تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت8)

آیه و ترجمه:


فما لکم فى المنفقین فئتین و الله أ رکسهم بما کسبوا أ تریدون أ ن تهدوا من أ ضل الله و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا (88)


ترجمه :
88 - چرا درباره منافقین دو دسته شده اید! (بعضى جنگ با آنها را ممنوع و بعضى مجاز مى دانید) در حالى که خداوند به خاطر اعمالشان (افکار) آنها را به کلى وارونه کرده است ، آیا شما مى خواهید کسانى را که خداوند (بر اثر اعمال زشتشان ) گمراه کرده هدایت کنید!! در حالى که هر کس را خداوند گمراه کند راهى براى او نخواهى یافت .
شان نزول :
مطابق نقل جمعى از مفسران از ابن عباس ، عده اى از مردم مکه ظاهرا مسلمان شده بودند، ولى در واقع در صف منافقان قرار داشتند، به همین دلیل حاضر به مهاجرت به مدینه نشدند، و عملا هوادار و پشتیبان بت پرستان بودند، اما سرانجام مجبور شدند از مکه خارج شوند (و تا نزدیکى مدینه بیایند و شاید هم به خاطر موقعیت ویژه اى که داشتند براى هدف جاسوسى این عمل را انجام دادند) و خوشحال بودند که مسلمانان آنها را از خود مى دانند و ورود به مدینه طبعا براى آنها مشکلى ایجاد نخواهد کرد.
مسلمانان از جریان آگاه شدند، ولى بزودى درباره چگونگى برخورد با این جمع در میان مسلمین اختلاف افتاد، عده اى معتقد بودند که باید این عده را طرد کرد، زیرا در واقع پشتیبان دشمنان اسلامند، ولى بعضى از افراد
ظاهر بین و ساده دل با این طرح مخالفت کردند و گفتند: عجبا! ما چگونه با کسانى که گواهى به توحید و نبوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داده اند بجنگیم ! و تنها به جرم اینکه هجرت ننمودند خون آنها را حلال بشمریم ! آیه فوق نازل شد و دسته دوم را در برابر این اشتباه ملامت و سپس راهنمائى کرد.
تفسیر :
با توجه به شان نزول بالا پیوند این آیه و آیات بعد از آن با آیاتى که قبلا درباره منافقان بود کاملا روشن است .
در آغاز آیه مى فرماید: چرا در مورد منافقان دو دسته شده اید و هر کدام طورى قضاوت مى کنید (فما لکم فى المنافقین فئتین ).
یعنى این افراد که با ترک مهاجرت و همکارى عملى با مشرکان و عدم شرکت در صف مجاهدان اسلام نفاق خود را آشکار ساخته اند نباید درباره سرنوشت آنها کسى تردید کند، اینها به طور مسلم از منافقان دست اولند، و عملشان گواه زنده عدم ایمانشان است ، پس ‍ چرا بعضى فریب اظهار توحید و ایمان آنها را مى خورند! و در مقام شفاعت از آنها بر مى آیند با اینکه در آیات قبل اشاره شد که من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها و به این ترتیب خود را در سرنوشت شوم آنها سهیم مى نمایند.
سپس مى فرماید: این عده از منافقان به خاطر اعمال زشت و ننگینى که انجام داده اند خداوند توفیق و حمایت خویش را از آنها برداشته و افکارشان را به کلى واژگونه کرده ، همانند کسى که به جاى ایستادن به روى پا، با سر
بایستد (و الله ارکسهم بما کسبوا).
ضمنا از جمله بما کسبوا استفاده مى شود که بازگشتها از جاده هدایت و سعادت و نجات معلول اعمال خود انسان است و اگر این عمل به خداوند نسبت داده مى شود به خاطر آن است که خداوند حکیم و هر کس را مطابق اعمال خویش کیفر مى دهد و به مقدار لیاقت و شایستگى پاداش خواهد داد.
و در پایان آیه خطاب به افراد ساده دلى که حمایت از این دسته منافقان مى نمودند کرده ، مى فرماید: آیا شما مى خواهید کسانى را که خدا بر اثر اعمال زشتشان از هدایت محروم ساخته هدایت کنید در حالى که چنین افراد هیچ راهى به سوى هدایت ندارند. (اتریدون ان تهدوا من اضل الله و من یضلل الله فلن تجد له سبیلا)
زیرا این یک سنت فناناپذیر الهى است که اثر اعمال هیچکس از او جدا نمى شود چگونه مى توانید انتظار داشته باشید افرادى که فکرشان آلوده و قلبشان مملو از نفاق و عملشان حمایت از دشمنان خدا است مشمول هدایت شوند این یک انتظار بى دلیل و نابجا است .
آیه و ترجمه:


ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء فلا تتخذوا منهم أ ولیاء حتى یهاجروا فى سبیل الله فإ ن تولوا فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا (89)


ترجمه :
89 - آنان دوست دارند که شما هم مانند آنها کافر شوید و مساوى یکدیگر گردید، بنابراین از آنها دوستانى انتخاب نکنید مگر اینکه (توبه کنند و) مهاجرت در راه خدا نمایند، اما آنها که از کار سرباز زنند (و به اقدامات بر ضد شما ادامه دهند) آنها را هر کجا بیابید اسیر کنید و (یا در صورت لزوم ) به قتل برسانید و از میان آنها دوست و یار و یاورى اختیار نکنید.
تفسیر :
در تعقیب آیه قبل درباره منافقانى که بعضى از مسلمانان ساده دل به حمایت از آنها برخاسته و از آنها شفاعت مى کردند و قرآن بیگانگى آنها را از اسلام بیان داشت در این آیه مى فرماید: تاریکى درون آنها بقدرى است که نه تنها خودشان کافرند بلکه دوست مى دارند که شما هم همانند آنان کافر شوید و مساوى یکدیگر گردید.
(ودوا لو تکفرون کما کفروا فتکونون سواء)
بنابراین آنها از کافران عادى نیز بدترند، زیرا کفار معمولى دزد و غارتگر عقائد دیگران نیستند، اما اینها هستند، فعالیتهاى پیگیرى براى تخریب عقاید دیگران دارند.
اکنون که آنها چنین هستند هرگز نباید شما مسلمانان دوستانى از میان آنها انتخاب کنید (فلا تتخذوا منهم اولیاء)
مگر اینکه در کار خود تجدید نظر کنند و دست از نفاق و تخریب بردارند و نشانه آن این است که از مرکز کفر و نفاق به مرکز اسلام (از مکه به مدینه ) مهاجرت نمایند.
(حتى یهاجروا فى سبیل الله ).
اما اگر آنها حاضر به مهاجرت نشدند بدانید که دست از کفر و نفاق خود بر نداشتند و اظهار اسلام آنها فقط به خاطر اغراض ‍ جاسوسى و تخریبى است و در این صورت مى توانید هر جا بر آنها دست یافتید، آنها را اسیر کنید و یا در صورت لزوم به قتل برسانید.
(فان تولوا فخذوهم و اقتلوهم حیث وجدتموهم )
و در پایان آیه بار دیگر تاکید میکند که هیچگاه دوست و یار و یاورى از میان آنها انتخاب نکنید.
(و لا تتخذوا منهم ولیا و لا نصیرا)
این شدت عمل که در آیه فوق نسبت به این دسته از منافقان نشان داده شده به خاطر آن است که نجات یک جامعه زنده که در مسیر یک انقلاب اصلاحى گام بر مى دارد، از چنگال دشمنان دوست نما و جاسوسان خطرناک ، راهى جز این ندارد.
قابل توجه اینکه در حالى که اسلام افراد غیر مسلمانى همانند یهود و نصارى را با شرائطى تحت حمایت خود قرار داده ، و اجازه هیچگونه مزاحمت نسبت به آنها نمى دهد در مورد این دسته از منافقان این چنین شدت عمل به خرج داده است ، و با اینکه آنان تظاهر به اسلام مى نمودند دستور اسارت و حتى اعدام آنان را در صورت لزوم صادر کرده است ، و این نیست مگر به خاطر آنکه این گونه افراد زیر پوشش اسلام مى توانند ضربه هائى بزنند که هیچ دشمنى قادر بر آن نیست !
سوال :
ممکن است گفته شود سیره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) درباره منافقان این بوده که هیچگاه دستور قتل آنها را صادر نمى کرد مبادا دشمنان او را متهم به کشتن یارانش کنند و یا بعضى از این مسئله سوء استفاده کرده ، با افرادى که خرده حساب داشتند به عنوان منافق بودن درآویزند و آنها را به قتل برسانند.
پاسخ :
باید توجه داشت که سیره پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) تنها در مورد منافقان مدینه و مانند آنها بوده است که به ظواهر اسلام عمل مى کردند و مبارزه صریحى با اسلام و مسلمین نداشتند اما کسانى که مانند منافقان مکه همکارى روشنى با دشمنان اسلام داشتند مشمول این حکم نبودند.
آیه و ترجمه:


إ لا الذین یصلون إ لى قوم بینکم و بینهم میثق أ و جاءوکم حصرت صدورهم أ ن یقتلوکم أ و یقتلوا قومهم و لو شاء الله لسلطهم علیکم فلقتلوکم فإ ن اعتزلوکم فلم یقتلوکم و أ لقوا إ لیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا (90)


ترجمه :
90 - مگر آنها که با کسانى که با شما هم پیمانند، پیمان بسته ، یا آنها که به سوى شما مى آیند و از پیکار با شما یا پیکار با قوم خود ناتوان شده اند (نه سر جنگ با شما دارند و نه توانائى مبارزه با قوم خود) و اگر خداوند بخواهد آنها را بر شما مسلط مى کند تا با شما پیکار کنند، بنابراین اگر از شما کناره گیرى کردند و با شما پیکار ننمودند (بلکه ) پیشنهاد صلح کردند خداوند به شما اجازه نمى دهد که متعرض آنان شوى
شان نزول :
از روایات مختلفى که در شان نزول آیه وارد شده و مفسران در تفاسیر گوناگون آورده اند چنین استفاده مى شود که دو قبیله در میان قبائل عرب به نام بنى ضمره و اشجع وجود داشتند که قبیله اول با مسلمانان پیمان ترک تعرض بسته بودند و طایفه اشجع با بنى ضمره نیز هم پیمان بودند.
بعضى از مسلمانان از قدرت طایفه بنى ضمره و پیمان شکنى آنها بیمناک بودند، لذا به پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیشنهاد کردند که پیش از آنکه آنها حمله را آغاز کنند مسلمانان به آنها حمله ور شوند، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
کلا فانهم ابر العرب بالوالدین و اوصلهم للرحم و اوفاهم بالعهد :
نه ، هرگز چنین کارى نکنید، زیرا آنها در میان تمام طوائف عرب نسبت به پدر و مادر خود نیکوکارترند، و از همه نسبت به اقوام و بستگان مهربانتر، و به عهد و پیمان خود از همه پایبندترند!
پس از مدتى مسلمانان با خبر شدند که طایفه اشجع به سرکردگى مسعود بن رجیله که هفتصد نفر بودند به نزدیکى مدینه آمده اند، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نمایندگانى نزد آنها فرستاد تا از هدف مسافرتشان مطلع گردد آنها اظهار داشتند آمده ایم قرار داد ترک مخاصمه با محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) ببندیم ، هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین دید دستور داد مقدار زیادى خرما به عنوان هدیه براى آنها بردند، و سپس با آنها تماس گرفت و آنها اظهار داشتند ما از یک طرف توانائى مبارزه با دشمنان شما را نداریم ، چون عدد ما کم است ، و نه قدرت و تمایل به مبارزه با شما را داریم ، زیرا محل ما به شما نزدیک است لذا آمده ایم که با شما پیمان ترک تعرض ببندیم ، در این هنگام آیات فوق نازل شد و دستورهاى لازم در این زمینه به مسلمانان داد.
از پاره اى از روایات استفاده مى شود که قسمتى از آیه درباره طایفه
بنى مدلج نازل شده است که خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند و اظهار داشتند که ما نه با شما هم صدا هستیم و نه بر ضد شما گام بر مى داریم و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) پیمان ترک مخاصمه با آنها بست .
تفسیر :
استقبال از پیشنهاد صلح
به دنبال دستور به شدت عمل در برابر منافقانى که با دشمنان اسلام همکارى نزدیک داشتند، در این آیه دستور مى دهد که دو دسته از این قانون مستثنى هستند:
1 - آنها که با یکى از هم پیمانان شما ارتباط دارند و پیمان بسته اند.
(الا الذین یصلون الى قوم بینکم و بینهم میثاق )
2 - کسانى که از نظر موقعیت خاص خود در شرائطى قرار دارند که نه قدرت مبارزه با شما را در خود مى بینند، و نه توانائى همکارى با شما و مبارزه با قبیله خود دارند.
(او جاؤ کم حصرت صدورهم ان یقاتلوکم او یقاتلوا قومهم ).
روشن است که دسته اول به خاطر احترام به پیمان باید از این قانون مستثنى باشند و دسته دوم نیز اگر چه معذور نیستند و باید پس از تشخیص حق به حق بپیوندند ولى چون اعلان بیطرفى کرده اند تعرض نسبت به آنها بر خلاف اصول عدالت و جوانمردى است .
سپس براى اینکه مسلمانان در برابر این پیروزیهاى چشمگیر مغرور نشوند و آنرا مرهون قدرت نظامى و ابتکار خود ندانند و نیز براى اینکه احساسات انسانى آنها در برابر این دسته از بى طرفان تحریک شود مى فرماید: اگر خداوند
بخواهد مى تواند آن (جمعیت ضعیفان ) را بر شما مسلط گرداند تا با شما پیکار کنند.
(و لو شاء الله لسلطهم علیکم فلقاتلوکم )
بنابراین همواره در پیروزیها به یاد خدا باشید و هیچگاه به نیروى خود مغرور نشوید و نیز گذشت از ضعیفان را براى خود خسارتى نشمرید.
در پایان آیه بار دیگر نسبت به دسته اخیر تاکید کرده و با توضیح بیشترى چنین مى فرماید: اگر آنها از پیکار با شما کناره گیرى کنند و پیشنهاد صلح نمایند خداوند به شما اجازه تعرض نسبت به آنها را نمى دهد و موظفید دستى را که به منظور صلح به سوى شما دراز شده بفشارید.
(فان اعتزلوکم فلم یقاتلوکم و القوا الیکم السلم فما جعل الله لکم علیهم سبیلا).
نکته قابل توجه اینکه قرآن در این آیه و چندین آیه دیگر پیشنهاد صلح را با تعبیر القاء سلام (افکندن صلح ) ذکر کرده است که ممکن است اشاره به این مطلب باشد که طرفین نزاع ، پیش از آنکه صلح کنند، معمولا از هم فاصله مى گیرند و حتى پیشنهاد صلح را با احتیاط طرح مى کنند، گوئى دور از هم ایستاده اند و این پیشنهاد را بسوى هم پرتاب مى نمایند.
آیه و ترجمه:


ستجدون ءاخرین یریدون أ ن یأ منوکم و یأ منوا قومهم کل ما ردوا إ لى الفتنة أ رکسوا فیها فإ ن لم یعتزلوکم و یلقوا إ لیکم السلم و یکفوا أ یدیهم فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أ ولئکم جعلنا لکم علیهم سلطنا مبینا (91)


ترجمه :
91 - به زودى جمعیت دیگرى را مى یابید که مى خواهند هم از ناحیه شما در امان باشند، و هم از ناحیه قوم خودشان (که مشرکند، لذا در پیش شما ادعاى ایمان مى کنند ولى ) هر زمانى به سوى فتنه (و بت پرستى ) باز گردند با سر در آن فرو مى روند!، اگر آنها از درگیرى با شما کنار نرفتند و پیشنهاد صلح نکردند و دست از شما بر نداشتند، آنها را هر کجا یافتید اسیر کنید، و (یا) به قتل برسانید و آنها کسانى هستند که براى شما تسلط آشکارى نسبت به آنان قرار داده ایم .
شان نزول :
براى آیه فوق شان نزولهاى مختلفى نقل شده که یکى از مشهورترین آنها این است :
جمعى از مردم مکه به خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى آمدند و از روى خدعه و نیرنگ اظهار اسلام مى کردند، اما همین که در برابر قریش و بتهاى آنها قرار مى گرفتند به نیایش و عبادت بتها مى پرداختند، و به این ترتیب مى خواستند از ناحیه اسلام و قریش هر دو آسوده خاطر باشند، از هر دو طرف سود ببرند و از هیچیک زیان نبینند، و به اصطلاح در میان این دو دسته دو دوزه بازى کنند، آیه فوق نازل شد و دستور داد مسلمانان در برابر این دسته شدت عمل بخرج دهند.
تفسیر :
سزاى آنها که دودوزهبازى میکنند!
در اینجا با دسته دیگرى روبرو مى شویم که درست در مقابل دستهاى قرار دارند که در آیه پیش دستور صلح نسبت به آنها داده شده بود. آنها کسانى هستند که مى خواهند براى حفظ منافع خود در میان مسلمانان و مشرکان آزادى عمل داشته باشند و براى تامین این نظر راه خیانت و نیرنگ پیش گرفته ، با هر دو دسته اظهار همکارى و همفکرى مى کنند.
(ستجدون آخرین یریدون ان یامنوکم و یامنوا قومهم ).
و به همین دلیل هنگامى که میدان فتنه جوئى و بت پرستى پیش آید همه برنامه هاى آنها وارونه مى شود و با سر در آن فرو مى روند!
(کلما ردوا الى الفتنة ارکسوا فیها).
اینها درست بر ضد دسته سابقند زیرا آنها کوشش داشتند از درگیر شدن با مسلمانان دورى کنند اما اینها نغمه دارند که با مسلمانان درگیر شوند.
آنها پیشنهاد صلح با مسلمانان داشتند در حالى که اینها سر جنگ دارند.
آنها از اذیت و آزار مسلمانان پرهیز داشتند ولى اینها پرهیز ندارند.
این سه تفاوت که در جمله فان لم یعتزلوکم و یلقوا الیکم السلم و یکفوا ایدیهم به آن اشاره شده است موجب گردیده که حکم اینها از دسته سابق به کلى جدا شود و به مسلمانان دستور داده شده که هر کجا آنان را بیابند اسیر کنند و در صورت مقاومت به قتل رسانند.
(فخذوهم و اقتلوهم حیث ثقفتموهم ).
و لذا آنجا که به اندازه کافى نسبت به آنها اتمام حجت شده در پایان آیه مى فرماید: آنان کسانى هستند که ما تسلط آشکارى براى شما نسبت به آنها
قرار دادیم .
(و اولئکم جعلنا لکم علیهم سلطانا مبینا).
این تسلط مى تواند از نظر منطقى بوده باشد، چه اینکه منطق مسلمانان بر مشرکان کاملا پیروز بود و یا از نظر ظاهرى و خارجى ، زیرا در زمانى این آیات نازل شد که مسلمین به قدر کافى نیرومند شده بودند.
تعبیر به ثقفتموهم در آیه فوق ممکن است اشاره به نکته دقیقى باشد زیرا این جمله از ماده ثقافت به معنى دست یافتن بر چیزى با دقت و مهارت است ، و با وجدتموهم که از ماده وجدان و به معنى مطلق دست یافتن است ، تفاوت دارد، گویا این دسته از منافقان دو دوزه باز که خطرناکترین دسته هاى منافقان هستند، به آسانى ممکن نیست شناخته شوند و به تله بیفتند لذا مى فرماید: اگر با مهارت و دقت به آنها دست یافتید حکم خداوند را در مورد آنها اجرا کنید اشاره به اینکه دست یافتن بر آنها نیاز به دقت و مراقبت کافى دارد.
آیه و ترجمه:


و ما کان لمؤ من أ ن یقتل مؤ منا إ لا خطا و من قتل مؤ منا خطا فتحریر رقبة مؤ منة و دیة مسلمة إ لى أ هله إ لا أ ن یصدقوا فإ ن کان من قوم عدو لکم و هو مؤ من فتحریر رقبة مؤ منة و إ ن کان من قوم بینکم و بینهم میثق فدیة مسلمة إ لى أ هله و تحریر رقبة مؤ منة فمن لم یجد فصیام شهرین متتابعین توبة من الله و کان الله علیما حکیما (92)


ترجمه :
92 - براى هیچ فرد با ایمانى مجاز نیست که فرد با ایمانى را به قتل برساند، مگر اینکه این کار از روى خطا و اشتباه از او سر زند و (در عین حال ) کسى که فرد با ایمانى را از روى خطا به قتل برساند باید یک برده آزاد کند و خونبهائى به کسان او بپردازد مگر اینکه آنها خونبها را ببخشند - و اگر مقتول از جمعیتى باشد که دشمنان شما هستند (و کافرند) ولى مقتول با ایمان بوده باید (تنها) یک برده آزاد کند (و پرداختن خونبها لازم نیست ) و اگر از جمعیتى باشد که میان شما و آنها پیمانى برقرار است باید خونبهاى او را به کسان او بپردازد و یک برده (نیز) آزاد کند، و آن کس که دسترسى (به آزاد کردن برده ) ندارد دو ماه پى در پى روزه مى گیرد - این (یکنوع تخفیف و) توبه الهى است و خداوند دانا و حکیم است .
شان نزول :
یکى از بت پرستان مکه به نام حارث بن یزید با دستیارى ابوجهل مسلمانى را به نام عیاش بن ابى ربیعه به جرم گرایش به اسلام مدتها شکنجه مى داد، پس از هجرت مسلمانان به مدینه ، عیاش نیز به مدینه هجرت کرد و در شمار مسلمانان قرار گرفت .
اتفاقا روزى در یکى از محله هاى اطراف مدینه با شکنجه دهنده خود
حارث بن یزید روبرو شد، و از فرصت استفاده کرده ، او را به قتل رسانید، به گمان اینکه دشمنى را از پاى در آورده است ، در حالى که توجه نداشت که حارث توبه کرده و مسلمان شده است و به سوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى رود جریان را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کردند آیه نازل شد و حکم قتلى را که از روى اشتباه و خطا واقع شده بیان کرد.
تفسیر :
احکام قتل خطا
چون در آیات گذشته به مسلمانان آزادى عمل براى در هم کوبیدن منافقان و دشمنان خطرناک داخلى داده شده ، براى اینکه مبادا کسانى از این قانون سوء استفاده کنند و با افرادى که دشمنى دارند به نام منافق بودن تصفیه حساب خصوصى نمایند، و یا بر اثر بى مبالاتى خون بى گناهى را بریزند، در این آیه و آیه بعد احکام قتل خطا و قتل عمد بیان شده است ، تا در مسئله ریختن خون که از نظر اسلام موضوع فوق العاده مهم و پر مسئولیتى است رعایت تمام جهات لازم را بکنند.
در آغاز این آیه که حکم قتل خطا در آن بیان شده مى فرماید: براى هیچ مؤ منى مجاز نیست که فرد با ایمانى را جز از روى خطا بقتل برساند.
(و ما کان لمؤ من ان یقتل مؤ منا الا خطا)
این تعبیر در حقیقت اشاره به آن است که اصولا هرگز مؤ من به خود اجازه نمى دهد که دست خویش را به خون فرد بیگناهى بیالاید، چه اینکه در حریم ایمان همه افراد مانند اعضاى یک پیکرند، آیا هیچگاه ممکن است عضوى از بدن انسان ، عضو دیگر را جز از روى اشتباه از بین ببرد یا آزار دهد بنا بر این آنها که در صدد چنین کارى بر آیند ایمان درستى ندارند و از حقیقت ایمان
- بى خبرند.
جمله الاخطاء (مگر از روى اشتباه ) به این معنى نیست که آنها مجازند از روى اشتباه این عمل را انجام دهند، زیرا اشتباه قابل پیش بینى نیست ، و شخص به هنگام اشتباه متوجه اشتباه خود نمى باشد، منظور این است که مؤ منان جز در مورد اشتباه آلوده چنین گناه بزرگى نخواهند شد.
سپس جریمه و کفاره قتل خطا را در سه مرحله بیان مى کند: صورت نخست اینکه فرد بیگناهى که از روى اشتباه کشته شده متعلق به خانواده مسلمانى باشد که در این صورت ، قاتل باید دو کار کند، یکى اینکه برده مسلمانى را آزاد نماید و دیگر اینکه خونبهاى مقتول را به صاحبان خون بپردازد.
(و من قتل مؤ منا خطا فتحریر رقبة مؤ منة و دیة مسلمة الى اهله ).
مگر اینکه خاندان مقتول با رضایت خاطر از دیه بگذرند (الا ان یصدقوا ) صورت دوم اینکه مقتول وابسته به خاندانى باشد که با مسلمانان خصومت و دشمنى دارند(در این صورت کفاره قتل خطا تنها آزاد نمودن برده است ) و پرداخت دیه بر جمعیتى که تقویت بنیه مالى آنان خطرى براى مسلمانان محسوب خواهد شد ضرورت ندارد، به علاوه اسلام ارتباط این فرد را با خانواده خود که همگى از دشمنان اسلامند بریده است و بنا بر این جائى براى جبران خسارت نیست .
(فان کان من قوم عدو لکم و هو مؤ من فتحریر رقبة مؤ منة ).
صورت سوم اینکه (خاندان مقتول از کفارى باشند که با مسلمانان هم پیمانند، در این صورت براى احترام به پیمان باید علاوه بر آزاد کردن یک برده مسلمان خونبهاى او را به بازماندگانش بپردازند.)
(و ان کان من قوم بینکم و بینهم میثاق فدیة مسلمة الى اهله و تحریر رقبة مؤ منة ).
در اینکه آیا مقتول در این صورت مانند دو صورت سابق یک فرد مؤ من
است یا اعم از مؤ من و کافر ذمى ، در میان مفسران گفتگو است ، ولى ظاهر آیه و روایاتى که در تفسیر آن وارد شده این است که منظور از آن نیز (مقتول مؤ من ) است و آیا میتوان دیه چنین مقتول مسلمانى را به ورثه کافر داد در صورتى که کافر از مسلمان ارث نمى برد.
از ظاهر آیه چنین استفاده مى شود که باید دیه مزبور را به ورثه او داد هر چند کافر هستند، و این به خاطر پیمان و عهدى است که با مسلمانان دارند، ولى از آنجا که کافر از مسلمان هیچگاه ارث نمى برد جمعى از مفسران بر این عقیده اند که منظور از جمله فوق این است که دیه او را فقط به ورثه مسلمان او بدهند، نه ورثه کفار، در بعضى از روایات نیز اشاره به این موضوع شده است ولى ظاهر جمله من قوم بینکم و بینهم میثاق (از جمعیتى که با شما پیمان دارند) این است که ورثه مقتول جزء مسلمانان نیستند، زیرا مسلمانان با یکدیگر پیمان خاصى ندارند (دقت کنید).
و در پایان آیه در مورد کسانى که دسترسى به آزاد کردن بردهاى ندارند (یعنى قدرت مالى ندارند و یا بردهاى براى آزاد کردن نمى یابند) مى فرماید:(چنین اشخاصى باید دو ماه پى در پى روزه بگیرند).
(فمن لم یجد فصیام شهرین متتابعین ).
و در پایان مى گوید:(این تبدیل شدن آزاد کردن برده به دو ماه روزه گرفتن یکنوع تخفیف و توبه الهى است ، یا اینکه تمام آنچه در آیه به عنوان کفاره قتل خطا گفته شد همگى براى انجام یک توبه الهى است و خداوند همواره از هر چیز با خبر و همه دستوراتش بر طبق حکمت است ).

(توبة من الله و کان الله علیما حکیما).
در آیه فوق نکات متعددى است که باید به آن توجه نمود:
1 - در اینجا براى جبران قتل خطا، سه موضوع بیان شده است که هر کدام از آن براى جبران یکنوع خسارت است که از این عمل به وجود مى آید، نخست
آزاد کردن برده است که در واقع یکنوع جبران خسارت اجتماعى کشته شدن یکفرد با ایمان محسوب مى شود.
و دیگر پرداختن دیه است که در واقع یکنوع جبران خسارت اقتصادى است که از کشته شدن یک نفر به خانواده او وارد مى شود، و الا سابقا هم گفتهایم (دیه ) هیچگاه قیمت واقعى خون یک انسان نیست ، زیرا خون یک انسان بى گناه ما فوق هر قیمت است بلکه یکنوع جبران خسارت اقتصادى خانواده مى باشد.
و دیگر مسئله دو ماه روزه پى در پى است که جبران خسارت اخلاقى و معنوى مى باشد که دامنگیر قاتل خطائى مى شود.
البته باید توجه داشت که روزه دو ماه پى در پى وظیفه کسانى است که دسترسى به آزاد کردن یک برده با ایمان ندارند یعنى در درجه اول فقط آزاد کردن برده کافى است و درجه بعد اگر نتوانست باید روزه بگیرد، ولى باید توجه داشت که آزاد کردن برده یکنوع عبادت نیز محسوب مى شود و بنا بر این اثر معنوى عبادت را در روح آزاد کننده خواهد داشت .
2 - در موردى که بازماندگان مقتول مسلمان باشند جمله الا ان یصدقوا (مگر آنکه آنها از دیه صرفنظر کنند) ذکر شده ، ولى در مورد کسانى که مسلمان نباشند این جمله ذکر نشده است ، دلیل آن نیز روشن است زیرا در مورد اول زمینه براى چنین کارى وجود دارد اما در مورد دوم چنان زمینه اى نیست ، به علاوه مسلمانان حتى الامکان نیاید زیر بار منت غیر مسلمانان در این موارد بروند.
3 - جالب توجه اینکه در صورت اول که بازماندگان مسلمانند، نخست اشاره به (آزادى ) یک برده و سپس اشاره به (دیه ) شده است ، در حالى که در صورت سوم که مسلمان نیستند نخست (دیه ) آمده است ، شاید این تفاوت تعبیر اشاره
به آن باشد که در مورد مسلمانان تاءخیر در دیه عکس العمل نامطلوبى غالبا ندارد، در حالى که در مورد غیر مسلمانان باید قبل از هر چیز دیه پرداخته شود تا آتش نزاع خاموش گردد، و دشمنان آن را بر پیمان شکنى حمل نکنند.
4 - در آیه شریفه اشارهاى به مقدار دیه نشده است و شرح آن به سنت موکول گردیده که مطابق آن دیه کامل هزار مثقال طلا یا یکصد شتر و یا دویست گاو و در صورت توافق قیمت این حیوانات است (البته تعیین طلا و یا بعضى از حیوانات به عنوان دیه طبق یک سنت اسلامى است که مقیاسهاى خود را از امور طبیعى انتخاب مى کند نه مصنوعى و قرار دادى تا با گذشت زمان دگرگون نشوند).
5 - بعضى ممکن است اشکال کنند که خطا مجازات ندارد، چرا اسلام درباره آن این همه اهمیت قائل شده است ، در حالى که مرتکب این کار هیچگونه گناهى مرتکب نشده پاسخ ایراد روشن است ، زیرا مسئله خون ، مسئله سادهاى نیست و با این حکم شدید اسلام خواسته است مردم نهایت دقت و احتیاط را به کار بندند تا هیچگونه قتلى حتى از روى اشتباه از آنها سر نزند زیرا بسیارى از خطاها قابل پیشگیرى است ، به علاوه مردم بدانند با ادعاى خطا در قتل هرگز نمى توانند خود را تبرئه نمایند، جمله آخر آیه (توبة من الله ...) ممکن است اشاره به همین موضوع باشد که اشتباهات معمولا از عدم دقت سرچشمه مى گیرد و لذا در مورد موضوعات مهمى همانند قتل نفس باید به نحوى جبران گردد، تا توبه الهى شامل حال مرتکبان شود.
آیه و ترجمه:


و من یقتل مؤ منا متعمدا فجزاؤ ه جهنم خلدا فیها و غضب الله علیه و لعنه و أ عد له عذابا عظیما (93)


ترجمه :
93 - و هر کسى فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است که جاودانه در آن مى ماند و خداوند بر او غضب مى کند و از رحمتش او را دور مى سازد و عذاب عظیمى براى او آماده ساخته است .
شان نزول
(مقیس بن صبابه کنانى ) که یکى از مسلمانان بود، کشته برادر خود (هشام ) را در محله (بنى النجار) پیدا کرد، جریان را به عرض پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسانید، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) او را به اتفاق (قیس بن هلال فهزى ) نزد بزرگان بنى النجار فرستاد و دستور داد که اگر قاتل هشام را مى شناسند، او را تسلیم برادرش (مقیس ) نمایند و اگر نمى شناسند، خونبها و دیه او را بپردازند آنان هم چون قاتل را نمى شناختند، دیه را به صاحب خون پرداختند و او هم تحویل گرفت و به اتفاق (قیس بن هلال ) به طرف مدینه حرکت کردند در بین راه بقایاى افکار جاهلیت مقیس را تحریک نمود و با خود گفت : قبول دیه موجب سرشکستگى و ذلت است ، لذا هم سفر خود را که از قبیله (بنى النجار) بود به انتقام خون برادر کشت و به طرف مکه فرار نمود و از اسلام نیز کناره گیرى کرد.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هم در مقابل این خیانت خون او را مباح نمود، و آیه فوق به همین مناسبت نازل شد که مجازات قتل عمد در آن بیان شده است .
تفسیر :
مجازات قتل عمد
بعد از بیان حکم قتل خطا در این آیه به مجازات کسى که فرد با ایمانى را از روى عمد به قتل برساند اشاره مى کند.
از آنجا که آدم کشى یکى از بزرگترین جنایات و گناهان خطرناک است و اگر با آن مبارزه نشود، امنیت که یکى از مهمترین شرائط یک اجتماع سالم است به کلى از بین مى رود، قرآن در آیات مختلف آن را با اهمیت فوقالعادهاى ذکر کرده است ، تا آنجا که قتل بیدلیل یک انسان را همانند کشتن تمام مردم روى زمین معرفى مى کند.
(من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فکانما قتل الناس جمیعا)
آنکس که انسانى را بدون اینکه قاتل باشد و یا در زمین فساد کند بکشد، گویا همه مردم را کشته است .
به همین دلیل در آیه مورد بحث نیز براى کسانى که فرد با ایمانى را عمدا به قتل برسانند چهار مجازات و کیفر شدید اخروى (علاوه بر مسئله قصاص که مجازات دنیوى است ) ذکر شده است :
1 - خلود یعنى جاودانه در آتش دوزخ ماندن .
(و من یقتل مؤ منا متعمدا فجزائه جهنم خالدا فیها).
2 - خشم و غضب الهى (و غضب الله علیه ).
3 - دورى از رحمت خدا (و لعنه ).
4 - مهیا ساختن عذاب عظیمى براى او (و اعد له عذابا عظیما).
و به این ترتیب از نظر مجازات اخروى حد اکثر تشدید در مورد قتل عمدى شده است ، به طورى که در هیچ مورد از قرآن اینچنین مجازات شدیدى بیان نگردیده و اما کیفر دنیوى قتل عمد همان قصاص است که شرح آن در ذیل آیه 179 سوره بقره در جلد اول صفحه 442 گذشت ).
آیا قتل نفس موجب مجازات جاودانى است
در اینجا سوالى پیش مى آید که (خلود) یعنى مجازات جاودانى مخصوص کسانى است که بیایمان از دنیا بروند در حالى که قاتل عمدى ممکن است ایمان داشته باشد و حتى پشیمان گردد و از گناه بزرگى که انجام داده جدا توبه کند و گذشته را تا آنجا که قدرت دارد جبران نماید.
در پاسخ این سوال مى توان گفت :
منظور از قتل مؤ من در آیه این است که انسانى را به خاطر ایمان داشتن بقتل برساند و یا کشتن او را مباح بشمرد، روشن است که چنین قتل نشانه کفر قاتل است و لازمه آن خلود در عذاب مى باشد.
حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نیز به این مضمون نقل شده است .
2 - این احتمال نیز هست که قتل افراد با ایمان و بى گناه سبب شود که انسان بى ایمان از دنیا برود و توفیق توبه نصیب او نگردد و به خاطر همین موضوع گرفتار عذاب جاویدان شود.
3 - این هم ممکن است که منظور از خلود، در این آیه عذاب بسیار طولانى باشد، نه عذاب جاویدان .
سؤ ال دیگرى نیز در اینجا مطرح مى شود که اصولا قتل عمد آیا قابل توبه مى باشد؟!
جمعى از مفسران ، صریحا پاسخ منفى به این سوال مى دهند و مى گویند: قتل نفس طبق آیه فوق اصلا قابل توبه نیست ، و در پارهاى از روایات که در ذیل آیه وارد شده است نیز اشاره به این معنى گردیده که لا توبة له .
ولى آنچه از روح تعلیمات اسلام و روایات پیشوایان بزرگ دینى و فلسفه توبه که پایه تربیت و حفظ از گناه در آینده زندگى است استفاده مى شود این است که هیچ گناهى نیست که قابل توبه نباشد، اگر چه توبه پارهاى از گناهان ، بسیار سخت و شرائط سنگین دارد، قرآن مجید مى گوید:
ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء (نساء - 47) :
(خداوند تنها گناه شرک را نمى بخشد اما غیر آن را براى هر کس بخواهد و صلاح ببیند خواهد بخشید) حتى سابقا ذیل همین آیه اشاره کردیم که این آیه درباره آمرزش گناهان از طریق شفاعت و مانند آن سخن میگوید و الا گناه شرک نیز با توبه کردن و بازگشت به سوى توحید و اسلام قابل بخشش است ، همانطور که بیشتر مسلمانان صدر اسلام ، در آغاز مشرک بودند و سپس توبه کردند، و خداوند گناه آنها را بخشید، بنا بر این شرک تنها گناهى است که بدون توبه بخشیده نمى شود و اما با توبه کردن همه گناهان حتى شرک قابل بخشش است چنانکه در سوره زمر آیه 53 و 54 میخوانیم :
ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم و اءنیبوا الى ربکم و اسلمو اله :
(... خداوند همه گناهان را مى بخشد، زیرا او بخشنده مهربان است و بازگشت به سوى خدا کنید و توبه نمائید و تسلیم فرمان او باشید.
و اینکه بعضى از مفسران گفته اند: آیات مربوط آمرزش همه گناهان در پرتو توبه به اصطلاح از قبیل (عام ) است و قابل (تخصیص ) مى باشد،
صحیح نیست زیرا لسان این آیات که در مقام امتنان بر گنهکاران مى باشد و با تاکیدات مختلف همراه است قابل تخصیص نیست (به اصطلاح ابا از تخصیص دارد).
از این گذشته اگر براستى کسى که قتل عمدى از او سرزده به کلى از آمرزش خداوند مایوس گردد و براى همیشه (حتى پس از توبه موکد و جبران عمل زشت خود با اعمال نیک فراوان ) در لعن و عذاب جاویدان بماند هیچگونه دلیلى ندارد که در باقیمانده عمر اطاعت فراوان خدا کند و دست از اعمال خلاف و حتى قتل نفسهاى مکرر بر دارد و این با روح تعلیمات انبیاء که براى تربیت بشر در هر مرحله آمده اند چگونه سازگار است ؟!
در تواریخ اسلام نیز مى بینیم که پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از گنهکاران خطرناکى همچون (وحشى ) قاتل حمزة بن عبد المطلب گذشت نمود و توبه او را پذیرفت و نمیتوان گفت که قتل نفس در حال شرک و ایمان آنقدر تفاوت دارد که در یکحال بخشوده شود و در حال دیگر به هیچوجه قابل بخشش نباشد.
اصولا همانطور که گفتیم ما هیچ گناهى بالاتر از شرک نداریم و مى دانیم که این گناه نیز با توبه و پذیرش اسلام بخشوده میشود چگونه میتوان باور کرد گناه قتل حتى با توبه واقعى قابل بخشش نباشد.
ولى اشتباه نشود آنچه در بالا گفتیم به این معنى نیست که قتل عمد کار کوچک و کم اهمیتى است یا به این سادگى میتوان از آن توبه کرد، بلکه به عکس توبه واقعى از این گناه کبیره بسیار مشکل است و نیاز به جبران این عمل دارد و جبران کردن آن کار آسانى نیست بنا بر این منظور ما فقط این است که
راه توبه به روى چنین افرادى بطور کلى بسته نمى باشد.
انواع قتل
(فقها) در کتاب قصاص و دیات از کتب فقهى با الهامى که از آیات و روایات اسلامى گرفتهاند قتل را به سه نوع تقسیم کرده اند: (قتل عمد)، (قتل شبه عمد) و (قتل خطا).
قتل عمد قتلى است که با تصمیم قبلى و با استفاده از وسائل قتل صورتگیرد (مثل اینکه انسان به قصد کشتن دیگرى از حربه یا چوب یا سنگ یا دست استفاده کند).
قتل شبه عمد آن است که تصمیمى بر کشتن نباشد اما تصمیم بر کارى در مورد مقتول داشته باشد که بدون توجه منجر به قتل گردد مثل این که کسى را عمدا کتک مى زند بدون اینکه تصمیم کشتن او را داشته باشد ولى این ضرب اتفاقا منجر به قتل گردد.
قتل خطا آن است که هیچگونه تصمیمى نه به قتل داشته باشد نه انجام عملى در مورد مقتول ، مثل اینکه میخواهد حیوانى را شکار کند اما تیر خطا مى رود و به انسانى مى خورد و او را به قتل مى رساند.
هر یک از این سه نوع احکام مشروحى دارد که در کتب فقهى آمده است .
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا إ ذا ضربتم فى سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن أ لقى إ لیکم السلم لست مؤ منا تبتغون عرض الحیوة الدنیا فعند الله مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمن الله علیکم فتبینوا إ ن الله کان بما تعملون خبیرا (94)


ترجمه :
94 - اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که در راه خدا گام بر مى دارید (و به سفرى براى جهاد مى روید) تحقیق کنید و به کسى که اظهار صلح و اسلام مى کند نگوئید مسلمان نیستى بخاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنائمى ) بدست آورید، زیرا غنیمتهاى بزرگى در نزد خدا (براى شما) است ، شما قبلا چنین بودید و خداوند بر شما منت گذارد (و هدایت نمود) بنا بر این (بشکرانه این نعمت بزرگ ) تحقیق کنید، خداوند به آنچه عمل مى کنید آگاه است .
شان نزول :
در روایات و تفاسیر اسلامى شان نزولهائى درباره آیه فوق آمده است که کم و بیش با هم شباهت دارند از جمله اینکه : پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بعد از بازگشت از جنگ خیبر، اسامة بن زید را با جمعى از مسلمانان به سوى یهودیانى که در یکى از روستاهاى (فدک ) زندگى مى کردند فرستاد، تا آنها را به سوى اسلام و یا قبول شرائط ذمه دعوت کنند.
یکى از یهودیان به نام (مرداس ) که از آمدن سپاه اسلام با خبر شده بود اموال و فرزندان خود را در پناه کوهى قرار داد و به استقبال مسلمانان شتافت ، در حالى که به یگانگى خدا و نبوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) گواهى مى داد
اسامة بن زید به گمان اینکه مرد یهودى از ترس جان و براى حفظ مال اظهار اسلام مى کند و در باطن مسلمان نیست به او حمله کرد و او را کشت و گوسفندان او را به غنیمت گرفت هنگامى که خبر به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سخت از این جریان ناراحت شد و فرمود: تو مسلمانى را کشتى ، اسامة ناراحت شد و عرض کرد این مرد از ترس جان و براى حفظ مالش اظهار اسلام کرد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: تو که از درون او آگاه نبودى ، چه میدانى ! شاید به راستى مسلمان شده است ، در این موقع آیه فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد که به خاطر غنائم جنگى و مانند آن هیچگاه انکار سخن کسانى را که اظهار اسلام مى کنند ننمایند بلکه هر کس اظهار اسلام کرد باید سخن او را پذیرفت .
تفسیر :
بعد از آنکه در آیات گذشته تاکیدات لازم نسبت به حفظ جان افراد بى گناه شد، در این آیه یک دستور احتیاطى براى حفظ جان افراد بى گناهى که ممکن است مورد اتهام قرار گیرند بیان مى کند و مى فرماید : (اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که در راه جهاد گام بر مى دارید، تحقیق و جستجو کنید و به کسانى که اظهار اسلام مى کنند نگوئید مسلمان نیستید.
(یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فى سبیل الله فتبینوا و لا تقولوا لمن القى الیکم السلام لست مؤ منا).
و به این ترتیب دستور مى دهد آنهائى را که اظهار ایمان مى کنند با آغوش باز بپذیرند و هر گونه بد گمانى و سوء ظن را نسبت به اظهار ایمان آنها کنار بگذارند.
سپس اضافه مى کند که مبادا به خاطر نعمتهاى ناپایدار این جهان افرادى را که
اظهار اسلام مى کنند متهم کرده و آنها را به عنوان یک دشمن به قتل برسانید و اموال آنها را به غنیمت بگیرید (تبتغون عرض الحیوة الدنیا).
در حالى که غنیمتهاى جاودانى و ارزنده در پیشگاه خدا است (فعند الله مغانم کثیرة ).
گرچه در گذشته چنین بودید و در دوران جاهلیت جنگهاى شما انگیزه غارتگرى داشت (کذالک کنتم من قبل ).
ولى اکنون در پرتو اسلام و منتى که خداوند بر شما نهاده است ، از آن وضع نجات یافته اید، بنابراین به شکرانه این نعمت بزرگ لازم است که در کارها تحقیق کنید (فمن الله علیکم فتبینوا).
و این را بدانید که خداوند از اعمال و نیات شما آگاه است .
(ان الله کان بما تعملون خبیرا).
جهاد اسلامى جنبه مادى ندارد
آیه فوق به خوبى این حقیقت را روشن مى سازد که هیچ مسلمانى نباید براى هدف مادى گام در میدان جهاد بگذارد و به همین دلیل باید نخستین اظهار ایمان را از طرف دشمن بپذیرد، و به نداى صلح او پاسخ گوید اگر چه از غنائم مادى فراوان محروم گردد زیرا هدف از جهاد اسلامى توسعه طلبى و جمع غنائم نیست ،
بلکه هدف آزاد شدن انسانها از قید بندگى بندگان و خداوند زور و زر است و هر زمان که روزنه امیدى به سوى این حقیقت گشوده شد باید به سوى آن شتافت ، آیه فوق مى گوید: (شما یک روز چنین افکار منحطى داشتید و به خاطر سرمایه هاى مادى خونهائى را مى ریختید، اما امروز آن برنامه به کلى دگرگون شده است ، به علاوه مگر خود شما به هنگام ورود در اسلام غیر از اظهار ایمان چه برنامه دیگرى داشتید، چرا از قانونى که خود از آن استفاده کردهاید درباره دیگران دریغ مینمائید)؟!
سوال :
ممکن است با توجه به مضمون آیه چنین ایراد شود که اسلام با قبول ادعاهاى ظاهرى مردم در مورد پیوستن به این آئین زمینه را براى پرورش (منافق ) در محیط اسلامى آماده مى کند و با این برنامه ، ممکن است عده زیادى از آن سوء استفاده کرده و با استتار در زیر نام اسلام دست به اعمال جاسوسى و ضد اسلامى بزنند.
پاسخ :
شاید هیچ قانونى در جهان نیست که راه سوء استفاده در آن وجود نداشته باشد، مهم این است که قانون داراى مصالح قابل ملاحظهاى باشد، اگر بنا شود اظهار اسلام به بهانه عدم آگاهى از مکنون قلب طرف ، قبول نگردد، مفاسد بسیارى به بار مى آید که زیان آن به مراتب بیشتر است ، و اصول عواطف انسانى را از بین خواهد برد، زیرا هر کس با دیگرى کینه و خرده حسابى داشته باشد مى تواند او را متهم کند که اسلام او ظاهرى است و با مکنون دل او هماهنگ نیست
و به این ترتیب خونهاى بسیارى از بى گناهان ریخته شود.
از این گذشته در آغاز گرایش به هر آئین افرادى هستند که گرایشهاى ساده و تشریفاتى و ظاهرى دارند اما با گذشت زمان و تماس ‍ مداوم با آن آئین محکم و ریشه دار مى شوند، این دسته را نیز نمى توان طرد کرد.
آیه و ترجمه:


لا یستوى القعدون من المؤ منین غیر أ ولى الضرر و المجهدون فى سبیل الله بأ مولهم و أ نفسهم فضل الله المجهدین بأ مولهم و أ نفسهم على القعدین درجة و کلا وعد الله الحسنى و فضل الله المجهدین على القعدین أ جرا عظیما (95)
درجت منه و مغفرة و رحمة و کان الله غفورا رحیما (96)


ترجمه :
95 - افراد با ایمانى که بدون بیمارى و ناراحتى از جهاد باز نشستند یا مجاهدانى که در راه خدا با مال و جان خود جهاد کردند یکسان نیستند، خداوند مجاهدانى را که با مال و جان خود جهاد نمودند بر قاعدان برترى بخشیده و به هر یک از این دو دسته (به نسبت اعمال نیکشان ) خداوند وعده پاداش نیک داده و مجاهدان را بر قاعدان برترى و پاداش عظیمى بخشیده است .
96 - درجات (مهمى ) از ناحیه خداوند و آمرزش و رحمت (نصیب آنان مى گردد) و (اگر لغزشهائى داشته اند) خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
در آیات گذشته سخن از جهاد در میان بود، این دو آیه مقایسه اى در میان مجاهدان و غیر مجاهدان به عمل آورده ، مى گوید: (افراد با ایمانى
که از شرکت در میدان جهاد خوددارى مى کنند، و بیمارى خاصى که آنها را از شرکت در این میدان مانع شود ندارند، هرگز با مجاهدانى که در راه خدا و اعلاى کلمه حق با مال و جان خود جهاد مى کنند یکسان نیستند.)
(لا یستوى القاعدون من المؤ منین غیر اولى الضرر و المجاهدون فى سبیل الله باموالهم و انفسهم ).
روشن است که منظور از قاعدون در اینجا افرادى هستند که با داشتن ایمان به اصول اسلام ، بر اثر نداشتن همت کافى ، در جهاد شرکت نکرده اند، در صورتى که جهاد بر آنها واجب عینى نبوده ، زیرا اگر واجب عینى بود، قرآن با این لحن ملایم درباره آنها سخن نمى گفت و در آخر آیه به آنها وعده پاداش نمى داد، بنا بر این حتى در صورتى که جهاد واجب عینى نباشد برترى روشن (مجاهدان ) بر (قاعدان ) قابل انکار نیست .
و به هر حال آیه کسانى را که از روى نفاق و دشمنى از شرکت در جهاد خوددارى کرده اند شامل نمى شود، ضمنا باید توجه داشت تعبیر (غیر اولى الضرر) مفهوم وسیعى دارد که تمام کسانى را که به خاطر نقص عضو، یا بیمارى و یا ضعف فوق العاده و مانند آنها قادر به شرکت در جهاد نیستند، استثناء مى کند.
سپس برترى مجاهدان را بار دیگر به صورت صریحتر و آشکارتر بیان کرده و مى فرماید: (خداوند مجاهدانى را که با مال و جان خود در راهش پیکار مى کنند بر خوددارى کنندگان از شرکت در میدان جهاد برترى عظیمى بخشیده ).
(فضل الله المجاهدین باموالهم و انفسهم على القاعدین درجة .
ولى در عین حال چون همانطور که گفتیم نقطه مقابل این دسته از مجاهدان افرادى هستند که جهاد براى آنها واجب عینى نبوده و یا اینکه به خاطر بیمارى و ناتوانى و علل دیگر قادر به شرکت در میدان جهاد نبوده اند لذا براى اینکه پاداش نیت صالح و ایمان و سایر اعمال نیک آنها نادیده گرفته نشود به آنها نیز وعده نیک داده و مى فرماید: (به هر دو دسته (مجاهدان و غیر مجاهدان ) وعده نیک داده است ) (و کلا وعد الله الحسنى ).
ولى بدیهى است میان وعده نیکى که به این دو دسته داده شده است فاصله بسیار است - در حقیقت قرآن با این بیان نشان مى دهد که سهم هر کار نیکى در جاى خود محفوظ و فراموش نشدنى است ، بخصوص اینکه سخن از قاعدانى است که علاقمند به شرکت در جهاد بوده اند و آن را یک هدف عالى و مقدس مى دانستند ولى واجب عینى نبودن آن مانع از تحقیق بخشیدن به این هدف عالى شده است ، آنها نیز به اندازه علاقهاى که به این کار داشته اند پاداش خواهند داشت ، همچنین افراد اولى الضرر (کسانى که به خاطر بیمارى و یا نقص عضو در میدان جهاد شرکت نکرده اند) در حالى که با تمام وجود خود به آن علاقه داشته و عشق مى ورزیده اند نیز سهم قابل ملاحظهاى از پاداش مجاهدان خواهند داشت ، چنانکه در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده که به سربازان اسلام فرمود:
لقد خلفتم فى المدینة اقواما ما سرتم مسیرا و لا قطعتم وادیا الا کانوا معکم و هم الذین صحت نیاتهم و نصحت جیوبهم و هوت افئدتهم الى الجهاد و قد منعهم عن المسیر ضرر او غیره :
افرادى را در مدینه پشت سر گذاشتید که در هر گام در این مسیر با شما بودند (و در پاداشهاى الهى شرکت داشتند) آنها کسانى بودند که نیتى پاک داشتند و به اندازه کافى خیر خواهى کردند و قلبهاى آنها مشتاق به جهاد بود ولى
موانعى همچون بیمارى و زیان و غیر آن آنها را از این کار باز داشت .
ولى از آنجا که اهمیت جهاد در منطق اسلام از این هم بیشتر است بار دیگر به سراغ مجاهدان رفته و تاکید مى کند که (خداوند مجاهدان را بر قاعدان اجر عظیمى بخشیده است ).
(و فضل الله المجاهدین على القاعدین اجرا عظیما).
این اجر عظیم در آیه بعد چنین تفسیر شده : درجات مهمى از طرف خداوند و آمرزش و رحمت او (درجات منه و مغفرة و رحمة ).
و اگر در این میان افرادى ضمن انجام وظیفه خویش مرتکب لغزشهائى شده اند و از کرده خویش پشیمانند خدا به آنها نیز وعده آمرزش داده و در پایان آیه مى فرماید: و کان الله غفورا رحیما.
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد :
1 - در آیه فوق سه بار نام (مجاهدان ) به میان آمده ، در نخستین بار مجاهدان همراه با (هدف ) و (وسیله ) جهاد ذکر شده اند (المجاهدون فى سبیل الله باموالهم ) و در مرتبه دوم نام مجاهدان فقط با وسیله جهاد، ذکر شده اما سخنى از هدف به میان نیامده است (المجاهدین باموالهم و انفسهم ) و در مرحله آخر تنها نام مجاهدان به میان آمده است (المجاهدین ...) و این یکى از نکات بارز بلاغت در کلام است که چون شنونده مرحله به مرحله به موضوع آشناتر مى شود از قیود و مشخصات آن مى کاهند و کار آشنائى بجائى مى رسد که تنها با یک اشاره همه چیز معلوم مى شود.
2 - در آیه نخست برترى مجاهدان را بر قاعدان به صورت مفرد (درجه ) ذکر شده در حالى که در آیه دوم به صورت جمع (درجات ) آمده است ،
روشن است که میان این دو تعبیر منافاتى نیست زیرا در تعبیر اول منظور بیان اصل برترى مجاهدان بر غیر آنها است ، ولى در تعبیر دوم این برترى را شرح میدهد، و لذا با ذکر (مغفرت ) و (رحمت ) نیز توام شده است ، و به عبارت دیگر تفاوت میان این دو تفاوت میان (اجمال ) و (تفصیل ) است .
ضمنا از تعبیر به (درجات ) نیز مى توان این معنى را استفاده کرد که مجاهدان همه در یک حد و پایه نیستند و به اختلاف درجه اخلاص و فداکارى و تحمل ناراحتیها، مقامات معنوى آنها مختلف است ، زیرا مسلم است همه مجاهدانى که در یک صف در برابر دشمن مى ایستند به یک اندازه ، جهاد نمى کنند و به یک اندازه اخلاص ندارند، بنابراین هر یک ، به تناسب کار و نیت خود پاداش ‍ مى گیرند.
اهمیت فوق العاده جهاد :
جهاد یک قانون عمومى در عالم آفرینش است ، و همه موجودات زنده جهان اعم از نباتات و حیوانات به وسیله جهاد موانع را از سر راه خود بر مى دارند، تا بتوانند به کمالات مطلوب خود برسند.
و به عنوان مثال ، ریشه درختى را مى بینیم که براى بدست آوردن غذا و نیرو، بطور دائم در حال فعالیت و حرکت است ، و اگر روزى این فعالیت و کوشش را ترک گوید، ادامه زندگى براى او غیر ممکن است .
بهمین دلیل در هنگامى که در حرکت خود در اعماق زمین با موانعى برخورد کند، اگر بتواند آنها را سوراخ کرده و از آنان مى گذرد، عجیب این است که ریشه هاى لطیف گاهى همانند مته هاى فولادى با موانع به نبرد بر مى خیزند، و اگر احیانا این توانائى را نداشت ، راه خود را کج کرده و با
دور زدن از آن مانع مى گذرد.
در وجود خود ما در تمام شبانه روز حتى در ساعاتى که در خوابیم نبرد عجیبى میان گلبولهاى سفید خون ما و دشمنان مهاجم وجود دارد، که اگر یکساعت این جهاد خاموش گردد و مدافعان کشور تن دست از پیکار بکشند، انواع میکربهاى موذى در دستگاههاى مختلف رخنه کرده ، و سلامت ما را به مخاطره خواهند افکند.
و عین همین مطلب در میان جوامع انسانى و اقوام و ملل عالم وجود دارد، آنانى که همیشه در حال (جهاد) و (مراقبت ) به سر مى برند، همواره زنده و پیروزند، و دیگرانى که به فکر خوشگذرانى و ادامه زندگى فردى هستند، دیر یا زود از بین رفته و ملتى زنده و مجاهد جاى آنها را خواهند گرفت . و همین است که رسول گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى فرماید:
فمن ترک الجهاد البسه الله ذلا و فقرا فى معیشته و محقا فى دینه ان الله اعز امتى بسنابک خیلها و مراکز رماحها.
(آن کس که جهاد را ترک گوید، خدا بر اندام او لباس ذلت مى پوشاند، و فقر و احتیاج بر زندگى ، و تاریکى بر دین او سایه شوم مى افکند، خداوند پیروان مرا به وسیله سم ستورانى که به میدان جهاد پیش مى روند و به وسیله پیکانهاى نیزهها، عزت مى بخشد.)
و به مناسبت دیگرى مى فرماید: (اغزوا تورثوا ابنائکم مجدا.)
(جهاد کنید تا مجد و عظمت را براى فرزندانتان به میراث بگذارید)!
و امیر مومنان على (علیه السلام ) در ابتداى خطبه جهاد چنین مى فرماید:
(... فان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه و هو لباس التقوى و درع الله الحصینة و جنته الوثیقة ، فمن ترکه رغبة عنه البسه الله ثوب الذل و شمله البلاء و دیث بالصغار و القماءة ...)
(جهاد درى است از دربهاى بهشت ، که خداوند آن را به روى دوستان خاص خود گشوده است ، جهاد، لباس پر فضیلت (تقوى ) است جهاد، زره نفوذناپذیر الهى است ، جهاد، سپر محکم پروردگار است ، آن کس که جهاد را ترک گوید، خداوند بر اندام او لباس ‍ ذلت و بلا مى پوشاند، و او را در مقابل دیدگاه مردم خوار و ذلیل جلوه مى دهد...)
ضمنا باید توجه داشت که جهاد، تنها به معنى جنگ و نبرد مسلحانه نیست بلکه هر نوع تلاش و کوششى را که براى پیشبرد اهداف مقدس الهى انجام گیرد، شامل مى شود، و به این ترتیب علاوه بر نبردهاى دفاعى و گاهى تهاجمى ، مبارزات علمى ، منطقى ، اقتصادى ، فرهنگى و سیاسى را نیز در بر مى گیرد.
آیه و ترجمه:


إ ن الذین توفئهم الملائکة ظالمى أ نفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فى الارض قالوا الم تکن اءرض الله وسعة فتهاجروا فیها فاولئک ماءوئهم جهنم و ساءت مصیرا (97)
إ لا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدن لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا (98)
فأ ولئک عسى الله أ ن یعفو عنهم و کان الله عفوا غفورا (99)


ترجمه :
97 - کسانى که فرشتگان (قبض ارواح ) روح آنها را گرفتند در حالى که به خویشتن ستم کرده بودند و به آنها گفتند شما در چه حالى بودید (و چرا با اینکه مسلمان بودید در صف کفار جاى داشتید!) گفتند ما در سرزمین خود تحت فشار بودیم ، آنها (فرشتگان ) گفتند مگر سرزمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید! پس آنها (عذرى نداشتند و) جایگاهشان دوزخ و سرانجام بدى دارند.
98 - مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانى که به راستى تحت فشار قرار گرفته اند، نه چاره اى دارند و نه راهى (براى نجات از آن محیط آلوده ) مى یابند.
99 - آنها ممکن است خداوند مورد عفوشان قرار دهد و خداوند عفو کننده و آمرزنده است .
شان نزول :
قبل از آغاز جنگ بدر سران قریش اخطار کردند که همه افراد ساکن مکه که آمادگى براى شرکت در میدان جنگ دارند، باید براى نبرد با مسلمانان حرکت کنند و هر کس مخالفت کند خانه او ویران و اموالش مصادره مى شود، به دنبال این تهدید، عده اى از افرادى که ظاهرا اسلام آورده بودند ولى به خاطر علاقه شدید به خانه و زندگى و اموال خود حاضر به مهاجرت نشده بودند، نیز با بت پرستان به سوى میدان جنگ حرکت کردند، و در میدان در صفوف مشرکان ایستادند و از کمى نفرات مسلمانان به شک و تردید افتادند و سرانجام در این میدان کشته شدند، آیه فوق نازل گردید و سرنوشت شوم آنها را شرح داد.
تفسیر :
در تعقیب بحثهاى مربوط به جهاد، در این آیات اشاره به سرنوشت شوم کسانى مى شود که دم از اسلام مى زدند ولى برنامه مهم اسلامى یعنى هجرت را عملى نساختند در نتیجه به وادیهاى خطرناکى کشیده شدند و در صفوف مشرکان جان سپردند، قرآن مى گوید: کسانى که فرشتگان قبض روح ، روح آنها را گرفتند در حالى که به خود ستم کرده بودند، و از آنها پرسیدند، شما اگر مسلمان بودید، پس چرا در صفوف کفار قرار داشتید و با مسلمانان جنگیدید!)
(ان الذین تو فاهم الملائکة ظالمى انفسهم قالوا فیم کنتم ).
آنها در پاسخ به عنوان عذرخواهى مى گویند: ما در محیط خود تحت
فشار بودیم و به همین جهت توانائى بر اجراى فرمان خدا نداشتیم .
(قالوا کنا مستضعفین فى الارض ).
اما این اعتذار از آنان پذیرفته نمى شود و بزودى از فرشتگان خدا پاسخ مى شنوند که : (مگر سرزمین پروردگار وسیع و پهناور نبود که مهاجرت کنید و خود را از آن محیط آلوده و خفقان بار برهانید.)
(قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها).
و در پایان به سرنوشت آنان اشاره کرده ، مى فرماید: (این گونه اشخاص که با عذرهاى واهى و مصلحت اندیشى هاى شخصى شانه از زیر بار هجرت خالى کردند و زندگى در محیط آلوده و خفقان بار را بر آن ترجیح دادند، جایگاهشان دوزخ و بد سرانجامى دارند.
(فاولئک ماویهم جهنم و ساءت مصیرا).
در آیه بعد مستضعفان و ناتوانهاى واقعى (نه مستضعفان دروغین ) را استثناء کرده و مى فرماید:
(مردان و زنان و کودکانى که هیچ راه چاره اى براى هجرت و هیچ طریقى براى نجات از آن محیط آلوده نمى یابند، از این حکم مستثنى هستند، زیرا واقعا این دسته معذورند و خداوند ممکن نیست تکلیف ما لا یطاق کند.
(الا المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان لا یستطیعون حیلة و لا یهتدون سبیلا).
و در آخرین آیه مى فرماید: ممکن است اینها مشمول عفو خداوند شوند و خداوند همواره بخشنده و آمرزنده بوده است .
(فاولئک عسى الله ان یعفو عنهم و کان الله عفوا غفورا).
ممکن است این سوال پیش آید اگر این افراد براستى معذورند چرا نمى فرماید حتما خداوند، آنها را مى بخشد بلکه میگوید عسى (شاید). پاسخ این سوال همان است که در ذیل آیه 84 از همین سوره بیان شد
که : منظور از این گونه تعبیرات آن است که حکم مذکور در این آیه داراى شرائطى است ، که باید به آنها توجه داشت ، یعنى اینگونه اشخاص هنگامى مشمول عفو الهى مى شوند که در انجام هجرت به هنگام فرصت کمترین قصورى نورزیده اند و به اصطلاح تقصیر در مقدمات کار ندارند و هم اکنون نیز در نخستین فرصت ممکن آماده هجرت اند.
نکته ها
1 - استقلال روح .
تعبیر به توفى در آیه شریفه به جاى مرگ ، در حقیقت اشاره به این نکته است که مرگ به معنى نابودى و فنا نیست بلکه یکنوع (دریافت فرشتگان نسبت به روح انسان ) است ، یعنى روح او را که اساسى ترین قسمت وجود او است مى گیرند و با خود به جهان دیگرى مى برند، این گونه تعبیر که در قرآن کرارا آمده یکى از روشنترین اشارات قرآن به مسئله وجود روح و بقاى آن بعد از مرگ است ، که شرح آن در ذیل آیات مناسب خواهد آمد، و پاسخى است به کسانى که مى گویند: قرآن هیچگونه اشاره اى به مسئله روح نکرده است .
2 - فرشته قبض روح یا فرشتگان ؟
از بررسى موارد متعددى از قرآن مجید (12 مورد) که درباره (توفى ) و مرگ سخن به میان آمده استفاده مى شود که گرفتن ارواح به دست یک فرشته معین نیست ، بلکه فرشتگانى هستند که این وظیفه را بعهده دارند و مامور انتقال ارواح آدمیان از این جهان به جهان دیگرند، آیه فوق که فرشتگان به صورت
جمع آمده اند (الملائکه ) نیز یکى از شواهد این موضوع است .
در آیه 61 سوره انعام مى خوانیم :
حتى اذا جاء احدکم الموت توفته رسلنا :
(هنگامى که زمان مرگ یکى از شما برسد، فرستادگان ما روح او را قبض مى کنند.)
و اگر مى بینیم که در بعض از آیات این موضوع به ملک الموت (فرشته مرگ ) نسبت داده شده از این نظر است که او بزرگ فرشتگان مامور قبض ارواح است ، و او همان کسى است که در احادیث به نام (عزرائیل ) از او یاد شده است .
بنابراین اینکه بعضى مى پرسند چگونه یک فرشته مى تواند در آن واحد همه جا حضور یابد و قبض روح انسانها کند، پاسخ آن با بیانى که گفته شد روشن مى گردد از این گذشته به فرض اینکه فرشتگان نبودند و تنها یک فرشته بود باز مشکلى ایجاد نمى شد زیرا تجرد وجودى او ایجاب مى کند که دائره نفوذ عملش فوق العاده وسیع باشد زیرا یک وجود مجرد از ماده مى تواند احاطه وسیعى نسبت به جهان ماده داشته باشد، همانطور که در حدیثى درباره فرشته مرگ (ملک الموت ) از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) از احاطه او نسبت به جهان سوال کرد در جواب چنین گفت :
ما الدنیا کلها عندى فیما سخرها الله لى و مکننى علیها الا کالدرهم فى کف الرجل یقلبه کیف یشاء :
(این جهان و آنچه در آن است با تسلط و احاطهاى که خداوند به من بخشیده در نزد من همچون سکهاى است که در دست انسانى باشد که هر گونه بخواهد آن را مى چرخاند.)
ضمنا اگر مى بینیم در بعضى از آیات قرآن قبض روح به خدا نسبت داده شده است مانند:
الله یتوفى الانفس حین موتها :
(خداوند جانها را در موقع مرگ مى گیرد) (سوره زمر - 42) منافاتى با آیات گذشته ندارد زیرا در مواردى که کار با وسائطى انجام مى گیرد، گاهى کار را به وسائط نسبت مى دهند و گاهى به آن کسى که اسباب و وسائط را برانگیخته است ، و هر دو نسبت ، صحیح است .
جالب اینکه در قرآن بسیارى از حوادث جهان به فرشتگانى که مامور خدا در عالم هستى هستند نسبت داده شده است ، و همانطور که مى دانیم فرشته معنى وسیعى دارد که از موجودات مجرد عاقل گرفته تا نیروها و قواى طبیعى را شامل مى شود.
3 - مستضعف کیست !
از بررسى آیات قرآن و روایات استفاده مى شود افرادى که از نظر فکرى یا بدنى یا اقتصادى آنچنان ضعیف باشند که قادر به شناسائى حق از باطل نشوند، و یا اینکه با تشخیص عقیده صحیح بر اثر ناتوانى جسمى یا ضعف مالى و یا محدودیتهائى که محیط بر آنها تحمیل کرده قادر به انجام وظائف خود به طور کامل نباشند و نتوانند مهاجرت کنند آنها را مستضعف مى گویند.
از على (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود:
و لا یقع اسم الاستضعاف على من بلغته الحجة فسمعتها اذنه و وعاهاقلبه :
(مستضعف کسى نیست که حجت بر او تمام شده و حق را شنیده و فکرش آن را درک کرده است .)
و از امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) پرسیدند که مستضعفان چه کسانى هستند؟
امام در پاسخ این سؤ ال نوشتند:
الضعیف من لم ترفع له حجة ولم یعرف الاختلاف فاذا عرف الاختلاف فلیس بضعیف :
(مستضعف کسى است که حجت و دلیل به او نرسیده باشد و بوجود اختلاف (در مذاهب و عقاید که محرک بر تحقیق است ) پى نبرده باشد، اما هنگامى که به این مطلب پى برد، دیگر مستضعف نیست .)
روشن است که مستضعف در دو روایت فوق ، همان مستضعف فکرى و عقیده اى است ولى در آیه مورد بحث و آیه 75 همین سوره که گذشت منظور از مستضعف همان مستضعف عملى است یعنى کسى که حق را تشخیص داده اما خفقان محیط به او اجازه عمل نمى دهد.
آیه و ترجمه:


و من یهاجر فى سبیل الله یجد فى الا رض مرغما کثیرا وسعة و من یخرج من بیته مهاجرا إ لى الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع أ جره على الله و کان الله غفورا رحیما (100)


ترجمه :
100 - و کسى که در راه خدا هجرت کند نقاط امن فراوان و گسترده اى در زمین مى یابد، و کسى که از خانه اش به عنوان مهاجرت به سوى خدا و پیامبر او بیرون رود سپس مرگش فرا رسد پاداش او بر خدا است و خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
هجرت یک دستور سازنده اسلامى
به دنبال بحث درباره افرادى که بر اثر کوتاهى در انجام فریضه مهاجرت ، به انواع ذلتها و بدبختیها تن در مى دهند، در این آیه با قاطعیت تمام درباره اهمیت هجرت در دو قسمت بحث شده است :
نخست اشاره به آثار و برکات هجرت در زندگى این جهان کرده ، مى فرماید: (کسانى که در راه خدا و براى خدا مهاجرت کنند، در این جهان پهناور خدا، نقاط امن فراوان و وسیع پیدا مى کنند که مى توانند حق را در آنجا اجرا کنند و بینى مخالفان را به خاک بمالند.)
(و من یهاجر فى سبیل الله یجد فى الارض مراغما کثیرا و سعة ).
باید توجه داشت که (مراغم ) از ماده رغام (بر وزن کلام ) به معنى خاک گرفته شده و ارغام به معنى بخاک مالیدن و ذلیل کردن است و مراغم هم صیغه اسم مفعول است و هم اسم مکان و در آیه فوق به معنى اسم مکان آمده یعنى مکانى که مى توانند در آن حق را اجرا کنند و اگر کسى با حق از روى عناد مخالفت کند، او را محکوم سازند و بینى او را به خاک بمالند!
سپس به جنبه معنوى و اخروى مهاجرت اشاره کرده مى فرماید: اگر کسانى از خانه و وطن خود به قصد مهاجرت به سوى خدا و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خارج شوند و پیش از رسیدن به هجرتگاه ، مرگ آنها را فرا گیرد، اجر و پاداششان بر خدا است ، و خداوند گناهان آنها را مى بخشد.
(و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره على الله و کان الله غفورا رحیما).
بنابراین مهاجران در هر صورت به پیروزى بزرگى نائل مى گردند، چه بتوانند خود را به مقصد برسانند و از آزادى و حریت در انجام وظائف بهره گیرند، و چه نتوانند و جان خود را در این راه از دست بدهند، و با اینکه تمام پاداشهاى نیکوکاران بر خدا است ، ولى در اینجا به خصوص تصریح به این موضوع شده است که فقد وقع اجره على الله : (پاداش او بر خدا لازم شده است و این نهایت عظمت و اهمیت پاداش مهاجران را روشن مى سازد.)
اسلام و مهاجرت
طبق این آیه و آیات فراوان دیگر قرآن ، اسلام با صراحت دستور مى دهد که اگر در محیطى بخاطر عواملى نتوانستید آنچه وظیفه دارید انجام دهید، به محیط و منطقه امن دیگرى (هجرت ) نمائید، زیرا با وسعت جهان هستى
(نتوان مرد به ذلت که در اینجا زادم !.)
و علت این دستور روشن است ، زیرا اسلام جنبه منطقه اى ندارد، و وابسته و محدود به مکان و محیط معینى نیست .
و به این ترتیب علاقه هاى افراطى به محیط تولد و زادگاه و دیگر علائق مختلف از نظر اسلام نمى تواند مانع از هجرت مسلمان باشد.
و لذا مى بینیم در صدر اسلام ، همه این علاقه ها بخاطر حفظ و پیشرفت اسلام بریده شد، و به گفته یکى از مورخان غرب (قبیله و خانواده تنها شجره و درختى است که در صحرا مى روید و هیچ فردى جز در پناه آن نمى تواند زندگى کند، و محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با هجرت خویش شجره اى را که از گوشت و خون خانواده اش پرورده شده بود براى پروردگارش قطع کرد.) (و با قریش رابطه خود را برید).
از اینها گذشته در میان همه موجودات زنده به هنگامى که موجودیت خود را در خطر مى بینند، هجرت وجود دارد. بسیارى از انسانهاى گذشته ، پس از تغییر شرائط جغرافیائى زمین ، از زادگاه خود براى ادامه حیات به نقاط دیگر کوچ کردند. نه تنها انسانها، بلکه در میان جانداران دیگر انواع بسیارى به عنوان مهاجر شناخته شده اند مانند پرندگان مهاجر که براى ادامه حیات گاهى تقریبا سرتاسر کره زمین را سیر مى کنند، و بعضى از آنها از منطقه قطب شمال تا منطقه قطب جنوب را طى مى نمایند، و به این ترتیب گاهى براى حفظ حیات خود در سال حدود 18 هزار کیلومتر پرواز مى نمایند و این خود مى رساند که هجرت یکى از قوانین جاودانه حیات و زندگى است .
آیا انسان ممکن است از یک پرنده کمتر باشد؟!
و آیا هنگامى که حیات معنوى و حیثیت و اهداف مقدسى که از حیات مادى انسان ارزشمندتر است ، به خطر افتاد، مى تواند به عذر اینکه اینجا زادگاه من است تن به انواع تحقیرها و ذلتها و محرومیت ها و سلب آزادیها و از میان رفتن اهداف خود، بدهد!! و یا اینکه طبق همان قانون عمومى حیات باید از چنین نقطهاى مهاجرت کند، و به محلى که آمادگى براى نمو و رشد مادى و معنوى او است ، انتقال یابد؟.
جالب این است که هجرت - آن هم نه براى حفظ خود بلکه براى حفظ آئین اسلام - مبدا تاریخ مسلمانان مى باشد، و زیر بناى همه حوادث سیاسى ، تبلیغى و اجتماعى ما را تشکیل مى دهد.
اما چرا سال هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان مبدا تاریخ اسلام انتخاب شد!
این موضوع جالب توجهى است ، زیرا مى دانیم که هر قوم و ملتى براى خود مبدا تاریخى دارند مثلا مسیحیان مبدا تاریخ خود را سال میلاد مسیح
قرار داده اند، و در اسلام با اینکه حوادث مهم فراوانى مانند ولادت پیغمبر اسلام ، بعثت او، فتح مکه و رحلت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بوده ، ولى هیچ کدام انتخاب نشده ، و تنها زمان هجرت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به عنوان مبدا تاریخ انتخاب شده است .
تاریخ مى گوید: مسلمانان در زمان خلیفه دوم که اسلام طبعا توسعه یافته بود، به فکر تعیین مبدا تاریخى که جنبه عمومى و همگانى داشته باشد، افتادند، و پس از گفتگوى فراوان نظر على (علیه السلام ) را دائر بر انتخاب هجرت به عنوان مبدا تاریخ پذیرفتند.
در واقع مى بایست چنین هم باشد، زیرا هجرت درخشنده ترین برنامه اى بود که در اسلام پیاده شد، و سر آغاز فصل نوینى از تاریخ اسلام گشت . مسلمانان تا در مکه بودند و دوران آموزش خود را مى دیدند، در ظاهر هیچ گونه قدرت اجتماعى و سیاسى نداشتند، اما پس از هجرت بلافاصله دولت اسلامى تشکیل شد، و با سرعت فراوانى در همه زمینه ها پیشرفت کرد، و اگر مسلمانان به فرمان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) دست به چنین هجرتى نمى زدند، نه تنها اسلام از محیط مکه فراتر نمى رفت ، بلکه ممکن بود در همان جا دفن و فراموش مى شد.
روشن است که (هجرت ) یک حکم مخصوص به زمان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نبوده است ، بلکه در هر عصر و زمان و مکانى اگر همان شرائط پیش آید، مسلمانان موظف به هجرتند.
اساسا قرآن هجرت را مایه پیدایش آزادى و آسایش مى داند همانطور که در آیه مورد بحث صریحا آمده است و در سوره نحل آیه 41 نیز به بیان دیگرى این حقیقت ذکر شده :
و الذین هاجروا فى الله من بعد ما ظلموا لنبوءنهم فى الدنیا حسنة :
و آنها که مورد ستم واقع شدند و به دنبال آن در راه خدا مهاجرت اختیار کردند جایگاه پاکیزه اى در دنیا خواهند داشت .
این نکته نیز لازم به تذکر است ، که هجرت از نظر اسلام تنها هجرت مکانى و خارجى نیست ، بلکه باید قبل از این هجرت هجرتى از درون آغاز شود، و آن هجرت و دورى از چیزهائى است که منافات با اصالت و افتخارات انسانى دارد، تا در سایه آن براى هجرت خارجى و مکانى آماده شود. و این هجرت لازم است ، تا اگر نیازى به هجرت مکانى نداشت ، در پرتو این هجرت درونى در صف مهاجران راه خدا در آید.
اصولا روح هجرت همان فرار از ظلمت به نور و از کفر به ایمان ، از گناه و نافرمانى به اطاعت فرمان خدا است ، و لذا در احادیث مى خوانیم : مهاجرانى که جسمشان هجرت کرده اما در درون و روح خود هجرتى نداشته اند، در صف مهاجران نیستند، و به عکس ‍ آنها که نیازى به هجرت مکانى نداشته اند، اما دست به هجرت در درون وجود خود زده اند، در زمره مهاجرانند. امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى فرماید:
و یقول الرجل هاجرت ، و لم یهاجر، انما المهاجرون الذین یهجرون السیئات و لم یاتوابها :
(بعضى مى گویند مهاجرت کرده ایم در حالى که مهاجرت واقعى نکرده اند مهاجران واقعى آنها هستند که از گناهان هجرت مى کنند و مرتکب آن نمى شوند پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود:
من فر بدینه من ارض الى ارض و ان کان شبرا من الارض استوجب الجنة و کان رفیق محمد وابراهیم علیهماالسلام :
کسى که براى حفظ آئین خود از سرزمینى به سرزمین دیگر حتى به اندازه یک وجب مهاجرت کند استحقاق بهشت مى یابد و یار و همنشین محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ابراهیم (علیه السلام ) خواهد بود (زیرا این دو پیامبر بزرگ پیشواى مهاجران جهان بودند).
آیه و ترجمه:


و إ ذا ضربتم فى الا رض فلیس علیکم جناح أ ن تقصروا من الصلوة إ ن خفتم أ ن یفتنکم الذین کفروا إ ن الکافرین کانوا لکم عدوا مبینا (101)


ترجمه :
101 - و هنگامى که سفر کنید گناهى بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه (و خطر) کافران بترسید، زیرا کافران براى شما دشمن آشکارى هستند.
تفسیر :
نماز مسافر
در تعقیب آیات گذشته که درباره جهاد و هجرت بحث مى کرد در این آیه به مسئله (نماز مسافر) اشاره کرده ، مى فرماید: (هنگامى که مسافرت کنید مانعى ندارد که نماز را کوتاه کنید اگر از خطرات کافران بترسید، زیرا کافران دشمن آشکار شما هستند.)
(و اذا ضربتم فى الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان یفتنکم الذین کفروا ان الکافرین کانوا لکم عدوا مبینا).
در این آیه از سفر تعبیر به ضرب فى الارض شده است ، زیرا مسافر
زمین را به هنگام سفر با پاى خود مى کوبد.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت