تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت7)

بسم الله الرحمن الرحیم
آیه و ترجمه:


یأ یها الذین ءامنوا خذوا حذرکم فانفروا ثبات اءو انفروا جمیعا (71)


ترجمه :
71 - اى کسانى که ایمان آورده اید آمادگى خود را (در برابر دشمن ) حفظ کنید و در دسته هاى متعدد یا به صورت دسته واحد (طبق شرایط موجود) به سوى دشمن حرکت نمائید.
تفسیر :
آماده باش دائمى
(حذر) بر وزن (خضر) به معنى بیدارى و آماده باش و مراقبت در برابر خطر است و گاهى به معنى وسیله اى که بکمک آن با خطر مبارزه مى شود نیز آمده است .
(ثبات ) جمع (ثبة ) بر وزن (گنه ) به معنى دسته جات پراکنده است و در اصل از ماده (ثبى ) به معنى جمع گرفته شده . در آیه فوق قرآن خطاب به عموم مسلمانان کرده و دو دستور مهم ، براى حفظ موجودیت اجتماعشان به آنها مى دهد.
نخست مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید با کمال دقت مراقب دشمن باشید مبادا غافلگیر شوید و از ناحیه آنها خطرى به شما برسد.)
(یا ایها الذین آمنوا خذوا حذرکم )
سپس دستور مى دهد که براى مقابله با دشمن از روشها و تاکتیکهاى مختلف استفاده کنید و (در دسته هاى متعدد یا به صورت اجتماع ، براى دفع دشمن حرکت کنید.)
(فانفروا ثبات او انفروا جمیعا).
آنجا که لازم است در دسته هاى مختلف و پراکنده حرکت کنید از این طریق وارد شوید و آنجا که ایجاب مى کند همگى به صورت یک ارتش بهم پیوسته به میدان دشمن بشتابید، اجتماع را فراموش نکنید.
بعضى از مفسران (حذر) را در آیه فوق تنها به معنى اسلحه تفسیر کرده اند، در حالیکه (حذر) معنى وسیعى دارد و مخصوص ‍ (اسلحه ) نیست به علاوه در آیه 102 همین سوره دلیل روشنى است که حذر با اسلحه تفاوت دارد آنجا که مى فرماید:...
ان تضعوا اسلحتکم و خذوا حذرکم .
(مانعى ندارد که به هنگام ضرورت ، در موقع نماز در میدان جنگ سلاح خود را به زمین بگذارید، ولى حذر یعنى مراقبت و آماده باش را از دست ندهید!)
این آیه دستور جامع و همه جانبه اى به تمام مسلمانان ، در همه قرون و اعصار، مى دهد که براى حفظ امنیت خود و دفاع از مرزهاى خویش ، دائما مراقب باشند، و یکنوع آماده باش مادى و معنوى به طور دائم بر اجتماع آنها حکومت کند.
جالب اینکه معنى (حذر) بقدرى وسیع است که هر گونه وسیله مادى و معنوى را در بر مى گیرد، از جمله اینکه مسلمانان باید در هر زمان از موقعیت دشمن ، و نوع سلاح ، و روشهاى جنگى ، و میزان آمادگى ، و تعداد اسلحه و کارائى آنها با خبر باشند، زیرا تمام این موضوعات در پیش گیرى از خطر من و حاصل شدن مفهوم (حذر) مؤ ثر است .
و از طرف دیگر براى دفاع از خویشتن نیز هرگونه آمادگى از نظر روانى و معنوى ، و از نظر بسیج منابع فرهنگى ، اقتصادى و انسانى ، و همچنین استفاده از کاملترین نوع سلاح زمان و طرز بکار گرفتن آن را فراهم سازند.
مسلما اگر مسلمانان همین یک آیه را در زندگى خود پیاده کرده بودند در طول تاریخ پر ماجراى خویش هرگز گرفتار شکست و ناکامى نمى شدند.
و همانطور که آیه فوق اشاره مى کند نباید در استفاده کردن از روشهاى مختلف مبارزه جمود به خرج داد، بلکه باید با توجه به مقتضیات زمان و مکان ، و چگونگى موقعیت دشمن اقدام نمایند، آنجا که وضع دشمن طورى است که باید در دسته جات مختلف به سوى او بروند از این روش استفاده کنند و هر کدام برنامه مخصوص به خود در مقابله با او داشته باشند، و آنجا که ایجاب مى کند همه با برنامه واحد، تهاجم را شروع کنند در یک صف به ایستند.
از اینجا روشن مى شود اینکه بعضى از افراد اصرار دارند که مسلمانان در مبارزات اجتماعى خود همه روش واحدى را انتخاب کنند و هیچگونه تفاوتى در تاکتیکها نداشته باشند علاوه بر اینکه با منطق و تجربه ، سازگار نیست با روح تعلیمات اسلام نیز موافق نمى باشد.
و شاید آیه فوق اشاره اى به این معنى نیز در بر داشته باشد که مسئله مهم پیشبرد اهداف واقعى است ، خواه موقعیت ایجاب کند که همه از یک روش استفاده کنند و یا از روشهاى گوناگون .
ضمنا از کلمه (جمیعا) استفاده مى شود که براى مقابله با دشمن همه مسلمانان بدون استثناء باید شرکت جویند و این حکم اختصاص به دسته معینى ندارد.
آیه و ترجمه:


و إ ن منکم لمن لیبطئن فإ ن أ صبتکم مصیبة قال قد انعم الله على اذ لم أ کن معهم شهیدا (72)
و لئن اءصبکم فضل من الله لیقولن کاءن لم تکن بینکم و بینه مودة یلیتنى کنت معهم فاءفوز فوزا عظیما (73)


ترجمه :
72 - در میان شما افرادى (منافق ) هستند که هم خودشان سستند و هم دیگران را سست مى نمایند. اگر مصیبتى به شما برسد مى گویند: خدا به ما نعمت داد که با مجاهدان نبودیم تا شاهد (آن مصیبت ) باشیم !
73 - و اگر غنیمتى به شما برسد، درست مثل اینکه هرگز میان شما و آنها مودت و دوستى نبوده ، مى گویند: اى کاش ما هم با آنها بودیم و به رستگارى و پیروزى بزرگى نائل میشدیم !
تفسیر :
به دنبال فرمان عمومى جهاد و آماده باش در برابر دشمن که در آیه سابق بیان شد در این آیه اشاره به حال جمعى از منافقان کرده مى فرماید: (این افراد دو چهره که در میان شما هستند با اصرار مى کوشند از شرکت در صفوف مجاهدان راه خدا خوددارى کنند.)
(و ان منکم (1) لمن لیبطئن )(2).
(ولى هنگامى که مجاهدان از میدان جنگ باز مى گردند و یا اخبار میدان جنگ به آنها مى رسد، در صورتى که شکست و یا شهادتى نصیب آنها شده باشد، اینها با خوشحالى مى گویند چه نعمت بزرگى خداوند به ما داد که همراه آنها نبودیم تا شاهد چنان صحنه هاى دلخراشى بشویم ).
(فان اصابتکم مصیبة قال قد انعم الله على اذلم اکن معهم شهیدا)
ولى اگر باخبر شوند که مومنان واقعى پیروز شده اند، و طبعا به غنائمى دست یافته اند، اینها همانند افراد بیگانه اى که گویا هیچ ارتباطى در میان آنها و مومنان برقرار نبوده از روى تاسف و حسرت مى گویند: اى کاش ما هم با مجاهدان بودیم و سهم بزرگى عائد ما مى شد!
(و لئن اصابکم فضل من الله لیقولن کان لم تکن بینکم و بینه مودة یالیتنى کنت معهم فافوز فوزاعظیما).
گرچه در آیه فوق سخنى از غنیمت به میان نیامده ولى روشن است کسى که شهادت در راه خدا را یک نوع بلا مى شمرد، و عدم درک شهادت را یک نعمت الهى مى پندارد، پیروزى و فوز عظیم و رستگارى بزرگ از نظر او چیزى جز پیروزى مادى و غنائم جنگى نخواهد بود.
این افراد دو چهره که متاسفانه در هر اجتماعى بوده و هستند در برابر پیروزى و شکستهاى مومنان واقعى فورا قیافه خود را عوض ‍ مى کنند، هرگز در غمها با آنها شریک نیستند و در مشکلات و گرفتاریها همکارى نمى کنند، ولى انتظار دارند در پیروزیهاى آنان سهم بزرگى داشته باشند و همانند مومنان و مجاهدان واقعى امتیازاتى پیدا کنند.
آیه و ترجمه:


فلیقاتل فى سبیل الله الذین یشرون الحیوة الدنیا بالاخرة و من یقاتل فى سبیل الله فیقتل اءو یغلب فسوف نوتیه أ جرا عظیما (74)


ترجمه :
74 - آنها که زندگى دنیا را به آخرت فروختهاند باید در راه خدا پیکار کنند، و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد پاداش بزرگى به او خواهیم داد.
تفسیر :
آماده ساختن مؤ منان براى جهاد
به دنبال بحثى که در آیات قبل درباره خوددارى منافقان از شرکت در صفوف مجاهدان بود، در این آیه و چند آیه دیگر که به دنبال آن مى آید افراد با ایمان با منطق موثر و هیجان انگیزى دعوت به جهاد در راه خدا شده اند، و با توجه به اینکه این آیات در زمانى نازل شد که دشمنان گوناگونى از داخل و خارج ، اسلام را تهدید مى کردند، اهمیت این آیات در پرورش روح جهاد در مسلمانان روشنتر میگردد.
در آغاز آیه میفرماید: (آنهائى باید در راه خدا پیکار کنند که آماده اند زندگى پست جهان ماده را با زندگى ابدى و جاویدان سراى دیگر مبادله نمایند.)
(فلیقاتل فى سبیل الله الذین یشرون الحیاة الدنیا بالاخرة )
یعنى تنها کسانى مى توانند جزء مجاهدان واقعى باشند که آماده چنین معاملهاى گردند، و به راستى دریافته باشند که زندگى جهان ماده آن چنان که از کلمه دنیا (به معنى پست تر و پائین تر) بر مى آید در برابر مرگ افتخارآمیز در مسیر زندگى جاویدان اهمیتى ندارد، ولى آنها که حیات مادى را اصیل و
گرانبها و بالاتر از اهداف مقدس الهى و انسانى مى دانند هیچگاه مجاهدان خوبى نخواهند بود.
سپس در ذیل آیه مى فرماید: (سرنوشت چنین مجاهدانى کاملا روشن است ، زیرا از دو حال خارج نیست یا شهید مى شوند و یا دشمن را در هم مى کوبند و بر او پیروز مى گردند، در هر صورت پاداش بزرگى به آنها خواهیم داد).
(و من یقاتل فى سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤ تیه اجرا عظیما)
مسلما چنین سربازانى شکست در قاموسشان وجود ندارد و در هر دو صورت خود را پیروز مى بینند، چنین روحیه اى به تنهائى کافى است که وسائل پیروزى آنها را بر دشمن فراهم سازد، تاریخ نیز گواهى مى دهد که یکى از عوامل پیروزى سریع مسلمانان بر دشمنانى که از نظر تعداد و تجهیزات و آمادگى رزمى ، به مراتب بر آنها برترى داشتند، همین روحیه شکست ناپذیرى آنها بوده است .
حتى دانشمندان بیگانه اى که درباره اسلام و پیروزیهاى سریع مسلمین ، در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و بعد از آن ، بحث کرده اند، این منطق را یکى از عوامل مؤ ثر پیشرفت آنها دانسته اند.
یکى از مورخان معروف غرب در کتاب خود چنین مى گوید: مسلمانان از برکت مذهب جدید و مواهبى که در آخرت به آنها وعده داده شده بود اصلا از مرگ نمى ترسیدند و دوام و اصالتى براى این زندگى (منهاى جهان دیگر) قائل نبودند و لذا از آن در راه هدف و عقیده چشم مى پوشیدند.
قابل توجه اینکه در آیه فوق همانند بسیارى دیگر از آیات قرآن ، جهادى مقدس شمرده شده است که (فى سبیل الله )، در راه خدا و نجات بندگان خدا
و زنده کردن اصول حق و عدالت و پاکى و تقوى باشد، نه جنگهائى که به خاطر توسعه طلبى ، تعصب ، توحش ، استعمار و استثمار صورت گیرد.
آیه و ترجمه:


و ما لکم لا تقتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدن الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا (75)


ترجمه :
75 - چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران ) تضعیف شده اند پیکار نمى کنید؟، همان افراد (ستمدیده اى ) که مى گویند خدایا ما را از این شهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بیرون ببر و براى ما از طرف خود سرپرست قرار بده . و از براى ما از طرف خود یار و یاورى تعیین فرما.
تفسیر :
استمداد از عواطف انسانى
در آیه گذشته از مومنان دعوت به جهاد شده ، ولى روى ایمان به خدا و رستاخیز. و استدلال سود و زیان تکیه شده است ، اما این آیه دعوت به سوى جهاد بر اساس تحریک عواطف انسانى مى کند و مى گوید: (چرا شما در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکان مظلوم و بى دفاعى که در چنگال ستمگران گرفتار شده اند مبارزه نمى کنید آیا عواطف انسانى شما اجازه مى دهد که خاموش باشید و این صحنه هاى رقت بار را تماشا کنید.)
(و ما لکم لا تقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین (1) من الرجال والنساء
و الولدان ) :
سپس براى شعله ور ساختن عواطف انسانى مومنان مى گوید: (این مستضعفان همانها هستند که در محیطهائى خفقان بار گرفتار شده و امید آنها از همه جا بریده است ، لذا دست به دعا برداشته و از خداى خود مى خواهند که از آن محیط ظلم و ستم بیرون روند.)
(الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها).
و نیز از خداى خود تقاضا مى کنند که ولى و سرپرستى براى حمایت آنها بفرستد.
(و اجعل لنا من لدنک ولیا).
و یار و یاورى براى نجات آنها برانگیزد.
(و اجعل لنا من لدنک نصیرا).
در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که خداوند دعاى آنها را مستجاب کرده و این رسالت بزرگ انسانى را بر عهده شما گذاشته ، شما (ولى ) و (نصیرى ) هستید که از طرف خداوند براى حمایت و نجات آنها تعیین شده اید بنابراین نباید این فرصت بزرگ و موقعیت عالى را به آسانى از دست دهید.
ضمنا از این آیه چند نکته دیگر استفاده مى شود:
1 - جهاد اسلامى همانطور که قبلا هم اشاره شد براى بدست آوردن مال و مقام و یا منابع طبیعى و مواد خام کشورهاى دیگر نیست ، براى تحصیل بازار مصرف ، و یا تحمیل عقیده و سیاست نمى باشد، بلکه تنها براى نشر اصول فضیلت و ایمان و دفاع از ستم دیدگان و زنان و مردان بال و پرشکسته و کودکان محروم و ستم دیده است و به این ترتیب جهاد دو هدف جامع دارد که در آیه فوق به آن اشاره شده یکى (هدف الهى ) و دیگرى (هدف انسانى ) و این دو در حقیقت از یکدیگر جدا نیستند و به یک واقعیت باز مى گردند.
2 - از نظر اسلام محیطى قابل زیست است که بتوان در آن آزادانه به
عقیده صحیح خود عمل نمود، اما محیطى که خفقان آن را فرا گرفته و حتى انسان آزاد نیست بگوید مسلمانم ، قابل زیست نمى باشد، و افراد با ایمان آرزو مى کنند که از چنین محیطى خارج شوند، زیرا چنین محیطى مرکز فعالیت ستمگران است .
قابل توجه اینکه (مکه ) هم شهر بسیار مقدس و هم وطن اصلى مهاجران بود در عین حال وضع خفقان بار آن سبب شد که از خداى خود بخواهند از آنجا بیرون روند.
3 - در ذیل آیه فوق چنین مى خوانیم مسلمانانى که در چنگال دشمن گرفتار بوده اند براى نجات خویش نخست تقاضاى ولى از جانب خداوند کرده اند و سپس نصیر براى نجات از چنگال ظالمان قبل از هر چیز وجود (رهبر) و سرپرست لایق و دلسوز لازم است و سپس یار و یاور و نفرات کافى ، بنابراین وجود یار و یاور هر چند فراوان باشد بدون استفاده از یک رهبرى صحیح بى نتیجه است .
4 - افراد با ایمان همه چیز را از خدا مى خواهند و دست نیاز به سوى غیر او دراز نمى کنند و حتى اگر تقاضاى ولى و یاور مى نمایند از او مى خواهند.
آیه و ترجمه:


الذین ءامنوا یقاتلون فى سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت فقاتلوا اولیاء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا (76)


ترجمه :
76 - آنها که ایمان دارند در راه خدا پیکار مى کنند و آنها که کافرند در راه طاغوت (و افراد طغیانگر) پس شما با یاران شیطان پیکار کنید (و از آنها نهراسید) زیرا نقشه شیطان (همانند قدرتش ) ضعیف است .
تفسیر :
سپس در این آیه براى تشجیع مجاهدان و ترغیب آنها به مبارزه با دشمن
و مشخص ساختن صفوف و اهداف مجاهدان ، چنین مى فرماید: (افراد با ایمان در راه خدا و آنچه به سود بندگان خدا است پیکار مى کنند، ولى افراد بى ایمان در راه طاغوت یعنى قدرتهاى ویرانگر. (الذین آمنوا یقاتلون فى سبیل الله و الذین کفروا یقاتلون فى سبیل الطاغوت ).
یعنى در هر حال زندگى خالى از مبارزه نیست منتها جمعى در مسیر حق و جمعى در مسیر باطل و شیطان پیکار دارند. و به دنبال آن مى گوید : (با یاران شیطان پیکار کنید و از آنها وحشت نداشته باشید.)
(فقاتلوا اولیاء الشیطان ).
طاغوت و قدرتهاى طغیانگر و ظالم هر چند به ظاهر بزرگ و قوى جلوه کنند، اما از درون ، زبون و ناتوانند، از ظاهر مجهز و آراسته آنها نهراسید، زیرا درون آنها خالى است و نقشه هاى آنها همانند قدرتهایشان سست و ضعیف است ، چون متکى به نیروى لایزال الهى نیست . بلکه متکى به نیروهاى شیطانى مى باشد.
(ان کید الشیطان کان ضعیفا)
دلیل این ضعف و ناتوانى روشن است ، زیرا از یک سو افراد با ایمان در مسیر اهداف و حقایقى گام بر مى دارند که با قانون آفرینش ‍ هماهنگ و هم صدا است و رنگ ابدى و جاودانى دارد آنها در راه آزاد ساختن انسانها و از بین بردن مظاهر ظلم و ستم پیکار مى کنند، در حالى که طرفداران طاغوت در مسیر استعمار و استثمار بشر و شهوات زودگذرى که اثر آن ویرانى اجتماع و بر خلاف قانون آفرینش است تلاش و کوشش مى نمایند و از سوى دیگر افراد با ایمان به اتکاى نیروهاى معنوى آرامشى دارند که پیروزى آنها را تضمین مى کند و به آنها قوت مى بخشد در حالى که افراد بى ایمان تکیه گاه محکمى ندارند.
قابل توجه اینکه در این آیه ارتباط کامل طاغوت با شیطان بیان شده که چگونه طاغوت از نیروهاى مختلف اهریمنى مدد مى گیرد، تا آنجا که مى گوید یاران طاغوت همان یاران شیطانند، در آیه 27 سوره اعراف نیز همین مضمون آمده است .
(انا جعلنا الشیاطین اولیاء للذین لایؤ منون ) :
(ما شیاطین را سرپرست افراد بى ایمان قرار دادیم .)
آیه و ترجمه:


اءلم تر إ لى الذین قیل لهم کفوا أ یدیکم و أ قیموا الصلوة و آتوا الزکوة فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة الله اءو أ شد خشیة و قالوا ربنا لم کتبت علینا القتال لو لا أ خرتنا إ لى اءجل قریب قل متع الدنیا قلیل و الاخرة خیر لمن اتقى و لا تظلمون فتیلا (77)


ترجمه :
77 - آیا ندیدى کسانى را که (در مکه ) به آنها گفته شد (فعلا) دست از جهاد بدارید و نماز را برپا کنید و زکات بپردازید، (اما آنها از این دستور ناراحت بودند) ولى هنگامى که (در مدینه ) فرمان جهاد به آنها داده شد جمعى از آنان از مردم مى ترسیدند همانگونه که از خدا مى ترسند، بلکه بیشتر و گفتند پروردگارا چرا جهاد را بر ما مقرر داشتى ؟ چرا این فرمان را کمى تاخیر نینداختى ؟ به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا ناچیز است و سراى آخرت براى کسى که پرهیزکار باشد بهتر است و کوچکترین ستمى به شما نخواهد شد.
شان نزول :
جمعى از مفسران مانند مفسر بزرگ شیخ طوسى نویسنده (تبیان ) و نویسندگان تفسیر (قرطبى ) و (المنار) از ابن عباس ‍ چنین نقل کرده اند که
جمعى از مسلمانان هنگامى که در مکه بودند، و تحت فشار و آزار شدید مشرکان قرار داشتند، خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) رسیدند و گفتند: ما قبل از اسلام عزیز و محترم بودیم ، اما پس از اسلام وضع ما دگرگون شد، آن عزت و احترام را از دست دادیم ، و همواره مورد آزار دشمنان قرار داریم ، اگر اجازه دهید با دشمن مى جنگیم تا عزت خود را بازیابیم آن روز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: من فعلا مامور به مبارزه نیستم - ولى هنگامى که مسلمانان به مدینه آمدند و زمینه آماده براى مبارزه مسلحانه شد و دستور جهاد نازل گردید بعضى از آن افراد داغ و آتشین از شرکت در میدان جهاد مسامحه مى کردند، و از آن جوش و حرارت خبرى نبود، آیه فوق نازل شد و به عنوان تشجیع مسلمانان و ملامت از افراد مسامحه کار حقایقى را بیان نمود.
تفسیر :
آنها که مرد سخنند
قرآن در اینجا مى گوید: (راستى شگفت انگیز است حال جمعیتى که در یک موقعیت نامناسب با حرارت و شور عجیبى تقاضا مى کردند که به آنها اجازه جهاد داده شود، و به آنها دستور داده شد که فعلا خوددارى کنید و به خودسازى و انجام نماز و تقویت نفرات خود و اداى زکات بپردازید، اما هنگامى که زمینه از هر جهت آماده شد و دستور جهاد نازل گردید، ترس و وحشت یکباره وجود آنها را فرا گرفت ، و زبان به اعتراض در برابر این دستور گشودند)
(الم تر الى الذین قیل لهم کفوا ایدیکم و اقیموا الصلوة و آتواالزکوة فلما کتب علیهم القتال اذا فریق منهم یخشون الناس کخشیة الله او اشد خشیة ).
آنها در اعتراض خود (صریحا مى گفتند، خدایا به این زودى دستور
جهاد را نازل کردى ! چه خوب بود این دستور مدتى به تاخیر مى افتاد! و یا اینکه این رسالت به عهده نسلهاى آینده واگذار مى شد!.
(و قالوا ربنالم کتبت علینا القتال لولا اخرتنا الى اجل قریب ).
قرآن به این گونه افراد دو جواب مى دهد: نخست جوابى است که لابلاى عبارت : یخشون الناس کخشیة الله او اشد خشیة . گذشت یعنى آنها به جاى اینکه از خداى قادر قاهر بترسند از بشر ضعیف و ناتوان وحشت دارند، بلکه وحشتشان از چنین بشرى بیش از خدا است !
دیگر اینکه به چنین افراد باید گفته شود به فرض اینکه با ترک جهاد چند روزى آرام زندگى کنید، بالاخره (این زندگى فانى و بى ارزش است ، ولى جهان ابدى براى پرهیزکاران باارزشتر است ، به خصوص اینکه پاداش خود را بطور کامل خواهند یافت و کمترین ستمى به آنها نمى شود.)
(قل متاع الدنیا قلیل و الاخرة خیر لمن اتقى و لا تظلمون فتیلا)
در تفسیر این آیه باید به چند نکته توجه داشت :
1 - نخستین سؤ الى که پیش مى آید این است که چرا از میان تمام دستورهاى اسلامى تنها مسئله نماز و زکات ذکر شده است ، در حالى که دستورهاى اسلام منحصر به اینها نیست .
پاسخ سؤ ال این است که (نماز) رمز پیوند با خدا و زکات (رمز) پیوند با خلق خدا است ، بنابراین منظور این است که به مسلمانان دستور داده شد با برقرارى پیوند محکم با خداوند و پیوند محکم با بندگان خدا، جسم و
جان خود و اجتماع خویش را آماده براى جهاد کنند، و به اصطلاح خودسازى نمایند، و مسلما هر گونه جهادى بدون آمادگیهاى روحى و جسمى افراد و بدون پیوندهاى محکم اجتماعى محکوم به شکست خواهد بود، مسلمان در پرتو نماز و نیایش با خدا ایمان خود را محکم و روحیه خویش را پرورش مى دهد و آماده هرگونه فداکارى و از خودگذشتگى مى شود، و بوسیله زکات شکافهاى اجتماعى پر مى گردد، و از نظر تهیه نفرات آزموده و ابزار جنگى که زکات یک پشتوانه اقتصادى براى تهیه آنها مى باشد بهبود مى یابد، و به هنگام صدور فرمان جهاد آمادگى کافى براى مبارزه با دشمن خواهند داشت .
2 - مى دانیم که قانون زکات در مدینه نازل شد و در مکه زکات بر مسلمانان واجب نشده بود، با این حال چگونه مى تواند آیه فوق اشاره به وضع مسلمانان در مکه بوده باشد؟
مرحوم شیخ طوسى در تفسیر تبیان در پاسخ این سوال مى گوید که منظور از زکات در آیه فوق (زکاة مستحب ) بوده که در مکه وجود داشته است ، یعنى قرآن ، مسلمانان را (حتى در مکه ) تشویق به کمکهاى مالى به مستمندان و سر و سامان دادن بوضع تازه مسلمانها مى نمود.
3 - آیه فوق ضمنا اشاره به حقیقت مهمى مى کند و آن اینکه مسلمانان در مکه برنامه اى داشتند، و در مدینه برنامه اى دیگر، دوران سیزده ساله مکه دوران سازندگى انسانى مسلمانان بود و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کوشید با تعلیمات پى در پى و شبانه روزى خود از همان عناصر بت پرست و خرافى عصر جاهلیت ، آنچنان انسانهائى بسازد که در برابر بزرگترین حوادث زندگى ، از هیچگونه مقاومت و فداکارى مضایقه نکنند، اگر دوران مکه وجود نداشت هیچگاه آن پیروزیهاى چشمگیر و پیاپى در مدینه نصیب مسلمانان نمى شد.
دوران مکه دوران دانشگاه و ورزیدگى و آمادگى مسلمانان بود و به همین دلیل حدود نود سوره از یکصد و چهارده سوره قرآن در مکه نازل شد که بیشتر
جنبه عقیده اى و مکتبى داشت ، ولى دوران مدینه دوران تشکیل حکومت و پایه ریزى یک اجتماع سالم بود، و به همین دلیل نه جهاد در مکه واجب بود و نه زکات ، زیرا جهاد از وظائف حکومت اسلامى است همانطور که تشکیل بیت المال نیز از شئون حکومت مى باشد.
آیه و ترجمه:


این ما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فى بروج مشیدة و إ ن تصبهم حسنة یقولوا هذه من عندالله و إ ن تصبهم سیئة یقولوا هذه من عندک قل کل من عند الله فمال هولاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثا (78)
ما اءصابک من حسنة فمن الله و ما اءصابک من سیئة فمن نفسک و اءرسلنک للناس رسولا و کفى بالله شهیدا (79)


ترجمه :
78 - هر کجا باشید مرگ شما را مى گیرد اگر چه در برجهاى محکم باشید، و اگر به آنها (منافقان ) حسنة (و پیروزى ) برسد مى گویند از ناحیه خدا است و اگر سیئة (و شکستى ) برسد مى گویند از ناحیه تو است بگو همه اینها از ناحیه خدا است پس چرا این جمعیت حاضر نیستند حقایق را درک کنند.
79 - آنچه از نیکیها به تو مى رسد از ناحیه خدا است و آنچه از بدى به تو میرسد از ناحیه خود تو است و ما تو را بعنوان رسول براى مردم فرستادیم و گواهى خدا در این باره کافى است .
تفسیر :
با توجه به آیات قبل و آیات بعد چنین استفاده مى شود که این دو آیه نیز مربوط به جمعیتى از منافقان است که در صفوف مسلمانان جاى گرفته بودند، همانطور که در آیات قبل خواندیم ، آنها از شرکت در میدان جهاد وحشت داشتند و هنگامى که دستور جهاد صادر گردید ناراحت شدند،
به آنها در برابر این طرز تفکر دو پاسخ مى گوید:
پاسخ اول همان بود که در آخر آیه قبل گذشت .
قل متاع الدنیا قلیل و الاخرة خیر لمن اتقى :
(بگو زندگى دنیا زودگذر است و پاداشهاى جهان دیگر براى پرهیزکاران بهتر).
پاسخ دوم همان است که در آیه مورد بحث مى خوانیم و آن اینکه فرار از مرگ چه سودى مى تواند براى شما داشته باشد، (در حالى که در هر کجا باشید مرگ به دنبال شما مى شتابد و بالاخره روزى شما را در کام خود فرو خواهد برد حتى اگر در برجهاى محکم باشید) پس چه بهتر که این مرگ حتمى و اجتناب ناپذیر در یک مسیر سازنده و صحیح همچون جهاد صورت گیرد، نه بیهوده و بى اثر.
(اینما تکونوا یدرککم الموت ولوکنتم فى بروج مشیدة )
جالب توجه اینکه در آیات متعددى از قرآن مجید همانند آیه 99 سوره حجر و آیه 48 مدثر از مرگ تعبیر به (یقین ) شده است ، اشاره به اینکه هر قوم و جمعیتى ، هر عقیده اى داشته باشند و هر چیز را بتوانند انکار کنند، این واقعیت را نمى توانند منکر شوند که زندگى بالاخره پایانى دارد، و از آنجا که افراد انسان به خاطر عشق به حیات ، و یا به گمان اینکه مرگ را با فنا و نابودى مطلق مساوى مى دانند همواره از نام آن و مظاهر آن گریزانند این آیات هشدارى به آنها مى دهد و در آیه مورد بحث با تعبیر (یدرککم ) به آنها گوشزد مى کند که فرار کردن از این واقعیت قطعى عالم هستى بیهوده است ، زیرا معنى ماده (یدرککم ) این است که کسى از چیزى فرار کند و آن به دنبالش بدود.
در آیه 8 سوره جمعه نیز این حقیقت به صورت آشکارترى بیان شده :
قل ان الموت الذى تفرون منه فانه ملاقیکم :
(بگو مرگى که از آن فرار مى کنید بالاخره به شما میرسد.)
آیا با توجه به این واقعیت عاقلانه است که انسان خود را از صحنه جهاد و نیل به افتخار شهادت کنار بکشد و در خانه در میان بستر بمیرد! به فرض که با عدم شرکت در جهاد چند روز بیشترى عمر کند و مکررات را تکرار نماید و از پاداشهاى مجاهدان راه خدا بى بهره شود، به عقل و منطق نزدیک است ؟! اصولا مرگ یک واقعیت بزرگ است و باید براى استقبال از مرگ توام با افتخار آماده شد.
نکته دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که آیه فوق مى گوید: هیچ چیز حتى برجهاى محکم (بروج مشیدة ) نمى تواند جلو مرگ را بگیرد، سر آن نیز روشن است ، زیرا مرگ بر خلاف آنچه تصور مى کنند از بیرون وجود انسان نفوذ نمى کند بلکه معمولا از درون انسان سرچشمه مى گیرد، چون استعدادهاى دستگاههاى مختلف بدن خواه و ناخواه محدود است ، و روزى به پایان مى رسد، البته مرگهاى غیر طبیعى از بیرون به سراغ انسان مى آیند، ولى مرگ طبیعى از درون ، و لذا برجهاى محکم و قلعه هاى استوار نیز نمى تواند اثرى روى آن داشته باشد.
درست است که قلعه هاى محکم گاهى جلو مرگهاى غیر طبیعى را مى گیرند ولى بالاخره چه سود! مرگ را به طور کلى نمى توانند از بین ببرند، چند روز دیگر مرگ طبیعى به سراغ آدمى خواهد آمد.
سرچشمه پیروزیها و شکستها :
قرآن در ذیل همین آیه بیکى دیگر از سخنان بى اساس و پندارهاى باطل منافقان اشاره کرده مى گوید: (آنها هر گاه به پیروزى برسند و نیکیها و حسناتى به دست آورند مى گویند از طرف خدا است ) یعنى ما شایسته آن بوده ایم که خدا چنین مواهبى را به ما داده .
(و ان تصبهم حسنة یقولوا هذه من عندالله )
ولى هنگامى که شکستى دامنگیر آنها شود و یا در میدان جنگ آسیبى ببینند مى گویند: (اینها بر اثر سوء تدبیر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و عدم کفایت نقشه هاى نظامى او بوده است ) و مثلا شکست جنگ احد را معلول همین موضوع مى پنداشتند.
(و ان تصبهم سیئة یقولوا هذه من عندک )
بعضى از مفسران احتمال داده اند که آیه فوق درباره یهود است ، و منظور از (حسنة ) و (سیئة ) همه حوادث خوب و حوادث بد است ، زیرا یهود به هنگام ظهور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) حوادث خوب زندگانى خود را به خدا نسبت مى دادند و حوادث بد را از قدم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى پنداشتند، ولى ارتباط آیه با آیات قبل و بعد که درباره منافقان است نشان مى دهد که این آیه بیشتر مربوط به آنها است .
در هر حال قرآن به آنها پاسخ مى گوید که از نظر یک موحد و خداپرست تیزبین همه این حوادث و پیروزیها و شکستها از ناحیه خدا است که بر طبق لیاقتها و ارزشهاى وجودى مردم به آنها داده مى شود (قل کل من عند الله ).
و در پایان آیه به عنوان اعتراض به عدم تفکر و تعمق آنها در موضوعات مختلف زندگى مى گوید: (پس چرا اینها حاضر نیستند حقایق را درک کنند.)
(فمال هولاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثا).
سپس در آیه بعد چنین مى فرماید: (تمام نیکیها و پیروزى ها و حسناتى
که به تو مى رسد از ناحیه خدا است و اگر آنچه از بدیها و ناراحتیها و شکستها دامنگیر تو میشود از ناحیه خود تو است )!
(ما اصابک من حسنة فمن الله و ما اصابک من سیئة فمن نفسک ).
و در پایان آیه به آنها که شکستها و ناکامیهاى خود را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نسبت مى دادند و به اصطلاح اثر قدم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دانستند پاسخ مى گوید که ما تو را فرستاده خود به سوى مردم قرار دادیم و خداوند گواه بر این مطلب است و گواهى او کافى است آیا ممکن است فرستاده خدا سبب شکست و ناکامى و بدى براى مردم باشد.
(و ارسلناک للناس رسولا و کفى بالله شهیدا).
پاسخ به یک سوال مهم
مطالعه این دو آیه که در قرآن پشت سر هم قرار گرفته است سوالى را در ذهن ترسیم مى کند که چرا در آیه اول ، همه نیکیها و بدیها (حسنات و سیئات ) به خدا نسبت داده شده ، در حالى که آیه دوم فقط نیکیها را به خدا نسبت مى دهد و بدیها و سیئات را به مردم ؟!
قطعا در اینجا نکته اى نهفته است و گرنه چگونه ممکن است دو آیه پشت سر همدیگر اختلاف به این روشنى داشته باشد؟
با مطالعه و دقت در مضمون دو آیه به چند نکته برخورد مى کنیم که هر کدام مى تواند پاسخ جداگانه اى به این سوال بوده باشد:
1 - اگر سیئات و بدیها را تجزیه و تحلیل کنیم داراى دو جنبه هستند یکى جنبه مثبت ، دیگرى جنبه منفى ، و همین جنبه منفى آن است که قیافه سیئه به آن مى دهد و به شکل زیان نسبى در مى آورد.
براى مثال :
انسانى که بوسیله سلاح گرم یا سرد بى گناهى را به قتل مى رساند مسلما
مرتکب سیئه اى شده است ، اکنون عوامل وجود این کار بد را بررسى مى کنیم در میان این عوامل قدرت انسان ، فکر انسان ، قدرت یک اسلحه سرد یا گرم ، نشانه گیرى صحیح ، استفاده از فرصت مناسب ، تاثیر و قدرت گلوله دیده مى شود که تمام اینها جنبه هاى مثبت قضیه است ، زیرا همه آنها مى توانند مفید و سودمند واقع شوند و اگر در مورد خود به کار گرفته شوند مشکلات بزرگى را حل مى کنند، تنها جنبه منفى قضیه آن است که تمام این قدرتها و نیروها در غیر مورد خود بکار گرفته شده است مثلا به جاى اینکه به وسیله آنها دفع خطر حیوان درنده و یا یک قاتل جانى و خطرناک شده باشد در مورد انسان بیگناهى به کار رفته است ، همین جنبه منفى اخیر است که آن را به صورت سیئة در مى آورد، و الا نه قدرت نشانه گیرى انسان چیز بدى است و نه نیروى باروت و نفوذ گلوله ، همه اینها منابع قدرتند و در مورد خود قابل استفاده فراوان .
بنابراین اگر ملاحظه مى کنیم در آیه اول تمام حسنات و سیئات به خداوند نسبت داده شده است به خاطر آن است که تمام منابع قدرت حتى قدرتهائى که از آن سوء استفاده مى شود، از ناحیه خدا است و سرچشمه قسمتهاى سازنده و مثبت او است ، و اگر در آیه دوم سیئات به مردم نسبت داده شده است اشاره به همان جنبه هاى منفى قضیه و سوء استفاده از مواهب و قدرتهاى خدادادى است ، و این درست به آن مى ماند که پدرى سرمایه اى به فرزند خود براى ساختن خانه خوبى بدهد، ولى او آن را در راه مواد مخدر و فساد و تبهکارى و یا دائر کردن خانه و مرکز فساد به کار اندازد، شکى نیست که او از نظر اصل سرمایه مدیون پدر است ولى از نظر سوء استفاده ، مستند به خود او است .
2 - ممکن است آیه شریفه اشاره به مسئله (الامر بین الامرین ) بوده باشد که در بحث جبر و تفویض به آن اشاره شده است و خلاصه آن این است که همه حوادث جهان حتى اعمال و افعال ما خواه حسنه باشد یا سیئه ، خوب باشد یا بد از یک نظر مربوط به خدا است زیرا او است که به ما قدرت داده و
اختیار و آزادى اراده بخشیده است ، بنابراین آنچه ما اختیار مى کنیم و با آزادى اراده انتخاب مى نمائیم بر خلاف خواست خدا نیست ، ولى در عین حال اعمال ما به ما نسبت دارد و از وجود ما سرچشمه مى گیرد زیرا عامل تعیین کننده عمل ، اراده و اختیار ما است ، و به همین دلیل ما در برابر اعمالمان مسئولیم ، و استناد اعمال ما به خدا آنچنان که اشاره شد از ما سلب مسئولیت نمى کند و موجب عقیده جبر نیست .
بنابراین آنجا که مى فرماید: حسنات و سیئات از خدا است ، اشاره مى کند به همان فاعلیت خداوند نسبت به همه چیز، و آنجا که مى فرماید : سیئات از شما است ، اشاره به فاعلیت ما و مسئله اراده و اختیار ما مى کند و در واقع مجموع دو آیه ، مسئله (امر بین الامرین ) را ثابت مى کند (دقت کنید).
3 - تفسیر دیگرى که براى این دو آیه وجود دارد و در اخبار اهلبیت (علیهم السلام ) نیز به آن اشاره شده است این است که : منظور از سیئات ، کیفرهاى اعمال و مجازات و عقوبات معاصى است ، شکى نیست که این کیفرها از ناحیه خداوند است ، ولى چون نتیجه اعمال و افعال بندگان مى باشد از این جهت گاهى به بندگان نسبت داده میشود و گاهى به خداوند، و هر دو صحیح است ، مثلا صحیح است گفته شود قاضى دست دزد را قطع مى کند، و نیز صحیح است که گفته شود این خود دزد است که دست خود را قطع مى نماید!.
آیه و ترجمه:


من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولى فما ارسلنک علیهم حفیظا (80)
و یقولون طاعة فاذا برزوا من عندک بیت طائفة منهم غیر الذى تقول و الله یکتب ما یبیتون فاعرض عنهم و توکل على الله و کفى بالله وکیلا (81)


ترجمه :
80 - کسى که از پیامبر اطاعت کند اطاعت خدا کرده و کسى که سرباز زند تو در برابر او مسئول نیستى .
81 - آنها در حضور تو مى گویند فرمانبرداریم اما هنگامى که از نزد تو بیرون مى روند جمعى از آنها جلسات سرى شبانه بر ضد گفته هاى تو تشکیل مى دهند، خداوند آنچه را در این جلسات مى گویند مى نویسد، اعتنائى به آنها مکن (و از نقشه هاى آنها وحشت نداشته باش ) و توکل بر خدا کن و کافى است که او یار و مدافع تو باشد.
تفسیر :
سنت پیامبر همچون وحى الهى است
در این آیه موقعیت رسول (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در برابر مردم و حسنات و سیئات آنان ، بیان شده است ، نخست مى فرماید: (هر کس اطاعت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) کند اطاعت خدا کرده است ).
(من یطع الرسول فقد اطاع الله ).
بنابراین اطاعت خدا از اطاعت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نمى تواند جدا باشد، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) هیچ گامى بر خلاف خواست خداوند بر نمى دارد، سخنان و کردار و رفتار او همه مطابق فرمان خدا است .
سپس مى فرماید: (اگر کسانى سرپیچى کنند و با دستورات تو به مخالفت برخیزند مسئولیتى در برابر اعمال آنها ندارى و موظف نیستى که به حکم اجبار آنها را از هر خلافکارى باز دارى ، وظیفه تو تبلیغ رسالت و امر بمعروف و نهى از منکر و راهنمائى افراد گمراه و بى خبر است .)
(و من تولى فما ارسلناک علیهم حفیظا)
باید توجه داشت که حفیظ از نظر اینکه صفت مشبهه است و معنى ثبات و دوام را مى رساند با حافظ که اسم فاعل است تفاوت دارد بنابراین حفیظ به معنى کسى است که به طور مداوم مراقب حفظ چیزى مى باشد، در نتیجه مفهوم آیه چنین مى شود مسئولیت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مسئولیت رهبرى و هدایت و دعوت به سوى حق و مبارزه با فساد است ولى اگر افرادى اصرار در پیمودن راه خلاف داشته باشند، نه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مقابل انحرافهاى آنها مسئولیتى دارد که در همه جا حاضر و ناظر باشد، و جلو هر گونه گناه و معصیتى را با زور و اجبار بگیرد، نه او از طرق عادى قدرت بر چنین چیزى را مى تواند داشته باشد.
بنابراین در حوادثى مانند جنگ احد که شاید آیه ناظر به آن هم باشد پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) وظیفه داشته است که از نظر فنون جنگى حد اکثر دقت و مراقبت را در طرح نقشه جنگ و حفاظت مسلمانان از شر دشمن به خرج دهد، و مسلما اطاعت از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این دستورات اطاعت خدا بوده ، ولى اگر کسانى دستور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را زیر پا گذاشتند و به همان دلیل گرفتار شکست شدند، مسئولیت آن متوجه خود آنها است نه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ).
باید توجه داشت که این آیه یکى از روشنترین آیات قرآن است که دلیل بر حجیت سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و قبول احادیث او مى باشد، بنابر این کسى نمى تواند بگوید قرآن را قبول دارم ولى حدیث و سنت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) را قبول ندارم ، زیرا آیه فوق صریحا مى گوید: اطاعت از حدیث و سنت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) اطاعت
فرمان خدا است .)
و هنگامى که مى بینیم پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) طبق حدیث ثقلین که در منابع معروف اسلامى اعم از منابع اهل تسنن و شیعه آمده است ، صریحا احادیث اهلبیت (علیهمالسلام ) را سند و حجت شمرده است استفاده مى کنیم که اطاعت از فرمان اهل بیت نیز از اطاعت فرمان خدا جدا نیست ، و کسى نمى تواند بگوید من قرآن را مى پذیرم ولى احادیث اهلبیت (علیهمالسلام ) را نمى پذیرم ، زیرا این سخن بر ضد آیه فوق و آیات مشابه آن است .
و لذا در روایات متعددى که در تفسیر برهان در ذیل آیه وارد شده آمده است مى خوانیم :
خداوند طبق آیه فوق حق امر و نهى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خود داده و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیز چنین حقى را به على (علیه السلام ) و ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) داده است ، بنابراین مردم موظفند که از امر و نهى آنها سرباز نزنند زیرا امر و نهى آنها همواره از طرف خدا است نه از خودشان سپس در آیه دوم اشاره به وضع جمعى از منافقان و یا افراد ضعیف الایمان کرده و مى گوید: آنها به هنگامى که در صف مسلمانان در کنار پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار مى گیرند براى حفظ منافع و یا دفع ضرر از خویش با دیگران هم صدا شده و اظهار اطاعت فرمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى کنند، و مى گویند با جان و دل حاضریم از او پیروى کنیم
(و یقولون طاعة ).
اما هنگامى که مردم از خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) خارج شدند، آن دسته از منافقان و افراد ضعیف الایمان گفته ها و پیمانهاى خویش را به دست فراموشى مى سپارند و در جلسات شبانه تصمیم هائى بر ضد سخنان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى گیرند.
(فاذا برزوا من عندک بیت طائفة منهم غیر الذى تقول ).
از این جمله استفاده مى شود که منافقان در زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بیکار نمى نشستند
و با اجتماعات شبانه خود و مشورت با یکدیگر نقشه هائى براى کار شکنى در برنامه هاى پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) طرح مى نمودند.
ولى خداوند به پیغمبرش دستور مى دهد که از آنها روى بگرداند و از نقشه هاى آنها وحشت نکند و هیچگاه آنها را تکیه گاه در برنامه هاى خود قرار ندهد، تنها بر خدا تکیه کند خدائى که بهترین یار و مددکار و مدافع است .
(فاعرض عنهم و توکل على الله و کفى بالله وکیلا).
آیه و ترجمه:


افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلفا کثیرا (82)


ترجمه :
82 - آیا درباره قرآن نمى اندیشند که اگر از ناحیه غیر خدا بود اختلافات فراوانى در آن مى یافتند.
تفسیر :
سند زنده اى بر اعجاز قرآن
به دنبال نکوهشهائى که در آیات قبل از منافقان به عمل آمد، در اینجا به آنها و همه کسانى که در حقانیت قرآن مجید شک و تردید دارند اشاره کرده مى فرماید: آیا آنها درباره وضع خاص این قرآن اندیشه نمى کنند و نتایج آن را بررسى نمى نمایند این قرآن اگر از ناحیه غیر خدا نازل شده بود حتما تناقضها و اختلافهاى فراوانى در آن مى یافتند، اکنون که در آن هیچگونه اختلاف و تناقض نیست باید بدانند که از طرف خداوند نازل شده است .
(افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا).
تدبر در اصل از ماده (دبر) (بر وزن ابر) به معنى پشت سر و عاقبت
چیزى است ، بنابراین تدبر یعنى بررسى نتائج و عواقب و پشت و روى چیزى مى باشد، و تفاوت آن با تفکر، این است که تفکر مربوط به بررسى علل و خصوصیات یک موجود است ، اما (تدبر) مربوط به بررسى عواقب و نتائج آن است ، از آیه فوق چند مطلب استفاده مى شود:
1 - مردم موظفند که درباره اصول دین و مسائلى همانند صدق دعوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و حقانیت قرآن مطالعه و بررسى کنند و از تقلید و قضاوتهاى کور کورانه بپرهیزند.
2 - قرآن - بر خلاف آنچه بعضى مى پندارند - براى همه قابل درک و فهم است زیرا اگر قابل درک و فهم نبود دستور به تدبر در آن داده نمى شد.
3 - یکى از دلائل حقانیت قرآن و اینکه از طرف خدا نازل شده این است که در سراسر آن تضاد و اختلاف نیست براى روشن شدن این حقیقت به توضیح زیر توجه فرمائید.
(روحیات هر انسانى دائما در تغییر است قانون تکامل در شرائط عادى در صورتى که وضع استثنائى بوجود نیاید انسان و روحیات افکار او را هم در بر مى گیرد و دائما با گذشت روز و ماه و سال ، زبان و فکر و سخنان انسانها را دگرگون مى سازد، اگر با دقت نگاه کنیم هرگز نوشته هاى یکنفر نویسنده یکسان نیست بلکه آغاز و انجام یک کتاب نیز تفاوت دارد، مخصوصا اگر کسى در کوران حوادث بزرگ قرار گرفته باشد حوادثى که پایه یک انقلاب فکرى و اجتماعى و عقیده اى همه جانبه را پى ریزى کند او هر قدر بخواهد سخنان خود را یکسان و یکنواخت و عطف به سابق تحویل دهد قادر نیست ، بخصوص اگر او درس نخوانده و پرورش یافته یک محیط کاملا عقب افتاده اى باشد.
اما قرآن که در مدت 23 سال بر طبق احتیاجات و نیازمندیهاى تربیتى مردم در شرائط و ظروف کاملا مختلف نازل شده ، کتابى است که درباره موضوعات کاملا متنوع سخن مى گوید و مانند کتابهاى معمولى که تنها یک
بحث اجتماعى یا سیاسى یا فلسفى یا حقوقى یا تاریخى را تعقیب مى کند نیست ، بلکه گاهى درباره توحید و اسرار آفرینش ، و زمانى درباره احکام و قوانین و آداب و سنن ، وقت دیگر درباره امتهاى پیشین و سرگذشت تکان دهنده آنان ، و زمانى درباره مواعظ و نصایح و عبادات و رابطه بندگان با خدا سخن مى گوید، و بگفته دکتر گوستاولبون قرآن کتاب آسمانى مسلمانان منحصر به تعالیم و دستورهاى مذهبى تنها نیست بلکه دستورهاى سیاسى و اجتماعى مسلمانان نیز در آن درج است .
چنین کتاب با این مشخصات عادتا ممکن نیست خالى از تضاد و تناقض و مختلف گوئى و نوسانهاى زیاد باشد، اما هنگامیکه مى بینیم باتمام این جهات همه آیات آن هماهنگ ، خالى از هر گونه تضاد و اختلاف و ناموزونى است ، بخوبى مى توانیم حدس بزنیم که این کتاب زائیده افکار انسانها نیست بلکه از ناحیه خداوند است چنانکه خود قرآن این حقیقت را در آیه فوق بیان کرده است .
آیه و ترجمه:


و اذا جاءهم امر من الامن او الخوف اذا عوابه و لوردوه الى الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم و لو لا فضل الله علیکم و رحمته لاتبعتم الشیطن الا قلیلا (83)


ترجمه :
83 - و هنگامى که خبرى از پیروزى و شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق ) آنرا شایع مى سازند، و اگر آنرا به پیامبر و پیشوایان (که قدرت تشخیص کافى دارند) ارجاع کنند، از ریشه هاى مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا نبود همگى ، جز عده کمى ، از شیطان پیروى میکردید.
تفسیر :
پخش شایعات
در این آیه به یکى دیگر از اعمال نادرست منافقان و یا افراد ضعیف الایمان اشاره کرده مى فرماید: (آنها کسانى هستند که هنگامى که اخبارى مربوط به پیروزى و یا شکست مسلمانان به آنان برسد، بدون تحقیق ، آن را همه جا پخش مى کنند و بسیار مى شود که این اخبار، بى اساس بوده و از طرف دشمنان به منظورهاى خاصى جعل شده و اشاعه آن به زیان مسلمانان تمام میگردد.
(و اذا جائهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به )
(در حالى که وظیفه دارند اینگونه اخبار را قبل از هر کس با رهبران و پیشوایانشان در میان بگذارند و از اطلاعات وسیع و فکر عمیق آنها استفاده کنند) و بدون جهت نه مسلمانان را گرفتار عواقب غرور ناشى از پیروزیهائى خیالى کنند، و نه روحیه آنها را به خاطر شایعات دروغین مربوط به شکست تضعیف نمایند.
(و لوردوه الى الرسول والى اولى الامر منهم لعلمه الذین یستنبطونه منهم ).
(یستنبطونه ) در اصل از ماده (نبط) (بر وزن فقط) است و به معنى نخستین آبى است که از چاه مى کشند و از ریشه هاى زمین استخراج مى گردد، و به همین جهت استفاده کردن هر حقیقتى از دلائل و شواهد مختلف و استخراج کردن آن از مدارک موجود، (استنباط) نامیده مى شود، خواه در مسائل فقهى باشد یا در مسائل فلسفى و سیاسى و علمى .
منظور از اولى الامر (صاحبان فرمان ) در اینجا کسانى هستند که قدرت
تشخیص و احاطه کافى به مسائل مختلف دارند، و مى توانند حقایق را از (شایعات بى اساس ) و مطالب راستین را از نادرست براى مردم روشن سازند، که در درجه اول پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و ائمه اهلبیت (علیهمالسلام ) جانشینان او و در درجه بعد دانشمندانى هستند که در این گونه مسائل صاحبنظرند.
چنانکه در تفسیر نور الثقلین از امام باقر (علیه السلام ) در ذیل این آیه نقل شده که فرمود: هم الائمه یعنى منظور از این آیه ائمه اهلبیتند.
و به این مضمون روایات دیگرى نیز نقل شده است .
ممکن است به اینگونه روایات ایراد کنند، که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در زمان نزول آیه بوده است ، ولى امامان اهلبیت ، مخصوصا با منصب امامت ، وجود نداشتند، پاسخ این ایراد روشن است زیرا این آیه مخصوص به زمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نیست بلکه یک قانون کلى براى تمام قرون و اعصار در برابر شایعاتى که دشمنان یا مسلمانان نادان در میان مسلمانان پخش ‍ مى کنند بیان مى دارد.
زیانهاى شایعه سازى و نشر شایعاتاز بلاهاى بزرگى که دامنگیر جوامع مختلف مى شود و روح اجتماعى و تفاهم و همکارى را در میان آنها میکشد، مسئله شایعه سازى و نشر شایعات است ، بطورى که گاه یک نفر منافق مطلب نادرستى جعل مى کند و آن را به چند نفر مى گوید، و افرادى بدون تحقیق در نشر آن میکوشند، و شاید شاخ و برگهائى هم از خودشان به آن مى افزایند، و بر اثر آن مقدار قابل توجهى از نیرو و فکر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ایجاد مى کنند، بسیار مى شود که شایعات اعتماد عمومى را متزلزل مى سازد و افراد جامعه را در انجام کارهاى لازم سست و مردد مى نماید.
گرچه اجتماعاتى که در فشار و خفقان قرار دارند گاهى شایعه سازى و
نشر شایعات را به عنوان یکنوع مبارزه و یا انتقام جوئى تعقیب میکنند ولى براى اجتماعات سالم نشر شایعات زیانهاى فراوانى به بار مى آورد و اگر این شایعات پیرامون افراد لایق و مثبت و مفید باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مى نماید، و گاهى حیثیت چندین ساله آنها را بر باد میدهد و مردم را از فوائد وجود آنان محروم میسازد.
به همین دلیل اسلام صریحا هم با شایعه سازى مبارزه کرده و جعل و دروغ و تهمت را ممنوع مى شمارد و هم با نشر شایعات ، و آیه فوق نمونه اى از آن است .
سپس در پایان آیه اشاره به این حقیقت میکند که اگر فضل و رحمت الهى شامل حال شما نمیشد و بوسیله راهنمائیهاى پروردگار از چنگال اینگونه شایعات و عواقب وخیم آن نجات نمى یافتید، بسیارى از شما در راههاى شیطانى گام مى نهادید و تنها عده کمى بودند که مى توانستند خود را از پیروى شیطان بر کنار دارند. (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته لاتبعتم الشیطان )
یعنى تنها پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) و صاحبنظران و دانشمندان موشکاف و باریک بینند که مى توانند خود را از وساوس ‍ شایعات و شایعه سازان برکنار دارند، و اما اکثریت اجتماع اگر از رهبرى صحیحى محروم بمانند گرفتار عواقب دردناک شایعه سازیها و نشر شایعات خواهند شد.
آیه و ترجمه:


فقتل فى سبیل الله لا تکلف إ لا نفسک و حرض المؤ منین عسى الله أ ن یکف بأ س الذین کفروا و الله أ شد بأ سا و أ شد تنکیلا (84)


ترجمه :
84 - در راه خدا پیکار کن ، تنها مسئول وظیفه خود هستى ، و مومنان را (بر این کار) تشویق نما، امید است خداوند از قدرت کافران جلوگیرى کند (حتى اگر تنها خودت به میدان بروى ) و خداوند قدرتش بیشتر و مجازاتش دردناکتر است .
شان نزول :
در تفسیر مجمع البیان و قرطبى و روح المعانى درباره شان نزول آیه چنین آمده است : هنگامى که ابو سفیان و لشکر قریش ‍ پیروزمندانه از میدان احد بازگشتند ابو سفیان با پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) قرار گذاشت که در موسم بدر صغرى (یعنى بازارى که در ماه ذى القعده در سرزمین بدر تشکیل میشد) بار دیگر رو برو شوند، هنگامى که موعد مقرر فرا رسید، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مسلمانان را دعوت به حرکت به محل مزبور کرد، ولى جمعى از مسلمانان که خاطره تلخ شکست احد را فراموش نکرده بودند شدیدا از حرکت خوددارى مى نمودند، آیه فوق نازل شد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مسلمانان را مجددا دعوت به حرکت کرد، در این موقع تنها هفتاد نفر در رکاب پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در محل مزبور حاضر شدند، ولى ابو سفیان (بر اثر وحشتى که از روبرو شدن با سپاه اسلام داشت از حضور در آنجا خوددارى کرد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) با همراهان سالم به مدینه بازگشتند
تفسیر :
هر کس مسئول وظیفه خویش است
به دنبال آیات مربوط به جهاد، دستور فوق العادهاى در این آیه به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) داده شده است که او موظف است به تنهائى در برابر دشمن بایستد، حتى اگر هیچکس همراه او گام به میدان نگذارد! زیرا او تنها مسئول وظیفه خویش است ، و در برابر سایر مردم تکلیفى جز تشویق و دعوت به جهاد ندارد.
(فقاتل فى سبیل الله لا تکلف الا نفسک و حرض المؤ منین )
در حقیقت آیه یک دستور مهم اجتماعى را مخصوصا درباره رهبران در بر دارد، و آن اینکه آنها باید آنقدر در کار خود مصمم و ثابت قدم و قاطع باشند که حتى اگر هیچکس دعوت آنها را لبیک نگوید، دست از تعقیب هدف مقدس خویش بر ندارد و در عین دعوت دیگران به انجام وظیفه ، برنامه هاى خود را منوط به اجابت دیگران نشمرند، و هیچ رهبرى تا چنین آمادگى نداشته باشد قادر به انجام رهبرى و پیشبرد اهداف خود نیست مخصوصا رهبران الهى که تکیه گاه اصلى آنها خدا است خدائى که سرچشمه تمام نیروها و قدرتها است .
و لذا به دنبال این دستور مى فرماید: امید است خداوند با کوششها و تلاشهاى تو حتى اگر تنها بوده باشى ، قدرت و نیروى دشمنان را در هم بشکند، زیرا قدرت او ما فوق قدرتها و مجازات او مافوق مجازاتها است .
(عسى الله ان یکف باس الذین کفروا و الله اشد باسا و اشد تنکیلا)
معنى عسى و لعل در کلام خدا
کلمه عسى در لغت عرب به معنى شاید و آمیخته با معنى تردید است و لعل به معنى امیدوارى و انتظار در مورد امورى است که اطمینان به وجود آن در آینده نمى باشد ولى احتمال وجود دارد.
اکنون این سوال پیش مى آید که بکار بردن اینگونه کلمات در لابلاى سخنان انسانها کاملا طبیعى است ، زیرا انسان از همه مسائل آگاه نیست ، بعلاوه قدرت او محدود است و قادر به انجام هر چه مى خواهد نمى باشد، اما خداوندى که از گذشته و آینده و حال کاملا با خبر است و قدرت بر انجام آنچه میخواهد دارد، به کار بردن اینگونه کلمات که دلیل بر جهل و یا عدم قدرت است درباره او چگونه تصور میشود.
به همین جهت بسیارى از دانشمندان معتقدند که اینگونه کلمات ، هنگامى که در کلام خداوند بکار رود، معنى اصلى خود را از دست میدهد، و معانى جدیدى پیدا مى کند، مثلا عسى به معنى وعده و لعل به معنى طلب است .
ولى حق این است که این کلمات در کلام خداوند نیز همان معنى اصلى خود را دارد و لازمه آن جهل و عدم قدرت نیست ، بلکه این کلمات معمولا در جائى بکار میرود که براى رسیدن به هدف ، مقدمات متعددى لازم است ، به هنگامى که یک یا چند قسمت از این مقدمات حاصل شود هرگز نمى توان حکم قطعى به وجود آن هدف کرد بلکه باید به صورت یک حکم احتمالى بیان شود مثلا قرآن مجید مى گوید:
و اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون :
هنگامى که قرآن خوانده شود گوش کنید و خاموش باشید امید است
مشمول رحمت خداوند شوید (اعراف - 204).
روشن است که تنها با گوش دادن آیات قرآن انسان مشمول رحمت خداوند نمى شود، بلکه این یکى از مقدمات است و مقدمات دیگر آن فهم و درک آیات ، و سپس به کار بردن دستوراتى است که در آنها آمده ، لذا در اینگونه موارد نمى توان تنها با وجود یک مقدمه ، حکم قطعى به حصول نتیجه کرد، بلکه باید به صورت یک حکم احتمالى بیان گردد، و به عبارت دیگر اینگونه تعبیرات در کلام الهى یکنوع بیدار باش و توجه دادن شنونده به این است که غیر از این مقدمه شرائط و مقدمات دیگرى نیز براى رسیدن به مقصد لازم است ، فى المثل براى درک رحمت خدا غیر از گوش فرا دادن به قرآن ، عمل به آنهم لازم است .
درباره آیه مورد بحث این سخن نیز کاملا مصداق دارد زیرا از بین رفتن قدرت کافران تنها با دعوت مومنان و تشویق آنها به جهاد نیست ، بلکه به دنبال آن ، اجراى برنامه هاى دیگر جهاد لازم است تا هدف نهائى را تحقق بخشد.
بنابراین هیچ لزومى ندارد که اینگونه کلمات را هنگامى که در کلام خدا بکار میرود از معنى حقیقى منصرف نمائیم .
آیه و ترجمه:


من یشفع شفعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفعة سیئة یکن له کفل منها و کان الله على کل شى ء مقیتا (85)


ترجمه :
85 - کسى که تشویق به کار نیکى کند نصیبى از آن براى او خواهد بود، و کسى که تشویق به کار بدى کند سهمى از آن خواهد داشت ، و خداوند حساب هر چیز را دارد و آنرا حفظ مى کند.
تفسیر :
نتیجه تشویق کار نیک یا بد
همانطور که در تفسیر آیه قبل اشاره شد، قرآن مى گوید: هر کسى در درجه اول مسئول کار خویش است ، نه مسئول کار دیگران ، اما براى اینکه از این مطلب سوء استفاده نشود در این آیه مى گوید: درست است که هر کسى مسئول کارهاى خود مى باشد ولى هر انسانى که دیگرى را به کار نیک وادارد سهمى از آن خواهد داشت ، و هر کسى دیگرى را به کار بدى دعوت کند بهره اى از آن خواهد داشت .
(من یشفع شفاعة حسنة یکن له نصیب منها و من یشفع شفاعة سیئة یکن له کفل منها).
بنابراین مسئولیت هر کس در برابر اعمال خویش به آن معنى نیست که از دعوت دیگران به سوى حق و مبارزه با فساد چشم بپوشد و روح اجتماعى اسلام را تبدیل به فردگرائى و بیگانگى از اجتماع کند، و در لاک خود فرو رود
کلمه شفاعت در اصل از ماده شفع (بر وزن نفع ) به معنى جفت است بنابراین ضمیمه شدن هر چیز به چیز دیگر شفاعت نامیده مى شود منتها گاهى این ضمیمه شدن در مسئله راهنمائى و ارشاد و هدایت است (مانند آیه فوق ) که در این حال معنى امر بمعروف و نهى از منکر را میدهد (و شفاعت سیئه به معنى امر به منکر و نهى از معروف است ).
ولى اگر در مورد نجات گنهکاران از عواقب اعمالشان باشد به معنى کمک به افراد گنهکارى است که شایستگى و لیاقت شفاعت را دارا هستند.
و به عبارت دیگر شفاعت گاهى قبل از انجام عمل است که به معنى راهنمائى است و گاهى بعد از انجام عمل است که به معنى نجات از عواقب عمل مى باشد و هر دو مصداق ضمیمه شدن چیزى به چیز دیگر است .
ضمنا باید توجه داشت که آیه اگر چه یک مفهوم کلى را در بر دارد و هر گونه دعوت به کار نیک و بد را شامل مى شود چون در زمینه آیات جهاد وارد شده شفاعت حسنه اشاره به تشویق پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) به جهاد و شفاعت سیئه اشاره به تشویق منافقان به عدم جهاد است که هر کدام سهمى از نتیجه این کار خواهند برد.
در ضمن تعبیر به کلمه شفاعت در این مورد که سخن از رهبرى (رهبرى به سوى نیکیها یا بدیها) در میان مى باشد ممکن است اشاره به این نکته بوده باشد که سخنان رهبر (اعم از رهبران خیر و شر) در صورتى نفوذ در دیگران خواهد کرد که آنها براى خود امتیازى بر دیگران قائل نباشند بلکه خود را همدوش و همردیف و جفت آنها قرار دهند و این مساله اى است که در پیشبرد هدفهاى اجتماعى فوق العاده موثر است .
و اگر در چندین مورد از آیات قرآن در سوره شعراء و اعراف و هود و نمل و عنکبوت مى بینیم که به هنگام تعبیر از پیامبران و رسولان الهى که براى هدایت و رهبرى امتها فرستاده شدند تعبیر به اخوهم یا اخاهم (برادر
آن جمعیت ) شده نیز اشاره به همین نکته مى باشد.
نکته دیگر این که قرآن در مورد تشویق به کار نیک (شفاعت حسنه ) میگوید نصیبى از آن به تشویق کننده مى رسد، در حالى که در مورد شفاعت سیئه مى گوید: کفلى از آن به آنها مى رسد. و این اختلاف تعبیر به خاطر آن است که نصیب به معنى بهره وافر از امور مفید و سودمند است و کفل به معنى سهم از چیزهاى پست و بد است .
آیه فوق یکى از منطقهاى اصیل اسلام را در مسائل اجتماع روشن مى سازد و تصریح مى کند که مردم در سرنوشت اعمال یکدیگر از طریق شفاعت و تشویق و راهنمائى شریکند، بنابراین هر گاه سخن یا عمل و یا حتى سکوت انسان سبب تشویق جمعیتى به کار نیک یابد شود، تشویق کننده سهم قابل توجهى از نتائج آن کار خواهد داشت بدون اینکه چیزى از سهم فاعل اصلى کاسته شود.
در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) چنین نقل شده :
من امر بمعروف او نهى عن منکر او دل على خیر او اشار به فهو شریک و من امر بسوء او دل علیه او اشار به فهو شریک :
هر کس به کار نیکى یا نهى از منکرى کند و یا مردم را راهنمائى به عمل خیر نماید، و یا به نحوى موجبات تشویق آنها را فراهم سازد، در آن عمل سهیم و شریک است ، و همچنین هر کس دعوت به کار بد یا راهنمائى و تشویق نماید او نیز شریک است .
در این حدیث سه مرحله براى دعوت اشخاص به کار خوب و بد ذکر شده ، مرحله امر، مرحله دلالت و مرحله اشاره که به ترتیب مرحله قوى و متوسط و ضعیف است ، به این ترتیب هر گونه دخالت در وادار کردن دیگرى به کار
نیک و بد سبب مى شود که به همان نسبت در محصول و برداشت آن سهیم باشد.
مطابق این منطق اسلامى تنها عاملان گناه ، گناهکار نیستند بلکه تمام کسانى که با استفاده کردن از وسائل مختلف تبلیغاتى ، و یا آماده ساختن زمینه ها، و حتى گفتن یک کلمه کوچک تشویق آمیز، عاملان گناه را به کار خود ترغیب کنند در آن سهیمند، همچنین کسانى که در مسیر خیرات و نیکیها از چنین برنامه هائى استفاده مى نمایند از آن سهم دارند.
از پارهاى از روایات که در تفسیر آیه وارد شده است چنین بر مى آید که یکى از معانى شفاعت حسنه یا سیئه ، دعاى نیک یا بد در حق کسى کردن است که یکنوع شفاعت در پیشگاه خدا محسوب میشود. از امام صادق (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود:
من دعا لاخیه المسلم بظهر الغیب استجیب له و قال له الملک فلک مثلاه فذلک النصیب :
کسى که براى برادر مسلمانش در پشت سر او دعا کند به اجابت مى رسد و فرشته پروردگار به او مى گوید دو برابر آن براى تو نیز خواهد بود، و منظور از نصیب در آیه همین است .
و این تفسیر، منافاتى با تفسیر سابق ندارد بلکه توسعه اى در معنى شفاعت است ، یعنى هر مسلمانى به هر نوع کمک به دیگرى کند خواه از طریق دعوت و تشویق به نیکى یا از راه دعا در پیشگاه خدا و یا به هر وسیله دیگرى باشد در نتیجه آن سهیم خواهد بود.
این برنامه اسلامى روح اجتماعى بودن و عدم توقف در مرحله فردیت را در مسلمانان زنده نگه مى دارد و این حقیقت را اثبات مى کند که انسان با توجه به دیگران و گام برداشتن در مسیر منافع آنان هرگز عقب نمى ماند و منافع فردى او به خطر نخواهد افتاد، بلکه در نتایج آنها سهیم خواهد بود.
در پایان آیه مى فرماید: خداوند توانا است و اعمال شما را حفظ و محاسبه کرده و در برابر حسنات و سیئات پاداش مناسب خواهد داد.
(و کان الله على کل شیى ء مقیتا).
باید توجه داشت که مقیت در اصل از ماده قوت به معنى غذائى است که جان انسان را حفظ مى کند، بنابراین مقیت که اسم فاعل از باب افعال است به معنى کسى است که قوت دیگرى را مى پردازد و از آنجا که چنین کسى حافظ حیات او است ، کلمه مقیت به معنى حافظ نیز به کار رفته و نیز شخصى که قوت مى دهد حتما توانائى بر این کار دارد به همین جهت این کلمه به معنى مقتدر نیز آمده و چنین کسى مسلما حساب زیردستان خود را دارد، به همین دلیل به معنى حسیب آمده است و در آیه فوق تمام این معانى ممکن است از کلمه مقیت اراده شود.
آیه و ترجمه:


و إ ذا حییتم بتحیة فحیوا بأ حسن منها أ و ردوها إ ن الله کان على کل شى ء حسیبا (86)


ترجمه :
86 - و هنگامى که کسى به شما تحیت گوید پاسخ آنرا به طور بهتر دهید یا (لا اقل ) به همان گونه پاسخ گوئید، خداوند حساب همه چیز را دارد.
تفسیر :
هر گونه محبتى را پاسخ گوئید
گرچه بعضى از مفسران معتقدند که پیوند و ارتباط این آیه با آیات قبل ، از این نظر است که در آیات گذشته بحثهائى پیرامون جهاد بود و در این آیه
دستور مى دهد که اگر دشمنان از در دوستى و صلح در آیند شما نیز پاسخ مناسب دهید، ولى روشن است که این پیوند، مانع از آن نیست که یک حکم کلى و عمومى در زمینه تمام تحیتها و اظهار محبتهائى که از طرف افراد مختلف مى شود، بوده باشد.
آیه در آغاز مى گوید: هنگامى که کسى به شما تحیت گوید پاسخ آن را به طرز بهتر بدهید و یا لااقل به طور مساوى پاسخ گوئید.
(و اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها او ردوها)
تحیت در لغت از ماده حیات و به معنى دعا براى حیات دیگرى کردن است خواه این دعا به صورت سلام علیک (خداوند تو را به سلامت دارد) و یا حیاک الله (خداوند تو را زنده بدارد) و یا مانند آن ، باشد ولى معمولا از این کلمه هر نوع اظهار محبتى را که افراد بوسیله سخن ، با یکدیگر مى کنند شامل مى شود که روشنترین مصداق آن همان موضوع سلام کردن است .
ولى از پارهاى از روایات ، همچنین تفاسیر، استفاده میشود که اظهار محبتهاى عملى نیز در مفهوم تحیت داخل است ، در تفسیر على بن ابراهیم از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) چنین نقل شده که :
المراد بالتحیة فى الایه السلام و غیره من البر: منظور از تحیت در آیه ، سلام و هر گونه نیکى کردن است و نیز در روایتى در کتاب مناقب چنین مى خوانیم کنیزى یک شاخه گل خدمت امام حسن (علیه السلام ) هدیه کرد، امام در مقابل آن وى را آزاد ساخت ، و هنگامى که از علت این کار سوال کردند، فرمود: خداوند این ادب را به ما آموخته آنجا که مى فرماید :
و اذا حییتم بتحیة فحیوا با حسن منها و سپس اضافه فرمود: تحیت بهتر، همان آزاد کردن او است ! و به این ترتیب آیه یک حکم کلى درباره پاسخ گوئى به هر نوع اظهار محبتى اعم از لفظى و عملى مى باشد.
و در پایان آیه براى اینکه مردم بدانند چگونگى تحیتها و پاسخها و برترى یا مساوات آنها، در هر حد و مرحله اى ، بر خداوند پوشیده و پنهان نیست مى فرماید: خداوند حساب همه چیز را دارد.
(ان الله کان على کل شیى ء حسیبا)
سلام تحیت بزرگ اسلامى
تا آنجا که مى دانیم تمام اقوام جهان هنگامى که به هم میرسند براى اظهار محبت به یکدیگر نوعى تحیت دارند که گاهى جنبه لفظى دارد و گاهى به صورت عملى است که رمز تحیت مى باشد، در اسلام نیز سلام یکى از روشنترین تحیتها است ، و آیه فوق همانطور که اشاره شد گرچه معنى وسیعى دارد اما یک مصداق روشن آن سلام کردن است ، بنابراین طبق این آیه همه مسلمانان موظفند که سلام را به طور عالیتر و یا لااقل مساوى جواب گویند.
از آیات قرآن نیز استفاده مى شود که سلام یکنوع تحیت است .
در سوره نور آیه 61 مى خوانیم :
فاذا دخلتم بیوتا فسلموا على انفسکم تحیة من عند الله مبارکة طیبة :
هنگامى که وارد خانه اى شدید بر یکدیگر تحیت الهى بفرستید تحیتى پر برکت و پاکیزه .
در این آیه سلام به عنوان تحیت الهى که هم مبارک است و هم پاکیزه معرفى شده است و ضمنا مى توان از آن استفاده کرد که معنى سلام علیکم در اصل سلام الله علیکم است ، یعنى درود پروردگار بر تو باد، یا خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشى به همین جهت سلام کردن یکنوع اعلام دوستى و صلح و ترک مخاصمه و جنگ محسوب مى شود.
از پاره اى از آیات قرآن نیز استفاده مى شود که تحیت اهل بهشت نیز سلام است .
اولئک یجزون الغرفة بما صبروا و یلقون فیها تحیة و سلاما.
اهل بهشت در برابر استقامتشان از غرفه هاى بهشتى بهرهمند مى شوند و
تحیت و سلام به آنها نثار میشود (فرقان - 75) و در آیه 23 سوره ابراهیم و آیه 10 سوره یونس درباره بهشتیان نیز مى خوانیم تحیتهم فیها سلام : تحیت آنها در بهشت سلام است .
و نیز از آیات قرآن استفاده مى شود که تحیت به معنى سلام (یا چیزى معادل آن ) در اقوام پیشین بوده است چنانکه در سوره ذاریات آیه 25 در داستان ابراهیم مى گوید هنگامى که فرشتگان مامور مجازات قوم لوط به صورت ناشناس بر او وارد شدند به او سلام کردند و او هم پاسخ آنها را به سلام داد:
اذ دخلوا علیه فقالوا سلاما قال سلام قوم منکرون .
از اشعار عرب جاهلى نیز استفاده مى شود که تحیت به وسیله سلام در آن ایام بوده است .
هرگاه بیطرفانه این تحیت اسلامى را که محتوى توجه به خدا و دعا براى سلامت طرف و اعلام صلح و امنیت است با تحیتهاى دیگرى که در میان اقوام مختلف معمول است مقایسه کنیم ارزش آن براى ما روشنتر مى گردد.
در روایات اسلامى تاکید زیادى روى سلام شده تا آنجا که از پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) نقل شده :
من بدء بالکلام قبل السلام فلا تجیبوه : کسى که پیش از سلام آغاز به سخن کند پاسخ او را نگوئید.
و نیز از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که خداوند مى فرماید:
البخیل من یبخل بالسلام : بخیل کسى است که حتى از سلام کردن بخل ورزد.
و در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) میخوانیم :
ان الله عز و جل یحب افشاء السلام :
خداوند افشاء سلام را دوست دارد منظور از افشاى سلام ، سلام کردن به افراد مختلف است .
در احادیث ، آداب فراوانى درباره سلام وارد شده از جمله اینکه : سلام تنها مخصوص کسانى نیست که انسان با آنها آشنائى خاصى دارد، چنانکه در حدیثى داریم که از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) سوال شد اى العمل خیر!: کدام عمل بهتر است ! فرمود:
تطعم الطعام و تقرء السلام على من عرفت و من لم تعرف :
اطعام طعام کن و سلام به کسانى که مى شناسى و نمى شناسى بنما و نیز در احادیث وارد شده که سواره بر پیاده ، و آنها که مرکب گرانقیمت ترى دارند به کسانى که مرکب ارزانتر دارند، سلام کنند، و گویا این دستور یک نوع مبارزه با تکبر ناشى از ثروت و موقعیتهاى خاص مادى است ، و این درست نقطه مقابل چیزى است که امروز دیده مى شود که تحیت و سلام را وظیفه افراد پائین تر مى دانند و شکلى از استعمار و استعباد و بت پرستى به آن مى دهند، و لذا در حالات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى خوانیم که او به همه حتى به کودکان سلام مى کرد.
البته این سخن منافات با دستورى که در بعضى از روایات وارد شده که افراد کوچکتر از نظر سن بر بزرگتر سلام کنند ندارد، زیرا این یکنوع ادب و تواضع انسانى است و ارتباطى با مسئله اختلاف طبقاتى و تفاوت در ثروت و
موقعیتهاى مادى ندارد.
در پاره اى از روایات دستور داده شده است که به افراد رباخوار، فاسق ، منحرف و مانند آنها سلام نکنید و این خود یکنوع مبارزه با فساد است ، مگر اینکه سلام کردن به آنها وسیله اى باشد براى آشنائى و دعوت به ترک منکر.
ضمنا باید توجه داشت که منظور از تحیت به احسن آن است که سلام را با عبارات دیگرى مانند و رحمة الله و مانند و رحمة الله و برکاته تعقیب کنند.
در تفسیر در المنثور مى خوانیم شخصى به پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) عرض کرد السلام علیک پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: السلام علیک و رحمة الله ، دیگرى عرض کرد السلام علیک و رحمة الله پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود و علیک السلام و رحمة الله و برکاته نفر دیگرى گفت : السلام علیک و رحمة الله و برکاته پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) فرمود: و علیک و هنگامى که سوال کرد که چرا جواب مرا کوتاه بیان کردید فرمود: قرآن مى گوید: تحیت را به طرز نیکوترى پاسخ گوئید اما تو چیزى باقى نگذاشتى ! در حقیقت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در مورد نفر اول و دوم تحیت به نحو احسن گفت اما در مورد شخص سوم به مساوى زیرا جمله علیک مفهومش این است که تمام آنچه گفتى بر تو نیز باشد.
آیه و ترجمه:


الله لا إ له إ لا هو لیجمعنکم إ لى یوم القیمة لا ریب فیه و من أ صدق من الله حدیثا (87)


ترجمه :
87 - خداوند معبودى جز او نیست ، و به طور قطع همه شما را در روز رستاخیز که شک در آن نمى باشد جمع مى کند، و کیست که از خداوند راستگوتر باشد.
تفسیر :
آیه فوق تکمیلى براى آیات قبل و مقدمه براى آیات بعد است ، زیرا در آیه گذشته پس از دستور به رد تحیت فرمود: خداوند حساب همه اعمال شما را دارد، در این آیه اشاره به مسئله رستاخیز و دادگاه عمومى بندگان در روز قیامت کرده و آن را با مسئله توحید و یگانگى خدا که رکن دیگرى از ایمان است مى آمیزد، و مى فرماید: معبودى جز او نیست و بطور قطع در روز قیامت شما را دسته جمعى مبعوث میکند، همان روز قیامتى که هیچ شک و تردیدى در آن نیست .
(الله لا اله الا هو لیجمعنکم الى یوم القیامة لا ریب فیه ).
تعبیر به یجمعنکم اشاره به این است که قیامت همه افراد بشر در یک روز واقع خواهد شد، همانطور که در آخر سوره مریم آیه 93 تا 95 نیز اشاره به این حقیقت شده که تمام بندگان خدا اعم از ساکنان زمین و ساکنان کرات دیگر همه در یکروز مبعوث مى شوند.
تعبیر به لاریب فیه (هیچ تردیدى در آن نیست ) در مورد روز قیامت در این آیه و چندین مورد دیگر از آیات قرآن در حقیقت اشاره به دلائل قطعى و مسلمى است که از وجود چنین روزى خبر مى دهد مانند قانون تکامل و حکمت و فلسفه آفرینش و قانون عدالت پروردگار که در بحث معاد، مشروحا ذکر شده است .
و در پایان براى تاکید مطلب مى فرماید: کیست که راستگوتر از خدا باشد (و من اصدق من الله حدیثا).
بنابراین هر گونه وعده اى درباره روز قیامت و غیر آن مى دهد نباید جاى تردید باشد، زیرا دروغ یا از جهل سرچشمه مى گیرد یا از ضعف و نیاز، اما خداوندى
که از همه آگاهتر و از همگان بینیاز است ، از هر کس راستگوتر است و اصولا دروغ براى او مفهومى ندارد.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت