تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت5)

تفسير :
انفاقهاى ريايى و الهى
این آیه در حقیقت دنباله آیات پیش و اشاره به افراد متکبر و خود خواه است . مى فرماید: (آنها کسانى هستند که نه تنها خودشان از نیکى کردن به مردم ) بخل مى ورزند، بلکه دیگران را نیز به آن دعوت مى کنند) (الذین یبخلون و یاءمرون
الناس بالبخل ).
علاوه بر این سعى دارند (آنچه را که خداوند از فضل و (رحمت ) خود به آنان داده کتمان کنند) مبادا که افراد اجتماع از آنها توقعى پیدا کنند (و یکتمون ما آتاهم الله من فضله ).
سپس سرانجام و عاقبت کار آنها را چنین بیان مى کند که : (ما براى کافران عذاب خوار کننده اى مهیا ساخته ایم ) (و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا).
شاید سر این تعبیر آن باشد که بخل غالبا از کفر سرچشمه مى گیرد، زیرا افراد بخیل ، در واقع ایمان کامل به مواهب بى پایان پروردگار و وعده هاى او نسبت به نیکوکاران ندارند، فکر مى کنند کمک به دیگران آنها را بیچاره خواهد کرد.
و اینکه مى گوید: عذاب آنها خوارکننده است براى این است که جزاى (تکبر) و (خود برتربینى ) را از این راه ببینند.
ضمنا باید توجه داشت که بخل منحصر به امور مالى نیست ، بلکه گرفتگى در هر نوع موهبت الهى را شامل مى شود، بسیارند کسانى که در امور مالى بخیل نیستند ولى در علم و دانش و مسایل دیگرى از این قبیل بخل مى ورزند.!
در آیه دوم به یکى دیگر از صفات متکبران خود خواه اشاره کرده ، مى فرماید: (آنها کسانى هستند که اگر انفاقى مى کنند به خاطر تظاهر و نشان دادن به مردم (و کسب شهرت و مقام است زیرا) آنها ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارند)(و الذین ینفقون اموالهم رئاء الناس و لا یؤ منون بالله و لا بالیوم الآخر).
و از آنجا که هدف آنها جلب رضایت خالق نیست بلکه خدمت به خلق است ، و دائما در این فکرند که چگونه انفاق کنند تا بیشتر بتوانند از آن بهره بردارى به سود خود نموده ، و موقعیت خود را تثبیت کنند، زیرا آنها ایمان به خدا و روز
رستاخیز ندارند، و به همین جهت در انفاقهایشان انگیزه معنوى نیست ، بلکه انگیزه آنها همان نام و شهرت و کسب شخصیت کاذب از این طریق است که آنان نیز از آثار تکبر و خودخواهى آنها است .
آنها شیطان را دوست و رفیق خود انتخاب کردند و کسى که چنین باشد بسیار بد رفیقى براى خود انتخاب کرده و سرنوشتى بهتر از این نخواهد داشت (و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا).
چون منطق و برنامه آنها همان منطق و برنامه رفیقشان شیطان است ، او است که به آنها مى گوید: (انفاق خالصانه موجب فقر مى شود و بنابر این یا انفاق نمى کنند و بخل مى ورزند (چنانکه در آیه قبل اشاره شد) و یا اگر انفاق کنند در مواردى است که از آن بهره بردارى شخصى خواهند کرد (چنانکه در این آیه اشاره شده است ).
از این آیه ضمنا استفاده مى شود که یک همنشین بد تا چه اندازه مى تواند در سرنوشت انسان مؤ ثر باشد، تا آنجا که او را به آخرین درجه سقوط بکشاند.
و نیز از آن استفاده مى شود که رابطه متکبران با شیطان و اعمال شیطانى یک رابطه مستمر است نه موقت و گاهگاهى ، چرا که شیطان را به عنوان رفیق و (قرین ) و همنشین خود انتخاب کرده اند.
در آیه بعد به عنوان اظهار تاءسف به حال این عده مى فرماید: چه مى شد اگر آنها از این بیراهه ها بازمى گشتند و ایمان به خدا و روز رستاخیز پیدا مى کردند، و از مواهبى که خداوند در اختیار آنها گذاشته با اخلاص نیت و فکر پاک به بندگان خدا مى دادند) و از این راه براى خود کسب سعادت و خوشبختى دنیا و آخرت
مى کردند (و ماذا علیهم لو آمنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله ).
با اینکه این راه ، صافتر و روشنتر و پرفایده تر است و راهى را که آنها انتخاب کرده اند جز زیان و بدبختى نتیجه اى ندارد چرا در کار خود تجدید نظر نمى کنند؟!
(و در هر حال خداوند از نیات و اعمال آنها با خبر است ) و بر طبق آن به آنها جزا و کیفر مى دهد (و کان الله بهم علیما).
قابل توجه اینکه در آیه سابق که سخن از انفاقهاى ریاکارانه بود انفاق به (اموال ) نسبت داده شده ، و در این آیه به (مما رزقهم الله ) نسبت مى دهد، این تفاوت تعبیر ممکن است اشاره به سه نکته باشد:
نخست اینکه در انفاقهاى ریایى توجه به حلال و حرام بودن مال نمى شود، در حالى که در انفاقهاى الهى حلال بودن و مصداق (ما رزقهم الله ) بودن مورد توجه است .
دیگر اینکه در انفاقهاى ریایى افراد انفاق کننده چون مال را متعلق به خودشان مى دانند از کبرفروشى و منت گذاردن ابا ندارند، در حالى که در انفاقهاى الهى چون توجه به این دارند که اموال را خدا به آنها داده و اگر گوشهاى از آن را در راه او خرج مى کنند، جاى منت نیست از هرگونه کبرفروشى و منت خوددارى مى کنند.
از طرف دیگر انفاقهاى ریایى غالبا منحصر به مال است زیرا چنین اشخاص از سرمایه هاى معنوى بى بهره اند تا از آنها انفاق کنند، اما انفاقهاى الهى دامنه وسیعى دارد و تمام مواهب مادى و معنوى اعم از مال و علم و موقعیت اجتماعى و مانند آن را در برمى گیرد.
آیه و ترجمه


ان الله لا یظلم مثقال ذرة و ان تک حسنة یضاعفها و یؤ ت من لدنه اجرا عظیما (40)


ترجمه :

40 - خداوند (حتى ) به اندازه سنگینى ذره اى ستم نمى کند و اگر کار نیکى باشد، آن را دو چندان مى سازد، و از نزد خود پاداش ‍ عظیمى (در برابر آن ) مى دهد.
تفسیر :
این آیه به افراد بى ایمان و بخیل که حال آنها در آیات قبل گذشت مى گوید: (خداوند حتى به اندازه سنگینى ذره اى ستم نمى کند) (ان الله لایظلم مثقال ذرة ).
(ذرة ) در اصل به معنى مورچه هاى بسیار کوچکى است که به زحمت دیده مى شود و بعضى گفته اند در اصل اجزاى فوق العاده کوچکى از غبار است که در هوا معلق است ، و به هنگام تابش آفتاب از روزنه کوچکى به نقاط تاریک ، آشکار مى شود، و نیز گفته اند اگر انسان دست خود را روى خاک و مانند آن بگذارد و سپس به دست خود بدمد، اجزایى که در هوا پراکنده مى شود هر یک ذره نامیده مى شود.
ولى تدریجا به هر چیز کوچکى ذره گفته شده است ، و امروز به (اتم ) که کوچکترین جزء اجسام است نیز ذره گفته مى شود - زیرا اگر در سابق آن را به ذرات غبار اطلاق مى کردند به خاطر این بود که آن را کوچکترین اجزاء جسم تصور مى نمودند ولى امروز که ثابت شده کوچکترین اجزاى یک (جسم مرکب ) مولکول و کوچکترین اجزاى یک (جسم بسیط)، اتمها است که به مراتب از مولکولها کوچکترند، این نام را در اصطلاح علمى براى (اتم ) انتخاب کرده اند که نه تنها با چشم دیده نمى شود، بلکه با قویترین میکروسکوپهاى الکترونیکى نیز قابل مشاهده نیست ، و وجود آن تنها از طریق فورمولهاى علمى و از طریق عکسبردارى هاى خاصى که با وسایل فوق العاده مجهز انجام مى شود اثبات شده است ، و از آنجا که (مثقال ) به معنى (سنگینى ) است ، تعبیر (مثقال ذرة ) به معنى سنگینى یک جسم
فوق العاده کوچک مى باشد...
سپس اضافه مى کند: خداوند نه تنها ستم نمى کند، بلکه (اگر کار نیکى انجام شود آن را مضاعف مى نماید، و پاداش عظیم از طرف خود در برابر آن مى دهد) (و ان تک حسنة یضاعفها و یؤ ت من لدنه اجرا عظیما).
بنابراین مجازاتهایى که دامنگیر شما مى شود و از ناحیه خدا هیچ ستمى نخواهد شد و به عکس اگر به جاى بخل و کفر، راه خدا را پیش مى گرفتید و انتخاب مى کردید، از پاداشهاى مضاعف و عظیم او برخوردار مى شدید.
ضمنا باید توجه داشت که (ضعف ) و (مضاعف ) در لغت عرب به معناى چیزى است که معادل آن یا چند برابر آن را، بر آن بیفزایند و بنابر این آیه فوق با آیاتى که مى گوید: پاداش انفاق گاهى به ده برابر و گاهى به هفتصد برابر یا بیشتر مى رسد، هیچ گونه منافاتى ندارد، و در هر صورت حکایت از لطف خداوند نسبت به بندگان است که گناهانشان را بیش از مقدارى که انجام داده اند کیفر نمى دهد، اما به حسنات آنها به مراتب بیش از آنچه انجام داده اند پاداش مى دهد.
چرا خداوند ظلم نمى کند؟!
از آنجا که ظلم و ستم معمولا یا بر اثر جهل است و یا احتیاج و یا کمبودهاى روانى ، کسى که نسبت به همه چیز و همه کس عالم و از همه بى نیاز و هیچ کمبودى در ذات مقدس او نیست ، ظلم کردن درباره او ممکن نیست نه اینکه نمى تواند ظلم کند و نه اینکه ظلم و ستم در مورد او متصور نباشد (آن چنان که طایفه عرب تصور کرده اند) بلکه در عین توانایى به خاطر اینکه حکیم و عالم است از ظلم کردن ، خوددارى مى نماید و هر چیز را در جاى خود در این جهان پهناور هستى قرار مى دهد، و با هر کس طبق شایستگى و اعمالش ‍ رفتار مى کند.
آیه و ترجمه


فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنابک على هؤ لاء شهیدا (41) یومئذ یود الذین کفروا و عصوا الرسول لو تسوى بهم الارض و لا یکتمون الله حدیثا (42)


ترجمه :

41 - حال آنها چگونه است ، آن روزى که از هر امتى ،و گواهى (بر اعمالشان ) مى آوریم ، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟
42 - در آن روز، آنها که کافر شدند و با پیامبر (ص ) بمخالفت برخاستند، آرزو مى کنند که اى کاش (خاک بودند، و) خاک آنها نیز با زمینهاى اطراف یکسان مى شد (و بکلى محو و فراموش مى شدند). در آن روز، (با آن همه گواهان )، سخنى را نمى توانند از خدا پنهان کنند.
تفسیر :
در تعقیب آیات گذشته که در مورد مجازاتها و پاداشهاى بدکاران و نیکوکاران بود این آیه اشاره به مساءله شهود و گواهان رستاخیز کرده و مى گوید: (حال این افراد چگونه خواهد بود آن روز که براى هر امتى گواهى بر اعمال آنها مى آوریم و ترا گواه اینها قرار خواهیم داد) (فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنابک على هؤ لاء شهیدا).
و به این ترتیب علاوه بر گواهى اعضاى پیکر آدمى ، و گواهى زمینى که بر آن زیست کرده ، و گواهى فرشتگان خدا بر اعمال او، هر پیامبرى نیز گواه اعمال امت خویش است ، و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) که آخرین و بزرگترین پیامبر الهى است نیز گواه بر امت خود مى باشد و بدکاران با وجود این همه گواه چگونه مى توانند حقیقتى را انکار کنند و خود را از کیفر اعمال خویش دور دارند.
نظیر این مضمون در چند آیه دیگر قرآن نیز هست از جمله آیه 143 سوره بقره و آیه 89 سوره نحل ، و آیه 78 حج .
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که گواهى پیامبران نسبت به اعمال امت خویش چگونه خواهد بود؟
اگر کلمه (هؤ لاء) اشاره به مسلمانان بوده باشد همانطور که در تفسیر مجمع البیان آمده است ، پاسخ این سؤ ال روشن خواهد بود زیرا هر پیامبرى مادامى که در میان امت خویش مى باشد شاهد و ناظر اعمال آنها است و بعد از آنها اوصیاء و جانشینان معصومشان ، شاهد و ناظر اعمال امت خواهند بود، و لذا درباره حضرت عیسى (علیه السلام ) چنین مى خوانیم که : در روز قیامت ، مسیح (علیه السلام ) در پاسخ سؤ ال پروردگار عرض مى کند:
(ما قلت لهم الا ما امرتنى به ان اعبدوا الله ربى و ربکم و کنت علیهم شهیدا ما دمت فیهم فلما توفیتنى کنت انت الرقیب علیهم و انت على کل شى ء شهید؛ پروردگارا! من به آنها جز آنچه دستور دادى نگفتم ، به آنها گفتم خداوند را که پروردگار من و شما است عبادت کنید، و تا آن زمان که در میان آنها بودم شاهد و گواه اعمال آنها بودم ولى هنگامى که مرا از میان آنها بازگرفتى خودت مراقب آنان بودى و تو بر هر چیز گواهى ).
ولى جمعى از مفسران احتمال داده اند که کلمه (هؤ لاء) اشاره به گواهان امتهاى پیشین است یعنى اى پیامبر اسلام ! ترا گواه همه گواهان و انبیاى گذشته قرار خواهیم داد و در پاره اى از روایات نیز به همین تفسیر اشاره شده است و بنابر این مفهوم آیه چنین خواهد شد که هر پیامبرى در حال حیات و ممات از طریق مشاهده باطنى و روحانى ناظر احوال تمام امت خویش خواهد بود. و روح پاک
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) نیز از همین راه ناظر همه امم پیشین و امت خویش مى باشد، و به این طریق آنها مى توانند نسبت به اعمال آنها گواهى دهند و حتى صلحاى امت و افراد نمونه پرهیزکار نیز ممکن است از چنین آگاهى برخوردار باشند، و مفهوم آن چنین مى شود که روح پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) از آغاز خلقت آدم وجود داشته است ، زیرا معنى شهود، آگاهى تواءم با حضور است ولى این تفسیر با آیه اى که درباره حضرت مسیح نقل شد چندان سازگار نیست چون آیه مزبور مى گوید: مسیح شاهد بر تمام امت خود نبود بلکه شاهد بر آنها مادام الحیات بود (دقت کنید).
اما اگر شهادت را به معنى شهادت عملى بگیریم یعنى مقیاس سنجش بودن اعمال یک فرد نمونه براى اعمال سایرین ، در این صورت تفسیر فوق خالى از اشکال خواهد بود زیرا هر پیامبرى با صفات ممتازى که داشته مقیاس سنجش براى امت خویش ‍ محسوب مى شده ، و خوبان و بدان امت را با شباهت و عدم شباهت به آنان مى توان شناخت ، و از آنجا که پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) بزرگترین پیامبران الهى است ، صفات و اعمال او مقیاس سنجش براى شخصیت تمام انبیاء خواهد شد.
تنها سؤ الى که در اینجا باقى مى ماند این است که شهادت به این معنى آمده است یا نه ؟ ولى با توجه به اینکه اعمال و رفتار و افکار انسانهاى نمونه نیز عملا گواهى مى دهد که یک انسان ممکن است تا این حد مقامات معنوى را طى کند چنین معنایى زیاد بعید به نظر نمى رسد (دقت کنید).
در آیه بعد، به نتیجه اعمال آنها اشاره کرده ، مى گوید: (در این هنگام که کافران و آنها که با فرستاده پروردگار به مخالفت برخاستند (دادگاه عدل خدا را مى بینند و شهود و گواهان غیر قابل انکارى در این دادگاه مشاهده مى کنند، آن چنان از کار خود پشیمان مى شوند که آرزو مى کنند کاش خاک بودند و با خاکهاى زمین یکسان مى شدند) (یومئذ یود الذین کفروا و عصوا الرسول لو تسوى بهم الارض ).
این تعبیر همانند تعبیرى است که در آخرین آیه سوره نباء مى خوانیم : (ویقول الکافر یا لیتنى کنت ترابا؛ در این هنگام کافر مى گوید: اى کاش خاک بودم )!
ولى تعبیر به (تسوى ) اشاره به مطلب دیگرى نیز مى کند و آن اینکه کافران علاوه بر اینکه آرزو مى کنند خاک شوند، علاقه دارند که خاکها و قبرهاى آنها هم در زمین گم شود و با زمینهاى اطراف یکسان گردد، و به کلى فراموش شوند!
(در این موقع آنها هیچ واقعیتى را نمى توانند کتمان کنند) (و لا یکتمون الله حدیثا) زیرا با آن همه شهود و گواهان ، راهى براى انکار نیست .
البته این سخن منافات با آیات دیگر که مى گوید: بعضى از کافران در روز قیامت نیز حقایق را کتمان مى کنند و دروغ مى گویند ندارد چون دروغ گفتن آنها قبل از اقامه شهود و گواهان است ، ولى بعد از آن که هیچ جاى انکار نمى ماند ناچار مى شوند به همه حقایق اقرار کنند.
در یکى از خطبه هاى امیرمؤ منان (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (روز رستاخیز خداوند بر دهان افراد، مهر خاموشى مى نهد، تا سخن نگویند و در این هنگام دستها به سخن در مى آیند و پاها گواهى مى دهند و پوستهاى تن ، اعمال خود را باز مى گویند و در این هنگام هیچ کس نمى تواند واقعیتى را کتمان کند).
بعضى از مفسران احتمال داده اند منظور از (لا یکتمون الله ) حدیثا این است که آنها آرزو مى کنند: اى کاش در دنیا که بودند واقعیات را مخصوصا درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) کتمان نمى کردند و بنابر این جمله مزبور عطف بر جمله (لو تسوى بهم الارض ) مى شود، ولى این تفسیر با ظاهر (لا یکتمون ) که فعل مضارع است سازگار نیست و اگر این معنى مراد بود باید گفته شود (و لم یکتموا).
آیه و ترجمه


یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سکارى حتى تعلموا ما تقولون و لا جنبا الا عابرى سبیل حتى تغتسلوا و ان کنتم مرضى او على سفر او جاء احد منکم من الغائط او لمستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم ان الله کان عفوا غفورا(43)


ترجمه :

43 - اى کسانى که ایمان آورده اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه میگویید! و همچنین هنگامى که جنب هستید - مگر اینکه مسافر باشید - تا غسل کنید. و اگر بیمارید، یا مسافر، و یا (قضاى حاجت ) کرده اید، و یا با زنان آمیزش جنسى داشته اید، و در این حال ، آب (براى وضو و غسل ) نیافتید، با خاک پاکى تیمم کنید! (به این طریق که ) صورتها و دستهایتان را با آن مسح نمایید. خداوند بخشنده و آمرزنده است .
تفسیر :
چند حکم فقهى
از آیه فوق چند حکم اسلامى استفاده مى شود:
1 - تحریم نماز در حال مستى ، یعنى افراد مست نمى توانند مشغول اداى فریضه نماز شوند و نماز آنها در این حال باطل است ، فلسفه آن هم روشن است ، زیرا نماز گفتگوى بنده و راز و نیاز او با خدا است و باید در نهایت هوشیارى انجام گردد و افراد مست از این مرحله دور و بیگانه اند قرآن مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! در حال مستى به نماز نزدیک نشوید، تا بدانید چه مى گویید!) (یا ایها الذین آمنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سکارى حتى تعلموا ما تفعلون ).
ممکن است در اینجا کسانى سؤ ال کنند که آیا مفهوم آیه فوق این نیست که
نوشیدن مشروبات الکلى فقط در صورتى ممنوع است که مستى تا حال نماز باقى بماند و دلیل ضمنى بر جواز آن در سایر حالات مى باشد؟!
پاسخ این سؤ ال - به خواست خدا - به طور تفصیل در تفسیر آیه 90 سوره مائده خواهد آمد اما بطور اجمال این است که اسلام براى پیاده کردن بسیارى از احکام خود، از روش (تدریجى ) استفاده کرده مثلا همین مساءله تحریم مشروبات الکلى را در چند مرحله پیاده نموده است ، نخست آن را به عنوان یک نوشیدنى نامطلوب و نقطه مقابل (رزقا حسنا) (نحل - 67) سپس در صورتى که مستى آن در حال نماز باشد جلوگیرى کرده (آیه فوق ) و بعد منافع و مضار آن را با هم مقایسه نموده و غلبه زیانهاى آن ، بیان شده است . (بقره - 219) و در مرحله آخر نهى قاطع و صریح از آن نموده است . (مائده - 90).
اصولا براى ریشه کن ساختن یک مفسده اجتماعى و اخلاقى که محیط به طور عمیق به آن آلوده شده است راهى بهتر از این روش ‍ نیست که افراد را تدریجا آماده کنند و سپس حکم نهائى اعلام گردد، ضمنا باید توجه داشت ، آیه فوق به هیچ وجه دلالت بر اجازه نوشیدن خمر ندارد بلکه تنها در باره مستى در حال نماز سخن گفته ، و در مورد غیر نماز سکوت اختیار کرده تا مرحله نهایى حکم فرا رسد.
البته با توجه به اینکه اوقات پنجگانه نماز مخصوصا در آن زمان که معمولا در پنج وقت انجام مى شد فاصله چندانى با هم ندارند، خواندن نماز در حال هشیارى ، لازمه اش این است که در فاصله این اوقات از نوشیدن مایعات مست کننده به کلى صرف نظر شود، زیرا غالبا مستى آن تا موقع نماز ادامه مى یابد، و حالت هشیارى پیدا نمى شود، بنابر این حکم آیه فوق شبیه یک تحریم همیشگى و مستمر است .
این موضوع نیز لازم به یادآورى است که در روایات متعددى که در کتب شیعه و اهل تسنن وارد شده آیه فوق به (مستى خواب ) تفسیر شده یعنى در حالى
که هنوز کاملا بیدار نشده اید، شروع به نماز نکنید تا بدانید چه مى گویید.
ولى چنین به نظر مى رسد که این تفسیر از مفهوم (حتى تعلموا ما تقولون ) استفاده شده است اگر چه در معنى (سکارى ) داخل نباشد.
به عبارت دیگر از جمله (تا بدانید چه مى گویید) استفاده مى شود، نماز خواندن در هر حالى که انسان از هشیارى کامل برخوردار نباشد، ممنوع است ، خواه حالت مستى باشد یا باقیمانده حالت خواب .
ضمنا از این جمله نیز مى توان استفاده کرد که بهتر است در حال کسالت و کمى توجه نیز انسان نماز نخواند، زیرا حالت فوق به صورت ضعیف در او وجود دارد و شاید به همین جهت است که در روایتى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که فرمود:
(در حالتى که کسل هستید یا چرت آلود یا سنگین ، مشغول نماز نشوید زیرا خداوند مؤ منان را از نماز خواندن در حال مستى نهى کرده است ).
2 - باطل بودن نماز در حال جنابت ، که با جمله (و لا جنبا) به آن اشاره شده است .
سپس استثنایى براى این حکم بیان فرموده و مى گوید: (مگر اینکه مسافر باشید) (الا عابرى سبیل ).
و در مسافرت گرفتار بى آبى شوید که در این حال نماز خواندن به شرط تیمم که در ذیل آیه خواهد آمد جایز است .
ولى در روایات و اخبار تفسیر دیگرى براى آیه نیز آمده است و آن اینکه منظور از (صلوة ) در آیه محل نماز گذاردن و مسجد است یعنى در حال جنابت وارد مساجد نشوید، سپس کسانى را که عبورا از مسجد مى گذرند استثناء فرموده و
مى گوید: (الا عابرى سبیل ) یعنى مى توانید در حال جنابت عبورا از مسجد بگذرید و از بعضى روایات استفاده مى شود که جمعى از مسلمانان و صحابه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) خانه هایى در اطراف مسجد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) ساخته بودند که درهاى آن به مسجد گشوده مى شد و به آنها اجازه داده شد که در حال جنابت از مسجد بگذرند بدون اینکه در آن توقف کنند.
ولى باید توجه داشت که لازمه تفسیر فوق این خواهد بود که کلمه (صلوة ) در آیه به دو معنى آمده باشد یکى به معنى خود نماز و دیگر به معنى محل نماز زیرا دو حکم مختلف در آیه فوق بیان شده ، یکى خوددارى از نماز در حال مستى و دیگرى خوددارى کردن جنب از ورود در مساجد (البته استعمال یک لفظ در دو معنى یا بیشتر چنانکه در اصول گفته ایم مانعى ندارد ولى خلاف ظاهر است و بدون قرینه جایز نیست اما روایات فوق مى تواند قرینه آن باشد).
3 - جواز نماز خواندن یا عبور از مسجد بعد از غسل کردن که با جمله (حتى تغتسلوا). بیان شده است .
4 - تیمم براى معذورین ، در جمله بعد که در حقیقت تمام موارد تشریع تیمم جمع است ، نخست به موردى که آب براى بدن ضرر داشته باشد اشاره کرده و مى فرماید: (اگر بیمار باشید و یا در سفر) (و ان کنتم مرضى او على سفر).
سپس به مواردى که انسان دسترس به آب (یا استعمال آب ) ندارد اشاره کرده مى فرماید: (هنگامى که از قضاى حاجت برگشتید و یا با زنان آمیزش جنسى داشتید) (او جاء احد منکم من الغائط او لمستم النساء).
(و دسترسى به آب نداشته باشد) (فلم تجدوا ماء).
(در این موقع با خاک پاکیزه اى تیمم کنید) (فیتمموا صعیدا طیبا).
سپس طرز تیمم را بیان فرموده ، مى گوید: (سپس صورت و دستهاى خود را مسح کنید) (فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم ).
و در پایان آیه اشاره به این حقیقت مى کند که دستور مزبور، یک نوع تسهیل و تخفیف براى شما است ، چون (خداوند بخشنده و آمرزنده است ) (ان الله کان عفوا غفورا).
نکته ها :
1 - جمله (فلم تجدوا ماء) که به اصطلاح با فاء تفریع شروع شده مربوط به جمله (او على سفر) است یعنى هنگامى که در مسافرت باشید ممکن است ، آب پیدا نکنید و نیازمند به تیمم شوید - زیرا هنگامى که انسان در شهر است کمتر چنین اتفاق مى افتد. و از اینجا روشن مى شود، سخن را که بعضى از مفسران مانند نویسنده المنار گفته است که (مسافرت به تنهایى براى تیمم کردن بجاى وضو کافى است حتى اگر انسان آب در اختیار داشته باشد) سخن بى اساسى است ، زیرا کلمه فاء تفریع در (فلم تجدوا) این سخن را ابطال مى کند، چون مفهوم آن این است که مسافرت گاهى موجب عدم دسترسى به آب مى گردد و در اینجا باید تیمم کرد، نه اینکه مسافرت به تنهایى مجوز تیمم است ، و عجب این است که نویسنده مزبور به فقهاى اسلام در این زمینه حمله کرده در حالى که حمله مزبور هیچ موردى ندارد.
2 - کلمه (او) در (او جاء احد منکم من الغائط) به معنى واو است زیرا تنها بیمار بودن یا مسافر بودن سبب تیمم نمى شود، بلکه در چنین حالى اگر موجبات وضو یا غسل حاصل شود، آنگاه تیمم واجب مى گردد.
3 - عفت بیان قرآن در این آیه همانند بسیارى از آیات دیگر کاملا مشهود است زیرا هنگامى که مى خواهد از قضاى حاجت سخن بگوید تعبیرى را انتخاب مى کند که هم مطلب را بفهماند و هم واژه صریح و نامناسبى به کار نبرده باشد و مى گوید: (او جاء احد منکم من الغائط) توضیح اینکه (غائط) بر خلاف مفهومى
که امروز از آن مى فهمند در اصل به معنى زمین گودى است که انسان را از انظار دور مى دارد و افراد بیابان گرد و مسافر در آن زمان براى (قضاى حاجت ) آنجا مى رفتند، تا از دیدگاه مردم دور باشند، بنابر این معنى جمله چنین مى شود: (اگر یکى از شما از مکان گودى آمده باشد...) که روى هم رفته کنایه از قضاى حاجت است و جالب اینکه به جاى (شما) یکى از (شما) به کار رفته تا عفت بیان آن بیشتر باشد (دقت کنید).
و همچنین آنجا که از آمیزش جنسى سخن مى گوید با تعبیر (او لمستم النساء) (یا با زنان تماس گرفته باشید...) مطلب را مى فهماند، و واژه (لمس ) کنایه زیبایى از آمیزش جنسى است .
4 - درباره سایر خصوصیات تیمم از جمله (صعیدا طیبا) در ذیل آیه 6 سوره مائده به خواست خدا مشروحا بحث خواهیم کرد.
فلسفه تیمم
بسیارى مى پرسند دست زدن به روى خاک و به پیشانى و پشت دستها کشیدن چه فایده اى مى تواند داشته باشد؟ به خصوص اینکه مى دانیم بسیارى از خاکها آلوده اند و ناقل میکربها.
در پاسخ این گونه ایرادها باید به دو نکته توجه داشت :
الف - فایده اخلاقى : تیمم یکى از عبادات است ، و روح عبادت به معنى واقعى کلمه در آن منعکس مى باشد، زیرا انسان پیشانى خود را که شریفترین عضو بدن او است با دستى که بر خاک زده ، لمس مى کند تا فروتنى و تواضع خود را در پیشگاه او آشکار سازد، یعنى پیشانى من و همچنین دستهاى من در برابر تو تا آخرین حد، خاضع و متواضعند، و به دنبال این کار متوجه نماز و یا سایر عباداتى که
مشروط به وضو و غسل است مى شود، و به این ترتیب در پرورش روح تواضع و عبودیت و شکرگزارى در بندگان اثر مى گذارد.
ب - فایده بهداشتى : امروز ثابت شده که خاک به خاطر داشتن باکتریهاى فراوان مى تواند آلودگیها را از بین ببرد، این باکتریها که کار آنها تجزیه کردن مواد آلى و از بین بردن انواع عفونتها است معمولا در سطح زمین و اعماق کم که از هوا و نور آفتاب بهتر مى توانند استفاده کنند فراوانند، به همین دلیل هنگامى که لاشه هاى حیوانات و یا بدن انسان پس از مردن زیر خاک دفن شود و همچنین مواد آلوده گوناگونى که روى زمینها مى باشد، در مدت نسبتا کوتاهى تجزیه شده و بر اثر حمله باکتریها کانون عفونت از هم متلاشى مى گردد، مسلم است اگر این خاصیت در خاک نبود کره زمین در مدت کوتاهى مبدل به یک کانون عفونت مى شد، اصولا خاک خاصیتى شبیه مواد (آنتى بیوتیک ) دارد و تاءثیر آن در کشتن میکربها فوق العاده زیاد است .
بنابر این خاک پاک نه تنها آلوده نیست بلکه از بین برنده آلودگیها است و مى تواند از این نظر تا حدودى جانشین آب شود، با این تفاوت که آب حلال است ، یعنى میکربها را حل کرده و با خود مى برد، ولى خاک میکرب کش است .
اما باید توجه داشت که خاک تیمم کاملا پاک باشد همانطور که قرآن در تعبیر جالب خود مى گوید: طیبا.
قابل توجه اینکه تعبیر به (صعید) که از ماده (صعود) گرفته شده اشاره به این است که بهتر است خاکهاى سطح زمین براى این کار انتخاب شود، همان خاکهایى که در معرض تابش آفتاب و مملو از هوا و باکتریهاى میکرب کش است ، اگر چنین خاکى طیب و پاکیزه نیز بود، تیمم با آن اثرات فوق را دارد بدون اینکه کمترین زیانى داشته باشد (در ذیل آیه 6 سوره مائده نیز در این باره سخن خواهیم گفت ).
آیه و ترجمه


الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یشترون الضلالة و یریدون ان تضلوا السبیل(44) و الله اعلم باعدائکم و کفى بالله ولیا و کفى بالله نصیرا (45)


ترجمه :

44 - آیا ندیدى کسانى را که بهره اى از کتاب (خدا) به آنها داده شده بود، (به جاى اینکه از آن ، براى هدایت خود و دیگران استفاده کنند، براى خویش ) گمراهى مى خرند، و مى خواهند شما نیز گمراه شوید.
45 - خدا از دشمنان شما آگاه است ؛ (ولى آنها به شما زیانى نمى رسانند.) و کافى است که خدا ولى شما باشد؛ و کافى است که خدا یاور شما باشد.
تفسیر :
در نخستین آیه از آیات فوق اشاره به گروهى از کفار اهل کتاب مى کند، که خریدار ضلالت و گمراهى بودند و با تعبیرى که حاکى از تعجب است پیامبر را مخاطب ساخته ، مى فرماید: (آیا ندیدى کسانى را که بهره اى از کتاب (خدا) به آنها داده شده بود (به جاى اینکه از آن ، براى هدایت خود و دیگران استفاده کنند، براى خویش ) گمراهى مى خرند، و مى خواهند شما نیز گمراه شوید)؟ (الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یشترون الضلالة و یریدون ان تضلوا السبیل ).
و به این ترتیب آنچه وسیله هدایت خود و دیگران بود بر اثر سوء نیاتشان تبدیل به وسیله گمراه شدن و گمراه کردن گشت ، چرا که آنها هیچ گاه دنبال حقیقت نبودند، بلکه به همه چیز با عینک سیاه نفاق و حسد و مادیگرى مى نگریستند.
ضمنا از جمله (اوتوا نصیبا من الکتاب )؛ بخشى از کتاب در اختیار آنها قرار داده شد) استفاده مى شود که آنچه در اختیار داشتند، تمام کتاب آسمانى تورات نبود، بلکه تنها بخشى از آن بوده است و این حقایق مسلم تاریخى نیز کاملا
سازگار است که قسمتهایى از تورات و انجیل واقعى با گذشت زمان تحریف شده و یا از بین رفته است .
در آیه بعد مى فرماید: (اینها اگر چه در لباس دوست خود را جلوه مى دهند، دشمنان واقعى شما هستند، و خداوند از دشمنان شما آگاهتر است ) (والله اعلم باعدائکم ).
ولى شما هرگز از عداوت آنها وحشت نکنید، شما تنها نیستید (همین قدر کافى است که خداوند رهبر و ولى شما و یار و یاور شما باشد) (و کفى بالله ولیا و کفى بالله نصیرا).
زیرا از آنها کارى ساخته نیست و اگر گفته هاى آنها را زیر پا بگذارید جاى ترس و نگرانى نخواهد بود.
آیه و ترجمه


من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه و یقولون سمعنا و عصینا و اسمع غیر مسمع و راعنا لیا بالسنتهم و طعنا فى الدین و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع و انظرنا لکان خیرا لهم و اقوم ولکن لعنهم الله بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا (46)


ترجمه :

46 - بعضى از یهود، سخنان را از محل خود تحریف مى کنند؛ و (به جاى اینکه بگویند:(شنیدیم و اطاعت کردیم )، مى گویند: (شنیدیم و مخالفت کردیم و (نیز مى گویند:)بشنو! که هرگز نشنوى ! و (از روى تمسخر مى گویند:) راعنا ( ما را تحمیق کن !) تا بازبان خود، حقایق را بگردانند و در آئین خدا، طعنه زنند ولى اگر آنها (به جاى این همهلجاجت ) مى گفتند: (شنیدیم و اطاعت کردیم ؛ و سخنان ما را بشنو و به ما مهلت ده (تاحقایق را درک کنیم ))، براى آنها بهتر، و با واقعیت سازگارتر بود. ولى خداوند، آنهارا بخاطر کفرشان ، از رحمت خود دور ساخته است ؛ از این رو جز عده کمى ایمان نمىآورند.
تفسیر :
گوشه دیگرى از اعمال یهود
این آیه به دنبال آیات قبل ، صفات جمعى از دشمنان اسلام را تشریح مى کند و به گوشه اى از اعمال آنها اشاره مى نماید.
یکى از کارهاى آنها، تحریف حقایق و تغییر چهره دستورهاى خداوند بوده است چنانکه قرآن مى فرماید: (جمعى از یهودیانن سخنان را از محل خود تحریف مى نمایند) (من الذین هادوا یحرفون الکلم عن مواضعه ).
این تحریف ممکن است جنبه لفظى داشته باشد و یا جنبه معنوى و عملى ،
اما جمله هاى بعدى مى رساند که منظور از تحریف در این جا همان تحریف لفظى و تغییر عبارت است زیرا آنها مى گویند: (ما شنیدیم و مخالفت کردیم )! (و یقولون سمعنا و عصینا).
یعنى بجاى اینکه بگویند: سمعنا و اطعنا (شنیدیم و فرمانبرداریم ) مى گویند: شنیدیم و مخالفیم ، و این درست به سخن کسانى مى ماند که گاهى از روى مسخره و استهزاء مى گویند: (از شما گفتن و از ما گوش نکردن ! جمله هاى دیگر آیه نیز شاهد این گفتار است .
و بعد اشاره به قسمت دیگر از سخنان عداوت آمیز و آمیخته با جسارت و بى ادبى آنها کرده ، مى گوید آنها مى گویند: (بشنو که هرگز نشنوى ) (و اسمع غیر مسمع ).
و به این ترتیب آنها براى نگهدارى یک عده از همه جا بى خبر علاوه بر تحریف حقایق و خیانت در ابلاغ کتب آسمانى که سرمایه اصلى نجات قوم و ملت آنها را از چنگال ستمگرانى همچون فرعون تشکیل مى داد، به حربه ناجوانمردانه استهزا و سخریه که حربه افراد خودخواه و مغرور و لجوج است متوسل مى شدند، و گاهى علاوه بر همه اینها از جمله هایى که مسلمانان پاکدل در برابر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى گفتند سوء استفاده کرده و آن جمله ها را با معانى دیگرى به عنوان تکمیل سخریه هاى خود، به کار مى بردند، مانند جمله (راعنا) که به معنى (ما را مراعات کن و به ما مهلت بده ) بود و مسلمانان راستین در آغاز دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) براى اینکه خوبتر و بهتر سخنان او را بشنوند و به دل بسپارند در برابر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) این جمله را مى گفتند، ولى این دسته از یهود این جمله را دستاویزى قرار داده و آن را مقابل آن حضرت ، تکرار مى کردند، و منظورشان معنى عبرى این جمله که (بشنو که هرگز نشنوى ) بود و یا معنى دیگر عربى آن را یعنى (ما را تحمیق کن )! اراده مى کردند.
اشاره به اینکه کار پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) - العیاذ بالله - تحمیق و اغفال کردن مردم بوده است .
تمام اینها به منظور آن بود که با زبان خود حقایق را از محور اصلى بگردانند و در آیین حق طعن زنند (لیا بالسنتهم و طعنا فى الدین ).
(لى ) بر وزن (حى ) به معنى تابیدن طناب و مانند آن و به معنى تغییر و تحریف نیز آمده است .
اما اگر آنها به جاى این همه لجاجت و دشمنى با حق و جسارت و بى ادبى ، راه راست را پیش مى گرفتند، و مى گفتند: (ما کلام خدا را شنیدیم و از در اطاعت درآمدیم ، سخنان ما را بشنو و ما را مراعات کن و به ما مهلت بده (تا حقایق را کاملا درک کنیم ) به نفع آنها بود و با عدالت و منطق و ادب کاملا تطبیق داشت ) (و لو انهم قالوا سمعنا و اطعنا و اسمع وانظرنا لکان خیرا لهم و اقوم ).
(اما آنها بر اثر کفر و سرکشى و طغیان از رحمت خدا به دور افتاده اند (و دلهاى آنها آن چنان مرده است که به این زودى در برابر حق زنده و بیدار نمى گردد) فقط دسته کوچکى از آنها افراد پاکدلى هستند که آمادگى پذیرش حقایق را دارند و سخنان حق را مى شنوند و ایمان مى آورند) (و لکن لعنهم الله بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا).
بعضى این جمله را جزو خبرهاى غیبى قرآن دانسته اند، زیرا همانطور که قرآن در این جمله خبر داده است در طول تاریخ اسلام تنها عده کمى از یهود ایمان آوردند و به اسلام پیوستند و بقیه آنها از آن روز تاکنون ، با اسلام سر جنگ داشته و دارند.
آیه و ترجمه


یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم من قبل ان نطمس وجوها فنردها على ادبارها او نلعنهم کما لعنا اصحاب السبت و کان امر الله مفعولا(47)


ترجمه :

47 - اى کسانى که کتاب (خدا) به شما داده شده ! به آنچه (بر پیامبر خود)نازل کردیم - و هماهنگ با نشانه هایى است که با شماست - ایمان بیاورید، پیش از آنکهصورتهایى را محو کنیم ، و سپس به پشت سر بازگردانیم ، یا آنها را از رحمت خود دورسازیم ، همان گونه که (اصحاب سبت ) ( گروهى از تبهکاران بنىاسرائیل ) را دور ساختیم ، و فرمان خدا، در هرحال انجام شدنى است .
تفسیر :
سرنوشت افراد لجوج
به دنبال بحثى که در آیات سابق درباره اهل کتاب بود، در اینجا روى سخن را به خود آنها کرده ، مى فرماید: (اى کسانى که کتاب آسمانى به شما داده شده ، ایمان بیاورید به آیات قرآن مجید که هماهنگ است با نشانه هایى که در کتب شما درباره آن وارد شده است ) (یا ایها الذین اوتوا الکتاب آمنوا بما نزلنا مصدقا لما معکم ).
و مسلما شما با داشتن این همه نشانه ها از دیگران سزاوارترید که به این آیین پاک بگروید.
سپس آنها را تهدید مى کند که سعى کنید پیش از آنکه گرفتار یکى از دو عقوبت شوید در برابر حق تسلیم گردید، نخست اینکه : (صورتهاى شما را به کلى محو کرده (و تمام اعضایى که به وسیله آن حقایق را مى بینید و مى شنوید و درک مى کنید از میان برده ) سپس صورتهاى شما را به پشت سر بازگردانیم ) (من قبل ان
نطمس وجوها فنردها على ادبارها).
شاید نیاز به یادآورى نداشته باشد که منظور از این جمله از کار افتادن عقل و هوش و چشم و گوش آنها از نظر عدم درک واقعیات زندگى و انحراف از صراط مستقیم است ، همانطور که در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (منظور از آن محو کردن وجوه آنها در مسیر هدایت و بازگرداندن آنها به عقب در مسیر گمراهى و ضلالت است ).
توضیح اینکه : اهل کتاب ، مخصوصا یهود هنگامى که با آن همه نشانه هاى روشن در برابر حق تسلیم نشدند و آگاهانه به لجاجت و عناد برخاستند، و در صحنه هاى مختلف این خلاف گویى و خلافکارى آگاهانه را تکرار کردند تدریجا به صورت یک طبیعت ثانوى براى آنها شد، گویى به کلى افکارشان مسخ و چشم و گوششان کور و کر شد و چنین کسانى به جاى اینکه در زندگى به پیش بروند به قهقرا و عقب بازمى گردند و این است جزاى آنهایى که حق را دانسته انکار مى کنند. و این در حقیقت شبیه همان چیزى است که در آغاز سوره بقره آیه 6 به آن اشاره شده است .
بنابر این منظور از (طمس و محو و بازگرداندن به عقب ) در آیه فوق همان محو فکرى و روحى و عقب گرد معنوى است .
و اما مجازات دوم که به آن تهدید شده اند این است که : (آنها را از رحمت خود دور سازیم ، همانطور که اصحاب سبت را دور ساختیم ) (او نلعنهم کما لعنا
اصحاب السبت ).
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که این دو تهدید چه تفاوتى با هم دارد که با لفظ (او) به معنى (یا) عطف به یکدیگر شده اند؟
بعضى از مفسران معتقدند که تهدید نخست ، جنبه معنوى دارد و تهدید دوم جنبه ظاهرى و مسخ جسمانى ، به قرینه اینکه خداوند در این آیه مى فرماید: (همانطور که اصحاب سبت را از رحمت خود دور ساختیم اینها را نیز از رحمت خود دور خواهیم ساخت ) و مى دانیم که اصحاب سبت (چنانکه به خواست خدا در سوره اعراف خواهد آمد) از نظر ظاهرى مسخ شدند.
بعضى دیگر معتقدند که این لعن و دورى از رحمت خدا نیز جنبه معنوى داشت با این تفاوت که تهدید اول اشاره به انحراف و گمراهى و عقب گرد آنها است ، و تهدید دوم به معنى نابودى و هلاکت (یکى از معانى لعن همان هلاکت است ).
خلاصه اینکه اهل کتاب با اصرار و پافشارى در مخالفت با حق عقب گرد و سقوط مى کنند و یا نابود مى شوند.
سؤ ال دیگرى در اینجا پیش مى آید و آن اینکه آیا این تهدید درباره آنها عملى شد یا نشد؟
شک نیست که تهدید اول در مورد بسیارى از آنها و تهدید دوم درباره بعضى از آنها عملى گردید و حداقل جمع زیادى از آنها در جنگهاى اسلامى درهم کوبیده شدند و قدرتشان بر باد رفت ، تاریخ دنیا نشان مى دهد که آنها بعد از آن نیز در کشورهاى مختلفى تحت فشار شدید قرار گرفتند و نفرات زیادى را از دست دادند،
و هم اکنون نیز در شرایط بسیار نامساعد و خطرناکى زندگى مى کنند.
در پایان آیه براى تاءکید این تهدیدها مى فرماید: (فرمان خدا در هر حال انجام مى شود) و هیچ قدرتى مانع از آن نخواهد بود (و کان امر الله مفعولا).
آیه و ترجمه


ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء و من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما(48)


ترجمه :

48 - خداوند (هرگز) شرک را نمى بخشد! و پائین تر از آن را براى هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد، و آن کس که براى خدا، شریکى قرار دهد، گناه بزرگى مرتکب شده است .
تفسیر :
امید بخش ترین آیات قرآن
آیه فوق صریحا اعلام مى کند که همه گناهان ممکن است مورد عفو و بخشش واقع شوند، ولى (شرک ) به هیچ وجه بخشوده نمى شود، مگر اینکه از آن دست بردارند و توبه کنند و موحد شوند، و به عبارت دیگر هیچ گناهى به تنهایى ایمان را از بین نمى برد همانطور که هیچ عمل صالحى با شرک ، انسان را نجات نمى بخشد (ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء).
ارتباط این آیه با آیات سابق از این نظر است که یهود و نصارى هر یک به نوعى مشرک بودند، و قرآن به وسیله این آیه به آنها اعلام خطر مى کند که این عقیده را ترک گویند که گناهى است غیر قابل بخشش .
سپس در پایان آیه دلیل این موضوع را بیان کرده مى فرماید: (کسى که براى خدا شریکى قایل شود گناه بزرگى مرتکب شده است ) (و من یشرک بالله فقد افترى اثما عظیما).
این آیه از آیاتى است که افراد موحد را به لطف و رحمت پروردگار دلگرم مى سازد، زیرا در این آیه خداوند امکان بخشش گناهان را غیر از شرک بیان
کرده است ، و طبق روایتى که مرحوم طبرسى در مجمع البیان از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل کرده ، این آیه امید بخش ترین آیات قرآن است : (ما فى القرآن آیة ارجى عندى من هذه الایة ).
و به گفته ابن عباس (این آیه از جمله آیاتى است که خداوند در سوره نساء بیان کرده و براى افراد باایمان بهتر است از آنچه خورشید بر آن مى تابد).
زیرا افراد بسیارى هستند که مرتکب گناهان عظیمى مى شوند و براى همیشه از رحمت و آمرزش الهى ماءیوس مى گردند، و همان سبب مى شود که در باقیمانده عمر، راه گناه و خطا را با همان شدت بپیمایند، ولى امید به آمرزش و عفو خداوند وسیله مؤ ثر باز دارنده اى نسبت به آنان در برابر گناه و طغیان مى گردد، بنابر این آیه در واقع یک مساءله تربیتى را تعقیب مى کند.
هنگامى که مى بینیم (طبق گفته بعضى مفسران و پاره اى از روایات که در ذیل آیه نقل شده ) افراد جنایتکارى همچون (وحشى ) قاتل افسر رشید اسلام حمزة بن عبد المطلب عموى پیامبر (صلى الله علیه وآله ) با نزول این آیه ایمان مى آورد و دست از جنایات خود مى کشد، این امیدوارى براى دیگر گناهکاران پیدا مى شود، که از رحمت پروردگار ماءیوس نشوند و بیش از آنچه گناه کرده اند خود را آلوده نسازند.
ممکن است گفته شود که این آیه در عین حال مردم را به گناه تشویق مى کند، زیرا وعده آمرزش (همه گناهان غیر از شرک ) در آن داده شده است .
ولى شک نیست که منظور از این وعده آمرزش ، وعده بدون قید و شرط نیست بلکه افرادى را شامل مى شود که یک نوع شایستگى از خود نشان بدهند، و همانطور که سابقا هم اشاره کرده ایم ، (مشیت ) و خواست خداوند که در این آیه و آیات مشابه آن ، ذکر شده به معنى (حکمت ) الهى است ، زیرا هرگز خواست خدا از حکمت او جدا نیست ، و مسلما حکمت او اقتضا نمى کند که بدون شایستگى ، کسى را مورد عفو قرار دهد، بنابر این جنبه تربیتى و سازندگى آیه به مراتب بیش از
سوء استفاده هایى است که ممکن است از آن بشود.
اسباب بخشودگى گناهان
نکته قابل توجه اینکه آیه فوق ، ارتباطى با مساءله توبه ندارد، زیرا توبه و بازگشت از گناه ، همه گناهان حتى شرک را مى شوید، بلکه منظور از آن امکان شمول عفو الهى نسبت به کسانى است که توفیق توبه نیافته اند، یعنى قبل از آنکه از کرده هاى خود پشیمان شوند، و یا بعد از پشیمانى و قبل از جبران اعمال بد خویش از دنیا بروند.
توضیح اینکه : از آیات متعدد قرآن مجید استفاده مى شود که وسایل آمرزش و بخشودگى گناه متعدد است که آنها را مى توان در پنج موضوع خلاصه کرد:
1 - توبه و بازگشت به سوى خدا که تواءم با پشیمانى از گناهان گذشته و تصمیم بر اجتناب از گناه در آینده و جبران عملى اعمال بد به وسیله اعمال نیک بوده باشد (آیاتى که بر این معنى دلالت دارد فراوان است ) از جمله آیه : (و هو الذى یقبل التوبة عن عباده و یعفو عن السیئات ؛ او است که توبه را از بندگان خود مى پذیرد و گناهان را مى بخشد.) .
2 - کارهاى نیک فوق العاده اى که سبب آمرزش اعمال زشت مى گردد، چنانکه مى فرماید: (ان الحسنات یذهبن السیئات ؛ کارهاى نیک آثار پاره اى از گناهان را از بین مى برد).
3 - شفاعت که شرح آن در جلد اول تفسیر نمونه صفحه 223 گذشت .
4 - پرهیز از گناهان (کبیره ) که موجب بخشش گناهان (صغیره ) مى گردد همانطور که شرح آن در ذیل آیات 31 و 32 از همین سوره گذشت .
5 - عفو الهى که شامل افرادى مى شود که شایستگى آن را دارند، همانطور که در آیه مورد بحث بیان گردید.
مجددا یادآورى مى کنیم که عفو الهى مشروط به مشیت او است و به این ترتیب یک مساءله عمومى و بدون قید و شرط نیست ، و مشیت و اراده او تنها در مورد افرادى است که شایستگى خود را عملا به نوعى اثبات کرده اند، و از اینجا روشن مى شود که چرا شرک قابل عفو نیست ، زیرا مشرک ارتباط خود را از خداوند به کلى بریده است و مرتکب کارى شده که بر خلاف تمام اساس ادیان و نوامیس آفرینش است .
آیه و ترجمه


الم تر الى الذین یزکون انفسهم بل الله یزکى من یشاء و لا یظلمون فتیلا (49) انظر کیف یفترون على الله الکذب و کفى به اثما مبینا (50)


ترجمه :

49 - آیا ندیدى کسانى را که خودستایى مى کنند؟! (این خودستاییها، بى ارزش است ؛) ولى خدا هر کس را بخواهد ستایش مى کند؛ و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.
50 - ببین چگونه به خدا دروغ مى بندند! و همین گناه آشکار، (براى مجازات آنان ) کافى است .
شان نزول :
در بسیارى از تفاسیر اسلامى در ذیل آیه چنین نقل شده : که یهود و نصارى براى خود امتیازاتى قائل بودند و همانطور که در آیات قرآن نقل شده گاهى مى گفتند ما (فرزندان خداییم ) و گاهى مى گفتند: (بهشت مخصوص ما است و غیر از ما، در آن راهى ندارد) آیات فوق نازل شد و به این پندارهاى باطل پاسخ گفت .
تفسیر :
خودستایى
در این آیه اشاره به یکى از صفات نکوهیده شده که گریبانگیر بسیارى از افراد و ملتها مى شود و آن خودستایى و خویشتن را پاک نشان دادن و فضیلت براى خود ساختن است ، آیه مى گوید: (آیا ندیدى کسانى را که خودستایى مى کنند) (الم تر
الى الذین یزکون انفسهم ).
سپس مى فرماید: (خداوند هر که را بخواهد مى ستاید) (بل الله یزکى من یشاء).
و تنها اوست که از روى حکمت و مشیت بالغه بدون کم و زیاد، افراد را طبق شایستگیهایى که دارند، مدح و ستایش مى کنند (و هرگز به هیچ کس ، سر سوزنى ستم نخواهد کرد) (و لا یظلمون فتیلا).
در حقیقت فضیلت چیزى است که خداوند آن را فضیلت بداند نه آنچه خودستایان براى خود از روى خودخواهى قایل مى شوند و به خویشتن و دیگران ستم مى کنند.
گرچه روى سخن به قوم یهود و نصارى است که براى خود امتیازات بى دلیل و نادرستى قایل بودند و خود را برگزیده ملتها معرفى مى کردند، گاهى مى گفتند: (لن تمسنا النار الا ایاما معدودة ؛ آتش دوزخ جز چند روزى ما را فرا نخواهد گرفت ). و گاهى مى گفتند: (نحن ابناء الله و احبائه ؛ ما فرزندان و دوستان خداییم ) ولى مفهوم آن اختصاصى به قوم و جمعیتى ندارد بلکه تمام افراد و ملتهایى را که به این صفت نکوهیده گرفتارند شامل مى شود.
قرآن در سوره نجم آیه 32 خطاب به همه مسلمانان کرده ، مى گوید: (فلا تزکوا انفسکم هو اعلم بمن اتقى ؛ خودستایى مکنید، خداوند پرهیزکاران را بهتر
مى شناسد).

سرچشمه این کار همان عجب و غرور و خودبینى است که تدریجا به صورت خودستایى جلوه کرده و در مرحله نهایى سر از تکبر و برترى جویى در مى آورد. این عادت غلط که با نهایت تاءسف در میان بسیارى از ملل و طبقات و افراد وجود دارد سرچشمه قسمت مهمى از نابسامانیهاى اجتماعى ، جنگها و استعمارها و تفوق طلبى ها است ، تاریخ گذشته نشان مى دهد که بعضى از ملل دنیا بر اثر همین احساس کاذب خود را برتر از ملل دیگر مى دانستند و به همین جهت به خود حق مى دادند که آنها را بنده و برده خویش ‍ سازند. عربهاى جاهلى با تمام عقب افتادگى و فقر همه جانبه اى که داشتند خود را نژاد برتر! مى شمردند و در میان قبایل آنها، هر یک خود را (قبیله برتر) مى دانست .
در عصر اخیر مساءله تفوق طلبى نژاد آلمان و یا نژاد اسرائیل سرچشمه جنگهاى جهانى و یا جنگهاى منطقه اى شد.
در صدر اسلام نیز قوم یهود و نصارى نسبت به دیگران گرفتار چنین توهمى بودند و لذا به زحمت حاضر مى شدند که در برابر حقایق اسلام تسلیم گردند.
به همین جهت در آیه بعد، قرآن با شدت ، این گونه توهمات و برترى طلبى ها را مى کوبد. و آن را یک نوع افترا و دروغ به خدا بستن و گناه بزرگ و آشکار معرفى مى کند، و مى فرماید: (ببین این جمعیت چگونه با ساختن فضایل دروغین و نسبت دادن آنها به خدا، به پروردگار خویش دروغ مى بندند، آنها اگر گناهى جز همین گناه نداشته باشند، براى مجازات آنان کافى است ) (انظر کیف یفترون على الله الکذب و کفى به اثما مبینا).
على (علیه السلام ) در خطبه معروف (همام ) در باره صفات ممتاز پرهیزکاران چنین
مى فرماید:
(لا یرضون من اعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون اذا زکى احد منهم خاف مما یقال له فیقول انا اعلم بنفسى من غیرى و ربى اعلم بى من نفسى اللهم لا تؤ اخذنى بما یقولون و اجعلنى افضل مما یظنون و اغفرلى مالا یعلمون )
(آنها هرگز از اعمال کم خود راضى نیستند، و هیچ گاه اعمال زیاد خود را بزرگ نمى شمرند، آنها در همه حال خود را در برابر انجام وظایف متهم مى شمرند و از اعمال خویش بیمناکند، هنگامى که کسى یکى از آنان را بستاید از آنچه در حق آنها مى گوید: وحشت مى کند و چنین مى گوید: من به حال خود از دیگران آگاهترم ، و خدا نسبت به من از من آگاهتر است ، پروردگارا! به این ستایشى که ستایشگران در حق من مى کنند مرا مؤ اخذه مکن و مرا از آنچه گمان مى برند، نیز برتر قرار ده و آنچه را که آنها از خطاهاى من نمى دانند بر من ببخش )!
آیه و ترجمه


الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤ منون بالجبت و الطاغوت و یقولون للذین کفروا هؤ لاء اهدى من الذین امنوا سبیلا (51) اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیرا (52)


ترجمه :

51 - آیا ندیدى کسانى را که بهره اى از کتاب (خدا) به آنان داده شده ، (با اینحال ،) به (جبت ) و (طاغوت ) ( بت و بت پرستان ) ایمان مى آورند، و به مشرکانمى گویند: (آنها، از کسانى که ایمان آورده اند، هدایت یافته ترند؟!)
52 - آنها کسانى هستند که خداوند، ایشان را از رحمت خود دور ساخته است ؛ و هر کس را خدا از رحمتش دور کند، یاورى براى او نخواهى یافت .
شاءن نزول :
بسیارى از مفسران در شاءن نزول آیات فوق چنین گفته اند که بعد از حادثه احد یکى از بزرگان یهود بنام (کعب بن اشرف ) به اتفاق هفتاد نفر از یهودیان به سوى مکه آمد، تا با مشرکان مکه بر ضد پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) هم پیمان شوند و پیمانى را که با پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله ) داشتند بشکنند، (کعب ) به منزل ابوسفیان وارد شد و ابوسفیان او را گرامى داشت و یهود در خانه هاى قریش به طور پراکنده میهمان شدند، یکى از اهل مکه به کعب گفت : شما اهل کتابید و محمد نیز داراى کتاب است ، حقیقت این است که ما احتمال مى دهیم این کار توطئه اى باشد که براى از بین بردن ما چیده شده است ، اگر مى خواهید با شما هم پیمان شویم نخستین شرط آن این است که در برابر این دو بت (اشاره به دو بت بزرگ کردند)، سجده کنید و به آنها
ایمان بیاورید، آنان چنین کردند.
پس (کعب ) به اهل مکه پیشنهاد کرد که سى نفر از شما و سى نفر از ما به کنار خانه کعبه برویم و شکمهاى خود را بر دیوار خانه کعبه بگذاریم و با پروردگار کعبه عهد کنیم که در نبرد با محمد کوتاهى نکنیم ، این برنامه نیز انجام شد، و پس از پایان آن ، ابوسفیان رو به کعب کرده ، گفت : تو مرد دانشمندى هستى و ما بیسواد و درس نخوانده !، به عقیده تو، ما و محمد کدام به حق نزدیکتریم ، کعب گفت : آئین خود را براى من کاملا تشریح کن ابوسفیان گفت : ما براى حاجیان ، شتران بزرگ قربانى مى کنیم ، و به آنها آب مى دهیم ، میهمان را گرامى مى داریم ، و اسیران را آزاد کرده ، و صله رحم به جا مى آوریم ، و خانه پروردگار خود را آباد نگه مى داریم ، و بر گرد آن طواف مى کنیم ، و ما اهل حرم خدا سرزمین مکه ایم ، ولى محمد از دین نیاکان خود دست برداشته ، و قطع پیوند خویشاوندى کرده ، و از حرم خدا و آئین کهن ما بیرون رفته ، و آئین محمد آئینى است تازه و نوپا - کعب گفت : به خدا سوگند آئین شما از آئین محمد بهتر است !،
در این هنگام آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
سازشکاران
این آیه با توجه به شاءن نزولى که در بالا گفته شد، یکى دیگر از صفات ناپسند یهود را منعکس مى کند که آنها براى پیشبرد اهدافشان آنچنان سازشکارى با هر جمعیتى نشان مى دادند که حتى براى جلب نظر بت پرستان در برابر بتهاى آنها سجده مى کردند و آنچه را که درباره عظمت اسلام و صفات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دیده یا خوانده بودند زیر پا مى گذاشتند، و حتى براى خوش آیند بتپرستان آئین خرافى و مملو از ننگ آنها را بر اسلام ترجیح مى دادند، با اینکه اهل کتاب بودند و قدر مشترکشان با اسلام به مراتب بیش از بت پرستان بود، لذا آیه فوق به عنوان تعجب
مى گوید: (آیا ندیدى کسانى را که سهمى از کتاب خدا داشتند، اما در برابر بت سجده کردند و به طغیانگران اظهار ایمان نمودند) (الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یؤ منون بالجبت و الطاغوت ).
به این هم قناعت نکردند، بلکه به کفار گفتند: راه شما از مسلمانان به هدایت نزدیکتر است (و یقولون للذین کفروا هؤ لاء اهدى من الذین آمنوا سبیلا).
جبت و طاغوت
واژه (جبت ) تنها در همین آیه از قرآن مجید به کار رفته ، و اسم جامد است و هیچگونه مشتقاتى ندارد و مى گویند در اصل یک لغت حبشى بوده که به معنى سحر یا ساحر و یا شیطان به کار مى رفته ، سپس در لغت عرب وارد شده و به همین معنى یا به معنى بت و هر معبودى غیر از خدا استعمال مى شود، و گفته مى شود که در اصل (جبس ) بوده و سپس (س ) آن تبدیل به (ت ) شده است . واژه (طاغوت ) در هشت مورد از قرآن مجید به کار رفته و همانطور که در جلد اول این تفسیر ذیل آیه 256 سوره بقره گفتیم ، صیغه مبالغه از ماده طغیان به معنى تعدى و تجاوز از حد و مرز است و به هر چیزى که موجب تجاوز از حد شود (از جمله بتها) گفته مى شود، به همین جهت شیطان ، بت ، حاکم جبار و متکبر و هر معبودى غیر از خدا و هر مسیرى که به غیر حق منتهى شود، طاغوت نامیده مى شود، این بود معنى دو واژه فوق به طور کلى .
اما در اینکه منظور از این دو کلمه در آیه مورد بحث چیست ؟ مفسران تفسیرهاى مختلفى دارند، بعضى گفته اند اینها نام دو بت بوده اند که جمعیت یهود در داستان فوق در برابر آن سجده کردند، و بعضى گفته اند: (جبت ) در اینجا به معنى بت و طاغوت به معنى بت پرستان و یا حامیان بت است که به عنوان سخنگوى
بتها مطالبى را از قول بتها نقل کرده و به دروغ به آنها مى بستند تا مردم را فریب دهند و این معنى با آنچه در شاءن نزول و تفسیر آیه گفته شد سازگارتر است زیرا یهود هم در برابر بتها سجده کردند و هم در برابر بت پرستان تسلیم شدند. سپس در آیه بعد، سرنوشت این گونه سازشکاران را بیان کرده مى فرماید: آنها کسانى هستند که خدا آنان را از رحمت خود دور ساخته و کسى که خدا او را از رحمت خویش دور کند، هیچ یاورى براى او نخواهى یافت (اولئک الذین لعنهم الله و من یلعن الله فلن تجد له نصیرا).
و همانطور که این آیه مى گوید، یهود از سازشکاریهاى ننگین نتیجه اى نبردند و سرانجام با ناکامى گرفتار شکست شدند و پیش بینى قرآن درباره آنها به حقیقت پیوست . آیات فوق گرچه درباره جمعیت خاصى نازل شده ولى مسلما اختصاصى به آنها ندارد و تمام افراد سازشکار را که براى نیل به مقاصد پست ، شخصیت و حیثیت خود و حتى ایمان و اعتقاد خویش را قربانى مى کنند، شامل مى شود، این گونه سازشکاران در دنیا و آخرت از رحمت خداوند دورند و غالبا با شکست مواجه مى شوند. جالب توجه اینکه روحیه ناپسند فوق در این قوم هنوز هم به شدت باقى است ، و مى بینیم براى رسیدن به اهداف خود، از هیچ گونه سازشکارى در تحت هر شرائطى رویگردان نیستند، و به همین دلیل گرفتار شکستها در طول تاریخ گذشته و امروز خود شده اند.
آیه و ترجمه


ام لهم نصیب من الملک فاذا لایؤ تون الناس نقیرا (53) ام یحسدون الناس على ما اتیهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما (54) فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفى بجهنم سعیرا (55)


ترجمه :

53 - آیا آنها (یهود) سهمى در حکومت دارند (که بخواهند چنین قضاوتى کنند؟) در حالى که اگر چنین بود به مردم هیچ حقى نمیدادند (و همه چیز را در انحصار خود میگرفتند).
54 - با اینکه به مردم (پیامبر و خاندانش ) در برابر آنچه خدا از فضلش به آنها بخشیده ، حسد میورزند (چرا حسد میورزند) با اینکه به آل ابراهیم (که یهود از خاندان او هستند) کتاب و حکمت دادیم و حکومت عظیمى در اختیار آنها قرار دادیم .
55 - ولى جمعى از آنها به آن ایمان آوردند و جمعى ایجاد مانع در راه آن نمودند و شعله فروزان آتش دوزخ براى آنها کافى است !
تفسیر :
در تفسیر دو آیه گذشته گفته شد که یهود به خاطر جلب توجه بت پرستان مکه گواهى دادند که بت پرستى قریش از خدا پرستى مسلمانان بهتر است ! و حتى خود آنان در مقابل بتها سجده کردند!، در این آیات این نکته یادآورى شده که قضاوت آنان به دو دلیل فاقد ارزش و اعتبار است :
1 - آنها (یهود) از نظر موقعیت اجتماعى ، آن ارزش را ندارند که بتوانند بین افراد قضاوت و حکومت کنند و هرگز مردم حق حکومت و قضاوت در میان خود را به آنها واگذار نکرده اند تا آنها بتوانند دست به چنین کارى بزنند (ام لهم نصیب من الملک ).
به علاوه آنها هیچگاه شایستگى حکومت مادى و معنوى بر مردم را ندارند،
زیرا آنچنان روح انحصار طلبى بر آنان چیره شده که اگر چنان موقعیتى را پیدا کنند به هیچکس ، هیچ حقى ، نخواهند داد، و همه امتیازات را در بست به خودشان تخصیص میدهند! (فاذا لا یؤ تون الناس نقیرا).
بنابراین با توجه به اینکه قضاوت یهود از چنین روحیهاى سرچشمه گرفته که همواره حق را به خود یا به کسانى میدهند که در مسیر منافع آنها باشند مسلمانان هرگز نباید از این گونه سخنان ، نگرانى بخود راه دهند.
2 - این گونه قضاوتهاى نادرست از حسادت آنها نسبت به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و خاندانش سرچشمه مى گیرد و به همین دلیل بى ارزش است ، آنها بر اثر ظلم و ستم و کفران نعمت ، مقام نبوت و حکومت را از دست دادند، و به همین جهت مایل نیستند این موقعیت الهى به دست هیچکس سپرده شود، و لذا نسبت به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و خاندانش که مشمول این موهبت الهى شده اند حسد میورزند، و با آنگونه قضاوتهاى بى اساس میخواهند آبى بر شعله هاى آتش حسد خویش ‍ بپاشند (ام یحسدون الناس على ما آتیهم الله من فضله ).
سپس میفرماید: چرا از اعطاى چنین منصبى به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و خاندان بنى هاشم تعجب و وحشت میکنید و حسد میورزید در حالى که خداوند به شما و دودمان آل ابراهیم ، کتاب آسمانى و حکمت و دانش و حکومت پهناورى (همچون حکومت موسى و سلیمان و داود) داد، اما متاءسفانه شما مردم ناخلف آن سرمایه هاى معنوى و مادى پر ارزش را بر اثر شرارت و قساوت از دست دادید (فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمة و آتیناهم ملکا عظیما) .
از آنچه گفتیم روشن شد که منظور از (ناس ) در (ام یحسدون الناس ) پیامبر اسلام و خاندان او است ، زیرا ناس به معنى جمعى از مردم است ، و اطلاق آن بر یک نفر (تنها شخص پیامبر) ما دامى که قرینهاى در کار نباشد جایز نیست به علاوه کلمه (آل ابراهیم ) (خاندان ابراهیم ) قرینه دیگرى است که منظور از ناس ، پیامبر اسلام و خاندان او است ، زیرا از قرینه مقابله ، چنین استفاده میشود که ما اگر به خاندان بنى هاشم چنین موقعیتى را دادیم تعجب ندارد، زیرا به خاندان ابراهیم نیز بر اثر شایستگى ، آن همه موقعیت معنوى و مادى بخشیدیم .
در روایات متعددى که در منابع اهل تسنن و شیعه آمده است تصریح شده که منظور از (ناس ) خاندان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) میباشد:
از امام باقر (علیهالسلام ) در ذیل این آیه چنین نقل شده است که فرمود: خداوند در خاندان ابراهیم پیامبران و انبیاء و پیشوایان قرار داد (سپس به یهود خطاب میکند) چگونه حاضرید در برابر آن اعتراف کنید، اما درباره آل محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) انکار مینمائید. و در روایت دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم که درباره این آیه سؤ ال کردند فرمود: (نحن المحسودون : یعنى مائیم که در مورد حسد دشمنان قرار گرفتهایم )
و در تفسیر (درالمنثور) از ابن منذر، و طبرانى از ابن عباس ، نقل شده است که درباره این آیه میگفت : منظور از (ناس ) در این آیه مائیم نه دیگران .
سپس در آخرین آیه مى گوید: (جمعى از مردم آن زمان به کتاب آسمانى که بر آل ابراهیم نازل شده بود ایمان آوردند و بعضى دیگر (نه تنها ایمان نیاوردند بلکه ) در راه پیشرفت آن ایجاد مانع کردند و شعله فروزان آتش دوزخ براى آنها کافى است (فمنهم من آمن به و منهم من صد عنه و کفى بجهنم سعیرا).
همچنین کسانى که به این کتاب آسمانى که بر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل گردیده کفر میورزند نیز به همان سرنوشت گرفتار خواهند شد.
حسدها، در جنایات
(حسد) که در فارسى از آن تعبیر به (رشک ) میکنیم به معنى آرزوى زوال نعمت از دیگران است ، خواه آن نعمت به حسود برسد یا نرسد، بنابراین کار حسود در ویران کردن و آرزوى ویران شدن متمرکز میشود، نه اینکه آن سرمایه و نعمت حتما به او منتقل گردد.
حسد سرچشمه بسیارى از نابسامانیهاى اجتماعى است از جمله اینکه :
1 - حسود تمام یا بیشتر نیروها و انرژیهاى بدنى و فکرى خود را که باید در راه پیشبرد اهداف اجتماعى به کار برد در مسیر نابودى و ویران کردن آنچه هست صرف میکند، و از این رو هم سرمایههاى وجودى خود را از بین برده و هم سرمایه هاى اجتماعى را.
2 - حسد انگیزه قسمتى از جنایات دنیا است و اگر عوامل و علل اصلى قتلها، دزدیها، تجاوزها و مانند آن را بررسى کنیم خواهیم دید که قسمت قابل توجهى از آنها از عامل حسد مایه میگیرد، و شاید بخاطر همین است که آن را به شرارهاى از آتش تشبیه کرده اند که میتواند موجودیت حسود و یا جامعه اى را که در آن زندگى میکند به خطر بیندازد.
یکى از دانشمندان میگوید حسد و بدخواهى از خطرناکترین صفات است و باید آن را به منزله موحشترین دشمن سعادت تلقى کرد و در دفع آن کوشید. جوامعى که افراد آن را اشخاص حسود و تنگ نظر تشکیل میدهند جوامعى عقب افتاده هستند، زیرا همانطور که گفتیم حسود همیشه میکوشد تا دیگران را به عقب بکشد و این درست بر خلاف روح تکامل و ترقى است .
3 - از همه اینها گذشته حسد اثرات بسیار نامطلوبى روى جسم و سلامت انسان میگذارد، و افراد حسود معمولا افرادى رنجور و از نظر اعصاب و دستگاههاى مختلف بدن غالبا ناراحت و بیمارند، زیرا امروز این حقیقت مسلم شده که بیماریهاى جسمانى در بسیارى از موارد عامل روانى دارند، و در طب امروز بحثهاى مشروحى تحت عنوان بیماریهاى روان تنى دیده میشود که به این قسمت از بیماریها اختصاص دارد.
جالب اینکه در روایات پیشوایان اسلام روى این موضوع تکیه شده است : در روایتى از على (علیهالسلام ) میخوانیم (صحة الجسد من قلة الحسد) تندرستى از کمى حسد است .)
و در جاى دیگر میفرماید: (العجب لغفلة الحساد عن سلامة الاجساد: عجیب است که حسودان از سلامت جسم خود بکلى غافلند) و حتى در پاره اى از احادیث مى خوانیم که حسد پیش از آنکه به محسود زیان برساند از حسود شروع میکند، و تدریجا او را به قتل میرساند!
4 - از نظر معنوى حسد نشانه کمبود شخصیت و نادانى و کوتاه فکرى و ضعف و نقص ایمان است ، زیرا حسود در واقع خود را ناتوانتر از آن میبیند که به مقام محسود و بالاتر از آن برسد و لذا سعى میکند محسود را به عقب برگرداند، به علاوه او عملا به حکمت خداوند که بخشنده اصلى این نعمتها است معترض است و نسبت به اعطاى نعمت به افراد از طرف خداوند ایراد دارد، و لذا
در حدیثى از امام صادق (علیهم السلام ) میخوانیم (الحسد اصله من عمى القلب و الجحود لفضل الله تعالى و هما جناحان للکفر و بالحسد وقع ابن آدم فى حسرة الابد و هلک مهلکا لا ینجو منه ابدا: حسد و بدخواهى از تاریکى قلب و کوردلى است و از انکار نعمتهاى خدا به افراد سرچشمه میگیرد، و این دو (کوردلى و ایراد بر بخشش خدا) دو بال کفر هستند، به سبب حسد بود که فرزند آدم در یک حسرت جاودانى فرو رفت و به هلاکتى افتاد که هرگز از آن رهائى نمى یابد.
قرآن مجید میگوید: نخستین قتل و کشتارى که در روى زمین واقع شد عامل آن حسد بود.
و در نهج البلاغه از على (علیهالسلام )، نقل شده که فرمود (ان الحسد یاکل الایمان کما تاکل النار الحطب حسد تدریجا ایمان را میخورد همانطور که آتش هیزم را تدریجا از بین میبرد.
چه اینکه شخص حسود تدریجا سوء ظنش به خدا و حکمت و عدالت او بیشتر میشود و همین سوء ظن است که او را از وادى ایمان بیرون میکشد.
زیانهاى معنوى و مادى ، فردى ، اجتماعى حسد فوق العاده زیاد است و آنچه گفتیم در حقیقت فهرستى از آن به شمار میرود.
آیه و ترجمه


ان الذین کفروا بایتنا سوف نصلیهم نارا کلما نضجت جلودهم بدلنهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب ان الله کان عزیزا حکیما (56) و الذین آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنت تجرى من تحتها الا نهر خالدین فیها ابدا لهم فیها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظلیلا (57)


ترجمه :

56 - کسانى که به آیات ما کافر شدند بزودى آنها را در آتشى وارد میکنیم که هر گاه پوستهاى تن آنها (در آن ) بریان گردد (و بسوزد) پوستهاى دیگرى به جاى آن قرار میدهیم تا کیفر را بچشند، خداوند توانا و حکیم است (و روى حساب کیفر میدهد).
57 - و آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند به زودى آنها را در باغهائى از بهشت وارد میکنیم که نهرها از زیر درختان آن جارى است ، و همیشه در آن خواهند ماند، و همسرانى پاکیزه براى آنها خواهد بود، و آنها را در سایه هائى که قطع نمیشود داخل میکنیم .
تفسیر :
در تعقیب آیات گذشته ، در این دو آیه سرنوشت افراد با ایمان و بى ایمان تشریح شده است ، آیه نخست میگوید: کافران را به آتش ‍ مى افکنیم و هر زمان پوستهاى تن آنها سوخته شود پوستهاى دیگرى بر آنها میرویانیم تا به حد کافى مجازات پروردگار را بچشند. (ان الذین کفروا بایاتنا سوف نصلیهم نارا کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذواقوا العذاب )
علت این تبدیل پوستها ظاهرا این است که به هنگام سوخته شدن پوست ممکن است درد کمتر احساس شود اما براى اینکه مجازات آنها تخفیف نیاید و درد و الم را کاملا احساس کنند پوستهاى تازهاى بر بدن آنها میروید و این نتیجه اصرار در زیر پا گذاشتن حق و عدالت و انحراف از فرمان خدا است .
و در پایان آیه مى فرماید: خداوند نسبت به انجام این گونه مجازاتها هم قادر و توانا است و هم حکیم است و روى حساب کیفر میدهد (ان الله کان عزیزا حکیما).
و در آیه بعد به افرادى که ایمان و عمل صالح دارند وعده میدهد که بزودى در باغهاى بهشت که نهرها از پاى درختانش جریان دارد زندگى خواهند داشت ، یک زندگى جاویدان و ابدى علاوه بر این ، همسران پاکیزهاى به آنها میدهد که مایه آرامش روح و جسم آنها است و در زیر سایه درختانى زندگى خواهند کرد که بر خلاف سایه هاى ناپایدار این جهان همیشگى است و هیچگاه بادهاى داغ ، و سوز سرما، به آن راه ندارد (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات سندخلهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا لهم فیها ازواج مطهرة و ندخلهم ظلا ظلیلا).
نکته :
از مطالب قابل توجهى که از مقایسه این دو آیه با هم استفاده میشود، گسترش رحمت الهى و پیشى گرفتن رحمت او بر غضب او است ، زیرا در آیه نخست وعده مجازات کافران را با کلمه (سوف ) ذکر کرده در حالى که وعده پاداش افراد با ایمان را در آیه دوم با کلمه (س ) (سندخلهم ) بیان نموده است و همانطور که در ادبیات
عرب گفته شده است (سوف ) معمولا براى آینده دور و (س ) براى آینده نزدیک به کار میرود، با اینکه مى دانیم هر دو آیه مربوط به عالم رستاخیز است ، و مجازات بدکاران و پاداش نیکوکاران در آن جهان از نظر فاصله زمانى نسبت به ما یکسان است .
این تفاوت تعبیر براى این است که اشاره اى به سرعت و وسعت رحمت خدا و دورى و محدودیت خشم پروردگار بوده باشد، و این مانند همان تعبیرى است که در دعاها میخوانیم : یا من سبقت رحمته غضبه : اى کسى که رحمت تو بر غضبت پیشى گرفته است .
سؤ ال :
ممکن است بعضى ایراد کنند که آیات فوق میگوید هنگامى که پوست تن بدکاران میسوزد ما پوستهاى تازهاى بجاى آن قرار میدهیم تا کیفر الهى را بچشند در حالى که پوستهاى اصلى گناهکارند و مجازات پوستهاى تازه با اصل عدالت سازگار نیست ؟
پاسخ :
عین همین پرسش را (ابن ابى العوجاء) مرد مادى معروف معاصر امام صادق (علیهالسلام ) از آن حضرت پرسید و پس از تلاوت آیه فوق گفت : (ما ذنب الغیر؟) یعنى گناه آن پوستهاى دیگر چیست ؟
امام پاسخى کوتاه و پر معنى به او داد و گفت : (هى هى و هى غیرها) یعنى پوستهاى نو همان پوستهاى سابق و در عین حال غیر آن است !.
ابن ابى العوجاء که میدانست در این عبارت کوتاه سرى نهفته شده است ، گفت : (مثل لى فى ذلک شیئا من امر الدنیا) در این زمینه مثالى براى من بزن امام گفت : (اءرایت لو ان رجلا اخذ لبنة فکسرها، ثم ردها فى ملبنها، فهى
هى ، و هى غیرها: این همانند آن است که کسى خشتى را بشکند و خرد کند ، دو مرتبه آن را در قالب بریزد و به صورت خشت تازهاى در آورد، این خشت دوم همان خشت اول است و در عین حال خشت نوى میباشد (ماده اصلى محفوظ است و تنها صورت آن تغییر کرده است ). از این روایت استفاده میشود که پوستهاى جدید از همان مواد پوستهاى پیشین تشکیل میگردد.
ضمنا باید توجه داشت که پاداش و کیفر در حقیقت ارتباط با روح و قوه درک انسان دارد، و جسم همواره وسیلهاى است براى انتقال پاداش و کیفر به روح انسان .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت