تفسیرنمونه سوره اعلی

سوره اعلی


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 19 آیه است

محتواى سوره (اعلى ) و فضیلت آن
ایـن سـوره در حـقـیـقـت از دو بـخـش تـشـکیل یافته ، بخشى که در آن روى سخن به شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است و دستوراتى را در زمینه تسبیح پروردگار، و اداى رسـالت ، بـه او مـى دهـد، و اوصـاف هفتگانه اى از خداوند بزرگ در این رابطه مى شمرد.
و بـخـش دیـگـرى کـه از مـؤ مـنـان خـاشـع ، و کـافـران شـقـى ، سـخـن بـه مـى آورد، و عوامل سعادت و شقاوت این دو گروه را به طور فشرده در این بخش بیان مى کند.
و در پـایـان سـوره اعـلام مـى دارد کـه ایـن مـطـالب تـنها در قرآن مجید نیامده است ، بلکه حـقـایـقى است که در کتب و صحف پیشین ، صحف ابراهیم و موسى ، نیز بر آن تاءکید شده است .
در فـضیلت تلاوت این سوره روایات فراوانى رسیده : از جمله در حدیثى از پیغمبر اکرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانـیـم : مـن قـرئهـا اعـطـاه الله عـشر حسنات بعدد کل حرف انزل الله على ابراهیم و موسى و محمد (صلوات الله علیهم ):
(هر کسى سوره اعلى را بخواند خداوند به عدد هر حرفى که بر ابراهیم (علیه السلام ) و مـوسـى (عـلیـه السـلام ) و مـحـمـد (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نازل کرده ده حسنه به او عطا مى فرماید).
و در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من قراء سبح اسم ربک الاعلى فى فرائضه او نوافله قیل له یوم القیامه ادخل الجنة من اى ابواب الجنة شئت ان شاءالله !
(کـسـى کـه سوره اعلى را در فرائض یا نوافل خود بخواند، روز قیامت به او گفته مى شود: از هر یک از درهاى بهشت مى خواهى وارد شو ان شاء - الله ).
در روایات متعددى نیز آمده است هنگامى که پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) یا ائمه هـدى (عـلیـهـم السـلام ) آیه (سبح اسم ربک الاعلى ) را مى خواندند بعد از آن به این دستور عمل کرده مى فرمودند سبحان ربى الاعلى .
و در روایـت دیـگـرى آمـده که یکى از یاران على (علیه السلام ) مى گوید: بیست شب پشت سـر آن حـضرت نماز خواندم جز سوره سبح اسم ربک الاعلى را در نماز نمى خواند، و مى فـرمـود اگـر مـى دانـسـتـیـد چه برکاتى در آن است هر یک از شما در هر روز ده بار آن را تلاوت مى کردید، و هر کس آن را بخواند گویى کتب و صحف موسى و ابراهیم را تلاوت کرده است .
خلاصه از مجموعه روایاتى که در این زمینه رسیده استفاده مى شود که این سوره از اهمیت خـاصـى بـرخـوردار اسـت ، تـا آنجا که در حدیثى از على (علیه السلام ) مى خوانیم : این سـوره مـحـبـوب پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـود کـان رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) یحب هذه السورة سبح اسم ربک الاعلى .
در اینکه آیا این سوره در مکه نازل شده یا در مدینه ؟ در میان مفسران گفتگو است مشهور آن است که این سوره در مکه نازل شده است ، در حالى که بعضى معتقدند که مدنى است .
عـلامـه طـبـاطـبـایـى (رحـمـة الله عـلیـه ) تـرجـیـح مـى دهـد کـه قـسـمـت اول سـوره مـکـى باشد، و ذیل سوره مدنى ، چرا که در آن سخن از نماز و زکات است و طبق تـفـسیرى که از ائمه اهل بیت (علیه السلام ) رسیده منظور (نماز عید فطر) و (زکات فـطـره ) اسـت ، و مـى دانـیـم روزه مـاه مـبـارک و نـمـاز عـیـد و زکـات فـطـره در مـدیـنـه نازل شده است .
ولى ایـن احـتـمال وجود دارد که دستور به نماز و زکات در بخش آخر این سوره یک دستور عام باشد هر چند نماز عید فطر و زکات فطره یکى از مصادیق روشن آن محسوب مى شود، و مـى دانـیـم تـفـسـیـر بـه مـصـداق روشـن در روایـات اهل بیت (علیه السلام ) بسیار فراوان است .
بـنـابراین نظر مشهور که مى گویند تمام سوره مکى است بعید به نظر نمى رسد، به خـصـوص ایـنـکـه آیـات آغـاز و پـایـان سـوره کـامـلا از نـظـر مقاطع حروف هماهنگ است ، و مـشـکـل بـتـوان گـفـت قـسـمـتـى در مـکـه و قـسـمـتـى در مـدیـنـه نـازل شـده در روایـتـى نـیـز آمـده است که هر گروهى از مسلمانان وارد مدینه مى شدند این سوره را براى مردم مدینه مى خواندند.
و ایـن احـتـمـال کـه فـقـط صـدر آن خـوانـده مـى شـد و ذیل آن در مدینه نازل شده بسیار بعید است .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


سبح اسم ربک الا على (1)
الذى خلق فسوى (2)
و الذى قدر فهدى (3)
و الذى اءخرج المرعى (4)
فجعله غثاء اءحوى (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - نام پروردگار بلند مرتبهات را منزه دار.
2 - همان خداوندى که آفرید و منظم کرد.
3 - و همان کس که تقدیر کرد و هدایت فرمود.
4 - و آنکس که چراگاه را به وجود آورد.
5 - سپس آن را خشک و سیاه قرار داد.
تفسیر:
خداوند بزرگ را تسبیح گوى
ایـن سـوره کـه در حـقیقت عصاره مکتب انبیا و دعوت پیامبران از تسبیح و تقدیس پروردگار شـروع مـى شـود در آغاز روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده مى فـرمـاید: (نام پروردگار بلند مرتبه ات را از هر عیب و نقص پاک بشمر) (سبح اسم ربک الاعلى )
جـمـعـى از مـفـسران معتقدند که منظور از (اسم ) در اینجا (مسمى ) است ، در حالى که جمعى گفته اند منظور خود نام پروردگار است ، البته نامى که دلالت بر مسمى مى کند، و مـیـان ایـن دو تـفـسـیـر تـفـاوت چـنـدانـى نـیـسـت و بـه هـر حال منظور این است که نام خداوند در ردیف نام بتها قرار داده نشود، و ذات پاک او را از هر گـونـه عـیـب و نقص ، و صفات مخلوقها و عوارض جسم و جسمانیت ، و هر گونه محدودیت و نـقـصـان منزه بشمریم ، نه همچون بت پرستان که نام او را در کنار نام بتهاى خود قرار مى دهند، یا کسانى که او را جسم و جسمانى مى شمرند.
تـعـبـیـر به (اعلى ) بیانگر این حقیقت است که او از هر کس و هر چیز و و هر چه تصور کـنـیم ، و هر خیال و قیاس و گمان و وهم ، و هر گونه شرک جلى و خفى برتر و بالاتر است .
تعبیر به (ربک ) (پروردگارت ) اشاره به این است که پروردگارى که تو مردم را به سوى او مى خوانى از پروردگار بت پرستان جدا است .
و بعد از این دو توصیف (رب و اعلى ) در توضیح آن پنج وصف دیگر را بیان مى کند که هـمـگـى شرح ربوبیت اعلاى پروردگار است ، مى فرماید: (همان خداوندى که آفرید و مرتب و منظم کرد) (الذى خلق فسوى ).
(سـوى ) از ماده تسویه به معنى نظام بخشیدن و مرتب نمودن است و مفهوم گسترده اى دارد کـه تـمـام نـظـامات جهان را شامل مى شود، اعم از نظاماتى که بر منظومه ها و کواکب آسمان حاکم است ، و یا آنچه بر مخلوقات زمینى ، مخصوصا انسان از نظر جسم و جان ، و ایـنکه بعضى از مفسران آن را تنها به نظام خاص دست و پا و چشمهاى انسان ، و یا راست قامت بودن او تفسیر کرده اند در حقیقت بیان مصداق محدودى از این مفهوم وسیع است .
و بـه هـر حـال نـظـام عـالم آفـریـنـش کـه از بـزرگـتـریـن مـنـظـومـه هـاى آسـمـانـى را شامل مى شود تا موضوعات سادهاى همچون خطوط سر انگشتهاى انسان که در سوره قیامت به آن اشاره شده بلى قادرین على ان نسوى بنانه (قیامت 4) شاهد گویایى بر ربوبیت او، و اثبات وجود پروردگار است ، و در این تعبیر کوتاه یک دنیا مطلب نهفته است .
بـعـد از مـسـاءله آفـریـنـش و نـظـم بـندى خلقت ، به موضوع برنامه ریزى براى حرکت کمالى ، و هدایت موجودات در این مسیر، پرداخته ، مى افزاید: (همان کسى که تقدیر کرد و هدایت فرمود) (و الذى قدر فهدى ).
منظور از (تقدیر) همان اندازه گیرى و تعیین برنامه هاى حرکت به سوى اهدافى است که موجودات به خاطر آن آفریده شده اند.
و مـنـظـور از (هـدایت ) همان هدایت تکوینى است که به صورت انگیزه ها و قوانینى که به بر هر موجودى حاکم ساخته (اعم از انگیزه هاى درونى و برونى مى باشد.
فـى المـثـل از یـکـسـو پـسـتـان مـادر و شـیـر آن را بـراى تـغـذیـه طـفـل آفـریـده و بـه مـادر عـاطـفـه شـدیـد مـادرى داده و از سـوى دیـگـر در طفل انگیزه اى آفریده که او را به سوى پستان مادر مى کشاند، و این آمادگى و جاذبه دو جانبه در مسیر هدف ، در همه موجودات دیده مى شود.
خـلاصـه ایـنـکـه : دقـت در سـاخـتـمـان هـر مـوجـود و مـسـیـرى را کـه در طـول عـمر خود طى مى کند، به وضوح این حقیقت را نشان مى دهد که برنامه ریزى دقیقى دارد، و دسـت هـدایـت نـیـرومـندى پشت سر آن است ، و آن براى اجراى این برنامه ها کمک مى کند، و این نشانه دیگرى از ربوبیت پروردگار است .                                             البـتـه در مـورد انسان غیر از برنامه هدایت تکوینى ، نوع هدایت دیگرى وجود دارد که از طـریـق وحـى و ارسـال انـبیاء صورت مى گیرد، و هدایت تشریعى نام دارد، و جالب اینکه هدایت تشریعى انسان نیز در تمام زمینه ها مکمل هدایت تکوینى او است .
نـظـیـر ایـن مـعـنـى در آیـه 50 طـه نـیـز آمـده اسـت ، آنـجـا کـه مـوسـى (علیه السلام ) در مقابل این سؤ ال فرعون که مى گوید: پروردگار شما کیست )؟ و من ربکما یا موسى ؟ جـواب مـى دهـد: ربـنا الذى اعطى کل شى ء خلقه ثم هدى : (پروردگار ما کسى است که به هر موجودى آنچه را لازمه آفرینش او بود داد، سپس رهبریش کرد).
مـفـهـوم ایـن سـخـن در زمـان مـوسى بن عمران یا نزول قرآن گرچه اجمالا معلوم بود، ولى امروز با پیشرفت علوم و دانش بشرى در زمینه شناخت انواع موجودات ، مخصوصا جانداران و گیاهان ، از هر زمان آشکارتر شده است ، و هزاران هزار کتاب در زمینه این (تقدیر) و (هـدایت تکوینى ) نوشته شده ، و در عین حال اعتراف مى کنند، آنچه هنوز ناگفته مانده به مراتب بیشتر است .
در مـرحـله بـعـد اشاره به گیاهان و مخصوصا مواد غذایى چهار پایان کرده ، مى افزاید: (آن کـسـى کـه چـراگـاه را بـه وجـود آورد و از دل زمین بیرون فرستاد) (و الذى اخرج المرعى ).
تـعـبـیـر بـه (اخـرج ) از مـاده (اخـراج ) اشاره به این است که گویى همه اینها در دل زمـیـن وجـود داشـتـه ، و خـداوند آنها را بیرون فرستاده ، بدیهى است تغذیه حیوانات مقدمه اى است براى تغذیه انسان ، و فایده آن سرانجام به انسانها باز مى گردد.
و بعد مى افزاید: (سپس خداوند آن را خشک و سیاه قرار داد) (فجعله غثاءا احوى ).
(غثاء) در اصل به معنى گیاهان خشکى است که روى سیلاب قرار مى گیرد، همچنین به کفهایى که روى دیگ در حال جوشیدن پیدا مى شود (غثاء) مى گویند، و این تعبیر به عـنـوان کـنـایـه از هـر چـیـزى کـه ضـایـع مـى شـود و بـیـهـوده از دسـت مـى رود استعمال مى شود، و در آیه مورد بحث به معنى گیاهان خشکیده و در هم ریخته است .
(احوى ) از ماده (حوه ) (بر وزن قوه ) به معنى رنگ سبز سیر و گاه به معنى رنگ سیاه آمده است .
و هـر دو بـه یـک مـعـنـى بـاز مـى گـردد، چـرا کـه رنـگ سـبـز سـیـر هـمـواره مـتـمایل به سیاهى است ، و این تعبیر به خاطر آن است که گیاهان خشک هنگامى که روى هم متراکم مى شوند تدریجا میل به سیاهى پیدا مى کنند.
انـتخاب این تعبیر با اینکه در مقام بیان نعمتهاى الهى است ممکن است به یکى از سه علت بوده باشد:
نـخست اینکه این وضع گیاهان بازگو کننده فناى دنیا است ، و همیشه درس عبرتى براى انـسـانـهـا مـحـسـوب مـى شـود، هـمـان گـیـاهـى کـه در فـصل بهار سرسبز و خرم و با طراوت و نشاط آفرین بود با گذشت چند ماه خشک و بى فـروغ و مـرده و سـیـاه رنـگ مـى شـود، و بـا زبـان حال بیانگر ناپایدارى دنیا و گذشت سریع روزگار است .
دیـگـر ایـنـکـه : گـیـاهـان خـشـکـیـده هـنـگـامـى کـه روى هـم مـتـراکم مى شوند و مى پوسند تـبـدیل به نوعى کود طبیعى مى شوند که به زمین قدرت کافى براى پرورش گیاهان تازه مى دهد.
سـوم ایـنـکـه بـعـضـى گـفـتـه انـد در ایـن آیـه اشـاره اى اسـت بـه مـسـاءله پـیـدایـش زغـال سـنـگ از گـیـاهـان و درخـتـان ، زیـرا مـى دانـیـم زغـال سـنـگ کـه یـکـى از مـهـم تـریـن منابع انرژى در کره زمین است ، و بشر در زندگى روزمـره و صـنایع خود از آن استفاده فراوان کرده و مى کند، باقیمانده گیاهان و درختانى است که میلیونها سال قبل خشکیده و در زمین دفن شده ، و با گذشت زمان متحجر و سیاه رنگ گشته است .
بـعـضـى از دانـشـمـنـدان مـعـتـقـدنـد مـراتـعـى کـه امـروز بـه صـورت زغـال سـنـگ در آمـده انـد حـدود دویـسـت و پـنـجـاه مـیـلیـون سال قبل روئیده سپس در دل زمین مدفون شده است !
ایـن مـراتـع بـقـدرى زیـادنـد کـه اگـر مـصـرف فـعـلى زغـال سـنـگ دنـیـا را در نـظـر بـگـیـریـم نـیـاز بـیـش از چـهـار هـزار سال مردم دنیا را تاءمین مى کند.
البته تفسیر آیه به خصوص معنى اخیر بعید به نظر مى رسد ولى آیه مى تواند معنى جامعى داشته باشد که هر سه تفسیر در آن جمع گردد.
بـه هـر حـال غـثـاء احـوى (گـیـاهـان خـشـکیده تیره رنگ ) منافع زیادى در بر دارد هم غذاى مـناسبى است براى زمستان حیوانات ، و هم وسیله اى است براى سوخت و سوز انسان ، و هم کود مناسبى است براى زمینها.
قابل توجه اینکه در هفت توصیفى که در آیات فوق آمده (ربوبیت علو - خلقت - تسویه - تقدیر - هدایت - رویاندن گیاهان ).
در حـقیقت مساءله ربوبیت عالى پروردگار با پنج وصف اخیر به نحو احسن تشریح شده اسـت کـه مطالعه آنها انسان را به خوبى به مقام ربوبیت والاى خداوند آشنا مى سازد، و نـور ایـمـان را در دل او مـى افـکـنـد، و مـهـم تـریـن نـعـمـتـهـاى الهـى را بـه طـور اجمال بازگو مى کند، و حسن شکرگزارى را در آدمى برمى انگیزد.
نکته :
مساءله تقدیر (اندازه گیرى ) و هدایت عمومى موجودات که در آیات فوق از مظاهر ربوبیت پروردگار شمرده شده ، از مسائلى است که هر قدر زمان بر آن بگذرد و علم و دانش بشر پیشرفت کند حقایق بیشترى از آن بروز مى کند.
اکـتـشـافات علمى به ما امکان مى دهد که چهره هاى تازه و شگفت آور و شوق انگیزترى از ایـن تـقدیر و هدایت را در تمام ذرات جهان بنگریم ، بعضى از مفسران در اینجا با استناد به نوشته هاى دانشمند معروف (کمریسى موریسن ) در کتاب (راز آفرینش انسان ) نمونه هایى از این راز بزرگ را در مورد هدایت حیوانات و انواع مختلف جانداران آورده است کـه ذیـلا بـه قـسـمـتـى از آن بـا مـخـتـصـر تـغـیـیـر و تکمیل اشاره مى شود.
1 - پرندگان مهاجر که گاهى در سال هزاران کیلومتر را بر فراز اقیانوسها و جنگلها و بـیـابانها مى پیمایند هرگز آشیانه خود را گم نمى کنند، و بعد از بازگشت درست به وطـن اصـلى بـاز مـى گـردنـد، و هـمـچـنـیـن زنـبـوران عسل هر قدر از کندوى خود دور شوند و باد آنها از این طرف و آن طرف ببرد باز دقیقا به آشیانه خود بر مى گردند، در حالى که انسان براى بازگشت به وطن احتیاج به نشانه ها و آدرسهاى دقیق و راهنما دارد.
2 - حـشـرات چشمهاى میکروسکوبى (ذره بین ) دارند که ساختمان و قدرت دید آن انسان را بـه حـیـرت وا مـى دارد، در حـالى که بازهاى شکارى داراى چشمهاى تلسکوبى (دوربین ) هستند.
3 - انـسان براى پیدا کردن راه خویش در شب باید از منبع نور استفاده کند، ولى بسیارى از پـرندگان در نهایت ظلمت و تاریکى شب اهداف خود را مى بینند، و این از طریق چشمانى است که در برابر اشعه ، مادون قرمز حساسیت دارد و همچنین دستگاه رادارمانندى است که در وجود بعضى از آنها به یادگار گذاشته شده است .
4 - سـگها به خاطر داشتن شامه اضافى مى توانند هر حیوانى را در مسیر آنها باشند از طـریـق بـو بـشـناسند، در حالى که انسان حتى با وسائلى که در دست دارد قادر به چنین مطلبى نیست .
5 - تـمـام حـیوانات صداهایى را که شدت ارتعاش آن بیرون از قدرت سامعه ما است درک مى کنند، و شنوایى آنها به مراتب از شنوایى ما دقیقتر است ، هر چند انسان توانسته است ایـن مـطـلب را بـا وسـائل و ابـزار عـلمـى جـبـران کـنـد و صـداى بال مگسى را که چندین کیلومتر از او دور است آنچنان بشنود که گویى روى لاله گوش او قـرار گـرفـتـه ! و شـایـد ایـن تـفـاوت قـدرتـى را کـه خـداونـد مـیـان انـسـان و حـیـوان قـائل شـده بـه خـاطـر هـمـیـن اسـت کـه انـسـان از طـریـق عـلم و عقل قادر بر جبران ضعفهایش مى باشد ولى حیوانات چنین نیستند.
6 - نوعى ماهى کوچک است که سالها در دریا زندگى مى کند سپس براى تخم ریزى به هـمـان نـهـرى کـه در آن مـتـولد شـده است باز مى گردد و بر ضد امواج پیش مى رود موطن اصلى را که مناسبت پرورش او است بعد از سالها آن در فاصله دور دستى پیدا مى کند!
7 - و از این عجیب تر داستان بعضى از حیوانات آبى است که آنها عکس این مسیر را طى مى کنند.
آیه و ترجمه


سنقرئک فلا تنسى (6)
إ لا ما شاء الله إ نه یعلم الجهر و ما یخفى (7)
و نیسرک للیسرى (8)
فذکر إ ن نفعت الذکرى (9)
سیذکر من یخشى (10)
و یتجنبها الا شقى (11)
الذى یصلى النار الکبرى (12)
ثم لا یموت فیها و لا یحیى (13)


ترجمه :

6 - ما به زودى (قرآن را) بر تو قرائت مى کنیم و هرگز فراموش نخواهى کرد.
7 - مگر آنچه را خدا بخواهد، که او آشکار و پنهان را مى داند.
8 - و ما تو را براى انجام هر کار خیر آماده مى کنیم .
9 - پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد.
10 - و به زودى آنها که از خدا مى ترسند متذکر مى شوند.
11 - اما بدبخت ترین افراد از آن دورى مى گزیند.
12 - همان کسى که در آتش بزرگ وارد مى شود.
13 - سپس در آن آتش نه مى میرد و نه زنده مى شود.
تفسیر:
ما تو را براى هر کار خیر آماده مى کنیم
در آیـات گـذشـتـه سـخـن از ربـوبـیـت و (تـوحـیـد) پـروردگـار بـود و بـه دنـبـال آن در آیـات مورد بحث سخن از قرآن و (نبوت ) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) اسـت ، در آیـات گـذشـته سخن از (هدایت عمومى ) موجودات بود، و در آیات مورد بحث سخن از (هدایت نوع انسان ) است ، و بالاخره در آیات گذشته تسبیح پروردگار عـلى اعـلى آمـده بـود، و در ایـن آیات از قرآن که بیانگر این تسبیح است سخن به میان مى آورد.
مـى فـرمـایـد: (مـا بـه زودى بـر تـو قـرائت مـى کـنـیـم و هرگز فراموش نخواهى کرد (سنقرئک فلا تنسى ).
بنابراین هنگام نزول وحى عجله مکن ، و هرگز نگران فراموش کردن آیات الهى مباش ، آن کـس که این آیات بزرگ را براى هدایت انسانها بر تو فرستاده ، هم او حافظ و نگاهبان آنـهـا است ، آرى او نقش این آیات را در سینه پاک تو ثابت مى دارد، به طورى که هرگز گرد و غبارنسیان بر آن نخواهد نشست .
ایـن نـظـیـر مـطـلبـى اسـت کـه در آیـه 114 سـوره طـه آمـده اسـت : فـلا تـعـجـل بـالقـرآن مـن قـبـل ان یـقـضـى الیـک وحـیـه و قل رب زدنى علما: (براى خواندن قرآن پیش از آنکه وحى آن بر تو تمام شود عجله مکن ، و بـگـو پروردگارا علم مرا افزون کن ) و در آیه 16 سوره قیامت مى خوانیم لا تحرک بـه لسـانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه : (زبان خود را به قرآن حرکت مده پیش از آنـکـه وحـى بـر تو تمام شود، بر ما است که آن را جمع آورى کنیم و بر تو بخوانیم ).
سـپـس بـراى اثـبـات قـدرت خـداونـد و ایـنـکـه هـر خیر و برکتى است از ناحیه او است مى افـزاید: (تو چیزى از آیات الهى را فراموش ‍ نمى کنى ) مگر آنچه را خدا بخواهد که او آشکار و پنهان را مى داند) (الا ماشاءالله انه یعلم الجهر و ما یخفى ).
مـفهوم این تعبیر آن نیست که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چیزى از آیات الهى را فـرامـوش مـى کـند و الا از گفتار او سلب اطمینان خواهد شد بلکه هدف بیان این حقیقت است کـه مـوهـبـت حـفـظ آیـات الهى از سوى خدا است ، و لذا هر لحظه بخواهد مى تواند آن را از پـیـامـبـرش بگیرد، و یا به تعبیر دیگر هدف بیان تفاوت علم ذاتى خداوند و علم موهبتى پیامبرش (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
این آیه در حقیقت شبیه چیزى است که درباره خلود بهشتیان در آیه 108 سوره هود آمده است : و اما الذین سعدوا ففى الجنة خالدین فیها ما دامت السموات و الارض الا ما شاء ربک عطاءا غـیـر مـجـذوذ: (سـعادتمندان همیشه در بهشت خواهند بود نه مادام که آسمانها و زمین برپا است ، مگر آنچه را پروردگار تو بخواهد این عطایى است که هرگز قطع نمى شود).
مـسـلم اسـت کـه بـهـشـتـیـان هـرگـز از بـهـشـت بـیـرون نـمـى رونـد و ذیل آیه خود گواه این موضوع است ، بنابراین جمله (الا ماشاء ربک ) اشاره به حاکمیت اراده و قدرت خداوند، و ارتباط همه چیز به مشیت و خواست او است ، هم در آغاز پیدایش و هم در بقاء.
از جـمـله امـورى کـه بـر ایـن مـعـنـى گـواهـى مـى دهـد ایـن اسـت کـه حـفـظ بـعـضـى از مـسـائل و فراموشى بعضى دیگر در میان همه انسانها است ، و این امتیازى نیست که خداوند آن را بـه عـنـوان یـک مـوهـبـت براى پیامبرش بیان کند، بنابراین منظور حفظ تمامى آیات قرآن و احکام و معارف اسلام است .
بـعـضى نیز گفته اند منظور از این استثناء آیاتى است که هم محتوا و هم تلاوت آن هر دو نسخ شده است .
ولى این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد، اصولا وجود چنین آیاتى ثابت نیست .
بعضى نیز احتمال داده اند که استثناء از مساءله قرائت باشد، بنابراین مفهوم آیه چنین مى شـود: مـا به زودى بر تو قرائت مى کنیم و آیات خود را بیان مى داریم ، مگر آیاتى که پـروردگـارت اراده کـرده کـه در عـلم مـخزون او مکتوم باشد این تفسیر نیز با توجه به سیاق آیه بعید به نظر مى رسد.
جـمـله (انـه یـعـلم الجـهـر و مـا یـخـفـى ) در حـقـیـقـت بـیـان عـلت مطلبى است که در جمله (سـنـقـرئک ) آمـده اسـت ، اشاره به اینکه خداوندى که از تمام حقایق آشکار و پنهان با خبر است ، آنچه مورد نیاز بشر بوده و هست از طریق وحى به تو القا مى کند، و چیزى را در این زمینه فروگذار نخواهد کرد.
ایـن احـتمال نیز وجود دارد که منظور این است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در گـرفـتـن وحـى عجله نکند، و از نسیان و فراموشکارى بیم نداشته باشد، چرا که خداوند عالم به حقایق آشکار و پنهان وعده داده است که او چیزى را فراموش نکند.
بـه هـر حـال ایـن یـکـى از مـعـجزات پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) است که آیـات و سـوره هـاى طـولانـى را بـا یـکـبـار تـلاوت جبرییل به خاطر مى سپرد، و همیشه به خاطر داشت ، و چیزى را فراموش نمى کرد.
سـپـس پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را دلدارى داده ، مى افزاید: (ما تو را به انـجـام هـر کـار خـیـرى تـوفـیـق مى دهیم و کارها را بر تو آسان مى سازیم ) (و نیسرک للیسرى ).
و بـه تـعـبـیـر دیـگر هدف بیان این حقیقت است که در راهى که تو در پیش دارى مشکلات و سختیها فراوان است ، هم در راه گرفتن وحى و حفظ آن ، و هم در تبلیغ رسالت و اداى آن ، و هم در انجام کارهاى خیر و عمل به آن ، ما در تمام این امور (دریافت وحى و ابلاغ و نشر و تعلیم و عمل کردن به آن ) به تو یارى مى دهیم و مشکلات را بر تو آسان مى سازیم .
این جمله ممکن است اشاره به محتواى دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تکالیف و بـرنـامـه هاى الهى نیز باشد یعنى محتواى آن آسان ، و شریعت او شریعت سمحه سهله است ، و تکالیف شاق و کمرشکن در این آیین الهى وجود ندارد.
بـنابراین ، آیه فوق مفهوم بسیار وسیعى دارد هر چند بسیارى از مفسران آن را در یکى از ابعادش محدود کرده اند.
و به راستى اگر یارى و توفیق و نصرت الهى نبود پیروزى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آنهمه مشکلات غیر ممکن بود.
زنـدگـانـى خـود پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز نمونه کاملى از تعلیم این حقیقت بود.
او در هـیـچ چـیـز، اعـم از لبـاس و خـوراک و مـرکـب و وسـائل زنـدگـى ، سـخـت گـیـر نـبـود، هـر غـذاى مـنـاسـبـى را تـنـاول مـى فـرمود، هر گونه لباسى را که زنندگى نداشت مى پوشید، گاه در بستر مـى آرمـیـد، و گـاه روى فـرش ، و گاه حتى روى شنهاى بیابان ، و از هر گونه تعلق و تقیدى آزاد بود.
بـعـد از بیان موهبت وحى آسمانى به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم )، و وعده توفیق و تسهیل امور براى او، به ذکر مهم ترین وظیفه او پرداخته ، مى فرماید: (پس تذکر ده اگر تذکر مفید باشد) (فذکر ان نفعت الذکرى ).
بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـنـظـور ایـن اسـت کـه تـذکـر بـه هـر حـال سـودمـنـد اسـت ، و افـرادى کـه بـه هـیـچـوجـه از آن مـنـتـفـع نـشـونـد کـمـنـد، بـعلاوه حداقل موجب اتمام حجت بر منکران مى شوند که این خود منفعت بزرگى است .
در حـالى کـه بـعـضـى عـقـیـده دارند آیه محذوفى دارد و مفهومش این است تذکر ده خواه مفید بـاشـد یـا نباشد، (فذکر ان نفعت الذکرى او لم تنفع ) و در حقیقت شبیه چیزى است که در آیـه 81 سـوره نـحـل آمـده اسـت و جـعـل لکـم سـرابیل تقیکم الحر: (خداوند براى شما پـیـراهـنـهـایـى قـرار داد کـه شـمـا را از گـرمـا (و سـرما) حفظ مى کند) در این آیه فقط (گرما) ذکر شده و (سرما) به قرینه مقابله معلوم مى شود.
ولى بـعـضـى از مـفسران اصرار دارند که (جمله شرطیه ) در اینجا مفهوم دارد، و منظور ایـن اسـت که در آن جایى باید تذکر دهى که مفید است ، و در آنجا که هیچ فایده اى ندارد لازم نیست .
ایـن احـتـمـال نـیـز داده شـده کـه (ان ) در ایـنـجـا (شـرطیه ) نباشد، بلکه به معنى (قـد) و بـراى تـاءکـیـد و تـحـقـیق است و مفهوم جمله این است : تذکر ده که تذکر مفید و سودمند است .
از میان این چهار تفسیر، تفسیر اول از همه مناسب تر به نظر مى رسد.
بـرنـامـه عـملى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز گواه بر این است که او بـراى تـبـلیـغـات و تـذکـرات خـود هـیـچ قـیـد و شـرطـى قائل نبود و همگان را وعظ مى کرد و انذار مى نمود.
در آیات بعد به عکس العمل مردم در برابر تذکر وعظ و انذار پرداخته ، و آنها را به دو گـروه تـقـسـیـم مى کند: مى فرماید: (به زودى آنها که از خدا مى ترسند و احساس مسؤ ولیت مى کنند متذکر مى شوند) (سیذکر من یخشى ).
آرى تـا روح خـشیت و ترس ، و یا به تعبیر دیگر روح (حق طلبى ) و (حق جویى ) کـه مـرتـبـه اى از تـقـوا اسـت در انـسـان وجـود نـداشـتـه باشد از مواعظ الهى و تذکرات پـیامبران نفعى نمى برد، لذا در آغاز سوره بقره قرآن را مایه هدایت براى پرهیزگاران شمرده مى گوید: هدى للمتقین .
و در آیـه بـعـد به گروه دوم پرداخته مى افزاید: (اما بدبخت ترین افراد از آن دورى مى گزینند) (و یتجنبها الاشقى ).
در بعضى از روایات آمده است که ابن عباس مى گوید: آیه (سیذکر من یخشى ) درباره (عـبـدالله بـن ام مـکـتـوم ) آن مـرد نـابـیـنـاى پـاکـدل حـق طـلب نازل شده ، و بعضى گفته اند: آیه (و یتجنبها الاشقى ) درباره (ولید بن مغیره ) و (عتبة بن ربیعه ) است که از سران شرک و کفر بودند.
بـعـضـى گـفـته اند که منظور از (اشقى ) در اینجا معاندین و دشمنان حق است ، چرا که مـردم سـه گـروهـند: گروهى عارف و آگاه ، و گروهى متوقف و شاک ، و گروهى معاند، و طـبیعى است که گروه اول و دوم از تذکرات منتفع مى شوند، تنها گروه سودمند که بهره مثبتى نمى گیرند و تنها تاءثیر تذکر در مورد آنها همان
اتمام حجت است .
ضمنا از این آیه استفاده مى شود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گروه سوم را هم نیز مشمول تذکرات خود قرار مى داد، ولى آنها دورى مى کردند و چهره بر مى تافتند.
قـابـل تـوجـه ایـن اسـت کـه در ایـن دو آیـه (شـقـاوت ) نـقـطـه مـقـابـل (خـشـیـت ) قـرار داده شـده ، در حـالى کـه قـاعـده بـایـد در مـقـابـل سـعـادت قرار گیرد، و این به خاطر آن است که ریشه اصلى سعادت و خوشبختى انسان ، همان احساس مسؤ ولیت و خشیت است .
و در آیـه بـعـد سـرنوشت گروه اخیر را چنین بیان مى کند (همان شقاوتمندى که در آتش بزرگ دوزخ وارد مى شود، و در آن جاى مى گیرد) (الذى یصلى النار الکبرى ).
(سـپـس در آن آتش براى همیشه مى ماند، نه مى میرد، و نه زنده مى شود) (ثم لا یموت فیها و لا یحیى ).
یـعـنـى نه مى میرد که آسوده گردد، و نه حالتى را که در آن است مى توان زندگى نام نـهـاد، بـلکه دائما در میان مرگ و زندگى دست و پا مى زند، و این بدترین بلا و مصیبت براى آنها است .
در اینکه منظور از (النارالکبرى ) (آتش بزرگ ) چیست ؟ جمعى گفته اند منظور پایین ترین طبقه جهنم و اسفل السافلین است ، چرا چنین نباشد که آنها شقى ترین و معاندترین مردم بودند، و عذاب آنها نیز باید سخت ترین و هولناک ترین عذاب باشد.
ولى بـعـضـى گـفـتـه انـد کـه تـوصـیـف ایـن آتـش بـه (کـبـرى ) در مـقـابل آتش (صغرى ) است ، یعنى آتشهاى این دنیا مى باشد، همانگونه که در حدیثى آمده که امام
صـادق (عـلیـه السـلام ) فـرمـود: ان نارکم هذه جزء من سبعین جزء من نار جهنم ، و قد اطفئت سبعین مرة بالماء ثم التهبت و لو لا ذلک ما استطاع آدمى ان یطیقها:
(ایـن آتش شما جزیى از هفتاد جزء از آتش دوزخ است ، که هفتاد مرتبه با آب خاموش شده ، بـاز شـعـله ور گـردیـده و اگـر چـنـیـن نـبـود هـیـچ انـسـانـى قـدرت تحمل آن را نداشت و نمى توانست در کنار آن قرار گیرد.
در دعـاى مـعـروف کـمـیـل کـه از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) مـنـقـول اسـت دربـاره مـقـایـسـه آتـش دنـیـا و آخـرت مـى خـوانیم : على ان ذلک بلاء و مکروه قـلیـل مـکثه یسیر بقائه قصیر مدته : (این بلا و مکروهى است که توقف آن کم و بقایش مختصر و مدتش کوتاه است ).
آیه و ترجمه


قد اءفلح من تزکى (14)
و ذکر اسم ربه فصلى (15)
بل تؤ ثرون الحیوة الدنیا (16)
و الاخرة خیر و اءبقى (17)
إ ن هذا لفى الصحف الا ولى (18)
صحف ابراهیم و موسى (19)


ترجمه :

14 - مسلما رستگار مى شود کسى که خود را تزکیه کند.
15 - و نام پروردگارش را بیاد آورد و نماز بخواند.
16 - بلکه شما حیات دنیا را مقدم مى دارید.
17 - در حالى که آخرت بهتر و پایدارتر است .
18 - این دستورات در کتب آسمانى پیشین آمده است .
19 - کتب ابراهیم و موسى .
تفسیر:
برنامه اى که در همه کتب آسمانى آمده
در آیات قبل اشاره اى به مجازات سخت کفار معاند، و دشمنان حق شده
بـود، و در آیـات مـورد بـحـث بـه نـجـات اهـل ایـمـان و عوامل این نجات اشاره مى کند، نخست مى فرماید (مسلما رستگار مى شود کسى که خود را تزکیه کند) (قد افلح من تزکى ).
(و نـام پـروردگـارش را بـه یاد آورد و به دنبال آن نماز بخواند) (و ذکر اسم ربه فصلى ).
به این ترتیب عامل فلاح و رستگارى و پیروزى و نجات را سه چیز مى شمرد: (تزکیه ) و (ذکر نام خداوند) و سپس ‍ (بجا آوردن نماز).
در اینکه منظور از (تزکیه ) چیست تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند:
نـخـسـت ایـنـکـه مـنـظـور پـاکـسـازى روح از شـرک اسـت ، بـه قـریـنـه آیـات قبل ، و نیز به قرینه اینکه مهم ترین پاکسازى همان پاکسازى از شرک است .
دیـگـر ایـنـکـه مـنـظـور پـاکـسـازى دل از رذائل اخـلاقـى و انـجـام اعـمـال صالح است ، به قرینه آیات فلاح در قرآن مجید از جمله آیات آغاز سوره مؤ منون کـه فلاح را در گرو اعمال صالح مى شمرد، و به قرینه آیه 9 سوره شمس که بعد از ذکـر مـسـاءله تـقوى و فجور مى فرماید: قد افلح من زکیها: (رستگار شد کسى که نفس خود را از فجور و اعمال زشت پاک کرد و به زینت تقوى بیاراست ).
دیـگـر ایـنـکـه مـنـظـور (زکـات فطره ) در روز عید فطر است که نخست باید زکات را پرداخت و بعد نماز عید را بجا آورد، چنانکه در روایات متعددى از امام صادق (علیه السلام ) این معنى نقل شده است .
همین معنى در منابع اهل سنت از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) روایت شده .
در ایـنـجـا ایـن سؤ ال مطرح است که سوره اعلى سوره مکى است ، و در مکه نه زکات فطر مقرر شده بود، و نه روزه ماه مبارک ، و نه مراسم نماز عید فطر.
در پـاسـخ ایـن سـؤ ال بـعـضـى گـفـتـه انـد کـه هـیـچ مـانعى ندارد آغاز این سوره در مکه نازل شده باشد و پایانش در مدینه .
ایـن احـتـمـال نـیـز قـویـا وجـود دارد کـه تـفـسـیـر فـوق از قبیل بیان یک مصداق روشن و تطبیق آیه بر فرد واضح است .
بعضى نیز (تزکیه ) را در اینجا به معنى دادن صدقه مالى دانسته اند.
مـهـم ایـن است که (تزکیه ) معنى وسیعى دارد که همه این مفاهیم را در بر مى گیرد، هم پـاکـسـازى روح از آلودگـى شـرک ، و هـم پـاکـسـازى از اخـلاق رذیـله ، و هـم پـاکـسازى عـمـل از مـحـرمـات ، و هـر گـونـه ریـا، و هـم پـاکـسـازى مـال و جـان بـه وسـیله دادن زکات در راه خدا، زیرا طبق آیه خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزکیهم بها: (از اموال آنها صدقه اى (زکات ) بگیر تا آنها را به وسیله آن پاکسازى و تزکیه کنى ) دادن زکات سبب پاکى روح و جان است .
بنابراین ، تمام تفسیرها ممکن است در معنى گسترده آیه جمع باشد.
قـابـل تـوجـه اینکه : در آیات فوق نخست سخن از تزکیه و بعد ذکر پروردگار و سپس نماز است .
به گفته بعضى از مفسران مراحل عملى مکلف سه مرحله است :
نـخست (ازاله عقائد فاسده از قلب ) سپس (حضور معرفة الله و صفات و اسماء او در دل ) و سـوم (اشـتـغـال بـه خـدمـت ) آیات فوق در سه جمله کوتاه اشاره به این سه مرحله کرده است .
این نکته نیز قابل توجه است که (نماز) را فرع بر (ذکر پروردگار) مى شمرد، ایـن بـه خـاطـر آن اسـت کـه تـا بـیـاد او نـیـفـتـد و نـور ایـمـان در دل او پرتو افکن
نـشـود بـه نماز نمى ایستد، بعلاوه نمازى ارزشمند است که تواءم با ذکر او و ناشى از یاد او باشد، و اینکه بعضى ذکر پروردگار را تنها به معنى (الله اکبر) یا (بسم الله الرحـمـن الرحـیـم ) کـه در آغـاز نـمـاز گفته مى شود تفسیر کرده اند در حقیقت بیان مصداقهایى از آن است .
سـپـس بـه عامل اصلى انحراف از این برنامه فلاح و رستگارى اشاره کرده ، مى افزاید: (بلکه شما حیات دنیا را مقدم مى دارید) (بل تؤ ثرون الحیوة الدنیا).
(در حالى که آخرت بهتر و پایدارتر است ) (و الاخرة خیر و ابقى ).
و ایـن در حـقـیـقـت هـمـان مـطـلبـى اسـت کـه در احـادیـث نـیـز آمـده : حـب الدنـیـا راءس کل خطیئة : (محبت دنیا سرچشمه هر گناهى است .
در حالى که هیچ عقلى اجازه نمى دهد که انسان (سراى باقى ) را به (متاع فانى ) بـفـروشـد و ایـن لذات مـختصر و آمیخته با انواع درد و رنج را بر آن همه نعمت جاویدان و خالى از هرگونه ناملائمات مقدم بشمرد.
و سـرانـجـام در پایان سوره مى فرماید: (این دستوراتى که گفته شد منحصر به این کـتـاب آسـمـانـى نیست ، بلکه در صحف و کتب پیشین نیز آمده است ) (ان هذا لفى الصحف الاولى ).
(صحف و کتب ابراهیم و موسى ) (صحف ابراهیم و موسى ).
در اینکه مشار الیه (هذا) چیست ؟ نظرات گوناگونى وجود دارد: جمعى گفته اند اشاره بـه دسـتـورات اخیر در زمینه تزکیه و نماز و مقدم نشمردن حیات دنیا بر آخرت است ، چرا که اینها از اساسى ترین تعلیمات همه انبیا بوده ، و در تمام کتب آسمانى آمده است .
بـعـضـى دیـگـر آن را اشـاره به تمام (سوره ) مى دانند، چرا که از توحید شروع مى شود، و با نبوت ادامه مى یابد، و به برنامه هاى عملى ختم مى شود.
و بـه هـر حـال ، این تعبیر نشان مى دهد که محتواى پر اهمیت این سوره ، یا خصوص آیات اخیر، از اصول اساسى عالم ادیان ، و از تعلیمات بنیادى همه انبیا و پیامبران است و این خود نشانه اى است از عظمت سوره و از اهمیت این تعلیمات .
(صـحـف ) جمع (صحیفه ) در اینجا به معنى لوح و یا صفحه اى است که چیزى بر آن مى نویسند.
آیات فوق نشان مى دهد که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) و موسى (علیه السلام ) نیز داراى کتابهاى آسمانى بوده اند.
در روایتى از ابو ذر مى خوانیم که مى گوید: به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرض کردم انبیا چند نفر بودند؟
فرمود یکصد و بیست و چهار هزار نفر.
گفتیم : رسولان آنها چند نفر بودند؟
فرمود: سیصد و سیزده نفر، و بقیه فقط (نبى ) بودند.
عرض کردم : آدم نبى بود؟
فـرمود بله ، خداوند با او سخن گفت و او را با دست خود آفرید، سپس پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) افـزود، اى ابـو ذر! چـهار نفر از انبیاء عرب بودند: هود و صالح و شعیب و پیامبر تو.
گفتم : اى رسول خدا! خداوند چند کتاب نازل فرمود؟
فـرمـود: صـد و چـهـار کـتـاب ، ده کـتـاب بـر (آدم ) پـنـجـاه کتاب بر (شیث ) و بر (اخـنـوخ ) کـه ادریـس اسـت سـى کـتاب ، و او نخستین کسى است که با قلم نوشت و بر (ابـراهـیـم ) ده کـتـاب و نیز تورات و انجیل و زبور و فرقان را (بر موسى و مسیح و داود و پیامبر اسلام نازل کرد).
تـعبیر به (الصحف الاولى ) در مورد کتابهاى ابراهیم و موسى در برابر صحف اخیر اسـت کـه بـر حـضـرت مـسـیـح و پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نازل شده است .
نکته :
تحلیلى بر حدیث (حب الدنیا راءس کل خطیئة )
مسلما براى افراد مؤ من این محاسبه قرآنى که در آیات فوق آمده در مقایسه دنیا با آخرت که مى گوید (آخرت بهتر و پایدارتر است ).
کاملا روشن است ، اما با این حال چگونه انسان مؤ من در بسیارى از اوقات این علم و آگاهى خود را زیر پا مى گذارد و آلوده گناهان و جرائمى مى شود؟!
پـاسـخ ایـن سـؤ ال یـک جمله است ، و آن غلبه شهوات بر وجود انسان ، و سرچشمه غلبه شهوات نیز حب دنیا است .
حب دنیا اعم از حب مال ، مقام ، شهوت جنسى ، تفوق طلبى ، برترى جویى ، تن پرورى ، انـتـقـام جـویـى ، و مـانـنـد ایـنـها، گاه چنان طوفانى در روح انسان ایجاد مى کند که تمام مـعـلومـات او را بـر بـاد مى دهد، و حتى گاه حس تشخیص او را از میان مى برد، و در نتیجه حیات دنیا بر آخرت مقدم مى دارد.
ایـنـکه در روایات اسلامى کرارا حب دنیا به عنوان سرچشمه تمام گناهان شمرده شده است یک واقعیت عینى و محسوس است که در زندگى خود و دیگران بارها آن را آزموده ایم .
بـنـابـرایـن بـراى قـطـع ریـشـه هـاى گـنـاه راهـى جـز ایـن نـیـست که حب و عشق دنیا را از دل بیرون کنیم .
باید به دنیا همچون وسیله اى ، گذرگاهى ، پلى ، و یا همچون مزرعه اى بنگریم .
مـمـکـن نـیـسـت عـاشـقـان دنـیـا بـر سـر دو راهـى (وصـول بـه مـتـاع ایـن جـهـان و نیل به رضاى خدا) دومى را مقدم شمرند.
اگـر پـرونـده هـاى جـنـایى را بنگریم واقعیت حدیث فوق را در آنها به خوبى مشاهده مى کنیم .
هـنـگـامـى کـه عـلل جـنـگـها، خونریزیها، کشت و کشتارها (حتى برادران و دوستان ) را مورد توجه قرار مى دهیم جاى پاى حب دنیا در همه آنها مشهود و نمایان است .
اما چگونه مى توان حب دنیا را از دل بیرون کرد با اینکه ما همه فرزند دنیاییم ، و علاقه فرزند به مادر یک امر طبیعى است ؟!
این نیاز به آموزش فکرى و فرهنگى و عقیدتى ، و سپس تهذیب نفس دارد. و از جمله امورى کـه مـى تـوانـد بـالاترین کمک را به سالکان راه در این مسیر کند ملاحظه عاقبت کار دنیا پرستان است .
فـراعـنه با آنهمه قدرت و امکانات مالى سرانجام چه کردند؟ قارون از اینهمه گنجهائى که کلید آنها را چندین انسان نیرومند به زحمت مى کشیدند چه اندازه با خود برد؟!
قـدرتـهاى عظیمى را که در عصر و زمان خود مى نگریم ، و با نسیمى دفتر زندگانیشان بـر هـم مـى خـورد، و بـا یـک گـردش لیل و نهار از تخت قدرت فرو مى افتند، و کاخها و ثـروتـهـایـشـان را مـى گذارند و مى گریزند، و یا به زیر خاک پنهان مى شوند، خود بهترین واعظ و معلم ماست .
ایـن سـخـن دامـنـه دار را با حدیثى از امام على بن الحسین (علیه السلام ) که بسیار رسا و گویا است پایان مى دهیم :
از حضرتش پرسیدند که افضل اعمال نزد خدا چیست ؟
فرمود: ما من عمل بعد معرفة الله عز و جل و معرفة رسوله (صلى الله علیه و آله و سلم ) افـضـل مـن بـغـض الدنـیـا: (هـیـچ عـمـلى بـعـد از مـعـرفـت خـداونـد و رسـولش افضل از دشمنى با دنیا نیست )!
سـپـس افـزود: زیـرا بـراى حـب دنیا شعب بسیارى است ، و معاصى نیز شعب بسیارى دارد، اولیـن چـیـزى کـه بـا آن مـعـصـیـت خـدا شـد مـعـصـیـت ابـلیس بود در آن زمان که ابا کرد و (تکبر) ورزید و از کافرین شد.
سپس (حرص ) بود که سرچشمه معصیت (و ترک اولاى ) آدم و حوا گشت ، در آن زمان که خـداونـد مـتـعال به آنها فرمود: از هر جاى بهشت مى خواهید بخورید، ولى نزدیک این درخت (مـمـنـوع ) نشوید که از ستمکاران خواهید بود ولى آنها به سراغ چیزى رفتند که به آن نـیـاز نـداشـتـنـد! و هـمـیـن بـراى فـرزنـدان آنـهـا تا روز قیامت باقى ماند، چرا که غالب چیزهایى را که انسان مى طلبد به آن نیازى ندارد (نیازها غالبا منشاء گناه نیستند، آنچه مـنشاء گناه است هوسها و امور زائد بر نیاز است ) سپس (حسد) بود که سرچشمه گناه فـرزنـد آدم شـد، نـسـبـت بـه بـرادرش حـسـد ورزیـد و او را بـه قتل رساند.
و از شعب آن حب زنان ، حب دنیا، حب ریاست ، حب راحتى ، حب سخن ، حب برترى ، و حب ثروت اسـت ، ایـنـهـا هـفـت خـصـلتند که همگى در حب دنیا جمعند، و لذا پیامبران و دانشمندان بعد از آگـاهـى بـر ایـن حـقـیـقـت گـفـتـه انـد: حـب الدنـیـا راءس کل خطیئة .
خـداونـدا! حـب دنـیـا را کـه ریـشـه هـمـه گـنـاهـان اسـت از دل ما بیرون ببر.
پـروردگـارا! خـودت در مـسـیـر پـر پـیـچ و خـم تـکـامـل دسـت مـا را بـگـیـر و بـه سـر منزل مقصود هدایت فرما.
بار الها تو از پنهان و آشکار آگاهى گناهان مخفى و آشکار ما را به لطف و کرمت ببخشا.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت