تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت4)

آیه و ترجمه


و من لم یستطع منکم طولا أ ن ینکح المحصنت المؤ منت فمن ما ملکت أ یمنکم من فتیتکم المؤ منت و الله أ علم بإ یمنکم بعضکم من بعض فانکحوهن بإ ذن أ هلهن و ءاتوهن أ جورهن بالمعروف محصنت غیر مسفحت و لا متخذت أ خدان فإ ذا أ حصن فإ ن أ تین بفحشة فعلیهن نصف ما على المحصنت من العذاب ذلک لمن خشى العنت منکم و أ ن تصبروا خیر لکم و الله غفور رحیم (25)


ترجمه :

25 - و آنها که توانایى ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن با ایمان ندارند مى توانند با زنان پاکدامن از بردگانى با ایمان که در اختیار دارید ازدواج کنند، خدا آگاه به ایمان شماست ، و همگى اعضاى یک پیکرید، و آنها را به اجازه صاحبان آنان ازدواج نمایید و مهر آنها را به خودشان بدهید، مشروط بر اینکه پاکدامن باشند نه مرتکب زنا بطور آشکار شوند و نه دوست پنهانى بگیرند، و در صورتى که محصنه باشند و مرتکب عمل منافى عفت شوند نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت ، این اجازه (ازدواج با کنیزان ) براى آنها است که (از نظر غریزه جنسى ) شدیدا در زحمت باشند و اگر خوددارى کنید (از ازدواج با آنان ) براى شما بهتر است و خداوند آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
ازدواج با کنیزان
در تعقیب بحثهاى مربوط به ازدواج ، این آیه ، شرایط ازدواج با کنیزان را بیان مى کند، نخست مى گوید کسانى که قدرت ندارند که با زنان آزاد، ازدواج کنند مى توانند با کنیزانى ازدواج نمایند که مهر و سایر مخارج آنها معمولا سبکتر و سهلتر است ) (و من لم یستطع منکم طولا أ ن ینکح المحصنات المؤ منات فمن ما ملکت أ یمانکم من فتیاتکم المؤ منات ).
البته منظور از ازدواج با کنیزان این نیست که صاحب کنیز با کنیز ازدواج کند، بلکه با شرایط خاصى که در کتب فقهى ذکر شده مى تواند همانند همسر با او رفتار نماید، بنابر این منظور ازدواج افراد غیر مالک با کنیز است .
ضمنا از تعبیر به (مؤ منات ) استفاده مى شود که باید حتما کنیز مسلمان باشد تا بتوان با او ازدواج کرد و بنابر این با کنیزان اهل کتاب ازدواج صحیح نیست .
جالب اینکه قرآن در این آیه از کنیزان تعبیر به (فتیات ) کرده است که جمع (فتات ) مى باشد و معمولا این تعبیر آمیخته با احترام خاصى در مورد زنان است و غالبا در مورد دختران جوان به کار مى رود.
در جمله بعد مى گوید: شما براى تشخیص ایمان آنها ماءمور به ظاهر اظهارات آنان هستید، و اما درباره باطن و اسرار درونى آنان خداوند به ایمان و عقیده شما آگاهتر است ) (و الله اعلم بایمانکم ).
از آنجا که بعضى در مورد ازدواج با کنیزان کراهت داشتند، قرآن مى گوید: شما همه از یک پدر و مادر به وجود آمده اید. (و بعضى از بعض دیگرید) (بعضکم
من بعض ).
بنابر این نباید از ازدواج با کنیزان که از نظر انسانى با شما هیچ گونه تفاوتى ندارند و از نظر ارزش معنوى ، ارزش آنها مانند دیگران بسته به تقوى و پرهیزگارى آنان است ، کراهت داشته باشید، که همه اعضاى یک پیکر محسوب مى شوید.
سپس به یکى از شرایط این ازدواج اشاره کرده و مى فرماید: (این ازدواج باید به اجازه مالک صورت گیرد) و بدون اجازه او باطل است (فانکحوهن باذن اهلهن ).
از تعبیر (مالک ) به (اهل ) اشاره به این است که نباید آنها با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند بلکه باید همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خود، رفتارى کاملا انسانى داشته باشند.
در جمله بعد مى فرماید: (مهر آنان را به خودشان بدهید) (و آتوهن اجورهن بالمعروف ).
از جمله فوق استفاده مى شود که باید مهر متناسب و شایسته اى براى آنها قرار داد، و آن را به خود آنان داد، یعنى مالک مهر خود کنیزان خواهند بود، اگر چه جمعى از مفسران معتقدند که آیه محذوفى دارد و در اصل (آتوا مالکهن اجورهن )؛ (مهر آنها را به مالکان آنها بپردازید) بوده است ، ولى این تفسیر با ظاهر آیه موافق نیست اگر چه بعضى از روایات آنرا تاءیید مى کند.
ضمنا از ظاهر آیه استفاده مى شود که بردگان نیز مى توانند مالک اموالى گردند که از طرق مشروع به آن دست یافته اند.
و از تعبیر (بالمعروف ) (بطور شایسته ) بر مى آید که نباید در تعیین مهر آنها ظلم و ستمى بر آنان شود بلکه حق واقعى آنها طبق معمول باید ادا گردد.
یکى دیگر از شرایط این ازدواج آن است که کنیزانى انتخاب شوند که (مرتکب عمل منافى عفت ، نگردند) (محصنات ).
خواه به صورت آشکار بوده باشد (غیر مسافحات ).
و یا به صورت انتخاب دوست پنهانى (و لا متخذات اخدان ).
در اینجا ممکن است این سؤ ال پیش آید که با نهى از زنا با تعبیر (غیر مسافحات ) نیازى به نهى از گرفتن دوست پنهانى (اخدان ) نبوده است .
ولى با توجه به اینکه جمعى در جاهلیت عقیده داشتند که تنها زناى آشکار ناپسند است اما انتخاب دوست پنهانى مانعى ندارد! روشن مى شود که چرا قرآن مجید به هر دو قسمت تصریح کرده است .
در جمله بعد به تناسب احکامى که در باره ازدواج با کنیزان و حمایت از حقوق آنها گفته شد بحثى در باره مجازات آنها به هنگام انحراف از جاده عفت به میان آمده ، و آن اینکه (اگر آنها در این حال مرتکب عمل منافى عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد در باره آنان ، جارى مى شود) یعنى تنها پنجاه تازیانه باید به آنها زد (فاذا احصن فان اتین بفاحشة فعلیهن نصف ما على المحصنات من العذاب ).
نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که قرآن مى گوید: (اذا احصن ) یعنى (اگر آنها محصنه بودند چنین مجازاتى درباره آنها جارى مى گردد در اینکه منظور از (محصنه بودن ) در اینجا چیست ؟ مفسران احتمالاتى داده اند بعضى آن را به معنى شوهردار (طبق اصطلاح معروف فقهى و طبق آیه سابق ) و بعضى به معنى (مسلمان ) گرفته اند، ولى با توجه به اینکه کلمه (محصن ) در این جمله دو بار ذکر شده و باید هر دو به یک معنى باشد، و از طرفى زنان آزاد شوهردار مجازاتشان سنگسار کردن است نه تازیانه خوردن ، روشن مى شود که تفسیر اول یعنى محصن به معنى شوهردار بودن ، قابل قبول نیست ، همانطور که تفسیر دوم یعنى مسلمان بودن نیز شاهدى ندارد.
حق این است که با توجه به اینکه کلمه (محصنات ) در قرآن مجید، غالبا به معنى زنان عفیف و پاکدامن آمده است چنین به نظر مى رسد که آیه فوق نیز اشاره به همین معنى است ، یعنى کنیزانى که بر اثر فشار صاحبان خود تن به خودفروشى مى دادند از مجازات معاف هستند، اما کنیزانى که تحت چنین فشارى نیستند و مى توانند پاکدامن زندگى کنند اگر مرتکب عمل منافى عفت شدند همانند زنان آزاد مجازات مى شوند اما مجازات آنها نصف مجازات زنان آزاد است .
سپس مى گوید: (این ازدواج با کنیزان براى کسانى است که از نظر غریزه جنسى شدیدا در فشار قرار گرفته اند، و قادر به ازدواج با زنان آزاد نیستند) بنابر این براى غیر آنها مجاز نیست (ذلک لمن خشى العنت منکم ).
(عنت ) (بر وزن سند) در اصل به معنى بازشکستن استخوانى است ، که قبلا شکسته شده ، یعنى پس از بهبودى و التیام مجددا بر اثر حادثه اى بشکند، بدیهى است این نوع شکستگى بسیار دردناک و رنج آور است ، و به همین دلیل (عنت ) در مشکلات طاقت فرسا و کارهاى رنج آور استعمال شده است .
فلسفه این حکم ممکن است این باشد، که کنیزان مخصوصا در آن زمان در شرائط تربیتى نامطلوبى به بار مى آمدند و طبعا داراى کمبودهایى از نظر اخلاقى و روانى و عاطفى بوده اند، و مسلما فرزندانى که ثمره ازدواج با آنها بود، رنگ اخلاقى مادر را کم و بیش ‍ داشت ، و به همین جهت اسلام طرح دقیقى براى آزادى تدریجى بردگان تنظیم کرده است تا به این سرنوشت گرفتار نشوند، و ضمنا به خود بردگان امکان داده شود، تا با یکدیگر ازدواج کنند. البته این موضوع منافات با آن ندارد که بعضى از کنیزان وضع استثنایى خاصى از نظر اخلاقى و تربیتى داشته باشند، زیرا آنچه در بالا اشاره شد مربوط به وضع اکثریت آنها بوده است و اگر مى بینیم مادر بعضى از بزرگان اسلام کنیز بوده اند از همین نظر است ولى باید توجه داشت که آنچه در مورد کنیزان در غیر مورد ضرورت ممنوع است ازدواج با
آنهاست نه آمیزش جنسى از راه مالکیت .
اما بعد مى فرماید: (خوددارى کردن از ازدواج با کنیزان تا آنجا که توانایى داشته باشید و دامان شما آلوده گناه نگردد، به سود شماست ) (و ان تصبروا خیر لکم ).
در پایان آیه مى فرماید: (و خداوند نسبت به آنچه در گذشته بر اثر بى خبرى انجام داده اید آمرزنده و مهربان است . (و الله غفور رحیم ).
آیه و ترجمه


یرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم و یتوب علیکم و الله علیم حکیم (26) و الله یرید أ ن یتوب علیکم و یرید الذین یتبعون الشهوت أ ن تمیلوا میلا عظیما (27) یرید الله أ ن یخفف عنکم و خلق الانسان ضعیفا (28)


ترجمه :

26 - خداوند مى خواهد (با این دستورها راههاى خوشبختى و سعادت را) براى شما آشکار سازد، و به سنتهاى (صحیح ) پیشینیان رهبرى کند، و شما را از گناه پاک سازد و خداوند دانا و حکیم است .
27 - و خدا مى خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاک نماید) اما آنها که پیرو شهواتند مى خواهند شما به کلى منحرف شوید.
28 - خدا مى خواهد (با دستورهاى مربوط به ازدواج با کنیزان و مانند آن ) کار را بر شما سبک کند، و انسان ، ضعیف آفریده شده (و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او کم است )
تفسیر :
این محدودیتها براى چیست ؟
به دنبال احکام مختلف گذشته در زمینه ازدواج و قیود و شروطى که پیش بیان شد ممکن است ، این سؤ ال در ذهن جمعى منعکس ‍ شود، که منظور از این همه محدودیتها و قید و بندهاى قانونى چیست ؟ آیا بهتر نبود که آزادى عمل در این مسایل به افراد داده مى شد و همانطور که بعضى از دنیاپرستان از هر وسیله لذت بهره مى گیرند، دیگران هم بهره بردارى کنند؟
آیات فوق در حقیقت پاسخ به این سؤ الات مى دهد، و مى گوید: (خداوند مى خواهد به وسیله این مقررات حقایق را براى شما آشکار سازد، و به راههایى که
مصالح و منافع شما در آن است ، شما را رهبرى کند) (یرید الله لیبین لکم ).
وانگهى شما در این برنامه تنها نیستید، اقوام پاک گذشته نیز این گونه سنتها داشته اند (و یهدیکم سنن الذین من قبلکم ).
(علاوه بر این خدا مى خواهد شما را ببخشد) (و یتوب علیکم ).
و نعمتهاى خود را که بر اثر انحرافات شما قطع شده بار دیگر به شما بازگرداند، و این در صورتى است که شما از آن راههاى انحرافى که در زمان جاهلیت و قبل از اسلام داشتید، بازگردید.
در پایان آیه مى فرماید: (خداوند از اسرار احکام خود آگاه است ، و روى حکمت خود آنها را براى شما تشریع کرده است ) (و الله علیم حکیم ).
در آیه بعد مجددا تاءکید مى کند که (خدا به وسیله این احکام مى خواهد، نعمت ها و برکاتى که بر اثر آلودگى به شهوات از شما قطع شده ، به شما بازگردد) (و الله یرید ان یتوب علیکم ).
(ولى شهوت پرستانى که در امواج گناهان غرق هستند، مى خواهند شما از طریق سعادت به کلى منحرف شوید و همانند آنها از فرق تا قدم آلوده انواع گناهان گردید) (و یرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلوا میلا عظیما).
اکنون شما فکر کنید، آیا آن محدودیت آمیخته با سعادت و افتخار براى شما بهتر است ، یا این آزادى و بى بندوبارى تواءم با آلودگى و نکبت و انحطاط؟!.
این آیات در حقیقت به افرادى که در عصر و زمان ما نیز به قوانین مذهبى مخصوصا در زمینه مسایل جنسى ایراد مى کنند، پاسخ مى گوید، که این آزادیهاى بى قید و شرط سرابى بیش نیست ، و نتیجه آن انحراف عظیم از مسیر خوشبختى و تکامل انسانى و گرفتار شدن در بیراهه ها و پرتگاه ها است که نمونه هاى زیادى از آن
را با چشم خودمان به شکل متلاشى شدن خانواده ها، انواع جنایات جنسى ، فرزندان نامشروع جنایت پیشه و انواع بیماریهاى آمیزشى و ناراحتیهاى روانى ، مشاهده مى کنیم .
سپس در آیه بعد مى گوید: (حکم سابق در باره آزادى ازدواج با کنیزان تحت شرایط معین ، در حقیقت یک نوع تخفیف و توسعه محسوب مى شود) (یرید الله ان یخفف عنکم ).
و در بیان علت آن مى فرماید: (زیرا انسان اصولا موجود ضعیفى است ) (و خلق الانسان ضعیفا).
و در برابر طوفان غرایز گوناگون که از هر سو به او حمله ور مى شود باید طرق مشروعى براى ارضاى غرایز به او ارائه شود تا بتواند خود را از انحراف حفظ کند.
آیه و ترجمه


یأ یها الذین ءامنوا لا تأ کلوا أ مولکم بینکم بالبطل إ لا أ ن تکون تجرة عن تراض منکم و لا تقتلوا أ نفسکم إ ن الله کان بکم رحیما (29) و من یفعل ذلک عدونا و ظلما فسوف نصلیه نارا و کان ذلک على الله یسیرا (30)


ترجمه :

29 - اى کسانى که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به باطل (و از طرق نامشروع ) نخورید مگر اینکه تجارتى باشد که با رضایت شما انجام گیرد، و خودکشى نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است .
30 - و هر کس این عمل را از روى تجاوز و ستم انجام دهد، بزودى او را در آتشى وارد خواهیم ساخت و این کار براى خدا آسان است .
تفسیر :
بستگى سلامت اجتماع به سلامت اقتصاد
این آیه در واقع زیر بناى قوانین اسلامى را در مسایل مربوط به معاملات و مبادلات مالى تشکیل مى دهد، و به همین دلیل فقهاى اسلام در تمام ابواب معاملات به آن استدلال مى کنند، آیه خطاب به افراد باایمان کرده و مى گوید: (اموال یکدیگر را از طرق نابه جا و غلط و باطل نخورید) (یا ایها الذین آمنوا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل ).
به این گونه هر گونه تصرف در مال دیگرى که بدون حق و بدون یک مجوز منطقى و عقلانى بوده باشد ممنوع شناخته شده و همه را تحت عنوان (باطل ) که مفهوم وسیعى دارد قرار داده است .
مى دانیم (باطل ) در مقابل (حق ) است و هر چیزى را که ناحق و بى هدف و بى پایه باشد در برمى گیرد.
در آیات دیگرى از قرآن نیز با عباراتى شبیه عبارت فوق ، این موضوع تاءکید شده ، مثلا: به هنگام نکوهش از قوم یهود و ذکر اعمال زشت آنها مى فرماید: (و اکلهم اموال الناس بالباطل ؛ آنها در اموال مردم بدون مجوز و به ناحق تصرف مى کردند) .
و در آیه 188 سوره بقره ، جمله (لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل ) را به عنوان مقدمه اى براى نهى از کشاندن مردم به وسیله ادعاهاى پوچ و بى اساس به سوى دادگاهها و خوردن اموال آنها ذکر فرموده است .
بنابر این هر گونه تجاوز، تقلب ، غش ، معاملات ربوى ، معاملاتى که حد و حدود آن کاملا نامشخص باشد، خرید و فروش اجناسى که فایده منطقى و عقلائى در آن نباشد، خرید و فروش وسایل فساد و گناه ، همه در تحت این قانون کلى قرار دارند، و اگر در روایات متعددى ، کلمه باطل به قمار و ربا و مانند آن تفسیر شده در حقیقت معرفى مصداقهاى روشن این کلمه است نه آنکه منحصر به آنها باشد.
شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که تعبیر به (اکل ) (خوردن ) کنایه از هر گونه تصرف است خواه به صورت خوردن معمولى باشد یا پوشیدن یا سکونت و یا غیر آن و این تعبیر علاوه بر زبان عربى در فارسى امروز نیز کاملا رایج است .
در جمله بعد به عنوان یک استثناء مى فرماید: (مگر اینکه تصرف شما در اموال دیگران از طریق داد و ستد باشد که از رضایت باطنى دو طرف سرچشمه بگیرد) (الا ان تکون تجارة عن تراض منکم ).
این جمله ، استثنایى است از قانون کلى سابق ، ولى به اصطلاح (استثناء
منقطع ) است یعنى آنچه در این جمله آمده مشمول قانون سابق ، از آغاز نبوده است و تنها به عنوان یک تاءکید و یادآورى ذکر شده ، آن هم به نوبه خود یک قانون کلى است .
طبق این بیان ، تمام مبادلات مالى و انواع تجارتها که در میان مردم رایج است چنانچه از روى رضایت طرفین صورت گیرد و جنبه معقول و منطقى داشته باشد از نظر اسلام مجاز است (مگر در مواردى که به خاطر مصالح معینى ، نهى صریح از آن شده است ).
سپس در پایان آیه ، مردم را از قتل نفس بازمى دارد و ظاهر آن به قرینه آخرین آیه نهى از خودکشى و انتحار کرده و مى فرماید: (و خودکشى نکنید، خداوند نسبت به شما مهربان است ) (و لا تقتلوا انفسکم ان الله کان بکم رحیما).
یعنى خداوند مهربان نه تنها راضى نمى شود دیگرى شما را به قتل برساند بلکه به خود شما هم اجازه نمیدهد که با رضایت خود خویشتن را به دست نابودى بسپارید.
در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) نیز آیه فوق به همین معنى (انتحار) تفسیر شده است .

اکنون این سؤ ال پیش مى آید که چه ارتباطى میان مساءله (قتل نفس ) و (تصرف باطل و ناحق در اموال مردم ) وجود دارد؟!
پاسخ این سؤ ال روشن است و در حقیقت قرآن با ذکر این دو حکم پشت سر هم اشاره به یک نکته مهم اجتماعى کرده است و آن اینکه اگر روابط مالى مردم بر
اساس صحیح استوار نباشد و اقتصاد جامعه به صورت سالم پیش نرود و در اموال یکدیگر به ناحق تصرف کنند، جامعه گرفتار یک نوع خودکشى و انتحار خواهد شد، و علاوه بر اینکه انتحارهاى شخصى افزایش خواهد یافت ، انتحار اجتماعى هم از آثار ضمنى آن است .
حوادث و انقلاب هایى که در جوامع مختلف دنیاى معاصر روى داده ، شاهد گویاى این حقیقت مى باشد، و از آنجا که خداوند نسبت به بندگان خود، مهربان است به آنها هشدار مى دهد و اعلام خطر مى کند که مراقب باشند مبادا مبادلات مالى نادرست و اقتصاد ناسالم ، اجتماع آنها را به نابودى و سقوط بکشاند.
در آیه بعد به مجازات کسانى که از قوانین الهى سرپیچى کنند اشاره کرده و مى فرماید: (و هر کس از این فرمان سرپیچى کند، و خود را آلوده خوردن اموال دیگران به ناحق سازد و یا دست به انتحار و خودکشى زند، نه تنها به آتش این جهان مى سوزد بلکه در آتش قهر و غضب پروردگار نیز خواهد سوخت ) (و من یفعل ذلک عدوانا و ظلما فسوف نصلیه نارا)
و در پایان مى فرماید: (این کار براى خدا آسان است ) ( و کان ذلک على الله یسیرا).
آیه و ترجمه


ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیاتکم و ندخلکم مدخلا کریما (31)


ترجمه :

31 - اگر از گناهان بزرگى که از آن نهى شده اید اجتناب کنید گناهان کوچک شما را مى پوشانیم و در جایگاه خوبى شما را وارد مى سازیم .
تفسیر :
گناهان کبیره و صغیره
این آیه به کسانى که از گناهان کبیره پرهیز مى کنند، بشارت مى دهد که خداوند گناهان صغیره آنان را مى بخشد و این پاداشى است که به این گونه افراد داده شده است ، مى فرماید: (اگر از گناهان بزرگى که از آن نهى مى شوید پرهیز کنید، گناهان کوچک شما را مى پوشانیم ، و شما را در جایگاه خوبى وارد مى سازیم ) (ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلا کریما).
از تعبیر (کبائر) و (سیئات ) استفاده مى شود که گناهان بر دو دسته اند، دستهاى که قرآن نام آنها را (کبیره ) و دسته اى که نام آنها را (سیئة ) گذاشته است ، و در آیه 32 سوره نجم به جاى (سیئة ) تعبیر به (لمم ) نموده است ، و در آیه 49 سوره کهف در برابر کبیره (صغیره ) را ذکر فرموده است آنجا که مى گوید: (لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها؛ این نامه عمل هیچ گناه کوچک و بزرگى را فروگذار نکرده مگر اینکه به شماره در آورده است ).
از تعبیرات فوق به روشنى ثابت مى شود که گناهان بر دو دسته مشخص تقسیم مى شوند که گاهى از آن دو به (کبیره ) و (صغیره ) و گاهى (کبیره ) و (سیئه ) و
گاهى (کبیره ) و (لمم ) تعبیر مى شود.
سؤ ال :
اکنون باید دید که ضابطه و میزان در تعیین صغیره و کبیره چیست ؟
بعضى مى گویند: این دو از امور نسبى هستند، یعنى به هنگام مقایسه کردن دو گناه به یکدیگر آن یک که اهمیتش بیشتر است کبیره و آنکه کمتر است صغیره مى باشد، و بنابر این هر گناهى نسبت به گناه بزرگتر، صغیره ، و نسبت به گناه کوچکتر، کبیره است .
ولى روشن است که این معنى به هیچ وجه با آیه فوق نمى سازد زیرا آیه فوق این دو دسته را از یکدیگر جدا کرده و در برابر هم قرار داده است و پرهیز از یکى را موجب بخشودگى دیگرى مى شمارد (دقت کنید).
ولى اگر به معنى لغوى (کبیره ) بازگردیم ، کبیره هر گناهى است که از نظر اسلام بزرگ و پر اهمیت است ، و نشانه اهمیت آن مى تواند این باشد که در قرآن مجید، تنها به نهى از آن قناعت نشده ، بلکه به دنبال آن تهدید به عذاب دوزخ گردیده است ، مانند قتل نفس و زنا و رباخوارى و امثال آنها، و لذا در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) مى خوانیم : (الکبائر اللتى اوجب الله عزوجل علیها النار؛ گناهان کبیره گناهانى است که خداوند مجازات آتش براى آنها مقرر داشته است ) مضمون این حدیث از امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) و امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) نقل شده است .
و بنابر این به دست آوردن گناهان کبیره و شناخت آنها با توجه به ضابطه فوق کار آسانى است ، و اگر ملاحظه مى کنیم ، در پاره اى از روایات تعداد کبائر، هفت و در بعضى بیست و در بعضى هفتاد، ذکر شده منافات با آنچه در بالا گفته شد ندارد،
زیرا در حقیقت بعضى از این روایات اشاره به گناهان کبیره درجه اول و بعضى به گناهان کبیره درجه دو و بعضى به همه گناهان کبیره اشاره مى کند.
اشکال :
ممکن است گفته شود که این آیه مردم را به گناهان صغیره تشویق مى نماید و مى گوید: با ترک گناهان کبیره ، ارتکاب گناهان کوچک مانعى ندارد!
پاسخ :
از تعبیرى که در آیه ذکر شده پاسخ این ایراد روشن مى شود زیرا قرآن مى گوید: (نکفر عنکم سیئاتکم )؛ گناهان کوچک شما را مى پوشانیم یعنى پرهیز از گناهان بزرگ خصوصا با فراهم بودن زمینه هاى آنها، یک نوع حالت تقواى روحانى در انسان ایجاد مى کند که مى تواند آثار گناهان کوچک را از وجود او بشوید و در حقیقت آیه فوق همانند آیه (ان الحسنات یذهبن السیئات ؛ حسنات ، سیئات را از بین مى برند) مى باشد، و در واقع اشاره به یکى از آثار واقعى اعمال نیک است و این درست به این مى ماند که مى گوییم اگر انسان از مواد سمى خطرناک پرهیز کند و مزاج سالمى داشته باشد مى تواند آثار نامطلوب بعضى از غذاهاى نامناسب را بواسطه سلامت مزاج از بین ببرد.
و یا به تعبیر دیگر: بخشش گناهان صغیره یک نوع پاداش معنوى براى تارکان گناهان کبیره است ، و این خود اثر تشویق کننده اى براى ترک کبائر دارد.
کجا صغیره تبدیل به کبیره مى شود؟
ولى نکته مهمى که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که گناهان صغیره ، در صورتى صغیره هستند که تکرار نشوند و علاوه بر آن به عنوان بى
اعتنایى و یا غرور و طغیان انجام نگیرند زیرا صغایر طبق آنچه از قرآن و روایات اسلامى استفاده مى شود در چند مورد تبدیل به کبیره مى گردد:
1 - در صورتى که تکرار گردد، همانطور که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (لا صغیرة مع الاصرار؛ هیچ گناهى با تکرار صغیره نیست ).
2 - (در صورتى که گناه را کوچک بشمرد و تحقیر کند) در نهج البلاغه مى خوانیم : (اشد الذنوب ما استهان به صاحبه ؛ شدیدترین گناهان آن است که مرتکبش آن را کوچک بشمرد).
3 - (در صورتى که از روى طغیان و تکبر و گردنکشى در برابر فرمان پروردگار انجام شود) این موضوع را از آیات مختلفى اجمالا مى توان استفاده کرد از جمله آیه 37 نازعات : (اما آنها که طغیان کنند و زندگى دنیا را مقدم بشمرند جایگاهشان دوزخ است .)
4 - در صورتى که از افرادى سر بزند که موقعیت خاصى در اجتماع دارند و لغزشهاى آنها با دیگران برابر محسوب نمى شود، چنانکه قرآن درباره همسران پیامبر (صلى الله علیه وآله ) در سوره احزاب آیه 30 مى گوید: (اگر شما کار زشتى انجام دهید مجازات آن را دو برابر خواهید دید).
و از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) نقل شده که فرمود: (من سن سنة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها لا ینقص من اوزارهم شیئا؛ هر کس سنت بدى بگذارد گناه آن بر او است و همچنین گناه تمام کسانى که به آن عمل کنند، بدون اینکه از گناه آنها چیزى کاسته شود).!
5 - در صورتى که از انجام گناه خوشحال و مسرور باشد و به آن افتخار کند
کند چنانکه از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) نقل شده که فرمود: (من اذنب ذنبا و هو ضاحک دخل النار و هو باک ؛ هر کس گناهى کند درحالى که خندان باشد در آتش وارد مى شود در حالى که گریان است ).
6 - در صورتى که عدم مجازات سریع خداوند را در برابر گناه خود دلیل بر رضایت خدا بشمرد و خود را مصون از مجازات و یا محبوب در نزد خدا بداند، چنانکه قرآن در آیه 8 سوره (مجادله ) از زبان بعضى از گناهکاران مغرور نقل مى کند که آنها در پیش ‍ خود مى گویند: (چرا خداوند ما را مجازات نمى کند) و سپس قرآن اضافه مى کند که : (آتش دوزخ براى آنها کافى است ).
آیه و ترجمه


و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم على بعض للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن و سلوا الله من فضله إ ن الله کان بکل شى ء علیما(32)


ترجمه :

32 - برتریهایى را که خداوند نسبت به بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده آرزو نکنید (این تفاوتهاى طبیعى و حقوقى براى حفظ نظام اجتماع شما و طبق اصل عدالت است ولى با این حال ) مردان نصیبى از آنچه به دست مى آورند دارند و زنان نصیبى ؛ (و نباید حقوق هیچیک پایمال گردد) و از فضل (و رحمت و برکت ) خدا بخواهید و خداوند به هر چیز دانا است .
شان نزول :
مفسر معروف (طبرسى ) در مجمع البیان نقل مى کند که : ام سلمه (یکى از همسران پیامبر) به پیامبر (صلى الله علیه و آله ) عرض ‍ کرد: چرا مردان به جهاد مى روند و زنان جهاد نمى کنند؟ و چرا براى ما نصف میراث آنها مقرر شده ؟ اى کاش ما هم مرد بودیم و همانند آنها به جهاد مى رفتیم ، و موقعیت اجتماعى آنها را داشتیم .
آیه فوق نازل گردید و به این سؤ الات و مانند آن پاسخ گفت .
و در تفسیر (المنار) مى خوانیم : جمعى از مردان مسلمان هنگامى که آیه ارث نازل شد و سهم مردان را دو برابر زنان ذکر کرد، گفتند: اى کاش اجر و پاداش معنوى ما نسبت به آنها نیز چنین بود و جمعى از زنان نیز گفتند: اى کاش مجازات و کیفرهاى ما نصف مجازات مردان بود همانطور که سهم ارث ما نیمى از ارث آنها است !
آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
همین شاءن نزول در تفسیر (فى ظلال ) و (روح المعانى ) با تفاوت مختصرى ذکر شده است .
تفسیر :
همانطور که در شاءن نزول آمده است تفاوت سهم ارث مردان و زنان براى جمعى از مسلمانان به صورت یک سؤ ال در آمده بود، آنها گویا توجه نداشتند که این تفاوت به خاطر آن است که هزینه زندگى ، عموما بر دوش مردان مى باشد، و زنان از آن معافند، به علاوه هزینه خود آنها نیز بر دوش مردان است ، و همانطور که سابقا اشاره شد سهمیه زنان عملا دو برابر مردان خواهد بود، لذا آیه فوق مى گوید: (تفاوتهایى را که خداوند براى بعضى از شما نسبت به بعض دیگر قایل شده هرگز آرزو نکنید) (و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضکم على بعض ).
زیرا این تفاوتها هر کدام اسرارى دارد که از شما پوشیده و پنهان است چه تفاوتهایى که از نظر آفرینش و جنسیت و صفات جسمى و روحى دارید و پایه نظام اجتماعى شما است ، و چه تفاوتهایى که از نظر حقوقى به خاطر موقعیت هاى مختلف همانند ارث قرار داده شده است ، تمام این تفاوتها بر طبق عدالت و قانون الهى مى باشد و اگر غیر از آن مصلحت بود براى شما قایل مى شد، بنابر این آرزوى تغییر آنها یک نوع مخالفت با مشیت پروردگار که عین حق و عدالت است مى باشد.
البته نباید اشتباه کرد که آیه اشاره به تفاوتهاى واقعى و طبیعى مى کند نه تفاوتهاى ساختگى که بر اثر (استعمار) و (استثمار) طبقاتى به وجود مى آید، چه اینکه آنها نه خواست خدا است ، و نه چیزى است که آرزوى دگرگون کردن آن نادرست باشد، بلکه تفاوتهایى است ظالمانه و غیر منطقى که باید در رفع آن کوشید، فى المثل زنان نمى توانند آرزو کنند که اى کاش مرد بودند، و مردان نیز نباید آرزو کنند که اى کاش زن مى شدند، زیرا این دو جنس اساس نظام اجتماع انسانى است ، اما در عین حال نباید این تفاوت جنسیت سبب شود که یکى از این دو جنس حقوق دیگرى را پایمال کند، و آنها که آیه را دستاویز براى ادامه تبعیضات نارواى اجتماعى پنداشته اند سخت در اشتباهند.
لذا بلافاصله مى فرماید: (مردان و زنان هر کدام بهره اى از کوششها و تلاشها و موقعیت خود دارند) (للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن )
خواه موقعیت طبیعى باشد (مانند تفاوت دو جنس مرد و زن با یکدیگر) و یا تفاوت به خاطر تلاشها و کوششهاى اختیارى .
قابل توجه اینکه کلمه (اکتساب ) که به معنى تحصیل کردن و به دست آوردن است ، مفهوم وسیعى دارد، هم کوششهاى اختیارى را شامل مى شود و هم آنچه را که انسان به وسیله ساختمان طبیعى خود مى تواند به دست بیاورد.
سپس مى فرماید: (به جاى آرزو کردن این گونه تفاوتها، از فضل خدا و لطف و کرم او تمنا کنید که به شما از نعمتهاى مختلف و موفقیت ها و پاداشهاى نیک ارزانى دارد) (و اسئلوا الله من فضله ).
و در نتیجه افرادى خوشبخت و سعادتمند باشید خواه مرد باشید یا زن ، و خواه از این نژاد باشید یا نژاد دیگر، و در هر حال آنچه را خیر واقعى و سعادت شما در آن است بخواهید نه آنچه شما خیال مى کنید - و تعبیر به (من فضله ) اشاره به همین معنى مى باشد.
البته روشن است که تقاضاى فضل و عنایت پروردگار به این نیست که انسان به دنبال اسباب و عوامل هر چیز نرود بلکه باید فضل و رحمت او را در لابلاى اسبابى که او مقرر داشته است جستجو کرد.
(چون خداوند به همه چیز دانا است ) (ان الله کان بکل شى ء علیما).
و مى داند براى نظام اجتماع چه تفاوتهایى از نظر طبیعى و یا حقوقى لازم است ، و بنابر این در کار او هیچ گونه تبعیض ناروا، و بى عدالتى نیست ، و نیز از اسرار درون مردم با خبر است و مى داند چه افرادى آرزوهاى نادرست در دل مى پرورانند و چه افرادى به آنچه مثبت و سازنده است مى اندیشند.
این تفاوتها براى چیست ؟
بسیارى از خود مى پرسند چرا بعضى از افراد استعدادشان بیشتر و بعضى کمتر، بعضى زیبا و بعضى دیگر از زیبایى ، کم بهره اند، بعضى از نظر جسمى فوق العاده نیرومند و بعضى معمولى هستند، آیا این (تفاوتهاى طبیعى ) با اصل عدالت پروردگار سازگار است ؟
در پاسخ باید به چند نکته توجه داشت :
1 - قسمتى از تفاوتهاى جسمى و روحى و مردم با یکدیگر معلول اختلافات طبقاتى و مظالم اجتماعى و یا سهل انگاریهاى مردم است که هیچ گونه ارتباطى به دستگاه آفرینش ندارد، مثلا بسیارى از فرزندان ثروتمندان از فرزندان مردم فقیر هم از نظر جسمى قویتر و زیباتر و هم از نظر استعداد پیشرفته ترند، به دلیل اینکه آنها از تغذیه و بهداشت کافى بهره مندند در حالى که اینها در محرومیت قرار دارند، و یا افرادى هستند که بر اثر تنبلى و سهل انگارى نیروهاى جسمى و روحى خود را از دست مى دهند. این گونه اختلافها را باید (اختلافهاى ساختگى و بى دلیل ) دانست که با از بین رفتن نظام طبقاتى و تعمیم عدالت اجتماعى از میان خواهد رفت ، و هیچ گاه اسلام و قرآن بر این گونه تفاوتها صحه نگذاشته است .
2 - قسمتى دیگر از این تفاوتها، طبیعى و لازمه آفرینش انسان است یعنى یک جامعه اگر هم از عدالت اجتماعى کامل برخوردار باشد تمام افرادش همانند مصنوعات یک کارخانه یک شکل و یک جور نخواهند بود و طبعا با هم تفاوتهایى خواهند داشت ، ولى باید دانست که معمولا مواهب الهى و استعدادهاى جسمى و روحى انسانها آنچنان تقسیم شده که هر کسى قسمتى از آن را دارد، یعنى کمتر کسى پیدا مى شود که این مواهب را یکجا داشته باشد، یکى از نیروى بدنى کافى برخوردار است ، و دیگرى استعداد ریاضى خوبى دارد، یکى ذوق شعر، و دیگرى عشق به تجارت ، و بعضى هوش سرشارى براى کشاورزى ، و بعضى از استعدادهاى
ویژه دیگرى برخوردارند، مهم این است که جامعه یا خود اشخاص ، استعدادها را کشف کنند، و آنها را در محیط سالمى پرورش ‍ دهند، تا هر انسانى بتواند نقطه قوت خویش را آشکار سازد و از آن بهره بردارى کند.
3 - این موضوع را نیز باید یادآورى کرد که یک جامعه همانند یک پیکر انسان ، نیاز به بافتها و عضلات و سلولهاى گوناگون دارد، یعنى همانطور که اگر یک بدن ، تمام از سلولهاى ظریف همانند سلولهاى چشم و مغز ساخته شده باشد دوام ندارد، و یا اگر تمام سلولهاى آن خشن و غیر قابل انعطاف همانند سلولهاى استخوانى باشند کارایى کافى براى وظایف مختلف نخواهد داشت ، بلکه باید از سلولهاى گوناگونى که یکى وظیفه تفکر و دیگرى مشاهده و دیگرى شنیدن و دیگرى سخن گفتن را عهده دار شوند تشکیل شده باشد، همچنین براى به وجود آمدن یک (جامعه کامل ) نیاز به استعدادها و ذوقها و ساختمانهاى مختلف بدنى و فکرى است ، اما نه به این معنى که بعضى از اعضاء پیکر اجتماع در محرومیت به سر برند و یا خدمات آنها کوچک شمرده شود و یا تحقیر گردند، همانطور که سلولهاى بدن با تمام تفاوتى که دارند همگى از غذا و هوا و سایر نیازمندیها به مقدار لازم بهره مى گیرند.
و به عبارت دیگر تفاوت ساختمان روحى و جسمى در آن قسمتهایى که طبیعى است (نه ظالمانه و تحمیلى ) مقتضاى (حکمت ) پروردگار است و عدالت هیچ گاه نمى تواند از حکمت جدا باشد، فى المثل اگر تمام سلولهاى بدن انسان یکنواخت آفریده مى شد، دور از حکمت بود، و عدالت به معنى قرار دادن هر چیز در محل مناسب خود نیز در آن وجود نداشت ، همچنین اگر یک روز تمام مردم جامعه مثل هم فکر کنند و استعداد همانندى داشته باشند در همان یک روز وضع جامعه به کلى درهم مى ریزد.
بنابر این آنچه در آیه فوق درباره اختلاف ساختمان زن و مرد آمده در واقع
اشاره اى به همین موضوع است زیرا بدیهى است که اگر تمام افراد بشر، مرد و یا همه زن باشند، نسل بشر به زودى منقرض مى شود و علاوه بر اینکه قسمت مهمى از لذات مشروع بشر از میان مى رود، حال اگر جمعى ایراد کنند که چرا بعضى زن و بعضى مرد آفریده شده اند و این چگونه با عدالت پروردگار مى سازد، مسلم است که این ایراد منطقى نخواهد بود، زیرا آنها به حکمت آن نیندیشیده اند.
آیه و ترجمه


و لکل جعلنا مولى مما ترک الولدان و الا قربون و الذین عقدت أ یمنکم فاتوهم نصیبهم إ ن الله کان على کل شى ء شهیدا (33)


ترجمه :

33 - براى هر کس وارثانى قرار دادیم ، که از میراث پدر و مادر و نزدیکان ارث ببرند و (نیز) کسانى که با آنها پیمان بسته اید نصیبشان را بپردازید! خداوند بر هر چیز شاهد و ناظر است .
تفسیر :
بار دیگر قرآن به مسایل ارث بازگشته و خلاصه اى از احکام آن را که در آیات سابق در مورد خویشاوندان و نزدیکان بیان شد ذکر کرده و مى گوید: (براى هر کس اعم از زن و مرد، وارثانى قرار دادیم که از او ارث مى برند و آنچه پدران و مادران و نزدیکان از خود به یادگار مى گذارند طبق برنامه خاصى در میان آنها تقسیم مى گردد) (و لکل جعلنا موالى مما ترک الوالدان و الاقربون ).
این جمله در حقیقت مقدمه اى است براى حکمى که به دنبال آن بیان گردیده است . قرآن مى گوید: (کسانى که با آنها پیمان بسته اید، نصیب و سهم آنها را از ارث بپردازید) (والذین عقدت ایمانکم فآتوهم نصیبهم ).
اینکه در آیه از پیمان ، تعبیر به عقد یمین (گره زدن با دست راست ) شده به خاطر آن است که انسان معمولا براى هر کار بیشتر از دست راست استفاده مى کند و پیمان نیز شبیه به یکنوع گره زدن است .
اکنون ببینیم (هم پیمانها)یى که باید سهم ارث آنها را پرداخت چه اشخاصى
هستند؟
بعضى از مفسران احتمال داده اند که منظور (زن و شوهر) است ، زیرا آنها با یکدیگر پیمان زناشویى بسته اند، ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد چون تعبیر ازدواج به (عقد یمین ) و مانند آن در قرآن بسیار کم است ، به علاوه تکرار مطالب گذشته محسوب مى شود.
آنچه به مفهوم آیه نزدیکتر است همان پیمان (ضمان جریره ) مى باشد که قبل از اسلام وجود داشت ، و اسلام آن را اصلاح کرد، و چون جنبه سازنده داشت بر آن صحه گذاشت ، و آن چنین بود که : (دو نفر با هم قرار مى گذاشتند که در کارها (برادروار) به یکدیگر کمک کنند، و در برابر مشکلات یکدیگر را یارى نمایند، و به هنگامى که یکى از آنها از دنیا برود، شخصى که بازمانده است از وى ارث ببرد اسلام این پیمان دوستى و برادرى را به رسمیت شناخت ، ولى تاءکید کرد که ارث بردن چنین هم پیمانى منحصرا در زمینه عدم وجود طبقات خویشاوندان خواهد بود، یعنى اگر خویشاوندى باقى نماند شخصى که با او (ولاء ضمان جریره ) پیدا کرده و چنان معاهده اى را بسته است از وى ارث مى برد، شرح بیشتر این موضوع در کتب فقهى در کتاب ارث آمده است .
سپس در پایان آیه مى فرماید: اگر در دادن سهام ، صاحبان ارث کوتاهى کنید و یا حق آنها را کاملا ادا نمایید در هر حال خدا آگاه است (زیرا او شاهد و ناظر هر کار و هر چیزى مى باشد) (ان الله کان على کل شى ء شهیدا).
آیه و ترجمه


الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما أ نفقوا من أ موالهم فالصالحات قانتات حفظت للغیب بما حفظ الله و الاتى تخافون نشوزهن فعظوهن و اهجروهن فى (34)



ترجمه :

34 - مردان ، سرپرست و خدمتگزار زنانند، بخاطر برتریهایى که (از نظر نظام اجتماع ) خداوند براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است و به خاطر انفاقهایى که از اموالشان (در مورد زنان ) مى کنند، و زنان صالح آنها هستند که متواضعند، و در غیاب (همسر خود) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده ، مى کنند. و (اما) آن دسته از زنان را که از طغیان و مخالفتشان بیم دارید، پند و اندرز دهید! و (اگر مؤ ثر واقع نشد،) در بستر از آنها دورى نمایید! و (اگر آنهم مؤ ثر نشد و هیچ راهى براى وادار کردن آنها به انجام وظایفشان جز شدت عمل ، براى وادار کردن آنها به انجام وظایفشان نبود،) آنها را تنبیه کنید! و اگر از شما پیروى کردند به آنها تعدى نکنید و (بدانید) خداوند بلند مرتبه و بزرگ است (و قدرت او بالاترین قدرتهاست .)
تفسیر :
سرپرستى در نظام خانواده
خانواده یک واحد کوچک اجتماعى است و همانند یک اجتماع بزرگ باید رهبر و سرپرست واحدى داشته باشد، زیرا رهبرى و سرپرستى دسته جمعى که زن و مرد مشترکا آن را به عهده بگیرند مفهومى ندارد و در نتیجه مرد یا زن ، یکى باید (رئیس ) خانواده و دیگرى (معاون ) و تحت نظارت او باشد، قرآن در اینجا تصریح مى کند که مقام سرپرستى باید به مرد داده شود. (مردان سرپرست و نگهبان
زنان هستند) (الرجال قوامون على النساء).
البته مقصود از این تعبیر استبداد و اجحاف و تعدى نیست بلکه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسؤ ولیتها و مشورتهاى لازم است .
این مساءله در دنیاى امروز بیش از هر زمان روشن است که اگر هیاءتى (حتى یک هیئت دو نفرى ) ماءمور انجام کارى شود حتما باید یکى از آن دو (رئیس ) و دیگرى (معاون یا عضو) باشد وگرنه هرج و مرج در کار آنها پیدا مى شود - سرپرستى مرد در خانواده نیز از همین قبیل است .
و این موقعیت به خاطر وجود خصوصیاتى در مرد است مانند ترجیح قدرت تفکر او بر نیروى عاطفه و احساسات (به عکس زن که از نیروى سرشار عواطف بیشترى بهره مند است ) و دیگرى داشتن بنیه و نیروى جسمى بیشتر که با اولى بتواند بیندیشد و نقشه طرح کند و با دومى بتواند از حریم خانواده خود دفاع نماید.
به علاوه تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداختن هزینه هاى زندگى ، و پرداخت مهر و تاءمین زندگى آبرومندانه همسر و فرزند، این حق را به او مى دهد که وظیفه سرپرستى به عهده او باشد.
البته ممکن است زنانى در جهات فوق بر شوهران خود امتیاز داشته باشند ولى شاید کرارا گفته ایم که قوانین به تک تک افراد و نفرات نظر ندارد بلکه نوع و کلى را در نظر مى گیرد، و شکى نیست که از نظر کلى ، مردان نسبت به زنان براى این کار آمادگى بیشترى دارند، اگر چه زنان نیز وظایفى مى توانند به عهده بگیرند که اهمیت آن مورد تردید نیست .
جمله بعد اشاره به همین حقیقت است زیرا در قسمت اول مى فرماید: (این سرپرستى به خاطر تفاوتهایى است که خداوند از نظر آفرینش ، روى مصلحت نوع بشر میان آنها قرار داده ) (بما فضل الله بعضهم على بعض ).
در قسمت دیگر مى فرماید: (و نیز این سرپرستى به خاطر تعهداتى است که
مردان در مورد انفاق کردن و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند) (و بما انفقوا من اموالهم ).
ولى ناگفته پیدا است که سپردن این وظیفه به مردان نه دلیل بالاتر بودن شخصیت انسانى آنها است و نه سبب امتیاز آنها در جهان دیگر، زیرا آن صرفا بستگى به تقوى و پرهیزگارى دارد، همانطور که شخصیت انسانى یک معاون از یک رئیس ممکن است در جنبه هاى مختلفى بیشتر باشد اما رئیس براى سرپرستى کارى که به او محول شده از معاون خود شایسته تر است .
سپس اضافه مى کند که زنان در برابر وظایفى که در خانواده بر عهده دارند به دو دسته اند:
دسته اول : (صالحان و درستکاران ، و آنها کسانى هستند که خاضع و متعهد در برابر نظام خانواده مى باشند و نه تنها در حضور شوهر بلکه در غیاب او، حفظ الغیب مى کنند) (فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله ).
یعنى مرتکب خیانت چه از نظر مال و چه از نظر ناموس و چه از نظر حفظ شخصیت شوهر و اسرار خانواده در غیاب او نمى شوند، و در برابر حقوقى که خداوند براى آنها قایل شده و با جمله (بما حفظ الله ) به آن اشاره گردیده وظایف و مسؤ ولیتهاى خود را به خوبى انجام مى دهند.
بدیهى است مردان موظفند در برابر این گونه زنان نهایت احترام و حق شناسى را انجام دهند.
زنان متخلف
دسته دوم : زنانى هستند که از وظایف خود سرپیچى مى کنند و نشانه هاى ناسازگارى در آنها دیده مى شود، مردان در برابر این گونه زنان وظایف و مسؤ ولیتهایى دارند که باید مرحله به مرحله انجام گردد. و در هر صورت مراقب
باشند که از حریم عدالت ، تجاوز نکنند، این وظایف به ترتیب زیر در آیه بیان شده است :
مرحله اول در مورد زنانى است که نشانه هاى سرکشى و عداوت و دشمنى در آنها آشکار مى گردد که قرآن در جمله فوق از آنها چنین تعبیر مى کند: (زنانى را که از طغیان و سرکشى آنها مى ترسید موعظه کنید و پند و اندرز دهید) (و اللاتى تخافون نشوزهن فعظوهن ).
و به این ترتیب آنها که پا از حریم نظام خانوادگى فراتر مى گذارند قبل از هر چیز باید به وسیله اندرزهاى دوستانه و بیان نتایج سوء این گونه کارها آنان را به راه آورد و متوجه مسؤ ولیت خود نمود.
سپس مى فرماید: (در صورتى که اندرزهاى شما سودى نداد، در بستر از آنها دورى کنید) (و اهجروهن فى المضاجع ).
و با این عکس العمل و بى اعتنایى و به اصطلاح قهر کردن ، عدم رضایت خود را از رفتار آنها آشکار سازید شاید همین (واکنش ‍ خفیف ) در روح آنان مؤ ثر گردد.
در صورتى که سرکشى و پشت پا زدن به وظایف و مسؤ ولیتها از حد بگذرد و همچنان در راه قانون شکنى با لجاجت و سرسختى گام بردارند، نه اندرزها تاءثیر کند، و نه جدا شدن در بستر و کم اعتنایى نفعى ببخشد و راهى جز (شدت عمل ) باقى نماند (آنها را تنبیه کنید) (و اضربوهن ).
در اینجا اجازه داده شده که از طریق (تنبیه بدنى ) آنها را به انجام وظایف خویش وادار کنند.
اشکال :
ممکن است ایراد کنند که چگونه اسلام به مردان اجازه داده که در مورد زنان متوسل به تنبیه بدنى شوند؟!
پاسخ :
جواب این ایراد با توجه به معنى آیه و روایاتى که در بیان آن وارد شده و توضیح آن در کتب فقهى آمده است و همچنین با توضیحاتى که روانشناسان امروز مى دهند چندان پیچیده نیست زیرا:
اولا: آیه ، مساءله تنبیه بدنى را در مورد افراد وظیفه نشناسى مجاز شمرده که هیچ وسیله دیگرى درباره آنان مفید واقع نشود، و اتفاقا این موضوع تازه اى نیست که منحصر به اسلام باشد، در تمام قوانین دنیا هنگامى که طرق مسالمت آمیز براى وادار کردن افراد به انجام وظیفه ، مؤ ثر واقع نشود، متوسل به خشونت مى شوند، نه تنها از طریق ضرب بلکه گاهى در موارد خاصى مجازاتهایى شدیدتر از آن نیز قایل مى شوند که تا سرحد اعدام پیش مى رود.
ثانیا: (تنبیه بدنى ) در اینجا - همانطور که در کتب فقهى نیز آمده است - باید ملایم و خفیف باشد بطورى که نه موجب شکستگى و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودى بدن .
ثالثا: روانکاوان امروز معتقدند که جمعى از زنان داراى حالتى بنام تفسیر (مازوشیسم ) (آزارطلبى ) هستند و گاه که این حالت در آنها تشدید مى شود تنها راه آرامش آنان تنبیه مختصر بدنى است ، بنابر این ممکن است ناظر به چنین افرادى باشد که تنبیه خفیف بدنى در موارد آنان جنبه آرام بخشى دارد و یک نوع درمان روانى است .
مسلم است که اگر یکى از این مراحل مؤ ثر واقع شود و زن به انجام وظیفه خود اقدام کند مرد حق ندارد بهانه گیرى کرده ، در صدد آزار زن برآید، لذا به دنبال
این جمله مى فرماید: (اگر آنها اطاعت کنند به آنها تعدى نکنید) (فان اطعنکم فلا تبغوا علیهن سبیلا).
و اگر گفته شود که نظیر این طغیان و سرکشى و تجاوز در مردان نیز ممکن است پدید آید، آیا مردان نیز مشمول چنین مجازاتهایى خواهند شد؟
در پاسخ مى گوییم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظایف مجازات مى گردند حتى مجازات بدنى ، منتها چون این کار غالبا از عهده زنان خارج است حاکم شرع موظف است که مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى ) به وظایف خود آشنا سازد.
داستان مردى که به همسر خود اجحاف کرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و على (علیه السلام ) او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر وادار به تسلیم کرد معروف است .
و در پایان مجددا به مردان هشدار مى دهد که از موقعیت سرپرستى خود در خانواده سوءاستفاده نکنند و به قدرت خدا که بالاتر از همه قدرتها است بیندیشند (زیرا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است ) (ان الله کان علیا کبیرا).
آیه و ترجمه


و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله و حکما من اهلها ان یریدا اصلحا یوفق الله بینهما ان الله کان علیما خبیرا (35)


ترجمه :

35 - و اگر از جدایى و شکاف میان آنها بیم داشته باشید، داورى از خانواده شوهر، و داورى از خانواده زن انتخاب کنید (تا به کار آنان رسیدگى کنند) اگر این دو داور تصمیم به اصلاح داشته باشند خداوند کمک به توافق آنها مى کند، زیرا خداوند دانا و آگاه است (و از نیات همه با خبر است .)
تفسیر :
محکمه صلح خانوادگى
در این آیه اشاره به مساءله بروز اختلاف و نزاع میان دو همسر کرده ، مى گوید: (اگر نشانه هاى شکاف و جدائى در میان دو همسر پیدا شد براى بررسى علل و جهات ناسازگارى و فراهم نمودن مقدمات صلح و سازش یک نفر داور و حکم از فامیل مرد و یک داور و حکم از فامیل زن انتخاب کنید) (و ان خفتم شقاق بینهما فابعثوا حکما من اهله ).
و از آنجا که قضاوت نباید یک طرفه باشد مى افزاید: (و یک داور و حکم از خانواده زن انتخاب کنید) (و حکما من اهلها).
سپس مى فرماید: (اگر این دو حکم با حسن نیت و دلسوزى وارد کار شوند و هدفشان اصلاح میان دو همسر بوده باشد، خداوند کمک مى کند و به وسیله آنان میان دو همسر الفت مى دهد) (ان یریدا اصلاحا یوفق الله بینهما).
و براى اینکه به (حکمین ) هشدار دهد که حسن نیت به خرج دهند در پایان آیه مى فرماید: (خداوند از نیت آنها با خبر و آگاه است ) (ان الله کان علیما خبیرا).
محکمه صلح خانوادگى که در آیه فوق به آن اشاره شد یکى از شاهکارهاى اسلام است . این محکمه امتیازاتى دارد که سایر محاکم فاقد آن هستند، از جمله :
1 - محیط خانواده کانون احساسات و عواطف است و طبعا مقیاسى که در این محیط باید به کار رود با مقیاس سایر محیطها متفاوت است ، یعنى همانگونه که در (دادگاههاى جنایى ) نمى توان با مقیاس محبت و عاطفه کارکرد، در محیط خانواده نیز نمى توان تنها با مقیاس خشک قانون و مقررات بى روح گام برداشت ، در اینجا باید حتى الامکان اختلافات را از طرق عاطفى حل کرد، لذا دستور مى دهد که داوران این محکمه کسانى باشند که پیوند خویشاوندى به دو همسر دارند و مى توانند عواطف آنها را در مسیر اصلاح تحریک کنند، بدیهى است این امتیاز تنها در این محکمه است و سایر محاکم فاقد آن هستند.
2 - در محاکم عادى قضایى طرفین دعوا مجبورند براى دفاع از خود، هرگونه اسرارى که دارند فاش سازند. مسلم است که اگر زن و مرد در برابر افراد بیگانه و اجنبى اسرار زناشویى خود را فاش سازند احساسات یکدیگر را آن چنان جریحه دار مى کنند که اگر به اجبار دادگاه به منزل و خانه بازگردند، دیگر از آن صمیمیت و محبت سابق خبرى نخواهد بود، و همانند دو فرد بیگانه مى شوند که به حکم اجبار باید وظایفى را انجام دهند، اصولا تجربه نشان داده است که زن و شوهرى که راهى آن گونه محاکم مى شوند دیگر زن و شوهر سابق نیستند.
ولى در محکمه صلح فامیلى یا این گونه مطالب به خاطر شرم حضور مطرح نمى شود و یا اگر بشود چون در برابر آشنایان و محرمان است ، آن اثر سوء را نخواهد داشت .
3 - داوران در محاکم معمولى ، در جریان اختلافات غالبا بى تفاوتند، و قضیه به هر شکل خاتمه یابد براى آنها تاءثیرى ندارد، دو همسر به خانه بازگردند، یا براى همیشه از یکدیگر جدا شوند، براى آنها فرق نمى کند.
در حالى که در محکمه صلح فامیلى مطلب کاملا به عکس است زیرا داوران این
محکمه از بستگان نزدیک مرد و زن هستند، و جدایى یا صلح آن دو، در زندگى این عده هم از نظر عاطفى و هم از نظر مسؤ ولیتهاى ناشى از آن تاءثیر دارد، و لذا آنها نهایت کوشش را به خرج مى دهند که صلح و صمیمیت در میان این دو برقرار شود و به اصطلاح آب رفته به جوى بازگردد!
4 - از همه اینها گذشته چنین محکمه اى هیچ یک از مشکلات و هزینه هاى سرسام آور و سرگردانى هاى محاکم معمولى را ندارد و بدون هیچ گونه تشریفاتى طرفین مى توانند در کمترین مدت به مقصود خود نائل شوند.
ناگفته روشن است که حکمین باید از میان افراد پخته و با تدبیر و آگاه دو فامیل انتخاب شوند.
با این امتیازات که شمردیم معلوم مى شود که شانس موفقیت این محکمه در اصلاح میان دو همسر به مراتب بیشتر از محاکم دیگر است .
مساءله حکمین و شرایط آنها و دایره نفوذ حکم و داورى آنها درباره دو همسر در فقه اسلامى مشروحا بیان شده است از جمله اینکه : دو حکم باید بالغ و عاقل و عادل و نسبت به کار خود بصیر و بینا باشند.
اما در مورد نفوذ حکم و داورى آنها در مورد دو همسر بعضى از فقها حکم آن دو را هر چه باشد لازم الاجرا دانسته اند و ظاهر تعبیر به (حکم ) در آیه فوق نیز همین معنى را مى رساند، زیرا مفهوم حکمیت و داورى ، نفوذ حکم است ، ولى بیشتر فقها نظر حکمین را تنها در مورد سازش و رفع اختلاف میان دو همسر، لازم الاجرا دانسته اند و حتى معتقدند اگر حکمین شرایطى بر زن یا شوهر بکنند، لازم الاجرا است اما در مورد جدایى ، حکم آنها به تنهایى نافذ نیست ، و ذیل آیه که اشاره به مساءله اصلاح مى کند با این نظر سازگارتر است . توضیح بیشتر را در این زمینه در کتب فقهى بخوانید.
آیه و ترجمه


و اعبدوا الله و لاتشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا و بذى القربى و الیتامى و المساکین و الجار ذى القربى و الجار الجنب و الصاحب بالجنب و ابن السبیل و ما ملکت ایمانکم ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا (36)


ترجمه :

36 - و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکى کنید؛ و همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان ، و همسایه نزدیک ، و همسایه دور، و دوست و همنشین و واماندگان در سفر و بردگانى که مالک آنها هستید، زیرا خداوند، کسى را که متکبر و فخرفروش است ، (و از اداى حقوق دیگران سرباز مى زند،) دوست نمى دارد.
تفسیر :
آیه فوق یک سلسله از حقوق اسلامى را اعم از حق خدا و حقوق بندگان و آداب معاشرت با مردم را بیان داشته است ، و روى هم رفته ، ده دستور از آن استفاده مى شود:
1 - نخست مردم را دعوت به عبادت و بندگى پروردگار و ترک شرک و بت پرستى که ریشه اصلى تمام برنامه هاى اسلامى است مى کند، دعوت به توحید و یگانه پرستى روح را پاک ، و نیت را خالص ، و اراده را قوى ، و تصمیم را براى انجام هر برنامه مفیدى محکم مى سازد، و از آنجا که آیه بیان یک رشته از حقوق اسلامى است ، قبل از هر چیز اشاره به حق خداوند بر مردم کرده است و مى گوید: (خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید) (و اعبدوا الله و لا تشرکوا به شیئا).
2 - سپس اشاره به حق پدر و مادر کرده و توصیه مى کند که نسبت به آنها نیکى کنید) (و بالوالدین احسانا).
حق پدر و مادر از مسایلى است که در قرآن مجید زیاد روى آن تکیه شده و کمتر موضوعى است که این قدر مورد تاءکید واقع شده باشد، و در چهار مورد از قرآن ، بعد از توحید قرار گرفته است .
از این تعبیرهاى مکرر استفاده مى شود که میان این دو ارتباط و پیوندى است و در حقیقت چنین است چون بزرگترین نعمت ، نعمت هستى و حیات است که در درجه اول از ناحیه خدا است ، و در مراحل بعد به پدر و مادر ارتباط دارد، زیرا که فرزند، بخشى از وجود پدر و مادر است ، بنابر این ترک حقوق پدر و مادر، هم دوش شرک به خدا است .
درباره حقوق پدر و مادر بحثهاى مشروحى داریم که در ذیل آیات مناسب در سوره اسراء و لقمان به خواست خدا خواهد آمد.
3 - سپس دستور به نیکى کردن (نسبت به همه خویشاوندان مى دهد) (و بذى القربى ).
این موضوع نیز از مسایلى است که در قرآن تاءکید فراوان درباره آن شده است ، گاهى به عنوان (صله رحم ) و گاهى به عنوان (احسان و نیکى ) به آنها، در واقع اسلام مى خواهد به این وسیله علاوه بر پیوند وسیعى که در میان تمام افراد بشر به وجود آورده ، پیوندهاى محکمترى در میان واحدهاى کوچکتر و متشکلتر، بنام (فامیل ) و (خانواده ) به وجود آورد تا در برابر مشکلات و حوادث یکدیگر را یارى دهند و از حقوق هم دفاع کنند.
4 - سپس اشاره به حقوق (ایتام ) کرده ، و افراد با ایمان را توصیه به نیکى در حق آنها مى کند (و الیتامى ).
زیرا در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون همیشه کودکان یتیمى وجود
دارند که فراموش کردن آنها نه فقط وضع آنها را به خطر مى افکند، بلکه وضع اجتماع را نیز به خطر مى اندازد، چون کودکان یتیم اگر بى سرپرست بمانند و یا به اندازه کافى از محبت اشباع نشوند، افرادى هرزه ، خطرناک و جنایتکار بار مى آیند، بنابر این نیکى در حق یتیمان هم نیکى به فرد است هم نیکى به اجتماع !
5 - بعد از آن حقوق مستمندان را یادآورى مى کند (و المساکین ).
زیرا در یک اجتماع سالم که عدالت در آن برقرار است نیز افرادى معلول و از کار افتاده و مانند آن وجود خواهند داشت که فراموش ‍ کردن آنها بر خلاف تمام اصول انسانى است ، و اگر فقر و محرومیت به خاطر انحراف از اصول عدالت اجتماعى دامنگیر افراد سالم گردد نیز باید با آن به مبارزه برخاست .
6 - سپس توصیه به (نیکى در حق همسایگان نزدیک مى کند) (و الجار ذى القربى ).
در اینکه منظور از همسایه نزدیک چیست مفسران احتمالات مختلفى داده اند بعضى معنى آن را همسایگانى که جنبه خویشاوندى دارند دانسته اند ولى این تفسیر با توجه به اینکه در جمله هاى سابق از همین آیه اشاره به حقوق خویشاوندان شده بعید به نظر مى رسد، بلکه منظور همان نزدیکى مکانى است زیرا همسایگان نزدیکتر حقوق و احترام بیشترى دارند، و یا اینکه منظور همسایگانى است که از نظر مذهبى و دینى با انسان نزدیک باشند.
7 - سپس درباره (همسایگان دور سفارش مى نماید) (و الجار الجنب ).
و منظور از آن دورى مکانى است - زیرا طبق پاره اى از روایات تا چهل خانه از چهار طرف همسایه محسوب مى شوند که در شهرهاى کوچک تقریبا تمام شهر را در بر مى گیرد. (چون اگر خانه هر انسانى را مرکز دایره اى فرض کنیم که شعاع آن از
هر طرف چهل خانه باشد، با یک محاسبه ساده در باره مساحت چنین دایره اى روشن مى شود که مجموع خانه هاى اطراف آن را تقریبا پنج هزار خانه تشکیل مى دهد که مسلما شهرهاى کوچک بیش از آن خانه ندارند).
جالب توجه اینکه قرآن در آیه فوق علاوه بر ذکر (همسایگان نزدیک )، تصریح به حق (همسایگان دور) کرده است زیرا کلمه همسایه معمولا مفهوم محدودى دارد، و تنها همسایگان نزدیک را در برمى گیرد لذا براى توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام راهى جز این نبوده که نامى از همسایگان دور نیز صریحا برده شود.
و نیز ممکن است منظور از همسایگان دور، همسایگان غیر مسلمان باشد، زیرا حق جوار (همسایگى ) در اسلام منحصر به همسایگان مسلمان نیست و غیر مسلمانان را نیز شامل مى شود. (مگر آنهایى که با مسلمانان سر جنگ داشته باشند).
(حق جوار) در اسلام به قدرى اهمیت دارد که در وصایاى معروف امیر مؤ منان (علیه السلام ) مى خوانیم : (ما زال (رسول الله ) یوصى بهم حتى ظننا انه سیورثهم ؛ آنقدر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) درباره آنها سفارش کرد، که ما فکر کردیم شاید دستور دهد همسایگان از یکدیگر ارث ببرند).
این حدیث در منابع معروف اهل تسنن نیز آمده است ، در تفسیر المنار و تفسیر قرطبى از بخارى نیز همین مضمون از پیامبر (صلى الله علیه وآله ) نقل شده است .
در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى الله علیه وآله ) نقل شده که در یکى از روزها سه بار فرمود: (و الله لا یؤ من ؛ به خدا سوگند چنین کسى ایمان ندارد...) یکى پرسید: چه کسى ؟! پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود: (الذى لا یاءمن جاره بوائقه ؛ کسى که همسایه او از مزاحمت او در امان نیست )!
و باز در حدیث دیگرى مى خوانیم که پیامبر (صلى الله علیه وآله ) فرمود: (من کان یؤ من بالله و الیوم الاخر فلیحسن الى جاره ؛ کسى که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارد باید به همسایگان خود نیکى کند).
و از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (حسن الجوار یعمر الدیار و یزید فى الاعمار؛ نیکى کردن همسایگان به یکدیگر، خانه ها را آباد و عمرها را طولانى مى کند).
در جهان ماشینى که همسایگان کوچکترین خبرى از هم ندارند و گاه مى شود دو همسایه حتى پس از گذشتن بیست سال نام یکدیگر را نمى دانند این دستور بزرگ اسلامى درخشندگى خاصى دارد، اسلام اهمیت فوق العاده اى براى مسایل عاطفى و تعاون انسانى قایل شده در حالى که در زندگى ماشینى عواطف روز به روز تحلیل مى روند و جاى خود را به سنگدلى مى دهند.
8 - سپس در باره (کسانى که با انسان دوستى و مصاحبت دارند، توصیه مى کند) (و الصاحب بالجنب ).
ولى باید توجه داشت که (صاحب بالجنب ) معناى وسیعتر از دوست و رفیق دارد و در واقع هر کسى را که به نوعى با انسان نشست و برخاست داشته باشد، در بر مى گیرد خواه دوست دایمى باشد یا یک دوست موقت (همانند کسى که در اثناء سفر با انسان همنشین مى گردد، و اگر مى بینیم در پاره اى از روایات (صاحب بالجنب ) به رفیق سفر (رفیقک فى السفر) و یا کسى که به امید نفعى سراغ انسان مى آید (المنقطع الیک یرجو نفعک ) تفسیر شده ، منظور اختصاص به آنها نیست ، بلکه بیان توسعه مفهوم این تعبیر است که همه این موارد را نیز در برمى گیرد، و به این ترتیب آیه یک دستور جامع و کلى براى حسن معاشرت نسبت
به تمام کسانى که با انسان ارتباط دارند مى باشد، اعم از دوستان واقعى ، و همکاران ، و همسفران ، و مراجعان ، و شاگردان ، و مشاوران ، و خدمتگزاران .
و در پاره اى از روایات (صاحب بالجنب ) به (همسر) تفسیر شده است ، چنانکه نویسندگان المنار و تفسیر روح المعانى و قرطبى در ذیل آیه از على (علیه السلام ) همین معنى را نقل کرده اند، ولى بعید نیست که آن نیز بیان یکى از مصادیق آیه باشد.
9 - دسته دیگرى که در اینجا درباره آنها سفارش شده ، کسانى هستند که در سفر و بلاد غربت احتیاج پیدا مى کنند (و ابن السبیل ).
با اینکه ممکن است در شهر خود افراد متمکنى باشند، در سفر به علتى وا مى مانند و تعبیر جالب (ابن السبیل ) (فرزند راه ) نیز از این نظر است که ما نسبت به آنها هیچ گونه آشنایى نداریم تا بتوانیم آنها را به قبیله یا فامیل یا شخصى نسبت دهیم ، تنها به حکم اینکه مسافرانى هستند نیازمند، باید مورد حمایت قرار گیرند.
10 - در آخرین مرحله توصیه به نیکى کردن نسبت به بردگان شده است (و ما ملکت ایمانکم ).
در حقیقت آیه با حق خدا شروع شده و با حقوق بردگان ختم مى گردد، زیرا این حقوق از یکدیگر جدا نیستند، و تنها این آیه نیست که در آن درباره بردگان توصیه شده ، بلکه در آیات مختلف دیگر نیز در این زمینه بحث شده است .
ضمنا اسلام برنامه دقیقى براى آزادى تدریجى بردگان تنظیم کرده که به (آزادى مطلق ) آنها مى انجامد، و به خواست خدا در ذیل آیات مناسب ، مشروحا از آن سخن خواهیم گفت .
در پایان آیه هشدار مى دهد و مى گوید: (خداوند افراد متکبر و فخرفروش را
دوست نمى دارد) (ان الله لا یحب من کان مختالا فخورا).
به این ترتیب هر کس از فرمان خدا سرپیچى کند و به خاطر تکبر از رعایت حقوق خویشاوندان و پدر و مادر، یتیمان ، مسکینان ، ابن السبیل و دوستان سرباز زند محبوب خدا و مورد لطف او نیست و آن کس که مشمول لطف او نباشد، از هر خیر و سعادتى محروم است .
گواه بر این معنى روایتى است که در ذیل این آیه وارد شده : یکى از یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله ) مى گوید: (در محضرش این آیه را خواندم ، پیامبر (صلى الله علیه وآله ) زشتى تکبر و نتایج سوء آن را برشمرد به حدى که من گریه کردم ، فرمود: چرا گریه مى کنى ؟ گفتم : من دوست دارم لباسم ، جالب و زیبا باشد و مى ترسم با همین عمل جزء متکبران باشم فرمود: نه تو اهل بهشتى ، و اینها علامت تکبر نیست ، تکبر آن است که انسان در مقابل حق ، خاضع نباشد و خود را بالاتر از مردم بداند و آنها را تحقیر کند (و از اداى حقوق آنها سرباز زند)).
خلاصه اینکه از جمله اخیر آیه برمى آید که سرچشمه اصلى شرک و پایمال کردن حقوق مردم غالبا خودخواهى و تکبر است و اداى حقوق فوق مخصوصا در مورد بردگان و یتیمان و مستمندان و مانند آنها نیاز به روح تواضع و فروتنى دارد.
آیه و ترجمه


الذین یبخلون و یاءمرون الناس بالبخل و یکتمون ما آتیهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذابا مهینا (37) و الذین ینفقون اموالهم رئاء الناس و لا یؤ منون بالله و لا بالیوم الاخر و من یکن الشیطان له قرینا فساء قرینا (38) و ماذا علیهم لو امنوا بالله و الیوم الاخر و انفقوا مما رزقهم الله و کان الله بهم علیما(39)


ترجمه :

37 - آنها کسانى هستند که بخل مى ورزند، و مردم را نیز به بخل دعوت مى کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت ) خود به آنها داده کتمان مى نمایند (این عمل آنها در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته ؛) و ما براى کافران ، عذاب خوار کننده اى آماده کرده ایم .
38 - و آنها کسانى هستند که اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کنند و ایمان به خداوند و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان رفیق و همنشین آنها است ) و کسى که شیطان قرین او است بدقرینى انتخاب کرده است .
39 - چه مى شد اگر به خدا و روز بازپسین ایمان مى آوردند و از آنچه خدا به آنها روزى داده ، (در راه او) انفاق مى نمودند!؟ و خداوند از (اعمال و نیات ) آنها آگاه است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت