تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت3)

در اينجا اشاره به چند موضوع لازم است :

1- آنچه از آیه فوق درباره ارث برادران و خواهران آمده است گر چه ظاهرا بطور مطلق است و برادران و خواهران پدر و مادرى ، و پدرى تنها، و مادرى تنها، را شامل مى شود، ولى با توجه به آخرین آیه همین سوره (نساء) که تفسیر آن به زودى خواهد آمد روشن مى شود که منظور از این آیه تنها برادران و خواهران مادرى متوفى هستند (آنها که فقط از طرف مادر با او ارتباط دارند) در حالى که آیه آخر سوره نساء درباره برادران و خواهران پدر و مادرى یا پدرى تنها مى باشد (شواهد این موضوع را به خواست خدا در ذیل همان آیه بیان خواهیم داشت ) بنابراین گر چه هر دو آیه بحث از ارث کلالة (برادران و خواهران ) مى کند و ظاهرا با هم سازگار نیستند اما با دقت در مضمون دوآیه روشن مى شود که هر کدام درباره یک ، دسته خاص از برادران و خواهران سخن مى گوید و هیچ گونه تضادى در میان آنها نیست .
2- روشن است که ارث بردن این طبقه در صورتى است که وارثى از طبقه اول یعنى پدر و مادر و فرزندان ، در کار نباشد، گواه این موضوع آیه (و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب الله ) (خویشاوندان بعضى بر بعض دیگر در
مقررات ارث ترجیح دارند آنها که به شخص میت نزدیکترند مقدم هستند) و همچنین اخبار فراوانى که در این زمینه وارد شده گواه دیگرى بر تعیین طبقات ارث و ترجیح بعضى بر بعض دیگر مى باشد.
3- از تعبیر (هم شرکاء فى الثلث ) (برادران و خواهران مادرى اگر بیش از یک نفر باشند در ثلث مال شریکند) استفاده مى شود که آنها یک ثلث را در میان خود بطور مساوى تقسیم مى کنند و زن و مرد در اینجا هیچ گونه تفاوتى ندارند زیرا مفهوم شرکت مطلق مساوى بودن سهام است .
4- از آیه فوق به خوبى اسفاده مى شود که انسان حق ندارد از طریق وصیت یا اعتراف به بدهى که بر ذمه او نیست صحنه سازى بر ضد وارثان کند و حقوق آنها را تضییع نماید، او تنها موظف است دیون واقعى خود را در آخرین فرصت گوشزد نماید و حق دارد وصیتى عادلانه که در اخبار حد آن مقدار ثلث تعیین شده بنماید.
در روایات پیشوایان اسلام در این زمینه تعبیرات شدیدى دیده مى شود از جمله در حدیثى مى خوانیم : (ان الضرار فى الوصیة من الکبائر) زیان رسانیدن به ورثه و محروم ساختن آنها از حق مشروعشان به وسیله وصیتهاى نابجا از گناهان کبیره است ).
اسلام در حقیقت با این دستور مى خواهد هم شخص را از قسمتى از اموال خود حتى بعد از وفات بهره مند سازد، و هم وارثان را، مبادا کینه و عقده اى در دل آنها به وجود بیاید و پیوند محبت که باید بعد از مرگ هم باقى باشد سست گردد.
آیه و ترجمه


تلک حدود الله و من یطع الله و رسوله یدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و ذلک الفوز العظیم (13) و من یعض الله و رسوله و یتعد حدوده یدخله نارا خالدا فیها و له عذاب مهین (14)


ترجمه :

13- اینها مرزهاى الهى است ، و هر کس خداوند و پیامبرش را اطاعت کند، (و قوانین او را محترم بشمرد) خداوند وى را در باغهایى از بهشت وارد مى کند که همواره ، آب از زیر درختانش جارى است ، جاودانه در آن مى ماند، و این ، پیروزى بزرگى است !
14- و آن کس که نافرمانى خدا و پیامبرش را کند و از مرزهاى او تجاوز نماید، او رادر آتشى وارد مى کند که جاودانه در آن خواهد ماند، و براى او مجازات خوار کننده اى است .
تفسیر :
به دنبال بحثى که در آیات گذشته درباره قوانین ارث گذشت در این آیات از این قوانین به عنوان حدود و مرزهاى الهى یاد کرده و مى فرماید، (اینها حدود و مرزهاى الهى است که عبور و تجاوز از آنها ممنوع است ، و آنها که از حریم آن بگذرند، و تجاوز کنند، گناهکار و مجرم شناخته مى شوند (تلک حدود الله ).
حدود جمع حد در اصل به معنى جلوگیرى و منع کردن است ، و سپس به هر چیزى که فاصله میان دو شى ء باشد، و آنها را از هم متمایز سازد، گفته مى شود، مثلا حد خانه و حد باغ و حد شهر و کشور، به نقاطى گفته مى شود، که آنها را از نقاط دیگر جدا مى سازد.
تعبیر (تلک حدود الله ) در چندین مورد از آیات قرآن مجید آمده است ، و
همه آنها بعد از بیان یک سلسله از احکام و مقررات اجتماعى است ، مثلا در آیه 187 سوره بقره بعد از اعلام ممنوعیت آمیزش ‍ جنسى در اعتکاف و احکامى درباره روزه ، و در آیات 229 و 230 سوره بقره و آیه 10 سوره طلاق بعد از بیان قسمتى از احکام طلاق و در آیه 4 سوره مجادله بعد از بیان کفار (ظهار) آمده است . در تمام این موارد احکام و قوانینى وجود دارد، که تجاوز از آنها ممنوع است ، و به همین جهت به عنوان مرز الهى شناخته شده اند.
پس از اشاره به این قسمت از حدود و مرزهاى الهى ، مى فرماید: (کسانى که خداوند و پیامبر را اطاعت کنند، و این مرزها را محترم شمارند، بطور جاودان در باغهایى از بهشت خواهند بود، که آب از پاى درختان آنها قطع نمى گردد)(و من یطع الله و رسوله یدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها).
در پایان آیه مى فرماید: (این رستگارى و پیروزى بزرگى است ) (و ذلک الفوز العظیم )
در آیه بعد به نقطه مقابل کسانى که در آیه قبل بیان شد اشاره کرده ، مى فرماید: (آنهایى که نافرمانى خدا و پیامبر کنند واز مرزها تجاوز نمایند جاودانه در آتش خواهند بود) (و من یعض الله و رسوله و یتعد حدوده یدخله نارا خالدا فیها)
البته مى دانیم تنها معصیت خداوند (هر چند گناه کبیره باشد) موجب خلود و عذاب جاودانى ، نیست ، بنابراین منظور از آیه فوق کسانى هستند که از روى طغیان و سرکشى و دشمنى و انکار آیات الهى ، حکم خدا را زیر پا مى گذارند، و در حقیقت ایمان به خدا و روز باز پسین ندارند، و با توجه به اینکه حدود جمع
است ، و تمام قوانین الهى را شامل مى شود، این معنى بعید به نظر نمى رسد، زیرا کسى که تمام قوانین الهى را بشکند، معمولا، به خدا ایمان ندارد، والا گوشهاى از آن را لااقل محترم مى شمرد.
قابل توجه اینکه در آیه قبل ، درباره بهشتیان (خالدین فیها) (بطور جاودان در بهشت خواهند بود) به صورت جمع آمده ، و در این آیه که درباره دوزخیان است (خالدا فیها) به صورت مفرد آمده است ، این تفاوت تعبیر در دو آیه پشت سر هم گویا اشاره به این است ، که بهشتیان براى خود اجتماعاتى دارند، که خود یکى از نعمتهاى بهشتى براى آنها محسوب مى شود، در حالى که دوزخیان آنچنان به خود مشغولند و در خویش فرو رفته اند، که به دیگرى نمى پردازند، و عملا تنها هستند.
این موضوع حتى در این دنیا هم درباره افراد تک رو و مستبد، در برابر افراد متحد و مجتمع نیز صدق مى کند، که اینها در این جهان بهشتى هستند، و آنها دوزخى .
و در پایان آیه به سرانجام آنها اشاره کرده و مى فرماید: (آنها عذاب خوار کننده و آمیخته با توهینى دارند)(و له عذاب مهین )
در واقع در جمله قبل جنبه جسمانى مجازات الهى منعکس شده بود، و در این جمله که مساءله اهانت به میان آمده به جنبه روحانى آن اشاره مى کند.
امتیازات قانون ارث اسلامى :
در قانون ارث عموما و در قانون ارث اسلام به خصوص مزایایى وجود دارد که ذیلا به قسمتى از آنها اشاره مى شود:
1- در نظام ارث اسلامى هیچ یک از بستگان متوفى با توجه به سلسله مراتب از ارث محروم نمى شوند، و آنچه در میان اعراب جاهلى یا پاره اى از کشورها معمول بود که زنان و یا کودکان را به خاطر عدم توانایى بر حمل اسلحه و شرکت در میدان جنگ از ارث محروم مى کردند، و ثروت متوفى را به افراد دورتر مى دادند در اسلام وجود ندارد، و تمام افراد به نسبت ارتباطى که با متوفى دارند مشمول قانون ارث هستند.
2- این قانون به نیازهاى فطرى و مشروع انسان پاسخ مثبت مى دهد زیرا افراد بشر همواره مایلند که حاصل دسترنج خود را در دست کسانى ببینند که پاره تن آنها محسوب مى شود، و حیات آنها در حقیقت ادامه حیات و زندگى خود آنان مى باشد، لذا مى بینیم که در این قانون سهم فرزندان از همه بیشتر است ، و در عین حال پدر و مادر و سایر بستگان نیز به نوبه خود سهم قابل ملاحظه دارند.
3- این قانون افراد را به تلاش و کوشش بیشتر در راه تولید ثروت و گردش چرخهاى اقتصادى تشویق مى کند زیرا وقتى انسان حاصل زحمات عمر خود را نصیب افراد مورد علاقه خویش مى بیند، در هر سن و شرایطى که باشد به کار تشویق مى گردد و وقفه و رکودى در فعالیتهاى او ایجاد نمى شود.
چنانکه اشاره کردیم قانون ارث در پاره اى از کشورها لغو شد و اموال کسانى که از دنیا مى رفتند، در اختیار دولت قرار گرفت ، ولى به زودى آثار منفى این قانون در محیط اقتصادى آن کشور به صورت یک رکود آشکار گشت و به همین دلیل ناچار قانون مذکور را لغو کردند.
4- قانون ارث اسلامى از تراکم ثروت جلوگیرى مى کند زیرا در این نظام بعد از هر نسل ثروت بطور عادلانه در میان افراد متعددى تقسیم مى گردد و از این راه به توزیع عادلانه ثروت کمک مى کند.
قابل توجه اینکه این تقسیم همانند پاره اى از اشکال تقسیم ثروت که در دنیاى امروز وجود دارد و غالبا با ناراحتیهاى اجتماعى همراه است نمى باشد، و طورى است که همه با آغوش باز آن را مى پذیرد.
5- قانون ارث اسلامى تنها بر اساس چگونگى ارتباط متوفى تنظیم نشده بلکه نیاز واقعى وارثان نیز در نظر گرفته شده است ، مثلا اگر مى بینیم ارث پسران در ظاهر دو برابر دختران است و یا ارث پدر در پاره اى از موارد بیش از ارث مادر است ، به خاطر این است که مردان در قوانین اسلامى مسوولیتهاى مالى فراوانى دارند و هزینه زندگى زنان بر دوش آنها است ، و لذا نیاز مالى آنها بیش از زنان مى باشد.
(عول )و (تعصیب ) چیست ؟
در کتاب ارث اسلامى به دو بحث مهم برخورد مى کنیم که درباره مساءله (عول ) و (تعصیب ) سخن مى گوید، سرچشمه این بحث از آنجا شروع مى شود که سهام ارث به شکلى که در آیات گذشته بیان شد گاهى از مجموع مال کمتر، و گاهى بیشتر است .
مثلا: اگر ورثه ، فقط دو خواهر (پدرى و مادرى ) و شوهر بوده باشند، ارث دو خواهر، دو سوم مال وارث شوهر، نصف مال است که مجموع آن دو، 76 مى شود یعنى 16 از مجموع مال بیشتر مى گردد، در اینجا این بحث پیش مى آید که آیا 16 باید بطور عادلانه و به نسبت سهام از همه ورثه کم شود؟ و یا اینکه از افراد معینى کم گردد؟
معروف در میان دانشممندان اهل تسنن این است که باید از همه کم شود و این را فقها (عول ) مى نامند (زیرا عول در لغت به معنى زیادى و ارتفاع و بلندى است ).
و در مثال فوق مى گویند: 16 اضافى باید از هر دو به نسبت سهام آنها کم شود و همچنین در موارد دیگر، در حقیقت سهامداران ارث را در اینجا همانند طلبکارانى فرض مى کنند که بدهکار قادر به پرداختن مطالبات همه آنها نیست و به اصطلاح ورشکست شده است ، و مى دانیم در چنین جایى مقدار کمبود را به نسبت از همه طلبکاران کسر مى کنند.
ولى به عقیده (فقهاى شیعه ) همیشه کمبود به افراد خاصى متوجه مى شود و در مثال فوق ، کمبود را فقط به دو خواهر مى زنند، و مى گویند: همانطور که در
حدیث وارد شده (ممکن نیست خداوندى که حساب همه چیز، حتى ریگهاى بیابان را دارد، سهام ارث را طورى قرار دهد که کسرى داشته باشد) حتما خداوند در اینگونه موارد، قانونى وضع کرده که با توجه به آن قانون ، کمبودى متصور نیست و آن قانون ، ایناست که در میان وارثان ، بعضى در قرآن سهم ثابتى از نظر (حداقل ) و (حداکثر) براى آنها ذکر شده ، مانند سهم شوهر و زن و پدر و مادر ولى بغضى دیگر چنین نیستند، مانند (دو خواهر) و (دو دختر) از این مى فهمیم که همیشه کمبود و کسرى باید به آنها بخورد که حداقل و حداکثر سهم آنها، مشخص نشده یعنى قابل تغییر و در نوسان است ، لذا در مثال فوق ، کمبودى متوجه شوهر نمى شود و تنها باید 16 اضافى را از سهم دو خواهر کم کرد(دقت کنید).
و گاهى به عکس ، مجموع سهام ، از مجموع مال ، کمتر است ، و چیزى اضافه باقى مى ماند، مثلا اگر مردى از دنیا برود و تنها یک دختر و مادر از او باقى بماند، مى دانیم که سهم مادر در این صورت 16 و دختر 36 مال مى باشد که مجموع آنها 46 مى شود، یعنى 26 اضافه مى ماند، دانشمندان و فقهاى اهل تسنن مى گویند: این اضافى را باید به (عصبه ) (بر وزن کسبه ) یعنى مردان طبقه بعد (مثل بردارهاى متوفى در این مثال ) داد و این اصطلاحا (تعصیب ) مى نامند، ولى فقهاى شیعه معتقدند که همه آن را باید در میان آن دو به نسبت 1 و 3 تقسیم کرد زیرا با وجود طبقه قبل ، نوبت به طبقه بعد نمى رسد به علاوه دادن مقدار اضافى به مردان طبقه بعد، شبیه قوانین دوران جاهلیت است که زنان را بدون دلیل از ارث محروم مى ساختند (بحث فوق یک بحث پیچیده علمى است که خلاصه آن در اینجا آمد و شرح بیشتر آن را از کتب فقهى بخوانید).
آیه و ترجمه


و اللاتى یاتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهم اربعة منکم فان شهدوا فامسکو هن فى البیوت حتى یتوفیهن الموت او یجعل الله لهن سبیلا (15) واللذان یاتیانها منکم فاذوهما فان تابا و اصلحا فاعرضوا عنهما ان الله کان توابا رحیما(16)


ترجمه :

15 - و کسانى از زنان شما که مرتکب زنا شوند، چهار نفر از مسلمانان را بعنوان شاهدبر آنها بطلبید! اگر گواهى دادند، آنان ( زنان ) را در خانه ها(ى خود) نگاه دارید تامرگشان فرا رسد؛ یا اینکه خداوند، راهى براى آنها قرار دهد.
16 - و از میان شما، آن مردان و زنانى که (همسر ندارند، و) مرتکب آن کار (زشت ) مى شوند، آنها را آزار دهید (و حد بر آنان جارى نمایید)! و اگر توبه کنند، و (خود را) اصلاح نمایند، (و به جبران گذشته بپردازند،) از آنها درگذرید! زیرا خداوند، توبه پذیر و مهربان است .
تفسیر :
این آیه بطورى که غالب مفسران از آن فهمیده اند، اشاره به مجازات زنان شوهردارى است که آلوده (فحشاء) مى شوند، نخست مى فرماید: (اگر همسران شما آلوده به زنا شدند، چهار نفر از مسلمانان را به عنوان شهود بر این کار دعوت کنید) (و اللاتى یاءتین الفاحشة من نسائکم فاستشهدوا علیهن اربعة منکم ).
واژه (فاحشة ) چنانکه قبلا هم اشاره کرده ایم ، در اصل به معنى کار و یا گفتار بسیار زشت است و اگر در مورد (زنا) و عمل منافى عفت به کار مى رود، نیز به همین مناسبت است . و این کلمه در 13 مورد در قرآن مجید آمده است ، که گاهى در مورد (زنا) است و گاهى در مورد (لواط) و گاهى در اعمال زشت ننگین بطور کلى استعمال شده
است .
سپس مى فرماید: (اگر این چهار نفر، به موضوع (زنا) گواهى دادند، آنها را در خانه هاى (خود) محبوس سازید، تا مرگ آنها فرا رسد) (فان شهدوا فامسکوهن فى البیوت حتى یتوفیهن الموت ).
دلیل بر اینکه آیه فوق اشاره به (زناى محصنه ) مى کند، علاوه بر قرینه اى که در آیه بعد است ، تعبیر به (من نسائکم ) (از همسرانتان ) مى باشد، زیرا این تعبیر در مورد همسران در قرآن مکرر وارد شده است ، بنابراین مجازات عمل منافى عفت براى زنان شوهردار در این آیه (حبس ابد) تعیین شده است .
ولى بلافاصله مى گوید: (و یا اینکه خداوند راهى براى آنها قرار بدهد) (او یجعل الله لهن سبیلا).
از این تعبیر استفاده مى شود که این حکم ، یک حکم موقت بوده ، و از همان آغاز اعلام شده است که در آینده (پس از آماده شدن محیط و افکار) حکم جدیدى در باره آنها نازل خواهد شد، و در آن موقع زنانى که مشمول این قانون شده اند، و هنوز در قید حیات هستند، طبعا از زندان آزاد خواهند شد، و مجازات دیگرى نیز در مورد آنها عملى نخواهد گردید، آزادى آنها از زندان به خاطر الغاى حکم سابق است ، و اما عدم اجراى مجازات جدید درباره آنها به خاطر این است که قانون مجازات شامل مواردى که قبل از آمدن قانون انجام یافته نمى گردد، و به این ترتیب قانون آینده هر چه باشد راهى براى نجات این زندانیان است ، ولى البته این قانون جدید شامل حال تمام کسانى که در آینده مرتکب مى شوند خواهد بود (دقت کنید).
و اما اینکه بعضى احتمال داده اند که منظور از جمله (او یجعل الله لهن
سبیلا) این است که خداوند به وسیله دستور آینده درباره سنگسار کردن این گونه افراد، راهى براى آزادى آنها گشوده است درست نیست ، زیرا هیچ گاه با تعبیر (لهن سبیلا) (راهى به سود آنان ) سازگار نمى باشد چه اینکه اعدام راه نجات نمى باشد.
زیرا مى دانیم قانونى که بعدا در اسلام براى مرتکبین زناى محصنه ، مقرر گردید، قانون (رجم ) (سنگسار کردن ) بود. (این قانون در احادیث پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ) بطور مسلم وارد شده است ، اگر چه در قرآن به آن اشاره اى نگردیده است ).
از آنچه در بالا گفتیم ، روشن مى شود، که آیه فوق هرگز نسخ نشده ، زیرا نسخ در مورد احکامى است که از آغاز به صورت مطلق گفته شود ، نه به صورت موقت و محدود، در حالى که آیه فوق حکم (حبس ابد) را به عنوان یک حکم محدود و موقت ذکر کرده است . و اگر مشاهده مى کنیم که در پاره اى از روایات تصریح شده ، که آیه فوق به وسیله احکامى که درباره مجازات عمل منافى عفت دارد شده ، نسخ گردیده است ، منظور از آن نسخ اصطلاحى نیست ، زیرا نسخ در زبان روایات به هر گونه تقیید و تخصیص حکم گفته میشود. (دقت کنید).
ضمنا باید توجه داشت که دستور محبوس ساختن اینگونه زنان در خانه ها حکمى است که از یک سو به نفع آنهاست زیرا از محبوس ‍ ساختن در زندانهاى عمومى به مراتب بهتر است ، و از سوى دیگر تجربه نشان داده که زندانهاى عمومى اثر عمیقى در آلوده شدن اجتماع دارد زیرا این مراکز معمولا به صورت آموزشگاه بزرگ مفاسد در مى آید که افراد مجرم در آنجا تجربیات خود را در معاشرت دائمى تواءم با وقت وسیع در اختیار یکدیگر مى گذارند.
سپس در این آیه حکم زنا و عمل منافى عفت (غیر محصنه ) را بیان مى کند، و مى فرماید: (مرد و زنى که (همسر ندارند و) اقدام به ارتکاب این عمل زشت
مى کنند، آنها را آزار (و مجازات ) کنید. (واللذان یاتیانها منکم فاذوهما)
گرچه در این آیه تصریحى به زناى غیر محصنه نشده ، ولى از آنجا که این آیه دنبال آیه گذشته آمده ، و مجازاتى که براى زنا در این آیه ذکر شده با مجازات آیه گذشته تفاوت دارد، و از آن خفیفتر است استفاده مى شود که این حکم درباره آن دسته از مرتکبین زنا است ، که در آیه قبل داخل نبوده اند، و از آنجا که آیه قبل با قرینه اى که اشاره شد، مخصوص زناى محصنه است نتیجه مى گیریم ، که این آیه حکم زناى غیر محصنه را بیان مى کند.
این نکته نیز روشن است که مجازات مذکور در این آیه یک مجازات کلى است ، و آیه 2 سوره نور که حد زنا را یک صد تازیانه براى هر یک از طرفین بیان کرده ، مى تواند، تفسیر و توضیحى براى این آیه بوده باشد، و به همین دلیل این حکم نیز نسخ نشده است .
در تفسیر (عیاشى ) از امام صادق (علیه السلام ) نیز در ذیل این آیه نقل شده ، که فرمود: (یعنى البکر اذا اتت الفاحشة التى اتتها هذه الثیب فاذوهما) یعنى : منظور از این آیه مرد و زن بى همسر است ، که اگر مرتکب عمل منافى عفت شوند، آنها را باید آزار داد (و مجازات کرد).
بنا بر آنچه گفتیم کلمه (اللذان ) اگر چه تثنیه مذکر است ، منظور از آن ، زن و مرد هر دو مى باشد، و به اصطلاح از باب (تغلیب ) است .
جمعى از مفسران احتمال داده اند که این آیه در باره عمل زشت (لواط) بوده باشد، و آیه قبل را مربوط به (مساحقه ) (هم جنس گرایى زنان ) دانسته اند، ولى با توجه به رجوع ضمیر (یاءتیانها) به کلمه (فاحشة ) که در آیه قبل آمده است ، استفاده مى شود که نوع عمل منافى عفت که در این آیه آمده ، همانند نوعى است که در آیه قبل مى باشد، بنابراین یکى را درباره لواط و دیگرى را درباره مساحقه دانستن ، خلاف ظاهر است (اگر چه هر دو نوع در یک جنس کلى یعنى همجنس گرایى
مشترکند) بنابراین هر دو آیه در باره زنا است . از این گذشته مى دانیم که مجازات لواط در اسلام اعدام است ، نه آزار رساندن و یا تازیانه زدن ، و هیچ دلیلى نداریم که حکم آیه مورد بحث نسخ شده باشد.
در پایان آیه اشاره به مساءله توبه و عفو و بخشش از این گونه گناهکاران کرده ، و مى فرماید: اگر آنها به راستى توبه کنند و خود را اصلاح نمایند و به جبران گذشته بپردازند، از مجازات آنها صرف نظر کنید، زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است . (فان تابا و اصلحا فاءعرضوا عنهما ان الله کان توابا رحیما).
این دستور در حقیقت راه بازگشت را به روى این گونه خطاکاران گشوده است که در صورت توبه و اصلاح ، جامعه اسلامى آنها را با آغوش باز مى پذیرد و به صورت یک عنصر طرد شده اجتماع نخواهند بود.
ولى البته (همانطور که در کتب فقهى آمده ) توبه در صورتى صحیح است که قبل از ثبوت جرم در دادگاه اسلامى ، و اقامه شهود، و صدور حکم دادگاه اسلام ، انجام یافته باشد، و الا توبه اى که بعد از صدور حکم باشد هیچ گونه تاءثیرى نخواهد داشت .
از این حکم ضمنا استفاده مى شود که هرگز نباید افرادى را که توبه کرده اند در برابر گناهان سابق مورد ملامت قرار داد، جایى که حکم مجازات و حد شرعى ، با توبه ساقط بشود به طریق اولى باید مردم از گذشته آنها چشم بپوشند، همچنین کسانى که این حد در باره آنها جارى مى شود و بعد از آن توبه مى کنند باید مشمول گذشت مسلمانان بوده باشند.
روش سهل و ممتنع قوانین کیفرى اسلام
گاه و بى گاه به مناسبتهایى مى پرسند: چرا اسلام قوانین جزایى و کیفرى سخت و طاقت فرسایى مقرر نموده ، مثلا در برابر یک بار آلوده شدن به زناى
محصنه در آغاز مجازات حبس ابد مقرر گردید و سپس مجازات اعدام تعیین شد، آیا بهتر نبود مجازاتهاى ملایمترى در برابر اینگونه اعمال تعیین گردد تا تعادلى در میان جرم و کیفر برقرار شده باشد؟!
ولى باید توجه داشت که قوانین کیفرى اسلام گرچه ظاهرا سخت و شدید هستند، ولى در مقابل ، راه اثبات جرم در اسلام به این آسانى نیست ، و براى آن شرایطى تعیین شده که غالبا تا گناه علنى نشود آن شرائط حاصل نمى گردد.
مثلا: افزایش دادن تعداد شهود را به چهار نفر که در آیه فوق به آن اشاره شد بقدرى سنگین است که فقط افراد بى باک و بى پروا ممکن است مجرم شناخته شوند و بدیهى است این چنین اشخاص باید به اشد مجازات گرفتار شوند تا عبرت دیگران گردند و محیط از آلودگى گناه پاک گردد، همچنین براى شهادت شهود شرایطى تعیین شده از قبیل رؤ یت و عدم قناعت به قرائن ، و هماهنگى در شهادت ، و مانند آن ، که اثبات جرم را سخت تر مى کند.
به این ترتیب ، اسلام ، احتمال یک مجازات فوق العاده شدید را در برابر این گونه گناهکاران قرار داده ، و همین احتمال اگر چه ضعیف هم باشد مى تواند در روحیه غالب افراد اثر بگذارد، اما راه اثبات آن را مشکل قرار داده تا عملا در این گونه موارد اعمال خشونت بطور وسیع انجام نگیرد، در حقیقت اسلام خواسته اثر تهدیدى این قانون کیفرى را حفظ کند بدون این که افراد زیادى مشمول اعدام شوند.
نتیجه این که روش اسلام در تعیین مجازات و راه اثبات جرم روشى است که حداکثر تاءثیر را در نجات جامعه از آلودگى به گناه دارد در حالى که افراد مشمول این مجازاتها عملا زیاد نیستند و به همین جهت ما از این روش به عنوان روش (سهل و ممتنع ) تعبیر کردیم .
آیه و ترجمه


إ نما التوبة على الله للذین یعملون السوء بجهلة ثم یتوبون من قریب فأ ولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما (17) و لیست التوبة للذین یعملون السیئات حتى إ ذا حضر احدهم الموت قال إ نى تبت الان و لالذین یموتون و هم کفار أ ولئک أ عتدنالهم عذابا أ لیما (18)


ترجمه :

17 - پذیرش توبه از سوى خدا، تنها براى کسانى است که کار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند و سپس به زودى توبه مى کنند ، خداوند توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است .
18 - و براى کسانى که کارهاى بد را انجام مى دهند، و هنگامى که مرگ یکى از آنها فرا برسد مى گوید الان توبه کردم ، توبه نیست و نه براى کسانى که در حال کفر از دنیا مى روند ، اینها کسانى هستند که عذاب دردناکى براى آنها فراهم کرده ایم .
تفسیر :
شرائط پذیرش توبه
در آیه گذشته مسئله سقوط حد و مجازات مرتکبین اعمال منافى عفت ، در پرتو توبه صریحا بیان شد و در ذیل آن با جمله (ان الله کان توابا رحیما؛ خداوند توبه بندگان را بسیار مى پذیرد و نسبت به آنها رحیم است اشاره به پذیرش توبه از طرف پروردگار نیز شده ، در این آیه صریحا مساءله توبه و پاره اى از شرایط آن را بیان مى کند و مى فرماید: (توبه تنها براى آنها است که گناهى را از روى
جهالت انجام مى دهند.) (انما التوبة على الله للذین یعلمون السوء بجهالة ).
اکنون ببینیم منظور از (جهالت ) چیست ؟ آیا همان جهل و نادانى و بى خبرى از گناه است ، و یا عدم آگاهى از اثرات شوم و عواقب دردناک آن مى باشد؟
کلمه (جهل ) و مشتقات آن گرچه به معانى گوناگونى آمده است ولى از قراین استفاده مى شود که منظور از آن در آیه مورد بحث طغیان غرایز و تسلط هوسهاى سرکش و چیره شدن آنها بر نیروى عقل و ایمان است ، و در این حالت ، علم و دانش انسان به گناه گرچه از بین نمى رود، اما تحت تاءثیر آن غرائز سرکش قرار گرفته و عملا بى اثر مى گردد، و هنگامى که علم اثر خود را از دست داد، عملا با جهل و نادانى برابر خواهد بود.
ولى اگر گناه بر اثر چنین جهالتى نباشد بلکه از روى انکار حکم پروردگار و عناد و دشمنى انجام گیرد، چنین گناهى حکایت از کفر مى کند و به همین جهت توبه آن قبول نیست ، مگر این که از این حالت بازگردد و دست از عناد و انکار بشوید.
در واقع این آیه همان حقیقتى را بیان مى کند که امام سجاد (علیه السلام ) در دعاى ابو حمزه با توضیح بیشترى بیان فرموده است آنجا که مى گوید: (الهى لم اعصک حین عصیتک و انا بربوبیتک جاحد و لا بامرک مستخف و لا لعقوبتک متعرض و لا لوعیدک متهاون لکن خطیئة عرضت و سولت لى نفسى و غلبنى هواى ...)
(خداى من ! هنگامى که به معصیت تو پرداختم اقدام به گناه از راه انکار خداوندیت نکردم و نه به خاطر خفیف شمردن امر تو بود و نه مجازات تو را کم اهمیت گرفتم و نسبت به آن بى اعتنا بودم و نه وعده کیفرت را سبک شمردم بلکه خطایى بود که در برابر من قرار گرفت و نفس اماره ، حق را بر من مشتبه کرد و هوى و هوس بر من چیره شد).
سپس قرآن به یکى دیگر از شرایط توبه اشاره کرده و مى فرماید: (سپس به
زودى توبه کنند) (ثم یتوبون من قریب ).
در باره این که منظور از قریب (زمان نزدیک ) چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، جمع زیادى آن را به معنى قبل از آشکار شدن نشانه هاى مرگ مى گیرند، و آیه بعد را که مى گوید پس از ظهور علائم مرگ توبه پذیرفته نمى شود، شاهد بر آن مى دانند بنابر این تعبیر به (قریب ) شاید به خاطر این است که اصولا زندگى دنیا هر چه باشد کوتاه و پایان آن نزدیک است .
اما بعضى دیگر آن را به معنى زمان نزدیک به گناه گرفته اند، یعنى به زودى از کار خود پشیمان شود و به سوى خدا بازگردد، زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه را به طور کلى از روح و جان انسان بشوید، و کمترین اثرى از آن در دل باقى نماند، و این در صورتى ممکن است که در فاصله نزدیکى قبل از آنکه گناه در وجود انسان ریشه بدواند و به شکل طبیعت ثانوى در آید از آن پشیمان شود، در غیر این صورت غالبا اثرات گناه در زوایاى قلب و جان انسانى باقى خواهد ماند، پس توبه کامل توبه اى است که به زودى انجام پذیرد و کلمه (قریب ) از نظر لغت و فهم عرف ، نیز با این معنى مناسبتر است .
درست است که توبه بعد از زمان طولانى نیز پذیرفته مى شود، اما توبه کامل نیست و شاید تعبیر به (على الله ): (توبه اى که بر خدا لازم است آن را بپذیرد) نیز اشاره به همین معنى باشد زیرا این تعبیر تنها در این آیه از قرآن آمده است و مفهوم آن این است که پذیرش این گونه توبه ها از حقوق بندگان مى باشد در حالى که پذیرش توبه هاى دور دست از طرف خداوند یک نوع تفضل است نه حق .
پس از ذکر شرایط توبه مى فرماید: خداوند توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خداوند دانا و حکیم است ) (فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما).
در آیه بعد اشاره به کسانى که توبه آنها پذیرفته نمى شود نموده ، مى فرماید: (کسانى که در آستانه مرگ قرار مى گیرند و مى گویند اکنون از گناه خود توبه کردیم توبه آنان پذیرفته نخواهد شد. دلیل آن هم روشن است زیرا در حال احتضار و در آستانه مرگ ، پرده ها از برابر چشم انسان کنار مى رود، و دید دیگرى براى او پیدا مى شود، و قسمتى از حقایق مربوط به جهان دیگر و نتیجه اعمالى را که در این زندگى انجام داده با چشم خود مى بیند و مسایل جنبه حسى پیدا مى کند واضح است که در این صورت هر گناهکارى از اعمال بد خود پشیمان مى گردد، و همانند کسى که شعله آتشى را نزدیک خود ببیند از آن فرار مى کند.
مسلم است که اساس تکلیف و آزمایش پروردگار بر این گونه مشاهده ها نیست ، بلکه بر ایمان به غیب و مشاهده با چشم عقل و خرد است .
به همین دلیل در قرآن مجید مى خوانیم : هنگامى که نخستین نشانه هاى عذاب دنیا بر بعضى از اقوام پیشین آشکار مى گشت باب توبه به روى آنها بسته مى شد، در سرگذشت فرعون مى خوانیم : (حتى اذا ادرکه الغرق قال آمنت انه لا اله الا الذى آمنت به بنو اسرائیل و انا من المسلمین الان و قد عصیت قبل و کنت من المفسدین ؛ تا آن زمان که غرقاب دامن او را گرفت ، صدا زد: الان ایمان آوردم که معبودى جز معبود بنى اسرائیل نیست و من از تسلیم شدگانم اما به او گفته مى شود الان این سخن را مى گویى ؟ و پیش از این نافرمانى کرده و از مفسدان بودى ! به همین دلیل توبه تو پذیرفته نخواهد شد.
از بعضى از آیات قرآن (مانند آیه 12 سوره سجده ) استفاده مى شود که
گناهکاران در قیامت با مشاهده عذاب الهى از کار خود پشیمان مى شوند ولى پشیمانى آنها سودى نخواهد داشت . چنین کسانى درست مانند مجرمانى هستند که وقتى چشمشان به چوبه دار افتاد و طناب دار را بر گلوى خود احساس کردند، از کار خود پشیمان مى شوند، روشن است که این پشیمانى نه فضیلت است و نه افتخار و نه تکامل ، و به همین جهت چنان توبه اى بى اثر است .
البته این آیه با روایاتى که مى گوید: توبه تا آخرین نفس پذیرفته مى شود هیچگونه منافاتى ندارد، زیرا منظور از آن روایات لحظاتى است که هنوز نشانه هاى قطعى مرگ را مشاهده نکرده و به اصطلاح دید برزخى پیدا ننموده است .
دسته دوم : از کسانى که توبه آنها پذیرفته نمى شود آنها هستند که در حال کفر از جهان مى روند، در آیه فوق درباره آنها چنین مى فرماید: آنها که در حال کفر مى میرند توبه براى آنان نیست ) (و لا الذین یموتون و هم کفار).
این حقیقت در آیات متعدد دیگرى از قرآن مجید نیز بازگو شده است .
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که چنین کسانى که در حال کفر از دنیا مى روند چه موقع توبه مى کنند که توبه آنها پذیرفته نخواهد شد؟
بعضى احتمال داده اند که توبه آنها در عالم دیگر پذیرفته نمى شود و بعضى احتمال داده اند که منظور از توبه در اینجا توبه بندگان نیست ، بلکه توبه خداوند یعنى بازگشت او به عفو و رحمت مى باشد، ولى ظاهر این است که آیه هدف دیگرى را تعقیب مى کند و مى گوید: (کسانى که از گناهان خود در حال صحت و سلامت و ایمان توبه کرده اند ولى در حال مرگ با ایمان از دنیا نرفتند توبه هاى گذشته آنها نیز بى اثر است ).
توضیح اینکه : مى دانیم یکى از شرائط قبولى اعمال نیک انسان (موافات بر
ایمان ) است . یعنى با ایمان از دنیا رفتن ، و کسانى که در لحظه پایان زندگى کافر باشند، اعمال گذشته آنها ( حتى اعمال نیکى که در حال ایمان انجام داده اند) طبق صریح آیات قرآن حبط و نابود مى گردد، توبه هاى آنان از گناه اگر چه در حال ایمان انجام شده نیز در چنین صورتى نابود خواهد شد.
بطور خلاصه شرط قبولى توبه دو چیز است : نخست این که قبل از مشاهده نشانه هاى مرگ باشد و دیگر این که انسان ، با ایمان از دنیا برود.
ضمنا از این آیه استفاده مى شود که انسان نباید توبه را به تاءخیر اندازد، زیرا ممکن است بطور ناگهان مرگ او فرا رسد و درهاى توبه به روى او بسته شود و جالب توجه این که تاءخیر توبه که از آن به تسویف تعبیر مى کنند در آیه فوق هم ردیف مرگ در حال کفر قرار داده شده است و این نشانه اهمیتى است که قرآن به این موضوع مى دهد.
در پایان آیه مى فرماید: (براى این هر دو دسته ، عذاب دردناکى مهیا کرده ایم ) (اولئک اعتدنا لهم عذابا الیما).
احتیاج به تذکر ندارد که توبه علاوه بر آنچه گفته شد شرایط دیگرى نیز دارد که در آیات مناسب به آن اشاره خواهد شد.
آیه و ترجمه


یا ءایها الذین ءامنوا لا یحل لکم أ ن ترثوا النساء کرها و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما ءاتیتموهن إ لا أ ن یأ تین بفحشة مبینة و عاشروهن بالمعروف فإ ن کرهتموهن فعسى أ ن تکرهوا شیا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا (19)


ترجمه :

19 - اى کسانى که ایمان آورده اید! براى شما حلال نیست که از زنان ، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه به آنها پرداخته اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند و با آنان ، به طور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها (بجهتى ) کراهت داشتید، (فورا تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى دهد.
شاءن نزول :
در تفسیر مجمع البیان از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که این آیه در باره کسانى نازل گردیده که همسران خود را بدون این که همچون یک همسر با آنها رفتار کنند، نگه مى داشتند، به انتظار این که آنها بمیرند و اموالشان را تملک کنند. و از ابن عباس نقل شده که آیه فوق در باره افرادى نازل شده که همسرانشان مهر سنگین داشتند و در عین این که تمایل به ادامه زناشویى با آنها نداشتند به خاطر سنگین بودن مهر حاضر به طلاق آنها نمى شدند، و آنها را تحت فشار قرار مى دادند تا مهرشان را ببخشند و طلاق بگیرند.
جمعى از مفسران براى آیه فوق شاءن نزول دیگرى نقل کرده که متناسب با این آیه نیست ، بلکه متناسب با آیه 22 است که ما آن را به خواست خدا در ذیل همان آیه خواهیم آورد.
تفسیر :
باز هم دفاع از حقوق زنان
در آغاز سوره گفتیم که آیات این سوره با بسیارى از اعمال نارواى دوران جاهلیت مبارزه مى کند، در آیه مورد بحث به چند عادت ناپسند آن دوران اشاره گردیده است و به مسلمانان هشدار داده شده که آلوده آنها نشوند:
1 - زنان را به خاطر اموالشان زندانى نکنید - همانطور که در شاءن نزول گفته شد یکى از رفتارهاى ظالمانه مردان ، در دوران جاهلیت این بود که با زنان ثروتمندى که از زیبایى بهره اى نداشتند ازدواج مى کردند، سپس آنها را به حال خود وامى گذاردند نه آنها را طلاق مى دادند و نه همچون یک همسر با آنها رفتار مى نمودند، به امید این که مرگشان فرا رسد و اموالشان را تملک کنند، آیه فوق مى گوید: (اى افراد با ایمان براى شما حلال نیست که از زنان از روى اکراه و ایجاد ناراحتى ، ارث ببرید) (یا ایها الذین آمنوا لا یحل لکم ان ترثوا النساء کرها).
و به این ترتیب عمل فوق را محکوم ساخته است .
2 - زنان را براى حلال کردن مهر خود تحت فشار قرار ندهید - یکى دیگر از عادات نکوهیده آنها این بود که زنان را با وسایل گوناگون ، تحت فشار مى گذاشتند تا مهر خود را ببخشند و طلاق گیرند، این کار مخصوصا بیشتر در موقعى بود که زن مهریه سنگینى داشت ، آیه فوق این کار را ممنوع ساخته و مى فرماید: آنها را تحت فشار قرار ندهید، به خاطر این که قسمتى از آنچه را به آنها پرداخته اید تملک کنید) (و لا تعضلوهن لتذهبوا ببعض ما آتیتموهن ).
ولى این حکم استثنایى دارد که در جمله بعد به آن اشاره شده است و آن این که اگر آنها مرتکب عمل زشت و ننگینى گردند شوهران مى توانند آنها را تحت فشار قرار دهند، تا مهر خود را حلال کرده و طلاق بگیرند) (الا ان یاتین بفاحشة مبینة ).
در حقیقت این کار یک نوع مجازات و شبیه به گرفتن غرامت در برابر کارهاى
نارواى این دسته از زنان است .
آیا منظور از (فاحشة مبینة ) (عمل زشت آشکار) در آیه فوق ، خصوص اعمال منافى عفت است یا هر گونه ناسازگارى شدید؟ در میان مفسران گفتگو است ، ولى در حدیثى که از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده تصریح گردیده که هر گونه مخالفت شدید زن و نافرمانى و ناسازگارى او را شامل مى شود (البته منظور هر مخالفت جزئى نیست زیرا در مفهوم کلمه (فاحشه ) اهمیت و فوق العادگى افتاده است و ذکر کلمه (مبینة ) نیز آن را تاءکید مى کند).
3 - سپس دستور معاشرت شایسته و رفتار انسانى با زنان را صادر مى کند و مى فرماید: (با آنها شایسته معاشرت کنید) (وعاشروهن بالمعروف ).
و به دنبال آن اضافه مى کند: (حتى اگر به جهاتى از همسران خود رضایت کامل نداشته باشید و بر اثر امورى آنها در نظر شما ناخوشایند باشند (فورا تصمیم به جدایى نگیرید و تا آنجا که در قدرت دارید مدارا کنید). زیرا ممکن است شما در تشخیص خود گرفتار اشتباه شده باشید، و آنچه را نمى پسندید خداوند در آن خیر و برکت و سود فراوانى قرار داده باشد) (فان کرهتموهن فعسى ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا).
بنابر این تا کارد به استخوان شما نرسد سزاوار است معاشرت به معروف و رفتار شایسته را ترک نکنید بخصوص اینکه بسیار مى شود که همسران درباره یکدیگر گرفتار سوءظنهاى بى دلیل و حب و بغضهاى بى جهت مى گردند و قضاوتهاى آنها در این حال غالبا نادرست مى باشد، تا آنجا که خوبیها در نظرشان بدى و بدیها در نظرشان خوبى جلوه مى کند، ولى با گذشت زمان و مدارا کردن ، تدریجا حقایق آشکار مى شود.
ضمنا باید توجه داشت تعبیر به (خیرا کثیرا) که در آیه به همسرانى که مدارا مى کنند نوید داده شده مفهوم وسیعى دارد که یکى از مصادیق روشن آن فرزندان صالح و با لیاقت و ارزشمند است .
آیه و ترجمه


و إ ن أ ردتم استبدال زوج مکان زوج و ءاتیتم إ حدئهن قنطارا فلا تأ خذوا منه شیا أ تأ خذونه بهتنا و إ ثما مبینا (20) و کیف تأ خذونه و قد أ فضى بعضکم إ لى بعض و أ خذن منکم میثقا غلیظا (21)


ترجمه :

20 - و اگر تصمیم گرفتید که همسر دیگرى به جاى همسر خود انتخاب کنید و مال فراوانى (به عنوان مهر) به او پرداخته اید ، چیزى از آن را نگیرید آیا براى باز پس گرفتن مهر زنان ، متوسل به تهمت و گناه آشکار مى شوید؟ 21 - و چگونه آن را باز پس مى گیرید در حالى که شما با یکدیگر تماس و آمیزش کامل داشته اید و (از این گذشته ) آنها پیمان محکمى (هنگام ازدواج ) از شما گرفته اند.
شاءن نزول :
پیش از اسلام رسم بر این بود که اگر مى خواستند همسر سابق را طلاق گویند و ازدواج جدیدى کنند براى فرار از پرداخت مهر، همسر خود را به اعمال منافى عفت متهم مى کردند، و بر او سخت مى گرفتند، تا حاضر شود مهر خویش را که معمولا قبلا دریافت مى شد بپردازد، و طلاق گیرد، و همان مهر را براى همسر دوم قرار مى دادند.
آیه فوق به شدت از این کار زشت جلوگیرى کرده و آن را مورد نکوهش قرار مى دهد.
تفسیر :
این آیه نیز براى حمایت قسمت دیگرى از حقوق زنان نازل گردیده و به عموم
مسلمانان دستور مى دهد که به هنگام تصمیم بر جدایى از همسر و انتخاب همسر جدید حق ندارند چیزى از مهر همسر اول خود را کم بگذارند، و یا اگر پرداخته اند پس بگیرند، هر قدر هم مهر زیاد باشد (و ان اردتم استبدال زوج و اتیتم احدیهن قنطارا فلا تاءخذوا منه شیئا).
همانطور که در سابق گفتیم (قنطار) به معنى مال و ثروت زیاد است . راغب در کتاب مفردان مى گوید اصل (قنطار) از (قنطره ) به معنى پل است و چون اموال زیاد همچون پلى هستند که انسان در زندگى مى تواند از آنها استفاده کند، از این جهت به آن قنطار گفته اند.
زیرا فرض این است که طلاق در اینجا به خاطر منافع شوهر صورت مى گیرد نه بخاطر انحراف زن از جاده عفت ، بنا بر این دلیلى ندارد که حق مسلم آنها پایمال شود.
سپس اشاره به طرز عمل دوران جاهلیت در این باره که همسر خود را متهم به اعمال منافى عفت مى کردند نموده و مى فرماید: (آیا براى باز پس گرفتن مهر زنان متوسل به تهمت و گناه آشکار مى شوید) (اتاءخذونه بهتانا و اثما مبینا).
یعنى اصل عمل ، ظلم است و گناه ، و متوسل شدن به یک وسیله ناجوانمردانه و غلط، گناه آشکار دیگرى است .
در آیه بعد مجددا با استفهام انکارى ، براى تحریک عواطف انسانى مردان اضافه مى کند که شما و همسرانتان مدتها در خلوت و تنهایى با هم بوده اید همانند یک روح در دو بدن ، ارتباط و آمیزش کامل داشته اید، چگونه بعد از این همه نزدیکى و ارتباط، همچون بیگانه ها و دشمنان با یکدیگر رفتار مى کنید، و حقوق مسلم آنها را پایمال مى نمایید؟! (و کیف تاخذونه و قد افضى بعضکم الى
بعض ).
این درست همانند تعبیرى است که ما در فارسى امروز داریم که اگر دو نفر دوست صمیمى با هم به نزاع برخیزند به آنها مى گوییم شما سالها با یکدیگر نان و نمک خورده اید چرا نزاع مى کنید؟ در حقیقت ستم کردن در این گونه موارد به شریک زندگى ، ستم بر خویشتن است .
سپس مى فرماید: از این گذشته همسران شما پیمان محکمى به هنگام عقد ازدواج از شما گرفته اند چگونه این پیمان مقدس و محکم را نادیده مى گیرید و اقدام به پیمان شکنى آشکار مى کنید؟ (و اخذن منکم میثاقا غلیظا).
ضمنا باید توجه داشت که این آیه گرچه در مورد طلاق دادن همسر سابق براى انتخاب همسر جدید وارد شده ولى اختصاص به آن ندارد، بلکه منظور این است در هر مورد که طلاق و جدایى به پیشنهاد مرد صورت گیرد، و زن تمایلى به جدایى ندارد باید تمام مهر پرداخته شود، و یا اگر پرداخته شده چیزى از آن باز پس نگیرند، خواه تصمیم بر ازدواج مجدد داشته باشند یا نه ، بنابر این جمله (ان اردتم استبدال زوج ؛ اگر بخواهید همسر دیگرى انتخاب کنید) در حقیقت ناظر به وضع دوران جاهلیت بوده است و دخالتى در اصل حکم ندارد.
ذکر این نکته نیز لازم است که (استبدال ) به معنى طلب تبدیل کردن است بنابر این معنى طلب و اراده در آن افتاده است و اگر مشاهده مى کنیم که با (اردتم ) (بخواهید) ضمیمه شده بخاطر این است که مى خواهد این نکته را گوشزد کند که به هنگام مقدمه چینى و تصمیم بر تبدیل کردن همسر خود نباید از مقدمات نامشروع و ناجوانمردانه شروع کنید.
آیه و ترجمه


و لا تنکحوا ما نکح ءاباؤ کم من النساء إ لا ما قد سلف إ نه کان فاحشة و مقتا و ساء سبیلا(22)


ترجمه :

22 - با زنانى که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ، هرگز ازدواج نکنید! مگر آنها که در گذشته (قبل از نزول این حکم ) انجام شده است ؛ زیرا این کار، عمل زشت و تنفر آور است و روش نادرستى مى باشد.
شاءن نزول :
در زمان جاهلیت معمول بود که هر گاه کسى از دنیا مى رفت و همسر و فرزندان از خود به یادگار مى گذاشت ، در صورتى که آن همسر، نامادرى فرزندان او بود، فرزندانش نامادرى را همانند اموال او به ارث مى بردند، به این ترتیب که آنها حق داشتند با نامادرى خود ازدواج کنند و یا او را به ازدواج شخص دیگرى در آورند، پس از اسلام ، حادثه اى براى یکى از مسلمانان پیش آمد و آن این که : یکى از انصار بنام (ابو قیس ) از دنیا رفت فرزندش به نامادرى خود پیشنهاد ازدواج نمود، آن زن گفت : من تو را فرزند خود مى دانم و چنین کارى را شایسته نمى بینم . ولى با این حال از پیغمبر (صلى الله علیه وآله ) کسب تکلیف مى کنم ، سپس موضوع را خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله ) عرض کرد، و کسب تکلیف نمود، آیه فوق نازل شد و از این کار به شدت نهى کرد.
تفسیر :
همانطور که در شاءن نزول نیز اشاره شد، آیه خط بطلان به یکى از اعمال ناپسند دوران جاهلیت مى کشد و مى گوید: (با زنانى که پدران شما با آنها ازدواج کرده اند ازدواج نکنید) (و لا تنکحوا ما نکح آبائکم من النساء).
اما از آنجا که هیچ قانونى معمولا شامل گذشته نمى شود، اضافه مى فرماید: مگر ازدواجهایى که پیش از این انجام شده است ) (الا ما قد سلف ).
سپس براى تاءکید مطلب ، سه تعبیر شدید درباره این نوع ازدواج بیان مى فرماید: نخست این که مى گوید: (این عمل ، کار بسیار زشتى است ) (انه کان فاحشة ).
و بعد اضافه مى کند: (عملى است که موجب تنفر) در افکار مردم است یعنى طبع بشر آن را نمى پسندد (و مقتا).
و در پایان مى فرماید: (روش نادرستى است ) (و ساء سبیلا).
حتى در تاریخ مى خوانیم که مردم جاهلى نیز این نوع ازدواج را (مقت ) (تنفرآمیز) و فرزندانى که ثمره آن بودند (مقیت ) (فرزندان مورد تنفر) مى نامیدند.
روشن است که این حکم به خاطر مصالح و فلسفه هاى مختلفى مقرر شده ، زیرا ازدواج با نامادرى از یک سو همانند ازدواج با مادر است چون نامادرى در حکم مادر دوم محسوب مى شود. و از سوى دیگر تجاوز به حریم پدر و هتک احترام او است .
و از همه گذشته ، این عمل ، تخم نفاق را در میان فرزندان یک شخص مى پاشد زیرا ممکن است بر سر تصاحب نامادرى میان آنها اختلاف واقع شود حتى میان پدر و فرزند ایجاد رقابت مى کند زیرا معمولا میان همسر دوم و همسر اول رقابت و حسادت وجود دارد، اگر این کار (ازدواج با نامادرى ) در حیات پدر او صورت گیرد نیز ممکن است یک نوع حسادت ، نسبت به پدر از دست رفته خود پیدا کند.
تعبیرات سه گانه اى که درباره نکوهش این عمل در آیه فوق آمده بعید نیست به ترتیب اشاره به سه فلسفه بالا باشد.
آیه و ترجمه


حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت و امهاتکم اللاتى ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعة و امهات نسائکم و ربائبکم اللاتى فى حجورکم من نسائکم اللاتى دخلتم بهن فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم و ان تجمعوا بین الاختین الا ما قد سلف ان الله کان غفورا رحیما(23)


ترجمه :

23 - حرام شده است بر شما، مادرانتان ، و دختران ، و خواهران ، و عمه ها، و خاله ها، و دختران برادر، و دختران خواهر شما، و مادرانى که شما را شیر داده اند، و خواهران رضاعى شما، و مادران همسرانتان ، و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافته اند از همسرانى که با آنها آمیزش جنسى داشته اید - و چنانچه با آنها آمیزش جنسى نداشته اید، (دختران آنها) براى شما مانعى ندارد - و (همچنین ) همسرهاى پسرانتان که از نسل شما هستند (- نه پسر خوانده ها -) و (نیز حرام است بر شما) جمع میان دو خواهر کنید؛ مگر آنچه در گذشته واقع شده ؛ چرا که خداوند، آمرزنده و مهربان است .
تفسیر :
تحریم ازدواج با محارم
در این آیه به محارم یعنى زنانى که ازدواج با آنها ممنوع است اشاره شده است و بر اساس آن محرمیت از سه راه ممکن است پیدا شود.
1 - ولادت که از آن تعبیر به (ارتباط نسبى ) مى شود.
2 - از طریق ازدواج که به آن (ارتباط سببى ) مى گویند
3 - از طریق شیرخوارگى که به آن (ارتباط رضاعى ) گفته مى شود.
نخست اشاره به محارم نسبى که هفت دسته هستند کرده و مى فرماید:
(مادران شما و دخترانتان و عمه ها و خاله هایتان و دختران برادر و دختران خواهرانتان بر شما حرام شده اند) (حرمت علیکم امهاتکم و بناتکم و اخواتکم و عماتکم و خالاتکم و بنات الاخ و بنات الاخت ).
باید توجه داشت که منظور از مادر فقط آن زنى که انسان بلا واسطه از او تولد شده ، نیست بلکه جده و مادر جده و مادر پدر و مانند آنها را شامل مى شود همانطور که منظور از دختر، تنها دختر بلا واسطه نیست بلکه دختر و دختر پسر و دختر دختر و فرزندان آنها را نیز در بر مى گیرد و همچنین در مورد پنج دسته دیگر.
ناگفته پیدا است که همه افراد طبعا از این گونه ازدواجها تنفر دارند و به همین دلیل همه اقوام و ملل (جز افراد کمى ) ازدواج با محارم را ممنوع مى دانند و حتى مجوسى ها که در منابع اصلى خود قایل به جواز این گونه ازدواج ها بوده اند، امروز آن را انکار مى کنند.

گرچه بعضى کوشش دارند که این موضوع را ناشى از یک عادت و رسم کهن بدانند ولى مى دانیم عمومیت یک قانون در میان تمام افراد بشر، در قرون و اعصار طولانى ، معمولا حکایت از فطرى بودن آن مى کند، زیرا رسم و عادت نمى تواند عمومى و دائمى گردد.
از این گذشته امروز این حقیقت ثابت شده که ازدواج افراد همخون با یکدیگر خطرات فراوانى دارد یعنى بیمارى نهفته و ارثى را آشکار و تشدید مى کند (نه این که خود آن تولید بیمارى کند) حتى بعضى ، گذشته از محارم ، ازدواج با اقوام نسبتا دورتر را مانند عموزاده ها را با یکدیگر خوب نمى دانند، و معتقدند خطرات
بیماریهاى ارثى را تشدید مى نماید ولى این مساءله اگر در خویشاوندان دور مشکلى ایجاد نکند (همانطور که غالبا نمى کند) در خویشان نزدیک که (همخونى ) شدیدتر است مسلما تولید اشکال خواهد کرد.
به علاوه در میان محارم جاذبه و کشش جنسى معمولا وجود ندارد زیرا محارم غالاا با هم بزرگ مى شوند و براى یکدیگر یک موجود عادى و معمولى هستند و موارد نادر و استثنایى نمى تواند مقیاس قوانین عمومى و کلى گردد و مى دانیم که جاذبه جنسى ، شرط استحکام پیوند زناشویى است ، بنابر این اگر ازدواجى در میان محارم صورت گیرد، ناپایدار و سست خواهد بود.
سپس به محارم رضاعى اشاره کرده و مى فرماید: (و مادرانى که شما را شیر مى دهند و خواهران رضاعى شما بر شما حرامند) (و امهاتکم اللاتى ارضعنکم و اخواتکم من الرضاعه ).
گرچه قرآن در این قسمت از آیه تنها به دو دسته یعنى خواهران و مادران رضاعى اشاره کرده ولى طبق روایات فراوانى که در دست است ، محارم رضاعى منحصر به اینها نیستند، بلکه طبق حدیث معروف که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله ) نقل شده : (یحرم من الرضاع ما یحرم من النسب ؛ تمام کسانى که از نظر ارتباط نسبى حرامند از نظر شیرخوارگى نیز حرام مى شوند).
البته مقدار شیرخوارگى که تاءثیر در محرمیت مى کند و همچنین شرایط و کیفیت آن ، ریزه کاریهاى فراوانى دارد که در کتابهاى فقهى آمده است .
فلسفه تحریم محارم رضاعى این است که با پرورش گوشت و استخوان آنها با شیر شخص معینى شباهت به فرزندان او پیدا مى کند، مثلا زنى که کودکى را به
اندازه اى شیر مى دهد که بدن او با آن شیر نمو مخصوصى مى کند یک نوع شباهت در میان آن کودک و سایر فرزندان آن زن پیدا مى شود و در حقیقت هر کدام جزیى از بدن آن مادر محسوب مى گردند و همانند دو برادر نسبى هستند.
و در آخرین مرحله اشاره به دسته سوم از محارم کرده و آنها را تحت چند عنوان بیان مى کند:
1 - (و مادران همسرانتان ) (و امهات نسائکم ).
یعنى به مجرد اینکه زنى به ازدواج مردى در آمد و صیغه عقد جارى گشت مادر او و مادر مادر او هر چه بالاتر روند بر او حرام ابدى مى شوند.
2 - (دختران همسرانتان که در دامان شما قرار دارند به شرط اینکه با آن همسر آمیزش جنسى پیدا کرده باشید) (و ربائبکم اللاتى فى حجورکم من نسائکم اللاتى دخلتم بهن ).
یعنى تنها با عقد شرعى یک زن (دختران او) که از شوهر دیگرى بوده اند بر شوهر حرام نمى شوند، بلکه مشروط بر این است که علاوه بر عقد شرعى با آن زن هم بستر هم شده باشد. وجود این قید در این مورد تاءیید مى کند که حکم مادر همسر که در جمله سابق گذشت مشروط به چنین شرطى نیست ، و به اصطلاح اطلاق حکم را تقویت مى کند.
گرچه ظاهر قید (فى حجورکم )؛ در دامان شما باشند) چنین مى فهماند که اگر دختر همسر از شوهر دیگر در دامان انسان پرورش نیابد بر او حرام نیست ولى به قرینه روایات و مسلم بودن حکم ، این قید به اصطلاح قید احترازى نیست بلکه در واقع اشاره به نکته تحریم است زیرا اینگونه دختران که مادرانشان اقدام به ازدواج مجدد مى کنند معمولا در سنین پائین هستند و غالبا در دامان شوهر جدید همانند دختر او پرورش مى یابند، آیه مى گوید اینها در واقع همچون دختران خود شما هستند، آیا کسى با دختر خود ازدواج مى کند؟ و انتخاب عنوان (ربائب ) که جمع
(ربیبه ) به معنى تربیت شده است نیز به همین جهت مى باشد.
به دنبال این قسمت براى تاءکید مطلب اضافه مى کند که : (اگر با آنها آمیزش جنسى نداشتید دخترانشان بر شما حرام نیستند) (فان لم تکونوا دخلتم بهن فلا جناح علیکم ).
3 - (و همسران فرزندانتان که از نسل شما هستند.) (و حلائل ابنائکم الذین من اصلابکم ).
در حقیقت تعبیر (من اصلابکم ) (فرزندانى که از نسل شما باشند) براى این است که روى یکى از رسوم غلط دوران جاهلیت خط بطلان کشیده شود، زیرا در آن زمان معمول بود افرادى را به عنوان فرزند خود انتخاب مى کردند، یعنى کسى که فرزند شخص ‍ دیگرى بود به نام فرزند خود مى خواندند و فرزند خوانده مشمول تمام احکام فرزند حقیقى بود، و به همین دلیل با همسران فرزند خوانده خود ازدواج نمى کردند فرزند خواندگى و احکام آن در اسلام به کلى بى اساس است .
4 - (و براى شما جمع در میان دو خواهر ممنوع است ) (و ان تجمعوا بین الاختین ).
یعنى ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نیست ، بنابر این اگر با دو خواهر یا بیشتر در زمانهاى مختلف و بعد از جدایى از خواهر قبلى انجام گیرد، مانعى ندارد.
و از آنجا که در زمان جاهلیت جمع میان دو خواهر رایج بود، و افرادى مرتکب چنین ازدواجهایى شده بودند قرآن بعد از جمله فوق مى گوید: (مگر آنچه درگذشته واقع شده ) (الا ما قد سلف ).
یعنى این حکم (همانند احکام دیگر) عطف به گذشته نمى شود، و کسانى که
قبل از نزول این قانون ، چنین ازدواجى انجام داده اند کیفر و مجازاتى ندارند، اگر چه اکنون باید یکى از آن دو را انتخاب کرد، و دیگرى را رها کنند.
در پایان آیه مى فرماید: (خداوند آمرزنده و مهربان است ) (ان الله کان غفورا رحیما).
رمز اینکه اسلام از چنین ازدواجى جلوگیرى کرده شاید این باشد، که دو خواهر به حکم نسب و پیوند طبیعى نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند، ولى به هنگامى که رقیب هم شوند طبعا نمى توانند آن علاقه سابق را حفظ کنند، و به این ترتیب یک نوع تضاد عاطفى در وجود آنها پیدا مى شود، که براى زندگى آنها زیانبار است ، زیرا دائما انگیزه (محبت ) و انگیزه (رقابت ) در وجود آنها در حال کشمکش و مبارزه اند.
بعضى از مفسران احتمال داده اند که جمله (الا ما قد سلف ) به تمام محارمى که در آیه به آن اشاره شده برگردد یعنى اگر قبل از نزول این آیه اقدام به ازدواج با یکى از محارم فوق طبق قوانین متداول آن زمان کرده باشید، حکم تحریم شامل آن ازدواجها نمى شود، و فرزندان آنها فرزندان مشروع خواهند بود، البته پس از نزول این آیه لازم بوده فورا جدا شوند.
پایان آیه یعنى جمله (ان الله کان غفورا رحیما) نیز متناسب با این معنى مى باشد.
آیه و ترجمه


و المحصنت من النساء إ لا ما ملکت أ یمنکم کتب الله علیکم و أ حل لکم ما وراء ذلکم أ ن تبتغوا بأ مولکم محصنین غیر مسفحین فما استمتعتم به منهن فاتوهن أ جورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما ترضیتم به من بعد الفریضة إ ن الله کان علیما حکیما(24)


ترجمه :

24 - و زنان شوهردار (بر شما حرام است ؛) مگر آنها را که مالک شده اید، اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرر داشته و زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد) براى شما حلال است ، که با اموال خود آنها را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا خوددارى نمایید، و زنانى را که متعه مى کنید مهر آنها را، واجب است بپردازید و گناهى بر شما نیست نسبت به آنچه با یکدیگر توافق کرده اید بعد از تعیین مهر، خداوند دانا و حکیم است .
تفسیر :
این آیه ، بحث آیه گذشته را درباره زنانى که ازدواج با آنها حرام است دنبال مى کند و اضافه مى نماید که : (ازدواج و آمیزش جنسى با زنان شوهردار نیز حرام است ) (و المحصنات من النساء).
(محصنات ) جمع (محصنة ) از ماده (حصن ) به معنى قلعه و دژ است و به همین مناسبت به زنان شوهردار و همچنین زنان عفیف و پاکدامن که از آمیزش جنسى با دیگران خود را حفظ مى کنند و یا در تحت حمایت و سرپرستى مردان قرار دارند گفته میشود.
گاهى به زنان آزاد در مقابل کنیزان نیز گفته شده ، زیرا آزادى آنها در حقیقت به منزله حریمى است که به دور آنها کشیده شده است و دیگرى حق نفوذ در حریم آنان بدون اجازه آنها ندارد، ولى روشن است که منظور از آن در آیه فوق همان زنان شوهردار است .
این حکم اختصاصى به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملتى همین حکم را دارند یعنى ازدواج با آنها ممنوع است .
تنها استثنایى که به این حکم خورده است در مورد زنان غیر مسلمانى است که به اسارت مسلمانان در جنگها درمى آیند، اسلام اسارت آنها را به منزله طلاق از شوهران سابق تلقى کرده ، و اجازه مى دهد بعد از تمام شدن عده آنها با آنان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز با آنان رفتار شود (الا ما ملکت ایمانکم ).
ولى این استثناء، به اصطلاح ، استثناى منقطع است ، یعنى چنین زنان شوهردارى که در اسارت مسلمانان قرار مى گیرند رابطه آنها به مجرد اسارت با شوهرانشان قطع خواهد شد، درست همانند زن غیر مسلمانى که با اسلام آوردن رابطه او با شوهر سابقش (در صورت ادامه کفر) قطع مى گردد، و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهد گرفت .
از اینجا روشن مى شود که اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار حتى از ملل و مذاهب دیگر ازدواج کنند، و به همین جهت ، عده براى آنها مقرر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشویى با آنها جلوگیرى نموده است .
فلسفه این حکم در حقیقت این است که این گونه زنان یا باید به محیط (کفر) بازگشت داده شوند، و یا بدون (شوهر) همچنان در میان مسلمانان بمانند و یا رابطه
آنها با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج دیگرى نمایند، صورت اول بر خلاف اصول تربیتى اسلام و صورت دوم ظالمانه است ، بنابر این تنها راه همان راه سوم است .
از پاره اى از روایات که سند آن به ابو سعید خدرى صحابى معروف مى رسد برمى آید که آیه فوق درباره اسراى غزوه اوطاس نازل گردیده و پیامبر (صلى الله علیه وآله ) بعد از اطمینان به اینکه زنان اسیر باردار نیستند به آنها اجازه داد که با مسلمانان ازدواج کنند و یا همچون یک کنیز در اختیار آنها قرار گیرند - این حدیث تفسیر بالا را نیز تاءیید مى کند.
در این جمله براى تاءکید احکام گذشته که در مورد محارم و مانند آن وارد شده مى فرماید: (اینها امورى است که خداوند براى شما مقرر داشته و نوشته است ) (کتاب الله علیکم ).
بنابر این به هیچ وجه قابل تغییر و عدول نیست .
سپس مى گوید: غیر از این چند طایفه که در این آیه و آیات پیش گفته شد مى توانید با سایر زنان ، ازدواج کنید مشروط بر این که طبق قوانین اسلام باشد و تواءم با عفت و پاکدامنى و دور از بى عفتى و ناپاکى صورت گیرد.
(اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد،) براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید؛ در حالى که پاکدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید) (و احل لکم ماوراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین ).
بنا بر این (محصنین ) در آیه فوق که اشاره به حال مردان است به معنى (عفیفان ) و (غیر مسافحین ) تاءکید آن است زیرا ماده سفاح (بر وزن کتاب ) به معنى زنا مى باشد و در اصل از (سفح ) به معنى ریزش آب و یا اعمال بیهوده و بى رویه گرفته
شده است و چون قرآن ، در این گونه امور همیشه از الفاظ کنائى استفاده مى کند آن را کنایه از آمیزش نامشروع گرفته است .
جمله این (تبتغوا باموالکم ) اشاره به این است که رابطه زناشوئى یا باید به شکل ازدواج با پرداخت مهر باشد و یا به شکل مالک شدن کنیز با پرداخت قیمت .
ضمنا تعبیر (غیر مسافحین ) در آیه فوق ، شاید اشاره به این حقیقت نیز باشد که نباید هدف شما در مسئله ازدواج ، تنها هوسرانى و ارضاى غریزه جنسى باشد بلکه این امر حیاتى براى هدف عالى ترى مى باشد که غریزه نیز در خدمت آن قرار گرفته ، و آن بقاى نسل انسان و نیز حفظ او از آلودگیها است .
در قسمت بعد، اشاره به مساءله ازدواج موقت و به اصطلاح (متعه ) است و مى گوید: (زنانى را که متعه مى کنید مهر آنها را به عنوان یک واجب باید بپردازید)(فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة ).
از جمله فوق استفاده مى شود که اصل تشریع ازدواج موقت ، قبل از نزول این آیه براى مسلمانان مسلم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر آنها توصیه مى کند
بعد از ذکر لزوم پرداخت مهر اشاره به این مطلب مى فرماید که : (اگر طرفین عقد، با رضایت خود مقدار مهر را بعدا کم یا زیاد کنند مانعى ندارد) (و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة )اء.
بنابراین مهر یک نوع بدهکارى است که با رضایت طرفین قابل تغییر است . (در این موضوع تفاوتى میان عقد موقت و دایم نیست اگر چه آیه همانطور که مشروحا گفتیم درباره ازدواج موقت بحث مى کند).
احتمال دیگرى در تفسیر آیه فوق نیز هست و آن اینکه : مانعى ندارد که پس از انجام ازدواج موقت ، طرفین درباره اضافه کردن مدت ازدواج ، و همچنین مبلغ مهر با هم توافق کنند، یعنى ازدواج موقت حتى قبل از پایان مدت ، قابل تمدید است به این ترتیب که زن و مرد با هم توافق مى کنند که مدت را به مقدار معینى در برابر اضافه کردن مهر به مبلغ مشخصى بیفزایند. (در روایات اهل بیت - علیهم السلام - نیز به این تفسیر اشاره شده است ).
احکامى که در آیه به آن اشاره شد، احکامى است که متضمن خیر و سعادت افراد بشر است زیرا: (خداوند از مصالح بندگان آگاه و در قانونگذارى خود حکیم است ) (ان الله کان علیما حکیما).
نکته ها :
ازدواج موقت در اسلام
1 - قرائنى که در آیه فوق وجود دارد دلالت آن را بر ازدواج موقت تاءکید مى کند.
2 - ازدواج موقت در عصر پیامبر (صلى الله علیه وآله ) بوده و بعدا نسخ نشده است .
3 - ضرورت اجتماعى این نوع ازدواج .
4 - پاسخ به پاره اى از اشکالات .
درباره قسمت اول باید توجه داشت که :
اولا: کلمه (متعه ) که (استمتعتم ) از آن گرفته شده است در اسلام به معنى
ازدواج موقت است ، و به اصطلاح در این باره حقیقت شرعیه مى باشد، گواه بر آن این است که این کلمه (متعه ) با همین معنى در روایات پیامبر (صلى الله علیه وآله ) و کلمات صحابه مکرر به کار برده شده است .
ثانیا: اگر این کلمه به معنى مزبور نباشد باید به معنى لغوى آن یعنى (بهره گیرى ) تفسیر شود در نتیجه معنى آیه چنین خواهد شد: (اگر از زنان دایم بهره گرفتید مهر آنها را بپردازید). در حالى که مى دانیم پرداختن مهر مشروط به بهره گیرى از زنان نیست بلکه تمام مهر بنا بر مشهور یا حداقل نیمى از مهر به مجرد عقد ازدواج دائم ، واجب مى شود.
ثالثا: بزرگان (اصحاب ) و (تابعین ) مانند ابن عباس دانشمند و مفسر معروف اسلام و ابن ابى کعب و جابر بن عبدالله و عمران حصین و سعید بن جبیر و مجاهد و قتاده و سدى و گروه زیادى از مفسران اهل تسنن و تمام مفسران اهل بیت (علیهم السلام ) همگى از آیه فوق ، حکم ازدواج موقت را فهمیده اند تا آنجا که فخر رازى با تمام شهرتى که در موضوع اشکال تراشى در مسائل مربوط به شیعه دارد بعد از بحث مشروحى درباره آیه مى گوید: ما بحث نداریم که از آیه فوق حکم جواز متعه استفاده مى شود بلکه ما مى گوییم حکم مزبور بعد از مدتى نسخ شده است .
رابعا: ائمه اهل بیت علیهم السلام که به اسرار وحى از همه آگاهتر بودند، متفقا آیه را به همین معنى تفسیر فرموده اند، و روایات فراوانى در این زمینه نقل شده از جمله :
از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که فرمود: (المتعة نزل بها القرآن و جرت بها السنة من رسول الله ؛ حکم متعه در قرآن نازل شده و سنت پیغمبر (صلى الله علیه وآله ) بر طبق
آن جارى گردیده است ).
و از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که در پاسخ سؤ ال ابو بصیر راجع به متعه فرمود: (نزلت فى القرآن فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة ..)؛ (قرآن مجید در این باره سخن گفته آنجا که مى فرماید: (فما استمتعتم ...).
و نیز از امام باقر (علیه السلام ) نیز نقل شده که در پاسخ شخصى بنام عبدالله بن عمیر لیثى در مورد متعه فرمود: (احلها الله فى کتابه و على لسان نبیه فهى حلال الى یوم القیامة ؛ خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال کرده است و آن تا روز قیامت حلال مى باشد).
آیا این حکم ، نسخ شده است ؟!
اتفاق عموم علماى اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که ازدواج موقت در آغاز اسلام مشروع بوده (و گفتگو درباره دلالت آیه فوق بر مشروعیت متعه هیچ گونه منافاتى با مسلم بودن اصل حکم ندارد زیرا مخالفان معتقدند که مشروعیت حکم از سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله ) ثابت شده است ) و حتى مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده اند و جمله معروفى که از عمر نقل شده : (متعتان کانتا على عهد رسول الله و انا محرمهما و معاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج )؛ دو متعه در زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله ) بود که من آنها را حرام کردم ، و بر آنها مجازات مى کنم ، (متعه زنان و حج تمتع ) (که نوع خاصى از حج است ) دلیل روشنى بر وجود این حکم در عصر
پیامبر (صلى الله علیه وآله ) است منتها مخالفان این حکم ، مدعى هستند که بعدا نسخ و تحریم شده است .
اما جالب توجه اینکه روایاتى که درباره نسخ حکم مزبور ادعا مى کنند کاملا مختلف و پریشان است ، بعضى مى گویند خود پیامبر (صلى الله علیه و آله ) این حکم را نسخ کرده و بنابر این ناسخ آن ، سنت و حدیث پیامبر (صلى الله علیه و آله ) است و بعضى مى گویند ناسخ آن آیه طلاق است (اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن ؛ هنگامى که زنان را طلاق دادید باید طلاق در زمان مناسب عده باشد) در حالى که این آیه ارتباطى با مساءله مورد بحث ندارد زیرا این آیه در باره طلاق بحث مى کند در حالى که ازدواج موقت طلاق ندارد و جدایى آن به هنگام پایان مدت آن است .
قدر مسلم این است که اصل مشروع بودن این نوع ازدواج در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) قطعى است و هیچ گونه دلیل قابل اعتمادى درباره نسخ شدن آن در دست نیست بنابراین طبق قانون مسلمى که در علم اصول به ثبوت رسیده باید حکم به بقاء این قانون کرد.
جمله مشهورى که از عمر نقل شده نیز گواه روشنى بر این حقیقت است که این حکم در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هرگز نسخ نشده است .
بدیهى است هیچ کس جز پیامبر (صلى الله علیه و آله ) حق نسخ احکام را ندارد، و تنها او است که مى تواند به فرمان خدا پاره اى از احکام را نسخ کند، و بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) باب نسخ به کلى مسدود مى شود و گرنه هر کسى مى تواند به اجتهاد خود قسمتى از احکام الهى را نسخ نماید و دیگر چیزى به نام شریعت جاودان و ابدى باقى نخواهد ماند. و اصولا اجتهاد در برابر سخنان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اجتهاد در مقابل نص است که فاقد هر گونه اعتبار مى باشد.
جالب اینکه در صحیح ترمذى که از کتب صحاح معروف اهل تسنن است و
همچنین از (دارقطنى ) چنین مى خوانیم : کسى از اهل شام از عبدالله بن عمر درباره حج تمتع سؤ ال کرد او در جواب صریحا گفت این کار، حلال و خوب است مرد شامى گفت : پدر تو از این عمل نهى کرده است عبدالله بن عمر برآشفت و گفت : اگر پدرم از چنین کارى نهى کند و پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آن را اجازه دهد آیا سنت مقدس پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را رها کنم و از گفته پدرم پیروى کنم ؟ برخیز و از نزد من دور شو!
نظیر این روایت درباره ازدواج موقت از عبد الله بن عمر از صحیح ترمذى به همان صورت که در بالا خواندیم نقل شده است .
و نیز از (محاضرات ) راغب نقل شده که یکى از مسلمانان اقدام به ازدواج موقت مى کرد از او پرسیدند: حلال بودن این کار را از چه کسى گرفتى ؟ گفت : از (عمر)! با تعجب گفتند: چگونه چنین چیزى ممکن است با اینکه عمر از آن نهى کرد و حتى تهدید به مجازات نمود؟ گفت : بسیار خوب ، من هم به همین جهت مى گویم ، زیرا عمر مى گفت : پیامبر (صلى الله علیه و آله ) آن را حلال کرده و من حرام مى کنم ، من مشروعیت آن را از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) مى پذیرم ، اما تحریم آن را از هیچ کس نخواهم پذیرفت .
مطلب دیگرى که در اینجا یادآورى آن لازم است این است که ادعا کنندگان نسخ این حکم با مشکلات مهمى روبرو هستند:
نخست اینکه در روایات متعددى از منابع اهل تسنن تصریح شده که این حکم در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) هرگز نسخ نشد، بلکه در زمان عمر از آن نهى گردید، بنابر این طرفداران نسخ باید پاسخى براى این همه روایات پیدا کنند، این روایات بالغ بر بیست و چهار روایت است ، که علامه امینى در (الغدیر) جلد ششم آنها را مشروحا بیان کرده است و به دو نمونه آن ذیلا اشاره مى شود:
1 - در صحیح مسلم از جابر بن عبدالله انصارى نقل شده که مى گفت : ما در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) به طور ساده اقدام به ازدواج موقت مى کردیم و این وضع ادامه داشت تا اینکه (عمر) در مورد (عمرو بن حریث ) از این کار (بطور کلى ) جلوگیرى کرد.
و در حدیث دیگرى در کتاب (موطاء) مالک و (سنن کبرا)ى بیهقى از (عروة بن زبیر) نقل شده که : زنى به نام (خوله ) بنت حکیم در زمان (عمر) بر او وارد شد و خبر داد که یکى از مسلمانان به نام (ربیعة بن امیه ) اقدام به متعه کرده است او گفت : اگر قبلا از این کار نهى کرده بودم او را سنگسار مى کردم (ولى از هم اکنون از آن جلوگیرى مى کنم !)
در کتاب بدایة المجتهد تاءلیف (ابن رشد اندلسى ) نیز مى خوانیم که جابر ابن عبدالله انصارى مى گفت : (ازدواج موقت در میان ما در عهد پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و در خلافت ابوبکر و نیمى از خلافت عمر، معمول بود سپس عمر از آن نهى کرد.)
مشکل دیگر اینکه : روایاتى که حکایت از نسخ این حکم در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) مى کند بسیار پریشان و ضد و نقیضند، بعضى مى گوید: در جنگ خیبر نسخ شده ، و بعضى دیگر در روز فتح مکه ، و بعضى در جنگ تبوک ، و بعضى در جنگ اوطاس ،
و مانند آن . بنابر این به نظر مى رسد که روایات نسخ ، همه مجعول بوده باشد که این همه با یکدیگر تناقض دارند.
از آنچه گفتیم روشن مى شود اینکه نویسنده تفسیر (المنار) مى گوید: (ما سابقا در جلد سوم و چهارم مجله المنار، تصریح کرده بودیم که عمر از متعه نهى کرد ولى بعدا به اخبارى دست یافتیم که نشان مى دهد در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) نسخ شده نه در زمان عمر، و لذا گفته سابق خود را اصلاح کرده و از آن استغفار مى کنیم ).
سخنى تعصب آمیز است ، زیرا در برابر روایات ضد و نقیضى که نسخ حکم را در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) اعلام مى کند روایاتى داریم که صراحت در ادامه آن تا زمان عمر دارد، بنابر این نه جاى عذر خواهى است ، و نه استغفار، و شواهدى که در بالا ذکر کردیم نشان مى دهد که گفتار اول او مقرون به حقیقت بوده است نه گفتار دوم !
و ناگفته پیدا است نه (عمر) و نه هیچ شخص دیگر و حتى ائمه اهل بیت (علیهم السلام ) که جانشینان اصلى پیامبرند نمى توانند احکامى را که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بوده نسخ کنند و اصولا نسخ بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و بسته شدن باب وحى مفهوم ندارد، و اینکه بعضى کلام (عمر) را حمل بر اجتهاد کرده اند جاى تعجب است زیرا اجتهاد در برابر (نص ) ممکن نیست .
و عجیبتر اینکه جمعى از فقهاى اهل تسنن آیات مربوط به احکام ازدواج (مانند آیه 6 سوره مؤ منون ) را ناسخ آیه فوق که در باره متعه است دانسته اند، گویا تصور کرده اند ازدواج موقت اصلا ازدواج نیست . در حالى که بطور مسلم یکى از اقسام ازدواج است .
ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعى
این یک قانون کلى و عمومى است که اگر به غرایز طبیعى انسان به صورت
صحیحى پاسخ گفته نشود براى اشباع آنها متوجه طرق انحرافى خواهد شد، زیرا این حقیقت قابل انکار نیست که غرائز طبیعى را نمى توان از بین برد، و فرضا هم بتوانیم از بین ببریم ، چنین اقدامى عاقلانه نیست زیرا این کار یک نوع مبارزه با قانون آفرینش ‍ است .
بنابر این راه صحیح آن است که آنها را از طریق معقولى اشباع و از آنها در مسیر سازندگى بهره بردارى کنیم .
این موضوع را نیز نمى توان انکار کرد که غریزه جنسى یکى از نیرومندترین غرایز انسانى است ، تا آنجا که پاره اى از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان مى دانند و تمام غرایز دیگر را به آن باز مى گردانند.
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که در بسیارى از شرایط و محیطها، افراد فراوانى در سنین خاصى قادر به ازدواج دایم نیستند، یا افراد متاءهل در مسافرتهاى طولانى و یا ماءموریتها با مشکل عدم ارضاى غریزه جنسى روبرو مى شوند.
این موضوع مخصوصا در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانى شدن دوره تحصیل و مسایل پیچیده اجتماعى بالا رفته ، و کمتر جوانى مى تواند در سنین پائین یعنى در داغترین دوران غریزه جنسى اقدام به ازدواج کند، شکل حادترى به خود گرفته است .
با این وضع چه باید کرد؟
آیا باید مردم را به سرکوب کردن این غریزه (همانند رهبانها و راهبه ها) تشویق نمود؟
یا اینکه آنها را در برابر بى بندوبارى جنسى آزاد گذاشت ، و همان صحنه هاى زننده و ننگین کنونى را مجاز دانست ؟
و یا اینکه راه سومى را در پیش بگیریم که نه مشکلات ازدواج دایم را به بار آورد و نه آن بى بندوبارى جنسى را؟
خلاصه اینکه (ازدواج دائم ) نه در گذشته و نه در امروز به تنهایى جوابگوى نیازمندیهاى جنسى همه طبقات مردم نبوده و نیست ، و ما بر سر دو راهى قرار داریم یا باید فحشاء را مجاز بدانیم (همانطور که دنیاى مادى امروز عملا بر آن صحه گذارده و آنرا به رسمیت شناخته )، و یا طرح ازدواج موقت را بپذیریم ، معلوم نیست آنها که با ازدواج موقت و فحشاء مخالفند چه جوابى براى این سؤ ال فکر کرده اند؟!
طرح ازدواج موقت ، نه شرایط سنگین ازدواج دایم را دارد که با عدم تمکن مالى یا اشتغالات تحصیلى و مانند آن نسازد و نه زیانهاى فجایع جنسى و فحشاء را در بر دارد.
ایرادهایى که بر ازدواج موقت مى شود
منتها در اینجا اشکالاتى مى شود که باید بطور فشرده به آنها پاسخ گفت :
1 - گاهى مى گویند چه تفاوتى میان ازدواج موقت و فحشاء وجود دارد؟ هر دو (خودفروشى ) در برابر پرداختن مبلغى محسوب مى شوند و در حقیقت این نوع ازدواج نقابى است بر چهره فحشاء و آلودگیهاى جنسى ! تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنى اجراى صیغه است .
پاسخ : آنها که چنین مى گویند گویا اصلا از مفهوم ازدواج موقت آگاهى ندارند، زیرا ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمى شود بلکه مقرراتى همانند ازدواج دایم دارد، یعنى چنان زنى در تمام مدت ازدواج موقت ، منحصرا در اختیار این مرد باید باشد، و به هنگامى که مدت پایان یافت باید عده نگاه دارد، یعنى حداقل چهل و پنج روز باید از اقدام به هر گونه ازدواج با شخص دیگرى خوددارى کند، تا اگر از مرد اول باردار شده وضع او روشن گردد، حتى اگر با وسایل جلوگیرى اقدام به جلوگیرى از انعقاد نطفه کرده باز هم رعایت این مدت واجب است ، و اگر از
او صاحب فرزندى شد باید همانند فرزند ازدواج دایم مورد حمایت او قرار گیرد و تمام احکام فرزند بر او جارى خواهد شد. در حالى که در فحشاء هیچ یک از این شرایط و قیود وجود ندارد. آیا این دو را با یکدیگر هرگز مى توان مقایسه نمود؟
البته ازدواج موقت از نظر مساءله ارث (در میان زن و شوهر) و نفقه و پاره اى از احکام دیگر تفاوتهائى با ازدواج دایم دارد ولى این تفاوتها هرگز آن را در ردیف فحشاء قرار نخواهد داد، و در هر حال شکلى از ازدواج است با مقررات ازدواج .
2 - (ازدواج موقت ) سبب مى شود که بعضى از افراد هوسباز از این قانون سوء استفاده کرده و هر نوع فحشاء را در پشت این پرده انجام دهند تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقت نمى دهند، و زنان با شخصیت از آن ابا دارند.
پاسخ : سوء استفاده از کدام قانون در دنیا نشده است ؟ آیا باید جلو یک قانون فطرى و ضرورت اجتماعى را به خاطر سوء استفاده گرفت ؟ یا باید جلو سوء استفاده کنندگان را بگیریم ؟
اگر فرضا عده اى از زیارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در این سفر اقدام به فروش مواد مخدر کردند آیا باید جلو مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامى بگیریم یا جلو سوء استفاده کنندگان را؟!
و اگر ملاحظه مى کنیم که امروز افراد محترم از این قانون اسلامى کراهت دارند، عیب قانون نیست ، بلکه عیب عمل کنندگان به قانون ، و یا صحیحتر، سوء استفاده کنندگان از آن است ، اگر در جامعه امروز هم ازدواج موقت به صورت سالم در آید و حکومت اسلامى تحت ضوابط و مقررات خاص ، این موضوع را به طور صحیح پیاده کند هم جلو سوء استفاده ها گرفته خواهد شد و هم افراد محترم (به
هنگام ضرورتهاى اجتماعى ) از آن کراهت نخواهند داشت .
3 - مى گویند ازدواج موقت سبب مى شود که افراد بى سرپرست همچون فرزندان نامشروع تحویل به جامعه داده شود.
پاسخ : از آنچه گفتیم جواب این ایراد کاملا روشن شد، زیرا فرزندان نامشروع از نظر قانونى نه وابسته به پدرند و نه مادر، در حالى که فرزندان ازدواج موقت کمترین و کوچکترین تفاوتى با فرزندان ازدواج دایم حتى در میراث و سایر حقوق اجتماعى ندارند و گویا عدم توجه به این حقیقت سرچشمه اشکال فوق شده است .
(راسل ) و ازدواج موقت
در پایان این سخن یادآورى مطلبى که برتراندراسل دانشمند معروف انگلیسى در کتاب زناشویى و اخلاق تحت عنوان زناشویى آزمایشى آورده است مفید به نظر مى رسد.
او پس از ذکر طرح یکى از قضات محاکم جوانان به نام (بن بى لیندسى ) در مورد (زناشویى دوستانه ) یا (زناشویى آزمایشى ) چنین مى نویسد: (طبق طرح (لیندسى ) جوانان باید قادر باشند در یک نوع زناشویى جدید وارد شوند که با زناشویى هاى معمولى (دایم ) از سه جهت تفاوت دارد: نخست اینکه طرفین قصد بچه دار شدن نداشته باشند، از این رو باید بهترین طرق پیشگیرى از باردارى را به آنها بیاموزند، دیگر اینکه جدایى آنها به آسانى صورت پذیرد، و سوم اینکه پس از طلاق ، زن هیچ گونه حق نفقه نداشته باشد).
(راسل ) بعد از ذکر پیشنهاد (لیندسى ) که خلاصه آن در بالا بیان شد چنین مى گوید: (من تصور مى کنم که اگر چنین امرى به تصویب قانونى برسد گروه کثیرى
از جوانان از جمله دانشجویان دانشگاهها تن به ازدواج موقت بدهند و در یک زندگى مشترک موقتى پاى بگذارند، زندگى که متضمن آزادى است و رها از بسیارى نابسامانیها و روابط جنسى پر هرج و مرج فعلى مى باشد).
همانطور که ملاحظه مى کنید طرح فوق در باره ازدواج موقت از جهات زیادى همانند طرح اسلام است منتها شرایط و خصوصیاتى که اسلام براى ازدواج موقت آورده از جهات زیادى روشنتر و کاملتر است . در ازدواج موقت اسلامى هم جلوگیرى از فرزند کاملا بى مانع است و هم جدا شدن آسان و هم نفقه واجب نیست .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت