تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت2)

درباره این تعبیر تفسیر دیگرى هم هست و آن اینکه مقصود از (اموالکم ) اموال خود سرپرستان است نه اموال یتیمان ، یعنى اگر شما مى خواهید به افراد یتیم که هنوز رشد کافى نیافته اند کمک کنید شاید تحت تاءثیر عواطف حساب نشده اموالى بدست آنها بسپارید و آنها را به کارهایى بگمارید که از آنها ساخته نیست ، بلکه به جاى این کار غیر عاقلانه بهتر این است که غذا و لباس و مسکن آنها را تاءمین کنید تا بالغ و رشید شوند.
و در واقع این یک درس بزرگ اجتماعى است که قرآن به ما مى دهد که افراد (قاصر و ناتوان ) را به خاطر کمک به شخص آنها به کارهائى که قدرت انجام آن را ندارند نگمارید زیرا اگر این کار منفعت جزئى براى آنها داشته باشد ممکن است زیانهاى کلى براى اجتماع به بار آورد. بلکه باید از طریق کمکهاى بلاعوض و کارهاى سبک و کوچک آنها را اداره کرد.
از اینجا روشن مى شود اینکه بعضى از کوته فکران افراد ضعیف و ناتوان را به پستهاى تبلیغى و مذهبى براى کمک و ارفاق به آنها انتخاب مى کنند یکى از زیان بارترین و نابخردانه ترین کارها است .
در جمله قرآن تعبیر جالبى درباره اموال و ثروتها کرده و مى گوید: (این سرمایه هاى شما که قوام زندگانى و اجتماع شما به آن است و بدون آن نمى توانید کمر راست کنید) به دست سفیهان و اسراف کاران نسپارید (التى جعل الله لکم قیاما).
از این تعبیر به خوبى اهمیتى را که اسلام براى مسائل مالى و اقتصادى قائل است روشن مى شود، و به عکس آنچه در انجیل کنونى مى خوانیم که (شخص پولدار هرگز وارد ملکوت آسمانها نمى شود) اسلام مى گوید ملتى که فقیر باشد هرگز نمى تواند کمر راست کند و عجب این است که آنها با آن تعلیمات غلط به کجا رسیده اند، و ما با این تعلیمات عالى در چه مرحله اى سیر مى کنیم ، در حقیقت آنها از آن خرافات فاصله گرفته اند و به جائى رسیده اند و ما هم از این تعلیمات عالى دور ماندیم و چنین سرگردان شدیم .
در پایان آیه دو دستور مهم درباره یتیمان مى دهد:
نخست اینکه (خوراک و پوشاک آنها را از طریق اموالشان تاءمین کنید) (و ارزقوهم فیها و اکسوهم ).
تا با آبرومندى بزرگ شوند و به حد بلوغ برسند
جالب اینکه در این آیه تعبیر به (فیها) (در اموالشان ) شده است نه (منها) (از اموالشان ) و مفهوم این تعبیر این است که زندگى یتیمان را از درآمد اموال و سرمایه هاى آنها تاءمین نمائید، زیرا اگر گفته بود زندگى آنها را از سرمایه هایشان تاءمین کنید مفهومش این بود که از اصل سرمایه تدریجا برداشته شود، و طبعا هنگامى که به بلوغ مى رسیدند شاید قسمت مهم سرمایه خود را از دست داده بودند ولى قرآن با همین عوض کردن تعبیر، به سرپرستان توصیه کرده که کوشش کنند براى اموال یتیمان ، منافع و درآمدى حد اقل به اندازه نیازمندیهاى آنها درست کنند تا سرمایه اصلى آنها حفظ گردد.
دیگر اینکه آیه مى گوید: (با یتیمان بطور شایسته سخن گویید (و قولوا لهم قولا معروفا).
یعنى با عبارات و سخنان دلنشین و شایسته هم کمبود روانى آنها را برطرف سازید و هم به (رشد عقلى ) آنها کمک کنید تا به موقع بلوغ از رشد عقلى کافى برخوردار باشند، و به این ترتیب برنامه سازندگى شخصیت آنها نیز جزء وظائف سرپرستان خواهد بود.
سپس در آیه بعد دستور دیگرى درباره یتیمان و سرنوشت اموال آنها داده و مى فرماید: (یتیمان را بیازمایید تا هنگامى که به حد بلوغ برسند)
(و ابتلوا الیتامى حتى اذا بلغوا النکاح ).
(و اگر در این موقع در آنها رشد کافى براى اداره اموال خود یافتید، ثروت آنها را به آنها بازگردانید) (فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم ).
در این آیه چند نکته است که باید به آن توجه داشت :
1 - از تعبیر به (حتى ) استفاده مى شود که باید آزمایش یتیمان ، پیش از رسیدن به حد بلوغ و به صورت مکرر و مستمر انجام شود، تا هنگامى که در آستانه بلوغ قرار گرفتند وضع آنها کاملا از نظر رشد عقلى براى اداره امور مالى خود روشن گردد.
ضمنا چنین استفاده مى شود که منظور از آزمایش ، پرورش تدریجى یتیمان است ، یعنى نگذارید آنها به حد بلوغ برسند و سپس اقدام به سپردن اموالشان به آنها بکنید بلکه آنها را قبل از بلوغ با برنامه هاى عملى ، براى زندگى مستقل آماده کنید.
و اما اینکه چگونه باید یتیمان آزمایش شوند راه آن این است که مقدارى مال در اختیار آنها گذارده شود، و به خرید و فروش و تجارت بپردازند، اما اعمال آنها با نظارت ولى بطورى که استقلال عمل را از آنها سلب نکند انجام شود هنگامى که معلوم شد از عهده این کار بر مى آیند و در معامله گول نمى خورند، باید اموالشان را بدستشان سپرد و گرنه با تربیت و پرورشهاى مستمر باید آنها را چنان آماده کرد که بتوانند در آینده زمام زندگى خود را بدست گیرند.
2 - تعبیر به (اذا بلغوا النکاح ) اشاره به این است که آنها به سر حدى که قدرت بر ازدواج داشته باشند و روشن است کسى که قدرت بر ازدواج دارد قدرت بر تشکیل خانواده خواهد داشت ، و چنان کسى بدون سرمایه نمى تواند به اهداف خود برسد، بنابراین آغاز زندگى زناشوئى با آغاز زندگى اقتصادى مستقل همراه است ، و به عبارت دیگر ثروت آنها موقعى بدستشان داده مى شود که هم به بلوغ جسمى برسند و نیاز آنها به مال شدید شود، و هم بلوغ فکرى پیدا کنند و توانائى براى حفظ مال داشته باشند.
3 - تعبیر به (آنستم منهم رشدا) اشاره به این است که رشد آنها کاملا مسلم شود زیرا (آنستم ) از ماده (ایناس ) به معنى مشاهده و رؤ یت مى باشد، و این ماده از ماده انسان که یکى از معانى آن مردمک چشم است گرفته شده (در حقیقت هنگام رؤ یت و مشاهده از انسان یعنى مردمک چشم مدد گرفته مى شود و به همین جهت از مشاهده کردن تعبیر به ایناس شده است ).
سپس بار دیگر به سرپرستان تاکید مى کند که به هیچ عنوانى اموال یتیمان را حیف و میل نکنند، و پیش از آنکه بزرگ شوند سرمایه آنها را از بین نبرند. (و لا تاکلوها اسرافا و بدارا ان یکبروا).
و دیگر اینکه : (سرپرستان ایتام اگر متمکن و ثروتمندند نباید به هیچ عنوانى از اموال ایتام استفاده کنند و اگر فقیر و نادار باشند تنها مى توانند در برابر زحماتى که بخاطر حفظ اموال یتیم متحمل مى شوند با رعایت عدالت و انصاف ، حق الزحمة خود را از اموال آنها بردارند). (و من کان غنیا فلیستعفف و من کان فقیرا فلیاکل بالمعروف ).
در این زمینه روایاتى نیز وارد شده و مضمون آیه را چنان که گفته شد توضیح داده است ، از جمله در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (فذلک رجل یحبس نفسه عن المعیشة فلا باس ان یاکل بالمعروف اذا کان یصلح لهم فان کان المال قلیلا فلا یاکل منه شیئا)؛ منظور کسى است که سرپرستى مال یتیم ، او را از رسیدگى به زندگى خویش باز داشته ، در این صورت مى تواند به اندازه مناسب و شایسته از مال یتیم استفاده کند، و این در صورتى است که به صلاح یتیم باشد، اما اگر ثروت یتیم کم باشد (و طبعا سرپرستى آن ، نیز وقت زیادى را اشغال نمى کند) در این صورت چیزى از مال یتیم برندارد).
سپس به آخرین حکم در باره اولیاء ایتام اشاره کرده و مى فرماید: (هنگامى که مى خواهید اموال آنها را به دست آنها بسپارید گواه بگیرید) تا جاى اتهام و نزاع و گفتگو باقى نماند (فاذا دفعتم الیهم اموالهم فاشهدوا علیهم ).
در پایان آیه مى فرماید:اما بدانید که حساب کننده واقعى خدا است و مهمتر از هر چیز این است که حساب شما نزد او روشن باشد، او است که اگر خیانتى از شما سرزند و بر گواهان مخفى ماند به حساب آن رسیدگى خواهد کرد. (و کفى بالله حسیبا).
آیه و ترجمه


للرجال نصیب مما ترک الولدان و الا قربون و للنساء نصیب مما ترک الولدان و الا قربون مما قل منه اءو کثر نصیبا مفروضا (7)


ترجمه :

7 - براى مردان از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود مى گذارند سهمى است و براى زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان مى گذارند سهمى ، خواه آن مال کم باشد یا زیاد، این سهمى است تعیین شده و پرداختنى .
شان نزول :
در عصر جاهلیت عرب ، رسم چنین بود که تنها مردان را وارث مى شناختند و معتقد بودند آن کس که قدرت حمل سلاح و جنگ و دفاع از حریم زندگى احیانا غارتگرى ندارد ارث به او نمى رسد، به همین دلیل زنان و کودکان را از ارث محروم مى ساختند و ثروت میت را در میان مردان دورتر قسمت مى کردند.
تا اینکه یکى از انصار بنام (اوس بن ثابت ) از دنیا رفت در حالى که دختران و پسران خردسالى به جاى گذارد، عموزاده هاى او بنام (خالد) و (ارفطه ) آمدند و اموال او را میان خود تقسیم کردند، و به همسر و فرزندان خردسال او چیزى ندادند، همسر او شکایت به پیامبر صلى اللّه علیه و آله کرد، و تا آن زمان حکمى در این زمینه در اسلام نازل نشده بود، در این موقع آیه فوق نازل شد و پیامبر صلى اللّه علیه و آله آن دو نفر را خواست و به آنها دستور داد که در اموال مزبور، هیچ گونه دخالت نکنند و آن را براى بازماندگان درجه اول یعنى فرزندان و همچنین همسر او بگذارند تا طرز تقسیم آن در میان آنها در پرتو آیات بعد روشن گردد.
تفسیر :
گام دیگرى براى حفظ حقوق زن
این آیه در حقیقت گام دیگرى براى مبارزه با عادات و رسوم غلطى است که زنان و کودکان را از حق مسلم خود محروم مى ساخت ، و بنابراین مکمل بحثهائى است که در آیات سابق گذشت ، زیرا اعراب با رسم غلط و ظالمانه اى که داشتند زنان و فرزندان خردسال را از حق ارث محروم مى ساختند، آیه روى این قانون غلط خط بطلان کشیده و گفت : (مردان سهمى از اموالى که پدر و مادر و نزدیکان بجاى مى گذارند دارند و زنان هم سهمى خواه کم باشد یا زیاد) (للرجال نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون و للنساء نصیب مما ترک الوالدان و الاقربون مما قل منه او کثر).
بنابراین هیچ یک حق ندارد که سهم دیگرى را غصب کند .
سپس در پایان آیه براى تاکید مطلب مى فرماید: (این سهمى است تعیین شده و لازم الاداء) تا هیچ گونه تردید در این بحث باقى نماند (نصیبث مفروضث ).
ضمنا همانطور که مى بینیم آیه فوق یک حکم عمومى براى همه موارد ذکر مى کند، بنابراین آنهایى که فکر مى کنند پیامبران اگر ثروتى داشته باشند به - عنوان ارث به بستگان آنها نمى رسد بر خلاف آیه فوق است (البته منظور اموال شخصى پیغمبر است و گرنه اموال بیت المال که متعلق به مسلمین است طبق قانون بیت المال در موارد خود مصرف خواهد شد).
همچنین از عموم آیه فوق و آیات دیگرى که بعدا درباره ارث مى خوانیم روشن مى شود که قائل شدن به تعصیب یعنى (اختصاص ‍ دادن قسمتى از مال به مردانى که از طرف پدر به میت ارتباط دارند در پاره اى از موارد - همانطور که دانشمندان اهل تسنن قائل هستند نیز بر خلاف تعلیمات قرآن است زیرا لازمه آن محروم ساختن زنان از ارث در بعضى از موارد مى شود و این یک نوع تبعیض جاهلى است که اسلام با آیه فوق و مانند آن ، آن را نفى کرده است (دقت کنید!).
آیه و ترجمه


و اءذا حضر القسمة اءولوا القربى و الیتمى و المسکین فارزقوهم منه و قولوا لهم قولا معروفا(8)


ترجمه :

8 - و اگر به هنگام تقسیم (ارث ) خویشاوندان (و طبقه اى که ارث نمى برند) و یتیمان و مستمندان حضور داشته باشند، چیزى از آن اموال را به آنها بدهید و با آنها به طرز شایسته سخن بگویید!
تفسیر :
یک حکم اخلاقى
این آیه مسلما بعد از قانون تقسیم ارث نازل شده زیرا مى گوید: (هر گاه در مجلس تقسیم ارث ، خویشاوندان و یتیمان و مستمندان حاضر شدند چیزى از آن به آنها بدهید) (و اذا حضر القسمة اولوا القربى و الیتامى و المساکین فارزقوهم منه ).
بنابراین محتواى آیه یک حکم اخلاقى و استحبابى درباره طبقاتى است که با وجود طبقات نزدیکتر، از ارث بردن محرومند، آیه مى گوید: اگر در مجلس تقسیم ارث ، جمعى از خویشاوندان درجه 2 یا 3 و همچنین بعضى از یتیمان و مستمندان حضور داشته باشند چیزى از مال به آنها بدهید، و به این ترتیب جلو تحریک حس حسادت و کینه توزى آنها را که ممکن است بر اثر محروم بودن از ارث شعله ور گردد بگیرید و پیوند خویشاوندى انسانى خود را به این وسیله محکم کنید.
گرچه کلمه (یتامى ) و (مساکین ) بطور مطلق ذکر شده ولى ظاهرا منظور از آن ایتام و نیازمندان فامیل است زیرا طبق قانون ارث ، با بودن طبقات نزدیکتر طبقات دورتر، از ارث بردن محرومند، بنابراین اگر آنها در چنان جلسه اى حاضر باشند سزاوار است هدیه مناسبى (که تعیین مقدار آن فقط بستگى به اراده وارثان دارد و از مال وارثان کبیر خواهد بود) به آنها داده شود.
جمعى از مفسران احتمال داده اند که منظور از ایتام و مساکین در آیه هر گونه یتیم و نیازمندى است خواه از خویشاوندان میت باشد یا غیر آنها ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد زیرا افراد بیگانه معمولا راهى در این جلسات فامیلى ندارند. بعضى از مفسران نیز معتقدند که آیه ، یک حکم وجوبى را بیان مى کند نه استحبابى ولى آنهم نیز بعید است زیرا اگر آنها حق واجبى داشتند لازم بود مقدار و حدود آن تعیین گردد در حالى که به اختیار وارثان حقیقى واگذار شده است .
در پایان آیه دستور مى دهد که (با این دسته از محرومان ، با زبان خوب و طرز شایسته صحبت کنید (و قولوا لهم قولا معروفا).
یعنى علاوه بر جنبه کمک مادى از سرمایه هاى اخلاقى خود نیز براى جلب محبت آنها استفاده کنید تا هیچگونه ناراحتى در دل آنها باقى نماند، و این دستور نشانه دیگرى بر استحبابى بودن حکم فوق است .
از آنچه گفتیم این مطلب نیز روشن شد که هیچ دلیلى ندارد که بگوئیم حکم آیه فوق بوسیله آیاتى که سهام ارث را تعیین مى کند نسخ شده است زیرا هیچ گونه تضادى میان آن آیات و این آیه نیست .
آیه و ترجمه


و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعفا خافوا علیهم فلیتقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا(9)


ترجمه :

9 - آنها که اگر فرزندان ناتوانى از خود به یادگار بگذارند از آینده آنان مى ترسند باید (از ستم درباره یتیمان مردم ) بترسند، پس از (مخالفت ) خدا بپرهیزند و (با یتیمان مردم ) با نرمى و محبت سخن بگویند.
تفسیر :
جلب عواطف به سوى یتیمان
قرآن براى برانگیختن عواطف مردم در برابر وضع یتیمان اشاره به حقیقتى مى کند که گاهى مردم از آن غافل مى شوند، و آن اینکه : شما با یتیمان مردم همانگونه رفتار کنید که دوست مى دارید با یتیمان شما در آینده رفتار نمایند، منظره کودکان بى پناه ، و اطفال بى سرپرست خود را که تحت سرپرستى انسانى سنگدل و خائن قرار گرفته که نه به احساسات آنها پاسخ مثبت مى دهد، و نه در اموال آنها رعایت عدالت مى کند در نظر بگیرید، این منظره دردناک چه اندازه شما را ناراحت مى کند، و چه قدر به آینده فرزندان خود علاقهمندید؟ همان اندازه نسبت به فرزندان و یتیمان دیگران علاقه مند باشید، و از ناراحتى آنها ناراحت شوید، بنابراین ، مفهوم آیه چنین است : آنها که از وضع آینده فرزندان خود مى ترسند، باید از خیانت درباره یتیمان و آزار آنها بترسند)(و لیخش الذین لو تراکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم ).
اصولا مسائل اجتماعى همواره به شکل یک سنت از امروز به فردا، و از فردا به آینده دور دست سرایت مى کند، آنها که سنت ظالمانه اى در اجتماع مى گذارند و مثلا رسم (آزار به یتیمان ) را در جامعه رواج مى دهند، در حقیقت خود عاملى هستند که در آینده با فرزندانشان نیز چنین شود، بنابراین نه تنها به فرزندان دیگران ستم مى کنند، بلکه راه ستمگرى را به فرزندان خود نیز هموار مى سازند.
در پایان آیه مى فرماید: (اکنون که چنین است باید سرپرستان ایتام ، از مخالفت با احکام خدا بپرهیزند و با یتیمان ، با زبان ملایم و عباراتى سرشار از عواطف انسانى سخن بگویند (فلیتقوا الله و لیقولوا قولا سدیدا).
تا ناراحتى درونى و زخمهاى قلب آنها به این وسیله التیام یابد.
این دستور عالى اسلامى که در جمله فوق بیان شد، اشاره به یک نکته روانى در مورد پرورش یتیمان مى کند که درخور نهایت دقت است و آن اینکه : نیازمندى کودک یتیم ، منحصر به خوراک و پوشاک نیست ، بلکه پاسخ گفتن به عواطف و احساسات قلبى او مهمتر است و در ساختمان آینده او فوق العاده مؤ ثر مى باشد زیرا طفل یتیم بسان دیگران ، انسان است ، و باید از نظر نیازهاى عاطفى نیز تغذیه شود، باید از محبتها و نوازشهاى یک کودک که در دامان پدر و مادر است بهره مند گردد، او مانند یک بچه گوسفند نیست که صبح همراه گله به چراگاه رود و غروب برگردد، بلکه باید علاوه بر مراقبتهاى جسمى از نظر تمایلات روانى نیز اشباع شود و گرنه کودکى سنگدل ، شکست خورده ، فاقد شخصیت و خطرناک به عمل خواهد آمد.
توضیح لازم
یکى از یاران امام صادق (علیه السلام ) نقل مى کند که روزى امام ششم (علیه السلام ) فرمود هر کس ظلمى به کسى کند خداوند فردى را مسلط مى کند که نسبت به او و بر فرزندان او همان ظلم و ستم را انجام دهد، من در دل با خود گفتم عجبا پدر ظالم است ، ولى فرزند باید نتیجه ظلم او را ببیند؟! قبل از اینکه من سخن خود را بیان کنم امام فرمودند: (قرآن مى گوید: و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذریة ضعافا خافوا علیهم
همان سؤ ال که براى راوى حدیث پیدا شده ، براى بسیارى پیدا مى شود که چگونه خداوند مجازات عمل کسى را بر دیگرى روا مى دارد، و اصولا کودکان شخص ستمگر چه گناهى کرده اند که گرفتار ستم شوند؟!
پاسخ این سؤ ال را توضیحى که در بالا بیان کردیم مى توان دریافت ، و آن اینکه کارهائى که افراد در اجتماع مرتکب مى شوند تدریجا شکل یک سنت به خود مى گیرد، و به نسلهاى آینده منتقل مى شود، بنابراین آنها که اساس ظلم و ستم بر ایتام را در اجتماع مى گذارند بالاخره ، روزى این بدعت غلط، دامان فرزندان خود آنها را خواهد گرفت ، و در حقیقت این موضوع یکى از آثار وضعى و تکوینى اعمال آنها است و اگر به خداوند نسبت داده مى شود بخاطر آن است که تمام آثار تکوینى و خواص علت و معلول به او منسوب است ، و به هیچ وجه ظلم و ستمى از ناحیه خداوند بر کسى نخواهد شد، خلاصه هنگامى که پاى ظلم و ستم در اجتماع باز شد پاى ظالم و فرزندان او را هم خواهد گرفت .
آیه و ترجمه


اءن الذین یأ کلون اءمول الیتمى ظلما اءنما یأ کلون فى بطونهم نارا و سیصلون سعیرا(10)


ترجمه :

10 - کسانى که اموال یتیمان را از روى ظلم و ستم مى خورند، تنها آتش مى خورند و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ ) مى سوزند.
تفسیر :
چهره باطنى اعمال ما
در آغاز سوره گفتیم که آیات این سوره به منظور پى ریزى یک اجتماع سالم نازل شده ، و به همین دلیل قبلا رسوبات دوران جاهلیت و خلافکاریهاى آن زمان را که در دل بعضى از تازه مسلمانها وجود داشت از میان مى برد تا زمینه براى یک اجتماع سالم فراهم آورد.
و چه عمل زشتى بدتر از خوردن مال یتیمان است و لذا در آغاز این سوره ، تعبیرات شدیدى پیرامون تصرفهاى ناروا در اموال یتیمان دیده مى شود که صریحترین آنها آیه فوق است .
این آیه مى گوید: (کسانى که اموال یتیمان را به نا حق تصرف مى کنند در حقیقت آتش خورده اند) (ان الذین یاکلون اموال الیتامى ظلما انما یاکلون فى بطونهم نارا).
نظیر این تعبیر در سراسر قرآن مجید، تنها در یک مورد دیگر دیده مى شود. و آن درباره کسانى است که با کتمان حقایق و تحریف آیات الهى ، منافعى به دست مى آورند که درباره آنها نیز مى فرماید: (ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فى بطونهم الا النار؛ کسانى که آیات خدا را کتمان مى کنند و به وسیله آن درآمد نا چیزى فراهم مى نمایند آنها جز آتش چیزى نمى خورند).
سپس در پایان آیه قرآن مى گوید: علاوه بر اینکه آنها در همین جهان در واقع آتش مى خورند، بزودى در جهان دیگر داخل در آتش ‍ برافروخته اى مى شوند) که آنها را بشدت مى سوزاند. (و سیصلون سعیرا).
(سیصلى ) در اصل از ماده (صلى ) (بر وزن درد) به معنى داخل شدن در آتش و سوختن است و (سعیر) به معنى آتش ‍ شعله ور است . از این آیه استفاده مى شود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهرى خود، یک چهره واقعى نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است ، اما این چهرههاى درونى ، در جهان دیگر ظاهر مى شوند و مساءله تجسم اعمال را تشکیل مى دهند.
قرآن در این آیه مى گوید: آنها که مال یتیم مى خورند گرچه چهره ظاهرى عملشان بهره گیرى از غذاهاى لذیذ و رنگین است ، اما چهره واقعى این غذاها آتش سوزان است ، و همین چهره است که در قیامت آشکار مى شود.
چهره واقعى عمل همیشه تناسب خاصى با کیفیت ظاهرى این عمل دارد، همان گونه که خوردن مال یتیم و غصب حقوق او، قلب او را مى سوزاند و روح او را آزار مى دهد چهره واقعى این عمل آتش سوزان است .
توجه به این موضوع (چهره هاى واقعى اعمال ) براى کسانى که ایمان به این حقایق دارند بهترین مانع از انجام کارهاى خلاف است ، آیا کسى پیدا مى شود که با دست خود پاره هاى آتش را برداشته و در میان دهان بگذارد و ببلعد؟ همچنین افراد با ایمان ممکن نیست مال یتیم را به ناحق بخورند و اگر مى بینیم مردان خدا حتى فکر معصیت به خود راه نمى داند یک دلیل آن ، همین بوده که آنها بر اثر قدرت علم و ایمان و پرورشهاى اخلاقى چهره هاى واقعى اعمال را مى دیدند و هرگز فکر انجام کار بد را نمى کردند.
یک کودک نادان و بى اطلاع ممکن است مجذوب جلوه زیباى یک شعله آتش سوزان شود و دست در آن فرو برد، اما یک انسان فهمیده که سوزندگى آتش را بارها آزموده است کجا ممکن است حتى چنین خیالى بکند؟
احادیث و روایات در نکوهش تجاوز به اموال یتیمان بسیار زیاد و تکان دهنده است و حتى کمترین تعدى به اموال یتیمان مشمول این حکم معرفى شده : در حدیثى از امام باقر یا امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که کسى سؤ ال کرد این مجازات آتش درباره چه مقدار از غصب مال یتیم است ؟ فرمود: در برابر دو درهم !
آیه و ترجمه


یوصیکم الله فى اءولدکم للذکر مثل حظ الا نثیین فإ ن کن نساء فوق اثنتین فلهن ثلثا ما ترک و اءن کانت وحدة فلها النصف و لا بویه لکل وحد منهما السدس مما ترک اءن کان له ولد فإ ن لم یکن له ولد و ورثه اءبواه فلا مه الثلث فإ ن کان له اءخوة فلا مه السدس من بعد وصیة یوصى بها اءو دین اءباؤ کم و اءبناؤ کم لا تدرون اءیهم اءقرب لکم نفعا فریضة من الله اءن الله کان علیما حکیما (11) و لکم نصف ما ترک اءزوجکم اءن لم یکن لهن ولد فإ ن کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن من بعد وصیة یوصین بها اءو دین و لهن الربع مما ترکتم اءن لم یکن لکم ولد فإ ن کان لکم ولد فلهن الثمن مما ترکتم من بعد وصیة توصون بها اءو دین و اءن کان رجل یورث کلالة اءو امراءة و له اءخ اءو اءخت فلکل وحد منهما السدس فإ ن کانوا اءکثر من ذلک فهم شرکاء فى الثلث من بعد وصیة یوصى بها اءو دین غیر مضار وصیة من الله و الله علیم حلیم (12)


ترجمه :

11 - خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مى کند که (از میراث ) براى پسر به اندازه سهم دو دختر باشد و اگر فرزندان شما (دو دختر و) بیش از دو دختر بوده باشد دو سوم میراث از آن آنها است و اگر یکى بوده باشد نیمى (از میراث ) از آن او است ، و براى پدر و مادر او (کسى که از دنیا رفته ) هر کدام یک ششم میراث است اگر فرزندى داشته باشد و اگر فرزندى نداشته باشد و (تنها) پدر و مادر از او ارث برند براى مادر او یک سوم است و اگر او برادرانى داشته باشد، مادرش یک ششم مى برد (و پنج ششم باقیمانده براى پدر است ) (همه اینها) بعد از انجام وصیتى است که او کرده است و بعد از اداى دین است - شما نمى دانید پدران و مادران و فرزندانتان کدامیک براى شما سودمندترند این فریضه الهى است و خداوند دانا و حکیم است .
12 - و براى شما نصف میراث زنانتان است اگر آنها فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى براى آنها باشد یک چهارم از آن شماست پس از انجام وصیتى که کرده اند و اداى دین (آنها)، و براى زنان شما یک چهارم میراث شما است اگر فرزندى نداشته باشید و اگر براى شما فرزندى باشد یک هشتم از آن آنها است ، بعد از انجام وصیتى که کرده اید و اداى دین ، و اگر مردى بوده باشد که کلاله (خواهر یا برادر) از او ارث مى برد یا زنى که برادر یا خواهرى دارد سهم هر کدام یک ششم است (اگر برادران و خواهران مادرى باشند) و اگر بیش از یک نفر باشند آنها شریک در یک سوم هستند پس از انجام وصیتى که شده و اداى دین ، بشرط آنکه (از طریق وصیت و اقرار به دین ) به آنها ضرر نزند این سفارش خدا است و خدا دانا و بردبار است .
شاءن نزول :
عبد الرحمن بن ثابت انصارى برادر حسان بن ثابت شاعر معروف صدر اسلام از دنیا رفت در حالى که یک همسر و پنج برادر از او به یادگار مانده بود، برادران میراث عبد الرحمن را در میان خود قسمت کردند و به همسر او چیزى ندادند، او جریان را به خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و آله عرض کرد، و از آنها شکایت نمود،
در این هنگام آیات فوق نازل شد و در آن ، میراث همسران دقیقا تعیین گردید.
و نیز از جابر بن عبد الله نقل شده که مى گوید: بیمار شده بودم ، پیامبر صلى اللّه علیه و آله از من عیادت کرد، من بى هوش شده بودم ، پیامبر صلى اللّه علیه و آله آبى خواست و با مقدارى از آن وضو گرفت ، و بقیه را بر من پاشید، من به هوش آمدم ، عرض کردم اى رسول خدا! تکلیف اموال من بعد از من چه خواهد شد؟ پیامبر صلى اللّه علیه و آله خاموش گشت ، چیزى نگذشت که آیات فوق نازل گردید و سهم وراث در آن تعیین شد.
تفسیر :
سهام ارث
همانگونه که در شاءن نزول خواندیم این دو آیه سهم وارث را تعیین مى کند.
در آیه اول حکم طبقه اول وارثان (فرزندان و پدران و مادران ) بیان شده است ، و بدیهى است که هیچ رابطه خویشاوندى نزدیکتر از رابطه فرزند و پدر نمى باشد و لذا قرآن آنها را بر طبقات دیگر ارث مقدم داشته است .
در جمله نخست مى گوید: (خداوند به شما درباره فرزندانتان سفارش مى کند که براى پسران دو برابر سهم دختران قایل شوید) یوصیکم الله فى اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین
قابل توجه اینکه از نظر جمله بندى و طرز بیان ارث دختران اصل قرار داده شده و ارث پسران به صورت فرع و با مقایسه به آن تعیین گردیده ، زیرا مى گوید: پسران دو برابر سهم دختران مى برند و این یک نوع تاکید روى ارث بردن دختران و مبارزه با سنتهاى جاهلى است که آنها را به کلى محروم مى کردند (اما فلسفه تفاوت ارث این دو به زودى تشریح خواهد شد.
سپس مى فرماید: اگر فرزندان میت ، منحصرا دو دختر یا بیشتر باشند دو ثلث مال از آن آنهاست . فان کن نساء فوق اثنتین فلهن ثلثا ما ترک
ولى اگر تنهاى یک دختر بوده باشد نصف مجموع مال از آن اوست ) (و ان کانت واحدة فلها النصف ).
سؤ ال :
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که قرآن در این آیه مى گوید فوق اثنتین یعنى اگر دختران بیش از دو نفر باشند دو سوم مال متعلق به آنهاست ، بنابراین آیه از حکم دو دختر ساکت است ، بلکه تنها حکم یک دختر و چند دختر را گفته است .
پاسخ :
با توجه به جمله اول آیه ، جواب این سؤ ال روشن مى شود، و آن این است که سهم دو دختر از جمله للذکر مثل حظ الانثیین : پسر دو برابر سهم دختر دارد اجمالا معلوم مى گردد، زیرا اگر بازماندگان شخص مرده فقط یک پسر و یک دختر باشند سهم دختر یک سوم و سهم پسر دو سوم مى گردد بنابراین سهم دو دختر طبق این جمله دو سوم خواهد بود و شاید بخاطر همین بوده که در جمله بعد از سهم دو دختر خوددارى شده و تنها اشاره به سهم چند دختر گردیده که آنهم از دو سوم تجاوز نمى کند. (دقت کنید)
از مراجعه به آخرین آیه سوره نساء نیز این مساءله روشن مى شود زیرا در آن آیه سهم یک خواهر نصف قرار داده شده (همانند سهم یک دختر) سپس مى فرماید: اگر دو خواهر بوده باشند دو سوم مال را مى برند از این حکم مى فهمیم که در مورد دو دختر نیز دو سوم مال در نظر گرفته شده است .
به علاوه این تعبیر در ادبیات عرب دیده مى شود که گاهى مى گویند فوق اثنتین و منظور اثنتان و ما فوق است یعنى دو و بیشتر.
از همه اینها گذشته حکم مزبور از نظر فقه اسلامى و منابع حدیث مسلم است و اگر فرضا ابهامى در جمله بالا باشد با توجه به سنت (منابع حدیث ) برطرف مى گردد.
اما میراث پدران و مادران که آنها نیز جزء طبقه اول و همردیف فرزندان مى باشند همان است که در آیه فوق بیان شده است و در آن سه حالت است :
حالت اول : شخص متوفى ، فرزند یا فرزندانى داشته باشد که در این صورت به پدر و مادر او هر کدام یک ششم میرسد (و لابویه لکل واحد منهما السدس مما ترک ان کان له ولد ).
حالت دوم : فرزندى در میان نباشد و وارث تنها پدر و مادر باشند در این صورت سهم مادر یک سوم مجموع مال است (فان لم یکن له ولد و ورثه ابواه فلامه الثلث )
و اگر مى بینیم در اینجا سخنى از سهم پدر به میان نیامده بخاطر این است که سهم او روشن است یعنى دو سوم به علاوه گاهى شخص میت ممکن است همسرى داشته باشد در این صورت سهم همسر از سهم پدر کم مى شود، و بنابراین سهم پدر در حالت دوم متغیر است .
حالت سوم : این است که وارث تنها پدر و مادر باشند و فرزندى در کار نباشد، ولى شخص متوفى برادرانى از طرف پدر و مادر، یا تنها از طرف پدر، داشته باشد، در این صورت سهم مادر از یک سوم به یک ششم تنزل مى یابد و در واقع ، برادران ، با اینکه ارث نمى برند، مانع مقدار اضافى ارث مادر مى شوند و به همین جهت آنها را حاجب مى نامند (فان کان له اخوة فلامه السدس ).
فلسفه این حکم روشن است ، زیرا وجود برادران متعدد موجب سنگینى بار زندگى پدر است ، چون پدر باید هزینه آنها را بپردازد تا بزرگ شوند، و حتى پس از بزرگ شدن نیز هزینه هائى براى پدر دارند، و به همین جهت برادرانى موجب تنزل سهم مادر مى شوند که از ناحیه پدر و مادر و یا تنها از ناحیه پدر باشند و اما برادرانى که تنها از ناحیه مادر هستند و هیچگونه سنگینى بر دوش پدر ندارد، حاجب نمى گردند.
سؤ ال :
در اینجا سؤ الى مطرح است که قرآن در این آیه در مورد برادران لفظ جمع بکار برده و مى گوید فان کان له اخوة (اگر آن شخص ‍ متوفى برادرانى داشته باشد) و مى دانیم که حداقل جمع سه نفر است ، در حالى که تمام فقهاى اسلام معتقدند که دو برادر هم مى توانند مانع و موجب تنزل ارث مادر شوند.
پاسخ :
جواب این سؤ ال با مراجعه به آیات دیگر قرآن روشن مى شود، و آن اینکه لازم نیست در همه جا لفظ جمع در سه نفر و بیشتر بکار رود بلکه در پارهاى از موارد بر دو نفر هم اطلاق مى شود مانند آیه 78 سوره انبیاء: و کنا لحکمهم شاهدین (ما گواه حکم آنها بودیم ).
آیه مربوط به قضاوت داود و سلیمان است ، و قرآن درباره این دو نفر ضمیر جمع (هم ) بکار برده است ، از اینجا روشن مى شود که ممکن است گاهى لفظ جمع در دو نفر بکار رود، ولى البته این موضوع نیاز به شاهد و قرینه دارد و در آیه مورد بحث شاهد همان اتفاق مسلمانان و ورود دلیل از پیشوایان اسلام است ، زیرا در این مساءله همه دانشمندان اسلام اعم از شیعه و سنى (به جز ابن عباس ) دو برادر را مشمول حکم آیه دانسته اند.
سپس قرآن مى گوید: وارثان هنگامى مى توانند مال را در میان خود تقسیم کنند که شخص میت وصیتى نکرده باشد، و یا بدهى بر عهده او نباشد، بنابراین اگر وصیتى کرده یا دیونى دارد باید نخست به آنها عمل کرد
من بعد وصیه یوصى بها اودین .
(البته همانطور که در باب وصیت گفته شده انسان فقط مى تواند درباره یک سوم از مال خود وصیت کند و اگر بیش از آن وصیت کند صحیح نیست مگر اینکه
ورثه اجازه دهند).
در این جمله مى فرماید شما نمیدانید پدران و فرزندانتان کدامیک بیشتر به نفع شما هستند (آباؤ کم و ابناؤ کم لا تدرون ایهم اقرب لکم نفعا:)
یعنى قانون ارث بر اساس مصالح واقعى بشر استوار شده ، و تشخیص این مصالح به دست خداست ، زیرا انسان آنچه را مربوط به خیر و صلاح اوست در همه جا نمى تواند تشخیص دهد، ممکن است بعضى گمان کنند پدران و مادران بیشتر به نیازمندیهاى او پاسخ مى گویند، و بنابراین باید در ارث بر فرزندان مقدم باشند، و ممکن است جمعى عکس این را فکر کنند و اگر قانون ارث بدست مردم میبود هزار گونه هرج و مرج و نزاع و اختلاف در آن واقع مى شد، اما خدا که حقایق امور را آنچنان که هست مى داند قانون ارث را بر نظام ثابتى که خیر بشر در آن است قرار داده .
و در پایان آیه مى فرماید: (این قانونى است که از طرف خدا فرض و واجب شده و او دانا و حکیم است فریضة من الله ان الله کان علیما حکیما: این جمله براى تاکید مطالب گذشته است ، تا جاى هیچ گونه چانه زدن براى مردم درباره قوانین مربوط به سهام ارث باقى نماند.
نکته ها :
1- ارث یک حق طبیعى است
شاید بسیارى تصور کنند که بهتر این است که به هنگام فوت کسى ، اموال او جزو اموال عمومى گردد و در اختیار بیت المال قرار گیرد، ولى به دقت روشن مى شود که این کار کاملا دور از عدالت است ، زیرا مساءله (وراثت ) یک امر کاملا
طبیعى و منطقى است ، همان طور که پدر و مادر قسمتى از صفات جسمى و روحى خود را طبق قانون وراثت طبیعى ، به نسلهاى بعد منتقل مى کنند، چرا اموال آنها را این قانون مستثنا باشد و به نسل آینده منتقل نشود؟
به علاوه اموال مشروع هر کس نتیجه زحمات و کوششها و تلاشهاى اوست ، و در حقیقت نیروهاى متراکم شده او را نشان مى دهد، و به همین جهت ما، هر کس را مالک طبیعى دسترنج خودش مى شناسیم ، این یک حکم فطرى است .
بنابراین به هنگام مرگ که دست انسان از اموالش کوتاه مى گردد عادلانه ترین راه این این است که این اموال به کسانى تعلق گیرند که نزدیکترین افراد به او هستند و در واقع هستى آن اشخاص ادامه هستى آن شخص محسوب مى شود.
روى همین جهت ، بسیارى از مردم با اینکه سرمایه کافى براى زندگى خود تا پایان عمر دارند دست از تلاش و کوشش براى کار و تولید بیشتر، بر نمى دارد، و هدفشان تاءمین آینده فرزندانشان است ، یعنى قانون ارث مى تواند تحرک و جنبش بیشترى به چرخ ‌هاى اقتصادى یک کشور بدهد، و اگر اموال هر کس بعد از مرگ او به کلى از او بریده شود، و جزو اموال عمومى گردد، ممکن است قسمت مهمى از فعالیتهاى اقتصادى خاموش شود.
شاهد این سخن جریانى است که در فرانسه واقع شد، مى گویند: چندى قبل نمایندگان پارلمان فرانسه قانون ارث را الغاء کردند، و به جاى آن تصویب نمودند که آنچه از کسى باقى مى ماند به عنوان اموال عمومى ضبط گردد و به مصارف عموم برسد، بطورى که هیچ یک از بستگان شخص سهمى نداشته باشند، ولى باگذشت مدتى اثرات نامطلوب اقتصادى این قانون آشکار گردید، و مشاهده شد که در وضع صادرات و واردات کشور اثر عمیقى گذارده و از تلاش اقتصادى به مقدار زیادى کاسته شده ، این موضوع مقامات اقتصادى را دچار نگرانى کرد و عامل اصلى آن را همان (الغاى قانون ارث ) دانستند و ناچار در آن تجدید نظر کردند.
بنابراین نمى توان انکار کرد که قانون ارث علاوه بر اینکه یک امر طبیعى و فطرى است در گسترش تلاشهاى اقتصادى نیز اثر عمیق دارد.
2- ارث در میان ملل گذشته
قانون ارث چون ریشه فطرى دارد به اشکال گوناگون در میان ملل گذشته دیده مى شود.
در میان یهود گرچه بعضى مدعى هستند که قانون ارثى وجود نداشته ، ولى با مراجعه به تورات مى بینیم این قانون صریحا در سفر (اعداد) آمده است آنجا که مى گوید:
(و با بنى اسرائیل متکلم شده بگو که اگر کسى بمیرد و پسرى ندارد میراث وى را به دخترش انتقال نمایید، و اگر دخترى ندارد میراثش را به برادرانش بدهید، و اگر برادرى ندارد میراث او را به بازماندگان او از نزدیکترین خویشاوندانش بدهید تا وارث آن باشد، و این امر براى بنى اسرائیل حکم واجبى باشد به نوعى که خداوند به موسى امر فرموده است ).
از جمله هاى فوق استفاده مى شود که ارث در میان بنى اسرائیل فقط روى مساءله نسب دور مى زده است ، زیرا نامى از همسر در آن برده نشده است .
و در آیین مسیح (علیه السلام ) نیز باید همین قانون تورات معتبر باشد، زیرا در اناجیل موجود نقل شده که مسیح گفته است من نیامده ام که چیزى از احکام تورات را تغییر دهم ، و لذا در کتب و رسائل مذهبى موجود آنها بحثى درباره ارث نمى بینیم ، فقط در چند مورد از مشتقات کلمه (ارث ) سخن گفته شده که همگى درباره ارث معنوى یا اخروى است .
اما در میان عربها پیش از اسلام ، ارث از یکى از سه راه بوده است :
1- نسب : منظور از نسب نزد آنها تنها پسران و مردان بوده است و کودکان و زنان از بردن ارث محروم بودند.
2- تبنى : یعنى فرزندى که از خانواده اى طرد شده خانواده دیگرى او را به خود نسبت دهد و به شکل (پسر خوانده ) درآید در این صورت میان این پسر خوانده ، و پدر خوانده اش ، ارث برقرار مى شد.
3- عهد و پیمان : یعنى دو نفر با هم پیمان مى بستند که در دوران حیات و زندگى از یکدیگر دفاع کنند و بعد از مرگ از یکدیگر ارث ببرند.
اسلام قانون فطرى و طبیعى ارث را از خرافاتى که به آن آمیخته شده بود پاک کرد و تبعیضات ظالمانه اى را که در میان زن و مرد از یک سو، و بزرگسال و کودک ، از سوى دیگر قائل بودند از بین برد، و سرچشمه هاى ارث را در سه چیز خلاصه کرد که تا زمان به این شکل سابقه نداشت :
1- نسب : به مفهوم وسیع آن یعنى هر گونه ارتباطى که از طریق تولد در میان دو نفر در سطوح مختلف ایجاد مى شود، اعم از مرد و زن و بزرگسال و کودک .
2- سبب : یعنى ارتباطهاى دیگرى که از طریق ازدواج در میان افراد ایجاد مى شود.
3- ولاء: یعنى ارتباطهاى دیگرى که از غیر طریق خویشاوندى (سبب و نسب ) در میان دو نفر پیدا مى شود: (ولاء عتق )یعنى اگر کسى برده خود را آزاد کند، و آن برده پس از مرگ هیچ گونه خویشاوند نسبى و سببى از خود به یادگار نگذارد، اموال او به آزاد کننده او مى رسد (و این خود یک نوع تشویق و پاداش براى آزاد کردن بردگان است ) و (ولاء ضمان جریرة ) و آن پیمان خاصى بوده که در میان دو نفر به خواست و اراده خودشان برقرار مى شده ، و طرفین متعهد مى شدند که از
یکدیگر در موارد مختلفى دفاع کنند و پس از مرگ (در صورتى که هیچ گونه خویشاوند نسبى و سببى نداشته باشند) از یکدیگر ارث ببرند، و دیگر (ولاء امامت )، یعنى اگر کسى از دنیا برود و هیچ گونه وارث نسبى و سببى و غیر اینها نداشته باشد، میراث او به امام (علیه السلام ) و به عبارت دیگر به بیت المال مسلمین مى رسد.
البته هر یک از طبقات فوق شرایط و احکامى دارند که در کتب فقهى مشروحا آمده است .
3- چرا ارث مرد دو برابر زن مى باشد؟
با اینکه ظاهرا ارث مرد دو برابر زن است ، اما با دقت بیشتر روشن مى شود که از یک نظر ارث زنان دو برابر مردان مى باشد! و این بخاطر حمایتى است که اسلام از حقوق زن کرده است .
توضیح اینکه اسلام وظایفى بر عهده مردان گذارده که با توجه به آن نیمى از درآمد مردان عملا خرج زنان مى شود، در حالى که بر عهده زنان چیزى گذارده نشده است ، مرد باید هزینه زندگى همسر خود را طبق نیازمندى او، از مسکن و پوشاک و خوراک و سایر لوازم بپردازد، و هزینه زندگى فرزندان خردسال نیز بر عهده اوست ، در حالى که زنان از هرگونه پرداخت هزینه اى حتى براى خودشان معاف هستند، بنابراین یک زن مى تواند تمام ارث خود را پس انداز کند، در حالى که مرد ناچار است آن را براى خود همسر و فرزندان خرج کند، و نتیجه آن عملا چنین مى شود که نیمى از درآمد مرد براى زن خرج مى شود، و نیمى از خودش ، در حالى که سهم زن همچنان به حال خود باقى مى ماند.
براى توضیح بیشتر به این مثال توجه کنید: فرض کنید مجموع ثروتهاى موجود در دنیا معادل 30 میلیارد تومان باشد که از طریق ارث تدریجا در میان زنان و مردان جهان (دختران و پسران ) تقسیم مى گردد، اکنون مجموع درآمد مردان را با
مجموع درآمد زنان جهان از راه ارث حساب کنیم ، مى بینیم از این مبلغ 20 میلیارد سهم مردان ، و 10 میلیارد سهم زنان است ، اما مطابق معمول ، زنان ازدواج مى کنند و هزینه زندگى آنها بر دوش مردان خواهد بود و به همین دلیل زنان مى توانند 10 میلیارد خود را پس انداز کنند، و در بیست میلیارد سهم مردان ، عملا شریک خواهند بود، زیرا در مورد آنها و فرزندان آنها نیز مصرف مى شود.
بنابراین در واقع نیمى از سهم مردان که 10 میلیارد مى شود صرف زنان خواهد شد، و با اضافه کردن این مبلغ به 10 میلیارد که پس انداز کرده بودند، مجموعا صاحب اختیار 20 میلیارد - دو سوم مجموع پول دنیا- خواهند بود، در حالى که مردان بیش از 10 میلیارد عملا براى خود مصرف نمى کنند.
نتیجه اینکه سهم واقعى زنان ، از نظر مصرف و بهره بردارى دو برابر سهم واقعى مردان است ، و این تفاوت به خاطر آن است که معمولا قدرت آنها براى تولید ثروت کمتر است ، و این یک نوع حمایت منطقى و عادلانه است که اسلام از زنان به عمل آورده است و سهم حقیقى آنها را بیشتر قرار داده اگر چه در ظاهر سهم آنها نصف است .
اتفاقا با مراجعه به آثار اسلامى به این نکته پى مى بریم که سوال بالا از همان آغاز اسلام در اذهان مردم بوده و گاه بیگاه از پیشوایان اسلام در این زمینه پرسشهایى مى کردند، و پاسخهایى که از طرف این پیشوایان بزرگ (ائمه اهل بیت علیه السلام ) به این سوال داده شده غالبا به یک مضمون است ، و آن اینکه : (خداوند مخارج زندگى و پرداخت مهر را بر عهده مردان گذارده است به همین جهت سهم آنها را بیشتر قرار داده )
در کتاب (معانى الاخبار) از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام ) نقل شده که در پاسخ این سوال فرمود: (اینکه سهم زنان از میراث نصف سهم مردان است به خاطر آن است که زن هنگامى که ازدواج مى کند چیزى مى گیرد و مرد ناچار است چیزى
بدهد، به علاوه هزینه زندگى زنان بر دوش مردان است ، در حالى که زن در برابر هزینه زندگى مرد و خودش مسولیتى ندارد).
سهم ارث همسران از یکدیگر
در آیه بعد چگونگى ارث زن و شوهر از یکدیگر توضیح داده مى شود. قرآن مى گوید: (مرد نیمى از اموال همسر خود را در صورتى که او فرزندى نداشته باشد به ارث مى برد) (و لکم نصف ما ترک ازواجکم ان لم یکم لهن ولد)
ولى اگر فرزند و یا فرزندانى داشته باشد (حتى اگر از شوهر دیگرى باشد) شوهر تنها یک چهارم مال را به ارث مى برد (فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن ).
البته این تقسیم نیز (بعد از پرداخت بدهى هاى همسر و انجام وصیتهاى مالى اوست ) (من بعد وصیة یوصین بها او دین ).
(اما ارث زنان از ثروت شوهران در صورتى که شوهر فرزندى نداشته باشد یک چهارم اصل مال است ) (و لهن الربع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد).
(ولى اگر شوهران فرزندى داشته باشند (اگر چه این فرزند از همسر دیگرى باشد) سهم زنان به یک هشتم مى رسد) (فان کان لکم ولد فلهم الثمن مما ترکتم ).
این تقسیم نیز همانند تقسیم سابق (بعد از پرداخت بدهکاریهاى شوهر و انجام وصیت مالى اوست ). (من بعد وصیة توصون بها او دین ).
قابل توجه آنکه سهام شوهران و زنان در صورتى که شخص میت فرزند داشته باشد به نصف قلیل مى یابد، و آن براى رعایت حال فرزندان است .
و علت اینکه سهم شوهران دو برابر سهم زنان قرار داده شده همان است که مشروحا در بحث سابق درباره ارث پسر و دختر گفته شد.
توجه به این نکته نیز لازم است که سهمى که براى زنان تعیین شده (اعم از یک چهارم یا یک هشتم ) اختصاص به یک همسر ندراد بلکه اگر مردان همسران متعدد داشته باشد سهم مذکور بین همه آنها بطور مساوى تقسیم خواهد شد و ظاهر آیه فوق نیز همین است .
سپس حکم ارث برادران و خواهران را بیان مى کند و مى گوید: (اگر مردى از دنیا برود و برادران و خواهران از او ارث ببرند، یا زنى از دنیا برود و برادر و یا خواهرى داشته باشد هر یک از آنها یک ششم مال را به ارث مى برند) (و ان کان رجل یورث کلالة او امراءة و له اخ او اخت فلکل واحد منهم السدس ).
این در صورتى است که از شخص متوفى یک برادر و یک خواهر باقى بماند.
(اما اگر بیش از یکى باشد مجموعا یک ثلث مى برند) یعنى باید ثلث مال را در میان خودشان تقسیم کنند (فان کانوا اکثر من ذلک فهم شرکاء فى الثلث ).
سپس اضافه مى کند: (این در صورتى است که وصیت قبلا انجام گیرد و دیون از آن خارج شود) (منبعد وصیة یوصى بها او دین ).
(در حالى که وصیت و همچنین دین جنبه زیان رسانیدن به ورثه نداشته باشد) (غیر مضار).
به این معنى که بیش از ثلث وصیت نکند، زیرا طبق روایاتى که از پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و ائمه اهل بیت (علیه السلام ) وارد شده وصیت بیش از ثلث اضرار به ورثه است و نفوذ آن مشروط به رضایت آنها مى باشد، و یا اینکه براى محروم ساختن ورثه و زیان رسانیدن به آنها اعتراف به دیون و بدهیهایى کند، در حالى که بدهکار نباشد.
در پایان براى تاءکید مى فرماید: (این توصیه اى است الهى که باید محترم شمرده شود، زیرا خداوند به منافع و مصالح شما آگاه است که این احکام را مقرر داشته و نیز از نیات وصیت کنندگان آگاه مى باشد، در عین حال حلیم است و کسانى را که بر خلاف فرمان او را رفتار مى کنند، فورا مجازات نمى نماید) (وصیة من الله و الله علیم حلیم ).
ارث برادران و خواهران
در جمله (و ان کان رجل یورث کلالة )به واژه تازه اى برخورد مى کنیم که فقط در دو مورد از قرآن دیده مى شود: یکى در آیه مورد بحث و دیگرى در آخرین آیه از همین سوره نساء و آن کلمه کلالة است .
آنچه از کتب لغت استفاده مى شود، این است که (کلالة )در اصل معنى مصدرى دارد و به معنى کلال یعنى از بین رفتن قوت و توانایى است . ولى بعدا به خواهران و برادرانى که از شخص متوفى ارث مى برند گفته شده است و شاید تناسب آن این باشد که برادران و خواهران جزو طبقه دوم ارث هستند، و تنها با نبودن پدر و مادر و فرزند ارث مى برند، و چنین کسى که پدر و مادر و فرزندى ندارد مسلما در رنج است و قدرت و توانایى خویش را از دست داده ، و لذا به آنها (کلاله ) گفته مى شود و (راغب ) در کتاب مفردات مى گوید، کلالة به کسانى گفته مى شود که از متوفى ارث مى برند، در حالى که پدر و مادر یا فرزند و فرزندزاده او نیستند.
ولى از روایتى که از پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله نقل شده چنین استفاده مى شود که کلالة عنوانى است براى شخصى که از دنیا رفته در حالى که نه پدرى و مادرى دارد و نه فرزند و هیچ مانعى ندارد که عنوان کلاله هم بر شخص متوفى اطلاق شود و هم بر این دسته از خویشاوندان (چنانکه در کتاب خود به این موضوع تصریح کرده است .)
و اما اینکه چرا قرآن به جاى بردن نام برادر و خواهر این تعبیر (کلالة ) را انتخاب کرده ؟ شاید به خاطر این است که این گونه افراد که نه پدر و مادر دارند و نه فرزندى مراقب باشند که اموال آنها به دست کسانى خواهد رسید که نشانه ناتوانى او هستند و بنابراین پیش از آنکه دیگران از آن استفاده کنند خودشان آنها را در موارد ضرورى تر، و لازمتر، در راه کمک ، به نیازمندان ، و حفظ مصالح اجتماعى صرف کنند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت