تفسیرنمونه سوره نسا (قسمت1)

 

 


سوره نساء

 

قبل از ورود در تفسیر آیات این سوره یادآورى چند نکته لازم است :
1 - محل نزول سوره نساء
تمام آیات این سوره (به استثناى آیه 58 طبق نقل بعضى از مفسران ) در مدینه نازل شده است و از نظر ترتیب نزول بعد از سوره (ممتحنه ) قرار دارد.
زیرا مى دانیم ترتیب کنونى سوره هاى قرآن مطابق ترتیب نزول سوره ها نیست یعنى بسیارى از سوره هایى که در مکه نازل شده در آخر قرآن قرار دارد و بسیارى از سوره هایى که در مدینه نازل شده است در اوائل قرآن قرار گرفته . البته همانطور که در آغاز جلد اول گفتیم مدارکى در دست است که جمع آورى سوره هاى قرآن به شکل کنونى در زمان خود پیامبر صلى اللّه علیه و آله واقع شده بنابراین به هنگام جمع آورى قرآن شخص پیامبر صلى اللّه علیه و آله به دلائل مختلفى از جمله اهمیت مطالب ، و ترتیب طبیعى آنها، دستور داده است که سوره ها را بر طبق وضعى که الان مى بینیم ترتیب دهند، که نخستین آنها سوره (حمد) و آخرین آنها سوره (الناس ) است بدون اینکه کلمه و یا حتى حرفى از آیات و یا سوره ها کم و یا زیاد شود.
این سوره از نظر تعداد کلمات و حروف ، طولانى ترین سوره هاى قرآن بعد از سوره (البقره ) است و داراى 177 آیه مى باشد و نظر به اینکه بحثهاى فراوانى در مورد احکام و حقوق زنان در آن طرح شده به سوره (نساء) نامیده شده است .
2 - محتویات این سوره
همانطور که گفتیم این سوره در مدینه نازل شده ، یعنى به هنگامى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله دست در کار تاءسیس حکومت اسلامى و ایجاد یک جامعه سالم انسانى
بود، به همین دلیل بسیارى از قوانینى که در سالم سازى جامعه مؤ ثر است در این سوره نازل شده است .
از طرفى چون افرادى که تار و پود این جامعه نو پا را تشکیل مى دادند، افراد بت پرست دیروز با آن همه آلودگیهاى دوران جاهلیت بوده اند، لذا باید قبل از هر چیز رسوبات گذشته را از مغز و روح آنها بیرون ساخت و به جاى آن قوانین و برنامه هایى که براى نوسازى یک جامعه فرسوده لازم است قرار داد.
بطور کلى بحثهاى مختلفى که در این سوره مى خوانیم عبارتند از:
1 - دعوت به ایمان و عدالت و قطع رابطه دوستانه با دشمنان سرسخت .
2 - قسمتى از سرگذشت پیشینیان براى آشنایى هر چه بیشتر به سرنوشت جامعه هاى ناسالم .
3 - حمایت از کسانى که نیازمند به کمک هستند، مانند یتیمان ، و دستورهاى لازم براى نگاهدارى و مراقبت از حقوق آنها.
4 - قانون ارث بر اساس یک روش طبیعى و عادلانه در برابر شکل بسیار زننده اى که در آن زمان داشت و به بهانه هاى مختلفى افراد ضعیف را محروم مى ساختند.
5 - قوانین مربوط به ازدواج و برنامه هایى براى حفظ عفت عمومى .
6 - قوانین کلى براى حفظ اموال عمومى .
7 - کنترل و نگهدارى و بهسازى نخستین واحد اجتماع یعنى محیط خانواده .
8 - حقوق و وظایف متقابل افراد جامعه در برابر یکدیگر.
9 - معرفى دشمنان جامعه اسلامى و بیدار باش به مسلمانان در برابر آنها.
10 - حکومت اسلامى و لزوم اطاعت از رهبر چنین حکومتى .
11 - تشویق مسلمانان به مبارزه با دشمنان شناخته شده .
12 - معرفى دشمنانى که احیانا فعالیتهاى زیرزمینى داشتند.
13 - اهمیت هجرت و لزوم آن به هنگام روبرو شدن با یک جامعه فاسد و غیر قابل نفوذ.
14 - مجددا بحثهایى درباره ارث و لزوم تقسیم ثروتهاى متراکم شده در میان وارثان .
3 - فضیلت تلاوت این سوره
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله طبق روایتى فرمود: (هر کس سوره نساء را بخواند گویا به اندازه هر مسلمانى که طبق مفاد این سوره ارث مى برد، در راه خدا انفاق کرده است و همچنین پاداش کسى را که برده اى را آزاد کرده به او مى دهند).
بدیهى است در این روایت و در تمام روایات مشابه آن ، منظور تنها خواندن آیات نیست بلکه خواندن ، مقدمه اى است براى فهم و درک ، و آن نیز به نوبه خود مقدمه اى است براى پیاده ساختن آن در زندگى فردى و اجتماعى ، و مسلم است که اگر مسلمانان از مفاد آیات این سوره در زندگى خود الهام بگیرند همه این پاداشها را علاوه بر نتایج دنیوى آن خواهند داشت .
آیه و ترجمه


بسم الله الرحمن الرحیم
یا ایها الناس اتقوا ربکم الذى خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث زوجها و بث منهما رجالا و نساء و اتقوا الله الذى تسآئلون به و الارحام ان الله کان علیکم رقیبا (1)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر.
1 - اى مردم ! از (مخالفت ) پروردگارتان بپرهیزید! که همه شما را از یک انسان آفرید؛ و همسر او را (نیز) از جنس خلق کرد؛ و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین ) منتشر ساخت . و از خدایى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترفید و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى خواهید نام او را میبرید، (و نیز) از خویشاوندان خود (یعنى قطع ارتباط با آنها) پرهیز کنید، زیرا خداوند مراقب شما است .
تفسیر :
مبارزه با تبعیض ها
روى سخن در نخستین آیه این سوره به تمام افراد انسان است زیرا محتویات
این سوره در حقیقت همان مسائلى است که تمام افراد بشر در زندگى خود به آن نیازمند هستند.
سپس دعوت به تقوى و پرهیزکارى مى کند که ریشه اصلى برنامه هاى سالم سازى اجتماع مى باشد، اداى حقوق یکدیگر، تقسیم عادلانه ارث ، حمایت از یتیمان و رعایت حقوق خانوادگى و مانند اینها همه از امورى است که بدون پشتوانه تقوى و پرهیزکارى به جایى نمى رسد، لذا این سوره را - که محتوى همه این مسایل است - با دعوت به تقوى آغاز مى کند، مى فرماید: (اى مردم ! از پروردگارتان بپرهیزید) (یا ایها الناس اتقوا ربکم ).
سپس براى معرفى خدایى که نظارت بر تمام اعمال انسان دارد به یکى از صفات او اشاره مى کند که ریشه وحدت اجتماعى بشر است (آن خدایى که همه شما را از یک انسان پدید آورد) (الذى خلقکم من نفس واحدة ).
بنابراین امتیازات و افتخارات موهومى که هر دسته اى براى خود درست کرده اند از قبیل امتیازات نژادى ، زبانى ، منطقه اى ، قبیله اى و مانند آن که امروز منشاء هزار گونه گرفتارى در جامعه هاست ، در یک جامعه اسلامى نباید وجود داشته باشد چه اینکه همه از یک اصل سرچشمه گرفته و فرزندان یک پدر و مادرند و در آفرینش از یک گوهرند.
توجه به اینکه جامعه عصر پیامبر یک جامعه به تمام معنى قبیله اى بود اهمیت این مبارزه را روشنتر مى سازد و نظیر این تعبیر در موارد دیگرى از قرآن مجید نیز هست که در جاى خود به آن اشاره خواهد شد.
اکنون ببینیم منظور از (نفس واحدة ) کیست ؟
آیا منظور از نفس واحده یک فرد شخصى است یا یک واحد نوعى (یعنى جنس مذکر) شکى نیست که ظاهر این تعبیر همان واحد شخصى را مى رساند و اشاره به نخستین انسانى است که قرآن او را به نام آدم پدر انسانهاى امروز معرفى
کرده و تعبیر (بنى آدم ) که در آیات فراوانى از قرآن وارد شده نیز اشاره به همین است و احتمال اینکه منظور وحدت نوعى بوده باشد از ظاهر آیه بسیار دور است .
سپس در جمله بعد مى گوید: (همسر آدم از او آفریده شد) (و خلق منها زوجها).
بعضى از مفسران از این تعبیر، چنین فهمیده اند که همسر آدم ، (حوا) از بدن آدم آفریده شده و پاره اى از روایات غیر معتبر را که مى گوید: (حوا از یکى از دنده هاى آدم آفریده شده ) را شاهد بر آن گرفته اند - در فصل دوم از سفر تکوین تورات نیز به این معنى تصریح شده است .
ولى با توجه به سایر آیات قرآن هر گونه ابهامى از تفسیر این آیه برداشته مى شود و معلوم مى شود که منظور از آن این است که خداوند همسر او را از جنس او (جنس بشر) آفرید.
در آیه 21 سوره روم مى خوانیم : (و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها؛ از نشانه هاى قدرت خدا این است که همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسیله آنها آرامش یابید).
و در آیه 72 سوره نحل مى فرماید: (و الله جعل لکم من انفسکم ازواجا؛ خداوند همسران شما را از جنس شما قرار داد).
روشن است این که در این آیات مى خوانیم (همسران شما را از شما قرار داد) معنى آن این است که از جنس شما قرار داد نه از اعضاى بدن شما.
و طبق روایتى که از امام باقر (علیه السلام ) در تفسیر عیاشى نقل شده ، خلقت حوا از یکى از دنده هاى آدم شدیدا تکذیب شده و تصریح گردیده که حوا از باقى مانده خاک آدم آفریده شده است .
سپس در جمله بعد مى فرماید: (خداوند از آدم و همسرش ، مردان و زنان فراوانى به وجود آورد) (و بث منهما رجالا کثیرا و نساء).
از این تعبیر استفاده مى شود که تکثیر نسل فرزندان آدم تنها از طریق آدم و همسرش صورت گرفته است و موجود ثالثى در آن دخالت نداشته است .
سپس به خاطر اهمیتى که تقوا در ساختن زیربناى یک جامعه سالم دارد مجددا در ذیل آیه ، مردم را به پرهیزکارى و تقوا دعوت مى کند منتها در اینجا جمله اى به آن اضافه کرده و مى فرماید: (از خدایى بپرهیزید که در نظر شما عظمت دارد و به هنگامى که مى خواهید چیزى از دیگرى طلب کنید نام او را مى برید) (و اتقوا الله الذى تسائلون به ).
قابل ذکر است که کلمه (و الارحام ) عطف بر (الله ) است ، و لذا در قرائت معروف ، منصوب خوانده شده است و بنابراین معنى آیه چنین مى شود (واتقوا الارحام )
به هر حال ذکر این موضوع در اینجا اولا نشانه اهمیت فوق العاده اى است که قرآن براى صله رحم قایل شده تا آنجا که نام ارحام بعد از نام خدا آمده است ، و ثانیا اشاره به مطلبى است که در آغاز آیه ذکر شده و آن اینکه شما همه از یک پدر و مادرید و در حقیقت تمام فرزندان آدم خویشاوندان یکدیگرند و این پیوند و ارتباط ایجاب مى کند که شما نسبت به همه انسانها هر نژاد و هر قبیله اى همانند بستگان فامیلى خود محبت بورزید.
در پایان آیه مى افزاید: (خداوند مراقب شما است ) (ان الله کان علیکم رقیبا).
و تمام اعمال و نیات شما را مى بینید و مى داند و در ضمن ، نگهبان شما در برابر حوادث است .
(رقیب ) در اصل به کسى مى گویند که از محل مرتفعى به اوضاع نظارت کند و سپس ، به معنى حافظ و نگهبان چیزى آمده است زیرا نگهبانى از لوازم نظارت است . بلندى محل رقیب ممکن است از نظر ظاهرى بوده باشد که بر مکان مرتفعى قرار گیرد و نظارت کند و ممکن است از نظر معنوى بوده باشد.
ضمنا تعبیر به فعل ماضى (کان ) در جمله فوق براى تاءکید است .
ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است ؟
در آیه فوق خواندیم : (و بث منهما رجالا کثیرا و نساء؛ خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانى به وجود آورد).
لازمه این سخن آن است که فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم ازدواج کرده باشند زیرا اگر آنها با نژاد دیگرى ازدواج کرده باشند (منهما) (از آن دو) صادق نخواهد بود.
این موضوع در احادیث متعددى نیز وارد شده است و زیاد هم جاى تعجب نیست چه اینکه طبق استدلالى که در بعضى از احادیث از ائمه اهل بیت نقل شده این ازدواجها مباح بوده زیرا هنوز حکم تحریم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود، بدیهى است ممنوعیت یک کار، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد چه مانعى دارد که ضرورت ها و مصالحى ایجاب کند که در پاره اى از زمانها مطلبى جائز باشد و بعدا تحریم گردد.
ولى در احادیث دیگرى تصریح شده که فرزندان آدم هرگز با هم ازدواج نکرده اند و شدیدا به کسانى که معتقد به ازدواج آنها با یکدیگرند حمله شده است .
و اگر بنا باشد که در احادیث متعارض آنچه موافق ظاهر قرآن است ترجیح
دهیم باید احادیث دسته اول را انتخاب نمود زیرا موافق آیه فوق است .
در اینجا احتمال دیگرى نیز هست که گفته شود: فرزندان آدم با بازماندگان انسانهاى پیشین ازدواج کرده اند زیرا طبق روایاتى آدم اولین انسان روى زمین نبوده ، مطالعات علمى امروز نیز نشان مى دهد که نوع انسان احتمالا از چند ملیون سال قبل در کره زمین زندگى مى کرده ، در حالى که از تاریخ پیدایش آدم تاکنون زمان زیادى نمى گذرد، بنابراین باید قبول کنیم که قبل از آدم انسانهاى دیگرى در زمین مى زیسته اند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقراض بوده اند، چه مانعى دارد که فرزندان آدم با باقیمانده یکى از نسلهاى پیشین ازدواج کرده باشد ولى همانطور که گفتیم این احتمال با ظاهر آیه فوق چندان سازگار نیست . - این بحث احتیاج به گفتگوى بیشترى دارد که از حوصله بحث تفسیرى خارج است .
آیه و ترجمه


و اءتوا الیتامى اموالهم و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب و لا تأ کلوا اءموالهم الى اموالکم انه کان حوبا کبیرا (2)


ترجمه :

2 - و اموال را (هنگامى که به حد رشد رسیدند) به آنها بدهید! و اموال بد (خود) را با اموال خوب (آنها) عوض نکنید! و اموال آنها را با اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل نمودن ) نخورید، زیرا این گناه بزرگى است .
شاءن نزول :
شخصى از قبیله (بنى غطفان ) برادر ثروتمندى داشت که از دنیا رفت ، و او به عنوان سرپرستى از یتیمان برادر اموال او را به تصرف درآورد، و هنگامى که برادرزاده به حد رشد رسید، از دادن حق او امتناع ورزید، موضوع را به خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله عرض کردند، آیه نخست نازل گردید، و مرد غاصب بر اثر شنیدن آن توبه کرد و اموال را به صاحبش بازگرداند و گفت : (اعوذ بالله من الحوب الکبیر؛ به خدا پناه مى برم از اینکه آلوده به گناه بزرگى شوم ).
تفسیر :
خیانت در اموال یتیمان ممنوع
در هر اجتماعى بر اثر حوادث گوناگون پدرانى از دنیا مى روند و فرزندان صغیرى از آنها باقى مى مانند منتها در جوامع ناسالم که گرفتار جنگهاى داخلى هستند، مانند جامعه عرب در زمان جاهلیت ، تعداد اینگونه کودکان یتیم بسیار زیادتر است ، که باید از طرف حکومت اسلامى و فرد فرد مسلمانان ، تحت حمایت قرار گیرند، در آیه فوق سه دستور مهم درباره اموال یتیمان داده شده است .
1 - نخست دستور مى دهد که : (اموال یتیمان را (به هنگامى که رشد پیدا کنند) به آنها بدهید) (و اتوا الیتامى اموالهم ).
یعنى تصرف شما در این اموال تنها به عنوان امین و ناظر و وکیل است نه به عنوان یک مالک .
2 - دستور بعد براى جلوگیرى از حیف و میلهایى است ، که گاهى سرپرست هاى یتیمان به بهانه اینکه تبدیل کردن مال به نفع یتیم است یا تفاوتى با هم ندارد، و یا اگر بماند ضایع مى شود، اموال خوب و زبده یتیمان را برمى داشتند و اموال بد و نامرغوب خود را به جاى آن مى گذاشتند. قرآن مى گوید: (و هیچ گاه اموال پاکیزه آنها را با اموال ناپاک و پست خود تبدیل نکنید) (و لا تتبدلوا الخبیث بالطیب ).
3 - (و اموال آنها را با اموال خود نخورید) (و لا تاکلوا اموالهم الى اموالکم ).
یعنى اموال یتیمان را با اموال خود مخلوط نکنید بطورى که نتیجه اش تملک همه باشد، و یا اینکه اموال بد خود را با اموال خوب آنها مخلوط نسازید که نتیجه اش پایمال شدن حق یتیمان باشد.
در پایان آیه ، براى تاءکید و اثبات اهمیت موضوع مى فرماید: (اینگونه تعدى و تجاوز به اموال یتیمان گناه بزرگى است ) (انه کان حوبا کبیرا).
(الحوبة ) در اصل به معنى احتیاج و نیازى است که انسان را به گناه مى کشاند، و از آنجا که تجاوزهاى سرپرستان به اموال یتیمان ، غالبا بر اثر نیاز و یا به بهانه احتیاج صورت مى گیرد در آیه فوق به جاى کلمه (اثم ) (گناه ) کلمه (حوب ) به کار رفته است ، تا اشاره اى به این حقیقت بوده باشد.
بررسى آیات مختلف قرآن نشان مى دهد که اسلام اهمیت فوق العاده اى براى این موضوع قائل شده و با شدت تمام خیانت کنندگان در اموال یتیمان را به
مجازاتهاى شدید تهدید مى کند و با عباراتى محکم و قاطع سرپرستان را به مراقبت کامل از اموال یتیمان دعوت مى کند، که شرح آن در همین سوره در چند آیه بعد و در ذیل آیات 152 سوره انعام و 34 سوره اسرى خواهد آمد.
لحن شدید این آیات به قدرى در قلوب مسلمانان مؤ ثر واقع شد که حتى مى ترسیدند غذاى مشترکى براى خودشان و یتیمان درست کنند، به همین جهت غذاى آنها را از غذاى خود و فرزندان خویش جدا مى ساختند، و این امر موجب ناراحتى هر دو طرف مى شد لذا در آیه 220 سوره بقره به آنها دستور داده شد که اگر هدفشان از مخلوط ساختن اموال یا غذاى یتیمان با اموال یا غذاى خود، خیرخواهى و اصلاح بوده باشد مانعى ندارد.
آیه و ترجمه


و ان خفتم الا تقسطوا فى الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنى و ثلث و رباع فإ ن خفتم الا تعدلوا فواحدة او ما ملکت اءیمانکم ذلک ادنى الا تعولوا (3)


ترجمه :

3 - و اگر مى ترسید از اینکه (به هنگام ازدواج با دختران یتیم ،) عدالت را رعایت نکنید، (از ازدواج با آنان ، چشم پوشى کنید و) با زنان پاک (دیگر) ازدواج نمایید، دو یا سه یا چهار همسر، و اگر مى ترسید عدالت را (درباره همسران متعدد) رعایت نکنید تنها یک همسر بگیرید، و یا از زنانى که مالک آنهایید هستید استفاده کنید. این کار، بهتر از ظلم و ستم جلوگیرى میکند.
شاءن نزول :
براى این آیه شاءن نزول خاصى نقل شده و آن اینکه قبل از اسلام معمول بود که بسیارى از مردم حجاز، دختران یتیم را به عنوان تکفل و سرپرستى به خانه خود مى بردند، و بعد با آنها ازدواج کرده و اموال آنها را هم تملک مى کردند، و چون همه کار دست آنها بود حتى مهریه آنها را کمتر از معمول قرار مى دادند، و هنگامى که کمترین ناراحتى از آنها پیدا مى کردند به آسانى آنها را رها مى ساختند و در حقیقت حاضر نبودند حتى به شکل یک همسر معمولى با آنها رفتار نمایند.
در این هنگام آیه فوق نازل شد و به سرپرستان ایتام دستور داد در صورتى با دختران یتیم ازدواج کنند که عدالت را بطور کامل درباره آنها رعایت نمایند و در غیر این صورت از آنها چشم پوشى کرده و همسران خود را از زنان دیگر انتخاب نمایند.
تفسیر :
به دنبال دستورى که در آیه سابق براى حفظ اموال یتیمان داده شد در این آیه اشاره به یکى دیگر از حقوق آنها مى شود و آن اینکه : (اگر مى ترسید به هنگام
ازدواج با دختران یتیم رعایت حق و عدالت را درباره حقوق زوجیت و اموال آنان ننمایید از ازدواج با آنها چشم بپوشید و به سراغ زنان دیگر بروید) (و ان خفتم الا تقسطوا فى الیتامى فانکحوا ما طاب لکم من النساء).
با توجه با آنچه گفته شد تفسیر آیه کاملا روشن است و پاسخ این سؤ ال که چرا آغاز آیه درباره یتیمان و پایان آن درباره ازدواج است و این دو ظاهرا با هم سازگار نیست روشن مى گردد، زیرا صدر و ذیل آیه هر دو درباره ازدواج است منتها در آغاز آیه مى گوید: اگر نمى توانید ازدواج با یتیمان را با اصول عدالت بیامیزید چه بهتر که از آن صرف نظر کنید سپس به سراغ زنان غیر یتیم بروید.
گرچه مفسران در این زمینه ، سخن بسیار گفته اند، ولى آنچه از خود آیه به دست مى آید همان است که در بالا اشاره شد یعنى خطاب در آیه متوجه به سرپرستان ایتام است که در آیه قبل براى حفظ اموال یتیمان دستورهاى مختلفى به آنها داده شده بود و در این آیه درباره ازدواج با یتیمان سخن مى گوید که همانگونه که باید مراعات عدالت را درباره اموال آنها بنمایید در مورد ازدواج با دختران یتیم نیز با نهایت دقت رعایت مصلحت آنها را بکنید، در غیر این صورت از ازدواج با آنها چشم بپوشید و زنان دیگرى انتخاب کنید.
از جمله شواهدى که تفسیر فوق را درباره آیه روشن مى سازد آیه 127 از همین سوره است که در آن صریحا مساءله رعایت عدالت را درباره ازدواج با دختران یتیم ذکر کرده است و توضیح آن در ذیل همان آیه خواهد آمد.
روایاتى که در ذیل آیه در کتب مختلف نقل شده نیز گواه این تفسیر است .
و اما روایتى که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده که میان اول و آخر این آیه مقدار زیادى از قرآن بوده و حذف شده است به هیچ وجه از نظر سند اعتبار ندارد و
اینگونه احادیث که دلالت بر تحریف یا اسقاط قسمتهایى از قرآن مى کند یا از مجعولات دشمنان اسلام و منافقان براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن است و یا بعضى از افراد چون نتوانسته اند ارتباط آغاز و انجام آیه را درک کنند چنین پنداشته اند که در اینجا حذف یا اسقاطى در کار بوده و تدریجا آن را به شکل روایتى جلوه داده اند، در حالى که دانستیم جمله هاى آیه کاملا با یکدیگر ارتباط و پیوند دارد.
سپس مى فرماید: (از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسرى خود انتخاب کنید) (مثنى و ثلاث و رباع ).
(مثنى ) در لغت به معنى (دوتا دوتا) و (ثلاث ) به معنى (سه تا سه تا) و (رباع ) به معنى (چهارتا چهارتا) مى باشد.
از آنجا که روى سخن در آیه به همه مسلمانان است معنى آیه چنین مى شود که شما براى دورى از ستم کردن در حق دختران یتیم مى توانید از ازدواج آنها خوددارى کنید و با زنانى ازدواج نمایید که موقعیت اجتماعى و فامیلى آنها به شما اجازه ستم کردن را نمى دهد و مى توانید از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسرى خود انتخاب کنید. منتها چون مخاطب ، همه مسلمانان بوده است تعبیر به دوتا دوتا و مانند آن شده است .
و گرنه جاى تردید نیست که حداکثر تعدد زوجات (آن هم با فراهم شدن شرائط خاصش ) بیش از چهار نفر نیست .
ذکر این نکته نیز لازم است که (واو) در جمله بالا به معنى (او) (یا) مى باشد نه اینکه منظور این باشد که شما مى توانید دو همسر به اضافه سه همسر به اضافه چهار همسر که مجموع آنها نه نفر مى شود انتخاب کنید زیرا اگر منظور این بود باید صریحا عدد نه ذکر شود نه به این صورت از هم گسسته و پیچیده بعلاوه از نظر فقه اسلام این مساءله جزو ضروریات است که زائد بر چهار همسر مطلقا ممنوع است .
به هر حال آیه فوق دلیل صریحى است بر مساءله جواز تعدد زوجات منتها با شرایطى که به زودى به آن اشاره خواهد شد.
سپس بلافاصله مى گوید: این در صورت حفظ عدالت کامل است (اما اگر نمى توانید عدالت را رعایت کنید به همان یک همسر اکتفا نمایید) تا از ظلم و ستم بر دیگران بر کنار باشید. (فان خفتم الا تعدلوا فواحدة ).
(و یا (به جاى انتخاب همسر دوم ) از کنیزى که مال شما است استفاده کنید) زیرا شرائط آنها سبکتر است (اگر چه آنها نیز باید از حقوق حقه خود برخوردار باشند) (او ما ملکت ایمانکم ).
(این کار (انتخاب یک همسر و یا انتخاب کنیز) از ظلم و ستم و انحراف از عدالت ، بهتر جلوگیرى مى کند) (ذلک ادنى الا تعولوا).
درباره مساءله بردگى و نظر اسلام در این زمینه در آیات مناسب بحث کافى خواهیم کرد.
منظور از عدالت درباره همسران چیست ؟
اکنون پیش از آن که فلسفه حکم تعدد زوجات را در اسلام بدانیم لازم است این موضوع بررسى شود که منظور از عدالت که جزء شرایط تعدد همسر ذکر شده است چیست ؟
آیا این عدالت مربوط به امور زندگى از قبیل هم خوابگى و وسایل زندگى و رفاه و آسایش است یا منظور عدالت در حریم قلب و عواطف انسانى نیز هست ؟ شک نیست که عدالت در محبتهاى قلبى خارج از قدرت انسان است چه کسى مى تواند محبت خود را که عواملش در بیرون وجود اوست از هر نظر تحت کنترل درآورد؟ به همین دلیل رعایت این نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آیه 129 همین سوره نساء مى فرماید: (و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو
حرصتم ؛ شما هر قدر کوشش کنید نمى توانید در میان همسران خود (از نظر تمایلات قلبى ) عدالت و مساوات برقرار سازید). بنابراین محبت هاى درونى مادامى که موجب ترجیح بعضى از همسران بر بعضى دیگر از جنبه هاى عملى نشود ممنوع نیست ، آنچه مرد موظف به آن است رعایت عدالت در جنبه هاى عملى و خارجى است .
از این بیان روشن مى شود: کسانى که خواسته اند از ضمیمه کردن آیه فوق (و ان خفتم الا تعدلوا فواحدة ) به آیه 129 (و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم ) چنین نتیجه بگیرند که تعدد زوجات در اسلام مطلقا ممنوع است ، زیرا در آیه نخست آنرا مشروط به عدالت کرده ، و در آیه دوم عدالت را براى مردان در این مورد امرى محال دانسته است ، سخت در اشتباهند. زیرا همانطور که اشاره شد عدالتى که مراعات آن از قدرت انسان بیرون است عدالت در تمایلات قلبى است ، و این از شرائط تعدد زوجات نیست و آنچه از شرائط است عدالت در جنبه هاى عملى است .
گواه بر این موضوع ذیل آیه 129 همین سوره مى باشد آنجا که مى گوید: (فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقه ) یعنى : (اکنون که نمى توانید مساوات کامل در محبت میان همسران خود رعایت کنید لااقل تمام تمایل قلبى خود را متوجه یک نفر از آنان نسازید که دیگرى را به صورت بلا تکلیف در آورید).
نتیجه اینکه کسانى که قسمتى از این آیه را گرفته و قسمت دیگر را فراموش کرده اند گرفتار چنان اشتباهى در مساءله تعدد زوجات شده اند که براى هر محققى جاى تعجب است .
از این گذشته از نظر فقه اسلامى و منابع مختلف آن در میان شیعه و اهل تسنن مساءله تعدد زوجات با شرائط آن جاى گفتگو و چانه زدن نیست و از ضروریات فقه اسلام محسوب مى شود.
اکنون برگردیم به فلسفه این حکم اسلامى (تعدد زوجات ).
تعدد زوجات یک ضرورت اجتماعى است
آیه فوق مساءله تعدد زوجات را (با شرائط سنگینى و در حدود معینى ) مجاز شمرده است و در اینجا با ایرادها و حملات مخالفان آن روبرو مى شویم که با مطالعات زودگذر، و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامى برخاسته اند مخصوصا غربیها در این زمینه بما بیشتر ایراد مى کنند که اسلام به - مردان اجازه داده براى خود (حرمسرا) بسازند و بطور نا محدود همسر بگیرند.
در حالى که نه اسلام اجازه تشکیل حرمسرا به آن معنى که آنها مى پندارند داده ، و نه تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نا محدود قرار داده است .
توضیح اینکه : با مطالعه وضع محیطهاى مختلف قبل از اسلام ، به این نتیجه مى رسیم که تعدد زوجات بطور نامحدود امرى عادى بوده و حتى بعضى از مواقع بت پرستان به هنگام مسلمان شدن ، بیش از ده زن و یا کمتر داشته اند، بنابراین تعدد زوجات از پیشنهادها و ابتکارات اسلام نیست بلکه اسلام آن را در چهارچوبه ضرورتهاى زندگى انسانى محدود ساخته و براى آن قیود و شرائط سنگینى قائل شده است .
قوانین اسلام بر اساس نیازهاى واقعى بشر دور مى زند نه تبلیغات ظاهرى و احساسات رهبرى نشده ، مساءله تعدد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسى قرار گرفته ، زیرا هیچ کس نمى تواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگى بیش از زنان در خطر نابودى قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر قربانیان اصلى را آنها تشکیل مى دهند.
و نیز نمى توان انکار کرد که عمر زندگى جنسى مردان ، از زنان طولانى تر است زیرا زنان در سنین معینى آمادگى جنسى خود را از دست مى دهند در حالى که در مردان چنین نیست .
و نیز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتى از دوران حمل ، عملا ممنوعیت جنسى دارند در حالى که در مردان این ممنوعیتها وجود ندارد. از همه گذشته زنانى هستند که همسران خود را به علل گوناگونى از دست مى دهند و معمولا نمى توانند به عنوان همسر اول ، مورد توجه مردان قرار گیرند و اگر مساءله تعدد زوجات در کار نباشد آنها باید براى همیشه بدون همسر باقى بمانند همانطور که در مطبوعات مختلف مى خوانیم که این دسته از زنان بیوه با محدود شدن مساءله تعدد زوجات از نابسامانى زندگى خود شکایت دارند و جلوگیرى از تعدد را یک نوع احساسات ظالمانه درباره خود تلقى مى کنند.
با در نظر گرفتن این واقعیتها در این گونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللى بهم مى خورد ناچاریم یکى از سه راه را انتخاب کنیم :
1 - مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافى تا پایان عمر بدون همسر باقى بمانند و تمام نیازهاى فطرى و خواسته هاى درونى خود را سرکوب کنند.
2 - مردان فقط داراى یک همسر قانونى باشند ولى روابط آزاد و نامشروع جنسى را با زنانى که بى شوهر مانده اند به شکل معشوقه برقرار سازند.
3 - کسانى که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر (جسمى ) و (مالى ) و (اخلاقى ) مشکلى براى آنها ایجاد نمى شود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر براى خود انتخاب کنند. مسلما غیر از این سه راه ، راه دیگرى وجود ندارد.
اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم باید با فطرت و غرائز و نیازهاى روحى و جسمى بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات اینگونه زنان را نادیده بگیریم ، این مبارزهاى است که پیروزى در آن نیست و به فرض که این طرح عملى شود جنبه هاى غیر انسانى آن بر هیچ کس مخفى نیست .
به تعبیر دیگر مساءله تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول ، مورد بررسى قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد، و آنها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان مى کنند کسانى هستند که یک مساءله سه زاویه اى را تنها از یک زاویه نگاه مى کنند زیرا مساءله تعدد همسر، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اول و هم از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود و با توجه به مصلحت مجموع ، در این باره قضاوت کنیم .
و اگر راه دوم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیت بشناسیم و تازه زنانى که به عنوان معشوقه مورد بهره بردارى جنسى قرار مى گیرند نه تاءمینى دارند و نه آیندهاى ، و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و اینها امورى نیست که هیچ انسان عاقلى آنرا تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم باقى مى ماند که هم بخواسته هاى فطرى و نیازهاى غریزى زنان پاسخ مثبت مى دهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانى زندگى این دسته از زنان بر کنار است و جامعه را از گرداب گناه بیرون مى برد. البته باید توجه داشت که جواز تعدد زوجات با اینکه در بعضى از موارد یک ضرورت اجتماعى است و از احکام مسلم اسلام محسوب مى شود اما تحصیل شرائط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است ، زیرا زندگى در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمى آمد ولى در عصر و زمان ما باید کسانى که مى خواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همه جانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقدامى بنمایند. اساسا اقدام به این کار نباید از روى هوى و هوس باشد.
جالب توجه اینکه همان کسانى که با تعدد همسر مخالفند (مانند غربیها) در طول تاریخ خود، به حوادثى برخورده اند که نیازشان را به این مساءله کاملا آشکار ساخته است ، مثلا بعد از جنگ جهانى دوم احتیاج و نیاز شدیدى در ممالک جنگزده ، و مخصوصا کشور آلمان ، به این موضوع احساس شد و جمعى از متفکران آنها را وادار ساخت که براى چارهجوئى و حل مشکل در مساءله ممنوعیت تعدد همسر، تجدید نظر کنند، و حتى برنامه تعدد زوجات اسلام را از دانشگاه (الازهر) خواستند و تحت مطالعه قرار دادند، ولى در برابر حملات سخت کلیسا مجبور به متوقف ساختن این برنامه شدند، و نتیجه آن همان فحشاء وحشتناک و بیبند و بارى جنسى وسیعى بود که سراسر کشورهاى جنگ زده را فرا گرفت .
از همه اینها گذشته تمایل پارهاى از مردان را به تعدد همسر نمى توان انکار کرد، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست اما گاه مى شود که بر اثر عقیم بودن زن ، و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقى مى کند، و یا گاهى بر اثر تمایلات شدید جنسى و عدم توانائى همسر اول براى انجام این خواسته غریزى ، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوم مى بیند، حتى اگر از طریق مشروع انجام نشود از طرق نامشروع ، اقدام مى کند در اینگونه موارد نیز نمى توان منطقى بودن خواسته مرد را انکار کرد، و لذا حتى در کشورهائى که تعدد همسر قانونا ممنوع است ، عملا در بسیارى از موارد ارتباط با زنان متعدد رواج کامل دارد، و یک مرد در آن واحد با زنان متعددى ارتباط نامشروع دارد.
مورخ مشهور فرانسوى گوستاولوبون قانون تعدد زوجات اسلام را که به صورت محدود و مشروط است یکى از مزایاى این آئین مى شمارد و بهنگام مقایسه آن را روابط آزاد و نامشروع مردان ، با چند زن ، در اروپا چنین مى نویسد:
(در غرب هم با وجود اینکه آب و هوا و وضع طبیعت هیچکدام ایجاب چنین رسمى (تعدد زوجات ) نمى کند با این حال وحدت همسر چیزى است که ما آن را فقط در کتابهاى قانون مى بینیم ! و الا گمان نمى کنم که بشود انکار کرد که در معاشرت واقعى ما اثرى از این رسم نیست ! راستى من متحیرم و نمى دانم که تعدد زوجات مشروع و محدود شرق ، از تعدد زوجات سالوسانه غرب چه چیز کم دارد؟ بلکه من مى گویم که اولى از هر حیث از دومى بهتر و شایسته تر است . البته نمى توان انکار کرد که بعضى از مسلمان نماها بدون رعایت روح اسلامى این قانون ، از آن سوء استفاده کرده و براى خود حرم سراهاى ننگینى بر پا نموده و به حقوق زنان و همسران خود تجاوز کرده اند، ولى این عیب از قانون نیست و اعمال آنها را نباید به حساب دستورهاى اسلام گذاشت ، کدام قانون خوبى است که افراد سودجو از آن ، بهره بردارى نامشروع نکرده اند؟
سؤ ال :
در اینجا بعضى سؤ ال مى کنند که ممکن است شرائط و کیفیاتى که در بالا گفته شد براى زن یا زنانى پیدا شود آیا در این صورت مى توان به او اجازه داد که دو شوهر براى خود انتخاب کنند؟
پاسخ :
جواب این سؤ ال چندان مشکل نیست .
اولا (بر خلاف آنچه در میان عوام معروف است ) میل جنسى در مردان به مراتب بیش از زنان است و از جمله ناراحتیهائى که در کتب علمى مربوط به مسائل جنسى درباره غالب زنان ذکر مى کنند مساءله (سرد مزاجى ) است در حالى که در مردان ، موضوع بر عکس است ، و حتى در میان جانداران دیگر نیز همواره دیده مى شود که تظاهرات جنسى ، معمولا از جنس نر شروع مى شود.
ثانیا تعدد همسر در مورد مردان هیچ گونه مشکل اجتماعى و حقوقى ایجاد نمى کند در حالى که درباره زنان اگر فرضا دو همسر انتخاب کنند، مشکلات فراوانى به وجود خواهد آمد که ساده ترین آنها مساءله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر مى باشد و مسلما چنین فرزندى مورد حمایت هیچ یک از مردان قرار نخواهد گرفت و حتى بعضى از دانشمندان معتقدند: فرزندى که پدر او مجهول باشد کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت ، و با این ترتیب چنین فرزندانى از نظر عاطفى در محرومیت مطلق قرار مى گیرند، و از نظر حقوقى نیز وضعشان کاملا مبهم است .
و شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که توسل به وسائل پیشگیرى از انعقاد نطفه بوسیله قرص یا مانند آن ، هیچگاه اطمینان بخش نیست و نمى تواند، دلیل قاطعى بر نیاوردن فرزند بوده باشد زیرا بسیارند زنانى که از این وسائل استفاده کرده و یا در طرز استفاده ، گرفتار اشتباه شده و فرزند پیدا کرده اند، بنابراین هیچ زنى نمى تواند به اعتماد آن ، تن به تعدد همسر بدهد.
روى این جهات ، تعدد همسر براى زنان نمى تواند منطقى بوده باشد، در حالى که در مورد مردان ، با توجه به شرائط آن ، هم منطقى است و هم عملى است .
آیه و ترجمه


و اءتوا النساء صدقتهن نحلة فإ ن طبن لکم عن شى ء منه نفسا فکلوه هنیا مریئا (4)


ترجمه :

4 - و مهر زنان را (به طور کامل ) به عنوان یک بدهى (یا یک عطیه ) به آنها بپردازید، و اگر آنها با رضایت خاطر چیزى از آنرا به شما ببخشند آنرا حلال و گوارا مصرف کنید.
تفسیر :
مهرزنان
به دنبال بحثى که در آیه گذشته درباره انتخاب همسر بود، اشاره به یکى از حقوق مسلم زنان مى کند و تاکید مى نماید که : (مهر زنان را بطور کامل همانند یک بدهى بپردازید) (و اتوا النساء صدقاتهن نحلة ).
(صدقاتهن ) جمع (صداق ) به معنى مهر است .
(نحلة ) در لغت به معنى بخشش و عطیه عطیه آمده است ، (راغب ) در کتاب مفردات مى گوید: به عقیده من این کلمه از ریشه (نحل ) (به معنى زنبور عسل ) آمده است زیرا بخشش و عطیه شباهتى بکار زنبوران عسل در دادن عسل دارد. (مهر را که یک عطیه الهى است و خدا بخاطر اینکه زن حقوق بیشترى در اجتماع داشته باشد و ضعف نسبى جسمى او از این راه جبران گردد بطور کامل ادا کنید).
سپس در ذیل آیه براى احترام گذاردن به احساسات طرفین و محکم شدن پیوندهاى قلبى و جلب عواطف مى گوید(اگر زنان با رضایت کامل خواستند مقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گوارا است ) (فان طبن لکم عن شى ء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا).
سپس در ذیل آیه براى احترام گذاردن به احساسات طرفین و محکم شدن پیوندهاى قلبى و جلب عواطف مى گوید: (اگر زنان با رضایت کامل خواستند مقدارى از مهر خود را ببخشند براى شما حلال و گوارا است ) (فان طبن لکم عن شى ء منه نفسا فکلوه هنیئا مریئا).
تا در محیط زندگى زناشویى تنها قانون و مقررات خشک حکومت نکند بلکه بموازات آن عاطفه و محبت نیز حکمفرما باشد.
مهر یک پشتوانه اجتماعى براى زن
در عصر جاهلیت نظر به اینکه براى زنان ارزشى قائل نبودند، غالبا مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیاى آنها قرار مى دادند، و آن را ملک مسلم آنها مى دانستند گاهى نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگرى قرار مى دادند به این گونه که مثلا برادرى ، خواهر خود را به ازدواج دیگرى در مى آورد که او هم در مقابل ، خواهر خود را به ازدواج وى درآورد، و مهر این دو زن همین بود.
اسلام بر تمام این رسوم ظالمانه خط بطلان کشید، و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد، و در آیات قرآن کرارا مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است .
در اسلام براى مهر مقدار معینى تعیین نشده است و بسته به توافق دو همسر است اگر چه در روایات فراوانى تاءکید شده که مهر را سنگین قرار ندهند ولى این یک حکم الزامى نیست بلکه مستحب است .
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشویى بطور یکسان بهره مى گیرند، و پیوند زناشویى پیوندى است بر اساس منافع متقابل طرفین ، با این حال چه دلیلى دارد که مرد مبلغ کم یا زیادى به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهى آیا این موضوع به شخصیت زن لطمه نمى زند، و شکل خرید و فروش به ازدواج نمى دهد؟
روى همین جهات است که بعضى بشدت با مساءله مهر مخالفت مى کنند، مخصوصا معمول نبودن مهر در میان غربیها براى غربزده ها به این فکر دامن مى زند، در حالى که نه تنها حذف مهر، به شخصیت زن نمى افزاید بلکه وضع او را به مخاطره مى افکند.
توضیح اینکه درست است که مرد و زن هر دو از زندگى زناشویى بطور یکسان سود مى برند، ولى نمى توان انکار کرد که در صورت جدائى زن و مرد زن متحمل خسارت بیشترى خواهد شد زیرا:
اولا مرد طبق استعداد خاص بدنى معمولا در اجتماع نفوذ و تسلط بیشترى دارد، و هر چند بعضى مى خواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند اما وضع زندگى اجتماعى بشر که با چشم مى بینیم حتى در جوامع اروپائى که زنان به اصطلاح از آزادى کامل برخوردارند نشان مى دهد که ابتکار اعمال پر درآمد بیشتر در دست مردان است .
به علاوه مردان براى انتخاب همسر مجدد امکانات بیشترى دارند ولى زنان بیوه مخصوصا با گذشت قسمتى از عمر آنها، و از دست رفتن سرمایه جوانى و زیبائى ، امکاناتشان براى انتخاب همسر جدید کمتر است .
با توجه به این جهات روشن مى شود که امکانات و سرمایه اى را که زن با ازدواج از دست مى دهد بیش از امکاناتى است که مرد از دست مى دهد، و در حقیقت مهر چیزى است به عنوان جبران خسارت براى زن و وسیله اى براى تاءمین زندگى آینده او، و علاوه مساءله مهر معمولا به شکل ترمزى در برابر تمایلات مرد نسبت به جدائى و طلاق محسوب مى شود.
درست است که مهر از نظر قوانین اسلام با برقرار شدن پیمان ازدواج به ذمه مرد تعلق مى گیرد و زن فورا حق مطالبه آن را دارد، ولى چون معمولا به صورت بدهى بر ذمه مرد مى ماند، هم اندوخته اى براى آینده زن محسوب مى شود، و هم پشتوانه اى براى حفظ حقوق او و از هم نپاشیدن پیمان زناشوئى (البته این موضوع استثنائاتى دارد ولى آنچه گفتیم در غالب موارد صادق است ).
و اگر بعضى براى مهر تفسیر غلطى کرده اند و آن را یک نوع (بهاى زن ) پنداشته اند ارتباط به قوانین اسلام ندارد، زیرا در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه بها و قیمت کالا ندارد، و بهترین دلیل آن همان صیغه عقد ازدواج است که در آن رسما مرد و زن به عنوان دو رکن اساسى پیمان ازدواج به حساب آمده اند، و مهر یک چیز اضافى و در حاشیه قرار گرفته است ، بهمین دلیل اگر در صیغه عقد، اسمى از مهر نبرند عقد باطل نیست ، در حالى که اگر در خرید و فروش و معاملات اسمى از قیمت برده نشود مسلما باطل خواهد بود، (البته باید توجه داشت اگر در عقد ازدواج نامى از مهر برده نشود شوهر موظف است که در صورت آمیزش جنسى ، مهر المثل یعنى مهرى همانند زنانى که هم طراز او هستند بپردازد).
از آنچه گفته شد نتیجه مى گیریم که مهر جنبه (جبران خسارت ) و (پشتوانه براى احترام به حقوق زن ) دارد، نه قیمت و بها و شاید تعبیر به (نحله ) به معنى (عطیه ) در آیه اشاره به این قسمت باشد.
آیه و ترجمه


و لا تؤ توا السفهاء اءمولکم التى جعل الله لکم قیما و ارزقوهم فیها و اکسوهم و قولوا لهم قولا معروفا (5) و ابتلوا الیتمى حتى اءذا بلغوا النکاح فإ ن اءنستم منهم رشدا فادفعوا اءلیهم اءمولهم و لا تأ کلوها اءسرافا و بدارا اءن یکبروا و من کان غنیا فلیستعفف و من کان فقیرا فلیأ کل بالمعروف فإ ذا دفعتم اءلیهم اءمولهم فأ شهدوا علیهم و کفى بالله حسیبا (6)


ترجمه :

5 - و اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگى شما قرار داده به دست سفیهان ندهید و از آن ، به آنها روزى دهید، و لباس بر آنها بپوشانید و سخن شایسته به آنها بگوئید.
6 - و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمائید! اگر در آنها رشد (کافى ) یافتید اموالشان را به آنها بدهید، و پیش از آنکه بزرگ شوند اموال آنها را از روى اسراف نخورید، و هر کس (از سرپرستان ) بى نیاز است (از برداشت حق الزحمه ) خوددارى کند و آن کس که نیازمند است به طرز شایسته (و مطابق زحمتى که مى کشد) از آن بخورد، و هنگامى که اموال آنها را به آنها مى دهید شاهد بر آنها بگیرید (اگر چه ) خداوند براى محاسبه کافى است .
تفسیر :
سفیه کیست ؟
به دنبال بحثى که در آیات پیش درباره یتیمان گذشت ، آیات فوق آن را تکمیل مى کند.
نخست مى فرماید: (اموال و ثروتهاى خود را به دست افراد سفیه نسپارید و بگذارید در مسائل اقتصادى رشد پیدا کنند تا اموال شما در معرض مخاطره و تلف قرار نگیرد) (و لا تؤ توا السفهاء اموالکم ).
(راغب ) در کتاب مفردات مى گوید: سفه (بر وزن تبه ) در اصل یک نوع کم وزنى و سبکى بدن است بطورى که به هنگام راه رفتن تعادل حفظ نشود، و به - همین جهت به افسار که ناموزون است و دائما در حال حرکت است (سفیه ) گفته مى شود، و سپس به همین تناسب در افرادى که رشد فکرى ندارند بکار رفته است خواه سبکى عقل آنها در امور مادى باشد یا در امور معنوى .
ولى روشن است که منظور از سفاهت در آیه فوق عدم رشد کافى در خصوص امور مالى است به طورى که شخص نتواند سرپرستى اموال خود را به عهده گیرد، و در مبادلات مالى منافع خود را تاءمین نماید، و به اصطلاح کلاه سرش برود، شاهد بر این سخن آیه دوم است که مى گوید: (فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم ؛ اگر آنها را رشید یافتید اموالشان را به دست آنها بسپارید.
بنابراین آیه فوق با اینکه درباره یتیمان بحث مى کند، یک حکم کلى و عمومى براى همه موارد در بر دارد، که انسان نباید در هیچ حال و در هیچ اموالى که تحت سرپرستى او است و یا زندگى او به نوعى به آن بستگى دارد به دست افراد کم عقل و غیر رشید بسپارد، و در این موضوع فرقى در میان اموال عمومى (اموال حکومت اسلامى ) نیست ، گواه بر این موضوع علاوه بر وسعت مفهوم آیه ، و مخصوصا کلمه (سفیه ) روایاتى است که از پیشوایان اسلام در این زمینه نقل شده است .
مثلا: در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که : (شخصى بنام ابراهیم بن عبد الحمید مى گوید: از امام تفسیر آیه (و لا تؤ توا السفهاء اموالکم ) را پرسیدم فرمود: شرابخواران سفیهند و نباید اموالتان را به آنها بسپارید)!
در روایت دیگرى نیز از انتخاب (شارب الخمر) به عنوان امین امور مالى نهى شده است ، خلاصه توصیف شرابخوار به سفاهت کرارا در روایات دیده مى شود، و این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که شخص شرابخوار هم سرمایه مادى خود را از دست مى دهد، و هم سرمایه معنوى را، چه سفاهتى از این بالاتر که انسان پول بدهد و عقل و هوش خود را نیز بدهد و دیوانگى خریدارى کند، قواى مختلف بدنى را نیز بر سر این کار بگذارد و زیانهاى اجتماعى فراوانى ببار آورد؟!
در روایت دیگرى تمام افرادى که به جهتى از جهات قابل اعتماد نیستند (سفیه ) نامیده شده اند، و از سپردن اموال (شخصى و عمومى ) به آنها نهى شده است : (یونس بن یعقوب ) مى گوید: از امام جعفر صادق (علیه السلام ) تفسیر آیه (و لا تؤ توا السفهاء اموالکم ) را پرسیدم فرمود: (من لا تثق به ) سفیه کسى است که مورد اعتماد نباشد).
از این روایات بر مى آید که (سفیه ) معنى وسیعى دارد و از سپردن اموال عمومى و خصوصى به آنها نهى شده است ، منتها این نهى در بعضى از موارد به عنوان تحریم است و در پاره اى از موارد که درجه سفاهت شدید نیست به معنى کراهت است .
در اینجا یک سؤ ال پیش مى آید و آن اینکه اگر آیه در مورد اموال یتیمان است چرا (اموالکم ) (ثروتهاى شما) مى گوید: نه ، (اموالهم ) (ثروتهاى آنها)؟
ولى ممکن است نکته این تعبیر بیان این مساءله مهم اجتماعى و اقتصادى باشد که اسلام همه افراد جامعه را یکى مى داند، بطوریکه مصلحت و منفعت یک فرد نمى تواند از منافع جدا باشد، همچنین زیان یک فرد عین زیان یک جامعه است . بنابراین به خاطر همین موضوع به جاى ضمیر غائب ضمیر مخاطب قرار داده شده ، یعنى این اموال در حقیقت فقط متعلق به ایتام نیست ، بلکه به شما هم مربوط است ، و اگر زیانى به آن متوجه شود بطور غیر مستقیم متوجه شما شده است ، لذا در نگهدارى آن باید مراقبت کامل داشته باشید.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت