تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت11)

آیه و ترجمه


لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء سنکتب ما قالوا و قتلهم الا نبیاء بغیر حق و نقول ذوقوا عذاب الحریق (181) ذلک بما قدمت اءیدیکم و ان الله لیس بظلام للعبید (182)


ترجمه :

181 - خداوند، سخن آنها را که گفتند: (خدا فقیر است ، و ما بى نیازیم )، شنید! به زودى آنچه را گفتند، خواهیم نوشت ؛ و (همچنین ) کشتن پیامبران را به ناحق (مى نویسیم ؛) و به آنها مى گوییم : (بچشید عذاب سوزان را (در برابر کارهایتان !).
182 - این دو به خاطر چیزى است که دستهاى شما از پیش فرستاده (و نتیجه کار شماست ) و خداوند، به بندگان (خود)، ستم نمى کند.
شاءن نزول :
در شاءن نزول این آیه درباره توبیخ و سرزنش یهود نازل شده است ، ابن عباس مى گوید: پیامبر صلى اللّه علیه و آله نامه اى به یهود (بنى قینقاع ) نوشت و در طى آن ، آنها را به انجام نماز و پرداخت زکات ، و دادن قرض به خدا (منظور از این جمله انفاق در راه است که براى تحریک حداکثر عواطف مردم از آن چنین تعبیر شده است ) دعوت نمود.
فرستاده پیامبر صلى اللّه علیه و آله به خانه اى که مرکز تدریس مذهبى یهودیان بود و بیت المدارس نام داشت وارد شد، و نامه را بدست فنحاص دانشمند بزرگ یهود داد، او پس از مطالعه نامه ، با لحن استهزاآمیزى گفت : اگر سخنان شما راست باشد، باید گفت : خدا فقیر است و ما غنى و بى نیاز! زیرا اگر او فقیر نبود، از ما قرض
نمى خواست ! (اشاره به آیه (من یقرض الله قرضا حسنا)).
به علاوه محمد صلى اللّه علیه و آله معتقد است ، خدا شما را از رباخوارى نهى کرده ، در حالى که خود او در برابر انفاقها به شما وعده ربا و فزونى مى دهد! (اشاره به آیه (یربوا الصدقات )).
ولى بعدا (فنحاص ) انکار کرد که چنین سخنانى را گفته باشد در این موقع آیات فوق نازل گشت .
تفسیر :
آیه نخست مى گوید: (خدا سخن کفر آمیز آنان (یهود) را که مى گفتند: خداوند فقیر است و ما غنى هستیم شنید) (لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء).
اگر در برابر مردم آن را انکار کنند، در پیشگاه خدا که همه سخنان را مى شنود قابل انکار نیست ، او حتى امواج صوتى فوق العاده ضعیف یا بسیار نیرومندى که گوشهاى آدمى از درک آن عاجز است را مى شنود.
بنابراین انکار آنها بیهوده است ، سپس مى گوید: نه تنها سخنان آنها را مى شنویم (بلکه همه آنها را مى نویسیم ) (سنکتب ما قالوا).
بدیهى است منظور از نوشتن همانند نوشتن ما در صفحه کاغذ نیست ، بلکه منظور نگاهدارى آثار عمل است که طبق قانون بقاى (انرژى - ماده ) همواره در جهان باقى خواهد ماند، و حتى کتابت و نوشتن فرشتگان خداوند نیز نوعى نگاهدارى عمل است که از هر کتابتى بالاتر مى باشد.
سپس مى گوید: نه تنها این سخن کفر آمیز آنها را مى نویسیم (پیامبرانى را هم
که به نا حق کشتند ثبت مى کنیم ) (و قتلهم الانبیاء بغیر حق )
یعنى مبارزه جمعیت یهود و صف بندى آنها در برابر پیامبران ، تازه نیست این نخستین بار نیست که یهود، پیامبرى را استهزا مى کنند، آنها در طول تاریخ خود از این نوع جنایات فراوان دارند، جمعیتى که جرئت و جسارت را به جائى برساند که جمعى از پیامبران خدا را به قتل برسانند چه جاى تعجب که چنین سخنان کفرآمیزى به زبان جارى کنند!
ممکن است گفته شود کشتن پیامبران ، مربوط به یهودیان عصر پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله نبود، ولى همانطور که سابقا هم گفته ایم ، این نسبت به خاطر آن است که آنها به اعمال نیاکان خود راضى بودند، و به همین جهت در مسئولیت آن ، سهیم و شریک بوده اند.
اما ثبت و حفظ اعمال آنها بى جهت نیست ، براى این است که روز رستاخیز آن را در برابر آنها قرار دهیم و (بگوییم اکنون نتیجه اعمال خود را به صورت عذاب سوزان بچشید) (و نقول ذوقوا عذاب الحریق ).
سپس در آیه بعد مى افزاید: (این عذاب دردناک که هم اکنون ، تلخى آن را مى چشید) نتیجه اعمال خود شما است ، این شما بودید که به خود ستم کردید، خدا هرگز به کسى ستم نخواهد کرد) (ذلک بما کسبت ایدیکم و ان الله لیس بظلام للعبید).
اصولا اگر امثال شما جنایتکاران ، مجازات اعمال خود را نبینید و در ردیف نیکوکاران قرار گیرید، این نهایت ظلم است و اگر خدا، چنین نکند (ظلام ) (بسیار ظلم کننده ) خواهد بود.
در نهج البلاغه از على (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (و ایم الله ما کان قوم قط فى
غض نعمة من عیش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها لان الله لیس بظلام للعبید؛ به خدا سوگند، هیچ جمعیتى غرق نعمت نشدند سپس آن نعمت از آنها سلب نگردید مگر به خاطر گناهانى که مرتکب شده بودند).
سپس امام (علیه السلام ) به همین جمله استناد کرده مى فرماید: (لان الله لیس بظلام للعبید؛ زیرا خداوند به بندگان خود ستم نمى کند و از افراد شایسته سلب نعمت نمى نماید)!
این آیه از جمله آیاتى است که ، از یک سو مذهب جبریون را نفى مى کند و از سوى دیگر، اصل عدالت را، در مورد افعال خداوند تعمیم مى دهد. توضیح اینکه : آیه فوق تصریح مى کند، که هر گونه کیفر و پاداش از طرف خداوند به خاطر اعمالى است که مردم با اراده خودشان آن را انجام داده اند. (ذلک بما قدمت ایدیکم ؛ این بخاطر کارهایى است که دستهاى شما آن را از پیش فرستاده است ).
از سوى دیگر، آیه فوق با صراحت مى گوید: (خداوند هیچ گاه ظلم نمى کند و قانون پاداش او بر محور عدالت مطلق دور مى زند) این همان چیزى است که عدلیه (قائلین به عدل یعنى شیعه و جمعى از اهل تسنن که (معتزله ) نام دارند) به آن معتقد هستند.
اما در برابر آنها جمعى از اهل تسنن که (اشاعره ) نامیده مى شوند، عقیده شگفت انگیزى دارند. آنها مى گویند: (اصولا ظلم درباره خدا تصور نمى شود، و هر کار که او انجام دهد عین عدالت است ، حتى اگر تمام صالحان را به دوزخ و تمام ستمگران را به بهشت ببرد ظلمى نکرده است و هیچ کس نمى تواند، چون و چرا
کند).!
آیه فوق ، این گونه عقائد را به کلى طرد مى کند و مى گوید: اگر خداوند، افراد را بدون انجام کار خلاف ، مجازات کند، (ظالم ) بلکه (ظلام ) خواهد بود.
واژه ظلام ، صیغه مبالغه و به معنى بسیار ظلم کننده است ، انتخاب این کلمه در اینجا با آنکه خداوند کمترین ظلمى روا نمى دارد، شاید به خاطر این باشد که اگر او مردم را مجبور به کفر و گناه کند و انگیزه هاى کارهاى زشت را در آنان بیافریند و سپس آنها را به جرم اعمالى که جبرا انجام داده اند کیفر دهد ظلم کوچکى انجام نداده بلکه (ظلام ) خواهد بود!
آیه و ترجمه


الذین قالوا ان الله عهد الینا الا نؤ من لرسول حتى یأ تینا بقربان تأ کله النار قل قد جاءکم رسل من قبلى بالبینت و بالذى قلتم فلم قتلتموهم اءن کنتم صادقین (183) فإ ن کذبوک فقد کذب رسل من قبلک جاؤ بالبینت و الزبر و الکتب المنیر (184)


ترجمه :

183 - (اینها) همان کسانى (هستند که گفتند: (خداوند از ما پیمان گرفته که به هیچپیامبرى ایمان نیاوریم تا (این معجزه را انجام دهد:) قربانى بیاورد، که آتش ( صاعقهآسمانى ) آن را بخورد!) بگو: (پیامبرانى پیش از من ،براى شما آمدند؛ ودلایل روشن ، و آنچه را گفتید آوردند؛ پس چرا آنها را بهقتل رساندید اگر راست مى گویید؟!)
184 - پس اگر (این بهانه جویان ) تو را تکذیب کنند، (چیز تازه اى نیست ؛) رسولان پیش از تو را (نیز) تکذیب شدند؛ پیامبرانى که دلایل آشکار، و نوشته هاى متین و محکم ، و کتاب روشنى بخش آورده بودند.
شان نزول :
جمعى از بزرگان یهود به حضور پیامبر صلى اللّه علیه و آله رسیدند و گفتند: تو ادعا مى کنى که خداوند ترا به سوى ما فرستاده و کتابى هم بر تو نازل کرده است ، در حالى که خداوند در تورات از ما پیمان گرفته است به کسى که ادعاى نبوت کند، ایمان نیاوریم مگر این که براى ما حیوانى را قربانى کند و آتش (صاعقه اى ) از آسمان بیاید و آن را بسوزاند اگر تو نیز چنین کنى ما به تو ایمان خواهیم آورد.
آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر :
بهانه جوئى یهود
یهود، براى این که از قبول اسلام ، سرباز زنند، بهانه هاى عجیبى مى آوردند از جمله همان است که در آیه فوق ، به آن اشاره شد، آنها مى گفتند: (خداوند از ما پیمان گرفته که دعوت هیچ پیامبرى را نپذیریم ، تا براى ما قربانى بیاورد که آتش ، آن را بخورد) (الذین قالوا ان الله عهد الینا الا نؤ من لرسول حتى یأ تینا بقربان تأ کله النار).
مفسران گفته اند: یهود ادعا مى کردند که پیامبران الهى براى اثبات حقانیت خود باید حتما داراى این معجزه مخصوص باشند و حیوانى را قربانى کنند و به وسیله صاعقه آسمانى در برابر مردم سوخته شود.
اگر به راستى یهود، این کار را به عنوان یک معجزه مى خواستند، نه لجاجت و بهانه جویى ، مطلبى بود، ولى تاریخ گذشته آنها و همچنین برخوردهاى مختلفى که با پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله داشتند، این حقیقت را به خوبى ثابت مى کرد که منظور آنها هرگز، تحقیق حق نبود بلکه آنها هر روز براى فرار از پذیرش اسلام ، در برابر فشار محیط و استدلالات روشن قرآن ، پیشنهاد جدیدى مى کردند و اگر هم انجام مى شد باز ایمان نمى آوردند، به دلیل اینکه آنها در کتابهاى خود تمام نشانه هاى پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله را خوانده بودند و با این حال از قبول حق ، سرباز مى زدند.
قرآن به پیامبران مى گوید: در پاسخ این بهانه جویى ها به آنها (بگو: گروهى از پیامبران بنى اسرائیل پیش از من آمدند و نشانه هاى روشنى با خود آوردند و حتى چنین قربانى براى شما آوردند اگر راست میگویید چرا به آنها ایمان نیاوردید و چرا آنها را کشتید) (قل قد جائکم رسل من قبلى بالبینات و بالذى قلتم فلم قتلتموهم ان کنتم صادقین ).
اشاره به زکریا و یحیى و جمع دیگرى از پیامبران بنى اسرائیل است که به
دست خود آنان به قتل رسیدند.
بعضى از مفسران اخیر (مانند نویسنده تفسیر المنار) احتمال دیگرى درباره مساءله قربانى داده است که خلاصه آن این است : منظور آنها این نبوده که حیوانى ذبح شود و آتشى به طرز اعجازآمیز از آسمان فرود آید و آن را بسوزاند بلکه منظور این بوده که در دستورات مذهبى آنها یک نوع قربانى بنام قربانى سوختنى بوده ، حیوانى را سر مى بریدند، و با مراسم مخصوصى آن را آتش ‍ مى زدند که شرح این مراسم در فصل اول سفر لاویان از تورات آمده است .
آنها مدعى بودند که خدا با ما عهد کرده که این دستور (قربانى سوختنى ) در هر آئین آسمانى خواهد بود، و چون در آئین اسلام نیست ما به تو ایمان نمى آوریم !
ولى این احتمال در تفسیر آیه بسیار بعید است ، زیرا اولا این جمله در آیه فوق عطف بر (بینات ) شده که گواهى مى دهد منظور از آن یک کار اعجازآمیز است که با این تفسیر تطبیق نمى کند ثانیا کشتن یک حیوان و سپس سوزاندن آن یک عمل خرافى است و نمى تواند جزء دستورات آسمانى انبیاء باشد.
در آیه بعد خداوند پیامبر خود را دلدارى مى دهد که اگر این جمعیت سخنان تو را نپذیرند نگران نباش ، زیرا این موضوع سابقه بسیار دارد، پیامبرانى پیش از تو آمدند و آنها را تکذیب کردند (فان کذبوک فقد کذب رسل من قبلک ).
(در حالى که آن پیامبران هم نشانه هاى روشن و معجزات آشکار با خود داشتند) (و جائوا بالبینات ).
(و هم کتب محکم و عالى ) (الزبر).
(و هم کتابهاى روشنى بخش ) (الکتاب المنیر).
باید توجه داشت که (زبر) جمع (زبور) به معنى کتابى است که با استحکام
نوشته شده است زیرا این ماده در اصل به معناى نوشتن است ، اما نه هر گونه نوشتن بلکه نوشتنى که با استحکام تواءم باشد.
و اما تفاوت (الزبر) و (الکتاب المنیر) با اینکه هر دو از جنس کتاب مى باشد ممکن است از این جهت باشد که اولى اشاره به کتب پیامبران قبل از موسى (علیه السلام ) است و دومى به تورات و انجیل ، زیرا قرآن در سوره مائده آیه 44 و 46 از آنها به عنوان (نور) یاد کرده است : (انا انزلنا التوراة فیها هدى و نور؛ ما تورات را نازل کردیم در حالى که در آن ، هدایت و نور بود). (و آتیناه الانجیل فیه هدى و نور؛ و انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود).
بعضى از مفسران احتمال داده اند که زبور، تنها به آن قسمت از کتب آسمانى گفته مى شود که محتوى پند و اندرز و نصیحت است (همانطور که زبور منسوب به داود که اکنون در دست است سراسر پند و اندرز مى باشد) ولى کتاب آسمانى یا کتاب منیر به آن قسمت گفته مى شود که داراى احکام و قوانین و دستورات فردى و اجتماعى مى باشد.
آیه و ترجمه


کل نفس ذائقة الموت و اءنما توفون اءجورکم یوم القیمة فمن زحزح عن النار و اءدخل الجنة فقد فاز و ما الحیوة الدنیا اءلا متع الغرور (185)


ترجمه :

185 - هر کس مرگ را مى چشد و شما پاداش خود را بطور کامل در روز قیامت خواهید گرفت ، پس آنها که از تحت جاذبه آتش ‍ (دوزخ ) دور شدند و به بهشت وارد گشتند نجات یافته و به سعادت نائل شده اند، و زندگى دنیا چیزى جز سرمایه فریب نیست !.
تفسیر :
قانون عمومى مرگ
به دنبال بحث درباره لجاجت مخالفان و افراد بى ایمان ، این آیه ، اشاره به قانون عمومى مرگ و سرنوشت مردم در رستاخیز مى کند، تا هم دلدارى براى پیامبر صلى اللّه علیه و آله و مؤ منان باشد و هم هشدارى به مخالفان گناهکار!.
این آیه نخست اشاره به قانونى مى کند که حاکم بر تمام موجودات زنده جهان است و مى گوید: (تمام زندگان خواه و ناخواه روزى مرگ را خواهند چشید) (کل نفس ذائقة الموت ).
گرچه بسیارى از مردم مایلند، که فناپذیر بودن خود را فراموش کنند ولى این واقعیتى است ، که اگر ما آن را فراموش کنیم ، آن هرگز ما را فراموش نخواهد کرد، حیات و زندگى این جهان ، بالاخره پایانى دارد، و روزى مى رسد که مرگ به سراغ هر کس خواهد آمد و ناچار است از این جهان رخت بربندد.
منظور از (نفس ) در آیه مجموعه جسم و جان است ، اگر چه گاهى نفس
در قرآن ، تنها به روح نیز اطلاق مى شود، و تعبیر به (چشیدن ) اشاره به احساس کامل است ، زیرا گاه مى شود انسان غذائى را با چشم مى بیند و یا با دست لمس مى کند، ولى اینها هیچکدام احساس کامل نیست ، مگر زمانى که بوسیله ذائقه خود آن را بچشد، و گویا در سازمان خلقت بالاخره مرگ نیز یک نوع غذا براى آدمى و موجودات زنده است .
سپس مى گوید: بعد از زندگى این جهان ، مرحله پاداش و کیفر اعمال شروع مى شود، در اینجا عمل است بدون جزا و آنجا جزا است بدون عمل . (و انما توفون اجورکم یوم القیامة ).
جمله (توفون ) که به معنى پرداخت کامل است نشان مى دهد که اجر و پاداش انسان بطور کامل در روز قیامت پرداخت مى گردد، بنابراین مانعى ندارد که در عالم برزخ (جهانى که واسطه میان دنیا و آخرت است ) قسمتى از نتایج اعمال خود و پاداش و کیفر را ببیند، زیرا این پاداش و کیفر برزخى کامل نیست .
سپس اضافه مى کند: (کسانى که از تحت تاءثیر جاذبه آتش دوزخ دور شوند و داخل در بهشت گردند، نجات یافته ، و محبوب و مطلوب خود را پیدا کرده اند). (فمن زحزح عن النار و ادخل الجنة فقد فاز).
کلمه (زحزح ) در اصل به معنى این است که انسان خود را از تحت تاءثیر جاذبه و کشش چیزى تدریجا خارج و دور سازد و (فاز) در اصل به معنى نجات از هلاکت و رسیدن به محبوب است .
گویا دوزخ با تمام قدرتش انسانها را به سوى خود جذب مى کند، و راستى عواملى که انسان را به سوى آن مى کشاند جاذبه عجیبى دارند. آیا هوسهاى زودگذر، لذات جنسى نامشروع ، مقامها و ثروتهاى غیر مباح ، براى هر انسانى جاذبه ندارد؟!
ضمنا از این تعبیر استفاده مى شود که اگر مردم نکوشند و خود را از تحت جاذبه این عوامل فریبنده ، دور ندارند، تدریجا به سوى آن جذب خواهند شد.
اما آنها که با تربیت و تمرین و آموزش و پرورش خود را تدریجا کنترل مى نمایند و به مقام نفس مطمئنه (روح آرام شده ) مى رسند نجات یافتگان واقعى محسوب مى شوند، و احساس امنیت و آرامش مى کنند.
در جمله بعد ، بحث گذشته را تکمیل مى کند و مى گوید: (زندگى دنیا تنها یک تمتع و بهره بردارى غرورآمیز است ) (و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور).
این زندگى و عوامل سرگرم کننده آن از دور فریبندگى خاصى دارد، اما بهنگامى که انسان به آن نائل مى گردد، و از نزدیک آن را لمس ‍ مى کند، معمولا چیزى تو خالى بنظر میرسد، و معنى (متاع غرور) نیز چیزى جز این نیست .
به علاوه لذات مادى از دور، خالص بنظر مى رسند، اما به هنگامى که انسان به آن نزدیک مى شود مى بیند آلوده با انواع ناراحتى هاست و این یکى دیگر از فریبندگى هاى جهان ماده است .
همچنین انسان غالبا به فناپذیرى آنها توجه ندارد اما به زودى متوجه مى شود که چقدر آنها سریع الزوال و فناپذیرند.
البته این تعبیرات در قرآن و اخبار، مکرر آمده است و هدف همه آنها یک چیز است و آن این است که انسان ، جهان ماده و لذات آن را، هدف نهائى خود قرار ندهد که نتیجه اش غرق شدن در انواع جنایات و دور شدن از حقیقت و تکامل انسانى است ، ولى استفاده از جهان ماده و مواهب آن بعنوان یک وسیله براى نیل به تکامل انسانى ، نه تنها نکوهیده نیست بلکه لازم و ضرورى مى باشد.
آیه و ترجمه


لتبلون فى اءمولکم و اءنفسکم و لتسمعن من الذین اءوتوا الکتب من قبلکم و من الذین اءشرکوا اءذى کثیرا و اءن تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الا مور (186)


ترجمه :

186 - بطور مسلم در اموال و نفوس خود آزمایش مى شوید و از آنها که پیش از شما کتاب (آسمانى ) داده شدند (یعنى یهود و همچنین ) از آنها که راه شرک پیش گرفتند سخنان آزار دهنده فراوان خواهید شنید، و اگر استقامت کنید و تقوى پیشه سازید (شایسته تر است ) زیرا اینها از کارهاى محکم و قابل اطمینان است .
شان نزول :
هنگامى که مسلمانان ، از مکه به مدینه مهاجرت نمودند و از خانه و زندگى خود دور شدند مشرکان دست تجاوز به اموال آنها دراز کرده به تصرف خود در - آوردند و به هر کس دست مى یافتند، از اذیت و آزار زبانى و بدنى فروگذار نمى کردند. و به هنگامى که به مدینه آمدند، در آنجا گرفتار بدگوئى و آزار یهودیان مدینه شدند، مخصوصا یکى از آنان بنام کعب بن اشرف شاعرى بد زبان و کینه توز بود، که پیوسته پیامبر و مسلمانان را به وسیله اشعار خود، هجو مى کرد و مشرکان را بر ضد آنها تشویق مى نمود، حتى زنان و دختران مسلمان را موضوع غزلسرائى و عشقبازى خود قرار مى داد. خلاصه کار وقاحت را بجائى رسانید که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله ناچار دستور قتل او را صادر کرد و بدست مسلمانان کشته شد.
آیه فوق طبق روایاتى که از مفسران نقل شده اشاره به این موضوعات مى کند و مسلمانان را به ادامه مقاومت تشویق مى نماید.
تفسیر :
از مقاومت خسته نشوید
با توجه به آنچه در شاءن نزول آمد، مسلمانان به هنگام مراجعت به مدینه سخت از سوى دشمنان تحت فشار بودند، و مورد انواع آزارها قرار مى گرفتند، آیه فوق آنها را دعوت به استقامت مى کند و از آینده درخشانى اجمالا خبر مى دهد.
نخست مى فرماید:(شما در جان و مال ، مورد آزمایش قرار خواهید گرفت ) (لتبلون فى اموالکم و انفسکم ).
اصولا این جهان صحنه آزمایش است و ناگزیر باید خود را آماده مقابله با حوادث و رویدادهاى سخت و ناگوار کنید، و این در حقیقت هشدار و آماده باشى است به همه مسلمانان که گمان نکنند حوادث سخت زندگى آنها، پایان یافته و یا مثلا با کشته شدن کعب بن اشرف ، شاعر بد زبان پرخاشگر و آشوب طلب ، دیگر ناراحتى و زخم زبان از دشمن نخواهند دید.
به همین جهت در جمله بعد مى گوید: (بطور مسلم در آینده از اهل کتاب (یهود و نصارى ) و مشرکان سخنان ناراحت کننده فراوانى خواهید شنید) (و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا اذى کثیرا).
مساءله شنیدن سخنان ناسزا از دشمن با اینکه جزء آزمایشهایى است که در آغاز آیه آمده ، ولى بخصوص در اینجا به آن تصریح شده ، و این بخاطر اهمیت فوقالعاده اى است که این موضوع ، در روح انسانهاى حساس و با شرف دارد چه اینکه طبق جمله مشهور (زخمهاى شمشیر التیام پذیرند اما زخم زبان التیام نمى یابد)!
سپس قرآن به وظیفه اى را که مسلمانان در برابر اینگونه حوادث سخت و دردناک دارند بیان مى کند و مى گوید: (اگر استقامت بخرج دهید، شکیبا باشید، و تقوى و پرهیزکارى پیشه کنید، (این از کارهایى است که نتیجه آن روشن است و لذا هر انسان عاقلى باید تصمیم انجام آن را بگیرد.) (و ان تصبروا و تتقوا فان ذلک من عزم الامور).
(عزم ) در لغت ، به معنى (تصمیم محکم ) است و گاهى به هر چیز محکم نیز گفته مى شود، بنابراین (من عزم الامور) به معنى کارهاى شایسته اى است که انسان باید روى آن تصمیم بگیرد یا به معنى هر گونه کار محکم و قابل اطمینانى است .
تقارن (صبر) و (تقوى ) در آیه گویا اشاره به این است که بعضى افراد در عین استقامت و شکیبائى ، زبان به ناشکرى و شکایت باز مى کنند، ولى مؤ منان واقعى صبر و استقامت را همواره با تقوى مى آمیزند، و از این امور دورند.
آیه و ترجمه


و اءذ اءخذ الله میثق الذین اءوتوا الکتب لتبیننه للناس و لا تکتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون (187)


ترجمه :

187 - و (بخاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که حتما آنرا براى مردم آشکار سازید و کتمان نکنید، اما آنها آنرا پشت سر افکندند، و به بهاى کمى مبادله کردند، چه بد متاعى خرند؟
تفسیر :
به دنبال ذکر پاره اى از خلافکاریهاى اهل کتاب ، این آیه به یکى دیگر از اعمال زشت آنها که مکتوم ساختن حقایق بوده اشاره مى کند، و مى گوید: (فراموش نکنید زمانى را که خداوند از اهل کتاب پیمان گرفت که آیات کتاب را براى مردم آشکار سازند، و هرگز آن را کتمان نکنند) (و اذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه ).
جالب توجه این که جمله (لتبیننه ) با اینکه با لام قسم و نون تاءکید ثقیله همراه است و نهایت تاءکید را مى رساند، باز با جمله (و لا تکتمونه ) بدرقه شده است که آن هم دستور بعدم کتمان مى دهد. از مجموع این تعبیرات برمى آید که خداوند بوسیله پیامبران پیشین ، مؤ کدترین پیمان را از آنها براى بیان حقایق گرفته بوده ، اما با این همه ، در این پیمان محکم الهى خیانت کردند و حقایق کتب آسمانى را کتمان نمودند و لذا مى گوید: (آنها کتاب خدا را پشت سر انداختند) (فنبذوه وراء ظهورهم ).
این جمله کنایه جالبى است از عمل نکردن و بدست فراموشى سپردن ، زیرا انسان هر برنامه اى را مى خواهد ملاک عمل قرار دهد پیش روى خود مى گذارد و پى در پى به آن نگاه مى کند، ولى هر گاه نخواهد به آن عمل کند، و بکلى بدست فراموشى بسپارد آن را از پیش رو برداشته پشت سر مى افکند.
این جمله اشاره به دنیاپرستى شدید و انحطاط فکرى آنها مى کند و مى گوید: (آنها با این کار تنها بهاى ناچیزى بدست آوردند و چه بد متاعى خریدند) (و اشتروا به ثمنا قلیلا فبئس ما یشترون ).
اگر آنها در برابر این جنایت بزرگ (کتمان حقایق ) ثروت عظیمى گرفته بودند جاى این بود که گفته شود، عظمت آن مال و ثروت ، چشم و گوش آنها را کور و کر ساخته ، ولى تعجب در این است که همه اینها را به متاع قلیلى فروختند (البته منظور از این جمله کار دانشمندان دون همت آنها است ).
وظیفه بزرگ دانشمندان
آیه فوق گرچه درباره دانشمندان اهل کتاب (یهود و نصارى ) وارد شده ولى در حقیقت اخطارى به تمام دانشمندان و علماى مذهبى است که آنها موظفند در تبیین و روشن ساختن فرمانهاى الهى و معارف دینى بکوشند و خداوند از همه آنها پیمان مؤ کدى در این زمینه گرفته است . توجه به ماده تبیین که در آیه فوق به کار رفته نشان مى دهد که منظور تنها تلاوت آیات خدا و یا نشر کتب آسمانى نیست ، بلکه منظور این است ، حقایق آنها را عریان و آشکار در اختیار مردم بگذارند تا به روشنى همه توده ها از آن آگاه گردند، و به روح و جان آنها برسند، و آنها که در تبیین و توضیح و تفسیر و روشن ساختن مسلمانان کوتاهى کنند، مشمول همان سرنوشتى هستند که خداوند در این آیه و مانند آن براى علماى یهود بیان کرده است .

از پیغمبر گرامى اسلام صلى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: (من کتم علما عن اهله الجم یوم القیامة بلجام من نار)؛ هر کس که علم و دانشى را از آنها که اهل آن هستند (و نیاز به آن دارند) کتمان کند خداوند در روز رستاخیز، دهنه اى از آتش به دهان او مى زند.
حسن بن عمار مى گوید: روزى نزد (زهرى ) رفتم ، بعد از آنکه نقل حدیث را براى مردم ترک گفته بود، و به او گفتم : احادیثى که شنیده اى براى من بازگو، به من گفت : مگر تو نمى دانى که من دیگر براى کسى حدیث نقل نمى کنم ! گفتم بهر حال یا تو براى من حدیث بگو یا من براى تو حدیث نقل مى کنم ، گفت : تو حدیث بگو! گفتم : از على (علیه السلام ) نقل شده که مى فرمود: (ما اخذ الله على اهل الجهل ان یتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان یعلموا)؛ خداوند پیش از آنکه از افراد نادان پیمان بگیرد که دنبال علم و دانش بروند از علماء و دانشمندان پیمان گرفته است که به آنها علم بیاموزند)!
هنگامى که این حدیث تکان دهنده را براى او خواندم ، سکوت خود را شکست و گفت : اکنون بشنو تا براى تو بگویم و در همان مجلس ، چهل حدیث براى من روایت کرد!
براى اطلاع بیشتر از خیانت دانشمندان اهل کتاب ، به آیات 79 و 174 سوره بقره و آیات 71 تا 77 سوره آل عمران مراجعه شود.
آیه و ترجمه


لا تحسبن الذین یفرحون بما اءتوا و یحبون اءن یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب و لهم عذاب اءلیم (188) و لله ملک السموت و الا رض و الله على کل شى ء قدیر (189)


ترجمه :

188 - گمان مبر آنها که از اعمال (زشت ) خود خوشحال مى شوند و دوست دارند در برابر کار (نیکى ) که انجام نداده اند مورد ستایش قرار گیرند از عذاب (الهى ) برکنارند، (بلکه ) براى آنها عذاب دردناکى است . 189 - و حکومت آسمانها و زمین از آن خدا است و خدا بر همه چیز توانا است .
شان نزول :
محدثان و مفسران شاءن نزولهاى متعددى براى آیه فوق نقل کرده اند، از جمله اینکه جمعى از یهود به هنگامى که آیات کتب آسمانى خویش را تحریف و کتمان مى کردند و به گمان خود، از این رهگذر نتیجه مى گرفتند، از این عمل خود بسیار شاد و مسرور بودند، و در عین حال دوست مى داشتند که مردم آنها را عالم و دانشمند و حامى دین و وظیفه شناس بدانند، آیه فوق نازل شد، و به پندار غلط آنها پاسخ گفت .
بعضى دیگر گفته اند: آیه درباره منافقان است ، هنگامى که یکى از جنگهاى اسلامى پیش مى آمد، آنها با انواع بهانه ها، از شرکت در میدان جنگ خوددارى مى کردند، و به هنگامى که جنگجویان ، از جهاد بر مى گشتند، قسم یاد مى کردند، که اگر عذر نمى داشتند، هرگز جهاد را ترک نمى گفتند، و با اینحال انتظار داشتند که در برابر (کار ناکرده ) مانند مجاهدان فداکار، مورد تحسین قرار گیرند!! آیه نازل شد و به این توقع نابجا پاسخ گفت .
تفسیر :
از خود راضى ها
افراد زشتکار دو دسته اند: دسته اى براستى از عمل خود شرمنده اند، و روى طغیان غرائز، مرتکب زشتى ها و گناهان مى شوند. نجات این دسته ، بسیار آسان است ، زیرا همیشه بعد از انجام گناه پشیمان شده ، مورد سرزنش وجدان بیدارشان قرار مى گیرند.
ولى دسته دیگرى هستند، نه تنها احساس شرمندگى نمى کنند، بلکه به قدرى مغرور و از خود راضى هستند، که از اعمال زشت و ننگینشان خوشحالند و حتى بان مباهات مى کنند، و از آن بالاتر، مایل هستند، که مردم ، آنها را نسبت باعمال نیکى که هرگز انجام نداده اند، مدح و تمجید، کنند. آیه فوق مى گوید: (گمان مبرید، که این گونه اشخاص که از اعمال زشت خود خوشحالند، و دوست مى دارند، در برابر آنچه انجام نداده اند، از آنها تقدیر شود از عذاب پروردگار بدورند، و نجات خواهند یافت ) (لا تحسبن الذین یفرحون بما اتوا و یحبون ان یحمدوا بما لم یفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب ).
بلکه نجات براى کسانى است ، که حداقل ، از کار بد خود شرمنده اند و از اینکه کار نیکى نکرده اند، پشیمانند.
در پایان آیه مى گوید: (نه تنها این گونه اشخاص از خود راضى و مغرور اهل نجات نیستند، بلکه (عذاب دردناکى در انتظار آنها است ) (و لهم عذاب الیم ).
از این آیه ممکن است ، استفاده شود که فرح و سرور در برابر کار نیکى که انسان توفیق انجام آنرا یافته (اگر به صورت معتدل باشد، و مایه غرور و خودپسندى نگردد) نکوهیده نیست . و همچنین علاقه به تشویق و تقدیر، در برابر کارهاى نیکى که انجام شده ، آنهم اگر در حد اعتدال باشد و انگیزه اعمال او نباشد مذموم نخواهد بود، زیرا اینها غریزى انسان است . اما با اینحال ، دوستان خدا و افرادى که در سطوح عالى ایمان قرار دارند، حتى از چنان سرور و چنین تقدیرى خود را بدور مى دارند.
آنها همواره ، اعمال خود را ناچیز و کمتر از میزان لازم مى بینند، و خود را مقصر در برابر عظمت پروردگار، احساس مى کنند.
ضمنا تصور نشود، که آیه فوق مخصوص به منافقانى است که در صدر اسلام بوده اند، و یا مانند آنها، بلکه ، همه افرادى که ، در عصر و زمان ما، در شرائط مختلف اجتماعى قرار دارند و از اعمال زشت خود شادند، و یا مردم را تحریک مى کنند که آنها را، با قلم ، یا سخن ، در برابر اعمالى که انجام نداده اند، تقدیر کنند، همگى مشمول این آیه اند.
این چنین افراد، نه تنها عذاب دردناک جهان دیگر، در انتظارشان است ، بلکه ، در زندگى این جهان نیز، گرفتار خشم مردم ، و جدائى از خلق خدا، و انواع نابسامانیها، خواهند شد.
در آیه بشارتى است ، براى مؤ منان و تهدیدى است ، براى کافران ، مى فرماید:(خداوند، مالک آسمانها و زمین است ، و او بر همه چیز قادر است ) (و لله ملک السموات و الارض و الله على کل شى ء قدیر).
یعنى دلیلى ندارد که مؤ منان براى پیشرفت خود از راههاى انحرافى وارد شوند، و بکارى که انجام نداده اند تشویق گردند، آنها مى توانند در پرتو قدرت خداوند آسمان و زمین ، با استفاده کردن از طرق مشروع و صحیح به پیشروى خود ادامه دهند، و نیز افراد بدکار و منافق که مى خواهند با استفاده از این طرق انحرافى بجائى برسند، تصور نکنند، که از مجازات پروردگارى که بر تمام هستى حکومت مى کند، نجات خواهند یافت .
آیه و ترجمه


اءن فى خلق السموت و الا رض و اختلف الیل و النهار لایت لا ولى الا لبب (190) الذین یذکرون الله قیما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموت و الا رض ربنا ما خلقت هذا بطلا سبحنک فقنا عذاب النار (191) ربنا اءنک من تدخل النار فقد اءخزیته و ما للظلمین من اءنصار (192) ربنا اءننا سمعنا منادیا ینادى للایمن اءن اءمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیاتنا و توفنا مع الا برار (193) ربنا و اءتنا ما وعدتنا على رسلک و لا تخزنا یوم القیمة اءنک لا تخلف المیعاد (194)


ترجمه :

190 - مسلما در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه هاى (روشنى ) براى صاحبان خرد و عقل است .
191 - همانها که خدا را در حال ایستادن و نشستن و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند، یاد مى کنند، و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى اندیشند، (و مى گویند) بار الها این را بیهوده نیافریدهاى ، منزهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه دار.
192 - پروردگارا، هر که را تو (به خاطر اعمالش ) به آتش افکنى ، او را خوار و رسوا ساخته اى ، و این چنین افراد ستمگر هیچ یاورى نیست .
193 - پروردگارا، ما صداى منادى توحید را شنیدیم ، که دعوت مى کرد به پروردگار خود ایمان بیاورید و ما ایمان آوردیم ، (اکنون که چنین است ) پروردگارا، گناهان ما را ببخش ، و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران !
194 - پروردگارا، آنچه را به وسیله پیامبران ما را وعده فرمودى ، به ما مرحمت کن ، و ما را در روز رستاخیز رسوا مگردان ، زیرا تو هیچگاه از وعده خود تخلف نمى کنى .
تفسیر :
روشن ترین راه خداشناسى
آیات قرآن تنها براى خواندن نیست ، بلکه براى فهم و درک مردم نازل شده و تلاوت و خواندن آیات مقدمه اى است ، براى اندیشیدن ، لذا در آیه فوق نخست اشاره به عظمت آفرینش آسمان و زمین کرده و مى گوید: (در آفرینش آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه هاى روشنى براى صاحبان خرد و اندیشمندان است (ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولى الالباب ).
و به این ترتیب مردم را به اندیشه در این آفرینش بزرگ جلب و جذب
مى کند، تا هر کس به اندازه پیمانه استعداد و تفکرش از این اقیانوس بیکران . سهمى ببرد و از سرچشمه صاف اسرار آفرینش ‍ سیراب گردد. و براستى ، جهان آفرینش ، و نقشه اى بدیع و طرحهاى زیبا و دل انگیز آن و نظامات خیره کننده اى که بر آنها حکومت مى کند کتاب فوق العاده بزرگى است که هر حرف و کلمه آن دلیل بسیار روشن ، بر وجود و یکتائى آفریدگار جهان است .
(الذین یذکرون الله قیاما و قعودا نقشه و على جنوبهم و یتفکرون فى خلق السموات و الارض ).
نقشه دلربا و شگفت انگیزى که ، در گوشه و کنار این جهان و در پهنه هستى به چشم مى خورد آنچنان قلوب صاحبان خرد را بخود جذب مى کند، که در جمیع حالات خود، چه ایستاده و چه نشسته و یا در حالى که در بستر آرمیده ، و به پهلو خوابیده اند بیاد پدید آورنده این نظام و اسرار شگرف آن مى باشند، و لذا در آیه فوق مى فرماید: (خردمندان آنها هستند که خدا را در حال قیام و قعود و آنگاه که بر پهلو خوابیده اند یاد مى کنند و در اسرار آسمانها و زمین مى اندیشند) (ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولى الالباب ).
یعنى همیشه و در همه حال غرق این تفکر حیات بخشند.
در این آیه نخست اشاره به ذکر و سپس اشاره به فکر شده است یعنى تنها یادآورى خدا کافى نیست ، آنگاه این یادآورى ثمرات ارزنده اى خواهد داشت که آمیخته با تفکر باشد همانطور که تفکر در خلقت آسمان و زمین اگر آمیخته ، با یاد خدا نباشد، نیز بجائى نمى رسد چه بسیارند دانشمندانى که در مطالعات فلکى خود و تفکر مربوط به خلقت کرات آسمانى این نظام شگفت انگیز را مى بینند اما چون بیاد خدا نیستند، و عینک توحید بر چشم ندارند و از زاویه شناسائى مبداء هستى به آنها نگاه نمى کنند، از آن نتیجه لازم تربیتى و انسانى را نمى گیرند.
همانند کسى که غذائى مى خورد که تنها جسم او را قوى مى کند، و در تقویت اندیشه و فکر و روح او اثرى ندارد.
تفکر و اندیشه ، در اسرار آفرینش و زمین به انسان آگاهى خاصى مى دهد، و نخستین اثر آن توجه به بیهوده نبودن خلقت است ، زیرا جائى که انسان در هر موجود کوچکى ، از این جهان بزرگ هدفى مى بیند، آیا مى تواند باور کند، که مجموعه جهان ، بى هدف باشد، در ساختمان مخصوص اعضاى پیکر یک گیاه ، هدفهاى روشنى مى بینیم ، قلب انسان و حفره ها و دریچه هاى آن هر کدام برنامه و هدفى دارند، ساختمان طبقات چشم هر کدام بخاطر منظورى است ، حتى مژه ها و ناخنها هر یک ، نقشى معین بر عهده دارند. آیا ممکن است ذرات یک موجود، هر کدام داراى هدف خاصى باشد، اما مجموعه آن ، مطلقا، هدفى نداشته باشد؟!
لذا خردمندان ، با توجه به این حقیقت ، این زمزمه را سر مى دهند که : (خداوندا! این دستگاه با عظمت را بیهوده ، نیافریدى ) (ربنا ما خلقت هذا باطلا).
بار الها! این جهان بى نهایت بزرگ و این نظام شگفت انگیز همه روى حکمت و مصلحت و هدف صحیح آفریده شده اند، همگى نشانه وحدانیت تو است و تو از کردار عبث و بیهوده منزهى .
صاحبان عقل و خرد پس از اعتراف به وجود هدف در آفرینش بلافاصله ، بیاد آفرینش خود مى افتند و مى فهمند انسان که میوه این جهان هستى مى باشد، بیهوده آفریده نشده است و هدفى جز تربیت و پرورش و تکامل وى در کار نبوده او تنها براى زندگى زودگذر و کم ارزش این جهان آفریده نشده است بلکه سراى دیگر در پیش دارد که در آنجا پاداش و کیفر اعمال در برابر او قرار مى گیرد، در این موقع متوجه مسئولیتهاى خود مى شوند، و از خدا تقاضاى توفیق انجام آنها را مى طلبند، تا از کیفر او در امان باشند و لذا مى گویند خداوندا! (تو منزه و پاکى ما را از عذاب آتش نگاهدار) (سبحانک فقنا عذاب النار).
بار الها هر که را تو (بر اثر اعمالش ) بدوزخ افکنى او را خوار و رسوا ساخته اى ، و این گونه افراد ستمگر، یاورى ندارند) (سبحانک فقنا عذاب النار).(ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته ).
از این جمله استفاده مى شود، که خردمندان بیش از آنچه از آتش دوزخ مى ترسند از رسوائى وحشت دارند، و همین است حال افراد با شخصیت ، آنها حاضرند همه گونه رنج و ناراحتى را تحمل کنند اما حیثیت و آبروى آنها محفوظ بماند. بنابراین دردناک ترین عذاب رستاخیز، براى این دسته همان رسوائى در پیشگاه خدا، و بندگان خدا است .
نکته اى که در جمله (ما للظالمین من انصار) نهفته است این است که : خردمندان ، پس از آشنائى با اهداف تربیتى انسان به این حقیقت مى رسند که تنها وسیله پیروزى و نجات انسان اعمال و کردار اوست ، و بنابراین افراد ستمگر نمى توانند یاورى داشته باشند. زیرا یاور اصلى را که عمل پاک است از دست داده اند و تکیه روى کلمه ظلم یا بخاطر اهمیت این گناه از میان گناهان است و یا به خاطر آنست که تمام گناهان بازگشت به ظلم و ستم بر خویشتن مى کند.
البته این آیه منافاتى با مساءله شفاعت (به معنى صحیح ) ندارد، زیرا همانطور که در بحث شفاعت گفتیم ، شفاعت ، نیاز به آمادگى خاصى در شفاعت شونده دارد، و این آمادگى ، در پرتو پارهاى از اعمال نیک پیدا مى شود.
صاحبان عقل و خرد، پس از دریافت هدف آفرینش ، به این نکته نیز متوجه مى شوند، که این راه پر فراز و نشیب را بدون رهبران الهى ، هرگز نمى توانند بپیمایند. به همین دلیل همواره مترصد شنیدن صداى منادیان ایمان و راستین هستند و تا نخستین نداى آنها را بشنوند به سرعت به سوى آنها مى شتابند،
پس از کنجکاوى و بررسى لازم دعوت آنها را پاسخ مى گویند، و با تمام وجود خود، ایمان مى آورند. و لذا به پیشگاه پروردگار خود، عرض مى کنند: (بار الها! ما صداى ، منادى توحید
را شنیدیم که ما را دعوت به سوى ایمان مى کرد، و به دنبال آن ایمان آوردیم ) (ربنا اننا سمعنا منادیا ینادى للایمان ان آمنوا بربکم فامنا).
بار الها اکنون که چنین است و ما با تمام وجود خود ایمان آوردیم ، اما از آنجا که در معرض وزش طوفان هاى شدید غرائز گوناگون قرار داریم ، گاهى لغزشهائى از ما سر مى زند و مرتکب گناهانى مى شویم ، (خداوندا! ما را ببخش و گناهان ما را بیامرز و لغزشهاى ما را پوشیده دار و ما را با نیکان و در راه و رسم آنان ، بمیران . (ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار).
آنها آنچنان به اجتماع انسانى پیوسته اند و از تکروى و فردپرستى ، بیزارند که از خدا مى خواهند نه تنها حیات و زندگى آنها با نیکان و پاکان باشد، بلکه مرگ آنها، اعم از مرگ طبیعى یا شهادت در راه خدا در جمع نیکان و با راه و رسم آنها صورت گیرد، که مردن در میان جمع بدان مرگى مضاعف است .
در اینجا سؤ الى پیش مى اید که با تقاضاى آمرزش گناهان ، پوشیدن سیئات و بخشش آنها چه معنى دارد؟
با توجه به سایر آیات قرآن پاسخ این سؤ ال روشن مى شود، زیرا از آیه 31 سوره نساء (ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم ؛ اگر از گناهان کبیره دورى کنید ما سیئات شما را مى پوشانیم و از بین مى بریم چنین استفاده مى شود که سیئات به گناهان صغیره گفته مى شود بنابراین خردمندان نخست از خدا تقاضاى عفو از لغزشهاى بزرگ مى کنند و به دنبال آن تقاضاى از بین رفتن آثار گناهان صغیره دارند.
آنها در آخرین مرحله و پس از پیمودن راه توحید و ایمان به رستاخیز و اجابت دعوت پیامبران و انجام وظائف و مسئولیتهاى خویش ‍ از خداى خود تقاضا مى کنند و مى گویند اکنون که ما به پیمان خویش وفا کردیم (بار الها آنچه را تو به وسیله پیامبران وعده فرمودى و مژده دادى به ما مرحمت کن ، و ما را در روز رستاخیز رسوا مگردان زیرا تو هر چه را وعده دهى تخلف ناپذیر است ) (ربنا و آتنا ما وعدتنا على رسلک و لا تخزنا یوم القیمة انک لا تخلف المیعاد).
المیعاد).
تکیه کردن روى عنوان (رسوا نشدن ) بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که آنها به خاطر اهمیتى که براى شخصیت خویش ‍ قائلند، رسوائى را از دردناکترین مجازاتها مى دانند و لذا انگشت روى آن مى گذارند.
از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: هر کسى را کار مهمى پیش آید پنج بار بگوید (ربنا) خداوند او را از آنچه مى ترسد رهائى مى بخشد و به آنچه امید دارد نائل مى گرداند عرض کردند چگونه پنج بار (ربنا) بگوید فرمود این آیات را که مشتمل بر پنج (ربنا) است بخواند و به دنبال آن اجابت پروردگار است زیرا مى فرماید: (فاستجاب لهم ربهم ...)
ناگفته پیداست که تاءثیر واقعى و عمیق این آیات در صورتى است که زبان انسان در آن هماهنگ با دل و عمل انسان باشد، و مضمون آیات که طرز تفکر خردمندان و عشق و علاقه آنها را به خدا و توجه آنها را به مسئولیتها و انجام اعمال نیک مى رساند در جان آنها جایگزین شود، و همان حال خضوع و خشوع را پیدا کنند که خردمندان با ایمان ، به هنگام مناجات با خداى خود، پیدا مى کردند.
اهمیت آیات
تمام آیات قرآن داراى اهمیت است ، زیرا همگى کلام خداست ، و براى تربیت و نجات بشریت نازل شده است ، ولى در میان آنها بعضى درخشندگى خاصى دارد، از جمله پنج آیه فوق از فرازهاى تکان دهنده قرآن است ، که مجموعهاى از معارف دینى آمیخته با لحن لطیف مناجات و نیایش ، در شکل یک نغمه آسمانى مى باشد، و لذا در احادیث و روایات اهمیت خاصى باین آیات داده شده است .
عطاء بن ابى ریاح مى گوید: روزى نزد عایشه رفتم ، از او پرسیدم ، شگفت انگیزترین چیزى که در عمرت از پیامبر اسلام ، دیدى چه بود او گفت کار پیامبر همه اش شگفت انگیز بود. ولى از همه عجیب تر اینکه : شبى از شبها که پیامبر در منزل من بود باستراحت پرداخت ، هنوز آرام نگرفته بود، از جا برخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و بنماز ایستاد. و آنقدر در حال نماز و در جذبه خاص ‍ الهى اشک ریخت ، که جلو لباسش از اشک چشمش تر شد، سپس سر به سجده نهاد، و چندان گریست که زمین از اشک چشمش ‍ تر شد. و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود، هنگامیکه (بلال ) او را به نماز صبح خواند، پیامبر را گریان دید. عرض کرد چرا چنین گریانید؟ شما که مشمول لطف خدا هستید؟ فرمود: (افلا اکون لله عبدا شکورا؛ آیا نباید بنده شکرگزار خدا باشم چرا نگریم ؟ خداوند در شبى که گذشت ، آیات تکان دهنده اى بر من نازل کرده است . و سپس شروع بخواندن پنج آیه فوق کرد. و در پایان فرمود: (ویل لمن قرئها و لم یتفکر فیها؛ واى به حال آنکس که آنها را بخواند و در آنها نیندیشد).
جمله اخیر که افراد را با تاءکید فراوان به تفکر هنگام تلاوت این آیات امر مى کند، در روایات متعددى به عبارات گوناگون نقل شده است .
در روایتى از على (علیه السلام ) نقل شده که پیامبر خدا هر گاه ، براى نماز شب بر مى خاست نخست مسواک مى کرد، و سپس نظرى به آسمان مى افکند، و این آیات را زمزمه مى نمود.
در روایات اهل بیت نیز دستور داده شده که هر کس براى نماز شب برمى خیزد این آیات را تلاوت کند.
نوف بکالى ، که از یاران خاص على (علیه السلام ) بود، مى گوید: شبى در خدمتش بودم ، هنوز چشم مرا خواب فرا نگرفته بود، دیدم امام برخاست ، و شروع به - خواندن این آیات کرده ، سپس مرا صدا زد و گفت : اى نوف ! خوابى ، یا بیدار؟ عرض کردم بیدارم و صحنه آسمان را تماشا مى کنم فرمود: خوشا آنان که آلودگى هاى زمین را نپذیرفتند و به این راه آسمان ، پیش رفتند (از چهار دیوار عالم ماده بیرون پریدند و روح بلند آنها ملکوت آسمانها را سیر مى کند).
آیه و ترجمه


فاستجاب لهم ربهم اءنى لا اءضیع عمل عمل منکم من ذکر اءو اءنثى بعضکم من بعض فالذین هاجروا و اءخرجوا من دیرهم و اءوذوا فى سبیلى و قتلوا و قتلوا لا کفرن عنهم سیاتهم و لا دخلنهم جنت تجرى من تحتها الا نهر ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب (195)


ترجمه :

195 - خداوند درخواست آنها (صاحبان خرد که درخواستهاى آنها در آیات سابق گذشت ) را پذیرفت (و فرمود) من عمل هیچ عمل کننده اى از شما را، خواه زن باشد یا مرد ضایع نخواهم کرد، شما همگى همنوعید و از جنس یکدیگر، آنها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه هاى خود بیرون رانده شدند، و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند سوگند یاد مى کنم ، که گناهان آنها را مى بخشم ، و آنها را در بهشتهائى که از زیر درختان آن نهرها جارى است ، وارد مى کنم ، این پاداشى است از طرف خداوند، و بهترین پاداشها نزد پروردگار است .
شان نزول :
آیات پیشین درباره صاحبان عقل و خرد، و نتیجه اعمال آنها مى باشد و شروع آیه با فاء تفریع روشنترین دلیل این پیوند است ، با این حال شاءن نزولهایى براى آیه در روایات و کلمات مفسران آمده است که البته منافاتى با پیوستگى آیه با آیات قبل ندارد.
از جمله نقل شده است که ام سلمه (یکى از همسران رسول خدا) خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و آله عرض کرد: در قرآن از جهاد و هجرت و فداکارى مردان ، فراوان بحث شده ،
شده ، آیا زنان هم در این قسمت سهمى دارند؟
آیه فوق نازل شد و به این سؤ ال پاسخ گفت .
و نیز نقل شده که على (علیه السلام ) هنگامى که با فواطم (فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر پیامبر و فاطمه دختر زبیر) از مکه بمدینه هجرت کرد، و ام ایمن یکى دیگر از زنان با ایمان در بین راه نیز به آنها پیوست ، آیه فوق نازل گردید.
همانطور که اشاره کردیم وجود این شاءن نزولها براى آیه فوق منافاتى با پیوستگى آن با آیات قبل ندارد همانطور که بین این دو شاءن نزول نیز منافاتى نیست .
تفسیر :
نتیجه برنامه خردمندان
در پنج آیه گذشته ، فشردهاى از ایمان و برنامه هاى عملى و درخواست هاى صاحبان فکر و خرد و نیایشهاى آنها بیان شد، در این آیه مى فرماید: (پروردگارشان ، بلا فاصله درخواست هاى آنها را اجابت مى کند) (فاستجاب لهم ربهم ).
تعبیر به (ربهم ) (پروردگارشان ) حکایت از نهایت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آنان دارد.
سپس براى اینکه اشتباه نشود و ارتباط پیروزى و نجات آدمى با اعمال و کردار او قطع نگردد بلافاصله مى فرماید: (من هرگز عمل هیچ عمل کننده اى از شما را ضایع نمى کنم ) (انى لا اضیع عمل عامل منکم ).
که در این جمله هم اشاره به اصل عمل شده و هم اشاره به عامل و کننده کار، تا معلوم شود که محور اصلى پذیرش و استجابت دعا، اعمال صالح ناشى از ایمان است و درخواست هایى فورا به اجابت مى رسد که بدرقه آن عمل صالح بوده باشد.
سپس براى اینکه تصور نشود که این وعده الهى اختصاص به دسته معینى دارد صریحا مى فرماید: (این عمل کننده خواه مرد باشد یا زن تفاوتى نمى کند (من ذکر او انثى ).
زیرا همه شما در آفرینش به یکدگر بستگى دارید (بعضى از شما از بعض دیگر تولد یافته اید) زنان از مردان و مردان از زنان . (بعضکم من بعض ).
جمله (بعضکم من بعض ) ممکن است اشاره به این باشد که شما همه پیروان یک آئین و طرفدار یک حقیقت هستید و با یکدگر همکارى دارید بنابراین دلیلى ندارد که خداوند، در میان شما تبعیض قائل شود.
سپس نتیجه گیرى مى شود که بنابراین تمام کسانى که در راه خدا هجرت کرده اند و از خانه و وطن خود بیرون رانده شده اند و در راه خدا آزار دیده اند و جهاد کردند و کشته دادند نخستین احسانى که از طرف خداوند در حق آنان خواهد شد این است که خداوند، قسم یاد کرده که گناهان آنها را خواهد بخشید و تحمل این شدائد و رنجها را کفاره گناهانشان قرار مى دهد تا بکلى از گناه پاک شوند) (فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لاکفرن عنهم سیئاتهم ).
سپس مى فرماید: علاوه بر اینکه گناهان آنها را مى بخشم بطور مسلم (آنها را در بهشتى جاى مى دهم که از زیر درختان آن ، نهرها در جریان است و مملو از انواع نعمتها است ) (و لادخلنهم جنات تجرى من تحتها الانهار).
(این پاداشى است که به پاس فداکارى آنها از ناحیه خداوند، به آنها داده مى شود و بهترین پاداشها و اجرها در نزد پروردگار است ) (ثوابا من عند الله و الله عنده حسن الثواب ).
اشاره به اینکه پاداشهاى الهى براى مردم این جهان بطور کامل قابل توصیف نیست همین اندازه باید بدانند که از هر پاداشى بالاتر است .
از آیه فوق بخوبى استفاده مى شود که نخست باید در پرتو اعمال صالح از گناهان پاک شد سپس وارد بساط قرب پروردگار و بهشت و نعمتهاى او گردید، زیرا در آغاز مى فرماید: (لاکفرن عنهم سیئاتهم ) و سپس (و لادخلنهم جنات ...) به عبارت دیگر بهشت جاى پاکان است و تا کسى پاک نشود در آن راه نخواهد یافت .
ارزش معنوى مرد و زن
آیه فوق همانند آیات بسیار دیگر از قرآن مجید، زن و مرد را در پیشگاه خدا و در وصول به مقامات معنوى در شرائط مشابه یکسان مى شمارد و هرگز اختلاف جنسیت و تفاوت ساختمان جسمانى و بدنبال آن پاره اى از تفاوتها در مسئولیتهاى اجتماعى را دلیل بر تفاوت میان این دو از نظر بدست آوردن تکامل انسانى نمى شمارد بلکه هر دو را از این نظر کاملا در یک سطح قرار مى دهد و لذا آنها را با هم ذکر کرده است این موضوع درست به آن میماند که از نظر انضباط ادارى یک نفر را بعنوان رئیس ، انتخاب مى کنند و دیگرى را بعنوان معاون و یا عضو، رئیس باید توانائى بیشتر و یا تجربه و اطلاعات وسیعترى در کار خود داشته باشد، ولى این تفاوت و سلسله مراتب هرگز دلیل بر این نیست که شخصیت انسانى و ارزش وجودى رئیس از معاون یا کارمندانش بیشتر است .
قرآن مجید با صراحت مى گوید: (و من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فاولئک یدخلون الجنة یرزقون فیها بغیر حساب ؛ هر کس از مرد و زن عمل شایسته انجام دهد و ایمان داشته باشد داخل بهشت خواهد شد و بدون حساب ، روزى داده مى شود (و از مواهب روحانى و جسمانى آن جهان برخوردار مى گردد.
و در آیه دیگر مى خوانیم (من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون ؛ هر کس از مرد و زن عمل صالح انجام دهد و مؤ من باشد
به او حیات و زندگى پاکیزه اى مى بخشیم و پاداش آنها را به نحو احسن خواهیم داد)
این آیات و آیات فراوان دیگر در عصر و زمانى نازل گردید که بسیارى از ملل دنیا در انسان بودن جنس زن تردید داشتند و آن را یک موجود نفرین شده ، و سرچشمه گناه و انحراف و مرگ مى دانستند!
بسیارى از ملل پیشین حتى معتقد بودند که عبادات زن در پیشگاه خدا مقبول نیست . بسیارى از یونانیها زن را یک موجود پلید و از عمل شیطان مى دانستند، رومیها و بعضى از یونانیها معتقد بودند که اصولا زن داراى روح انسانى نیست و بنابراین روح انسانى منحصرا در اختیار مردان است .
جالب اینکه تا همین اواخر علماى مسیحى در اسپانیا در این باره بحث مى کردند که آیا زن مثل مرد، روح انسانى دارد و روح او بعد از مرگ جاودان خواهد ماند یا نه ؟ و پس از مباحثاتى به اینجا رسیدند که چون روح زن برزخى است میان روح انسان و حیوان ، جاویدان نیست بجز روح مریم !
از اینجا روشن مى شود اینکه پاره اى از افراد بى اطلاع گاهى اسلام را متهم مى کنند که اسلام دین مردها است نه زنها، چه اندازه از حقیقت دور است ، به طور کلى اگر در پارهاى از قوانین اسلام به خاطر تفاوتهاى جسمى و عاطفى که میان زن و مرد وجود دارد تفاوتهائى از نظر مسئولیتهاى اجتماعى دیده مى شود به هیچ وجه به ارزش معنوى زن لطمه نمى زند، و از این لحاظ زن و مرد با یکدیگر تفاوتى ندارند و درهاى سعادت به طور یکسان بروى هر دو باز است ، چنانکه در آیه مورد بحث خواندیم (بعضکم من بعض ) همه از یک جنس و یک جامعه هستید.
آیه و ترجمه


لا یغرنک تقلب الذین کفروا فى البلد (196) متع قلیل ثم مأ وئهم جهنم و بئس المهاد (197)


ترجمه :

196 - رفت و آمد (پیروزمندانه ) کافران در شهرها تو را نفریبد!
197 - این متاع ناچیزى است ، و سپس جایگاهشان دوزخ ، و چه بد جایگاهى است ؟!
شان نزول :
بسیارى از مشرکان مکه تجار پیشه بودند، و از این راه ثروت قابل ملاحظه اى به دست مى آوردند، و در ناز و نعمت به سر مى بردند، و نیز یهودیان مدینه در تجارت مهارت داشتند، و از سفرهاى تجارى خود غالبا با دست پر باز مى گشتند، در حالى که مسلمانان در آن زمان به خاطر شرائط خاص زندگى و از جمله مساءله مهاجرت از مکه به مدینه و محاصره اقتصادى از ناحیه دشمنان نیرومند، از نظر وضع مادى بسیار در زحمت بودند، و به عسرت زندگى مى کردند، مقایسه این دو حالت این سؤ ال را براى بعضى طرح کرده بود که چرا افراد بى ایمان این چنین
در ناز و نعمتند، اما افراد با ایمان در رنج و عذاب ، و فقر و پریشانى زندگى مى کنند؟ آیات فوق نازل شد و به این سؤ ال پاسخ گفت .
تفسیر :
یک سؤ ال ناراحت کننده
سؤ الى که در شان نزول بالا براى جمعى از مسلمانان عصر پیامبر، مطرح بود یک سؤ ال عمومى و همگانى براى بسیارى از مردم در هر عصر و زمان است ،
آنها غالبا زندگى مرفه و پر ناز و نعمت گردنکشان و طغیانگران و فراعنه و افراد بیبند و بار را، با زندگى پر مشقت جمعى از افراد با ایمان مقایسه مى کنند و مى گویند چرا آنها با آن همه جنایت و آلودگى زندگى مرفهاى دارند، و اما اینها با داشتن ایمان و تقوى در سختى به سر مى برند و گاهى این موضوع در افراد سست ایمان ایجاد شک و تردید مى کند.
این سؤ ال اگر به دقت بررسى شود و عوامل مطلب در دو طرف تجزیه و تحلیل گردد، پاسخهاى روشنى دارد، که آیه فوق به بعضى از آنها اشاره کرده است و با دقت و مطالعه ، به بعضى دیگر مى توانیم دست یابیم .
آیه مى گوید: (رفت و آمد پیروزمندانه کافران در شهرهاى مختلف هرگز تو را نفریبد) (لا یغرنک تقلب الذین کفروا فى البلاد).
گرچه مخاطب در آیه شخص پیامبر است ولى روشن است که منظور عموم مسلمانان مى باشند.
در آیه بعد مى فرماید (این پیروزیها و درآمدهاى مادى بى قید و شرط، پیروزیهاى زودگذر و اندک اند) (متاع قلیل ).
به دنبال این پیروزیها عواقب شوم و مسئولیتهاى آن ، دامان آنها را خواهد گرفت و جایگاهشان دوزخ است چه جایگاه بد و آرامگاه نامناسبى . (ثم ماواهم جهنم و بئس المهاد).
آیه فوق در حقیقت اشاره به دو نکته مى کند:
نخست ، اینکه بسیارى از پیروزیهاى طغیانگران و ستمکاران ابعاد محدودى دارد، همانطور که محرومیتها و ناراحتیهاى بسیارى از افراد با ایمان نیز محدود است ، نمونه زنده این موضوع را در وضع مسلمانان آغاز اسلام و دشمنان آنها مى توانیم مشاهده کنیم ، حکومت اسلام چون در آن زمان به شکل نهالى نوخاسته بود، و از طرف دشمنان نیرومندى که همچون طوفان بر او مى تاختند تهدید مى شد
بسیار پر و بال بسته بود به خصوص اینکه مهاجرت مسلمانان مکه آنها را که در اقلیت بودند، به کلى از هستى ساقط کرده بود، و این وضع ، مخصوص آنها نبود، بلکه تمام طرفداران یک انقلاب بنیادى و روحانى در یک جامعه فاسد، یک دوران محرومیت شدید در پیش خواهند داشت .
ولى مى دانیم که این وضع زیاد طولانى نشد، حکومت اسلام ریشه هاى محکمى پیدا کرد و شاخه هاى آن نیرومند و قوى شد، سیل ثروت به کشور اسلام سرازیر شد و دشمنان سرسخت که در ناز و نعمت بودند به خاک سیاه نشستند، این همان چیزى است که با جمله (متاع قلیل ) در آیه به آن اشاره شده است .
دیگر اینکه موفقیتهاى مادى جمعى از افراد بى ایمان بر اثر این است که در جمع آورى ثروت هیچ گونه قید و شرطى براى خود قائل نیستند، و از هر طریقى خواه مشروع یا نا مشروع و حتى با مکیدن خون بینوایان براى خود ثروت اندوزى مى کنند، در حالیکه مؤ منان براى رعایت اصول حق و عدالت محدودیتهائى دارند و باید هم داشته باشند، بنابراین نمى توان حال این دو را با هم مقایسه کرد، اینها احساس مسئولیت مى کنند در حالیکه آنها هیچگونه مسئولیتى براى خود احساس نمى کنند، و از آنجا که عالم ، عالم اختیار و آزادى اراده است ، خداوند هر دو دسته را آزاد گذاشته تا سرانجام ، هر یک به نتیجه اعمال خود برسند. و این همان است که در آیه فوق به آن اشاره شده : (ثم ماءیهم جهنم و بئس المهاد).
نقاط ضعف و قوت
یکى دیگر از علل پیشرفت بعضى از افراد بى ایمان و عقب ماندگى جمعى از مؤ منان این است که دسته اول در عین نداشتن ایمان گاهى نقاط قوتى دارند که در پرتو آن پیروزیهاى چشمگیرى بدست مى آورند، و دسته دوم در عین داشتن ایمان نقاط ضعفى دارند که همان موجب عقب افتادگى آنان مى شود.
مثلا: افرادى را مى شناسیم که در عین بیگانگى از خدا در کارهاى زندگى
جدى ، مصمم و داراى پشتکار و استقامت و هماهنگى با یکدیگر و آگاهى از وضع زمان هستند.
این افراد، در زندگى مادى مسلما پیروزیهایى به دست مى آورند، و در حقیقت یک سلسله از برنامه هاى اصیل دینى را بدون استناد به دین پیاده مى کنند. در مقابل افرادى هستند که پایبند به عقاید مذهبى هستند، ولى بسیارى از دستورات عملى آنرا فراموش کرده اند آنها افرادى بى حال ، کم شهامت ، فاقد استقامت و پشتکار و کاملا پراکنده و از هم جدا مى باشند، مسلما آنها در زندگى مواجه با شکستهاى پى در پى مى شوند. ولى این شکستها نه به خاطر ایمان آنهاست ، بلکه به خاطر نقاط ضعفى است که دارند، آنها گاهى چنین تصور مى کنند که تنها با خواندن نماز و گرفتن روزه باید در همه کارها پیروز شوند در حالیکه دین یک سلسله برنامه هاى عملى براى پیشرفت در زندگى آورده که فراموش کردن آنها با شکست و ناکامى همراه است .
خلاصه هر یک از این دو دسته داراى نقاط ضعف و نقاط قوتى هستند، که هر کدام از اینها آثارى دارد منتهى هنگام محاسبه گاهى این آثار به یکدیگر اشتباه مى شوند.
مثلا: فرد بى ایمانى داراى جدیت و پشتکار است ، چون بى ایمان است آرامش دل و جان و هدف عالى انسانى و عواطف پاک مردمى ندارد، اما چون جدى و با استقامت است در زندگى مادى پیش مى رود.
در اینجا بعضى سؤ ال مى کنند که چرا این فرد بى ایمان در زندگى پیروز شده ؟ مثل اینکه خیال مى کنند عامل پیروزى چیز دیگرى بوده است . این موضوع ، هم درباره یک فرد صادق است ، و هم مى توان آنرا در سطح یک کشور نیز پیاده کرد.
ضمنا عوامل سه گانه اى که براى پیروزى افراد بى ایمان و شکست بعضى از افراد با ایمان گفته شد، همه در یک جا صدق نمى کند بلکه هر کدام مخصوص به موردى است .
آیه و ترجمه


لکن الذین اتقوا ربهم لهم جنت تجرى من تحتها الا نهار خالدین فیها نزلا من عند الله و ما عند الله خیر للا برار (198)


ترجمه :

198 - ولى آنها که (ایمان دارند، و) از پروردگارشان مى پرهیزند، براى آنها باغهایى از بهشت است ، که از زیر درختان آن نهرها جریان دارد، و همیشه در آن خواهند بود، این ، نخستین ، پذیرایى است که از خداوند به آنها مى رسد، و آنچه در نزد خدا است ، براى نیکان بهتر است .
تفسیر :
در آیه قبل سرانجام افراد بى ایمان تشریح شده بود، و در این آیه پایان کار پرهیزکاران بیان مى گردد، مى فرماید: (ولى آنها که پرهیزکارى پیشه کردند (و براى رسیدن به سرمایه هاى مادى موازین حق و عدالت را در نظر گرفتند، و یا به خاطر ایمان به خدا از وطنهاى خود آواره شدند و در محاصره اجتماعى و اقتصادى قرار گرفتند) در برابر این مشکلات ، خداوند باغهایى از بهشت در اختیار آنان مى گذارد که نهرهاى آب از زیر درختان آن جارى است و جاودانه در آن مى مانند) (لکن الذین اتقوا ربهم لهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها).
سپس مى افزاید: (باغهاى بهشت با آن همه مواهب مادى نخستین وسیله پذیرایى از پرهیزکاران مى باشد)(نزلا من عند الله ).
(نزل ) در لغت به معناى چیزى است که براى پذیرایى میهمان آماده مى شود و بعضى گفته اند نخستین چیزى است که به وسیله آن از مهمان پذیرایى مى شود - همانند شربت یا میوه اى است که در آغاز ورود براى میهمان مى آورند.
و اما پذیرایى مهمتر و عالیتر همان نعمتهاى روحانى و معنوى است که در پایان آیه به آن اشاره شده ، مى فرماید: (آنچه در نزد خداست براى نیکان بهتر است ) (و ما عند الله خیر للابرار).
آیه و ترجمه


و اءن من اءهل الکتب لمن یؤ من بالله و ما اءنزل اءلیکم و ما اءنزل اءلیهم خشعین لله لا یشترون بایت الله ثمنا قلیلا اءولئک لهم اءجرهم عند ربهم اءن الله سریع الحساب (199)


ترجمه :

199 - و از اهل کتاب ، کسانى هستند که به خدا، و آنچه بر شما نازل شده ، و آنچه بر خود آنان نازل گردیده ، ایمان دارند؛ در برابر (فرمان ) خدا خاضعند؛ و آیات خدا را به بهاى ناچیزى نمى فروشند. پاداش آنها، نزد پروردگارشان است . خداوند، سریع الحساب است . (تمام اعمال نیک آنها را به سرعت حساب مى کند، و پاداش مى دهد.)
شان نزول :
این آیه به گفته بیشتر مفسران درباره مؤ منان اهل کتاب است ، آنهایى که دست از تعصبهاى ناروا برداشتند و به صفوف مسلمانان پیوستند، که تعداد قابل ملاحظه اى از مسیحیان و یهود را تشکیل مى دادند. ولى به عقیده جمعى از مفسران ، آیه در مورد نجاشى زمامدار رعیت پرور حبشه نازل گردید، اگر چه مفهوم آن یک مفهوم وسیع است .
در سال نهم هجرى در ماه رجب نجاشى وفات یافت ، خبر درگذشت او با یک الهام الهى در همان روز به پیامبر رسید، پیامبر صلى الله علیه و آله به مسلمانان فرمود: یکى از برادران شما در خارج از سرزمین حجاز از دنیا رفته است ، حاضر شوید تا به پاس خدماتى که در حق مسلمانان کرده است بر او نماز گذاریم ، بعضى سؤ ال کردند او کیست ؟ فرمود: نجاشى ، آنگاه به اتفاق مسلمانان به قبرستان بقیع آمد، و از دور بر او نمازگذاشت و براى او طلب آمرزش کرد و به یاران خود دستور داد آنها نیز چنین کنند. بعضى از منافقان گفتند محمد صلى اللّه علیه و آله بر مرد کافرى که هرگز او را ندیده است نماز مى گذارد، و حال آنکه آئین او را نپذیرفته است ، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ
گفت .
از این روایت استفاده مى شود که نجاشى اسلام را بطور کامل پذیرفته بود اگر چه به آن تظاهر نمى کرد.
تفسیر :
اهل کتاب همه یکسان نیستند
سابقا گفتیم قرآن در بحثهایى که پیرامون مذاهب دیگر مى کند، هیچ گه همه را به یک چشم نمى نگرد و رنگ ضدیت با نژاد و جمعیتى به خود نمى گیرد، بلکه داورى او بر اساس برنامه هاى آنهاست ، و لذا سهم اقلیتهاى باایمان و درستکارى را که در میان یک اکثریت گمراه هستند فراموش نمى کند. در اینجا نیز بعد از سرزنش بسیارى از اهل کتاب به خاطر کتمان آیات خداوند و طغیان و سرکشى آنها، که در آیات سابق به آن اشاره شد، سخن از اقلیتى به میان مى آورد که دعوت پیغمبر را اجابت کردند، و براى آنها پنج صفت ممتاز بیان مى کند:
1 - (آنها کسانى هستند که از جان و دل به خدا ایمان مى آورند) (و ان من اهل الکتاب لمن یؤ من بالله ).
2 - (آنها به قرآن و آنچه بر شما مسلمانان نازل شده است ، ایمان مى آورند)(و ما انزل الیکم ).
3 - ایمان آنها به پیامبر اسلام در حقیقت از ایمان واقعى به کتاب آسمانى خودشان و بشاراتى که در آن آمده است سرچشمه مى گیرد بنابراین : (آنها به آنچه بر خودشان نازل شده ایمان دارند) (و ما انزل الیهم ).
4 - (آنها در برابر فرمان خدا تسلیم و خاضعند (خاشعین لله ).
و همین خضوع آنهاست که انگیزه ایمان واقعى شده و میان آنها و تعصبهاى
جاهلانه ، جدایى افکنده است .
5 - (آنها هرگز آیات الهى را به بهاى ناچیز نمى فروشند) (لا یشترون بایات الله ثمنا قلیلا).
آنها همانند بعضى از دانشمندان یهود که به خاطر حفظ موقعیت خود و ادامه حکومت بر آن جمعیت و گرفتن رشوه ها آیات خدا را تحریف مى کردند نیستند، بدیهى است نه تنها به بهاى ناچیز نمى فروشند، بلکه به هیچ بهایى نخواهند فروخت ، و اگر تنها اشاره به بهاى ناچیز شده ، منظور این است که همانند آن دسته از دانشمندان دنیاپرست دون همت نیستند.
به علاوه اصولا در برابر آیات خدا انسان هر چیز دریافت کند بى ارزش است .
اینها با داشتن آن برنامه روشن و زنده و صفات عالى انسانى (پاداش خود را در نزد پروردگار خواهند داشت ) (اولئک لهم اجرهم عند ربهم ).
تعبیر به (ربهم ) (پروردگارشان ) اشاره به نهایت لطف و مرحمت پروردگار نسبت به آنها است ، و نیز اشاره به این است که خداوند آنها را در مسیر هدایت پرورش مى دهد و یارى مى کند.
در پایان آیه مى فرماید: (خداوند با سرعت حساب بندگان را رسیدگى مى کند) (ان الله سریع الحساب ).
بنابراین نه نیکوکاران براى دریافت پاداش خود گرفتار مشکلى مى شوند، و نه مجازات بدکاران به تاءخیر مى افتد. این جمله ، هم بشارتى است به نیکوکاران و هم تهدیدى است براى بدکاران .
آیه و ترجمه


یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون (200)


ترجمه :

200 - اى کسانى که ایمان آورده اید! (در برابر مشکلات و هوسها) استقامت کنید و در برابر دشمنان (نیز،) پایدار باشید و از مرزهاى خود، مراقبت کنید و از خدا بپرهیزید، شاید رستگار شوید!
تفسیر :
این آیه آخرین آیه سوره آل عمران ، و محتوى یک برنامه جامع چهار ماده اى براى عموم مسلمین است مى باشد.
1 - نخست روى سخن را به همه مؤ منان کرده و به اولین ماده این برنامه اشاره مى کند و مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید در برابر حوادث ایستادگى کنید) (یا ایها الذین آمنوا اصبروا).
صبر و استقامت در برابر مشکلات و هوسها و حوادث ، در حقیقت ریشه اصلى هر گونه پیروزى مادى و معنوى را تشکیل مى دهد، و هر چه درباره نقش و اهمیت آن در پیشرفتهاى فردى و اجتماعى گفته شود کم است ، این همان چیزى است که على (علیه السلام ) در کلمات قصارش آنرا به منزله سر در برابر بدن معرفى کرده : (ان الصبر من الایمان کالراءس من الجسد).
2 - در مرحله دوم قرآن به افراد با ایمان دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد و مى فرماید: (و در برابر دشمنان نیز استقامت به خرج دهید) (و صابروا).
(صابروا) از (مصابره ) (از باب مفاعله ) به معنى صبر و استقامت در برابر صبر
و استقامت دیگران است . بنابراین قرآن نخست به افراد با ایمان دستور استقامت مى دهد (که هر گونه جهاد با نفس و مشکلات زندگى را شامل مى شود) و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد، و این خود مى رساند که تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پیروز نشود، پیروزى او بر دشمن ممکن نیست و بیشتر شکستهاى ما در برابر دشمنان بخاطر شکست است که در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود دامنگیر ما شده است .
ضمنا از دستور (صابروا) استفاده مى شود که هر قدر دشمن بر استقامت خود بیافزاید ما نیز باید بر پایدارى و استقامت خود بیفزاییم .
3 - در جمله بعد به مسلمانان دستور آماده باش در برابر دشمن و مراقبت دائم از مرزها و سرحدات کشورهاى اسلامى مى دهد و مى فرماید: (از مرزهاى خود، مراقبت به عمل آورید) (و رابطوا).
این دستور به خاطر آن است که مسلمانان هرگز گرفتار حملات غافلگیرانه دشمن نشوند، و نیز به آنها دستور آماده باش و مراقبت همیشگى در برابر حملات شیطان و هوسهاى سرکش مى دهد، تا غافلگیر نگردند، و لذا در بعضى از روایات از على علیه السلام این جمله به مواظبت و انتظار نمازها یکى بعد از دیگرى تفسیر شده است ، زیرا کسى که با عبادت مستمر و پى در پى دل و جان خود را بیدار مى دارد همچون سربازى است که در برابر دشمن حالت آماده باش به خود گرفته است .
جمله (رابطوا) از ماده (رباط) گرفته شده ، و آن در اصل به معنى بستن چیزى در مکانى است (مانند بستن اسب در یک محل ) و به همین جهت به کاروانسرا (رباط) مى گویند و (ربط قلب ) به معنى آرامش دل و سکون خاطر است ، گویا به محلى بسته شده است و (مرابطه ) به معنى مراقبت از مرزها آمده است ، زیرا سربازان و مرکبها و وسایل جنگى را در آن محل نگاهدارى مى کنند.
خلاصه اینکه (مرابطه ) معنى وسیعى دارد که هر گونه آمادگى براى دفاع از
خود و جامعه اسلامى را شامل مى شود.
در فقه اسلامى نیز در باب جهاد بحثى تحت عنوان (مرابطه ) یعنى آمادگى براى حفظ مرزها در برابر هجوم احتمالى دشمن دیده مى شود که احکام خاصى براى آن بیان شده است . (براى کسب اطلاع بیشتر به کتب فقهى مراجعه شود).
در بعضى از روایات به علماء و دانشمندان نیز (مرابط) گفته شده است امام صادق (علیه السلام ) طبق روایتى مى فرماید: (علماء شیعتنا مرابطون فى الثغر الذى یلى ابلیس و عفاریته و یمنعونه عن الخروج على ضعفاء شیعتنا و عن ان یتسلط علیهم ابلیس ؛ دانشمندان پیروان ما همانند مرزدارانى هستند که در برابر لشکر ابلیس صف کشیده اند و از حمله کردن آنها به افرادى که قدرت دفاع از خود ندارند جلوگیرى مى کنند).
در ذیل این حدیث مقام و موقعیت آنها برتر و بالاتر از افسران و مرزدارانى که در برابر هجوم دشمنان اسلام پیکار مى کنند شمرده شده است و این به خاطر آن است که آنها نگهبانان عقاید و فرهنگ اسلامند در حالى که اینها حافظ مرزهاى جغرافیایى هستند، مسلما ملتى که مرزهاى عقیده اى و فرهنگى او، مورد حملات دشمن قرار گیرد و نتواند به خوبى از آن دفاع کند در مدت کوتاهى از نظر سیاسى و نظامى نیز شکست خواهد خورد.
4 - بالاخره آخرین دستور که همچون چترى بر همه دستورات سابق سایه مى افکند دستور به پرهیزکارى است (و اتقوا الله ).
(استقامت ) و (مصابره ) و (مرابطه ) باید آمیخته با تقوى و پرهیزکارى باشد و از هر گونه خودخواهى و ریاکارى و اغراض ‍ شخصى به دور گردد.
در پایان آیه مى فرماید: (شما در سایه به کار بستن این چهار دستور، مى توانید
رستگار شوید و با تخلف از آنها راهى به سوى رستگارى نخواهید داشت ) (لعلکم تفلحون ).
سؤ ال :
گاهى سؤ ال مى شود چرا در قرآن جمله هایى با کلمه (لعل ) شروع شده است مانند جمله (لعلکم تفلحون ؛ شاید رستگار شوید) (و لعلکم تتقون ؛ شاید پرهیزکار شوید) (و لعلکم ترحمون ؛ شاید مشمول رحمت شوید) در حالى که کلمه (لعل ) نوعى تردید را مى رساند که از مقام خداوند داناى به همه چیز، دور است ، این جمله اتفاقا دست آویزى براى پاره اى از دشمنان اسلام شده و مى گویند اسلام به کسى وعده نجات قطعى نمى دهد و وعده آن آمیخته با تردید است زیرا بسیارى از این وعده ها با کلمه (لعل ) شروع شده است .
پاسخ :
اتفاقا این تعبیر یکى از نشانه هاى عظمت و واقع بینى و واقع گویى قرآن مجید است زیرا قرآن این کلمه را در جایى به کار مى برد که گرفتن نتیجه احتیاج به شرایطى دارد که به وسیله کلمه (لعل ) اشاره اجمالى به آن شرایط شده است مثلا سکوت کردن به هنگام شنیدن آیات قرآن و گوش فرا دادن به مضمون آیات به تنهایى کافى نیست که انسان مشمول رحمت الهى شود بلکه علاوه بر آن ، درک و فهم آیات و به کار بستن آنها نیز لازم است و لذا قرآن مى گوید: (و اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون ؛ هنگامى که قرآن خوانده مى شود گوش فرا دهید و خاموش باشید شاید مشمول رحمت شوید).
اگر قرآن مى گفت حتما مشمول رحمت خواهید شد دور از واقع بینى بود زیرا همانطور که گفتیم این موضوع شرایط دیگرى هم دارد ولى هنگامى که مى گوید (شاید) سهم سایر شرایط محفوظ مانده است ، ولى عدم توجه به این حقیقت
موجب خرده گیرى بر این آیات شده و حتى بعضى از دانشمندان ما نیز معتقد شده اند که (لعل ) در این گونه موارد معنى (شاید) نمى دهد در حالى که این سخن نیز یک نوع خلاف ظاهر بدون دلیل است (دقت کنید).

در آیه مورد بحث با اینکه اشاره به چهار ماده مهم از عالیترین دستورهاى اسلامى شده باز براى اینکه از بقیه برنامه هاى سازنده اسلامى غفلت نشود کلمه (لعل ) را به کار برده است .
به هر حال اگر مسلمانان امروز، آیه فوق را به عنوان یک شعار اسلامى در برنامه زندگى خود پیاده کنند، بسیارى از مشکلات را که اکنون با آن مواجه هستند حل خواهند نمود، امروز ضرباتى بر پیکر اسلام و مسلمین بر اثر زیر پا گذاشتن و یا فراموش کردن همه یا بعضى از این دستورهاى چهارگانه وارد مى شود که بسیار دردناک است .
اگر روح استقامت و پایمردى در مسلمانان زنده شود، اگر در برابر افزایش تلاش و کوشش دشمنان ، مسلمانان تلاش و کوشش ‍ بیشترى از خود نشان دهند، و اگر طبق فرمان مرابطه مراقبت کافى از مرزهاى جغرافیایى و فرهنگى و عقیده اى بنمایند و هماره در برابر نقشه هاى دشمنان ، حالت آماده باش داشته باشند و علاوه بر همه اینها با تقواى فردى و اجتماعى ، گناه و فساد را از جامعه خود دور کنند پیروزى آنها تضمین خواهد شد.
بارالها! به همه ما توفیق مرحمت کن که این دستورهاى حیات بخش کتاب آسمانیت را در زندگى به کار بریم و ما را مشمول رحمت و الطاف بى انتهاى خود گردان !
این سوره در (مدینه ) نازل شده و داراى 177 آیه است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت