تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت10)

آیه و ترجمه


ما کان لنبى اءن یغل و من یغلل یاءت بما غل یوم القیمة ثم توفى کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون (161)


ترجمه :

161 - (گمان کردید ممکن است پیامبر به شما خیانت کند؟! در حالى که ) ممکن نیست هیچ پیامبرى خیانت کند! و هر کس خیانت کند، در روز رستاخیز، آنچه را در آن خیانت کرده ، با خود (به صحنه محشر) مى آورد؛ سپس به هرکس ، آنچه را فراهم کرده (و انجام داده ) است بطور کامل داده مى شود؛ و (به همین دلیل ) به آنها ستم نخواهد شد (چرا که محصول اعمال خود را خواهند دید).
تفسیر :
هر گونه خیانتى ممنوع
با توجه به این که آیه فوق به دنبال آیات (احد) نازل شده و با توجه بروایتى که جمعى از مفسران صدر اول ، نقل کرده اند، این آیه به عذرتراشیهاى بى اساس بعضى از جنگجویان (احد) پاسخ مى گوید، توضیح اینکه : هنگامى که بعضى از تیراندازان احد مى خواستند سنگر حساس خود را براى جمع آورى غنیمت تخلیه کنند، امیر آنان ، دستور داد، از جاى خود حرکت نکنید، رسول خدا شما را از غنیمت محروم نخواهد کرد. ولى آن دنیاپرستان براى پنهان ساختن چهره واقعى خود، گفتند: ما مى ترسیم پیغمبر در تقسیم غنائم ما را از نظر دور دارد، و لذا باید براى خود دست و پا کنیم ، این را گفتند و سنگرها را تخلیه کرده و به جمع آورى غنائم پرداختند، و آن حوادث دردناک پیش آمد.
قرآن در پاسخ مى گوید: آیا شما چنین پنداشتید که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله به شما خیانت خواهد کرد (در حالى که هیچ پیغمبرى ممکن نیست ، خیانت کند) (و ما کان لنبى ان یغل ).
خداوند در این آیه ساحت مقدس پیامبران را بطور کلى از خیانت منزه داشته و مى گوید: اساسا چنین چیزى شایسته مقام ثبوت نیست ، یعنى خیانت با نبوت سازگار نمى باشد، اگر پیامبرى خائن باشد دیگر نمى توان در اداى رسالت الهى و تبلیغ احکام به او اطمینان کرد.
نا گفته پیداست ، که آیه هرگونه خیانت را، اعم از خیانت در تقسیم غنائم و یا حفظ امانت مردم ، و یا در گرفتن وحى و رسانیدن آن به بندگان خدا از پیامبران نفى مى کند.
عجیب است از کسى که پیامبر را امین وحى خدا مى داند، چگونه احتمال مى دهد که مثلا پیامبر، خداى نکرده در غنایم جنگى حکم ناروائى دهد، و او را از حق خود محروم سازد.
البته روشن است خیانت براى هیچکس مجاز نیست خواه پیامبر باشد یا غیر پیامبر ولى از آنجا که گفتگوى عذرتراشان جنگ (احد) درباره پیامبر صلى اللّه علیه و آله بود آیه نیز نخست سخن از پیامبران مى گوید و سپس اضافه مى نماید: (هر کس خیانت کند، روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت کرده ، به عنوان مدرک جنایت بر دوش خویش حمل مى کند و یا همراه خود به صحنه محشر مى آورد) و به این ترتیب ، در برابر همگان رسوا مى شود (و من یغلل یات بما غل یوم القیامة ) بعضى از مفسران گفته اند: منظور از حمل کردن بر دوش ، یا همراه خود آوردن این نیست که عین چیزى را که در آن خیانت کرده بر دوش کشد، بلکه منظور، حمل مسئولیت آنها است ولى با توجه به مساءله تجسم اعمال آدمى در قیامت ،
هیچ لزومى براى این تفسیر نیست ، بلکه همانطور که ظاهر آیه فوق گواهى مى دهد، عین چیزهائى که در آن خیانت شده به عنوان سند جنایت بر دوش خیانت کنندگان و یا به همراه آنها خواهد بود.
(سپس بهر کس آنچه انجام داده و بدست آورده ، داده مى شود) (ثم توفى کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون )
یعنى ، مردم اعمال خود را عینا در آنجا خواهند یافت و به همین دلیل ، ظلم و ستمى درباره هیچ کس نمى شود، چرا که به هرکس آن مى رسد که خود، تحصیل کرده است ، چه خوب باشد یا بد.
آیه فوق و احادیثى که در نکوهش خیانت از پیامبر صلى اللّه علیه و آله صادر شده بود اثر عجیبى در تربیت مسلمانان گذاشت و آنچنان پرورش یافتند که غالبا کمترین خیانت ، مخصوصا در غنائم جنگى و اموال عمومى از آنها سر نمى زد و چنان بود که غنائم گرانبها و در عین حال کم حجم را که خیانت در آن ، چندان مشکل نبود کاملا دست نخورده به خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و آله و یا زمامدارانى که بعد از آنحضرت روى کار آمدند، مى آوردند بطورى که مایه اعجاب هر بیننده اى بود، اینها همان عرب وحشى و غارتگر زمان جاهلیت بودند که در پرتو تعلیمات اسلام به این درجه از تربیت انسانى رسیده بودند.
گویا صحنه قیامت را در برابر چشم خود مى دیدند در حالى که مردم خیانتگر اموالى را که در آن خیانت کرده اند در برابر چشم همگان بر دوش مى کشند و همین ایمان به آنها هشدار مى داد که از فکر خیانت نیز، صرفنظر کنند.
طبرى در تاریخ خود، نقل مى کند هنگامى که مسلمانان وارد مدائن شدند، و به جمع آورى غنائم پرداختند یکى از مسلمانان ، غنیمت بسیار گران قیمتى نزد مسئول جمع غنائم آورد آنها از مشاهده آن تعجب کردند و گفتند: ما هرگز چیزى این چنین گرانبها ندیدیم ، سپس از وى پرسیدند آیا چیزى از آن
برگرفته اى ؟ گفت : به خدا قسم اگر بخاطر (الله ) نبود هرگز آن را نزد شما نمى آوردم ، آنها فهمیدند که این مرد، شخصیت معنوى خاصى دارد و از او خواستند که خود را معرفى کند، او در پاسخ گفت : نه به خدا سوگند هرگز خود را معرفى نمى کنم که مرا ستایش ‍ کنید و براى دیگرى نمى گویم که مرا تمجید کند ولى خدا را شکر مى کنم و به پاداش او راضیم .
آیه و ترجمه


فمن اتبع رضون الله کمن باء بسخط من الله و ماءوئه جهنم و بئس المصیر (162) هم درجت عند الله و الله بصیر بما یعملون (163)


ترجمه :

162 - آیا کسى که از رضایت خدا پیروى کرده ، همانند کسى است که به سوى خشم و غضب خدا بازگشته ؟! و جایگاه او جهنم ، و پایان کار او بسیار بد است .
163 - هر یک از آنان براى خود درجه و مقامى در پیشگاه خدا دارند؛ و خداوند به آنچه انجام مى دهند، بیناست .
تفسیر :
آنها که در جهاد شرکت نکردند
در آیات گذشته در جوانب مختلف جنگ (احد) و نتایج آن بحث شد، اکنون نوبت منافقان و مؤ منان سست ایمانى است که به پیروى از آنها در میدان جنگ حضور نیافتند زیرا در روایات مى خوانیم ، هنگامى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمان حرکت بسوى (احد) را صادر کرد جمعى از منافقان به بهانه اینکه یقین به وقوع جنگ ندارند از حضور در میدان ، خوددارى کردند و بعضى از مسلمانان ضعیف الایمان نیز به آنها ملحق شدند، آیه مورد بحث ، سرنوشت آنها را تشریح مى کند و مى گوید: (آیا کسانى که فرمان خدا را اطاعت کردند، و از خشنودى او پیروى نمودند، همانند کسانى هستند که بسوى خشم خدا بازگشتند و جایگاه آنها جهنم و بازگشت و پایان کار آنها، زشت و ناراحت کننده است ) (افمن اتبع رضوان الله کمن رضوان الله کمن بآء بسخط من الله و ماویه جهنم و بئس المصیر).
سپس در آیه بعد مى فرماید (هر یک از آنها براى خود درجه و موقعیتى در پیشگاه خدا دارند) (هم درجات عند الله ).
اشاره به اینکه نه تنها منافقان تن پرور و مجاهدان با هم فرق دارند، بلکه هر یک از کسانى که در این دو صف قرار دارند به تفاوت درجه فداکارى و جانبازى و یا نفاق و دشمنى با حق در پیشگاه خدا درجه خاصى خواهند داشت که از صفر شروع مى شود و تا ما فوق آنچه تصور شود ادامه مى یابد.
جالب توجه اینکه : در روایتى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نقل شده که فرمود: هر درجه اى به اندازه فاصله میان آسمان و زمین است .
و در حدیث دیگرى وارد شده که بهشتیان ، کسانى را که در درجات علیین (بالا) قرار دارند آنچنان مى بینند که ستاره اى در آسمان دیده مى شود منتها باید توجه داشت که درجه معمولا به پله هائى گفته مى شود که انسان به وسیله آنها به نقطه مرتفعى صعود مى کند و اما پله هائى که از آن براى پائین رفتن به نقطه گودى استفاده مى شود (درک ) (بر وزن مرگ ) مى گویند و لذا درباره پیامبران در سوره بقره آیه 253 مى خوانیم : (و رفع بعضهم درجات ) و درباره منافقان در سوره نساء آیه 145 مى خوانیم : (ان المنافقین فى الدرک الاسفل من النار) ولى در آیه مورد بحث ، چون سخن از هر دو طایفه در میان بوده ، جانب طایفه مؤ منان ، گرفته شده و تعبیر به درجه شده است . (این طرز بیان را در اصطلاح ادبى تغلیب مى گویند)
و در پایان آیه مى فرماید: (و الله بصیر بما یعملون ) و بخوبى مى داند هر کسى طبق نیت و ایمان و عمل خود شایسته کدامین درجه است .
در قرآن مجید بسیارى از حقایق مربوط به معارف دینى و اخلاقى و اجتماعى در قالب سؤ ال ، طرح مى گردد و طرفین مساءله در اختیار شنونده گذارده مى شود تا او با فکر خود یکى را انتخاب کند، و این روش که باید آنرا روش غیر مستقیم نامید، اثر فوقالعاده اى در تاثیر برنامه هاى تربیتى دارد زیرا انسان ، معمولا به افکار و برداشتهاى خود از مسائل مختلف بیش از هر چیز اهمیت مى دهد، هنگامى که مساءله بصورت یک مطلب قطعى و جزمى طرح شود، گاهى در مقابل آن ، مقاومت به خرج مى دهد و همچون یک فکر بیگانه به آن مى نگرد، ولى هنگامى که بصورت سؤ ال طرح شود و پاسخ را از درون وجدان و قلب خود بشنود آنرا فکر و تشخیص خود مى داند و به عنوان (یک فکر و طرح آشنا) به آن مى نگرد و لذا در مقابل آن مقاومت بخرج نمى دهد، این طرز تعلیم مخصوصا در برابر افراد لجوج و همچنین در برابر کودکان مؤ ثر است .
در قرآن از این روش استفاده فراوان شده که به چند نمونه از آن در اینجا اشاره مى کنیم .
1 - (هل یستوى الذین یعلمون و الذین لا یعلمون ؛ آیا دانایان با نادانان مساویند)؟
2 - (قل هل یستوى الاعمى و البصیر ا فلا تتفکرون ؛ بگو: آیا نابینا با شخص بینا مساوى است آیا فکر نمى کنید؟
3 - (قل هل یستوى الاعمى و البصیر ام هل تستوى الظلمات و النور؛ بگو: آیا شخص بینا با شخص نابینا مساوى است آیا تاریکى با روشنائى یکسان است .
آیه و ترجمه


لقد من الله على المؤ منین اءذ بعث فیهم رسولا من اءنفسهم یتلوا علیهم اءیته و یزکیهم و یعلمهم الکتب و الحکمة و اءن کانوا من قبل لفى ضلل مبین(164)


ترجمه :

164 - خداوند بر مؤ منان منت نهاد ( نعمت بزرگى بخشید) هنگامى که در میان آنها،پیامبرى از جنس خودشان برانگیخت ؛ که آیات او را بر آنها بخواند، و کتاب و حکمت بهآنها بیاموزد؛ اگر چه پیش از آن ، در گمراهى آشکار بودند.
تفسیر :
بزرگترین نعمت خداوند
در این آیه ، سخن از بزرگترین نعمت الهى یعنى نعمت (بعثت پیامبر اسلام ) به میان آمده است و در حقیقت ، پاسخى است به سؤ الاتى که در ذهن بعضى از تازه مسلمانان ، بعد از جنگ احد خطور مى کرد، که چرا ما این همه گرفتار مشکلات و مصائب شویم ؟ قرآن به آنها مى گوید: (خداوند بر مؤ منان منت گذارد (نعمت بزرگى بخشید) هنگامى که در میان آنها پیامبرى برانگیخت ) (لقد من الله على المؤ منین اذ بعث فیهم رسولا)
بنابراین اگر در این راه ، متحمل خسارتهائى شده اید، فراموش نکنید که خداوند، بزرگترین نعمت را در اختیار شما گذاشته ، پیامبرى مبعوث کرده که شما را تربیت مى کند، و از گمراهیهاى آشکار باز مى دارد. هر اندازه براى حفظ این نعمت بزرگ ، تلاش کنید و هر بهائى بپردازید باز هم ناچیز است .
جالب توجه اینکه ذکر این نعمت با جمله (لقد من الله على المؤ منین ؛ شروع شده است که شاید در بدو نظر تصور شود
نا زیبا است ، ولى هنگامى که به ریشه اصلى لغت (منت ) باز مى گردیم مطلب کاملا روشن مى شود، توضیح اینکه همانطور که راغب در کتاب مفردات مى گوید: این کلمه در اصل از (من ) به معنى سنگهائى است که با آن وزن مى کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گرانبهائى را (منت ) مى گویند که اگر جنبه عملى داشته باشد یعنى کسى عملا نعمت بزرگى به دیگرى بدهد کاملا زیبا و ارزنده است و اما اگر کسى کار کوچک خود را با سخن ، بزرگ کند و برخ افراد بکشد کارى است بسیار زشت ، بنابراین منتى که نکوهیده است به معنى بزرگ شمردن نعمتها در گفتار است اما منتى که زیبنده است همان بخشیدن نعمتهاى بزرگ است .
خداوند در آیه فوق مى گوید: پروردگار بر مؤ منان منت گذارد یعنى نعمت بزرگى عملا در اختیار آنها نهاد.
اما اینکه چرا تنها نام مؤ منان برده شده در حالى که بعثت پیامبر صلى اللّه علیه و آله براى هدایت عموم بشر است ، بخاطر این است که از نظر نتیجه و تاثیر، تنها مؤ منان هستند که از این نعمت بزرگ استفاده مى کنند و آن را عملا بخود اختصاص مى دهند.
سپس مى فرماید: یکى از مزایاى این پیامبر صلى اللّه علیه و آله این است که (او از جنس خود آنها و از نوع بشر است ) (من انفسهم ).
نه از جنس فرشتگان و مانند آنها تا احتیاجات و نیازمندیهاى بشر را دقیقا درک کنند و دردها و مشکلات و مصائب و مسائل زندگى آنها را لمس نمایند و با توجه به آن به تربیت آنها اقدام کنند، بعلاوه مهمترین قسمت برنامه تربیتى انبیاء تبلیغات عملى آنها است به این معنى که اعمال آنها بهترین سرمشق و وسیله تربیت است زیرا با (زبان عمل ) بهتر از هر زبانى مى توان تبلیغ کرد و این در صورتى امکان پذیر است که تبلیغ کننده از جنس تبلیغ شونده باشد با همان خصائص جسمى و با همان غرائز و ساختمان روحى اگر پیامبران مثلا از جنس فرشتگان بودند این سؤ ال
براى مردم باقى مى ماند که اگر آنها گناه نمى کنند آیا بخاطر این نیست که شهوت و غضب و نیازها و غرائز گوناگون بشرى ندارند و به این ترتیب برنامه تبلیغات عملى آنها تعطیل مى شد لذا پیامبران از جنس بشر انتخاب شدند با همان نیازها و غرائز تا بتوانند سرمشقى براى همگان باشند.
سپس مى گوید: این پیامبر صلى اللّه علیه و آله سه برنامه مهم را درباره آنها اجرا مى کند نخست (خواندن آیات پروردگار بر آنها و آشنا ساختن گوشها و افکار با این آیات ) (یتلو علیهم آیاته ).
و دیگر تعلیم ، یعنى وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها و به دنبال آن ، تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقى و انسانى (و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة ).
از آنجا که هدف اصلى و نهائى تربیت است ، در آیه ، قبل از تعلیم ذکر شده ، در حالى که از نظر تربیت طبیعى ، تعلیم بر تربیت مقدم است .
جمعیتى که از حقایق انسانى بکلى دورند به آسانى تحت تربیت قرار نمى گیرند بلکه باید مدتى گوشهاى آنها را با سخنان الهى آشنا ساخت و وحشتى را که قبلا از آن داشتند از آنها دور کرد، سپس وارد مرحله تعلیم اصولى شد و به دنبال آن محصول تربیتى آن را گرفت .
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور از تزکیه ، پاک ساختن آنها از پلیدیهاى شرک و عقائد باطل و خرافى و خوهاى زشت حیوانى بوده ، زیرا مادام که نهاد آدمى از این آلودگیها پاک نشود، ممکن نیست که آماده تعلیم کتاب الهى و حکمت و دانش ‍ واقعى شود، همانطور که اگر لوحى را از نقوش زشت ، پاک نکنى هرگز آماده پذیرش نقوش زیبا نخواهد شد و به همین جهت تزکیه در آیه فوق بر تعلیم کتاب و حکمت یعنى معارف بلند و عالى اسلامى ، مقدم شده است .
اهمیت یک نعمت بزرگ آنگاه روشن مى شود که زمان برخوردارى از آن را با
زمانهاى قبل مقایسه کنیم ، و فاصله آن دو را بیابیم ، قرآن در جمله فوق مى گوید نگاهى به دوران قبل از اسلام بکنید و ببینید در چه حال و چه روزى بودید و از کجا به کجا رسیدید (و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین ). جالب توجه اینکه قرآن از وضع دوران جاهلیت به (ضلال مبین ؛ گمراهى آشکار) تعبیر کرده است زیرا: ضلال و گمراهى انواع و اقسامى دارد، بعضى از وسائل گمراهى طورى است که انسان به آسانى نمى تواند باطل بودن آنها را بفهمد و گاهى چنان است که هر کس مختصر عقل و شعورى داشته باشد، فورى پى به آن مى برد.
مردم دنیا به ویژه مردم جزیرة العرب در زمان بعثت پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله در ضلالت و گمراهى روشنى بودند، سیه روزى و بدبختى ، جهل و نادانى ، و آلودگیهاى گوناگون معنوى در آن عصر، تمام نقاط جهان را فرا گرفته بود، و این وضع نا بسامان بر کسى پوشیده نبود.
آیه و ترجمه


اءو لما اءصبتکم مصیبة قد اءصبتم مثلیها قلتم اءنى هذا قل هو من عند اءنفسکم اءن الله على کل شى ء قدیر (165)


ترجمه :

165 - آیا هنگامى که مصیبتى به شما (در میدان جنگ احد) رسید در حالیکه دو برابر آن را ((بر دشمن در میدان جنگ بدر)) وارد ساخته بودید گفتید( این مصیبت از کجاست )؟! بگو:( از ناحیه خود شماست (که در میدان جنگ احد،) با دستور پیامبر مخالفت کردید)! خداوند بر هر چیزى قادر است (و چنانچه روش خود را اصلاح کنید در آینده به شما پیروزى مى کند.)
تفسیر :
بررسى دیگرى روى جنگ احد
این آیه بررسى دیگرى روى حادثه احد است ، توضیح اینکه : جمعى از مسلمانان از نتایج دردناک جنگ ، غمگین و نگران بودند و این مطلب را مکرر بر زبان مى آوردند خداوند در آیه فوق سه نکته را به آنها گوشزد مى کند:
1 - شما نباید از نتیجه یک جنگ نگران باشید بلکه همه برخوردهاى خود را با دشمن روى هم محاسبه کنید، اگر به شما در این میدان ، مصیبتى رسید در میدان دیگر (میدان جنگ بدر) دو برابر آن را به دشمن وارد ساختید،(اولما اصابتکم مصیبة قد اصبتم مثلیها)
زیرا آنها در احد هفتاد نفر از شما را شهید کردند، در حالى که هیچ اسیر نگرفتند ولى شما در بدر هفتاد نفر از آنها را بقتل رسانیدید و هفتاد نفر را اسیر کردید. در حقیقت ، جمله (قد اصبتم مثلیها).
یعنى دو برابر آن بر دشمن ضربه زدید در حکم جوابى است که بر سؤ ال ، مقدم شده است .
2 -( شما میگوئید: این مصیبت از کجا دامنگیرتان شد) (قلتم انى هذا) ولى اى پیامبر! به آنها بگو: این مصیبت از وجود خود شما سرچشمه گرفته و
عوامل شکست را باید در خودتان جستجو کنید (قل هو من عند انفسکم ). شما بودید که با مخالفت فرمان پیامبر صلى اللّه علیه و آله سنگر حساس کوه عینین را رها ساختید و شما بودید که جنگ را به پایان نرسانیده و سرنوشت آن را یکسره نکرده به جمع آورى غنائم پرداختید و نیز شما بودید که بهنگام حمله مجدد دشمن میدان را رها ساخته و از جنگ فرار کردید، همین گناهان و سستیهاى شما بود که باعث آن شکست و آنهمه کشته گردید.
3 - شما نباید از آینده ، نگران باشید( زیرا خداوند بر همه چیز قادر و توانا است )و اگر نقاط ضعف خود را جبران کنید، مشمول حمایت او خواهید شد (ان الله على کل شى ء قدیر).
آیه و ترجمه


و ما اءصبکم یوم التقى الجمعان فبإ ذن الله و لیعلم المؤ منین (166) و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم تعالوا قتلوا فى سبیل الله اءو ادفعوا قالوا لو نعلم قتالا لاتبعنکم هم للکفر یومئذ اءقرب منهم للایمن یقولون باءفوههم ما لیس فى قلوبهم و الله اءعلم بما یکتمون (167)


ترجمه :

166 - و آنچه (در روز احد) در روزى که دو دسته ( مؤ منان و کافران ) با هم نبرد کردندبه شما رسید به فرمان خدا (و بر طبق قانون علیت ) بود و براى این بود که مؤ منانشناخته شوند.
167 - و نیز براى این بود که کسانى که راه نفاق پیش گرفتند شناخته شوند آنها که به ایشان گفته شد:( بیائید و در راه خدا نبرد کنید یا (لا اقل ) از حریم خود دفاع نمائید گفتند اگر ما میدانستیم جنگى واقع خواهد داد، از شما پیروى مى کردیم (اما مى دانیم جنگى نمى شود) آنها در آن هنگام ، به کفر نزدیکتر بودند تابه ایمان ؛به زبان خود چیزى مى گویند که در دل هایشان نیست ! و خداوند از آنچه کتمان مى کنند،آگاهتر است .
تفسیر :
باید صفوف مشخص شود
آیه مورد بحث ، این نکته را تذکر مى دهد که هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) که پیش مى آید علاوه بر اینکه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان ، لذا در قسمت اول آیه مى فرماید: آنچه در روز احد آن روز که جمعیت مسلمانان با بت پرستان به
هم درآویختند بر شما وارد شد بفرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت ،)(و ما اصابکم یوم التقى الجمعان فباذن الله )
زیرا هر حادثه اى طبق قانون عمومى آفرینش علت و سبب مخصوصى دارد و اساسا عالم روى یک سلسله علل و اسباب پیریزى شده است و این یک اصل ثابت و همیشگى است ، و روى این اصل ، هر لشگرى که در میدان جنگ سستى کند و بمال و ثروت و غنیمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نماید محکوم به شکست خواهد بود، بنابراین منظور از (اذن الله ) (فرمان خدا) همان اراده و مشیت او است که بصورت قانون علیت در عالم هستى منعکس شده است .
و در پایان آیه مى فرماید: یکى دیگر از آثار این جنگ ، این بود که : (صفوف مؤ منان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان ، از سست ایمان شناخته گردند. و لیعلم المؤ منین ).
در آیه بعد به اثر دیگر اشاره کرده ، مى فرماید: (و تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند) و لیعلم المؤ منین و لیعلم الذین نافقوا)
بطور کلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان ، پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند که تا آخرین لحظات ، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان ، تا آخرین نفس ایستادگى بخرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین برداشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دلهاى آنها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه ، استقامت کنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم ، منافقان بودند که در اثناء راه ، به بهانه هائى که اشاره خواهد شد از
شرکت در جنگ ، خوددارى کرده و به مدینه بازگشتند، که آنها(عبد الله بن ابى سلول ) و سیصد نفر از یارانش بودند. اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى شد و افراد هر کدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى گرفتند و هر کس ممکن بود، هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
در حقیقت در آیه ، اشاره به دو چیز شده : نخست علت فاعلى شکست احد و دیگر علت غائى و نتیجه نهائى آن .
تذکر این نکته نیز لازم است که در آیه فوق مى فرماید: لیعلم الذین نافقوا (تا کسانى که نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند) و بعبارت دیگر، نفاق بصورت فعل ذکر شده نه بصورت وصف این تعبیر گویا بدان جهت است که نفاق ، هنوز در همه آنان بصورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى خوانیم که بعضى از آنان ، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مؤ منان پیوستند.
سپس قرآن گفتگوئى که میان بعضى از مسلمانان و منافقین ، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى کند: بعضى از مسلمانان که طبق نقل ابن عباس (عبد الله بن عمر بن جزام ) بوده است هنگامى که دید (عبدالله بن ابى سلول ) با یارانش خود را از لشگر اسلام کنار کشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند (به آنها گفت : بیایید یا بخاطر خدا و در راه او پیکار کنید و یا لااقل در برابر خطرى که وطن و خویشان شما را تهدید مى کند دفاع نمائید).و قیل لهم تعالوا قاتلوا فى سبیل الله او ادفعوا.
ولى آنها به یک بهانه واهى دست زدند و گفتند: ما اگر مى دانستیم جنگ مى شود بیگمان از شما پیروى مى کردیم ،(قالوا لو نعلم قتالا لاتبعناکم ).
و بنا به تفسیر دیگر منافقان گفتند: اگر ما این را، جنگ مى دانستیم با شما همکارى مى کردیم ، ولى بنظر ما این جنگ نیست بلکه یکنوع انتحار و خودکشى
است زیرا با عدم توازنى که میان لشگر اسلام و کفار دیده مى شود، جنگ کردن با آنها عاقلانه نیست . بخصوص اینکه لشکرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است .
به هر ترتیب اینها بهانه اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شکستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافکارى هاى خودشان بود، خداوند مى گوید: آنها دروغ مى گفتند: (آن ها در آن روز به کفر نزدیکتر از ایمان بودند)
هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمان
در ضمن از این جمله استفاده مى شود که کفر و ایمان داراى درجاتى است که بعقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
آنها به زبان چیزى مى گویند که در دل ندارند یقولون بافواههم ما لیس فى قلوبهم :
آنها بخاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر بجنگ کردن در خود مدینه ، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى علاقگى به اسلام از شرکت در میدان ، خوددارى کردند
ولى خداوند به آنچه منافقان کتمان مى کنند کاملا آگاه تر است ، و الله اعلم بما یکتمون :
هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان مى دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد کرد.
آیه و ترجمه


الذین قالوا لاخونهم و قعدوا لو اءطاعونا ما قتلوا قل فادرؤ ا عن اءنفسکم الموت اءن کنتم صادقین (168)


ترجمه :

168 - (منافقان ) آنها هستند که به برادران خود گفتند - در حالیکه از حمایت آنها دست کشیده بودند - اگر آنها از ما پیروى مى کردند کشته نمى شدند، بگو (مگر شما مى توانید مرگ افراد را پیش بینى کنید) پس مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى گوئید.
تفسیر :
گفته هاى بى اساس منافقان
منافقان علاوه بر اینکه خودشان از جنگ احد کناره گیرى کردند و سعى در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، بهنگام بازگشت مجاهدان زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروى کرده بودند کشته نمى دادند.
قرآن در آیه فوق ، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى دهد و مى گوید: آنها که از جنگ کناره گیرى کردند و به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت کرده بودند هیچگاه کشته نمى شدند به آنها بگو اگر قادر به پیش بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى گوئید. الذین قالوا لاخوانهم و قعدوا لو اطاعونا ما قتلوا قل فادروا عن انفسکم الموت ان کنتم صادقین )
یعنى ؛ در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و با خبر از حوادث آینده مى دانید کسى که چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش بینى کرده و خنثى سازد آیا شما چنین قدرتى دارید؟!
وانگهى اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار کشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت ؟ آیا مى توانید مرگ را براى همیشه از خود دور سازید؟ بنابراین شما که نمى توانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید پس چرا در
میان بستر با ذلت بمیرید چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمن شربت شهادت ننوشید؟.
در آیه فوق ، نکته دیگرى وجود دارد که باید به آن توجه کرد:
و آن اینکه از مؤ منان تعبیر به برادر شده در حالى که هرگز مؤ منان برادر منافقان نیستند، این یک نوع سرزنش به آنها است که شما مؤ منان را برادر خود مى دانستید چرا در این لحظات حساس ، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر اخوانهم جمله قعدوا یعنى از جنگ بازنشستند ذکر شده آیا انسان ادعاى برادرى مى کند و بلافاصله از حمایت برادر خود باز مى نشیند؟!
آیه و ترجمه


و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله اءموتا بل اءحیاء عند ربهم یرزقون (169) فرحین بما اءتئهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم اءلا خوف علیهم و لا هم یحزنون (170) یستبشرون بنعمة من الله و فضل و اءن الله لا یضیع اءجر المؤ منین (171)


ترجمه :

169 - (اى پیامبر) هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
170 - آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند و بخاطر کسانى که (مجاهدانى که ) بعد از آنها به آنان ملحق نشدند (نیز) خوش وقتند (زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بینند و میدانند) که نه ترسى بر آنها است و نه غمى خواهند داشت .
171 - و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نیز) مسرورند؛ و (مى بینند که ) خداوند پاداش مؤ منان را ضایع نمى کند (نه پاداش ‍ شهیدان و نه پاداش مجاهدانى که شهید نشدند).
تفسیر :
زندگان جاوید
بعضى از مفسران معتقدند که آیات فوق درباره شهداى احد نازل شده و بعضى دیگر درباره شهداى بدر مى دانند، ولى حق این است که پیوند این آیات با آیات گذشته نشان مى دهد، بعد از حادثه احد نازل شده است . اما مضمون و
محتواى آیات تعمیم دارد و همه شهدا حتى شهداى بدر را که چهارده نفر بودند شامل مى شود و لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: آیات درباره شهداى احد و بدر هر دو نازل شده است .
ابن مسعود از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نقل مى کند که خداوند به ارواح شهیدان احد خطاب کرد و از آنها پرسید: چه آرزوئى دارید؟ آنها گفتند: پروردگارا! ما بالاتر از این چه آرزوئى مى توانیم داشته باشیم ، که غرق نعمتهاى جاویدان توایم و در سایه عرش تو مسکن داریم ، تنها تقاضاى ما این است که بار دیگر بجهان برگردیم و مجددا در راه تو شهید شویم ، خداوند فرمود: فرمان تخلف ناپذیر من این است که کسى دوباره به دنیا بازنگردد، عرض کردند: حالا که چنین است تقاضاى ما این است که سلام ما را به پیامبر صلى اللّه علیه و آله برسانى و به بازماندگانمان ، حال ما را بگوئى و از وضع ما به آنها بشارت دهى که هیچگونه نگران نباشند در این هنگام آیات فوق نازل شد.
بهر حال چنین بنظر میرسد که جمعى از افراد سست ایمان بعد از حادثه احد مى نشستند و بر دوستان و بستگان خود که در احد شهید شده بودند، تاسف میخوردند که چرا آنها مردند و نابود شدند، مخصوصا هنگامى که به نعمتى مى رسیدند و جاى آنها را خالى مى دیدند بیشتر ناراحت مى شدند، با خود مى گفتند ما این چنین در ناز و نعمتیم اما برادران و فرزندان ما در قبرها خوابیده اند و دستشان از همه جا کوتاه است .
اینگونه افکار و اینگونه سخنان علاوه بر این که نادرست بود و با واقعیت تطبیق نمى کرد، در تضعیف روحیه بازماندگان بى اثر نبود.
آیات فوق ، خط بطلان بر این گونه افکار کشیده و مقام ، شامخ و بلند شهیدان را یاد کرده است و مى گوید: اى پیامبر! هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شدند
مرده اند (لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا)، در اینجا روى سخن فقط به پیامبر صلى اللّه علیه و آله است تا دیگران حساب خود را بکنند
بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.بل احیاء عند ربهم یرزقون :
منظور از حیات و زندگى در اینجا همان حیات و زندگى برزخى است که ارواح در عالم پس از مرگ دارند، نه زندگى جسمانى و مادى ، گرچه زندگى برزخى ، اختصاصى به شهیدان ندارد، بسیارى دیگر از مردم نیز داراى حیات برزخى هستند ولى از آنجا که حیات شهیدان یک حیات فوق العاده عالى و آمیخته با انواع نعمتهاى معنوى است - و بعلاوه موضوع سخن ، در آیه آنها هستند - تنها نام از آنها برده شده است . آنها بقدرى غرق مواهب حیات معنوى هستند که گویا زندگى سایر برزخیان در مقابل آنها چیزى نیست .
در آیه بعد به گوشه اى از مزایا و برکات فراوان زندگى برزخى شهیدان اشاره کرده و مى فرماید: آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى که خداوند از فضل خود به آنها بخشیده است خوشحالند.فرحین بما اتیهم الله من فضله :
خوشحالى دیگر آنها بخاطر برادران مجاهد آنها است که در میدان جنگ شربت شهادت ننوشیده اند و به آنها ملحق نشده اند زیرا مقامات و پاداشهاى آنها را در آن جهان به خوبى مى بینند و از این رو مستبشر و شاد مى شوند، همانطور که قرآن مى گوید: و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم .
و به دنبال آن مى افزاید: شهیدان احساس مى کنند که برادران مجاهد آنها،
پس از مرگ ، هیچگونه اندوهى نسبت به آنچه در دنیا گذارده اند ندارند و نه هیچگونه ترسى از روز رستاخیز، و حوادث وحشتناک آن الا خوف علیهم و لا هم یحزنون ،
این جمله ، تفسیر دیگرى هم ممکن است داشته باشد و آن اینکه شهیدان علاوه بر این که با مشاهده مقامات برادران مجاهدى که به آنها ملحق نشده اند خوشحال مى شوند، خودشان هم هیچگونه ترسى از آینده و غمى از گذشته ندارند.
آیه بعد در حقیقت تاکید و توضیح بیشترى درباره بشارتهائى است که شهیدان بعد از کشته شدن دریافت مى کنند آنها از دو جهت خوشحال و مسرور مى شوند: نخست از این جهت که نعمتهاى خداوند را دریافت میدارند، نه تنها نعمتهاى او بلکه فضل او که همان افزایش و تکرار نعمت است نیز شامل حال آنها مى شود.(یستبشرون بنعمة من الله و فضل )
دیگر این که آنها مى بینند که خدا پاداش مؤ منان را ضایع نمیکند، نه پاداش شهیدان و نه پاداش مجاهدان راستینى که شربت شهادت ننوشیدند (و ان الله لا یضیع اجر المؤ منین )
در حقیقت آنچه را قبلا شنیده بودند در آنجا آشکار مى بینند.
شاهدى بر بقاى روح
از جمله آیات قرآن که با صراحت ، دلالت بر بقاى روح دارد آیات فوق است که درباره حیات شهیدان بعد از مرگ مى باشد، و اینکه بعضى احتمال داده اند که مراد از حیات ، معنى مجازى آن است و منظور باقى ماندن آثار زحمات و نام و نشان
آنها است ، بسیار از معنى آیه دور است و با هیچ یک از جمله هاى آیات فوق ، اعم از روزى گرفتن شهیدان و سرور آنها از جهات مختلف ، سازگار نمى باشد بعلاوه آیات فوق ، دلیل روشنى بر مساءله برزخ و نعمتهاى برزخى است که شرح آن در ذیل آیه شریفه و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون (سوره مؤ منون آیه 23) بخواست خدا خواهد آمد.
پاداش شهیدان
درباره اهمیت مقام شهیدان ، سخن بسیار گفته شده و هر قوم و ملتى براى شهداى خود احترام خاصى قائل است ولى بدون اغراق ، آن احترامى که اسلام براى شهداى راه خدا قائل شده است بى نظیر است ، روایت زیر نمونه روشنى از احترامى است که اسلام براى شهداء قائل شده و در پرتو همین تعلیمات بود که یک جمعیت محدود عقب افتاده آنچنان قدرت و نیرو گرفتند که بزرگترین امپراطوریهاى جهان را بزانو در آوردند.
امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) چنین نقل مى کند که هنگامى که حضرت ، مشغول خطبه بود و مردم را تشویق به جهاد مى کرد، جوانى برخاست و عرض کرد: اى امیر مؤ منان ! فضیلت جنگجویان در راه خدا را براى من تشریح کن امام در پاسخ فرمود: من بر مرکب پیغمبر صلى اللّه علیه و آله و پشت سر آنحضرت سوار بودم و از غزوه ذات السلاسل برمى گشتیم همین سؤ الى را که تو از من نمودى من از پیامبر صلى اللّه علیه و آله کردم .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: هنگامى که جنگجویان ، تصمیم بر شرکت در میدان جهاد مى گیرند خداوند آزادى از آتش دوزخ را براى آنها مقرر میدارد.
و هنگامى که سلاح بر میدارند و آماده میدان مى شوند فرشتگان بوجود آنها افتخار مى کنند.
و هنگامى که همسر و فرزند و بستگان آنها با آنها خداحافظى مى کنند، از
گناهان خود خارج مى شوند... از این موقع آنها هیچ کارى نمیکنند مگر اینکه پاداش آن ، مضاعف مى گردد و در برابر هر روز پاداش ‍ عبادت هزار عابد براى آنها نوشته مى شود...
و هنگامى که با دشمنان روبرو مى شوند، مردم جهان ، نمیتوانند میزان ثواب آنها را درک کنند.
و هنگامى که گام به میدان براى نبرد بگذارند و نیزه ها و تیرها رد و بدل شود، و جنگ تن بتن شروع گردد، فرشتگان با پر و بال خود اطراف آنها را مى گیرند و از خدا تقاضا مى کنند که در میدان ، ثابت قدم باشند، در این هنگام منادى صدا میزند الجنة تحت ظلال السیوف : بهشت در سایه شمشیرها است ، در این هنگام ضربات دشمن بر پیکر شهید، ساده تر و گواراتر از نوشیدن آب خنک در روز گرم تابستان است .
و هنگامى که شهید از مرکب فرو مى غلطد، هنوز به زمین نرسیده ، حوریان بهشتى به استقبال او مى شتابند و نعمتهاى بزرگ معنوى و مادى که خدا براى او فراهم ساخته است ، براى او شرح مى دهند.
و هنگامى که شهید بروى زمین قرار مى گیرد، زمین مى گوید: آفرین بر روح پاکیزه اى که از بدن پاکیزه پرواز مى کند، بشارت باد بر تو، ان لک ما لا عین راءت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر: نعمتهائى در انتظار تو است که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر قلب هیچ انسانى خطور نکرده است و خداوند مى فرماید: من سرپرست بازماندگان اویم ، هر کس آنها را خشنود کند مرا خشنود کرده است و هر کس آنها را بخشم آورد مرا بخشم آورده است ...
آیه و ترجمه


الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اءصابهم القرح للذین احسنوا منهم و اتقوا اجر عظیم(172) الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل (173) فانقلبوا بنعمة من الله و فضل لم یمسسهم سوء و اتبعوا رضوان الله و الله ذوفضل عظیم(174)


ترجمه :

172 - آنها که دعوت خدا و پیامبر صلى اللّه علیه و آله را پس از آن همه جراحاتى که به آنها رسید، اجابت کردند (و هنوز زخمهاى میدان احد التیام نیافته بود، به سوى میدان (حمراء الاسد) حرکت نمودند؛) براى کسانى از آنها، که نیکى کردند و تقوى پیش ‍ گرفتند، پاداش بزرگى است .
173 - اینها کسانى بودند که (بعضى از) مردم ، به آنها گفتند: (مردم ( لشکر دشمن )براى (حمله به ) شما اجتماع کرده اند؛ از آنها بترسید!) اما این سخن بر ایمانشانافزود؛ و گفتند: (خدا ما را کافى است و بهترین حامى ما است .)
174 - به همین جهت ، آنها (از این میدان ،) با نعمت و فضل پروردگار بازگشتند، در حالى که هیچ ناراحتى به آنها نرسید، و از رضاى خدا پیروى کردند، و خداوند داراى فضل و بخشش بزرگى است .
تفسیر :
غزوه حمراء الاسد
گفتیم در پایان جنگ احد، لشگر فاتح ابو سفیان ، پس از پیروزى به سرعت راه مکه را پیش گرفتند، هنگامى که به سرزمین (روحاء) رسیدند از کار خود سخت پشیمان شدند و تصمیم به مراجعت به مدینه و نابود کردن باقیمانده مسلمانان
گرفتند. این خبر به پیامبر صلى اللّه علیه و آله رسید فورا دستور داد که لشکر احد خود را براى شرکت در جنگ دیگرى آماده کنند، مخصوصا فرمان داد که مجروحان جنگ احد به صفوف لشگر بپیوندند، یکى از یاران پیامبر صلى اللّه علیه و آله مى گوید: من از جمله مجروحان بودم ولى زخمهاى برادرم از من سخت تر و شدیدتر بود، تصمیم گرفتیم هر طور که هست خود را به پیامبر صلى اللّه علیه و آله برسانیم ، چون حال من از برادرم کمى بهتر بود هر کجا برادرم باز مى ماند او را به دوش مى کشیدم ، و با زحمت ، خود را به لشکر رسانیدیم و به این ترتیب پیامبر صلى اللّه علیه و آله و ارتش اسلام در محلى بنام (حمراء الاسد) که از آنجا به مدینه هشت میل فاصله بود رسیدند و اردو زدند).
این خبر به لشکر قریش رسید و مخصوصا از این مقاومت عجیب و شرکت مجروحان در میدان نبرد وحشت کردند و شاید فکر مى کردند ارتش تازه نفسى نیز از مدینه به آنها پیوسته است .
در این موقع جریانى پیش آمد که روحیه آنها را ضعیف تر ساخت و مقاومت آنها را در هم کوبید، و آن این که یکى از مشرکان بنام (معبد الخزاعى ) از مدینه به سوى مکه مى رفت و مشاهده وضع پیامبر صلى اللّه علیه و آله و یارانش او را به سختى تکان داد، عواطف انسانى او تحریک شد و به پیامبر صلى اللّه علیه و آله گفت : مشاهده وضع شما براى ما بسیار ناگوار است ، اگر استراحت مى کردید براى ما بهتر بود، این سخن را گفت و از آنجا گذشت و در سرزمین (روحاء) به لشکر ابوسفیان رسید، ابوسفیان از او درباره پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله سؤ ال کرد، او در جواب گفت : محمد را دیدم با لشکرى انبوه که تا کنون همانند آن را ندیده بودم ، در تعقیب شما هستند و به سرعت پیش مى آیند!
ابوسفیان با نگرانى و اضطراب گفت : چه مى گوئى ؟ ما آنها را کشتیم و مجروح ساختیم و پراکنده نمودیم ، معبد الخزاعى گفت : من نمى دانم شما چه کردید؟ همین مى دانم که لشکرى عظیم و انبوه ، هم اکنون در تعقیب شما است !.
ابوسفیان و یاران او تصمیم قطعى گرفتند که به سرعت ، عقب نشینى کرده و
به مکه بازگردند و براى اینکه مسلمانان آنها را تعقیب نکنند، و آنها فرصت کافى براى عقب نشینى داشته باشند از جمعى از قبیله عبدالقیس که از آنجا مى گذشتند و قصد رفتن به مدینه براى خرید گندم داشتند خواهش کردند که به پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله و مسلمانان این خبر را برسانند که ابوسفیان و بت پرستان قریش با لشکر انبوهى به سرعت به سوى مدینه مى آیند تا بقیه یاران پیامبر صلى اللّه علیه و آله را از پاى در آورند.
هنگامى که این خبر، به پیامبر و مسلمانان رسید، گفتند: (حسبنا الله و نعم الوکیل ؛ خدا ما را کافى است و او بهترین مدافع ما است ) اما هر چه انتظار کشیدند خبرى از لشکر دشمن نشد، لذا پس از سه روز توقف به مدینه بازگشتند آیات فوق ، اشاره به این ماجرا مى کند.
در نخستین آیه مى گوید: (آنها که دعوت خدا و پیامبر صلى اللّه علیه و آله را اجابت کردند و بعد از آن همه جراحاتى که روز احد پیدا نمودند (آماده شرکت در جنگ دیگرى با دشمن شدند) از میان این افراد براى آنها که نیکى کردند و تقوا پیش گرفتند (یعنى با نیت پاک و اخلاص کامل در میدان شرکت کردند) پاداش بزرگى خواهد بود.) (الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح للذین احسنوا منهم و اتقوا اجر عظیم ).
از اینکه در آیه فوق پاداش عظیم را اختصاص به جمعى داده است ، معلوم مى شود که در میان آنها نیز افرادى یافت مى شدند که خلوص کامل نداشتند، و نیز ممکن است تعبیر (منهم ) (بعضى از ایشان ) اشاره به این باشد که بعضى از جنگجویان احد، به بهانه اى از شرکت در این میدان ، خوددارى کرده بودند.
سپس قرآن یکى از نشانه هاى زنده پایمردى و استقامت آنها را به این صورت بیان مى کند: (اینها همان کسانى بودند که جمعى از مردم (اشاره به کاروان عبدالقیس و به روایتى اشاره به نعیم بن مسعود است که آورنده این خبر بودند) به آنها گفتند: لشکر دشمن ، اجتماع کرده و آماده حمله اند، از آنها بترسید اما آنها نه تنها نترسیدند، بلکه به عکس بر ایمان آنها افزوده شد و گفتند: خدا ما را کافى است و او بهترین حامى است )(الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم
ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل ).
و به دنبال این استقامت و ایمان و پایمردى آشکار، قرآن ، نتیجه عمل آنها را بیان کرده ، مى گوید: (آنها از این میدان ، با نعمت و فضل پروردگار برگشتند)(فانقلبوا بنعمة من الله و فضل ).
چه نعمت و فضلى از این بالاتر که بدون وارد شدن در یک برخورد خطرناک با دشمن ، دشمن از آنها گریخت و سالم و بدون دردسر به مدینه مراجعت نمودند، (فرق میان نعمت و فضل ممکن است از این نظر باشد، که نعمت پاداشى است به اندازه استحقاق ، و فضل اضافه بر استحقاق است ).
سپس به عنوان تاءکید مى فرماید: (آنها در این جریان ، کوچکترین ناراحتى ندیدند)(لم یمسسهم سوء).
با اینکه (خشنودى خدا را بدست آوردند و از فرمان او متابعت کردند)(و اتبعوا رضوان الله )
(و خداوند، فضل و انعام بزرگى دارد که در انتظار مؤ منان واقعى و مجاهدان راستین است )(و الله ذو فضل عظیم ).
تاءثیر سریع تربیت الهىمقایسه روحیه مسلمانان در میدان جنگ (بدر) با روحیه آنها در حادثه (حمراء الاسد) که شرح آن گذشت ، اعجاب انسان را برمى انگیزد که چگونه یک جمعیت شکست خورده فاقد روحیه عالى و نفرات کافى با آن همه مجروحان در مدتى به این کوتاهى که شاید به یک شبانه روز کامل نمى رسید، چنین تغییر قیافه دادند و با عزمى راسخ و روحیه اى بسیار خوب ، آماده تعقیب دشمن شدند تا آنجا که قرآن درباره آنها مى گوید: هنگامى که خبر اجتماع دشمن براى حمله ، به آنها رسید آنها نه تنها نهراسیدند بلکه ایمانشان و به دنبال آن استقامتشان افزوده شد. و این خاصیت ایمان به هدف است که هر قدر انسان مشکلات و مصائب را بیشتر و نزدیکتر ببیند، پایمردى و استقامت او بیشتر مى شود و در حقیقت تمام نیروهاى معنوى و مادى او براى مقابله با خطر، بسیج مى گردد. این دگرگونى عجیب در این فاصله کوتاه ، انسان را به سرعت و عمق تاءثیر تربیتى آیات قرآن و بیانات گیرا و مؤ ثر پیغمبر اسلام صلى اللّه علیه و آله آشنا مى سازد که این خود در سر حد یک اعجاز است .
آیه و ترجمه


اءنما ذلکم الشیطن یخوف اءولیاءه فلا تخافوهم و خافون اءن کنتم مؤ منین (175)


ترجمه :

175 - این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بى اساس ،) مى ترساند، از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید.!
تفسیر :
این آیه دنباله آیاتى است که درباره غزوه (حمراء الاسد) نازل گردید.
مى فرماید: (این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بى اساس ) مى ترساند از آنها نترسید و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید )(انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاءه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤ منین ).
(ذلکم ) اشاره به کسانى است که مسلمانان را از قدرت لشکر قریش مى ترسانیدند تا روحیه آنها را تضعیف کنند.
بنابراین معنى آیه چنین است : عمل نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس فقط یک عمل شیطانى است که براى ترساندن دوستان شیطان صورت گرفته ، یعنى این گونه وسوسه ها تنها در کسانى اثر مى گذارد که از اولیاء و دوستان شیطان باشند و اما افراد با ایمان و ثابت قدم هیچگاه تحت تاءثیر این وسوسه ها واقع نمى شوند، بنابراین شما که از پیروان شیطان نیستید، نباید از این وسوسه ها متزلزل شوید.
تعبیر از نعیم بن مسعود و یا کاروان عبدالقیس به شیطان ، یا بخاطر این است که عمل آنها به راستى عمل شیطانى بود و با الهام او صورت گرفت ، زیرا در قرآن و اخبار، معمولا هر عمل زشت و خلافى ، عمل شیطانى نامیده شده ، چون با وسوسه هاى شیطان انجام مى گیرد.
و یا منظور از شیطان ، خود این اشخاص مى باشند و این از مواردى است که
شیطان بر مصداق انسانى آن گفته شده ، زیرا شیطان معنى وسیعى دارد و همه اغواگران را اعم از انسان و غیر انسان شامل مى شود، چنانکه در سوره انعام آیه 112 مى خوانیم : (و کذلک جعلنا لکل نبى عدوا شیاطین الانس و الجن ؛ این چنین براى هر پیامبرى دشمنانى از شیاطین انسانى و جن قرار دادیم ).
در پایان آیه مى فرماید: (اگر ایمان دارید، از من و مخالفت فرمان من بترسید)(و خافون ان کنتم مؤ منین ). یعنى ایمان با ترس از غیر خدا سازگار نیست .
همانطور در جاى دیگر مى خوانیم : (فمن یؤ من بربه فلا یخاف بخسا و لا رهقا؛ کسى که به پروردگار خود ایمان بیاورد از هیچ نقصان و طغیانى ترس نخواهد داشت (سوره جن آیه 14).
بنابراین اگر در قلبى ترس از غیر خدا پیدا شود، نشانه عدم تکامل ایمان و نفوذ وسوسه هاى شیطانى است ، زیرا مى دانیم در عالم بیکران هستى تنها پناهگاه خدا است و مؤ ثر بالذات فقط او است و دیگران در برابر قدرت او قدرتى ندارند.
اصولا مؤ منان اگر ولى خود را که خدا است با ولى مشرکان و منافقان که شیطان است مقایسه کنند، مى دانند که آنها در برابر خداوند هیچگونه قدرتى ندارند و به همین دلیل نباید از آنها، کمترین وحشتى داشته باشند، نتیجه این سخن آن است که هر کجا ایمان نفوذ کرد شهامت و شجاعت نیز به همراه آن نفوذ خواهد کرد.
آیه و ترجمه


و لا یحزنک الذین یسرعون فى الکفر انهم لن یضروا الله شیئا یرید الله الا یجعل لهم حظا فى الاخرة و لهم عذاب عظیم (176) ان الذین اشتروا الکفر بالایمان لن یضروا الله شیئا و لهم عذاب الیم (177)


ترجمه :

176 - کسانى که در راه کفر، شتاب مى کنند، تو را غمگین نسازند! به یقین ، آنها هرگز زیانى به خداوند نمى رسانند. (بعلاوه ) خدا مى خواهد (آنها را به حال خود واگذارد و در نتیجه ،) بهره اى براى آنها در آخرت قرار ندهد. و براى آنها مجازات بزرگى است .
177 - (آرى ،) کسانى که ایمان را دادند و کفر را خریدارى کردند، هرگز به خدا زیانى نمى رسانند، و براى آنها، مجازات دردناکى است !
تفسیر :
تسلیت به پیامبر صلى اللّه علیه و آله
در نخستین آیه مورد بحث روى سخن به پیامبر صلى اللّه علیه و آله است و به دنبال حادثه دردناک احد، خداوند او را تسلیت مى گوید که : (اى پیامبر! از این که مى بینى جمعى در راه کفر، بر یکدیگر پیشى مى گیرند، و گویا با هم مسابقه گذاشته اند، هیچ گاه غمگین مباش )(و لا یحزنک الذین یسارعون فى الکفر).
(زیرا: آنها هرگز هیچ گونه زیانى به خداوند نمى رسانند)(انهم لن یضروا الله شیئا).
بلکه خودشان در این راه زیان مى بینند، اصولا نفع و ضرر و سود و زیان براى موجوداتى است که وجودشان از خودشان نیست ، اما خداوند ازلى و ابدى که از هر
جهت بى نیاز است و وجودش نامحدود، کفر و ایمان مردم و کوششها و تلاشهاى آنها در این راه چه اثرى براى خداوند مى تواند داشته باشد، آنها هستند که در پناه ایمان ، تکامل مى یابند و به خاطر کفر و تنزل و سقوط مى کنند.
به علاوه خلافکاریهاى آنها فراموش نخواهد شد و به نتیجه اعمال خود خواهند رسید. (خدا مى خواهد (آنها را در این راه ، آزاد بگذارد و چنان به سرعت راه کفر را بپویند) که کمترین بهره اى در آخرت نداشته باشند، بلکه عذاب عظیم در انتظار آنها باشد)(یرید الله الا یجعل لهم حظا فى الاخرة و لهم عذاب عظیم ).
در حقیقت آیه مى گوید: اگر آنها در راه کفر بر یکدیگر پیشى مى گیرند، نه به خاطر این است که خدا نمى تواند جلو آنها را بگیرد بلکه خدا آزادى عمل به آنها داده تا هر چه مى توانند انجام دهند و نتیجه اش محرومیت کامل آنها از مواهب جهان دیگر است بنابراین ، آیه نه تنها دلالت بر جبر ندارد بلکه یکى از دلائل آزادى اراده است .
سپس در آیه بعد، مطلب را بطور وسیعتر عنوان کرده ، مى فرماید: نه تنها افرادى که به سرعت در راه کفر پیش مى روند چنین هستند (بلکه تمام کسانى که به نوعى راه کفر را پیش گرفته اند و ایمان را از دست داده و در مقابل آن ، کفر خریدارى نموده اند، هرگز به خدا زیان نمى رسانند) و زیان آن ، دامنگیر خودشان مى شود (ان الذین اشتروا الکفر بالایمان لن یضروا الله شیئا).
و در پایان آیه مى فرماید: (آنها عذاب دردناک دارند)(و لهم عذاب الیم ).
این تفاوت در تعبیر که در اینجا (عذاب الیم ) و در آیه قبل (عذاب عظیم ) ذکر شده بود به خاطر آن است که آنها در مسیر کفر با سرعت بیشترى پیش مى رفتند.
آیه و ترجمه


لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لا نفسهم انما نملى لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین(178)


ترجمه :

178 - آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم ، به سودشان است ! ما به آنان مهلت مى دهیم فقط براى اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و براى آنها، عذاب خوارکننده اى (آماده شده ) است !
تفسیر :
سنگین بارها
این آیه نیز در حقیقت بحثهاى مربوط به حادثه احد و حوادث بعد از آن را تکمیل مى کند زیرا یک جا روى سخن به پیامبر صلى الله علیه و آله بود و یک جا به مؤ منان و در این جا روى سخن به مشرکان است و به دنبال تسلیت و دلدارى به پیامبر صلى اللّه علیه و آله نسبت به تلاش و کوشش بى حساب دشمنان حق ، در آیات گذشته ، خداوند در این آیه روى سخن را متوجه آنها کرده و درباره سرنوشت شومى که در پیش دارند، سخن مى گوید و مى فرماید: (گمان نکنند آنهایى که کافر شدند، مهلتى که به ایشان مى دهیم براى آنها خوب است ) (و لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم ).
سپس مى فرمماید: (بلکه مهلت مى دهیم تا به گناه و طغیان خود بیفزایند) (انما نملى لهم لیزدادوا اثما).
و در پایان آیه به سرنوشت آنها اشاره کرده ، مى فرماید: (و براى آنها عزاب خوار کننده است ) (ولهم عذاب مهین ).
آیه فوق به آنها اخطار مى کند که هرگز نباید آنها امکاناتى را که خدا در اختیارشان گذاشته و پیروزیهایى که گاهگاه نصیبشان مى شود و آزادى عملى که دارند دلیل بر این بگیرند که افرادى صالح و درستکار هستند و یا نشانه اى از خشنودى خدا نسبت به خودشان فکر کنند.
توضیح اینکه : از آیات قرآن مجید استفاده مى شود که خداوند افراد گنهکار را در صورتى که زیاد آلوده گناه نشده باشند به وسیله زنگهاى بیدار باش و عکس العملهاى اعمالشان ، و یا گاهى به وسیله مجازاتهاى متناسب با اعمالى که از آنها سرزده است ، بیدار مى سازد و به راه حق بازمى گرداند. اینها کسانى هستند که هنوز شایستگى هدایت را دارند و مشمول لطف خداوند مى باشند و در حقیقت مجازات و ناراحتیهاى آنها، نعمتى براى آنها محسوب مى شود. چنانکه در قرآن مى خوانیم : (ظهر الفساد فى البر و البحر بما کسبت ایدى الناس لیذیقهم بعض الذى عملوا لعلهم یرجعون ؛ در خشکى ها و دریاها، فساد و تباهى بر اثر اعمال مردم ، ظاهر شد تا خداوند نتیجه قسمتى از اعمال آنها را به آنها بچشاند، شاید که ایشان برگردند).
ولى آنها که در گناه و عصیان ، غرق شوند و طغیان و نافرمانى را به مرحله نهایى برسانند، خداوند آنها را به حال خود وا مى گذارد و به اصطلاح به آنها میدان مى دهد تا پشتشان از بار گناه سنگین شود و استحقاق حداکثر مجازات را پیدا کنند.
اینها کسانى هستند که تمام پلها را در پشت سر خود ویران کرده اند، و راهى براى بازگشت نگذاشته اند و پرده حیا و شرم را دریده و لیاقت و شایستگى هدایت الهى را کاملا از دست داده اند.
در خطبه اى که بانوى شجاع اسلام زینب کبرى (علیهاالسلام ) در شام در برابر حکومت خودکامه جبار، ایراد کرد، استدلال به این آیه را در برابر یزید طغیانگر که از مصادیق
روشن گنهکار غیر قابل بازگشت بود، مى خوانیم ، آنجا که مى فرماید:
(تو امروز شادى مى کنى و چنین مى پندارى که چون فراخناى جهان را بر ما تنگ کرده اى و کرانه هاى آسمان را بر ما بسته اى و ما را همچون اسیران از این دیار به آن دیار مى برى ، نشانه قدرت تو است ، و یا در پیشگاه خدا قدرت و منزلتى دارى و ما را در درگاه او راهى نیست ! اشتباه مى کنى ، این فرصت و آزادى را خداوند به خاطر این به تو داده تا پشتت از بار گناه ، سنگین گردد و عذاب دردناک در انتظار تو است ...
به خدا سوگند، اگر مسیر حوادث زندگى ، مرا همچون زن اسیر، در پاى تخت تو آورد، تصور نکنى که در نظر من کمترین شخصیت و ارزش دارى ، من تو را کوچک و پست و درخور هرگونه تحقیر و ملامت و توبیخ مى شمرم ... هر کار از دستت ساخته است انجام ده ، به خدا سوگند هرگز نور ما را خاموش نتوانى ساخت و وحى جاودانه و آئین حق ما را محو نخواهى کرد، تو نابود مى شوى ، و این اختر تابناک همچنان خواهد درخشید.)
پاسخ به یک سؤ ال
آیه فوق ، ضمنا به این سؤ ال که در ذهن بسیارى وجود دارد، پاسخ مى گوید که چرا جمعى از ستمگران و افراد گنهکار و آلوده اینهمه غرق نعمتند و مجازات نمى بینند.؟
قرآن مى گوید: اینها افراد غیر قابل اصلاحى هستند که طبق سنت آفرینش و اصل آزادى اراده و اختیار به حال خود واگذار شده اند، تا به آخرین مرحله سقوط برسند و مستحق حداکثر مجازات شوند.
بعلاوه از بعضى از آیات قرآن ، استفاده مى شود که خداوند گاهى به اینگونه افراد، نعمت فراوانى مى دهد و هنگامى که غرق لذت پیروزى و سرور شدند ناگهان همه چیز را از آنان مى گیرد، تا حداکثر شکنجه را در زندگى همین دنیا ببینند زیرا جدا
شدن از چنین زندگى مرفهى ، بسیار ناراحت کننده است چنانکه مى خوانیم : (فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شى ء حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون ؛ هنگامى که پندهایى را که به آنها داده شده بود، فراموش کردند درهاى هر خیرى به روى آنان گشودیم تا شاد شوند، ناگهان هر آنچه داده بودیم از آنها بازگرفتیم ، لذا فوق العاده ناراحت و غمگین شدند).
در حقیقت اینگونه اشخاص ، همانند کسى هستند که از درختى ، ظالمانه بالا مى روند، هر قدر بالاتر مى رود خوشحالتر مى شود تا آن هنگام که به قله درخت مى رسد، ناگهان طوفانى مى وزد و از آن بالا چنان سقوط مى کند که تمام استخوانهاى او در هم مى شکند.
یک نکته ادبى
از آنچه در تفسیر آیه گفتیم روشن مى شود که (لام ) در (لیزدادوا اثما)؛ (لام عاقبت ) است نه (لام غایت ) توضیح اینکه : گاهى لام در لغت عرب در موردى به کار مى رود که محبوب و مطلوب انسان است مانند: (لتخرج الناس من الظلمات الى النور؛ قرآن را براى این به سوى تو فرستادیم که مردم را از تاریکى به روشنائى دعوت کنى ).
بدیهى است هدایت مردم مطلوب و محبوب خدا است .
ولى گاهى کلمه لام در جایى به کار مى رود که هدف شخص و محبوب او نیست ، اما نتیجه عمل او است مانند: (لیکون لهم عدوا و حزنا؛ فرعونیان موسى را از آب گرفتند، تا سرانجام ، دشمن آنها گردد).
مسلما آنها براى این هدف او را از آب نگرفتند، اما این موضوع ، نتیجه کارشان بود.
این دو تعبیر مختلف نه تنها در ادبیات عرب ، بلکه در ادبیات سایر زبانها نیز دیده مى شود و از اینجا پاسخ سؤ ال دیگرى روشن مى گردد که چرا خداوند فرموده : (لیزدادوا اثما؛ ما مى خواهیم گناهان آنها زیاد گردد) زیرا این اشکال در صورتى است که (لام ) لام علت و هدف باشد، نه لام عاقبت و نتیجه ، بنابراین معنى آیه چنین مى شود: (ما به آنها مهلت مى دهیم که سرانجام و عاقبت آن این است که پشتشان از بار گناه ، سنگین مى گردد، پس آیه فوق ، نه تنها دلیل بر جبر نیست بلکه دلیل بر آزادى اراده است .)
آیه و ترجمه


ما کان الله لیذر المؤ منین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب و ما کان الله لیطلعکم على الغیب و لکن الله یجتبى من رسله من یشاء فامنوا بالله و رسله و ان تؤ منوا و تتقوا فلکم اجر عظیم (179)


ترجمه :

179 - چنین نبود که خداوند، مؤ منان را به همان گونه که شما هستید واگذارد؛ مگر آنکه ناپاک را از پاک جدا سازد. و (نیز) ممکن نبود که خداوند شما را از اسرار غیب ، آگاه کند (تا مؤ منان و منافقان را از این این راه بشناسید؛ این بر خلاف سنت الهى است ؛) ولى خداوند از میان رسولان خود، هر کس را بخواهد برمى گزیند؛ (و قسمتى از اسرار نهان را که براى مقام رهبرى او لازم است ، در اختیار او مى گذارد) پس (اکنون که این جهان ، بوته آزمایش پاک و ناپاک است ،) به خدا و رسولان او ایمان بیاورید! و اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، پاداش بزرگى براى شماست
تفسیر :
مسلمانان تصفیه مى شوند
قبل از حادثه احد موضوع (منافقان ) در میان مسلمانان ، زیاد مطرح نبود به همین دلیل آنها بیشتر، (کفار) را دشمن خود مى دانستند، اما بعد از شکست احد و تضعیف موقتى مسلمانان راستین و آماده شدن زمینه براى فعالیت منافقان ، فهمیدند دشمنانى خطرناکتر دارند که باید کاملا مراقب آنها باشند و آنها منافقانند و این یکى از مهمترین نتائج حادثه احد بود.
آیه فوق ، که آخرین آیه اى است که در اینجا از حادثه احد بحث مى کند، این حقیقت را به صورت یک قانون کلى بیان نموده و مى گوید: (چنین چیزى ممکن نیست که خداوند مؤ منان را به همان شکل که شما هستید بگذارد و آنها را تصفیه
نکند و (طیب ) (و پاک ) را از (خبیث ) (و ناپاک ) متمایز نسازد) (ما کان الله لیذر المؤ منین على ما انتم علیه حتى یمیز الخبیث من الطیب ).
این یک حکم عمومى و همگانى است و یک سنت جاودانى پروردگار محسوب مى شود که هر کس ادعاى ایمان کند و در میان صفوف مسلمین براى خود جایى باز کند به حال خود رها نمى شود، بلکه با آزمایشهاى پى در پى خداوند، بالاخره اسرار درون او فاش مى گردد.
در اینجا ممکن بود سؤ الى مطرح شود (و طبق پاره اى از روایات چنین سؤ الى در میان مسلمانان نیز مطرح بود) و آن اینکه خدا که از اسرار درون همه کس آگاه است چه مانعى دارد که مردم را از وضع آنها آگاه کند و از طریق علم غیب ، مؤ من از منافق شناخته شود.
قسمت دوم آیه به این سؤ ال پاسخ مى گوید که : (هیچ گاه خداوند اسرار پنهانى و علم غیب را در اختیار شما نخواهد گذارد) (و ما کان الله لیطلعکم على الغیب ).
زیرا آگاهى بر اسرار نهانى - به عکس آنچه بسیارى خیال مى کنند - مشکلى را براى مردم ، حل نمى کند، بلکه در بسیارى از موارد باعث هرج و مرج و از هم پاشیدن پیوندهاى اجتماعى و خاموش شدن شعله هاى امید و از بین رفتن تلاش و کوشش در میان توده مردم مى گردد.
و از همه مهمتر اینکه باید ارزش اشخاص از طریق اعمال آنها روشن گردد نه از راه دیگر و مساءله آزمایش و امتحان پروردگار نیز، چیزى جز این نیست ، بنابراین راه شناسایى افراد، تنها اعمال آنها است .
سپس پیامبران خدا را، از این حکم استثناء کرده و مى فرماید: (خداوند هر
زمان بخواهد از میان پیامبرانش ، کسانى را انتخاب مى کند و گوشه اى از (علم غیب ) بى پایان خود و اسرار درون مردم را که شناخت آن براى تکمیل رهبرى آنها لازم است در اختیار آنان قرار مى دهد) (و لکن الله یجتبى من رسله من یشاء).
ولى در هر حال قانون کلى و عمومى و جاودانى براى شناخت اشخاص ، اعمال آنها است .
از این جمله استفاده مى شود که پیامبران ذاتا عالم به غیب نیستند و نیز استفاده مى شود که آنها بر اثر تعلیم الهى قسمتى از اسرار غیب را مى دانند بنابراین افرادى هستند که از غیب آگاه مى شوند و همچنین مقدار آگاهى آنها بسته به مشیت خداوند است .
ناگفته پیدا است که منظور از مشیت ، و خواست خدا در این آیه ، همانند آیات دیگر، همان (اراده آمیخته با حکمت ) است یعنى خدا هر کس را شایسته ببیند و حکمتش اقتضا کند، به اسرار غیب آگاه مى سازد.
در پایان آیه ، خاطر نشان مى سازد، اکنون که میدان زندگى میدان آزمایش و جدا سازى پاک از ناپاک و مؤ من از منافق است ، پس شما براى اینکه از این بوته آزمایش ، خوب به در آیید (به خدا و پیامبران او ایمان آورید) (فامنوا بالله و رسله ).
اما تنها به ایمان آوردن اکتفا نمى کند و مى فرماید اگر ایمان بیاورید و تقوا پیشه کنید، اجر و پاداش بزرگ در انتظار شما است .)(و ان تؤ منوا و تتقوا فلکم اجر عظیم ).
این نکته ، در آیه قابل توجه است که از مؤ من ، تعبیر به (طیب ) (پاکیزه ) شده است و مى دانیم پاکیزه ، چیزى است که بر همان آفرینش نخست باقى بماند، و اشیاء خارجى و بیگانه ، آن را (خبیث و ناپاک ) نسازد، آب پاکیزه ، جامه پاکیزه و مانند آن ، چیزى است که عوامل آلوده خارجى به آن نرسیده باشد و از این استفاده مى شود که ایمان داشتن ، فطرت و آفرینش نخستین انسان است .
آیه و ترجمه


و لا یحسبن الذین یبخلون بما اءتئهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة و لله میرث السموت و الا رض و الله بما تعملون خبیر(180)


ترجمه :

180 - آنها که بخل مى ورزند، و آنچه را خدا از فضل خویش به آنان داده ، انفاق نمى کنند، گمان نکنند این کار به سود آنها است ؛ بلکه براى آنها شر است ؛ بزودى در روز قیامت آنچه را درباره آنان بخل ورزیدند همانند طوقى به گردن آنها مى افکنند. و میراث آسمانها و زمین ، از آن خداست ؛ و خداوند، از آنچه انجام مى دهید، آگاه است .
تفسیر :
طوق سنگین اسارت
آیه فوق ، سرنوشت بخیلان را در روز رستاخیز، توضیح مى دهد، همانها که در جمع آورى و حفظ ثروت مى کوشند و از انفاق کردن در راه بندگان خدا، خوددارى مى کنند.
گرچه در آیه ، نامى از زکات و حقوق واجب مالى برده نشده ، ولى در روایات اهلبیت علیهم السلام و همچنین در گفتار مفسران ، آیه به مانعان زکات تخصیص داده شده است و تشدیدهایى که در آیه به چشم مى خورد، نیز دلیل بر این است که منظور انفاق مستحبى نیست .
آیه مى گوید: (افرادى که بخل مى ورزند و از آنچه خداوند از فضل خود به آنها داده در راه او نمى دهند، تصور نکنند بسود آنها است ) (و لا یحسبن الذین یبخلون بما اتیهم الله من فضله هو خیرا لهم ).
(بلکه (برخلاف تصور آنها) این کار به زیان آنها تمام مى شود) (بل هو شر لهم ).
سپس سرنوشت آنها را در رستاخیز، چنین توصیف مى کند: (به زودى اموالى را که در مورد آن بخل ورزیدند، همانند طوقى در گردنشان مى افکنند) (سیطوقون ما بخلوا به یوم القیامه ).
از این جمله استفاده مى شود اموالى که حقوق واجب آن ، پرداخته نشده ، و اجتماع ، از آن بهره اى نگرفته است و تنها در مسیر هوسهاى فردى و گاهى مصارف جنون آمیز به کار گرفته شده و یا بى دلیل روى هم انباشته گردیده و هیچ کس از آن استفاده نکرده ، همانند سایر اعمال زشت انسان ، در روز رستاخیز طبق قانون (تجسم اعمال ) تجسم مى یابد و به صورت وسیله عذاب دردناکى در خواهد آمد.
تجسم اینگونه اموال به طوقى که بر گردن مى افتد اشاره به این حقیقت است که انسان تمام سنگینى مسئولیت آنها را تحمل خواهد کرد بدون اینکه از آثار آنها بهره مند گردد، اموال سرشارى که بطور جنون آمیز جمع آورى و نگاهدارى گردد و در خدمت اجتماع نباشد جز زنجیر و زندان ، براى صاحب آن چیزى نیست زیرا مى دانیم بهره گیرى شخصى از مال و ثروت ، حدود معینى دارد و از آنکه بگذرد جز یکنوع اسارت و سنگینى بیهوده نتیجه اى نخواهد داشت مگر این که از برکات معنوى آن برخوردار و در مسیر کارهاى مثبت قرار گیرد.
اینگونه اموال نه تنها در قیامت طوق سنگینى بر گردن صاحبانش خواهد بود بلکه در این دنیا نیز چنین است ، منتها در رستاخیز آشکارا و در اینجا به صورت مخفى تر مى باشد، چه جنون و حماقتى از این بالاتر که انسان مسئولیتهاى فراوان تحصیل ثروت را به اضافه مسئولیتها و زحمات فراوان که براى حفظ و محاسبه و نگهدارى و دفاع از آن لازم است بر دوش کشد، در حالى که هیچ گونه از آن منتفع نگردد آیا طوق اسارت چیزى جز این است ؟!
در تفسیر عیاشى از امام باقر (علیه السلام ) روایت شده که (هر کس زکات مال خود را نپردازد خدا آن مال را به طوقهایى از آتش ‍ مبدل مى کند، سپس به او گفته مى شود که
همانطور که در دنیا به هیچ قیمت ، این اموال را از خود دور نمى کردى اکنون آنها را بردار و به گردن خود بیفکن !)
قابل توجه اینکه : در آیه ، از مال ، تعبیر به (ما آتاهم الله من فضله ) شده که مفهوم آن این است مالک حقیقى ، اموال و منابع در آمد، خدا است ، و آنچه به هر کس داده شده از فضل و کرم او است ، بنابراین جاى این نیست که کسى از انفاق در راه مالک حقیقى ، بخل بورزد!
بعضى از مفسران ، معتقدند که مفهوم این جمله عمومیت دارد و همه مواهب الهى حتى علم و دانش را شامل مى شود، ولى این احتمال با ظاهر تعبیرات آیه تطبیق نمى کند.
سپس آیه اشاره به یک نکته دیگر مى کند و مى گوید: این اموال ، چه در راه خدا و بندگان او انفاق شود یا نشود، بالاخره از صاحبان آن جدا خواهد شد (و خداوند وارث همه میراثهاى زمین و آسمان خواهد بود) (و لله میراث السموات و الارض ).
اکنون که چنین است چه بهتر که پیش از جدا شدن از آنها، از برکات معنوى آن بهره مند گردند، نه تنها از حسرت و مسئولیت آن .
و در پایان آیه مى فرماید: (خدا از اعمال شما آگاه است ) (و الله بما تعلمون خبیر).
بنابراین اگر بخل بورزید مى داند و اگر در راه کمک به جامعه انسانى از آن استفاده کنید آن را نیز مى داند و به هر کس پاداش مناسبى خواهد داد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت