تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت9)

آیه و ترجمه


قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فى الا رض فانظروا کیف کان عقبة المکذبین (137) هذا بیان للناس و هدى و موعظة للمتقین (138)


ترجمه :

137 - پیش از شما، سنتهایى وجود داشت (و هر قوم ، طبق اعمال و صفات خود سرنوشتهایى داشتند؛ که شما نیز؛ همانند آنرا دارید) پس در روى زمین ، گردش کنید و ببینید سرانجام تکذیب کنندگان (آیات خدا) چگونه بود؟!
138 - این بیانى است براى عموم مردم ؛ و هدایت و اندرزى است براى پرهیزکاران !
تفسیر :
بررسى تاریخ گذشتگان
قرآن مجید دورانهاى گذشته را با زمان حاضر و زمان حاضر را با تاریخ گذشته پیوند مى دهد، و پیوند فکرى و فرهنگى نسل حاضر را با گذشتگان براى درک حقایق لازم و ضرورى مى داند، زیرا از ارتباط و گره خوردن این دو زمان (گذشته و حاضر) وظیفه و مسئولیت آیندگان روشن مى شود.
آیه مى گوید: (خداوند سنتهایى در اقوام گذشته ) داشته که این سنن هرگز جنبه اختصاصى ندارد و به صورت یک سلسله قوانین حیاتى درباره همگان ، گذشتگان و آیندگان ، اجرا مى شود. (قد خلت من قبلکم سنن ).
در این سنن پیشرفت و تعالى افراد با ایمان و مجاهد و متحد و بیدار پیش بینى شده ، و شکست و نابودى ملتهاى پراکنده و بى ایمان و آلوده به گناه نیز پیش بینى گردیده که در تاریخ بشریت ثبت است .
آرى تاریخ براى هر قومى اهمیت حیاتى دارد، تاریخ خصوصیات اخلاقى و
کارهاى نیک و بد و تفکرات گذشتگان را براى ما بازگو مى کند، و علل سقوط و سعادت ، کامیابى و ناکامى جامعه ها را در اعصار و قرون مختلف نشان مى دهد، و در حقیقت تاریخ گذشتگان آینه زندگى روحى و معنوى جامعه هاى بشرى و هشدارى است براى آیندگان .
روى این جهت قرآن مجید به مسلمانان دستور مى دهد: (بروید در روى زمین بگردید و در آثار پیشینیان و ملتهاى گذشته و زمامداران و فراعنه گردنکش و جبار دقت کنید، و بنگرید پایان کار آنها که کافر شدند، و پیامبران خدا را تکذیب کردند و بنیان ظلم و فساد را در زمین گذاردند، چگونه بود، و سرانجام کار آنها به کجا رسید)؟ (فسیروا فى الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین ).
آثار گذشتگان ، حوادث پند دهنده اى براى آیندگان است و مردم مى توانند با بهره بردارى از آنها از مسیر حیات و زندگى صحیح آگاه شوند.
جهان گردى (سیر در ارض )
آثارى که در نقاط مختلف روى زمین از دورانهاى قدیم باقى مانده اسناد زنده و گویاى تاریخ هستند، و حتى ما از آنها بیش از تاریخ مدون بهره مند مى شویم ، آثار باقیمانده از دورانهاى گذشته ، اشکال و صور و نقوش روح و دل و تفکرات و قدرت و عظمت و حقارت اقوام را به ما نشان مى دهد، در صورتى که تاریخ فقط حوادث وقوع یافته و عکسهاى خشک و بى روح آنها را مجسم مى سازد.
آرى ویرانه کاخهاى ستمگران ، و بناهاى شگفت انگیز اهرام مصر و برج بابل و کاخهاى کسرى و آثار تمدن قوم سباء و صدها نظائر آن که در گوشه و کنار جهان پراکنده اند، هر یک در عین خاموشى هزار زبان دارند و سخنها مى گویند، و اینجا است که شاعران نکته سنج به هنگامى که در برابر خرابه هاى این کاخها قرار
مى گرفتند، تکان شدیدى در روح خود احساس کرده و اشعار شورانگیزى مى سرودند، چنانکه (خاقانى ) و شعراى معروف دیگرى این آوازها را از درون ذرات کاخ شکست خورده کسرى و مانند آن با گوش جان شنیده ، و آنها را در شاهکارهاى ادبى سرودند.
مطالعه یک سطر از این تاریخهاى زنده معادل مطالعه یک کتاب قطور تاریخى است و اثرى که این مطالعه در بیدارى روح و جان بشر دارد با هیچ چیز دیگرى برابرى نمى کند، زیرا هنگامى که در برابر آثار گذشتگان قرار مى گیریم گویا یک مرتبه ویرانه ها جان مى گیرند و استخوانهاى پوسیده از زیر خاک زنده مى شوند، و جنب و جوش پیشین خود را آغاز مى کنند، بار دیگر نگاه مى کنیم همه را خاموش و فراموش شده مى بینیم و مقایسه این دو حالت نشان مى دهد افراد خودکامه چه کوتاه فکرند که براى رسیدن به هوسهاى بسیار زودگذر آلوده هزاران جنایت مى شوند.
و لذا قرآن مجید دستور مى دهد که مسلمانان در روى زمین به سیر و سیاحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمین و یا در روى خاک با چشم خود ببینند و از مشاهده آن عبرت گیرند.
آرى در اسلام نیز جهانگردى وجود دارد، و به آن اهمیت زیادى داده شده اما نه بسان توریستهاى هوسران و هوسباز امروز بلکه براى تحقیق و بررسى آثار و سرنوشت پیشینیان و مشاهده آثار عظمت خداوند در نقاط مختلف جهان ، و این همان چیزى است که قرآن نام آن را (سیر فى الارض ) گذارده و طى آیات متعددى
به آن دستور داده است از جمله :
1 - (قل سیروا فى الارض فانظروا کیف کان عاقبة المجرمین ؛ بگو: بروید در روى زمین گردش کنید سپس بنگرید عاقبت و سرانجام گناهکاران چگونه بوده است (سوره نمل آیه 71)
2 - (قل سیروا فى الارض فانظروا کیف بداء الخلق ؛ بگو: در زمین سیر کنید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را بوجود آورده است (سوره عنکبوت آیه 20).
3 - (افلم یسیروا فى الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها؛ آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایى داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند). (سوره حج آیه 46) و آیات دیگر.
این آیه مى گوید: این جهانگردى معنوى و سیر در ارض قلب انسان را دانا و چشم انسان را بینا و گوش او را شنوا مى گرداند، و از خمودى و جمود، رهائى مى بخشد.
متاءسفانه این دستور زنده اسلامى نیز مانند بسیارى از دستورات فراموش شده دیگر، از طرف مسلمانان توجهى به آن نمى شود، حتى جمعى از علماء و دانشمندان اسلامى گویا در محیط فکر خود، زمان و مکان را متوقف ساخته اند، و در عالمى غیر از این عالم زندگى مى کنند، از تحولات اجتماعى دنیا بیخبرند و به کارهاى جزئى و کم اثر که در مقابل کارهاى اصولى و اساسى ارزش چندانى ندارد خود را مشغول ساخته اند.
در دنیائى که حتى پاپها و کاردینالهاى مسیحى که بعد از قرنها انزوا و گوشه گیرى و قطع ارتباط با دنیاى خارج ، به سیر در ارض ‍ مى پردازند تا نیازمندیهاى زمان را درک کنند، آیا نباید مسلمانان به این دستور صریح قرآن عمل کنند و خود را از تنگناى محیط محدود فکرى بدر آورند تا تحول و جنبشى در عالم اسلام و مسلمین پدید آید؟
در آیه بعد مى گوید: (آنچه در آیات فوق گفته شد بیانیه روشنى است براى همه انسانها و وسیله هدایت و اندرزى است براى همه پرهیزگاران ) (هذا بیان للناس و هدى و موعظة للمتقین ).
یعنى در عین اینکه این بیانات جنبه همگانى و مردمى دارد تنها پرهیزگاران و افراد با هدف از آن الهام مى گیرند و هدایت مى شوند.
آیه و ترجمه


و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مؤ منین (139) ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلک الا یام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهداء و الله لا یحب الظلمین (140) و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین (141) ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جهدوا منکم و یعلم الصبرین (142) و لقد کنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد راءیتموه و انتم تنظرون (143)


ترجمه :

139 - و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید!
140 - اگر به شما (در میدان احد،) جراحتى رسید (و ضربهاى وارد شد)، به آن جمعیت نیز (در میدان بدر)، جراحتى همانند آن وارد گردید. و ما این روزها(ى پیروزى و شکست ) را در میان مردم مى گردانیم ؛ (- و این خاصیت زندگى جهان است -) تا افرادى که ایمان آورده اند شناخته شوند و خداوند از میان شما قربانیانى بگیرد، و خداوند ظالمان را دوست نمى دارد.
141 - و تا خداوند افراد با ایمان را خالص گرداند (و ورزیده شوند) و کافران را تدریجا نابود سازد.
142 - آیا چنین پنداشتید که شما (تنها با ادعاى ایمان ) وارد بهشت خواهید شد در حالى که هنوز خداوند مجاهدان از شما و صابران را مشخص نساخته است ؟!
143 - و شما تمناى مرگ (و شهادت در راه خدا) را پیش از آنکه با آن روبرو شوید مى کردید سپس آن را با چشم خود دیدید در حالى که به آن نگاه مى کردید (و حاضر نبودید به آن تن در دهید، چقدر میان گفتار و کردار شما فاصل است ؟!)
شان نزول :
درباره شاءن نزول این آیات ، روایات متعددى وارد شده است و از مجموع آنها استفاده مى شود که این آیات دنباله آیاتى است که قبلا درباره جنگ احد داشتیم ، و در حقیقت این آیات تجزیه و تحلیلى است روى نتایج جنگ احد و عوامل پیدایش آن به عنوان یک سرمشق بزرگ براى مسلمانان ، و در ضمن وسیله اى است براى تسلى و دلدارى و تقویت روحى آنها، زیرا همانطور که گفتیم جنگ احد بر اثر نافرمانى و عدم انضباط نظامى جمعى از سربازان اسلام ، در پایان به - شکست انجامید و جمعى از شخصیتها و چهره هاى برجسته اسلام از جمله (حمزه ) عموى پیامبر صلى الله علیه و آله ، در این میدان شربت شهادت نوشیدند. پیامبر صلى الله علیه و آله همان شب با یاران خود به میان کشتگان رفت و براى بزرگداشت ارواح شهداء بر سر جنازه یکایک آنها مى نشست و اشک مى ریخت و طلب آمرزش مى نمود، و سپس اجساد همه آنها در دامنه کوه احد در میان اندوه فراوان به خاک سپرده شد، در این لحظات حساس که مسلمانان نیاز شدید به تقویت روحى و هم استفاده معنوى از نتایج شکست داشتند آیات فوق نازل گردید.
تفسیر :
نتایج جنگ احد
در آیه اول از آیات فوق نخست به مسلمانان هشدار داده شده که مبادا از باختن یک جنگ سستى به خود راه دهند و غمگین گردند و از پیروزى نهائى ماءیوس شوند، زیرا افراد بیدار همانطور که از پیروزیها استفاده مى کنند از شکستها
نیز درس مى آموزند و در پرتو آن نقاط ضعفى را که سرچشمه شکست شده ، پیدا مى کنند و با بر طرف ساختن آن براى پیروزى نهائى آماده مى شوند.
(و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤ منین ).
(تهنوا) از ماده وهن گرفته شده و وهن در لغت به معنى هر نوع سستى است ، خواه در جسم و تن باشد، و یا در اراده و ایمان .
جمله و (انتم الاعلون ان کنتم مؤ منین ؛ شما برترید اگر ایمان داشته باشید، یک جمله بسیار پر معنى است یعنى شکست شما در حقیقت براى از دست دادن روح ایمان و آثار آن بوده ، شما اگر فرمان خدا و پیامبر را در این میدان زیر پا نمى گذاشتید گرفتار چنین سرنوشتى نمى شدید، و باز هم غمگین نباشید اگر بر مسیر ایمان ثابت بمانید پیروزى نهائى از آن شما است ، و شکست در یک میدان ، به معنى شکست نهائى در جنگ نیست .
قرح به معنى جراحتى است که در بدن بر اثر برخورد با یک عامل خارجى پیدا مى شود. در این آیه درس دیگرى براى رسیدن به پیروزى نهائى به مسلمانان داده شده است که شما نباید از دشمنان کمتر باشید، آنها در میدان بدر شکستى سخت و سنگین از شما خوردند و هفتاد نفر کشته ، و تعداد زیادى مجروح و اسیر دادند و با آن همه از پاى ننشستند، و در این میدان شکست خود را بر اثر غفلت شما جبران کردند، اگر شما در این میدان گرفتار شکست شدید باید از پاى ننشینید تا آن را جبران کنید، و لذا مى فرماید: اگر به شما جراحتى رسید به آنها هم جراحتى همانند آن رسید بنابراین سستى و اندوه شما براى چیست ؟(ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله ).
(قرح ) به معنى جراحتى است که در بدن بر اثر برخورد با یک عامل خارجى پیدا مى شود.
بعضى از مفسران آیه را اشاره به جراحاتى که بر کفار در میدان احد نشست میدانند، ولى اولا این جراحات مانند جراحات مسلمین نبود بنابراین با کلمه (مثله ) سازگار نیست .و ثانیا با جمله بعد که تفسیر آن خواهد آمد تناسب ندارد.
در قسمت بعد نخست اشاره به یکى از سنن الهى شده است که در زندگى بشر حوادث تلخ و شیرینى رخ مى دهد که هیچکدام پایدار نیست ، شکستها، پیروزیها، قدرتها، عظمتها و ناتوانیها همه در حال دگرگونى هستند بنابراین نباید شکست در یک میدان و آثار آن را پایدار فرض کرد، بلکه باید با بررسى عوامل و انگیزه هاى شکست از سنت تحول استفاده نمود، و آن را به پیروزى تبدیل کرد دنیا فراز و نشیب دارد و زندگى در حال دگرگونى است و خداوند این ایام را در میان مردم بطور مداوم گردش مى دهد تا سنت تکامل از لابه لاى این حوادث آشکار شود.(و تلک الایام نداولها بین الناس ).
سپس اشاره به نتیجه این حوادث ناگوار کرده و مى فرماید: (اینها بخاطر آن است که افراد با ایمان ، از مدعیان ایمان ، شناخته شوند) (و لیعلم الله الذین آمنوا).
و به عبارت دیگر تا حوادث دردناک در تاریخ ملتى روى ندهد صفوف از هم مشخص نخواهند شد، زیرا پیروزیها خواب آور و اغفال کننده است در حالیکه شکستها براى افراد آماده بیدار کننده و نشان دهنده ارزشها است .
در جمله مى فرماید: (یکى از نتایج این شکست دردناک این بود که شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید)، و بدانید این آئین پاک را ارزان بدست نیاورده اید تا در آینده ارزان از دست بدهید.(و یتخذ منکم شهداء)
اصولا ملتى که قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را کوچک میشمرد اما به هنگامى که قربانى داد هم خود او، و هم نسلهاى آینده او، بدیده عظمت به آن مى نگرند.
ممکن است منظور از (شهداء) در اینجا گواهان باشد، یعنى خدا مى خواست با این حادثه گواهانى از شما بگیرد که چگونه نافرمانیها به شکستهاى دردناکى مى انجامد، و این گواهان در آینده معلمانى خواهند بود براى مردم در برابر حوادث مشابهى که در پیش دارند.
در پایان آیه مى فرماید (خداوند ستمگران را دوست نمى دارد، (و الله لا یحب الظالمین ). و بنابراین از آنها حمایت نخواهد کرد.
در آیه بعد به یکى دیگر از نتایج طبیعى شکست جنگ احد شده است ، و آن اینکه این گونه شکستها نقاط ضعف و عیوب جمعیتها را آشکار مى سازد و وسیله مؤ ثرى است براى شستشوى از این عیوب ، قرآن مى گوید خدا مى خواست در این میدان جنگ ، افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آنها نشان بدهد) (و لیمحص الله الذین آمنوا).
(لیمحص ) از ماده تمحیص به معنى پاک نمودن چیزى است از هر گونه عیب .
آنها مى بایست براى پیروزیهاى آینده در چنین بوته آزمایشى قرار گیرند و عیار شخصیت خود را بسنجند و همانطور که على (علیه السلام ) مى فرماید: (فى تقلب الاحوال یعلم جواهر الرجال ؛ دگرگونیهاى روزگار و حوادث سخت زندگى حقیقت اشخاص را روشن مى سازد آنها به عیار شخصیت خود واقف گردند.
اینجا است که گاهى پاره اى از شکستها آنچنان سازنده است که به مراتب اثر آن در سرنوشت جوامع انسانى از پیروزیهاى خواب کننده ظاهرى بیشتر است .
جالب اینکه نویسنده تفسیر (المنار) از استادش (محمد عبده ) مفتى بزرگ مصر نقل مى کند که پیامبر را در خواب دید و به او فرمود: (اگر مرا در میان پیروزى و شکست در میدان احد مخیر ساخته بودند من در خصوص آن میدان ، شکست را ترجیح مى دادم زیرا این شکست عامل سازندهاى در تاریخ اسلام شد).
جمله در حقیقت نتیجه ایست براى جمله قبل ، زیرا هنگامى که مؤ منان در کوره حوادث پاک شدند آمادگى کافى براى از بین بردن تدریجى شرک و کفر و پاک ساختن جامعه خود از این آلودگیها پیدا مى کنند، یعنى نخست باید پاک شد و سپس پاک کرد. (و یمحق الکافرین ).
(یمحق ) از ماده (محق ) (بر وزن مرد) به معنى کم شدن تدریجى چیزى است و به همین مناسبت شب پایان ماه را (محاق ) مى گویند زیرا روشنى ماه کم کم کاسته شده و از بین مى رود.
در حقیقت همانطور که ماه با آن جلوهگرى و فریبندگى مخصوص خود تدریجا کم نور شده ، در محاق فرو مى رود همچنین شکوه و عظمت کفر و شرک و حامیان آنها با تصفیه و پاک شدن مسلمانان به زوال و نیستى مى گراید.
در آیه بعد قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یک اشتباه فکرى مسلمانان اقدام مى کند و مى گوید: شما چنین پنداشتید که بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى توانید در بهشت برین جاى گیرید، آیا شما گمان کردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوى تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممکن است ؟ اگر چنین بود مساءله بسیار ساده بود، ولى هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعى در میدان عمل پیاده نشود کسى بهره اى از آن سعادتها نخواهد برد، در اینجا است که باید صفوف از هم مشخص ‍ شود، و مجاهدان و صابران از افراد بى ارزش شناخته شوند.) (ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم و یعلم الصابرین ).
بعد از جنگ بدر و شهادت پر افتخار جمعى از مسلمانان عده اى در جلسات ، مى نشستند و پیوسته آرزوى شهادت مى کردند که اى کاش این افتخار در میدان بدر نصیب ما نیز شده بود، مطابق معمول در میان آنها جمعى صادق بودند و عده اى متظاهر و دروغگو، و یا در شناسائى خود در اشتباه بودند، اما چیزى طول نکشید که جنگ وحشتناک احد پیش آمد، مجاهدان راستین با شهامت فوق العاده جنگیدند و شربت شهادت نوشیدند و به آرزوى خود رسیدند اما جمعى از دروغگویان هنگامى که آثار شکست را در ارتش اسلام مشاهده کردند از ترس کشته شدن ، فرار کردند، این آیه آنها را سرزنش مى کند مى گوید شما کسانى بودید که آرزوى مرگ و شهادت در راه خدا را در دل مى پروراندید پس چرا آن موقع که با چشم خود محبوب خویش را در برابر خود دیدید فرار کردید؟) (و لقد کنتم تمنون الموت من قبل ان تلقوه فقد راءیتموه و انتم تنظرون ).
بررسى کوتاهى در علل شکست احد
در آیات فوق تعبیرات جالبى به چشم مى خورد، که هر کدام از آنها پرده از روى یکى از اسرار شکست احد بر مى دارد، به طور خلاصه ، چند عامل مهم دست به دست هم دادند و این حادثه غمانگیز و در عین حال عبرت آور را به وجود آوردند.
1 - اشتباه محاسبه اى که براى بعضى از تازه مسلمانان در درک مفاهیم اسلام پیدا شده بود سبب شد که آنها خیال کنند تنها ابراز ایمان براى پیروزى کافى است و بنابراین است که خداوند در تمام میدانهاى جنگ به وسیله امدادهاى غیبى از آنها حمایت کند، و به این ترتیب سنت الهى را در عوامل پیروزى طبیعى و انتخاب نقشه هاى صحیح و تهیه وسائل لازم به دست فراموشى سپردند.
2 - عدم انضباط نظامى و مخالفت با فرمان مؤ کد پیغمبر صلى اللّه علیه و آله دائر به ماندن تیراندازان در سنگر حساس خود عامل مهم دیگرى براى این شکست بود.
3 - دنیا پرستى جمعى از مسلمانان تازه کار که جمع آورى غنائم جنگى را بر تعقیب دشمن ترجیح دادند، و اسلحه بر زمین گذاشته براى اینکه از دیگران عقب نیافتند به تلاش پرداختند، سومین عامل شکست بود، تا بدانند در راه خدا و به هنگام جهاد مقدس باید این مسائل بکلى فراموش شود.
4 - غرور ناشى از پیروزى درخشان میدان (بدر) تا آنجا که فکر قدرت دشمن را از سر بیرون کرده بودند و تجهیزات او را ناچیز مى پنداشتند چهارمین عامل شکست بود.
اینها نقاط ضعفى بود که مى بایست در آب جوشان این شکست شستشو شود.
آیه و ترجمه


و ما محمد اءلا رسول قد خلت من قبله الرسل اء فإ ین مات اءو قتل انقلبتم على اءعقابکم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیا و سیجزى الله الشکرین(144) و ما کان لنفس اءن تموت اءلا بإ ذن الله کتبا مؤ جلا و من یرد ثواب الدنیا نؤ ته منها و من یرد ثواب الاخرة نؤ ته منها و سنجزى الشکرین (145)


ترجمه :

144 - محمد صلى اللّه علیه و آله فقط فرستاده خدا بود و پیش از او فرستادگان دیگرى نیز بودند، آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر مى گردید؟ (و با مرگ او اسلام را رها کرده به دوران کفر و بت پرستى بازگشت خواهید کرد) و هر کس به عقب بازگردد هرگز ضررى به خدا نمى زند و به زودى خداوند شاکران (و استقامت کنندگان ) را پاداش خواهد داد.
145 - و هیچکس جز به فرمان خدا نمى میرد، سرنوشتى است تعیین شده (بنابراین مرگ پیامبر با دیگران یک سنت الهى است ) هر کس پاداش دنیا را بخواهد (و در زندگى خود در این راه گام بردارد) چیزى از آن به او خواهیم داد و هر کس پاداش آخرت بخواهد از آن به او مى دهیم ، و به زودى شاکران را پاداش خواهیم داد.
شاءن نزول
این آیه نیز ناظر به یکى دیگر از حوادث جنگ احد است و آن اینکه در همان حال که آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله ور بود ناگهان صدائى بلند شد و کسى گفت : محمد را کشتم ...
محمد را کشتم ...
این درست همان دم بود که مردى بنام (عمرو بن قمیئه حارثى ) سنگ پیامبر پرتاب کرد، پیشانى و دندان آن حضرت شکست و لب پائین وى شکافت و خون صورت وى را پوشانید.
در این موقع دشمن مى خواست پیامبر را به قتل برساند که مصعب بن عمیر یکى از پرچمداران ارتش اسلام جلو حملات آنها را گرفت ولى خودش در این میان کشته شد، و چون او شباهت زیادى به پیامبر داشت دشمن چنین پنداشت که پیغمبر در خاک و خون غلطیده است و لذا این خبر را با صداى بلند به همه لشگرگاه رسانید.
انتشار این خبر به همان اندازه که در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت در میان مسلمانان تزلزل عجیبى ایجاد کرد، جمعى که اکثریت را تشکیل مى دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى شدند، حتى بعضى در این فکر بودند که با کشته شدن پیامبر از آئین اسلام برگردند و از سران بت پرستان امان بخواهند، اما در مقابل آنها اقلیتى فداکار و پایدار همچون على (علیه السلام ) و ابو دجانه و طلحة و بعضى دیگر بودند که بقیه را به استقامت دعوت مى کردند از جمله انس بن نضر به میان آنها آمد و گفت : اى مردم اگر محمد صلى اللّه علیه و آله کشته شد، خداى محمد کشته نشده ، بروید و پیکار کنید و در راه همان هدفى که پیامبر کشته شد، شربت شهادت بنوشید، پس از ایراد این سخنان به دشمن حمله نمود تا کشته شد، ولى به زودى روشن گردید که پیامبر زنده است و این خبر اشتباه بوده است یا دروغ ، آیه فوق در این مورد نازل گردید و دسته اول را سخت نکوهش کرد.
تفسیر :
فرد پرستى ممنوع
با استفاده از حوادث جنگ احد آیه حقیقت دیگرى را به مسلمانان مى آموزد و آن اینکه اسلام آئین فرد پرستى نیست و به فرض که پیامبر در این میدان شربت شهادت مى نوشید وظیفه مسلمانان بدون تردید ادامه مبارزه بود، زیرا با مرگ یا شهادت پیامبر، اسلام پایان نمى یابد بلکه آئین حقى است که تا ابد جاویدان خواهد ماند.
مساءله فرد پرستى یکى از بزرگترین خطراتى است که مبارزات هدفى را تهدید مى کند، وابستگى به شخص معین اگر چه پیامبر خاتم باشد مفهومش پایان یافتن کوشش و تلاش براى پیشرفت ، به هنگام از دست رفتن آن شخص است و این وابستگى یکى از نشانه هاى بارز عدم رشد اجتماعى است .
مبارزه پیامبر صلى اللّه علیه و آله با فرد پرستى یکى دیگر از نشانه هاى حقانیت و عظمت او است زیرا اگر او به خاطر شخص خویش ‍ قیام کرده بود لازم بود این فکر را در مردم تقویت کند که همه چیز به وجود او بستگى دارد و اگر او از میان برود همه چیز پایان خواهد یافت ، ولى رهبران راستین همانند پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله هیچگاه مردم را به چنین افکارى تشویق نمى کنند، بلکه به شدت با آن مبارزه مى کنند، و به آنها مى گویند: هدف ما، از خود ما بالاتر است و هرگز با نابودى ما نابود نخواهد شد و لذا قرآن با صراحت در آیه فوق مى گوید: (محمد تنها فرستاده خدا است ، پیش از او هم فرستادگانى بودند که از دنیا رفتند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود باید شما سیر قهقرائى کنید؟ و به آئین بت پرستى بازگردید؟) (و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابکم ).
جالب توجه اینکه در آیه براى بیان سیر قهقرائى جمله (انقلبتم على اعقابکم ) به کار رفته است ، زیرا (اعقاب ) جمع (عقب ) (بر وزن خشن ) به - معنى پاشنه پا است بنابراین (انقلبتم على اعقابکم ) به معنى عقب گرد مى کنید مى باشد و آن تصویر روشنى است از سیر قهقرائى و ارتجاع به معنى واقعى است منتها از کلمه ارتجاع صریح تر و روشن تر است .
سپس مى فرماید: (آنها که عقب گرد کنند و به دوران کفر و بت پرستى باز گردند تنها به خود زیان مى رسانند نه به خدا) (و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا).
زیرا با این عمل نه تنها چرخهاى سعادت خود را متوقف مى سازند بلکه آنچه را بدست آورده اند نیز به سرعت از دست خواهند داد.
در پایان آیه به اقلیتى که در جنگ احد على رغم همه مشکلات و انتشار خبر شهادت پیغمبر، دست از جهاد برنداشتند اشاره کرده و کوششهاى آنها را مى ستاید و آنها را به عنوان شاکران و کسانى که از نعمتها در راه خدا استفاده کردند معرفى مى کند و مى گوید: خداوند این شاکران را پاداش نیک مى دهد) (و سیجزى الله الشاکرین ).
درسى را که این آیه درباره مبارزه با فردپرستى مى دهد درسى است براى همه مسلمانان در همه قرون و اعصار، آنها باید از قرآن بیاموزند که مسائل هدفى هرگز نباید قائم به شخص یا اشخاص باشد بلکه باید بر محور یک سلسله اصول و تشکیلات ابدى دور بزند که با تغییر افراد یا فوت آنان حتى اگر پیامبر بزرگ خدا باشد آن کار تعطیل نگردد، اصولا رمز بقاى یک مذهب و یا یک تشکیلات همین است ، بنابراین برنامه ها و تشکیلاتى که قائم به شخص هستند تشکیلاتى نا سالم و غیر طبیعى محسوب مى شوند که به زودى متلاشى خواهند شد.
اما متاءسفانه و روى هم رفته غالب تشکیلات جوامع اسلامى هنوز قائم به اشخاص است و به همین دلیل بسیار زود از هم مى پاشد، مسلمانان باید با الهام از آیه فوق مؤ سسات گوناگون خود را آنچنان پى ریزى کنند که از اشخاص لایق کاملا بهره گیرى شود اما در عین حال وابسته به شخص آنها نباشد.

همان طور که گفتیم شایعه بى اساس شهادت پیامبر در احد عده زیادى از مسلمانان را به وحشت افکند تا آنجا که از میدان جنگ فرار کردند و حتى بعضى مى خواستند از اسلام هم برگردند، در آیه فوق مجددا براى تنبیه و بیدارى این دسته مى فرماید: (مرگ بدست خدا و فرمان او است و براى هر کس اجلى مقرر شده است که نمى تواند از آن فرار کند) (و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتابا مؤ جلا).
بنابراین اگر پیامبر در این میدان شربت شهادت مى نوشید چیزى جز انجام یافتن یک سنت الهى نبود با این حال نباید مسلمانان از آن وحشت کنند و دست از ادامه مبارزه بردارند.
از سوى دیگر فرار از میدان جنگ نیز نمى تواند از فرا رسیدن اجل جلوگیرى کند همان طور که شرکت در میدان جهاد نیز اجل انسان را جلو نمى اندازد بنابراین فرار از میدان جهاد براى حفظ جان بیهوده است .
درباره معنى (اجل ) و همچنین اجل (حتمى ) و (معلق ) و فرق میان آنها در ذیل آیه دوم از سوره انعام به خواست خدا مشروحا بحث خواهیم کرد.
در پایان آیه مى فرماید: سعى و کوشش انسان هیچگاه ضایع نمى شود، اگر هدف کسى تنها نتیجه هاى مادى و دنیوى باشد و همانند بعضى از رزمندگان احد تنها بخاطر غنیمت تلاش کند، بالاخره بهره اى از آن بدست مى آورد اما اگر هدف عالیتر بود، و کوششها در مسیر حیات جاویدان و فضائل انسانى به کار افتاد، باز به هدف خود خواهد رسید)(و من یرد ثواب الدنیا نؤ ته منها و من یرد ثواب الاخرة نؤ ته منها).
بنابراین حالا که رسیدن به دنیا یا آخرت هر دو نیازمند به کوشش است ، پس چرا انسان سرمایه هاى وجودى خود را در مسیر دوم که یک مسیر عالى و پایدار است به کار نیندازد؟
سپس بار دیگر تاکید مى کند که پاداش شاکران را بزودى خواهیم داد. (و سنجزى الشاکرین ).
قابل توجه اینکه در آیه سابق این جمله به صورت فعل غائب ذکر شده بود و در اینجا به صورت فعل متکلم ، و این نهایت تاکید وعده الهى را به دادن پاداش به آنها بیان مى کند، و به تعبیر ساده خداوند مى گوید: ضامن پاداش آنها منم .
در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه ، از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده که : على (علیه السلام ) در روز احد شصت و یک زخم برداشت و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله (ام سلیم ) و (ام عطیه ) را دستور داد که به معالجه جراحات آن حضرت بپردازند.
چیزى نگذشت که آنها با نگرانى به خدمت پیغمبر عرضه داشتند وضع بدن على (علیه السلام ) طورى است که ما هر زخمى را مى بندیم دیگرى گشوده مى شود، و زخمهاى تن او آنچنان زیاد و خطرناک است که ما از حیات او نگرانیم ، پیغمبر و جمعى از مسلمانان به عنوان عیادت به منزل على وارد شدند در حالیکه بدن او یک پارچه زخم و جراحت بود پیامبر با دست مبارک خود بدن او را مسح مى کرد و مى فرمود: کسى که در راه خدا این چنین ببیند آخرین درجه مسئولیت خود را انجام داده است ! و زخم هائیکه پیامبر دست بر آن مى کشید بزودى التیام مى یافت ، على (علیه السلام ) در این هنگام گفت الحمد لله که با این همه ، فرار نکردم و پشت به دشمن ننمودم .
خداوند از کوششهاى او قدردانى کرد و در دو آیه از قرآن به آن (و به فداکاریهاى افراد نمونه دیگر از مجاهدان احد) اشاره کرده است ، در یک مورد مى فرماید: (و سیجزى الله الشاکرین ) و در مورد دیگر مى فرماید: (و سنجزى الشاکرین ).
آیه و ترجمه


و کاین من نبى قتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اءصابهم فى سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا و الله یحب الصبرین (146) و ما کان قولهم اءلا اءن قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اءسرافنا فى اءمرنا و ثبت اءقدامنا و انصرنا على القوم الکفرین (147) فاتئهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الاخرة و الله یحب المحسنین (148)


ترجمه :

146 - چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنها جنگ کردند، آنها هیچگاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مى رسید سست نشدند، و ناتوان نگردیدند و تن به تسلیم ندادند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.
147 - سخنشان تنها این بود که : (پروردگارا گناهان ما را ببخش ! و از تندرویهاى ما در کارها صرفنظر کن ، قدمهاى ما را ثابت بدار، و ما را بر جمعیت کافران پیروز بگردان !
148 - از این رو خداوند پاداش این جهان و پاداش نیک آن جهان را به آنها داد، و خداوند نیکوکاران را دوست مى دارد.
تفسیر :
مجاهدان پیشین
به دنبال حوادث احد آیه فوق با یادآورى شجاعت و ایمان و استقامت مجاهدان و یاران پیامبران گذشته مسلمانان را به شجاعت و فداکارى و پایدارى تشویق مى کند و ضمنا آن دستهاى را که از میدان احد فرار کردند سرزنش مى نماید و مى گوید: پیامبران بسیارى بودند که خدا پرستان مبارزى در صف یاران آنها قرار داشتند) (و کاین من نبى قاتل معه ربیون کثیر فما و هنوا لما اصابهم فى سبیل الله ).
(کاین ) به معنى چه بسیار است و مى گویند در اصل مرکب از (کاف تشبیه ) و (اى ) استفهامیه است که به صورت یک کلمه در آمده و معنى سابق متروک شده ، و معنى تازهاى مساوى (چه بسیار) پیدا کرده است .
(ربیون ) جمع ربى (بر وزن ملى ) است و به کسى گفته مى شود که ارتباط و پیوند او با خدا محکم باشد، با ایمان ، دانشمند و با استقامت و با اخلاص باشد.
سپس رفتار و گفتار آنها را چنین شرح مى دهد: آنان به یارى پیامبران خود برخاستند و از تلفات سنگین و جراحات سخت و مشکلات طاقت فرسائى که در راه خدا دیدند هرگز سست و ناتوان نشدند، آنها در مقابل دشمن هیچگاه تضرع و زارى و خضوع و کرنش نکردند و تسلیم نشدند (ما ضعفوا و ما استکانوا)
بدیهى است خداوند هم چنین افرادى را دوست دارد که دست از مقاومت بر نمى دارند (و الله یحب الصابرین ).
آنها به هنگامى که احیانا بر اثر اشتباهات یا سستیها، یا لغزشهائى گرفتار مشکلاتى در برابر دشمن مى شدند به جاى اینکه میدان را به او بسپارند و یا تسلیم شوند و یا فکر ارتداد و بازگشت به کفر در مغز آنها پیدا شود، روى به درگاه خدا مى آوردند و ضمن تقاضاى عفو و بخشش از گناهان خود از پیشگاه خداوند تقاضاى صبر و استقامت و پایمردى مى کردند و مى گفتند: (بار پروردگارا گناهان ما را بیامرز و از تندرویهاى ما درگذر، و ما را ثابت قدم بدار و بر کافران پیروز بگردان ) (و ما کان قولهم الا ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین ).
آنها با این طرز تفکر و عمل به زودى پاداش خود را از خدا مى گرفتند هم پاداش این جهان که فتح و پیروزى بر دشمن بود و هم پاداش جهان دیگر، (فاتاهم الله ثواب الدنیا و حسن ثواب الاخرة ).
و در پایان آیه آنها را جزء نیکوکاران شمرده و مى فرماید: (خدا نیکوکاران را دوست دارد) (و الله یحب المحسنین )
و به این ترتیب یک درس زنده از برنامه مجاهدان امتهاى پیشین و سرانجام کار آنها و چگونگى برخورد آنها با مشکلات و پیروزى بر آنها براى تازه مسلمانان بیان مى کند، و آنها را براى میدانهاى آینده پرورش مى دهد.
در آیات فوق علاوه بر آنچه گفته شد نکات دیگرى جلب توجه مى کند
1 - (صبر) همانطور که سابقا هم اشاره کرده ایم به معنى استقامت است و لذا در برابر (ضعف ) و (تسلیم ) در این آیه قرار گرفته و ضمنا صابران و نیکوکاران در یک ردیف قرار گرفته اند زیرا در آخر یک آیه مى فرماید: (و الله یحب الصابرین ) و در آیه دیگر مى فرماید اشاره به اینکه نیکوکارى بدون استقامت ممکن نیست ، زیرا در برابر هر شخص نیکوکار، هزاران مشکل وجود دارد که اگر فاقد استقامت باشد به زودى کار خود را رها خواهد ساخت .
2 - (مجاهدان حقیقى ) به جاى اینکه شکست خود را به دیگران نسبت دهند و یا به عوامل موهوم و مرموز مربوط بدانند، سرچشمه آن را در خودشان جستجو مى کنند و به فکر جبران اشتباهات خویش هستند، حتى آنها کلمه شکست را بر زبان نمى آورند و به جاى آن اسراف و تند روى بیجا ذکر مى کنند، بعکس ما که امروز سعى مى کنیم نقاط ضعفى که سرچشمه ناکامیها و شکستها است نادیده بگیریم و همه آنها را به عوامل خارجى و بیگانه مربوط بدانیم و در نتیجه به هیچوجه به فکر جبران اشتباهات و بر طرف ساختن نقاط ضعف خود نباشیم .
3 - در آیات فوق از (پاداش دنیا) تعبیر به (ثواب الدنیا) شده اما از پاداش آخرت تعبیر به (حسن ثواب الاخره ) شده ، اشاره به اینکه : پاداش آخرت با پاداش دنیا فرق بسیار دارد، زیرا پاداش دنیا هر چه باشد بالاخره آمیخته با فنا و پارهاى نا ملایمات که طبع زندگى این دنیا است مى باشد در حالى که پاداش آخرت سراسر حسن است و از هر نظر خالص و دور از ناراحتیها.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین اءمنوا اءن تطیعوا الذین کفروا یردوکم على اءعقبکم فتنقلبوا خسرین (149) بل الله مولئکم و هو خیر النصرین (150) سنلقى فى قلوب الذین کفروا الرعب بما اءشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطنا و ماءوئهم النار و بئس مثوى الظلمین (151)


ترجمه :

149 - اى کسانى که ایمان آورده اید اگر از کسانى که کافر شده اند اطاعت کنید شما را به عقب باز مى گردانند و سرانجام زیانکار خواهید شد.
150 - (آنها تکیه گاه شما نیستند) بلکه تکیه گاه و سرپرست شما خدا است و او بهترین یاوران است .
151 - به زودى در دلهاى کافران به خاطر اینکه بدون دلیل چیزهائى را براى خدا شریک قرار دادند، رعب و ترس مى افکنیم و جایگاه آنها آتش است و چه بد جایگاهى است جایگاه ستمکاران .
تفسیر :
اخطارهاى مکرر
این آیات همانند آیات گذشته بعد از جنگ احد و براى تجزیه و تحلیل روى حوادث جنگ نازل گردیده است ، وضع آیات گذشته و این آیات نیز گواه بر این حقیقت است .
چنین به نظر مى رسد که بعد از پایان جنگ احد دشمنان اسلام با یک سلسله تبلیغات مسموم کننده در لباس نصیحت و دلسوزى تخم تفرقه در میان مسلمانان میپاشیدند و با استفاده از وضع نامساعد روانى عده اى از مسلمانان تلاش مى کردند که آنها را نسبت به اسلام بد بین کنند، شاید یهود و مسیحیان نیز در این قسمت با منافقان همکارى داشتند، همانطور که در میدان احد نیز با دامن زدن به شایعه بى اساس کشته شدن پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله براى تضعیف روحیه مسلمانان کوشش مى کردند.
آیه نخست به مسلمانان اخطار مى کند و از پیروى آنها بر حذر مى دارد و مى گوید: (اگر از کفار پیروى کنید شما را به عقب بر مى گردانند و پس از پیمودن راه پر افتخار تکامل معنوى و مادى در پرتو تعلیمات اسلام ، به نقطه اول که نقطه کفر و فساد بود سقوط مى دهند و در این موقع بزرگترین زیانکارى دامنگیر شما خواهد شد) (یا ایها الذین آمنوا ان تطیعوا الذین کفروا یردوکم على اعقابکم فتنقلبوا خاسرین ).
چه زیانى از این بالاتر که انسان اسلام را با کفر و سعادت را با شقاوت و حقیقت را با باطل معاوضه کند.
سپس در آیه بعد تاءکید مى کند که شما بالاترین پشتیبان و بهترین یاور را دارید مى گوید (خدا پشتیبان و سرپرست شما است و او بهترین یاوران است ) (بل الله مولاکم و هو خیر الناصرین ).
یاورى است که هرگز مغلوب نمى شود و هیچ قدرتى با قدرت او برابرى ندارد در حالیکه یاوران دیگر ممکن است گرفتار شکست و نابودى شوند.
در آیه بعد اشاره به نجات معجزآساى مسلمانان بعد از جنگ احد مى کند و یکى از موارد حمایت و نفرت خود را از آنان بازگو مى نماید و آنها را نسبت به آینده دلگرم مى سازد و وعده پیروزى مى دهد،
(ما به زودى در دل کفار رعب و وحشت مى افکنیم ) (یعنى همانطور که در پایان جنگ احد افکندیم و نمونه آن را با چشم خود دیدید) بنابراین به آینده خویش امیدوار باشید.(سنلقى فى قلوب الذین کفروا الرعب ).
همانطور که در داستان احد گفتیم بت پرستان مکه با اینکه در جنگ احد پیروزى چشمگیرى پیدا کرده بودند
و لشکر اسلام ظاهرا از هم متلاشى شده بود مى بایست در بازگشت به سوى میدان و از بین بردن باقیمانده قدرت مسلمین و حتى غارت کردن مدینه و کشتن شخص پیامبر که از بى اساس بودن شایعه شهادت او آگاه شده بودند کمترین تردیدى به خود راه ندهند.
اما خداوند ترس و وحشت عجیبى در دلهاى آنها افکند، ترس و وحشت بى دلیلى که خاصیت کفر و بتپرستى و خرافه پرستى بود، سراسر وجود آنان را فرا گرفت به طورى که در روایات مى خوانیم : آنها هنگامى که از احد بازگشتند و به نزدیکى مکه رسیدند درست شکل و قیافه یک لشکر شکست خورده را داشتند.
جالب اینکه علت افکندن رعب و ترس را در دلهاى آنها چنین بیان مى کند: (به این جهت که آنها چیزهائى را بدون دلیل شریک خدا قرار داده بودند) (بما اشرکوا بالله ما لم ینزل به سلطانا).
در حقیقت مردمى که خرافى هستند و تابع دلیل و برهان نمى باشند و کاهى را در نظر خود کوه مى کنند و سنگ و چوبى را معبود و پروردگار خویش میدانند در برابر حوادث بسیار نا توانند زیرا خیلى زود گرفتار اشتباه محاسبه مى شوند و اگر یک حادثه جزئى در زندگى آنها رخ دهد و مثلا بشنوند مسلمانان مدینه همراه مجروحان میدان جنگ بار دیگر به میدان احد برمى گردند این موضوع بسیار بزرگ در نظرشان جلوه مى کند و سخت از آن به وحشت مى افتند، همانطور که در دنیاى امروز نیز افراد قدرتمندى را مشاهده مى کنیم که از کوچکترین حادثه وحشت دارند و از کاه کوهى مى سازند زیرا تکیه گاه محکمى در زندگى براى خود انتخاب نکرده اند.
در پایان آیه به سرنوشت این افراد اشاره کرده و مى گوید: (این افراد به خود واجتماع خود ستم کرده اند و بنابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است . (و ماءویهم النار و بس مثوى الظالمین ).
پیروزى از طریق ترس دشمن
در پایان آیه به سرنوشت این افراد اشاره کرده و مى گوید: (این افراد به خود و اجتماع خود ستم کرده اند و نبابراین جایگاهى جز آتش نخواهند داشت و چه بد جایگاهى است ) (و ماویهم النار و بئس مثوى الظالمین ).
در روایات متعددى مى خوانیم که پیغمبر مى فرمود: یکى از امتیازاتى که خداوند به من داده است این است که مرا به وسیله انداختن ترس در دل دشمن پیروزى داده است .
این موضوع اشاره به یکى از عوامل مهم پیروزى در جنگها مى کند که مخصوصا امروز بسیار مورد توجه است که یکى از مهمترین عوامل پیروزى ، روحیه سرباز است و آن قدر که روحیه عالى سربازان در پیروزى تاءثیر دارد کم و کیف آنها و چگونگى سلاح آنها اثر ندارد، اسلام با تقویت روح ایمان و عشق به جهاد و افتخار به شهادت و اتکاى به خداوند قادر منان این روح را در مجاهدان خود به عالیترین وجهى پرورش داد در حالى که بت پرستان خرافى که تکیه گاهشان بتهاى بى اراده و بى جان بود و عقیده به معاد و زندگى پس ‍ از مرگ نداشتند و خرافات افکار آنها را آلوده کرده بود روحیهاى ضعیف و ناتوان داشتند و یکى از عوامل مؤ ثر پیروزى مسلمانان بر آنها همین تفاوت روحیه بود.
آیه و ترجمه


و لقد صدقکم الله وعده اءذ تحسونهم بإ ذنه حتى اءذا فشلتم و تنزعتم فى الا مر و عصیتم من بعد ما اءرئکم ما تحبون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم و لقد عفا عنکم و الله ذو فضل على المؤ منین (152) اءذ تصعدون و لا تلون على اءحد و الرسول یدعوکم فى اءخرئکم فاءثبکم غما بغم لکیلا تحزنوا على ما فاتکم و لا ما اءصبکم و الله خبیر بما تعملون (153) ثم اءنزل علیکم من بعد الغم اءمنة نعاسا یغشى طائفة منکم و طائفة قد اءهمتهم اءنفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجهلیة یقولون هل لنا من الا مر من شى ء قل اءن الا مر کله لله یخفون فى اءنفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الا مر شى ء ما قتلنا ههنا قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل اءلى مضاجعهم و لیبتلى الله ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم و الله علیم بذات الصدور (154)


ترجمه :

152 - خداوند وعده خود را به شما (درباره پیروزى بر دشمن در احد) راست گفت ، در آن هنگام (در آغاز جنگ احد) دشمنان را به فرمان او به قتل مى رساندید (و این پیروزى ادامه داشت ) تا اینکه سست شدید و (بر سر رها کردن سنگرها) و در کار خود به نزاع پرداختید، و بعد از آن که آنچه را دوست مى داشتید (از غلبه بر دشمن ) به شما نشان داد نافرمانى کردید، بعضى از شما خواهان دنیا بودند و بعضى خواهان آخرت ، سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت ؛ (و پیروزى شما به شکست انجامید) تا شما را آزمایش کند و او شما را بخشید و خداوند نسبت به مؤ منان فضل و بخشش دارد.
153 - (به خاطر بیاورید) هنگامى که از کوه بالا مى رفتید و (جمعى در وسط بیابان پراکنده مى شدید و) به عقب ماندگان نگاه نمى کردید، و پیامبر از پشت سر شما را صدا میزد، سپس اندوهها یکى پس از دیگرى به سوى شما روى آورد این به خاطر آن بود که دیگر براى از دست رفتن (غنائم جنگى ) غمگین نشوید و نه به خاطر مصیبتهائى که بر شما وارد مى گردد، و خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است .
154 - سپس به دنبال این غم و اندوه آرامشى بر شما فرستاد، این آرامش به صورت خواب سبکى بود (که در شب بعد از حادثه احد) جمعى از شما را فرو گرفت اما جمع دیگرى در فکر جان خویش بودند (و خواب چشمان آنها را فرا نگرفت ) آنها گمانهاى نادرستى درباره خدا همچون گمانهاى دوران جاهلیت داشتند، و مى گفتند: (آیا چیزى از پیروزى نصیب ما مى شود؟) بگو (همه کارها (و پیروزیها) بدست خدا است ، آنها در دل خود امورى را پنهان مى دارند که براى تو آشکار نمى سازند مى گویند: (اگر سهمى از پیروزى داشتیم در اینجا کشته نمى شدیم !) بگو (اگر هم در خانه هاى خود بودید آنهائى که کشته شدن در سرنوشت آنها بود به بسترشان مى ریختند (و آنها را به قتل مى رساندند) و اینها براى این است که خداوند آنچه در سینه شما پنهان است بیازماید و آنچه در دلهاى شما (از ایمان ) مى باشد خالص گرداند و خداوند از آنچه در درون سینه ها است با خبر است .
تفسیر :
شکست پس از پیروزى
در ماجراى جنگ احد گفتیم مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت
خاصى جنگیدند، و بزودى پیروز شدند و لشکر دشمن از هم پراکنده شد و موجى از شادى سراسر لشکر اسلام را فرا گرفت ، ولى نافرمانى جمعى از تیراندازان که در شکاف کوه (عینین ) به سرکردگى (عبد الله بن جبیر) مى جنگیدند و رها کردن آن سنگر حساس و مشغول شدن آنها و دیگران به جمع آورى غنائم ، سبب شد که ورق برگردد و شکست سختى به لشکر اسلام وارد گردد.
هنگامى که مسلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگین به مدینه بازگشتند با یکدیگر مى گفتند مگر خداوند به ما وعده فتح و پیروزى نداده بود؟ پس چرا در این جنگ شکست خوردى ؟ آیات فوق به آنها پاسخ مى گوید و علل شکست را توضیح مى دهد. اکنون به تفسیر جزئیات آیات باز مى گردیم :
در نخستین آیه قرآن مى گوید: (وعده خدا درباره پیروزى شما کاملا درست بود و به همین دلیل در آغاز جنگ پیروز شدید و به فرمان خدا دشمن را پراکنده ساختید و این وعده پیروزى تا زمانى که دست از استقامت و پیروزى فرمان پیغمبر برنداشته بودید ادامه داشت ، شکست از آن زمان شروع شد که سستى و نافرمانى شما را فرا گرفت ) (و لقد صدقکم الله وعده اذ تحسونهم باذنه حتى اذا فشلتم ).
یعنى اگر تصور کردید که وعده پیروزى بدون قید و شرط بوده سخت در اشتباه بوده اید، تمام وعده هاى پیروزى مشروط به پیروى از فرمان خدا است .
درباره اینکه خداوند در کجا به مسلمانان وعده پیروزى در این جنگ داده بود دو احتمال است نخست اینکه منظور وعده هاى عمومى است که بطور مکرر از خدا به مؤ منان درباره پیروزى بر دشمنان داده شده بود، دیگر اینکه پیامبر خدا که وعده او وعده الهى است صریحا قبل از شروع جنگ احد به مسلمانان وعده پیروزى در این میدان داده بود.
سپس قرآن مى گوید: پس از مشاهده آن پیروزى چشمگیر که مورد علاقه شما بود راه عصیان پیش گرفتید، و در حقیقت براى بدست آوردن پیروزى کوشش لازم را به خرج دادید، اما براى نگاهداشتن آن استقامت نکردید و همیشه نگاهدارى پیروزیها از بدست آوردن آن مشکلتر است (و تنازعتم فى الامر و عصیتم من بعد ما اریکم ما تحبون ).
از این جمله که اشاره به وضع تیراندازان کوه عینین است به خوبى استفاده مى شود که تیراندازانى که در شکاف کوه بودند درباره رها کردن سنگر خود اختلاف کردند و جمع زیادى دست به عصیان و مخالفت زدند
ضمنا تعبیر به (عصیتم ) به بعنى نافرمانى کردید نشان مى دهد که اکثریت دست به مخالفت زده بودند.
سپس قرآن مى افزاید: (در این موقع جمعى از شما خواستار دنیا و جمع غنائم بودید در حالیکه جمعى دیگر (همچون خود عبدالله بن جبیر و چند نفر از تیراندازان ثابت قدم ) خواستار آخرت و پاداشهاى الهى بودند) (منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الاخرة ).
در اینجا ورق برگشت و خداوند پیروزى شما را به شکست تبدیل کرد تا شما را بیازماید و تنبیه کند و پرورش دهد) (ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم ).
(سپس خداوند همه این نافرمانیها و گناهان شما را بخشید در حالى که سزاوار مجازات بودید زیرا خداوند نسبت به مؤ منان از هر گونه نعمتى فروگذار نمى کند) (و لقد عفا عنکم و الله ذو فضل على المؤ منین ).
در آیه خداوند صحنه پایان احد را به مسلمانان یادآورى مى کند و مى فرماید (بخاطر بیاورید هنگامى را که بهر طرف پراکنده مى شدید و فرار مى کردید و هیچ نگاه به عقب سر نمى کردید که سایر برادران شما در چه حالند در حالى که پیامبر از پشت سر فریاد مى زد) (اذ تصعدون و لاتلوون على احد و الرسول یدعوکم فى اخریکم ).
پیامبر فریاد مى زد که : (بندگان خدا به سوى من بازگردید به سوى من بازگردید من رسول خدایم ) (الى عباد الله الى عباد الله فانى رسول الله ).
ولى هیچ یک از شما به سخنان او توجه نداشتید.
(در این هنگام غم و اندوه یکى پس از دیگرى به سوى شما روى آورد) (فاثابکم غما بغم ).
اندوه بخاطر شکست ، بخاطر از دست دادن جمعى از افسران و سربازان شجاع ، بخاطر مجروحان و بخاطر شایعه شهادت پیامبر و واقعیت جراحات او، اینها همه نتیجه آن مخالفتها بود.
هجوم سیل غم و اندوه به سوى شما (براى این بود که دیگر بخاطر از دست رفتن غنائم جنگى غمگین نشوید و از جراحاتى که در میدان جنگ در راه پیروزى به شما مى رسد نگران نباشید) (لکیلا تحزنوا على ما فاتکم و لا ما اصابکم ).
(خدا از اعمال شما آگاه بود) (و الله خبیر بما تعملون ).
و به خوبى وضع اطاعت کنندگان و مجاهدان واقعى و همچنین فراریان را مى داند، بنابراین هیچ یک از شما نباید خود را فریب دهد و چیزى بر خلاف آنچه در میدان احد واقع شده ادعا کند اگر براستى جزء دسته اول هستید خدا را شکر گویید و در غیر این صورت از گناهان خود توبه کنید.
وسوسه هاى جاهلیت
شب بعد از جنگ احد شب دردناک و پر اضطرابى بود مسلمانان پیش بینى مى کردند که سربازان فاتح قریش بار دیگر به مدینه بازگردند و آخرین مقاومت مسلمانان را در هم بشکنند و شاید جسته گریخته خبر تصمیم بتپرستان به بازگشت ، نیز به آنها رسیده بود و مسلما اگر باز مى گشتند خطرناکترین مرحله جنگ رخ میداد.
در این میان مجاهدان راستین و توبه کنندگانى که از فرار احد پشیمان شده بودند و به لطف پروردگار اعتماد داشتند و به وعدهاى پیغمبر نسبت به آینده دلگرم و مطمئن بودند در میان این اضطراب و وحشت عمومى خواب آسوده و آرام بخشى داشتند در حالى که لباس جنگ در تن آنها بود و سلاح در کنار آنها، اما منافقان و افراد ضعیف الایمان و ترسو در میان انبوهى از افکار ناراحت کننده تمام شب را بیدار ماندند و بدون اینکه بخواهند، براى مؤ منان حقیقى پاسدارى کردند، آیه فوق ماجراى آن شب را تشریح مى کند و مى گوید: سپس بعد از آنهمه غم و اندوه روز احد، آرامش را بر شما نازل کرد) (ثم انزل علیکم من بعد الغم امنة ).
(این آرامش همان خواب سبکى بود که جمعى از شما را فرا گرفت ، اما جمع دیگرى بودند که تنها به فکر جان خود بودند و به چیزى جز نجات خویش نمى اندیشیدند و به همین جهت آرامش را بکلى از دست داده بودند) (نعاسا یغشى طائفة منکم و طائفة قد اهمتهم انفسهم ).
این یکى از آثار مهم ایمان است که مؤ من حتى در زندگى این جهان آرامش لذت بخشى دارد که افراد بى ایمان یا منافق و یا ضعیف الایمان هیچگاه طعم آن را نمى چشند.
سپس قرآن مجید به تشریح گفتگوها و افکار منافقان و افراد سست ایمان که در آن شب بیدار ماندند پرداخته مى گوید: (آنها درباره خدا گمانهاى نادرست همانند گمانهاى دوران جاهلیت و قبل از اسلام داشتند و در افکار خود احتمال دروغ بودن وعده هاى پیامبر را مى دادند) (یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة ).
و به یکدیگر و یا به خویشتن مى گفتند: (آیا ممکن است با این وضع دلخراشى که مى بینیم پیروزى نصیب ما بشود؟ (هل لنا من الامر من شى ء) یعنى بسیار بعید و یا غیر ممکن است .
قرآن در جواب آنها مى گوید: (بگو: آرى پیروزى بدست خدا است و اگر او بخواهد و شما را شایسته ببیند نصیب شما خواهد شد) (قل ان الامر کله لله ).
(آنها حاضر نبودند همه آنچه را در دل داشتند اظهار کنند زیرا مى ترسیدند در صف کافران قرار گیرند) (یخفون فى انفسهم ما لا یبدون لک ).
گویا آنها چنین مى پنداشتند که شکست احد نشانه نادرست بودن آئین اسلام است و لذا مى گفتند: (اگر ما بر حق بودیم و سهمى از پیروزى داشتیم در اینجا اینهمه کشته نمى دادیم . (یقولون لو کان لنا من الامر شى ء ما قتلنا هیهنا).
خداوند در پاسخ آنها به دو مطلب اشاره مى کند: نخست اینکه : تصور نکنید کسى با فرار از میدان جنگ و از حوادث سختى که باید به استقبال آن بشتابد مى تواند از مرگ فرار کند، آنها که اجلشان رسیده حتى اگر در خانه هاى خود بمانند به بستر آنها مى تازند و آنها را در بستر خواهند کشت (قل لو کنتم فى بیوتکم لبرز الدین کتب علیهم القتل الى مضاجعهم ).
اصولا ملتى که بر اثر سستى اکثریتش محکوم به شکست است بالاخره طعم مرگ را خواهد چشید چه بهتر که آن را در میدان جهاد و در زیر ضربات شمشیر دشمن در حال مبارزه افتخارآمیز ببیند نه اینکه در خانهاش بر سر او بریزند و او را با ذلت در میان بستر از بین ببرند.
دیگر اینکه باید این حوادث پیش بیاید و هر کس آنچه در دل دارد آشکار کند و صفوف مشخص گردد، و به علاوه افراد تدریجا پرورش یابند و نیات آنها خالص و ایمان آنها محکم و قلوب آنها پاک شود (و لیبتلى الله ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم ).
در پایان آیه مى گوید: (خداوند اسرار درون سینه ها را مى داند) (و الله علیم بذات الصدورو)
و به همین دلیل تنها به اعمال مردم نگاه نمى کند بلکه مى خواهد قلوب آنها را نیز بیازماید و از هر گونه آلودگى به شرک و نفاق و شک و تردید پاک سازد.
آیه و ترجمه


اءن الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان اءنما استزلهم الشیطن ببعض ما کسبوا و لقد عفا الله عنهم اءن الله غفور حلیم (155)


ترجمه :

155 - کسانى که در روز روبرو شدن دو جمعیت با یکدیگر (روز جنگ احد) فرار کردند شیطان آنها را بر اثر پاره اى از گناهانى که قبلا مرتکب شده بودند به لغزش انداخت و خداوند آنها را بخشید، خداوند آمرزنده و بردبار است .
تفسیر :
گناه سرچشمه گناه دیگر است
این آیه که باز ناظر به حوادث جنگ احد است حقیقت دیگرى را براى مسلمانان بازگو مى کند و آن اینکه : لغزشهائى که بر اثر وسوسه هاى شیطانى به انسان دست مى دهد و او را به گناهانى مى کشاند نتیجه زمینه هاى نامناسب روحى است که بر اثر گناهان پیشین در انسان فراهم شده و راه را براى گناهان دیگر هموار ساخته است و گرنه وسوسه هاى شیطانى در دلهاى پاک که آثار گناهان سابق در آن نیست اثرى در آن نمى گذارد و لذا مى فرماید: (آنهایى که در میدان احد فرار کردند شیطان آنان را به سبب پارهاى از اعمالشان به لغزش انداخت ، اما خدا آنها را بخشید، خداوند آمرزنده و حلیم است ) (ان الذین تولوا منکم یوم التقى الجمعان انما استزلهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفا الله عنهم ان الله غفور حلیم ).
و به این ترتیب به آنها مى آموزد که براى کسب پیروزى در آینده باید بکوشند نخست خود را تربیت کنند و دل را از گناه بشویند.
ممکن است منظور از گناهى که سابقا مرتکب شده اند همان گناه دنیاپرستى
و جمع آورى غنائم و مخالفت فرمان پیامبر در بحبوحه جنگ بوده باشد و یا گناهان دیگرى که قبل از حادثه احد مرتکب شده بودند و نیروى ایمان را در آنها تضعیف کرده بود.
مفسر بزرگ مرحوم طبرسى در ذیل این آیه از ابو القاسم بلخى نقل مى کند که در روز احد همه مهاجرین و انصار جز 13 نفر (که با پیامبر 14 نفر مى شدند) فرار کردند از این 13 نفر 8 نفر از انصار و 5 نفر از مهاجرین بودند که در شخص این افراد اختلاف شده به جز على (علیه السلام ) و طلحه که همه بالاتفاق گفته اند آنها فرار نکردند.
آیه و ترجمه


یاءیها الذین اءمنوا لا تکونوا کالذین کفروا و قالوا لاخونهم اءذا ضربوا فى الا رض اءو کانوا غزى لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل الله ذلک حسرة فى قلوبهم و الله یحى و یمیت و الله بما تعملون بصیر (156) و لئن قتلتم فى سبیل الله اءو متم لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون (157) و لئن متم اءو قتلتم لالى الله تحشرون (158)


ترجمه :

156 - اى کسانیکه ایمان آورده اید شما همانند کافران نباشید که هنگامى که برادرانشانبه مسافرتى مى روند، یا در جنگ شرکت مى کنند (و از دنیا مى روند و یا کشته مىشوند) مى گویند: (اگر آنها نزد ما بودند نمى مردند و کشته نمى شدند!) (شما اینگونه سخنان نگوئید) تا خدا این حسرت را بردل آنها( کافران ) بگذارد و خداوند، زنده مى کند و مى میراند؛ (و حیات و مرگ بدست اوست؛) و خدا به آنچه انجام مى دهید بیناست .
157 - (تازه ) اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید (زیان نکرده اید؛ زیرا) آمرزش و رحمت خدا، از تمام آنچه آنها (در طول عمر خود) جمع آورى مى کنند، بهتر است !
158 - و اگر بمیرید، و یا کشته شوید، به سوى خدا محشور مى شوید. (بنابراین ، فانى نمى شوید که از فنا، وحشت داشته باشید.)
تفسیر :
بهره بردارى منافقان
حادثه احد از دو نظر براى مسلمانان فوق العاده اهمیت داشت : نخست
اینکه آئینه تمام نمائى بود که مى توانست چهره واقعى مسلمانان آن زمان را منعکس سازد، و آنها را وادار به اصلاح وضع خود و بر طرف ساختن نقاط ضعف بنماید و به همین جهت قرآن فوق العاده روى آن تکیه کرده ، و در آیات بسیارى که در گذشته خواندیم و در آینده نیز خواهیم خواند از آن استفاده تربیتى مى کند.
از سوى دیگر این حادثه زمینه را براى سمپاشى دشمنان و منافقان آماده ساخت و به همین دلیل آیات زیادى براى خنثى کردن این سمپاشى ها نازل گردید که آیات فوق از آنهاست .
این آیات به منظور در هم کوبیدن فعالیتهاى تخریبى منافقان و هشدار به مسلمانان ، نخست به افراد با ایمان خطاب کرده و مى گوید: ( اى کسانى که ایمان آورده اید! شما همانند کافران نباشید که هنگامى که برادرانشان به مسافرتى مى روند و یا در صف مجاهدان قرار مى گیرند و کشته مى شوند مى گویند: افسوس اگر نزد ما بودند نمى مردند و کشته نمى شدند) (یا ایهاالذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفرو و قالوا لاخوانهم اذا ضربوا فى الارض او کانوا غزى لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا).
گرچه آنها این سخنان را در لباس دلسوزى ایراد مى کنند اما نظرى جز مسموم ساختن روحیه شما ندارند و نباید شما تحت تاثیر این سخنان مسموم قرار گیرید و چنین جمله هائى بر زبان آرید.
اگر شما مؤ منان تحت تاثیر سخنان گمراه کننده آنان قرار گیرید و همان حرفها را تکرار کنید طبعا روحیه شما ضعیف گشته و از رفتن به میدان جهاد و سفر در راه خدا خوددارى خواهید کرد و آنها به هدف خود نائل مى شوند، ولى شما این کار را نکنید و با روحیه قوى به میدان جهاد بروید. (تا این حسرت بر دل منافقان براى همیشه بماند). (لیجعل الله ذلک حسرة فى قلوبهم ).
سپس قرآن به سمپاشى آنها سه پاسخ منطقى مى دهد:
1 - (مرگ و حیات در هر حال بدست خدا است (و مسافرت و یا حضور در میدان جنگ نمى تواند مسیر قطعى آن را تغییر دهد) و خدا از همه اعمال بندگان با خبر است . (و الله یحیى و یمیت و الله بما تعملون بصیر).
2 - (تازه اگر در راه خدا بمیرید یا کشته شوید (و به گمان منافقان مرگى زودرس دامن شما را بگیرد چیزى از دست نداده اید) زیرا آمرزش و رحمت پروردگار از تمام اموالى که شما یا منافقان با ادامه حیات براى خود جمع آورى مى کنید بالاتر است ) (و لئن قتلتم فى سبیل الله او متم لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون ).
اصولا نباید این دو را با هم مقایسه کرد ولى در برابر افکار پستى که ؛ چند روز زندگى و ثروت اندوزى را بر افتخار جهاد و شهادت مقدم مى داشتند راهى جز این نبود که بگوید: آنچه را شما از طریق شهادت یا مردن در راه خدا بدست مى آورید بهتر است از آنچه کافران از راه زندگى نکبت بار و آمیخته با شهوات و دنیاپرستى خویش جمع آورى مى کنند.
3 - از همه گذشته مرگ به معنى فنا و نابودى نیست که این قدر از آن وحشت دارید بلکه دریچه اى است به سوى زندگانى دیگرى در سطحى بسیار وسیعتر و آمیخته با ابدیت چنانکه قرآن مى گوید: (اگر بمیرید و یا کشته شوید به سوى خدا باز مى گردید) (و لئن متم او قتلتم لالى الله تحشرون )
قابل توجه اینکه در آیات فوق مردن در مسافرت در ردیف شهادت در راه خدا ذکر شده است زیرا منظور از آن مسافرتهائى بوده که در راه خدا و براى خدا انجام مى دادند، مانند سفر به سوى میدان جنگ و یا سفرهاى تبلیغى و مانند آن و
چون مسافرت در آن زمان آمیخته با مشکلات و خطرات و بیماریهاى فراوان بوده لذا مرگ و میر در آن گاهى کمتر از مرگ و میر در میدان جنگ نبود.
و اما اینکه بعضى از مفسران احتمال داده اند که منظور از مسافرت در اینجا مسافرتهاى تجارتى است بسیار از معنى آیه دور است ، زیرا کافران هرگز از چنین چیزى تاسف نمى خوردند بلکه این خود راه جمع آورى اموال بود، بعلاوه این موضوع تاءثیرى در تضعیف روحیه مسلمانان بعد از جنگ احد نداشت و نیز عدم هماهنگى مسلمانان با کفار در این مورد حسرتى براى آنها ایجاد نمى کرد، بنابراین ظاهرا منظور، مردن در اثناء سفر به سوى میدان جهاد و یا سایر برنامه هاى اسلامى بوده است .
آیه و ترجمه


فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الا مر فإ ذا عزمت فتوکل على الله اءن الله یحب المتوکلین (159) اءن ینصرکم الله فلا غالب لکم و اءن یخذلکم فمن ذا الذى ینصرکم من بعده و على الله فلیتوکل المؤ منون (160)


ترجمه :

159 - به (برکت ) رحمت الهى ، در برابر آنها ( مردم ) نرم (و مهربان شدى )! و اگرخشن و سنگدل بودى ، از اطراف تو، پراکنده مى شدند. پس آنها را ببخش و براى آنهاآمرزش بطلب ! و در کارها، با آنها مشورت کن ! اما هنگامى که تصمیم گرفتى ، (قاطعباش ! و) بر خدا توکل کن ! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
160 - اگر خداوند شما را یارى کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد! و اگر دست از یارى شما بردارد! کیست که بعد از او، شما را یارى کند؟! و مؤ منان تنها بر خداوند باید توکل کنند!
تفسیر :
فرمان عفو عمومى
گرچه در این آیه یک سلسله دستورهاى کلى به پیامبر صلى اللّه علیه و آله داده شده و از نظر محتوى مشتمل بر برنامه هاى کلى و اصولى است ولى از نظر نزول درباره حادثه (احد) است زیرا بعد از مراجعت مسلمانان از احد کسانى که از فرار کرده بودند، اطراف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله را گرفته و ضمن اظهار ندامت تقاضاى عفو و بخشش کردند.
خداوند در این آیه به پیامبر صلى اللّه علیه و آله دستور عفو عمومى آنها را صادر کرد و پیامبر صلى اللّه علیه و آله با آغوش باز، خطاکاران توبه کار را پذیرفت .
در آیه فوق ، نخست اشاره به یکى از مزایاى فوق العاده اخلاقى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله شده و مى فرماید: (در پرتو رحمت و لطف پروردگار، تو با مردم مهربان شدى در حالى که اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراکنده مى شدند) (فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لا انفضوا من حولک ).
(فظ) در لغت به معنى کسى است که سخنانش تند و خشن است ، و (غلیظ القلب ) به کسى مى گویند که سنگدل مى باشد و عملا انعطاف و محبتى نشان نمى دهد بنابراین ، این دو کلمه گرچه هر دو بمعنى خشونت است اما یکى غالبا در مورد خشونت در سخن و دیگرى در مورد خشونت در عمل به کار مى رود و به این ترتیب خداوند اشاره به نرمش کامل پیامبر صلى اللّه علیه و آله و انعطاف او در برابر افراد نادان و گنهکار مى کند.
سپس دستور مى دهد که : (از تقصیر آنان بگذر، و آنها را مشمول عفو خود گردان و براى آنها طلب آمرزش کن ) (فاعف عنهم و استغفر لهم )
یعنى نسبت به بى وفائى هائى که با تو کردند و مصائبى که در این جنگ براى تو فراهم نمودند از حق خود درگذر و من براى آنها نزد تو شفاعت مى کنم ، و در مورد مخالفت هائى که نسبت به فرمان من کردند، تو شفیع آنها باش و آمرزش آنها را از من بطلب !
به عبارت دیگر آنچه مربوط به حق تو است عفو کن و آنچه مربوط بحق من است من مى بخشم پیامبر صلى اللّه علیه و آله به فرمان خدا عمل کرد و آنها را بطور عموم مشمول عفو خود ساخت .
روشن است که اینجا یکى از موارد روشن عفو و نرمش و انعطاف بود و اگر پیامبر صلى اللّه علیه و آله غیر از این مى کرد زمینه براى پراکندگى مردم کاملا فراهم بود، مردمى که گرفتار آن شکست فاحش شده بودند و آن همه کشته و مجروح داده بودند (اگر چه عامل اصلى همه اینها خودشان محسوب مى شدند) چنین مردمى نیاز شدید به
محبت و دلجوئى و مرهم گذاشتن بر جراحات قلبى و جسمى داشتند، تا به سرعت همه این جراحات ، التیام پذیرد و آماده براى حوادث آینده شوند.
موضوع مهم دیگر اینکه آیه فوق به یکى از صفات مهم که در هر رهبرى لازم است شده و آن ، مساءله گذشت ، و نرمش و انعطاف ، در برابر کسانى است که تخلفى از آنها سرزده و بعدا پشیمان شده اند، بدیهى است شخصى که در مقام رهبرى قرار گرفته اگر خشن و تندخو و غیر قابل انعطاف و فاقد روح گذشت باشد بزودى در برنامه هاى خود مواجه با شکست خواهد شد و مردم از دور او پراکنده مى شوند و از وظیفه رهبرى باز مى ماند و بهمین دلیل على (علیه السلام ) در یکى از کلمات قصار خود مى فرماید: (آلة الریاسة سعة الصدر؛ وسیله رهبرى گشادگى سینه است ).
بعد از فرمان عفو عمومى ، براى زنده کردن شخصیت آنها و تجدید حیات فکرى و روحى آنان دستور مى دهد که : (در کارها با آنها مشورت کن و راءى و نظر آنها را بخواه ) ( و شاورهم فى الامر).
این دستور بخاطر آن است که پیامبر صلى اللّه علیه و آله همانطور که اشاره کردیم قبل از آغاز جنگ (احد) در چگونگى مواجهه با دشمن با یاران خود مشورت کرد و نظر اکثریت بر این شد که اردوگاه ، دامنه احد باشد و دیدیم که این نظر، محصول رضایت بخشى نداشت . در اینجا این فکر به نظر بسیارى مى رسید که در آینده پیامبر صلى اللّه علیه و آله نباید با کسى مشورت کند. قرآن به این طرز تفکر پاسخ مى گوید و دستور مى دهد که باز هم با آنها مشورت کن هر چند نتیجه مشورت در پاره اى از موارد، سودمند نباشد زیرا از نظر کلى که بررسى کنیم منافع آن روى هم رفته بمراتب بیش از زیانهاى آن است و اثرى که در آن براى پرورش فرد و اجتماع و بالا بردن شخصیت آنها وجود دارد از همه اینها بالاتر است .
اکنون ببینیم پیامبر صلى اللّه علیه و آله در چه موضوعاتى با مردم مشورت مى کرد. گرچه
کلمه (الامر) در (شاورهم فى الامر) مفهوم وسیعى دارد و همه کارها را شامل مى شود ولى مسلم است که پیامبر صلى اللّه علیه و آله هرگز در احکام الهى با مردم مشورت نمى کرد بلکه در آنها صرفا تابع وحى بود.
بنابراین مورد مشورت ، تنها طرز اجراى دستورات و نحوه پیاده کردن احکام الهى بود و بعبارت دیگر پیامبر صلى اللّه علیه و آله در قانونگزارى ، هیچ وقت مشورت نمى کرد و تنها در طرز اجراى قانون نظر مسلمانان را مى خواست و لذا گاهى که پیامبر صلى اللّه علیه و آله پیشنهادى را طرح مى کرد مسلمانان نخست سؤ ال مى کردند که آیا این یک حکم الهى است ؟ و یک قانون است که قابل اظهار نظر نباشد و یا مربوط به چگونگى تطبیق قوانین مى باشد اگر از قبیل دوم بود اظهار نظر مى کردند و اگر از قبیل اول بود تسلیم مى شدند.
چنانکه در جنگ بدر لشکر اسلام طبق فرمان پیغمبر صلى اللّه علیه و آله مى خواستند در نقطه اى اردو بزنند یکى از یاران بنام (حباب بن منذر) عرض کرد: اى رسول خدا صلى اللّه علیه و آله این محلى را که براى لشگرگاه انتخاب کرده اید طبق فرمان خدا است که تغییر آن جایز نباشد و یا صلاحدید خود شما مى باشد.
پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: فرمان خاصى در آن نیست ، عرض کرد: اینجا به این دلیل و آن دلیل جاى مناسبى براى اردوگاه نیست دستور دهید لشکر از این محل حرکت کند و در نزدیکى آب براى خود محلى انتخاب نماید پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نظر او را پسندید و مطابق راءى او عمل کرد.
اهمیت مشاوره در اسلام
موضوع مشاوره در اسلام با اهمیت خاصى تلقى شده ، پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله با این
که قطع نظر از وحى آسمانى آنچنان فکر نیرومندى داشت که نیازى به مشاوره نداشت براى اینکه از یکسو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه هاى اساسى زندگى خود قرار دهند، و از سوى دیگر، نیروى فکر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومى مسلمانان که جنبه اجراى قوانین الهى داشت (نه قانونگزارى ) جلسه مشاوره تشکیل مى داد، و مخصوصا براى راءى افراد صاحب نظر ارزش خاصى قائل بود، تا آنجا که گاهى از راءى خود براى احترام آنها، صرفنظر مى نمود چنانکه نمونه آنرا در جنگ (احد) مشاهده کردیم و مى توان گفت : یکى از عوامل موفقیت پیامبر صلى اللّه علیه و آله در پیشبرد اهداف اسلامى همین موضوع بود.
اصولا مردمى که کارهاى مهم خود را با مشورت و صلاح اندیشى یکدیگر انجام مى دهند و صاحبنظران آنها به مشورت مى نشینند، کمتر گرفتار لغزش مى شوند.
به عکس افرادى که : گرفتار استبداد راءى هستند و خود را بى نیاز از افکار دیگران مى دانند - هر چند از نظر فکرى فوق العاده باشند - غالبا گرفتار اشتباهات خطرناک و دردناکى مى شوند.
از این گذشته استبداد راءى ، شخصیت را در توده مردم مى کشد و افکار را متوقف مى سازد، و استعدادهاى آماده را نابود مى کند، و به این ترتیب بزرگترین سرمایه هاى انسانى یک ملت از دست مى رود.
به علاوه کسى که در انجام کارهاى خود با دیگران مشورت مى کند، اگر مواجه با پیروزى شود کمتر مورد حسد واقع مى گردد، زیرا دیگران پیروزى وى را از خودشان مى دانند و معمولا انسان نسبت به کارى که خودش انجام داده حسد نمى ورزد و اگر احیانا مواجه با شکست گردد زبان اعتراض و ملامت و شماتت مردم بر او بسته است ، زیرا کسى به نتیجه کار خودش اعتراض نمى کند، نه تنها اعتراض نخواهد کرد بلکه دلسوزى و غمخوارى نیز مى کند.
یکى دیگر از فوائد مشورت این است که انسان ارزش شخصیت افراد و میزان دوستى و دشمنى آنها را با خود درک خواهد کرد و این شناسائى راه را براى پیروزى او هموار مى کند و شاید مشورتهاى پیامبر صلى اللّه علیه و آله با آن قدرت فکرى و فوقالعاده اى که در حضرتش وجود داشت ، بخاطر مجموع این جهات بوده است .
در اخبار اسلامى تاءکید زیادى روى مشاوره شده است : در حدیثى از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: (ما شقى عبد قط بمشورة و لا سعد باستغناء راءى ؛ هیچ کس هرگز با مشورت بدبخت و با استبداد راءى ، خوشبخت نشده است ).
در سخنان على (علیه السلام ) مى خوانیم : (من استبد براءیه هلک و من شاور الرجال شارکها فى عقولهم ؛ کسى که استبداد به راى داشته باشد هلاک مى شود و کسى که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنها شریک شده است ).
و نیز از پیامبر صلى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: (اذا کان امرائکم خیارکم و اغنیائکم سمحائکم و امرکم شورى بینکم فظهر الارض خیر لکم من بطنها و اذا کان امرائکم شرارکم و اغنیائکم بخلائکم و لم یکن امرکم شورى بینکم فبطن الارض خیر لکم من ظهرها؛ هنگامى که زمامداران شما، نیکان شما باشند و توانگران شما سخاوتمندان و کارهایتان به مشورت انجام گیرد، در این موقع روى زمین از زیر زمین براى شما بهتر است (یعنى شایسته حیات و زندگى هستید) ولى اگر زمامدارانتان ، بدان ، و ثروتمندان ، افراد بخیل باشند و در کارها مشورت نکنید در این صورت ، زیر زمین از روى آن براى شما بهتر است ).
با چه اشخاصى مشورت کنیم ؟
مسلم است که هر کس نمى تواند طرف مشورت قرار گیرد، زیرا گاه آنها نقاط ضعفى دارند که مشورت با آنها مایه بدبختى و عقب افتادگى است چنانکه على (علیه السلام ) مى فرماید: با سه طایفه مشورت نکن :
1 - (لا تدخلن فى مشورتک بخیلا یعدل بک عن الفضل و یعدک الفقر؛ با افراد بخیل مشورت نکن زیرا ترا از بخشش و کمک به دیگران باز مى دارند و از فقر مى ترسانند).
2 - (و لا جبانا یضعفک عن الامور؛ همچنین با افراد ترسو مشورت نکن زیرا آنها ترا از انجام کارهاى مهم باز مى دارند).
3 - (و لا حریصا یزین لک الشره بالجور؛ و نیز با افراد حریص مشورت نکن که آنها براى جمع آورى ثروت و یا کسب و مقام ، ستمگرى را در نظر تو جلوه مى دهند).
وظیفه مشاور
همانطور که در اسلام دستور مؤ کد درباره مشورت کردن داده شده به افرادى که مورد مشورت قرار مى گیرند نیز تاکید شده که از هیچ گونه خیرخواهى فروگذار نکنند و خیانت در مشورت ، یکى از گناهان بزرگ محسوب مى شود، حتى این حکم درباره غیر مسلمانان نیز ثابت است ، یعنى اگر انسان ، پیشنهاد مشورت را از غیر مسلمانى بپذیرد، حق ندارد در مشورت ، نسبت به او خیانت کند و غیر از آنچه تشخیص مى دهد به او اظهار نماید.
در رساله حقوق که از امام سجاد على بن الحسین (علیهماالسلام ) نقل شده ، مى فرماید:
(و حق المستشیران علمت له راءیا اشرت علیه و ان لم تعلم ارشدته الى من یعلم و حق المشیر علیک ان لا تتهمه فیما لا یوافقک من راءیه ؛ حق کسى که از تو مشورت مى خواهد این است که اگر عقیده و نظرى دارى در اختیار او بگذارى و اگر درباره آن کار، چیزى نمى دانى ، او را به کسى راهنمائى کنى که مى داند و اما حق کسى که مشاور تو است این است که در آنچه با تو موافق نیست او را متهم نسازى ).
شوراى عمر
جمعى از مفسران و دانشمندان اهل تسنن هنگامى که به آیه فوق رسیده اند اشاره به شوراى شش نفرى عمر، براى انتخاب خلیفه سوم کرده و ضمن بیانات مشروحى آنرا منطبق بر آیه فوق و روایات مشورت دانسته اند.
گرچه تشریح کامل این بحث در عهده کتب عقائد است ولى در اینجا لازم است بطور فشرده بچند نکته اشاره شود:
اولا: انتخاب امام و جانشین پیامبر صلى اللّه علیه و آله تنها باید از طرف پروردگار باشد زیرا او همانند پیامبر صلى اللّه علیه و آله باید واجد صفاتى همچون عصمت و مانند آن باشد که تشخیص آن تنها بدست خدا است ، و به عبارت دیگر همانطور که نمى توان پیامبر را با مشورت تعیین کرد، انتخاب امام هم با مشورت ممکن نیست .
ثانیا: شوراى شش نفرى مزبور، هرگز منطبق بر موازین مشورت نبود، زیرا اگر منظور، مشورت با عموم مسلمانان بوده ، منحصر به این شش نفر نبودند و افراد پر مایه اى همچون سلمان که مشاور شخص پیغمبر صلى اللّه علیه و آله بود و ابوذر و مقداد و ابن عباس و مانند آنها از دایره این مشورت بیرون بودند، بنابراین ، منحصرساختن مشاوران به آن شش نفر به یک دسته بندى سیاسى شبیه تر است از یک هیئت مشورتى ، و اگر منظور انتخاب افراد صاحب نفوذ براى مشورت بوده تا راءى آنها مورد قبول دیگران واقع شود، باز درست نبوده است زیرا شخصیتهائى مانند سعد بن عباده که رئیس مطلق طایفه انصار بود و ابو ذر غفارى که شخصیت بزرگ طایفه بنى غفار بود و مانند آنها از این مشورت بر کنار شده بودند.
ثالثا: مى دانیم براى این مشورت شرائط سخت و سنگینى قرار داده شده بود و مخالفان تهدید به مرگ شده بودند در حالى که در برنامه هاى مشورتى اسلام چنین چیزى وجود ندارد.
سپس قرآن در ادامه مى افزاید: (به هنگام تصمیم نهائى باید توکل بر خدا داشته باشى ). (فاذا عزمت فتوکل على الله )
همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف بخرج داد، در موقع اتخاذ تصمیم نهائى باید قاطع بود، بنابراین پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت ، باید هرگونه تردید و دودلى و آراء پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت و این همان چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده است و آن تصمیم قاطع مى باشد.
قابل توجه اینکه در جمله بالا مساءله مشاوره بصورت جمع ذکر شده (و شاورهم ) ولى تصمیم نهائى تنها به عهده پیامبر صلى اللّه علیه و آله و بصورت مفرد ذکر شده (عزمت ).
این اختلاف تعبیر، اشاره بیک نکته مهم مى کند و آن اینکه : بررسى و مطالعه جوانب مختلف مسائل اجتماعى ، باید بصورت دسته جمعى انجام گیرد، اما هنگامى که طرحى تصویب شد باید براى اجراى آن ، اراده واحدى بکار افتد. در غیر این صورت هرج و مرج پدید خواهد آمد، زیرا اگر اجراى یک برنامه بوسیله رهبران متعدد، بدون الهام گرفتن از یک سرپرست صورت گیرد، قطعا مواجه
با اختلاف و شکست خواهد شد و به همین جهت در دنیاى امروز نیز مشورت را بصورت دسته جمعى انجام مى دهند، اما اجراى آن را بدست دولتهائى مى سپارند که تشکیلات آنها زیر نظر یک نفر اداره مى شود.
موضوع مهم دیگر اینکه جمله فوق مى گوید: (به هنگام تصمیم نهائى باید توکل بر خدا داشته باشید) یعنى در عین فراهم نمودن اسباب و وسائل عادى ، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش مکن .
البته معناى توکل این نیست که انسان از وسائل و اسباب پیروزى که خداوند در جهان ماده در اختیار او گذاشته است ، صرفنظر کند چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نقل شده است که هنگامى که یک نفر عرب ، پاى شتر خود را نبسته بود و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانه توکل بر خدا مى دانست به او فرمود: (اعقلها و توکل ؛ یعنى پایش را ببند و سپس توکل کن .
بلکه منظور این است که انسان در چهار دیوار عالم ماده ، و محدوده قدرت و توانائى خود محاصره نگردد و چشم خود را به حمایت و لطف پروردگار بدوزد، این توجه مخصوص ، آرامش و اطمینان و نیروى فوق العاده روحى و معنوى به انسان مى بخشد که در مواجهه با مشکلات اثر عظیمى خواهد داشت شرح بیشتر درباره مساءله توکل و چگونگى ارتباط آن با موضوع استفاده از وسائل جهان طبیعت را بخواست خدا در ذیل آیه (و من یتق الله یجعل له مخرجا) (سوره طلاق آیه 3 خواهید خواند.
در پایان آیه بعد دستور مى دهد که افراد با ایمان باید تنها بر خدا تکیه کنند زیرا (خداوند متوکلان را دوست دارد) (ان الله یحب المتوکلین ).
و ضمن از این آیه استفاده مى شود که توکل باید حتما بعد از مشورت و استفاده از همه امکاناتى که انسان در اختیار دارد قرار گیرد.
نتیجه توکل
در این آیه که مکمل آیه گذشته است ، نکته توکل بر خداوند بیان شده است و آن اینکه : قدرت او بالاترین قدرتهاست ، به حمایت هر کس اقدام کند هیچ کس نمى تواند بر او پیروز گردد، همانطور که اگر حمایت خود را از کسى برگیرد هیچ کس قادر بحمایت او نیست ، کسى که این چنین همه پیروزى ها از او سرچشمه مى گیرد، باید به او تکیه کرد، و از او کمک خواست . (ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذا الذى ینصرکم من بعده ).
این آیه افراد با ایمان را ترغیب مى کند، که علاوه بر تهیه همه گونه وسائل ظاهرى باز به قدرت شکست ناپذیر خدا تکیه کنند.
و در حقیقت روى سخن در آیه پیش ، به پیامبر اکرم بود، و به او دستور مى داد. و اما در این آیه روى سخن به همه مؤ منان است و به آنها مى گوید: همانند پیامبر، باید بر ذات پاک خدا تکیه کنند، و لذا در پایان آیه مى خوانیم : (مؤ منان تنها بر ذات خداوند، باید توکل کنند) (و على الله فلیتوکل المؤ منون ).
نا گفته پیداست که حمایت خداوند، یا ترک حمایت او نسبت به مؤ منان بى حساب نیست ، و روى شایستگى ها و لیاقت ها صورت مى گیرد. آنها که فرمان خدا را زیر پا بگذارند، و از فراهم ساختن نیروهاى مادى و معنوى غفلت کنند هرگز مشمول یارى او نخواهند بود، و بر عکس آنها که با صفوف فشرده و نیات خالص و عزمهاى راسخ و تهیه همه گونه وسائل ، به مبارزه با دشمن برمى خیزند دست حمایت پروردگار پشت سر آنها خواهد بود.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت