تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت8)

آیه و ترجمه


اءن الذین کفروا لن تغنى عنهم اءمولهم و لا اءولدهم من الله شیا و اءولئک اءصحاب النار هم فیها خلدون (116) مثل ما ینفقون فى هذه الحیوة الدنیا کمثل ریح فیها صر اءصابت حرث قوم ظلموا اءنفسهم فاءهلکته و ما ظلمهم الله و لکن اءنفسهم یظلمون (117)


ترجمه :

116 - کسانى که کافر شدند هرگز نمیتوانند در پناه اموال و فرزندانشان از مجازات خدا در امان بمانند و آنها اصحاب دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.
117 - آنچه آنها در این زندگى دنیا انفاق مى کنند همانند باد سوزانى است که به زراعت قومى که بر خود ستم کرده اند (و در غیر محل یا وقت مناسب کشت نموده اند) بوزد و آنرا نابود سازد، خدا به آنها ستم نکرده بلکه آنها خودشان ستم به - خویشتن کرده اند.
تفسیر :
نقطه مقابل افراد با ایمان و حق جوئى که وصف آنها در آیه قبل آمد افراد بى ایمان و ستمگرى هستند که در این دو آیه توصیف شده اند: نخست مى فرماید: آنها که راه کفر را پیش گرفتند هرگز نمى توانند در پناه ثروت و فرزندان متعدد خویش از مجازات خدا در امان بمانند ان الذین کفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شیئا...
زیرا در روز رستاخیز تنها اعمال پاک و نیات خالص و ایمان صادق بدرد مى خورد، نه امتیازات مادى این جهان ... یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب
در آن روز نه ثروت سودى مى دهد و نه فرزندان مگر آنها که با قلب سلیم در پیشگاه خدا حاضر شوند (شعراء آیه 89).
اما چرا در آیه از امکانات مادى تنها اشاره به ثروت و فرزندان شده است این بخاطر آن است که مهمترین سرمایه هاى مادى یکى نیروى انسانى است که به عنوان فرزندان ذکر شده است ، و دیگرى سرمایه هاى اقتصادى مى باشد. و بقیه امکانات مادى از این دو سرچشمه مى گیرند.
قرآن با صراحت مى گوید: امتیازهاى مالى ، و قدرت جمعى ، به تنهائى نمى تواند در برابر خداوند، امتیازى محسوب شود، و تکیه کردن بر آنها اشتباه است ، مگر هنگامى که در پرتو ایمان و نیت پاک در مسیرهاى صحیح بکار گرفته شوند در غیر این صورت سرنوشت صاحبان آنها عذاب جاویدان خواهد بود، (اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
در آیه بعد اشاره به وضع بذل و بخشش ها و انفاق هاى ریاکارانه آنها شده و ضمن یک مثال جالب سرنوشت آن را تشریح کرده ، مى گوید: (آنچه آنها در این زندگى دنیا انفاق مى کنند همانند باد سوزانى است که به زراعت قومى که بر خود ستم کرده اند (و در غیر محل یا وقت مناسب کشت نموده اند) بوزد و آن را نابود سازد) (مثل ما ینفقون فى هذه الحیات الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث قوم ظلموا انفسهم فاهکته ).
(صر) و (اصرار) از یک ریشه هستند و به معنى بستن چیزى توام با شدت مى آید و در اینجا به معنى شدتى است که در باد باشد، خواه بشکل یک باد سوزان و یا سرد و خشک کننده .
قرآن انفاق کردن کفار را به باد شدید و سوزان و یا فوق العاده سرد و خشک کنندهاى تشبیه نموده که به کشت و زرعى بوزد و آنرا خشک کند، البته طبع باد و
نسیم ، احیا کننده است ، نسیم بهاران شکوفه هاى را نوازش مى دهد و غنچه ها را باز مى کند، و روح در کالبد درختان مى دمد، و آنها را بارور مى سازد. انفاق نیز اگر از سرچشمه اخلاص و ایمان بوجود آید بسیار مفید و سود بخش است ، هم مشکلات اجتماعى را حل مى کند، و هم اثر اخلاقى عمیقى در نهاد احسان کننده باقى مى گذارد و ملکات و فضائل اخلاقى را در قلب او بارور مى سازد.
اما اگر باد و نسیم ملایم و احیا کننده تبدیل به طوفان مرگبار و سوزنده و یا فوق العاده سرد گردید به هر گل و گیاهى که بوزد آنرا مى سوزاند و خشک مى کند. افراد بى ایمان و آلوده نیز چون انگیزه صحیحى در انفاق خود ندارند روح خودنمائى و ریاکارى همچون باد سوزان و خشک کننده اى بر مزرعه انفاق آنها مى وزد و آن را بى اثر مى سازد، اینگونه انفاقها نه از نظر اجتماعى مشکلى را حل مى کند (چون غالبا در غیر مورد مصرف مى شود) و نه نتیجه اخلاقى براى انفاق کننده خواهد داشت .
جالب توجه اینکه قرآن در آیه بالا مى گوید حرث قوم ظلموا انفسهم یعنى مرکز وزش این باد سوزان و خشک کننده زراعت کسانى است که به خود ستم کردند، اشاره به اینکه این زراعت کنندگان در انتخاب زمان و مکان زراعت ، دقت لازم را به عمل نیاورده و بذر خود را یا در سرزمینى پاشیده اند که در معرض وزش چنین طوفانهائى بوده است ، یا از نظر زمان ، وقتى را انتخاب کرده اند که فصل وزش باد سموم بوده است ، و به این ترتیب بخود ستم کرده اند. افراد بى ایمان نیز در انتخاب زمان و محل انفاق بخود ستم مى کنند و سرمایه هاى خود را بى مورد بر باد مى دهند.
از آنچه در بالا اشاره شد، با توجه به قرائنى که در آیه وجود دارد معلوم مى شود که این تشبیه در حقیقت در میان دو چیز است یکى تشبیه انفاق آنها بزراعت بى موقع و در غیر محل مناسب ، و دیگرى تشبیه انگیزه هاى انفاق به
بادهاى سرد و سوزان ، و بنابر این آیه خالى از تقدیر نیست و معنى جمله مثل ما ینفقون این است که مثال انگیزه انفاقهاى آنها همچون باد خشک و سرد یا سوزانى است (دقت کنید).
جمعى از مفسران گفته اند که این آیه اشاره به اموالى مى کند که دشمنان اسلام در راه کوبیدن این آئین صرف مى کردند، و بوسیله آن دشمنان را بر ضد پیامبر اسلام تحریک مى نمودند، و یا اموالى که یهودیان به دانشمندان خود در برابر تحریف آیات کتب آسمانى مى دادند.
ولى روشن است که آیه یک معنى وسیع دارد که اینها و غیر اینها را شامل مى شود.
در پایان مى فرماید خداوند به آنها ستمى نکرده ، این خود آنها هستند که بر خویش ستم مى کنند، و سرمایه هاى خود را، بیهوده از بین مى برند، زیرا عمل فاسد جز اثر فاسد چه نتیجه اى مى تواند داشته باشد؟ و ما ظلمهم الله و لکن انفسهم یظلمون
آیه و ترجمه


یاءیها الذین اءمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم لا یاءلونکم خبالا ودوا ما عنتم قد بدت البغضاء من اءفوههم و ما تخفى صدورهم اءکبر قد بینا لکم الایت اءن کنتم تعقلون (118) هاءنتم اءولاء تحبونهم و لا یحبونکم و تؤ منون بالکتب کله و اءذا لقوکم قالوا اءمنا و اءذا خلوا عضوا علیکم الا نامل من الغیظ قل موتوا بغیظکم اءن الله علیم بذات الصدور (119) اءن تمسسکم حسنة تسؤ هم و اءن تصبکم سیئة یفرحوا بها و اءن تصبروا و تتقوا لا یضرکم کیدهم شیا اءن الله بما یعملون محیط (120)


ترجمه :

118 - اى کسانى که ایمان آورده اید محرم اسرارى از غیر خود انتخاب نکنید، آنها از هر گونه شر و فسادى درباره شما کوتاهى نمى کنند، آنها دوست دارند شما در زحمت و رنج باشید (نشانه هاى ) دشمنى از دهان آنها آشکار است و آنچه در دل پنهان دارند از آن هم مهمتر است ، ما آیات (و راههاى پیشگیرى از شر آنها) را براى شما بیان کردیم اگر اندیشه کنید.
119 - شما کسانى هستید که آنها را دوست مى دارید، اما آنها شما را دوست ندارند، در حالى که شما به همه کتابهاى آسمانى ایمان دارید (اما آنها به کتاب آسمانى شما ایمان ندارند) و هنگامى که شما را ملاقات مى کنند (به دروغ ) مى گویند ایمان آورده ایم ، اما هنگامى که تنها مى شوند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را به دندان مى گزند، بگو: بمیرید با همین خشمى که دارید، خدا از (اسرار) درون سینه ها آگاه است .
120 - اگر نیکى به شما برسد ناراحت مى شوند، و اگر حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى گردند، (اما) اگر (در برابر آنها) استقامت و پرهیزگارى پیشه کنید نقشه هاى (خائنانه ) آنها به شما زیانى نمى رساند خداوند به آنچه آنها انجام مى دهد
شاءن نزول
از ابن عباس نقل شده این آیات هنگامى نازل شده که عده اى از مسلمانان با یهودیان ، به سبب قرابت ، یا همسایگى ، یا حق رضاع ، و یا پیمانى که پیش از اسلام بسته بودند، دوستى داشتند و بقدرى با آنها صمیمى بودند که اسرار مسلمانان را به آنان مى گفتند، بدینوسیله قوم یهود که دشمن سرسخت اسلام و مسلمین بودند و به ظاهر خود را دوست مسلمانان قلمداد مى کردند، از اسرار مسلمانان مطلع مى شدند، آیه نازل شد و به آن عده از مسلمانان هشدار داد که چون آنان در دین شما نیستند، نباید آنها را محرم اسرار خود قرار دهید، زیرا آنان درباره شما از هیچ شر و فسادى کوتاهى نمى کنند، آنان مى خواهند شما همیشه در رنج و عذاب باشید.
تفسیر
بیگانگان را محرم اسرار خود نسازید
این آیه به دنبال آیاتى که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان کرد، به یکى از مسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفى به مؤ منان هشدار مى دهد، مى گوید: غیر از هم مسلکان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نکنید و بیگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازید یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا بطانة من دونکم ...
بطانة در لغت به معنى لباس زیرین است ، و مقابل آن ظهارة به - معنى
لباس روئین مى باشد. و در اینجا کنایه از محرم اسرار است .
و خبال در اصل به معنى از بین رفتن چیزى است ، غالبا به زیانهائى که در عقل انسان اثر مى گذارد، گفته مى شود. یعنى کفار شایستگى دوستى شما را ندارند، و نباید آنان دوست و محرم اسرار شما باشند. کفار در رساندن شر و فساد نسبت به مسلمانان کوتاهى نمى کنند (لا یالونکم خبالا). هرگز سوابق دوستى و رفاقت آنها با شما مانع از آن نیست که به خاطر جدائى در مذهب و مسلک آرزوى زحمت و زیان شما را در دل خود نپرورانند، بلکه پیوسته علاقه آنها این است که شما در رنج و زحمت باشید. (ودوا ما عنتم )
آنها براى اینکه شما از مکنونات ضمیرشان آگاه نشوید، و رازشان فاش نگردد، معمولا در سخنان و رفتار خود مراقبت مى کنند، و با احتیاط و دقت حرف مى زنند، ولى با وجود این ، آثار عداوت و دشمنى از لابلاى سخنان آنها آشکار است و گاه بطور نا خودآگاه سخنانى بر زبان مى آورند، که مى توان گفت همانند جرقه ایست از آتش پنهانى دلهاى آنها، و مى توانید از آن ، به ضمیر باطن آنان پى ببرید (قد بدت البغضاء من افواههم ).
این آیه به دنبال آیاتى که مناسبات مسلمانان را با کفار بیان کرد، به یکى از مسائل حساس اشاره کرده و ضمن تشبیه لطیفى به مؤ منان هشدار داده است ، که غیر از هم مسلکان خود براى خود، دوست و همرازى انتخاب نکنند، و بیگانگان را از اسرار و رازهاى درونى خود با خبر نسازند. این آیه حقیقتى را بیان مى کند که امیر مؤ منان (علیه السلام ) در سخنان خود توضیح فرموده است ، آنجا که مى فرماید: ما اضمر احد شیئا الا ظهر فى صفحات وجهه او فلتات لسانه . هیچ کس در ضمیر باطن ، رازى را پنهان نمى دارد، مگر اینکه از رنگ چهره و لابلاى سخنان پراکنده و خالى از توجه او آشکار مى شود. خلاصه اینکه خداوند بدین وسیله طریقه شناسائى باطن دشمنان را نشان داده ، و از ضمیر باطن و راز درونیشان خبر مى دهد و مى فرماید: آنچه از عداوت و دشمنى در دل خود پنهان کرده اند، بمراتب از آنچه بر زبان مى آورند بزرگتر است . (و ما تخفى صدورهم اکبر).
سپس اضافه نموده : ما براى شما این آیات را بیان کردیم ، که اگر در آن تدبر
کنید، بوسیله آن مى توانید دوست خود را از دشمن تمیز دهید، و راه نجات را از شر دشمنان پیدا کنید (قد بینا لکم الایات ان کنتم تعقلون ).
در این آیه مى فرماید: (شما اى جمعیت مسلمانان آنان را روى خویشاوندى و یا همجوارى و یا به علل دیگر دوست مى دارید، غافل از اینکه آنها شما را دوست نمى دارند، در حالیکه شما به تمام کتابهایى که از طرف خداوند نازل شده (اعم از کتاب خودتان و کتابهاى آسمانى آنها) ایمان دارید، ولى آنان به کتاب آسمانى شما ایمان ندارند) (ها انتم اولاء تحبونهم و لا یحبونکم و تؤ منون بالکتاب کله ).
سپس قرآن چهره اصلى آنها را معرفى کرده ، مى گوید: (این دسته از اهل کتاب منافق هستند، چون با شما ملاقات کنند، مى گویند ما ایمان داریم و آئین شما را تصدیق مى کنیم ، ولى چون تنها شوند، از شدت کینه و عداوت و خشم سر انگشتان خود را به دندان مى گیرند) (و اذا لقوکم قالوا آمنا و اذا خلوا عضوا علیکم الانامل من الغیظ).
اى پیامبر! (بگو با همین خشمى که دارید، بمیرید) و این غصه تا روز مرگ دست از شما بر نخواهد داشت . (قل موتوا بغیظکم ).
شما از وضع آنها آگاه نبودید، و خدا آگاه است (زیرا خداوند از اسرار درون سینه ها با خبر است ).(ان الله علیم بذات الصدور).
در آخرین آیه مورد بحث ، یکى از نشانه هاى کینه و عداوت آنها بازگو شده است که (اگر فتح و پیروزى و پیش آمد خوبى براى شما رخ دهد، آنها ناراحت مى شوند، و چنانچه حادثه ناگوارى براى شما رخ دهد خوشحال مى شوند) (ان تمسسکم حسنة تسؤ هم و ان تصبکم سیئة یفرحوا بها).
(اما اگر در برابر کینه توزیهاى آنها استقامت کنید، و پرهیزگار و خویشتن - دار باشید، آنان نمى توانند بوسیله نقشه هاى خائنانه خود به شما لطمهاى وارد کنند، زیرا خداوند به آنچه مى کنید کاملا احاطه دارد.
بنابراین از ذیل آیه استفاده مى شود که در امنیت بودن مسلمانان در برابر نقشه هاى شوم دشمنان مشروط به استقامت و هوشیارى و داشتن تقوى است ، و تنها در این صورت است که امنیت آنها تضمین گردیده است .
هشدار به مسلمانان
خداوند در این آیه به مؤ منان هشدار داده است ، تا دشمنان خود را جزء خاصان خویش قرار ندهند و رازهاى مسلمانان و نیک و بد ایشان را، در برابر این گروه آشکار نسازند، این اعلام خطر به صورت کلى و عمومى است و باید در هر زمان و در هر حال مسلمانان به این هشدار توجه کنند.
ولى متاءسفانه بسیارى از پیروان قرآن از این هشدار غفلت ورزیده اند، و در نتیجه گرفتار نابسامانیهاى فراوان شده اند، هم اکنون در اطراف مسلمانان دشمنانى هستند که خود را به دوستى مى زنند، و به ظاهر از مسلمانان طرفدارى مى کنند، ولى با کارهائى که از خود نشان مى دهند، معلوم مى شود که دروغ مى گویند، مسلمانان فریب ظاهر آنها را خورده به آنان اعتماد مى کنند، در صورتى که آنان براى مسلمانان جز پریشانى و بیچارگى و تباهى چیزى نمى خواهند، و از ریختن خار بر سر راه آنها و به دشوارى افکندن کار آنان کوتاهى ندارند.
راه دور نرویم ، در سالهاى اخیر مسلمانان در دو جنگ بزرگ با دشمنان خود درگیر شدند در جنگ نخست شکست بسیار دردناکى خوردند، در حالیکه
در جنگ اخیر پیروزى درخشانى نصیب آنها شد، و تقریبا همه حوادث جهانى به نفع آنها تغییر یافت ، افسانه وحشتناک و رعب آور شکست ناپذیرى دشمن در همان روز نخست جنگ در صحراى سینا و ارتفاعات جولان براى همیشه مدفون گشت ، و مسلمانان طعم پیروزى را براى نخستین بار در سالهاى اخیر چشیدند.
چه شد که در این مدت کوتاه این دگرگونى روى داد؟ پاسخ این سؤ ال نیازمند یک بحث طولانى است ، ولى بطور قطع یکى از عوامل مؤ ثر آن شکست و این پیروزى این بود که در جنگ نخست بیگانگان که حتى بعضى از آنها دم از دوستى مى زدند، از نقشه هاى آنان با خبر بودند، ولى در جنگ اخیر هیچ کس جز دو سه نفر از سران کشورهاى اسلامى از نقشه هاى آنها آگاهى نداشتند، و این خود یک رمز بزرگ پیروزى آنها و شاهد زنده اى بر عظمت این دستور آسمانى قرآن بود!.
آیه و ترجمه


و اءذ غدوت من اءهلک تبوئ المؤ منین مقعد للقتال و الله سمیع علیم (121) اءذ همت طائفتان منکم اءن تفشلا و الله ولیهما و على الله فلیتوکل المؤ منون (122)


ترجمه :

121 - و (به یادآور) زمانى را که صبحگاهان از میان خانواده خود براى انتخاب اردوگاه جنگ براى مؤ منان ، بیرون رفتى ، و خداوند شنوا و دانا است (گفتگوهاى مختلفى را که درباره طرح جنگ گفته مى شد مى شنید و اندیشه هائى را که بعضى در سر مى پرورانیدند مى دانست ).
122 - (و نیز به یادآور) زمانى را که دو طایفه از شما تصمیم گرفتند سستى نشان دهند (و از وسط راه باز گردند) و خداوند پشتیبان آنها بود (و به آنها کمک کرد که از این فکر باز گردند) و افراد با ایمان باید تنها بر خدا توکل کنند
تفسیر:
از اینجا آیاتى شروع مى شود که درباره یک حادثه مهم و پر دامنه اسلامى یعنى جنگ احد نازل شده است زیرا از قرائنى که در آیات فوق وجود دارد استفاده مى شود که این دو آیه بعد از جنگ احد نازل شده و اشاره به گوشهاى از جریانات این جنگ وحشتناک مى کند و بیشتر مفسران نیز بر همین عقیده اند.
در آغاز اشاره به بیرون آمدن پیامبر از مدینه براى انتخاب لشکرگاه در دامنه احد کرده و مى گوید: بخاطر بیاور اى پیامبر آن روز را که صبحگاهان از مدینه از میان بستگان و اهل خود بیرون آمدى تا براى مؤ منان پایگاههائى براى نبرد با دشمن آماده سازى . و اذ غدوت من اهلک تبوى ء المؤ منین مقاعد للقتال و الله سمیع علیم
در آن روز گفتگوهاى زیادى در میان مسلمانان بود و همانطور که در شرح حادثه احد بزودى اشاره خواهیم کرد درباره انتخاب محل جنگ و اینکه داخل مدینه یا بیرون مدینه بوده باشد، در میان مسلمانان اختلاف نظر شدید بود، و پیامبر پس از مشورت کافى نظر اکثریت مسلمانان را که جمع زیادى از آنان را جوانان تشکیل مى دادند انتخاب کرد و لشکرگاه را به بیرون شهر و دامنه کوه احد منتقل ساخت ، و طبعا در این میان افرادى بودند که در دل مطالبى پنهان مى داشتند و به جهاتى حاضر باظهار آن نبودند جمله و الله سمیع علیم گویا اشاره به همه اینها است یعنى خداوند هم سخنان شما را مى شنید و هم از اسرار درون شما آگاه بود.
سپس به گوشه دیگرى از این ماجرا اشاره کرده مى فرماید: در آن هنگام دو طایفه از مسلمانان (که طبق نقل تواریخ بنو سلمه از قبیله اوس و بنو حارثه از قبیله خزرج بودند) تصمیم گرفتند که سستى بخرج دهند و از وسط راه به مدینه بازگردند. اذ همت طائفتان منکم ان تفشلا...
علت این تصمیم شاید این بود که آنها از طرفداران نظریه جنگ در شهر بودند و پیامبر با نظر آنها مخالفت کرده بود، به علاوه چنانکه خواهیم گفت : عبد الله بن ابى سلول با سیصد نفر از یهودیانى که به لشکر اسلام پیوسته بودند بر اثر مخالفت پیامبر به ماندن آنها در اردوگاه اسلام ، به مدینه بازگشتند، و همین موضوع تصمیم آن دو طایفه مسلمان را بر ادامه راهى که در پیش گرفته بودند سست کرد. اما چنانکه از ذیل آیه استفاده مى شود آن دو طایفه به زودى از تصمیم خود بازگشتند، و به همکارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مى گوید: خداوند یاور و پشتیبان این دو طایفه بود و افراد با ایمان باید بر خدا تکیه کنند. و الله ولیهما و على الله فلیتوکل المؤ منون :
ضمنا باید توجه داشت که ذکر ماجراى احد به دنبال آیاتى که قبلا درباره عدم اعتماد به کفار بود اشاره به یک نمونه زنده از این واقعیت است زیرا همانطور که گفتیم و نیز بعدا مشروحا خواهیم گفت پیغمبر اجازه نداد یهودیانى که به ظاهر به حمایت او برخاسته بودند، در لشکرگاه اسلام بمانند، زیرا هر چه بود آنها بیگانه بودند و بیگانگان نباید محرم اسرار و تکیه گاه مسلمانان در آن شرایط حساس شوند.
غزوه احد
سرچشمه وقوع جنگ
در اینجا لازم است قبلا اشارهاى به مجموع حوادث احد گردد: از روایات و تواریخ اسلامى چنین استفاده مى شود، هنگامى که قریش در جنگ بدر شکست خوردند و با دادن هفتاد کشته ، و هفتاد اسیر به مکه مراجعت کردند، ابو سفیان به مردم مکه اخطار کرد نگذارند زنان بر کشته هاى بدر گریه کنند، زیرا اشک چشم ، اندوه را از بین مى برد، و عداوت و دشمنى را نسبت به محمد از قلبهاى آنان زایل مى کند، ابو سفیان خود عهد کرده بود ما دام که از قاتلان جنگ بدر انتقام نگیرد، با همسر خود همبستر نشود!
به هر حال طایفه قریش با هر وسیلهاى که در اختیار داشتند، مردم را به - جنگ با مسلمانان تحریک مى کردند و فریاد انتقام ، انتقام در شهر مکه طنینانداز بود.
در سال سوم هجرت ، قریش به عزم جنگ با پیامبر، با سه هزار سوار و دو هزار پیاده ، با تجهیزات کافى از مکه خارج شدند، و براى اینکه در میدان جنگ
بیشتر استقامت کنند، بتهاى بزرگ و زنان خود را نیز با خود حرکت دادند.
گزارش به موقع عباس
عباس عموى پیامبر هنوز اسلام نیاورده بود، و در میان قریش به کیش و آئین آنان باقى بود، ولى از آنجا که به برادرزاده خود، زیاد علاقمند بود، هنگامى که دید لشکر نیرومند قریش به قصد جنگ با پیامبر از مکه بیرون آمد، بى درنگ نامهاى نوشت ، و به وسیله مردى از قبیله بنى غفار به مدینه فرستاد. پیک عباس به سرعت بسوى مدینه روان شد، هنگامى که پیامبر از جریان مطلع شد با سعد بن ابى ملاقات کرد و گزارش عباس را به او رساند، و حتى المقدور سعى مى شد این موضوع مدتى پنهان بماند.
پیغمبر صلى اللّه علیه و آله با مسلمانان مشورت مى کند
در همان روز که نامه عباس به پیامبر صلى اللّه علیه و آله رسیده بود، چند نفر از مسلمانان را دستور داد که براه مکه و مدینه بروند و از اوضاع لشکر قریش اطلاعاتى بدست آورند.
دو بازرس محمد صلى اللّه علیه و آله که براى کسب اطلاع رفته بودند، طولى نکشید برگشتند، و چگونگى قواى قریش را به پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله رساندند، و گفتند که این سپاه نیرومند تحت فرماندهى خود ابو سفیان است .
پیامبر صلى اللّه علیه و آله پس از چند روز، همه اصحاب و اهل مدینه را دعوت کرد و براى رسیدگى به این وضع جلسهاى تشکیل داد، و موضوع دفاع را آشکارا با آنها در میان گذاشت ، سپس در اینکه در داخل مدینه به پیکار دست زنند، و یا اینکه از شهر خارج شوند، با مسلمانان به مذاکره پرداخت ، عدهاى گفتند که از مدینه خارج نشویم ، و در کوچه هاى تنگ شهر با دشمن بجنگیم ، زیرا در این صورت حتى مردان
ضعیف و زنان و کنیزان نیز به لشکر مى توانند کمک کنند.
عبد الله بن ابى بعد از گفتن این سخنان اضافه کرد: اى رسول خدا! تا کنون هیچ دیده نشده است ما داخل حصارها و درون خانه خود باشیم ، و دشمن بر ما پیروز شود!.
این راى بخاطر وضع خاص مدینه در آن روز مورد توجه پیغمبر صلى اللّه علیه و آله هم بود، او نیز مى خواست در مدینه توقف کنند و در داخل شهر با قریش به مقابله پردازند، ولى گروهى از جوانان و جنگجویان با این راى مخالف بودند، سعد بن معاذ و چند نفر از قبیله اوس ، برخاسته گفتند: اى پیامبر! در گذشته کسى از عرب قدرت اینکه در ما طمع کند نداشته است ، با اینکه در آن موقع ما مشرک و بتپرست بودیم ، و هم اکنون که تو در میان ما هستى ، چگونه مى توانند در ما طمع کنند، نه ، حتما باید از شهر خارج شده با دشمن بجنگیم ، اگر کسى از ما کشته شود شربت شهادت نوشیده است ، و اگر هم کسى نجات یافت به افتخار جهاد در راه خدا نائل شده است .
اینگونه سخنان و حماسه ها طرفداران خروج از مدینه را بیشتر کرد بطورى که طرح عبد الله بن ابى در اقلیت افتاد.
خود پیغمبر صلى اللّه علیه و آله با اینکه تمایل بخروج از مدینه نداشت به این مشورت احترام گذاشت و نظریه طرفداران خروج از مدینه را انتخاب کرد و با یک نفر از اصحاب براى مهیا کردن اردوگاه از شهر خارج شد و محلى را که در دامنه کوه احد از جهت شرائط نظامى موقعیت حساسى داشت براى اردوگاه انتخاب فرمود.
مسلمانان براى دفاع آماده مى شوند
آن روز، روز جمعه بود که پیامبر صلى اللّه علیه و آله این مشورت را به عمل آورد، پس از آن براى اداى خطبه نماز جمعه ایستاد، بعد از حمد و ثناى خداوند یکتا، مسلمانان را
از نزدیک شدن سپاه قریش آگاه ساخت و فرمود:
اگر شما با جان و دل براى جنگ آماده باشید و با چنین روحیهاى با دشمنان بجنگید خداوند بطور یقین پیروزى را نصیبتان مى کند و در همان روز با هزار نفر از مهاجر و انصار رهسپار اردوگاه شدند.
پیغمبر صلى اللّه علیه و آله شخصا فرماندهى لشکر را به عهده داشت ، و قبل از آنکه از مدینه خارج شوند دستور داد سه پرجم ترتیب دهند، یکى را به مهاجران و دو تا را به انصار اختصاص داد.
پیامبر فاصله میان مدینه و احد را پیاده پیمود، و در طول راه از صفوف لشکر سان مى دید و به دست خود صفوف لشکر را مرتب و منظم مى ساخت ، تا در یک صف راست و مستقیم حرکت کنند.
مورخ معروف حلبى در کتاب خود مى نویسد: پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله هنوز به احد نرسیده بود که ضمن بازدید لشکر گروهى را در میان آنها دید که هرگز ندیده بود، پرسید اینها کیستند؟ عرض کردند عدهاى از یهودند که با عبد الله ابن ابى هم پیمان بوده اند، و بدین مناسبت به یارى مسلمانان آمده اند، حضرت تاملى کرد و فرمود: براى جنگ با مشرکان از مشرکان نتوان یارى گرفت ، مگر اینکه مسلمان شوند یهود این پیشنهاد را قبول نکردند، و همگى به مدینه باز گشتند، و به این ترتیب از قواى یکهزار نفرى پیامبر صلى اللّه علیه و آله سیصد تن کم شد.
ولى مفسران نوشته اند چون با پیشنهاد عبد الله ابن ابى موافقت نشد، او در اثناى راه از همراهى پیامبر خوددارى نمود، و با جمعى که تعدادشان بالغ بر سیصد نفر بود به مدینه بازگشتند.
بهر حال پیامبر پس از تصفیه لازم ، با قواى خود که هفتصد نفر بودند به
پاى کوه احد رسید، بعد از اداى نماز صبح صفوف مسلمانان را آراست .
عبد الله ابن جبیر را با پنجاه نفر از تیراندازان ماهر، مامور ساخت در دهانه شکاف کوه قرار گیرند، و به آنها اکیدا توصیه کرد که در هر حال از جاى خود تکان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ کنند، و فرمود حتى اگر ما دشمن را تا مکه تعقیب کنیم و یا اگر دشمن ما را شکست داد و ما را تا مدینه مجبور به عقب - نشینى کرد، باز هم از سنگرگاه خود دور نشوید.
از آنطرف ابو سفیان ، خالد بن ولید را با دویست سرباز زبده ، مراقب این گردنه کرد و دستور داد در کمین باشید تا وقتى که سربازان اسلام از این دره کنار بکشند، آنگاه بلافاصله لشکر اسلام را از پشت سر مورد حمله قرار دهید.
جنگ شروع شد
دو لشکر در مقابل یکدیگر صف آرائى کرده ، مهیاى جنگ شدند. این دو سپاه هر کدام به نوعى مردان خود را بجنگ تشویق مى کردند.
ابو سفیان ، بنام بتهاى کعبه و جلب توجه زنان زیبا، جنگجویان خود را بر سر ذوق و شوق مى آورد!
اما پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله بنام خدا و مواهب الهى مسلمانان را بجنگ تشویق مینمود.
اینک ، صداى الله اکبر الله اکبر مسلمانان تمام جلگه و دامنه احد را پر کرده است . و در طرف دیگر میدان ، زنان و دختران قریش ، براى تحریک عواطف و احساسات جنگجویان قریش ، اشعارى را گویا با دف و نى میخوانند.
پس از شروع جنگ ، مسلمانان با یک حمله شدید توانستند، لشگر قریش را در هم بشکنند، آنها پا به فرار گذاردند، و سربازان اسلام به تعقیب آنها پرداختند.
خالد بن ولید که شکست قریش را قطعى دانست خواست از راه دره
خارج شود و مسلمانان را از پشت سر مورد حمله قرار دهد ولى تیراندازان آنها را مجبور بعقبنشینى کردند.
این عقبنشینى قریش باعث شد جمعى از تازه مسلمانان بخیال اینکه دشمن شکستخورده است براى جمع آورى غنائم یکمرتبه پستهاى خود را ترک کنند، و حتى تیراندازانیکه در بالاى کوه ایستاده بودند، سنگر خود را ترک گفتند و به - میدان جنگ ریختند، و هر قدر عبد الله بن جبیر دستور پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را متذکر شد به جز عده کمى که عددشان حدود ده نفر بود، در جایگاه حساس خود نایستادند.
نتیجه مخالفت دستور پیامبر صلى اللّه علیه و آله این شد که خالد بن ولید با دویست نفر دیگر که در کمین بودند چون شکاف کوه را از پاسداران خالى دیدند، به سرعت بر سر عبد الله ابن جبیر تاختند و او را با یارانش کشتند، و از پشت سر به لشکر اسلام حمله آوردند.
ناگهان مسلمانان از هر طرف خود را زیر شمشیر دشمن دیدند، نظم و هماهنگى آنها از میان رفت ، فراریان لشکر قریش همینکه اوضاع را چنین دیدند، برگشتند و مسلمانان را دایرهوار در میان گرفتند. در همین موقع افسر شجاع اسلام حمزه سید الشهداء با بعضى دیگر از یاران شجاع پیامبر شربت شهادت نوشیدند، و جز عده معدودى که پروانهوار اطراف رهبر خود را گرفته بودند بقیه از وحشت پا بفرار گذاشتند.
در این جنگ خطرناک آنکه بیش از همه فداکارى مى کرد و هر حملهاى که از جانب دشمن به پیغمبر مى شد دفع مینمود، على ابن ابى طالب (علیه السلام ) بود.
على (علیه السلام ) با کمال رشادت میجنگید، تا اینکه شمشیرش شکست ، پیغمبر صلى اللّه علیه و آله شمشیر خود را که موسوم به ذو الفقار بود، به على (علیه السلام ) داد. سرانجام پیغمبر صلى اللّه علیه و آله در جائى سنگر گرفت ، و على (علیه السلام ) همچنان از او دفاع مى کرد، تا آنکه طبق نقل بعضى از
مورخان بیش از شصت زخم به سر، صورت و بدن او وارد آمد، و در همین موقع بود که پیک وحى به پیامبر عرضه داشت : اى محمد صلى اللّه علیه و آله ! معناى مواسات همین است ، پیغمبر فرمود: على علیه السلام ) از من است و من از اویم و جبرئیل افزود: و منهم از هر دوتاى شما!
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: پیامبر صلى اللّه علیه و آله پیک وحى را میان زمین و آسمان مشاهده کرد که مى گوید: لا سیف الا ذو الفقار و لا فتى الا على . در این اثنا فریادى برخاست که محمد کشته شد!
چه کسى با صداى بلند گفت محمد صلى اللّه علیه و آله کشته شد؟
بعضى از سیره نویسان مى گویند: ابن قمعه که مصعب سرباز اسلامى را بگمان اینکه پیغمبر است با ضربه سختى از پاى در آورد و سپس با صداى بلند فریاد زد به - لات و عزى سوگند که محمد کشته شد!
این شایعه خواه از طرف مسلمانان بوده ، یا از طرف دشمن ، بى گمان بنفع اسلام و مسلمین بود، زیرا دشمن به گمان اینکه محمد صلى اللّه علیه و آله کشته شد احد را بقصد مکه ترک گفت ، و گر نه قشون فاتح قریش که شدیدترین کینه و دشمنى را نسبت به پیامبر صلى اللّه علیه و آله داشتند و بدین قصد هم آمده بودند که این دفعه از او انتقام بگیرند بدون کشتن آن حضرت احد را ترک نمى کردند.
نیروى پنج هزار نفرى قریش حتى یکشب هم نخواست پس از پیروزى در میدان جنگ بصبح برساند هماندم راه مکه را پیش گرفت و حرکت کرد!
خبر کشته شدن پیامبر صلى اللّه علیه و آله تزلزل بیشترى در جمعى از مسلمانان بوجود آورد، و آن عده از مسلمانان که در میدان جنگ بودند براى اینکه بقیه پراکنده
نگردند و تزلزل و اضطراب آنان بر طرف شود پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را بالاى کوه بردند تا به - مسلمانان نشان دهند که پیغمبر زنده است ، فراریان برگشتند و بدور حضرت جمع شدند. پیغمبر صلى اللّه علیه و آله فراریان را ملامت مى کرد که چرا در چنان وضع خطرناک فرار کردید، مسلمانان با اینکه شرمنده بودند زبان عذر گشودند و گفتند: اى پیغمبر خدا، ما آوازه قتل تو را شنیدیم و از شدت ترس فرار کردیم .
بدین ترتیب در جنگ احد نسبت به مسلمانان خسارات مالى و جانى فراوانى وارد شد و هفتاد تن از مسلمانان در میدان جنگ کشته شدند و عدهى زیادى مجروح افتادند، اما مسلمانان از شکست درس بزرگى آموختند که ضامن پیروزى آنها در میدانهاى آینده شد، و در آیات آینده بررسى وسیعى روى اثرات گوناگون این حادثه بزرگ - بخواست خدا - انجام خواهد شد.
آیه و ترجمه


و لقد نصرکم الله ببدر و اءنتم اءذلة فاتقوا الله لعلکم تشکرون (123) اءذ تقول للمؤ منین اء لن یکفیکم اءن یمدکم ربکم بثلثة اءلف من الملئکة منزلین (124) بلى اءن تصبروا و تتقوا و یاءتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة اءلف من الملئکة مسومین (125) و ما جعله الله اءلا بشرى لکم و لتطمئن قلوبکم به و ما النصر اءلا من عند الله العزیز الحکیم (126) لیقطع طرفا من الذین کفروا اءو یکبتهم فینقلبوا خائبین (127)


ترجمه :

123 - خداوند شما را در بدر یارى کرد (و بر دشمنان خطرناک پیروز شدید) در حالى که شما (نسبت به آنها) ناتوان بودید پس از خدا بپرهیزید (و در برابر دشمن مخالفت فرمان پیامبر نکنید) تا شکر نعمت او را بجا آورده باشید.
124 - در آن هنگام که تو، به مؤ منان میگفتى آیا کافى نیست پروردگارتان شما را به - سه هزار نفر از فرشتگان که (از آسمان ) فرود آیند یارى کند ؟!.
125 - آرى (امروز هم ) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید - و دشمن به همین زودى به سراغ شما بیاید - خداوند شما را به پنجهزار نفر از فرشتگان که نشانه هاى مخصوصى دارند مدد خواهد داد.
126 - ولى اینها (همه ) فقط براى بشارت و اطمینان خاطر شماست و گر نه پیروزى تنها از جانب خداوند تواناى حکیم است .
127 - (این وعده را که خدا به شما داده ) براى این است که قسمتى از پیکر لشکر کافران را قطع کند، یا آنها را با زور ذلت باز گرداند، تا مایوس و نا امید (به وطن خود بازگردند
تفسیر :
مرحله خطرناک جنگ
پس از پایان جنگ احد لشکر پیروز مشرکان به سرعت بسوى مکه بازگشت . ولى در اثناى راه این فکر براى آنها پیدا شد که چرا پیروزى خود را ناقص گذاردند؟ چه بهتر که به مدینه بازگردند و شهر را غارت کنند، و مسلمانان را در هم بکوبند، و اگر محمد صلى اللّه علیه و آله هم زنده باشد بقتل برسانند، و براى همیشه فکر آنها از ناحیه اسلام و مسلمین راحت شود، به همین جهت فرمان بازگشت صادر شد و در حقیقت این خطرناکترین مرحله جنگ احد بود، زیرا مسلمانان بقدر کافى کشته و زخمى داده بودند، و طبعا هیچگونه آمادگى در آن حال براى تجدید جنگ در آنها نبود، و بعکس دشمن با روحیه نیرومندى میتوانست این بار جنگ را از سر گیرد و نتیجه نهائى آنرا پیشبینى کند.
این خبر بزودى به پیامبر رسید و اگر شهامت فوق العاده و ابتکار بینظیر او که از وحى آسمانى مایه میگرفت نبود شاید تاریخ اسلام در همانجا پایان مییافت .
آیات فوق درباره این مرحله حساس نازل گردیده است ، و بتقویت روحیه مسلمانان پرداخته ، و به دنبال آن یک فرمان عمومى از ناحیه پیامبر براى حرکت به سوى مشرکان داده شد، و حتى مجروحان جنگ (و در میان آنها على (علیه السلام ) را که بیش از شصت زخم بر تن داشت ) آماده پیکار با دشمن شدند و از مدینه حرکت کردند.
این خبر بگوش سران قریش رسید و از این روحیه عجیب مسلمانان سخت بوحشت افتادند! آنها فکر مى کردند شاید جمعیت تازه نفسى از مدینه به
مسلمانان پیوستهاند، و ممکن است برخورد جدید نتیجه نهائى جنگ را بزیان آنها تغییر دهد، لذا فکر کردند براى حفظ پیروزى خود بهتر این است که به مکه باز گردند همین کار انجام شد و بسرعت راه مکه را پیش گرفتند.
گفتیم این آیات در حقیقت براى تقویت روحیه ، شکستخورده مسلمانان نازل گردید، و نخست در آن اشاره به پیروزى چشمگیر مسلمانان در میدان بدر شده تا با یادآورى آن خاطره ، به آینده خویش دلگرم شوند و لذا مى فرماید: خداوند شما را در بدر پیروزى داد در حالیکه نسبت به دشمن ضعیف ، و از نظر عده و تجهیزات قابل مقایسه با آنها نبودید (عدد شما 313 نفر با تجهیزات کم ، و مشرکان بیش از هزار نفر و با تجهیزات فراوان بودند). و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذلة
حال که چنین است ، از خدا بپرهیزید، و از تکرار مخالفت فرمان پیشواى خود، یعنى پیامبر اجتناب کنید تا شکر نعمتهاى گوناگون او را بجاى آورده باشید. (فاتقوا الله لعلکم تشکرون )
سپس خاطره یارى مسلمانان را در میدان بدر بوسیله فرشتگان یادآورى کرده و مى گوید: فراموش نکنید که در آن روز پیغمبر به شما گفت آیا کافى نیست که سه هزار نفر از فرشتگان به یارى شما بشتابند. اذ تقول للمؤ منین ا لن یکفیکم ان یمدکم ربکم بثلثة آلاف من الملائکة ...
آرى امروز هم اگر استقامت بخرج دهید و به استقبال سپاه قریش بشتابید، و تقوى را پیشه کنید، و مانند روز گذشته ، با فرمان پیمبر مخالفت ننمائید، اگر در این حال مشرکان به سرعت بسوى شما برگردند، خداوند بوسیله پنج هزار نفر از فرشتگان که همگى داراى نشانه هاى مخصوصى هستند شما را یارى خواهد کرد. بلى ان تصبروا و تتقوا و یاتوکم من فورهم هذا یمددکم ربکم بخمسة آلاف من الملائکة مسومین .
اما توجه داشته باشید که آمدن فرشتگان به یارى شما، تنها براى تشویق و بشارت و اطمینان خاطر و تقویت روحیه شما است ، و گرنه پیروزى تنها از ناحیه خداوندى است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است هم راه پیروزى را مى داند و هم قدرت بر اجراى آن دارد. و ما جعله الله الا بشرى لکم و لتطمئن قلوبکم به و ما النصر الا من عند الله ...
گر چه مفسران در تفسیر این آیه گفته هاى گوناگونى دارند، ولى با مسیرى که ما در تفسیر آیات گذشته بکمک خود آیات و تواریخ موجود پیمودیم ، تفسیر این آیه نیز روشن است ، خداوند مى فرماید: اینکه به شما وعده داده شده است که فرشتگان را در برخورد جدید با دشمن بیارى شما بفرستد، براى این است که قسمتى از پیکر لشکر مشرکان را قطع کند، و آنها را با ذلت و رسوائى باز گرداند. لیقطع طرفا من الذین کفروا او یکبتهم فینقلبوا خائبین :
باید توجه داشت که طرف در آیه به معنى قطعه و یکبتهم از ماده کبت به معنى بازگرداندن به زور و توام با ذلت است .
در اینجا سؤ الاتى در زمینه چگونگى یارى فرشتگان و حمایت آنها از مسلمانان و چگونگى این یارى پیش مى آید، که بخواست خداوند پاسخ مشروح آن را در سوره انفال ذیل آیات 7 - تا 12 خواهیم داد.
آیه و ترجمه


لیس لک من الا مر شى ء اءو یتوب علیهم اءو یعذبهم فإ نهم ظالمون (128)


ترجمه :

128 - هیچ گونه اختیارى (درباره عفو کافران ، یا مؤ منان فرارى از جنگ ،) براى تو نیست مگر اینکه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، یا مجازات کند؛ زیرا آنها ستمگرند.
تفسیر
در تفسیر این آیه در میان مفسران سخن بسیار زیاد است ولى این موضوع تقریبا مسلم است که آیه فوق پس از جنگ احد نازل شده ، و مربوط به - حوادث آن است ، آیات سابق نیز این حقیقت را تاءیید مى کند.
آیه مى فرماید: (هیچ گونه اختیارى (درباره عفو کافران ، یا مؤ منان فرارى از جنگ ،) براى تو نیست مگر اینکه (خدا) بخواهد آنها را ببخشد، یا مجازات کند؛ زیرا آنها ستمگرند.(لیس لک من الا مر شى ء اءو یتوب علیهم اءو یعذبهم فإ نهم ظالمون )
و اما در مورد تفسیر آیه دو معنى بیش از همه جلب توجه مى کند:
نخست اینکه این آیه جمله مستقلى را تشکیل مى دهد و بنابراین جمله (او یتوب علیهم ) به معنى (الا ان یتوب علیهم ) است و معنى آیه روى هم رفته چنین مى شود: درباره سرنوشت آنها کارى از دست تو ساخته نیست مگر اینکه خدا بخواهد آنها را ببخشد یا بخاطر ستمى که کرده اند مجازاتشان کند و منظور از آنها یا کفارى مى باشند که در این جنگ ضربه هاى سخت به مسلمانان وارد ساختند و حتى دندان و پیشانى پیغمبر صلى اللّه علیه و آله را شکستند، و یا مسلمانانى مى باشند که از میدان جنگ فرار کردند، و پس ‍ از پایان جنگ پشیمان شدند و از پیغمبر تقاضاى عفو کردند، آیه مى گوید: (عفو بخشش یا مجازات و عذاب آنها به دست خدا است و پیامبر هم
بدون اذن پروردگار کارى انجام نمى دهد.)
تفسیر دیگر اینکه لیس لک من الامر شى ء جمله معترضه است و جمله (او یتوب علیهم ) عطف به جمله (او یکبتهم ) مى باشد، و این آیه دنباله آیه قبل محسوب مى شود، و در این صورت مجموع معنى دو آیه چنین خواهد بود: (خداوند وسائل پیروزى را در اختیار شما قرار خواهد داد، و یکى از چهار سرنوشت را براى کافران مقرر مى سازد: یا قسمتى از پیکر لشکر مشرکان را از بین مى برد، یا آنها را به این وسیله مجبور به بازگشت مى کند، و یا آنها را در صورت شایستگى و توبه مى بخشد، و یا آنها را بخاطر ظلمشان مجازات مى کند، و خلاصه با هر دستهاى از آنها بر طبق حکمت و عدالت رفتار خواهد نمود، و تو درباره آنها پیش خود هیچ گونه تصمیمى نمى توانى بگیرى ).
درباره علت نزول این آیه نیز روایات متعددى نقل شده است از جمله پس از آنکه دندان و پیشانى پیامبر در جنگ احد شکست ، و آنهمه ضربات سخت بر پیکر مسلمین وارد شد، پیامبر از آینده مشرکان نگران گردید و پیش خود فکر مى کرد چگونه این جمعیت قابل هدایت خواهند بود و فرمود: (کیف یفلح قوم فعلوا هذا بنبیهم و هو یدعوهم الى ربهم ؛ چگونه چنین جمعیتى رستگار خواهند شد که با پیامبر خود چنین رفتار مى کنند در حالى که وى آنها را به سوى خدا دعوت مى کند.)
در اینجا آیه فوق نازل شد و به پیامبر صلى اللّه علیه و آله دلدارى داد که تو مسؤ ول هدایت آنها نیستى بلکه تنها موظف به تبلیغ آنها مى باشى .
رفع اشتباه در اینجا لازم است به دو نکته توجه شود:
1 - مفسر معروف نویسنده (المنار) معتقد است که این آیه درس بزرگى در زمینه استفاده از وسایل طبیعى براى پیروزى ، به مسلمانان ، مى آموزد، و آن اینکه اگر خدا به آنها وعده پیروزى مى دهد به این معنى نیست که مسلمانان وسائل طبیعى و تجهیزات نظامى و نقشه هاى جنگى و مانند آن را فراموش کنند و دست روى هم گذاشته همیشه در انتظار دعاى پیغمبر براى پیروزى باشند، لذا به پیغمبر صلى اللّه علیه و آله خطاب کرده مى گوید: (لیس لک من الامر شى ء) یعنى پیروزى به دست تو واگذار نشده ، بلکه به فرمان خدا است ، و خداوند براى آن سننى قرار داده است که باید از آنها استفاده کرد، (و دعا کردن پیغمبر اگر چه مؤ ثر و مفید است ، ولى جنبه استثنائى دارد و مخصوص موارد معینى است ).
گفتار این نویسنده در این قسمت اگر چه منطقى است ، ولى با ذیل آیه که از توبه یا مجازات کفار بحث مى کند به هیچ وجه سازگار نیست ، و بنابراین نمى توان آن را تفسیر آیه دانست .
2 - این آیه که هر گونه اختیارى را از پیامبر صلى اللّه علیه و آله درباره عفو و بخشش یا مجازات مخالفان سلب مى کند هیچ گونه منافاتى با مؤ ثر بودن دعاى پیامبر صلى اللّه علیه و آله و عفو و گذشت او، و شفاعت و مانند آن که از آیات دیگر قرآن استفاده مى شود، ندارد، زیرا منظور از آیه فوق این است که پیغمبر صلى اللّه علیه و آله مستقلا هیچ کارى را نمى تواند انجام دهد، ولى به فرمان خدا و به اجازه او، مى تواند ببخشد، و هم در جاى خود مجازات کند، و هم عوامل پیروزى را فراهم سازد، و حتى به اجازه پروردگار و اذن او مى تواند هم چون مسیح (علیه السلام ) مردگان را زنده کند.
کسانى که جمله (لیس لک من الامر شى ء) را گرفته ، و خواسته اند توانائى پیامبر را بر این امر انکار کنند، در حقیقت آیات دیگر قرآن را فراموش کرده اند.
قرآن مجید در سوره نساء آیه 64 مى گوید: (و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما؛ اگر آنها هنگامى که به خود ستم مى کردند به سراغ تو مى آمدند و استغفار مى کردند و پیامبر نیز براى آنها از خدا طلب آمرزش ‍ مى کرد خدا را توبه کننده (بخشنده ) و مهربان مى یافتند.)
طبق این آیه استغفار پیامبر صلى اللّه علیه و آله یکى از عوامل بخشش گناه شمرده شده ، و در بحثهاى آینده در ذیل آیات مناسب باز هم در این زمینه توضیح خواهیم داد.
آیه و ترجمه


و لله ما فى السموت و ما فى الا رض یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء و الله غفور رحیم(129)


ترجمه :

129 - و آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است ، هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد؛ و هر کس را بخواهد، مجازات مى کند؛ و خداوند آمرزنده مهربان است .
تفسیر
این آیه در حقیقت تاءکیدى است براى آیه قبل ، و مى گوید: (آمرزش و مجازات به دست پیامبر نیست ، بلکه به فرمان خداوندى است که حکومت آنچه در آسمانها و زمین است ، به دست او است ، آفرینش از او است ، مالکیت ، و تدبیر آنها نیز از آن او است .)(و لله ما فى السموت و ما فى الا رض یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء و الله غفور رحیم )
بنابراین ، او است که مى تواند گناهکاران را هر گاه صلاح ببیند ببخشد، و یا مجازات کند.
در پایان آیه به رحمت واسعه خداوند اشاره کرده ، مى گوید: در عین حال که مجازات او شدید است (او آمرزنده و مهربان است ) و رحمت او بر غضب او پیشى مى گیرد.(و الله غفور رحیم )
بد نیست در اینجا به گفتار یکى از دانشمندان اسلامى که در عین فشرده بودن پاسخى است براى بعضى از سؤ الها، اشاره کنیم . مفسر عالیقدر، طبرسى در ذیل آیه نقل مى کند که از یکى از دانشمندان پرسیدند: خداوند با آن رحمت واسعه و بى پایانش چگونه بندگان را بخاطر گناهان مجازات مى کند؟
او در پاسخ گفت : (رحمت ) خداوند، (حکمت ) او را از بین نمى برد، زیرا رحمت او هم چون حس ترحم ما از احساسات و رقت قلب سرچشمه نمى گیرد،
بلکه رحمت او همیشه آمیخته با حکمت است ، و حکمت ایجاب مى کند، که گنهکاران (جز در موارد خاصى ) به مجازات برسند.
آیه و ترجمه


یا ایها الذین آمنوا لا تاءکلوا الربوا اضعفا مضعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون (130) و اتقوا النار التى اعدت للکافرین (131) و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون (132)


ترجمه :

130 - اى کسانى که ایمان آورده اید! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخورید! از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید!
131 - و از آتشى بپرهیزید که براى کافران آماده شده است !
132 - و خدا و پیامبر را اطاعت کنید، تا مشمول رحمت شوید!
تفسیر :
تحریم رباخوارى
آیات گذشته - چنانکه دانستیم - درباره غزوه احد و حوادث مربوط به آن ، و درسهاى گوناگونى است که مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند، ولى این سه آیه و شش آیه بعد از آن محتوى یک سلسله برنامه هاى اقتصادى ، اجتماعى و تربیتى است .
در نخستین آیه روى سخن را به مؤ منان کرده و مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخورید).(یا ایها الذین آمنوا لا تاءکلوا الربوا اضعافا مضافة ).
مى دانیم روش قرآن در مبارزه با انحرافات ریشه دار اجتماعى این است که تدریجا زمینه سازى مى کند، و افکار عموم را تدریجا به مفاسد آنها آشنا مى سازد، و آنگاه که آمادگى براى پذیرفتن تحریم نهائى حاصل شد قانون را به صورت صریح
اعلام مى کند (مخصوصا در مواردى که آلودگى به گناه زیاد و وسیع باشد).
و نیز مى دانیم : عرب ، در زمان جاهلیت آلودگى شدیدى به رباخوارى داشت و مخصوصا محیط مکه محیط رباخواران بود، و سرچشمه بسیارى از بدبختیهاى اجتماعى آنها نیز همین کار زشت و ظالمانه بود، به همین دلیل قرآن براى ریشه کن ساختن رباخوارى حکم تحریم را در چهار مرحله بیان کرده است :
1 - در آیه 39 سوره روم نخست درباره (ربا) به یک پند اخلاقى قناعت شده آنجا که مى فرماید: (و ما آتیتم من ربا لیربو فى اموال الناس فلا یربو عند الله و ما آتیتم من زکوة تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون ؛ آنچه به عنوان ربا مى پردازید تا در اموال مردم فزونى یابد، نزد خدا فزونى نخواهد یافت ، و آنچه را به عنوان زکات مى پردازید و تنها رضاى خدا را مى طلبد (مایه برکت است و) کسانى که چنین کنند داراى پاداش مضاعفند).
و بدین طریق اعلام مى کند که تنها از دیدگاه افراد کوته بین است که ثروت رباخواران از راه سود گرفتن افزایش مى یابد، اما در پیشگاه خدا چیزى بر آنها افزوده نمى شود بلکه زکات و انفاق در راه خدا است که ثروتها را افزایش مى دهد.
2 - در سوره نساء آیه 161 ضمن انتقاد از عادات و رسوم غلط یهود به عادت زشت رباخوارى آنها اشاره کرده و مى فرماید: (و اخذهم الربا و قد نهوا عنه ؛ یکى دیگر از عادات بد آنها این بود که ربا مى خوردند با اینکه از آن نهى شده بودند).
3 - در سوره بقره آیات 275 تا 279 هر گونه رباخوارى به شدت ممنوع اعلام شده و در حکم جنگ با خدا ذکر گردیده است .
4 - و بالاخره در آیه مورد بحث چنانکه ضمن تفسیر آن خواهیم گفت ، حکم تحریم ربا صریحا ذکر شده ، اما تنها به یک نوع از انواع ربا و نوع شدید و فاحش آن اشاره شده است .
در این آیه اشاره به تحریم رباى فاحش شده و با تعبیر (اضعافا مضاعفة )بیان گردیده است . منظور از رباى فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدى در مسیر ربا سیر کند یعنى سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه شود و مجموعا مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله ، سود به اضافه سرمایه ، سرمایه جدیدى را تشکیل دهد، و به این ترتیب در مدت کمى از راه تراکم سود مجموع بدهى بدهکار به چندین برابر اصل بدهى افزایش یابد و به کلى از زندگى ساقط گردد.
بطورى که از روایات و تواریخ استفاده مى شود در زمان جاهلیت معمول بود که اگر بدهکار در راءس مدت نمى توانست بدهى خود را بپردازد از طلبکار تقاضا مى کرد که مجموع سود و اصل بدهى را به شکل سرمایه جدیدى به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد! در عصر ما نیز در میان رباخواران این رباخوارى بسیار ظالمانه فراوان است .
در پایان آیه مى فرماید: (اگر مى خواهید رستگار شوید باید تقوا را پیشه کنید و از این گناه بپرهیزید)(و اتقوا الله لعلکم تفلحون ).
در آیه بعد مجددا روى حکم تقوا را تاءکید کرده ، مى گوید: (و از آتشى بپرهیزید که در انتظار کافران آماده شده است )، (و اتقوا النار التى اعدت للکافرین ).
از تعبیر (کافران ) استفاده مى شود که اصولا رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست و رباخواران از آتشى که در انتظار کافران است سهمى دارند!
و نیز استفاده مى شود که آتش دوزخ اصولا براى کافران آماده شده و گناهکاران و عاصیان به همان مقدار که شباهت و هماهنگى با کافران دارند سهمى از آن خواهند داشت .
تهدید آیه سابق با تشویقى که در این آیه براى مطیعان و فرمانبرداران ذکر شده تکمیل مى گردد و مى فرماید: (فرمان خدا و پیامبر را اطاعت کنید و رباخوارى را ترک گوئید تا مشمول رحمت الهى شوید).(و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون ).
چگونگى پیوند ایات قرآن
آیات گذشته - چنانکه دانستیم - درباره غزوه (احد) و حوادث مربوط به آن ، و درسهاى گوناگونى است که مسلمانان از آن حادثه فرا گرفتند، ولى سه آیه اى که تفسیر آن گذشت و شش آیه بعد محتوى یک سلسله برنامه هاى اقتصادى ، اجتماعى و تربیتى است ، و پس از این نه آیه ، مجددا حوادث مربوط به جنگ احد عنوان مى گردد.
این طرز بیان ممکن است براى بعضى مایه تعجب گردد، ولى با توجه به یک اصل اساسى حقیقت امر روشن مى شود، و آن اینکه :
قرآن یک کتاب کلاسیک نیست که داراى فصول و ابوابى باشد و نظام تاءلیفى خاصى در میان ابواب و فصول آن در نظر گرفته شده باشد، بلکه قرآن کتابى است که در مدت بیست و سه سال (نجوما) (تدریجا) طبق نیازمندیهاى گوناگون تربیتى در زمانها و اماکن مختلف نازل شده : یک روز داستان احد پیش مى آمد و برنامه هاى مختلف جنگى در ضمن آیات متعدد اعلام مى گشت ، روز دیگر احساس نیاز به یک مساءله اقتصادى همچون ربا یا یک مساءله حقوقى مانند احکام ازدواج ، یا یک مساءله تربیتى و اخلاقى مانند توبه ، مى شد و آیات متعددى طبق آن نازل مى گشت .
از این سخن چنین نتیجه گرفته مى شود که ممکن است در بسیارى از موارد پیوند خاصى در میان آیات قبل و بعد نبوده باشد، و نباید مانند بعضى از مفسران در
این گونه موارد اصرارى در یافتن رابطه در میان آنها داشت ، نباید خود را به زحمت بیاندازیم و در میان قضایائى که خداوند اتصال و ارتباطى نخواسته با تکلف وجه ارتباطى درست کنیم ، زیرا این کار با روح قرآن و چگونگى نزول آن در حوادث مختلف و طبق نیازمندیهاى گوناگون در شرایط و ظروف جداگانه ، سازش ندارد.
البته تمام سوره ها و آیات قرآن از یک نظر به هم مربوطند و آن اینکه همگى یک برنامه انسان سازى و تربیتى را در یک سطح عالى تعقیب مى کنند و براى ساختن یک جامعه آباد، آگاه ، امن و امان و پیشرفته از نظر مادى و معنوى نازل شده اند.
بنابراین اگر آیات نهگانه فوق رابطه خاصى با آیات قبل و بعد ندارد به همین دلیل است .
آیه و ترجمه


و سارعوا اءلى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الا رض اعدت للمتقین (133)


ترجمه :

133 - شتاب کنید براى رسیدن به آمرزش پروردگارتان ؛ و بهشتى که وسعت آن ، آسمانها و زمین است ؛ و براى پرهیزگاران آماده شده است .
تفسیر :
مسابقه در مسیر سعادت
به دنبال آیات گذشته که بدکاران را تهدید به مجازات آتش و نیکوکاران را تشویق به رحمت الهى مى کرد، در این آیه کوشش و تلاش ‍ نیکوکاران را تشبیه به یک مسابقه معنوى کرده که هدف نهائى آن آمرزش الهى بر یکدیگر سبقت بگیرید)(و سارعوا الى مغفرة من ربکم )
(سارعوا) از (مسارعت ) به معنى کوشش و تلاش دو یا چند نفر براى پیشى گرفتن از یکدیگر در رسیدن به یک هدف است ، و در کارهاى نیک ، قابل ستایش ، و در کارهاى بد، نکوهیده است .
در حقیقت قرآن در اینجا از یک نکته روانى استفاده کرده که انسان براى انجام دادن یک کار اگر تنها باشد معمولا کار را بدون سرعت و به طور عادى انجام مى دهد، ولى اگر جنبه مسابقه به خود بگیرد، آنهم مسابقه اى که جایزه باارزشى براى آن تعیین شده ، تمام نیرو و انرژى خود را به کار مى گیرد و با سرعت هر چه بیشتر به سوى هدف پیش مى تازد.
و اگر مى بینیم هدف این مسابقه در درجه اول مغفرت قرار داده شده براى این است که رسیدن به هر مقام معنوى بدون آمرزش و شستشوى از گناه ممکن
نیست ، نخست باید خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!.
دومین هدف این مسابقه معنوى بهشت قرار داده شده ، بهشتى که وسعت آن ، پهنه آسمانها و زمین است (و جنة عرضها السموات و الارض ).
باید توجه داشت که مراد از (عرض ) در آیه فوق اصطلاح هندسى آن که در مقابل طول است ، نیست ، بلکه به معنى لغوى که وسعت است ، مى باشد.
در آیه 21 سوره حدید همین تعبیر با تفاوت مختصرى دیده مى شود: (سابقوا الى مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماء و الارض ؛ به پیش تازید براى رسیدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است ).
در این آیه به جاى (مسارعت ) صریحا کلمه (مسابقه ) ذکر شده و (سماء) به صورت مفرد با الف و لام جنس آمده که در اینجا معنى عموم مى دهد، و از (کاف تشبیه ) استفاده شده است . به این معنى که در آیه مورد بحث صریحا مى گوید: (وسعت بهشت همان وسعت آسمانها و زمین است ) ولى در آیه سوره حدید مى گوید: (وسعت آن مانند وسعت آسمان و زمین مى باشد)، و هر دو تعبیر یک معنى را مى رساند.
در پایان آیه تصریح مى کند که : (این بهشت ، با آن عظمت ، براى پرهیزگاران آماده شده است )(اعدت للمتقین ).
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که :
اولا: آیا بهشت و دوزخ هم اکنون آفریده شده و وجود خارجى دارند یا بعدا در پرتو اعمال مردم ایجاد مى شوند؟
ثانیا: اگر آنها آفریده شده اند جاى آنها کجا است ، (با توجه به اینکه قرآن مى گوید وسعت بهشت به اندازه آسمانها و زمین است ).
آیا بهشت و دوزخ الان موجودند؟
اکثر دانشمندان اسلامى معتقدند که این دو هم اکنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تاءیید مى کند، به عنوان نمونه :
1 - در آیه مورد بحث و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به (اعدت ) (مهیا شده ) یا تعبیرات دیگرى از همین ماده ، گاهى در مورد بهشت و گاهى درباره دوزخ ، آمده است .
از این آیات استفاده مى شود که بهشت و دوزخ هم اکنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیک و بد انسانها توسعه مى یابند (دقت کنید).
2 - در آیات مربوط به معراج در آیه 13 تا 15 سوره (و النجم ) مى خوانیم : (و لقد رآه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى عندها جنة الماوى ؛ بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد (سدرة المنتهى ) در آنجا که بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده کرد) - این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است .
3 - در سوره تکاثر آیه 5 و 6 و 7 مى فرماید: (کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ثم لترونها عین الیقین ؛ اگر علم الیقین داشتید دوزخ را مشاهده مى کردید سپس به عین الیقین آن را مى دیدید).
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه هاى روشنى بر این مساءله دیده مى شود.
بهشت و دوزخ در کجا هستند؟
به دنبال بحث فوق این بحث پیش مى آید که اگر این دو هم اکنون موجودند
در کجا هستند؟
پاسخ این سؤ ال را از دو راه مى توان داد:
نخست اینکه : بهشت و دوزخ در باطن و درون این جهانند. ما این آسمان و زمین و کرات مختلف را با چشم خود مى بینیم اما عوالمى که در درون این جهان قرار دارند نمى بینیم و اگر دید و درک دیگرى داشتیم هم اکنون مى توانستیم آنها را ببینیم ، در این عالم موجودات بسیارى هستند که امواج آنها با چشم ما قابل درک نیستند، آیه (کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم ؛ که در بالا اشاره شد نیز گواه این حقیقت است .
از پاره اى از احادیث نیز استفاده مى شود که بعضى از مردان خدا درک و دیدى در این جهان داشتند که ، بهشت و دوزخ را نیز با چشم حقیقت بین خود مى دیدند.
براى این موضوع مى توان مثالى ذکر کرد:
فرض کنید فرستنده نیرومندى در یک نقطه زمین وجود داشته باشد که به کمک ماهواره هاى فضائى امواج آن به سراسر زمین پخش ‍ شود و به وسیله آن نغمه دل انگیز تلاوت قرآن با صدائى فوق العاده دلنشین و روحپرور در همه جا پخش گردد، و در نقطه دیگرى از زمین فرستنده دیگرى با همان قدرت وجود داشته باشد که صدائى فوق العاده گوش خراش و ناراحت کننده روى امواج دیگرى در همه جا پراکنده شود.
هنگامى که ما در یک مجلس عادى نشسته ایم صداى گفتگوى اطرافیان خود را مى شنویم اما از آن دو دسته امواج (روحپرور) و (آزاردهنده ) که در درون محیط ما است و همه جا را پر کرده است هیچ خبرى نداریم ، ولى اگر دستگاه گیرنده اى مى داشتیم که موج آن با یکى از این دو فرستنده تطبیق مى کرد فورا در برابر ما آشکار مى شدند اما دستگاه شنوائى ما در حال عادى از درک آنها عاجز است .
این مثال گرچه از جهاتى رسانیست ولى براى مجسم ساختن چگونگى
وجود بهشت و دوزخ در باطن این جهان مؤ ثر به نظر مى رسد.
دیگر اینکه : عالم آخرت و بهشت و دوزخ ، محیط بر این عالم است ، و به اصطلاح این جهان در شکم و درون آن جهان قرار گرفته ، درست همانند عالم جنین که در درون عالم دنیا است ، زیرا مى دانیم عالم جنین براى خود عالم مستقلى است ، اما جداى از این عالمى که در آن هستیم نیست ، بلکه در درون آن واقع شده است ، عالم دنیا نیز نسبت به عالم آخرت ، همین حال را دارد، یعنى در درون آن قرار گرفته است .
و اگر مى بینیم قرآن مى گوید: وسعت بهشت به اندازه وسعت آسمانها و زمین است به خاطر آن است که انسان چیزى وسیعتر از آسمان و زمین نمى شناسد تا مقیاس سنجش قرار داده شود، لذا قرآن براى اینکه وسعت و عظمت بهشت را ترسیم کند آن را به پهنه آسمانها و زمین تشبیه کرده است ، و چاره اى غیر از این نبوده ، همانطور که اگر کودکى که در شکم مادر قرار دارد عقل مى داشت و مى خواستیم با او سخن بگوئیم باید با منطقى صحبت کنیم که براى او در آن محیط قابل درک باشد.
از آنچه گفتیم پاسخ این سؤ ال نیز روشن شد که اگر وسعت بهشت به اندازه زمین و آسمانها است پس دوزخ کجا است ؟
زیرا طبق پاسخ اول ، دوزخ نیز در درون همین جهان قرار گرفته و وجود آن در درون این جهان منافاتى با وجود بهشت در درون آن ندارد (همانطور که در مثال امواج فرستنده صوتى ذکر شد)
و اما طبق پاسخ دوم که بهشت و دوزخ محیط بر این جهان باشند جواب باز هم روشنتر است زیرا دوزخ مى تواند محیط بر این جهان باشد و بهشت محیط بر آن ، و از آن هم وسیعتر.
آیه و ترجمه


الذین ینفقون فى السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین(134) و الذین اءذا فعلوا فحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون (135) اولئک جزآؤ هم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الا نهار خالدین فیها و نعم اجر العاملین(136)


ترجمه :

134 - همانها که در توانگرى و تنگدستى انفاق مى کنند؛ و خشم خود را فرو مى برند؛ و از خطاى مردم مى گذرند، و خدا نیکوکاران را دوست دارد.
135 - و آنها که وقتى مرتکب عمل زشتى شوند، یا به خود ستم کنند به یاد خدا مى افتند، و براى گناهان خود طلب آمرزش مى کنند - و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد؟ - و بر گناه ، اصرار نمى ورزند، با اینکه مى دانند.
136 - آنها پاداششان آمرزش پروردگار، و بهشتهایى است که از زیر (درختان ) آنها نهرها جارى است ، جاودانه در آن مى مانند؛ چه نیکو است پاداش اهل عمل !
تفسیر :
سیماى پرهیزگاران
از آنجا که در آیه قبل وعده بهشت جاویدان به پرهیزگاران داده شده در این آیه پرهیزگاران را معرفى مى کند و پنج صفت از اوصاف عالى و انسانى براى آنها ذکر نموده است :
1 - (آنها در همه حال انفاق مى کنند چه موقعى که در راحتى و وسعتند و چه زمانى که در پریشانى و محرومیتند).(الذین ینفقون فى السراء و الضراء)
آنها با این عمل ثابت مى کنند که روح کمک به دیگران و نیکوکارى در جان آنها نفوذ کرده است و به همین دلیل تحت هر شرائطى اقدام به اینکار مى کنند، روشن است که انفاق در حال وسعت به تنهائى نشانه نفوذ کامل صفت عالى سخاوت در اعماق روح انسان نیست ، اما آنها که در همه حال اقدام به کمک و بخشش مى کنند نشان مى دهند که این صفت در آنها ریشه دار است .
ممکن است گفته شود انسان در حال تنگدستى چگونه مى تواند انفاق کند؟ پاسخ این سؤ ال روشن است : زیرا اولا افراد تنگدست نیز به مقدار توانائى مى توانند در راه کمک به دیگران انفاق کنند، و ثانیا انفاق منحصر به مال و ثروت نیست بلکه هر گونه موهبت خدادادى را شامل مى شود خواه مال و ثروت باشد یا علم و دانش یا مواهب دیگر، و به این ترتیب خداوند مى خواهد روح گذشت و فداکارى و سخاوت را حتى در نفوس مستمندان جاى دهد تا از رذائل اخلاقى فراوانى که از (بخل ) سرچشمه مى گیرد بر کنار بمانند.
آنها که انفاقهاى کوچک را در راه خدا ناچیز مى شمارند براى این است که هر یک از آنها را جداگانه مورد مطالعه قرار مى دهند، وگرنه اگر همین کمکهاى جزئى را در کنار هم قرار دهیم و مثلا اهل یک مملکت اعم از فقیر و غنى هر کدام مبلغ ناچیزى براى کمک به بندگان خدا انفاق کنند و براى پیشبرد اهداف اجتماعى مصرف نمایند کارهاى بزرگى به وسیله آن مى توانند انجام دهند، علاوه بر این اثر معنوى و اخلاقى انفاق بستگى به حجم انفاق و زیادى آن ندارد و در هر حال عاید انفاق کننده مى شود.
جالب توجه اینکه در اینجا نخستین صفت برجسته پرهیزکاران (انفاق ) ذکر شده ، زیرا این آیات نقطه مقابل صفاتى را که درباره رباخواران و استثمارگران در
آیات قبل ذکر شد، بیان مى کند، به علاوه گذشت از مال و ثروت آن هم در حال خوشى و تنگدستى روشنترین نشانه مقام تقوا است .
2 - (آنها بر خشم خود مسلطند)(و الکاظمین الغیظ).
(کظم ) در لغت به معنى بستن سر مشکى است که از آب پر شده باشد، و بطور کنایه در مورد کسانى که از خشم و غضب پر مى شوند و از اعمال آن خوددارى مى نمایند بکار مى رود.
(غیظ) به معنى شدت غضب و حالت برافروختگى و هیجان فوق العاده روحى است ، که بعد از مشاهده ناملایمات به انسان دست مى دهد.
حالت خشم و غضب از خطرناک ترین حالات است و اگر جلوى آن رها شود، در شکل یک نوع جنون و دیوانگى و از دست دادن هر نوع کنترل اعصاب خودنمائى مى کند، و بسیارى از جنایات و تصمیمهاى خطرناکى که انسان یک عمر باید کفاره و جریمه آن را بپردازد در چنین حالى انجام مى شود، و لذا در آیه فوق دومین صفت برجسته پرهیزگاران را فرو بردن خشم معرفى کرده است .
پیغمبر اکرم فرمود: (من کظم غیظا و هو قادر على انفاذه ملا ه الله امنا و ایمانا؛ آن کس که خشم خود را فرو ببرد با اینکه قدرت بر اعمال آن دارد خداوند دل او را از آرامش و ایمان پر مى کند).
این حدیث مى رساند که فرو بردن خشم اثر فوق العاده اى در تکامل معنوى انسان و تقویت روح ایمان دارد.
3 - (آنها از خطاى مردم مى گذرند) (و العافین عن الناس ).
فرو بردن خشم بسیار خوب است اما به تنهائى کافى نیست زیرا ممکن است کینه و عداوت را از قلب انسان ریشه کن نکند، در این حال براى پایان دادن به حالت عداوت باید (کظم غیظ) تواءم با (عفو و بخشش ) گردد، لذا به دنبال صفت عالى خویشتندارى و فرو بردن خشم ، مساءله عفو و گذشت را بیان نموده ، البته
منظور گذشت و عفو از کسانى است که شایسته آنند نه دشمنان خون آشامى که گذشت و عفو باعث جراءت و جسارت بیشتر آنها مى شود.
4 - (آنها نیکوکارند) (و الله یحب المحسنین ).
در اینجا اشاره به مرحله اى عالیتر از عفو شده که همچون یک سلسله مراتب تکاملى پشت سر هم قرار گرفته اند و آن این است که انسان نه تنها باید خشم خود را فرو برد و با عفو و گذشت کینه را از دل خود بشوید بلکه با نیکى کردن در برابر بدى (آنجا که شایسته است ) ریشه دشمنى را در دل طرف نیز بسوزاند و قلب او را نسبت به خویش مهربان گرداند بطورى که در آینده چنان صحنه اى تکرار نشود، بطور خلاصه نخست دستور به خویشتن دارى در برابر خشم ، و پس از آن دستور به شستن قلب خود، و سپس دستور به شستن قلب طرف مى دهد.
در حدیثى که در کتب شیعه و اهل تسنن در ذیل آیه فوق نقل شده چنین مى خوانیم که یکى از کنیزان امام على بن الحسین (علیه السلام ) به هنگامى که آب روى دست امام مى ریخت ، ظرف آب از دستش افتاد و بدن امام را مجروح ساخت ، امام (علیه السلام ) از روى خشم سر بلند کرد کنیز بلافاصله گفت خداوند در قرآن مى فرماید: (و الکاظمین الغیظ) امام علیه السلام فرمود: خشم خود را فرو بردم ، عرض کرد: (و العافین عن الناس ) فرمود: تو را بخشیدم خدا تو را ببخشد، او مجددا گفت : (و الله یحب المحسنین ) امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم .
این حدیث شاهد زنده اى است بر اینکه سه مرحله مزبور هر کدام مرحله اى عالیتر از مرحله قبل است .
سپس در آیه بعد اشاره به یکى دیگر از صفات رهیزکاران کرده ، مى گوید: (و هنگامى که مرتکب عمل زشتى شوند یا به خود ستم کنند (هر چه زودتر) به اید خدا مى افتند و براى گناهان خود آمرزش مى طلبند) (و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا).
(فاحشة ) از ماده فحش و فحشاء به معنى هر عمل بسیار زشت است و انحصار به اعمال منافى عفت ندارد زیرا در اصل به معنى (تجاوز از حد) است که هر گناهى را شامل مى شود.
در آیه فوق اشاره به یکى دیگر از صفات پرهیزکاران شده که (آنها علاوه بر اوصاف مثبت گذشته اگر مرتکب گناهى شوند به زودى به یاد خدا مى افتند و توبه مى کنند و هیچگاه اصرار بر گناه نمى ورزند).
از تعبیرى که در این آیه شده چنین استفاده مى شود که انسان تا به یاد خدا است مرتکب گناه نمى شود آنگاه مرتکب گناه مى شود که به کلى خدا را فراموش کند و غفلت تمام وجود او را فرا گیرد، اما این فراموشکارى و غفلت در افراد پرهیزگار دیرى نمى پاید، به زودى به یاد خدا مى افتند و گذشته را جبران مى کنند، آنها احساس مى کنند که هیچ پناهگاهى جز خدا ندارند و تنها باید آمرزش گناهان خویش را از او بخواهند (کیست جز خدا که گناهان را ببخشد) (و من یغفر الذنوب الا الله ).
باید توجه داشت که در آیه علاوه بر عنوان فاحشه ، ظلم بر خویشتن نیز ذکر شده (او ظلموا انفسهم ) و فرق میان این دو ممکن است این باشد که فاحشه اشاره به گناهان کبیره است و ظلم بر خویشتن اشاره به گناهان صغیره است .
در پایان آیه براى تاءکید مى گوید: (آنها هرگز با علم و آگاهى بر گناه خویش اصرار نمى ورزند و تکرار گناه نمى کنند) (و لم یصروا على ما فعلوا و هم یعلمون ).
در ذیل این آیه از امام باقر علیه السلام نقل شده که فرمود: (الاصرار ان یذنب الذنب
فلا یستغفر الله و لا یحدث نفسه بتوبة فذلک الاصرار؛ اصرار بر گناه این است که انسان گناهى کند و دنبال آن استغفار ننماید و در فکر توبه نباشد این است اصرار بر گناه ).
در کتاب (امالى صدوق ) از امام صادق علیه السلام حدیثى پر معنى نقل شده که خلاصه آن چنین است : (هنگامى که آیه فوق نازل شد و گناهکاران توبه کار را به آمرزش الهى نوید داد ابلیس سخت ناراحت شد، و تمام یاران خود را با صداى بلند به تشکیل انجمنى دعوت کرد آنها از وى علت این دعوت را پرسیدند، او از نزول این آیه اظهار نگرانى کرد، یکى از یاران او گفت : من با دعوت انسانها به این گناه و آن گناه تاءثیر این آیه را خنثى مى کنم ، ابلیس پیشنهاد او را نپذیرفت ، دیگرى نیز پیشنهادى شبیه آن کرد که آن هم پذیرفته نشد، در این میان شیطانى کهنه کار به نام (وسواس خناس ) گفت : من مشکل را حل مى کنم ! ابلیس پرسید: از چه راه ؟ گفت : فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوها آلوده به گناه مى کنم ، و هنگامى که مرتکب گناهى شدند یاد خدا و بازگشت به سوى او را از خاطر آنها مى برم ، ابلیس گفت راه همین است ، و این ماءموریت را تا پایان دنیا بر عهده او گذاشت ).
روشن است که فراموشکارى نتیجه سهل انگارى و وسوسه هاى شیطانى است و تنها کسانى گرفتار آن مى شوند که خود را در برابر او تسلیم کنند، و به اصطلاح با وسواس خناس همکارى نزدیک نمایند! ولى مردان بیدار و با ایمان کاملا مراقبند که هرگاه خطائى از آنها سرزد در نخستین فرصت آثار آن را با آب توبه و استغفار از دل و جان خود بشویند و دریچه هاى قلب خود را به روى شیطان و لشکر او ببندند که آنها از درهاى بسته قلب وارد نمى شوند؟
در آیه بعد پاداش پرهیزگارانى که صفات آنها در دو آیه گذشته آمده توضیح داده است و آن عبارت است از (آمرزش پروردگار و بعشتى که نهرها از زیر درختان آن جارى است (و لحظه اى آب از آنها قطع نمى شوند) بهشتى که بطور جاودان در آن خواهند بود).(اولئک جزاؤ هم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها).
در حقیقت در اینجا نخست اشاره به مواهب معنوى و (مغفرت ) و شستشوى دل و جان و تکامل روحانى شده ، سپس اشاره به مواهب مادى نموده ، و در پایان مى گوید: (این چه پاداش نیکى است براى آنها که اهل عمل هستند)(و نعم اجر العاملین ).
نه افراد واداده و تنبل که همیشه از تعهدات و مسؤ ولیتهاى خویش مى گریزند.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت