تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت7)

آیه و ترجمه


قل یاءهل الکتب لم تکفرون بایت الله و الله شهید على ما تعملون (98) قل یاءهل الکتب لم تصدون عن سبیل الله من اءمن تبغونها عوجا و اءنتم شهداء و ما الله بغفل عما تعملون(99) یا ایها الذین اءمنوا اءن تطیعوا فریقا من الذین اءوتوا الکتب یردوکم بعد اءیمنکم کافرین(100) و کیف تکفرون و اءنتم تتلى علیکم ایات الله و فیکم رسوله و من یعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقیم (101)


ترجمه :

98 - بگو: (اى اهل کتاب ! چرا به آیات خدا کفر مى ورزید؟! و خدا گواه بر اعمالى که انجام مى دهید!).
99 - بگو: (اى اهل کتاب ! چرا افرادى را که ایمان آورده اند، از راه خدا باز مى دارید، و مى خواهید این راه را کج سازید؟! در حالى که شما (به درستى این راه ) گواه هستید؛ و خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست .
100 - اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از گروهى از اهل کتاب (که کارشان نفاق افکنى و شعله ور ساختن آتش کینه و عداوت است ) اطاعت کنید شما را پس از ایمان به کفر باز مى گردانند.
101 - و چگونه ممکن است شما کافر شوید با اینکه (در دامان وحى قرار گرفته اید و) آیات خدا بر شما خوانده مى شود، و پیامبر او در میان شماست ؟! (بنابراین ، به خدا تمسک جویید!) و هر کس به خدا تمسک جوید، به راه راست ، هدایت شده است .
شان نزول :
از مجموع آنچه در کتب شیعه و اهل تسنن درباره شاءن نزول این آیات نقل شده چنین استفاده مى شود که : یکى از یهودیان به نام (شاس بن قیس ) که پیرمردى تاریک دل و در کفر و عناد کم نظیر بود روزى از کنار مجمع مسلمانان مى گذشت ، دید جمعى از طایفه (اوس ) و (خزرج ) که سالها با هم جنگهاى خونینى داشتند، در نهایت صفا و صمیمیت گرد هم نشسته ، مجلس انسى به وجود آورده اند، و آتش اختلافات شدیدى که در جاهلیت در میان آنها شعله ور بود به کلى خاموش شده است .
او از دیدن این صحنه بسیار ناراحت شد و با خود گفت اگر اینها تحت رهبرى محمد صلى اللّه علیه و آله از همین راه پیش روند موجودیت یهود به کلى در خطر است ، در این حال نقشه اى به نظر او رسید، و یکى از جوانان یهودى را دستور داد که به جمع آنها بپیوندد، و حوادث خونین (بغاث ) (محلى که جنگ شدید اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد) به یاد آنها بیاورد، و آن حوادث را پیش چشم آنها مجسم سازد.
اتفاقا این نقشه که با مهارت به وسیله آن جوان یهودى پیاده شد، مؤ ثر واقع گردید و جمعى از مسلمانان از شنیدن این جریان به گفتگو پرداختند، و حتى بعضى از افراد طایفه (اوس ) و (خزرج ) یکدیگر را به تجدید آن صحنه ها تهدید کردند، چیزى نمانده بود که آتش خاموش شده دیرین بار دیگر شعله ور گردد.
خبر به پیامبر صلى اللّه علیه و آله رسید، فورا با جمعى از مهاجرین به سراغ آنها آمد، و با اندرزهاى مؤ ثر و سخنان تکان دهنده خود آنها را بیدار ساخت .
جمعیت چون سخنان آرام بخش پیامبر را شنیدند از تصمیم خود برگشتند، و سلاحها را بر زمین گذاشته ، دست در گردن هم افکنده ، به شدت گریه کردند، و دانستند این از نقشه هاى دشمنان اسلام بوده است ، و صلح و صفا و آشتى بار دیگر کینه هایى را که مى خواست زنده شود شستشو داد.
در این هنگام چهار آیه فوق نازل شد که در دو آیه نخست ، یهودیان اغوا کننده را نکوهش مى کنند، و در دو آیه بعد به مسلمانان هشدار مى دهد.
تفسیر :
نفاق افکنان
در نخستین آیه مورد بحث روى سخن به اهل کتاب که منظور در اینجا یهود است مى باشد، و خداوند به پیغمبرش فرمان مى دهد که با زبان ملامت و سرزنش از آنها بپرسد انگیزه آنها در کفر ورزیدن به آیات خدا چیست ؟ در حالى که مى دانند خداوند از اعمال آنان آگاه است .
قرآن مى گوید: (بگو: اى اهل کتاب ! چرا به آیات خدا کفر مى ورزید با آنکه خدا گواه بر اعمال شماست )(قل یا اهل الکتاب لم تکفرون بایات الله و الله شهید على ما تعملون ).
منظور از (آیات خدا) در اینجا یا آیاتى است که در تورات درباره نشانه هاى پیامبر اسلام وارد شده بود، و یا مجموعه آیات و معجزاتى است که به پیامبر اسلام نازل گردید و حکایت از حقانیت او مى کرد.
سپس در آیه بعد آنها را ملامت مى کند که اگر خود شما حاضر به پذیرفتن حق نیستید چه اصرارى دارید که دیگران را نیز از راه خدا منحرف سازید و راه مستقیم الهى را در نظر آنها کج و نادرست جلوه دهید؟ قرآن مى گوید: (بگو: اى اهل کتاب ! چرا افرادى را که ایمان آورده اند از راه خدا باز مى دارید و مى خواهید این راه را کج سازید در حالى که شما (به درستى این راه ) گواه هستید).(قل یا اهل الکتاب لم تصدون عن سبیل الله من آمن تبغونها عوجا و انتم شهداء).
در حالى که شما باید نخستین دسته اى باشید که این منادى الهى را (لبیک )
گوئید، زیرا بشارات ظهور این پیامبر قبلا در کتب شما داده شده و شما گواه بر آنید.
بنابراین چرا با سمپاشیها و وسوسه ها و القاى شبهات و روشن ساختن آتش کینه هاى فراموش شده ، مردم را از راه مستقیم الهى دور مى سازید، و علاوه بر انحراف خود بار سنگین مسئولیت انحراف دیگران را نیز بر دوش مى کشید؟! چرا؟
در پایان آیه آنها را تهدید مى کند که : (خدا هرگز از اعمال شما غافل نیست ) (و ما الله بغافل عما تعملون ).
شاید تعبیر به (عدم غفلت خداوند) در اینجا بخاطر این باشد، که : یهود براى پیشبرد مقاصد شوم خود غالبا دست به نقشه هاى مخفیانه و توطئه هاى پنهانى مى زدند، که در افراد غافل و بى اطلاع زود مؤ ثر واقع مى شد، و لذا مى فرماید: اگر بعضى از مردم بخاطر غفلت تحت تاءثیر توطئه هاى شوم شما قرار گیرند، خداوندى که از اسرار نهان و آشکار آنها آگاه است ، غافل نخواهد بود، و مجازات او در انتظار شما است !.
سپس در آیه بعد روى سخن را به مسلمانان اغفال شده کرده ، مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از جمعى از اهل کتاب (که کارشان نفاق افکنى و شعله ور ساختن آتش کینه و عداوت در میان شماست ) اطاعت کنید شما را پس از ایمان به کفر باز مى گردانند) (یا ایها الذین آمنوا ان تطیعوا فریقا من الذین اوتوا الکتاب یردوکم بعد ایمانکم کافرین ).
به این ترتیب به آنها هشدار مى دهد که اگر تحت تاءثیر سخنان مسموم دشمن واقع شوند، و به آنها اجازه دهند که در میان افرادشان نفوذ کنند، و به وسوسه هاى آنها ترتیب اثر دهند، چیزى نخواهد گذشت که رشته ایمان را به کلى خواهند گسست و به سوى کفر باز مى گردند، زیرا دشمن ، نخست مى کوشد آتش عداوت را
در میان آنها شعله ور سازد و آنها را به جان هم بیفکند و مسلما به این مقدار قناعت نخواهد کرد، و به وسوسه هاى خود همچنان ادامه مى دهد تا به کلى آنها را از اسلام بیگانه سازد.
از آنچه گفته شد، روشن مى شود که منظور از بازگشت به کفر که در آیه فوق به آن اشاره شده ، (کفر حقیقى و بیگانگى مطلق ) از اسلام است و نیز ممکن است منظور از (کفر) همان عداوتها و دشمنیهاى دوران جاهلیت باشد، که آن خود یکى از شعبه ها و نشانه هاى کفر محسوب مى شود، چه اینکه ایمان سرچشمه محبت و برادرى است ، و کفر سرچشمه پراکندگى و عداوت است .
در آخرین آیه مورد بحث به صورت تعجب از مؤ منان سؤ ال مى کند: (و چگونه ممکن است شما کافر شوید با اینکه (در دامان وحى قرار گرفته اید) و آیات خدا بر شما خوانده مى شود و پیامبر او در میان شماست ) (و کیف تکفرون و انتم تتلى علیکم آیات الله و فیکم رسوله ) این جمله در حقیقت اشاره به این است که اگر دیگران گمراه شوند، زیاد جاى تعجب نیست ، تعجب در این است که افرادى که پیامبر را در میان خود مى بینند، و دائما با عالم وحى در تماس هستند چگونه ممکن است گمراه گردند، و مسلما اگر چنین اشخاصى گمراه شوند، مقصر اصلى خود آنها هستند و مجازاتشان بسیار دردناک خواهد بود.
در پایان این آیات به مسلمانان توصیه مى کند، که براى نجات خود از وسوسه هاى دشمنان ، و براى هدایت یافتن به صراط مستقیم ، دست به دامن لطف پروردگار بزنند، و به ذات پاک او و آیات قرآن مجید متمسک شوند، و قرآن مى گوید: (و هر کس به خدا تمسک جوید به راه مستقیم هدایت شده است ) (و من یعتصم بالله فقد
هدى الى صراط مستقیم ).
از نکته هایى که در این آیات جلب توجه مى کند این است که در دو آیه اول که روى سخن در آن به یهود است به صورت خطاب بالواسطه است ، زیرا به پیامبر دستور مى دهد که این مطالب را به آنها بگوید، لذا با کلمه قل (بگو) شروع شده است ، اما در دو آیه اخیر که روى سخن به مؤ منان است ، خطاب بدون واسطه صورت گرفته ، و بدون کلمه (قل ) شروع شده است ، و این نشانه نهایت لطف و توجه خاص خداوند به بندگان با ایمان است .
آیه و ترجمه


یاءیها الذین اءمنوا اتقوا الله حق تقاته و لا تموتن اءلا و اءنتم مسلمون (102) و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اءذ کنتم اءعداء فاءلف بین قلوبکم فاءصبحتم بنعمته اءخوانا و کنتم على شفا حفرة من النار فاءنقذکم منها کذلک یبین الله لکم اءیته لعلکم تهتدون (103)


ترجمه :

102 - اى کسانى که ایمان آورده اید! آنچنان که حق تقوى و پرهیزکارى است ، از خدا بپرهیزید! و از دنیا نروید، مگر اینکه مسلمان باشید! (باید گوهر ایمان را تا پایان عمر حفظ کنید!)
103 - و همگى به ریسمان خدا ( قرآن و اسلام و هر گونه وسیله ارتباط دیگر) چنگزنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگ ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمنیکدیگر بودید، و او میان دلهاى شما، الفت ایجاد کرد، و به برکت نعمت او، برادرشدید! و شما بر لب حفره اى از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین ،خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى سازد، شاید هدایت شوید.
شاءن نزول :
مى دانیم که در دوران جاهلیت دو قبیله بزرگ در مدینه به نام (اوس ) و (خزرج ) وجود داشتند که بیش از یکصد سال ! جنگ و خونریزى و اختلاف در میان آن دو جریان داشت ، و هر چند وقت ناگهان به جان یکدیگر مى افتادند و خسارات جانى و مالى فراوانى به یکدیگر وارد مى کردند.
یکى از موفقیتهاى بزرگ پیغمبر صلى اللّه علیه و آله پس از هجرت به مدینه ، این بود که به وسیله اسلام صلح و صفا در میان آن دو ایجاد کرد، و با اتحاد آنها جبهه نیرومندى
در مدینه به وجود آمد.
اما از آنجا که ریشه هاى اختلاف فوق العاده زیاد و نیرومند، و اتحاد تازه و جوان بود گاه بیگاه ، بر اثر عواملى ، اختلافات فراموش شده شعله ور مى شد، که به زودى در پرتو تعلیمات اسلام و تدبیر پیامبر صلى اللّه علیه و آله خاموش مى گشت .
در آیات پیش نمونه اى از بروز اختلافات را بر اثر تحریکات دشمنان دانا مشاهده کردیم ، ولى این آیات اشاره به نوع دیگرى از این اختلافات است که بر اثر دوستان نادان و تعصبهاى جاهلانه به وجود آمد.
مى گویند روزى دو نفر از قبیله (اوس ) و (خزرج ) به نام (ثعلبة بن غنم ) و (اسعد بن زراره ) در برابر یکدیگر قرار گرفتند، و هر کدام افتخاراتى را که بعد از اسلام نصیب قبیله او شده بود بر مى شمرد، (ثعلبه ) گفت : خزیمة بن ثابت (ذوالشهادتین ) و حنظله (غسیل الملائکه ) که هر کدام از افتخارات مسلمانانند، از ما هستند، و همچنین عاصم بن ثابت ، و سعد بن معاذ از ما مى باشند.
در برابر او (اسعد بن زراره ) که از طایفه خزرج بود گفت : چهار نفر از قبیله ما در راه نشر و تعلیم قرآن خدمت بزرگى انجام دادند: ابى بن کعب ، و معاذ بن جبل ، و زید بن ثابت ، و ابو زید، به علاوه (سعد بن عباده ) رئیس و خطیب مردم مدینه از ما است .
کم کم کار به جاى باریک کشید، و قبیله دو طرف از جریان آگاه شدند، و دست به اسلحه کرده ، در برابر یکدیگر قرار گرفتند، بیم آن مى رفت که بار دیگر آتش جنگ بین آنها شعله ور گردد و زمین از خون آنها رنگین شود!
خبر به پیامبر صلى الله علیه و آله رسید، حضرت فورا به محل حادثه آمد، و با بیان و تدبیر خاص خود به آن وضع خطرناک پایان داد، و صلح و صفا را در میان آنها بر قرار نمود. آیات فوق در اینجا نازل گردید و به صورت یک حکم عمومى همه مسلمانان را با بیان مؤ ثر و مؤ کدى دعوت به اتحاد نمود.
تفسیر :
دعوت به تقوى
در این آیه نخست دعوت به تقوى شده است تا مقدمه اى براى دعوت به سوى اتحاد باشد، در حقیقت دعوت به اتحاد بدون استمداد از یک ریشه اخلاقى و عقیده اى بى اثر و یا بسیار کم اثر است ، به همین دلیل در این آیه کوشش شده است تا عوامل ایجاد کننده اختلاف و پراکندگى در پرتو ایمان و تقوى تضعیف گردند، لذا افراد با ایمان را مخاطب ساخته و مى گوید (همگى از خدا بپرهیزید، و حق تقوى و پرهیزگارى را انجام دهید).(یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله حق تقاته )
در اینکه منظور از (حق تقوى ) چیست ؟ در میان مفسران سخن بسیار است اما شک نیست که حق تقوى آخرین و عالیترین درجه پرهیزگارى است ، که پرهیز از هرگونه گناه و عصیان و تعدى و انحراف از حق را شامل مى گردد، و لذا در تفسیر (الدر المنثور) از پیامبر صلى اللّه علیه و آله و در تفسیر (عیاشى ) و (معانى الاخبار) از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که در تفسیر (حق تقوى ) فرمودند: (ان یطاع فلا یعصى و یذکر فلا ینسى و یشکر فلا یکفر) یعنى ؛ (حق تقوى ) و پرهیزگارى این است که پیوسته اطاعت فرمان او کنى ، و هیچگاه معصیت ننمایى ، همواره به یاد او باشى ، و او را فراموش نکنى ، و در برابر نعمتهاى او شکرگزار باشى و کفران نعمت او ننمایى ).
بدیهى است انجام این دستور همانند همه دستورات الهى بستگى به میزان توانایى انسان دارد بنابراین آیه فوق با آیه 16 سوره تغابن که مى گوید: (فاتقوا الله ما استطعتم ؛ (تا آنجا که توانایى دارید پرهیزگارى پیشه کنید) هیچگونه منافاتى ندارد و گفتگو درباره تضاد این دو آیه و نسخ یکى به وسیله دیگرى به کلى بى اساس است .
البته آیه دوم در حقیقت بیان قید و به اصطلاح تخصیص در آیه اول است و آن را مقید به مقدار توانایى انسان مى کند و از آنجا که ظاهرا در میان قدما گاهى کلمه (نسخ ) بر (تخصیص ) اطلاق مى شده ممکن است منظور کسانى که آیه دوم را ناسخ
آیه اول دانسته اند همان (تخصیص ) بوده باشد.
به هر حال در پایان آیه هشدار مى دهد به طایفه اوس و خزرج و همه مسلمانان جهان که به هوش باشند، تنها اسلام آوردن کافى نیست ، مهم آن است که ایمان و اسلام خود را تا واپسین ساعات عمر حفظ کنند، و با روشن ساختن آتشهاى خاموش شده کینه هاى دوران جاهلى و پیروى از تعصبهاى نابخردانه ، ایمان و اعمال پاک خود را بر باد ندهند، تا عاقبت و پایان کار آنها به بدبختى نگراید، لذا با تاءکید مى فرماید: (مراقب باشید که از دنیا جز با ایمان و اسلام بیرون نروید. (و لا تموتن الا و انتم مسلمون ).
دعوت به سوى اتحاد
در آیه بحث نهایى که همان (مساءله اتحاد و مبارزه با هر گونه تفرقه ) باشد مطرح شده و مى فرماید: (همگى به ریسمان الهى چنگ بزنید، و از هم پراکنده نشوید) (و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا)
درباره اینکه منظور از (حبل الله ) (ریسمان الهى ) چیست ؟ مفسران احتمالات مختلفى ذکر کرده اند، بعضى مى گویند منظور از آن قرآن است ، و بعضى مى گویند اسلام ، و بعضى دیگر گفته اند منظور خاندان پیامبر و ائمه معصومین هستند.
در روایاتى که از پیامبر صلى اللّه علیه و آله و ائمه اهل بیت نقل شده نیز همین تعبیرات گوناگون دیده مى شود، مثلا در تفسیر در (الدر المنثور) از پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و در کتاب (معانى الاخبار) از امام سجاد (علیه السلام ) نقل شده که فرمودند: (حبل الله قرآن است )، و در تفسیر (عیاشى ) از امام باقر (علیه السلام ) که فرمود: (ریسمان الهى آل محمد صلى اللّه علیه و آله مى باشند، که مردم ماءمور به تمسک به آن هستند.)ولى نه این احادیث و نه آن تفسیرها، هیچ کدام با یکدیگر اختلاف ندارند، زیرا منظور از ریسمان الهى هر گونه وسیله ارتباط با ذات پاک خداوند است ، خواه این وسیله ، اسلام باشد، یا قرآن ، یا پیامبر و اهل بیت او، و به عبارت دیگر تمام آنچه گفته شد، در مفهوم وسیع (ارتباط با خدا) که از معنى (حبل الله ) استفاده مى شود، جمع است .
تعبیر به (حبل الله ) براى چیست ؟
نکته جالب اینکه تعبیر از این امور به (حبل الله ) در واقع اشاره به یک حقیقت است ، که انسان در شرائط عادى و بدون داشتن مربى و راهنما، در قعر دره طبیعت ، و چاه تاریک غرائز سرکش ، و جهل و نادانى باقى خواهد ماند. و براى نجات از این دره و بر آمدن از این چاه نیاز به رشته و ریسمان محکمى دارد که به آن چنگ بزند و بیرون آید، این رشته محکم همان ارتباط با خدا از طریق قرآن و آورنده قرآن و جانشینان واقعى او مى باشد، که مردم را از سطوح پائین و پست بالا برده و به آسمان تکامل معنوى و مادى مى رسانند.
دشمنان دیروز و برادران امروز
سپس قرآن به نعمت بزرگ اتحاد و برادرى اشاره کرده و مسلمانان را به تفکر در وضع اندوه بار گذشته ، و مقایسه آن (پراکندگى ) با این (وحدت ) دعوت مى کند، و مى گوید: (فراموش نکنید که در گذشته چگونه با هم دشمن بودید ولى خداوند در پرتو اسلام و ایمان دلهاى شما را به هم مربوط ساخت ، و شما دشمنان دیروز، برادران امروز شدید) (و اذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا)
و جالب توجه اینکه کلمه نعمت را دو بار در این جمله تکرار کرده و به این طریق اهمیت موهبت اتفاق و برادرى را گوش زد مى کند.
نکته دیگر اینکه مساءله تاءلیف قلوب مؤ منان را به خود نسبت داده ، مى گوید: (خدا در میان دلهاى شما الفت ایجاد کرد) و با این تعبیر، اشاره به یک معجزه اجتماعى اسلام شده ، زیرا اگر سابقه دشمنى و عداوت پیشین عرب را درست دقت کنیم که چگونه کینه هاى ریشه دار در طول سالهاى متمادى در دلهاى آنها انباشته شده بود، و چگونه یک موضوع جزئى و ساده کافى بود آتش جنگ خونینى در میان آنها بیفروزد مخصوصا با توجه به اینکه مردم نادان و بى سواد و نیمه وحشى معمولا افرادى لجوج و انعطاف ناپذیرند، و به آسانى حاضر به فراموش کردن کوچکترین مسائل گذشته نیستند، در این صورت اهمیت این (معجزه بزرگ اجتماعى ) اسلام آشکار مى شود، و ثابت مى گردد که از طرق عادى و معمولى امکان پذیر نبود که در طى چند سال ، از چنان ملت پراکنده و کینه توز و نادان و بى خبر، ملتى واحد و متحد و برادر بسازند.
اعتراف مورخان و دانشمندان
اهمیت موضوع فوق (وحدت و برادرى در میان قبائل کینه توز عرب ) از نظر دانشمندان و مورخان حتى دانشمندان و مورخان غیر مسلمان مخفى نمانده و همگى با اعجاب فراوان از آن یاد کرده اند، به عنوان نمونه :
(جان دیون پورت ) دانشمند معروف انگلیسى مى نویسد:(... محمد یک نفر عرب ساده ، قبائل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشور خودش را مبدل به - یک جامعه فشرده و با انضباط نمود و در میان ملل روى زمین آنها را با صفات و اخلاق تازه اى معرفى کرد، و در کمتر از سى سال ، این طرز و روش امپراطور قسطنطنیه را مغلوب کرد، و سلاطین ایران را از بین برد. سوریه و بین النهرین و مصر را تسخیر کرد و دامنه فتوحاتش را از اقیانوس اطلس تا کرانه دریاى خزر و تا رود سیحون بسط داد.
(توماس کارل ) مى گوید: (خداوند عرب را بوسیله اسلام از تاریکیها بسوى روشنائیها هدایت فرمود، از ملت خموش و راکدى که نه صدائى از آن مى آمد و نه حرکتى محسوس بود، ملتى بوجود آورد که از گمنامى بسوى شهرت ، از سستى بسوى بیدارى ، از پستى بسوى فراز، و از عجز و ناتوانى بسوى نیرومندى سوق داده شده ، نورشان از چهار سوى جهان مى تابید. از اعلان اسلام یک قرن بیشتر نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هندوستان و پاى دیگرى در اندلس نهادند و بالاخره در همین مدت کوتاه اسلام بر نصف دنیا نورافشانى مى کرد).
(دکتر گوستاولوبون ) به این حقیقت این چنین اعتراف کرده است :(... تا زمان این حادثه حیرت انگیز یعنى (اسلام ) که دفعتا نژاد عرب را به لباس جهانگیرى و خلاق معانى بما نشان داد، هیچیک از قسمتهاى عربستان نه جزء تاریخ تمدن شمرده مى شد و نه از حیث علم یا مذهب نشانى از آن بود.
(نهرو) دانشمند و سیاستمدار فقید هندى در این باره مى نویسد:(... سرگذشت عرب و داستان اینکه چگونه به سرعت در آسیا و اروپا و افریقا توسعه یافتند و فرهنگ و تمدن عالى و بزرگى را بوجود آوردند یکى از شگفتیهاى تاریخ بشرى مى باشد، نیرو و فکر تازه اى که عربها را بیدار ساخت و ایشان را از اعتماد بنفس و قدرت سرشار ساخت (اسلام ) بود...).
سپس قرآن مى گوید:(شما در گذشته در لبه گودالى از آتش بودید که هر آن ممکن بود در آن سقوط کنید و همه چیز شما خاکستر گردد)، اما خداوند شما را نجات داد و از این پرتگاه به نقطه امن و امانى که همان نقطه برادرى و محبت بود رهنمون ساخت . (و کنتم على شفا حفرة من النار فانقذکم منها)
(شفا) در اصل لغت به کناره چاه و یا خندق و مانند آن گویند، و شاید اطلاق (شفه ) بر لب نیز بهمین مناسبت باشد، و همچنین استعمال این کلمه در بهبودى از بیمارى نیز بخاطر آن است که انسان در کناره (سلامت و تندرستى ) قرار مى گیرد.
در اینکه منظور از (نار) در آیه آتش دوزخ است یا آتش هاى این جهان در میان مفسران گفتگو شده است ، ولى با توجه به مجموع آیه چنین بنظر مى رسد که نار کنایه از جنگها و نزاعهائى بوده که هر لحظه در دوران جاهلیت به بهانه اى در میان اعراب شعله ور مى شد، قرآن مجید باین جمله اوضاع خطرناک عصر جاهلیت را منعکس مى سازد که هر لحظه خطر جنگ و خونریزى آنها را تهدید مى کرد و خداوند در پرتو نور اسلام آنها را از آن وضع نجات داد و مسلما با نجات یافتن از وضع خطرناک گذشته از آتش سوزان دوزخ نیز نجات یافتند.
در پایان آیه براى تاءکید بیشتر مى گوید: (خداوند این چنین آیات خود را روشن مى سازد تا هدایت شوید) (کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون ).
بنابراین هدف نهایى هدایت و نجات شما است و چون پاى منافع و سرنوشت شما در میان است باید به آنچه گفته شد اهمیت فراوان دهید.
نقش اتحاد در بقاى ملتها
با تمام گفتگوهایى که درباره اثر اعجاز آمیز اتحاد در پیشرفت اهداف اجتماعى و سربلندى اجتماعات گفته شده است ، مى توان گفت هنوز اثر واقعى آن شناخته نشده است .
امروز سدهاى عظیمى در نقاط مختلف جهان برپا شده که مبداء تولید بزرگترین نیروهاى صنعتى است و سرزمینهاى وسیعى را زیر پوشش آبیارى و روشنائى خود قرار داده است ، اگر درست فکر کنیم مى بینیم این قدرت عظیم چیزى جز نتیجه بهم پیوستن قدرتهاى ناچیز دانه هاى باران نیست و آنگاه به اهمیت اتحاد و کوششهاى دسته جمعى انسانها واقف مى شویم .
در احادیث فراوانى که از پیامبر و پیشوایان بزرگ اسلام به ما رسیده به لزوم و اهمیت این موضوع با عبارات مختلفى اشاره شده است :
در یک مورد پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله مى فرماید: (المؤ من للمؤ من کالبنیان یشید بعضه بعضا؛ افراد با ایمان نسبت به یکدیگر همانند اجزاى یک ساختمانند که هر جزئى از آن جزء دیگر را محکم نگاه مى دارد).
و نیز فرمود: (المؤ منون کالنفس الواحدة ؛ (مؤ منان همچون یک روحند).
و نیز مى فرماید: (مثل المؤ منین فى توادهم و تراحمهم کمثل الجسد الواحد اذا اشتکى بعضه تداعى سائره بالسهر و الحمى ؛ مثل افراد با ایمان در دوستى و نیکى به یکدیگر همچون اعضاى یک پیکر است که چون بعضى از آن رنجور شود و به درد آید اعضاى دیگر را قرار و آرامش نخواهد بود).
آیه و ترجمه


و لتکن منکم امة یدعون الى الخیر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون(104)


ترجمه :

104 - باید از میان شما جمعى دعوت به نیکى ، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.
تفسیر :
دعوت به حق و مبارزه با فساد
به دنبال آیات پیشین که مساءله اخوت و اتحاد را توصیف مى کرد در این آیه اشاره به مساءله (امر به معروف ) و (نهى از منکر) شده که در حقیقت یک پوشش اجتماعى براى محافظت جمعیت است ، زیرا اگر مساءله امر به معروف و نهى از منکر در میان نباشد عوامل مختلفى که دشمن بقاى (وحدت اجتماعى ) هستند، همچون موریانه از درون ، ریشه هاى اجتماع را مى خورند، و آن را از هم متلاشى مى سازند، بنابراین حفظ وحدت اجتماعى بدون نظارت عمومى ممکن نیست !.
در آیه فوق دستور داده شده که همواره در میان مسلمانان باید امتى باشند که این دو وظیفه بزرگ اجتماعى را انجام دهند: مردم را به نیکى ها دعوت کنند، و از بدیها باز دارند.(و لتکن منکم امة یدعون الى الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر).
(امت ) در اصل از ماده (ام ) به معنى هر چیزى است که اشیاء دیگرى به آن بضمیمه گردد و به همین جهت (امت ) به جماعتى که جنبه وحدتى در میان آنها باشد گفته مى شود خواه وحدت از نظر زمان یا از نظر مکان و یا از نظر هدف و مرام باشد، بنابراین به اشخاص متفرق و پراکنده (امت ) گفته نمى شود.
و در پایان آیه تصریح مى کند که فلاح و رستگارى تنها از این راه ممکن است . (و اولئک هم المفلحون ).
سؤ ال :
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که ظاهر (منکم امة ) این است که این امت بعضى از جمعیت مسلمانان را تشکیل مى دهد، نه همه آنها را، و به این ترتیب وظیفه امر به معروف و نهى از منکر جنبه عمومى نخواهد داشت ، بلکه وظیفه طایفه خاصى است ، اگر چه انتخاب و تربیت این جمعیت ، وظیفه همه مردم است ، و به عبارت دیگر این دو وظیفه واجب کفائى است نه عینى ، با اینکه از دیگر آیات قرآن بر مى آید که این دو وظیفه جنبه عمومى دارد، و به عبارت دیگر واجب عینى است نه واجب کفائى ، مثلا در چند آیه بعد از این آیه مى خوانیم : (کنتم خیر امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر؛ شما بهترین امتى بودید که بسود مردم مبعوث شدید، چه اینکه امر به معروف و نهى از منکر مى کنید) و در سوره (والعصر) مى فرماید: (همه مردم در زیانند جز آنان که ایمان و عمل صالح دارند و دعوت به حق و توصیه به صبر و استقامت مى کنند) طبق این آیات و مانند آنها این دو وظیفه اختصاص ‍ به دسته معینى ندارد.
پاسخ
دقت در مجموع این آیات پاسخ سؤ ال را روشن مى سازد، زیرا چنین استفاده مى شود که (امر به معروف و نهى از منکر) دو مرحله دارد: یکى (مرحله فردى ) که هر کس موظف است به تنهائى ناظر اعمال دیگران باشد، و دیگرى (مرحله دسته جمعى ) که امتى مؤ ظفند براى پایان دادن به نابسامانیهاى اجتماع دست به دست هم بدهند و با یکدیگر تشریک مساعى کنند.
قسمت اول وظیفه عموم مردم است ، و چون جنبه فردى دارد طبعا شعاع آن محدود بتوانایى فرد است ، اما قسمت دوم شکل واجب کفائى به خود مى گیرد و چون جنبه دسته جمعى دارد و شعاع قدرت آن وسیع و طبعا از شئون حکومت اسلامى محسوب مى شود. این دو شکل از مبارزه با فساد و دعوت به سوى حق ، از شاهکارهاى قوانین اسلامى محسوب مى گردد، و مساءله تقسیم کار را در سازمان حکومت اسلامى و لزوم تشکیل یک گروه نظارت بر وضع اجتماعى و سازمانهاى حکومت مشخص مى سازد.
سابق بر این در ممالک اسلامى (و امروز در پاره اى از کشورهاى اسلامى ، مانند حجاز ) با الهام از آیه فوق تشکیلاتى مخصوص ‍ مبارزه با فساد و دعوت به انجام مسئولیتهاى اجتماعى به نام اداره حسبه و ماءموران آن به نام (محتسب ) و یا آمرین به معروف وجود داشته است که ماءمور بودند با همکارى یکدیگر با هر گونه فساد و زشتکارى در میان مردم ، و یا هر گونه ظلم و فساد در دستگاه حکومت مبارزه کنند، و هم چنین مردم را به کارهاى نیک و پسندیده تشویق نمایند.
بنابراین وجود این جمعیت با آن قدرت وسیع ، هیچ گونه منافاتى با عمومى بودن وظیفه امر به معروف و نهى از منکر در شعاع فرد و با قدرت محدود ندارد.
از آنجا که این بحث از مباحث مهم قرآن مجید است ، و در آیات فراوانى به آن اشاره شده ، لازم است نکاتى را در اینجا یادآور شویم :
1 - (معروف ) و (منکر) چیست ؟
(معروف ) در لغت به معنى شناخته شده (از ماده عرف ) و (منکر) به معنى ن (ناشناس ) (از ماده انکار) است . و به این ترتیب کارهاى نیک ، امورى شناخته شده ، و کارهاى زشت و ناپسند، امورى ناشناس معرفى شده اند. چه اینکه فطرت پاک انسانى با دسته اول آشنا و با دوم ناآشنا است !
2 - آیا امر به معروف یک وظیفه عقلى است یا تعبدى ؟
جمعى از دانشمندان اسلامى معتقدند که وجوب این دو وظیفه تنها با دلیل نقلى ثابت شده ، و عقل فرمان نمى دهد که انسان دیگرى را از کار بدى که زیانش تنها متوجه خود او است باز دارد.
ولى با توجه به پیوندهاى اجتماعى و اینکه هیچ کار بدى در اجتماع انسانى در نقطه خاصى محدود نمى شود، بلکه هر چه باشد همانند آتشى ممکن است به نقاط دیگر سرایت کند، عقلى بودن این دو وظیفه مشخص مى شود.
به عبارت دیگر: در اجتماع چیزى به عنوان ضرر فردى وجود ندارد، و هر زیان فردى امکان این را دارد که به صورت یک زیان اجتماعى در آید، و به همین دلیل منطق و عقل به افراد اجتماع اجازه مى دهد که در پاک نگه داشتن محیط زیست خود از هر گونه تلاش و کوششى خوددارى نکنند.
اتفاقا در بعضى از احادیث به این موضوع اشاره شده است . از پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله چنین نقل شده که فرمود: (یک فرد گنهکار، در میان مردم همانند کسى است که با جمعى سوار کشتى شود، و به هنگامى که در وسط دریا قرار گیرد تبرى برداشته و به سوراخ کردن موضعى که در آن نشسته است بپردازد، و هر گاه به او اعتراض کنند، در جواب بگوید من در سهم خود تصرف مى کنم !، اگر دیگران او را از این عمل خطرناک باز ندارند، طولى نمى کشد که آب دریا به داخل کشتى نفوذ کرده و یکباره همگى در دریا غرق مى شوند).
پیامبر صلى اللّه علیه و آله با این مثال جالب منطقى بودن وظیفه امر به معروف و نهى از منکر را مجسم ساخته ، و حق نظارت فرد بر اجتماع را یک حق طبیعى که ناشى از پیوند سرنوشتهاست ، مى داند.
3 - اهمیت امر به معروف و نهى از منکر
علاوه بر آیات فراوان قرآن مجید احادیث زیادى در منابع معتبر اسلامى نیز درباره اهمیت این دو وظیفه بزرگ اجتماعى وارد شده است که در آنها به خطرات و عواقب شومى که بر اثر ترک این دو وظیفه در جامعه بوجود مى آید اشاره گردیده ، به عنوان نمونه :
1 - امام باقر (علیه السلام ) مى فرماید: (ان الامر بالمعروف و النهى عن المنکر فریضة عظیمة بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الاعداء و یستقیم الامر؛ امر به معروف و نهى از منکر دو فریضه بزرگ الهى است که بقیه فرائض با آنها برپا مى شوند، و بوسیله این دو، راهها امن مى گردد، و کسب و کار مردم حلال مى شود، حقوق افراد تاءمین مى گردد، و در سایه آن زمینها آباد، و از دشمنان انتقام گرفته مى شود، و در پرتو آن همه کارها روبراه مى گردد).
2 - پیغمبر اکرم مى فرماید: (من امر بالمعروف و نهى عن المنکر فهو خلیفة الله فى ارضه و خلیفة رسول الله و خلیفة کتابه ؛ کسى که امر به معروف و نهى از منکر کند جانشین خداوند در زمین ، و جانشین پیامبر و کتاب او است ).
از این حدیث بخوبى استفاده مى شود که این فریضه بزرگ قبل از هر چیز یک برنامه الهى است و بعثت پیامبران و نزول کتب آسمانى همه جزء این برنامه است .
3 - مردى خدمت پیامبر آمد - در حالى که حضرت بر فراز منبر نشسته بود - پرسید.
من خیر الناس ؛ از همه مردم بهتر کیست ؟
پیامبر فرمود: (آمرهم بالمعروف و انهاهم عن المنکر و اتقاهم لله و ارضاهم ؛ آن کس که از همه بیشتر امر به معروف و نهى از منکر کند و آن کس که از همه پرهیزگارتر باشد و در راه خشنودى خدا از همه بیشتر گام بردارد).
4 - در حدیث دیگرى از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نقل شده که فرمود: (باید امر به معروف و نهى از منکر کنید و گرنه خداوند ستمگرى را بر شما مسلط مى کند که نه به پیران احترام مى گذارد، و نه به خوردسالان رحم مى کند، نیکان و صالحان شما دعا مى کنند ولى مستجاب نمى شود و از خداوند یارى مى طلبند اما خدا به آنها کمک نمى کند و حتى توبه مى کنند و خدا از گناهانشان در نمى گذرد).
اینها همه واکنش طبیعى اعمال جمعیتى است که این وظیفه بزرگ اجتماعى را تعطیل کنند زیرا بدون نظارت عمومى ، جریان امور از دست نیکان خارج مى شود، و بدان میدان اجتماع را تسخیر مى کنند، و اینکه در حدیث فوق مى فرماید حتى توبه آنها قبول نمى شود به خاطر آن است که توبه با ادامه سکوت آنها در برابر مفاسد مفهوم صحیحى ندارد مگر اینکه در برنامه خود تجدید نظر کنند.
5 - على (علیه السلام ) مى فرماید: (و ما اعمال البر کلها و الجهاد فى سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنکر الا کنفثة فى بحر لجى ؛ تمام کارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر چون آب دهان است در برابر دریاى پهناور!
این همه تاءکیدات به خاطر آن است که این دو وظیفه بزرگ در حقیقت ضامن اجراى بقیه وظائف فردى و اجتماعى است ، و در حکم روح و جان آنها محسوب مى شود، و با تعطیل آنها تمام احکام و اصول اخلاقى ارزش خود را از دست خواهد داد.
4 - آیا امر به معروف موجب سلب آزادى است ؟
در پاسخ این سؤ ال باید گفت با اینکه به طور مسلم زندگانى دسته جمعى براى افراد بشر فوائد و برکات فراوانى دارد و حتى این نوع مزایا انسان را وادار به زندگانى اجتماعى کرده است ، ولى در مقابل آن محدودیتهائى نیز براى او ببار مى آورد، و چون در برابر فوائد بیشمار زندگى دسته جمعى ضرر این نوع محدودیتها جزئى و ناچیز است لذا بشر از روز اول تن به زندگى اجتماعى داده و محدودیتها را پذیرفته است ، و از آنجا که در زندگى اجتماعى سرنوشت افراد بهم مربوط است ، و به اصطلاح افراد اجتماع در سرنوشت یکدیگر اثر دارند حق نظارت در اعمال دیگران حق طبیعى و خاصیت زندگى دسته جمعى است ، چنانچه این مطلب به طرز جالبى در حدیثى که سابقا از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نقل کردیم آمده است . بنابراین انجام این فریضه نه تنها با آزادیهاى فردى مخالف نیست ، بلکه وظیفه اى است که افراد در مقابل یکدیگر دارند.
5 - آیا امر به معروف تولید هرج و مرج نمى کند؟
سؤ ال دیگرى که در اینجا مطرح مى شود این است که : هر گاه بنا شود که همه مردم در وضع اجتماع دخالت کرده و بر اعمال یکدیگر نظارت کنند، تولید هرج و مرج و برخوردهاى مختلف در جامعه مى گردد، و با مساءله تقسیم وظائف و مسئولیتها در اجتماع مخالف است .
در پاسخ این سؤ ال باید گفت : از بحثهاى گذشته این حقیقت روشن شد که امر به معروف و نهى از منکر داراى دو مرحله است ، مرحله نخست که جنبه عمومى دارد، شعاع آن محدود است ، و از تذکر و اندرز دادن و اعتراض و انتقاد نمودن و مانند آن تجاوز نمى کند، مسلما یک اجتماع زنده باید تمام نفراتش در برابر مفاسد داراى چنین مسئولیتى باشند.
ولى مرحله دوم که مخصوص جمعیت معینى است و از شؤ ون حکومت اسلامى محسوب مى شود، قدرت بسیار وسیعى دارد، به این معنى که اگر نیاز به شدت عمل و حتى قصاص و اجراى حدود باشد این جمعیت اختیار دارند که زیر نظر حاکم شرع و متصدیان حکومت اسلامى انجام وظیفه کنند.
بنابراین با توجه به مراحل مختلف امر به معروف و نهى از منکر، و حدود و مقررات هر یک ، نه تنها هرج و مرجى در اجتماع تولید نمى شود، بلکه اجتماع از صورت یک جامعه مرده و فاقد تحرک بیرون آمده به یک جامعه زنده تبدیل مى گردد.
6 - امر به معروف از خشونت جدا است ؟
در پایان این بحث تذکر این نکته نیز لازم است که باید در انجام این فریضه الهى و دعوت به سوى حق و مبارزه با فساد، دلسوزى و حسن نیت و پاکى هدف را فراموش نکرد، و جز در موارد ضرورت از راههاى مسالمت آمیز وارد شد، نباید انجام این وظیفه را مساوى با خشونت گرفت .
ولى متاءسفانه بعضى افراد به هنگام انجام این وظیفه ، در غیر مورد ضرورت ، از راه خشونت آمیز وارد مى شوند، و گاهى متوسل به الفاظ زشت و زننده مى گردند، و لذا مى بینیم این نوع امر به معروف ها نه تنها اثر خوبى از خود نمى گذارد، بلکه گاهى نتیجه معکوس ‍ هم مى دهد، در حالى که روش پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سیره ائمه هدى (علیهمالسلام )
نشان مى دهد که آنها به هنگام اجراى این دو وظیفه آنها را با نهایت لطف و محبت مى آمیختند، و به همین دلیل سرسخت ترین افراد به زودى در برابر آنها تسلیم مى شدند.
در تفسیر (المنار) در ذیل آیه چنین مى خوانیم : جوانى به خدمت پیامبر آمد و عرض کرد: اى پیامبر خدا آیا به من اجازه مى دهى زنا کنم ؟! با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند، ولى پیامبر با خونسردى و ملایمت فرمود: نزدیک بیا،
جوان نزدیک آمد، و در برابر پیامبر نشست ، حضرت با محبت از او پرسید آیا دوست دارى با مادر تو چنین کنند؟
گفت : نه فدایت شوم ،
فرمود: همینطور مردم راضى نیستند با مادرانشان چنین شود، آیا دوست دارى با دختر تو چنین کنند؟
گفت نه فدایت شوم ،
فرمود: همینطور مردم درباره دخترانشان راضى نیستند، بگو ببینم آیا براى خواهرت مى پسندى ؟!
جوان مجددا انکار کرد (و از سؤ ال خود به کلى پشیمان شد) پیامبر سپس دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا کرد و فرمود: (خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگى به بى عفتى نگاه دار). از آن به بعد منفورترین کار در نزد این جوان زنا بود!... این بود نتیجه ملایمت و محبت در نهى از منکر.
آیه و ترجمه


و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم(105)


ترجمه :

105 - و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند، (آن هم ) پس از آنکه نشانه هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند.
تفسیر :
در این آیه مجددا بحث در پیرامون مساءله اتحاد و پرهیز از تفرقه و نفاق است ، این آیه مسلمانان را از اینکه همانند اقوام پیشین ، همچون یهود و نصارى ، راه تفرقه و اختلاف را پیش گیرند و عذاب عظیم براى خود بخرند برحذر مى دارد، و در حقیقت آنها را به مطالعه تاریخ پیشینیان ، و سرنوشت دردناک آنها پس از اختلاف و تفرقه دعوت مى کند.
مى فرماید: (و مانند کسانى نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند (آن هم ) پس از آنکه نشانه هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند) (و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم ).
اصرار و تاءکید قرآن مجید در این آیات ، درباره اجتناب از تفرقه و نفاق ، اشاره به این است که این حادثه در آینده در اجتماع آنها وقوع خواهد یافت زیرا هر کجا قرآن در ترساندن از چیزى زیاد اصرار نموده اشاره به وقوع و پیدایش آن مى باشد.
پیامبر اسلام نیز این پیش بینى را قبلا کرد و صریحا به مسلمانان خبر داد که : (قوم یهود بعد از موسى 71 فرقه شدند و مسیحیان 72 فرقه و امت من بعد از من 73 فرقه خواهند شد).
ظاهرا عدد 70 اشاره به کثرت است و به اصطلاح (عدد تکثیرى ) است نه (شمارشى ) یعنى در میان یهود یک طایفه بر حق بودند و (طوائف زیادى ) بر باطل ، در میان مسیحیان طوائف باطل فزونى گرفتند و حق همچنان در یک طایفه بود، و در میان مسلمانان اختلافات باز هم فزونى خواهد گرفت .
و طبق آنچه قرآن مجید اشاره کرده و پیغمبر اکرم نیز خبر داده بود مسلمانان بعد از وفات او از طریق مستقیم که یک راه بیش نبود منحرف شدند در عقاید مذهبى و حتى در خود دین پراکنده گشتند و به تکفیر یکدیگر پرداختند، تا آنجا که در میان آنان گاه شمشیر، و گاه سب و لعن حکومت مى کرد، کار بجائى کشید که بعضى از مسلمانان جان و مال همدیگر را حلال مى دانستند و حتى بقدرى میان مسلمانان عداوت و دشمنى ایجاد شده بود که بعضى حاضر مى شدند به کفار بپیوندند و با برادران دینى خود جنگ کنند!
بدین ترتیب اتحاد و وحدت که رمز موفقیت مسلمانان پیشین بود به نفاق و اختلاف مبدل گشت ، در نتیجه زندگى سعادتمندانه آنان به یک زندگى شقاوت بار تبدیل شد، و عظمت دیرین خود را از دست دادند.
اما عذاب آخرت آن چنان که خدا در قرآن بیان کرده است فوق العاده از این عذاب هم شدیدتر خواهد بود و در انتظار تفرقه اندازان و اختلاف گرایان است .
لذا در پایان آیه مى فرماید (کسانى که با بودن ادله روشن در دین چنان اختلاف کنند به عذاب عظیم و دردناکى گرفتار مى گردند). (اولئک لهم عذاب ).
بى شک نتیجه فورى اختلاف و نفاق ذلت و خوارى است و سر ذلت و
خوارى هر ملت را در اختلاف و نفاق آنان باید جستجو کرد، جامه اى که اساس قدرت و ارکان همبستگى هاى آن با تیشه هاى تفرقه در هم کوبیده شود، سرزمین آنان براى همیشه جولانگاه بیگانگان و قلمرو حکومت استعمارگران خواهد بود، راستى چه عذاب بزرگى است !
آیه و ترجمه


یوم تبیض وجوه و تسود وجوه فاما الذین اسودت وجوههم اکفرتم بعد ایمنکم فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون (106) و اما الذین ابیضت وجوههم ففى رحمة الله هم فیها خلدون (107)


ترجمه :

106 - (آن عذاب عظیم ) روزى خواهد بود که چهره هایى سفید، و چهره هایى سیاه مى گردد، اما آنها که صورتهایشان سیاه شده ، (به آنها گفته مى شود:) آیا بعد از ایمان (و اخوت و برادرى در سایه آن ) کافر شدید؟ پس بچشید عذاب را، به سبب آنچه کفر مى ورزیدید!
107 - و اما آنها که چهره هایشان سفید شده ، در رحمت خداوند خواهند بود، و جاودانه در آن مى مانند
تفسیر
چهره هاى نورانى و تاریک
به دنبال هشدارى که در آیات سابق درباره تفرقه و نفاق و بازگشت به آثار دوران کفر و جاهلیت داده شد، در این دو آیه به نتایج نهائى آنها اشاره مى شود که چگونه کفر و تفرقه و نفاق و بازگشت به جاهلیت ، موجب رو سیاهى است و چگونه اسلام و ایمان و اتحاد و صمیمیت موجب رو سفیدى است .
نخست مى گوید: (در روز رستاخیز چهره هایى نورانى و چهره هایى تاریک و سیاه خواهد بود). (یوم تبیض وجوه و تسود وجوه )
سپس مى فرماید: به آنها که چهره هاى سیاه و تاریک دارند گفته مى شود: (چرا بعد از ایمان ، راه کفر را پیمودید و چرا بعد از اتحاد در پرتو اسلام ، راه نفاق و
جاهلیت را پیش گرفتید؟ پس اکنون بچشید عذاب را در برابر آنچه کفر ورزیدید). (فاما الذین اسودت و جوههم اکفرتم بعد ایمانکم فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون .)
ولى در مقابل آنها مؤ منان متحد، غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگى آرام بخش بسر مى برند.
بارها یادآور شده ایم که حالت و کیفیات زندگى انسان و پاداش و کیفرهاى او در جهان دیگر تجسمى از اعمال و روحیات و افکار او در این جهان است ، و به تعبیر دیگر: هر کارى که از انسان در این جهان سر مى زند آثار وسیع و گسترده اى در روح انسان باقى مى گذارد که در این دنیا ممکن است به آسانى درک نشود، ولى در رستاخیز، پس از دگرگونیها و تکاملهایى که در آن رخ مى دهد. با واقعیت حقیقى خود جلوه مى کند و چون در آنجا حاکمیت و تجلى روح بیشتر است آثار آن حتى در جسم منعکس خواهد شد.
همانطور که ایمان و اتحاد در این جهان مایه رو سفیدى است ، و به عکس ، ملت پراکنده و بى ایمان مردمى رو سیاهند، در جهان دیگر این رو سیاهى و رو سفیدى مجازى دنیا شکل (حقیقى ) به خود مى گیرد، و صاحبان آنها با چهره ه اى سفید و درخشان ، و یا سیاه و تاریک محشور مى گردند.
در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله درباره کسانى که پشت سر هم مرتکب گناه مى شوند مى خوانیم : (کانما اغشیت وجوههم قطعا من اللیل مظلما؛ گوئى صورت آنها را پاره ه اى تاریک شب پوشانیده است (سوره یونس آیه 27).
و درباره آنهائى که بر خدا دروغ مى بندند مى فرماید: (و یوم القیامة ترى الذین کذبوا على الله وجوههم مسودة ؛ در روز رستاخیز کسانى را که بر خدا دروغ بستند مى بینى که چهره هایشان سیاه است ! (سوره زمر آیه 60) - و همه اینها بازتابى است
از اعمال آنها در دنیا.
سپس به نفطه مقابل این گروه در آیه بعد اشاره کرده ، مى فرماید: (اما آنها که چهرهایشان سفید و نورانى است در رحمت خداوند جاودانه مى مانند (و اما الذین ابیضت وجوههم ففى رحمة الله هم فیها خالدون ).
آرى ایمان مایه روسفیدى در دنیا و آخرت و سبب آرمیدن در رحمت الهى در هر دو جهان است .
آیه و ترجمه


تلک آیت الله نتلوها علیک بالحق و ما الله یرید ظلما للعالمین (108) و لله ما فى السموت و ما فى الا رض و الى الله ترجع الا مور (109)


ترجمه :

108 - اینها آیات خدا است که به حق بر تو مى خوانیم و خداوند (هیچگاه ) ستمى براى جهانیان نمى خواهد.
109 - و (چگونه ممکن است خدا ستم کند در حالى که ) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مال او است و همه کارها به سوى او باز مى گردد (و به فرمان او است ).
تفسیر
این آیه اشاره به بحثهاى مختلف گذشته درباره اتحاد و اتفاق و ایمان و کفر و امر به معروف و نهى از منکر و نتایج و عواقب آنها کرده ، مى فرماید: (اینها آیات خدا است که بحق بر تو مى خوانیم ) تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق ).
سپس مى افزاید: آنچه بر اثر تخلف از این دستورات دامن گیر افراد مى شود، نتیجه اعمال خود آنها است (و خداوند به هیچ کس ‍ ستم نمى کند)، (و ما الله یرید ظلما للعالمین )
بلکه این آثار شوم همان است که با دست خود براى خود فراهم ساختند. آیه بعد در حقیقت مشتمل بر دو دلیل بر عدم صدور ظلم و ستم از ناحیه خدا است نخست اینکه خدائى که مالک تمام هستى و موجودات این جهان مى باشد ظلم و ستم درباره او مفهومى ندارد، کسى تعدى بدیگرى مى کند که فاقد چیزى باشد که دیگران دارند.
به علاوه ظلم و ستم درباره کسى مفهوم دارد که ممکن است بدون جلب رضایت او کارى صورت گیرد اما آن کس که تمام امور هستى از آغاز تا پایان به او باز مى گردد و هیچکس بدون اذن او نمى تواند کارى انجام دهد ظلم و ستم از ناحیه او ممکن نیست .
قرآن مى گوید: (و (چگونه ممکن است خدا ستمکند در حالى که ) آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است مال اوست و همه کارها به سوى او باز مى گردد)) و به فرمان اوست (و لله ما فى السموات و ما فى الارض و الى الله ترجع الامور).
آیه و ترجمه


کنتم خیر امة اخرجت للناس تاءمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤ منون بالله و لو امن اهل الکتب لکان خیرا لهم منهم المؤ منون و اکثرهم الفسقون (110)


ترجمه :

110 - شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدید (چه اینکه ) امر به معروف مى کنید و نهى از منکر، و به خدا ایمان دارید، و اگر اهل کتاب (به چنین برنامه و آئین درخشانى ) ایمان آورند به سود آنها است (ولى تنها) عده کمى از آنها با ایمانند و اکثر آنها فاسق (و خارج از اطاعت پروردگار) مى باشند
تفسیر :
باز هم مبارزه با فساد و دعوت بحق
در این آیه بار دیگر مساءله امر به معروف و نهى از منکر و ایمان بخدا مطرح شده است ، و همانطور که در تفسیر آیه 104 گفته شد این آیه امر به معروف و نهى از منکر را به عنوان یک وظیفه عمومى و همگانى ذکر مى کند، در حالیکه آیه گذشته یک مرحله خاص از آنرا به عنوان یک وظیفه خصوصى و واجب کفائى بیان کرده است ، که شرح آن را مبسوطا ذکر کردیم .
مى فرماید: (شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شده اند (چه اینکه ) امر به معروف و نهى از منکر مى کنید و به خدا ایمان دارید) (کنتم خیر امة اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤ منون بالله ).
نکته جالب توجه اینکه در این آیه مسلمانان به عنوان بهترین (امتى ) معرفى شده که براى خدمت به جامعه انسانى بسیج گردیده است ، و دلیل بهترین امت بودن آنها این ذکر شده که (امر به معروف و نهى از منکر مى کنند و ایمان بخدا دارند)
و این خود مى رساند که اصلاح جامعه بشرى بدون ایمان و دعوت بحق و مبارزه با فساد ممکن نیست ، و ضمنا از آن استفاده مى شود که این دو وظیفه بزرگ با وسعتى که در اسلام دارد در آئینهاى پیشین نبوده است .
اما چرا این امت بهترین امتها باید باشد آن نیز روشن است زیرا آنها داراى آخرین ادیان آسمانى هستند و آخرین دین روى حساب تکامل کامل ترین آنها است .
در آیه فوق به دو نکته دیگر باید توجه نمود، نخست اینکه (کنتم ) (بودید) به صورت فعل ماضى ذکر شده یعنى شما در گذشته بهترین امت بودید، درباره مفهوم این جمله گرچه مفسران احتمالات زیادى داده اند ولى بیشتر بنظر مى رسد که تعبیر به فعل ماضى براى تاءکید است ، و نظیر آن در قرآن مجید فراوان است که موضوعات مسلم در شکل فعل ماضى ذکر مى شود و آنرا یک واقعیت انجام یافته معرفى مى کند.
دیگر اینکه در اینجا امر به معروف و نهى از منکر بر ایمان بخدا مقدم داشته شده و این نشانه اهمیت و عظمت این دو فریضه بزرگ الهى است ، به علاوه انجام این دو فریضه ضامن گسترش ایمان و اجراى همه قوانین فردى و اجتماعى مى باشد و ضامن اجرا عملا بر خود قانون مقدم است .
از همه گذشته اگر این دو وظیفه اجرا نگردد ریشه هاى ایمان در دلها نیز سست مى گردد، و پایه هاى آن فرو مى ریزد، و بهمین جهات بر ایمان مقدم داشته شده است .
از این بیان نیز روشن مى شود مسلمانان تا زمانى یک (امت ممتاز) محسوب مى گردند که دعوت به سوى نیکیها و مبارزه با فساد را فراموش نکنند، و آن روز که این دو وظیفه فراموش شد نه بهترین امتند و نه به سود جامعه بشریت خواهند بود. ضمنا باید توجه داشت که مخاطب در این آیه عموم مسلمانان هستند، همانطور که سایر خطابات قرآن چنین است ، و اینکه بعضى احتمال داده اند
که مخصوص مهاجران یا مسلمانان نخستین باشد هیچگونه دلیلى ندارد.
سپس اشاره مى کند که مذهبى به این روشنى و قوانینى با این عظمت منافعش براى هیچ کس قابل انکار نیست ، بنابراین (اگر اهل کتاب (یهود و نصارى ) ایمان بیاورند بسود خودشان است ، اما متاءسفانه تنها اقلیتى از آنها پشت پا به تعصبهاى جاهلانه زده اند و اسلام را با آغوش باز پذیرفته اند در حالیکه اکثریت آنها از تحت فرمان پروردگار خارج شده و حتى بشاراتى که درباره پیامبر در کتب آنها بوده نا دیده انگاشته و بر کفر و عصبیت خود همچنان باقى مانده اند.و لو آمن اهل الکتاب لکان خیرا لهم منهم المؤ منون و اکثرهم الفاسقون .
آیه و ترجمه


لن یضروکم الا اذى و ان یقتلوکم یولوکم الادبار ثم لا ینصرون (111) ضربت علیهم الذلة این ما ثقفوا الا بحبل من الله و حبل من الناس و باو بغضب من الله و ضربت علیهم المسکنة ذلک بانهم کانوا یکفرون بایت الله و یقتلون الا نبیاء بغیر حق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون (112)


ترجمه :

111 - آنها (اهل کتاب مخصوصا یهود) هرگز نمى توانند به شما زیان برسانند، جز آزارهاى مختصر، و اگر با شما پیکار کنند به شما پشت خواهند کرد (و شکست مى خورند) سپس کسى آنها را یارى نمى کند.
112 - آنها هر کجا یافت شوند مهر ذلت بر آنان خورده است ، مگر با ارتباط به خدا (و تجدید نظر در روش ناپسند خود) و (یا) با ارتباط به مردم (و وابستگى به این و آن ) و در خشم خدا مسکن گزیده اند، و مهر بیچارگى بر آنها زده شده ، چرا که آنها به آیات خدا کفر مى ورزند و پیامبران را به ناحق مى کشند اینها به خاطر آن است که گناه مى کنند و (به حقوق دگران ) تجاوز مى نمودند.
شاءن نزول :
هنگامى که بعضى از بزرگان روشن ضمیر یهود همچون عبد الله بن سلام با یاران خود آئین پیشین را ترک گفته و به آئین اسلام گرویدند، جمعى از رؤ ساى یهود به نزد آنها آمدند و زبان به سرزنش و ملامت آنان گشودند و حتى آنها را تهدید کردند که چرا آئین پدران و نیاکان خود را ترک گفته و اسلام آورده اند؟آیات فوق به عنوان دلدارى و بشارت به آنها و سایر مسلمانان نازل گردید.
تفسیر :
این آیه به مسلمانانى که از طرف قوم کافر خود تحت فشار قرار گرفته بودند و آنها را به خاطر پذیرفتن اسلام نکوهش و احیانا تهدید مى کردند بشارت مى دهد که مخالفان هرگز نمى توانند زیانى به آنان برسانند، و زیان آنها بسیار جزئى و کم اثر خواهد بود، و از بدگوئى زبانى و مانند آن تجاوز نمى کند.
این دو آیه در حقیقت متضمن چند پیشگوئى و بشارت مهم به مسلمانان است که همه آنها در زمان پیامبر اکرم عملى گردید:
1 - (اهل کتاب هیچگاه نمى توانند ضرر مهمى به مسلمانان برسانند، و زیانهاى آنها جزئى و زودگذر است (لن یضروکم الا اذى )
2 - (هر گاه در جنگ با آنها روبرو شوند سرانجام شکست خواهند خورد و پیروزى نهائى از آن مسلمانان است و کسى به حمایت از آنان بر نخواهد خاست (و ان یقاتلوکم یولوکم الادبار ثم لا ینصرون )
3 - آنها هیچگاه روى پاى خود نمى ایستند، و همواره ذلیل و بیچاره خواهند بود، مگر اینکه در برنامه خود تجدید نظر کنند و راه خدا پیش گیرند یا بدیگران متوسل شوند و موقتا از نیروى آنها استفاده کنند. (و ضربت علیهم الذلة اینما ثقفوا).
طولى نکشید که این سه وعده و بشارت آسمانى در زمان خود پیامبر اسلام صلى اللّه علیه و آله تحقق یافت ، و مخصوصا یهود حجاز (بنى قریظه و بنى نضیر و بنى قینقاع و یهود خیبر و بنى المصطلق ) پس از تحریکات فراوان بر ضد اسلام ، در میدانهاى مختلف جنگ با آنها روبرو شدند، و سرانجام همگى شکست خورده و متوارى گشتند.
(ثقفوا) در اصل از ماده (ثقف ) بر وزن (سقف ) و (ثقافت ) به معنى یافتن چیزى با مهارت است ، و به هر چیزى که انسان با دقت و مهارت به آن دست یابد گفته مى شود. در جمله بالا قرآن مجید مى گوید آنها در هر کجا یافت شوند مهر ذلت بر پیشانى آنها زده شده است !
گرچه در آیات فوق تصریحى به نام یهود نشده اما با قرائنى که در آیه و آیات سابق است و همچنین بقرینه آیه 61 سوره بقره وارد شده و مشابه این آیه است و در آن تصریح به نام یهود گردیده ، استفاده مى شود که این جمله در اینجا نیز درباره یهود است .
سپس در ذیل این جمله مى فرماید: تنها در دو صورت است که مى توانند این مهر ذلت را از پیشانى خود پاک کنند نخست : (بازگشت و پیوند با خدا، و ایمان به آئین راستین او) (الا بحبل من الله )
(و یا وابستگى به مردم و اتکاء به دیگران ) (و حبل من الناس ).
گرچه درباره این دو تعبیر (حبل من الله ) و (حبل من الناس ) مفسران احتمالات متعددى داده اند اما آنچه گفته شد با معنى آیه از همه سازگارتر است زیرا هنگامى که (حبل من الله ) (ارتباط با خدا) در برابر (حبل من الناس ) (ارتباط با مردم ) قرار گیرد معلوم مى شود منظور از آنها دو معنى متفاوت است ، نه اینکه یکى از آنها به معنى ایمان آوردن و دومى به معنى امان و ذمه از طرف مسلمین باشد.
بنابراین خلاصه مفهوم آیه چنین مى شود یا باید در برنامه زندگى خود تجدید نظر کنند، و به سوى خدا بازگردند و خاطره اى که از شیطنت و نفاق و کینه توزى ، از خود در افکار دارند بشویند، و یا از طریق وابستگى به این و آن به زندگى نفاق - آلود خود ادامه دهند.
سپس قرآن به ذلتى که یهود بدان گرفتار شده اشاره کرده ، مى گوید: (و در خشم خدا مسکن گزیده اند، و مهر بیچارگى بر آنها زده شده ) (و باؤ ا بغضب من الله و ضربت علیهم المسکنة )
(باؤ ا) در اصل به معنى (مراجعت کردند، و منزل گرفتند) مى باشد، و در اینجا کنایه از استحقاق پیدا کردن است ، یعنى قوم یهود بر اثر خلافکارى خود مستحق مجازات الهى شدند و خشم پروردگار را همچون منزل و مکانى براى خود انتخاب کردند.
(مسکنت ) به معنى بیچارگى است ، مخصوصا بیچارگى شدید که راه نجات از آن مشکل باشد، و در اصل از ماده سکونت گرفته شده زیرا افراد مسکین کسانى هستند که بر اثر ضعف و نیاز قادر بر حرکت و جنبشى از خود نمى باشند.
ضمنا باید توجه داشت که مسکین تنها به معنى نیازمند از نظر مال و ثروت نیست ، بلکه هر نوع بیچارگى آمیخته با ضعف و ناتوانى در مفهوم آن داخل است . بعضى معتقدند که تفاوت (مسکنت ) با (ذلت ) این است که ذلت جنبه تحمیلى از طرف دیگران دارد در حالى که مسکنت حالت (خود کم بینى درونى ) خود شخص را مى رساند.
به این ترتیب جمله فوق مى گوید: یهود بر اثر خلافکاریها نخست از طرف دیگران مطرود شدند و به خشم خداوند گرفتار آمدند و سپس تدریجا این موضوع به صورت یک صفت ذاتى در آمد بطورى که با تمام امکاناتى که دارند باز در خود یک نوع احساس ‍ حقارت مى کنند و به همین دلیل در ذیل این جمله در آیه استثنائى دیده نمى شود.
در پایان آیه ، دلیل این سرنوشت شوم یهود بیان شده ، مى فرماید اگر آنها به چنین سرنوشتى گرفتار شدند، نه بخاطر نژاد و یا خصوصیات دیگر آنها است ، بلکه بخاطر اعمالى است که مرتکب مى شدند، زیرا اولا (آیات خدا را انکار مى کردند) (ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله ) و ثانیا اصرار در کشتن رهبران الهى و پیشوایان خلق و نجات دهندگان بشر،
یعنى انبیاى پروردگار داشتند و (پیامبران را به نا حق مى کشتند) (و یقتلون الانبیاء بغیر حق )
و ثالثا آلوده انواع گناهان مخصوصا ظلم و ستم و تعدى بحقوق دیگران و تجاوز به منافع سایر مردم بوده اند و اگر چنین ذلیل شدند (به خاطر آن است که گناه مى کنند و به حقوق دیگران تجاوز مى کنند) (ذلک بما عصموا و کانوا یعتدون ).
و مسلما هر قوم و ملتى داراى چنین اعمالى باشند سرنوشتى مشابه آنها خواهند داشت .
سرنوشت خطرناک یهود
تاریخ پر ماجراى یهود، آنچه را در آیات فوق گفته شد، کاملا تاءیید مى کند، وضع کنونى آنها نیز گواه بر این حقیقت است ، و اینکه در آیات فوق خواندیم (ضربت علیهم الذلة ؛ مهر ذلت بر آنها زده شده است یک حکم تشریعى نیست آنچنانکه بعضى از مفسران گفته اند، بلکه یک فرمان تکوینى و حکم قاطع تاریخ است ، که هر قومى غرق در گناه شوند، و تعدى به حقوق دیگران جزو برنامه آنها باشد، و در از بین بردن رهبران نجات بشریت کوشش داشته باشند، داراى چنین سرنوشتى خواهند بود، مگر اینکه در وضع خود تجدید نظر کنند، و از این راه بازگردند و یا با وابستگیهائى که به دیگران پیدا مى کنند چند روزى به حیات خود، ادامه دهند. حوادثى که این روزها در کشورهاى اسلامى مى گذرد، و موضع گیرى خاص صهیونیسم در برابر مسلمین و قرار گرفتن آنها در زیر چتر حمایت دیگران و عوامل گوناگونى که موجودیت آنها را تهدید مى کند، همگى شاهد گویاى واقعیتى است که از این آیات استفاده مى شود. شاید تجربیات تلخ گذشته ، و حوادثى که اخیرا مسیر تاریخ آنها را عوض کرده سبب شود که در برنامه هاى دیرین خود تجدید نظر کنند، و از در صلح و دوستى با اقوام دیگر در آیند، و زندگى مسالمت آمیزى با دیگران بر اساس احترام به حقوق آنها، و رفع تجاوز از آنان داشته باشند.
آیه و ترجمه


لیسوا سواء من اهل الکتب امة قائمة یتلون اءیت الله اءناء الیل و هم یسجدون (113) یؤ منون بالله و الیوم الاخر و یاءمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یسرعون فى الخیرت و اءولئک من الصلحین (114) و ما یفعلوا من خیر فلن یکفروه و الله علیم بالمتقین (115)


ترجمه :

113 - آنها همه یکسان نیستند، از اهل کتاب جمعیتى هستند که قیام (به حق و ایمان ) مى کنند و پیوسته در اوقات شب آیات خدا را مى خوانند در حالى که سجده مى نمایند.
114 - به خدا و روز دیگر ایمان مى آورند، امر به معروف و نهى از منکر مى کنند و در انجام کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت مى گیرند و آنها از صالحانند.
115 - و آنچه از اعمال نیک انجام مى دهند هرگز کفران نخواهد شد (و پاداش شایسته مى بینند) و خدا از پرهیزکاران آگاه است .
شاءن نزول :
گویند هنگامى که عبد الله بن سلام که از دانشمندان یهود بود با جمع دیگرى از آنها اسلام آوردند یهودیان و مخصوصا بزرگان آنها از این حادثه بسیار ناراحت شدند، و در صدد بر آمدند که آنها را متهم به شرارت سازند تا در انظار یهودیان ، پست جلوه کنند، و عمل آنها سرمشقى براى دیگران نشود، لذا علماى یهود این شعار را در میان آنها پخش کردند که تنها جمعى از اشرار ما به اسلام گرویده اند! اگر آنها افراد درستى بودند آئین نیاکان خود را ترک نمى گفتن ملت یهود خیانت نمى کردند، آیات فوق نازل شد و از این دسته دفاع کرد.
تفسیر :
روح حق جوئى اسلام
به دنبال مذمتهاى شدیدى که در آیات گذشته از قوم یهود بعمل آمد، قرآن در این آیه براى رعایت عدالت و احترام به حقوق افراد شایسته ، و اعلام این حقیقت که همه آنها را نمى توان با یک چشم نگاه کرد مى گوید: اهل کتاب همه یکسان نیستند، و در برابر افراد تبهکار، کسانى در میان آنها یافت مى شوند که در اطاعت خداوند و قیام بر ایمان ثابت قدمند لیسوا سواء من اهل الکتاب امة قائمة
صفت دیگر آنها این است که : و پیوسته در دل شب آیات خدا را تلاوت مى کنند، یتلون آیات الله آناء اللیل ...
و در پایان آیه از خضوع آنها یاد مى کند و مى فرماید: و در برابر عظمت پروردگار به سجده مى افتند، بخدا و روز رستاخیز ایمان دارند، و بوظیفه امر به معروف و نهى از منکر قیام مى کنند، و در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت مى گیرند، و بالاخره آنها از افراد صالح و با ایمان هستند. و به این ترتیب قرآن از اینکه نژاد یهود را به کلى محکوم کند، و یا خون آنها را کثیف بشمرد، خوددارى کرده ، و تنها روى اعمال آنها انگشت مى گذارد، و با تجلیل و احترام از افرادى که به اکثریت فاسد نپیوستند و در برابر ایمان و حق تسلیم شدند
به نیکى یاد مى کند، و این روش اسلام است که در هیچ مورد مبارزه او، رنگ نژادى و قبیلهاى ندارد، و تنها بر محور عقائد و اعمال و رفتار افراد دور مى زند.
ضمنا از پارهاى از روایات استفاده مى شود که ستایش شدگان در این آیات منحصر به عبد الله بن سلام و همراهان او از قوم یهود نبودند، بلکه چهل تن از مسیحیان نجران و 32 تن از مردم مسیحى حبشه ، و 8 تن از مردم روم که تا آن روز اسلام را پذیرفته بودند، مشمول این آیه مى باشند و تعبیر اهل کتاب که تعبیر وسیعى است نیز گواه بر این مطلب است .
و ما یفعلوا من خیر فلن یکفروه این آیه در حقیقت مکمل آیات قبل است ، و مى فرماید: این دسته از اهل کتاب در برابر اعمال نیکى که انجام مى دهند پاداش شایسته خواهند داشت ، یعنى هر چند در گذشته مرتکب خلافهائى شده باشند اکنون که در روش خود تجدید نظر به عمل آورده اند و در صف متقین و پرهیزگاران قرار گرفته اند، نتیجه اعمال نیک خود را خواهند دید و هرگز از خدا، ناسپاسى نمى بینند!.
به کار بردن کلمه کفر در اینجا در برابر شکر است ، زیرا شکر در اصل به معنى اعتراف به نعمت است و کفر و کفران به معنى انکار آن است یعنى خداوند هیچگاه اعمال نیک آنها را نادیده نخواهد گرفت .
و الله علیم بالمتقین با اینکه خداوند بهمه چیز آگاهى دارد. در این جمله فرموده است : خداوند از پرهیزکاران آگاه است گویا این تعبیر اشاره به آن است که افراد پرهیزگار با اینکه غالبا در اقلیت هستند، و مخصوصا در میان یهودیان معاصر پیامبر اقلیت ضعیفى را تشکیل مى دادند و طبعا باید چنین افراد قلیلى به چشم نیایند اما از دیده تیزبین علم و دانش بى پایان پروردگار هرگز مخفى نمى مانند، و خداوند از آنها آگاه است ، و اعمال نیک آنها، کم باشد یا زیاد، هرگز ضایع نمى شود.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت