تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت6)

آیه و ترجمه


و ان منهم لفریقا یلون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و یقولون على الله الکذب و هم یعلمون (78)


ترجمه :
78 - در میان آنها ( یهود) کسانى هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان مى گردانند که گمان کنید (آنچه را مى خوانند،) از کتاب (خدا) است ، در حالى که از کتاب (خدا) نیست ! (و با صراحت ) مى گویند: آن از طرف خداست ! با اینکه از طرف خدا نیست ، و به خدا دروغ مى بندند در حالى که مى دانند!
شان نزول :
مرحوم طبرسى در مجمع البیان از بعضى نقل مى کند که این آیه نیز درباره گروهى از علماء یهود نازل شده که با دست خود چیزهائى بر خلاف آنچه در تورات آمده بود درباره صفات پیامبر اسلام مى نوشتند و آن را به خدا نسبت مى دادند (و با زبان خود حقائق تورات را تحریف مى کردند) ابو الفتوح رازى نام کعب بن اشرف و حى بن اخطب و بعضى دیگر از علماى آنها را در اینجا به خصوص ذکر مى کند.
تفسیر:
رسوائى تحریف گران
باز در این آیه سخن از بخش دیگرى از خلافکاریهاى بعضى از علماى اهل کتاب است ، مى فرماید: بعضى از آنها زبان خود را به هنگام تلاوت کتاب خدا چنان مى پیچند و منحرف مى کنند که گمان کنید آنچه را مى خوانند از کتاب خدا است در حالى که از کتاب الهى نیست (و ان منهم لفریقا یلون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب ).
یلون از ماده لى (بر وزن حى ) به معنى پیچیدن و کج کردن است و این تعبیر در اینجا کنایه جالبى از تحریف سخنان الهى است گویا آنها هنگام تلاوت تورات وقتى به صفات پیامبر اسلام که بشارت ظهورش در آیات تورات آمده بود مى رسیدند در همان حال آن را تغییر مى دادند و چنان ماهرانه این عمل انجام مى گرفت که شنونده گمان مى کرد آنچه را مى شنود متن آیات الهى است .
آنها به این کار نیز قناعت نمى کردند بلکه صریحا مى گفتند: این از سوى خدا نازل شده در حالى که از سوى خدا نبود (و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله ).
سپس قرآن بر این امر تاکید مى کند که این کار به خاطر این نبود که گرفتار اشتباهى شده باشند بلکه به خدا دروغ مى بندند در حالى که عالم و آگاهند (و یقولون على الله الکذب و هم یعلمون ).
تمام اینها به خاطر این بود که منافع مادى خود را در خطر مى دیدند و به خاطر آن دست به هر گناهى مى زدند در حالى که اگر افق فکر خود را بالا مى گرفتند و خلوص نیتى نشان مى دادند خداوند قادر متعال هم زندگى معنوى آنها را تامین مى کرد و هم جنبه هاى مادى آنها را.
ضمنا از این آیه و آیات قبل خطر مهم علما، و دانشمندان منحرف براى یک امت و ملت روشن مى شود زیرا این تشدید مجازاتها دلیل بر اهمیت موقعیت علما و خطراتى است که از ناحیه انحراف آنها حاصل مى شود.
آیه و ترجمه


ما کان لبشر ان یوتیه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم یقول للناس کونوا عبادا لى من دون الله و لکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون (79) و لا یامرکم أ ن تتخذوا الملائکة و النبین اربابا ایامرکم بالکفر بعد اذ انتم مسلمون (80)


ترجمه :
79 - براى هیچ بشرى سزاوار نیست که خداوند، کتاب آسمانى و حکم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگوید: غیر از خدا، مرا پرستش کنید! بلکه (سزاوار مقام او، این است که بگوید:) مردمى الهى باشید، آن گونه که کتاب خدا را مى آموختید و درس مى خواندید! (و غیر از خدا را پرستش نکنید!)
80 - و نه اینکه به شما دستور دهد که فرشتگان و پیامبران را، پروردگار خود انتخاب کنید.
آیا شما را، پس از آنکه مسلمان شدید، به کفر دعوت مى کند؟!
شان نزول :
درباره این دو آیه دو شان نزول ذکر کرده اند:
نخست این که کسى نزد پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و اظهار داشت ما به تو همانند دیگران سلام مى کنیم در حالى که به نظر ما چنین احترامى کافى نیست تقاضا داریم به ما اجازه دهى امتیازى برایت قائل شویم و تو را سجده کنیم ! پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: سجده براى غیر خدا جایز نیست ، پیامبر خود را تنها به عنوان یک بشر احترام کنید ولى حق او را بشناسید و از او پیروى نمائید!
دوم اینکه یکى از یهودیان بنام ابو رافع به اتفاق سرپرست هیئت اعزامى نجران در مدینه روزى خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و اظهار داشتند آیا مایل هستى تو را
پرستش کنیم و مقام الوهیت براى تو قائل شویم ؟!
(شاید آنها مى پنداشتند که مخالفت پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با الوهیت مسیح به خاطر این است که خود او سهمى از این موضوع ندارد بنابراین اگر او را به مقام الوهیت همچون مسیح بپذیرند از مخالفت خود دست بر مى دارد و شاید این پیشنهاد توطئه اى براى بد نام کردن پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و منحرف ساختن افکار عمومى از او بود) اما پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: معاذ الله (پناه بر خدا) که من اجازه دهم کسى جز پروردگار یگانه مورد پرستش قرار گیرد، خداوند هرگز مرا براى چنین امرى مبعوث نکرده است !
تفسیر:
دعوت به پرستش غیر خدا ممکن نیست
این آیات همچنان افکار باطل گروهى از اهل کتاب را نفى و اصلاح مى کند مخصوصا به مسیحیان گوشزد مى نماید که هرگز مسیح (علیه السلام ) ادعاى الوهیت نکرد و آنچه درباره او در این زمینه گفته شده همه نسبتهاى ناروائى است که بعدا به او داده اند و نیز به درخواست کسانى که مى خواستند این گونه ادعاها را درباره پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) (به عللى که در شان نزول آمد) تکرار کنند صریحا پاسخ مى گوید مى فرماید: براى هیچ بشرى سزاوار نیست که خداوند کتاب آسمانى و حکم و نبوت به او دهد سپس او به مردم بگوید غیر از خدا مرا پرستش کنید (ما کان لبشر ان یوتیه الله الکتاب و الحکم و النبوة ثم یقول للناس کونوا عبادا لى من دون الله ).
نه پیامبر اسلام و نه هیچ پیغمبر دیگرى حق ندارد چنین سخنى را بگوید و این گونه نسبتها که به انبیاء داده شده همه ساخته و پرداخته افراد ناآگاه و دور از
تعلیمات آنها است چگونه ممکن است این مقامات بزرگ را از سوى خدا پیدا کنند و در عین حال به سوى شرک دعوت نمایند.
سپس مى افزاید: بلکه (سزاوار مقام او این است که بگوید) افرادى باشید الهى آنگونه که تعلیم کتاب الهى به شما داده شده و درس خوانده اید و هرگز غیر خدا را پرستش نکنید (و لکن کونوا ربانیین بما کنتم تعلمون الکتاب و بما کنتم تدرسون ).
آرى فرستادگان الهى هیچگاه از مرحله بندگى و عبودیت تجاوز نکردند و همیشه بیش از هر کسى در برابر خداوند خاضع بودند بنابراین امکان ندارد از جاده توحید خارج شوند و مردم را به شرک دعوت کنند.
(ربانیین ) جمع (ربانى ) به کسى گفته مى شود که ارتباط او با رب (پروردگار) قوى باشد و از آنجا که واژه (رب ) به کسى گفته مى شود که به اصلاح و تربیت دیگران پردازد مفهوم این واژه در آیه بالا آن است که هرگز سزاوار پیامبران نیست که مردم را به پرستش خویش دعوت کنند آنچه براى آنها سزاوار است این است که مردم را در پرتو تعلیم آیات الهى و تدریس حقایق دینى به صورت دانشمندان الهى و ربانى در آورند افرادى که جز خدا نپرستند و جز به سوى علم و دانش دعوت نکنند.
از جمله مزبور استفاده مى شود که هدف انبیاء تنها پرورش افراد نبوده بلکه هدف تربیت معلمان و مربیان و رهبران مردم بوده است یعنى کسانى که بتوانند محیطى را با علم و ایمان خود روشن سازند.
در آیه فوق نخست به مساله تعلیم (یاد دادن ) و سپس به مساله تعلم و درس خواندن اشاره شده تفاوت این دو کلمه از این نظر است که (تعلیم ) معنى
وسیع و گسترده اى دارد که هر گونه یاد دادن از طریق گفتار و کردار نسبت به افراد با سواد و بیسواد را شامل مى شود ولى درس خواندن به فراگیریهائى گفته مى شود که از روى کتاب و دفترى باشد و به اصطلاح نسبت میان این دو عموم و خصوص مطلق است .
و به این ترتیب هدف انبیاء پرورش عالمان ربانى و مصلحان اجتماعى و افراد دانشمند و آگاه و مدیر و مدبر بوده است .
آیه بعد تکمیلى است نسبت به آنچه در آیه قبل آمد مى گوید: همانطور که پیامبران مردم را به پرستش خویش دعوت نمى کردند، به پرستش فرشتگان و سایر پیامبران هم دعوت نمى نمودند مى فرماید: و سزاوار نیست اینکه به شما دستور دهد فرشتگان و پیامبران را پروردگار خود انتخاب کنید (و لا یامرکم ان تتخذوا الملائکة و النبیین اربابا).
این جمله از یک سو پاسخى است به مشرکان عرب که فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند و نوعى ربوبیت براى آنها قایل بودند و با این حال خود را پیرو آیین ابراهیم (علیه السلام ) معرفى مى کردند.
و از سوى دیگر پاسخى است به صائبان که خود را پیرو یحیى (علیه السلام ) مى دانستند ولى مقام فرشتگان را تا سر حد پرستش بالا مى بردند.
و نیز پاسخى است به یهود و نصارا که عزیر (علیه السلام ) یا مسیح (علیه السلام ) را فرزند خدا معرفى مى کردند و سهمى از ربوبیت را براى آنها قایل بودند.
آیه در پاسخ همه آنها مى گوید: هرگز ممکن نیست پیامبرى با آن علم و آگاهى الهى مردم را به ربوبیت غیر خدا دعوت کند.
و در پایان آیه براى تاکید بیشتر مى افزاید: آیا شما را به کفر دعوت مى کند پس از آنکه مسلمان شدید (ایامرکم بالکفر بعد اذ انتم مسلمون ).
آیا ممکن است پیامبر خدا به کفر دعوت کند و به شما اجازه دهد او را
پرستش کنید. ناگفته پیدا است که اسلام در اینجا مانند بسیارى از موارد دیگر به معنى وسیع کلمه یعنى تسلیم در برابر فرمان خدا و ایمان و توحید به کار رفته است ، یعنى چگونه ممکن است پیامبرى پیدا شود و نخست مردم را به ایمان و توحید دعوت کند سپس راه شرک را به آنها نشان دهد و یا اینکه چگونه ممکن است پیامبرى نتایج زحمات پیامبران دیگر را که به اسلام دعوت کرده اند بر باد دهد و آنها را متوجه کفر و شرک سازد؟!
آیه ضمنا اشاره سربسته اى به معصوم بودن پیامبران و عدم انحراف آنها از مسیر فرمان خدا مى کند.
نکته :
بشر پرستى ممنوع است .
آیات فوق با صراحت تمام هر گونه پرستش غیر خدا و مخصوصا بشر پرستى را محکوم مى سازد و روح آزادگى و استقلال شخصیت را در انسان پرورش مى دهد همان روحى که بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.
در طول تاریخ افراد زیادى را مى شناسیم که پیش از آنکه به قدرت برسند چهرهاى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حریت ، آزادگى و ایمان دعوت مى کردند اما هنگامى که پایه هاى قدرت آنها در اجتماع محکم شد کم کم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش کردند.
در حقیقت یکى از طرق شناسائى داعیان حق و داعیان باطل همین است که داعیان حق که در رأ س آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز که
بزرگترین قدرتها را در اختیار مى گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى نمودند ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین مطلبى که در مغز آنها جوانه مى زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یک نوع عبودیت بوده است تملقها و چاپلوسیهاى افراد بى مایه اى که معمولا اطراف آنها را مى گرفتند، با غرور و کم ظرفیتى آنها توام شده چنین پدیدهاى را به بار مى آورد.
حدیث جالبى که از على (علیه السلام ) نقل شده روشنگر چهره واقعى و روحانى آن حضرت و شاهدى براى این بحث است :
روزى که امام (علیه السلام ) به سرزمین انبار (یکى از شهرهاى مرزى عراق ) رسید جمعى از دهقانان در برابر آن حضرت طبق سنتى که به آن خو گرفته بودند از مرکبهایشان پیاده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند (و شاید سجده کردند) امام (علیه السلام ) نه تنها به این کار رضایت نداد بلکه شدیدا برآشفت و بر آنها فریاد زده : (ما هذا الذى صنعتموه ؟ فقالوا: خلق منا نعظم به امراءنا فقال : و الله ما ینتفع بهذا امراؤ کم و انکم لتشقون على انفسکم فى دنیاکم و تشقون به فى آخرتکم و ما اخسر المشقة و راءها العقاب و اربح الدعة معها الامان من النار).
امام فرمود: (این چه کارى بود که شما انجام دادید؟ عرض کردند: این آدابى است که ما امیران خود را با آن بزرگ مى داریم . امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از این کار بهره اى نمى گیرند و شما خود را در دنیا به رنج و در آخرت به بدبختى گرفتار مى سازید! چه زیانبار است رنجى که به دنبال آن کیفر خدا باشد و چه سودمند است آرامش و آزادگى که در پى آن ایمنى از آتش دوزخ قرار گیرد!.
آیه و ترجمه


و اذ اخذ الله میثاق النبیین لما اتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتومنن به و لتنصرنه قال اقررتم و اخذتم على ذلکم اصرى قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معکم من الشاهدین (81) فمن تولى بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون (82)


ترجمه :
81 - و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند، از پیامبران (و پیروان آنها)، پیمان موکد گرفت ، که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم ، سپس پیامبرى به سوى شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق مى کند، به او ایمان بیاورید و او را یارى کنید! سپس (خداوند) به آنها گفت : آیا به این موضوع ، اقرار دارید؟ و بر آن ، پیمان موکد بستید؟ گفتند: (آرى ) اقرار داریم ! (خداوند به آنها) گفت : پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم .
82 - پس کسى که بعد از این (پیمان محکم )، روى گرداند، فاسق است .
تفسیر:
پیمان مقدس
به دنبال اشاراتى که در آیات پیشین درباره وجود نشانه هاى روشن پیامبر اسلام در کتب انبیاء قبل آمده بود در این آیات اشاره به یک اصل کلى در این رابطه مى کند و آن اینکه پیامبران پیشین (و به دنبال آنها پیروانشان ) با خدا پیمان بسته بودند که در برابر پیامبرانى که بعد از آنها مى آیند سر تعظیم و تسلیم فرود آورند مى فرماید: و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که خداوند پیمان موکد از پیامبران (و پیروان آنها) گرفت که هر گاه کتاب و دانش به شما دادم سپس پیامبرى به سوى شما
آمد که آنچه را با شما است تصدیق مى کند (و نشانه هاى او موافق چیزى است که با شما است ) حتما به او ایمان بیاورید و او را یارى کند (و اذ اخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤ منن به و لتنصرنه ).
در حقیقت همانطور که پیامبران و امتهاى بعد موظف اند نسبت به پیامبران گذشته و آیین آنها احترام بگذارند و اصول آنها را محترم بشمرند پیامبران و امتهاى پیشین نیز نسبت به پیامبران بعد از خود چنین وظیفه اى داشته اند، در آیات قرآن کرارا اشاره به وحدت هدف پیغمبران خدا شده است و این آیه نمونه زندهاى از آن است .
فراموش نکنیم که (میثاق ) در اصل از ماده (وثوق ) به بعضى اطمینان و اعتماد گرفته شده به همین دلیل به پیمانهاى موکد که مایه اطمینان است میثاق گفته مى شود البته گرفتن پیمان از پیامبران همراه با گرفتن پیمان از پیروان آنها است و موضوع پیمان این بود که اگر پیامبرى بیاید که دعوت او هماهنگ با دعوت آنان باشد و نشانه هاى او با آنچه در کتب آسمانى آنها آمده موافق باشد (و به این ترتیب حقانیت او ثابت گردد) باید نه تنها به او ایمان بیاورند بلکه به یارى اش برخیزند.
سپس براى تاکید مى افزاید: خداوند به آنها فرمود: آیا اقرار به این موضوع دارید؟ و پیمان موکد مرا بر آن گرفتید؟ گفتند: آرى اقرار داریم فرمود: بر این پیمان گواه باشید و من هم با شما گواهم (قال ءاقررتم و اخذتم على ذلکم اصرى قالوا
اقررنا قال فاشهدوا و انا معکم من الشاهدین ).
در آیه بعد قرآن مجید پیمان شکنان را مورد مذمت و تهدید قرار مى دهد و مى گوید: سپس هر کس (بعد از این همه پیمانهاى موکد و میثاقهاى محکم ) سرپیچى کند و روى گرداند (و به پیامبرى همچون پیامبر اسلام که بشارت ظهورش همراه نشانه هاى او در کتب پیشین آمده ایمان نیاورد) فاسق و خارج از اطاعت فرمان خداست (فمن تولى بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون ).
و میدانیم که خداوند اینگونه فاسقان لجوج و متعصب را هدایت نمى کند همانگونه که در آیه 80 سوره توبه آمده است : و الله لا یهدى القوم الفاسقین
و کسى که مشمول هدایت الهى نشد سرنوشتش دوزخ و عذاب شدید الهى است .
نکته ها
1 - آیا آیه فوق تنها درباره بشارت انبیاء پیشین و پیمان آنها نسبت به پیامبر اسلام است ؟ یا هر پیامبرى را که بعد از پیامبر دیگرى مبعوث شده در بر مى گیرد؟ ظاهر تعبیرات آیه یک مساله کلى و عمومى است ، اگر چه خاتم پیامبران مصداق بارز آن است و با روح مفاهیم قرآن نیز همین معنى وسیع و گسترده مناسب است بنابراین اگر مى بینیم در اخبارى تصریح شده که منظور از آن پیغمبر گرامى اسلام است از قبیل تفسیر آیه و تطبیق آن بر یک مصداق روشن محسوب مى گردد نه این
که معنى آن انحصار بوده باشد.
فخر رازى در تفسیر خود از امام على (علیه السلام ) نقل مى کند که : هنگامى که خداوند آدم و سایر انبیاء را آفرید از آنها عهد و پیمان گرفت که هر گاه محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) مبعوث شد به او ایمان آورند و یارى اش کنند.
2 - با توجه به مضمون آیه این سؤ ال پیش مى آید که مگر ممکن است پیامبر اولو العزمى در زمان پیامبر الوا العزم دیگر مبعوث گردد تا موظف به پیروى از او باشد؟ در پاسخ این سؤ ال باید گفت : همانطور که در تفسیر آیه اشاره شد پیمان تنها از خود پیامبران گرفته نشد بلکه از پیروان آنها نیز گرفته شد و در حقیقت منظور از پیمان گرفتن از انبیاء، پیمان گرفتن از امتهاى آنان و نسلهائى که بعد از آنها به وجود مى آیند و عصر پیغمبر بعد را درک مى کنند مى باشد به علاوه خود پیامبران نیز اگر (فرضا) پیامبران آینده را درک کنند ایمان خواهند آورد یعنى هرگز پیغمبران خدا در هدفها و دعوتهاى خود از یکدیگر جدا نیستند و با هم جنگ و ستیزى ندارند.
3 - سخن دیگر درباره آیه این است که آیه مزبور گرچه درباره پیامبران است ولى بدیهى است که در مورد جانشینان آنها نیز صادق مى باشد زیرا جانشینان راستین آنها از آنان جدا نیستند و همه یک هدف را تعقیب مى کنند و همیشه پیامبران جانشینان خود را معرفى کرده و نسبت به آنها بشارت داده و مردم را به ایمان آوردن و یارى آنها دعوت نموده اند و اگر مى بینیم در روایاتى که در ذیل آیه در کتب تفسیر یا حدیث ما نقل شده جمله (و لتنصرنه ) درباره على (علیه السلام ) تفسیر شده و مساله ولایت را مشمول آن دانسته اند در حقیقت اشاره به همین معنى است .
ناگفته نماند که آیه فوق از نظر چگونگى ترکیب نحوى در میان مفسران و اهل ادب مورد بحث و گفتگو واقع شده است .
4 - تعصبهاى مزاحم
تاریخ نشان داده که پیروان یک آیین به آسانى حاضر نیستند دست از آیین خود بردارند و در برابر پیامبران تازه که از طرف خداوند مبعوث مى شوند تسلیم گردند بلکه با جمود و سرسختى خاصى روى آیین قدیم ایستاده و از آن دفاع مى کنند گویا آن را از خود و خود را از آن مى دانند و رها ساختن آن را فناى ملیت خویش مى پندارند.
لذا به زحمت به قبول آیین نو، تن در مى دهند و سرچشمه بسیارى از جنگهاى مذهبى که در طول تاریخ واقع شده و از دردناک ترین حوادث تلخ تاریخ است همین تعصب خشک و جمود بر آیینهاى کهن بوده است .
در حالى که قانون تکامل مى گوید: باید آیینها یکى پس از دیگرى بیایند و بشر را در مسیر خداشناسى و حق و عدالت و ایمان و اخلاق و انسانیت و فضیلت پیش ببرند تا به آخرین آیین که خاتم ادیان است برسند و همچون طفلى که مدارج تحصیلى را یکى پس از دیگرى پیموده تا فارغ التحصیل شده این راه را بپیماید.
بدیهى است اگر شاگردان دبستانى آنچنان نسبت به محیط دبستان علاقه و تعصب پیدا کنند که از حضور در دبیرستان خوددارى نمایند جز رکود و عقب ماندگى از قافله ترقى نتیجه اى نخواهند داشت ، اصرار و تاکیدى که در آیه بالا درباره گرفتن عهد و پیمان موکد از انبیاء و امتهاى پیشین نسبت به انبیاى آینده شده است گویا براى اجتناب و احتراز از همین تعصبها و جمودها و لجاجتها بوده که با نهایت تاسف پس از این همه تاکید باز مى بینیم پیروان آیینهاى کهن به آسانى در برابر حقایق جدید تسلیم نمى شوند - ضمنا درباره اینکه چرا و چگونه اسلام خاتم مذاهب و آخرین ادیان است در ذیل آیه 40 سوره احزاب به خواست خدا مشروحا سخن خواهیم گفت .
آیه و ترجمه


أ فغیر دین الله یبغون و له اسلم من فى السموت و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون (83) قل امنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل على ابرهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عیسى و النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون (84) و من یبتغ غیر الاسلم دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین (85)


ترجمه :
83 - آیا آنها غیر از آیین خدا مى طلبند؟! (آیین او همین اسلام است ،) و تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار، در برابر (فرمان ) او تسلیم اند، و همه به سوى او باز گردانده مى شوند.
84 - بگو: به خدا ایمان آوردیم ، و (همچنین ) به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گردیده ، و آنچه به موسى و عیسى و (دیگر) پیامبران ، از طرف پروردگارشان داده شده است ، ما در میان هیچ یک از آنان فرقى نمى گذاریم ، و در برابر (فرمان ) او تسلیم هستیم .
85 - و هر کس جز اسلام (و تسلیم در برابر فرمان حق ،) آیینى براى خود انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد، و او در آخرت ، از زیانکاران است .
تفسیر:
برترین آیین الهى ، اسلام است
تاکنون بحثهاى مشروحى در آیات گذشته درباره مذاهب پیشین آمده در این
آیات بحث درباره اسلام آغاز مى شود و توجه اهل کتاب و پیروان ادیان گذشته را به آن جلب مى کند.
در آیه نخست مى فرماید: آیا آنها غیر از آیین خدا مى طلبند؟ آیین او همین اسلام است (افغیر دین الله یبغون ).
سپس مى افزاید: تمام کسانى که در آسمانها و زمین اند چه از روى اختیار یا اجبار اسلام آورده اند (و در برابر فرمان او تسلیم اند) و همه به سوى او باز گردانده مى شوند بنابراین اسلام آیین همه جهان هستى و عالم آفرینش است (و له اسلم من فى السموات و الارض طوعا و کرها و الیه یرجعون ).
در اینجا قرآن مجید اسلام را به معنى وسیعى تفسیر کرده و مى گوید: تمام کسانى که در آسمان و زمین اند و تمام موجوداتى که در آنها وجود دارند مسلمان اند یعنى در برابر فرمان او تسلیم اند زیرا روح اسلام همان تسلیم در برابر حق است منتها گروهى از روى اختیار (طوعا) در برابر (قوانین تشریعى ) او تسلیم اند و گروهى بى اختیار (کرها) در برابر (قوانین تکوینى ) او.
توضیح اینکه : خداوند دو گونه فرمان در عالم هستى دارد یک سلسله از فرمانهاى او به صورت قوانین طبیعى و ما فوق طبیعى است که بر موجودات مختلف این جهان حکومت مى کند و همه آنها مجبورند در برابر آن زانو زنند و لحظه اى از این قوانین سرپیچى نکنند و اگر فرضا سرپیچى کنند ممکن است محو و نابود گردند یک نوع (اسلام و تسلیم ) در برابر فرمان خدا است ، بنابراین اشعه آفتاب که به دریاها مى تابد و بخار آب که از دریا بر مى خیزد و قطعات ابر که به هم مى پیوندند دانه هاى باران که از آسمان فرو مى ریزد، درختانى که بر اثر آن نمو مى کنند و گلها که در پرتو آن شکفته مى شوند همه مسلمان اند زیرا هر کدام در برابر قانونى که آفرینش براى او تعیین کرده است تسلیم اند.
نوع دیگرى از فرمان خدا هست که فرمان تشریعى نامیده مى شود یعنى
قوانینى که در تشریع آسمانى و تعلیمات انبیاء وجود داشته است تسلیم در برابر آنها جنبه (اختیارى ) دارد و تنها افراد با ایمان هستند که به خاطر تسلیم در مقابل آنها شایسته نام (مسلمان ) مى باشند البته سرپیچى از این قوانین نیز بالمال دست کمى از سرپیچى از قوانین آفرینش ندارد که این هم باعث انحطاط و عقب ماندگى و یا نابودى است .
و از آنجا که جمله (اسلم ) در آیه فوق اشاره به معنى وسیع اسلام است که هر دو قسمت را در بر مى گیرد و لذا مى فرماید: جمعى از روى اختیار تسلیم مى شوند (طوعا) مانند مومنان و جمعى از روى اجبار (کرها) مانند کافران نسبت به قوانین تکوینى ، بنابراین معنى آیه این است که کافران با این که از قبول اسلام در برابر بخشى از فرمانهاى خدا سرباز زده اند ناچار به قبول بخش دیگر شده اند، پس چرا آنها در برابر همه قوانین الهى و دین و آیین حق یک باره تسلیم نمى شوند.
احتمال دیگرى که در تفسیر آیه مى باشد و بسیارى از مفسران آن را ذکر کرده اند و در عین حال منافاتى با آنچه در بالا گفتیم ندارد این است که افراد با ایمان در حال رفاه و آرامش از روى رغبت و اختیار به سوى خدا مى روند، اما افراد بى ایمان تنها به هنگام گرفتارى و مشکلات طاقت فرسا به سوى او مى شتابند و او را میخوانند و با این که در حال معمولى شریکهائى براى او قایل مى شوند در آن لحظات سخت و حساس جز او کسى را نمى شناسند و نمى خوانند.
از آنچه گفته شد معلوم شد که من در جمله من فى السموات و الارض هم شامل موجودات عاقل مى شود و هم غیر عاقل (و به اصطلاح این واژه که مخصوص موجودات عاقل است به عنوان تغلیب به معنى گسترده ترى اطلاق شده است ) و طوعا اشاره به موجودات عاقل و مومن است و کرها اشاره به کافران و موجودات غیر عاقل .
در آیه بعد خداوند به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) (و همه پیروان او) دستور مى دهد که نسبت به همه تعلیمات انبیاء و پیامبران پیشین ، علاوه بر آنچه را پیغمبر اسلام نازل شده ایمان داشته باشند.
مى فرماید: بگو: ایمان به خدا آوردیم و به آنچه بر ما و بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (پیامبران تیرههاى بنى اسرائیل ) نازل شده و آنچه به موسى و عیسى و همه پیامبران از سوى پروردگارشان داده شده است نیز ایمان آوردیم ما در میان آنها فرقى نمى گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم (قل آمنا بالله و ما انزل علینا و ما انزل على ابرهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عیسى و النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون ).
آرى ما هیچ فرقى میان آنها از نظر حقانیت قایل نیستیم ، همه را به رسمیت میشناسیم ، همه رهبران الهى بوده اند و همگى براى هدایت خلق مبعوث شده اند و ما در برابر فرمان خدا از هر نظر تسلیم هستیم و بنابراین دست تفرقه اندازان را به این وسیله کوتاه مى کنیم .
و بالاخره در آخرین آیه به عنوان یک نتیجه گیرى کلى مى فرماید: هر کس غیر از اسلام آیینى براى خود انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران است (و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین ).
جمله (یبتغ ) از ماده (ابتغاء) به معنى تلاش و کوشش است که هم در موارد شایسته و هم ناشایسته به کار میرود و در هر مورد تابع قرائنى است که در آن مورد وجود دارد.
به این ترتیب از مفهوم عام اسلام به عنوان یک اصل کلى که همان تسلیم در مقابل حق است به مفهوم خاص آن یعنى آیین اسلام منتقل مى شود که نمونه کامل و اکمل آن است و مى گوید: امروز جز آیین اسلام از هیچ کس پذیرفته نیست و در
عین احترام به همه ادیان الهى برنامه امروز، اسلام است . همانگونه که دانشجویان دوره دکترا در عین احترام به تمام دروسى که در مقاطع مختلف تحصیلى مانند ابتدائى ، راهنمائى و دبیرستان و دوره لیسانس ‍ خوانده اند تنها درسى را که باید دنبال کنند همان دروس سطح بالاى مقطع نهایى خودشان است و پرداختن به غیر از آن جز زیان و خسران چیزى نخواهد داشت و آنها که با تقلید نا بجا و تعصب جاهلى و مسائل نژادى و خرافات خود ساخته پشت به این آیین کنند بدون شک گرفتار زیان و خسران خواهند شد و جز تاسف و ندامت از سرمایه هاى عمر و حیات که بر باد داده اند نتیجه اى نخواهند گرفت .
جمعى از مفسران گفته اند که این آیه درباره دوازده نفر از منافقان نازل شده که اظهار ایمان کرده بودند و سپس مرتد شدند و از مدینه به مکه بازگشتند آیه نازل شد و به آنها اعلام کرد که هر کس جز اسلام را بپذیرد زیانکار است .
در حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فرمود: روز قیامت اعمال را یک به یک (در دادگاه الهى ) مى آورند هر کدام خود را معرفى مى کند یکى مى گوید من نمازم ، دیگرى مى گوید من روزه ام و ... و سپس اسلام را مى آورند و مى گوید: پروردگارا! تو سلامى و من اسلام ، خداوند مى فرماید:... امروز به واسطه (مخالفت با) تو مواخذه مى کنم و به تو پاداش میدهم . خداوند در کتابش مى فرماید: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین .
درباره تفاوت میان اسلام و ایمان و ویژگیهاى هر کدام و جمع میان این آیه و آیات مربوط به ایمان در سوره حجرات ذیل آیه 14 به خواست خدا بحث خواهد شد.
آیه و ترجمه


کیف یهدى الله قوما کفروا بعد ایمنهم و شهدوا ان الرسول حق و جاءهم البینت و الله لا یهدى القوم الظلمین (86) اولئک جزاوهم ان علیهم لعنة الله و الملئکة و الناس اجمعین (87) خلدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون (88) الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم (89)


ترجمه :
86 - چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى کند که بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول و آمدن نشانه هاى روشن براى آنها، کافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمکاران را هدایت نخواهد کرد!
87 - کیفر آنها، این است که لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست .
88 - همواره در این لعن (و طرد و نفرین ) میمانند، مجازاتشان تخفیف نمییابد، و به آنها مهلت داده نمى شود.
89 - مگر کسانى که پس از آن ، توبه کنند و اصلاح نمایند، (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، که توبه آنها پذیرفته خواهد شد،) زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است .
شان نزول :
یکى از انصار (مسلمانان مدینه ) به نام حارث بن سوید دستش به خون بى گناهى به نام محذر بن زیاد آلوده گشت و از ترس مجازات از اسلام برگشت و به مکه فرار کرد (و یازده نفر از پیروان او که مسلمان شده بودند نیز مرتد شدند) پس از ورود به مکه از کار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت که در برابر این جریان چه کند. بالاخره فکرش به اینجا رسید که یک نفر را به سوى خود به
مدینه بفرستد تا از پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ ال کنند آیا براى او راه بازگشتى وجود دارد یا نه ؟
آیات فوق نازل شد و قبولى توبه او را با شرایط خاصى اعلام داشت ، حارث بن سوید خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید و مجددا اسلام آورد و تا آخرین نفس به اسلام وفادار ماند (ولى یازده نفر دیگر از پیروان او که از اسلام برگشته بودند به حال خود باقى ماندند).
در تفسیر الدر المنثور و بعضى تفاسیر دیگر شان نزولهاى دیگرى براى آیات فوق نقل شده که تفاوتهاى زیادى با آنچه نقل کردیم ندارد.
تفسیر:
کیفر ارتداد
در آیات گذشته سخن از آیین اسلام بود که تنها آیین مقبول الهى است در این آیات سخن از کسانى است که اسلام را پذیرفته و سپس از آن برگشته اند که در اصطلاح (مرتد) نامیده مى شوند.
مى فرماید: (چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى کند که بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول ، و آمدن نشانه هاى روشن براى آنها کافر شدند و خدا جمعیت ستمکاران را هدایت نمى کند)؟ (کیف یهدى الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جاءهم البینات و الله لا یهدى القوم الظالمین ).
چرا خداوند آنها را هدایت نمیکند؟ دلیل آن روشن است آنها پیامبر را با نشانه هاى روشن شناخته اند و به رسالت او گواهى داده اند بنابراین در بازگشت و عدول از اسلام در واقع ظالم و ستمگرند و کسى که آگاهانه ظلم و ستم مى کند لایق هدایت الهى نیست او زمینه هاى هدایت را در وجود خود از میان برده است .
منظور از (بینات ) در آیه فوق ، قرآن مجید و سایر معجزات پیامبر اسلام است
و منظور از (ظالم ) در اینجا کسى است که در درجه اول به خود ظلم کرده و راه ارتداد پیش گرفته و در درجه بعد سبب گمراهى دیگران شده است .
سپس مى افزاید: (آنها کیفرشان این است که لعن خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها است ) (اولئک جزاؤ هم ان علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین ).
(لعن ) در اصل به معنى طرد و دور ساختن آمیخته با خشم و غضب است و در مورد خداوند به معنى دور ساختن از رحمت خویش مى باشد و اما در مورد فرشتگان و مردم به معنى خشم و تنفر و طرد معنوى یا تقاضاى از خداوند درباره دور ساختن این گونه افراد از رحمت است .
آرى این مرتدان ظالم و ستمگر که آگاهانه این راه را پیموده اند چنان در فساد و گناه فرو مى روند که مورد نفرت همه افراد عاقل و با هدف عالم اعم از انسان و فرشتگان بلکه از آن بالاتر مورد خشم و غضب پروردگار قرار میگیرند.
در آیه بعد مى افزاید: (این در حالى است که آنها همواره در این لعن و طرد و نفرت میمانند و مجازات آنها تخفیف نمییابد و به آنها مهلت داده نمى شود) (خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون ).
در واقع اگر این لعن و طرد جاودانى نبود و یا جاودانى بود و تدریجا تخفیف مى یافت و یا حد اقل مهلتى به آنها داده مى شد تحملش آسانتر بود ولى هیچ یک از اینها درباره آنها نیست عذابشان دردناک و جاودانى و غیر قابل تخفیف و بدون هیچگونه مهلت است در واقع نه از آغاز بریده مى شود، نه از پایان و نه از شدت آن کاهش مى یابد.
در آخرین آیه راه بازگشت را به روى این افراد مى گشاید و به آنان اجازه توبه مى دهد چرا که هدف قرآن در همه جا اصلاح و تربیت است و یکى از مهمترین اسباب اصلاح و تربیت گشودن راه بازگشت به روى بدکاران و آلودگان است مى فرماید: مگر کسانى که بعد از آن توبه کنند و اصلاح نمایند و در مقام جبران بر آیند (که توبه آنان پذیرفته مى شود) زیرا خداوند آمرزنده و مهربان است (الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم ).
این آیه مانند بسیارى از آیات دیگر قرآن پس از طرح مساله توبه با جمله (و اصلحوا) این حقیقت را مى فهماند که توبه تنها ندامت از گذشته و تصمیم بر ترک گناه در آینده نیست . بلکه شرط قبولى توبه آن است که با اعمال نیک خود در آینده اعمال زشت پیشین را جبران کند و لذا در بعضى از آیات قرآن بعد از ذکر توبه اشاره به ایمان و عمل صالح شده است مانند آیه فوق و آیه 60 سوره مریم مى فرماید: الا من تاب و آمن و عمل صالحا: (مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد) در غیر این صورت توبه یک توبه کامل نیست .
بلکه از این تعبیر استفاده مى شود که گناه نقصى در ایمان انسان ایجاد مى کند که بعد از توبه باید تجدید ایمان کند تا این نقص بر طرف گردد.
نکته :
آیا توبه (مرتد) پذیرفته مى شود؟
(مرتد) یعنى کسى که اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته ، بر دو قسم است (مرتد فطرى ) و (مرتد ملى ) مرتد فطرى به کسى گفته مى شود که از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به قول بعضى در حالى که نطفه او منعقد شده پدر و یا مادرش مسلمان بوده اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعدا از آن برگشته است ولى مرتد ملى به کسى گفته مى شود که از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته بلکه خود بعد از بلوغ اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است .
توبه مرتد ملى پذیرفته مى شود و در حقیقت مجازات او خفیف است زیرا او مسلمان زاده نیست ولى در مورد (مرتد فطرى ) حکم از این شدیدتر و سختتر است گرچه توبه او در واقع و در پیشگاه خداوند پذیرفته مى شود ولى اگر وضع او در دادگاه اسلام ثابت شود محکوم به اعدام خواهد شد و اموال او به عنوان ارث به ورثه مسلمان او مى رسد و همسر او از او جدا خواهد شد و حتى توبه کردن او نمى تواند جلو این احکام شدید را بگیرد!
ولى همانطور که گفتیم این سختگیرى تنها در مورد مرتد فطرى آن هم در صورتى است که مرد باشد.
ممکن است کسانى از این سختگیرى تعجب کنند و آن را یک نوع خشونت شدید غیر قابل انعطاف بدانند که با روح اسلام سازگار نیست .
ولى در حقیقت این حکم یک فلسفه اساسى دارد و آن حفظ جبهه داخلى کشور اسلامى و جلوگیرى از متلاشى شدن آن و نفوذ بیگانگان و منافقان است زیرا ارتداد در واقع یک نوع قیام بر ضد رژیم کشور اسلامى است که در بسیارى از قوانین دنیاى امروز نیز مجازات آن اعدام است اگر به افراد اجازه داده شود هر روز مایل بودند خود را مسلمان معرفى کنند و هر روز مایل نبودند استعفا دهند به زودى جبهه داخلى اسلام از هم متلاشى خواهد شد و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ایادى آنها باز خواهد شد و هرج و مرج شدیدى در سراسر جامعه اسلامى پدید خواهد آمد، بنابراین حکم مزبور در واقع یک حکم سیاسى است که براى حفظ حکومت و جامعه اسلامى و مبارزه با ایادى و عوامل بیگانه ضرورى است .
از این گذشته کسى که آیینى همچون اسلام را بعد از تحقیق و پذیرش رها کند و به سوى آیینهاى دیگرى برود معمولا انگیزه صحیح و موجهى ندارد، و بنابراین درخور مجازاتهاى سنگین است و اگر مى بینیم این حکم درباره زنان خفیفتر است به خاطر این است که همه مجازاتها در مورد آنها تخفیف مى یابد.
آیه و ترجمه


ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم از دادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون (90) ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار فلن یقبل من احدهم مل ء الارض ذهبا و لو افتدى به اولئک لهم عذاب الیم و ما لهم من ناصرین (91)


ترجمه :
90 - کسانى که پس از ایمان کافر شدند و سپس بر کفر (خود) افزودند، (و در این راه اصرار ورزیدند،) هیچگاه توبه آنان ، (که از روى ناچارى یا در آستانه مرگ صورت مى گیرد،) قبول نمى شود، و آنها گمراهان (واقعى )اند (چرا که هم راه خدا را گم کرده اند، و هم راه توبه را!).
91 - کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، اگر چه در روى زمین پر از طلا باشد، و آن را به عنوان فدیه (و کفاره اعمال بد خویش ) بپردازند، هرگز از هیچ یک آنها قبول نخواهد شد، و براى آنان ، مجازات دردناک است ، و یاورانى ندارند.
شان نزول :
بعضى گفته اند آیه اول در مورد اهل کتاب که قبل از بعثت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به او ایمان آورده بودند اما پس از مبعث به او کفر ورزیدند نازل شده ، و بعضى دیگر گفته اند در مورد (حارث بن سوید) و یازده نفر از یاران او که از اسلام برگشته بودند نازل شده ولى حارث پشیمان شد و توبه کرد و چنانکه در شاءن نزول آیه قبل نیز اشاره شد یازده نفر از همراهان او به حال خود باقى ماندند و باز نگشتند و در پاسخ دعوت حارث به او گفتند: ما در مکه مى مانیم و به کار خود بر ضد محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) ادامه مى دهیم و انتظار شکست او را داریم اگر مقصود ما حاصل شد چه بهتر و در غیر این صورت راه توبه باز است و هر گاه برگردیم (او ما را مى پذیرد و) درباره ما همان
چیزى که درباره حارث نازل شد نازل مى گردد. هنگامى که رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) مکه را فتح کرد بعضى از آنها وارد اسلام شدند و توبه آنها پذیرفته شد و اما در مورد کسانى که در حال کفر از دنیا رفته بودند آیه دوم نازل گردید.
تفسیر:
توبه بى فایده
در آیات قبل سخن از کسانى در میان بود که از راه انحرافى خود پشیمان شده و توبه حقیقى نموده بودند و لذا توبه آنها قبول شد ولى در این آیه سخن از کسانى است که توبه آنها پذیرفته نیست اینها کسانى هستند که نخست ایمان آورده سپس کافر شده و در کفر پافشارى و اصرار دارند و به همین دلیل هیچگاه حاضر به پیروى از دستورات حق نیستند مگر اینکه کار بر آنها مشکل شود و راهى جز اطاعت و توبه و تسلیم نبینند یقینا خداوند توبه این گونه افراد را قبول نخواهد کرد.
مى فرماید: (کسانى که بعد از ایمان آوردن کافر شدند سپس بر کفر خود افزودند (و در این راه اصرار ورزیدند) هیچگاه توبه آنان قبول نمى شود (چرا که از روى ناچارى صورت مى گیرد) و آنها گمراهان اند) چرا که هم راه خدا را گم کرده اند و هم راه توبه را (ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون ).
توبه آنها ظاهرى است چرا که وقتى پیروزى طرفداران حق را ببینند از روى ناچارى اظهار پشیمانى و توبه مى کنند و طبیعى است که چنین توبه اى پذیرفته نشود.
احتمال دیگرى که در تفسیر این آیه داده شده این است که اینگونه اشخاص زمانى پشیمان مى شوند و توبه مى کنند که خود را در آستانه مرگ و پایان عمر ببینند
و میدانیم که در آن ساعت درهاى توبه بسته مى شود و چنان توبه اى پذیرفته نخواهد شد. در واقع این آیه شبیه همان چیزى است که در سوره نساء آیه 18 آمده که مى فرماید: (کسانى که اعمال بد انجام مى دهند و به هنگامى که مرگشان فرا مى رسد توبه مى کنند توبه آنها پذیرفته نیست ).
تفسیر سومى براى آیه ذکر شده که منظور از آن توبه از گناهان معمولى در حال کفر است . مثلا کسى در کفر خود اصرار داشته باشد ولى از گناهانى مانند ظلم و غیبت و فحشاء توبه کند توبه او بیفایده است چرا که شستن آلودگیهاى سطحى از جان و دل با وجود آلودگیهاى شدید و عمیق مؤ ثر نخواهد بود.
لازم به یادآورى است که تفسیرهاى سه گانه فوق منافاتى با هم ندارد و ممکن است آیه ناظر به تمام این توبه هاى بیهوده باشد هر چند تفسیر اول با آیات گذشته و شان نزول این آیات سازگارتر است .
در آیه بعد به دنبال اشاره اى که در آیه گذشته به توبه هاى بیهوده شد سخن از کفاره بیهوده مى گوید: مى فرماید: کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند اگر تمام روى زمین پر از طلا باشد و آن را به عنوان فدیه (و کفاره اعمال زشت خویش ) بپردازند هرگز از آنها پذیرفته نخواهد شد (ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار فلن یقبل من احدهم مل ء الارض ذهبا و لو افتدى به ).
روشن است کفر تمام اعمال نیک انسان را بر باد مى دهد و اگر تمام روى زمین پر از طلا باشد و در راه خدا انفاق کنند پذیرفته نخواهد شد و صد البته اگر چنین چیزى در قیامت در اختیار آنها باشد و بدهند پذیرفته نیست .
بدیهى است منظور از این تعبیر (تمام روى زمین پر از طلا باشد و انفاق کنند) این است که انفاق آنها هر قدر زیاد هم باشد با وجود آلودگى روح و جان و دشمنى با حق بى فایده است و گرنه معلوم است که اگر مجموع زمین پر از طلا گردد در آن
موقع ارزش طلا با خاک یکسان خواهد بود. بنابراین جمله بالا کنایهاى براى بیان وسعت دایره انفاق و بخشش است .
در اینکه منظور از این انفاق در این جهان یا جهان دیگر است مفسران دو احتمال داده اند ولى ممکن است آیه ناظر به هر دو باشد چه تمام دنیا را در حال حیات خود انفاق کنند و چه در قیامت به عنوان فدیه بدهند پذیرفته نیست هر چند ظاهر آیه نشان مى دهد که مربوط به جهان دیگر است . زیرا مى گوید: کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند یعنى پس از مرگ در حال کفر اگر فرضا بزرگترین ثروتهاى جهان در اختیارشان باشد و تصور کنند همانند این جهان مى توانند با استفاده از ثروت مجازات الهى را از خود دور سازند سخت در اشتباه اند و این جریمه مالى و فدیه به هیچ وجه در مجازات آنها اثر نخواهد داشت . در واقع مضمون آیه شبیه چیزى است که در آیه 15 سوره حدید آمده است که مى گوید: فالیوم لا یوخذ منکم فدیة و لا من الذین کفروا: (امروز نه از شما (منافقان ) و نه از کافران فدیه و غرامتى گرفته (و پذیرفته ) نمى شود).
و در پایان آیه به نکته دیگرى اشاره فرموده ، مى گوید: آنها کسانى هستند که مجازات دردناک دارند و یاورى ندارند (اولئک لهم عذاب الیم و ما لهم من ناصرین ).
یعنى نه تنها فدیه و انفاق به حال آنها سودى ندارد بلکه شفاعت ، شفاعت کنندگان نیز شامل حال آنها نمى شود زیرا شفاعت شرایطى دارد که یکى از مهمترین آنها ایمان به خدا است و به همین دلیل اگر تمام شافعان روز قیامت جمع شوند تا براى فرد بیایمانى شفاعت کنند پذیرفته نخواهد شد.
و اصولا چون شفاعت به اذن خدا است آنها هرگز از چنین افراد نالایقى شفاعت نمى کنند که شفاعت نیز لیاقتى لازم دارد، چرا که اذن الهى شامل افراد نالایق نمى شود.

آیه و ترجمه


لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شى فإ ن الله به علیم (92)


ترجمه :

92 - هرگز به (حقیقت ) نیکوکارى نمى رسید مگر اینکه از آنچه دوست مى دارید (در راه خدا) انفاق کنید، و آنچه انفاق مى کنید خداوند از آن با خبر است .
تفسیر :
یک نشانه ایمان
در آیات گذشته بحثهایى درباره ایمان و کفر و نشانه ها و آثار آن و بخشى از سرگذشت انبیاء آمده بود، و در این آیه به یکى از طرق وصول به حقیقت ایمان و مقام بر و نیکوکارى اشاره مى کند؛ همان چیزى که بهترین نشانه شخصیت و عواطف انسانى ، و تقوا به اسلام است . آیه مى گوید: (شما هرگز به حقیقت (بر) و (نیکى ) نمى رسید مگر اینکه از آنچه دوست مى دارید در راه خدا انفاق کنید) (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ) واژه (بر) در اصل به معنى (وسعت ) است ، و لذا صحراهاى وسیع را (بر) (بفتح ب ) مى گویند، و به همین جهت به کارهاى نیک که نتیجه آن گسترده است و به دیگران مى رسد (بر) (بکسر ب ) گفته مى شود، و تفاوت میان (بر) و (خیر) از نظر لغت عرب این است که بر نیکوکارى تواءم با توجه و از روى قصد و اختیار است ، ولى (خیر) به هر نوع نیکى که به دیگرى بشود اگر چه بدون توجه باشد، اطلاق مى گردد.
در این که مقصود در اینجا از کلمه (بر) چیست ؟ مفسران گفتگوى بسیار دارند، بعضى آن را به معنى بهشت ، و بعضى به معنى پرهیزکارى و تقوى ، و بعضى به معنى پاداش نیک گرفته اند، ولى آنچه از آیات قرآن استفاده مى شود این است که بر معنى وسیعى دارد و به تمام نیکیها اعم از ایمان و اعمال پاک گفته مى شود، چنانکه از آیه 177 سوره بقره استفاده مى شود که ایمان به خدا، و روز جزا، و پیامبران ، و کمک به نیازمندان ، و نماز و روزه ، و وفاى به عهد، و استقامت در برابر مشکلات و حوادث همه از شعب بر محسوب مى شوند.
بنابراین رسیدن به مقام نیکوکاران واقعى ، شرایط زیادى دارد که یکى از آنها انفاق کردن از اموالى است که مورد علاقه انسان است ، زیرا عشق و علاقه واقعى به خدا، و احترام به اصول انسانیت و اخلاق ، آنگاه روشن مى شود که انسان بر سر دو راهى قرار گیرد، در یک طرف مال و ثروت یا مقام و منصبى قرار داشته باشد که مورد علاقه شدید او است ، و در طرف مقابل خدا و حقیقت و عواطف انسانیت و نیکوکارى ، اگر از اولى بخاطر دومى صرف نظر کرد معلوم مى شود که در عشق و علاقه خود صادق است ، و اگر تنها در این راه از موضوعات جزئى حاضر بود صرف نظر کند، معلوم مى شود عشق و علاقه معنوى او نیز به همان پایه است و این مقیاسى است براى سنجش ایمان و شخصیت .
در پایان آیه براى جلب توجه انفاق کنندگان مى فرماید: (آنچه در راه خدا انفاق مى کنید (کم یا زیاد از اموال مورد علاقه یا غیر مورد علاقه ) از همه آنها آگاه است ) (و ما تنفقوا من شى فان الله به علیم ).
و بنابراین هرگز گم نخواهد شد و نیز چگونگى آن بر او مخفى نخواهد ماند.
نفوذ آیات قرآن در دلهاى مسلمانان
نفوذ آیات قرآن در دلهاى مسلمانان بقدرى سریع و عمیق بود که بلافاصله
بعد از نزول آیات اثر آن ظاهر مى گشت ، به عنوان نمونه در مورد آیه فوق در تواریخ و تفاسیر اسلامى چنین مى خوانیم :
1 - یکى از یاران پیامبر صلى اللّه علیه و آله بنام ابوطلحه انصارى در مدینه نخلستان و باغى داشت بسیار مصفا و زیبا، که همه در مدینه از آن سخن مى گفتند، در آن چشمه آب صافى بود که هر موقع پیامبر صلى اللّه علیه و آله به آن باغ مى رفت از آن آب میل مى کرد و وضو مى ساخت ، و علاوه بر همه اینها آن باغ درآمد خوبى براى ابو طلحه داشت ، پس از نزول آیه فوق به خدمت پیامبر صلى اللّه علیه و آله آمد و عرض کرد:
مى دانى که محبوبترین اموال من همین باغ است ، و من مى خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیره ه اى براى رستاخیز من باشد، پیامبر صلى اللّه علیه و آله فرمود: (بخ بخ ذلک مال رابح لک ؛ آفرین بر تو، آفرین بر تو، این ثروتى است که براى تو سودمند خواهد بود) سپس فرمود: من صلاح مى دانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهى ، ابو طلحه دستور پیامبر صلى اللّه علیه و آله را عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم کرد.
2 - روزى میهمانى بر ابوذر وارد شد، او که زندگى ساده اى داشت از میهمان معذرت خواست که من بر اثر گرفتارى نمى توانم شخصا از تو پذیرایى کنم ، من چند شتر در فلان نقطه دارم ، قبول زحمت کن بهترین آنها را بیاور (تا براى تو قربانى کنم ) میهمان رفت و شتر لاغرى با خود آورد، ابوذر به او گفت به من خیانت کردى ، چرا چنین شترى آوردى ؟ او در جواب گفت : من فکر کردم روزى به شترهاى دیگر نیازمند خواهى شد، ابوذر گفت : روز نیاز من زمانى است که از این جهان چشم مى بندم (چه بهتر که براى آن روز ذخیره کنم ) خداوند مى فرماید:(لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ).
3 - زبیده همسر هارون الرشید قرآنى بسیار گرانقیمت داشت که آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین کرده بود و علاقه فراوانى به آن داشت ، یک روز هنگامى که از همان قرآن تلاوت مى کرد به آیه (لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون ) رسید، با خواندن آیه در فکر فرو رفت و با خود گفت هیچ چیز مثل این قرآن نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق کنم ، کسى را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را بفروخت و بهاى آن را در بیابانهاى حجاز براى تهیه آب مورد نیاز بادیه نشینان مصرف کرد که مى گویند امروز هم بقایاى آن چاهها وجود دارد و به نام او نامیده مى شود.
آیه و ترجمه


کل الطعام کان حلا لبنى اءسرائیل الا ما حرم اءسرءیل على نفسه من قبل اءن تنزل التورئة قل فاءتوا بالتورئة فاتلوها اءن کنتم صدقین (93) فمن افترى على الله الکذب من بعد ذلک فاءولئک هم الظلمون (94) قل صدق الله فاتبعوا ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین (95)


ترجمه :

93 - همه غذاها(ى پاک ) بر بنى اسرائیل حلال بود جز آنچه اسرائیل (یعقوب )، پیش از نزول تورات بر خود تحریم کرده بود (مانند گوشت شتر که براى او ضرر داشت ) بگو اگر راست مى گوئید تورات را بیاورید و بخوانید (این نسبتهائى که به - پیامبران پیشین مى دهید حتى در تورات تحریف شده شما نیست ).
94 - بنابراین آنها که بعد از این به خدا دروغ مى بندند ستمگرند (و از روى علم و عمد چنین مى کنند).
95 - بگو (خدا راست گفته (و اینها در آئین پاک ابراهیم نبوده ) بنابراین از آئین ابراهیم پیروى کنید که به حق گرایش داشت و از مشرکان نبود!)
شان نزول :
از روایات و نقل مفسران استفاده مى شود که یهود، دو ایراد دیگر در گفتگوهاى خود به پیامبر صلى اللّه علیه و آله کردند، نخست این که چگونه پیامبر اسلام گوشت و شیر شتر را حلال مى داند با این که در آئین ابراهیم (علیه السلام ) حرام بوده ، و به همین دلیل
یهود هم به پیروى از ابراهیم آنها را بر خود حرام مى دانند، نه تنها ابراهیم بلکه نوح هم اینها را تحریم کرده بود با این حال چگونه کسى که آنها را حرام نمى داند دم از آئین ابراهیم مى زند؟!
دیگر این که چگونه پیامبر اسلام خود را وفادار به آئین پیامبران بزرگ خدا مخصوصا ابراهیم (علیه السلام ) مى داند در حالى که تمام پیامبرانى که از دودمان اسحاق فرزند ابراهیم بودند بیت المقدس را محترم مى شمردند، و بسوى آن نماز مى خواندند، ولى پیامبر اسلام از آن قبله روى گردانده و کعبه را قبله گاه خود انتخاب کرده است ؟!
آیات فوق به ایراد اول پاسخ گفته و دروغ آنها را روشن مى سازد، و آیات آینده بر ایراد دوم پاسخ مى گوید.
تفسیر :
تهمت یهود بر پیغمبر خدا
همانگونه که در شاءن نزول آیات فوق خواندیم یهود حلال بودن گوشت و شیر شتر را از طرف پیامبر اسلام منکر شده بودند.
قرآن در نخستین آیه مورد بحث ، با صراحت تمام تهمتهاى یهود را در مورد تحریم پاره اى از غذاهاى پاک (مانند شیر و گوشت شتر) رد مى کند و مى گوید: (در آغاز، تمام این غذاها براى بنى اسرائیل حلال بود، مگر آنچه اسرائیل (یعقوب ) بر خود تحریم کرده بود) (کل الطعام کان حلا لبنى اسرائیل الا ما حرم اسرائیل على نفسه من قبل ان تنزل التوراة )
درباره این که اسرائیل (اسرائیل نام دیگر یعقوب است ) چه نوع غذائى را بر خود تحریم کرده بود؟ و علت آن تحریم چه بود؟ توضیحى در آیه ذکر نشده است ، ولى از روایات اسلامى چنین بر مى آید:
هنگامى که یعقوب گوشت شتر مى خورد بیمارى عرق النسا بر او شدت مى گرفت . و لذا تصمیم گرفت که از خوردن آن براى همیشه خوددارى کند، پیروان او هم در این قسمت به او اقتدا کردند، و تدریجا امر بر بعضى مشتبه شد، و تصور کردند این یک تحریم الهى است ، و آن را بعنوان یک دستور دینى بخدا نسبت دادند. قرآن در آیه بالا علت اشتباه آنها را تشریح مى کند و روشن مى سازد که نسبت دادن این موضوع به خدا یک تهمت است .
بنابراین قبل از نزول تورات هیچ یک از غذاهاى پاکیزه بر بنى اسرائیل حرام نبوده که با جمله (من قبل ان تنزل التوریة ) در آیه فوق به آن اشاره شده است ، اگر چه بعد از نزول تورات و آمدن موسى بن عمران بر اثر ظلم و ستم یهود پاره اى از غذاهاى پاکیزه به عنوان مجازات ، بر آنها تحریم شد.
در جمله بعد خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که از یهود دعوت کند همان تورات موجود نزد آنها را بیاورند و آن را بخوانند تا معلوم شود که ادعاى آنها در مورد تحریم غذاها نادرست است . قرآن مى فرماید: (بگو: اگر راست مى گویید تورات را بیاورید و بخوانید) این نسبتهایى که به پیامبران پیشین مى دهید حتى در تورات تحریف شده شما نیست . (قل فاتوا بالتوریة فاتلوها ان کنتم صادقین ).
ولى آنها حاضر به انجام این کار نشدند چون مى دانستند در تورات چنین چیزى وجود ندارد.
در آیه بعد مى گوید، اکنون که آنها حاضر به آوردن تورات نشدند و افترا بستن آنها بر خدا مسلم شد، باید بدانند: (آنها که بعد از این به خدا دروغ مى بندند
ستمگرند و از روى علم و عهد چنین مى کنند). (فمن افترى على الله الکذب من بعد ذلک فاولئک هم الظالمون ).
در حقیقت هم بر خود ستم مى کنند که خویش را گرفتار مجازات و کیفر الهى مى سازند، و هم به دیگران که آنها را با دروغ و نیرنگ از راه راست منحرف مى سازند.
تورات کنونى و تحریم پاره اى از گوشتها :
در تورات کنونى در سفر (لاویان ) فصل یازدهم ضمن بیان گوشتهاى حرام و حلال چنین مى خوانیم : (از نوشخوار کنندگان و سم چاکان اینها را نخورید، شتر را با وجودى که نوشخوار مى کند اما تمام سم چاک نیست آن براى شما ناپاک است ).
از جمله هاى فوق استفاده مى شود که یهود گوشت شتر و سایر سم چاکان را حرام مى دانستند، ولى هیچگونه دلالتى بر تحریم آنها در آئین ابراهیم و نوح ندارد ممکن است این قسمت از آنها باشد که بعنوان مجازات بر یهود تحریم شده بود.
در آخرین آیه مورد بحث روى سخن را به پیامبر کرده ، مى گوید: (بگو: خدا راست گفته (و اینها در آئین پاک ابراهیم نبود) (قل صدق الله فاتبعوا ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین )
اکنون که مى بینید من در دعوت خود صادق و راستگویم ، پس از آئین من که همان آئین پاک و بى آلایش ابراهیم است پیروى نمائید زیرا او (حنیف ) بود یعنى از ادیان باطل متمایل به حق شده بود و در دستورات او حتى در مورد غذاهاى پاک یک حکم انحرافى و تحریم بى دلیل وجود نداشت . او هرگز از مشرکان نبود و این که مشرکان عرب خود را بر آئین او مى دانند کاملا بى معنى است ، (بت پرست ) کجا و (بت شکن ) کجا؟
قابل توجه این که در قرآن کرارا روى این جمله تکیه شده است که ابراهیم از مشرکان نبود.
زیرا همانطور که قبلا هم اشاره کردیم بت پرستان جاهلیت مدعى بودند که بر آئین ابراهیم هستند و آنقدر در این ادعا پیش رفته بودند که دیگران ، آنها را (حنفا) (پیروان ابراهیم )! معرفى مى کردند، لذا قرآن مکرر این موضوع را نفى مى کند.
آیه و ترجمه


ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا و هدى للعالمین (96) فیه اءیت بینات مقام ابرهیم و من دخله کان امنا و لله على الناس حج البیت من استطاع اءلیه سبیلا و من کفر فان الله غنى عن العالمین (97)


ترجمه :

96 - نخستین خانه اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد در سرزمین مکه است که پر برکت و مایه هدایت جهانیان است .
97 - در آن نشانه هاى روشن ، (از جمله ) مقام ابراهیم است ، و هر کسداخل آن ( خانه خدا) شود در امان خواهد بود؛ و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او)کنند، آنها که توانائى رفتن به سوى آن دارند، و هر کس کفر بورزد (و حج را ترک کندبه خود زیان رسانده )، خداوند از همه جهانیان ، بى نیاز است .
تفسیر :
نخستین خانه مردم
همانطور که در ذیل آیات سابق گفتیم یهود به پیامبر اسلام دو ایراد داشتند که پاسخ نخستین ایرادشان در آیات سابق آمد، و پاسخ دومین ایراد که درباره فضیلت بیت المقدس و برترى آن بر کعبه بود در این آیات آمده است .
نخست مى گوید: (نخستین خانه اى که براى مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد در سرزمین مکه است که پر برکت و مایه هدایت جهانیان است ).
(ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا و هدى للعالمین ).
به این ترتیب اگر کعبه به عنوان قبله مسلمانان انتخاب شده است ، جاى
تعجب نیست ، زیرا این نخستین خانه توحید است ، و با سابقه ترین معبدى است که در روى زمین وجود دارد، هیچ مرکزى پیش از آن مرکز نیایش و پرستش پروردگار نبوده ، خانه اى است که براى مردم و به سود جامعه بشریت در نقطه اى که مرکز اجتماع و محلى پربرکت است ساخته شده است .
تاریخ و منابع اسلامى هم به ما مى گوید که خانه کعبه بدست آدم (علیه السلام ) ساخته شد و سپس در طوفان نوح آسیب دید و به وسیله ابراهیم خلیل تجدید بنا شد.
بنابراین انتخاب پرسابقه ترین خانه توحید براى قبله از هر نقطه دیگرى شایسته تر است .
جالب توجه اینکه در این آیه خانه کعبه که نام دیگرش (بیت الله ) هست به عنوان خانه مردم معرفى شده ، و این تعبیر بیان کننده این حقیقت است که آنچه بنام خدا و براى خدا است باید در خدمت مردم و بندگان او باشد، و آنچه در خدمت مردم و بندگان خدا است براى خدا محسوب مى شود.
ضمنا از این آیه اهمیت سابقه داشتن در مسیرهاى الهى و سازنده ، روشن مى شود، و لذا در آیه فوق نخستین فضیلتى که براى خانه کعبه ذکر شده همان سابقه ممتد و طولانى آن است و از اینجا پاسخ ایرادى که در مورد احترام (حجرالاسود) مى شود نیز روشن مى گردد، زیرا عده اى مى گویند یک قطعه سنگ چه ارزش و اهمیتى دارد که همه سال میلیونها مردم براى استلام آن (دست گذاشتن بر آن ) بر یکدیگر پیشى گیرند و بعنوان یک مستحب مؤ کد در برنامه زائران خانه خدا گنجانیده شود؟
ولى توجه به تاریخچه این سنگ مخصوص نشان مى دهد که امتیازى در آن است که در هیچ سنگ دیگرى در جهان نمى توان پیدا کرد و آن این که پرسابقه ترین
چیزى است که به عنوان مصالح ساختمان ، در یک مرکز عبادت و پرستش خداوند، بکار رفته ، زیرا مى دانیم تمام معابد روى زمین و حتى کعبه که نخستین پرستشگاه است بارها تجدید بنا شده و مصالحى که در ساختمان آنها بکار رفته ، تغییر یافته است تنها همین قطعه سنگ است که با مرور هزاران سال هنوز بعنوان مصالح ثابت در این معبد پر سابقه پا برجا مانده است ، بنابراین اهمیت آن در واقع همان سابقه داشتن در مسیر خدا و خدمت به مردم است .
به علاوه این سنگ تاریخ خاموشى از نسلهاى فراوان مؤ منان در قرون و اعصار مختلف است ، این سنگ زنده کننده خاطره استلام انبیاى بزرگ و بندگان خاص خدا است که در کنار آن به نیایش پروردگار برخاستند.
موضوع دیگرى که توجه به آن در اینجا لازم است این است که آیه فوق مى گوید: این نخستین خانه اى بوده است که براى مردم ساخته شده است ، روشن است که منظور نخستین خانه عبادت و پرستش است ، بنابراین هیچ مانعى ندارد که قبل از آن خانه هاى مسکونى دیگر در روى زمین وجود داشته است ، و این تعبیر پاسخ روشنى است به آنها (مانند نویسنده تفسیر المنار) که مى گویند خانه کعبه نخستین بار بدست ابراهیم ساخته شد و ساخته شدن آن را بدست آدم در ردیف افسانه ها قلمداد مى کنند.
در حالى که بطور مسلم قبل از ابراهیم معبد و پرستشگاه در جهان وجود داشته و انبیاى پیشین همچون نوح از آن استفاده مى کردند بنابراین چگونه ممکن است خانه کعبه که نخستین معبد جهان است به دست ابراهیم ساخته شده باشد.
در حالى که بطور مسلم قبل از ابراهیم معبد و پرستشگاه در جهان وجود داشته و انبیاى پیشین همچون نوح از آن استفاده مى کردند بنابراین چگونه ممکن است خانه کعبه که نخستین معبد جهان است به دست ابراهیم ساخته شده باشد.
به هر حال در این آیه براى کعبه علاوه بر امتیاز (نخستین پرستشگاه بودن ) به دو امتیاز (مبارک ) و (مایه هدایت جهانیان ) بودن آن نیز اشاره شده است .
سپس در آیه بعد دو امتیاز دیگر آن را ذکر مى کند، مى فرماید: (در آن نشانه هاى روشن است (از جمله ) مقام ابراهیم ) (فیه ایات بینات مقام ابراهیم ).
و نشانه دیگر آن آرامش و امنیت حاکم بر این شهر است چنانکه قرآن مى گوید: (و هر کس که داخل آن شود در امان خواهد بود).(و من دخله کان امنا).
در جمله بعد دستور حج به همه مردم داده ، مى گوید: (و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند آنها که توانائى رفتن به سوى آن دارند) (و لله على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا).
از این دستور تعبیر به یک بدهى و دین الهى شده است که بر ذمه عموم مردم مى باشد زیرا فرموده است (و لله على الناس ؛ براى خدا بر مردم است ).
واژه (حج ) در اصل به معنى قصد است و به همین جهت به جاده و راه (محجة ) (بر وزن مودة ) گفته مى شود، زیرا انسان را به مقصد مى رساند، و به دلیل و برهان (حجت ) مى گویند، زیرا مقصود را در بحث روشن مى سازد، و اما این که این مراسم مخصوص را حج نامیده اند براى این است که به هنگام حرکت براى شرکت در این مراسم (قصد زیارت خانه خدا) مى کنند و به همین دلیل در آیه فوق اضافه به بیت (خانه کعبه ) شده است .
همانطور که سابقا اشاره کرده ایم مراسم زیارت خانه کعبه نخستین بار در زمان ابراهیم رسمیت یافت ، و سپس بصورت یک سنت حتى در زمان عرب جاهلى ادامه یافت ، و در اسلام به صورت کاملتر و خالى از هر گونه خرافه دوران جاهلى تشریع گردید.
البته از نهج البلاغه (خطبه قاصعه ) و بعضى از روایات بخوبى استفاده مى شود که فریضه حج از زمان آدم (علیه السلام ) تشریع شده بود، ولى رسمیت یافتن آن بیشتر مربوط به زمان ابراهیم (علیه السلام ) است .
حج بر هر انسانى که توانایى داشته باشد در عمر فقط یک بار واجب مى شود و از آیه فوق نیز بیش از این استفاده نمى گردد زیرا حکم مطلق است و با یک بار انجام دادن امتثال حاصل مى شود.
تنها شرطى که در آیه براى وجوب حج ذکر شده مساءله استطاعت است که با تعبیر (من استطاع الیه سبیلا؛ کسى که توانایى راه پیمایى به سوى خانه کعبه داشته باشد) بیان شده است .
البته در روایات اسلامى و کتب فقهى ، استطاعت ، به معنى (داشتن زاد و توشه ، و مرکب ، و توانایى جسمى ، و باز بودن راه ، و توانایى بر اداره زندگى به هنگام بازگشت از حج ) تفسیر شده است ، ولى در حقیقت همه اینها در آیه فوق مندرج است ، زیرا استطاعت در اصل به معنى توانایى است که شامل تمام این امور مى شود.
ضمنا از آیه فوق استفاده مى شود که این قانون مانند سایر قوانین اسلامى اختصاص به مسلمانان ندارد بلکه همه موظفند آن را انجام بدهند و با قاعده معروف (الکفار مکلفون بالفروع کما انهم مکلفون بالاصول ؛ (کافران همانطور که به اصول دین موظفند به انجام فروع نیز مکلف مى باشند) با آیه فوق و مانند آن تاءیید مى شود، گرچه شرط صحیح بودن این گونه اعمال و عبادات این است که نخست اسلام را بپذیرند و سپس آنها را انجام بدهند ولى باید توجه داشت که عدم قبول اسلام ، مسؤ ولیت آنها را در برابر اینگونه وظائف از بین نمى برد.
درباره اهمیت این مراسم بزرگ ، و فلسفه حج ، و آثار فردى و اجتماعى آن در
ذیل آیه 196 تا 203 در سوره بقره مشروحا بحث شد.
اهمیت حج
در پایان آیه ، براى تاءکید و بیان اهمیت مساءله حج ، مى فرماید: (و هر کس کفر بورزد (و حج را ترک کند به خود زیان رسانیده زیرا) خداوند از همه جهانیان بى نیاز است )(و من کفر فان الله غنى عن العالمین ).
واژه (کفر) در اصل به معنى پوشانیدن است و از نظر اصطلاح دینى معنى وسیعى دارد و هر گونه مخالفتى را با حق ، چه در مرحله عقاید، و چه در مرحله دستورات فرعى باشد، شامل مى شود، و اگر مشاهده مى کنیم که (کفر) غالبا در مخالفت با اصول استعمال مى شود دلیل بر این نیست که منحصرا به همان معنى بوده باشد، به همین دلیل در آیه بالا در مورد (ترک حج ) بکار رفته است ، و لذا در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که (کفر) را در آیه به معنى (ترک ) تفسیر فرموده است .
و به عبارت دیگر کفر و فاصله گرفتن از حق - همانند ایمان و توجه به حق - مراحل و درجاتى دارد که هر کدام براى خود داراى احکام مخصوصى است ، و با توجه به این حقیقت بسیارى از مشکلات که در معنى آیات و روایات مربوط به کفر و ایمان پیش مى آید، حل مى شود، بنابراین اگر در مورد رباخواران در (سوره بقره - 275) و همچنین در مورد ساحران (بقره - 102) تعبیر به کفر شده است به همین منظور است .
در هر حال از آیه فوق دو مطلب استفاده مى شود:
نخست اهمیت فوق العاده حج است که از ترک آن تعبیر به کفر شده است ، مرحوم صدوق در کتاب (من لا یحضر) از پیامبر اکرم صلى اللّه علیه و آله نقل مى کند که : به على (علیه السلام )
فرمود: (یا على تارک الحج و هو مستطیع کافر یقول الله تبارک و تعالى و لله على الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان الله غنى عن العالمین ، یا على ! من سوف الحج حتى یموت بعثه الله یوم القیمة یهودیا او نصرانیا؛ اى على ! کسى که حج را ترک کند با این که توانایى دارد کافر محسوب مى شود، زیرا خداوند مى فرماید: بر مردمى که استطاعت دارند به سوى خانه خدا بروند لازم است حج به جا بیاورند، و کسى که کفر بورزد (آن را ترک کند) به خود زیان رسانیده است ، و خداوند از آنان بى نیاز است ، اى على کسى که حج را به تاءخیر بیندازد تا این که از دنیا برود خداوند او را در قیامت یهودى یا نصرانى محشور مى کند.)
دیگر این که : انجام این فریضه مهم الهى مانند همه فرائض و برنامه هاى دینى به سود مردم و براى تربیت آنها است و هیچ گونه تاءثیرى براى خداوند که از همگان بى نیاز است نخواهد داشت .
نکته ها :
1 - منظور از بکه چیست ؟
(بکه ) در اصل از ماده (بک ) (بر وزن فک ) به معنى ازدحام و اجتماع است ، و این که به خانه کعبه ، یا زمینى که خانه کعبه در آن ساخته شده است (بکه ) گفته اند به خاطر ازدحام و اجتماع مردم در آنجا است و بعید نیست که این اسم از آغاز روى آن نبوده و پس از رسمیت یافتن براى عبادت روى آن گذاشته شده باشد.
در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که (مکه ) نام مجموع شهر است و بکه نام محلى است که خانه کعبه در آنجا بنا شده است .
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که بکه همان مکه بوده باشد که (م ) در آن تبدیل به (ب ) شده است نظیر (لازم ) و (لازب ) که هر دو در لغت عرب به یک معنى است .
براى نامگذارى خانه کعبه و محل آن به (بکه ) وجه دیگرى نیز گفته اند و آن این که ماده مزبور به معنى از بین بردن نخوت و غرور آمده است ، و چون در این مرکز بزرگ ، همه تبعیضات برچیده مى شود و گردنکشان و مغروران همانند مردم عادى باید به نیایش ‍ برخیزند و غرور آنها به این وسیله درهم شکسته مى شود به آن بکه گفته شده است .
2 - توسعه مسجد الحرام
از زمان پیامبر صلى اللّه علیه و آله به بعد هر قدر مسلمانان فزونى مى یافتند و طبعا زائران خانه خدا بیشتر مى شدند، مسجد الحرام از طرف خلفاى وقت توسعه داده مى شد.
در تفسیر (عیاشى ) نقل شده که در زمان منصور، خلیفه عباسى ، بر اثر کثرت حجاج مى خواستند مسجد الحرام را بار دیگر توسعه دهند، منصور مردمى را که در اطراف مسجد خانه داشتند طلبید، تا خانه آنها را خریدارى کند، ولى آنها به هیچ قیمتى حاضر به فروش نشدند، منصور در بن بست سختى قرار گرفته بود (زیرا از یک طرف نمى خواست با اعمال زور خانه هاى آنها را خراب کند چون انعکاس خوبى نداشت و از طرف دیگر آنها هم حاضر به واگذارى خانه خود نبودند) در این باره از امام صادق (علیه السلام ) سؤ ال کرد، امام فرمود: غمناک مباش در این باره دلیل روشنى است که مى توانى با آن استدلال کنى ، پرسید کدام دلیل ؟ فرمود: به کتاب خدا، پرسید به کجاى کلام الهى ؟ فرمود: به این آیه : ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا زیرا خداوند مى گوید: (نخستین خانه اى که براى مردمان ساخته شد، خانه کعبه بود بنابراین اگر آنها پیش از بناى کعبه خانه ساخته بودند اطراف خانه کعبه مال آنها بود، ولى اگر خانه کعبه مقدم بوده ، این حریم (تا آنجا که مورد نیاز زائران خانه خداست ) متعلق به کعبه است !
منصور دستور داد آنها را حاضر ساختند و به همین سخن در برابر آنها استدلال کرد آنان در پاسخ فرو ماندند و گفتند: هر طور مایل باشى موافق خواهیم بود.
باز در همان تفسیر نقل شده ، که نظیر این حادثه در زمان مهدى عباسى تکرار شد، مهدى از فقهاى وقت سؤ ال کرد همه گفتند: اگر مالکان خانه ها راضى نباشند ملک غصبى را نمى توان داخل مسجدالحرام کرد، على بن یقطین اجازه خواست تا این مساءله را از موسى بن جعفر (علیه السلام ) سؤ ال کند، مهدى به والى مدینه نوشت تا حل این مشکل را از امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) بخواهد حضرت فرمود: بنویس (بسم الله الرحمن الرحیم اگر خانه کعبه اول بنا شده و مردم سپس در کنار آن فرود آمده اند فضاى اطراف آن متعلق به خانه کعبه است ، و اگر سکونت مردم در آنجا مقدم بر خانه کعبه بوده آنها سزاوارترند).
چون پاسخ به (مهدى عباسى ) رسید به قدرى خوشحال شد که نامه را گرفت و بوسید، سپس دستور داد خانه ها را خراب کردند، صاحبان خانه به خدمت امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) رفتند و تقاضا کردند نامه اى در این باب به مهدى بنویسد تا قیمت خانه هاى آنها را رد کند. حضرت در نامه نوشت : (چیزى به آنان عطا کن ). او هم آنها را راضى کرد.
این دو روایت (استدلال لطیفى ) در بردارد که با موازین متداول حقوقى نیز کاملا قابل تطبیق است ، و آن اینکه معبدى همچون خانه کعبه به هنگامى که در زمین بکرى ساخته شود تا شعاع احتیاجات خود نسبت به آن زمین اولویت دارد، البته تا آن روز که این احتیاج جنبه ضرورت پیدا نکرده دیگران هم مى توانند از حریم آن استفاده کنند، اما آن روز که نیاز مبرم پیدا شد از حق اولویت نخستین مى توان استفاده کرد.
3 - امتیازات خانه کعبه :
در این دو آیه براى کعبه علاوه بر امتیاز (نخستین پرستشگاه بودن ) چهار امتیاز دیگر ذکر شده است :
1 - (مبارکا)
(مبارک ) به معنى پر برکت و پر فایده است ، و کعبه از این جهت مبارک است که هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى در یکى از پر برکت ترین سرزمینهاى جهان است ، برکات معنوى این سرزمین و جذبه هاى الهى و تحرک و جنبش و وحدتى که در پرتو آن مخصوصا در مراسم حج به وجود مى آید بر هیچکس پوشیده نیست ، و اگر تنها به جنبه هاى صورى مراسم حج اکتفاء نشود و روح و فلسفه آن زنده گردد آنگاه برکت واقعى آن آشکارتر خواهد بود.
از نظر مادى : با اینکه سرزمین خشک و بى آب و علفى است و به هیچ وجه از نظر طبیعى مناسب شرائط زندگى نیست این شهر در طول تاریخ همواره یکى از شهرهاى آباد و پر تحرک و یک مرکز آماده براى زندگى و حتى براى تجارت بوده است .
2 - (هدى للعالمین )
کعبه مایه هدایت جهانیان است و مردم از نقاط دور و نزدیک ، صفحات خشکى و دریا را زیر پا مى گذارند و به این عبادتگاه بزرگ جلب مى شوند و در مراسم با شکوه حج که از زمان ابراهیم همچنان رایج بوده شرکت مى کنند، حتى عرب جاهلى نیز کعبه را گرامى مى داشت ، و مراسم حج را به عنوان اینکه آئین ابراهیم است با اینکه با خرافات آمیخته شده بود انجام مى داد، و در پرتو همان مراسم ناقص خود تا حدود زیادى از کارهاى نادرست خود موقتا دست برمى داشت و به این ترتیب همگان حتى بت پرستان از هدایت این خانه بزرگ بهره مند مى شدند، جاذبه معنوى این سرزمین و این خانه مقدس چنان است که
همه را بى اختیار تحت تاءثیر خود قرار مى دهد.
3 - (فیه آیات بینات مقام ابراهیم )
در این خانه نشانه هاى روشنى از خداپرستى و توحید و معنویت به چشم مى خورد، و دوام و بقاى آن در طول تاریخ در برابر دشمنان نیرومندى که قصد نابود ساختن آن را داشتند یکى از این نشانه ها است ، آثارى که از پیامبر بزرگى همچون ابراهیم (علیه السلام ) در کنار آن باقى مانده مانند زمزم ، صفا، مروه ، رکن حطیم حجر الاسود، حجر اسماعیل که هر کدام تاریخ مجسمى از قرون و اعصار گذشته است و روشنگر خاطره هاى عظیم و جاویدان مى باشد، از دیگر نشانه ها است .
از میان این نشانه هاى روشن ، مقام ابراهیم به خصوص ذکر شده ، زیرا محلى است که در آن ابراهیم ایستاد، به خاطر بناى کعبه ، و یا به خاطر انجام مراسم حج و یا براى دعوت عمومى مردم براى انجام این مراسم بزرگ ، و در هر حال از مهمترین آیات مزبور است و خاطرات بى نظیرى از فداکاریها، اخلاصها، و اجتماعها را زنده مى کند.
در این که منظور از (مقام ابراهیم ) خصوص آن نقطه اى است که هم اکنون سنگ مخصوصى که اثر پاى ابراهیم بر آن نمایان است در آنجا است ، یا منظور از آن تمام (حرم مکه ) و یا (تمام مواقف حج ) است ، در میان مفسران گفتگو است ولى در روایتى که از امام صادق (علیه السلام ) در کتاب کافى نقل شده اشاره به همان احتمال اول شده است .
4 - (و من دخله کان آمنا)
ابراهیم (علیه السلام ) بعد از بناى خانه کعبه امنیت شهر مکه را از خداوند درخواست نمود و گفت : (رب اجعل هذا بلدا آمنا؛ خداوندا! این سرزمین را سرزمین امن و امانى قرار بده ) (ابراهیم - 35) خداوند دعاى ابراهیم را اجابت کرد و آن را یک مرکز امن قرار داد که هم مایه آرامش روح و امنیت اجتماع مردمى است که به آن مى آیند و از آن الهام مى گیرند و هم از نظر قوانین مذهبى ، امنیت آن آنچنان محترم شمرده شده که هر گونه جنگ و مبارزه در آن ممنوع است .
مخصوصا در اسلام (کعبه ) بعنوان یک ماءمن و پناهگاه شناخته شده ، و حتى حیوانات این سرزمین از هر نظر باید در امنیت باشند و کسى مزاحم آنها نشود، افراد انسانى که به آن پناه مى برند نیز در امان هستند حتى اگر قاتل و جانى باشند نمى توان متعرض آنها شد، ولى براى این که این احترام خاص خانه کعبه مورد سوء استفاده قرار نگیرد، و حق مظلومان پایمال نگردد اگر افراد جنایتکار و مجرمى به آن پناهنده شوند دستور داده شده آنها را از نظر آب و غذا در مضیقه قرار دهند، تا مجبور گردند آنجا را ترک گویند، و آنها را به کیفر برسانند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت