تفسیرنمونه سوره طارق
سوره طارق


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 17 آیه است

محتواى سوره (طارق ) و فضیلت آن
مطالب این سوره عمدتا بر دو محور دور مى زند.
1 - محور معاد و رستاخیز.
2 - محور قرآن مجید و ارزش و اهمیت آن .
ولى در آغـاز بعد از سوگندهاى اندیشه آفرینى اشاره به وجود مراقبین الهى بر انسان مى کند.
بـعـد بـراى اثـبـات امـکـان مـعاد به زندگى نخستین ، و بدو پیدایش انسان از آب نطفه ، اشـاره فـرمـوده ، نـتیجه گیرى مى کند: خداوندى که قادر است او را از چنین آب بیارزش و ناچیزى بیافریند توانایى بر بازگشت مجدد او دارد.
در مـرحـله بـعـد بـه بـعـضـى از ویـژگـیـهـاى روز رسـتـاخـیز اشاره کرده ، سپس با ذکر سـوگـنـدهـاى متعدد و پرمعنایى اهمیت قرآن را گوشزد مى نماید، و سرانجام سوره را با تهدید کفار به مجازات الهى پایان مى دهد.
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خـوانـیـم : مـن قـراءهـا اعـطـاه الله بعدد کل نجم فى السماء عشر حسنات !: (هر کس آن را تـلاوت کـنـد خـداونـد بـه تـعـداد هـر سـتاره اى که در آسمان وجود دارد ده حسنه به او مى بخشد)!.
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است من کان قرائته فى الفریضة و السماء و الطـارق کـان له عـنـد الله یـوم القیامة جاه و منزلة ، و کان من رفقاء النبیین و اصحابهم فى الجنة : (هر کس در نماز فریضه سوره و السماء و الطارق
را تلاوت کند در قیامت نزد خداوند مقام و منزلت عظیمى خواهد داشت ، و از دوستان پیامبران و یاران آنها در بهشت خواهد بود).
بـدیـهـى اسـت محتواى سوره و عمل به آن است که اینهمه پاداش عظیم را ببار مى آورد نه تلاوت خالى از عمل .
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و السماء و الطارق (1)
و ما اءدرئک ما الطارق (2)
النجم الثاقب (3)
إ ن کل نفس لما علیها حافظ (4)
فلینظر الانسن مم خلق (5)
خلق من ماء دافق (6)
یخرج من بین الصلب و الترائب (7)
إ نه على رجعه لقادر (8)
یوم تبلى السرائر (9)
فما له من قوة و لا (10)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - سوگند به آسمان و کوبنده شب .
2 - و تو نمى دانى کوبنده شب چیست ؟!
3 - همان ستاره درخشان و شکافنده تاریکیها.
4 - (به این آیت بزرگ الهى سوگند) که هر کس مراقب و حافظى دارد.
5 - انسان باید نگاه کند که از چه چیز آفریده شده ؟!
6 - از یک آب جهنده آفریده شده است .
7 - آبى که خارج مى شود از میان (پشت ) و (سینه ها).
8 - (کسى که او را از چنین موجود ناچیزى آفرید) مى تواند او را بازگرداند.
9 - در آن روز که اسرار پنهان آشکار مى شود.
10 - و براى او هیچ نیرو و یاورى نیست .
تفسیر:
اى انسان بنگر از چه آفریده شده اى ؟!
ایـن سـوره نیز همچون بسیارى دیگر از سوره هاى جزء آخر قرآن ، با سوگندهاى زیبا و انـدیـشـه بـرانـگیزى آغاز مى شود، سوگندهایى که مقدمه اى است براى بیان یک واقعیت بزرگ .
(سوگند به آسمان و کوبنده شب )! (و السماء و الطارق ).
(و تو نمى دانى کوبنده شب چیست )؟! (و ما ادراک ما الطارق ).
(ستارهاى است بلند و درخشان و شکافنده تاریکها) (النجم الثاقب ).
طارق از ماده (طرق ) (بر وزن برق ) به معنى کوبیدن است ، و راه را از این جهت طریق گویند که با پاى رهروان کوبیده مى شود، و (مطرقه ) به معنى پتک و چکش است که براى کوبیدن فلزات و مانند آن به کار مى رود.
و از آنجا که درهاى خانه ها را به هنگام شب مى بندند، و کسى شب وارد مى شود ناچار است در را بکوبد، به اشخاصى که در شب وارد مى شوند (طارق ) گویند.
امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیه السلام ) درباره (اشعث بن قیس ) منافق که شب هنگام به در خانه آن حضرت آمد و حلواى شیرینى با خود آورده بود که به پندار خام خویش قلب على (عـلیـه السلام ) را به خود متوجه سازد تا در ماجرایى به نفع او حکم کند مى فرماید: و اعـجـب مـن ذلک طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها: (و از این شگفت انگیزتر داستان کسى اسـت کـه شـب هـنـگام ، در خانه را کوبید و بر ما وارد شد، در حالى که ظرف سرپوشیده پر از حلواى لذیذ با خود آورده بود).
امـا قـرآن خـودش در ایـنـجا (طارق ) را تفسیر کرده ، مى گوید: (این مسافر شبانه ، همان ستاره درخشانى است که بر آسمان ظاهر مى شود و بقدرى بلند است که گویى مى خـواهـد سـقـف آسـمـان را سـوراخ کـنـد، و نورش بقدرى خیره کننده است که تاریکیها را مى شـکـافـد و بـه درون چـشـم آدمـى نفوذ مى کند (توجه داشته باشید که (ثاقب ) از ماده (ثقب ) به معنى سوراخ کردن است ).
در ایـنـکـه آیـا مـنظور ستاره معینى است مانند (ستاره ثریا) (از نظر بلندى و دورى در آسـمان ) یا ستاره زحل ، یا زهره یا شهب (از نظر روشنایى خیره کننده ) یا اشاره به همه ستارگان آسمان است ؟ تفسیرهاى متعددى در اینجا گفته شده ،
ولى بـا تـوجـه بـه ایـن کـه در آیات بعد آن را به (نجم ثاقب ) (ستاره نفوذ کننده ) تـفـسـیـر کرده است معلوم مى شود منظور هر ستاره اى نیست بلکه ستارگان درخشانى است که نور آنها پرده هاى ظلمت را مى شکافد و در چشم آدمى نفوذ مى کند.
در بـعـضـى از روایـات (النـجـم الثـاقـب ) بـه سـتـاره (زحـل ) تـفـسـیـر شـده است که از سیارات منظومه شمسى و بسیار پرفروغ و نورانى است .
ایـن مـعـنـى از حـدیـثـى کـه از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده اسـتـفـاده مـى شـود، در آنـجـا کـه مـنـجـمـى از آن حـضـرت سـؤ ال کرد که منظور از (ثاقب ) در کلام خدا (النجم الثاقب ) چیست ؟
فـرمـود: سـتـاره (زحـل ) اسـت کـه طلوعش در آسمان هفتمین است ، و نورش آسمانها را مى شکافد، و به آسمان پایین مى رسد، لذا خداوند آن را (نجم ثاقب ) نامیده است .
قـابـل توجه اینکه زحل آخرین و دورترین ستاره منظومه شمسى است که با چشم غیر مسلح دیـده مى شود، و از آنجا که از نظر ترتیب بندى کواکب منظومه شمسى نسبت به خورشید در هـفـتمین مدار قرار گرفته (با محاسبه مدار ماه ) امام (علیه السلام ) در این حدیث مدار آن را آسمان هفتم شمرده است .
ایـن سـتـاره ویـژگـیـهـایـى دارد کـه آن را شـایسته سوگند مى کند، از یک سو دورترین ستارگان قابل مشاهده منظومه شمسى است ، و به همین جهت در ادبیات عرب هر چیز بلند را بدان مثال مى زنند، و گاه آن را (شیخ النجوم ) گفته اند.
ستاره زحل که نام فارسى اش (کیوان ) است داراى حلقه هاى نورانى متعددى است که آن را احـاطـه کـرده ، و هـشـت (قـمـر) دارد، حـلقـه هـاى نـورانـى زحـل کـه گـرداگـرد آن را گـرفـتـه از عجیب ترین پدیده هاى آسمانى است که دانشمندان فلکى درباره آن نظرات گوناگونى دارند، و هنوز هم پدیده اى اسرارآمیز است .
بـعـضـى مـعـتقدند (زحل ) ده قمر دارد که هشت عدد آن را مى توان با دوربینهاى معمولى نـجـومـى مـشـاهـده کـرد، و دو عـدد دیـگـر تـنـهـا بـا دوربـیـنـهـاى بـسـیـار عـظـیـم قابل رؤ یت است .
البـتـه ایـن اسـرار در آن روز کـه قرآن نازل شد بر کسى روشن نبود، بعدها با گذشت قرنها آشکار گشت .
امـا بـه هـر حـال تـفـسـیـر نـجـم ثـاقـب بـه خـصـوص سـتـاره (زحـل ) مـمـکـن اسـت از قـبـیل بیان یک مصداق روشن باشد، و منافاتى با تفسیر آن به دیگر ستارگان بلند و درخشان آسمان ندارد، ولى مى دانیم تفسیر مصداقى در روایات ما بسیار است .
در آیـه 10 سـوره صـافـات مـى خوانیم ! الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب : (مگر کـسى که در لحظه اى کوتاه براى استراق سمع به آسمان نزدیک شود که شهاب ثاقب او را تعقیب مى کند) در این آیه (شهاب ) توصیف به (ثاقب ) شده است ، و از آنجا کـه ایـن پـدیـده آسمانى از عجائب عالم آفرینش است ممکن است یکى از تفسیرهاى آیه مورد بحث باشد.
شاءن نزول ى که در بعضى از کتب تفسیر براى آیه فوق آمده نیز این معنى را تایید مى کند.
اکـنـون بـبینیم این سوگندها براى چیست ؟ در آیه بعد مى فرماید: (مسلما هر کس مراقب و حافظى دارد) (ان کل نفس لما علیها حافظ)!
که اعمال او را ثبت و ضبط و حفظ مى کند، و براى حساب و جزا نگهدارى مى نماید.
همانگونه که در آیه 10 و 11 و 12 سوره انفطار مى خوانیم : و ان علیکم لحافظین کراما کـاتـبـیـن یـعـلمـون مـا تفعلون و بر شما مراقبانى گمارده شده نویسنده و بزرگوار که پیوسته اعمال شما را مى نویسند، و آنچه را انجام مى دهید مى دانند).
بـه ایـن تـرتـیب شما هرگز تنها نیستید، و هر که باشید، و هر کجا باشید، تحت مراقبت فـرشـتگان الهى و ماءموران پروردگار خواهید بود، این مطلبى است که توجه به آن در اصلاح و تربیت انسان فوق العاده مؤ ثر است .
قابل توجه اینکه : در آیه تبیین نشده است که این (حافظ) چه کسى است ؟ و چه امورى را حفظ مى کند؟ ولى آیات دیگر قرآن به خوبى گواهى مى دهد که حافظان ملائکه اند، و آنچه را حفظ مى کنند اعمال آدمى اعم از طاعات و معاصى است .
ایـن احـتـمال نیز داده شده که منظور حفظ انسان از حوادث و مهالک است که به راستى اگر مـراقـبـت الهى از انسانها به عمل نیاید کمتر کسى به مرگ طبیعى از دنیا مى رود، چرا که حـجـم حـوادث آنـقـدر زیاد است که احدى از آن سالم به در نمى رود، مخصوصا کودکان در سنین پایین .
و یـا ایـنـکـه مـنـظور حفظ انسان در برابر وسوسه هاى شیاطین است که اگر این محافظت الهـى نـیـز نـبـاشد وساوس شیاطین جن و انسان آنقدر زیاد است که هیچکس از آن سالم نمى ماند.
ولى بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه آیـات بـعـد سـخـن از مـسـاءله مـعـاد و حـسـاب اعـمـال مـى گـویـد تفسیر اول از همه مناسبتر است ، هر چند جمع میان هر سه تفسیر در آیه شریفه نیز بعید به نظر نمى رسد.
جـالب ایـنـکـه : مـیـان سـوگـنـدهـایـى کـه قـبـلا یـاد شـده با مساءله مراقبت فرشتگان از اعـمـال آدمـى کـه جـواب قسم محسوب مى شود رابطه زنده اى است ، چرا که آسمان بلند و سـتـارگانى که مسیرهاى منظم خود را همواره مى پیمایند دلیلى بر وجود نظم و حساب در این عالم بزرگند، پس چگونه ممکن است اعمال انسانها بى حساب و کتاب باشد، و مراقبین الهى بر آن نظارت نکنند.
سـپـس بـه عـنـوان یـک اسـتـدلال بـر مـسـاءله معاد در برابر کسانى که آن را غیر ممکن مى شـمـردند مى فرماید: (انسان باید نگاه کند از چه چیز آفریده شده است )؟! (فلینظر الانسان مم خلق ).
و به این ترتیب قرآن دست همه انسانها را گرفته و به خلقت نخستین باز مى گرداند، و با یک جمله استفهامیه از آنها مى پرسد (آفرینش شما از چه بوده است ).
و بـى آنـکـه مـنـتـظـر پـاسـخ آنـهـا بـاشـد جـواب ایـن سـؤ ال را که روشن است خودش مى دهد، و مى افزاید: (او از یک آب جهنده آفریده شد)! (خلق من ماء دافق ) که این توصیفى است براى نطفه مرد که در آب منى شناور است ، و به هنگام بیرون آمدن جهش ‍ دارد.
و بعد در توصیف دیگرى از این آب مى گوید: (خارج مى شود از میان صلب و ترائب ) (یخرج من بین الصلب و الترائب ).
(صـلب ) بـه مـعنى پشت است و اما (ترائب ) جمع (تریبه ) بنابر مشهورعلماى لغـت اسـتـخـوانهاى بالاى سینه است ، همانجا که گردنبند روى آن قرار مى گیرد، چنانکه این منظور در لسان العرب مى گوید: قال اهل اللغة اجمعون موضع القلادة من الصدر.
در عـیـن حـال مـعـانى متعدد دیگرى نیز براى آن ذکر کرده است ، از جمله اینکه (ترائب ) بـه مـعـنـى قـسـمـت پـیـش روى انـسـان اسـت (در مقابل صلب که پشت انسان است ) یا اینکه (ترائب ) به معنى دستها و پاها و چشمها است ، یا اینکه مجموعه استخوانهاى سینه ، و یا چهار دنده از طرف راست و چهار دنده از طرف چپ است .
بـه هـر حـال در ایـنـکه منظور از (صلب ) و (ترائب ) در این آیه شریفه چیست ؟ در میان مفسران گفتگوى بسیار است و تفسیرهاى فراوانى براى آن گفته اند از جمله :
1 - (صـلب ) اشـاره بـه خـود مردان و (ترائب ) اشاره به زنان است چرا که مردان مـظـهـر صـلابـت ، و زنـان مـظـهـر لطافت و زینتند، بنابراین آیه اشاره به ترکیب نطفه انـسـان از نـطـفـه مـرد و زن مـى کـنـد در اصـطـلاح امـروز (اسـپـر) و (اوول ) نامیده مى شود.
2 - (صـلب ) اشاره به پشت مرد، و (ترائب ) اشاره به سینه و قسمتهاى جلو بدن او است ، بنابراین منظور نطفه مرد است که از قسمتهاى درون شکم که در میان پشت و قسمت جلو قرار دارد خارج مى شود.
3 - مـنـظـور خـروج جنین است از رحم زن که میان پشت و قسمتهاى جلو بدن او قرار گرفته است .
4 - بـعـضـى گـفـتـه اند این آیه اشاره به یک نکته دقیق علمى است که اکتشافات اخیر از روى آن پرده برداشته و در عصر نزول قرآن مسلما از همه پنهان بود، و آن اینکه : نطفه از (بـیـضـه ) مـرد و (تـخـمـدان ) زن گـرفـتـه مـى شـود، و مـطـالعـات دانـشـمندان جـنـیـنـشـنـاسى نشان مى دهد که این دو در ابتداى امر که در جنین ظاهر مى شوند در مجاورت کـلیـه هـا قـرار دارد، و تـقـریـبا مقابل وسط ستون فقرات در میان صلب (پشت ) و ترائب (پـایـیـن تـرین دنده هاى انسان ) قرار گرفته ، سپس با گذشت زمان و نمو این دو عضو تدریجا از آن محل پایین مى آیند، و هر کدام در موضع فعلى خود جاى مى گیرد، و از آنجا کـه پـیـدایـش انـسـان از تـرکـیـب نـطـفـه زن و مـرد اسـت ، و محل اصلى این دو در آغاز در میان (صلب ) و (ترائب ) قرار دارد، قرآن چنین تعبیرى را انتخاب کرده ، تعبیرى که در آن روز براى هیچکس شناخته شده نبود، و علم جنین شناسى جدید پرده از روى آن برداشته است .
بـه تعبیر روشن تر بیضه مرد و تخمدان زن در آغاز پیدایش یعنى در آن هنگام که مرد و زن خـود در عـالم جـنـیـن بـودنـد در پشت آنها قرار داشت تقریبا محاذى وسط ستون فقرات بـود، بـه طـورى کـه مى توان گفت دستگاه نطفه ساز مرد و دستگاه نطفه ساز زن هر دو بـیـن صـلب و تـرائب بـودنـد، ولى تـدریـجـا کـه خـلقـت مـرد و زن در شـکـم مـادر کـامـل مـى شـود از آنـجـا جدا شده و تدریجا به پایین مى آیند، به طورى که هنگام تولد بـیـضـه مـرد بـه خـارج از شکم و در کنار آلت تناسلى قرار مى گیرد، و تخمدان زن در مجاورت رحم .
ولى اشکال مهم این تفسیر این است که قرآن مى گوید آن آب جهنده از میان صلب و ترائب خارج مى شود، یعنى به هنگام خروج آب ازاین دو مى گذرد، در حالى که طبق این تفسیر در حال خروج آب نطفه چنین نیست ، بلکه دستگاه نطفه ساز در آن موقعى که خود در شکم مادر بـود میان صلب و ترائب قرار داشت ، از این گذشته تفسیر ترائب به آخرین دنده پایین خود خالى از بحث و گفتگو نیست .
5 - منظور از این جمله این است که منى در حقیقت از تمام اجزاى بدن انسان گرفته مى شود، و لذا بـه هـنگام خروج تواءم با هیجان کلى بدن ، و بعد از آن همراه با سستى تمام بدن اسـت ، بنابراین (صلب ) و (ترائب ) اشاره به تمام پشت و تمام پیش روى انسان مى باشد.
6 - بعضى نیز گفته اند عمده ترین عامل پیدایش منى (نخاع شوکى ) است که در پشت مـرد و سـپس قلب و کبد است که یکى زیر استخوانهاى سینه و دیگرى در میان این دو قرار دارد، و همین سبب شده که تعبیر ما بین صلب و ترائب براى آن انتخاب گردد.
ولى قـبـل از هـر چـیـز بـایـد بـه ایـن نـکـتـه مـهـم بـراى حـل مـشـکـل تـوجه داشت که در آیات فوق تنها سخن از نطفه مرد در میان است ، زیرا تعبیر به (ماء دافق ) (آب جهنده ) درباره نطفه مرد صادق است نه زن ، و همان است که ضمیر (یخرج ) در آیه بعد به آن باز مى گردد، و مى گوید: (این آب جهنده از میان صلب و ترائب بیرون مى آید).
روى ایـن حـسـاب شـرکـت دادن زن در ایـن بـحـث قـرآنـى مـنـاسب به نظر نمى رسد، بلکه مـنـاسبترین تعبیر همان است که گفته شود قرآن به یکى از دو جزء اصلى نطفه که همان نـطـفـه مـرد اسـت ، و براى همه محسوس مى باشد، اشاره کرده ، و منظور از (صلب ) و (تـرائب ) قسمت پشت و پیش روى انسان است ، چرا که آب نطفه مرد از میان این دو خارج مى شود.
ایـن تـفـسـیـرى است روشن و خالى از هرگونه پیچیدگى و هماهنگ با آنچه در کتب لغت در معنى این دو واژه آمده است ، در عین حال ممکن است حقیقت مهمترى در این آیه نیز نهفته باشد که در حـد عـلم امـروز بـراى مـا کـشـف نـشـده و اکـتـشـافـات دانشمندان در آینده پرده از روى آن برخواهد داشت .
سـپـس از این بیان نتیجه گیرى کرده مى گوید: (کسى که انسان را در آغاز از آب نطفه آفرید قادر است که او را بار دیگر به زندگى بازگرداند) (انه على رجعه لقادر).
در آغـاز خـاک بود، و سپس بعد از طى مراحلى به صورت نطفه درآمد، و نطفه نیز بعد از طى مراحل پیچیده و شگفت انگیزى ، تبدیل به انسان کاملى شد، بنابراین بازگشت او به حیات و زندگى مجدد هیچ مشکلى ایجاد نمى کند.
نـظـیـر ایـن بـیـان در آیـات دیـگر قرآن نیز دیده مى شود، از جمله در آیه 5 سوره حج مى فـرمـایـد: یـا ایـها الناس ان کنتم فى ریب من البعث فانا خلقناکم من تراب ثم من نطفة : (اى مردم ! اگر در رستاخیز تردید دارید ما شما را از خاک آفریدیم و سپس از نطفه ).
و نـیـز در آیـه 14 سـوره ق مـى خـوانـیـم : او لا یـذکـر الانـسـان انـا خـلقـنـاه مـن قـبـل و لم یـک شـیـئا: (آیـا انـسـان بـه خاطر نمى آورد که ما قبلا او را آفریدیم و چیزى نبود)؟!
در آیـه بـعـد بـه تـوصـیـف آن روز بزرگ پرداخته ، مى فرماید: (این بازگشت روزى تحقق مى یابد که اسرار پنهان ، آشکار مى شود) (یوم تبلى السرائر)
(تـبـلى ) از مـاده (بـلوى ) بـه مـعـنـى آزمایش و امتحان است ، و از آنجا که به هنگام آزمایش حقیقت اشیاء ظاهر و آشکار مى شود این ماده در اینجا به معنى ظهور و بروز آمده است .
(سرائر) جمع (سریره ) به معنى حالات و صفات و نیات درونى و پنهانى است .
آرى در آن روز که (یوم البروز) و (یوم الظهور) است اسرار درون آشکار مى شود، اعـم از ایـمـان و کـفـر و نـفـاق ، یـا نیت خیر و شر، یا ریا و اخلاص ، و این ظهور و بروز بـراى مـؤ مـنـان مـایه افتخار و مزید بر نعمت است ، و براى مجرمان مایه سرافکندگى و مـنـشاء خوارى و خفت ، و چه دردناک است که انسان عمرى زشتیهاى درونى خود را از خلق خدا مـخـفـى کـرده بـاشـد، و بـا آبرو در میان مردم زندگى کند ولى در آن روز که همه اسرار نـهـانـى آشـکـار مـى گردد در برابر همه خلایق شرمسار و سرافکنده شود که گاه درد و رنج این عذاب از آتش دوزخ دردناکتر است .
در آیه 41 الرحمن نیز آمده است : یعرف المجرمون بسیماهم : (در قیامت گنهکاران از چهره هایشان شناخته مى شوند) و نیز در آیات دیگر آمده است که در قیامت (گروهى چهره هاى سفید و روشن دارند و گروهى چهره هایشان تاریک و غبارآلود است ) (عبس 38 - 41).
آرى هـمـانـگـونـه که طارق و ستارگان به هنگام شب در آسمان ظاهر مى شوند، و از خفا و پـنـهـانـى بـیـرون مـى آیـنـد، حـافـظـان و مـراقـبـانـى کـه مـاءمـور حـفـظ و ضـبـط اعمال آدمى هستند نیز در آنجا همه را آشکار مى سازند.
در روایـتـى از (مـعـاذبـن جـبـل ) نـقـل شـده اسـت کـه مـى گـویـد: از رسـول خـدا تـفـسـیـر (سـرائر) را در ایـن آیـه شـریـفـه سـؤ ال کـردم ، و گـفـتـم : چـه اسـرار نـهـانـى اسـت کـه خداوند بندگان را در آخرت با آن مى آزماید؟ فرمود: سرائرکم
هـى اعـمـالکـم مـن الصـلاة و الصـیـام و الزکـاة و الوضـوء و الغـسـل مـن الجـنـابـة و کـل مـفـروض ، لان الاعـمـال کـلهـا سـرائر خـفـیـة ، فـان شـاء الرجـل قـال صـلیـت و لم یـصـل ، و ان شـاء قـال توضات و لم یتوضا، فذلک قوله یوم تبلى السرائر: (سرائر شما همان اعمال شما است ، همچون نماز و روزه و زکات و وضو و غـسل جنابت و هر عمل واجبى ، زیرا همه اعمال در حقیقت پنهان است ، اگر انسان بخواهد مى گوید: نماز خوانده ام ، در حالى که نخوانده ، و مى گوید: وضو گرفته ام در حالى که وضو نگرفته ، و این است تفسیر کلام خداوند یوم تبلى السرائر).
امـا مـشـکـل مـهـم در آن روز اینجا است که (براى انسان هیچ نیرویى از درون ، و یاورى از برون وجود ندارد) (فما له من قوة و لا ناصر):
نـیـرویـى که بر زشتیهاى اعمال و نیات او پرده بیفکند، و یاورى که او را از عذاب الهى رهایى بخشد.
ایـن مـعنى در بسیارى از آیات قرآن آمده است که در آن روز نه یار و یاورى وجود دارد، نه فـدیـه و فـدایـى پـذیرفته مى شود، نه راه فرار و بازگشتى در برابر انسان قرار دارد، و نـه طـریـقـى بـراى فـرار از چنگال عدالت پروردگار، تنها و تنها وسیله نجات ایمان و عمل صالح است ، آرى مایه نجات فقط همین است .
آیه و ترجمه


و السماء ذات الرجع (11)
و الا رض ذات الصدع (12)
إ نه لقول فصل (13)
و ما هو بالهزل (14)
إ نهم یکیدون کیدا (15)
و اءکید کیدا (16)
فمهل الکفرین اءمهلهم رویدا (17)


ترجمه :

11 - سوگند به آسمان پرباران !
12 - و سوگند به زمین پرشکاف (که گیاهان از آن سر برمى آورند).
13 - که این یک سخن حق است .
14 - و شوخى نیست .
15 - آنها پیوسته حیله مى کنند.
16 - و من در مقابل آنها چاره مى کنم .
17 - حال که چنین است کافران را اندکى مهلت ده (تا سزاى اعمالشان را ببینند).
تفسیر:
نقشه هاى دشمنان را نقش بر آب مى کنم !
در تـعـقـیـب آیـات گذشته که استدلال بر مساءله معاد از طریق توجه به آفرینش نخستین انـسـان از نـطـفه داشت ، در این آیات باز براى تاءکید در امر معاد و اشاره به بعضى از دلائل دیـگـر بحث را ادامه داده ، مى فرماید: (سوگند به آسمان پرباران ) (والسماء ذات الرجع ).
(و سـوگند به زمین که شکافته مى شود و گیاهان از آن سر برمى آورند) (و الارض ذات الصدع ).
(کـه ایـن یـک سـخـن حـق اسـت کـه شـمـا زنـده مـى شـویـد) (انـه لقول فصل ).
سـخـنـى اسـت جـدى (و هـیـچـگـونـه شـوخـى در آن نـیـسـت )! (و مـا هـو بالهزل ).
(رجع ) از ماده (رجوع ) به معنى بازگشت است ، و عرب به باران ، (رجع ) مى گوید، به خاطر اینکه آبى که از زمین و دریاها برخاسته ، از طریق ابرها و باران به سوى زمین برمى گردد، یا اینکه در فواصل مختلف بارش باران تکرار مى شود.
بـه گـودالهـایـى را که آب باران در آن جمع مى شود نیز (رجع ) مى گویند، یا به خـاطـر جـمـع آب باران در آن ، و یا به خاطر امواجى که بر اثر وزش نسیم بر سطح آن آشکار مى گردد.
(صـدع ) بـه مـعـنى شکاف در اجسام صلب و سخت است ، و با توجه به آنچه در معنى (رجـع ) گـفـتـه شـد آن را اشـاره بـه شـکـافـتـن زمـیـنـهـاى خـشـک و سـخـت ، بـعـد از نزول باران ، و رشد و نمو گیاهان دانسته اند.
در حـقـیـقـت ایـن دو سوگند اشاره اى است به احیاى زمینهاى مرده به وسیله باران که قرآن بارها آن را به عنوان دلیلى بر مساءله رستاخیز ذکر کرده است ، مانند آیه 11 سوره ق و احیینا به بلدة مى تا کذلک الخروج : (ما بوسیله باران سرزمین مرده اى را زنده کردیم ، خروج و قیام شما در قیامت نیز همین گونه است )!
به این ترتیب تناسب روشنى در میان این سوگندها و آنچه سوگند به خاطر آن یاد شده وجـود دارد، و ایـن یـکى از لطائف بلاغت قرآن است ، که در میان سوگندها و آنچه براى آن سوگند یاد مى کند تناسب جالبى دیده مى شود.
یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر: هـمـانـگـونـه کـه در آیـه 5 سـوره حـج ، بـه هـنـگـام استدلال بر مساءله معاد، هم استدلال به مساءله آفرینش انسان از نطفه و تطورات جنین مى کـنـد، و هـم اسـتـدلال بـه زنـده شـدن زمـیـنـهـاى مـرده بـر اثـر نزول باران ، در این سوره (سوره طارق ) نیز روى هر دو مساءله تکیه شده است .
بـعـضـى بـراى جـمـله (والسـمـاء ذات الرجـع ) تفسیر دیگرى نیز ذکر کرده اند، و آن تکرار گردش کواکب آسمان و بازگشت آنها به حالت نخستین در طى دورانهاى مختلف است ، گـردش زمـیـن بـه دور خود و به دور خورشید، و حرکت سیارات منظومه شمسى ، و حرکت طلوع و غروب حسى ماه و خورشید و ستارگان ، همه حرکاتى است داراى بازگشت .
وجـود ایـن بـازگـشـتـها نشانه اى است از بازگشت عمومى انسانها به حیات ، البته معنى اول تـنـاسـب بـیـشـتـرى بـا مـسـاءله شـکـافـتـه شـدن زمـیـن و هـمـچـنـیـن دلائل معاد دارد.
(قـول فـصـل ) بـه مـعـنـى سـخـنـى اسـت کـه مـیـان حـق و بـاطـل جـدایـى مـى افـکند، و در اینجا به قرینه آیات گذشته جمعى آن را اشاره به معاد دانـسـتـه انـد، در حـالى کـه جـمـع دیـگـرى آن را اشاره به قرآن مى دانند و در بعضى از روایات معصومین (علیهم السلام ) نیز به آن اشاره شده است .
البته تعبیر از قیامت به (یوم الفصل ) در آیات زیادى از قرآن به چشم مى خورد.
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر را اشاره به آیات قرآن بدانیم که در ضمن از معاد خبر مى دهد، و به این ترتیب جمع میان هر دو تفسیر مى شود.
در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) از پـیـغـمـبـر گـرامـى اسـلام نـقـل شـده کـه فـرمـود: انـهـا سـتـکـون فـتـنـة ! قـلت فـمـا المـخـرج مـنـهـا یـا رسـول الله ؟! قـال کـتـاب الله فـیـه نبا من قبلکم ، و خبر ما بعدکم ، و حکم ما بینکم ، هو الفصل لیس بالهزل من ترکه من جبار قصمه الله و من ابتغى الهدى فى غیره اضله الله :
(بـه زودى فـتـنـه اى در مـیـان شـمـا ظـاهـر مـى شـود، عـرض کـردم اى رسول خدا! راه نجات از آن چیست ؟ فرمود: قرآن است که اخبار پیشینیان و آیندگان و داورى مـیـان شـمـا در آن اسـت ، آن کـلامـى اسـت کـه حـق را از باطل جدا مى کند، جدى است و شوخى نیست ، هر جبارى آن را ترک کند خداوند او را درهم مى شکند، و هر کس هدایت را در غیر آن جستجو کند خداوند گمراهش ‍ مى سازد)!.
سـپـس بـراى تـسـلى خـاطـر پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان از یکسو، و تـهـدیـد دشـمنان اسلام از سوى دیگر مى افزاید: (آنها پیوسته حیله مى کنند و نقشه ها مى ریزند) (انهم یکیدون کیدا).
(و من نیز در برابر آنها نقشه مى ریزم و نقشه هاشان را نقش بر آب مى کنم ) (و اکید کیدا).
(حـال کـه چـنـیـن اسـت کـافـران را انـدکـى مـهـلت ده ) تـا عـاقـبـت کـار خویش را ببینند! (فمهل الکافرین امهلهم رویدا).
آرى آنها پیوسته نقشه هاى شومى براى مبارزه با تو طرح مى کنند:
گاه از طریق استهزا وارد مى شوند.
گاه به محاصره اقتصادى دست مى زنند.
گاه مؤ منان را شکنجه و آزار مى کنند.
گـاه مـى گـویـنـد: بـه ایـن قـرآن گـوش فـرا نـدهـیـد، و بـه هـنـگـام تـلاوت آن قال و غوغا مى کنند تا پیروز شوند.
گاه ساحرت مى خوانند، گاه کاهنت مى گویند، گاه دیوانه ات مى شمرند.
گـاه در آغـاز صـبـح ایـمـان مـى آورند و عصر گاهان کافر مى شوند، تا گروهى را به دنبال خود بکشند.
گاه مى گویند کسانى که دور تو را گرفته اند فقرا و بینوایانند آنها را دور کن تا ما با تو باشیم .
گاه مى گویند: لااقل بعضى از خدایان ما را به رسمیت بشناس تا با تو همراه شویم .
و گاه نقشه تبعید یا قتل تو را مى کشند.
خلاصه هر لمحه به شکلى و هر دم به لباسى درمى آیند، تا جمع تو را متفرق سازند، و یارانت را در فشار بگذارند، یا تو را از میان بردارند و نور خدا را خاموش کنند.
ولى ایـنـهـا باید بدانند خدا اراده کرده است این نور عالمگیر شود، این نور الهى است که با پف کردن این و آن خاموش ‍ نمى شود.
این خورشید فروزان آسمان است با چشم پوشى خفاشان ازنمى رود آنها نقشه مى کشند و ما هم نقشه مى کشیم .
(کید) به گفته (راغب ) در (مفردات ) نوعى چاره جویى است (که جنبه پنهانى و از طـریـق آماده ساختن مقدمات بوده باشد) و آن دو گونه است : (نکوهیده ) و (پسندیده ) هـر چـنـد اسـتـعـمـال آن در مـذمـوم بـیـشـتـر اسـت ، ولى در عـیـن حـال در ممدوح نیز به کار مى رود، مانند کذلک کدنا لیوسف : (ما اینگونه براى یوسف چارهجویى کردیم ) (یوسف 76).
منظور از (کید دشمنان ) در آیه مورد بحث روشن است که نمونه هاى آن را در بالا اشاره کـردیـم ، و قـرآن پـر است از نقل توطئه هاى موذیانه و نقشه هاى شرورانه آنها، و اما در ایـنـکـه مـنـظـور از کـیـد الهـى در اینجا چیست ؟ بعضى گفته اند: همان مهلت دادنى است که سرانجام منتهى به عذاب دردناک مى شود، و بعضى آن را به معنى خود عذاب دانسته اند.
ولى مـنـاسـبـتـر ایـن اسـت کـه گـفـتـه شـود مـنـظـور هـمـان الطـافـى اسـت کـه شـامـل حـال پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) و مؤ منان مى شد و دشمنان اسلام را غـافـلگـیـر مـى سـاخـت ، کوششهاى آنها را از میان مى برد، و توطئه هاى آنان را درهم مى شکست ، که نمونه هایش ‍ در تاریخ اسلام فراوان است .
در ایـن آیـات مخصوصا به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور مى دهد: با آنها مدارا کن
و بـه آنـهـا مـهـلت ده و بـراى نـابودیشان عجله مکن ، بگذار بقدر کافى اتمام حجت شود، بگذار آنها که مختصر آمادگى دارند سرانجام به اسلام بپیوندند، اصولا عجله کار کسى است که از فوت فرصتها و از دست رفتن امکانات مى ترسد، و این درباره خداوند قاهر و قادر مفهوم ندارد.
قـابـل توجه اینکه نخست مى فرماید: (فمهل الکافرین ) (کافران را مهلت ده ) و بار دیـگـر تـاءکـیـد کـرده ، مـى گـویـد: (امـهـلهـم ) (آنـهـا را مـهـلت ده ) کـه یـکى از باب (تفعیل ) است و دیگرى از باب (افعال ) و تکرار آن براى تاءکید است ، بى آنکه لفظ عینا تکرار شده باشد، تا بر گوشها سنگین نیاید.
(رویدا) از ماده (رود) (بر وزن عود) به معنى رفت و آمد و تلاش براى انجام چیزى تواءم با ملایمت است .
و در اینجا معنى مصدرى دارد، و تواءم با (تصغیر) است یعنى ، مختصر مهلتى به آنها ده .
و به این ترتیب خداوند در این جمله کوتاه سه بار به پیامبرش دستور مدارا و مهلت به آنـهـا مـى دهد، و این سرمشقى است براى همه مسلمانان که در کارهاى خود مخصوصا هنگامى که در مقابل دشمنانى نیرومند و خطرناک قرار مى گیرند با حوصله و صبر و شکیبایى و دقت رفتار کنند، و از هر گونه شتابزدگى و کارهاى بى نقشه یا بى موقع بپرهیزند.
بـعـلاوه در راه تـبـلیـغ آیـیـن حـق هـمـواره بـایـد از عـجله پرهیز کرد، تا تمام کسانى که احتمال هدایتشان مى رود ایمان بیاورند، و نسبت به همه اتمام حجت شود.
در اینکه چرا این مهلت کم و کوتاه شمرده شده است یا به خاطر این است که اسلام در مدت کـوتـاهـى بـر دشـمـنان پیروز شد، و نقشه هاى آنها را برهم زد که اولین ضربه را در میدان (بدر) چشیدند، سپس به زودى در میدان (احزاب ) و (خیبر) و (صفین ) و غـیـر آن نـقـشه هاى آنها منجر به شکست شد، و پایه هاى کاخ قدرتشان فرو ریخت ، و در پـایان عمر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نور اسلام تمام جزیرة العرب را فرا گرفت ، و قبل از گذشتن یک قرن بر قسمت عمده جهان آن روز سایه افکند.
و یـا بـه خـاطـر آن اسـت کـه عـذاب قـیامت نیز نزدیک است ، و اصولا آنچه قطعى و تخلف ناپذیر است نزدیک محسوب مى شود.
بـه هـر حـال ایـن سـوره از سـوگـنـد بـه آسـمـان و ستارگان آغاز مى شود، و با تهدید کافران توطئه گر و دشمنان حق و حقیقت پایان مى یابد، و در لابلاى آن دلائلى بر معاد بـه طـرزى زیـبـا و مـؤ ثـر، و بـیانى لطیف پیرامون نظارت مراقبین الهى بر انسانها، و تـسـلى و دلدارى مؤ منان آمده که همگى با عباراتى بسیار کوتاه که در عین لطافت قاطعیت مخصوصى دارد، منعکس شده است .
خـداوندا! کید و مکر دشمنان را که در عصر و زمان ما فزونى گرفته متوجه خودشان کن و نقشه هاى شومشان را نقش بر آب فرما.
پروردگارا! در آن روزى که سرائر و پنهانیها آشکار مى گردد ما را شرمنده مساز.
بار الها! ما قوه و ناصرى جز تو نداریم ما را به غیرت واگذار مکن 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت