تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت4)

آیه و ترجمه


هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لى من لدنک ذریة طیبة إ نک سمیع الدعاء (38) فنادته الملئکة و هو قائم یصلى فى المحراب أ ن الله یبشرک بیحیى مصدقا بکلمة من الله و سیدا و حصورا و نبیا من الصلحین (39) قال رب أ نى یکون لى غلم و قد بلغنى الکبر و امرأ تى عاقر قال کذلک الله یفعل ما یشاء (40)


ترجمه :
38 - در آنجا بود که زکریا، (با مشاهده آن همه شایستگى در مریم ،) پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزهاى (نیز) به من عطا فرما، که تو دعا را میشنوى !
39 - و هنگامى که او در محراب ایستاده ، مشغول نیایش بود، فرشتگان او را صدا زدند که : خدا تو را به یحیى بشارت مى دهد، (کسى ) که کلمه خدا (مسیح ) را تصدیق مى کند، و رهبر خواهد بود، و از هوسهاى سرکش بر کنار، و پیامبرى از صالحان است .
40 - او عرض کرد: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که پیرى به سراغ من آمده ، و همسرم نازاست ؟ فرمود: بدین گونه خداوند هر کارى را بخواهد انجام مى دهد.
تفسیر:
زکریا و مریم
این آیات گوشهاى از زندگى پیامبر الهى ، زکریا را در ارتباط با داست
بیان مى کند.
سابقا گفتیم ، همسر زکریا و مادر مریم خواهر یکدیگر بودند و اتفاقا هر دو در آغاز، نازا و عقیم بودند، هنگامى که مادر مریم از لطف پروردگار، صاحب چنین فرزند شایسته اى شد و زکریا اخلاص و سایر ویژگیهاى شگفت آور او را دید، آرزو کرد که او هم صاحب فرزندى پاک و با تقوا همچون مریم شود، فرزندى که چهره اش آیت و عظمت خداوند گردد، و با اینکه سالیان درازى از عمر او و همسرش گذشته بود، و از نظر معیارهاى طبیعى بسیار بعید به نظر مى رسید که صاحب فرزندى شود، ولى ایمان به قدرت پروردگار و مشاهده وجود میوه هاى تازه در غیر فصل ، در کنار محراب عبادت مریم ، قلب او را لبریز از امید ساخت که شاید در فصل پیرى ، میوه فرزند بر شاخسار وجودش آشکار شود، به همین دلیل هنگامى که مشغول نیایش بود از خداوند تقاضاى فرزند کرد ، و آنگونه که قرآن در نخستین آیه فوق مى گوید: در این هنگام زکریا پروردگار خویش را خواند و گفت : پروردگارا! فرزند پاکیزه اى از سوى خودت به من (نیز) عطا فرما که تو دعا را مى شنوى و اجابت مى کنى (هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لى من لدنک ذریة طیبة انک سمیع الدعاء).
در این موقع فرشتگان به هنگامى که او در محراب ایستاده و مشغول نیایش بود، وى را صدا زدند که خداوند تو را به یحیى بشارت مى دهد، در حالى که کلمه خدا (حضرت مسیح ) را تصدیق مى کند و آقا و رهبر خواهد بود، و از هوى و هوس بر کنار و پیامبرى از صالحان است (فنادته الملائکة و هو قائم یصلى فى المحراب
ان الله یبشرک بیحیى مصدقا بکلمة من الله و سیدا و حصورا و نبیا من الصالحین ).
نه تنها خداوند اجابت دعاى او را به وسیله فرشتگان خبر داد، بلکه پنج وصف از اوصاف این فرزند پاکیزه را بیان داشت : نخست اینکه او به کلمة من الله حضرت مسیح (علیه السلام ) ایمان مى آورد، و با ایمان و حمایت از او سبب تقویت مسیح (علیه السلام ) مى گردد (توجه داشته باشید که منظور از کلمة در اینجا به قرینه آیه 45 همین سوره و 171 سوره نساء، حضرت مسیح (علیه السلام ) است و سبب این تعبیر به زودى روشن خواهد شد).
همانگونه که در تاریخ آمده است ، یحیى شش ماه از عیسى (علیه السلام ) بزرگتر بود و نخستین کسى بود که نبوت او را تصدیق کرد و به سوى او دعوت نمود، و چون در میان مردم به زهد و پاکدامنى ، اشتهار تام داشت گرایش او به مسیح (علیه السلام ) اثر عمیقى در توجه مردم به او گذاشت .
دوم اینکه او مقام سیادت و رهبرى از نظر علم و عمل خواهد داشت و سوم اینکه او خود را از هوى و هوسهاى سرکش و آلودگى به دنیا پرستى حفظ مى کند، این معنى از واژه (حصورا) استفاده مى شود.
واژه (حصور) از حصر به معنى حبس گرفته شده است ، در اینجا به معنى کسى است که خود را از هوى و هوس ، منع کرده است ، این واژه گاه به معنى کسى که خوددارى از ازدواج مى کند نیز آمده به همین دلیل جمعى از مفسران آن را به همین معنى تفسیر کرده اند، و در پاره اى از روایات نیز به آن اشاره شده است .
چهارم و پنجم اینکه او پیامبر بزرگى خواهد بود (توجه داشته باشید که نبیا به صورت نکره آمده که در اینجا براى عظمت است ) و از صالحان و شایستگان خواهد بود.
زکریا از شنیدن این بشارت به وسیله فرشتگان ، غرق شادى و سرور شد و در عین حال نتوانست شگفتى خود را از چنین موضوعى پنهان کند، عرض کرد: پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد در حالى که پیرى به من رسیده و همسرم ناز است (قال رب انى یکون لى غلام و قد بلغنى الکبر و امراتى عاقر).
در اینجا خداوند به او پاسخ داد و فرمود: اینگونه خداوند هر کارى را که بخواهد انجام مى دهد (قال کذلک الله یفعل ما یشاء).
و با این پاسخ کوتاه که تکیه بر نفوذ اراده و مشیت الهى داشت ، زکریا قانع شد.
نکته ها
1 - آیا ترک ازدواج فضیلت است ؟
نخستین سوالى که در اینجا پیش مى آید. این است که اگر حصورا به معنى ترک کننده ازدواج باشد آیا این عمل براى انسان امتیازى محسوب مى شود که درباره یحیى آمده است .
در پاسخ باید گفت : اولا هیچگونه دلیل قاطعى بر اینکه منظور از حصور در آیه ترک کننده ازدواج است در دست نیست .
و روایتى که در این زمینه نقل شده از نظر سند مسلم نمى باشد. و هیچ بعید نیست که حصور در آیه به معنى ترک کننده شهوات و هوسها و دنیا پرستى و صفتى همانند زهد بوده باشد.
ثانیا ممکن است یحیى نیز همانند عیسى بر اثر شرایط خاص زندگى و اجبار به سفرهاى متعدد براى تبلیغ آیین خدا ناچار به مجرد زیستن بوده است .
این یک قانون کلى براى همه نمى تواند باشد و اگر خداوند او را به این صفت مى ستاید به خاطر این است که او بر اثر شرایط خاصى ازدواج نکرد ولى در عین
حال توانست خود را از گناه حفظ کند و به هیچ وجه آلوده نشود، به طور کلى قانون ازدواج ، یک قانون فطرى است و در هیچ آیینى ممکن نیست حکمى بر خلاف این قانون فطرى ، تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگرى ترک ازدواج ، کار خوبى نبوده است .
2 - یحیى و عیسى (علیهماالسلام )
واژه یحیى از ماده حیات به معنى زنده مى ماند است ، که به عنوان نام براى این پیامبر بزرگ انتخاب شده است و منظور از زندگى ، هم زندگى مادى و هم معنوى در پرتو ایمان و مقام نبوت و ارتباط با خدا است و چنانکه از این آیه و آیه 7 سوره مریم استفاده مى شود، این نام را خداوند پیش از تولد براى او انتخاب کرد:(یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیى لم نجعل له من قبل سمیا) (اى زکریا ما تو را بشارت به فرزندى مى دهیم که نامش یحیى است و پیش از او همنامى برایش قرار ندادیم ).
ضمنا از جمله اخیر استفاده مى شود که نام مزبور نام بى سابقه اى بوده است .
همانطور که از آیات گذشته استفاده شد تقاضاى تولد یحیى بعد از مشاهده پیشرفتهاى سریع معنوى مریم به وسیله زکریا انجام شد.
و جالب توجه اینکه بر اثر این دعا خداوند فرزندى به زکریا داد که از جهات زیادى شباهت به فرزند مریم ، عیسى داشت . از جهت نبوت در کودکى ، و از جهت مفهوم اسم (عیسى و یحیى هر دو از نظر لغت به معنى زنده مى ماند است ) و از نظر درود فرستادن خداوند بر آنها در مراحل سه گانه تولد، مرگ و حشر و از جهات دیگر.
3 - در آیات فوق زکریا به هنگام شرح پیرى خود مى گوید: و قد بلغنى الکبر (پیرى به سراغ من آمده ) ولى در آیه 8 سوره مریم از قول او مى خوانیم : و قد بلغت من الکبر عتیا، (من به آخرین مرحله پیرى رسیده ام ).
این اختلاف در تعبیر به خاطر آن است که همانطور که انسان به سوى پیرى
مى رود گویا پیرى و مرگ هم از طرف مقابل به سراغ او مى آید چنانکه على (علیه السلام ) مى فرماید: اذا کنت فى ادبار و الموت فى اقبال فما اسرع الملتقى : (چون که تو به سوى پایان عمر مى روى و مرگ به سوى تو مى آید چه زود به یکدیگر خواهید رسید).
4 - (غلام ) از نظر لغت به معنى پسر جوان است .
و (عاقر) از واژه (عقر) به معنى ریشه و اساس یا به معنى حبس است و اینکه به زنان نازا عاقر مى گویند یا به خاطر آن است که کار آنان به پایان رسیده و یا اینکه از نظر تولد فرزند محبوس گشته اند.
5 - در اینجا سوالى پیش مى آید که تعجب و شگفتى زکریا با توجه به قدرت بى پایان پروردگار براى چه بود؟.
ولى با توجه به آیات دیگر قرآن پاسخ آن روشن است . او مى خواست بداند که از یک زن نازا که حتى سالها پیش دوران قاعدگى را پشت سر گذاشته بود چگونه ممکن است ، فرزندى متولد شود؟ چه تغییراتى در وجود او پیدا مى شود آیا بار دیگر همچون زنان جوان و میان سال عادت ماهانه مى بیند یا به طرز دیگر آماده پرورش فرزند مى شود.
به علاوه ایمان به قدرت خداوند غیر از شهود و مشاهده است . او در حقیقت مى خواست در اینجا ایمانش به مرحله شهود برسد و همانند ابراهیم که ایمان به معاد داشت و تقاضاى شهود مى کرد مى خواست به چنین مرحله اى از اطمینان نایل گردد و این طبیعى است که هر انسانى هنگامى که با مساله اى بر خلاف قوانین طبیعت مواجه مى شود در فکر فرو مى رود و تمایل پیدا مى کند که یک نشانه حسى براى آن بیابد.
آیه و ترجمه


قال رب اجعل لى آیة قال ایتک الا تکلم الناس ثلثة ایام الا رمزا و اذکر ربک کثیرا و سبح بالعشى و الابکار(41)


ترجمه :
41 - (زکریا) عرض کرد: پروردگارا! نشانهاى براى من قرار ده ! گفت : نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهى گفت . (و زبان تو، بدون هیچ علت ظاهرى ، براى گفتگو با مردم از کار مى افتد). پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ ،) بسیار یاد کن ! و به هنگام صبح و شام ، او را تسبیح بگو!
تفسیر:
بشارت تولد یحیى
سخن از زکریا و درخواست فرزندى از سوى او از پیشگاه خدا و بشارت به تولد یحیى بود.
در اینجا زکریا از خداوند تقاضاى نشانهاى بر این بشارت بزرگ مى کند و چنانکه گفتیم نه به خاطر عدم اعتماد بر وعده هاى الهى ، بلکه براى تاکید بیشتر و اینکه ایمان او به این مطلب ایمان شهودى گردد، تا قلبش ‍ مالامال از اطمینان شود، همانگونه که ابراهیم خلیل تقاضاى مشاهده صحنه معاد براى آرامش هر چه بیشتر قلب مى نمود.
زکریا عرضه داشت : پروردگارا! نشانهاى براى من قرار ده (قال رب اجعل لى آیة ).
در پاسخ خداوند به او گفت : نشانه تو آن است که سه روز با مردم جز به اشاره و رمز، سخن نخواهى گفت و زبان تو بدون هیچ عیب و علت براى گفتگوى با مردم از کار مى افتد (قال آیتک الا تکلم الناس ثلثة ایام الا رمزا).
ولى پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت ) بسیار یاد کن و هنگام شب و
صبحگاهان او را تسبیح گوى (و اذکر ربک کثیرا و سبح بالعشى و الابکار).
از این جمله استفاده مى شود در حالى که زبان او به طور موقت ، براى سخن گفتن با مردم از کار افتاده بود، قادر بر تسبیح و ذکر خدا بود، تا هم وظیفه شکرگذارى را نسبت به این موهبت عظیم که خدا به او عنایت کرده بود انجام دهد و هم نشانه روشنى از خداوند بزرگ بر گشودن موضوعات بسته باشد، یا به تعبیر دیگر بریدن از مردم و پیوستن به حق در این سه روز، او را به خدا نزدیک تر کند و آیت و نشانه روشنى از قدرت خدا باشد.
(رمز) در اصل اشاره کردن با لبها را گویند، به صداى آهسته نیز رمز گفته مى شود، این واژه در گفتگوهاى معمولى ، معنى وسیع ترى پیدا کرده و به هر سخن و اشاره و نشانهاى که مطلبى را مخفیانه یا به طور غیر صریح برساند، رمز مى گویند.
به هر حال خداوند در خواست زکریا را پذیرفت و سه شبانه روز زبان او بدون هیچ عامل طبیعى از سخن گفتن با مردم باز ماند در حالى که به ذکر خدا مترنم بود، این وضع عجیب ، نشانهاى از قدرت پروردگار بر همه چیز بود، خدایى که مى تواند زبان بسته را به هنگام ذکرش بگشاید، قادر است از رحم عقیم و بسته ، فرزندى با ایمان که مظهر یاد پروردگار باشد به وجود آورد، و از اینجا رابطه این نشانه با آنچه زکریا مى خواست ، روشن مى شود.
بعضى از مفسران گفته اند: احتمال دارد که این خوددارى از سخن گفتن با مردم جنبه اختیارى داشته ، و زکریا به فرمان خدا مامور بوده که در این سه روز، زبان جز به ثناى الهى نگشاید و به اصطلاح مامور به روزه سکوت بود که در بعضى از امم پیشین وجود داشته است .
فخر رازى این قول را از ابو مسلم نقل مى کند، و آن را تفسیر زیبا و معقولى مى شمرد ولى روشن است که این تفسیر با محتواى آیه سازگار نیست زیرا زکریا
درخواست آیه و نشانهاى براى بشارت الهى کرد، و سکوت اختیارى هیچگونه دلیلى بر این معنى نمى تواند باشد.
واژه (عشى ) معمولا به ساعات آخر روز گفته مى شود همانگونه که ابکار به ساعات آغاز روز مى گویند، بعضى معتقدند که از ابتداى ظهر تا غروب آفتاب عشى نام دارد، و از ابتداى طلوع صبح تا هنگام ظهر، ابکار است .
ولى راغب اصفهانى در کتاب مفردات مى گوید:(عشى )از هنگام ظهر است تا صبح فردا، و ابکار از طلوع صبح است تا ظهر بنابراین عشى و ابکار، مجموع شبانه روز را شامل مى شود، ولى همانطور که گفتیم این دو واژه معمولا در دو معنى اول به کار مى رود.
نکته :
در اینجا سوالى پیش مى آید که آیا بسته شدن زبان پیامبر، با مقام نبوت و وظیفه تبلیغى او سازگار است ؟
پاسخ این سوال چندان مشکل نیست زیرا این موضوع ، در صورتى با وظیفه نبوت سازگار نمى باشد که طولانى باشد اما براى یک مدت کوتاه ، مدتى که پیامبر مى تواند در آن مدت از قوم و جمعیت خود غایب گردد و به عبادت خدا بپردازد مانعى نخواهد داشت .
به علاوه در همین مدت او مى توانست با ایماء و اشاره مطالب لازم را به اطلاع آنها برساند و یا با تلاوت آیات پروردگار که ذکر خدا محسوب مى شد حقایق را به آنها تفهیم کند و اتفاقا همین کار را کرد و با اشاره ، مردم را به ذکر خداوند هدایت نمود!
آیه و ترجمه


و اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک على نساء العالمین (42) یامریم اقنتى لربک و اسجدى و ارکعى مع الراکعین (43)


ترجمه :
42 - و (به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم ! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته ، و بر تمام زنان جهان ، برترى داده است .
43 - اى مریم ! (به شکرانه این نعمت ) براى پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع کنندگان ، رکوع کن !
تفسیر:
مریم بانوى برگزیده الهى
این آیات بار دیگر، به داستان مریم باز مى گردد، و از دوران شکوفایى و برومندى او سخن مى گوید، و مقامات والاى او را بر مى شمرد.
نخست از گفتگوى فرشتگان با مریم ، بحث مى کند، مى فرماید: به یاد آور هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم ! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برترى داده است (و اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک على نساء العالمین ).
چه افتخارى از این برتر که انسانى با فرشتگان هم سخن شود، آن هم سخنى که بشارت برگزیدگى او از سوى خدا و طهارت و برترى او بر تمام زنان جهان باشد، و این نبود جز در سایه تقوا و پرهیزگارى و ایمان و عبادت او، آرى او برگزیده شد تا
پیامبرى همچون عیساى مسیح به دنیا آورد.
جالب توجه این که جمله (اصطفیک )در آیه تکرار شده یک بار براى بیان برگزیدگى او به طور مطلق و بار دوم براى برگزیدگى او نسبت به تمام زنان جهان .
این آیه گواه بر این است که مریم بزرگترین شخصیت زن در جهان خود بوده است . و این موضوع با آنچه درباره بانوى بزرگ اسلام فاطمه (علیهاالسلام ) رسیده است که او برترین بانوى جهان است منافات ندارد زیرا در روایات متعددى از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که :
(اما مریم کانت سیدة نساء زمانها اما فاطمة فهى سیدة نساء العالمین من الاولین و الاخرین ) (اما مریم بانوى زنان زمان خود بود اما فاطمه بانوى همه بانوان جهان از اولین و آخرین است ).
کلمه (العالمین ) هیچگونه منافات با این سخن ندارد زیرا این کلمه در قرآن و عبارات معمولى به معنى مردمى که در یک عصر و زمان زندگى مى کنند آمده است چنانکه درباره بنى اسرائیل مى خوانیم :(و انى فضلتکم على العالمین ) و من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم ) بدیهى است منظور، برترى مومنان بنى اسرائیل بر مردم عصر خود بوده است .
در آیه بعد سخن از خطاب دیگرى از فرشتگان به مریم است ، مى گویند: اى مریم ! (به شکرانه این نعمتهاى بزرگ که از سوى خداوند برگزیده شدهاى و بر زنان جهان عصر خود برترى یافتهاى و از هر نظر پاک و پاکیزه گشتهاى ) براى پروردگارت سجده کن و همراه رکوع کنندگان رکوع نما (یا مریم اقنتى لربک و اسجدى و
ارکعى مع الراکعین ).
در اینجا سه دستور از طرف فرشتگان به مریم داده شده : نخست (قنوت ) در برابر پروردگار و این واژه همانطور که سابقا اشاره کردیم به معنى خضوع و دوام اطاعت است ، و دیگر (سجود) که آن نیز نوعى از خضوع کامل در برابر خدا است و دیگر(رکوع ) که آن هم نوع دیگرى از خضوع و تواضع مى باشد.
جمله (و ارکعى مع الراکعین ) (با رکوع کنندگان رکوع کن ) ممکن است اشاره به نماز جماعت بوده باشد، و نیز ممکن است اشاره به پیوستن به جمعیت نمازگزاران و خاضعان در برابر خدا باشد، یعنى همانطور که دیگر بندگان خالص خدا براى او رکوع بجا مى آورند، تو نیز رکوع کن .
در این آیه نخست اشاره به سجده و سپس اشاره به رکوع شده است ، و این نه به خاطر آن است که در نماز آنها سجده قبل از رکوع انجام مى گرفته بلکه منظور انجام هر دو عبادت است و نظرى به ترتیب آنها نیست مثل این است که بگوییم نماز بخوان و وضو بگیر و پاکیزه باش یعنى همه این وظایف را انجام بده زیرا عطف کردن با و او دلالتى بر ترتیب ندارد، به علاوه رکوع و سجود در اصل به معنى تواضع و خضوع است و رکوع و سجود معمولى یکى از مصادیق آن محسوب مى شود.
آیه و ترجمه


ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک و ما کنت لدیهم إ ذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم و ما کنت لدیهم اذ یختصمون (44)


ترجمه :
44 - (اى پیامبر!) این ، از خبرهاى غیبى است که به تو وحى مى کنیم ، و تو در آن هنگام که قلمهاى خود را (براى قرعه کشى ) به آب مى افکندند تا کدامیک کفالت و سرپرستى مریم را عهده دار شود، و (نیز) به هنگامى که (دانشمندان بنى اسرائیل ، براى کسب افتخار سرپرستى او،) با هم کشمکش داشتند، حضور نداشتى ، (و همه اینها، از راه وحى به تو گفته شد).
تفسیر:
سرپرستى مریم
این آیه اشاره به گوشه دیگرى از داستان مریم مى کند و مى گوید: آنچه را درباره سرگذشت مریم و زکریا براى تو بیان کردیم از خبرهاى غیبى است که به تو وحى مى کنیم (ذلک من انباء الغیب نوحیه الیک ).
زیرا این داستانها به این صورت (صحیح و خالى از هر گونه خرافه ) در هیچ یک از کتب پیشین که تحریف یافته است ، وجود ندارد و سند آن تنها وحى آسمانى قرآن است .
سپس در ادامه این سخن مى گوید: در آن هنگام که آنها قلمهاى خود را براى (قرعه کشى و) تعیین سرپرستى مریم در آب افکندند، تو حاضر نبودى و نیز هنگامى که (علماى بنى اسرائیل براى کسب افتخار سرپرستى او) با هم کشمکش داشتند حضور نداشتى و ما همه اینها را از طریق وحى به تو گفتیم (و ما کنت لدیهم اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم و ما کنت لدیهم اذ یختصمون ).
همانگونه که در تفسیر آیات قبل گفته شد، مادر مریم پس از وضع حمل نوزاد خود را در پارچهاى پیچید و به معبد آورد، و به علما و بزرگان بنى اسرائیل خطاب
کرد که این نوزاد براى خدمت خانه خدا نذر شده است ، سرپرستى او را به عهده بگیرید و از آنجا که مریم از خانواده اى بزرگ و معروف به پاکى و درستى (خانواده عمران ) بود، عابدان بنى اسرائیل ، براى سرپرستى او بر یکدیگر پیشى مى گرفتند، و به همین جهت چاره اى جز قرعه نیافتند، به کنار نهرى آمدند و قلمها و چوبهایى که به وسیله آن قرعه مى زدند حاضر کردند و نام هر یک را به یکى از آنها نوشتند، هر قلمى در آب فرو مى رفت برنده قرعه نبود، تنها قلمى که روى آب باقى ماند، قلمى بود که نام زکریا بر آن نوشته شده بود، و به این ترتیب سرپرستى زکریا نسبت به مریم مسلم شد و در واقع از همه سزاوارتر بود زیرا علاوه بر دارا بودن مقام نبوت شوهر خاله مریم بود.
قرعه آخرین راه حل اختلاف
از این آیه و آیاتى که در سوره صافات درباره یونس آمده استفاده مى شود که براى حل مشکل و یا در هنگام مشاجره و نزاع و هنگامى که کار به بن بست کامل مى رسد و هیچ راهى براى پایان دادن به نزاع دیده نمى شود مى توان از قرعه استمداد جست همین آیات به ضمیمه روایات پیشوایان اسلام سبب شده که قاعده قرعه به عنوان یکى از قواعد فقهى در کتب اسلامى شناخته شود و از آن بحث گردد اما همان طور که در بالا اشاره شد، قرعه مشروط به وجود بن بست کامل است بنابراین هر گاه طریق دیگرى براى حل شکل پیدا شود از قرعه نمى توان استفاده کرد.
طرز قرعه کشى در اسلام صورت خاصى ندارد بلکه مى توان از چوبه هاى تیر یا سنگ ریزه یا کاغذ و مانند آن طورى استفاده کرد که تبانى و زدوبند در آن راه نداشته باشد روشن است که در اسلام از طریق قرعه کشى نمى توان برد و باخت کرد. زیرا این موضوع مشکلى نبوده که براى حل آن متوسل به قرعه شویم و چنان درآمدى مشروع نیست .
این نکته نیز لازم به یادآورى است که قرعه مخصوص منازعات و اختلافات میان مردم نیست بلکه بن بستهاى دیگر را نیز مى توان با آن گشود مثلا همانطور که در احادیث وارد شده . اگر انسان منحرفى با گوسفندى آمیزش جنسى کند، سپس آن را در میان گله گوسفندان رها نماید و شناخته نشود باید به قید قرعه یکى از آنها را خارج ساخت و از خوردن گوشت آن اجتناب نمود زیرا کنار گذاشتن همه آنها زیان بزرگى است و استفاده از گوشت همه آنها نیز جایز نمى باشد. در اینجا قرعه حل مشکل مى کند.
آیه و ترجمه


اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسى ابن مریم وجیها فى الدنیا و الاخرة و من المقربین (45) و یکلم الناس فى المهد و کهلا و من الصالحین (46)


ترجمه :
45 - (به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم ! خداوند تو را به کلمهاى (وجود با عظمتى ) از طرف خودش بشارت مى دهد که نامش مسیح ، عیسى پسر مریم است ، در حالى که در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیت خواهد بود، و از مقربان (الهى ) است .
46 - و با مردم ، در گاهواره و در حالت کهولت (و میان سال شدن ) سخن خواهد گفت ، و از شایستگان است .
تفسیر:
بشارت تولد مسیح
از این آیه به بعد به بخش مهم دیگرى از زندگى مریم ، یعنى جریان تولد فرزندش حضرت مسیح (علیه السلام ) مى پردازد و نکات مهمى را در این رابطه شرح مى دهد، نخست مى فرماید: به یاد آور هنگامى را که فرشتگان گفتند: اى مریم ! خداوند تو را به کلمهاى (وجود با عظمتى ) از سوى خودش بشارت مى دهد که نامش مسیح عیسى (علیه السلام ) پسر مریم است (و اذ قالت الملائکة یا مریم ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسى ابن مریم
در حالى که هم در این جهان و هم در جهان دیگر، آبرومند و با شخصیت و از مقربان (درگاه خدا) خواهد بود (وجیها فى الدنیا و الاخرة و من المقربین ).
نکته ها
1 - در این آیه و دو آیه دیگر از مسیح به عنوان کلمه یاد شده است این تعبیر در کتب عهد جدید نیز دیده مى شود.
درباره اینکه چرا به عیسى کلمه گفته شده در میان مفسران سخن بسیار است اما بیشتر به نظر مى رسد که علت آن همان تولد فوق العاده مسیح مى باشد که مشمول (انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون ) است و یا به خاطر این است که قبل از تولد، خداوند بشارت او را در کلامى به مادرش داده بود.
و نیز ممکن است علت این تعبیر این باشد که کلمه در اصطلاح قرآن به معنى مخلوق به کار مى رود مانند:( قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربى لنفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربى و لو جئنا بمثله مددا) (بگو: اگر دریاها به صورت مرکب براى نوشتن کلمات پروردگار من شوند آنها تمام مى شوند پیش از آنکه کلمات پروردگار من تمام گردد هر چند همانند دریاها را بر آن بیفزاییم ).
در این آیه منظور از (کلمات خدا) همان مخلوقات او است از آنجا که مسیح (علیه السلام ) یکى از مخلوقات بزرگ خدا بوده است اطلاق کلمه بر او شده که در ضمن پاسخى به مدعیان الوهیت عیسى نیز بوده باشد.
2 - اطلاق مسیح به معنى مسح کننده یا مسح شده بر عیسى (علیه السلام ) ممکن است از این نظر باشد که او با کشیدن دست بر بدن بیماران غیر قابل علاج آنها را به فرمان خدا شفا مى داد و چون این افتخار از آغاز براى او پیش بینى شده بود خدا نام
او را قبل از تولد مسیح گذاشت .
و یا به خاطر آن است که خداوند او را از ناپاکى و گناه مسح کرد و پاک گردانید.
3 - قرآن در این آیه و آیات متعدد دیگر صریحا عیسى را فرزند مریم معرفى کرده تا پاسخى به مدعیان الوهیت عیسى باشد زیرا کسى که از مادر متولد مى شود و مشمول تمام تغییرات دوران جنین و تغییرات و تحولات جهان ماده است چگونه مى تواند خدا باشد؟ خدائى که از تمام تغییرات و دگرگونیها بر کنار است .
در آیه بعد به یکى از فضائل و معجزات حضرت مسیح (علیه السلام )، اشاره مى کند، مى گوید: او با مردم در گهواره ، و در حال کهولت (میان سال شدن ) سخن خواهد گفت و او از صالحان است (و یکلم الناس ‍ فى المهد و کهلا و من الصالحین ).
همانگونه که در سوره مریم خواهد آمد، مریم براى رفع اتهام از خودش که فرزندى بدون پدر به دنیا آورده بود، به فرمان خدا اشاره به گاهواره نوزادش عیسى (علیه السلام ) کرد، او در همان حال به سخن در آمد و با زبان فصیح و گویا مقام بندگى خویش را در مقابل خدا، و همچنین مقام نبوت خود را آشکار ساخت ، و از آنجا که غیر ممکن است پیامبرى این چنین با عظمت از رحم آلوده اى بیرون آید پاکدامنى مادرش را با این اعجاز اثبات نمود.
باید توجه داشت که کلمه (مهد) به معنى محلى است که براى خواب و استراحت نوزاد آماده مى کنند و نزدیک به معنى گهواره در فارسى است با این تفاوت که در گهواره مفهوم جنبش و حرکت افتاده است در حالى که مهد مفهوم عامى دارد و هر گونه محلى را که براى نوزاد آماده کنند شامل مى شود.
ظاهر آیات سوره مریم این است که او در همان روزهاى آغاز تولدش زبان به سخن گشود، کارى که براى هیچ نوزادى عادتا ممکن نیست و این خود یک معجزه
بزرگ بود، ولى سخن گفتن در حال میان سالى و کهولت یک امر کاملا عادى است و ذکر این دو با هم در آیه فوق ممکن است اشاره به این باشد که او در گاهواره همان گونه سخن مى گفت که در موقع رسیدن به کمال عمر، سخنانى سنجیده و پر محتوا و حساب شده ، نه سخنانى کودکانه .
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر اشاره به این حقیقت باشد که مسیح (علیه السلام ) از آغاز تولد تا زمانى که به سن کهولت رسید همواره سخن حق مى گفت و در راه ارشاد و تبلیغ خلق گام بر مى داشت .
به علاوه این تعبیر درباره عیسى (علیه السلام )، گویا یک نوع پیشگویى و اشاره به آینده عمر او است ، زیرا میدانیم طبق تواریخ ، حضرت مسیح (علیه السلام ) هرگز در این جهان و در میان مردم به سن پیرى نرسید، بلکه در سن 33 سالگى از میان مردم بیرون رفت ، و خدا او را به آسمان برد و مطابق روایات متعددى در عصر ظهور حضرت مهدى عج به میان مردم باز مى گردد. (و با آنها سخن مى گوید همانگونه که در آغاز عمر سخن مى گفت ).
تعبیر به (من الصالحین ) نشان مى دهد که صالح و شایسته بودن از بزرگترین افتخاراتى است که نصیب انسان مى شود، و گویى همه ارزشهاى انسانى در آن جمع است
آیه و ترجمه


قالت رب انى یکون لى ولد و لم یمسسنى بشر قال کذلک الله یخلق ما یشاء اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون (47)


ترجمه :
47 - (مریم ) گفت : پروردگارا! چگونه ممکن است فرزندى براى من باشد، در حالى که انسانى با من تماس نگرفته است ؟! فرمود: خداوند، اینگونه هر چه را بخواهد مى آفریند! هنگامى که چیزى را مقرر دارد (و فرمان هستى آن را صادر کند)، فقط به آن مى گوید: موجود باش ! آن نیز فورا موجود مى شود.
تفسیر:
چگونه بدون همسر فرزند مى آورم ؟!
باز در این آیه داستان مریم (علیهاالسلام ) ادامه مى یابد، او هنگامى که بشارت تولد عیسى (علیه السلام ) را شنید، چنین گفت : پروردگارا! چگونه فرزندى براى من خواهد بود، در حالى که هیچ انسانى با من تماس ‍ نگرفته و هرگز همسرى نداشته ام (قالت رب انى یکون لى ولد و لم یمسسنى بشر).
میدانیم این جهان ، جهان اسباب است ، و خداوند آفرینش را چنان قرار داده که هر موجودى به دنبال یک سلسله عوامل و اسباب پا به دائره وجود مى گذارد، مثلا براى تولد یک فرزند، آمیزش جنسى و ازدواج و ترکیب اسپرم و اوول لازم است ، بنابراین جاى تعجب نیست که مریم با شنیدن این بشارت که بزودى صاحب فرزندى خواهد شد در شگفتى فرو رود.
ولى خداوند به این شگفتى پایان داد و فرمود: این گونه خدا هر چه را بخواهد مى آفریند (قال کذلک الله یخلق ما یشاء).
نظام عالم طبیعت مخلوق خدا است و محکوم فرمان او است و هر گاه بخواهد مى تواند این نظام را دگرگون سازد و به وسیله اسباب و عوامل غیر عادى
موجوداتى را بیافریند.
سپس براى تکمیل این سخن مى فرماید: هنگامى که چیزى را مقرر کند (و فرمان وجود آن را صادر نماید) تنها به آن مى گوید: موجود باش ، آن نیز فورا موجود مى شود (اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون ).
بدیهى است که تعبیر به (کن ) (باش ) در حقیقت بیان اراده قطعى خدا است ، و گر نه نیازى به سخنى نیست ، یعنى به مجرد اینکه اراده او بر چیزى تعلق گرفت و فرمان آفرینش صادر شد، فورا لباس هستى بر آن پوشانده مى شود.
قابل توجه اینکه : درباره آفرینش عیسى در این آیه جمله (یخلق ) (مى آفریند) به کار رفته ، در حالى که درباره آفرینش یحیى در چند آیه قبل ، تعبیر به (یفعل ) (انجام مى دهد) شده است ، شاید این تفاوت تعبیر، اشاره به تفاوت خلقت این دو پیامبر بوده باشد که یکى از مجراى عادى و دیگرى از مجراى غیر عادى به وجود آمده اند.
این نکته قابل توجه است که در آغاز این آیات ، مریم با فرشتگان سخن مى گوید ولى در اینجا مى بینیم او با خداى خود سخن مى گوید و از او پاسخ مى شنود، گویا چنان مجذوب ذات پاک حق شد که واسطه ها را از میان برداشت و یکپارچه با مبدأ عالم هستى پیوند گرفت ، و بى هیچ واسطه اى آنچه مى خواست گفت و آنچه مى بایست شنید - البته سخن گفتن غیر پیامبران با خدا هر گاه به صورت وحى نبوت نباشد اشکال ندارد.
آیه و ترجمه


و یعلمه الکتاب و الحکمة و التوریة و الانجیل (48) و رسولا الى بنى اسرائیل انى قد جئتکم بایة من ربکم انى اخلق لکم من الطین کهیة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله و ابرئ الاکمه و الابرص و احى الموتى باذن الله و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فى بیوتکم ان فى ذلک لایة لکم ان کنتم مومنین (49)


ترجمه :
48 - و به او، کتاب و دانش و تورات و انجیل ، مى آموزد.
49 - و (او را به عنوان ) رسول و فرستاده به سوى بنى اسرائیل (قرار داده ، که به آنها مى گوید:) من نشانهاى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام ، من از گل ، چیزى به شکل پرنده مى سازم ، سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا، پرندهاى مى گردد. و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسى ) را بهبودى مى بخشم ، و مردگان را به اذن خدا زنده مى کنم ، و از آنچه مى خورید، و در خانه هاى خود ذخیره مى کنید، به شما خبر مى دهم ، مسلما در اینها، نشانهاى براى شماست ، اگر ایمان داشته باشید!
تفسیر:
سایر اوصاف مسیح
به دنبال صفات چهارگانه اى که در آیات قبل براى حضرت مسیح (علیه السلام ) بیان شد، (آبرومند در دنیا و آخرت بودن ، از مقربان بودن ، و سخن گفتن در گاهواره و از صالحان بودن ) به دو وصف دیگر از اوصاف آن پیامبر بزرگ که هر کدام نیز ترکیبى از مجموعه اوصاف مهمى است ، اشاره مى کند
نخست مى فرماید: خداوند به او کتاب و دانش و تورات و انجیل مى آموزد (و یعلمه الکتاب و الحکمة و التوریة و الانجیل ).
نخست به تعلیم کتاب و حکمت و دانش به طور کلى اشاره مى کند و بعد دو مصداق روشن این کتاب و حکمت یعنى تورات و انجیل را بیان مى نماید.
بدیهى است افرادى که به عنوان رهبر جامعه بشریت از سوى خداوند تعیین مى شوند، باید در درجه اول از علم و دانش کافى برخوردار باشند و آیین و قوانین زنده و سازنده اى با خود بیاورند و در درجه بعد دلایل و اسناد روشنى براى ارتباط خود با خدا ارائه دهند و با این دو وسیله ماموریت هدایت مردم را تکمیل و تثبیت کنند، در آیات فوق به این دو معنى اشاره شده است ، در آیه اول سخن از علم و دانش و کتاب آسمانى حضرت مسیح (علیه السلام ) بود، و در آیه دوم اشاره به معجزات متعدد او است .
مى فرماید: و (خداوند) او را رسول و فرستاده اى به سوى بنى اسرائیل قرار مى دهد (و رسولا الى بنى اسرائیل ).
ممکن است از این جمله در ابتدا چنین به نظر آید که ماموریت حضرت مسیح (علیه السلام ) تنها دعوت بنى اسرائیل بوده است ، همانها که در آن زمان گرفتار انواع خرافات و آلودگى هاى اخلاقى و عقیدتى و اختلافات شدید شده بودند و این با اولوا العزم بودن حضرت مسیح (علیه السلام ) منافات ندارد، زیرا پیامبر اولوا العزم کسى است که داراى آیین جدید باشد خواه ماموریت او جهانى باشد یا نباشد (در تفسیر نور الثقلین نیز روایتى درباره منحصر بودن ماموریت حضرت مسیح (علیه السلام ) به بنى
اسرائیل نقل شده است ).
ولى بعضى از مفسران گفته اند که دعوت حضرت مسیح (علیه السلام ) جهانى بوده نه منحصر به بنى اسرائیل ، هر چند بنى اسرائیل در صف اول کسانى که او ماموریت هدایت آنها را داشت ، قرار گرفته بودند، مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار، اخبارى در تفسیر اولوا العزم نقل مى کند که مفهوم آنها جهانى بودن دعوت این پیامبران است .
سپس مى افزاید: او مامور بود به آنها بگوید: من نشانهاى از سوى پروردگارتان براى شما آورده ام (انى قد جئتکم بایة من ربکم ).
نه یک نشانه بلکه نشانه هاى متعدد (بنابراین تنوین در اینجا براى بیان عظمت این نشانه است نه بیان وحدت ).
من از گل چیزى به شکل پرنده مى سازم ، سپس در آن مى دمم و به فرمان خدا پرندهاى مى گردد (انى اخلق لکم من الطین کهیئة الطیر فانفخ فیه فیکون طیرا باذن الله ).
از آنجا که دعوت انبیاء در حقیقت به سوى حیات و زندگى حقیقى است در آیه فوق هنگام شرح معجزات حضرت مسیح (علیه السلام ) نخست اشاره به ایجاد حیات و زندگى در موجودات بى جان به فرمان خدا مى کند.
مساله ایجاد حیات در موجودات جهان ، هر گاه به صورت تدریجى باشد چیز عجیبى نیست ، زیرا میدانیم همه موجودات زنده کنونى از همین آب و خاک به وجود آمده اند، معجزه آن است که خداوند همان عوامل را که طى هزاران یا میلیونها سال رخ داده یک جا جمع کند و به سرعت ، مجسمه کوچکى به شکل
پرنده ، مبدل به موجود زندهاى شود، و این مى تواند نشانهاى از صدق دعوى آورنده آن در مورد ارتباط با جهان ماوراء طبیعت و قدرت بى پایان پروردگار باشد.
سپس به بیان دومین معجزه یعنى درمان بیماریهاى صعب العلاج یا غیر قابل علاج از طرق عادى پرداخته : مى گوید: من کور مادرزاد و مبتلا به برص (پیسى ) را بهبودى مى بخشم (و ابرى الاکمه و الابرص ).
شک نیست که این موضوعات مخصوصا براى پزشکان و دانشمندان آن زمان معجزات غیر قابل انکارى بوده است .
در سومین مرحله ، اشاره به معجزه دیگرى مى کند و آن اینکه : من مردگان را به فرمان خدا زنده مى کنم (و احى الموتى باذن الله ).
چیزى که در هر عصر و زمانى جزء معجزات و کارهاى خارق العاده است . و در مرحله چهارم موضوع خبر دادن از اسرار نهانى مردم را مطرح مى کند زیرا هر کس معمولا در زندگى فردى و شخصى خود، اسرارى دارد که دیگران از آن آگاه نیستند، اگر کسى بدون هیچ سابقه اى مثلا از غذاهایى که اشخاص خورده اند یا آنچه را که ذخیره کرده اند دقیقا خبر دهد دلیل بر این است که از یک منبع غیبى الهام گرفته است مسیح مى گوید: من شما را از آنچه مى خورید و در خانه ها ذخیره مى کنید خبر مى دهم (و انبئکم بما تاکلون و ما تدخرون فى بیوتکم ).
و در پایان به تمام این چهار معجزه اشاره کرده ، مى گوید: مسلما در اینها نشانهاى است براى شما اگر ایمان داشته باشید و در جستجوى حقیقت باشید (ان فى ذلک لایة لکم ان کنتم مومنین ).
نکته ها
1 - آیا معجزات مسیح عجیب است ؟
بعضى از مفسران (مانند نویسنده المنار) اصرار دارند که کارهاى اعجاز آمیز فوق را که قرآن صریحا براى مسیح ذکر کرده ، به نوعى توجیه کنند، مثلا بگویند عیسى تنها ادعا کرد که من مى توانم به فرمان خدا چنین کارى را انجام دهم ولى عملا هرگز انجام نداد در حالى که اگر فرضا این احتمال در این آیه قابل گفتگو باشد در آیه 110 از سوره مائده : و اذ تخلق من الطین کهیئة الطیر... هیچگونه قابل قبول نیست زیرا در این آیه صریحا مى گوید یکى از نعمتهاى خداوند بر تو (عیسى ) این بود که پرندهاى از گل مى ساختى و در آن مى دمیدى و به فرمان خدا زنده مى شد.
به علاوه اصرار و پافشارى در اینگونه توجیهات هیچ موجب و دلیلى ندارد زیرا اگر منظور انکار اعمال خارق العاده پیامبران باشد قرآن در موارد بسیارى به این موضوع تصریح کرده و به فرض که یکى یا چند مورد را توجیه کنیم بقیه چه خواهد شد؟
از این گذشته هنگامى که ما خدا را حاکم بر قوانین طبیعت میدانیم نه محکوم آن ، چه مانعى دارد که قوانین عادى طبیعت به فرمان او در موارد استثنائى تغییر شکل داده و از طرق غیر عادى حوادثى به وجود آید و اگر تصور مى کنند این موضوع با توحید افعالى خداوند و خالقیت او و نفى شریک سازگار نیست قرآن پاسخ آن را گفته زیرا در همه جا وقوع این حوادث را مشروط به فرمان خدا مى کند، یعنى هیچکس به اتکاء نیروى خود نمى تواند دست به چنین کارهائى بزند مگر اینکه به فرمان خداوند و استمداد از قدرت بى پایان او باشد و این عین توحید است نه شرک .
2 - ولایت تکوینى :
از مفاد آیه فوق و آیات مشابه آن که در ذیل هر یک به خواست خدا اشاره
خواهیم کرد استفاده مى شود که فرستادگان و اولیاى خدا به فرمان و اذن او مى توانند به هنگام لزوم در جهان تکوین و آفرینش تصرف کنند و بر خلاف عادت و جریان طبیعى ، حوادثى به وجود آورند، زیرا جمله هاى (ابرى ) (بهبودى مى بخشم ) و احى الموتى (مردگان را زنده مى کنم ) و مانند آن که به صورت فعل متکلم ذکر شده دلیل بر صدور اینگونه کارها از خود پیامبران است و تفسیر این عبارات به دعا کردن پیامبران و اینکه کار آنها تنها دعا براى تحقق این امور بوده نه غیر آن تفسیر بى دلیلى است ، بلکه ظاهر این عبارات این است که آنان در جهان تکوین تصرف مى کردند و این حوادث را به وجود مى آوردند.
منتهى براى اینکه کسى تصور نکند که پیامبران و اولیاى خدا استقلالى از خود دارند و در مقابل دستگاه آفرینش دستگاهى بر پا ساخته و نیز براى اینکه احتمال هر گونه شرک و دوگانه پرستى در خلقت و آفرینش بر طرف گردد در چندین مورد از این آیات روى کلمه (باذن الله ) و مانند آن تکیه شده است (در آیه مورد بحث دو بار و در آیه 110 سوره مائده چهار بار کلمه باذنى تکرار گردیده ) و منظور از ولایت تکوینى نیز چیزى جز این نیست که پیامبران یا امامان به هنگام لزوم و ضرورت تصرفاتى در جهان خلقت به اذن پروردگار انجام دهند و این چیزى بالاتر از ولایت تشریعى یعنى سرپرستى مردم از نظر حکومت و نشر قوانین و دعوت و هدایت به راه راست است .
از آنچه گفته شد پاسخ کسانى که ولایت تکوینى مردان خدا را منکر مى شوند و آن را یک نوع شرک مى دانند به خوبى روشن مى گردد زیرا هیچ کس براى پیامبران و یا امامان دستگاه مستقلى در مقابل خداوند قایل نیست ، آنها همه این کارها را به فرمان و اجازه او انجام مى دهند ولى منکران ولایت تکوینى مى گویند کار پیامبران منحصرا تبلیغ احکام و دعوت به سوى خدا است و احیانا براى انجام گرفتن پاره اى از امور تکوینى از دعا استفاده مى کنند و بیش از این کارى از آنها ساخته نیست ، در
حالى که آیه فوق و آیات مشابه آن غیر از این را مى گوید.
ضمنا از آیه بالا استفاده مى شود که لااقل بسیارى از معجزات پیغمبران اعمالى است که به وسیله خود آنها انجام مى شود گرچه به فرمان خدا و استمداد از نیروى الهى است در واقع مى توان گفت معجزه هم کار پیامبران است (زیرا به وسیله آنها انجام مى شود) و هم کار خدا است زیرا با استمداد از نیروى پروردگار و اذن او انجام مى گردد.
3 - قابل توجه اینکه تکیه بر اذن خداوند در این آیه تکرار شده تا بهانه اى براى مدعیان الوهیت مسیح باقى نماند و مردم او را خدا نپندارند و اگر در مساله اخبار به غیب تکرار نشده به خاطر وضوح آن است .
آیه و ترجمه


و مصدقا لما بین یدى من التوریة و لاحل لکم بعض الذى حرم علیکم و جئتکم بایة من ربکم فاتقوا الله و اطیعون (50) ان الله ربى و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم (51)


ترجمه :
50 - و آنچه را پیش از من از تورات بوده ، تصدیق مى کنم ، و (آمده ام ) تا پاره اى از چیزهایى را که (بر اثر ظلم و گناه ،) بر شما حرام شده ، (مانند گوشت بعضى از چهار پایان و ماهیها،) حلال کنم ، و نشانهاى از طرف پروردگار شما، برایتان آورده ام ، پس از خدا بترسید، و مرا اطاعت کنید! 51 - خداوند، پروردگار من و شماست ، او را بپرستید (نه من ، و نه چیز دیگر را)! این است راه راست !
تفسیر:
این است راه راست
این آیات نیز ادامه سخنان حضرت مسیح (علیه السلام ) است ، و در واقع بخشى از اهداف بعثت خود را شرح مى دهد، مى گوید: من آمده ام تورات را تصدیق کنم و مبانى و اصول آن را تحکیم بخشم (و مصدقا لما بین یدى من التوریة ).
و نیز آمده ام تا پاره اى از چیزهایى که (بر اثر ظلم و گناه ) بر شما تحریم شده بود (مانند ممنوع بودن گوشت شتر و پاره اى از چربیهاى حیوانات و بعضى از پرندگان و ماهیها) بر شما حلال کنم (و لاحل لکم بعض ‍ الذى حرم علیکم ).
این جمله اشاره به چیزى است که در آیه 160 از سوره نساء آمده است مى فرماید: فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیبات احلت لهم : به خاطر ظلم و ستم یهود، پاره اى از نعمتهاى پاکیزه را که بر آنها حلال شده بود تحریم کردیم ولى با ظهور حضرت مسیح (علیه السلام ) و به شکرانه ایمان به این پیامبر بزرگ ، آن ممنوعیتها برداشته شد.
سپس مى افزاید: من نشانهاى از سوى پروردگارتان براى شما آورده ام (و جئتکم بایة من ربکم ).
این تاکیدى است بر آنچه در آیه قبل ، از زبان حضرت مسیح (علیه السلام ) درباره معجزات او خواندیم ، و اجمالى است از آن تفصیل .
و در پایان آیه چنین نتیجه گیرى مى کند: بنابراین از (مخالفت ) خداوند بترسید و مرا اطاعت کنید (فاتقوا الله و اطیعون ).
در آیه بعد، از زبان حضرت مسیح (علیه السلام ) براى رفع هر گونه ابهام و اشتباه و براى اینکه تولد استثنائى او را دستاویزى براى الوهیت او قرار ندهند چنین نقل مى کند: مسلما خداوند پروردگار من و پروردگار شما است ، پس او را پرستش کنید (نه من و نه چیز دیگر را) این راه راست راه توحید و یکتاپرستى نه راه شرک و دوگانه و چندگانه پرستى (ان الله ربى و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم ).
در آیات دیگر قرآن نیز کرارا مى خوانیم که حضرت مسیح (علیه السلام ) روى مساله عبودیت و بندگى خود در پیشگاه خدا، تکیه مى فرمود، و بر خلاف آنچه در انجیلهاى تحریف یافته کنونى که از زبان مسیح (علیه السلام ) نقل شده که او غالبا کلمه پدر را درباره خدا به کار مى برد، قرآن مجید کلمه (رب ) (پروردگار) و مانند آن را از او نقل مى کند که دلیلى است بر نهایت توجه او نسبت به مبارزه با شرک ، و یا دعوى الوهیت حضرت مسیح (علیه السلام ) و لذا تا زمانى که حضرت مسیح (علیه السلام ) در میان مردم بود هیچ کسى جرأ ت پیدا نکرد او را یکى از خدایان معرفى کند و حتى آثار تعلیمات مسیح (علیه السلام ) در زمینه توحید به منحرفان اجازه نداد که تا دو قرن بعد از او نیز، عقاید شرک آلود خود را ظاهر سازند و به اعتراف محققان مسیحى مساله تثلیث و اعتقاد به خدایان سه گانه از قرن سوم میلادى پیدا شد. (شرح بیشتر در این زمینه در جلد چهارم ذیل آیه 171 سوره نساء خواهد آمد).
آیه و ترجمه


فلما احس عیسى منهم الکفر قال من انصارى الى الله قال الحواریون نحن انصار الله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون (52) ربنا امنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشهدین (53) و مکروا و مکر الله و الله خیر المکرین (54)


ترجمه :
52 - هنگامى که عیسى از آنان احساس کفر (و مخالفت ) کرد، گفت : کیست که یاور من به سوى خدا (براى تبلیغ آیین او) گردد؟ حواریان ( شاگردان مخصوص او ) گفتند: ما یاوران خداییم ، به خدا ایمان آوردیم ، و تو (نیز) گواه باش که ما اسلام آورده ایم .
53 - پروردگارا! به آنچه نازل کردهاى ، ایمان آوردیم و از فرستاده (تو) پیروى نمودیم ، ما را در زمره گواهان بنویس !
54 - و (یهود و دشمنان مسیح ، براى نابودى او و آیینش ،) نقشه کشیدند، و خداوند (بر حفظ او و آیینش ،) چاره جویى کرد، و خداوند، بهترین چاره جویان است .
تفسیر:
پایدارى حواریون مسیح (ع ):
این آیات همچنان بحثهاى مربوط به دعوت مسیح (علیه السلام ) و سرگذشت زندگى او را ادامه مى دهد.

مطابق پیشگویى و بشارت موسى (علیه السلام )، جمعیت یهود قبل از آمدن عیسى (علیه السلام ) منتظر ظهور او بودند اما هنگامى که ظاهر گشت و منافع نامشروع جمعى از منحرفان بنى اسرائیل به خطر افتاد، تنها گروه محدودى گرد مسیح (علیه السلام ) را گرفتند، و کسانى که احتمال مى دادند پیروى از آیین او موقعیت و مقام و منافع آنها را به خطر مى اندازند، از پذیرفتن آن سرپیچى کردند
آیه نخست ناظر به همین معنى است ، مى گوید: هنگامى که عیسى (علیه السلام ) احساس کفر (و مخالفت ) از آنها کرد، گفت : چه کسانى یاور من به سوى خدا (براى تبلیغ آیین او) خواهند بود؟ (فلما احس عیسى منهم الکفر قال من انصارى الى الله ).
در اینجا تنها گروه اندکى به این دعوت پاسخ مثبت دادند، اینها همان افراد پاکى بودند که قرآن از آنان به عنوان حواریون نام برده است حواریون (شاگردان ویژه مسیح ) گفتند: ما یاوران (آیین ) خدا هستیم ، به او ایمان آوردیم و تو گواه باش که ما اسلام آورده و تسلیم آیین حق شدهایم (قال الحواریون نحن انصار الله آمنا بالله و اشهد بانا مسلمون ).
قابل توجه اینکه حواریون در پاسخ عیسى (علیه السلام ) نگفتند ما یاور توایم ، بلکه براى اینکه نهایت توحید و اخلاص خود را اثبات کنند و سخن آنان هیچگونه بوى شرک ندهد گفتند: ما یاوران خدائیم و آیین او را یارى مى کنیم و تو را بر این حقیقت گواه مى گیریم ، گویا آنها نیز احساس مى کردند که در آینده افراد منحرفى ادعاى الوهیت مسیح (علیه السلام ) خواهند کرد و باید به آنها دستاویزى نداد.
ضمنا تعبیر به اسلام در آیه فوق دلیل بر این است که اسلام آیین تمام انبیاء بوده است .
و در اینجا بود که حضرت مسیح (علیه السلام ) صف دوستان خالص خود را از دشمنان و منافقان جدا ساخت ، تا برنامه ریزى او دقیق و منسجم باشد همان کارى که پیامبر اسلام در بیعت عقبه ، انجام داد.
در آیه بعد جمله هایى نقل شده که بیانگر نهایت اخلاص حواریون است ، آنها پس از قبول دعوت مسیح (علیه السلام ) و اعلام آمادگى براى همکارى و کمک به او، ایمان خویش را به پیشگاه خداوند عرضه داشتند و گفتند: پروردگارا! ما به آنچه نازل کردهاى ایمان آوردیم و از فرستاده (تو حضرت مسیح ) پیروى نمودیم ، پس ما را در زمره گواهان بنویس (ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاکتبنا مع الشاهدین ).
آنها نخست ایمان خود را به آنچه نازل شده بود اظهار داشتند، ولى چون ایمان به تنهایى کافى نبود، مساله عمل به دستورهاى آسمانى و پیروى از مسیح (علیه السلام ) را که گواه زنده ایمان راسخ آنها بود پیش ‍ آوردند، زیرا هنگامى که ایمان در روح و جان انسان رسوخ کند، حتما در عمل او انعکاس مى یابد، و بدون عمل ممکن است تنها یک ایمان پندارى باشد نه واقعى ، و سپس از خدا تقاضا کردند نام آنها را در زمره شاهدان و گواهان که در این جهان ، مقام رهبرى امتها را دارند و در جهان دیگر مقام شفاعت و گواهى بر اعمال را ثبت نماید.
پس از شرح ایمان حواریون ، در سومین آیه اشاره به نقشه هاى شیطانى یهود کرده ، مى گوید: آنها (یهود و سایر دشمنان مسیح براى نابودى او و آیینش ) نقشه کشیدند و خداوند (براى حفظ او و آیینش ) چاره جویى کرد، و خداوند بهترین چاره جویان است (و مکروا و مکر الله و الله خیر الماکرین ).
بدیهى است نقشه هاى خدا بر نقشه هاى همه پیشى مى گیرد، چرا که آنها معلوماتى اندک و محدود دارند و علم خداوند بى پایان است ، آنها براى پیاده کردن طرحهاى خود قدرت ناچیزى دارند در حالى که قدرت او بى پایان است .
نکته ها
1 - حواریون چه کسانى بودند؟
(حواریون ) جمع (حوارى ) از ماده (حور) به معنى شستن و سفید کردن است و گاهى به هر چیز سفید نیز اطلاق مى شود، و لذا غذاهاى سفید را عرب (حوارى ) مى گوید، و حوریان بهشتى را نیز به این جهت حورى مى گویند که سفید پوست اند یا سفیدى چشمانشان درخشنده (و سیاهى آن کاملا سیاه است ).
اما درباره علت نامگذارى شاگردان مسیح (علیه السلام ) به این نام ، احتمالات متعددى داده شده ، ولى آنچه نزدیک تر به ذهن مى رسد و در احادیث پیشوایان بزرگ دینى آمده است ، این است که آنها علاوه بر اینکه قلبى پاک و روحى با صفا داشتند در پاکیزه ساختن و روشن نمودن افکار دیگران و شستشوى مردم از آلودگى و گناه کوشش فراوان داشتند.
در عیون اخبار الرضا از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نقل شده که از آن حضرت سوال کردند: (چرا حواریون به این نام نامیده شدند؟)
امام (علیه السلام ) فرمود: جمعى از مردم چنین تصور مى کنند که آنها شغل لباس شویى داشته اند ولى در نزد ما علت آن این بوده که آنها هم خود را از آلودگى به گناه پاک کرده بودند، و هم براى پاک کردن دیگران کوشش داشتند.)
2 - حواریون از نظر قرآن و انجیل
قرآن در سوره صف آیه 14 درباره (حواریون ) سخن گفته و ایمان آنان را متذکر شده است ، ولى از جمله هائى که انجیل درباره حواریون دارد استفاده مى شود که آنان درباره مسیح همگى لغزشهائى داشته اند.
و در انجیل متى و لوقا باب 6 اسامى حواریون چنین آمده است :
1 - پطرس 2 - اندریاس 3 - یعقوب 4 - یوحنا 5 - فیلوپس 6 - برتولولما 7 - توما 8 - متى 9 - یعقوب ابن حلفا 10 - شمعون - ملقب به (غیور) 11 - یهودا برادر یعقوب 12 - یهوداى اسخریوطى که به مسیح خیانت کرد.
مفسر معروف مرحوم طبرسى در مجمع البیان نقل مى کند که حواریون به همراه عیسى در سفرها به راه مى افتادند و هر گاه تشنه یا گرسنه مى شدند به فرمان خداوند غذا و آب براى آنها آماده مى شد، آنها این جریان را افتخار بزرگى براى خود دانستند و از مسیح پرسیدند آیا کسى بالاتر از ما پیدا مى شود؟ او گفت : آرى (افضل منکم من یعمل بیده و یاکل من کسبه ) (از شما بالاتر کسى است که زحمت بکشد و از دست رنج خودش بخورد...
و به دنبال این جریان آنها به شستشوى لباس و گرفتن اجرت در برابر آن مشغول شدند (و عملا به همه مردم درسى دادند که کار و کوشش ننگ و عار نیست ).
3 - منظور از مکر الهى چیست ؟
(مکر) در لغت عرب با آنچه در فارسى امروز از آن مى فهمیم تفاوت بسیار دارد در فارسى امروز مکر به نقشه هاى شیطانى و زیان بخش گفته مى شود، در حالى که در لغت عرب هر نوع چاره اندیشى را مکر مى گویند که گاهى خوب و گاهى زیان آور است .
در کتاب مفردات راغب مى خوانیم : المکر صرف الغیر عما یقصده : مکر این است که کسى را از منظورش باز دارند (اعم از اینکه منظورش خوب باشد یا بد).
در قرآن مجید نیز گاهى ماکر با کلمه خیر ذکر شده مانند: (و الله خیر) الماکرین (خداوند بهترین چارهجویان است ) و گاهى مکر با کلمه سیى ء آمده
است مانند: (و لا یحیق المکر السیى ء الا باهله ) (نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد کرد).
بنابراین منظور از آیه مورد بحث و آیات متعدد دیگرى که مکر را به خدا نسبت مى دهد این است که دشمنان مسیح با طرحهاى شیطانى خود میخواستند جلو این دعوت الهى را بگیرند اما خداوند براى حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آیینش تدبیر کرد و نقشه هاى آنها نقش بر آب شد و همچنین در موارد دیگر.
آیه و ترجمه


اذ قال الله یعیسى انى متوفیک و رافعک الى و مطهرک من الذین کفروا و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الى یوم القیمة ثم الى مرجعکم فاحکم بینکم فیما کنتم فیه تختلفون(55)


ترجمه :
55 - (به یاد آورید) هنگامى را که خدا به عیسى فرمود: من تو را بر میگیرم و به سوى خود، بالا میبرم و تو را از کسانى که کافر شدند، پاک میسازم ، و کسانى را که از تو پیروى کردند، تا روز رستاخیز، برتر از کسانى که کافر شدند، قرار میدهم ، سپس بازگشت شما به سوى من است و در میان شما، در آنچه اختلاف داشتید، داورى میکنم .
تفسیر:
بازگشت مسیح به سوى خداوند
این آیه همچنان ادامه آیات مربوط به زندگى حضرت مسیح (علیه السلام ) است ، معروف در میان مفسران اسلام ، به استناد آیه 157 سوره نساء این است که مسیح (علیه السلام ) هرگز کشته نشد (و از توطئه اى که یهود با همکارى بعضى از مسیحیان خیانتکار براى او چیده بودند رهایى یافت ) و خداوند او را به آسمان برد.
هر چند مسیحیان طبق انجیلهاى موجود مى گویند مسیح کشته شد و دفن گردید و سپس از میان مردگان برخاست و مدت کوتاهى در زمین بود و بعد به آسمان صعود کرد آیه فوق ناظر به همین معنى است ، مى فرماید: به یاد آرید (هنگامى را که خدا به عیسى گفت : من تو را بر میگیرم و به سوى خود بالا میبرم ) (اذ قال الله یا
عیسى انى متوفیک و رافعک الى ).
بعضى تصور کرده اند که واژه (متوفیک ) از ماده وفات به معنى مرگ است ، به همین دلیل چنین میپندارند که با عقیده معروف میان مسلمانان درباره عدم مرگ حضرت عیسى و زنده بودن او منافات دارد.
در حالى که چنین نیست ، زیرا ماده فوت به معنى از دست رفتن است ولى (توفى ) (بر وزن ترقى ) از ماده (وفى ) به معنى تکمیل کردن چیزى است و اینکه عمل به عهد و پیمان را وفا مى گویند به خاطر تکمیل کردن و به انجام رسانیدن آن است ، و نیز به همین دلیل اگر کسى طلب خود را به طور کامل از دیگرى بگیرد، عرب مى گوید: توفى دینه ، یعنى طلب خود را به طور کامل گرفت .
در آیات قرآن نیز توفى به معنى گرفتن به طور مکرر به کار رفته است مانند: و هو الذى یتوفیکم باللیل و یعلم ما جرحتم بالنهار: او کسى است که روح شما را در شب مى گیرد و از آنچه در روز انجام مى دهید آگاه است .
در این آیه مساله خواب به عنوان توفى روح ذکر شده ، همین معنى در آیه 42 سوره زمر و آیات دیگرى از قرآن نیز آمده است ، درست است که واژه توفى گاهى به معنى مرگ آمده و متوفى به معنى مرده است ، ولى حتى در اینگونه موارد نیز حقیقتا به معنى مرگ نیست ، بلکه به معنى تحویل گرفتن روح مى باشد و اصولا در معنى توفى ، مرگ نیفتاده ، و ماده فوت از ماده وفى به کلى جدا است .
با توجه به آنچه گفته شد معنى آیه مورد بحث روشن مى شود که خداوند مى فرماید: اى عیسى ! تو را بر میگیرم و به سوى خود میبرم (البته اگر توفى تنها به معنى گرفتن روح باشد، لازمه آن مرگ جسم است ).
سپس مى افزاید: و تو را از کسانى که کافر شدند پاک میسازم (و مطهرک
من الذین کفروا).
منظور از این پاکیزگى ، یا نجات او از چنگال افراد پلید و بى ایمان است ، و یا از تهمتهاى ناروا و توطئه هاى ناجوانمردانه ، که در سایه پیروزى آیین او، حاصل شد، همانگونه که در مورد پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) در سوره فتح مى خوانیم : انا فتحنا لک فتحا مبینا لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تاخر، ما براى تو پیروزى آشکارى فراهم ساختیم ، تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد.
یعنى از گناهانى که به تو در گذشته نسبت مى دادند و زمینه آن را براى آینده نیز فراهم ساخته بودند پاک سازد.
و نیز ممکن است منظور از پاک ساختن او، بیرون بردن مسیح (علیه السلام ) از آن محیط آلوده باشد.
سپس مى افزاید: ما پیروان تو را تا روز رستاخیز بر کافران برترى میدهیم (و جاعل الذین اتبعوک فوق الذین کفروا الى یوم القیمة ).
این بشارتى است که خدا به مسیح و پیروان او داد تا مایه دلگرمى آنان در مسیرى که انتخاب کرده بودند گردد.
این آیه یکى از آیات اعجاز آمیز و از پیشگوییها و اخبار غیبى قرآن است که مى گوید پیروان مسیح (علیه السلام ) همواره بر یهود که مخالف مسیح (علیه السلام ) بودند برترى خواهند داشت .
در دنیاى کنونى ، این حقیقت را با چشم خود مى بینیم که یهود و صهیونیستها بدون وابستگى و اتکاء به مسیحیان ، حتى یک روز نمیتوانند به حیات سیاسى و اجتماعى خود ادامه دهند، روشن است که منظور از (الذین کفروا)، جماعتى از یهود مى باشند که به مسیح (علیه السلام ) کافر شدند.
و در پایان آیه مى فرماید: سپس بازگشت همه شما به سوى من است ، و من در میان شما در آنچه اختلاف داشتید داورى میکنم (ثم الى مرجعکم فاحکم
بینکم فیما کنتم فیه تختلفون ).
یعنى آنچه از پیروزیها گفته شد مربوط به این جهان است محاکمه نهایى و گرفتن نتیجه اعمال چیزى است که در آخرت خواهد آمد.
نکته :
آیا آیین مسیح (علیه السلام ) تا پایان جهان باقى خواهد بود؟
در اینجا سوالى پیش مى آید که طبق این آیه ، یهود و نصارى تا دامنه قیامت در جهان خواهند بود، و همواره این دو مذهب به زندگى خود ادامه خواهند داد، با اینکه در اخبار و روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى عج مى خوانیم ، که او همه ادیان را زیر نفوذ خود در مى آورد
پاسخ این سؤ ال از دقت در روایات مزبور روشن مى شود، زیرا در روایات مربوط به ظهور حضرت مهدى عج مى خوانیم که هیچ خانهاى در شهر و بیابان نمى ماند مگر اینکه توحید در آن نفوذ مى کند، یعنى اسلام به صورت یک آیین رسمى همه جهان را فرا خواهد گرفت و حکومت به صورت یک حکومت اسلامى در مى آید، و غیر از قوانین اسلام چیزى بر جهان حکومت نخواهد داشت ولى هیچ مانعى ندارد که اقلیتى از یهود و نصارى ، در پناه حکومت حضرت مهدى عج با شرایط اهل ذمه وجود داشته باشند.
زیرا میدانیم حضرت مهدى عج مردم را از روى اجبار به اسلام نمى کشاند، بلکه با منطق پیش میرود، و توسل او به قدرت و نیروى نظامى براى بسط عدالت ، و برانداختن حکومتهاى ظلم و قرار دادن جهان در زیر پرچم عدالت اسلام است ، نه براى اجبار به پذیرفتن این آیین ، و گر نه آزادى و اختیار مفهومى نخواهد داشت .
آیه و ترجمه


فاما الذین کفروا فاعذبهم عذابا شدیدا فى الدنیا و الاخرة و ما لهم من نصرین (56) و اما الذین امنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم اجورهم و الله لا یحب الظالمین (57) ذلک نتلوه علیک من الایت و الذکر الحکیم (58)


ترجمه :
56 - اما آنها که کافر شدند، (و پس از شناختن حق ، آن را انکار کردند،) در دنیا و آخرت ، آنان را مجازات دردناکى خواهم کرد، و براى آنها، یاورانى نیست .
57 - اما آنها که ایمان آوردند، و اعمال صالح انجام دادند، خداوند پاداش آنان را بطور کامل خواهد داد، و خداوند، ستمکاران را دوست نمیدارد.
58 - اینها را که بر تو مى خوانیم ، از نشانه ها (ى حقانیت تو) است ، و یادآورى حکیمانه است .
تفسیر:
سرنوشت پیروان و مخالفان مسیح (ع ):
آیه اول و دوم دنباله خطاب به حضرت مسیح (علیه السلام ) است که در آیه قبل درباره پیروان و مخالفان او آمده بود، و سومین آیه خطاب به شخص رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) است .
در آیه نخست مى فرماید: بعد از آنکه مردم به سوى خدا بازگشتند و او در میان آنان داورى کرد، صفوف از هم جدا مى شود اما کسانى که کافر شدند (و حق را شناختند و انکار کردند) آنها را مجازات شدیدى در دنیا و آخرت خواهم کرد و یاورانى ندارند (فاما الذین کفروا فاعذبهم عذابا شدیدا فى الدنیا و الاخرة و ما لهم من ناصرین ).
در این آیه علاوه بر عذاب آخرت که نتیجه داورى پروردگار در قیامت است ،
به مجازات شدید دنیا نیز اشاره شده است که دامنگیر افراد کافر، و مخالفان حق و عدالت خواهد شد، در حالى که هیچ کس توانایى حمایت از آنها را نخواهد داشت .
سپس به گروه دوم اشاره کرده ، مى فرماید: اما کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند خداوند پاداش آنها را به طور کامل خواهد داد (و اما الذین آمنوا و عملوا الصالحات فیوفیهم اجورهم ).
و باز تاکید مى کند: خداوند هرگز ستمگران را دوست ندارد (و الله لا یحب الظالمین ).
مقدم داشتن سرنوشت کافران بر مؤ منان ، به خاطر آن است که کسانى که نسبت به مسیح (علیه السلام ) کافر شدند اکثریت را داشتند.
ضمنا از اینکه در آیه نخست اشاره به عذاب دنیا نیز شده به خوبى استفاده مى شود که کافران (منظور در اینجا یهود است ) گرفتار مجازاتهاى دردناکى در همین جهان نیز خواهند شد، و تاریخ ملت یهود شاهد این مدعاست .
جالب اینکه در آیه اول تنها تکیه بر کفر شده ولى در آیه دوم ایمان و عمل صالح هر دو با هم آمده است ، اشاره به اینکه کفر به تنهایى میتواند منشا عذاب الهى گردد ولى ایمان به تنهایى براى نجات کافى نیست ، بلکه عمل صالح نیز مى طلبد.
در ضمن جمله و الله لا یحب الظالمین گویا ناظر به این نکته است که تمام شعب کفر و اعمال سوء، در ظلم به معنى وسیع آن خلاصه مى شود، و مسلم است خدایى که ظالمان را دوست ندارد هرگز در حق بندگان ستم نخواهد کرد و اجر آنها را به طور کامل خواهد داد.
در آخرین آیه پس از شرح داستان مسیح (علیه السلام )، و گوشهاى از تاریخ پر ماجراى او، در آیات پیشین روى سخن را به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، مى گوید: اینها را که بر تو مى خوانیم از نشانه هاى حقانیت تو و یادآورى حکیمانه است که به صورت آیات قرآن بر تو نازل گردیده و خالى از هر گونه باطل و خرافه است (ذلک نتلوه علیک من الایات و الذکر الحکیم ).
این در حالى است که دیگران سرگذشت این پیامبر بزرگ را به هزار گونه افسانه دروغین و خرافات و بدعتها آلوده اند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت