تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت3)

آیه و ترجمه


الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الى کتب الله لیحکم بینهم ثم یتولى فریق منهم و هم معرضون (23) ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودت و غرهم فى دینهم ما کانوا یفترون (24) فکیف اذا جمعنهم لیوم لا ریب فیه و وفیت کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون (25)


ترجمه :
23 - آیا ندیدى کسانى را که بهره اى از کتاب (آسمانى ) داشتند، به سوى کتاب الهى دعوت شدند تا در میان آنها داورى کند، سپس گروهى از آنان ، (با علم و آگاهى ،) روى میگردانند، در حالى که (از قبول حق ) اعراض دارند؟
24 - این عمل آنها، به خاطر آن است که مى گفتند: (آتش (دوزخ )، جز چند روزى به ما نمى رسد. (و کیفر ما، به خاطر امتیازى که بر اقوام دیگر داریم ، بسیار محدود است .) ) این افترا (و دروغى که به خدا بسته بودند،) آنها را در دینشان مغرور ساخت (و گرفتار انواع گناهان شدند).
25 - پس چگونه خواهند بود هنگامى که آنها را براى روزى که شکى در آن نیست ( روز رستاخیز ) جمع کنیم ، و به هر کس ، آنچه (از اعمال براى خود) فراهم کرده ، بطور کامل داده شود؟ و به آنها ستم نخواهد شد (زیرا محصول اعمال خود را مى چینند).
شان نزول :
در تفسیر (مجمع البیان ) از ابن عباس نقل شده که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) زن و مردى از یهود خیبر مرتکب زناى محصنه شدند با اینکه در تورات دستور مجازات سنگباران درباره این چنین اشخاص داده شده بود، چون آنها از طبقه اشراف بودند
یهود از اجراى این دستور در مورد آنها سرباز زدند و پیشنهاد شد که به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مراجعه کرده داورى بطلبند به این امید که مجازات خفیفترى از طرف او درباره آنها تعیین شود. هنگامى که به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مراجعه کردند.
پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: همین تورات فعلى میان من و شما داورى مى کند، آنها پذیرفتند و ابن صوریا را که از دانشمندان آنان بود از فدک به مدینه دعوت کردند، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) او را شناخت فرمود: تو ابن صوریا هستى ؟!
عرض کرد: بلى
فرمود: تو اعلم علماى یهود مى باشى ؟ گفت : این چنین فکر مى کنند! پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دستور داد قسمتى از تورات را که آیه (رجم ) (سنگباران ) در آن بود پیش روى او بگذارند، او که قبلا از جریان آگاه شده بود هنگامى که به این قسمت رسید دست روى آن گذاشت و جمله هاى بعد را خواند (عبدالله بن سلام ) که قبلا از دانشمندان یهود بود و سپس اسلام اختیار کرده بود حضور داشت فورا متوجه پرده پوشى (ابن صوریا) شد و برخاست و دست او را از روى این جمله برداشت و آن را از متن تورات قرائت کرد، و گفت تورات مى گوید بر یهود لازم است هر گاه زن و مردى مرتکب زناى محصنه شوند هنگامى که مدرک کافى بر جرم آنها وجود داشته باشد سنگ باران شوند، سپس پیامبر دستور داد مجازات مزبور طبق آیین آنها در مورد این دو مجرم اجرا شود جمعى از یهود خشمناک شدند و این آیه درباره وضع آنها نازل گردید.
تفسیر:
چرا تسلیم حق نیستند؟
به دنبال آیات گذشته که سخن از محاجه و بحث و گفتگوهاى لجوجانه گروهى از اهل کتاب به میان آورد، در این آیات روشن مى سازد که آنها تسلیم پیشنهادهاى منطقى نبودند و انگیزه هاى این عمل و نتایج آن را نیز بازگو مى کند.
در آیه نخست مى فرماید: (آیا مشاهده نکردى کسانى را که بهره اى از کتاب آسمانى داشتند و دعوت به سوى کتاب الهى شدند تا در میان آنها داورى کند ولى عدهاى از آنها روى گردانیدند و از قبول حق اعراض نمودند) این در حالى بود که کتاب آسمانى آنها حکم الهى را بازگو کرده بود و آنها از آن آگاهى داشتند (الم تر الى الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الى کتاب الله لیحکم بینهم ثم یتولى فریق منهم و هم معرضون ).
آرى آنها به همان حکم موجود در کتاب مذهبى خویش نیز گردن نمینهادند و با بهانهجوئى و مطالب بى اساس از اجراى حدود الهى سرپیچى مى کردند.
ضمنا از جمله (اوتوا نصیبا من الکتاب ) بر مى آید که تورات (و انجیلى ) که در دست یهود و نصارى در آن عصر بود، تمام تورات و انجیل اصلى نبود، بلکه تنها قسمتى از آن بود احتمالا و قسمت بیشتر از این دو کتاب آسمانى ، از میان رفته یا تحریف شده بود.
آیات دیگرى از قرآن مجید نیز این معنى را تایید مى کند و شواهد و علایم تاریخى نیز مؤ ید آن است که اینجا جاى شرح آن نیست .
در آیه بعد دلیل مخالفت و سرپیچى آنها را شرح مى دهد که آنها بر اساس یک فکر باطل معتقد بودند از نژاد ممتازى هستند (همانگونه که امروز نیز چنین فکر
مى کنند و نوشته ها و اعمال آنها گواه بر نژاد پرستى شدید آنها است ).
آنها معتقد بودند ارتباط ویژهاى با پروردگار دارند تا آنجا که خود را فرزندان خدا مى نامیدند و مى گفتند: نحن ابناء الله و احباؤ ه : (ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم ) و به همین دلیل براى خود مصونیتى در مقابل مجازات الهى قایل بودند، لذا قرآن در این آیه مى گوید این اعمال و رفتار به خاطر آن است که گفتند: جز چند روزى آتش دوزخ به ما نمیرسد و اگر مجازاتى داشته باشیم بسیار محدود است (ذلک بانهم قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودات ).
(معدود) یعنى قابل شمارش ، و معمولا به اشیاء کم گفته مى شود، زیرا اشیاء زیاد قابل شمارش نیستند یا شمارش آنها مشکل است .
منظور از (ایاما معدودات ) یا همان چهل روزى است که آنها در غیاب موسى (علیه السلام ) گوسالهپرستى کردند و این گناه عظیمى بود که حتى خودشان نمى توانستند آن را انکار کنند.
و یا منظور روزهاى معدودى از عمرشان بود که به گناهان فوق العاده صریح دست زده بودند تا آنجا که خودشان هم قادر به انکار، یا توجیه و پردهپوشى بر آن نبودند.
سپس مى افزاید: آنها این امتیازات دروغین را به خدا نسبت میدادند (و این افترا و دروغى را که به خدا بسته بودند آنها را در دینشان مغرور ساخته بود) (و غرهم فى دینهم ما کانوا یفترون ).
قرآن مجید در سومین و آخرین آیه مورد بحث ، خط بطلان بر تمام این ادعاهاى واهى و خیالات باطل میکشد و مى گوید: (پس چگونه خواهد بود
هنگامى که آنها را در روزى که در آن شکى نیست جمع کنیم ، و به هر کس آنچه را به دست آورده داده شود و به آنها ستم نخواهد شد) (فکیف اذا جمعناهم لیوم لا ریب فیه و وفیت کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون ).
آرى در آن روز همه در دادگاه عدل الهى حاضر خواهند شد، و هر کس نتیجه کشته خود را درو مى کند، و اعمال هر کس به او تسلیم مى شود و مجازات آنها هر چه باشد هرگز ظالمانه نیست زیرا محصول اعمال خود آنها است ، و آن روز است که مى فهمند هیچ امتیازى بر دیگران ندارند و عدل الهى همه را شامل مى شود.
ضمنا از جمله (ما کسبت ) به روشنى این معنى به دست مى آید که پاداش و کیفر قیامت و نجات و بدبختى در جهان دیگر، تنها بستگى به اعمال خود انسان دارد نه به پندارهاى واهى و خیالات باطل .
نکته ها
1 - آیا ممکن است انسان دروغى بگوید و یا افترائى به خدا ببندد و بعد خودش تحت تاثیر آن واقع گردد و به آن مغرور شود، آن چنان که قرآن در آیات فوق درباره یهود نقل مى کند آیا این باورکردنى است ؟
پاسخ این سوال چندان مشکل نیست زیرا مساله فریب وجدان از مسائل مسلم روانشناسى امروز است که گاهى دستگاه فکر و اندیشه در پى اغفال وجدان بر مى آید و چهره حقیقت را در نظر وجدان خویش ‍ دگرگون مى سازد، بسیار دیدهایم افراد آلوده به گناهان بزرگى همچون قتل و سرقت و یا اعتیادهاى گوناگون با این که زشتى اعمال خود را به خوبى درک مى کنند براى به دست آوردن آرامش کاذب وجدان مى کوشند مردم را مستحق این گونه اعمال ، جلوه دهند و یا اینکه براى توجیه اعتیادهاى زیان بار خود گرفتاریهاى زندگى و مشکلات طاقتفرساى اجتماعى را بهانه مى کنند تا پناه بردن خویش را به مواد مخدر توجیه نمایند به علاوه اینگونه افترائات و امتیازات دروغین را نسلهاى پیشین اهل کتاب درست
کرده بودند و تدریجا براى نسلهاى آینده که از واقعیت آگاهى چندانى نداشتند، (و براى کشف حقیقت به خود زحمت نمیدادند) به صورت عقیده مسلمى در آمده بود.
2 - ممکن است گفته شود اعتقاد به عذاب و کیفر محدود در میان ما مسلمانان نیز هست زیرا ما معتقدیم که مسلمانان براى همیشه در عذاب الهى نمى مانند و بالاخره ایمان آنها موجب نجات آنان مى شود.
ولى باید به این نکته توجه داشت که ما هرگز معتقد نیستیم که یک مسلمان گنهکار و آلوده به انواع جنایات فقط چند روزى عذاب الهى میبیند بلکه ما معتقدیم سالیان دراز که مدت آن را جز خدا نمى داند گرفتار مجازات خواهد بود ولى مجازات او به خاطر ایمانش ابدى و جاویدان نمى باشد و اگر در میان مسلمانان راستى افرادى پیدا شوند که چنین امتیازى براى خود قایل باشند و معتقد گردند که در پناه نام اسلام و ایمان به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه اطهار (علیهمالسلام ) مجازند هر گناهى را مرتکب شوند و مجازات آنها چند روزى بیش نخواهد بود سخت در اشتباه اند و از روح اسلام و تعلیمات آن بر کنار مى باشند.
به علاوه ما امتیازى در این مساله براى مسلمانان قایل نیستیم بلکه معتقدیم پیروان هر امتى در عصر و زمان خود که به پیامبر عصر خود ایمان داشته و ضمنا مرتکب گناهى شده اند مشمول این قانون هستند از هر نژادى که باشند در حالى که یهود این امتیاز را براى نژاد اسرائیل قایل بودند نه براى اقوام دیگر.
قرآن به این امتیاز دروغین آنها پاسخ گفته و در سوره مائده آیه 18 مى گوید: بل انتم بشر ممن خلق ، (شما هم بشرى همچون سایر افراد بشر هستید).
آیه و ترجمه


قل اللهم مالک الملک توتى الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک على کل شى ء قدیر (26) تولج اللیل فى النهار و تولج النهار فى الیل و تخرج الحى من المیت و تخرج المیت من الحى و ترزق من تشاء بغیر حساب (27)


ترجمه :
26 - بگو: (بار الها! مالک حکومتها تویى ، به هر کس بخواهى ، حکومت مى بخشى ، و از هر کس بخواهى ، حکومت را مى گیرى ، هر کس را بخواهى ، عزت مى دهى ، و هر که را بخواهى خوار مى کنى .
تمام خوبیها به دست توست ، تو بر هر چیزى قادرى .
27 - شب را در روز داخل مى کنى ، و روز را در شب ، و زنده را از مرده بیرون مى آورى ، و مرده را از زنده ، و به هر کس بخواهى ، بدون حساب ، روزى مى بخشى .
شان نزول :
مفسر معروف (طبرسى ) در (مجمع البیان ) دو شاءن نزول براى آیه اول ذکر کرده است که هر دو یک حقیقت را تعقیب مى کنند:
1 - هنگامى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مکه را فتح نمود، به مسلمانان نوید داد که به زودى کشور ایران و روم نیز زیر پرچم اسلام قرار خواهد گرفت ، منافقان که دلهایشان به نور ایمان روشن نشده بود و روح اسلام را درک نکرده بودند، این مطلب را اغراق آمیز تلقى کرده و با تعجب گفتند: محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مدینه و مکه قانع نیست و طمع در فتح ایران و روم دارد در این هنگام ، آیه اول نازل شد.
2 - هنگامى که پیغمبر گرامى (صلى الله علیه و آله و سلم ) به اتفاق مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف مدینه بود و با نظم خاصى مسلمانان ، گروه گروه با سرعت و جدیت ، مشغول حفر خندق بودند تا پیش ‍ از رسیدن سپاه دشمن ، این وسیله دفاعى ، تکمیل گردد، ناگهان در میان خندق سنگ سفید بزرگ و سختى پیدا شد که مسلمانان از شکستن و حرکت دادن آن عاجز ماندند، سلمان به حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید و جریان را عرض کرد، پیامبر وارد خندق شد و کلنگ را از سلمان گرفت و محکم بر روى سنگ فرود آورد، از برخورد کلنگ با سنگ ، جرقهاى جستن کرد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تکبیر فتح و پیروزى گفت ، مسلمانان نیز با او هم صدا شده و آهنگ تکبیر در همه جا پیچید، بار دیگر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کلنگ را بر سر سنگ فرود آورده مجددا جرقهاى جستن کرد و قسمتى از سنگ شکست و صداى تکبیر پیروزى پیامبر و مسلمانان ، فضاى اطراف را پر کرد، براى سومین بار، کلنگ را بلند کرد و بر بقیه سنگ محکم کوبید، مجددا از برخورد کلنگ با سنگ ، جرقهاى جستن نمود و اطراف خود را روشن ساخت ، و بقیه سنگ درهم شکسته شد و براى سومین بار صداى تکبیر در خندق پیچید.
سلمان عرض کرد: امروز وضع عجیبى از شما مشاهده کردم !
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: در میان جرقهاى که بار اول جستن کرد، کاخهاى حیره و مدائن را دیدم و برادرم جبرئیل به من بشارت داد که آنها در زیر پرچم اسلام قرار خواهند گرفت ! در درون جرقه دوم کاخهاى روم را دیدم ، و هم او به من خبر داد که در اختیار پیروانم قرار خواهد گرفت ، در سومین جرقه ، کاخهاى صنعاء و سرزمین یمن را دیدم و او به من بشارت داد که مسلمانان بر آن پیروز مى شوند و من در آن حال ، تکبیر پیروزى گفتم ، اى مسلمانان به شما مژده باد!...
مسلمانان راستین از خوشحالى در پوست نمیگنجیدند و خدا را شکر مى کردند. اما منافقان ، چهره در هم کشیده و با ناراحتى و به صورت اعتراض ، گفتند:
چه آرزوى باطل و چه وعده محالى ؟! در حالى که اینها از ترس جان خود، حالت دفاعى به خویش گرفته اند و مشغول حفر خندق هستند و با آن دشمن محدود، یاراى جنگ ندارند، خیال فتح کشورهاى بزرگ جهان را در سر مى پرورانند، در این موقع آیات مورد بحث نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر:
همه چیز به دست اوست !
در آیات قبل سخن از امتیازاتى بود که اهل کتاب (یهود و نصارى ) براى خود قایل بودند و خود را از خاصان خداوند مى پنداشتند (علاوه بر این مدعى بودند حاکمیت و مالکیت نیز از آن آنها است ) خداوند در این دو آیه ادعاى باطل آنان را با این بیان جالب رد مى کند، مى فرماید: (بگو: بارالها! مالک ملکها توئى ، تو هستى که به هر کس بخواهى و شایسته بدانى حکومت مى بخشى و از هر کس بخواهى حکومت را جدا میسازى ) (قل اللهم مالک الملک تؤ تى الملک من تشاء و تنزع الملک ممن تشاء).
(هر کس را بخواهى بر تخت عزت مینشانى ، و هر کس را اراده کنى بر خاک مذلت قرار مى دهى ) (و تعز من تشاء و تذل من تشاء).
و در یک جمله (کلید تمام خوبیها به دست تواناى تو است ، زیرا تو بر هر چیز توانائى ) (بیدک الخیر انک على کل شى ء قدیر).
ناگفته پیدا است که منظور از اراده و مشیت الهى در این آیه این نیست که بدون حساب و بى دلیل چیزى را به کسى میبخشد و یا از او مى گیرد، بلکه مشیت او از روى حکمت و مراعات نظام و مصلحت و حکمت جهان آفرینش و عالم انسانیت است و گاه این حکومتها به خاطر شایستگیها است ، و گاه حکومت ظالمان هماهنگ ناشایستگى امتها است .
این نکته نیز قابل توجه است که لفظ (خیر) افعل التفضیل است و معادل فارسى آن (بهتر) مى باشد، و براى برترى چیزى بر چیز دیگر ذکر مى شود ولى در بسیارى از موارد، به معنى خوب (بدون مفهوم صفت تفضیلى ) نیز به کار میرود و ظاهر این است که در آیه مورد بحث به معنى دوم است . یعنى سرچشمه تمام خوبیها از او و به دست او است .
جمله (بیدک الخیر) با توجه به الف و لام استغراق در (الخیر) و مقدم شدن خبر بر مبتدا (زیرا بیدک الخیر فرموده نه الخیر بیدک ) نشان مى دهد که تمام خیرها و برکات و نیکها و خوبیها، در دست خدا است ، و ضمنا از این جمله استفاده مى شود که هم عزت ، خیر است و هم ذلت ، و هم بخشیدن حکومت و هم گرفتن آن ، هر کدام در جاى خود خیر است و بر طبق قانون عدالت ، و شرى وجود ندارد، جانیان و بدکاران ، خیرشان در آن است که در زندان باشند، و نیکوکاران با ایمان ، خیرشان در آزادى است .
به تعبیر دیگر در جهان هستى شرى وجود ندارد، این ما هستیم که خیرات را مبدل به شر مى کنیم و اگر مى گوید: خیر تنها به دست تو است و از شر سخنى نمى گوید، به خاطر آن است که شرى از ذات پاک او صادر نمى شود.
جمله (انک على کل شى ء قدیر) در واقع دلیلى است بر تمام آنچه در این آیه آمده زیرا وقتى او بر هر چیز قادر است ، حکومت و عزت و خیرات به دست او است .
سؤ ال :
در اینجا سؤ ال مهمى مطرح است و آن اینکه ممکن است کسانى از آیه فوق چنین نتیجه بگیرند که ، هر کس به حکومتى مى رسد و یا از حکومت ، سقوط مى کند، خواست خدا بوده و نتیجه این سخن ، امضاى تمام حکومتهاى جباران و ستمگران تاریخ از قبیل حکومت چنگیز و هیتلر و... مى باشد، اتفاقا در تاریخ نیز
مى خوانیم که یزید بن معاویه هم براى توجیه حکومت ننگین و ظالمانه خود به این آیه استدلال کرد.
به همین جهت در کلمات مفسران ، براى حل این اشکال توضیحاتى درباره آیه دیده مى شود از جمله این که : آیه مخصوص به حکومتهاى الهى است و یا مخصوص به حکومت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و پایان دادن به حکومت جباران قریش است .
ولى حق این است که آیه یک مفهوم کلى و عمومى دارد که طبق آن ، تمام حکومتهاى خوب و بد بر طبق مشیت خداست ، ولى با این توضیح که : خداوند یک سلسله عوامل و اسباب براى پیشرفت و پیروزى در این جهان آفریده است ، و استفاده از آثار این اسباب همان مشیت خدا است .
بنابراین خواست خدا یعنى آثارى که در آن اسباب و عوامل آفریده شده است : حال اگر افراد ستمگر و ناصالحى (همچون چنگیز و یزید و فرعون و مانند اینها) از آن وسایل استفاده کردند و ملتهائى ضعیف و زبون و ترسو، به آن تن در دادند و حکومت ننگین آنها را تحمل کردند، این نتیجه اعمال خود آنها است ، که گفته اند: (هر ملتى لایق همان حکومتى است که دارد)!
ولى اگر ملتها آگاه بودند و آن عوامل و اسباب را از دست جباران گرفته و به دست صالحان دادند و حکومتهاى عادلانهاى به وجود آوردند باز نتیجه اعمال آنها است که بستگى به طرز استفاده از عوامل و اسباب الهى دارد.
در حقیقت آیه ، بیدار باشى براى همه افراد و جوامع انسانى است که بهوش باشند، و از وسایل پیروزى بهره گیرند و پیش از آنکه افراد ناصالح بر آنها چیره شوند و مقامات حساس اجتماع را از دست آنها بگیرند آنها بکوشند و سنگرها را اشغال کنند.
کوتاه سخن اینکه : خواست خداوند همان است که در عالم ، اسباب آفریده تا چگونه ما از عالم اسباب استفاده کنیم .
در آیه بعد براى تکمیل این معنى و نشان دادن حاکمیت خداوند بر تمام عالم هستى مى افزاید: (شب را در روز داخل مى کنى و روز را در شب و موجود زنده را از مرده خارج مى سازى و مرده را از زنده ، و به هر کس اراده کنى بدون حساب روزى مى بخشى ) (تولج اللیل فى النهار و تولج النهار فى اللیل و تخرج الحى من المیت و تخرج المیت من الحى و ترزق من تشاء بغیر حساب ).
و به این ترتیب مساله تغییر تدریجى شب و روز، کوتاه شدن شب در نیمى از سال ، که از آن تعبیر به داخل شدن شب در روز شده است و بلند شدن شبها در نیم دیگر (دخول روز در شب ) و همچنین خارج شدن موجودات زنده از مرده ، و موجودات مرده از زنده ، و روزیهاى فراوانى که نصیب بعضى از افراد مى شود، هر یک نشانه بارزى از قدرت مطلقه اوست .
نکته ها
1 - (ولوج ) در لغت به معنى دخول است ، این آیه مى گوید: خداوند، شب را در روز و روز را در شب داخل مى کند (در هشت مورد دیگر قرآن نیز، به این معنى اشاره شده است ).
منظور از این جمله همان تغییر تدریجى محسوسى است که در شب و روز، در طول سال ، مشاهده مى کنیم ، این تغییر بر اثر انحراف محور کره زمین نسبت به مدار آن که کمى بیش از 23 درجه است و تفاوت زاویه تابش خورشید مى باشد، لذا مى بینیم در بلاد شمالى (نقاط بالاى خط استوا) در ابتداى زمستان ، روزها کم کم
بلند و شبها، کوتاه مى شود تا اول تابستان ، سپس به عکس ، شبها بلند و روزها کوتاه مى شود و تا اول زمستان ادامه دارد. اما در بلاد جنوبى (نقاط پایین خط استوا) درست به عکس است .
بنابراین ، خداوند دائما، شب و روز را در یکدیگر داخل مى کند، یعنى از یکى کاسته به دیگرى مى افزاید.
ممکن است گفته شود که در خط حقیقى استوا و همچنین در نقطه اصلى قطب شمال و جنوب ، شب و روز در تمام سال مساوى هستند و هیچگونه تغییرى پیدا نمیکند، شب و روز در خط استوا در تمام سال هر کدام دوازده ساعت و در نقطه قطب در تمام سال ، یک شب 6 ماهه و یک روز به همان اندازه است ، بنابراین آیه جنبه عمومى ندارد.
پاسخ :
در پاسخ این سؤ ال باید گفت : خط استواى حقیقى ، یک خط موهوم بیش نیست و همیشه زندگى واقعى مردم یا این طرف خط استوا است یا آن طرف ، و همچنین نقطه قطب ، نقطه بسیار کوچکى بیش نیست و زندگى ساکنان مناطق قطبى (اگر ساکنانى داشته باشد) حتما در مکانى وسیعتر از نقطه حقیقى قطب است ، بنابراین هر دو دسته اختلاف شب و روز دارند.
آیه ممکن است علاوه بر معنى فوق ، معنى دیگرى را هم در بر داشته باشد و آن اینکه شب و روز در کره زمین به خاطر وجود طبقات جو در اطراف این کره به صورت ناگهانى ایجاد نمى شود، بلکه روز، به تدریج از فجر و فلق شروع شده و گسترده مى گردد و شب از شفق و سرخى طرف مشرق به هنگام غروب آغاز، و تدریجا تاریکى همه جا را مى گیرد.
تدریجى بودن تغییر شب و روز به هر معنى که باشد آثار سودمندى در زندگانى انسان و موجودات کره زمین دارد، زیرا پرورش گیاهان و بسیارى از جانداران در پرتو نور و حرارت تدریجى آفتاب صورت مى گیرد، به این معنى که از
آغاز بهار که نور و حرارت ، روز به روز، افزایش مى یابد، گیاهان و بسیارى از حیوانات هر روز مرحله تازه اى از تکامل خود را طى مى کنند و چون با گذشت زمان ، نور و حرارت بیشترى لازم دارند و این موضوع به وسیله تغییرات تدریجى شب و روز تامین مى گردد، مى توانند به نقطه نهایى تکامل خود برسند.
هر گاه شب و روز همیشه یکسان بود، نمو و رشد بسیارى از گیاهان و حیوانات ، دچار اختلال مى شد و فصول چهارگانه که لازمه اختلاف شب و روز و (چگونگى زاویه تابش آفتاب است از بین مى رفت و طبعا انسان از فواید اختلاف فصول بى بهره مى ماند.)
همچنین اگر معنى دوم در تفسیر آیه را در نظر بگیریم که آغاز شب و روز، تدریجى است نه ناگهانى و حتما شفق و بین الطلوعین در میان این دو است ، روشن مى شود که این تدریجى بودن شب و روز، براى ساکنان زمین نعمت بزرگى است ، زیرا کم کم با تاریکى یا روشنائى آشنا مى شوند و نیروهاى جسمى و زندگى اجتماعى آنان بر آن منطبق مى گردد، در غیر این صورت ، مسلما ناراحتیهایى به وجود مى آمد.
2 - جمله (تخرج الحى من المیت و تخرج المیت من الحى ) و شبیه آن در چندین آیه از قرآن مجید به چشم مى خورد که مى گوید: (خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى آورد).
منظور از بیرون آوردن (زنده ) از (مرده ) همان پیدایش حیات از موجودات بیجان است ، زیرا مى دانیم آن روز که زمین آماده پذیرش حیات شد، موجودات زنده از مواد بیجان به وجود آمدند، از این گذشته دائما در بدن ما و همه موجودات زنده عالم ، مواد بى جان ، جزو سلولها شده ، تبدیل به موجود زنده مى گردند.
پیدایش مردگان از موجودات زنده ، نیز دائما در مقابل چشم ما مجسم است .
در حقیقت آیه اشاره به قانون تبادل دائمى مرگ و حیات است که
عمومیترین و پیچیده ترین و در عین حال جالبترین قانونى است که بر ما حکومت مى کند.
براى این آیه ، تفسیر دیگرى نیز هست که با تفسیر گذشته ، منافاتى ندارد و آن مسئله زندگى و مرگ معنوى است ، چه این که مى بینیم گاهى افراد با ایمان که زندگان حقیقى هستند از افراد بى ایمان که مردگان واقعى محسوب مى شوند به وجود مى آیند و گاهى به عکس ، افراد بى ایمان از افراد با ایمان متولد مى شوند.
قرآن زندگى و مرگ معنوى را در آیات متعددى به (کفر) و (ایمان ) تعبیر کرده است .
مطابق این تفسیر، قرآن مساله به هم ریختن قانون توارث را که بعضى از دانشمندان آن را از قوانین قطعى طبیعت مى دانند، اعلام مى دارد، زیرا انسان به خاطر داشتن آزادى اراده مانند موجودات بى جان طبیعت نیست که تحت تاثیر اجبارى عوامل مختلف باشد، و این خود یکى از قدرتنمائیهاى خدا است که آثار کفر را از وجود فرزندان کافر (آنها که مى خواهند واقعا مؤ من باشند) مى شوید، و آثار ایمان را از وجود فرزندان مؤ من (آنها که مى خواهند واقعا کافر باشند) از بین مى برد و این استقلال اراده ، که حتى مى تواند بر زمینه هاى مساعد و نامساعد ارثى پیروز گردد از ناحیه اوست .
همین معنى در روایتى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به ما رسیده است چنانکه در تفسیر (الدر المنثور) از سلمان فارسى نقل شده که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در تفسیر آیه (تخرج الحى من المیت ...) فرمود: یعنى مؤ من را از صلب کافر و کافر را از صلب مؤ من خارج مى سازد.
3 - جمله (و ترزق من تشاء بغیر حساب ) به اصطلاح از قبیل ذکر (عام ) بعد از (خاص ) است زیرا در جمله هاى قبل ، نمونه هایى از روزیهاى خداوند به بندگان ، بیان شده است و در این جمله مساله ، به صورت کلى و عمومیتر در تمام مواهب و ارزاق ذکر گردیده یعنى نه تنها عزت و حکومت و حیات و مرگ به دست خدا است
بلکه هر نوع روزى و موهبتى از ناحیه او است .
جمله (بغیر حساب ) (بدون حساب ) اشاره به این است که دریاى مواهب الهى آن قدر وسیع و پهناور است که هر قدر به هر کس ببخشد کمترین تاثیرى براى او نمى کند و نیاز به نگاه داشتن حساب ندارد، زیرا حساب را آنها نگه مى دارند که سرمایه محدودى دارند، و بیم تمام شدن یا کمبود سرمایه درباره آنها میرود، چنین اشخاصى هستند که دائما در عطایاى خود حسابگرند. مبادا سرمایه آنها از دست برود، اما خداوندى که دریاى بى پایان هستى و کمالات است ، نه بیم کمبود دارد، و نه کسى از او حساب مى گیرد، و نه نیازى به حساب دارد.
از آنچه گفته شد، روشن مى شود که این جمله ، منافات با آیاتى که بیان تقدیر الهى و اندازه گیرى و لیاقت و شایستگى افراد و حکمت و تدبیر آفرینش را بیان مى کند، ندارد.
4 - سوال دیگرى در اینجا مطرح است و آن اینکه : از نظر قانون آفرینش و حکم عقل و دعوت انبیاء، هر کسى در کسب سعادت و خوشبختى و عزت و ذلت و تلاش و کوشش براى کسب روزى خویش ‍ مختار و آزاد است ، پس چگونه در آیه فوق ، همه اینها به خداوند نسبت داده شده است ؟!
پاسخ این سؤ ال این است که سرچشمه اصلى عالم آفرینش و تمام مواهب و قدرتهائى که افراد دارند، خداست ، اوست که همه امکانات را براى تحصیل عزت و خوشبختى در اختیار بندگان ، قرار داده ، و اوست که قوانینى در این عالم وضع کرده که اگر پشت پا به آن بزنند، نتیجه آن ، ذلت است ، و به همین دلیل همه اینها را مى توان به او نسبت داد، ولى این نسبت هرگز منافات با آزادى اراده بشر ندارد، زیرا انسان که از این قوانین و مواهب ، از این قدرتها و نیروها، حسن استفاده ، یا سوء استفاده مى کند.
آیه و ترجمه


لا یتخذ المؤ منون الکافرین اولیاء من دون المؤ منین و من یفعل ذلک فلیس من الله فى شى ء الا ان تتقوا منهم تقئة و یحذرکم الله نفسه و الى الله المصیر(28)


ترجمه :
28 - افراد با ایمان نباید به جاى مومنان ، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد (و پیوند او بکلى از خدا گسسته مى شود)، مگر اینکه از آنها به پرهیزید (و به خاطر هدفهاى مهمترى تقیه کنید). خداوند شما را از (نافرمانى ) خود، بر حذر مى دارد، و بازگشت (شما) به سوى خداست .
تفسیر:
با دشمنان طرح دوستى نریزید
در آیات گذشته سخن از این بود که عزت و ذلت و تمام خیرات به دست خدا است ، و در این آیه به همین مناسبت مؤ منان را از دوستى با کافران شدیدا نهى مى کند، زیرا اگر این دوستیها به خاطر کسب قدرت و ثروت و عزت است ، همه اینها به دست خدا است .
مى فرماید: (افراد با ایمان نباید غیر از مؤ منان (یعنى ) کافران را دوست و ولى و حامى خود انتخاب کنند) (لا یتخذ المؤ منون الکافرین اولیاء من دون المؤ منین ).

(و هر کس چنین کند در هیچ چیز از خداوند نیست ) و رابطه خود را به کلى از پروردگارش گسسته است (و من یفعل ذلک فلیس من الله فى شى ء).
این آیه در زمانى نازل شد که روابطى در میان مسلمانان و مشرکان با یهود
نصارى وجود داشت ، و چون ادامه این ارتباط، براى مسلمین زیانبار بود، مسلمانان از این کار نهى شدند، این آیه در واقع یک درس مهم سیاسى اجتماعى به مسلمانان مى دهد که بیگانگان را به عنوان دوست و حامى و یار و یاور هرگز نپذیرند، و فریب سخنان جذاب و اظهار محبتهاى به ظاهر صمیمانه آنها را نخورند، زیرا ضربه هاى سنگینى که در طول تاریخ بر افراد با ایمان و با هدف واقع شده در بسیارى از موارد از این رهگذر بوده است .
تاریخچه استعمار مى گوید: همیشه ظالمان استثمارگر در لباس دوستى و دلسوزى و عمران و آبادى ظاهر شده اند.
فراموش نباید کرد (واژه استعمار که به معنى اقدام به عمران و آبادى است نیز از همین جا گرفته شده ) آنها به نام عمران و آبادى وارد مى شدند و هنگامى که جاى پاى خود را محکم مى کردند، بیرحمانه بر آن جامعه مى تاختند و همه چیز آنها را به یغما مى بردند.
جمله (من دون المومنین ) اشاره به این است که در زندگى اجتماعى هر کس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب کنند و با وجود آنان چه نیازى به کفار بى رحم و ستمگر است ، و تکیه بر وصف ایمان و کفر، اشاره به این است که این دو از یکدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند.
جمله (فلیس من الله فى شى ء) اشاره به این است که : افرادى که با دشمنان خدا پیوند دوستى و همکارى برقرار سازند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان گسسته مى شود.
سپس به عنوان یک استثناء از این قانون کلى مى فرماید: (مگر اینکه از آنها به پرهیزید) و تقیه کنید (الا ان تتقوا منهم تقیة ).
همان تقیهاى که براى حفظ نیروها و جلوگیرى از هدر رفتن قوا و امکانات و
سرانجام پیروزى بر دشمن است .
در چنین موردى ، جایز است که مسلمانان با افراد بى ایمان ، به خاطر حفظ جان خود و مانند آن ابراز دوستى کنند.
و در پایان آیه ، هشدارى به همه مسلمانان داده ، مى فرماید: (خداوند شما را از (نافرمانى ) خود بر حذر مى دارد، و بازگشت (همه شما) به سوى خداست ) (و یحذرکم الله نفسه و الى الله المصیر).
این دو جمله ، بر مساله تحریم دوستى با دشمنان خدا تاکید مى کند، از یک سو مى گوید از مجازات و خشم و غضب خداوند بپرهیزید، و از سوى دیگر مى فرماید: (اگر مخالفت کنید بازگشت همه شما به سوى او است و نتیجه اعمال خود را خواهید گرفت ).
نکته ها
1 - تقیه یک سپر دفاعى است
درست است که گاهى انسان به خاطر هدفهاى عالیتر، به خاطر حفظ شرافت ، و به خاطر تقویت حق و کوبیدن باطل حاضر است از جان عزیز خود نیز در این راه بگذرد، ولى آیا هیچ عاقلى میتواند بگوید جایز است انسان بدون هدف مهمى جان خود را به خطر اندازد؟ اسلام صریحا اجازه داده که انسان در موردى که جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق ، هیچگونه نتیجه و فایده مهمى ندارد موقتا از اظهار آن خوددارى کند و به وظیفه به طور پنهانى عمل نماید.
چنانکه قرآن در آیه فوق خاطر نشان ساخته و با تعبیر دیگر در آیه 106 سوره نحل مى فرماید: (الا من اکره و قلبه مطمئن بالایمان )، مگر کسى که از روى اجبار چیزى بر خلاف ایمان اظهار مى کند و قلب او با ایمان مطمئن و آرام است .
تواریخ و کتب حدیث اسلامى نیز سرگذشت (عمار) و پدر و مادرش را
فراموش نکرده که در چنگال بت پرستان گرفتار شدند و آنها را شکنجه دادند که از اسلام بیزارى بجویند پدر و مادر عمار از این کار خوددارى کردند و به دست مشرکان کشته شدند ولى عمار آنچه را که آنها میخواستند با زبان اظهار داشت و سپس گریه کنان از ترس خداوند بزرگ به خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شتافت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به او فرمود: (ان عادوا لک فعد لهم )، (اگر باز هم گرفتار شدى و از تو خواستند آنچه میخواهند بگو) و به این وسیله اضطراب و وحشت و گریه او را آرام ساخت .
نکتهاى که باید کاملا به آن توجه داشت این است که تقیه در همه جا یک حکم ندارد بلکه گاهى واجب و گاهى حرام و زمانى مباح مى باشد.
وجوب تقیه در صورتى است که بدون فایده مهمى جان انسان به خطر بیفتد، اما در موردى که تقیه موجب ترویج باطل و گمراه ساختن مردم و تقویت ظلم و ستم گردد حرام و ممنوع است .
روى این اساس تمام ایراداتى که در این زمینه شده پاسخ داده خواهد شد در حقیقت اگر خورده گیران در این باره تحقیق مى کردند واقف مى شدند که شیعه در این عقیده تنها نیست بلکه مساله تقیه در جاى خود یک حکم قاطع عقلى و موافق فطرت انسانى است .
زیرا تمام مردم عاقل و خردمند جهان هنگامى که خود را بر سر دو راهى ببینند که یا باید از اظهار عقیده باطنى خود چشم بپوشند و یا با اظهار عقیده خود جان و مال و حیثیت خود را به خطر افکنند، تحقیق مى کنند اگر اظهار عقیده در موردى باشد که ارزش براى فدا کردن جان و مال و حیثیت داشته باشد در چنین موقعى اقدام به این فداکارى را صحیح مى شمارند و اگر اثر قابل ملاحظه اى در آن نبینند از اظهار عقیده چشم مى پوشند.
2 - تقیه یا تغییر شکل مبارزه
در تاریخ مبارزات مذهبى و اجتماعى و سیاسى زمانهائى پیش مى آید که مدافعان حقیقت اگر بخواهند به مبارزه آشکار دست بزنند هم خودشان و هم مکتبشان به دست نابودى سپرده مى شود و یا لااقل در معرض مخاطره قرار مى گیرد مانند وضع شیعیان على (علیه السلام ) در زمان حکومت غاصب بنى امیه در چنین موقعى راه صحیح و عاقلانه این است که نیروهاى خود را به هدر ندهند و براى پیشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غیر مستقیم و یا مخفیانه دست بزنند و در حقیقت تقیه براى اینگونه مکتبها و پیروان آنها در چنین لحظاتى یک نوع تغییر شکل مبارزه محسوب مى شود که میتواند آنها را از نابودى نجات دهد، و در ادامه مجاهدات خود پیروز گرداند، کسانى که بر تقیه بطور دربست قلم بطلان میکشند معلوم نیست براى اینگونه موارد چه طرحى دارند؟ آیا نابود شدن خوب است و یا ادامه مبارزه به شکل صحیح و منطقى ؟ راه دوم همان تقیه است و راه اول چیزى است که هیچ کس نمى تواند آن را تجویز کند.
از آنچه گفتیم روشن شد که تقیه یک اصل مسلم قرآنى است ولى در موارد معین و حساب شده که ضابطه آن در بالا آمد، و اینکه مى بینیم بعضى از ناآگاهان تقیه را از ابداعات پیروان اهل بیت (علیهمالسلام ) مى شمرند دلیل بر این است که با آیات قرآن آشنائى زیادى ندارند.
آیه و ترجمه


قل إ ن تخفوا ما فى صدورکم أ و تبدوه یعلمه الله و یعلم ما فى السموت و ما فى الا رض و الله على کل شى ء قدیر (29)


ترجمه :
29 - بگو: اگر آنچه را در سینه هاى شماست ، پنهان دارید یا آشکار کنید ، خداوند آن را مى داند، و (نیز) از آنچه در آسمانها و زمین است ، آگاه مى باشد، و خداوند بر هر چیزى تواناست .
تفسیر:
او از اسرار درون شما آگاه است
در آیه قبل ، دوستى و همکارى با کافران و دشمنان خدا، و تکیه کردن بر آنان شدیدا مورد نهى واقع شده ، جز در موارد تقیه ، و از آنجا که بعضى ، ممکن است همین استثناء را بهانهاى براى برگزیدن کافران به دوستى و تن در دادن به ولایت و حمایت آنها قرار دهند، و با سوء استفاده از عنوان تقیه با دشمنان اسلام رابطه برقرار سازند در این آیه به آنها هشدار داده ، مى فرماید: (بگو: اگر آنچه را در سینه هاى شما است ، پنهان سازید یا آشکار کنید خداوند آن را مى داند) (قل ان تخفوا ما فى صدورکم او تبدوه یعلمه الله ).
نه تنها اسرار درون شما را مى داند بلکه (آنچه را که در آسمانها و آنچه را در زمین است (نیز) مى داند (و علاوه بر این آگاهى وسیع ) خداوند بر هر چیزى توانا است ) (و یعلم ما فى السموات و ما فى الارض ‍ و الله على کل شى ء قدیر).
بنابراین او با علم بیپایانش که پهنه زمین و آسمان را فرا گرفته ، از نیات همه شما با خبر است ، و قدرت بر کیفر دادن گنهکاران را نیز دارد.
آیه و ترجمه


یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تود لو أ ن بینها و بینه أ مدا بعیدا و یحذرکم الله نفسه و الله رءوف بالعباد (30)


ترجمه :
30 - روزى که هر کس ، آنچه را از کار نیک انجام داده ، حاضر میبیند، و آرزو مى کند میان او، و آنچه از اعمال بد انجام داده ، فاصله زمانى زیادى باشد.
خداوند شما را از (نافرمانى ) خودش ، بر حذر مى دارد، و (در عین حال ،) خدا نسبت به همه بندگان ، مهربان است .
تفسیر:
حضور اعمال انسانها در قیامت
این آیه تکمیلى است بر آنچه در آیه قبل آمد، و از حضور اعمال نیک و بد در قیامت پرده بر مى دارد، مى فرماید: (به یاد آورید روزى را که هر کس آنچه را از کار نیک انجام داده حاضر میبیند و همچنین آنچه را از کار بد، انجام داده است ) (یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء).
(در حالى که دوست مى دارد میان او و آن اعمال بد فاصله زمانى زیادى باشد) (تود لو ان بینها و بینه امدا بعیدا).
نمیگوید آرزو مى کند اعمال بدش نابود شود زیرا مى داند چیزى در جهان نابود نمى شود، بلکه آرزو مى کند با آن فاصله بگیرد.
(امد) در لغت به معنى زمان محدود است ، و تفاوت آن با (ابد) این است که ابد، زمان نامحدود را مى گوید، و غالبا امد توجه به انتهاى زمانى و سر رسید مدت
دارد، هر چند به معنى زمان محدود (در برابر نامحدود) نیز به کار میرود .
آرى گناهکاران ، و نیکوکاران همگى اعمال خود را در آن روز حاضر میبینند، با این تفاوت که نیکوکاران از مشاهده اعمال خویش خوشحال و مسرور مى شوند و بدکاران از مشاهده اعمال خود چنان در وحشت فرو مى روند که آرزو مى کنند از آن فاصله بگیرند نه فاصله مکانى ، که فاصله زمانى دور و دراز که براى ابراز تنفر از فاصله مکانى رساتر است ، زیرا در فاصله مکانى احتمال حضور نزد او وجود دارد، ولى در فاصله زمانى به هیچ وجه امکانپذیر نیست .
مثلا کسى که در مناطق دور دستى از صحنه جنگ جهانى زندگى میکرد ، باز کم و بیش ، احساس اضطراب و نگرانى داشت زیرا ممکن بود دامنه جنگ به آنجا کشیده شود ولى ما که امروز دهها سال از زمان جنگ فاصله گرفته ایم ، هیچگونه احساس نگرانى نداریم که آن جنگها ما را هم فرا بگیرد (ممکن است جنگ جهانى دیگرى روى بدهد) ولى سرایت آن جنگهاى پیشین به امروز معنى ندارد.
بعضى از مفسران احتمال داده اند که (امد) در اینجا فاصله مکانى باشد (همانگونه که مجمع البیان از بعضى نقل کرده است ) ولى این واژه ظاهرا در لغت جز به معنى زمان یا سررسید زمان نیامده است .
و در پایان آیه ، باز براى تاکید بیشتر مى فرماید: (خداوند شما را از (نافرمانى ) خویش بر حذر مى دارد و در عین حال خدا نسبت به همه بندگان مهربان است ) (و یحذرکم الله نفسه و الله رؤ ف بالعباد).
در واقع ، این جمله معجونى است از بیم و امید، از یک سو اعلام خطر مى کند و هشدار مى دهد، و از سوى دیگر بندگان را به لطفش امیدوار مى سازد تا تعادلى میان خوف و رجا که عامل مهم تربیت انسان است برقرار شود، این احتمال نیز وجود دارد که این دو جمله تاکید بر یکدیگر باشد و به این میماند که کسى به دیگرى بگوید من تو را از این کار خطرناک بر حذر میدارم و من به تو مهربانم که
اعلام خطر میکنم .
حضور اعمال و تجسم آن در قیامت
قرآن مجید در آیه مورد بحث و آیات زیاد دیگرى از این حقیقت پرده بر مى دارد که در قیامت اعمال نیک و بد انسان ، هر کدام در شکلى تجسم یافته و در عرصه محشر حاضر مى شود.
واژه (تجد) از ماده (وجدان ) (یافتن ) ضد فقدان و نابودى است و کلمه (خیر) و (سوء) که به صورت نکره آمده در اینجا مفید عموم است ، یعنى هر انسانى در آن روز تمام اعمال خوب و بد خود را - هر چند کم باشد - در نزد خود مى یابد.
گر چه جمعى از مفسرین اصرار دارند این آیه ، و آیات مانند آن را توجیه کنند و بگویند منظور از حاضر شدن اعمال ، حضور پاداش و کیفر آنها است و یا اینکه منظور حضور نامه عمل است که تمام اعمال آدمى از نیک و بد در آن ثبت شده است .
ولى پیدا است که این توجیهات ، با ظاهر آیه سازگار نیست ، زیرا این آیه به روشنى مى گوید که انسان در روز رستاخیز، (خود عمل ) را مى یابد، و در ذیل آیه مى خوانیم گناهکار آرزو دارد که بین او و عمل زشتى که انجام داده جدائى بیفتد، و در اینجا نیز خود عمل ، مورد بحث آیه است نه نامه عمل و نه کیفر و پاداش آنها.
گواه دیگر اینکه در آیه مورد بحث مى خوانیم : گناهکار دوست مى دارد میان او و عملش فاصله زیادى بیفتد و هرگز آرزوى از بین رفتن عمل خود را نمیکند. این نشان مى دهد که نابودى اعمال امکانپذیر نیست و به همین دلیل تمناى آن را نمى نماید.
آیات فراوان دیگرى نیز این مطلب را تایید مى کند مانند آیه 49 سوره کهف (و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا یظلم ربک احدا) (گنهکاران در روز رستاخیز، تمام اعمال گذشته خود را در برابر خود حاضر میبینند و خداوند به هیچ کس ، ستم
نمى کند).
و آیه 7 و 8 سوره زلزال :) (فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره )؛ (هر کس اندکى کار نیک یا بد انجام دهد، خود آن را خواهد دید).
همانطور که گفتیم گاهى بعضى از مفسران ، لفظ (جزاء) را در این آیات تقدیر گرفته اند، و این خلاف ظاهر آیات است .
از بعضى آیات به دست مى آید که این جهان کشتزار جهان دیگر است و عمل انسان بسان دانهاى است که کشاورز در دل خاک میافشاند، سپس همان دانه رشد و نمو کرده همان دانه را با مقادیر زیادترى برداشت مى کند، اعمال انسان نیز با تبدلات و تغییرات بیشترى که لازمه سراى رستاخیز است به خود انسان باز مى گردد چنانکه خداوند در سوره شورى آیه 20 مى فرماید:
(من کان یرید حرث الاخرة نزد له فى حرثه )؛ (هر کس کشت آخرت را بخواهد کشته او را افزایش مى دهیم ).
از بعضى از آیات دیگر به دست مى آید که کارهاى نیک این جهان در جهان دیگر به صورت نور و روشنایى در مى آیند، منافقان از مؤ منان مطالبه این نور را مى کنند، و مى گویند: (انظرونا نقتبس من نورکم )؛ (صبر کنید تا ما از نور شما بهره گیریم ).
و به آنها گفته مى شود: (ارجعوا وراءکم فالتمسوا نورا)؛ (بازگردید، این نور را از دنیا طلب کنید).
این آیات و دهها آیات دیگر میرساند که ما، در روز رستاخیز عین عمل را به صورت کاملتر مییابیم و این همان تجسم اعمال است که دانشمندان اسلامى به آن قائلاند.
روایات بسیارى نیز از پیشوایان بزرگ اسلام بر این مطلب گواهى مى دهند که ما در اینجا به یک نمونه اکتفا مى کنیم :
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به یکى از کسانى که تقاضاى موعظه کرده بود، فرمود: (و انه لا بد لک یا قیس من قرین یدفن معک و هو حى و تدفن معه و انت میت فان کان کریما اکرمک و ان کان لئیما اسلمک ثم لا یحشر الا معک و لا تحشر الا معه و لا تسئل الا عنه فلا تجعله الا صالحا فانه ان صلح انست به ، و ان فسد لا تستوحش الا منه و هو فعلک ):
(اى قیس ! ناگزیر، همنشینى دارى که پس از مرگ ، همراه تو دفن مى شود، در حالى که او زنده است و با او دفن میشوى در حالى که تو مردهاى ، اگر او نیک و گرامى باشد، تو را گرامى مى دارد و هر گاه او پست باشد تو را تسلیم حوادث مى کند، سپس او با کسى جز تو محشور نمى شود و تو هم با کسى جز او به صحنه رستاخیز نمى آئى ، از تو درباره غیر آن سؤ الى نمى شود، بنابراین ، سعى کن آن را به صورت شایسته انجام دهى ، زیرا اگر آن ، شایسته باشد، با او انس میگیرى و گر نه از هیچ کس جز او وحشت ندارى و آن (عمل ) تو است ).
براى روشن شدن این بحث لازم است قبلا چگونگى پاداش و کیفر اعمال را مورد بررسى قرار دهیم .
نظرات دانشمندان درباره چگونگى پاداش و کیفر الهى
دانشمندان درباره پاداش و کیفر اعمال ، عقاید گوناگونى دارند:
1 - دسته اى از آنها معتقدند که جزاء اعمال ، مانند پاداش و کیفرهاى این جهان ، روى قرارداد است یعنى چنانکه در این جهان براى هر کار بدى کیفرى از
طرف قانونگزاران تعیین شده است ، خداوند بزرگ براى هر عملى ، کیفر و یا پاداش خاصى معین نموده است ، این نظریه همان نظریه اجر و مزد، و کیفرهاى مقرراتى است .
2 - دسته دیگرى معتقدند که تمام کیفرها و پاداشها، مخلوق نفس و روح انسانى است که روح انسانى بى اختیار در آن جهان آنها را خلق مى کند، به این بیان که : اعمال نیک و بد در این جهان در روح انسانى ، ملکاتى خوب و بد، ایجاد مى نماید و این ملکات ، خمیره انسان و جزء ذات او میگردند، و هر یک از این ملکات ، صورتى مناسب خویش ، از نعمت و عذاب ایجاد مى کند، اشخاص خوش باطن در این جهان با یک سلسله از افکار و تصورات نیک سر و کار دارند، و افراد ناپاک در خواب و بیدارى با افکار باطل و تصورات بد خویش مشغول اند.
این ملکات در روز رستاخیز، خلاق نعمتها و شکنجه ها و دردها و آرامش و عذاباند، و به عبارت دیگر آنچه درباره نعمتهاى بهشت و مجازاتهاى دوزخ مى خوانیم ، همان مخلوقات صفات خوب و بد انسان است ، نه چیز دیگر.
3 - دسته دیگرى از دانشمندان بزرگ اسلام ، راه دیگرى را انتخاب نموده و شواهد زیادى از آیات و روایات را براى آن آورده اند و خلاصه آن این است : هر کردارى از ما، خواه خوب و خواه بد، یک صورت دنیوى دارد، که ما آن را مشاهده مینماییم و یک صورت اخروى ، که هم اکنون در دل آن عمل نهفته است و روز رستاخیز پس از تحولاتى که در آن رخ مى دهد، شکل دنیوى خود را از دست داده و با شکل روز رستاخیز جلوه مى کند و باعث آرامش و راحتى عمل کننده یا آزار او مى گردد.
از میان نظرات فوق ، نظر اخیر با ظواهر بسیارى از آیات قرآن کاملا تطبیق مى کند، بنابراین ، اعمال انسان که اشکال مختلفى از انرژیها هستند، طبق قانون بقاء
(ماده و انرژى ) هیچگاه از میان نمیروند و همواره در این جهان باقى خواهند بود، گرچه ما با مطالعه سطحى چنین میپنداریم که از میان رفته اند.
بقاى این اعمال و ابدیت آنها از یک سو سبب مى شود که در رستاخیز، به هنگام محاسبه اعمال ، هر کسى تمامى اعمال خود را ببیند و جائى براى انکار باقى نماند و از سوى دیگر سبب مى شود که در میان اعمال خود، در رستاخیز زندگى کند، رنج ببرد و یا آرامش بیابد، گرچه وسایل انسانى هنوز قادر نیست که حوادث گذشته را جز آنچه مربوط به چند لحظه قبل است کشف کند ولى مسلم است اگر دستگاهى کاملتر به وجود آید و یا (دید) و (درکى ) کاملتر داشته باشیم میتوانیم همه آنچه را که در گذشته روى داده است ، احساس و درک کنیم (البته مانعى ندارد که قسمتى از پاداش و کیفرها هم جنبه قرار دادى داشته باشد).
تجسم اعمال از نظر علم روز
براى اثبات امکان تجسم اعمال گذشته ، مى توان از اصول مسلم (فیزیک ) امروز استفاده کرد زیرا از نظر علم فیزیک مسلم است که ماده ، تبدیل به انرژى (جسم تبدیل به نیرو) مى شود، چه این که آخرین نظریه درباره ماده و انرژى این است که (ماده ) و (نیرو) دو مظهر از یک حقیقت هستند و ماده ، انرژى متراکم و فشرده است که در شرایط معینى به نیرو مبدل مى گردد، گاهى انرژى نهفته در یک گرم ماده ، معادل با قدرت انفجار متجاوز از سى هزار تن دینامیت است .
نتیجه این که ماده و انرژى ، جلوههائى از یک حقیقت هستند و با توجه به عدم فناى انرژى و ماده هرگز مانعى نخواهد داشت که نیروها و انرژیهاى پخش شده بار دیگر به حالت تراکم در آیند و حالت جرمى و جسمى بخود بگیرند و نیروهائى که در راه اصلاح و درستکارى یا در راه جور و ستم به کار برده شده اند به حالت فشرده در آیند و به صورت جسمانى خاص در روز رستاخیز مجسم گردند و در صورتى که اعمال نیکى باشند به صورت نعمتهاى جالب و زیباى مادى و اگر اعمال بد و شرى باشند، در قیافه وسایل شکنجه و عذاب مجسم گردند.
آیه و ترجمه


قل إ ن کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم (31) قل أ طیعوا الله و الرسول فإ ن تولوا فإ ن الله لا یحب الکفرین (32)


ترجمه :
31 - بگو: اگر خدا را دوست میدارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد، و گناهانتان را ببخشد، و خدا آمرزنده مهربان است .
32 - بگو: از خدا و فرستاده (او)، اطاعت کنید! و اگر سرپیچى کنید، خداوند کافران را دوست نمیدارد.
شان نزول :
درباره آیات فوق دو شان نزول در تفسیر مجمع البیان و المنار، آمده است : نخست این که جمعى در حضور پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ادعاى محبت پروردگار کردند، در حالى که عمل به برنامه هاى الهى در آنها کمتر دیده مى شد، آیات فوق نازل گردید و به آنها پاسخ گفت .
دیگر این که جمعى از مسیحیان نجران در مدینه به حضور پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمدند و ضمن سخنان خود، اظهار داشتند که ما اگر مسیح (علیه السلام ) را فوق العاده احترام میگذاریم ، به خاطر محبتى است که به خدا داریم ، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
تفسیر:
محبت واقعى این است !
همانگونه که در شان نزول خواندیم گروهى بودند: که دم از دوستى پیام
اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) یا سایر انبیاء میزدند، آیات فوق ، مفهوم دوستى واقعى را تبیین مى کند و فرق آن را با محبت کاذب و دروغین روشن مى سازد.
نخست مى فرماید: (بگو: اگر خدا را دوست میدارید از من پیروى کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد که خدا آمرزنده مهربان است ) (قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونى یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم ).
یعنى محبت تنها یک علاقه قلبى ضعیف و خالى از هر گونه اثر نیست بلکه باید آثار آن ، در عمل انسان منعکس باشد، کسى که مدعى عشق و علاقه به پروردگار است ، نخستین نشانهاش این است که از پیامبر و فرستاده او پیروى کند.
در حقیقت این ، یک اثر طبیعى محبت است که انسان را به سوى (محبوب ) و خواسته هاى او میکشاند، البته ممکن است ، محبتهاى ضعیفى یافت شود که شعاع آن ، از قلب به بیرون نیفتد، اما اینگونه محبتها به قدرى ناچیز است که نمیتوان نام محبت بر آن گذاشت ، یک محبت اساسى حتما آثار عملى دارد، حتما دارنده آن را با محبوب پیوند مى دهد، و در مسیر خواستهاى او به تلاش پرثمر وا مى دارد.
دلیل این موضوع روشن است ، زیرا عشق و علاقه انسان به چیزى حتما به خاطر این است که کمالى در آن یافته است ، هرگز انسان به موجودى که هیچ نقطه قوتى در آن نیست ، عشق نمیورزد، بنابراین ، عشق انسان به خدا به خاطر این است که او منبع و سرچشمه اصلى هر نوع کمال است ، مسلما چنین وجودى ، تمام برنامه ها و دستورهایش نیز کامل است ، و در این حال چگونه ممکن است انسانى که عاشق تکامل و پیشرفت است از آن برنامه ها، سرباز زند، و اگر سرباز زد، آیا نشانه عدم واقعیت عشق و محبت او نیست ؟
این آیه نه تنها به مسیحیان نجران ، یا مدعیان محبت پروردگار در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) پاسخ مى گوید، بلکه یک اصل کلى در منطق اسلام براى همه اعصار و
قرون است ، آنها که شب و روز دم از عشق پروردگار یا عشق و محبت پیشوایان اسلام و مجاهدان راه خدا و صالحان و نیکان میزنند اما در عمل ، کمترین شباهتى به آنها ندارند، مدعیان دروغینى بیش نیستند.
آنها که سر تا پا آلوده گناه اند، با این حال قلب خود را مملو از عشق خدا، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، امیر مؤ منان (علیه السلام ) و پیشوایان بزرگ مى دانند، و یا عقیده دارند که ایمان و عشق و محبت تنها به قلب است و ارتباطى با عمل ندارد، از منطق اسلام به کلى بیگانه اند.
در (معانى الاخبار) از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: ما احب الله من عصاه : (کسى که گناه مى کند، خدا را دوست نمى دارد).
سپس این شعر معروف را قرائت فرمود:

تعصى الاله و انت تظهر حبه


هذا لعمرى فى الفعال بدیع


لو کان حبک صادقا لاطعته


ان المحب لمن یحب مطیع


(معصیت پروردگار میکنى ، با این حال اظهار محبت او مینمایى - به جانم سوگند، این کار عجیبى است ! اگر محبت تو صادقانه بود، اطاعت فرمان او میکردى - زیرا کسى که دیگرى را دوست مى دارد، از فرمان او پیروى مى کند).
قرآن در جمله (یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم ) مى گوید: اگر محبت خدا داشتید و اثرات آن در عمل و زندگى شما آشکار شد خداوند هم شما را دوست مى دارد و به دنبال این دوستى ، اثراتش در مناسبات او با شما آشکار مى گردد؛ گناهانتان را میبخشد و شما را مشمول رحمتش مى کند.
دلیل دوستى متقابل خداوند نیز روشن است ، زیرا او وجودى است از هر نظر کامل و بى پایان و به هر موجودى که در مسیر تکامل گام بر دارد بر اثر سنخیت پیوند محبت خواهد داشت .
از این آیه ضمنا روشن مى شود که محبت یک طرفه نمى تواند وجود داشته
باشد، زیرا هر محبتى دارنده آن را دعوت مى کند که عملا در راه خواسته هاى واقعى (محبوب ) گام بردارد و در چنین حالى به طور قطع ، محبوب نیز به او علاقه پیدا مى کند.
ممکن است در اینجا سؤ ال شود که اگر شخص محب ، همواره اطاعت فرمان محبوب کند، دیگر گناهى براى او باقى نمیماند که بخشوده شود، پس جمله یغفر لکم ذنوبکم موضوع نخواهد داشت .
در پاسخ باید گفت : اولا ممکن است این جمله اشاره به بخشش گناهان سابق باشد و ثانیا شخص محب استمرار بر معصیت محبوب نمیکند، ولى ممکن است بر اثر طغیان و غلبه شهوات ، گاهى لغزشى از او سرزند که در پرتو اطاعتهاى مستمر او بخشوده خواهد شد.
نکته :
دین و محبت
در روایات متعددى از پیشوایان اسلام نقل شده که دین چیزى جز محبت نیست ، از جمله در کتاب خصال و کافى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (هل الدین الا الحب ثم تلا هذه الایة ان کنتم تحبون الله فاتبعونى )؛ (آیا دین جز محبت است ، و سپس آیه فوق را تلاوت فرمود).
منظور از این روایات این است که روح و حقیقت دین همان ایمان و عشق به خدا است ایمان و عشقى که شعاع آن ، تمام وجود انسان را روشن مى کند و همه اعضاء و دستگاههاى تن تحت تاثیر آن قرار میگیرند، و اثر بارز و روشن آن پیروى از فرمان خدا است .
در آیه بعد، بحثى را که در آیه قبل آمده بود تعقیب کرده ، مى فرماید: (بگو: اطاعت کنید خدا و فرستاده او را) (قل اطیعوا الله و الرسول ).
بنابراین چون شما مدعى محبت او هستید باید با اطاعت از فرمان او و پیامبرش این محبت را عملا اثبات کنید.
سپس مى افزاید: (اگر آنها سرپیچى کنند، خداوند کافران را دوست ندارد) (فان تولوا فان الله لا یحب الکافرین ).
سرپیچى آنها نشان مى دهد که محبت خدا را ندارند، بنابراین خدا هم آنها را دوست ندارد، زیرا محبت یک طرفه بى معنى است .
ضمنا از جمله (اطیعوا الله و الرسول ) استفاده مى شود که اطاعت خدا و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از هم جدا نیستند، به همین دلیل در آیه قبل تنها سخن از پیروى و اطاعت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود و در اینجا سخن از هر دو است .
آیه و ترجمه


إ ن الله اصطفى ءادم و نوحا و ءال إ برهیم و ءال عمرن على العلمین (33) ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم (34)


ترجمه :
33 - خداوند، آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برترى داد.
34 - آنها فرزندان (و دودمانى ) بودند که (از نظر پاکى و تقوا و فضیلت ،) بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند، و خداوند، شنوا و داناست (و از کوششهاى آنها در مسیر رسالت خود، آگاه مى باشد).
تفسیر:
نیاکان مریم
این آیات ، سرآغازى است براى بیان سرگذشت مریم و اشاره اى به مقامات اجداد او و نمونه بارزى است از محبت واقعى به پروردگار و ظهور آثار این محبت در عمل ، که در آیات گذشته به آن اشاره شده بود.
نخست مى فرماید: (خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر عالمیان برگزید) (ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران على العالمین ).
(اصطفى ) از ماده صفو (بر وزن عفو) به معنى خالص شدن چیزى است و صفوة به معنى خالص هر چیزى است ، سنگ صاف را در لغت عرب از این نظر صفا مى گویند که داراى خلوص و پاکى است ، بنابراین اصطفاء به معنى انتخاب کردن قسمت خالص چیزى است .
آیه فوق مى گوید: (ما آدم و نوح و خاندان ابراهیم و عمران را برگزیدیم )
ممکن است این گزینش ، تکوینى باشد و یا تشریعى ، به این معنى که خداوند آفرینش آنها را از آغاز، آفرینش ممتازى قرار داد، هر چند با داشتن آفرینش ممتاز، هرگز مجبور به انتخاب راه حق نبودند، بلکه با اراده و اختیار خود این راه را پیمودند، سپس به خاطر اطاعت فرمان خدا و تقوا و پرهیزکارى و کوشش در راه هدایت انسانها، امتیازهاى جدیدى کسب کردند که با امتیاز ذاتى آنها آمیخته شد و به صورت انسانهایى برگزیده در آمدند.
و در آیه بعد مى افزاید: (آنها فرزندان و دودمانى بودند که بعضى از بعض دیگر گرفته شده بودند) (ذریة بعضها من بعض ).
این برگزیدگان الهى از نظر اسلام و پاکى و تقوا و مجاهده براى راهنمایى بشر همانند یکدیگر بودند، و همچون نسخه هاى متعدد از یک کتاب که هر یک از دیگرى اقتباس شده باشد.
و در پایان آیه اشاره به این حقیقت مى کند که خداوند مراقب کوششها و تلاشهاى آنها بوده ، و سخنانشان را شنیده است و از اعمالشان آگاه است مى فرماید: (خداوند شنوا و دانا است ) (و الله سمیع علیم ).
در آیات فوق علاوه بر آدم ، به تمام پیامبران اولو العزم اشاره شده است ، نام نوح ، صریحا آمده ، و آل ابراهیم هم خود او و هم موسى و عیسى و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را شامل مى شود، و ذکر آل عمران اشاره مجددى به مریم و حضرت مسیح (علیه السلام ) است و تکرار آن براى این است که مقدمهاى براى شرح حال آنان در آیات آینده باشد.
نکته ها
1 - امتیازات پیامبران
در اینجا سؤ الى پیش مى آید که این امتیاز ذاتى اگر چه آنها را مجبور به پیمودن راه حق نمیکرد و با مساله اختیار و اراده منافات نداشت ولى باز یک نوع تبعیض محسوب مى شود.
در پاسخ باید گفت : که یک آفرینش آمیخته با نظام صحیح چنین تفاوتى را ایجاب مى کند (دقت کنید) مثلا بدن انسان یک آفرینش منظم است و براى تامین این نظام تفاوتهائى در میان اعضاء باید باشد اگر تمام سلولهاى تن انسان به ظرافت سلولهاى شبکیه چشم و یا به استحکام و قدرت سلولهاى استخوان ساق پا و یا به حساسیت سلولهاى مغز و یا به تحرک سلولهاى قلب باشد مسلما سازمان بدن به هم میریزد بلکه باید سلولهائى همچون مغز در بدن باشد و رهبرى عضلات و اعضاء بدن را به عهده بگیرد و سلولهاى محکم استخوانى استقامت بدن را حفظ کند سلولهاى ظریف و حساس از کوچک ترین حوادث آگاه گردد و سلولهاى متحرک جنبش بیافریند.
هیچکس نمى تواند بگوید چرا همه بدن مغز نیست و یا مثلا در گیاه چرا همه سلولها به ظرافت و لطافت و زیبائى گلبرگها نمیباشند زیرا چنین وضعى ساختمان گیاه را به کلى دستخوش فنا و نیستى مى کند.
ولى نکته قابل توجه اینجا است که این (امتیاز) ذاتى که براى ایجاد یک سازمان منظم نهایت لزوم را دارد ساده نیست ، بلکه توام با یک مسئولیت عظیم به اندازه این امتیاز مى باشد. وجود این مسئولیت سنگین تعادل کفه هاى ترازوى خلقت آنها را تامین خواهد کرد، یعنى به همان نسبت که پیامبران و رهبران بشر امتیاز دارند، همان اندازه مسؤ ولیت نیز دارند و دیگران که امتیاز متفاوتى دارند مسؤ ولیت کمترى خواهند داشت .
از اینها گذشته امتیازات ذاتى براى نزدیکى انسان به خدا هرگز کافى نیست بلکه باید با امتیازات اکتسابى همراه باشد.
2 - آیه در صدد بیان همه برگزیدگان خدا نیست بلکه تنها اشاره به جمعى از آنها مى کند و اگر بعضى از پیامبران که از این دودمان نیستند، در آن ذکر نشده اند دلیل بر عدم برگزیدن آنها نمى باشد، ضمنا باید توجه داشت که آل ابراهیم موسى بن عمران و پیامبر اسلام و برگزیدگان خاندان او را نیز شامل مى شود، زیرا همه آنها از دودمان ابراهیم هستند.
3 - به گفته (راغب ) در کتاب مفردات کلمه (آل ) از (اهل ) گرفته شده و تنها تفاوتى که با اهل دارد این است که (آل ) معمولا به نزدیکان افراد بزرگ و شریف گفته مى شود ولى (اهل ) معنى وسیعى دارد و بر همه اطلاق مى گردد، همچنین آل به افراد انسان اضافه مى شود ولى کلمه اهل به زمان و مکان و هر چیز دیگر اضافه مى شود، مثلا مى گویند: اهل فلان شهر اما نمیگویند آل فلان شهر.
4 - ناگفته پیداست که منظور از برگزیدگان آل ابراهیم و آل عمران این نیست که تمام فرزندان ابراهیم و عمران از برگزیدگان هستند، زیرا ممکن است در میان آنها حتى افراد کافرى وجود داشته باشند بلکه منظور این است که جمعى از دودمان آنها برگزیده شده اند.
5 - (عمران ) در آیه فوق همان پدر (مریم ) است نه پدر (موسى ) زیرا هر کجا در قرآن نام عمران برده شده اشاره به پدر مریم مى باشد و آیات بعد که شرح حال مریم را بیان مى کند نیز گواه این مطلب است .
6 - در روایات متعددى که از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده است به این آیه براى معصوم بودن انبیاء و امامان استدلال شده است ، زیرا خداوند هرگز افراد گنهکار و آلوده به شرک و کفر و فسق را انتخاب نمیکند بلکه آنهائى را برمیگزیند که از آلودگیها برکنار و معصوم باشند (البته مراحلى از عصمت را مى توان از آیه
استفاده کرد).
7 - بعضى از نویسندگان اخیر به این آیه براى مساءله تکامل انواع استدلال کرده اند و معتقدند که آیه دلالت بر این دارد که (آدم ) نخستین انسان نبود بلکه در زمان آدم انسانهاى بسیارى وجود داشتند که خداوند آدم را از میان آنها برگزید و نسلى ممتاز از فرزندان او به وجود آورد.
و تعبیر به (على العالمین ) در آیه فوق را گواه بر این معنى مى دانند و مى گویند: در عصر آدم عالمیان یعنى جامعه انسانى وجود داشته .
بنابراین مانعى ندارد که انسان نخستین که میلیونها سال قبل به وجود آمده از حیوانات دیگر تکامل یافته و (آدم ) تنها یک انسان برگزیده بوده باشد!
ولى در برابر این سخن باید گفت که هیچگونه دلیلى در دست نیست که منظور از (عالمین ) در اینجا انسانهاى معاصر آدم بوده باشند بلکه ممکن است مجموع جامعه انسانیت در تمام طول تاریخ بوده باشد، و بنابراین معنى آیه چنین مى شود: خداوند از میان تمام جامعه بشریت در طول تاریخ انسانهائى را برگزید که نخستین آنها آدم و سپس نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران بود و از آنجا که این برگزیدگان هر کدام در عصر و زمانى میزیسته اند مى فهمیم که منظور از عالمین تمام جامعه انسانى در همه اعصار و قرون بوده است . بنابراین لزومى ندارد که معتقد باشیم در عصر آدم انسانهاى زیادى وجود داشته اند که آدم از میان آنها برگزیده شده باشد - دقت کنید!.
آیه و ترجمه


إ ذ قالت امرأ ت عمرن رب إ نى نذرت لک ما فى بطنى محررا فتقبل منى إ نک أ نت السمیع العلیم (35) فلما وضعتها قالت رب إ نى وضعتها أ نثى و الله أ علم بما وضعت و لیس الذکر کالا نثى و إ نى سمیتها مریم و إ نى أ عیذها بک و ذریتها من الشیطن الرجیم (36)


ترجمه :
35 - (به یاد آورید) هنگامى را که همسر عمران گفت : خداوندا! آنچه را در رحم دارم ، براى تو نذر کردم ، که محرر (و آزاد، براى خدمت خانه تو) باشد. از من بپذیر، که تو شنوا و دانایى !
36 - ولى هنگامى که او را به دنیا آورد، (و او را دختر یافت ،) گفت : خداوندا! من او را دختر آوردم - ولى خدا از آنچه او به دنیا آورده بود، آگاهتر بود - و پسر، همانند دختر نیست . (دختر نمى تواند وظیفه خدمتگزارى معبد را همانند پسر انجام دهد). من او را مریم نام گذاردم ، و او و فرزندانش را از (وسوسه هاى ) شیطان رانده شده ، در پناه تو قرار مى دهم .
تفسیر:
عمران و دخترش مریم
به دنبال اشاره اى که به عظمت آل عمران در آیات قبل آمده بود در این آیات سخن از عمران و دخترش مریم به میان مى آورد، و به طور فشرده چگونگى تولد و پرورش و بعضى از حوادث مهم زندگى این بانوى بزرگ را بیان مى کند.
توضیح اینکه : از تواریخ و اخبار اسلامى و گفته مفسران استفاده مى شود که (حنة ) و (اشیاع ) دو خواهر بودند که اولى به همسرى عمران که از شخصیتها
برجسته بنى اسرائیل بود در آمد و دومى را زکریا پیامبر خدا به همسرى انتخاب کرد.
همسر عمران (حنه ) سالها گذشت که فرزندى از او متولد نشد روزى زیر درختى نشسته بود پرنده اى را دید که به جوجه هاى خود غذا مى دهد مشاهده این محبت مادرانه آتش عشق فرزند را در دل او شعلهور ساخت و از صمیم دل از درگاه خدا تقاضاى فرزندى کرد و چیزى نگذشت که این دعاى خالصانه به هدف اجابت رسید و باردار شد.
از بعضى از روایات استفاده مى شود که خداوند به عمران وحى فرستاده بود که پسرى پر برکت که میتواند بیماران غیر قابل علاج را درمان کند و مردگان را به فرمان خدا حیات بخشد به او خواهد داد که به عنوان پیامبر به سوى بنى اسرائیل فرستاده مى شود.
او این جریان را با همسر خود (حنه ) در میان گذاشت لذا هنگامى که او باردار شد تصور کرد فرزند مزبور همان است که در رحم دارد بى خبر از این که کسى که در رحم او است مادر آن فرزند (مریم ) مى باشد و به همین دلیل نذر کرد که پسر را خدمتگزار خانه خدا (بیت المقدس ) نماید اما به هنگام تولد مشاهده کرد که دختر است در این موقع نگران شد که با این وضع چه کند.
زیرا خدمتکاران بیت المقدس از میان پسران انتخاب مى شدند و سابقه نداشت دخترى به این عنوان انتخاب گردد.
با توضیح بالا، به تفسیر آیات باز میگردیم : در نخستین آیه مى فرماید: به یاد آرید هنگامى را که همسر عمران گفت :
خداوندا! آنچه را در رحم دارم براى تو نذر کردم که محرر (و آزاد براى خدمت خانه تو) باشد، آن را از من بپذیر که تو شنوا و دانائى ) (اذ قالت امرأ ت عمران رب انى نذرت لک ما فى بطنى محررا فتقبل منى انک انت السمیع العلیم ).
در این آیه اشاره به نذر همسر عمران به هنگام باردارى شده ، او تصور میکرد فرزندش (با توجه به بشارت خداوند) پسر است ، و از این رو واژه (محررا) (یا معادل دیگر در زبان دیگر) را به کار برد، نه (محررة ) و از خدا خواست که نذر او را پذیرا شود.
واژه (محررا) از ماده تحریر گرفته شده که به معنى آزاد ساختن است . و در اصطلاح آن زمان به فرزندانى گفته مى شد که به خدمت معبد و خانه خدا در مى آمدند، تا نظافت و سایر خدمات را بر عهده گیرند و به هنگام فراغت مشغول عبادت پروردگار شوند، و از آنجا که آنها از هر گونه خدمت به پدر و مادر آزاد بودند، به آنها محرر گفته مى شد، و یا از این جهت که خالص از هر گونه تلاش و کوشش دنیوى بوده اند، به آنها محرر مى گفتند.
بعضى گفته اند که این دسته از کودکان از موقعى که توانائى بر این خدمات داشتند تا سن بلوغ ، وظایف خود را زیر نظر پدران و مادران انجام میدادند و پس از رسیدن به سن بلوغ ، تعیین سرنوشتشان به دست خودشان بود، اگر میخواستند به کار در معبد پایان داده و بیرون میرفتند و اگر تمایل داشتند بمانند مى ماندند.
بعضى گفته اند: اقدام همسر عمران به نذر، دلیل بر آن است ، که عمران در همان حال باردارى او از دنیا رفته بود، و گر نه بعید بود او مستقلا چنین نذرى کند.
سپس مى افزاید: (هنگامى که فرزند خود را به دنیا آورد (و او را دختر یافت ) گفت : پروردگارا! من او را دختر آوردم ) (فلما وضعتها قالت رب انى وضعتها انثى ).
البته خدا از آنچه او به دنیا آورده بود آگاهتر بود) (و الله اعلم بما وضعت ).
سپس افزود: (تو میدانى که دختر و پسر (براى هدفى که من نذر کردهام ) یکسان نیستند) (و لیس الذکر کالانثى ).
دختر، پس از بلوغ ، عادت ماهانه دارد و نمى تواند در مسجد بماند، به علاوه نیروى جسمى آنها یکسان نیست ، و نیز مسائل مربوط به حجاب و باردارى و وضع حمل ادامه این خدمت را براى دختر مشکل مى سازد و لذا همیشه پسران را نذر مى کردند.
از قرائن موجود در آیه و روایاتى که در تفسیر آیه وارد شده است ، استفاده مى شود که (و لیس الذکر کالانثى ) (پسر همانند دختر نیست ) از زبان مادر مریم است هر چند بعضى احتمال داده اند از کلام خدا باشد ولى بعید به نظر مى رسد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که مادر مریم ، قاعدتا میبایست بگوید: (و لیست الانثى کالذکر) (این دختر همانند پسر نیست ) زیرا او دختر آورده بود نه پسر و لذا گفته اند: جمله تقدیم و تاخیرى دارد همانگونه که در بسیارى از عبارات عرب معمول است ، و چه بسا ناراحتى ناگهانى که هنگام وضع حمل به او دست داد سبب شد سخن خود را این چنین ادا کند، چرا که او علاقه داشت صاحب پسرى شود تا خدمتگزار بیت المقدس باشد، همین علاقه سبب شد که بى اختیار به هنگام سخن گفتن نام پسر را مقدم دارد.
سپس افزود: (من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از ( وسوسه هاى ) شیطان رجیم و رانده شده (از درگاه خدا) در پناه تو قرار مى دهم ) (و انى سمیتها مریم و انى اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم ).
(مریم ) در لغت به معنى زن عبادتکار و خدمتگزار است و از آنجا که این نامگذارى به وسیله مادرش بعد از وضع حمل انجام شد، نهایت عشق و علاقه این مادر با ایمان را براى وقف فرزندش در مسیر بندگى و عبادت خدا نشان مى دهد، و نیز به همین دلیل بود که او پس از نامگذارى ، نوزادش و فرزندانى را که در آینده از او به وجود مى آیند، در برابر وسوسه هاى شیطانى به خداوند سپرد.
آیه و ترجمه


فتقبلها ربها بقبول حسن و أ نبتها نباتا حسنا و کفلها زکریا کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یمریم أ نى لک هذا قالت هو من عند الله إ ن الله یرزق من یشاء بغیر حساب (37)


ترجمه :
37 - خداوند، او ( مریم ) را به طرز نیکویى پذیرفت ، و به طرز شایستهاى ، (نهال وجود) او را رویانید (و پرورش داد)، و کفالت او را به زکریا سپرد. هر زمان زکریا وارد محراب او مى شد، غذاى مخصوصى در آن جا میدید. از او پرسید: اى مریم ! (این را از کجا آورده اى ؟!) گفت : (این از سوى خداست . خداوند به هر کس بخواهد، بى حساب روزى مى دهد).
تفسیر:
پرورش مریم در سایه عنایت الهى
این آیه ادامه بحث آیه گذشته درباره سرگذشت مریم است ، مى فرماید: (پروردگارش او را به طرز نیکوئى پذیرفت و به طور شایستهاى (گیاه وجود) او را رویانید و پرورش داد) (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا).
مادر مریم باور نمیکرد او به عنوان خدمتگزار خانه خدا (بیت المقدس ) پذیرفته شود به همین دلیل آرزو داشت فرزندش پسر باشد، زیرا سابقه نداشت دخترى براى این کار، انتخاب گردد، ولى طبق آیه فوق خداوند این دختر پاک را براى نخستین بار جهت این خدمت روحانى و معنوى پذیرفت .
بعضى از مفسران گفته اند: نشانه پذیرش او این بود که مریم بعد از بلوغ در دوران خدمتگزارى بیت المقدس هرگز عادت ماهانه ندید تا مجبور نگردد از این
مرکز روحانى دور شود یا اینکه حضور غذاهاى بهشتى در برابر محراب او دلیلى بر این پذیرش بود.
این احتمال نیز وجود دارد که قبولى این نذر و پذیرش مریم ، به صورت الهام به مادرش اعلام شده باشد.
تعبیر به (انبتها) از ماده انبات به معنى رویانیدن در مورد پرورش مریم اشاره به جنبه هاى تکامل معنوى ، روحانى و اخلاقى مریم است .
ضمنا این جمله اشاره به نکته لطیفى دارد و آن اینکه کار خداوند، انبات و رویانیدن است یعنى همانگونه که در درون بذر گلها و گیاهان استعدادهایى نهفته است که زیر نظر باغبان پرورش مى یابد و آشکار مى شود، در درون وجود آدمى و اعماق روح و فطرت او نیز همه گونه استعدادهاى عالى نهفته شده است که اگر انسان خود را تحت تربیت مربیان الهى که باغبانهاى باغستان جهان انسانیتاند قرار دهد، به سرعت پرورش مى یابد و آن استعدادهاى خدا داد آشکار مى شود، و انبات به معنى واقعى کلمه صورت مى گیرد.
سپس مى افزاید: (خداوند زکریا را سرپرست و کفیل او قرار داد) (و کفلها زکریا).
(کفلها) از ماده (کفالت ) در اصل به معنى (ضمیمه کردن چیزى به دیگرى ) است و به همین مناسبت به افرادى که سرپرستى کودکى را به عهده میگیرند کافل یا کفیل گفته مى شود، زیرا در حقیقت او را ضمیمه وجود خود مى کنند.
این ماده هر گاه به صورت ثلاثى مجرد (کفل بدون تشدید) استعمال شود به معنى به عهده گرفتن سرپرستى و کفالت است ، و هنگامى که به صورت ثلاثى مزید (کفل با تشدید) استعمال شود، به معنى برگزیدن و قرار دادن کفیل براى دیگرى است .
در تاریخ آمده است ، پدر مریم (عمران ) قبل از تولد او چشم از جهان فرو
بست و مادر او را بعد از تولد به بیت المقدس نزد دانشمندان و علماى یهود آورد و گفت : این کودک هدیه به بیت المقدس است ، سرپرستى او را یک نفر از شما به عهده بگیرد، و چون آثار عظمت در چهره او نمایان بود و در خاندان شایستهاى متولد شده بود، گفتگو در میان دانشمندان بنى اسرائیل در گرفت و هر یک مى خواست افتخار سرپرستى مریم ، نصیب او شود، سرانجام طى مراسم خاصى که شرح آن در تفسیر آیه 44 همین سوره خواهد آمد، زکریا کفالت او را بر عهده گرفت .
هر چه بر سن مریم افزوده مى شد، آثار عظمت و جلال در وى نمایانتر میگشت و به جایى رسید که قرآن در ادامه این آیه درباره او مى گوید: (هر زمان زکریا وارد محراب او مى شد غذاى جالب خاصى نزد او مى یافت ) (کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا).
(محراب ) محل ویژهاى است که در معبد براى امام آن معبد یا افراد خاصى در نظر گرفته مى شود، و براى نامگذارى آن به این اسم جهاتى ذکر کرده اند که از همه بهتر، سه جهت زیر است :
نخست این که از ماده (حرب ) به معنى جنگ گرفته شده است چون مؤ منان ، در این محل به مبارزه با شیطان و هوسهاى سرکش بر مى خیزند، دیگر اینکه (محراب ) اصولا به معنى بالاى مجلس است و چون محل محراب را در بالاى معبد قرار مى دهند به این نام نامیده شده است در ضمن باید توجه داشت که وضع محراب در میان بنى اسرائیل چنانکه گفته اند با وضع محرابهاى ما تفاوت داشت آنها محراب را از سطح زمین بالاتر میساختند به طورى که چند پله مى خورد و اطراف آن مانند دیوارهاى اطاق آن را محفوظ میکرد به طورى که افرادى که در داخل محراب بودند، از بیرون کمتر دیده مى شدند.
سوم اینکه : محراب به معنى تمام معبد است که جایگاه مبارزه با هواى نفس و شیطان بوده است .
مریم تحت سرپرستى زکریا بزرگ شد و آن چنان غرق عبادت و بندگى خدا بود که به گفته ابن عباس هنگامى که نهساله شد، روزها را روزه میگرفت و شبها را به عبادت مى پرداخت و آن چنان در پرهیزگارى و معرفت و شناسائى پروردگار پیش رفت که از احبار و دانشمندان پارساى آن زمان نیز پیشى گرفت .
و هنگامى که زکریا در کنار محراب او قرار میگرفت و براى دیدار او مى آمد، غذاهاى مخصوصى کنار محراب او مشاهده میکرد که از آن به تعجب میافتاد روزى به او گفت : (این غذا را از کجا آوردى )؟ (قال یا مریم انى لک هذا).
مریم در جواب گفت : (این از طرف خدا است و اوست که هر کس را بخواهد بى حساب روزى مى دهد) (قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشاء بغیر حساب ).

اما این غذا چه نوع غذائى بوده و از کجا براى مریم آمده در آیه شرح داده نشده است ولى از روایات متعددى که در تفسیر عیاشى و غیر آن از کتب (شیعه ) و (اهل تسنن ) آمده استفاده مى شود که آن یک نوع میوه بهشتى بوده که در غیر فصل ، در کنار محراب مریم به فرمان پروردگار حاضر مى شده است و این موضوع جاى تعجب نیست که خدا از بنده پرهیزگارش این چنین پذیرائى کند.
این موضوع که منظور از (رزقا) غذاى بهشتى باشد از قرائنى که در گوشه و کنار آیه هست نیز استفاده مى شود، زیرا اولا کلمه (رزقا) به صورت نکره ، نشانه آن است که روزى خاص و ناشناسى براى زکریا بوده است .
ثانیا پاسخ مریم که این از طرف خدا است نشانه دیگرى براى این مطلب مى باشد ثالثا به هیجان آمدن زکریا و تقاضاى فرزندى از طرف پروردگار که در آیه بعد به آن اشاره شده قرینه دیگرى براى این معنى محسوب مى شود.
ولى بعضى از مفسران (مانند نویسنده المنار) معتقدند که منظور از (رزقا) همین غذاهاى معمولى دنیا بوده زیرا از ابن جریر نقل شده که بنى اسرائیل گرفتار قحطى شدند و زکریا قادر بر تامین زندگى مریم نبود، در این موقع قرعهاى زدند که به نام مرد نجارى افتاد و او افتخارا از درآمد کسب خود غذاى مریم را تهیه میکرد و به هنگامى که زکریا در کنار محراب او قرار میگرفت از وجود چنان غذائى در آن شرایط سخت تعجب میکرد و مریم در پاسخ سؤ ال او مى گفت : (این از طرف خداست ) یعنى خداوند، مرد با ایمانى را علاقهمند به این خدمت در آن شرایط سخت ، ساخته است .
ولى همانطور که گفتیم این تفسیر، نه با قرائنى در آیه است سازگار مى باشد و نه با روایاتى که در ذیل آیه وارد شده مى سازد از جمله در تفسیر عیاشى روایتى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که خلاصهاش ‍ چنین است : (روزى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به خانه فاطمه زهرا (علیهاالسلام ) آمد در حالى که چند روز در خانه او غذائى دیده نمیشد، ناگاه غذاى فراوان مخصوصى نزد او مشاهده کرد و از او پرسید: این غذا از کجا است ؟ فاطمه (علیهاالسلام ) عرض کرد: از نزد خدا است ، زیرا هر کس را بخواهد بدون حساب روزى میبخشد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: (این جریان همانند جریان زکریا است که در کنار محراب مریم آمد و غذاى مخصوصى در آنجا دید و از او پرسید: اى مریم ! این غذا از کجا است ، او گفت : از ناحیه خدا است ).
درباره جمله بغیر حساب در ذیل آیه 202 سوره بقره و در این سوره ذیل آیه 27 بحث کردهایم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت