تفسیرنمونه سوره آل عمران (قسمت2)

2- چرا بخشى از آیات قرآن ، متشابه اند؟
با اینکه قرآن نور و روشنائى و سخن حق و آشکار است و براى هدایت عموم مردم آمده ، چرا آیات متشابه دارد؟ چرا محتواى بعضى از آیات آن پیچیده است که موجب سوء استفاده فتنه انگیزها شود؟
این موضوع بسیار با اهمیتى است که شایان دقت است ، بطور کلى ممکن است جهات ذیل ، فلسفه وجود آیات متشابه در قرآن باشد:
الف ) الفاظ و عباراتى که در گفتگوهاى انسانها به کار مى رود تنها براى نیازمندیهاى روزمره به وجود آمده ، و به همین دلیل ، به محض اینکه از دایره زندگى
محدود مادى بشر خارج مى شویم و مثلا سخن درباره آفریدگار که نامحدود از هر جهت است به میان مى آید، به روشنى مى بینیم که الفاظ ما قالب آن معانى نیست و ناچاریم کلماتى را به کار بریم که از جهات مختلفى نارسائى دارد، همین نارسایى هاى کلمات ، سرچشمه قسمت قابل توجهى از متشابهات قرآن است ، آیات (ید الله فوق ایدیهم ) یا (الرحمن على العرش استوى ) یا (الى ربها ناظرة ) که تفسیر هر کدام در جاى خود خواهد آمد از این نمونه است و نیز تعبیراتى همچون (سمیع ) و (بصیر) همه از قبیل مى باشد که با مراجعه به آیات محکم ، تفسیر آنها به خوبى روشن مى شود.
ب ) بسیارى از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماوراى طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان ، قادر به درک عمق آنها نیستیم ، این نارسائى افکار ما و بلند بودن افق آن معانى ، سبب دیگرى براى تشابه قسمتى از آیات است ، مانند بعضى از آیات مربوط به قیامت و امثال آن .
و این درست به آن مى ماند که کسى بخواهد براى کودکى که در عالم جنین زندگى مى کند، مسائل این جهان را تشریح کند، اگر سخنى نگوید، کوتاهى کرده و اگر هم بگوید ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند زیرا شنونده در آن شرایط، توانائى و استعداد بیشتر از این را ندارد.
ج ) یکى دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن ، به کار انداختن افکار و اندیشه ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فکرى در مردم است ، و این درست به مسائل فکرى پیچیده اى مى ماند که براى تقویت افکار اندیشمندان ، طرح مى شود
تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسى در مسائل بپردازند.
د) نکته دیگرى که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بیت (علیهم السلام ) آنرا تاءیید مى کند، این است که وجود این گونه آیات در قرآن ، نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهى و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و اوصیاى او روشن مى سازد و سبب مى شود که مردم به حکم نیاز علمى به سراغ آنها بروند و رهبرى آنها را عملا به رسمیت بشناسند و از علوم دیگر و راهنمایى هاى مختلف آنان نیز استفاده کنند، و این درست به آن مى ماند که در پاره اى از کتب درسى ، شرح بعضى از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده مى شود، تا شاگردان ، رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز، در همه چیز از افکار او الهام بگیرند و در واقع قرآن ، مصداق وصیت معروف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است که فرمود: (انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و اهل بیتى و انهما لن یتفرقا حتى یردا على الحوض ):
(دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار مى گذارم : کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمى شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند).
ه ) مساءله آزمایش افراد و شناخته شده فتنه انگیزان از مؤ منان راستین نیز فلسفه دیگرى است که در آیه به آن اشاره شده است .
3 - تاویل چیست ؟
درباره معنى (تاویل ) سخن بسیار گفته اند، آنچه به حقیقت نزدیک تر است این است که تاویل در اصل لغت به معنى (بازگشت دادن چیزى ) است ، بنابراین هر کار و یا سخنى را که به هدف نهایى برسانیم تاءویل نامیده مى شود، مثلا اگر کسى اقدامى کند و هدف اصلى اقدام او روشن نباشد و در پایان آن را مشخص کند این
کار را (تاویل ) مى گویند، همانطور که در سرگذشت موسى (علیه السلام ) و آن مرد دانشمند مى خوانیم که او کارهائى در سفر خود انجام داد که هدف آن روشن نبود (مانند شکستن کشتى ) و به همین دلیل موسى ناراحت و متوحش گردید، اما هنگامى که هدف خود را در پایان کار و به هنگام جدائى براى او تشریح کرد و گفت منظورش نجات کشتى از چنگال سلطان غاصب و ستمگرى بوده است اضافه کرد:
(ذلک تاویل ما لم تسطع علیه صبرا).
(این هدف نهایى کارى است که تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتى ).
همچنین اگر انسان خوابى مى بیند که نتیجه آن روشن نیست سپس با مراجعه به کسى ، یا مشاهده صحنه اى تفسیر آن خواب را دریابد به آن (تاویل ) گفته مى شود، همانطور که یوسف (علیه السلام ) پس از آنکه خواب مشهورش در خارج تحقق یافت و به اصطلاح به نهایت بازگشت ، گفت : هذا تاویل رؤ یاى من قبل (این تفسیر و نتیجه و پایان خوابى است که دیدم ).
و نیز هر گاه انسان ، سخن بگوید و مفاهیم خاص و اسرارى در آن نهفته باشد که هدف نهایى آن سخن را تشکیل دهد به آن تاءویل مى گویند.
در آیه مورد بحث ، منظور از تاءویل همین معنى است یعنى در قرآن آیاتى است که اسرار و معانى عمیقى دارد، منتها افرادى که افکارشان منحرف است ، و اغراض فاسدى دارند از پیش خود، تفسیر و معنى نادرستى براى آن ساخته و براى اغفال خود یا دیگران ، روى آن تکیه مى کنند.
بنابراین منظور از جمله (و ابتغاء تاویله )این است که آنها مى خواهند تاءویل آیات را به شکلى غیر از آنچه هست منعکس سازند (و ابتغاء تاویله على خلاف الحق ).
مانند آنچه در شاءن نزول آیه خواندیم که جمعى از یهود، از حروف مقطعه قرآن ، سوء استفاده کرده ، آن را به معنى کوتاه بودن مدت آیین اسلام تفسیر کرده بودند و یا مسیحیان کلمه (روح منه ) را دستاویز قرار داده و براى الوهیت عیسى به آن استدلال کرده بودند، تمام اینها از قبیل (تاویل به غیر حق ) و بازگشت دادن آیه به هدفى غیر واقعى و نادرست محسوب مى شود.
4 - (راسخون در علم ) چه کسانى هستند؟
در قرآن مجید در دو مورد، این تعبیر به کار رفته است یکى در اینجا و دیگرى در سوره نساء آیه 162 آنجا که مى فرماید:
(لکن الراسخون فى العلم منهم و المؤ منون یؤ منون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک )
(دانشمندان و راسخان در علم از اهل کتاب ، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است ایمان مى آورند).
همانطور که از معنى لغوى این کلمه استفاده مى شود منظور از آن ، کسانى هستند که در علم و دانش ، ثابت قدم و صاحب نظرند.
البته مفهوم این کلمه یک مفهوم وسیع است که همه دانشمندان و متفکران را در بر مى گیرد، ولى در میان آنها افراد ممتازى هستند که درخشندگى خاصى دارند و طبعا در درجه اول ، در میان مصادیق این کلمه قرار گرفته اند و هنگامى که این تعبیر ذکر مى شود قبل از همه نظرها متوجه آنان مى شود.
و اگر مشاهده مى کنیم در روایات متعددى (راسخون فى العلم ) به پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه هدى (علیهمالسلام ) تفسیر شده ، روى همین نظر است ، زیرا بارها گفته ایم که آیات و کلمات قرآن مفاهیم وسیعى دارد که در میان مصادیق آن افراد
نمونه و فوق العاده اى دیده مى شود که گاهى در تفسیر آنها تنها از آنان نام مى برند.
در اصول کافى از امام باقر یا امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که فرمود: پیامبر خدا بزرگترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود از تاءویل و تنزیل قرآن مى دانست ، خداوند هرگز چیزى بر او نازل نکرد که تاءویل آن را به او تعلیم نکند و او و اوصیاى وى همه اینها را مى دانستند.
روایات فراوان دیگرى در کتاب اصول کافى و سایر کتب حدیث در این زمینه آمده است که نویسندگان تفسیر (نور الثقلین ) و تفسیر (برهان ) در ذیل این آیه آنها را جمع آورى نموده اند و همانطور که اشاره شد تفسیر (راسخون فى العلم ) به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه هدى (علیهمالسلام ) منافاتى با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده که مى گفت : من هم از راسخان در علم هستم ، منتها هر کس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاءویل آیات قرآن ، آگاه مى گردد، و آنان که علمشان از علم بى پایان پروردگار سرچشمه مى گیرد طبعا به همه اسرار و تاءویل قرآن آشنا هستند در حالى که دیگران تنها قسمتى از این اسرار را مى دانند.
5 - (راسخان در علم ) از معنى متشابهات آگاهند
در اینجا بحث مهمى در میان مفسران و دانشمندان دیده مى شود که آیا و (الراسخون فى العلم ) آغاز جمله مستقلى است و یا عطف بر (الا الله ) مى باشد، و به عبارت دیگر آیا معنى آیه این است که : (تاءویل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمى دانند) و یا معنى آن این است که (تاءویل قرآن را فقط خدا مى داند، اما راسخون در علم مى گویند گرچه تاءویل آیات متشابه را نمى دانیم ، اما در برابر همه آنها تسلیم هستیم و همه از طرف پروردگار ما است ).
طرفداران هر یک از این دو نظر براى اثبات عقیده خود شواهدى آورده اند، اما آنچه با قرائن موجود در آیه و روایات مشهور هماهنگ مى باشد آن است که و الراسخون فى العلم عطف بر الله است زیرا:
اولا بسیار بعید به نظر مى رسد که در قرآن آیاتى باشد که اسرار آن را جز خدا نداند. مگر این آیات براى تربیت و هدایت مردم نازل نشده است چگونه ممکن است حتى پیامبرى که قرآن بر او نازل شده از معنى و تاویل آن بى خبر باشد؟! این درست به آن مى ماند که شخصى کتابى بنویسد که مفهوم بعضى از جمله هاى آن را جز خودش هیچکس نداند!
ثانیا همانطور که مرحوم طبرسى در مجمع البیان مى گوید: هیچگاه در میان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن دیده نشده است که از بحث درباره تفسیر آیه اى خوددارى کنند و بگویند این آیه از آیاتى است که جز خدا معنى نهایى آن را نمى داند، بلکه دائما براى کشف اسرار و معانى قرآن همگى تلاش و کوشش داشتهاند.
ثالثا اگر منظور این باشد که راسخون در علم در برابر آنچه نمى دانند، تسلیم هستند مناسبتر این بود که گفته شود: راسخون در ایمان چنین هستند، زیرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاویل قرآن است نه با ندانستن و تسلیم بودن .
رابعا روایات فراوانى که در تفسیر آیه نقل شده همگى تاءیید مى کند که راسخون در علم ، تاویل آیات قرآن را مى دانند، بنابراین باید عطف بر کلمه الله باشد. تنها چیزى که در اینجا باقى میماند این است که از جملهاى در خطبه اشباح از نهج البلاغه استفاده مى شود که راسخون در علم تاویل آیات را نمیدانند، و به عجز و ناتوانى خود معترفاند:
و اعلم ان الراسخین فى العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغیوب الاقرار بجملة ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب :
بدان راسخان در علم ، کسانى هستند که اعتراف به عجز در برابر اسرار غیبى و آنچه از تفسیر آن عاجزند، آنان را از کاوش در پیرامون آنها بى نیاز ساخته است .
ولى علاوه بر این که این جمله با بعضى از روایات که از خود آن حضرت نقل شده ، که راسخون در علم را بر الله معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاویل قرآن معرفى نموده ، سازگار نیست ، با دلایل فوق نیز تطبیق نمى کند بنابراین باید این جمله از خطبه اشباح را چنان توجیه و تفسیر کرد که با مدارک دیگرى که در دست ما است منافات نداشته باشد.
6 - نتیجه سخن در تفسیر آیه
از مجموع آنچه درباره تفسیر آیه فوق گفته شد چنین استفاده مى شود که : آیات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتى از آیات آن چنان روشن است که جاى هیچگونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست ، و آنها را محکمات گویند و قسمتى به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو درباره عوالمى که از دسترس ما بیرون است مانند عالم غیب ، و جهان رستاخیز و صفات خدا، چنان هستند که معنى نهایى و اسرار و کنه حقیقت آنها نیاز به سرمایه خاص علمى دارد که آنها را متشابهات گویند.
افراد منحرف معمولا مى کوشند این آیات را دستاویز قرار داده و تفسیرى بر خلاف حق براى آنها درست کنند، تا در میان مردم ، فتنه انگیزى نمایند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم ، اسرار این آیات را مى دانند و براى مردم تشریح مى کنند، آنها در پرتو علم وسیعشان آیات متشابه را همانند آیات
محکم درک مى کنند و به همین دلیل در مقابل همه تسلیم اند و مى گویند: همه آیات از طرف پروردگار ما است ، چه اینکه همه آنها اعم از محکم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنانکه در متن آیه آمده است :
(یقولون آمنا به کل من عند ربنا)
و به این ترتیب رسوخ در علم سبب مى شود که انسان هر چه بیشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها که از نظر علم و دانش در ردیف اولند (همچون پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه هدى (علیهمالسلام ) از همه اسرار آن آگاهند در حالى که دیگران هر یک به اندازه دانش خود از آن چیزى مى فهمند، و همین حقیقت است که مردم حتى دانشمندان را به دنبال معلمان الهى براى درک اسرار قرآن مى فرستد.
7 - جمله (و ما یذکر الا اولوا الالباب )
که در پایان آیه آمده ، اشاره به این است که این حقایق را تنها اندیشمندان مى دانند، آنها هستند که مى فهمند چرا قرآن باید آیات محکم و متشابه داشته باشد، و آنها هستند که مى فهمند باید آیات متشابه را در کنار آیات محکم چید و اسرار آنها را کشف نمود، و لذا از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نقل شده که فرمود: من رد متشابه القرآن الى محکمه هدى الى صراط مستقیم ، کسى که آیات متشابه را به آیات محکم باز گرداند به راه راست هدایت شده است .
آیه و ترجمه


ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب (8) ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد (9)


ترجمه :
8 - (راسخان در علم ، مى گویند:) پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردى ، (از راه حق ) منحرف مگردان ! و از سوى خود، رحمتى بر ما ببخش ، زیرا تو بخشنده اى !
9 - پروردگارا! تو مردم را، براى روزى که تردیدى در آن نیست ، جمع خواهى کرد، زیرا خداوند، از وعده خود، تخلف نمى کند. (ما به تو و رحمت بى پایانت ، و به وعده رستاخیز و قیامت ایمان داریم ).
تفسیر:
رهائى از لغزش ها
از آنجا که آیات متشابه و اسرار نهانى آن ممکن است لغزشگاهى براى افراد گردد، و از کوره این امتحان ، سیه روى در آیند، راسخون در علم و اندیشمندان با ایمان ، علاوه بر به کار گرفتن سرمایه هاى علمى خود در فهم معنى این آیات به پروردگار خویش پناه مى برند، و این دو آیه که از زبان راسخون در علم ، مى باشد روشنگر این حقیقت است آنها مى گویند: پروردگارا! دلهاى ما را بعد از آنکه ما را هدایت نمودى ، منحرف مگردان ، و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش زیرا تو بسیار بخشندهاى (ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب ).
بسیارند دانشمندانى که غرور علمى ، آنان را از پاى در مى آورد و یا
وسوسه هاى شیاطین و هواى نفس آنها را به بیراهه ها مى کشاند، اینجا است که باید خود را به خدا سپرد و از او هدایت خواست .
حتى در بعضى از روایات آمده است که شخص پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز خود را به خدا مى سپرد، و بسیار این دعا را تکرار میکرد: یا مقلب القلوب ثبت قلبى على دینک : اى کسى که دلها را مى گردانى قلب من را بر دین خودت ثابت بدار.
و از آنجا که عقیده به معاد و توجه به روز رستاخیز از هر چیز براى کنترل امیال و هوسها مؤ ثرتر است ، راسخون در علم به یاد آن روز مى افتند، و مى گویند: پروردگارا! تو مردم را در آن روزى که تردیدى در آن نیست جمع خواهى کرد زیرا خداوند از وعده خود تخلف نمى کند (ربنا انک جامع الناس لیوم لا ریب فیه ان الله لا یخلف المیعاد).
و به این ترتیب از هوى و هوسها و احساسات افراطى که موجب لغزش مى گردد خود را بر کنار مى دارند.
آرى این گونه افراد هستند که مى توانند آیات خدا را آن چنان که هست بفهمند و از انحراف در امان بمانند (در حقیقت آیه اول اشاره به ایمان کامل آنها به مبدأ است ، و آیه دوم اشاره به ایمان راسخ آنها به معاد).
آیه و ترجمه


ان الذین کفروا لن تغنى عنهم امولهم و لا اولادهم من الله شیا و اولئک هم وقود النار (10) کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بایاتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شدید العقاب(11)


ترجمه :
10 - ثروتها و فرزندان کسانى که کافر شدند، نمى تواند آنان را از (عذاب ) خداوند باز دارد، (و از کیفر، رهایى بخشد). و آنان خود، آتشگیره دوزخند.
11 - (عادت آنان در انکار و تحریف حقایق ،) همچون عادت آل فرعون و کسانى است که پیش از آنها بودند، آیات ما را تکذیب کردند، و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت ، و خداوند، شدید العقاب است .
تفسیر:
در آیات گذشته وضع مومنان و غیر مومنان در برابر آیات محکم و متشابه بیان شده بود، در ادامه این بحث از وضع دردناک کافران در روز قیامت پرده بر مى دارد و عواقب شوم اعمالشان را براى آنها مجسم مى سازد، مى فرماید: کسانى که کافر شدند اموال و ثروتها و فرزندانشان آنها را از خداوند بى نیاز نمى کند (و در برابر عذاب الهى به آنان کمک نمى نماید) و آنها آتشگیره دوزخند (ان الذین کفروا لن تغنى عنهم اموالهم و لا اولادهم من الله شیئا و اولئک هم وقود النار).
اگر تصور مى کنند فزونى ثروت و نفرات و فرزندان مى تواند آنها را از عذاب الهى در این جهان یا در آخرت حفظ کند سخت در اشتباهند.
بعضى از مفسران ، این آیه را اشاره به یهود بنى نضیر و بنى قریظه دانسته اند که به اموال و فرزندان خود افتخار مى کردند، ولى مسلما آنها یکى از مصادیق این آیه
بوده اند، و مفهوم آن چنان گسترده است که کفار دیروز و امروز را شامل مى شود.
وقود - چنانکه در سابق نیز اشاره شد - به معنى آتشگیره و چیزى که آتش را با آن مى افروزند (مانند هیزم ) مى باشد، نه آتشزنه (مانند کبریت ) و تعبیر و (اولئک هم وقود النار) (و آنها هیزم آتش دوزخند)، مى رساند که آتش دوزخ از درون وجود خود آنها زبانه میکشد، و وجود آنها است که آنها را آتش مى زند.
البته در بعضى از آیات داریم که آتشگیره دوزخ ، علاوه بر گنهکاران ، سنگها نیز مى باشند که ظاهرا منظور از آن بتهائى است که از سنگ مى ساختند، بنابراین آتش دوزخ از درون وجود خودشان و اعمال و معبودهاى خودشان شعله ور مى گردد.
سپس به یک نمونه روشن از اقوامى که داراى ثروت و نفرات فراوان بودند ولى به هنگام نزول عذاب ، این امور نتوانست مانع نابودى آنان گردد اشاره کرده ، مى فرماید: وضع اینها همچون وضع آل فرعون و کسانى است که قبل از آنها بودند، آیات ما را تکذیب کردند (و به فزونى اموال و نفرات و فرزندان مغرور شدند) خداوند آنها را به کیفر گناهانشان گرفت و خداوند کیفرش شدید است (کداب آل فرعون و الذین من قبلهم کذبوا بایاتنا فاخذهم الله بذنوبهم و الله شدید العقاب ).
(داب ) در اصل به معنى ادامه سیر و حرکت است و به معنى هر کار و عادت مستمر نیز مى آید. در آیه فوق حال کافران معاصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تشبیه به عادت مستمر و سیره نادرست آل فرعون و اقوام پیش از آنها شده است که آیات خدا را تکذیب کردند و خداوند آنها را به گناهانشان گرفت و در همین جهان به مجازات سختى گرفتار شدند.
این در حقیقت هشدارى است به همه کافران لجوج که سرنوشت فرعونیان و اقوام پیشین را به خاطر بیاورند و مراقب اعمال خود باشند.
درست است که خداوند ارحم الراحمین است ، ولى به موقع خود براى تربیت بندگان شدید العقاب نیز مى باشد و هرگز نباید رحمت واسعه پروردگار باعث غرور کسى شود.
ضمنا از کلمه (داب ) استفاده مى شود که این برنامه غلط یعنى لجاجت در برابر حقیقت و تکذیب آیات پروردگار خوى و عادت آنها شده و به همین جهت به مجازات شدید تهدید شده اند زیرا تا زمانى که (گناه و خلاف ) به صورت عادت و سنت و راه و رسم در نیامده بازگشت از آن آسان ، و مجازاتش نسبتا خفیف است ولى هنگامى که در وجود انسان نفوذ کرد هم بازگشت از آن مشکل است و هم مجازات آن سنگین ، پس چه بهتر که کافران و گناهکاران تا دیر نشده از راه نادرست باز گردند.
آیه و ترجمه


قل للذین کفروا ستغلبون و تحشرون الى جهنم و بئس المهاد (12)


ترجمه :
12 - به آنها که کافر شدند بگو: (از پیروزى موقت خود در جنگ احد، شاد نباشید! بزودى مغلوب خواهید شد، و (سپس در رستاخیز) به سوى جهنم ، محشور خواهید شد. و چه بد جایگاهى است !
شان نزول :
پس از جنگ (بدر) و پیروزى مسلمانان جمعى از یهود گفتند: آن پیامبر امى که ما وصف او را در کتاب دینى خود (تورات ) خوانده ایم که در جنگ مغلوب نمى شود همین پیغمبر است ، بعضى دیگر گفتند: عجله و شتاب نکنید تا نبرد و واقعه دیگرى واقع شود آنگاه قضاوت کنید، هنگامى که جنگ احد پیش آمد، و ظاهرا به شکست مسلمانان پایان یافت گفتند: نه ، به خدا سوگند آن پیامبرى که در کتاب ما بشارت به آن داده شده این نیست و به دنبال این واقعه نه تنها مسلمان نشدند، بلکه بر خشونت و فاصله گرفتن از پیامبر و مسلمانان افزودند، حتى پیمانى را که با رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مورد عدم تعرض ‍ داشتند پیش از پایان مدت نقض کردند و شصت نفر سوار به اتفاق کعب اشرف به سوى مکه رهسپار شدند و با مشرکان براى مبارزه با اسلام هم پیمان گردیده به مدینه مراجعت کردند، در این هنگام آیه فوق نازل شد و پاسخ دندان شکنى به آنها داد که نتیجه را در پایان کار حساب کنید و بدانید بزودى همگى مغلوب خواهید شد.
تفسیر:
انتظارات غلط
با توجه به شان نزول فوق معلوم مى شود کفارى که به اموال و ثروتها و فرزندان و نفراتشان مغرور بودند انتظار شکست اسلام را داشتند، ولى قرآن در این آیه با صراحت مى گوید: یقین داشته باشند که به زودى مغلوب خواهید شد، روى سخن را به پیامبر کرده ، مى فرماید: به کافران بگو: به زودى مغلوب خواهید شد (در این دنیا خوار و بى مقدار و در قیامت ) به سوى جهنم محشور و رانده خواهید شد و چه بد جایگاهى است دوزخ (قل للذین کفروا ستغلبون و تحشرون الى جهنم و بئس المهاد).
نکته :
یک پیشگوئى روشن
در قرآن مجید اخبار غیبى فراوانى است که از ادله عظمت و اعجاز قرآن است و یک نمونه آن را در آیه فوق مى خوانیم .
در این آیه ، خداوند صریحا به پیامبر خود بشارت مى دهد که بر همه دشمنان پیروز خواهد شد و به کافران مى گوید علاوه بر این که در این جهان شکست خواهید خورد و مغلوب خواهید شد در جهان دیگر نیز سرانجام شومى در پیش خواهید داشت .
با توجه به شان نزول آیه و اینکه بعد از جنگ احد نازل شده در حالى که مسلمانان از نظر ظاهر قدرت و نفوذ خود را از دست داده بودند و دشمنان اسلام با پیوستن به یکدیگر و هم پیمان شدن ، قدرت و نیروى چشمگیرى پیدا کرده بودند.
در چنین شرایطى پیشگوئى صریح آن هم درباره آینده نزدیک که از جمله (ستغلبون ) (به زودى شکست خواهید خورد) استفاده مى شود موضوع جالبى است ، از این رو مى توان آیه را از آیات اعجاز قرآن به شمار آورد زیرا خبر صریح از امور مربوط به آینده در آن است در شرایطى که نشانه هاى پیروزى مسلمانان بر کفار و یهود روشن نبود.
طولى نکشید که مضمون آیه تحقق یافت ، یهودیان مدینه (بنى قریظه و بنى نضیر) در هم شکسته شدند و در غزوه خیبر، مهمترین مرکز قدرت آنان از هم متلاشى شد و مشرکان نیز در فتح مکه براى همیشه مغلوب گشتند.
آیه و ترجمه


قد کان لکم آیة فى فئتین التقتا فئة تقاتل فى سبیل الله و اخرى کافرة یرونهم مثلیهم راى العین و الله یوید بنصره من یشاء ان فى ذلک لعبرة لاولى الابصار (13)


ترجمه :
13 - در دو گروهى که (در میدان جنگ بدر،) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتى ) براى شما بود: یک گروه ، در راه خدا نبرد مى کرد، و جمع دیگرى که کافر بود، (در راه شیطان و بت ،) در حالى که آنها (گروه مومنان ) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، مى دیدند. (و این خود عاملى براى وحشت و شکست آنها شد). و خداوند، هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، با یارى خود، تایید مى کند. در این ، عبرتى است براى بینایان !
شان نزول :
این آیه در مورد چگونگى جنگ بدر نازل شده است ، چنانکه مفسران گفته اند در جنگ بدر تعداد مسلمانان 313 نفر بود، 77 نفر آنها از مهاجران و 236 نفر آنها از انصار بودند پرچم مهاجران به دست على (علیه السلام ) بود و سعد بن عباده پرچمدار انصار بود آنان تنها با داشتن هفتاد شتر و دو اسب و شش زره و هشت شمشیر در این نبرد بزرگ شرکت کرده بودند، با اینکه سپاه دشمن بیش از هزار نفر با اسلحه کافى بودند و یکصد اسب داشتند مسلمانان با دادن بیست و دو نفر شهید (14 نفر از مهاجران و 8 نفر از انصار) به دشمن که هفتاد کشته و هفتاد اسیر داد غالب شدند و با پیروزى کامل به مدینه مراجعت کردند این آیه گوشهاى از ماجراى بدر را بازگو مى کند.
تفسیر:
جنگ بدر نمونه روشنى بود
این آیه در حقیقت بیان نمونه اى است از آنچه در آیات قبل آمده است و به کافران هشدار مى دهد که به اموال و ثروت و کثرت نفرات مغرور نشوند که سودى به حالشان ندارد، یک شاهد زنده این موضوع جنگ بدر است ، که دشمنان اسلام با فزونى تجهیزات جنگى و نفرات و اموال ، به شکست سختى مبتلا شدند، مى فرماید: در آن دو جمعیت (که در میدان جنگ بدر) با هم روبرو شدند نشانه و درس عبرتى براى شما بود (قد کان لکم آیة فى فئتین التقتا).
یک گروه در راه خدا نبرد مى کرد و گروه دیگر کافر بود و در راه شیطان و بت (فئة تقاتل فى سبیل الله و اخرى کافرة ).
چرا عبرت نگیرید در حالى که یک ارتش کوچک و تقریبا فاقد ساز و برگ جنگى اما با ایمان استوار و محکم بر ارتش که چند برابر او بود، از نظر وسایل جنگى و تعداد نفرات ، پیروز گشت ، اگر تنها فزونى نفرات و امکانات مى توانست کارگشا باشد، باید در جنگ بدر ظاهر شده باشد، در حالى که نتیجه معکوس بود، سپس مى افزاید: آنها (مشرکان ) این گروه (مومنان ) را با چشم خود دو برابر آنچه بودند مشاهده مى کردند (یرونهم مثلیهم راى العین ).
یعنى اگر مومنان 313 نفر بودند، در چشم کفار بیش از 600 نفر جلوه مى کردند تا بر وحشت آنها بیفزاید، و این خود یکى از عوامل شکست کفار شد.
این موضوع علاوه بر اینکه یک امداد الهى بود، از جهتى طبیعى نیز به نظر مى رسد زیرا وقتى نبرد شروع شد، و ضربات کوبنده مسلمانان که از نیروى ایمان مایه مى گرفت بر پیکر لشکر دشمن وارد شد، چنان مرعوب و متوحش شدند که فکر مى کردند نیروى دیگرى همانند آنان به آنها پیوسته است و با دو برابر قدرت اول صحنه جنگ را در اختیار گرفته اند، در حالى که قبل از شروع جنگ مطلب بر
عکس بود، آنها چنان با دیده حقارت به مسلمانان نگاه مى کردند که تعدادشان را کمتر از آنچه بود، تصور مى کردند، یا به تعبیر دیگر خدا مى خواست قبل از شروع جنگ ، تعداد مسلمانان در نظر آنان کم جلوه کند تا با غرور و غفلت وارد جنگ شوند، و پس از شروع جنگ دو برابر جلوه کند تا وحشت و اضطراب ، آنها را فرا گیرد و منتهى به شکست آنان گردد ولى به عکس خداوند عدد دشمنان را در نظر مسلمانان ، کم جلوه داد تا بر قدرت و قوت روحیه آنها بیفزاید.
این همان چیزى است که در آیه 44 سوره انفال نیز به آن اشاره شده است مى فرماید: و اذ یریکموهم اذ التقیتم فى اعینکم قلیلا و یقللکم فى اعینهم لیقضى الله امرا کان مفعولا: به یاد آرید هنگامى را که با دشمن در میدان جنگ روبرو شدید، خداوند آنها را در نظر شما کم جلوه مى داد (تا روحیه شما براى نبرد ضعیف نشود) و شما را در نظر آنها کم جلوه مى داد (تا از شروع به جنگى که سرانجامش شکست آنها بود منصرف نشوند) تا خداوند کارى را که مى بایست انجام گیرد صورت بخشد.
یعنى شما نترسید و با کمال قدرت وارد جنگ شوید، آنها نیز در آغاز با غرور و بى اعتنائى وارد جنگ شوند و سپس صحنه دگرگون گردد، و مسلمانان بیش از آنچه بودند، در نظر دشمنان جلوه کنند و به شکست آنان در این نبرد سرنوشت ساز منتهى گردد.
در بعضى از روایات آمده است که یکى از مسلمانان مى گوید: قبل از جنگ بدر به دیگرى گفتم : آیا فکر مى کنى ، کفار هفتاد نفر باشند، گفت گمان مى کنم صد
نفرند، ولى هنگامى که در جنگ پیروز شدیم و اسیران فراوانى از آنها گرفتیم به ما خبر دادند که آنها هزار نفر بودند.
سپس مى افزاید: خداوند هر کس را بخواهد با یارى خود تقویت مى کند (و الله یوید بنصره من یشاء).
همانگونه که بارها گفتهایم خواست و مشیت خدا بى حساب نیست و همواره آمیخته با حکمت او است ، و تا شایستگى هایى در افراد نباشد آنها را تایید و تقویت نمى کند.
قابل توجه اینکه : تایید و پیروزى خداوند در این حادثه تاریخى ، نسبت به مسلمانان دو جانبه بود، هم یک پیروزى نظامى بود و هم یک پیروزى منطقى از این نظر پیروزى نظامى بود که ارتش کوچکى با نداشتن امکانات کافى بر ارتشى که چند برابر او بود و از امکانات فراوانى بهره مى گرفت پیروز شد.
و اما پیروزى منطقى از این نظر بود که خداوند صریحا این پیروزى را قبل از آغاز جنگ به مسلمانان وعده داده بود، و این دلیلى بر حقانیت اسلام شد.
در پایان آیه مى فرماید: در این عبرتى است براى صاحبان چشم و بینش (ان فى ذلک لعبرة لاولى الابصار).
آرى آنها که چشم بصیرت دارند، و حقیقت را آن چنان که هست مى بینند از این پیروزى همه جانبه افراد با ایمان درس عبرت مى گیرند و مى دانند سرمایه اصلى پیروزى ایمان است و ایمان .
آیه و ترجمه


زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعم و الحرث ذلک متاع الحیوة الدنیا و الله عنده حسن الماب (14)


ترجمه :
14 - محبت امور مادى ، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپایان و زراعت ، در نظر مردم جلوه داده شده است ، (تا در پرتو آن ، آزمایش و تربیت شوند، ولى ) اینها (در صورتى که هدف نهایى آدمى را تشکیل دهند،) سرمایه زندگى پست (مادى ) است ، و سرانجام نیک (و زندگى والا و جاویدان )، نزد خداست .
تفسیر:
جاذبه زینتهاى مادى
در آیات گذشته سخن از کسانى بود که تکیه بر اموال و فرزندانشان در زندگى دنیا داشتند و به آن مغرور شدند و خود را از خدا بى نیاز دانستند، این آیه در حقیقت تکمیلى است بر آن سخن ، مى فرماید: امور مورد علاقه ، از جمله زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپایان و زراعت و کشاورزى در نظر مردم جلوه داده شده است تا به وسیله آن آزمایش شوند (زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ).
ولى اینها سرمایه هاى زندگى دنیا است ، (و هرگز نباید هدف اصلى انسان را تشکیل دهد) و سرانجام نیک (و زندگى جاویدان ) نزد خدا است (ذلک متاع الحیوة الدنیا و الله عنده حسن الماب ).
درست است که بدون این وسایل ، نمى توان زندگى کرد، و حتى پیمودن راه معنویت و سعادت نیز بدون وسایل مادى غیر ممکن است ، اما استفاده کردن از آنها در این مسیر مطلبى است ، و دلبستگى فوق العاده و پرستش آنها و هدف نهایى بودن مطلب دیگر.
نکته ها
1 - چه کسى این امور مادى را زینت داده ؟
جمله (زین للناس حب الشهوات ) که به صورت فعل مجهول ذکر شده مى گوید: علاقه به زن و فرزند و اموال و ثروتها در نظر مردم زینت داده شده است ، در اینجا این سوال پیش مى آید که زینت دهنده چه کسى است ؟
بعضى از مفسران معتقدند که این هوسهاى شیطانى است که آنها را در نظرها زینت مى دهد و به آیه 24 سوره (نمل و زین لهم الشیطان اعمالهم ) (و شیطان اعمال آنها را در نظرشان جلوه داده است ) و امثال آن استدلال کرده اند ولى این استدلال صحیح به نظر نمى رسد زیرا آیه مورد بحث درباره اعمال سخن نمى گوید، بلکه درباره اموال و زنان و فرزندان سخن مى گوید.
آنچه در تفسیر آیه صحیح به نظر مى رسد این است که زینت دهنده خداوند است از طریق دستگاه آفرینش و نهاد و خلقت آدمى .
زیرا خدا است که عشق به فرزندان و مال و ثروت را در نهاد آدمى ایجاد کرده تا او را آزمایش کند و در مسیر تکامل و تربیت پیش ببرد همانطور که قرآن مى گوید: (انا جعلنا ما على الارض زینة لها لنبلوهم ایهم احسن عملا،) ما آنچه را در روى زمین هست زینت براى آن قرار دادیم تا آنها را بیازماییم که کدامیک عملشان بهتر است .
یعنى از این عشق و علاقه تنها در مسیر خوشبختى و سازندگى بهره گیرند نه
در مسیر فساد و ویرانگرى .
جالب این که در آیه مورد بحث نخستین موضوعى که ذکر شده است همسران و زنان مى باشند و این همان است که روانکاوان امروز مى گویند غریزه جنسى از نیرومندترین غرایز انسان است تاریخ معاصر و گذشته نیز تایید مى کند که سرچشمه بسیارى از حوادث اجتماعى طوفانهاى ناشى از این غریزه بوده است .
ذکر این نکته نیز لازم است که آیه مورد بحث و سایر آیات مشابه آن هیچگاه علاقه معتدل نسبت به زن و فرزندان و اموال و ثروت را نکوهش نمى کند، زیرا پیشبرد اهداف معنوى بدون وسایل مادى ممکن نیست به علاوه قانون شریعت هرگز بر ضد قانون خلقت و آفرینش نمى تواند باشد، آنچه مورد نکوهش است عشق و علاقه افراطى و به عبارت دیگر پرستش این موضوعات است .
2 - منظور از (القناطیر المقنطره ) و (الخیل المسومه ) چیست ؟
واژه (قناطیر) جمع قنطار به معنى چیز محکم است و سپس به مال زیاد گفته شده است و اگر مشاهده مى کنیم پل را قنطره و اشخاص باهوش را قنطر مى گویند به خاطر استحکام در بنا یا در تفکر آنها است و مقنطره اسم مفعول از همان ماده به معنى مضاعف و مکرر آن مى باشد و ذکر این دو کلمه پشت سر هم براى تاکید است ، شبیه تعبیرى که در فارسى امروز رایج است که مى گویند: فلان کس صاحب (آلاف ) و (الوف ) مى باشد یعنى ثروت زیادى دارد.
بعضى براى (قنطار) حد معینى تعیین کرده اند و گفته اند: قنطار هفتاد هزار دینار طلا است ، بعضى صد هزار و بعضى دوازده هزار درهم دانسته اند و بعضى دیگر، قنطار را یک کیسه پر از سکه طلا یا نقره دانسته اند.
در روایتى از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که قنطار، مقدار طلائى است که پوست یک گاو را پر کند ولى در حقیقت همه اینها مصداق یک مفهوم وسیع است و آن مال زیاد.
واژه (خیل ) اسم جمع است و به معنى اسبها یا اسب سواران هر دو است البته در آیه مورد بحث منظور را از آن همان معنى اول است .
کلمه (مسومه ) در اصل به معنى نشاندار است و نشان داشتن آن یا به خاطر برازندگى اندام و مشخص بودن چهره و یا به خاطر تعلیم و تربیت آنها و آمادگى براى سوارى در میدان جنگ است .
بنابراین آیه مورد بحث به شش چیز از سرمایه هاى مهم زندگى که عبارتاند از: زن ، فرزند، پولهاى نقد، مرکبهاى ممتاز چهارپایانى که در دامدارى مورد استفاده هستند (انعام ) و زراعتها (حرث ) اشاره مى کند که ارکان زندگى مادى انسان را تشکیل مى دهند.
3 - منظور از متاع حیات دنیا چیست ؟
متاع به چیزى مى گویند که انسان از آن بهره مند مى شود و حیات دنیا به معنى زندگى پایین و پست است بنابراین معنى جمله (ذلک متاع الحیوة الدنیا) چنین مى شود که اگر کسى تنها به این امور ششگانه به عنوان هدف نهایى عشق ورزد و از آنها به صورت نردبانى در مسیر زندگى انسانى بهره نگیرد چنین کسى تن به زندگى پستى داده .
در حقیقت جمله (الحیوة الدنیا) (زندگى پایین ) اشاره به سیر تکاملى حیات و زندگى است که زندگى این جهان نخستین مرحله آن محسوب مى گردد لذا در پایان آیه اشارهاى اجمالى به آن زندگى عالى تر که در انتظار بشر مى باشد کرده و مى فرماید: (و الله عنده حسن الماب )، یعنى سرانجام نیک در نزد خداوند است .
نکته آخر
4 - همانگونه که اشاره شد در میان نعمتهاى مادى زنان را مقدم داشته چرا که در مقایسه با دیگر نعمتها نقش مهمترى در جلب افکار دنیا پرستان و اقدام آنها بر جنایات هولناک دارد!
آیه و ترجمه


قل اونبئکم بخیر من ذلکم للذین اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد (15) الذین یقولون ربنا اننا امنا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النار (16) الصابرین و الصادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بالاسحار (17)


ترجمه :
15 - بگو: آیا شما را از چیزى آگاه کنم که از این (سرمایه هاى مادى )، بهتر است ؟ براى کسانى که پرهیزکارى پیشه کرده اند، (و از این سرمایه ها، در راه مشروع و حق و عدالت ، استفاده مى کنند،) در نزد پروردگارشان (در جهان دیگر)، باغهایى است که نهرها از پاى درختانش مى گذرد، همیشه در آن خواهند بود، و همسرانى پاکیزه ، و خشنودى خداوند (نصیب آنهاست ). و خدا به (امور) بندگان ، بیناست .
16 - همان کسانى که مى گویند: پروردگارا! ما ایمان آورده ایم ، پس گناهان ما را بیامرز، و ما را از عذاب آتش ، نگاهدار!
17 - آنها که (در برابر مشکلات ، و در مسیر اطاعت و ترک گناه ،) استقامت مى ورزند، راستگو هستند، (در برابر خدا) خضوع ، و (در راه او) انفاق مى کنند، و در سحرگاهان ، استغفار مى نمایند.
تفسیر:
با توجه به آنچه در آیه قبل درباره اشیاء مورد علاقه انسان در زندگى
دنیا آمده بود در اینجا در یک مقایسه ، اشاره به مواهب فوق العاده خداوند در جهان آخرت و بالاخره قوس صعودى تکامل انسان کرده ، مى فرماید: بگو: آیا شما را از چیزى آگاه کنم که از این (سرمایه هاى مادى ) بهتر است (قل اونبئکم بخیر من ذلکم ).
سپس به شرح آن پرداخته ، مى افزاید: براى کسانى که تقوا پیشه کرده اند در نزد پروردگارشان باغهایى از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جارى است ، همیشه در آن خواهند بود، و همسرانى پاکیزه و (از همه بالاتر) خشنودى خداوند نصیب آنها مى شود، و خدا به بندگان بینا است (للذین اتقوا عند ربهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله و الله بصیر بالعباد).
آرى این باغهاى بهشتى بر خلاف غالب باغهاى این جهان ، هرگز آب روان از پاى درختانش قطع نمى شود.
و بر خلاف مواهب مادى این جهان که بسیار زودگذر و ناپایدار است جاودانى و ابدى است .
همسران آن جهان ، بر خلاف بسیارى از زیبا رویان این جهان هیچ نقطه تاریک و منفى در جسم و جان آنها نیست و از هر عیب و نقصى پاک و پاکیزه اند همه اینها در یک طرف ، و مساله خشنودى خداوند (رضوان من الله ) که برترین نعمتهاى معنوى است یک طرف ، آرى این نعمت معنوى ما فوق تصور نیز در انتظار مومنان پرهیزکار است .
قابل توجه اینکه : این آیه با جمله (اونبئکم ) (آیا شما را آگاه کنم ) آغاز شده ، که یک جمله استفهامیه است و براى گرفتن پاسخ از فطرتهاى بیدار و عقل و خرد انسانى ، مطرح شده تا نفوذش در شنونده عمیق تر باشد و از سوى دیگر این جمله از ماده انباء گرفته شده که معمولا در مورد خبرهاى مهم و قابل توجه به کار مى رود.
در واقع قرآن مجید در این آیه ، به افراد با ایمان اعلام مى کند که اگر به زندگى حلال دنیا قناعت کنند و از لذات نامشروع و هوسهاى سرکش و ظلم و ستم به دیگران به پرهیزند، خداوند لذاتى برتر و بالاتر در جهت مادى و معنوى که از هر گونه عیب و نقص پاک و پاکیزه است ، نصیب آنها خواهد کرد.
در اینجا سوالى مطرح است و آن اینکه آیا در بهشت ، لذات مادى هم وجود دارد؟
بعضى چنین مى پندارند که لذایذ مادى منحصر به این جهان است ، و در آن جهان اثرى از این لذایذ نیست و تمام تعبیراتى که در آیات قرآن درباره باغهاى بهشتى و انواع میوه ها و آبهاى جارى و همسران خوب آمده کنایه از یک سلسله مقامات و مواهب معنوى است که از باب (کلم الناس على قدر عقولهم ) (با مردم به اندازه فکرشان سخن بگو) به این صورت تعبیر شده است .
ولى در برابر این پندار باید گفت : هنگامى که ما طبق صریح آیات فراوانى از قرآن کریم معاد جسمانى را قبول کردیم باید براى هر دو قسمت (جسم و روح ) موهبتهائى به تناسب آنها، منتها در سطحى عالى تر وجود داشته باشد و اتفاقا در این آیه اشاره به هر دو قسمت شده ، هم آنچه شایسته معاد جسمانى است و هم آنچه شایسته روح و رستاخیز ارواح مى باشد.
در واقع آنها که تمام نعمتهاى مادى آن جهان را کنایه از نعمتهاى معنوى مى گیرند تحت تاثیر مکتبهاى التقاطى قرار گرفته علاوه بر این که بدون جهت ظواهر آیات قرآن را تاویل کرده معاد جسمانى و لوازم آن را به کلى فراموش نموده و منکر شده اند.
و شاید جمله (و الله بصیر بالعباد) (خداوند به وضع بندگان خود بینا است ) که در آخر آیه آمده اشاره به همین حقیقت باشد یعنى او است که مى داند جسم و جان آدمى در جهان دیگر هر کدام چه خواسته هائى دارند و این خواسته ها را در هر
دو جانبه به نحو احسن تامین مى کند.
در آیه بعد به معرفى بندگان پرهیزکار که در آیه قبل به آن اشاره شده بود پرداخته و شش صفت ممتاز براى آنها بر مى شمرد.
1 - نخست اینکه : آنان با تمام دل و جان متوجه پروردگار خویشاند و ایمان قلب آنها را روشن ساخته و به همین دلیل در برابر اعمال خویش به شدت احساس مسئولیت مى کنند، مى فرماید: همان کسانى که مى گویند پروردگارا! ما ایمان آورده ایم ، گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگاهدار (الذین یقولون ربنا اننا آمنا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النار).
2 - آنها که صبر و استقامت دارند و در برابر حوادث سخت که در مسیر اطاعت پروردگار پیش مى آید، و همچنین در برابر گناهان و به هنگام پیش آمدن شدائد و گرفتاریهاى فردى و اجتماعى ، شکیبائى و ایستادگى به خرج مى دهند (الصابرین ).
3 - آنها که راستگو و درست کردارند و آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر به آن عمل مى کنند و از نفاق و دروغ و تقلب و خیانت دورند (و الصادقین ).
4 - آنها که خاضع و فروتن هستند و در طریق بندگى و عبودیت خدا بر این کار مداومت دارند (و القانتین ).
5 - آنها که در راه خدا انفاق مى کنند نه تنها از اموال ، بلکه از تمام مواهب مادى و معنوى که در اختیار دارند به نیازمندان مى بخشند (و المنفقین ).
6 - و آنها که سحرگاهان ، استغفار و طلب آمرزش مى کنند (و المستغفرین
بالاسحار).
در آن هنگام که چشمهاى غافلان و بیخبران در خواب است و غوغاى جهان مادى فرو نشسته و به همین دلیل حالت حضور قلب و توجه خاص به ارزشهاى اصیل در قلب مردان خدا زنده مى شود به پا مى خیزند و در پیشگاه با عظمتش سجده مى کنند و از گناهان خود آمرزش مى طلبند و محو انوار جلال کبریائى او مى شوند، و تمام ذرات وجودشان زمزمه توحید سر مى دهد، و همانگونه که با طلوع صبح ، ظلمت شب برچیده مى شود و فیض عام پروردگار بر صفحه جهان مى نشیند، آنها نیز به دنبال زمزمه هاى عاشقانه سحرگاهان همراه با طلوع صبح ، پرده هاى ظلمت غفلت و گناه از دلهایشان برچیده مى شود و انوار رحمت و مغفرت و معرفت الهى بر دلهایشان فرو مى نشیند.
نکته ها
1 - در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر آیه اخیر مى خوانیم ، که فرمود: هر کس در نماز وتر (آخرین رکعت نماز شب ) هفتاد بار بگوید: استغفر الله ربى و اتوب الیه و تا یک سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار کنندگان در سحر (المستغفرین بالاسحار) قرار مى دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى سازد.
2 - واژه (سحر) (بر وزن بشر) در اصل به معنى پوشیده و پنهان بودن است و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حکومت مى کند، نام آن سحر گذاشته شده است لغت سحر (بر وزن شعر) نیز از همین ماده است زیرا شخص ساحر دست به کارهائى مى زند که اسرار آن از دیگران پوشیده و پنهان است عرب به ریه و شش نیز گاهى سحر (بر وزن بشر) مى گوید و این هم به خاطر پوشیده
بودن درون آن مى باشد.
چرا در میان اوقات شبانه روز تنها به وقت (سحر) اشاره شده است در حالى که استغفار و بازگشت به سوى خدا در هر حال مطلوب است ؟ این براى آن است که سحر به خاطر آرامش و سکوت و تعطیل کارهاى مادى و نشاطى که بعد از استراحت و خواب به انسان دست مى دهد آمادگى بیشترى براى توجه به خداوند به او مى بخشد و این معنى را به آسانى با تجربه مى توان دریافت ، حتى بسیارى از دانشمندان براى حل مشکلات علمى از آن وقت استفاده مى کردند. زیرا چراغ فکر و روح انسان در آن وقت از هر زمان پر فروغتر و درخشان تر است و از آنجا که روح عبادت و استغفار توجه و حضور دل مى باشد عبادت و استغفار در چنین ساعتى از همه ساعات گرانبهاتر خواهد بود.
آیه و ترجمه


شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکة و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم(18)


ترجمه :
18 - خداوند، (با ایجاد نظام واحد جهان هستى ،) گواهى مى دهد که معبودى جز او نیست ، و فرشتگان و صاحبان دانش ، (هر کدام به گونهاى بر این مطلب ،) گواهى مى دهند، در حالى که (خداوند در تمام عالم ) قیام به عدالت دارد، معبودى جز او نیست ، که هم توانا و هم حکیم است .
تفسیر:
گواهى همه بر وحدانیتش
به دنبال بحثى که درباره مومنان راستین در آیات قبل آمده بود در این آیه اشاره به گوشهاى از دلایل توحید و خداشناسى و بیان روشنى این راه پرداخته ، مى گوید: خداوند (با ایجاد نظام شگرف عالم هستى ) گواهى مى دهد که معبودى جز او نیست (شهد الله انه لا اله الا هو).
و نیز فرشتگان و صاحبان علم و دانشمندان (هر کدام به گونه اى و با استناد به دلیل و آیه اى ) بر این امر گواهى مى دهند (و الملائکة و اولوا العلم ).
این در حالى است که خداوند قیام به عدالت در جهان هستى فرموده که این عدالت نیز نشانه بارز وجود او است (قائما بالقسط).
آرى : با این اوصاف که گفته شد هیچ معبودى جز او نیست که هم توانا و هم حکیم است (لا اله الا هو العزیز الحکیم ).
بنابراین شما هم با خداوند و فرشتگان و دانشمندان هم صدا شوید و نغمه توحید سر دهید
نکته ها
1 - شهادت خداوند بر یگانگى خویش چگونه است ؟
منظور از شهادت خداوند، شهادت عملى و فعلى است نه قولى ، یعنى خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش که نظام واحدى در آن حکومت مى کند و قوانین آن در همه جا یکسان ، و برنامه آن یکى است ، و در واقع یک واحد به هم پیوسته و یک نظام یگانه است ، عملا نشان داده که آفریدگار و معبود، در جهان یکى بیش نیست ، و همه از یک منبع ، سرچشمه مى گیرند، بنابراین ایجاد این نظام واحد، شهادت و گواهى خدا است بر یگانگى ذاتش .
اما شهادت و گواهى فرشتگان و دانشمندان ، جنبه قولى دارد، چه اینکه آنها هر کدام با گفتارى شایسته خود، اعتراف به این حقیقت مى کنند و اینگونه تفکیک در آیات قرآن فراوان است مثلا در آیه (ان الله و ملائکته یصلون على النبى ) (خدا و فرشتگان بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) درود مى فرستند) درود از ناحیه خدا چیزى است و از ناحیه فرشتگان چیز دیگر، از ناحیه خدا، فرستادن رحمت است و از ناحیه فرشتگان تقاضاى رحمت .
البته گواهى فرشتگان و دانشمندان ، جنبه عملى نیز دارد، زیرا آنها تنها او را مى پرستند و در برابر هیچ معبود دیگر، سر تعظیم فرود نمى آورند.
2 - قیام به قسط چیست ؟
جمله (قائما بالقسط) به اصطلاح ادبى ، حال فاعل شهد است که الله باشد یعنى خداوند گواهى به یکتایى خود مى دهد در حالى که قیام به عدالت در جهان هستى دارد، و این جمله در واقع دلیلى است بر شهادت او، زیرا حقیقت عدالت ، انتخاب طریق میانه و مستقیم و دورى از هر گونه افراط و تفریط و انحرافاست و مى دانیم که طریق میانه و مستقیم ، همواره یکى است و بیش از یکى نیست ، چنانکه در آیه 153 سوره انعام مى خوانیم و ان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله (و این راه مستقیم من است ، پس آن را پیروى کنید و به راههاى دیگر نروید که شما را از راه او پراکنده مى سازد).
در این آیه راه خدا یکى معرفى شده ، و راههاى منحرف و بیگانه از خدا، متعدد و پراکنده ، زیرا صراط مستقیم به صورت مفرد و طرق انحرافى به صورت جمع آورده شده است .
نتیجه این که عدالت همیشه ، همراه با نظام واحد است و نظام واحد، نشانه مبدأ واحد مى باشد، بنابراین عدالت به معنى واقعى در عالم آفرینش دلیل بر یگانگى آفریدگار خواهد بود. (دقت کنید)
3 - موقعیت دانشمندان :
در این آیه ، دانشمندان واقعى در ردیف فرشتگان قرار گرفتهاند و این خود امتیاز دانشمندان را بر دیگران اعلام مى کند، و نیز از آیه استفاده مى شود که امتیاز دانشمندان از این نظر است که در پرتو علم خود، به حقایق اطلاع یافته و به یگانگى خدا که بزرگترین حقیقت است معترف اند.
روشن است که آیه ، همه دانشمندان را شامل مى شود و اگر در بعضى از روایات که در ذیل این آیه وارد شده (اولوا العلم ) به ائمه اطهار (علیه السلام ) تفسیر شده از این نظر است که آنان ، روشن ترین مصداق (اولوا العلم ) هستند.
مرحوم طبرسى در مجمع البیان ضمن تفسیر آیه از جابر بن عبد الله انصارى از پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل مى کند که فرمود:
ساعة من عالم یتکى على فراشه ینظر فى علمه خیر من عبادة العابد سبعین عاما:
(یک ساعت از زندگى دانشمندى که بر بستر خود تکیه کرده و در
اندوخته هاى علمى خود مى اندیشد، بهتر از هفتاد سال عبادت عابد است )!
در ذیل آیه جمله (لا اله الا هو) تکرار شده است ، این تکرار گویا اشاره به این است که همانطور که در آغاز آیه ، شهادت خداوند و فرشتگان و دانشمندان آمده است ، هر کس این گواهى را مى شنود، باید او هم ، با شهادت آنها هم صدا گردد و گواهى بر وحدت معبود بدهد.
و از آنجا که جمله (لا اله الا هو) به عنوان اداى حق تعظیم خداوند و اظهار توحید است ، با دو است (عزیز و) (حکیم ) (توانا و دانا) ختم شده است ، زیرا قیام به عدالت نیازمند به قدرت و حکمت است ، تنها خداوندى که بر هر چیز قادر و به همه چیز آگاه است ، مى تواند، عدالت را در جهان هستى برقرار سازد.
این آیه از آیاتى است که همواره مورد توجه رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بوده و کرارا در مواقع مختلف آن را تلاوت مى فرمود: زبیر بن عوام مى گوید: شب عرفه در خدمت رسول خدا بودم ، شنیدم که مکررا این آیه را مى خواند.
آیه و ترجمه


ان الدین عند الله الاسلم و ما اختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم و من یکفر بایات الله فان الله سریع الحساب (19)


ترجمه :
19 - دین در نزد خدا، اسلام (و تسلیم بودن در برابر حق ) است . و کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن ) ایجاد نکردند، مگر بعد از آگاهى و علم ، آن هم به خاطر ظلم و ستم در میان خود، و هر کس به آیات خدا کفر ورزد، (خدا به حساب او مى رسد، زیرا) خداوند، سریع الحساب است .
تفسیر:
روح دین همان تسلیم در برابر حق است !
بعد از بیان یگانگى معبود به یگانگى دین پرداخته ، مى فرماید: دین در نزد خدا، اسلام است (ان الدین عند الله الاسلام ).
واژه (دین ) در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است ، و به معنى اطاعت و پیروى از فرمان نیز آمده است ، و در اصطلاح مذهبى عبارت از مجموعه قواعد و قوانین و آدابى است که انسان در سایه آنها مى تواند به خدا نزدیک شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربیتى در مسیر صحیح گام بردارد.
واژه (اسلام ) به معنى تسلیم است ، بنابراین معنى جمله (ان الدین عند الله الاسلام ) این است که آیین حقیقى در پیشگاه خدا همان تسلیم در برابر فرمان او است ، و در واقع روح دین در هر عصر و زمان چیزى جز تسلیم در برابر حق نبوده و نخواهد بود، منتها از آنجا که آیین پیامبر اسلام ، آخرین و برترین آیینها است نام اسلام براى آن انتخاب شده است و گر نه از یک نظر همه ادیان الهى ، اسلام است ، و
همانگونه که سابقا نیز اشاره شد، اصول ادیان آسمانى نیز یکى است هر چند با تکامل جامعه بشرى ، خداوند ادیان کاملترى را براى آنها فرستاده تا به مرحله نهایى تکامل که دین خاتم پیامبران ، پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) است رسیده .
امیر مومنان على (علیه السلام ) در گفتارى که در کلمات قصار نهج البلاغه از او نقل شده این حقیقت را ضمن بیان عمیقى روشن فرموده است :
لانسبن الاسلام نسبة لم ینسبها احد قبلى : الاسلام هو التسلیم ، و التسلیم هو الیقین ، و الیقین هو التصدیق ، و التصدیق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل :
در این عبارت امام (علیه السلام ) نخست مى فرماید: مى خواهم اسلام را آن چنان تفسیر کنم که هیچ کس نکرده باشد، سپس شش مرحله براى اسلام بیان فرموده است .
نخست مى فرماید: اسلام همان تسلیم در برابر حق است ، سپس اضافه مى کند تسلیم بدون یقین ممکن نیست (زیرا تسلیم بدون یقین ، تسلیم کورکورانه است نه عالمانه ) بعد مى فرماید: یقین هم ، تصدیق است (یعنى تنها علم و دانائى کافى نیست ، بلکه به دنبال آن ، اعتقاد و تصدیق قلبى لازم است ) سپس مى فرماید: تصدیق همان اقرار است (یعنى کافى نیست که ایمان تنها در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلکه با شهامت و قدرت باید آن را اظهار داشت ) سپس اضافه مى کند: اقرار همان انجام وظیفه است (یعنى اقرار تنها گفتگوى زبانى نیست بلکه تعهد و قبول مسئولیت است ) و در پایان مى فرماید: انجام مسئولیت همان عمل است (عمل به فرمان خدا و انجام برنامه هاى الهى ) زیرا تعهد و مسئولیت چیزى جز عمل نمى تواند باشد، و آنها که نیروى خود را در گفتگوها، طرحها، جلسات و انجمنها و مانند آن صرف مى کنند و فقط حرف مى زنند، نه تعهدى را پذیرفته اند و نه
مسئولیتى و نه از روح اسلام آگاهى دارند.
این روشنترین تفسیرى است که براى اسلام در تمام جنبه ها مى توان بیان کرد.
سپس به بیان سرچشمه اختلافهاى مذهبى که على رغم وحدت حقیقى دین الهى به وجود آمده مى پردازد و مى فرماید: آنها که کتاب آسمانى به آنها داده شده بود در آن اختلاف نکردند مگر بعد از آنکه آگاهى و علم به سراغشان آمد و این اختلاف به خاطر ظلم و ستم در میان آنها بود (و ما اختلف الذین اتوا الکتاب الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم ).
بنابراین ظهور اختلاف اولا بعد از علم و آگاهى بود و ثانیا انگیزهاى جز طغیان و ظلم و حسد نداشت .
یهود در مورد جانشین موسى بن عمران به اختلاف و نزاع پرداختند و خونهاى زیادى ریختند و مسیحیان در امر توحید و آلوده ساختن آن بر شرک و تثلیث راه اختلاف پوییدند و هر دو در مورد دلایل پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) که در کتب آنها آمده بود، تخم اختلاف پاشیدند، گروهى پذیرا شدند و گروهى انکار کردند.
کوتاه سخن اینکه : ادیان آسمانى همواره با مدارک روشن و معجزات انبیاء همراه بوده و براى حقیقت جویان ابهامى باقى نمى گذاشته ، مثلا پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) علاوه بر معجزات آشکار، از جمله قرآن مجید و دلایل روشنى که در متن این آیین آمده ، اوصاف و مشخصاتش در کتب آسمانى پیشین که بخشهائى از آن در دست یهود و نصارى وجود داشت بیان شده بود و به همین دلیل دانشمندان آنها قبل از ظهور او بشارت ظهورش را با شوق و تاکید فراوان مى دادند، اما همین که مبعوث شد چون منافع خود را در خطر مى دیدند از روى طغیان و ظلم و حسد همه را
نادیده گرفتند.
به همین دلیل در پایان آیه سرنوشت آنها و امثال آنها را بیان کرده ، مى گوید: هر کس به آیات خدا کفر ورزد (خدا حساب او را مى رسد زیرا) خداوند حسابش سریع است (و من یکفر بایات الله فان الله سریع الحساب ).
آرى کسانى که آیات الهى را بازیچه هوسهاى خود قرار دهند، نتیجه کار خود را در دنیا و آخرت مى بینند، خداوند به سرعت به حساب اعمال آنها رسیدگى مى کند و به هر کدام جزا و کیفر مناسب مى دهد (در تفسیر جمله سریع الحساب ذیل آیه 202 سوره بقره ، بحث کافى کردهایم ).
منظور از آیات الله در اینجا تمام آیات الهى و براهین او و کتابهاى آسمانى است ، و حتى احتمالا آیات تکوینى الهى را نیز در عالم هستى شامل مى شود، و اینکه بعضى از مفسران ، آن را به خصوص تورات یا انجیل و یا مانند آن تفسیر کرده اند، هیچ دلیلى ندارد.
نکته :
سرچشمه اختلافهاى مذهبى
موضوع جالبى که از آیه استفاده مى شود این است که : سرچشمه اختلافها و کشمکشهاى مذهبى ، معمولا از جهل و بیخبرى نیست ، بلکه بیشتر به خاطر بغى و ظلم و انحراف از حق و اعمال نظرهاى شخصى است اگر مردم مخصوصا طبقه دانشمندان تعصب و کینه توزى و تنگ نظریها و منافع شخصى و تجاوز از حدود و حقوق خود را کنار بگذارند و با واقعبینى و روح عدالت خواهى احکام خدا را بررسى نمایند جاده حق بسیار روشن خواهد بود و اختلافات به سرعت حل مى شود.
این آیه در واقع پاسخ دندان شکنى است به آنها که مى گویند: (مذهب در میان بشر ایجاد اختلاف کرده است و خونریزیهاى فراوانى در طول تاریخ به بار
آورد) این ایراد کنندگان مذهب را با (تعصبات مذهبى ) و افکار انحرافى اشتباه کرده اند زیرا ما هنگامى که دستورهاى مذاهب را مورد بررسى قرار دهیم مى بینیم همه یک هدف را تعقیب مى کنند و همه براى سعادت انسان آمده اند اگر چه با گذشت زمان تکامل یافته اند، در واقع ادیان آسمانى همچون دانه هاى باران هستند که از آسمان نازل مى گردد دانه هاى باران همه حیاتبخش هستند ولى هنگامى که روى زمینهاى آلوده مى ریزند که یکى شور است و دیگرى تلخ به رنگها و طعمهاى مختلف در مى آیند این اختلافات مربوط به باران نیست بلکه مربوط به این زمینهاى آلوده است منتها روى اصل تکامل آخرین آنها کاملترین آنها است .
آیه و ترجمه


فان حاجوک فقل اسلمت وجهى لله و من اتبعن و قل للذین اوتوا الکتب و الامین اسلمتم فان اسلموا فقد اهتدوا و ان تولوا فانما علیک البلغ و الله بصیر بالعباد (20)


ترجمه :
20 - اگر با تو، به گفتگو و ستیز برخیزند، (با آنها مجادله نکن ! و) بگو: من و پیروانم ، در برابر خداوند (و فرمان او)، تسلیم شده ایم .
و به آنها که اهل کتاب هستند (یهود و نصارى ) و بیسوادان (مشرکان ) بگو: آیا شما هم تسلیم شده اید؟ اگر (در برابر فرمان و منطق حق ،) تسلیم شوند، هدایت مى یابند، و اگر سرپیچى کنند، (نگران مباش ! زیرا) بر تو، تنها ابلاغ (رسالت ) است ، و خدا نسبت به (اعمال و عقاید) بندگان ، بیناست .
تفسیر:
از جدال و تسیز بپرهیز
به دنبال بیان سرچشمه اختلافات دینى به گوشهاى از این اختلاف که همان بحث و جدال یهود و نصارى با پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود، در این آیه اشاره مى کند، مى فرماید: اگر با تو به گفتگو و ستیز برخیزند (با آنها) مجادله نکن و بگو: من و پیروانم در برابر خداوند، تسلیم شده ایم (فان حاجوک فقل اسلمت وجهى لله و من اتبعن ).
(حاجوک ) از ماده (محاجه ) در لغت به معنى بحث و گفتگو و استدلال و دفاع از یک عقیده یا یک مساله است .
طبیعى است که طرفداران هر آیینى در مقام دفاع از عقیده خود برمى آیند و خود را حق به جانب معرفى مى کنند، از این رو قرآن به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گوید: ممکن است اهل کتاب (یهود و نصارى ) با تو بحث کنند و بگویند ما در برابر حق تسلیم هستیم ، و حتى در این باره پافشارى کنند چنانکه مسیحیان نجران در
پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین بودند.
خداوند در این آیه به پیامبرش دستور مى دهد که از بحث و مجادله با آنها دورى کن و به جاى آن براى راهنمائى و قطع مخاصمه (بگو: به آنها که اهل کتاب هستند (یهود و نصارى ) و همچنین درس نخوانده ها (مشرکان ) آیا شما هم (همچون من که تسلیم فرمان حقم ) تسلیم شده اید) (و قل للذین اوتوا الکتاب و الامیین ء اسلمتم ).
(اگر به راستى تسلیم شوند هدایت یافته اند، و اگر رویگردان شوند و سرپیچى کنند بر تو ابلاغ (رسالت ) است و تو مسئول اعمال آنها نیستى (فان اسلموا فقد اهتدوا و ان تولوا فانما علیک البلاغ ).
بدیهى است منظور تسلیم زبانى و ادعائى نیست ، بلکه منظور تسلیم حقیقى و عملى در برابر حق است ، اگر آنها در برابر سخنان حقیقى سر تسلیم فرود آورند، با توجه به اینکه دعوت تو آشکار و آمیخته با منطق و دلیل روشن است مسلما ایمان مى آورند و اگر ایمان نیاورند تسلیم حق نیستند و تنها دعوى اسلام و تسلیم در برابر فرمان حق دارند.
کوتاه سخن اینکه : وظیفه تو ابلاغ رسالت است ، آمیخته با دلیل و برهان ، و اگر روح حقجویى در آنها باشد پذیرا مى شوند، و اگر نشوند تو وظیفه خود را انجام دادهاى .
و در پایان آیه مى فرماید: خداوند به اعمال و افکار بندگان خود بینا است (و الله بصیر بالعباد).
او مدعیان دروغى تسلیم را از راستگویان مى شناسد و نیات محاجه کنندگان را که براى چه هدفى بحث و گفتگو مى کنند مى داند، و اعمال همه را از نیک و بد مى بیند و به هر کس جزاى مناسب مى دهد.

نکته ها
1 - از این آیه به طور ضمنى استفاده مى شود که از ادامه بحث و محاجه با مردم لجوجى که تسلیم منطق صحیح نیستند، باید پرهیز کرد.
2 - منظور از (امیین ) کسانى که نوشتن و خواندن نمى دانند در این آیه مشرکان مى باشند علت این که از مشرکان در برابر اهل کتاب (یهود و نصارى ) به این نام تعبیر شده به خاطر این است که مشرکان کتاب آسمانى نداشتند تا مجبور به فرا گرفتن ، خواندن و نوشتن شوند.
3 - از این آیه به خوبى روشن مى شود که روش پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز تحمیل فکر و عقیده نبوده است ، بلکه کوشش و مجاهدت داشته که حقایق بر مردم روشن شود و سپس آنان را به حال خود وامى گذاشته که خودشان تصمیم لازم را در پیروى از حق بگیرند.

آیه و ترجمه


ان الذین یکفرون بایات الله و یقتلون النبین بغیر حق و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم (21) اولئک الذین حبطت اعملهم فى الدنیا و الاخرة و ما لهم من نصرین (22)


ترجمه :
21 - کسانى که نسبت به آیات خدا کفر مى ورزند و پیامبران را بناحق مى کشند، و (نیز) مردمى را که امر به عدالت مى کنند به قتل مى رسانند، به کیفر دردناک (الهى ) بشارت ده !
22 - آنها کسانى هستند که اعمال (نیکشان ، به خاطر این گناهان بزرگ ،) در دنیا و آخرت تباه شده ، و یاور و مددکار (و شفاعت کننده اى ) ندارند.
تفسیر:
نشانه هاى سرکشى آنان
در تعقیب آیه گذشته که به طور ضمنى نشان میداد یهود و نصارى و مشرکانى که با پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به گفتگو و ستیز برخاسته بودند تسلیم حق نبودند در این آیه به بعضى از نشانه هاى این مساله اشاره مى کند، مى فرماید: کسانى که به آیات خدا کافر مى شوند، و پیامبران را بناحق مى کشند و (همچنین ) کسانى را از مردم که امر به عدل و داد مى کنند به قتل میرسانند، آنها را به مجازات دردناک (الهى ) بشارت بده (ان الذین یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم ).
در این آیه نخست به سه گناه بزرگ آنها اشاره شده (کفر ورزیدن
پروردگار، کشتن پیامبران ، بناحق و کشتن کسانى که از برنامه هاى پیامبران دفاع مى کردند و مردم را به عدالت دعوت مى نمودند) و هر یک از این گناهان به تنهائى کافى بود که ثابت کند آنها تسلیم فرمان حق نیستند، بلکه صداى حقگویان را در گلو خفه مى کنند.
تعبیر به (یکفرون ) و (یقتلون ) به صورت (فعل مضارع ) اشاره به این است که کفر ورزیدن و کشتن انبیاء و آمران به عدالت ، گوئى جزئى از برنامه زندگى آنها شده بود و مستمرا آن را انجام داده و مى دهند (توجه داشته باشید که فعل مضارع دلیل بر استمرار است ).
البته این اعمال ، بیشتر روش یهود بود که امروز نیز در اشکال دیگرى ادامه دارد، ولى این مانع از آن نخواهد بود که مفهوم آیه عمومیت داشته باشد.
سپس در دنباله این آیه و آیه بعد، به سه کیفر و سرنوشت شوم آنها اشاره مى کند: نخست عذاب الیم و دردناک بود که در بالا گذشت .
دیگر اینکه مى فرماید: (آنها کسانى هستند که اعمال نیکشان در دنیا و آخرت نابود گشته ) و اگر اعمال نیکى انجام داده اند تحت تاثیر گناهان بزرگ آنان اثر خود را از دست داده است (اولئک الذین حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخرة ).
دیگر اینکه (آنها در برابر مجازاتهاى سخت الهى هیچ یار و یاور (و شفاعت کننده اى ) ندارند) (و ما لهم من ناصرین ).
همانگونه که در ذیل آیه 61 سوره بقره گفته شد، تاریخ پر ماجراى یهود نشان مى دهد که آنها علاوه بر انکار آیات الهى در کشتن پیامبران و منادیان حق ، فوق العاده جسور بودند، و مجاهدانى را که به حمایت آنها برمى خاستند از دم شمشیر مى گذراندند، مسلم است مجازاتهاى سهگانه بالا که درباره آنها گفته شد در مورد همه کسانى که اعمال شبیه آنها دارند جارى است .
نکته ها
1 - در آیه اول آمران به عدالت و دعوت کنندگان به معروف و حق در ردیف پیامبران شمرده شده اند و کفر به خداوند و کشتن پیامبران و کشتن اینگونه افراد در یک سطح قرار گرفته است و این نهایت اهتمام اسلام را به مساله بسط عدالت در اجتماع روشن مى سازد.
از آیه دوم شدت مجازات کسانى که اقدام به قتل چنین مردم صالحى بکنند به خوبى روشن مى شود، زیرا سابقا گفتهایم حبط درباره همه گناهان نیست بلکه در مورد گناهان شدیدى است که اعمال نیک را نیز از میان میبرد و از همه گذشته نفى شفاعت از این اشخاص نشانه دیگرى بر شدت گناه آنها است .
2 - منظور از (بغیر حق ) این نیست که مى توان پیامبران را به حق کشت بلکه منظور این است که قتل پیامبران همیشه به غیر حق و ظالمانه بوده است و به اصطلاح بغیر حق قید توضیحى است که براى تاکید آمده .
3 - از جمله (فبشرهم بعذاب الیم ) (آنها را به عذاب شدید بشارت بده ) استفاده مى شود که کافران معاصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز مشمول این آیه بوده اند در حالى که مى دانیم آنها قاتل هیچ یک از انبیاء نبوده اند و این به خاطر آن است که هر کس راضى به برنامه و مکتب و اعمال جمعیتى باشد در اعمال نیک و بد آنها سهیم است و چون این دسته از کفار (مخصوصا یهود) نسبت به برنامه هاى پیشینیان خود و اعمال خلاف آنها سخت وفادار بودند مشمول سرنوشت آنها خواهند بود.
4 - کلمه (بشارت ) در اصل به معنى خبرهاى نشاطانگیز است که اثر آن در بشره و صورت انسان آشکار مى گردد، به کار بردن کلمه بشارت در مورد عذاب در این آیه و بعضى دیگر از آیات قرآن در واقع یک نوع تهدید و استهزاء به افکار
گنهکاران محسوب مى شود و این شبیه سخنى است که در میان ما نیز متداول است که اگر کسى کار بدى را انجام داد در مقام تهدید و استهزاء به او میگوییم مزد و پاداش تو را خواهیم داد!.
5 - در حدیثى از ابو عبیده جراح مى خوانیم که مى گوید: از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرسیدم کدامیک از مردم عذابش در روز قیامت از همه شدیدتر است ؟
فرمود: (کسى که پیامبرى را به قتل برساند یا مردى را که امر به معروف و نهى از منکر مى کند، سپس این آیه را تلاوت فرمود: و یقتلون النبیین بغیر حق و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس ).
سپس افزود: (اى ابا عبیده ! بنى اسرائیل 43 پیامبر را در آغاز روز در یک ساعت کشتند، در این حال 112 نفر از عابدان بنى اسرائیل قیام کردند و قاتلین را امر به معروف و نهى از منکر نمودند، آنها نیز در همان روز کشته شدند، و این همان است که خداوند مى فرماید: فبشرهم بعذاب الیم ).

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت