تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت21)

آیه و ترجمه


للفقراء الذین احصروا فى سبیل الله لا یستطیعون ضربا فى الارض یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسئلون الناس الحافا و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم (273)


ترجمه :
273 - (انفاق شما، مخصوصا باید) براى نیازمندانى باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند، (و توجه به آیین خدا، آنها را از وطنهاى خویش آواره ساخته ، و شرکت در میدان جهاد، به آنها اجازه نمى دهد تا براى تامین هزینه زندگى ، دست به کسب و تجارتى بزنند،) نمى توانند مسافرتى کنند (و سرمایه اى به دست آورند،) و از شدت خویشتن دارى ، افراد ناآگاه آنها را بى نیاز مى پندارند، اما آنها را از چهره هایشان مى شناسى ، و هرگز با اصرار چیزى از مردم نمى خواهند. (این است مشخصات آنها!) و هر چیز خوبى در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است .
شان نزول :
از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده است که : این آیه درباره اصحاب صفه نازل شده است (اصحاب صفه در حدود چهارصد نفر از مسلمانان مکه و اطراف مدینه بودند که نه خانه اى در مدینه داشتند و نه خویشاوندانى که به منزل آنها بروند از این جهت در مسجد پیامبر مسکن گزیده بودند و آمادگى خود را براى شرکت در میدانهاى جهاد اعلام داشته بودند).
ولى چون اقامت آنها در مسجد با شئون مسجد سازگار نبود دستور داده شد به صفه (سکوى بزرگ و وسیع ) که در بیرون مسجد قرار داشت منتقل شوند، آیه فوق نازل شد و به مردم دستور داد که به این دسته از برادران خود از کمکهاى ممکن
مضایقه نکنند آنها هم چنین کردند.
بعضى از مفسران تصریح کرده اند که آنها پاسداران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و محافظان او بوده اند.
تفسیر:
بهترین مورد انفاق
باز در ادامه آداب و احکام انفاق ، در این آیه بهترین مواردى که انفاق در آنجا باید صورت گیرد، بیان شده است ، و آن کسانى هستند که داراى صفات سه گانه اى که در این آیه آمده است باشند در بیان اولین وصف آنان مى فرماید: انفاق شما به خصوص باید براى کسانى باشد که در راه خدا، محصور شده اند (للفقراء الذین احصروا فى سبیل الله ).
یعنى کسانى که به خاطر اشتغال به جهاد در راه خدا و نبرد با دشمن و یادگیرى فنون جنگى یا تحصیل علوم لازم دیگر از تلاش براى معاش و تامین هزینه زندگى باز مانده اند، که یک نمونه روشن آن ، اصحاب صفه در عصر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند.
سپس براى تاکید مى افزاید: همانها که نمى توانند سفرى کنند و سرمایه اى به دست آورند (لا یستطیعون ضربا فى الارض ).
تعبیر به ضرب فى الارض به جاى سفر، به خاطر آن است که مسافران مخصوصا آنها که براى هدفهاى مهمى پیاده به سفر مى روند، پیوسته پاى بر زمین
مى کوبند و پیش مى روند.
بنابراین کسانى که مى توانند تامین زندگى کنند، باید مشقت و رنج سفر را تحمل کرده ، از دسترنج دیگران استفاده نکنند مگر اینکه کار مهمترى همچون جهاد در راه خدا یا فرا گرفتن علوم واجب ، مانع از سفر گردد.
و در دومین توصیف از آنان ، مى فرماید: کسانى که افراد نادان و بى اطلاع ، آنها را از شدت عفاف غنى مى پندارند (یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف ).
ولى این سخن به آن مفهوم نیست که این نیازمندان با شخصیت قابل شناخت نیستند لذا مى افزاید: آنها را از چهره هایشان مى شناسى (تعرفهم بسیماهم ).
سیما در لغت به معنى علامت و نشانه است و این که در فارسى امروز آن را به معنى چهره و صورت به کار مى برند، معنى تازهاى است و گرنه در مفهوم عربى آن ، چنین معنایى ذکر نشده است ، به هر حال منظور این است که آنها گر چه سخنى از حال خود نمى گویند ولى در چهره هایشان نشانه هایى از رنجهاى درونى وجود دارد که براى افراد فهمیده آشکار است ، آرى رنگ رخساره خبر مى دهد از سر درون .
و در سومین توصیف از آنان مى فرماید: آنها چنان بزرگوارند که : هرگز چیزى با اصرار از مردم نمى خواند (لا یسئلون الناس الحافا).
اصولا آنها از مردم چیزى نمى خواهند تا چه رسد به اینکه اصرار در سوال داشته باشند، و به تعبیر دیگر معمول نیازمندان عادى اصرار در سوال است اما آنها یک نیازمند عادى نیستند.
بنابراین اگر قرآن مى گوید: آنها با اصرار سوال نمى کنند مفهومش این نیست که بدون اصرار سوال مى کنند، بلکه مفهومش این است آنها فقیر عادى نیستند تا سوال کنند زیرا سوال آنها معمولا توام با اصرار و الحاف است ، به قرینه اینکه مى گوید: آنها را از سیمایشان باید شناخت نه از سوالشان و الا جمله یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف مفهومى نداشت .
احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز هست و آن اینکه آنها در حال عادى هرگز سوال نمى کنند، (و هر گاه اضطرار شدید آنها را، مجبور به اظهار حال خود کند،) هرگز اصرار نمى ورزند.
بعضى نیز گفته اند منظور این است که آنها در ترک سوال کردن اصرار دارند. (ولى این احتمال خلاف ظاهر آیه است ).
و در پایان آیه ، باز همگان را به انفاق از هر گونه خیرات تشویق کرده ، مى فرماید: و هر چیز خوبى در راه خدا انفاق کنید خداوند از آن آگاه است (و ما تنفقوا من خیر فان الله به علیم ).
این جمله براى تشویق انفاق کنندگان است خصوصا انفاق به افرادى که داراى عزت نفس و طبع بلندند و چه بسا در این موارد بخششهایى در پوشش غیر انفاق ، ولى در واقع به قصد انفاق ، صورت مى گیرد تا طرف مقابل ناراحت نشود، مسلما خداوند از این نیات پنهانى آگاه است و آنها را به تناسب نیت و زحماتشان بهره مند مى سازد.
نکته :
سؤ ال کردن بدون حاجت حرام است !
یکى از گناهان بزرگ تکدى و سوال و تقاضاى از مردم بدون نیاز است ، و در روایات متعددى از این کار، نکوهش شده ، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم )
مى خوانیم : لا تحل الصدقة لغنى : صدقات براى افراد بى نیاز حرام است .
و در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است : من سئل و عنده ما یغنیه فانما یستکثر من جمر جهنم : کسى که از مردم درخواست کند در حالى که به مقدار کفایت دارد، آتش دوزخ را براى خود افزون مى سازد.
همچنین در روایات وارد شده که : شهادت سائل به کف پذیرفته نیست .
آیه و ترجمه


الذین ینفقون اموالهم بالیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(274)


ترجمه :
274 - آنها که اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مى کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است ، نه ترسى بر آنهاست ، و نه غمگین مى شوند.
شان نزول :
در احادیث بسیارى آمده است که این آیه درباره على (علیه السلام ) نازل شده است زیرا آن حضرت چهار درهم داشت ، درهمى را در شب و درهمى را در روز و درهمى را آشکارا و درهمى را در نهان انفاق کرد و این آیه نازل شد.
ولى مى دانیم نزول آیه در یک مورد خاص ، مفهوم آن را محدود نمى کند، و شمول حکم را نسبت به دیگران ، نفى نمى نماید.
تفسیر:
انفاق به هر شکل و صورت مطلوب است
باز در این آیه سخن از مساله دیگرى در ارتباط با انفاق در راه خدا است و آن کیفیات مختلف و متنوع انفاق است ، مى فرماید: آنها که اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق مى کنند پاداششان نزد پروردگارشان است (الذین
ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم ).
ناگفته پیدا است که انتخاب این روشهاى مختلف رعایت شرائط بهتر براى انفاق است ، یعنى انفاق کنندگان باید در انفاق خود به هنگام شب یا روز، پنهان یا آشکار، جهات اخلاقى و اجتماعى را در نظر بگیرند، آنجا که انفاق به نیازمندان موجبى براى اظهار ندارد، آن را مخفى سازند تا هم آبروى آنان حفظ شود، و هم خلوص بیشترى در آن باشد، و آنجا که مصالح دیگرى مانند تعظیم شعائر و تشویق و ترغیب دیگران در کار است ، و انفاق جنبه شخصى ندارد، تا هتک احترام کسى شود (مانند انفاق براى جهاد و بناهاى خیر و امثال آن ) و با اخلاص نیز منافات ندارد آشکارا انفاق نمایند.
بعید نیست که مقدم داشتن شب بر روز، و پنهان بر آشکار (در آیه مورد بحث ) اشاره به این باشد که مخفى بودن انفاق بهتر است مگر موجبى براى اظهار باشد، هر چند باید در همه حال و به هر شکل ، انفاق فراموش نشود.
مسلما چیزى که نزد پروردگار است (مخصوصا با تکیه بر صفت ربوبیت که ناظر به پرورش و تکامل است ) چیز کم ، یا کم ارزشى نخواهد بود، و تناسب با الطاف و عنایات پروردگار خواهد داشت که هم برکات دنیا، و هم حسنات آخرت و قرب الى الله را شامل مى شود.
سپس مى افزاید: نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى شوند (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ).
مى دانیم انسان چون براى ادامه و اداره زندگى خویش خود را بى نیاز از مال و ثروت نمى داند معمولا هنگامى که آن را از دست مى دهد اندوهناک مى گردد و براى آینده خود نگران مى شود، زیرا نمى داند در آینده وضع او چگونه خواهد بود، و همین امر در بسیارى از مواقع مانع انفاق مى گردد، مگر آنها که از یک سو به وعده هاى الهى ایمان داشته باشند و از سوى دیگر آثار اجتماعى انفاق را بدانند،
چنین افرادى از انفاق در راه خدا خوف و وحشتى از آینده ندارند و به خاطر از دست دادن قسمتى از ثروت خود اندوهگین نمى شوند، زیرا مى دانند در مقابل چیزى که از دست داده اند به مراتب بیشتر، از فضل پروردگار و از برکات فردى و اجتماعى و اخلاقى آن در این جهان و آن جهان بهره مند خواهند شد.
آیه و ترجمه


الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذى یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرم الربوا فمن جاءه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون (275) یمحق الله الربوا و یربى الصدقات و الله لا یحب کل کفار اثیم(276) ان الذین امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزکوة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (277)


ترجمه :
275 - کسانى که ربا مى خورند، (در قیامت ) بر نمى خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان ، دیوانه شده (و نمى تواند تعادل خود را حفظ کند، گاهى زمین مى خورد، گاهى به پا مى خیزد).این ، به خاطر آن است که گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است (و تفاوتى میان آن دو نیست ). در حالى که خدا بیع را حلال کرده ، و ربا را حرام ! (زیرا فرق میان این دو، بسیار است ). و اگر کسى اندرز الهى به او رسد، و (از ربا خوارى ) خوددارى کند، سودهایى که در سابق ( قبل از نزول حکم تحریم ) به دست آورده ، مال اوست ، (و این حکم ، گذشته را شامل نمى گردد،) و کار او به خدا واگذار مى شود، (و گذشته او را خواهد بخشید). اما کسانى که باز گردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند)، اهل آتش اند؛ و همیشه در آن
مى مانند.
276 - خداوند، ربا را نابود مى کند، و صدقات را افزایش مى دهد! و خداوند، هیچ انسان ناسپاس گنهکارى را دوست نمى دارد.
277 - کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را بر پا داشتند و زکات را پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است ، و نه ترسى بر آنهاست ، و نه غمگین مى شوند.
تفسیر:
رباخوارى نقطه مقابل انفاق
به دنبال بحث درباره انفاق در راه خدا و بذل مال براى حمایت از نیازمندان در این آیات از مساله رباخوارى که درست بر ضد انفاق است ، سخن مى گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تکمیل مى کند، زیرا رباخوارى موجب افزایش فقر در جامعه و تراکم ثروت در دست عدهاى محدود و محرومیت اکثر افراد اجتماع است ، انفاق سبب پاکى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه ، و رباخوارى سبب پیدایش بخل و کینه و نفرت و ناپاکى است .
این آیات با شدت تمام ، ممنوعیت حکم ربا را شرح مى دهد ولى از لحن آن پیدا است که قبل از آن درباره ربا گفتگوهایى شده است و با توجه به تاریخ نزول سوره هاى قرآن ، مطلب همین گونه است .
زیرا در سوره روم که طبق ترتیب نزول قرآن سیامین سوره اى است که در مکه نازل شده سخن از ربا به میان آمده و در هیچ یک از سوره هاى مکى غیر از آن به مطلبى درباره ربا برخورد نمى کنیم ولى در این سوره کلام درباره ربا تنها به صورت اندرز اخلاقى آمده و مى فرماید: رباخوارى در پیشگاه پروردگار کار پسندیدهاى نیست و ما آتیتم من ربا لیربوا فى اموال الناس فلا یربوا عند الله
از نظر افراد کوتاه بین ممکن است ثروت به وسیله رباخوارى زیاد گردد اما در پیشگاه خداوند چیزى بر آن افزوده نخواهد شد.
سپس بعد از هجرت در سه سوره دیگر از سوره هایى که در مدینه نازل شده بحث از ربا به میان آمده است که به ترتیب عبارتند از سوره بقره - آل عمران - نساء - گر چه سوره بقره قبل از آل عمران نازل شده اما بعید نیست که خصوص آیه 130 سوره آل عمران که حکم صریح تحریم ربا را بیان مى کند قبل از سوره بقره و آیات فوق نازل شده باشد.
به هر حال این آیه و سایر آیات مربوط به ربا هنگامى نازل شد که رباخوارى با شدت هر چه تمامتر در مکه و مدینه و جزیره عربستان رواج داشت ، و یکى از عوامل مهم زندگى طبقاتى و ناتوانى شدید طبقه زحمتکش و طغیان اشراف بود و لذا مبارزه قرآن با ربا بخش مهمى از مبارزات اجتماعى اسلام را تشکیل مى دهد.
با توجه به این نکته به تفسیر آیه باز مى گردیم : نخست در یک تشبیه گویا و رسا، حال رباخواران را مجسم مى سازد، مى فرماید: کسانى که ربا مى خورند، بر نمى خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده و نمى تواند تعادل خود را حفظ کند، گاه به زمین مى خورد و گاه بر مى خیزد (الذین یاکلون الربوا لا یقومون الا کما یقوم الذى یتخبطه الشیطان من المس ).
در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه اى شده که به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحیح گام بر دارد.
آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز
است ؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شکل دیوانگان و مصروعان محشور مى شوند؟
اکثر مفسران این احتمال را پذیرفته اند.
ولى بعضى مى گویند منظور تجسم حال آنها در زندگى این دنیا است ، زیرا عمل آنها همچون دیوانگان است ، آنها فاقد تفکر صحیح اجتماعى هستند و حتى نمى توانند منافع خود را در نظر بگیرند و مسائلى مانند تعاون ، همدردى ، عواطف انسانى ، نوع دوستى براى آنها، مفهومى ندارد و پرستش ثروت آن چنان چشم عقل آنها را کور کرده که نمى فهمند استثمار طبقات زیر دست ، و غارت کردن دسترنج آنان بذر دشمنى را در دلهاى آنها مى پاشد، و به انقلابها و انفجارهاى اجتماعى که اساس مالکیت را به خطر مى افکند منتهى مى شود، و در این صورت امنیت و آرامش در چنین اجتماعى وجود نخواهد داشت ، بنابراین او هم نمى تواند راحت زندگى کند، پس مشى او مشى دیوانگان است .
اما از آنجا که وضع انسان در جهان دیگر تجسمى از اعمال او در این جهان است ممکن است آیه اشاره به هر دو معنى باشد، آرى رباخواران که قیامشان در دنیا بیرویه و غیر عاقلانه و آمیخته با ثروت اندوزى جنون آمیز است ، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشور مى شوند.
جالب اینکه در روایات معصومین (علیهمالسلام ) به هر دو قسمت اشاره شده است در روایتى در تفسیر آیه مى خوانیم که امام صادق (علیه السلام ) فرمود: آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتى یتخبطه الشیطان یعنى ، رباخوار از دنیا بیرون نمى رود مگر این که به نوعى از جنون مبتلا خواهد شد.
و در روایت دیگر براى مجسم ساختن حال رباخواران شکمباره که تنها به
فکر منافع خویشاند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده که فرمود: هنگامى که به معراج رفتم دسته اى را دیدم بحدى شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت مى کردند برخیزند و راه روند، براى آنان ممکن نبود، و پى در پى به زمین مى خوردند از جبرئیل سوال کردم اینها چه افرادى هستند و جرمشان چیست ؟
جواب داد: اینها رباخواران هستند.
حدیث اول حالت آشفتگى انسان را در این جهان منعکس مى سازد و حدیث دوم حالات رباخواران در صحنه قیامت را بیان مى کند و هر دو مربوط به یک حقیقت است ، همانطور که افراد پرخور، فربهى زننده و بیرویهاى پیدا مى کنند، ثروتمندانى که از راه رباخوارى فربه مى شوند نیز زندگى اقتصادى نا سالمى دارند که وبال آنها است .
سؤ ال :
در اینجا سوالى پیش مى آید و آن این است که آیا سرچشمه جنون و صرع از شیطان است که در آیه بالا به آن اشاره شده است با این که مى دانیم صرع و جنون از بیمارى هاى روانى هستند و غالبا عوامل شناخته شده اى دارند.
پاسخ :
جمعى معتقد هستند که تعبیر مس شیطان کنایه از بیمارى روانى و جنون است و این تعبیر در میان عرب معمول بوده نه اینکه واقعا شیطان تاثیرى در روح انسان بگذارد ولى هیچ بعید نیست که بعضى از کارهاى شیطانى و اعمال بیرویه و نادرست سبب یک نوع جنون شیطانى گردد، یعنى به دنبال آن اعمال ، شیطان در شخص اثر بگذارد و تعادل روانى او را بر هم زند از این گذشته اعمال شیطانى و نادرست هنگامى که روى هم متراکم گردد اثر طبیعى آن از دست رفتن حس
تشخیص صحیح و قدرت بر تفکر منطقى مى باشد.
سپس به گوشهاى از منطق رباخواران اشاره کرده ، مى فرماید: این به خاطر آن است که آنها گفتند: بیع هم مانند ربا است و تفاوتى میان این دو نیست (ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا).
یعنى هر دو از انواع مبادله است که با رضایت طرفین انجام مى شود.
ولى قرآن در پاسخ آنها مى گوید: چگونه این دو ممکن است یکسان باشد حال آنکه خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام (و احل الله البیع و حرم الربوا).
مسلما این تفاوت ، دلیل و فلسفه اى داشته که خداوند حکیم ، به خاطر آن چنین حکمى را صادر کرده است ، قرآن در این باره توضیح بیشترى نداده و شاید به خاطر وضوح آن بوده است ، زیرا:
اولا- در خرید و فروش معمولى هر دو طرف به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند، گاهى هر دو سود مى کنند و گاهى هر دو زیان ، گاهى یکى سود و دیگرى زیان مى کند در حالى که در معاملات ربوى رباخوار هیچگاه زیان نمى بیند و تمام زیانهاى احتمالى بر دوش طرف مقابل سنگینى خواهد کرد و به همین دلیل است که موسسات ربوى روز به روز وسیعتر و سرمایه دارتر مى شوند و در برابر تحلیل رفتن طبقات ضعیف بر حجم ثروت آنها دائما افزوده مى شود.
ثانیا- در تجارت و خرید و فروش معمولى طرفین در مسیر تولید و مصرف گام بر مى دارند در صورتى که رباخوار هیچ عمل مثبتى در این زمینه ندارد.
ثالثا- با شیوع رباخوارى سرمایه ها در مسیرهاى ناسالم مى افتد و پایه هاى اقتصاد که اساس اجتماع است متزلزل مى گردد، در حالى که تجارت صحیح موجب گردش سالم ثروت است .
رابعا- رباخوارى منشا دشمنیها و جنگهاى طبقاتى است ، در حالى که
تجارت صحیح چنین نیست و هرگز جامعه را به زندگى طبقاتى و جنگهاى ناشى از آن سوق نمى دهد.
سپس راه را به روى توبه کاران باز گشوده ، مى فرماید: هر کس اندرز الهى به او رسد و (از رباخوارى ) خوددارى کند، سودهایى که در سابق (قبل از حکم تحریم ربا) به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار مى شود و گذشته او را خدا خواهد بخشید (فمن جاءه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله ).
اما کسانى که (به خیره سرى ادامه دهند) و باز گردند (و این گناه را همچنان ادامه دهند) آنها اهل دوزخاند و جاودانه در آن مى مانند (و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
در جمله قبل تصریح شده بود که این قانون مانند هر قانون دیگر گذشته را شامل نمى شود، و به اصطلاح عطف به ما سبق نمى گردد، زیرا اگر قوانین بخواهد زمان قبل از تشریع خود را شامل شود، مشکلات فراوانى در زندگى مردم به وجود مى آید، به همین دلیل همیشه قوانین از زمانى که رسمیت مى یابد اجرا مى شود.
البته معنى این سخن آن نیست که اگر رباخواران طلب هایى از افراد داشتند مى توانستند بعد از نزول آیه چیزى بیش از سرمایه خود از آنها بگیرند، بلکه منظور این است سودهایى که قبل از نزول آیه گرفته اند بر آنها مباح شده است .
جمله و امره الى الله گر چه ظاهرش این است که آینده این گونه افراد از نظر عفو و مجازات روشن نیست ، بلکه بسته به لطف الهى است ، ولى با توجه به جمله قبل از آن (فله ما سلف )، معلوم مى شود که منظور همان عفو است ، گویا اهمیت گناه ربا سبب شده است که حتى حکم عفو درباره کسانى که قبل از نزول آیه دست به این کار زده اند به طور صریح گفته نشود.
در معنى این جمله ، احتمالات دیگرى نیز داده اند که چون بر خلاف ظاهر
بود از نقل آن صرف نظر شد.
در پایان این آیه اشاره به عذاب جاویدان شده بود، با اینکه مى دانیم چنین عذابى مخصوص کفار است ، نه افراد با ایمان گنهکار، گویا این تعبیر اشاره به آن است که رباخواران که اصرار بر ربا دارند، ایمان درستى ندارند، چرا که با این قانون مسلم الهى که مخالفت با آن ، همچون جنگ با خداوند است به مخالفت برخاستند و یا اینکه رباخوارى مستمر و دائم سبب مى شود که آنها بدون ایمان از دنیا بروند و عاقبتشان تیره و تار گردد.
این احتمال نیز وجود دارد که خلود در اینجا مانند آیه 93 سوره نساء که حکم عذاب جاودان و خلود را درباره قاتلان افراد بى گناه ذکر کرده به معنى مجازات طولانى باشد نه ابدى و جاویدان .
در آیه بعد مقایسه اى بین ربا و انفاق در راه خدا مى کند، مى فرماید: خداوند ربا را نابود مى کند و صدقات را افزایش مى دهد (یمحق الله الربوا و یربى الصدقات ).
سپس مى افزاید: خداوند هیچ انسان بسیار ناسپاس گنهکار را (که آن همه برکات انفاق را فراموش کرده و به سراغ آتش سوزان رباخوارى میرود) دوست نمى دارد (و الله لا یحب کل کفار اثیم ).
محق به معنى نقصان و نابودى تدریجى است ، و ربا نمو و رشد تدریجى است از آنجا که رباخوار به وسیله ثروتى که در دست دارد حاصل دسترنج طبقه زحمتکش را جمع مى کند و گاه با این وسیله به هستى و زندگى آنان خاتمه مى دهد
و یا لااقل بذر دشمنى و کینه در دل آنان مى پاشد به طورى که تدریجا تشنه خون رباخوار مى گردند و جان و مالش را در معرض خطر قرار مى دهند.
قرآن مى گوید: خدا سرمایه هاى ربوى را به نابودى سوق مى دهد این نابودى تدریجى که براى افراد رباخوار هست براى اجتماع رباخوار نیز مى باشد.
در مقابل ، کسانى که با عواطف انسانى و دلسوزى در اجتماع گام مى نهند و از سرمایه و اموالى که تحت اختیار دارند انفاق کرده و در رفع نیازمندیهاى مردم مى کوشند، با محبت و عواطف عمومى مواجه مى گردند و سرمایه آنها نه تنها در معرض خطر نیست بلکه با همکارى عمومى ، رشد طبیعى خود را مى نماید این است که قرآن مى گوید و انفاقها را افزایش مى دهد.
این حکم در فرد و اجتماع یکى است ، در اجتماعى که به نیازمندیهاى عمومى رسیدگى شود قدرت فکرى و جسمى طبقه زحمتکش و کارگر که اکثریت اجتماع را تشکیل مى دهد بکار مى افتد و به دنبال آن یک نظام صحیح اقتصادى که بر پایه همکارى عمومى و بهره گیرى عموم استوار است به وجود مى آید.
کفار (از ماده کفور بر وزن فجور) به کسى گویند که بسیار ناسپاس و کفران کننده باشد و اثیم کسى است که گناه زیاد مرتکب مى شود.
جمله فوق مى گوید: رباخواران نه تنها با ترک انفاق و قرض الحسنه و صرف مال در راه نیازمندیهاى عمومى شکر نعمتى که خداوند به آنها ارزانى داشته به جا نمى آورند بلکه آن را وسیله هر گونه ظلم و ستم و گناه و فساد قرار مى دهند و طبیعى است که خدا چنین کسانى را دوست نمى دارد.
و در آخرین آیه مورد بحث سخن از گروه با ایمانى مى گوید که درست نقطه مقابل رباخوارانند، مى فرماید: کسانى که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و زکات را پرداختند اجر و پاداششان نزد خدا است ، نه ترسى بر آنان است و نه
غمگین مى شوند (ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و آتوا الزکوة لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ).

در برابر رباخواران ناسپاس و گنهکار، کسانى که در پرتو ایمان ، خود پرستى را ترک گفته و عواطف فطرى خود را زنده کرده و علاوه بر ارتباط با پروردگار و بر پا داشتن نماز، به کمک و حمایت نیازمندان مى شتابند و از این راه از تراکم ثروت و به وجود آمدن اختلافات طبقاتى و به دنبال آن هزار گونه جنایت جلوگیرى مى کنند پاداش خود را نزد پروردگار خواهند داشت و در هر دو جهان از نتیجه عمل نیک خود بهره مند مى شوند.
طبیعى است دیگر عوامل اضطراب و دلهره براى این دسته به وجود نمى آید خطرى که در راه سرمایه داران مفت خوار بود و لعن و نفرینهائى که به دنبال آن نثار آنها مى شد براى این دسته نیست .
و بالاخره از آرامش کامل برخوردار بوده هیچگونه اضطراب و غمى نخواهند داشت همانگونه که در پایان آیه آمده و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون .
آیه و ترجمه


یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربوا ان کنتم مومنین (278) فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم روس امولکم لا تظلمون و لا تظلمون(279) و ان کان ذو عسرة فنظرة الى میسرة و ان تصدقوا خیر لکم ان کنتم تعلمون (280) و اتقوا یوما ترجعون فیه الى الله ثم توفى کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون (281)


ترجمه :
278 - اى کسانى که ایمان آورده اید! از (مخالفت فرمان ) خدا به پرهیزید، و آنچه از (مطالبات ) ربا باقى مانده ، رها کنید، اگر ایمان دارید!
279 - اگر (چنین ) نمى کنید، بدانید خدا و رسولش ، با شما پیکار خواهند کرد! و اگر توبه کنید، سرمایه هاى شما، از آن شماست (اصل سرمایه ، بدون سود)، نه ستم مى کنید، و نه بر شما ستم وارد مى شود.
280 - و اگر (بدهکار،) قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایى ، مهلت دهید! (و در صورتى که به راستى قدرت پرداخت را ندارد،) براى خدا به او ببخشید بهتر است ، اگر (منافع این کار را) بدانید!
281 - و از روزى به پرهیزید (و بترسید) که در آن روز، شما را به سوى خدا باز مى گردانند، سپس به هر کس ، آنچه انجام داده ، به طور کامل باز پس داده مى شود، و به آنها ستم نخواهد شد. (چون هر چه مى بینند، نتایج اعمال خودشان است .)
شان نزول :
در تفسیر على بن ابراهیم آمده است : پس از نزول آیات ربا شخصى به نام خالد بن ولید خدمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) حاضر شده عرضه داشت : پدرم چون با طائفه ثقیف معاملات ربوى داشت و مطالباتش را وصول نکرده بود وصیت کرده است مبلغى از سودهاى اموال او که هنوز پرداخت نشده است تحویل بگیرم آیا این عمل براى من جایز است ؟
آیات فوق نازل شد و مردم را به شدت از این کار نهى کرد.
در روایت دیگرى آمده است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بعد از نزول این آیه فرمود: الا ان کل ربا من ربا الجاهلیة موضوع و اول ربا اضعه ربا العباس بن عبد المطلب : آگاه باشید تمام مطالبات ربوى که در زمان جاهلیت مردم از یکدیگر داشته اند همگى باید فراموش شود و نخستین مطالبات ربوى که من آن را به دست فراموشى مى سپارم مطالبات عباس بن عبد المطلب است .
از این جمله به خوبى استفاده مى شود که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به هنگامى که قلم سرخ بر مطالبات ربوى زمان جاهلیت مى کشید از بستگان خود شروع کرد و اگر در میان آنها افراد ثروتمندى مانند عباس بودند که در زمان جاهلیت همچون دیگر ثروتمندان آلوده بودند پیامبر نخست مطالبات آنها را الغاء کرد.
و نیز در روایات آمده است که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بعد از نزول این آیات به فرماندار مکه دستور داد که اگر آل مغیره که از رباخواران معروف بودند دست از کار خود بر ندارند با آنها بجنگد.
تفسیر:
رباخوارى گناهى عظیم است
در آیه نخست خداوند افراد با ایمان را مخاطب قرار داده و براى تاکید بیشتر در مساله تحریم ربا مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از خدا به پرهیزید و آنچه از ربا باقى مانده رها کنید اگر ایمان دارید (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربوا ان کنتم مومنین ).
جالب اینکه : آیه فوق هم با ایمان به خدا شروع شده و هم با ایمان ختم شده است . و در واقع تاکیدى است بر این معنى که رباخوارى با روح ایمان سازگار نیست ، بنابراین هنگامى ایمان براى آنها حاصل مى شود که تقوا را پیشه کنند و باقى مانده ربا یعنى مطالباتى که در این زمینه دارند رها سازند.
منظور این نیست که رباخواران کافرند آن گونه که خوارج در مورد گناهان کبیره به طور کلى مى پندارند بلکه با ایمان راسخ و ثمر بخش سازگار نیست .
در آیه بعد لحن سخن را تغییر داده و پس از اندرزهایى که در آیات پیشین گذشت با شدت با رباخواران برخورد کرده ، هشدار مى دهد که اگر به کار خود همچنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند و به مکیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) ناچار است با توسل به جنگ جلو آنها را بگیرد، مى فرماید: اگر چنین نمى کنید بدانید با جنگ ، با خدا و رسول او روبرو خواهید بود (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله ).
این همان جنگى است که طبق قانون قاتلوا التى تبغى حتى تفى ء الى امر الله با گروهى که متجاوز است پیکار کنید تا به فرمان خدا گردن نهد انجام مى گیرد.
لذا در روایتى مى خوانیم هنگامى که امام صادق (علیه السلام ) شنید شخص رباخوارى با نهایت جرات ربا مى خورد و نام آن را لبا (شیر آغاز یا آغوز) مى نهد.
فرمود: اگر دست بر او یابم ، او را به قتل مى رسانم .
البته از این حدیث استفاده مى شود که حکم قتل در مورد کسانى است که منکر تحریم ربا هستند.
فاذنوا از ماده اذن هر گاه با لام متعدى شود به معنى اجازه دادن است و هر گاه با باء متعدى گردد به معنى علم و آگاهى است ، بنابراین فاذنوا بحرب من الله مفهومش این است آگاه باشید که خدا و رسولش با شما رباخواران ، پیکار خواهد کرد، و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول به این گروه خیره سر است .
بنابراین آنچه در سخنان بعضى معروف است که در ترجمه آیه مى گویند: اعلان جنگ با خدا بدهید درست نیست .
در هر حال از آیه بالا بر مى آید که حکومت اسلامى مى تواند با توسل به زور جلو رباخوارى را بگیرد.
(ضمنا آمدن حرب به صورت نکره دلیل بر اهمیت جنگ است ).
سپس مى افزاید: و اگر توبه کنید سرمایه هاى شما از آن شما است نه ستم مى کنید، و نه ستم بر شما مى شود (و ان تبتم فلکم روس اموالکم لا تظلمون و لاتظلمون ).
یعنى اگر توبه کنید و دستگاه رباخوارى را بر چینید حق دارید سرمایه هاى اصلى خود را که در دست مردم دارید (به استثناى سود) از آنها جمع آورى کنید و این قانون کاملا عادلانه است زیرا که هم از ستم کردن شما بر دیگران جلوگیرى
مى کند و هم از ستم وارد شدن بر شما، و در این صورت نه ظالم خواهید بود و نه مظلوم .
جمله لا تظلمون و لا تظلمون گر چه در مورد رباخواران آمده ولى در حقیقت یک شعار وسیع پر مایه اسلامى است که مى گوید: به همان نسبت که مسلمانان باید از ستمگرى به پرهیزند از تن دادن به ظلم و ستم نیز باید اجتناب کنند، اصولا اگر ستمکش نباشد ستمگر کمتر پیدا مى شود و اگر مسلمانان آمادگى کافى براى دفاع از حقوق خود داشته باشند کسى نمى تواند به آنها ستم کند باید پیش از آنکه به ظالم بگوییم ستم مکن به مظلوم بگوییم تن به ستم مده .
در آیه بعد مى فرماید: اگر (بدهکار) داراى سختى و گرفتارى باشد او را تا هنگام توانایى مهلت دهید (و ان کان ذو عسرة فنظرة الى میسرة ).
در اینجا یکى از حقوق بدهکاران را بیان مى فرماید که اگر آنها از پرداختن اصل بدهى خود (نه سود) نیز عاجز باشند، نه تنها نباید به رسم جاهلیت سود مضاعفى بر آنها بست و آنها را تحت فشار قرار داد، بلکه باید براى پرداختن اصل بدهى نیز به آنها مهلت داده شود، و این یک قانون کلى درباره تمام بدهکاران است .
حتى در قوانین اسلام که در واقع تفسیرى است براى آیه فوق ، تصریح شده که هیچگاه نمى توان خانه و وسائل زندگى ضرورى افراد را به خاطر بدهى آنها توقیف کرد یا از آنها گرفت ، بلکه طلبکاران تنها از مازاد آن مى توانند حق خود را بگیرند و این حمایت روشنى است از حقوق قشرهاى ضعیف جامعه .
و در پایان آیه مى فرماید: و (چنانچه قدرت پرداخت ندارند) ببخشید براى شما بهتر است اگر بدانید (وان تصدقوا خیر لکم ان کنتم تعلمون ).
این در واقع گامى فراتر از مسائل حقوقى است ، این یک مساله اخلاقى و انسانى است که بحث حقوقى سابق را تکمیل مى کند و به طلبکاران مى گوید: در این گونه موارد که بدهکاران سخت در مضیقه اند اگر بدهى آنان بخشوده شود، از هر نظر براى شما، بهتر است ، احساس کینه توزى و انتقام را به محبت و صمیمیت مبدل مى سازد و افراد ضعیف جامعه را به فعالیت مجددى که نتیجه اش عاید همگان مى شود، وا مى دارد و اضافه بر اینها صدقه و انفاقى در راه خدا محسوب مى شود که ذخیره روز بازپسین است .
و در آخرین آیه مورد بحث با یک هشدار شدید، مساله ربا را پایان مى دهد و مى فرماید: از روزى به پرهیزید که در آن به سوى خدا باز مى گردید (و اتقوا یوما ترجعون فیه الى الله ).
سپس به هر کس آنچه را انجام داده باز پس داده مى شود (ثم توفى کل نفس ما کسبت ).
و به آنها ستمى نخواهد شد بلکه هر چه مى بینند نتیجه اعمال خودشان است (و هم لا یظلمون ).
معمول قرآن مجید این است که پس از بیان ریزه کاریهاى احکام و برنامه هاى اسلامى در بسیارى از موارد، یک تذکر کلى و عمومى و جامع براى تاکید و تحکیم آنچه قبلا گفته شده است بیان مى دارد تا احکام و برنامه هاى پیشین کاملا در فکر و جان نفوذ کند. لذا در این آیه مردم را متوجه رستاخیز و کیفر اعمال بدکاران ساخته و به آنها هشدار مى دهد که توجه داشته باشند، روزى در پیش است که همه اعمال انسان بدون کم و کاست به او داده مى شود و تمام آنچه را که در بایگانى عالم هستى نگهدارى شده یک جا به دست وى مى سپارند آنگاه است که از نتائج شوم آنها وحشت مى کند اما این محصول چیزى است که خود او کشته است و کسى به او
ستم نکرده بلکه این خود او است که به خویش ستم روا داشته است و هم لا یظلمون .
ضمنا این آیه یکى دیگر از شواهد تجسم اعمال انسان در جهان دیگر مى باشد:
نکته ها
1 - جالب توجه اینکه در تفسیر الدر المنثور از چندین طریق نقل شده که این آیه آخرین آیهاى است که بر پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شده است و با توجه به مضمون آن هیچ بعید به نظر نمى رسد و اگر سوره بقره آخرین سوره اى که بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل گردیده نیست منافاتى با این موضوع ندارد، زیرا مى دانیم گاهى آیاتى که بعدا نازل شده به فرمان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در سورههاى قبل قرار گرفته است .
2 - زیانهاى رباخوارى الف - رباخوارى تعادل اقتصادى را در جامعه ها به هم مى زند و ثروتها را در یک قطب اجتماع جمع مى کند زیرا جمعى بر اثر آن فقط سود مى برند و زیانهاى اقتصادى همه متوجه جمعى دیگر مى گردد و اگر مى شنویم فاصله میان کشورهاى ثروتمند و فقیر جهان روز به روز بیشتر مى گردد یک عامل آن همین است و به دنبال آن بروز جنگهاى خونین است .
ب - رباخوارى یک نوع تبادل اقتصادى ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست مى کند و بذر کینه و دشمنى را در دلها مى پاشد و در واقع رباخوارى بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را مى بیند و هیچ توجهى به ضرر و زیان بدهکار ندارد.
اینجا است که بدهکار چنین مى فهمد که ربا خوار پول را وسیله بیچاره ساختن او و دیگران قرار داده است .
ج - درست است که ربا دهنده در اثر احتیاج تن به ربا مى دهد اما هرگز این بى عدالتى را فراموش نخواهد کرد و حتى کار به جائى مى رسد که
فشار پنجه
ربا خوار را هر چه تمامتر بر گلوى خود احساس مى کند این موقع است که سراسر وجود بدهکار بیچاره به رباخوار لعن و نفرین مى فرستد، تشنه خون او مى شود و با چشم خود مى بیند که هستى و درآمدى که به قیمت جانش تمام شده به جیب رباخوار ریخته مى شود، در این شرائط بحرانى است که دهها جنایت وحشتناک رخ مى دهد، بدهکار گاهى دست به انتحار و خودکشى مى زند و گاهى در اثر شدت ناراحتى طلبکار را با وضع فجیعى مى کشد و گاه به صورت یک بحران اجتماعى و انفجار عمومى و انقلاب همگانى در مى آید.
این گسستگى پیوند تعاون و همکارى در میان ملتها و کشورهاى ربا دهنده و ربا گیرنده نیز آشکارا به چشم مى خورد ملتهائى که مى بینند ثروتشان به عنوان ربا به جیب ملت دیگرى ریخته مى شود با بغض و کینه و نفرتى خاص به آن ملت مى نگرند و در عین اینکه نیاز به قرض داشته اند منتظرند روزى عکس العمل مناسبى از خود نشان دهند.
این است که مى گوییم رباخوارى از نظر اخلاقى اثر فوق العاده بدى در روحیه وام گیرنده به جا مى گذارد و کینه او را در دل خودش مى یابد و پیوند تعاون و همکارى اجتماعى را بین افراد و ملتها سست مى کند.
د - در روایات اسلامى در ضمن جمله کوتاه و پر معنائى به اثر سوء اخلاقى ربا اشاره شده است در کتاب وسائل الشیعه در مورد علت تحریم ربا مى خوانیم ، هشام بن سالم مى گوید: امام صادق (علیه السلام ) فرمودند:
انما حرم الله عز و جل الربا لکیلا یمتنع الناس من اصطناع المعروف : خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند.
آیه و ترجمه


یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الى اجل مسمى فاکتبوه و لیکتب بینکم کاتب بالعدل و لا یاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب و لیملل الذى علیه الحق و لیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا فان کان الذى علیه الحق سفیها او ضعیفا او لا یستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه بالعدل و استشهدوا شهیدین من رجالکم فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ممن ترضون من الشهداء ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الاخرى و لا یاب الشهداء اذا ما دعوا و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرا او کبیرا الى اجله ذلکم اقسط عند الله و اقوم للشهادة و ادنى الا ترتابوا الا ان تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الا تکتبوها و اشهدوا اذا تبایعتم و لا یضار کاتب و لا شهید و ان تفعلوا فانه فسوق بکم و اتقوا الله و یعلمکم الله و الله بکل شى ء علیم(282)


ترجمه :
282 - اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یکدیگر پیدا کنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده اى از روى عدالت ، (سند را) در میان شما
بنویسد! و کسى که قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن - همان طور که خدا به او تعلیم داده - خوددارى کند! پس باید بنویسد، و آن کس که حق بر عهده اوست ، باید املا کند، و از خدا که پروردگار اوست به پرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر کسى که حق بر ذمه اوست ، سفیه یا (از نظر عقل ) ضعیف (و مجنون ) است ، یا (به خاطر لال بودن ،) توانایى بر املا کردن ندارد، باید ولى او (به جاى او،) با رعایت عدالت ، املا کند! و دو نفر از مردان (عادل ) خود را (بر این حق ) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن ، از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب کنید! (و این دو زن ، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یکى انحرافى یافت ، دیگرى به او یاد آورى کند. و شهود نباید به هنگامى که آنها را (براى شهادت ) دعوت مى کنند، خوددارى نمایند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه کوچک باشد یا بزرگ ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این ، در نزد خدا به عدالت نزدیک تر، و براى شهادت مستقیم تر، و براى جلوگیرى از تردید و شک (و نزاع و گفتگو) بهتر مى باشد، مگر اینکه داد و ستد نقدى باشد که بین خود، دست به دست مى کنید. در این صورت ، گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید. ولى هنگامى که خرید و فروش (نقدى ) مى کنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویى ،) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین کنید، از فرمان پروردگار خارج شده اید. از خدا به پرهیزید و خداوند به شما تعلیم مى دهد، خداوند به همه چیز داناست .
تفسیر:
تنظیم اسناد تجارى در طولانى ترین آیه قرآن
قرآن بعد از بیان احکامى که مربوط به انفاق در راه خدا و همچنین مساله رباخوارى بود در این آیه که طولانى ترین آیه قرآن است ، احکام و مقررات دقیقى براى امور تجارى و اقتصادى بیان کرده تا سرمایه ها هر چه بیشتر رشد طبیعى خود را پیدا کنند و بن بست و اختلاف و نزاعى در میان مردم رخ ندهد.
در این آیه نوزده دستور مهم در مورد داد و ستد مالى به ترتیب ذیل بیان شده
است .
1 - در نخستین حکم مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! هنگامى که بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله ) به یکدیگر پیدا کنید آن را بنویسید) (یا ایها الذین آمنوا اذا تداینتم بدین الى اجل مسمى فاکتبوه ).
ضمنا از این تعبیر، هم مساله مجاز بودن قرض و وام روشن مى شود و هم تعیین مدت براى وامها.
قابل توجه اینکه در آیه ، کلمه (دین ) به کار برده شده نه قرض ، زیرا قرض تنها در مبادله دو چیز که مانند یکدیگرند به کار مى رود، مثل اینکه چیزى را وام مى گیرد که بعدا همانند آن را برگرداند ولى دین هر گونه بدهکارى را شامل مى شود، خواه از طریق قرض گرفتن باشد یا معاملات دیگر مانند اجاره و صلح و خرید و فروش ، که یکى از طرفین چیزى را به ذمه بگیرد، بنابراین آیه مورد بحث شامل عموم بدهى هایى مى شود که در معاملات وجود دارد، مانند سلف و نسیه ، در عین اینکه قرض را هم شامل مى شود، و اینکه بعضى آن را مخصوص بیع سلف دانسته اند کاملا بى دلیل است هر چند ممکن است شان نزول آن بیع سلف باشد.
2 و 3 - سپس براى اینکه جلب اطمینان بیشترى شود، و قرار داد از مداخلات احتمالى طرفین سالم بماند، مى افزاید: (باید نویسنده اى از روى عدالت (سند بدهکارى را) بنویسد) (و لیکتب بینکم کاتب بالعدل ).
بنابراین ، این قرار داد باید به وسیله شخص سومى تنظیم گردد و آن شخص عادل باشد. گر چه ظاهر این جمله و جمله سابق این است که نوشتن چنین قراردادهائى واجب است زیرا امر دلالت بر وجوب دارد، و به همین دلیل بعضى از فقهاى اهل سنت ، این کار را واجب مى دانند، ولى مشهور میان بزرگان علماى شیعه
و اهل سنت به خاطر دلائل دیگر، استحباب آن است . (یا اینکه امر جنبه ارشادى و راهنمائى براى پیشگیرى از نزاع و درگیرى دارد) از آیه بعد که مى فرماید: (فان امن بعضکم بعضا فلیود الذى ائتمن امانته ): (اگر به یکدیگر اطمینان داشته باشید آن کس که حقى بر گردن او است باید به موقع حق را بپردازد (گو اینکه نوشته اى در کار نباشد) ) استفاده مى شود که این حکم مربوط به جایى است که اطمینان کامل در بین نباشد و احتمال بروز اختلافاتى باشد.
این نکته نیز قابل ملاحظه است که عدالت در عبارت فوق ، وصفى براى کتابت است ، ولى از آن معلوم مى شود که باید نویسنده عادل باشد تا نوشتنش از روى عدالت صورت گیرد.
4 - (کسى که قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى کند و همانطور که خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد) (و لا یاب کاتب ان یکتب کما علمه الله فلیکتب ).
یعنى به پاس این موهبتى که خدا به او داده نباید از نوشتن قرارداد شانه خالى کند، بلکه باید طرفین معامله را در این امر مهم کمک نماید (مخصوصا در محیطهائى مانند محیط نزول آیه که افراد با سواد کم باشند).
جمله (کما علمه الله ) مطابق تفسیر فوق ، براى تاکید و تشویق بیشتر است ولى احتمال دارد که اشاره به حکم دیگرى باشد، و آن رعایت نهایت امانت در نوشتن است ، یعنى آن چنان که خدا به او تعلیم داده ، سند را دقیقا تنظیم نماید.
آیا قبول دعوت براى تنظیم اسناد وجوب عینى دارد؟ مسلما نه ، زیرا با انجام بعضى از دیگران ساقط مى شود، به همین دلیل بعضى از فقهاء حکم به وجوب کفائى آن کرده اند ولى بسیارى گفته اند که این کار نیز مستحب است و نوعى تعاون (بالبر و التقوى ) (کمک در انجام نیکى ها) محسوب مى شود، و از جمله هاى آینده این آیه نیز ممکن است پاره اى از شواهد بر استحباب به دست آورد، ولى به هر حال
تا آنجا که نظام جامعه اسلامى ایجاب مى کند، این کار واجب است ، و در فراسوى آن ، مستحب مى باشد.
آیا نویسنده مى تواند اجرتى بگیرد و هزینه دوات و کاغذ و قلم بر عهده کیست ؟ شاید بعضى تصور کرده اند همه اینها بر عهده کاتب است و حق اجرت را نیز ندارد، ولى این سخن صحیح نیست . زیرا گرفتن اجرت بر این گونه واجبات اشکالى ندارد و هزینه ها نیز به کسى تعلق مى گیرد که کار براى او انجام مى شود.
5 - (و آن کس که حق بر ذمه او است باید املاء کند) (و لیملل الذى علیه الحق ).
مسلما یکى از طرفین معامله باید صورت قرارداد را بگوید تا کاتب بنویسد اما کدام یک از طرفین ؟ آیه مى گوید: آن کس که حق بر گردن او است باید املاء کند، اصولا همیشه امضاى اصلى در اسناد، امضاى بدهکار است و هنگامى که با املاى او انجام بگیرد، جلو هر گونه انکارى را خواهد گرفت .
6 - (بدهکار باید از خدا به پرهیزد و چیزى را فروگذار نکند) (و لیتق الله ربه و لا یبخس منه شیئا).
7 - (هر گاه کسى که حق بر ذمه او است (بدهکار) سفیه یا (از نظر عقل ) ضعیف (و مجنون ) باشد و یا (به خاطر لال بودن ) توانائى بر املاء کردن ندارد، باید ولى او املاء کند) (فان کان الذى علیه الحق سفیها او ضعیفا او لایستطیع ان یمل هو فلیملل ولیه ).
بنابراین در مورد سه طایفه ، ولى باید املاء کند، کسانى که سفیه اند و نمى توانند ضرر و نفع خویش را تشخیص دهند و امور مالى خویش را سر و سامان
بخشند (هر چند دیوانه نیستند) و کسانى که از نظر فکرى ضعیف اند یا مانند کودکان کم سن و سال و پیران فرتوت و کم هوش یا دیوانه ها و افراد گنگ و لال ، و یا کسانى که توانایى املاء کردن را ندارند هر چند گنگ نباشند.
از این جمله احکام دیگرى نیز به طور ضمنى استفاده مى شود، از جمله ممنوع بودن تصرفات مالى سفیهان و ضعیف العقلها و همچنین مساله جواز دخالت ولى در این گونه امور.
8 - (ولى ) نیز باید در املاء و اعتراف به بدهى کسانى که تحت ولایت او هستند، (عدالت را رعایت کند) (بالعدل ).
نه چیزى بیش از حق آنها بگوید و نه به زیان آنها گام بردارد.
9 - سپس اضافه مى کند: (علاوه بر این ، دو شاهد بگیرید) (و استشهدوا شهیدین ).
10 و 11 - این دو شاهد باید (از مردان شما باشند) (من رجالکم ).
یعنى هم بالغ ، هم مسلمان باشند (تعبیر به رجال ، بالغ بودن را مى رساند و اضافه کردن آن به ضمیر کم اسلام را، زیرا مخاطب در اینجا گروه مسلمین است ).
12 - (و اگر دو مرد نباشند کافى است یک مرد و دو زن شهادت دهند) (فان لم یکونا رجلین فرجل و امراتان ).
13 - (از کسانى که مورد رضایت و اطمینان شما باشند) (ممن ترضون من الشهداء).
از این جمله مساله عادل بودن و مورد اعتماد و اطمینان بودن شهود، استفاده مى شود که در روایات اسلامى نیز به طور گسترده به آن اشاره شده است .
ضمنا بعضى از این تعبیر استفاده کرده اند که شاهد باید متهم نباشد (مانند کسى که در آن دعوا منافع خاصى دارد).
14 - در صورتى که شهود مرکب از دو مرد باشند هر کدام مى توانند مستقلا شهادت بدهند اما در صورتى که یک مرد و دو زن باشند، باید آن دو زن به اتفاق یکدیگر اداء شهادت کنند (تا اگر یکى انحرافى یافت ، دیگرى به او یادآورى کند) (ان تضل احدیهما فتذکر احدیهما الاخرى ).
زیرا زنان به خاطر عواطف قوى ممکن است تحت تاثیر واقع شوند، و به هنگام اداء شهادت به خاطر فراموشى یا جهات دیگر، مسیر صحیح را طى نکنند، و لذا یکى ، دیگرى را یادآورى مى کند، البته این احتمال درباره مردان نیز هست ، ولى در حدى پایین تر و کمتر.
15 - یکى دیگر از احکام این باب این است که (هر گاه ، شهود را (براى تحمل شهادت ) دعوت کنند، خود دارى ننمایند) (و لا یاب الشهداء اذا ما دعوا).
بنابراین تحمل شهادت به هنگام دعوت براى این کار، واجب است .
این احتمال نیز داده شده که هم پذیرفتن دعوت براى تحمل شهادت (دیدن واقعه ) لازم است ، و هم براى اداى شهادت .
16 - بدهى کم باشد یا زیاد آن را نوشت چرا که سلامت روابط اقتصادى که مورد نظر اسلام است ایجاب مى کند که در قراردادهاى مربوط به بدهکاریهاى کوچک نیز از نوشتن سند کوتاهى نشود، و لذا در جمله بعد مى فرماید: (و از نوشتن (بدهى ) کوچک یا بزرگى که داراى مدت است ملول و خسته نشوید) (و لا تسئموا ان تکتبوه صغیرا او کبیرا الى اجله ).
سپس مى افزاید: (این در نزد خدا به عدالت نزدیک تر و براى شهادت مستقیم تر، و براى جلوگیرى از شک و تردید بهتر است ) (ذلکم اقسط عند الله و اقوم للشهادة و ادنى ان لا ترتابوا).
در واقع این جمله اشاره به فلسفه احکام فوق در مورد نوشتن اسناد معاملاتى است ، مى گوید: تنظیم اسناد و دقت در آن از یک سو ضامن اجراى عدالت و از سوى دیگر، موجب تقویت و اطمینان شهود به هنگام اداى شهادت و از سوى سوم مانع ایجاد بدبینى در میان افراد جامعه مى شود.
این جمله به خوبى نشان مى دهد که اسناد تنظیم شده مى تواند به عنوان شاهد و مدرکى مورد توجه قضات قرار گیرد، هر چند متاسفانه جمعى از فقهاء اعتناء چندانى به آن نکرده اند.
17 - سپس یک مورد را از این حکم استثناء کرده ، مى فرماید: (مگر اینکه داد و ستد نقدى باشد که (جنس و قیمت را) در میان خود دست به دست کنید، در آن صورت گناهى بر شما نیست که آن را ننویسید) (الا ان تکون تجارة حاضرة تدیرونها بینکم فلیس علیکم جناح الا تکتبوها).
(تجارة حاضرة ) به معنى معامله نقد است ، و جمله (تدیرونها بینکم ) (در میان خود دست به دست بگردانید) تاکیدى بر نقد بودن معامله است .
ضمنا از کلمه (فلیس علیکم جناح ) (مانعى ندارد) استفاده مى شود که در صورت معامله نقدى هم اگر سندى تنظیم کنند بجا است ، زیرا بسیار مى شود که در معاملات نقدى نیز کشمکشهائى در مساله پرداختن وجه معامله و مقدار آن یا مسائل مربوط به خیارات پیدا مى شود که اگر سند کتبى در میان باشد به آنها پایان مى دهد.
18 - در معامله نقدى گر چه تنظیم سند و نوشتن آن لازم نیست ، ولى شاهد گرفتن براى آن بهتر است ، زیرا جلوى اختلافات احتمالى آینده را مى گیرد لذا
مى فرماید: (هنگامى که خرید و فروش (نقدى ) مى کنید، شاهد بگیرید) (و اشهدوا اذا تبایعتم ).
این احتمال نیز وجود دارد که منظور شاهد گرفتن در تمام معاملات است خواه نقدى باشد یا نسیه ، و به هر حال فقهاى شیعه و اهل سنت - جز گروه اندکى - این دستور را یک امر استحبابى مى دانند نه وجوبى - در آیه بعد نیز شاهدى بر این مساله وجود دارد.
و مسلم است که معاملات بسیار کوچک روزانه ، (مثل خریدن نان و غذا و مانند آن ) را شامل نمى شود.
19 - در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده ، مى فرماید: (هیچگاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر بیان حق و عدالت ) مورد ضرر و آزار قرار گیرند) (و لا یضار کاتب و لا شهید).
(که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید) (فانه فسوق بکم ).
و به این ترتیب قرآن به کاتبان و شاهدان ، مصونیت و امنیت مى دهد، و موکدا از مردم مى خواهد که متعرض این اقامه کنندگان حق و عدالت نشوند.
از آنچه گفتیم روشن شد که جمله (و لا یضار) به صورت فعل مجهول است یعنى این گروه نباید آزار ببینند، نه اینکه به صورت فعل معلوم باشد به معنى نباید تحریف کنند و آزار دهند - که جمعى از مفسران ذکر کرده اند - زیرا این حکم در آغاز همین آیه آمده است و نیازى به تکرار ندارد.
و در پایان آیه بعد از ذکر آن همه احکام ، مردم را (دعوت به تقوا و پرهیزکارى و اطاعت فرمان خدا مى کند) (و اتقوا الله ).
و سپس یادآورى مى نماید که (خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى دهد) (و یعلمکم الله ).
و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنان است
براى آنها مقرر مى دارد) (و الله بکل شى ء علیم ).
نکته ها
1 - احکام دقیقى که در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذکر شده است ، آن هم با ذکر جزئیات در تمام مراحل ، در طولانى ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است که قرآن ، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم کار آنها دارد، مخصوصا با توجه به اینکه این کتاب آسمانى در جامعه عقب مانده اى نازل گشت که حتى سواد خواندن و نوشتن در آن ، بسیار کم بود و حتى آورنده این قرآن ، درسى نخوانده بود و به مکتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یک سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.
(على بن ابراهیم ) در تفسیر معروفش مى گوید: در خبر آمده است که در سوره بقره پانصد حکم اسلامى است و در این آیه پانزده حکم به خصوص وارد شده است .
همانگونه که دیدیم تعداد احکام این آیه به نوزده حکم مى رسد بلکه اگر احکام ضمنى آن را نیز در نظر بگیریم ، عدد بیش از این خواهد بود تا آنجا که فاضل مقداد در کنز العرفان بیست و یک حکم به اضافه فروع متعدد دیگرى از آن استفاده کرده ، بنابراین سخن مذکور که تعداد احکام این آیه را پانزده شمرده ، به خاطر ادغام کردن بعضى از آنها در یکدیگر است .
2 - جمله هاى (و اتقوا الله ، و یعلمکم الله ) گر چه به صورت جمله هاى مستقل عطف بر یکدیگر آمده است ولى قرار گرفتن آنها در کنار یکدیگر نشانه اى از پیوند میان آن دو است ، و مفهوم آن این است که تقوا و پرهیزکارى و خدا پرستى اثر
عمیقى در آگاهى و روشن بینى و فزونى علم و دانش دارد، آرى هنگامى که قلب انسان به وسیله تقوا صیقل یابد، همچون آیینه حقایق را روشن مى سازد، این معنى کاملا جنبه منطقى دارد زیرا صفات زشت و اعمال ناپاک حجابهائى بر فکر انسان مى اندازد و به او اجازه نمى دهد چهره حقیقت را آن چنان که هست ببیند، هنگامى که به وسیله تقوا حجابها کنار رفت ، چهره حق آشکار مى شود.

حقیقت سرائى است آراسته


هوى و هوس گرد برخاسته


نبینى که جائى که برخاست گرد


نبیند نظر گر چه بینا است مرد


ولى پاره اى از صوفیان جاهل از این معنى سوء استفاده کرده و آن را دلیل بر ترک تحصیل علوم رسمى گرفته اند. در حالى که چنین سخنى مخالف بسیارى از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامى است .
حق این است که قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت ، و این همان نورى است که خداوند در دل هر کس که بخواهد و لایق ببیند مى اندازد (العلم نور یقذفه الله فى قلب من یشاء).
آیه و ترجمه


و ان کنتم على سفر و لم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضة فان امن بعضکم بعضا فلیود الذى اوتمن امانته و لیتق الله ربه و لا تکتموا الشهادة و من یکتمها فانه اثم قلبه و الله بما تعملون علیم(283)


ترجمه :
283 - و اگر در سفر بودید، و نویسنده اى نیافتید، گروگان بگیرید! (گروگانى که در اختیار طلبکار قرار گیرد). و اگر به یکدیگر اطمینان (کامل ) داشته باشید، (گروگان لازم نیست ، و) باید کسى که امین شمرده شده (و بدون گروگان ، چیزى از دیگرى گرفته )، امانت (و بدهى خود را به موقع ) بپردازد، و از خدایى که پروردگار اوست ، به پرهیزد و شهادت را کتمان نکنید! و هر کس آن را کتمان کند، قلبش گناهکار است . و خداوند، به آنچه انجام مى دهید، داناست .
تفسیر:
ادامه سخن در تنظیم اسناد تجارى
این آیه در حقیقت با ذکر چند حکم دیگر در رابطه با مساله تنظیم اسناد تجارى مکمل آیه قبل است ، و آنها عبارت اند از:
1 - (هر گاه در سفر بودید و نویسنده اى نیافتید (تا اسناد معامله را براى شما تنظیم کند و قرار داد را بنویسد) گروگان بگیرید) (و ان کنتم على سفر و لم تجدوا کاتبا فرهان مقبوضة ).
گر چه از ظاهر آیه در بدو نظر چنین استفاده مى شود که تشریع (قانون رهن ) مخصوص سفر است ، ولى با توجه به جمله (و لم تجدوا کاتبا) (نویسنده اى پیدا نکنید) به خوبى استفاده مى شود که منظور مواردى است که تنظیم کننده سند پیدا نشود، بنابراین هر گاه در وطن هم دسترسى به تنظیم کننده سند، کار مشکلى باشد
اکتفا کردن به گروگان مانعى ندارد، هدف این است که معاملات بر پایه و اساس محکمى باشد خواه اطمینان از نظر تنظیم سند و گرفتن شاهد حاصل شود یا از طریق رهن و گروگان .
در تفاسیر اهل بیت (علیهمالسلام ) نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله در منابع معروف حدیث شیعه و همچنین اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) زره خود را در مدینه به عنوان گروگان نزد شخص غیر مسلمانى گذاشت و مبلغى به عنوان وام از او گرفت .
ضمنا از این استفاده مى شود سواد خواندن و نوشتن در آن محیط به قدرى کم بود که بسیار مى شد در سفرها در تمام قافله یک با سواد وجود نداشت .
2 - گروگان حتما باید قبض شود و در اختیار طلبکار قرار گیرد تا اثر اطمینان بخشى را داشته باشد، لذا مى فرماید: (گروگانى گرفته شده ) (فرهان مقبوضة ).
در تفسیر عیاشى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: (لارهن الا مقبوض )، (رهنى وجود ندارد مگر آنکه طلبکار او را تحویل بگیرد).
3 - سپس به عنوان یک استثنا در احکام فوق مى فرماید: (اگر بعضى از شما نسبت به بعضى دیگر اطمینان داشته باشد (مى تواند بدون نوشتن سند و رهن با او معامله کند و امانت خویش را به او بسپارد) در این صورت کسى که امین شمرده شده است باید امانت (و بدهى خود را به موقع ) بپردازد و از خدایى که پروردگار او است به پرهیزد) (فان امن بعضکم بعضا فلیود الذى او تمن امانته و لیتق الله ربه ).
آرى همانگونه که طلبکار به او اعتماد کرده او هم باید اعتماد و اطمینان او را محترم بشمرد و حق را بدون تاخیر ادا کند و تقوا را فراموش ننماید.
قابل توجه اینکه در اینجا طلب طلبکار به عنوان یک امانت ، ذکر شده که
خیانت در آن ، گناه بزرگى است .
4 - سپس همه مردم را مخاطب ساخته و یک دستور جامع در زمینه شهادت بیان مى کند و مى فرماید: (شهادت را کتمان نکنید و هر کس آن را کتمان کند قلبش گناهکار است ) (و لا تکتموا الشهادة و من یکتمها فانه آثم قلبه ).
بنابراین کسانى که از حقوق دیگران آگاهند موظف اند به هنگام دعوت براى اداى شهادت آن را کتمان نکنند، بلکه بسیارى معتقدند در مورد حقوق مردم بدون دعوت نیز باید اداى شهادت کرد.
روشن است که اداى شهادت واجب کفائى است ، یعنى اگر بعضى اقدام بر آن کنند به گونهاى که حق با آن ثابت شود از گردن دیگران ساقط خواهد شد.
و از آنجا که کتمان شهادت و خوددارى از اظهار آن ، به وسیله دل و روح انجام مى شود، آن را به عنوان یک گناه قلبى معرفى کرده و مى گوید: (کسى که چنین کند قلب او گناهکار است ).
و باز در پایان آیه براى تاکید و توجه بیشتر نسبت به حفظ امانت و اداى حقوق یکدیگر و عدم کتمان شهادت هشدار داده ، مى فرماید: (خداوند نسبت به آنچه انجام مى دهید دانا است ) (و الله بما تعملون علیم ).
ممکن است مردم ندانند چه کسى قادر بر اداى شهادت است و چه کسى نیست ، و نیز ممکن است مردم ندانند در آنجا که اسناد و گروگانى وجود ندارد، چه کسى طلبکار و چه کسى بدهکار است ، خداوند همه اینها را مى داند و هر کس را طبق اعمالش جزا مى دهد.
آیه و ترجمه


لله ما فى السموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله فیغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء والله على کل شى ء قدیر(284)


ترجمه :
284 - آنچه در آسمانها و زمین است ، از آن خداست . و (از این رو) اگر آنچه را در دل دارید، آشکار سازید یا پنهان ، خداوند شما را بر طبق آن ، محاسبه مى کند. سپس هر کس را بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، مى بخشد، و هر کس را بخواهد (و مستحق باشد)، مجازات مى کند. و خداوند به همه چیز قدرت دارد.
تفسیر:
همه چیز از آن او است
این آیه در حقیقت آنچه را که در جمله آخر آیه قبل آمد تکمیل مى کند، مى گوید: (آنچه در آسمانها و زمین است از آن خدا است و (به همین دلیل ) اگر آنچه را در دل دارید آشکار سازید یا پنهان کنید خداوند شما را مطابق آن محاسبه مى کند) (لله ما فى السموات و ما فى الارض و ان تبدوا ما فى انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله ).
(سپس هر کس را که بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد و هر کس را بخواهد (و مستحق ببیند) مجازات مى کند) (فیغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء).
یعنى تصور نکنید اعمالى همچون کتمان شهادت و گناهان قلبى دیگر بر او مخفى مى ماند کسى که حاکم بر جهان هستى و زمین و آسمان است ، هیچ چیز بر او مخفى نخواهد بود، بنابراین تعجب نکنید، اگر گفته شود خداوند گناهان پنهانى را نیز محاسبه مى کند و کیفر مى دهد.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه فوق اشاره به تمام احکامى باشد که در آیات مختلف پیشین آمد، مانند انفاقهاى خالصانه و انفاقهاى آمیخته با ریا
همچنین منت و آزار و نیز نماز و روزه و سایر احکام و عقاید.
و در پایان آیه مى فرماید: (و خداوند بر هر چیز قادر است ) (و الله على کل شى ء قدیر).
هم آگاهى دارد نسبت به همه چیز این جهان و هم قادر است لیاقتها و شایستگیها را مشخص کند و هم متخلفان را کیفر دهد.
نکته ها
1 - گاه تصور مى شود که این آیه با احادیث فراوانى که مى گوید: نیت گناه ، گناه نیست مخالفت دارد.
ولى پاسخ آن روشن است ، زیرا آن احادیث مربوط به گناهانى است که عمل خارجى دارد و نیت مقدمه آن است مانند: ظلم و دروغ و غصب حقوق ، نه گناهانى که ذاتا جنبه درونى دارند و عمل قلبى محسوب مى شود، (مانند شرک و ریا و کتمان شهادت ).
تفسیر دیگرى نیز براى این آیه وجود دارد و آن اینکه یک عمل ممکن است به صورتهاى مختلف انجام شود، مثلا انفاق گاه براى خدا است و گاه براى ریا و شهرتطلبى ، آیه مى گوید: اگر نیت خود را آشکار سازید و یا پنهان کنید خداوند از آن با خبر است ، و بر طبق آن به شما جزا مى دهد و در واقع اشاره به همان مضمون روایت لا عمل الا بنیة : (هیچ عملى جز به نیت نیست ) دارد.
2 - روشن است اینکه مى فرماید: هر کس را بخواهد مى بخشد و هر کس را بخواهد عذاب مى کند، خواستن بى دلیل نیست ، بلکه بخشش او نیز دلیلى دارد و دلیلش شایستگى عفو در شخص مورد بخشش ‍ است ، و همچنین عدم بخشش و عذاب کردن .
آیه و ترجمه


آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤ منون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله لا نفرق بین احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر (285)


ترجمه :
285 - پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ، ایمان آورده است . (و او، به تمام سخنان خود، کاملا مومن مى باشد). و همه مؤ منان (نیز)، به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگانش ، ایمان آورده اند، (و مى گویند:) ما در میان هیچ یک از پیامبران او، فرق نمى گذاریم (و به همه ایمان داریم ). و (مؤ منان ) گفتند: (ما شنیدیم و اطاعت کردیم . پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم )، و بازگشت (ما) به سوى توست .)
تفسیر:
راه و رسم ایمان
سوره بقره با بیان بخشى از معارف اسلامى و اعتقادات حق آغاز شد و با همین معنى نیز که در آیه فوق و آیه بعد از آن است پایان مى یابد، و به این ترتیب آغاز و پایان آن هماهنگ است .
بعضى از مفسران نیز شان نزولى براى این آیه ذکر کرده اند و آن اینکه هنگامى که آیه سابق نازل شد که اگر چیزى در دل پنهان دارید یا آشکار کنید خداوند حساب آن را مى رسد، گروهى از اصحاب ترسان شدند (و مى گفتند هیچ کس از ما خالى از وسوسه هاى باطنى و خطورات قلبى نیست و همین معنى را خدمت رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرض کردند) آیه فوق نازل شد و راه و رسم ایمان و تضرع به درگاه خداوند و اطاعت و تسلیم را به آنان آموخت .
نخست مى فرماید: (پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آنچه از طرف پروردگارش نازل شده است ایمان آورده ) (آمن الرسول بما انزل الیه من ربه ).
و این از امتیازات انبیاى الهى است که عموما به مرام و مکتب خویش ایمان قاطع داشته و هیچگونه تزلزلى در اعتقاد خود نداشته اند، قبل از همه خودشان مؤ من بودند، و بیش از همه استقامت و پایمردى داشتند.
در آیه 158 سوره اعراف این موضوع را یکى از صفات ویژه پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) شمرده مى گوید: فامنوا بالله و رسوله النبى الامى الذى یؤ من بالله و کلماته :
(ایمان بیاورید به خدا و پیامبر و رسولش ، همان پیامبر درس نخوانده اى که ایمان به خدا و کلمات او دارد).
سپس مى افزاید: (مومنان نیز به خدا و فرشتگان او و کتابها و فرستادگان وى همگى ایمان آورده اند و (مى گویند) ما در میان پیامبران او هیچگونه فرقى نمى گذاریم ) و به همگى ایمان داریم (و المومنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله لا نفرق بین احد من رسله ).
آرى مومنان بر خلاف (کسانى که میخواهند بین خدا و پیامبرانش جدائى بیفکنند و به بعضى ایمان بیاورند و بعضى را انکار کنند) (و یریدون ان یفرقوا بین الله و رسله و یقولون نؤ من ببعض و نکفر ببعض ‍ هیچگونه تفاوتى میان رسولان الهى نمى گذارند، و همه را از سوى خدا مى دانند، و همگى را محترم مى شمرند.
روشن است که این موضوع ، منافاتى با نسخ ادیان پیشین به وسیله ادیان بعد ندارد، زیرا همانگونه که سابقا اشاره شد، تعلیمات انبیاء همچون تعلیمات مراحل مختلف تحصیلى از ابتدائى و راهنمائى و دبیرستانى و دانشگاهى است ، گر چه
اصول آن یکى است ولى در سطوح مختلفى پیاده مى شود و به هنگام ارتقاء به مرحله بالاتر برنامه هاى پیشین کنار مى رود، در عین اینکه احترام همه آنها محفوظ است .
سپس مى افزاید: مومنان علاوه بر این ایمان راسخ و جامع ، در مقام عمل نیز (گفتند: ما شنیدیم و اطاعت کردیم پروردگارا! (انتظار) آمرزش تو را (داریم ) و بازگشت (همه ما) به سوى تو است ) (و قالوا سمعنا و اطعنا غفرانک ربنا و الیک المصیر).
(سمعنا) در بعضى از موارد به معنى فهمیدیم و تصدیق کردیم آمده است که یک نمونه اش همین آیه است ، یعنى دعوت پیامبرانت را با تمام وجود خود پذیرفتیم و در مقام اطاعت و پیروى در آمدیم .
ولى خداوندا! بالاخره ما انسانیم و گاه غرائز و هوسها بر ما چیره مى شود و دچار لغزش مى شویم ، از تو انتظار آمرزش داریم و مى دانیم که سرانجام کار ما به سوى تو است .
و به این ترتیب ایمان به مبداء و معاد و رسولان الهى با التزام عملى به تمام دستورات الهى همراه و هماهنگ مى گردد.
آیه و ترجمه


لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت ربنا لا تؤ اخذنا ان نسینآ او اخطانا ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته على الذین من قبلنا ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا انت مولئنا فانصرنا على القوم الکفرین (286)


ترجمه :
286 - خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانایى اش ، تکلیف نمى کند. (انسان ،) هر کار (نیکى ) را انجام دهد، براى خود انجام داده ، و هر کار (بدى ) کند، به زیان خود کرده است . (مومنان مى گویند:) پروردگارا! اگر ما فراموش یا خطا کردیم ، ما را مؤ اخذه مکن ! پروردگارا! تکلیف سنگینى بر ما قرار مده ، آن چنان که (به خاطر گناه و طغیان ،) بر کسانى که پیش از ما بودند، قرار دادى ! پروردگارا! آنچه طاقت تحمل آن را نداریم ، بر ما مقرر مدار! و آثار گناه را از ما بشوى ! ما را ببخش و در رحمت خود قرار ده ! تو مولا و سرپرست مایى ، پس ما را بر جمعیت کافران ، پیروز گردان !
تفسیر:
چندى تقاضاى مهم
همانگونه که در تفسیر آیه قبل گذشت این دو آیه ناظر به کسانى است که از شنیدن این جمله که اگر چیزى را در دل پنهان دارید و آشکار سازید خداوند آن را محاسبه کرده و مطابق آن جزا مى دهد، نگران شدند و گفتند: هیچ یک از ما از وسوسه ها و خطورات قلبى خالى نیست .
این آیه مى گوید: (خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانایى اش تکلیف نمى کند) (لا یکلف الله نفسا الا وسعها)
(وسع ) از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است ، بنابراین آیه ، این حقیقت عقلى را تایید مى کند، که وظایف و تکالیف الهى هیچگاه بالاتر از میزان قدرت و توانائى افراد نیست و لذا باید گفت تمام احکام با همین آیه تفسیر و تقیید مى گردد، و به مواردى که تحت قدرت انسان است اختصاص مى یابد، بدیهى است یک قانونگزار حکیم و دادگر نمى تواند غیر از این قانون وضع کند، ضمنا جمله فوق ، بار دیگر این حقیقت را تایید مى کند که هیچگاه احکام شرعى از احکام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یکدیگر پیش مى روند.
سپس مى افزاید: (هر کار (نیکى ) انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار (بدى ) کند به زیان خود کرده است ) (لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت ).
آرى هر کسى محصول عمل نیک و بد خود را مى چیند و در این جهان و جهان دیگر با نتایج و عواقب آن روبرو خواهد شد.
آیه فوق با این بیان مردم را به مسئولیت خود و عواقب کار خویش متوجه مى سازد و بر افسانه جبر و اقبال و طالع و موهومات دیگرى از این قبیل که افرادى براى تبرئه خویش دست و پا کرده اند خط بطلان مى کشد.
قابل توجه اینکه : در آیه شریفه در مورد اعمال نیک (کسبت ) گفته شده و در مورد اعمال بد (اکتسبت ) شاید تفاوت در تعبیر به خاطر این باشد که (کسب ) درباره امورى گفته مى شود که انسان با تمایل درونى و بدون تکلف آن را انجام مى دهد و موافق فطرت او است ، در حالى که (اکتسب ) نقطه مقابل آن است یعنى کارهائى که بر خلاف فطرت و نهاد آدمى مى باشد و این خود میرساند که اعمال نیک مطابق فطرت و نهاد آدمى است و اعمال شر ذاتا بر خلاف فطرت است .
(راغب ) در (مفردات ) در تفاوت این دو تعبیر مطلب دیگرى گفته است که آن هم قابل دقت مى باشد.
و آن این که (کسب ) مخصوص کارهائى است که فایده آن
منحصر به خود انسان نیست بلکه دیگران را هم در بر مى گیرد.
(مانند اعمال خیر که نتیجه آن تنها شخص انجام دهنده را شامل نمى شود، بلکه ممکن است بستگان و نزدیکان و دوستان او هم در آن سهیم باشند در حالى که (اکتساب ) در مواردى گفته مى شود که اثر کار تنها دامنگیر خود انسان مى گردد و این در مورد گناه است .
(البته باید توجه داشت که این تفاوتها در صورتى است که (کسب ) و (اکتساب ) در مقابل هم قرار گیرند).
و به دنبال این دو اصل اساسى (تکلیف به مقدار قدرت است - و هر کسى مسئول اعمال خویش است ) از زبان مؤ منان هفت درخواست از درگاه پروردگار بیان مى کند که در واقع آموزشى است براى همگان که چه بگویند و چه بخواهند.
نخست مى گوید: (پروردگارا! اگر ما فراموش کردیم یا خطا نمودیم ما را مواخذه مکن ) (ربنا لا تؤ اخذنا ان نسینا او اخطانا).
آنها چون مى دانند مسؤ ول اعمال خویشاند لذا با تضرعى مخصوص ، خدا را به عنوان رب و کسى که لطف ویژهاى در پرورششان داشته و دارد، مى خوانند و مى گویند زندگى به هر حال خالى از فراموشى و خطا و اشتباه نیست ، ما مى کوشیم به سراغ گناه عمدى نرویم ، اما خطاها و لغزشها را تو بر ما ببخش .
بحثى که در اینجا مطرح مى گردد این است که : مگر امکان دارد که پروردگار کسى را در برابر لغزشى که از فراموشى یا عدم توجه سرچشمه گرفته مجازات نماید؟ تا زمینهاى براى این درخواست بماند؟
در پاسخ این سوال باید گفت : گاهى فراموشى نتیجه سهل انگارى خود انسان است مسلم است که اینگونه فراموشیها از انسان سلب مسوولیت نمى کند مانند این که : در قرآن آمده است (فذوقوا بما نسیتم لقاء یومکم هذا)، (بچشید عذاب خدا را
در برابر آن که این روز را فراموش کردید).
بنابراین فراموشکاریهائى که زاییده سهل انگارى است قابل مجازات است .
موضوع دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که (نسیان ) و (خطا) با یکدیگر فرق روشنى دارد.

(خطا) معمولا به کارهائى گفته مى شود که از روى غفلت و عدم توجه از انسان سر مى زند مثل این که کسى به هنگام شکار تیرى را مى زند و به انسانى ، بدون قصد اصابت مى کند و او را مجروح مى نماید. ولى (نسیان ) در جائى گفته مى شود که انسان با توجه دنبال کار میرود ولى مشخصات حادثه را فراموش کرده ، مثل اینکه کس بى گناهى را مجازات کند به گمان اینکه گناهکار است زیرا مشخصات گناهکار واقعى را فراموش نموده است .
سپس به بیان دومین درخواست آنان پرداخته ، مى گوید: (پروردگارا! بار سنگینى بر دوش ما قرار مده آن چنان که بر کسانى که پیش از ما بودند (به کیفر گناهان و طغیانشان ) قرار دادى ) (ربنا و لا تحمل علینا اصرا کما حملته على الذین من قبلنا).
(اصر) در اصل به معنى نگهدارى و محبوس ساختن است ، و به هر کار سنگین که انسان را از فعالیت باز مى دارد، گفته مى شود و نیز به عهد و پیمانها که آدمى را محدود مى سازد، اطلاق مى گردد. به همین دلیل مجازات و کیفر را نیز گاهى اصر مى گویند، در این جمله مومنان از خداوند تقاضا دارند، از تکالیف سنگین ، که گاهى موجب تخلف افراد از اطاعت پروردگار مى گردد، آنها را معاف دارد. و این همان چیزى است که درباره دستورات اسلام از زبان پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده . (بعثت بالحنیفیة السمحة السهلة ): به آیینى مبعوث شده ام که عمل به آن براى همه
سهل و آسان است .
در اینجا ممکن است سوال شود: اگر آسان بودن شریعت و آیین خوب است پس چرا در اقوام پیشین نبوده ؟ در پاسخ باید گفت : همانطور که از آیات قرآن استفاده مى شود تکالیف شاق براى امم پیشین ، در اصل شریعت نبوده ، بلکه پس از نافرمانیها به عنوان عقوبت و کیفر قرار داده شده است .
همانطور که بنى اسرائیل به خاطر نافرمانیها پیدرپى از خوردن پارهاى از گوشتهاى حلال محروم شدند (سوره انعام آیه 146 و سوره نساء آیه 160).
در سومین در خواست مى گویند: (پروردگارا! مجازاتهائى که طاقت تحمل آن را نداریم براى ما مقرر مدار) (ربنا و لا تحملنا ما لا طاقة لنا به ).
این جمله ممکن است اشاره به آزمایشهاى طاقت فرسا یا مجازاتهاى سنگین دنیا و آخرت و یا هر دو باشد و شاید تعبیر به (لا تحمل ) در جمله قبل و(لا تحمل ) (با تشدید) در این جمله ، به خاطر همین است ، زیرا تعبیر اول اشاره به مسائل مشکل و تعبیر دوم اشاره به مسائل طاقت فرسا است .
و در چهارمین و پنجمین و ششمین تقاضا مى گویند: ما را ببخش و گناهان ما را بپوشان و مشمول رحمت خود قرار ده (و اعف عنا و اغفر لنا و ارحمنا).
(عفو) در لغت به معنى محو کردن آثار چیزى است ، و غالبا به معنى محو آثار گناه مى آید که هم شامل آثار طبیعى آن مى شود، و هم شامل مجازات آن .
در حالى که مغفرت تنها به معنى پوشاندن گناه است .
بنابراین مومنان هم از خدا مى خواهند گناهانشان را بپوشاند و هم آثار وضعى و تکوینى آن را از روح و روانشان بزداید و هم کیفر آن را از آنان بردارد، و سپس از او مى خواهند رحمت واسعه اش که همه چیز را در بر مى گیرد شامل حال آنان شود.
و بالاخره در هفتمین و آخرین درخواست مى گویند: (تو مولى و سرپرست
مائى ، پس ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان ) (انت مولینا فانصرنا على القوم الکافرین ).
و به این ترتیب تقاضاهاى آنان شامل دنیا و آخرت و پیروزیهاى فردى و اجتماعى و عفو و بخشش و رحمت الهى مى گردد، و این تقاضائى است بسیار جامع .
نکته ها
1 - از آنجا که در این دو آیه خلاصه اى از تمام سوره بقره آمده است ، و روح تسلیم در برابر آفریدگار جهان را به ما مى آموزد، این نکته خاطرنشان شده که اگر مومنان از خدا مى خواهند که از لغزشهاى آنان درگذرد و در برابر دشمنان گوناگون پیروزشان گرداند باید برنامه (سمعنا و اطعنا) را انجام دهند و بگویند: ما نداى منادیان را از جان و دل پذیرفتیم و در صدد پیروى از آن بر آمدیم و در این راه از هر گونه تلاش و کوشش باز نایستند و سپس از خداوند خواستار پیروزى بر موانع و دشمنان گردند.
تکرار نام خدا به عنوان (ربنا) و کسى که لطف خاصى در پرورش آنان دارد این حقیقت را تکمیل مى کند.
لذا رهبران اسلام در ضمن احادیث متعددى ، مسلمین را به خواندن این دو آیه ترغیب کرده و ثوابهاى گوناگونى براى آن بیان داشته اند که اگر زبان و دل در تلاوت این آیات هماهنگ گردند و تنها سخن نباشد بلکه برنامه زندگى گردد، خواندن همین دو آیه مى تواند کانون دل را با آفریدگار جهان پیوند دهد و روح و روان را صفا بخشد و عامل تحرک و فعالیت گردد.
2 - از این آیه به خوبى استفاده مى شود که (تکلیف ما لا یطاق ) وجود ندارد،
نه در اسلام و نه در ادیان دیگر و اصل آزادى اراده است ، زیرا مى گوید: هر کس در گرو اعمال نیک و بد خویش است هر کار نیکى انجام دهد براى خود انجام داده و هر کار بدى انجام دهد به زیان خود کرده است ، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نیز شاهد این مدعا است .
و این امر هماهنگ با منطق عقل و مسئله حسن و قبح است ، چرا که خداوند حکیم هرگز چنین کارى را نمى کند و این خود دلیلى است بر نفى مساله جبر، چگونه ممکن است خداوند بندگان را مجبور بر گناه سازد و در عین حال نهى از گناه کند؟ ولى تکالیف شاق و مشکل ، امر محالى نیست همانند تکالیف شاقى که در مورد بنى اسرائیل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و کیفر خیره سریهاى آنها بوده است .
پایان سوره بقره


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت