تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت20)

آیه و ترجمه


مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل فى کل سنبلة مائة حبة و الله یضعف لمن یشاء و الله وسع علیم (261)


ترجمه :
261 - کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، همانند بذرى هستند که هفت خوشه برویاند، که در هر خوشه ، یکصد دانه باشد، و خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى داشته باشد)، دو یا چند برابر مى کند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت ،) وسیع ، و (به همه چیز) داناست .
تفسیر:
آغاز آیات انفاق انفاق مایه رشد آدمى است !
انفاق مایه رشد آدمى است ! مساله انفاق یکى از مهمترین مسائلى است که اسلام روى آن تاکید دارد و قرآن مجید تاکید فراوان روى آن نموده است ، که آیه فوق نخستین آیه از یک مجموعه آیات است که در سوره بقره پیرامون انفاق سخن مى گوید و شاید ذکر آنها پشت سر آیات مربوط به معاد از این نظر باشد که یکى از مهمترین اسباب نجات در قیامت ، انفاق و بخشش در راه خدا است .
بعضى نیز گفته اند: این آیات پیوندى دارد با آیات جهاد، و انفاق در راه جهاد که قبل از آیات مربوط به معاد و توحید، در همین سوره آمده بود.
نخست مى فرماید: (مثل کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند همانند بذرى است که هفت خوشه برویاند) (مثل الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله کمثل حبة انبتت سبع سنابل ).
(و در هر خوشه اى یکصد دانه باشد که مجموعا از یک دانه هفتصد دانه و
مى خیزد (فى کل سنبلة مائة حبة ).
تازه پاداش آنها منحصر به این نیست ، بلکه : خداوند آن را براى هر کس بخواهد (و شایستگى در آنها و انفاق آنها را از نظر نیت و اخلاص و کیفیت و کمیت ببیند) دو یا چند برابر مى کند (و الله یضاعف لمن یشاء).
و این همه پاداش از سوى خدا عجیب نیست (چرا که او (از نظر رحمت و قدرت ) وسیع و از همه چیز آگاه است ) (و الله واسع علیم ).
بعضى از مفسران گفته اند: منظور از انفاق در آیه فوق تنها انفاق در راه جهاد است زیرا این آیه در واقع تاکیدى است بر آنچه در آیات گذشته قبل از داستان عزیر و ابراهیم و طالوت آمده بود، ولى حق این است که مفهوم آیه گسترده است و حتى پیوند آن با آیات گذشته نیز نمى تواند دلیل بر تخصیص این آیه و آیات آینده شود، زیرا فى سبیل الله مفهوم وسیعى دارد که هر مصرف نیکى را شامل مى شود، به علاوه آیات آینده نشان مى دهد که بحث انفاق در اینجا مستقلا دنبال مى شود و در روایات اسلامى نیز به تعمیم معنى آیه نیز اشاره شده است .
نکته قابل توجه اینکه در این آیه کسانى که در راه خدا انفاق مى کنند به دانه پر برکتى که در زمین مستعدى افشانده شود تشبیه شده اند در حالى که قاعدتا باید عمل آنها تشبیه به این دانه شود، نه خود اینها، و لذا بسیارى از مفسران گفته اند که در آیه محذوفى وجود دارد مانند کلمه (صدقات ) قبل از (الذین )، یا کلمه (باذر) قبل از (حبة ) و مانند آن .
ولى هیچگونه دلیلى بر حذف و تقدیر در آیه نیست و تشبیه افراد انفاق کننده به دانه هاى پر برکت تشبیه جالب و عمیقى است گویا قرآن مى خواهد بگوید: عمل
هر انسانى پرتوى از وجود او است ، و هر قدر عمل گسترش یابد، وجود انسان در حقیقت توسعه یافته است .
به تعبیر دیگر، قرآن عمل انسان را از وجود او جدا نمى داند و هر دو را اشکال مختلفى از یک حقیقت مى شمرد، بنابراین هیچگونه حذف و تقدیرى در آیه نیست و اشاره به این است که انسانهاى نیکوکار در پرتو نیکى هایشان نمو و رشد معنوى پیدا مى کنند و این افراد همچون بذرهاى پر ثمرى هستند که به هر طرف ریشه و شاخه مى گستراند و همه جا را زیر بال و پر خود مى گیرد.
کوتاه سخن اینکه : در مورد هر تشبیهى علاوه بر ادات تشبیه سه چیز لازم است ، (مشبه ) و (مشبه به ) و (وجه تشبیه )، و در اینجا (مشبه ) انسان انفاق کننده است و (مشبه به ) بذرهاى پر برکت ، و وجه تشبیه نمو و رشد آن است ، و ما معتقدیم که انسان انفاق کننده در پرتو عملش رشد فوق العاده معنوى و اجتماعى پیدا مى کند، و نیازى به هیچگونه تقدیر نیست .
شبیه این معنى در آیه 265 همین سوره آمده است .
این نکته نیز در میان مفسران مورد بحث است که تعبیر به انبتت سبع سنابل فى کل سنبلة مائة حبة که اشاره به دانه اى است که هفتصد دانه یا بیشتر، از آن به دست مى آید، یک تشبیه فرضى است که وجود خارجى ندارد (زیرا در مورد دانه هاى گندم هرگز از یک دانه هفتصد دانه برنخاسته است ) و یا منظور دانه هائى همچون دانه هاى ارزن است ، ولى جالب اینکه چند سال قبل که سال پر بارانى بود، در مطبوعات این خبر انتشار یافت که در بعضى از شهرهاى جنوبى ، در پاره اى از مزارع بوته هاى گندمى بسیار بلند و پر خوشه دیده شده ، که در بعضى موارد در یک بوته ، حدود چهار هزار دانه گندم شمارش شده است ، و این خود مى رساند که تشبیه بالا، یک تشبیه کاملا واقعى است نه خیالى .
جمله (یضاعف ) از ماده (ضعف ) (بر وزن شعر) به معنى دو برابر یا چند
برابر است ، و با توجه به آنچه در بالا اشاره شد که دانه هائى پیدا مى شود که چند هزار دانه محصول مى دهد، این تعبیر نیز یک تشبیه واقعى است .
نکته :
انفاق مهمترین طریق حل مشکل فاصله طبقاتى
یکى از مشکلات بزرگ اجتماعى که همواره انسان دچار آن بوده و هم اکنون با تمام پیشرفتهاى صنعتى و مادى که نصیب بشر شده نیز با آن مواجه است مشکل فاصله طبقاتى است به این معنى که فقر و بیچارگى و تهیدستى در یک طرف و تراکم اموال در طرف دیگر قرار گیرد.
عدهاى آنقدر ثروت بیندوزند که حساب اموالشان را نتوانند داشته باشند و عده دیگرى از فقر و تهیدستى رنج برند، بطوریکه تهیه لوازم ضرورى زندگى از قبیل غذا و مسکن و لباس ساده براى آنان ممکن نباشد.
بدیهى است جامعهاى که قسمتى از آن بر پایه غناء و ثروت و بخش مهم دیگر آن بر فقر و گرسنگى بنا شود قابل دوام نبوده .
و هرگز به سعادت واقعى نخواهد رسید. در چنین جامعهاى دلهره و اضطراب و نگرانى و بدبینى و بالاخره دشمنى و جنگ اجتنابناپذیر است .
گر چه در گذشته این اختلاف در جوامع انسانى بوده است ولى باید گفت متاسفانه در زمان ما این فاصله طبقاتى به مراتب بیشتر و خطرناک تر شده است . زیرا از یک سو، درهاى کمکهاى انسانى و تعاون به معنى حقیقى ، به روى مردم بسته شده و رباخوارى که یکى از موجبات بزرگ فاصله طبقاتى است با شکلهاى مختلف به روى آنها باز است . پیدایش کمونیسم و مانند آن و خونریزیها و جنگهاى کوچک و بزرگ و وحشتناک که در قرن اخیر اتفاق افتاد و هنوز هم در گوشه و کنار جهان ادامه دارد و غالبا از ریشه اقتصادى مایه مى گیرد و عکس العمل محرومیت اکثریت جوامع انسانى است ، گواه این حقیقت است .
با این که دانشمندان و مکتبهاى اقتصادى جهان به فکر چاره و حل این مشکل بزرگ اجتماعى بوده اند و هر کدام راهى را انتخاب کرده اند، کمونیسم از راه الغاى مالکیت فردى ، و سرمایهدارى از راه گرفتن مالیاتهاى سنگین و تشکیل مؤ سسات عام المنفعه (که به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتى ) به گمان خود به مبارزه با آن برخاسته اند ولى حقیقت این است که هیچکدام نتوانسته اند گام مؤ ثرى در این راه بر دارند زیرا حل این مشکل با روح مادیگرى که بر جهان حکومت مى کند ممکن نیست .
با دقت در آیات قرآن مجید آشکار مى شود که یکى از اهداف اسلام این است که اختلافات غیر عادلانهاى که در اثر بیعدالتیهاى اجتماعى در میان طبقه غنى و ضعیف پیدا مى شود از بین برود و سطح زندگى کسانى که نمیتوانند نیازمندیهاى زندگیشان را بدون کمک دیگران رفع کنند بالا بیاید و حد اقل لوازم زندگى را داشته باشند، اسلام براى رسیدن به این هدف برنامه وسیعى در نظر گرفته است - تحریم رباخوارى بطور مطلق ، و وجوب پرداخت مالیاتهاى اسلامى از قبیل زکات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق - وقف و قرض الحسنه و کمکهاى مختلف مالى قسمتى از این برنامه را تشکیل مى دهد، و از همه مهمتر زنده کردن روح ایمان و برادرى انسانى در میان مسلمانان است .
آیه و ترجمه


الذین ینفقون أ مولهم فى سبیل الله ثم لا یتبعون ما أ نفقوا منا و لا أ ذى لهم أ جرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (262)


ترجمه :
262 - کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند، سپس بهدنبال انفاقى که کرده اند، منت نمیگذارند و آزارى نمیرسانند، پاداش آنها نزدپروردگارشان (محفوظ) است ، و نه ترسى دارند، و نه غمگین مى شوند. تفسیر :
چه انفاقى با ارزش است ؟
در آیه قبل اهمیت انفاق در راه خدا به طور کلى بیان شد، ولى در آیه مورد بحث بعضى از شرائط آن ذکر مى شود. (ضمنا از تعبیرات این آیه به خوبى استفاده مى شود که تنها انفاق در جهاد، منظور نیست ).
مى فرماید: (کسانى که اموال خود را در راه خدا انفاق مى کنند سپس به دنبال انفاقى که کرده اند منت نمیگذارند و آزارى نمیرسانند پاداش آنها، نزد پروردگارشان است ) (الذین ینفقون اموالهم فى سبیل الله ثم لا یتبعون ما انفقوا منا و لا اذى لهم اجرهم عند ربهم ).
(علاوه بر این نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى شوند) (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ).
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که انفاق در راه خدا در صورتى در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع مى شود که به دنبال آن منت و چیزى که موجب
آزار و رنجش نیازمندان است نباشد.
بنابراین کسانى که در راه خداوند بذل مال مى کنند ولى به دنبال آن منت میگذارند یا کارى که موجب آزار و رنجش است مى کنند در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مى برند.
آنچه در این آیه بیشتر جلب توجه مى کند این است که قرآن در واقع سرمایه زندگى انسان را منحصر به سرمایه هاى مادى نمى داند، بلکه سرمایه هاى روانى و اجتماعى را نیز به حساب آورده است .
کسى که چیزى به دیگرى مى دهد و منتى بر او میگذارد و یا با آزار خود او را شکسته دل مى سازد، در حقیقت چیزى به او نداده است زیرا اگر سرمایهاى به او داده سرمایهاى هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شکستهاى روحى به مراتب بیش از مالى باشد که به او بخشیده است .
بنابراین اگر چنین اشخاصى اجر و پاداش نداشته باشند کاملا طبیعى و عادلانه خواهد بود بلکه مى توان گفت چنین افراد در بسیارى از موارد بدهکارند نه طلبکار زیرا آبروى انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت و مال است .
نکته دیگر اینکه منت گذاردن و اذیت کردن در آیه با کلمه (ثم ) که معمولا براى فاصله بین دو حادثه (و به اصطلاح براى تراخى ) است ذکر شده بنابراین معنى آیه چنین مى شود کسانى که انفاق مى کنند و بعدا منتى نمیگذارند و آزارى نمیرسانند پاداش آنها نزد پروردگار محفوظ است .
و این خود میرساند که منظور قرآن تنها این نیست که پرداخت انفاق مؤ دبانه و محترمانه و خالى از منت باشد بلکه در زمانهاى بعد نیز نباید با یادآورى آن منتى بر گیرنده انفاق گذارده شود، و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانى مى رساند.
باید توجه داشت که منت و آزارى که موجب عدم قبول انفاق مى شود اختصاص به مستمندان ندارد بلکه در کارهاى عمومى و اجتماعى از قبیل جهاد در
راه خدا و کارهاى عام المنفعه که احتیاج به بذل مال دارد نیز رعایت این موضع لازم است .
جمله (لهم اجرهم عند ربهم ) به انفاق کنندگان اطمینان مى دهد که پاداششان نزد پروردگار محفوظ است تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند زیرا چیزى که نزد خدا است نه خطر نابودى دارد و نه نقصان ، بلکه تعبیر (ربهم ) (پروردگارشان ) ممکن است اشاره به این باشد که خداوند آنها را پرورش مى دهد و بر آن مى افزاید.
جمله (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ،) اشاره به این است که آنها هیچ نوع نگرانى نخواهند داشت ، زیرا خوف ، همانگونه که در سابق هم اشاره شد نسبت به امور آینده است ، و حزن و اندوه ، نسبت به امور گذشته ، بنابراین با توجه به اینکه پاداش انفاق کنندگان در پیشگاه خدا محفوظ است ، نه از آینده خود در رستاخیز ترسى دارند و نه از آنچه در راه خدا بخشیده اند، اندوهى به دل راه مى دهند.
بعضى نیز گفته اند آنها ترسى از فقر و کینه و بخل و مغبون شدن ندارند و نه غمى از آنچه انفاق کرده اند.
در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من اسدى الى مؤ من معروفا ثم آذاه بالکلام او من علیه فقد ابطل صدقته : (کسى که به فرد با ایمانى نیکى عطا کند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منتى بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل کرده است ).
ولى آنها که چنین نکرده اند، بیمى از باطل شدن انفاقها به خود راه نمیدهند، اسلام در این زمینه به قدرى دقیق است که بعضى از علماء پیشین گفته اند: (هر گاه انفاقى به کسى کنى و بدانى که سلام کردن تو به او، بر او سخت و گران است و یادآور خاطره بخشش ، بر او سلام نکن ).
آیه و ترجمه


قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها أ ذى و الله غنى حلیم (263)


ترجمه :
263 - گفتار پسندیده (در برابر نیازمندان )، و عفو (و گذشت از خشونتهاى آنها)، از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد، بهتر است ، و خداوند، بى نیاز و بردبار است .
تفسیر:
برخورد خوب بهتر از انفاق با منت است
این آیه در حقیقت تکمیلى است نسبت به آیه قبل ، در زمینه ترک منت و آزار به هنگام انفاق ، مى فرماید: (گفتار پسندیده (در برابر ارباب حاجت ) و عفو و گذشت (از خشونتهاى آنان ) از بخششى که آزارى به دنبال آن باشد بهتر است ) (قول معروف و مغفرة خیر من صدقة یتبعها اذى ).
این را نیز بدانید که آنچه در راه خدا انفاق مى کنید در واقع براى نجات خویشتن ذخیره مینمایید، (و خداوند (از آن ) بى نیاز و (در برابر خشونت و ناسپاسى شما) بردبار است ) (و الله غنى حلیم ).
نکته ها
1 - آیه فوق منطق اسلام را در مورد ارزشهاى اجتماعى اشخاص ، و حیثیت مردم روشن مى سازد و عمل آنهائى را که در حفظ این سرمایه هاى انسانى میکوشند و ارباب حاجت را با گفتار نیکو و احیانا راهنمائیهاى لازم بهرهمند کرده ، و هرگز اسرار آنها را فاش نمیسازند، از بخشش افراد خود خواه و کوتهنظرى که در برابر کمک مختصرى هزار گونه زخم زبان به افراد آبرومند میزنند و شخصیت آنها را در هم میشکنند، برتر و بالاتر مى شمرد. در حقیقت اینگونه اشخاص همانطور که اشاره کردیم بیش از اندازه که نفع میرسانند ضرر میزنند و اگر سرمایها
مى دهند سرمایه هائى را نیز بر باد مى دهند.
از آنچه در بالا گفتیم روشن مى شود که (قول معروف ) معنى وسیعى دارد و هر گونه سخن نیک ، دلدارى و دلجوئى و راهنمائى را شامل مى شود.
بعضى نیز گفته اند که منظور از آن امر به معروف است ولى این احتمال مناسب به نظر نمیرسد.
(مغفرة ) به معنى عفو و گذشت در برابر خشونت ارباب حاجت است .
آنها که بر اثر هجوم گرفتاریها پیمانه صبرشان لبریز شده و گاهى بدون هیچگونه تمایل درونى سخنان خشونت آمیزى بر زبان جارى مى سازند.
این افراد در واقع از اجتماع ظالمى که حق آنها را نداده به این وسیله میخواهند انتقام بگیرند و کمترین جبرانى که اجتماع و افراد متمکن در برابر محرومیت آنان مى توانند بکنند همین است که سخنان آنها را که جرقه هاى آتش درون آنان است با تحمل بشنوند و با ملایمت خاموش سازند.
بدیهى است که تحمل خشونت آنها و گذشت از برخوردهاى زننده آنان از عقدههایشان میکاهد از این رو اهمیت این دستور اسلامى روشنتر مى گردد.
بعضى کلمه (مغفرة ) را در اینجا به معنى ریشه اصلى آن که پوشانیدن و مستور ساختن است گرفته اند و این کلمه را اشاره به پردهپوشى بر اسرار حاجتمندان آبرومند دانسته اند.
ولى این تفسیر با آنچه در بالا گفتیم منافاتى ندارد، زیرا اگر مغفرت به معنى وسیع تفسیر شود هم (عفو و گذشت ) را در بر خواهد داشت هم (پوشانیدن ) و مستور داشتن اسرار نیازمندان را.
در تفسیر (مجمع البیان ) از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده که فرمود: (اذا سئل السائل فلا تقطعوا علیه مسالته حتى یفرغ منها ثم ردوا علیه
بوقار و لین اما بذل یسیر او رد جمیل فانه قد یاتیکم من لیس بانس و لا جان ینظرون کیف صنیعکم فیما خولکم الله تعالى .)
در این حدیث پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) گوشهاى از آداب انفاق را روشن ساخته مى فرماید: هنگامى که حاجتمندى از شما چیزى بخواهد گفتار او را قطع نکنید تا تمام مقصود خویش را شرح دهد، سپس با وقار و ادب و ملایمت به او پاسخ بگویید، یا چیزى که در قدرت دارید در اختیارش بگذارید و یا به طرز شایستهاى او را باز گردانید زیرا ممکن است سؤ ال کننده فرشتهاى باشد که مامور آزمایش شما است تا ببیند در برابر نعمتهائى که خداوند به شما ارزانى داشته چگونه عمل مى کنید.
2 - جمله هاى کوتاهى که در آخر آیات معمولا ذکر شده است و صفاتى از صفات خداوند را بیان مى کند با مضمون همان آیات حتما ارتباط دارد و با توجه به این نکته منظور را از جمله و الله غنى حلیم : خدا بى نیاز و بردبار است گویا این است که : چون بشر طبعا طغیانگر است با رسیدن به مقام و ثروت خود را بى نیاز گمان مى کند و این حالت گاهى موجب پرخاشگرى و بد زبانى او نسبت به محرومان و مستمندان مى شود لذا مى فرماید: غنى بالذات خدا است در حقیقت او است که از همه چیز بى نیاز است و بى نیازى بشر در واقع سرابى بیش نیست و نباید موجب غرور و طغیانگرى و بى اعتنائى او نسبت به فقراء گردد، به علاوه خداوند در برابر ناسپاسى مردم بردبار است افراد با ایمان نیز باید چنین باشند.
و نیز ممکن است جمله مزبور اشاره به این باشد که خداوند از انفاقهاى شما بى نیاز است و آنچه انجام مى دهید به سود خود شما است ، بنابراین منتى بر کسى ندارید به علاوه او در برابر خشونتهاى شما بردبار است و در عقوبت عجله نمیکند تا بیدار شوید و خود را اصلاح کنید.
آیه و ترجمه


یأ یها الذین ءامنوا لا تبطلوا صدقتکم بالمن و الا ذى کالذى ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤ من بالله و الیوم الاخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فأ صابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون على شى ء مما کسبوا و الله لا یهدى القوم الکفرین (264) و مثل الذین ینفقون أ مولهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من أ نفسهم کمثل جنة بربوة أ صابها وابل فاتت أ کلها ضعفین فإ ن لم یصبها وابل فطل و الله بما تعملون بصیر (265)


ترجمه :
264 - اى کسانى که ایمان آوردهاید! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم ، انفاق مى کند، و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمى آورد، (کار او) همچون قطعه سنگى است که بر آن ، (قشر نازکى از) خاک باشد، (و بذرهایى در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاکها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالى از خاک و بذر) رها کند. آنها از کارى که انجام داده اند، چیزى به دست نمى آورند، و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمیکند.
265 - و (کار) کسانى که اموال خود را براى خشنودى خدا، و تثبیت (ملکات انسانى در) روح خود، انفاق مى کنند، همچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت به آن برسد، (و از هواى آزاد و نور آفتاب ، به حد کافى بهره گیرد،) و میوه خود را دو چندان دهد (که همیشه شاداب و با طراوت است ). و خداوند به آنچه انجام مى دهید
تفسیر:
دو مثال جالب در مورد انگیزه هاى انفاق
در دو آیه بالا، نخست اشاره به این حقیقت شده که افراد با ایمان نباید انفاقهاى خود را به خاطر منت و آزار، باطل و بى اثر سازند.
سپس دو مثال جالب براى انفاقهاى آمیخته با منت و آزار و ریاکارى و خودنمائى و همچنین انفاقهائى که از ریشه اخلاص و عواطف دینى و انسانى سرچشمه گرفته بیان مى کند.
مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آوردهاید! بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازید) (یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى ).
سپس این عمل را تشبیه به انفاقهائى که توأ م با ریاکارى و خودنمائى است مى کند، مى فرماید: (این همانند کسى است که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد) (کالذى ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤ من بالله و الیوم الاخر).
و بعد مى افزاید: (کار او) همچون قطعه سنگ صافى است که بر آن (قشر نازکى از) خاک باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاک و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد آنها از کارى که انجام داده اند چیزى به دست نمى آورند) (فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون على شى ء مما کسبوا).
چه تعبیر لطیف و رسا و گویائى ؟! قطعه سنگ محکمى را در نظر بگیرید که قشر رقیقى از خاک روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاک
افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر برکتى بر آن ببارد، با اینکه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است ، ولى به خاطر یک کمبود، همه چیز از بین میرود و این باران کارى جز این نمیکند که آن قشر باریک را همراه بذرها مى شوید و پراکنده مى سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را که هیچ گیاهى بر آن نمیروید با قیافه خشونتبارش آشکار مى سازد، چرا که بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت و تنها قشر نازکى از خاک روى آن را گرفته بود، در حالى که پرورش گیاه و درخت نیاز به خاک عمیقى دارد که براى پذیرش ریشه ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.
این گونه است اعمال ریاکارانه و انفاقهاى آمیخته با منت و آزار که از دلهاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى گیرد و صاحبانش هیچ بهرهاى از آن نمیبرند و تمام زحماتشان بر باد میرود.
و در پایان آیه مى فرماید: (و خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند) (و الله لا یهدى القوم الکافرین ).
اشاره به اینکه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى گیرد چرا که با پاى خود، راه کفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین کسانى شایسته هدایت نیستند، و به این ترتیب انفاقهاى ریائى و آمیخته با منت و آزار، همه در یک ردیف قرار گرفته اند.
در آیه بعد مثال زیباى دیگرى براى نقطه مقابل این گروه بیان مى کند، آنها کسانى هستند که در راه خدا روى ایمان و اخلاص ، انفاق مى کنند، مى فرماید: و مثل کسانى که اموال خود را براى خشنودى خدا و استوار کردن (ملکات عالى انسانى ) در روح خود انفاق مى کنند، همچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت و پى در پى به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مکان ، از هواى آزاد و
نور آفتاب به حد کافى بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو کند که ) میوه خود را دو چندان دهد) (و مثل الذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم کمثل جنة بربوة اصابها وابل فاتت اکلها ضعفین ).
سپس مى افزاید: (و اگر باران درشتى بر آن نبارد لا اقل بارانهاى ریز و شبنم بر آن مى بارد) و باز هم میوه و ثمر مى دهد و شاداب و با طراوت است (فان لم یصبها وابل فطل ).
و در پایان مى فرماید: (خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است ) (و الله بما تعملون بصیر).
او مى داند آیا انفاق انگیزه الهى دارد یا ریاکارانه است ، آمیخته با منت و آزار است یا محبت و احترام .
نکته ها
1 - از جمله (لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى ،) (انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نکنید) استفاده مى شود که پارهاى از اعمال ممکن است نتایج اعمال نیک را از بین ببرد و این همان مساله احباط است که شرح آن در ذیل آیه 217 همین سوره گذشت .
2 - تشبیه عمل ریاکارانه به قطعه سنگى که قشر نازکى از خاک روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است زیرا افراد ریاکار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهرهاى از خیر خواهى و نیکوکارى مى پوشانند و اعمالى که هیچگونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد انجام مى دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را کنار مى زند و باطن آنها را آشکار مى سازد.
3 - جمله (ابتغاء مرضات الله و تثبیتا من انفسهم ) انگیزههاى انفاق صحیح و الهى را بیان مى کند و آن دو چیز است : (طلب خشنودى خدا و تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان )
این جمله مى گوید: انفاق کنندگان واقعى کسانى هستند که تنها به خاطر خشنودى خدا و پرورش فضائل انسانى و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتیهائى که بر اثر احساس مسؤ ولیت در برابر محرومان در وجدان آنها پیدا مى شود اقدام به انفاق مى کنند (بنابراین (من ) در آیه به معنى (فى ) خواهد بود).
4 - جمله (و الله بما تعملون بصیر) که در آخر آیه دوم ذکر شده ، هشدارى است به همه کسانى که میخواهند عمل نیکى انجام دهند که مراقب باشند کوچک ترین آلودگى از نظر نیت یا طرز کار پیدا نکنند زیرا خداوند کاملا مراقب اعمال آنها است .
آیه و ترجمه


أ یود أ حدکم أ ن تکون له جنة من نخیل و أ عناب تجرى من تحتها الا نهر له فیها من کل الثمرت و أ صابه الکبر و له ذریة ضعفاء فأ صابها إ عصار فیه نار فاحترقت کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون (266)


ترجمه :
266 - آیا کسى از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن ، نهرها بگذرد، و براى او در آن (باغ )، از هر گونه میوهاى وجود داشته باشد، در حالى که به سن پیرى رسیده و فرزندانى (کوچک و) ضعیف دارد، (در این هنگام ،) گردبادى (کوبنده )، که در آن آتش (سوزانى ) است ، به آن برخورد کند و شعلهور گردد و بسوزد؟! (همین طور است حال کسانى که انفاقهاى خود را، با ریا و منت و آزار، باطل مى کنند).
این چنین خداوند آیات خود را براى شما آشکار مى سازد، شاید بیندیشید (و با اندیشه ، راه حق را بیابید)!
تفسیر:
یک مثال جالب دیگر براى انفاقهاى آلوده به ریا و منت
در این آیه مثال گویاى دیگرى ، براى مساله انفاق آمیخته با ریاکارى و منت و آزار و اینکه چگونه این کارهاى نکوهیده آثار آن را از بین میبرد بیان شده است ، مى فرماید: (آیا هیچ یک از شما دوست دارد که باغى از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد که از زیر درختانش نهرها جارى باشد، و براى او در آن باغ از تمام انواع میوهها موجود باشد، و در حالى که به سن پیرى رسیده و فرزندانى (خردسال و) ضعیف دارد، ناگهان در این هنگام گرد بادى شدید که در آن آتش سوزانى است به آن برخورد کند و شعلهور گردد و بسوزد) (ا یود احدکم ان تکون له جنة من نخیل
و اعناب تجرى من تحتها الانهار له فیها من کل الثمرات و اصابه الکبر و له ذریة ضعفاء فاصابها اعصار فیه نار فاحترقت ).
ترسیمى است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص که با ریا و منت و آزار ، خط بطلان بر انفاق خویش میکشند، پیر مرد سالخوردهاى را در نظر مجسم مى کند که فرزندان خرد سال و کوچکى اطراف او را گرفته اند و تنها راه تامین زندگى حال و آینده آنان ، باغ سر سبز و خرمى است با درختان خرما و انگور و میوههاى دیگر، درختانى که پیوسته آب جارى از کنارش میگذرد و زحمتى براى آبیارى ندارد، ناگهان گردباد آتشبارى میوزد و آن را مبدل به خاکستر مى کند، چنین انسانى چه حسرت و اندوه مرگبارى دارد، حال کسانى که اعمال نیکى انجام مى دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین میبرند، چنین است ، زحمت فراوانى کشیده اند، و در آن روز که نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاکستر میبینند چرا که گرد باد آتشبار ریا و منت و آزار آن را سوزانده است .
و در پایان آیه به دنبال این مثال بلیغ و گویا، مى فرماید: اینگونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى کند، شاید بیندیشید و راه حق را از باطل تشخیص دهید (کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون ).
آرى سرچشمه بدبختیهاى انسان مخصوصا کارهاى ابلهانهاى همچون منت گذاردن و ریا که سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترک اندیشه و تفکر است ، و خداوند همگان را به آن دعوت مى کند.
نکته ها
1 - این مثالهاى پى در پى که هر کدام از دیگرى گویاتر و ظریفتر است همه در ارتباط با مسائل زراعى است ، چرا که نه تنها براى مردم مدینه که این آیات در
آنجا نازل شد و مردمى زراعت پیشه بودند، بلکه براى تمام مردم دنیا که به هر حال بخشى از زندگى آنان را مسائل زراعى تشکیل مى دهد آموزنده بوده و هست .
2 - از جمله (و اصابه الکبر و له ذریة ضعفاء) (صاحب آن باغ ، پیر و سالخورده باشد و فرزندانى کوچک و ناتوان داشته باشد) استفاده مى شود که انفاق و بخشش در راه خدا و کمک به نیازمندان همچون باغ خرمى است که هم خود انسان از ثمرات آن بهرهمند مى شود و هم فرزندان او، در حالى که ریاکارى و منت و آزار، هم سبب محرومیت خود او مى شود و هم نسلهاى آینده که باید از ثمرات و برکات اعمال نیک او بهرهمند گردند محروم خواهند شد، و این خود دلیل بر آن است که نسلهاى آینده در نتائج اعمال نیک نسلهاى گذشته سهیم هستند، از نظر اجتماعى نیز چنین است زیرا محبوبیت و اعتمادى که پدران بر اثر کار نیک در افکار عمومى پیدا مى کنند، سرمایه بزرگى براى فرزندان آنها خواهد بود.
3 - جمله (اعصار فیه نار) (گرد بادى که در آن آتشى باشد) ممکن است اشاره به گرد بادهاى ناشى از بادهاى سموم و سوزان و خشک کننده باشد و یا گردبادى که از روى خرمن آتشى بگذرد و طبق معمول که گرد باد هر چه را بر سر راه خود بیابد با خود همراه میبرد آن را از زمین برداشته و به نقطه دیگرى بپاشد، و ممکن است اشاره به گرد بادى باشد که به همراه صاعقه به نقطهاى اصابت کند و همه چیز را تبدیل به خاکستر نماید و در هر حال اشاره به نابودى سریع و مطلق است .
آیه و ترجمه


یأ یها الذین ءامنوا أ نفقوا من طیبت ما کسبتم و مما أ خرجنا لکم من الا رض و لا تیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم باخذیه إ لا أ ن تغمضوا فیه و اعلموا أ ن الله غنى حمید (267)


ترجمه :
267 - اى کسانى که ایمان آوردهاید! از قسمتهاى پاکیزه اموالى که (از طریق تجارت ) به دست آوردهاید، و از آنچه از زمین براى شما خارج ساختهایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان )، انفاق کنید! و براى انفاق ، به سراغ قسمتهاى ناپاک نروید در حالى که خود شما، (به هنگام پذیرش اموال ،) حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض و کراهت ! و بدانید خداوند، بى نیاز و شایسته ستایش است .
شان نزول :
از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که این آیه درباره جمعى نازل شد که ثروتهائى از طریق رباخوارى در زمان جاهلیت جمع آورى کرده بودند و از آن در راه خدا انفاق مى کردند، خداوند آنها را از این کار نهى کرد. و دستور داد از اموال پاک و حلال در راه خدا انفاق کنند.
در تفسیر (مجمع البیان ) پس از نقل این حدیث ، از على (علیه السلام ) نقل مى کند که حضرت فرمود: این آیه درباره کسانى نازل گردید که به هنگام انفاق خرماهاى خشک و کم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوب مخلوط مى کردند و بعد انفاق مى نمودند به آنها دستور داده شد که از این کار به پرهیزند.
این دو شان نزول هیچگونه منافاتى با هم ندارند و ممکن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، که یکى ناظر به پاکى معنوى و دیگرى ناظر به مرغوبیت مادى و ظاهرى است .
ولى باید توجه داشت که طبق آیه 275 سوره بقره کسانى که
جاهلیت اموالى از طریق رباخوارى جمع آورى کرده بودند و پس از نزول آیه خود دارى از ادامه رباخوارى نمودند، اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است یعنى این قانون شامل گذشته نمى شود، ولى مسلم است که این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت شبیه اموالى بود که از طرق مکروه به دست بیاید!
تفسیر:
از چه اموالى باید انفاق کرد؟
در پاسخ آیه گذشته ثمرات انفاق و صفات انفاق کنندگان و اعمالى که ممکن است این کار انسانى و خداپسندانه را آلوده کند و پاداش آن را از بین ببرد بیان شد، در این آیه - که ششمین آیه ، در این سلسله است - سخن از چگونگى اموالى است که باید انفاق گردد.
نخست مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آوردهاید! از اموال پاکیزهاى که (از طریق تجارت ) به دست آوردهاید و از آنچه از زمین براى شما خارج کردهایم (از منابع و معادن زیر زمینى و از کشاورزى و زراعت و باغ ) انفاق کنید) (یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض ).
جمله (ما کسبتم ،) (آنچه کسب کردهاید) اشاره به درآمدهاى تجارى است و جمله (مما اخرجنا لکم من الارض ) (از آنچه از زمین براى شما خارج ساختهایم ) اشاره به انواع درآمدهاى زراعى و کشاورزى و همچنین معادن زیر زمینى است ، بنابراین تمام انواع درآمدها را شامل مى شود، زیرا سرچشمه تمام اموالى که انسان دارد، زمین و منابع گوناگون آن است حتى صنایع و دامدارى و مانند آن ، همه از زمین مایه مى گیرد.
این تعبیر ضمنا اشارهاى به این حقیقت است که ما منابع اینها را در اختیار
شما گذاشتیم بنابراین نباید از انفاق کردن بخشى از طیبات و پاکیزهها و سرگل آن در راه خدا دریغ کنید.
سپس براى تاکید هر چه بیشتر مى افزاید: (به سراغ قسمتهاى ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالى که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روى اغماض و کراهت ) (و لا تیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم باخذیه الا ان تغمضوا فیه ).
از آنجا که بعضى از مردم عادت دارند همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریبا از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست انفاق کنند و اینگونه انفاقها علاوه بر اینکه سود چندانى به حال نیازمندان ندارد، یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است ، و موجب تربیت معنوى و پرورش روح انسانى نیز نمى باشد، این جمله صریحا مردم را از این کار نهى مى کند و آن را با دلیل لطیفى همراه مى سازد، و آن اینکه ، شما خودتان حاضر نیستید اینگونه اموال را بپذیرید مگر از روى کراهت و ناچارى چرا درباره برادران مسلمان ، و از آن بالاتر خدایى که در راه او انفاق مى کنید و همه چیز شما از او است راضى به این کار مى شوید.
در حقیقت ، آیه به نکته لطیفى اشاره مى کند که انفاق در راه خدا، یک طرفش مؤ منان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یک سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان که ممکن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.
جمله (لا تتیمموا) (قصد نکنید) ممکن است اشاره به این باشد که اگر در
لابلاى اموالى که انفاق مى کنید بدون توجه چیز نامرغوبى باشد، مشمول این سخن نیست .
سخن این است که از روى عمد اقدام به چنین کارى نکنید.
تعبیر به (طیبات ) (پاکیزهها) هم پاکیزگى ظاهرى را شامل مى شود، و ارزش داشتن براى مصرف ، و هم پاکیزگى معنوى ، یعنى اموال شبههناک و حرام زیرا افراد با ایمان از پذیرش همه اینها کراهت دارند، و جمله (الا ان تغمضوا فیه ) شامل همه مى شود و این که بعضى از مفسران آن را منحصر به یکى از این دو دانسته اند صحیح به نظر نمیرسد.
نظیر این آیه در سوره آل عمران آیه 92 نیز آمده است آنجا که مى فرماید: لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون : (هرگز به حقیقت نیکوکارى نمیرسید، مگر آنکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید).
البته این آیه بیشتر روى اثرات معنوى انفاق تکیه مى کند.
و در پایان آیه مى فرماید: (بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است ) (و اعلموا ان الله غنى حمید).
یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد، و از هر نظر غنى است ، بلکه تمام نعمتها را او در اختیار شما گذارده ، و لذا حمید و شایسته ستایش است .
بعضى احتمال داده اند که (حمید) در اینجا به معنى اسم فاعل باشد (ستایش کننده ) نه به معنى محمود و ستایش شده ، یعنى در عین اینکه از انفاق شما بى نیاز است شما را به خاطر اموال پاکیزهاى که انفاق مى کنید، مورد ستایش قرار مى دهد.
نکته :
شک نیست که انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاک او است و مردم هنگامى که میخواهند به سلاطین و شخصیتهاى بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان تحفه و هدیه براى آنها میبرند، در حالى که انسانهاى ضعیفى
همچون خودشاناند، چگونه ممکن است انسان به خداوند بزرگى که تمام عالم هستى از اوست ، به وسیله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده ، تقرب جوید، و اینکه مى بینیم در زکات واجب و حتى در قربانى نباید از نوع نامرغوب استفاده کرد، نیز در همین راستا است ، به هر حال باید این فرهنگ قرآنى در میان همه مسلمین زنده شود که براى انفاق ، بهترین را انتخاب نمایند.
آیه و ترجمه


الشیطن یعدکم الفقر و یأ مرکم بالفحشاء و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا و الله وسع علیم (268)


ترجمه :
268 - شیطان ، شما را (به هنگام انفاق )، وعده فقر و تهیدستى مى دهد، و به فحشا (و زشتیها) امر مى کند، ولى خداوند وعده آمرزش و فزونى به شما مى دهد، و خداوند، قدرتش وسیع ، و (به هر چیز) داناست . (به همین دلیل ، به وعدههاى خود، وفا مى کند).
تفسیر:
مبارزه با موانع انفاق
در ادامه آیات انفاق در اینجا به یکى از موانع مهم آن پرداخته و آن وسوسه هاى شیطانى در زمینه انفاق است ، که انسان را از فقر و تنگدستى میترساند، به خصوص اگر اموال خوب و قابل استفاده را انفاق کند، و چه بسا این وسوسه هاى شیطانى مانع از انفاقهاى مستحبى در راه خدا و حتى انفاقهاى واجب مانند زکات و خمس گردد.
در این راستا مى فرماید: (شیطان به هنگام انفاق به شما وعده فقر و تهیدستى مى دهد) (الشیطان یعدکم الفقر).
و مى گوید: تامین آینده خود و فرزندانتان را فراموش نکنید و از امروز فردا را ببینید و آنچه بر خویشتن روا است بر دیگرى روا نیست و امثال این وسوسه هاى گمراه کننده ، به علاوه (او شما را وادار به معصیت و گناه مى کند) (و یامرکم بالفحشاء).
(فحشاء) به معنى هر کار زشت و بسیار قبیح است ، و در اینجا به تناسب بحث ، به معنى بخل و ترک انفاق که در بسیارى از موارد، نوعى معصیت و گناه است آمده (هر چند واژه فحشاء در مواردى به معنى گناه بى عفتى آمده ، ولى
میدانیم در اینجا تناسب چندانى ندارد) حتى بعضى از مفسران تصریح کرده اند که عرب به شخص بخیل ، فاحش مى گوید.
این احتمال نیز داده شده که فحشاء در اینجا به معنى انتخاب اموال غیر قابل مصرف براى انفاق است ، و نیز گفته شده : منظور از آن هر معصیتى است زیرا شیطان به وسیله ترس از فقر و تهیدستى انسان را وادار به کسب مال از انواع طرق نامشروع مى کند.
تعبیر به امر کردن شیطان ، اشاره به همان وسوسه هاى او است ، و اصولا هر نوع فکر منفى و بازدارنده و کوتاه بیننده ، سرچشمهاش تسلیم در برابر وسوسه هاى شیطانى است ، و در مقابل ، هر گونه فکر مثبت سازنده و آمیخته با بلند نظرى ، سرچشمهاش الهامات الهى و فطرت پاک خدادادى است .
در توضیح این سخن باید گفت : در نظر ابتدائى انفاق و بذل مال ، چیزى جز (کم کردن ) مال نیست و این همان نظر کوتهبینانه شیطانى است ، ولى با دقت و دید وسیع مى بینیم که انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحکیم عدالت اجتماعى ، و سبب کم کردن فاصله طبقاتى و پیشرفت همگانى و عمومى مى باشد و مسلم است که با پیشرفت اجتماع ، افرادى که در آن اجتماع زندگى مى کنند نیز در رفاه و آسایش خواهند بود و این همان نظر واقعبینانه الهى است .
قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه مى دهد که انفاق اگر به ظاهر، چیزى از شما کم مى کند در واقع چیزهائى بر سرمایه شما مى افزاید، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى .
در دنیاى امروز که نتیجه و اثر اختلافات طبقاتى و پایمال شدن ثروتها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسیم ثروت به روشنى به چشم مى خورد درک معنى
آیه فوق چندان مشکل نیست .
ضمنا از آیه استفاده مى شود که یک نوع ارتباط میان ترک نمودن انفاق و فحشاء وجود دارد البته اگر فحشاء به معنى بخل باشد ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخششهاى مالى ، آرام آرام صفت بخل را که از بدترین صفات است در انسان ایجاد مى کند و اگر فحشاء را به معنى مطلق گناه یا گناه جنسى بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسى پوشیده نیست ، زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان ، و بى عفتیها و خودفروشیها، فقر و تهیدستى است علاوه بر همه اینها، انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوى دارد که جاى انکار نیست .
سپس مى افزاید: (خداوند آمرزش از سوى خود و فضل و بخشش را به شما وعده مى دهد) (و الله یعدکم مغفرة منه و فضلا).

در تفسیر (مجمع البیان ) از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است که : هنگام انفاق دو چیز از طرف خدا است و دو چیز از ناحیه شیطان آنچه از جانب خداست یکى (آمرزش گناهان ) و دیگرى (وسعت و افزونى اموال ) و آنچه از طرف شیطان است یکى وعده فقر و تهیدستى و دیگرى امر به فحشاء است .
بنابراین منظور از مغفرة ، آمرزش گناهان است و منظور از فضل همانطور که از ابن عباس نقل شده زیاد شدن سرمایه ها در پرتو انفاق مى باشد.
جالب توجه اینکه از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده که فرمود : هنگامى که در سختى و تنگدستى افتادید به وسیله انفاق کردن ، با خدا معامله کنید (انفاق کنید تا از تهیدستى نجات یابید).
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند قادر و توانا و عالم است ) (و الله واسع علیم ).
اشاره به این حقیقت است که چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى پایان دارد میتواند به وعده خویش عمل کند بنابراین باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان فریبکار و ناتوان که انسان را به گناه میکشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتى ندارد، وعده او جز گمراهى و تشویق به نادانى نخواهد بود.
آیه و ترجمه


یؤ تى الحکمة من یشاء و من یؤ ت الحکمة فقد أ وتى خیرا کثیرا و ما یذکر إ لا أ ولوا الا لبب (269)


ترجمه :
269 - (خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى دهد، و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانى داده شده است .
و جز خردمندان ، (این حقایق را درک نمى کنند، و) متذکر نمیگردند.
تفسیر:
برترین نعمتهاى الهى
با توجه به آنچه در آیه قبل گذشت ، که به هنگام انفاق ، وسوسه هاى شیطانى دائر به فقر و جذبه هاى رحمانى درباره مغفرت و فضل الهى آدمى را به این سو و آن سو میکشد، در آیه مورد بحث سخن از حکمت و معرفت و دانش مى گوید، چرا که تنها حکمت است که میتواند بین این دو کشش الهى و شیطانى فرق بگذارد، و انسان را به وادى مغفرت و فضل بکشاند و از وسوسه هاى گمراه کننده ترس از فقر بره اند.
یا به تعبیر دیگر خداوند به بعضى از افراد بر اثر پاکى و جهاد با نفس ، نوعى علم و بینش مى دهد که آثار و فوائد اطاعت الهى و از جمله انفاق و نقش حیاتى آن در اجتماع را درک کند و میان آن و وساوس ‍ شیطانى فرق بگذارد.
مى فرماید: خداوند دانش را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) مى دهد (یؤ تى الحکمة من یشاء).
در تفسیر (حکمت ) معانى زیادى ذکر شده از جمله (معرفت و شناخت اسرار جهان هستى ) و (آگاهى از حقایق قرآن ) و (رسیدن به حق از نظر گفتار و عمل ) و (معرفت و شناسائى خدا) و (آن نور الهى که وسوسه هاى شیطانى را از الهامات
الهى جدا مى سازد).
و ظاهر این است حکمت یک معنى وسیعى دارد که تمام این امور، حتى نبوت را که بعضى از معانى آن شمرده اند شامل مى شود که آن نوعى از علم و آگاهى است ، و در اصل از ماده حکم (بر وزن حرف ) به معنى منع گرفته شده و از آنجا که علم و دانش و تدبیر، انسان را از کارهاى خلاف باز مى دارد به آن حکمت گفته اند.
بدیهى است منظور از جمله (من یشاء) (هر کس را که بخواهد) این نیست که خداوند بدون هیچ علتى حکمت و دانش را به این و آن مى دهد، بلکه اراده و مشیت خداوند همه جا آمیخته است ، با شایستگیهاى افراد، یعنى هر کس را شایسته ببیند از این سرچشمه زلال حیاتبخش سیراب مى نماید، سپس مى فرماید: و هر کس که به او دانش داده شود خیر فراوانى داده شده است ) (و من یؤ ت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا).
و به گفته آن حکیم : هر کس را که عقل دادى چه ندادى و هر کس را که عقل ندادى چه دادى !.
قابل توجه اینکه بخشنده حکمت خدا است در عین حال در این جمله نامى از او به میان نیامده تنها مى فرماید: (به هر کس حکمت داده شود خیر فراوانى داده شده است ).
این تعبیر گویا اشاره به این است که دانش و حکمت ذاتا خوب است از هر جا و از ناحیه هر که باشد تفاوتى در نیکى آن نیست .
قابل توجه این که در این جمله مى فرماید: به هر کس دانش و حکمت داده شد خیر و برکت فراوان داده شده است نه (خیر مطلق ) زیرا خیر و سعادت مطلق تنها در دانش نیست بلکه دانش تنها یکى از عوامل مهم آن است و در پایان آیه مى فرماید: (تنها خردمندان متذکر مى شوند) (و ما یذکر الا اولوا الالباب ).
تذکر به معنى یادآورى و نگاهدارى علوم و دانشها در درون روح
است . و (الباب ) جمع (لب ) به معنى (مغز) است و از آنجا که مغز هر چیز بهترین و اساسیترین قسمت آن است به (عقل ) و (خرد) (لب ) گفته مى شود.
این جمله مى گوید: تنها صاحبان عقل و خرد این حقایق را حفظ مى کنند و به یاد مى آورند و از آن بهرهمند مى شوند اگر چه همه افراد (جز مجانین و دیوانگان ) صاحب عقلاند اما اولوا الالباب به همه آنها گفته نمى شود.
بلکه منظور آنهایى هستند که عقل و خرد خود را به کار میگیرند و در پرتو این چراغ پر فروغ ، راه زندگى و سعادت را مییابند.
این بحث را با سخن یکى از دانشمندان اسلامى پایان میدهیم (که احتمالا این سخن را از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیده است ) (گاه مى شود که خداوند اراده عذاب و مجازات مردم روى زمین را مى کند، ولى هنگامى که بشنود معلمى به کودکان حکمت مى آموزد، به خاطر این عمل ، عذاب را از آنها دور مى سازد).
آیه و ترجمه


و ما أ نفقتم من نفقة أ و نذرتم من نذر فإ ن الله یعلمه و ما للظلمین من أ نصار (270) إ ن تبدوا الصدقت فنعما هى و إ ن تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خیر لکم و یکفر عنکم من سیاتکم و الله بما تعملون خبیر (271)


ترجمه :
270 - و هر چیز را که انفاق مى کنید، یا (اموالى را که ) نذر کردهاید (در راه خدا انفاق کنید)، خداوند آنها را مى داند.
و ستمگران یاورى ندارند.
271 - اگر انفاقها را آشکار کنید، خوب است ! و اگر آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید، براى شما بهتر است ! و قسمتى از گناهان شما را میپوشاند، (و در پرتو بخشش در راه خدا، بخشوده خواهید شد).
و خداوند به آنچه انجام مى دهید، آگاه است .
تفسیر:
چگونگى انفاتها
به دنبال آیات گذشته که درباره انفاق و بخشش در راه خدا و انتخاب اموال خوب براى این کار، توام با اخلاق و اخلاص بحث میکرد در این دو آیه ، سخن از چگونگى انفاقها و علم خداوند نسبت به آن است .
در آیه نخست مى فرماید: آنچه را که انفاق مى کنید یا نذرهایى که (در این زمینه کرده اید) خداوند همه آنها را مى داند (و ما انفقتم من نفقة او نذرتم من نذر فان الله یعلمه ).
کم باشد یا زیاد، خوب باشد یا بد، از طریق حلال تهیه شده باشد یا حرام ، با اخلاص همراه باشد یا توأ م با ریا، همراه با منت و آزار باشد یا بدون آن ، از ام
باشد که خداوند دستور انفاق آن را داده است یا به وسیله نذر بر خود واجب کرده باشید، هر گونه باشد، خدا از تمام جزئیات آن آگاه است و جزاى آن را از خوب و بد به تناسب آن خواهد داد.
و در پایان آیه مى فرماید: و ظالمان یاورى ندارند (و ما للظالمین من انصار).
ظالمان در اینجا اشاره به ثروتاندوزان بخیل و انفاق کنندگان ریاکار، و منتگزاران و مردم آزاران است ، که خداوند آنها را یارى نمیکند و انفاقشان نیز در دنیا و آخرت یاورشان نخواهد بود.
یا کسانى که به خاطر ترک انفاق به محرومان و تهیدستان هم به آنها ظلم کردند و هم به جامعه و هم به خویشتن .
یا کسانى که انفاقها را در محل شایسته خود به کار نگرفتند زیرا ظلم به معنى وسیع کلمه ، به معنى هر گونه کارى است که در غیر مورد خود انجام گیرد، و از آنجا که منافاتى در میان این معانى سهگانه نیست ممکن است هر سه در مفهوم آیه جمع باشد.
آرى آنها نه در دنیا یار و یاورى دارند و نه در قیامت شفاعت کنندهاى و این خاصیت ظلم و ستم ، در هر چهره و به هر شکل است .
ضمنا از این آیه استفاده مى شود که نذر مشروعیت دارد و باید به آن عمل کرد.
و این از امورى بوده که قبل از اسلام وجود داشته ، و اسلام بر آن صحه گذاشته است .
در دومین آیه سخن از چگونگى انفاق از نظر آشکار و پنهان بودن است ، مى فرماید: اگر انفاقها را آشکار کنید، چیز خوبى است ، و اگر آنها را مخفى ساخته و به نیازمندان بدهید براى شما بهتر است (ان تبدوا الصدقات فنعما هى و ان
تخفوها و تؤ توها الفقراء فهو خیر لکم ).
و بخشى از گناهان شما را میپوشاند (و در پرتو این کار بخشوده خواهید شد) و خداوند به آنچه انجام مى دهید، آگاه است (و یکفر عنکم من سیئاتکم و الله بما تعملون خبیر).
نکته ها
1 - تردیدى نیست که انفاق علنى و آشکار در راه خدا و اختفاى آن هر کدام اثر مفیدى دارد، زیرا هنگامى که انسان به طور آشکار و علنى مال خود را در راه خدا انفاق مى کند اگر انفاق واجب باشد گذشته از این که مردم تشویق به اینگونه کارهاى نیک مى شوند، رفع این تهمت نیز از انسان مى گردد که به وظیفه واجب خود عمل نکرده است .
و اگر انفاق مستحب باشد، در حقیقت یک نحوه تبلیغ عملى است که مردم را به کارهاى خیر و حمایت از محرومان و انجام کارهاى نیک اجتماعى و عام المنفعه تشویق مى کند.
و چنانچه انفاق به طور مخفى ، و دور از انظار مردم انجام شود، به طور قطع ریا و خودنمائى در آن کمتر است ، و خلوص بیشترى در آن خواهد بود، مخصوصا درباره کمک به محرومان ، آبروى آنها بهتر حفظ مى شود، و لذا آیه فوق مى گوید: هر یک از دو کار در مورد خود خوب و شایسته است .
بعضى از مفسران گفته اند این دستور تنها درباره انفاقهاى مستحبى است و انفاقهاى واجب از قبیل زکات و مانند آن بهتر است همیشه آشکار و علنى باشد.
ولى مسلم است که هیچ یک از این دو دستور (اظهار و اخفاى انفاق ) جنبه عمومى و همگانى ندارد بلکه موارد مختلف است در پارهاى از موارد که اثر تشویقى آن بیشتر است و لطمهاى به اخلاص نمیزند، بهتر است اظهار گردد، و در مواردى که افراد آبرومندى هستند که حفظ آبروى آنها ایجاب مى کند انفاق به
صورت مخفى انجام گیرد و بیم ریاکارى و عدم اخلاص مى رود مخفى ساختن آن بهتر خواهد بود.
در بعضى احادیث تصریح شده که انفاقهاى واجب بهتر است اظهار گردد، و اما انفاقهاى مستحب بهتر است مخفیانه انجام گیرد.
از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: زکات واجب را به طور آشکار از مال جدا کنید و به طور آشکار انفاق نمائید اما انفاقهاى مستحب اگر مخفى باشد بهتر است .
این احادیث با آنچه در بالا گفتیم منافات ندارد، زیرا انجام وظائف واجب کمتر آمیخته به ریا مى شود، چون وظیفه اى است که در محیط اسلامى هر کس ناچار است آن را انجام دهد و همچون یک مالیات قطعى است که باید همه بپردازند، بنابراین اظهار آن بهتر است و اما انفاقهاى مستحبى چون جنبه الزامى ندارد ممکن است اظهار آن به خلوص نیت بزند لذا اختفاى آن شایسته تر مى باشد.
2 - از جمله و یکفر عنکم من سیئاتکم استفاده مى شود که انفاق در راه خدا در آمرزش گناهان اثر عمیق دارد زیرا بعد از دستور انفاق در این جمله مى فرماید: و گناهان شما را مى پوشاند.
البته مفهوم این سخن آن نیست که بر اثر انفاق کوچکى ، همه گناهان بخشوده خواهد شد، بلکه با توجه به کلمه من که معمولا براى تبعیض به کار مى رود استفاده مى شود که انفاق قسمتى از گناهان را مى پوشاند. روشن است که آن قسمت بستگى به مقدار انفاق و میزان اخلاص دارد.
درباره اینکه انفاق سبب آمرزش مى شود از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) و اهل تسنن روایات زیادى وارد شده است از جمله در حدیثى آمده است : انفاق نهانى خشم
خدا را فرو مى نشاند، و همانطور که آب آتش را خاموش مى کند گناه انسان را از بین مى برد.
و نیز در روایتى آمده است : هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار مى دهد، در روزى که سایه اى جز سایه او نیست : پیشواى دادگر، و جوانى که در بندگى پروردگار پرورش مى یابد، و کسى که قلب او با سجده پیوسته است ، و کسانى که یکدیگر را براى خدا دوست دارند با محبت گرد هم آیند و با محبت متفرق شوند، و کسى که زن زیباى صاحب مقامى او را به گناه دعوت کند و او بگوید من از خدا مى ترسم ، و کسى که انفاق نهانى مى کند بطورى که دست راست او از انفاقى که دست چپ او کرده آگاه نمى گردد! و کسى که تنها به یاد خدا مى افتد و قطره اشکى از گوشه هاى چشم او سرازیر مى شود.
3 - ضمنا مفهوم جمله والله بما تعملون خبیر این است که خدا عالم است به آنچه انفاق مى کنید، چه آشکار باشد و چه مخفى و همچنین او از نیات شما آگاه است که اظهار و اخفاى انفاق را به چه منظور و هدفى انجام مى دهید.
در هر حال آنچه در انفاق موثر است نیت پاک و خلوص در عمل است ، به علاوه دانستن و ندانستن مردم اثرى ندارد و آنچه مهم است علم خداست زیرا اوست که جزاى اعمال انسان را مى دهد و از نهان و آشکار آگاه است .
آیه و ترجمه


لیس علیک هدیهم و لکن الله یهدى من یشاء و ما تنفقوا من خیر فلا نفسکم و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله و ما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون (272)


ترجمه :
272 - هدایت آنها (به طور اجبار،) بر تو نیست ، (بنابراین ، ترک انفاق به غیر مسلمانان ، براى اجبار به اسلام ، صحیح نیست ،) ولى خداوند، هر که را بخواهد (و شایسته بداند)، هدایت مى کند.
و آنچه را از خوبیها و اموال انفاق مى کنید، براى خودتان است ، (ولى ) جز براى رضاى خدا، انفاق نکنید! و آنچه از خوبیها انفاق مى کنید، (پاداش آن ) به طور کامل به شما داده مى شود، و به شما ستم نخواهد شد.
شان نزول :
در تفسیر مجمع البیان از ابن عباس نقل شده که : مسلمانان حاضر نبودند به غیر مسلمین انفاق کنند، آیه فوق نازل شد و به آنها اجازه داد که در مواقع لزوم این کار را انجام دهند.
شان نزول دیگرى براى آیه فوق نقل شده که بى شباهت به شان نزول اول نیست و آن این که : زن مسلمانى به نام اسماء در سفر عمرة القضاء در خدمت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود، مادر و جده آن زن به سراغ او آمدند و از او کمکى خواستند، و از آنجا که آن دو نفر مشرک و بت پرست بودند اسماء از کمک به آنها امتناع ورزید، گفت : باید از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اجازه بگیرم زیرا شما پیرو آیین من نیستید، سپس نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد اجازه خواست ، آیه مورد بحث نازل گردید.
تفسیر:
انفاق و کمکهاى انسانى به غیر مسلمانان
در آیات قبل مساله انفاق و بخشش در راه خدا به طور کلى مطرح بود، و در
این آیه سخن از جواز انفاق به غیر مسلمانان است ، به این معنى که نباید انفاق بر بینوایان غیر مسلمان را ترک کنند به منظور اینکه تحت فشار قرار گیرند و اسلام را اختیار کنند و هدایت شوند.
مى فرماید: هدایت آنها (به طور اجبار) بر تو نیست (لیس علیک هدیهم ).
بنابراین ترک انفاق بر آنها براى اجبار آنها به اسلام صحیح نمى باشد این سخن گر چه خطاب به پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، ولى در واقع همه مسلمانان را شامل مى شود.
سپس مى افزاید: ولى خداوند هر که را بخواهد (و شایسته بداند) هدایت مى کند (و لکن الله یهدى من یشاء).
و بعد از این یادآورى به ادامه بحث فوائد انفاق در راه خدا مى پردازد و مى گوید: آنچه را از خوبیها انفاق کنید براى خودتان است (و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم ).
ولى جز براى خدا انفاق نکنید (و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله ).
این در صورتى است که جمله خبریه و ما تنفقون را به معنى نهى بگیریم ، یعنى انفاق شما در صورتى سود بخش است که به خاطر خدا انجام گیرد.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله به همان معنى خبریه باشد، یعنى شما مسلمانان جز براى رضاى خدا و جلب خشنودى او انفاق نمى کنید.
و در آخرین جمله باز به عنوان تاکید بیشتر مى فرماید: آنچه از خوبیها انفاق مى کنید به شما تحویل داده مى شود، و هرگز ستمى بر شما نخواهد شد (و ما تنفقوا من خیر یوف الیکم و انتم لا تظلمون ).
یعنى گمان نکنید که از انفاق خود سود مختصرى مى برید، بلکه تمام آنچه را انفاق مى کنید به طور کامل به شما باز مى گرداند، آن هم در روزى که شدیدا به آن نیازمندید، بنابراین در انفاقهاى خود کاملا دست و دل باز باشید.
ضمنا با توجه به اینکه : ظاهر این جمله این است که خود آنچه انفاق شده به انسان باز گردانده مى شود (نه ثواب آن )، آیه مى تواند دلیلى بر تجسم اعمال بوده باشد که در جاى خود به طور مشروح خواهد آمد.
نکته ها
نکته 1 -
آیه فوق مى گوید: همانطور که بخششهاى الهى و نعمتهاى او در این جهان شامل حال همه انسانها (صرف نظر از عقیده و آیین آنها) مى شود مومنان هم باید به هنگام انفاقهاى مستحبى و رفع نیازمندیهاى بینوایان در مواقع لزوم ، رعایت حال غیر مسلمانان را نیز بکنند.
البته این در صورتى است که انفاق بر غیر مسلمانان به خاطر یک کمک انسانى باشد و موجب تقویت کفر و پیشبرد نقشه هاى شوم دشمنان نگردد بلکه آنها را به روح انساندوستى اسلام آگاه سازد.
2 - هدایت اقسام گوناگونى دارد:
روشن است که منظور از عدم وجوب هدایت مردم بر پیامبر این نیست که او موظف به ارشاد و تبلیغ آنها نباشد زیرا ارشاد و تبلیغ روشن ترین و اساسى ترین برنامه پیامبر است ، بلکه منظور این است که او موظف نیست که آنها را تحت فشار قرار دهد و اجبار بر هدایت نماید.
آیا منظور از این هدایت ، هدایت تکوینى است یا تشریعى ؟ زیرا هدایت انواعى دارد.
الف ) هدایت تکوینى - منظور از هدایت تکوینى این است که خداوند یک سلسله عوامل پیشرفت و تکامل در موجودات مختلف جهان ، اعم از انسان و سایر جانداران ، حتى موجودات بیجان آفریده ، که آنها را به سوى تکامل مى برد.
رشد و تکامل جنین در شکم مادر، و نمو پیشرفت دانه هاى گیاهان در دل زمین ، و حرکت کرات مختلف منظومه شمسى در مدار خود، و مانند آن ، نمونه هاى مختلفى از هدایت تکوینى هستند، این نوع هدایت مخصوص خدا است و وسیله آن عوامل و اسباب طبیعى و ماوراء طبیعى است . قرآن مجید مى گوید:
ربنا الذى اعطى کل شى ء خلقه ثم هدى (خدائى که آفرینش ویژه هر موجودى را به او بخشید، و سپس او را هدایت و رهبرى کرد).
ب ) هدایت تشریعى - منظور از این هدایت راهنمائى افراد از طریق تعلیم و تربیت ، و قوانین مفید و حکومت عادلانه و پند و اندرز و موعظه است . این نوع هدایت بوسیله پیامبران و امامان و افراد صالح و مربیان دلسوز انجام مى شود و در قرآن به آن کرارا اشاره شده است . قرآن مجید مى گوید:
ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین (این کتاب بزرگ تردیدى در آن نیست و وسیله هدایت پرهیزکاران است ).
ج هدایت به معنى فراهم ساختن وسیله
این نوع هدایت که گاهى از آن به عنوان توفیق یاد مى شود عبارت از این است که وسائل لازم را در اختیار افراد بگذارند تا با میل و اراده خود از آن براى پیشرفت استفاده کنند، مثلا ساختن مدرسه ، مسجد، کانونهاى تربیتى ، تهیه برنامه ها و کتابهاى لازم و تربیت مبلغان و معلمان شایسته ، همه داخل در این قسم از هدایت هستند و در حقیقت این قسم از هدایت برزخى است بین هدایت تکوینى و تشریعى . قرآن مى گوید:
و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا (و کسانى که در راه ما مجاهده کنند آنها را به راههاى خود هدایت مى کنیم ).
د) هدایت به سوى نعمتها و پاداشها - منظور از این هدایت بهره مند
ساختن افراد شایسته از نتیجه اعمال نیکشان در سراى دیگر است ، این نوع هدایت مخصوص افراد با ایمان و درستکار است ، قرآن مجید مى گوید:
سیهدیهم و یصلح بالهم
این جمله که بعد از ذکر فداکارى شهیدان راه خدا آمده است مى گوید:
خداوند آنها را هدایت مى کند و حال آنها را بهبودى مى بخشد. بدیهى است این نوع هدایت تنها مربوط به برخوردارى آنان از نتائج سودمند عملشان در جهان دیگر است .
اما در واقع این چهار نوع هدایت مراحل مختلفى از یک حقیقت هستند که هر کدام بعد از دیگرى قرار گرفته است . زیرا نخست هدایت تکوینى خداوند به سراغ انسان مى آید و عقل و فکر و قواى دیگر را در اختیار او میگذارد (هدایت تکوینى ).
و سپس هدایت و راهنمائى انبیاء شروع مى شود و آنها مردم را به راه حق دعوت مى کنند (هدایت به معنى ارشاد و تبلیغ ).
و بعد از آن با ورود در مرحله عمل ، توفیق پروردگار شامل حال آنها مى شود و راهها براى آنها هموار مى گردد و مرحله سوم هدایت را به این طریق مى پیمایند (هدایت به معنى توفیق ).
و در پایان در جهان دیگر از نتائج اعمال خود بهره مند مى گردند (هدایت به سوى پاداشها).
از این چهار نوع هدایت یک قسم آن (ارشاد و تبلیغ ) از وظائف حتمى پیامبران و امامان است و قسم دیگرى از آن که هموار ساختن راه باشد به مقدار وسیعى جزء برنامه هاى حکومت الهى پیامبران و امامان است ولى بقیه مخصوص ذات خدا است .
بنابراین هر جا در قرآن نفى هدایت از پیغمبر شده همانند آیه فوق منظور دو قسم اول نیست .
گر چه در جمله ولکن الله یهدى من یشاء (خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند) این امر منوط به اراده خداوند شده اما این هدایتهاى پروردگار مسلما بدون حساب و حکمت نمى باشد، یعنى بى جهت یکى را هدایت و دیگرى را محروم نمى کند، بلکه افراد باید قبلا شایستگى خود را براى هدایت احراز کنند تا از آن بهره مند گردند.
به هر حال از آیه فوق حقیقت دیگرى را نیز مى توان استفاده کرد و آن این که اگر در میان مسلمانان افرادى بعد از این همه تاکید درباره دورى از ریا و منت و آزار باز انفاقهاى خود را آلوده به این امور سازند، ناراحت نباش وظیفه تو تنها بیان احکام و فراهم ساختن یک محیط اجتماعى سالم است و هرگز موظف نیستى که آنها را مجبور به این امور سازى - روشن است که این تفسیر منافاتى با تفسیر سابق ندارد و ممکن است هر دو را از آیه استفاده کرد.
3 - اثر انفاق در زندگى انفاق کنندگان
جمله و ما تنفقوا من خیر فلانفسکم مى گوید منافع انفاق به خود شما بازگشت مى کند و به این وسیله انفاق کنندگان را تشویق به این عمل انسانى مى نماید، مسلما انسان هنگامى که بداند نتیجه کار او به خود او باز مى گردد بیشتر به آن کار علاقه مند خواهد شد.
ممکن است در ابتدا چنین به نظر برسد که منظور از بازگشت منافع انفاق به انفاق کننده ، همان پاداش و نتائج اخروى آن باشد.
البته این معنى صحیح است ولى نباید تصور کرد که سود انفاق تنها جنبه اخروى دارد، بلکه از نظر این دنیا نیز به سود آنها است هم از جنبه معنوى و هم از
جنبه مادى : از نظر معنوى ، روح گذشت و بخشش و فداکارى و نوع دوستى و برادرى را در انفاق کننده پرورش مى دهد و در حقیقت وسیله موثرى براى تکامل روحى و پرورش شخصیت اوست .
و اما از نظر مادى افراد محروم و بینوا در یک اجتماع ، موجب انفجارهاى خطرناک مى گردد، همان انفجارهائى که گاهى تمام اصل مالکیت را در خود فرو مى برد و تمام ثروتها را مى بلعد و نابود مى سازد.
انفاق فاصله طبقاتى را کم مى کند و خطراتى را که از این رهگذر متوجه افراد اجتماع مى شود از میان مى برد، انفاق آتش خشم و شعله هاى سوزان طبقات محروم را فرو مى نشاند و روح انتقام و کینه توزى را از آنها مى گیرد.
بنابراین انفاق از نظر امنیت اجتماعى و سلامت اقتصادى و جهات مختلف مادى و معنوى به سود انفاق کنندگان نیز هست .
4 - وجه الله چه معنى دارد؟
وجه در لغت به معنى صورت است و گاهى به معنى ذات به کار برده مى شود. بنابراین وجه الله یعنى ذات خدا. انفاق کنندگان نظرشان باید ذات پاک پروردگار باشد، پس ذکر کلمه وجه در این آیه و مانند آن متضمن یک نوع تاکید است زیرا هنگامى که گفته شود براى ذات خدا تاکید آن از براى خدا بیشتر است ، یعنى حتما براى خدا باشد و نه دیگرى .
به علاوه معمولا صورت انسان شریف ترین قسمت ظاهرى بدن اوست ، زیرا اعضاى مهم بینائى و گویائى در آن قرار گرفته است به همین دلیل هنگامى که کلمه وجه به کار برده شود شرافت و اهمیت را مى رساند، در اینجا هم بطور کنایه در مورد خداوند به کار برده شده است و در واقع یک نوع احترام و اهمیت از آن فهمیده مى شود، بدیهى است که خدا نه جسم است و نه صورت دارد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت