تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت18)

آیه و ترجمه


أ لم تر إ لى الذین خرجوا من دیرهم و هم أ لوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أ حیهم إ ن الله لذو فضل على الناس و لکن أ کثر الناس لا یشکرون (243)


ترجمه :
243 - آیا ندیدى جمعیتى را که از ترس مرگ ، از خانه هاى خود فرار کردند؟ و آنان ، هزارها نفر بودند (که به بهانه بیمارى طاعون ، از شرکت در میدان جهاد خوددارى نمودند).
خداوند به آنها گفت : بمیرید! (و به همان بیمارى ، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند). سپس خدا آنها را زنده کرد، (و ماجراى زندگى آنها را درس عبرتى براى آیندگان قرار داد). خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى کند، ولى بیشتر مردم ، شکر (او را) بجا نمى آورند.
شان نزول :
در یکى از شهرهاى شام بیمارى طاعون راه یافت و با سرعتى عجیب و سرسام آور مردم یکى پس از دیگرى از دنیا میرفتند در این میان عده بسیارى به این امید که شاید از چنگال مرگ رهائى یابند آن محیط و دیار را ترک گفتند از آنجا که آنها پس از فرار از محیط خود و رهائى از مرگ در خود احساس قدرت و استقلالى نموده و با نادیده گرفتن اراده الهى و چشم دوختن به عوامل طبیعى دچار غرور شدند پروردگار، آنها را نیز در همان بیابان به همان بیمارى نابود ساخت .
از بعضى روایات استفاده مى شود که اصل آمدن بیمارى مزبور در این سرزمین به عنوان مجازات بود، زیرا پیشوا و رهبر آنان از آنان خواست که خود را براى مبارزه آماده کنند و از شهر خارج گردند آنها به بهانه اینکه در محیط جنگ مرض طاعون است از رفتن به میدان جنگ خوددارى کردند پروردگار آنها را به همان چیزى که از آن هراس داشتند و بهانه فرار قرار داده بودند مبتلا ساخت و بیمارى طاعون در آنها شایع شد آنها خانه هاى خود را خالى کرده و براى نجات
طاعون فرار کردند و در بیابان همگى از بین رفتند مدتها از این جریان گذشت و حزقیل که یکى از پیامبران بنى اسرائیل بود از آنجا عبور نمود و از خدا خواست که آنها را زنده کند خداوند دعاى او را اجابت نمود و آنها به زندگى بازگشتند.
تفسیر:
چگونه مردند و چگونه زنده شدند؟
این آیه ، همانگونه که در شان نزول آمد، اشاره سر بسته و درعین حال آموزندهاى است . به سرگذشت عجیب یکى از اقوام پیشین ، که بیمارى مسرى و وحشتناکى در محیط آنها ظاهر گشت ، و هزاران نفر، از آن منطقه فرار کردند، مى فرماید: آیا ندیدى کسانى را که از خانه خود از ترس مرگ فرار کردند در حالى که هزاران نفر بودند (ا لم تر الى الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت ).

مسلم است که جمله (الم تر) (آیا ندیدى ) در اینجا به معنى آیا نمیدانى است ، زیرا در ادبیات عرب هر گاه بخواهند مطلبى را به طور کامل مجسم سازند و آن را به عنوان یک امر واضح قلمداد کنند مخاطب را با جمله ا لم تر خطاب مى کنند، گر چه مخاطب در این جمله ، پیامبر است ، ولى در واقع ، منظور همه افرادند.
گر چه آیه فوق اشاره به عدد خاصى نکرده ، و تنها واژه (الوف ) که به معنى هزارها است ، به کار برده ، ولى بعضى از روایات ، تعداد نفرات آنها را ده هزار و بعضى هفتاد یا هشتاد هزار ذکر مى کند.
سپس به عاقبت کار آنها اشاره کرده ، مى فرماید: خداوند به آنها فرمود: بمیرید و به آن بیمارى که آن را بهانه قرار داده بودند مردند (فقال لهم الله موتوا).
( سپس خداوند آنها را زنده کرد تا ماجراى زندگى آنان درس عبرتى براى دیگران باشد (ثم احیاهم ).
روشن است که منظور از (موتوا) (بمیرید)، یک امر لفظى نیست ، بلکه امر تکوینى خداوند است که بر سراسر جهان هستى و عالم حیات ، حکومت مى کند یعنى خداوند، عوامل مرگ آنها را فراهم ساخت ، و به سرعت همگى از میان رفتند، این امر، همانند امرى است که در آیه
(82) سوره یس آمده : انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون : (امر او تنها این است که هنگامى که چیزى را اراده کند مى گوید ایجاد شو و فورا موجود مى شود)!
جمله (ثم احیاهم ) اشاره به زنده شدن آن جمعیت ، پس از مرگ است و همانگونه که در شان نزول خواندیم به دعاى حزقیل پیامبر، صورت گرفت ، و از آنجا که بازگشت آنان به حیات ، یکى از نعمتهاى روشن الهى بود، (هم از نظر خودشان ، و هم از نظر عبرت مردم ) در پایان آیه مى فرماید: خداوند نسبت به بندگان خود احسان مى کند، ولى بیشتر مردم ، شکر او را به جا نمى آورند) (ان الله لذو فضل على الناس و لکن اکثر الناس لا یشکرون ).
نه تنها این گروه ، بلکه همه انسانها مشمول الطاف و عنایات و نعمتهاى اویند.
نکته :ها
1 - آیا این ماجرا یک حادثه تاریخى بوده یاتمثیل است ؟
آیا آنچه در داستان فوق آمده است یک حادثه واقعى تاریخى است که قرآن به طور سر بسته به آن اشاره کرده و شرح آن در روایات آمده است و یا از قبیل ذکر مثال براى مجسم ساختن حقایق عقلى ، در لباسهاى حسى است ، از آنجا که سرگذشت مزبور جنبه هاى غیر عادى دارد، و هضم آن براى بعضى از مفسران مشکل شده از اینرو وقوع چنین حادثهاى را انکار کرده اند و منظور از آیه را تنها یک
(مثال ) شمرده اند که حال جمعیتى را که در پیکار و مبارزه با دشمن سستى مى کنند و به دنبال آن شکست مى خورند، و سپس درس عبرت گرفته و بیدار مى شوند و نهضت و مبارزه را از نو شروع مى کنند و سرانجام پیروز میگردند شرح مى دهد.
و طبق این تفسیر جمله (موتوا) (بمیرید) که در آیه آمده ، کنایه از شکست به دنبال سستى و رکود است و جمله (احیاهم ) (خداوند آنها را زنده کرد) اشاره به آگاهى و بیدارى و به دنبال آن پیروزى است .
طبق این تفسیر روایاتى که در این زمینه وارد شده و آن را به صورت یک حادثه تاریخى تشریح مى کند. روایاتى مجعول و اسرائیلى است !
اما باید گفت گر چه استفاده مساله شکست و پیروزى به دنبال سستى و بیدارى از آیه مزبور موضوع جالبى است ولى انکار نمیتوان کرد که ظاهر آیه به صورت بیان یک حادثه تاریخى مى باشد و نه تنها یک مثال ! آیه حکایت حال جمعى از پیشینیان را بیان مى کند که به دنبال فرار از یک حادثه وحشتناک مردند و سپس خداوند آنها را زنده کرد اگر غیر عادى بودن حادثه سبب توجیه و تاویل آن شود باید با تمام معجزات پیامبران نیز این کار را کرد.
خلاصه اگر پاى این گونه توجیهات و تفسیرها به قرآن کشیده شود، مى توان علاوه بر انکار معجزات پیامبران ، غالب مباحث تاریخى قرآن را انکار کرد و آنها را از قبیل تمثیل یا به تعبیر امروز به شکل سمبلیک دانست و مثلا سرگذشت هابیل و قابیل را مثالى براى مبارزه عدالت و حقجویى با قساوت و سنگدلى دانست و در این صورت همه مباحث تاریخى قرآن ارزش خود را از دست خواهد داد.
به علاوه با این تعبیر نمیتوان همه روایاتى که در زمینه تفسیر آیه وارد شده است را نادیده گرفت زیرا بعضى از آنها در متون معتبر نقل شده و نسبت جعل یا اسرائیلى بودن به آنها بسیار نارواست .
2 - درس عبرت
همان گونه که در شان نزول آمد، آیه فوق ، اشاره به گروهى از بنى اسرائیل مى کند، که براى فرار از زیر بار مسئولیت جهاد، دست به بهانه تراشى زدند و خداوند آنها را مبتلا به بیمارى طاعون کرد، که همه را به طور سریع و برق آسا، از میان برد، آن چنان که هیچ دشمن خطرناکى در میدان جنگ قادر به آن نیست ، یعنى تصور نکنید با فرار از زیر بار مسئولیت و توسل به بهانه هاى مختلف مى توانید در امان بمانید، تصور نکنید که در برابر قدرت پروردگار، میتوانید مقاومت کنید، خدا میتواند با دشمن بسیار کوچکى ، مانند میکرب طاعون یا وبا که حتى با چشم دیده نمى شود، شما را چنان درو کند که اثرى از شما باقى نماند.
3 - مساله رجعت و بازگشت به دنیا
نکته دیگرى که در اینجا شایان توجه است مساله امکان (رجعت ) است که از این آیه به خوبى استفاده مى شود.
توضیح اینکه : در تاریخ گذشتگان مواردى را مى یابیم که افرادى بعد از مرگ ، به این جهان بازگشتند مانند ماجراى جمعى از بنى اسرائیل که همراه موسى (علیه السلام ) به کوه طور رفتند که در آیه 55 و 56 سوره بقره آمده و داستان عزیر یا ارمیا که در آیه 259 همین سوره آمده ، و همچنین حادثه اى که در آیه مورد بحث به آن اشاره شده است .
بنابراین مانعى ندارد که همین مساله در آینده نیز تکرار شود.
دانشمند معروف شیعه مرحوم صدوق نیز به همین آیه براى امکان مساله رجعت استدلال کرده و مى گوید: یکى از عقاید ما اعتقاد بر رجعت است (که گروهى از انسانهاى پیشین بار دیگر در همین دنیا به زندگى باز میگردند).
و نیز میتواند این آیه سندى براى مساله معاد و احیاى مردگان در قیامت باشد.
آیه و ترجمه


و قاتلوا فى سبیل الله و اعلموا ان الله سمیع علیم (244) من ذا الذى یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرة والله یقبض و یبصط و الیه ترجعون (245)


ترجمه :
244 - و در راه خدا، پیکار کنید! و بدانید خداوند، شنوا و داناست .
245 - کیست که به خدا قرض الحسنهاى دهد، (و از اموالى که خدا به او بخشیده ، انفاق کند،) تا آن را براى او، چندین برابر کند؟ و خداوند است که (روزى بندگان را) محدود یا گسترده مى سازد، (و انفاق ، هرگز باعث کمبود روزى آنها نمى شود). و به سوى او باز مى گردید (و پاداش خود را خواهید گرفت ).
شان نزول :
در شان نزول آیه دوم ، چنین نقل کرده اند که : روزى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: هر کس صدقه اى بدهد دو برابر آن در بهشت خواهد داشت ، ابو الدحداح انصارى عرض کرد، اى رسول خدا من دو باغ دارم اگر یکى از آنها را به عنوان صدقه بدهم دو برابر آن را در بهشت خواهم داشت ، فرمود: آرى ، عرض کرد: ام الدحداح نیز با من خواهد بود فرمود: آرى ، عرض کرد: فرزندان نیز با منند؟ فرمود: آرى ، سپس او باغى را که بهتر بود، به عنوان صدقه به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) داد، آیه فوق نازل شد، و صدقه او را دو هزار هزار برابر براى او کرد و این است معنى اضعافا کثیرة .
ابو الدحداح بازگشت و همسرش ام الدحداح و فرزندان را در آن باغى دید که صدقه قرار داده بود به در باغ ایستاد و نخواست وارد آن شود، و همسرش را صدا زد و گفت : من این باغ را صدقه قرار داده ام و دو برابرش را در بهشت خریدارى کرده ام و تو و فرزندان نیز با من خواهید بود، همسرش گفت مبارک است آنچه را فروخته و آنچه را خریدهاى ، پس همگى از باغ خارج شدند و آن را به پیامبر
تسلیم کرد، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: چه بسیار نخله هائى در بهشت که شاخه هایش براى ابى الدحداح آویزان شده است .
تفسیر:
جهاد با جان و مال
از اینجا آیات مربوط به جهاد، شروع مى شود، و به دنبال آن داستانى در همین زمینه از اقوام پیشین مى آید و با توجه به سرگذشتى که در آیه قبل درباره جمعى از بنى اسرائیل نقل شد که آنها به بهانه طاعون از جهاد فرار کردند و سرانجام ، با همان طاعون از میان رفتند، رابطه بین این آیات و آیات قبل روشن مى گردد.
نخست مى فرماید: در راه خدا پیکار کنید، و بدانید خداوند شنوا و دانا است سخنان شما را مى شنود و از انگیزه هاى درونى شما و نیاتتان در امر جهاد آگاه است (و قاتلوا فى سبیل الله و اعلموا ان الله سمیع علیم ).
سپس مى افزاید: کیست که به خدا وام نیکوئى دهد (و از اموالى که او بخشیده است در طریق جهاد و در طریق حمایت مستمندان ، انفاق کنند تا خداوند آن را براى او، چندین برابر کند (من ذا الذى یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرة ).
بنابراین وام دادن به خداوند به معنى انفاق فى سبیل الله است و به گفته بعضى از مفسران ، انفاقهائى است که در راه جهاد مى شود، زیرا در آن زمان تهیه هزینه هاى مختلف جهاد، بر دوش مبارزان مسلمان بود، در حالى که بعضى دیگر معتقدند هر گونه انفاقى را شامل مى شود، هر چند بعد از آیه جهاد وارد شده
است .
ولى تفسیر دوم با ظاهر آیه سازگارتر است ، به خصوص اینکه معنى اول را نیز در بر مى گیرد، و اصولا انفاق در راه خدا، و کمک به نیازمندان و حمایت از محرومان ، همان کار جهاد را مى کند، زیرا هر دو مایه استقلال و سربلندى جامعه اسلامى است .
اضعاف جمع ضعف (بر وزن شعر) به معنى دو یا چند برابر کردن چیزى است ، و با توجه اینکه این واژه به صورت جمع در آیه آمده و با کلمه کثیرة ، تاکید شده ، به علاوه جمله یضاعف نیز تاکید بیشترى را از یضعف مى رساند (آن چنان که ارباب لغت گفته اند) از مجموع این جهات ، استفاده مى شود، که خداوند، براى انفاق کنندگان پاداش بسیار فراوانى قرار داده ، و انفاق در راه خدا همچون بذر مستعدى است که در زمین آماده اى افشانده شود، و به وسیله بارانهاى پى در پى آبیارى گردد، و دهها و گاه صدها برابر، نتیجه دهد (همان گونه که در آیه 261 همین سوره خواهد آمد).
و در پایان آیه مى فرماید: خداوند (روزى بندگان را) محدود و گسترده مى کند و همه شما به سوى او باز مى گردید (والله یقبض و یبصط و الیه ترجعون ).
اشاره به اینکه تصور نکنید انفاق و بخشش ، اموال شما را کم مى کند زیرا گسترش و محدودیت ، روزى شما به دست خدا است و او توانائى دارد در عوض اموال انفاق شده ، به مراتب بیش از آن را در اختیار شما قرار دهد، بلکه با توجه به ارتباط و به هم پیوستگى افراد اجتماع با یکدیگر، همان اموال انفاق شده در واقع به شما باز مى گردد.
این از نظر دنیا، و از نظر آخرت ، فراموش نکنید که همه به سوى او باز مى گردید و پاداشهاى بزرگ شما آنجا است .
نکته :
چرا تعبیر به قرض ؟
در چندین آیه از قرآن مجید (و از جمله آیه بالا) در مورد انفاق در راه خدا تعبیر به قرض و وام دادن به پروردگار آمده است ، و این نهایت لطف خداوند نسبت به بندگان را از یک سو و کمال اهمیت مساله انفاق را از سوى دیگر مى رساند، با اینکه مالک حقیقى سراسر هستى او است ، و انسانها تنها به عنوان نمایندگى خداوند، در بخش کوچکى از آن ، تصرف مى کنند چنانکه در آیه 7 سوره حدید مى خوانیم : آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلکم مستخلفین فیه : ایمان به خدا و رسولش بیاورید و از آنچه خداوند شما را در آن نماینده خود ساخته ، انفاق کنید ولى با این حال بر مى گردد و از بنده خود استقراض مى کند، آن هم استقراضى با چنین سود بسیار فراوان ، کرم بین و لطف خداوندگار! در نهج البلاغه آمده است که مى فرماید: و استقرضکم و له خزائن السموات و الارض و هو الغنى الحمید و انما اراد ان یبلوکم ایکم احسن عملا: خداوند از شما در خواست قرض کرده در حالى که گنجهاى آسمان و زمین از آن او است و بى نیاز و ستوده ، (آرى اینها نه از جهت نیاز او است ) بلکه مى خواهد شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید.
آیه و ترجمه


أ لم تر الى الملا من بنى اسرائیل من بعد موسى اذ قالوا لنبى لهم ابعث لنا ملکا نقتل فى سبیل الله قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا قالوا و ما لنا الا نقاتل فى سبیل الله و قد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم والله علیم بالظالمین (246) و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا قالوا انى یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه و لم یوت سعة من المال قال ان الله اصطفیه علیکم و زاده بسطة فى العلم و الجسم والله یوتى ملکه من یشاء والله واسع علیم (247) و قال لهم نبیهم ان ایة ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک آل موسى و آل هرون تحمله الملائکة ان فى ذلک لایة لکم ان کنتم مومنین (248) فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منى و من لم یطعمه فانه منى الامن اغترف غرفة بیده فشربوا منه الا قلیلا منهم فلما جاوزه هو و الذین آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله و الله مع الصبرین(249) و لما برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین(250) فهزموهم باذن الله و قتل داود جالوت و آتیه الله الملک و الحکمة و علمه مما یشاء و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الا رض و لکن الله ذو فضل على العالمین(251) تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق و انک لمن المرسلین (252)


ترجمه :
246 - آیا مشاهده نکردى جمعى از بنى اسرائیل را بعد از موسى ، که به پیامبر خود گفتند: زمامدار (و فرماندهى ) براى ما انتخاب کن ! تا (زیر فرمان او) در راه خدا پیکار کنیم . پیامبر آنها گفت : شاید اگر دستور پیکار به شما داده شود، (سرپیچى کنید، و) در راه خدا، جهاد و پیکار نکنید! گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم ، در حالى که از خانه ها و فرزندانمان رانده شده ایم ، (و شهرهاى ما به وسیله دشمن اشغال ، و فرزندان ما اسیر شدهاند)؟! اما هنگامى که دستور پیکار به آنها داده شد، جز عده کمى از آنان ، همه سرپیچى کردند. و خداوند از ستمکاران ، آگاه است .
247 - و پیامبرشان به آنها گفت : خداوند (طالوت ) را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب ) کرده است ، گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته تریم ، و او ثروت زیادى ندارد؟! گفت : خدا او را بر شما برگزیده ، و او را در علم و (قدرت ) جسم ، وسعت بخشیده است . خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، مى بخشد، و احسان
خداوند، وسیع است ، و (از لیاقت افراد براى منصبها) آگاه است .
248 - و پیامبرشان به آنها گفت : نشانه حکومت او، این است که (صندوق عهد) به سوى شما خواهد آمد. (همان صندوقى که ) در آن ، آرامشى از پروردگار شما، و یادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد، در حالى که فرشتگان ، آن را حمل مى کنند. در این موضوع ، نشانه اى (روشن ) براى شماست ، اگر ایمان داشته باشید.
249 - و هنگامى که طالوت (به فرماندهى لشکر بنى اسرائیل منصوب شد، و) سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت : خداوند، شما را به وسیله یک نهر آب ، آزمایش مى کند، آنها (که به هنگام تشنگى ،) از آن بنوشند، از من نیستند، و آنها که جز یک پیمانه با دست خود، بیشتر از آن نخورند، از من هستند! جز عده کمى ، همگى از آن آب نوشیدند. سپس هنگامى که او، و افرادى که با او ایمان آورده بودند، (و از بوته آزمایش ، سالم به در آمدند،) از آن نهر گذشتند، (از کمى نفرات خود، ناراحت شدند، و عده اى ) گفتند: امروز، ما توانایى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم . اما آنها که مى دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز، ایمان داشتند) گفتند، چه بسیار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا، بر گروههاى عظیمى پیروز شدند! و خداوند، با صابران (و استقامت کنندگان ) است .
250 - و هنگامى که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا! پیمانه شکیبایى و استقامت را بر ما بریز! و قدمهاى ما را ثابت بدار! و ما را بر جمعیت کافران ، پیروز بگردان !
251 - سپس به فرمان خدا، آنها سپاه دشمن را به هزیمت وا داشتند. و ((داوود)) (نوجوان نیرومند و شجاعى که در لشکر طالوت بود)، جالوت را کشت ، و خداوند، حکومت و دانش را به او بخشید، و از آنچه مى خواست به او تعلیم داد. و اگر خداوند، بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نمى کرد، زمین را فساد فرا مى گرفت ، ولى خداوند نسبت به جهانیان ، لطف و احسان دارد.
252 - اینها، آیات خداست که به حق ، بر تو مى خوانیم ، و تو، از رسولان (ما) هستى .
تفسیر:
فراز عبرت انگیزى از تاریخ بنى اسرائیل
پیش از آنکه به تفسیر این آیات بپردازیم ، لازم است به گوشه اى از تاریخ بنى اسرائیل که این آیات ناظر به آن است اشاره کنیم :
قوم یهود که در زیر سلطه فرعونیان ضعیف و ناتوان شده بودند بر اثر رهبریهاى خردمندانه موسى (علیه السلام ) از آن وضع اسف انگیز نجات یافته و به قدرت و عظمت رسیدند.
خداوند به برکت این پیامبر نعمتهاى فراوانى به آنها بخشیده که از جمله صندوق عهد بود - که به زودى درباره تاریخچه و محتویات آن بحث خواهیم کرد. قوم یهود با حمل این صندوق در جلوى لشکر یک نوع اطمینان خاطر و توانائى روحى پیدا مى کردند و این قدرت و عظمت تا مدتى بعد از موسى (علیه السلام ) ادامه داشت ولى همین پیروزیها و نعمتها کم کم باعث غرور آنها شد و تن به قانون شکنى دادند، سرانجام به دست فلسطینیان شکست خورده و قدرت و نفوذ خویش را همراه صندوق عهد از دست دادند به دنبال آن چنان دچار پراکندگى و اختلاف شدند که در برابر کوچک ترین دشمنان قدرت دفاع نداشتند تا جائى که دشمنان گروه کثیرى از آنها را از سرزمین خود بیرون راندند و حتى فرزندان آنها را به اسارت گرفتند.
این وضع سالها ادامه داشت تا آنکه خداوند پیامبرى به نام اشموئیل را براى نجات و ارشاد آنها برانگیخت آنها نیز که از ظلم و جور دشمنان به تنگ آمده بودند و دنبال پناهگاهى مى گشتند گرد او اجتماع کردند و از او خواستند رهبر و امیرى براى آنها انتخاب کند تا همگى تحت فرمان و هدایت او یک دل و یک راى با دشمن نبرد کنند تا عزت از دست رفته را باز یابند.
اشموئیل که به روحیات و سست همتى آنان به خوبى آشنا بود در جواب گفت از آن بیم دارم که چون فرمان جهاد در رسد از دستور امیر و رهبر خود سرپیچى
کنید و از مقابله و پیکار با دشمن شانه خالى نمائید.
آنها گفتند چگونه ممکن است ما از فرمان امیر سرباز زنیم و از انجام وظیفه دریغ نمائیم در حالى که دشمن ما را از وطن خود بیرون رانده و سرزمینهاى ما را اشغال نموده و فرزندان ما را به اسارت برده است !
اشموئیل که دید جمعیت با تشخیص درد به سراغ طبیب آمده اند و گویا رمز عقب ماندگى خود را درک کرده اند. به درگاه خداوند روى آورده و خواسته قوم را به پیشگاه وى عرضه داشت ، به او وحى شد که طالوت را به پادشاهى ایشان برگزیدم .
اشموئیل عرض کرد خداوندا من هنوز طالوت را ندیده و نمى شناسم .
وحى آمد ما او را به جانب تو خواهیم فرستاد، هنگامى که او نزد تو آمد فرماندهى سپاه را به او واگذار و پرچم جهاد را به دست وى بسپار.
طالوت کیست ؟
طالوت مردى بلند قامت و تنومند و خوش اندام بود اعصابى محکم و نیرومند داشت از نظر قواى روحى نیز بسیار زیرک ، دانشمند و با تدبیر بود بعضى علت انتخاب نام طالوت را براى وى همان طول قامت او مى دانند ولى با این همه شهرتى نداشت و با پدرش در یکى از دهکده ها در ساحل رودخانه اى مى زیست و چهار پایان پدر را به چرا مى برد و کشاورزى مى کرد.
روزى بعضى از چهار پایان در بیابان گم شدند طالوت به اتفاق یکى از دوستان خود به جستجوى آنها در اطراف رودخانه به گردش در آمد این وضع تا چند روز ادامه یافت تا اینکه به نزدیک شهر صوف رسیدند.
دوست وى گفت ما اکنون به سرزمین صوف شهر اشموئیل پیامبر رسیده ایم بیا نزد وى رویم شاید در پرتو وحى و فروغ راى به گم شده خویش راه یابیم ، هنگامى که وارد شهر شدند با اشموئیل برخورد کردند همین که چشمان
اشموئیل و طالوت به یکدیگر افتاد میان دلهاى آنان آشنائى بر قرار شد.
اشموئیل از همان لحظه طالوت را شناخت و دانست که این جوان همان است که از طرف خداوند براى فرماندهى جمعیت تعیین شده هنگامى که طالوت سرگذشت خود را براى اشموئیل شرح داد گفت اما چهار پایان هم اکنون در راه دهکده رو به باغستان پدرت روانه هستند از ناحیه آنها نگران مباش ولى من تو را براى کارى بسیار بزرگتر از آن دعوت مى کنم خداوند تو را مامور نجات بنى اسرائیل ساخته است طالوت نخست از این پیشنهاد تعجب کرد و سپس با خوش وقتى آن را پذیرفت اشموئیل به قوم خود گفت خداوند طالوت را به فرماندهى شما برگزیده لازم است همگى از وى پیروى نمائید و خود را براى جهاد با دشمن آماده سازید.
بنى اسرائیل که براى فرمانده و رئیس لشکر امتیازاتى از نظر نسب و ثروت لازم مى دانستند و هیچکدام را در طالوت نمى دیدند در برابر این انتصاب سخت به حیرت افتادند زیرا به عقیده آنها وى نه از خاندان لاوى بود که سابقه نبوت داشتند و نه از خاندان یوسف و یهودا که داراى سابقه حکومت بودند بلکه از خاندان بنیامین گمنام بود و از نظر مالى تهى دست لذا به عنوان اعتراض گفتند او چگونه مى تواند بر ما حکومت کند ما از او سزاوارتریم ؟!
اشموئیل که آنان را سخت در اشتباه میدید گفت خداوند او را بر شما امیر قرار داده و شایستگى فرماندهى و رهبرى به نیروى جسمى و قدرت روحى است که هر دو به اندازه کافى در طالوت هست و از این نظر بر شما برترى دارد ولى آنها نشانه اى که دلیل بر این انتخاب از ناحیه خدا باشد مطالبه کردند.
اشموئیل گفت نشانه آن این است که تابوت (صندوق عهد) که از یادگارهاى مهم انبیاء بنى اسرائیل است و مایه دلگرمى و اطمینان شما در جنگها بوده در حالى که جمعى از فرشتگان آن را حمل مى نمایند به سوى شما باز مى گردد و چیزى نگذشت که صندوق عهد بر آنها ظاهر شد آنها با دیدن این نشانه فرماندهى طالوت
را پذیرفتند.
طالوت زمام کشور را به دست گرفت !
طالوت فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و در مدتى کوتاه لیاقت و شایستگى خود را در اداره امور مملکت و فرماندهى سپاه به اثبات رسانید سپس آنها را براى مبارزه با دشمنى که همه چیز آنها را به خطر انداخته بود دعوت کرد و به آنها تاکید کرد تنها کسانى با من حرکت کنند که تمام فکرشان در جهاد باشد و آنها که بنائى نیمه کاره یا معامله اى نیمه تمام و امثال آن دارند در این پیکار شرکت نکنند. به زودى جمعیتى به ظاهر زیاد و نیرومند جمع شدند و به جانب دشمن حرکت کردند.
بر اثر راهپیمایى در برابر آفتاب همگى تشنه شدند، طالوت براى این که به فرمان خدا آنها را آزمایش و تصفیه کند گفت به زودى در مسیر خود به رودخانهاى مى رسید خداوند بوسیله آن شما را آزمایش مى کند کسانى که از آن بنوشند و سیراب شوند از من نیستند و آنها که جز مقدار کمى ننوشند از من هستند!
همین که چشم آنها به نهر آب افتاد خوشحال شدند و به سرعت خود را به آن رسانیدند و سیراب گشتند. تنها عده معدودى بر سر پیمان باقى ماندند.
طالوت متوجه شد که لشکر او از اکثریتى بى اراده و سست عهد و اقلیتى از افراد با ایمان تشکیل شده است از این رو اکثریت بى انضباط و نافرمان را رها کرد و با همان جمع قلیل با ایمان از شهر بیرون آمد و به سوى میدان جهاد پیش رفت .
سپاه کوچک طالوت از کمى نفرات متوحش شده به طالوت گفتند ما توانائى در برابر این سپاه قدرتمند را نداریم اما آنها که ایمان راسخ به رستاخیز داشتند و دلهایشان از محبت خدا لبریز بود، از زیادى و نیرومندى سپاه دشمن و کمى عده خود نهراسیدند، با کمال شجاعت به طالوت گفتند: تو آنچه را صلاح میدانى فرمان ده ما نیز همه جا همراه تو خواهیم بود و به خواست خدا با همین
عدد کم با آنها جهاد خواهیم کرد، چه بسا جمعیتهاى کم که به اراده پروردگار بر جمعیتهاى زیاد پیروز شدند و خدا با استقامت کنندگان است .
طالوت با آن عده کم اما مؤ من و مجاهد آماده کارزار شد، آنها از درگاه خداوند درخواست شکیبائى و پیروزى کردند، همین که آتش جنگ شعله ور شد، جالوت از لشکر خویش بیرون آمد و در بین دو لشکر مبارز طلبید، صداى رعب آور وى دلها را مى لرزاند و کسى را جرات میدان رفتن او نبود. در این میان نوجوانى به نام داوود که شاید بر اثر کمى سن براى جنگ هم به میدان نیامده بود، بلکه براى کمک به برادران بزرگتر خود که در صف جنگجویان بودند از طرف پدرش ماموریت داشت ، ولى با این حال بسیار چابک و ورزیده بود، با فلاخنى که در دست داشت یکى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب کرد که درست بر پیشانى و سر جالوت کوبیده شدند و او در میان وحشت و تعجب سپاهیانش به زمین سقوط کرد و کشته شد، با کشته شدن جالوت ترس و هراس عجیبى به سپاهیانش دست داد و سرانجام از برابر صفوف لشکر طالوت فرار کردند و بنى اسرائیل پیروز شدند.
اکنون به تفسیر آیات باز میگردیم :
در نخستین آیه ، روى سخن را به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، مى فرماید: آیا ندیدى جمعى از اشراف بنى اسرائیل را بعد از موسى (علیه السلام ) که به پیامبر خود گفتند: زمامدارى براى ما انتخاب کن تا (تحت فرماندهى او) در راه خدا پیکار کنیم ؟ (ا لم تر الى الملا من بنى اسرائیل من بعد موسى اذ قالوا لنبى لهم ابعث لنا ملکا نقاتل فى سبیل الله ).
واژه ملاء در لغت به معنى اشیاء یا اشخاصى است که چشم را پر مى کند و شگفتى بیننده را بر مى انگیزد، به همین جهت به جمعیت زیادى که داراى راى و عقیده واحدى ، باشند ملا گفته مى شود، و نیز به اشراف و بزرگان هر قوم و ملتى ملا مى گویند، زیرا هر کدام از این دو گروه به خاطر کمیت یا کیفیت خاص خود چشم بیننده را پر مى کند.
همان طور که قبلا اشاره شد، این آیه اشاره به جمعیت زیادى از بنى اسرائیل مى کند که یک صدا از پیامبر خویش تقاضاى امیر و رهبرى کردند تا بتوانند به فرماندهى او با جالوت که تمام حیثیت دینى و اجتماعى و اقتصادى آنها را به خطر افکنده بود پیکار کنند.
قابل توجه اینکه آنها براى رفع تجاوز دشمن که ایشان را از سرزمینشان بیرون رانده بود، مى خواستند مبارزه کنند، در عین حال نام آن را فى سبیل الله (در راه خدا گذاردند) از این تعبیر روشن مى شود که آنچه به آزادى و نجات انسانها از اسارت و رفع ظلم کمک کند، فى سبیل الله محسوب مى شود، علاوه بر این پیکار مزبور، جنبه دینى و مذهبى نیز داشت .
بعضى نام این پیامبر را شمعون و بعضى اشموئیل ، و بعضى یوشع ، ذکر کرده اند، ولى مشهور در میان مفسران همان اشموئیل است که عربى آن
اسماعیل مى باشد، و از امام باقر (علیه السلام ) نیز در روایتى نقل شده است .
به هر حال پیامبرشان که از وضع آنان نگران بود، و آنها را ثابت قدم در عهد و پیمان نمى دید به آنها گفت : اگر دستور پیکار به شما داده شود شاید (سرپیچى کنید و) در راه خدا پیکار نکنید (قال هل عسیتم ان کتب علیکم القتال الا تقاتلوا).
آنها در پاسخ گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم در حالى که از خانه و فرزندانمان رانده شدیم شهرهاى ما به وسیله دشمن اشغال و فرزندانمان اسیر شده اند (قالوا و ما لنا الا نقاتل فى سبیل الله و قد اخرجنا من دیارنا و ابنائنا).
و به این ترتیب اعلام وفادارى به عهد و پیمان خود کردند، ولى با این همه هیچ یک از نام خدا و فرمان او، حفظ استقلال و موجودیتشان ، و آزادى فرزندان ، نتوانست جلو پیمان شکنى آنها را بگیرد، و لذا در ادامه این آیه مى خوانیم : هنگامى که دستور پیکار به آنها داده شد جز عده کمى همگى سرپیچى کردند و خداوند به (احوال ) ستمکاران آگاه است و مى شناسد و به آنها کیفر مى دهد (فلما کتب علیهم القتال تولوا الا قلیلا منهم و الله علیم بالظالمین ).
بعضى از مفسران ، عده وفاداران را 313 نفر نوشته اند، همانند سربازان وفادار اسلام در جنگ بدر.
در هر صورت پیامبرشان ، طبق وظیفه اى که داشت به در خواست آنها پاسخ گفت ، و طالوت را به فرمان خدا براى زمامدارى آنان برگزید و به آنها گفت : خداوند طالوت را براى زمامدارى شما برانگیخته است (و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث
لکم طالوت ملکا).
مطابق این آیه انتخاب طالوت به عنوان زمامدارى و فرماندهى لشکر بنى اسرائیل از سوى خدا بوده و شاید جمله قد بعث (برانگیخت ) اشاره به همان چیزى باشد که در شرح این داستان گذشت که حوادث غیر منتظره اى طالوت را به شهر آن پیامبر (علیه السلام ) و مجلس او کشانید، و این انتخاب الهى صورت گرفت ، ضمنا از تعبیر ملکا چنین بر مى آید که طالوت ، تنها فرمانده لشکر نبود بلکه زمامدار کشور هم بود.
از اینجا مخالفت شروع شد، گروهى گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد با اینکه ما از او شایسته تریم ، و او ثروت زیادى ندارد (قالوا انى یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه و لم یوت سعة من المال ).
این نخستین اعتراض و پیمان شکنى بود که بنى اسرائیل در برابر آن پیامبر (علیه السلام ) کردند، و با اینکه او تصریح کرده بود انتخاب طالوت از طرف خدا است آنها در واقع به انتخاب خداوند اعتراض کردند که ما از او سزاوارتریم زیرا داراى دو شرط لازم براى زمامدارى هستیم ، نسب عالى و ثروت فراوان و همان طور که قبلا در شرح داستان آمده طالوت جوانى از یک قبیله گمنام بنى اسرائیل و از نظر مالى یک کشاورز ساده بود.
ولى قرآن پاسخ دندان شکنى را که آن پیامبر به گمراهان بنى اسرائیل داد چنین بازگو مى کند گفت خداوند او را بر شما برگزیده و علم و (قدرت ) جسم او را وسعت بخشیده (ان الله اصطفیه و زاده بسطة فى العلم و الجسم ).
اینکه مى بینید خداوند او را برگزیده و زمامدار شما قرار داده به خاطر این
است که از نظر هوش و فرزانگى و علم ، پر مایه است و از نظر نیروى جسمانى ، قوى و پر قدرت .
یعنى اولا این گزینش خداوند حکیم است و ثانیا شما سخت در اشتباهید و شرایط اساسى رهبرى را فراموش کرده اید، نسبت عالى و ثروت ، هیچ امتیازى براى رهبرى نیست چون هر دو امر اعتبارى و بیرون ذاتى است ، ولى علم و دانش و نیروى جسمانى دو امتیاز واقعى و درون ذاتى است که تاثیر عمیقى در مساله رهبرى دارد. رهبر باید با علم و دانش خود، مصلحت جامعه اى را که در راس آن است تشخیص دهد و با قدرت خود آن را به موقع اجرا در آورد، با علم و تدبیر خود نقشه صحیح براى پیکار با دشمن بکشد و با نیروى جسمانى آن را پیاده کند.
تعبیر به بسطة (گسترش ) اشاره به این است که وسعت وجودى انسان در پرتو علم و قدرت است ، هر قدر اینها افزوده شود هستى انسان گسترده تر مى شود.
در اینجا گسترش علم بر گسترش نیروى جسمانى ، مقدم داشته شده ، زیرا شرط اول علم و آگاهى است .
ضمنا از این تعبیر استفاده مى شود که امامت و رهبرى ، گزینش الهى است ، و او است که شایستگى ها را تشخیص مى دهد، اگر در فرزندان پیامبر این شایستگى را ببیند امامت را در آنجا قرار مى دهد، و اگر در جاى دیگر، در آنجا قرار مى دهد، و این همان چیزى است که دانشمندان شیعه به آن معتقدند و از آن دفاع مى کنند.
سپس مى افزاید: خداوند، ملک خود را به هر کس بخواهد مى بخشد و خداوند (احسانش ) وسیع و گسترده و دانا (به لیاقت و شایستگى افراد) است (و الله یوتى ملکه من یشاء و الله واسع علیم ).
این جمله ممکن است اشاره به شرط سومى براى رهبرى باشد و آن فراهم شدن امکانات و وسائل مختلف از سوى خدا است زیرا ممکن است رهبرى از نظر علم و قدرت کاملا پر مایه باشد ولى در شرائط و ظرفى قرار گیرد که هیچگونه
آمادگى براى پیشرفت اهداف او نداشته باشد، مسلما چنین رهبرى به پیروزى درخشانى نخواهد رسید، قرآن مى گوید: خدا حکومت الهى را به هر کس بخواهد مى بخشد یعنى شرائط و وسائل لازم را براى او فراهم مى سازد (این سخن ممکن است دنباله کلام آن پیامبر باشد و یا از کلام خداوند در قرآن ).
آیه بعد نشان مى دهد که گویا بنى اسرائیل هنوز به ماموریت طالوت از سوى خداوند حتى با تصریح پیامبرشان اشموئیل ، اطمینان پیدا نکرده بودند و از او خواهان نشانه و دلیل شدند، پیامبر آنها به آنان گفت ، نشانه حکومت او این است که صندوق عهد به سوى شما خواهد آمد که در آن آرامشى از سوى پروردگارتان براى شما است ، همان صندوقى که یادگارهاى خاندان موسى و هارون در آن است ، در حالى که فرشتگان آن را حمل مى کنند، در این موضوع ، نشانه روشنى براى شما است ، اگر ایمان داشته باشید (و قال لهم نبیهم ان آیة ملکه ان یاتیکم التابوت فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک آل موسى و آل هرون تحمله الملائکة ان فى ذلک لایة لکم ان کنتم مومنین ).
نکته ها
1 - تابوت یا صندوق عهد چه بود؟
تابوت در لغت به معنى صندوقى است که از چوب مى سازند و اینکه مى بینیم به صندوق نقل و انتقال جنازه ها تابوت مى گویند به همین مناسبت است ، اما باید توجه داشت که معنى اصلى تابوت اختصاصى به مردگان ندارد بلکه هر گونه صندوق چوبى را شامل مى شود.
درباره این که تابوت بنى اسرائیل و به عبارت دیگر صندوق عهد چه بوده و به دست چه کسى ساخته شد و محتویات آن را چه چیز تشکیل مى داد در روایات
و تفاسیر ما و همچنین در کتب عهد قدیم (تورات ) سخن بسیار است و از همه روشنتر چیزى است که در احادیث اهل بیت (علیهمالسلام ) و گفته هاى بعضى از مفسران مانند ابن عباس آمده است و آن اینکه : تابوت همان صندوقى بود که مادر موسى او را در آن گذاشت و به دریا افکند و هنگامى که به وسیله عمال فرعون از دریا گرفته شد و موسى را از آن بیرون آوردند همچنان در دستگاه فرعون نگهدارى مى شد و سپس به دست بنى اسرائیل افتاد، بنى اسرائیل این صندوق خاطره انگیز را محترم مى شمردند و به آن تبرک مى جستند.
موسى در واپسین روزهاى عمر خود الواح مقدس را که احکام خدا بر آن نوشته شده بود به ضمیمه زره خود و یادگارهاى دیگرى در آن نهاد، و به وصى خویش یوشع بن نون سپرد و به این ترتیب اهمیت این صندوق در نظر بنى اسرائیل بیشتر شده و لذا در جنگهائى که میان آنان و دشمنان واقع مى شد آن را با خود مى بردند، و اثر روانى و معنوى خاصى در آنها مى گذارد، و لذا گفته اند تا هنگامى که این صندوق خاطره انگیز با آن محتویات مقدس در میانشان بود، با سربلندى زندگى مى کردند، ولى تدریجا مبانى دینى آنها ضعیف شد و دشمنان بر آنها چیره شدند و آن صندوق را از آنها گرفتند، اما اشموئیل طبق آیات مورد بحث به آنها وعده داد که به زودى صندوق عهد، به عنوان یک نشانه بر صدق گفتار او به آنها باز خواهد گشت .
از جمله فیه سکینة من ربکم و بقیة مما ترک آل موسى و آل هرون بر مى آید که اولا صندوق عهد، همان طور که گفتیم محتویاتى داشت که جمعیت بنى اسرائیل را آرامش مى بخشید و در حوادث گوناگون نفوذ معنوى و اثر روانى در آنها داشت فیه سکینة من ربکم و ثانیا قسمتى از یادگارهاى خاندان موسى و خاندان هارون نیز بعدها به محتویات آن افزوده شده بود.
باید توجه داشت که سکینة از ماده سکون به معنى آرامش است و
منظور از آن در اینجا آرامش دل و جان مى باشد.
اشموئیل به بنى اسرائیل خاطر نشان ساخت که صندوق عهد بار دیگر به میان شما باز مى گردد و آرامش از دست رفته خود را خواهید یافت و در حقیقت صندوقى که علاوه بر جنبه معنوى و تاریخى چیزى بالاتر از پرچم و شعار براى بنى اسرائیل بود و وجود آن را نشانه استقلال و موجودیت خود مى دانستند و با مشاهده آن به یاد تجدید دوران عظمت پیشین مى افتادند، به آنها باز مى گشت ، طبیعى است این بشارت بزرگى براى بنى اسرائیل محسوب مى شد.
2 - منظور از حمل کردن فرشتگان (تحمله الملائکة ) چیست ؟
چگونه فرشتگان صندوق عهد را آوردند؟ در پاسخ این سوال نیز مفسران سخنان بسیار گفته اند، از همه روشنتر اینکه : در تواریخ آمده است هنگامى که صندوق عهد به دست بت پرستان فلسطین افتاد و آن را به بتخانه خود بردند، به دنبال آن گرفتار ناراحتیهاى فراوانى شدند، بعضى گفتند اینها همه از آثار صندوق عهد است لذا تصمیم گرفتند آن را از شهر و دیار خود بیرون بفرستند، و چون کسى حاضر به بیرون بردن آن نبود، ناچار آن را به دو گاو بستند و آنها را در بیابان سر دادند، اتفاقا این جریان درست مقارن با نصب طالوت به فرماندهى بنى اسرائیل بود، فرشتگان خدا ماموریت یافتند که این دو حیوان را به سوى شهر اشموئیل برانند هنگامى که بنى اسرائیل صندوق عهد را در میان خود دیدند، آن را به عنوان آیت و نشانه اى از طرف خداوند بر ماموریت طالوت تلقى کردند.
بنابراین گر چه در ظاهر آن دو گاو آن را به شهر آوردند لکن در واقع به وسیله فرشتگان الهى این کار انجام شد، به همین جهت حمل صندوق به فرشتگان نسبت داده شده است .
اصولا فرشته و ملک در قرآن و اخبار معنى وسیعى دارد که علاوه بر موجودات روحانى عاقل ، یک سلسله از نیروهاى مرموز این جهان را نیز در بر
مى گیرد.
از آنچه گفته شد به خوبى استفاده مى شود که با این نشانه هاى اعجاز آمیز مساله رهبرى و فرماندهى الهى طالوت ثابت شد، اما همانگونه که از جمله ان کنتم مومنین استفاده مى شود، باز افراد ضعیف الایمان تسلیم حق نشدند و دنباله این داستان ، این حقیقت را آشکار خواهد ساخت .
سرانجام به رهبرى و فرماندهى طالوت تن در دادند و او لشکرهاى فراوانى را بسیج کرد و به راه افتاد، در اینجا بود که بنى اسرائیل در برابر آزمون عجیبى قرار گرفتند بهتر است این سخن را از زبان قرآن در ادامه این آیات ، بشنویم ، مى فرماید:
هنگامى که طالوت (به فرماندهى لشکر بنى اسرائیل منصوب شد و سپاهیان ) را با خود بیرون برد، به آنها گفت : خداوند شما را با یک نهر آب امتحان مى کند، آنها که از آن بنوشند از من نیستند و آنها که جز یک پیمان با دست خود، بیشتر از آن نچشند از منند (فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتلیکم بنهر فمن شرب منه فلیس منى و من لم یطعمه فانه منى الا من اغترف غرفة بیده ).
در اینجا لشکریان طالوت در برابر آزمون بزرگى قرار گرفتند، و آن مساله مقاومت شدید در برابر تشنگى ، و چنین آزمونى براى لشکر طالوت - مخصوصا با سابقه بدى که براى بنى اسرائیل در بعضى جنگها داشتند - ضرورت داشت ، چرا که پیروزى هر جمعیتى ، بستگى به مقدار انضباط و قدرت ایمان و استقامت در مقابل
دشمن و اطاعت از دستور رهبر و فرمانده دارد.
طالوت مى خواست بداند انبوه لشکر تا چه اندازه ، فرمان او را اطاعت مى کنند، به ویژه اینکه آنها با تردید و دودلى و حتى اعتراض ، رهبرى او را پذیرفته بودند، گر چه در ظاهر تسلیم شده بودند ولى شاید هنوز در باطن ، شک و تردید بر دلهاى آنها حکومت مى کرد، به همین دلیل مامور مى شود که آنها را امتحان کند، تا روشن شود، آیا این سربازان که مى خواهند در برابر شمشیر آتشبار دشمن بایستند، توانائى تحمل مقدارى تشنگى را دارند یا نه ؟
ولى اکثریت آنها - همانطور که در شرح داستان قبلا خواندیم و در آیه مورد بحث به طور فشرده به آن اشاره شده از بوته این امتحان سالم بیرون نیامدند، چنانکه قرآن مى گوید: آنها همگى جز عده کمى از آنها، از آن آب نوشیدند (فشربوا منه الا قلیلا منهم ).
و به این ترتیب ، دومین تصفیه در ارتش طالوت انجام یافت ، زیرا تصفیه اول همان بود که به هنگام اعلام بسیج عمومى گفته بود کسانى که تجارت یا بناى نیمه کاره و امثال آن دارند، همراه من نیایند.
سپس مى افزاید: هنگامى که او (طالوت ) و افرادى که به وى ایمان آورده بودند (و از بوته آزمایش سالم به در آمدند)، از آن نهر گذشتند گفتند: امروز ما (با این جمعیت اندک ) توانائى مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم (فلما جاوزه هو و الذین آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده ).
این جمله به خوبى نشان مى دهد که همان گروه اندک که از آزمایش تشنگى سالم به در آمدند همراه او حرکت کردند، ولى همانها نیز وقتى فکر کردند که به زودى در برابر ارتش عظیم و نیرومند جالوت قرار مى گیرند فریادشان از کمى نفرات بلند شد و این سومین مرحله آزمایش بود، زیرا تنها گروه کوچک ترى از این گروه اندک ، اعلام آمادگى و وفادارى کامل کردند، چنانکه قرآن در ادامه این آیه
مى فرماید: آنها که مى دانستند خدا را ملاقات خواهند کرد (و به روز رستاخیز و وعده هاى الهى ایمان داشتند) گفتند: چه بسیار گروههاى کوچکى که به فرمان خدا بر گروههاى عظیمى پیروز شدند و خداوند با صابران (و استقامت کنندگان ) همراه است (قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله و الله مع الصابرین ).
این جمله به خوبى نشان مى دهد کسانى که ایمان راسخ به روز رستاخیز داشتند به بقیه هشدار دادند که نباید به کمیت جمعیت نگاه کرد، بلکه باید کیفیت را در نظر گرفت ، زیرا بسیار شده که جمعیت کم از نظر نفرات ، اما با کیفیتى بالا، از جهت ایمان و اراده و تصمیم و متکى به عنایات الهى به اذن الله بر جمعیتهاى انبوه پیروز شدند.
باید توجه داشت که یظنون در اینجا به معنى یعلمون مى باشد، یعنى کسانى که به رستاخیز، یقین داشتند و وعدههاى الهى را در مورد پاداش مجاهدان راستین مى دانستند (زیرا ظن در بسیارى از موارد به معنى یقین به کار مى رود و اگر آن را به معنى گمان هم بدانیم باز بى تناسب نخواهد بود زیرا مفهوم آیه چنین مى شود که گمان به رستاخیز تا چه رسد به علم و یقین ، انسان را در برابر اهداف الهى مصمم مى سازد همانگونه که گمان به منافع ، در کارهاى مهم همچون کشاورزى و تجارت و صنعت صاحبان آنها را مصمم مى کند.
درباره اینکه چرا به روز قیامت ، روز لقاى پروردگار گفته شده در ذیل آیه 46 همین سوره به مقدار کافى بحث کردیم .
در آیه بعد، مساله رویارویى دو لشکر مطرح شده ، مى فرماید: به هنگامى که آنها (لشکر طالوت و بنى اسرائیل ) در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا! صبر و استقامت را بر ما فرو ریز و گامهاى ما را استوار بدار، و ما را بر جمعیت کافران پیروز گردان (و لما برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین ).
برزوا از ماده بروز، به معنى ظهور است ، و از آنجا که وقتى انسان در میدان جنگ ، آماده و ظاهر مى شود، ظهور و بروز دارد به این کار، مبارزه یا براز مى گویند.
این آیه مى گوید: هنگامى که طالوت و سپاه او، به جایى رسیدند که لشکر نیرومند جالوت ، نمایان و ظاهر شد، و در برابر آن قدرت عظیم صف کشیدند، دست به دعا برداشتند و از خداوند سه چیز طلب کردند، نخست صبر و شکیبائى و استقامت ، در آخرین حد آن ، لذا تعبیر به افرغ علینا صبرا کردند که از ماده افراغ به معنى ریختن آب یا ماده سیال دیگر از ظرف ، به طورى که ظرف کاملا خالى شود، نکره بودن صبر نیز تاکیدى به این مطلب است .
تکیه بر ربوبیت پروردگار ربنا و تعبیر به افراغ که به معنى خالى کردن پیمانه است ، و تعبیر به على که بیانگر نزول از طرف بالا است و تعبیر به صبرا که در این گونه موارد دلالت بر عظمت دارد، هر کدام نکته اى در بر دارد که مفهوم این دعا را کاملا عمیق و پر مایه مى کند.
دومین تقاضاى آنها از خدا این بود که گامهاى ما را استوار بدار تا از جا کنده نشود و فرار نکنیم ، در حقیقت دعاى اول جنبه باطنى و درونى داشت و این دعا جنبه ظاهرى و برونى دارد و مسلما ثبات قدم از نتائج روح استقامت و صبر است .
سومین تقاضاى آنها این بود که ما را بر این قوم کافر یارى فرما و پیروز کن که در واقع هدف اصلى را تشکیل مى دهد و نتیجه نهایى صبر و استقامت و ثبات قدم
است .
به یقین خداوند چنین بندگانى را تنها نخواهد گذاشت هر چند عدد آنها کم و عدد دشمن زیاد باشد، لذا در آیه بعد مى فرماید: آنها به فرمان خدا سپاه دشمن را شکست دادند و به هزیمت وا داشتند (فهزموهم باذن الله ).
و داوود (جوان کم سن و سال و نیرومند شجاعى که در لشکر طالوت بود) جالوت را کشت (و قتل داود جالوت ).
در اینجا چگونگى کشته شدن آن پادشاه ستمگر به دست داوود جوان و تازه کار در جنگ ، تشریح نشده ولى همانگونه که در شرح داستان آمد با فلاخنى که در دست داشت ، یکى دو سنگ آن چنان ماهرانه پرتاب کرد که درست بر پیشانى و سر جالوت کوبیده شد و در آن فرو نشست و فریادى کشید و فرو افتاد، و ترس و وحشت تمام سپاه او را فرا گرفت و به سرعت فرار کردند گویا خداوند مى خواست قدرت خویش را در اینجا نشان دهد که چگونه پادشاهى با آن عظمت و لشکرى انبوه به وسیله نوجوان تازه به میدان آمده اى آن هم با یک سلاح ظاهرا بى ارزش ، از پاى در مى آید.
سپس مى افزاید: خداوند حکومت و دانش را به او بخشید و از آنچه مى خواست به او تعلیم داد (و آتیه الله الملک و الحکمة و علمه مما یشاء).
ضمیر در این دو جمله به داوود بر مى گردد که در واقع فاتح این جنگ بود.
گر چه در این آیه تصریح نشده که این داوود همان داوود، پیامبر بزرگ بنى اسرائیل ، پدر سلیمان است ، ولى جمله آتیه الله الملک و الحکمة و علمه مما یشاء، نشان مى دهد که او به مقام نبوت رسید زیرا اینگونه تعبیرات معمولا درباره انبیاى الهى است به خصوص که شبیه این تعبیر در آیه 20 سوره (ص ) درباره داوود آمده است ، و شددنا ملکه و آتیناه الحکمة : پایه حکومت او را محکم ساختیم و
به او دانش و تدبیر دادیم .
از روایاتى که در تفسیر این آیه نقل شده ، نیز به روشنى استفاده مى شود که او همان داوود، پیامبر بنى اسرائیل است .
این تعبیر ممکن است اشاره به علم تدبیر کشور دارى و ساختن زره و وسائل جنگى و مانند آن باشد که داوود (علیه السلام ) در حکومت بسیار عظیم خود به آن نیاز داشت زیرا خداوند هر مقامى را که به کسى مى سپارد آمادگیهاى لازم را نیز به او مى بخشد.
و در پایان آیه به یک قانون کلى اشاره کرده ، مى گوید: و اگر خداوند بعضى از مردم را به وسیله بعضى دیگر دفع نکند سراسر روى زمین فاسد مى شود، ولى خداوند نسبت به تمام جهانیان ، لطف و احسان دارد (و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل على العالمین ).
خداوند نسبت به جهانیان لطف و مرحمت دارد که جلو همه گیر شدن و همگانى شدن فساد را در روى زمین مى گیرد.
درست است که سنت پروردگار بر این قرار گرفته که در این دنیا اصل آزادى اراده و اختیار، حکومت کند و انسانها در انتخاب راه خیر و شر آزاد باشند ولى هنگامى که طغیان ستمگران جهان را در معرض فساد و تباهى عمومى قرار دهد خداوند جمعى از بندگان خود را بر مى انگیزد و یارى مى کند که جلو طغیان آنها را بگیرند و حالت اهریمنى آنها را در هم بکوبند و این یکى از الطاف پروردگار بر بندگان است .
شبیه همین معنى در آیه 40 سوره حج نیز آمده است ، مى فرماید: و لو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد: اگر خداوند به وسیله بعضى از بندگان خود، بعض دیگر را دفع نکند، صومعه ها و کلیساها و معابد یهود و مساجد مسلمین ویران مى گردد.
و این آیات ، بشارت است براى مومنان که در مواقعى که در فشار شدید از
سوى طاغوتها و جباران قرار مى گیرند در انتظار نصرت و پیروزى الهى باشید.
آیا این آیه اشاره به مساله تنازع بقاء دارد؟
سؤ ال :
در اینجا سؤ الى مطرح است و آن اینکه آیا این آیه اشاره به مساله تنازع بقا که یکى از اصول چهارگانه فرضیه داروین در مساله تکامل انواع است نمى باشد؟ فرضیهاى که مى گوید باید جنگ و تنازع همواره در میان بشر باشد و اگر نباشد رکود و سستى و فساد، همه را فرا خواهد گرفت و نسل بشر به عقب بر خواهد گشت ولى تنازع و جنگ دائمى سبب مى شود که نیرومندان بمانند و ضعیفان در این نظام پایمال شوند و از میان بروند، و به این ترتیب انتخاب اصلح صورت گیرد.
پاسخ :این تفسیر در صورتى امکان دارد که ما رابطه آیه را به کلى از ما قبل آن قطع کنیم و حتى آیه همانند آن را در سوره حج از نظر دور داریم ، ولى با توجه به آنها روشن مى شود که آیه مورد بحث ، ناظر به مبارزه با افراد طغیانگر و ستمکار است که اگر خداوند از طرق مختلف جلو آنها را نگیرد، تمامى روى زمین به فساد کشیده مى شود، بنابراین جنگ را به عنوان یک اصل کلى در زندگى انسانها، مقدس نمى شمرد.
به علاوه آنچه به عنوان قانون تنازع بقاء گفته مى شود و یادگار اصول چهارگانه داروین در مساله تکامل انواع است نه تنها یک قانون مسلم علمى نیست بلکه فرضیهاى است ابطال شده و حتى طرفداران تکامل انواع امروز به هیچ وجه روى اصل تنازع بقاء تکیه نمى کنند و تکامل جانداران را مربوط به مساله جهش مى دانند.
از همه اینها گذشته به فرض این که فرضیه تنازع بقاء را یک اصل علمى
بدانیم باید از آن فقط در مورد زندگى جانوران استفاده کرد و زندگى انسان هرگز نمى تواند بر اساس آن بنا شود زیرا تکامل انسان در پرتو تعاون بقاء است نه تنازع بقاء!
چنین به نظر مى رسد که تعمیم فرضیه تنازع بقاء به جهان انسانیت یک نوع طرز تفکر استعمارى است که بعضى از جامعه شناسان سرمایه دارى براى توجیه جنگهاى خونین و نفرت انگیز حکومتهاى خود به آن متوسل شده اند و خواستهاند جنگ و نزاع را یک ناموس طبیعى و یک وسیله براى تکامل و پیشرفت جوامع انسانى معرفى کنند و به این ترتیب بر روى جنایات خود یک سرپوش علمى بگذارند، کسانى که ناآگاه تحت تاثیر افکار ضد انسانى آنها قرار گرفته و آیه فوق را بر آن تطبیق کرده اند مسلما از تعلیمات قرآنى دور افتاده اند، زیرا قرآن صریحا مى گوید یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فى السلم کافة (اى افراد با ایمان همگى داخل در صلح و صفا شوید).
جاى تعجب است که بعضى از مفسران اسلامى مانند نویسنده المنار و همچنین مراغى در تفسیر خود چنان تحت تاثیر این فرضیه واقع شده اند که آن را یکى از سنن الهى پنداشته و آیه فوق را به آن تفسیر نموده اند و چنین پنداشته اند که این فرضیه از ابداعات قرآن است و نه از ابتکارات داروین ! ولى همانگونه که گفتیم نه آیه فوق ناظر به آن است و نه این فرضیه اصل و اساسى دارد بلکه اصل حاکم بر روابط انسانها تعاون بقاء است و نه تنازع بقاء!
آخرین آیه مى فرماید: اینها آیات خدا است که به حق بر تو مى خوانیم و تو
از رسولان هستى (تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق و انک لمن المرسلین ).
این آیه به داستانهاى متعددى که در آیات گذشته درباره بنى اسرائیل آمد اشاره مى کند و مى گوید: هر کدام نشانهاى از قدرت و عظمت پروردگار است (و پاک از هر گونه خرافه و افسانه ) و از سوى خداوند بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل گردیده است ، و این خود یکى از نشانه هاى صدق گفتار و نبوت او است .
آیه و ترجمه


تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض منهم من کلم الله و رفع بعضهم درجت و آتینا عیسى ابن مریم البینات و ایدنه بروح القدس و لو شاء الله ما اقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاءتهم البینات و لکن اختلفوا فمنهم من آمن و منهم من کفر و لو شاء الله ما اقتتلوا و لکن الله یفعل ما یرید (253)


ترجمه :
253 - بعضى از آن رسولان را بر بعضى دیگر برترى دادیم ، برخى از آنها، خدا با او سخن مى گفت ، و بعضى را درجاتى برتر داد، و به عیسى بن مریم ، نشانه هاى روشن دادیم ، و او را با روح القدس تایید نمودیم ، (ولى فضیلت و مقام آن پیامبران ، مانع اختلاف امتها نشد).
و اگر خدا مى خواست ، کسانى که بعد از آنها بودند، پس از آن همه نشانه هاى روشن که براى آنها آمد، جنگ و ستیز نمى کردند، (اما خدا مردم را مجبور نساخته ، و آنها را در پیمودن راه سعادت ، آزاد گذارده است ،) ولى این امتها بودند که با هم اختلاف کردند، بعضى ایمان آوردند و بعضى کافر شدند، (و جنگ و خونریزى بروز کرد.
و باز) اگر خدا مى خواست ، با هم پیکار نمى کردند، ولى خداوند آنچه را مى خواهد، (از روى حکمت ) انجام مى دهد (و هیچ کس را به قبول چیزى مجبور نمى کند).
تفسیر:
نقش پیامبران در زندگى انسانها
این آیه اشاره اى به درجات انبیاء و مراتب آنها و گوشهاى از رسالت آنها در جامعه انسانى مى کند، نخست مى فرماید: آن رسولان را بعضى بر بعضى برترى
دادیم (تلک الرسل فضلنا بعضهم على بعض ).
تلک اسم اشاره به بعید است و مى دانیم این تعبیر گاهى براى احترام به موقعیت و مقام اشخاص به کار مى رود، اشاره به اینکه موقعیت پیامبران به قدرى بالا است که گوئى از دسترسها دور است .
در اینکه منظور از رسل همه پیامبران و رسولان الهى است ، یا رسولانى که در آیات گذشته این سوره نامشان به میان آمد، یا به داستان آنها اشاره شده ، مانند ابراهیم ، موسى ، عیسى ، داوود، اشموئیل ، و یا همه رسولانى که در موقع نزول این آیه نامشان در قرآن بوده است ؟
در میان مفسران گفتگو است ، ولى بیشتر به نظر مى رسد که منظور از آن ، همه پیامبران خدا بوده باشد، زیرا واژه الرسل به اصطلاح جمع محلى به لام است و دلالت بر عموم دارد.
تعبیر به فضلنا بعضهم على بعض به روشنى مى رساند که همه پیامبران الهى با اینکه از نظر نبوت و رسالت ، همانند بودند از جهت مقام یکسان نبودند زیرا هم شعاع ماموریت آنان متفاوت بوده ، و هم میزان فداکاریهاى آنان با هم تفاوت داشته است .
سپس به ویژگى بعضى از آنان پرداخته ، مى فرماید: بعضى از آنان را خدا با او سخن گفت (منهم من کلم الله ).
واضح است که منظور از آن ، حضرت موسى (علیه السلام ) مى باشد که به عنوان کلیم الله معروف شده و در آیه 164 سوره نساء درباره او مى فرماید: و کلم الله موسى تکلیما، خداوند با موسى سخن گفت .
و این احتمال که منظور از آن پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشد و منظور از تکلم ، همان سخنانى باشد که در شب معراج با او گفت ، یا منظور وحى الهى باشد که در آیه 51 سوره شورى و ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا... عنوان تکلم به آن اطلاق
شده ، بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا وحى در مورد تمام پیامبر است و با تعبیر منهم که به اصطلاح من تبعیضیه است سازگار نیست .
سپس مى افزاید: و درجات بعضى را بالا برد (و رفع بعضهم درجات ).
با توجه به اینکه : در آغاز این آیه ، تفاوت درجات پیامبران ذکر شده ، ممکن است منظور از این تکرار، فرد یا افراد خاصى باشد که نمونه کامل آن پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) است که آیینش ‍ کامل ترین و آخرین آیینها بود، و کسى که رسالت او، آوردن کامل ترین ادیان باشد، باید خود او نیز از همه برتر باشد، به خصوص اینکه در آیه 41 سوره نساء، پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) را در قیامت به عنوان گواه همه پیامبران شمرده ، در حالى که هر پیامبرى گواه امت خویش است فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک على هؤ لاء شهیدا.
گواه دیگر این موضوع این است که در جمله سابق اشاره به فضیلت موسى (علیه السلام ) بود و در جمله آینده ، تصریح به مقام مسیح (علیه السلام ) مى کند و تناسب بحث ایجاب مى نماید که این جمله نیز اشاره به موقعیت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) باشد زیرا این سه پیامبر هر کدام پیشواى یکى از مذاهب بزرگ جهان هستند، و اگر نام پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) در وسط آن دو قرار گرفته جاى تعجب نیست ، مگر نه این است که آیین او حد وسط میان آیینها است و همه چیز به طور متعادل در آن پیاده شده همانگونه که قرآن مى گوید: و کذلک جعلناکم امة وسطا.
ولى گفته مى شود که جمله هاى آینده این آیه نشان مى دهد که منظور از جمله و رفع بعضهم درجات ، بعضى از پیامبران پیشین مانند ابراهیم و امثال او بوده ، زیرا به صورت فعل ماضى مى فرماید: و لو شاء الله ما اقتتل الذین من بعدهم : اگر خدا مى خواست امت این پیامبران بعد از آنان به جنگ و ستیز با هم بر
نمى خاستند.
سپس به سراغ امتیاز حضرت مسیح (علیه السلام ) رفته مى فرماید: ما به عیسى بن مریم نشانه هاى روشن دادیم ، و او را با روح القدس تایید کردیم (و آتینا عیسى ابن مریم البینات و ایدناه بروح القدس ).
نشانه هاى روشن ، اشاره به معجزاتى مانند شفاى بیماران غیر قابل علاج و احیاى مردگان ، و معارف عالى دینى است .
منظور از روح القدس پیک وحى خداوند یعنى جبرئیل ، یا نیروى مرموز معنوى خاصى است ، که در اولیاء الله - با تفاوتهایى وجود دارد - و در تفسیر آیه 87 سوره بقره ، مشروحا بحث شد، و اگر در اینجا تایید به روح القدس را درباره حضرت مسیح (علیه السلام ) بیان فرموده به خاطر آن است که سهم بیشترى نسبت به بسیارى از پیامبران ، در او بوده است .
در ادامه آیه اشاره به وضع امتها و اختلافات آنها بعد از انبیاء کرده ، مى فرماید: اگر خدا مى خواست کسانى که بعد از آنان بودند، پس از آنکه آن همه نشانه هاى روشن براى آنان آمد، به جنگ و ستیز با یکدیگر نمى پرداختند (و لو شاء الله ما اقتتل الذین من بعدهم من بعد ما جاءتهم البینات ).
یعنى اگر خدا مى خواست ، قدرت داشت که آنها را به اجبار از جنگ و ستیز باز دارد ولى سنت الهى بر این بوده و هست که مردم را در انتخاب راه آزاد گذارد، ولى آنها از آزادى خود سوء استفاده کردند و راه اختلاف پیمودند (و لکن اختلفوا).
پس بعضى از آنها ایمان آوردند و بعضى کافر شدند (فمنهم من آمن و منهم من کفر).
مسلما این اختلاف از خود مردم و هوى و هوسهاى آنها سرچشمه گرفت و گرنه در میان پیامبران الهى اختلافى نبود، و همه یک هدف را تعقیب مى کردند.
بار دیگر تاکید مى کند: این کار براى خدا آسان بود که به حکم اجبار جلو اختلافات آنها را بگیرد، زیرا اگر خدا مى خواست هرگز آنها با یکدیگر جنگ نمى کردند ولى خداوند آن را که اراده کرده (و بر طبق حکمت و هماهنگ با هدف آفرینش انسان است و آن آزادى اراده و مختار بودن است ) انجام مى دهد (و لو شاء الله ما اقتتلوا و لکن الله یفعل ما یرید).
بدون شک گروهى از این آزادى نتیجه منفى مى گیرند ولى در مجموع وجود آزادى از مهمترین ارکان تکامل انسان است ، زیرا تکامل اجبارى تکامل محسوب نمى شود.
ضمنا از این آیه که دو بار مساله اجبار در آن مطرح شده به خوبى بطلان اعتقاد به جبر، روشن مى گردد، و اثبات مى کند که خداوند انسانها را آزاد گذارده ، گروهى ایمان را مى پذیرند و گروهى کفر را.
نکته :
سرچشمه اختلاف پیروان ادیان
بعضى از نویسندگان غربى به ادیان و مذاهب ایراد گرفته اند که آنها موجب تفرقه و نفاق میان افراد بشر شده اند و خونهاى زیادى در این راه ریخته شده زیرا تاریخ ، جنگهاى مذهبى فراوانى را به خاطر دارد. و به این ترتیب خواسته اند مذاهب را محکوم و آنها را مایه جنگ و نزاع بدانند.
در برابر این سخن باید توجه داشت که :
اولا - همانطور که در آیه بالا نیز اشاره شده اختلافات در حقیقت میان پیروان راستین و حقیقى مذاهب نبوده بلکه میان پیروان و مخالفان مذهب صورت گرفته است و اگر مشاهده مى کنیم که در میان پیروان مذاهب مختلف نیز جنگ و ستیزهایى رخ داده نه به خاطر تعلیمات مذهبى آنها بوده است ، بلکه به خاطر تحریف مذاهب و تعصبهاى ناروا و آمیختن مذاهب آسمانى با خرافات صورت
گرفته است .
ثانیا - امروز مذهب (یا لااقل تاثیر مذهب ) از قسمتى از جوامع بشرى بر چیده شده در حالى که مى بینیم جنگها به صورت وحشتناک ترى گسترش یافته است . و با ابعاد وسیع تر و شدت بیشتر در نقاط مختلف دنیا ادامه دارد آیا اینها به خاطر مذهب است ؟ یا این که روح سرکش جمعى از انسانها سرچشمه واقعى این جنگها است منتها یک روز در لباس مذهب و روز دیگر در لباس مکتب هاى سیاسى و اقتصادى ، و روزهاى دیگر در قالبهاى دیگر خودنمائى مى کند. بنابراین مذهب در این میان گناهکار نیست ، این افراد سرکش هستند که گناهکارند و آتش جنگها را به بهانه هاى گوناگون شعله ور مى سازند.
ثالثا - مذاهب آسمانى مخصوصا اسلام بر اثر خاصیت ضد نژاد پرستى و ملیت پرستى سبب شدند که بسیارى از مرزهاى نژادى و جغرافیائى و قبیله اى بر چیده شوند و جنگهائى که از آنها سرچشمه مى گرفت طبعا از میان رفت و به این ترتیب قسمتى از جنگها در پرتو مذهب از تاریخ زندگى بشر حذف شد، به علاوه روح صلح و دوستى و اخلاق و عواطف انسانى که مورد توجه همه مذاهب آسمانى بوده است اثر عمیقى در کم کردن خصومتها و نفرتهاى اقوام مختلف داشته و دارد.
رابعا - یکى از رسالتهاى مذاهب آسمانى آزاد ساختن طبقات محروم و رنجدیده بوده است و به همین دلیل جنگهائى در میان پیامبران و پیروان آنها با ستمگران و استثمار کنندگان همچون فرعونها و نمرودها در مى گرفته است .
این جنگها که در حقیقت جهاد آزادى بخش انسانها محسوب مى شدند نه تنها براى مذاهب عیب نبودند بلکه نقطه قوت آنها به حساب مى آیند، درگیریهایى که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) با مشرکان عرب و رباخواران مکه از یک سو و با قیصرها و کسریها از سوى دیگر داشت همه از این قبیل بودند.
آیه و ترجمه


یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة و الکافرون هم الظالمون (254)


ترجمه :
254 - اى کسانى که ایمان آورده اید! از آنچه به شما روزى داده ایم ، انفاق کنید! پیش از آنکه روزى فرا رسد که در آن ، نه خرید و فروش است (تا بتوانید سعادت و نجات از کیفر را براى خود خریدارى کنید)، و نه دوستى (و رفاقتهاى مادى سودى دارد)، و نه شفاعت ، (زیرا شما شایسته شفاعت نخواهید بود). و کافران ، خود ستمگرند، (هم به خودشان ستم مى کنند، هم به دیگران ).
تفسیر:
انفاق یکى از مهم ترین اسباب نجات در قیامت !
به دنبال آیات گذشته که از قسمتى از سرگذشت امتهاى پیشین و جهاد و حکومت الهى و اختلافاتى که بعد از پیامبران داشتند، بحث مى نمود، در این آیه روى سخن را به مسلمانان کرده و به یکى از وظائفى که سبب وحدت جامعه و تقویت حکومت و بنیه دفاعى و جهاد مى شود اشاره مى کند و مى فرماید: اى کسانى که ایمان آوردهاید! از آنچه به شما روزى داده ایم انفاق کنید (یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناکم ).
گر چه جمله مما رزقناکم (از آنچه به شما روزى داده ایم ) مفهوم وسیعى دارد که هم انفاقهاى مالى واجب و مستحب را شامل مى شود و هم انفاقهاى معنوى مانند علم و دانش و امور دیگر، ولى با توجه به تهدیدى که در ذیل آیه آمده ، بعید نیست منظور، انفاق واجب یعنى زکات و مانند آن باشد، به علاوه ، انفاق واجب است که بنیه بیت المال و حکومت را تقویت مى کند، ضمنا از تعبیر به مما استفاده مى شود که انفاق واجب همیشه بخشى از مال را در بر مى گیرد نه همه آن را
مرحوم طبرسى در مجمع البیان ، عمومیت آیه را نسبت به انفاقهاى واجب و مستحب ترجیح مى دهد معتقد است ذیل آیه مشتمل بر تهدیدى نیست بلکه خبر از حوادث وحشتناک روز قیامت مى دهد.
ولى با توجه به آخرین جمله آیه که کافران را ظالمان مى شمرد، اشاره اى است که ترک انفاق نوعى کفر و ظلم است و این جز در انفاقات واجب ، تصور نمى شود.
سپس مى افزاید: امروز که توانائى دارید انفاق کنید پیش از آنکه روزى فرا رسد که نه خرید و فروش در آن است و نه رابطه دوستى و نه شفاعت (من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة ).
اشاره به اینکه راه هاى نجاتى که در دنیا از طرق مادى وجود دارد هیچکدام در آنجا نیست ، نه بیع و معاملهاى مى توانید انجام دهید که سعادت و نجات از عذاب را براى خود بخرید و نه دوستیهاى مادى این جهان که با سرمایه هاى خود کسب مى کنید در آنجا نفعى به حال شما دارد زیرا آنها نیز به نوبه خود گرفتار اعمال خویشاند و از خود به دیگرى نمى پردازند و نه شفاعت در آنجا به حال شما سودى دارد زیرا شفاعت الهى در سایه کارهاى الهى انجام مى گیرد که انسان را شایسته شفاعت مى کند و شما آن را انجام ندادهاید و اما شفاعتهاى مادى که با مال و ثروت در این دنیا قابل بدست آوردن است در آنجا وجود نخواهد داشت .
بنابراین شما با ترک انفاق و انباشتن اموال و بخل نسبت به دیگران تمام درهاى نجات را به روى خود بسته اید.
و در پایان آیه مى فرماید: کافران همان ظالماناند (و الکافرون هم
الظالمون ).
اشاره به اینکه آنها که انفاق و زکات را ترک مى کنند هم به خویشتن ستم روا مى دارند و هم به دیگران .
قرآن در این جمله مى خواهد این حقیقت را روشن سازد که :
اولا - کافران به خود ستم مى کنند زیرا با ترک انفاق واجب و سایر وظائف دینى و انسانى ، خود را از بزرگترین سعادتها محروم مى سازند، و این اعمال آنها است که در آن جهان دامانشان را مى گیرد و خداوند درباره آنها ستمى نکرده است .
ثانیا - افراد کافر به اجتماعشان نیز ستم مى کنند و اصولا کفر سرچشمه قساوت ، سنگدلى ، مادیگرى و دنیا پرستى است و اینها همه سرچشمه هاى اصلى ظلم و ستم هستند.
یادآورى این نکته نیز لازم است که کفر در این آیه به قرینه این که بعد از دستور انفاق واقع شده به معنى سرپیچى و گناه و تخلف از دستور خدا است و استعمال کفر به این معنى در قرآن و احادیث اسلامى نظایر بسیار دارد.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت