تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت17)

آیه و ترجمه


الطلاق مرتان فامساک بمعروف او تسریح باحسن و لا یحل لکم ان تاخذوا مما اتیتموهن شیا الا ان یخافا الا یقیما حدود الله فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت به تلک حدود الله فلا تعتدوها و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظلمون (229)


ترجمه :
229 - طلاق ، (طلاقى که رجوع و بازگشت دارد،) دو مرتبه است ، (و در هر مرتبه ،) باید به طور شایسته همسر خود را نگاهدارى کند (و آشتى نماید)، یا با نیکى او را رها سازد (و از او جدا شود). و براى شما حلال نیست که چیزى از آنچه به آنها داده اید، پس بگیرید، مگر اینکه دو همسر، بترسند که حدود الهى را بر پا ندارند. اگر بترسید که حدود الهى را رعایت نکنند، مانعى براى آنها نیست که زن ، فدیه و عوضى بپردازد (و طلاق بگیرد). اینها حدود و مرزهاى الهى است ، از آن ، تجاوز نکنید! و هر کس از آن تجاوز کند، ستمگر است .
شان نزول :
زنى خدمت یکى از همسران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید و از شوهرش شکایت کرد که او پیوسته وى را طلاق مى دهد و سپس رجوع مى کند تا به این وسیله به زیان و ضرر افتد - و در جاهلیت چنین بود که مرد حق داشت همسرش را هزار بار طلاق بدهد و رجوع کند و حدى براى آن نبود، هنگامى که این شکایت به محضر پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید آیه فوق نازل گشت و حد طلاق را سه بار قرار داد.
تفسیر:
یا زندگى زناشویى معقول یا جدائى شایسته !
در تفسیر آیه قبل به اینجا رسیدیم که قانون عده و رجوع براى اصلاح وضع خانواده و جلوگیرى از جدائى و تفرقه است ، ولى بعضى از تازه مسلمانان مطابق دوران جاهلیت ، از آن سوء استفاده مى کردند، و براى اینکه همسر خود را تحت فشار قرار دهند پى در پى او را طلاق داده و قبل از تمام شدن عده رجوع مى کردند، و به این وسیله زن را در تنگناى شدیدى قرار مى دادند.
آیه فوق نازل شد و از این عمل زشت و ناجوانمردانه جلوگیرى کرد، مى فرماید: طلاق (منظور طلاقى است که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است (الطلاق مرتان ).
سپس مى افزاید: (در هر یک از این دو بار یا باید همسر خود را بطور شایسته نگاهدارى کند و آشتى نماید، یا با نیکى او را رها سازد و براى همیشه از او جدا شود) (فامساک بمعروف او تسریح باحسان ).
بنابراین طلاق سوم ، رجوع و بازگشتى ندارد، و هنگامى که دو نوبت کشمکش و طلاق و سپس صلح و رجوع انجام گرفت ، باید کار را یکسره کرد، و به تعبیر دیگر اگر در این دو بار، محبت و صمیمیت از دست رفته ، بازگشت مى تواند با همسرش زندگى کند و از طریق صلح و صفا در آید، در غیر این صورت اگر زن را طلاق داد دیگر حق رجوع به او ندارد مگر با شرایطى که در آیه بعد خواهد آمد.
باید توجه داشت ، (امساک ) به معنى نگهدارى ، و (تسریح ) به معنى رها ساختن است ، و جمله (تسریح باحسان ) بعد از جمله (الطلاق مرتان ) اشاره به طلاق سوم مى کند که آن دو را با رعایت موازین انصاف و اخلاق ، از هم جدا مى سازد (در روایات متعددى آمده است که منظور از (تسریح باحسان ) همان طلاق
سوم است ).
بنابراین منظور از جدا شدن توام با احسان و نیکى این است که حقوق آن زن را بپردازد و بعد از جدائى ، ضرر و زیانى به او نرساند و پشت سر او سخنان نا مناسب نگوید، و مردم را به او بدبین نسازد، و امکان ازدواج مجدد را از او نگیرد.
بنابراین همانگونه که نگاهدارى زن و آشتى کردن باید با معروف و نیکى و صفا و صمیمیت همراه باشد، جدائى نیز باید توام با احسان گردد.
و لذا در ادامه آیه مى فرماید: (براى شما حلال نیست که چیزى را از آنچه به آنها داده اید پس بگیرید) (و لا یحل لکم ان تاخذوا مما آتیتموهن شیئا).
بنابراین ، شوهر نمى تواند هنگام جدائى چیزى را که به عنوان مهر به زن داده است باز پس گیرد و این یک مصداق جدائى بر پایه احسان است (در سوره نساء آیات 20 و 21، این حکم به طور مشروحتر بیان شده است که شرح آن خواهد آمد).
بعضى از مفسران مفهوم این جمله را وسیعتر از مهر دانسته و گفته اند چیزهاى دیگرى را که به او بخشیده است نیز باز پس نمى گیرد.
جالب توجه اینکه در مورد رجوع و آشتى تعبیر به معروف یعنى کارى که در عرف ناپسند نباشد شده ، ولى در مورد جدائى تعبیر به احسان آمده است که چیزى بالاتر از معروف است ، تا مرارت و تلخى جدائى را براى زن به این وسیله جبران نماید.
در ادامه آیه به مساله طلاق (خلع ) اشاره کرده مى گوید: تنها در یک فرض ، باز پس گرفتن مهر مانعى ندارد، و آن در صورتى است که زن تمایل به ادامه زندگى زناشویى نداشته باشد، و (دو همسر از این بترسند که با ادامه زندگى زناشویى
حدود الهى را بر پا ندارند) (الا ان یخافا الا یقیما حدود الله ).
سپس مى افزاید: (اگر بترسید که حدود الهى را رعایت نکنند، گناهى بر آن دو نیست که زن فدیه (عوضى ) بپردازد) و طلاق بگیرد (فان خفتم الا یقیما حدود الله فلا جناح علیهما فیما افتدت به ).
در حقیقت در اینجا سرچشمه جدائى ، زن است ، و او باید غرامت این کار را بپردازد و به مردى که مایل است با او زندگى کند اجازه دهد با همان مهر، همسر دیگرى انتخاب کند.
قابل توجه اینکه : ضمیر در جمله (الا یقیما) به صورت تثنیه اشاره به دو همسر آمده است و در جمله (فان خفتم ) به صورت جمع مخاطب ، این تفاوت ممکن است اشاره به لزوم نظارت حکام شرع بر این گونه طلاقها باشد و یا اشاره به اینکه تشخیص عدم امکان ادامه زناشویى توام با رعایت حدود الهى به عهده زن و شوهر گذارده نشده است .
زیرا بسیار مى شود که آنها بر اثر عصبانیت موضوعات کوچکى را دلیل بر عدم امکان ادامه زوجیت مى شمرند.
بلکه باید این مساله از نظر عرف عام و توده مردم و کسانى که با آن دو همسر آشنا هستند ثابت گردد که در این صورت اجازه طلاق خلع داده شده است .
و در پایان آیه به تمام احکامى که در این آیه بیان شده اشاره کرده ، مى فرماید: اینها حدود و مرزهاى الهى است از آن تجاوز نکنید و آنها که از آن تجاوز مى کنند ستمگرانند (تلک حدود الله فلا تعتدوها و من یتعد حدود الله فاولئک هم الظالمون ).
نکته ها
1 - لزوم تعدد مجالس طلاق
از جمله (الطلاق مرتان ) استفاده مى شود که دو یا سه طلاق در یک مجلس انجام نمى شود و باید در جلسات متعددى واقع شود، به خصوص اینکه تعدد طلاق براى آن است که فرصت بیشترى براى رجوع باشد شاید بعد از کشمکش اول صلح و صفا برقرار گردد.
و اگر در مرحله نخست صلح و سازشى نشد در دفعه دوم ، ولى وقوع چند طلاق در یک نوبت این راه را به کلى مسدود مى سازد و آنان را براى همیشه از هم جدا میگرداند، و تعدد طلاق را عملا بى اثر مى کند.
این حکم از نظر شیعه مورد قبول است ولى در میان اهل تسنن اختلاف نظر وجود دارد اگر چه بیشتر آنان معتقدند سه طلاق در یک مجلس ، واقع مى شود.
ولى نویسنده تفسیر (المنار) از (مسند احمد بن حنبل ) و صحیح مسلم (دو کتاب اصیل اهل سنت ) نقل مى کند: (این حکم که سه طلاق در یک مجلس یک طلاق بیشتر محسوب نمى شود از زمان پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) تا دو سال از خلافت عمر مورد اتفاق همه اصحاب بوده است ولى از آن زمان خلیفه دوم حکم کرد که در یک مجلس سه طلاق واقع مى گردد)!
2 - مفتى اعظم اهل تسنن و نظر شیعه در مساله طلاق
با این که معروف این است که خلیفه دوم نیز چنان حکم کرد که سه طلاق در یک مجلس جایز است ولى مساله مورد اتفاق اهل سنت نیست از جمله کسانى که بر خلاف علماى دیگر اهل سنت در این مساله نظر شیعه را انتخاب نموده رئیس سابق دانشگاه الازهر و مفتى بزرگ عالم تسنن (شیخ محمود شلتوت ) بود او مى نویسد:
(از دیر زمانى که در دانشکده شرق به بررسى و مقایسه بین مذاهب
پرداخته ام بسیار اتفاق افتاده که به آراء و نظریه هاى مختلف مذاهب در پارهاى از مسائل مراجعه کرده ام و چون استدلالات شیعه را محکم و استوار دیده ام در برابر آن خاضع گشته و همان نظریه شیعه را انتخاب کرده ام )
سپس چند نمونه از آن را نقل مى کند که یکى از آنها همین مساله تعدد طلاق است در این باره مى نویسد:
(سه طلاق در یک جلسه و با یک عبارت از نظر مذاهب چهارگانه عامه ، سه طلاق محسوب مى شود، ولى طبق عقیده شیعه امامیه یک طلاق بیشتر به حساب نمى آید و چون راستى از نظر قانون (و ظاهر آیات قرآن ) راى شیعه حق است ، دیگر نظریه عامه ارزش فتوائى خود را از دست داده است ).
3 - مرزهاى الهى
در این آیه و آیات فراوان دیگرى از قرآن مجید، تعبیر لطیفى درباره قوانین الهى به چشم مى خورد و آن تعبیر به (حد) و (مرز) است . و به این ترتیب معصیت و مخالفت با این قوانین تجاوز از حد و مرز محسوب مى گردد. در حقیقت در میان کارهائى که انسان انجام مى دهد یک سلسله مناطق ممنوعه وجود دارد که ورود در آن فوق العاده خطرناک است . قوانین و احکام الهى این مناطق را مشخص مى کند و بسان علائمى است که در این گونه مناطق قرار مى دهند و لذا در آیه 187 از سوره بقره مى بینیم که حتى از نزدیک شدن به این مرزها نهى شده است . (تلک حدود الله فلا تقربوها) زیرا نزدیکى به این مرزها انسان را بر لب پرتگاه قرار مى دهد و نیز در روایات وارده از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) مى خوانیم که از موارد شبهه ناک نهى فرموده اند و گفته اند: (این کار در حکم نزدیک شدن به مرز است و چه بسا با یک غفلت انسانى که به مرز نزدیک شده گام در آن طرف بگذارد و گرفتار هلاکت و نابودى شود).
آیه و ترجمه


فان طلقها فلا تحل له من بعد حتى تنکح زوجا غیره فان طلقها فلا جناح علیهما ان یتراجعا ان ظنا ان یقیما حدود الله و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون (230)


ترجمه :
230 - اگر (بعد از دو طلاق و رجوع ، بار دیگر) او را طلاق داد، از آن به بعد، زن بر او حلال نخواهد بود، مگر اینکه همسر دیگرى انتخاب کند (و با او آمیزش جنسى نماید. در این صورت ،) اگر (همسر دوم ) او را طلاق گفت ، گناهى ندارد که بازگشت کنند، (و با همسر اول ، دوباره ازدواج نماید،) در صورتى که امید داشته باشند که حدود الهى را محترم مى شمرند. اینها حدود الهى است که (خدا) آن را براى گروهى که آگاهند، بیان مى نماید.
شان نزول :
در حدیثى آمده است که : زنى خدمت پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید و عرض کرد: من همسر پسر عمویم رفاعه بودم او سه بار مرا طلاق داد، پس از او با مردى به نام عبد الرحمن بن زبیر ازدواج کردم ، اتفاقا او هم مرا طلاق داد بى آنکه در این مدت آمیزش جنسى بین من و او انجام گیرد، آیا مى توانم به شوهر اولم بازگردم ؟
حضرت فرمود: نه ، تنها در صورتى مى توانى که با همسر دوم آمیزش جنسى کرده باشى ، در این هنگام آیه فوق نازل شد.
تفسیر:
جدائى مشروط
در آیه قبل سخن از دو طلاق به میان آمده بود که بعد از طلاق دوم ، دو همسر
یا باید راه الفت و صلح را پیش گیرند و یا از هم جدا شوند.
این آیه در حقیقت حکم تبصرهاى دارد که به حکم سابق ملحق مى شود مى فرماید: (اگر (بعد از دو طلاق و رجوع ، بار دیگر) او را طلاق داد، زن بر او بعد از آن حلال نخواهد شد مگر اینکه همسر دیگرى انتخاب کند، (و با او آمیزش جنسى نماید در این صورت اگر همسر دوم ) او را طلاق داد، گناهى ندارد که آن دو بازگشت کنند، (و آن زن با همسر اولش بار دیگر ازدواج نماید) مشروط بر اینکه امید داشته باشند که حدود الهى را محترم مى شمرند) (فان طلقها فلا تحل له من بعد حتى تنکح زوجا غیره فان طلقها فلا جناح علیهما ان یتراجعا ان ظنا ان یقیما حدود الله ).
و در پایان تاکید مى کند: (اینها حدود الهى است که براى افرادى که آگاهند بیان مى کند) (و تلک حدود الله یبینها لقوم یعلمون ).
از روایاتى که از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده استفاده مى شود که اولا: ازدواج با شخص دوم باید دائمى باشد و به دنبال اجراى عقد، عمل زناشویى نیز انجام گیرد، این دو شرط را از خود آیه نیز ممکن است اجمالا استفاده کرد، اما اینکه عقد دائمى باشد به خاطر اینکه جمله (فان طلقها) گواه به آن است ، زیرا طلاق تنها در عقد دائم تصور مى شود، و اما انجام عمل زناشویى را مى توان از جمله (حتى تنکح زوجا غیره ) استفاده کرد، زیرا به گفته بعضى از ادباى عرب ، هنگامى که گفته شود نکح فلان فلانة به معنى عقد بستن است ، و اما هر گاه گفته شود نکح زوجته به معنى انجام آمیزش جنسى است (زیرا فرض ‍ سخن در جائى است که او زوجه باشد، بنابراین به کار بردن نکاح در مورد زوجه چیزى جز آمیزش جنسى نمى تواند باشد).
علاوه بر این ، مطلق منصرف به فرد غالب مى شود و غالبا عقد ازدواج با
آمیزش همراه است ، و از همه اینها گذشته همان گونه که بعدا اشاره خواهد شد، این حکم فلسفه اى دارد که تنها با اجراى صیغه عقد، حاصل نمى شود.
نکته :
محلل یک عامل باز دارنده در برابر طلاق
معمول فقها این است که همسر دوم را در این گونه موارد محلل مى نامند چون باعث حلال شدن زن (البته بعد از طلاق و عده ) با همسر اول مى شود و به نظر مى رسد که منظور شارع مقدس این بوده است که با این حکم جلو طلاق هاى پى در پى را بگیرد.
توضیح اینکه : همان گونه که ازدواج یک امر حیاتى و ضرورى است طلاق هم در شرایط خاصى ، ضرورت پیدا مى کند، و لذا اسلام بر خلاف مسیحیت تحریف یافته ، طلاق را مجاز شمرده ، ولى از آنجا که از هم پاشیدن خانواده ها زیان هاى جبرانناپذیرى براى فرد و اجتماع دارد، با استفاده از عوامل مختلفى ، طلاق را تا آنجا که ممکن است محدود ساخته ، و احکامى تشریع نموده که با توجه به آنها طلاق به حداقل مى رسد.
موضوع الزام به ازدواج مجدد یا محلل که بعد از سه طلاق در آیه بالا آمده است یکى از آن عوامل محسوب مى شود، زیرا ازدواج رسمى زن بعد از سه طلاق با مرد دیگر مخصوصا با این قید که باید آمیزش ‍ جنسى نیز صورت گیرد سد بزرگى براى ادامه طلاق و طلاقکشى است .
به کسى که مى خواهد دست به طلاق سوم بزند هشدار مى دهد که راه بازگشت براى او ممکن است براى همیشه بسته شود، زیرا راه بازگشت از مسیر یک ازدواج دائم با مرد دیگرى مى گذرد، و همسر دوم ممکن است او را طلاق ندهد و به فرض که طلاق بدهد این جریان مى تواند وجدان و عواطف مرد را جریحه دار سازد و لذا
تا مجبور نشود، دست به چنین کارى نخواهد زد.
در حقیقت موضوع محلل و به تعبیر دیگر ازدواج دائمى مجدد زن با همسر دیگر مانعى بر سر راه مردان هوسباز و فریبکار است تا زن را بازیچه هوى و هوس خود نسازند و به طور نامحدود از قانون طلاق و رجوع استفاده نکنند، و در عین حال راه بازگشت نیز به کلى بسته نشده است .
شرائطى که در این ازدواج شده مانند: دائم بودن ، مى فهماند هدف ازدواج جدید این نبوده که راه را براى به هم رسیدن زن به شوهر اول هموار کند زیرا چه بسا شوهر دوم حاضر به طلاق نشود، ازدواج موقت نیست که زمان آن پایان یابد بنابراین از این قانون نمى توان سوء استفاده کرد.
با توجه به آنچه در بالا آمد مى توان گفت : هدف این بوده است که مرد و زن بعد از سه مرتبه طلاق ، با ازدواج دیگرى از هم جدا شوند تا هر یک زندگى دلخواه خود را پیش گیرد، و مساله ازدواج که امر مقدسى است دستخوش تمایلات شیطانى همسر اول نشود، ولى در عین حال اگر از همسر دوم هم جدا شد، راه بازگشت را به روى آن دو نبسته است .
و نکاح آنها مجددا حلال مى شود، و لذا نام محلل به همسر دوم داده اند.
با توجه به آنچه گفته شد این نکته به خوبى روشن مى شود که بحث از ازدواج واقعى و جدى است ، و اگر کسى از اول قصد ازدواج دائم نداشته باشد و تنها صورت سازى کند تا عنوان محلل حاصل شود، چنین ازدواجى باطل است و هیچ اثرى براى حلال شدن زن به شوهر اول نخواهد داشت و حدیث معروفى که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در بسیارى از کتب تفسیر نقل شده لعن الله المحلل و المحلل له : (خداوند لعنت کند محلل و آن کسى را که محلل براى او اقدام مى کند) ممکن
است اشاره به همین ازدواج هاى صورى و ساختگى باشد.
بعضى نیز گفته اند که اگر ازدواج دائمى جدى بکند، و نیتش این باشد که راه را براى بازگشت زن به شوهر اول هموار سازد، ازدواج او باطل است و آن زن به شوهر اول حلال نمى شود، بعضى نیز گفته اند اگر قصد او ازدواج جدى بوده باشد هر چند هدف نهاییش گشودن راه براى همسر اول باشد، آن ازدواج صحیح است ، هر چند مکروه مى باشد به شرط اینکه چنین مطلبى جزء شرایط عقد ذکر نشود.
و از اینجا روشن مى شود که هیاهوى بعضى از مغرضان و بى خبران که بدون آگاهى از شرایط و ویژگیهاى این مساله آن را مورد هجوم قرار داده اند و کلماتى از سر اغراض شخصى نسبت به مقدسات اسلام و یا ناآگاهى از احکام آن به هم بافته اند، کمترین ارزشى ندارد و تنها دلیل بر جهل و کینه توزى آنها نسبت به اسلام است و گرنه این حکم الهى با شرائطى که ذکر شد عاملى است براى باز داشتن از طلاق هاى مکرر و پایان دادن به خودکامگى بعضى از مردان و سامان بخشیدن به نظام نکاح و زناشویى .
آیه و ترجمه


و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا و من یفعل ذلک فقد ظلم نفسه و لا تتخذوا آیات الله هزوا و اذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتب و الحکمة یعظکم به و اتقوا الله و اعلموا ان الله بکل شى ء علیم(231)


ترجمه :
231 - و هنگامى که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهاى عده رسیدند، یا به طرز صحیحى آنها را نگاه دارید (و آشتى کنید)، و یا به طرز پسندیدهاى آنها را رها سازید! و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدى کردن ، آنها را نگاه ندارید! و کسى که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است . (و با این اعمال ، و سوء استفاده از قوانین الهى ،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانى و علم و دانشى که بر شما نازل کرده ، و شما را با آن ، پند مى دهد! و از خدا بپرهیزید و بدانید خداوند از هر چیزى آگاه است (و از نیات کسانى که از قوانین او، سوء استفاده مى کنند، با خبر است )!
تفسیر:
باز هم محدودیت هاى دیگر طلاق
به دنبال آیات گذشته ، این آیه نیز اشاره به محدودیت هاى دیگرى در امر طلاق مى کند تا از نادیده گرفتن حقوق زن جلوگیرى کند.
در آغاز مى گوید: (هنگامى که زنان را طلاق دادید و به آخرین روزهاى عده رسیدند (باز مى توانید با آنها آشتى کنید) یا به طرز پسندیده اى آنها را نگاه
یا به طرز پسندیدهاى رها سازید) (و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فامسکوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف ).
یا صمیمانه تصمیم به ادامه زندگى زناشویى بگیرید و یا اگر زمینه را مساعد نمى بینید با نیکى از هم جدا شوید، نه با جنگ و جدال و اذیت و آزار و انتقامجویى .
سپس به مفهوم مقابل آن اشاره کرده ، مى فرماید: (هرگز به خاطر ضرر زدن و تعدى کردن ، آنها را نگه ندارید) (و لا تمسکوهن ضرارا لتعتدوا).
این جمله در حقیقت تفسیر کلمه (معروف ) است ، زیرا در جاهلیت گاه بازگشت به زناشویى را وسیله انتقامجویى قرار مى دادند، لذا با لحن قاطعى مى گوید: (هرگز نباید چنین فکرى در سر بپرورانید).
(چرا که هر کس چنین کند به خویشتن ظلم و ستم کرده ) (و من یفعل ذلک فقد ظلم نفسه ).
پس این کارهاى نادرست تنها ستم بر زن نیست ، بلکه ظلم و ستمى است که شما بر خود کرده اید زیرا:
اولا: رجوع و بازگشتى که به قصد حقکشى و آزار باشد هیچ گونه آرامشى در آن نمى توان یافت و محیط زندگى زناشویى براى هر دو جهنم سوزانى مى شود.
ثانیا: از نظر اسلام زن و مرد در نظام خلقت ، عضو یک پیکرند بنابراین پایمال کردن حقوق زن ، تعدى و ظلم به خود خواهد بود.
ثالثا: مردان با این ظلم و ستم در واقع به استقبال کیفر الهى مى روند و چه ستمى بر خویشتن از این بالاتر.
سپس به همگان هشدار مى دهد و مى فرماید: (آیات خدا را به استهزاء نگیرید) (و لا تتخذوا آیات الله هزوا).
این تعبیر نیز مى تواند اشاره به کارهاى خلاف عصر جاهلیت باشد که رسوبات آن در افکار مانده بود.
در حدیثى آمده است که در عصر جاهلیت بعضى از مردان هنگامى که طلاق مى دادند مى گفتند: هدف ما بازى و شوخى بود و همچنین هنگامى که برده اى را آزاد یا زنى را به ازدواج خود در مى آوردند.
آیه فوق نازل شد و به آنها هشدار داد و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: هر کس زنى را طلاق دهد یا برده اى را آزاد کند یا با زنى ازدواج کند یا به ازدواج دیگرى درآورد بعد مدعى شود که بازى و شوخى مى کرده ، از او قبول نخواهد شد و به عنوان جدى پذیرفته مى شود.
این احتمال نیز وجود دارد که آیه ناظر به حال کسانى است که براى اعمال خلاف خود کلاه شرعى درست مى کنند و ظواهر را دستاویز قرار مى دهند قرآن این کار را نوعى استهزاء به آیات الهى شمرده ، و از جمله همین مساله ازدواج و طلاق و بازگشت در زمان عده به نیت انتقامجویى و آزار زن و تظاهر به اینکه از حق قانونى خود استفاده مى کنیم مى باشد.
بنابراین نباید با چشم پوشى از روح احکام الهى و چسبیدن به ظواهر خشک و قالبهاى بى روح ، آیات الهى را بازیچه و ملعبه خود قرار داد که گناه این کار شدیدتر، و مجازاتش دردناکتر است .
سپس مى افزاید: (نعمت خدا را بر خود به یاد آورید و آنچه از کتاب آسمانى و دانش بر شما نازل کرده و شما را با آن پند مى دهد) (و اذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمة یعظکم به ).
(و تقواى الهى پیشه کنید و بدانید خداوند به هر چیزى داناست ) (و اتقوا الله و اعلموا ان الله بکل شى ء علیم ).
این هشدارها به خاطر آن است که اولا توجه داشته باشند که خداوند آنها را
از خرافات و آداب و رسوم زشت جاهلیت در مورد ازدواج و طلاق و غیر آن رهائى بخشیده و به احکام حیاتبخش اسلام راهنمائى کرده ، قدر آن را بشناسند و حق آنها را ادا کنند و ثانیا: در مورد حقوق زنان ، از موقعیت خود سوء استفاده نکنند و بدانند که خداوند حتى از نیات آنها آگاه است .
آیه و ترجمه


و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعضلوهن ان ینکحن ازوجهن اذا ترضوا بینهم بالمعروف ذلک یوعظ به من کان منکم یومن بالله و الیوم الاخر ذلکم ازکى لکم و اطهر و الله یعلم و انتم لا تعلمون (232)


ترجمه :
232 - و هنگامى که زنان را طلاق دادید و عده خود را به پایان رسانیدند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق ) خویش ، ازدواج کنند! اگر در میان آنان ، به طرز پسندیده اى تراضى برقرار گردد. این دستورى است که تنها افرادى از شما، که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن ، پند مى گیرند (و به آن ، عمل مى کنند). این (دستور)، براى رشد (خانواده هاى ) شما موثرتر، و براى شستن آلودگیها مفیدتر است ، و خدا مى داند و شما نمى دانید.
شان نزول :
یکى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام (معقل بن یسار) خواهرى به نام (جملاء) داشت که از همسرش عاصم بن عدى طلاق گرفته بود، بعد از پایان عده مایل بود بار دیگر به عقد همسرش درآید، ولى برادرش از این کار مانع شد، آیه فوق نازل شد و او را از مخالفت با چنین ازدواجى نهى کرد.
و نیز گفته اند که آیه هنگامى نازل شد که جابر بن عبد الله با ازدواج مجدد دختر عمویش با شوهر سابق خویش مخالفت مى ورزید.
و شاید در جاهلیت چنین حقى به غالب بستگان نزدیک مى دادند که در امر ازدواج زنان و دختران خویشاوند دخالت کنند، شک نیست که برادر و پسر عمو از
نظر فقه شیعه هیچ گونه ولایتى به خواهر و دختر عموى خود ندارند و آیه فوق مى خواهد این گونه دخالت هاى غیر مجاز را نفى کند، بلکه چنانکه خواهیم دید از آیه فوق حکم وسیعترى حتى درباره اولیاء استفاده مى شود که حتى پدر و جد - تا چه رسد به بستگان دیگر و یا بیگانگان - حق ندارند با چنین ازدواج هائى مخالفت کنند.
تفسیر:
شکستن یکى دیگر از زنجیرهاى اسارت زنان
همان گونه که قبلا اشاره شد در زمان جاهلیت زنان در زنجیر اسارت مردان بودند و بى آنکه به اراده و تمایل آنان توجه شود مجبور بودند زندگى خود را طبق تمایلات مردان خودکامه تنظیم کنند.
از جمله در مورد انتخاب همسر، به خواسته و میل زن هیچ گونه اهمیتى داده نمى شد حتى اگر زن با اجازه ولى ، ازدواج مى کرد سپس از همسرش جدا مى شد باز پیوستن ثانوى او به همسر اول ، بستگى به اراده مردان فامیل داشت و بسیار مى شد با اینکه زن و شوهر بعد از جدائى علاقه به بازگشت داشتند مردان خویشاوند روى پندارها و موهوماتى مانع مى شدند.
قرآن صریحا این روش را محکوم کرده ، مى گوید: (هنگامى که زنان را طلاق دادید و عده خود را به پایان رسانیدند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق ) خویش ازدواج کنند اگر در میان آنها رضایت به طرز پسندیده اى حاصل شود) (و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعظلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف ).
این در صورتى است که مخاطب در این آیه اولیاء و مردان خویشاوند باشند، ولى این احتمال نیز داده شده است که مخاطب در آن ، همسر اول باشد، یعنى
هنگامى که زنى را طلاق دادید مزاحم ازدواج مجدد او با شوهران دیگر نشوید، زیرا بعضى از افراد لجوج هم در گذشته و هم امروز بعد از طلاق دادن زن ، نسبت به ازدواج او با همسر دیگرى حساسیت به خرج مى دهند که چیزى جز یک اندیشه جاهلى نیست .
ضمنا در آیه سابق بلوغ اجل ، به معنى رسیدن به روزهاى آخر عده بود در حالى که در آیه مورد بحث به قرینه ازدواج مجدد، منظور پایان کامل عده است .
بنابراین از آیه استفاده مى شود که زنان (ثیبه ) (آنان که لااقل یک بار ازدواج کرده اند) در ازدواج مجدد خود هیچ گونه نیازى به جلب موافقت اولیاء ندارند حتى مخالفت آنها بى اثر است .
سپس در ادامه آیه ، بار دیگر هشدار مى دهد و مى فرماید: (این دستورى است که تنها افرادى از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارند از آن پند مى گیرند) (ذلک یوعظ به من کان منکم یؤ من بالله و الیوم الاخر).
و باز براى تاکید بیشتر مى گوید: (این براى پاکى و نمو (خانواده هاى شما) مؤ ثرتر و براى شستن آلودگیها مفیدتر است و خدا مى داند و شما نمى دانید) (ذلکم ازکى لکم و اطهر و الله یعلم و انتم لا تعلمون ).
این بخش از آیه ، در واقع مى گوید: این احکام همه به نفع شما بیان شده منتهى کسانى مى توانند از آن بهره گیرند که سرمایه ایمان به مبداء و معاد را داشته باشند، و بتوانند تمایلات خود را کنترل کنند.
و به تعبیر دیگر این جمله مى گوید: نتیجه عمل به این دستورها صددرصد به خود شما مى رسد، ولى ممکن است بر اثر کمى معلومات ، به فلسفه این احکام
واقف نشوید، اما خدائى که از اسرار آنها آگاه است به خاطر حفظ طهارت و پاکیزگى خانواده هاى شما این قوانین را مقرر فرموده است .
قابل توجه اینکه : عمل به این دستورها، هم موجب تزکیه و هم موجب طهارت معرفى شده (ازکى لکم و اطهر).
یعنى هم آلودگیها را که بر اثر غلط کارى دامنگیر خانواده ها مى شود بر طرف مى سازد، و هم مایه نمو و تکامل و خیر و برکت است ، (فراموش نباید کرد که (تزکیه ) در اصل از (زکات ) به معنى نمو گرفته شده است .
بعضى از مفسران جمله (ازکى لکم ) را اشاره به ثوابهائى مى دانند که با عمل به این دستورها حاصل مى شود، و جمله (اطهر) را اشاره به پاک شدن از گناهان .
بدیهى است حوادثى پیش مى آید که دو همسر با تمام علاقه اى که به یکدیگر دارند تحت تاثیر آن از هم جدا مى شوند، بعد که آثار مرگبار جدائى را با چشم خود مى بینند پشیمان شده و تصمیم به بازگشت مى گیرند، سختگیرى و تعصب در برابر بازگشت آنها، ضربه سنگینى به هر دو مى زند و اى بسا مایه انحراف و آلودگى آنها شود، و اگر فرزندانى در این وسط باشند - که غالبا هستند - سرنوشت بسیار دردناکى خواهند داشت و مسؤ ول این عواقب شوم کسانى هستند که از آشتى آنها جلوگیرى مى کنند.
آیه و ترجمه


و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین لمن اراد ان یتم الرضاعة و على المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف لا تکلف نفس الا وسعها لا تضار ولدة بولدها و لا مولود له بولده و على الوارث مثل ذلک فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما و ان اردتم ان تسترضعوا اولادکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف و اتقوا الله و اعلموا ان الله بما تعملون بصیر (233)


ترجمه :
233 - مادران ، فرزندان را دو سال تمام ، شیر مى دهند. (این ) براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را تکمیل کند.
و بر آن کس که فرزند براى او متولد شده (پدر)، لازم است خوراک و پوشاک مادر را به طور شایسته (در مدت شیر دادن بپردازد، حتى اگر طلاق گرفته باشد). هیچ کس موظف به بیش از مقدار توانایى خود نیست ! نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق ضرر زدن به کودک را دارد، و نه پدر. و بر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد (هزینه مادر را در دوران شیرخوارگى تامین نماید). و اگر آن دو، با رضایت یکدیگر و مشورت ، بخواهند کودک را (زودتر) از شیر باز گیرند، گناهى بر آنها نیست . و اگر (با عدم توانایى ، یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه اى براى فرزندان خود بگیرید، گناهى بر شما نیست ، به شرط اینکه حق گذشته مادر را به طور شایسته بپردازید.
و از (مخالفت فرمان ) خدا به پرهیزید و بدانید خدا، به آنچه انجام مى دهید، بیناست !
تفسیر:
هفت دستور درباره شیر دادن نوزادان
این آیه که در واقع ادامه بحث هاى مربوط به مسائل ازدواج و زناشویى
به سراغ یک مساله مهم ، یعنى مساله (رضاع ) (شیر دادن ) و با تعبیراتى بسیار کوتاه و فشرده و در عین حال پر محتوا و آموزنده جزئیات این مساله را بازگو مى کند.
1 - نخست مى گوید: (مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر مى دهند) (و الوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین ).
(والدات ) جمع (والده )، در لغت عرب به معنى مادر است ، ولى (ام ) معنى وسیعترى دارد که گاه به مادر یا مادر مادر، و گاه به ریشه و اساس هر چیزى اطلاق مى شود.
در این بخش از آیه ، حق شیر دادن در دو سال شیرخوارگى به مادر داده شده ، و او است که مى تواند در این مدت از فرزند خود نگاهدارى کند و به اصطلاح حق حضانت در این مدت از آن مادر است ، هر چند ولایت بر اطفال صغیر به عهده پدر گذاشته شده است ، اما از آنجا که تغذیه جسم و جان نوزاد در این مدت با شیر و عواطف مادر پیوند ناگسستنى دارد این حق به مادر داده شده ، علاوه بر این عواطف مادر نیز باید رعایت شود، زیرا او نمى تواند آغوش خود را در چنین لحظات حساسى از کودکش خالى ببیند و در برابر وضع نوزادش بى تفاوت باشد، بنابراین قرار دادن حق حضانت و نگاهدارى و شیر دادن براى مادر یک نوع حق دو جانبه است که هم براى رعایت حال فرزند است و هم مادر، و تعبیر (اولادهن ) (فرزندانشان ) اشاره لطیفى به این مطلب است .
گر چه ظاهر این جمله مطلق است ، و زنان مطلقه و غیر مطلقه را شامل مى شود، ولى جمله هاى بعد نشان مى دهد که این آیه به زنان مطلقه نظر دارد هر چند مادران دیگر نیز از چنین حقى برخوردارند، اما در صورت نبودن جدائى و طلاق ، عملا اثر ندارد.
2 - سپس مى افزاید (این براى کسى است که بخواهد دوران شیرخوارگى را کامل کند) (لمن اراد ان یتم الرضاعة ).
یعنى مدت شیر دادن طفل لازم نیست ، همواره دو سال باشد، دو سال براى کسى است که مى خواهد شیر دادن را کامل کند، ولى مادران حق دارند با توجه به وضع نوزاد و رعایت سلامت او این مدت را کمتر کنند.
در روایاتى که از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده دوران کامل شیرخوارگى دو سال ، و کمتر از آن ، بیست و یک ماه معرفى شده است .
بعید نیست این معنى از ضمیمه کردن آیه فوق با آیه و حمله و فصاله ثلثون شهرا: باردارى او و از شیر گرفتنش ، سى ماه است نیز استفاده شود، زیرا مى دانیم معمولا دوران باردارى نه ماه است و هر گاه آن را از سى ماه کم کنیم بیست و یک ماه باقى میماند که مدت معمولى شیر دادن خواهد بود، بلکه با توجه به اینکه آنچه در سوره احقاف آمده نیز به صورت الزامى است ، مادران حق دارند با در نظر گرفتن ، مصلحت و سلامت نوزاد، مدت شیرخوارگى را از بیست و یک ماه نیز کمتر کنند.

3 - هزینه زندگى مادر از نظر غذا و لباس در دوران شیر دادن بر عهده پدر نوزاد است تا مادر با خاطرى آسوده بتواند فرزند را شیر دهد لذا در ادامه آیه مى فرماید: (و بر آن کسى که فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است ، خوراک و پوشاک مادران را به طور شایسته بپردازد) (و على المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف ).
در اینجا تعبیر به (المولود له ) (کسى که فرزند براى او متولد شده ) به جاى تعبیر به (اب - والد) (پدر) قابل توجه است ، گوئى مى خواهد عواطف پدر را در راه انجام وظیفه مزبور، بسیج کند، یعنى اگر هزینه کودک و مادرش در این موقع بر عهده
مرد گذارده شده به خاطر این است که فرزند او و میوه دل او است ، نه یک فرد بیگانه .
توصیف به (معروف ) (به طور شایسته ) نشان مى دهد که پدران در مورد لباس و غذاى مادر، باید آنچه شایسته و متعارف و مناسب حال او است را در نظر بگیرند، نه سختگیرى کنند و نه اسراف .
و براى توضیح بیشتر مى فرماید: (هیچ کس موظف نیست بیش از مقدار توانائى خود را انجام دهد) (لا تکلف نفس الا وسعها).
بنابراین هر پدرى به اندازه توانائى خود وظیفه دارد، بعضى این جمله را به منزله علت براى اصل حکم دانسته اند، و بعضى به عنوان تفسیر حکم سابق ، (و هر دو در نتیجه یکى است ).
4 - سپس به بیان حکم مهم دیگرى پرداخته ، مى فرماید: (نه مادر (به خاطر اختلاف با پدر) حق دارد به کودک ضرر زند، و نه پدر) به خاطر اختلاف با مادر (لا تضار والدة بولدها و لا مولود له بولده ).
یعنى ، هیچ یک از این دو حق ندارند سرنوشت کودک را وجه المصالحه اختلافات خویش قرار دهند، و بر جسم و روح نوزاد، ضربه وارد کنند.
مردان نباید حق حضانت و نگاهدارى مادران را با گرفتن کودکان در دوران شیرخوارگى از آنها پایمال کنند، که زیانش به فرزند رسد و مادران نیز نباید از این حق شانه خالى کرده و به بهانه هاى گوناگون از شیر دادن کودک خوددارى کرده یا پدر را از دیدار فرزندش محروم سازند.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور آن است که نه پدر مى تواند حق زناشویى زن را به خاطر ترس از باردار شدن و در نتیجه زیان دیدن شیر خوار، سلب کند، و نه مادر مى تواند شوهر را از این حق به همین دلیل باز دارد.
ولى تفسیر اول با ظاهر آیه سازگارتر است .
تعبیر به (ولدها) و (ولده ) نیز براى تشویق پدران و مادران به رعایت حال کودکان شیر خوار است ، به اضافه نشان مى دهد که نوزاد متعلق به هر دو مى باشد، نه مطابق رسوم جاهلیت که فرزند را فقط متعلق به پدر مى دانستند و براى مادر هیچ سهمى قائل نبودند.
5 - سپس به حکم دیگرى مربوط به بعد از مرگ پدر مى پردازد، مى فرماید: (و بر وارث او نیز لازم است این کار را انجام دهد) (و على الوارث مثل ذلک ).
یعنى : آنها باید نیازهاى مادر را در دورانى که به کودک شیر مى دهد تامین کنند - در اینجا بعضى احتمالات دیگر در تفسیر آیه داده شده که ضعیف به نظر مى رسد.
6 - در ادامه آیه ، سخن از مساله باز داشتن کودک از شیر به میان آمده و اختیار آن را به پدر و مادر واگذاشته ، هر چند در جمله هاى سابق زمانى براى شیر دادن کودک تعیین شده بود، ولى پدر و مادر با توجه به وضع جسمى و روحى او، و توافق با یکدیگر مى توانند کودک را در هر موقع مناسب از شیر باز دارند، مى فرماید: (اگر آن دو با رضایت و مشورت یکدیگر بخواهند کودک را (زودتر از دو سال یا بیست و یک ماه ) از شیر باز گیرند گناهى بر آنها نیست ) (فان ارادا فصالا عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما).
در واقع پدر و مادر باید مصالح فرزند را در نظر بگیرند و با هم فکرى و توافق و به تعبیر قرآن تراضى و تشاور، براى باز گرفتن کودک از شیر برنامه اى تنظیم کنند، و در این کار از کشمکش و مشاجره و پرداختن به مصالح خود و پایمال کردن مصالح کودک به پرهیزند.
7 - گاه مى شود که مادر از حق خود در مورد شیر دادن و حضانت و
نگاهدارى فرزند خود دارى مى کند و یا به راستى مانعى براى او پیش مى آید، در این صورت باید راه چاره اى اندیشید و لذا در ادامه آیه مى فرماید: (اگر (با عدم توانائى یا عدم موافقت مادر) خواستید دایه اى براى فرزندان خود بگیرید، گناهى بر شما نیست ، هر گاه حق گذشته مادر را بطور شایسته بپردازید) (و ان اردتم ان تسترضعوا اولادکم فلا جناح علیکم اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف ).
در تفسیر جمله (اذا سلمتم ما آتیتم بالمعروف )، نظرات گوناگونى از سوى مفسران اظهار شده ، گروهى تفسیر بالا را پذیرفته اند که انتخاب دایه به جاى مادر، پس از رضایت طرفین ، بى مانع است مشروط بر اینکه این امر سبب از بین رفتن حقوق مادر، نسبت به گذشته نشود، بلکه حق او نسبت به مدتى که شیر مى دهد طبق عادت پرداخته شود.
در حالى که بعضى آن را ناظر به حق دایه دانسته اند و گفته اند باید حق او طبق عرف عادت پرداخت شود، بعضى نیز گفته اند منظور از این جمله توافق پدر و مادر در مساله انتخاب دایه است .
و بنابراین تاکیدى مى شود بر جمله قبل ، ولى این تفسیر ضعیف به نظر مى رسد و صحیحتر همان تفسیر اول و دوم مى باشد و مرحوم طبرسى تفسیر اول را ترجیح داده است .
و در پایان آیه به همگان هشدار مى دهد که (تقواى الهى پیشه کنید و بدانید خدا به آنچه انجام مى دهید بینا است ) (و اتقوا الله و اعلموا ان الله بما تعملون بصیر).
مبادا کشمکش میان مرد و زن ، روح انتقامجویى را در آنها زنده کند و سرنوشت یکدیگر و یا کودکان مظلوم را به خطر اندازند، همه باید بدانند خدا دقیقا مراقب اعمال آنها است .
این احکام دقیق و حساب شده و هشدارهاى آمیخته به آن به خوبى نشان مى دهد که اسلام تا چه حد براى حقوق کودکان و همچنین مادران اهمیت قائل
شده است و رعایت حد اکثر عدالت را در این زمینه سفارش مى کند، آرى اسلام بر خلاف آنچه در دنیاى ستمکاران وجود دارد که حقوق ضعیفان همیشه پایمال مى شود، حد اکثر اهمیت را به حفظ حقوق آنان داده است .
آیه و ترجمه


و الذین یتوفون منکم و یذرون أ زوجا یتربصن بأ نفسهن أ ربعة أ شهر و عشرا فإ ذا بلغن أ جلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فى أ نفسهن بالمعروف و الله بما تعملون خبیر (234) و لا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبة النساء أ و أ کننتم فى أ نفسکم علم الله أ نکم ستذکرونهن و لکن لا تواعدوهن سرا إ لا أ ن تقولوا قولا معروفا و لا تعزموا عقدة النکاح حتى یبلغ الکتب أ جله و اعلموا أ ن الله یعلم ما فى أ نفسکم فاحذروه و اعلموا أ ن الله غفور حلیم (235)


ترجمه :
234 - و کسانى که از شما میمیرند و همسرانى باقى میگذارند، باید چهار ماه و ده روز، انتظار بکشند (و عده نگه دارند)! و هنگامى که به آخر مدتشان رسیدند، گناهى بر شما نیست که هر چه میخواهند، درباره خودشان به طور شایسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند).
و خدا به آنچه عمل مى کنید، آگاه است .
235 - و گناهى بر شما نیست که به طور کنایه ، (از زنانى که همسرانشان مردهاند) خواستگارى کنید، و یا در دل تصمیم بر این کار بگیرید (بدون اینکه آن را اظهار کنید).
خداوند میدانست شما به یاد آنها خواهید افتاد، (و با خواسته طبیعى شما به شکل معقول ، مخالف نیست ،) ولى پنهانى با آنها قرار زناشویى نگذارید، مگر اینکه به طرز پسندیدهاى (به طور کنایه ) اظهار کنید! (ولى در هر حال ،) اقدام به ازدواج ننمایید، تا عده آنها سر آید! و بدانید خداوند آنچه را در دل دارید، مى داند! از مخالفت او به پرهیزید و بدانید خداوند، آمرزنده و بردبار است (و در مجازات بندگان ، عجله نمى کند)!
تفسیر:
خرافاتى که زنان را بیچاره مى کرد!
یکى از مسائل و مشکلات اساسى زنان ازدواج بعد از مرگ شوهراست ، از آنجا که ازدواج فورى زن با همسر دیگر بعد از مرگ شوهر با محبت و دوستى و حفظ احترام شوهر سابق و تعیین به خالى بودن رحم از نطفه همسر پیشین سازگار نیست و به علاوه موجب جریحهدار ساختن عواطف بستگان متوفى است ، آیه فوق ازدواج مجدد زنان را مشروط به عده نگه داشتن به مدت چهار ماه و ده روز ذکر کرده است
رعایت حریم زندگانى زناشویى حتى بعد از مرگ با همسر موضوعى است فطرى و لذا همیشه در قبائل مختلف آداب و رسوم گوناگونى براى این منظور بوده است گر چه گاهى در این رسوم آن چنان افراط مى کردند که عملا زنان را در بنبست و اسارت قرار میدادند و گاهى جنایت آمیزترین کارها را در مورد او مرتکب مى شدند به عنوان نمونه : بعضى از قبائل پس از مرگ شوهر زن را آتش زده و یا بعضى او را با مرد دفن مى کردند، برخى زن را براى همیشه از ازدواج مجدد محروم ساخته و گوشهنشین مى کردند و در پارهاى از قبائل زنها موظف بودند مدتى کنار قبر شوهر زیر خیمه سیاه و چرکین با لباسهاى مندرس و کثیف دور از هر گونه آرایش و زیور و حتى شستشو به سر برده و بدین وضع شب و روز خود را بگذرانند.
آیه فوق بر تمام این خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه مى دهد بعد از نگاهدارى عده و حفظ حریم زوجیت گذشته اقدام به ازدواج کنند، مى فرماید: کسانى که از شما میمیرند و همسرانى از خود باقى میگذارند، آنها باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند و هنگامى که مدتشان سر آمد، گناهى بر
شما نیست که هر چه میخواهند درباره خودشان به طور شایسته انجام دهند و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند. (و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا یتربصن بانفسهن اربعة اشهر و عشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فى انفسهن بالمعروف ).
و از آنجا که گاه اولیاء و بستگان زن ، دخالت هاى بى موردى در کار او مى کنند و یا منافع خویش را در ازدواج آینده زن در نظر میگیرند، در پایان آیه خداوند به همه هشدار مى دهد و مى فرماید: خداوند از هر کارى که انجام مى دهید آگاه است و هر کس را به جزاى اعمال نیک و بد خود میرساند (و الله بما تعملون خبیر).
جمله ( لا جناح علیکم فیما فعلن فى انفسهن بالمعروف ) با توجه به اینکه مخاطب ، مردان فامیل هستند، نشان مى دهد که گوئى آزاد گذاشتن زن را بعد از مرگ شوهر، براى خود گناه میدانستند و به عکس ‍ تضییق و سختگیرى را وظیفه میشمردند، این آیه به وضوح مى گوید آنها را آزاد بگذارید و هیچ گناهى بر شما نیست (در ضمن از این تعبیر استفاده مى شود که ولایت پدر و جد نیز در اینجا ساقط است ) ولى به زنان نیز یادآورى مى کند که آنها از آزادى خود سوء استفاده نکنند و به طور شایسته (بالمعروف ) براى انتخاب شوهر جدید، اقدام نمایند.
طبق روایاتى که از پیشوایان اسلام به ما رسیده است زنان موظفند در این مدت شکل سوگوارى خود را حفظ کنند، یعنى مطلقا آرایش نکنند، ساده باشند و البته فلسفه نگاهدارى این چنین عدهاى نیز همین را ایجاب مى کند.
اسلام زنان را بحدى از آداب و رسوم خرافى دوران جاهلى نجات داد که برخى پنداشتند حتى در همین مدت کوتاه عده هم مى توانند ازدواج کنند، یکى از همین زنان که چنین میپنداشت ، روزى خدمت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و مى خواست اجازه براى ازدواج مجدد بگیرد، از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) سئوال کرد آیا اجازه مى دهید سرمه کشیده و خود را آرایش دهم ؟
حضرت فرمود: شما زنان موجودات عجیبى هستید! تا قبل از اسلام عده
وفات را در سختترین شرایط و گاه تا آخر عمر میگذراندید در حالى که به خود حتى حق شستشو هم نمیدادید اینک که اسلام براى حرمت خانواده و رعایت حق زوجیت به شما دستور داده مدت کوتاهى ساده بسر برید طاقت نمى آورید.
جالب توجه این که در احکام اسلامى در مورد عده به این معنى تصریح شده که اگر هیچ گونه احتمالى در مورد باردارى زن در میان نباشد باز باید زنانى که همسرانشان وفات یافتهاند عده نگاهدارند.
و نیز به همین دلیل آغاز عده مرگ شوهر نیست بلکه موقعى است که خبر مرگ شوهر به زن مى رسد هر چند بعد از ماهها باشد، و این خود میرساند که تشریع این حکم قبل از هر چیز به خاطر حفظ احترام و حریم زوجیت است ، اگر چه مساله باردارى احتمالى زن در این قانون مسلما مورد توجه بوده است .
آیه بعد به یکى از احکام مهم زنانى که در عده هستند (به تناسب بحثى که درباره عده وفات گذشت ) اشاره کرده ، مى فرماید: گناهى بر شما نیست که از روى کنایه (از زنانى که در عده وفات هستند) خواستگارى کنید، و یا در دل تصمیم داشته باشید، خدا میدانست شما به یاد آنها خواهید افتاد، ولى با آنها در تنهائى با صراحت وعده ازدواج نگذارید، مگر اینکه به طرز شایسته اى (با کنایه ) اظهار کنید (و لا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبة النساء او اکننتم فى انفسکم علم الله انکم ستذکرونهن و لکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولوا قولا معروفا).
این دستور در واقع براى آن است که هم حریم ازدواج سابق حفظ شده باشد و هم زنان بیوه ، از حق تعیین سرنوشت آینده خود محروم نگردند، دستورى که هم عادلانه است و هم توأ م با حفظ احترام طرفین .
در حقیقت این یک امر طبیعى است که با فوت شوهر، زن به سرنوشت آینده
خود فکر مى کند و مردانى نیز ممکن است - به خاطر شرایط سهلتر که زنان بیوه دارند - در فکر ازدواج با آنان باشند، از طرفى باید حریم زوجیت سابق نیز حفظ شود، آنچه در بالا آمد، دستور حساب شدهاى است که همه این مسائل در آن رعایت شده است .
جمله (و لکن لا تواعدوهن سرا) میفهماند که علاوه بر لزوم خوددارى از خواستگارى آشکار، نباید در خفا و پنهانى ، با چنین زنانى در مدت عده ملاقات کرد و با صراحت خواستگارى نمود، مگر اینکه صحبت به گونه اى باشد که با آداب اجتماعى و موضوع مرگ شوهر سازش داشته باشد یعنى در پرده و با کنایه صورت گیرد.
تعبیر به (عرضتم ) از ماده (تعریض )، به گفته راغب در مفردات ، به معنى سخنى است که تاب دو معنى داشته باشد، راست و دروغ یا ظاهر و باطن .
و به گفته مفسر بزرگوار مرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان )، تعریض ضد تصریح است ، در اصل از عرض گرفته شده که به معنى کناره و گوشه چیزى است .
در روایات اسلامى در تفسیر این آیه براى خواستگارى کردن به طور سربسته و به اصطلاح قرآن (قول معروف ) مثالهایى ذکر شده به عنوان نمونه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: قول معروف این است که مثلا مرد به زن مورد نظرش بگوید: انى فیک لراغب و انى للنساء لمکرم ، فلا تسبقینى بنفسک ؛ (من به تو علاقه دارم زنان را گرامى میدارم ، در مورد کار خود از من پیشى مگیر).
همین مضمون یا شبیه به آن در کلمات بسیارى از فقهاء آمده است .
نکته قابل توجه اینکه گر چه آیه فوق ، بعد از آیه عده وفات قرار گرفته ، ولى فقهاء تصریح کرده اند که حکم بالا، مخصوص عده وفات نیست بلکه شامل غیر آن
نیز مى شود.
مرحوم صاحب (حدائق )، فقیه و محدث معروف ، مى گوید: اصحاب ما تصریح کرده اند که تعریض و کنایه نسبت به خواستگارى در مورد زنى که در عده رجعى است ، حرام است ، اما نسبت به زن مطلقه غیر رجعیه هم از سوى شوهرش و هم از سوى دیگران جایز است ، ولى تصریح به آن براى هیچکدام جایز نیست ...
اما در عده بائن ، تعریض از ناحیه شوهر و دیگران جایز است ولى تصریح تنها از سوى شوهر جایز است نه دیگرى - شرح بیشتر این موضوع را در کتب فقهى مخصوصا در ادامه کلام صاحب حدائق مطالعه فرمائید.
سپس در ادامه آیه مى فرماید: (ولى در هر حال ) عقد نکاح را نبندید تا عده آنها به سر آید (و لا تعزموا عقدة النکاح حتى یبلغ الکتاب اجله ).
و به طور مسلم اگر کسى در عده ، عقد ازدواج ببندد باطل است ، بلکه اگر آگاهانه این کار را انجام دهد سبب مى شود که آن زن براى همیشه نسبت به او حرام گردد.
و به دنبال آن مى فرماید: بدانید خداوند آنچه را در دل دارید مى داند از مخالفت او به پرهیزید و بدانید که خداوند آمرزنده داراى حلم است و در مجازات بندگان عجله نمیکند (و اعلموا ان الله یعلم ما فى انفسکم فاحذروه و اعلموا ان الله غفور حلیم ).
و به این ترتیب خداوند از تمام نیات و اعمال بندگانش آگاه است و متخلفان را به سرعت مجازات نمى کند
(لا تعزموا) از ماده (عزم ) به معنى قصد است ، و هنگامى که مى فرماید: و لا تعزموا عقدة النکاح ، در واقع نهى از انجام عقد ازدواج به صورت مؤ کد است ، یعنى حتى نیت چنین کارى را در زمان عده نکنید.
آیه و ترجمه


لا جناح علیکم إ ن طلقتم النساء ما لم تمسوهن أ و تفرضوا لهن فریضة و متعوهن على الموسع قدره و على المقتر قدره متعا بالمعروف حقا على المحسنین (236) و إ ن طلقتموهن من قبل أ ن تمسوهن و قد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم إ لا أ ن یعفون أ و یعفوا الذى بیده عقدة النکاح و أ ن تعفوا أ قرب للتقوى و لا تنسوا الفضل بینکم إ ن الله بما تعملون بصیر (237)


ترجمه :
236 - اگر زنان را قبل از آمیزش جنسى یا تعیین مهر، (به عللى ) طلاق دهید، گناهى بر شما نیست . (و در این موقع ،) آنها را (با هدیه اى مناسب ،) بهرهمند سازید! آن کس که توانایى دارد، به اندازه تواناییاش ، و آن کس که تنگدست است ، به اندازه خودش ، هدیه اى شایسته (که مناسب حال دهنده و گیرنده باشد ) بدهد! و این بر نیکوکاران ، الزامى است .
237 - و اگر زنان را، پیش از آنکه با آنها تماس بگیرید و (آمیزش جنسى کنید) طلاق دهید، در حالى که مهرى براى آنها تعیین کردهاید، (لازم است ) نصف آنچه را تعیین کردهاید (به آنها بدهید) مگر اینکه آنها (حق خود را) ببخشند، یا (در صورتى که صغیر و سفیه باشند، ولى آنها، یعنى ) آن کس که گره ازدواج به دست اوست ، آن را ببخشد. و گذشت کردن شما (و بخشیدن تمام مهر به آنها) بپرهیزکارى نزدیکتر است . و گذشت و نیکوکارى را در میان خود فراموش نکنید، که خداوند به آنچه انجام مى دهید، بیناست !
تفسیر:
چگونگى اداى مهر
باز در ادامه احکام طلاق در این دو آیه احکام دیگرى بیان شد
نخست مى فرماید: (گناهى بر شما نیست اگر زنان را قبل از اینکه با آنها تماس پیدا کنید (و آمیزش جنسى انجام دهید) و تعیین مهر نمائید، طلاق دهید) (لا جناح علیکم ان طلقتم النساء ما لم تمسوهن او تفرضوا لهن فریضة ).
البته این در صورتى است که مرد یا زن و مرد بعد از عقد ازدواج و پیش از عمل زناشویى ، متوجه شوند که به جهاتى نمیتوانند با هم زندگى کنند، چه بهتر که در این موقع با طلاق از هم جدا شوند، زیرا در مراحل بعد کار مشکلتر مى شود. و به هر حال این تعبیر، پاسخى است براى آنها که تصور مى کردند طلاق قبل از عمل زناشویى یا قبل از تعیین مهر، صحیح نیست ، قرآن مى گوید: چنین طلاقى گناهى ندارد و صحیح است (و اى بسا جلو مفاسد بیشترى را بگیرد).
بعضى نیز (جناح ) را در اینجا به معنى (مهر) گرفتهاند که بر دوش شوهر سنگینى مى کند یعنى به هنگام طلاق قبل از عمل زناشویى و تعیین مهر هیچ گونه مهرى بر عهده شما نیست . گر چه بعضى از مفسران شرح زیادى درباره این تفسیر گفته اند، ولى به کار بردن کلمه جناح ، به معنى مهر مانوس نیست .
بعضى نیز احتمال داده اند که معنى جمله بالا این است : که طلاق زنها قبل از آمیزش در همه حال جایز است (خواه در حال عادت ماهیانه باشند یا نه ) در حالى که بعد از آمیزش حتما باید در حال پاکى خالى از آمیزش باشد این تفسیر بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا با جمله (او تفرضوا لهن فریضة ) سازگار نیست .
سپس به بیان حکم دیگرى در این رابطه میپردازد و مى فرماید: در چنین حالى باید آنها را (با هدیه مناسبى ) بهرهمند سازید) (و متعوهن ).
بنابراین اگر نه مهرى تعیین شده و نه آمیزشى حاصل گشته ، شوهر باید
هدیه اى که مناسب با شئون زن باشد، بعد از طلاق به او بپردازد ولى در پرداخت این هدیه ، قدرت توانائى شوهر نیز باید در نظر گرفته شود، و لذا در دنباله آیه مى گوید: بر آن کس که توانائى دارد به اندازه توانائیش ، و بر آن کس که تنگدست است به اندازه خودش هدیه شایسته اى لازم است ، و این حقى است بر نیکوکاران (على الموسع قدره و على المقتر قدره متاعا بالمعروف حقا على المحسنین ).
(موسع ) به معنى توانگر، و (مقتر) به معنى تنگدست است (از ماده قتر به معنى بخل و تنگ نظرى نیز آمده است ) مانند: (و کان الانسان قتورا).
بنابراین توانگران باید به اندازه خود و تنگدستان نیز درخور تواناییشان این هدیه را بپردازند، و شئون زن نیز در این جهت در نظر گرفته شده است .
جمله (متاعا بالمعروف ) میتواند اشارهاى به همه اینها باشد یعنى هدیه اى به طور شایسته و دور از اسراف و بخل ، و مناسب حال دهنده و گیرنده .
از آنجا که این هدیه اثر قابل ملاحظه اى در جلوگیرى از حس انتقامجویى و رهایى زن از عقدههایى که ممکن است ، بر اثر گسستن پیوند زناشویى حاصل شود، در آیه فوق آن را وابسته به روحیه نیکوکارى و احسان کرده و مى گوید: حقا على المحسنین : (این عمل بر نیکوکاران لازم است ) یعنى باید آمیخته با روح نیکوکارى و مسالمت باشد.
ناگفته پیدا است تعبیر به (نیکوکاران ) نه به خاطر این است که حکم مزبور جنبه الزامى ندارد بلکه براى تحریک احساسات خیرخواهانه افراد در راه انجام این وظیفه است و گرنه همانطور که اشاره شد این حکم جنبه الزامى دارد.
نکته جالب دیگرى که از آیه استفاده مى شود این است که : قرآن از هدیهاى
که مرد باید به زن بپردازد تعبیر به (متاع ) کرده است و متاع در لغت به معناى چیزهائى است که انسان از آنها بهرهمند و متمتع مى شود و غالبا به غیر پول و وجه نقد اطلاق مى گردد زیرا از پول بطور مستقیم نمیتوان استفاده کرد بلکه باید تبدیل به متاع شود روى همین جهت قرآن از هدیه تعبیر به متاع کرده است .
و این موضوع از نظر روانى اثر خاصى دارد زیرا بسیار مى شود که هدیهاى از اجناس قابل استفاده مانند خوراک و پوشاک و نظایر آن که براى اشخاص برده مى شود هر چند کم قیمت باشد اثرى در روح آنها میگذارد که اگر آن را تبدیل به پول کنند هرگز آن اثر را نخواهد داشت و لذا در روایاتى که در این زمینه به ما رسیده مى بینیم غالبا ائمه اطهار نمونه هاى هدیه را امثال لباس و مواد غذائى و یا زمین زراعتى ذکر کرده اند.
ضمنا از آیه به خوبى استفاده مى شود که در ازدواج دائم تعیین مهر از قبل لازم نیست و طرفین مى توانند بعد از عقد روى آن توافق کنند و نیز استفاده مى شود که اگر قبل از تعیین مهر و آمیزش جنسى ، طلاق صورت گیرد مهر واجب نخواهد بود و هدیه مزبور جانشین (مهر) مى شود.
باید توجه کرد که زمان و مکان در مقدار (هدیه مناسب ) مؤ ثر است .
در آیه بعد سخن از زنانى به میان آمده که براى آنها تعیین مهر شده است ولى قبل از آمیزش و عروسى ، جدا مى شوند، مى فرماید: اگر آنها را طلاق دهید پیش از آنکه با آنان تماس پیدا کنید (و آمیزش انجام شود) در حالى که مهرى براى آنها تعیین کردهاید، لازم است نصف آنچه را تعیین کردهاید به آنها بدهید (و ان
طلقتموهن من قبل ان تمسوهن و قد فرضتم لهن فریضة فنصف ما فرضتم ).
این حکم قانونى مساله است ، که به زن حق مى دهد نصف تمام مهریه را بدون کم و کاست بگیرد هر چند آمیزشى حاصل نشده باشد.
ولى بعدا به سراغ جنبه هاى اخلاقى و عاطفى میرود و مى فرماید: (مگر اینکه آنها حق خود را ببخشند) (و یا اگر صغیر و سفیه هستند، ولى آنان یعنى ) آن کس که گره ازدواج به دست او است آن را ببخشد) (الا ان یعفون او یعفو الذى بیده عقدة النکاح ).
روشن است که ولى در صورتى میتواند از حق صغیر صرف نظر کند که مصلحت صغیر ایجاب نماید.
بنابراین حکم پرداخت نصف مهر، صرف نظر از مساله عفو و بخشش است .
از آنچه گفتیم روشن مى شود که منظور از (الذى بیده عقدة النکاح ) (کسى که گره ازدواج به دست او است ) ولى صغیر یا سفیه است ، زیرا او است که حق دارد اجازه ازدواج بدهد، ولى بعضى از مفسران چنین پنداشتهاند که منظور شوهر است ، یعنى هر گاه شوهر تمام مهر را قبلا پرداخته باشد (آن چنان که در میان بسیارى از اعراب معمول بوده ) حق دارد نصف آن را باز پس گیرد مگر اینکه ببخشد و صرف نظر کند.
اما دقت در آیه نشان مى دهد که صحیح همان تفسیر اول است ، زیرا روى سخن در آیه با شوهران است ، به همین دلیل آنها را مخاطب قرار داده و مى گوید: (و ان طلقتموهن ) (اگر آنها را طلاق دادید) در حالى که جمله او (یعفو الذى بیده عقدة النکاح ) به صورت فعل غائب ذکر شده و مناسب نیست که منظور از آن ، شوهران باشند.
آرى در جمله بعد مى گوید: عفو و گذشت شما (و پرداختن تمام مهر) به پرهیزکارى نزدیک تر است و نیکوکارى و فضل را در میان خود فراموش نکنید که
خداوند به آنچه انجام مى دهید بینا است (و ان تعفوا اقرب للتقوى و لا تنسوا الفضل بینکم ان الله بما تعملون بصیر).
به طور مسلم مخاطب در این جمله شوهرانند و در نتیجه در جمله قبل سخن از گذشت اولیاء و در این جمله سخن از گذشت شوهران است .
و جمله (و لا تنسوا الفضل بینکم ) خطابى است به عموم مسلمانان که روح گذشت و بزرگوارى را در تمام این موارد فراموش نکنند.
روایاتى که از پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) به ما رسیده است نیز آیه را به همین صورت تفسیر مى کند، و مفسران شیعه با توجه به مضمون آیه و روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) نیز همین نظر را انتخاب کرده اند و گفته اند منظور از این عبارت اولیاء زوجه هستند، البته مواردى پیش مى آید که سر سختى کردن در گرفتن نصف مهر، آن هم قبل از عروسى ممکن است احساسات شوهر و اقوامش را جریحه دار کند و در صدد انتقامجویى بر آیند و ممکن است حیثیت و آبروى زن را در معرض خطر قرار دهد این جا است که گاه ، پدر براى حفظ مصلحت دختر خود ، لازم میبیند که از حق او گذشت نماید.
جمله (و ان تعفوا اقرب للتقوى ) (عفو و گذشت شما به پرهیزکارى نزدیک تر است )، وظیفه مردان را در برابر زنان مطلقه خود بیان مى کند، که اگر تمام مهر را پرداختهاند چیزى پس نگیرند و اگر نپرداختهاند همه آن را بپردازند و از نیمى که حق آنها است صرف نظر کنند، زیرا مسلم است دختر یا زنى که بعد از عقد یا پیش از عروسى از شوهر خود جدا مى شود ضربه سختى مى خورد و از نظر اجتماعى و روانى مواجه با مشکلاتى است و بى شک گذشت شوهر و پرداخت تمام مهر، تا حدى مرهم بر این جراحات میگذارد.
لحن مجموعه آیه ، بر اصل اساسى (معروف و احسان ،) در این مسائل تاکید مى کند، که حتى طلاق و جدائى آمیخته با نزاع و کشمکش و تحریک روح
انتقامجویى نباشد، بلکه بر اساس بزرگوارى و احسان و عفو و گذشت ، قرار گیرد، زیرا اگر مرد و زنى نتوانند، با هم زندگى کنند و به دلائلى از هم جدا شوند دلیلى ندارد که میان آنها عداوت و دشمنى حاکم گردد.
آیه و ترجمه


حفظوا على الصلوت و الصلوة الوسطى و قوموا لله قنتین فإ ن خفتم فرجالا (238) أ و رکبانا فإ ذا أ منتم فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون (239)


ترجمه :
238 - در انجام همه نمازها، (به خصوص ) نماز وسطى ( نماز ظهر ) کوشا باشید! و از روى خضوع و اطاعت ، براى خدا بپاخیزید.
239 - و اگر (به خاطر جنگ ، یا خطر دیگرى ) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید! اما هنگامى که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید! ( نماز را به صورت معمولى بخوانید! ) همانگونه که خداوند، چیزهایى را که نمیدانستید، به شما تعلیم داد.
شان نزول :
جمعى از منافقان گرمى هوا را بهانه براى ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین قرار داده بودند و در نماز جماعت شرکت نمیکردند و به دنبال آنها بعضى از مؤ منین نیز از شرکت در جماعت خوددارى کرده بودند و جماعت مسلمین کاهش یافت ، پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) از این جهت ناراحت بود حتى آنها را تهدید به مجازات شدید کرد، لذا در حدیثى از زید بن ثابت نقل شده که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در گرماى فوق العاده نیمروز تابستان نماز (ظهر) را با جماعت میگذارد و این نماز براى اصحاب و یاران سختترین نماز بود، به طورى که گاه پشت سر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) یک صف یا دو صف بیشتر نبود، در اینجا فرمود: من تصمیم گرفتهام خانه کسانى را که در نماز ما شرکت نمى کنند بسوزانم ، آیه فوق نازل شد و اهمیت نماز ظهر را (با
جماعت ) تاءکید کرد.
این تشدید نشان مى دهد که مساءله عدم شرکت ، تنها به خاطر گرمى هوا نبود، بلکه گروهى میخواستند با این بهانه به تضعیف اسلام و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ایجاد شکاف در صفوف مسلمین بپردازند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با این لحن شدید در مقابل آنها موضع گیرى فرمود.
تفسیر:
اهمیت نماز، مخصوصا نماز (وسطى )
از آنجا که نماز مؤ ثرترین رابطه انسان با خدا است ، و در صورتى که با شرائط صحیح انجام گیرد دل را لبریز از عشق و محبت خدا مى کند و در پرتو آن انسان بهتر میتواند خود را از آلودگى به گناه پاک سازد، در آیات قرآن تاکید فراوانى روى آن شده ، از جمله در نخستین آیه فوق مى فرماید: ( در انجام همه نمازها مخصوصا نماز وسطى ، مداومت کنید و در حفظ آن کوشا باشید) (حافظوا على الصلوات و الصلوة الوسطى ).
(و با خضوع و خشوع و توجه کامل ، براى خدا بپاخیزید) (و قوموا لله قانتین ).
مبادا گرما و سرما و گرفتاریهاى دنیا و پرداختن به مال و همسر و فرزند شما را از این امر مهم باز دارد.
در اینکه : منظور از (صلوة وسطى ) (نماز میانه ) چیست ؟ مفسران ، تفسیرهاى زیادى ذکر کردهاند، در تفسیر مجمع البیان شش قول ، و در تفسیر فخر رازى هفت قول ، و در تفسیر قرطبى ده قول ، و در تفسیر روح المعانى سیزده قول نقل شده است .
بعضى آن را نماز ظهر، و بعضى نماز عصر، و بعضى نماز مغرب و بعضى نماز عشا و بعضى نماز صبح و بعضى نماز جمعه ، و بعضى نماز شب یا خصوص نماز وتر دانستهاند و براى هر یک از این اقوال توجیهى ذکر شده ، ولى با قرائن مختلفى که در دست است روشن است که منظور همان نماز ظهر است زیرا علاوه بر اینکه نماز ظهر در وسط روز انجام مى شود، و شان نزول آیه نیز گواهى مى دهد، و روایات متعددى که از معصومین (علیهمالسلام ) نقل شده بر آن تاءکید دارند.
تاءکید روى این نماز به خاطر این بوده که بر اثر گرمى هواى نیمروز تابستان ، یا گرفتاریهاى شدید کسب و کار، نسبت به آن کمتر اهمیت میدادند، آیه فوق اهمیت نماز وسطى ، و لزوم محافظت بر آن را مورد تاءکید قرار داده است .
(قانتین ) از ماده (قنوت ) به دو معنى آمده است : 1 - پیروى و اطاعت کردن 2 - خضوع و خشوع و تواضع ، ولى بعید نیست که در آیه فوق به هر دو معنى باشد چنانکه در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر جمله (و قوموا لله قانتین ) فرمود: منظور این است که نماز را با خضوع و توجه به خداوند بجا آورید.
و در حدیث دیگرى مى فرماید: (یعنى از روى اطاعت بپاخیزید).
در آیه بعد تاکید مى کند که در سختترین شرائط حتى در صحنه جنگ نباید نماز فراموش شود منتها در چنین وضعى ، بسیارى از شرائط نماز همچون رو به قبله بودن و انجام رکوع و سجود به طور متعارف ، ساقط مى شود، لذا مى فرماید: و اگر
(به خاطر جنگ یا خطر دیگرى ) بترسید باید (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید و رکوع و سجود را با ایماء و اشاره بجا آورید (فان خفتم فرجالا او رکبانا).
اما هنگامى که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید، آن چنان که به شما، چیزهایى را تعلیم داد که نمیدانستید و نماز را در این حال به صورت معمولى و با تمام آداب و شرائط انجام دهید (فاذا امنتم فاذکروا الله کما علمکم ما لم تکونوا تعلمون ).
روشن است شکرانه این تعلیم الهى که طرز نماز خواندن در حالت امن و خوف را به انسانها آموخته ، همان عمل کردن بر طبق آن است .
رجال در اینجا جمع (راجل ) به معنى پیاده ،و (رکبان ) جمع (راکب ،) به معنى سواره است ، و منظور این است که به هنگام خوف از حمله دشمن میتوانید نماز را در حالتى که سواره ، یا پیاده و در حال حرکت و فعالیت هستید انجام دهید.
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نقل شده که در بعضى از جنگها دستور داد تا نماز را به هنگام جنگ با تسبیح و تکبیر و لا اله الا الله بجا آورند و نیز در حدیث دیگرى مى خوانیم که ان النبى (صلى الله علیه و آله و سلم ) صلى یوم الاحزاب ایماء: (پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در جنگ احزاب با اشاره نماز خواند).
و نیز از امام کاظم (علیه السلام ) روایت شده که در پاسخ این سؤ ال که اگر شخصى گرفتار حیوان درندهاى شود، و وقت نماز فرا رسد و از ترس آن درنده نتواند حرکت کند چگونه نماز بخواند؟ فرمود: با همان وضعى که دارد باید نماز را بخواند هر چند پشت به قبله باشد، و رکوع و سجود را با اشاره در حالى که ایستاده است انجام دهد.
این نماز همان نماز خوف است که فقهاء در کتابهاى فقهى به طور مشروح ، پیرامون آن بحث کرده اند، بنابراین آیه فوق تاکید بر این معنى دارد که محافظت بر نمازها، تنها در حال امنیت نیست ، بلکه در همه حال باید نماز را بجا آورد تا پیوند بندگان با آفریدگار جهان ، همیشه بر قرار باشد و به یقین از این طریق نقطه اتکاء و امیدى براى انسان به وجود مى آید، و او را در غلبه بر مشکلات ، پیروز خواهد ساخت .
نکته :
نقش نماز در تقویت روحیه ها
ممکن است کسانى تصور کنند که تا این حد اصرار و تاکید درباره نماز یک نوع سختگیرى محسوب مى شود و شاید انسان را از وظائف خطیرى که براى دفاع از خود در چنین لحظات دارد غافل سازد.
در حالى که این یک اشتباه بزرگ است معمولا انسان در این حالات بیش از هر چیز نیاز به تقویت روحیه دارد و اگر ترس و وحشت و ضعف روحیه بر او غلبه کند شکست او تقریبا قطعى خواهد بود، چه عملى بهتر از نماز و پیوند با خدائى که فرمانش در تمام جهان هستى نافذ است و همه چیز در برابر اراده او سهل و آسان است ، میتواند روحیه سربازان مجاهد یا کسانى که مواجه با خطرى شده اند را تقویت کند!
گذشته از این شواهد فراوانى در مجاهدات مسلمین صدر اول دیده مى شود، در اخبار مربوط به جنگ چهارم مسلمانان با صهیونیستها که در رمضان سال 1393 - هجرى قمرى - روى داد مى خوانیم که توجه سربازان اسلام به نماز و مبانى اسلام اثر فوقالعادهاى در تقویت روحى آنها و پیروزى بر دشمن داشت .
به هر حال اهمیت و تاثیر نماز، بیش از آن است که در این مختصر بگنجد، بى شک نماز اگر با همه آداب بخصوص با حضور قلب که روح آن است انجام شود، تاثیر فوق العاده مثبتى در فرد و جامعه دارد، و میتواند بسیارى از مشکلات را حل کند، و جامعه را از بسیارى از مفاسد بره اند و در حوادث سخت و پیچیده ، یار و یاور انسان باشد.
آیه و ترجمه


و الذین یتوفون منکم و یذرون أ زوجا وصیة لا زوجهم متعا إ لى الحول غیر إ خراج فإ ن خرجن فلا جناح علیکم فى ما فعلن فى أ نفسهن من معروف و الله عزیز حکیم (240) و للمطلقت متع بالمعروف حقا على المتقین(241) کذلک یبین الله لکم ءایته لعلکم تعقلون (242)


ترجمه :
240 - و کسانى که از شما در آستانه مرگ قرار میگیرند و همسرانى از خود به جا میگذارند. باید براى همسران خود وصیت کنند که تا یک سال ، آنها را (با پرداختن هزینه زندگى ) بهرهمند سازند، به شرط اینکه آنها (از خانه شوهر) بیرون نروند (و اقدام به ازدواج مجدد نکنند). و اگر بیرون روند، (حقى در هزینه ندارند، ولى ) گناهى بر شما نیست نسبت به آنچه درباره خود، به طور شایسته انجام مى دهند. و خداوند، توانا و حکیم است .
241 - و براى زنان مطلقه ، هدیه مناسبى لازم است (که از طرف شوهر، پرداخت گردد) این ، حقى است بر مردان پرهیزکار.
242 - این چنین ، خداوند آیات خود را براى شما شرح مى دهد، شاید اندیشه کنید!
تفسیر:
بخش دیگرى از احکام طلاق
در این آیات بار دیگر به مساله ازدواج و طلاق و امورى در این رابطه باز مى گردد. و نخست درباره شوهرانى سخن مى گوید که در آستانه مرگ قرار گرفته و همسرانى از خود به جاى میگذارند، مى فرماید: و کسانى که از شما میمیرند - یعنى در آستانه مرگ قرار میگیرند - و همسرانى از خود باقى میگذارند باید براى همسران خود وصیت کنند که تا یک سال آنها را بهرهمند سازند، و از خانه بیرون
نکنند در خانه شوهر، باقى بمانند و هزینه زندگى آنها پرداخت شود (و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجا وصیة لازواجهم متاعا الى الحول غیر اخراج ).
البته این در صورتى است که آنها از خانه شوهر بیرون نروند و اگر بیرون روند (حقى در هزینه و سکنى ندارند ولى ) گناهى بر شما نیست ، نسبت به آنچه درباره خود از کار شایسته (مانند انتخاب شوهر مجدد بعد از تمام شدن عده ) انجام دهند (فان خرجن فلا جناح علیکم فى ما فعلن فى انفسهن من معروف ).
در پایان آیه ، گویا براى اینکه چنین زنانى از آینده خود نگران نباشند آنها را دلدارى داده ، مى فرماید: خداوند قادر است که راه دیگرى بعد از فقدان شوهر پیشین در برابر آنها بگشاید، و اگر مصیبتى به آنها رسیده حتما حکمتى در آن بوده است ، زیرا خداوند توانا و حکیم است ) (و الله عزیز حکیم ).
اگر از روى حکمتش درى را ببندد، به لطفش در دیگرى را خواهد گشود و جاى نگرانى نیست .
بنابر آنچه در بالا گفته شد، معلوم مى شود جمله (یتوفون ) در اینجا به معنى مردن نیست ، بلکه به قرینه ذکر وصیت به معنى قرار گرفتن در آستانه مرگ است .
جمله (فان خرجن فلا جناح علیکم فى ما فعلن فى انفسهن من معروف ) مطابق تفسیر بالا دلیل بر این است که پرداختن هزینه زندگى تا یک سال از حقوق زن بر ورثه شوهر مى باشد، و هر گاه زن به دلخواه خود نخواست در خانه شوهر بماند، و از نفقه استفاده کند، کسى مسئولیتى در برابر او نخواهد داشت و نیز اگر بخواهد اقدام به ازدواج تازه کند مانعى ندارد.
ولى بعضى براى این جمله ، تفسیر دیگرى ذکر کرده اند و آن اینکه اگر مدت یک سال را صبر نمود و پس از آن ، از خانه شوهر بیرون رفت و ازدواج نمود، مانعى ندارد.
مطابق تفسیر دوم نگاهدارى عده به مدت یکسال بر زن لازم است ، و مطابق
تفسیر اول لازم نیست و به تعبیر دیگر ادامه عده تا یک سال بنابر تفسیر اول ، یک حق است و بنابر تفسیر دوم یک حکم ، ولى ظاهر آیه با تفسیر اول سازگارتر است چرا که ظاهر جمله اخیر این است که جنبه استثناء از حکم قبل دارد.
نکته :
آیا این آیه نسخ شده است ؟
بسیارى از مفسران معتقدند که این آیه به وسیله آیه 234 همین سوره که قبلا گذشت و در آن ، عده وفات چهار ماه و ده روز تعیین شده بود نسخ شده است ، و مقدم بودن آن آیه بر این آیه از نظر ترتیب و تنظیم قرآنى دلیل بر این نیست که قبلا نازل شده است ، زیرا میدانیم تنظیم آیات یک سوره بر طبق تاریخ نزول نیست ، بلکه گاهى آیاتى که بعد نازل شده در آغاز سوره قرار گرفته ، و آیاتى که قبل نازل شده در اواخر سوره ، و این به خاطر مناسبت آیات و به دستور پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) صورت گرفته است .
و نیز گفته اند حق نفقه یک سال ، قبل از نزول آیات ارث بوده و بعد از آن که براى زن ، ارث قرار داده شد، این حق از بین رفت ، بنابراین آیه فوق ، از دو جهت (از نظر مقدار زمان عده و از نظر نفقه ) نسخ شده است .
مرحوم طبرسى در مجمع البیان مى گوید: همه علما اتفاق دارند که این آیه منسوخ است ، سپس حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نقل مى کند که (در عصر جاهلیت ) هنگامى که مرد از دنیا میرفت تا یک سال از مال شوهر، نفقه او را میدادند سپس بدون میراث ، خارج مى شد، بعدا آیه یک چهارم و یک هشتم (مربوط به ارث زن )، این آیه را نسخ کرد.
بنابراین باید نفقه زن در مدت عده ، از ارث او باشد، و نیز از آن حضرت نقل مى کند که فرمود: آیه مربوط به نگه داشتن عده در چهار ماه و ده روز و همچنین آیه
ارث ، این آیه را نسخ کرده .
بر هر حال ، از کلمات بزرگان استفاده مى شود که عده وفات در زمان جاهلیت یک سال بوده و رسوم خرافى و شاقى براى زن در این مدت قائل بودند، اسلام در آغاز، آن رسوم خرافى را از بین برد، ولى عده وفات را در مدت یک سال تثبیت کرد، سپس آن را به چهار ماه و ده روز تبدیل نمود، و تنها زینت کردن و آرایشهاى مختلف را در این مدت براى زن ممنوع شمرد.
از گفته فخر رازى استفاده مى شود که معروف میان مفسرین اهل سنت نیز همین است که آیه فوق ، به وسیله آیات ارث و عده چهار ماه و ده روز، منسوخ شده است .
ولى اگر اجماع و اتفاق علما و روایات متعدد در این زمینه نبود، ممکن بود گفته شود، بین این آیات تضادى وجود ندارد، عده چهار ماه و ده روز، یک حکم الهى است ، اما نگهدارى عده تا یک سال و ماندن در خانه شوهر و استفاده از نفقه او یک حق است ، یعنى به زن این حق داده مى شود که اگر مایل باشد تا یک سال در خانه شوهر متوفاى خود بماند و هزینه زندگى او طبق وصیت شوهر در تمام این مدت پرداخت شود، و اگر مایل نبود میتواند بعد از چهار ماه و ده روز از خانه شوهر بیرون رود، یا اقدام به ازدواج نماید و در عین حال طبعا هزینه زندگى او از مال شوهر سابق قطع خواهد شد.
ولى با توجه به روایات متعددى که از طرق اهل بیت (علیهمالسلام ) نقل شده و شهرت حکم نسخ یا اتفاق علما بر آن ، قبول چنین تفسیرى ممکن نیست ، هر چند با ظواهر آیات قابل تطبیق باشد.
در آیه بعد به یکى دیگر از احکام طلاق پرداخته ، مى فرماید: براى زنان مطلقه ، هدیه شایستهاى است این حقى است بر پرهیزکاران که از طرف شوهر پرداخت مى شود (و للمطلقات متاع بالمعروف حقا على المتقین ).
گر چه ظاهر آیه ، همه زنان مطلقه را شامل مى شود، ولى به قرینه آیه 236 که گذشت ، این حکم در مورد زنانى است که مهرى براى آنها به هنگام عقد قرار داده نشده و قبل از آمیزش ، طلاق داده مى شوند، و در حقیقت تاءکیدى است ، بر حکم مزبور، تا مورد غفلت واقع نشود.
این احتمال نیز وجود دارد که حکم مزبور، همه زنان مطلقه را شامل شود، منتها در مورد بالا جنبه واجب دارد، و در موارد دیگر جنبه مستحب ، و به هر حال یکى از دستورهاى کاملا انسانى است که در اسلام وارد شده و براى پیشگیرى از انتقامجوییها و کینهتوزیهاى ناشى از طلاق اثر مثبتى دارد.
بعضى نیز گفته اند که پرداختن هدیه شایسته در مورد همه زنان مطلقه واجب است ، و امرى جدا از مهر است ، ولى ظاهرا در میان علماى شیعه - همان گونه که از عبارت مرحوم طبرسى در مجمع البیان استفاده مى شود - کسى قائل به این قول نیست (مرحوم صاحب جواهر نیز تصریح مى کند که هدیه مزبور، جز در همان مورد خاص واجب نیست ، و این مساله اجماعى است ).
این احتمال نیز داده شده که منظور از آن ، نفقه است که بسیار احتمال ضعیفى است .
به هر حال ، این هدیه ، طبق روایاتى که از ائمه معصومین (علیهمالسلام ) نقل شده ، بعد از پایان عده و جدائى کامل پرداخت مى شود، نه در عده طلاق رجعى ، و به تعبیر دیگر، هدیه خداحافظى است ، نه وسیلهاى براى بازگشت .
در آخرین آیه مورد بحث که آخرین آیه مربوط به مساله طلاق است ، مى فرماید: این چنین خداوند آیات خود را براى شما شرح مى دهد شاید اندیشه کنید (کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تعقلون ).
بدیهى است که منظور از اندیشه کردن و تعقل ، آن است که مبدأ حرکت به سوى عمل باشد، و گر نه اندیشه تنها درباره احکام ، نتیجهاى نخواهد داشت .
از مطالعه در آیات و روایات اسلامى بدست مى آید که غالبا (عقل ) در مواردى به کار میرود که ادراک و فهم با عواطف و احساسات آمیخته گردد و به دنبال آن عمل باشد، مثلا اگر قرآن در بسیارى از بحثهاى خداشناسى نمونه هائى از نظام شگفتانگیز این جهان را بیان کرده و سپس مى گوید ما این آیات را بیان میکنیم (لعلکم تعقلون ) (تا شما تعقل کنید) منظور این نیست که تنها اطلاعاتى از نظام طبیعت در مغز خود جاى دهید زیرا علوم طبیعى اگر کانون دل و عواطف را تحت تاثیر قرار ندهد و هیچگونه تاثیرى در ایجاد محبت و دوستى و آشنائى با آفریدگار جهان نداشته باشد ارتباطى با مسائل توحیدى و خداشناسى نخواهد داشت .
و همچنین است اطلاعاتى که جنبه عملى دارد، در صورتى (تعقل ) به آنها گفته مى شود که عمل هم داشته باشد در تفسیر (المیزان ) مى خوانیم که تعقل در زمینهاى استعمال مى شود که به دنبال درک و فهم ، انسان وارد مرحله عمل گردد و آیاتى مانند: (و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فى اصحاب السعیر) دوزخیان مى گویند اگر گوش شنوا داشتیم و تعقل میکردیم در صف اهل جهنم نبودیم یا آیه (ا فلم یسیروا فى الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها) آیا در زمین سیاحت
نکردند تا دلهائى داشته باشند که به وسیله آن بفهمند شاهد این گفتار است .
زیرا اگر مجرمین روز قیامت آرزوى تعقل در دنیا را مى کنند منظور تعقلى است که آمیخته با عمل باشد و یا اگر خدا مى گوید مردم سیر و سیاحت کنند و با نظر و مطالعه به اوضاع جهان چیزهائى بفهمند مقصود درک و فهمى است که به دنبال آن مسیر خود را عوض کرده و به راه راست گام نهند.
و به تعبیر دیگر، اگر فکر و اندیشه ، ریشهدار باشد، ممکن نیست آثار آن در عمل ظاهر نشود، چگونه ممکن است انسانى به طور قطع اعتقاد به مسموم بودن غذائى داشته باشد و آن را بخورد و یا عقیده قاطع به تاثیر داروئى براى درمان یک بیمارى خطرناک داشته باشد و اقدام به خوردن آن نکند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت