تقسیرنمونه سوره بروج

سوره بروج


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 22 آیه است

محتواى سوره و فضیلت آن
مؤ منان در مکه مخصوصا در آغاز دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) سخت در رنج و فشار بودند، و دائما از طرف دشمنان شکنجه هاى روحى و جسمى مى شدند تا از ایمان خـود بازگردند، گروهى مقاومت کرده ، و بعضى از افراد ضعیف تسلیم مى شدند، و باز مى گشتند.
بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه ایـن سـوره از سـوره هاى مکى است چنین به نظر مى رسد که هدف اصـلى تـقویت روحیه مؤ منان در برابر این جریان و تشویق آنان به پایمردى و استقامت است .
و در هـمـیـن رابـطـه در ایـن سـوره داسـتـان (اصـحـاب اخـدود) را نـقل مى کند، همانها که خندقها کندند و آتشهاى عظیمى در آن افروختند، و مؤ منان را تهدید به شکنجه با آتش کردند، گروهى را زنده زنده در آتش سوزاندند، اما آنها از ایمانشان بازنگشتند.
در قـسـمـت دیـگـرى از ایـن سوره کافرانى را که مؤ منان را تحت فشار قرار مى دهند سخت مـورد حمله قرار داده و آنها را به عذاب سوزان جهنم تهدید مى کند، در حالى که مؤ منان را بشارت به باغهاى پرنعمت بهشتى مى دهد.
در مـقـطـع بـعـد آنـها را به گذشته تاریخ باز مى گرداند، و داستان فرعون و ثمود و اقـوام زورمـنـد و گـردنـکـش را در بـرابـر دیـدگـانـشـان مـجـسـم مـى سازد که چگونه در مـقـابـل فرمان عذاب الهى به زانو درآمدند و نابود شدند، تا کفار مکه که نسبت به آنها قدرت ناچیزى داشتند حساب خود را بکنند، و هم مایه تسلى خاطر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان بوده باشد.
و در آخـریـن مـقـطـع سوره اشاره به عظمت قرآن مجید و اهمیت فوق العاده این وحى الهى مى کند، و سوره را با آن پایان مى دهد.
رویـهمرفته این سوره ، سوره استقامت و پایمردى و شکیبایى در برابر فشارهایى است که از ظالمان و مستکبران بر مؤ منان وارد مى شود، و در لابلاى آیات آن وعده نصرت الهى نهفته است .
نـامـگـذارى ایـن سـوره بـه سـوره (بـروج ) بـه تـنـاسـب سـوگـنـدى است که در آیه اول آمده است .
در فضیلت این سوره همین بس که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مـى خـوانـیـم : مـن قـراء هـذه السـورة اعـطـاه الله مـن الاجـر بـعـدد کـل من اجتمع فى جمعة و کل من اجتمع یوم عرفه عشر حسنات ، و قرائتها تنجى من المخاوف و الشـدائد: (هـر کـس ایـن سـوره را بـخـواند خداوند به تعداد تمام کسانى که در نماز جمعه اجتماع مى کنند، و تمام کسانى که روز عرفه (در عرفات ) جمع مى شوند، ده حسنه به او مى دهد، و تلاوت آن انسان را از ترسها و شدائد رهایى مى بخشد).
بـا تـوجـه به اینکه یکى از تفسیرهاى آیه (و شاهد و مشهود) روز جمعه و روز عرفه اسـت ، و نـیـز بـا تـوجـه بـه اینکه سوره حکایت از مقاومت شدید مؤ منان پیشین در برابر شـدائد و فشارها مى کند، تناسب این پاداشها با محتواى سوره روشن مى شود، و در ضمن نـشـان مـى دهـد کـه ایـنـهـمـه اجـر و پـاداش از آن کـسـانـى اسـت که آن را بخوانند و در آن بیندیشند و سپس عمل کنند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و السماء ذات البروج (1)
و الیوم الموعود (2)
و شاهد و مشهود (3)
قتل اءصحاب الا خدود (4)
النار ذات الوقود (5)
إ ذ هم علیها قعود (6)
و هم على ما یفعلون بالمؤ منین شهود (7)
و ما نقموا منهم إ لا اءن یؤ منوا بالله العزیز الحمید (8)
الذى له ملک السموت و الا رض و الله على کل شى ء شهید (9)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - سوگند به آسمان که داراى برجهاى بسیار است .
2 - و سوگند به آن روز موعود.
3 - و (شـاهـد) (و مـشـهـود) (شـاهـد پـیـامـبـر و گـواهـان اعمال و مشهود اعمال امت است ).
4 - مرگ و عذاب بر شکنجه گران صاحب گودال (آتش ) باد.
5 - گودالهایى پر از آتش شعله ور.
6 - هنگامى که در کنار آن نشسته بودند.
7 - و آنچه را نسبت به مؤ منان انجام مى دادند (با خونسردى ) تماشا مى کردند!
8 - هـیـچ ایرادى بر آنها (مؤ منان ) نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.
9 - همان خدایى که حکومت آسمانها و زمین از آن او است و بر همه چیز گواه است .
تفسیر:
مؤ منان در برابر کوره هاى آدم سوزى !
مى دانیم مسلمانان مکه در آغاز سخت در فشار بودند، و دشمنان هرگونه شکنجه را درباره آنـان روا مـى داشـتـنـد، و هـمـانـگـونـه کـه در شـرح مـحـتـواى سـوره گـفـتـیـم هـدف از نـزول ایـن سـوره هشدارى است به این شکنجه گران که سرنوشت اقوام مشابه خود را در گـذشـته تاریخ به خاطر بیاورند، و از سوى دیگر تسلى و دلدارى و تقویت روحیه مؤ مـنـان نـخـسـتـیـن اسـت و درسـى اسـت بـراى هـمـه مـسـلمـانـان در طول تاریخ .
نخست مى فرماید: (سوگند به آسمان که داراى برجهاى بسیار است ) (و السماء ذات البروج ).
(بـروج ) جـمـع (بـرج ) در اصـل بـه مـعـنـى قصر است ، و بعضى آن را به معنى (شى ء ظاهر و آشکار) مى دانند، و نامگذارى قصرها و عمارتهاى بلند و مرتفع را به ایـن نـام به خاطر وضوح و ظهورشان دانسته اند، به همین جهت قسمت مخصوصى از دیوار اطـراف شـهـر یـا مـحـل اجـتـماع لشکر که بروز و ظهور خاصى دارد (برج ) نامیده مى شود، و هنگامى که زن زینت خود را آشکار سازد (تبرجت المراة ) مى گویند.
بـرجـهـاى آسـمـانـى یـا بـه مـعـنـى سـتـارگـان درخـشان و روشن آسمان است یا به معنى (صـورتـهـاى فـلکـى ) اسـت ، یعنى مجموعه اى از ستارگان که در نظر ما شباهت به یکى از موجودات زمینى دارد، و برجهاى دوازدهگانه دوازده صورت فلکى است که خورشید در مـسـیـر سـالانـه خـود در هر ماه محاذى یکى از آنها قرار مى گیرد (البته خورشید حرکت نمى کند بلکه زمین به دور آن مى گردد ولى به نظر مى رسد که خورشید جا به جا مى شود و محاذى یکى از این صورتهاى فلکى مى گردد).
سـوگـنـد بـه هر یک از این معانى باشد حکایت از عظمت آن مى کند، عظمتى که شاید در آن زمان در نظر عرب روشن نبود، ولى امروز براى ما کاملا شناخته شده است ، هر چند بیشتر به نظر مى رسد که منظور همان ستارگان درخشان آسمانى باشد.
لذا در حـدیـثى آمده است که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) تفسیر این آیه را خواستند فرمود: (منظور کواکب و ستارگان است ).
سپس مى افزاید: (و سوگند به آن روز موعود) (روز رستاخیز) (و الیوم الموعود).
هـمـان روزى که تمام انبیا و پیامبران الهى آن را وعده داده اند و صدها آیه قرآن مجید از آن خبر مى دهد، همان روزى که میعاد و وعده گاه همه اولین و آخرین است و روزى است که باید حساب همگان تصفیه شود.
و در سومین و چهارمین سوگند مى فرماید: (و قسم به شاهد و مشهود) (و شاهد و مشهود).
در ایـنـکـه مـنظور از (شاهد) و (مشهود) چیست ؟ تفسیرهاى بسیار فراوانى ذکر کرده اند که بالغ بر سى تفسیر مى شود، و مهمترین آنها تفسیرهاى زیر است :
1 - (شـاهـد) شـخص پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) است چنانکه قرآن مى گـویـد: یا ایها النبى انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا: (اى پیغمبر ما تو را شاهد و بشارت دهنده و بیم دهنده فرستادیم ) (احزاب 45).
و (مـشـهـود) هـمـان روز قیامت است ، چنانکه قرآن مى گوید ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یـوم مـشـهـود: (روز قـیامت روزى است که همه مردم در آن جمع مى شوند، و روزى است کاملا (مشهود) و آشکار) (هود 103).
2 - شـاهـد گـواهـان عـمـل انـسـانند، مانند اعضاى پیکر او چنانکه در آیه 24 سوره نور مى خـوانـیـم : یـوم تـشـهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون : (روزى که زبانها و دستها و پاهایشان به اعمالى که انجام داده اند گواهى مى دهد).
و (مشهود) انسانها و اعمال آنها هستند.
3 - (شاهد) به معنى روز جمعه است که شاهد اجتماع مسلمین در مراسم بسیار مهم نماز آن روز است .
و مشهود روز عرفه است که زائران بیت الله الحرام شاهد و ناظر آن روزند، در روایتى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله علیه و آله و سلم ) و امام باقر (علیه السلام ) و امام صادق (علیه السلام ) این تفسیر نقل شده است .
4 - (شـاهـد) روز عـیـد قـربـان و (مـشـهـود) روز عـرفـه (روز مـا قبل آن ) مى باشد.
در حدیثى آمده است که (مردى وارد مسجد پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) شد کـسـى را دیـد کـه نـشـسـتـه و از رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) حـدیـث نـقـل مى کند، مى گوید: تفسیر این آیه را از او خواستم گفت : آرى (شاهد) روز جمعه و (مـشـهـود) روز عـرفـه اسـت ، از او گـذشـتـم بـه دیـگـرى رسـیـدم کـه از رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) سـخـن مـى گـوید، تفسیر همین آیه را از او خـواسـتـم ، گـفـت : (شـاهـد) روز جـمـعـه و (مـشـهود) روز عید قربان است ، از او نیز گـذشـتـم بـه نـوجـوانـى رسـیـدم خـوشـرو کـه او نـیـز از رسـول خـدا حـدیـث مـى گفت گفتم : از تفسیر این آیه برایم سخن بگو، گفت : (شاهد) مـحمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) است و (مشهود) روز قیامت آیا نشنیده اى که خداوند مـى فـرمـایـد: (یا ایها النبى انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا) و نیز نشنیده اى که مى گوید: ذلک یوم مجموع له الناس و ذلک یوم مشهود.
مـن سـؤ ال کـردم نـخـسـتـیـن نـفر که بود گفتند: ابن عباس ، دومین نفر را پرسیدم ، گفتند: عبدالله بن عمر، و از سومین نفر سؤ ال کردم گفتند: حسن بن على (علیه السلام ) است !
5 - مـنـظـور از (شـاهـد) شـبـهـا و روزهـا اسـت ، و (مـشـهـود) بـنـى آدم اسـت کـه بـه اعـمـال او گـواهـى مـى دهـد، همان گونه که در دعاى امام زین العابدین (علیه السلام ) در دعـاى صـبـاح و مـسـاء مـى خوانیم : هذا یوم حادث جدید و هو علینا شاهد عتید، ان احسنا ودعنا بـحـمـد، و ان اسـانـا فـارقـنـا بـذنـب : (ایـن روز تـازه اى اسـت کـه شـاهـد آمـاده بـر اعـمـال مـا اسـت ، اگر نیکى کنیم با حمد و سپاس ما را وداع مى گوید، و اگر بد کنیم با نکوهش و مذمت از ما جدا مى شود).
6 - منظور از (شاهد) ملائکه و (مشهود) قرآن است .
7 - مـنـظـور از (شاهد) حجر الاسود و (مشهود) حاجیانند که در کنار آن مى آیند و دست بر آن مى نهند.
8 - (شاهد) خلق است و (مشهود) حق است .
9 - مـنـظـور از (شـاهد) امت اسلامى است و (مشهود) امتهاى دیگر همانگونه که در آیه 143 سوره بقره آمده است : لتکونوا شهداء على الناس (هدف این است که شما گواه بر دیگر امتها باشید).
10 - (شـاهـد) پـیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و (مشهود) سایر انبیاء هـسـتند، به گواهى آیه 41 سوره نساء و جئنابک على هؤ لاء شهیدا: (در آن روز ما تو را به عنوان گواه بر آنها (بر پیامبران دیگر) مى آوریم ).
11 - یا اینکه (شاهد) پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و (مشهود) امیر مؤ منان على (علیه السلام ) است .
البـتـه تـناسب این آیه با آیات قبل ایجاب مى کند که اشاره به شهود روز قیامت باشد، اعـم از پـیـامـبـر اسـلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) یا سایر پیامبران نسبت به امتهاى خـود، و مـلائکـه و فـرشـتـگان و اعضاء پیکر آدمى و شب و روز، و مانند آنها، و (مشهود) انسانها یا اعمال آنها است .
و بـه ایـن تـرتـیـب بـسـیارى از تفاسیر فوق درهم ادغام مى شود و در یک مجموعه با یک مفهوم وسیع خلاصه مى گردد
ولى تفسیرهایى مانند روز (جمعه ) و روز (عرفه ) و روز (عید) از این معنى جدا اسـت ، هـر چـنـد آنـهـا نـیـز از شـهـود روز مـحـشـر و گـواهـان اعـمـال انسانها هستند، بلکه هر یک از این ایام پر اجتماع خود صحنه اى از رستاخیز در این دنیا محسوب مى شود.
بـا تـوجه به این بیان روشن مى شود که میان تفاسیر فوق تضادى وجود ندارد، و ممکن است در مفهوم گسترده (شاهد) و (مشهود) جمع باشد، و این از نشانه هاى عظمت قرآن اسـت کـه مـفـاهـیـمـى چنان گسترده دارد که تفسیرهاى زیادى را در خود جاى مى دهد، چرا که (شـاهـد) هرگونه گواه را شامل مى شود، و (مشهود) هر چیزى را که بر آن گواهى مـى دهـنـد، و اینکه هر دو به صورت نکره ذکر شده است اشاره به عظمت این شاهد و مشهود است که در تمام تفسیرهاى بالا به خوبى منعکس ‍ مى باشد.
نکته قابل توجه اینکه پیوند ظریفى در میان این قسمتهاى چهارگانه از یکسو، و مطلبى کـه بـراى آن سـوگـنـد یـاد شـده از سوى دیگر وجود دارد، آسمان و ستارگان درخشان و بـرجـهـاى مـوزونـش هـمـگـى نـشانه نظم و حساب است و (یوم موعود) صحنه روشنى از حـسـاب و کـتـاب ، و شاهد و مشهود نیز وسیله اى است براى رسیدگى دقیق به این حساب ، وانـگـهـى هـمـه ایـن سـوگـنـدهـا بـراى آن اسـت کـه بـه شـکـنـجـه گـران ظـالم هشدار دهد اعـمـال آنـهـا در برابر مؤ منان راستین همگى ثبت و ضبط، و براى روز موعود نگهدارى مى شـود، و شـهـودى کـه گـرداگـرد وجـود شـمـا را فـرا گـرفته اند، اعم از فرشتگان ، و اعـضـاى پـیـکـر و شـبـهـا و روزها، و مانند آن همه این کارها را زیر نظر دارند و در آن روز گواهى مى دهند.
لذا بـعـد از ایـن سـوگـنـدهـا مـى فـرمـایـد: (مـرگ و عـذاب بـر صـاحـبـان گودال شکنجه باد)! (قتل اصحاب الاخدود).
(همان گودالهاى پرآتش و پرهیزم که شعله هاى عظیم داشت ) (النار ذات الوقود).
(در آن هـنـگـام کـه در کـنار آن گودال آتش (با خونسردى ) نشسته بودند) (اذ هم علیها قعود).
(و آنچه را که نسبت به مؤ منان انجام مى دادند تماشا مى کردند)! (و هم على ما یفعلون بالمؤ منین شهود).
(اخـدود) بـه گفته (راغب ) در (مفردات ) به معنى شکاف وسیع و عمیق و گسترده در زمـیـن اسـت ، یـا بـه تـعـبـیـر دیـگـر گـودالهـا و خندقهاى بزرگ را گویند، و جمع آن (اخادید) و در اصل از (خد) انسان گرفته شده که به معنى دو
فـرورفـتـگـى اسـت که در دو طرف بینى انسان در سمت راست و چپ قرار دارد (و به هنگام گـریـه اشک بر آن جارى مى شود) و سپس کنایتا بر گودالى که بر صورت زمین ظاهر مى شود اطلاق شده (و بعدا به صورت یک معنى حقیقى درآمده است ).
در ایـنکه این گروه شکنجه گر چه اشخاصى بودند؟ و در چه زمانى مى زیستند؟ مفسران و اربـاب تـواریـخ نـظـرات مـخـتـلفـى دارنـد کـه شـرح آن بـه خـواسـت خـدا در نـکـات ذیل آیات مى آید، ولى قدر مسلم این است که آنها خندقهاى بزرگى از آتش فراهم ساخته بـودنـد، و مـؤ منان را وادار مى کردند که دست از ایمان خود بردارند، هنگامى که با مقاومت آنان روبرو مى شدند آنها را در این کوره هاى آدم سوزى انداخته ، به آتش مى کشیدند!
(وقود) در اصل به معنى ماده اى است که آتش با آن مى افروزند، (مانند هیزم ) و تعبیر بـه (ذات الوقود) با اینکه همه آتشها احتیاج به هیزم و مانند آن دارد اشاره به کثرت مـواد آتـش زایـى اسـت کـه آنـها به کار مى گرفتند، و طبعا آتش آن بسیار دامنه دار و پر شعله اى به وجود مى آمد و اگر بعضى (ذات الوقود) را در اینجا به معنى آتش شعله ور تـفـسـیـر کـرده انـد، ظـاهـرا بـه هـمـیـن دلیـل اسـت ، نـه آنـچه بعضى پنداشته اند که (وقـود) داراى دو معنى است یکى هیزم و دیگرى (شعله ) و تاءسف خورده اند که چرا مفسران و مترجمان به این نکته توجه نکرده اند!
مـنـظـور از آیـه (اذ هـم عـلیـهـا قـعـود) و آیـه بـعـد، ایـن اسـت کـه گـروهـى بـا کمال خونسردى نشسته بودند و صحنه هاى شکنجه را تماشا مى کردند و لذت مى بردند که این خود نشانه نهایت قساوت آنها بود.
بعضى نیز گفته اند این گروه ماءمور بازجویى و اجبار مؤ منان به ترک مذهب حق بودند.
بعضى نیز آنها را دو گروه دانسته اند گروهى (شکنجه گر) و گروهى
(تـمـاشـاچـى ) و از آنـجـا کـه تـمـاشـاچـیـان راضـى بـه اعمال شکنجه گران بودند این فعل به همه آنها نسبت داده شده است ، و این طبیعى است که در یـک چـنـیـن بـرنامه اى همیشه گروهى عاملند، و گروهى تماشاگر، بعلاوه سران آنها معمولا دستور مى دهند و عمال از قشرهاى پایین ترند.
ایـن نـیـز گـفـتـه شـده اسـت کـه گـروهـى نـشـسـتـه بـودنـد و مـراقـب عـمـال شـکـنـجه بودند تا از برنامه خود تخلف نکنند، و نزد سلطان شهادت دهند که آنها وظائف خود را به خوبى انجام مى دادند!
ترکیب آن جمعیت از همه این گروه هاى مختلف نیز بعید به نظر نمى رسد، بنابراین جمع میان همه این تفسیرها نیز ممکن است .
و بـه هـر حـال جـمـله (یـفـعـلون ) بـه صـورت فعل مضارع دلیل بر این است که این عمل مدتى استمرار داشت و یک حادثه زودگذر نبود.
سپس مى افزاید: (آنها (شکنجه گران ) هیچ ایرادى بر آنان (مؤ منان ) نداشتند جز اینکه به خداوند عزیز حمید ایمان آورده بودند)؟! (و ما نقموا منهم الا ان یؤ منوا بالله العزیز الحمید).
آرى تـنـهـا جـرم و گـنـاهـشـان هـمـان ایـمـان بـه خداوند یگانه یکتا بود، خداوند قادر که شـایسته هر گونه ستایش و جامع هر گونه کمال است ، آیا ایمان به چنین خداوندى گناه بود؟ یا ایمان به بتهاى فاقد عقل و شعور و خالى از هر گونه شایستگى ؟!
(نقموا) از ماده (نقم ) (بر وزن قلم ) به معنى انکار و عیب گرفتن چیزى است یا به زبان و یا عملا از طریق مجازات ، و (انتقام ) نیز از همین ماده است .
مـسـلمـا چـنـیـن کـارى در مـقـابـل یـک جـرم بـزرگ و گـنـاه آشـکـار انـجـام مـى گـیرد، نه در مـقـابل ایمان به خداوند توانا و شایسته هر گونه حمد و ستایش ، و این نشان مى دهد که تـا چـه حـد فرهنگ آن قوم منحط و تحریف یافته بود که بزرگترین افتخارات نزد آنها بزرگترین جرم و گناه بود.
بـه هـر حال این شبیه چیزى است که در آیه 59 سوره مائده آمده که ساحران بعد از ایمان بـه موسى و تهدید به شکنجه و قتل از ناحیه فرعون ، به او گفتند: و ما تنقم منا الا ان آمـنـا بـایـات ربـنـا: (تـو انـتـقـامـى از مـا نـمـى گـیـرى مـگـر از ایـن جـهـت که به آیات پروردگارمان ایمان آورده ایم ).
تـعبیر به (عزیز) (قدرتمند شکست ناپذیر) و (حمید) (شایسته هر گونه ستایش و داراى هـر گـونه کمال ) در حقیقت پاسخى است به جنایتهاى آنها، و دلیلى است بر ضد آنان ، یعنى مگر ایمان به چنین خدایى جرم و گناه است ؟! و در ضمن تهدید و هشدارى نیز بـه ایـن شـکـنـجه گران در طول تاریخ محسوب مى شود که خداوند عزیز و حمید در کمین آنها است .
سـپـس بـه بـیـان دو وصف دیگر از اوصاف این معبود بزرگ پرداخته مى افزاید: (همان خدایى که حکومت آسمانها و زمین از آن او است و بر همه چیز شاهد و گواه و حاضر است ) (الذى له ملک السموات و الارض و الله على کل شى ء شهید).
در حـقـیـقـت ایـن چـهـار وصـف از اوصـافى است که شایستگى براى عبودیت را مسلم مى کند، قـدرت و توانایى ، واجد هر گونه کمال بودن ، مالکیت آسمانها و زمین ، و آگاهى از همه چیز.
در ضـمـن بـشـارتـى اسـت بـه مـؤ مـنـان کـه خدا حاضر و ناظر است و صبر و شکیبایى و اسـتـقـامـتـشـان را در راه حـفظ ایمان مى بیند، و ناظر ایثارگرى و فداکاریهاى آنها است و البته توجه به این حقیقت به آنها نیرو و نشاط مى دهد.
از سـوى دیـگر تهدیدى است براى دشمنان آنها و هشدارى است که اگر خدا مانع کار آنها نـمـى شود نه به خاطر ناتوانى است ، بلکه به خاطر آزمون و امتحان است ، و سرانجام طعم تلخ عذاب دردناک خدا را خواهند چشید.
نکته ها:
1 - اصحاب اخدود چه کسانى بودند؟
گفتیم (اخدود) به معنى گودال بزرگ یا خندق است ، و منظور در اینجا خندقهاى عظیمى است که مملو از آتش بود تا شکنجه گران مؤ منان را در آنها بیفکنند و بسوزانند.
در ایـنکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است ؟ و آیا این یک ماجراى خاص و معین بـوده ، و یـا اشـاره بـه مـاجـراهـاى مـتـعـددى از ایـن قبیل در مناطق مختلف جهان است ؟ در میان مفسران و مورخان گفتگو است .
معروفتر از همه آن است که مربوط به (ذونواس ) آخرین پادشاه (حمیر) در سرزمین (یمن ) است .
تـوضـیـح ایـنکه : (ذونواس ) که آخرین نفر از سلسله گروه (حمیر) بود به آیین یهود درآمد، و گروه (حمیر) نیز از او پیروى کردند، او نام خود را (یوسف ) نهاد، و مـدتـى بـر ایـن مـنـوال گـذشـت ، سـپـس بـه او خـبر دادند که در سرزمین (نجران ) (در شـمال یمن ) هنوز گروهى بر آیین نصرانیتند، هم مسلکان (ذونواس ) او را وادار کردند که اهل (نجران ) را مجبور به پذیرش آیین یهود کند، او به سوى نجران حرکت کرد، و ساکنان آنجا را جمع نمود، و آیین یهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار کرد آن را پذیرا شـونـد، ولى آنـهـا ابا کردند حاضر به قبول شهادت شدند. اما حاضر به صرف نظر کردن از آیین خود نبودند.
(ذونـواس ) دسـتور داد خندق عظیمى کندند و هیزم در آن ریختند و آتش زدند، گروهى را زنـده زنده به آتش سوزاند، و گروهى را با شمشیر کشت و قطعه قطعه کرد، به طورى که عدد مقتولین و سوختگان به آتش به بیست هزار نفر رسید!.
بـعـضـى افزوده اند که در این گیرودار یک تن از نصاراى نجران فرار کرد و به سوى روم و دربار قیصر شتافت ، و از ذونواس ‍ شکایت کرد و یارى طلبید.
(قیصر) گفت : سرزمین شما از من دور است ، اما نامه اى به پادشاه حبشه مى نویسم که او مسیحى است و همسایه شما است ، و از او مى خواهم شما را یارى دهد، سپس نامه اى نوشت و از پـادشـاه حـبـشـه انـتـقـام خون مسیحیان نجران را خواست مرد نجرانى نزد سلطان حبشه نـجـاشـى آمد، و نجاشى از شنیدن این داستان سخت متاءثر گشت ، و از خاموشى شعله آیین مسیح (علیه السلام ) در سرزمین نجران افسوس خورد، و تصمیم بر انتقام شهیدان را از او گرفت .
لشـکـریان حبشه به جانب یمن تاختند و در یک پیکار سخت سپاه ذونواس را شکست دادند، و گروه زیادى از آنان کشته شد، و طولى نکشید که مملکت یمن به دست نجاشى افتاد و به صورت ایالتى از ایالات حبشه درآمد.
بـعـضـى از مـفـسـران نـقـل کـرده انـد کـه طـول آن خـنـدق چـهل ذراع ، و عرض آن دوازده ذراع بوده است (هر ذراع تقریبا نیم متر است و گاه به معنى گـز کـه حـدود یـک مـتـر اسـت بـه کـار مـى رود) و بـعـضـى نقل کرده اند هفت گودال بوده که
هر کدام وسعتش به مقدارى که در بالا ذکر شده بوده است .
مـاجراى فوق به صورتهاى متفاوتى در بسیارى از کتب تفسیر و تاریخ آمده است از جمله مـفـسـر بـزرگ (طـبرسى ) در (مجمع البیان ) و (ابوالفتوح رازى ) در تفسیر خـود، و (فـخـر رازى ) در تـفـسـیـر کـبـیـر و (آلوسـى ) در (روح المـعـانـى ) و (قـرطـبـى ) در تـفـسیر خود ذیل آیات مورد بحث ، و همچنین (ابن هشام ) در سیره خود (جلد اول صفحه 35) و جمعى دیگر آورده اند.
از آنـچـه در بالا گفتیم روشن مى شود که این شکنجه گران بیرحم ، سرانجام به عذاب الهى گرفتار شدند و انتقام خونهایى که ریخته بودند در همین دنیا از آنها گرفته شد، و عذاب حریق و سوزنده قیامت نیز در انتظارشان است .
این کوره هاى آدم سوزى که به دست یهود به وجود آمد احتمالا نخستین کوره هاى آدم سوزى در طـول تـاریـخ بـود، ولى عـجب اینکه این بدعت قساوت بار ضد انسانى سرانجام دامان خـود یـهـود را گـرفت ، و چنانکه مى دانیم گروه زیادى از آنها در ماجراى آلمان هیتلرى در کـوره هـاى آدم سـوزى بـه آتـش کـشـیـده شدند، و مصداق (عذاب الحریق ) این جهان نیز درباره آنها تحقق یافت .
عـلاوه بـر ایـن (ذونـواس یـهـودى ) بـنـیـانـگـذار اصـلى ایـن بـنـاى شوم ، نیز از شر اعمال خود بر کنار نماند.
آنـچـه در بـالا در مـورد اصحاب اخدود گفته شد، موافق نظریه معروف و مشهور است ولى روایـات دیـگرى نیز در این زمینه وجود دارد که نشان مى دهد اصحاب اخدود تنها در (یمن )، و در عـصـر (ذونـواس ) نـبـودنـد، تـا آنـجـا کـه بـعـضـى از مـفـسـران ده قول درباره اصحاب اخدود نقل کرده اند!
در روایـتـى از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم کـه فـرمـود: (مـجـوس اهـل کـتاب بودند و به کتاب آسمانى خود عمل مى کردند، یکى از پادشاهان آنها با خواهر خـود هـمبستر شد و آن زن از پادشاه خواست که ازدواج با خواهر را مجاز بشمرد، ولى مردم نـپـذیـرفـتـنـد و زیـر بـار نـرفـتـنـد، و پـادشـاه عـده اى از مـؤ مـنـان را کـه سـخـن او را قبول نکردند در خندقى از آتش افکند).
و ایـن در مـورد (اصحاب الاخدود فارس ) است ، و در مورد (اصحاب اخدود شام ) نیز نوشته اند در آنجا مردم مؤ منى مى زیستند، و (آنتیاخوس ) آنها را در خندق آتش افکند.
بـعـضـى نـیـز ایـن مـاجـرا را مـربـوط بـه اصـحـاب (دانـیـال ) پـیـامـبـر مـعروف بنى اسـرائیـل و یـارانـش دانـسـتـه انـد کـه در کـتـاب دانـیال از تورات به آنها اشاره شده ، و (ثعلبى ) هم اخدود فارس را بر آنها منطبق ساخته است .
هـیـچ بـعـیـد نـیـسـت کـه (اصحاب اخدود) شامل همه اینها و مانند آن بشود، هر چند مصداق معروف و مشهور آن همان داستان ذونواس در سرزمین یمن است .
2 - استقامت در طریق حفظ ایمان
فـداکـارى در حـفـظ ایـمـان در گذشته و حال جلوه هاى باشکوهى داشته ، و تاریخ افراد زیـادى را نـشان مى دهد که عاشقانه جام بلا را در این راه نوشیدند، بر طناب دار، یا بر لبه شمشیر دژخیمان ، بوسه زدند، و پروانه وار در آتش شکنجه گران سوختند که نام و نشان گروهى از آنها در تاریخ ثبت شده است .
داستان همسر فرعون (آسیه ) که به خاطر ایمان به (موسى بن عمران )
مورد آنهمه شکنجه قرار گرفت و سرانجام جان خود را در این راه باخت همه شنیده ایم .
در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ مـنان على (علیه السلام ) آمده است که خداوند پیامبرى از میان مردم (حـبـشـه ) بر آنها مبعوث کرد، آنها به تکذیبش برخاستند، و در میان آنان جنگى واقع شـد، سرانجام گروهى از یاران آن پیامبر را کشتند، و گروه دیگرى را با خود آن پیامبر اسـیـر کـردنـد، سـپـس مـحـلى آماده کردند و آن را پر از آتش ساختند، و مردم را به کنار آن دعـوت کـردنـد و گـفـتند: هر کس بر آیین ما است به کنارى رود، و هر کس دین این گروه را دارد بـاید خودش را در آتش بیفکند، یاران آن پیامبر (چون دیدند هیچ راهى نیست شجاعانه خود را در آتش افکندند) و بر یکدیگر سبقت مى گرفتند، در این هنگام زنى آمد که فرزند خـردسـال یـکماهه اى در آغوش داشت ، هنگامى که مى خواست خود را در آتش بیفکند، عطوفت مادرى به هیجان آمد و مانع شد کودک شیرخوار صدا زد: مادرم نترس ! هم خود را بیفکن و هم مـرا! بـه خـدا سـوگـنـد ایـن در راه خـدا چـیـز انـدکـى اسـت : ان هـذا و الله فـى الله قلیل ... و این کودک از کسانى بود که در گاهواره سخن گفت ).
از این داستان استفاده مى شود که گروه چهارمى از اصحاب الاخدود در حبشه بودند.
داسـتان پدر و مادر عمار یاسر و افراد دیگرى مانند او، و از آن بالاتر داستان یاران امام حـسـیـن (عـلیـه السـلام ) در میدان جانبازى (کربلا) و سبقت گرفتن بر یکدیگر براى نوشیدن شربت شهادت ، در تاریخ اسلام معروف است .
در عـصر ما نیز نمونه هاى بسیار زیادى از این موضوع را با چشم خود دیده یا شنیده ایم کـه پـیـر و جـوان در طـریـق حـفـظ دین و ایمان جان بر کف نهاده و آگاهانه و عاشقانه به سـوى شـهادت گام برداشتند و باید گفت : بقاء آیینهاى الهى در گذشته و امروز بدون چنین ایثارگریهایى امکان پذیر نبوده و نیست .
آیه و ترجمه


إ ن الذیـن فتنوا المؤ منین و المؤ منت ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق ( 10)
إ ن الذیـن ءامـنـوا و عـمـلوا الصـلحـت لهـم جـنـت تـجـرى مـن تـحـتـهـا الا نـهـر ذلک الفـوز الکبیر (11)
إ ن بطش ربک لشدید (12)
إ نه هو یبدئ و یعید (13)
و هو الغفور الودود (14)
ذو العرش المجید (15)
فعال لما یرید (16)


ترجمه :

10 - کـسانى که مردان و زنان با ایمان را مورد شکنجه قرار دادند عذاب دوزخ براى آنها است ، و عذاب آتش سوزان .
11 - کـسـانـى کـه ایـمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند براى آنها باغهایى از بهشت است که نهرها زیر درختانش جارى است ، و این پیروزى بزرگى است .
12 - گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت بسیار شدید است ،
13 - او است که آفرینش را آغاز مى کند، و او است که بازمى گرداند.
14 - و او آمرزنده و دوستدار (مؤ منان ) است .
15 - صاحب عرش مجید است .
16 - و آنچه را مى خواهد انجام مى دهد.
تفسیر:
شکنجه گران در برابر مجازات الهى
بـعـد از بـیـان جـنایت عظیم شکنجهگران اقوام پیشین که مؤ منان با استقامت را زنده زنده در آتـش مـى سـوزانـدنـد، در ایـن آیـات بـه کـیـفـر سـخـت الهـى نسبت به آن شکنجه گران و پاداشهاى عظیم مؤ منان اشاره مى کند.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (کـسانى که مردان و زنان با ایمان را مورد آزار و عذاب و شکنجه قـرار دادند، سپس توبه نکردند، عذاب دوزخ براى آنها است ، و همچنین عذاب آتش سوزان ) (ان الذیـن فـتـنـوا المـؤ مـنـیـن و المـؤ مـنات ثم لم یتوبوا فلهم عذاب جهنم و لهم عذاب الحریق ).
(فـتـنـوا) از مـاده (فـتـن ) (بـر وزن مـتـن ) و (فـتـنـه ) در اصـل بـه مـعـنـى قـرار دادن طـلا در آتش است تا میزان خلوص آن روشن شود، سپس این ماده (فـتـنـه ) هـم بـه مـعـنـى (آزمـایش )، و هم به معنى (عذاب و مجازات ) و هم به معنى (گـمـراهـى و شـرک ) بـه کـار رفـته است و در آیه مورد بحث به معنى عذاب و آزار و شـکنجه است ، نظیر آن در آیه 13 و 14 ذاریات نیز آمده : یوم هم على النار یفتنون ذوقوا فـتنتکم هذا الذى کنتم به تستعجلون : (همان روزى که آنها بر آتش سوزانده مى شوند، و بـه آنـهـا مـى گـویـنـد: بـچـشـیـد عـذاب خـود را، این همان چیزى است که درباره آن عجله داشتید)!
جـمـله (ثـم لم یـتـوبـوا) نـشـان مـى دهد که راه توبه حتى براى چنین شکنجه - گران سـتـمـگـرى بـاز است ، و این نهایت لطف پروردگار را نسبت به گنهکاران نشان مى دهد، و ضـمـنـا هـشـدارى اسـت بـه مـردم مـکـه کـه تـا دیـر نشده است دست از آزار و شکنجه مؤ منان بردارند، و به سوى خدا بازگردند.
اصـولا قـرآن راه بـازگـشت را به روى کسى نمى بندد، و این نشان مى دهد که قرار دادن مـجازاتهاى سخت و دردناک نیز براى اصلاح فاسدان و مفسدان و به منظور بازگشت آنها به سوى حق است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در این آیه دو گونه عذاب براى آنها ذکر کرده : یکى عذاب جهنم و دیـگـرى (عـذاب حریق ) (عذاب آتش ‍ سوزان ) ذکر این دو ممکن است به خاطر این باشد کـه در جـهـنـم انـواعـى از مـجازاتها وجود دارد که یکى از آنها آتش سوزان است ، و ذکر آن بـالخـصـوص بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه شـکـنـجـه - گـران مـزبـور مؤ منان را با آتش مى سوزاندند و باید در آنجا با آتش مجازات شوند اما این آتش کجا و آن آتش کجا.
ایـن آتـش از شـعـله هـاى قـهـر و غـضـب خدا افروخته شده ، آتشى است جاویدان و همیشگى ، آتـشـى است تواءم با ذلت و خوارى ، ولى آن آتش دنیا آتش ناپایدارى است که به دست خلق ضعیف افروخته شده است ، و مؤ منانى که با آن مى سوزند سربلند و مفتخرند، و در صف اول شهیدان راه خدا جاى دارند.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد عـذاب جـهـنـم در بـرابـر کـفـر آنـهـا بـوده ، و عـذاب حـریق در مقابل اعمال شکنجه آنها است .
سـپـس بـه پـاداش مـؤ مـنـان پـرداخـتـه ، مـى فـرمـایـد: (کـسـانـى کـه ایـمـان آوردنـد و اعـمـال صالح انجام دادند براى آنها باغهایى از بهشت است که نهرها زیر درختانش جارى است ، و این پیروزى و نجات بزرگى است ) (ان الذین آمنوا و عملوا
الصالحات لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلک الفوز الکبیر).
چـه فـوز و پـیروزى از این برتر که در جوار قرب پروردگار و در میان انواع نعمتهاى پـایـدار، بـا سربلندى و افتخار جاى گیرند، ولى نباید فراموش کرد که کلید اصلى این پیروزى و فوز کبیر، (ایمان و عمل صالح ) است ، این است سرمایه اصلى این راه ، و بقیه هر چه هست شاخ و برگ است .
تعبیر به (عملواالصالحات ) (با توجه به اینکه صالحات جمع صالح است ) نشان مـى دهـد تـنـهـا یـک یـا چـنـد عـمـل صـالح کـافى نیست ، باید برنامه در همه جا بر محور عمل صالح دور زند.
تـعـبـیـر بـه (ذلک ) کـه در لغـت عـرب بـراى اشـاره بـه دور اسـت در اینگونه مقامات بـیـانـگر اهمیت و علو مقام است ، یعنى پیروزى و نجات و افتخارات آنها بقدرى است که از دسترس فکر ما بیرون است .
سـپـس بـار دیـگـر بـه تهدید کفار و شکنجهگران پرداخته ، مى افزاید: (مسلما گرفتن قهرآمیز و مجازات پروردگارت بسیار شدید است )! (ان بطش ربک لشدید)
بـعـد مـى فـرمـایـد گـمـان نـکـنـیـد قـیـامـتـى در کـار نـیـسـت و یـا بـازگـشـت شـمـا مـشـکـل اسـت (او است که آفرینش را آغاز مى کند، و او است که باز مى گرداند) (انه هو یبدى و یعید).
(بـطـش ) بـه مـعنى گرفتن تواءم با قهر و قدرت است ، و از آنجا که این کار غالبا مقدمه مجازات مى باشد این واژه به معنى مجازات و کیفر نیز آمده .
تعبیر به (ربک ) (پروردگار تو) براى تسلى خاطر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تاءکید بر حمایت خداوند از او است .
قـابـل تـوجـه اینکه آیه فوق با انواع تاءکیدها همراه است از یکسو واژه (بطش ) خود به معنى گرفتن قهرآمیز است ، و شدت در آن نهفته شده ، و از سوى دیگر (جمله اسمیه ) مـعـمولا براى تاءکید مى آید، و از سوى سوم تعبیر به (شدید)، و از سوى چهارم کلمه (ان ) و از سوى پنجم (لام ) که در اینگونه موارد نیز براى تاءکید مى باشد در این یک آیه جمع است .
بـنـابراین قرآن مجید مى خواهد آنها را با نهایت قاطعیت تهدید به مجازات کند و جمله انه هـو یـبـدى ء و یـعـیـد کـه دلیل اجمالى معاد در آن نهفته است نیز تاءکید دیگرى بر آن مى افزاید.
سـپـس بـه بـیان پنج وصف از اوصاف خداوند بزرگ پرداخته ، مى گوید: (او آمرزنده بندگان توبهکار، و دوستدار مؤ منان است ) (و هو الغفور الودود).                                                                                                                (او داراى تـخـت قـدرت ، و حـکـومـت مطلقه بر عالم هستى و صاحب مجد و عظمت است ) (ذو العرش المجید).
(او هر کارى را اراده کند انجام مى دهد) (فعال لما یرید).
(غفور) و (ودود) که هر دو صیغه مبالغه هستند اشاره به نهایت بخشندگى و محبت او اسـت ، بـخـشـنـده و آمـرزنـده نسبت به گنهکاران توبه کار، و پر محبت نسبت به بندگان صالح .
در حـقـیـقـت ذکـر ایـن اوصـاف در بـرابـر تـهـدیـدى کـه در آیـات قبل آمده براى بیان این حقیقت است که راه بازگشت به روى گنهکاران باز است ، و خداوند در عین شدیدالعقاب بودن غفور و ودود و رحیم و مهربان است .
از آنـچه گفته شد: روشن مى شود که و (ودود) در اینجا معنى فاعلى دارد نه مفعولى ، و ایـنـکـه بـعـضـى صـیـغـه ودود را بـه مـعـنـى (اسـم مـفعول ) دانسته اند مانند (رکوب ) که به معنى (مرکوب ) آمده است ، یعنى خداوند بـسـیـار دوسـت داشـتـنـى اسـت تـنـاسـب بـا وصـف (غـفـور) کـه قبل از آن آمده ، ندارد زیرا هدف بیان محبت پروردگار نسبت به بندگان است ، نه علاقه و محبت بندگان نسبت به او.
وصـف سـوم یـعـنـى (ذوالعـرش ) بـا تـوجـه بـه ایـنکه عرش که به معنى تخت بلند سـلطـنـتى است در اینگونه موارد کنایه از قدرت و حاکمیت مى باشد، و بیانگر این واقعیت اسـت کـه حـکـومـت جـهان هستى از آن او است ، و هر چه اراده کند انجام مى گیرد بنابراین در حـقـیـقـت جمله (فعال لما یرید) از لوازم این حاکمیت مطلقه است ، و در مجموع قدرت او را بر مساءله معاد و زنده کردن مردگان بعد از مرگ و کیفر و مجازات جباران و شکنجه گران نشان مى دهد.
(مـجـیـد) از مـاده (مـجـد) بـه مـعـنـى گـسـتـردگـى کـرم و شـرافـت و جـلال اسـت ، و این از صفاتى است که مخصوص خداوند مى باشد، و در مورد دیگران کمتر به کار مى رود.
ایـن پـنـج وصف انسجام روشنى دارد، زیرا (غفور) و (ودود) بودن آنگاه مفید است که شـخـص داراى (قـدرت ) بـاشد، و کرمش وسیع و نعمتش بى پایان ، تا هر چه را اراده کند انجام دهد، نه چیزى مانع کار او گردد، و نه کسى قدرت بر مقابله داشته باشد و نه در اراده اش ضعف و فتور و تردید و فسخ حاصل گردد.
آیه و ترجمه


هل اءتئک حدیث الجنود (17)
فرعون و ثمود (18)
بل الذین کفروا فى تکذیب (19)
والله من ورائهم محیط (20)
بل هو قرءان مجید (21)
فى لوح محفوظ (22)


ترجمه :

17 - آیا داستان لشکرها به تو رسیده است ؟!
18 - لشکریان فرعون و ثمود.
19 - بلکه کافران پیوسته مشغول تکذیب حقند.
20 - و خداوند به همه آنها احاطه دارد.
21 - (این سخن سحر و دروغ نیست ) بلکه قرآن با عظمت است .
22 - که در لوح محفوظ جاى دارد.
تفسیر:
دیدى خدا با لشکر فرعون و ثمود چه کرد؟
آیـات قبل بیان قدرت مطلقه خداوند و حاکمیت بلا منازع او، و تهدید کفار و شکنجه گران بـود، بـراى ایـنکه معلوم شود این تهدیدها عملى است و تنها سخن و شعار نمى باشد، در آیات مورد بحث روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم
کـرده مـى فـرمـایـد: (آیـا داسـتـان لشـکـرهـا بـه تـو رسـیـده اسـت ) (هل اتیک حدیث الجنود).
لشکریان عظیمى که در برابر پیامبران الهى صف آرایى کردند و به مبارزه برخاستند به گمان اینکه مى توانند در مقابل قدرت خدا عرض اندام کنند.
و بـعـد بـه دو نمونه آشکار از آنها که یکى در قدیم الایام ، و دیگرى در عصر نزدیکتر واقـع شـد اشـاره کـرده مـى افـزاید: (همان لشکریان فرعون و قوم ثمود) (فرعون و ثمود).
هـمـانـهـا کـه بـعـضـى شـرق و غـرب جـهـان را زیـر سـلطـه خـود قـرار دادنـد، و بـعـضى دل کـوهـهـا را شـکـافـتند و سنگهاى عظیم آن را برکندند، و از آن خانه ها و قصرهاى عظیم ساختند، و کسى را یاراى مقابله با آنها نبود.
امـا خـداونـد گـروه اول را بـا (آب )، و گـروه دوم را بـا (باد) که هر دو وسیله هاى حـیـات آدمـى هـسـتـند، و از لطیف ترین و ظریفترین موجودات محسوب مى شوند درهم کوبید! امواج نیل ، فرعون و لشکرش را در کام خود فرو بلعید، و باد سرد و کوبنده ، قوم ثمود را هـمـچـون پر کاه از مقابل خود برمیداشت و بعد از مدتى جسم بى جانشان را بر صفحه زمین مى افکند.
تـا مشرکان عرب بدانند کارى از آنها ساخته نیست ، جایى که خدا از آن لشکرهاى عظیم و قـدرتـمـنـد چـنـین انتقام گرفت وضع کسانى که از آنها ضعیف ترند و ناتوانترند روشن است ، هر چند ضعیف و قوى در برابر قدرت او یکسان است
انـتـخـاب قـوم (فـرعـون ) و (ثمود) از میان همه اقوام پیشین به عنوان دو نمونه از اقـوام سـرکـش بـه خـاطـر ایـن اسـت کـه هـر دو در نـهـایت قدرت بودند، یکى مربوط به گذشته هاى دور است (قوم ثمود) و دیگرى به گذشته نزدیکتر
(قوم فرعون ) بعلاوه اقوام عرب با نام آنها آشنا بودند و از تاریخشان اجمالا باخبر.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (بـلکه کسانى که کافر شدند پیوسته گرفتار تکذیب و انکار حقند) (بل الذین کفروا فى تکذیب ).
چنان نیست که نشانه هاى حق بر کسى مخفى و پنهان باشد، لجاجت و عناد اجازه نمى دهد که بعضى راه را پیدا کنند، و در طریق حق گام بگذارند.
تـعـبـیـر بـه (بـل ) کـه بـه اصـطـلاح بـراى (اضـراب ) (عدول از چیزى به چیز دیگر است ) گویى اشاره به این است که این گروه مشرک از قوم فرعون و ثمود هم بدتر و لجوجترند، دائما مشغول تکذیب و انکار قرآنند، و از هر وسیله براى این مقصود بهره مى گیرند.
ولى آنـهـا بـایـد بـدانـنـد کـه (خـداونـد بـه هـمـه آنـهـا احـاطـه دارد و هـمـه در چنگال قدرت او هستند) (والله من ورائهم محیط).
اگـر خدا به آنها مهلت مى دهد نه به خاطر عجز و ناتوانى است ، و اگر آنها را سریعا مجازات نمى کند نه به خاطر این است که از قلمرو قدرتش بیرونند.
تـعـبـیـر بـه (ورائهم ) (پشت سر آنها) اشاره به این است که آنها از هر جهت در قبضه قـدرت الهـى هـسـتـنـد، و خـداوند از تمام جهات به آنها احاطه دارد، بنابراین ممکن نیست از چنگال عدالت و کیفر او فرار کنند.
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـنـظـور احـاطـه عـلمـى خـداونـد بـه اعـمـال آنـهـا در جـمـیـع جهات است به گونه اى که هیچ گفتار و کردار و نیات آنها از وى مخفى نمى ماند.
در آیـه بـعـد مى افزاید: اصرار آنها در تکذیب قرآن و نسبت آن به سحر و کهانت و شعر بـیـهـوده اسـت (بـلکـه آن قـرآن مـجـیـد و بـا عـظـمـت و بـلنـد مـقـام اسـت ) (بل هو قرآن مجید).
(کـلامـى است که در لوح محفوظ ثبت است ) و دست نا اهلان و شیاطین و کاهنان هرگز به آن نـمـى رسـد، و از هـر گـونه تغییر و تبدیل و زیاده و نقصان بر کنار مى باشد (فى لوح محفوظ).
بـنـابـرایـن اگـر نـسـبـتـهـاى نـاروا به تو مى دهند، و شاعر و ساحر و کاهن و مجنونت مى خـوانـنـد، هـرگـز غـمـگـین مباش ، تکیه گاه تو محکم ، راهت روشن ، و پشتیبانت قدرتمند و توانا است .
(مـجـیـد) چـنانکه گفتیم از ماده (مجد) به معنى گستردگى شرافت و جلالت است ، و ایـن معنى درباره قرآن کاملا صادق مى باشد، چرا که محتوایش عظیم و گسترده ، و معانیش بلند و پرمایه است ، هم در زمینه معارف و اعتقادات ، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احکام و سنن .
(لوح ) (بـه فـتـح لام ) به معنى صفحه عریضى است که چیزى بر آن مى نویسند، و (لوح ) (بـه ضم لام ) به معنى عطش ، و همچنین هوایى است که بین آسمان و زمین قرار دارد.
فعلى که از اولى مشتق مى شود به معنى آشکار شدن و درخشیدن است .
و بـه هـر حـال در ایـنـجا منظور صفحه اى است که قرآن مجید بر آن ثبت و ضبط شده است ولى نـه صفحه اى همچون الواح متداول در میان ما، بلکه در تفسیرى از ابن عباس آمده است (لوح محفوظ) طولش به اندازه فاصله زمین
و آسمان ! و عرضش به اندازه فاصله مغرب و مشرق است !
و ایـنجا است که به نظر مى رسد که لوح محفوظ همان صفحه علم خداوند است که شرق و غرب عالم را فرا گرفته ، و از هر گونه دگرگونى و تحریف مصون و محفوظ است .
آرى قرآن از علم بى پایان حق سرچشمه گرفته ، نه زاییده فکر بشر است و نه القاء شیاطین ، و محتوایش شاهد بر این مدعى است .
ایـن احتمالا همان چیزى است که در قرآن مجید گاه از آن به (کتاب مبین ) و گاه به (ام الکـتـاب ) تـعـبیر شده ، چنانکه در آیه 39 رعد مى خوانیم : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عـنـده ام الکـتـاب : (خـداونـد هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد ثابت مى دارد، و ام الکتاب (کتاب اصلى و مادر) نزد او است ).
و در آیـه 59 انـعـام آمده است : و لا رطب و لا یابس الا فى کتاب مبین : (و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتاب آشکار ثبت است ).
ضـمـنا باید توجه داشت که تعبیر به (لوح محفوظ) در قرآن مجید تنها در همین جا آمده است .
خداوندا! ما را به حقیقت این کتاب بزرگ آسمانیت آشناتر بفرما.
پـروردگارا! در آن روز که مؤ منان صالح به فوز کبیر و کافران مجرم به عذاب حریق مى رسند ما را در کنف حمایتت قرار ده .
بـار الهـا! تـو غفور و ودود و رحیم و مهربانى با ما آن کن که این اسماء و صفاتت ایجاب مى کند نه آنچه اعمال ما اقتضا دارد.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت