تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت16)

آیه و ترجمه


و لا تنکحوا المشرکات حتى یومن و لامة مومنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم و لا تنکحوا المشرکین حتى یومنوا و لعبد مؤ من خیر من مشرک و لو اعجبکم اولئک یدعون الى النار و الله یدعوا الى الجنة و المغفرة باذنه و یبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون (221)


ترجمه :
221 - و با زنان مشرک و بت پرست ، تا ایمان نیاورده اند، ازدواج نکنید! (اگر چه جز به ازدواج با کنیزان ، دسترسى نداشته باشید، زیرا) کنیز با ایمان ، از زن آزاد بت پرست ، بهتر است ، هر چند (زیبایى ، یا ثروت ، یا موقعیت او) شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت پرست ، تا ایمان نیاورده اند، در نیاورید! (اگر چه ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید، زیرا) یک غلام با ایمان ، از یک مرد آزاد بت پرست ، بهتر است ، هر چند (مال و موقعیت و زیبایى او،) شما را به شگفتى آورد. آنها دعوت به سوى آتش مى کنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى نماید، و آیات خویش را براى مردم روشن مى سازد، شاید متذکر شوند!
شان نزول :
شخصى به نام مرثد که مرد شجاعى بود از طرف پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مامور شد که از مدینه به مکه برود و جمعى از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد، وى به قصد انجام فرمان رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مکه شد در آنجا با زن زیبائى به نام عناق که در زمان جاهلیت او را مى شناخت برخورد نمود آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت کرد اما مرثد که دیگر مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد، آن زن تقاضاى ازدواج نمود مرثد گفت : این امر موکول به اجازه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ؛ او پس
از انجام ماموریت خود به مدینه بازگشت و جریان را به اطلاع پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رساند این آیه نازل شد و بیان داشت که زنان مشرک و بت پرست شایسته همسرى و ازدواج با مردان مسلمان نیستند.
تفسیر:
ازدواج با مشرکان ممنوع است
مطابق شان نزولى که در بالا آمد، این آیه نیز در واقع پاسخ به سوال دیگرى درباره ازدواج با مشرکان است ، مى فرماید: با زنان مشرک و بت پرست مادام که ایمان نیاورده اند ازدواج نکنید (و لا تنکحوا المشرکات حتى یومن ).
سپس در یک مقایسه ، مى افزاید: کنیز با ایمان از زن آزاد بت پرست بهتر است ، هر چند زیبائى او شما را به اعجاب وا دارد (و لامة مومنة خیر من مشرکة و لو اعجبتکم ).
درست است که ازدواج با کنیزان (مخصوصا کنیزانى که نه بهره چندانى از زیبائى دارند و نه مال ) در عرف مردم جالب و پسندیده نیست به خصوص اینکه در مقابل آنها زن مشرک زیبا یا ثروتمندى باشد ولى ارزش ایمان ، کفه ترازوى مقایسه را به نفع کنیزان ، سنگینتر مى کند، چرا که هدف از ازدواج ، تنها کامجوئى جنسى نیست ، زن شریک عمر انسان و مربى فرزندان او است و نیمى از شخصیت او را تشکیل مى دهد، با این حال چگونه مى توان شرک و عواقب شوم آن را با زیبائى ظاهرى و مقدارى مال و ثروت ، مبادله کرد.
سپس به بخش دیگرى از این حکم پرداخته ، مى فرماید: دختران خود را نیز به مردان بت پرست مادامى که ایمان نیاورده اند ندهید (هر چند ناچار شوید آنها را به همسرى غلامان با ایمان در آورید زیرا) یک غلام با ایمان از یک مرد آزاد بت پرست بهتر است ، هر چند (مال و موقعیت و زیبائى او) شما را به اعجاب آورد (و لا تنکحوا المشرکین حتى یومنوا و لعبد مؤ من خیر من مشرک و لو اعجبکم ).
بنابراین همان گونه که از ازدواج مردان مؤ من با زنان مشرک و بت پرست نهى شده ، ازدواج مردان مشرک با زنان مؤ من نیز ممنوع است حتى غلامان با ایمان بر آنها ترجیح و اولویت دارند، و از مردان زیبا و ثروتمند و ظاهرا با شخصیت کافر برتر و شایسته تر بلکه مساله در این بخش از حکم ، سخت تر و مشکل تر است ، چرا که تاثیر شوهر بر زن معمولا از تاثیر زن بر شوهر بیشتر است .
در پایان آیه نیز دلیل این حکم الهى را براى به کار انداختن اندیشه ها بیان مى کند، مى فرماید: آنها (یعنى مشرکان ) به سوى آتش دعوت مى کنند، در حالى که خدا (مومنانى که مطیع فرمان او هستند) به فرمانش ‍ دعوت به بهشت و آمرزش مى کند (اولئک یدعون الى النار و الله یدعوا الى الجنة و المغفرة باذنه ).
سپس مى افزاید: و آیات خود را براى مردم روشن مى سازد، شاید متذکر شوند (و یبین آیاته للناس لعلهم یتذکرون ).
نکته ها
1 - فلسفه تحریم ازدواج با مشرکان
چنانکه دیدیم آیه فوق در یک جمله کوتاه ، فلسفه این حکم را بیان کرده که اگر آن را بشکافیم ، چنین مى شود: ازدواج پایه اصلى تکثیر نسل و پرورش و تربیت فرزندان و گسترش جامعه است ، و محیط تربیتى خانواده در سرنوشت فرزندان ، فوق العاده موثر است ، از یک سو آثار قطعى وراثت ، و از سوى دیگر آثار قطعى تربیت در طفولیت زیرا نوزادان ، بعد از تولد غالبا در دامان پدر و مادر پرورش مى یابند و در سالهائى که سخت شکل پذیرند، زیر نظر آنها هستند.
از سوى سوم شرک ، خمیر مایه انواع انحرافات ، و در واقع آتش سوزانى است ، هم در دنیا و هم در آخرت ، لذا قرآن اجازه نمى دهد که مسلمانان ، خود یا فرزندانشان را در این آتش بیفکنند، از این گذشته مشرکان که افراد بیگانه از
اسلامند، اگر از طریق ازدواج به خانه هاى مسلمانان راه یابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود، ولى این تا زمانى است که آنها بر مشرک بودن پافشارى مى کنند، اما راه به روى آنها باز است ، مى توانند ایمان بیاورند و در صفوف مسلمین قرار گیرند، و به اصطلاح کفو آنها در مساله ازدواج شوند.
ضمنا واژه نکاح در لغت ، هم به معنى آمیزش جنسى آمده ، هم به معنى عقد ازدواج ، و در اینجا منظور، عقد ازدواج است ، هر چند راغب در مفردات مى گوید: نکاح در اصل به معنى عقد است ، سپس مجازا در آمیزش جنسى به کار رفته است .
2 - مشرکان چه اشخاصى هستند؟
واژه مشرک در قرآن ، غالبا به بت پرستان اطلاق شده ، ولى بعضى از مفسران معتقدند که مشرک شامل سایر کفار مانند یهود و نصارا و مجوس (و به طور کلى اهل کتاب ) نیز مى شود، زیرا هر کدام از این طوائف براى خداوند شریکى قائل شدند، نصارا قائل به خدایان سه گانه (تثلیث ) و مجوس قائل به خدایان دوگانه اهور مزدا و اهریمن (ثنویت ) و یهود، عزیر را فرزند خدا مى دانستند، ولى این عقائد گر چه شرک آور است اما با توجه به اینکه در آیات متعددى مشرکان در برابر اهل کتاب قرار گرفتهاند و با توجه به اینکه یهود و نصارا و مجوس در اصل متکى به نبوت راستین و کتاب آسمانى هستند، معلوم مى شود که منظور قرآن از مشرک ، همان بت پرست است .
حدیث معروفى که از پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نقل شده که در ضمن وصایاى خود فرمود: مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید شاهد این مدعى است چرا که به طور مسلم اهل کتاب از جزیرة العرب اخراج نشدند بلکه به عنوان یک اقلیت مذهبى طبق دستور قرآن با دادن جزیه در پناه اسلام زندگى مى کردند.
3 - این آیه منسوخ نشده است بعضى از مفسران گفته اند که حکم در آیه فوق ، منسوخ شدهو ناسخ آن آیه
و المحصنات من الذین اوتوا الکتاب مى باشد، که اجازه ازدواج با زنان اهل کتاب را مى دهد.
این تصور از آنجا پیدا شده که گمان کرده اند آیه مورد بحث ، ازدواج با همه کفار را تحریم کرده ، بنابراین آیه 5 سوره مائده که اجازه ازدواج با کفار اهل کتاب را مى دهد، ناسخ این حکم مى باشد (یا مخصص آن است ) ولى با توجه به آنچه در تفسیر آیه فوق گفته شد معلوم مى شود که این آیه فقط نظر به ازدواج با بت پرستان دارد، نه کفار اهل کتاب ، مانند یهود و نصارا، (البته در مورد ازدواج با کفار اهل کتاب ، نیز قرائنى در آیه و روایات اهل بیت (علیهمالسلام ) است که نشان مى دهد منظور فقط ازدواج موقت است ).
4 - تشکیل خانواده باید با دقت و مطالعه باشد
بعضى از مفسران معاصر، در اینجا اشاره به نکته ظریفى کرده اند، و آن اینکه : آیه مورد بحث و 21 آیه دیگر که به دنبال آن مى آید احکام مربوط به تشکیل خانواده را در ابعاد مختلف بیان مى کند، و در این آیات دوازده حکم در این رابطه بیان شده است : 1 - حکم ازدواج با مشرکان 2 - تحریم نزدیکى در حال حیض 3 - حکم قسم به عنوان مقدمهاى براى مساله ایلاء (منظور از ایلاء آن است که کسى سوگند یاد کند با همسرش نزدیکى نکند) 4 - حکم ایلاء و به دنبال آن طلاق ، 5 - عده نگه داشتن زنان مطلقه ، 6 - عدد طلاقها 7 - نگه داشتن زن با نیکى یا رها کردن با نیکى 8 - حکم شیر دادن نوزادان 9 - عده زنى که شوهرش وفات کرده 10 - خواستگارى از زن قبل از تمام شدن عده او 11 - مهر زنان مطلقه قبل از دخول 12 - حکم متعه (هدیه دادن ) به زن بعد از وفات شوهر یا طلاق گرفتن و این احکام با تذکرات اخلاقى و تعبیراتى که نشان مى دهد مساله تشکیل خانواده نوعى عبادت پروردگار است ، و باید همراه با فکر و اندیشه باشد آمیخته شده است .
آیه و ترجمه


و یسلونک عن المحیض قل هو اذى فاعتزلوا النساء فى المحیض و لا تقربوهن حتى یطهرن فاذا تطهرن فاتوهن من حیث امرکم الله ان الله یحب التوبین و یحب المتطهرین (222) نساوکم حرث لکم فاتوا حرثکم انى شئتم و قدموا لانفسکم و اتقوا الله و اعلموا انکم ملاقوه و بشر المومنین(223)


ترجمه :
222 - و از تو، درباره خون حیض سوال مى کنند، بگو: چیز زیانبار و آلودهاى است ، از این رو در حالت قاعدگى ، از زنان کناره گیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننمایید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده ، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد.
223 - زنان شما، محل بذرافشانى شما هستند، پس هر زمان که بخواهید، مى توانید با آنها آمیزش کنید.
و (سعى نمائید از این فرصت بهره گرفته ، با پرورش فرزندان صالح ) اثر نیکى براى خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مومنان ، بشارت ده !
شان نزول :
زنان در هر ماه به مدت حد اقل سه روز و حد اکثر ده روز قاعده مى شوند و آن عبارت از خونى است که با اوصاف خاصى که در کتب فقه آمده از رحم زن خارج مى گردد، زن را در چنین حال حائض و آن خون را خون حیض مى گویند، آیین کنونى یهود و نصارا احکام ضد یکدیگر در مورد آمیزش مردان با چنین زنانى دارند که براى هر کس حالت استفهام ایجاد مى نماید
جمعى از یهود مى گویند معاشرت مردان با اینگونه زنان مطلقا حرام است هر چند که به صورت غذا خوردن سر یک سفره و یا زندگى در یک اطاق باشد مثلا مى گویند جائى که زن حائض بنشیند مرد نباید بنشیند، اگر نشست باید لباس خود را بشوید و الا نجس است ، و نیز اگر در رختخواب او بخوابد لباس و بدن را باید شستشو دهد، بطور خلاصه زن را در این مدت یک موجود ناپاک و لازم الاجتناب مى دانند.
در مقابل این گروه نصارا هستند که مى گویند: هیچ گونه فرقى میان حالت حیض زنان و غیر حیض نیست ، همه گونه معاشرت حتى آمیزش جنسى با آنان بى مانع است !
مشرکین عرب به خصوص آنها که در مدینه زندگى مى کردند، کم و بیش به خلق و خوى یهود انس گرفته بودند و با زنان حائض مانند یهود رفتار مى کردند و در زمان عادت ماهیانه از آنها جدا مى شدند، همین اختلاف در آیین و افراط و تفریطهاى غیر قابل گذشت سبب شد که بعضى از مسلمانان از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این باره سئوال کنند، در پاسخ آنان این آیه نازل شد
تفسیر:
حکم زنان در عادت ماهیانه
در نخستین آیه به سوال دیگرى برخورد مى کنیم و آن درباره عادت ماهیانه زنان است ، مى فرماید: درباره (خون ) حیض از تو سوال مى کنند بگو چیز زیان آورى است (و یسئلونک عن المحیض قل هو اذى ).
و بلافاصله مى افزاید: حال که چنین است از زنان در حالت قاعدگى کناره گیرى نمائید، و با آنها آمیزش جنسى نکنید تا پاک شوند (فاعتزلوا النساء فى المحیض و لا تقربوهن حتى یطهرن ).
ولى هنگامى که پاک شوند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده با آنها آمیزش کنید که خداوند توبه کنندگان و پاکان را دوست دارد (فاذا تطهرن فاتوهن من حیث امرکم الله ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین ).
محیض مصدر میمى و به معنى عادت ماهیانه است ، در معجم مقاییس اللغه ، آمده است که این واژه ، در اصل به معنى خارج شدن آب قرمز از درختى است به نام سمره ، (سپس به عادت ماهیانه زنان اطلاق شده است ) ولى در تفسیر فخر رازى آمده که حیض در اصل به معنى سیل است ، و لذا هنگامى که سیل جریان پیدا کند، گفته مى شود حاض السیل ، و حوض را نیز به همین مناسبت حوض مى گویند که آب به سوى آن جریان پیدا مى کند.
ولى از گفته راغب در مفردات عکس این استفاده مى شود که این واژه در اصل به معنى همان خون عادت است (سپس به معانى دیگر اطلاق شده ).
و در هر حال منظور در اینجا، همان خون است که قرآن ، آن را اذى (چیز آلوده یا زیان آور) معرفى کرده است ، و در حقیقت این جمله ، فلسفه حکم اجتناب از آمیزش جنسى زنان را در حالت قاعدگى که در جمله بعد آمده است بیان مى کند، زیرا آمیزش در چنین حالتى ، علاوه بر اینکه تنفرآور است ، زیانهاى بسیارى به بار مى آورد که طب امروز نیز آن را اثبات کرده ، از جمله احتمال عقیم شدن مرد و زن ، و ایجاد یک محیط مساعد براى پرورش میکرب بیماریهاى آمیزشى (مانند سفلیس و سوزاک ) و نیز التهاب اعضاء تناسلى زن و وارد شدن خون آلوده به داخل عضو تناسلى مرد و غیر اینها که در کتب طب آمده است ، لذا پزشکان ، آمیزش جنسى با چنین زنانى را ممنوع اعلام مى کنند.
منشا پیدایش خون حیض ، مربوط به احتقان و پر خون شدن عروق رحم ، سپس پوسته پوسته شدن مخاط آن ، و جریان خونهاى موجود است ، ترشح خون مزبور، ابتداء نامنظم و بى رنگ است ، ولى بزودى سرخ رنگ و منظم مى شود و در
اواخر کار بار دیگر کم رنگ و نامرتب مى گردد.
اصولا خونى که هنگام عادت ماهیانه دفع مى شود، خونى است که هر ماه در عروق داخلى رحم ، براى تغذیه جنین احتمالى جمع مى گردد، زیرا میدانیم رحم زن در هر ماه تولید یک تخمک مى کند، و مقارن آن عروق داخلى رحم به عنوان آماده باش براى تغذیه نطفه مملو از خون مى شود، اگر در این موقع که تخمک وارد رحم مى شود، اسپرم که نطفه مرد است در آنجا موجود باشد، تشکیل نطفه و جنین مى دهد و خونهاى موجود در عروق رحم صرف تغذیه آن مى شود، در غیر این صورت ، بر اثر پوسته پوسته شدن مخاط رحم ، و شکافتن جدار رگها، خون موجود خارج مى شود و این همان خون حیض است ، و از اینجا دلیل دیگرى براى ممنوع بودن آمیزش جنسى در این حال به دست مى آید، زیرا رحم زن در موقع تخلیه این خونها هیچ گونه آمادگى طبیعى براى پذیرش نطفه ندارد و لذا از آن صدمه مى بیند.
جمله یطهرن به گفته بسیارى از مفسران به معنى پاک شدن زنان از خون حیض است ، و اما جمله فاذا تطهرن را بسیارى به معنى غسل کردن گرفتهاند، بنابراین طبق جمله اول ، به هنگام پاک شدن از خون ، آمیزش جنسى جایز است هر چند غسل نکرده باشد و طبق جمله دوم ، تا غسل نکند جایز نیست .
بنابراین آیه خالى از ابهام نیست ، ولى با توجه به اینکه جمله دوم تفسیرى است بر جمله اول و نتیجه آن - لذا با فاء تفریع عطف شده - به نظر مى رسد که تطهرن نیز به معنى پاک شدن از خون است ، بنابراین با پاک شدن از عادت ، آمیزش مجاز است ، به خصوص اینکه در آغاز آیه هیچ سخنى از وجوب غسل در میان نبود و این همان قولى است که فقهاى بزرگ نیز در فقه به آن فتوا داده اند که بعد از پاک شدن از خون حتى قبل از غسل ، آمیزش جنسى جایز است ، ولى بدون شک ، بهتر
این است که بعد از غسل کردن باشد.
جمله من حیث امرکم الله (از آن طریق که خداوند دستور داده ) مى تواند تاکیدى بر جمله قبل باشد، یعنى فقط در حال پاکى زنان ، آمیزش جنسى داشته باشید نه در غیر این حالت ، و ممکن است مفهوم وسیع تر و کلى ترى از آن استفاده کرد، یعنى بعد از پاک شدن نیز، آمیزش باید در چهار چوب فرمان خدا باشد، این فرمان مى تواند فرمان تکوینى پروردگار یا فرمان تشریعى او باشد زیرا خداوند براى بقاى نوع انسان ، جاذبه مخصوصى در میان دو جنس مخالف ، نسبت به یکدیگر قرار داده ، و به همین دلیل آمیزش جنسى لذت خاصى براى هر دو طرف دارد، ولى مسلم است ، که هدف نهایى بقاء نسل بوده ، و این جاذبه و لذت مقدمه آن است بنابراین لذت جنسى باید، تنها در مسیر بقاى نسل قرار گیرد، و به همین جهت استمناء و لواط و مانند آن ، نوعى انحراف از این فرمان تکوینى و ممنوع است .
و نیز ممکن است مراد امر تشریعى باشد، یعنى بعد از پاک شدن زنان از عادت ماهانه ، باید جهات حلال و حرام را در حکم شرع در نظر بگیرید.
بعضى نیز گفته اند: مفهوم این جمله ممنوع بودن آمیزش جنسى با همسران از غیر طریق معمولى مى باشد، ولى با توجه به اینکه در آیات گذشته سخنى از این مطلب در میان نبوده ، این تفسیر مناسب به نظر نمى رسد.
در آیه دوم ، اشاره زیبائى به هدف نهایى آمیزش جنسى کرده ، مى فرماید: همسران شما محل بذرافشانى شما هستند (نساوکم حرث لکم ).
بنابراین هر زمان بخواهید مى توانید با آنها آمیزش نمائید (فاتوا حرثکم
انى شئتم ).
در اینجا زنان تشبیه به مزرعه شده اند، و این تشبیه ممکن است براى بعضى سنگین آید که چرا اسلام درباره نیمى از نوع بشر چنین تعبیرى کرده است در حالى که نکته باریکى در این تشبیه نهفته شده ، در حقیقت قرآن مى خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى نشان دهد که زن وسیله اطفاء شهوت و هوسرانى مردان نیست ، بلکه وسیله اى است براى حفظ حیات نوع بشر، این سخن در برابر آنها که نسبت به جنس زن همچون یک بازیچه یا وسیله هوسبازى مى نگرند، هشدارى محسوب مى شود.
حرث مصدر است و به معنى بذرافشانى است و گاهى به خود مزرعه نیز اطلاق مى شود.
انى از اسماء شرط است و غالبا به معنى متى که به معنى زمان است استعمال مى شود، و در این صورت آن را انى زمانیه مى گویند و گاهى نیز به معنى مکان است ، مانند آنچه در آیه 37 سوره آل عمران آمده : قال یا مریم انى لک هذا قالت هو من عند الله ، زکریا گفت اى مریم ! این غذا (ى بهشتى ) را از کجا آوردهاى ؟، گفت : از نزد خدا.
اگر انى در آیه فوق زمانیه باشد، توسعه زمانى مساله آمیزش جنسى را بیان مى کند، یعنى در هر ساعتى از شب و روز مجاز هستید و اگر مکانیه باشد، توسعه در مکان و چگونگى انواع آمیزش است .
این احتمال نیز وجود دارد که اشاره به هر دو جنبه باشد و به این ترتیب ، دو همسر مى توانند هر گونه و در هر زمان و مکان ، از لذت جنسى بهره گیرند، (جز آنچه در قانون شرع ممنوع شده است ).
سپس در ادامه آیه مى افزاید: با اعمال صالح و پرورش فرزندان صالح ، آثار نیکى براى خود از پیش بفرستید (و قدموا لانفسکم ).
اشاره به اینکه هدف نهایى از آمیزش جنسى ، لذت و کامجوئى نیست بلکه باید از این موضوع ، براى ایجاد و پرورش فرزندان شایسته ، استفاده کرد، و آن را به عنوان یک ذخیره معنوى براى فرداى قیامت از پیش بفرستید، این سخن هشدار مى دهد که باید در انتخاب همسر، اصولى را رعایت کنید که به این نتیجه مهم ، یعنى تربیت فرزندان صالح و نسل شایسته انسانى منتهى شود.
در حدیثى نیز از پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فرمود: اذا مات الانسان انقطع امله الا عن ثلاث : صدقة جاریة و علم ینتفع به و ولد صالح یدعوا له ، هنگامى که انسان مى میرد امید او جز از سه چیز قطع مى شود: صدقات جاریه (اموالى که از منافع آن مرتبا بهره گیرى مى شود) و علمى که از آن سود مى برند و فرزند صالحى که براى او دعا مى کند.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: لیس یتبع الرجل بعد موته من الاجر الا ثلاث خصال : صدقة اجراها فى حیاته فهى تجرى بعد موته ، و سنة هدى سنها فهى تعمل بها بعد موته ، و ولد صالح یستغفر له ، هیچ گونه اجر و پاداشى بعد از مرگ به دنبال انسان نمى آید مگر سه چیز: صدقه جاریهاى که در حیات خود فراهم ساخته و بعد از مرگش ادامه دارد (مانند بناهاى خیر) و سنت هدایت گرى که آن را بر قرار کرده و بعد از مرگ او به آن عمل مى کنند، و فرزند صالحى که براى او استغفار کند.
همین مضمون در روایات متعدد دیگرى نیز وارد شده است ، و در بعضى از روایات ، شش موضوع ذکر شده که اولین آنها فرزند صالح است .
به این ترتیب فرزندان صالح در کنار آثار علمى و تالیف کتابهاى هدایت کننده
و تاسیس بناهاى خیر همچون مسجد و بیمارستان و کتابخانه قرار گرفته اند.
و در پایان آیه ، دستور به تقوا مى دهد و مى فرماید: تقواى الهى پیشه کنید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد، و به مومنان بشارت دهید بشارت رحمت الهى و سعادت و نجات در سایه تقوا (و اتقوا الله و اعلموا انکم ملاقوه و بشر المومنین ).
از آنجا که مساله آمیزش جنسى ، مساله اى است مهم ، و با پرجاذبه ترین غرایز انسان سر و کار دارد، خداوند در این جمله هاى آخر، مومنان را به دقت در این امر، و پرهیز از هر گونه گناه و انحراف ، دعوت فرموده و به آنها هشدار مى دهد که بدانید همگى به ملاقات پروردگار خواهید شتافت و تنها راه نجات ایمان و تقواى در سایه ایمان است .
نکته :
دستور عادلانه اسلام در مورد عادت ماهیانه زنان
اقوام پیشین در مورد زنان در عادت ماهیانه عقائد مختلفى داشتند: یهود فوق العاده سخت گیرى مى کردند و در این ایام به کلى از زنان در همه چیز جدا مى شدند، در خوردن و آشامیدن و مجلس و بستر، و در تورات کنونى احکام شدیدى در این باره دیده مى شود.
و به عکس آنها مسیحیان هیچ گونه محدودیت و ممنوعیتى براى خود، در برخورد با زنان ، در این ایام قائل نبودند، و اما بت پرستان عرب ، دستور و سنت
خاصى نزد آنها در این زمینه یافت نمى شد، ولى ساکنان مدینه و اطراف آن ، بعضى از آداب یهود را در این زمینه اقتباس کرده بودند، و در معاشرت با زنان در حال حیض ، سختگیریهایى داشتند، در حالى که سایر عرب چنین نبودند، و حتى شاید آمیزش جنسى را در این حال جالب مى دانستند و معتقد بودند اگر فرزندى نصیب آنها شود بسیار خونریز خواهد بود، و این از صفات بارز و مطلوب ، نزد اعراب بادیه نشین خونریز بود.
2 - ذکر طهارت و توبه در کنار یکدیگر در آیات فوق ممکن است اشاره به این باشد که طهارت ، مربوط به پاکیزگى ظاهر، و توبه اشاره به پاکیزگى باطن است .
این احتمال نیز وجود دارد که طهارت در اینجا به معنى آلوده نشدن به گناه بوده باشد یعنى خداوند، هم کسانى را که آلوده به گناه نشده اند دوست دارد و هم کسانى که بعد از آلودگى توبه کنند، و در زمره پاکان در آیند.
ضمنا اشاره به مساله توبه در اینجا ممکن است ناظر به این باشد که بعضى بر اثر فشار غریزه جنسى نمى توانستند خویشتن دارى کنند و بر خلاف امر خدا به گناه آلوده مى شدند، سپس از عمل خود نادم شده و ناراحت مى گشتند، براى اینکه راه بازگشت را به روى خود بسته نبینند و از رحمت حق مایوس نشوند، طریق توبه را به آنها نشان مى دهد.
آیه و ترجمه


و لا تجعلوا الله عرضة لا یمنکم أ ن تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم (224) لا یواخذکم الله باللغو فى ایمانکم و لکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم و الله غفور حلیم(225)


ترجمه :
224 - خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید! و براى اینکه نیکى کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید)! و خداوند شنوا و داناست .
225 - خداوند شما را به خاطر سوگندهایى که بدون توجه یاد مى کنید، مؤ اخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهاى شما کسب کرده ، (و سوگندهایى که از روى اراده و اختیار، یاد مى کنید،) مؤ اخذه مى کند. و خداوند، آمرزنده و بردبار است .
شان نزول :
میان داماد و دختر یکى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نام عبد الله بن رواحه اختلافى روى داد او سوگند یاد کرد که براى اصلاح کار آنها هیچ گونه دخالتى نکند و در این راه گامى بر ندارد. آیه فوق نازل شد و این گونه سوگندها را ممنوع و بى اساس قلمداد کرد.
تفسیر:
تا مى توانید سوگند نخورید
چنانکه در شان نزول خواندیم : دو آیه فوق ناظر به سوء استفاده از مساله سوگند است ، و مقدمهاى محسوب مى شود براى بحث آیات آینده که از ایلاء و سوگند در مورد ترک آمیزش جنسى با همسران سخن مى گوید.
در نخستین آیه مى فرماید: خدا را در معرض سوگندهاى خود براى ترک نیکى و تقوا و اصلاح در میان مردم قرار ندهید و (بدانید) خدا شنوا و دانا است
سخنان شما را مى شنود و از نیات شما آگاه است (و لا تجعلوا الله عرضة لایمانکم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم ).
ایمان جمع یمین به معنى سوگند است ، و عرضه (بر وزن غرفه ) به معنى در معرض قرار گرفتن چیزى است ، مثلا جنسى را که به بازار براى فروش مى برند و در معرض معامله قرار مى دهند، عرضه مى نامند، گاهى به موانع نیز، عرضه اطلاق مى شود، زیرا در معرض انسان و بر سر راه او قرار دارد.
بعضى نیز گفته اند: منظور این است که حتى براى کارهاى نیک ، اعم از کوچک و بزرگ ، قسم یاد نکنید، و نام خدا را کوچک ننمایید، و به این ترتیب سوگند یاد کردن جز در مواردى که هدف مهمى در کار باشد عمل نامطلوب است این موضوع در احادیث زیادى نیز به چشم مى خورد، از جمله اینکه در حدیثى امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: و لا تحلفوا بالله صادقین و لا کاذبین فان الله سبحانه یقول و لا تجعلوا الله عرضة لایمانکم : هیچ گاه سوگند به خدا یاد نکنید چه راستگو باشید، چه دروغگو، زیرا خداوند سبحان مى فرماید: خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید.
احادیث متعدد دیگرى نیز در این زمینه نقل شده است .
در این صورت تناسب آن با شان نزول چنین است که سوگند یاد کردن در کارهاى خوب عملى پسندیده نیست تا چه رسد به اینکه کسى سوگند یاد کند کارهاى خوب را ترک کند.
در آیه بعد براى تکمیل این مطلب که قسم نباید مانع کار خیر شود مى فرماید: خداوند شما را به خاطر سوگندهائى که بدون توجه یاد مى کنید مؤ اخذه نخواهد کرد (لا یواخذکم الله باللغو فى ایمانکم ).
اما به آنچه دلهاى شما کسب کرده (و سوگندهائى که از روى اراده و اختیار یاد مى کنید) مؤ اخذه مى کند و خداوند آمرزنده و داراى حلم است (و لکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم و الله غفور حلیم ).
در این آیه خداوند به دو نوع سوگند اشاره کرده است ، نوع اول قسمهاى لغو است که هیچ گونه اثرى ندارد و نباید به آن اعتنا کرد، این نوع قسمها آنهائى است که مردم بدون توجه ، تکیه کلام خود قرار مى دهند و به آن عادت کرده اند و در هر کارى لا و الله (نه به خدا قسم ...) یا بلى و الله (آرى به خدا سوگند...) مى گویند، این نوع قسمها را قسم لغو مینامند.
زیرا لغو در لغت به تمام کارها و سخنانى گفته مى شود که داراى هدف مشخصى نیست ، یا از روى اراده و تصمیم سر نمى زند.
بنابراین سوگندهائى که انسان در حال غضب (در صورتى که غضب سبب بیرون رفتن از حال عادى شود) یاد مى کند، جزء قسمهاى لغو است و طبق آیه فوق ، خداوند مواخذهاى بر این گونه قسمها نمى کند و نباید به آن ترتیب اثر داد (هر چند انسان باید خود را چنان تربیت کند که این گونه سوگندها را نیز کنار بگذارد)، به هر حال این گونه قسمها واجب العمل نیست و مخالفت آن کفاره ندارد. زیرا از روى اراده و تصمیم نیست .
جمله و الله غفور حلیم مى تواند اشاره اى به این معنى بوده باشد.
نوع دوم سوگندهائى است که از روى اراده و تصمیم انجام مى گیرد و به تعبیر قرآن قلب انسان آن را کسب مى کند، این گونه قسم معتبر است و باید به آن پایبند بود، و مخالفت با آن ، هم گناه دارد، و هم موجب کفاره مى شود مگر در مواردى که بعدا اشاره خواهد شد، این همان است که در سوره مائده آیه 89 از آن تعبیر به ما
عقدتم الایمان شده است ، یعنى سوگندهائى که از روى اراده محکم کرده اید.
نکته :
سوگندهاى بى اعتبار
قسم یاد کردن از نظر اسلام کار خوبى نیست ، ولى در عین حال حرام نمى باشد، و اگر به خاطر هدفهاى مهم تربیتى و اجتماعى و اصلاحى انجام گیرد ممکن است واجب یا مستحب گردد، ولى با این حال یک سلسله از سوگندهاست که از نظر اسلام به کلى بى اعتبار است ، از جمله :
1 - سوگندهائى که به غیر نام خدا باشد، حتى قسم خوردن به نام پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه هدى (علیهمالسلام ) واجب العمل نیست ، یعنى اگر کسى به غیر نام خدا قسم یاد کند ملزم به انجام آن نمى باشد و مخالفت آن کفاره ندارد.
2 - سوگندهائى که براى انجام کار حرام یا مکروه ، یا ترک واجب و مستحب باشد آن هم اعتبارى ندارد، مثل اینکه کسى سوگند یاد کند که دین خود را نپردازد یا با بستگان خویش ترک رابطه کند، یا از اصلاح ذات البین خود دارى نماید همان گونه که کرارا دیده شده ، بعضى از اشخاص به سبب خاطره بدى که از یک اصلاح ذات البین پیدا مى کنند قسم یاد مى کنند که هرگز سراغ چنین کارى نروند، به این گونه سوگندها نباید اعتنا کرد، هر چند با نام خدا باشد و یکى از تفسیرهاى لا یواخذکم الله باللغو فى ایمانکم همین است ، ولى قسمهایى که به نام خدا باشد، و موضوع آن کار خوب یا لااقل کار مباحى است ، وفا کردن به آن واجب است ، و اگر کسى با آن مخالفت کند کفاره دارد.
کفاره آن اطعام ده مسکین یا لباس پوشاندن بر ده نفر نیازمند و یا آزاد کردن یک برده است (این معنى در آیه 89 سوره مائده آمده است ) و اکنون که برده وجود ندارد باید یکى از دو کار اول را انجام داد.
آیه و ترجمه


للذین یولون من نسائهم تربص اربعة اشهر فان فاوا فان الله غفور رحیم (226) و ان عزموا الطلق فان الله سمیع علیم (227)


ترجمه :
226 - کسانى که زنان خود را ایلاء مینمایند (سوگند یاد مى کنند که با آنها، آمیزش جنسى ننمایند) حق دارند چهار ماه انتظار بکشند.
(و در ضمن این چهار ماه ، وضع خود را با همسر خویش ، از نظر ادامه زندگى یا طلاق ، روشن سازند). اگر (در این فرصت ،) بازگشت کنند، (چیزى بر آنها نیست ، زیرا) خداوند، آمرزنده و مهربان است .
227 - و اگر تصمیم به جدایى گرفتند، (آن هم با شرایطش مانعى ندارد،) خداوند شنوا و داناست .
تفسیر:
مبارزه با یک رسم زشت جاهلى
در دوران جاهلیت زن هیچ گونه ارزش و مقامى در جامعه عرب نداشت و به همین جهت براى جدائى از او یا تحت فشار قرار دادن زن ، طرق زشتى وجود داشت که یکى از آنها ایلاء - به معنى سوگند خوردن بر ترک عمل زناشویى - بود به این ترتیب که هر زمان مردى از همسر خود متنفر مى شد، سوگند یاد مى کرد که با او همبستر نگردد و با این راه غیر انسانى همسر خود را در تنگناى شدیدى قرار مى داد، نه او را رسما طلاق مى داد تا آزادانه شوهر انتخاب کند، و نه بعد از این سوگند حاضر مى شد آشتى کرده و با همسر خود زندگى مطلوبى داشته باشد البته خود مردان غالبا تحت فشار قرار نمى گرفتند، چون همسران متعددى داشتند
آیات مورد بحث با این سنت غلط مبارزه کرده و طریق گشودن این سوگند را بیان مى کند، مى فرماید: کسانى که از زنان خود ایلاء مى کنند (سوگند براى ترک آمیزش جنسى مى خوردند) حق دارند چهار ماه انتظار کشند (للذین یولون من نسائهم تربص اربعة اشهر).
این چهار ماه مهلت براى این است که وضع خویش را با همسر خود روشن کنند و زن را از این نابسامانى ، نجات دهند.
سپس مى افزاید: اگر (در این فرصت ) تصمیم به بازگشت گرفتند، خداوند آمرزنده و مهربان است (فان فاوا فان الله غفور رحیم ).
آرى خداوند گذشته او را در این مساله و همچنین شکستن سوگند را بر او مى بخشد - هر چند کفاره آن چنانکه خواهیم گفت به قوت خود باقى است .
و اگر تصمیم به جدائى گرفتند (آن هم با شرایطش مانعى ندارد) خداوند شنوا و دانا است (و ان عزموا الطلاق فان الله سمیع علیم ).
و هر گاه مرد هیچ یک از این دو راه را انتخاب نکند، نه به زندگى سالم زناشویى باز گردد، و نه زن را با طلاق رها سازد، در این جا حاکم شرع دخالت مى کند و مرد را به زندان مى اندازد و بر او سخت مى گیرد که بعد از گذشتن چهار ماه ، مجبور شود یکى از دو راه را انتخاب کند و زن را از حال بلاتکلیفى در آورد.
به این ترتیب با اینکه اسلام حکم ایلاء (سوگند خوردن بر ترک آمیزش جنسى ) را به کلى ابطال نکرده اما آثار سوء آن را از بین برده ، زیرا به کسى اجازه نمى دهد که از این راه ، همسرش را سرگردان سازد، و اگر مى بینیم مدت چهار ماه به عنوان ضرب الاجل تعیین کرده نه به خاطر این است که مى توان از این طریق مقدارى از حقوق زناشویى را باطل کرد بلکه از این نظر است که آمیزش جنسى به عنوان یک واجب شرعى در هر چهار ماه لازم است (البته این در صورتى است که زن بر اثر طول مدت به گناه نیفتد، لذا در مورد زنان جوان که بیم گرفتارى در گناه
باشد لازم است این فاصله کمتر شود).
نکته ها
1 - ایلاء یک حکم استثنائى است
در آیات گذشته ، سخن از سوگندهاى لغو و بى اثر بود و گفتیم هر سخنى که براى کار خلافى باشد، جزء سوگندهاى لغو و بیهوده است و شکستن آن هیچ محذورى ندارد و مطابق این حکم باید سوگند بر ترک وظیفه زناشویى مطلقا اثرى نداشته باشد در حالى که در اسلام براى آن کفاره قرار داده شده همان کفاره شکستن قسم که در بحث سابق گفته شد) این در حقیقت مجازاتى است براى مردان لجوج که به این شیوه ناجوانمردانه براى ابطال حقوق زن متوسل نشوند و این کار را تکرار نکنند.
2 - مقایسه حکم اسلام و دنیاى غرب
در غرب و سنتهاى جاهلى آنها نیز چیزى شبیه ایلاء وجود دارد که آن را جدائى جسمانى مى نامند.
توضیح اینکه : از آنجا که طلاق در میان مسیحیان نیست ، بعد از انقلاب کبیر فرانسه یکى از راههایى که براى جدائى میان زن و مردى که حاضر نبودند با هم زندگى کنند تصویب شد جدائى جسمى بود و آن این بود که زن و مرد موقتا از هم جدا شده و در خانه هاى جداگانه زندگى مى کردند (وظیفه انفاق از سوى مرد و تمکین از سوى زن ساقط مى شد، ولى رابطه ازدواج بر قرار بود) با این حال نه مرد مى توانست همسر دیگرى اختیار کند و نه زن مى توانست شوهر نماید، مدت این
جدائى ممکن بود تا سه سال ادامه پیدا کند، بعد از این مدت ناچار بودند جدائى را رها ساخته و با هم زندگى کنند.
گر چه دنیاى غرب این جدائى را تا سه سال اجازه مى دهد، ولى اسلام حاضر نشد - بیش از چهار ماه که اگر سوگند هم یاد نکند چنین فاصلهاى مباح است - این وضع نابسامان ادامه یابد، مرد باید بعد از این مدت وضع خود را روشن سازد، و اگر سرپیچى کند حکومت اسلامى مى تواند او را تحت فشار شدید قرار دهد تا کار را یکسره کند.
3 - اوصاف الهى در پایان هر آیه
قابل توجه اینکه در بسیارى از آیات قرآن ، اوصافى از خداوند، پایانگر بحثها است ، این اوصاف همیشه رابطه مستقیمى با محتواى آیه دارد، و چنان نیست که انتخاب آن بدون رابطه نزدیکى صورت گرفته باشد.
از جمله در آیات مورد بحث هنگامى که سخن از ایلاء و تصمیم بر شکستن این قسم گناه آلود مى گوید، آیه به جمله غفور رحیم ختم مى شود، اشاره به اینکه این حرکت صحیح ، سبب مى شود که گذشته گناه آلود مشمول غفران رحمت الهى گردد، و هنگامى که سخن از تصمیم بر طلاق در میان است ، روى اوصاف سمیع علیم تکیه مى شود، یعنى خداوند سخنان شما را مى شنود و از انگیزه طلاق و جدائى آگاه است ، و شما را بر طبق آن جزا مى دهد.
228 229
آیه و ترجمه


و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلثة قروء و لا یحل لهن ان یکتمن ما خلق الله فى ارحامهن ان کن یومن بالله و الیوم الاخر و بعولتهن احق بردهن فى ذلک ان ارادوا اصلاحا و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة و الله عزیز حکیم (228)


ترجمه :
228 - زنان مطلقه ، باید به مدت سه مرتبه عادت ماهانه دیدن (و پاک شدن ) انتظار بکشند! ( عده نگهدارند ) و اگر به خدا و روز رستاخیز، ایمان دارند براى آنها حلال نیست که آنچه را خدا در رحمهایشان آفریده ، کتمان کنند. و همسرانشان ، براى باز گرداندن آنها (و از سر گرفتن زندگى زناشویى ) در این مدت ، (از دیگران ) سزاوارترند، در صورتى که (به راستى ) خواهان اصلاح باشند. و براى زنان ، همانند وظایفى که بر دوش آنهاست ، حقوق شایسته اى قرار داده شده ، و مردان بر آنان برترى دارند، و خداوند توانا و حکیم است .
تفسیر:
عده یا حریم ازدواج ؟
در آیه قبل سخن از طلاق بود و در این بخش از احکام طلاق و یا آنچه مربوط به آن است بیان مى شود و در مجموع پنج حکم در آن بیان شده :
نخست درباره عده مى فرماید: زنان مطلقه باید به مدت سه بار پاک شدن انتظار بکشند (و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلثة قروء).
قروء جمع قرء (بر وزن قفل ) هم به معنى عادت ماهیانه و هم پاک شدن از آن گفته شده ، ولى این دو معنى را مى توان در یک مفهوم کلى جمع کرد و آن انتقال از یکى از دو حالت به حالت دیگر است ، راغب در مفردات معتقد است که
قرء در حقیقت ، اسم براى داخل شدن از حالت حیض به پاکى است ، و چون هر دو عنوان در آن مطرح است گاهى بر حالت حیض و گاهى به پاکى اطلاق مى شود، از بعضى از روایات و بسیارى از کتب لغت نیز استفاده مى شود که قرء به معنى جمع است و چون در حالت پاکى زن خون عادت در وجود او جمع مى شود، این واژه به پاکى اطلاق شده است ، به هر حال در روایات متعددى ، تصریح شده که منظور از ثلثة قروء که حد عده است سه مرتبه پاک شدن زن از خون حیض است .
و از آنجا که طلاق باید در حال پاکى که با شوهر خود آمیزش جنسى نکرده باشد انجام گیرد، این پاکى یک مرتبه محسوب مى شود، و هنگامى که بعد از آن دو بار عادت ببیند و پاک شود، به محض اینکه پاکى سوم به اتمام رسید و لحظه اى عادت شد، عده تمام شده و ازدواج او در همان حالت جایز است . ولى علاوه بر این روایات ، این حقیقت را از خود آیه نیز مى توان استفاده کرد زیرا:
اولا قرء دو جمع دارد، یکى قروء، دیگرى اقراء، و بعضى تصریح کرده اند که قرء به معنى پاکى جمعش قروء، و قرء به معنى حیض ، جمعش اقراء است بنابراین قروء در آیه فوق به معنى ایام پاکى زن مى باشد نه ایام حیض .
ثانیا همان گونه که در بالا اشاره شد، قرء اصلا به معنى جمع شدن است ، و جمع شدن با حالت طهر و پاکى ، تناسب بیشترى دارد، زیرا در این حالت خون در رحم تدریجا جمع مى گردد، و در هنگام عادت بیرون مى ریزد و پراکنده مى شود.
دومین حکم ، این است که براى آنها حلال نیست که آنچه را در رحم آنان آفریده شده کتمان کنند، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارند (و لا یحل لهن ان
یکتمن ما خلق الله فى ارحامهن ان کن یومن بالله و الیوم الاخر).
قابل توجه اینکه مساله آغاز و پایان ایام عده را که معمولا خود زن مى فهمد نه دیگرى بر عهده او گذارده ، و گفتار او را سند قرار داده لذا امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر آیه فوق مى فرماید: قد فوض الله الى النساء ثلاثة اشیاء الحیض و الطهر و الحمل : خداوند سه چیز را به زنان واگذار کرده عادت ماهانه ، پاک شدن و حامله بودن .
از آیه فوق نیز مى توان این معنى را اجمالا استفاده کرد زیرا مى فرماید براى زن جایز نیست آنچه را خداوند در رحم او آفریده کتمان کند، و بر خلاف واقع سخن گوید، یعنى سخن او مورد قبول است .
جمله ما خلق الله فى ارحامهن به گفته جمعى از مفسران ، دو معنى مى تواند داشته باشد، فرزند و عادت ماهانه ، زیرا هر دو را خداوند در رحم زن آفریده است ، یعنى نباید حمل خود را مخفى کند و بگوید به عادت ماهانه مبتلا مى شود، تا مدت عده را کمتر کند (زیرا عده زن باردار وضع حمل است ) و در مورد عادت ماهانه ، چه از نظر شروع ، و چه از نظر پایان ، نیز نباید خلاف گوئى کند، استفاده هر دو معنى از تعبیر فوق نیز بعید به نظر نمى رسد.
سومین حکمى که از آیه استفاده مى شود، این است که شوهر در عده طلاق رجعى ، حق رجوع دارد، مى فرماید: همسران آنها براى رجوع به آنها (و از سر گرفتن زندگى مشترک ) در این مدت عده (از دیگران ) سزاوارترند هر گاه خواهان اصلاح باشند (و بعولتهن احق بردهن فى ذلک ان ارادوا اصلاحا).

در واقع در موقعى که زن در عده طلاق رجعى است ، شوهر مى تواند بدون هیچ گونه تشریفات ، زندگى زناشویى را از سر گیرد، با هر سخن و یا عملى که به قصد بازگشت باشد، این معنى حاصل مى شود، منتها با جمله ان ارادوا اصلاحا این حقیقت را بیان کرده که باید هدف از رجوع و بازگشت ، اصلاح باشد، نه همچون دوران جاهلیت که مردان با سوء استفاده از این حق ، زنان را تحت فشار قرار داده و در حالتى میان داشتن شوهر و مطلقه بودن ، نگه مى داشتند.
این حق در صورتى است که راستى از کار خود پشیمان شده و بخواهد به طور جدى زندگى خانوادگى را از سر گیرد، و هدفش ایجاد ضرر و بلا تکلیف ساختن زن نباشد.
ضمنا از اینکه در ذیل آیه ، مساله رجوع مطرح شده استفاده مى شود که حکم عده نگه داشتن در آغاز آیه ، نیز مربوط به این گروه از زنان است ، و به تعبیر دیگر، آیه به طور کلى از طلاق رجعى ، سخن مى گوید، بنابراین مانعى ندارد که بعضى از اقسام طلاق ، اصلا عده نداشته باشد.
سپس به بیان چهارمین حکم پرداخته ، مى فرماید: و براى زنان همانند وظایفى که بر دوش آنها است حقوق شایسته اى قرار داده شده و مردان بر آنها برترى دارند (و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة ).
به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البیان ، این جمله از کلمات عجیب و جالب و جامعى است که فواید بسیارى را در بر دارد و در واقع بحث را به مسائل مهمترى فراتر از طلاق و عده کشانیده و به مجموعه حقوق زناشویى مردان و زنان ، اشاره مى کند و مى گوید: همان طور که براى مرد حقوقى بر عهده زنان گذارده شده همچنین زنان حقوقى بر مردان دارند که آنها موظف به رعایت آنند زیرا در اسلام
هرگز حق یک طرفه نیست ، و همیشه به صورت متقابل مى باشد.
واژه معروف که به معنى کار نیک و شناخته شده و معقول و منطقى است ، در این سلسله آیات دوازده بار تکرار شده (از آیه مورد بحث تا 241) تا هشدارى به مردان و زنان باشد که هرگز از حق خود، سوء استفاده نکنند بلکه با احترام به حقوق متقابل یکدیگر در تحکیم پیوند زناشویى و جلب رضاى الهى بکوشند.
جمله و للرجال علیهن درجة در حقیقت تکمیلى است بر آنچه درباره حقوق متقابل زن و مرد قبلا گفته شد، و در واقع مفهومش این است که مساله عدالت میان زن و مرد به این معنى نیست که آنها در همه چیز برابرند و همراه یکدیگر گام بردارند، آیا راستى لازم است آن دو در همه چیز مساوى باشند؟
با توجه به اختلاف دامنه دارى که بین نیروهاى جسمى و روحى زن و مرد وجود دارد، پاسخ این سوال روشن مى شود، جنس زن براى انجام وظایفى متفاوت با مرد آفریده شده و به همین دلیل احساسات متفاوتى دارد قانون آفرینش ، وظیفه حساس مادرى و پرورش نسلهاى نیرومند را بر عهده او گذارده ، به همین دلیل سهم بیشترى از عواطف و احساسات به او داده است ، در حالى که طبق این قانون ، وظایف خشن و سنگین تر اجتماعى بر عهده جنس مرد گذارده شده ، و سهم بیشترى از تفکر به او اختصاص یافته بنابراین اگر بخواهیم عدالت را اجرا کنیم باید پاره اى از وظایف اجتماعى که نیاز بیشترى به اندیشه و مقاومت و تحمل شدائد دارد بر عهده مردان گذارده شود، و وظایفى که عواطف و احساسات بیشترى را مى طلبد بر عهده زنان ، و به همین دلیل مدیریت خانواده بر عهده مرد، و معاونت آن بر عهده زن گذارده شده است و به هر حال این مانع از آن نخواهد بود که زنان در اجتماع ، کارها و وظایفى را که با ساختمان جسم و جان آنها مى سازد، عهده دار شوند، و در کنار انجام وظیفه مادرى ، وظایف حساس دیگرى را نیز انجام دهند.
و نیز این تفاوت مانع از آن نخواهد بود که از نظر مقامات معنوى و دانش و
تقوا، گروهى از زنان از بسیارى از مردان پیشرفته تر باشند.
اینکه بعضى از روشنفکران اصرار دارند که این دو جنس را مساوى در همه چیز قلمداد کنند، اصرارى است که با واقعیتها هرگز نمى سازد، و مطالعات مختلف علمى آن را انکار مى کند، حتى در جوامعى که شعار مساوات و برابرى در تمام جهات ، همه جا را پر کرده ، عملا غیر آن دیده مى شود، مثلا مدیریت سیاسى و نظامى تمام جوامع بشرى - جز در موارد استثنائى همه در دست مردان است ، حتى در جوامع غربى که شعار اصلى شعار مساوات است ، این معنى به وضوح دیده مى شود.
به هر حال قوانینى همچون بودن حق طلاق ، یا رجوع در عده یا قضاوت به دست مردان ، (جز در موارد خاصى که به زن یا حاکم شرع حق طلاق داده مى شود) از همین جا سرچشمه مى گیرد، و نتیجه مستقیم همین واقعیت است .
بعضى از مفسران گفته اند که جمله للرجال علیهن درجة ، تنها نظر به مساله رجوع در عده طلاق دارد.
ولى روشن است که این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست ، زیرا قبل از آن یک قانون کلى درباره حقوق زن و رعایت عدالت ، به صورت و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف بیان شده ، سپس جمله مورد بحث به صورت یک قانون کلى دیگر به دنبال آن قرار گرفته است .
و بالاخره در پایان آیه مى خوانیم : خداوند توانا و حکیم است (و الله عزیز حکیم ).
و در واقع پاسخى است براى آنها که در این زمینه ایراد مى گیرند، و اشاره اى است به اینکه حکمت و تدبیر الهى ، ایجاب مى کند که هر کس در جامعه به وظایفى بپردازد که قانون آفرینش براى او تعیین کرده است ، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است ، حکمت خداوند ایجاب مى کند که در برابر وظایفى که بر عهده
زنان گذارده ، حقوق مسلمى قرار گیرد، تا تعادلى میان وظیفه و حق بر قرار شود.
نکته ها
1 - عده ، وسیله اى براى صلح و بازگشت
گاهى در اثر عوامل مختلف ، زمینه روحى به وضعى در مى آید که پدید آمدن یک اختلاف جزئى و نزاع کوچک حس انتقام را آن چنان شعله ور مى سازد که فروغ عقل و وجدان را خاموش مى کند.
و غالبا تفرقه هاى خانوادگى در همین حالات رخ مى دهد.
اما بسیار مى شود که اندک مدتى که از این کشمکش گذشت زن و مرد به خود آمده پشیمان مى شوند خصوصا از این جهت که مى بینند با متلاشى شدن کانون خانواده در مسیر ناراحتیهاى گوناگونى قرار خواهند گرفت .
اینجاست که آیه مورد بحث مى گوید: زنها باید مدتى عده نگه دارند و صبر کنند تا این امواج زودگذر بگذرد و ابرهاى تیره نزاع و دشمنى از آسمان زندگى آنان پراکنده شوند مخصوصا با دستورى که اسلام درباره خارج نشدن زن از خانه در طول مدت عده داده است حسن تفکر در او برانگیخته مى شود، و در بهبود روابط او با شوهر کاملا موثر است و لذا در سوره طلاق آیه 1 مى خوانیم که : (لا تخرجوهن من بیوتهن ... لا تدرى لعل الله یحدث بعد ذلک امرا)، (آنان را از منزلشان خارج نسازید... چه مى دانید شاید خدا گشایشى رساند و صلحى پیش آید.)
غالبا به خاطر آوردن لحظات گرم و شیرین قبل از طلاق کافى است که مهر و صمیمیت از دست رفته را باز آورد و فروغ ضعیف گشته محبت را تقویت کند.
2 - عده ، وسیله حفظ نسل
یکى دیگر از فلسفه هاى عده روشن شدن وضع زن از نظر باردارى است
راست است که یک بار دیدن عادت ماهانه معمولا دلیل بر عدم باردارى زن است ولى گاه دیده شده که زن در عین باردارى عادت ماهیانه را در آغاز حمل مى بیند از این رو براى رعایت کامل این موضوع دستور داده شده که زن سه بار عادت ماهیانه ببیند و پاک شود تا بطور قطع عدم باردارى از شوهر سابق روشن گردد و بتواند ازدواج مجدد کند.
البته عده فواید دیگرى هم دارد که در جاى خود به آن اشاره خواهد شد. 3 - حق و وظیفهجدائى ناپذیرند
در اینجا قرآن به یک اصل اساسى اشاره کرده است ، و آن اینکه هر جا (وظیفه اى ) وجود دارد در کنار آن (حقى ) هم ثابت است ، یعنى وظیفه از حق هرگز جدا نیست مثلا پدر و مادر وظایفى در برابر فرزندان خود دارند، همین سبب مى شود که حقوقى نیز به گردن آنها داشته باشند، یا اینکه قاضى موظف است براى بسط و تعمیم عدالت حد اکثر کوشش را بنماید در مقابل ، حقوق فراوانى هم براى او قرار داده شده است این موضوع حتى در مورد پیامبران و امتها نیز ثابت است .
در آیه مورد بحث نیز اشاره به این حقیقت شده و مى فرماید: به همان اندازه که زنان وظایفى دارند حقوقى هم براى آنها قرار داده شده است و از تساوى این (حقوق ) با آن (وظایف ) (اجراى عدالت ) در حق آنان عملى مى گردد.
عکس این معنى نیز ثابت است که اگر براى کسى حقى قرار داده شده در مقابل وظایفى هم به عهده او خواهد بود و لذا نمى توانیم کسى را پیدا کنیم که حقى در موردى داشته باشد بدون اینکه وظیفه اى بر دوش او قرار گیرد.
4 - سرگذشت دردناک زنان در طول تاریخ
زن در طول تاریخ جریان پر ماجرا و دردآلودى دارد که از مهمترین مباحث (جامعه شناسى ) روز به شمار مى رود، به طور کلى دوران زندگى زن را به دو دوره مى توان تقسیم کرد: نخست دوران ما قبل تاریخ که امروز اطلاع صحیحى از وضع
زن در آن دوره ، در دست ما نیست ، و شاید در آن دوران از حقوق طبیعى بیشترى برخوردار بوده است .
با شروع تاریخ بشر نوبت به دوره دوم رسید، در این دوره در بعضى از جوامع زن به عنوان یک شخصیت غیر مستقل در کلیه حقوق اقتصادى ، سیاسى و اجتماعى شناخته مى شد، و این وضع در پاره اى از کشورها تا قرون اخیر ادامه داشت این طرز تفکر درباره زن حتى در قانون مدنى به اصطلاح مترقى فرانسه هم دیده مى شود که به عنوان نمونه به چند ماده از موادى که درباره روابط مالى زوجین سخن مى گوید اشاره مى شود.
(از ماده 215 و 217 استفاده مى گردد که زن شوهردار نمى تواند بدون اجازه و امضاى شوهر خود هیچ عمل حقوقى را انجام دهد و هر گونه معامله براى او محتاج به اذن شوهر است ) (البته در صورتى که شوهر نخواهد از قدرتش سوء استفاده کرده و بدون علت موجه از اجازه دادن امتناع ورزد).
(طبق ماده 1242 شوهر حق دارد به تنهائى در دارائى مشترک بین زن و مرد هر گونه تصرف که بخواهد بکند و اجازه زن هم لازم نیست ) (البته با این قید که هر معامله اى که از حدود اداره کردن خارج باشد موافقت و امضاى زن لازم نیست ).
و از این بالاتر (در ماده 1428 حق اداره کلیه اموال اختصاصى زن هم به مرد محول شده ) (البته با این قید که در هر گونه معامله اى که از حدود اداره کردن خارج باشد موافقت و امضاى زن نیز لازم است ).
در محیط پیدایش اسلام یعنى حجاز نیز قبل از ظهور پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) با زن همان معامله انسان وابسته غیر مستقل انجام مى شد، رفتار آنها شباهت زیادى به بشرهاى نیمه وحشى داشت زیرا به وضع رسوا و ننگینى از زن بهره بردارى مى کردند زن در محیط آنها آن چنان بى اراده و بى اختیار بود که گاهى جهت ارتزاق
صاحب خود در معرض کرایه قرار مى گرفت ، محرومیت از تمدن ، و ابتلاى به فقر آنها را گرفتار خشونت عجیبى کرده بود که جنایت معروف (واءد) (زنده به گور کردن ) را در مورد آنها مرتکب مى شدند.
5 - مرحله نوین در زندگى زن
با ظهور اسلام و تعلیمات ویژه آن زندگى زن وارد مرحله نوینى گردید که با دو مرحله گذشته فاصله زیادى داشت در این دوره دیگر مستقل شد و از کلیه حقوق فردى و اجتماعى و انسانى برخوردار گردید پایه تعلیمات اسلام در مورد زن همان است که در آیات مورد بحث مى خوانیم : (و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف )، یعنى زن همان اندازه که در اجتماع وظایف سنگینى دارد حقوق قابل توجهى نیز داراست اسلام زن را مانند مرد برخوردار از روح کامل انسانى و اراده و اختیار دانسته و او را در مسیر تکامل که هدف خلقت است مى بیند لذا هر دو را در یک صف قرار داده و با خطاب هاى (یا ایها الناس ) و (یا ایها الذین آمنوا) مخاطب ساخته برنامه هاى تربیتى و اخلاقى و علمى را براى آنها لازم کرده است و با آیاتى مثل (و من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فاولئک یدخلون الجنة ).
وعده برخوردار شدن از سعادت کامل به هر دو جنس داده ، و با آیاتى مانند (من عمل صالحا من ذکر او انثى و هو مؤ من فلنحیینه حیوة طیبة و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون ) مى گوید: که هر کدام از زن و مرد مى توانند به دنبال انجام برنامه هاى اسلام و وظایف الهى به تکامل معنوى و مادى برسند و به حیاتى طیب و پاکیزه که سراسر سعادت و نور است گام نهند.
اسلام زن را مانند مرد به تمام معنى مستقل و آزاد مى داند و قرآن با آیاتى
نظیر (کل نفس بما کسبت رهینة ) و یا (من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها).
این آزادى را براى عموم افراد اعم از زن و مرد بیان مى دارد و لذا در برنامه هاى مجازاتى هم مى بینم در آیاتى مثل : (الزانیة و الزانى فاجلدوا کل واحد منهما مائة جلدة ) و مانند آن هر دو را به مجازات واحدى محکوم مى کند.
از طرفى چون استقلال لازمه اراده و اختیار است لذا اسلام این استقلال را در کلیه حقوق اقتصادى مى آورد. و انواع و اقسام ارتباطات مالى را براى زن بلامانع دانسته و او را مالک درآمد و سرمایه هاى خویش ‍ مى شمارد در سوره نساء آیه 32 مى خوانیم : (للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن ) با توجه به لغت (اکتساب ) که بر خلاف (کسب ) براى بدست آوردن مالى است که نتیجه اش متعلق به شخص به دست آورنده است و همچنین با در نظر گرفتن قانون کلى : (الناس مسلطون على اموالهم ) (همه مردم بر اموال خویش مسلطاند) به دست مى آید که چگونه اسلام به استقلال اقتصادى زن احترام گذارده و تفاوتى بین زن و مرد نگذاشته است .
خلاصه آنکه زن در اسلام یک رکن اساسى اجتماع به شمار مى رود و هرگز نباید با او معامله یک موجود فاقد اراده و وابسته و نیازمند به قیم نمود.
6 - مساوات یا عدالت ؟
تنها مطلبى که باید به آن توجه داشت (و در اسلام به آن توجه خاصى شده ) ولى بعضى روى یک سلسله احساسات افراطى و حساب نشده آن را انکار مى کنند
مساله تفاوتهاى روحى و جسمى زن و مرد و تفاوت وظایف آنها است .
ما هر چه را انکار کنیم این حقیقت را نمى توانیم انکار نمائیم که بین این دو جنس هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى تفاوت زیادى است که ذکر آنها در کتب مختلف ما را از تکرار آنها بى نیاز مى سازد و خلاصه همه آنها این است که چون زن پایگاه وجود و پیدایش انسان است و رشد نونهالان در دامن او انجام مى پذیرد همانطور که جسما متناسب با حمل و پرورش و تربیت نسل هاى بعد آفریده شده از نظر روحى هم سهم بیشترى از عواطف و احساسات دارد.
با وجود این اختلافات دامنه دار آیا مى توان گفت زن و مرد باید در تمام شؤ ون همراه یکدیگر گام برداشته و در تمام کارها صددرصد مساوى باشند.
مگر نه این است که باید طرفدار عدالت در اجتماع بود آیا عدالت غیر از این است که هر کس به وظیفه خود پرداخته و از مواهب و مزایاى وجودى خویش بهره مند گردد؟
بنابراین آیا دخالت دادن زن در کارهائى که خارج از تناسب روحى و جسمى اوست بر خلاف عدالت نمى باشد؟!
اینجاست که مى بینیم اسلام در عین طرفدارى از عدالت ، مرد را در پاره اى از کارهاى اجتماعى که به خشونت و یا دقت بیشترى نیازمند است ، مانند: سرپرستى کانون خانه و... مقدم داشته و مقام معاونت را به زن واگذار کرده است .
یک (خانه ) و یک (اجتماع ) هر کدام احتیاج به مدیر دارند و مساله مدیریت در آخرین مرحله خود باید در یک شخص منتهى گردد، و گرنه کشمکش و هرج و مرج بر قرار خواهد شد.
با این وضع آیا بهتر است که مرد براى این کار نامزد گردد یا زن ؟ همه محاسبات دور از تعصب مى گوید وضع ساختمانى مرد ایجاب مى کند که مدیریت خانواده به عهده او نهاده شود و زن (معاون ) او گردد.
گر چه جمعى اصرار دارند این واقعیتها را نادیده بگیرند، ولى وضع زندگى حتى در جهان امروز و حتى در کشورهایى که به زنان آزادى و مساوات کامل داده اند نشان مى دهد که عملا مطلب همان است که در بالا گفته شد اگر چه در سخن خلاف آن گفته شود!


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت