تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت15)

آیه و ترجمه


هل ینظرون الا أ ن یاتیهم الله فى ظلل من الغمام و الملائکة و قضى الامر و الى الله ترجع الامور (210)


ترجمه :
210 - آیا (پیروان فرمان شیطان ، پس از این همه نشانه ها و برنامه هاى روشن ) انتظار دارند که خداوند و فرشتگان ، در سایه هائى از ابرها به سوى آنان بیایند (و دلایل تازهاى در اختیارشان بگذارند؟! با اینکه چنین چیزى محال است !) و همه چیز انجام شده ، و همه کارها به سوى خدا باز مى گردد.
تفسیر:
انتظار بیجا و نامعقول
این آیه گر چه از آیات پیچیده قرآن به نظر مى رسد لکن دقت روى تعبیرات آن ابهام را بر طرف مى سازد.
در اینجا روى سخن به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است و در واقع به دنبال بحث آیه قبل که مى فرمود آیا این همه نشانه ها و دلایل روشن براى جلوگیرى از لغزش آدمى و رهائى او از چنگال عدو مبین یعنى شیطان کافى نیست ، خداوند در این آیه مى فرماید: (آیا آنها انتظار دارند که خداوند و فرشتگان در سایه هاى ابرها به سوى آنها بیایند) و دلایل دیگرى در اختیارشان بگذارند با اینکه چنین چیزى محال است و به فرض که محال نباشد چه ضرورتى دارد (هل ینظرون الا ان یاتیهم الله فى ظلل من الغمام و الملائکة ).
(در حالى که کار پایان یافته است ) (و قضى الامر).
در اینکه منظور از پایان یافتن کار چیست ؟
مرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان )، آن را به معنى پایان یافتن حساب انسانها در قیامت و قرار گرفتن اهل بهشت در بهشت ، و اهل دوزخ در دوزخ مى داند، و به این ترتیب ناظر به آخرت خواهد بود، در حالى که ظاهر آیه ، مربوط به این جهان است ، بنابراین بعید نیست که اشاره به نزول عذاب الهى به کافران لجوج باشد که در کلام طبرسى و دیگران نیز به عنوان یک احتمال آمده است .
این معنى نیز ممکن است که منظور اشاره به پایان گرفتن کار تبلیغ و بیان همه حقایق باشد که در آیه قبل تحت عنوان بینات به آن اشاره شده بود و با وجود این ، دیگر انتظار آنها، بى معنى است و به فرض محال که ممکن باشد خداوند و فرشتگان نزد آنها حضور یابند نیازى به آن احساس نمى شود، زیرا همه چیز براى هدایت آنها به قدر کافى در اختیارشان قرار داده شده و مطابق این تفسیر، هیچگونه تقدیرى در آیه وجود ندارد، و عین الفاظ آیه گویاست ، بنابراین استفهام موجود در آیه ، انکارى مى باشد.
ولى جمعى از مفسران ، استفهام را انکارى ندانسته و آن را یک نوع تهدید براى گنهکاران و کسانى که پیروى از برنامه هاى شیطانى کرده اند مى دانند، خواه این تهدید، تهدید به عذاب آخرت باشد یا دنیا، و لذا قبل از کلمه الله ، کلمه امر را مقدر مى دانند که روى هم رفته معنى آیه چنین مى شود: آیا اینها، با این اعمالشان مى خواهند، امر خدا و فرشتگان او براى مجازات و عذابشان ، فرا رسد و به عذاب دنیا یا آخرت گرفتار شوند، و به کار آنها خاتمه داده شود.
ولى تفسیرى که در بالا گفته شد، مناسبتر به نظر مى رسد، و نیاز به تقدیر هم ندارد.
کوتاه سخن اینکه : درباره آیه سه تفسیر وجود دارد:
1 - منظور آن است که خداوند به قدر کافى اتمام حجت کرده ، و نباید افراد لجوج در انتظار این باشند که خدا و فرشتگان نزد آنها آیند و حقایق را بازگو کنند که
این امر محال است ، و اگر هم ممکن بود نیازى به آن نبود.
2 - منظور این است که آیا آنها با این لجاجت در عدم ایمان در انتظار این هستند که فرمان عذاب الهى و فرشتگان عذاب فرا رسند و آنها را ریشه کن سازند.
3 - منظور این است که آیا آنها با این کار خود در انتظارند که قیامت بر پا شود و فرمان عذاب همراه فرشتگان الهى فرا رسد و به حساب همگى رسیدگى گردد، و به کیفر خود گرفتار شوند.
تعبیر به (ظلل من الغمام ) (در سایه هاى ابرهاى سفید) بنابر تفسیر دوم و سوم - به گفته بسیارى از مفسران - اشاره به این است که عذاب الهى بطور ناگهانى همچون ابرها بر سر آنها سایه افکن مى شود و مخصوصا از آنجا که انسان با مشاهده ابر انتظار ریزش باران رحمت را دارد، هنگامى که عذابى به صورت صاعقه و مانند آن از آن فرود آید دردناکتر است (توجه داشته باشید که عذاب بعضى از اقوام پیشین نیز به صورت صاعقه هائى بود که از ابرها فرود آمد).
اما بنابر تفسیر اول ممکن است اشاره به عقیده خرافى کفار باشد که گمان مى کردند خداوند گاهى از آسمان نازل مى شود، در حالى که ابرها بر او سایه افکن مى باشند.
و در پایان آیه ، مى فرماید: و همه کارها به سوى خدا باز مى گردد (و الى الله ترجع الامور).
امور مربوط به ارسال پیامبران و نزول کتابهاى آسمانى و تبیین حقایق بازگشت به او مى کند همانگونه که امر حساب و مجازات و کیفر و پاداش به او باز مى گردد.
نکته :
رؤ یت خداوند غیر ممکن است !
بى شک مشاهده حسى تنها در مورد اجسامى صورت مى گیرد که داراى رنگ و مکان و محل است بنابراین در مورد ذات خداوند که مافوق زمان و مکان است معنى ندارد.
ذات پاک او نه در دنیا با این چشم دیده مى شود و نه در آخرت دلایل عقلى این مساله به قدرى روشن است که ما را بینیاز از شرح و بسط مى کند: ولى با این حال متاسفانه جمعى از دانشمندان اهل سنت به استناد بعضى از احادیث ضعیف و پارهاى از آیات متشابه اصرار بر این دارند که خداوند در قیامت با همین چشم دیده مى شود و در قالب جسمى در مى آید و داراى رنگ و مکان است و بعضا آیه مورد بحث را ناظر به این معنى دانسته اند و شاید توجه به این حقیقت ندارند که چه مفاسد و مشکلاتى از این رهگذر به وجود مى آید.
البته مشاهده خداوند با چشم دل هم در این جهان ممکن است و هم در جهان دیگر و مسلما در قیامت که ذات پاک او ظهور و بروز قویترى دارد این مشاهده قویتر خواهد بود.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در پاسخ این سوال آیا خداوند در قیامت دیده مى شود فرمود: منزه است خداوند از چنین چیزى و بسیار منزه است سپس افزود ان الابصار لا تدرک الا ما له لون و کیفیة و الله تعالى خالق الالوان و الکیفیة ، چشمها جز چیزهائى که داراى رنگ و کیفیت است نمى بیند در حالى که خداوند خالق رنگها و کیفیتها است .
درباره عدم امکان رویت خداوند در دنیا و آخرت ذیل آیات مختلف تفسیر نمونه از جمله ذیل آیه 103 سوره انعام (لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار) شرح کافى داده شده و از آن مشروحتر در جلد چهارم پیام قرآن از صفحه 221 تا 250 بحث شده است
آیه و ترجمه


سل بنى اسرائیل کم آتیناهم من آیة بینة و من یبدل نعمة الله من بعد ما جاءته فان الله شدید العقاب(211)


ترجمه :
211 - از بنى اسرائیل بپرس : (چه اندازه نشانه هاى روشن به آنها دادیم ؟ (ولى آنان ، نعمتها و امکانات مادى و معنوى را که خداوند در اختیارشان گذاشته بود، در راه غلط به کار گرفتند).
و کسى که نعمت خدا را، پس از آنکه به سراغش آمد، تبدیل کند (و در مسیر خلاف به کار گیرد، گرفتار عذاب شدید الهى خواهد شد) که خداوند شدید العقاب است .
تفسیر:
تبدیل نعمت به عذاب
این آیه در حقیقت ، یکى از مصادیق آیات گذشته است ، چرا که در آیات گذشته سخن از مومنان و کافران و منافقان بود، کافرانى که بر اثر لجاجت ، آیات و دلایل روشن را نادیده گرفته به بهانه جوئى مى پرداختند، و بنى اسرائیل یکى از مصادیق واضح این معنى هستند.
مى فرماید: (از بنى اسرائیل بپرس ، چه نشانه هاى روشنى به آنها دادیم ؟) ولى آنها این نشانه هاى روشن را نادیده گرفتند، و نعمتهاى الهى را در راه غلط صرف کردند (سل بنى اسرائیل کم آتیناهم من آیة بینة ).
سپس مى افزاید: (کسى که نعمت خدا را بعد از آنکه به سراغ او آمد تبدیل کند (و از آن سوء استفاده نماید، گرفتار عذاب شدید الهى خواهد شد) زیرا خداوند شدید العقاب است ) (و من یبدل نعمة الله من بعد ما جاءته فان الله شدید العقاب ).
منظور از (تبدیل نعمت ) این است که انسان امکانات و منابع مادى و معنوى را که در اختیار دارد، در مسیرهاى انحرافى و گناه به کار گیرد، و میدانیم خداوند
بنى اسرائیل انواع نعمتها را ارزانى داشت ، پیامبران بزرگ ، زمامداران نیرومند، امکانات مادى فراوان ، ولى آنها نه از آن مربیان الهى بهره گرفتند، و نه از مواهب مادى استفاده صحیح کردند و به این ترتیب مرتکب تبدیل نعمت شدند، و نیز به همین دلیل در دنیا سرگردان گشتند و در قیامت عذاب دردناکى در انتظار دارند.
اینکه مى فرماید: (سل بنى اسرائیل ) (از بنى اسرائیل بپرس ) براى این است که هم از آنها اعتراف گرفته شود و هم درس عبرتى براى مسلمانان و هشدار به کسانى باشد که از نعمتها و مواهب الهى بهره گیرى لازم را نمى کنند.
مساله تبدیل نعمت ، و سرنوشت دردناک ناشى از آن منحصر به بنى اسرائیل نیست ، هر قوم و ملتى گرفتار آن شود، گرفتار عذاب شدید الهى در این جهان و جهان دیگر خواهد شد.
هم اکنون دنیاى صنعتى گرفتار این بدبختى بزرگ است زیرا با اینکه خداوند مواهب و نعمتها و امکاناتى در اختیار انسان امروز قرار داده که در هیچ دورانى از تاریخ سابقه نداشته است ولى به خاطر دورى از تعلیمات الهى پیامبران گرفتار تبدیل نعمت شده و آنها را به صورت وحشتناکى در راه فنا و نیستى خود به کار گرفته و از آن مخربترین اسلحه ها را براى ویرانى جهان ساخته و یا از قدرت مادى خویش براى توسعه ظلم و استعمار و استثمار بهره گرفته و دنیا را به جایگاهى نا امن از هر نظر مبدل کرده است .
نعمت خدا در این آیه مى تواند اشاره به آیات الهى باشد، و تبدیل آن همان تحریف آن است ، و یا معنى وسیعى داشته باشد که امکانات و مواهب الهى را نیز شامل گردد، و ترجیح با معنى دوم است .
آیه و ترجمه


زین للذین کفروا الحیوة الدنیا و یسخرون من الذین آمنوا و الذین اتقوا فوقهم یوم القیمة و الله یرزق من یشاء بغیر حساب (212)


ترجمه :
212 - زندگى دنیا براى کافران زینت داده شده است ، از این رو افراد با ایمان را (که گاهى دستشان تهى است )، مسخره مى کنند، در حالى که پرهیزکاران در قیامت بالاتر از آنان هستند، (چرا که ارزشهاى حقیقى در آن جا آشکار مى گردد، و صورت عینى به خود مى گیرد،) و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد.
شان نزول :
(ابن عباس ) مفسر معروف مى گوید: این آیه درباره اقلیت اشرافى و روساى قریش نازل شد که زندگى بسیار مرفه اى داشتند، و جمعى از مومنان ثابت قدم آغاز اسلام همچون عمار و بلال و... را که از نظر زندگى مادى فقیر و تهیدست بودند به باد استهزاء و مسخره مى گرفتند و مى گفتند اگر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) شخصیتى داشت و از طرف خدا بود، اشراف و بزرگان از او پیروى مى کردند، آیه فوق نازل شد و به سخنان بى اساس آنها پاسخ داد.
تفسیر:
کافران دنیاپرست
شاءن نزول بالا که مى گوید آیه ناظر به اشراف خودخواه قریش است مانع از آن نیست که یک قاعده کلى و عمومى از آن استفاده کرده یا آن را مکمل آیه پیشین درباره یهود بدانیم .
آیه مى گوید: (زندگى دنیا براى کافران زینت داده شده است ) (زین للذین کفروا الحیوة الدنیا).
لذا از باده غرور سر مست شده (و افراد با ایمان را که احیانا دستشان تهى
است به باد مسخره مى گیرند) (و یسخرون من الذین آمنوا).
این در حالى است (که این افراد با ایمان و تقوا در قیامت برتر از آنها هستند) (آنها در اعلى علیین بهشت اند و اینها در درکات جهنم ) (و الذین اتقوا فوقهم یوم القیمة ).
زیرا در آن جهان مقامات معنوى صورت عینى به خود مى گیرد و مومنان در درجات بالایى قرار خواهند گرفت ، آنها گوئى بر فراز آسمانها سیر مى کنند در حالى که اینها در اعماق زمین مى روند.
و این جاى تعجب نیست زیرا خداوند هر کس را بخواهد بى حساب روزى مى دهد (و الله یرزق من یشاء بغیر حساب ).
اینها در حقیقت بشارت و آرامش است براى مومنان فقیر و هشدار و تهدیدى است براى ثروتمندان مغرور و بى ایمان .
این احتمال نیز وجود دارد که جمله اخیر اشاره به این باشد که خداوند در آینده به مومنان روزى بى حساب مى دهد همانگونه که با پیشرفت اسلام این معنى تحقق یافت .
بى حساب بودن روزى خداوند به افراد با ایمان اشاره به این است که هرگز پاداشها و مواهب الهى به اندازه اعمال ما نیست بلکه مطابق کرم و لطف اوست و مى دانیم لطف و کرمش حد و حدود ندارد.
نکته :
همیشه افراد بى ایمان و دنیاپرست که سخت فریفته زرق و برق دنیا مى باشند و افق دیدشان از چهار دیوارى ماده فراتر نمى رود امکانات مادى را مقیاس ارزیابى همه ارزشها مى دانند و به همین دلیل در فکر کوتاه و علیل آنها کسانى که دستشان از ثروت تهى است فاقد شخصیت هستند و لذا آنها را به باد مسخره مى گیرند در حالى که صاحبنظران با ایمان که بدین مشت خاک نظرى ندارند
ارزشهاى مادى را در برابر ارزشهاى معنوى بیرنگ مى بینند و به آنها همچون بازیچه کودکان مى نگرند.
و اگر طالب مواهب مادى دنیا هستند براى این است که آخرت را در لابلاى آن جستجو مى کنند.
در اینجا یک سوال باقى مى ماند که فعل مجهول (زین ) (زینت داده شده است ) چه معنى دارد و فاعل آن کیست ؟ کیست که زندگى دنیا را در نظر کافران زینت داده است ؟ پاسخ این سوال را در ذیل آیه 14 سوره آل عمران مطالعه خواهید نمود.
آیه و ترجمه


کان الناس امة وحدة فبعث الله النبین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدى من یشاء الى صراط مستقیم (213)


ترجمه :
213 - مردم (در آغاز) یک دسته بودند، (و تضادى در میان آنها وجود نداشت . بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آنها پیدا شد، در این حال ) خداوند، پیامبران را برانگیخت ، تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى ، که به سوى حق دعوت مى کرد، با آنها نازل نمود، تا در میان مردم ، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند.
(افراد با ایمان ، در آن اختلاف نکردند،) تنها (گروهى از) کسانى که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانه هاى روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى ، در آن اختلاف کردند.
خداوند، آنهایى را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش ، رهبرى نمود.
(اما افراد بى ایمان ، همچنان در گمراهى و اختلاف ، باقى ماندند).
و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى کند.
تفسیر:
راه وصول به وحدت
بعد از بیان حال مومنان و منافقان و کفار در آیات پیشین ، در این آیه به سراغ یک بحث اصولى و کلى و جامع در مورد پیدایش دین و مذهب و اهداف و مراحل مختلف آن مى رود.
نخست مى فرماید: انسانها (در آغاز) همه امت واحدى بودند (کان
امة واحدة ).
و در آن روز تضادى در میان آنها وجود نداشت ، زندگى بشر و اجتماع او ساده بود، فطرتها دست نخورده ، و انگیزه هاى هوى و هوس و اختلاف و کشمکش در میان آنها ناچیز بود، خدا را طبق فرمان فطرت مى پرستیدند و وظایف ساده خود را در پیشگاه او انجام مى دادند (این مرحله اول زندگانى انسانها بود)، که احتمالا فاصله میان زمان آدم و نوح را پر مى کرد.
سپس زندگى انسانها شکل اجتماعى به خود گرفت و مى باید هم چنین شود زیرا انسان براى تکامل آفریده شده و تکامل او تنها در دل اجتماع تامین مى گردد (و این مرحله دوم زندگى انسانها بود).
ولى به هنگام ظهور اجتماع ، اختلافها و تضادها به وجود آمد چه از نظر ایمان و عقیده و چه از نظر عمل و تعیین حق و حقوق هر کس و هر گروه در اجتماع و در اینجا بشر تشنه قوانین و تعلیمات انبیاء و هدایتهاى آنها مى گردد تا به اختلافات او در جنبه هاى مختلف پایان دهد (این مرحله سوم بود).
در اینجا خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت دهند و انذار کنند (فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین ).
(و این مرحله چهارم بود).

در این هنگام انسانها با هشدارهاى انبیاء و توجه به مبداء و معاد و جهان دیگر که در آنجا پاداش و کیفر اعمال خویش را در مى یابند براى گرفتن احکام الهى و قوانین صحیح که بتواند به اختلافات پایان دهد و سلامت جامعه و سلامت انسانها را تامین کند آمادگى پیدا کردند.
و لذا مى فرماید: (خداوند با آنها کتاب آسمانى به حق نازل کرد تا در میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکومت کند) (و انزل معهم
الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه ).
و به این ترتیب ایمان به انبیاء و تمسک به تعلیمات آنها و کتب آسمانى ، آبى بر آتش اختلافات فرو ریخت و آن را خاموش ساخت (و این مرحله پنجم بود).
این وضع مدتى ادامه یافت ولى کم کم وسوسه هاى شیطانى و امواج خروشان هواى نفس کار خود را در میان گروهى کرد و با تفسیرهاى نادرست تعلیمات انبیاء و کتب آسمانى و تطبیق آنها بر خواسته هاى دلشان ، پرچم اختلاف را بار دیگر برافراشتند ولى این اختلاف با اختلافات پیشین فرق داشت سرچشمه اختلافات پیشین جهل و بى خبرى بود که با بعثت انبیاء و نزول کتب آسمانى بر طرف گردید در حالى که سرچشمه اختلافات بعد همان ستمگرى و لجاجت و انحراف آگاهانه از راه حق و در یک کلمه (بغى ) بود و لذا در ادامه این آیه مى فرماید: (در آن اختلاف نکردند مگر کسانى که کتاب آسمانى را دریافت داشته بودند و بینات و نشانه هاى روشن به آنها رسیده بود آرى آنها به خاطر انحراف از حق و ستمگرى در آن اختلاف کردند) (و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جاءتهم البینات بغیا بینهم ).
(و این مرحله ششم بود).
در اینجا مردم به دو گروه تقسیم شدند مؤ منان راستین که در برابر حق تسلیم بودند آنها براى پایان دادن به اختلافات جدید به کتب آسمانى و تعلیمات انبیاء بازگشتند و به حق رسیدند و لذا مى فرماید: (خداوند، مؤ منان از آنها را به حقیقت آنچه در آن اختلاف داشتند به فرمان خود هدایت فرمود) (در حالى که افراد بى ایمان و ستمگر و خودخواه همچنان در گمراهى و اختلاف باقى ماندند) (فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه ).
(و این مرحله هفتم بود).
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند هر که را بخواهد (و لایق ببیند) به راه
مستقیم هدایت مى کند) (و الله یهدى من یشاء الى صراط مستقیم ).
اشاره به اینکه مشیت الهى که آمیخته با حکمت اوست گزاف و بى حساب نیست و از هر گونه تبعیض ناروا بر کنار است .
تمام کسانى که داراى نیت پاک و روح تسلیم در برابر حقاند مشمول هدایتهاى او مى شوند.
اشتباهات عقیدتى آنها اصلاح مى گردد و از روشنبینى هاى مخصوصى برخوردار مى شوند بر توفیق آنان براى یافتن راه راست مى افزاید و آنها را از اختلافات و مشاجرات دنیا پرستان بى ایمان بر کنار مى دارد و آرامش روح و اطمینان خاطر و سلامت جسم و جان به آنها مى بخشد.
نکته ها
1 - دین و اجتماع
از آیه فوق به خوبى این حقیقت استفاده مى شود که دین و جامعه بشرى در حقیقت ناگسستنى هستند هیچ جامعه اى نمى تواند بدون مذهب و ایمان به خدا و رستاخیز زندگى صحیحى داشته باشد.
قوانین بشرى ، علاوه بر اینکه غالبا مایه اختلاف و پراکندگى ملتهاست ، چون ضامن اجرائى از درون ، یعنى ایمان به خدا، سرچشمه نمى گیرد، تنها یک مسؤ ولیت برون ذاتى ایجاد مى کند و نمى تواند بطور کامل به اختلافات و تضادها پایان دهد، آزمایشهاى انسانى در این چند قرن اخیر این حقیقت را به خوبى ثابت کرده است و دنیاى به اصطلاح متمدن اما فاقد ایمان ، مرتکب فجایع و گناهانى مى شود که هیچ گاه در جامعه عقب افتاده دیده نشده است .
ضمنا منطق اسلام در عدم جدایى دین از سیاست ، یعنى تدبیر جامعه اسلامى نیز روشن مى شود.
2 - آغاز پیدایش شریعت
از آیه فوق ، به طور ضمنى این حقیقت نیز روشن شد که آغاز پیدایش دین و مذهب به معنى واقعى کلمه ، همان زمان پیدایش جامعه انسانى به معنى حقیقى بوده است ، بنابراین جاى تعجب نیست که نخستین پیامبر اولوا العزم و صاحب کتاب و قانون و شریعت ، حضرت نوح (علیه السلام ) بوده است نه حضرت آدم .
3 - خاورمیانه مرکز پیدایش مذاهب بزرگ
از آیه فوق جواب این سؤ ال را هم مى توان پیدا کرد که چرا تمام ادیان بزرگ الهى از منطقه خاورمیانه برخاستهاند؟ (آیین اسلام ، آیین مسیحیت ، آیین یهود و آیین ابراهیم و...) زیرا به گواهى تاریخ گاهواره تمدن بشرى در این منطقه از جهان به حرکت در آمد و نخستین تمدنهاى بزرگ از این منطقه برخاستند، و با توجه به رابطه مستحکم دین و تمدن و نیاز مبرم جوامع متمدن به مذهب ، براى پیشگیرى از اختلافات و تضادهاى مخرب ، معلوم مى شود که باید مذاهب از اینجا برخیزند.
و اگر مى بینیم اسلام از محیط عقب ماندهاى همچون مکه و مدینه آن روز برخاست به خاطر این بود که : این منطقه به سر راه چند تمدن بزرگ آن زمان قرار داشت ، تمدن ایران و باقى مانده تمدن بابل در شمال شرقى جزیرة العرب ، تمدن روم در شمال ، تمدن مصر باستان در شمال غربى ، و تمدن یمن در جنوب .
در واقع مرکز ظهور اسلام ، مرکز دایره اى است ، که تمام تمدنهاى مهم آن زمان در اطراف آن جاى مى گیرند (دقت کنید).
4 - پایان دادن به اختلافات ، یکى از مهمترین اهداف دین و مذهب
آیینهاى الهى اهداف زیادى را، از جمله تهذیب نفوس انسانى و رسانیدن او به مقام قرب الهى ، تعقیب مى کند، ولى مسلما یکى از مهمترین اهداف ، رفع اختلافات بوده است .
زیرا همیشه نژادها، قومیتها، و زبان و مناطق جغرافیائى عامل جدائى جوامع
انسانى بوده ، چیزى که مى تواند به عنوان یک حلقه اتصال همه فرزندان آدم را از هر نژاد و زبان و قومیت و منطقه جغرافیائى به هم پیوند دهد، آیینهاى الهى است ، که تمام این مرزها را در هم مى شکند، و همه انسانها را زیر یک پرچم جمع مى کند که نمونه آن را در مراسم عبادى سیاسى حج مى توان مشاهده کرد.
و اگر مى بینیم پاره اى از مذاهب ، عامل اختلاف و درگیرى شده اند، به خاطر آمیخته شدن آنها با خرافات و تعصبهاى کورکورانه است ، وگرنه مذاهب دست نخورده آسمانى ، همه جا عامل وحدت به شمار مى آید.
5 - دلیلى بر عصمت پیامبران
علامه طباطبایى در المیزان بعد از آنکه معصوم بودن پیامبران را به سه شاخه تقسیم مى کند 1 - عصمت از خطا به هنگام دریافت وحى 2 - عصمت از خطا در تبلیغ رسالت 3 - عصمت از گناه و آنچه مایه هتک حرمت عبودیت است و مى گوید: آیه مورد بحث دلیل بر عصمت از خطا در تلقى وحى و تبلیغ رسالت است زیرا هدف از بعثت آنها این بوده که مردم را بشارت و انذار دهند و حق در اعتقاد و عمل را روشن سازند و از این طریق آنها را هدایت کنند و مسلما این هدف بدون عصمت در تلقى وحى و تبلیغ رسالت ممکن نیست .
شاخه سوم عصمت را نیز از آیه مى توان استفاده کرد چرا که اگر خطائى در تبلیغ رسالت صورت گیرد خود عاملى براى اختلاف خواهد بود و اگر ناهماهنگى میان عمل و گفتار مبلغان وحى از طریق عصیان حاصل شود آن نیز عامل اختلاف است بنابراین از آیه فوق مى توان اشاراتى به عصمت در هر سه بخش استفاده کرد.((1))
آیه و ترجمه


أ م حسبتم أ ن تدخلوا الجنة و لما یاءتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباءساء و الضراء و زلزلوا حتى یقول الرسول و الذین ءامنوا معه متى نصر الله أ لا إ ن نصر الله قریب (214)


ترجمه :
214 - آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید، بى آنکه حوادثى همچون حوادث گذشتگان به شما برسد؟! همانان که گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید، و آن چنان ناراحت شدند که پیامبر و افرادى که ایمان آورده بودند گفتند: پس یارى خدا کى خواهد آمد؟! (در این هنگام ، تقاضاى یارى از او کردند، و به آنها گفته شد:) آگاه باشید، یارى خدا نزدیک است !
شان نزول :
بعضى از مفسران گفته اند: هنگامى که در جنگ احزاب ترس و خوف و شدت بر مسلمانان غالب شد و در محاصره قرار گرفتند این آیه نازل شد و آنان را به صبر و استقامت دعوت نمود و وعده یارى نصرت به آنها داد
و نیز گفته شده هنگامى که مسلمانان در جنگ احد شکست خوردند عبدالله بن ابى به آنها گفت تا کى خود را به کشتن مى دهید اگر محمد پیغمبر بود خداوند یاران او را گرفتار اسارت و قتل نمى کرد در این موقع آیه فوق نازل شد.
تفسیر:
بدون امتحان وارد بهشت نمى شوید!
از آیه فوق چنین بر مى آید که جمعى از مؤ منان مى پنداشتند عامل اصلى ورود در بهشت تنها اظهار ایمان به خداست و به دنبال آن نباید ناراحتى و رنجى را متحمل شوند و بى آنکه تلاش و کوشش به خرج دهند خداوند همه کارها را روبراه
خواهد کرد و دشمنان را نابود خواهد ساخت .
قرآن در برابر این تفکر نادرست به سنت همیشگى خداوند اشاره کرده مى فرماید: (آیا گمان کردید داخل بهشت مى شوید بى آنکه حوادثى همچون حوادث سخت گذشتگان به شما برسد) (ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یاءتکم مثل الذین خلوا من قبلکم ).
(همانها که شدائد و زیانهاى فراوان به آنها رسید و آن چنان ناراحت و متزلزل شدند که پیامبر الهى و افرادى که ایمان آورده بودند گفتند پس یارى خدا کى خواهد آمد) (مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتى یقول الرسول و الذین آمنوا معه متى نصر الله ).
و چون آنها نهایت استقامت خود را در برابر این حوادث به خرج دادند و دست به دامن الطاف الهى زدند به آنها گفته شد: (آگاه باشید یارى خدا نزدیک است ) (الا ان نصر الله قریب ).
(باساء) از ماده (باس ) به گفته (معجم مقاییس اللغة ) در اصل به معنى شدت و مانند آن است و به هر گونه رنج و عذاب و ناراحتى گفته مى شود، و به افراد شجاع که در میدان جنگ شدیدا مقاومت مى کنند، (بئیس ) یا (ذو الباس ) گفته مى شود.
و (ضراء) به گفته (راغب ) در (مفردات ) نقطه مقابل سراء یعنى آنچه مایه مسرت و موجب منفعت است ، مى باشد، بنابراین هر گونه زیانى که دامنگیر انسان بشود در امور جانى و مالى و عرضى و امثال آن را شامل مى گردد.
جمله (متى نصر الله ) (یارى خدا کى مى آید؟) که از سوى پیامبران و مؤ منان در مواقع نهایت شدت گفته مى شد، به معنى شک و تردید در این موضوع ، یا اعتراض و ایراد نیست ، بلکه به عنوان تقاضا و انتظار، مطرح مى شده است ، و لذا به دنبال آن ، از سوى خداوند به آنها بشارت داده مى شد که یارى خدا نزدیک است .
این احتمال که جمله (متى نصر الله ) از سوى گروهى از مؤ منان باشد، و جمله (الا ان نصر الله قریب ) از سوى پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) که بعضى از مفسران ذکر
کرده اند بسیار بعید به نظر مى رسد.
به هر حال آیه فوق به یکى از سنن الهى که در همه اقوام جارى بوده است اشاره مى کند و به مؤ منان در همه قرون و اعصار هشدار مى دهد که براى پیروزى و موفقیت و نایل شدن به مواهب بهشتى ، باید به استقبال مشکلات بروند و فداکارى کنند و در حقیقت ، این مشکلات آزمونى است که مؤ منان را پرورش مى دهد و صاحبان ایمان راستین را از متظاهران به ایمان ، آشکار مى سازد.
تعبیر به (الذین خلوا من قبلکم ) (کسانى که پیش از شما بودند) به مسلمانان مى گوید: این تنها شما نیستید که گرفتار انواع مشکلات از سوى دشمنان در تنگناهاى زندگى شده اید، بلکه اقوام پیشین نیز، گرفتار همین مشکلات و شدائد بوده اند تا آنجا که گاهى کارد به استخوانشان مى رسید و فریاد استغاثه آنها بلند مى شد.
اصولا رمز تکامل و ترقى انسانها همین است ، افراد و امتها باید در کوره هاى سخت حوادث قرار بگیرند، و همچون فولاد آبدیده شوند، استعدادهاى درونى آنها شکوفا گردد، و ایمانشان به خدا قویتر شود ضمنا افراد لایق و مقاوم و با ایمان ، از افراد نالایق شناخته شوند و صفوفشان از هم جدا گردد، این سخن را با حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پایان مى دهیم .
(خباب بن ارت ) که از مجاهدان راستین صدر اسلام بود مى گوید: خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) از آزار مشرکان شکایت کردم فرمود: امتهائى که پیش از شما بودند با انواع بلاها شکنجه مى شدند، ولى این امر هرگز آنها را از دینشان منصرف نمى کرد تا آنجا که اره بر سر بعضى از آنها مى گذاردند و آنها را به دو پاره تقسیم مى کردند... به خدا سوگند که برنامه دین خدا کامل مى شود و به پیروزى مى رسد تا آنجا که یک نفر سوار، فاصله میان صنعاء و حضرموت (و بیابانهاى مخوف عربستان را) طى مى کند، و از هیچ چیز جز خدا نمى ترسد... ولى شما عجله مى کنید.((2))
آیه و ترجمه


یسلونک ما ذا ینفقون قل ما انفقتم من خیر فللولدین و الاقربین و الیتمى و المسکین و ابن السبیل و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم (215)


ترجمه :
215 - از تو سؤ ال مى کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: (هر خیر و نیکى (و سرمایه سودمند مادى و معنوى ) که انفاق مى کنید، باید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد.) و هر کار خیرى که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است . (لازم نیست تظاهر کنید، او مى داند).
شان نزول :
(عمرو بن جموح ) پیر مردى بزرگ و ثروتمند بود به پیامبر عرض کرد: از چه چیز صدقه بدهم و به چه کسانى ؟
آیه فوق نازل شد و به او پاسخ گفت .
تفسیر:
از چه چیز باید انفاق کرد؟
در قرآن مجید آیات فراوانى - مخصوصا در سوره بقره - درباره انفاق و بخشش در راه خدا آمده است و براى این کار پاداشها و فضیلتهاى بزرگى ذکر شده همین امر سبب مى شد که درباره جزئیات این کار از پیامبر سؤ ال کنند و بدانند از چه چیزهائى و در مورد چه کسانى انفاق کنند؟
لذا در آیه مورد بحث مى فرماید: (از تو سؤ ال مى کنند چه چیز را انفاق کنند) (یسئلونک ما ذا ینفقون ).
سپس مى افزاید (بگو هر خیر و نیکى (و هرگونه سرمایه سودمند مادى و معنوى ) که انفاق مى کنید براى پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه باید باشد) (قل ما انفقتم من خیر فللوالدین و الاقربین و الیتامى و المساکین و ابن السبیل ).
مسلما ذکر این پنج طایفه به عنوان بیان مصداقهاى روشن است وگرنه منحصر به آنها نمى باشد بنابراین پاسخ آنها در حقیقت این است که هم اشیائى که از آن انفاق مى کنند دایره وسیعى دارد و هم کسانى که به آنها انفاق مى شود.
در مورد اول با ذکر کلمه (خیر) که هر نوع کار و مال و سرمایه مفیدى را شامل مى شود پاسخ کامل و جامعى به سؤ ال آنها داده شده و حتى امور معنوى همچون علم را نیز در بر مى گیرد، هر چند مصداق مهم آن در مورد انفاق ، اموال است .
و در مورد دوم در عین گسترده بودن مورد انفاق اولویتها نیز بیان شده است مسلما پدر و مادر و سپس نزدیکان نیازمند در این مساءله اولویت دارند و بعد از آنها یتیمان و سپس نیازمندان و حتى کسانى را که ذاتا فقیر نیستند ولى بر اثر حادثه اى مثل تمام شدن مخارج در سفر نیازمند شده اند شامل مى شود.
در پایان آیه مى فرماید: (و هر کار خیرى انجام مى دهید خداوند از آن آگاه است ) (و ما تفعلوا من خیر فان الله به علیم ).
لزومى ندارد تظاهر کنید، و مردم را از کار خویش آگاه سازید، چه بهتر که براى اخلاص بیشتر انفاقهاى خود را، پنهان سازید، زیرا کسى که پاداش مى دهد از همه چیز با خبر است ، و کسى که جزا به دست اوست حساب همه نزد اوست .
جمله (و ما تفعلوا من خیر) معنى وسیعى دارد که تمام اعمال خیر را شامل مى شود نه تنها انفاق در راه خدا که هر کار نیکى را خداوند مى داند، مى بیند و پاداش خیر مى دهد.
نکته :
هماهنگى سؤ ال و جواب در آیه
بعضى تصور کرده اند که سؤ ال کنندگان در این آیه ، از اشیائى که انفاق باید کرد، پرسش کرده اند، ولى جواب از مصارف و کسانى که مورد انفاق قرار مى گیرند داده شده ، و این به خاطر این است که شناخت مورد، مهمتر بوده است . ولى این یک اشتباه است زیرا قرآن هم پاسخ از سؤ ال آنها داده و هم موارد انفاق را روشن ساخته است و این از فنون فصاحت است که هم پاسخ سؤ ال داده شود و هم به مساءله مهم دیگرى که مورد نیاز بوده اشاره شود.
به هر حال جمله (ما انفقتم من خیر) (آنچه از نیکیها انفاق مى کنید) مى گوید: انفاق از هر موضوع خوبى مى تواند باشد، و تمام نیکیها را شامل مى شود، خواه از اموال باشد یا خدمات ، از موضوعات مادى باشد یا معنوى .
در ضمن تعبیر(خیر) آن هم به صورت مطلق ، نشان مى دهد که مال و ثروت ذاتا چیز بدى نیست ، بلکه یکى از بهترین وسایل خیر است ، مشروط به اینکه به نیکى از آن بهره گیرى شود.
و نیز تعبیر به (خیر) ممکن است به این نکته هم اشاره داشته باشد که انفاقها باید از هرگونه منت و آزار و کارهایى که حیثیت اشخاص مورد انفاق را مخدوش مى کند، برکنار باشد به طورى که بتوان به عنوان خیر مطلق از آن یاد کرد.
آیه و ترجمه


کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسى أ ن تکرهوا شیا و هو خیر لکم و عسى ان تحبوا شیا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون (216)


ترجمه :
216 - جهاد در راه خدا، بر شما مقرر شده ، در حالى که برایتان ناخوشایند است . چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است . و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است . و خدا مى داند، و شما نمى دانید.
تفسیر:
بذل جان و مال
آیه گذشته عمدتا در مورد انفاق اموال بود و در این آیه سخن از انفاق جانها در راه خداست و این هر دو در میدان فداکارى دوش به دوش یکدیگر قرار دارند.
مى فرماید: جنگ (با دشمن ) بر شما مقرر شده است در حالى که از آن اکراه دارید (کتب علیکم القتال و هو کره لکم ).
تعبیر به (کتب ) (نوشته شده ) اشاره به حتمى بودن و قطعى بودن این فرمان الهى است .
(کره ) گر چه معنى مصدرى دارد ولى در اینجا به معنى اسم مفعول یعنى مکروه است و مکروه بودن و ناخوشایند بودن جنگ اگر چه با دشمن و در راه خدا بوده باشد، براى انسانهاى معمولى یک امر طبیعى است . زیرا در جنگ هم تلف اموال و هم نفوس و هم انواع جراحتها و مشقتهاست ، البته براى عاشقان شهادت در راه حق و کسانى که در سطح بالایى از معرفت قرار دارند جنگ با دشمنان حق شربت گوارایى است که همچون تشنه کامان به دنبال آن مى روند و مسلما حساب آنها از حساب توده مردم مخصوصا در آغاز اسلام جداست .
سپس به یک قانون کلى و اصل اساسى که حاکم بر قوانین تکوینى و تشریعى خداوند است اشاره مى کند، مى فرماید: (چه بسا شما از چیزى اکراه داشته باشید در حالى که براى شما خیر است و مایه سعادت و خوشبختى ) (و عسى ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم ).
به عکس کناره گیرى از جنگ و عافیت طلبى ممکن است خوشایند شما باشد در حالى که واقعا چنین نیست (چه بسا چیزى را دوست داشته باشید و آن براى شما شر است ) (و عسى ان تحبوا شیئا و هو شر لکم ).
و در پایان مى فرماید: (و خدا مى داند و شما نمى دانید) (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ).
پروردگار جهان با این لحن قاطع مى گوید که افراد بشر نباید تشخیص خودشان را در مسائل مربوط به سرنوشتشان حاکم سازند چرا که علم آنها از هر نظر محدود و ناچیز است و معلوماتشان در برابر مجهولات همچون قطرهاى در برابر دریاست ، همانگونه که در قوانین تکوینى خداوند از اسرار آفرینش همه اشیاء با خبر نیستند و گاه چیزى را بى خاصیت مى شمرند در حالى که پیشرفت علوم فواید مهم آن را آشکار مى سازد همچنین در قوانین تشریعى بسیارى از مصالح و مفاسد را نمى دانند لذا ممکن است چیزى را ناخوشایند دارند در حالى که سعادت آنها در آن است یا از چیزى خشنود باشند در حالى که بدبختى آنها در آن است .
آنها با توجه به علم محدود خود در برابر علم بى پایان خداوند نباید در برابر احکام الهى روى در هم کشند باید بطور قطع بدانند که خداوند رحمان و رحیم اگر جهاد و زکات و روزه و حج را تشریع کرده همه به سود آنهاست .
توجه به این حقیقت روح انضباط و تسلیم در برابر قوانین الهى را در انسان پرورش مى دهد و درک و دید او را از محیطهاى محدود فراتر مى برد و به نامحدود یعنى علم بى پایان خدا پیوند مى دهد.
نکته ها
1 - چگونه جهاد ناخوشایند است ؟
در اینجا ممکن است این سؤ ال مطرح شود که چگونه این مساءله با فطرى بودن اصول احکام الهى سازگار است ، اگر جهاد یا امور دیگرى همانند آن ، فطرى است چگونه ممکن است براى طبع انسان ناخوشایند بوده باشد.
در پاسخ این سؤ ال باید به این نکته توجه داشت که مسایل فطرى هنگامى در انسان تجلى مى کند که با شناخت ، تواءم باشد، مثلا انسان فطرتا طالب سود و مخالف زیان است و این در صورتى است که مصداق سود و زیان را بشناسد ولى اگر در تشخیص آن گرفتار اشتباه شد و موضوع سودمندى را زیان آور پنداشت ، مسلما بر اثر این اشتباه ، فطرت او گمراه خواهد شد و از آن امر مفید بیزار مى شود، عکس این مساءله نیز صادق است .
در مورد جهاد افراد سطحى که تنها ضرب و جرح و مشکلات جهاد را مى نگرند ممکن است آن را ناخوش داشته باشند، ولى افراد دورنگر که مى دانند شرف و عظمت و افتخار و آزادى انسان در ایثار و جهاد است یقینا با آغوش باز از آن استقبال مى کنند، همان گونه که افراد ناآگاه از داروهاى تلخ و بد طعم بر اثر سطحى نگرى متنفرند، اما هنگامى که بیندیشند که سلامت و نجات آنها در آن است ، آن را به جان و دل پذیرا مى شوند.
2 - یک قانون کلى
آنچه در آیه بالا آمده ، منحصر به مساله جهاد و جنگ با دشمنان نیست ، بلکه از روى یک قانون کلى و عمومى پرده بر مى دارد، و تمام مرارتها و سختیهاى اطاعت فرمان خدا را براى انسان سهل و گوارا مى سازد، زیرا به مقتضاى (و الله یعلم و انتم لا تعلمون ) مى داند که خداوند آگاه از همه چیز و رحمان و رحیم نسبت به بندگانش در هر یک از دستوراتش ، مصالحى دیده است که مایه نجات و سعادت بندگان است ، و به این ترتیب بندگان مؤ من همه این دستورات را مانند داروهاى شفابخش مى نگرند و با جان و دل آن را پذیرا مى باشند.
آیه و ترجمه


یسلونک عن الشهر الحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله و کفر به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عند الله و الفتنة اکبر من القتل و لا یزالون یقتلونکم حتى یردوکم عن دینکم ان استطعوا و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعملهم فى الدنیا و الاخرة و اولئک اصحب النار هم فیها خلدون(217) َان الذین ءامنوا و الذین هاجروا و جهدوا فى سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور رحیم(218)


ترجمه :
217 - از تو، درباره جنگ کردن در ماه حرام ، سؤ ال مى کنند، بگو: جنگ در آن ، (گناهى ) بزرگ است ، ولى جلوگیرى از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق ) و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام ، و اخراج ساکنان آن ، نزد خداوند مهمتر از آن است ، و ایجاد فتنه ، (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق و از ایمان باز مى دارد) حتى از قتل بالاتر است . و مشرکان ، پیوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند، ولى کسى که از آیینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته ) او، در دنیا و آخرت ، بر باد مى رود، و آنان اهل دوزخند، و همیشه در آن خواهند بود.
218 - کسانى که ایمان آورده و کسانى که هجرت کرده و در راه خدا جهاد نموده اند، آنها امید به رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است .
شان نزول :
گفته اند: این آیه در مورد سریه عبد الله بن جحش نازل شده است .
جریان چنین بود که : پیش از جنگ بدر پیامبر اسلام (عبد الله بن جحش ) را طلبید و نامهاى به او داد و هشت نفر از مهاجرین را همراه وى نمود، به او فرمان داد پس از آنکه دو روز راه پیمود، نامه را بگشاید، و طبق آن عمل کند، او پس از دو روز طى طریق نامه را گشود و چنین یافت : (پس از آنکه نامه را باز کردى تا (نخله ) (زمینى که بین مکه و طایف است ) پیش برو و در آنجا وضع قریش را زیر نظر بگیر و جریان را به ما گزارش بده ).
(عبد الله ) جریان را براى همراهانش نقل نمود و اضافه کرد: پیامبر مرا از مجبور ساختن شما در این راه منع کرده است ، بنابراین هر کس آماده شهادت است با من بیاید، و دیگران باز گردند همه با او حرکت کردند، هنگامى که به (نخله ) رسیدند به قافلهاى از قریش برخورد کردند که عمرو بن حضرمى در آن بود، چون روز آخر رجب (یکى از ماههاى حرام ) بود در مورد حمله به آنها به مشورت پرداختند.
بعضى گفتند: اگر امروز هم از آنها دست برداریم وارد محیط حرم خواهند شد و دیگر نمى توان متعرض آنها شد، سرانجام شجاعانه به آنها حمله کردند (عمرو
بن حضرمى ) را کشتند و قافله را با دو نفر نزد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آوردند، پیغمبر به آنان فرمود: من به شما دستور نداده بودم که در ماههاى حرام نبرد کنید، و دخالتى در غنائم و اسیران نکرد، مجاهدان ناراحت شدند و مسلمانان به سرزنش آنها پرداختند، مشرکان نیز زبان به طعن گشودند که محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) جنگ و خونریزى و اسارت را در ماههاى حرام ، حلال شمرده در این هنگام آیه اول نازل شد پس از آنکه این آیه نازل شد (عبد الله بن جحش ) و همراهانش اظهار کردند که در این راه براى درک ثواب جهاد کوشش کرده اند و از پیامبر پرسیدند که آیا اجر مجاهدان را دارند یا نه ؟ آیه دوم (ان الذین آمنوا و الذین هاجروا...) نازل گردید.
تفسیر:
جنگ در ماههاى حرام
همان گونه که از شان نزول بر مى آید و لحن آیه نیز اجمالا به آن گواهى مى دهد آیه نخست در صدد پاسخگوئى به پاره اى از سؤ الات درباره جهاد و استثناهاى آن است .
مى فرماید: (از تو درباره جنگ کردن در ماههاى حرام سؤ ال مى کنند) (یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ).
سپس مى افزاید: (به آنها بگو جنگ در آن (گناه ) بزرگى است ) (قل قتال فیه کبیر).
و به این ترتیب سنتى را که از زمانهاى قدیم و اعصار انبیاى پیشین در میان عرب در مورد تحریم پیکار در ماههاى حرام (رجب ، ذى القعده ، ذى الحجه و محرم ) وجود داشته با قاطعیت امضا مى کند.
سپس مى فرماید: چنین نیست که این قانون استثنائى نداشته باشد نباید اجازه داد گروهى فاسد و مفسد زیر چتر این قانون هر ظلم و فساد و گناهى را
مرتکب شوند درست است که جهاد در ماه حرام مهم است (ولى جلوگیرى از راه خدا و کفر ورزیدن نسبت به او و هتک احترام مسجد الحرام ، و خارج کردن و تبعید نمودن ساکنان آن ، نزد خداوند از آن مهمتر است ) (و صد عن سبیل الله و کفر به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اکبر عند الله ). سپس مى افزاید: (ایجاد فتنه (و منحرف ساختن مردم از دین خدا) از قتل هم بالاتر است ) (و الفتنة اکبر من القتل ).
چرا که آن ، جنایتى است بر جسم انسان و این جنایتى است بر جان و روح و ایمان انسان و بعد چنین ادامه مى دهد که مسلمانان نباید تحت تاثیر تبلیغات انحرافى مشرکان قرار گیرند، زیرا (آنها دائما با شما مى جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان باز گردانند) (و در واقع به کمترین از این قانع نیستند) (و لا یزالون یقاتلونکم حتى یردوکم عن دینکم ان استطاعوا).
بنابراین محکم در برابر آنها بایستید، و به وسوسه هاى آنها در زمینه ماه حرام و غیر آن اعتنا نکنید و بعد به مسلمانان در زمینه بازگشت از دین خدا هشدار جدى داده مى گوید: (هر کس از شما مرتد شود و از دینش برگردد، و در حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک او در دنیا و آخرت بر باد مى رود و آنها اهل دوزخند و جاودانه در آن مى مانند) (و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر فاولئک حبطت اعمالهم فى الدنیا و الاخرة و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
چه مجازاتى از این سختتر و وحشتناکتر که تمام اعمال نیک انسان نابود شود و نه در دنیا و نه در آخرت به حال او مفید نیفتد و گرفتار عذاب جاویدان الهى نیز بشود.
روشن است اعمال نیک هم برکات و آثارى در دنیا دارد و هم در آخرت ، افراد مرتد از همه این آثار محروم مى شوند به علاوه ارتداد سبب مى شود که تمام آثار ایمان برچیده شود همسرانشان جدا گردند و اموالشان به ارث به بازماندگان آنان برسد.
در آیه بعد به نقطه مقابل این گروه اشاره کرده و مى فرماید: (کسانى که ایمان آوردند و کسانى که هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند (و بر ایمان خود استوار ماندند) آنها امید رحمت پروردگار دارند و خداوند آمرزنده و مهربان است ) (ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فى سبیل الله اولئک یرجون رحمة الله و الله غفور رحیم ).
آرى این گروه در پرتو این سه کار بزرگ (ایمان و هجرت و جهاد) اگر مرتکب اشتباهاتى نیز بشوند (همانگونه که در شان نزول در داستان عبد الله بن جحش آمده بود) ممکن است مشمول عنایات و مغفرت الهى گردند.
نکته :
مساءله (احباط) و (تکفیر)
(حبط) در اصل به گفته (راغب ) در (مفردات ) به معنى این است چهار پائى آنقدر بخورد که شکمش باد کند و چون این حالت سبب فساد غذا و بى اثر بودن آن مى گردد این واژه به معنى باطل و بى خاصیت شدن به کار مى رود لذا در معجم مقائیس اللغة معنى آن را بطلان ذکر کرده است و به همین دلیل در آیه 16 سوره هود هم ردیف باطل ذکر شده مى فرماید: اولئک الذین لیس لهم فى الاخرة الا النار
و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعملون : (دنیا پرستان کسانى هستند که در آخرت جز آتش بهره اى ندارند و آنچه را در دنیا انجام داده اند بر باد مى رود و اعمالشان باطل مى شود).
و اما (احباط) در اصطلاح متکلمان و علماء عقائد عبارت از این است که ثواب اعمال پیشین بر اثر گناهان از بین برود نقطه مقابل تکفیر که به معنى از بین رفتن کیفر و آثار گناهان پیشین به خاطر اعمال نیک آینده است .
در اینکه آیا احباط و تکفیر در مورد ثواب اعمال صالح و کیفر گناهان صحیح است یا نه در میان علماء عقائد بحث و گفتگو است به گفته مرحوم (علامه مجلسى ره ) مشهور میان متکلمان امامیه بطلان احباط و تکفیر است آنها فقط مى گویند: ثواب مشروط به آن است که انسان با ایمان از دنیا برود و عقاب مشروط به این است که به هنگام مرگ با اسلام و توبه از دنیا نرود. ولى علماء معتزله نظر به ظواهر بعضى از آیات و روایات معتقد به صحت احباط و تکفیرند.
خواجه نصیر الدین طوسى در کتاب (تجرید العقاید): احباط را باطل شمرده و به دلیل عقل و نقل بر آن استدلال کرده است دلیل عقلى او این است که احباط مستلزم ظلم است (زیرا کسى که ثواب کمترى داشته و گناه بیشترى پس از احباط به منزله کسى خواهد بود که اصلا کار نیک نکرده است و این یک نوع ستم در حق او خواهد بود) و اما دلیل نقلى این است که قرآن با صراحت مى گوید: فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره : هر کس به مقدار سنگینى ذره اى کار خیر کند آن را مى بیند و هر کس به مقدار سنگینى ذره اى کار شر کند آن را مى بیند.
در میان دانشمندان معتزله ابوهاشم احباط و تکفیر را به هم آمیخته و عنوان موازنه را به وجود آورده است به این معنى که گناه و ثواب را با هم مى سنجد و از یکدیگر کسر مى کند.
ولى حق این است که احباط و تکفیر امرى ممکن مى باشد و هیچ گونه ظلمى از آن حاصل نمى گردد، و آیات و روایاتى صریحا بر آن دلالت دارد و به نظر مى رسد مخالفت منکران بازگشت به یک نوع (نزاع لفظى ) مى کند.
توضیح اینکه : گاه مى شود انسان سالیان دراز زحمت مى کشد و با مشقت فراوان سرمایه اى مى اندوزد ولى با یک ندانم کارى و یا یک هوسبازى آن را از دست مى دهد یعنى حسنات سابق (حبط) مى شود.
و یا به عکس مرتکب اشتباهات و خسارتهاى زیادى شده و با یک عمل عاقلانه و حساب شده همه را جبران مى کند این یک نوع تکفیر است (تکفیر یک نوع پوشانیدن و جبران کردن است ) در مسائل معنوى نیز همین اصل صادق مى باشد.
آیه و ترجمه


یسلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منفع للناس و إ ثمهما اکبر من نفعهما و یسلونک ما ذا ینفقون قل العفو کذلک یبین الله لکم الایت لعلکم تتفکرون(219) َفى الدنیا و الاخرة و یسلونک عن الیتمى قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخونکم و الله یعلم المفسد من المصلح و لو شاء الله لا عنتکم ان الله عزیز حکیم (220)


ترجمه :
219 - درباره شراب و قمار از تو سؤ ال مى کنند، بگو: در آنها گناه و زیان بزرگى است ، و منافعى (از نظر مادى ) براى مردم در بر دارد، (ولى ) گناه آنها از نفعشان بیشتر است .
و از تو مى پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: از مازاد نیازمندى خود.
این چنین خداوند آیات را براى شما روشن مى سازد، شاید اندیشه کنید!
220 - (تا اندیشه کنید) درباره دنیا و آخرت ! و از تو درباره یتیمان سؤ ال مى کنند، بگو: (اصلاح کار آنان بهتر است . و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بیامیزید، (مانعى ندارد؛) آنها برادر (دینى ) شما هستند). (و همچون یک برادر با آنها رفتار کنید!) خداوند، مفسدان را از مصلحان ، باز مى شناسد. و اگر خدا بخواهد، شما را به زحمت مى اندازد؛ (و دستور مى دهد در عین سرپرستى یتیمان ، زندگى و اموال آنها را بکلى از اموال خود، جدا سازید، ولى خداوند چنین نمى کند؛) زیرا او توانا و حکیم است .
شان نزول :
درباره شاءن نزول آیه اول گفته اند گروهى از یاران پیامبر خدمتش آمدند و عرض کردند: حکم شراب و قمار را که عقل را زائل و مال را تباه مى کند بیان فرما! آیه نخست نازل شد و به آنها پاسخ داد.
و در شاءن نزول آیه دوم در تفسیر قمى از امام صادق (علیه السلام ) و در مجمع البیان از ابن عباس چنین نقل شده است :
هنگامى که آیه (و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتى هى احسن ) (و به مال یتیم جز به بهترین طریق نزدیک نشوید) و آیه (ان الذین یاکلون اموال الیتامى ظلما انما یاکلون فى بطونهم نارا و سیصلون سعیرا) (کسانى که اموال یتیمان را از روى ظلم و ستم مى خورند، تنها آتش مى خورند و به زودى به آتش سوزانى مى سوزند) نازل شد، که در آن از نزدیک شدن به اموال و دارایى یتیمان مگر در صورتى که براى آنان نفعى داشته باشد، و نیز از خوردن اموال آنان نهى شده ، مردمى که یتیمى در خانه داشتند، از کفالت وى فاصله گرفتند و او را به حال خود گذاشتند، و حتى گروهى آنان را از خانه خود بیرون کردند، و آنها که بیرون نکردند، در خانه براى آنان وضعى به وجود آورده بودند که کمتر از بیرون کردن نبود، زیرا غذاى او را که از مال خودش تهیه مى شد، با غذاى خود مخلوط نمى کردند، و حتى جداگانه براى آنان غذا مى پختند و پس از آنکه آن یتیم در گوشه اى از اطاق غذاى مخصوص خویش را مى خورد، زیادى آن را اگر اضافه مى آمد، براى او ذخیره مى کردند تا دفعه بعد بخورد و اگر فاسد مى شد به دور مى ریختند.
همه این کارها براى آن بود که گرفتار مسؤ ولیت خوردن مال یتیم نشده باشند این عمل هم براى سرپرستان و هم براى یتیمان مشکلات فراوانى به بار مى آورد، به دنبال این جریان آنها خدمت پیامبر رسیده و از این طرز عمل سؤ ال کردند در پاسخ آنها این آیه نازل شد.
تفسیر:
پاسخ به چهار سؤ ال
آیه اول از دو سؤ ال درباره شراب و قمار شروع مى شود، مى فرماید: از تو درباره شراب و قمار سؤ ال مى کنند (یسئلونک عن الخمر و المیسر).
(خمر) در لغت در اصل به گفته (راغب ) به معنى پوشانیدن چیزى است و لذا به چیزى که با آن مى پوشانند (خمار) گفته مى شود هر چند خمار معمولا به چیزى گفته مى شود که زن سر خود را با آن مى پوشاند.
در معجم مقاییس اللغه نیز براى (خمر) یک ریشه ذکر کرده که دلالت بر پوشاندن و اختلاط و آمیزش در پنهانى مى کند و از آنجا که شراب عقل انسان را مى پوشاند به آن خمر گفته شده زیرا سبب مستى است و مستى پرده اى بر روى عقل مى افکند و نمى گذارد انسان خوب و بد را تشخیص دهد.
(خمر) در اصطلاح شرع به معنى شراب انگور نیست بلکه به معنى هر مایع مست کننده است خواه از انگور گرفته شده باشد و یا از کشمش یا خرما و یا هر چیز دیگر، هر چند در لغت براى هر یک از انواع مشروبات الکلى اسمى قرار داده شده است .
(میسر) از ماده (یسر) گرفته شده که به معنى سهل و آسان است ، و از آنجا که (قمار) در نظر بعضى از مردم وسیله آسانى براى نیل به مال و ثروت است به آن میسر گفته شده است .
سپس در جواب مى فرماید: (بگو در این دو گناه بزرگى است و منافعى (از نظر ظاهر و جنبه مادى ) براى مردم دارد ولى گناه آنها از نفعشان بیشتر است ) (قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما).
با توجه به اینکه جامعه عرب جاهلى بسیار آلوده به شراب و قمار بوده حکم تحریم این دو به طور تدریجى و در چند مرحله نازل شده و اگر نرمش و مدارائى در
لحن آیه مشاهده مى شود به خاطر همین معنى است .
در این آیه منافع و زیانهاى این دو با هم مقایسه شده و برترى زیانها و گناه سنگین آن بر منافع آنها مورد تصریح قرار گرفته است مسلما منافع مادى که احیانا از طریق فروش شراب یا انجام قمار حاصل مى شود و یا منافع خیالى که به خاطر تخدیر حاصل از مستى شراب و غفلت از هموم و غموم و اندوه ها به دست مى آید در برابر زیانهاى فوق العاده اخلاقى و اجتماعى و بهداشتى این دو بسیار ناچیز است .
بنابراین هیچ انسان عاقلى به خاطر آن نفع کم به این همه زیان تن در نمى دهد.
(اثم ) به گفته معجم مقاییس اللغة در اصل ، به معنى کندى و عقب افتادن است ، و از آنجا که گناهان ، انسان را از رسیدن به خیرات ، عقب مى اندازد این واژه بر آن اطلاق شده است ، بلکه در بعضى از موارد از آیات قرآن غیر این معنى (کندى و تاخر) مناسب نیست ، مانند: و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم ؛ (و هنگامى که به او گفته شود، تقوا پیشه کن ، غرور، و مقامات موهوم او را از وصول به تقوا، کند مى سازد).
به هر حال ، اثم به هر کار و هر چیزى گفته مى شود که حالتى در روح و عقل به وجود مى آورد، و انسان را از رسیدن به نیکیها و کمالات باز مى دارد، بنابراین وجود (اثم کبیر) در شراب و قمار، دلیل بر تاثیر منفى این دو در رسیدن به تقوا و کمالات معنوى و انسانى است که شرح آن در نکته ها خواهد آمد.
سومین سؤ الى که در آیه فوق مطرح است ، سؤ ال درباره انفاق است ، مى فرماید: (از تو سؤ ال مى کنند چه چیز انفاق کنند) (و یسئلونک ما ذا ینفقون ).
(بگو از مازاد نیازمندیهایتان ) (قل العفو).
در تفسیر در المنثور، در شان نزول این قسمت از آیه ، از ابن عباس ، چنین نقل شده که گروهى از صحابه و یاران پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) سؤ ال کردند (اینکه مى گویید در راه خدا انفاق کنید) ما نمى دانیم چه مقدار از اموال خود را انفاق کنیم آیا همه را در راه خدا به نیازمندان بدهیم یا مقدارى از آن را.
در پاسخ آنها آیه فوق ، نازل گردید و به آنها دستور داد در انفاق خود رعایت عفو کنید، اکنون ببینیم عفو در اینجا به چه معنى است ؟
(عفو) در اصل - به گفته راغب در مفردات - به معنى قصد بر گرفتن چیزى است یا به معنى چیزى که بر گرفتن آن آسان است .
و از آنجا که این معنى ، بسیار گسترده است ، بر مصادیق گوناگونى اطلاق شده ، از جمله بخشش و آمرزش ، از بین بردن اثر، حد وسط و میانه هر چیز، و مقدار اضافى چیزى ، و بهترین قسمت مال ، ظاهرا دو معنى اول متناسب با مفهوم آیه نیست و به نظر مى رسد، مراد یکى از سه معنى اخیر باشد، یعنى در انفاق حد وسط را رعایت کنید و یا مقدار اضافى از نیازمندیهاى خود را انفاق نمائید و یا به هنگام انفاق به سراغ قسمتهاى بى ارزش مال نروید، از بهترین قسمتها که بر گرفتن آن براى خودتان به خاطر مرغوبیت سهل و آسان است در راه خدا نیز از همان انفاق کنید. در روایات اسلامى نیز، آیه فوق به همین معنى تفسیر شده است .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: العفو الوسط: (منظور از عفو (در آیه فوق ) حد وسط است ).
و در تفسیر على بن ابراهیم مى خوانیم لا اقتار و لا اسراف : (نه سختگیرى باشد و نه اسراف ).
و در (مجمع البیان ) از امام باقر (علیه السلام ) آمده است : عفو، مازاد خوراک سال است .
احتمال دیگرى که در تفسیر این آیه مى توان گفت (هر چند آن را در کلمات هیچ یک از مفسران ندیده ایم ) این است که عفو به همان معنى اول ، یعنى مغفرت و گذشت از لغزش دیگران است ، مطابق این معنى ، تفسیر آیه چنین مى شود: (بگو بهترین انفاق ، انفاق عفو و گذشت است ).
با توجه به اوضاع اجتماعى عرب جاهلى و محل نزول قرآن ، مخصوصا مکه و مدینه که از نظر دشمنى و کینه توزى ، و عدم گذشت ، در حد اعلا بودند، این احتمال چندان دور نیست ، به خصوص اینکه شخص ‍ پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز نمونه کامل این معنى بود، همان گونه که اعلام عفو عمومى ، نسبت به مشرکان مکه که سرسخت ترین و سنگدل ترین دشمنان اسلام بودند نشان مى دهد، و هیچ مانعى ندارد که آنها سؤ ال از انفاق اموال کنند، ولى نیاز شدید آنها به انفاق عفو، سبب شود که قرآن آنچه را لازمتر است ، در پاسخ بیان کند و این یکى از شؤ ون فصاحت و بلاغت است که گوینده پاسخ سؤ ال طرف را رها کرده و به مهمتر از آن مى پردازد.
در میان این تفاسیر، تضادى وجود ندارد و ممکن است همه آنها در مفهوم آیه جمع باشد.
و بالاخره در پایان آیه مى فرماید: (خداوند آیات خود را چنین بیان مى کند شاید تفکر و اندیشه کنید) (کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون ).
و بلافاصله در آیه بعد، مرکز اصلى فکر و اندیشه را چنین بیان مى کند: (در دنیا و آخرت ) (فى الدنیا و الاخرة ).
آرى باید تمام کارها در زندگى مادى و معنوى ، تواءم با فکر و اندیشه باشد، از
این تعبیر، دو نکته روشن مى شود: نخست اینکه انسان گر چه موظف است در برابر خدا و پیامبرش ، تسلیم باشد، ولى این اطاعت ، به معنى اطاعت کورکورانه نیست ، بلکه اطاعتى است آمیخته با آگاهى ، باید از اسرار احکام الهى نه فقط در زمینه تحریم شراب و قمار، بلکه در همه زمینه ها، و لو اجمالا آگاه گردد، و با درک صحیح آنها را انجام دهد.
معنى این سخن آن نیست که اطاعت احکام الهى ، مشروط به درک فلسفه آنهاست ، بلکه منظور این است که به موازات این اطاعت ، باید بکوشد تا از اسرار و روح احکام خدا آگاه گردد.
دیگر اینکه : اندیشه باید در تمام زمینه ها انجام گیرد، براى نیازمندیهاى جسم و جان ، روح و بدن ، چرا که دنیا و آخرت به هم مربوطند، و ویرانى هر یک در دیگرى اثر مى گذارد. اصولا اندیشه درباره یکى از این دو به تنهائى نمى تواند ترسیم صحیحى ، از واقعیت این عالم ، در اختیار انسان بگذارد، چرا که هر یک از این دو بخشى از این عالم است ، دنیا بخش کوچکتر، و آخرت بخش عظیمتر و آنها که تنها درباره یکى از این دو مى اندیشند، تفکر درستى از عالم هستى ندارند.
سپس به چهارمین سؤ ال و پاسخ آن مى پردازد و مى فرماید: (از تو درباره یتیمان سؤ ال مى کنند) (و یسئلونک عن الیتامى ).
(بگو اصلاح کار آنان بهتر است ) (قل اصلاح لهم خیر).
(و اگر زندگى خود را با آنان بیامیزید (مانعى ندارد) آنها برادر شما هستند) (و ان تخالطوهم فاخوانکم ).
به این ترتیب قرآن ، به مسلمانان گوشزد مى کند که شانه خالى کردن از زیر بار مسؤ ولیت سرپرستى یتیمان ، و آنها را به حال خود واگذاردن ، کار درستى نیست ،
بهتر این است که سرپرستى آنها را بپذیرید، و کارهاى آنان را سامان دهید و اصلاح کنید، و اگر زندگى و اموال آنها با زندگى و اموال شما مخلوط گردد مشکلى نیست ، در صورتى که نظر شما اصلاح باشد و بسان یک برادر، با آنها رفتار کنید.
سپس اضافه مى کند: (که خداوند مفسد را از مصلح مى شناسد) (و الله یعلم المفسد من المصلح )
آرى او از نیات همه شما آگاه است ، و آنها که قصد سوء استفاده از اموال یتیمان دارند، و با آمیختن اموال آنها با اموال خود، به حیف و میل اموال یتیمان مى پردازند را از دلسوزان پاکدل واقعى مى شناسد.
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند اگر بخواهد مى تواند کار را بر شما سخت بگیرد و شما را به زحمت اندازد (و در عین دستور دادن به سرپرستى یتیمان ، دستور دهد که اموال آنها را به کلى از اموال خود جدا سازید، ولى خداوند هرگز چنین نمى کند) زیرا او توانا و حکیم است ) (و لو شاء الله لاعنتکم ان الله عزیز حکیم ).
نکته ها
1 - رابطه احکام چهارگانه بالا
همان گونه که ملاحظه کردید، چهار سؤ ال در دو آیه فوق ، درباره مساءله (شراب ) و (قمار) و (انفاق ) و (یتیمان )، همراه پاسخ آنها آمده است ، ذکر این چهار سؤ ال و جواب با یکدیگر ممکن است ، به این جهت باشد که واقعا مردم گرفتار این چهار مساءله و درگیر با آنها بودند، لذا پى در پى درباره این چهار موضوع سؤ ال مى کردند (توجه داشته باشید که یسئلونک فعل مضارع و
دلیل بر استمرار است ).
این احتمال نیز وجود دارد که این هر چهار مورد به نحوى با مسایل مالى مربوط است ، شراب و قمار، مایه تباهى اموال ، و انفاق مایه شکوفائى آن و سرپرستى یتیمان ، ممکن است مفید و یا مخرب باشد.
دیگر اینکه : انفاق جنبه عمومى و همگانى و جنبه اخروى و اصلاح دارد، و شراب و قمار جنبه خصوصى و مادى و افساد دارد و اصلاح کار یتیمان نیز داراى هر دو جنبه عمومى و خصوصى است ، و به این ترتیب مصداق تفکر در دنیا و آخرت مى باشد.
و از اینجا رابطه خمر و میسر (شراب و قمار) نیز روشن مى شود، زیرا هر دو مایه تباهى اموال ، و فساد جامعه ، و انواع بیماریهاى جسم و جان انسان هستند.
2 - زیانهاى نوشابه هاى الکلى
الف - اثر الکل در عمر: یکى از دانشمندان مشهور غرب اظهار مى دارد که هر گاه از جوانان 21 ساله تا 23 ساله معتاد به مشروبات الکلى 51 نفر بمیرند در مقابل از جوانهاى غیر معتاد ده نفر هم تلف نمى شوند.
دانشمند مشهور دیگرى ثابت کرده است که جوانهاى بیست ساله که انتظار مى رود پنجاه سال عمر کنند در اثر نوشیدن الکل بیشتر از 35 سال عمر نمى کنند.
بر اثر تجربیاتى که کمپانیهاى بیمه عمر کرده اند ثابت شده است که عمر معتادان به الکل نسبت به دیگران 25 الى 30 درصد کمتر است .
آمارگیرى نشان مى دهد که حد متوسط عمر معتادان به الکل در حدود 35 الى 50 سال است ، در صورتى که حد متوسط عمر با رعایت نکات بهداشتى از 60 سال به بالا است .
ب - اثر الکل در نسل : کسى که در حین انعقاد نطفه مست است 35 درصد عوارض الکلیسم حاد را به فرزند خود منتقل مى کند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند، صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر مى شود براى اینکه به اثر الکل در
فرزندان بهتر توجه شود آمارى را در اینجا مى آوریم :
کودکانى که زودتر از وقت طبیعى به دنیا آمده اند از پدران و مادران الکلى 45 درصد، و از مادران الکلى 31 درصد، و از پدران الکلى 17 درصد، بوده اند.
کودکانى که هنگام تولد توانائى زندگى را ندارند، از پدران الکلى 6 درصد، و از مادران الکلى 45 درصد، کودکانى که کوتاه قد بوده اند از پدران و مادران الکلى 75 درصد و از مادران الکلى 45 درصد بوده است ، کودکانى که فاقد نیروى کافى عقلانى و روحى بوده اند از مادران و از پدران الکلى نیز 75 درصد بوده است .
ج - اثر الکل در اخلاق : در شخص الکلى عاطفه خانوادگى و محبت نسبت به زن و فرزند ضعیف مى شود بطوریکه مکرر دیده شده که پدرانى فرزندان خود را با دست خود کشته اند.
د - زیانهاى اجتماعى الکل : طبق آمارى که (انستیتوى ) پزشکى قانونى شهر نیون در سال 1961 تهیه نموده است جرایم اجتماعى الکلیستها از این قرار است :
مرتکبین قتلهاى عمومى 50 درصد. ضرب و جرحها در اثر نوشیدن الکل 8 / 77 درصد سرقتهاى مربوط به الکلیستها 5 / 88 درصد. جرایم جنسى مربوط به الکلیها 8 / 88 درصد، مى باشد. این آمار نشان مى دهد که اکثریت قاطع جنایات و جرایم بزرگ در حال مستى روى مى دهد.

ه - زیانهاى اقتصادى مشروبات الکلى : یکى از روان پزشکهاى معروف مى گوید: متاسفانه حکومتها حساب منافع و عایدات مالیاتى شراب را مى کنند، ولى حساب بودجه هاى هنگفت دیگرى را که صرف ترمیم مفاسد شراب مى شود، نکرده اند، اگر دولتها حسابهاى ازدیاد بیماریهاى روحى را در اجتماع و خسارتهاى جامعه منحط، و اتلاف وقتهاى گرانبها، و تصادفات رانندگى در اثر مستى ، و فساد نسلهاى پاک ، و تنبلى و بى قیدى و بى کارى ، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتاریهاى پلیس ، و پرورشگاهها جهت سرپرستى اولاد الکلیها و بیمارستانها، و تشکیلات دادگسترى براى جنایات آنها و زندانها براى مجرمین از
الکلیها، و دیگر خسارتهاى ناشى از میگسارى را یک جا بکنند خواهند دانست در آمدى که به عنوان عوارض و مالیات شراب عاید مى گردد، در برابر خسارت نامبرده هیچ است ، بعلاوه نتایج اسف انگیز صرف مشروبات الکلى را تنها با دلار و پول نمى توان سنجید، زیرا مرگ عزیزان ، و به هم خوردن خانواده ها، و آرزوهاى بر باد رفته و فقدان مغزهاى متفکر انسانى ، به هیچ وجه قابل مقایسه با پول نمى باشد.
خلاصه ضررهاى الکل آنقدر زیاد است که به گفته یکى از دانشمندان اگر دولتها ضمانت کنند در نیمى از میخانه ها را ببندند مى توان ضمانت کرد که از نیمى از بیمارستانها و تیمارستانها بى نیاز شویم .
از آنچه گفته شد، معنى آیه مورد بحث به خوبى روشن مى گردد که اگر در تجارت مشروبات الکلى سودى براى بشر باشد و یا فرضا چند لحظه بى خبرى و فراموش کردن غمها براى او سودى محسوب شود، زیان آن به درجات بیشتر، وسیعتر و طولانیتر است بطورى که این دو با هم قابل مقایسه نیستند.
3 - آثار شوم قمار
کمتر کسى را مى توان یافت که از زیانهاى گوناگون قمار بى خبر باشد، براى توضیح بیشتر گوشهاى از عواقب شوم و خانمان برانداز آن را بطور فشرده یادآور مى شویم :
الف - قمار بزرگترین عامل هیجان : کلیه روانشناسان و دانشمندان پیسیکولوژى ، معتقدند که هیجانات روانى عامل اصلى بسیارى از بیماریهاست ، مثلا کم شدن ویتامین ها، زخم معده ، جنون و دیوانگى ، بیماریهاى عصبى روانى به صورت خفیف و حاد و مانند آنها در بسیارى از موارد ناشى از هیجان مى باشند، و قمار بزرگترین عامل پیدایش هیجان است تا آنجا که یکى از دانشمندان امریکا مى گوید: در هر سال در این کشور فقط دو هزار نفر در اثر هیجان قمار مى میرند، و
بطور متوسط قلب یک (پوکرباز) (یک نوع بازى قمار) متجاوز از صد بار در دقیقه مى زند، قمار گاهى سکته قلبى و مغزى نیز ایجاد مى کند، و قطعا عامل پیرى زودرس خواهد بود.
بعلاوه به گفته دانشمندان شخصى که مشغول بازى قمار است ، نه تنها روح وى دستخوش تشنج است بلکه تمام جهازات بدن او در یک حالت فوق العاده بسر مى برند، یعنى ضربان قلب بیشتر مى شود، مواد قندى در خون او مى ریزد، در ترشحات غدد داخلى اختلال حاصل مى شود، رنگ صورت مى پرد، دچار بى اشتهایى مى شود، و پس از پایان قمار به دنبال یک جنگ اعصاب و حالت بحرانى به خواب مى رود، و غالبا براى تسکین اعصاب و ایجاد آرامش در بدن متوسل به الکل و سایر مواد مخدر مى شود، که در این صورت زیانهاى ناشى از آن را نیز باید به زیانهاى مستقیم قمار اضافه کرد.
از زبان دانشمندان دیگرى مى خوانیم : قمارباز، انسانى مریض است که دائما احتیاج به مراقبت روانى دارد، فقط باید سعى کرد به او فهماند که یک خلع روانى وى را به سوى این عمل ناهنجار سوق مى دهد، تا در صدد معالجه خویش بر آید.
ب - رابطه قمار با جنایات : یکى از بزرگترین مؤ سسات آمارگیرى جهانى ثابت کرده است که : 30 درصد جنایتها با قمار رابطه مستقیم دارد، و از عوامل به وجود آمدن 70 درصد جنایات دیگر نیز بشمار مى رود.
ج - ضررهاى اقتصادى قمار: در طول سال میلیونها بلکه میلیاردها از ثروت مردم جهان در این راه از بین مى رود، گذشته از ساعات زیادى که از نیروى انسانى در این راه تلف مى شود، و حتى نشاط کار مداوم را در ساعات دیگر سلب مى کند، مثلا در گزارشها چنین آمده است : در شهر (مونت کارلو) که یکى از مراکز معروف قمار در دنیا است ، یک نفر در مدت 19 ساعت قمار بازى 4 میلیون تومان ثروت خود را از دست داد، وقتى درهاى قمارخانه بسته شد یک راست به جنگل رفت ، و با یک گلوله مغز خویش را متلاشى کرد، و به زندگى خود خاتمه داد، گزارش دهنده اضافه
مى کند، جنگلهاى (مونت کارلو) بارها شاهد خودکشى این پاک بازها بوده است .
د - زیانهاى اجتماعى قمار: بسیارى از قماربازان به علت اینکه گاهى برنده مى شوند و در یک ساعت ممکن است هزاران تومان سرمایه دیگران را به جیب خود بریزند، حاضر نمى شوند تن به کارهاى تولیدى و اقتصادى بدهند، در نتیجه چرخهاى تولید و اقتصاد به همان نسبت لنگ مى شود، و درست اگر دقت کنیم مى بینیم که ، تمام قماربازان و عائله آنان سربار اجتماع هستند، و بدون اینکه کمترین سودى به این اجتماع برسانند از دست رنج آنها استفاده مى کنند، و گاهى هم که در بازى قمار باختند، براى جبران آن دست به سرقت مى زنند.
خلاصه زیانهاى ناشى از قمار بحدى است که حتى بسیارى از کشورهاى غیر مسلمان آن را قانونا ممنوع اعلام داشته اند اگر چه عملا بطور وسیع آن را انجام مى دهند.
مثلا انگلستان در سال 1853، امریکا در سال 1855، شوروى در سال 1854 و آلمان در سال 1873 قمار را ممنوع اعلام نمودند.
در پایان این بحث اشاره به این موضوع جالب به نظر مى رسد، که طبق آمارى که بعضى از محققان تهیه کرده اند جیب برى 90 درصد، فساد اخلاق 10 درصد، ضرب و جرح 40 درصد، جرایم جنسى 15 درصد ، طلاق 30 درصد و خودکشى 5 درصد، معلول قمار است .
اگر بخواهیم یک تعریف جامعى براى قمار تهیه کنیم ، باید بگوییم : قمار یعنى قربانى کردن مال و شرف براى بدست آوردن مال غیر به خدعه و تزویر و احیانا به عنوان تفریح و نرسیدن به هیچکدام .
تا اینجا به ضررهاى جبران ناپذیر خمر و میسر (شراب و قمار) توجه شد و لازم است به یک نکته دیگر نیز توجه کنیم ، و آن اینکه : چرا خداوند به هنگام سرزنش و نهى از شرابخوارى به منافع آن اشاره کرده است ، در حالى که میدانیم
منافع آنها در برابر زیان آنها بسیار ناچیز است .
ممکن است نکته آن این باشد که اولا در عصر جاهلیت (مانند عصر ما) معامله شراب و بهره بردارى از قمار، بسیار رواج داشت و اگر به این موضوع اشاره نمى شد شاید بعضى از کوتاه فکران تصور مى کردند، مسئله به صورت یک جانبه بررسى شده .
به علاوه همیشه افکار انسان بر محور سود و زیان دور مى زند، و براى نجات او از چنگال مفاسد اخلاقى بزرگ باید از همین منطق استفاده کرد.
ضمنا آیه مورد بحث به پارهاى از گفته هاى پزشکان که مشروبات الکلى را در مبارزه با بعضى از بیماریها مفید مى دانند، نیز عملا پاسخ گفته است که این گونه منافع اجتماعى هیچ گاه با زیانهاى ناشى از آن قابل مقایسه نیست ، یعنى اگر روى یک بیمارى اثر مثبت داشته باشد، ممکن است سرچشمه بیماریهاى خطرناکترى گردد، و این که در پارهاى از روایات وارد شده که خداوند در مشروبات الکلى شفا نیافریده است ، شاید اشاره به همین حقیقت باشد.
4 - اعتدال در مساله انفاق
با اینکه انفاق از مهمترین مسائلى است که اسلام و قرآن ، روى آن تکیه کرده ، ولى با این حال اجازه نمى دهد، بى حساب و افراطى باشد. آن چنان که زندگى انفاق کننده را دچار نابسامانى کند، آیه فوق بنابر بعضى از تفاسیر، ناظر به همین معنى است ، و نیز مى تواند اشاره به این حقیقت باشد که بعضى از افراد، براى شانه خالى کردن از زیر بار این دستور مهم اسلامى غالبا نیازهاى خودشان را مطرح مى کنند، قرآن مى گوید: بسیارى از شما اضافات و زوایدى از زندگى خود دارید حد اقل از آنها انتخاب کنید و انفاق نمائید.
5 - اندیشه در همه چیز
جمله لعلکم تتفکرون فى الدنیا و الاخرة درس مهمى به مسلمانان مى آموزد که آنها هیچکارى را چه در زندگى مادى و چه در زندگى معنوى ، بدون فکر و اندیشه انجام ندهند، حتى تبیین آیات الهى براى بندگان نیز براى برانگیختن اندیشه ها و حرکت به سوى تفکر است ، و چه بیچاره هستند مردمى که نه کارهاى دینیشان روى فکر و اندیشه است ، و نه کارهاى دنیایشان .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت