تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت14)

آیه و ترجمه


وأ نفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة و احسنوا ان الله یحب المحسنین (195)


ترجمه :
195 - و در راه خدا، انفاق کنید! و (با ترک انفاق )، خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید! و نیکى کنید! که خداوند، نیکوکاران را دوست مى دارد.
تفسیر:
انفاق و رهائى از تنگناها
این آیه تکمیلى است بر آیات جهاد که قبلا تفسیر آن گذشت ، زیرا جهاد به همان اندازه که به مردان با اخلاص و کار آزموده نیازمند است به اموال و ثروت نیز احتیاج دارد، جهاد هم نفرات آماده از نظر روحى و جسمى لازم دارد، و هم انواع سلاح و تجهیزات جنگى ، درست است که عامل تعیین کننده سرنوشت جنگ در درجه اول سربازان اند، ولى سرباز بدون وسایل و تجهیزات کافى (اعم از سلاح ، مهمات ، وسیله نقل و انتقال ، مواد غذائى ، وسایل درمانى ) کارى از او ساخته نیست .
لذا در اسلام تامین وسایل جهاد با دشمنان از واجبات شمرده شده و از جمله در آیه مورد بحث با صراحت دستور مى دهد، و مى فرماید: در راه خدا انفاق کنید و خود را به دست خویش به هلاکت نیفکنید (و انفقوا فى سبیل الله و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة ).
مخصوصا در عصر نزول این آیات ، بسیارى از مسلمانان ، شور و شوق جهاد در سر داشتند، ولى چون وسایل جنگ را هر کس شخصا فراهم میکرد و بعضى فقیر و نیازمند بودند. آن چنان که طبق آیه 92 سوره توبه گریه مى کردند و اشک میریختند که چرا وسیله شرکت در جنگ ندارند: تولوا و اعینهم تفیض من الدمع
حزنا ان لا یجدوا ما ینفقون ، آرى در چنین شرایطى نقش انفاقها بسیار مهم و سرنوشتساز بود.
جمله و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة (با دست خویش خود را به هلاکت نیفکنید) هر چند در مورد ترک انفاق ، براى جهاد اسلامى وارد شده ، ولى مفهوم وسیع و گستردهاى دارد که موارد زیاد دیگرى را نیز شامل مى شود، از جمله اینکه انسان حق ندارد از جادههاى خطرناک (چه از نظر ناامنى و چه عوامل جوى یا غیر آن ) بدون پیشبینیهاى لازم بگذرد، یا غذائى که به احتمال قوى آلوده به سم است تناول کند، و یا حتى در میدان جهاد بدون نقشه و برنامه وارد عمل شود، در تمام این موارد، انسان بیجهت جان خود را به خطر انداخته و مسوول است .
ولى اینکه بعضى از ناآگاهان ، هر گونه جهاد ابتدائى را القاء نفس در هلاکت پنداشته اند، و گاه تا آنجا به پیش مى روند که قیام سالار شهیدان امام حسین (علیه السلام ) در کربلا را مصداق آن میشمرند، ناشى از نهایت نادانى و عدم درک آیه است ، زیرا القاى نفس در هلاکت مربوط به جائى است که هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد، و الا باید جان را فداى حفظ آن هدف مقدس کرد، همان گونه که امام حسین (علیه السلام ) و تمام شهیدان راه خدا این کار را کردند.
آیا اگر کسى ببیند جان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در خطر است و خود را سپر براى حفظ او کند (همان کارى که على (علیه السلام ) در جنگ احد کرد و یا در لیلة المبیت آن شبى که در بستر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خوابید) چنین کسى القاء نفس در هلاکت کرده و کار خلافى انجام داده ؟ آیا باید بنشیند تا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به قتل برسانند و بگوید القاء نفس در هلاکت جایز نیست .
حق این است که مفهوم آیه روشن است و تمسک به آن در این گونه موارد نوعى ابلهى است .
آرى اگر هدف آن قدر مهم نباشد که ارزش جان باختن را داشته باشد و یا اگر
مهم است راهحلهاى بهتر و مناسبترى دارد، در چنین جائى نباید جان خویشتن را به خطر انداخت (موارد تقیه مجاز نیز از همین قبیل است ).
در آخر آیه دستور به نیکوکارى داده ، مى فرماید: و نیکى کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد (و احسنوا ان الله یحب المحسنین ).
در اینکه مراد از احسان در اینجا چیست ؟ چند احتمال در کلمات مفسران دیده مى شود: نخست این است که حسن ظن به خدا داشته باشید (و گمان نکنید انفاقهاى شما موجب اختلال امر معیشت شما خواهد شد) و دیگر اینکه منظور، اقتصاد و میانه روى در مساله انفاق است ، و دیگر اینکه منظور، آمیختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نیازمندان است ، به گونهاى که همراه با گشادهروئى و مهربانى باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتى شخص انفاق شونده است بر کنار باشد.
مانعى ندارد که همه این معانى سه گانه در مفهوم و محتواى آیه جمع باشد.
نکته ها
1 - انفاق سبب پیشگیرى از هلاکت جامعه ها
در اینکه میان دو جمله و انفقوا فى سبیل الله و و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة ، آیا ارتباطى وجود دارد یا نه ، با توجه به اینکه تمام تعبیرات قرآن حساب شده است ، حتما میان این دو رابطهاى است و به نظر مى رسد رابطه این است اگر انفاق در مسیر جهاد و فى سبیل الله نکنید، خود را با دست خویش به هلاکت افکندهاید، بلکه مى توان مساله را از این فراتر برد و گفت :
این آیه گر چه در ذیل آیات جهاد آمده است ولى بیانگر یک حقیقت کلى و اجتماعى است و آن اینکه انفاق به طور کلى سبب نجات جامعه ها از مفاسد کشنده
است ، زیرا هنگامى که مساله انفاق به فراموشى سپرده شود، و ثروتها در دست گروهى معدود جمع گردد و در برابر آنان اکثریتى محروم و بینوا وجود داشته باشد دیرى نخواهد گذشت که انفجار عظیمى در جامعه به وجود مى آید، که نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مساله انفاق و پیشگیرى از هلاکت روشن مى شود.
بنابراین انفاق ، قبل از آنکه به حال محرومان مفید باشد به نفع ثروتمندان است ، زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است .
امیر مومنان على (علیه السلام ) در یکى از کلمات قصارش به این حقیقت اشاره . فرموده ، مى گوید: حصنوا اموالکم بالزکاة : اموال خویش را با دادن زکات حفظ کنید.
و به تعبیر بعضى از مفسران ، خوددارى از انفاق فى سبیل الله هم سبب مرگ روح انسانى به خاطر بخل خواهد شد، و هم مرگ جامعه به خاطر عجز و ناتوانى ، مخصوصا در نظامى همچون نظام اسلام که بر نیکو کارى بنا شده است .
2 - سوء استفاده از مضمون آیه
همانگونه که اشاره کردیم بعضى از عافیت طلبان براى فرار از جهاد فى سبیل الله به جمله و لا تلقوا بایدیکم الى التهلکة (با دست خویش ، خود را به هلاکت نیفکنید) چسبیده اند و رسوائى را به آنجا رسانیده که قیام امام حسین (علیه السلام ) را در عاشورا که سبب نجات و بقاى اسلام در برابر دشمنانى همچون بنى امیه شد، مصداق این آیه شمرده اند، غافل از اینکه اگر این باب گشوده شود، جهاد به کلى باید تعطیل گردد، اصولا تهلکه با شهادت دو مفهوم متباین دارد، تهلکه به معنى مرگ بیدلیل است در حالى که شهادت قربانى شدن در راه هدف و نایل گشتن به
حیات جاویدان است .
باید به این حقیقت توجه داشت که جان انسان ، ارزشمندترین سرمایه وجود او نیست ، ما حقایقى با ارزشتر از جان داریم ، ایمان به خدا، آیین اسلام ، حفظ قرآن و اهداف مقدس آن ، بلکه حفظ حیثیت و آبروى جامعه اسلامى ، اینها اهدافى والاتر از جان انسان است که قربان شدن در راه آن هلاکت نیست ، و هرگز از آن نهى نشده .
در حدیثى مى خوانیم که : گروهى از مسلمانان براى جهاد به قسطنطنیه رفته بودند یکى از مردان شجاع حمله به لشکر روم کرد و داخل در صفوف آنها شد یکى از حاضران گفت : القى بیدیه الى التهلکة : خود را با دو دست خویش به هلاکت انداخت اینجا بود که ابو ایوب انصارى برخاست و فریاد زد: اى مردم ! چرا این آیه را بد تفسیر و تاویل مى کنید؟ این آیه درباره ما طایفه انصار نازل شد، هنگامى که خداوند دینش را عزت داد و یاورانش فزونى گرفتند بعضى از ما به دیگرى مخفیانه به گونهاى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نشنود، چنین گفتند که اموال ما از دست رفت ، و خداوند اسلام را عزیز و یارانش را زیاد کرد، ما اگر در مدینه بمانیم به اموال از دست رفته خود برسیم بهتر است ، آیه فوق بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) نازل شد و به ما فرمود: انفاق در راه خدا کنید و خویشتن را به هلاکت نیفکنید و منظور از هلاکت ، اقامت در مدینه براى اصلاح اموال و ترک جهاد بود
3 - منظور از احسان چیست ؟
احسان معمولا به معنى نیکو کارى تفسیر مى شود، ولى گاه معنى وسیعترى براى آن ذکر شده ، و آن هر گونه عمل صالح ، بلکه انگیزه هاى عمل صالح است چنانکه در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که در تفسیر احسان فرمود: ان تعبد
الله کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک : احسان آن است که خدا را آن چنان پرستش کنى که گوئى او را مى بینى و اگر تو او را نمى بینى او تو را مى بیند.
بدیهى است هنگامى که انسان ، چنان ایمان به خدا داشته باشد که گوئى او را مى بیند و او را در همه حال حاضر و ناظر بداند به سراغ اعمال صالح میرود، و از هر گونه گناه و معصیت خوددارى مى نماید.
آیه و ترجمه


وأ تموا الحج و العمرة لله فان احصرتم فما استیسر من الهدى و لا تحلقوا روسکم حتى یبلغ الهدى محله فمن کان منکم مریضا او به اذى من راسه ففدیة من صیام او صدقة او نسک فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة الى الحج فما استیسر من الهدى فمن لم یجد فصیام ثلثة ایام فى الحج و سبعة اذا رجعتم تلک عشرة کاملة ذلک لمن لم یکن اهله حاضرى المسجد الحرام و اتقوا الله و اعلموا ان الله شدید العقاب(196)


ترجمه :
196 - و حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانید! و اگر محصور شدید، (و مانعى مانند ترس از دشمن یا بیمارى ، اجازه نداد که پس از احرام بستن ، وارد مکه شوید،) آنچه از قربانى فراهم شود (ذبح کنید، و از احرام خارج شوید)! و سرهاى خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد (و در قربانگاه ذبح شود) و اگر کسى از شما بیمار بود و یا ناراحتى در سر داشت ، (و ناچار بود سر خود را بتراشد،) باید فدیه و کفارهاى از قبیل روزه یا صدقه یا گوسفندى بدهد! و هنگامى که (از بیمارى و دشمن ) در امان بودید، هر کس با ختم عمره ، حج را آغاز کند، آنچه از قربانى براى او میسر است (ذبح کند)! و هر که نیافت ، سه روز در ایام حج ، و هفت روز هنگامى که باز مى گردید، روزه بدارد! این ، ده روز کامل است . (البته ) این براى کسى است که خانواده او، نزد مسجدالحرام نباشد اهل مکه و اطراف آن نباشد. و از خدا به پرهیزید و بدانید که او، سخت کیفر است !
تفسیر:
قسمتى از احکام مهم حج
دقیقا روشن نیست که آیات مربوط به حج در قرآن مجید در چه تاریخى نازل
شده است ولى به اعتقاد بعضى از مفسران بزرگ در حجة الوداع نازل گشته در حالى که بعضى گفته اند که جمله فان احصرتم فما استیسر من الهدى ناظر به جریان حدیبیه است که در سال ششم هجرت واقع شد و مسلمانان از زیارت خانه خدا ممنوع شدند
در این آیه ، احکام زیادى بیان شده است :
1 - در ابتدا، یک دستور کلى براى انجام فریضه حج و عمره به طور کامل و براى اطاعت فرمان خدا داده ، مى فرماید: حج و عمره را براى خدا به اتمام برسانید (و اتموا الحج و العمرة لله ).
در واقع قبل از هر چیز به سراغ انگیزههاى این دو عبادت رفته و توصیه مى کند که جز انگیزه الهى و قصد تقرب به ذات پاک او، چیز دیگرى در کار نباید باشد، و عمل نیز به مقتضاى و اتموا از هر نظر کامل و جامع باشد.
2 - سپس به سراغ کسانى مى رود که بعد از بستن احرام به خاطر وجود مانعى ، مانند بیمارى شدید و ترس از دشمن ، موفق به انجام اعمال حج عمره نباشند، مى فرماید: اگر محصور شدید (و موانعى به شما اجازه نداد که پس از احرام بستن وارد مکه شوید) آنچه از قربانى فراهم شود ذبح کنید و از احرام خارج شوید (فان احصرتم فما استیسر من الهدى ).
به هر حال افرادى که گرفتار مى شوند، و توانایى انجام مراسم حج و عمره را پیدا نمى کنند، مى توانند با استفاده از این مساله ، از احرام خارج شده و به حال
عادى باز گردند.
مى دانیم قربانى ممکن است شتر یا گاو یا گوسفند باشد، که آسانترین آنها گوسفند است ، و لذا جمله فما استیسر من الهدى را غالبا اشاره به گوسفند دانسته اند.
3 - سپس به دستور دیگرى اشاره کرده ، مى فرماید: سرهاى خود را نتراشید تا قربانى به محلش برسد و در قربانگاه ذبح شود (و لا تحلقوا رؤ سکم حتى یبلغ الهدى محله ).
آیا این دستور مربوط به افرادى است که محصور و ممنوع از انجام مراسم حج مى شوند، و در واقع دستورى است براى تکمیل دستور سابق ، و یا همه حاجیان را مى گوید، بعضى از مفسران ، معنى اول را بر گزیده اند و گفته اند، منظور از محل هدى (محل قربانى ) حرم است و گاه گفته اند، منظور همان جا است که مانع و مزاحم ، حاصل مى شود و به فعل پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) در داستان حدیبیه که محلى است بیرون حرم مکه ، استدلال کرده اند که حضرت بعد از ممانعت مشرکان ، قربانى خود را در همان جا ذبح کرد و به اصحاب و یارانش نیز دستور داد چنین کنند.
مفسر عالیقدر مرحوم طبرسى مى گوید: به اعتقاد علماى ما، محصور اگر به خاطر بیمارى بوده باشد، قربانى او را در حرم باید ذبح کنند و اگر به خاطر جلوگیرى از دشمن باشد در همان جا که جلوگیرى شده است ذبح مى کنند.
ولى بعضى دیگر از مفسران ، این جمله را ناظر به تمام حجاج مى دانند و مى گویند هیچ کس حق ندارد، تقصیر کند (سر بتراشد و از احرام خارج گردد) مگر اینکه قربانى را در محلش ذبح کند (قربانى حج در منى و قربانى عمره در مکه ).
به هر حال منظور از رسیدن قربانى به محلش ، آن است که به آن محل برسد و ذبح شود، و این تعبیر کنایه اى از ذبح است .
با توجه به عمومیت تعبیرى که در آیه وارد شده است تفسیر دوم مناسبتر به
نظر مى رسد که هم شامل محصور است و هم غیر محصور.
4 - سپس مى فرماید: اگر کسى از شما بیمار بود و یا ناراحتى در سر داشت (و به هر حال ناچار بود سر خود را قبل از آن موقع بتراشد) باید فدیه (کفارهاى ) از قبیل روزه یا صدقه یا گوسفندى بدهد (فمن کان منکم مریضا او به اذى من رأ سه ففدیة من صیام او صدقة او نسک ).
نسک در اصل جمع نسیکه به معنى حیوان ذبح شده است ، این واژه به معنى عبادت نیز آمده است .
لذا راغب در مفردات ، بعد از آنکه نسک را به عبادت تفسیر مى کند، مى گوید: این واژه در مورد اعمال حج به کار مى رود، و نسیکه به معنى ذبیحه است .
بعضى از مفسران نیز آن را در اصل به معنى شمشهاى نقره مى دانند و اینکه به عبادت نسک گفته شده به خاطر آن است که انسان را خالص و پاک و پاکیزه مى کند.
به هر حال ظاهر آیه این است که چنین شخصى مخیر در میان این سه (روزه ، و صدقه و ذبح گوسفند) مى باشد.
در روایات اهل بیت (علیهما لسلام ) آمده است که ، روزه در این مورد باید سه روز بوده باشد، و صدقه به شش مسکین ، و در روایتى به ده مسکین ، و نسک یک گوسفند است .
5 - سپس مى افزاید: و هنگامى که (از بیمارى و دشمن ) در امان بودید، کسانى که
عمره را تمام کرده و حج را آغاز مى کنند، آنچه میسر است از قربانى (ذبح کنند) (فاذا امنتم فمن تمتع بالعمرة الى الحج فما استیسر من الهدى ).
اشاره به اینکه در حج تمتع که عمره قبلا انجام مى گیرد، و بعد حج بجا آورده مى شود، قربانى کردن لازم است ، و فرق نمى کند که این قربانى شتر باشد یا گاو و یا گوسفند، و بدون آن از احرام خارج نمى شود.
درباره اصل هدى به گفته مرحوم طبرسى دو قول وجود دارد، اول اینکه از هدیه گرفته شده است ، و چون قربانى در واقع هدیه اى به سوى بیت الله است ، این واژه بر آن اطلاق شده است . دیگر اینکه از ماده هدایت گرفته شده است زیرا حیوان قربانى را همراه مى بردند، و به سوى خانه خدا و قربانگاه هدایت مى کردند.
ولى ظاهر کلام راغب در مفردات این است که فقط از هدیه گرفته شده و مى گوید: هدى جمع است و مفرد آن هدیه است .
در معجم مقاییس اللغه نیز دو ریشه براى این لغت ذکر شده ، هدایت و هدیه ، اما بعید نیست هر دو به هدایت باز گردد. زیرا هدیه چیزى است که به سوى شخصى که به او هدیه مى شود هدایت مى گردد. (دقت کنید).
6 - سپس به بیان حکم کسانى مى پردازد که در حال حج تمتع قادر به قربانى نیستند، مى فرماید: کسى که (قربانى ) ندارد، باید سه روز در ایام حج ، و هفت روز به هنگام بازگشت ، روزه بدارد، این ده روز کامل است (فمن لم یجد فصیام ثلاثة ایام فى الحج و سبعة اذا رجعتم تلک عشرة کاملة ).
بنابراین اگر قربانى پیدا نشود، یا وضع مالى انسان اجازه ندهد، جبران آن ده روز روزه است ، که سه روز آن (روز هفتم و هشتم و نهم ذى الحجه ) در ایام حج واقع مى شود، و این از روزههایى است که انجام آن در سفر مانعى ندارد، و هفت روز دیگر را بعد از بازگشت به وطن انجام مى دهد.
با اینکه معلوم است سه روز به اضافه هفت روز مجموعا ده روز مى شود در
عین حال ، قرآن مى گوید: این ده روز کامل است .
بعضى از مفسران در تفسیر این جمله گفته اند این به خاطر آن است که و او گر چه معمولا براى جمع است نه براى تخییر، چون گاه در معنى تخییر نیز استعمال مى شود، در اینجا خداوند براى رفع هر گونه ابهام ، جمله تلک عشرة کاملة را فرموده است .
این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر به کاملة اشاره به این است که روزه ده روز مى تواند به طور کامل جانشین قربانى شود، و زوار خانه خدا نباید از این بابت نگران باشند، زیرا تمام ثوابهائى که براى صاحبان قربانى از سوى خدا داده مى شود، به آنها داده خواهد شد.
بعضى نیز گفته اند: این تعبیر اشاره به نکته لطیفى در مورد عدد ده مى باشد زیرا از یک نظر عدد ده کاملترین اعداد است ، چون هنگامى که اعداد را از یک شروع مى کنیم تا ده سیر صعودى خود را تکمیل مى کند، و اعداد بعد از آن ، تکرار و ترکیبى است از ده و عددهاى دیگر مانند یازده و دوازده ، عرب به عدد بیست ، عشرین مى گوید (یعنى دو عدد ده ) و به سى ثلاثین (سه عدد ده ) و همچنین ..
7 - بعد به بیان حکم دیگرى پرداخته ، مى گوید: این برنامه حج تمتع براى کسى است که خانواده او نزد مسجد الحرام نباشد (ذلک لمن لم یکن اهله حاضرى المسجد الحرام ).
بنابراین کسانى که اهل مکه یا اطراف آن باشند، حج تمتع ندارند، بلکه حج تمتع مخصوص افراد دور از این منطقه است ، و مشهور و معروف در میان فقهاء این است که هر کس 48 میل از مکه دورتر باشد، وظیفه او حج تمتع است ، و آنها که در فاصله کمترى قرار دارند، وظیفه آنها حج قران یا افراد است ، که عمره آن بعد از
مراسم حج بجا آورده مى شود (شرح این موضوع و مدارک آن در کتب فقهى آمده است )
بعد از بیان این احکام هفتگانه در پایان آیه دستور به تقوا مى دهد و مى فرماید: از خدا به پرهیزید و تقوا پیشه کنید و بدانید خداوند عقاب و کیفرش شدید است (و اتقوا الله و اعلموا ان الله شدید العقاب ).
این تاکید شاید به این جهت است که مسلمانان در هیچ یک از جزئیات این عبادت مهم اسلامى کوتاهى نکنند چرا که کوتاهى در آن گاهى سبب فساد حج و از بین رفتن برکات مهم آن مى شود.
نکته ها
1 - اهمیت حج در میان وظایف اسلامى !
حج از مهمترین عباداتى است که در اسلام تشریع شده و داراى آثار و برکات فراوان و بیشمارى است حج مایه عظمت اسلام ، قوت دین و اتحاد مسلمین است حج مراسمى است که پشت دشمنان را مى لرزاند و هر سال خون تازهاى در عروق مسلمانان جارى مى سازد.
حج همان عبادتى است که امیر مومنان آن را پرچم و شعار مهم اسلام نامیده و در وصیت خویش در آخرین ساعت عمرش فرموده :
و الله الله فى بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم فانه ان ترک لم تناظروا، خدا را خدا را! در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام که هستید آن را خالى نگذارید که اگر خالى گذارده شود مهلت داده نمى شوید (و بلاى الهى شما را فرا خواهد گرفت ).
این جمله نیز از دشمنان اسلام معروف است که مى گویند: مادام که حج رونق دارد ما بر آنها پیروز نمى شویم .
یکى دیگر از دانشمندان مى گوید: واى به حال مسلمانان اگر معنى حج را در نیابند و واى به حال دیگران اگر معنى آن را دریابند.
در حدیث معروفى که على (علیه السلام ) - در زمینه فلسفه احکام ، طبق نقل نهج البلاغه حکمت 252 بیان فرموده نیز اشاره پر معنائى به اهمیت حج شده است ، مى فرماید: فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک ... و الحج تقویة للدین : خداوند ایمان را وسیله پاک سازى مردم از شرک ... و حج را سبب قوت دین قرار داده است .
این سخن را با حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) پایان میدهیم (و شرح بیشتر را به جلد 14 تفسیر نمونه ، ذیل آیه 26 تا 28 سوره حج که به طور مبسوط از اهمیت و فلسفه و اسرار حج بحث شده وا مى گذاریم ) آنجا که فرمود: لا یزال الدین قائما ما قامت الکعبة ، اسلام بر پا است تا زمانى که کعبه بر پا است .
2 - اقسام حج و فهرست اعمال حج تمتع
فقهاى بزرگ ما با الهام از آیات قرآن و سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) حج را سه قسم تقسیم کرده اند: حج تمتع ، و حج قران و افراد
حج تمتع مخصوص کسانى است که فاصله آنها از مکه 48 میل یا بیشتر باشد (16 فرسخ حدود 96 کیلومتر) و حج قران و افراد، مربوط به کسانى است که در
کمتر از این فاصله زندگى مى کنند.
در حج تمتع ، نخست عمره را بجا مى آورند، سپس از احرام بیرون مى آیند، بعدا مراسم حج را در ایام مخصوصش انجام مى دهند، ولى در حج قران و افراد، اول مراسم حج بجا آورده مى شود، و بعد از پایان آن مراسم عمره ، با این تفاوت که در حج قران ، قربانى همراه مى آورند و در حج افراد این قربانى نیست ، ولى به عقیده اهل سنت حج قران آن است که حج و عمره را در یک احرام با هم قصد مى کند).
اعمال حج تمتع به شرح زیر است :
نخست از نقاط معینى که میقات نام دارد احرام مى بندند: یعنى متعهد مى شوند یک سلسله کارها که بر محرم حرام است ترک کنند و جامه احرام که دو قطعه لباس ندوخته است بر تن مى کنند و لبیک گویان به سمت خانه خدا مى آیند نخست هفت بار دور خانه خدا طواف مى کنند و سپس در محلى که به نام مقام ابراهیم معروف است دو رکعت نماز به جا مى آورند و بعد در میان دو کوه صفا و مروه هفت مرتبه رفت و آمد مى نمایند و بعد با چیدن کمى از مو یا ناخن خود، از احرام خارج مى شوند و براى مراسم حج از مکه احرام بسته و روز نهم ذى الحجه به عرفات که بیابانى است در چهار فرسخى مکه مى روند و آن روز را از ظهر تا غروب آفتاب در آنجا مى مانند و به نیایش پروردگار مشغول مى شوند و سپس از غروب آفتاب به سوى مشعر الحرام که در حدود دو فرسخ و نیمى مکه قرار دارد کوچ مى کنند و شب را تا صبح در آن وادى مقدس مى مانند و هنگام طلوع آفتاب از آن سرزمین به منى که در نزدیکى آن قرار دارد حرکت مى کنند و در همان روز که روز عید قربان است به ستون مخصوصى که نام آن جمره عقبه است هفت سنگ میزنند سپس قربانى مى کنند و با تراشیدن سر از احرام بیرون مى آیند.
و همان روز یا بعد از آن به مکه باز مى گردند و طواف خانه خدا و نماز طواف و سعى صفا و مره و طواف نساء و نماز طواف نساء بجا مى آورند و در روزهاى
یازدهم و دوازدهم به سه ستون مخصوص در منى که جمرات نام دارد یکى پس از دیگرى را هفت بار سنگ مى زنند و شبهاى یازدهم و دوازدهم در سرزمین منى مى مانند و به این ترتیب مراسم حج که هر کدام زنده کننده یک خاطره تاریخى است و کنایات و اشاراتى به مسائل مربوط به تهذیب نفس و فلسفه هاى اجتماعى است انجام مى دهند که فلسفه هر کدام در آیات مناسب تشریح خواهد شد.
3 - چرا بعضى حج تمتع را به فراموشى سپرده اند؟
ظاهر آیه فوق این است که وظیفه کسانى که مقیم در مکه نیستند، حج تمتع مى باشد (حجى که با عمره شروع مى شود، و بعد از اتمام مراسم عمره از احرام بیرون مى آیند، و مجددا براى حج احرام مى بندند و مراسم حج را بجا مى آورند) و هیچ گونه دلیلى به نسخ این آیه در دست نیست و روایات زیادى در کتب شیعه و اهل تسنن در این زمینه نقل شده است از جمله محدثان معروفى از اهل سنت مانند نسائى در کتاب سنن خود، و احمد در کتاب مسند و ابن ماجه در سنن ، و بیهقى در سنن الکبرى ، و ترمذى در صحیح خود و مسلم نیز در کتاب معروف خود، روایات فراوانى در مورد حج تمتع نقل کرده اند که این حکم نسخ نشده و تا روز قیامت باقى است .
بسیارى از فقهاى اهل سنت نیز آن را افضل انواع حج مى دانند هر چند اجازه حج قران و افراد را در کنار آن مى دهند (البته قران به همان معنى که در بالا از فقهاى آنان نقل شد).
ولى در حدیث معروفى که از عمر نقل شده مى خوانیم که گفت : متعتان کانتا على عهد رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) و انا انهى عنهما و اعاقب علیهما متعة النساء و متعة الحج ، دو متعه در زمان رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) بود که من از آن دو نهى مى کنم و هر کس
بجا آورد مجازات مى کنم متعه نساء و متعه حج .
فخر رازى در ذیل آیه مورد بحث بعد از نقل این حدیث از عمر مى گوید: منظور از متعه حج این است که هر دو احرام (احرام حج و احرام عمره ) را با هم جمع کند سپس نیت حج را فسخ کند و عمره بجا آورد و بعد از آن حج نماید.
بدیهى است هیچ کس جز پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) حق اعلام نسخ حکمى را ندارد و اصولا این تعبیر که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چنین گفت و من چنین میگویم تعبیرى است که براى هیچ کس قابل تحمل نمى باشد مگر مى توان فرمان پیامبر را زمین نهاد و به دنبال گفتار دیگران رفت این غیر قابل قبول است .
به هر حال امروز بسیارى از علماى اهل سنت حدیث مزبور را رها کرده و حج تمتع را به عنوان افضل انواع حج پذیرفته و بر طبق آن عمل مى کنند!
آیه و ترجمه


الحج اشهر معلومت فمن فرض فیهن الحج فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله و تزودوا فان خیر الزاد التقوى و اتقون یا اولى الالباب(197) لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم فاذا افضتم من عرفت فاذکروا الله عند المشعر الحرام و اذکروه کما هدئکم و ان کنتم من قبله لمن الضالین(198) ثم افیضوا من حیث افاض الناس و استغفروا الله ان الله غفور رحیم (199)


ترجمه :
197 - حج ، در ماههاى معینى است ! و کسانى که (با بستن احرام ، و شروع به مناسک حج ،) حج را بر خود فرض کرده اند، (باید بدانند که ) در حج ، آمیزش جنسى با زنان ، و گناه و جدال نیست ! و آنچه از کارهاى نیک انجام دهید، خدا آن را مى داند. و زاد و توشه تهیه کنید، که بهترین زاد و توشه ، پرهیزکارى است ! و از من به پرهیزید اى خردمندان !
198 - گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (و از منافع اقتصادى در ایام حج ) طلب کنید (که یکى از منافع حج ، پیریزى یک اقتصاد صحیح است ). و هنگامى که از عرفات کوچ کردید، خدا را نزد مشعر الحرام یاد کنید! او را یاد کنید همان طور که شما را هدایت نمود و قطعا شما پیش از این ، از گمراهان بودید.
199 - سپس از همان جا که مردم کوچ مى کنند، (به سوى سرزمین منى ) کوچ کنید! و از خداوند، آمرزش بطلبید، که خدا آمرزنده مهربان است !
تفسیر:
بهترین زاد و توشه
این آیات همچنان احکام حج و زیارت خانه خدا را تعقیب مى کند، و دستورات جدیدى در آن مطرح است :
1 - نخست مى فرماید: حج در ماههاى معینى است (الحج اشهر معلومات ).
منظور از این ماهها ماههاى شوال ، ذى القعده و ذى الحجه است (تمام ماه ذى الحجه یا همان ده روز اول ) و این ماهها را اشهر حج مى نامند زیرا بخشى از اعمال حج (مراسم عمره را) در غیر این ماهها نمى توان انجام داد و بخشى را منحصرا در روزهاى نهم تا دوازدهم ماه ذى الحجه باید انجام داد، و اینکه در قرآن تصریح به نام این ماهها نشده به خاطر آن است که این ماهها براى همه شناخته شده بود، و قرآن با این عبارت تاکید بر آن مى کند.
ضمنا این جمله ، یکى از رسوم خرافى جاهلیت را نفى مى کند که گاه به خاطر درگیرى با جنگها یا غیر آن ، ماههاى حج را تغییر و تبدیل مى دادند، و جلو و عقب مى کردند، قرآن مى گوید: این ماهها معین و ثابت است ، و تقدیم و تاخیر در آن جایز نیست .
2 - سپس به دستور دیگرى در مورد کسانى که با احرام بستن شروع به مناسک حج مى کنند اشاره کرده ، مى فرماید: آنها که حج را بر خود فرض کرده اند (و احرام بسته اند باید بدانند) در حج آمیزش جنسى و گناه و جدال نیست (فمن
فرض فیهن الحج فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فى الحج )
رفث بر وزن قفس در اصل به معنى سخنى است که متضمن مطلبى که ذکر آن قبیح است بوده باشد، اعم از آمیزش جنسى و یا مقدمات آن ، سپس کنایه از جماع قرار داده شده است . ولى بعضى تصریح کرده اند واژه رفث تنها در صورتى به این نوع گفتگوها اطلاق مى شود که در حضور زنان باشد و اگر در غیاب آنها باشد، رفث نامیده نمى شود.
بعضى نیز اصل آن را به معنى تمایل عملى به زنان دانسته اند که از مزاح و لمس و تماس شروع مى شود و به آمیزش جنسى پایان مى گیرد.
فسوق به معنى گناه و خارج شدن از اطاعت خدا است . و جدال به معنى گفتگوى توأ م با نزاع است ، و در اصل به معنى محکم پیچیدن طناب است و از آنجا که طرفین گفتگوى آمیخته با نزاع به یکدیگر مى پیچند و هر کدام مى خواهد سخن خود را به کرسى بنشاند، این واژه در آن به کار رفته است .
به هر حال طبق این دستور حاجیان به هنگام احرام ، نه حق نزدیکى با همسران دارند و نه کلمات دروغ و فحش دادن (گر چه این کار در غیر موقع احرام نیز حرام است ، ولى یکى از بیست و پنج امرى است که محرم باید ترک کند) و همچنین از کارهایى که بر آنها حرام است جدال است ، و سوگند خوردن ، خواه راست باشد یا دروغ ، و گفتن لا و الله - بلى و الله .
به این ترتیب محیط حج باید از تمتعات جنسى و همچنین انجام گناهان و گفتگوهاى بیفایده و جر و بحثها و کشمکشهاى بیهوده پاک باشد، زیرا محیط عبادت و اخلاص و ترک لذایذ مادى است ، محیطى است که روح انسان باید از آن نیرو بگیرد و یکباره از جهان ماده جدا شود، و به عالم ماوراء ماده راه یابد و در عین
حال رشته الفت و اتحاد و اتفاق و برادرى در میان مسلمانان محکم گردد و هر کارى که با این امور منافات دارد ممنوع است .
البته هر کدام از این احکام ، شرح و بسط و شرایطى دارد که در کتب مناسک حج آمده است .
3 - در مرحله بعد به مسائل معنوى حج ، و آنچه مربوط به اخلاص است اشاره کرده ، مى فرماید: آنچه را از کارهاى خیر انجام مى دهید خدا مى داند (و ما تفعلوا من خیر یعلمه الله ).
چه پاداشى براى نیکوکاران با ایمان از این بالاتر که بدانند هر کار نیکى را انجام مى دهند خدا از آن با خبر است ، و مولى و معبود آنان ، حاضر و ناظر مى باشد و این بسیار لذتبخش است که اعمال خیر در محضر او انجام مى شود و این پاداشى است قبل از پاداشهاى معنوى و مادى دیگر که خداوند عالم و آگاه به آنها مى دهد.
و در ادامه همین مطلب مى فرماید: زاد و توشه تهیه کنید که بهترین زاد و توشه ها پرهیزکارى است و از من به پرهیزید اى صاحبان عقل (و تزودوا فان خیر الزاد التقوى و اتقون یا اولى الالباب ).
بسیارى از مفسران گفته اند که این آیه اشاره به گروهى مى کند (به گفته بعضى گروهى از مردم یمن بودند) که وقتى براى زیارت خانه خدا حرکت مى کردند هیچگونه زاد و توشهاى با خود بر نمى داشتند، و حتى اگر زاد و توشهاى با خود داشتند به هنگام احرام به دور مى ریختند و مى گفتند ما به زیارت خانه خدا مى رویم چگونه ممکن است به ما غذا ندهد (و گاه به همین جهت خود را به زحمت مى افکندند و یا محتاج به سؤ ال از این و آن مى شدند) قرآن این تفکر غلط را نفى مى کند و مى گوید زاد و توشه براى خود تهیه کنید ولى در عین حال آنها را به مساله معنوى مهمترى ارشاد کرده ، مى گوید: که ماوراى این زاد و توشه زاد و توشه دیگرى است که باید براى سفر آخرت فراهم گردد و آن پرهیزکارى و تقوا است .
این جمله ممکن است اشاره لطیفى به این حقیقت بوده باشد که در سفر حج موارد فراوانى براى تهیه زادهاى معنوى وجود دارد که باید از آن غفلت نکنید در آنجا تاریخ مجسم اسلام است و صحنه هاى زنده فداکارى ابراهیم (علیه السلام ) قهرمان توحید و جلوههاى خاصى از مظاهر قرب پروردگار دیده مى شود که در هیچ جاى دیگر جهان نیست آنها که روحى بیدار و اندیشه اى زنده دارند مى توانند براى یک عمر از این سفر بى نظیر روحانى توشه معنوى فراهم سازند.
قابل توجه اینکه به دنبال این مطلب باز دستور به تقوا مى دهد و روى سخن را به اولى الالباب یعنى صاحبان مغز و اندیشه مى کند آرى آنها هستند که روح حج را درک مى کنند و از این برنامه عالى تربیتى حد اکثر بهره بردارى را مینمایند در حالى که دیگران تنها از قشر و پوست آن سهمى دارند و روح حج را درک نمى کنند.
آرى صاحبان مغز و اندیشمندانند که آثار تقوا و پرهیزکارى را در فرد و جامعه درک مى کنند.
در آیه بعد به رفع پارهاى از اشتباهات در زمینه مساله حج پرداخته ، مى فرماید: گناهى بر شما نیست که از فضل پروردگارتان (و منافع اقتصادى در ایام حج ) برخوردار شوید (لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم ).
در زمان جاهلیت هنگام مراسم حج هر گونه معامله و تجارت و بارکشى و مسافربرى را گناه مى دانستند و حج کسانى را که چنین مى کردند باطل مى شمردند.
آیه مورد بحث این حکم جاهلى را بى ارزش و باطل اعلام کرد و فرمود هیچ مانعى ندارد که در موسم حج از معامله و تجارت حلال که بخشى از فضل خداوند بر بندگان است بهره گیرید و یا کار کنید و از دست رنج خود استفاده کنید.
اصولا گاهى این تفکر که در عصر جاهلیت بوده در زمان ما نیز پیدا مى شود که این عبادت بزرگ یعنى حج باید از هر گونه شائبه مادى خالص باشد ولى از آنجا که این مساله بسیارى از کارگران و کسانى که تدارکات و خدمات آن را انجام مى دهند اعم از راننده و خدمتگزار و طبیب و راهنما و سایر خدمتگزاران را گرفتار زحمت مى کند به علاوه مردم آن دیار مى توانند بسیارى از مشکلات اقتصادى را در موقع حج سامان بخشند این تفکر مردود شمرده شده است و اینگونه اشخاص مى توانند ضمن خدمات خود مراسم حج را به جا آورند و از این نظر در مضیقه نیفتند.
بلکه از این بالاتر از منابع اسلامى به خوبى استفاده مى شود که حج علاوه بر فلسفه مهم اخلاقى و تهذیب نفوس داراى فلسفه سیاسى و فرهنگى و اقتصادى نیز هست .
توضیح اینکه : مسافرت مسلمانان از نقاط مختلف دنیا به سوى خانه خدا و تشکیل آن کنگره عظیم اسلامى مى تواند پایه و اساسى براى یک جهش اقتصادى عمومى در جوامع اسلامى گردد به این ترتیب که مغزهاى متفکر اقتصادى مسلمین پس از مراسم حج یا قبل از آن دور هم بنشینند و با همفکرى و همکارى پایه محکمى براى اقتصاد جوامع اسلامى بریزند و با مبادلات صحیح تجارتى آن چنان اقتصاد نیرومندى به وجود آورند که از دشمنان و بیگانگان بى نیاز گردند.
بنابراین ، این معاملات و مبادلات تجارتى خود یکى از وسایل تقویت جامعه اسلامى در برابر دشمنان اسلام است زیرا میدانیم هیچ ملتى بدون داشتن اقتصادى نیرومند استقلال کامل نخواهد داشت ولى بدیهى است فعالیتهاى تجارتى باید تحت الشعاع جنبه هاى عبادى و اخلاقى حج باشد نه حاکم و مقدم بر آنها و خوشبختانه مسلمانان وقت کافى قبل یا بعد از اعمال حج براى این کار دارند: هشام بن حکم مى گوید از امام صادق (علیه السلام ) پرسیدم :.... فقلت له : ما العلة التى من اجلها کلف الله العباد الحج و الطواف بالبیت فقال .... فجعل فیه الاجتماع من
الشرق و الغرب لیتعارفوا و لینزع کل قوم من التجارات من بلد الى بلد و لینتفع بذلک المکارى و الجمال ... و لو کان کل قوم انما یتکلمون على بلادهم و ما فیها هلکوا و خربت البلاد و سقطت الجلب و الارباح : چرا خداوند مردم را به انجام حج و طواف خانه خود فرمان داده است ؟
فرمود: خداوند انسانها را آفرید... و آنان را به عمل حج دستور داد که اطاعت دین و مصالح دنیاى آنان را در بر دارد در موسم حج مسلمانان از مشرق و مغرب گرد هم جمع مى شوند تا با یکدیگر آشنا گردد و براى این که هر ملتى از تجارتها و فرآورده هاى اقتصادى ملتهاى دیگر استفاده کنند و به خاطر اینکه مسافران و حمل و نقل کنندگان در این سفر با کرایه دادن وسیله هاى نقلیه خود بهره ببرند. (و براى اینکه با آثار و اخبار پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آشنا گردند و این آثار همچنان زنده بماند و در دست فراموشى سپرده نشود) و اگر بنا باشد هر ملتى فقط درباره محیط خود سخن بگویند هلاک مى گردند و شهرها ویران مى شود و استفاده ها و منافع تجارتى از بین مى رود.
سپس در ادامه همین آیه عطف توجه به مناسک حج کرده ، مى فرماید: هنگامى که از عرفات کوچ کردید خدا را در نزد مشعر الحرام یاد کنید (فاذا افضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام ).
او را یاد کنید همانگونه که شما را هدایت کرد هر چند پیش از آن از گمراهان بودید (و اذکروه کما هدیکم و ان کنتم من قبله لمن الظالین ).
باز در ادامه همین معنى مى فرماید: سپس از آنجا که مردم کوچ مى کنند (از مشعر الحرام به سوى سرزمین منى ) کوچ کنید (ثم افیضوا من حیث افاض الناس ). و در پایان دستور به استغفار و توبه مى دهد و مى فرماید: از خدا طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است (و استغفروا الله ان الله غفور رحیم ).
در این بخش از آیات به سه موقف از مواقف حج اشاره شده عرفات که محلى است در حدود 20 کیلومترى مکه و حاجیان از ظهر روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب در آنجا وقوف مى کنند و به عبادت پروردگار مشغولند سپس وقوف در مشعر الحرام یا مزدلفه که بخشى از شب عید قربان و صبحگاهان قبل از طلوع آفتاب در آنجا مى مانند و به راز و نیاز با پروردگار مى پردازند و سوم سرزمین منى که محل قربانى و رمى جمرات و پایان دادن به احرام و انجام مراسم عید است .
نکته ها
1 - نخستین موقف حج
زائران خانه خدا بعد از انجام مراسم عمره راهى مراسم حج مى شوند و نخستین مرحله همان وقوف در عرفات است که از نیمه روز نهم ذى الحجه تا غروب آفتاب در آنجا توقف مى نمایند سپس از آنجا به سوى مشعر الحرام حرکت مى کنند (در آیات فوق به هر دو قسمت اشاره شده است ).
در نامگذارى سرزمین عرفات به این نام جهات گوناگونى ذکر کرده اند، گاه گفته اند هنگامى که پیک وحى خداوند جبرئیل مناسک حج را در آنجا به ابراهیم نشان داد ابراهیم مى فرمود: عرفت ، عرفت (شناختم - شناختم ) لذا آنجا را عرفات گفتند.
گاه گفته اند این داستان براى آدم واقع شد و گاه گفته شده که آدم و حوا در آن سرزمین یکدیگر را پیدا کردند و شناختند و گاه گفته شده زوار خانه خدا در آنجا یکدیگر را مى بینند و مى شناسند و تفسیرهاى دیگر.
ولى بعید نیست این نامگذارى اشاره به حقیقت دیگرى باشد و آن اینکه این سرزمین محیط بسیار آمادهاى براى معرفت پروردگار و شناسائى ذات پاک اوست .
و به راستى آن جذبه معنوى و روحانى که انسان به هنگام ورود در عرفات پیدا مى کند با هیچ بیان و سخنى قابل توصیف نیست - تنها باید رفت و مشاهده کرد - همه یک شکل ، همه یکنواخت ، همه بیابان نشین همه از هیاهوى شهر و از هیاهوى دنیاى مادى و زرق و برقش فرار کرده ، در زیر آن آسمان نیلى در آن هواى آزاد و پاک از آلودگى گناه در آنجا که فرشته وحى بال و پر مى زند، در آنجا که از لابلاى نسیمش ‍ صداى زمزمه جبرئیل و آهنگ مردانه ابراهیم خلیل و طنین حیات بخش صداى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مجاهدان صدر اسلام شنیده مى شود.
در این سرزمین خاطره انگیز که گویا دریچه اى به جهان ماوراى طبیعت در آن گشوده شده انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار سر مست مى شود و لحظه اى با زمزمه تسبیح عمومى خلقت هماهنگ مى گردد بلکه در درون وجود خود، خودش را هم که عمرى است گم کرده و به دنبالش مى گردد پیدا مى کند و به حال خویشتن نیز عارف مى گردد و مى داند او آن کس نیست که شب و روز در تلاش معاش حریصانه کوه و صحرا را زیر پا مى گذارد و هر چه مى یابد عطشش فرو نمى نشیند مى یابد گوهر دیگرى در درون جان او نهفته است که او در حقیقت همان است آرى این سرزمین را عرفات مى نامند راستى چه اسم جالب و مناسبى !
2 - مشعر الحرام - دومین موقف حج
در مورد نامگذارى مشعر الحرام به این نام نیز گفته اند که آنجا مرکزى است براى شعائر حج و نشانهاى از این مراسم عظیم و پر شکوه و آسمانى .
اما نباید فراموش کرد که مشعر از ماده شعور است در آن شب تاریخى و هیجان انگیز (شب دهم ذى الحجه ) که زائران خانه خدا پس از طى دوران تربیت خود در عرفات به آنجا کوچ مى کنند و شبى را تا به صبح روى ماسه هاى نرم در زیر
آسمان پر ستاره در سرزمینى که نمونه کوچکى از محشر کبرى و پرده اى از رستاخیز بزرگ قیامت است ، در آنجا که جمعیت همچون امواج خروشان دریا به هنگام طوفان همه جا را پر کرده و آواى مردمى که در حرکتاند تا به صبح خاموش نمى شود.
آرى در چنان محیط بى آرایش و با صفا و تکان دهنده در درون جامه معصومان احرام و روى آن ماسه هاى نرم ، انسان جوشش چشمه هاى تازهاى از اندیشه و فکر و شعور در درون خود احساس مى کند و صداى ریزش آن را در اعماق قلب خود به روشنى مى شنود آنجا را مشعر مى نامند!
3 - درس یگانگى و اتحاد
در روایات آمده است که قبیله قریش در جاهلیت امتیازات نادرستى براى خود قائل بودند و براى هیچ یک از اعراب مقامى را که براى خویشتن مى دانستند قایل نبودند آنها خود را حمس (بر وزن خمس ) به معنى کسى که در دین خود محکم و پا برجاست مى خواندند و به عنوان فرزندان ابراهیم و سرپرستان خانه کعبه خود را از همه برتر مى شمردند.
از جمله اینکه مى گفتند ما نباید در مراسم حج به عرفات برویم زیرا عرفات از حرم مکه بیرون است ، اگر چنین کنیم عرب براى ما ارزشى قائل نخواهد شد حرم مکه با نقاط بیرون حرم یکسان نیست این سخن را در حالى مى گفتند که مى دانستند وقوف در عرفات جزء مراسم حج ابراهیمى است .
قرآن در آیات فوق خط بطلان بر این اوهام کشید و به مسلمانان دستور داد همه با هم در عرفات وقوف کنند و از آنجا همگى به سوى مشعر الحرام و از آنجا به سوى منى کوچ نمائید جمله ثم افیضوا من حیث افاض الناس از همان جا که
مردم کوچ مى کنند شما هم کوچ کنید اشاره لطیفى به این معنى است .
در واقع قرآن با این بیان دستور مى دهد که همه مردم بدون استثناء نخست به عرفات بروند و از آنجا به مشعر الحرام و سپس به سرزمین منى کوچ کنند.
دستور استغفار در ذیل آخرین آیه فوق اشاره به این است که از خداوند طلب آمرزش تمام گناهان را کنند و از آن افکار و خیالات جاهلى که مخالف روح مساوات و برابرى حج است کنار روند و یادآور مى شود که اگر دست بردارند خداوند غفور و رحیم است .
باید توجه داشت که افاضه از ماده فیض در اصل به معنى جریان و ریزش آب است و از آنجا که وقتى مردم به طور دسته جمعى از جائى به نقطه دیگرى با سرعت حرکت مى کنند بى شباهت به یک نهر جارى نیست این تعبیر به کار مى رود.
4 - ارتباط آیات
در اینکه چه رابطهاى میان ابتغاء فضل الله (فعالیتهاى تجارتى ) و مساله وقوف در عرفات و حرکت از آن به سوى مشعر الحرام و سپس منى وجود دارد که در آیات فوق در کنار هم قرار گرفته ممکن است اشاره به این نکته باشد که تلاش اقتصادى اگر براى خدا و زندگى آبرومندانه باشد آن هم یک نوع عبادت است همچون مناسک حج یا اینکه نقل و انتقال زوار از مکه به عرفات و از آنجا به مواقف دیگر مستلزم هزینه ها و خدماتى است و اگر هر گونه کار و خدمت و مزد گرفتن در این ایام ممنوع و حرام باشد مسلما زوار خانه خدا سخت به زحمت مى افتند.
و لذا این طور در کنار هم قرار داده شده ، یا اینکه مبادا پرداختن به فعالیتهاى اقتصادى شما را از ذکر خدا و از توجه به عظمت این مواقف دور سازد.
آیه و ترجمه


فاذا قضیتم منسککم فاذکروا الله کذکرکم اباءکم او اشد ذکرا فمن الناس من یقول ربنا اتنا فى الدنیا و ما له فى الاخرة من خلق(200) و منهم من یقول ربنا اتنا فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار(201) اولئک لهم نصیب مما کسبوا و الله سریع الحساب(202)


ترجمه :
200 - و هنگامى که مناسک (حج ) خود را انجام دادید، خدا را یاد کنید، همانند یادآورى از پدرانتان (آن گونه که رسم آن زمان بود) بلکه از آن هم بیشتر! (در این مراسم ، مردم دو گروه اند) بعضى از مردم مى گویند: خداوندا! به ما در دنیا (نیکى ) عطا کن ! ولى در آخرت ، بهرهاى ندارند.
201 - و بعضى مى گویند: پروردگارا! به ما در دنیا (نیکى ) عطا کن ! و در آخرت نیز (نیکى ) مرحمت فرما! و ما را از عذاب آتش نگاهدار!
202 - آنها از کار (و دعاى ) خود، نصیب و بهرهاى دارند، و خداوند، سریع الحساب است .

شان نزول :
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم که در ایام جاهلیت هنگامى که از مراسم حج فارغ مى شدند در آنجا اجتماع مى کردند و افتخارات نیاکان خود را بر مى شمردند و از ایام گذشته آنها و جود و بخشش فراوانشان یاد مى کردند. (و افتخارات موهومى براى خود بر مى شمردند) آیات فوق نازل شد و به آنها دستور داد که به جاى این کار (نادرست ) ذکر خدا گویند و از نعمتهاى بى دریغ خداوند و مواهب او یاد کنند و با همان شور و سوز مخصوصى که در افتخار و مباهات به
پدران خود در جاهلیت داشتند نعم الهى را یاد کنند بلکه بیشتر و برتر.
همین معنى یا شبیه آن را سایر مفسران از ابن عباس یا غیر او نقل کرده اند که اهل جاهلیت بعد از حج مجالسى تشکیل مى دادند براى تفاخر به پدران و شرح امتیازات آنها و یا در بازارهایى همچون بازار عکاظ، ذى المجاز، مجنه که تنها جاى داد و ستد نبود بلکه مرکز ذکر افتخارات (موهوم ) نیاکان بود جمع مى شدند و به این کار مى پرداختند.
تفسیر:
حج رمز وحدت مسلمین جهان است
این آیات همچنان ادامه بحثهاى مربوط به حج است گر چه اعراب جاهلیت مراسم حج را با واسطه هاى متعددى از ابراهیم خلیل گرفته بودند ولى آن چنان با خرافات آمیخته شده بود که این عبادت بزرگ و انسان ساز را که نقطه عطفى در زندگى زوار خانه خدا و موجب تولد ثانوى آنها است از صورت اصلى و فلسفه هاى تربیتى خارج و مسخ کرده بود و مبدل به وسیله اى براى تفرقه و نفاق ساخته بود.
در نخستین آیه قرآن مى فرماید: هنگامى که مناسک (حج ) خود را انجام دادید ذکر خدا گوئید همانگونه که پدران و نیاکانتان را یاد مى کردید بلکه از آن بیشتر (فاذا قضیتم مناسککم فاذکروا الله کذکرکم آباءکم او اشد ذکرا).
عظمت و بزرگى در پرتو ارتباط با خدا است نه مباهات به ارتباط موهوم به نیاکان منظور از این تعبیر این نیست که هم نیاکان را ذکر کنید و هم خدا را بلکه اشارهاى است به این واقعیت که اگر آنها به خاطر پارهاى از مواهب لایق یادآورى هستند پس چرا به سراغ خدا نمى روید که تمام عالم هستى و تمام نعمتهاى جهان از ناحیه اوست منبع جمیع کمالات و صاحب صفات جلال و جمال و ولى نعمت
همگان است .
در اینکه منظور از ذکر خدا در اینجا چیست ؟ اقوال زیادى در میان مفسران دیده مى شود ولى ظاهر این است که تمام اذکار الهى را بعد از مراسم شامل مى شود در واقع باید خدا را بر تمام نعمتهایش مخصوصا نعمت ایمان و هدایت به این مراسم بزرگ شکر گویند و آثار تربیتى حج را با یاد الهى تکامل بخشند.
در اینجا قرآن مردم را به دو گروه تقسیم مى کند، مى فرماید: گروهى از مردم مى گویند خداوندا! در دنیا به ما (نیکى ) عطا فرما ولى در آخرت بهره اى ندارند (فمن الناس من یقول ربنا آتنا فى الدنیا و ما له فى الاخرة من خلاق )
و گروهى مى گویند پروردگارا به ما در دنیا (نیکى ) عطا کن و در آخرت (نیکى ) مرحمت فرما و ما را از عذاب آتش نگاهدار (و منهم من یقول ربنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار).
در حقیقت این قسمت از آیات اشاره به خواسته هاى مردم و اهداف آنها در این عبادت بزرگ است بعضى جز به مواهب مادى دنیا نظر ندارند و چیزى غیر از آن از خدا نمى خواهند بدیهى است آنها در آخرت از همه چیز بى بهره اند.
ولى گروهى هم مواهب مادى دنیا را مى خواهند و هم مواهب معنوى را بلکه زندگى دنیا را نیز به عنوان مقدمه تکامل معنوى مى طلبند و این است منطق اسلام که هم نظر به جسم و ماده دارد و هم جان و معنا و اولى را زمینه ساز دومى مى شمرد و هرگز با انسانهاى یک بعدى یعنى آنها که در مادیات غوطه ورند و براى آن اصالت قائلند، یا کسانى که به کلى از زندگانى دنیا بیگانه اند سازگار نیست .
در این که منظور از حسنة در این آیه چیست ؟ تفسیرهاى مختلفى براى آن
ذکر کرده اند، در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) به معنى وسعت رزق و حسن خلق در دنیا و خشنودى خدا و بهشت در آخرت تفسیر شده است (انها السعة فى الرزق و المعاش و حسن الخلق فى الدنیا و رضوان الله و الجنة فى الاخرة ).
و بعضى از مفسران آن را به معنى علم و عبادت در دنیا و بهشت در آخرت ، یا مال در دنیا، و بهشت در آخرت ، یا همسر خوب و صالح در دنیا و بهشت در آخرت دانسته اند در حدیثى نیز از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من اوتى قلبا شاکرا و لسانا ذاکرا و زوجة مومنة تعینه على امر دنیاه و اخراه فقد اوتى فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة و وقى عذاب النار، (کسى که خدا به او قلبى شاکر، زبانى مشغول به ذکر حق ، و همسرى با ایمان که او را در امور دنیا و آخرت یارى کند ببخشد، نیکى دنیا و آخرت را به او داده و از عذاب آتش باز داشته شده ).
بدیهى است حسنه به معنى هر گونه خیر و خوبى است و مفهومى وسیع و گسترده دارد که تمام مواهب مادى و معنوى را شامل مى شود، بنابراین آنچه در روایات فوق یا کلمات مفسران آمده است بیان مصداقهاى روشن آن مى باشد، و مفهوم آیه را محدود نمى کند، و اینکه بعضى از مفسران تصور کرده اند حسنه چون در آیه به صورت مفرد نکره است هر گونه نیکى را شامل نمى شود و لذا در تعیین مصداق آن در میان مفسران گفتگو است اشتباهى بیش نیست زیرا گاه مى شود که مفرد نکره نیز معنى جنس مى بخشد و مورد آیه ظاهرا از این قبیل است و به گفته بعضى از مفسران ، افراد با ایمان اصل حسنه را از خدا مى خواهند بدون اینکه نوعى از آن را انتخاب کنند، و همه را واگذار به مشیت و اراده و انعام الهى مى نمایند.
در آخرین آیه ، اشاره به گروه دوم کرده (همان گروهى که حسنه دنیا و آخرت را از خدا مى طلبند) مى فرماید: (آنها نصیب و بهره اى از کسب خود دارند و خداوند سریع الحساب است ) (اولئک لهم نصیب مما کسبوا و الله سریع الحساب ).
در حقیقت این آیه نقطه مقابل جملهاى است که در آیات قبل درباره گروه اول آمد که مى فرماید و ما له فى الاخرة من خلاق : (آنها نصیبى در آخرت ندارند).
بعضى نیز احتمال داده اند که به هر دو گروه بازگردد، گروه اول بهره اى از متاع دنیا مى برند، و گروه دوم خیر دنیا و آخرت نصیبشان مى شود، شبیه آنچه در آیات 18 تا 20 سوره اسراء آمده است که مى فرماید: (آن کس که تنها زندگى زودگذر دنیا را مى طلبد، آن مقدار را که بخواهیم و به هر کس اراده کنیم به او مى دهیم ، سپس دوزخ را براى او قرار خواهیم داد... و آن کس که سراى آخرت را طلب کند، و سعى و کوشش خود را براى آن انجام دهد، در حالى که ایمان داشته باشد سعى و تلاش او پاداش داده خواهد شد، و هر یک از این دو از عطاى پروردگارت بهره و کمک مى گیرد.)
ولى تفسیر اول با آیات مورد بحث هماهنگ تر است .
تعبیر به (نصیب ) گر چه به صورت نکره آمده ولى قرائن گواهى مى دهد که نکره در اینجا براى بیان عظمت است ، و تعبیر به (مما کسبوا) (به خاطر آنچه انجام دادند) اشاره به کمى این نصیب و بهره نیست ، زیرا ممکن است من در اینجا ابتدائیه باشد نه تبعیضى .
تعبیر به (کسب ) در جمله (مما کسبوا)، به گفته بسیارى از مفسران به معنى همین دعائى است که درباره خیر دنیا و آخرت مى کند، و انتخاب این تعبیر ممکن است اشاره به نکته لطیفى باشد که دعا کردن خود یکى از بهترین عبادات و اعمال است .
از بررسى دهها آیه ، در قرآن مجید که ماده کسب و مشتقاتش در آن به کار رفته
به خوبى استفاده مى شود که این واژه در غیر کارهاى جسمى یعنى اعمال روحى و قلبى نیز به کار مى رود، چنانکه در آیه 225 سوره بقره مى خوانیم : و لکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم ، (ولى خداوند به آنچه قلبهاى شما کسب کرده است ، شما را مؤ اخذه مى کند).
بنابراین جاى تعجب نیست که دعا نوعى کسب و اکتساب باشد بخصوص که دعاى حقیقى تنها با زبان نیست ، بلکه با قلب و با تمام وجود انسان مى باشد.
جمله (و الله سریع الحساب ) که در آخرین آیه از آیات فوق آمده است ، اشاره به این است که هم خداوند با سرعت به حساب بندگان مى رسد، و هم پاداشها و کیفرهایى را که وعده داده به زودى به آنها مى دهد، همه اینها نقد است و سریع ، و نسیه و توأ م با تاءخیر نیست .
در حدیثى مى خوانیم : خداوند حساب تمام خلایق را در یک چشم بر هم زدن رسیدگى مى کند (ان الله تعالى یحاسب الخلائق کلهم فى مقدار لمح البصر).
این به خاطر آن است که علم خداوند همانند مخلوقات نیست ، که محدودیت آن سبب شود، مطلبى او را از مطلبى دیگر غافل سازد.
از این گذشته محاسبه پروردگار، زمانى لازم ندارد، زیرا اعمال ما بر جسم و جان ما، بلکه بر موجودات اطراف ما - زمین و امواج هوا - و اشیاء دیگر، اثر باقى مى گذارد، و از این نظر مى توان وجود انسان را تشبیه به انواع اتومبیلهایى کرد که با داشتن دستگاه کیلومتر شمار همیشه میزان کار کرد خود را در هر لحظه به طور روشن و مشخص نشان مى دهد، و دیگر نیازى به حساب و کتاب مسافتهایى را که اتومبیل در طول عمرش پیموده است نیست .
آیه و ترجمه


و اذکروا الله فى ایام معدودت فمن تعجل فى یومین فلا اثم علیه و من تاخر فلا اثم علیه لمن اتقى و اتقوا الله و اعلموا انکم الیه تحشرون (203)


ترجمه :
203 - و خدا را در روزهاى معینى یاد کنید! (روزهاى 11 و 12 و 13 ماه ذى الحجه ). و هر کس شتاب کند، و (ذکر خدا را) در دو روز انجام دهد، گناهى بر او نیست ، و هر که تاءخیر کند، (و سه روز انجام دهد نیز) گناهى بر او نیست ، براى کسى که تقوا پیشه کند. و از خدا بپرهیزید و بدانید شما به سوى او محشور خواهید شد!
تفسیر:
آخرین سخن درباره حج
این آیه در حقیقت ، آخرین آیه اى است که در اینجا درباره مراسم حج ، سخن مى گوید و سنتهاى جاهلى را در رابطه با تفاخرهاى موهوم نسبت به نیاکان و گذشتگان در هم مى شکند، و به آنها توصیه مى کند که (بعد از مراسم عید) به یاد خدا باشند مى فرماید: خدا را در روزهاى معینى یاد کنید (و اذکروا الله فى ایام معدودات ).
با توجه به اینکه این دستور، به قرینه آیات سابق مربوط به پایان مراسم حج است ناظر به روزهاى یازده و دوازده و سیزده ماه خواهد بود که در لسان روایات به عنوان (ایام تشریق ) نامیده شده ، چنانکه از نامش پیداست ایامى است روشنى بخش که روح و جسم انسان را در پرتو این مراسم ، نورانى مى کند.
در آیه 28 سوره حج ، دستور به ذکر نام خدا در (ایام معلومات ) آمد، و در اینجا در (ایام معدودات )، معروف این است که (ایام معلومات ) به معنى ده روز
آغاز ذى الحجه ، و (ایام معدودات ) همان ایام تشریق است که در بالا گفته شد، ولى بعضى از مفسران ، احتمالاتى غیر از این داده اند که شرح آن در ذیل آیه 28 سوره حج خواهد آمد.
در اینکه منظور از این (اذکار) چیست ؟ در احادیث اسلامى به این صورت تعیین شده که بعد از پانزده نماز که آغازش نماز ظهر روز عید قربان ، و پایانش نماز روز سیزدهم است ، جمله هاى الهام بخش زیر تکرار گردد: الله اکبر الله اکبر، لا اله الا الله و الله اکبر و لله الحمد الله اکبر على ما هدانا الله اکبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام .
سپس در دنبال این دستور مى افزاید: (کسانى که تعجیل کنند و (ذکر خدا را) در دو روز انجام دهند گناهى بر آنان نیست ، و کسانى که تاخیر کنند (و سه روز انجام دهند نیز) گناهى بر آنها نیست ، براى کسانى که تقوا پیشه کنند (فمن تعجل فى یومین فلا اثم علیه و من تاخر فلا اثم علیه لمن اتقى ).
این تعبیر در حقیقت ، اشاره به نوعى تخییر در اداء ذکر خدا، میان دو روز و سه روز مى باشد.
جمله (لمن اتقى ) (براى کسانى که تقوا پیشه کرده باشند) ظاهرا قید است براى مساله تعجیل در دو روز، یعنى قناعت به دو روز مخصوص این گونه اشخاص است .
و در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) آمده است که منظور از (پرهیز) در اینجا پرهیز از صید است ، یعنى کسانى که به هنگام احرام ، پرهیز از صید یا از تمام تروک احرام کرده اند، مى توانند بعد از عید قربان ، دو روز در منى بمانند و مراسم آن را بجا
آورند و یاد خدا کنند و اما کسانى که پرهیز نکرده باشند باید سه روز بمانند و آن مراسم را بجا آورند و ذکر خدا کنند.
بعضى جمله (لا اثم علیه ) را اشاره به نفى هر گونه گناه از زائران خانه خدا مى دانند، یعنى آنها بعد از انجام مناسک حج که پایانش این اذکار است در صورت ایمان و اخلاص کامل همه آثار گناهان پیشین و رسوبات معاصى از دل و جانشان شسته مى شود، و با روحى پاک از هر گونه آلایش از این مراسم باز مى گردند.
این سخن گر چه ذاتا صحیح است ، اما ظاهرا آیه با معنى اول هماهنگ تر است .
و در پایان آیه ، یک دستور کلى به تقوا داده ، مى فرماید: (تقواى الهى پیشه کنید و بدانید شما به سوى او محشور خواهید شد) (و اتقوا الله و اعلموا انکم الیه تحشرون ).
بنابر یکى از دو تفسیرى که در بالا ذکر شد، این جمله مى تواند اشاره به این باشد که مراسم روحانى حج ، گناهان گذشته شما را پاک کرد، و همچون فرزندى که از مادر متولد شده است پاک از این مراسم باز مى گردید، اما مراقب باشید بعدا خود را آلوده نکنید.
آیه و ترجمه


و من الناس من یعجبک قوله فى الحیوة الدنیا و یشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام(204) و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد(205) و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم و لبئس المهاد (206)


ترجمه :
204 - و از مردم ، کسانى هستند که گفتار آنان ، در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود، (در ظاهر، اظهار محبت شدید مى کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند گواه مى گیرند. (این در حالى است که ) آنان ، سرسختترین دشمنانند.
205 - (نشانه آن ، این است که ) هنگامى که روى بر مى گردانند (و از نزد تو خارج مى شوند)، در راه فساد در زمین ، کوشش مى کنند، و زراعتها و چهارپایان را نابود مى سازند، (با اینکه مى دانند) خدا فساد را دوست نمى دارد.
206 - و هنگامى که به آنها گفته شود: (از خدا بترسید!) (لجاجت آنان بیشتر مى شود)، و لجاجت و تعصب ، آنها را به گناه مى کشاند. آتش دوزخ براى آنان کافى است ، و چه بد جایگاهى است .
شان نزول :
براى این آیات ، دو شان نزول ذکر شده است : 1 - این آیات درباره اخنس بن شریق نازل شده که مردى زیبا و خوشزبان بود و تظاهر به دوستى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى کرد خود را مسلمان جلوه مى داد، و سوگند مى خورد که آن حضرت را دوست دارد و به خدا ایمان آورده ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هم که مامور به ظاهر بود با او گرم مى گرفت
او را مورد محبت قرار مى داد، ولى او در باطن مرد منافقى بود، در یک ماجرا زراعت بعضى مسلمانان را آتش زد و چهارپایان آنان را کشت (و به این ترتیب پرده از روى کار او برداشته شد) در اینجا آیات فوق نازل شد.
2 - بعضى دیگر از ابن عباس ، نقل کرده اند که آیات مزبور در یکى از جنگهاى اسلامى (سریه رجیع ) نازل شده که طى آن جمعى از مبلغان اسلام که از طرف پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) براى تبلیغ قبایل اطراف مدینه اعزام شده بودند، طى یک توطئه ناجوانمردانه شهید شدند.
ولى شاءن نزول اول با مضمون آیات ، تناسب بیشترى دارد، و در هر حال درسى که از این آیات فرا گرفته مى شود، عمومى و همگانى و براى همیشه است .
تفسیر:
سرنوشت مفسدان در زمین
در نخستین آیه ، اشاره سربسته اى ، به بعضى از منافقان کرده ، مى فرماید: و بعضى از مردم چنین هستند که گفتار او در زندگى دنیا مایه اعجاب تو مى شود (ولى در باطن چنین نیست ) و خداوند بر آنچه در قلب اوست گواه مى باشد، و او سرسختترین دشمنان است (و من الناس من یعجبک قوله فى الحیوة الدنیا و یشهد الله على ما فى قلبه و هو الد الخصام ).
(الد) به معنى کسى است که دشمنى شدید دارد، و اصل آن از لدید گرفته شده که به دو طرف گردن گفته مى شود، و کنایه از کسى است که از هر طرف روى آورد، بر دشمنى غلبه مى کند، و (خصام ) معنى مصدرى دارد و به معنى خصومت
و دشمنى است .
سپس مى افزاید: (نشانه دشمنى باطنى او این است که وقتى روى بر مى گرداند و از نزد تو خارج مى شود، کوشش مى کند که در زمین فساد به راه بیندازد، و زراعت و چهارپایان را نابود کند (با اینکه مى داند) خدا فساد را دوست ندارد) (و اذا تولى سعى فى الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد).
آرى این گونه خداوند پرده از روى کار آنها بر مى دارد و درون قلبشان را براى پیامبرش آشکار مى سازد، زیرا اگر اینها در اظهار دوستى و محبت ، به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و پیروان او صادق بودند هرگز دست به فساد و تخریب نمى زدند، و به زراعتها و دامها، بیرحمانه هجوم نمى آوردند، ظاهر آنان دوستى خالصانه است ، اما در باطن ، بى رحمترین ، و سرسختترین دشمنانند.
بسیارى از مفسران ، احتمال داده اند که مقصود از جمله (اذا تولى ) همان مساله قبول ولایت و حکومت است ، یعنى منافقان هنگامى که به مرحله اى از حکومت و سلطه برسند، دست به فساد و خرابى زده و ظلم و ستم را در میان بندگان خدا به راه مى اندازند و به خاطر ظلم و ستم آنها آبادیها رو به ویرانى مى گذارد، دامها هلاک مى شوند، و جان و مال مردم بر باد مى رود.
(حرث ) به معنى زراعت ، و (نسل ) به معنى اولاد است ، و بر اولاد انسان و غیر انسان اطلاق مى شود، بنابراین هلاک کردن حرث و نسل به معنى از میان بردن هر گونه موجود زنده است ، اعم از موجودات زنده نباتى ، یا حیوانى و انسانى .
در معنى حرث و نسل ، تفسیرهاى دیگرى نیز ذکر شده از جمله اینکه : منظور از (حرث ) زنانند، به قرینه آیه شریفه (نسائکم حرث لکم ).
و منظور از (نسل )، اولاد است ، یا اینکه منظور از حرث در اینجا، دین و آیین است ، و نسل مردم (این تفسیر مطابق حدیثى است از امام صادق (علیه السلام ) که در تفسیر مجمع البیان نقل شده است ).
به هر حال تعبیر به (یهلک الحرث و النسل )، کلام بسیار مختصر و جامعى است که تولید فساد را در سطح جامعه در زمینه اموال و انسانها، شامل مى شود.
در آیه بعد مى افزاید: هنگامى که او را از این عمل زشت نهى کنند (و به او گفته شود از خدا بترس (آتش لجاجت در درونش شعله ور مى گردد) و لجاج و تعصب ، او را به گناه مى کشاند) (و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم ).
او نه به اندرز ناصحان ، گوش فرا مى دهد، و نه به هشدارهاى الهى بلکه پیوسته با غرور و نخوت مخصوص به خود، بر خلافکاریهایش مى افزاید، چنین کسى را جز آتش دوزخ رام نمى کند، و لذا در پایان آیه مى فرماید: (آتش دوزخ براى آنها کافى است و چه بد جایگاهى است ) (فحسبه جهنم و لبئس المهاد).
در حقیقت این یکى از صفات زشت و ناپسند منافقان است که بر اثر تعصب و لجاجت خشک و خشونت آمیز در برابر هیچ حقیقتى تسلیم نمى شوند، و همین تعصب و غرور آنها را به بدترین گناهان مى کشاند، بدیهى است این چوبهاى کج ، جز با آتش دوزخ راست نمى شوند!
به گفته بعضى از مفسران ، خداوند این گونه اشخاص را به پنج وصف در آیات فوق توصیف کرده نخست اینکه : سخنانى فریبنده دارند، دیگر اینکه درون قلب آنها آلوده و تاریک است ، سوم اینکه سرسختترین دشمناناند، چهارم اینکه به هنگامى که زمینه اى پیش آید، نه بر انسانها رحم مى کنند و نه بر حیوان و زراعت ، پنجم اینکه بر اثر غرور و نخوت ، اندرز هیچ ناصحى را پذیرا نیستند.
آیه و ترجمه


و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد (207)


ترجمه :
207 - بعضى از مردم (با ایمان و فداکار، همچون على (علیه السلام ) در لیلة المبیت به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .
شان نزول :
مفسر معروف اهل تسنن (ثعلبى ) مى گوید: هنگامى که پیغمبر اسلام تصمیم گرفت مهاجرت کند براى اداى دینهاى خود و تحویل دادن امانتهائى که نزد او بود على (علیه السلام ) را به جاى خویش قرار داد و شب هنگام که مى خواست به سوى غار (ثور) برود و مشرکان اطراف خانه او را براى حمله به او محاصره کرده بودند دستور داد على (علیه السلام ) در بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگى (برد حضرمى ) که مخصوص خود پیغمبر بود روى خود بکشد در این هنگام خداوند به (جبرئیل ) و (میکائیل ) وحى فرستاد که من بین شما برادرى ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانیتر قرار دادم کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگى دیگرى را بر خود مقدم دارد هیچکدام حاضر نشدند.
به آنها وحى شد اکنون على (علیه السلام ) در بستر پیغمبر خوابیده و آماده شده جان خویش را فداى او سازد به زمین بروید و حافظ و نگهبان او باشید.
هنگامى که جبرئیل بالاى سر و میکائیل پایین پاى على (علیه السلام ) نشسته بودند جبرئیل مى گفت : (به به آفرین بر تو اى على ! خداوند بواسطه تو بر فرشتگان مباهات مى کند).
در این هنگام آیه فوق نازل گردید و به همین دلیل آن شب تاریخى به نام (لیلة المبیت ) نامیده شده است .
(ابن عباس مى گوید این آیه هنگامى که پیغمبر از مشرکان کناره گرفته بود و با ابو بکر به سوى غار مى رفت درباره على (علیه السلام ) که در بستر پیغمبر خوابیده بود نازل شد.
(ابو جعفر اسکافى ) مى گوید: (همانطور که ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 3 صفحه 270 ذکر کرده است ) جریان خوابیدن على (علیه السلام ) در بستر پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به تواتر ثابت شده و غیر از کسانى که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز آن را انکار نمى کنند در جلد دوم (الغدیر) ذیل آیه مورد بحث (صفحه 48 به بعد) مى نویسد: (غزالى ) در کتاب احیاء العلوم جلد سوم صفحه 238 و گنجى در کتاب (کفایة الطالب ) صفحه 114 و (صفورى ) در (نزهة المجالس ) جلد دوم صفحه 209 و ابن (صباغ مالکى ) در کتاب (الفصول المهمة ) صفحه 33، (سبط ابن جوزى حنفى ) در (تذکرة الخواص ) صفحه 21 (شبلنجى ) در (نور الابصار) صفحه 86 و احمد در (مسند) جلد یک صفحه 348 و (تاریخ طبرى ) جلد دوم صفحه 99 تا 101 و (ابن هشام ) در (سیرة ) جلد دوم صفحه 291 و (حلبى ) در (سیره ) خود و (تاریخ یعقوبى ) جلد دوم صفحه 29 جریان (لیلة المبیت ) را نقل کرده اند.
تفسیر:
فداکارى بزرگ در شب تاریخى هجرت
گرچه آیه فوق همانطور که در شان نزول آن ذکر شد، مربوط به ماجراى هجرت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و فداکارى على (علیه السلام ) و خوابیدن او در بستر آن حضرت نازل شده ، ولى همچون سایر آیات قرآن ، مفهوم و محتواى کلى و عمومى دارد.
و در واقع نقطه مقابل چیزى است که در آیات قبل در مورد منافقان وارد شده بود.
مى فرماید: (از میان مردم کسانى هستند که جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند، و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است ) (و من الناس من
یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ ف بالعباد).
آن گروه مردمى خودخواه و خودپسند و لجوج و معاند بودند که از راه نفاق در بین مردم آبروئى کسب مى کردند، و در ظاهر خود را مؤ من و خیرخواه نشان مى دادند، اما کردارشان پرده از روى گفتارشان بر مى داشت چرا که جز فساد در زمین و نابود کردن حرث و نسل کار دیگرى نداشتند.
ولى این گروه تنها با خدا معامله مى کنند و هر چه دارند حتى جان خود را به او مى فروشند و جز رضا و خشنودى او چیزى خریدار نیستند.
و با فداکارى و ایثار آنهاست که امر دین و دنیا اصلاح و حق زنده و پایدار مى شود و زندگى انسان گوارا و درخت اسلام بارور مى گردد.
جمله (و الله رؤ ف بالعباد) که در حقیقت نقطه مقابل چیزى است که در آیات قبل درباره منافقان مفسد فى الارض آمده بود (فحسبه جهنم و لبئس المهاد) ممکن است اشاره به این باشد که خداوند در عین اینکه بخشنده جان به انسان است همان را خریدارى مى کند و بالاترین بها را که همان خشنودى خویش است به انسان مى پردازد.
قابل توجه اینکه فروشنده (انسان ) و خریدار خدا و متاع (جان ) و بهاى معامله خشنودى ذات پاک اوست .
در حالى که در موارد دیگرى بهاى اینگونه معاملات را بهشت جاویدان و نجات از دوزخ ذکر کرده است مثلا مى فرماید: ان الله اشترى من المؤ منین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة یقاتلون فى سبیل الله فیقتلون و یقتلون ، (خدا از مومنان جانها و مالهایشان را خریدارى مى کند که بهشت از آن آنها باشد، در راه خدا پیکار مى کنند مى کشند و کشته مى شوند)
و شاید به همین جهت است که آیه مورد بحث با کلمه من تبعیضیه (و من الناس ) شروع شده یعنى تنها بعضى از مردم هستند که قادرند به این کار فوق العاده
دست زنند، و تنها بهائى را که براى ایثار جان طالب باشند، همان خشنودى خدا بوده باشد، ولى در آیه 111 سوره توبه که در بالا آوردیم همه مومنان به معامله با خدا، در برابر بهشت جاویدان دعوت شده اند.
این احتمال نیز در تفسیر جمله (و الله رؤ ف بالعباد) و تناسب آن با آغاز آیه وجود دارد که مى خواهد این حقیقت را روشن سازد که وجود این چنین افراد وفادار و ایثارگر در میان مردم ، از رافت و مهربانى خدا نسبت به بندگانش سرچشمه گرفته ، زیرا اگر چنین انسانهاى از خود گذشته در جوامع انسانى وجود نداشته باشند، ارکان دین و اجتماع فرو مى ریزد، ولى خداوند مهربان با این دوستان ایثارگر خود، جلو خرابکارى دشمنان را مى گیرد.
به هر حال این آیه با توجه به شاءن نزولى که مشروحا گفته شد، یکى از بزرگترین فضایل على (علیه السلام ) است که در اکثر منابع اسلامى آمده ، و به قدرى چشمگیر است که معاویه ، به خاطر دشمنى خاصى که با على (علیه السلام ) داشت طبق روایتى چنان از این فضیلت ناراحت بود که (سمرة بن جندب ) را با چهارصد هزار درهم تطمیع کرد که بگوید این آیه درباره عبدالرحمن بن ملجم ، قاتل على (علیه السلام ) (طبق حدیث مجعولى ) نازل شده ، و آن منافق جنایت پیشه نیز چنین کرد، ولى همانطور که انتظار مى رفت حتى یک نفر این حدیث مجعول را نپذیرفت
آیه و ترجمه


یایها الذین امنوا ادخلوا فى السلم کافة و لا تتبعوا خطوت الشیطان انه لکم عدو مبین(208) فان زللتم من بعد ما جاءتکم البینات فاعلموا ان الله عزیز حکیم (209)


ترجمه :
208 - اى کسانى که ایمان آورده اید! همگى در صلح و آشتى در آیید! و از گامهاى شیطان ، پیروى نکنید، که او دشمن آشکار شماست !
209 - و اگر بعد از (این همه ) نشانه هاى روشن ، که براى شما آمده است ، لغزش کردید (و گمراه شدید)، بدانید (از چنگال عدالت خدا، فرار نتوانید کرد،) که خداوند، توانا و حکیم است .
تفسیر:
اسلام آیین صلح و صفاست
بعد از اشاره به دو گروه (گروه مومنان بسیار خالص و منافقان مفسد) در آیات گذشته ، همه مومنان را در نخستین آیه مورد بحث مخاطب ساخته ، مى فرماید: (اى کسانى که ایمان آورده اید! همگى در صلح و آشتى در آئید) (یا ایها الذین آمنوا ادخلوا فى السلم کافة ).
(سلم ) و (سلام )، در لغت به معنى صلح و آرامش است و بعضى آن را به معنى اطاعت تفسیر کرده اند، و این آیه همه افراد با ایمان را به صلح و سلام و تسلیم بودن در برابر فرمان خدا دعوت مى کند.
از مفهوم این آیه چنین استفاده مى شود که صلح و آرامش تنها در پرتو ایمان امکانپذیر است ، و تنها به اتکاء قوانین مادى هرگز جنگ و ناامنى و اضطراب از دنیا بر چیده نخواهد شد، زیرا عالم ماده ، و علاقه به آن ، همواره
کشمکشها و تصادمها است ، و اگر نیروى معنوى ایمان ، آدمى را کنترل نکند، صلح غیر ممکن است .
بلکه مى توان گفت از دعوت عمومى این آیه ، که همه مومنان را بدون استثناء از هر زبان و نژاد و منطقه جغرافیائى و قشر اجتماعى ، به صلح و صفا دعوت مى کند، استفاده مى شود که در پرتو ایمان به خدا، تشکیل حکومت واحد جهانى که صلح در سایه آن همه جا آشکار گردد امکانپذیر است .
اصولا در مقابل عوامل پراکندگى (زبان و نژاد و...) یک حلقه محکم اتصال در میان قلوب بشر لازم است ، و این حلقه اتصال تنها ایمان به خداست که ما فوق این اختلافات است .
ایمان به خدا، و تسلیم در برابر فرمان او، نقطه وحدت جامعه انسانیت ، و رمز ارتباط اقوام و ملتها است ، و نمونه جالبى از آن را در مراسم حج مى توان مشاهده کرد که چگونه انسانهایى با رنگهاى مختلف ، از نژادهاى متفاوت و داراى زبان و قومیت و منطقه جغرافیائى ناهماهنگ ، همگى برادروار در کنار هم قرار گرفته و در آن مراسم بزرگ روحانى شرکت دارند، و در نهایت صلح و صفا به هم مى نگرند، و اگر آن را با نظامى که بر کشورهاى فاقد ایمان به خدا حاکم است که چگونه ناامنى از نظر جان و مال و عرض و ناموس ، حاکم مى باشد، مقایسه کنیم ، تفاوت میان جوامع با ایمان و بى ایمان از نظر سلم و صلح و سلام و آرامش ، روشن مى شود.
این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که بعضى از اهل کتاب (یهود و نصارى ) هنگامى که وارد اسلام مى شدند، نسبت به بعضى از عقاید یا برنامه هاى پیشین خود وفادار بودند و لذا به آنها دستور داده شد که با تمام وجود وارد اسلام
شوید و در برابر تمام دستورات تسلیم باشید.
سپس مى افزاید: از گامهاى شیطان پیروى نکنید که او دشمن آشکار شما است (و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین ).
همانگونه که در تفسیر آیه 168 همین سوره ، اشاره شد، بسیارى از انحرافات و وسوسه هاى شیطانى به صورت تدریجى انجام مى گیرد، و هر مرحله در حقیقت گامى از گامهاى شیطان است .
(خطوات ) جمع (خطوة ) بر وزن (سفره ) به معنى گام و قدم است در اینجا نیز این حقیقت تکرار شده که انحراف از صلح و عدالت و تسلیم شدن در برابر انگیزه هاى دشمنى و عداوت و جنگ و خونریزى از مراحل ساده و کوچک شروع مى شود، و به مراحل حاد و خطرناک ، منتهى مى گردد، و مطابق ضرب المثل معروف عرب (ان بدو القتال اللطام ) (آغاز جنگ یک سیلى است ) گاهى یک حرکت کوچک از روى عداوت ، آتش جنگ ویرانگرى را بر مى انگیزد، لذا افراد با ایمان که مخاطب در این آیه اند، باید از همان آغاز بیدار باشند و جرقه هاى کوچک عداوت و دشمنى را خاموش سازند.
قابل توجه اینکه این تعبیر، پنج بار در قرآن مجید آمده ، و در موارد مختلفى روى آن تکیه شده است .
بعضى از مفسران نقل کرده اند که (عبد الله بن سلام ) و یارانش که یهودى بودند و اسلام را پذیرا شده بودند از پیامبر اسلام اجازه مى خواستند که تورات را در نماز بخواند، و به پاره اى از دستورات آن عمل کنند، آیه فوق نازل شد و آنها را از
پیروى خطوات الشیطان ، نهى کرد.
این شاءن نزول نیز نشان مى دهد که شیطان گام به گام در انسان نفوذ مى کند و باید در همان گامهاى نخستین ، در برابر او ایستاد تا به مراحل خطرناک نرسد.
جمله (انه لکم عدو مبین ) متضمن استدلال زنده و روشنى است ، مى گوید: دشمنى شیطان با شما چیزى مخفى و پوشیده نیست ، او از آغاز آفرینش آدم براى دشمنى با او کمر بست و سوگند یاد کرده است که اگر بتواند، همه را جز مخلصین که از تیررس او به دورند گمراه کند با این حال چگونه تسلیم وسوسه هاى او مى شوید؟
در آیه بعد به همه مومنان هشدار مى دهد که : (اگر بعد از (این همه ) نشانه ها و برنامه هاى روشن که به سراغ شما آمده لغزش کنید و تسلیم وسوسه هاى شیطان شوید و گامى بر خلاف صلح و سلام بردارید بدانید (از پنجه عدالت خداوند فرار نتوانید کرد) چرا که خداوند توانا و شکستناپذیر و حکیم است ) (فان زللتم من بعد ما جاءتکم البینات فاعلموا ان الله عزیز حکیم ).
برنامه روشن ، راه روشن و مقصد هم معلوم است با این حال جائى براى لغزش و قبول وسوسه هاى شیطانى نیست ! اگر منحرف شوید قطعا مقصر خود شمائید و بدانید خداوند قادر حکیم شما را مجازات عادلانه خواهد کرد.
(بینات ) به معنى دلایل روشن است و مفهوم گستردهاى دارد که هم دلایل عقلى را شامل مى شود و هم آنچه از طریق وحى یا معجزات براى مردم تبیین شده است .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت