تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت13)

آیه و ترجمه


و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالبطل و تدلوا بها الى الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالا ثم و انتم تعلمون (188)


ترجمه :
188 - و اموال یکدیگر را به باطل (و ناحق ) در میان خود نخورید! و براى خوردن بخشى از اموال مردم به گناه ، (قسمتى از) آن را (به عنوان رشوه ) به قضات ندهید، در حالى که مى دانید (این کار، گناه است )!
تفسیر:
خطوط اصلى اقتصاد اسلامى
این آیه اشاره به یک اصل کلى و مهم اسلامى مى کند که در تمام مسائل اقتصادى حاکم است ، و به یک معنى مى شود تمام ابواب فقه اسلامى را در بخش اقتصاد، زیر پوشش آن قرار داد، و به همین دلیل فقهاى بزرگ ما در بخشهاى زیادى از فقه اسلامى به این آیه تمسک مى جویند، مى فرماید: اموال یکدیگر را در میان خود به باطل و ناحق نخورید (و لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل ).
در اینکه منظور از (باطل ) در اینجا چیست ، تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند، بعضى آن را به معنى اموالى که از روى غصب و ظلم به دست مى آید دانسته اند.
و بعضى اشاره به اموالى که از طریق قمار و مانند آن فراهم مى گردد.
و بعضى آن را اشاره به اموالى مى دانند که از طریق سوگند دروغ (و انواع پرونده سازیهاى دروغین به دست مى آید).
ولى ظاهر این است که مفهوم آیه عمومیت دارد و همه این مسائل و غیر اینها را شامل مى شود، زیرا (باطل ) که به معنى زایل و از بین رونده است ، همه را در بر مى گیرد، و اگر در بعضى از روایات ، از امام باقر علیه السلام تفسیر به (سوگند دروغ )، و در روایتى از امام صادق علیه السلام تفسیر به (قمار) شده است ، در واقع از قبیل بیان
مصداقهاى روشن است .
بنابراین هر گونه تصرف در اموال دیگران از غیر طریق صحیح و به ناحق مشمول این نهى الهى است .
تمام معاملاتى که هدف صحیحى را تعقیب نمى کند و پایه و اساس عقلائى ندارد مشمول این آیه است .
همین معنى در سوره نساء آیه 29 با توضیح بیشترى خطاب به مؤ منان آمده است ، مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا تاکلوا اموالکم بینکم بالباطل الا ان تکون تجارة عن تراض منکم : (اى کسانى که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به باطل و از طرق نامشروع نخورید مگر اینکه تجارتى باشد که با رضایت شما انجام گیرد.
استثناء تجارت ، توأ م با تراضى ، در واقع بیان یک مصداق روشن از طرق مشروع و حلال است ، و هبه و میراث و هدیه ، وصیت و مانند آن را نفى نمى کند، زیرا آنها نیز از طرق مشروع عقلائى است .
جالب اینکه بعضى از مفسران گفته اند: قرار گرفتن آیه مورد بحث بعد از آیات روزه (آیات 182 - 187) نشانه یک نوع همبستگى در میان این دو است ، در آنجا نهى از خوردن و آشامیدن به خاطر انجام یک عبادت الهى مى کند، و در اینجا نهى از خوردن اموال مردم به ناحق که این هم نوع دیگرى از روزه و ریاضت نفوس است ، و در واقع هر دو شاخه هائى از تقوا محسوب مى شود، همان تقوایى که به عنوان هدف نهایى روزه معرفى شده است .
ذکر این نکته نیز لازم است که تعبیر به (اکل ) (خوردن ) معنى وسیع و گستردهاى دارد که هر گونه تصرفى را شامل مى شود، و در واقع این تعبیر کنایه اى است از انواع تصرفات ، و (اکل ) یک مصداق روشن آن است .
سپس در ذیل آیه ، انگشت روى یک نمونه بارز (اکل مال به باطل ) (خوردن اموال مردم به ناحق ) گذاشته که بعضى از مردم ، آن را حق خود مى شمرند به گمان اینکه به حکم قاضى ، آن را به چنگ آورده اند، مى فرماید: (براى خوردن قسمتى از اموال مردم به گناه ، بخشى از آن را به قضات ندهید در حالى که مى دانید) (و تدلوا بها الى الحکام لتاکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون ).
(تدلوا) از ماده (ادلاء)، در اصل به معنى فرستادن دلو در چاه براى بیرون آوردن آب است و این تعبیر زیبائى است که در مواقعى که انسان تسبیب اسبابى مى کند که به منظور خاصى نایل گردد به کار مى رود.
در تفسیر این جمله دو احتمال وجود دارد:
نخست اینکه : منظور آن است که بخشى از مال را به صورت هدیه یا رشوه (و هر دو در اینجا یکى است ) به قضات دهند که بقیه را تملک کنند، قرآن مى گوید: گر چه ظاهرا در اینجا به حکم قاضى مال را به چنگ آورده اید، ولى این اکل مال به باطل است و گناه .
دوم اینکه : منظور آن است که مسائل مالى را براى سوء استفاده به نزد حکام نبرید، مثل اینکه امانتى ، یا اموال یتیم بدون شاهد نزد انسان باشد و هنگامى که طرف مطالبه مى کند، او را به نزد قاضى ببرند، و چون دلیل و شاهدى ندارد، اموالش را به حکم قاضى تملک کند، این کار نیز گناه است و اکل مال به باطل .
مانعى ندارد که آیه مفهوم گستردهاى داشته باشد که هر دو در جمله لا تدلوا جمع باشد، هر چند هر یک از مفسران در اینجا احتمالى را پذیرفته اند.
جالب اینکه در حدیثى از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که فرمود: انما انا بشر و انما یاتینى الخصم فلعل بعضکم ان یکون الحن بحجته من بعض فاقضى له فمن قضیت له بحق مسلم ، فانما هى قطعة من نار فلیحملها او لیذرها.
(من بشرى مثل شما هستم (و مامورم طبق ظاهر میان شما داورى کنم ) گاه
نزاعى نزد من طرح مى شود، و شاید بعضى در اقامه دلیل از دیگرى نیرومندتر باشد و من به مقتضاى ظاهر دلیلش به سود او قضاوت مى کنم اما بدانید چنانکه من حق کسى را (بر حسب ظاهر) براى دیگرى قضاوت کنم (و در واقع مال او نباشد فکر نکنید چون پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به نفع او حکومت کرده ، براى او حلال است ) آن قطعه اى از آتش است ، اگر آتش را مى خواهد، آن را بپذیرد، و گرنه آن را رها سازد
نکته :
رشوه خوارى بلاى بزرگ جامعه ها!
یکى از بلاهاى بزرگى که از قدیم ترین زمانها دامنگیر بشر شده و امروز با شدت بیشتر ادامه دارد، بلاى رشوه خوارى است که یکى از بزرگترین موانع اجراى عدالت اجتماعى بوده و هست و سبب مى شود قوانین که قاعدتا باید حافظ منافع طبقات ضعیف باشد به سود مظالم طبقات نیرومند که باید قانون آنها را محدود کند به کار بیفتد.
زیرا زورمندان و اقویا، همواره قادرند که با نیروى خود، از منافع خویش دفاع کنند، و این ضعفا هستند که باید منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود، بدیهى است اگر باب رشوه گشوده شود قوانین درست نتیجه معکوس خواهد داد، زیرا اقویا هستند که قدرت بر پرداختن رشوه دارند و در نتیجه قوانین بازیچه تازهاى در دست آنها براى ادامه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد.
به همین دلیل در هر اجتماعى ، رشوه نفوذ کند، شیرازه زندگى آنها از هم مى پاشد و ظلم و فساد و بیعدالتى و تبعیض در همه سازمانهاى آنها نفوذ مى کند و از قانون عدالت جز نامى باقى نخواهد ماند لذا در اسلام مساله رشوه خوارى با
شدت هر چه تمامتر مورد تقبیح قرار گرفته و محکوم شده است و یکى از گناهان کبیره محسوب مى شود.
ولى قابل توجه این است که زشتى رشوه سبب مى شود که این هدف شوم در لابلاى عبارات و عناوین فریبنده دیگر انجام گیرد و رشوه خوار و رشوه دهنده از نامهایى مانند هدیه ، تعارف ، حق و حساب ، حق الزحمه و انعام استفاده کنند ولى روشن است این تغییر نامها به هیچ وجه تغییرى در ماهیت آن نمى دهد و در هر صورت پولى که از این طریق گرفته مى شود حرام و نامشروع است .
در نهج البلاغه در داستان هدیه آوردن اشعث بن قیس مى خوانیم که او براى پیروزى بر طرف دعواى خود در محکمه عدل على (علیه السلام ) متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفى پر از حلواى لذیذ به در خانه على (علیه السلام ) آورد و نام آن را هدیه گذاشت على (علیه السلام ) بر آشفت و فرمود: (هبلتک الهبول اعن دین الله اتیتنى لتخدعنى ؟... و الله لو اعطیت الاقالیم السبعة بما تحت افلاکها على ان اعصى الله فى نملة اسلبها جلب شعیرة ما فعلته و ان دنیاکم عندى لاهون من ورقة فى فم جرادة تقضمها ما لعلى و لنعیم یفنى و لذة لا تبقى .)
(سوگواران بر عزایت اشک بریزند، آیا با این عنوان آمده اى که مرا فریب دهى و از آیین حق باز دارى ؟... به خدا سوگند اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمانهاى آنها است به من دهند که پوست جوى را از دهان مورچه اى به ظلم بگیرم هرگز نخواهم کرد، دنیاى شما از برگ جویده اى در دهان ملخ براى من کم ارزشتر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه کار؟...)
اسلام رشوه را در هر شکل و قیافه اى محکوم کرده است ، در تاریخ زندگى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که : به او خبر دادند یکى از فرماندارانش رشوه اى در شکل هدیه پذیرفته ، حضرت بر آشفت و به او فرمود:کیف تاخذ ما لیس لک بحق ؟!
(چرا آنچه حق تو نیست مى گیرى او در پاسخ با معذرت خواهى گفت : (لقد کانت هدیة یا رسول الله ) آنچه گرفتم هدیه بود اى پیامبر خدا.
پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: (ارأ یت لو قعد احدکم فى داره و لم نوله عملا اکان الناس یهدونه شیئا؟.)
اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلى نباشید آیا مردم به شما هدیه اى مى دهند؟ سپس دستور داد هدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وى را از کار برکنار کرد.
اسلام حتى براى اینکه قاضى گرفتار رشوه هاى مخفى و ناپیدا نشود، دستور مى دهد قاضى نباید شخصا به بازار برود مبادا تخفیف قیمتها بطور ناخود آگاه روى قاضى اثر بگذارد و در قضاوت جانبدارى تخفیف دهنده را کند، چه خوب است مسلمانان از کتاب آسمانى خود الهام بگیرند و همه چیز خود را در پاى بت رشوه خوارى قربانى نکنند.
مساله رشوه در اسلام به قدرى مهم است که امام صادق (علیه السلام ) درباره آن مى فرماید: (و اما الرشا فى الحکم فهو الکفر بالله العظیم )، اما رشوه در قضاوت ، کفر به خداوند بزرگ است .
و در حدیث معروفى که از رسول خدا نقل شده چنین مى خوانیم : (لعن الله الراشى و المرتشى و الماشى بینهما)، خداوند گیرنده و دهنده رشوه و آن کس را که واسطه میان آن دو است از رحمت خود دور گرداند.
آیه و ترجمه


یسلونک عن الا هلة قل هى موقیت للناس و الحج و لیس البر بأ ن تأ توا البیوت من ظهورها و لکن البر من اتقى و أ توا البیوت من أ بوبها و اتقوا الله لعلکم تفلحون (189)


ترجمه :
189 - درباره (هلالهاى ماه ) از تو سؤ ال مى کنند، بگو: (آنها، بیان اوقات (و تقویم طبیعى ) براى (نظام زندگى ) مردم و (تعیین وقت ) حج است .) و (آن چنان که در جاهلیت مرسوم بود که به هنگام حج ، که جامه احرام مى پوشیدند، از در خانه وارد نمى شدند، و از نقب پشت خانه وارد مى شدند، نکنید!) کار نیک ، آن نیست که از پشت خانه ها وارد شوید، بلکه نیکى این است که پرهیزگار باشید! و از در خانه ها وارد شوید و تقوا پیشه کنید، تا رستگار گردید!
شان نزول :
در حدیثى مى خوانیم که معاذ بن جبل خدمت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسید و گفت بسیار از ما سؤ ال مى کنند که این هلال ماه چیست ؟ و چه فایده دارد (چرا ماه تدریجا به صورت بدر کامل در مى آید و باز به حالت اول بر مى گردد) خداوند آیه فوق را نازل فرمود و به آنان پاسخ گفت .
در روایت دیگرى آمده است که جمعى از یهود از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرسیدند هلال ماه براى چیست ؟ و چه فایده دارد آیه فوق نازل شد و فواید مادى و معنوى آن را در نظام زندگى انسانها بیان کرد.
تفسیر:
تقویم طبیعى
همانطور که در شان نزول آمده است گروهى در مورد هلال ماه از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) پرسشهائى داشتند و از علت و نتایجى که این موضوع در بر دارد
جویا مى شدند که قرآن سؤ ال آنها را به این صورت منعکس کرده است .
(درباره هلالهاى ماه از تو سؤ ال مى کنند) (یسئلونک عن الاهلة ).
(اهله ) جمع (هلال ) به معنى ماه در شب اول و دوم است و بعضى گفته اند در سه شب نخستین (هلال ) نام دارد و بعدا به آن (قمر) مى گویند و بعضى بیش از آن را هلال نامیده اند.
مرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان ) و بعضى دیگر از مفسران بزرگ معتقدند که این واژه در اصل از استهلال صبى یعنى گریه کودک در آغاز تولد گرفته شده سپس براى آغاز ماه به کار رفته و نیز در آنجا که حاجیان صداى خود را به لبیک بلند مى کنند (اهل القوم بالحج ) گفته مى شود.
ولى از کلمات راغب در مفردات عکس این استفاده مى شود که اصل این واژه را همان هلال ماه مى داند که (استهلال صبى ) (گریه کردن کودک ) از آن گرفته شده است .
بر هر حال از جمله (یسئلونک ) که به صورت فعل مضارع به کار رفته معلوم مى شود این سؤ ال کرارا از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) شده است .
سپس مى فرماید: (بگو اینها بیان اوقات (طبیعى ) براى مردم و حج است ) (قل هى مواقیت للناس و الحج ).
هم در زندگى روزانه از آن استفاده مى کنند و هم در عبادتهایى که وقت معینى در سال دارد در حقیقت ماه یک تقویم طبیعى براى افراد بشر محسوب مى شود که مردم اعم از باسواد و بیسواد و در هر نقطه اى از جهان باشند مى توانند از این تقویم طبیعى استفاده کنند نه تنها آغاز و وسط و آخر ماه را مى توان با آن شناخت بلکه با دقت شبهاى ماه را نیز مى توان تشخیص داد و بدیهى است نظام زندگى اجتماعى بشر بدون تقویم یعنى یک وسیله دقیق و عمومى براى تعیین تاریخ امکانپذیر نیست به همین دلیل خداوند بزرگ براى نظام زندگى این تقویم جهانى را در اختیار
همگان قرار داده است .
اصولا یکى از امتیازات قوانین اسلام این است که دستورات آن بر طبق مقیاسهاى طبیعى قرار داده شده است زیرا مقیاسهاى طبیعى وسیله اى است که در اختیار همگان قرار دارد و گذشت زمان اثرى بر آن نمى گذارد.
اما به عکس مقیاسهاى غیر طبیعى در اختیار همه نیست حتى در عصر ما هنوز همه مردم نتوانسته اند از مقیاسهاى جهانى استفاده کنند.
لذا مى بینیم اسلام مقیاس را گاهى وجب ، گاهى گام و گاهى بند انگشتان و گاهى طول قامت و در مورد تعیین وقت ، غروب آفتاب و طلوع فجر و گذشتن خورشید از نصف النهار و رؤ یت ماه قرار داده است .
و از این جا امتیاز ماههاى قمرى بر شمسى روشن مى شود گرچه هر دو از حرکات کواکب آسمان گرفته شده ولى ماههاى قمرى براى همه قابل مشاهده است در حالى که ماههاى شمسى را فقط منجمان با وسایلى که دارند تشخیص مى دهند که مثلا در این ماه خورشید در مقابل کدام یک از صورتهاى فلکى و کدام برج آسمانى است .
در این جا این سؤ ال مطرح است که آیا پرسش کنندگان از هلال ماه هدفشان سؤ ال از فایده این تغییرات بوده یا سؤ ال از چگونگى پیدایش هلال و دگرگونیهاى هلال تا بدر کامل ، بعضى از مفسران احتمال اول را پذیرفته اند و بعضى احتمال دوم را، و افزوده اند چون سؤ ال از علل پیدایش آن فایده اى براى آنان در بر نداشته و شاید فهم جواب آن براى بسیارى مشکل بوده قرآن به بیان نتایج آن پرداخته تا به مردم بیاموزد همه جا به دنبال نتیجه ها بروند.
سپس در ذیل آیه به تناسب سخنى که از حج و تعیین موسم به وسیله هلال ماه در آغاز آیه آمده به یکى از عادات و رسوم خرافى جاهلیت در مورد حج اشاره نموده و مردم را از آن نهى مى کند، مى فرماید: (کار نیک آن نیست که از پشت خانه ها
وارد شوید بلکه نیکى آن است که تقوا پیشه کنید و از در خانه ها وارد شوید و از خدا بپرهیزید تا رستگار شوید) (و لیس البر بان تاتوا البیوت من ظهورها و لکن البر من اتقى و أ توا البیوت من ابوابها و اتقوا الله لعلکم تفلحون ).
بسیارى از مفسران گفته اند در زمان جاهلیت هنگامى که لباس احرام به تن مى کردند از راه معمولى و در خانه ، به خانه خود وارد نمى شدند و معتقد بودند این کار براى محرم ممنوع است به همین دلیل در پشت خانه نقبى مى زدند و هنگام احرام فقط از آن وارد مى شدند، آنها معتقد بودند که این عمل یک کار نیک است چون ترک عادت است و احرام که مجموعه اى از ترک عادات است باید با این ترک عادت تکمیل شود.
و بعضى گفته اند این کار به خاطر آن بود که در حال احرام زیر سقف نروند زیرا گذشتن از سوراخ دیوار در مقایسه با گذشتن از در براى این منظور بهتر بود ولى قرآن صریحا مى گوید نیکى در تقوا است نه در عادات و رسوم خرافى و بلافاصله دستور مى دهد حتما از همان طریق عادى به خانه ها وارد شوید.
این آیه معنى وسیع تر و عمومى ترى نیز دارد و آن اینکه براى اقدام در هر کار خواه دینى باشد یا غیر دینى باید از طریق صحیح وارد شوید نه از طرق انحرافى و وارونه چنانکه جابر همین معنى را از قول امام باقر (علیه السلام ) نقل کرده است .
و از اینجا مى توان پیوند دیگرى میان آغاز و پایان آیه پیدا کرد و آن اینکه هر کار باید از طریق صحیح آن باشد و عبادتى همچون حج نیز باید در وقت مقرر که با هلال ماه تعیین مى شود انجام گیرد.
تفسیر سومى براى آیه ذکر شده است و آن اینکه براى یافتن نیکى ها باید به سراغ اهلش رفت و از غیر اهل طلب نکرد ولى این تفسیر را مى توان در تفسیر دوم
درج کرد در روایات اهل بیت از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده : آل محمد ابواب الله و سبله و الدعاة الى الجنة و القادة الیها و الادلاء علیها الى یوم القیامة ، (خاندان پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) درهاى الهى و طرق وصول به او و دعوت کنندگان به سوى بهشت و راهنمایان و دلیلان آن مى باشند تا روز قیامت .)
این حدیث مى تواند اشاره اى به یکى از مصداقهاى مفهوم کلى آیه باشد زیرا مى گوید در تمام امور مذهبى خویش از طریق اصلى یعنى اهل بیت پیامبر که طبق حدیث ثقلین قرین قرآنند وارد شوید و برنامه هاى خود را از آنها بگیرید چرا که وحى الهى در خانه آنان نازل شده و آنها پرورش یافتگان مکتب قرآنند.
جمله (لیس البر...) ممکن است اشاره به نکته لطیف دیگرى نیز باشد که سؤ ال شما از اهله ماه به جاى سؤ ال از معارف دینى همانند عمل کسى است که راه اصلى خانه را گذاشته و از سوراخى که پشت دیوار خانه زده وارد مى شود چه کار نازیبائى .
ضمنا توجه به این نکته نیز لازم است که مى فرماید:(لکن البر من اتقى ) (بلکه نیکى این است که تقوا پیشه کنید) زیرا وجود پرهیزگاران سرچشمه جوشان نیکى هاست به گونهاى که گوئى خود آنها عین نیکى هستند.
نکته ها
1- سؤ الات مختلف از شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )
در پانزده مورد از آیات قرآن جمله یسئلونک آمده که نشان مى دهد مردم کرارا سؤ الات مختلفى در مسائل گوناگون از پیغمبر اکرم داشتند و جالب اینکه پیامبر نه تنها از این سؤ الات ناراحت نمى شد بلکه با آغوش باز از آن استقبال مى کرد
و از طریق آیات قرآنى به آنها پاسخ مى داد.
اصولا سؤ ال کردن یکى از حقوق مردم در برابر رهبران است حتى این حق را به دشمنان نیز باید داد که سؤ الات خود را به طور معقول طرح کنند، سؤ ال کلید حل مشکلات است ، سؤ ال دریچه علوم است ، سؤ ال وسیله انتقال دانشهاست .
اصولا طرح سؤ الات مختلف در هر جامعه نشانه جنب و جوش افکار و بیدارى اندیشه هاست و وجود این همه سؤ ال در عصر پیامبر نشانه تکان خوردن افکار مردم آن محیط در پرتو قرآن و اسلام است .
از اینجا روشن مى شود کسانى که با طرح سؤ الات منطقى در جامعه مخالفت مى کنند کارشان با روح تعلیمات اسلام ناسازگار است .
2 - نظام زندگى
زندگى فردى و اجتماعى بدون یک نظم صحیح به سامان نمى رسد
تقویم و نظام زندگى زندگى فردى و اجتماعى ، هیچکدام بدون یک نظم صحیح به سامان نمى رسد، نظم در برنامه ریزى و نظم در مدیریت و اجرا، و یک نگاه به عالم آفرینش از منظومه هاى جهان بالا گرفته تا ساختمان بدن انسان و اعضاى مختلف آن براى پى بردن به این اصل عمومى که حاکم بر کل آفرینش است کافى به نظر مى رسد.
بر همین اساس خداوند، اسباب این نظم را در اختیار انسان قرار داد و حرکات منظم کره زمین به دور خود و به دور خورشید، و همچنین گردش منظم ماه را وسیله اى براى نظام زمانبندى قرار داده ، تا برنامه هاى زندگى اعم از مادى و معنوى ، تحت نظام درآید.
فکر کنید اگر نظم معین روز و شب و خورشید و ماه نبود و مقیاسى براى سنجش زمان در دست نداشتیم چه آشفتگى در سراسر زندگى ما پیدا مى شد و لذا خداوند از این معنى به صورت یکى از مواهب مهم خویش در آیه 5 سوره یونس یاد کرده ، مى فرماید: هو الذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا و قدره منازل لتعلموا
عدد السنین و الحساب ما خلق الله ذلک الا بالحق یفصل الایات لقوم 0یعلمون .
(او کسى است که خورشید را روشنائى ، و ماه را نور قرار داد، و براى آن منزلگاههایى مقدر فرمود، تا عدد سالها و حساب را بدانید خداوند آن را جز به حق نیافرید، او آیات خود را براى گروهى که اهل دانش اند شرح مى دهد.)
شبیه همین معنى در آیه 12 سوره اسراء در مورد نظام حاکم بر شب و روز آمده است .
آیه و ترجمه


و قتلوا فى سبیل الله الذین یقتلونکم و لا تعتدوا إ ن الله لا یحب المعتدین(190) و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و أ خرجوهم من حیث أ خرجوکم و الفتنة أ شد من القتل و لا تقتلوهم عند المسجد الحرام حتى یقتلوکم فیه فإ ن قتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکفرین(191) فإ ن انتهوا فإ ن الله غفور رحیم(192) و قتلوهم حتى لا تکون فتنة و یکون الدین لله فإ ن انتهوا فلا عدون إ لا على الظلمین (193)


ترجمه :
190 - و در راه خدا، با کسانى که با شما مى جنگند، نبرد کنید! و از حد تجاوز نکنید، که خدا تعدى کنندگان را دوست نمى دارد!
191 - و آنها را ( بتپرستانى که از هیچ گونه جنایتى ابا ندارند) هر کجا یافتید، بهقتل برسانید! و از آنجا که شما را بیرون ساختند (= مکه )، آنها را بیرون کنید و فتنه (وبت پرستى ) از کشتار هم بدتر است ! و با آنها، در نزد مسجد الحرام (در منطقه حرم )،جنگ نکنید! مگر اینکه در آن جا با شما بجنگند. پس اگر (در آن جا) با شما پیکار کردند،آنها را به قتل برسانید! چنین است جزاى کافران !
192 و اگر خوددارى کردند، خداوند آمرزنده و مهربان است .
193 و با آنها پیکار کنید! تا فتنه (و بت پرستى ، و سلب آزادى از مردم ،) باقى نماند، و دین ، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید!
زیرا) تعدى جز بر ستمکاران روا نیست .
شان نزول :
بعضى از مفسران ، دو شاءن نزول براى نخستین آیه از این آیات نقل کرده است .
نخست اینکه این آیه اولین آیه اى بود که درباره جنگ با دشمنان اسلام نازل شد و پس از نزول این آیه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آنها که از در پیکار در آمدند، پیکار کرد و نسبت به آنان که پیکار نداشتند خوددارى میکرد، و این ادامه داشت تا دستور اقتلوا المشرکین که اجازه پیکار با همه مشرکان را میداد نازل گشت .
دوم شاءن نزولى است که از ابن عباس نقل شده که این آیه در مورد صلح حدیبیه نازل گردید، و جریان چنین است که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) با 1400 نفر از یاران خود، آماده عمره شدند، چون به سرزمین حدیبیه (محلى است در نزدیکى مکه ) رسیدند، مشرکان از ورود آنها به مکه و انجام مناسک عمره ، ممانعت کردند، و پس از گفتگوى زیاد با پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مصالحه کردند، که سال بعد براى انجام عمره به مکه بیایند و آنان مکه را سه روز براى او و مسلمانان خالى خواهند کرد تا طواف خانه خدا کنند.
سال بعد هنگامى که آماده رفتن به مکه شدند، از این خائف بودند که مشرکان به وعده خود وفا نکنند، و مانع شوند، و جنگى به وقوع پیوندد، و در صورت وقوع حادثه یا جنگ ، پیامبر از مقاتله در ماه حرام ناراحت بود، که آیه فوق در این مورد نازل شد، و دستور داد که اگر دشمن نبرد را شروع کند شما هم در برابر او به مبارزه برخیزید.
به نظر مى رسد که شاءن نزول اول مناسب آیه اول ، و شاءن نزول دوم مناسب آیات بعد است ، ولى به هر حال مفهوم آیات دلالت دارد که همه با هم ، یا با فاصله کمى نازل شده .
تفسیر:
فرمان جنگ با ستمکاران
در نخستین آیه ، قرآن دستور مقاتله و مبارزه با کسانى که شمشیر به روى مسلمانان مى کشند صادر کرده و به آنان اجازه داده است که براى خاموش ساختن دشمنان دست به اسلحه ببرند، و به تعبیر دیگر دوران صبر و شکیبایى مسلمانان تمام شده بود، و به قدر کافى قوت و قدرت پیدا کرده بودند که با شجاعت و صراحت ، از خود و حقوق خویش دفاع کنند، مى فرماید: (با کسانى که با شما مى جنگند در راه خدا پیکار کنید) (و قاتلوا فى سبیل الله الذین یقاتلونکم ).
تعبیر به فى سبیل الله ، هدف اصلى جنگهاى اسلامى را روشن مى سازد که جنگ در منطق اسلام هرگز به خاطر انتقامجویى یا جاه طلبى یا کشورگشایى یا بدست آوردن غنائم ، و اشغال سرزمینهاى دیگران نیست .
اسلام همه اینها را محکوم مى کند و مى گوید: سلاح بدست گرفتن و به جهاد پرداختن فقط باید در راه خدا، و براى گسترش قوانین الهى و بسط توحید و عدالت و دفاع از حق ، و ریشه کن ساختن ظلم و فساد و تباهى باشد.
همین نکته است که جنگهاى اسلامى را از تمام جنگهایى که در جهان روى مى دهد جدا مى سازد و نیز همین هدف ، در تمام ابعاد جنگ اثر مى گذارد و کمیت و کیفیت جنگ ، نوع سلاح ، چگونگى رفتار با اسیران ، را به رنگ فى سبیل الله در مى آورد.
(سبیل ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) در اصل به معنى راهى است که
پیمودن آن آسان است ، و بعضى آن را منحصرا به معنى راه حق تفسیر کرده اند، ولى با توجه به اینکه این واژه در قرآن مجید، هم به راههاى حق و هم به راههاى باطل اطلاق شده ، شاید منظورشان این باشد که از قرائن ، حق بودن آن را استفاده کرده اند.
شک نیست که پیمودن راه خدا (سبیل الله ) یا به تعبیر دیگر راه دین و آیین او، با تمام مشکلاتى که دارد، چون موافق روح و جان افراد با ایمان است ، کارى است آسان و گوارا، به همین دلیل مؤ منان داوطلبانه و آشکارا، از آن استقبال مى کنند، هر چند سرانجامش شهادت باشد.
جمله (الذین یقاتلونکم ) نیز صراحت دارد که این دستور مخصوص مقابله با کسانى است که دست به اسلحه مى برند، و تا دشمن به مقاتله و مبارزه بر نخیزد، مسلمانان نباید حمله کنند و چنانکه خواهیم دید، این اصل (جز در بعضى موارد استثنایى که خواهد آمد) همه جا محترم شمرده شده است .
جمعى از مفسران ، مفهوم (الذین یقاتلونکم ) را در دایره خاصى محدود کرده اند، در حالى که آیه مفهوم گسترده اى دارد و تمام کسانى را که به نحوى از انحاء به پیکار بر مى خیزند شامل مى شود.
ضمنا از این آیه استفاده مى شود که هرگز غیر نظامیان (مخصوصا زنان و کودکان ) نباید مورد تهاجم واقع شوند، زیرا آنها به مقاتله بر نخواسته اند، بنابراین مصونیت دارند.
سپس توصیه به رعایت عدالت ، حتى در میدان جنگ و در برابر دشمنان کرده مى فرماید: از حد تجاوز نکنید (و لا تعتدوا).
چرا که خداوند، تجاوزکاران را دوست نمى دارد (ان الله لا یحب المعتدین ).
آرى هنگامى که جنگ براى خدا و در راه خدا باشد، هیچگونه تعدى و تجاوز، نباید در آن باشد، و درست به همین دلیل است که در جنگهاى اسلامى - بر خلاف جنگهاى عصر ما - رعایت اصول اخلاقى فراوانى توصیه شده است ، مثلا
افرادى که سلاح بر زمین بگذارند، و کسانى که توانایى جنگ را از دست داده اند، یا اصولا قدرت بر جنگ ندارند، همچون مجروحان ، پیر مردان ، زنان و کودکان نباید مورد تعدى قرار گیرند، باغستانها و گیاهان و زراعتها را نباید از بین ببرند، و از مواد سمى براى زهرآلود کردن آبهاى آشامیدنى دشمن (جنگ شیمیایى و میکروبى ) نباید استفاده کنند.
على (علیه السلام ) - طبق آنچه در نهج البلاغه آمده - به لشکریانش ، قبل از شروع جنگ صفین دستور جامعى در این زمینه داده که شاهد گویاى بحث ما است :
لا تقاتلوهم حتى یبدؤ وکم فانکم بحمد الله على حجة ، و ترککم ایاهم حتى یبدؤ وکم حجة اخرى لکم علیهم ، فاذا کانت الهزیمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا و لا تصیبوا معورا و لا تجهزوا على جریح و لا تهیجوا النساء باذى و ان شتمن اعراضکم و سببن امرائکم .
(با آنها نجنگید تا جنگ را آغاز کنند، چه اینکه شما بحمد الله (براى حقانیت خود) داراى حجت و دلیل هستید، و واگذاشتن آنها تا نبرد را آغاز کنند، حجت دیگرى است به سود شما و بر زیان آنان ، آنگاه که به اذن خدا آنان را شکست دادید، فراریان را نکشید، و بر ناتوانها ضربه نزنید و مجروحان را به قتل نرسانید، و با اذیت و آزار، زنان را به هیجان نیاورید، هر چند به شما دشنام دهند، و به سرانتان ناسزا گویند).
این نکته نیز لازم به یادآورى است که بعضى از مفسران ، طبق پاره اى از روایات ، این آیه را ناسخ آیه اى که منع از پیکار مى کند دانسته اند مانند کفوا ایدیکم : (دست به پیکار نزنید)، و بعضى آن را منسوخ به آیه و قاتلوا المشرکین کافة : (با
همه مشرکان پیکار کنید) شمرده اند، ولى حق این است که این آیه نه ناسخ است و نه منسوخ ، زیرا ممنوع بودن جنگ با کفار متجاوز، زمانى بود که مسلمانان از توان کافى برخوردار نبودند و با تغییر شرایط موظف شدند از خود دفاع کنند، و نیز مساله پیکار با مشرکان در واقع یک استثناء نسبت به آیه محسوب مى شود، بنابراین تغییر حکم به خاطر تغییر شرایط نه نسخ است و نه استثناء، ولى قرائن نشان مى دهد که در روایات و همچنین کلمات پیشینیان نسخ مفهومى غیر از مفهوم امروز داشته به طورى که معنى گسترده آن شامل این گونه امور نیز مى شده است .
در آیه بعد که تکمیلى است بر دستور آیه قبل با صراحت بیشترى ، سخن مى گوید، مى فرماید: آنها (همان مشرکانى که از هیچ گونه ضربه زدن به مسلمین خوددارى نمى کردند) را هر کجا بیابید به قتل برسانید و از آنجا که شما را بیرون ساختند (مکه ) آنها را بیرون کنید چرا که این یک دفاع عادلانه و مقابله به مثل منطقى است (و اقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجوهم من حیث اخرجوکم ).
سپس مى افزاید: فتنه از کشتار هم بدتر است (و الفتنة اشد من القتل ).
در اینکه (فتنه ) چیست ، مفسران و ارباب لغت ، درباره آن بحثهایى دارند، این واژه در اصل از (فتن ) (بر وزن متن ) گرفته شده که به گفته (راغب ) در (مفردات ) به معنى قرار دادن طلا در آتش ، براى ظاهر شدن میزان خوبى آن از بدى است و به گفته بعضى گذاشتن طلا در آتش براى خالص شدن از ناخالصیهاست واژه فتنه و مشتقات آن در قرآن مجید، دهها بار ذکر شده و در معانى مختلفى به کار رفته است .
گاه به معنى آزمایش و امتحان است ، مانند احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون : (مردم گمان مى کنند، همین که گفتند ایمان آوردیم ، رها
مى شوند و آزمایش نخواهند شد.
و گاه به معنى فریب دادن ، چنانکه مى فرماید: یا بنى آدم لا یفتننکم الشیطان : (اى فرزندان آدم ، شیطان شما را نفریبد).
و گاه به معنى بلا و عذاب آمده مانند: یوم هم على النار یفتنون ذوقوا فتنتکم : (آن روز که آنها بر آتش ، عذاب مى شوند و به آنها گفته مى شود بچشید عذاب خود را).
و گاه به معنى گمراهى آمده ، مانند و من یرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئا: (کسى که خدا گمراهى او را بخواهد (و از او سلب توفیق کند) هیچ قدرتى براى نجات او، در برابر خداوند نخواهى داشت ).
و گاه به معنى شرک و بت پرستى یا سد راه ایمان آورندگان ، آمده مانند آیه مورد بحث ، و بعضى آیات بعد از آن که مى فرماید: و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة و یکون الدین لله : (با آنها پیکار کنید تا شرک از میان برود، و دین مخصوص خداى یگانه باشد).
ولى ظاهر این است که تمام این معانى به همان ریشه اصلى که در معنى فتنه گفته شد باز مى گردد (همانگونه که غالب الفاظ مشترک چنین حالى را دارند) زیرا با توجه به اینکه معنى اصلى قرار دادن طلا در زیر فشار آتش براى خالص سازى ، یا جدا کردن سره از ناسره است ، در هر مورد که نوعى فشار و شدت وجود داشته باشد این واژه به کار مى رود، مانند امتحان که معمول ا با فشار و مشکلات همراه است ، و عذاب که نوع دیگرى از شدت و فشار است ، و فریب و نیرنگ که تحت فشارها انجام مى گیرد و همچنین شرک یا ایجاد مانع در راه هدایت خلق که هر کدام
متضمن نوعى فشار و شدت است .
کوتاه سخن اینکه : آیین بت پرستى و فسادهاى گوناگون فردى و اجتماعى مولود آن ، در سرزمین مکه رایج شده بود، و حرم امن خدا را آلوده کرده بود، و فساد آن از قتل و کشتار هم بیشتر بود، آیه مورد بحث مى گوید به خاطر ترس از خونریزى ، دست از پیکار با بت پرستى بر ندارید که بت پرستى از قتل ، بدتر است .
این احتمال نیز از سوى بعضى از مفسران داده شده که منظور از (فتنه ) در اینجا همان فساد اجتماعى باشد، از جمله تبعید کردن مؤ منان از وطن ماءلوفشان که این امور گاه از کشتن هم دردناک تر است ، یا سبب قتل و کشتارها در اجتماع مى شود، در آیه 73 سوره انفال چنین مى خوانیم : الا تفعلوه تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر: (اگر این دستور را (قطع رابطه با کفار) انجام ندهید، فتنه و فساد عظیمى در زمین روى مى دهد (در این آیه فتنه و فساد در کنار هم قرار گرفته ).
سپس به مساله دیگرى در همین رابطه اشاره کرده ، مى فرماید: مسلمانان باید احترام مسجد الحرام را نگهدارند، و این حرم امن الهى باید همیشه محترم شمرده شود و لذا (با آنها (مشرکان ) نزد مسجد الحرام پیکار نکنید، مگر آنکه آنها در آنجا با شما بجنگند) (و لا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى یقاتلوکم فیه ).
(ولى اگر آنها با شما در آنجا جنگ کردند، آنها را به قتل برسانید، چنین است جزاى کافران ) (فان قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین ).
چرا که وقتى آنها حرمت این حرم امن را بشکنند دیگر سکوت در برابر آنان جایز نیست و باید پاسخ محکم به آنان گفته شود تا از قداست و احترام حرم امن خدا، هرگز سوء استفاده نکنند.
ولى از آنجا که اسلام همیشه نیش و نوش و انذار و بشارت را با هم مى آمیزد تا معجون سالم تربیتى براى گنهکاران فراهم کند در آیه بعد راه بازگشت را به روى آنها گشوده و مى فرماید: اگر دست از جنگ بردارند و خوددارى کنند، خداوند آمرزنده و مهربان است (فان انتهوا فان الله غفور رحیم ).
آرى اگر از شرک دست بردارند، و آتش فتنه و فساد را خاموش کنند، آنها برادران مسلمان شما خواهند بود، و حتى چنانکه در دستورات دیگر آمده است از مجازات و غرامتهائى که براى مجرمان است در مورد آنان صرف نظر مى شود.
بعضى جمله (فان انتهوا) (اگر خوددارى کنند) را به معنى خوددارى از شرک و کفر تفسیر کرده اند (چنانکه در بالا گفتیم ).
و بعضى به معنى خوددارى از جنگ در مسجد الحرام یا اطراف آن دانسته اند.
جمع میان هر دو معنى نیز ممکن است .
در آیه بعد به هدف جهاد در اسلام اشاره کرده ، مى فرماید: با آنها پیکار کنید تا فتنه از میان برود (و قاتلوهم حتى لا تکون فتنة ).
(و دین مخصوص خدا باشد) (و یکون الدین لله ).
سپس اضافه مى کند: (اگر آنها (از اعتقاد در اعمال نادرست خود) دست بردارند (مزاحم آنان نشوید زیرا) تعدى جز به ستمکاران روا نیست ) (فان انتهوا فلا عدوان الا على الظالمین ).
در ظاهر، سه هدف براى جهاد در این آیه ذکر شده ، از میان بردن فتنه ها، و محو شرک و بت پرستى ، و جلوگیرى از ظلم و ستم .
این احتمال وجود دارد که منظور از فتنه همان شرک بوده باشد، بنابراین هدف اول و دوم در هم ادغام مى شود، و نیز این احتمال وجود دارد که منظور از ظلم در اینجا نیز همان شرک باشد چنانکه در آیه 13 سوره لقمان مى خوانیم : ان
الشرک لظلم عظیم : (شرک ظلم بزرگى است ).
به این ترتیب ، هر سه هدف ، به یک هدف باز مى گردد، و آن مبارزه با شرک و بت پرستى که سرچشمه انواع فتنه ها و مظالم و ستمهاست .
بعضى نیز ظلم را در این آیه به معنى آغازگر جنگ بودن دانسته اند، و یا آغازگر جنگ بودن ، در حرم امن خدا.
ولى احتمال اول که آیه سه هدف جداگانه را براى جنگ تعقیب کند قویتر به نظر مى رسد، درست است که شرک یکى از مصادیق فتنه است ولى (فتنه ) مفهومى گسترده تر از شرک دارد، و درست است که شرک یکى از مصادیق ظلم است ، ولى (ظلم ) مفهوم وسیع ترى دارد، و اگر گاهى تفسیر به شرک شده بیان یک مصداق است .
به این ترتیب جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروائى در زمین و کشورگشایى ، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است .
هدف یکى از سه چیز است : خاموش کردن آتش فتنه ها و آشوبها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستى ، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است
نکته ها
1 - مساله جهاد در اسلام
در بسیارى از مذاهب انحرافى ، جهاد به هیچ وجه وجود ندارد و همه چیز بر محور توصیه ها و نصایح و اندرزها دور مى زند، حتى بعضى هنگامى که مى شنوند جهاد مسلحانه ، یکى از ارکان برنامه هاى اسلامى است در تعجب فرو مى روند که
مگر دین مى تواند، توأ م با جنگ باشد.
اما با توجه به اینکه همیشه افراد زورمند و خودکامه و فرعونها و نمرودها و قارونها که اهداف انبیاء را مزاحم خویش مى دیده اند در برابر آن ایستاده و جز به محو دین و آیین خدا راضى نبودند روشن مى شود که دینداران راستین در عین تکیه بر عقل و منطق و اخلاق باید در مقابل این گردنکشان ظالم و ستمگر بایستند و راه خود را با مبارزه و در هم کوبیدن آنان به سوى جلو باز کنند، اصولا جهاد یکى از نشانه هاى موجود زنده است و یک قانون عمومى در عالم حیات است ، تمام موجودات زنده اعم از انسان و حیوان و گیاه ، براى بقاى خود، با عوامل نابودى خود در حال مبارزه اند - شرح بیشتر این سخن را در سوره نساء ذیل آیه 95 و 96 خواهید خواند.
به هر حال از افتخارات ما مسلمانان ، آمیختن دین با مساله حکومت و داشتن دستور جهاد در برنامه هاى دینى است ، منتها باید دید جهاد اسلامى چه اهدافى را تعقیب مى کند آنچه ما را از دیگران جدا مى سازد همین است .
2 - اهداف جهاد در اسلام
بعضى از غربزدهها اصرار دارند جهاد اسلامى را منحصرا در جهاد دفاعى خلاصه کنند، و با هر زحمتى که هست تمام غزوات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) و یا جنگهاى بعد از آن حضرت را، در این راستا توجیه کنند، در حالى که نه دلیلى بر این مساله داریم و نه تمام غزوات رسول الله در این معنى خلاصه مى شود بهتر این است به جاى این استنباطهاى نادرست به قرآن باز گردیم و اهداف جهاد را از قرآن بگیریم ، اهدافى که همه منطقى و قابل عرضه کردن به دوست و دشمن است .
چنانکه در آیات بالا خواندیم جهاد در اسلام براى چند هدف مجاز شمرده
شده است .
الف - جهاد براى خاموش کردن فتنه ها
و به تعبیر دیگر جهاد ابتدائى آزادى بخش .
مى دانیم خداوند دستورها و برنامه هائى براى سعادت و آزادى و تکامل و خوشبختى و آسایش انسانها طرح کرده است ، و پیامبران خود را موظف ساخته که این دستورها را به مردم ابلاغ کنند، حال اگر فرد یا جمعیتى ابلاغ این فرمانها را مزاحم منافع پست خود ببینند و سر راه دعوت انبیاء موانعى ایجاد نمایند آنها حق دارند نخست از طریق مسالمت آمیز و اگر ممکن نشد با توسل به زور این موانع را از سر راه دعوت خود بردارند و آزادى تبلیغ را براى خود کسب کنند.
به عبارت دیگر: مردم در همه اجتماعات این حق را دارند که نداى منادیان راه حق را بشنوند، و در قبول دعوت آنها آزاد باشند حال اگر کسانى بخواهند آنها را از حق مشروعشان محروم سازند و اجازه ندهند صداى منادیان راه خدا به گوش جان آنها برسد و از قید اسارت و بردگى فکرى و اجتماعى آزاد گردند طرفداران این برنامه حق دارند براى فراهم ساختن این آزادى از هر وسیله اى استفاده کنند، و از اینجا ضرورت (جهاد ابتدائى ) در اسلام و سایر ادیان آسمانى روشن مى گردد.
همچنین اگر کسانى مؤ منان را تحت فشار قرار دهند که به آیین سابق باز گردند براى رفع این فشار نیز از هر وسیله اى مى توان استفاده کرد.
ب - جهاد دفاعى
آیا صحیح است کسى به انسان حمله کند و او از خود دفاع ننماید؟ یا ملتى متجاوز و سلطه گر هجوم بر ملت دیگر ببرند و آنها دست روى دست گذارده نابودى کشور و ملت خویش را تماشا کنند.
در اینجا تمام قوانین آسمانى و بشرى به شخص یا جمعیتى که مورد هجوم واقع شده حق مى دهد براى دفاع از خویشتن به پا خیزد و آنچه در قدرت دارد به کار
برد، و از هر گونه اقدام منطقى براى حفظ موجودیت خویش فروگذار نکند.
این نوع جهاد را، (جهاد دفاعى ) مى نامند، جنگهایى مانند جنگ احزاب و احد و موته و تبوک و حنین و بعضى دیگر از غزوات اسلامى جزء این بخش از جهاد بوده و جنبه دفاعى داشته است .
هم اکنون بسیارى از دشمنان اسلام ، جنگ را بر مسلمین تحمیل کرده اند و سرزمینهاى اسلامى را اشغال نموده و منابع آنها را زیر سلطه خود گرفته اند چگونه اسلام اجازه مى دهد در مقابل آنها سکوت شود؟ ج - جهاد براى حمایت از مظلومان
شاخه دیگرى از جهاد که در آیات دیگر قرآن به آن اشاره شده ، جهاد براى حمایت از مظلومان است ، در آیه 75 سوره نساء مى خوانیم : و ما لکم لا تقاتلون فى سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا:
(چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانى که (بدست ستمگران ) تضعیف شده اند پیکار نمى کنید، همان افراد (ستمدیده اى ) که مى گویند: خدایا! ما را از این شهر (مکه ) که اهلش ستمگرند بیرون ببر، و براى ما از سوى خود، ولیى قرار ده ، و براى ما از سوى خود یار و یاورى معین فرما).
به این ترتیب ، قرآن از مسلمانان مى خواهد که هم در راه خدا و هم مستضعفان مظلوم ، جهاد کنند، و اصولا این دو از هم جدا نیستند و با توجه به اینکه در آیه فوق قید و شرطى نیست ، این مظلومان و مستضعفان در هر نقطه جهان ، باشند، باید از آنها دفاع کرده نزدیک و دور، داخل و خارج کشور تفاوت نمى کند.
و به تعبیر دیگر حمایت از مظلومان در مقابل ظالمان در اسلام یک اصل است که باید مراعات شود، حتى اگر به جهاد منتهى گردد، اسلام اجازه نمى دهد مسلمانان در برابر فشارهایى که به مظلومان جهان وارد مى شود بیتفاوت باشند، و
این دستور یکى از ارزشمندترین دستورات اسلامى است که از حقانیت این آیین خبر مى دهد.
د - جهاد براى محو شرک و بت پرستى
اسلام در عین اینکه آزادى عقیده را محترم مى شمرد و هیچ کس را با اجبار دعوت به سوى این آیین نمى کند، به همین دلیل به اقوامى که داراى کتاب آسمانى هستند، فرصت کافى مى دهد که با مطالعه و تفکر آیین اسلام را بپذیرند، و اگر نپذیرفتند، با آنها به صورت یک (اقلیت هم پیمان ) (اهل ذمه ) معامله مى کند و با شرایط خاصى که نه پیچیده است و نه مشکل با آنها همزیستى مسالمت آمیز بر قرار مى نماید، در عین حال نسبت به شرک و بت پرستى ، سختگیر است زیرا: شرک و بت پرستى نه دین است و نه آیین و نه محترم شمرده مى شود، بلکه یک نوع خرافه و انحراف و حماقت و در واقع یک نوع بیمارى فکرى و اخلاقى است که باید به هر قیمت که ممکن شود آن را ریشه کن ساخت .
کلمه آزادى و احترام به فکر دیگران در مواردى به کار برده مى شود که فکر و عقیده لا اقل یک ریشه صحیح داشته باشد، اما انحراف و خرافه و گمراهى و بیمارى چیزى نیست که محترم شمرده شود و به همین دلیل اسلام دستور مى دهد که بت پرستى به هر قیمتى که شده است حتى به قیمت جنگ ، از جامعه بشریت ریشه کن گردد.
بت خانه ها و آثار شوم بت پرستى اگر از طرق مسالمت آمیز ممکن نشد با زور ویران و منهدم گردند.
آرى اسلام مى گوید باید صفحه زمین از آلودگى به شرک و بت پرستى پاک گردد و به همه مسلمین نوید مى دهد که سرانجام توحید و یکتا پرستى به تمام جهان حاکم خواهد شد و شرک و بت پرستى ریشه کن خواهد گشت .
از آنچه در بالا - در مورد اهداف جهاد - آمد روشن مى شود که اسلام جهاد را با اصول صحیح و منطق عقل هماهنگ ساخته ، و هرگز آن را وسیله سلطه جویى و کشورگشائى و غصب حقوق دیگران و تحمیل عقیده ، و استعمار و استثمار قرار
نداده است .
ولى مى دانیم دشمنان اسلام - مخصوصا ارباب کلیسا و مستشرقان مغرض با تحریف حقایق ، سخنان زیادى بر ضد مساله جهاد اسلامى ایراد کرده اند و اسلام را متهم به خشونت و توسل به زور و شمشیر براى تحمیل عقیده ساخته اند.
و به این قانون اسلامى سخت هجوم برده اند.
به نظر مى رسد وحشت آنها از پیشرفت اسلام در جهان ، به خاطر معارف قوى ، و برنامه هاى حساب شده ، سبب شده است که از اسلام چهره دروغین وحشتناکى بسازند، تا جلو پیشرفت اسلام را در جهان بگیرند.
3 - چرا فرمان جهاد در مدینه نازل شد؟
مى دانیم جهاد در سال دوم هجرت به مسلمانان واجب گشت و قبل از آن واجب نبود.
دلیل این موضع روشن است زیرا از یک طرف تعداد مسلمانان در مکه به اندازهاى کم بود که عملا قیام مسلحانه کردن مفهومى جز انتحار و خودکشى نداشت و از طرف دیگر دشمن در مکه فوق العاده نیرومند بود و در واقع مرکز اصلى قدرتهاى ضد اسلامى محسوب مى شد و مبارزه کردن با آنها در داخل مکه امکان پذیر نبود.
ولى هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به مدینه آمد عده زیادى به او ایمان آوردند و دعوت خود را آشکار در داخل و خارج مدینه گسترش داد و توانست یک حکومت صالح به وجود آورد و وسایل لازم را براى مبارزه و پیکار با دشمن آماده سازد و چون مدینه از مکه فاصله زیادى داشت این کار با فراغت خاطر صورت گرفت و نیروهاى انقلابى و آزادى بخش ، آماده مبارزه و دفاع در برابر دشمن شدند.
آیه و ترجمه


الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرمت قصاص فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم و اتقوا الله و اعلموا أ ن الله مع المتقین(194)


ترجمه :
194 - ماه حرام ، در برابر ماه حرام ! (اگر دشمنان ، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید). و تمام حرامها، (قابل ) قصاص است . و (به طور کلى ) هر کس به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدى کنید! و از خدا به پرهیزید (و زیاده روى ننمایید)! و بدانید خدا با پرهیزکاران است !
تفسیر:
احترام ماههاى حرام و مقابله به مثل
این آیه بحثى را که در آیات پیش در مورد جهاد به طور کلى آمده است تکمیل مى کند و در واقع پاسخى است به ایراد افراد ناآگاه که مى گفتند.
مگر مى توان در ماه حرام جنگ کرد که اسلام چنین دستورى را داده است .
توضیح اینکه : مشرکان مکه مى دانستند که جنگ در ماههاى حرام (ذى القعده و ذى الحجه و محرم و رجب ) از نظر اسلام جایز نیست و به تعبیر دیگر اسلام این سنت را که از قبل وجود داشته امضاء کرده است ، مخصوصا در مسجد الحرام و مکه این کار نارواتر است ، و پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) به هر دو حکم احترام مى گذارد.
به همین دلیل در نظر داشتند، مسلمانان را غافلگیر ساخته و در ماههاى حرام به آنها حمله ور شوند، و شاید گمانشان این بود، که اگر آنها احترام ماههاى حرام را نادیده بگیرند مسلمانان به مقابله بر نمى خیزند، و اگر چنین شود به مقصود
خود رسیده اند.
آیه مورد بحث به این پندارها پایان داد و نقشه هاى احتمالى آنها را نقش بر آب کرد، و دستور داد اگر آنها در ماههاى حرام دست به اسلحه بردند، مسلمانان در مقابل آنها بایستند، مى فرماید: (ماه حرام در برابر ماه حرام است ) (الشهر الحرام بالشهر الحرام ).
یعنى اگر دشمنان احترام آن را شکستند و در آن با شما پیکار کردند شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.
(زیرا حرمات ، قصاص دارد (و الحرمات قصاص ).

(حرمات ) جمع (حرمه ) به معنى چیزى است که باید آن را حفظ کرد و احترام آن را نگه داشت ، و حرم را از این جهت حرم گفته اند که جاى محترمى است و هتک آن جایز نیست ، و اعمال نامشروع و قبیح را از این جهت حرام مى گویند که ممنوعیت دارد، همان گونه که در مورد حرم ، یا ماه حرام بعضى اعمال ممنوع است .
این جمله در واقع پاسخ دندان شکنى است به آنها که اجازه جنگ در ماههاى حرام را به پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) ایراد مى گرفتند.
یعنى احترام ماه حرام ، یا سرزمین مکه حرم امن خدا، در برابر کسانى است که آن را محترم مى شمرند، ولى در برابر کسانى که احترام آن را زیر پا مى گذارند رعایت آن لازم نیست ، و مسلمانان حق دارند با آنها وارد پیکار شوند، و این در واقع یک نوع قصاص است ، تا دیگر مشرکان به فکر سوء استفاده از احترام ماه حرام یا سرزمین محترم مکه نیفتند.
سپس به یک دستور کلى و عمومى که شامل موضوع مورد بحث نیز مى شود، اشاره کرده ، مى فرماید: (هر کس به شما تجاوز کند، به مانند آن بر او تجاوز کنید ولى از خدا به پرهیزید (و زیاده روى ننمایید) و بدانید خدا با پرهیزکاران است ) (فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم و اتقوا الله و
اعلموا ان الله مع المتقین ).
اسلام بر خلاف مسیحیت کنونى که مى گوید: هر کس که به رخساره راست تو تپانچه زند رخساره دیگر را به سوى او بگردان .
چنین دستورى را نمى دهد، چرا که این دستور انحرافى باعث جرأ ت و جسارت ظالم و تجاوزگر است ، حتى مسیحیان جهان امروز نیز هرگز به چنین دستورى عمل نمى کنند و کمترین تجاوزى را با پاسخى شدیدتر، که آن هم بر خلاف دستور اسلام است جواب مى گویند.
اسلام مى گوید: در برابر متجاوز، باید ایستاد، و به هر کس حق مى دهد که اگر به او تعدى شود، به همان مقدار مقابله کند، تسلیم در برابر متجاوز مساوى است با مرگ و مقاومت مساوى است با حیات ، این است منطق اسلام .
جالب اینکه آیه مفهوم وسیعى دارد و منحصر به مساله قصاص در مقابل قتل یا جنایات دیگر نیست ، بلکه امور مالى و سایر حقوق را نیز شامل مى شود.
البته این موضوع با مساله عفو و گذشت ، که در مورد دوستان یا افراد شکست خورده یا نادم و پشیمان صورت مى گیرد، هیچ گونه منافاتى ندارد.
گاهى بعضى از عوام ، تصور مى کنند که معنى آیه این است ، اگر کسى فرزند دیگرى را به قتل برساند، مقابله به مثل اجازه مى دهد که پدر مقتول فرزند قاتل را به قتل برساند، و اگر ضربهاى بر برادر او وارد کرد، او هم ضربهاى بر برادر جانى وارد کند، ولى این اشتباه بزرگى است ، زیرا قرآن مى گوید: شخص معتدى و تجاوزگر باید مجازات شود، (به همان اندازه مجازات شود) نه فرد بیگناه دیگر، باز مفهوم این سخن این نیست که اگر کسى خانه شخصى را آتش زد خانه او را آتش بزنند، بلکه مفهومش این است معادل قیمت خانه را از او بگیرند.
ضمنا تاکیدى که در ذیل آیه در مورد تقوا ذکر شده تاکیدى است بر عدم تجاوز از حد و به تعبیر دیگر، مقابله به مثل نباید شکل انتقامجویى به خود گیرد، همان انتقامى که حد و مرزى براى خود نمى شناسد.
و اینکه مى گوید: خدا با پرهیزکاران است ، اشاره به این است که آنها را در مشکلات تنها نمى گذارد و یارى مى دهد، زیرا کسى که با دیگرى است در مشکلات به او کمک مى کند و در برابر دشمن او را حمایت مى نماید.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت