تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت12)

آیه و ترجمه


یایها الذین ءامنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الاءنثى بالا نثى فمن عفى له من اخیه شى ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسن ذلک تخفیف من ربکم و رحمة فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم (178)
و لکم فى القصاص حیوة یاولى الاءلبب لعلکم تتقون (179)


ترجمه :

178 اى افرادى که ایمان آورده اید! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است ، آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده و زن در برابر زن ، پس اگر کسى از ناحیه برادر (دینى ) خود مورد عفو قرار گیرد (و حکم قصاص ‍ او تبدیل به خونبها گردد) باید از راه پسندیده پیروى کند (و در طرز پرداخت دیه ، حال پرداخت کننده را در نظر بگیرد) و قاتل نیز به نیکى دیه را به ولى مقتول بپردازد (و در آن مسامحه نکند این تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگار شما و کسى که بعد از آن تجاوز کند عذاب دردناکى خواهد داشت .
179- و براى شما در قصاص حیات و زندگى است اى صاحبان خرد، تا شما تقوى پیشه کنید.
شاءن نزول
عادت عرب جاهلى بر این بود که اگر کسى از قبیله آنها کشته مى شد تصمیم مى گرفتند تا آنجا که قدرت دارند از قبیله قاتل بکشند، و این فکر تا آنجا پیش رفته بود که حاضر بودند به خاطر کشته شدن یک فرد تمام طائفه قاتل را نابود کنند آیه فوق نازل شد و حکم عادلانه قصاص را بیان کرد.
این حکم اسلامى ، در واقع حد وسطى بود میان دو حکم مختلف که در آن زمان وجود داشت بعضى قصاص را لازم میدانستند و چیزى جز آن را مجاز نمى شمردند و بعضى تنها دیه را لازم مى شمردند، اسلام قصاص را در صورت عدم رضایت اولیاى مقتول ، و دیه را به هنگام رضایت طرفین قرار داد.

تفسیر:
قصاص مایه حیات شما است !
از این آیات به بعد یک سلسله از احکام اسلامى مطرح مى شود و آیات گذشته را که تحت عنوان بر و نیکوکارى بود و بخش مهمى از برنامه هاى اسلام را شرح میداد تکمیل مى کند.
نخست از مساءله حفظ احترام خونها که مساءله فوق العاده مهمى در روابط اجتماعى است آغاز مى کند، و خط بطلان بر آداب و سنن جاهلى مى کشد، مؤ منان را مخاطب قرار داده چنین مى گوید:
(اى کسانى که ایمان آورده اید حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است ) (یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى ).
قرآن گاهى از دستورات لازم الاجرا با جمله کتب علیکم : (بر شما نوشته شده ) تعبیر مى کند، از جمله در آیه فوق و همچنین آیات آینده که در مورد وصیت و روزه سخن مى گوید، همین تعبیر دیده مى شود، و به هر حال این تعبیر اهمیت
و تاءکید مطلب را روشن مى کند، زیرا همیشه مسائلى را مى نویسند که از هر نظر قطعیت پیدا کرده و جدى است .
(قصاص ) از ماده (قص ) (بر وزن سد) به معنى جستجو و پیگیرى از آثار چیزى است و هر امرى که پشت سر هم آید عرب آن را (قصه ) مى گوید و از آنجا که قصاص قتلى است . که پشت سر قتل دیگرى قرار مى گیرد این واژه در مورد آن به کار رفته است .
همانگونه که در شان نزول اشاره شد این آیات در مقام تعدیل زیادهرویهاى است که در جاهلیت در مورد قتل نفس ‍ انجام مى گرفت ، و با انتخاب واژه قصاص نشان مى دهد که اولیاء مقتول حق دارند نسبت به قاتل همانرا انجام دهند که او مرتکب شده .
ولى به این مقدار قناعت نکرده در دنباله آیه مساءله مساوات را با صراحت بیشتر مطرح مى کند و مى گوید: (آزاد در برابر آزاد، برده در برابر برده ، و زن در برابر زن ) (الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى ).
به خواست خدا توضیح خواهیم داد که این مساءله دلیل بر برترى خون مرد نسبت به زن نیست و مرد قاتل را نیز میتوان (با شرائطى ) در برابر زن مقتول قصاص کرد.
سپس براى اینکه روشن شود که مساءله قصاص حقى براى اولیاى مقتول است و هرگز یک حکم الزامى نیست ، و اگر مایل باشند مى توانند قاتل را ببخشند و خونبها بگیرند، یا اصلا خونبها هم نگیرند، اضافه مى کند: (اگر کسى از ناحیه برادر دینى خود مورد عفو قرار گیرد (و حکم قصاص با رضایت طرفین تبدیل به خونبها گردد) باید از روش ‍ پسندیدهاى پیروى کند (و براى پرداخت دیه طرف را در فشار نگذارد) و او هم در پرداختن دیه کوتاهى نکند) (فمن عفى له من اخیه شى ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ).
به این ترتیب از یکسو به اولیاى مقتول توصیه مى کند که اگر از قصاص صرفنظر کردهاید در گرفتن خونبها زیاده روى نکنید و به طرز شایسته با توجه به مبلغ عادلانهاى که اسلام قرار داده و در اقساطى که طرف قدرت پرداخت آن را دارد از او بگیرید.
و از سوى دیگر با جمله و اداء الیه باحسان به قاتل نیز توصیه مى کند که در پرداخت خونبها روش صحیحى در پیش ‍ گیرد و بدهى خود را بدون مسامحه بطور کامل و به موقع اداء نماید.
و به این صورت وظیفه و برنامه هر یک از دو طرف را مشخص کرده است .
در پایان آیه براى تاءکید و توجه دادن به این امر که تجاوز از حد از ناحیه هر کس بوده باشد مجازات شدید دارد مى گوید (این تخفیف و رحمتى است از ناحیه پروردگارتان ، و کسى که بعد از آن از حد خود تجاوز کند عذاب دردناکى در انتظار او است ) (ذلک تخفیف من ربکم و رحمة فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم ).
این دستور عادلانه قصاص و عفو که یک مجموعه کاملا انسانى و منطقى را تشکیل مى دهد از یکسو روش فاسد عصر جاهلیت را که هیچگونه برابرى در قصاص قائل نبودند و همچون دژخیمان عصر فضا گاه در برابر یک نفر صدها نفر را به خاک و خون مى کشیدند محکوم مى کند.
و از سوى دیگر راه عفو را به روى مردم نمى بندد، در عین حال احترام خون را نیز کاهش نمى دهد و قاتلان را جسور نمى سازد، و از سوى سوم مى گوید بعد از برنامه عفو و گرفتن خونبها هیچیک از طرفین حق تعدى ندارند، بر خلاف اقوام جاهلى که اولیاى مقتول گاهى بعد از عفو و حتى گرفتن خونبها قاتل را میکشتند!.
آیه بعد با یک عبارت کوتاه و بسیار پر معنى پاسخ بسیارى از سؤ الات را در زمینه مساءله قصاص بازگو مى کند و مى گوید: (اى خردمندان ! قصاص براى شما مایه حیات و زندگى است ، باشد که تقوا پیشه کنید) (و لکم فى القصاص حیاة یا اولى الالباب لعلکم تتقون ).
این آیه که از ده کلمه ترکیب شده ، و در نهایت فصاحت و بلاغت است آنچنان جالب است که به صورت یک شعار اسلامى در اذهان همگان نقش بسته ، و به خوبى نشان مى دهد که قصاص اسلامى به هیچوجه جنبه انتقامجوئى ندارد بلکه دریچه اى است به سوى حیات و زندگى انسانها.
از یکسو ضامن حیات جامعه است ، زیرا اگر حکم قصاص به هیچوجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس ‍ امنیت مى کردند جان مردم بیگناه به خطر مى افتاد همانگونه که در کشورهائى که حکم قصاص به کلى لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است .
و از سوى دیگر مایه حیات قاتل است چرا که او را از فکر آدمکشى تا حد زیادى باز میدارد و کنترل مى کند.
و از سوى سوم به خاطر لزوم تساوى و برابرى جلو قتلهاى پى در پى را مى گیرد و به سنتهاى جاهلى که گاه یک قتل مایه چند قتل و آن نیز به نوبه خود مایه قتلهاى بیشترى مى شد پایان مى دهد، و از این راه نیز مایه حیات جامعه است .
و با توجه به اینکه حکم قصاص مشروط به عدم عفو است نیز دریچه دیگرى به حیات و زندگى گشوده مى شود.
جمله لعلکم تتقون که هشدارى است براى پرهیز از هر گونه تعدى و تجاوز این حکم حکیمانه اسلامى را تکمیل مى کند.
نکته ها
1- قصاص و عفو یک مجموعه عادلانه
اسلام که در هر مورد مسائل را با واقعبینى و بررسى همه جانبه دنبال مى کند، در مساءله خون بیگناهان نیز حق مطلب را دور از هر گونه تندروى و کندروى بیان داشته است ، نه همچون آئین تحریف شده یهود فقط تکیه بر قصاص مى کند و نه مانند مسیحیت کنونى فقط راه عفو یا دیه را به پیروان خود توصیه مى نماید، چرا که دومى مایه جرئت است و اولى عامل خشونت و انتقامجوئى .
فرض کنید قاتل و مقتول با هم برادر و یا سابقه دوستى و پیوند اجتماعى داشته باشند، در اینصورت اجبار کردن به قصاص داغ تازهاى بر اولیاى مقتول مى گذارد، و مخصوصا در مورد افرادى که سرشار از عواطف انسانى باشند اجبار کردن بر قصاص خود زجر و شکنجه دیگرى براى آنها محسوب مى شود، در حالى که محدود ساختن حکم به روش عفو و دیه نیز افراد جنایتکار را جریتر مى کند .
لذا حکم اصلى را قصاص قرار داده ، و براى تعدیل آن حکم عفو را در کنار این حکم ذکر کرده است .
به عبارت روشنتر اولیاء مقتول حق دارند در برابر قاتل یکى از سه حکم را اجراء کنند: 1 قصاص کردن .
2 - عفو کردن بدون گرفتن خونبها.
3 - عفو کردن با گرفتن خونبها (البته در اینصورت موافقت قاتل نیز شرط است ).
2- آیا قصاص بر خلاف عقل و عواطف انسانى است ؟
گروهى که بدون تاءمل ، بعضى از مسائل جزائى اسلام را مورد انتقاد قرار
داده اند به خصوص درباره مساءله قصاص سر و صدا راه انداخته مى گویند:
1- جنایتى که قاتل مرتکب شده بیش از این نیست که انسانى را از بین برده است ، ولى شما به هنگام قصاص همین عمل را تکرار مى کنید!.
2- قصاص جز انتقامجوئى و قساوت نیست ، این صفت ناپسند را باید با تربیت صحیح از میان مردم برداشت ، در حالى که طرفداران قصاص هر روز به این صفت ناپسند انتقامجوئى روح تازهاى میدمند!
3- آدمکشى گناهى نیست که از اشخاص عادى یا سالم سرزند، حتما قاتل از نظر روانى مبتلا به بیمارى است ، و باید معالجه شود، و قصاص دواى چنین بیمارانى نمى تواند باشد.
4- مسائلى که مربوط به نظام اجتماعى است باید دوش به دوش اجتماع رشد کند، بنا بر این قانونى که در هزار و چهارصد سال پیش از این پیاده مى شده نباید در اجتماع امروز عملى شود!
5- آیا بهتر نیست به جاى قصاص ، قاتلان را زندانى کنیم و با کار اجبارى از وجود آنها به نفع اجتماع استفاده نمائیم با این عمل هم اجتماع از شر آنان محفوظ میماند، و هم از وجود آنها حتى المقدور استفاده مى شود.
اینها خلاصه اعتراضاتى است که پیرامون مساءله قصاص مطرح مى شود.
پاسخ
دقت در آیات قصاص در قرآن مجید جواب این اشکالات را روشن مى سازد (و لکم فى القصاص حیاة یا اولى الالباب ).
زیرا از بین بردن افراد مزاحم و خطرناک گاه بهترین وسیله براى رشد و تکامل اجتماع است ، و چون در اینگونه موارد مساءله قصاص ضامن حیات و ادامه
بقا مى باشد شاید از این رو قصاص به عنوان غریزه در نهاد انسان گذارده شده است .
نظام طب ، کشاورزى ، دامدارى همه و همه روى این اصل عقلى (حذف موجود خطرناک و مزاحم ) بنا شده زیرا مى بینیم به خاطر حفظ بدن ، عضو فاسد را قطع مى کنند، و یا به خاطر نمو گیاه شاخه هاى مضر و مزاحم را مى برند، کسانى که کشتن قاتل را فقدان فرد دیگرى مى دانند تنها دید انفرادى دارند، اگر صلاح اجتماع را در نظر بگیرند و بدانند اجراى قصاص چه نقشى در حفاظت و تربیت سایر افراد دارد در گفتار خود تجدید نظر مى کنند، از بین بردن این افراد خونریز در اجتماع همانند قطع کردن و از بین بردن عضو و شاخه مزاحم و مضر است که به حکم عقل باید آن را قطع کرد، و ناگفته پیدا است که تاکنون هیچکس به قطع شاخه ها و عضوهاى فاسد و مضر اعتراض ‍ نکرده است ، این در مورد ایراد اول .
در مورد ایراد دوم باید توجه داشت که اصولا تشریع قصاص هیچگونه ارتباطى با مساءله انتقامجوئى ندارد، زیرا انتقام به معنى فرونشاندن آتش غضب به خاطر یک مساءله شخصى است ، در حالى که قصاص به منظور پیشگیرى از تکرار ظلم و ستم بر اجتماع است و هدف آن عدالتخواهى و حمایت از سایر افراد بیگناه مى باشد.
در مورد ایراد سوم که قاتل حتما مبتلا به مرض روانى است و از اشخاص عادى ممکن نیست چنین جنایتى سر بزند، باید گفت : در بعضى موارد این سخن صحیح است و اسلام هم در چنین صورتهائى براى قاتل دیوانه یا مثل آن حکم قصاص نیاورده است ، اما نمى توان مریض بودن قاتل را به عنوان یک قانون و راه عذر عرضه داشت ، زیرا فسادى که این طرح به بار مى آورد و جراتیکه به جنایتکاران اجتماع مى دهدبراى هیچکس قابل تردید نیست ، و اگر استدلال در مورد قاتل صحیح باشد در مورد تمام متجاوزان و کسانى که به حقوق دیگران تعدى مى کنند نیز باید صحیح باشد، زیرا آدمى که داراى سلامت کامل عقل است هرگز بدیگران
تجاوز نمى کند، و به این ترتیب تمام قوانین جزائى را باید از میان برداشت ، و همه متعدیان و متجاوزان را به جاى زندان و مجازات به بیمارستانهاى روانى روانه کرد.
اما اینکه : رشد اجتماع قانون قصاص را نمى پذیرد و قصاص تنها در اجتماعات قدیم نقشى داشته اما الان قصاص را حکمى خلاف وجدان مى دانند که باید حذف شود پاسخ آن یک جمله است و آن اینکه :
ادعاى مزبور در برابر توسعه وحشتناک جنایات در دنیاى امروز و آمار کشتارهاى میدانهاى نبرد و غیر آن ادعاى بیارزشى است ، و به خیالبافى شبیهتر است ، و به فرض که چنین دنیائى به وجود آمد، اسلام هم قانون عفو را در کنار قصاص گذارده و هرگز قصاص را راه منحصر معرفى نکرده است ، مسلما در چنان محیطى خود مردم ترجیح خواهند داد که قاتل را عفو کنند، اما در دنیاى کنونى که جنایاتش تحت لفافه هاى گوناگون قطعا از گذشته بیشتر و وحشیانه تر است حذف این قانون جز اینکه دامنه جنایات را گسترش دهد اثرى ندارد.
و در مورد ایراد پنجم باید توجه داشت که هدف از قصاص همانطور که قرآن تصریح مى کند حفظ حیات عمومى اجتماع و پیشگیرى از تکرار قتل و جنایات است ، مسلما زندان نمى تواند اثر قابل توجهى داشته باشد (آنهم زندانهاى کنونى که وضع آن از بسیارى از منازل جنایتکاران بهتر است ) و به همین دلیل در کشورهائى که حکم اعدام لغو شده در مدت کوتاهى آمار قتل و جنایت فزونى گرفته ، به خصوص اگر حکم زندانى افراد طبق معمول در معرض بخشودگى باشد که در اینصورت جنایتکاران با فکرى آسوده تر و خیالى راحتتر دست به جنایت مى زنند.
3- آیا خون مرد رنگینتر است ؟
ممکن است بعضى ایراد کنند که در آیات قصاص دستور داده شده که نباید (مرد) بخاطر قتل (زن ) مورد قصاص قرار گیرد، مگر خون مرد از خون زن رنگینتر است ؟ چرا مرد جنایتکار بخاطر کشتن زن و ریختن خون ناحق از انسانهائى که بیش از نصف جمعیت روى زمین را تشکیل مى دهند قصاص نشود ؟!
در پاسخ باید گفت : مفهوم آیه این نیست که مردم نباید در برابر زن قصاص شود بلکه همانطور که در فقه اسلام مشروحا بیان شده اولیاى زن مقتولى مى توانند مرد جنایتکار را به قصاص برسانند به شرط آنکه نصف مبلغ دیه را بپردازند.
به عبارت دیگر: منظور از عدم قصاص مرد در برابر قتل زن ، قصاص بدون قید و شرط است ولى با پرداخت نصف دیه ، کشتن او جایز است .
و لازم به توضیح نیست که پرداخت مبلغ مزبور براى اجراى قصاص نه بخاطر این است که زن از مرتبه انسانیت دورتر است و یا خون او کمرنگتر از خون مرد است ، این توهمى است کاملا بیجا و غیر منطقى که شاید لفظ و تعبیر (خونبها) ریشه این توهم شده است ، پرداخت نصف دیه تنها بخاطر جبران خسارتى است که از قصاص ‍ گرفتن از مرد متوجه خانواده او مى شود (دقت کنید).
توضیح اینکه : مردان غالبا در خانواده عضو مؤ ثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى شوند و با فعالیتهاى اقتصادى خود چرخ زندگى خانواده را به گردش در مى آورند، بنا بر این تفاوت میان از بین رفتن مرد و زن از نظر اقتصادى و جنبه هاى مالى بر کسى پوشیده نیست که اگر این تفاوت مراعات نشود خسارت بیدلیلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بیگناه او وارد مى شود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد رعایت حقوق همه افراد را کرده و از این خلاء اقتصادى و ضربه نابخشودنى ، که به یک خانواده میخورد جلوگیرى نموده است اسلام هرگز اجازه نمى دهد که به بهانه لفظ (تساوى ) حقوق افراد دیگرى مانند فرزندان شخصى که مورد قصاص قرار گرفته پایمال گردد.
البته ممکن است زنانى براى خانواده خود، نان آورتر از مردان باشند، ولى مى دانیم احکام و قوانین بر محور افراد دور نمى زند بلکه کل مردان را با کل زنان باید سنجید (دقت کنید).
4- نکته آخر
که در آیه جلب توجه مى کند و از لفظ (من اخیه ) استفاده مى شود این است که قرآن رشته برادرى را میان مسلمانان به قدرى مستحکم مى داند که حتى بعد از ریختن خون ناحق باز برقرار است ، لذا براى تحریک عواطف اولیاى مقتول آنها را برادران قاتل معرفى مى کند و آنان را با این تعبیر به عفو و مدارا تشویق مى کند، و این عجیب و جالب است .
البته این در مورد کسانى است که بر اثر هیجان احساسات و خشم و مانند آن دست به چنین گناه عظیمى زده اند و از کار خود نیز پشیمانند اما جنایتکارانى که به جنایت خود افتخار مى کنند و از آن ندامت و پشیمانى ندارند نه شایسته نام برادرند و نه مستحق عفو و گذشت !.

آیه و ترجمه


کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للولدین و الاءقربین بالمعروف حقا على المتقین (180)
فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه على الذین یبدلونه ان الله سمیع علیم (181)
فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه ان الله غفور رحیم (182)


ترجمه :

180- بر شما نوشته شده ، هنگامى که یکى از شما را مرگ فرا رسد اگر چیز خوبى از خود بجاى گذارده ، وصیت براى پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته کند، این حقى است بر پرهیزکاران .
181- پس کسى که آنرا بعد از شنیدن تغییر دهد تنها گناه آن بر کسانى است که آن وصیت ) را تغییر مى دهند خداوند شنوا و دانا است .
182- کسى که از انحراف وصیت کننده (و تمایل یک جانبه او به بعض ورثه ) یا از گناه اوبه اینکه وصیت به کار خلافى کند) بترسد، و میان آنها را اصلاح دهد گناهى بر او نیست (و مشمول قانون تبدیل وصیت نمى باشد) خداوند آمرزنده و مهربان است .

تفسیر:
وصیتهاى شایسته
در آیات گذشته سخن از مسائل جانى و قصاص در میان بود، در این آیات به قسمتى از احکام وصایا که ارتباط با مسائل مالى دارد مى پردازد و به عنوان یک حکم الزامى مى گوید:
(بر شما نوشته شده هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد اگر چیز خوبى (مالى ) از خود به جاى گذارده وصیت به طور شایسته براى پدر و مادر و نزدیکان کند) (کتب علیکم اذا حضر احدکم الموت ان ترک خیرا الوصیة للوالدین و الاقربین بالمعروف ).
و در پایان آیه اضافه مى کند (این حقى است بر ذمه پرهیزکاران ) (حقا على المتقین ).
همانگونه که سابقا هم اشاره کردیم جمله (کتب علیکم ) ظاهر در وجوب است به همین دلیل این تعبیر در مورد وصیت موضوع تفسیرهاى مختلفى قرار گرفته :
1- گاه گفته مى شود وصیت کردن در قوانین اسلامى هر چند عمل مستحبى است اما چون مستحب بسیار مؤ کد است از آن با جمله (کتب علیکم ) تعبیر شده ، و ذیل آیه آن را تفسیر مى کند، زیرا مى گوید: حقا على المتقین ، اگر این یک حکم وجوبى بود باید بگوید حقا على المؤ منین .
2- بعضى دیگر معتقدند که این آیه قبل از نزول احکام ارث است ، در آن وقت وصیت کردن در مورد اموال واجب بوده ، تا ورثه گرفتار اختلاف و نزاع نشوند اما بعد از نزول آیات ارث این وجوب نسخ شد، و به صورت یک حکم استحبابى در آمد، حدیثى که در تفسیر (عیاشى ) ذیل این آیه آمده است نیز این معنى را تاءیید مى کند.
3- این احتمال نیز وجود دارد که آیه ناظر به موارد ضرورت و نیاز باشد یعنى در جائى که انسان مدیون است یا حقى به گردن او است که در آنجا وصیت کردن لازم است (ولى از میان این تفاسیر تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد).
جالب اینکه در اینجا به جاى کلمه (مال ) کلمه (خیر) گفته شده است فرموده اگر (چیز خوبى ) از خود به یادگار گذارده وصیت کند.
این تعبیر نشان مى دهد که اسلام ثروت و سرمایهاى را که از طریق مشروع به دست آمده باشد و در مسیر سود و منفعت اجتماع به کار گرفته شود خیر و برکت میداند و بر افکار نادرست آنها که ذات ثروت را چیز بدى مى دانند خط بطلان مى کشد و از زاهد نمایان منحرفى که روح اسلام را درک نکرده و زهد را با فقر مساوى مى دانند و افکارشان سبب رکود جامعه اسلامى و پیشرفت استثمارگران مى شود بیزار است .
ضمنا این تعبیر اشاره لطیفى به مشروع بودن ثروت است ، زیرا اموال نامشروعى که انسان از خود به یادگار مى گذارد (خیر) نیست بلکه شر و نکبت است .
از بعضى از روایات نیز استفاده که از تعبیر خیر چنین به دست مى آید که اموال قابل ملاحظهاى باشد، و الا اموال مختصر احتیاج به وصیت ندارد، همان بهتر که ورثه آن را طبق قانون ارث در میان خود تقسیم کنند، و به تعبیر دیگر مال مختصر چیزى نیست که انسان بخواهد ثلث آن را به عنوان وصیت جدا کنند.
ضمنا جمله اذا حضر احدکم الموت (هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد) براى بیان آخرین فرصت وصیت است که اگر تاخیر بیفتد از دست مى رود و گرنه هیچ مانعى ندارد که انسان قبل از آن پیشبینى کار خود را کرده ، وصیت نامه خویش را آماده کند، بلکه از روایات استفاده مى شود که این عمل بسیار
شایستهاى است .
و این نیز نهایت کوتاه فکرى است که انسان خیال کند با وصیت کردن فال بد مى زند و مرگ خویش را جلو مى اندازد، بلکه وصیت یکنوع دوراندیشى و واقعبینى غیر قابل انکار است ، و اگر مایه طول عمر نباشد مایه کوتاهى عمر هرگز نخواهد بود.
مقید ساختن وصیت در آیه فوق با قید (بالمعروف ) اشاره به این است که وصیت باید از هر جهت عقل پسند باشد، زیرا (معروف ) به معنى شناخته شده براى عقل و خرد است .
هم از نظر مبلغ و مقدار، و هم از نظر شخصى که وصیت به نام او شده ، و هم از جهات دیگر باید طورى باشد که عرف عقلاء آن را عملى شایسته بدانند، نه یکنوع تبعیض ناروا و مایه نزاع و دعوا و انحراف از اصول حق و عدالت .
هنگامى که وصیت جامع تمام ویژگیهاى بالا باشد، از هر نظر محترم و مقدس است ، و هر گونه تغییر و تبدیل در آن ممنوع و حرام است ، لذا آیه بعد مى گوید: (کسى که وصیت را بعد از شنیدنش تغییر دهد گناهش بر کسانى است که آن را تغییر مى دهند) (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه على الذین یبدلونه ).
و اگر گمان کنند که خداوند از توطئه هایشان خبر ندارد سخت در اشتباهند خداوند شنوا و دانا است (ان الله سمیع علیم ).
آیه فوق ممکن است اشاره به این حقیقت نیز باشد که خلافکاریهاى (وصى ) (کسى که عهده دار انجام وصایا است ) هرگز اجر و پاداش وصیت کننده را از بین نمى برد، او به اجر خود رسیده تنها گناه بر گردن وصى است که تغییرى در کمیت یا کیفیت و یا اصل وصیت داده است .
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که منظور این است اگر بر اثر
خلافکارى وصى ، اموال میت به افرادى داده شود که مستحق نیستند و آنها نیز از این موضوع بى خبر باشند) گناهى بر آنها نیست ، گناه تنها متوجه وصى است که دانسته چنین عمل خلافى را انجام داده است
باید توجه داشت که این دو تفسیر هیچ تضادى با هم ندارند و هر دو ممکن است در معنى آیه جمع باشند.
تا به اینجا این حکم اسلامى کاملا روشن شد که هر گونه تغییر و تبدیل در وصیتها به هر صورت و به هر مقدار باشد گناه است ، اما از آنجا که هر قانونى استثنائى دارد، در آخرین آیه مورد بحث مى گوید: (هرگاه وصى بیم انحرافى در وصیت کننده داشته باشد خواه این انحراف ناآگاهانه باشد یا عمدى و آگاهانه و آن را اصلاح کند گناهى بر او نیست (و مشمول قانون تبدیل وصیت نمى باشد) خداوند آمرزنده و مهربان است ) (فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بینهم فلا اثم علیه ان الله غفور رحیم ).
بنا بر این استثناء تنها مربوط به مواردى است که وصیت به طور شایسته صورت نگرفته فقط در اینجا است که وصى حق تغییر دارد، البته اگر وصیت کننده زنده است مطالب را به او گوشزد مى کند تا تغییر دهد و اگر از دنیا رفته شخصا اقدام به تغییر مى کند و این از نظر فقه اسلامى منحصر به موارد زیر است :
1- هر گاه وصیت به مقدارى بیش از ثلث مجموع مال باشد، چرا که در روایات متعددى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) نقل شده که وصیت تا ثلث مال مجاز است و زائد بر آن ممنوع مى باشد.
بنابر این آنچه در میان افراد ناآگاه معمول است که تمام اموال خود را از طریق وصیت تقسیم مى کنند به هیچوجه از نظر قوانین اسلامى صحیح نیست
و بر شخص وصى لازم است که آن را اصلاح کند و تا سر حد ثلث تقلیل دهد.
2- در آنجا که وصیت به ظلم و گناه و کار خلاف کرده باشد، مثل اینکه وصیت کند قسمتى از اموالش را صرف توسعه مراکز فساد کنند، و همچنین اگر وصیت موجب ترک واجبى باشد.
3- آنچه که وصیت موجب نزاع و فساد و خونریزى گردد که در اینجا باید زیر نظر حاکم شرع اصلاح شود.
ضمنا تعبیر به (جنف ) (بر وزن کنف ) که به معنى انحراف از حق و تمایل یکجانبه است ، اشاره به انحرافاتى است که ناآگاهانه دامنگیر وصیت کننده و تعبیر به (اثم ) اشاره به انحرافات عمدى است .
جمله ان الله غفور رحیم که در ذیل آیه آمده ، ممکن است اشاره به این حقیقت باشد که هر گاه وصى با اقدام مؤ ثر کار خلافى را که از وصیت کننده سرزده اصلاح کند و او را براه حق باز گرداند خداوند از خطاى او نیز صرفنظر خواهد کرد.
نکته ها
1- فلسفه وصیت
از قانون ارث تنها یک عده از بستگان آنهم روى حساب معینى بهره مند مى شوند در حالى که شاید عده دیگرى از فامیل ، و احیانا بعضى از دوستان و آشنایان نزدیک ، نیاز مبرمى به کمکهاى مالى داشته باشند.
و نیز در مورد بعضى از وارثان گاه مبلغ ارث پاسخگوى نیاز آنها نیست جامعیت قوانین اسلام اجازه نمى دهد که این خلاءها پر نشود، لذا در کنار قانون ارث قانون وصیت را قرار داده و به مسلمانان اجازه مى دهد نسبت به یک سوم از اموال خود (براى بعد از مرگ ) خویش تصمیم بگیرند.
از اینها گذشته گاه انسان مایل است کارهاى خیرى انجام دهد اما در زمان
حیاتش به خاطر نیازهاى مالى خودش موفق به این امر نیست ، منطق عقل ایجاب مى کند که او از اموالى که زحمت تحصیل آن را کشیده براى انجام این کارهاى خیر لااقل براى بعد از مرگش محروم نماند.
مجموع این امور موجب شده است که قانون وصیت در اسلام تشریع گردد و آن را با جمله حقا على المتقین تاءکید فرموده است .
البته وصیت منحصر به موارد فوق نیست ، بلکه انسان باید وضع دیون خود و اماناتى که به او سپرده شده و مانند آن را در وصیت مشخص کند، به گونهاى که هیچ امر مبهمى در حقوق مردم یا حقوق الهى که بر عهده او است وجود نداشته باشد.
در روایات اسلامى تاءکیدهاى فراوانى در زمینه وصیت شده ، از جمله در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : ما ینبغى لامرء مسلم ان یبیت لیلة الا و وصیته تحت راسه : (سزاوار نیست مسلمان شب بخوابد مگر اینکه وصیتنامه اش زیر سر او باشد) (البته جمله زیر سر بودن به عنوان تاءکید است ، منظور آماده بودن وصیت است .)
در روایت دیگرى مى خوانیم : من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة : (کسى که بدون وصیت از دنیا برود مرگ او مرگ جاهلیت است .)
2- عدالت در وصیت :
در روایات اسلامى با توجه به بحثى که در آیات فوق در مورد عدم تعدى در وصیت گذشت تاءکیدهاى فراوانى روى (عدم جور) و (عدم ضرار) در وصیت دیده مى شود که از مجموع آن استفاده همان اندازه که وصیت کار شایسته و خوبى است تعدى در آن مذموم و از گناهان کبیره است .
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : من عدل فى وصیته کان کمن تصدق بها فى حیاته ، و من جار فى وصیته لقى الله عز و جل یوم القیامة و هو عنه معرض !: (کسى که در وصیتش عدالت را رعایت کند همانند این است که همان اموال را در حیات خود در راه خدا داده باشد و کسى که در وصیتش تعدى کند نظر لطف پروردگار در قیامت از او بر گرفته خواهد شد!)
تعدى و جور و ضرار در وصیت آن است که انسان بیش از ثلث وصیت کند، و ورثه را از حق مشروعشان باز دارد، و یا اینکه تبعیضات ناروائى به خاطر حب و بغضهاى بى دلیل انجام دهد، حتى در بعضى از موارد که ورثه سخت نیازمندند دستور داده شده وصیت به ثلث هم نکنند و آن را به یک چهارم و یک پنجم تقلیل دهند
موضوع عدالت در وصیت تا آن اندازه اى در سخنان پیشوایان اسلام مورد تاءکید واقع شده که در حدیثى مى خوانیم :
(یکى از مردان طائفه انصار از دنیا رفت و بچه هاى صغیرى از او به یادگار ماند، او اموال خود را در آستانه مرگ در راه خدا صرف کرد به گونه اى که هیچ مال دیگرى از او بجا نماند، هنگامى که پیامبر از این ماجرا آگاه شد فرمود: با آن مرد چه کردید گفتند او را دفن کردیم ، فرمود: اگر من قبلا آگاه شده بودم اجازه نمى دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنید، چرا که بچه هاى صغیر خود را رها کرده تا گدائى کنند!).

3- وصایاى واجب و مستحب
گرچه وصیت ذاتا از مستحبات مؤ کد است ، ولى گاه همانگونه که اشاره کردیم شکل وجوب پیدا مى کند، مثل اینکه انسان در پرداخت حقوق واجب الهى کوتاهى کرده باشد، و یا اماناتى از مردم نزد او است که در صورت عدم وصیت احتمال مى دهد حق آنان از بین برود، و از آن مهمتر اینکه گاه موقعیت شخص در جامعه چنان است که اگر او وصیت نکند ممکن است لطمه شدید و ضربه جبرانناپذیر بر نظام سالم اجتماعى یا دینى وارد گردد، در تمام این صورتها وصیت کردن واجب مى شود.
4- وصیت در حال حیات قابل تغییر است
قوانین اسلام شخص وصیت کننده را محدود به آنچه قبلا وصیت کرده نمى کند، بلکه به او اجازه مى دهد مادام که زنده است در مقدار و چگونگى وصیت و شخص وصى تجدید نظر کند، چرا که با گذشت زمان ممکن است مصالح و نظرات او در این زمینه دگرگون شود.
5- نکته آخر
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که انسان باید وصیت خود را وسیله اى براى جبران و ترمیم کوتاهى هاى گذشته قرار دهد، حتى اگر کسانى از بستگان نسبت به او بى مهرى داشتند از طریق وصیت ، به آنها محبت کند، در روایات مى خوانیم پیشوایان اسلام نسبت براى خویشاوندانى که از در بى مهرى با آنها در مى آمدند وصیت مى کردند و مبلغى را براى آنها در نظر مى گرفتند، تا رشته گسسته محبت را دو باره برقرار سازند، بردگان خود را آزاد مى کردند یا وصیت به آزادى آنها مى نمودند.

آیه و ترجمه


یایها الذین ءامنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون (183)
ایاما معدودت فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین فمن تطوع خیرا فهو خیر له و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون (184)
شهر رمضان الذى انزل فیه القرءان هدى للناس و بینت من الهدى و الفرقان فمن شهد منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکملوا العدة و لتکبروا الله على ما هدئکم و لعلکم تشکرون (185)


ترجمه :

183- اى افرادى که ایمان آورده اید، روزه بر شما نوشته شد همان گونه که بر کسانى که قبل از شما بودند نوشته شده ، تا پرهیزکار شوید.
184- چند روز معدودى را (باید روزه بدارید) و کسانى که از شما بیمار یا مسافر باشند روزهاى دیگرى را (بجاى آن روزه بگیرند) و بر کسانى که قدرت انجام آن را ندارند (همچون بیماران مزمن و پیرمردان و پیره زنان ) لازم است کفاره بدهند، مسکینى را اطعام کنند، و کسى که کار خیر را پذیرا شود براى او بهتر است ، و روزه داشتن براى شما بهتر است اگر بدانید.
185- (آن چند روز معدود) ماه رمضان است که قرآن براى راهنمائى مردم و نشانه هاى هدایت و فرق میان حق و باطل در آن نازل شده ، پس آنکس که در ماه رمضان در حضر باشد روزه بدارد، و آنکس که بیمار یا در سفر باشد روزهاى دیگرى را بجاى آن روزه بگیرد، خداوند راحتى شما را مى خواهد نه زحمت ، هدف این است که این روزها را تکمیل کنید، و خدا را بر اینکه شما را هدایت کرده بزرگ بشمرید و شاید شکرگذارى کنید.

تفسیر:
روزه سرچشمه تقوا
به دنبال چند حکم مهم اسلامى که در آیات پیشین گذشت در آیات مورد بحث به بیان یکى دیگر از این احکام که از مهمترین عبادات محسوب مى پردازد و آن روزه است ، و با همان لحن تاءکید آمیز گذشته مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید روزه بر شما نوشته شده است آنگونه که بر امتهائى که قبل از شما بودند نوشته شده بود) (یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم ).
و بلافاصله فلسفه این عبادت انسانساز و تربیت آفرین را در یک جمله کوتاه اما بسیار پرمحتوا چنین بیان مى کند:( شاید پرهیزکار شوید) (لعلکم تتقون ).
آرى روزه چنانکه شرح آن خواهد آمد عامل مؤ ثرى است براى پرورش
روح تقوا و پرهیزگارى در تمام زمینه ها و همه ابعاد.
از آنجا که انجام این عبادت با محرومیت از لذائذ مادى و مشکلاتى مخصوصا در فصل تابستان همراه است تعبیرات مختلفى در آیه فوق به کار رفته که روح انسان را براى پذیرش این حکم آماده سازد.
نخست با خطاب یا ایها الذین آمنوا: اى مؤ منان !
سپس بیان این حقیقت که روزه اختصاص به شما ندارد، بلکه در امتهاى پیشین نیز بوده است .
و سرانجام بیان فلسفه آن و اینکه اثرات پربار این فریضه الهى صددرصد عائد خود شما مى شود، آن را یک موضوع دوست داشتنى و گوارا مى سازد.
در حدیثى از امام صادق نقل شد که فرمود: لذة ما فى النداء ازال تعب العبادة و العناء!: (لذت خطاب (یا ایها الذین آمنوا) آنچنان است که سختى و مشقت این عبادت را از بین برده است !.)
در آیه بعد براى اینکه باز از سنگینى روزه کاسته شود چند دستور دیگر را در این زمینه بیان مى فرماید نخست مى گوید:
(چند روز معدودى را باید روزه بدارید) (ایاما معدودات ).
چنان نیست که مجبور باشید تمام سال یا قسمت مهمى از آن را روزه بگیرید بلکه روزه تنها بخش کوچکى از آن را اشغال مى کند.
دیگر اینکه : کسانى که از شما بیمار یا مسافر باشند و روزه گرفتن براى آنها مشقت داشته باشد از این حکم معافند و باید روزهاى دیگرى را بجاى آن روزه بگیرند (فمن کان منکم مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر).
سوم (کسانى که با نهایت زحمت باید روزه بگیرند (مانند پیرمردان
و پیر زنان و بیماران مزمن که بهبودى براى آنها نیست ) لازم نیست مطلقا روزه بگیرند، بلکه باید بجاى آن کفاره بدهند، مسکینى را اطعام کند) (و على الذین یطیقونه فدیة طعام مسکین ).
(و آن کس که مایل باشد بیش از این در راه خدا اطعام کنند براى او بهتر است ) (فمن تطوع خیرا فهو خیر له ).
و بالاخره در پایان آیه این واقعیت را بازگو مى کند که (روزه گرفتن براى شما بهتر است اگر بدانید) (و ان تصوموا خیر لکم ان کنتم تعلمون )
گر چه بعضى خواسته اند این جمله را دلیل بر این بگیرند که روزه در آغاز تشریع ، واجب تخییرى بوده و مسلمانان مى توانستند روزه بگیرند یا بجاى آن فدیه بدهند تا تدریجا به روزه گرفتن عادت کنند و بعد این حکم نسخ
شده و صورت وجوب عینى پیدا کرده است .
ولى ظاهر این است که این جمله تاءکید دیگرى بر فلسفه روزه است ، و اینکه این عبادت همانند سائر عبادات چیزى بر جاه و جلال خدا نمى افزاید بلکه تمام سود و فائده آن عائد عبادت کنندگان مى شود.
شاهد این سخن تعبیرهاى مشابه آن است که در آیات دیگر قرآن به چشم مى خورد، مانند ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون که بعد از حکم وجوب نماز جمعه ذکر شده است سوره جمعه آیه 9).
و در آیه سوره عنکبوت مى خوانیم : و ابراهیم اذ قال لقومه اعبدوا الله و اتقوه ذلکم خیر لکم ان کنتم تعلمون : (او به بت پرستان گفت : خدا را پرستش کنید و از او بپرهیزید، این براى شما بهتر است اگر بدانید).
و به این ترتیب روشن مى شود که جمله (ان تصوموا خیر لکم ) خطاب به همه روزه داران است نه گروه خاصى از آنها.
آخرین آیه مورد بحث زمان روزه و قسمتى از احکام و فلسفه هاى آن را شرح مى دهد نخست مى گوید: (آن چند روز معدود را که باید روزه بدارید ماه رمضان است ) (شهر رمضان ).
همان ماهى که قرآن در آن نازل شده (الذى انزل فیه القرآن ).
همان قرآنى که مایه هدایت مردم ، و داراى نشانه هاى هدایت ، و معیارهاى سنجش حق و باطل است (هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان ).
سپس بار دیگر حکم مسافران و بیماران را به عنوان تاءکید بازگو کرده مى گوید: کسانى که در ماه رمضان در حضر باشند باید روزه بگیرند، اما آنها که بیمار یا مسافرند روزهاى دیگرى را بجاى آن روزه مى گیرند (فمن شهد
منکم الشهر فلیصمه و من کان مریضا او على سفر فعدة من ایام اخر)
تکرار حکم مسافر و بیمار در این آیه و آیه قبل ممکن است از این نظر باشد که بعضى به گمان اینکه خوردن روزه مطلقا کار خوبى نیست به هنگام بیمارى و سفر اصرار داشته باشند روزه بگیرند، لذا قرآن با تکرار این حکم مى خواهد به مسلمانان بفهماند همانگونه که روزه گرفتن براى افراد سالم یک فریضه الهى است افطار کردن هم براى بیماران و مسافران یک فرمان الهى مى باشد که مخالفت با آن گناه است .
در قسمت آخر آیه بار دیگر به فلسفه تشریع روزه پرداخته مى گوید: (خداوند راحتى شما را مى خواهد و زحمت شما را نمى خواهد) (یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر).
اشاره به اینکه روزه داشتن گرچه در ظاهر یکنوع سختگیرى و محدودیت است اما سرانجامش راحتى و آسایش ‍ انسان مى باشد، هم از نظر معنوى و هم از لحاظ مادى (چنانکه در بحث فلسفه روزه خواهد آمد).
این جمله ممکن است به این نکته نیز اشاره باشد که فرمانهاى الهى مانند فرمان حاکمان ستمگر نیست ، بلکه در مواردى که انجام آن مشقت شدید داشته باشد وظیفه آسان ترى قائل مى شود، لذا حکم روزه را با تمام اهمیتى که دارد از بیماران و مسافران و افراد ناتوان برداشته است .
سپس اضافه مى کند: (هدف آن است که شما تعداد این روزها را کامل کنید) (و لتکملوا العدة ).
یعنى بر هر انسان سالمى لازم است در سال یکماه روزه بدارد، چرا که براى پرورش جسم و جان او لازم است ، به همین دلیل اگر ماه رمضان بیمار یا در سفر بودید باید به تعداد این ایام روزه را قضا کنید تا عدد مزبور کامل گردد، حتى زنان حائض که از قضاى نماز معافند از قضاى روزه معاف نیستند.
و در آخرین جمله مى فرماید: (تا خدا را به خاطر اینکه شما را هدایت کرده بزرگ بشمرید، و شاید شکر نعمتهاى او را بگذارید) (و لتکبروا الله على ما هداکم و لعلکم تشکرون ).
آرى شما باید به خاطر آنهمه هدایتها در مقام تعظیم پروردگار بر آئید، و در مقابل آن همه نعمتها که به شما بخشیده شکرگزارى کنید.
قابل توجه اینکه مساءله شکرگزارى را با کلمه (لعل ) آورده است ، ولى مساءله بزرگداشت پروردگار را به طور قاطع ذکر کرده ، این تفاوت تعبیر ممکن است به خاطر این باشد که انجام این عبادت (روزه ) به هر حال تعظیم مقام پروردگار است ، اما شکر که همان صرف کردن نعمتها در جاى خود و بهره گیرى از آثار و فلسفه هاى عملى روزه است شرائطى دارد که تا آن شرائط حاصل نشود انجام نمى گیرد، و مهمترین آن شرائط اخلاص کامل و شناخت حقیقت روزه و آگاهى از فلسفه هاى آن است .
نکته ها
1- اثرات تربیتى ، اجتماعى ، و بهداشتى روزه
روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى گذارد، که از همه مهمتر (بعد اخلاقى ) و فلسفه تربیتى آن است
از فوائد مهم روزه این است که روح انسان را (تلطیف )، و اراده انسان را (قوى )، و غرائز او را (تعدیل ) مى کند .
روزه دار باید در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و همچنین لذت جنسى چشم بپوشد، و عملا ثابت کند که او همچون حیوان در بند اصطبل و علف نیست ، او مى تواند زمام نفس سرکش را به دست گیرد، و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد.
در حقیقت بزرگترین فلسفه روزه همین اثر روحانى و معنوى آن است ، انسانى که انواع غذاها و نوشابه ها در اختیار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مى رود، همانند درختانى است که در پناه دیوارهاى باغ بر لب نهرها مى رویند، این درختان نازپرورده ، بسیار کم مقاومت و کم دوامند اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى شوند، و مى خشکنداما درختانى که از لابلاى صخره ها در دل کوه ها و بیابانها مى رویند و نوازشگر شاخه هایشان از همان طفولیت طوفانهاى سخت ، و آفتاب سوزان ، و سرماى زمستان است ، و با انواع محرومیتها دست به گریبانند، محکم و با دوام و پر استقامت و سختکوش و سخت جانند!.
روزه نیز با روح و جان انسان همین عمل را انجام مى دهد و با محدودیتهاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى بخشد، و چون غرائز سرکش را کنترل مى کند بر قلب انسان نور و صفا مى پاشد خلاصه روزه انسان را از عالم حیوانیت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى دهد، جمله لعلکم تتقون (باشد که پرهیزگار شوید) اشاره به همه این حقایق است .
و نیز حدیث معروف الصوم جنة من النار: (روزه سپرى است در برابر آتش دوزخ ) اشاره به همین موضوع است .
در حدیث دیگرى از على (علیه السلام ) مى خوانیم که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) پرسیدند:
چه کنیم که شیطان از ما دور شود؟ فرمود: الصوم یسود وجهه ، و الصدقة تکسر ظهره ، و الحب فى الله و المواظبة على العمل الصالح یقطع دابره ، و الاستغفار یقطع وتینه : (روزه روى شیطان را سیاه مى کند، و انفاق در راه خدا پشت او را مى شکند، و دوست داشتن به خاطر خدا، و مواظبت بر عمل صالح دنباله او را قطع مى کند، و استغفار رگ قلب او را مى برد)!.
در نهج البلاغه به هنگامى که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) فلسفه عبادات را بیان مى کند به روزه که مى رسد چنین مى فرماید: و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق : (خداوند روزه را از این جهت تشریع فرموده که روح اخلاص در مردم پرورش یابد)!.
و نیز در حدیث دیگرى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل فیها الا الصائمون : (بهشت درى دارد به نام (ریان ) (سیراب شده ) که تنها روزه داران از آن وارد مى شوند.
مرحوم صدوق در (معانى الاخبار) در شرح این حدیث مى نویسد انتخاب این نام براى این در بهشت به خاطر آن است که بیشترین زحمت روزه دار از ناحیه عطش است ، هنگامى که روزه داران از این در وارد مى شوند چنان سیراب مى گردند که بعد از آن هرگز تشنه نخواهند شد.
اثر اجتماعى روزه
بر کسى پوشیده نیست . روزه یک درس مساوات و برابرى در میان افراد اجتماع است ، با انجام این دستور مذهبى ، افراد متمکن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس در مى یابند، و هم
با صرفه جوئى در غذاى شبانه روزى خود مى توانند به کمک آنها بشتابند.
البته ممکن است با توصیف حال گرسنگان و محرومان ، سیران را متوجه حال گرسنگان ساخت ، ولى اگر این مساءله جنبه حسى و عینى به خود بگیرد اثر دیگرى دارد، روزه به این موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى میدهد، لذا در حدیث معروفى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که (هشام بن حکم ) از علت تشریع روزه پرسید، امام (علیه السلام ) فرمود: انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر و ذلک ان الغنى لم یکن لیجد مس الجوع فیرحم الفقیر، و ان الغنى کلما اراد شیئا قدر علیه ، فاراد الله تعالى ان یسوى بین خلقه ، و ان یذیق الغنى مس الجوع و الالم ، لیرق على الضعیف و یرحم الجائع :
(روزه به این دلیل واجب شده است که میان فقیر و غنى مساوات بر قرار گردد، و این به خاطر آن است که غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقیر اداى حق کند، چرا که اغنیاء معمولا هر چه را بخواهند براى آنها فراهم است ، خدا مى خواهد میان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنیاء بچشاند تا به ضعیفان و گرسنگان رحم کنند).
راستى اگر کشورهاى ثروتمند جهان چند روز را در سال روزه بدارند و طعم گرسنگى را بچشند باز هم این همه گرسنه در جهان وجود خواهد داشت ؟!
اثر بهداشتى و درمانى روزه
در طب امروز و همچنین طب قدیم ، اثر معجزآساى (امساک ) در درمان انواع بیماریها به ثبوت رسیده و قابل انکار نیست ، کمتر طبیبى است که در نوشته هاى خود اشاره اى به این حقیقت نکرده باشد، زیرا مى دانیم عامل بسیارى از بیماریها
زیاده روى در خوردن غذاهاى مختلف است ، چون مواد اضافى جذب نشده به صورت چربى هاى مزاحم در نقاط مختلف بدن ، یا چربى و قند اضافى در خون باقى مى ماند، این مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پرورش انواع میکربهاى بیماریهاى عفونى است ، و در این حال بهترین راه براى مبارزه با این بیماریها نابود کردن این لجنزارها از طریق امساک و روزه است !.
روزه زباله ها و مواد اضافى و جذب نشده بدن را مى سوزاند، و در واقع بدن را (خانه تکانى ) مى کند.
بعلاوه یک نوع استراحت قابل ملاحظه براى دستگاه هاى گوارشى و عامل مؤ ثرى براى سرویس کردن آنها است ، و با توجه به اینکه این دستگاه از حساسترین دستگاه هاى بدن است و در تمام سال به طور دائم مشغول کار است ، این استراحت براى آنها نهایت لزوم را دارد.
بدیهى است شخص روزه دار طبق دستور اسلام به هنگام (افطار) و (سحور) نباید در غذا افراط و زیاده روى کند، تا از این اثر بهداشتى نتیجه کامل بگیرد، در غیر این صورت ممکن است نتیجه بر عکس ‍ شود.
(الکسى سوفورین ) دانشمند روسى در کتاب خود مى نویسد:
(درمان از طریق روزه فائده ویژه اى براى درمان کم خونى ، ضعف روده ها التهاب بسیط و مزمن ، دملهاى خارجى و داخلى ، سل ، اسکلیروز، روماتیسم نقرس ، استسقاء، نوراستنى ، عرق النساء، خراز (ریختگى پوست )، بیماریهاى چشم ، مرض قند، بیماریهاى جلدى ، بیماریهاى کلیه ، کبد و بیماریهاى دیگر دارد.
معالجه از طریق امساک اختصاص به بیماریهاى فوق ندارد، بلکه بیماریهائى که مربوط به اصول جسم انسان است و با سلولهاى جسم آمیخته شده همانند: سرطان سفلیس ، سل و طاعون را نیز شفا مى بخشد)!.
در حدیث معروفى پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) اسلام مى فرماید: (صوموا تصحوا:) (روزه بگیرید تا سالم شوید).
و در حدیث معروف دیگر نیز از پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) رسیده است (المعدة بیت کل داء و الحمیة راس کل دواء): (معده خانه تمام دردها است و امساک بالاترین داروها)! (بحار الانوار جلد 14 قدیم ).
2- روزه در امتهاى پیشین
از تورات و انجیل فعلى نیز بر مى آید که روزه در میان یهود و نصارى بوده و اقوام و ملل دیگر هنگام مواجه شدن با غم و اندوه روزه مى گرفته اند چنانکه در (قاموس کتاب مقدس ) آمده است : (روزه کلیه در تمام اوقات ، در میان هر طائفه و هر ملت و مذهب ، در موقع ورود اندوه و زحمت غیر مترقبه ، معمول بوده است ).
و نیز از تورات بر مى آید که موسى (علیه السلام ) چهل روز روزه داشته است چنانکه مى خوانیم (هنگام بر آمدنم به کوه که لوحهاى سنگى یعنى لوحهاى عهدى که خداوند با شما بست بگیرم آنگاه در کوه چهل روز و چهل شب ماندم نه نان خوردم و نه آب نوشیدم ).
و همچنین به هنگام توبه و طلب خشنودى خداوند، یهود روزه مى گرفتند: (قوم یهود غالبا در موقعى که فرصت یافته مى خواستند اظهار عجز و تواضع در حضور خدا نمایند روزه مى داشتند تا به گناهان خود اعتراف نموده بواسطه روزه و توبه ، رضاى حضرت اقدس الهى را تحصیل نمایند).
(روزه اعظم با کفاره ، محتمل است که فقط روزه یک روز سالیانه مخصوص بود که در میان طائفه یهود مرسوم بود. البته روزه هاى موقتى دیگر نیز از براى یادگارى خرابى اورشلیم و غیره مى داشتند).
حضرت مسیح نیز چنانکه از (انجیل ) استفاده مى شود چهل روز روزه داشته : (آنگاه عیسى از قوت روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را امتحان نماید ... پس چهل شبانه روز روزه داشته عاقبة الامر گرسنه گردید).
و نیز از انجیل (لوقا) بر مى آید که حواریون مسیح نیز روزه مى گرفتند.
باز در قاموس کتاب مقدس آمده است : (بنابراین حیات حواریون و مؤ منین ایام گذشته عمرى مملو از انکار لذات و زحمات بیشمار و روزه دارى بود).
به این ترتیب اگر قرآن مى گوید (کما کتب على الذین من قبلکم ) (همان گونه که بر پیشینیان نوشته شد) شواهد تاریخى فراوانى دارد که در منابع مذاهب دیگر حتى بعد از تحریف به چشم مى خورد.
3- امتیاز ماه مبارک رمضان
اینکه ماه رمضان براى روزه گرفتن انتخاب شده بخاطر این است که این ماه بر سایر ماه ها برترى دارد، در آیه مورد بحث نکته برترى آن چنین بیان شده که قرآن کتاب هدایت و راهنماى بشر که فرقان است یعنى با دستورات و قوانین خود روشهاى صحیح را از ناصحیح جدا کرده و سعادت انسانها را تضمین نموده است در این ماه نازل گردیده ، و در روایات اسلامى نیز چنین آمده است که همه کتابهاى
بزرگ آسمانى (تورات )، (انجیل )، (زبور)، (صحف )، و (قرآن ) همه در این ماه نازل شده اند.
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: (تورات ) در ششم ماه مبارک رمضان و (انجیل ) در دوازدهم و (زبور) در هیجدهم و (قرآن مجید) در شب قدر نازل گردیده است .
به این ترتیب ماه رمضان همواره ماه نزول کتابهاى بزرگ آسمانى و ماه تعلیم و تربیت بوده است چرا که تربیت و پرورش بدون تعلیم و آموزش صحیح ممکن نیست ، برنامه تربیتى روزه نیز باید با آگاهى هر چه بیشتر و عمیق تر از تعلیمات آسمانى هماهنگ گردد، تا جسم و جان آدمى را از آلودگى گناه شستشو دهد.
در آخرین جمعه ماه شعبان پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) براى آماده ساختن یاران خود جهت استقبال از ماه مبارک رمضان خطبه اى خواند و اهمیت این ماه را چنین گوشزد نمود:
(اى مردم ! ماه خدا با برکت آمرزش و رحمت به سوى شما رو مى آورد.
این ماه برترین ماه ها است
روزهاى آن برتر از روزهاى دیگر، و شبهاى آن بهترین شبها است لحظات و ساعات این ماه بهترین ساعات است .
ماهى است که به میهمانى خدا دعوت شده اید و از کسانى که مورد اکرام خدا هستند مى باشید.
نفسهاى شما همچون تسبیح ، خوابتان چون عبادت ، اعمالتان مقبول ، و دعایتان مستجاب است .
بنابراین با نیتهاى خالص و دلهاى پاک از خداوند بخواهید تا شما را در روزه
داشتن و تلاوت قرآن در این ماه توفیق دهد، چرا که بدبخت کسى است که از آمرزش الهى در این ماه بزرگ محروم گردد.
با گرسنگى و تشنگى خویش در این ماه به یاد گرسنگى و تشنگى رستاخیز باشید، بر فقراء و بینوایان بخشش کنید، پیران خویش را گرامى دارید، به خردسالان رحمت آورید، پیوند خویشاوندى را محکم سازید.
زبانهایتان را از گناه باز دارید، چشمان خویش را از آنچه نگاه کردنش حلال نیست بپوشانید، گوشهاى خویش را از آنچه شنیدنش حرام است فرا گیرید بر یتیمان مردم شفقت و محبت کنید، تا با یتیمان شما چنین کنند...)
4- قاعده لا حرج
در آیات فوق اشاره اى به این نکته شده بود که خدا بر شما آسان مى گیرد و نمى خواهد به زحمت بیفتید، مسلما این اشاره در اینجا ناظر به مساءله روزه و فوائد آن و حکم مسافر و بیمار است ، ولى با توجه به کلى بودن از آن یک قاعده عمومى نسبت به تمام احکام اسلامى استفاده مى شود و از مدارک قاعده معروف
(لا حرج ) است .
این قاعده مى گوید: اساس قوانین اسلام بر سختگیرى نیست ، و اگر در جائى حکمى تولید مشقت شدید کند، موقتا برداشته مى شود، چنانکه فقها فرموده اند (هر گاه وضو گرفتن یا ایستادن به هنگام نماز و مانند اینها انسان را شدیدا به زحمت بیندازد، مبدل به تیمم و نماز نشسته مى شود)
در آیه 78 سوره حج نیز مى خوانیم : هو اجتباکم و ما جعل علیکم فى الدین من حرج :(او شما را برگزید و در دین خود تکلیف مشقت بارى براى شما قرار نداد).
حدیث معروف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ): بعثت على الشریعة السمحة السهلة : (من مبعوث به آئین سهل و آسانى شده ام ) نیز اشاره به همین مطلب است .

آیه و ترجمه


و اذا سالک عبادى عنى فانى قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لى و لیؤ منوا بى لعلهم یرشدون (186)


ترجمه :

186 و هنگامى که بندگان من از تو درباره من سؤ ال کنندبگو ) من نزدیکم ! دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند پاسخ مى گویم ، پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند (و به مقصد برسند).
شان نزول
کسى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) پرسید: آیا خداى ما نزدیک است تا آهسته با او مناجات کنیم ؟ یا دور است تا با صداى بلند او را بخوانیم ؟ آیه فوق نازل شد و (به آنها پاسخ داد که خدا به بندگانش نزدیک است )

تفسیر:
سلاحى به نام دعا و نیایش
از آنجا که یکى از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساءله دعا و نیایش است به دنبال ذکر بخش مهمى از احکام اسلام در آیات گذشته آیه مورد بحث از آن سخن مى گوید، و با اینکه یک برنامه عمومى براى همه کسانى که مى خواهند با خدا مناجات کنند در بر دارد قرار گرفتن آن در میان آیات مربوط به روزه مفهوم تازه اى به آن مى بخشد، چرا که روح هر عبادتى قرب به خدا و راز و نیاز با اوست .
این آیه روى سخن را به پیامبر کرده مى گوید: (هنگامى که بندگانم از تو درباره من سؤ ال کنند بگو من نزدیکم ) ( و اذا سالک عبادى عنى فانى قریب ).
نزدیکتر از آنچه تصور کنید، نزدیکتر از شما به خودتان ، و نزدیکتر از شریان گردنهایتان چنانکه در جاى دیگر مى خوانیم : و نحن اقرب الیه من حبل الورید (سوره ق آیه 16 ).
سپس اضافه مى کند: (من دعاى دعا کننده را به هنگامى که مرا مى خواند اجابت مى کنم ) (اجیب دعوة الداع اذا دعان ).
(بنابراین باید بندگان من دعوت مرا بپذیرند) (فلیستجیبوا لى ).
(و به من ایمان آورند) (و لیؤ منوا بى ).
(باشد که راه خود را پیدا کنند و به مقصد برسند) (لعلهم یرشدون ) جالب اینکه در این آیه کوتاه خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و هفت بار به بندگان ! و از این راه نهایت پیوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است !.
(عبدالله بن سنان ) مى گوید از امام صادق (علیه السلام ) شنیدم که فرمود:
(زیاد دعا کنید زیرا دعا کلید بخشش خداوند و وسیله رسیدن به هر حاجت
است ، نعمتها و رحمتهائى نزد پروردگار است که جز با دعا نمى توان به آن رسید! و بدان هر در را که بکوبى عاقبت گشوده خواهد شد! آرى او به ما نزدیک است ، چگونه ممکن است از ما دور باشد در حالى که میان ما و قلب ما جاى او است ! (و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه ) سوره انفال آیه 24).
نکته ها
1- فلسفه دعا و نیایش
آنها که حقیقت و روح دعا و اثرات تربیتى و روانى آن را نشناخته اند ایرادهاى گوناگونى به مساءله دعا دارند:
گاه مى گویند: دعا عامل تخدیر است ، چرا که مردم را بجاى فعالیت و کوشش و استفاده از وسائل پیشرفت و پیروزى ، به سراغ دعا مى فرستد، و به آنها تعلیم مى دهد که بجاى همه این تلاشها دعا کنند!
و گاه مى گویند: اصولا آیا دعا کردن فضولى در کار خدا نیست ؟! خدا هر چه را مصلحت بداند انجام مى دهد، او به ما محبت دارد، مصالح ما را بهتر از خود ما مى داند، پس چرا ما هر ساعت مطابق دلخواه خود از او چیزى بخواهیم ؟!
و زمانى مى گویند: از همه اینها گذشته آیا دعا منافات با مقام رضا و تسلیم در برابر اراده خداوند ندارد؟
آنها که چنین ایرادهائى را مطرح مى کنند از آثار روانى اجتماعى و تربیتى و معنوى دعا و نیایش غافلند؟ زیرا انسان براى تقویت اراده و بر طرف کردن ناراحتیها به تکیه گاهى احتیاج دارد، دعا چراغ امید را در انسان روشن مى سازد.
مردمى که دعا و نیایش را فراموش کنند، با عکس العملهاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهند شد.
و به تعبیر یکى از روانشناسان معروف :
(فقدان نیایش در میان ملتى برابر با سقوط آن ملت است اجتماعى که احتیاج به نیایش را در خود کشته است معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد بود.
البته نباید این مطلب را فراموش کرد که تنها صبح نیایش کردن و بقیه روز همچون یک وحشى به سر بردن بیهوده است ، باید نیایش را پیوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عمیق خود را در انسان از دست ندهد.)
آنان که براى دعا اثر تخدیرى قائلند معنى دعا را نفهمیده اند، زیرا معنى دعا این نیست که از وسائل و علل طبیعى دست بکشیم و بجاى آن دست به دعا برداریم ، بلکه مقصود این است بعد از آنکه نهایت کوشش خود را در استفاده از همه وسائل موجود به کار بستیم ، آنجا که دست ما کوتاه شد و به بنبست رسیدیم به سراغ دعا برویم ، و با توجه و تکیه بر خداوند روح امید و حرکت را در خود زنده کنیم ، و از کمکهاى بى دریغ آن مبداء بزرگ مدد گیریم .
بنابراین دعا مخصوص به نارسائیها و بن بستها است ، نه عاملى به جاى عوامل طبیعى .
(نیایش در همین حال که آرامش را پدید آورده است ، در فعالیتهاى مغزى انسان یکنوع شکفتگى و انبساط باطنى و گاهى روح قهرمانى و دلاورى را تحریک مى کند، نیایش خصائل خویش را با علامات بسیار مشخص و منحصر به فرد نشان مى دهد، صفاى نگاه متانت رفتار، انبساط و شادى درونى ، چهره پر از یقین ، استعداد هدایت ، و نیز استقبال از حوادث ، اینها است که از وجود یک گنجینه پنهان در عمق روح ما حکایت مى کند، و تحت این قدرت حتى مردم عقب مانده
و کم استعداد نیز مى توانند نیروى عقلى و اخلاقى خویش را بهتر به کار بندند، و از آن بیشتر بهره گیرند، اما متاسفانه در دنیاى ما کسانى که نیایش را در چهره حقیقتش بشناسند بسیار کمند.
از آنچه گفتیم پاسخ این ایراد که مى گویند دعا بر خلاف رضا و تسلیم است نیز روشن شد، زیرا دعا همانطور که در بالا شرح داده شد یکنوع کسب قابلیت براى تحصیل سهم زیادتر از فیض بى پایان پروردگار است .
به عبارت دیگر انسان به وسیله دعا توجه و شایستگى بیشترى براى درک فیض خداوند پیدا مى کند، بدیهى است کوشش براى تکامل و کسب شایستگى بیشتر عین تسلیم در برابر قوانین آفرینش است ، نه چیزى بر خلاف آن .
از همه گذشته دعا یکنوع عبادت و خضوع و بندگى است ، و انسان به وسیله دعا توجه تازه اى به ذات خداوند پیدا مى کند، و همانطور که همه عبادات اثر تربیتى دارد دعا هم داراى چنین اثرى خواهد بود.
و اینکه مى گویند دعا فضولى در کار خدا است ! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى دهد توجه ندارد که مواهب الهى بر حسب استعدادها و لیاقتها تقسیم مى شود، هر قدر استعداد و شایستگى بیشتر باشد سهم بیشترى از آن مواهب نصیب انسان مى گردد.
لذا مى بینیم امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: ان عند الله عز و جل منزلة لا تنال الا بمسالة : در نزد خداوند مقاماتى است که بدون دعا کسى به آن نمى رسد!.
دانشمندى مى گوید وقتى که ما نیایش مى کنیم خود را به قوه پایان ناپذیرى که تمام کائنات را به هم پیوسته است متصل و مربوط مى سازیم .
و نیز مى گوید: امروز جدیدترین علم یعنى روانپزشکى همان چیزهائى را تعلیم مى دهد که پیامبران تعلیم مى دادند، چرا؟ به علت اینکه پزشکان روانى دریافته اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین نگرانى و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیم بیشترى از ناراحتیهاى ما است بر طرف مى سازد.
2- مفهوم واقعى دعا
پس از آنکه دانستیم که دعا در مورد نارسائیهاى قدرت ما است ، نه در مورد توانائى و قدرت ، و به عبارت دیگر دعاى مستجاب دعائى است که به مضمون امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء(سوره نمل آیه 62) به هنگام اضطرار و عقیم ماندن تمام تلاشها و کوششها انجام گیرد، روشن مى شود که مفهوم دعا درخواست فراهم شدن اسباب و عواملى است که از دائره قدرت انسان بیرون باشد آن هم از کسى که قدرتش بیپایان و هر امرى براى او آسان است .
ولى این درخواست نباید تنها از زبان انسان صادر شود، بلکه از تمام وجود او برخیزد، و زبان در این قسمت نماینده و ترجمان تمام ذرات وجود انسان و اعضا و جوارح او باشد.
قلب و روح از طریق دعا پیوند نزدیک با خدا پیدا کند، و همانند قطرهاى که به اقیانوس بى پایان به پیوند اتصال معنوى با آن مبداء بزرگ قدرت مى یابد اثرات این ارتباط و پیوند روحانى را به زودى مورد بررسى قرار خواهیم داد.
البته باید توجه داشت که یک نوع دیگر دعا داریم که حتى در موارد قدرت و توانائى نیز انجام مى گیرد، و آن دعائى است که نشان دهنده عدم استقلال قدرتهاى ما در برابر قدرت پروردگار است ، و به عبارت دیگر مفهوم آن توجه به این حقیقت است که اسباب و عوامل طبیعى هر چه دارند از ناحیه او دارند،
و به فرمان او هستند، اگر به دنبال دارو مى رویم و شفا از آن مى طلبیم به خاطر آن است که او آن اثر را به دارو بخشیده (این نوع دیگرى از دعا است که در احادیث اسلامى نیز به آن اشاره شده است ).
کوتاه سخن اینکه دعا یکنوع خود آگاهى و بیدارى دل و اندیشه ، و پیوند باطنى با مبداء همه نیکیها و خوبیها است ، لذا در سخنان حضرت على (علیه السلام ) مى خوانیم لا یقبل الله عز و جل دعاء قلب لاه : خداوند دعاى غافلدلان را مستجاب نمى کند.
و در حدیث دیگر از امام صادق (علیه السلام ) به همین مضمون مى خوانیم ان الله عز و جل لا یستجیب دعاء بظهر قلب ساه .
3- شرائط اجابت دعاء
توجه به کیفیت این شرائط نیز روشنگر حقایق تازهاى در زمینه مساءله بظاهر بغرنج دعاء است ، و اثر سازنده آن را آشکار مى سازد در روایات اسلامى شرائطى بر استجابت دعا مى خوانیم از جمله :
1- براى اجابت دعا باید قبل از هر چیز در پاکى قلب و روح کوشید، و از گناه توبه کرد، و خودسازى نمود، و از زندگى رهبران الهى الهام گرفت .
از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: ایاکم ان یسئل احدکم ربه شیئا من حوائج الدنیا و الاخرة حتى یبدء بالثناء على الله و المدحة له و الصلاة على النبى و آله ، ثم الاعتراف بالذنب ، ثم المسالة : مبادا هیچ یک از شما از خدا تقاضائى کند مگر اینکه نخست حمد و ثناى او را بجا آورد و درود بر پیامبر و آل او بفرستد بعد به گناه خود نزد او اعتراف (و توبه ) کند سپس دعا نماید.
2- در پاکى زندگى از اموال غصب و ظلم و ستم بکوشد، و تغذیه او از حرام نباشد از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده : من احب ان یستجاب دعائه فلیطب مطعمه و مکسبه : کسى که دوست دارد دعایش مستجاب گردد باید غذا و کسب خود را پاک کند.
3- از مبارزه با فساد و دعوت بسوى حق خود دارى نکند، زیرا آنها که امر بمعروف و نهى از منکر را ترک مى گویند دعاى مستجابى ندارند، چنانکه از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده : لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر، او لیسلطن الله شرارکم على خیارکم و یدعوا خیارکم فلا یستجاب لهم : باید امر به معروف و نهى از منکر کنید و الا خداوند بدان را بر نیکان شما مسلط مى کند و هر چه دعا کنند مستجاب نخواهد شد! در حقیقت ترک این وظیفه بزرگ نظارت ملى نابسامانیهائى در اجتماع به وجود مى آورد که نتیجه آن خالى ماندن صحنه اجتماع براى بدکاران است ، و دعا براى برطرف شدن نتایج آن بى اثر است زیرا این وضع نتیجه قطعى اعمال خود انسان مى باشد.
4- عمل به پیمانهاى الهى
ایمان و عمل صالح و امانت و درستکارى یکى دیگر از شرائط استجابت دعا است .
زیرا آن کس که به عهد خویش در برابر پروردگارش وفا نکند نباید انتظار داشته باشد که مشمول وعده اجابت دعا از ناحیه پروردگار باشد.
کسى نزد امیر مؤ منان على (علیه السلام ) از عدم استجابت دعایش شکایت کرد و گفت با اینکه خداوند فرموده دعا کنید من اجابت مى کنم ، چرا ما دعا مى کنیم و به اجابت نمى رسد ؟! اما در پاسخ فرمود: ان قلوبکم خان بثمان خصال :
اولها: انکم عرفتم الله فلم تؤ دوا حقه کما اوجب علیکم ، فما اغنت عنکم معرفتکم شیئا.
و الثانیة : انکم آمنتم برسوله ثم خالفتم سنته و امتم شریعته فاین ثمرة ایمانکم ؟
و الثالثة : انکم قراتم کتابه المنزل علیکم فلم تعملوا به ، و قلتم سمعنا و اطعنا ثم خالفتم !
و الرابعه : انکم قلتم تخافون من النار، و انتم فى کل وقت تقدمون الیها بمعاصیکم ، فاین خوفکم ؟
و الخامسة : انکم قلتم ترغبون فى الجنة ، و انتم فى کل وقت تفعلون ما یباعدکم منها فاین رغبتکم فیها؟
و السادسة : انکم اکلتم نعمة المولى فلم تشکروا علیها!
و السابعة : ان الله امرکم بعداوة الشیطان ، و قال ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا، فعاد یتموه بلاقول ، و والیتموه بلا مخالفة .
و الثامنة : انکم جعلتم عیوب الناس نصب اعینکم و عیوبکم وراء ظهورکم تلومون من انتم احق باللوم منه فاى دعاء یستجاب لکم مع هذا و قد سددتم ابوابه و طرقه ؟ فاتقوا الله و اصلحوا اعمالکم و اخلصوا سرائرکم و امروا بالمعروف و انهوا عن المنکر فیستجیب لکم دعائکم :.
قلب و فکر شما در هشت چیز خیانت کرده لذا دعایتان مستجاب نمى شود): 1 شما خدا را شناخته اید اما حق او را ادا نکرده اید، بهمین دلیل شناخت شما سودى بحالتان نداشته !.
2- شما به فرستاده او ایمان آورده اید سپس با سنتش به مخالفت برخاسته اید ثمره ایمان شما کجا است ؟
3- کتاب او را خوانده اید ولى به آن عمل نکرده اید، گفتید شنیدیم و اطاعت کردیم سپس به مخالفت برخاستید!
4- شما مى گوئید از مجازات و کیفر خدا مى ترسید، اما همواره کارهائى مى کنید که شما را به آن نزدیک مى سازد ...
5- مى گوئید به پاداش الهى علاقه دارید اما همواره کارى انجام مى دهید که شما را از آن دور مى سازد ...
6- نعمت خدا را مى خورید و حق شکر او را ادا نمى کنید.
7- به شما دستور داده دشمن شیطان باشید (و شما طرح دوستى با او مى ریزید) ادعاى دشمنى با شیطان دارید اما عملا با او مخالفت نمى کنید.
8- شما عیوب مردم را نصب العین خود ساخته و عیوب خود را پشت سر افکنده اید .. . با این حال چگونه انتظار دارید دعایتان به اجابت برسد؟ در حالى که خودتان درهاى آنرا بسته اید؟ تقوا پیشه کنید، اعمال خویش را اصلاح نمائید امر به معروف و نهى از منکر کنید تا دعاى شما به اجابت برسد.
این حدیث پر معنى با صراحت مى گوید:
وعده خداوند به اجابت دعا یک وعده مشروط است نه مطلق ، مشروط به آنکه شما به وعده ها و پیمانهاى خود عمل کنید در حالى که شما از 8 راه پیمان شکنى کرده اید، و اگر به این پیمان شکنى پایان دهید دعاى شما مستجاب مى شود.
عمل به دستورات هشتگانه فوق که در حقیقت شرائط استجابت دعا است براى تربیت انسان و به کار گرفتن نیروهاى او در یک مسیر سازنده و ثمر بخش کافى است .
5 دیگر از شرائط استجابت دعا توام گشتن آن با عمل و تلاش و کوشش است در کلمات قصار امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : الداعى بلا عمل کالرامى
بلاوتر! (نهج البلاغه حکمت 337): دعا کننده بدون عمل و تلاش مانند تیرانداز بدون زه است !.
با توجه به اینکه وتر (زه ) عامل حرکت و وسیله پیش راندن تیر به سوى هدف است نقش عمل در تاثیر دعا روشن مى گردد.
مجموع شرائط پنجگانه فوق روشنگر این واقعیت است که دعا نه تنها نباید جانشین اسباب طبیعى و وسائل عادى براى وصول به هدف گردد، بلکه براى اجابت آن باید در برنامه هاى زندگى دعا کننده دگرگونى کلى به عمل آید، روحیات شخص ، نوسازى شود، و در اعمال پیشین تجدید نظر گردد.
آیا چسبانیدن عنوان مخدر به دعا با چنین شرایطى نشانه بى اطلاعى و یا اعمال غرض نیست ؟!

آیه و ترجمه


احل لکم لیلة الصیام الرفث الى نسائکم هن لباس لکم و انتم لباس لهن علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفا عنکم فالن بشروهن و ابتغوا ما کتب الله لکم و کلوا و اشربوا حتى یتبین لکم الخیط الاءبیض من الخیط الاءسود من الفجر ثم اتموا الصیام الى الیل و لا تبشروهن و انتم عکفون فى المسجد تلک حدود الله فلا تقربوها کذلک یبین الله ءایته للناس لعلهم یتقون (187)


ترجمه :

187- آمیزش جنسى با همسرانتان در شب روزه دارى حلال است ، آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها.
(هر دو زینت یکدیگر هستید و باعث حفظ یکدیگر) خداوند مى دانست که شما به خود خیانت مى کردید (و این کار را که ممنوع بود بعضا انجام مى دادید) پس توبه کرد بر شما و شما را بخشید.
اکنون با آنها آمیزش کنید و آنچه را خدا بر شما مقرر داشته طلب نمائید.
بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه (شب ) براى شما آشکار گردد، سپس روزه را تا شب تکمیل کنید، و در حالى که در مساجد مشغول اعتکاف هستید با زنان آمیزش نکنید، این مرزهاى الهى است ، به آن نزدیک نشوید، خداوند این چنین آیات خود را براى مردم روشن مى سازد، باشد که پرهیزگار گردند.
شان نزول
از روایات اسلامى چنین استفاده مى شود که در آغاز نزول حکم روزه مسلمانان تنها حق داشتند قبل از خواب شبانه غذا بخورند چنانچه کسى در شب به خواب مى رفت سپس بیدار مى شد خوردن و آشامیدن بر او حرام بود.
و نیز در آن زمان آمیزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقا تحریم شده بود.
یکى از یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به نام مطعم بن جبیر که مرد ضعیفى بود با این حال روزه مى داشت ، هنگام افطار وارد خانه شد، همسرش رفت براى افطار او غذا حاضر کند به خاطر خستگى خواب او را ربود، وقتى بیدار شد گفت من دیگر حق افطار ندارم ، با همان حال شب را خوابید و صبح در حالى که روزه دار بود براى حفر خندق (در آستانه جنگ احزاب ) در اطراف مدینه حاضر شد، در اثناء تلاش و کوشش به واسطه ضعف و گرسنگى مفرط بیهوش شد، پیامبر بالاى سرش آمد و از مشاهده حال او متاثر گشت .
و نیز جمعى از جوانان مسلمان که قدرت کنترل خویشتن را نداشتند شبهاى ماه رمضان با همسران خود آمیزش ‍ مى نمودند.
در این هنگام آیه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد که در تمام طول شب مى توانند غذا بخورند و با همسران خود آمیزش جنسى داشته باشند.

تفسیر:
توسعه اى در حکم روزه
چنانکه در شاءن نزول خواندیم در آغاز اسلام آمیزش با همسران در شب و روز ماه رمضان مطلقا ممنوع بود، و همچنین خوردن و آشامیدن پس از خواب
و این شاید آزمایشى بود براى مسلمین و هم براى آماده ساختن آنها نسبت به پذیرش احکام روزه .
آیه مورد بحث که شامل چهار حکم اسلامى در زمینه روزه و اعتکاف است نخست در قسمت اول مى گوید در شبهاى ماه روزه آمیزش جنسى با همسرانتان براى شما حلال شده است (احل لکم لیلة الصیام الرفث الى نسائکم ).
سپس به فلسفه این موضوع پرداخته ، مى گوید: زنان لباس شما هستند و شما لباس آنها هن لباس لکم و انتم لباس ‍ لهن ).
لباس از یکسو انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیاء به بدن حفظ مى کند، و از سوى دیگر عیوب او را مى پوشاند، و از سوى سوم زینتى است براى تن آدمى ، این تشبیه که در آیه فوق آمده اشاره به همه این نکات است .
دو همسر یکدیگر را از انحرافات حفظ مى کنند، عیوب هم را مى پوشانند وسیله راحت و آرامش یکدیگرند، و هر یک زینت دیگرى محسوب مى شود.
این تعبیر نهایت ارتباط معنوى مرد و زن و نزدیکى آنها را به یکدیگر و نیز مساوات آنها را در این زمینه کاملا روشن مى سازد، زیرا همان تعبیر که درباره مردان آمده درباره زنان هم آمده است بدون هیچ تغییر.
سپس قرآن علت این تغییر قانون الهى را بیان کرده مى گوید: خداوند مى دانست که شما به خویشتن خیانت مى کردید (و این عمل را که ممنوع بود بعضا انجام مى دادید) خدا بر شما توبه کرد، و شما را بخشید (علم الله انکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفا عنکم ).
آرى براى اینکه شما آلوده گناه بیشتر نشوید خدا به لطف و رحمتش این
برنامه را بر شما آسان ساخت و از مدت محدودیت آن کاست .
اکنون که چنین است با آنها آمیزش کنید و آنچه را خداوند بر شما مقرر داشته طلب نمائید (فالان باشروهن و ابتغوا ما کتب الله لکم ).
مسلما این امر به معنى وجوب نیست بلکه اجازه اى است بعد از ممنوعیت که در اصطلاح اصولیون امر عقیب حظر نامیده مى شود و دلیل بر جواز است
جمله و ابتغوا ما کتب الله لکم اشاره به این است که استفاده از این توسعه و تخفیف که در مسیر قوانین آفرینش و حفظ نظام و بقاى نسل است ، هیچ مانعى ندارد.
سپس به بیان دومین حکم مى پردازد و مى گوید بخورید و بیاشامید تا رشته سپید صبح از رشته سیاه شب براى شما آشکار گردد (و کلوا و اشربوا حتى یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر).
به این ترتیب مسلمانان حق داشتند در تمام طول شب از خوردنیها و نوشیدنیها استفاده کنند، اما به هنگام طلوع سپیده صبح امساک نمایند.
بعد به بیان سومین حکم پرداخته مى گوید سپس روزه را تا شب تکمیل کنید (ثم اتموا الصیام الى اللیل ).
این جمله تاءکیدى است بر ممنوع بودن خوردن و نوشیدن و آمیزش جنسى در روزها براى روزه داران ، و نیز نشان دهنده آغاز و انجام روزه است که از طلوع فجر شروع و به شب ختم مى شود.
سرانجام به چهارمین و آخرین حکم پرداخته مى گوید: هنگامى که در مساجد مشغول اعتکاف هستید با زنان آمیزش نکنید (و لا تباشروهن و انتم عاکفون فى المساجد).
بیان این حکم مانند استثنائى است براى حکم گذشته زیرا به هنگام اعتکاف که حد اقل مدت آن سه روز است روزه مى گیرند اما در این مدت نه در روز حق آمیزش جنسى با زنان دارند و نه در شب .
در پایان آیه ، اشاره به تمام احکام گذشته کرده چنین مى گوید: اینها مرزهاى الهى است به آن نزدیک نشوید (تلک حدود الله فلا تقربوها) زیرا نزدیک شدن به مرز وسوسه انگیز است ، و گاه سبب مى شود که انسان از مرز بگذرد و در گناه بیفتد.
آرى این چنین خداوند آیات خود را براى مردم روشن مى سازد، شاید پرهیزگارى پیشه کنند (کذلک یبین الله آیاته للناس لعلهم یتقون ).
نکته ها
1 -مرزهاى الهى
همانگونه که در آیات فوق بعد از ذکر قسمتهائى از احکام روزه و اعتکاف خواندیم از این احکام تعبیر مرزهاى الهى شده است ، مرز میان حلال و حرام مرز میان ممنوع و مجاز، و جالب اینکه نمى گوید از مرزها نگذرید، مى گوید: به آن نزدیک نشوید! چرا که نزدیک شدن به مرز وسوسه انگیز است و گاه سبب مى شود که بر اثر طغیان شهوات و یا گرفتار شدن به اشتباه انسان از آن بگذرد.
به همین دلیل در بعضى از قوانین اسلامى گام نهادن در مناطقى که موجب لغزش انسان به گناه است نهى شده است مانند شرکت در مجلس گناه ، هر چند خود آلوده آن گناه نباشد، و یا خلوت کردن با اجنبیه (بودن با یک زن بیگانه در یک محل خلوت و کاملا تنها که دیگران به آن راه ندارند).
همین معنى در احادیث دیگر تحت عنوان حمایت از حمى (نگهداشتن حریم منطقه ممنوعه ) بیان شده است :
پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى فرماید: ان حمى الله محارمه ، فمن یرتع حول الحمى یوشک ان یقع فیه : محرمات الهى قرقگاه هاى او است هر کس گوسفند
خود را در کنار قرقگاه ببرد بیم آن مى رود که وارد منطقه ممنوعه شود.
باز به همین دلیل افرادى که پایبند اصول تقوى و پرهیزگارى هستند نه تنها مرتکب محرمات نمى شوند بلکه سعى دارند به نزدیکى حرام نیز گام ننهند.
2- اعتکاف
اعتکاف در اصل به معنى محبوس ماندن و مدتى طولانى در کنار چیزى بودن است و در اصطلاح شرع توقف در مساجد براى عبادت مى باشد که حد اقل آن سه روز است و شرط آن روزه داشتن و ترک بعضى دیگر از لذائذ است .
این عبادت اثر عمیقى در تصفیه روح و توجه مخصوص به پروردگار دارد و آداب و شرائط آن در کتب فقهى ذکر شده است البته این عبادت ذاتا از مستحبات است ولى در پاره اى از موارد استثنائى شکل وجوب به خود مى گیرد، به هر حال در آیه مورد بحث تنها به یکى از شرائط آن که عدم آمیزش با زنان (اعم در شب یا روز) است اشاره شده آنهم به خاطر ارتباط و پیوندى که با مساءله روزه دارد.
3- طلوع فجر
فجر در اصل به معنى شکافتن است و اینکه از طلوع صبح تعبیر به فجر شده بخاطر آن است پرده سیاه شب با ظهور اولین سپیده صبح از هم شکافته مى شود.
در آیات مورد بحث علاوه بر این تعبیر، تعبیر به حتى یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود آمده است ، جالب اینکه در حدیثى مى خوانیم که عدى بن حاتم خدمت پیامبر عرض کرد من ریسمان سیاه و سفیدى گذارده بودم و به آنها نگاه مى کردم تا به وسیله شناسائى آن دو از یکدیگر آغاز وقت روزه را تشخیص دهم ! پیامبر از این سخن چنان خندید که دندانهاى مبارکش
نمایان گشت ، فرمود: اى پسر حاتم منظور رشته سفید صبح از رشته سیاه شب در افق است که آغاز وجوب روزه است .

ضمنا باید توجه داشت که این تعبیر نکته دیگرى را نیز روشن مى سازد و آن شناختن صبح صادق از کاذب است ، زیرا: در پایان شب نخست یک سفیدى بسیار کم رنگ به طور عمودى در آسمان پیدا مى شود که آن را به دم روباه تشبیه کرده اند، این همان صبح کاذب و دروغگو است اما کمى بعد از آن سفیدى شفافى به طور افقى و در امتداد افق نمایان مى شود که همچون رشته نخ سپیدى است که در کنار رشته سیاه شب کشیده شده است ، این همان صبح صادق است که آغاز روزه و ابتداى وقت نماز صبح است ، و هیچ شباهتى با صبح کاذب ندارد.
4- آغاز و پایان ، تقوا است
جالب اینکه در نخستین آیه مربوط به احکام روزه خواندیم که هدف نهائى از آن تقوا است ، همین تعبیر عینا در پایان آخرین آیه نیز آمده است (لعلهم یتقون ) و این نشان مى دهد که تمام این برنامه ها وسیله اى هستند براى پرورش روح تقوا و خویشتندارى و ملکه پرهیز از گناه و احساس مسئولیت در برابر وظائف انسانها.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت