تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت11)

آیه و ترجمه


ان فى خلق السموات و الاءرض و اختلاف الیل و النهار و الفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الاءرض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الاءرض لایات لقوم یعقلون (164)


ترجمه :

164 -در آفرینش آسمانها و زمین ، و آمد و شد شب و روز، و کشتیهائى که در دریا به سود مردم در حرکتند، و آبى که خداوند از آسمان نازل کرده ، و با آن زمین را پس از مرگ زنده نموده و انواع جنبندگان را در آن گسترده و (همچنین ) در تغییر مسیر بادها و ابرهائى که در میان زمین و آسمان معلقند، نشانه هائى است (از ذات پاک خدا و یگانگى او) براى مردمى که عقل دارند و مى اندیشند.

تفسیر:
جلوه هاى ذات پاک او در پهنه هستى
از آنجا که آخرین آیه بحث گذشته سخن از توحید پروردگار به میان آمد آیه مورد بحث در واقع دلیلى است بر همین مساءله اثبات وجود خدا و توحید و یگانگى ذات پاک او.
مقدمتا باید به این نکته توجه داشت که همه جا نظم و انسجام دلیل بر وجود علم و دانش است ، و همه جا هماهنگى دلیل بر وحدت و یگانگى است .
روى این اصل که شرح آن را در کتابهاى خداشناسى گفته ایم ، ما به هنگام برخورد به مظاهر نظم در جهان هستى از یکسو، و هماهنگى و وحدت عمل این
دستگاه هاى منظم از سوى دیگر، متوجه مبدء علم و قدرت یگانه و یکتائى مى شویم که این همه آوازه ها از او است .
فى المثل هنگامى که هر یک از پرده هاى هفتگانه چشم را با ساختمان ویژه و ظریفش بررسى مى کنیم مى دانیم که طبیعت بى شعور و کور و کر محال است بتواند مبدء چنین اثر بدیعى باشد، سپس هنگامى که همکارى و هماهنگى این پرده هاى هفتگانه را با یکدیگر، و هماهنگى مجموع چشم را با کل بدن انسان و هماهنگى یک انسان را با سایر انسانها، و هماهنگى کل جامعه انسانیت را با مجموعه نظام هستى در نظر مى گیریم مى دانیم که همه اینها از یکجا سرچشمه گرفته است ، و همه آثار قدرت یک ذات پاک است
آیا یک شعر زیبا و نغز و پر محتوى ما را به ذوق و قریحه سرشار شاعر هدایت نمى کند؟
و آیا هماهنگى کامل قطعه هاى شعر موجود در یک دیوان با یکدیگر دلیل بر این نیست که همه از قریحه یک شاعر توانا تراوش کرده ؟!
با در نظر گرفتن این مقدمه فشرده و کوتاه به تفسیر آیه باز مى گردیم : در این آیه به شش بخش از آثار نظم در جهان هستى که هر کدام آیت و نشانه اى از آن مبدء بزرگ است اشاره شده :
1- (در آفرینش آسمان و زمین ...) (ان فى خلق السماوات و الارض ...).
آرى آفرینش این آسمان پرشکوه ، و اینهمه کرات عالم بالا یعنى ملیونها ملیون آفتاب درخشان ، و هزاران هزار ستارگان ثابت و سیار که در یک شب تاریک و پرستاره با چشمک زدنهاى پر معنى خود با ما سخن مى گویند، و یا در پشت تلسکوپهاى عظیم خود را به ما نشان مى دهند، با آن نظام دقیق و عجیب خود، که سراسر آنها را همچون حلقه هاى یک رشته زنجیر به هم پیوسته است ، و همچنین
آفرینش زمین با انواع مظاهر حیات و زندگى که در چهره هاى بسیار متنوع و در لباس صدها هزار نوع گیاه و حیوان ، جلوه گر شده ، همه نشانه هاى ذات پاک او و آئینه هاى درخشان قدرت و علم و یگانگى او هستند.
عجب اینکه هر چه علم و دانش بشر پیشتر مى رود، عظمت این عالم و وسعتش در نظر او بیشتر مى شود، و معلوم نیست این گسترش علمى تا کى ادامه خواهد یافت ؟!.
امروز دانشمندان به ما مى گویند هزاران هزار کهکشان در عالم بالا وجود دارد که منظومه شمسى ما جزئى از یکى از این کهکشانها است ، تنها در کهکشان ما صدها میلیون خورشید و ستاره درخشان وجود دارد که روى محاسبات دانشمندان در میان آنها ملیونها سیاره مسکونى است با میلیاردها موجود زنده !، وه چه عظمت چه قدرتى ؟!
2- (و نیز در آمد و شد شب و روز ...) (و اختلاف اللیل و النهار ...).
آرى این دگرگونى لیل و نهار، و این آمد و رفت روشنائى و تاریکى با آن نظم خاص و تدریجیش که دائما از یکى کاسته و بر دیگرى افزوده مى شود، و به کمک آن فصول چهارگانه به وجود مى آید، و درختان و گیاهان و موجودات زنده مراحل تکاملى خود را در پرتو این تغییرات تدریجى ، گام به گام طى مى کنند، اینها نشانه دیگرى از ذات و صفات متعالى او هستند.
اگر این تغییر تدریجى نبود، و یا این تغییرات تواءم با هرج و مرج صورت مى گرفت و یا اصلا همیشه روز، و یا همیشه شب بود، حیات و زندگى از صفحه کره زمین به کلى برچیده مى شد و اگر فرضا وجود داشت دائما دچار آشفتگى و نابسامانى بود.
3- (و کشتیهائى که در دریاها به سود مردم به حرکت در مى آیند ... (و الفلک التى تجرى فى البحر بما ینفع الناس ...).
آرى انسان به وسیله کشتیهاى بزرگ و کوچک ، صحنه اقیانوسها را مى نوردد، و به این وسیله به نقاط مختلف زمین ، براى انجام مقاصد خود سفر مى کند، این حرکت مخصوصا با کشتیهاى بادبانى ، معلول چند نظام است : نخست بادهاى منظمى که در سطح اقیانوسها مى وزد (اعم از وزشهاى سراسرى که به طور مداوم از قطب شمال و جنوب زمین به سوى خط استواء و از خط استواء به سوى قطب شمال و جنوب در حرکتند و بنام آلیزه و کنتر آلیزه معروفند، یا وزشهاى منطقه اى که تحت برنامه هاى معینى حرکت مى کنند و به کشتیها امکان مى دهند، از این نیروى فراوان و رایگان طبیعى بهره گیرند و به سوى مقصد پیش روند (همچنین خاصیت طبیعى چوب یا فشار مخصوصى که از ناحیه آب به اجسام وارد مى شود و آنها را بر سطح آب ، شناور مى سازد، و همچنین خاصیت تغییرناپذیر دو قطب مغناطیسى زمین ، که عقربه هاى قطب نماها را تنظیم مى کند، و یا نظام ستارگان آسمان که راه مقصد را به انسان نشان مى دهند، آرى تا همه این نظامها دست بدست هم ندهند، استفاده از کشتیها با آن فوائد سرشارشان امکانپذیر نیست و در نتیجه اینها نیز آیتى است براى ذات پاک او.
عجب اینکه امروز نه تنها با پیدایش کشتیهاى موتورى از عظمت این معنى کاسته نشده بلکه به مراتب بر عظمت آن افزوده است چرا که هنوز مهمترین وسیله نقلیه بشر کشتیهاى غول پیکرى هستند که گاهى به اندازه یک شهر وسعت
دارند، و در آن ، میدانها و مراکز تفریح و زمین بازى و حتى بازار وجود دارد و یا بر عرشه آن فرودگاه عظیمى است براى نشستن و برخاستن هواپیماهاى زیاد.
4- (و آبى که خداوند از آسمان فرو فرستاده و به وسیله آن ، زمینهاى مرده را زنده کرده و انواع جنبندگان را در آن گسترده است ...) (و ما انزل الله من السماء من ماء فاحیا به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابة ...).
آرى دانه هاى حیاتبخش باران و قطرات پرطراوت و با برکت این آب تصفیه شده طبیعى به هر جا مى ریزد، زندگى و حیات مى پاشد، و حرکت و برکت و آبادى و نعمت ، همراه خود مى آورد، این آب که با نظام خاصى ریزش ‍ مى کند و آنهمه موجودات و جنبندگانى که از این مایع بى جان ، جان مى گیرند همه پیام آور قدرت و عظمت او هستند.
5- (و حرکت دادن و وزش منظم بادها...) (و تصریف الریاح ...).
که نه تنها بر دریاها مى وزند و کشتیها را حرکت مى دهند، بلکه سطح خشکیها کوه ها و دره ها و جلگه ها را جولانگاه خود قرار داده اند، گاهى گرده هاى نر را بر قسمتهاى ماده گیاهان مى افشانند و به تلقیح و بارورى آنها کمک مى کنند میوه ها به ما هدیه مى کنند و بذرهاى گوناگون را مى گسترانند.
و زمانى با حرکت دادن امواج اقیانوسها، آنها را به طور مداوم به هم مى آمیزند تا محیط آماده اى براى زیست موجودات زنده دریا فراهم گردد.
و گاه با انتقال دادن گرماى مناطق گرمسیر به مناطق سردسیر، و انتقال سرماى مناطق سردسیر به مناطق گرمسیر، کمک به تعدیل هواى کره زمین مى کنند.
و زمانى با جابجا کردن هواى مسموم و فاقد اکسیژن شهرها به بیابانها و جنگلها، وسائل تصفیه و تهویه را براى بشر فراهم مى سازند.
آرى وزش بادها با اینهمه فوائد و برکات ، نشانه دیگرى از حکمت و لطف
بى پایان او است .
6- (و ابرهائى که در میان زمین و آسمان معلقند ...) (و السحاب المسخر بین السماء و الارض ...).
این ابرهاى متراکم که بالاى سر ما در گردشند و میلیاردها تن آب را بر خلاف قانون جاذبه در میان زمین و آسمان ، معلق نگاه داشته ، و آنها را از هر نقطه به نقطه دیگر مى برند، بى آنکه کمترین خطرى ایجاد کنند، خود نشانه اى از عظمت اویند.
بعلاوه اگر آبیارى و منصب آبدهى آنها نبود در سرتاسر خشکیهاى روى زمین نه قطره آبى براى نوشیدن وجود داشت و نه چشمه و جویبارى براى روئیدن گیاه ، همه جا ویرانه بود و کویر بود و بر همه جا خاک مرده پاشیده مى شد، این نیز جلوه دیگرى از علم و قدرت او است .
آرى همه اینها (نشانه ها و علامات ذات پاک او هستند اما براى مردمى که عقل و هوش دارند و مى اندیشند) (لایات لقوم یعقلون ).
نه براى بیخبران سبک مغز و چشمداران بى بصیرت و گوشداران کر!.

آیه و ترجمه


و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا یحبونهم کحب الله والذین ءامنوا اشد حبا لله و لو یرى الذین ظلموا اذ یرون العذاب ان القوة لله جمیعا و ان الله شدید العذاب (165)
اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا وراوا العذاب و تقطعت بهم الاءسباب (166)
و قال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرامنهم کما تبرءو امنا کذلک یریهم الله اعملهم حسرت علیهم و ما هم بخارجین من النار (167)


ترجمه :

165- بعضى از مردم معبودهائى غیر از خداوند، براى خود انتخاب مى کنند، و آنها را همچون خدا دوست مى دارند، اما آنها که ایمان دارند عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبودهاشان شدیدتر است ، و آنها که ستم کردند (و معبودى غیر خدا برگزیدند) هنگامى که عذاب خدا را مشاهده کنند خواهند دانست که تمام قدرت به دست خدا است ، و او داراى مجازات شدید است (نه معبودهاى خیالى که از آنها مى هراسند).
166- در آن هنگام رهبران (و معبودهاى انسانى و شیطانى ) از پیروان خود بیزارى مى جویند و کیفر خدا را مشاهده مى کنند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود.
167- و (در این موقع ) پیروان مى گویند کاش بار دیگر ما به دنیا برمى گشتیم تا از این پیشوایان گمراه بیزارى جوئیم آنچنان که آنها (امروز از ما بیزارى جستند (آرى ) این چنین خداوند اعمال آنها را بصورت حسرتزائى به آنها نشان مى دهد و هرگز از آتش (دوزخ ) خارج نخواهند شد.

تفسیر:
بیزارى پیشوایان کفر از پیروان خود!
در آیات قبل سخن از دلائل وجود خدا و اثبات یگانگى او از طریق نظام آفرینش بود، و در آیات مورد بحث روى سخن متوجه کسانى است که از این دلائل روشن و قاطع چشم پوشیده و در راه شرک و بت پرستى و تعدد خدایان گام نهاده اند، سخن از کسانى است که در مقابل این معبودان پوشالى سر تعظیم فرود آورده و به آنها عشق مى ورزند، عشقى که تنها شایسته خداوند است که منبع همه کمالات و بخشنده همه نعمتها است .
نخست مى گوید: (بعضى از مردم معبودهائى غیر خدا براى خود انتخاب مى کنند) (و من الناس من یتخذ من دون الله اندادا).
نه فقط بتها را معبود خود انتخاب کرده اند بلکه (آنچنان به آنها عشق مى ورزند که گوئى به خدا عشق مى ورزند) (یحبونهم کحب الله ).
(اما کسانى که ایمان به خدا آورده اند عشق و علاقه بیشترى به او دارند) (و الذین آمنوا اشد حبا لله ).
چرا که آنها مردمى اندیشمند و دانا هستند و هرگز ذات پاک او را که منبع
همه کمالات است رها نمى کنند، هر میل و محبتى در برابر عشق خدا در نظرشان بى ارزش و ناچیز است ، اصلا آنها غیر او را شایسته عشق و محبت نمى بینند، جز به خاطر او، و در راه او کار نمى کنند، در دریاى بیکران عشق خدا آنچنان غوطه ورند که على وار مى گویند: فهبنى صبرت على عذابک فکیف اصبر على فراقک !: (گیرم که بر عذاب تو صبر کنم اما با فراق و دورى تو چه کنم ).
اساسا عشق حقیقى همیشه متوجه نوعى از کمال است ، انسان هرگز عاشق عدم و کمبودها نمى شود، بلکه همواره دنبال هستى و کمال مى گردد و به همین دلیل آنکس که هستى و کمالش از همه برتر است از همه کس به عشق ورزیدن سزاوارتر مى باشد.
کوتاه سخن اینکه همانطور که آیه فوق مى گوید: عشق و علاقه افراد با ایمان نسبت به خدا از عشق و علاقه بت پرستان به معبودهاى پنداریشان ریشه دارتر و عمیقتر و شدیدتر است .
چرا چنین نباشد آیا کسى که واقعیتى را دریافته و به آن عشق مى ورزد با کسى که گرفتار خرافه و تخیل است مى تواند یکسان باشد؟ عشق مؤ منان از عقل و علم و معرفت سرچشمه مى گیرد اما عشق کافران از جهل و خرافه و خیال !.
و باز به همین دلیل عشق نخست به هیچ وجه متزلزل نمى گردد ولى عشق مشرکان ثبات و دوامى ندارد.
لذا در ادامه آیه مى فرماید: (این ظالمان هنگامى که عذاب الهى را مشاهده مى کنند و مى دانند که تمام قدرتها به دست خدا است و او داراى مجازات شدید است در آن هنگام متوجه زشتى اعمال خود و بدى عاقبت کارشان مى شوند و اعتراف مى کنند که انسانهاى منحرفى بوده اند (و لو یرى الذین ظلموا اذ یرون
العذاب ان القوة لله جمیعا و ان الله شدید العذاب ).
در این هنگام پرده هاى جهل و غرور و غفلت از مقابل چشمانشان کنار مى رود و به اشتباه خود پى مى برند، ولى از آنجا که هیچ تکیه گاه و پناهگاهى ندارند از شدت بیچارگى بى اختیار دست به دامن معبودان و رهبران خود مى زنند اما (در این هنگام رهبران گمراه آنها دست رد به سینه آنان مى کوبند و از پیروان خود تبرى مى جویند) (اذ تبرا الذین اتبعوا من الذین اتبعوا).
(و در همین حال عذاب الهى را با چشم خود مى بینند و دستشان از همه جا کوتاه مى شود) (و راوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب ).
بدیهى است منظور از معبودها در اینجا بتهاى سنگى و چوبى نیستند، بلکه انسانهاى جبار و خودکامه و شیاطینى هستند که این مشرکان ، خود را دربست در اختیارشان گذاردند، و تسلیم بى قید و شرط در مقابل آنها شدند.
اما این پیروان گمراه که بى وفائى معبودان خود را چنین آشکارا مى بینند براى تسلى دل خویشتن مى گویند: (اى کاش ما بار دیگر به دنیا باز مى گشتیم تا از آنها تبرى جوئیم ، همانگونه که آنها امروز از ما تبرى جستند)! (و قال الذین اتبعوا لو ان لنا کرة فنتبرا منهم کما تبراوا منا).
اما چه سود که کار از کار گذشته و بازگشتى بسوى دنیا نیست نظیر همین سخن در سوره زخرف آیه 37 به چشم مى خورد (حتى اذا جائنا قال یا لیت بینى و بینک بعد المشرقین فبئس القرین ).
(او هنگامى که در قیامت در محضر ما حضور مى یابد به رهبر گمراه کننده
خود مى گوید کاش میان من و تو فاصله میان مشرق و مغرب بود)!
و در پایان آیه مى فرماید آرى (این چنین خداوند اعمالشان را به صورت مایه حسرت به آنها نشان مى دهد) (کذلک یریهم الله اعمالهم حسرات علیهم ).
و آنها هرگز از آتش دوزخ خارج نخواهند شد (و ما هم بخارجین من النار).
آرى آنها جز اینکه حسرت بخورند چه مى توانند انجام دهند. حسرت بر اموالى که فراهم کردند، و بهره آنرا دیگران بردند حسرت بر امکانات فوق العاده اى که براى رستگارى و نجات در اختیار داشتند و از دست دادند، حسرت بر عبادت معبودانى بى عرضه و بى ارزش بجاى عبادت خداوند قادر متعال .
اما حسرتى بیهوده ، چرا که نه موقع عمل است و نه جاى جبران ، بلکه تنها هنگام مجازات است و دیدن نتیجه اعمال !

آیه و ترجمه


یایها الناس کلوا مما فى الاءرض حللا لاطیبا و لا تتبعوا خطوت الشیطان انه لکم عدو مبین (168)
انما یامرکم بالسوء و الفحشاء و ان تقولوا على الله ما لا تعلمون (169)


ترجمه :

168- اى مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه بخورید و از گامهاى شیطان پیروى نکنید، چه اینکه او دشمن آشکار شما است
169- او شما را فقط به بدیها و انحرافات فرمان مى دهد (و نیز دستور مى دهد) آنچه را که نمى دانید به خدا نسبت دهید.
شان نزول :
از ابن عباس نقل شده که بعضى از طوائف عرب همانند ثقیف و خزاعه و غیر آنها قسمتى از انواع زراعت و حیوانات را بدون دلیل بر خود حرام کرده بودند (حتى تحریم آنرا به خدا نسبت مى دادند) آیات فوق نازل شد و آنها را از این عمل ناروا باز داشت .

تفسیر:
گامهاى شیطان !
در آیات گذشته نکوهش شدیدى از شرک و بت پرستى شده بود، یکى از انواع شرک این است که انسان غیر خدا را قانونگزار بداند، و نظام تشریع و حلال و حرام را در اختیار او قرار دهد، آیات مورد بحث این عمل را یک کار شیطانى
معرفى کرده ، مى فرماید: (اى مردم از آنچه در زمین است حلال و پاکیزه بخورید) (یا ایها الناس کلوا مما فى الارض حلالا طیبا).
(و از گامهاى شیطان پیروى نکنید، که او دشمن آشکار شما است ) (و لا تتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدو مبین ).
قابل توجه اینکه خطابهائى که در قرآن مربوط به استفاده از غذاها است کم نیست ، و معمولا با دو قید (حلال ) و (طیب ) همراه است .
حلال چیزى است که ممنوعیتى نداشته باشد، و طیب به چیزهاى پاکیزه گفته مى شود که موافق طبع سالم انسانى است نقطه مقابل خبیث که طبع آدمى از آن تنفر دارد.
(خطوات ) جمع (خطوة ) (بروزن قربه ) به معنى گام و قدم است و خطوات شیطان گامهائى است که شیطان براى وصول به هدف خود و اغواء مردم بر مى دارد.
جمله (لا تتبعوا خطوات الشیطان ) در پنج مورد از قرآن مجید به چشم مى خورد که دو مورد آن در مورد استفاده از غذاها و روزیهاى الهى است ، و در واقع به انسانها هشدار مى دهد که این نعمتهاى حلال را در غیر مورد مصرف نکنند، و این نعمتهاى الهى را وسیله اى براى اطاعت و بندگى قرار دهند نه طغیان و فساد در ارض .
پیروى از این گامهاى شیطان در حقیقت همان چیزى است که در آیات دیگر قرآن به دنبال دستور استفاده از غذاهاى حلال ذکر شده است مانند کلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فى الارض مفسدین : (از روزیهاى الهى بخورید و بنوشید اما فتنه و فساد در زمین به راه نیندازید) (بقره 60).
و مانند کلوا من طیبات ما رزقناکم و لاتطغوا فیه (از روزیهاى پاکیزه اى که به شما ارزانى داشته ایم بخورید، اما در آن طغیان و سرکشى ننمائید)
(طه 81).
خلاصه اینکه این مواهب و امکانات باید نیروئى بر اطاعت باشد، نه وسیله اى براى گناه .
جمله انه لکم عدو مبین که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است براى این است که تمام نیروهاى انسان را براى مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند.
آیه بعد دلیل روشنى بر دشمنى سرسختانه شیطان که جز بدبختى و شقاوت انسان هدفى ندارد بیان کرده ، مى گوید: (او شما را فقط به انواع بدیها و زشتیها دستور مى دهد) (انما یامرکم بالسوء و الفحشاء).
(و نیز شما را وادار مى کند که به خدا افترا ببندید، و چیزهائى را که نمى دانید به او نسبت دهید) (و ان تقولوا على الله ما لا تعلمون ).
بنابراین برنامه هاى شیطانى در این سه امر خلاصه مى شود: (بدیها) و (زشتیها) و (گفتن سخنان ناروا و بى مدرک در برابر ذات پاک پروردگار).
(فحشاء) از ماده (فحش ) به معنى هر کارى است که از حد اعتدال خارج گردد و صورت (فاحش ) به خود بگیرد، بنابراین شامل تمامى منکرات و قبائح واضح و آشکار مى گردد، اما اینکه مى بینیم این لفظ امروز در مورد اعمال منافى عفت یا در مورد گناهانى که حد شرعى دارد به کار مى رود در واقع از قبیل استعمال لفظ کلى در بعضى از مصادیق آن است .
جمله تقولوا على الله ما لا تعلمون ممکن است اشاره به تحریم پاره اى از غذاهاى حلال باشد، که اعراب در جاهلیت به خدا نسبت مى دادند، حتى به گفته بعضى از مفسران بزرگ رسوبات این طرز تفکر در میان جمعى از تازه مسلمانان
باقى مانده بود.
و یا معنى وسیعترى دارد که نسبت دادن شریک و شبیه به خدا را نیز شامل مى شود.
به هر حال ، این جمله اشاره به آن است که اینگونه کارها حداقل قول بدون علم است آنهم در برابر خداوند بزرگ و این کارى است که با هیچ منطق و عقل و خردى سازگار نمى باشد اصولا اگر مردم مقید باشند که هر سخنى را مى گویند متکى به یک مدرک قطعى بوده باشد، بسیارى از نابسامانیها و بدبختیها از جامعه بشرى بر چیده مى شود.
در واقع تمام خرافات در ادیان و مذاهب الهى از همین رهگذر به وسیله افراد بى منطق نفوذ کرده است ، و قسمت مهمى از انحرافات عقیدتى و عملى به خاطر عدم رعایت همین اصل اساسى است و لذا این کار در برابر بدیها و زشتیها یک عنوان مستقل از خطوات شیطانى را در آیه فوق به خود اختصاص مى دهد.
نکته ها
1- اصل حلیت
این آیه دلیل بر این است که اصل اولى در همه غذاهائى که روى زمین وجود دارد حلیت است ، و غذاهاى حرام جنبه استثنائى دارد، بنابراین حرام بودن چیزى دلیل مى خواهد، نه حلال بودن آن .
و از آنجا که قوانین تشریعى باید با قوانین تکوینى هماهنگ باشد طبع آفرینش نیز این چنین اقتضا مى کند.
به عبارت روشنتر آنچه خدا آفریده حتما فائدهاى داشته و براى استفاده بندگان بوده ، بنابراین معنى ندارد که اصل اولى
تحریم باشد.
نتیجه اینکه هر غذائى که ممنوعیت آن با دلیل صحیح ثابت نشده مادام که منشاء فساد و زیان و ضررى براى فرد و اجتماع نباشد طبق آیه شریفه فوق حلال است .
2- انحرافات تدریجى
جمله (خطوات الشیطان ) (گامهاى شیطان ) گویا اشاره به یک مساءله دقیق تربیتى دارد، و آن اینکه انحرافها و تبهکاریها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى کند، نه به صورت دفعى و فورى ، مثلا براى آلوده شدن یک جوان به مواد مخدر و قمار و شراب معمولا مراحلى وجود دارد: نخست به صورت تماشاچى در یکى از این جلسات شرکت مى کند و انجام اینکار را ساده مى شمرد.
گام دوم شرکت تفریحى در قمار (بدون برد و یا باخت ) و یا استفاده از مواد مخدر به عنوان رفع خستگى و یا درمان بیمارى و مانند آن است .
گام سوم استفاده از این مواد به صورت کم و به قصد اینکه در مدت کوتاهى از آن صرفنظر کند.
سرانجام گامها یکى پس از دیگرى برداشته مى شود و شخص به صورت یک قمار باز حرفه اى خطرناک و یا یک معتاد سخت و بینوا در مى آید.
وسوسه هاى شیطان معمولا به همین صورت است ، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى کشاند، این موضوع منحصر به شیطان اصلى نیست ، تمام دستگاه هاى شیطانى و آلوده براى پیاده کردن نقشه هاى شوم خود از همین روش (خطوات ) (گام به گام ) استفاده مى کنند، لذا قرآن مى گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد.
این نکته نیز قابل توجه است که در احادیث اسلامى کارهاى خرافى و بى منطق به عنوان (خطوات شیطان ) معرفى شده است :
مثلا در حدیثى مى خوانیم مردى قسم یاد کرده بود که فرزند خود را براى خدا) ذبح کند امام صادق فرمود: ذلک من خطوات الشیطان (این از گامهاى شیطان است ).
در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : کل یمین بغیر الله فهو من خطوات الشیطان : هر سوگندى به غیر نام خدا باشد از گامهاى شیطان است .
باز در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم که : هر کس سوگند به ترک چیزى خورد که انجام آن بهتر است ، اعتنا به این سوگند نکند و آن کار خیر را بجا آورد، کفاره هم ندارد و این از خطوات شیطان است .
3- شیطان یک دشمن قدیمى
اینکه در آخر آیه فوق شیطان دشمن آشکار معرفى شده است ، یا بخاطر دشمنى او از روز اول با آدم است که به واسطه نافرمانى در برابر سجده آدم همه چیز خود را از دست داد، و یا به خاطر این است که دستورات او همچون قتل و جنایت و تبهکارى براى همه آشکار است ، همه مى دانند این قبیل برنامه ها از یک دوست نیست ، بلکه دعوتهائى است از یک دشمن خطرناک که جز بدبختى انسان چیزى نمى خواهد.
و یا به واسطه این است که شیطان صریحا دشمنى خود را با انسان خبر داده و کمر عداوت او را بسته است ، و اعلام نموده : لاغوینهم اجمعین (مى کوشم تا همه را گمراه کنم )!
4- چگونگى وسوسه شیطان
در اینجا سؤ الى مطرح است و آن اینکه آیه مى گوید: شیطان به شما امر مى کند که به سوى بدیها و فحشاء بروید مسلما مراد از (امر) همان وسوسه هاى شیطان است ، در حالى که ما به هنگام انجام بدیها هیچگونه احساس امر و تحریک از بیرون وجودمان نمى کنیم ، و کوشش شیطان براى گمراه ساختن خود هرگز قابل لمس ‍ نیست .
پاسخ این است که : همانطور که از واژه (وسوسه ) هم استفاده مى شود تاءثیر شیطان در وجود انسان یک نوع تاءثیر خفى و ناآگاه است که در بعضى از آیات از آن تعبیر به (ایحاء) شده است
در آیه 121 سوره انعام مى خوانیم : (و ان الشیاطین لیوحون الى اولیائهم ): شیاطین به دوستان خود و کسانى که آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحى مى کنند! همانطورى که مى دانیم وحى در اصل همان صداى مخفى و مرموز و احیانا تاءثیرهاى ناآگاهانه است منتهى انسان بخوبى مى تواند الهامات الهى را از وسوسه هاى شیطانى تشخیص دهد زیرا علامت روشنى براى تشخیص آن وجود دارد، و آن اینکه : الهامات الهى چون با فطرت پاک انسان ، و ساختمان جسم و روح او آشنا است ، هنگامى که در قلب پیدا مى شود یک حالت انبساط و نشاط به او دست مى دهد.
در حالى که وسوسه هاى شیطان چون هماهنگ با فطرت و ساختمان او نیست به هنگام ایجاد در قلبش احساس ‍ تاریکى ، ناراحتى و سنگینى در خود مى کند و اگر تمایلات او طورى تحریک گردد که در هنگام انجام گناه ، این احساس براى او پیدا نشود بعد از انجام عمل براى او دست مى دهد، این است فرق بین الهامات شیطانى و الهامات الهى .

آیه و ترجمه


و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ءاباءنا اولو کان ءاباؤ هم لا یعقلون شیا و لا یهتدون (170)
و مثل الذین کفروا کمثل الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء صم بکم عمى فهم لا یعقلون (171)


ترجمه :

170- و هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید، مى گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافتیم پیروى مى نمائیم ، آیا نه این است که پدران آنها چیزى نمى فهمیدند و هدایت نیافتند؟!
171- مثال (تو) در دعوت کافران مثال کسى است که (گوسفندان و حیوانات را براى نجات از چنگال خطر) صدا مى زند، ولى آنها چیزى جز سر و صدا نمى شنوند (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمى کنند) این کافران (در حقیقت ) کر و لال و نابینا هستند و لذا چیزى نمى فهمند!

تفسیر:
تقلید کورکورانه از نیاکان
در اینجا اشاره به منطق سست مشرکان در مساءله تحریم بى دلیل غذاهاى حلال ، و یا بت پرستى ، کرده ، مى گوید: (هنگامى که به آنها گفته شود از آنچه خدا نازل کرده پیروى کنید مى گویند ما از آنچه پدران و نیاکان خود را بر آن یافتیم پیروى مى کنیم ) (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما
الفینا علیه آباءنا).
قرآن بلافاصله این منطق خرافى و تقلید کورکورانه از نیاکان را با این عبارت کوتاه و رسا محکوم مى کند: (آیا نه این است که پدران آنها چیزى نمى فهمیدند و هدایت نیافتند)؟! (اولو کان آباؤ هم لا یعقلون شیئا و لایهتدون ).
یعنى اگر نیاکان آنها دانشمندان صاحبنظر و افراد هدایت یافته اى بودند جاى این بود که از آنها تبعیت شود، اما با اینکه مى دانند آنها مردمى نادان و بى سواد و موهوم پرست بودند پیروى آنها چه معنى دارد؟ آیا مصداق تقلید جاهل از جاهل نیست ؟!
مساءله قومیت و تعصبهاى قومى آنجا که به نیاکان مربوط مى شود از روز نخست در میان مشرکان عموما، و در میان غیر آنها غالبا وجود داشته است و تا امروز همچنان ادامه دارد.
ولى خداپرست با ایمان این منطق را رد مى کند و قرآن مجید در موارد بسیارى پیروى و تعصب کورکورانه از نیاکان را شدیدا مذمت کرده است و این منطق را که انسان چشم و گوش بسته از پدران خود پیروى کند کاملا مردود مى شناسد.
اصولا پیروى از پیشینیان اگر به اینصورت باشد که انسان عقل و فکر خود را دربست در اختیار آنها بگذارد این کار نتیجه اى جز عقبگرد و ارتجاع نخواهد داشت ، چرا که معمولا نسلهاى بعد از نسلهاى پیشین با تجربه تر و آگاهترند.
ولى متاءسفانه این طرز فکر جاهلى هنوز در میان بسیارى از افراد و ملتها حکومت مى کند که نیاکان خود را همچون بت مى پرستند، یک مشت آداب و سنن خرافى را به عنوان اینکه آثار پیشینیان است بدون چون و چرا
مى پذیرند، و لفافه هاى فریبنده اى همچون حفظ ملیت و اسناد تاریخى یک ملت بر آن مى پوشانند.
این طرز فکر یکى از عوامل بسیار مؤ ثر انتقال خرافات از نسلى به نسل دیگر است .
البته هیچ مانعى ندارد که نسلهاى آینده آداب و سنن گذشتگان را مورد تحلیل و بررسى قرار دهند، آنچه با عقل و منطق سازگار است با نهایت احترام حفظ کنند و آنچه خرافه و موهوم و بى اساس است دور بریزند، چه کارى از این بهتر؟ و این گونه نقادى در آداب و سنن پیشین شایسته نام حفظ اصالت ملى و تاریخى است ، اما تسلیم همه جانبه و کورکورانه در برابر آنها چیزى جز خرافه پرستى و ارتجاع و حماقت نیست .
قابل توجه اینکه درباره نیاکان آنها در آیه فوق مى خوانیم : آنها نه چیزى مى فهمیدند، و نه هدایت یافته بودند یعنى از دو کس مى توان پیروى کرد: کسى که خود داراى علم و عقل و دانشى باشد، و کسى که اگر خودش دانشمند نیست هدایت دانشمندى را پذیرفته است .
اما پیشینیان آنها نه خود مردى آگاه بودند، و نه رهبر و هدایت کننده اى آگاه داشتند، و مى دانیم تقلیدى که خلق را بر باد مى دهد همین تقلید نادان از نادان است که (اى دو صد لعنت بر این تقلید باد)!.
در آیه بعد به بیان این مطلب مى پردازد که چرا این گروه در برابر این دلائل روشن انعطافى نشان نمى دهند؟ و همچنان بر گمراهى و کفر اصرار مى ورزند؟ مى گوید: مثال تو در دعوت این قوم بى ایمان به سوى ایمان و شکستن سد تقلیدهاى کورکورانه همچون کسى است که گوسفندان و حیوانات را (براى نجات از خطر) صدا مى زند ولى آنها جز سر و صدا چیزى را درک نمى کنند (و مثل الذین کفروا کمثل
الذى ینعق بما لا یسمع الا دعاء و نداء).
آرى آنها به گوسفندان و حیواناتى مى مانند که از فریادهاى چوپان خیرخواه و دلسوز چیزى جز سر و صدائى که فقط تحریک آنى در آنها دارد نمى فهمند.
و در پایان آیه براى تاءکید و توضیح بیشتر اضافه مى کند (آنها کر و لال و نابینا هستند و لذا چیزى درک نمى کنند)! (صم بکم عمى فهم لایعقلون ).
و به همین دلیل آنها تنها به سنتهاى غلط و خرافى پدران خود چسبیده اند و از هر دعوت سازنده اى رویگردانند.
بعضى از مفسران تفسیر دیگرى براى آیه ذکر کرده اند، و آن اینکه مثل کسانى که بتها و خدایان ساختگى را صدا مى زنند همچون کسى است که حیوانات بى شعور را صدا مى زند، نه آن حیوانات از سخنان او چیزى درک مى کنند و نه این معبودهاى ساختگى از سخنان عابدان خود، چرا که این بتها کرند و کورند و لال (دقت کنید).
ولى بیشتر مفسران تفسیر اول را انتخاب کرده اند و در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است ، و ما نیز آنرا انتخاب کردیم .
نکته ها
1- ابزار شناخت
بدون شک براى ارتباط انسان با جهان خارج ابزارى لازم است که آنها را ابزار شناخت مى خوانند، و مهمتر از همه چشم و گوش براى دیدن و شنیدن ، و زبان براى سؤ ال کردن است ، ولذا در آیه فوق بعد از آن که این افراد را به خاطر عدم استفاده از ابزار شناخت به افراد کر و لال و نابینا تشبیه مى کند با ذکر (فاء تفریع ) که براى نتیجه گیرى است بلافاصله مى گوید: (بنابراین آنها چیزى نمى فهمند).
به این ترتیب قرآن گواهى مى دهد که اساسى ترین پایه علوم و دانشها چشم و گوش و زبان است چشم و گوش ‍ براى درک کردن مستقیم و زبان براى ایجاد رابطه با دیگران و کسب علوم آنها.
در فلسفه نیز این حقیقت ثابت شده که حتى علوم غیر حسى ، در آغاز، از علوم حسى سرچشمه مى گیرد، و این بحث دامنه دارى است که اینجا جاى شرح آن نیست (براى توضیح بیشتر در زمینه نعمت ابزار شناخت به جلد یازدهم صفحه 335 به بعد، ذیل آیه 78 سوره نحل مراجعه فرمائید).
2 (ینعق ) از ماده (نعق ) در اصل به معنى صداى کلاغ است در حالى که فریادنکشد ولى (نغق ) (با(غین ) ) به معنى صداى کلاغ است که به صورت فریاد وتواءم با کشیدن گردن است .
ولى بعدا این معنى توسعه یافته و به صداهائى که در برابر حیوانات مى دهند گفته شده ، بدیهى است آنها از مفهوم کلمات و جمله ها با خبر نمى شوند و اگر گاهى عکس العملهائى نشان مى دهند بیشتر به خاطر تن صدا، و طرز اداى کلمات است .

آیه و ترجمه


یایها الذین ءامنوا کلوا من طیبت ما رزقناکم و اشکروالله ان کنتم ایاه تعبدون (172)
انما حرم علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل به لغیر الله فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ان الله غفور رحیم (173)


ترجمه :

172- اى افراد با ایمان از نعمتهاى پاکیزه اى که به شما روزى داده ایم بخورید و شکر خدا را بجا آورید اگر او را پرستش مى کنید.
173 - خداوند تنها (گوشت ) مردار و خون و گوشت خوک ، و آنچه نام غیر خدا به هنگام ذبح بر آن گفته شود، حرام کرده است (ولى ) آن کس که مجبور شود (در موقع ضرورت براى حفظ جان خود از آن بخورد در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد گناهى بر او نیست ، خداوند بخشنده و مهربان است .

تفسیر:
طیبات و خبائث
از آنجا که قرآن در مورد انحرافات ریشه دار از روش تاءکید و تکرار در لباسهاى مختلف استفاده مى کند، در این آیات بار دیگر به مساءله تحریم بى دلیل پاره اى از غذاهاى حلال و سالم در عصر جاهلیت به وسیله مشرکان باز مى گردد، منتهى روى سخن را در اینجا به مؤ منان مى کند در حالى که در آیات گذشته روى سخن به همه مردم بود.
مى فرماید: (اى افراد با ایمان از نعمتهاى پاکیزه که به شما روزى دادهایم بخورید) (یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم ).
(و شکر خدا را بجا آورید اگر او را مى پرستید) (و اشکروا لله ان کنتم ایاه تعبدون ).
این نعمتهاى پاک و حلال که ممنوعیتى ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانى است براى شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نکنید؟!.
اینها به شما نیروئى میبخشد تا بتوانید وظائف خود را انجام دهید بعلاوه شما را به یاد شکر پروردگار و پرستش او مى اندازد.
مقایسه این آیه با آیه یا ایها الناس کلوا مما فى الارض (آیه 168 همین سوره ) و ملاحظه تفاوتهاى این دو با هم ، دو نکته لطیف را به ما مى فهماند:
در اینجا مى گوید من طیبات ما رزقناکم (از غذاهاى پاکى که به شما روزى دادیم ...) در حالى که در آنجا مى گفت : مما فى الارض (از آنچه در زمین است ) این تفاوت گویا اشاره به این است که نعمتهاى پاکیزه در اصل براى افراد با ایمان آفریده شده است ، و افراد بیایمان به برکت آنها روزى مى خورند، همانند آبى که باغبان براى گلها در جویها جارى مى سازد ولى خارها و علف هرزه ها نیز از آن بهره مى گیرند!
دیگر اینکه به مردم عادى مى گوید بخورید و پیروى گامهاى شیطان نکنید، ولى به مؤ منان در آیه مورد بحث مى گوید: بخورید و شکر خدا را بجا آرید یعنى تنها به عدم سوء استفاده از این نعمتها قناعت نمى کند، بلکه حسن استفاده را نیز شرط مى شمرد.
در حقیقت از مردم عادى تنها انتظار میرود که گناه نکنند ولى از افراد با ایمان انتظار دارد که این نعمتها را در بهترین راه مصرف کنند.
ضمنا ممکن است تکرار سفارش در مورد استفاده از غذاهاى پاک که در آیات
متعدد عنوان شده براى بعضى سؤ الانگیز باشد اما اگر کمى به تاریخ زمان جاهلیت و آداب و رسوم خرافى آنها توجه کنیم و بدانیم که آنها چگونه بدون دلیل نعمتهاى حلال را بر خود ممنوع مى ساختند و این عادت به طورى در آنها نفوذ کرده بود که همچون وحى آسمانى تلقى مى شد و گاه آن را صریحا به خدا نسبت مى دادند، نکته این تاءکید روشن مى شود، قرآن مى خواهد این افکار خرافى را از این طریق به کلى از مغز آنها بیرون کند.
بعلاوه تکیه روى عنوان (طیب ) همگان را متوجه این دستور اسلامى مى کند که از غذاهاى ناپاک ، از گوشتهائى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات ، و از مسکرات که به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت بپرهیزند.
در جلد ششم تفسیر نمونه صفحه 149 به بعد در زمینه استفاده مؤ منان از روزیهاى پاک و زینتهاى معقول ( ذیل آیه 32 اعراف ) بحث مشروحى داریم .
آیه بعد براى روشن ساختن غذاهاى حرام و ممنوع و قطع کردن هر گونه بهانه چنین مى گوید خداوند تنها گوشت مردار، خون ، گوشت خوک ، و گوشت هر حیوانى را که به هنگام ذبح نام غیر خدا بر آن گفته شود تحریم کرده است (انما حرم علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل به لغیر الله ).
و به این ترتیب سه قسمت از گوشتهاى حرام به اضافه خون که ، بیش از همه مورد ابتلاى مردم آن محیط بوده است در اینجا ذکر مى کند که بعضى پلیدى ظاهرى دارند و بر کسى مخفى نیست ، مانند مردار، خون و گوشت خوک ، و بعضى پلیدى معنوى دارند مانند قربانیهائى که براى بتها مى کردند.
انحصارى که از آیه با کلمه انما استفاده مى شود به اصطلاح حصر اضافى است ، یعنى منظور بیان تمام محرمات نیست ، بلکه هدف نفى بدعتهائى است که آنها
در مورد قسمتى از گوشتهاى حلال داشتند، و به تعبیر دیگر آنها قسمتى از گوشتهاى پاکیزه و حلال را طبق خرافات و موهوماتى بر خود تحریم مى کردند، اما در عوض به هنگام کمبود غذا از گوشت آلوده مردار یا خوک و یا خون استفاده مى کردند! قرآن به آنها اعلام مى کند که اینها براى شما حرام است نه آنها (و این است معنى (حصر اضافى )).
و از آنجا که گاه ضرورتهائى پیش مى آید که انسان براى حفظ جان خویش مجبور به استفاده از بعضى از غذاهاى حرام مى شود قرآن در ذیل آیه آن را استثنا کرده و مى گوید: ولى کسى که مجبور شود (براى نجات جان خویش از مرگ ) از آنها بخورد گناهى بر او نیست ، به شرط اینکه ستمگر و متجاوز نباشد)! (فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ).
به این ترتیب براى اینکه اضطرار بهانه و دستاویزى براى زیاده روى در خوردن غذاهاى حرام نشود با دو کلمه (غیر باغ ) و (لاعاد) گوشزد مى کند که این اجازه تنها براى کسانى است که خواهان لذت از خوردن این محرمات نباشند، و از مقدار لازم که براى نجات از مرگ ضرورى است تجاوز نکنند، (باغ و عاد در اصل باغى و عادى بوده ، باغى از ماده (بغى ) به معنى طلب کردن است ، و در اینجا منظور طلب کردن لذت است و (عادى ) به معنى متجاوز مى باشد، یعنى متجاوز از حد ضرورت ).
تفسیر دیگرى براى جمله (غیر باغ و لاعاد) ذکر شده است که با معنى اول تضادى ندارد، و ممکن است هر دو با هم در مفهوم آیه جمع باشند و آن این است که : با توجه به اینکه یکى از معانى بغى ظلم و ستم است ، منظور این است که اجازه خوردن گوشتهاى حرام مخصوص کسانى است که سفر آنها سفر ستم و گناه نباشد (باید توجه داشت که اضطرار و اجبار معمولا در سفرهائى نظیر سفرهاى آن زمان حاصل مى شد که قافله ها در بیابان مى ماندند و یا راه را گم مى کردند) .
بنابر این اگر سفر، سفر گناه باشد گرچه آنها ناچارند براى حفظ جان خود از غذاى حرام بخورند ولى گناهش در نامه عملشان نوشته خواهد شد، و به تعبیر دیگر این ستمگران براى حفظ جان خود واجب است به حکم عقل از این گوشتها بخورند اما این وجوب از مسئولیت آنها چیزى نمى کاهد، چرا که در مسیر غلط چنین اجبارى را پیدا کرده اند.
روایاتى که مى گوید این آیه درباره کسانى است که در راه قیام بر ضد امام مسلمین گام ننهند نیز اشاره به همین حقیقت است ، چنانکه در احکام نماز مسافر نیز وارد شده که حکم نماز شکسته تنها براى مسافرانى است که سفر آنها سفر حرام نباشد و لذا در ضمن روایات به جمله (غیر باغ و لاعاد) براى هر دو حکم ، استدلال فرموده اند (حکم نماز مسافر و حکم ضرورت خوردن گوشتهاى حرام ).
و در پایان آیه مى فرماید: (خداوند غفور و رحیم است ) (ان الله غفور رحیم ).
همان خداوندى که این گوشتها را تحریم کرده با رحمت خاصش در موارد ضرورت شدید اجازه استفاده از آن را داده است .
نکته ها
1- فلسفه تحریم گوشتهاى حرام
بدون شک غذاهائى که در آیه فوق تحریم شده همچون سائر محرمات الهى فلسفه خاصى دارد و با توجه کامل به وضع جسم و جان انسان با تمام ویژگیهایش
تشریع شده است ، در روایات اسلامى نیز زیانهاى هر یک مشروحا آمده ، و پیشرفتهاى علمى بشر پرده از روى آن برداشته است .
مثلا در کتاب کافى پیرامون گوشت مردار از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : اما المیتة فانه لم ینل منها احد الاضعف بدنه ، و ذهبت قوته و انقطع نسله و لا یموت آکل المیتة الا فجاة : امام بعد از ذکر مقدمهاى در مورد اینکه تمام این احکام به خاطر مصالح بشر است مى فرماید:(اما مردار را هیچکس از آن نمى خورد مگر اینکه بدنش ضعیف و رنجور مى شود، نیروى او را مى کاهد، و نسل را قطع مى کند، و آن کس که به این کار ادامه دهد با سکته و مرگ ناگهانى از دنیا میرود)!.
این مفاسد ممکن است به خاطر آن باشد که دستگاه گوارش نمى تواند از مردار خون سالم و زنده بسازد، بعلاوه مردار کانونى است از انواع میکربها، اسلام علاوه بر اینکه خوردن گوشت مردار را تحریم کرده ، آن را نجس هم دانسته تا مسلمانان کاملا از آن دورى کنند.
دومین چیزى که در آیه تحریم شده خون است (والدم ) خونخوارى هم زیان جسمى دارد و هم اثر سوء اخلاقى ، چرا که خون از یکسو ماده کاملا آماده اى است براى پرورش انواع میکربها.
تمام میکربهائى که وارد بدن انسان مى شوند به خون حمله مى کنند، و آن را مرکز فعالیت خویش قرار مى دهند، به همین دلیل گلبولهاى سفید که پاسداران و سربازان کشور تن انسانند همواره در منطقه خون پاسدارى مى کنند تا میکربها به این سنگر حساس که با تمام مناطق بدن ارتباط نزدیک دارد راه پیدا نکنند.
مخصوصا هنگامى که خون از جریان مى افتد و به اصطلاح مى میرد، گلبولهاى سفید از بین مى روند و به همین دلیل مى کربها که میدان را خالى از حریف مى بینند به سرعت زاد و ولد کرده گسترش مى یابند، بنا بر این اگر گفته شود خون به هنگامى که از جریان مى افتد آلودهترین اجزاى بدن انسان و حیوان است گزاف گفته نشده .
از سوى دیگر امروز در علم غذاشناسى ثابت شده که غذاها از طریق تاثیر در غده ها و ایجاد هورمونها در روحیات و اخلاق انسان اثر مى گذارند، از قدیم نیز تاءثیر خونخوارى در قساوت و سنگدلى به تجربه رسیده ، و حتى ضرب المثل شده است ، و لذا در حدیثى مى خوانیم : (آنها که خون مى خورند آنچنان سنگدل مى شوند که حتى ممکن است دست به قتل پدر و مادر و فرزند خود بزنند)!
سومین چیزى که در آیه تحریم شده خوردن گوشت (خوک ) است (و لحم الخنزیر).
خوک حتى نزد اروپائیان که بیشتر گوشت آن را مى خورند سمبل بى غیرتى است ، و حیوانى است کثیف ، خوک در امور جنسى فوق العاده بیتفاوت و لا ابالى است و علاوه بر تاءثیر غذا در روحیات که از نظر علم ثابت است ، تاءثیر این غذا در خصوص لاابالیگرى در مسائل جنسى مشهود است .
در شریعت حضرت موسى (علیه السلام ) حرمت گوشت خوک نیز اعلام شده است ، و در اناجیل گناهکاران به خوک تشبیه شده اند، و در ضمن داستانها مظهر شیطان خوک معرفى شده است .
جاى تعجب است که بعضى با چشم خود مى بینند از یکسو خوراک خوک نوعا از کثافات و گاهى از فضولات خودش است و از سوى دیگر براى همه روشن شده که گوشت این حیوان پلید داراى دو نوع انگل خطرناک بنام کرم (تریشین ) و یکنوع (کرم کدو) است باز هم در استفاده از گوشت آن اصرار مى ورزند.
تنها کرم (تریشین ) کافى است که در یکماه 15 هزار تخمریزى کند و در انسان سبب پیدایش امراض گوناگونى مانند کم خونى ، سرگیجه ، تبهاى مخصوص اسهال ، دردهاى رماتیسمى ، کشش اعصاب ، خارش داخل بدن ، تراکم پیه ها، کوفتگى و خستگى ، سختى عمل جویدن و بلعیدن غذا و تنفس و غیره گردد.
در یک کیلو گوشت خوک ممکن است 400 میلیون نوزاد کرم تریشین باشد و شاید همین امور سبب شد که چند سال قبل در قسمتى از کشور روسیه خوردن گوشت خوک ممنوع اعلام شد.
آرى آئینى که دستوراتش به مرور زمان جلوه تازهاى پیدا مى کند آئین خدا، آئین اسلام است .
بعضى مى گویند با وسائل امروز میتوان تمام این انگلها را کشت و گوشت خوک را از آنها پاک نمود، ولى به فرض که با وسائل بهداشتى با پختن گوشت خوک در حرارت زیاد انگلهاى مزبور بکلى از میان بروند باز زیان گوشت خوک قابل انکار نیست ، زیرا طبق اصل مسلمى که اشاره شد گوشت هر حیوانى حاوى صفات آن حیوان است و از طریق غده ها و تراوش آنها (هورمونها) در اخلاق کسانى که از آن تغذیه مى کنند اثر مى گذارد، و به این ترتیب خوردن گوشت خوک مى تواند صفت بیبند و بارى جنسى و بى اعتنائى به مسائل ناموسى را که از خصائص بارز نر این حیوان است به خورنده آن منتقل کند.
و شاید یکى از علل بیبند و بارى شدید جنسى که در کشورهاى غربى حکومت مى کند همان تغذیه از گوشت این حیوان آلوده باشد.
چهارمین چیزى که تحریم شده ، گوشتهائى است که نام غیر خدا هنگام ذبح بر آن برده شود (و ما اهل به لغیر الله ).
از جمله گوشتهائى که در این آیه از خوردن آنها نهى شده گوشت حیواناتى است که مثل زمان جاهلیت به نام غیر خدا (بتها) ذبح شود.
آیا بردن نام خدا یا غیر خدا، هنگام ذبح ، از نظر بهداشتى در گوشت حیوان اثر مى گذارد؟!
در پاسخ باید گفت نباید فراموش کرد که لازم نیست نام خدا و غیر خدا در ماهیت گوشت از نظر بهداشتى اثرى بگذارد، زیرا محرمات در اسلام روى جهات مختلفى است ، گاهى تحریم چیزى بخاطر بهداشت و حفظ جسم است ، و گاهى بخاطر تهذیب روح و زمانى بخاطر حفظ نظام اجتماع ، و تحریم گوشتهائى که به نام بتها ذبح مى شود در حقیقت جنبه معنوى و اخلاقى و تربیتى دارد آنها انسان را از خدا دور مى کند، و اثر روانى و تربیتى نامطلوبى دارد، چرا که از سنتهاى شرک و بت پرستى است و تجدید کننده خاطره آنها.
2- تکرار و تاءکید تحریم
موضوعات چهارگانه فوق در چهار سوره از قرآن ذکر شدهاست که دو مورد از آن در مکه (انعام 145 و نحل 115) و دو مورد آن در مدینهنازل شده است (بقره 173 که آیه مورد بحث است و مائده 3).

چنین به نظر مى رسد که نخستین بار اوائل بعثت بود که تحریم این گوشتهاى حرام اعلام شد، و دومین بار اواخر اقامت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در مکه ، و سومین بار در اوائل هجرت در مدینه و بالاخره چهارمین بار در اواخر عمر پیامبر در سوره مائده که از آخرین سوره قرآن است بیان شده .
این طرز نزول آیات که بى سابقه یا کم سابقه است ، به خاطر اهمیت این موضوع و خطرات جسمى و روحى فراوان آن است و نیز به خاطر آلودگى زیاد مردم آن روز به آن بوده است .
3- استفاده از خون براى تزریق شاید نیاز به توضیح نداشته باشد که منظور ازتحریم خون در آیه فوق تحریم خوردن آن است ، بنابر این استفاده هاىمعقول دیگر مانند تزریق خون براى نجات جان مجروحان و بیماران و مانند آن هیچ اشکالىندارد، حتى دلیلى بر تحریم خرید و فروش خون در این موارد در دست نیست ، چرا کهاستفاده اى است عقلائى و مشروع و مورد نیاز عمومى .

آیه و ترجمه


ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فى بطونهم الا النار و لا یکلمهم الله یوم القیمة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم (174)
اولئک الذین اشتروا الضللة بالهدى و العذاب بالمغفرة فما اصبرهم على النار (175)
ذلک بان الله نزل الکتب بالحق و ان الذین اختلفوا فى الکتب لفى شقاق بعید (176)


ترجمه :

174- کسانى که کتمان مى کنند آنچه را خدا از کتاب نازل کرده و آنرا به بهاى کمى مى فروشند، آنها جز آتش چیزى نمى خورند (و هدایا و اموالى که از این رهگذر به دست مى آورند در حقیقت آتش سوزانى است ) و خداوند روز قیامت با آنها سخن نمى گوید، و آنها را پاکیزه نمى کند، و براى آنها عذاب دردناکى است .
175- اینها همانها هستند که گمراهى را با هدایت ، و عذاب را با آمرزش مبادله کرده اندراستى چقدر در برابر عذاب خداوند بى اعتنا و خونسردند!
176- اینها بخاطر آن است که خداوند کتاب (آسمانى ) را به حق (و تؤ ام با نشانه ها و دلائل روشن ) نازل کرده ، و آنها که در آن اختلاف مى کنند (و با کتمان و تحریف اختلاف به وجود آورند) در شکاف (و پراکندگى ) عمیقى قرار دارند.
شان نزول
به اتفاق همه مفسران آیات فوق در مورد اهل کتاب نازل شده است ، و به گفته بسیارى مخصوصا به علماى یهود نظر دارد که پیش از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) صفات و نشانه هاى او را مطابق آنچه در کتب خود یافته بودند براى مردم بازگو مى کردند، ولى پس از ظهور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و مشاهده گرایش ‍ مردم به او ترسیدند که اگر همان روش سابق را ادامه دهند منافع آنها به خاطر بیفتد و هدایا و مهمانى هائى که براى آنها ترتیب مى دادند از دست برود! لذا اوصاف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را که در تورات نازل شده بود کتمان کردند، آیات فوق نازل شد و سخت آنها را نکوهش کرد.

تفسیر:
باز هم نکوهش از کتمان حق
این آیات تاءکیدى است بر آنچه در آیه 159 در زمینه کتمان حق گذشت گرچه روى سخن به علماى یهود است ولى چنانکه بارها یادآورى کرده ایم مفهوم آیات در هیچ مورد اختصاص به شاءن نزول ندارد، در حقیقت شاءن نزولها وسیله اى هستند براى بیان احکام کلى و عمومى که خود یکى از مصداقهاى آن محسوب مى شوند.
بنابر این تمام کسانى که احکام خدا و حقائق مورد نیاز مردم را از آنها کتمان کنند و به خاطر کسب مقام و یا به دست آوردن ثروتى مرتکب این خیانت بزرگ شوند باید بدانند که حقیقت گرانبهائى را به بهاى ناچیزى فروخته اند زیرا حقپوشى اگر با تمام دنیا مبادله شود باز مرتکب شونده آن ضرر و زیان کرده است !
در آیه نخست مى گوید: کسانى که کتمان مى کنند کتابى را که خدا
نازل کرده و آنرا به بهاى کمى مى فروشند آنها در حقیقت جز آتش چیزى نمى خورند)! (ان الذین یکتمون ما انزل الله من الکتاب و یشترون به ثمنا قلیلا اولئک ما یاکلون فى بطونهم الا النار).
آرى هدایا و اموالى را که از این راه تحصیل مى کنند آتشهاى سوزانى است که در درون وجود آنان وارد مى شود.
این تعبیر ضمنا مساءله تجسم اعمال را در آخرت بار دیگر روشن مى سازد و نشان مى دهد اموال حرامى که از این طریق به دست مى آید در واقع آتشى است که در دل آنها وارد مى شود که در رستاخیز به شکل واقعى خود مجسم خواهد شد.
سپس به یک مجازات مهم معنوى آنها که از مجازات مادى بسیار دردناکتر است پرداخته مى گوید: (خداوند روز قیامت با آنها سخن نمى گوید، و آنان را پاکیزه نمى کند، و عذاب دردناکى در انتظارشان است )! (و لا یکلمهم الله یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم ).
در آیه 77 سوره آل عمران نیز نظیر همین مجازات دردناک براى کسانى که عهد الهى و سوگندهاى خود را به خاطر منافع ناچیزى زیر پا مى گذارند آمده است ان الذین یشترون بعهد الله و ایمانهم ثمنا قلیلا اولئک لا خلاق لهم فى الاخرة و لا یکلمهم الله و لا ینظر الیهم یوم القیامة و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم ، طبق این آیه خدا با اینگونه اشخاص پیمانشکن در روز قیامت سخن نمى گوید، و به آنها نظر لطف نمى کند، و آنها را پاک نمى سازد و عذاب دردناک براى آنها است .
از این آیه و آیه مورد بحث استفاده مى شود که یکى از بزرگترین مواهب الهى در جهان دیگر این است که خدا با مردم با ایمان از طریق لطف سخن مى گوید، یعنى همان مقامى را که پیامبران الهى در این جهان داشتند و از لذت
گفتگوى با پروردگار بهره مند مى شدند مؤ منان نیز در آن جهان به آن مفتخر مى شوند، چه لذتى از این برتر؟
بعلاوه خدا نظر لطف به آنها مى کند و با آب عفو و رحمتش آنها را مى شوید و پاک و پاکیزه مى کند چه نعمتى از این بالاتر؟
بدیهى است سخن گفتن خداوند با بندگان مفهومش این نیست که خدا زبان دارد و جسم است بلکه او با قدرت بیپایانش امواج صوتى را در فضا مى آفریند به گونه اى که قابل درک و شنیدن باشد (همانگونه که در وادى طور با موسى سخن گفت ) و یا از طریق الهام و با زبان دل با بندگان خاصش سخن مى گوید.
به هر حال این لطف بزرگ پروردگار و این لذت بینظیر معنوى براى بندگان پاکدلى است که زبان حقگو دارند و مردم را به حقائق آشنا مى کنند، بر سر پیمان خود ایستاده اند و حق طلبى را هرگز فداى منافع مادى نمى کنند.
در اینجا سوالى پیش مى آید که از پارهاى از آیات قرآن استفاده مى شود که خدا در قیامت با بعضى از مجرمان و کافران نیز سخن مى گوید، مانند قال اخسؤ ا فیها و لا تکلمون : (بروید و گم شوید در آتش دوزخ و دیگر با من سخن مگوئید) (آیه 108 مؤ منون ).
این سخن را خداوند به گنهکارانى مى گوید که درخواست خلاصى از آتش دوزخ مى کنند، و مى گویند: ( خداوندا ما را از آن خارج کن و اگر بار دیگر باز گشتیم ستمگریم ).
در سوره (جاثیه ) آیه 30 و 31 نیز نظیر این گفتگو از سوى خداوند با مجرمان مشاهده مى شود.
پاسخ این است که منظور از سخن گفتن در آیات مورد بحث سخن از روى لطف و احترام و محبت خاص ‍ است ،نه سخنى که به عنوان بى مهرى و تحقیر و طرد و مجازات باشد که این خود یکى از دردناکترین کیفرها است .
این نکته نیز چندان احتیاج به توضیح ندارد که معنى جمله آن را به بهاى کمى نفروشید این نیست که کتمان حق در برابر بهاى گزاف بیمانع است بلکه منظور این است هر بهاى مادى در برابر کتمان حق گرفته شود ناچیز و بى ارزش ‍ است هر چند تمام دنیا باشد!.
آیه بعد وضع این گروه را مشخصتر مى سازد و نتیجه کارشان را در این معامله زیانبار چنین بازگو مى کند: (اینها کسانى هستند که گمراهى را با هدایت و عذاب را با آمرزش مبادله کرده اند) (اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدى و العذاب بالمغفرة ).
و به این ترتیب از دو سو گرفتار زیان خسران شده اند: از یکسو رها کردن هدایت و بر گزیدن ضلالت در برابر آن ، و از سوى دیگر از دست دادن رحمت و آمرزش خدا و جایگزین ساختن عذاب دردناک الهى بجاى آن ، و این معامله اى است که هیچ انسان عاقلى به سراغ آن نمى رود.
لذا در پایان آیه اضافه مى کند راستى عجیب است که چقدر در برابر آتش خشم و غضب خدا جسور و خونسردند ؟! (فما اصبرهم على النار).
آخرین آیه مورد بحث مى گوید: این تهدیدها و وعده هاى عذاب که براى کتمان کنندگان حق بیان شده است به خاطر این است که خداوند کتاب آسمانى قرآن را به حق و توام با دلائل روشن نازل کرده تا جاى هیچگونه شبهه و ابهامى براى کسى باقى نماند (ذلک بان الله نزل الکتاب بالحق ).
با اینحال گروهى به خاطر حفظ منافع کثیف خویش دست به توجیه و تحریف مى زنند و در کتاب آسمانى اختلافها به وجود مى آورند تا به اصطلاح آب را گل
آلود کنند و از آن ماهى گیرند.
(چنین کسانى که اختلاف در کتاب آسمانى مى کنند بسیار از حقیقت دورند) (و ان الذین اختلفوا فى الکتاب لفى شقاق بعید).
کلمه (شقاق ) در اصل به معنى شکاف و جدائى است این تعبیر شاید اشاره به این باشد که ایمان و تقوا و افشا کردن حق رمز وحدت و اتحاد در جامعه انسانى است ، اما خیانت و کتمان حقائق موجب پراکندگى و جدائى و شکاف است نه شکاف سطحى که آن را بتوان نادیده گرفت بلکه جدائى و شکاف عمیق !

آیه و ترجمه


لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب و لکن البر من ءامن بالله و الیوم الاخر و الملئکة و الکتب و النبین و ءاتى المال على حبه ذوى القربى و الیتمى و المسکین و ابن السبیل و السائلین و فى الرقاب و اقام الصلوة و ءاتى الزکوة و الموفون بعهدهم اذا عهدوا و الصبرین فى الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون (177)


ترجمه :

177- نیکى (تنها) این نیست (که به هنگام نماز) صورت خود را به سوى مشرق و مغرب کنید (و تمام گفتگوى شما از مساءله قبله و تغییر قبله باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید) بلکه نیکى (و نیکوکار) کسانى هستند که به خدا و روز رستاخیز و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده اند، و مال (خود) را با علاقهاى که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان انفاق مى کنند، نماز را بر پا میدارند، و زکات را مى پردازند و به عهد خود به هنگامى که عهد بستند وفا مى کنند، در برابر محرومیتها و بیماریها، و در میدان جنگ استقامت به خرج مى دهند، اینها کسانى هستند که راست مى گویند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است و اینها هستند پرهیزگاران .
شاءن نزول
چون تغییر قبله سر و صداى زیادى در میان مردم بخصوص یهود و نصارى به راه انداخت ، یهود که بزرگترین سند افتخار خود (پیروى مسلمین از قبله آنان ) را از دست داده بودند زبان به اعتراض گشودند، که قرآن در آیه 142 با جمله (سیقول السفهاء) به آن اشاره کرده است آیه فوق نازل گردید و تاءیید کرد که اینهمه گفتگو در مساءله قبله صحیح نیست بلکه مهمتر از قبله مسائل دیگرى است که معیار ارزش انسانهاست و باید به آنها توجه شود و آن مسائل را در این آیه شرح داده است .

تفسیر:
ریشه و اساس همه نیکیها
همانگونه که در تفسیر آیات تغییر قبله گذشت ، نصارا به هنگام عبادت رو به سوى شرق و یهود رو به سوى غرب کرده ، عبادات خود را انجام مى دادند، اما خدا کعبه را براى مسلمین قبله قرار داد که در طرف جنوب بود و حد وسط میان آن دو محسوب مى شد.
و نیز دیدیم که مخالفین اسلام از یکسو و تازه مسلمانان از سوى دیگر چه سر و صدائى پیرامون تغییر قبله به راه انداختند.
آیه فوق روى سخن را به این گروه ها کرده مى گوید: نیکى تنها این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به سوى شرق و غرب کنید و تمام وقت خود را صرف این مساءله نمائید (لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ).
(بر) (بر وزن ضد) در اصل به معنى توسعه است ، سپس در معنى نیکیها و خوبیها و احسان ، به کار رفته است ، زیرا این کارها در وجود انسان محدود
نمى شود و گسترش مییابد و به دیگران مى رسد و آنها نیز بهره مند مى شوند.
و (بر) (بر وزن نر) جنبه وصفى دارد و به معنى شخص نیکوکار است ، در اصل به معنى بیابان و مکان وسیع مى باشد، و از آنجا که نیکوکاران روحى وسیع و گسترده دارند این واژه بر آنها اطلاق مى شود.
قرآن سپس به بیان مهمترین اصول نیکیها در ناحیه ایمان و اخلاق و عمل ضمن بیان شش عنوان پرداخته چنین مى گوید: (بلکه نیکى (نیکوکار) کسانى هستند که به خدا و روز آخر و فرشتگان و کتابهاى آسمانى و پیامبران ایمان آورده اند) (و لکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین ).
در حقیقت این نخستین پایه همه نیکیها و خوبیها است : ایمان به مبدا و معاد و برنامه هاى الهى ، و پیامبران که ماءمور ابلاغ و اجراى این برنامه ها بودند، و فرشتگانى که واسطه ابلاغ این دعوت محسوب مى شدند، ایمان به اصولى که تمام وجود انسان را روشن مى کند و انگیزه نیرومندى براى حرکت به سوى برنامه هاى سازنده و اعمال صالح است .
جالب اینکه نمى گوید(نیکوکار) کسانى هستند که ... بلکه مى گوید (نیکى ) کسانى هستند که ...
این به خاطر آن است که در ادبیات عرب و همچنین بعضى زبانهاى دیگر هنگامى که مى خواهند آخرین درجه تاءکید را در چیزى بیان کنند آن را بصورت مصدرى مى آورند نه به صورت وصف ، مثلا گفته مى شود على (علیه السلام ) عدل جهان انسانیت است ، یعنى آنچنان عدالت پیشه است که گوئى تمام وجودش در آن حل شده و سر تا پاى او در عدالت غرق گشته است ، به گونهاى که هر گاه به او نگاه کنى چیزى جز عدالت نمى بینى ! و همچنین در نقطه مقابل آن مى گوئیم بنى امیه ذلت اسلام بودند گوئى تمام وجودشان تبدیل به خوارى شده بود. بنابر این از این تعبیر ایمان محکم و نیرومندى در سطح بالا استفاده مى شود.
پس از ایمان به مساءله انفاق و ایثار و بخششهاى مالى اشاره مى کند و مى گوید: (مال خود را با تمام علاقه اى که به آن دارند به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و واماندگان در راه و سائلان و بردگان مى دهند) (و آتى المال على حبه ذوى القربى و الیتامى و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فى الرقاب ).
بدون شک گذشتن از مال و ثروت براى همه کس کار آسانى نیست ، هنگامى که به مرحله ایثار برسد، چرا که حب آن تقریبا در همه دلها است ، و تعبیر على حبه نیز اشاره به همین حقیقت است که آنها در برابر این خواسته دل براى رضاى خدا مقاومت مى کنند.
جالب اینکه در اینجا شش گروه از نیازمندان ذکر شده اند: در درجه اول بستگان و خویشاوندان آبرومند، و در درجه بعد یتیمان و مستمندان ، سپس آنهائى که نیازشان کاملا موقتى است مانند واماندگان در راه ، بعد سائلان ، اشاره به اینکه نیازمندان همه اهل سؤ ال نیستند، گاهى چنان خویشتن دارند که ظاهر آنها همچون اغنیا است در حالى که در باطن سخت محتاجند، چنانکه قرآن در جاى دیگرى مى گوید یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف : (افراد ناآگاه آنها را به خاطر شدت خویشتندارى اغنیاء تصور مى کنند) (سوره بقره 273) و سرانجام به بردگان اشاره مى کند که نیاز به آزادى و استقلال دارند هر چند ظاهرا نیاز مادى آنها به وسیله مالکشان تاءمین گردد.
سومین اصل از اصول نیکیها را بر پا داشتن نماز مى شمرد و مى گوید:(آنها نماز را برپا مى دارند) (و اقام الصلوة ).
نمازى که اگر با شرائط و حدودش ، و با اخلاص و خضوع ، انجام گیرد، انسان را از هر گناه باز مى دارد و به هر خیر و سعادتى تشویق مى کند.
چهارمین برنامه آنها را اداء زکات و حقوق واجب مالى ذکر کرده مى گوید:
(آنها زکات را مى پردازند) (و آتى الزکوة ).
بسیارند افرادى که در پارهاى از موارد حاضرند به مستمندان کمک کنند اما در اداء حقوق واجب سهل انگار مى باشند، و به عکس گروهى غیر از اداى حقوق واجب به هیچگونه کمک دیگرى تن در نمى دهند، حتى حاضر نیستند حتى یک دینار به نیازمندترین افراد بدهند، آیه فوق با ذکر انفاق مستحب و ایثارگرى از یکسو، و اداى حقوق واجب از سوى دیگر، این هر دو گروه را از صف نیکوکاران واقعى خارج مى سازد و نیکوکار را کسى مى داند که در هر دو میدان انجام وظیفه کند.
و جالب اینکه در مورد انفاقهاى مستحب کلمه على حبه (با اینکه ثروت محبوب آنها است ) را ذکر مى کند، ولى در مورد زکات واجب نه ، چرا که اداى حقوق واجب مالى یک وظیفه الهى و اجتماعى است و اصولا نیازمندان طبق منطق اسلام - در اموال ثروتمندان به نسبت معینى شریکند، پرداختن مال شریک نیازى به این تعبیر ندارد.
پنجمین ویژگى آنها را وفاى به عهد مى شمرد و مى گوید: (کسانى هستند که به عهد خویش به هنگامى که پیمان مى بندند وفا مى کنند) (و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا).
چرا که سرمایه زندگى اجتماعى اعتماد متقابل افراد جامعه است ، و از جمله گناهانى که رشته اطمینان و اعتماد را پاره مى کند و زیربناى روابط اجتماعى را سست مى نماید ترک وفاى به عهد است ، به همین دلیل در روایات اسلامى چنین مى خوانیم که مسلمانان موظفند سه برنامه را در مورد همه انجام دهند، خواه طرف مقابل ، مسلمان باشد یا کافر، نیکوکار باشد یا بدکار، و آن سه عبارتند از: وفاى به عهد، اداى امانت و احترام به پدر و مادر.
و بالاخره ششمین و آخرین برنامه این گروه نیکوکار را چنین شرح مى دهد: (کسانى هستند که در هنگام محرومیت و فقر، و به هنگام بیمارى و درد، و همچنین در موقع جنگ در برابر دشمن ، صبر و استقامت به خرج مى دهند، و در برابر این حوادث زانو نمى زنند) (و الصابرین فى الباساء و الضراء و حین الباءس )
و در پایان آیه به عنوان جمعبندى و تاءکید بر شش صفت عالى گذشته مى گوید: (اینها کسانى هستند که راست مى گویند و اینها پرهیزگارانند) اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون ).
راستگوئى آنها از اینجا روشن که اعمال و رفتارشان از هر نظر با اعتقاد و ایمانشان هماهنگ است ، و تقوا و پرهیزگاریشان از اینجا معلوم مى شود که آنها هم وظیفه خود را در برابر (الله ) و هم در برابر نیازمندان و محرومان و کل جامعه انسانى و هم در برابر خویشتن خویش انجام مى دهند.
جالب اینکه شش صفت برجسته فوق هم شامل اصول اعتقادى و اخلاقى و هم برنامه هاى عملى است .
در زمینه اصول اعتقادى تمام پایه هاى اصلى ذکر شده ، و از میان برنامه هاى عملى به انفاق و نماز و زکات که سمبلى از رابطه خلق با خالق ، و خلق با خلق است اشاره گردیده و از میان برنامه هاى اخلاقى تکیه بر وفاى به عهد و استقامت و پایدارى شده که ریشه همه صفات عالى اخلاقى را تشکیل مى دهد.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت