تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت10)

آیه و ترجمه


و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام و انه للحق من ربک و ما الله بغفل عما تعملون (149)
و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره لئلا یکون للناس ‍ علیکم حجة الا الذین ظلموا منهم فلا تخشوهم و اخشونى و لا تم نعمتى علیکم و لعلکم تهتدون (150)


ترجمه :

149- از هر جا (و از هر شهر و نقطه اى ) خارج شدى (به هنگام نماز) روى خود را به جانب مسجد الحرام کن ، این دستور حقى است از طرف پروردگار تو و خداوند از کردار شما غافل نیست .
150- و از هر جا خارج شدى روى خود را به جانب مسجد الحرام کن ، و هر جا بودید روى خود را به سوى آن کنید تا مردم جز ظالمان (که دست از لجاجت بر نمى دارند) دلیلى بر ضد شما نداشته باشند (زیرا از نشانه هاى پیامبر که در کتب آسمانى پیشین آمده این است که او به سوى دو قبله نماز مى خواند) از آنها نترسید (و تنها) از من بترسید (این تغییر قبله به خاطر آن بود که ) نعمت خود را بر شما تمام کنم تا هدایت شوید .

تفسیر:
تنها از خدا بترس
این آیات همچنان مساءله تغییر قبله و پى آمدهاى آن را دنبال مى کند .
در آیه نخست روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) کرده و به عنوان یک فرمان مؤ کد مى گوید: (از هر جا (و از هر شهر و دیار) خارج شدى (به هنگام نماز) روى خود را به جانب مسجد الحرام کن ) (و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام ).
و باز به عنوان تاءکید بیشتر اضافه مى کند: این فرمان دستور حقى است از سوى پروردگارت (و انه للحق من ربک ).
و در پایان این آیه به عنوان تهدیدى نسبت به توطئه گران و هشدارى به مؤ منان مى گوید: و خدا از آنچه انجام مى دهید غافل نیست (و ما الله بغافل عما تعملون ).
این تاءکیدات پى در پى که در آیه بعد نیز تعقیب خواهد شد، همگى حاکى از این حقیقت است که مساءله تغییر قبله و نسخ حکم سابق براى گروهى از تازه مسلمانان نیز گران و سنگین بوده همانگونه که براى دشمنان لجوج ، دستاویزى براى سمپاشى .
در اینجا و بطور کلى در همه تحولات و انقلابهاى تکاملى چیزى که مى تواند به گفتگوها پایان دهد و تردیدها و شکها را بزداید همان قاطعیت و صراحت و تاءکیدهاى متوالى و کوبنده است ، هر گاه رهبر جمعیت در این مواقع حساس با لحن قاطع و برنده و غیر قابل تغییر، موضع خود را مشخص کند، دوستان را مصمم تر و دشمنان را براى همیشه مایوس خواهد ساخت ، و این نکته کرارا در قرآن به وضوح دیده مى شود .
بعلاوه این تکرار و تاءکیدها در حقیقت تکرار محض نیست بلکه دستورات تازه اى نیز هم همراه دارد، از جمله اینکه در آیات گذشته تکلیف مسلمانان در ارتباط با مساءله قبله نسبت به شهرى که در آن زندگى مى کردند مشخص ‍ شده بود، اما در این آیه و آیه بعد، حکم نمازگزاران را به هنگام مسافرت در هر نقطه
و هر دیار روشن مى سازد.
در آیه بعد، حکم عمومى توجه به مسجد الحرام را در هر مکان و هر نقطهاى تکرار مى کند مى گوید: (از هر جا خارج شدى و به هر نقطه روى آوردى ، صورت خود را به هنگام نماز متوجه مسجد الحرام کن ) (و من حیث خرجت فول وجهک شطر المسجد الحرام ).
درست است که روى سخن در این جمله به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است ولى مسلما منظور عموم نمازگزاران مى باشد، ولى در جمله بعد براى تاءکید و تصریح اضافه مى کند: (و هر جا شما بوده باشید روى خود را به سوى آن کنید) (و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ).
سپس در ذیل همین آیه به سه نکته مهم اشاره مى کند
1- کوتاه شدن زبان مخالفان مى گوید (این تغییر قبله به خاطر آن صورت گرفت که مردم حجتى بر ضد شما نداشته باشند) (لئلا یکون للناس علیکم حجة ).
هر گاه این تغییر قبله صورت نمى گرفت از یک سو زبان یهود به روى مسلمانان باز مى شد و مى گفتند: ما در کتب خود خوانده ایم که نشانه پیامبر موعود این است که به سوى دو قبله نماز مى خواند و این نشانه در محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نیست ، و از سوى دیگر مشرکان ایراد مى کردند که او مدعى است براى احیاء آئین ابراهیم آمده ، پس چرا خانه کعبه را که پایه گزارش ابراهیم است فراموش نموده ، اما حکم تغییر قبله موقت به قبله دائمى ، زبان هر دو گروه را بست .
ولى از آنجا که همیشه افراد بهانه جو و ستمگرى هستند که در برابر هیچ منطقى تسلیم نمى شوند، استثنائى براى این موضوع قائل شده ، مى گوید: (مگر کسانى از آنها که ستم کرده اند) (الا الذین ظلموا منهم ).
که اینها به هیچ صراطى مستقیم نیستند، اگر به سوى بیت المقدس نماز بخوانید مى گویند این قبله یهود است و شما دنباله رو دیگرانید، و اگر به سوى کعبه باز گردید مى گویند شما ثبات و بقائى ندارید، بقیه آئین شما نیز به زودى دستخوش دگرگونى خواهد شد!
این بهانه جویان به حق شایسته نام ستمگر و ظالمند، چرا که هم بر خود ستم مى کنند و هم بر مردم که سد راه هدایت آنها مى شوند.
2- از آنجا که عنوان کردن این گروه لجوج را با نام (ستمگر) ممکن بود در بعضى تولید وحشت کند مى گوید (از آنها هرگز نترسید، و تنها از من بترسید) (فلا تخشوهم و اخشونى ).
این یکى از اصول کلى و اساسى تربیت توحیدى اسلامى است که از هیچ چیزى و هیچ کس جز خدا نباید ترس ‍ داشت ، تنها ترس از خدا (یا صحیحتر ترس از نافرمانى او) شعار هر مسلمان با ایمان است ، که اگر این اصل بر روح و جان آنها پرتوافکن شود، هرگز شکست نخواهند خورد.
اما مسلمان نماهائى که به عکس دستور بالا، گاه از شرق مى ترسند و گاه از قدرت غرب گاه از (منافقین داخلى ) و گاه از (دشمنان خارجى ) خلاصه از همه چیز و همه کس جز خدا وحشت دارند آنها همیشه زبون و حقیر و شکست خورده اند.
3- تکمیل نعمت خداوند به عنوان آخرین هدف براى تغییر قبله ذکر شده ، مى فرماید (این به خاطر آن بود که شما را تکامل بخشم و از قید تعصب برهانم (و نعمت خود را بر شما تمام کنم تا هدایت شوید) (و لاتم نعمتى علیکم و لعلکم تهتدون ).
در حقیقت تغییر قبله یکنوع تربیت و تکامل و نعمت براى مسلمانان بود تا با انضباط اسلامى آشنا شوند و از تقلید و تعصب برهند، زیرا همانگونه که گفتیم
خداوند در آغاز براى جدا کردن صفوف مسلمانان از بت پرستان که در برابر کعبه که آن روز بت خانه بزرگى بود سجده مى کردند دستور داد به سوى بیت المقدس نماز بخوانند، تا موضع آنان در برابر مشرکان مشخص گردد، اما بعد از هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) هم زمان با تشکیل حکومت اسلامى دستور توجه به سوى کعبه صادر شد، و مسلمانان متوجه قدیمى ترین خانه توحید شدند و به این ترتیب یک مرحله از تکامل جامعه اسلامى تحقق یافت .

آیه و ترجمه


کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم ءایتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (151)
فاذکرونى اذکرکم و اشکروا لى و لا تکفرون (152)


ترجمه :

151- همانگونه (که با تغییر قبله نعمت خود را بر شما کامل کردیم ) رسولى در میان شما از نوع خودتان فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را تزکیه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، و آنچه نمى دانستید به شما یاد دهد.
152- پس به یاد من باشید تا به یاد شما باشم ، و شکر مرا گوئید و کفران (در برابر نعمتها) نکنید.

تفسیر:
برنامه هاى رسول الله
خداوند در آخرین جمله از آیه گذشته یکى از دلائل تغییر قبله را تکمیل نعمت خود بر مردم و هدایت آنان بیان کرد، در آیه مورد بحث با ذکر کلمه کما اشاره به این حقیقت مى کند که تغییر قبله تنها نعمت خدا بر شما نبود، بلکه نعمتهاى فراوان دیگرى به شما داده است (همانگونه که رسولى در میان شما از نوع خودتان فرستادیم ) (کما ارسلنا فیکم رسولا منکم ).
کلمه (منکم ) (از شما) ممکن است اشاره به این معنى باشد که او از نوع بشر است و تنها بشر مى تواند مربى و رهبر و سرمشق انسانها گردد و از دردها و نیازها و مسائل او آگاه باشد که این خود نعمت بزرگى است
و یا منظور این است که او از نژاد شما و هموطن شما است ، زیرا عربهاى جاهلى بر اثر تعصب شدید نژادى ممکن نبود زیر بار پیامبرى از غیر نژاد خود بروند، چنانکه در آیه 198 و 199 سوره شعراء مى خوانیم : و لو نزلناه على بعض الاعجمین فقراه علیهم ما کانوا به مؤ منین : (اگر ما قرآن را بر مردى از غیر عرب نازل مى کردیم و بر آنها مى خواند هرگز به او ایمان نمى آوردند) و این براى آنها نعمت مهمى محسوب مى شد که پیامبر از خودشان باشد.
البته این براى آغاز کار بود، اما سر انجام مساءله نژاد و وطن (جغرافیائى ) از برنامه ها حذف شد و دستور اصلى و جاودانه اسلام که جهان را وطن ، و انسانیت را نژاد معرفى مى کند، اعلام گردید بعد از ذکر این نعمت به چهار نعمت دیگر که از برکت این پیامبر عاید مسلمین شد اشاره مى کند:
1- (آیات ما را بر شما مى خواند) (یتلوا علیکم آیاتنا).
(یتلو) از ماده (تلاوت ) به معنى پى در پى در آوردن است لذا هنگامى که عباراتى پى در پى (و روى نظام صحیح ) خوانده شود از آن تعبیر به تلاوت مى کنند، یعنى پیامبر، سخنان خدا را روى نظام صحیح و مناسبى پى در پى بر شما مى خواند تا قلوبتان را آماده پذیرش معانى آن کند، بنابراین تلاوت منظم و حساب شده پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) براى ایجاد آمادگى در برابر تعلیم و تربیت است که در جمله هاى بعد به آن اشاره مى شود .
2- (او شما را پرورش مى دهد) (و یزکیکم ).
(تزکیه ) در اصل (چنانکه راغب در مفردات گوید) به معنى افزودن و نمو دادن است ، یعنى او با کمک گرفتن از آیات خدا بر کمالات معنوى و مادى ، شما مى افزاید، و روحتان را نمو مى دهد ، گلهاى فضیلت را بر شاخسار وجودتان آشکار مى سازد و انواع صفات زشت را که در عصر جاهلیت ، جامعه شما را فرا
گرفته بود میزداید.
3- و کتاب و حکمت به شما مى آموزد (و یعلمکم الکتاب و الحکمة ).
گرچه (تعلیم ) بطور طبیعى مقدم بر (تربیت ) است ، اما همانگونه که سابقا هم اشاره کردیم قرآن مجید براى اثبات این حقیقت که هدف نهائى (تربیت ) است غالبا آن را مقدم بر تعلیم آورده است :
فرق میان (کتاب ) و (حکمت )، ممکن است از این نظر باشد که کتاب اشاره به آیات قرآن و وحى الهى است که به صورت اعجاز بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نازل شده ، ولى حکمت سخنان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و تعلیمات او است که سنت نام دارد.
و نیز ممکن است (کتاب ) اشاره به اصل دستورات باشد و حکمت اشاره به (اسرار) فلسفه ها، علل و نتائج آن باشد.
بعضى از مفسران نیز احتمال داده اند که حکمت اشاره به حالت و ملکه اى باشد که از تعلیمات کتاب حاصل مى شود، و با داشتن آن انسان مى تواند هر کار را بجاى خود انجام دهد نویسنده تفسیر (المنار) بعد از ذکر تفسیر نخست (منظور از حکمت (سنت ) است ) آن را نادرست مى شمرد، و به آیه 39 سوره اسراء ذلک مما اوحى الیک ربک من الحکمة (اینها از امورى است که پروردگارت از حکمت به تو وحى فرستاده ) استدلال مى کند.
ولى به عقیده ما پاسخ این ایراد روشن است زیرا حکمت ، معنى وسیعى دارد و ممکن است به آیات قرآن و اسرارى که از این طریق بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نازل شده اطلاق گردد، ولى آنجا که (حکمت ) در برابر کتاب (قرآن ) قرار مى گیرد (مانند آیه مورد بحث و آیات مشابه آن ) مسلما منظور از آن غیر از کتاب است و آن چیزى جز (سنت ) نخواهد بود.
4 (و آنچه را نمى دانستید به شما تعلیم مى دهد (و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون ).
گرچه این موضوع در جمله قبل که تعلیم کتاب و حکمت است وجود داشته ولى قرآن مخصوصا آن را تفکیک مى کند، تا به آنها به فهماند اگر پیامبران نبودند بسیارى از علوم براى همیشه از شما مخفى بود، آنها تنها رهبر اخلاقى و اجتماعى نبودند، بلکه پیشواى علمى نیز بودند که بدون رهبرى آنها علوم انسانى نضج نمى گرفت .
با توجه به نعمتهاى مختلف الهى که در این آیه بیان شد، در آیه بعد به مردم اعلام مى کند که جا دارد شکر این نعمتهاى بزرگ را بجا آورند و با بهره گیرى صحیح از این نعمتها، حق شکر او را ادا کنند، مى فرماید: (مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و شکر مرا بجا آورید و کفران نکنید) (فاذکرونى اذکرکم و اشکروا لى و لا تکفرون ).
بدیهى است جمله مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم اشاره به یک معنى عاطفى میان خدا و بندگان نیست ، آن گونه که در میان انسانها است که به هم مى گویند: به یاد ما باشید تا به یاد شما باشیم بلکه اشاره به یک اصل تربیتى و تکوینى است ، یعنى بیاد من باشید، به یاد ذات پاکى که سرچشمه تمام خوبیها و نیکیها است و به این وسیله روح و جان خود را پاک و روشن سازید و آماده پذیرش رحمت پروردگار، توجه شما به این ذات پاک شما را در فعالیتها مخلص تر مصمم تر، نیرومندتر، و متحدتر مى سازد.
همانگونه که منظور از (شکرگزارى و عدم کفران ) تنها یک مساءله تشریفاتى و گفتن با زبان نیست ، بلکه منظور آن است که هر نعمتى را درست به جاى خود مصرف کنید و در راه همان هدفى که براى آن آفریده شده به کار
گیرید تا مایه فزونى رحمت و نعمت خدا گردد.
نکته ها
نکته 1- گفتار مفسران در تفسیر جمله
(فاذکرونى اذکرکم )
مفسران در شرح این جمله ، و اینکه منظور از یادآورى بندگان چیست و یادآورى خداوند چگونه است تفسیرهاى متنوعى ذکر کرده اند که فخر رازى در تفسیر کبیر خود آن را در ده موضوع خلاصه کرده :
1- مرا به (اطاعت ) یاد کنید، تا شما را به (رحمتم ) یاد کنم (شاهد این سخن آیه 132 سوره آل عمران است که مى گوید: اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون ).
2- مرا به (دعا) یاد کنید، تا شما را به (اجابت ) یاد کنم (شاهد این سخن آیه 60 سوره است که مى گوید: ادعونى استجب لکم )
3- مرا به (ثنا و طاعت ) یاد کنید، تا شما را به (ثنا و نعمت ) یاد کنم .
4- مرا در (دنیا) یاد کنید تا شما را در (جهان دیگر) یاد کنم .
5- مرا در (خلوتگاه ها) یاد کنید تا شما را در جمع یاد کنم .
6- مرا به (هنگام وفور نعمت ) یاد کنید، تا شما را در (سختیها) یاد کنم .
7- مرا به عبادت یاد کنید تا شما را به کمک یاد کنم (شاهد این سخن جمله ایاک نعبد و ایاک نستعین است ).
8- مرا به (مجاهدت ) یاد کنید، تا شما را به (هدایت ) یاد کنم (شاهد این سخن آیه 69 سوره عنکبوت است که مى فرماید و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا).
9- مرا به (صدق و اخلاص ) یاد کنید شما را به (خلاص و مزید اختصاص )
یاد مى کنم .
10- مرا به (ربوبیت ) یاد کنید شما را به رحمت یاد مى کنم مجموعه سوره حمد مى تواند گواه این معنى باشد).
البته هر یک از این امور جلوهاى از جلوه هاى معنى وسیع این آیه است و آیه فوق همه این معانى و حتى غیر آن را نیز شامل مى شود: مرا به (شکر) یاد کنید تا شما را به (زیادى نعمت ) یاد کنم ، چنانکه در آیه 7 سوره ابراهیم مى خوانیم لئن شکرتم لازیدنکم .
بدون شک هر گونه توجه به خداوند چنانکه گفتیم یک اثر تربیتى دارد که در پرتو یاد خدا در وجود انسان پرتوافکن مى شود، و روح و جان او بر اثر این توجه آمادگى نزول برکات جدیدى که متناسب با نحوه یاد او است پیدا مى کند.
نکته 2- ذکر خدا چیست ؟
مسلم است منظور از ذکر خدا تنها یادآورى به زبان نیست ، که زبان ترجمان قلب است ، هدف این است با تمام قلب و جان به ذات پاک خدا توجه داشته باشید، همان توجهى که انسان را از گناه باز مى دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مى کند.
به همین دلیل در احادیث متعددى از پیشوایان اسلام نقل شده است که منظور از ذکر خدا یادآورى عملى است ، در حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى خوانیم که به على (علیه السلام ) وصیت فرمود و از جمله وصایایش این بود: ثلاث لا تطیقها هذه الامة المواساة للاخ فى ماله و انصاف الناس من نفسه ، و ذکر الله على کل حال ، و لیس هو سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر، و لکن اذا ورد على ما یحرم الله علیه خاف الله تعالى عنده و ترکه : (سه کار است که این امت توانائى
انجام آن را (بطور کامل ) ندارند، مواسات و برابرى با برادر دینى در مال ، و اداى حق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و دیگران ، و خدا را در هر حال یاد کردن ، منظور سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر نیست ، بلکه منظور این است هنگامى که کار حرامى در مقابل او قرار مى گیرد از خدا بترسد و آن را ترک گوید.
ولى به هر حال چه جالب است که خداوند با آن عظمت ، ذکر بندگان را در کنار ذکر خود قرار مى دهد، بندگان در آن عالم محدود و کوچکشان و خداوند بزرگ در آن عالم نامحدود و بى انتها با آن همه رحمتها و برکات !

آیه و ترجمه


یایها الذین ءامنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصبرین (153)
و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله اموت بل احیاء و لکن لا تشعرون (154)


ترجمه :

153- اى افراد با ایمان از صبر (و استقامت ) و نماز (در برابر حوادث سخت زندگى ) کمک بگیرید (زیرا) خداوند با صابران است
154- و به آنها که در راه خدا کشته مى شوند مرده مگوئید، بلکه آنها زندگانند ولى شما نمى فهمید.
شان نزول
بعضى از مفسران از ابن عباس در شان نزول دومین آیه مورد بحث چنین نقل کرده اند که این آیه درباره کشته شدگان میدان جنگ بدر نازل گردید، آنها چهارده تن بودند، شش نفر از مهاجران ، و هشت نفر از انصار، بعد از پایان جنگ عده اى تعبیر مى کردند فلانکس مرد، آیه فوق نازل شد و با صراحت آنها را از اطلاق کلمه (میت ) بر شهیدان نهى کرد.

تفسیر:
شهیدان زنده اند...
از آنجا که در آیات گذشته سخن از تعلیم وتربیت و ذکر و شکر بود وبا توجه به معنى بسیار وسیعى که این مفاهیم دارند، غالب دستورات دینى را در بر مى گیرند.
در نخستین آیه مورد بحث سخن از صبر و پایدارى به میان مى آورد، که بدون آن ، مفاهیم گذشته هرگز تحقق نخواهد یافت .
نخست مى گوید: (اى کسانى که ایمان آورده اید از صبر و نماز کمک بگیرید) (یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ).
و با این دو نیرو (استقامت و توجه به خدا) به جنگ مشکلات و حوادث سخت بروید که پیروزى از آن شما است (زیرا خداوند با صابران است ) (ان الله مع الصابرین ).
به عکس آنچه بعضى تصور مى کنند، (صبر) هرگز به معنى تحمل بدبختیها و تن دادن ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست ، بلکه صبر و شکیبائى به معنى پایدارى و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است .
لذا بسیارى از علماى اخلاق براى (صبر) سه شاخه ذکر کرده اند:
صبر بر اطاعت (مقاومت در برابر مشکلاتى که در راه طاعت وجود دارد).
صبر بر معصیت (ایستادگى در برابر انگیزه هاى گناه و شهوات سرکش و طغیانگر).
و صبر بر مصیبت (پایدارى در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگى و شکست روحى و ترک جزع و فزع ).
کمتر موضوعى را در قرآن مى توان یافت که مانند (صبر) تکرار و مورد تاءکید قرار گرفته باشد در قرآن مجید در حدود هفتاد مورد از صبر، سخن به میان آمده که بیش از ده مورد از آن به شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) اختصاص دارد.
تاریخ مردان بزرگ گواهى مى دهد که یکى از عوامل مهم یا مهمترین عامل پیروزى آنان استقامت و شکیبائى بوده است افرادى که از این صفت بى بهره اند در گرفتاریها بسیار زود از پا در مى آیند و مى توان گفت نقشى را که این عامل در پیشرفت افراد و جامعه ها ایفا مى کند، نه فراهم بودن امکانات دارد
و نه استعداد و هوش و مانند آن .
به همین دلیل در قرآن مجید روى این موضوع با مؤ کدترین بیان تکیه شده است ، آنجا که مى گوید: انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب : (صابران پاداش خود را بى حساب مى گیرند) (زمر 10).
و در مورد دیگر بعد از ذکر (صبر در برابر حوادث ) مى خوانیم : ان ذلک من عزم الامور: (این کار از محکمترین کارها است ) لقمان 17).
اصولا ویژگى استقامت و پایمردى ، این است که فضائل دیگر بدون آن ارج و بهائى نخواهد داشت که پشتوانه همه آنها صبر است و لذا در (نهج البلاغه ) در (کلمات قصار) مى خوانیم : و علیکم بالصبر، فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد، و لا خیر فى جسد لا راس معه ، و لا فى ایمان لا صبر معه : (بر شما باد به صبر و استقامت که صبر در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن ، تن بى سر فایدهاى ندارد، همچنین ایمان بدون صبر ناپایدار و بى نتیجه است ).
در روایات اسلامى عالیترین صبر را آن دانسته اند که به هنگام فراهم آمدن وسائل عصیان و گناه انسان مقاومت کند و از لذت گناه چشم بپوشد.
در آیه مورد بحث مخصوصا به مسلمانان انقلابى نخستین که دشمنان نیرومند و خونخوار و بى رحم از هر سو آنها را احاطه کرده بودند، دستور داده شده است که در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پایمردى کمک بگیرند، که نتیجه آن استقلال شخصیت و اتکاء به خویشتن و خود یارى در پناه ایمان به خدا است و تاریخ اسلام این حقیقت را به خوبى نشان مى دهد که همین اصل اساسى پایه اصلى همه پیروزیها بود.
موضوع دیگرى که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهم در کنار صبر،
معرفى شده (صلوة ) (نماز) است ، لذا در احادیث اسلامى مى خوانیم : کان على (علیه السلام ) اذا اهاله امر فزع قام الى الصلوة ثم تلى هذه الایة و استعینوا بالصبر و الصلوة ...: (هنگامى که على (علیه السلام ) با مشکلى روبرو مى شد به نماز برمى خاست و پس از نماز به دنبال حل مشکل مى رفت و این آیه را تلاوت مى فرمود: (و استعینوا بالصبر و الصلوة ...)
از این موضوع هرگز نباید تعجب کرد، زیرا هنگامى که انسان در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت فرسا قرار مى گیرد، و نیروى خود را براى مقابله با آنها ناچیز مى بیند، نیاز به تکیه گاهى دارد که از هر جهت نامحدود و بى انتها باشد، نماز او را با چنین مبدئى مربوط مى سازد، و با اتکاء بر او مى تواند با روحى مطمئن و آرام امواج سهمگین مشکلات را در هم بشکند.
بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه مى کند یکى اتکاى به خداوند که نماز مظهر آن است و دیگرى مساءله خود یارى و اتکاى به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است .
و به دنبال مساءله صبر و استقامت در آیه بعد، سخن از حیات جاویدان شهیدان مى گوید که پیوند نزدیکى با استقامت و صبرشان دارد.
نخست مى گوید: (هرگز به آنها که در راه خدا کشته مى شوند و شربت شهادت مى نوشند مرده مگوئید) (و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله اموات ).
سپس براى تاءکید بیشتر اضافه مى کند: (بلکه آنها زندگانند، اما شما درک نمى کنید!) (بل احیاء و لکن تشعرون ).
اصولا در هر نهضتى گروهى راحت طلب و ترسو خود را کنار مى کشند و علاوه بر اینکه خودشان کارى انجام نمى دهند سعى در دلسرد کردن دیگران دارند
همین که حادثه ناگوارى رخ مى دهد، اظهار تاسف مى کنند و آن را دلیل بر بى نتیجه بودن آن قیام مى پندارند، غافل از اینکه هیچ هدف مقدس و گرانبهائى بدون دادن قربانى یا قربانیها بدست نیامده و این یکى از سنن این جهان است .
قرآن کریم کرارا از این دسته سخن به میان آورده و آنها را سخت سرزنش مى کند.
گروهى از این قماش مردم در آغاز اسلام بودند که هر گاه کسى از مسلمانان در میدان جهاد به افتخار شهادت نائل مى آمد مى گفتند فلانى مرد! و با اظهار تاسف از مردنش ، دیگران را مضطرب مى ساختند.
خداوند در پاسخ این گفته هاى مسموم پرده از روى یک حقیقت بزرگ بر مى دارد و با صراحت مى گوید: شما حق ندارید کسانى را که در راه خدا جان مى دهند مرده بخوانید آنها زنده اند زنده جاویدان ، و از روزیهاى معنوى در پیشگاه خدا بهره مى گیرند، با یکدیگر سخن مى گویند، و از سرنوشت پربارشان کاملا خشنودند، اما شما که در چهار دیوارى محدود عالم ماده محبوس و زندانى هستید این حقایق را نمى توانید درک کنید.
نکته ها
نکته 1- چگونگى حیات جاودانى شهیدان
در اینکه حیات و زندگى شهیدان چگونه است ؟ در میان مفسران گفتگو است ، بدون شک ظاهر آیه این است که آنها داراى یکنوع حیات برزخى و روحانى هستند چرا که جسمشان از هم متلاشى شده و به گفته امام صادق (علیه السلام ) آن حیات با بدنى است مثالى (بدن مجرد از ماده معمولى و همگون این بدن ) که تفسیر آن در سوره مؤ منون آیه 100 و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون خواهد آمد.
بعضى از مفسران این زندگى را به عنوان یک حیات غیبى و مخصوص به شهداء دانسته اند و گفته اند ما توضیح بیشترى درباره چگونگى این زندگى و طرز استفاده از آن را در اختیار نداریم .
بعضى دیگر حیات را در اینجا به معنى هدایت ، و مرگ را به معنى گمراهى دانسته اند، و گفته اند معنى آیه این است که هر کس کشته شد نگوئید گمراه است ، بلکه او هدایت شده است بعضى دیگر حیات جاوید شهیدان را زنده ماندن نام آنها و مکتب آنها مى دانند.
ولى با توجه به آنچه در تفسیر اول گفتیم روشن مى شود که هیچیک از این احتمالات قابل قبول نیست ، نه لزومى دارد که آیه را به معانى مجازى تفسیر کنیم و نه مساءله حیات برزخى را مخصوص شهیدان بدانیم ، بلکه شهیدان داراى حیات روحانى و برزخى هستند با این امتیاز که در قرب رحمت پروردگارند و متنعم به انواع نعمتهاى او مى باشند.
نکته 2- مکتبى که به شهادت افتخار مى کند
اسلام با ترسیمى که از مساءله شهادت در آیه فوق و آیات دیگر قرآن کرده است عامل بسیار مهم تازهاى را در مبارزه حق در برابر باطل وارد میدان ساخته است ، عاملى که کاربرد آن از هر سلاحى بیشتر، و تاثیر آن از همه برتر است ، عاملى که مى تواند خطرناکترین و وحشتناکترین سلاحهاى عصر و زمان ما را در هم بشکند، چنانکه در تاریخ انقلاب اسلامى کشور ما ایران با کمال وضوح این حقیقت را با چشم دیدیم که عشق به شهادت على رغم تمام کمبودهاى ظاهرى عامل پیروزى سربازان اسلام در برابر قدرتهاى بزرگ شد.
و اگر در تاریخ اسلام و حماسه هاى جاویدان جهادهاى اسلامى و شرح ایثارگریهاى کسانى را که با تمام وجودشان در راه پیشبرد این آئین پاک جانفشانى
کردند دقت کنیم مى بینیم یک دلیل مهم همه آن پیروزیها همین بود که اسلام در تعلیمات خود این درس بزرگ را به آنها آموخته بود که شهادت در راه خدا و در طریق حق و عدالت به معنى فناء و نابودى و مرگ نیست ، بلکه سعادت است و زندگى جاویدان و افتخار ابدى .
سربازانى که چنین درسى را در این مکتب بزرگ آموخته اند هرگز قابل مقایسه با سربازان عادى نیستند، سرباز عادى به حفظ جان خود مى اندیشد، اما آنها براى حفظ مکتب پیکار مى کنند و پروانه وار مى سوزند و قربانى مى شوند و افتخار مى کنند.
نکته 3 زندگى برزخى و بقاى روح
ضمنا از این آیه موضوع بقاى روح و زندگى برزخى انسانها (زندگى پس از مرگ و قبل از رستاخیز) به روشنى اثبات مى شود و پاسخ صریحى است به کسانى که مى گویند قرآن به مساءله بقاى روح و زندگى برزخى اشارهاى نکرده است .

شرح بیشتر درباره این موضوع و همچنین مساءله حیات جاویدان شهیدان و پاداش مهم و مقام والاى کشتگان راه خدا را در جلد سوم تفسیر نمونه صفحه 168 (ذیل آیه 169 سوره آل عمران مطالعه فرمائید.

آیه و ترجمه


و لنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاءمول و الاءنفس و الثمرت و بشر الصبرین (155)
الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون (156)
اولئک علیهم صلوت من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون (157)


ترجمه :

155- قطعا همه شما را با چیزى از ترس ، گرسنگى ، زیان مالى و جانى ، و کمبود میوه ها آزمایش مى کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان !
156- آنها که هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم !
157- اینها همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آنها هستند هدایت یافتگان .

تفسیر:
جهان صحنه آزمایش الهى است
بعد از ذکر مساءله شهادت در راه خدا، و زندگى جاوید شهیدان ، و همچنین مساءله صبر و شکر که هر کدام یکى از چهره هاى آزمایشهاى الهى است ، در این آیه به مساءله آزمایش به طور کلى و چهره هاى گوناگون آن اشاره مى کند
و به عنوان یک امر قطعى و تخلف ناپذیر مى فرماید: به طور مسلم ما همه شما را با امورى همچون ترس و گرسنگى و زیان مالى و جانى و کمبود میوه ها آزمایش مى کنیم (و لنبلونکم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات ).
و از آنجا که پیروزى در این امتحانات جز در سایه مقاومت و پایدارى ممکن نیست در پایان آیه مى فرماید: و بشارت ده صابران و پایداران را (و بشر الصابرین ).
آنها هستند که از عهده این آزمایشهاى سخت به خوبى بر مى آیند و بشارت پیروزى متعلق به آنها است ، اما سست عهدان بى استقامت از بوته این آزمایشها سیه روى در مى آیند.
آیه بعد صابران را معرفى کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که هر گاه مصیبتى به آنها رسد مى گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى گردیم (الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون ).
توجه به این واقعیت که همه از او هستیم این درس را به ما مى دهد که از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشویم ، چرا که همه این مواهب بلکه خود ما تعلق به او داریم ، یکروز مى بخشد و روز دیگر مصلحت مى بیند و از ما باز مى گیرد و هر دو صلاح ما است .
و توجه به این واقعیت که ما همه به سوى او باز مى گردیم به ما اعلام مى کند که اینجا سراى جاویدان نیست زوال نعمتها و کمبود مواهب و یا کثرت وفور آنها همه زودگذر است ، و همه اینها وسیله اى است براى پیمودن مراحل تکامل توجه به این دو اصل اساسى اثر عمیقى در ایجاد روح استقامت و صبر دارد.
بدیهى است منظور از گفتن جمله انا لله و انا الیه راجعون تنها ذکر
زبانى آن نیست ، بلکه توجه به حقیقت و روح آن است که یکدنیا توحید و ایمان در عمق آن نهفته است .
و در آخرین آیه مورد بحث الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت کوشان که از عهده این امتحانات بزرگ بر آمده اند بازگو مى کند و مى گوید: اینها کسانى هستند که لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است (اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة
این الطاف و رحمتها آنها را نیرو مى بخشد که در این راه پر خوف و خطر گرفتار اشتباه و انحراف نشوند، لذا در پایان آیه مى فرماید: و آنها هستند هدایت یافتگان (و اولئک هم المهتدون ).
و به این ترتیب فشرده اى از مساءله بزرگ امتحان و هدف نهائى و چهره هاى مختلف ، و عوامل پیروزى و همچنین نتائج آن را در این چند جمله کوتاه روشن مى سازد.
نکته ها
نکته 1- چرا خدا مردم را آزمایش مى کند ؟
در زمینه مساءله آزمایش الهى بحث فراوان است ، نخستین سؤ الى که به ذهن مى رسد این است که مگر آزمایش ‍ براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم ؟ اگر چنین است
خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است ، غیب آسمان و زمین را با علم بى پایانش مى داند، چرا امتحان مى کند ؟ مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟!
پاسخ این سؤ ال مهم را در اینجا باید جستجو کرد که مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایشهاى ما بسیار متفاوت است .
آزمایشهاى ما همانست که در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است ، اما آزمایش الهى در واقع همان پرورش و تربیت است .
توضیح اینکه در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است ، این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (و از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه پرورش ‍ دادن بندگان آنان را مى آزماید، یعنى همانگونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى دهد تا مقاوم گردد.
در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پر تجربه شبیه است که دانه هاى مستعد را در سرزمینهاى آماده مى پاشد، این دانه ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى کنند، تدریجا با مشکلات مى جنگند و با حوادث پیکار مى نمایند در برابر طوفانهاى سخت و سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.
سربازان را براى اینکه از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگهاى مصنوعى مى برند و در برابر انواع مشکلات تشنگى ، گرسنگى ، گرما و سرما، حوادث دشوار، موانع سخت ، قرار مى دهند تا ورزیده و آبدیده شوند.
و این است رمز آزمایشهاى الهى .
قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى گوید و لیبتلى الله ما فى صدورکم و لیمحص ما فى قلوبکم و الله علیم بذات الصدور: او آنچه را شما در سینه دارید مى آزماید تا دلهاى شما کاملا خالص گردد و او به همه اسرار درون شما آگاه است (آل عمران 154).
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى فرماید: و ان کان سبحانه اعلم بهم من انفسهم و لکن لتظهر الافعال التى بها یستحق الثواب و العقاب : گرچه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاهتر است ولى آنها را امتحان مى کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد.
یعنى صفات درونى انسان به تنهائى نمى تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمائى کند، خداوند بندگان را مى آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند.
اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى شد و درخت وجود انسان میوه هاى اعمال بر شاخسارش نمایان نمى گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام .
نکته 2- آزمایش خدا همگانى است
از آنجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى پیمایند، حتى درختان استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى دهند همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى
مى بایست آزمایش شوند و استعدادات خود را شکوفا سازند.
گرچه امتحانات الهى متفاوت است ، بعضى مشکل ، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد، اما به هر حال آزمایش براى همه هست ، قرآن مجید به امتحان عمومى انسانها اشاره کرده مى فرماید: ا حسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون : آیا مردم گمان مى کنند بدون امتحان رها مى شوند، نه هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند (عنکبوت آیه 1) قرآن نمونه هائى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو کرده است آنجا که مى فرماید: و اذ ابتلى ابراهیم ربه : خداوند ابراهیم را امتحان کرد (بقره 124).
در جاى دیگر آمده است : فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربى لیبلونى ا اشکر ام اکفر: هنگامى که یکى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این لطف خدا است براى اینکه مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى کنم یا کفران ؟ (نمل 40 ).
نکته 3- طرق آزمایش
در آیه فوق نمونه هائى از امورى که انسان با آنها امتحان مى شود بیان شده ، از قبیل : ترس ، گرسنگى ، زیانهاى مالى ، و مرگ ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست بلکه امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است ، مانند فرزندان ، پیامبران ، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خوابها ممکن است از وسائل آزمایش ‍ باشد شرور و خیرها نیز از آزمایشهاى الهى محسوب مى شوند (و نبلوکم بالشر و الخیر) (انبیاء 35).
بنا بر این مواردى که در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از
نمونه هاى روشن و زنده آزمایشهاى الهى است .
و مى دانیم که مردم در برابر آزمایشهاى خداوند به دو گروه تقسیم مى شوند: گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى مردود مى شوند.
مثلا مساءله ترس که پیش مى آید گروهى خود را مى بازند و به خاطر اینکه کوچکترین ضررى به آنها نرسد شانه از زیر بار مسئولیت خالى مى کنند در جنگها فرار مى کنند، یا راه سازشکارى پیش مى گیرند، و با عذرتراشیهائى همچون نخشى ان تصیبنا دائرة : ما مى ترسیم ضررى به ما متوجه شود از تکلیف الهى سرباز مى زنند (سوره مائده آیه 5)
اما گروهى دیگر در برابر عوامل ترس با ایمان و توکل بیشترى خود را براى هر گونه فداکارى مهیا مى کنند چنانکه در قرآن آمده است : الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل وقتى که به مردم با ایمان مى گفتند اوضاع خطرناک است ، و دشمنان شما مجهزند، شما عقب نشینى کنید بر ایمان و توکل آنها افزوده مى شد! (آل عمران 173).
در برابر سائر مشکلات و عوامل امتحان که در آیه آمده است همچون گرسنگى و زیانهاى مالى و جانى نیز همه مردم یکسان نیستند نمونه هائى از این امتحانات در متن قرآن آمده است و در آیات مناسب به آن اشاره خواهیم کرد.
نکته 4- رمز پیروزى در امتحان
در اینجا سؤ ال دیگرى پیش مى آید و آن اینکه : حال که همه انسانها در یک امتحان گسترده الهى شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایشها چیست ؟ پاسخ این سؤ ال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى دهد:
1- نخستین و مهمترین گام براى پیروزى همان است که در جمله کوتاه
و پر معنى و بشر الصابرین در آیه فوق آمده است ، این جمله با صراحت مى گوید: رمز پیروزى در این راه ، صبر و پایدارى است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى دهد.
2- توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختیها و مشکلاتش و اینکه این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب که در جمله انا لله و انا الیه راجعون (ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى گردیم ) آمده است .
اصولا این جمله که از آن به عنوان کلمه استرجاع یاد مى شود، عصارهاى است از عالیترین درسهاى توحید و انقطاع الى الله و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان ، و اگر مى بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى کردند براى این بوده است که شدت مصیبت آنها را تکان ندهد و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر این جمله مى فرماید: ان قولنا انا لله اقرار على انفسنا بالملک و قولنا و انا الیه راجعون اقرار على انفسنا بالهلک : اینکه ما مى گوئیم انا لله اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و اینکه مى گوئیم و انا الیه راجعون اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جاى دگر است .
3- استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى عامل مهم دیگرى است ، کسانى هستند که هر وقت دستخوش حوادث مى گردند، اعتدال خود را از دست داده گرفتار اضطراب مى شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى ، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى دهند، خدا نیز
روشن بینى بیشترى به آنها مى دهد که در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنانکه قرآن مى گوید: و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلناکسانى که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى کنیم (عنکبوت 69).
4- توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایشهاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار بسیار مؤ ثر است .
اصولا اگر انسان در مسائلى که براى او پیش مى آید احساس تنهائى کند از نیروى مقاومتش کاسته خواهد شد، اما توجه به این حقیقت که این مشکلات طاقتفرسا و آزمایشهاى سخت الهى براى همه اقوام و ملتها در طول تاریخ وجود داشته سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى گردد به همین دلیل قرآن مجید کرارا براى دلدارى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و تقویت روحیه او و مؤ منان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناک زندگى آنها مى کند مثلا مى گوید: و لقد استهزء برسل من قبلک : اگر تو را استهزاء کنند نگران مباش ، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودنداما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند (انعام 10).
در جاى دیگر مى فرماید: و لقد کذبت رسل من قبلک فصبروا على ما کذبوا و اوذوا حتى اتاهم نصرنا: اگر تو را تکذیب کنند تعجب نیست ، پیامبران پیشین را نیز تکذیب کردند آنها در برابر تکذیب مخالفان پایدارى و شکیبائى به خرج دادند، و آزار شدند تا سرانجام نصرت و یارى ما به سراغشان آمد (انعام 34).
5- توجه به این حقیقت که همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است .
کسانى که در یک مسابقه مشکل و طاقت فرسا شرکت دارند همین که احساس مى کنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان مسابقه آنها را مى بینند
تحمل مشکلات براى آنها آسان مى شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى خیزند.
جائى که وجود چند نفر تماشاچى چنین اثرى در روح انسان بگذارد توجه به این حقیقت که خداوند مجاهدتهاى ما را در صحنه هاى آزمایش مى بیند، چه عشق و شورى به ادامه این جهاد در ما ایجاد خواهد کرد.
قرآن مى گوید: به هنگامى که نوح (علیه السلام ) تحت شدیدترین فشارها از سوى قومش ماءمور به ساختن کشتى شد خداوند به او دستور داد و اصنع الفلک باعیننا: در برابر ما اقدام به ساختن کشتى کن (هود 37).
جمله باعیننا (در برابر دیدگان علم ماچنان قوت قلبى به نوح (علیه السلام ) بخشید که فشار و استهزاى دشمنان ، کمترین خللى در اراده نیرومند او ایجاد نکرد.
از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین (علیه السلام ) همین معنى نقل شده که در صحنه کربلا به هنگامى که بعضى از عزیزانش با فجیعترین وجهى شربت شهادت نوشیدند فرمود: هون على ما نزل بى انه بعین الله : همین که میدانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى گیرد تحمل آن بر من آسان است .
نکته 5- آزمایش به وسیله نعمت و بلا
امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست ، بلکه گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابیها آزمایش مى کند، چنانکه قرآن مى گوید و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة : ما شما را به وسیله بدیها و خوبیها امتحان مى کنیم (انبیاء 35).
و در جاى دیگر از قول سلیمان (علیه السلام ) مى خوانیم : هذا من فضل ربى لیبلونى اءاشکرام اکفر: این از فضل پروردگار من است او مى خواهد مرا آزمایش کند که من در برابر این نعمت شکرگزارى یا کفران مى کنم ؟ (سوره نمل آیه 40)
توجه به چند نکته دیگر نیز در اینجا ضرورى است یکى اینکه لازم نیست همه مردم با همه وسائل آزمایش شوند، بلکه ممکن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد، چرا که تناسب با روحیه ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است .
دیگر اینکه ممکن است یک انسان از عهده پاره اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى که در برابر امتحانات دیگر سخت رفوزه شود.
و نیز ممکن است امتحان فردى ، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلا خداوند کسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى کشد که آیا آنها در مقام همدردى بر مى آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى کوشند یا نه ؟
آخرین نکته اینکه : همانگونه که اشاره کردیم امتحانات الهى ، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران نیز از آن مستثنى نیستند، بلکه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات سختتر از آزمایش دیگران است .
آیات سوره هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است که هر یک از پیامبران به سهم خود در کوران آزمایشهاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت ، یک دوران طولانى از آزمایشهاى مختلف داشتند تا کاملا ورزیده شوند، و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى کامل پیدا کنند.
در میان پیروان مکتب انبیاء نیز نمونه هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى شود که هر کدام الگو و اسوهاى مى تواند باشد.
زن مسلمان بادیه نشینى بود بنام ام عقیل که دو میهمان بر او وارد
شد، فرزندش همراه شتران در بادیه بود، در همان لحظه به او خبر دادند که شتر خشمگین فرزندش را در چاه انداخته و بدرود حیات گفته ، زن با ایمان به کسى که خبر مرگ فرزند را براى او آورده بود گفت از مرکب پیاده شو، و به پذیرائى از مهمانها کمک کن ، گوسفندى حاضر داشت به او داد تا آن را ذبح کند و سرانجام غذا آماده شد و به نزد میهمانان گذاشت آنها مى خوردند و از صبر و استقامت این زن در شگفت بودند، یکى از حاضران مى گوید: هنگامى که از غذا خوردن فارغ شدیم ، زن با ایمان نزد ما آمد و گفت : آیا در میان شما کسى هست که از قرآن به خوبى آگاه باشد، یکى از حاضران گفت : بلى من آگاهم ، گفت آیاتى از قرآن بخوان تا در برابر مرگ فرزند مایه تسلى خاطر من گردد، او مى گوید: من این آیات را براى او خواندم و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انا لله و انا الیه راجعون اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئک هم المهتدون .
زن خداحافظى کرد سپس رو به قبله ایستاد و چند رکعت نماز گذارد، سپس عرض کرد اللهم انى فعلت ما امرتنى ، فانجز لى ما وعدتنى : خداوندا! من آنچه را تو دستور داده بودى انجام دادم ، و رشته شکیبائى را رها نساختم ، تو هم آنچه را از رحمت و صلوات به من وعده داده اى بر من ارزانى دار.
سپس اضافه کرد: اگر بنا بود در این جهان کسى براى کسى بماند ... یکى از حاضران مى گوید من فکر کردم مى خواهد بگوید فرزندم براى من باقى مى ماند، اما دیدم چنین ادامه داد پیامبر اسلام محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) براى امتش باقى مى ماند!.

آیه و ترجمه


ان الصفا و المروة من شعائر الله فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما و من تطوع خیرا فان الله شاکر علیم (158)


ترجمه :

158- صفا و مروه از شعائر و نشانه هاى خدا است بنا بر این کسانى که حج خانه خدا و یا عمره انجام مى دهند مانعى ندارد بر آن دو طواف کنند (و سعى صفا و مروه انجام دهند، هرگز اعمال بیرویه مشرکان که بتهائى بر این دو کوه نصب کرده بودند از موقعیت این دو مکان مقدس نمى کاهد) و کسانى که فرمان خدا را در انجام کارهاى نیک اطاعت کنند خداوند در برابر عمل آنها شکرگزار و از افعال آنها آگاه است .
شان نزول
پیش از ظهور اسلام و همچنین مقارن آن مشرکان و بت پرستان براى انجام مناسک حج به مکه مى آمدند، و مراسم حج را که اصل آن از ابراهیم (علیه السلام ) بود ولى با مقدار زیادى از خرافات و شرک آمیخته بودند انجام مى دادند که از جمله وقوف به عرفات ، قربانى طواف ، سعى صفا و مروه بود، البته این اعمال با وضع خاصى صورت مى گرفت .
اسلام با اصلاح و تصفیهاى که در این برنامه به عمل آورد اصل این عبادت بزرگ و مراسم صحیح و خالص از شرک آن را امضا نمود و بر روى خرافات خط بطلان کشید.
از جمله اعمال و مناسکى که انجام مى شد، سعى یعنى حرکت میان دو کوه معروف صفا و مروه بود.
در بسیارى از روایات که از طرق شیعه و اهل تسنن آمده ، چنین مى خوانیم که در عصر جاهلیت مشرکان در بالاى کوه صفا بتى نصب کرده بودند بنام اساف و بر کوه مروه بت دیگر بنام نائله و به هنگام سعى از این دو کوه بالا مى رفتند و آن دو بت را به عنوان تبرک با دست خود مسح مى کردند، مسلمانان به خاطر این موضوع از سعى میان صفا و مروه کراهت داشتند و فکر مى کردند در این شرائط سعى صفا و مروه کار صحیحى نیست .
آیه فوق نازل شد و به آنها اعلام داشت که صفا و مروه از شعائر خداوند است اگر مردم نادان آنها را آلوده کرده اند دلیل بر این نیست که مسلمانان فریضه سعى را ترک کنند.
ضمنا در اینکه آیه شریفه در چه موقع نازل شد، گفتگو است ، طبق پاره اى از روایات به هنگام عمرة القضا (در سال هفتم هجرى ) بوده است و یکى از شرائط پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) با مشرکان در این سفر این بود که آن دو بت را از صفا و مروه بردارند، آنها نیز به این شرط عمل کردند ولى بعد آنها را به جاى خود باز گرداندند! همین عمل سبب شد که بعضى از مسلمانان از سعى صفا و مروه خوددارى کنند که آیه شریفه آنها را نهى کرد.
بعضى احتمال داده اند که آیه در حجة الوداع (آخرین حج پیامبر در سال دهم هجرى ) نازل شده است ، اگر این احتمال را قبول کنیم مسلما در آن زمان نه تنها در صفا و مروه بتى وجود نداشت ، بلکه در محیط مکه نیز از بت اثرى نبود، بنا بر این باید قبول کنیم این ناراحتى مسلمانان از سعى میان صفا و مروه به خاطر همان سابقه تاریخى و وضع گذشته آنها بوده که بت اساف و نائله بر آنها قرار داشت .

تفسیر:
اعمال جاهلان نباید مانع کار مثبت گردد
این آیه با توجه به شرائط خاص روانى که در شاءن نزول گفته شد نخست به مسلمانان خبر مى دهد که صفا و مروه از شعائر و نشانه هاى خدا است ان الصفا و المروة من شعائر الله ).
و از این مقدمه چنین نتیجه گیرى مى کند: کسى که حج خانه خدا یا عمره را بجا آورد گناهى بر او نیست که به این دو طواف کند (فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما).
هرگز نباید اعمال بیرویه مشرکان که این شعائر الهى را با بتها آلوده کرده بودند از اهمیت این دو مکان مقدس ‍ بکاهد.
و در پایان آیه مى فرماید: کسانى که کار نیک به عنوان اطاعت خدا انجام دهند خداوند شاکر و علیم است (و من تطوع خیرا فان الله شاکر علیم ).
در برابر اطاعت و انجام کار نیک به وسیله پاداش نیک از اعمال بندگان تشکر مى کند، و از نیتهاى آنها به خوبى آگاه است ، میداند چه کسانى به بتها علاقمندند و چه کسانى از آن بیزار.
نکته ها
نکته 1- صفا و مروه
صفا و مروه نام دو کوه کوچک در مکه است که امروز بر اثر توسعه مسجد الحرام در ضلع شرقى مسجد در سمتى که حجر الاسود و مقام حضرت ابراهیم قرار دارد، مى باشد.
این دو کوه کوچک به فاصله تقریبا 420 متر در برابر یکدیگر قرار دارد و اکنون این فاصله به صورت سالن عظیم سرپوشیده اى درآمده که حجاج در زیر
سقف آن به سعى مى پردازند، ارتفاع کوه صفا پانزده متر و مروه هشت متر است .
دو لفظ صفا و مروه گرچه فعلا نام این دو کوه است (و به اصطلاح علم مى باشد) اما در لغت صفا به معنى سنگ محکم و صافى است که با خاک و شن آمیخته نباشد و مروه به معنى سنگ محکم و خشن است .
شعائر جمع شعیره به معنى علامت است و شعائر الله علامتهائى است که انسان را به یاد خدا مى اندازد و خاطره اى از خاطرات مقدس را در نظرها تجدید مى کند.
اعتمر از ماده عمره در اصل به معنى قسمتهاى اضافى است که به ساختمان ملحق مى کنند و باعث تکامل آن مى شود اما در اصطلاح شرع به اعمال مخصوصى گفته مى شود که بر مراسم حج افزوده مى گردد (و گاهى نیز به طور جداگانه تحت نام عمره مفرده انجام مى گیرد) البته عمره از جهات زیادى با حج شباهت دارد، و تفاوت آن نیز کم نیست .
نکته 2- قسمتى از اسرار سعى صفا و مروه
درست است که خواندن و شنیدن تاریخ زندگى مردان بزرگ انسان را به سوى خط آنها سوق مى دهد، ولى راه صحیحتر و عمیقترى نیز وجود دارد، و آن مشاهده صحنه هائى است که مردان خدا در آنجا به مبارزه برخاسته اند و دیدن مراکزى است که وقایع اصلى در آنجا اتفاق افتاده است .
این در واقع تاریخ زنده و جاندار محسوب مى گردد، نه مانند کتب تاریخ که خاموش و بیجان است ، در این گونه مراکز، انسان با برداشتن فاصله هاى زمانى و با توجه به حضور در مکان اصلى ، خود را در متن حادثه احساس ‍ مى کند و گویا با چشم خود همه چیز را مى بیند.
اثر تربیتى این موضوع هرگز قابل مقایسه با اثرات تربیتى سخنرانى
و مطالعه کتب و مانند اینها نیست ، اینجا سخن از احساس است نه ادراک ، تصدیق است نه تصور، و عینیت است نه ذهنیت .
از طرفى مى دانیم در میان پیامبران بزرگ کمتر کسى همچون ابراهیم (علیه السلام ) در صحنه هاى گوناگون مبارزه و در برابر آزمایش سخت قرار گرفته است تا آنجا که قرآن درباره او مى گوید:
ان هذا لهو البلاء المبین : این آزمایشهاى آشکارو بزرگى است (منافات 106).
و همین مجاهده ها، مبارزه ها و آزمایشهاى سخت و سنگین بود که ابراهیم را آنچنان پرورش داد که تاج افتخار امامت بر سر او گذاردند.
مراسم حج در حقیقت یک دوره کامل از صحنه هاى مبارزات ابراهیم و منزلگاه هاى توحید و بندگى و فداکارى اخلاص را در خاطره ها مجسم مى سازد.
اگر مسلمانان به هنگام انجام این مناسک به روح و اسرار آن واقف باشند و به جنبه هاى مختلف سمبولیک آن بیندیشند یک کلاس بزرگ تربیتى و یک دوره کامل خداشناسى و پیامبرشناسى و انسانشناسى است .
با توجه به این مقدمه به جریان ابراهیم و جنبه هاى تاریخى صفا و مروه باز مى گردیم : با اینکه ابراهیم (علیه السلام ) به سن پیرى رسیده بود ولى فرزندى نداشت از خدا درخواست اولاد نمود، در همان سن پیرى از کنیزش هاجر فرزندى به او عطا شد که نام وى را اسماعیل گذارد.
همسر اول او ساره نتوانست تحمل کند که ابراهیم از غیر او فرزند داشته باشد خداوند به ابراهیم دستور داد تا مادر و فرزند را به مکه که در آن زمان بیابانى بى آب و علف بود ببرد و سکنى دهد
ابراهیم فرمان خدا را امتثال کرد و آنها را به سرزمین مکه که در آن روز سرزمین خشک ، و بى آب و علفى بود و حتى پرندهاى در آنجا پر نمى زد برد همین
که خواست تنها از آنجا برگردد همسرش شروع به گریه کرد که یک زن و یک کودک شیرخوار در این بیابان بى آب و گیاه چه کند؟
اشکهاى سوزان او که با اشک کودک شیرخوار آمیخته مى شد قلب ابراهیم را تکان داد، دست به دعا برداشت و گفت : خداوندا! من بخاطر فرمان تو همسر و کودکم را در این بیابان سوزان و بدون آب و گیاه تنها مى گذارم ، تا نام تو بلند و خانه هاى تو آباد گردد این را گفت و با آنها در میان اندوه و عشقى عمیق وداع گفت .
طولى نکشید غذا و آب ذخیره مادر تمام شد و شیر در پستان او خشکید، بیتابى کودک شیرخوار و نگاه هاى تضرع آمیز او مادر را آنچنان مضطرب ساخت که تشنگى خود را فراموش کرد و براى بدست آوردن آب به تلاش و کوشش برخاست ، نخست به کنار کوه صفا آمد، اثرى از آب در آنجا ندید، برق سرابى از طرف کوه مروه نظر او را جلب کرد و به گمان آب به سوى آن شتافت و در آنجا نیز خبرى از آب نبود، از آنجا همین برق را بر کوه صفا دید و به سوى آن باز گشت و هفت بار این تلاش و کوشش براى ادامه ى حیات و مبارزه با مرگ تکرار شد در آخرین لحظات که طفل شیر خوار شاید آخرین دقائق عمرش را طى مى کرد از نزدیک پاى او با نهایت تعجب چشمه زمزم جوشیدن گرفت ! مادر و کودک از آن نوشیدند و از مرگ حتمى نجات یافتند.
از آنجا که آب رمز حیات است ، پرندگان از هر سو به سمت چشمه آمدند و قافله ها با مشاهده پرواز پرندگان مسیر خود را به سوى آن نقطه تغییر دادند و سرانجام از برکت فداکارى یک خانواده به ظاهر کوچک ، مرکزى بزرگ و با عظمت به وجود آمد.
امروز در کنار خانه خدا حریمى براى هاجر و فرزندش اسماعیل باز شده (به نام حجر اسماعیل ) که هر سال صدها هزار نفر از اطراف عالم به سراغ
آن آمده و موظفند در طواف خانه خدا آن حریم را که مدفن آن زن و فرزند است همچون جزئى از کعبه قرار دهند.
کوه صفا و مروه به ما درسى مى دهد که : براى احیاى نام حق و به دست آوردن عظمت آئین او همه حتى کودک شیرخوار باید تا پاى جان بایستند.
سعى صفا و مروه به ما مى آموزد در نومیدیها بسى امیدها است ، هاجر مادر اسماعیل در جائى که آبى به چشم نمى خورد تلاش کرد خدا هم از راهیکه تصور نمى کرد او را سیراب نمود.
سعى صفا و مروه به ما مى گوید: روزگارى بر سر آنها بتهائى نصب بود اما امروز در اثر فعالیتهاى پیگیر پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شب و روز در دامنهاش بانگ لا اله الا الله طنین انداز است .
کوه صفا حق دارد بخود ببالد و به گوید من اولین پایگاه تبلیغات پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) بودم ، هنگامى که شهر مکه در ظلمت شرک فرو رفته بود آفتاب هدایت از من طلوع کرد شما که امروز سعى صفا و مروه مى کنید بخاطر داشته باشید که اگر امروز هزاران نفر در کنار این کوه دعوت پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را اجابت کرده اند روزگارى بود که پیغمبر در بالاى این کوه مردم را به خدا دعوت مى کرد کسى او را اجابت نمى نمود، شما نیز در راه حق گامى بردارید و اگر از کسانى که امید استقبال دارید جوابى نیافتید مایوس نشوید و به کار خود همچنان ادامه دهید.
سعى صفا و مروه بما مى گوید: قدر این آئین و مرکز توحید را بدانید افرادى خود را تا لب پرتگاه مرگ رساندند تا این مرکز توحید را امروز براى شما حفظ کردند.
به همین دلیل خداوند بر هر فردى از زائران خانهاش واجب کرده با لباس و وضع مخصوص و عارى از هر گونه امتیاز و تشخص 7 مرتبه براى تجدید آن
خاطره ها بین این دو کوه را به پیماید.
کسانى که در اثر کبر و غرور حاضر نبودند حتى در معابر عمومى قدم بر دارند و ممکن نبود در خیابانها به سرعت راه بروند در آنجا باید بخاطر امتثال فرمان خدا گاهى آهسته و زمانى هروله کنان با سرعت پیش بروند و بنا به روایات متعدد، اینجا مکانى است که دستوراتش براى بیدار کردن متکبران است !.
به هر حال بعد از آنکه فرمود صفا و مروه دو نشانه بزرگ و مرکز بندگى مردم و از شعائر الهى است ، اضافه مى کند هر کس حج خانه خدا مى کند یا عمره انجام دهد باکى بر او نیست بین این دو کوه طواف کند، منظور از کلمه طواف در اینجا سعى است و این با معنى لغوى طواف مخالفتى ندارد زیرا هر حرکتى که انسان در پایان بجاى اول باز گردد به آن طواف گفته مى شود خواه حرکت دورانى باشد یا نه .
نکته 3- پاسخ به یک سؤ ال
در اینجا سؤ الى پیش مى آید: و آن اینکه از نظر فقه اسلام سعى میان دو کوه صفا و مروه واجب است خواه در اعمال حج باشد یا عمره ، در صورتى که ظاهر از لفظ (لا جناح ) آن است که سعى بین صفا و مروه بیمانع است ، اما دلالت بر وجوب ندارد.
پاسخ این سؤ ال را از روایاتى که در شاءن نزول بیان شد به روشنى در مى یابیم چه اینکه مسلمانان گمان مى کردند که با آن سابقه اى که این دو کوه داشته و زمانى جایگاه بت اساف و نائله بوده و کفار در سعى خود آنها را مسح مى کردند دیگر سزاوار نیست که مسلمانان میان آن دو سعى کنند.
این آیه به آنها مى فرماید باکى نیست که شما سعى کنید چون این دو کوه
از شعائر خدا است و به عبارت روشنتر تعبیر به لا جناح براى بر طرف کردن آن کراهت بکار برده شده است .
علاوه بر این در قرآن کریم دستورات واجب دیگرى با این تعبیر و مانند آن بیان شده است مثلا درباره نماز مسافر مى خوانیم : و اذا ضربتم فى الارض فلیس علیکم جناح ان تقصروا من الصلوة : (اگر مسافر بودید مانعى ندارد که نماز را شکسته بجا آورید).
سوره نساء آیه 101 با اینکه مى دانیم نماز قصر بر مسافر واجب است نه اینکه فقط بى مانع باشد، بطور کلى کلمه لا جناح در مواردى گفته مى شود که سابقه ذهنى شنونده نسبت به آن چیز آمیخته با احساس نگرانى و منفى است .
امام باقر (علیه السلام ) نیز در حدیثى که در کتاب من لا یحضر از آن حضرت نقل شده بهمین روش اشاره مى فرماید.
نکته 4- تطوع چیست ؟
تطوع در لغت به معنى قبول طاعت و پذیرفتن دستور است ، و در عرف فقها، معمولا به اعمال مستحب گفته مى شود، روى همین جهت غالب مفسران این جمله را اشاره به انجام حج و عمره و یا طواف مستحبى و یا هر نوع عمل نیک مستحب دانسته اند، یعنى هر کس عمل نیکى انجام دهد و فرمان خدا را در مورد آن امتثال کند خداوند از کار او آگاه و در برابر آن پاداش لازم خواهد داد.
ولى احتمال مى رود که این جمله تکمیل و تاءکید جمله هاى قبل باشد و منظور از تطوع پذیرفتن طاعت در آنجا که بر انسان مشکل است مى باشد.
بنابراین معنى جمله چنین مى شود کسانى که سعى صفا و مروه را با تمام زحمتى
که دارد انجام دهند و بر خلاف میل باطنى که از اعمال اعراب جاهلیت سرچشمه مى گیرد، حج خود را با آن تکمیل نمایند خداوند پاداش لازم به آنها خواهد داد.
نکته 5 شکرگزارى خداوند
ضمنا باید توجه داشت که تعبیر به شاکر در مورد پروردگار تعبیر لطیفى است که از نهایت احترام خداوند به اعمال نیک انسانها حکایت مى کند جائى که او در برابر اعمال بندگان شکرگزار باشد تکلیف آنها در برابر یکدیگر و در برابر خداوند معلوم است .

آیه و ترجمه


ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینت و الهدى من بعد ما بینه للناس فى الکتب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللعنون (159)
الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم (160)


ترجمه :

159- کسانى که دلائل روشن و وسیله هدایتى را که نازل کرده ایم بعد از آنکه در کتاب براى مردم بیان ساختیم کتمان مى کنند خدا آنها را لعنت مى کند و همه لعن کنندگان نیز آنها را لعن مینمایند
160- مگر آنها که توبه و بازگشت کردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیک ) اصلاح نمودند و آنچه را کتمان کرده بودند آشکار ساختند که من توبه آنها را مى پذیرم که من تواب و رحیمم .
شان نزول
جلال الدین سیوطى در اسباب النزول از ابن عباس چنین نقل مى کند: که چند نفر از مسلمانان همچون معاذ بن جبل و سعد بن معاذ و خارجة بن زید سؤ الاتى از دانشمندان یهود پیرامون مطالبى از تورات (که ارتباط با ظهور پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) داشت ) کردند، آنها واقع مطلب را کتمان کرده و از توضیح خوددارى
کردند، آیه فوق درباره آنها نازل شد، (و مسئولیت کتمان حق را به آنها گوشزد کرد).

تفسیر:
کتمان حق ممنوع !
گرچه روى سخن در این آیه طبق شاءن نزول ، به علماى یهود است ، ولى این معنى هرگز مفهوم آیه را که یک حکم کلى و عمومى درباره کتمان کنندگان حق بیان مى کند محدود نخواهد کرد.
آیه شریفه ، این افراد را با شدیدترین لحنى مورد سرزنش قرار داده مى گوید: کسانى که دلائل روشن و وسائل هدایت را که نازل کرده ایم بعد از بیان آن براى مردم در کتاب آسمانى ، کتمان مى کنند خدا آنها را لعنت مى کند (نه فقط خدا بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن مى کنند (ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون ).
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که هم خدا، و هم تمامى بندگان خدا و فرشتگان او از این کار بیزارند، و به تعبیر دیگر کتمان حق عملى است که خشم همه طرفداران حق را بر مى انگیزد، چه خیانتى از این بالاتر که دانشمندان ، آیات خدا را که امانتهاى او است به خاطر منافع شخصى خویش کتمان کنند و مردم را به گمراهى بکشانند
جمله من بعد ما بیناه للناس فى الکتاب اشاره به این است که این گونه افراد در واقع زحمات پیامبران و فداکارى مردان خدا را در نشر آیات پروردگار با این عمل خود بر باد مى دهند، و این گناهى است بزرگ و غیر قابل اغماض .
ضمنا باید توجه داشت کلمه یلعن که به خاطر تاءکید دو مرتبه در آیه ذکر شده فعل مضارع است و چنانکه مى دانیم فعل مضارع معنى استمرار را دارد، بنا بر این معنى آیه چنین مى شود: لعن و نفرین خدا و تمام لعن کنندگان براى همیشه و به طور دائم متوجه کسانى است که حقایق را کتمان مى کنند، و این شدیدترین مجازاتى است که ممکن است براى انسانى تعیین گردد.
بینات و هدى ، معنى وسیعى دارد که همه وسائل هدایت و دلائل روشن که مایه آگاهى و بیدارى و نجات مردم است در بر مى گیرد.
و از آنجا که قرآن به عنوان یک کتاب هدایت هیچگاه روزنه امید و راه بازگشت را به روى مردم نمى بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند از رحمت خدا ماءیوس نمى کند، در آیه بعد راه نجات و جبران در برابر این گناه بزرگ را چنین بیان مى کند:
مگر آنها که توبه کنند و به سوى خدا باز گردند و در مقام جبران و اصلاح اعمال خود بر آیند، و حقایقى را که پنهان کرده بودند براى مردم آشکار سازند من اینگونه افراد را مى بخشم و رحمت خود را که از آنها قطع کرده بودم تجدید مى کنم ، چرا که من بازگشت کننده و مهربانم (الا الذین تابوا و اصلحوا و بینوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم ).
جمله انا التواب الرحیم مخصوصا با توجه به این که بعد از جمله فاولئک اتوب علیهم قرار گرفته دلالت بر نهایت محبت و کمال مهربانى پروردگار نسبت به توبه کاران مى کند، مى گویداگر آنها باز گردند من هم باز مى گردم ، آنها بازگشت به اطاعت و بندگى کنند و حق را افشا نمایند، من نیز بازگشت به رحمت مى کنم و مواهبى را که قطع کرده بودم مجددا به آنها مى بخشم .
جالب اینکه نمى گوید شما توبه کنید تا توبه شما را پذیرا شوم مى گوید
شما باز گردید من نیز باز مى گردم و فرق میان این دو تعبیر روشن است بعلاوه هر یک از کلمات جمله و انا التواب الرحیم آنچنان مهرافشانى مى کند که حسابى براى آن نیست .
توضیح اینکه تعبیر انا که ضمیر متکلم وحده است در مواردى به کار مى رود که گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى باشد، مخصوصا اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این کار را براى شما مى کنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم کرد، لطف و محبتى که در تعبیر اول نهفته است بر هیچکس پوشیده نیست .
کلمه تواب نیز صیغه مبالغه است و به معنى کسى است که بسیار بازگشت کننده مى باشد، این تعبیر آنچنان روح امید در انسان مى دمد که پرده هاى یاس و نومیدى را از آسمان جان او به کلى کنار مى زند، به خصوص اینکه با کلمه رحیم که اشاره به رحمت ویژه پروردگار است همراه شده .
نکته ها
نکته 1- مفاسد کتمان حق
موضوعى که از دیر زمان باعث حق کشى هاى فراوان در جوامع انسانى گردیده ، و اثرات مرگبار آن تا امروز هم ادامه دارد مساءله کتمان حق است ، آیات فوق گرچه در حادثه خاصى نازل شد ولى همانگونه که گفتیم بدون شک حملات آن متوجه همه کسانى است که سهمى در این کار دارند.
تهدید و مذمتى که در آیه مورد بحث نسبت به کتمان کنندگان حق آمده در قرآن منحصر به فرد است ، چرا چنین نباشد؟ مگر نه این است که این عمل زشت مى تواند امتها و نسلهائى را در گمراهى نگهدارد ؟ همانگونه که اظهار حق مى تواند مایه نجات امتها بشود.
انسان فطرتا خواهان حق است و آنها که حق را کتمان مى کنند در واقع جامعه انسانى را از سیر تکامل فطرى باز مى دارند.
اگر به هنگام ظهور اسلام و بعد از آن ، دانشمندان یهود و نصارى در مورد بشارتهاى عهدین افشاگرى کامل کرده بودند و آنچه را در این زمینه خود مى دانستند در اختیار سایر مردم مى گذاردند ممکن بود در مدت کوتاهى هر سه ملت زیر یک پرچم گرد آیند، و از برکات این وحدت برخوردار شوند.
کتمان حق مسلما منحصر به کتمان آیات خدا و نشانه هاى نبوت نیست بلکه اخفاى هر چیزى که مردم را مى تواند به واقعیتى برساند در مفهوم وسیع این کلمه درج است .
حتى گاه سکوت در جائى که باید سخن گفت و افشاگرى کرد، مصداق کتمان حق مى شود، و این در موردى است که مردم نیاز شدیدى به درک واقعیتى دارند و دانشمندان آگاه مى توانند با بیان حقیقت این نیاز مبرم را برطرف سازند.
به تعبیر دیگر افشا کردن حقایق در مسائل مورد ابتلاى مردم ، مشروط به سؤ ال نیست ، و اینکه نویسنده تفسیر المنار در ذیل آیه مورد بحث از بعضى نقل کرده : کتمان مخصوص جائى است که سؤ ال از چیزى شود درست به نظر نمى رسدبه خصوص اینکه قرآن تنها از مساءله کتمان سخن نمى گوید، بلکه بیان و تبیین حقایق را نیز لازم مى شمرد، و همین اشتباه شاید سبب شده که جمعى از دانشمندان از بازگو کردن حقایق لب فرو بندند به عذر اینکه کسى از آنها سؤ الى نکرده است ، در حالى که قرآن مجید مى گوید: و اذ اخذ الله میثاق الذین اوتوا الکتاب لتبیننه للناس و لا تکتمونه : خداوند از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده پیمان گرفته است که آن را حتما براى مردم بیان کنید و کتمان ننمائید (آل عمران 187).
این نکته نیز قابل توجه است که گاه سرگرم ساختن خلق خدا به مسائل
جزئى و فرعى که سبب شود مسائل اصلى و حیاتى را فراموش کنند نیز نوعى کتمان حق است ، و اگر فرضا تعبیر کتمان حق شامل آن نشود بدون شک ملاک و فلسفه تحریم کتمان حق در آن وجود دارد.
نکته 2- کتمان حق در احادیث اسلامى
در احادیث اسلامى نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان کتمان کننده حقایق شده ، از جمله پیامبر گرامى اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى فرماید: من سئل عن علم یعلمه فکتم لجم یوم القیامة بلجام من نار: (هر گاه از دانشمندى چیزى را که مى داند سؤ ال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افسارى از آتش بر دهان او مى زنند)!. مجددا تکرار مى کنیم که گاه همان حالت نیاز و ابتلاى مردم به یک مساءله جانشین سؤ ال آنها مى شود و افشاگرى واجب است .
در حدیث دیگرى مى خوانیم که از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) پرسیدند: من شر خلق الله بعد ابلیس و فرعون ...: (بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون ... کیست ؟)
امام در پاسخ فرمود: العلماء اذا فسدوا، هم المظهرون للاباطیل ، الکاتمون للحقایق ، و فیهم قال الله عز و جل اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون ...:
(آنها دانشمندان فاسدند که باطل را اظهار و حق را کتمان مى کنند و همانها هستند که خداوند بزرگ درباره آنها فرموده : لعن خدا و لعن همه لعنت کنندگان بر آنها خواهد بود)!.
نکته 3- لعن چیست ؟
(لعن ) در اصل به معنى طرد و دور ساختنى است که آمیخته با خشم و غضب باشد، بنابراین لعن از ناحیه خداوند یعنى دور ساختن کسى را از رحمت خویش و از تمام مواهب و برکاتى که از ناحیه او به بندگان مى رسد، و اینکه بعضى از بزرگان اهل لغت گفته اند لعن در آخرت به معنى عذاب و عقوبت و در دنیا به معنى سلب توفیق است در واقع از قبیل بیان مصداق مى باشد، نه اینکه مفهوم لعن منحصر به این دو موضوع گردد.
واژه (اللاعنون ) (لعن کنندگان ) معنى وسیعى دارد که نه تنها فرشتگان و مؤ منان را شامل مى شود، بلکه علاوه بر آن ، هر موجودى که با زبان حال یا قال ، سخنى مى گوید، او هم در این مفهوم وسیع داخل است ، بخصوص اینکه در پاره اى از روایات مى خوانیم که (مثلا) دعاى خیر و استغفار همه موجودات زمین و آسمان حتى ماهیان دریا شامل حال طالبان علم و دانش است (و انه یستغفر لطالب العلم من فى السماء و من فى الارض حتى الحوت فى البحر).
جائى که آنها براى دانش طلبان استغفار کنند براى کتمان کنندگان دانش لعن خواهند کرد!
4- واژه (تواب ) که صیغه مبالغه است ، اشاره به این حقیقت نیز دارد که اگر وسوسه هاى شیطانى انسان را فریب داد و توبه خود را شکست باز هم درهاى توبه به روى او بسته نخواهد شد، مجددا باید توبه کند و به سوى خدا باز گردد و حق را افشا نماید، چرا که خدا بسیار بازگشت کننده است ، و هرگز نباید از عفو و رحمت او ماءیوس ‍ گشت .

آیه و ترجمه


ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار اولئک علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین (161)
خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون (162)
و الهکم اله وحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم (163)


ترجمه :

161- کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود.
162- همیشه در آن ( لعن و دورى از رحمت پروردگار) باقى مى مانند، نه در عذاب آنان تخفیف داده مى شود و نه مهلتى خواهند داشت .
163- خداى شما خداوند یگانه اى است که غیر از او معبودى نیست (زیرا) او است بخشنده و مهربان (و داراى رحمت عام و خاص ).

تفسیر:
آنها که کافر مى میرند
در آیات گذشته ، نتیجه کتمان حق را دیدیم ،آیات مورد بحث در تکمیل آن اشاره به افراد کافرى مى کند که به لجاجت و کتمان و کفر و تکذیب حق تا هنگام مرگ ادامه مى دهند، نخست مى گوید: (کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود) (ان الذین کفروا و ماتوا و هم کفار اولئک علیهم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین ).
این گروه نیز همانند کتمان کنندگان حق گرفتار لعن خدا و فرشتگان
و مردم مى شوند با این تفاوت که چون تا آخر عمر بر کفر، اصرار ورزیده اند طبعا راه بازگشتى بر ایشان باقى نمى ماند.
سپس اضافه مى کند: (آنها جاودانه در این لعنت الهى و لعنت فرشتگان و مردم خواهند بود بى آنکه عذاب خدا از آنها تخفیف یابد و یا مهلت و تاءخیرى به آنها داده شود) (خالدین فیها لا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینظرون ).
و از آنجا که اصل توحید به همه این بدبختیها پایان مى دهد در آخرین آیه مورد بحث مى گوید: (معبود شما خداوند یگانه است ) (و الهکم اله واحد).
باز براى تاءکید بیشتر اضافه مى کند: (هیچ معبودى جز او نیست ، و هیچکس غیر او شایسته پرستش نمى باشد) (لا اله الا هو).
و در آخرین جمله به عنوان بیان و دلیل و علت مى فرماید: (او خداوند بخشنده مهربان است )(الرحمن الرحیم ).
آرى کسى که از یکسو رحمت عامش همگان را فرا گرفته و از دیگر سو براى مؤ منان رحمت ویژه اى قرار داده ، آرى او شایسته عبودیت نه آنها که سر تا پا نیازند و محتاج .
نکته ها
نکته 1 آیات متعددى از قرآن این نکته را روشن مى سازد که هر کس درحال کفر و دشمنى با حق از دنیا برود، هیچگونه راه نجاتى براى او نیست ، و باید همچنین باشد، زیرا با توجه به اینکه سعادت و بدبختى جهان دیگر نتیجه مستقیم اندوختههائى است که از این جهان با خود مى بریم ، این حقیقت آشکار مى شود،
زیرا کسى که بال و پر خود را با آتش کفر و دشمنى با حق سوخته مسلما در آن جهان قدرت پرواز ندارد، و سقوطش در (درکات دوزخ ) حتمى است ، و چون عالم دیگر جاى تحصیل وسیله نیست براى همیشه در چنین وضعى خواهد ماند.
این موضوع درست به آن مى ماند که انسان بر اثر شهوترانیها و هوسبازیها از روى علم و عمد چشمهاى خود را از دست بدهد و تا پایان عمر مجبور شود، نابینا بماند.
بدیهى است این سرنوشت مخصوص کافرانى است که از روى علم و عمد راه کفر و دشمنى با حق را بپیمایند (توضیح بیشتر را درباره مساءله خلود در جلد 9 صفحه 239 ذیل آیه 107 و 108 سوره هود مطالعه فرمائید).
نکته 2 این آیه یکتائى خداوند را به طورى که هر گونه انحراف و شرک را نفى مىکند بیان کرده است ، گاه و بى گاه به موجوداتى که داراى صفات منحصر به فرد وبه اصطلاح یکتا هستند برخورد مى کنیم ، اما ناگفته پیدا است که همه آنها در یک یا چندصفت مخصوص به خود ممکن است منحصر به فرد و یکتا باشند، اما خداوند در ذات یکتااست ، در صفات یکتاست ، در افعال یکتاست ، یکتائى خدا عقلاقابل تعدد نیست ، او یکتائى است ازلى و ابدى یکتائى است که حوادث در یگانگى او اثرنمى کند یکتائى او هم در ذهن است و هم در بیرون ذهن ، کوتاه سخن اینکه او در یکتائى خودهم یکتاست !

نکته 3- مگر لعن خدا کافى نیست ؟
در آیه فوق علاوه بر لعن خداوند، لعن همه لعن کنندگان نیز نثار افرادى شده بود که حق را کتمان مى کنند، در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که مگر لعن خدا به تنهائى کافى نیست ؟
پاسخ این سؤ ال روشن است ، زیرا این در واقع یکنوع تاءکید و ابراز تنفر
و بیزارى همه جهانیان از افرادى است که مرتکب چنین گناه بزرگى مى شوند.
و اگر گفته شود چرا ناس (مردم ) به طور عموم گفته شده ، در حالى که لااقل افرادى که شریک این جرمند به این مجرمین لعن نمى کنند؟
مى گوئیم حتى آنها نیز از نفس این عمل متنفرند، بهمین دلیل اگر کسى حق را در مورد خودشان کتمان کند مسلما ناراحت مى شوند و بر او لعن و نفرین مى فرستند! منتها آنجا که پاى منافع خودشان در میان است ، استثنائا چشم مى پوشند.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت