تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت9)

آیه و ترجمه


و من یرغب عن ملة ابرهیم الا من سفه نفسه و لقد اصطفینه فى الدنیا و انه فى الاخرة لمن الصالحین (130)
اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین (131)
و وصى بها ابرهیم بنیه و یعقوب یبنى ان الله اصطفى لکم الدین فلا تموتن الا و انتم مسلمون (132)


ترجمه :

130- چه کسى جز افراد سفیه و نادان از آئین ابراهیم (با آن پاکى و درخشندگى ) رویگردان خواهد شد؟ ما او را در این جهان برگزیدیم و او در جهان دیگر از صالحان است .
131- (بخاطر بیاورید) هنگامى را که پروردگار به او گفت اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش ، او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت ) گفت در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم .
132- ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را (در بازپسین لحظات عمر) به این آئین وصیت کردند (و هر کدام به فرزندان خویش گفتند) فرزندان من ! خداوند این آئین پاک را براى شما برگزیده است و شما جز به آئین اسلام (تسلیم در برابر فرمان خدا) نمیرید.

تفسیر:
ابراهیم انسان نمونه
در آیات گذشته تا حدودى شخصیت ابراهیم نشان داده شد، بعضى از خدمات ابراهیم و قسمت قابل توجهى از خواسته ها و تقاضاهاى او که جامع جنبه هاى مادى
و معنوى بود مورد بررسى قرار گرفت .
از مجموع این بحثها به خوبى استفاده شد که این پیامبر بزرگ مى تواند یک الگو و اسوه براى همه حق طلبان جهان باشد، و مکتب او به عنوان یک مکتب انسانساز مورد استفاده همگان قرار گیرد.
بر اساس همین مطلب در نخستین آیه مورد بحث چنین مى گوید: (چه کسى جز افرادى که خود را به سفاهت افکنده اند از آئین پاک ابراهیم رویگردان خواهد شد) (و من یرغب عن ملة ابراهیم الا من سفه نفسه ).
آیا این سفاهت نیست که انسان ، آئینى را با این پاکى و درخشندگى رها کند و در بیراهه هاى شرک و کفر و فساد گام بگذارد؟ آئینى که با روح و فطرت انسان آشنا و سازگار است ، و با عقل و خرد هماهنگ ، آئینى را که هم آخرت در آن است و هم دنیا، رها کرده و به سراغ برنامه هائى برود که دشمن خرد و مخالف فطرت و تباه کننده دین و دنیا است .
سپس اضافه مى کند: (ما ابراهیم را (به خاطر این امتیازات بزرگش ) برگزیدیم و او در جهان دیگر از صالحان است (و لقد اصطفیناه فى الدنیا و انه فى الاخرة لمن الصالحین ).
آرى ابراهیم ، برگزیده خدا و سر سلسله صالحان است ، و به همین دلیل باید اسوه و قدوه باشد.
آیه بعد به عنوان تاءکید به یکى دیگر از ویژگیهاى صفات برگزیده ابراهیم که در واقع ریشه بقیه صفات او است اشاره کرده مى گوید:
(به خاطر بیاورید هنگامى را که پروردگار به او گفت در برابر فرمان من تسلیم باش ، او گفت در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم ) (اذ قال له ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین ).
آرى ابراهیم آن مرد فداکار و ایثارگر هنگامى که نداى فطرت را از درون خود مى شنود که پروردگار به او فرمان تسلیم باش مى دهد او تسلیم کامل خدا مى شود، ابراهیم با فکر و درک خود مى یابد و مى بیند که ستارگان و ماه و خورشید همه غروب و افول دارند و محکوم قوانین آفرینشند، لذا مى گوید: اینها خداى من نیستند انى وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین : (من روى خود را به سوى خدائى کردم که آسمانها و زمین را آفرید و در این راه عقیده خود را خالص کردم و من از مشرکان نیستم ) (سوره انعام آیه 79).
و در آیات گذشته دیدیم که ابراهیم و اسماعیل پس از ساختن خانه کعبه ، نخستین تقاضائى که از خدا بعد از تقاضاى قبولى اعمالشان کردند، این بود که آنها براستى تسلیم فرمان او باشند و از دودمان آنها نیز امت مسلمى بپاخیزد.
و در حقیقت نخستین گام براى ایجاد ارزش در انسان ، مساءله خلوص و پاکى است و به همین دلیل که ابراهیم خویش را منحصرا تسلیم فرمان حق کرد محبوب خدا شد و خدا او را برگزید و به همین عنوان ، او و مکتبش را معرفى کرد.
همه کارهاى ابراهیم از آغاز زندگى تا پایان کم نظیر بود، مبارزه پیگیر او با بت پرستان و ستاره پرستان و در دل آتش قرار گرفتنش که حتى دشمن سر سختش نمرود را تحت تاثیر قرار داد و بى اختیار گفت : من اتخذ الها فلیتخذ الها مثل اله ابراهیم : (اگر کسى بخواهد خدائى برگزیند باید مثل خداى ابراهیم برگزیند.)
همچنین آوردن همسر و فرزند شیر خوار در آن بیابان خشک و سوزان ، در آن سرزمین مقدس ، و بناى خانه کعبه و بردن جوانش به قربانگاه ، هر یک نمونه اى
از طرز کار او بود.
وصیت و سفارشى که در آخرین ایام عمر خود به فرزندانش نمود آن نیز نمونه بود، چنانکه در آخرین آیه مورد بحث مى خوانیم : (ابراهیم و یعقوب فرزندان خود را در بازپسین لحظات عمر به این آئین پاک توحیدى وصیت کردند) (و وصى بها ابراهیم بنیه و یعقوب ).
هر کدام به فرزندان خود گفتند: (فرزندان من ! خداوند این آئین توحید را براى شما برگزیده است ) (یا بنى ان الله اصطفى لکم الدین ).
(بنابر این جز بر این آئین رهسپار نشوید و جز با قلبى مملو از ایمان و تسلیم جهان را وداع نگوئید) (فلا تموتن الا و انتم مسلمون ).
قرآن با نقل وصیت ابراهیم گویا مى خواهد این حقیقت را بازگو کند که شما انسانها تنها مسئول امروز فرزندانتان نیستید، مسئول آینده آنها نیز مى باشید تنها به هنگام چشم بستن از جهان نگران زندگى مادى فرزندانتان بعد از مرگتان نباشید، به فکر زندگى معنوى آنها نیز باشید.
نه تنها ابراهیم چنین وصیتى کرد که فرزندزادهاش یعقوب نیز همین روش را از نیاى خود ابراهیم اقتباس نمود و در بازپسین دم عمر، به فرزندانش گوشزد کرد که رمز پیروزى و موفقیت و سعادت در یک جمله کوتاه (تسلیم در برابر حق ) خلاصه مى شود.
ذکر (یعقوب ) از میان همه پیامبران در اینجا شاید براى این هدف باشد که به یهود و نصارى که هر کدام خود را به نوعى به یعقوب ارتباط مى دادند بفهماند این آئین شرک آلودى که شما دارید، این عدم تسلیم خالص در برابر حق که برنامه شما را تشکى مى دهد، با روش کسى که خود را به او پیوند مى دهید سازگار نیست .

آیه و ترجمه


ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدى قالوا نعبد الهک و اله ءابائک ابرهم و اسمعیل و اسحق الها وحدا و نحن له مسلمون (133)
تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسلون عما کانوا یعملون (134)


ترجمه :

133- آیا شما به هنگامى که مرگ یعقوب فرا رسید حاضر بودید؟ در آن هنگام که به فرزندان خود گفت پس از من چه چیز را مى پرستید؟ گفتند خداى تو و خداى پدرانت ، ابراهیم و اسماعیل و اسحاق ، خداوند یکتا و ما در برابر او تسلیم هستیم .
134- آنها امتى بودند که درگذشتند، اعمال آنها مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است ، و هیچگاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود.
شاءن نزول :
اعتقاد جمعى از یهود این بود که (یعقوب ) به هنگام مرگ فرزندان خویش را به دینى که هم اکنون یهود به آن معتقدند (با تمام تحریفاتش ) توصیه کرد، خداوند در رد اعتقاد آنان این آیه را نازل فرمود (تفسیر ابو الفتوح رازى ذیل آیه مورد بحث ).

تفسیر:
همه مسئول اعمال خویشند
چنانکه در شاءن نزول آیه خواندیم از ظاهر خود آیه نیز بر مى آید که گفتگو و سخنى در میان بوده و جمعى از منکران اسلام مطلب نادرستى را به یعقوب پیامبر خدا نسبت مى دادند (این مطلب ظاهرا همان بوده که در شاءن نزول آمد).
قرآن براى رد این ادعاى بى دلیل مى گوید: (مگر شما به هنگامى که مرگ یعقوب فرا رسید حاضر بودید) که چنان توصیه اى را به فرزندانش کرد (ام کنتم شهداء اذ حضر یعقوب الموت ).
آرى آنچه شما به او نسبت مى دهید نبود، آنچه بود این بود که (در آن هنگام از فرزندان خود پرسید، بعد از من چه چیز را مى پرستید)؟ (اذ قال لبنیه ما تعبدون من بعدى ).
آنها در پاسخ گفتند: (خداى تو و خداى پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را مى پرستیم خداوند یگانه یکتا) (قالوا نعبد الهک و اله آبائک ابراهیم و اسماعیل و اسحاق الها واحدا)
(و ما در برابر فرمان او تسلیم هستیم ) (و نحن له مسلمون ).
آرى او توصیه اى جز به توحید و تسلیم در برابر فرمان حق نکرد که ریشه پذیرش همه برنامه هاى الهى است .
از آیه مورد بحث بر مى آید که در وجود یعقوب به هنگام مرگ آثار یکنوع ناراحتى و نگرانى از وضع آینده فرزندانش احساس مى شد، سر انجام این نگرانى را به زبان آورده پرسید فرزندانم بعد از من چه چیز را مى پرستید؟ مخصوصا گفت (چه چیز) و نگفت (چه کس ) را؟ چرا که در محیط زندگى او گروهى بتپرست بودند که در برابر اشیائى سجده مى کردند، یعقوب مى خواست بداند آیا هیچگونه تمایلى به این آئین در اعماق جان آنها هست ؟ اما پس از پاسخ
فرزندان آرامش خاطر خود را باز یافت .
این نکته نیز قابل توجه است که حضرت اسماعیل پدر یا جد (یعقوب ) نبود، بلکه عموى او بود، در حالى که در آیه مورد بحث کلمه (آباء) جمع (اب ) به کار رفته ، و از اینجا روشن مى شود که در لغت عرب گاهى کلمه (اب ) به عمو اطلاق مى گردد، و از همین رو مى گوئیم اگر این کلمه در مورد (آزر) در قرآن به کار رفته مانع از آن نیست که آزر عموى ابراهیم باشد نه پدرش (دقت کنید).
آخرین آیه مورد بحث گویا پاسخ به یکى از اشتباهات یهود است ، چرا که آنها بسیار روى مساءله نیاکانشان و افتخارات آنها و عظمتشان در پیشگاه خدا تکیه مى کردند و گمانشان این بود که اگر خودشان آلوده باشند در پرتو چنین نیاکانى اهل نجاتند.
قرآن مى گوید: (آنها امتى بودند که درگذشتند، و اعمالشان مربوط به خودشان است ، و اعمال شما نیز مربوط به خود شما است ) (تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم ).
(و شما هرگز مسئول اعمال آنها نخواهید بود) (همانگونه که آنها مسئول اعمال شما نیستند) (و لا تسئلون عما کانوا یعملون ).
بنا بر این به جاى اینکه تمام هم خود را مصروف به تحقیق و مباهات و افتخار نسبت به نیاکان خود کنید در اصلاح عقیده و عمل خویش بکوشید.
گر چه ظاهرا مخاطب در این آیه یهود و اهل کتابند ولى پیدا است این حکم مخصوص آنها نیست ، ما مسلمانان نیز مشمول همین اصل اساسى هستیم که (از فضل پدر تو را چه حاصل ؟)!.

آیه و ترجمه


و قالوا کونوا هودا او نصرى تهتدوا قل بل ملة ابرهم حنیفا و ما کان من المشرکین (135)
قولوا ءامنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الى ابرهم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاءسباط و ما اوتى موسى و عیسى و ما اوتى النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون (136)
فان ءامنوا بمثل ما ءامنتم به فقد اهتدوا و ان تولوا فانما هم فى شقاق فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم (137)


ترجمه :

135- (اهل کتاب ) گفتند یهودى یا مسیحى بشوید تا هدایت یابید، بگو (این آئینهاى تحریف شده هرگز نمى تواند موجب هدایت گردد) بلکه پیروى از آئین خالص ابراهیم کنید و او هرگز از مشرکان نبود.
136- بگوئید: ما به خدا ایمان آورده ایم ، و به آنچه بر ما نازل شده ، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران اسباط بنى اسرائیل نازل گردید (و همچنین )
آنچه به موسى و عیسى و پیامبران (دیگر) از طرف پروردگار داده شده است ، و ما جدائى در میان آنها قائل نمى شویم ، و در برابر فرمان خدا تسلیم هستیم (و تعصبات نژادى و اغراض شخصى سبب نمى شود که بعضى را بپذیریم و بعضى را رها کنیم ).
137- اگر آنها نیز به آنچه شما ایمان آورده اید، ایمان بیاورند هدایت یافته اند، و اگر سرپیچى کنند از حق جدا شده اند، و خداوند دفع شر آنها را از شما مى کند و او شنونده و دانا است .
شاءن نزول :
در شاءن نزول این آیات از ابن عباس چنین نقل شده که چند نفر از علماى یهود و مسیحیان نجران با مسلمانان بحث و گفتگو داشتند: هر یک از این دو گروه خود را اولى و سزاوارتر به آئین حق مى دانست و دیگرى را نفى مى کرد، یهودیان مى گفتند: موسى پیامبر ما از همه پیامبران برتر است و کتاب ما تورات بهترین کتابها است ، عین همین ادعا را مسیحیان داشتند که مسیح بهترین راهنما و انجیل برترین کتب آسمانى است ، و هر یک از پیروان این دو مذهب مسلمانان را به مذهب خویش دعوت مى کردند، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .

تفسیر:
تنها ما بر حقّیم
خودپرستى و خودمحورى معمولا سبب مى شود که انسان حق را در خودش منحصر بداند، همه را بر باطل بشمرد و سعى کند دیگران را به رنگ خود در آورد چنانکه قرآن در نخستین آیه مورد بحث مى گوید: (اهل کتاب گفتند یهودى یا مسیحى شوید تا هدایت یابید)! (و قالوا کونوا هودا او نصارى تهتدوا).
بگو آئینهاى تحریف یافته هرگز نمى تواند موجب هدایت بشر گردد (بلکه
پیرو آئین خالص ابراهیم گردید تا هدایت شوید و او هرگز از مشرکان نبود) (قل بل ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین ).
دینداران خالص کسانى هستند که پیرو آئین توحیدى خالص باشند، توحیدى که هیچگونه با شرک آمیخته نگردد، مهمترین اصل اساسى براى شناخت آئین پاک از آئینهاى انحرافى همین رعایت کامل اصل توحید است .
اسلام به ما تعلیم مى دهد که میان پیامبران خدا تفرقه نیفکنیم و به آئین همه آنها احترام بگذاریم ، چرا که اصول آئین حق در همه جا یکى است و موسى و عیسى نیز پیرو آئین توحیدى و خالص از شرک ابراهیم بودند، هر چند آئین آنها بوسیله پیروان نادان تحریف شد و به شرک آمیخته گشت (البته این سخن منافات با این ندارد که امروز باید در انجام وظائف خود پیرو آخرین آئین آسمانى یعنى اسلام باشیم که براى این زمان از سوى خدا نازل شده است ).
آیه بعد به مسلمانان دستور مى دهد که به مخالفان خود بگوئید: ما به خدا ایمان آورده ایم ، و به آنچه از ناحیه او بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و پیامبران اسباط بنى اسرائیل نازل گردید و همچنین به آنچه به موسى و عیسى و پیامبران دیگر از ناحیه پروردگارشان داده شده ایمان داریم (قولوا آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الى ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عیسى و ما اوتى النبیون من ربهم ).
(ما هیچ فرقى میان آنها نمى گذاریم و در برابر فرمان حق تسلیم هستیم ) (لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون ).
خودمحوریها و تعصبهاى نژادى هرگز سبب نمى شود که ما بعضى را بپذیریم و بعضى را نفى کنیم ، آنها همه معلمان الهى بودند که در دوره هاى مختلف تربیتى به راهنمائى انسانها پرداختند، هدف همه آنها یک چیز بیشتر نبود و آن هدایت
بشر در پرتو توحید خالص و حق و عدالت ، هر چند هر یک از آنها در مقطعهاى خاص زمانى خود وظائف و ویژگیهائى داشتند.
سپس اضافه مى کند اگر آنها به همین امور که شما ایمان آورده اید ایمان بیاورند هدایت یافته اند (فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا).
و اگر سرپیچى کنند از حق جدا شده اند (و ان تولوا فانما هم فى شقاق ).
اگر آنها مسائل نژادى و قبیلگى و مانند آنرا در مذهب دخالت ندهند، و همه پیامبران الهى را بدون استثنا به رسمیت بشناسند آنان نیز هدایت یافته اند در غیر این صورت حق را رها کرده و سراغ باطل رفته اند.
کلمه (شقاق ) در اصل به معنى شکاف و منازعه و جنگ است ، و در اینجا بعضى آنرا به کفر تفسیر کرده اند و بعضى به گمراهى ، و گاه به جدائى از حق و توجه به باطل ، و همه اینها در واقع به یک حقیقت باز مى گردد.
بعضى از مفسران نقل کرده اند که پس از نزول آیه قبل و ذکر حضرت مسیح در ردیف سایر پیامبران جمعى از مسیحیان گفتند ما این سخن را نمى پذیریم عیسى همچون سایر پیامبران نبود، او پسر خدا بود! آخرین آیه مورد بحث نازل شد و به آنها هشدار داد که در گمراهى و کفر و شقاق هستند.
به هر حال در پایان آیه به مسلمانان دلگرمى مى دهد که از توطئه هاى دشمنان نهراسند مى گوید: (خداوند دفع شر آنها را از شما مى کند و او شنونده و دانا است سخنانشان را مى شنود و از توطئه هاشان آگاه است ) (فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم ).
نکته ها
نکته 1- وحدت دعوت انبیاء
قرآن کرارا در آیات مختلف اشاره مى کند که همه پیامبران خدا یک هدف را تعقیب مى کرده اند و هیچگونه جدائى در میان آنها نیست ، زیرا همه از یک منبع وحى و الهام دریافت مى داشته اند، لذا به مسلمانان توصیه مى کند به تمام پیغمبران الهى یکسان احترام بگذارند، ولى چنانکه گفتیم این موضوع مانع از آن نمى شود که هر آئین جدید که از طرف خداوند نازل مى گردید آئینهاى گذشته را نسخ کند و آئین اسلام آخرین آئین باشد.
زیرا پیغمبران خدا همانند معلمانى بودند که هر کدام جامعه بشریت را در یک کلاس پرورش مى دادند، بدیهى است دوران تعلیم هر یک که تمام مى شد به دست معلم دیگر، در کلاس بالاتر سپرده مى شدند، و روى این حساب جامعه بشریت موظف است برنامه هاى آخرین پیامبر را که آخرین مرحله تکامل دین آن عصر است اجرا کند، و این هرگز مانع حقانیت دعوت سایر پیامبران نخواهد بود.
نکته 2- اسباط چه کسانى بودند؟
سبط (بر وزن حفظ) و (سبط) (بر وزن ثبت ) و انبساط در اصل به معنى گسترش و توسعه چیزى به آسانى و راحتى است ، و گاهى به درخت (سبط) (بر وزن سبد) گفته مى شود، زیرا شاخه هاى آن به راحتى گسترده مى گردد، فرزندان و شاخه هاى یک فامیل را (سبط) و (اسباط) مى گویند، به خاطر گسترشى که در نسل پیدا مى شود.
منظور از اسباط تیره ها و قبائل بنى اسرائیل یا فرزندانى است که از اولاد دوازدهگانه یعقوب به وجود آمدند و چون در میان آنها پیامبرانى وجود داشته اند در آیه بالا آنها را جزو کسانى مى شمارد که آیات خدا بر آنها نازل گردیده است .
بنابر این منظور قبائل بنى اسرائیل یا قبائل فرزندان یعقوب است که پیامبرانى داشتند نه خود فرزندان یعقوب ، تا گفته شود همه آنها صلاحیت پیامبرى نداشتند چرا که آنها درباره برادر خود مرتکب گناه شدند.
3- (حنیف ) از ماده حنف (بر وزن هدف ) به معنىتمایل پیدا کردن از گمراهى
به درستى و راستى است ، در حالى که (جنف )، عکس آناست یعنى از راستى به کجى گرائیدن ، و از آنجا که پیروان توحید خالص ، از شرکروى گردان شده و به این اصل اساسى متمایل مى شوند به آنها حنیف گفته مى شود.
و نیز به همین دلیل ، یکى از معانى حنیف مستقیم و صاف است .
و از اینجا روشن مى شود، تفسیرهائى که مفسران براى کلمه (حنیف ) کرده اند، مانند حج خانه خدا، پیروى از حق ، پیروى ابراهیم اخلاص عمل همگى به همان معنى کلى و جامع بازگشت مى کند، و اینها هر یک مصداقى از آن است .

آیه و ترجمه


صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عبدون (138)
قل ا تحاجوننا فى الله و هو ربنا و ربکم و لنا اعملنا و لکم اعملکم و نحن له مخلصون (139)
ام تقولون ان ابرهم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاءسباط کانوا هودا او نصرى قل ء انتم اعلم ام الله و من اظلم ممن کتم شهدة عنده من الله و ما الله بغفل عما تعملون (140)
تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم و لا تسلون عما کانوا یعملون (141)


ترجمه :

138- رنگ خدائى (بپذیرند، رنگ ایمان و توحید و اسلام ) و چه رنگى از رنگ خدائى بهتر است ؟ و ما تنها عبادت او را مى کنیم
139- بگو آیا درباره خداوند با ما گفتگو مى کنید در حالى که او پروردگار ما و شماست و اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آن شما است و ما با اخلاص او را پرستش مى کنیم (و موحد خالصیم ).
140- یا مى گوئید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودى یا نصرانى بودند بگو شما بهتر میدانید یا خدا؟ (و با اینکه مى دانید آنها یهودى و نصرانى نبودند چرا حقیقت را کتمان مى کنید) و چه کسى ستمگرتر از آن کس است که گواهى و شهادت الهى را که نزد او است کتمان کند و خدا از اعمال شما غافل نیست .
141- (به هر حال ) آنها امتى بودند که درگذشتند، آنچه کردند براى خودشان است و آنچه هم شما کرده اید براى خودتان است و مسئول اعمال آنها نیستید.

تفسیر:
رنگهاى غیر خدائى را بشوئید!
به دنبال دعوتى که در آیات سابق از عموم پیروان ادیان ، دائر به تبعیت از برنامه هاى همه انبیاء شده بود، در نخستین آیه مورد بحث ، به همه آنها فرمان مى دهد که تنها رنگ خدائى را بپذیرید (که همان رنگ ایمان و توحید خالص است ) (صبغة الله ).
سپس اضافه مى کند چه رنگى از رنگ خدائى بهتر است ؟ و ما منحصرا او را پرستش مى کنیم (و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون ).
و به این ترتیب ، قرآن فرمان مى دهد همه رنگهاى نژادى و قبیلگى و سایر رنگهاى تفرقه انداز را از میان بردارند و همگى به رنگ الهى در آیند.
مفسران نوشته اند که در میان مسیحیان معمول بود که فرزندان خود را غسل تعمید مى دادند، گاه ادویه مخصوص ‍ زرد رنگى به آب اضافه مى کردند و مى گفتند: این غسل مخصوصا با این رنگ خاص باعث تطهیر نوزاد از گناه ذاتى که از آدم
به ارث برده است مى شود.
قرآن بر این منطق بى اساس ، خط بطلان مى کشد و مى گوید: بهتر این است که به جاى رنگ ظاهر و رنگهاى خرافاتى و تفرقه انداز، رنگ حقیقت و خدائى را بپذیرید تا روح و جانتان از هر آلودگى پاک گردد.
راستى چه تعبیر زیبا و لطیفى است ؟ اگر مردم رنگ خدائى بپذیرند یعنى رنگ وحدت و عظمت و پاکى و پرهیزکارى .
رنگ بى رنگى و عدالت و مساوات و برادرى و برابرى .
و رنگ توحید و اخلاص ، مى توانند در پرتو آن به همه نزاعها و کشمکشها که هر گاه بى رنگى اسیر رنگ شود به وجود مى آید، از میان بردارند، و ریشه هاى شرک و نفاق و تفرقه را بر کنند.
در حقیقت این همان بى رنگى و حذف همه رنگها است .
در احادیث متعددى از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیه نقل شده که (مقصود از: (صبغة الله ) آئین پاک اسلام است این حدیث نیز اشاره به همان است که در بالا گفته شد.
و از آنجا که یهود و غیر آنها گاه با مسلمانان به محاجه و گفتگو بر مى خاستند و مى گفتند: تمام پیامبران از میان جمعیت ما برخاسته ، و دین ما قدیمیترین ادیان و کتاب ما کهنترین کتب آسمانى است ، اگر محمد نیز پیامبر بود باید از میان ما مبعوث شده باشد!
گاه مى گفتند: نژاد ما از نژاد عرب براى پذیرش ایمان و وحى آماده تر است ، چرا که آنها بتپرست بوده اند و ما نبودیم .
و گاه خود را فرزندان خدا مى نامیدند و بهشت را در انحصار خودشان !
قرآن در آیات فوق خط بطلان به روى همه این پندارها کشیده ، نخست به پیامبر مى گوید: به آنها بگو آیا درباره خداوند با ما گفتگو مى کنید؟ در حالى که او پروردگار ما و پروردگار شما است (قل اتحاجوننا فى الله و هو ربنا و ربکم ).
این پروردگار در انحصار نژاد و قبیلهاى نیست ، او پروردگار همه جهانیان همه عالم هستى است .
این را نیز بدانید که ما در گرو اعمال خویشیم و شما هم در گرو اعمال خود و هیچ امتیازى براى هیچکس جز در پرتو اعمالش نمى باشد) (و لنا اعمالنا و لکم اعمالکم )
با این تفاوت که ما با اخلاص او را پرستش مى کنیم و موحد خالصیم (اما بسیارى از شما توحید را به شرک آلوده کرده اند) (و نحن له مخلصون ).
آیه بعد به قسمت دیگرى از این ادعاهاى بى اساس پاسخ گفته مى فرماید: (آیا شما مى گوئید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط همگى یهودى یا نصرانى بوده اند))؟ (ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هودا او نصارى ).
(آیا شما بهتر میدانید یا خدا؟!) (قل اء انتم اعلم ام الله ).
خدا بهتر از همه کس مى داند که آنها، نه یهودى بودند، و نه نصرانى .
شما هم کم و بیش میدانید که بسیارى از این پیامبران قبل از موسى و عیسى در جهان گام گذاردند و اگر هم ندانید باز بدون اطلاع ، چنین نسبتى را به آنها دادن تهمت است و گناه ، و کتمان حقیقت است و چه کسى ستمکارتر از آن کس است که شهادت الهى را که نزد او است کتمان کند؟ (و من اظلم ممن کتم شهادة عنده من الله ).
(اما بدانید خدا از اعمال شما غافل نیست ) (و ما الله بغافل عما تعملون ).
عجیب است ، وقتى انسان روى دنده لجاجت و تعصب مى افتد حتى مسلمات تاریخ را انکار مى کند، فى المثل آنها پیامبرانى همچون ابراهیم و اسحاق و یعقوب را که قبل از موسى و عیسى به دنیا آمدند و از جهان رفتند، از پیروان موسى یا مسیح مى شمارند و یک واقعیت به این روشنى را کتمان مى کنند، واقعیتى که با سرنوشت مردم و دین و ایمان آنها سر و کار دارد، به همین دلیل قرآن آنها را ستمکارترین افراد معرفى کرده است ، زیرا هیچ ستمى بالاتر از این نیست که افرادى آگاهانه حقایق را کتمان کنند و مردم را در بیراهه ها سرگردان سازند.
در آخرین آیه مورد بحث به گونه دیگرى به آنها پاسخ مى گوید: مى فرماید به فرض اینکه همه این ادعاها درست باشد آنها گروهى بودند که درگذشتند و پرونده اعمالشان بسته شد، و دورانشان سپرى گشت و اعمالشان متعلق به خودشان است (تلک امة قد خلت لها ما کسبت ).
(و شما هم مسئول اعمال خویش هستید و هیچگونه مسئولیتى در برابر اعمال آنها ندارید) و لکم ما کسبتم و لا تسئلون عما کانوا یعملون ).
خلاصه یک ملت زنده باید به اعمال خویش متکى باشد نه به تاریخ گذشته خویش ، و یک انسان باید به فضیلت خود متکى باشد چرا که از فضل پدر تو را چیزى حاصل نمى شود، هر چند پدرت فاضل باشد!.
پایان جزء اول قرآن مجید مشهد مقدس 16 محرم الحرام 1403

آیه و ترجمه


سیقول السفهاء من الناس ما ولئهم عن قبلتهم التى کانوا علیها قل لله المشرق و المغرب یهدى من یشاء الى صرط مستقیم (142)


ترجمه :

142- به زودى سبک مغزان از مردم مى گویند: چه چیز آنها را (مسلمانان را) از قبلهاى که بر آن بودند باز گردانید؟ بگو مشرق و مغرب از آن خدا است هر کس را بخواهد به راه راست هدایت مى کند.

تفسیر:
ماجراى تغییر قبله
این آیه و چند آیه بعد به یکى از تحولات مهم تاریخ اسلام که موجى عظیم در میان مردم به وجود آورد اشاره مى کند، توضیح اینکه : پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مدت سیزده سال پس از بعثت در مکه ، و چند ماه بعد از هجرت در مدینه به امر خدا به سوى (بیت المقدس ) نماز مى خواند، ولى بعد از آن قبله تغییر یافت و مسلمانان ماءمور شدند به سوى (کعبه ) نماز بگذارند.
در اینکه مدت عبادت مسلمانان به سوى بیت المقدس در مدینه چند ماه بود مفسران اختلاف نظر دارند از هفت ماه تا هفده ماه ذکر کرده اند، ولى هر چه بود در این مدت مورد سرزنش یهود قرار داشتند چرا که بیت المقدس در اصل قبله یهود بود آنها به مسلمانان مى گفتند: اینان از خود استقلال ندارند و به سوى
قبله ما نماز مى خوانند، و این دلیل آن است که ما بر حقیم .
این گفتگوها براى پیامبر اسلام و مسلمانان ناگوار بود، آنها از یکسو مطیع فرمان خدا بودند، و از سوى دیگر طعنه هاى یهود از آنها قطع نمى شد، براى همین جهت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شبها به اطراف آسمان مى نگریست ، گویا در انتظار وحى الهى بود.
مدتى از این انتظار گذشت تا اینکه فرمان تغییر قبله صادر شد و در حالى که پیامبر دو رکعت نماز ظهر را در مسجد بنى سالم به سوى بیت المقدس خوانده بود جبرئیل ماءمور شد بازوى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را بگیرد و روى او را به سوى کعبه بگرداند.
یهود از این ماجرا سخت ناراحت شدند و طبق شیوه دیرینه خود به بهانه جوئى و ایراد گیرى پرداختند. آنها قبلا مى گفتند: ما بهتر از مسلمانان هستیم ، چرا که آنها از نظر قبله استقلال ندارند و پیرو ما هستند، اما همین که دستور تغییر قبله از ناحیه خدا صادر شد زبان به اعتراض گشودند چنانکه قرآن در آیه مورد بحث مى گوید:
(به زودى بعضى از سبک مغزان مردم مى گویند چه چیز آنها مسلمانان ) را از قبلهاى که بر آن بودند بر گردانید)؟ (سیقول السفهاء من الناس ما ولیهم عن قبلتهم التى کانوا علیها).
چرا اینها از قبله پیامبران پیشین امروز اعراض نمودند؟ اگر قبله اول صحیح بود این تغییر چه معنى دارد؟ و اگر دومى صحیح است چرا سیزده سال و چند ماه به سوى بیت المقدس نماز خواندید ؟!
خداوند به پیامبرش دستور میدهد به آنها بگو شرق و غرب عالم از آن خداست ، هر کس را بخواهد به راه راست هدایت مى کند) (قل لله المشرق و المغرب یهدى من یشاء الى صراط مستقیم ).
این یک دلیل قاطع و روشن در برابر بهانهجویان بود که بیت المقدس و کعبه و همه جا ملک خدا است ، اصلا خدا خانه و مکانى ندارد، مهم آن است که تسلیم فرمان او باشید هر جا خدا دستور دهد به آن سو نماز بخوانند، مقدس ‍ و محترم است ، و هیچ مکانى بدون عنایت او داراى شرافت ذاتى نمى باشد.
و تغییر قبله در حقیقت مراحل مختلف آزمایش و تکامل است و هر یک مصداقى است از هدایت الهى ، او است که انسانها را به صراط مستقیم رهنمون مى شود.
نکته ها
نکته 1 (سفهاء) جمع (سفیه ) در اصل به معنى کسى است که بدنش سبک باشد وبه آسانى جابجا شود، عرب به افسارهاى سبک وزن حیوانات که به هر طرف حرکت مىکند سفیه مى گوید، ولى این کلمه تدریجا به معنى سبک مغز به کار رفته و بهصورت معنى اصلى در آمده ، خواه این سبک مغزى در امور دینى باشد یا دنیوى .
نکته 2: سابقا گفتیم مساءله (نسخ ) احکام و تغییر برنامه هاى تربیتى در مقطعهاىمختلف زمانى مساءله تازه یا عجیبى نیست که مورد ایراد قرار گیرد، ولى بهانه جویانیهود این مطلب را دستاویز خوبى براى انحراف افکار از اسلام پنداشتند، و روى آنتبلیغات زیادى کردند، اما چنانکه در آیات بعد خواهیم دید قرآن به آنها پاسخهاى منطقىو دندانشکن داده است .
نکته 3 : جمله (یهدى من یشاء) (هر کس را خدا بخواهد هدایت مى کند ) چنانکه سابقا نیزگفته ایم به این معنى نیست که خداوند بدون حساب کسى را هدایت مى کند، بلکه این مشیتاز (حکمت ) خداوند و حساب مصالح و مفاسد سرچشمه مى گیرد.

آیه و ترجمه


و کذلک جعلنکم امة وسطا لتکونوا شهداء على الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا و ما جعلنا القبلة التى کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب على عقبیه و ان کانت لکبیرة الا على الذین هدى الله و ما کان الله لیضیع ایمنکم ان الله بالناس لرءوف رحیم (143)


ترجمه :

143- همان گونه (که قبله شما یک قبله میانه است ) شما را نیز امت میانه اى قرار دادیم (که در حد اعتدال که میان افراط و تفریط هستید) تا گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما و ما آن قبلهاى را که قبلا بر آن بودى تنها براى این قرار دادیم که افرادى از پیامبر پیروى مى کنند از آنها که به جاهلیت باز مى گردند مشخص شوند، اگر چه این جز بر کسانى که خداوند آنها را هدایت کرده دشوار بود (این را نیز بدانید که نمازهاى شما در برابر قبله سابق صحیح بوده ) و خدا هرگز ایمان نماز) شما را ضایع نمى گرداند، زیرا خداوند نسبت به مردم رحیم و مهربان است .

تفسیر:
امت وسط
در آیه مورد بحث به قسمتى از فلسفه و اسرار تغییر قبله اشاره شده است .
نخست مى گوید: همانگونه (که قبله شما یک قبله میانه است ) شما را نیز یک امت
میانه قرار دادیم (و کذلک جعلناکم امة وسطا).
امتى که از هر نظر در حد اعتدال باشد، نه کندرو و نه تندرو، نه در حد افراط و نه تفریط، الگو و نمونه .
اما چرا قبله مسلمانان ، قبله میانه است زیرا مسیحیان تقریبا به سمت مشرق مى ایستادند به خاطر اینکه بیشتر ملل مسیحى در کشورهاى عربى زندگى مى کردند و براى ایستادن به سوى محل تولد عیسى که در بیت المقدس بود ناچار بودند به سمت مشرق بایستند و به این ترتیب جهت مشرق قبله آنان محسوب مى شد ولى یهود که بیشتر در شامات و بابل و مانند آن به سر مى بردند رو به سوى بیت المقدس که براى آنان تقریبا در سمت غرب بود مى ایستادند، و به این ترتیب نقطه غرب قبله آنان بود.
اما (کعبه ) که نسبت به مسلمانان آن روز (مسلمانان مدینه ) در سمت جنوب و میان مشرق و مغرب قرار داشت یک خط میانه محسوب مى شد.
در حقیقت تمام این مطالب را مى توان از جمله (و کذلک ) استفاده کرد هر چند در تفسیر این جمله مفسران احتمالات دیگرى داده اند که قابل بحث و ایراد است .
به هر حال گویا قرآن مى خواهد رابطه اى میان همه برنامه هاى اسلامى ذکر کند و آن اینکه نه تنها قبله مسلمانان یک قبله میانه است که تمام برنامه هایشان این ویژگى را دارا است .
سپس اضافه مى کند: (هدف این بود که شما گواه بر مردم باشید و پیامبر هم گواه بر شما باشد) (لتکونوا شهداء على الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا).
تعبیر به (گواه بودن ) امت اسلامى بر مردم جهان و همچنین (گواه بودن ) پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نسبت به مسلمانان ، ممکن است اشاره به اسوه و الگو بودن ، بوده باشد، چرا که گواهان و شاهدان را همیشه از میان افراد نمونه انتخاب مى کنند.
یعنى شما با داشتن این عقائد و تعلیمات ، امتى نمونه هستید همانطور که پیامبر در میان شما یک فرد نمونه است .
شما با عمل و برنامه خود گواهى مى دهید که یک انسان مى تواند هم مرد دین باشد و هم مرد دنیا، در عین اجتماعى بودن جنبه هاى معنوى و روحانى خود را کاملا حفظ کند، شما با این عقائد و برنامه ها گواهى مى دهید که دین و علم ، دنیا و آخرت ، نه تنها تضادى با هم ندارند بلکه یکى در خدمت دیگرى است .
سپس به یکى دیگر از اسرار تغییر قبله اشاره کرده مى گوید: (ما آن قبلهاى را که قبلا بر آن بودى (بیت المقدس ) تنها براى این قرار دادیم که افرادى که از رسولخدا پیروى مى کنند از آنها که به جاهلیت باز مى گردند باز شناخته شوند) (و ما جعلنا القبلة التى کنت علیها الا لنعلم من یتبع الرسول ممن ینقلب على عقبیه ).
قابل توجه اینکه نمى گوید: (تا افرادى که از تو پیروى مى کنند) بلکه مى گوید: (تا افرادى که از رسولخدا پیروى مى کنند) اشاره به اینکه تو رهبرى و فرستاده خدائى ، و به همین جهت باید در همه کار تسلیم فرمان تو باشند، قبله که سهل است ، اگر ما فوق آن نیز دستور دهد بهانه گیرى در آن دلیل بر حفظ خلق و خوى دوران شرک و بت پرستى است .
جمله (ممن ینقلب على عقبیه ) که در اصل به معنى برگشتن روى پاشنه پا است اشاره به ارتجاع و بازگشت به عقب مى باشد.
سپس اضافه مى کند: (اگر چه این کار جز براى کسانى که خداوند هدایتشان کرده دشوار بود) (و ان کانت لکبیرة الا على الذین هدى الله ).
آرى تا هدایت الهى نباشد، آن روح تسلیم مطلق در برابر فرمان او فراهم نمى شود، مهم این است که انسان چنان تسلیم باشد که حتى در اجراى این گونه فرمانها احساس سنگینى و سختى ننماید، بلکه چون از ناحیه او است در کامش
شیرینتر از عسل باشد.
و از آنجا که دشمنان وسوسه گر یا دوستان نادان فکر مى کردند با تغییر قبله ممکن است اعمال و عبادات سابق ما باطل باشد، و اجر ما بر باد رود، در آخر آیه اضافه مى کند: خدا هرگز ایمان نماز) شما را ضایع نمى گرداند، زیرا خداوند نسبت به همه مردم رحیم و مهربان است (و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرؤ ف رحیم ).
دستورهاى او همچون نسخه هاى طبیب است یک روز این نسخه نجاتبخش است ، و روز دیگر نسخه دیگر، هر کدام در جاى خود نیکو است ، و ضامن سعادت و تکامل ، بنا بر این تغییر قبله نباید هیچگونه نگرانى براى شما نسبت به نمازها و عبادات گذشته یا آینده ایجاد نماید که همه آنها صحیح بوده و هست .
نکته ها
1- اسرار تغییر قبله
تغییر قبله از بیت المقدس به خانه کعبه براى همه سؤ ال انگیز بود، آنها که گمان مى کردند هر حکمى باید ثابت باشد مى گفتند اگر مى بایست ما به سوى کعبه نماز بخوانیم چرا از همان روز اول نگفتند؟ و اگر بیت المقدس مقدم بود که قبله انبیاء پیشین محسوب مى شد چرا تغییر یافت ؟.
دشمنان نیز میدان وسیعى براى سمپاشى یافتند، شاید مى گفتند: او در آغاز متوجه قبله پیامبران گذشته شد، اما پس ‍ از پیروزیهایش نژاد پرستى بر او غلبه نمود و آن را به قبله قوم خود تبدیل کرد! یا مى گفتند: او براى جلب توجه یهود و مسیحیان ، نخست بیت المقدس را پذیرفت هنگامى که مؤ ثر نیفتاد آن را تبدیل به (کعبه ) کرد.
بدیهى است این وسوسه ها آن هم در جامعهاى که هنوز نور علم و ایمان زوایایش را روشن نساخته بود، و رسوبات دوران شرک و بت پرستى هنوز در آن وجود داشت ، چه نگرانى و اضطرابى ایجاد مى کند.
لذا قرآن صریحا در آیه فوق مى گوید: این یک آزمایش بزرگ براى مشخص شدن موضع مؤ منان و مشرکان بود.
بعید نیست یکى از علل مهم تغییر قبله مساءله زیر باشد:
از آنجا که خانه کعبه در آن زمان کانون بتهاى مشرکان بود، دستور داده شد مسلمانان موقتا به سوى بیت المقدس ‍ نماز بخوانند و به این ترتیب صفوف خود را از مشرکان جدا کنند.
اما هنگامى که به مدینه هجرت کردند و تشکیل حکومت و ملتى دادند و صفوف آنها از دیگران کاملا مشخص شد، دیگر ادامه این وضع ضرورت نداشت در این هنگام به سوى کعبه قدیمیترین مرکز توحید و پرسابقه ترین کانون انبیاء باز گشتند.
بدیهى است هم نماز خواندن به سوى بیت المقدس براى آنها که خانه کعبه را سرمایه معنى نژاد خود مى دانستند مشکل بود، و هم بازگشت به سوى کعبه بعد از بیت المقدس بعد از عادت کردن به قبله نخست .
مسلمانان به این وسیله در بوته آزمایش قرار گرفتند، تا آنچه از آثار شرک در وجودشان است در این کوره داغ بسوزد، و پیوندهاى خود را از گذشته شرک آلودشان ببرند و روح تسلیم مطلق در برابر فرمان حق در وجودشان پیدا گردد.
اصولا همانگونه که گفتیم خدا مکان و محلى ندارد، قبله رمزى است براى وحدت صفوف و احیاى خاطره هاى توحیدى ، و تغییر آن هیچ چیز را دگرگون نخواهد کرد، مهم تسلیم بودن در برابر فرمان او و شکستن بتهاى تعصب و لجاجت و خود خواهى است .
نکته 2- امت اسلامى یک امت میانه
کلمه (وسط) در لغت هم به معنى حد متوسط در میان دو چیز آمده ، و هم به معنى جالب و زیبا و عالى و شریف ، و این هر دو ظاهرا به یک حقیقت باز مى گردد زیرا معمولا شرافت و زیبائى در آن است که چیزى از افراط و تفریط دور باشد و در حد اعتدال قرار گیرد.
چه تعبیر جالبى در اینجا قرآن درباره امت اسلامى کرده است ، آنها را یک امت میانه و معتدل نامیده .
معتدل از (نظر عقیده ) که نه راه (غلو) را مى پیمایند و نه راه (تقصیر و شرک )، نه طرفدار (جبرند) و نه (تفویض )، نه درباره صفات خدا معتقد به (تشبیهند) و نه (تعطیل ).
معتدل از نظر ارزشهاى معنوى و مادى ، نه به کلى در جهان ماده فرو میروند که معنویت به فراموشى سپرده شود، و نه آنچنان در عالم معنى فرو میروند که از جهان ماده به کلى بى خبر گردند نه همچون گروه عظیمى از یهود جز گرایش مادى چیزى را نشناسند و نه همچون راهبان مسیحى به کلى ترک دنیا گویند.
معتدل از نظر علم و دانش ، نه آنچنان بر دانسته هاى خود جمود دارند که علوم دیگران را پذیرا نشوند، و نه آن گونه خود باخته اند که به دنبال هر صدائى برخیزند.
معتدل از نظر روابط اجتماعى ، نه اطراف خود حصارى مى کشند که از جهانیان به کلى جدا شوند، و نه اصالت و استقلال خود را از دست مى دهند که همچون غربزدگان و شرقزدگان در این ملت و آن امت ذوب شوند!.
معتدل از نظر شیوه هاى اخلاقى ، از نظر عبادت ، از نظر تفکر و خلاصه معتدل در تمام جهات زندگى و حیات .
یک مسلمان واقعى هرگز نمى تواند انسان یک بعدى باشد، بلکه انسانى است داراى ابعاد مختلف ، متفکر، با ایمان ، دادگر، مجاهد، مبارز، شجاع ، مهربان فعال ، آگاه و با گذشت .
تعبیر به حد وسط، تعبیرى است که از یکسو مساءله شاهد و گواه بودن امت اسلامى را مشخص مى سازد، زیرا کسانى که در خط میانه قرار دارند مى توانند تمام خطوط انحرافى را در چپ و راست ببینند!
و از سوى دیگر تعبیرى است که دلیل مطلب نیز در آن نهفته است ، و مى گوید: اگر شما گواهان خلق جهان هستید به دلیل همین اعتدال و امت وسط بودنتان است .
نکته 3- امتى که مى تواند از هر نظر الگو باشد
اگر آنچه را در معنى امت وسط در بالا گفتیم در ملتى جمع باشد بدون شک ، طلایه داران حقند، و شاهدان حقیقت ، چرا که برنامه هاى آنها میزان و معیارى است براى بازشناسى حق از باطل .
جالب اینکه در روایات متعددى که از ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) براى ما نقل شده مى خوانیم : نحن الامة الوسطى ، و نحن شهداء الله على خلقه و حججه فى ارضه ... نحن الشهداء على الناس ... الینا یرجع الغالى و بنا یرجع المقصر:
(مائیم امت میانه ، و مائیم گواهان خدا بر خلق ، و حجتهاى او در زمین ، مائیم گواهان بر مردم غلو کنندگان باید به سوى ما باز گردند و مقصران باید کوتاهى را رها کرده و به ما ملحق شوند.)
بدون شک این روایات همانگونه که بارها گفتهایم مفهوم وسیع آیه را
محدود نمى کند، بلکه بیان مصداقهاى کامل این امت نمونه است ، و بیان الگوهائى است که در صف مقدم قرار دارند.
نکته 4- تفسیر جمله (لنعلم )
جمله (لنعلم ) (تا بدانیم ) و مانند آن که در قرآن کرارا در مورد خداوند به کار رفته است به این معنى نیست که خداوند چیزى را نمى دانسته و سپس از آن آگاه شده است ، بلکه مراد همان تحقق و عینیت پیدا کردن این واقعیت هاست .
توضیح اینکه : خداوند ازازل از همه حوادث و موجودات آگاه بوده است هر چند آنها تدریجا به وجود مى آیند، بنا بر این حدوث حوادث و موجودات چیزى بر علم و دانش او نمى افزاید بلکه آنچه قبلا مى دانسته به این ترتیب پیاده مى شود و به این مى ماند که شخص معمارى نقشه ساختمانى را طرح کند و از تمام جزئیات آن قبل از وجودش آگاه باشد و سپس آن نقشه را تدریجا پیاده کند، هنگامى که معمار مزبور تصمیم بر پیاده کردن قسمتى از نقشه ساختمان را مى گیرد، مى گوید این کار را به خاطر این مى کنم تا آنچه را در نظر داشته ام ببینم ، یعنى مى خواهم نقشه علمى خود را جامه (عمل ) بپوشانم (بدون شک علم خدا با بشر چنانکه در بحث صفات خداوند گفته ایم تفاوت بسیار دارد، منظور ذکر مثالى براى روشن شدن بحث است ) جمله (و ان کانت لکبیرة الا على الذین هدى الله ) بازگو کننده این حقیقت است که خلاف عادت قدم بر داشتن و تحت تاءثیر احساسات بیجا قرار نگرفتن ، کار بسیار مشکلى است مگر براى کسانى که براستى به خدا ایمان داشته ، و تسلیم فرمان او باشند.

آیه و ترجمه


قد نرى تقلب وجهک فى السماء فلنولینک قبلة ترضئها فول وجهک شطر المسجد الحرام و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره و ان الذین اوتوا الکتب لیعلمون انه الحق من ربهم و ما الله بغفل عما یعملون (144)


ترجمه :

144- نگاه هاى انتظار آمیز تو را به سوى آسمان (براى تعیین قبله نهائى ) مى بینیم ، اکنون تو را به سوى قبله اى که از آن خشنود باشى باز مى گردانیم ، روى خود را به جانب مسجد الحرام کن ، و هر جا باشید روى خود را به جانب آن بگردانید، و کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده بخوبى مى دانند این فرمان حقى است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده (و در کتابهاى خود خوانده اند که پیغمبر اسلام به سوى دو قبله نماز مى خواند) و خداوند از اعمال آنها (در مخفى داشتن آیات غافل نیست .

تفسیر:
همه جا رو به سوى کعبه کنید
همانگونه که قبلا اشاره شد، بیت المقدس قبله نخستین و موقت مسلمانان بود، لذا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) انتظار مى کشید که فرمان تغییر قبله صادر شود، به خصوص اینکه یهود پس از ورود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به مدینه این موضوع را دستاویز خود قرار داده بودند، و مرتبا مسلمانان را سرزنش مى کردند: اینها استقلالى از خود ندارند اینها پیش از آنکه ما به آنها یاد دهیم اصلا از امر قبله سر در نمى آوردند!، قبول قبله ما دلیل بر قبول مذهب ما است ! و مانند اینها.
در آیه مورد بحث به این امر اشاره شده و فرمان تغییر قبله در آن صادر گردیده است مى فرماید: (ما نگاه هاى انتظار آمیز تو را به آسمان (مرکز نزول وحى ) مى بینیم (قد نرى تقلب وجهک فى السماء).
(اکنون تو را به سوى قبله اى که از آن راضى خواهى بود باز مى گردانیم (فلنولینک قبلة ترضیها).
(هم اکنون صورت خود را به سوى مسجد الحرام و خانه کعبه بازگردان ) (فول وجهک شطر المسجد الحرام ).
نه تنها در مدینه ، هر جا باشید، روى خود را به سوى مسجد الحرام کنید (و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطره ).
مى دانیم این تغییر قبله طبق روایات در حال نماز ظهر بود، و در یک لحظه حساس و چشمگیر انجام گرفت ، پیک وحى خداوند بازوان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را گرفته و از بیت المقدس به سوى کعبه بر گردانید، و فورا مسلمانان صفوف خود را تغییر دادند، حتى در روایتى مى خوانیم که زنها جاى خود را به مردان و مردان جاى خود را به زنان دادند (باید توجه داشت که بیت المقدس تقریبا در سمت شمال بود، در حالى که کعبه درست در سمت جنوب قرار داشت ).
جالب اینکه تغییر قبله یکى از نشانه هاى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در کتب پیشین ذکر شده بود، چه اینکه آنها خوانده بودند که او به سوى دو قبله نماز مى خواند یصلى الى القبلتین .
لذا در آیه فوق بعد از این فرمان اضافه مى کند: (کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده است ، میدانند این فرمان حقى است از ناحیه پروردگارشان ) (و ان الذین اوتوا الکتاب لیعلمون انه الحق من ربهم ).
بعلاوه همین امر که پیامبر اسلام تحت تاثیر عادات محیط خود قرار نگرفت و کعبه را که مرکز بتها و مورد علاقه عموم عرب بود در آغاز کنار گذاشت ، و قبله
یک اقلیت محدود را به رسمیت شناخت خود دلیلى بر صدق دعوت او و الهى بودن برنامه هایش به شمار مى رفت .
و در پایان اضافه مى کند خداوند از اعمال آنها غافل نیست (و ما الله بغافل عما یعملون ).
یعنى آنها به جاى اینکه این تغییر قبله را به عنوان یک نشانه صدق او که در کتب پیشین آمده معرفى کنند، کتمان کرده و به عکس روى آن جنجال به راه انداختند، خدا، هم از اعمالشان آگاه است ، و هم از نیاتشان .
نکته ها:
1- نظم آیات
محتواى آیه مورد بحث به خوبى نشان مى دهد که قبل از آیه گذشته نازل شده است و اگر مى بینیم در قرآن بعد از آن قرار گرفته به خاطر این است که آیات قرآن بر حسب تاریخ نزول جمع آورى نشده است ، بلکه گاه مناسباتى ایجاد کرده که آیه اى که نزولش بعد بوده به دستور پیامبر که از فرمان خدا سرچشمه مى گرفت قبلا ذکر شود (از جمله این مناسبت ها رعایت اولویت و اهمیت مطالب است ).
2- انتظار دردناک !
از آیه فوق ، استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) علاقه خاصى (به کعبه داشت و انتظار آن را مى کشید که فرمان قبله بودن آن صادر گردد، علت این امر را در علاقه شدید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به ابراهیم (علیه السلام ) و آثار او باید جستجو کرد، از این گذشته (کعبه ) قدیمى ترین خانه توحید بود، او مى دانست که (بیت المقدس ) قبله موقتى مسلمانان است ، و آرزو داشت قبله اصلى و نهائى زودتر تعیین گردد.
اما از آنجا که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تسلیم فرمان خدا بود حتى این تقاضا را بر زبان نیاورد، تنها نگاه هاى انتظار آمیزش به آسمان نشان مى داد که او عشق و شوق شدیدى در دل دارد.
ضمنا تعبیر به (آسمان ) شاید به خاطر این باشد که (فرشته وحى ) از طرف بالا بر او نازل مى شد و گرنه مى دانیم نه خداوند مکانى دارد، و نه وحى او محل معینى .
3- معنى (شطر)
موضوع دیگرى که در اینجا قابل دقت است اینکه : در آیه فوق به جاى کلمه کعبه ، (شطر المسجد الحرام ) ذکر شده .
این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که براى آنها که در نقاط دور از مکه نماز مى خوانند محاذات با خانه کعبه بسیار دشوار یا غیر ممکن است ، لذا به جاى خانه (کعبه ) (مسجد الحرام ) که محل وسیعترى است ، ذکر شده ، و مخصوصا کلمه (شطر) که به معنى سمت و جانب است ، انتخاب گردیده ، تا انجام این دستور اسلامى ، براى همگان در هر جا باشند میسر گردد، بعلاوه تکلیف صفهاى طولانى نماز جماعت که در بسیارى اوقات از طول کعبه بیشتر است روشن شود.
بدیهى است محاذات دقیق با خانه کعبه و حتى با مسجد الحرام گرچه براى کسانى که از دور نماز مى خوانند کار بسیار مشکلى است ، ولى ایستادن به سمت آن براى همه آسان است .
4- خطاب همگانى
بدون شک خطابات قرآن ولو در ظاهر متوجه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) باشد، مفهوم عامى دارد که شامل همه مسلمانان مى شود (جز موارد معدودى که دلیل بر اختصاص آن به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در دست داریم ) با توجه به این امر این سؤ ال پیش مى آید که چرا در آیه فوق یک بار به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) دستور مى دهد که رو به سوى مسجد الحرام نماز بخواند، و یکبار همه مؤ منان را مخاطب ساخته ؟.
این تکرار ممکن است به این دلیل باشد که مساءله تغییر قبله یک مساءله جنجالى و پر سر و صدا بود، و امکان داشت ، به خاطر جنجالها و سمپاشیها، ذهن افراد تازه مسلمان مشوب گردد، و به عذر اینکه خطاب (فول و جهک ) مخصوص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است از زیر بار نماز خواندن به جانب کعبه شانه خالى کنند، لذا خداوند بعد از این خطاب مخصوص ، یک خطاب عام متوجه همه مسلمانان کرد تا تاءکید کند که این تغییر قبله به هیچوجه یک امر خصوصى نیست بلکه براى عموم مسلمانها است .
5- آیا تغییر قبله به خاطر خشنودى پیامبربود؟
جمله (قبلة ترضاها) (قبله اى که از آن خشنود شوى ) ممکن است این توهم را ایجاد کند که این تغییر به خاطر خشنودى پیامبر صورت گرفت ولى این توهم با توجه به این نکته از میان مى رود که بیت المقدس قبله موقت بود، و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) انتظار اعلام قبله نهائى را مى کشید که با صدور فرمان آن از یک سو زبان طعن یهود از مسلمانان قطع مى شد، و از سوى دیگر موجبات علاقمندى بیشترى در مردم حجاز که توجه خاصى به کعبه داشتند براى پذیرش آئین اسلام فراهم مى ساخت ، ضمنا اعلام قبله نخستین نیز این اثر را داشت که اسلام را از اینکه یک آئین نژادى باشد جدا کرد، بعلاوه قلم بطلان بر بتهاى بت پرستان که
در کعبه قرار داشتند کشیده بود.
6- کعبه مرکز یک دائره بزرگ
اگر کسى از بیرون کره زمین به صفوف نمازگذاران مسلمانان که رو به سوى کعبه نماز مى خوانند بنگرد، دوایر متعددى را مى بیند که یکى در درون دیگرى قرار گرفته تا به کانون اصلى که نقطه کعبه است مى رسد، و وحدت و مرکزیت آن را مشخص مى سازد.
بدون شک این قبله از برنامه اى که مثلا مسیحیان دارند که همگى در هر جا باشند به سمت مشرق نماز مى خوانند الهام بخشتر است .
جالب اینکه توجه خاص مسلمانان به تعیین سمت کعبه سبب شد که علم هیئت و جغرافیا در آغاز اسلام در میان مسلمانان به سرعت رشد کند، زیرا که محاسبه سمت قبله در نقاط مختلف روى زمین بدون آشنائى با این علوم امکان نداشت .

آیه و ترجمه


و لئن اتیت الذین اوتوا الکتب بکل ءایة ما تبعوا قبلتک و ما انت بتابع قبلتهم و ما بعضهم بتابع قبلة بعض و لئن اتبعت اهواءهم من بعد ما جاءک من العلم انک اذا لمن الظلمین (145)


ترجمه :

145- سوگند که اگر هر گونه آیه (و نشانه و دلیلى ) براى (این گروه ) از اهل کتاب بیاورى از قبله تو پیروى نخواهند کرد، و تو نیز هیچگاه از قبله ى آنان پیروى نخواهى نمود (آنها نباید تصور کنند که بار دیگر تغییر قبله امکانپذیر است ) و هیچ یک از آنها پیروى از قبله دیگرى نمى کنند، و اگر تو پس از این آگاهى متابعت هوسهاى آنها کنى مسلما از ستمگران خواهى بود.

تفسیر:
آنها به هیچ قیمت راضى نمى شوند
در تفسیر آیه قبل خواندیم که اهل کتاب مى دانستند تغییر قبله از بیت المقدس به سوى کعبه نه تنها ایرادى بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نیست ، از جمله نشانه هاى حقانیت او است زیرا در کتابهاى خود خوانده بودند پیامبر موعود به سوى دو قبله نماز مى خواند ولى تعصبها نگذاشت آنها حق را بپذیرند.
اصولا انسان تا زمانى که تصمیم گیرى قبلى روى مسائل نکرده باشد، قابل تفاهم است و مى توان با دلیل و منطق یا ارائه معجزات ، عقیده او را تغییر داد و حقیقتى را براى او اثبات نمود.
اما هنگامى که موضع خود را قبلا بطور قطع مشخص کرده ، مخصوصا
مورد افراد متعصب و نادان ، چنین کسانى را به هیچ قیمت نمى توان تغییر داد.
لذا قرآن در آیه مورد بحث با قاطعیت مى گوید: (سوگند که اگر هر گونه آیه و نشانه و دلیلى براى (این گروه از) اهل کتاب بیاورى از قبله تو پیروى نخواهند کرد) (و لئن اتیت الذین اوتوا الکتاب بکل آیة ما تبعوا قبلتک ).
بنابراین خود را خسته مکن که آنها به هیچ قیمت تسلیم حق نخواهند شد چرا که روح حقیقت جوئى در آنها مرده است .
متاسفانه همه پیامبران الهى با این گونه افراد روبرو بوده اند که یا از ثروتمندان با نفوذ بودند، یا دانشمندان منحرف و دنیاپرست و یا عوام جاهل و متعصب !
بعدا اضافه مى کند: تو نیز هرگز تابع قبله آنها نخواهى شد (و ما انت بتابع قبلتهم ).
یعنى اگر آنها تصور مى کنند با این قال و غوغاها بار دیگر قبله مسلمانان تغییر خواهد کرد کور خوانده اند، این قبله همیشگى و نهائى مسلمین است .
و این تعبیر در واقع یکى از طرق پایان دادن به جنجالهاى مخالفین است که انسان با قاطعیت بایستد و نشان دهد با این سر و صداها در مسیر خود هیچگونه دگرگونى ایجاد نخواهد کرد.
سپس مى افزاید: و آنها نیز آنچنان در عقیده خود متعصبند که (هیچیک از آنها پیرو قبله دیگرى نیست ) (و ما بعضهم بتابع قبلة بعض ).
نه یهود از قبله نصارى پیروى مى کنند و نه نصارى از قبله یهود.
و باز براى تاءکید و قاطعیت بیشتر به پیامبر اخطار مى کند که اگر پس از این آگاهى که از ناحیه خدا به تو رسیده تسلیم هوسهاى آنان شوى و از آن پیروى کنى مسلما از ستمگران خواهى بود (و لئن اتبعت اهوائهم من بعد ما جائک من العلم انک اذا لمن الظالمین ).
در قرآن نظیر این گونه خطابها که به صورت قضایاى شرطیه است نسبت به پیامبر مکرر دیده مى شود و هدف آن در واقع سه چیز است :
نخست اینکه همگان بدانید در قوانین الهى هیچگونه تبعیض و تفاوتى در میان مردم نیست ، و حتى پیامبران نیز مشمول این قوانین هستند، بنابراین اگر به فرض محال ، پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) هم انحرافى از حق پیدا کند، مشمول کیفر پروردگار خواهد شد، هر چند چنین فرضى در مورد پیامبران با آن ایمان و علم سرشار و مقام تقوا و پرهیزکارى امکانپذیر نیست ، (و به اصطلاح قضیه شرطیه دلالت بر وجود شرط نمى کند).
دیگر اینکه سایر مردم حساب خود را کاملا برسند و بدانند جائى که پیامبر چنین است آنها چگونه مراقب مسئولیتهاى خویش باشند، و هرگز نباید تسلیم تمایلات انحرافى دشمنان و جار و جنجالهاى آنها شوند.
سوم اینکه روشن شود پیامبر نیز از خود اختیار هیچگونه تغییر و دگرگونى در احکام خدا ندارد و به اصطلاح چنان نیست که بشود با او به کنار آیند و سازش کنند بلکه او هم بندهاى است سر بر فرمان پروردگار.

آیه و ترجمه


الذین ءاتینهم الکتب یعرفونه کما یعرفون ابناءهم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون (146)
الحق من ربک فلا تکونن من الممترین(147)


ترجمه :

146- کسانى که کتب آسمانى به آنان داده ایم او (پیامبر) را همچون فرزندان خود مى شناسند (اگر چه ) جمعى از آنان حق را آگاهانه کتمان مى کنند.
147- این (فرمان تغییر قبله ) حکم حقى از طرف پروردگار تو است ، بنابراین هرگز از تردید کنندگان در آن مباش .

تفسیر:
آنها به خوبى او را مى شناسند
در تعقیب بحثهاى گذشته پیرامون لجاجت و تعصب گروهى از اهل کتاب ، نخستین آیه مورد بحث مى گوید: علماى اهل کتاب پیامبر اسلام را به خوبى همچون فرزندان خود مى شناسند (الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم ).
و نام و نشان و مشخصات او را در کتب مذهبى خود خوانده اند.
(ولى گروهى از آنان سعى دارند آگاهانه حق را کتمان کنند) (و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون ).
هر چند گروهى از آنها با مشاهده این نشانه هاى روشن اسلام را پذیرا گشتند چنانکه از عبد الله بن سلام که از علماى یهود بود و سپس اسلام را پذیرفت نقل شده که مى گفت : (من پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را بهتر از فرزندم مى شناسم )! (انا اعلم به منى یا بنى )
این آیه پرده از حقیقت جالبى بر مى دارد و آن اینکه بیان صفات جسمى و روحى و ویژگیهاى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در کتب پیشین به قدرى زنده و روشن بوده است که ترسیم کاملى از او در اذهان کسانى که با آن کتب ، سر و کار داشته اند مى نمود.
آیا کسى میتواند احتمال دهد که در آن کتب هیچ نامى از پیامبر اسلام و نشانى از وى نبوده ولى پیغمبر اسلام با این صراحت در مقابل چشم آنها بگوید تمام صفات من در کتب شما موجود است ؟ آیا اگر چنین بود همه دانشمندان اهل کتاب به مبارزه شدید و صریح بر ضد او بر نمى خاستند؟ و به او نمى گفتند این تو و این کتابهاى ما، در کجاى آن نام و صفات تو ثبت است ؟ و آیا ممکن بود حتى یک نفر از علماى آنان در برابر پیامبر اسلام تسلیم شود؟! پس ‍ این گونه آیات خود دلیل بر صدق و حقانیت خودش مى باشد.
سپس به عنوان تاءکید بحثهاى گذشته پیرامون تغییر قبله ، یا احکام اسلام بطور کلى مى فرماید: (این فرمان حقى است که از سوى پروردگار تو است و هرگز از تردید کنندگان نباش (الحق من ربک فلا تکونن من الممترین ).
و با این جمله پیامبر را دلدارى مى دهد و تاءکید مى کند در برابر سمپاشیهاى دشمنان ذرهاى تردید، چه در مساءله تغییر قبله و چه در غیر آن به خود راه ندهد هر چند دشمنان تمام نیروهاى خود را در این راه بسیج کنند.
مخاطب در این سخن گرچه شخص پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است ولى همانگونه که در آیات گذشته نیز گفتیم در واقع هدف همه مردم مى باشند و گرنه مسلم است پیامبرى که از طریق شهود با وحى سر و کار دارد هیچگاه شک و تردیدى به خود راه نمى دهد، چرا که وحى براى او جنبه حس و عین الیقین دارد.

آیه و ترجمه


و لکل وجهة هو مولیها فاستبقوا الخیرت این ما تکونوا یات بکم الله جمیعا ان الله على کل شى ء قدیر (148)


ترجمه :

148- هر طایفه اى قبله اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است (بنابراین زیاد درباره قبله گفتگو نکنید، و بجاى آن ) در نیکى ها و اعمال خیر بر یکدیگر سبقت جوئید، و هر جا باشید خداوند شما رابراى پاداش و کیفر در برابر اعمال نیک و بد در روز رستاخیز) حاضر مى کند زیرا او بر هر کارى توانا است .

تفسیر:
هر امتى قبله اى دارد
این آیه در حقیقت پاسخى به قوم یهود است که دیدیم سر و صداى زیادى پیرامون موضوع تغییر قبله به راه انداخته بودند، مى گوید: (هر گروه و طایفه اى قبله اى دارد که خداوند آن را تعیین کرده است ) (و لکل وجهة هو مولیها).
در طول تاریخ انبیاء قبله هاى مختلفى بوده ، و تغییر آن چیز عجیبى نیست ، قبله همانند اصول دین نیست که تغییرناپذیر باشد، و یا همچون امور تکوینى که تخلف در آن میسر نشود، بنا بر این زیاد درباره قبله گفتگو نکنید و به جاى آن در اعمال خیر و نیکى ها بر یکدیگر سبقت جوئید (فاستبقوا الخیرات ).
در عوض اینکه تمام وقت خود را صرف گفتگو در این مساءله فرعى کنید به سراغ خوبیها و پاکیها بروید که میدان وسیع و گسترده اى دارد و در آن از یکدیگر پیشى گیرید زیرا معیار ارزش وجودى شما عمل پاک و نیک شما است .
این مضمون درست شبیه چیزى است که در آیه 177 همین سوره آمده است
لیس البر ان تولوا وجوهکم قبل المشرق و المغرب ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکة و الکتاب و النبیین : (نیکوکارى این نیست که صورتتان را به طرف شرق و غرب کنید، بلکه به این است که ایمان به خدا و روز جزا و فرشتگان و پیامبران داشته باشید (و با الهام از ایمان راسخ اعمال صالح انجام دهید).
شما اگر مى خواهید (اسلام ) یا (مسلمانان ) را بیازمائید با این برنامه ها بیازمائید نه به مساءله تغییر قبله .
سپس به عنوان یک هشدار به خرده گیران ، و تشویق نیکوکاران مى فرماید: (هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر خواهد کرد (اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا).
در آن دادگاه بزرگ رستاخیز که صحنه نهائى پاداش و کیفر است .
چنین نیست که عده اى مشغول انجام بهترین کارها باشند و گروهى دیگر جز سمپاشى و تخریب و اخلال کار دیگرى نکنند، و با هم یکسان باشند و حساب و کتاب و جزائى در کار نباشد، مسلم بدانید چنان روزى در پیش ‍ است و به همه حسابها رسیدگى مى شود.
و از آنجا که ممکن است براى بعضى این جمله عجیب باشد که چگونه خداوند ذرات خاکهاى پراکنده انسانها را هر جا که باشد جمع آورى مى کند و لباس حیات نوینى بر آنها مى پوشاند؟ بلافاصله مى گوید: (و خداوند بر هر کارى قدرت دارد) (ان الله على کل شى ء قدیر).
در حقیقت این جمله در پایان آیه به منزله دلیل است براى جمله قبل از (اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا).
نکته ها
نکته 1- آن روز که یاران مهدى (علیه السلام )
جمع مى شوند در روایات متعددى که از ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) به ما رسیده جمله (اینما تکونوا یات بکم الله جمیعا) به اصحاب مهدى (علیه السلام ) تفسیر شده است .
از جمله در کتاب روضه کافى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم که بعد از ذکر این جمله فرمود: یعنى اصحاب القائم ، الثلاثماة و البضعة عشر رجلا، هم و الله الامة المعدودة ، قال یجتمعون و الله فى ساعة واحدة قزع کقزع الخریف : (منظور اصحاب امام قائم (علیه السلام ) که سیصد و سیزده نفرند، به خدا سوگند منظور از (امة معدودة ) آنها هستند، به خدا سوگند در یکساعت همگى جمع مى شوند همچون پاره هاى ابر پائیزى که بر اثر تند باد، جمع و متراکم مى گردد)!.
از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) نیز نقل شده : و ذلک و الله ان لو قام قائمنا یجمع الله الیه جمیع شیعتنا من جمیع البلدان : به خدا سوگند هنگامى که مهدى (علیه السلام ) قیام کند تمام پیروان ما را از تمام شهرها گرد او جمع مى کند.
بدون شک این تفسیر از مفاهیم (بطون ) آیه است ، چرا که مى دانیم طبق روایات ، آیات قرآن گاه معانى متعددى دارد که یک معنى ظاهر و همگانى عمومى است ، و دیگرى معنى درونى و به اصطلاح بطن آیه است ، که جز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و امامان (علیهمالسلام ) و کسانى که خدا بخواهد، از آن آگاه نیستند.
به تعبیر دیگر: در حقیقت این روایات اشاره به آن است ، خدائى که قدرت دارد ذرات پراکنده خاک انسانها را در قیامت از نقاط مختلف جهان جمع آورى کند، به آسانى مى تواند یاران مهدى را در یک روز و یک ساعت براى افروختن نخستین جرقه هاى انقلاب به منظور تاسیس حکومت عدل الهى و پایان دادن به ظلم
و ستم ، جمع نماید.
نکته 2- تفسیر جمله و لکل وجهة هو مولیها
گفتیم ظاهر آیه این است که اشاره به قبله هاى مختلفى است که خدا براى امتها قرار داده ، ولى بعضى احتمال داده اند که اشاره به معنى وسیعترى است که شامل روشها و برنامه هاى تکوینى مى شود، و در حقیقت معنى قضا و قدر تکوینى نیز از آن منظور بوده (دقت کنید).
البته اگر قرائن قبل و بعد این آیه نبود، چنین تفسیرى امکانپذیر بود، ولى با توجه به این قرائن ظاهر همان معنى اول است ، و جمله (هو مولیها) شبیه (فلنولینک قبلة ترضاها) است ، و به فرض که آیه اشاره به این معنى باشد هرگز به مفهوم آن قضا و قدر اجبارى نیست ، بلکه همان قضا و قدرى است که با اصل آزادى اراده و اختیار سازگار است .

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت