تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت8)

آیه و ترجمه


و قالت الیهود لیست النصرى على شى ء و قالت النصرى لیست الیهود على شى ء و هم یتلون الکتب کذلک قال الذین لا یعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیمة فیما کانوا فیه یختلفون (113)


ترجمه :

113- یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتى (نزد خداندارند، و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتى ندارند (و بر باطلند) در حالى که هر دو دسته ، کتاب آسمانى را مى خواندند (و باید از این گونه تعصبها بر کنار باشند) افراد نادان (دیگر همچون مشرکان ) نیز سخنى همانند سخن آنها داشتند، خداوند در روز قیامت در اختلاف آنها داورى خواهد کرد.
شان نزول :
جمعى از مفسران از ابن عباس چنین نقل کردند: هنگامى که گروهى از مسیحیان نجران خدمت رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آمدندعدهاى از علماى یهود نیز در آنجا حضور یافتند، بین آنها و مسیحیان در محضر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نزاع و مشاجره
در گرفت ، رافع بن حرمله یکى از یهودیان رو به جمعیت مسیحیان کرد و گفت : آئین شما پایه و اساسى ندارد و نبوت عیسى و کتاب او انجیل را انکار کرد، مردى از مسیحیان نجران نیز عین این جمله را در پاسخ آن یهودى تکرار نمود و گفت آئین یهود پایه و اساسى ندارد، در این هنگام آیه فوق نازل شد و هر دو دسته را بخاطر گفتار نادرستشان ملامت نمود.

تفسیر:
تضادهاى ناشى از انحصارطلبى
در آیات گذشته گوشهاى از ادعاهاى بیدلیل جمعى از یهود و نصارى را دیدیم آیه مورد بحث نشان مى دهد که وقتى پاى ادعاى بى دلیل به میان آید نتیجهاش انحصارطلبى و سپس تضاد است .
مى گوید: (یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتى نزد خدا ندارند، و مسیحیان نیز گفتند یهودیان هیچ موقعیتى ندارند و بر باطلند) (و قالت الیهود لیست النصارى على شى ء و قالت النصارى لیست الیهود على شى ء).
جمله (لیست ... على شى ء) اشاره به این است که آنها در پیشگاه خدا مقامى ندارند، یا اینکه دین و آئین آنها چیز قابل ملاحظهاى نیست .
سپس اضافه مى کند: (آنها این سخنان را مى گویند در حالى که کتاب آسمانى را مى خوانند)! (و هم یتلون الکتاب ).
یعنى با در دست داشتن کتابهاى الهى که میتواند راهگشاى آنها در این مسائل باشد این گونه سخنان که سرچشمهاى جز تعصب و عناد و لجاج ندارد بسیار عجیب است .
سپس قرآن اضافه مى کند: (مشرکان نادان نیز همان چیزى را مى گفتند که اینها مى گویند) (با اینکه اینها اهلکتابند و آنها بتپرست ) (کذلک قال الذین لا یعلمون مثل قولهم ).
این آیه سرچشمه اصلى تعصب را، جهل و نادانى معرفى کرده ، چرا که افراد نادان همواره در محیط زندگى خود محصورند و غیر آن را قبول ندارند، به آئینى که از کودکى با آن آشنا شده اند هر چند خرافى و بى اساس باشد سخت دل میبندند، و غیر آن را منکر مى شوند.
در پایان آیه آمده است (خداوند داورى این اختلاف را در قیامت به عهده خواهد گرفت ) (فالله یحکم بینهم یوم القیامة فیما کانوا فیه یختلفون ).
آنجا است که حقایق روشنتر مى شود و اسناد و مدارک هر چیز آشکار است ، کسى نمى تواند حق را منکر شود و به این ترتیب اختلافات بر چیده خواهد شد، آرى یکى از ویژگیهاى قیامت پایان یافتن اختلافات است .
ضمنا آیه فوق به مسلمانان دلگرمى میدهد که اگر پیروان این مذاهب به مبارزه با آنها برخاسته اند و آئین آنها را نفى مى کنند، هرگز نگران نباشند، آنها خودشان را هم قبول ندارند، هر یک چوب نفى بر دیگرى میزند، و اصولا جهل و نادانى سرچشمه تعصب و تعصب سرچشمه انحصارگرى است .

آیه و ترجمه


و من اظلم ممن منع مسجد الله ان یذکر فیها اسمه و سعى فى خرابها اولئک ما کان لهم ان یدخلوها الا خائفین لهم فى الدنیا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظیم (114)


ترجمه :

114- چه کسى ستمکارتر از کسانى است که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیرى مى کنند و سعى در ویرانى آنها دارند، شایسته نیست آنان جز با ترس و وحشت وارد این کانونهاى عبادت شوند، بهره آنها در دنیا رسوائى و در سراى دیگر عذاب عظیم است .
شان نزول :
در کتاب (اسباب النزول ) از (ابن عباس ) چنین آمده که این آیه در مورد (فطلوس ) رومى و یاران مسیحى او نازل شده است ، آنها با بنى اسرائیل جنگیدند و تورات را آتش زدند و فرزندان آنها را به اسارت گرفتند، بیت المقدس را ویران ساختند و مردارها در آن ریختند.
مرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان ) از (ابن عباس ) نقل مى کند که این کوشش در تخریب و نابودى بیت المقدس همچنان ادامه داشت تا زمانى که به دست مسلمانان فتح شد.
در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) نیز مى خوانیم که این آیه در مورد قریش نازل گردید، در آن هنگام که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را از ورود به شهر مکه و مسجد الحرام جلوگیرى مى کردند
بعضى شان نزول سومى براى آیه گفته اند و آن اینکه منظور مکانهائى است که مسلمانان در مکه براى نماز داشتند و مشرکان پس از هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آنها را ویران کردند.
هیچ مانعى ندارد که نزول آیه ناظر به تمام این حوادث بوده باشد، بنابر این هر یک از شان نزولهاى فوق یکى از ابعاد مساءله را منعکس مى کند .

تفسیر:
ستمکارترین مردم
بررسى شان نزولهاى فوق نشان مى دهدکه روى سخن در آیه به هر سه گروه ، یهود و نصارى و مشرکان ، است ، هر چند بحثهاى آیات گذشته بیشتر به یهود اشاره مى کرد و گاهى به نصارى .
به هر حال (یهود) با ایجاد وسوسه در مساءله تغییر قبله کوشش داشتند که مسلمانان به سمت بیت المقدس نماز بخوانند تا با این کار هم تفوقى بر آنها داشته باشند و هم مسجد الحرام و کعبه را از رونق بیندازند.
(مشرکان مکه ) نیز با منع پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و مسلمانان از زیارت خانه خدا عملا به سوى خرابى این بناى الهى گام برمیداشتند.
(مسیحیان ) نیز با گرفتن بیت المقدس و ایجاد وضع ناهنجارى که در بالا از ابن عباس نقل شد در تخریب آن میکوشیدند.
قرآن در برابر این سه گروه و تمام کسانى که در راهى مشابه آنها گام بر میدارند مى گوید:( چه کسى ستمکارتر است از آنها که از بردن نام خدا در مساجد الهى جلوگیرى مى کنند و سعى در ویرانى آنها دارند) (و من اظلم ممن
منع مساجد الله ان یذکر فیها اسمه و سعى فى خرابها).
به این ترتیب قرآن این جلوگیرى را ستمى بزرگ و عاملان آن را ستمکارترین مردم معرفى مى کند و راستى هم چه ستمى از این بالاتر که در تخریب پایگاه هاى توحید بکوشند و مردم را از یاد حق باز دارند و شرک و فساد را در جامعه گسترش دهند.
سپس در ذیل این آیه مى گوید:( شایسته نیست آنها جز با ترس و وحشت وارد این اماکن شوند) (اولئک ما کان لهم ان یدخلوها الا خائفین ).
یعنى مسلمانان و موحدان جهان باید آنچنان محکم بایستند که دست این ستمگران از این اماکن مقدس کوتاه گردد و احدى از آنان نتوانند آشکارا و بدون ترس و وحشت وارد این مکانهاى مقدس شوند.
این احتمال نیز در تفسیر جمله فوق وجود دارد که این گونه افراد ستمکار با این عمل هرگز موفق نخواهند شد که این مراکز عبادت را در اختیار خود بگیرند.
بلکه سرانجام چنان مى شود که جز با وحشت نمى توانند گام در آن بگذارند، درست همان سرنوشتى که مشرکان مکه در مورد مسجد الحرام پیدا کردند.
و در پایان آیه مجازات دنیا و آخرت این ستمکاران را با تعبیر تکان دهندهاى بیان کرده مى گوید: (براى آنها در دنیا رسوائى است و در آخرت عذاب عظیم ) (لهم فى الدنیا خزى و لهم فى الاخرة عذاب عظیم ).
و این است سرنوشت کسانى که بخواهند میان بندگان و خدایشان جدائى بیفکنند.
نکته ها
نکته 1 - طرق ویرانى مساجد
بدون شک مفهوم آیه فوق ، مفهومى وسیع و گسترده است و به زمان و مکان معینى محدود نمى شود، همانند سایر آیاتى که در شرائط خاصى نازل گردیده اما حکم آن در همه قرون و اعصار ثابت است ، بنابر این هر کس و هر گروه به نوعى در تخریب مساجد الهى بکوشد و یا مانع از آن شود که نام خدا و عبادت او در آنجا انجام گیرد مشمول همان رسوائى و همان عذاب عظیم است که در آیه اشاره شده .
توجه به این نکته نیز لازم است که جلوگیرى از ورود به مسجد و ذکر نام پروردگار و کوشش در تخریب آن ، تنها به این نیست که مثلا با بیل و کلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلکه هر عملى که نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نیز مشمول همین حکم است .
چرا که در تفسیر آیه انما یعمر مساجد الله ..
. (سوره توبه آیه 18) چنانکه خواهد آمد طبق صریح بعضى از روایات ، منظور از عمران و آبادى مسجد تنها ساختمان آن نیست ، بلکه حضور در آنها و توجه به محافل و مجالس مذهبى که در آنها تشکیل مى گردد و موجب یاد خدا است نیز یکنوع عمران است بلکه مهمترین عمران شمرده شده .
بنا بر این در نقطه مقابل ، آنچه باعث شود که مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ !.
عجب اینکه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشک و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پارهاى از مساجد و ساختمانهائى که بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مرکز یاد خدا است دارند، و عجیبتر اینکه این ستمگران بى منطق ، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شرک انجام میدهند و در این راه مرتکب انواع گناهان و کبائر مى شوند.
در حالى که اگر فرضا کار خلافى در یکى از این مراکز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینکه این خانه هاى توحید را به تخریب کشاندکه این کار همانند کار مشرکان جاهلیت است .
نکته 2- بزرگترین ستم
نکته دیگرى که در این آیه باید مورد توجه قرار گیرد این است که خداوند این چنین اشخاص را ظالمترین افراد شمرده ، و در واقع هم چنین است ، زیرا تعطیل و تخریب مساجد و جلوگیرى از مراکز توحیدنتیجهاى جز سوق مردم به بى دینى نخواهد داشت ، و میدانیم زیان این کار از هر عملى بیشتر و عواقب شوم آن دردناکتر است .
البته در موارد دیگرى از قرآن کلمه (اظلم ) (ستمکارترین مردم ) در مورد بعضى از گناهان دیگر نیز به کار برده شده است که تمام آنها در واقع به مساءله (شرک ) و نفى توحید باز مى گردد.
شرح بیشتر این سخن را در جلد پنجم صفحه 183 (ذیل آیه 21 سوره انعام ) مطالعه خواهید فرمود.
آیه وترجمه


و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله وسع علیم (115)


ترجمه :

115- مشرق و مغرب از آن خدا است و به هر سو رو کنید، خدا آنجا است ، خداوند بى نیاز و دانا است .
شان نزول :
در شان نزول آیه روایات مختلفى نقل شده است :
ابن عباس مى گوید: این آیه مربوط به تغییر قبله است ، هنگامى که قبله مسلمانان از بیت المقدس به کعبه تغییر یافت یهود در مقام انکار بر آمدند و به مسلمانان ایراد کردند که مگر مى شود قبله را تغییر داد؟ آیه نازل شد و به آنها پاسخ داد که شرق و غرب جهان از آن خدا است .
در روایت دیگرى مى خوانیم که این آیه در مورد نماز مستحبى نازل شده است که هر گاه انسان سوار بر مرکب باشد به هر سو که برود (هر چند پشت به قبله باشد) میتواند نماز مستحبى بخواند.
بعضى دیگر از (جابر) نقل کرده اند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) گروهى از مسلمانان را به یکى از میدانهاى جنگ فرستاد، شب هنگام که تاریکى همه جا را فرا گرفت نتوانستند قبله را بشناسند و هر گروهى به سوئى نماز خواندند، هنگام طلوع آفتاب دیدند همگى به غیر جانب قبله نماز گذارده اند، از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سؤ ال کردند، آیه فوق نازل شد و به آنها اعلام کرد که نمازهایشان در چنین حالتى صحیح بود (البته این حکم شرائطى دارد که در کتب فقهى آمده است ).
هیچ مانعى ندارد که همه شان نزولهاى فوق براى آیه ثابت باشد، و آیه هم
ناظر به مساءله تغییر قبله باشد، هم خواندن نماز نافله بر مرکب ، و هم نماز واجب به هنگام نشناختن قبله ، از این گذشته اصولا هیچ آیهاى اختصاص به شان نزول خود ندارد و مفهوم آن باید به صورت یک حکم کلى در نظر گرفته شود واى بسا از آن احکام گوناگونى استفاده شود.

تفسیر:
به هر سو رو کنید خدا آنجا است
در آیه گذشته سخن ازستمگرانى بود که مانع از مساجد الهى مى شدند، و در تخریب آن میکوشیدند آیه مورد بحث دنباله همین سخن است مى گوید: (مشرق و مغرب از آن خدا است ، و به هر طرف رو کنید خدا آنجا است ) (و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ).
چنین نیست که اگر شما را از رفتن به مساجد و پایگاه هاى توحید مانع شوند، راه بندگى خدا بسته شود، نه ، شرق و غرب این جهان تعلق به ذات پاک او دارد و به هر سو رو کنید او آنجا است ، همچنین تغییر قبله که به خاطر مناسبتهاى خاصى صورت گرفته ، کمترین اثرى در این امر ندارد مگر جائى هست که از خدا خالى باشد، اصولا خدا مکان ندارد.
و لذا در پایان آیه مى فرماید: (خداوند نامحدود و بى نیاز و دانا است ) (ان الله واسع علیم ).
توجه به این نکته لازم است که منظور از مشرق و مغرب در آیه فوق ، اشاره به دو سمت خاص نیست بلکه این تعبیر کنایه از تمام جهات است ، همانگونه که مثلا مى گوئیم : دشمنان على به خاطر عداوت و دوستانش از ترس ، فضائل او را پوشاندند، اما با این حال فضائلش شرق و غرب عالم را گرفت (یعنى همه دنیا) شاید تکیه بر خصوص ‍ شرق و غرب به خاطر این باشد که انسان ، نخستین جهتى
را که مى شناسد این دو جهت است و بقیه جهات به وسیله مشرق و مغرب شناخته مى شود .
در قرآن مجید نیز مى خوانیم : و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها: (شرق و غرب زمین را در اختیار جمعیتى که مستضعف بودند قرار دادیم (اعراف 137).
نکته ها
نکته 1- فلسفه قبله
نخستین سؤ الى که در اینجا پیش مى آید این است که اگر به هر سو رو کنیم خدا آنجاست ، پس توجه به قبله چه لزومى دارد؟
اما چنانکه بعدا نیز اشاره خواهیم کرد، توجه به قبله هرگز مفهومش محدود کردن ذات پاک خدا در سمت معینى نیست ، بلکه از آنجا که انسان یک وجود مادى است و بالاخره باید به سوئى نماز بخواند، دستور داده شده است که همه به یکسو نماز بخوانند تا وحدت و هماهنگى در صفوف مسلمین پیدا شود، و از هرج و مرج و پراکندگى جلوگیرى به عمل آید فکر کنید اگر هر کسى به سوئى نماز مى خواند و صفوف متفرق تشکیل میدادند چقدر زننده و ناجور بود؟ ضمنا سمتى که به عنوان قبله تعیین شده (سمت کعبه ) نقطهاى است مقدس که از قدیمیترین پایگاه هاى توحید است و توجه به آن بیدار کننده خاطرات توحیدى مى باشد.
نکته 2
تعبیر به (وجه الله ) به معنى صورت خدا نیست ، بلکه وجه در اینجا به معنى ذات است .
نکته آخر
در روایات متعددى مى خوانیم که به این آیه ، براى صحت نماز کسانى که به غیر سمت کعبه از روى اشتباه و یا عدم توانائى بر تحقیق نماز خوانده اند استناد شده ، و نیز به همین آیه براى صحت نماز خواندن بر مرکب ، استدلال نموده اند (براى توضیح بیشتر به کتاب وسائل الشیعه کتاب الصلوة ابواب القبله مراجعه نمائید).

آیه و ترجمه


و قالوا اتخذ الله ولدا سبحنه بل له ما فى السموت و الاءرض کل له قنتون (116)
بدیع السموت و الاءرض و اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون (117)


ترجمه :

116- و (یهود و نصارى و مشرکان ) گفتند خداوند فرزندى براى خود انتخاب کرده است منزه است او بلکه آنچه در آسمانها و زمین است از آن او است و همه در برابر او خاضعند.
117- هستى بخش آسمانها و زمین او است و هنگامى که فرمان وجود چیزى را صادر کند مى گوید: موجود باش ! و آن فورا موجود مى شود .

تفسیر:
خرافات یهود و نصارى و مشرکان
این عقیده خرافى که خداوندداراى فرزندى است هم مورد قبول مسیحیان
است ، هم گروهى از یهود، و هم مشرکان ، هر سه طایفه معتقد بودند که خداوند فرزندى براى خود انتخاب کرده است .
در آیه 30 سوره توبه مى خوانیم : و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصارى المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم یضاهئون قول الذین کفروا من قبل قاتلهم الله انى یؤ فکون : (یهود گفتند: (عزیر) پسر خدا است ، و نصارى گفتند: مسیح فرزند خدا است ، این سخنى است که با زبان خود مى گویند که همانند گفتار کافران پیشین است ، خدا آنها را بکشد، چگونه دروغ مى گویند ؟در آیه 68 یونس نیز درباره مشرکان مى خوانیم : قالوا اتخذ الله ولدا سبحانه هو الغنى : (گفتند خداوند براى خود فرزندى انتخاب کرده است منزه است او، از همه چیز بى نیاز است ) در آیات بسیار دیگرى از قرآن نیز این نسبت ناروا از آنها نقل شده است .
نخستین آیه مورد بحث براى کوبیدن این خرافه چنین مى گوید:( آنها گفتند خداوند فرزندى براى خود انتخاب کرده است ، پاک و منزه است او از این نسبتهاى ناروا) (و قالوا اتخذ الله ولدا سبحانه ).
خدا چه نیازى دارد که فرزندى براى خود برگزیند؟ آیا نیازمند است ؟ محدود است ؟ احتیاج به کمک دارد؟ احتیاج به بقاء نسل دارد؟ (براى او است آنچه در آسمانها و زمین است ) (بل له ما فى السماوات و الارض ).
(و همگان در برابر او خاضعند) (کل له قانتون ).
او نه تنها مالک همه موجودات عالم هستى است ، بلکه (ایجاد کننده همه آسمانها و زمین او است ) (بدیع السماوات و الارض ).
و حتى بدون نقشه قبلى و بدون احتیاج به وجود ماده ، همه آنها را ابداع فرموده است .
او چه نیازى به فرزند دارد در حالى که (هر گاه فرمان وجود چیزى را صادر کند به او مى گوید: موجود باش ، و آن فورا موجود مى شود) (و اذا قضى امرا فانما یقول له کن فیکون ).
نکته ها
نکته 1- دلائل نفى فرزند
این سخن که خداوند فرزندى دارد بدون شک زائیده افکار ناتوان انسانهائى است که خدا را در همه چیز با وجود محدود خودشان مقایسه مى کردند.
انسان به دلائل مختلفى نیاز به وجود فرزند دارد: از یکسو عمرش محدود است و براى ادامه نسل تولد فرزند لازم است .
از سوى دیگر قدرت او محدود است ، و مخصوصا به هنگام پیرى و ناتوانى نیاز به معاونى دارد که به او در کارهایش ‍ کمک کند.
از سوى سوم جنبه هاى عاطفى ، و روحیه انسطلبى ، ایجاب مى کند که انسان مونسى در محیط زندگى خود داشته باشد که آن هم بوسیله فرزندان تامین مى گردد.
بدیهى است هیچیک از این امور در مورد خداوندى که آفریننده عالم هستى و قادر بر همه چیز و ازلى و ابدى است مفهوم ندارد .
بعلاوه داشتن فرزند لازمهاش جسم بودن است که خدا از آن نیز منزه مى باشد.
نکته 2- تفسیر جمله کن فیکون
این تعبیر در آیات متعددى از قرآن آمده است ، از جمله سوره آل عمران
تفسیر نمونه ، جلد1، صفحه :
آیه 47 و 59 سوره انعام آیه 73 سوره نحل آیه 40 سوره مریم آیه 35 - سوره یس آیه 82 و غیر اینها.
این جمله از اراده تکوینى خداوند و حاکمیت او در امر خلقت سخن مى گوید.
توضیح اینکه : منظور از جمله کن فیکون (موجود باش آنهم فورا موجود مى گردد) این نیست که خداوند یک فرمان لفظى با معنى موجود باش صادر مى کند، بلکه منظور این است هنگامى که اراده او به وجود چیزى تعلق مى گیرد، خواه بزرگ باشد یا کوچک ، پیچیده باشد یا ساده ، به اندازه یک اتم باشد یا به اندازه مجموع آسمانها و زمین ، بدون نیاز به هیچ علت دیگرى تحقق مییابد، و میان این اراده و پیدایش آن موجود حتى یک لحظه نیز فاصله نخواهد بود.
اصولا زمانى در این وسط نمى تواند قرار گیرد، و به همین دلیل حرف فاء (در جمله فیکون ) که معمولا براى تاخیر زمانى توام با اتصال است در اینجا فقط به معنى تاخیر رتبهاى است (آن گونه که در فلسفه اثبات شده که معلول از علت خود متاخر است نه تاخر زمانى بلکه تاخر رتبهاى دقت کنید).
اشتباه نشود منظور این نیست که هر چه خدا اراده کند در همان لحظه موجود مى شود، بلکه منظور این است هر طور اراده کند همانطور موجود مى شود .
فى المثل اگر اراده کندآسمانها و زمین در شش دوران به وجود آیند مسلما بى کم و کاست در همین مدت موجود خواهند شد، و اگر اراده کند در یک لحظه موجود شوند همه در یک لحظه موجود خواهند شد، این تابع آن است که او چگونه اراده کند و چگونه مصلحت بداند.
و یا مثلا هنگامى که خداوند اراده کند جنینى در شکم مادر درست نه ماه و نه روز دوران تکامل خود را طى کند، بدون یک لحظه کم و زیاد انجام مییابد،
و اگر اراده کند این دوران تکاملى در کمتر از یکهزارم ثانیه صورت گیرد، مسلما همان گونه خواهد شد، چه اینکه اراده او علت تامه براى آفرینش است ، و میان علت تامه و وجود معلول هیچگونه فاصلهاى نمى تواند باشد.
نکته 3- چگونه چیزى از عدم به وجود مى آید ؟
کلمه (بدیع ) از ماده (بدع ) به معنى بوجود آوردن چیزى بدون سابقه است و این میرساند که خداوند، آسمانها و زمین را بدون هیچ ماده و نمونه قبلى به وجود آورده است .
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که مگر مى شود چیزى از عدم به وجود آید، عدم که نقیض وجود مى باشد چگونه میتواند علت و منشا وجود باشد؟ و آیا راستى میتوان باور کرد که نیستى مایه هستى گردد؟ این همان ایراد مادیها در مساءله ابداع است و از آن نتیجه مى گیرند که ماده اصلى جهان ازلى و ابدى است و مطلقا موجود و معدوم نمى شود .
پاسخ
در مرحله اول عین این ایراد به خود مادیها نیز وارد مى شود .
توضیح اینکه : آنها معتقدند ماده این جهان قدیم و ازلى است و تا بحال چیزى از آن کم نشده ، و اینکه میبینیم جهان تا حال تغییراتى پیدا کرده تنها صورت آن است که دائما در تغییر است ، نه اصل ماده ، از آنان میپرسیم صورت فعلى ماده که قبلا به طور مسلم وجود نداشته چگونه به وجود آمد؟ آیا از (عدم ) بوجود آمد؟ اگر چنین است پس ‍ چگونه عدم میتواند منشا وجود صورت گردد؟ (دقت کنید).
مثلا: نقاشى منظره زیبائى را با قلم و رنگ بر روى کاغذ ترسیم مى کند، مادیها مى گویند: ماده رنگى آن موجود بوده ، ولى این منظره و این (صورت )
که قبلا وجود نداشته چگونه به وجود آمده است ؟ هر پاسخ که آنها براى پیدا شدن صورت از عدم دادند، همان پاسخ را در مورد ماده خواهیم گفت .
و در مرحله ثانى باید توجه داشت که اشتباه از ناحیه کلمه (از) به وجود آمده است ، آنها خیال مى کنند اینکه مى گوئیم (عالم ) (از) نیستى به هستى آمده مثل این است که مى گوئیم میز (از) (چوب ) ساخته شده است که در ساختن میز چوب باید قبلا موجود باشد تا میز ساخته شود، در صورتى که معنى جمله عالم از نیستى به هستى آمده این نیست ، بلکه به این معنى است که عالم قبلا وجود نداشت سپس موجود شد آیا در این عبارت تضاد و تناقضى میبینید ؟.
و به تعبیر فلسفى : هر موجود ممکن آنکه از ذات خود هستى ندارد) از دو جنبه تشکیل شده است ماهیت و وجود (ماهیت ) عبارت از (معنى اعتبارى ) است که نسبت آن به وجود و عدم مساوى است به عبارت دیگر قدر مشترکى که از ملاحظه وجود و عدم چیزى به دست مى آید (ماهیت ) نامیده مى شود، مثلا این درخت سابقا نبوده و فعلا هست فلانى سابقا وجود نداشت فعلا وجود پیدا کرده آنچه را که مورد دو حالت وجود و عدم قرار دادیم ماهیت است .
بنابر این معنى این سخن که (خداوند عالم را از عدم به وجود آورده ) این مى شود که خداوند ماهیت را از حال عدم به حال وجود آورد و به تعبیر دیگر لباس (وجود) بر اندام (ماهیت ) پوشانید.

آیه و ترجمه


و قال الذین لا یعلمون لو لا یکلمنا الله او تاتینا ءایة کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشبهت قلوبهم قد بینا الایت لقوم یوقنون (118)
انا ارسلنک بالحق بشیرا و نذیرا و لا تسل عن اصحب الجحیم (119)


ترجمه :

118- افراد ناآگاه گفتند: چرا خدا با ما سخن نمى گوید؟ و آیه و نشانهاى بر خود ما نازل نمى کند؟ پیشینیان آنها نیز همین گونه سخن مى گفتند دلها و افکارشان مشابه است ، ولى ما (به اندازه کافى ) آیات و نشانه ها را براى اهل یقین (و حقیقت جویان ) روشن ساختهایم .
119- ما تو را به حق براى بشارت و تهدید (مردم جهان ) فرستادیم و تو مسئول گمراهى دوزخیان (پس از ابلاغ رسالت ) نیستى .

تفسیر:
بهانه دیگر: چرا خدا با ما سخن نمى گوید؟
به تناسب بهانه جوئیهاى یهود در نخستین آیات فوق ، سخن از گروه دیگرى از بهانهجویان است که ظاهرا همان مشرکان عرب بودندمى گوید: (افراد بى اطلاع گفتند: چرا خدا با ما سخن نمى گوید؟ و چرا آیه و نشانهاى بر خود ما نازل نمى شود؟) (و قال الذین لا یعلمون لو لا یکلمنا الله او تاتینا آیة
در حقیقت این گروه که قرآن از آنها به عنوان الذین لا یعلمون (آنها که نمى دانند) یاد کرده ، دو در خواست غیر منطقى داشتند:
1- چرا خداوند مستقیما با ما سخن نمى گوید؟
2- چرا آیهاى بر خود ما نازل نمى شود
قرآن در پاسخ این ادعاهاى لجوجانه و خودخواهانه مى گوید:( پیشینیان آنها نیز همین گونه سخنان داشتند، دلها و افکارشان مشابه است ، ولى ما آیات و نشانه ها را (به مقدار کافى ) براى آنها که حقیقت جو و اهل یقین هستند روشن ساختیم ) (کذلک قال الذین من قبلهم مثل قولهم تشابهت قلوبهم قد بینا الایات لقوم یوقنون ).
اگر براستى منظور آنها درک حقیقت و واقعیت است ، همین آیات را که بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نازل کردیم نشانه روشنى بر صدق گفتار او است ، چه لزومى دارد که بر هر یک یک از افراد مستقیما و مستقلا آیاتى نازل شود؟ و چه معنى دارد که من اصرار کنم باید خدا مستقیما با خود من سخن بگوید ؟! نظیر این سخن را در سوره مدثر آیه 52 نیز مى خوانیم : بل یرید کل منهم ان یؤ تى صحفا منشرة : ( هر یک از آنها انتظار دارند اوراق متعددى از آیات بر آنها نازل گردد)! چه انتظار بیجائى ؟ اصولا این کار، علاوه بر اینکه هیچگونه ضرورتى ندارد بر خلاف حکمت پروردگار است زیرا اولا اثبات صدق پیامبران براى همه مردم از طریق آیاتى که بر خود آنها نازل مى شود کاملا ممکن است .
ثانیا نزول آیات و معجزات بر هر کس ممکن نیست ، یکنوع شایستگى و آمادگى و پاکى روح لازم دارد، این درست به آن میماند که تمام سیمهاى شبکه وسیع برق یک شهر (اعم از سیمهاى قوى و بسیار نازک ) انتظار داشته باشند که همان برق فوق العاده نیرومندى که به نخستین کابلهاى قوى منتقل مى شود به آنهانیز منتقل گردد، مسلما این انتظار، انتظار غلط و نابجائى است ، آن مهندسى که آن سیمها را براى انجام وظائف مختلف تنظیم نموده سهم همه آنها را منظور کرده ، بعضى بلاواسطه از مولد برق نیرو مى گیرند و بعضى با واسطه با ولتاژهاى مختلف .
آیه بعد روى سخن را به پیامبر کرده و وظیفه او را در برابر درخواست معجزات اقتراحى و بهانهجوئیهاى دیگر مشخص مى کند مى گوید: (ما تو را به حق براى بشارت و انذار (مردم جهان ) فرستادیم ) (انا ارسلناک بالحق بشیرا و نذیرا).
تو وظیفه دارى دستورات ما را براى همه مردم بیان کنى معجزات را به آنها نشان دهى و حقایق را با منطق تبیین نمائى ، و این دعوت باید توام با تشویق نیکوکاران ، و بیم دادن بدکاران ، باشد، این وظیفه تو است .
(اما اگر گروهى از آنها بعد از انجام این رسالت ایمان نیاوردند تو مسئول گمراهى دوزخیان نیستى ) (و لا تسئل عن اصحاب الجحیم ).
نکته ها
نکته 1- دلهاى آنها همانند یکدیگر است
در آیات فوق خواندیم که قرآن مى گوید: این بهانهگیریها تازگى ندارداقوام منحرف پیشین نیز همین حرفها را داشتند، گوئى دلهاى آنها درست همانند هم ساخته شده ، این تعبیر اشاره به این نکته نیز مى باشد که گذشت زمان و تعلیمات پیامبران مى بایست این اثر را گذارده باشد که نسلهاى آینده سهم بیشترى از آگاهى پیدا کنند و سخنان بیاساسى که نشانه نهایت جهل و نادانى است کنار بگذارند، اما متاسفانه این گروه از این برنامه تکاملى هیچگونه سهمى نبرده اند
همچنان در جا میزنند، گوئى تعلق به هزاران سال قبل دارند و گذشت زمان کمترین تکانى به فکر آنها نداده است .
نکته 2- دو اصل مهم تربیتى
(بشارت ) و (انذار) یا (تشویق ) و (تهدید) بخش مهمى از انگیزه هاى تربیتى و حرکتهاى اجتماعى را تشکیل مى دهد، آدمى هم باید در برابر انجام کار نیک (تشویق ) شود، و هم در برابر کار بد کیفر بیند تا آمادگى بیشترى براى پیمودن مسیر اول و گام نگذاردن در مسیر دوم پیدا کند.
تشویق به تنهائى براى رسیدن به تکامل فرد یا جامعه کافى نیست ، زیرا انسان در این صورت مطمئن است انجام گناه خطرى براى او ندارد.
فى المثل میبینیم : پیروان کنونى مسیح (علیه السلام ) عقیده به (فداء) دارند، و معتقدند حضرت مسیح (علیه السلام ) فداى گناهان آنها گردیده ، حتى رهبرانشان گاه سند بهشت به آنها مى فروشند و گاه گناهشان را از طرف خدا میبخشند! مسلما چنین جمعیتى به آسانى مرتکب گناه مى شود .
در (قاموس کتاب مقدس ) مى خوانیم :..
. فدا نیز اشاره به کفاره خون گرانبهاى مسیح است که گناه جمیع ماها بر او گذارده شد و گناهان ما را در جسد خود بر صلیب متحمل شد! مسلما این منطق نادرست افراد را در ارتکاب گناه جسور مى کند .
کوتاه سخن اینکه آنها که تصور مى کنند تنها تشویق براى تربیت انسان (اعم از کودکان و بزرگسالان ) کافى است ، و باید تنبیه و تهدید و کیفر را به کلى شست و کنار گذاشت ، سخت در اشتباهند، همانگونه که افرادى که پایه تربیت را تنها بر ترس و تهدید مى گذارند و از جنبه هاى تشویقى غافلند نیز گمراه و بیخبرند.
این هر دو گروه در شناخت انسان در اشتباهند، چرا که توجه ندارند که انسان مجموعهاى است از بیم و امید، از حب ذات و علاقه به حیات ، و نفرت از فناء
و نیستى ، ترکیبى است از جلب منفعت و دفع ضرر، آیا انسانى که ابعاد روح او را این دو تشکیل مى دهد ممکن است پایه تربیتش تنها روى یک قسمت باشد.
مخصوصا تعادل میان این دو لازم است که اگر تشویق و امید از حد بگذرد باعث جرئت و غفلت است ، و اگر بیم و انذار بیش از اندازه باشد نتیجهاش یاس و نومیدى و خاموش شدن شعله هاى عشق و تحرک است .
درست به همین دلیل در آیات قرآن ، نذیر و (بشیر) یا (انذار) و بشارت در کنار هم قرار گرفته ، حتى گاهى بشارت بر انذار مقدم است مانند آیه مورد بحث ، (بشیرا و نذیرا) و گاه به عکس ، نذیر بر بشیر تقدم یافته ، مانند آیه 188 سوره اعراف ان انا الا نذیر و بشیر لقوم یؤ منون : من بیم دهنده و بشارت دهنده و بشارت دهندهام براى افرادى که ایمان مى آورند.
هر چند در اکثر آیات قرآن ، بشارت مقدم داشته شده این نیز ممکن است به خاطر این باشد که در مجموع ، رحمت خدا بر عذاب و غضب او پیشى گرفته است (یا من سبقت رحمته غضبه ).

آیه و ترجمه


و لن ترضى عنک الیهود و لا النصرى حتى تتبع ملتهم قل ان هدى الله هو الهدى و لئن اتبعت اهواءهم بعد الذى جاءک من العلم ما لک من الله من ولى و لا نصیر (120)
الذین ءاتینهم الکتب یتلونه حق تلاوته اولئک یؤ منون به و من یکفر به فاولئک هم الخسرون (121)


ترجمه :

120 هرگز یهود و نصارى از تو راضى نخواهند شد تا (بطور کامل تسلیم خواسته هاى آنها شوى و) از آئین (تحریف یافته ) آنان پیروى کنى بگو هدایت تنها هدایت الهى است ، و اگر از هوى و هوسهاى آنها پیروى کنى ، بعد از آنکه آگاه شدهاى هیچ سرپرست و یاورى از ناحیه خدا براى تو نخواهد بود.
121 کسانى که کتاب آسمانى ، به آنها دادهایم (یهود و نصارى ) و آن را از روى دقت مى خوانند، به پیامبر اسلام ایمان مى آورند و کسانى که به او کافر شوند زیانکارند.
شان نزول :
در شان نزول آیه اول از ابن عباس چنین نقل شده که یهود مدینه و نصاراى نجران انتظار داشتند که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) همواره در قبله با آنها موافقت کند، هنگامى که خداوند قبله مسلمانان را از بیت المقدس به سوى کعبه گردانید آنها از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مایوس شدند (و شاید در این میان بعضى از طوائف مسلمان
ایراد مى کردند که نباید کارى کرد که باعث رنجش یهود و نصارى گردد)آیه فوق نازل شد و به پیامبر اعلام کرد که این گروه از یهود و نصارى نه با هماهنگى در قبله و نه با چیز دیگر از تو راضى نخواهند شد، جز اینکه آئین آنها را دربست بپذیرى .
بعضى دیگر نقل کرده اند که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) اصرار فراوان داشت که این دو گروه را راضى کند، شاید اسلام را پذیرا گردند، آیه فوق نازل شد و به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) اعلام کرد که این فکر را از سر بدر کن چرا که آنها به هیچ قیمت راضى نخواهند شد جز به پیروى از آئین آنها.
در شان نزول آیه دوم نیز روایات گوناگونى است : بعضى از مفسران معتقدند که این آیه درباره افرادى که با جعفر بن ابى طالب از حبشه آمدند و از کسانى بودند که در آنجا به او پیوستند نازل شد، آنها چهل نفر بودند، سى و دو نفر اهل حبشه ، و هشت نفر از راهبان شام که بحیرا راهب معروف نیز جزء آنان بود.
بعضى دیگر معتقدند که آیه درباره افرادى از یهود همانند عبد الله بن سلام و سعید بن عمرو و تمام بن یهودا و امثال آنها نازل شده که اسلام را پذیرفتند و براستى مؤ من شدند.

تفسیر:
جلب رضایت این گروه ممکن نیست
از آنجا که در آیه گذشته سلب مسئولیت از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در برابر گمراهان لجوج مى کند، آیات فوق در ادامه همین بحث به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى گوید:
اصرار بر جلب رضایت یهود و نصارى نداشته باش ، چه اینکه (آنها هرگز از تو راضى نخواهند شد مگر اینکه به طور کامل تسلیم خواسته هاى آنها و پیرو آئینشان شوى ) (و لن ترضى عنک الیهود و لا النصارى حتى تتبع ملتهم ).
تو وظیفه دارى به آنها بگوئى که هدایت ، تنها هدایت الهى است (قل ان هدى الله هو الهدى ).
هدایتى که آمیخته با خرافات و افکار منحط افراد نادان نشده است ، آرى از چنین هدایت خالصى باید پیروى کرد.
سپس اضافه مى کند: اگر تسلیم تعصبها و هوسها و افکار کوتاه آنها شوى بعد از آنکه در پرتو وحى الهى حقایق براى تو روشن شده ، هیچ سرپرست و یاورى از ناحیه خدا براى تو نخواهد بود (و لئن اتبعت اهوائهم بعد الذى جائک من العلم مالک من الله من ولى و لا نصیر).
و اما از آنجا که جمعى از حق طلبان یهود و نصارى ، دعوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را لبیک گفتند و این آئین را پذیرا شدندقرآن پس از مذمت گروه سابق از اینها به نیکى یاد مى کند و مى گوید: کسانى که کتاب آسمانى را به آنها دادیم و از روى دقت آن را تلاوت کرده و حق تلاوتش را (که تفکر و اندیشه و سپس عمل است ) ادا کردند به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ایمان مى آورندالذین آتینا هم الکتاب یتلونه حق تلاوته اولئک یؤ منون به ).
و آنها که نسبت به آن کافر شدند به خودشان ظلم کردند، همان زیانکارانند (و من یکفر به فاولئک هم الخاسرون ).
اینها کسانى بودند که براستى حق تلاوت کتاب آسمانى خویش را بجا آوردند و همان سبب هدایتشان شد، چرا که بشارتهاى ظهور پیامبر موعود را که در آن کتب خوانده بودند منطبق بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) دیدند و تسلیم شدند و خدا هم از
آنها تقدیر کرده است .
نکته ها
نکته 1- سؤ ال درباره جمله
(و لئن اتبعت اهوائهم )
جمله و لئن اتبعت اهوائهم ممکن است براى بعضى این سؤ ال را به وجود آورد که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) با آن مقام عصمت مگر ممکن است از هوسهاى منحرفان یهود پیروى کند؟
در پاسخ مى گوئیم : این گونه تعبیرها که در آیات قرآن کرارا دیده مى شود هیچ منافاتى با مقام عصمت انبیاء ندارد، زیرا از یکسو جمله شرطیه است و جمله شرطیه دلیل بر وقوع شرط نیست .
از سوى دیگر معصوم بودن گناه را بر پیامبران محال نمى کند، بلکه پیغمبر و امام با اینکه قدرت بر گناه دارند و اختیار از آنها سلب نشده دامنهایشان هیچگاه آلوده به گناه نمى گردد، به تعبیر دیگر آنها قدرت بر گناه دارند ولى ایمان و علم و تقوایشان در حدى است که هرگز به سراغ گناه نمى روند بنابراین هشدارهائى همانند هشدار فوق در مورد آنها کاملا بجاست از سوى سوم این خطاب گر چه متوجه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است ولى ممکن است منظور همه مردم باشد.
نکته 2- جلب رضایت دشمن ، حسابى دارد
درست است که انسان باید با نیروى جاذبه اخلاق دشمنان را به سوى حق دعوت کند، ولى این در مقابل افراد انعطاف پذیر است ، اما کسانى هستند که هرگز تسلیم حرف حق نیستند، نباید در فکر جلب رضایت آنها بود، اینجا است که اگر ایمان نیاوردند باید گفت : به جهنم ! و بیهوده نباید وقت صرف آنها کرد.
نکته 3- هدایت تنها هدایت الهى است
از آیات فوق ضمنا این حقیقت استفاده
مى شود تنها قانونى که مى تواند مایه نجات انسانها گردد قانون و هدایت الهى است ، چرا که علم بشر هر قدر تکامل یابد باز آمیخته به جهل و شک و نارسائى در جهات مختلف است ، و هدایتى که در پرتو چنین علم ناقصى پیدا شود، هدایت مطلق نخواهد بود، تنها کسى مى تواند برنامه هدایت مطلق را رهبرى کند که داراى علم مطلق و خالى از جهل و نارسائى باشد و او تنها خدا است .
نکته 4 حق تلاوت چیست ؟این تعبیر تعبیر پر معنائى است و خط روشنى براى ما دربرابر قرآن مجید و کتب آسمانى مشخص مى سازد، چرا که مردم در برابر این آیات الهىچند گروهند:
گروهى تمام اصرارشان بر اداى الفاظ و حروف از مخارج آن است آنها دائما در فکر وقف و وصل و حروف یرملون و شد و مدّند و کمترین اهمیتى به محتوى و معنى ، تا چه رسد به عمل کردن به آن ، نمى دهند، به گفته قرآن اینها همانند حیوانى هستند که کتابهائى بر او حمل شده باشد (کمثل الحمار یحمل اسفارا) سوره جمعه آیه 5)
گروهى دیگر از الفاظ فراتر رفته و در معانى دقت مى کنند و در ریزه کاریها و نکات قرآن مى اندیشند و از علوم آن آگاهند اما از عمل خبرى نیست !.
ولى گروه سومى هستند که مؤ منان راستینند، قرآن را به عنوان یک کتاب عمل ، و یک برنامه کامل زندگى پذیرفته اند، خواندن الفاظ و اندیشه در معانى و درک مفاهیم این کتاب بزرگ را مقدمه اى براى عمل مى دانند، و لذا هر زمان قرآن مى خوانند روح تازه اى در کالبد آنها پیدا مى شود، تصمیم و اراده تازه ، آمادگى و اعمال تازه ، و این است حق تلاوت .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیه مى خوانیم که فرمود:
یرتلون آیاته ، و یتفقهون به ، و یعملون باحکامه ، و یرجون وعده ، و یخافون
و عیده ، و یعتبرون بقصصه ، و یاءتمرون باوامره ، و ینتهون بنواهیه ، ما هو و الله حفظ آیاته و درس حروفه ، و تلاوة سوره و درس اعشاره و اخماسه - حفظوا حروفه ، و اضاعوا حدوده ، و انما هو تدبر آیاته و العمل بارکانه ، قال الله تعالى کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته :
(منظور این است که آیات آن را با دقت بخوانند و حقایق آن را درک کنند و به احکام آن عمل بنمایند، به وعده هاى آن امیدوار، و از وعیدهاى آن ترسان باشند، از داستانهاى آن عبرت گیرند، به اوامرش گردن نهند و نواهى آن را بپذیرند، به خدا سوگند منظور حفظ کردن آیات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها و یاد گرفتن اعشار و اخماس آن نیست آنها حروف قرآن را حفظ کردند اما حدود آن را ضایع ساختند، منظور تنها این است که در آیات قرآن بیندیشند و به احکامش عمل کنند، چنانکه خداوند مى فرماید: این کتابى است پر برکت که ما بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبر کنند).

آیه و ترجمه


یابنى اسراءیل اذکروا نعمتى التى انعمت علیکم و انى فضلتکم على العالمین (122)
و اتقوا یوما لاتجزى نفس عن نفس شیا و لا یقبل منها عدل و لا تنفعها شفعة و لا هم ینصرون (123)


ترجمه :

122- اى بنى اسرائیل ! نعمتى را که به شما ارزانى داشتم بیاد بیاورید، و نیز به خاطر بیاورید که من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم
123- از روزى بترسید که هیچکس به جاى دیگرى جزا نمى بیند و هیچگونه عوضى از او قبول نمى گردد و شفاعت ، او را سود نمى دهد و (از هیچ ناحیه ) یارى نمى شوند.

تفسیر:
بار دیگر خداوند روى سخن را به بنى اسرائیل کرده و نعمتهاى خویش را بر آنها مى شمرد مخصوصا برترى و فضیلتى را که خداوند براى آنها نسبت به مردم زمانشان قائل شده یادآورى مى کند.
مى فرماید: اى بنى اسرائیل به خاطر بیاورید نعمتهائى را که به شما ارزانى داشتم و نیز به خاطر بیاورید که من شما را بر جهانیان (بر تمام مردمى که در آن زمان زندگى مى کردند) برترى بخشیدم ) (یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انعمت علیکم و انى فضلتکم على العالمین ).
ولى از آنجا که هیچ نعمتى بدون مسئولیت نخواهد بود، بلکه خداوند در
برابر بخشیدن هر موهبتى تکلیف و تعهدى بر دوش انسان مى گذارد در آیه بعد به آنها هشدار مى دهد و مى گوید: (از آن روز بترسید که هیچکس به جاى دیگرى جزا نمى بیند) (و اتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس ‍ شیئا).
(و چیزى به عنوان غرامت و یا فدیه که بلاگردان آنها باشد پذیرفته نمى شود) (و لا یقبل منها عدل ).
(و هیچ شفاعتى (جز به اذن پروردگار) او را سود ندهد) (و لا تنفعها شفاعة ).
و اگر فکر مى کنید کسى در آنجا جز خدا مى تواند انسان را کمک کند اشتباه است چرا که (هیچکس در آنجا یارى نمى شود) (و لا هم ینصرون ).
بنابراین تمام راه هاى نجات که در این دنیا به آن متوسل مى شوید همه بسته است ، تنها و تنها یک راه باز است ، و آن راه ایمان و عمل صالح ، و در برابر گناهان توبه کردن و اصلاح خویش نمودن است .
از آنجا که در آیه 47 و 48 همین سوره عین همین مسائل مطرح شده (با تغییر مختصرى در تعبیر) و ما در آنجا مشروحا بحث کرده ایم به آنچه در بالا آمد قناعت مى کنیم .

آیه و ترجمه


و اذ ابتلى ابرهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین(124)


ترجمه :

124- (به خاطر بیاورید) هنگامى که خداوند ابراهیم را با وسائل گوناگونى آزمود، و او بخوبى از عهده آزمایش بر آمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، ابراهیم عرض کرد: از دودمان من (نیز امامانى قرار بده ) خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمى رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند).

تفسیر:
(امامت ) اوج افتخار ابراهیم (علیه السلام )
از این آیات به بعد سخن از ابراهیم پیامبر بزرگ خدا و قهرمان توحید و بناى خانه کعبه و اهمیت این کانون بزرگ توحید و عبادت است که ضمن هیجده آیه این مسائل را بر شمرده است .
هدف از این آیات در واقع سه چیز است :
نخست اینکه مقدمه اى باشد براى مساءله تغییر قبله که بعدا مطرح مى شود تا مسلمانان بدانند این کعبه از یادگارهاى ابراهیم پیامبر بت شکن است و اگر امروز مشرکان و بت پرستان آن را تبدیل به بتخانه کرده اند این یک آلودگى سطحى است و چیزى از ارزش و مقام کعبه نمى کاهد.
دیگر اینکه یهود و نصارى ادعا مى کردند ما وارثان ابراهیم و آئین او هستیم و این آیات (در ارتباط با آیات فراوانى که درباره یهود گذشت ) مشخص مى سازد که آنها تا چه حد از آئین ابراهیم بیگانه اند.
سوم اینکه مشرکان عرب نیز پیوند ناگسستنى میان خود و ابراهیم قائل
بودند، باید به آنها نیز فهمانده شود که برنامه شما هیچ ارتباطى با برنامه این پیامبر بزرگ بت شکن ندارد.
در آیه مورد بحث نخست مى گوید (بخاطر بیاورید هنگامى را که خداوند ابراهیم را با وسائل گوناگون آزمود و او از عهده آزمایش به خوبى بر آمد) (و اذ ابتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن ).
آرى این آیه از مهمترین فرازهاى زندگى ابراهیم (علیه السلام ) یعنى آزمایشهاى بزرگ او و پیروزیش در صحنه آزمایشها سخن مى گوید، آزمایشهائى که عظمت مقام و شخصیت ابراهیم را کاملا مشخص ساخت ، و ارزش وجود او را آشکار کرد.
هنگامى که از عهده این آزمایشها برآمد، خداوند مى باید جایزه اى به او بدهد فرمود: من تو را امام و رهبر و پیشواى مردم قرار دادم (قال انى جاعلک للناس اماما).
(ابراهیم تقاضا کرد که از دودمان من نیز امامانى قرار ده ) تا این رشته نبوت و امامت قطع نشود و قائم به شخص ‍ من نباشد (قال و من ذریتى ).
اما خداوند در پاسخ او (فرمود: پیمان من ، یعنى مقام امامت ، به ظالمان هرگز نخواهد رسید) (قال لا ینال عهدى الظالمین ).
تقاضاى تو را پذیرفتم ، ولى تنها آن دسته از ذریه تو که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند!
نکته ها
در اینجا چند موضوع مهم است که باید دقیقا بررسى شود:
نکته 1- منظور از (کلمات ) چیست ؟
از بررسى آیات قرآن و اعمال مهم و چشمگیرى که ابراهیم انجام داد و مورد تحسین خداوند قرار گرفت ، چنین استفاده مى شود که مقصود از (کلمات ) (جمله هائى
که خداوند ابراهیم را به آن آزمود) یک سلسله وظائف سنگین و مشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم گذارده بود، و این پیامبر مخلص همه آنها را به عالیترین وجه انجام داد، این دستورات عبارت بودند از:
بردن فرزند به قربانگاه و آمادگى جدى براى قربانى او به فرمان خدا!
بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بى آب و گیاه مکه در جائى که حتى یک نفر سکونت نداشت !
قیام در برابر بت پرستان بابل و شکستن بتها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه تاریخى و قرار گرفتن در دل آتش ، و حفظ خونسردى کامل و ایمان در تمام این مراحل !
مهاجرت از سرزمین بت پرستان و پشت پا زدن به زندگى خود و ورود در سرزمینهاى دور دست براى اداى رسالت خویش ، و مانند اینها.
و براستى هر یک از آنها آزمایشى بسیار سنگین و مشکل بود، اما او با قدرت و نیروى ایمان از عهده همه آنها بر آمد و اثبات کرد که شایستگى مقام (امامت ) را دارد.
نکته 2- امام کیست ؟
از آیه مورد بحث اجمالا چنین استفاده مى شود: مقام امامتى که به ابراهیم بعد از پیروزى در همه این آزمونها بخشیده شد. فوق مقام نبوت و رسالت بود.
توضیح اینکه : امامت معانى مختلفى دارد:
1- (امامت ) به معنى ریاست و زعامت در امور دنیاى مردم (آنچنان که اهل
تسنن مى گویند).
2- (امامت ) به معنى ریاست در امور دین و دنیا (آنچنان که بعضى دیگر از آنها تفسیر کرده اند).
3- امامت عبارت است از تحقق بخشیدن برنامه هاى دینى اعم از حکومت به معنى وسیع کلمه ، و اجراى حدود و احکام خدا و اجراى عدالت اجتماعى و همچنین تربیت و پرورش نفوس در (ظاهر) و (باطن ) و این مقام از مقام رسالت و نبوت بالاتر است ، زیرا (نبوت ) و (رسالت ) تنها اخبار از سوى خدا و ابلاغ فرمان او و بشارت و انذار است اما در مورد (امامت ) همه اینها وجود دارد به اضافه (اجراى احکام ) و (تربیت نفوس ‍ از نظر ظاهر و باطن ) (البته روشن است که بسیارى از پیامبران داراى مقام امامت نیز بوده اند).
در حقیقت مقام امامت ، مقام تحقق بخشیدن به اهداف مذهب و هدایت به معنى (ایصال به مطلوب ) است ، نه فقط (ارائه طریق ).
علاوه بر این (هدایت تکوینى ) را نیز شامل مى شود یعنى تاءثیر باطنى و نفوذ روحانى امام و تابش شعاع وجودش در قلب انسانهاى آماده و هدایت معنوى آنها (دقت کنید).
امام از این نظر درست به خورشید مى ماند که با اشعه زندگى بخش خود گیاهان را پرورش مى دهد، و به موجودات زنده جان و حیات مى بخشد نقش امام در حیات معنوى نیز همین نقش است .
در قرآن مجید مى خوانیم (هو الذى یصلى علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمات الى النور و کان بالمؤ منین رحیما) (خدا و فرشتگان او بر شما رحمت و درود مى فرستند تا شما را از تاریکیها به نور رهنمون گردند و او نسبت به مؤ منان مهربان است ) (احزاب 43).
از این آیه بخوبى استفاده مى شود که رحمتهاى خاص خداوند و امدادهاى
غیبى فرشتگان مى تواند مؤ منان را از ظلمتها به نور رهبرى کند.
این موضوع درباره امام نیز صادق است ، و نیروى باطنى امام و پیامبران بزرگ که مقام امامت را نیز داشته اند و جانشینان آنها براى تربیت افراد مستعد و آماده و خارج ساختن آنان از ظلمت جهل و گمراهى به سوى نور هدایت تاءثیر عمیق داشته است .
شک نیست که مراد از امامت در آیه مورد بحث معنى سوم است ، زیرا از آیات متعدد قرآن استفاده مى شود که در مفهوم امامت مفهوم هدایت افتاده ، چنانکه در آیه 24 سوره سجده مى خوانیم : و جعلنا منهم ائمة یهدون بامرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون : (و از آنها امامانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت کنند، چون استقامت به خرج دادند و به آیات ما ایمان داشتند).
این هدایت به معنى ارائه طریق نیست ، زیرا ابراهیم پیش از این ، مقام نبوت و رسالت و هدایت به معنى ارائه طریق را داشته است .
حاصل اینکه قرائن روشن گواهى مى دهد که مقام امامت که پس از امتحانات مشکل و پیمودن مراحل یقین و شجاعت و استقامت به ابراهیم بخشیده شد غیر از مقام هدایت به معنى بشارت و ابلاغ و انذار بوده است .
پس هدایتى که در مفهوم امامت افتاده چیزى جز (ایصال به مطلوب ) و (تحقق بخشیدن روح مذهب ) و پیاده کردن برنامه هاى تربیتى در نفوس آماده نیست .
این حقیقت اجمالا در حدیث پر معنى و جالبى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده :
ان الله تبارک و تعالى اتخذ ابراهیم عبدا قبل ان یتخذه نبیا، و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا، و ان الله اتخذه رسولا قبل ان یتخذه خلیلا، و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله اماما فلما جمع له الاشیاء قال : انى جاعلک للناس ‍ اماما قال : فمن عظمها فى عین ابراهیم قال : و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظالمین قال : لا یکون السفیه امام التقى :
(خداوند ابراهیم را بنده خاص خود قرار داد پیش از آنکه پیامبرش قرار دهد، و خداوند او را به عنوان نبى انتخاب کرد پیش از آنکه او را رسول خود سازد، و او را رسول خود انتخاب کرد پیش از آنکه او را به عنوان خلیل خود برگزیند، و او را خلیل خود قرار داد پیش از آنکه او را امام قرار دهد، هنگامى که همه این مقامات را جمع کرد فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم ، این مقام به قدرى در نظر ابراهیم بزرگ جلوه کرد که عرض نمود: خداوندا از دودمان من نیز امامانى انتخاب کن ، فرمود پیمان من به ستمکاران آنها نمى رسد... یعنى شخص سفیه هرگز امام افراد با تقوا نخواهد شد).
نکته 3- فرق نبوت و امامت و رسالت
بطورى که از اشارات موجود در آیات و تعبیرات مختلفى که در احادیث وارد شده بر مى آید کسانى که از طرف خدا ماءموریت داشتند داراى مقامات مختلفى بودند:
1- مقام نبوت یعنى دریافت وحى از خداوند، بنابراین نبى کسى است که وحى بر او نازل مى شود و آنچه را بوسیله وحى دریافت مى دارد چنانکه مردم از او بخواهند در اختیار آنها مى گذارد.
2- مقام رسالت یعنى مقام ابلاغ وحى و تبلیغ و نشر احکام خداوند و تربیت نفوس از طریق تعلیم و آگاهى بخشیدن ، بنابراین رسول کسى است که موظف است در حوزه ماءموریت خود به تلاش و کوشش برخیزد و از هر وسیله اى براى دعوت مردم به سوى خدا و ابلاغ فرمان او استفاده کند، و براى یک انقلاب فرهنگى و فکرى و عقیدتى تلاش نماید.
3- مقام امامت یعنى رهبرى و پیشوائى خلق ، در واقع امام کسى است که
با تشکیل یک حکومت الهى و بدست آوردن قدرتهاى لازم ، سعى مى کند احکام خدا را عملا اجرا و پیاده نماید و اگر هم نتواند رسما تشکیل حکومت دهد تا آنجا که در توان دارد در اجراى احکام مى کوشد.
به عبارت دیگر وظیفه امام اجراى دستورات الهى است در حالى که وظیفه رسول ابلاغ این دستورات مى باشد، و باز به تعبیر دیگر، رسول ارائه طریق مى کند ولى امام (ایصال به مطلوب ) مى نماید (علاوه بر وظائف سنگین دیگرى که قبلا اشاره شد).
ناگفته پیدا است که بسیارى از پیامبران مانند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) هر سه مقام را داشتند هم دریافت وحى مى کردند، هم تبلیغ فرمانهاى الهى ، و هم در تشکیل حکومت و اجراى احکام تلاش مى کردند و هم از طریق باطنى به تربیت نفوس مى پرداختند.
کوتاه سخن اینکه : امامت همان مقام رهبرى همه جانبه مادى و معنوى جسمى و روحانى و ظاهرى و باطنى است ، امام رئیس حکومت و پیشواى اجتماع و رهبر مذهبى و مربى اخلاق و رهبر باطنى و درونى است .
امام از یک سو با نیروى مرموز معنوى خود افراد شایسته را در مسیر تکامل باطنى رهبرى مى کند.
با قدرت علمى خود افراد نادان را تعلیم مى دهد.
و با نیروى حکومت خویش یا قدرتهاى اجرائى دیگر، اصول عدالت را اجرا مى نماید.
نکته 4- امامت یا آخرین سیر تکاملى ابراهیم
از آنچه در بیان حقیقت امامت گفتیم به خوبى استفاده مى شود که ممکن است کسى مقام پیامبرى و تبلیغ و رسالت را داشته باشد و امام مقام امامت در او نباشد، این
مقام ، نیازمند به شایستگى فراوان در جمیع جهات است و همان مقامى است که ابراهیم پس از آنهمه امتحانات و شایستگیها پیدا کرد، و این آخرین حلقه سیر تکاملى ابراهیم بود.
آنها که گمان مى کنند منظور از امامت تنها (فرد شایسته و نمونه بودن ) است گویا به این حقیقت توجه ندارند که چنین مطلبى از آغاز نبوت در ابراهیم بوده .
و آنها که گمان مى کنند منظور از امامت سرمشق و الگو بودن براى مردم بوده باید به آنها گفت این صفت براى ابراهیم و تمامى انبیاء و رسل از آغاز دعوت نبوت وجود دارد و به همین دلیل پیامبر باید معصوم باشد چرا که اعمالش الگو است .
بنابراین مقام امامت ، مقامى است بالاتر از اینها و حتى برتر از نبوت و رسالت و این همان مقامى است که ابراهیم پس از امتحان شایستگى از طرف خداوند دریافت داشت .
نکته 5- ظالم کیست ؟
منظور از (ظلم ) در جمله (لا ینال عهدى الظالمین ) تنها ستم به دیگران کردن نیست ، بلکه ظلم (در برابر عدل ) در اینجا به معنى وسیع کلمه به کار رفته و نقطه مقابل عدالت به معنى گذاردن هر چیز به جاى خویش ‍ است .
بنابراین ظلم آن است که شخص یا کار یا چیزى را در موقعیتى که شایسته آن نیست قرار دهند.
از آنجا که مقام امامت و رهبرى ظاهرى و باطنى خلق ، مقام فوق العاده پر مسئولیت و با عظمتى است ، یک لحظه گناه و نافرمانى و سوء پیشینه سبب مى گردد که لیاقت این مقام سلب گردد.
لذا در احادیث مى خوانیم که امامان اهل بیت (علیهمالسلام ) براى اثبات انحصار خلافت بلافصل پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به على (علیه السلام ) به همین آیه مورد بحث استدلال مى کردند، اشاره به اینکه دیگران در دوران جاهلیت بت پرست بودند، تنها کسى که یک لحظه در مقابل بت سجده نکرد على (علیه السلام ) بود، چه ظلمى از این بالاتر که انسان بت پرستى کند، مگر لقمان به فرزندش نگفت : یا بنى لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم : (اى فرزندم شریک براى خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمى است ) (لقمان 13).
به عنوان نمونه (هشام بن سالم ) از امام صادق (علیه السلام ) نقل مى کند که فرمود: قد کان ابراهیم نبیا و لیس بامام ، حتى قال الله انى جاعلک للناس اماما، قال و من ذریتى فقال الله لاینال عهدى الظالمین ، من عبد صنما او وثنا لا یکون اماما:
(ابراهیم پیامبر بود پیش از آنکه امام باشد، تا اینکه خداوند فرمود من تو را امام قرار مى دهم ، او عرض کرد از دودمان من نیز امامانى قرار ده ، فرمود پیمان من به ستمکاران نمى رسد، آنان که بتى را پرستش کردند امام نخواهند بود).
در حدیث دیگرى عبدالله بن مسعود از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل مى کند که : خداوند به ابراهیم فرمود: لا اعطیک عهدا للظالم من ذریتک ، قال یا رب و من الظالم من ولدى الذى لا ینال عهدک ؟ قال من سجد لصنم من دونى لا اجعله اماما ابدا، و لا یصلح ان یکون اماما!: (من پیمان امامت را به ستمکاران از دودمان تو نمى بخشم ابراهیم عرض کرد: ستمکارانى که این پیمان به آنها نمى رسد کیانند؟ خداوند فرمود: کسى که براى بتى سجده کرده هرگز او را امام نخواهم کرد و شایسته نیست که امام باشد).
نکته 6- امام از سوى خدا تعیین مى شود
از آیه مورد بحث ، ضمنا استفاده مى شود که امام (رهبر معصوم همه جانبه مردم ) باید از طرف خدا تعیین گردد، زیرا
اولا امامت یک نوع عهد و پیمان الهى است و بدیهى است چنین کسى را باید خداوند تعیین کند که او طرف پیمان است .
ثانیا افرادى که رنگ ستم به خود گرفته اند و در زندگى آنها نقطه تاریکى از ظلم اعم از ظلم به خویشتن یا ظلم به دیگران و حتى یک لحظه بت پرستى وجود داشته باشد، قابلیت امامت را ندارند و به اصطلاح امام باید در تمام عمر خود معصوم باشد
آیا کسى جز خدا مى تواند از وجود این صفت آگاه گردد؟
و اگر با این معیار بخواهیم جانشین پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را تعیین کنیم کسى جز امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نمى تواند باشد.
جالب اینکه نویسنده (المنار) از قول ابى حنیفه نقل مى کند که او معتقد بود، خلافت منحصرا شایسته علویان است و به همین دلیل شورش بر ضد حکومت وقت (منصور عباسى ) را مجاز مى دانست و به همین دلیل او حاضر نشد منصب قضاوت را در حکومت خلفاى بنى عباس بپذیرد.
نویسنده المنار سپس اضافه مى کند که ائمه اربعه اهل سنت همه با حکومتهاى زمان خود مخالف بودند و آنها را لائق زعامت مسلمین نمى دانستند، چرا که افرادى ظالم و ستمگر بودند.
ولى عجیب است که در عصر ما بسیارى از علماى اهل تسنن ، حکومتهاى ظالم و جبار و خودکامه را که ارتباطشان با دشمنان اسلام ، مسلم و قطعى است و ظلم و فسادشان بر کسى پوشیده نیست ، تاءیید و تقویت مى کنند سهل است آنها را
(اولوالامر) و (واجب الاطاعه ) نیز مى شمرند.
نکته 7- پاسخ به دو سؤ ال
1- از آنچه در تفسیر معنى امامت گفتیم ، ممکن است این سؤ ال را برانگیزد که اگر کار امام ایصال به مطلوب و اجرا کردن برنامه هاى الهى است ، این معنى در مورد بسیارى از پیامبران حتى خود پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و ائمه طاهرین در مقیاس عمومى تحقق نیافته بلکه همیشه افراد بسیار آلوده و گمراهى در مقابل آنها وجود داشتند.
در پاسخ مى گوئیم مفهوم این سخن این نیست که امام مردم را اجبارا به حق مى رساند بلکه با حفظ اصل اختیار و داشتن آمادگى و شایستگى مى توانند از نفوذ ظاهرى و باطنى امام ، هدایت یابند.
درست همانگونه که مى گوئیم خورشید براى تربیت موجودات زنده آفریده شده ، یا اینکه قرآن مى گوید کار باران زنده کردن زمینهاى مرده است مسلما این تاءثیر جنبه عمومى دارد اما در موجوداتى که آماده پذیرش این آثار و مهیاى پرورش باشند.
2- سؤ ال دیگر اینکه لازمه تفسیر فوق این است که هر امام باید نخست نبى و رسول باشد و بعد به مقام امامت برسد، در صورتى که جانشینان معصوم پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین نبودند.
در پاسخ مى گوئیم : لزومى ندارد که حتما شخص امام قبلا به مقام نبوت و رسالت برسد بلکه اگر کسى قبل از او باشد که مقام نبوت و رسالت و امامت در او جمع گردد (مانند پیامبر اسلام ) جانشین او مى تواند برنامه امامت او را تداوم بخشد و این در صورتى است که نیاز به رسالت جدیدى نباشد، مانند پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) که خاتم پیغمبران است .
به تعبیر دیگر اگر مرحله گرفتن وحى الهى و ابلاغ تمام احکام ، انجام یافته و تنها مرحله اجرا باقى مانده است جانشین پیامبر مى تواند خط اجرائى پیامبر را ادامه دهد، و نیازى به این نیست که خود او نبى یا رسول باشد.
نکته 8- شخصیت ممتاز ابراهیم
نام ابراهیم در 69 مورد از قرآن مجید ذکر شده ، و در 25 سوره سخن از وى به میان آمده است ، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده ، و صفات ارزنده او یادآورى گردیده است .
او از هر نظر قدوه و اسوه بود، و نمونه اى از یک انسان کامل .
مقام معرفت او نسبت به خدا منطق گویاى او در برابر بت پرستان ، مبارزات سرسختانه و خستگى ناپذیرش در مقابل جباران ، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بى نظیرش در برابر طوفان حوادث و آزمایشهاى سخت او، هر یک داستان مفصلى دارد و هر کدام سرمشقى است براى مسلمانان و رهروان راه (الله ).
به گفته قرآن او از نیکان صالحان قانتان صدیقان بردباران و وفا کنندگان به عهد بود، شجاعتى بى نظیر و سخاوتى فوق العاده داشت .
به خواست خدا در تفسیر سوره ابراهیم (مخصوصا بخش آخر سوره ) بحث مشروحى در این زمینه مطالعه خواهید کرد (به جلد دهم تفسیر نمونه صفحه 397 به بعد مراجعه کنید).

آیه و ترجمه


و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امنا و اتخذوا من مقام ابرهیم مصلى و عهدنا الى ابرهیم و اسمعیل ان طهرا بیتى للطائفین و العاکفین و الرکع السجود (125)


ترجمه :

125- (و بخاطر بیاورید) هنگامى را که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان براى مردم قرار دادیم (و براى تجدید همین خاطره ) از مقام ابراهیم نماز گاهى براى خود انتخاب کنید، و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا براى طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاک و پاکیزه کنید.

تفسیر:
عظمت خانه خدا
بعد از اشاره به مقام والاى ابراهیم در آیه گذشته ، به بیان عظمت خانه کعبه که به دست ابراهیم ساخته و آماده شد پرداخته ، مى فرماید:
(به خاطر بیاورید هنگامى را که خانه کعبه را (مثابة ) (محل بازگشت و توجه ) مردم قرار دادیم و مرکز امن و امان ) (و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امنا).
(مثابة ) در اصل از ماده (ثوب ) به معنى باز گشت چیزى به حالت نخستین است ، و از آنجا که خانه کعبه مرکزى بوده است براى موحدان که همه سال به سوى آن رو مى آوردند، نه تنها از نظر جسمانى که از نظر روحانى نیز بازگشت به توحید و فطرت نخستین مى کردند، از این رو به عنوان مثابه معرفى شده ، و از آنجا که خانه انسان که مرکز بازگشت همیشگى او مى باشد محل آرامش و آسایش است ، در کلمه (مثابه ) یکنوع آرامش و آسایش ‍ خاطر، نیز افتاده است
و این معنى با کلمه (امنا) که پشت سر آن ذکر شده تاءکید مى شود، کلمه (للناس ) نشان مى دهد که این مرکز امن و امان ، پناهگاهى است عمومى براى همه جهانیان و انسانها و توده هاى مردم .
و این در حقیقت اجابت یکى از درخواستهائى است که ابراهیم از خداوند کرد که بعدا به آن اشاره مى شود.
سپس اضافه مى کند (از مقام ابراهیم نماز گاهى براى خود انتخاب کنید) (واتخذوا من مقام ابراهیم مصلى ).
در اینکه منظور از مقام ابراهیم چیست ؟ در میان مفسران گفتگو است ، بعضى گفته اند: تمام (حج ) مقام ابراهیم است ، بعضى به معنى (عرفه ) و (مشعر الحرام ) و (جمرات سه گانه ) گرفته اند، و بعضى گفته اند (تمام حرم مکه )، مقام محسوب مى شود.
ولى ظاهر آیه همانگونه که در روایات اسلامى وارد شده و بسیارى از مفسران نیز گفته اند اشاره به همان مقام معروف ابراهیم است که محلى است در نزدیکى خانه کعبه ، و حجاج بعد از انجام طواف به نزدیک آن مى روند و نماز طواف بجا مى آورند بنابراین منظور از مصلى نیز محل نماز است .
سپس اشاره به پیمانى که از ابراهیم و فرزندش اسماعیل درباره طهارت خانه کعبه گرفته است مى فرماید و مى گوید: ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه مرا براى طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان (نمازگزاران ) پاکیزه دارید) (و عهدنا الى ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتى للطائفین و العاکفین و الرکع السجود).
منظور از طهارت و پاکیزگى در اینجا چیست ؟ بعضى گفته اند: طهارت از لوث وجود بتها.
بعضى گفته اند: از آلودگیهاى ظاهرى و مخصوصا از خون و محتویات شکم
حیواناتى که قربانى مى کردند، زیرا بعضى از ناآگاهان چنین اعمالى را انجام مى دادند.
و بعضى گفته اند طهارت در اینجا به معنى خلوص نیت به هنگام بناى این خانه توحید است .
ولى هیچ دلیلى ندارد که ما مفهوم طهارت را در اینجا محدود کنیم ، بلکه منظور پاک ساختن ظاهرى و معنوى این خانه توحید از هر گونه آلودگى است .
و لذا در بعضى از روایات مى خوانیم که این آیه تعبیر به پاکسازى از مشرکان شده و در بعضى دیگر به شستشوى بدن و پاکیزگى از آلودگیها.
نکته ها:
نکته 1- اثرات اجتماعى و تربیتى این پناهگاه امن
طبق آیه فوق ، خانه خدا (خانه کعبه ) از طرف پروردگار به عنوان یک پناهگاه و کانون امن و امان اعلام شده و مى دانیم در اسلام مقررات شدیدى براى اجتناب از هر گونه نزاع و کشمکش و جنگ و خونریزى در این سرزمین مقدس وضع شده است ، بطورى که نه تنها افراد انسان در هر قشر و گروه و در هرگونه شرائط باید در آنجا در امنیت باشند بلکه حیوانات و پرندگان نیز در آنجا در امن و امان بسر مى برند و هیچکس حق ندارد مزاحم آنها شود.
در جهانى که همیشه نزاع و کشمکش در آن وجود دارد، بودن چنین مرکزى در آن مى تواند اثر عمیق مخصوصى براى حل مشکلات مردم از خود نشان دهد، زیرا امن بودن این منطقه سبب که مردم با تمام اختلافاتى که دارند در جوار آن در کنار هم بنشینند، و به مذاکره بپردازند، و به این ترتیب یکى از مهمترین مشکلات که معمولا براى فتح باب مذاکرات براى رفع خصومتها و نزاعها وجود دارد حل مى شود.
چون بسیار مى شود که طرفین نزاع ، یا دولتهاى متخاصم جهان مایلند رفع خصومت کنند و براى این منظور به مذاکره بنشینند، اما مکانى که براى هر دو طرف مقدس و محترم و به عنوان مرکز امن و امان شناخته شده باشد پیدا نمى کنند ولى در اسلام این پیش بینى شده است و مکه به عنوان چنین مرکزى اعلام گردید.
هم اکنون تمام مسلمانان جهان که متاءسفانه گرفتار کشمکشها و اختلافات مرگبارى هستند مى توانند با استفاده از قداست و امنیت این سرزمین باب مذاکرات را بگشایند و از معنویت این مکان مقدس که نورانیت و روحانیت خاصى در دلها ایجاد مى کند به رفع اختلافات خود بپردازند.
نکته 2- چرا خانه خدا
در آیه فوق از خانه کعبه به عنوان بیتى (خانه من ) تعبیر شده در حالى که روشن است خداوند نه جسم است و نه نیاز به خانه دارد، منظور از این اضافه همان (اضافه تشریفى ) است به این معنى که براى بیان شرافت و عظمت چیزى آن را به خدا نسبت مى دهند، ماه رمضان را(شهر الله ) و خانه کعبه را (بیت الله ) مى گویند.
آیه و ترجمه


و اذ قال ابرهیم رب اجعل هذا بلدا ءامنا و ارزق اهله من الثمرات من ءامن منهم بالله و الیوم الاخر قال و من کفر فامتعه قلیلا ثم اضطره الى عذاب النار و بئس المصیر(126)


ترجمه :

126 (و بیاد آورید) هنگامى که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا این سرزمین را شهر امنى قرار ده ، و اهل آن را آنها که ایمان به خدا و روز بازپسین آورده اند از ثمرات (گوناگون ) روزى ده (ما این دعاى ابراهیم را به اجابت رساندیم و مؤ منان را از انواع برکات بهره مند ساختیم ) اما به آنها که کافر شدند بهره کمى خواهیم داد، سپس آنها را به عذاب آتش مى کشانیم و چه بد سر انجامى دارند.

تفسیر:
خواسته هاى ابراهیم از پیشگاه پروردگار
در این آیه ابراهیم دو درخواست مهم از پروردگار براى ساکنان این سرزمین مقدس مى کند که به یکى از آنها در آیه قبل نیز اشاره شد.
قرآن مى گوید: (به خاطر بیاورید هنگامى که ابراهیم عرض کرد پروردگارا این سرزمین را شهر امنى قرار ده ) (و اذ قال ابراهیم رب اجعل هذا بلدا آمنا)
و همانگونه که در آیه قبل خواندیم این دعاى ابراهیم به اجابت رسید خدا این سرزمین مقدس را یک کانون امن و امان قرار داد، و امنیتى از نظر ظاهر و باطن به آن بخشید.
دومین تقاضایش این است که : (اهل این سرزمین را آنها که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده اند از ثمرات گوناگون روزى ببخش ) (و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الاخر).
جالب اینکه ابراهیم نخست تقاضاى (امنیت ) و سپس درخواست (مواهب اقتصادى ) مى کند، و این خود اشاره اى است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشورى حکمفرما نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست !.
در اینکه منظور از ثمرات چیست ؟ مفسران گفتگوها دارند، ولى ظاهرا ثمرات یک معنى وسیع دارد که هر گونه نعمت مادى اعم از میوه ها و مواد دیگر غذائى ، و نعمتهاى معنوى را شامل مى شود، در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: هى ثمرات القلوب : (منظور میوه دلها است )! اشاره به اینکه خداوند محبت و علاقه مردم را به مردم این سرزمین جلب مى کند.
این نکته نیز قابل توجه است که ابراهیم این تقاضا را تنها براى مؤ منان به توحید و روز جزا مى کند، شاید به خاطر اینکه از جمله لا ینال عهدى الظالمین در آیات گذشته به این حقیقت پى برده بود که گروهى از نسلهاى آینده او، راه شرک و ظلم و ستم مى پویند، و او در اینجا ادب را رعایت کرد و آنها را از دعاى خود استثنا نمود.
به هر حال خداوند در پاسخ این تقاضاى ابراهیم چنین (فرمود: اما آنها که راه کفر را پوئیده اند بهره کمى (از این ثمرات ) به آنها خواهم داد) (و به طور کامل محروم نخواهم کرد!) (قال و من کفر فامتعه قلیلا).
اما در سراى آخرت (آنها را به عذاب آتش مى کشانم و چه بد سر انجامى دارند) (ثم اضطره الى عذاب النار و بئس المصیر).
این در واقع صفت (رحمانیت ) همان رحمت عامه پروردگار است که از خوان نعمت بى دریغش همه بهره مى گیرند، و از خزانه غیبش خوبان و بدان وظیفه خور باشند، ولى سراى آخرت که سراى رحمت خاص او است ، رحمت و نجاتى براى آنها نیست .

آیه و ترجمه


و اذ یرفع ابرهیم القواعد من البیت و اسمعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم (127)
ربنا و اجعلنا مسلمین لک و من ذریتنا امة مسلمة لک و ارنا مناسکنا و تب علینا انک انت التواب الرحیم (128)
ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم ءایتاک و یعلمهم الکتب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (129)


ترجمه :

127- (و نیز بیاد آورید) هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه هاى خانه (کعبه ) را بالا مى بردند (و مى گفتند) پروردگارا! از ما بپذیر تو شنوا و دانائى .
128- پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خود قرار ده و از دودمان ما امتى که تسلیم فرمانت باشد به وجود آور، و طرز پرستش خودت را به ما نشان ده ، و توبه ما را بپذیر، که تو تواب و رحیمى .
129- پروردگارا! در میان آنها پیامبرى از خودشان مبعوث کن ، تا آیات تو را بر آنها بخواند، و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمى (و بر این کار قادرى ).

تفسیر:
ابراهیم خانه کعبه را بنا مى کند
از آیات مختلف قرآن و احادیث و تواریخ اسلامى به خوبى استفاده مى شود که خانه کعبه پیش از ابراهیم ، حتى از زمان آدم بر پا شده بود، در آیه 37 سوره ابراهیم از قول این پیامبر بزرگ مى خوانیم : ربنا انى اسکنت من ذریتى بواد غیر ذى زرع عند بیتک المحرم :(پروردگارا! بعضى از فرزندانم را در این سرزمین خشک و سوزان در کنار خانه تو سکونت دادم ).
این آیه گواهى مى دهد موقعى که ابراهیم با فرزند شیرخوارش اسماعیل و همسرش به سرزمین مکه آمدند اثرى از خانه کعبه وجود داشته است .
در آیه 96 سوره آل عمران نیز مى خوانیم : ان اول بیت وضع للناس للذى ببکة مبارکا:(نخستین خانه اى که به منظور پرستش خداوند براى مردم ساخته شد در سرزمین مکه بود) مسلم است که پرستش خداوند و ساختن مرکز عبادت از زمان ابراهیم آغاز نگردیده بلکه قبلا و حتى از زمان آدم (علیه السلام ) بوده است .
اتفاقا تعبیرى که در نخستین آیه مورد بحث به چشم مى خورد نیز همین معنى را مى رساند آنجا که مى گوید: به یاد آورید هنگامى را که ابراهیم و اسماعیل پایه هاى خانه (کعبه ) را بالا مى بردند، و مى گفتند: پروردگارا! از ما بپذیر تو شنوا و دانائى (و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسماعیل ربنا تقبل منا انک انت السمیع العلیم ).
این تعبیر مى رساند که شالوده هاى خانه کعبه وجود داشته و ابراهیم و اسماعیل پایه ها را بالا بردند.
در خطبه معروف قاصعه از نهج البلاغه نیز مى خوانیم : الا ترون ان الله سبحانه اختبر الاولین من لدن آدم صلوات الله علیه الى الاخرین من هذا العالم باحجار ...فجعلها بیته الحرام ...، ثم امر آدم و ولده یثنوا اعطافهم نحوه ...
(آیا نمى بینید که خداوند مردم جهان را از زمان آدم تا به امروز به وسیله قطعات سنگى ... امتحان کرده است ، و آن را خانه محترم خود قرار داده ، سپس به آدم و فرزندانش دستور داد که به گرد آن طواف کنند).
کوتاه سخن اینکه : آیات قرآن و روایات این تاریخچه معروف را تاءیید مى کند که خانه کعبه نخست به دست آدم ساخته شد، سپس در طوفان نوح فروریخت ، و بعد به دست ابراهیم و فرزندش اسماعیل تجدید بنا گردید
در دو آیه اخیر از آیات مورد بحث ، ابراهیم و فرزندش اسماعیل ، پنج تقاضاى مهم از خداوند جهان مى کنند، این تقاضاها که به هنگام اشتغال به تجدید بناى خانه کعبه صورت گرفت به قدرى حساب شده و جامع تمام نیازمندیهاى زندگى مادى و معنوى است که انسان را به عظمت روح این دو پیامبر بزرگ خدا کاملا آشنا مى سازد:
نخست عرضه مى دارند: (پروردگارا! ما را تسلیم فرمان خودت قرار ده ) (ربنا و اجعلنا مسلمین لک ).
بعد تقاضا مى کنند (از دودمان ما نیز امتى مسلمان و تسلیم در برابر فرمانت قرار ده ) (و من ذریتنا امة مسلمة لک ).
سپس تقاضا مى کنند طرز پرستش و عبادت خودت را به ما نشان ده ، و ما را از آن آگاه ساز) (و ارنا مناسکنا).
تا بتوانیم آنگونه که شایسته مقام تو است عبادتت کنیم .

بعد از خدا تقاضاى توبه کرده ، مى گویند: (توبه ما را بپذیر و رحمتت را متوجه ما گردان که تو تواب و رحیمى ) (و تب علینا انک انت التواب الرحیم ) پنجمین تقاضاى آنها این است که : (پروردگارا! در میان آنها پیامبرى از خودشان مبعوث کن ) (ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم ).
(تا آیات تو را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و آنها را پاکیزه کند) (یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم ).
(چرا که تو توانا هستى و بر تمام این کارها قدرت دارى ) (انک انت العزیز الحکیم ).
نکته ها
نکته 1- هدف بعثت پیامبران
در آیات فوق پس از آنکه ابراهیم و اسماعیل تقاضاى ظهور پیامبر اسلام را مى کنند سه هدف براى بعثت او بیان مى دارند: نخست تلاوت آیات خدا بر مردم ، این جمله اشاره به بیدار ساختن اندیشه ها در پرتو آیات گیرا و جذاب و کوبنده اى است که از مجراى وحى بر قلب پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نازل مى شود و او به وسیله آن ، ارواح خفته را بیدار مى کند.
(یتلو) از ماده (تلاوت ) در لغت به معنى پى در پى آوردن چیزى است و هنگامى که عباراتى را پشت سر هم و روى نظام صحیحى بخوانند، عرب از آن تعبیر به تلاوت مى کند، بنابراین تلاوت منظم و پى در پى مقدمهاى است براى بیدارى و ایجاد آمادگى ، براى تعلیم و تربیت .
سپس تعلیم کتاب و حکمت را هدف دوم مى شمرد، چرا که تا آگاهى حاصل نشود، تربیت که مرحله سوم است صورت نمى گیرد
تفاوت (کتاب ) و(حکمت ) ممکن است در این جهت باشد که کتاب اشاره به کتب آسمانى است ، و اما حکمت ، علوم و دانشها و اسرار و علل و نتائج احکام
است که از طرف پیامبر، تعلیم مى شود.
که مساءله (تزکیه ) است بیان مى دارد.
(تزکیه ) در لغت هم به معنى نمو دادن ، و هم به معنى پاکسازى آمده است .
و به این ترتیب تکامل وجود انسان در جنبه هاى علمى و عملى به عنوان هدف نهائى بعثت پیامبر، معرفى شده است .
این نکته مخصوصا قابل توجه است که علوم بشر محدود است ، و آمیخته با هزاران نقطه ابهام و خطاهاى فراوان ، و از این گذشته نسبت به آنچه را هم مى داند گاهى نمى تواند دقیقا امیدوار باشد چرا که خطاهاى خود و دیگران را دیده است .
اینجا است که باید پیامبران ، با علوم راستین و خالى از هر گونه خطا که از مبدء وحى گرفته اند به میان مردم بیایند، خطاهایشان را بر طرف سازند، آنجا را که نمى دانند به آنها بیاموزند و آن را که مى دانند به آنها اطمینان خاطر دهند.
موضوع دیگرى که در این رابطه لازم به یادآورى است این است که نیمى از شخصیت ما را(عقل و خرد) تشکیل مى دهد و نیمى را (غرائز و امیال ،) به همین دلیل ما به همان اندازه که نیاز به تعلیم داریم ، نیاز به تربیت هم داریم ، هم خرد ما باید تکامل یابد و هم غرائز درونى ما به سوى هدف صحیحى رهبرى شوند.
لذا پیامبران هم معلمند، هم مربى ، هم آموزش دهنده اند و هم پرورش دهنده .
نکته 2- تعلیم مقدم است یا تربیت ؟
جالب اینکه در چهار مورد از قرآن مجید که مساءله تعلیم و تربیت به عنوان هدف انبیاء با هم ذکر شده است در سه مورد تربیت بر تعلیم مقدم شمرده شده (سوره بقره آیه 151 آل عمران 164جمعه 2) و تنها در یک مورد تعلیم بر تربیت مقدم شده است (آیه
مورد بحث ) با اینکه مى دانیم معمولا تا تعلیمى نباشد تربیتى صورت نمى گیرد.
بنابراین آنجا که تعلیم بر تربیت مقدم شده اشاره به وضع طبیعى آن است ، و در موارد بیشترى که تربیت مقدم ذکر شده گویا اشاره به مساءله هدف بودن آن است ، چرا که هدف اصلى تربیت است و بقیه همه مقدمه آن است .
نکته 3- پیامبرى از میان خود آنها
این تعبیر که با کلمه (منهم ) در آیات فوق آمده اشاره به این است که رهبران و مربیان انسان باید از نوع خود او باشند، با همان صفات و غرائز بشرى تا بتوانند از نظر جنبه هاى عملى ، سرمشقهاى شایسته اى باشند، بدیهى است اگر از غیر جنس بشر باشند نه آنها مى توانند دردها نیازها، مشکلات ، و گرفتاریهاى مختلف انسانها را درک کنند و نه انسانها مى توانند از آنها سرمشق بگیرند.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت