تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت7)

آیه و ترجمه


قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله مصدقا لما بین یدیه و هدى و بشرى للمؤ منین (97)
من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین (98)


ترجمه :

97- (آنها مى گویند چون فرشتهاى که وحى بر تو نازل مى کند جبرئیل است و ما با جبرئیل دشمن هستیم به تو ایمان نمى آوریم ) بگو کسى که دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است ، قرآنى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند و هدایت و بشارت براى مؤ منان است .
98- کسى که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و) خداوند دشمن کافران است .
شان نزول
هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به مدینه آمد روزى ابن صوریا (یکى از علماى یهود) با جمعى از یهود فدک نزد پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آمدند، و سؤ الات گوناگونى از حضرتش کردند، و نشانه هائى را که گواه نبوت و رسالت او بود جستجو نمودند، از جمله گفتند: اى محمد خواب تو چگونه است ؟ زیرا به ما اطلاعاتى درباره خواب پیامبر موعود داده شده است ، فرمود: تنام عیناى و قلبى یقظان !: (چشم من به خواب مى رود اما قلبم بیدار است ) گفتند راست گفتى اى محمد! و پس از سؤ الات متعدد
دیگر، ابن صوریا گفت : یک سؤ ال باقى مانده که اگر آن را صحیح جواب دهى به تو ایمان مى آوریم و از تو پیروى خواهیم کرد، نام آن فرشتهاى که بر تو نازل مى شود چیست ؟ فرمود: جبرئیل است .
(ابن صوریا) گفت : او دشمن ما است ، دستورهاى مشکل درباره جهاد و جنگ مى آورد، اما میکائیل همیشه دستورهاى ساده و راحت آورده ، اگر فرشته وحى تو میکائیل بود به تو ایمان مى آوردیم !.

تفسیر:
ملت بهانه جو!
بررسى شاءن نزول آیه فوق انسان را بار دیگر به یاد بهانه جوئیهاى ملت یهود مى اندازد که از زمان پیامبر بزرگوار موسى (علیه السلام ) تا کنون این برنامه را دنبال کرده اند، و براى شانه خالى کردن از زیر بار حق هر زمان به سراغ بهانه اى مى روند.
در اینجا چنانکه مشاهده مى کنیم : تنها بهانه این است که چون جبرئیل فرشته وحى تو است و تکالیف سنگین خدا را ابلاغ مى کند ما ایمان نمى آوریم ، ما دشمن او هستیم اگر فرشته وحى میکائیل بود، بسیار خوب بود، ایمان مى آوردیم ؟.
از اینان باید پرسید مگر فرشتگان الهى با یکدیگر از نظر انجام وظیفه فرق دارند؟ اصولا مگر آنها طبق خواسته خودشان عمل مى کنند یا از پیش خود چیزى مى گویند؟ آنها همانگونه اند که قرآن معرفى کرده لا یعصون الله ما امرهم : (هر چه خداوند دستور دهد همان را انجام مى دهند) (تحریم 6).
به هر حال قرآن در پاسخ این بهانه جوئیها چنین مى گوید: (به آنها بگو
هر کس دشمن جبرئیل باشد (در حقیقت دشمن خدا است ) چرا که او به فرمان خدا قرآن را بر قلب تو نازل کرده است ) (قل من کان عدوا لجبریل فانه نزله على قلبک باذن الله ).
(قرآنى که کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند) (و هماهنگ با نشانه هاى آنها است ) (مصدقا لما بین یدیه ).
(قرآنى که مایه هدایت و بشارت براى مؤ منان است ) (و هدى و بشرى للمؤ منین ).
در حقیقت در این آیه سه پاسخ به این گروه داده شده است :
نخست اینکه جبرئیل چیزى از نزد خود نمى آورد هر چه هست (باذن الله ) است .
دیگر اینکه نشانه صدق از کتب پیشین در آن وجود دارد چرا که مطابق نشانه هاى آنها است .
سوم اینکه محتواى آن خود دلیل بر اصالت و حقانیت آن مى باشد.
آیه بعد همین موضوع را با تاءکید بیشتر تواءم با تهدید بیان مى کند و مى گوید: (هر کس دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان او و جبرئیل و میکائیل باشد خداوند دشمن او است ، خدا دشمن کافران است ) (من کان عدوا لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فان الله عدو للکافرین ).
اشاره به اینکه اینها قابل تفکیک نیستند الله ، فرشتگان او، فرستادگان او، جبرئیل ، میکائیل و هر فرشته دیگر، و در حقیقت دشمنى با یکى دشمنى با بقیه است .
به تعبیر دیگر دستورات الهى که تکامل بخش انسانهاست از سوى خداوند
بوسیله فرشتگان بر پیامبران نازل مى شود و اگر تفاوتى بین ماءموریتهاى آنها باشد از قبیل تقسیم مسئولیت است نه تضاد در ماءموریت ، آنها همه در مسیر یک هدف قرار دارند، بنابراین دشمنى با یکى از آنها، دشمنى با خدا است .
(جبریل ) و (میکال )
نام (جبریل ) سه بار، و نام (میکال ) یکبار در قرآن مجید، در همین مورد آمده است و از همین آیات استفاده مى شود که هر دو از فرشتگان بزرگ و مقرب خدایند (در تلفظات معمولى مسلمین جبرئیل و میکائیل هر دو با همزه و یاء تلفظ مى شود، ولى در متن قرآن تنها به صورت جبریل و میکال آمده است ) جمعى عقیده دارند که (جبریل ) لفظى است عبرانى و اصل آن (جبرئیل ) به معنى (مرد خدا) یا (قوت خدا) است ( (جبر) به معنى (قوت یا مرد) و (ئیل ) به معنى (خدا) است ).
به موجب آیات مورد بحث جبرئیل پیک وحى خدا بر پیامبر، و نازل کننده قرآن بر قلب پاک او بوده است ، در حالى که در سوره نحل آیه 102 واسطه وحى (روح القدس ) معرفى شده .
و در سوره (شعراء آیه 191) مى خوانیم قرآن را روح الامین براى آن حضرت آورده ، ولى همانگونه که مفسران تصریح کرده اند: منظور از روح القدس و روح الامین همان جبرئیل است .
ضمنا احادیثى در دست داریم که به موجب آنها جبرئیل به صورتهاى گوناگون بر پیامبر نازل مى شد و در مدینه جبرئیل غالبا به صورت دحیه کلبى که مردى بسیار زیبا بود بر آن حضرت نمایان مى گشت .
از سوره نجم استفاده مى شود که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) جبرئیل را دو بار
(به صورت اصلیش ) مشاهده کرد.
در کتب اسلامى معمولا چهار فرشته مقرب خدا را جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل شمرده اند که از میان اینها جبرئیل از همه برتر است .
در منابع یهود نیز سخن از جبریل و میکال آمده است ، از جمله در کتاب دانیال جبرئیل به عنوان مغلوب کننده رئیس شیاطین و میکائیل به عنوان حامى قوم اسرائیل معرفى شده .
بعضى از محققان مى گویند در منابع یهود چیزى که دلالت بر خصومت جبریل با آنها داشته باشد دیده نشده ، و این خود مؤ ید آن است که اظهار عداوت یهودیان معاصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نسبت به جبریل یک بهانه بیش نبوده ، تا بوسیله آن از پذیرش اسلام سر باز زنند، چرا که در منابع مذهبى خودشان ریشه اى نداشته است .

آیه و ترجمه


و لقد انزلنا الیک ءایات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون (99)
او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم بل اکثرهم لا یؤ منون (100)
و لما جاءهم رسول من عندالله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتب الله وراء ظهورهم کانهم لایعلمون (101)


ترجمه :

99- نشانه هاى روشنى براى تو فرستادیم ، و جز فاسقان کسى به آنها کفر نمى ورزد.
100- و آیا هر بار آنها (یهود) پیمانى (با خدا و پیامبر) بستند جمعى آن را دور نیفکندند؟ (و با آن مخالفت نکردند ؟) و بیشتر آنها ایمان نمى آورند.
101- و هنگامى که فرستاده اى از سوى خدا به سراغشان آمد در حالى که با نشانه هائى که نزد آنها بود مطابقت داشت ، جمعى از آنان که داراى کتاب بودند کتاب خدا را پشت سر افکندند، گوئى اصلا از آن خبر ندارند.
شاءن نزول
در مورد آیه اول شاءن نزولى از ابن عباس نقل شده است و آن اینکه : (ابن صوریا) دانشمند یهودى از روى لجاج و عناد به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) گفت : تو
چیزى که براى ما مفهوم باشد نیاورده اى ! و خداوند نشانه روشنى بر تو نازل نکرده تا ما از تو تبعیت کنیم ، آیه فوق نازل شد و به او صریحا پاسخ گفت .

تفسیر:
پیمان شکنان یهود
در نخستین آیه مورد بحث ، قرآن به این حقیقت اشاره مى کند که دلائل کافى و نشانه هاى روشن و آیات بینات در اختیار پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) قرار دارد و آنها که انکار مى کنند در حقیقت ، پى به حقانیت دعوت او برده و به خاطر اغراض خاصى به مخالفت برخاسته اند، مى گوید: (ما بر تو آیات بینات نازل کردیم و جز فاسقان کسى به آنها کفر نمى ورزد) (و لقد انزلنا الیک آیات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون ).
تفکر در آیات قرآن براى هر انسان پاکدل و حقجوئى روشن کننده راهها است و با مطالعه این آیات مى توان به صدق دعوت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و عظمت قرآن پى برد، ولى این حقیقت را تنها کسانى درک مى کنند که قلبشان بر اثر گناه تاریک نشده باشد، بنابراین جاى تعجب نیست که فاسقان و آلودگان به گناه و آنها که از اطاعت فرمان خدا سر باز زده اند هرگز به آن ایمان نیاورند.
سپس به یکى از اوصاف بسیار بد جمعى از یهود یعنى پیمان شکنى که گویا با تاریخ آنها همراه است اشاره کرده مى گوید: (آیا هر بار آنان پیمانى با خدا و پیامبر بستند جمعى از آنها آن را دور نیفکندند و با آن مخالفت نکردند)؟!(او کلما عاهدوا عهدا نبذه فریق منهم ).
آرى (اکثرشان ایمان نمى آورند) (بل اکثرهم لا یؤ منون ).
خداوند از آنها در کوه طور پیمان گرفت که به فرمانهاى تورات عمل کنند
ولى سر انجام این پیمان را شکستند و فرمان او را زیر پا گذاردند.
و نیز از آنها پیمان گرفته شده بود که به پیامبر موعود (پیامبر اسلام که بشارت آمدنش در تورات داده شده بود) ایمان بیاورند به این پیمان نیز عمل نکردند.
یهود بنى نضیر و بنى قریظه هنگام ورود پیامبر اسلام به مدینه نیز با او پیمان بستند که لااقل به دشمنانش کمک نکنند، ولى عاقبت این پیمان را هم شکستند و در جنگ احزاب با مشرکان مکه بر ضد اسلام همکارى کردند.
اساسا این شیوه دیرینه اکثریت یهود است که به عهد خویش پایبند نیستند و هم اکنون نیز به روشنى مى بینیم که هرگاه منافع صهیونیستها و اسرائیل غاصب به خطر بیفتد، تمام عهدنامه هاى خصوصى و جهانى را زیر پا گذارده ، و با بهانه هاى واهى همه را به دست فراموشى مى سپارند.
آخرین آیه مورد بحث ، تاءکید صریحتر و گویاترى روى همین موضوع دارد مى گوید: (هنگامى که فرستاده اى از سوى خدا به سراغ آنها آمد و با نشانه هائى که نزد آنها بود مطابقت داشت ، جمعى از آنان که داراى کتاب بودند کتاب الهى را پشت سر افکندند، آنچنان که گوئى اصلا از آن خبر ندارند) (و لما جائهم رسول من عند الله مصدق لما معهم نبذ فریق من الذین اوتوا الکتاب کتاب الله وراء ظهورهم کانهم لایعلمون ).
تا آن زمان که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مبعوث نشده بود علماى یهود، مردم را به آمدنش بشارت مى دادند و نشانه ها و مشخصات او را بر مى شمردند اما هنگامى که به رسالت مبعوث گشت آنچنان از محتویات تورات ، رخ بر تافتند که گوئى هرگز آن را ندیده بودند و نخوانده بودند.
آرى این است نتیجه خودخواهى و دنیا پرستى که انسانى را که در آغاز از
مبلغان سر سخت حق بوده به هنگام رسیدن به آن در صف دشمنان آشتى ناپذیر قرار مى دهد.
نکته ها
نکته 1- روشن است تعبیر به (نزول ) (فرود آمدن ) یا(انزال ) (فرو فرستادن ) در مورد قرآن مجید به این معنى نیست که مثلا خداوند مکانىدر آسمانها دارد و قرآن را از آن محل بالا فرو فرستاده است ، بلکه این تعبیر اشاره بهعلو مقامى و معنوى پروردگار است .
نکته
2- کلمه (فاسق ) از ماده (فسق ) در اصل به معنى خارج شدن هسته از درون رطب (خرماى تازه ) است ، به این ترتیب که گاهى رطب از شاخه درخت نخل سقوط مى کند، هسته از درون آن به خارج مى پرد، عرب از این معنى تعبیر به (فسقت النواة ) مى کند سپس به تمام کسانى که لباس طاعت پروردگار را از تن در آورده و از راه و رسم بندگى خارج شده اند فاسق گفته شده است .
در حقیقت همان گونه که هسته خرما به هنگام بیرون آمدن ، آن قشر شیرین و مفید و مغذى را رها مى سازد، آنها نیز با اعمال خود تمام ارزش و شخصیت خویش را از دست مى دهند.
نکته 3 قرآن در بحثهاى فوق مانند دیگر بحثها هرگز تمام یک قوم را به خاطر گناهاکثریت مورد ملامت قرار نمى دهد، بلکه با تعبیر (فریق ) و همچنین (اکثر) سهماقلیت با تقوا و مؤ من را محفوظ مى دارد، و این است راه و رسم حق طلبى و حقجوئى .

آیه و ترجمه


و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمن و ما کفر سلیمن و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر و ما انزل على الملکین ببابل هاروت و ماروت و ما یعلمان من احد حتى یقولا انما نحن فتنة فلا تکفر فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم و لقد علموا لمن اشترئه ماله فى الاخرة من خلق و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون (102)
و لو انهم ءامنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون (103)


ترجمه :

102- (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى مى کردند، سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و کافر نشد، ولکن شیاطین کفر ورزید و به مردم
تعلیم سحر دادند (و نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل (هاروت ) و (ماروت ) نازل شد پیروى کردند، (آنها طریق سحر کردن را براى آشنائى به طرز ابطال آن به مردم یاد مى دادند) و به هیچ کس چیزى یاد نمى دادند مگر اینکه قبلا به او مى گفتند ما وسیله آزمایش شما هستیم ، کافر نشوید (و از این تعلیمات سوء استفاده نکنید) ولى آنها از آن دو فرشته مطالبى را مى آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائى بیفکنند (نه اینکه از آن براى ابطال سحر استفاده کنند) ولى هیچگاه بدون فرمان خدا نمى توانند به انسانى ضرر برسانند، آنها قسمتهائى را فرا مى گرفتند که براى آنان زیان داشت و نفعى نداشت ، و مسلما مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد بهرهاى در آخرت نخواهد داشت و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن مى فروختند اگر علم و دانشى مى داشتند!.
103 و اگر آنها ایمان مى آوردند و پرهیزکارى پیشه مى کردند پاداشى که نزد خداوند بود براى آنان بهتر بود، اگر آگاهى داشتند.

تفسیر:
سلیمان و ساحران بابل
از احادیث چنین بر مى آید که در زمان سلیمان پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آورى کرده در محل مخصوصى نگهدارى کنند (این نگهدارى شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدى براى دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته )
پس از وفات سلیمان گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلا پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام مى داد!
گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است ، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است در صورتى که او ساحر بوده ؟.
این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به این پیامبر الهى محسوب مى شد لازمهاش تکفیر سلیمان (علیه السلام ) بود، زیرا طبق گفته آنان سلیمان مرد ساحرى بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است .
آیات فوق به آنها پاسخ مى گوید.
به هر حال نخستین آیه مورد بحث فصل دیگرى از زشتکاریهاى یهود را معرفى مى کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گوید:(آنها از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى کردند) (و اتبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان ).
ضمیر در جمله (و اتبعوا) ممکن است اشاره به یهودیان معاصر پیامبر باشد و یا معاصران سلیمان و یا همه آنان .
منظور از(شیاطین ) نیز ممکن است ، انسانهاى طغیانگر و یا جن و یا اعم از هر دو باشد.
سپس قرآن به دنبال این سخن اضافه مى کندسلیمان هرگز کافر نشد (و ما کفر سلیمان ).
او هرگز به سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد،(ولى شیاطین کافر شدند، و به مردم تعلیم سحر دادند)(و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر).
(آنها (یهود) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل ، هاروت و ماروت نازل گردید پیروى کردند)(و ما انزل على الملکین ببابل هاروت و ماروت ).
آرى آنها از دو سو دست به سوى سحر دراز کردند، یکى از سوى تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان ، و دیگرى از سوى تعلیماتى که بوسیله هاروت و ماروت دو فرشته خدا در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند.
(در حالى که دو فرشته الهى (تنها هدفشان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سازند) و لذا (به هیچکس چیزى یاد نمى دادند، مگر اینکه قبلا به او مى گفتند: ما وسیله آزمایش تو هستیم کافر نشو!) (و از این تعلیمات سوء استفاده مکن ) (و ما یعلمان من احد حتى یقولا انما نحن فتنة فلا تکفر).
خلاصه ، این دو فرشته زمانى به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران ، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولى از آنجا که خنثى کردن یک مطلب (همانند خنثى کردن یک بمب ) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثى کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.
ولى سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى ، سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان مى برند همه مولود سحر است آرى این است راه و رسم بدکاران که همیشه براى توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروى از آن مى کنند.
به هر حال آنها از این آزمایش الهى پیروز بیرون نیامدند از آن دو فرشته مطالبى را مى آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدائى بیفکنند (فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه ).
ولى قدرت خداوند ما فوق همه این قدرتها است ، (آنها هرگز نمى توانند بدون فرمان خدا به احدى ضرر برسانند) (و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله ).
(آنها قسمتهائى را یاد مى گرفتند که براى ایشان ضرر داشت و نفع نداشت )(و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم ).
آرى آنها این برنامه سازنده الهى را تحریف کردند بجاى اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند با اینکه مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد بهرهاى در آخرت نخواهد داشت ) (و لقد علموا لمن اشتراه ما له فى الاخرة من خلاق ).
(چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر علم و دانشى مى داشتند) (و لبئس ما شروا به انفسهم لو کانوا یعلمون ).
آنها آگاهانه به سعادت و خوشبختى خود و جامعهاى که به آن تعلق داشتند پشت پا زدند و در گرداب کفر و گناه غوطه ور شدند در حالى که اگر ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند پاداشى که نزد خدا بود براى آنان از همه این امور بهتر بود، اگر توجه داشتند) (و لو انهم آمنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون ).
نکته ها
1- ماجراى هاروت و ماروت
درباره این دو فرشته که به سرزمین بابل آمدند، افسانه ها و اساطیر عجیبى بوسیله داستان پردازان ساخته شده و به این دو ملک بزرگ الهى بسته اند تا آنجا که به آنها چهره خرافى داده اند، و حتى کار تحقیق و مطالعه پیرامون این حادثه تاریخى را بر دانشمندان مشکل ساخته اند آنچه از میان همه اینها صحیحتر به نظر مى رسد و با موازین عقلى و تاریخى و منابع حدیث سازگار است همان است که در ذیل مى خوانید: (در سرزمین بابل سحر و جادوگرى به اوج خود رسید و باعث ناراحتى و ایذاء مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان ماءمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.
ولى این تعلیمات بالاخره قابل سوء استفاده بود، چرا که فرشتگان ناچار بودند براى ابطال سحر ساحران طرز آن را نیز تشریح کنند، تا مردم بتوانند از این راه به پیشگیرى پردازند، این موضوع سبب شد که گروهى پس از آگاهى از طرز سحرخود در ردیف ساحران قرار گرفتند و موجب مزاحمت تازهاى براى مردم شدند.
با اینکه آن دو فرشته به مردم هشدار دادند که این یکنوع آزمایش الهى براى شما است و حتى گفتند: سوء استفاده از این تعلیمات یکنوع کفر است ، اما آنها به کارهائى پرداختند که موجب ضرر و زیان مردم شد).
آنچه در بالا آوردیم چیزى است که از بسیارى از احادیث و منابع اسلامى
استفاده مى شود و هماهنگى آن با عقل و منطق آشکار است ، از جمله حدیثى که از عیون اخبار الرضا (علیه السلام ) نقل شده (که در یک طریق از خود امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) و در طریق دیگرى از امام حسن عسکرى (علیه السلام ) است ) به روشنى این معنى را تاءیید مى کند .
اما متاسفانه بعضى از مورخان و نویسندگان دائرة المعارفها و حتى بعضى از مفسران در این زمینه تحت تاثیر افسانه هاى مجعولى قرار گرفته اند و داستانى را که در افواه بعضى از عوام مشهور است درباره این دو فرشته معصوم الهى ذکر کرده اند که : آنان دو فرشته بودند، خداوند آنها را براى این به زمین فرستاد تا بدانند اگر آنها نیز جاى انسانها بودند از گناه مصون نمى ماندند، و خدا را معصیت مى کردند، آنها هم پس از فرود آمدن به زمین مرتکب چندین گناه بزرگ شدند و به دنبال آن افسانهاى درباره ستاره زهره نیز ساختند، همه اینها بى اساس و جزء خرافات است و قرآن از این امور پاک مى باشد و اگر تنها در متن آیات فوق بیندیشیم خواهیم دید که بیان قرآن هیچ ارتباطى با این مسائل ندارد.
2- واژه هاروت و ماروت
نام (هاروت ) و (ماروت ) به عقیده بعضى از نویسندگان ، ایرانى الاصل است او مى گوید در کتاب ارمنى با نام (هرروت ) به معنى حاصلخیزى و (مروت ) به معنى (بى مرگى ) برخورد کرده است ، او معتقد است که هاروت و ماروت ماخوذ از این دو لفظ مى باشد.
ولى این استنباط دلیل روشنى ندارد.
در (اوستا) الفاظ (هرودات ) که همان (خرداد) باشد و همچنین (امردات )
به معنى بى مرگ که همان مرداد است به چشم میخورد.
دهخدا در لغت نامه خود نیز مطلبى در این زمینه نقل کرده است که بى شباهت به معنى اخیر نیست .
و عجیب اینکه : بعضى هاروت و ماروت را دو مرد از ساکنان بابل دانسته اند و بعضى حتى آنها را به عنوان شیاطین معرفى کرده اند در حالى که آیه فوق به وضوح این مسائل را رد مى کند .
3- چگونه فرشته معلم انسان مى شود ؟
در اینجا سؤ الى باقى میماند و آن اینکه طبق ظاهر آیات فوق و روایات متعدد چنانکه گفتیم هاروت و ماروت دو فرشته الهى بودند که براى مبارزه با اذیت و آزار ساحران به تعلیم مردم پرداختند، آیا براستى فرشته مى تواند معلم انسان باشد؟
پاسخ این سؤ ال در همان احادیث ذکر شده است و آن اینکه خداوند آنها را به صورت انسانهائى در آورد تا بتوانند این رسالت خود را انجام دهند، این حقیقت را مى توان از آیه 9 سوره انعام نیز دریافت آنجا که مى گوید: و لو جعلناه ملکا لجعلناه رجلا (اگر او (پیامبر) را فرشتهاى قرار مى دادیم حتما او را به صورت مردى جلوه گر مى ساختیم ).
4 هیچکس بدون اذن خدا قادر بر کارى نیست
در آیات فوق خواندیم که ساحران نمى توانستند بدون اذن پروردگار به کسى زیان برسانند این به آن معنى نیست که جبر و اجبارى در کار باشدبلکه
اشاره به یکى از اصول اساسى توحید است که همه قدرتها در این جهان از قدرت پروردگار سرچشمه مى گیرد، حتى سوزندگى آتش و برندگى شمشیر بى اذن و فرمان او نمى باشد، چنان نیست که ساحر بتواند بر خلاف اراده خدا در عالم آفرینش دخالت کند و چنین نیست که خدا را در قلمرو حکومتش محدود نماید بلکه اینها خواص و آثارى است که او در موجودات مختلف قرار داده ، بعضى از آن حسن استفاده مى کنند و بعضى سوء استفاده ، و این آزادى و اختیار که خدا به انسانها داده نیز وسیله اى است براى آزمودن و تکامل آنها.
5- سحر چیست و از چه زمانى پیدا شده ؟
در اینکه (سحر) چیست ، و از چه تاریخى به وجود آمده ؟ بحث فراوان است این قدر مى توان گفت که سحر از زمانهاى خیلى قدیم در میان مردم رواج داشته است ، ولى تاریخ دقیقى براى آن در دست نیست ، و نیز نمى توان گفت چه کسى براى نخستین بار جادوگرى را به وجود آورد؟
ولى از نظر معنى و حقیقت سحر مى توان گفت : سحر نوعى اعمال خارق العاده است که آثارى از خود در وجود انسانها به جا مى گذارد و گاهى یکنوع چشمبندى و تردستى است ، و گاه تنها جنبه روانى و خیالى دارد.
سحر از نظر لغت به دو معنى آمده است :
1- به معنى خدعه و نیرنگ و شعبده و تردستى و به تعبیر قاموس اللغه سحر یعنى خدعه کردن .
2- (کل ما لطف و دق ):(آنچه عوامل آن نامرئى و مرموز باشد).
در مفردات راغب که مخصوص واژه هاى قرآن است به سه معنى اشاره شده :
1- خدعه و خیالات بدون حقیقت و واقعیت ، همانند شعبده و تردستى .
2- جلب شیطانها از راه هاى خاصى و کمک گرفتن از آنان .
3- معنى دیگرى است که بعضى پنداشته اند و آن اینکه : ممکن است با وسائلى ماهیت و شکل اشخاص و موجودات را تغییر داد، مثلا انسان را بوسیله آن به صورت حیوانى در آورد، ولى این نوع خیال و پندارى بیش ‍ نیست و واقعیت ندارد.
از بررسى حدود 51 مورد کلمه سحر و مشتقات آن در سوره هاى قرآن از قبیل : طه ، شعراء، یونس و اعراف و... راجع به سرگذشت پیامبران خدا: موسى ، عیسى و پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به این نتیجه مى رسیم که سحر از نظر قرآن به دو بخش تقسیم مى شود:
1- آنجا که مقصود از آن فریفتن و تردستى و شعبده و چشمبندى است و حقیقتى ندارد چنانکه مى خوانیم : فاذا حبالهم و عصیهم یخیل الیه من سحرهم انها تسعى : (ریسمانها و عصاهاى جادوگران زمان موسى در اثر سحر، خیال مى شد که حرکت مى کنند) (سوره طه آیه 66 و در آیه دیگر آمده است فلما القوا سحروا اعین الناس و استرهبوهم ) (هنگامى که ریسمانها را انداختند چشمهاى مردم را سحر کردند و آنها را ارعاب نمودند) (اعراف آیه 116) از این آیات روشن مى شود که سحر داراى حقیقتى نیست که بتوان در اشیاء تصرفى کند و اثرى بگذارد بلکه این تردستى و چشمبندى ساحران است که آنچنان جلوه مى دهد.
2- از بعضى از آیات قرآن استفاده مى شود که بعضى از انواع سحر به راستى اثر مى گذارد مانند آیه فوق که مى گوید آنها سحرهائى را فرا مى گرفتند که میان مرد و همسرش جدائى میافکند (فیتعلمون منهما ما یفرقون به بین المرء و زوجه ) یا تعبیر دیگرى که در آیات فوق بود که آنها چیزهائى را فرا مى گرفتند که مضر به حالشان بود و نافع نبود (و یتعلمون ما یضرهم و لا ینفعهم ).
ولى آیا تاثیر سحر فقط جنبه روانى دارد و یا اینکه اثر جسمانى و خارجى
هم ممکن است داشته باشد؟ در آیات بالا اشارهاى به آن نشده ، و لذا بعضى معتقدند اثر سحر تنها در جنبه هاى روانى است .
نکته دیگرى که در اینجا تذکر آن لازم است اینکه : به نظر میرسد قسمت قابل توجهى از سحرها بوسیله استفاده از خواص شیمیائى و فیزیکى به عنوان اغفال مردم ساده لوح انجام مى شده است .
مثلا در تاریخ ساحران زمان موسى (علیه السلام ) مى خوانیم که آنها درون ریسمانها و عصاهاى خویش مقدارى مواد شیمیائى مخصوص (احتمالا جیوه و مانند آن ) قرار داده بودند که پس از تابش آفتاب ، و یا بر اثر وسائل حرارتى که در زیر آن تعبیه کرده بودند، به حرکت در آمدند، و تماشا کنندگان خیال مى کردند آنها زنده شده اند.
این گونه سحرها حتى در زمان ما نیز کمیاب نیست .
سحر از نظر اسلام
در این مورد فقهاى اسلام همه مى گویند یاد گرفتن و انجام اعمال سحر و جادوگرى حرام است .
در این قسمت احادیثى از پیشوایان بزرگ اسلام رسیده است که در کتابهاى معتبر ما نقل گردیده ، از جمله اینکه :
على (علیه السلام ) مى فرماید: (من تعلم شیئا من السحر قلیلا او کثیرا فقد کفر و کان آخر عهده بربه ...) (کسى که سحر بیاموزد، کم یا زیاد، کافر شده است و رابطه او با خداوند به کلى قطع مى شود ...).
اما همانطور که گفتیم چنانچه یاد گرفتن آن به منظور ابطال سحر ساحران باشد اشکالى ندارد، بلکه گاهى به عنوان واجب کفائى مى بایست عده اى سحر را
بیاموزند تا اگر مدعى دروغگوئى خواست از این طریق مردم را اغفال یا گمراه کند سحر و جادوى او را ابطال نمایند، و دروغ مدعى را فاش سازند.
شاهد این سخن که اگر سحر براى ابطال سحر و حل و گشودن آن باشد بى مانع است ، حدیثى است که از امام صادق نقل شده ، در این حدیث مى خوانیم : (یکى از ساحران و جادوگران که در برابر انجام عمل سحر مزد مى گرفت خدمت امام صادق (علیه السلام ) رسید و عرض کرد: حرفه من سحر بوده است و در برابر آن مزد مى گرفتم ، خرج زندگى من نیز از همین راه تامین مى شد، و با همان در آمد، حج خانه خدا را انجام دادهام ، ولى اکنون آنرا ترک و توبه کردهام ، آیا براى من راه نجاتى هست ؟
امام صادق (علیه السلام ) در پاسخ فرمود:(عقده سحر را بگشاولى گره جادوگرى مزن ).
از این حدیث استفاده مى شود که براى گشودن گره سحر، آموختن و عمل آن بى اشکال است .
جادوگرى از نظر تورات :
سحر و جادوگرى از نظر کتب عهد قدیم (تورات و کتب ملحق به آن ) نیز ناروا و بسیار ناپسند است ، زیرا در تورات مى خوانیم :(با صاحبان اجنه توجه مکنید و جادوگران را متفحص نشوید تا (مبادا) از آنها ناپاک شوید و خداوند خداى شما منم ).
و در جاى دیگر تورات آمده :(و کسى که با صاحبان اجنه و جادوگران توجه مى نماید تا آن که از راه زنا پیروى ایشان نماید روى عتاب خود را به سوى
او گردانیده او را از میان قومش منقطع خواهم ساخت ).
(قاموس کتاب مقدس ) دراین باره مى نویسد:(و پر واضح است که سحر در شریعت موسى راه نداشت ، بلکه شریعت ، اشخاصى را که از سحر مشورت طلبى مى نمودند به شدیدترین قصاصها ممانعت مى نمود).
ولى جالب اینجا است که نویسنده قاموس کتاب مقدس اعتراف مى کند که با وجود این یهود سحر و جادوگرى را فرا گرفتند، و بر خلاف تورات به آن معتقد شدند، او به دنبال مطلب قبل مى گوید: (لکن با وجود اینها این ماده فاسده در میان قوم یهود داخل گردید، قوم به آن معتقد شدند و در وقت حاجت بدان پناه بردند).
به همین دلیل قرآن آنها را شدیدا مورد نکوهش قرار داده ، و آنها را سود گرانى مى شمرد که خود را به بدترین بهائى فروختند.
سحر در عصر ما
امروز یک سلسله علوم وجود دارد که در گذشته ساحران با استفاده از آنها برنامه هاى خود را عملى مى ساختند: 1 استفاده از خواص ناشناخته فیزیکى و شیمیائى اجسام ، چنانکه قبلا نیز اشاره کردیم همانطور که در داستان ساحران زمان موسى (علیه السلام ) آمده که آنها با استفاده از خواص فیزیکى و شیمیائى مانند جیوه و ترکیبات آن توانستند چیزهائى به شکل مار بسازند و به حرکت در آوردند.
البته استفاده از خواص فیزیکى و شیمیائى اجسام هرگز ممنوع نیست ، بلکه باید هر چه بیشتر از آنها آگاه شد و در زندگى از آن استفاده کرد، ولى اگر از
خواص مرموز آنها براى اغفال و فریب مردم نا آگاه استفاده شود، و به راه هاى غلطى سوق داده شوند یکى از مصادیق سحر محسوب خواهد شد (دقت کنید).
2- استفاده از خواب مغناطیسى ، هیپنوتیزم ، و مانیهتیزم ، و تلهپاتى ، (انتقال افکار از فاصله دور).
البته این علوم نیز از علوم مثبتى است که میتواند در بسیارى از شئون زندگى مورد بهره بردارى صحیح قرار گیرد، ولى ساحران از آن سوء استفاده مى کردند و براى اغفال و فریب مردم آنها را به کارى مى گرفتند.
اگر امروز هم کسى از آنها چنین استفاده اى را در برابر مردم بیخبر کند سحر محسوب خواهد شد.
کوتاه سخن اینکه سحر معنى وسیعى دارد که همه آنچه در اینجا گفتیم و در سابق اشاره شد نیز در بر مى گیرد.
این نکته نیز به ثبوت رسیده که نیروى اراده انسان ، قدرت فراوانى دارد و هنگامى که در پرتو ریاضتهاى نفسانى قویتر شود کارش به جائى مى رسد که در موجودات محیط خود تاثیر مى گذارد، همانگونه که مرتاضان بر اثر ریاضت اقدام به کارهاى خارق العاده مى کنند.
این نیز قابل توجه است که ریاضتها گاهى مشروع است و گاهى نا مشروع ، ریاضتهاى مشروع در نفوس پاک نیروى سازنده ایجاد مى کند، و ریاضتهاى نامشروع نیروى شیطانى ، و هر دو ممکن است منشاء خارق عادات گردد که در اولى مثبت و سازنده و در دوم مخرب است .

آیه و ترجمه


یایها الذین ءامنوا لا تقولوا رعنا و قولوا انظرنا و اسمعوا و للکفرین عذاب الیم (104)
ما یود الذین کفروا من اهل الکتب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم و الله یختص برحمته من یشاء و الله ذو الفضل العظیم (105)


ترجمه :

104 اى افراد با ایمان (هنگامى که از پیغمبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى کنید) نگوئید (راعنا) بلکه بگوئید (انظرنا) (زیرا کلمه اول هم به معنى ما را مهلت بده و هم بمعنى (ما را تحمیق کن ) مى باشد و دستاویزى براى دشمنان است ) و آنچه به شما دستور داده مى شود بشنوید و براى کافران (و استهزاء کنندگان ) عذاب دردناکى است .
105- کافران اهل کتاب ، و هم چنین مشرکان ، دوست نمى دارند خیر و برکتى از ناحیه خداوند بر شما نازل گردد، در حالى که خداوند رحمت خود را به هر کس بخواهد اختصاص مى دهد، و خداوند صاحب فضل بزرگى است .
شاءن نزول :
(ابن عباس ) مفسر معروف نقل مى کند: مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى کرد گاهى از او مى خواستند کمى با تانى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤ الات و خواسته هاى خود را نیز مطرح نمایند، براى این درخواس
(راعنا) که از ماده (الرعى ) به معنى مهلت دادن است به کار مى بردند.
ولى یهود همین کلمه راعنا را از ماده (الرعونه ) که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى کردند (در صورت اول مفهومش این است به ما مهلت بده ولى در صورت دوم این است که ما را تحمیق کن !).
در اینجا براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله اى که مسلمانان مى گفتند، پیامبر یا مسلمانان را استهزاء کنند.
نخستین آیه فوق نازل شد و براى جلوگیرى از این سوء استفاده به مؤ منان دستور داد به جاى جمله راعنا، جمله (انظرنا) را به کار برند که همان مفهوم را مى رساند، و دستاویزى براى دشمن لجوج نیست .
بعضى دیگر از مفسران گفته اند که جمله راعنا در لغت یهود یکنوع دشنام بود و مفهومش این بود (بشنو که هرگز نشنوى ) این جمله را تکرار مى کردند و مى خندیدند!.
بعضى از مفسران نیز نقل کرده اند که یهود به جاى (راعنا) (راعینا) مى گفتند که معنیش چوپان ما است ، و پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را مخاطب قرار مى دادند و از این راه استهزا مى کردند این شاءن نزولها با هم تضادى ندارد و ممکن است همه صحیح باشد.

تفسیر:
دستاویز به دشمن ندهید؟
با توجه به آنچه در شاءن نزول گفته شد، نخستین آیه مورد بحث مى گوید: اى کسانى که ایمان آورده اید (هنگامى که از پیامبر تقاضاى مهلت براى درک
آیات قرآن مى کنید) نگوئید) راعنا) بلکه بگوئید (انظرنا) (چرا که همان مفهوم را دارد و دستاویزى براى دشمن نیست ) (یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا و قولوا انظرنا).
(و آنچه به شما دستور داده بشنوید، و براى کافران و استهزاء کنندگان عذاب دردناکى است ) (و اسمعوا و للکافرین عذاب الیم ).
از این آیه به خوبى استفاده مى شود که مسلمانان باید در برنامه هاى خود مراقب باشند که هرگز بهانه به دست دشمن ندهند، حتى از یک جمله کوتاه که ممکن است سوژهاى براى سوء استفاده دشمنان گردد احتراز جویند، قرآن با صراحت براى جلوگیرى از سوء استفاده مخالفان به مؤ منان توصیه مى کند که حتى از گفتن یک کلمه مشترک که ممکن است دشمن از آن معنى دیگرى قصد کند و به تضعیف روحیه مؤ منان بپردازد پرهیز کنند، دامنه سخن و تعبیر وسیع است چه لزومى دارد انسان جمله اى را به کار برد که قابل تحریف و سخریه دشمن باشد.
وقتى اسلام تا این اندازه اجازه نمى دهد بهانه به دست دشمنان داده شود، تکلیف مسلمانان در مسائل بزرگتر و بزرگتر روشن است ، هم اکنون گاهى اعمالى از ما سر مى زند که از سوى دشمنان داخلى ، یا محافل بین المللى سبب تفسیرهاى سوء و بهرهگیرى بلندگوهاى تبلیغاتى آنان مى شود، وظیفه ما این است که از این کارها جدا بپرهیزیم و بى جهت بهانه به دست این مفسدان داخلى و خارجى ندهیم .
این نکته نیز قابل توجه است که جمله راعنا علاوه بر آنچه گفته شد خالى از یکنوع تعبیر غیر مؤ دبانه نیست ، زیرا راعنا از ماده مراعات (باب مفاعله ) است و مفهومش این مى باشد تو ما را مراعات کن ، تا ما هم تو را مراعات کنیم و چون این تعبیر (علاوه بر سوء استفاده هائى که یهود از آن مى کردند)
دور از ادب بوده است قرآن مسلمانان را از آن نهى کرده .
آیه بعد پرده از روى کینه توزى و عداوت گروه مشرکان و گروه اهل کتاب نسبت به مؤ منان برداشته مى گوید: (کافران اهل کتاب و همچنین مشرکان دوست ندارند خیر و برکتى از سوى خدا بر شما نازل گردد) (ما یود الذین کفروا من اهل الکتاب و لا المشرکین ان ینزل علیکم من خیر من ربکم ).
ولى این تنها آرزوئى بیش نیست زیرا (خداوند رحمت و خیر و برکت خویش را به هر کس بخواهد اختصاص ‍ مى دهد) (و الله یختص برحمته من یشاء).
(و خداوند دارى بخشش و فضل عظیم است ) (و الله ذوا الفضل العظیم ).
آرى دشمنان از شدت کینه توزى و حسادت حاضر نبودند این افتخار و موهبت را بر مسلمانان ببینند که پیامبرى بزرگ ، صاحب یک کتاب آسمانى با عظمت از سوى خداوند بر آنها مبعوث گردد، ولى مگر میتوان جلو فضل و رحمت خدا را گرفت ؟!
نکته :
مفهوم دقیق (یا ایها الذین آمنوا)
بیش از 80 مورد از قرآن مجید این خطاب افتخار آمیز و روحپرور دیده مى شود، آیه فوق نخستین آیه اى است که با این خطاب در آن برخورد مى کنیم : جالب اینکه این تعبیر منحصرا در آیاتى است که در مدینه نازل شده و در آیات مکى اثرى از آن نیست ، شاید به این دلیل که با هجرت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به مدینه وضع مسلمانان تثبیت شد و به صورت یک جمعیت ثابت و صاحب نفوذ در آمدند و از پراکندگى نجات یافتند، لذا خداوند آنها را با جمله (یا ایها الذین
آمنوا مخاطب قرار داده است .
این تعبیر ضمنا نکته دیگرى در بر دارد و آن اینکه حال که شما ایمان آورده اید، و در برابر حق تسلیم شده اید، و با خداى خود پیمان اطاعت بسته اید، باید به مقتضاى این پیمان ، به دستورهائى که پشت سر این جمله مى آید عمل کنید، و به تعبیر دیگر ایمان شما ایجاب مى کند که این دستورات را به کار بندید.
قابل توجه اینکه در بسیارى از کتب اسلامى ، از جمله منابع اهل تسنن ، از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده است که فرمود: ما انزل الله آیة فیها یا ایها الذین آمنوا، الا و على (علیه السلام ) راسها و امیرها:(خداوند در هیچ موردى از قرآن آیه اى که یا ایها الذین آمنوا در آن باشد نازل نکرده مگر آنکه على (علیه السلام ) رئیس آن و امیر آن است ).

آیه و ترجمه


ما ننسخ من ءایة او ننسها نات بخیر منها او مثلها ا لم تعلم ان الله على کل شى ء قدیر (106)
الم تعلم ان الله له ملک السموت و الاءرض و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر (107)


ترجمه :

106- هیچ حکمى را نسخ نمى کنیم ، و یا نسخ آن را به تاخیر نمى اندازیم ، مگر اینکه بهتر از آن ، یا همانند آن را، جانشین آن میسازیم آیا نمى دانى که خداوند بر هر چیز قادر است ؟
107- آیا نمى دانى که حکومت آسمانها و زمین از آن خدا است ؟ (و حق دارد هر گونه تغییر و تبدیلى در احکام خود طبق مصالح بدهد) و جز خدا سرپرست و یاورى براى شما نیست (و او است که مصلحت شما را مى داند و تعیین مى کند).

تفسیر:
هدف از نسخ
باز در این آیات سخن از تبلیغات سوء یهود بر ضد مسلمانان است .
آنها گاه به مسلمانان مى گفتند دین ، دین یهود است و قبله قبله یهود، و لذا پیامبر شما به سوى قبله ما (بیت المقدس ) نماز مى خواند، اما هنگامى که حکم قبله تغییر یافت و طبق آیه 144 همین سوره مسلمانان موظف شدند به سوى کعبه نماز بگذارند این دستاویز از یهود گرفته شد، آنها نغمه تازه اى ساز کردند و گفتند اگر قبله اولى صحیح بود پس ‍ دستور دوم چیست ؟ و اگر دستور دوم
صحیح است اعمال گذشته شما باطل است !
قرآن در این آیات به ایرادهاى آنها پاسخ مى گوید و قلوب مؤ منان را روشن مى سازد.
مى گوید هیچ حکمى را نسخ نمى کنیم ، و یا نسخ آنرا به تاخیر نمى اندازیم مگر بهتر از آن یا همانندش را جانشین آن میسازیم (ما ننسخ من آیة او ننسها نات بخیر منها او مثلها).
و این براى خداوند آسان است آیا نمى دانى که خدا بر همه چیز قادر است (الم تعلم ان الله على کل شى ء قدیر).
آیا نمى دانى حکومت آسمانها و زمین از آن خدا است (الم تعلم ان الله له ملک السماوات و الارض ).
او حق دارد هر گونه تغییر و تبدیلى در احکامش طبق مصالح بدهد، و او نسبت به مصالح بندگانش از همه آگاهتر و بصیرتر است .
و آیا نمى دانى که جز خدا سرپرست و یاورى براى شما نیست ؟ (و ما لکم من دون الله من ولى و لا نصیر).
در واقع جمله اول این آیه اشاره به حاکمیت خدا در احکام ، و قادر بودن او بر تشخیص همه مصالح بندگان است ، بنا بر این نباید مؤ منان به حرفهاى نابجاى افراد مغرض که در مساءله نسخ احکام تردید مى کنند، گوش فرا دهند.
و جمله دوم هشدارى است به آنها که تکیه گاهى غیر از خدا براى خود انتخاب مى کنند، چرا که در جهان تکیه گاه واقعى جز او نیست .
نکته ها

1- آیا نسخ در احکام جایز است ؟
(نسخ ) از نظر لغت به معنى از بین بردن و زائل نمودن است ، و در منطق شرع ، تغییر دادن حکمى و جانشین ساختن حکمى دیگر بجاى آن است ، به عنوان مثال :
1- مسلمانان بعد از هجرت به مدینه مدت شانزده ماه به سوى بیت المقدس نماز مى خواندند، پس از آن دستور تغییر قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى کعبه کنند
2- در سوره نساء آیه 15 درباره مجازات زنان زناکار دستور داده شده که در صورت شهادت چهار شاهد، آنها را در خانه حبس کنند تا زمانى که مرگشان فرا رسد، یا خداوند راه دیگرى براى آنان مقرر دارد.
این آیه بوسیله آیه 2 سوره نور نسخ شد و در آن آیه مجازاتشان تبدیل به یکصد تازیانه شده است .
در اینجا ایراد معروفى است که به این صورت مطرح مى شود: اگر حکم اول داراى مصلحتى بوده پس چرا نسخ شده ؟ و اگر نبوده چرا از آغاز تشریع گردیده ؟ و به تعبیر دیگر: چه مى شد از آغاز حکم چنان تشریع مى گشت که احتیاجى به نسخ و تغییر نداشت ؟
پاسخ این سؤ ال را دانشمندان اسلام از قدیم در کتب خود آورده اند و حاصل آن با توضیحى از ما چنین است :
مى دانیم نیازهاى انسان گاه با تغییر زمان و شرائط محیط دگرگون مى شود و گاه ثابت و بر قرار است ، یک روز برنامهاى ضامن سعادت او است ولى روز دیگر ممکن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.
یک روز داروئى براى بیمار فوق العاده مفید است و طبیب به آن دستور
مى دهد، اما روز دیگر به خاطر بهبودى نسبى بیمار ممکن است این دارو حتى زیانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشین ساختن داروى دیگر را مى دهد.
ممکن است درسى امسال براى دانش آموزى سازنده باشد، اما همین درس براى سال آینده بى فایده باشد، معلم آگاه باید برنامه را آنچنان تنظیم کند که سال به سال دروس مورد نیاز شاگردان تدریس شود.
این مساءله مخصوصا با توجه به قانون تکامل انسان و جامعه ها روشنتر مى گردد که در روند تکاملى انسانها گاه برنامهاى مفید و سازنده است و گاه زیانبار و لازم التغییر، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقیدتى ، لزوم دگرگونى برنامه ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى رسد.
البته نباید فراموش کرد که اصول احکام الهى که پایه هاى اساسى را تشکیل مى دهد در همه جا یکسان است هرگز اصل توحید یا عدالت اجتماعى و صدها حکم مانند آن دگرگون نمى شود، تغییر در مسائل کوچکتر و دست دوم است .
این نکته را نیز نباید فراموش کرد که ممکن است تکامل مذاهب به جائى برسد که آخرین مذهب به عنوان خاتم ادیان نازل گردد به طورى که دگرگونى در احکام آن بعدا راه نیابد (شرح کامل این موضوع را در ذیل آیه 40 احزاب در بحث خاتمیت به خواست خدا مى آوریم ).
گر چه معروف است که یهود نسخ را به کلى منکرند و به همین دلیل دگرگونى قبله را به مسلمانان ایراد مى گرفتند ولى طبق منابع مذهبیشان ناچارند نسخ را بپذیرند.
چرا که طبق گفته تورات هنگامى که نوح (علیه السلام ) از کشتى پیاده شد خداوند همه حیوانات را بر او حلال کرد، ولى این حکم در شریعت موسى (علیه السلام ) نسخ شد و قسمتى از حیوانات تحریم گشت .
در تورات سفر تکوین فصل 9 شماره 3 مى خوانیم :(و هر جنبندهاى که
زندگى نماید براى تو طعام خواهد بود و همه را چون علف سبزه به شما دادم ولى عمومیت این حکم بعدا نسخ گردید.
2- منظور از (آیه ) چیست ؟
(آیه ) در لغت به معنى نشانه و علامت است و در قرآن در معانى گوناگونى به کار رفته از جمله :
1- فرازهاى قرآن که با نشانه هاى خاصى از هم تفکیک شده و به آیه معروف است چنانکه در خود قرآن مى خوانیم : (تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق ) (بقره 252).
2- معجزات نیز به عنوان آیه معرفى شده است ، چنانکه در مورد معجزه معروف موسى (علیه السلام ) ید بیضاء مى خوانیم : و اضمم یدک الى جناحک تخرج بیضاء من غیر سوء آیة اخرى : (دستت را در گریبان تا زیر بغل فرو بر، به هنگامى که خارج مى شود سفیدى و درخشندگى بى عیب و نقصى دارد و این معجزه دیگر است ) (طه 22).
3- به معنى دلیل و نشانه خداشناسى و یا معاد نیز آمده است ، چنانکه مى خوانیم : و جعلنا اللیل و النهار آیتین :(ما شب و روز را دو دلیل (براى شناسائى خدا) قرار دادیم ) (سوره اسراء12).
و در مورد استدلال براى معاد مى فرماید: و من آیاته انک ترى الارض خاشعة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت ان الذى احیاها لمحیى الموتى انه على کل شى ء قدیر:(از نشانه هاى او این است که زمین را پژمرده و خاموش میبینى اما هنگامى که آب (باران ) بر آن فرو مى ریزیم به جنبش مى آید و گیاهان آن مى روید، همان کسى که زمین را زنده کرد مردگان را نیز زنده مى کند، او بر همه چیز قادر است ) (فصلت 39).
4- به معنى اشیاء چشمگیر مانند بناهاى مرتفع و عالى ، نیز آمده است ، چنانکه مى خوانیم : اتبنون بکل ریع آیة تعبثون : (آیا در هر مکان مرتفعى بنائى مى سازید و در آن سر گرم مى شوید) (شعراء 128).
ولى روشن است که این معانى گوناگون در واقع همه به یک قدر مشترک باز گشت مى کند و آن مفهوم (نشانه ) است .
اما در آیات مورد بحث که قرآن مى گوید اگر آیه اى را نسخ کنیم همانند آن و یا بهتر از آن را خواهیم آورد، اشاره به احکام مى باشد، که اگر یکى نسخ گردد بهتر از آن نازل مى شود، و یا اگر معجزه یکى از پیامبران منسوخ گردد به پیامبر بعد معجزهاى گویاتر داده مى شود.
قابل توجه اینکه : در بعضى از روایات که در تفسیر آیه فوق وارد شده مى بینیم که نسخ آیه به مرگ امام و جانشین شدن امام دیگر تفسیر شده است که البته به عنوان بیان یک مصداق است ، نه براى محدود کردن مفهوم وسیع آیه .
3- تفسیر جمله (ننسها)
جمله (ننسها) که در آیات مورد بحث بر جمله (ننسخ ) عطف شده در اصل از ماده (انساء) به معنى تاخیر انداختن و یا حذف کردن و از اذهان بردن است .
اکنون این سؤ ال پیش مى آید که مفهوم این جمله با در نظر گرفتن جمله (ننسخ ) چیست ؟
در پاسخ مى گوئیم : منظور در اینجا این است که اگر ما آیهاى را نسخ کنیم و یا نسخ آن را طبق مصالحى به تاخیر بیندازیم در هر صورت بهتر از آن یا
همانند آن را مى آوریم ، بنا بر این جمله (ننسخ ) اشاره به نسخ در کوتاه مدت است و جمله ننسها نسخ در دراز مدت (دقت کنید).
در اینجا بعضى احتمالات دیگر داده اند که در مقایسه با تفسیرى که گفتیم چندان قابل ملاحظه نیست .
4- تفسیر (او مثلها)
سؤ ال دیگرى مطرح مى شود که منظور از (او مثلها) چیست ؟ اگر حکمى همانند حکم گذشته باشد که تغییر اولى بیهوده به نظر میرسد، چه لزومى دارد چیزى را نسخ کنند و همانندش را جانشین آن سازند؟ باید ناسخ از منسوخ بهتر باشد تا نسخ قابل قبول گردد.
در پاسخ این سؤ ال باید گفت : منظور از مثل این است که حکم و قانونى را مى آوریم که در زمان بعد اثرش همانند قانون قبل در زمان گذشته باشد.
توضیح اینکه : ممکن است حکمى امروز داراى آثار و فوائدى باشد ولى فردا این آثار را از دست بدهد، در این صورت باید این حکم نسخ گردد و حکم جدیدى بجاى آن بنشیند که اگر از آن بهتر نباشد، لااقل آثارى را که حکم سابق در زمان گذشته داشت حکم جدید در این زمان داشته باشد، و به این ترتیب هیچگونه ایرادى باقى نمى ماند.

آیه و ترجمه


ام تریدون ان تسلوا رسولکم کما سئل موسى من قبل و من یتبدل الکفر بالایمن فقد ضل سواء السبیل (108)


ترجمه :

108- آیا مى خواهید از پیامبر خود همان تقاضاهاى (نامعقول ) بکنید، که پیش از این از موسى کردند (و با این بهانه جوئیها سر از ایمان باز زنید) کسى که کفر را با ایمان مبادله کند (و آن را بجاى ایمان بپذیرداز راه مستقیم (عقل و فطرت ) گمراه شده است .
شاءن نزول
در کتب شاءن نزولهائى براى این آیه ذکر کرده اند که از نظر نتیجه تقریبا همه یکسانند:
نخست اینکه از ابن عباس نقل شده که وهب بن زید و رافع بن حرمله نزد رسولخدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آمدند و گفتند از سوى خدا نامهاى به عنوان ما بیاور تا آن را قرائت کنیم و سپس ایمان بیاوریم ! و یا نهرهائى براى ما جارى فرما تا از تو پیروى کنیم !.
بعضى دیگر گفته اند گروهى از عرب از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) همان تقاضائى را کردند که یهود از موسى داشتند، گفتند، خدا را آشکارا به ما نشان ده تا با چشم خود ببینیم و ایمان بیاوریم !
بعضى دیگر نوشته اند که آنها از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تقاضا کردند براى آنان بتى از درخت مخصوص ‍ ذات انواط قرار دهد تا آن را پرستش کنند همانگونه که جاهلان بنى اسرائیل به موسى گفتند: اجعل لنا الها کما لهم الهة (براى ما بتى قرار ده همانگونه که بت پرستان دارند)!
آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .

تفسیر:
بهانه هاى بى اساس
گر چه این آیه خطاب به یهود نیست ، بلکه مخاطب در آن گروهى از مسلمانان ضعیف الایمان و یا مشرکانند، ولى چنانکه خواهیم دید، بى ارتباط به سر گذشت یهود نمى باشد.
شاید پس از ماجراى تغییر قبله بود که جمعى از مسلمانان و مشرکان بر اثر وسوسه یهود، تقاضاهاى بى مورد و نابجائى از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) کردند که نمونه هاى آن در بالا ذکر شد، خداوند بزرگ آنها را از چنین پرسشهائى نهى کرده مى فرماید: آیا شما مى خواهید از پیامبرتان همان تقاضاهاى نامعقول را بکنید که پیش ‍ از این از موسى کردند (و با این بهانهجوئیها شانه از زیر بار ایمان خالى کنید) (ام تریدون ان تسئلوا رسولکم کما سئل موسى من قبل ).
و از آنجا که این کار، یکنوع مبادله (ایمان ) با (کفر) است ، در پایان آیه اضافه مى کند (کسى که کفر را به جاى ایمان بپذیرد، از راه مستقیم گمراه شده است ) (و من یتبدل الکفر بالایمان فقد ضل سواء السبیل ).
اشتباه نشود اسلام هرگز از پرسشهاى علمى و سؤ الات منطقى و همچنین تقاضاى معجزه براى پى بردن به حقانیت دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) جلوگیرى نمى کند چرا که راه درک و فهم و ایمان همین ها است ، ولى گروهى بودند که براى نرفتن زیر بار دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سؤ الات بى اساس و معجزات اقتراحى را بهانه قرار مى دادند، و با اینکه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به اندازه کافى دلیل و معجزه در اختیارشان قرار داده بود، هر یک از راه مى رسید پیشنهاد خارق عادت جدیدى مى کرد، در حالى
که مى دانیم اعجاز و خارق عادات بازیچه این و آن نیست ، به مقدارى لازم است که اطمینان به صدق گفته هاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ایجاد کند و گرنه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) یک خارقالعاده گر نیست که گوشهاى بنشیند و هر کس بیاید و پیشنهاد معجزهاى مطابق میل و سلیقه خویش کند.
از این گذشته گاهى تقاضاهاى نامعقولى همچون دیدن خدا با چشم ، و یا ساختن بت مى کردند.
در واقع قرآن مى خواهد به مردم هشدار دهد که اگر شما دنبال چنین تقاضاى نامعقول بروید، بر سرتان همان خواهد آمد که بر سر قوم موسى آمد.

آیه و ترجمه


ود کثیر من اهل الکتب لو یردونکم من بعد ایمنکم کفارا حسدا من عند انفسهم من بعد ما تبین لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى یاتى الله بامره ان الله على کل شى ء قدیر (109)
و اقیموا الصلوة و ءاتوا الزکوة و ما تقدموا لا نفسکم من خیر تجدوه عند الله ان الله بما تعملون بصیر (110)


ترجمه :

109- بسیارى از اهل کتاب از روى حسد که در وجود آنها ریشه دوانده دوست مى داشتند شما را بعد از اسلام و ایمان به حال کفر باز گردانند، با اینکه حق براى آنها کاملا روشن شده است ، شما آنها را عفو کنید و گذشت نمائید تا خداوند فرمان خودش (فرمان جهاد) را بفرستد، خداوند بر هر چیزى توانا است .
110- و نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید (و با این دو وسیله روح و جسم اجتماع خود را نیرومند سازید و بدانید) هر کار خیرى براى خود از پیش مى فرستید، آن را نزد خدا (در سراى دیگر) خواهید یافت ، خداوند به اعمال شما آگاه است .

تفسیر:
حسودان لجوج
بسیارى از اهل کتاب مخصوصا یهود بودند که تنها به این قناعت
که خود آئین اسلام را نپذیرند بلکه اصرار داشتند که مؤ منان نیز از ایمانشان باز گردند، و انگیزه آنان در این امر چیزى جز حسد نبود.
قرآن در آیات فوق به این امر اشاره کرده مى گوید: (بسیارى از اهل کتاب به خاطر حسد دوست داشتند شما را بعد از اسلام و ایمان به کفر باز گردانند با اینکه حق براى آنها کاملا آشکار شده است ) (ودّ کثیر من اهل الکتاب لو یردونکم من بعد ایمانکم کفارا حسدا من عند انفسهم من بعد ما تبین لهم الحق ).
در اینجا قرآن به مسلمانان دستور مى دهد که در برابر این تلاشهاى انحرافى و ویرانگر شما آنها را عفو کنید و گذشت نمائید تا خدا فرمان خودش را بفرستد چرا که خداوند بر هر چیزى توانا است ) (فاعفوا و اصفحوا حتى یاتى الله بامره ان الله على کل شى ء قدیر).
این در واقع یک دستور تاکتیکى است که به مسلمانان داده شده که در برابر فشار شدید دشمن در آن شرائط خاص از سلاح عفو و گذشت استفاده کنند و به ساختن خویشتن و جامعه اسلامى بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.
منظور از فرمان خدا در اینجا به گفته بسیارى از مفسران فرمان جهاد است که در آن هنگام هنوز نازل نشده بود، شاید به این علت که هنوز آمادگى همه جانبه براى این فرمان نداشتند، و لذا بسیارى معتقدند که این آیه بوسیله آیات جهاد که بعدا به آن اشاره خواهد شد نسخ شده است .
اما تعبیر به نسخ شاید در اینجا صحیح نباشد، چرا که نسخ آنست که حکمى ظاهرا به صورت نامحدود تشریع گردد اما در باطن موقت باشد، ولى حکم عفو و گذشت در آیه مورد بحث در شکل محدود بیان شده است ، محدود به زمانى که فرمان الهى دائر به جهاد نیامده .
آیه بعد دو دستور سازنده مهم به مؤ منان مى دهد یکى در مورد نماز که رابطه محکمى میان انسان و خدا ایجاد مى کند و دیگرى در مورد زکات که رمز همبستگیهاى اجتماعى است و این هر دو براى پیروزى بر دشمن لازم است ، مى گوید: (نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید) و با این دو وسیله روح و جسم خود را نیرومند سازید (و اقیموا الصلوة و آتوا الزکاة ).
سپس اضافه مى کند: تصور نکنید کارهاى نیکى را که انجام میدهید و اموالى را که در راه خدا انفاق مى کنید از بین میرود، نه (آنچه از نیکیها از پیش مى فرستید آنها را نزد خدا (در سراى دیگر) خواهید یافت ) ( و ما تقدموا لانفسکم من خیر تجدوه عند الله ).
(خداوند به تمام اعمال شما بصیر است ) (ان الله بما تعملون بصیر).
او بطور دقیق میداند کدام عمل را بخاطر او انجام دادهاید و کدام یک را براى غیر او.
نکته ها
نکته 1
و ((اصفحوا) از ماده (صفح ) در اصل به معنى دامنه کوه ، پهنى شمشیر، و یا صفحه صورت است ، و این جمله معمولا به معنى روى گرداندن و صرف نظر کردن به کار میرود، و با قرینه جمله (فاعفوا) معلوم مى شود که این روى بر گرداندن به خاطر قهر و بى اعتنائى نیست بلکه به خاطر گذشت بزرگوارانه است .
ضمنا این دو تعبیر نشان مى دهد که مسلمانان حتى در آن زمان آنقدر قوت و قدرت داشتند که عفو و گذشت نکنند و به مقابله با دشمنان بپردازند، ولى براى اینکه دشمن اگر قابل اصلاح است اصلاح شود، نخست دستور به عفو و گذشت مى دهد، و به تعبیر دیگر در برابر دشمن هرگز نباید خشونت ، نخستین
برنامه باشد، بلکه اخلاق اسلامى ایجاب مى کند که نخستین برنامه عفو و گذشت باشد، اگر مؤ ثر نشد آنگاه متوسل به خشونت شوند.
نکته 2
جمله (ان الله على کل شى ء قدیر) جمله ان الله على کل شى ء قدیر ممکن است اشاره به این باشد که خداوند میتواند هم اکنون نیز شما را از طرق غیر عادى بر آنها پیروز گرداند، ولى طبع زندگى بشر و عالم آفرینش این است که هر کارى تدریجا و با فراهم شدن مقدمات انجام گیرد.
نکته 3
جمله ( حسدا من عند انفسهم ) (انگیزه آنها حسدى از ناحیه خودشان است ) ممکن است اشاره به این باشد که حسد گاهى در شکل هدف منعکس مى شود و آب و رنگ دینى به آن میدهند، ولى حسدى که آنها در این زمینه نشان میدادند حتى این رنگ را نیز نداشت بلکه صرفا جنبه شخصى داشت .
این احتمال نیز وجود دارد که اشاره به حسدى باشد که در جان آنها ریشه دوانیده است .

آیه و ترجمه


و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصرى تلک امانیهم قل هاتوا برهنکم ان کنتم صدقین (111)
بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (112)


ترجمه :

111- آنها گفتند هیچکس جز یهود یا نصارى هرگز داخل بهشت نخواهد شد، این آرزوى آنها است ، بگو اگر راست مى گوئید دلیل خود را (بر این موضوع ) بیاورید.
112- آرى کسى که در برابر خداوند تسلیم شود و نیکوکار باشد، پاداش او نزد پروردگارش ثابت است ، نه ترسى بر آنها است و نه غمگین خواهند شد (بنا بر این بهشت خداوند در انحصار هیچ طایفهاى نیست ).

تفسیر:
انحصار طلبان بهشت
قرآن در آیات فوق اشاره به یکى دیگر از ادعاهاى پوچ و نابجاى گروهى از یهودیان و مسیحیان کرده و سپس پاسخ دندانشکن به آنها مى گوید: (آنها گفتند: هیچکس جز یهود و نصارى داخل بهشت نخواهد شد) (و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصارى )
در پاسخ ابتدا مى فرماید: (این تنها آرزوئى است که دارند) (و هرگز به این آرزو نخواهند رسید) (تلک امانیهم ).
بعد روى سخن را به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) کرده مى گوید: (به آنها بگو هر ادعائى دلیلى مى خواهد چنانچه در این ادعا صادق هستید دلیل خود را بیاورید) (قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین ).
پس از اثبات این واقعیت که آنها هیچ دلیلى بر این مدعى ندارند و ادعاى انحصارى بودن بهشت ، تنها خواب و خیالى است که در سر میپرورانند، معیار اصلى و اساسى ورود در بهشت را به صورت یک قانون کلى بیان کرده ، مى گوید: آرى کسى که در برابر خداوند تسلیم گردد و نیکوکار باشد پاداش او نزد پروردگارش ثابت است ) (بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه ).
و بنا بر این چنین کسانى نه ترسى خواهند داشت و نه غمگین مى شوند (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ).
خلاصه اینکه بهشت و پاداش خداوند و نیل به سعادت جاودان در انحصار هیچ طایفه نیست ، بلکه از آن کسانى است که واجد دو شرط باشند: در مرحله اول تسلیم محض در مقابل فرمان حق و ترک تبعیض در احکام الهى ، چنان نباشد که هر دستورى موافق منافعشان است بپذیرند و هر چه مخالف آن باشد پشت سر اندازند، آنها به طور کامل تسلیم حقند.
و در مرحله بعد آثار این ایمان در عمل آنها به صورت انجام کار نیک منعکس گردد، آنها نیکوکارند، نسبت به همگان و در تمام برنامه ها.
در حقیقت قرآن با این بیان مساءله نژاد پرستى و تعصبهاى نابجا را بطور کلى نفى مى کند و سعادت و خوشبختى را از انحصار طایفه خاصى بیرون مى آورد
ضمنا معیار رستگارى را که ایمان و عمل صالح است ، مشخص مى سازد.
نکته ها
نکته 1
(امانیهم ) جمع (امنیة ) به معنى آرزوئى است که انسان به آن نمى رسد.
البته در اینجا این مدعیان اهل کتاب یک آرزو بیشتر نداشتند و آن انحصار بهشت به آنها بود، ولى از آنجا که این آرزو خود سرچشمه آرزوهاى دیگر و به اصطلاح داراى شاخ و برگهاى دیگرى است به صورت (جمع ) (امانى ) ذکر شده .
نکته 2
جالب توجه اینکه در آیه فوق اسلام به وجه نسبت داده شده (آنها صورت خود را در برابر خدا تسلیم مى کنند) این به خاطر آن است که روشنترین دلیل براى تسلیم در برابر چیزى آن است که انسان با تمام صورت متوجه آن شود.
این احتمال نیز وجود دارد که (وجه ) به معنى ذات بوده باشد، یعنى آنها با تمام وجود خود تسلیم فرمان پروردگارند.
نکته 3
آیات فوق ، ضمنا این نکته را به همه مسلمانان تعلیم مى کند که در هیچ مورد زیر بار سخنان بى دلیل نروند و هر کس ادعائى کرد، از او مطالبه دلیل کنند، و به این ترتیب سد تقلیدهاى کورکورانه را بشکنند و تفکر منطقى بر جامعه آنان حاکم شود.
نکته 4
ذکر جمله (و هو محسن ) بعد از بیان مساءله تسلیم ، اشاره به این است که تا ایمان راسخ وجود نداشته باشد، نیکوکارى به معنى وسیع کلمه حاصل نخواهد شد.
ضمنا این جمله نشان مى دهد که نیکوکارى براى این افراد با ایمان جنبه یک فعل زودگذر ندارد، بلکه وصف آنها شده و در عمق جانشان نفوذ کرده است .
نفى خوف و غم از پیروان خط توحید، دلیلش روشن است چرا که آنها تنها از خدا میترسند، و از هیچ چیز دیگر وحشت ندارند، ولى مشرکان خرافى از همه چیز ترس دارند، از گفته هاى این و آن ، از فال بد زدن ، از سنتهاى خرافى و از بسیار چیزهاى دیگر.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت