تفسیر نمونه سوره انشقاق

سوره انشقاق


مقدمه
این سوره در (مکه ) نازل شده و داراى 25 آیه است

محتواى سوره انشقاق و فضیلت تلاوت آن
این سوره مانند بسیارى از سوره هاى جزء اخیر قرآن مجید از مباحث معاد سخن مى گوید، در آغـاز اشـاراتـى بـه حـوادث هـولناک و تکاندهنده پایان جهان و شروع قیامت مى کند، و در مـرحـله بعد به مساءله رستاخیز و حساب اعمال نیکوکاران و بدکاران ، و سرنوشت آنها، و در مـرحـله سـوم به بخشى از اعمال و اعتقاداتى که موجب عذاب و کیفر الهى مى شود، و در مـرحله چهارم بعد از ذکر سوگندهایى به مراحل سیر انسان در مسیر زندگى دنیا و آخرت اشـاره مـى کـنـد و سـرانـجـام در مـرحـله پـنـجـم بـاز سـخـن از اعمال نیک و بد و کیفر و پاداش آنها است .
در فضیلت تلاوت این سوره در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خـوانـیـم : من قراء سورة انشقت اعاذه الله ان یؤ تیه کتابه وراء ظهره : (کسى که سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اینکه در قیامت نامه اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مى دارد)!
و در کـتـاب (ثواب الاعمال ) از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که (هر کس این دو سـوره (سـوره انـفـطـار و سـوره انـشقاق ) را بخواند و در نماز فریضه و نافله برابر چـشـمـش قـرار دهـد خـداونـد او را بـه خـواسـتـه هـایـش مـى رسـانـد، و چـیـزى مـیان او و خدا حائل نمى شود و پیوسته او به (لطف ) خداوند نظر مى کند و خداوند به او، تا از حساب مردم فارغ شود).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


إ ذا السماء انشقت (1)
و اءذنت لربها و حقت (2)
و إ ذا الا رض مدت (3)
و اءلقت ما فیها و تخلت (4)
و اءذنت لربها و حقت (5)
یاء ایها الانسان إ نک کادح إ لى ربک کدحا فملاقیه (6)
فاءما من اءوتى کتابه بیمینه (7)
فسوف یحاسب حسابا یسیرا (8)
و ینقلب إ لى اءهله مسرورا (9)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - در آن هنگام که آسمان (کرات آسمانى ) شکافته شود.
2 - و تسلیم فرمان پروردگارش شود، و سزاوار است چنین باشد.
3 - و در آن هنگام که زمین گسترده شود.
4 - و آنچه در درون دارد بیرون افکنده و خالى شود.
5 - و تسلیم فرمان پروردگارش گردد، و شایسته است که چنین باشد.
6 - اى انـسـان ! تـو بـا تـلاش و رنـج بـه سـوى پـروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى کرد.
7 - اما کسى که نامه اعمالش به دست راستش داده شده .
8 - به زودى حساب آسانى براى او مى شود.
9 - و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد.
تفسیر:
تلاشى پر رنج به سوى کمال مطلق
همانگونه که در شرح محتواى سوره گفتیم در آغاز این سوره نیز اشاره به حوادث عظیم و عجیب پایان جهان اشاره شده مى فرماید:
(در آن هنگام که آسمان شکافته شود) (و اجرام و کرات آسمانى متلاشى گردد، و نظام کواکب برهم خورد) (اذا السماء انشقت ).
نـظـیـر آنـچـه در سـوره (انفطار) آمده که مى فرماید: اذا السماء انفطرت و اذا الکواکب انتثرت : (در آن زمان که آسمان (و کرات آسمانى ) شکافته و ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند) (انفطار 1 و 2).
و این اعلام پایان دنیا و خرابى و فناى آن است .
سـپـس مـى افزاید: (و تسلیم فرمان پروردگارش شود و سزاوار است چنین باشد) (و اذنت لربها و حقت ).
مـبـادا تـصـور شـود کـه آسـمـان بـا آن عـظـمـت کـمـتـریـن مـقـاومـتـى در مقابل این فرمان الهى مى کند، او همچون بنده مطیع و فرمانبردارى است که در برابر این دستور کاملا تسلیم است .
(اذنـت ) در اصـل از (اذن ) (بـر وزن افـق ) بـه معنى (گوش ) گرفته شده ، و مفهوم آن استماع کردن و شنوا بودن و در اینجا کنایه از اطاعت فرمان و تسلیم است .
(حـقـت ) از مـاده (حـق ) بـه مـعـنـى شـایـسته و سزاوار است چگونه مى تواند تسلیم نـبـاشد در حالى که فیض وجود لحظه به لحظه از سوى خداوند به آن مى رسد، و اگر یک آن این رابطه قطع گردد متلاشى و نابود خواهد شد.
آرى آسـمـان و زمـیـن نـه تـنها در آغاز آفرینش ، طبق آیه 11 سوره فصلت (قالتا اتینا طائعین ) مطیع فرمان حق بود که در پایان عمر نیز چنین است .
بـعضى نیز گفته اند: که منظور از جمله (حقت ) این است که وحشت و ترس قیامت آنچنان است که سزاوار است آسمانها نیز از هم بشکافد.
ولى تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
و در مـرحـله بـعـد بـه وضع (زمین ) اشاره کرده ، مى فرماید: (و در آن هنگام که زمین کشیده و گسترده شود) (و اذا الارض ‍ مدت ).
کـوهـهـا - بـه شـهـادت آیـات فراوانى از قرآن - به کلى متلاشى و برچیده مى شوند، و تـمـام بـلندیها و پستیها از میان مى رود، زمین صاف و گسترده و آماده حضور همه بندگان در صـحـنـه مى شود، همانطور که در آیه 105 تا 107 سوره طه مى فرماید: و یسئلونک عن الجبال فقل ینسفها ربى نسفا فیذرها قاعا صفصفا لا ترى فیها عوجا و لا امتا: (از تو دربـاره کـوهـهـا سـؤ ال مـى کـنند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد، سپس زمین را صاف و هموار مى سازد، به گونه اى که هیچ پستى و بلندى در آن نمى بینى )!
و چنان دادگاه بزرگى که خلق اولین و آخرین در آن جمعند چنین صحنه اى نیز لازم دارد!
بعضى گفته اند معنى آیه این است که خداوند، زمین کنونى را در قیامت بسیار گسترده تر از آنچه امروز است مى کند تا آمادگى بیشترى براى حشر و نشر خلایق داشته باشد.
و در سـومـیـن مـرحـله مـى افـزایـد: (زمـین آنچه را در درون دارد بیرون افکنده و خالى مى شود) (و القت ما فیها و تخلت ).
معروف در میان مفسران این است که مفهوم آیه این است که تمام مردگانى که در درون خاک و داخـل قـبرها آرمیده اند یکباره همه به بیرون پرتاب مى شوند، و لباس حیات و زندگى بـر تـن مـى کنند، شبیه آنچه در سوره (زلزال ) آمده : و اخرجت الارض ‍ اثقالها (زمین بارهاى سنگین خود را خارج مى کند)
یـا آنـچـه در سوره نازعات آیه 13 و 14 آمده : فانما هى زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة : (تنها یک صیحه زده مى شود، و به دنبال آن همگى بر صفحه زمین ظاهر مى شوند)!
بعضى از مفسران گفته اند علاوه بر انسانها، معادن و گنجهاى نهفته درون زمین نیز همگى بیرون مى ریزد.
ایـن احـتـمـال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که مواد مذاب درون زمین با زلزله هاى هولناک و وحشتناک به کلى بیرون مى ریزد، و همه پستیها را پر مى کنند و سپس درون زمین خالى و آرام مى گردد.
جمع میان این معانى نیز بى مانع است .
بـاز بـه دنبال این سخن مى افزاید: (زمین تسلیم فرمان پروردگارش شود و شایسته است که تسلیم باشد) (و اذنت لربها و حقت ).
ایـن حـوادث عظیم که با تسلیم کامل همه موجودات تواءم است ، از یکسو بیانگر فناى این دنـیـا اسـت ، فـنـاى زمـیـن و آسـمـان و انـسـانـهـا و گـنـجـهـا و گنجینه ها، و از سوى دیگر دلیل بر ایجاد نقطه عطفى است در جهان آفرینش ، و مرحله نوین و تازه هستى .
و از سـوى سـومـى نـشـانه قدرت خداوند بزرگ است ، بر همه چیز مخصوصا بر مساءله معاد و رستاخیز.
آرى هـنـگـامـى کـه ایـن حـوادث واقـع شـود، انـسـان ، نـتـیـجـه اعمال نیک و بد خود را مى بیند (و این جمله اى است که در تقدیر است ).
سـپـس انـسـانها را مخاطب ساخته و سرنوشت آنها را در مسیرى که در پیش دارند براى آنها روشـن مـى کـنـد، مـى فـرمـایـد: (اى انـسـان تـو بـا تـلاش و رنـج و زحـمـت بـه سـوى پـروردگـارت پـیش مى روى ، و سرانجام او را ملاقات خواهى کرد) (یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه ).
(کدح ) (بر وزن مدح ) به معنى تلاش و کوششى است که با رنج و تعب همراه باشد، و در جـسـم و جـان اثـر بگذارد، و لذا به گاو سخت کوشى که آثار کار کردن در جسم او ظاهر شده (ثور فیه کدوح ) مى گویند.
در تفسیر (کشاف ) و (فخر رازى ) و (روح المعانى ) آمده است که : این کلمه در اصـل بـه مـعـنـى خـراشـى اسـت کـه بـر پـوسـت تـن وارد مـى شود، و به همین مناسبت به تلاشهایى که در روح انسان اثر مى گذارد، اطلاق شده است .
ایـن آیـه اشاره به یک اصل اساسى در حیات همه انسانها است ، که همواره زندگى آمیخته بـا زحـمـت و رنج و تعب است ، حتى اگر هدف رسیدن به متاع دنیا باشد، تا چه رسد به اینکه هدف آخرت و سعادت جاویدان و قرب پروردگار باشد، این طبیعت زندگى دنیا است ، حـتى افرادى که در نهایت رفاه زندگى مى کنند آنها نیز از رنج و زحمت و درد بر کنار نیستند.
تـعـبـیـر بـه (مـلاقـات پـروردگار) در اینجا، خواه اشاره به ملاقات صحنه قیامت که صحنه حاکمیت مطلقه او است باشد، یا ملاقات جزا و پاداش و کیفر او، یا ملاقات خود او از طریق شهود باطن ، نشان مى دهد که این رنج و تعب تا آن روز ادامه خواهد یافت ، و زمانى بـه پایان مى رسد که پرونده این دنیا بسته شود و انسان با عملى پاک خداى خویش را ملاقات کند.
آرى راحتى بى رنج و تعب ، تنها در آنجا است .
خـطـاب بـه (انـسـان ) کـه هـمـه نـوع انسان را شامل مى شود (با توجه به تکیه بر انـسـانـیـت انسان ) بیانگر این حقیقت است که خداوند نیروهاى لازم را براى این حرکت مستمر الهى در وجود این اشرف مخلوقات آفرید.
و تکیه بر عنوان (رب ) (پروردگار) اشاره به این است که این سعى و تلاش جزئى از برنامه ربوبیت و تکامل و تربیت انسان است .
آرى مـا هـمـه مـسـافـرانـى هستیم که از سرحد عدم بار سفر بسته ، و به اقلیم وجود گام نهاده ایم ، ما همه رهرو منزل عشق او هستیم ، و به طلبکارى مهر گیاه رخ دوست آمده ایم .
نـظـیـر ایـن تـعـبیر در آیات دیگر قرآن نیز آمده است ، مانند: و ان الى ربک المنتهى : (و ایـنـکـه هـمـه امـور به پروردگارت باز مى گردد و تمام خطوط به او منتهى مى شود) (نجم 42) و نیز مى فرماید و الى الله المصیر (بازگشت همه به سوى خداوند است ) (فاطر 18).
و آیـات دیـگـر کـه هـمـه حـاکـى از ایـن سـیـر دائمـى تکامل موجودات به سوى پروردگار متعال است .
ولى در اینجا انسانها به دو گروه تقسیم مى شوند همانگونه که مى فرماید: (اما کسى که نامه اعمالش به دست راستش داده شده ) (فاما من اوتى کتابه بیمینه ).
(به زودى حساب آسانى براى او مى شود) (فسوف یحاسب حسابا یسیرا).
(و مسرور و خوشحال به اهل و خانواده اش باز مى گردد) (و ینقلب الى اهله مسرورا).
ایـنها کسانى هستند که در مدار اصلى آفرینش ، در همان مدارى که خداوند براى این انسان و سـرمایه ها و نیروهاى او تعیین کرده حرکت مى کنند، و تلاش و کوشش آنها همواره براى خـدا، و سـعـى و حرکتشان به سوى خدا است ، در آنجا نامه اعمالشان را به دست راستشان مـى دهند که این نشانه پاکى عمل و صحت ایمان و نجات در قیامت است ، و مایه سرافرازى و سـربـلنـدى در بـرابـر اهـل مـحـشـر هـنـگـامـى کـه در پـاى مـیـزان عـدل قـرار مـى گـیـرنـد، میزانى که کمترین وزنها را مى سنجد، خداوند حساب را بر آنها آسـان مـى گـیـرد، از لغـزشـهـایـشـان مـى گـذرد، و بـه خـاطـر ایـمـان و اعمال صالح ، سیئات آنها را تبدیل به حسنات مى کند.
در ایـنـکـه مـنـظـور از (حـسـاب یـسـیـر) چـیـسـت بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـنـظـور حـسـاب سهل و آسان است که سخت گیرى و دقت در آن نباشد، از سیئات بگذرد و حسنات را پاداش دهد.
در حـدیـثـى از پـیـغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : ثلاث من کن فیه حاسبه الله حسابا یسیرا، و ادخله الجنة برحمته .
قـالوا: و مـا هـى یـا رسـول الله ؟! قـال : تـعـطـى مـن حـرمـک ، و تـصـل من قطعک و تعفو عمن ظلمک : (سه چیز در هر کس باشد خداوند حساب او را آسان مى کند، و او را به رحمتش در بهشت وارد مى سازد.
عـرض کـردنـد: آنـهـا چـه چـیـز اسـت اى رسول خدا؟! فرمود: عطا کنى به کسى که تو را محروم کرده ، و پیوند برقرار سازى با کسى که از تو بریده ، و عفو کنى کسى را که به تو ستم کرده است ).
ایـن مـطـلب نـیـز از روایـات اسـتـفاده مى شود که دقت و سخت گیرى در حساب در قیامت به مـیـزان عقل و دانش انسانها بستگى دارد، چنانکه امام باقر (علیه السلام ) مى فرماید: انما یـداق الله العـبـاد فـى الحـسـاب یـوم القـیـامـة عـلى مـا آتـاهـم مـن العـقـول فـى الدنـیا: (خداوند در قیامت در حساب بندگان به اندازه عقلى که در دنیا به آنها داده است دقت و سخت گیرى مى کند)!.
و براى (اهل ) در آیات فوق تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند، بعضى گفته اند: منظور هـمـسر و فرزندان با ایمان او است که مؤ منان در بهشت به آنها مى رسند، و این خود نعمت بزرگى است که انسان افراد مورد علاقه اش را در بهشت ببیند، و در کنار آنها باشد.
بـعـضـى دیگر (اهل ) را به معنى حوریان بهشتى گرفته اند که براى مؤ منان تعیین شـده انـد، و بعضى آن را به افراد با ایمانى که در دنیا مورد علاقه او بودند و در خط او قرار داشتند تفسیر کرده اند.
جمع میان این معانى نیز ممکن است .
نکته ها:
1 - یک حدیث اعجازآمیز
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر (اذا السماء انشقت ) آمده است که فرمود انها تنشق من المجرة : (آسمانها از کهکشان جدا مى شود)!
ایـن حـدیـث پـرمـعنى و قابل دقت است ، و از معجزات علمى محسوب مى شود، از حقیقتى پرده بـرمـى دارد کـه در آن زمان هیچیک از دانشمندان به آن نرسیده بودند و آن اینکه دانشمندان فـلکـى امـروز با مشاهدات نجومى خود به وسیله تلسکوبهاى عظیم و نیرومند ثابت کرده انـد کـه عـالم مـجـمـوعـه اى اسـت از کـهـکشانها و هر کهکشان مجموعه اى است از منظومه ها و ستارگان ، و به همین دلیل آنها را شهرهاى ستارگان مى نامند، کهکشان راه شیرى معروف که با چشم قابل مشاهده است مجموعه عظیم و دایره مانندى از همین منظومه ها و ستارگان است ، یک طرف از آن بقدرى از ما دور است که ستارگانش را به صورت ابرى سفید مى بینیم ، ولى در واقع مجموعه نقاط نورانى نزدیک به هم است .
امـا آن طـرفـش کـه بـه مـا نـزدیـک اسـت سـتـارگـانـش قـابـل رؤ یـت مـى بـاشد، و همین ستارگانى است که ما در آسمان شب مى بینیم ، و به این ترتیب منظومه شمسى ما جزء این (مجره ) (کهکشان ) است .
مـطـابـق روایـت فوق ، على (علیه السلام ) مى گوید: در آستانه قیامت این کواکب را که ما مشاهده مى کنیم از کهکشان جدا مى شود، و نظام همگى به هم مى خورد.
چـه کـسـى آن زمـان مـى دانست که ستارگانى که ما مى بینیم در واقع جزء این کهکشان راه شـیـرى (مـجره ) است جز کسى که قلبش به عالم غیب مربوط باشد و از سرچشمه علم خدا سیراب گردد.
2 - دنیادار رنجها و دردهاست
تعبیر به (کادح ) در آیات فوق که اشاره به تلاش و کوشش آمیخته با رنج و زحمت است ، با توجه به اینکه مخاطب در آن همه انسانها مى باشند، بیانگر این واقعیت است که طبیعت زندگى این جهان در هیچ مرحله خالى از مشکلات ، ناراحتیها، و رنج و مشقت نیست ، خواه ایـن مـشـکلات جنبه جسمانى و بدنى داشته باشد، و یا جنبه روحى و فکرى و یا هر دو، و هیچکس را خالى از آن نمى بینیم .
در حـدیـث بـسـیـار پرمعنایى از امام على بن الحسین (علیه السلام ) مى خوانیم : الراحة لم تـخـلق فـى الدنـیـا و لا لاهـل الدنـیـا، انـمـا خـلقـت الراحـة فـى الجـنـة و لاهـل الجـنـة ، و التـعـب و النـصـب خـلقـا فـى الدنـیـا، و لاهل الدنیا، و ما اعطى احد منها جفنة الا اعطى من الحرص مثلیها، و من اصاب من الدنیا اکثر،
کـان فـیـهـا اشـد فـقـرا لانـه یـفـتـقـر الى النـاس فـى حـفـظ امـواله ، و تـفـتـقـر الى کل آلة من آلات الدنیا، فلیس فى غنى الدنیا الراحة !
:(راحتى و آسایش در دنیا و براى اهل دنیا وجود ندارد، راحتى و آسایش تنها در بهشت است ، و بـراى اهـل بـهـشـت ! رنـج و تـعـب در دنـیـا آفـریـده شـده ، و بـراى اهل دنیا، و (به همین دلیل ) هر کسى پیمانه اى از آن به دست مى آورد دو برابر آن حرص نـصـیـب او مـى شود، و کسانى که از دنیا بیشتر دارند فقیرترند! زیرا محتاج دیگران در حـفـظ امـوال خـویـشـنـد، و به وسائل و ادوات زیادى براى حفظ آن نیازمندند، بنابراین در ثروت دنیا راحتى نیز وجود ندارد).
سپس امام (علیه السلام ) در ذیل این حدیث فرمود:
کلا ما تعب اولیاء الله فى الدنیا للدنیا، بل تعبوا فى الدنیا للاخرة : (هرگز دوستان خـدا در دنـیـا بـه خـاطـر دنـیـا رنج و تعب نمى کشند، بلکه رنج و تعب آنها در دنیا براى آخرت است )!.
آیه و ترجمه


و اءما من اءوتى کتابه وراء ظهره (10)
فسوف یدعوا ثبورا (11)
و یصلى سعیرا (12)
إ نه کان فى اءهله مسرورا (13)
إ نه ظن اءن لن یحور (14)
بلى إ ن ربه کان به بصیرا (15)


ترجمه :

10 - و اما کسى که نامه اعمالش پشت سرش داده شده .
11 - به زودى فریادش بلند مى شود که اى واى بر من که هلاک شدم !
12 - و در شعله هاى سوزان آتش دوزخ مى سوزد.
13 - او در میان خانواده اش پیوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود!
14 - او گمان مى کرد هرگز بازگشت نمى کند.
15 - آرى پروردگارش نسبت به او بینا بود (و اعمالش را براى حساب ثبت کرد).
تفسیر:
آنها که از شرم نامه اعمال را پشت سر مى گیرند!
بـه دنـبـال بـحـثى که در آیات قبل پیرامون اصحاب الیمین (مؤ منانى که نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود) گذشت در این آیات از کفار
و مجرمان و چگونگى نامه اعمال آنها سخن مى گوید، نخست مى فرماید:
(اما کسى که نامه عملش را به پشت سرش داده اند) (و اما من اوتى کتابه وراء ظهره ).
(به زودى فریاد مى زند اى واى بر من که هلاک شدم )! (فسوف یدعوا ثبورا).
(و در شعله هاى سوزان آتش دوزخ مى سوزد) (و یصلى سعیرا).
در اینکه چگونه نامه اعمالشان را به پشت سرشان مى دهند، و چگونه این آیه با آیاتى کـه مـى گوید نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند، جمع مى شود؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند:
بـعـضـى گـفته اند: دست راست آنها را به گردنشان زنجیر مى کنند، و نامه اعمالشان را به دست چپ و از پشت سر مى دهند که نشانه ذلت و سرافکندگى و شرمسارى است .
بـعـضـى دیـگـر گـفـته اند: هر دو دست آنها را مانند اسیران از پشت سر مى بندند و نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند.
بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه انـد: بـا تـوجـه بـه آیـه 47 سـوره نـسـاء کـه مـى گـویـد مـن قـبـل ان نـطـمس وجوها فنردها على ادبارها: (پیش از آنکه صورتهایى را محو کنیم و به پـشـت سـر باز گردانیم ) این گروه مجرمان صورتهایشان به عقب برگشته ، و باید نامه اعمالشان را شخصا بخوانند، لذا آن را به دست چپ آنها در پشت سر مى دهند.
ولى مـنـاسـبـتـر ایـن است که گفته شود اصحاب الیمین با سرافرازى و افتخار و مباهات نامه اعمالشان را به دست راست گرفته و صدا مى زنند: هاؤ م اقراءو
کـتـابـیـه : (اى اهـل محشر! بیایید و نامه اعمال ما را بگیرید و بخوانید) (حاقه 19) اما وقـتـى مـجـرمان تبهکار نامه اعمالشان را به دست چپشان مى دهند آنها از شرمسارى و ذلت دسـت را پـشـت سر مى گیرند، تا این سند جرم و فضاحت کمتر دیده شود، ولى چه فایده که در آنجا چیزى پنهان شدنى نیست .
جـمـله (یـدعـوا ثـبـورا) اشـاره بـه تـعـبـیـرى است که عرب به هنگام بروز یک حادثه خـطرناک دارد، و فریاد مى زند: (وا ثبورا)! یعنى اى واى که هلاک شدم (توجه داشته باشد که (ثبور) به معنى هلاکت است ).
ولى ایـن آه و نـاله و داد و فـریـاد بـه جـایـى نـمـى رسـد، و بـه دنبال آن (و یصلى سعیرا) است یعنى وارد آتش سوزان جهنم مى شود.
سپس به بیان علت این سرنوشت شوم پرداخته مى فرماید: (این به علت آن است که او در مـیان اهل و خانواده خود پیوسته (از کفر و گناه خویش ) مسرور بود) (انه کان فى اهله مسرورا).
سـرورى آمـیخته با غرور، و غرورى آمیخته با غفلت و بیخبرى از خدا، سرورى که نشانه دلبستگى سخت به دنیا و بى اعتنایى به جهان پس از مرگ بود.
بدیهى است سرور و خوشحالى ذاتا مذموم و نکوهیده نیست ، بلکه مؤ من باید به لطف خدا مسرور و در معاشرت گشاده رو و بشاش باشد، سرورى مذموم است که انسان را از یاد خدا غافل کند و در شهوات غوطه ور سازد.
و لذا در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (ایـن بـه خـاطـر آن اسـت کـه او گـمـان مى کرد هرگز بازگشت نمى کند) و معادى در کار نیست ! (انه ظن ان لن یحور).
در حـقـیـقت منشاء اصلى بدبختى او اعتقاد فاسد و گمان باطلش دائر بر نفى معاد بود، و هـمـیـن اعتقاد باعث غرور و سرور او شد، او را از خدا دور ساخت و در شهوات غوطه ور نمود، تـا آنـجا که دعوت انبیا را به باد استهزا گرفت ، و وقتى به سراغ خانواده خود مى آمد از ایـن اسـتـهـزا و سـخـریـه شـاد و خـوشحال بود، همین معنى در آیه 31 سوره مطففین و اذا انـقـلبـوا الى اهـلهـم انـقـلبـوا فکهین نیز آمده ، همچنین در داستان (قارون ) آن ثروتمند مـغـرور و از خـدا بـیـخـبـر آمـده اسـت کـه آگـاهـان بـنـى اسرائیل به او مى گفتند: لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین : (اینقدر شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد) (قصص - 76).
(لن یـحـور) (هـرگـز بـازگـشـت نـمـى کـنـد) از مـاده (حـور) (بـر وزن غـور) در اصـل بـه مـعـنـى تـردد و رفـت و آمـد اسـت ، خـواه ایـن رفـت و آمـد در عـمـل بـوده بـاشـد، یا تفکر و اندیشه ، و لذا به گردش آب در حوض و استخر این کلمه اطـلاق مـى شـود، و (مـحور) به میله اى مى گویند که چرخ بر دور آن گردش مى کند، (مـحـاوره ) بـه مـعنى رفت و آمد و رد و بدل کردن بحث است ، و (حوار) نیز به همین معنى است ، و گاه به معنى داد و فریادى است که به هنگام مباحثه بلند مى شود.
و (تـحـیـر) نـیـز نتیجه رفت و آمد فکر در یک مساءله است که لازمه آن سرگردانى در عمل است .
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد ریـشـه ایـن کـلمـه (حـبـشـى ) اسـت ، و از ابـن عـبـاس نـقـل شـده کـه مـى گـویـد مـن معنى این جمله را در قرآن نمى دانستم ، تا اینکه از یک عرب بیابانى شنیدم که به دخترک خود گفت : (حورى )! یعنى بازگرد.
تعبیر به (حوارى ) در مورد نزدیکان حضرت مسیح (علیه السلام ) یا نزدیکان هر کس شاید نیز به همین مناسبت باشد که آنها نزد او رفت و آمد دارند.
بـعـضـى نیز آن را از ماده (حور) به معنى شستن و سفید کردن دانسته اند، چرا که آنها قـلوب مردم را از زنگار شرک و گناه پاک مى کردند و (حوریان ) بهشتى را از این رو به این نام نامیده اند که سفید پوستند و یا سفیدى چشمانشان بسیار شفاف است !.
بعضى نیز گفته اند اطلاق این کلمه به حوریان بهشتى بخاطر این است که آنها بقدرى زیبا هستند که چشم از دیدنشان حیران مى شود.
ولى بـه هـر حـال ایـن واژه در آیـه مـورد بحث به معنى بازگشت و معاد است ضمنا این آیه نـشـان مـى دهـد کـه عـدم ایـمـان به رستاخیز سرچشمه غفلت و غرور و آلودگى به انواع گناهان مى شود.
و در آخـریـن آیـه مـورد بحث براى نفى عقائد باطل آنها مى فرماید: (آرى پروردگارش نسبت به او بینا بود) (بلى ان ربه کان به بصیرا).                                                                                                                                         همه اعمال او را ثبت و ضبط نمود، و براى روز حساب در نامه اعمالش منعکس ساخت .
تـعـبـیر این آیه همانند آیه قبل (یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه ) مى تـوانـد بـه مـنـزله دلیـلى بر مساءله معاد محسوب شود، به خصوص اینکه در هر دو آیه روى عـنـوان (رب ) تـکیه شده است ، چرا که سیر تکاملى انسان به سوى پروردگار هـرگـز نـمـى تـوانـد بـا مـرگ متوقف گردد، و زندگى دنیا کمتر از آن است که هدف چنین سیرى باشد.
و نـیـز بـصـیـر بودن خداوند نسبت به اعمال آدمى ، و ثبت و ضبط آنها حتما باید مقدمه اى براى حساب و جزا باشد و گرنه بیهوده است .
آیه و ترجمه


فلا اءقسم بالشفق (16)
و الیل و ما وسق (17)
و القمر إ ذا اتسق (18)
لترکبن طبقا عن طبق (19)
فما لهم لا یؤ منون (20)
و إ ذا قرئ علیهم القرءان لا یسجدون (21)
بل الذین کفروا یکذبون (22)
و الله اءعلم بما یوعون (23)
فبشرهم بعذاب اءلیم (24)
إ لا الذین ءامنوا و عملوا الصلحت لهم اءجر غیر ممنون (25)


ترجمه :

16 - سوگند به شفق !
17 - و سوگند به شب و آنچه را جمع آورى مى کند.
18 - و سوگند به ماه آنگاه که بدر کامل مى شود.
19 - کـه هـمـه شـمـا دائمـا از حـالى بـه حـال دیـگـر منتقل مى شوید.
20 - پس چرا آنها ایمان نمى آورند؟
21 - و هنگامى که قرآن بر آنها خوانده شود سجده نمى کنند؟
22 - بلکه کافران پیوسته آیات الهى را تکذیب مى کنند.
23 - و خداوند آنچه را در دل پنهان مى دارند به خوبى مى داند.
24 - پس آنها را به عذاب دردناک بشارت ده .
25 - مگر آنها که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند که براى آنها پاداشى است قطع نشدنى .
تفسیر:
دائما دگرگون مى شوید!
به دنبال بحثى که در آیات گذشته پیرامون سیر تکاملى انسان به سوى خداوند آمد.
در ایـن آیـات بـراى تـاءکید این مطلب و توضیح بیشتر مى فرماید: (سوگند به شفق ) (فلا اقسم بالشفق ).
(و سـوگـنـد بـه شـب و آنـچـه را از امـور پـراکـنـده جـمـع مـى کـنـد) (و اللیل و ما وسق ).
(و سوگند به ماه آنگاه که کامل مى شود و به صورت بدر در مى آید)
(و القمر اذا اتسق ).
(که همه شما دائما از حالى به حال دیگر منتقل مى شوید) (لترکبن طبقا عن طبق ).
(لا) در جـمـله (فـلا اقـسـم ) هـمـانـگونه که سابقا هم اشاره کرده ایم (زائده ) و بـراى تـاءکـیـد اسـت ، هر چند بعضى احتمال داده اند که براى نفى باشد، یعنى سوگند یـاد نـمـى کـنـم ، بـه خـاطر اینکه مطلب عیان است و حاجتى به سوگند ندارد، و یا اینکه مـطـلب بـقـدرى مـهـم اسـت کـه درخور این سوگندها نیست ، و یا اینکه این امورى که به آن سوگند یاد شده است آنقدر اهمیت دارد که سزاوار است به آن قسم یاد نشود.
ولى معنى اول (زائده و تاءکید بودن ) از همه مناسبتر است .
(شـفـق ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) آمیخته شدن روشنایى روز به تاریکى شب است ، و لذا واژه (اشفاق ) به معنى توجه و عنایت آمیخته با ترس به کار مى رود، فـى المـثـل هـر گـاه انـسـان نـسـبـت بـه کـسـى عـلاقـه داشـتـه بـاشـد و در عـیـن حـال از حـوادثى درباره او بیمناک گردد به این حالت (اشفاق ) گوید و آن شخص را (مشفق ).
ولى فـخـر رازى مـعـتـقـد اسـت کـه واژه (شـفـق ) در اصل به معنى (رقت ) و (نازکى ) است ، و لذا به لباس بسیار نازک (شفق ) مى گـویـنـد و حـالت (شـفـقـت ) بـه هـمان حالت رقت قلب اطلاق مى شود (ولى گفته راغب صحیحتر به نظر مى رسد).
به هر حال منظور از (شفق ) در اینجا همان روشنى آمیخته با تاریکى در آغاز شب است ، و از آنـجـا کـه در آغـاز شب نخست سرخى کمرنگى در افق مغرب پیدا مى شود، و بعد جاى خود را به سفیدى مى دهد، اختلاف شده است
کـه آیـا شـفـق بـه آن سـرخـى اطـلاق مـى شـود، یا سفیدى ، مشهور و معروف در میان علما و دانشمندان و مفسران همان معنى اول است که در اشعار نیز روى آن تکیه شده است ، و شفق را به (دماء الشهداء) (خون شهیدان ) تشبیه کرده اند.
ولى بـعـضـى مـعـنـى دوم را انـتـخـاب کـرده انـد کـه بـسیار ضعیف به نظر مى رسد، به خـصـوص ایـنـکـه اگـر ریشه لغوى این واژه را (رقت ) بدانیم تناسب با همان سرخى کمرنگ که نور رقیق آفتاب است دارد.
بـه هـر حـال از آنـجـا کـه ظـهـور (شـفـق ) خـبـر از یـک حـالت تـحـول و دگـرگـونـى عـمیق در جهان مى دهد، و اعلام پایان روز و آغاز شب است ، بعلاوه جلوه و زیبایى خاصى دارد، و از همه گذشته وقت نماز مغرب است ، خداوند به آن سوگند یاد فرموده تا همگان را وادار به اندیشه در این پدیده زیباى آسمانى کند.
و امـا سـوگـنـد بـه شـب بـه خـاطـر آثـار و اسـرار زیـادى است که در آن نهفته شده و در گذشته مشروحا از آن سخن گفته ایم .
تعبیر به (ما وسق ) با توجه به اینکه (وسق ) به معنى جمع کردن پراکنده هاست اشـاره بـه بـازگـشـت انواع حیوانات و پرندگان و حتى انسانها به خانه ها و لانه هاى خـود به هنگام شب است ، که نتیجه آن آرامش و آسایش عمومى جانداران مى باشد، و یکى از اسـرار و آثـار پـر اهـمـیـت شـب مـحسوب مى شود، چنانکه در آیه 61 سوره (غافر) مى خـوانـیـم : الله الذى جعل لکم اللیل لتسکنوا فیه : (خداوند کسى است که شب را براى شما آفرید تا در آن آرامش و سکون
پیدا کنید).
و از ایـنـجـا روشن مى شود که تعبیر به (اذا اتسق ) که از همان ماده است نیز به معنى جمع و جور شدن و در اینجا به معنى کمال نور ماه در شب چهاردهم است و مى دانیم که ماه در ایـن حـالت جـلوه فـوق العاده اى دارد که تمام چشمها را به سوى خود جلب مى کند، نور و فروغ آن صفحه زمین را روشن مى کند، روشنایى کمرنگى که مزاحم آرامش شب نیست ، و در عـین حال راه را براى رهروان شب مى گشاید، لذا آیتى از آیات بزرگ خداوند است ، و به همین دلیل به آن سوگند یاد فرموده .
قـابل توجه اینکه هر چهار موضوعى که در این آیات به آن سوگند یاد شده است (شفق - شـب - مـوجـوداتـى کـه شـب آنـهـا را گـردآورى مـى کـنـد - مـاه در حـالت بـدر کـامـل ) هـمـه مـوضـوعـاتـى اسـت مـربـوط بـه هـم ، و مکمل یکدیگر، و مجموعه اى زیبا و منسجم را تشکیل مى دهد که اندیشه انسان را تحریک مى کـند، تا در قدرت عظیم آفرینش بیندیشد، و از این دگرگونیهاى سریع به مساءله معاد و قدرت خداوند بر آن آشناتر شود.
و جالب اینکه این قسمتها اشاره به حالات و دگرگونیهایى است که پشت سر هم در عالم آفـریـنـش رخ مـى دهـد، خـورشـید سر در نقاب فرو مى برد، شفق که بقایاى نور آن است ظـاهر مى شود، موجودات زنده به سرعت به لانه هاى خود باز مى گردند، ماه در صورت بـدر کـامـل طـلوع مى کند) توجه داشته باشید که ماه شب چهارده در همان آغاز شب طلوع مى کـنـد و ایـن سـوگـنـدهـا را مـقدمه اى قرار مى دهد براى جمله (لترکبن طبقا عن طبق ) که بـیـانـگر حالات مختلفى است که انسان در مسیر زندگى خود یکى پس از دیگرى پیدا مى کند.
و براى این جمله تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند از جمله :
1 - مـنـظـور حـالات گـونـاگـونـى است که انسان در طریق پر رنج و مشقت خود به سوى خـداونـد و کـمـال مـطـلق پـیدا مى کند، نخست عالم دنیا، بعد جهان برزخ و سپس رستاخیز و حـالات مـخـتـلف آن (توجه داشته باشید که (طبق ) از ماده (مطابقه ) به معنى قرار دادن چـیـزى فـوق چـیز دیگر است ، و به معنى منازلى که انسان در سیر صعودى خود طى مى کند نیز آمده است ).
2 - مـنـظـور حـالاتـى است که انسان از هنگامى که نطفه است تا موقع مرگ مى پیماید که بعضى آن را به سى و هفت حالت شماره کرده اند!
3 - مـنـظـور حـالات مـخـتـلفـى اسـت کـه انـسان در زندگى دنیا از سلامت و بیمارى اندوه و سرور، غم و شادى ، سختى و آسایش ، صلح و جنگ مى پیماید.
4 - مـنـظور حالات و شدائد مختلفى است که انسان در روز قیامت با آن رو به رو مى شود، تا از حساب فارغ گردد، و هر کس به سوى نتیجه کار خویش از بهشت و دوزخ برود.
5 - منظور حالاتى است که در اقوام پیشین واقع شده ، یعنى همان حوادث تلخ و شیرین ، و انواع تکذیبها و انکارهاى مخالفان در این امت نیز واقع مى شود این معنى در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده است .
البته جمع میان این تفسیرها مانعى ندارد و ممکن است آیه ناظر به همه این دگرگونیها و تحولات و مراحلى باشد که انسان در مسیر زندگى خود آن را مى پیماید.
بـعـضى مخاطب در این آیه را شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) دانسته ، و آیه را اشاره به آسمانهایى مى دانند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در شب معراج از آنها گذشت ، اما با توجه به اینکه (ب ) در (لترکبن ) ضمه دارد و معنى جمعى را مـى رسـانـد ایـن تـفـسـیـر مـنـاسـب نـیـسـت ، بـخـصوص اینکه در آیات سابق نیز مخاطب کل انسانها بودند.
بـه هـر حـال حـدوث ایـن حـالات ، و عـدم اسـتـقـرار آدمـى بـر یـک حـالت ، از یـکـسـو دلیل مخلوق بودن او، و نیاز به خالق داشتن است ، چرا که هر متغیرى حادث ، و هر حادثى خـالقـى مـى خـواهـد، و از سـوى دیـگر دلیلى است بر عدم پایدارى این جهان ، و از سوى سـوم نـشـانـه اى اسـت بـر حـرکـت مـسـتمر انسان به سوى ذات پروردگار و مساءله معاد، همانگونه که در آیات قبل آمده بود یا ایها الانسان انک کادح الى ربک کدحا فملاقیه .
سـپـس بـه عـنوان یک نتیجه گیرى کلى از بحثهاى گذشته مى فرماید: (چرا آنها ایمان نمى آورند)؟! (فما لهم لا یؤ منون ).
بـا ایـنـکـه دلائل حـق روشـن و آشـکـار اسـت هـم دلائل تـوحـیـد و خـداشـنـاسـى و هـم دلائل مـعاد، هم آیات آفاقى که در آفرینش شب و روز و ماه و خورشید و نور و ظلمت و طلوع و غروب آفتاب و شفق ، و تاریکى شب ، و تکامل روشنى ماه نهفته است و هم آیات انفسى از لحـظـه اى کـه نـطـفـه در قـرارگـاه رحـم جـاى مـى گـیـرد، و مـراحـل گـونـاگـونـى را یـکـى بـعـد از دیـگـرى طـى کـرده تـا بـه اوج کـمـال خـود در عـالم جـنـیـن مـى رسـد، سـپـس از لحـظـه تـولد تـا مـرگ مراحل دیگرى را مى پیماید، با این نشانه هاى روشن چرا آنها ایمان نمى آورند؟!
سـپـس از کـتـاب (تـکوین ) به سراغ کتاب (تدوین ) مى رود، و مى افزاید: (چرا هـنگامى که قرآن بر آنها خوانده مى شود در برابر آن خضوع نمى کنند)؟ (و اذا قرى ء علیهم القرآن لا یسجدون ).
قـرآنـى کـه هـمـچـون آفـتـاب ، خـود دلیـل خـویشتن است ، نور اعجاز از جوانب مختلف آن مى درخشد، و محتواى آن دلیل روشنى است بر اینکه از سرچشمه وحى گرفته شده .
قـرآنـى کـه هـر ناظر بى طرف مى داند ممکن نیست زاییده مغز بشرى باشد، آن هم بشرى کـه هـرگز درس نخوانده بود، و در یک محیط تاریک و ظلمانى و مملو از خرافات پرورش یافته بود.
منظور از (سجده ) در اینجا خضوع و تسلیم و اطاعت است و سجده معروف که پیشانى را در آن بـر زمـیـن مـى گـذارنـد یـکـى از مـصـداقـهـاى ایـن مـفهوم کلى است ، و شاید به همین دلیـل در بـعـضى از روایات آمده است که وقتى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این آیات را تلاوت فرمود سجده کرد.
البـتـه طـبـق فـتـاواى مـعروف فقهاى اهل بیت (علیه السلام ) این سجده از سجده هاى مستحب قرآن است ، و مذاهب چهارگانه اهل تسنن همه آنها سجده را به هنگام تلاوت این آیه واجب مى دانند، جز (مالک ) که معتقد است بعد از پایان سوره باید سجده کرد.
در آیه بعد مى افزاید: (بلکه کافران پیوسته آیات الهى و معاد و رستاخیز را تکذیب مى کنند) (بل الذین کفروا یکذبون ).
بـه کـار بـردن (فـعل مضارع ) در اینجا که معمولا براى استمرار مى آید گواه براى مـعـنـى اسـت کـه آنـهـا در تـکـذیبهاى خود اصرار داشتند، اصرارى که از روح لجاج و عناد سـرچـشـمـه مـى گـرفـت ، تـکـذیـبـى کـه از نـارسـایـى دلائل حـق نـبـود بلکه به خاطر تعصب و تقلید کورکورانه از نیاکان و حفظ منافع مادى و کسب آزادى براى اشباع هوسهاى شیطانى بود.
سـپـس بـا لحـنـى تـهـدیـدآمـیـز مـى فـرمـایـد: (خـداونـد آنـچـه را آنـهـا در درون دل پنهان مى دارند به خوبى مى داند) (و الله اعلم بما یوعون ).
خـداونـد از نـیـات و اهـداف آنها، و انگیزه هایى که سبب این تکذیبهاى مستمر مى گردد، با خـبـر اسـت هـر قدر آنها بر آن پرده پوشى کنند و سرانجام کیفر همه آن را به آنها خواهد داد.
(یـوعـون ) از مـاده (وعـاء) بـه معنى ظرف است همانگونه که در عبارت معروف نهج البـلاغـه از عـلى (عـلیه السلام ) نقل شده که فرمود: ان هذه القلوب اوعیة فخیرها اوعاها: ایـن دلهـا ظـرفـهـائى است و بهترین آنها دلى است که حفظ و نگهدارى و ظرفیتش ‍ بیشتر باشد!
و در آیـه بعد مى فرماید: (پس آنها را به عذاب دردناک بشارت ده ) (فبشرهم بعذاب الیم ).
تعبیر به (بشارت ) که معمولا در خبرهاى خوش به کار مى رود در اینجا نوعى طعن و سـرزنش است ، این در حالى است که مؤ منان را حقیقتا بشارت به نعمتهاى گسترده بهشتى مى دهد، تا تکذیب کنندگان دوزخى در حسرت و اندوه فرو روند.
در آخرین آیه این سوره ، به صورت یک استثناء بار دیگر به سرنوشت مؤ منان صالح العـمـل اشـاره کـرده ، مـى فـرمـایـد: (مـگـر کـسـانـى کـه ایـمـان آوردنـد و عـمـل صالح انجام دادند که براى آنها پاداشى است ثابت و لا ینقطع و خالى از هرگونه نقصان
و منت ) (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم اجر غیر ممنون )
(ممنون ) از ماده (من ) هم به معنى (قطع ) و (نقصان ) آمده است ، و هم (منت ) (واژه مـنـون بـه مـعـنـى مـرگ نـیز از همین ماده است ) و ممکن است همه این معانى در اینجا جمع بـاشـد، زیـرا نـعـمـتـهـاى آخرت بر عکس نعمتهاى دنیا که ناپایدار و هم نقصان پذیر، و غالبا آمیخته با عوارض نامطلوب ، و یا منت این و آن است ، هیچگونه منت و نقصان و فناء و عـوارض ‍ نامطلوب در آن راه ندارد جاودانى است . نقصان ناپذیر است ، خالى از هرگونه ناملائمات و هرگونه منت است .
آیـا ایـن (اسـتـثـنـاء مـتـصـل ) اسـت یـا (مـنـقـطـع ) در مـیان مفسران بحث است ، بعضى احـتـمـال داده انـد مـنـقـطـع بـاشـد، یـعـنـى شـرح حـال کـفـار را کـه در آیـات قبل بود رها کرده و به سراغ پاداش جاویدان مؤ منان مى رود.
ولى مناسبتر این است که استثناء متصل باشد، و هدف این است که راه بازگشت را به روى کـفـار بـگـشـایـد، و بـفـرمـایـد: این عذاب الیم از کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و اعمال صالح انجام دهند قطعا برداشته مى شود، و پاداش دائم و نقصان ناپذیر به آنها مى دهد.
نکته :
مـرحـوم طـبـرسـى در مـجـمـع البـیـان از آیـات اخـیـر ایـن سـوره اولا اصـل اخـتیار و آزادى اراده را استفاده مى کند، چرا که ملامت بر ترک سجده ، و ترک ایمان ، در مورد افراد مجبور، از خداوند حکیم قبیح است ، و اینکه مى فرماید: فما لهم لا یؤ منون و اذا قرى ء علیهم القرآن لا یسجدون دلیل روشنى است بر مساءله اختیار، و ثانیا ملامت بر ترک سجده دلیل بر این است که کفار همانگونه
که مکلف به اصول دین هستند مکلف به فروع نیز مى باشند (این سخن بنابراین است که سـجـده در آیـه فـوق بـه مـعـنـى هـمـان سـجـده مـعـهـود نـمـاز بـاشـد و یـا لااقـل مـعـنـى گـسـتـرده اى داشـتـه بـاشـد کـه آن را شامل شود).
خـداونـدا! در آن روز کـه هـمـگـى در دادگاه عدل تو حضور مى یابند حساب را بر ما آسان گردان .
پـروردگارا! در این مسیرى که همه بندگان به سوى تو حرکت مى کنند ما را در پیمودن صراط مستقیم یارى فرما.
بـارالهـا! مـا در بـرابـر قـرآن کـریـمـت سـر تـعـظـیـم فـرود آورده ایـم ، تـوفـیـق عمل به آن را نیز به همه ما مرحمت نما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت