تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت6)

آیه و ترجمه


و اذ قال موسى لقومه ان الله یامرکم ان تذبحوا بقرة قالوا اتتخذنا هزوا قال اعوذ بالله ان اکون من الجهالین (67)
قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هى قال انه یقول انها بقرة لا فارض و لا بکرعوان بین ذلک فافعلوا ما تؤ مرون (68)
قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما لونها قال انه یقول انها بقرة صفراء فاقع لونها تسر الناظرین (69)
قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هى ان البقر تشبه علینا و انا ان شاءالله لمهتدون (70)
قال انه یقول انها بقرة لا ذلول تثیر الاءرض و لا تسقى الحرث مسلمة لاشیة فیها قالوا الن جئت بالحق فذبحوها و ما کادوا یفعلون (71)
و اذ قتلتم نفسا فادراتم فیها والله مخرج ما کنتم تکتمون (72)
فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحى الله الموتى و یریکم ءایاته لعلکم تعقلون (73)
ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الاءنهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون (74)


ترجمه :

67- (و بخاطر بیاورید) هنگامى را که موسى بقوم خود گفت خداوند به شما دستور مى دهد ماده گاوى را ذبح کنید (و قطعهاى از بدن آنرا به مقتولى که قاتل او شناخته نشده بزنید تا زنده شود و قاتل خویش را معرفى کند و غوغا خاموش گردد) گفتند آیا ما را مسخره مى کنى ؟ (موسى گفت ) به خدا پناه مى برم از اینکه از جاهلان باشم !
68- گفتند (پس ) از خداى خود بخواه که براى ما روشن کند این ماده گاو چگونه ماده گاوى باشد؟ گفت خداوند مى فرماید ماده گاوى که نه پیر و از کار افتاده ، و نه بکر و جوان ، بلکه میان این دو باشد، آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید.
69- گفتند: از پروردگار خود بخواه که براى ما روشن سازد چه رنگى داشته باشد؟ گفت : خداوند مى گوید: گاوى باشد زرد یک دست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد!
70- گفتند: از خدایت بخواه براى ما روشن کند بالاخره چگونه گاوى باشد؟ زیرا این گاو براى ما مبهم شده ! و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد!.
71- گفت : خداوند مى فرماید گاوى باشد که براى شخم زدن رام نشده باشد، و براى زراعت آبکشى نکند، از هر عیبى بر کنار و حتى هیچ گونه رنگ دیگرى در آن نباشد، گفتند: الان حق مطلب را براى ما آوردى ! سپس (چنان گاوى را پیدا کردند) و آنرا سر بریدند ولى مایل نبودند این کار را انجام دهند!.
72- و بخاطر بیاورید هنگامى را که فردى را به قتل رساندید سپس درباره (قاتل ) او به نزاع پرداختید و خداوند آنچه را مخفى داشته بودید آشکار مى سازد.
73- سپس گفتیم قسمتى از گاو را به مقتول بزنید (تا زنده شود و قاتل را معرفى کند) خداوند این گونه مردگان را زنده مى کند و آیات خود را به شما نشان مى دهد شاید درک کنید.
74- سپس دلهاى شما بعد از این جریان سخت شد، همچون سنگ ، یا سختتر! چرا که پاره اى از سنگها مى شکافد و از آن نهرها جارى مى شود، و پاره اى از آنها شکاف بر مى دارد و آب از آن تراوش مى کند، و پاره اى از خوف خدا (از فراز کوه ) به زیر مى افتد (اما دلهاى شما نه از خوف خدا مى طپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است ) و خداوند از اعمال شما غافل نیست .

تفسیر:
ماجراى گاو بنى اسرائیل
در این آیات بر خلاف آنچه تا به حال در سوره بقره پیرامون بنى اسرائیل خوانده ایم که همه به طور فشرده و خلاصه بود، ماجرائى به صورت مشروح آمده است ، شاید به این دلیل که این داستان تنها یکبار در قرآن ذکر شده ، بعلاوه نکات آموزنده فراوانى در آن وجود دارد که ایجاب چنین شرحى مى کند، از جمله : بهانه جوئى شدید بنى اسرائیل در سراسر این داستان نمایان است ، و نیز درجه
ایمان آنان را به گفتار موسى مشخص مى کند و از همه مهمتر اینکه گواه زنده اى است بر امکان رستاخیز.
ماجرا (آنگونه که از قرآن و تفاسیر بر مى آید) چنین بود که یک نفر از بنى اسرائیل به طرز مرموزى کشته مى شود، در حالى که قاتل به هیچوجه معلوم نیست .
در میان قبائل و اسباط بنى اسرائیل نزاع درگیر مى شود، هر یک آن را به طایفه و افراد قبیله دیگر نسبت مى دهد و خویش را تبرئه مى کند داورى را براى فصل خصومت نزد موسى مى برند و حل مشکل را از او خواستار مى شوند، و چون از طرق عادى حل این قضیه ممکن نبود، و از طرفى ادامه این کشمکش ممکن بود منجر به فتنه عظیمى در میان بنى اسرائیل گردد موسى با استمداد از لطف پروردگار از طریق اعجاز آمیزى به حل این مشکل چنانکه در تفسیر آیات مى خوانید مى پردازد.
نخست مى گوید: (به خاطر بیاورید هنگامى را که موسى به قوم خود گفت باید گاوى را سر ببرید) (و اذ قال موسى لقومه ان الله یامرکم ان تذبحوا بقرة ).
آنها از روى تعجب (گفتند: آیا ما را به مسخره گرفته اى )؟! (قالوا اتتخذنا هزوا).
(موسى در پاسخ آنان گفت : به خدا پناه مى برم که از جاهلان باشم ) (قال اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین ).
یعنى استهزا نمودن و مسخره کردن ، کار افراد نادان و جاهل است ، و پیامبر خدا هرگز چنین نیست .
پس از آنکه آنها اطمینان پیدا کردند استهزائى در کار نیست و مساءله جدى مى باشد گفتند: (اکنون که چنین است از پروردگارت بخواه براى ما مشخص کند که این چگونه گاوى باید باشد)؟! (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ماهى ).
جمله از (خدایت بخواه ) که در خواسته هاى آنها چند بار تکرار شده یکنوع اسائه ادب و یا استهزاء سر بسته در آن نهفته است مگر خداى موسى (علیه السلام ) را از خداى خویش جدا مى دانستند؟
به هر حال ، موسى (علیه السلام ) در پاسخ آنها (گفت : خداوند مى فرماید باید ماده گاوى باشد که نه پیر و از کار افتاده و نه بکر و جوان بلکه میان این دو باشد)
(قال انه یقول انها بقرة لا فارض و لا بکر عوان بین ذلک ).
و براى اینکه آنها بیش از این مساءله را کش ندهند، و با بهانه تراشى فرمان خدا را به تاءخیر نیندازند در پایان سخن خود اضافه کرد: (آنچه به شما دستور داده شده است انجام دهید) (فافعلوا ما تؤ مرون ).
ولى باز آنها دست از پرگوئى و لجاجت بر نداشتند و (گفتند: از پروردگارت بخواه که براى ما روشن کند که رنگ آن باید چگونه باشد)؟! (قال ادع لنا ربک یبین ما لونها).
موسى (علیه السلام ) در پاسخ (گفت : خدا مى فرماید: گاو ماده اى باشد زرد یکدست که رنگ آن بینندگان را شاد و مسرور سازد) (قال انه یقول انها بقرة صفراء فاقع لونها تسر الناظرین ).
خلاصه این گاو باید کاملا خوشرنگ و درخشنده باشد، آنچنان زیبا که بینندگان را به اعجاب وادارد.
و عجب این است که باز هم به این مقدار اکتفا نکردند و هر بار با بهانه جوئى کار خود را مشکلتر ساخته ، و دایره وجود چنان گاوى را تنگتر نمودند.
باز (گفتند از پروردگارت بخواه براى ما روشن کند این چگونه گاوى باید باشد)؟ (از نظر نوع کار کردن ) (قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هى ).
(چرا که این گاو براى ما مبهم شده ) (ان البقر تشابه علینا).
(و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد)! (و انا ان شاء الله لمهتدون )
مجددا (موسى گفت : خدا مى فرماید: گاوى باشد که براى شخم زدن ، رام نشده ، و براى زراعت آبکشى نکند) (قال انه یقول انها بقرة لا ذلول تثیر الارض و لا تسقى الحرث ).
(و از هر عیبى بر کنار باشد)(مسلمة ). و (حتى هیچگونه رنگ دیگرى در آن نباشد) (لاشیة فیها).
در اینجا که گویا سؤ ال دیگرى براى مطرح کردن نداشتند (گفتند حالا حق مطلب را ادا کردى )! (قالوا الان جئت بالحق ).
سپس گاو را با هر زحمتى بود به دست آوردند (و آن را سر بریدند، ولى مایل نبودند این کار را انجام دهند)! (فذبحوها و ما کادوا یفعلون ).
قرآن بعد از ذکر ریزه کاریهاى این ماجرا، باز آن را به صورت خلاصه و کلى در دو آیه بعد چنین مطرح مى کند: (به خاطر بیاورید هنگامى که انسانى را کشتید، سپس درباره قاتل آن به نزاع پرداختید و خداوند (با دستورى که در آیات بالا آمد) آنچه را مخفى داشته بودید آشکار ساخت ) (و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فیها و الله مخرج ما کنتم تکتمون ).
(سپس گفتیم قسمتى از گاو را به مقتول بزنید) (تا زنده شود و قاتل خود را معرفى کند) (فقلنا اضربوه ببعضها).
(آرى خدا این گونه مردگان را زنده مى کند) (کذلک یحیى الله الموتى ).
(و این گونه آیات خود را به شما نشان مى دهد تا تعقل کنید)
(و یریکم آیاته لعلکم تعقلون ).
در آخرین آیه مورد بحث به مساءله قساوت و سنگدلى بنى اسرائیل پرداخته مى گوید بعد از این ماجراها و دیدن این گونه آیات و معجزات و عدم تسلیم در برابر آنها دلهاى شما سخت شد همچون سنگ یا سختتر (ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهى کالحجارة او اشد قسوة ).
چرا که (پاره اى از سنگها مى شکافد و از آن نهرها جارى مى شود) (و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار).
یا لااقل (بعضى از آنها شکاف مى خورد و قطرات آب از آن تراوش مى نماید) (و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء).
و گاه (پاره اى از آنها (از فراز کوه ) از خوف خدا فرو مى افتد) (و ان منها لما یهبط من خشیة الله ).
اما دلهاى شما از این سنگها نیز سختتر است ، نه چشمه عواطف و علمى از آن مى جوشد و نه قطرات محبتى از آن تراوش مى کند، و نه هرگز از خوف خدا مى طپد.
و در آخرین جمله مى فرماید: (خداوند از آنچه انجام مى دهید غافل نیست ) (و ما الله بغافل عما تعملون ).
و این تهدیدى است سربسته براى این جمعیت بنى اسرائیل و تمام کسانى که خط آنها را ادامه مى دهند.
نکته ها
1- پرسشهاى فراوان و بیجا
بدون شک (سؤ ال ) کلید حل مشکلات و بر طرف ساختن جهل و نادانى است ، اما مانند هر چیز اگر از حد و معیار خود تجاوز کند، و یا بى مورد انجام گیرد،
دلیل انحراف و موجب زیان است ، همانگونه که نمونهاش را در این داستان مشاهده کردیم .
بنى اسرائیل ماءمور بودند گاوى را ذبح کنند بدون شک اگر قید و شرط خاصى مى داشت تاخیر بیان از وقت حاجت ممکن نبود، و خداوند حکیم در همان لحظه که به آنها امر کرد بیان مى فرمود، بنابراین وظیفه آنها در این زمینه قید و شرطى نداشته ، و لذا (بقره ) به صورت (نکره ) در اینجا ذکر شده است .
ولى آنها بى اعتنا به این اصل مسلم ، شروع به سؤ الات گوناگون کردند، شاید براى اینکه مى خواستند حقیقت ، لوث گردد و قاتل معلوم نشود، و این اختلاف همچنان میان بنى اسرائیل ادامه یابد، جمله فذبحوها و ما کادوایفعلون نیز اشاره به همین معنى است ، مى گوید: آنها گاو را ذبح کردند ولى نمى خواستند این کار انجام گیرد!.
از ذیل آیه 72 همین داستان نیز استفاده مى شود که لااقل گروهى از آنها قاتل را مى شناختند، و از اصل جریان مطلع بودند، و شاید این قتل بر طبق توطئه قبلى میان آنها صورت گرفته بود اما کتمان مى کردند، زیرا در ذیل همین آیه مى خوانیم : و الله مخرج ما کنتم تکتمون : خداوند آنچه را شما پنهان مى دارید آشکار و بر ملا مى سازد).
از این گذشته افراد لجوج و خود خواه غالبا پر حرف و پر سؤ الند، و در برابر هر چیز بهانه جوئى مى کنند.
قرائن نشان مى دهد که اصولا آنها نه معرفت کاملى نسبت به خداوند داشتند و نه نسبت به موقعیت موسى (علیه السلام )، لذا بعد از همه این سؤ الها گفتند الان جئت بالحق : (حالا حق را بیان کردى )! گوئى هر چه قبل از آن بوده باطل بوده است !.
به هر حال ، هر قدر آنها سؤ ال کردند خداوند هم تکلیف آنها را سختتر کرد، چرا که چنین افراد، مستحق چنان مجازاتى هستند، لذا در روایات مى خوانیم
که در هر مورد خداوند سکوت کرده ، پرسش و سؤ ال نکنید که حکمتى داشته و لذا در روایتى از امام على بن موسى الرضا (علیهماالسلام ) چنین آمده اگر آنها در همان آغاز، هر ماده گاوى انتخاب کرده و سر بریده بودند کافى بود، و لکن شدوا فشدد الله علیهم : (آنها سختگیرى کردند خداوند هم بر آنها سخت گرفت ).
2- این همه اوصاف براى چه بود ؟
همانگونه که گفتیم تکلیف بنى اسرائیل در آغاز، مطلق و بى قید و شرط بود، اما سختگیرى و سرپیچى آنها از انجام وظیفه ، حکم آنها را دگرگون ساخت و سختتر شد.
با این حال اوصاف و قیودى که بعدا براى این گاو ذکر شده ممکن است اشاره به یک حقیقت اجتماعى در زندگى انسانها بوده باشد: قرآن گویا مى خواهد این نکته را بیان کند که گاوى که باید نقش احیا کننده داشته باشد، ذلول یعنى تسلیم بدون قید و شرط، و باربر و اسیر و زیر دست نباشد، همچنین نباید رنگهاى مختلف در اندام آن به چشم بخورد بلکه باید یکرنگ و خالص باشد.
به طریق اولى کسانى هم که در نقش رهبرى و احیاء کردن اجتماع ظاهر مى شوند و مى خواهند قلبها و افکار مرده را احیا کنند، باید رام دیگران نگردند، مال و ثروت فقر و غنى ، قدرت و نیروى زورمندان ، در هدف آنها اثر نگذارد، کسى جز خدا در دل آنها جاى نداشته باشد، تنها تسلیم حق و پایبند دین باشند هیچگونه رنگى در وجودشان جز رنگ خدائى یافت نشود، و این افراد هستند
که مى توانند بدون اضطراب و تشویش به کارهاى مردم رسیدگى کرده ، مشکلات را حل نموده ، و آنها را احیاء کنند.
ولى دلى که متمایل به دنیا و رام دنیا است ، و این رنگ وى را معیوب ساخته ، چنین کسى نمى تواند با این عیب و نقصى که در خود دارد قلوب مرده را زنده سازد و نقش احیا کننده داشته باشد.
3- انگیزه قتل چه بود؟
آنچنانکه از تواریخ و تفاسیر استفاده مى شود انگیزه قتل در ماجراى بنى اسرائیل را مال و یا مساءله ازدواج دانسته اند.
بعضى از مفسران معتقدند یکى از ثروتمندان بنى اسرائیل که ثروتى فراوان داشت و وارثى جز پسر عموى خویش نداشت ، عمر طولانى کرد، پسر عمو هر چه انتظار کشید عموى پیرش از دنیا برود و اموال او را از طریق ارث تصاحب کند ممکن نشد، لذا تصمیم گرفت او را از پاى در آورد.
بالاخره پنهانى او را کشت و جسدش را در میان جاده افکند، سپس بناى ناله و فریاد را گذاشت و به محضر موسى (علیه السلام ) شکایت آورد که عموى مرا کشته اند!
بعضى دیگر از مفسران گفته اند که انگیزه قتل این بوده است که قاتل عموى خویش تقاضاى ازدواج با دخترش را نمود به او پاسخ رد داده شد و دختر را با جوانى از پاکان و نیکان بنى اسرائیل همسر ساختند پسر عموى شکست خورده دست به کشتن پدر دختر زد، سپس شکایت به موسى (علیه السلام ) کرد که عمویم کشته شده قاتلش را پیدا کنید! به هر حال ممکن است در این آیه اشاره به این حقیقت نیز باشد که سرچشمه مفاسد، قتلها و جنایات غالبا دو موضوع است : (ثروت ) و (بى بندوباریهاى جنسى ).
4- نکات آموزنده این داستان
این داستان عجیب ، علاوه بر اینکه دلیل بر قدرت بى پایان پروردگار بر همه چیز است ، دلیلى بر مساءله معاد نیز مى باشد، و لذا در آیه 73 خواندیم کذلک یحیى الله الموتى که اشاره به مساءله معاد است ، و یریکم آیاته که اشاره به قدرت و عظمت پروردگار مى باشد.
از این گذشته نشان مى دهد که اگر خداوند بر گروهى غضب مى کند بى دلیل نیست ، بنى اسرائیل در تعبیراتى که در این داستان در برابر موسى (علیه السلام ) داشتند، نهایت جسارت را نسبت به او و حتى خلاف ادب نسبت به ساحت قدس خداوند نمودند.
در آغاز گفتند: آیا تو ما را مسخره مى کنى ؟ و به این ترتیب پیامبر بزرگ خدا را متهم به سخریه نمودند.
در چند مورد مى گویند از خدایت بخواه ... مگر خداى موسى با خداى آنها فرق داشت ؟ با اینکه موسى صریحا گفته بود خدا به شما دستور مى دهد.
در یک مورد مى گویند اگر پاسخ این سؤ ال را بگوئى ما هدایت مى شویم که مفهومش آنست که بیان قاصر تو موجب گمراهى است و در پایان کار مى گویند: حالا حق را آوردى !
این تعبیرات همه دلیل بر جهل و نادانى و خود خواهى و لجاجت آنها مى باشد.
از این گذشته این داستان به ما درس مى دهد که سختگیر نباشیم تا خدا بر ما سخت نگیرد به علاوه انتخاب گاو براى کشتن شاید براى این بوده که بقایاى فکر گوساله پرستى و بت پرستى را از مغز آنها بیرون براند.
نیکى به پدر
مفسران در اینجا یادآور مى شوند که این گاو در آن محیط منحصر به فرد
بوده است و بنى اسرائیل آن را به قیمت بسیار گزافى خریدند.
مى گویند صاحب این گاو مرد نیکوکارى بود و نسبت به پدر خویش احترام فراوان قائل مى شد، در یکى از روزها که پدرش در خواب بود معامله پر سودى براى او پیش آمد، ولى او به خاطر اینکه پدرش ناراحت نشودحاضر نشد وى را بیدار سازد و کلید صندوق را از او بگیرد، در نتیجه از معامله صرفنظر کرد.
و به قول بعضى از مفسران فروشنده حاضر مى شود آن جنس را به هفتاد هزار بفروشد به این شرط که نقد بپردازد، و پرداختن پول نقد منوط به این بوده است که پدر را بیدار کند و کلید صندوقها را از او بگیرد، ولى جوان مزبور حاضر مى گردد که به هشتاد هزار بخرد ولى پول را پس از بیدارى پدر بپردازد! بالاخره معامله انجام نشد.
خداوند به جبران این گذشت جوان معامله پرسود بالا را براى او فراهم مى سازد.
بعضى از مفسران نیز مى گویند: پدر پس از بیدار شدن از ماجرا آگاه مى شود و گاو مزبور را به پاداش این عمل به پسر خود میبخشد که سر انجام آن سود فراوان را براى او به بار مى آورد.
پیامبر اسلام در این مورد مى فرماید: انظروا الى البر ما بلغ باهله :(نیکى را بنگرید که با نیکو کار چه مى کند ؟!).

آیه و ترجمه


ا فتطمعون ان یؤ منوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلم الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون (75)
و اذا لقوا الذین ءامنوا قالوا ءامنا و اذا خلا بعضهم الى بعض قالوا ا تحدثونهم بما فتح الله علیکم لیحاجوکم به عند ربکم ا فلا تعقلون (76)
ا و لا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون (77)


ترجمه :

75- آیا انتظار دارید به (آئین ) شما ایمان بیاورند، با اینکه عدهاى از آنها سخنان خدا را مى شنیدند و پس از فهمیدن آنرا تحریف مى کردند در حالى که علم و اطلاع داشتند.
76- و هنگامى که مؤ منان را ملاقات کنند مى گویند ایمان آوردیم ، ولى هنگامى که با هم خلوت مى کنند (بعضى به بعضى دیگر اعتراض مى کنند و) مى گویند چرا مطالبى را که خداوند (درباره صفات پیامبر اسلام ) براى شما بیان کرد به مسلمانان بازگو مى کنید تا (روز رستاخیز) در پیشگاه خدا بر ضد شما بان استدلال کنند؟ آیا نمى فهمید ؟.
77- آیا اینها نمى دانند خداوند از اسرار درون و برون آنان آگاه است ؟
شان نزول
بعضى از مفسران در شان نزول دو آیه اخیر از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل کرده اند:
(گروهى از یهود که دشمنى با حق نداشتند هنگامى که مسلمانان را ملاقات
مى کردند از آنچه در تورات پیرامون صفات پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آمده بود به آنها خبر میدادند، بزرگان یهود از این امر آگاه شدند و آنها را از این کار نهى کردند، و گفتند شما صفات محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را که در تورات آمده براى آنها بازگو نکنید تا در پیشگاه خدا دلیلى بر ضد شما نداشته باشند، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت ).

تفسیر:
انتظار بیجا
در این آیات چنانکه ملاحظه مى کنید قرآن ، ماجراى بنى اسرائیل را رها کرده ، روى سخن را به مسلمانان نموده و نتیجه گیرى آموزندهاى مى کند، مى گوید:(شما چگونه انتظار دارید که این قوم به دستورات آئین شما ایمان بیاورند، با اینکه گروهى از آنان سخنان خدا را مى شنیدند و پس از فهم و درک آن را تحریف مى کردند، در حالى که علم و اطلاع داشتند) ؟! (ا فتطمعون ان یؤ منوا لکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون ).
بنابر این اگر مى بینید آنها تسلیم بیانات زنده قرآن و اعجاز پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نمى شوند نگران نباشید، اینها فرزندان همان کسانى هستند که به عنوان برگزیدگان قوم همراه موسى به کوه طور رفتند و سخنان خدا را شنیدند و دستورهاى او را درک کردند، و به هنگام بازگشت ، آن را تحریف نمودند.
از جمله (و قد کان فریق منهم ...) چنین استفاده مى شود که همه آنها تحریفگر نبودند بلکه این تنها کار گروهى بوده که شاید اکثریت را تشکیل مى دادند.
در (اسباب النزول ) آمده است که گروهى از یهود هنگامى که از طور باز گشتند به مردم گفتند:(ما شنیدیم که خداوند به موسى دستور داد فرمانهاى مرا در آنجا که مى توانید انجام دهید، و آنجا که نمى توانید ترک کنید! و این نخستین تحریف بود.
به هر حال در ابتداى ظهور پیامبر اسلام انتظار میرفت که قوم یهود پیش از دیگران با نداى اسلام لبیک گویند چرا که آنها اهل کتاب بودند (بخلاف مشرکان ) بعلاوه صفات پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را نیز در کتابهاى خود خوانده بودند ولى قرآن مى گوید: با سابقه بدى که آنها دارند انتظار شما مورد ندارد، چرا که گاهى صفات و روحیات انحرافى یک جمعیت ، سبب مى شود که با تمام نزدیکى به حق از آن دور گردند.
آیه بعد پرده از روى حقیقت تلخ دیگرى پیرامون این جمعیت حیلهگر و منافق بر میدارد و مى گوید: پاکدلان آنها هنگامى که مؤ منان را ملاقات مى کنند اظهار ایمان مى نمایند (و صفات پیامبر را که در کتبشان آمده است خبر مى دهند) (و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا).
(اما در پنهانى و خلوت ، جمعى از آنها مى گویند: چرا مطالبى را که خداوند در تورات براى شما بیان کرده به مسلمانان مى گوئید)؟ (و اذا خلا بعضهم الى بعض قالوا ا تحدثونهم بما فتح الله علیکم ).
(تا در قیامت در پیشگاه خدا بر ضد شما به آن استدلال کنند، آیا نمى فهمید)؟ (لیحاجوکم به عند ربکم ا فلا تعقلون ).
این احتمال در تفسیر آیه نیز وجود دارد که آغاز آیه از منافقان یهود سخن مى گوید که در حضور مسلمانان دم از ایمان مى زدند، و در غیاب انکار مى کردند و حتى پاکدلان یهود را نیز مورد سرزنش قرار میدادند که چرا اسرار کتب
مقدس را در اختیار مسلمانان قرار داده اید؟ به هر حال این تاءییدى است بر آنچه در آیه قبل بود که شما از جمعیتى که چنین روحیات بر آنها حاکم است چندان انتظار ایمان نداشته باشید.
جمله (فتح الله علیکم ) ممکن است به معنى حکم و فرمان الهى باشد که در اختیار بنى اسرائیل قرار داشت ، و ممکن است اشاره به گشودن درهاى اسرار الهى و خبرهاى آینده مربوط به شریعت جدید به روى آنان باشد.
قابل توجه اینکه از این آیه به خوبى استفاده مى شود که ایمان این گروه منافق درباره خدا آنقدر ضعیف بود که او را همچون انسانهاى عادى مى پنداشتند و تصور مى کردند اگر حقیقتى را از مسلمانان کتمان کنند از خدا نیز مکتوم خواهد ماند!
لذا آیه بعد با صراحت مى گوید:(آیا اینها نمى دانند که خداوند از اسرار درون و برونشان آگاه است ) (او لا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون ).

آیه و ترجمه


و منهم امیون لا یعلمون الکتب الا امانى و ان هم الا یظنون (78)
فویل للذین یکتبون الکتب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله لیشتروا به ثمنا قلیلا فویل لهم مما کتبت ایدیهم و ویل لهم مما یکسبون (79)


ترجمه :

78- و پاره اى از آنها عوامانى هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى دانند، و تنها به پندارهایشان دل بسته اند!
79 - واى بر آنها که مطالبى با دست خود مى نویسند سپس مى گویند: از طرف خدا است تا به بهاى کمى آن را بفروشند، واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و واى بر آنها از آنچه از این راه به دست مى آورند!
شان نزول
جمعى از دانشمندان یهود اوصافى را که براى پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در تورات آمده بود تغییر دادند و این تغییر به خاطر حفظ موقعیت خود و منافعى بود که همه سال از ناحیه عوام به آنها مى رسید.
هنگامى که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مبعوث شد، و اوصاف او را با آنچه در تورات آمده بود مطابق دیدند ترسیدند که در صورت روشن شدن این واقعیت منافع آنها در خطر قرار گیرد، لذا بجاى اوصاف واقعى مذکور در تورات ، صفاتى بر ضد آن نوشتند.
عوام یهود که تا آن زمان کم و بیش صفات واقعى او را شنیده بودند، از علماى خود مى پرسیدند آیا این همان پیامبر موعود نیست که بشارت ظهور او را میدادید؟ آنها آیات تحریف شده تورات را بر آنها مى خواندند تا به این وسیله قانع شوند.

تفسیر:
نقشه هاى یهود براى استثمار عوام
در تعقیب آیات گذشته پیرامون خلافکاریهاى یهود، آیات مورد بحث جمعیت آنها را به دو گروه مشخص تقسیم مى کند: عوام و دانشمندان حیله گر (البته اقلیتى از دانشمندان آنها بودند که ایمان آوردند و حق را پذیرا شدند و به صفوف مسلمانان پیوستند).
مى گویدگروهى از آنها افرادى هستند که از دانش بهرهاى ندارند، و از کتاب خدا جز یک مشت خیالات و آرزوها نمى دانند، و تنها به پندارهایشان دل بسته اند (و منهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانى و ان هم الا یظنون ).
(امیون ) جمع (امىّ) در اینجا به معنى (درس نخوانده ) است ، یعنى به همان حالتى که از مادر متولد شده باقى مانده و مکتب و استادى را ندیده است ، و یا به خاطر اینکه جمعى از مادران روى علاقه هاى جاهلانه فرزندان خود را از خود جدا نمى کردند و اجازه نمى دادند به مکتب بروند.
(امانى ) جمع (امنیة ) به معنى آرزو است ، و در اینجا ممکن است اشاره به پندارها و امتیازات موهومى باشد که یهود براى خود قائل بودند، از جمله
مى گفتند:(ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم ) نحن ابناء الله و احبائه (مائده 18) و یا اینکه مى گفتند: (هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسید) که در آیات بعد به این گفتار یهود بر مى خوریم .
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از امانى ، آیات تحریف شده باشد که دانشمندان یهود در اختیار عوام مى گذاشتند، و جمله (لا یعلمون الکتاب الا امانى ) با این معنى سازگارتر مى باشد.
به هر حال پایان این آیه (ان هم الا یظنون )دلیل بر آن است که پیروى از ظن و گمان در اساس و اصول دین و شناخت مکتب وحى کارى است نادرست و در خور سرزنش و هر کس باید در این قسمت از روى تحقیق کافى گام بردارد.
دستهاى دیگر دانشمندان آنها بودند که حقایق را به سود خود تحریف مى کردند چنانکه قرآن در آیه بعد مى گوید:(واى بر آنها که مطالب را به دست خود مى نویسند، و بعد مى گویند اینها از سوى خدا است ) (فویل للذین یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عند الله ).
(و هدفشان این است با این کار، بهاى کمى بدست آورند) (لیشتروا به ثمنا قلیلا).
(واى بر آنها از آنچه با دست خود مى نویسند) (فویل لهم مما کتبت ایدیهم ).
(و واى بر آنها از آنچه با این خیانتها بدست مى آورند) (و ویل لهم مما یکسبون ).
از جمله هاى اخیر این آیه به خوبى استفاده مى شود که آنها هم وسیله نا مقدسى داشتند، و هم نتیجه نادرستى مى گرفتند.
بعضى از مفسران در ذیل آیه مورد بحث حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده اند که داراى نکات قابل ملاحظهاى است حدیث چنین است :
(مردى به امام صادق (علیه السلام ) عرض کرد با اینکه عوام یهود اطلاعى از کتاب آسمانى خود جز از طریق علمایشان نداشتند، چگونه خداوند آنها را نسبت به تقلید از علماء و پذیرش از آنان مذمت مى کند ؟! (اشاره به آیات مورد بحث است ) آیا عوام یهود با عوام ما که از علماى خود تقلید مى کنند تفاوت دارند؟ ...
امام فرمود: بین عوام ما و عوام یهود از یک جهت فرق و از یک جهت مساوات است ، از آن جهت که مساوى هستند خداوند عوام ما را نیز مذمت کرده همانگونه که عوام یهود را نکوهش فرموده .
اما از آن جهت که با هم تفاوت دارند این است که عوام یهود از وضع علماى خود آگاه بودند، مى دانستند آنها صریحا دروغ مى گویند، حرام و رشوه مى خورند و احکام خدا را تغییر مى دهند، آنها با فطرت خود این حقیقت را دریافته بودند که چنین اشخاصى فاسقند و جایز نیست سخنان آنها را درباره خدا و احکام او بپذیرند، و سزاوار نیست شهادت آنها را درباره پیامبران قبول کنند، به این دلیل خداوند آنها را نکوهش کرده است (ولى عوام ما پیرو چنین علمائى نیستند).
و اگر عوام ما از علماى خود فسق آشکار و تعصب شدید و حرص بر دنیا و اموال حرام ببینند هر کس از آنها پیروى کند مثل یهود است که خداوند آنان را به خاطر پیروى از علماى فاسق نکوهش کرده است ، فاما من کان من الفقهاء صائنا لنفسه ، حافظا لدینه مخالفا على هواه ، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه :(اما دانشمندانى که پاکى روح خود را حفظ کنند، و دین خود را نگهدارند مخالف هوى و هوس و مطیع فرمان مولاى خویش باشند عوام مى توانند
از آنها پیروى کنند ...)
روشن است که این حدیث اشاره به تقلید تعبدى در احکام نمى کند، بلکه منظور پیروى کردن از رهنمائى دانشمندان براى بدست آوردن علم و یقین در اصول دین است ، زیرا حدیث در مورد شناخت پیامبر سخن که مسلما از اصول دین مى باشد و تقلید تعبدى در آن جایز نیست .

آیه و ترجمه


و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة قل ا تخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده ام تقولون على الله ما لا تعلمون (80)
بلى من کسب سیئة و احطت به خطیته فاولئک اصحب النار هم فیها خلدون (81)
و الذین ءامنوا و عملوا الصلحت اولئک اصحب الجنة هم فیها خلدون (82)


ترجمه :

80- و گفتند هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسید، بگو آیا پیمانى نزد خدا گرفته اید ؟! چون خداوند هرگز از پیمانش تخلف نمى ورزد، یا اینکه چیزى به خدا نسبت مى دهید که به آن علم ندارید ؟! 81 آرى کسانى که تحصیل گناه کنند، و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود.
82- و آنها که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند اهل بهشتند و همى شه در آن خواهند ماند.

تفسیر:
بلندپروازى و ادعاهاى تو خالى
قرآن در اینجا به یکى از گفته هاى بى اساس یهود که آنان را به خود
مغرور ساخته و سرچشمه قسمتى از انحرافات آنها شده بود اشاره کرده و به آن پاسخ مى گوید: نخست مى فرماید: آنها گفتند: (هرگز آتش دوزخ جز چند روزى به ما نخواهد رسید) (و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة ).
بگو آیا پیمانى نزد خدا بسته اید که هرگز خداوند از پیمانش تخلف نخواهد کرد یا اینکه چیزى را به خدا نسبت مى دهید که نمى دانید ؟! (قل اتخذتم عند الله عهدا فلن یخلف الله عهده ام تقولون على الله ما لا تعلمون ).
اعتقاد به برترى نژادى ملت یهود، و اینکه آنها تافتهاى جدا بافته اند، و گنهکارانشان فقط چند روزى کیفر و مجازات مى بینند، سپس بهشت الهى براى ابد در اختیار آنان است ، یکى از دلائل روشن خود خواهى و خود پرستى این جمعیت است .
این امتیازطلبى با هیچ منطقى سازگار نیست زیرا هیچگونه تفاوتى در میان انسانها از نظر کیفر و پاداش اعمال در پیشگاه خدا وجود ندارد.
مگر یهود چه کرده بودند که مى بایست تبصرهاى به سود آنها بر قانون کلى مجازات زده شود؟
به هر حال آیه فوق با یک بیان منطقى ، این پندار غلط را ابطال مى کند و مى گوید این گفتار شما از دو حال خارج نیست : یا باید عهد و پیمان خاصى از خدا در این زمینه گرفته باشید که نگرفته اید و یا دروغ و تهمت به خدا مى بندید! آیه بعد یک قانون کلى و عمومى را که از هر نظر منطقى است بیان مى کند مى گوید: آرى کسانى که تحصیل گناه کنند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آنها اهل دوزخند، و همیشه در آن خواهند بود ) (بلى من کسب سیئة و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون ).
این یک قانون کلى درباره گنهکاران از هر قوم و ملت و گروه و جماعت است .
و اما در مورد مؤ منان پرهیزگار، نیز یک قانون کلى و همگانى وجود دارد که آیه بعد بیانگر آن است : کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند آنها اصحاب بهشتند و جاودانه در آن خواهند بود) (و الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک اصحاب الجنة هم فیها خالدون ).
نکته ها
1- کسب (سیئة )
(کسب ) و (اکتساب ) به معنى تحصیل کردن چیزى از روى اراده و اختیار است ، بنا بر این جمله (بلى من کسب سیئة ) اشاره به کسانى است که با علم و اختیار مرتکب گناهان مى شوند و تعبیر کسب شاید از این نظر باشد که گنهکار در یک محاسبه کوته بینانه انجام گناه را به سود خویش و ترک آن را به زیان خود میپندارد، اینها همان کسانى هستند که در چند آیه بعد به آنها اشاره کرده مى گوید: آنها آخرت را به زندگى دنیا فروخته اند لذا تخفیفى در مجازاتشان نیست .
2- احاطه خطیئه چیست ؟
(خطیئه ) در بسیارى از موارد به معنى گناهانى است که از روى عمد تحقق نیافته ، ولى در آیه مورد بحث ، به معنى گناه کبیره و یا آثار گناه است که بر قلب و جان انسان مى نشیند.
به هر حال مفهوم احاطه گناه این است که انسان آنقدر در گناهان فرو رود که زندانى براى خود بسازد، زندانى که منافذ آن بسته باشد.
توضیح اینکه گناهان کوچک و بزرگ در آغاز، یک (عمل ) است ، سپس تبدیل به حالت مى شود و با ادامه و اصرار، شکل (ملکه ) به خود مى گیرد، و هنگامى که به اوج شدت خود برسد تمام وجود انسان را به رنگ گناه در مى آورد و عین وجود انسان مى شود.
در این هنگام هیچ پند و موعظه و راهنمائى رهنمایان در وجود او اثر نخواهد کرد، و در حقیقت با دست خود قلب ماهیت خویش کرده است .
از یک نظر چنین کسانى به کرمهائى مى مانند که اطراف خود پیلهاى مى تنند، پیلهاى که آنانرا زندانى و سر انجام خفه مى کند و روشن است سرنوشتى جز خلود در آتش براى آنها نخواهد بود.
و با توجه به آیاتى که مى گوید خداوند تنها مشرکان را نمى آمرزد و اما غیر شرک ، قابل بخشش است (ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء نساء 48)، و با توجه به اینکه در آیات مورد بحث که سخن از خلود در آتش مى باشد، مى توان نتیجه گرفت که این چنین گنهکاران سر انجام گوهر ایمان را از دست داده و مشرک و بیایمان از دنیا مى روند!
3- نژاد پرستى یهود
از آیات مورد بحث استفاده مى شود که روح تبعیض نژادى یهود که امروز نیز در دنیا سرچشمه بدبختیهاى فراوان شده ، از آن زمان در یهود بوده است ، و امتیازات موهومى براى نژاد بنى اسرائیل قائل بوده اند، و متاسفانه بعد از گذشتن هزاران سال هنوز هم آن روحیه بر آنها حاکم است ، و در واقع منشا پیدایش کشور غاصب اسرائیل نیز همین روح نژاد پرستى است .
آنها نه فقط در این دنیا براى خود برترى قائل هستند، بلکه معتقدند که این امتیاز نژادى در آخرت نیز به کمک آنها مى شتابد و گنهکارانشان بر خلاف افراد دیگر تنها مجازات کوتاه مدت و خفیفى خواهند دید، و همین پندارهاى غلط آنها را آلوده انواع جنایات و بدبختیها و سیهروزیها کرده است !.

آیه و ترجمه


و اذ اخذنا میثق بنى اسرءیل لا تعبدون الا الله و بالولدین احسانا و ذى القربى و الیتمى و المسکین و قولوا للناس ‍ حسنا و اقیموا الصلوة و ءاتوا الزکوة ثم تولیتم الا قلیلا منکم و انتم معرضون (83)
و اذ اخذنا میثقکم لا تسفکون دماءکم و لا تخرجون انفسکم من دیرکم ثم اقررتم و انتم تشهدون (84)
ثم انتم هؤ لاء تقتلون انفسکم و تخرجون فریقا منکم من دیرهم تظهرون علیهم بالاثم و العدون و ان یاتوکم اسرى تفدوهم و هو محرم علیکم اخراجهم ا فتؤ منون ببعض الکتب و تکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزى فى الحیوة الدنیا و یوم القیمة یردون الى اشد العذاب و ما الله بغفل عما تعملون (85)
اولئک الذین اشتروا الحیوة الدنیا بالاخرة فلا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون (86)


ترجمه :

83- و (به یاد آورید) زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید، و نسبت به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکى کنید، و به مردم نیک بگوئید، نماز را بر پا دارید و زکات بدهید سپس (با اینکه پیمان بسته بودید) همه شما جز عده کمى سرپیچى کردید (و از وفاى به پیمان خود) رویگردان شدید.
84- و هنگامى را که از شما پیمان گرفتیم که خون یکدیگر نریزید، و یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنید، و شما اقرار کردید (و بر این پیمان ) گواه بودید.
85- اما این شما هستید که یکدیگر را به قتل مى رسانید، و جمعى از خودتان را از سرزمینشان بیرون مى کنید و در این گناه و تجاوز به یکدیگر کمک مى کنید (و اینها همه نقض پیمانى است که با خدا بسته اید) ولى اگر بعضى از آنها به صورت اسیران نزد شما آیند فدیه مى دهید و آنها را آزاد میسازید! در حالى که بیرون ساختن آنان بر شما حرام بود، آیا به بعضى از دستورات کتاب آسمانى ایمان مى آورید و به بعضى کافر مى شوید ؟! براى کسى که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین خدا) را انجام دهد جز رسوائى در این جهان ، و باز گشت به شدیدترین عذابها در روز رستاخیز، چیز دیگرى نخواهد بود، و خداوند از اعمال شما غافل نیست .
86- اینها همان کسانند که آخرت را به زندگى دنیا فروخته اند لذا در مجازات آنها تخفیف داده نمى شود و کسى آنها را یارى نخواهد کرد.

تفسیر:
پیمانشکنان !
در آیات گذشته نامى از پیمان بنى اسرائیل به میان آمد، ولى دراین باره تفصیلى ذکر نشد، در آیات مورد بحث ، خداوند موادى از این پیمان را یادآور شده است ، بیشتر این مواد یا همه آنها از امورى است که مى بایست آن را جزء اصول و قوانین ثابت ادیان الهى دانست ، چرا که در همه ادیان آسمانى این پیمانها و دستورات به نحوى وجود دارد.
در این آیات ، قرآن مجید یهود را شدیدا مورد سرزنش قرار مى دهد که چرا این پیمانها را شکستند؟ و آنها را در برابر این نقض پیمان به رسوائى در این جهان و کیفر شدید در آن جهان تهدید مى کند.
در این پیمان که بنى اسرائیل خود شاهد آن بودند و به آن اقرار کردند این مطالب آمده است :
1 - توحید و پرستش خداوند یگانه ، چنانکه نخستین آیه مى گوید: بیاد آورید زمانى را که از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم جز الله (خداوند یگانه را پرستش نکنید، (و در برابر هیچ بتى سر تعظیم فرود نیاورید) (و اذ اخذنا میثاق بنى اسرائیل لا تعبدون الا الله ).
2- (و نسبت به پدر و مادر نیکى کنید) (و بالوالدین احسانا).
3- (نسبت به خویشاوندان و یتیمان و مستمندان نیز به نیکى رفتار نمائید) (و ذى القربى و الیتامى و المساکین ).
4- (و با سخنان نیکو با مردم سخن گوئید) (و قولوا للناس حسنا).
5- (نماز را بر پا دارید) (و در همه حال به خدا توجه داشته باشید) (و اقیموا الصلوة ).
6- (در اداى زکات و حق محرومان ، کوتاهى روا مدارید) (و آتوا
الزکاة ).
(اما شما جز گروه اندکى سرپیچى کردید، و از وفاى به پیمان خود، رویگردان شدید) (ثم تولیتم الا قلیلا منکم و انتم معرضون ).
7- و به یاد آرید هنگامى که از شما پیمان گرفتیم خون یکدیگر را نریزید (و اذ اخذنا میثاقکم لا تسفکون دمائکم ).
8- (یکدیگر را از خانه ها و کاشانه هاى خود بیرون نکنید) (و لا تخرجون انفسکم من دیارکم ).
9- چنانچه کسى در ضمن جنگ از شما اسیر شد، همه براى آزادى او کمک کنید، فدیه دهید و او را آزاد سازید (این ماده از پیمان از جمله افتؤ منون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض که بعدا خواهد آمد استفاده مى شود).
(شما به همه این مواد اقرار کردید و بر این پیمان گواه بودید) (ثم اقررتم و انتم تشهدون ).
ولى شما بسیارى از مواد این میثاق الهى را زیر پا گذاشتید (شما همانها بودید که یکدیگر را به قتل مى رساندید و جمعى از خود را از سرزمینشان آواره مى کردید) (ثم انتم هؤ لاء تقتلون انفسکم و تخرجون فریقا منکم من دیارهم ).
(و در انجام این گناه و تجاوز به یکدیگر کمک مى کنید) (تظاهرون علیهم بالاثم و العدوان ).
اینها همه بر ضد پیمانى بود که با خدا بسته بودید.
(ولى در این میان هنگامى که بعضى از آنها به صورت اسیران نزد شما بیایند فدیه مى دهید و آنها را آزاد مى سازید) (و ان یاتوکم اسارى تفادوهم ).
در حالى که بیرون ساختن آنها از خانه و کاشانه شان از آغاز بر شما حرام بود (و هو محرم علیکم اخراجهم ).
و عجب اینکه شما در دادن فدا و آزاد ساختن اسیران به حکم تورات و پیمان الهى استناد مى کنید آیا به بعضى از دستورات کتاب الهى ایمان مى آورید و نسبت به بعضى کافر مى شوید ؟! (افتؤ منون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ).
(جزاى کسى از شما که چنین تبعیضى را در مورد احکام الهى روا دارد چیزى جز رسوائى در زندگى این دنیا نخواهد بود) (فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزى فى الحیوة الدنیا).
(و در روز رستاخیز به اشد عذاب باز مى گردند) (و یوم القیامة یردون الى اشد العذاب ).
(و خداوند از اعمال شما غافل نیست ) (و ما الله بغافل عما تعملون ).
و همه آن را دقیقا احصا کرده و بر طبق آن شما را در دادگاه عدل خود محاکمه مى کند.
آخرین آیه مورد بحث در حقیقت انگیزه اصلى این اعمال ضد و نقیض را بیان کرده مى گوید: آنها کسانى هستند که زندگى دنیا را به قیمت از دست دادن آخرت خریدارى کردند (اولئک الذین اشتروا الحیوة الدنیا بالاخرة ).
و به همین دلیل عذاب آنها تخفیف داده نمى شود و کسى آنها را یارى نخواهد کرد (فلا یخفف عنهم العذاب و لا هم ینصرون ).
نکته ها
1- بیان تاریخى آیات
به طورى که بسیارى از مفسران نقل کرده اند طایفه (بنى قریظه ) و (بنى نضیر) که هر دو از طوائف یهود بودند و با هم قرابت نزدیک داشتند به خاطر منافع دنیا با یکدیگر به مخالفت برخاستند، (بنى نضیر) به طایفه (خزرج ) که از مشرکان مدینه بود پیوستند و (بنى قریظه ) به طایفه (اوس ) و در جنگهائى که میان آن دو قبیله روى مى داد هر یک از اینها طایفه هم پیمان خود را کمک مى کرد، و از طایفه دیگر مى کشت ، اما هنگامى که آتش جنگ فرو مى نشست ، همه یهود جمع مى شدند و دست به دست هم مى دادند تا از طریق پرداختن فدیه ، اسیران خود را آزاد کنند، و در این عمل استناد به حکم و قانون تورات مى کردند (در حالى که اولا اوس و خزرج هر دو مشرک بودند و کمک به آنها جایز نبود و ثانیا همان قانونى که دستور فدا را داده بود، دستور خوددارى از قتل را نیز صادر کرده بود).
و یهود همانند اقوام لجوج و نادان دیگر از این اعمال ضد و نقیض فراوان داشتند:
2- تبعیض در احکام خدا و انگیزه آن
گفتیم قرآن مجید یهود را در برابر اعمال ضد و نقیض و تبعیضشان در میان احکام خدا شدیدا مورد سرزنش قرار داده و به اشد مجازات تهدید مى کند، به خصوص اینکه آنها احکام کوچکتر را عمل مى کردند اما در برابر احکام مهمتر یعنى قانون تحریم ریختن خون یکدیگر و آواره ساختن هم مذهبان از خانه و دیارشان ، مخالفت مى کردند.
در حقیقت آنها تنها براى دستوراتى ارج و بها قائل بودند که از نظر زندگى دنیا به نفعشان بود، آنجا که منافعشان اقتضا مى کرد خون یکدیگر را مى ریختند اما چون احتمال اسارت براى همگى وجود داشت به منظور نجات از اسارت احتمالى آینده از دادن فدیه براى آزاد ساختن اسیران مضایقه نداشتند.
اصولا عمل کردن به دستوراتى که به سود انسان است نشانه اطاعت از فرمان خدا محسوب نمى شود، زیرا انگیزه آن فرمان خدا نبوده بلکه حفظ منافع شخصى بوده است ، زمانى فرمانبردار از عاصى و گنهکار شناخته مى شود که عمل به دستورى بر خلاف منافع شخصى باشد، آنها که از چنین قانونى پیروى کنند، مؤ منان راستین هستند و آنها که تبعیض کنند سرکشان واقعى مى باشند، بنابر این تبعیض در اجراى قوانین نشانه روح تمرد و احیانا عدم ایمان است .
و به تعبیر دیگر اثر ایمان و تسلیم ، آنجا ظاهر مى شود که قانونى بر ضد منافع شخصى انسان باشد و آنرا محترم بشمرد، و گرنه عمل به دستورات الهى در آنجا که حافظ منافع انسان است نه افتخار است و نه نشانه ایمان ، و لذا همیشه مؤ منان را از منافقان از این طریق مى توان شناخت ، مؤ منان در برابر همه قوانین الهى تسلیمند و منافقان طرفدار تبعیض .
و همانطور که قرآن مى گوید: نتیجه این عمل ، رسوائى و ذلت و بدبختى است ، ملتى که جز به جنبه هاى مادى دین آن هم فقط از دریچه منافع شخصى و خصوصى ، نمى اندیشد دیر یا زود در چنگال ملتى قوى پنجه اسیر مى گردد، از اوج عزت به زیر مى آید و در جوامع انسانى رسوا مى گردد.
این از نظر دنیا و اما از نظر آخرت همانگونه که قرآن مى گوید شدیدترین مجازات در انتظار این گونه تبعیض گران است .
البته این قانون مخصوص بنى اسرائیل نبوده براى همگان و براى ما مسلمانان امروز نیز ثابت است ، و چه بسیارند تبعیض گران ، و این گروه ؟!
3- برنامهاى براى زنده ماندن ملتها
این آیات اگر چه درباره بنى اسرائیل نازل شده ولى یک سلسله قوانین کلى براى همه ملل دنیا در بر دارد، عوامل زنده ماندن و بقاء و سرفرازى ملتها و رمز شکست آنان را یادآور مى شود .
از دیدگاه قرآن برقرارى و سر بلندى ملتها در صورتى است که خود را به بزرگترین نیروها و قدرتها متکى سازند، و در همه حال از او مدد بگیرند به قدرتى تکیه کنند که فنا و زوال در او راه ندارد، و تنها در برابر او سر تعظیم فرود آورند، که اگر چنین کنند از هیچکس ترس و وحشتى نخواهد داشت و پیدا است که چنین مبدئى جز آفریدگار بزرگ نمى تواند باشد، آرى این تکیه گاه خداوند است (لا تعبدون الا الله ).
و از طرف دیگر براى بقاء و جاویدان ماندن ملتها همبستگى خاصى بین افراد آنها لازم است ، این عمل در صورتى امکان دارد که هر کس نسبت به پدر و مادر خود که شعاع بستگى آنها نسبت به وى نزدیکتر است ، و در مرحله بعد نسبت به خویشاوندان و بعد از آنها نسبت به تمام افراد اجتماع نیکى بخرج دهد تا همه بال و پر یکدیگر باشند مخصوصا افراد ضعیف را تحت حمایت قرار دهند تا در دامان دشمن نیفتند (و بالوالدین احسانا و ذى القربى ... و قولوا للناس حسنا).
تقویت بنیه مالى هر ملت و از بین بردن فاصله طبقاتى نیز در زنده نگاه داشتن روح آن ملت سهم فراوانى دارد که یک رکن آن پرداختن زکاة است (و آتوا الزکاة ).
اینها از یک سو، و از سوى دیگر رمز شکست و فناى ملتها در بهم خوردن این همبستگى و پدید آمدن کشمکشها و جنگهاى داخلى میداند، ملتى که در برابر
هم صف آرائى کنند و سنگ تفرقه در میان شان انداخته شود و بجاى کمک بیکدیگر بجان هم بیفتند و در پى تصرف اموال و سرزمینهاى هم بر آیند و براى ریختن خون یکدیگر آستینها را بالا زنند و هر دسته براى آواره ساختن و تصرف اموال دیگرى قد برافرازد دیر یا زود نابود مى گردند کشورشان ویران مى گردد و خود بیچاره و بدبخت خواهند شد ( لا تسفکون دمائکم و لا تخرجون انفسکم من دیارکم ...).
و بالاخره یکى دیگر از عوامل سقوط ملتها همان تبعیض در اجراى قوانین است که هر قانونى حافظ منافع شخصیشان باشد اجرا کنند و آنچه به سود جامعه است فراموش نمایند (ا فتؤ منون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض ).
و این است علل رشد و شکست ملتها از دیدگاه قرآن .

آیه و ترجمه


و لقد ءاتینا موسى الکتب و قفینا من بعده بالرسل و ءاتینا عیسى ابن مریم البینت و ایدنه بروح القدس ا فکلما جاءکم رسول بما لا تهوى انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون (87)
و قالوا قلوبنا غلف بل لعنهم الله بکفرهم فقلیلا ما یؤ منون (88)


ترجمه :

87- ما به موسى کتاب (تورات ) دادیم ، و بعد از او پیامبرانى پشت سر یکدیگر فرستادیم و به عیسى بن مریم دلائل روشن بخشیدیم ، و او را بوسیله روح القدس تاءیید نمودیم ، آیا هر زمان پیامبرى بر خلاف هواى نفس شما آمد در برابر او تکبر کردید 7 (و از ایمان آوردن به او خود دارى نمودید و به این قناعت نکردید بلکه ) عده اى را تکذیب نموده ، جمعى را بقتل رساندید؟!
88- (و آنها از روى استهزاء) گفتند دلهاى ما در غلاف است ! (و ما از گفته تو چیزى نمى فهمیم ، آرى همینطور است ) خداوند آنها را بخاطر کفرشان از رحمت خود دور ساخته (بهمین دلیل چیزى درک نمى کنند) و کمتر ایمان مى آورند.

تفسیر:
دلهائى که در غلاف است
باز روى سخن در این آیات به بنى اسرائیل است ، هر چند مفاهیم و معیارهاى آن عمومیت دارد و همگان را در بر مى گیرد:
نخست مى گوید ما به موسى کتاب آسمانى (تورات ) دادیم (و لقد آتیناموسى الکتاب ).
و بعد از او پیامبرانى پشت سر یکدیگر فرستادیم (و قفینا من بعده بالرسل ).
پیامبرانى همچون داود و سلیمان و یوشع و زکریا و یحیى ...
(و به عیسى بن مریم دلائل روشن دادیم ، و او را بوسیله روح القدس تاءیید نمودیم ) (و آتینا عیسى بن مریم البینات و ایدناه بروح القدس ).
(ولى آیا این پیامبران بزرگ با این برنامه هاى سازنده ، هر کدام مطلبى بر خلاف هواى نفس شما آورد، در برابر او استکبار نمودید و زیر بار فرمانش نرفتید)؟! (افکلما جاءکم رسول بما لا تهوى انفسکم استکبرتم ).
این حاکمیت هوى و هوس بر شما آنچنان شدید بود که گروهى از آنها را تکذیب کردید، و گروهى را بقتل رساندید (ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون )
اگر تکذیب شما مؤ ثر مى افتاد و منظورتان عملى مى شد شاید به همان اکتفا مى کردید و اگر نه دست به خون پیامبران الهى آغشته مى ساختید!.
در تفسیر آیات گذشته تحت عنوان (تبعیض در احکام الهى ) این حقیقت را بازگو کردیم که معیار ایمان و تسلیم در برابر حق مواردى است که بر خلاف میل و هواى نفس انسان است ، و گرنه هر هواپرست بى ایمانى نسبت به احکامى که مطابق میل و منافع او است هماهنگ و تسلیم است .
ضمنا از این آیه به خوبى استفاده مى شود که رهبران الهى در مسیر ابلاغ رسالت خویش ، به مخالفتهاى هوا پرستان اعتنا نمى کردند، و باید هم چنین باشد زیرا رهبرى صحیح چیزى جز این نیست ، اگر پیامبران بخواهند خود را با هوى و هوسهاى بیقید و شرط مردم تطبیق دهند، کار آنها دنباله روى گمراهان
است نه رهبرى رهروان راه حق .
آیه بعد مى گوید: آنها در برابر دعوت انبیاء یا دعوت تو از روى استهزاء گفتند: دلهاى ما در غلاف است و ما از این سخنان چیزى درک نمى کنیم (و قالوا قلوبنا غلف ).
آرى همینطور است ، (خداوند آنها را به خاطر کفرشان لعنت کرده و از رحمت خویش دور ساخته است (به همین دلیل چیزى درک نمى کنند) و کمتر ایمان مى آورند) (بل لعنهم الله بکفرهم فقلیلا ما یؤ منون ).
ممکن است جمله فوق درباره یهودیانى باشد که پیامبران را تکذیب کردند یا به قتل رساندند، و نیز احتمال دارد درباره یهودیان معاصر پیامبر باشد که در برابر سخنان او یک روش سرسختانه لجوجانه و انعطاف ناپذیر به خود مى گرفتند، ولى در هر حال بیانگر این واقعیت است که انسان بر اثر پیروى از هوسهاى سرکش آنچنان از درگاه خدا رانده مى شود و بر قلب او پرده ها مى افتد که حقیقت کمتر به آن راه مى یابد.
نکته ها
1- رسالت پیامبران در اعصار مختلف
چنانکه گفتیم هواپرستان بى ایمان چون دعوت انبیاء را هماهنگ با منافع کثیف خود نمى دیدند در برابر آن مقاومت مى کردند، مخصوصا با گذشت زمان تعلیمات آنها را به بوته فراموشى مى سپردند، روى همین جهت لازم بود، براى یادآورى مجدد انسانها، رسولان خدا یکى پس از دیگرى فرستاده شوند، تا مکتب آنها به دست فراموشى سپرده نشود.
در سوره (مؤ منون ) آیه 44 مى خوانیم : ثم ارسلنا رسلنا تترا کلما جاء امة رسولها کذبوه فاتبعنا بعضهم بعضا: (سپس رسولان خود را پى در پى فرستادیم هر زمان رسولى به سراغ امتى مى آمد او را تکذیب مى کردند و ما آنها را یکى پس از دیگرى قرار مى دادیم ).
در نهج البلاغه ، آنجا که هدف بعثت پیامبران را تشریح مى کند همین حقیقت بازگو شده است فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه ، لیستادوهم میثاق فطرته ، و یذکروهم منسى نعمته ، و یحتجوا علیهم بالتبلیغ ، و یثیروا لهم دفائن العقول : (خداوند رسولان خویش را به سوى آنها مبعوث کرد، و انبیاى خویش را به سوى آنان گسیل داشت ، تا اینکه از مردم اداى پیمان فطرى آنها را طلب نمایند، و نعمتهاى فراموش شده او را یادآور شوند، با تبلیغات حجت را بر مردم تمام کنند و گنجینه هاى نهفته عقلها را در پرتو تعلیماتشان آشکار سازند).
بنابراین آمدن پیامبران الهى در اعصار و قرون مختلف براى یادآورى نعمتهاى او، و درخواست اداى پیمان فطرت و تجدید دعوتها و تبلیغات پیامبران پیشین بوده است ، تا زحمات آنان و برنامه هاى اصلاحیشان متروک نگردد و فراموش نشود.
و اما اینکه چگونه پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) خاتم پیامبران است ، و چرا بعد از او نیاز به پیامبرى نیست به خواست خدا ذیل آیه 40 سوره احزاب بحث خواهد شد.
2- روح القدس چیست ؟
مفسران بزرگ درباره روح القدس ، تفسیرهاى گوناگونى دارند:
1- برخى گفته اند منظور جبرئیل است ، بنابراین معنى آیه مورد بحث چنین
خواهد بود خداوند عیسى را به وسیله جبرئیل کمک و تاءیید کرد.
شاهد این سخن آیه 102 نحل است قل نزله روح القدس من ربک بالحق : (بگو روح القدس آن را به حقیقت بر تو نازل کرده است ).
اما چرا جبرئیل را روح القدس مى گویند؟ به خاطر این است که از طرفى جنبه روحانیت در فرشتگان مساءله روشنى است و اطلاق کلمه (روح ) بر آنها کاملا صحیح است ، و اضافه کردن آن به (القدس ) اشاره به پاکى و قداست فوق العاده این فرشته است .
2- بعضى دیگر معتقدند (روح القدس ) همان نیروى غیبى است که عیسى (علیه السلام ) را تاءیید مى کرد، و با همان نیروى مرموز الهى مردگان را به فرمان خدا زنده مى نمود.
البته این نیروى غیبى به صورت ضعیفتر در همه مؤ منان با تفاوت درجات ایمان وجود دارد و همان امدادهاى الهى است که انسان را در انجام طاعات و کارهاى مشکل مدد مى کند و از گناهان باز مى دارد، لذا در بعضى از احادیث در مورد بعضى شعراى اهل بیت (علیهمالسلام ) مى خوانیم که پس از خواندن اشعارش براى امام به او فرمود: انما نفث روح القدس على لسانک : (روح القدس بر زبان تو دمید و آنچه گفتى به یارى او بود).
3- بعضى از مفسران نیز روح القدس را به معنى (انجیل ) تفسیر کرده اند.
ولى دو تفسیر اول نزدیکتر به نظر مى رسد.
3- عقیده مسیحیان درباره روح القدس
در کتاب (قاموس کتاب مقدس ) چنین مى خوانیم : (روح القدس ، اقنوم سوم از اقانیم ثلاثه الهیه خوانده شده است و آن را (روح ) گویند، زیرا که مبدع و مخترع حیات مى باشد، و مقدس گویند بواسطه اینکه یکى از کارهاى مخصوص او آنکه قلوب مؤ منین را تقدیس فرماید، و بواسطه علاقه اى که به خدا و مسیح دارد او را (روح الله ) و (روح المسیح ) نیز مى گویند).
تفسیر دیگرى که در این کتاب آمده این است که :
(اما روح القدس که تسلى دهنده ما مى باشد همانست که همواره ما را براى قبول و درک راستى و ایمان و اطاعت ترغیب مى فرماید، و او است که اشخاصى را که در گناه و خطا مرده اند زنده مى گرداند و ایشان را پاک و منزه ساخته لائق تمجید حضرت واجب الوجود مى فرماید).
چنانکه ملاحظه مى کنید در این عبارات قاموس کتاب مقدس به دو معنى اشاره شده است : یکى اینکه روح القدس ‍ یکى از خدایان سه گانه است که این موافق عقیده تثلیث است ، همان عقیده شرک آلودى که آنرا از هر نظر مردود مى دانیم ، و دیگرى شبیه دومین تفسیرى است که در بالا ذکر کردیم .
4- دلهاى بیخبر و مستور
یهود در مدینه در برابر تبلیغات رسول اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ایستادگى به خرج مى دادند، و از پذیرفتن دعوت او امتناع مى ورزیدند هر زمانى بهانه اى براى شانه خالى کردن از زیر بار دعوت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى تراشیدند که در این آیه مورد بحث به یکى از سخنان آنها اشاره شده است .
آنها مى گفتند دلهاى ما در حجاب و غلاف است و آنچه بر ما مى خوانى ما نمى فهمیم !
مسلما آنها این گفته را از روى استهزاء و سخریه مى گفتند، اما قرآن مى فرماید: مطلب همانست که آنها مى گویند، زیرا بواسطه کفر و نفاق دلهاى آنها در حجابهائى از ظلمت و گناه و کفر قرار گرفته و خداوند آنها را از رحمت خود دور داشته است ، و به همین دلیل بسیار کم ایمان مى آورند.
در سوره نساء آیه 155 نیز همین مطلب یادآورى شده : و قولهم قلوبنا غلف بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤ منون الا قلیلا:(آنها مى گویند قلبهاى ما در غلاف است و نمى تواند گفته تو را درک کند، این بواسطه آن است که خداوند در اثر کفرشان مهر بر دلهایشان نهاده ، لذا جز عده کمى از آنان ایمان نخواهند آورد).

آیه و ترجمه


و لما جاءهم کتب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جاءهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله على الکافرین (89)
بئسما اشتروا به انفسهم ان یکفروا بما انزل الله بغیا ان ینزل الله من فضله على من یشاء من عباده فباءو بغضب على غضب و للکافرین عذاب مهین (90)


ترجمه :

89- و هنگامى که از طرف خداوند کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هائى بود که با خود داشتند و پیش از این جریان به خود نوید فتح مى دادند (که با کمک او بر دشمنان پیروز گردند، با این همه هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد به او کافر شدند، لعنت خدا بر کافران باد!.
90- ولى آنها در مقابل بد بهائى ، خود را فروختند که بناروا به آیاتى که خدا فرستاده بود کافر شدند و معترض بودند چرا خداوند به فضل خویش بر هر کس از بندگان خود بخواهد آیات خود را نازل مى کند، لذا خشم خداوند یکى پس از دیگرى آنها را فرو گرفت و براى کافران مجازاتى خوار کننده است .
شان نزول
از امام صادق (علیه السلام ) ذیل این آیات چنین نقل شده که (یهود در کتابهاى خویش دیده بودند هجرتگاه پیامبر اسلام بین کوه (عیر) و کوه (احد) (دو کوه
در دو طرف مدینه ) خواهد بود، یهود از سرزمین خویش بیرون آمدند و در جستجوى سرزمین مهاجرت رسول اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) پرداختند، در این میان به کوهى بنام (حداد) رسیدند گفتند (حداد) همان (احد) است در همانجا متفرق شدند و هر گروهى در جائى مسکن گزیدند بعضى در سرزمین (تیما) و بعضى دیگر در (فدک ) و عده اى در (خیبر) .
آنان که در (تیما) بودند میل دیدار برادران خویش نمودند، در این اثنا عربى عبور مى کرد مرکبى را از او کرایه کردند، وى گفت من شما را از میان کوه (عیر) و (احد) خواهم برد، به او گفتند هنگامى که بین این دو کوه رسیدى ما را آگاه نما.
مرد عرب هنگامى که به سرزمین مدینه رسید اعلام کرد که اینجا همان سرزمین است که بین دو کوه عیر و احد قرار گرفته است ، سپس اشاره کرد و گفت این عیر است و آن هم احد، یهود از مرکب پیاده شدند و گفتند: ما به مقصود رسیدیم دیگر احتیاج به مرکب تو نیست ، و هر جا مى خواهى برو.
نامه اى به برادران خویش نوشتند که ما آن سرزمین را یافتیم ، شما هم به سوى ما کوچ کنید، در پاسخ آنها نوشتند ما در اینجا مسکن گزیده ایم و خانه و اموالى تهیه کرده ایم و از آن سرزمین فاصله اى نداریم ، هنگامى که پیامبر موعود به آنجا مهاجرت نمود به سرعت به سوى شما خواهیم آمد!
آنها در سرزمین مدینه ماندند و اموال فراوانى کسب نمودند این خبر به سلطانى بنام (تبع ) رسید با آنها جنگید، یهود در قلعه هاى خویش متحصن شدند، وى آنها را محاصره کرد و سپس به آنها امان داد، آنها به نزد سلطان آمدند تبع گفت من این سرزمین را پسندیده ام و در این سرزمین خواهم ماند، در پاسخ وى گفتند: این چنین نخواهد شد زیرا این سرزمین هجرتگاه پیامبرى است که جز او کسى نمى تواند به عنوان ریاست در این سرزمین بماند.
تبع گفت : بنابراین من از خاندان خویش کسانى را در اینجا قرار خواهم داد تا آن زمانى که پیامبر موعود بیاید وى را یارى نمایند، لذا او دو قبیله معروف اوس و خزرج را در آن مکان ساکن نمود.
این دو قبیله هنگامى که جمعیت فراوانى پیدا کردند به اموال یهود تجاوز نمودند، یهودیان به آنها مى گفتند هنگامى که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مبعوث گردد شما را از سرزمین ما بیرون خواهد کرد!
هنگامى که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مبعوث شد، اوس و خزرج که به نام انصار معروف شدند به او ایمان آوردند و یهود وى را انکار نمودند این است معنى آیه (و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا).
آرى همان جمعیتى که با عشق و علاقه مخصوص براى ایمان به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آمده بودند و در برابر اوس و خزرج افتخارشان این بود که پیامبرى مبعوث خواهد شد و آنها یاران خاص وى خواهند بود، بر اثر تعصب و لجاج و دنیاپرستى در صف دشمنان او قرار گرفتند در حالى که دور افتادگان گرد او را گرفته و به یارانش پیوستند.

تفسیر:
خود مبلغ بوده خود کافر شدند!
باز در این آیات سخن از یهود و ماجراهاى زندگى آنها است ، آنها همانگونه که در شاءن نزول آمده است با عشق و علاقه مخصوصى براى ایمان به رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در سرزمین مدینه سکنى گزیده بودند، و نشانه هاى پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را در کتاب آسمانى خود تورات مى خواندند، و با بى صبرى در انتظار ظهورش بودند (ولى هنگامى که از طرف خداوند کتابى (قرآن ) به آنها رسید که موافق نشانه هائى بود که یهود با خود داشتند با اینکه پیش از این جریان خود را به ظهور این پیامبر
(صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نوید مى دادند و با ظهور این پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) امید فتح بر دشمنان داشتند، آرى هنگامى که این کتاب و پیامبرى را که از قبل شناخته بودند، نزدشان آمد نسبت به او کافر شدند) (و لما جائهم کتاب من عند الله مصدق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون على الذین کفروا فلما جائهم ما عرفوا کفروا به ).
(لعنت خداوند بر کافران باد) (فلعنة الله على الکافرین ).
آرى گاه انسان عاشقانه به دنبال حقیقتى مى دود، ولى هنگامى که به آن رسید و آن را مخالف منافع شخصى خود دید بر اثر هوا پرستى به آن پشت پا مى زند و آن را وداع مى گوید بلکه گاه به مخالفتش برمى خیزد.
اما در حقیقت یهود معامله زیان آورى انجام داده اند، کسانى که براى پیروى از پیامبر موعود از سرزمینهاى خود کوچ کرده بودند و با مشکلات فراوان در سرزمین مدینه مسکن گزیدند تا به مقصود برسند، سرانجام در صف منکران و کافران قرار گرفتند، لذا قرآن مى گوید (آنها در برابر چه بهاى بدى خود را فروختند)؟ (بئس ما اشتروا به انفسهم ).
(آنها به آنچه خداوند نازل کرده بود به خاطر حسد کافر شدند، و معترض بودند چرا خداوند آیات خود را بر هر کس از بندگان خود بخواهد به فضل خویش نازل مى کند) (ان یکفروا بما انزل الله بغیا ان ینزل الله من فضله على من یشاء من عباده ).
گویا انتظار داشتند پیامبر موعود (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از بنى اسرائیل و از میان خود آنها باشد و از نزول قرآن بر دیگرى ناراحت بودند!
و در پایان آیه مى گوید: (لذا شعله هاى خشم خداوند یکى پس از دیگرى آنها را فرو گرفت و براى کافران مجازات خوارکننده است ) (فبائوا بغضب على غضب و للکافرین عذاب مهین ).
نکته ها
1- یک معامله زیان آور
آرى یهود معامله زیان آورى انجام دادند، چرا که در آغاز از منادیان اسلام بودند و حتى زندگى در مدینه را با تمام مشکلاتش براى رسیدن به این مقصود برگزیدند، اما پس از ظهور پیامبر اسلام ، تنها به خاطر اینکه او از بنى اسرائیل نیست و یا منافع شخصیشان را به خطر مى اندازد به او کافر شدند، چه معامله اى از این زیانبارتر که انسان نه تنها به مقصودش نرسد بلکه پس از صرف تمام نیروها در جهت ضد آن قرار گیرد، و خشم و غضب خدا را براى خود فراهم سازد.
در سخنى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : انه لیس لانفسکم ثمن الا الجنة فلا تبیعوها الا بها: (براى وجود شما قیمتى جز بهشت نیست ، خود را به غیر آن نفروشید) قابل توجه اینکه در اینجا سرمایه معامله را اصل وجود آنان ذکر مى کند چرا که با کفر، ارزش هستى آنها به کلى سقوط مى کند گوئى فاقد شخصیت خود مى شوند، و به تعبیر دیگر به بردگانى مى مانند که وجود خود را فروخته و به اسارت دیگرى در آمده اند، آرى آنها اسیر هوى و بنده شیطانند.
کلمه (اشتروا) گر چه معمولا به معنى (خریدارى کردن ) مى آید، ولى گاه چنانکه در لغت تصریح شده به معنى فروختن نیز آمده است ، و آیه فوق از این قبیل است .
2- تفسیر (بائوا بغضب على غضب )
قرآن مجید در سرگذشت بنى اسرائیل هنگامى که در بیابان (سینا)
سرگردان بودند، مى گوید (و بائوا بغضب من الله ) (آنها به غضب خدا باز گشتند) سپس اضافه مى کند (این خشم خداوند نسبت به آنها به خاطر کشتن انبیاء و کافر شدن به آیات خدا بود).
در سوره آل عمران آیه 112 نیز همین معنى دیده مى شود که یهود به خاطر کفر به آیات خدا و قتل پیامبران مورد خشم خدا قرار گرفتند، این غضب اول است که دامنگیر آنها شد.
بازماندگان آنان بعد از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) همان روش نیاکان را در مورد این پیامبر ادامه دادند، یعنى نه تنها به آئین او کافر شدند بلکه در برابر او به مبارزه برخاستند، این سبب شد که خشم و غضب تازه اى آنها را فرا گیرد و این غضب دوم است لذا مى گوید: (فبائوا بغضب على غضب ).
(بائوا) در اصل به معنى بازگشتند و منزل گرفتند مى باشد و در اینجا کنایه از استحقاق پیدا کردن است ، یعنى آنها خشم پروردگار را همچون منزل و مکانى براى خود برگزیدند.
این گروه طغیانگر هم قبل از قیام موسى و هم قبل از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از طرفداران سرسخت چنین قیامى بودند اما پس از ظهور هر دو، از عقیده خود برگشتند و خشم و غضب خدا را یکى پس از دیگرى به جان خریدند.

آیه و ترجمه


و اذا قیل لهم ءامنوا بما انزل الله قالوا نؤ من بما انزل علینا و یکفرون بما وراءه و هو الحق مصدقا لما معهم قل فلم تقتلون انبیاء الله من قبل ان کنتم مؤ منین (91)
و لقد جاءکم موسى بالبینات ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون (92)
و اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما ءاتیناکم بقوة و اسمعوا قالوا سمعنا و عصینا و اشربوا فى قلوبهم العجل بکفرهم قل بئس ما یامرکم به ایمانکم ان کنتم مؤ منین (93)


ترجمه :

91- و هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده است ایمان بیاورید، مى گویند ما به چیزى ایمان مى آوریم که بر خود ما نازل شده ، و به غیر آن کافر مى شوند، در حالى که حق است و آیاتى را که بر آنها نازل شده تصدیق مى کند بگو اگر راست مى گوئید و به آیاتى که بر خودتان نازل شده ایمان دارید پس چرا پیامبران خدا را پیش از این به قتل مى رسانید؟
92- (و نیز) موسى آنهمه معجزات را براى شما آورد (چرا شما) بعد از آن گوساله را انتخاب کردید و با این کار ستم نمودید؟
93- (و نیز) از شما پیمان گرفتیم ، و کوه طور را بالاى سر شما برافراشتیم (و به شما گفتیم ) این دستوراتى را که به شما داده ایم محکم بگیرید و درست بشنوید، شما گفتید شنیدیم و مخالفت کردیم ! و دلهاى آنها با محبت گوساله بر اثر کفر آبیارى شد، بگو چه فرمان بدى ایمان شما به شما مى دهد اگر ایمان دارید!

تفسیر:
تعصبهاى نژادى
در تفسیر آیات گذشته خواندیم که یهود با آنهمه زحمات و مشکلاتى که در راه رسیدن به (پیامبر موعود تورات ) متحمل شدند به خاطر حسد، یا به خاطر اینکه این پیامبر از بنى اسرائیل نیست ، و منافع شخصى آنها را به خطر مى اندازد از اطاعت و ایمان به او سرباز زدند.
در تعقیب آن در آیات مورد بحث به جنبه تعصبات نژادى یهود که در تمام دنیا به آن معروفند اشاره کرده چنین مى گوید: (هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خداوند نازل فرموده ایمان بیاورید، مى گویند ما به چیزى ایمان مى آوریم که بر خود ما نازل شده باشد (نه بر اقوام دیگر) و به غیر آن کافر مى شوند) (و اذا قیل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نؤ من بما انزل علینا و یکفرون بما ورائه ).
آنها نه به انجیل ایمان آوردند و نه به قرآن ، بلکه تنها جنبه هاى نژادى و منافع خویش را در نظر مى گرفتند (در حالى که این قرآن حق است و منطبق بر نشانه ها و علامتهائى است که در کتاب خویش خوانده بودند) (و هو الحق مصدقا لما معهم ).
پس از آن پرده از روى دروغ آنان بر داشته و مى گوید: اگر بهانه عدم ایمان شما این است که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از شما نیست (پس چرا به پیامبران خودتان در گذشته ایمان نیاوردید؟ پس چرا آنها را کشتید اگر راست مى گوئید و ایمان دارید؟! (قل فلم تقتلون انبیاء الله من قبل ان کنتم مؤ منین ).
اگر به راستى آنها به تورات ایمان داشتند، توراتى که قتل نفس را گناه بزرگى مى شمرد نمى بایست پیامبران بزرگ خدا را به قتل برسانند.
از این گذشته اصولا این سخن که ما تنها به دستوراتى ایمان مى آوریم که بر ما نازل شده باشد، انحراف روشنى از اصول توحید و مبارزه با شرک است ، این یکنوع خودخواهى و خودپرستى است ، چه در شکل شخصى باشد یا در شکل نژادى .
توحید آمده است که این گونه خوهاى زشت را از وجود انسان ریشه کن سازد، تا انسانها دستورات خدا را فقط به خاطر اینکه از ناحیه خدا است بپذیرند.
به عبارت دیگر اگر پذیرش دستورات الهى مشروط به این باشد که بر خود ما نازل گردد این در حقیقت شرک است نه ایمان ، و کفر است نه اسلام ، و قبول چنین دستوراتى هرگز دلیل ایمان نخواهد بود.
جالب اینکه در آیه فوق مى گوید: (هنگامى که به آنها گفته شود به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید ...) که در این عبارت نه محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مطرح است و نه موسى و عیسى (علیهماالسلام ) بلکه صرفا (ما انزل الله ).
قرآن براى روشنتر ساختن دروغ و کذب آنها، در آیه بعد، سند دیگرى را بر ضد آنها افشا مى کند و مى گوید: (موسى آنهمه معجزات و دلائل روشن را براى شما آورد، ولى شما بعد از آن گوساله را انتخاب کردید و با این کار ظالم و ستمگر بودید)! (و لقد جائکم موسى بالبینات ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون ).
اگر شما راست مى گوئید و به پیامبر خودتان ایمان دارید پس این گوساله
پرستى بعد از آنهمه دلائل روشن توحیدى چه بود؟ این چه ایمانى است که به محض غیبت موسى و رفتنش به کوه طور از دلهاى شما پرواز مى کند و کفر جاى آن ، و گوساله جاى توحید را مى گیرد؟
آرى شما با این کارتان هم به خود ستم کردید و هم به جامعه خود و نسلهاى آینده تان .
در سومین آیه مورد بحث سند دیگرى بر بطلان این ادعاى آنها ذکر کرده مساءله پیمان کوه طور را به میان مى کشد و مى گوید: (ما از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالاى سرتان قرار دادیم و به شما گفتیم دستوراتى را که مى دهیم محکم بگیرید و درست بشنوید اما آنها گفتند شنیدیم و مخالفت کردیم ).
(و اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما آتینا کم بقوة و اسمعوا قالوا سمعنا و عصینا)
(آرى دلهاى آنها به خاطر کفرشان با محبت گوساله آبیارى شده بود)! (واشربوا فى قلوبهم العجل بکفرهم ).
آرى شرک و دنیا پرستى که نمونه آن عشق به گوساله طلائى سامرى بود در تار و پود قلبشان نفوذ کرد، و در سراسر وجودشان ریشه دواند، و به همین دلیل خدا را فراموش کردند.
شگفتا! این چگونه ایمانى است که هم با کشتن پیامبران خدا مى سازد و هم گوساله پرستى را اجازه مى دهد، و هم میثاقهاى محکم الهى را به دست فراموشى مى سپرد؟!
آرى (اگر شما مؤ منید ایمانتان بد دستوراتى به شما مى دهد) (قل بئسما یامرکم به ایمانکم ان کنتم مؤ منین ).
نکته ها
1- جمله (قالوا سمعنا و عصینا) (ما شنیدیم و معصیت کردیم ) به این معنى نیست که آنها این سخن را به زبان جارى کردند، بلکه ظاهرا منظور این است که آنها با عمل خود این واقعیت را نشان دادند، و این یکنوع کنایه زیبا است که در سخنان روزمره نیز دیده مى شود.
2- جمله (و اشربوا فى قلوبهم العجل ) نیز کنایه جالبى را منعکس مى کند که بیانگر حال قوم یهود است .
توضیح اینکه : کلمه (اشراب ) همانگونه که از (مفردات راغب ) بر مى آید دو معنى دارد:
اگر از باب (اشربت البعیر) باشد یعنى ریسمان را به گردن شتر بستم بنابراین معنى جمله بالا این مى شود که ریسمانى محکم از علاقه و محبت قلب آنها را با گوساله ارتباط داده بود.
و اگر از ماده (اشراب ) به معنى آبیارى کردن یا دیگرى را آب دادن باشد و در این صورت کلمه حب در تقدیر خواهد بود و معنى جمله رویهمرفته چنین است :
بنى اسرائیل قلوب خود را با محبت گوساله سامرى آبیارى کردند.
این جزو عادات عرب است که هر گاه علاقه اى سخت و یا کینه زیادى نسبت به چیزى را بخواهند برسانند تعبیرى همانند تعبیر بالا مى آورند.
ضمنا از تعبیر فوق نکته دیگرى نیز استفاده مى شود و آن اینکه نباید از این کارهاى نادرست بنى اسرائیل تعجب کرد، زیرا این اعمال محصول سرزمین قلب آنها است که با آب شرک آبیارى شده ، و چنین سرزمینى که با چنان آبى آبیارى
شود محصولى جز خیانت و قتل پیامبران و گناه و ظلم نخواهد داشت .
اهمیت این موضوع وقتى روشنتر مى شود که به زشتى قتل و کشتار انسان در آئین یهود که با اهمیت خاصى از این موضوع سخن گفته توجه گردد، آئین یهود بقدرى این جنایت را بد مى دانست که بنا به نوشته (قاموس کتاب مقدس ) صفحه 687: (قتل عمد و قباحت آن به طورى در نزد اسرائیلیان اهمیت داشت که به مرور ایام با بست نشستن در شهرهاى بست ، و یا ملتجى شدن به اماکن مشرفه سبب استخلاص و برائت ذمه قاتل نمى شد، بلکه در هر صورت وى را قصاص مى نمودند).
این است معنى کشتن انسانها از نظر تورات تا چه رسد به کشتن پیامبران خدا.

آیه و ترجمه


قل ان کانت لکم الدار الاخرة عند الله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین (94)
و لن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم والله علیم بالظلمین (95)
و لتجدنهم احرص الناس على حیوة و من الذین اشرکوا یود احدهم لو یعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر و الله بصیر بما یعلمون (96)


ترجمه :

94- بگو اگر (آنچنانکه مدعى هستید) سراى دیگر در نزد خدا مخصوص شما است نه سایر مردم پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گوئید.
95- ولى آنها هرگز به خاطر اعمال بدى که پیش از خود فرستاده اند آرزوى مردن نخواهند کرد و خداوند از ستمگران آگاه است .
96- آنها را حریصترین مردم حتى حریصتر از مشرکان بر زندگى (این دنیا و اندوختن ثروت ) خواهى یافت (تا آنجا) که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند در حالى که این عمر طولانى او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا است .

تفسیر:
گروه از خود راضى
از تاریخ زندگى یهود علاوه بر آیات مختلف قرآن مجید چنین برمى آید
که آنها خود را یک نژاد برتر مى دانستند، و معتقد بودند گل سر سبد جامعه انسانیتند، بهشت به خاطر آنها آفریده شده !، و آتش جهنم با آنها چندان کارى ندارد! آنها فرزندان خدا و دوستان خاص او هستند، و خلاصه آنچه خوبان همه دارند آنها تنها دارند!
این خودخواهى ابلهانه در آیات مختلفى از قرآن که سخن از یهود منعکس است .
در آیه 18 سوره مائده مى خوانیم : نحن ابناء الله و احبائه : (ما فرزندان خدا و دوستان خاص او هستیم ).
و در آیه 111 سوره بقره مى خوانیم : وقالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصارى : (آنها گفتند کسى در بهشت داخل نمى شود مگر اینکه یهودى یا نصرانى باشد).
و در آیه 80 سوره بقره مى خوانیم و قالوا لن تمسنا النار الا ایاما معدودة : (آتش دوزخ جز چند روزى به ما اصابت نخواهد کرد).
این پندارهاى موهوم از یکسو آنها را به ظلم و جنایت و گناه و طغیان دعوت مى کرد، و از سوى دیگر به کبر و خودپسندى و خود برتر بینى .
قرآن مجید در آیات فوق پاسخ دندانشکنى مى دهد مى گوید: (اگر (آنچنان که شما مدعى هستید) سراى آخرت نزد خدا مخصوص شما است نه سایر مردم پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گوئید) (قل ان کانت لکم الدار الاخرة عندالله خالصة من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین ).
آیا میل ندارید به جوار رحمت خدا پناه برید و نعمتهاى بى پایان بهشت در اختیار شما باشد آیا دوست ، آرزوى دیدن محبوب خود را ندارد؟!
یهود با گفتن این سخنها که بهشت مخصوص ما است یا ما چند روزى بیش در آتش نمى سوزیم ، مى خواستند مسلمانان را نسبت به آئینشان دلسرد کنند.
ولى قرآن پرده از روى دروغ و تزویر آنان بر مى دارد، زیرا آنها به هیچوجه حاضر به ترک زندگى دنیا نیستند و این خود دلیل محکمى بر کذب آنها است ، راستى اگر انسان چنان ایمانى به سراى آخرت داشته باشد چرا اینقدر به زندگى این جهان دل ببندد؟ و براى وصول به آن مرتکب هزار گونه جنایت شود؟

در آیه بعد، قرآن اضافه مى کند: (آنها هرگز تمناى مرگ نخواهند کرد، به خاطر اعمال بدى که پیش از خود فرستادند) (و لن یتمنوه ابدا بما قدمت ایدیهم ).
(و خداوند از ستمگران ، آگاه است ) (و الله علیم بالظالمین ).
آرى آنها مى دانستند در پرونده اعمالشان چه نقطه هاى سیاه و تاریک وجود دارد، آنها از اعمال زشت و ننگین خود مطلع بودند، خدا نیز از اعمال این ستمگران آگاه است ، بنابراین سراى آخرت براى آنها سراى عذاب و شکنجه و رسوائى است و به همین دلیل خواهان آن نیستند.
آخرین آیه مورد بحث از حرص شدید آنها به مادیات چنین سخن مى گوید تو آنها را حریصترین مردم بر زندگى مى بینى ) (و لتجدنهم احرص الناس على حیاة ).
(حتى حریصتر از مشرکان ) (و من الذین اشرکوا).
حریص در اندوختن مال و ثروت ، حریص در قبضه کردن دنیا، حریص در انحصارطلبى ، آنها حتى از مشرکان که طبعا مى بایست در جمع آورى اموال از همه حریصتر باشند و از هر راه بدست آورند باکى نداشته باشند حریصترند.
(آنچنان علاقه به دنیا دارند که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند). (یود احدهم لو یعمر الف سنة ).
براى جمع ثروت بیشتر یا به خاطر ترس از مجازات !
آرى هر یک تمناى عمر هزار ساله دارد (ولى این عمر طولانى او را از عذاب خداوند باز نخواهد داشت ) (و ما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر).
و اگر گمان کنند که خداوند از اعمالشان آگاه نیست ، اشتباه مى کنند (خداوند نسبت به اعمال آنها بصیر و بینا است ) (و الله بصیر بما یعملون ).
نکته ها
نکته 1- البته باید توجه داشت که مقصود از هزارسال ، عدد هزار نیست ، بلکه کنایه از عمر بسیار طولانى است و به تعبیر دیگر عددتکثیر است نه (تعداد).
بعضى از مفسران مى گویند: عدد هزار در آن زمان بزرگترین عدد نزد عرب بوده و اعداد بزرگتر از آن نام مخصوصى نداشته است ، ولذا رساترین تعبیر براى فزونى محسوب مى شده است .
نکته 2- تعبیر به على حیاة (به صورت نکره ) به گفته جمعى از مفسران
براى تحقیراست یعنى آنها آنقدر به زندگى دنیا دل بسته اند که حتى پستترین زندگى این جهان راکه در نهایت بدبختى باشد بر سراى آخرت ترجیح مى دهند.
نکته 3- بى شک سرچشمه بسیارى از جنگها و خونریزیها
درطول تاریخ بشر برترى جوئى نژادى بوده است ، مخصوصا در جنگ جهانىاول و دوم که بزرگترین رقم تلفات و ویرانى را در تاریخ همراه داشت ،عامل نژاد پرستى آلمانها (یا حزب نازى ) عامل غیرقابل انکارى بود.
و اگر بنا شود نژاد پرستان جهان را رده بندى کنیم بدون شک یهود در رده هاى بالا قرار خواهند گرفت ، هم اکنون کشورى را که آنها به نام اسرائیل تشکیل داده اند بر مبناى همین مساءله نژاد تاءسیس شده ، چه جنایتهاى هولناکى که براى تشکیل آن مرتکب شدند، و چه جنایات وحشتناکى که براى نگهدارى آن مرتکب مى شوند.
آنها حتى آئین موسى (علیه السلام ) را در نژاد خود محصور ساخته اند، و اگر کسى از غیر نژاد یهود بخواهد این آئین را بپذیرد براى آنها جالب نیست ، به همین دلیل تبلیغ و دعوت به سوى آئین خود در میان اقوام دیگر نمى کنند.
همین وضع خاص آنها سبب شده که در انظار جهانیان منفور گردند، چرا که مردم دنیا کسانى را که براى خود امتیازى بر دیگران قائل باشند هرگز دوست ندارند.
اصولا نژاد پرستى شعبهاى از شرک است و به همین دلیل اسلام شدیدا با آن مبارزه کرده و همه انسانها را از یک پدر و مادر مى داند که امتیازشان تنها به تقوا و پرهیزکارى است .
نکته 4- بیشتر مردم از مرگ مى ترسند و وحشت دارند و پس ازتحلیل و بررسى مى بینیم که ریشه این ترس را یکى از دو چیزتشکیل مى دهد:
1- بسیارى از مردم مرگ را به معنى فنا و نیستى و نابودى تفسیر مى کنند و بدیهى است که انسان از فنا و نیستى وحشت دارد، اگر انسان مرگ را به این معنى تفسیر کند حتما از آن گریزان خواهد بود، و لذا حتى در بهترین حالات زندگى و در اوج پیروزى فکر این مطلب که روزى این زندگى پایان مى یابد، شهد زندگى را در کام آنان زهر مى کند، و همیشه از این نظر نگرانند.
2- افرادى که مرگ را پایان زندگى نمى دانند و مقدمه اى براى زندگى در سرائى وسیعتر و عالیتر مى بینند به خاطر اعمال خود و خلافکاریها از مرگ وحشت دارند، زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتائج شوم اعمال خود مى بینند، بنابراین براى فرار از محاسبه الهى و کیفر اعمال ، میل دارند هر چه بیشتر مرگ را به عقب بیندازند، آیه بالا اشاره به دسته دوم مى کند
ولى پیغمبران بزرگ خدا از یکسو ایمان به زندگى جاویدان بعد از مرگ را در دلها زنده کردند و چهره ظاهرى وحشتناک مرگ را در نظرها دگرگون ساخته ، چهره واقعى آن را که دریچه اى به زندگى عالیتر است به مردم نشان دادند.
و از سوى دیگر دعوت به (پاکى عمل ) کردند تا وحشت از مرگ بخاطر کیفر اعمال نیز زائل گردد، بنابراین مردم با ایمان از پایان زندگى و مرگ بهیچوجه وحشت ندارند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت