تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت5)

آیه و ترجمه


و اذ وعدنا موسى اربعین لیلة ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظلمون (51)
ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون (52)
و اذ ءاتینا موسى الکتب و الفرقان لعلکم تهتدون (53)
و اذ قال موسى لقومه یقوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل فتوبوا الى بارئکم فاقتلوا انفسکم ذلکم خیر لکم عند بارئکم فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم (54)


ترجمه :

51- و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که با موسى چهل شب وعده گذاردیم (و او به میعادگاه براى گرفتن فرمانهاى الهى آمد) سپس شما گوساله را (معبود خود) انتخاب نمودید در حالى که با این کار (به خود) ستم مى کردید.
52- سپس شما را بعد از آن بخشیدیم ، شاید شکر این نعمت را بجا آورید.
53- و (نیز به خاطر آورید) هنگامى را که به موسى کتاب وسیله اى تشخیص حق از باطل را دادیم تا هدایت شوید
54- و زمانى را که موسى به قوم خود گفت : اى قوم شما با انتخاب گوساله به خود ستم کردید، توبه کنید و به سوى خالق خود باز گردید، و خود را به قتل برسانید این کار براى شما در پیشگاه پروردگارتان بهتر است سپس خداوند توبه شما را پذیرفت زیرا او تواب و رحیم است .

تفسیر:
بزرگترین انحراف بنى اسرائیل
قرآن در این چهار آیه به بخش دیگرى از تاریخ پر ماجراى بنى اسرائیل اشاره کرده ، و خاطرات تکان دهنده اى را به یهودیان یادآور مى شود.
این آیات از بزرگترین انحراف بنى اسرائیل در طول تاریخ زندگیشان سخن مى گوید، و آن انحراف از اصل توحید، به شرک و گوساله پرستى است ، و به آنها هشدار مى دهد که شما یکبار در تاریختان بر اثر اغواگرى مفسدان گرفتار چنین سرنوشتى شدید اکنون بیدار باشید راه توحید خالص (راه اسلام و قرآن ) به روى شما گشوده شده ، آن را رها نکنید
نخست مى گوید: به خاطر بیاورید زمانى را که با موسى چهل شب وعده گذاشتیم (و اذ واعدنا موسى اربعین لیلة ).
هنگامى که او از شما جدا شد، و میعاد سى شبه او به چهل شب تمدید گردید شما گوساله را بعد از او به عنوان معبود انتخاب کردید، در حالى که با این عمل ، به خود ستم مى کردید (ثم اتخذتم العجل من بعده و انتم ظالمون ).
شرح این ماجرا در سوره اعراف از آیه 142 به بعد، و در سوره طه آیه 86 به بعد مشروحا خواهد آمد و خلاصه آن چنین است :
بعد از نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان و غرق شدن آنها در نیل ، موسى ماءموریت پیدا مى کند براى گرفتن الواح تورات ، مدت سى شب به کوه طور برود، ولى بعدا براى آزمایش مردم ، ده شب تمدید مى گردد، سامرى که مردى نیرنگ باز بود از این فرصت استفاده کرده ، از طلا و جواهراتى که نزد بنى اسرائیل از فرعونیان به یادگار مانده بود گوساله اى مى سازد که صداى مخصوصى از آن بگوش مى رسد و بنى اسرائیل را به پرستش آن دعوت مى کند.
اکثریت قاطع بنى اسرائیل به او مى پیوندند، هارون (علیه السلام ) جانشین و برادر موسى (علیه السلام ) با اقلیتى بر آئین توحید باقى مى مانند، اما هر چه مى کوشند دیگران را از این انحراف بزرگ باز گردانند توفیق نمى یابند، بلکه چیزى نمانده بود که خود هارون را هم از بین ببرند.
موسى پس از بازگشت از کوه طور از مشاهده این صحنه شدید ناراحت مى شود و آنها را سخت ملامت مى کند، آنها متوجه زشتى کار خود مى شوند و در صدد توبه بر مى آیند، موسى از طرف خداوند پیشنهاد یک توبه بى سابقه به آنها مى دهد که شرح آن در آیات آینده خواهد آمد.
در آیه بعد خداوند مى گوید: با این گناه بزرگ باز شما را عفو کردیم شاید شکر نعمتهاى ما را بجا آورید (ثم عفونا عنکم من بعد ذلک لعلکم تشکرون ).
و در ادامه این بحث مى فرماید: به خاطر بیاورید هنگامى را که به موسى کتاب و وسیله تشخیص حق از باطل بخشیدیم ، تا شما هدایت شوید (و اذ آتینا موسى الکتاب و الفرقان لعلکم تهتدون .
کتاب و فرقان ممکن است هر دو اشاره به تورات باشد و نیز ممکن است کتاب اشاره به تورات و فرقان اشاره به معجزاتى باشد که خداوند در اختیار موسى گذارده بود (چون فرقان در اصل به معنى چیزى است که حق را از باطل براى انسان مشخص مى کند) سپس در زمینه تعلیم توبه از این گناه مى گوید: بخاطر بیاورید هنگامى را که موسى به قوم خود گفت : اى جمعیت شما با انتخاب گوساله به خود ستم کردید (و اذ قال موسى لقومه یا قوم انکم ظلمتم انفسکم باتخاذکم العجل ).
اکنون که چنین است توبه کنید و به سوى آفریدگارتان باز گردید (فتوبوا الى بارئکم ).
بارى به معنى خالق است و در اصل به معنى جدا کردن چیزى از چیز دیگر مى باشد، چون آفریدگار مخلوقات خود را از مواد اصلى و نیز از یکدیگر جدا مى کند، اشاره به اینکه دستور این توبه شدید را همان کسى مى دهد که آفریننده شما است .
توبه شما باید به این گونه باشد که یکدیگر را به قتل برسانید! (فاقتلوا انفسکم ).
این کار براى شما در پیشگاه خالقتان بهتر است (ذلکم خیر لکم عند بارئکم ).
و به دنبال این ماجرا خداوند توبه شما را پذیرفت که او تواب رحیم است (فتاب علیکم انه هو التواب الرحیم ).
گناه عظیم و توبه بیسابقه
شک نیست که پرستش گوساله سامرى ، کار کوچکى نبود، ملتى که بعد از مشاهده آنهمه آیات خدا و معجزات پیامبر بزرگشان موسى (علیه السلام ) همه را فراموش کنند و با یک غیبت کوتاه پیامبرشان به کلى اصل اساسى توحید و آئین خدا را زیر پا گذارده بت پرست شوند.
اگر این موضوع براى همى شه از مغز آنها ریشه کن نشود وضع خطرناکى به وجود خواهد آمد، و بعد از هر فرصتى مخصوصا بعد از مرگ موسى (علیه السلام )، ممکن است تمام آیات دعوت او از میان برود، و سرنوشت آئین او به کلى به خطر افتد در اینجا باید شدت عمل به خرج داده شود، و هرگز تنها با پشیمانى و اجراى صیغه توبه بر زبان نباید قناعت گردد، لذا فرمان شدیدى از طرف خداوند، صادر شد که در تمام طول تاریخ پیامبران مثل و مانند ندارد، و آن اینکه ضمن دستور توبه و بازگشت به توحید، فرمان اعدام دست جمعى گروه کثیرى از گنهکاران بدست
خودشان صادر شد.
این فرمان به نحو خاصى مى بایست اجرا شود یعنى خود آنها باید شمشیر به دست گیرند و اقدام به قتل یکدیگر کنند که هم کشته شدنش عذاب است و هم کشتن دوستان و آشنایان .
طبق نقل بعضى از روایات موسى دستور داد در یک شب تاریک تمام کسانى که گوساله پرستى کرده بودند غسل کنند و کفن بپوشند و صف کشیده شمشیر در میان یکدیگر نهند!.
ممکن است چنین تصور شود که این توبه چرا با این خشونت انجام گیرد؟ آیا ممکن نبود خداوند توبه آنها را بدون این خونریزى قبول فرماید؟.
پاسخ به این سؤ ال از سخنان بالا روشن مى شود، زیرا مساءله انحراف از اصل توحید و گرایش به بت پرستى مساءله ساده اى نبود که به این آسانى قابل گذشت باشد، آنهم بعد از مشاهده آنهمه معجزات روشن و نعمتهاى بزرگ خدا.
در حقیقت همه اصول ادیان آسمانى را مى توان در توحید و یگانه پرستى خلاصه کرد، تزلزل این اصل معادل است با از میان رفتن تمام مبانى دین ، اگر مساءله گوساله پرستى ساده تلقى مى شد، شاید سنتى براى آیندگان مى گشت ، بخصوص اینکه بنى اسرائیل به شهادت تاریخ مردمى پر لجاجت و بهانه جو بودند، لذا باید چنان گوشمالى به آنها داده شود که خاطره آن در تمام قرون و اعصار باقى بماند و کسى هرگز بعد از آن به فکر بت پرستى نیفتد، و شاید جمله ذلکم خیر لکم عند بارئکم (این کشتار نزد خالقتان براى شما بهتر است ) اشاره به همین معنى باشد.

آیه و ترجمه


و اذ قلتم یموسى لن نؤ من لک حتى نرى الله جهرة فاخذتکم الصعقة و انتم تنظرون (55)
ثم بعثنکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون (56)


ترجمه :

55- و (نیز به خاطر بیاورید) هنگامى که گفتید اى موسى ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا (با چشم خود) ببینیم ، در همین حال صاعقه شما را گرفت در حالى که تماشا مى کردید.
56- سپس شما را پس از مرگتان حیات بخشیدیم ، شاید شکر نعمت او را بجا آورید.

تفسیر:
تقاضاى عجیب !
این دو آیه یکى دیگر از نعمتهاى بزرگ خدا را به بنى اسرائیل یادآور مى شود، و نشان مى دهد چگونه آنها مردمى لجوج و بهانه گیر بودند و چگونه مجازات سخت الهى دامانشان را گرفت ولى بعد از آن باز لطف خدا شامل حالشان شد.
آیه نخست مى گوید به خاطر بیاورید هنگامى را که گفتید اى موسى ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا با چشم خود ببینیم (و اذ قلتم یا موسى لن نؤ من لک حتى نرى الله جهرة ).
این در خواست ممکن است به خاطرجهل آنها بوده ، چرا که درک افراد نادان فراتر از محسوساتشان نیست ، حتى مى خواهند خدا را با چشم خود ببینند.
و یا به خاطر لجاجت و بهانه جوئى بوده است که یکى از ویژگیهاى
این قوم بوده .
به هر حال آنها صریحا به موسى گفتند: تا خدا را بالعیان و با همین چشم نبینیم هرگز ایمان نخواهیم آورد!.
در اینجا چاره اى جز این نبود که یکى از مخلوقات خدا که آنها تاب مشاهده آن را ندارند ببینند، و بدانند چشم ظاهر ناتوانتر از این است که حتى بسیارى از مخلوقات خدا را ببیند، تا چه رسد به ذات پاک پروردگار: صاعقه اى فرود آمد و بر کوه خورد، برق خیره کننده و صداى رعب انگیز و زلزله اى که همراه داشت آنچنان همه را در وحشت فرو برد که بیجان به روى زمین افتادند.
چنانکه قرآن در دنبال جمله فوق مى گوید: سپس در همین حال صاعقه شما را گرفت در حالى که نگاه مى کردید (فاخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون ).
موسى از این ماجرا سخت ناراحت شد، چرا که از بین رفتن هفتاد نفر از سران بنى اسرائیل در این ماجرا بهانه بسیار مهمى بدست ماجراجویان بنى اسرائیل مى داد که زندگى را بر او تیره و تار کند، لذا از خدا تقاضاى بازگشت آنها را به زندگى کرد، و این تقاضاى او پذیرفته شد، چنانکه قرآن در آیه بعد مى گوید: سپس شما را بعد از مرگتان حیات نوین بخشیدیم شاید شکر نعمت خدا را بجا آورید (ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون ).
آنچه به طور اجمال در این دو آیه آمده است به صورت مشروحتر در سوره اعراف در آیه 155 و سوره نساء آیه 153 بیان شده است .
به هر حال این داستان نشان مى دهد که پیامبران بزرگ خدا در مسیر
دعوت مردم نادان و لجوج با چه مشکلات بزرگى روبرو بودند، گاه معجزات اقتراحى از آنها مى طلبیدند و گاه قدم را فراتر نهاده مشاهده خدا را با چشم ظاهر تقاضا مى کردند و قاطعانه مى گفتند تا چنین درخواستى انجام نگیرد ایمان آوردن محال است ! و هنگامى که با عکس العمل شدیدى از ناحیه پروردگار روبرو مى شدند باز هم مشکل تازهاى پیش مى آمد، که اگر لطف خدا نبود، مقاومت در برابر این بهانه جوئیها امکان نداشت .
ضمنا این آیه از آیاتى است که دلالت بر امکان رجعت و باز گشت به زندگى در این دنیا، دارد، چرا که وقوع آن در یک مورد دلیل بر امکان آن در سایر موارد است .
بعضى از مفسران اهل تسنن از آنجا که مایل بوده اند رجعت و بازگشت به زندگى را نپذیرند براى آیه فوق توجیهى ذکر کرده اند و گفته اند منظور این است که بعد از مردن گروهى از شما در حادثه صاعقه ، خداوند فرزندان و نسلهاى فراوان به شما داد تا دودمانتان منقرض نشود!.
ولى ناگفته پیدا است که این تفسیر کاملا بر خلاف ظاهر آیه فوق است ، زیرا ظاهر جمله ثم بعثناکم من بعد موتکم شما را بعد از مرگتان برانگیختیم بهیچوجه با این معنى سازگار نیست .

آیه و ترجمه


و ظللنا علیکم الغمام و انزلنا علیکم المن و السلوى کلوا من طیبت ما رزقنکم و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون (57)


ترجمه :

57- و ابر را بر شما سایبان ساختیم ، و با من (شیره مخصوص و لذیذ درختان ) و سلوى (مرغان مخصوص شبیه کبوتر) از شما پذیرائى به عمل آوردیم (و گفتیم ) از نعمتهاى پاکیزهاى که به شما روزى دادیم بخورید (ولى شما کفران کردید) آنها به ما ستم نکردند بلکه به خود ستم مى نمودند!

تفسیر:
نعمتهاى گوناگون
آن گونه که از آیات سوره مائده (20 و 21 و 22) بر مى آید پس از آنکه بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنها فرمان داد که به سوى سرزمین مقدس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شوند، اما بنى اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستمکاران (قوم عمالقه ) از آنجا بیرون نروند ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به موسى گفتند: تو و خدایت به جنگ آنها بروید پس از آنکه پیروز شدید ما وارد خواهیم شد!.
موسى از این سخن سخت ناراحت گشت و به پیشگاه خداوند شکایت کرد سرانجام چنین مقرر شد که بنى اسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحراى سینا) سرگردان بمانند
گروهى از آنها از کار خود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روى آوردند خدا بار دیگر بنى اسرائیل را مشمول نعمتهاى خود قرار داد که به قسمتى از آن در آیه مورد بحث اشاره مى کند:
ما ابر را بر سر شما سایبان قرار دادیم (و ظللنا علیکم الغمام ).
پیدا است مسافرى که روز از صبح تا غروب در بیابان ، در دل آفتاب ، راهپیمائى مى کند از یک سایه گواراهمچون سایه ابر که نه فضا را بر انسان محدود مى کند و نه مانع نور و وزش نسیم است ) چقدر لذت مى برد.
درست است که همواره احتمال وجود قطعات ابرهاى سایه افکن در این بیابانها هست ، ولى آیه به روشنى مى گوید: این امر درباره بنى اسرائیل جنبه عادى نداشت بلکه به لطف خدا غالبا از این نعمت بزرگ بهره مى گرفتند.
از سوى دیگر رهروان این بیابان خشک و سوزان ، آنهم براى یک مدت طولانى چهل ساله نیاز به مواد غذائى کافى دارند، این مشکل را نیز خداوند براى آنها حل کرد چنانکه در دنباله همین آیه مى فرماید: ما من و سلوى را (که غذائى لذیذ و نیروبخش بود) بر شما نازل کردیم (و انزلنا علیکم المن و السلوى ).
از این خوراکهاى پاکیزهاى که به شما روزى دادیم بخورید و از فرمان خدا سرپیچى نکنید و شکر نعمتش را بگذارید) (کلوا من طیبات ما رزقناکم ).
ولى باز هم آنها از در سپاسگزارى وارد نشدند آنها به ما ظلم و ستم نکردند بلکه تنها به خویشتن ستم مى کردند (و ما ظلمونا و لکن کانوا انفسهم یظلمون ).
در مورد تفسیر من و سلوى در نکته ها مشروحا بحث خواهیم کرد.
نکته ها
1- زندگى در فضاى آزاد از اسارتها
قطع نظر از اینکه ابرها چگونه بر این قوم در این مدت سایه مى افکندند و من و سلوى چه بود؟ توجه به این نکته لازم است که یک ملت که سالها در ضعف و ذلت و زبونى و به صورت بردگانى بى اراده در قصرهاى فرعونیان خدمت مى کردند و یا در مزارع و باغهایشان زحمت مى کشیدند فورا نمى توانند از تمام خلق و خوهاى گذشته آزاد شوند و حکومتى مستقل بر اساس معیارهاى الهى و انقلابى تشکیل دهند
خواه و ناخواه این قوم باید دوران برزخى را براى از بین بردن رسوبات فکرى و اخلاقى گذشته ، و کسب آمادگى براى زندگى افتخار آمیز آینده بگذرانند، خواه این دوران چهل سال باشد یا کمتر و یا بیشتر، و اگر قرآن آن را به صورت یک مجازات معرفى مى کند، مجازاتى است اصلاحگر و بیدار کننده چرا که هیچیک از مجازاتهاى الهى جنبه انتقامجوئى ندارد.
اینها باید سالیان دراز در آن بیابان که به خاطر سرگردانیشان ، بیابان تیه نامیده شده ، دور از هر گونه سلطه جباران بمانند، و نسلى نو، با ویژگیهاى توحیدى و انقلابى پرورش یابد و آماده حکومت بر سرزمینهاى مقدس ‍ شود.
2- من و سلوى چیست ؟
مفسران در تفسیر این دو کلمه سخن بسیار گفته اند که نیازى به ذکر همه آنها نمى بینیم ، بهتر این است نخست به معنى لغوى آنها، سپس به ذکر تفسیرى که از همه روشنتر به نظر مى رسد و با قرائن آیات نیز هماهنگتر است بپردازیم :
من در لغت به گفته بعضى قطرات کوچکى همچون قطرات شبنم است که بر درختان مى نشیند و طعم شیرینى دارد یا به تعبیر دیگر یکنوع صمغ و شیره
درختى است با طعم شیرین ، و بعضى گفته اند طعم آن شیرین توام با ترشى بوده است .
سلوى در اصل به معنى آرامش و تسلى است ، و بعضى از ارباب لغت و بسیارى از مفسران آن را یکنوع پرنده دانسته اند
طبق روایتى که از پیامبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده که فرمود: الکماة من المن : (قارچ نوعى از من است ) معلوم مى شود من قارچهاى خوراکى بوده که در آن سرزمین مى روئیده .
بعضى دیگر گفته اند مقصود از من تمام آن نعمتهائى است که خدا بر بنى اسرائیل منت گذارده ، و سلوى تمام مواهبى بوده که مایه آرامش آنها مى شده است .
در تورات مى خوانیم که من چیزى مثل تخم گشنیز بوده که شب در آن سرزمین مى ریخته ، و بنى اسرائیل آن را جمع کرده مى کوبیدند و با آن نان درست مى کردند که طعم نان روغنى داشته است .
احتمال دیگرى نیز وجود دارد و آن اینکه در اثر بارانهاى نافعى که به لطف خداوند در مدت سرگردانى بنى اسرائیل در آن بیابان مى بارید، اشجار آن محیط صمغ و شیره مخصوصى بیرون مى دادند و بنى اسرائیل از آن استفاده مى کردند.
بعضى دیگر نیز احتمال داده اند که من یکنوع عسل طبیعى بوده که بنى اسرائیل در طول حرکت خود در آن بیابان به مخازنى از آن مى رسیدند، چرا که در حواشى بیابان تیه ، کوهستانها و سنگلاخهائى وجود داشته که نمونه هاى فراوانى از عسل طبیعى در آن به چشم میخورده است .
این تفسیر به وسیله تفسیرى که بر عهدین (تورات و انجیل نوشته شده ) تاءیید مى شود آنجا که مى خوانیم : اراضى مقدسه به کثرت انواع گلها و شکوفه ها معروف است ، و بدین لحاظ است که جماعت زنبوران همواره در شکاف سنگها
و شاخ درختان و خانه هاى مردم مى نشینند، بطورى که فقیرترین مردم عسل را مى توانند خورد.
در مورد سلوى گر چه بعضى از مفسران آن را به معنى عسل گرفته اند ولى مفسران دیگر تقریبا همه آنرا یکنوع پرنده مى دانند، که از اطراف بطور فراوان در آن سرزمین مى آمده ، و بنى اسرائیل از گوشت آنها استفاده مى کردند.
در تفسیرى که بعضى از مسیحیان به عهدین نوشته اند تاءیید این نظریه را مى بینیم آنجا که مى گوید بدانکه سلوى از آفریقا بطور زیاد حرکت کرده به شمال مى روند که در جزیره کاپرى ، 16 هزار از آنها را در یک فصل صید نمودند ... این مرغ از راه دریاى قلزم آمده ، خلیج عقبه و سوئز را قطع نموده ، در شبه جزیره سینا داخل مى شود، و از کثرت تعب و زحمتى که در بین راه کشیده است به آسانى با دست گرفته مى شود، و چون پرواز نماید غالبا نزدیک زمین است ... راجع به این قسمت در سفر خروج و سفر اعداد (از تورات سخن رفته است .
از این نوشته نیز استفاده مى شود که مقصود از سلوى همان پرنده مخصوص پرگوشتى است که شبیه و اندازه کبوتر است ، و این پرنده در آن سرزمین معروف مى باشد.
البته لطف مخصوص خداوند به بنى اسرائیل در دوران سرگردانیشان در بیابان سینا، سبب شده بود که این پرنده به طور فراوان در طول این مدت در آنجا وجود داشته باشد تا بتوانند از آن استفاده کنند، و گرنه بطور عادى مشکل بود چنین نعمتى نصیبشان شود.
3- چرا تعبیر به انزلنا شده ؟
باید توجه داشت که انزلنا همى شه به معنى فرو فرستادن از مکان بالا نیست ، چنانکه در آیه 6 سوره زمر مى خوانیم : و انزل لکم من الانعام ثمانیة ازواج : (هشت زوج از چهار پایان براى شما نازل کرد).
معلوم است که انعام (چهار پایان ) از آسمان فرود نیامدند، بنابراین انزلنا در این گونه موارد یا به معنى نزول مقامى است ، یعنى نعمتى که از یک مقام برتر به مقام پائینتر داده مى شود.
و یا از ماده انزال به معنى مهمانى کردن است ، چرا که گاه انزال و نزل (بر وزن رسل ) به معنى پذیرائى کردن آمده ، چنانکه در سوره واقعه آیه 93 درباره جمعى از دوزخیان مى خوانیم فنزل من حمیم : آنها با حمیم (نوشابه سوزان دوزخ ) پذیرائى مى شوند! و در سوره آل عمران آیه 198 درباره بهشتیان مى خوانیم : خالدین فیها نزلا من عند الله : مؤ منان همواره در بهشت خواهند بود که میهمان خدا هستند.
و از آنجا که بنى اسرائیل در حقیقت در آن سرزمین میهمان خدا بودند، تعبیر به انزال من و سلوى در مورد آنها شده است .
این احتمال نیز وجود دارد که نزول در اینجا به همان معنى معروفش باشد چرا که این نعمتها مخصوصا پرندگان (سلوى ) از طرف بالا به سوى آنها مى آمده است .
4- غمام چیست ؟
بعضى غمام و سحاب را هر دو به معنى ابر دانسته اند و تفاوتى میان آن دو قائل نیستند، ولى بعضى معتقدند که غمام مخصوصا به ابرهاى سفید رنگ گفته مى شود، و در توصیف آن چنین مى گویند: غمام ابرى است که سردتر
و نازکتر است در حالى که سحاب به گروه دیگرى از ابرها گفته مى شود که نقطه مقابل آن است ، و غمام در اصل از ماده غم به معنى پوشیدن چیزى است و اینکه به ابر، غمام گفته شده است به خاطر آنست که صفحه آسمان را مى پوشاند و اگر به اندوه ، غم مى گوئیم نیز از جهت این است که گوئى قلب انسان را در پوشش خود قرار مى دهد.
به هر حال این تعبیر ممکن است بخاطر آن باشد که بنى اسرائیل در عین اینکه از سایه ابرها استفاده مى کردند، نور کافى به خاطر سفیدیشان به آنها مى رسید، و آسمان تیره و تار نبود!
نکته آخر
5- در پایان این بحث ذکر این نکته لازم است که بعضى از مفسران من و سلوى را به معنى دیگرى غیر از آنچه معروف و مشهور است تفسیر کرده اند و همانگونه که اشاره کردیم گفته اند منظور از من مطلق احسان و نعمت بیدریغ خدا است ، و منظور از سلوى موجبات آرامش و تسلى خاطر مى باشد که خداوند این دو را به بنى اسرائیل بعد از نجات از چنگال فرعونیان مرحمت فرمود.
این تفسیر علاوه بر اینکه تقریبا مخالف گفته ه اى همه مفسران اسلامى و حتى کتب عهدین است با متن آیه مورد بحث سازگار نیست ، زیرا قرآن بعد از ذکر من و سلوى بلافاصله مى گوید: کلوا من طیبات ما رزقناکم بخورید از روزیهاى پاکیزهاى که به شما دادیم زیرا این تعبیر نشان مى دهد که من و سلوى از خوراکیها بوده است ، این تعبیر نه تنها در این آیه بلکه عینا در آیه 160 سوره اعراف نیز آمده است .

آیه و ترجمه


و اذ قلنا ادخلوا هذه القریة فکلوا منها حیث شئتم رغدا و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطة نغفر لکم خطیکم و سنزید المحسنین(58)
فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذى قیل لهم فانزلنا على الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون (59)


ترجمه :

58- و (به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتیم در این قریه (بیت المقدس ) وارد شوید و از نعمتهاى فراوان آن هر چه مى خواهید بخورید، و از در (معبد بیت المقدس ) با خضوع و خشوع وارد گردید و بگوئید خداوندا گناهان ما را بریز تا ما شما را بیامرزیم ، و به نیکوکاران پاداش بیشترى نیز خواهیم داد.
59- اما افراد ستمگر این سخن را تغییر دادند ( و به جاى آن جمله استهزاء آمیزى مى گفتند) و لذا ما بر ستمگران در برابر این نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم .

تفسیر:
لجاجت شدید بنى اسرائیل
در اینجا به فراز دیگرى از زندگى بنى اسرائیل برخورد مى کنیم که مربوط به ورودشان در سرزمین مقدس ‍ است .
آیه نخست مى گوید: به خاطر بیاورید زمانى را که به آنها گفتیم داخل این قریه (یعنى سرزمین قدس ) شوید (و اذ قلنا ادخلوا هذه قریه
گر چه در زبان روزمره ما به معنى روستا است ، ولى در قرآن و لغت عرب به معنى هر محلى است که مردم در آن جمع مى شوند، خواه شهرهاى بزرگ باشد یا روستاها، و منظور در اینجا بیت المقدس و اراضى قدس ‍ است .
سپس اضافه مى کند: از نعمتهاى آن بطور فراوان هر چه مى خواهید بخورید (فکلوا منها حیث شئتم رغدا).
و از در (بیت المقدس ) با خضوع و تواضع وارد شوید (و ادخلوا الباب سجدا).
و بگوئید: خداوندا گناهان ما را بریز (و قولوا حطة ).
تا خطاهاى شما را ببخشیم و به نیکوکاران پاداش بیشترى خواهیم داد (نغفر لکم خطایاکم و سنزید المحسنین ).
باید توجه داشت که حطه از نظر لغت به معنى ریزش و پائین آوردن است ، و در اینجا معنى آن این است که : خدایا از تو تقاضاى ریزش گناهان خود را داریم .
خداوند به آنها دستور داد که براى توبه از گناهانشان این جمله را از صمیم قلب بر زبان جارى سازند، و به آنها وعده داد که در صورت عمل به این دستور از خطاهاى آنها صرفنظر خواهد شد، و شاید به همین مناسبت یکى از درهاى بیت المقدس را باب الحطه نامگذارى کرده اند، چنانکه ابو حیان اندلسى مى گوید که منظور از باب در آیه فوق یکى از بابهاى بیت المقدس است که معروف به باب حطه است .
در پایان اضافه مى کند براى افراد پاک و نیکوکار علاوه بر مغفرت و بخشش گناهان ، اجر دیگرى نیز اضافه خواهیم داد (و سنزید المحسنین ).
به هر حال ، خداوند به آنها دستور داد که براى توبه از گناهانشان ضمن خضوع در پیشگاه خداوند، این جمله را که دلیل بر توبه و تقاضاى عفو بود از صمیم دل بر زبان جارى سازند و به آنها وعده داد که در صورت عمل به این دستور گناهانشان را خواهد بخشید، و حتى به افراد پاک و نیکوکارشان علاوه بر بخشش گناهان اجر دیگرى خواهد داد.
ولى چنانکه مى دانیم ، و از لجاجت و سرسختى بنى اسرائیل اطلاع داریم عده اى از آنها حتى از گفتن این جمله نیز امتناع کردند و به جاى آن کلمه نامناسبى بطور استهزاء گفتند لذا قرآن مى گوید: اما آنها که ستم کرده بودند این سخن را به غیر آنچه به آنها گفته شده بود تغییر دادند (فبدل الذین ظلموا قولا غیر الذى قیل لهم ).
ما نیز بر این ستمگران به خاطر فسق و گناهشان ، عذابى از آسمان فرو فرستادیم (فانزلنا على الذین ظلموا رجزا من السماء بما کانوا یفسقون ).
واژه رجز چنانکه راغب در مفردات مى گوید: در اصل به معنى اضطراب و انحراف و بى نظمى است ، این تعبیر در مورد شتر به هنگامى که گامهاى خود را نزدیک به هم و نامنظم به خاطر ضعف و ناتوانى بر مى دارد گفته مى شود
مفسر بزرگ طبرسى در مجمع البیان مى گوید: رجز در لغت اهل حجاز به معنى عذاب است ، و حدیثى از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل مى کند که در مورد طاعون فرمود: انه رجز عذب به بعض الامم قبلکم : آن یکنوع عذاب است که بعضى از امتهاى پیشین به وسیله آن معذب شدند.
و از اینجا روشن مى شود چرا در بعضى از روایات ، رجز در آیه مورد بحث به یکنوع طاعون تفسیر شده که به سرعت در میان بنى اسرائیل شیوع
یافت و عده اى را از میان برد.
ممکن است گفته شود بیمارى طاعون چیزى نیست که از آسمان فرود آید ولى این تعبیر ممکن است به خاطر آن باشد که عامل انتقال مى کرب طاعون در میان بنى اسرائیل گرد و غبارهاى آلودهاى بوده است که به فرمان خدا با وزش باد در میان آنها پخش گردید.
عجیب اینکه یکى از عوارض دردناک طاعون آن است که مبتلایان به آن گرفتار اضطراب و بى نظمى در سخن و در راه رفتن مى شوند که با معنى ریشه اى کلمه رجز نیز کاملا متناسب است .
این نکته نیز شایان توجه است که قرآن در آیه فوق بجاى فانزلنا علیهم فانزلنا على الذین ظلموا تا روشن گردد که این عذاب و مجازات الهى تنها دامان ستمگران بنى اسرائیل را گرفت و هرگز خشک و تر با هم نسوختند.
علاوه بر این در پایان آیه جمله بما کانوا یفسقون را ذکر مى کند تا آن هم تاءکید بیشترى بر این موضوع باشد، که ظلم و فسقشان علت مجازاتشان گردید.
با توجه به اینکه تعبیرات جمله مزبور، نشان مى دهد که آنها بر این اعمال سوء اصرار داشتند و آن را ادامه مى دادند، معلوم مى شود هنگامى که گناه به صورت یک عادت و حالت در جامعه متمرکز گردید، احتمال نزول عذاب الهى در آن هنگام بسیار است .

آیه و ترجمه


و اذ استسقى موسى لقومه فقلنا اضرب بعصاک الحجر فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا قد علم کل اناس مشربهم کلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فى الاءرض مفسدین (60)


ترجمه :

60- و (بخاطر بیاور) زمانى را که موسى براى قوم خویش طلب آب کرد به او دستور دادیم عصاى خود را بر سنگ مخصوص بزن ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید، بطورى که هر یک (از طوائف دوازدهگانه بنى اسرائیل ) چشمه مخصوص خود را مى شناخت (و گفتیم ) از روزیهاى الهى بخورید و بیاشامید و در زمین فساد نکنید و فساد را گسترش ندهید.

تفسیر:
جوشیدن چشمه آب در بیابان
باز در این آیه خداوند به یکى دیگر از نعمتهاى مهمى که به بنى اسرائیل ارزانى داشت اشاره کرده مى گوید: به خاطر بیاورید هنگامى که موسى در آن بیابان خشک و سوزان که بنى اسرائیل از جهت آب سخت در مضیقه قرار داشتند) از خداوند خود براى قومش تقاضاى آب کرد و اذ استسقى موسى لقومه ).
و خدا این تقاضا را قبول فرمود، چنانکه قرآن مى گوید: ما به او دستور دادیم که عصاى خود را بر آن سنگ مخصوص بزن (فقلنا اضرب بعصاک الحجر).
ناگهان آب از آن جوشیدن گرفت و دوازده چشمه آب (درست به تعداد
قبائل بنى اسرائیل ) از آن با سرعت و شدت جارى شد (فانفجرت منه اثنتا عشرة عینا).
هر یک از این چشمه ها به سوى طایفه اى سرازیر گردید، به گونه اى که اسباط و قبائل بنى اسرائیل هر کدام بخوبى چشمه خود را مى شناختند (قد علم کل اناس مشربهم ).
در اینکه این سنگ چگونه سنگى بوده ، و موسى چگونه با عصا بر آن مى زده ، و جریان آب از آن به چه صورت تحقق مى یافته ، سخن بسیار گفته اند، آنچه قرآن دراین باره مى گوید بیش از این نیست که موسى عصاى خود را بر سنگ زد، و دوازده چشمه آب از آن جارى گردید.
بعضى از مفسران گفته اند این سنگ صخره اى بوده است در یک قسمت کوهستانى مشرف بر آن بیابان ، و تعبیر به انبجست که در آیه 160 سوره اعراف آمده نشان مى دهد که آب در آغاز به صورت کم از آن سنگ بیرون آمده ، سپس فزونى گرفت به حدى که هر یک از قبائل بنى اسرائیل و حیواناتى که همراهشان بود از آن سیراب گشتند، و جاى تعجب نیست که از قطعه سنگى در کوهستان چنین آبى جارى شود، ولى مسلما همه اینها با یک نحوه اعجاز آمیخته بود.
اما اینکه جمعى گفته اند این سنگ قطعه سنگ مخصوصى بود که بنى اسرائیل آن را با خود حمل مى کردند، و هر جا نیاز به آب داشتند بر زمین مى گذاشتند و موسى با عصاى خود بر آن مى زد و آب از آن جارى مى شد، در آیات قرآن دلیلى بر آن نیست ، هر چند در پاره از روایات اشارهاى به آن شده است .
در فصل هفدهم از سفر خروج تورات نیز چنین مى خوانیم : و خداوند به موسى گفت در پیشاپیش قوم بگذر، و بعضى از مشایخ اسرائیل را به همراهت بگیر، و عصائى که به آن نهر را زده بودى بدستت گرفته ، روانه شو اینک من در آنجا در برابر تو، به کوه حوریب مى ایستیم و صخره را بزن که آب از آن
جارى خواهد شد، تا قوم بنوشند و موسى در حضور مشایخ اسرائیل چنین کرد.
به هر حال خداوند از یکسو بر آنها من و سلوى نازل کرد، و از سوى دیگر آب بقدر کافى در اختیارشان گذاشت ، و به آنها فرمود: از روزى خداوند بخورید و بنوشید اما فساد و خرابى در زمین نکنید (کلوا و اشربوا من رزق الله و لا تعثوا فى الارض مفسدین ).
در حقیقت به آنها گوشزد مى کند که حد اقل به عنوان سپاسگزارى در برابر این نعمتهاى بزرگ هم که باشد لجاجت و خیره سرى و آزار پیامبران را کنار بگذارید.
نکته ها
1- فرق تعثوا و مفسدین
لا تعثوا از ماده عثى (بر وزن مسى ) به معنى فساد شدید است ، منتهى این کلمه بیشتر در مفاسد اخلاقى و معنوى به کار مى رود در حالى که ماده عیث که از نظر معنى شبیه آن است بیشتر به مفاسد حسى اطلاق مى گردد، بنا بر این جمله لا تعثوا همان معنى مفسدین را مى رساند، ولى با تاءکید و شدت بیشتر.
این احتمال نیز وجود دارد که مجموع جمله اشاره به این حقیقت باشد که فساد در آغاز از نقطه کوچکى شروع مى شود و سپس گسترش مى یابد و تشدید مى گردد و این درست همان چیزى است که از کلمه تعثوا استفاده مى شود، به تعبیر دیگر مفسدین اشاره به آغاز برنامه هاى فسادانگیز است و تعثوا اشاره به ادامه و گسترش ‍ آن .
2- خارق عادات در زندگى بنى اسرائیل
بعضى از کسانى که با منطق اعجاز آشنا نیستند، جوشیدن اینهمه آب و این چشمه ها را از آن صخره ، بعید شمرده اند، در حالى که این گونه مسائل که قسمت مهمى از معجزه انبیاء را تشکیل مى دهد، چنانکه در جاى خود گفته ایم ، امر محال یا استثناء در قانون علیت نیست ، بلکه تنها یک خارق عادت است یعنى مخالف با علت و معلولى است که ما با آن خو گرفته ایم .
بدیهى است تغییر مسیر علل و معلول عادى براى خداوندى که خالق زمین و آسمان و تمام جهان هستى است بهیچوجه مشکل نخواهد بود، چه اینکه اگر از روز اول این علل و معلول را طور دیگرى آفریده بود و ما با آن خو گرفته بودیم وضع کنونى را خارق عادت و محال مى پنداشتیم .
کوتاه سخن اینکه : آفریننده عالم هستى و نظام علت و معلول ، حاکم بر آن است نه محکوم آن ، حتى در زندگى روزمره ما، موارد استثنائى در نظام موجود علت و معلول کم نیست ، و به هر حال مساءله اعجاز چه در گذشته چه در حال مشکل عقلى و علمى ایجاد نمى کند.
3- فرق میان (انفجرت ) و (انبجست )
در آیه مورد بحث در مورد جوشیدن آب تعبیر به (انفجرت ) شده ، در حالى در آیه 160 سوره اعراف بجاى آن (انبجست ) آمده است که اولى به معنى جریان شدید آب است و دومى جریان خفیف و ملایم .
آیه دوم ممکن است اشاره به مرحله ابتدائى جریان این آب باشد تا مایه وحشت آنها نگردد و بنى اسرائیل بخوبى بتوانند آن را مهار کرده و در کنترل
خود در آورند، در حالى که انفجرت به مرحله نهائى آن که شدت جریان آب است ناظر است .
در کتاب مفردات راغب آمده است که انبجاس در جائى گفته مى شود که آب از روزنه کوچکى بیرون آید و انفجار به هنگامى گفته مى شود که از محل وسیعى بیرون مى ریزد، این تعبیر با آنچه قبلا گفتیم کاملا سازگار است .

آیه و ترجمه


و اذ قلتم یموسى لن نصبر على طعام وحد فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الاءرض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها قال اتستبدلون الذى هو ادنى بالذى هو خیر اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم و ضربت علیهم الذلة و المسکنة و باء و بغضب من الله ذلک بانهم کانوا یکفرون بایت الله و یقتلون النبین بغیر الحق ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون (61)


ترجمه :

61- و (نیز به خاطر بیاورید) زمانى را که گفتید: اى موسى هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم ، از خداى خود بخواه که از آنچه از زمین مى روید، از سبزیجات خیار، سیر، عدس ، و پیاز براى ما برویاند، موسى گفت : آیا غذاى پستتر انتخاب مى نمائید (اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان ) وارد شهرى شوید، زیرا هر چه خواستید در آنجا هست . خداوند (مهر) ذلت و نیاز بر پیشانى آنها زد و مجددا گرفتار غضب پروردگار شدند، چرا که آنها نسبت به آیات الهى کفر مى ورزیدند و پیامبران را به ناحق مى کشتند، اینها به خاطر آن بود که گناهکار و سرکش و متجاوز بودند.

تفسیر:
تمناى غذاهاى رنگارنگ
به دنبال شرح مواهب فراوانى که خداوند به بنى اسرائیل ارزانى داشت
در آیه مورد بحث ، چگونگى کفران و ناسپاسى آنها را در برابر این نعمتهاى بزرگ منعکس مى کند و نشان مى دهد که آنها چگونه مردم لجوجى بوده اند که شاید در تمام تاریخ دیده نشده است ، افرادى این همه مورد لطف خدا قرار گیرند ولى در مقابل تا این حد ناسپاسى و عصیان کنند.
نخست مى گوید: و به خاطر بیاورید زمانى را که گفتید اى موسى ما هرگز نمى توانیم به یک نوع غذا قناعت کنیم (من و سلوى هر چند خوب و لذیذ است ، اما ما غذاى متنوع مى خواهیم ) (و اذ قلتم یا موسى لن نصبر على طعام واحد).
بنابراین از خدایت بخواه تا از آنچه از زمین مى روید براى ما قرار دهد از سبزیجات ، خیار، سیر، عدس و پیاز (فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائها و فومها و عدسها و بصلها).
ولى موسى به آنها گفت : آیا شما غذاى پست تر را در مقابل آنچه بهتر است انتخاب مى کنید؟ (قال اتستبدلون الذى هو ادنى بالذى هو خیر).
(اکنون که چنین است از این بیابان بیرون روید و کوشش کنید وارد شهرى شوید، زیرا آنچه مى خواهید در آنجا است ) (اهبطوا مصرا فان لکم ما سالتم ).
سپس قرآن اضافه مى کند (خداوند مهر ذلت و فقر را بر پیشانى آنها زد) (و ضربت علیهم الذلة و المسکنة ).
و بار دیگر به غضب الهى گرفتار شدند (و بائوا بغضب من الله ).
(این به خاطر آن بود که آنها آیات الهى را انکار مى کردند و پیامبران را بنا حق مى کشتند) (ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحق ).
و (این به خاطر آن بود که آنها گناه مى کردند و تعدى و تجاوز داشتند)
(ذلک بما عصوا و کانوا یعتدون ).
نکته ها
1- منظور از مصر در اینجا کجاست ؟
بعضى از مفسران معتقدند که مصر در این آیه اشاره به همان مفهوم کلى شهر است ، یعنى شما اکنون در این بیابان در یک برنامه خودسازى و آزمایشى قرار دارید، اینجا جاى غذاهاى متنوع نیست ، بروید به شهرها گام بگذارید که در آنجا همه اینها هست ، ولى این برنامه خود سازى در آنجا نیست .
دلیل آن را این مى دانند که بنى اسرائیل نه تقاضاى بازگشت به مصر را داشتند و نه هرگز به آن بازگشتند.
بعضى دیگر همین تفسیر را انتخاب کرده و بر آن افزوده اند که منظور این است ماندن شما در بیابان و استفاده از این غذاى غیر متنوع به خاطر ضعف و زبونى شما است نیرومند شوید و با دشمنان پیکار کنید و شهرهاى شام و سرزمین مقدس را از آنها بگیرید تا همه چیز براى شما فراهم گردد.
سومین تفسیرى که براى این آیه ذکر شده ، این است که منظور همان کشور مصر است یعنى شما اگر از غذاهاى غیر متنوعى در این بیابان بهره مى گیرید در عوض ایمان دارید و آزاد و مستقل هستید اگر نمى خواهید بر گردید و باز هم برده و اسیر فرعونیان یا امثال آنها شوید، تا از باقیمانده سفره آنها از غذاهاى متنوعشان بهره گیرید، شما به دنبال شکم و خورد و خوراکید، هیچ نمى اندیشید که آن روز برده و اسیر بودید، و امروز آزادید و سر بلند در واقع اگر شما محرومیت
مختصرى دارید این بهاى آزادى است که مى پردازید.
ولى تفسیر اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد.
2- آیا تنوع طلبى جزء طبیعت انسان نیست ؟
بدون شک ، تنوع از لوازم زندگى و جزء خواسته هاى بشر است ، کاملا طبیعى است که انسان پس از مدتى از غذاى یکنواخت خسته شود، این کار خلافى نیست پس چگونه بنى اسرائیل با درخواست تنوع مورد سرزنش ‍ قرار گرفتند؟
پاسخ این سؤ ال با ذکر یک نکته روشن مى شود و آن اینکه در زندگى بشر حقایقى وجود دارد که اساس زندگى او را تشکیل مى دهد و نباید فداى خور و خواب و لذائذ متنوع گردد.
زمانهائى پیش مى آید که توجه به این امور انسان را از هدف اصلى ، از ایمان و پاکى و تقوى از آزادگى و حریت باز مى دارد، در اینجا است که باید به همه آنها پشت پا بزند.
تنوع طلبى در حقیقت دام بزرگى است از سوى استعمارگران دیروز و امروز که با استفاده از آن ، افراد آزاده را چنان اسیر انواع غذاها و لباسها و مرکبها و مسکنها مى کنند که خویشتن خویش را به کلى به دست فراموشى بسپارند و حلقه اسارت آنها را بر گردن نهند.
3- آیا (من ) و (سلوى ) از هر غذائى برتر بود؟
بدون شک غذاهاى گیاهى مختلفى که بنى اسرائیل از موسى درخواست کردند، غذاهاى پرارزشى است ، ولى مساءله این است که تنها نباید به زندگى از
یک بعد نگاه کرد، آیا سزاوار است انسان براى دستیابى به مواد مختلف غذائى تن به اسارت در دهد؟!
وانگهى بنابر اینکه (من ) یکنوع عسل کوهستانى و یا ماده قندى نیرو بخشى مشابه آن باشد یکى از مفیدترین و پرانرژى ترین غذاها است ، مواد پروتئینى موجود در گوشت تازه (مانند سلوى پرنده مخصوص ) از جهاتى بر مواد پروتئینى موجود در حبوبات برترى دارد، چرا که هضم و جذب اولى بسیار آسان است در حالى که براى جذب دومى دستگاه گوارش با فعالیت خسته کننده اى دست به گریبان خواهد بود.
ضمنا (فوم ) را که از غذاهاى مورد تقاضاى بنى اسرائیل است بعضى به معنى گندم ، و بعضى به معنى سیر تفسیر کرده اند، البته هر یک از این دو ماده امتیاز ویژه اى دارد، ولى بعضى معتقدند که معنى گندم صحیحتر است چرا که بعید است آنها مواد غذائى خالى از گندم را خواسته باشند.
4- چرا مهر ذلت بر بنى اسرائیل نهاده شد؟
از آیه فوق استفاده مى شود که آنها به دو جهت گرفتار خوارى و ذلت شدند: یکى براى کفر و سرپیچى از دستورات خدا، و انحراف از توحید به سوى شرک .
دیگر اینکه مردان حق و فرستادگان خدا را مى کشتند، این سنگدلى و قساوت و بى اعتنائى به قوانین الهى ، بلکه تمام قوانین انسانى که حتى امروز
نیز به روشنى در میان گروهى از یهود ادامه دارد، مایه آن ذلت و بدبختى شد.
درباره سرنوشت یهود و زندگى دردناک آنها در ذیل آیه 112 سوره آل عمران به اندازه کافى بحث کرده ایم (جلد سوم صفحه 51).

آیه و ترجمه


ان الذین ءامنوا و الذین هادوا و النصارى و الصابین من ءامن بالله و الیوم الاخر و عمل صلحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون (62)


ترجمه :

62- کسانى که (به پیامبر اسلام ) ایمان آورده اند، و یهود و نصارى و صابئان (پیروان یحیى یا نوح یا ابراهیم ) آنها که ایمان بخدا و روز رستاخیز آورده اند و عمل صالح انجام داده اند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است ، و هیچگونه ترس و غمى براى آنها نیست (و هر کدام از پیروان ادیان که در عصر و زمان خود بر طبق وظائف و فرمان الهى عمل کرده اند ماجورند و رستگار).

تفسیر:
قانون کلى نجات
در تعقیب بحثهاى مربوط به بنى اسرائیل در اینجا قرآن به یک اصل کلى و عمومى ، اشاره کرده مى گوید: آنچه ارزش دارد واقعیت و حقیقت است ، نه تظاهر و ظاهرسازى ، در پیشگاه خداوند بزرگ ایمان خالص و عمل صالح پذیرفته مى شود کسانى که به پیامبر اسلام ایمان آورده اند و همچنین یهودیان و نصارى و صابئان (پیروان یحیى یا نوح یا ابراهیم ) آنها که ایمان به خدا و روز قیامت آورند و عمل صالح انجام دهند پاداش آنها نزد پروردگارشان ثابت است (ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصارى و الصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم ).
و بنابراین (نه ترسى از آینده دارند و نه غمى از گذشته ) (و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون )
این آیه تقریبا با همین عبارت در سوره مائده آیه 69 آمده ، و با تفاوتى بیشتر در سوره حج آیه 17 آمده است .
مطالعه آیاتى که بعد از این در سوره مائده آمده است نشان مى دهد که یهود و نصارى به خود مى بالیدند که دینشان از ادیان دیگر بهتر است و بهشت را دربست منحصر به خود مى دانستند.
شاید همین تفاخر میان جمعى از مسلمانان نیز بود، آیه مورد بحث مى گوید: ایمان ظاهرى مخصوصا بدون انجام عمل صالح چه از مسلمانان باشد و چه از یهود و نصارى و پیروان ادیان دیگر بى ارزش است ، تنها ایمان واقعى و خالص به خدا و دادگاه بزرگ قیامت که با کار نیک و عمل صالح و تواءم باشد در پیشگاه خدا ارزش دارد، تنها این برنامه موجب پاداش و جلب آرامش و امنیت مى گردد.
یک سؤ ال مهم
بعضى از بهانه جویان آیه فوق را دستاویزى براى افکار نادرستى از قبیل صلح کل و اینکه پیروان هر مذهبى باید به مذهب خود عمل کنند قرار داده اند، آنها مى گویند بنابراین آیه لازم نیست یهود و نصارى و پیروان ادیان دیگر اسلام را پذیرا شوند، همین قدر که به خدا و آخرت ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند کافى است .
پاسخ : به خوبى مى دانیم که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کنند، قرآن در آیه 85 سوره آل عمران مى گوید: و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه : (هر کس دینى غیر از اسلام براى خود انتخاب کند پذیرفته نخواهد شد).
بعلاوه آیات قرآن پر است از دعوت یهود و نصارى و پیروان سایر ادیان به سوى این آئین جدید اگر تفسیر فوق صحیح باشد با بخش عظیمى از آیات قرآن
تضاد صریح دارد، بنابراین باید به دنبال معنى واقعى آیه رفت .
در اینجا دو تفسیر از همه روشنتر و مناسبتر به نظر مى رسد.
1- اگر یهود و نصارى و مانند آنها به محتواى کتب خود عمل کنند مسلما به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ایمان مى آورند چرا که بشارت ظهور او با ذکر صفات و علائم مختلف در این کتب آسمانى آمده است که شرح آن در ذیل آیه 146 سوره بقره خواهد آمد.
مثلا قرآن در آیه 68 سوره مائده مى گوید: قل یا اهل الکتاب لستم على شى ء حتى تقیموا التورات و الانجیل و ما انزل الیکم من ربکم :(اى اهل کتاب شما ارزشى نخواهید داشت مگر آن زمانى که تورات و انجیل و آنچه را از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده برپا دارید) (و از جمله به پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) که بشارت ظهورش در کتب شما آمده است ایمان بیاورید).
2 - این آیه ناظر به سؤ الى است که براى بسیارى از مسلمانان در آغاز اسلام مطرح بوده ، آنها در فکر بودند که اگر راه حق و نجات تنها اسلام است ، پس تکلیف نیاکان و پدران ما چه مى شود؟، آیا آنها به خاطر عدم درک زمان پیامبر اسلام و ایمان نیاوردن به او مجازات خواهند شد؟
در اینجا آیه فوق نازل گردید و اعلام داشت هر کسى که در عصر خود به پیامبر بر حق و کتاب آسمانى زمان خویش ایمان آورده و عمل صالح کرده است اهل نجات است ، و جاى هیچگونه نگرانى نیست .
بنابراین یهودیان مؤ من و صالح العمل قبل از ظهور مسیح ، اهل نجاتند، همانگونه مسیحیان مؤ من قبل از ظهور پیامبر اسلام .
این معنى از شاءن نزولى که براى آیه فوق ذکر شده و بعدا به آن اشاره خواهیم کرد نیز استفاده مى شود.
نکته ها
1- سرگذشت جالب سلمان فارسى
بد نیست در اینجا شاءن نزولى را که براى تفسیر آیه فوق آمده است و در تفسیر جامع البیان (طبرى ) جلد اول نقل شده براى تکمیل این بیان بیاوریم ، در این تفسیر چنین مى خوانیم :
(سلمان ) اهل جندى شاپور بود. با پسر حاکم وقت رفاقت و دوستى محکم و ناگسستنى داشت ، روزى با هم براى صید به صحرا رفتند، ناگاه چشم آنها به راهبى افتاد که به خواندن کتابى مشغول بود، از او راجع به کتاب مزبور سؤ الاتى کردند راهب در پاسخ آنها گفت : کتابى است که از جانب خدا نازل شده و در آن فرمان به اطاعت خدا داده و نهى از معصیت و نافرمانى او کرده است ، در این کتاب از زنا و گرفتن اموال مردم به ناحق نهى شده است ، این همان انجیل است که بر عیسى مسیح نازل شده .
گفتار راهب در دل آنان اثر گذاشت و پس از تحقیق بیشتر بدین او گرویدند به آنها دستور داد که گوشت گوسفندانى که مردم این سرزمین ذبح مى کنند حرام است از آن نخورند.
سلمان و فرزند حاکم وقت روزها همچنان از او مطالب مذهبى مى آموختند روز عیدى پیش آمد حاکم ، مجلس ‍ میهمانى ترتیب داد و از اشراف و بزرگان شهر دعوت کرد، در ضمن از پسرش نیز خواست که در این مهمانى شرکت کند، ولى او نپذیرفت .
در این باره به او زیاد اصرار نمودند، اما پسر اعلام کرد که غذاى آنها بر او حرام است ، پرسیدند این دستور را چه کسى به تو داده ؟ راهب مزبور را معرفى کرد.
حاکم راهب را احضار نموده به او گفت : چون اعدام در نظر ما گران
و کار بسیار بدى است تو را نمى کشیم ولى از محیط ما بیرون برو!
سلمان و دوستش در این موقع راهب را ملاقات کردند، وعده ملاقات در (دیر موصل ) گذاشته شد، پس از حرکت راهب ، سلمان چند روزى منتظر دوست با وفایش بود، تا آماده حرکت گردد، او هم همچنان سرگرم تهیه مقدمات سفر بود ولى سلمان بالاخره طاقت نیاورده تنها به راه افتاد.

در دیر موصل سلمان بسیار عبادت مى کرد، راهب مذکور که سرپرست این دیر بود او را از عبادت زیاد بر حذر داشت مبادا از کار بیفتد، ولى سلمان پرسید آیا عبادت فراوان فضیلتش بیشتر است یا کم عبادت کردن ؟ در پاسخ گفت : البته عبادت بیشتر اجر بیشتر دارد.
عالم دیر پس از مدتى به قصد بیت المقدس حرکت کرد و سلمان را با خود به همراه برد در آنجا به سلمان دستور داد که روزها در جلسه درس علماى نصارى که در آن مسجد منعقد مى شد حضور یابد و کسب دانش ‍ کند.
روزى سلمان را محزون یافت ، علت را جویا شد، سلمان در پاسخ گفت تمام خوبیها نصیب گذشتگان شده که در خدمت پیامبران خدا بوده اند.
عالم دیر به او بشارت داد که در همین ایام در میان ملت عرب پیامبرى ظهور خواهد کرد که از تمام انبیاء برتر است ، عالم مزبور اضافه کرد من پیر شده ام خیال نمى کنم او را درک نمایم ، ولى تو جوانى امیدوارم او را درک کنى ولى این را نیز بدان که این پیامبر نشانه هائى دارد از جمله نشانه خاصى بر شانه او است ، او صدقه نمى گیرد، اما هدیه را قبول مى کند.
در بازگشت آنها به سوى موصل در اثر جریان ناگوارى که پیش آمد سلمان عالم دیر را در بیابان گم کرد.
دو مرد عرب از قبیله بنى کلب رسیدند، سلمان را اسیر کرده و بر شتر سوار نموده به مدینه آوردند و او را به زنى از قبیله (جهینه ) فروختند!
سلمان و غلام دیگر آن زن به نوبت روزها گله او را به چرا مى بردند، سلمان در این مدت مبلغى پول جمع آورى کرد و انتظار بعثت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را مى کشید.
در یکى از روزها که مشغول چرانیدن گله بود رفیقش رسید و گفت : خبر دارى امروز شخصى وارد مدینه شده و تصور مى کند پیامبر و فرستاده خدا است ؟
سلمان به رفیقش گفت : تو اینجا باش تا من بازگردم ، سلمان وارد شهر شد، در جلسه پیامبر حضور پیدا کرد اطراف پیامبر اسلام مى چرخید و منتظر بود پیراهن پیامبر کنار برود و نشانه مخصوص را در شانه او مشاهده کند.
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) متوجه خواسته او شد، لباس را کنار زد، سلمان نشانه مزبور یعنى اولین نشانه را یافت ، سپس به بازار رفت ، گوسفند و مقدارى نان خرید و خدمت پیامبر آورد، پیامبر فرمود چیست ؟ سلمان پاسخ داد: صدقه است ، پیامبر فرمود: من به آنها احتیاج ندارم به مسلمانان فقیر ده تا مصرف کنند.
سلمان بار دیگر به بازار رفت مقدارى گوشت و نان خرید و خدمت رسول اکرم آورد پیامبر پرسید این چیست ؟ سلمان پاسخ داد هدیه است ، پیامبر فرمود: بنشین . پیامبر و تمام حضار از آن هدیه خوردند، مطلب بر سلمان آشکار گشت زیرا هر سه نشانه خود را یافته بود.
در این میان سلمان راجع به دوستان و رفیق و راهبان دیر موصل سخن به میان آورد، و نماز، روزه و ایمان آنها به پیامبر و انتظار کشیدن بعثت وى را شرح داد
کسى از حاضران به سلمان گفت آنها اهل دوزخند! این سخن بر سلمان گران آمد، زیرا او یقین داشت اگر آنها پیامبر را درک مى کردند از او پیروى مى نمودند.
اینجا بود که آیه مورد بحث بر پیامبر نازل گردید و اعلام داشت : آنها که به ادیان حق ایمان حقیقى داشته اند و پیغمبر اسلام را درک نکرده اند داراى اجر و پاداش مؤ منان خواهند بود.
2- صابئان کیانند؟
دانشمند معروف (راغب ) در کتاب (مفردات ) مى نویسد: آنها جمعیتى از پیروان نوح (علیه السلام ) بوده اند، و ذکر این عده در ردیف مؤ منان و یهود و نصارا نیز دلیل آن است که اینان مردمى متدین به یکى از ادیان آسمانى بوده ، و به خداوند و قیامت نیز ایمان داشته اند.
و اینکه بعضى آنها را مشرک و ستاره پرست ، و بعضى دیگر آنها را مجوس مى دانند صحیح نیست ، زیرا آیه 17 سوره حج ، (مشرکان ) و (مجوس ) را در کنار (صابئان ) آورده مى گوید: (ان الذین آمنوا و الذین هادوا و الصابئین و النصارى و المجوس والذین اشرکوا ...
بنابراین صابئان بطور یقین غیر از مشرکان و مجوسند.
اما اینکه آنها چه کسانى هستند؟ بین مفسران و علماى ملل و نحل اقوال گوناگونى وجود دارد و نیز در اینکه ماده اصلى این لغت (صابئین ) چیست ؟ بحث است .
(شهرستانى ) در کتاب (ملل و نحل ) مى نویسد: (صابئه ) از (صبا) گرفته شده ، چون این طائفه از طریق حق و آئین انبیاء منحرف گشتند لذا آنها را (صابئه ) مى گویند.
در (مصباح المنیر) فیومى آمده : (صبا) به معنى کسى است که از دین خارج شده و به دین دیگرى گرویده .
در (فرهنگ دهخدا) پس از تاءیید اینکه این کلمه عبرى است مى گوید صابئین جمع صابى و مشتق از ریشه عبرى (ص ب ع ) به معنى فرو رفتن در آب (یعنى تعمیدکنندگان ) مى باشد. که به هنگام تعریب (ع ) آن ساقط شده و مغتسله که از دیر زمانى نام محل پیروان این آئین در خوزستان بوده و هست ترجمه جامع و صحیح کلمه (صابى ) است
محققان معاصر و جدید نیز این کلمه را عبرى مى دانند.
(دائرة المعارف ) فرانسه جلد چهارم صفحه 22 این واژه را عبرى دانسته و آنرا به معنى فرو بردن در آب یا تعمید مى داند.
(ژسینوس ) آلمانى مى گوید: این کلمه هر چند عبرى است ولى محتمل است از ریشهاى که به معنى ستاره است مشتق باشد.
نویسنده (کشاف اصطلاح الفنون ) (صابئین فرقه اى هستند که ملائکه را مى پرستند، و (زبور) مى خوانند، و به قبله توجه مى کنند.
در کتاب (التنبیه و الاشراف ) به نقل (امثال و حکم ) صفحه 1666 آمده : (پیش از آنکه زرتشت آئین مجوس را به گشتاسب عرضه کند و او آن را بپذیرد مردم این ملک بر مذهب (حنفاء) بودند و ایشان صابئانند، و آن آئینى هست که (بوذاسب ) آن را به زمان (طهمورس ) آورده است .
و اما علت اختلافات و گفتگو درباره این طائفه این است که : در اثر کمى جمعیت آنها و اصرار به نهان داشتن آئین خود، و منع از دعوت و تبلیغ و اعتقاد بر اینکه : آئین آنها، آئین اختصاصى است ، نه عمومى ، و پیغمبرشان فقط براى نجات آنها مبعوث شده است و بس وضع آنها به صورت اسرارآمیزى درآمده ، و جمعیت آنها به سوى انقراض ‍ مى رود. این به خاطر همان احکام خاص و اغسال مفصل و تعمیدهاى طولانى است که باید در زمستان و تابستان انجام دهند ازدواج با غیر همکیش خود را حرام مى دانند و حتى الامکان به رهبانیت و ترک معاشرت
بانوان دستور مؤ کد دارند و بسیارى از آنها بر اثر آمیزش فراوان با مسلمانان تغییر آئین مى دهند.
3- عقاید صابئان
آنها معتقدند نخست کتابهاى مقدس آسمانى به آدم ، و پس از وى به نوح ، و بعد از او به سام ، و سپس به رام ، و بعد به ابراهیم خلیل ، سپس به موسى و بعد از او بر یحیى بن زکریا نازل شده است .
کتابهاى مقدسى که از نظر آنان اهمیت کتاب را (سدره ) یا (صحف ) آدم نیز مى نامند که از چگونگى خلقت و پیدایش موجودات بحث مى کند.
2- کتاب (ادرافشادهى ) یا (سدرادهى ) که درباره زندگى حضرت یحیى و دستورات و تعالیم او سخن مى گوید. آنها معتقدند این کتاب به وسیله جبرئیل به یحیى وحى و الهام شده .
3- کتاب (قلستا) درباره مراسم ازدواج و زناشوئى و کتابهاى فراوان دیگرى نیز دارند که به خاطر اختصار از ذکر آنها صرفنظر مى شود.
چنانکه از گفته بالا و از نظر محققان در اثر چگونگى پیروان این آئین به دست مى آید آنان پیروان یحیى بن زکریا مى باشند، و هم اکنون قریب پنج هزار نفر از پیروان این آئین در خوزستان (کنار رود کارون و در اهواز، خرمشهر، آبادان شادگان ) به سر مى برند.
آئین خود را به حضرت یحیى بن زکریا که مسیحیان او را یحیى تعمید دهنده یا (یوحناى معمد) مى خوانند منسوب نموده اند.
ولى نویسنده کتاب (بلوغ الارب ) مى گوید: (صابئین ) یکى از ملتهاى
بزرگ هستند و اختلاف نظر درباره آنها به نسبت معرفت افراد از آئین آنان است و همانطور که از آیه 62 بقره بر مى آید این جمعیت به دو گروه مؤ من و کافر تقسیم مى شوند، اینان همان قوم ابراهیم خلیلند که ابراهیم ماءمور دعوت آنان بود، آنها در حران سرزمین صابئان زندگى مى کردند، و بر دو قسم بودند: صابئان حنیف و صابئان مشرک .
مشرکان آنها به ستارگان و خورشید و قمر و ... احترام مى گذاشتند و گروهى از آنان نماز و روزه انجام مى دادند، کعبه را محترم مى شمردند و حج را به جا مى آوردند، مردار، خون ، گوشت خوک و ازدواج با محارم را همچون مسلمانان حرام مى دانستند. عده اى از پیروان این مذهب از بزرگان دولت در بغداد بودند که (هلال بن محسن ) صابئى از آن جمله است .
اینان اساس دین خود را به گمان خویش بر این پایه قرار داده اند که : بایست خوبى هر کدام از ادیان جهان را گرفت و آنچه بد است از آن دورى جست ، اینان را به این جهت صابئین گفتند که از تقید به انجام تمام دستورات یک دین سرپیچیدند ... بنابراین اینها با تمام ادیان از یک نظر موافق و از نظر دیگر مخالف هستند.
جمعیت صابئان حنیف با اسلام هماهنگ شدند و مشرکان آنها با بت پرستان همراه گردیدند.
وى در پایان بحث بار دیگر متذکر مى شود که این گروه دو قسم بودند: صابئان مشرک و صابئان حنیف و بین این دو مناظرات و بحثهاى فراوانى رد و بدل مى شد.
از مجموع بحثهاى فوق بر مى آید که آنها در اصل پیرو یکى از پیامبران الهى بوده اند، اگر چه در تعیین پیامبرى که آنها خود را وابسته به او معرفى مى کنند اختلاف است . همچنین روشن شد که آنها جمعیت بسیار کمى هستند که در حال انقراض مى باشند.

آیه و ترجمه


و اذ اخذنا میثاقکم و رفعنا فوقکم الطور خذوا ما ءاتینکم بقوة و اذکروا ما فیه لعلکم تتقون (63)
ثم تولیتم من بعد ذلک فلو لا فضل الله علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین (64)


ترجمه :

63- و زمانى که از شما پیمان گرفتیم و کوه طور را بالاى سر شما قرار دادیم (وبشما گفتیم ) آنچه را (از آیات و دستورات خداوند بشما داده ایم با قدرت بگیرید، و آنچه را در آن هست بخاطر داشته باشید (و به آن عمل کنید) تا پرهیزگار شوید.
64- سپس شما بعد از این جریان روگردان شدید و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود از زیانکاران بودید.

تفسیر:
آیات خدا را با قوت بگیرید
در این آیات مساءله پیمان گرفتن از بنى اسرائیل ، براى عمل به محتویات تورات و سپس تخلف آنها از این پیمان اشاره شده است :
نخست مى گوید: به خاطر بیاورید زمانى را که از شما پیمان گرفتیم (و اذا اخذنا میثاقکم ).
(و طور را بالاى سر شما قرار دادیم )(و رفعنا فوقکم الطور).
(و گفتیم آنچه را از آیات الهى به شما داده ایم با قدرت و قوت بگیرید) (خذوا ما آتیناکم بقوة ).
(و آنچه را در آن است دقیقا به خاطر داشته باشید (و به آن عمل کنید) تا
پرهیزکار شوید) (و اذکروا ما فیه لعلکم تتقون ).
ولى شما پیمان خود را به دست فراموشى سپردید (و بعد از این ماجرا، روى گردان شدید) (ثم تولیتم من بعد ذلک ).
(و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، از زیانکاران بودید) (فلو لا فضل الله علیکم و رحمته لکنتم من الخاسرین ).
نکته ها
1- منظور از پیمان در اینجا همانست که در آیه 40 همین سوره آمده ، و در آیه 83 و 84 نیزخواهد آمد، مواد این پیمان عبارت بود از توحید پروردگار نیکى به پدر و مادر و بستگانو یتیمان و مستمندان ، گفتار نیک ، برپا داشتن نماز اداء زکات ، پرهیز از خونریزى ، کهدر تورات نیز بیان شده است .
از آیه 12 سوره مائده نیز استفاده مى شود که خدا از یهود پیمان گرفت که به همه پیامبران الهى ایمان داشته باشند و از آنان پشتیبانى کنند، و در راه خدا صدقه و انفاق نمایند، و در ذیل همان آیه براى آنها تضمین مى کند که اگر به این پیمان عمل کنند، اهل بهشت خواهند بود.
2- چگونه کوه بالاى سر بنى اسرائیل قرار گرفت
مفسر بزرگ اسلام مرحوم طبرسى از قول ابن زید چنین نقل مى کند هنگامى که موسى (علیه السلام ) از کوه طور بازگشت و تورات را با خود آورد، به قوم خویش اعلام کرد کتاب آسمانى آورده ام که حاوى دستورات دینى و حلال و حرام است ، دستوراتى که خداوند برنامه کار شما قرار داده ، آنرا بگیرید و به احکام آن عمل کنید.
یهود به بهانه اینکه تکالیف مشکلى براى آنان آورده ، بناى نافرمانى و سرکشى گذاشتند، خدا هم فرشتگان را ماءمور کرد، تا قطعه عظیمى از کوه طور را بالاى سر آنها قرار دهند.
در این هنگام موسى (علیه السلام ) اعلام کرد چنانچه پیمان ببندید و به دستورات خدا عمل کنید و از سرکشى و تمرد توبه نمائید این عذاب و کیفر از شما بر طرف مى شود وگرنه همه هلاک خواهید شد.
آنها تسلیم شدند و تورات را پذیرا گشتند و براى خدا سجده نمودند، در حالى که هر لحظه انتظار سقوط کوه را بر سر خود مى کشیدند، ولى به برکت توبه سرانجام این عذاب الهى از آنها دفع شد).
همین مضمون در آیه 93 بقره و 154 نساء و 171 اعراف با مختصر تفاوتى آمده است .
یادآورى این نکته در اینجا نیز ضرورى است که در چگونگى قرار گرفتن کوه بالاى سر بنى اسرائیل جمعى از مفسران معتقدند که به فرمان خداوند، طور از جا کنده شد و همچون سایبانى بر سر آنها قرار گرفت .
در حالى که بعضى دیگر مى گویند: زلزله شدیدى در کوه واقع شد و چنان کوه به لرزه درآمد که افرادى که پائین کوه بودند، سایه قسمتهاى بالاى آن را بر سر خود مشاهده کردند و احتمال مى دادند هر لحظه ممکن است بر سر آنها فرود آید، ولى به لطف الهى زلزله آرام گرفت و کوه به جاى خود قرار گرفت .
این احتمال نیز وجود دارد که قطعه عظیمى از کوه به فرمان خدا بر اثر زلزله و صاعقه شدید از جا کنده شد، و از بالاى سر آنها گذشت به طورى که چند لحظه آن را بر فراز سر خود دیدند و تصور کردند که بر آنها فرو خواهد افتاد.
3- پیمان اجبارى چه سودى دارد؟
بعضى در پاسخ این سؤ ال گفته اند: قرار گرفتن کوه بر سر آنها جنبه ارهاب و ترسانیدن داشته نه اجبار، وگرنه پیمان اجبارى ارزشى ندارد
ولى صحیحتر این است که گفته شود: هیچ مانعى ندارد که افراد متمرد و سرکش را با تهدید به مجازات در برابر حق تسلیم کنند، این تهدید و فشار که جنبه موقتى دارد، غرور آنها را در هم مى شکند و آنها را وادار به اندیشه و تفکر صحیح مى کند و در ادامه راه با اراده و اختیار به وظائف خویش عمل مى کند.
و به هر حال ، این پیمان ، بیشتر مربوط به جنبه هاى عملى آن بوده است وگرنه اعتقاد را نمى توان با اکراه تغییر داد.
4- کوه طور
در اینکه منظور از (طور) در اینجا اسم جنس به معنى مطلق کوه است و یا کوه معینى ؟ دو تفسیر وجود دارد: بعضى گفته اند طور اشاره به همان کوه معروفى است که محل وحى بر موسى بوده است ، در حالى که بعضى دیگر احتمال داده اند طور در اینجا به همان معنى لغوى آن است ، همان چیزى که در آیه 171 سوره اعراف از آن تعبیر به جبل شده است (و اذ نتقنا الجبل فوقهم ).
5- در تفسیر جمله خذوا ما آتیناکم بقوه از امام صادق (علیه السلام ) چنین نقل شده که از آنحضرت پرسیدند: اقوة الابدان او قوة القلب : (آیا منظور از گرفتن آیات الهى با قوت و قدرت ، قوت جسمانى است یا معنوى و روحانى ؟)
امام در پاسخ فرمود: (فیهما جمیعا) (هم با قدرت جسمانى و هم روحانى هر دو.
و این دستورى است براى همه پیروان ادیان آسمانى در هر عصر و زمان که براى حفظ این تعلیمات و اجراى آنها باید هم به نیروهاى مادى مجهز باشند و هم قواى معنوى .

آیه و ترجمه


و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فى السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسین (65)
فجعلناها نکلا لما بین یدیها و ما خلفها و موعظة للمتقین (66)


ترجمه :

65- بطور قطع حال کسانى را از شما که در روز شنبه نافرمانى و گناه کردند دانستید، ما به آنها گفتیم بصورت بوزینه هاى طرد شده اى در آئید.
66- ما این جریان را مجازات و درس عبرتى براى مردم آن زمان و کسانى که بعد از آنان آمدند، و هم پند و اندرزى براى پرهیزکاران قرار دادیم .

تفسیر:
عصیانگران روز شنبه
این دو آیه نیز مانند آیات گذشته به روح عصیانگرى و نافرمانى حاکم بر یهود و علاقه شدید آنها به امور مادى اشاره مى کند:
نخست مى گوید: (قطعا حال کسانى را که از میان شما در روز شنبه نافرمانى و گناه کردند دانستید) (و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فى السبت ).
و نیز دانستید که ما به آنها گفتیم : به صورت بوزینه گان طرد شده اى در آئید و آنها چنین شدند (فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین ).
(ما این امر را کیفر و عبرتى براى مردم آن زمان و زمانهاى بعد قرار دادیم ) (فجعلناها نکالا لما بین یدیها و ما خلفها).
(و همچنین پند و اندرزى براى پرهیزکاران ) (و موعظة للمتقین ).
خلاصه ماجرا چنین بود: (خداوند به یهود دستور داده بود، روز (شنبه ) را تعطیل کنند، گروهى از آنان که در کنار دریا مى زیستند به عنوان آزمایش دستور یافتند از دریا در آن روز ماهى نگیرند، ولى از قضا روزهاى شنبه که مى شد، ماهیان فراوانى بر صفحه آب ظاهر مى شدند، آنها به فکر حیله گرى افتادند و با یکنوع کلاه شرعى روز شنبه از آب ماهى گرفتند، خداوند آنان را به جرم این نافرمانى مجازات کرد و چهره شان را از صورت انسان به حیوان دگرگون ساخت ).
آیا این مسخ و دگرگونى چهره جنبه جسمانى داشته یا روانى و اخلاقى ؟ و نیز این قوم در کجا مى زیستند؟ و با چه نیرنگى براى گرفتن ماهى متوسل شدند؟
پاسخ تمام این سؤ الات و مسائل دیگر را در این رابطه در جلد ششم ذیل آیات 163 تا 166 سوره اعراف مطالعه خواهید فرمود (جلد ششم صفحه 318 تا 328).
جمله فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین کنایه از سرعت عمل است که با یک
اشاره و فرمان الهى چهره همه آن عصیانگران دگرگون شد.
جالب اینکه از امام باقر و امام صادق (علیه السلام ) در معنى این آیه نقل شده که فرمودند: منظور از (ما بین یدیها) نسل آن زمان و مراد از (ما خلفها) ما مسلمانان هستیم ، یعنى این درس عبرت مخصوص بنى اسرائیل نبود، و همه انسانها را شامل مى شود.

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت