تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت4)

آیه و ترجمه


و ءامنوا بما انزلت مصدقا لما معکم و لا تکونوا اول کافر به و لا تشتروا بایتى ثمنا قلیلا و ایى فاتقون (41)
و لا تلبسوا الحق بالبطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون (42)
و اقیموا الصلوة و ءاتوا الزکوة و ارکعوا مع الرکعین (43)


ترجمه :

41- و به آنچه نازل کرده ام (قرآن ) ایمان بیاورید که نشانه هاى آن با آنچه در کتابهاى شما است کاملا مطابقت دارد، و نخستین کافر به آن نباشید، و آیات مرا به بهاى ناچیزى نفروشید (به خاطر در آمد مختصرى نشانه هاى قرآن و پیامبر اسلام را که در کتب شما موجود است پنهان نکنید) و تنها از من (و مخالفت دستور من ) بترسید (نه از مردم ).
42- و حق را با باطل نیامیزید، و حقیقت را با اینکه مى دانید کتمان نکنید.
43- و نماز را بپا دارید و زکات را ادا کنید، و همراه رکوع کنندگان رکوع نمائید (و نماز را با جماعت بگذارید).
شان نزول
بعضى از مفسران بزرگ از امام باقر (علیه السلام ) در شاءن نزول نخستین آیات مورد بحث چنین نقل کرده اند که : (حیى بن اخطب ، و کعب بن اشرف ، و جمعى دیگر از یهود، هر سال مجلس میهمانى (پر زرق و برقى ) از طرف یهودیان براى آنها ترتیب داده مى شد، آنها حتى راضى نبودند که این منفعت کوچک به خاطر قیام پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از میان برود، به این دلیل (و دلائل دیگر) آیات تورات را که در زمینه اوصاف پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) بود تحریف کردند، این همان (ثمن قلیل ) و بهاى
کم است که قرآن در این آیه به آن اشاره مى کند.

تفسیر:
سود پرستى یهود
به دنبال پیمانى که خداوند از یهود گرفته بود، و از جمله آن پیمان ، ایمان به پیامبران الهى و اطاعت فرمانهاى او بود، در سه آیه مورد بحث به نه بخش از دستوراتى که به یهود داده شده اشاره مى کند.
نخست مى فرماید به آیاتى که بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نازل شده ایمان بیاورید، آیاتى که هماهنگ با اوصافى است که در تورات شما آمده است (و آمنوا بما انزلت مصدقا لما معکم ).
قرآن مصدق کتابى است که نزد خود شما است ، یعنى بشاراتى را که تورات و پیامبران پیشین به پیروان خود دادند که بعد از ما پیامبرى با چنین اوصاف ظهور خواهد کرد و کتاب آسمانیش داراى این ویژگیها است اکنون که مى بینید صفات این پیامبر و ویژگیهاى قرآن کاملا منطبق بر بشاراتى است که در کتب شما آمده و هماهنگى همه جانبه با آن دارد چرا به آن ایمان نمى آورید؟!.
سپس مى گوید: شما نخستین کسى نباشید که به این کتاب آسمانى کفر مى ورزید و آن را انکار مى کنید (و لا تکونوا اول کافر به ).
یعنى اگر مشرکان و بت پرستان عرب ، کافر شوند زیاد عجیب نیست عجیب کفر و انکار شما است ، آنهم به عنوان پیشگامان و نخستین مخالفان ، چرا که هم از آنها بااطلاعترید، و اهل کتابید و در کتب آسمانى شما این همه بشارات درباره ظهور چنین پیامبرى داده شده ، و به همین دلیل قبل از ظهورش شما نخستین منادیان او بودید، چه شد که بعد از این ظهور بجاى اینکه نخستین مؤ منان باشید نخستین کافران شدید؟.
آرى بسیار از یهودیان اصولا مردمى لجوجند، و اگر این لجاجت نبود باید آنها خیلى زودتر از دیگران ایمان آورده باشند.
در سومین جمله مى گوید: شما آیات مرا به بهاى اندکى نفروشید و آن را با یک میهمانى سالیانه معاوضه نکنید (ولا تشتروا بایاتى ثمنا قلیلا).
بدون شک آیات خدا را با هیچ بهائى نباید معاوضه کرد، چه کم باشد و چه بسیار، ولى این جمله در حقیقت اشاره به دون همتى این دسته از یهود است که به خاطر منافع اندکى همه چیز را بدست فراموشى مى سپردند، و آنها که تا آن روز از مبشران قیام پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و کتاب آسمانى او بودند، هنگامى که منافع خویش ‍ را در خطر دیدند این بشارتها را انکار کردند و آیات تورات را تحریف نمودند، چرا که در صورت آشنائى مردم به حقیقت ، کاخ ریاست آنها فرو مى ریخت .
اصولا اگر تمام این جهان را به کسى بدهند تا یکى از آیات الهى را انکار کند به راستى بهاى کم و اندکى است ، زیرا این زندگى سرانجام نابود شدنى است و سراى آخرت ابدى و جاودانى است تا چه رسد که انسان بخواهد، این آیات الهى را فداى منافع ناچیزى کند.
و در چهارمین دستور مى گوید: تنها از من بپرهیزید (و ایاى فاتقون ) از این نترسید که روزى شما قطع شود و از این نترسید که جمعى از متعصبان یهود بر ضد شما سران قیام کنند، تنها از من یعنى از مخالفت فرمان من بترسید.
در پنجمین دستور مى فرماید: (حق را با باطل نیامیزید) تا مردم به اشتباه بیفتند (و لا تلبسوا الحق بالباطل ).
و در ششمین دستور از کتمان حق نهى کرده مى گوید: (حق را مکتوم ندارید در حالى که شما مى دانید و آگاهید) (و تکتموا الحق و انتم تعلمون ).
هم کتمان حق ، جرم و گناه است ، و هم آمیختن حق و باطل که هر دو از
نظر نتیجه ، یکسان مى باشند، حق را بگوئید هر چند به زیان شما باشد، و باطل را با آن نیامیزید هر چند منافع زودگذرتان به خطر بیفتد.
و بالاخره هفتمین و هشتمین و نهمین دستور را به این صورت بازگو مى کند: (نماز را بپا دارید زکات را ادا کنید، و (عبادت دستجمعى را فراموش ننمائید) با رکوع کنندگان رکوع نمائید (و اقیموا الصلوة و آتوا الزکاة و ارکعوا مع الراکعین ).
با اینکه دستور اخیر اشاره به مساءله نماز جماعت است ، ولى از میان تمام افعال نماز تنها رکوع را بیان کرده و مى گوید: با رکوع کنندگان رکوع کنید این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که نماز یهود مطلقا داراى رکوع نبود، این نماز مسلمانان است که یکى از ارکان اصلى آن ، رکوع محسوب مى شود.
جالب اینکه نمى گوید: نماز بخوانید، بلکه مى گوید اقیموا الصلوة (نماز را بپا دارید) یعنى تنها خودتان نماز خوان نباشید بلکه چنان کنید که آئین نماز در جامعه انسانى برپا شود، و مردم با عشق و علاقه به سوى آن بیایند.
بعضى از مفسران گفته اند تعبیر به (اقیموا) اشاره به این است که نماز شما تنها اذکار و اوراد نباشد بلکه آن را بطور کامل بپا دارید که مهمترین رکن آن توجه قلبى و حضور دل در پیشگاه خدا و تاءثیر نماز در روح و جان آدمى است .
در حقیقت در این سه دستور اخیر، نخست پیوند فرد با خالق (نماز) بیان شده ، و سپس پیوند با مخلوق (زکات ) و سر انجام پیوند دستجمعى همه مردم با هم در راه خدا!.
نکته ها
آیا قرآن مندرجات تورات و انجیل راتصدیق کرده ؟
در آیات متعددى از قرآن مجید، این تعبیر به چشم مى خورد که : قرآن مفاد کتب پیشین را تصدیق مى کند).
از جمله در آیات مورد بحث خواندیم : (مصدقا لما معکم ) و در آیات 89 و 101 سوره بقره مى خوانیم (مصدق لما) معهم .
و در آیه 48 مائده مى فرماید: و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب : (ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم در حالى این کتاب کتب آسمانى پیشین را تصدیق مى کند).
همین امر سبب شده که جمعى از مبلغان یهود و مسیحى ، این آیات را سندى بر عدم تحریف تورات و انجیل بگیرند، و بگویند: تورات و انجیل در عصر پیامبر اسلام مسلما با تورات و انجیل امروز تفاوتى پیدا نکرده ، و اگر تحریفى در تورات و انجیلها رخ داده باشد، مسلما مربوط به قبل از آن است ، و چون قرآن صحت تورات و انجیل موجود عصر پیامبر اسلام را تصدیق نموده پس مسلمانان باید این کتب را به عنوان کتب آسمانى دست نخورده به رسمیت بشناسند.
پاسخ
آیات مختلفى از قرآن گواهى مى دهد که نشانه هاى پیامبر اسلام و آئین او در همان کتابهاى محرف که در دست یهود و نصارى در آن زمان بوده وجود داشته است ، زیرا مسلم است که منظور از تحریف این کتب آسمانى این نیست که تمام کتابهاى موجود باطل و بر خلاف واقع مى باشد، بلکه قسمتى از تورات و انجیل واقعى در لابلاى همین کتب وجود داشته و دارد، و نشانه هاى پیامبر اسلام ، در همین کتب و یا سائر کتابهاى مذهبى که در دست یهود و نصارى بوده ، وجود داشته است
(و الان هم بشاراتى در آنها هست ).
به این ترتیب ظهور پیغمبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و کتاب آسمانى او عملا تمام آن نشانه ها را تصدیق مى نموده زیرا با آن مطابقت داشته است .
بنابراین معنى تصدیق قرآن نسبت به تورات و انجیل این است که صفات و ویژگیهاى پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و قرآن با نشانه هائى که در تورات و انجیل آمده مطابقت کامل دارد.
استعمال واژه تصدیق در معنى مطابقت در آیات دیگر قرآن نیز مشاهده مى شود، از جمله در آیه 105 سوره صافات به ابراهیم (علیه السلام ) مى گوید: قد صدقت الرویا (تو تصدیق خواب خود نمودى ) یعنى عمل تو مطابق خوابى است که دیده اى ، و در آیه 157 سوره اعراف چنین مى خوانیم .
الذین یتبعون الرسول النبى الامى الذى یجدونه مکتوبا عندهم فى التوراة و الانجیل ... این معنى صریحا بیان شده ، یعنى اوصافى که در او مى بینند مطابق است با آنچه در تورات یافته اند.
در هر حال آیات فوق چیزى جز تصدیق کردن عملى قرآن و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نسبت به نشانه هاى حقانیت او که در کتب گذشته بوده است نیست ، و دلالتى بر تصدیق تمام مندرجات تورات و انجیل ندارد بعلاوه آیات متعددى از قرآن حکایت از این مى کند که آنها آیات تورات و انجیل را تحریف نمودند، این خود شاهد زنده اى است بر گفتار بالا.
شاهد زنده دیگر:
(فخر الاسلام ) مؤ لف کتاب (انیس الاعلام ) که خود یکى از کشیشان بنام مسیحى بوده ، و تحصیلات خود را نزد کشیشان مسیحى به پایان رسانیده است و به مقام ارجمندى از نظر آنان نائل آمده در مقدمه این کتاب ماجراى عجیب اسلام آوردن خود را چنین شرح مى دهد: ..
(...بعد از تجسس بسیار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت
کشیش والا مقامى رسیدم ، که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه کاتولیک از سلاطین و غیره سؤ الات دینى خود را به او مراجعه مى کردند، من نزد او مدتى مذاهب مختلفه نصارا را فرا مى گرفتم ، او شاگردان فراوانى داشت ، ولى در میان همه به من علاقه خاصى داشت . کلیدهاى منزل ... همه در دست من بود فقط کلید یکى از صندوقخانه ها را پیش خود نگاه داشته بود ...
در این بین روزى کشیش مزبور را عارضه اى رخ داد به من گفت به شاگردها بگو: حال تدریس ندارم . وقتى نزد شاگردان آمدم دیدم مشغول بحثند، این بحث منجر به معنى لفظ (فارقلیطا) در سریانى و (پریکلتوس ) به زبان یونانى ... جدال آنها به طول انجامید، هر کسى راءیى داشت ...
پس از بازگشت ، استاد پرسید: امروز چه مباحثه کردید؟! من اختلاف آنها را در لفظ (فارقلیطا) از براى او تقریر کردم ...گفت : تو کدامیک از اقوال را انتخاب کرده اى ؟
گفتم مختار فلان مفسر را اختیار کرده ام .
کشیش گفت : تقصیر نکرده اى ، و لکن حق و واقع خلاف همه این اقوال است ، زیرا حقیقت این را نمى دانند مگر راسخان فى العلم ، از آنها هم تعداد کمى با آن حقیقت آشنا هستند، من اصرار کردم که معنى آن را برایم بگوئید، وى سخت گریست و گفت : هیچ چیز را از تو مضایقه نمى کنم ... در فرا گرفتن معنى اسم اثر بزرگى است ، ولى به مجرد انتشار، من و تو را خواهند کشت ! چنانچه عهد کنى به کسى نگوئى این معنى را اظهار مى کنم ... من به تمام مقدسات قسم خوردم که نام او را فاش نکنم ، پس گفت : این اسم از اسماء پیامبر مسلمین است و به معنى (احمد) و (محمد) است .
پس از آن کلید آن اطاق کوچک را به من داد و گفت : در فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را بیاور، کتابها را نزد او آوردم ، این دو کتاب به خط
یونانى و سریانى پیش از ظهور پیامبر اسلام بر پوست نوشته شده بود
در هر دو کتاب لفظ (فارقلیطا) را به معنى ، احمد و محمد، ترجمه نموده بودند سپس استاد اضافه کرد: علماء نصارا قبل از ظهور او اختلافى نداشتند که (فارقلیطا) به معنى (احمد و محمد) است ، ولى بعد از ظهور محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) براى بقاى ریاست خود و استفاده مادى ، آن را تاءویل کردند و معنى دیگر براى آن اختراع نمودند و آن معنى قطعا منظور صاحب انجیل نبوده است .
سؤ ال کردم درباره دین نصارا چه مى گوئى ؟ گفت با آمدن دین اسلام منسوخ است ، این لفظ را سه بار تکرار نمود پس گفتم :
در این زمان طریقه نجات و صراط مستقیم ... کدام است ؟ گفت : منحصر است در متابعت محمد (صلى اللّه عل آله و سلم ). گفتم : آیا تابعان او از اهل نجاتند؟ گفت : اى و الله (سه بار تکرار کرد) ... سپس استاد گریه کرد و من بسیار گریستم گفت : اگر آخرت و نجات مى خواهى البته باید دین حق را قبول نمائى ... و من همى شه تو را د مى کنم ، به شرط اینکه در روز قیامت شاهد باشى که در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد (صلى اللّه علیه آ سلم ) هستم ، ... هیچ شکى نیست که امروز بر روى زمین دین اسلام دین خداست ...(ص )
چنانکه ملاحظه مى کنید طبق این سند علماى اهل کتاب پس از ظهور پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به خاطر منافع شخصى خود، نام و نشانه هاى او را طور دیگرى تفسیر و توجیه کردند.

آیه و ترجمه


ا تامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتب ا فلا تعقلون (44)
و استعینوا بالصبر و الصلوة و انها لکبیرة الا على الخشعین (45)
الذین یظنون انهم ملقوا ربهم و انهم الیه رجعون (46)


ترجمه :

44- آیا مردم را به نیکى (و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده ) دعوت مى کنید، اما خودتان را فراموش مى نمائید با اینکه شما خودتان کتاب (آسمانى ) را مى خوانید، آیا هیچ فکر نمى کنید؟
45- از صبر و نماز یارى جوئید (و با استقامت و کنترل هوسهاى درونى و توجه به پروردگار نیرو بگیرید) و این کار جز براى خاشعان گران است .
46- آنها که ایمان دارند خداى خود را ملاقات مى کنند و به سوى او باز مى گردند.

تفسیر:
به دیگران توصیه مى کنید اما خودتان چرا؟
گر چه روى سخن در آیات فوق همچون آیات قبل و بعد، به بنى اسرائیل است ، ولى مسلما مفهوم آن گسترده است و دیگران را نیز شامل مى شود.
به گفته مفسر معروف (طبرسى ) در (مجمع البیان ) علما و دانشمندان یهود قبل از بعثت محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مردم را به ایمان به وى دعوت مى کردند و بشارت ظهورش را مى دادند ولى خود هنگام ظهور آن حضرت از ایمان آوردن خوددارى کردند.
و نیز همان مفسر بزرگ نقل مى کند که بعضى از علماى یهود به بستگان خود که اسلام آورده بودند توصیه مى کردند به ایمان خویش باقى و ثابت بمانند ولى خودشان ایمان نمى آورند.
لذا نخستین آیه مورد بحث آنها را بر این کار مذمت کرده مى گوید(آیا مردم را به نیکى دعوت مى کنید ولى خودتان را فراموش مى نمائید)(اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم ).
با اینکه کتاب آسمانى را مى خوانید آیا هیچ فکر نمى کنید(و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون )
اصولا یک برنامه اساسى مخصوصا براى علماء و مبلغین و داعیان راه حق این است که بیش از سخن ، مردم را با عمل خود تبلیغ کنند همانگونه که در حدیث معروف از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : (کونوا دعاة الناس ‍ باعمالکم و لا تکونوا دعاة بالسنتکم ) (مردم را با عمل خود به نیکیها دعوت کنید نه با زبان خود.)
تاءثیر عمیق (دعوت عملى ) از اینجا سرچشمه مى گیرد که هرگاه شنونده بداند گوینده از دل سخن مى گوید و به گفته خویش صد در صد ایمان دارد گوش جان خود را به روى سخنانش مى گشاید و سخن که از دل برخیزد بر دل مى نشیند، و در جان اثر مى گذارد، و بهترین نشانه ایمان گوینده به سخنش این است که خود قبل از دیگران عمل کند، همانگونه که على (علیه السلام ) مى فرماید.
ایها الناس انى و الله ما احثکم على طاعة الا و اسبقکم الیها، و لا انها کم عن معصیة الا و اتناهى قبلکم عنها: (اى مردم به خدا سوگند شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى کنم مگر قبلا خودم آنرا انجام مى دهم و از هیچ کار خلافى باز نمى دارم مگر اینکه پیش از شما از آن دورى جسته ام ).
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم من اشد الناس عذابا یوم القیامة من وصف عدلا و عمل بغیره (از کسانى که در روز قیامت عذابشان از همه شدیدتر است کسى است که سخن حقى بگوید و خود به غیر آن عمل کند).
علماى یهود از این مى ترسیدند که اگر به رسالت پیامبر اسلام اعتراف کنند کاخ ریاستشان فرو ریزد و عوام یهود به آنها اعتنا نکنند، لذا صفات پیامبر اسلام را که در تورات آمده بود دگرگون جلوه دادند.
قرآن براى اینکه انسان بتواند بر امیال و خواسته هاى دل پیروز گردد و حب جاه و مقام را از سر بیرون کند در آیه بعد چنین مى گوید: از صبر و نماز یارى جوئید و با استقامت و کنترل خویشتن بر هوسهاى درونى پیروز شوید (و استعینوا بالصبر و الصلوة ).
سپس اضافه مى کند این کار جز براى خاشعان سنگین و گران است (و انها لکبیرة الا على الخاشعین ).
در آخرین آیه مورد بحث خاشعان را چنین معرفى مى کند (همانها که مى دانند پروردگار خود را ملاقات خواهند کرد و به سوى او باز مى گردند) (الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم و انهم الیه راجعون ).
(یظنون ) از ماده (ظن ) گاه به معنى گمان و گاه به معنى یقین مى آید و در اینجا مسلما به معنى ایمان و یقین قطعى است ، زیرا ایمان به لقاء الله و باز گشت به سوى او حالت خشوع و خداترسى و احساس مسئولیت را در دل انسان زنده مى کند و این یکى از آثار تربیتى ایمان به معاد است که همه جا در برابر انسان صحنه آن دادگاه بزرگ را مجسم مى سازد و به انجام مسئولیتها و حق و عدالت دعوت مى کند.
این احتمال نیز وجود دارد که (ظن ) در اینجا به معنى گمان باشد، و این در حقیقت یک نوع مبالغه و تاءکید است که اگر انسان فرضا به آن دادگاه بزرگ
ایمان نداشته باشد و فقط گمان کند، کافى است که از هر گونه خلافکارى خوددارى نماید و در واقع سرزنش به علماء یهود است که اگر ایمان شما حتى به درجه ظن و گمان برسد باز باید احساس مسئولیت کنید و دست از اینگونه تحریفات بردارید.
نکته ها
1- (لقاء الله ) چیست ؟
تعبیر به (لقاء الله ) در قرآن مجید کرارا آمده است ، و همه به معنى حضور در صحنه (قیامت مى باشد، بدیهى است منظور از (لقاء) و ملاقات خداوند ملاقات حسى ، مانند ملاقات افراد بشر با یکدیگر نیست ، چه اینکه خداوند نه جسم است و نه رنگ و مکان دارد که با چشم ظاهر دیده شود، بلکه منظور یا مشاهده آثار قدرت او در صحنه قیامت و پاداشها و کیفرها و نعمتها و عذابهاى او است ، چنانکه گروهى از مفسران گفته اند.
یا به معنى یک نوع شهود باطنى و قلبى است ، زیرا انسان گاه به جائى مى رسد که گوئى خدا را با چشم دل در برابر خود مشاهده مى کند، به طورى که هیچگونه شک و تردیدى براى او باقى نمى ماند.
این حالت ممکن است بر اثر پاکى و تقوا و عبادت و تهذیب نفس در این دنیا براى گروهى پیدا شود، چنانکه در نهج البلاغه مى خوانیم : یکى از دوستان دانشمند على (علیه السلام ) به نام (ذعلب یمانى ) از امام (علیه السلام ) پرسید (هل رایت ربک ): (آیا خداى خود را دیدهاى ) ؟!
امام (علیه السلام ) فرمود افاءعبد ما لا ارى آیا خدائى را که نبینم پرستش کنم ؟! و هنگامى که او توضیح بیشتر خواست امام اضافه کرد: لا تدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان ) (چشمهاى ظاهر هرگز او را مشاهده نکنند، بلکه قلبها بوسیله نور ایمان او را درک مى نمایند).
ولى این حالت شهود باطنى در قیامت براى همگان پیدا مى شود، چرا که آثار عظمت و قدرت خدا در آنجا آنچنان آشکار است که هر کوردلى هم ایمان قطعى پیدا مى کند.
2- راه پیروزى بر مشکلات
براى پیشرفت و پیروزى بر مشکلات دو رکن اساسى لازم است ، یکى پایگاه نیرومند درونى و دیگر تکیه گاه محکم برونى ، در آیات فوق به این دو رکن اساسى با تعبیر (صبر) و (صلوة ) اشاره شده است : صبر آن حالت استقامت و شکیبائى و ایستادگى در جبهه مشکلات است ، و نماز پیوندى است با خدا و وسیله ارتباطى است با این تکیه گاه محکم .
گر چه کلمه صبر در روایات فراوانى به روزه تفسیر شده است ولى مسلما منحصر به روزه نیست ، بلکه ذکر روزه به عنوان یک مصداق بارز و روشن آن است ، زیرا انسان در پرتو این عبادت بزرگ ارادهاى نیرومند و ایمانى استوار پیدا مى کند و حاکمیت عقلش بر هوسهایش مسلم مى گردد.
مفسران بزرگ در تفسیر این آیه نقل کرده اند که رسول گرامى اسلام هر گاه با مشکلى روبرو مى شد که او را ناراحت مى کرد از نماز و روزه مدد مى گرفت .
و نیز از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (هنگامى که با غمى از غمهاى دنیا روبرو مى شوید وضو گرفته ، به مسجد بروید، نماز بخوانید و دعا کنید، زیرا خداوند دستور داده (و استعینوا بالصبر و الصلوة ).
توجه به نماز و راز و نیاز با پروردگار نیروى تازهاى در انسان ایجاد مى کند و او را براى رویاروئى با مشکلات نیرو مى بخشد.
در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم (کان على (علیه السلام ) اذا اهاله امر فزع قام الى الصلوة ثم تلا هذه الایة و استعینوا بالصبر و الصلوة ) هنگامى که مشکل مهمى براى على (علیه السلام ) پیش مى آمد به نماز بر مى خاست سپس این آیه را تلاوت مى فرمود (و استعینوا بالصبر و الصلوة ).
آرى نماز انسان را به قدرت لایزالى پیوند مى دهد که همه مشکلات براى او سهل و آسان است و همین احساس ‍ سبب مى شود که انسان در برابر حوادث نیرومند و خونسرد باشد.

آیه و ترجمه


یبنى اسرءیل اذکروا نعمتى التى انعمت علیکم و انى فضلتکم على العلمین (47)
و اتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیا و لا یقبل منها شفعة و لا یؤ خذ منها عدل و لا هم ینصرون (48)


ترجمه :

47- اى بنى اسرائیل نعمتهائى را که به شما ارزانى داشتیم به خاطر بیاورید و نیز به یاد بیاورید که من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم .
48- و از آن روز بترسید که کسى به جاى دیگرى مجازات نمى شود، و نه شفاعت پذیرفته مى شود و نه غرامت و بدل قبول خواهد شد و نه یارى مى شوند.

تفسیر:
خیالهاى باطل یهود
در این آیات بار دیگر خداوند روى سخن را به بنى اسرائیل کرده و نعمتهاى خدا را به آنها یادآور مى شود و مى گوید: اى بنى اسرائیل نعمتهائى را که به شما دادم بخاطر بیاورید: (یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انعمت علیکم ).
این نعمتها دامنه گسترده اى دارد، از نعمت هدایت و ایمان گرفته تا رهائى از چنگال فرعونیان و باز یافتن عظمت و استقلال همه را شامل مى شود .
سپس از میان این نعمتها به نعمت فضیلت و برترى یافتن بر مردم زمان خود که ترکیبى از نعمتهاى مختلف است اشاره کرده مى گوید: من شما را بر جهانیان برترى بخشیدم (و انى فضلتکم على العالمین ).
شاید بعضى تصور کنند که منظور از (فضلتکم على العالمین ) این باشد که آنها را بر تمام جهانیان در تمام ادوار برترى بخشیده است .
ولى با توجه به سایر آیات قرآن روشن مى شود که مقصود برترى آنها نسبت به افراد محیط و عصر خودشان است زیرا در قرآن مى خوانیم کنتم خیر امة اخرجت للناس ... شما (مسلمانان ) بهترین امتى بودید که براى نفع انسانها آفریده شده اید (آل عمران آیه 110).
در جاى دیگر درباره بنى اسرائیل مى خوانیم (و اورثنا القوم الذین کانوا یستضعفون مشارق الارض و مغاربها) ما این مستضعفان را وارث مشرق و مغرب زمین کردیم (سوره اعراف آیه 137) روشن است که بنى اسرائیل در آنزمان وارث تمام جهان نشدند پس مقصود این است که وارث شرق و غرب منطقه خودشان گشتند بنابر این فضیلت آنها بر جهانیان نیز برترى نسبت به افراد همان محیط است .
در آیه بعد قرآن خط بطلانى بر خیالهاى باطل یهود مى کشد، زیرا آنها معتقد بودند که چون نیاکان و اجدادشان پیامبران خدا بودند آنها را شفاعت خواهند کرد، و یا گمان مى کردند مى توان براى گناهان فدیه و بدل تهیه نمود، همانگونه که در این جهان متوسل به رشوه مى شدند.
قرآن مى گوید: (از آنروز بترسید که هیچکس بجاى دیگرى جزا داده نمى شود) (و اتقوا یوما لا تجزى نفس عن نفس شیئا).
(و نه شفاعتى (بى اذن پروردگار) پذیرفته مى شود) (و لا یقبل منها شفاعة ).
(و نه غرامت و بدلى قبول خواهد شد) (و لا یؤ خذ منها عدل ).
(و نه کسى براى یارى انسان به پا مى خیزد) (و لا هم ینصرون ).
خلاصه حاکم و قاضى آن صحنه کسى است که جز عمل پاک را قبول نمى کند چنانکه در آیه 88 و 89 شعراء مى خوانیم : یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سلیم (روزى که نه مال به درد میخورد و نه فرزندان ، مگر آنها که
داراى روح سالم و پاک و با ایمان هستند.)
در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که در این دنیا چنین معمول است که براى نجات مجرمان از مجازات از طرق مختلفى وارد مى شوند: گاه یک نفر جریمه دیگرى را پذیرا مى شود و آنرا اداء مى کند.
اگر این معنى ممکن نشد متوسل به شفاعت مى گردد و اشخاصى را بر مى انگیزد که از او شفاعت کنند.
باز اگر اینهم نشد سعى مى کنند که با پرداختن غرامت خود را آزاد سازند.
و اگر دسترسى به این کار هم نداشت از دوستان و یاران کمک مى گیرد تا از او دفاع کنند تا گرفتار چنگال مجازات نشود.

اینها طرق مختلف فرار از مجازات در دنیا است ، ولى قرآن مى گوید: اصول حاکم بر مجازاتها در قیامت به کلى از این امور جدا است ، و هیچ یک از این امور در آنجا به کار نمى آید، تنها راه نجات پناه بردن به سایه ایمان و تقوا است و استمداد از لطف پروردگار.
بررسى عقاید بت پرستان یا منحرفین اهل کتاب نشان مى دهد که اینگونه افکار خرافى در میان آنها کم نبوده مثلا نویسنده تفسیر المنار نقل مى کند که در بعضى از مناطق مصر بعضى از مردم خرافى وجه نقدى به غسل دهنده میت میدادند و آنرا اجرت نقل و انتقال به بهشت مى نامیدند.
و نیز در حالات یهود مى خوانیم که آنها براى کفاره گناهانشان قربانى مى کردند، اگر دسترسى به قربانى بزرگ نداشتند یک جفت کبوتر قربانى مى کردند!.
در حالات اقوام پیشین که احتمالا قبل از تاریخ زندگى مى کردند مى خوانیم
که آنها زیور آلات و اسلحه مرده را با او دفن مى کردند تا در زندگى آیندهاش از آن بهره گیرد!.
قرآن و مساءله شفاعت
بدون شک مجازاتهاى الهى چه در این جهان و چه در قیامت جنبه انتقامى ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تکامل انسانها است ، بنابر این هر چیز که این ضامن اجراء را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود.
از سوى دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلى بر روى گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوى خدا و پاکى تقوا باز گردند.
(شفاعت ) در معنى صحیحش براى حفظ همین تعادل است ، و وسیله اى است براى بازگشت گناهکاران و آلودگان ، و در معنى غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است .
کسانى که جنبه هاى مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آنرا از هم تفکیک نکرده اند گاه بکلى منکر مساءله شفاعت شده ، آنرا با توصیه و پارتى بازى در برابر سلاطین و حاکمان ظالم برابر مى دانند!
و گاه مانند وهابیان آیه فوق را که مى گوید: (لا یقبل منها شفاعة ) در قیامت از کسى شفاعت پذیرفته نمى شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده و به کلى شفاعت را انکار کرده اند.
به هر حال ایرادهاى مخالفان شفاعت را در چند مطلب مى توان خلاصه کرد: 1- اعتقاد به شفاعت روح سعى و تلاش را تضعیف مى کند.
2- اعتقاد به شفاعت انعکاسى از جامعه هاى عقب مانده و فئودالیته است .
3- اعتقاد به شفاعت موجب تشویق به گناه و رها کردن مسئولیتها است .
4- اعتقاد به شفاعت یک نوع شرک و چندگانه پرستى و مخالف قرآن است ! 5 اعتقاد به شفاعت مفهومش دگرگون شدن احکام خداوند و تغییر اراده و فرمان او است !
ولى بطورى که خواهیم گفت همه این ایرادها از آنجا ناشى شده که شفاعت را از نظر مفهوم قرآنى با شفاعتهاى انحرافى رائج در میان عوام مردم اشتباه کرده اند.
از آنجا که این مساءله هم در جهت اثبات ، و هم در جهت نفى ، داراى اهمیت ویژه اى است باید بطور مشروح از مفهوم شفاعت فلسفه شفاعت شفاعت در عالم تکوین شفاعت در قرآن و حدیث شفاعت و مساءله توحید و شرک در اینجا بحث کنیم تا هر گونه ابهامى در زمینه آیه فوق و سایر آیاتى که در آینده در زمینه شفاعت با آن برخورد خواهیم کرد بر طرف شود.
1- مفهوم واقعى شفاعت
کلمه (شفاعت ) از ریشه (شفع ) بمعنى (جفت ) (و ضم الشى ء الى مثله ) گرفته شده ، و نقطه مقابل آن (وتر) به معنى تک و تنها است ، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویترى براى کمک به فرد ضعیفتر اطلاق گردیده است و این لفظ در عرف و شرع به دو معنى متفاوت گفته مى شود:
الف شفاعت در لسان عامه به این گفته مى شود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زیردستان خود عوض کند.
گاهى با استفاده از نفوذ خود یا وحشتى که از نفوذ او دارند.
و زمانى با پیش کشیدن مسائل عاطفى و تحت تاثیر قرار دادن عواطف طرف .
و زمان دیگرى با تغییر دادن مبانى فکرى او، درباره گناه مجرم و استحقاق او، و مانند اینها...
بطور خلاصه شفاعت طبق این معنى هیچگونه دگرگونى در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمى کندتمام تاءثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصى است که شفاعت نزد او مى شود (دقت کنید).
این نوع شفاعت در بحثهاى مذهبى مطلقا معنى ندارد زیرا نه خداوند اشتباهى مى کند که بتوان نظر او را عوض ‍ کرد، و نه عواطفى به این معنى که در انسان است دارد که بتوان آن را برانگیخت ، و نه از نفوذ کسى ملاحظه مى کند و وحشتى دارد و نه پاداش و کیفرش بر محورى غیر از عدالت دور مى زند.
مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگرگونى و تغییر موضع شفاعت شونده دور میزند، یعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مى سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع ، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگى گردد، و همانطور که خواهیم دید ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالى تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده ، و بیدارى و آگاهى است ، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخیر است .
و خواهیم دید که تمام ایرادها، خرده گیریها، و حمله ها همه متوجه تفسیر اول براى شفاعت مى شود، نه مفهوم دوم که یک معنى منطقى و معقول و سازنده است .
این بود تفسیر اجمالى شفاعت در دو شکل (تخدیرى ) و (سازنده ).
2- شفاعت در عالم تکوین
آنچه در مورد شفاعت به تفسیر صحیح و منطقى آن گفتیم در جهان تکوین
و آفرینش (علاوه بر عالم تشریع ) نیز فراوان دیده مى شود، نیروهاى قویتر این جهان به نیروهاى ضعیفتر ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهاى سازنده پیش مى برند، آفتاب میتابد و باران مى بارد و بذرها را در دل زمین آماده مى سازد تا استعدادهاى درونى خود را به کار گیرند، و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند پوست دانه ها را بشکافند و از ظلمتکده خاک سر بر آورده به سوى آسمان که از آن نیرو دریافت داشته اند پیش بروند.
این صحنه ها در حقیقت یک نوع شفاعت تکوینى در رستاخیز زندگى و حیات است ، و اگر با اقتباس از این الگو نوعى از شفاعت در صحنه (تشریع ) قائل شویم راه مستقیمى را پیش گرفته ایم که توضیح آن را به زودى خواهیم خواند.
3- مدارک شفاعت
اکنون به مدارک اصلى و دست اول در مورد مساءله شفاعت مى پردازیم :
در قرآن درباره مساءله شفاعت (به همین عنوان ) در حدود 30 مورد بحث شده است (البته بحثها و اشارات دیگرى به این مساءله بدون ذکر این عنوان نیز دیده مى شود).
آیاتى که در قرآن پیرامون این مساءله بحث مى کند در حقیقت به چند دسته تقسیم مى شود:
گروه اول آیاتى است که بطور مطلق شفاعت را نفى مى کند مانند: (انفقوا مما رزقناکم من قبل ان یاتى یوم لا بیع فیه و لا خلة و لا شفاعة ) (بقره 254) و مانند (و لا یقبل منها شفاعة ) (بقرة : 48).
در این آیات راه هاى متصور براى نجات مجرمان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداختن عوض مادى یا پیوند و سابقه دوستى ، و یا مساءله شفاعت نفى شده است .
در مورد بعضى از مجرمان مى خوانیم : (فما تنفعهم شفاعة الشافعین ) (مدثر48): (شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودى ندارد).
گروه دوم آیاتى است که (شفیع ) را منحصرا خدا معرفى مى کند مانند: (ما لکم من دونه من ولى و لا شفیع ) (سجده : 4): غیر از خدا ولى و شفیعى نداریم و قل لله الشفاعة جمیعا (زمر: 44):(همه شفاعتها مخصوص خدا است )
گروه سوم آیاتى است که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مى کند مانند: (من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه ) (بقره : 255) چه کسى مى تواند جز به اذن خدا شفاعت نماید؟ و (و لا تنفع الشفاعة عنده الا لمن اذن له ) (سباء: 23):( شفاعت جز براى کسانى که خدا اجازه دهد سودى ندارد).
گروه چهارم آیاتى است که شرائطى براى شفاعت شونده بیان کرده است گاهى این شرط را رضایت و خشنودى خدا معرفى مى کند مانند: (و لا یشفعون الا لمن ارتضى ) (انبیاء: 28).
طبق این آیه شفاعت شفیعان منحصرا شامل حال کسانى است که به مقام (ارتضاء) یعنى پذیرفته شدن در پیشگاه خداوند، رسیده اند.
و گاه شرط آن را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفى مى کند مانند (لا یملکون الشفاعة الا من اتخذ عند الرحمن عهدا). (مریم : 87) (منظور از این عهد و پیمان ایمان به خدا و پیامبران الهى است ).
و زمانى صلاحیت شفاعت شدن را از بعضى از مجرمان سلب مى کند، مانند سلب شفاعت از ظالمان در آیه زیر: (ما للظالمین من حمیم و لا شفیع یطاع ): (غافر: 18). و به این ترتیب داشتن عهد و پیمان الهى یعنى ایمان ، و رسیدن به مقام خشنودى پروردگار و پرهیز از گناهانى چون ظلم و ستم ، جزء شرائط حتمى شفاعت است .
4- شرائط گوناگون شفاعت
خلاصه اینکه آیات شفاعت بخوبى نشان مى دهد که مساءله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بى قید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطى ، از نظر جرمى که درباره آن شفاعت از یک سو، شخص شفاعت شونده از سوى دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوى سوم دارد که چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مى سازد.
مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطور کلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى گوید: ظالمان (شفیع مطاعى ) ندارند!
و اگر ظلم را به معنى وسیع کلمه آنچنان که در بعضى از احادیث بعدا خواهد آمد تفسیر کنیم شفاعت منحصر به مجرمانى خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان ، و در مسیر جبران و اصلاحند، و در این صورت شفاعت پشتوانه اى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه (و اینکه بعضى تصور مى کنند با وجود ندامت و توبه نیازى به شفاعت نیست اشتباهى است که پاسخ آن را به زودى خواهیم داد).
از طرف دیگر طبق آیه 28 سوره انبیاء تنها کسانى مشمول بخشودگى از طریق شفاعت مى شوند که به مقام (ارتضاء) رسیده اند و طبق آیه 87 مریم داراى (عهد الهى ) هستند.
این دو عنوان همان گونه که از مفهوم لغوى آنها، و از روایاتى که در تفسیر این آیات وارد شده ، استفاده مى شود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات نیکى اعمال نیک و بدى اعمال بد و گواهى به درستى تمام مقرراتى است که از سوى خدا نازل شده ، ایمانى که در فکر و سپس در زندگى آدمى انعکاس یابد، و نشانهاش این است که خود را از صفت ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمى شناسند بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامه هاى خود وادارد.
در آیه 64 سوره نساء در مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت مى خوانیم : (و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما): در این آیه توبه و استغفار مجرمان مقدمهاى براى شفاعت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شمرده شده است .
و در آیه 98 و 99 سوره یوسف : قالوا یا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین قال سوف استغفر لکم ربى انه هو الغفور الرحیم ): نیز آثار ندامت و پشیمانى از گناه در تقاضاى برادران یوسف از پدر بخوبى خوانده مى شود.
در مورد شفاعت فرشتگان (در سوره آیه 7) مى خوانیم که استغفار و شفاعت آنها تنها براى افراد با ایمان و تابعان سبیل الهى و پیروان حق است (و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شى ء رحمة و علما فاغفر للذین تابوا و اتبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم ).
باز در اینجا این سؤ ال که با وجود توبه و تبعیت از سبیل الهى و گام نهادن در مسیر حق ، چه نیازى به شفاعت است مطرح مى شود که در بحث حقیقت شفاعت از آن پاسخ خواهیم گفت .
و در مورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشند (الا من شهد بالحق ) (زخرف 87) و به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده بر قرار سازد، پیوندى از طریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن ، که این خود نیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است .
5- احادیث اسلامى و شفاعت
در روایات اسلامى نیز تعبیرات فراوانى مى بینیم که مکمل مفاد آیات فوق است و گاهى صریحتر از آن ، از جمله :
1- در تفسیر (برهان ) از امام کاظم (علیه السلام ) از على (علیه السلام ) نقل شده که مى فرماید: از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شنیدم (شفاعتى لاهل الکبائر من امتى ...): شفاعت من براى مرتکبین گناهان کبیره است راوى حدیث که ابن ابى عمیر است مى گوید: از امام کاظم (علیه السلام ) پرسیدم چگونه براى مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن است در حالى که خداوند مى فرماید: (و لا یشفعون الا لمن ارتضى ) مسلم است کسى که مرتکب کبائر شود مورد ارتضاء و خشنودى خدا نیست .
امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود:(هر فرد با ایمانى که مرتکب گناهى طبعا پشیمان خواهد شد و پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) فرموده پشیمانى از گناه توبه است ... و کسى که پشیمان نگردد مؤ من واقعى نیست ، و شفاعت براى او نخواهد بود و عمل او (ظلم ) است ، و خداوند مى فرماید ظالمان دوست و شفاعت کنندهاى ندارند).
مضمون صدر حدیث این است که شفاعت شامل مرتکبان کبائر مى شود.
ولى ذیل حدیث روشن مى کند که شرط اصلى پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانى است که مجرم را به مرحله ندامت و خود سازى و جبران برساند، و از ظلم و طغیان و قانون شکنى برهاند (دقت کنید).
2- در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) در نامهاى که به صورت متحد المال براى اصحابش نوشت چنین نقل شده :
(من سره ان ینفعه شفاعة الشافعین عند الله فلیطلب الى الله ان یرضى عنه )
لحن این روایت نشان مى دهد که براى اصلاح اشتباهاتى که در زمینه شفاعت براى بعضى از یاران امام خصوصا و جمعى از مسلمانان عموما رخ داده است صادر شده ، و با صراحت شفاعتهاى تشویق کننده به گناه در آن نفى شده است و مى گوید (هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودى خدا را جلب کند).
3- باز در حدیث پر معنى دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم :(اذا کان یوم القیامه بعث الله العالم و العابد، فاذا وقفا بین یدى الله عز و جل قیل للعابد انطلق الى الجنه ، و قیل للعالم قف تشفع للناس بحسن تادیبک لهم ):
( در روز رستاخیز خداوند (عالم ) و (عابد) را بر مى انگیزد به عابد مى گوید تنها به سوى بهشت رو اما به عالم مى گوید براى مردمى که تربیت کردى شفاعت کن !.
در این حدیث پیوندى در میان (تادیب عالم ) و شفاعت او نسبت به شاگردانش ) که مکتب او را درک کرده اند دیده مى شود که میتواند پرتوى به روى بسیارى از موارد تاریک این بحث بیفکند.
بعلاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفى آن از عابد نشانه دیگرى است از این که شفاعت در منطق اسلام یک مطلب قرار دادى و یا پارتى بازى نیست بلکه یک مکتب تربیتى است و تجسمى است از تربیت در این جهان .
6- تاثیر معنوى شفاعت
آنچه در مورد روایات شفاعت آوردیم قسمت کمى از بسیار بود، که بخاطر نکات خاصى که متناسب با بحث مادر آنها بود انتخاب گردید، و گر نه روایات شفاعت به مرحله تواتر رسیده است .
(نووى ) شافعى در شرح (صحیح مسلم از (قاضى عیاض ) دانشمند معروف اهل تسنن نقل مى کند که مى گوید شفاعت متواتر است .
حتى پیروان (ابن تیمیه ) (متوفاى سال 728 هجرى ) و محمد بن عبد الوهاب (متوفاى سال 1206) که در اینگونه مسائل سختگیرى و تعصب و لجاجت خاصى دارند به تواتر این روایات اعتراف کرده اند!
در کتاب (فتح المجید) تاءلیف (شیخ عبد الرحمن بن حسن که از معروفترین کتب (وهابیه ) است ، و هم اکنون در بسیارى از مدارس دینى (حجاز) به عنوان یک کتاب درسى شناخته مى شود، از ابن قیم چنین نقل شده احادیث در زمینه شفاعت مجرمان از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) متواتر است ، و صحابه او و اهل سنت عموما اجماع بر این موضوع دارند، و منکر آن را بدعتگذار مى دانند و به او انتقاد مى کنند و او را گمراه مى شمرند).
اکنون پیش از آنکه به بحث درباره اثرات اجتماعى و روانى شفاعت بپردازیم و ایرادهاى چهارگانه را در شعاع فلسفه شفاعت مورد بررسى قرار دهیم نگاهى به آثار معنوى آن از نظر منطق خدا پرستان و معتقدان به شفاعت مى کنیم که این نگاه روشنگر بحث آینده در زمینه واکنشهاى اجتماعى و روانى این مساءله خواهد بود.
در میان علماى عقائد اسلامى در زمینه چگونگى تاثیر معنوى شفاعت گفتگو است : جمعى که بنام (وعیدیه ) معروف هستند (آنها که اعتقاد به خلود مرتکبان گناهان کبیره در جهنم دارند) معتقدند که شفاعت اثرى در زدودن آثار گناه ندارد، بلکه تاءثیر آن تنها در قسمت پیشرفت و تکامل معنوى و افزایش پاداش و ثواب است .
در حالى که (تفضیلیه ) (آنها که اعتقاد به خلود اصحاب کبائر ندارند) معتقدند شفاعت در زمینه گناهکاران است ، و اثرش سقوط مجازات و کیفر مى باشد.
ولى محقق معروف (خواجه ظ نصیر الدین طوسى ) در کتاب (تجرید الاعتقادات ) هر دو را حق مى داند، و معتقد به هر دو اثر است .
علامه حلى در شرح عبارت او در کشف المراد نیز این عقیده را انکار نکرده بلکه شواهدى براى آن آورده است .
گمان نمى کنیم با توجه به آنچه سابقا در معنى شفاعت از نظر ریشه لغوى و هم از نظر مقایسه با شفاعت تکوینى گفته شد تردیدى باقى بماند که عقیده محقق طوسى به واقعیت نزدیکتر است .
زیرا از یک سو در روایت معروفى که از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده مى خوانیم : (ما من احد من الاولین و الاخرین الا هو محتاج الى شفاعة محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) یوم القیامه ) (طبق این حدیث همه مردم نیازمند به شفاعت پیامبرند).
و به این ترتیب حتى کسانى که از گناه توبه کرده اند و جرم آنها بخشوده شده ، باز نیاز به شفاعت دارند، و این در صورتى ممکن است که اثر شفاعت دو جانبه باشد و افزایش مقام را نیز شامل شود.
و اگر در بعضى از روایات مى خوانیم نیکوکاران نیاز به شفاعت ندارند، منظور نفى آن نوع شفاعت است که در مورد مجرمان و گناهکاران مى باشد.
از سوى دیگر گفتیم : حقیقت شفاعت ضمیمه شدن موجود قویترى به موجود ضعیفتر براى کمک به او است ، این کمک ممکن است براى افزایش نقاط قوت باشد و نیز ممکن است براى پیرایش نقاط ضعف .
همانطور که در شفاعت تکوینى و موجوداتى که در مسیر تکامل و پرورش قرار دارند نیز این دو جنبه مشهود است : گاهى موجودات پائین تر نیازشان به عوامل نیرومندتر و برتر براى از میان بردن عوامل تخریب است (همانند نیاز گیاه به نور آفتاب براى از بین بردن آفات ) و گاه براى افزودن نقاط قوت و پیشرفت مى باشد
(همانند نیاز گیاه براى رشد و نمو به نور آفتاب ) و همچنین یک شاگرد درس خوان هم براى اصلاح اشتباهات خود نیاز به استاد دارد و هم براى افزایش معلومات مختلف .
بنابر این شفاعت به دلائل مختلف اثر دوگانه دارد و انحصار به زدودن آثار جرم و گناه ندارد (دقت کنید).
با توجه به آنچه گفته شده روشن که چرا توبهکاران نیز به شفاعت نیازمندند، با اینکه توبه طبق اعتقادات مسلم مذهبى به تنهائى موجب آمرزش گناه مى گردد.
دلیل این موضوع دو چیز است :
1- توبه کاران نیز براى افزایش مقامات معنوى و پرورش و تکامل و ارتقاء مقام ، نیاز به شفاعت دارند اگر چه نیازشان در زمینه جرم و گناه با (توبه ) بر آورده شده است .
2- اشتباه بزرگى که براى بسیارى در زمینه تاثیر توبه رخ داده موجب اینگونه اشکالات مى شود و آن اینکه تصورشان این است که توبه و ندامت و پشیمانى از گناه مى تواند انسان را به حالت قبل از گناه در آورد در حالى که در جاى خود گفتهایم ندامت از گذشته و تصمیم نسبت به آینده تنها مرحله نخستین توبه است ، و درست همانند داروئى است که بیمارى را قطع مى کند، بدیهى است با قطع تب و از بین رفتن ریشه بیمارى ، اگر چه بیمار بهبودى یافته و سالم شده ، ولى هرگز به حال یک انسان عادى در نیامده است ، بلکه باید مدتها به تقویت بنیه جسمى خود بپردازد، تا به مرحله قبل از بیمارى برسد.
و به تعبیر دیگر توبه مراحلى دارد، و ندامت از گناه و تصمیم براى پاک بودن در آینده تنها مرحله نخستین آن است .
مرحله نهائى آن به این حاصل که توبه کار از هر نظر به حالت روحانى قبل از گناه در آید و در این مرحله است که شفاعت شافعان و پیوند و ارتباط با آنها مى تواند اثر بخش باشد.
شاهد زنده براى این سخن همان است که در سابق اشاره کردیم که در آیات مربوط به استغفار مى بینیم علاوه بر توبه شخص مجرم ، استغفار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شرط پذیرش توبه قرار داده شده است ، و همچنین در مورد توبه برادران یوسف و استغفار یعقوب براى آنها، و از همه روشنتر در مورد استغفار فرشتگان براى افرادى که نیکوکار و صالح و مصلحند که آیات آن در سابق گذشت (دقت کنید).
7- فلسفه شفاعت
(مفهوم ) شفاعت و(مدارک ) آن را که روشنگر مفهوم آن بود دانستیم ، و با توجه به آن ، درک فلسفه هاى (اجتماعى و روانى ) آن چندان مشکل نیست .
به طور کلى توجه به اصل شفاعت مى تواند چند اثر زیر را در معتقدان داشته باشد:
(مبارزه با روح یاءس ) کسانى که مرتکب جرائم سنگینى مى شوند از یکسو گرفتار ناراحتى وجدان ، و از سوى دیگر گرفتار یاس از بخشودگى در پیشگاه خدا مى گردند و چون راه بازگشت را به روى خود مسدود مى یابند عملا حاضر به هیچگونه تجدید نظر نیستند، و با توجه به تیره گى افق آینده در نظرشان ممکن است دست به طغیان و سرکشى بیشتر بزنند و یکنوع آزادى عمل براى خود، تحت این عنوان که رعایت مقررات براى آنها سودى ندارد، قائل شوند، درست همانند بیمارى که از بهبودى ماءیوس شده و سد پرهیز را بکلى شکسته است چون آن را بى دلیل و فاقد تاثیر مى داند.
گاه ناراحتى وجدان که ناشى از اینگونه جرائم است ، موجب اختلالات
روانى و یا موجب تحریک حس انتقامجوئى از جامعهاى که او را چنین آلوده کرده است مى گردد، و به این ترتیب گناهکار مبدل به یک عنصر خطرناک و کانون ناراحتى براى جامعه مى شود.
اما ایمان به شفاعت روزنه اى به سوى روشنائى به روى او مى گشاید و امید به آمرزش ، او را به کنترل خویش و تجدید نظر، و حتى جبران گذشته تشویق مى کند، حس انتقام جوئى در او تحریک نمى گردد و آرامش روانى به او امکان تبدیل شدن به یک عنصر سالم و صالح مى دهد.
بنابر این اگر بگوئیم توجه به شفاعت به معنى صحیح ، یک عامل سازنده و باز دارنده است که مى تواند از یک فرد مجرم و گناهکار فرد صالحى بسازد، گزاف نگفته ایم ، لذا مشاهده مى کنیم که حتى براى زندانیان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگى در قوانین مختلف دنیا باز گذارده شده است ، مبادا یاءس و نومیدى آنها را مبدل به کانون خطرى در درون خود زندانها کند، و یا گرفتار اختلال روانى سازد!.
8- شرائط (سازنده شفاعت )
با توجه به اینکه شفاعت به معنى صحیح قیود و شرائط فراوانى در چند جهت دارد، کسانى که معتقد به این اصلند براى اینکه مشمول آن شوند ناگزیرند شرائط آن را فراهم سازند، و از گناهانى همانند ظلم که امید شفاعت را به صفر مى رساند بپرهیزند، برنامه خود را از یک دگرگونى عمیق و همه جانبه در وضع خویش شروع کنند، و براى رسیدن به مقام ارتضاء و بر قرار ساختن عهد الهى (به تفسیرى که گذشت ) از گناه توبه کنند، و یا حد اقل در آستانه توبه قرار گیرند.
خلافکارى و شکستن سد قوانین الهى را متوقف سازند و یا لااقل تقلیل دهند و ایمان به خدا و دادگاه بزرگ رستاخیز را در خود زنده نگاهدارند و قوانین و مقررات او را محترم بشمرند.
و از طرفى براى بر قرار ساختن پیوند میان (خود) و (شفاعت کننده ) از صفات او اقتباس کنند و یک نوع سنخیت ، هر چند ضعیف ، میان خود و او بر قرار سازند، یعنى همانطور که در شفاعت تکوینى آمادگى و سنخیت ، و تسلیم در برابر عوامل تکامل ، شرط تاثیر علل تکوینى است ، در مرحله شفاعت تشریعى نیز براى رسیدن به نتیجه ، اینگونه آمادگیها لازم است (دقت کنید).
با این وضع جاى تردید باقى نمى ماند که شفاعت به معنى صحیح نقش مؤ ثرى در دگرگونى حال مجرمان و اصلاح وضع آنها خواهد داشت .
9- بررسى و پاسخ اشکالات
همانطور که قبلا گفته شد میان (شفاعت ) در عرف عام و (شفاعت ) در منطق اسلام فاصله زیادى است ، یکى بر اساس تغییر دادن فکر (شفاعت کننده ) و دیگرى بر اساس تغییرات و دگرگونیهاى گوناگون در (شفاعت شونده ) قرار دارد.
روشن است که شفاعت به معنى اول همه اشکالات گذشته را به خود جذب مى کند، هم روح سعى و تلاش را مى کشد، هم موجب تشویق به گناه است .
هم انعکاسى از جوامع عقب افتاده و فئودالیته مى باشد.
و هم متضمن یکنوع شرک یا انحراف از توحید است .
زیرا اگر ما معتقد باشیم که علم خدا را مى توان تغییر داد و مجهولى را درباره (شفاعت شونده ) براى او روشن ساخت ، و یا مبدئى غیر از او در جهان وجود دارد که میتوان خشم خدا را به وسیله او فرو نشاند، و یا محبت او را به سوى خود جلب کرد، و یا معتقد باشیم که خداوند ممکن است نیاز به موقعیت بعضى از بندگان خود داشته باشد و بخاطر این نیاز، شفاعت آنها را درباره مجرمى بپذیرد، و یا معتقد باشیم که از نفوذ وسایطى ممکن است بهراسد و شفاعت آنها را بپذیرد، همه اینها ما را از اصل توحید و خداشناسى ، دور مى سازد و در دره شرک
و بت پرستى ، پرتاب مى کند .
اینها همه نتیجه شفاعت در عرف عام و معنى نادرست آن است .
ولى شفاعت در شکل صحیح و با شرائط و کیفیت و خصوصیات و ویژگیهائى که در بالا به آن اشاره شد، هیچیک از این عیوب را ندارد سهل است نقاط مثبت ضد آنرا پرورش مى دهد.
این نوع شفاعت تشویق به گناه نمى کند، بلکه وسیله اى براى ترک گناه است .
دعوت به سستى و تنبلى نمى کند، بلکه با ایجاد روح امیدوارى ، نیروهاى انسان را براى جبران خطاهاى گذشته بسیج مى نماید.
هیچگونه ارتباطى با جوامع عقب افتاده ندارد، بلکه یک وسیله مؤ ثر تربیتى براى اصلاح مجرمان و گناهکاران و متجاوزان است .
نه تنها شرک نیست ، بلکه عین توحید و توجه به خدا و استمداد از صفات او و اذن و فرمان او مى باشد.
باز براى روشنتر شدن این بحث نظر شما را به تحلیل زیر جلب مى کنیم :
10- شفاعت و توحید
تفسیرهاى نادرست براى مساءله شفاعت ، دو دسته را که در دو قطب کاملا متضاد هستند به مخالفت با این موضوع برانگیخته است دستهاى که طرز تفکر مادى دارند و شفاعت را عامل تخدیر و خاموش ساختن تلاش و کوششها مى پندارند که پاسخ آنها مشروحا گذشت .
دسته اى دیگر بعضى از افراطیون مذهبى مانند وهابیها و همفکران آنها هستند که اعتقاد به شفاعت را یکنوع شرک و انحراف از آئین توحید تصور مى کنند با اینکه طرح اشکال آنها و پاسخ آن بحث را به درازا مى کشاند و از طرز تفسیر خارج مى شویم ولى روى پاره اى از جهات این امر را لازم مى دانیم :
نخست توجه به این موضوع لازم است که وهابیها که در دو قرن اخیر به رهبرى محمد بن عبد الوهاب سرزمین حجاز را تحت نفوذ افکار خود قرار داده اند در معتقدات تند و حاد خود که بیشتر در زمینه توحید است تنها با شیعه مخالفت ندارند بلکه با غالب مسلمانهاى اهل تسنن نیز شدیدا مخالفند.
(محمد بن عبد الوهاب ) که افکار خود را از (ابن تیمیه ) (احمد بن عبد الحلیم دمشقى متوفى 728) که تقریبا (چهار قرن قبل از او مى زیسته ) گرفته است ، در حقیقت مجرى افکار و معتقدات ابن تیمیه (ایده ئولوگ وهابیه ) بود.
(محمد بن عبد الوهاب ) در خلال سالهاى 1160 تا 1206 که سال وفات او بود با همکارى زمامداران محلى ، و برانگیختن آتش تعصبهاى خشن در میان اقوام بیابان گرد و بدوى حجاز توانست به نام دفاع از توحید و مبارزه با شرک ، مخالفان خود را عقب بزند و بر دستگاه حکومت و رهبرى سیاسى ، بطور مستقیم ، و غیر مستقیم تسلط یابد و در این راه خون هاى زیادى از مسلمانان حجاز و غیر حجاز ریخته شد.
کشمکشهاى پیروان محمد بن عبد الوهاب محدود به محیط حجاز نبود، بلکه در سال 1216 (درست ده سال پس ‍ از مرگ محمد بن عبد الوهاب ) پیروان او از طریق بیابانهاى حجاز با یک حمله غافلگیرانه به کربلا ریختند و با استفاده از تعطیل بودن شهر به مناسبت روز عید غدیر و مسافرت بسیارى از اهالى کربلا به نجف براى مراسم غدیر، پس از شکافتن دیوار شهر به داخل شهر رخنه کرده و به تخریب حرم امام حسین (علیه السلام ) و سایر اماکن مقدس شیعه در کربلا پرداختند، و در ضمن تمام درهاى گرانقیمت و تابلوها و هدایاى نفیس و وسائل تزیینى را با خود بردند، حدود پنجاه نفر در نزدیکى ضریح و پانصد نفر در صحن و تعداد زیادى را در خود شهر کشتند که بعضى عدد مقتولین را بالغ بر پنج هزار نفر دانسته اند، در این ماجرا خانه هاى فراوانى غارت شد و حتى پیرمردان و کودکان و زنان نیز از این تعرض مصون نماندند.
در سال 1344 فقهاى مدینه که در دستگاه حکومت نفوذ داشتند فتوا به انهدام تمام قبور بزرگان اسلام در حجاز دادند و در روز هشتم شوال این حکم تنفیذ گردید و همه قبور را یکى پس از دیگرى بجز قبر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) ویران کردند که آن هم بخاطر ترس از خشم عمومى مسلمین مستثنى شد.
رویهمرفته پیروان این مکتب همانند خود محمد بن عبد الوهاب افرادى خشن و غیر قابل انعطاف و یکدنده و قشرى و متعصبند و بیش از آنچه روى منطق تکیه مى کنند شدت عمل و خشونت به خرج مى دهند، و دانسته یا نادانسته مسائل اسلامى را خلاصه در مبارزه کردن با چند مسئله همانند موضوع شفاعت و زیارت قبور و توسل کرده ، و عملا مردم را از مباحث مهم اجتماعى اسلام مخصوصا آنچه مربوط به عدالت اجتماعى و محو آثار استعمار و مبارزه منطقى با غلبه روح مادیگرى و مکتبهاى الحادى است دور نگه داشته اند.
به همین دلیل در محیط فکرى آنها هیچگونه سخنى از این مسائل مطرح نیست و در یک حال بیخبرى وحشتناک نسبت به مسائل روز به سر مى برند.
در هر صورت آنها در مورد مساءله شفاعت چنین مى گویند: هیچکس حق ندارد از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) شفاعت بطلبد و مثلا بگوید: یا محمد اشفع لى عند الله زیرا خداوند مى گوید: (وان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) (جن 18)
در رساله (کشف الشبهات )، نوشته محمد بن عبد الوهاب چنین مى خوانیم : اگر کسى بگوید ما مى دانیم خدا به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مقام شفاعت بخشیده و به اذن و فرمان او مى تواند شفاعت کند و چه مانعى دارد ما آنچه را که خدا به او بخشیده از او تقاضا کنیم ؟ در پاسخ مى گوئیم درست است که خدا به او مقام شفاعت داده ولى با این حال نهى کرده است که از او شفاعت بطلبیم ! و گفته است : (فلا تدعوا مع الله احدا).
بعلاوه مقام شفاعت منحصر به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نیست ، فرشتگان و دوستان خدا
نیز این مقام را دارند، آیا مى توانیم از آنها نیز درخواست شفاعت کنیم اگر کسى چنین بگوید، پرستش و عبادت بندگان صالح خدا را کرده است )!.
و نیز نامبرده در رساله (اربع قواعد) سخنى دارد که خلاصه اش این است : رهائى از شرک تنها به شناسائى چهار قاعده ممکن است :
1- کفارى که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) با آنها نبرد کرد اقرار داشتند به اینکه :
خداوند خالق و رازق و تدبیر کننده جهان هستى است چنانکه قرآن مى گوید: (قل من یرزقکم من السماء و الارض ... و من یدبر الامر فسیقولون الله ): (سوره یونس آیه 31) ولى این اقرار و اعتراف هرگز آنها را در زمره مسلمانان قرار نداد.
2- آنها مى گفتند: توجه ما به بتها و عبادت ما از آنها تنها بخاطر طلب قرب و شفاعت مى باشد، و یقولون هؤ لاء شفعائنا عند الله : (یونس 18).
3- پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تمام کسانى را که عبادت غیر خدا مى کردند محکوم ساخت اعم از آنها که عبادت فرشتگان و انبیاء و صالحین مى کردند یا آنها که اشجار و احجار و خورشید و ماه را مى پرستیدند و هیچگونه تفاوتى در میان آنها قائل نشد.
4- مشرکان عصر ما در مسیر شرک از مشرکان زمان جاهلیت بدترند!، زیرا آنها به هنگام آرامش ، عبادت بتها مى کردند ولى در شدت و سختى به مقتضاى (فاذا رکبوا فى الفلک دعوا الله مخلصین له الدین ): (سوره عنکبوت : 65) تنها خدا را مى خواندند، ولى مشرکان زمان ما در حالت آرامش و سختى هر دو متوسل به غیر خدا مى شوند!عجیب اینکه این گروه وهابیان در نسبت دادن شرک به سایر مسلمانان و کسانى که با عقاید آنان هماهنگى ندارند، اعم از سنى و شیعه ، به اندازهاى جرى
و جسور هستند که خون و مال مسلمانان دیگر را به سادگى مباح و حلال مى شمرند، و قتل آنها را، خیلى آسان ، مجاز مى دانند، همانطور که در طول تاریخ خود، بارها عملا نیز این مطلب را نشان داده اند.
شیخ (سلیمان ابن لحمان ) در کتاب (الهدیة السنیة ) چنین مى گوید: (کتاب و سنت گواهى بر این مى دهند که هر کس فرشتگان و انبیاء یا (مثلا) ابن عباس و ابو طالب و امثال آنان را واسطه میان خود و خدا قرار بدهد که در پیشگاه خدا براى او شفاعت کنند، بخاطر اینکه آنها مقرب درگاه خدا هستند همانطور که در نزد سلاطین شفاعت مى کنند چنین کسانى کافر و مشرکند! و خون و مال آنها مباح است !! اگر چه (اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله ) بگویند و اگر چه نماز بخوانند و روزه بگیرند.
خشونت و یکدندگى و لجاجتى که از این گفتار مى بارد بر هیچکس مخفى نیست ، و همچنین جهل و ناآگاهى از مسائل اسلامى و قرآنى .
بررسى در زمینه منطق وهابیان در مساءله شفاعت :
از آنچه از سخنان مؤ سس این مسلک (محمد بن عبد الوهاب ) نقل کردیم چنین نتیجه گیرى میتوان کرد که آنها در نسبت شرک به طرفداران شفاعت در حقیقت روى دو مطلب زیاد تکیه مى کنند:
1- مقایسه مسلمانان طرفدار شفاعت انبیاء و صلحاء با مشرکان زمان جاهلیت .
2 - نهى صریح قرآن از عبادت و پرستش غیر خدا و اینکه نام کسانى را همراه نام خدا ببریم ، فلا تدعوا مع الله احد (سوره جن آیه 18) و اینکه تقاضاى شفاعت یک نوع عبادت است .
در قسمت اول باید گفت که در این مقایسه مرتکب اشتباه بزرگى شده زیرا:
اولا قرآن صریحا مقام شفاعت را براى جمعى از نیکان و صلحا و انبیا و فرشتگان اثبات کرده است ، همانطور که در بحثهاى سابق گذشت . منتها آن را منوط به (اذن الهى ) دانسته است ، بسیار غیر منطقى و مضحک است که ما بگوئیم خدا چنین مقامى را به او داده ولى ما را از مطالبه اعمال این موقعیت ، هر چند مشروط به اذن خدا نمائیم نهى کرده است .
بعلاوه قرآن مراجعه برادران یوسف را به پدر، و همچنین یاران پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را به پیامبر و تقاضاى استغفار از وى را صریحا آورده است .
آیا این یکى از مصادیق روشن درخواست شفاعت نیست ، تقاضاى شفاعت از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) با جمله (اشفع لنا عند الله ) همان است که برادران یوسف گفتند (یا ابانا استغفر لنا) (سوره یوسف آیه 97).
چگونه چیزى را که قرآن صریحا مجاز شمرده شرک مى شمرند و معتقد به آن را مشرک و خون و مال او را مباح مى پندارند ؟! اگر این کار شرک بود چرا یعقوب فرزندان خود را از آن نهى نکرد؟!.
ثانیا هیچگونه شباهتى میان بت پرستان و خدا پرستان معتقد به شفاعت به اذن الله نیست ، زیرا بت پرستان ، عبادت بتها مى کردند و آنها را شفیع میدانستند در حالى که در مورد مسلمانان معتقد به شفاعت ، مساءله عبادت شفعاء به هیچوجه مطرح نیست ، بلکه تنها درخواست شفاعت در پیشگاه خدا از آنها مى کنند و همانطور که خواهیم گفت در خواست شفاعت هیچ ارتباطى به مساءله عبادت ندارد.
بت پرستان از پرستش خداى یگانه وحشت داشتند و مى گفتند:
(اجعل الالهة الها واحدا ان هذا لشى ء عجاب ) (سوره ص آیه 5).
بت پرستان بتها را از نظر عبادت در ردیف خداوند مى دانستند و مى گفتند:
(تا لله ان کنا لفى ضلال مبین اذ نسویکم برب العالمین ) (شعراء آیه 98)
بت پرستان همانطور که تواریخ به روشنى گواهى مى دهد اعتقاد به تاثیر بتها در سرنوشت خود داشتند و مبدئیت تاثیر براى آنها قائل بودند، در حالى که مسلمانان معتقد به شفاعت ، تمام تاثیر را از خدا میدانندو براى هیچ موجودى استقلال در تاثیر قائل نیستند.
مقایسه این دو با یکدیگر بسیار جاهلانه و دور از منطق است .
اما در مورد دوم باید ببینیم عبادت چیست ؟ تفسیر عبادت به هر گونه خضوع و احترام مفهومش این است که هیچکس براى هیچکس خضوع و احترامى نکند و احدى این نتیجه را نمى پذیرد.
همچنین تفسیر آن به هر گونه درخواست و تقاضا معنیش این است که تقاضا و در خواست از هر کس شرک و بت پرستى باشد، این نیز بر خلاف ضرورت عقل و دین است .
عبادت را به تبعیت و پیروى انسانى از انسان دیگر نیز نمى توان تفسیر کرد، زیرا پیروى منطقى افراد از رئیس خود در سازمانها و تشکیلات اجتماعى جزء الفباى زندگى بشر است ، همانطور که پیروى از پیامبران و پیشوایان بزرگ از وظائف حتمى هر دیندارى محسوب مى شود.
بنابراین عبادت مفهومى غیر از همه اینها دارد و آن آخرین حد خضوع و تواضع است که به عنوان تعلق و وابستگى مطلق و تسلیم بى قید و شرط عابد در برابر معبود انجام مى گیرد.
این کلمه که با واژه (عبد) ریشه مشترک دارد، توجه به مفهوم عبد (بنده ) روشن مى سازد که در حقیقت عبادت کننده با عبادت خود نشان مى دهد که در برابر معبود تسلیم محض است ، و سرنوشت خود را در دست او مى داند، این همان چیزى است که از لفظ عبادت در عرف و شرع فهمیده مى شود.
آیا در تقاضاى شفاعت از شفیعان هیچگونه اثرى از عبادت و پرستش با این
مفهوم دیده مى شود؟.
و اما در مورد خواندن غیر خدا که در آیات متعددى از آن نهى شده است شک نیست که مفهومش این نیست که مثلا صدا زدن و خواندن کسى به نامش و گفتن یا حسن و یا احمد ممنوع است یا شرک .
در این نیز نباید تردید کرد که خواندن کسى و درخواست انجام کارى که در قدرت و توانائى او است نیز نه گناه است و نه شرک زیرا تعاون یکى از پایه هاى زندگى و حیات اجتماعى است ، تمام پیامبران و امامان نیز چنین کارى داشته اند (حتى خود وهابیان هم آن را ممنوع ندانسته اند).
آنچه ممکن است مورد ایراد واقع گردد همان است که خود ابن تیمیه در رساله زیارة القبور متعرض آن شده است :
حاجتى را که بنده از خدا مى خواهد اگر چیزى باشد که جز از خداوند صادر نمى شود هر گاه آنرا از مخلوق بخواهد مشرک است ، همانند عبادت کنندگان ملائکه و بتهاى سنگ و چوبى و کسانى که مسیح و مادرش را به عنوان معبود برگزیده بودند، مثل اینکه به مخلوق زنده یا مرده بگوید گناه مرا ببخش ، یا مرا بر دشمنم پیروز کن ، یا بیماریم را شفا ده !..
و اگر از امورى باشد که بندگان نیز قادر بر انجام آن هستند در این صورت مانعى ندارد که تقاضاى آنرا از انسانى کند، منتها شرایطى دارد، زیرا تقاضاى مخلوق از مخلوق دیگر گاه جائز است و گاه حرام ..
پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به ابن عباس فرموده هنگامى که چیزى مى خواهى از خدا بخواه ، و هنگامى که یارى مى طلبى از خدا یارى بطلب ، تا آنجا که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به گروهى از یارانش توصیه فرمود هرگز چیزى از مردم نخواهند، آنها در عمل به این توصیه تا آنجا پیش رفتند که اگر تازیانه از دست یکى مى افتاد (و سوار بر مرکب بود) به کسى نمى گفت این تازیانه را به من بده ، این همان تقاضاى مکروه است ، و اما تقاضاى جائز آن
است که انسان از برادر مؤ منش طلب دعا کند!.
بنابراین ما هم مى گوئیم اگر براستى کسى کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را مستقل در انجام آن بداند مشرک است ، ولى اگر از او شفاعتى بخواهد که کار خود او است و خدا به او داده ، نه تنها شرک نیست ، بلکه عین ایمان و توحید است کلمه مع در آیه فلا تدعوا مع الله احدا نیز گواه بر این مدعاست که نباید کسى را در ردیف خداوند مبداء تاءثیر مستقل دانست (دقت کنید) غرض از اصرار و تاءکید روى این بحث آنست که تحریف و مسخ مفهوم شفاعت نه تنها بهانه اى به دست خرده گیران بر مذهب داده است بلکه سبب تفسیرها و نتیجه گیریهاى نادرست از ناحیه بعضى از طوائف اسلامى شده و عاملى براى تفرقه و پراکندگى صفوف گردیده است .
در حالى که تفسیر صحیح شفاعت ، علاوه بر اینکه موجب رشد و تکامل اخلاقى جامعه ، و عاملى براى اصلاح افراد فاسد است ، سبب قطع زبان بدخواهان ، و وحدت کلمه در جامعه اسلامى خواهد بود.
ما امیدواریم همه علما و دانشمندان اسلام با تحلیل صحیح قرآنى و منطقى روى این مساءله راه سوء استفاده را به روى دشمنان ببندند و به توحید صفوف خود کمک کنند.

آیه و ترجمه


و اذ نجینکم من ال فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون ابناءکم و یستحیون نساءکم و فى ذلکم بلاء من ربکم عظیم (49)


ترجمه :

49- و (نیز به خاطر بیاورید) آنزمان که شما را از چنگال فرعونیان رهائى بخشیدیم که همواره شما را به شدیدترین وجهى آزار مى دادند: پسران شما را سر مى بریدند و زنان شما را (براى کنیزى ) زنده نگه مى داشتند و در این ، آزمایش سختى از طرف پروردگار براى شما بود.

تفسیر:
نعمت آزادى
قرآن در این آیه به یکى دیگر از نعمتهاى بزرگى که به قوم بنى اسرائیل ارزانى داشته اشاره مى کند و آن نعمت آزادى از چنگال ستمکاران است که از بزرگترین نعمتهاى خدا است . به آنها یادآور مى شود که : بخاطر بیاورید زمانى را که شما را از دست فرعونیان نجات بخشیدیم (و اذ نجیناکم من آل فرعون ).
همانها که دائما شما را به شدیدترین وجهى آزار مى دادند (یسومونکم سوء العذاب ).
پسرانتان را سر مى بریدند، و زنان شما را براى کنیزى و خدمت ، زنده نگه مى داشتند (یذبحون ابنائکم و یستحیون نسائکم ).
و در این ماجرا آزمایش سختى از سوى پروردگارتان براى شما بود (و فى ذلکم بلاء من ربکم عظیم ).
قرآن مخصوصا براى مجسم ساختن عذاب فرعونیان نسبت به بنى اسرائیل تعبیر به یسومون کرده (یسومون فعل مضارع از ماده سوم است که در اصل به معنى دنبال چیزى رفتن مى باشد و از آنجا که فعل مضارع معمولا معنى دوام و استمرار را مى بخشد، در مى یابیم که بنى اسرائیل به طور مداوم تحت شکنجه فرعونیان بوده اند).
با چشم خود مى دیدند که پسران بیگناهشان را سر مى برند، و از سوى دیگر دخترانشان را به کنیزى مى بردند، و از این گذشته خودشان نیز دائما تحت شکنجه بودند، بردگان و خدمتگزاران و کارگران قبطیان و دار و دسته فرعون محسوب مى شدند.
مهم این است که قرآن ، این جریان را یک آزمایش سخت و عظیم ، براى بنى اسرائیل مى شمرد (یکى از معانى بلاء آزمایش است ) و به راستى تحمل اینهمه ناملایمات ، آزمایش سختى بوده است .
این احتمال نیز وجود دارد که بلاء در اینجا به معنى مجازات باشد، زیرا بنى اسرائیل پیش از آن ، قدرت و نعمت فراوان داشتند، و کفران کردند، و خدا آنها را مجازات کرد.
احتمال سومى در تفسیر این جمله نیز از سوى بعضى از مفسران ذکر شده است که بلاء به معنى نعمت باشد، یعنى نجات از چنگال فرعونیان نعمتى بزرگ براى شما بود.
به هر حال روز نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان یک روز مهم تاریخى بود که قرآن کرارا روى آن تکیه کرده است .
بردگى دختران در آن روز و امروز
قرآن زنده گذاردن دختران و سر بریدن پسران بنى اسرائیل را عذاب مى خواند، و آزادى از این شکنجه را نعمت خویش مى شمارد.
گویا مى خواهد هشدار دهد که انسانها بایست سعى کنند آزادى صحیح خویش را بهر قیمت که هست بدست آورند و حفظ نمایند.
چنانکه على (علیه السلام ) به این مطلب در گفتار خود اشاره مى فرماید: الموت فى حیاتکم مقهورین و الحیاة فى موتکم قاهرین زنده بودن و زیردست بودن براى شما مرگ است ، و مرگ براى شما در راه بدست آوردن آزادى زندگى است ).
ولى دنیاى امروز با گذشته این فرق را دارد که در آن زمان فرعون با استبداد مخصوص خود پسران و مردان را از جمعیت مخالفش مى گرفت ، و دختران آنها را آزاد مى گذارد، ولى در دنیاى امروز تحت عناوین دیگرى روح مردانگى در افراد کشته مى شود و دختران به اسارت شهوات افراد آلوده در مى آیند.
اما چرا فرعون تصمیم به قتل پسران بنى اسرائیل و زنده گذاردن دختران آنها گرفت ؟ بعضى از مفسران منشاء این جنایت را خوابى مى دانند که فرعون دید پاسخ صحیحتر آن را در ذیل آیه 4 سوره قصص خواهید خواند، و خواهید دانست که سبب کشتار فرزندان بنى اسرائیل تنها آن خواب نبوده است بلکه وحشت فرعونیان از نیرومند شدن بنى اسرائیل و به دست گرفتن حکومت ، به این موضوع کمک کرده است .

آیه و ترجمه


و اذ فرقنا بکم البحر فانجینکم و اغرقنا ءال فرعون و انتم تنظرون (50)


ترجمه :

50- و (به خاطر بیاورید) هنگامى که دریا را براى شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق ساختیم و شما تماشا مى کردید.

تفسیر:
نجات از چنگال فرعونیان
از آنجا که در آیه گذشته اشاره اجمالى به نجات بنى اسرائیل از چنگال فرعونیان شد، آیه مورد بحث در حقیقت توضیحى بر چگونگى این نجات است که خود نشانه اى است از نعمتهاى بزرگ پروردگار بر بنى اسرائیل .
مى گوید: به خاطر بیاورید هنگامى را که دریا را براى شما شکافتیم (و اذ فرقنا بکم البحر).
و شما را نجات دادیم و فرعونیان را غرق کردیم در حالى که تماشا مى کردید (فانجیناکم و اغرقنا آل فرعون و انتم تنظرون ).
ماجراى غرق شدن فرعونیان در دریا و نجات بنى اسرائیل از چنگال آنها در سوره هاى متعددى از قرآن آمده است ، از جمله سوره اعراف آیه 136 انفال آیه 54 اسراء آیه 103 شعراء آیه 63 و 66 زخرف آیه 55 و دخان آیه 17 به بعد.
در این سوره ها تقریبا همه جزئیات این ماجرا شرح داده شده ، ولى در آیه مورد بحث تنها اشاره اى از نظر نعمت و لطف خداوند به بنى اسرائیل شده ، تا آنها را به پذیرش اسلام ، آئین نجات بخش جدید، تشویق کند.
همانگونه که مشروح این جریان را در سوره هاى نامبرده خواهید خواند موسى پس از تبلیغ فراوان و دعوت فرعون و فرعونیان و ارائه معجزات گوناگون و عدم پذیرش آنها ماءمور مى شود که نیمه شب با بنى اسرائیل از مصر کوچ کند، اما هنگامى که به نزدیک دریا (شط عظیم نیل ) مى رسد ناگاه متوجه مى شوند که فرعون و لشگرش آنها را از پشت سر تعقیب مى کنند، اضطراب و وحشت سراسر وجود بنى اسرائیل را فرا مى گیرد از پیش رو دریا و از پشت سر لشگر نیرومند فرعون که تاب مقاومت با آن را ندارند، در اینجا است که موسى (علیه السلام ) ماءموریت پیدا مى کند عصا را به دریا بزند، راه هاى متعددى از دل دریا گشوده مى شود، و جمعیت بنى اسرائیل به سلامت از دریا مى گذرند، از آنطرف لشگر مخالف که همچنان آنها را تعقیب مى کردند همه به وسط دریا مى رسند، آبها بهم مى پیوندند، و همگى هلاک مى شوند.
جسدهاى مرده لشکریان فرعون روى آبها قرار مى گیرند، و جمعیت بنى اسرائیل با چشم خویش مى بینند که دشمن به چه روزى افتاده است ؟.
این حالت اضطراب و وحشت ، و آن نجات ، هر دو درخور دقت است ، که آنها را با هم مقایسه کنند و خدا را شکر گویند.
قرآن مى خواهد به یهودیان بگوید من که نسبت به شما این مقدار لطف کردم و شما را از آن وحشت و اضطراب رهائى بخشیدم ، چرا با پیامبر اسلام (فرستاده من ) و دستورات او مخالفت مى ورزید؟ در ضمن این آیه درسى است براى انسانها که اگر در زندگى به خدا تکیه کنند، به آن نیروى بى زوال ، اعتماد داشته باشند، و در مسیر صحیح از هیچگونه کوشش و تلاش باز نایستند، در سختترین دقائق ، خداوند یار و مدد کار آنها است .

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت