تفسیرنمونه سوره بقره (قسمت2)

آیه و ترجمه


مثلهم کمثل الذى استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فى ظلمت لا یبصرون (17)
صم بکم عمى فهم لا یرجعون (18)
او کصیب من السماء فیه ظلمت و رعد و برق یجعلون اصبعهم فى ءاذانهم من الصوعق حذر الموت و الله محیط بالکفرین (19)
یکاد البرق یخطف ابصرهم کلما اضاء لهم مشوا فیه و اذا اظلم علیهم قاموا و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصرهم ان الله على کل شى ء قدیر (20)


ترجمه :

17- آنها (منافقان ) همانند کسى هستند که آتشى افروخته (تا در بیابان تاریک راه خود را پیدا کند) ولى هنگامى که آتش اطراف خود را روشن ساخت خداوند (طوفانى مى فرستد و) آن را خاموش مى کند، و در تاریکى وحشتناکى که چشم کار نمى کند آنها را رها مى سازد.
18- آنها کر، گنگ و کورند بنابراین از راه خطا باز نمى گردند
19- یا همچون بارانى که در شب تاریک توام با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانى ) ببارد، آنها از ترس مرگ انگشت در گوش خود مى گذارند تا صداى صاعقه را نشنوند، و خداوند به کافران احاطه دارد و در قبضه قدرت او هستند).
20- روشنائى خیره کننده برق نزدیک است چشم آنها را برباید، هر لحظه اى که برق جستن مى کند (صفحه بیابان را) براى آنها روشن مى سازد (چند قدمى ) در پرتو آن راه مى روند و هنگامى که خاموش مى شود توقف مى کنند، و اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از بین مى برد، خداوند بر هر چیز توانا است .

تفسیر:
دو مثال جالب براى ترسیم حال منافقان
بعد از بیان صفات و ویژگیهاى منافقان ، قرآن مجید، براى مجسم ساختن وضع آنها دو تشبیه گویا در آیات فوق بیان مى کند:
1 در مثال اول مى گوید: آنها مانند کسى هستند که آتشى (در شب ظلمانى افروخته (تا در پرتو نور آن راه را از بیراهه بشناسد و به منزل مقصود برسد (مثلهم کمثل الذى استوقد نارا).
ولى همین که این شعله آتش اطراف آنها را روشن ساخت ، خداوند آن را خاموش مى سازد، و در ظلمات رهاشان مى کند، به گونه اى که چیزى را نبینند (فلما اضائت ما حوله ذهب الله بنورهم و ترکهم فى ظلمات لا یبصرون ).
آنها فکر مى کردند با این آتش مختصر و نور آن مى توانند با ظلمتها به پیکار برخیزند، اما ناگهان بادى سخت بر مى خیزد و یا باران درشتى فرو مى ریزد، و یا بر اثر پایان گرفتن مواد آتش افروز، آتش به سردى و خاموشى مى گراید و بار دیگر در تاریکى وحشتزا سرگردان مى شوند.
سپس اضافه مى کند: آنها کر هستند و گنگ و نابینا، و چون هیچیک از وسائل اصلى درک حقایق را ندارند از راهشان باز نمى گردند (صم بکم عمى فهم لایرجعون ).
چه مثال دقیق و گویائى : در زندگى انسان بیراهه ها فراوان است ، اما خط مستقیم که به سر منزل مقصود به پیش ‍ مى رود یکى بیش نیست ، ولى خطوط انحرافى بى نهایت است ، و از آن گذشته پرده هاى ظلمت و طوفانهاى وحشتناک و حوادث گوناگون در طول این راه فراوان خواهد بود، چراغ پرفروغى که از این حوادث مصون باشد لازم است که این پرده هاى ظلمت را بشکافد و در برابر طوفانها مقاومت کند، و آن چیزى جز چراغ عقل و ایمان و خورشید وحى نیست .
مختصر شعله اى که انسان ، موقتا مى افروزد چه کارى در این راه طولانى و پر از طوفان از آن ساخته است ؟!
منافقان با انتخاب راه نفاق چنین مى پنداشتند که مى توانند در همه حال موقعیت خویش را حفظ کنند و از هر خطر احتمالى مصون بمانند، از منافعى که به دو طرف مى رسد، استفاده کرده و هر دسته غالب شوند آنها را از خود بدانند اگر مؤ منان پیروز شوند در صف مؤ منان ، و اگر غلبه با کافران باشد با آنها باشند.
آنها خود را افرادى زیرک و باهوش مى پنداشته اند و در پرتو روشنائى این شعله ضعیف و ناپایدار، مى خواستند راه زندگى خود را ادامه دهند و به نوائى برسند.
اما قرآن پرده از روى کار آنها برداشت ، و دروغشان را آشکار کرد، چنانکه مى خوانیم : اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقین لکاذبون : هنگامى که منافقان به سراغ تو مى آیند مى گویند ما گواهى مى دهیم که تو فرستاده خدائى ، خدا مى داند که تو رسول او هستى ، ولى خدا گواهى مى دهد که منافقان در اظهاراتشان دروغ مى گویند (سوره منافقون آیه 1 و 2).
حتى قرآن به کفار نیز اعلام مى کند که آنها با شما نیستند، هر وعده اى دهند عمل نخواهند کرد:
الم تر الى الذین نافقوا یقولون لاخوانهم الذین کفروا من اهل الکتاب لئن اخرجتم لنخرجن معکم و لا نط فیکم احدا ابدا و ان قوتلتم لننصرنکم و الله یشهد انهم لکاذبون لئن اخرجوا لا یخرجون معهم و لئن قوتل لاینصرونهم و لئن نصروهم لیولن الادبار ثم لا ینصرون
منافقان به برادران کافر خود از اهل کتاب وعده مى دهند که اگر شما را از مدینه بیرون کنند، ما نیز با شما خارج خواهیم شد و به حرف هیچکس درباره شما گوش نخواهیم داد، و اگر با شما بجنگند شما را یارى مى کنیم ، و لکن خداوند گواهى مى دهد که منافقان دروغ مى گویند، اگر آنها را بیرون کنند همراه آنها خارج نخواهند شد، و اگر با آنها جنگ نمایند یاریشان نخواهند کرد، و اگر به آنها کمک کنند (درگیر و دار جنگ ) پا به فرار خواهند گذاشت (و استقامت به خرج نخواهند داد) -حشر - 11 12).
قابل توجه اینکه : قرآن در اینجا از جمله استوقد نارا استفاده کرده است ، یعنى آنها براى رسیدن به نور نار استفاده مى کنند آتشى که هم دود و هم خاکستر و هم سوزش دارد، در حالى که مؤ منان از نور خالص و چراغ روشن و پر فروغ ایمان بهره مى گیرند.
منافقان گرچه تظاهر به نور ایمان دارند اما باطنشان ، نار است ، و اگر هم نورى باشد ضعیف است و کوتاه مدت .
این نور مختصر، یا اشاره به فروغ وجدان و فطرت توحیدى است و یا اشاره به ایمان نخستین آنها است که بعدا بر اثر تقلیدهاى کورکورانه و تعصبهاى غلط و لجاجتها و عداوتها، پرده هاى ظلمانى و تاریک بر آن مى افتد، نه تنها یک ظلمت بلکه به تعبیر قرآن ظلمات .
و همینها است که چشم بینا و گوش شنوا و زبان گویا را سرانجام از آنها خواهد گرفت ، چرا که سابقا هم گفتیم ادامه راه غلط تدریجا نیروى تشخیص و درک انسان را ضعیف مى کند، تا آنجا که گاهى حقایق را وارونه مى بیند، نیک
در نظرش بد، و فرشته دیو، خودنمائى مى کند.
به هر حال این تشبیه در حقیقت ، یک واقعیت را در زمینه نفاق روشن مى سازد، و آن اینکه نفاق و دوروئى براى مدت طولانى نمى تواند مؤ ثر واقع شود ممکن است منافقان براى مدت کوتاهى از مزایاى اسلام و مصونیتهاى مؤ منان برخوردار شوند و از رفاقت پنهانى با کفار نیز بهره گیرند.
ولى این امر همچون شعله ضعیف و کم دوامى که در یک بیابان تاریک و ظلمانى در معرض وزش طوفانها است دیرى نمى پاید، و سرانجام چهره واقعى آنها آشکار مى گردد، و به جاى کسب موفقیت و محبوبیت ، منفور و مطرود خواهند شد و همانند کسى که در بیابان راه را گم کرده و چراغ را از دست داده سرگردان مى مانند.
این نکته نیز قابل توجه است که در تفسیر آیه هو الذى جعل الشمس ضیاء و القمر نورا: آن خدائى است که خورشید را روشنائى و ماه را نور بخش قرار داد (یونس 5).
از امام باقر (علیه السلام ) چنین نقل شده که فرمود: اضائت الارض بنور محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) کما تضیى ء الشمس فضرب الله مثل محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) الشمس و مثل الوصى القمر خداوند صفحه روى زمین را به محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) روشن ساخت همانگونه که با نور آفتاب ، لذا محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) را به خورشید تشبیه کرد، و وصى او على (علیه السلام ) را به ماه .(2)
یعنى نور ایمان و وحى ، عالمگیر است ، در حالى که نفاق اگر پرتوى هم داشته باشد تنها دایره کوچکى از اطراف خود را آنهم براى مدت کوتاهى روشن مى کند (ماحوله ).
در مثال دوم قرآن صحنه زندگى آنها را به شکل دیگرى ترسیم مى نماید شبى است تاریک و ظلمانى پرخوف و خطر، باران به شدت مى بارد، از کرانه هاى افق برق پرنورى مى جهد، صداى غرش وحشتزا و مهیب رعد، نزدیک است پرده هاى گوش را پاره کند، انسانى بى پناه در دل این دشت وسیع و ظلمانى و پر از خطر، حیران و سرگردان مانده است ، باران پر پشت ، بدن او را مرطوب ساخته ، نه پناهگاه مورد اطمینانى وجود دارد که به آن پناه برد و نه ظلمت اجازه مى دهد گامى به سوى مقصد بردارد.
قرآن در یک عبارت کوتاه ، حال چنین مسافر سرگردانى را بازگو مى کند: یا همانند بارانى که در شب تاریک ، توام با رعد و برق و صاعقه (بر سر رهگذرانى ) ببارد (او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق ).
سپس اضافه مى کند آنها از ترس مرگ انگشتها را در گوش خود مى گذارند تا صداى وحشت انگیز صاعقه ها را نشنوند (یجعلون اصابعهم فى آذانهم من الصواعق حذر الموت ).
و در پایان آیه مى فرماید: و خداوند به کافران احاطه دارد (و آنها هر کجا بروند در قبضه قدرت او هستند) (و الله محیط بالکافرین ).
برقها پى در پى بر صفحه آسمان تاریک جستن مى کند: نور برق آنچنان خیره کننده است که نزدیک است چشمه اى آنها را برباید (یکاد البرق یخطف ابصارهم ).
هر زمان که برقى مى زند و صفحه بیابان تاریک ، روشن مى شود، چند گامى در پرتو آن راه مى روند، ولى بلافاصله ظلمت بر آنها مسلط مى شود و آنها در جاى خود متوقف مى گردند (کلما اضاء لهم مشوا فیه و اذا اظلم علیهم قاموا).
آنها هر لحظه خطر را در برابر خود احساس مى کنند، چرا که در دل این
بیابان نه کوهى به چشم مى خورد، و نه درختى تا از خطر رعد و برق و صاعقه جلوگیرى کند، هر آن ممکن است هدف صاعقه اى قرار گیرند و در یک لحظه خاکستر شوند!.
مى دانیم صاعقه ها به هر برآمدگى از زمین حمله مى کنند، اما در دل بیابان جز آنها بر آمدگى پیدا نمى شود که صاعقه متوجه آن گردد، بنابراین خطر جدى و حتمى است (با توجه به اینکه خطر صاعقه در بیابانهاى مسطحى همچون بیابانهاى حجاز به درجات از مناطق کوهستانى بیشتر است اهمیت این مثال براى مردم آن محیط روشنتر مى شود).
خلاصه نمى داند چه کند، مضطرب و پریشان ، حیران و سرگردان بر جاى خود ایستاده ، نه راهى در میان شنهاى بیابان پیدا است و نه راهنمائى که در پرتو هدایت او گام بر دارد.
حتى این خطر وجود دارد که غرش رعد، گوش آنها را پاره و نور خیره کننده برق چشمشان را نابینا کند، آرى (اگر خدا بخواهد گوش و چشم آنها را از میان مى برد چرا که خدا به هر چیزى توانا است ) (و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصارهم ان الله على کل شى ء قدیر).
آرى منافقان درست به چنین مسافرى مى مانند، آنها در میان مؤ منان روز افزون که همچون سیل خروشان و باران پرپشتى به هر سو پیش مى روند قرار گرفته اند افسوس که به پناهگاه مطمئن ایمان ، پناه نبرده اند تا از شر صاعقه هاى مرگبار مجازات الهى نجات یابند.
جهاد مسلحانه مسلمین در برابر دشمنان همانند خروش رعد و صاعقه بر سر آنها فرود مى آمد، گاهگاه فرصتهائى ، براى پیدا کردن راه حق نصیبشان مى شد و اندیشه هاشان بیدار مى گشت ، ولى افسوس که این بیدارى همچون برق آسمان دیرى نمى پائید تا مى خواستند چند گامى بردارند خاموش مى شد و تاریکى غفلت و سپس توقف و سرگردانى جاى آن را مى گرفت .
پیشرفت سریع اسلام همچون برق آسمانى چشم آنها را خیره کرده بود و آیات قرآن که پرده از رازهاى نهانیشان بر مى داشت همچون صاعقه ها آنها را هدف قرار مى داد، هر دم احتمال مى دادند آیه اى نازل گردد و پرده از رازهاى دیگرى بر دارد و رسواتر شوند.
چنانکه قرآن در آیه 64 سوره توبه مى گوید: یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سورة تنبئهم بما فى قلوبهم قل استهزئوا ان الله مخرج ما تحذرون :
(منافقان از این مى ترسند که سورهاى بر ضد آنها نازل شود و آنچه در درون مخفى مى دارند فاش گردد بگو هر چه مى خواهید استهزاء کنید خدا آنچه را از آن مى ترسید ظاهر مى سازد).
منافقان از این نیز وحشت داشتند که با علنى شدن اسرارشان فرمان جنگ از طرف خدا با این دشمنان خائن داخلى صادر شود و مسلمانان که در آن روز قوى و نیرومند بودند بر آنها، حمله کنند، آنچنانکه قرآن مى گوید: لئن لم ینته المنافقون و الذین فى قلوبهم مرض و المرجفون فى المدینة لنغرینک بهم ثم لا یجاورونک فیها الا قلیلا ملعونین اینما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتیلا:
(اگر منافقان و آنهائى که قلبشان بیمار است و کسانى که با اشاعه اکاذیب ، ترس و وحشت و سستى مى آفرینند، دست از کردار خود بر ندارند ما تو را بر آنها مى شورانیم تا نتوانند در جوار شما جز اندکى زندگى کنند و به صورت افراد نفرین شده هر جا یافت شوند، آنها را بگیرند و بکشند) (احزاب 60 - 61).
از این آیات به خوبى استفاده مى شود که منافقان در وحشت و سرگردانى سختى در مدینه قرار داشتند، آیات با لحن شدید و قاطعى پى درپى همانند رعد و برق آسمانى بر ضد آنها نازل مى شد، و هر آن احتمال این مى رفت که دستور مجازات و یا حداقل اخراج آنها از مدینه صادر گردد.
اگر چه شاءن نزول این آیات ، منافقان عصر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است اما با توجه به اینکه
خط نفاق در هر عصر و زمانى ، در برابر خط انقلابهاى راستین وجود داشته و دارد به منافقان همه اعصار و قرون گسترش مى یابد، و ما با چشم خود تمام این نشانه ها را یک به یک و مو به مو در مورد منافقان عصر خویش ، مى یابیم ، سرگردانى آنها، وحشت و اضطرابشان و خلاصه بى پناهى و بدبختى و سیه روزى و رسوائى آنها را درست همانند همان مسافرى که قرآن به روشنترین وجهى حال او را ترسیم کرده است مشاهده مى کنیم .
در اینکه میان مثال دوم و اول در آیات فوق چه تفاوتى است ؟، در اینجا دو تفسیر وجود دارد.
نخست اینکه : آیه اول (مثلهم کمثل الذى ...) اشاره به منافقانى است که در آغاز وارد، صف مؤ منان راستین شده بودند و حقیقتا ایمان آوردند، اما این ایمان مستقر و پا برجا نبود و به نفاق گرائیدند.
و اما مثال دوم (او کصیب من السماء...) حال منافقانى را بازگو مى کند که از آغاز در همان صف نفاق بودند و حتى براى یک لحظه هم ایمان نیاوردند.
دیگر اینکه : مثال اول بازگوکننده حال افراد است ، و مثال دوم مجسم کننده وضع محیطها، لذا در اول مى فرماید مثلهم کمثل الذى ... (مثل آنها مانند کسى است که ...) و در مثال دوم مى گوید: (او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق ): (مانند باران پرپشتى که از آسمان فرو مى ریزد، و در آن ، ظلمت و رعد و برق است ) اشاره به محیط وحشتزا و پرخوف و خطرى است که منافقان در آن زندگى داشتند.

آیه و ترجمه


یایها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم والذین من قبلکم لعلکم تتقون (21)
الذى جعل لکم الاءرض فرشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرت رزقا لکم فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون (22)


ترجمه :

21- اى مردم پروردگار خود را پرستش کنید، آن کس که شما و پیشینیان را آفرید، تا پرهیزکار شوید.
22- آنکس که زمین را بستر شما قرار داد و آسمان (جو زمین ) را همچون سقفى بر بالاى سر شما و از آسمان آبى فرو فرستاد، و بوسیله آن میوه ها را پرورش داد، تا روزى شما باشد، بنابراین براى خدا شریکهائى قرار ندهید در حالى که مى دانید (هیچ یک از این شرکاء و بتان نه شما را آفریده اند و نه شما را روزى مى دهند).

تفسیر:
اینچنین خدائى را بپرستید
در آیات گذشته خداوند حال سه دسته (پرهیزکاران ، کافران و منافقان ) را شرح داد و بیان داشت که پرهیزکاران مشمول هدایت الهى هستند، و قرآن راهنماى آنان است در حالى که بر دلهاى کافران مهر جهل و نادانى زده ، و به خاطر اعمالشان بر چشم آنها پرده غفلت افکنده و حس تشخیص را از آنان سلب نموده است .
و منافقان بیماردلانى هستند که بر اثر سوء اعمالشان بر بیماریشان مى افزاید.
اما در آیات مورد بحث ، بعد از این مقایسه روشن ، خط سعادت و نجات را که پیوستن به گروه اول است مشخص ‍ ساخته مى گوید: (اى مردم پروردگارتان را پرستش کنید که هم شما و هم پیشینیان را آفرید تا پرهیزکار شوید) (یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذى خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون ).
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد
1- خطاب (یا ایها الناس ) (اى مردم ) که در قرآن حدود بیست بار تکرار شده و یک خطاب جامع و عمومى است نشان مى دهد که قرآن مخصوص نژاد و قبیله و طایفه و قشر خاصى نیست ، بلکه همگان را در این دعوت عام شرکت مى دهد، همه را دعوت به پرستش خداى یگانه و مبارزه با هر گونه شرک و انحراف از خط توحید مى کند.
2- براى برانگیختن حس شکرگزارى مردم ، و جذب آنها به عبادت پروردگار از مهمترین نعمت شروع مى کند که نعمت خلقت و آفرینش همه انسانها است ، نعمتى که هم نشانه قدرت خدا است ، و هم علم و حکمت او و هم رحمت عام و خاصش چرا که در خلقت انسان این گل سر سبد عالم هستى ، نشانه هاى علم و قدرت بى پایان خدا و نعمتهاى گسترده اش کاملا به چشم مى خورد.
آنها که در برابر خدا خاضع نیستند و او را پرستش نمى کنند غالبا به خاطر این است که در آفرینش خویش و پیشینیان نمى اندیشند، و به این نکته توجه ندارند که این آفرینش بزرگ را نمى توان به عوامل کور و کر طبیعى نسبت داد، و این نعمتهاى حساب شده و بى نظیر را که در جسم و جان انسان ، نمایان است ، نمى توان از غیر مبدء علم و قدرت بى پایانى دانست .
بنابراین یادآورى این نعمتها، هم دلیلى است بر خداشناسى ، و هم محرکى است براى شکرگزارى و پرستش .
3- نتیجه این پرستش ، تقوا و پرهیزگارى است (لعلکم تتقون ).
بنابراین عبادتها و نیایشهاى ما چیزى بر جاه و جلال خدا نمى افزاید همانگونه که ترک آنها چیزى از عظمت مقام او نمى کاهد، این عبادتها کلاسهاى تربیت براى آموزش تقوا است ، تقوا همان احساس مسئولیت و خودجوشى درونى که معیار ارزش انسان و میزان سنجش شخصیت او است .
4- تکیه بر (الذین من قبلکم ) (کسانى که پیش از شما بودند) شاید اشاره به این باشد که اگر شما در پرستش بتها استدلال به سنت نیاکانتان مى کنید خدا هم آفریننده شما است و هم آفریننده نیاکان شما است ، هم مالک و پرورش ‍ دهنده شما است و هم مالک و پرورش دهنده آنها، بنابراین ، پرستش بتها چه از ناحیه شما باشد و چه از ناحیه آنها چیزى جز انحراف نیست .
نعمت زمین و آسمان
در آیه بعد به قسمت دیگرى از نعمتهاى بزرگ خدا که مى تواند انگیزه شکرگزارى باشد اشاره کرده ، نخست از آفرینش زمین سخن مى گوید همان خدائى که زمین را بستر استراحت شما قرار داد (الذى جعل لکم الارض ‍ فراشا).
این مرکب راهوارى که شما را بر پشت خود سوار کرده و با سرعت سرسام آورى در این فضا به حرکات مختلف خود ادامه مى دهد، بى آنکه کمترین لرزشى بر وجود شما وارد کند، یکى از نعمتهاى بزرگ او است .
نیروى جاذبه اش که به شما اجازه حرکت و استراحت و ساختن خانه و لانه و تهیه باغها و زراعتها و انواع وسائل زندگى مى دهد، نعمت دیگرى است ، هیچ
فکر کرده اید که اگر جاذبه زمین نبود در یک چشم بر هم زدن همه ما و همه خانه هاى وسائل زندگیمان بر اثر حرکت دورانى زمین به فضا پرتاب و در فضا سرگردان مى شد؟!
تعبیر به (فراش ) (بستر استراحت ) چه تعبیر زیبائى است ، فراش ، نه تنها مفهوم آرامش و آسودگى خاطر و استراحت را در بر دارد بلکه گرم و نرم بودن و در حد اعتدال قرار داشتن نیز در مفهوم آن افتاده است .
جالب اینکه : چهارمین پیشواى شیعیان جهان امام سجاد على بن الحسین (علیهماالسلام ) در بیان شیوایش این حقیقت را در تفسیر همین آیه تشریح فرموده است .
جعلها ملائمة لطباعکم ، موافقة لاجسامکم ، و لم یجعلها شدیدة الحمى و الحرارة فتحرقکم و لا شدى البردفتجمدکم ، و لا شدیدة طیب الریح فتصدع هاماتکم ، و لا شدیدة النتن فتعطبکم ، و لا شدیدة الل کالماءفتغرقکم و لا شدیدة الصلابه فتمتنع علیکم فى دورکم و ابنیتکم و قبور موتاکم ...: فلذلک جعل الارض فرا لکم (ع )
(خداوند زمین را مناسب طبع شما قرار داد و موافق جسم شما، آن را گرم و سوزان نساخت تا از حرارتش ‍ بسوزید، و زیاد سرد نیافرید تا منجمد شوید، آن را آنقدر معطر و زننده قرار نداد تا بوى تند آن به مغز شما آسیب رساند و آن را بدبو نیافرید تا مایه هلاکت شما گردد، آن را همچون آب قرار نداد که در آن غرق شوید و نیز چنان سفت و محکم نیافرید تا بتوانید در آن خانه و مسکن بسازید و مردگان را (که وجودشان در سطح زمین مایه هزارگونه ناراحتى است ) در آن دفن کنید، آرى خداوند این گونه زمین را بستر استراحت شما قرار داد).
سپس به نعمت آسمان مى پردازد و مى گوید: (آسمان را همچون سقفى بر بالاى سر شما قرار داد) (و السماء بناء).
کلمه (بناء) با توجه به کلمه (علیکم )بیانگر آنست که آسمان بر بالاى سر شما بنا شده است ، طبعا همچون سقف ، این معنى
جاى دیگر
السماء سقفا محفوظا: (ما آسمان را سقف محفوظى قرار دادیم ) (انبیاء 32).
شاید این تعبیر براى بعضى از کسانى که به وضع ساختمان آسمان و زمین از نظر هیئت امروز آشنا هستند عجیب بیاید که این سقف چگونه است و کجاست ؟ آیا این تعبیر، فرضیه هیئت بطلمیوس را دائر به قرار گرفتن افلاک به روى هم همچون طبقات پوست پیاز در خاطره ها تداعى نمى کند؟ ولى با توجه به توضیح زیر مطلب کاملا روشن مى شود:
کلمه (سماء) در قرآن به معانى مختلفى آمده است ، که قدر مشترک همه آنها چیزى است که در جهت فوق قرار گرفته است ، یکى از آنها که در این آیه به آن اشاره شده است همان جو زمین است ، یعنى قشر هواى متراکمى که دور تا دور کره زمین را پوشانده ، و طبق نظریه دانشمندان ضخامت آن ، چند صد کیلومتر است .
اگر به نقش اساسى و حیاتى ، این قشر ضخیم هوا، که زمین را از هر سو احاطه کرده است بیندیشیم خواهیم دانست که تا چه حد این سقف ، محکم و براى حفاظت انسانها مؤ ثر است .
این قشر مخصوص هوا که همچون سقفى بلورین ، اطراف ما را احاطه کرده در عین اینکه مانع از تابش نور آفتاب این اشعه حیاتبخش و زندگى آفرین نیست بقدرى محکم و مقاوم است که از یک سد پولادین که چندین متر ضخامت داشته باشد نیز محکمتر است !
اگر این سقف نبود، زمین دائما در معرض رگبار سنگهاى پراکنده آسمانى بود و عملا آرامش از مردم جهان سلب
مى شد ولى این قشر فشرده چند صد کیلو
مترى تقریبا تمام سنگهاى آسمانى را قبل از سقوط به سطح زمین مى سوزاند و نابود مى کند و تنها تعداد بسیار کمى مى توانند از آن عبور کرده و به عنوان یک زنگ خطر براى زمینیان به گوشهاى پرتاب شوند، و این تعداد کم هرگز نتوانسته است آرامش را بر هم زند.
از جمله شواهدى که نشان مى دهد یکى از معانى آسمان همین جو زمین است حدیثى است که از پیشواى بزرگ ما امام صادق (علیه السلام ) درباره رنگ آسمان نقل شده است آنجا که به مفضل مى فرماید:
(اى مفضل در رنگ آسمان بیندیش که خدا آن را اینچنین آبى آفریده که موافقترین رنگها براى چشم انسان است و حتى نظر کردن به آن دیده را تقویت مى کند).
امروز این را همه مى دانیم که رنگ آبى آسمان چیزى جز رنگ هواى متراکم شده اطراف زمین نیست ، بنابراین منظور از آسمان در این حدیث همان جو زمین است .
در آیه 79 سوره نحل مى خوانیم الم یروا الى الطیر مسخرات فى جو السماء: (آیا آنها به پرندگانى که در دل آسمان تسخیر شده اند نگاه نکردند)؟ درباره معانى دیگر آسمان ذیل آیه 29 همین سوره بحث مشروحترى مطالعه خواهید فرمود.
بعد از آن به نعمت باران پرداخته مى گوید: (و از آسمان آبى نازل کرد) (و انزل من السماء ماء).
اما چه آبى ؟ حیاتبخش ، و زندگى آفرین ، و مایه همه آبادیها و شالوده همه نعمتهاى مادى .
جمله و انزل من السماء ماء بار دیگر این حقیقت را تاءکید مى کند که منظور از سماء در اینجا همان جو زمین است ، زیرا مى دانیم باران از ابرها و ابرها از تراکم بخارهائى که در جو زمین پراکنده اند به وجود مى آیند.
(امام سجاد على بن الحسین ) (علیهماالسلام ) در تفسیر این آیه راجع به نزول باران از آسمان بیان جالبى فرموده که ذیلا مى خوانید:
(خداوند باران را از آسمان نازل مى کند تا به تمام قله هاى کوه ها، تپه ها و گودالها و خلاصه تمام نقاط مرتفع و هموار برسد (و همگى بدون استثناء سیراب گردند) و آن را دانه دانه و نرم و پى در پى گاهى به صورت دانه هاى درشت و گاهى قطره هاى کوچکتر قرار داد، تا کاملا در زمین فرو رود، و سیراب گردد، و آن را به صورت سیلابى نفرستاد تا زمینها و درختان و مزارع و میوه هاى شما را بشوید و ویران کند).
قرآن سپس به انواع میوه هائى که از برکت باران و روزیهائى که نصیب انسانها مى شود اشاره کرده چنین مى گوید: خداوند بوسیله باران ، میوه هائى را به عنوان روزى شما از زمین خارج ساخت (فاخرج به من الثمرات رزقا لکم ).
این برنامه الهى که از یکسو، رحمت وسیع و گسترده خدا را بر همه بندگان مشخص مى کند و از سوى دیگر بیانگر قدرت او است که چگونه از آب بى رنگ صد هزاران رنگ از میوه ها و دانه هاى غذائى با خواص متفاوت براى انسانها،
و همچنین جانداران دیگر، آفریده ، یکى از زنده ترین دلائل وجود او است لذا بلافاصله اضافه مى کند: (اکنون که چنین است براى خدا شریکهائى قرار ندهید در حالى که مى دانید) (فلا تجعلوا الله اندادا و انتم تعلمون ).
آرى همه شما مى دانید که این بتها و شرکاى ساختگى ، نه شما را آفریده اند و نه روزى مى دهند، و نه کمترین مواهب شما از ناحیه آنها است ، پس چگونه آنها را شبیه خدا مى دانید.
(انداد) جمع (ند) (بر وزن ضد) به معنى شریک و شبیه است ، بدیهى است این شباهت و شرکت در پندار بت پرستان وجود داشته نه اینکه یک امر واقعى باشد.
یا به تعبیر دقیقتر چنانکه راغب در مفردات مى گوید: (ند) و (ندید) به معنى چیزى است که از نظر گوهر و ذات شریک و شبیه چیز دیگرى باشد، بنابراین به نوع خاصى از مماثلث و همانندى گفته مى شود، یعنى همانندى در گوهر ذات .
نکته :
بت پرستى در شکلهاى مختلف در اینجا توجه به این حقیقت لازم است که قرار دادن شریکبراى خدا تنها، منحصر به ساختن بتهاى سنگى و چوبى و یا از آن فراتر، انسانىهمچون مسیح (علیه السلام ) را یکى از خدایان سه گانه دانستن ، نیست بلکه معنى وسیعىدارد صورتهاى مخفیتر و پنهان تر را نیز شامل مى شود بطور کلى هر چه را در ردیف خدادر زندگى مؤ ثر دانستن یک نوع شرک است .
ابن عباس در اینجا تعبیر جالبى دارد مى گوید: الانداد هو الشرک اخفى من دبیب النمل على صفاة سوداء فى ظلمة اللیل ، و هو ان یقول و الله و حیاتک یا فلان و حیاتى ! ... و یقول لو لا کلبة هذا لاتانا اللصوص البارحة ! ... و قول الرجل لصاحبه ما شاء الله و شئت ... هذا کله به شرک :
(انداد، همان شرک است که گاهى پنهان تر است از حرکت مورچه بر سنگ سیاه در شب تاریک ، از جمله اینکه انسان بگوید: به خدا سوگند به جان تو سوگند، به جان خودم سوگند ... (یعنى خدا و جان خود و جان دوستش را در یک ردیف قرار بدهد) و بگوید این سگ اگر دیشب نبود دزدان آمده بودند! (پس نجات دهنده ما از دزدان این سگ است ) یا به دوستش بگوید: هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى ، همه اینها بوئى از شرک مى دهد).
و در حدیثى مى خوانیم که مردى در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) همین جمله را گفت : ما شاء الله و شئت (هر چه خدا بخواهد و تو بخواهى ) پیامبر فرمود: اجعلتنى لله ندا: مرا شریک خدا و همردیف او قرار دادى )؟!.
در تعبیرات عامیانه روزمره نیز بسیار مى گویند: (اول خدا، دوم تو)! باید قبول کرد که این گونه تعبیرات نیز مناسب یک انسان موحد کامل نیست .
در روایتى در تفسیر آیه 106 سوره یوسف و ما یؤ من اکثرهم بالله الا و هم مشرکون از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: (این اشاره به شرک خفى است ) مانند اینکه انسان به دیگرى بگوید: اگر تو نبودى من نابود شده بودم یا زندگانیم بر باد مى رفت ).
توضیح بیشتر را در این زمینه ذیل آیه 106 سوره یوسف به بعد مى خوانید.

آیه و ترجمه


و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین (23)
فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة اعدت للکافرین (24)


ترجمه :

23- اگر درباره آنچه بر بنده خود (پیامبر) نازل کرده ایم شک و تردید دارید (لااقل ) یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید اگر راست مى گوئید.
24- اگر این کار نکردید و هرگز نخواهید کرد از آتشى بترسید که هیزم آن بدنهاى مردم (گنهکار) و سنگهاى است که براى کافران مهیا شده است .

تفسیر:
قرآن معجزه جاویدان
از آنجا که نفاق و کفر که موضوع بحثهاى آیات پیشین بود، گاهى از عدم درک محتواى نبوت و اعجاز پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) سرچشمه مى گیرد، در آیات مورد بحث به این مساءله پرداخته و مخصوصا انگشت روى معجزه جاویدان (قرآن ) مى گذارد تا هرگونه شک و تردید را نسبت به رسالت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) از میان ببرد، مى گوید:
(اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم ، شک و تردید دارید لااقل سورهاى همانند آن بیاورید (و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا بسورة من مثله ).
و به این ترتیب قرآن همه منکران را دعوت به مبارزه با قرآن و همانند یک سوره مانند آن مى کند تا عجز آنها دلیلى باشد، روشن بر اصالت این وحى آسمانى در رسالت الهى آورنده آن .
سپس براى تاءکید بیشتر مى گوید: تنها خودتان به این کار قیام نکنید بلکه (تمام گواهان خود را جز خدا دعوت کنید (تا شما را در این کار یارى کنند) اگر در ادعاى خود صادقید که این قرآن از طرف خدا نیست ) (و ادعوا شهداءکم من دون الله ان کنتم صادقین ).
کلمه (شهداء) در اینجا اشاره به گواهانى است که آنها را در نفى رسالت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) کمک مى کردند، و جمله (من دون الله ) اشاره به این است که حتى اگر همه انسانها جز الله دست به دست هم بدهند، براى اینکه یک سوره همانند سوره هاى قرآن بیاورند قادر نخواهند بود.
و جمله ان کنتم صادقین (اگر راست مى گوئید) در حقیقت براى تحریک آنها به قبول این مبارزه است ، و مفهومش ‍ این است که اگر شما از این کار عاجز هستید دلیل دروغگوئى شماست پس براى اثبات راستگوئى خود برخیزید و دست به کار شوید.
(تحدى ) و دعوت به مبارزه ، باید هر چه ممکن است قاطع باشد، و دشمن را تا آنجا که امکان دارد تحریک کند و به اصطلاح بر سر غیرت آورد، تا تمام قدرت
خود را به کار گیرد و پس از عجز و ناتوانى به طور مسلم بداند پدیدهاى که با آن روبرو است یک پدیده بشرى نیست ، یک امر الهى است .
لذا در آیه بعد با تعبیرهاى مختلف به این مهم پرداخته مى گوید: اگر شما این کار را انجام ندادید و هرگز انجام نخواهید داد از آتشى بترسید که هیزم آن بدنهاى مردم بى ایمان ، و همچنین سنگها است ! (فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة ).
(آتشى که هم اکنون براى کافران آماده شده است ) و جنبه نسیه ندارد! (اعدت للکافرین )
(وقود) به معنى (آتشگیره ) است یعنى ماده قابل اشتعال مانند هیزم (نه به معنى آتشزنه همچون کبریت یا جرقه اى که با سنگهاى مخصوص ایجاد مى کنند).
عده اى از مفسران گفته اند که منظور از (حجاره ) بتهائى است که آنها را از سنگ ساخته بودند و آیه 98 سوره انبیاء را شاهد آن دانسته اند: انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم : (شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید آتشگیره دوزخ است ).
بعضى دیگر مى گویند: (حجاره ) اشاره به سنگهاى گوگردى است که حرارتشان بیش از سنگهاى دیگر مى باشد.
ولى بعضى از مفسران معتقدند که منظور از این تعبیر توجه دادن به شدت حرارت دوزخ است ، یعنى آنچنان حرارت و سوزندگى دارد که سنگها و انسانها را همانند هیزم شعله ور مى سازد.
آنچه با ظاهر آیات فوق ، سازگارتر به نظر مى رسد این است که آتش دوزخ از درون خود انسانها، و سنگها، شعله ور مى شود، و با توجه به این حقیقت که امروز ثابت شده همه اجسام جهان در درون خود، آتشى عظیم نهفته دارند، (یا به تعبیر
دیگر انرژیهائى که قابل تبدیل به آتشند) درک این معنى مشکل نیست و لزومى ندارد که آن آتش سوزان را شبیه آتشهاى معمولى این جهان بدانیم .

در سوره همزه آیه 6 و 7 مى خوانیم نار الله الموقدة التى تطلع على الافئدة :(آتش سوزان پروردگار که از درون دلها سرچشمه مى گیرد و بر قلبها سایه مى افکند، و از درون به برون سرایت مى کند) (به عکس آتشهاى این جهان که از بیرون به درون مى رسد)!
نکته ها:
1- چرا پیامبران به معجزه نیاز دارند؟
مى دانیم که منصب نبوت و پیامبرى بزرگترین منصبى است که به عده اى از پاکان عطا شده است ، زیرا مناصب و مقامهاى دیگر معمولا حاکم بر جسم افراد است ، ولى منصب نبوت منصبى است که بر جان و دل جامعه ها حکومت مى کنند، لذا به همان نسبت که ارج بیشترى دارد مدعیان کاذب و افراد شیاد بیشترى ، این منصب را به خود مى بندند، و از آن سوء استفاده مى کنند.
در اینجا مردم مى بایست یا ادعاى هر مدعى را بپذیرند، و یا دعوت همه را رد کنند، اگر همه را بپذیرند، پیدا است چه هرج و مرجى به وجود مى آید، و دین خدا به چه صورت جلوه خواهد کرد، و اگر هیچکدام را نپذیرند آن هم نتیجه اش گمراهى و عقب ماندگى است .
بنابراین همان دلیلى که اصل بعثت پیامبران را الزامى مى شمارد پیامبران راستین مى بایست نشانه اى همراه داشته باشند که علامت امتیاز آنان از مدعیان دروغین ، و سند حقانیت آنها باشد.
روى این اصل لازم است هر پیامبرى ، معجزه اى بیاورد که گواه صدق رسالتش گردد.
و همانطور که از لفظ (معجزه ) پیدا است ، باید پیامبر (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) قدرت بر انجام اعمال خارق العاده اى داشته باشد که دیگران از انجام آن (عاجز) باشند.
پیامبرى که داراى معجزه است لازم است مردم را به مقابله به مثل دعوت کند، او باید علامت و نشانه درستى گفتار خود را معجزه خویش معرفى نماید تا اگر دیگران مى توانند همانند آن را بیاورند، این کار را در اصطلاح (تحدى ) گویند.
قرآن معجزه جاودانى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم )
از میان معجزات و خارق عاداتى که از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) صادر شده قرآن برترین سند زنده حقانیت او است .
قرآن کتابى است فوق افکار بشر، کسى تاکنون نتوانسته کتابى همانند آن را بیاورد، این کتاب یک معجزه بزرگ آسمانى است .
علت اینکه قرآن به عنوان سند زنده حقانیت پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) و معجزه بزرگ او از میان تمام معجزاتش برگزیده شده این است که قرآن معجزه اى است (گویا)، (جاودانى )، (جهانى )، و (روحانى ).
پیامبران پیشین مى بایست همراه معجزات خود باشند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله به مثل کنند، در حقیقت معجزات آنها خود زبان نداشت و گفتار پیامبران ، آن را تکمیل مى کرد، این گفته در مورد معجزات دیگر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) غیر از قرآن نیز صادق است .
ولى قرآن یک معجزه گویا است ، نیازى به معرفى ندارد خودش به سوى خود دعوت مى کند، مخالفان را به مبارزه مى خواند محکوم مى سازد، و از میدان مبارزه ، پیروز، بیرون مى آید، لذا پس از گذشت قرنها از وفات پیامبر (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) همانند زمان حیات او، به دعوت خود ادامه مى دهد، هم دین است و هم معجزه ، هم قانون است و هم سند قانون .
جاودانى و جهانى بودن قرآن
قرآن مرز (زمان و مکان ) را در هم شکسته و مافوق زمان و مکان قرار گرفته است ، به خاطر اینکه معجزات پیامبران گذشته و حتى معجزات خود پیامبر اسلام غیر از قرآن ، روى نوار معینى از زمان ، و در نقطه مشخصى از مکان و در برابر عده خاصى صورت گرفته است ، سخن گفتن نوزاد مریم (علیهاالسلام ) و زنده کردن مردگان و مانند آن بوسیله مسیح (علیه السلام ) در زمان و مکان و در برابر اشخاص معینى بوده و چنانکه مى دانیم ، امورى که رنگ زمان و مکان به خود گرفته باشند، به همان نسبت که از آنها دورتر شویم ، کم رنگتر جلوه مى کنند، و این از خواص امور زمانى است .
ولى قرآن ، بستگى به زمان و مکان ندارد همچنان به همان قیافه اى که 1400 سال قبل در محیط تاریک حجاز تجلى کرد، امروز بر ما تجلى مى کند بلکه گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش به ما امکاناتى داده که بتوانیم استفاده بیشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائیم ، پیدا است هر چه رنگ زمان و مکان به خود نگیرد تا ابد و در سراسر جهان پیش خواهد رفت ، بدیهى است که یک دین جهانى و جاودانى باید یک سند حقانیت جهانى و جاودانى هم در اختیار داشته باشد.
روحانى بودن :
امور خارق العاده اى که از پیامبران پیشین به عنوان گواه صدق گفتار آنها دیده شده معمولا جنبه جسمانى داشته : شفاى بیماران غیر قابل علاج ، زنده کردن مردگان سخن گفتن کودک نوزاد در گاهواره ، و ... همه جنبه جسمى دارند و چشم و گوش انسان را تسخیر مى کنند، ولى الفاظ قرآن که از همین حروف و کلمات معمولى ترکیب یافته در اعماق دل و جان انسان نفوذ مى کند، روح او را مملو از اعجاب و تحسین مى سازد، افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم مى نماید معجزه اى است که تنها با مغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سر و کار دارد، برترى
چنین معجزه اى بر معجزات جسمانى احتیاج به توضیح ندارد.
آیا قرآن دعوت به مقابله کرده است ؟
قرآن در چند سوره دعوت به مقابله به مثل نموده است از جمله :
1- در سوره اسراء آیه 88 این سوره در مکه نازل شده است مى خوانیم :
قل لئن اجتمعت الانس والجن على ان یاتوا بمثل هذا القرآن لایاءتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا: (بگو اگر تمام جن و انس اجتماع کنند تا کتابى همانند قرآن بیاورند، نمى توانند، اگر چه نهایت همفکرى و همکارى را به خرج دهند).
2- در سوره هود این سوره نیز در مکه نازل شده است در آیات 13 و 14 مى خوانیم :
ام یقولون افتراه قل فاءتوا بعشر سور مثله مفتریات و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین فان لم یستجیبوا لکم فاعلموا انما انزل بعلم الله ...
(مى گویند این آیات را به خدا افترا بسته (و ساختگى است ) بگو اگر راست مى گوئید شما هم ده سوره ساختگى همانند آن بیاورید، و غیر از خدا هر کسى را مى توانید به کمک خود دعوت کنید، و اگر این دعوت را اجابت نکردند بدانید این آیات از طرف خدا است ...
3- در سوره یونس که نیز در مکه نازل شده در آیه 38 چنین آمده است :
ام یقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین :
(مى گویند بر خدا افترا بسته ، بگو سوره اى همانند آن بیاورید و هر کس غیر از خدا را مى توانید به یارى طلبید، اگر راست مى گوئید).
4- آیه مورد بحث که در مدینه نازل شده است .
همانطور که ملاحظه مى شود قرآن با صراحت و قاطعیت بى نظیرى دعوت به مبارزه کرده صراحت و قاطعیتى که نشانه زنده حقانیت است .
قرآن با بیان بسیار قاطع و صریح تمام جهانیان و کلیه کسانى را که در پیوند آن با مبداء جهان آفرینش تردید داشتند دعوت به مقابله به مثل کرده است ، نه تنها دعوت کرده بلکه آنها را تشویق و تحریک به مبارزه نیز نموده است و کلماتى در این آیات به کار برده که به اصطلاح (به غیرت آنها برخورد نماید) این کلمات عبارتند از:
ان کنتم صادقین : (اگر راست مى گوئید).
فاءتوا بعشر سور مثله مفتریات : (ده سوره ساختگى مثل آن بیاورید).
قل فاءتوا بسورة مثله ... ان کنتم صادقین : (اگر راست مى گوئید یک سوره ساختگى بیاورید).
و ادعوا من استطعتم من دون الله : (غیر از خدا از هر کس مى خواهید دعوت کنید).
قل لئن اجتمعت الانس و الجن : (اگر همه جهانیان دست به دست هم بدهند...).
لا یاءتون بمثله : (نمى توانند مثل آن را بیاورند ...).
فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة : (از آتشى بترسند که هیزم آن بدنهاى مردم (گنهکار) و سنگها است .
فان لم تفعلوا و لن تفعلوا: (اگر مثل آن را نیاوردید، و هرگز نخواهید توانست ...).
با این تحریکها و تشویقها، و با اینکه مى دانیم این مبارزه تنها یک مبارزه ادبى یا مذهبى نبود بلکه یک مبارزه (سیاسى ) (اقتصادى ) و (اجتماعى ) بود، مبارزهاى
بود که همه چیز حتى موجودیت آنها در گرو آن بود، و به عبارت دیگر: یک مبارزه حیاتى محسوب مى شد که مسیر و سرنوشت زندگى و مرگ آنها را روشن مى ساخت اگر پیروز مى شدند همه چیز داشتند، و اگر مغلوب مى شدند، باید از همه چیز خود دست بشویند.
با این حال اگر مى بینیم آنها در مقابل قرآن زانو زده اند و نتوانستند همانند آن را بیاورند معجزه بودن قرآن روشنتر مى شود.
قابل توجه اینکه این آیات منحصر به زمان و مکان خاصى نیست و تمام جهانیان و مراکز علمى دنیا را به سوى این مبارزه دعوت مى کند و هیچگونه استثنائى در آن وجود ندارد و هم اکنون نیز به تحدى خود ادامه مى دهد.
از کجا که مثل آن را نیاورده اند؟!
نظرى به تاریخ اسلام پاسخ این سؤ ال را روشن مى سازد، زیرا در داخل کشورهاى اسلامى در زمان پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و پس از او حتى در خود مکه و مدینه مسیحیان و یهودیان سر سخت و متعصبى مى زیستند که براى تضعیف مسلمان از هر فرصتى استفاده مى کردند و علاوه در میان مسلمانان جمعى (مسلمان نما) که قرآن مجید آنها را (منافق ) نام نهاده زندگى داشتند که رل جاسوسى بیگانگان بر عهده آنان بود (مانند آنچه درباره (ابوعامر) راهب و همدستان او از منافقان مدینه و چگونگى ارتباط آنها با امپراطور روم در تواریخ نقل شده که منتهى به ساختن (مسجد ضرار) در مدینه شد و آن صحنه عجیبى را که قرآن در سوره (توبه ) به آن اشاره کرده است بوجود آورد).
مسلما این دسته از منافقان و آن عده از دشمنان متعصب و سرسخت که به دقت مراقب اوضاع مسلمین بودند و از هر جریانى که به زیان مسلمانان بود استقبال مى کردند اگر به چنین کتابى دسترسى پیدا کرده بودند براى در هم شکستن آنها تا آنجا که مى توانستند آنرا نشر مى دادند و یا لااقل در حفظ و نگهداریش مى کوشیدند.
و لذا مى بینیم حتى افرادى که به احتمال ضعیفى ممکن است به معارضه با قرآن برخاسته باشند، تاریخ نام آنها را ضبط کرده است از جمله :
نام (عبدالله بن مقفع ) را برده اند که او کتاب (الدرة الیتیمة ) را به همین منظور نوشته است .
در صورتى که کتاب مزبور هم اکنون در اختیار ما است و چندین بار چاپ شده است و کوچکترین اشاره اى در آن کتاب به این مطلب نشده است ، نمى دانیم چطور این نسبت را به او داده اند؟
نام (متنبى ) احمد بن حسین کوفى شاعر را در این زمره نیز ذکر کرده اند، که ادعاى نبوت نموده است ، در صورتى که قرائن زیادى نشان مى دهد که داعیه او بیشتر بلند پروازى محرومیتهاى خانوادگى و حس جاه طلبى بوده است .
(ابوالعلاى معرى ) نیز متهم به این امر شده است ، گر چه از او سخنان زننده اى نسبت به اسلام نقل شده اما هیچ وقت داعیه مبارزه با قرآن را نداشته است بلکه جملات جالبى درباره عظمت قرآن گفته که به پاره اى از آنها اشاره خواهد شد.
ولى (مسیلمه کذاب ) از مردم یمامه مسلما از کسانى است که به مبارزه با قرآن برخاسته و به اصطلاح آیاتى آورده است که جنبه تفریحى آن بیشتر است بد نیست چند جمله از آنها را در اینجا بیاوریم :
1- در برابر سوره (الذاریات )، این جمله ها را آورده است .
(و المبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاریات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خب والثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهالة و سمنا).
یعنى قسم به دهقانان و کشاورزان ، قسم به درو کنندگان ، قسم به جدا کنندگان کاه از گندم ، قسم به جدا کنندگان گندم از کاه ، قسم به خمیر کنندگان ، قسم به نان پزندگان ، قسم به ترید کنندگان ! قسم به آن کسانى که لقمه هاى چرب و نرم بر مى دارند!!
2 یا ضفدع بنت ضفدع ، نقى ما تنقین ، نصفک فى الماء و نصفک فى الطین ، لا الماء تکدرین و لا الشا تمنعین .
(اى قورباغه دختر قورباغه ! آنچه مى خواهى صدا کن ! نیمى از تو در آب و نیمى دیگر در گل است ، نه آب را گل آلود مى کنى و نه کسى را از آب خوردن جلوگیرى مى نمائى )!
گواهى دیگران درباره قرآن
در اینجا لازم مى دانیم چند جمله از گفته هاى بزرگان و حتى کسانى که متهم به مبارزه با قرآن هستند، درباره عظمت قرآن نقل نمائیم :
1- ابوالعلاى معرى (متهم به مبارزه با قرآن ) مى گوید:
(این سخن در میان همه مردم اعم از مسلمان غیر مسلمان مورد اتفاق است که کتابى که محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آورده است ، عقلها را در برابر خود مغلوب ساخته و تاکنون کسى نتوانسته است مانند آن را بیاورد، سبک این کتاب با هیچیک از سبکهاى معمول میان عرب ، اعم از خطابه ، رجز، شعر و سجع کاهنان شباهت ندارد.
امتیاز و جاذبه این کتاب به قدرى است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد همچون ستارهاى فروزان در شب تاریک مى درخشد!)
2- ولید بن مغیره مخزومى مردى که به حسن تدبیر در میان عرب شهرت داشت و براى حل مشکلات اجتماعى از فکر و تدبیر او در زمان جاهلیت استفاده مى کردند، و به همین جهت او را (ریحانه قریش ) (گل سر سبد آنها!) مى نامیدند.
پس از اینکه چند آیه از اول سوره (غافر) را از پیغمبر شنید در محفلى از طائفه بنى مخزوم حاضر شد و چنین گفت :
(به خدا سوگند از محمد سخنى شنیدم که نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پریان و ان له لحلاوة ، و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق ، و انه یعلو و لا یعلى علیه : (گفتار او شیرینى خاص و زیبائى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه هاى درختان برومند) پر ثمر، و پائین آن (مانند ریشه هاى درختان کهن ) پرمایه است ، گفتارى است که بر همه چیز پیروز مى شود و چیزى بر آن پیروز نخواهد شد).
3- کارلایل مورخ و دانشمند معروف انگلیسى درباره قرآن مى گوید: (اگر یک بار به این کتاب مقدس نظر افکنیم حقائق برجسته و خصائص اسرار وجود طورى در مضامین جوهره آن پرورش یافته که عظمت و حقیقت قرآن به خوبى از آنها نمایان مى گردد و این خود مزیت بزرگى است که فقط به قرآن اختصاص یافته و در هیچ کتاب علمى و سیاسى و اقتصادى دیگر دیده نمى شود، بلى خواندن برخى از کتابها تاءثیرات عمیقى در ذهن انسان مى گذارد ولى هرگز با تاءثیر قرآن قابل مقایسه نیست ، از این جهت بایستى گفت : مزایاى اولیه قرآن و ارکان اساسى آن مربوط به حقیقت و احساسات پاک و عناوین برجسته مسائل و مضامین مهم آن است که هیچگونه شک و تردید در آن راه نیافته و پایان تمام فضائل را که موجد تکامل و سعادت بشرى است در برداشته و آنها را به خوبى نشان مى دهد) .
4- (جاندیون پورت ) مؤ لف کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن مى نویسد: قرآن به اندازه اى از نقائص ‍ مبرا و منزه است که نیازمند کوچکترین
تصحیح و اصلاحى نیست و ممکن است از اول تا به آخر آن خوانده شود بدون آنکه انسان کمترین ملالتى از آن احساس کند و باز او مى نویسد: و همه این معنى را قبول دارند که قرآن با بلیغترین و فصیحترین لسان و به لهجه قبیله قریش که نجیبترین و مؤ دبترین عربها هستند نازل شده ... و مملو از درخشنده ترین اشکال و محکمترین تشبیهات است ...).
5- (گوته ) شاعر و دانشمند آلمانى مى گوید:
(قرآن اثرى است که (احیانا) بواسطه سنگینى عبارت آن خواننده در ابتدا رمیده مى شود و سپس مفتون جاذبه آن مى گردد و بالاخره بى اختیار مجذوب زیبائیهاى متعدد آن مى شود).
و در جاى دیگر مى نویسد:
(سالیان درازى کشیشان از خدا بى خبر ما را از پى بردن به حقائق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) دور نگاه داشته بودند، اما هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش گذارده ایم پرده هاى جهل و تعصب نابجا از بین مى رود و به زودى این کتاب توصیف ناپذیر (قرآن ) عالم را به خود جلب نموده و تاءثیر عمیقى در علم و دانش جهان کرده سرانجام محور افکار مردم جهان مى گردد)!
هم او مى گوید: (ما در ابتدا از قرآن رو گردان بودیم ، اما طولى نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب کرد، و ما را دچار حیرت ساخت تا آنجا که در برابر اصول و قوانین علمى و بزرگ آن سر تسلیم فرود آوریم )!
6 -(ویل دورانت ) مورخ معروف مى گوید:
(قرآن در مسلمانان آنچنان عزت نفس و عدالت و تقوائى به وجود آورده
که در هیچیک از مناطق جهان ... شبیه و نظیر نداشته است
7 - (ژول لابوم ) اندیشمند و نویسنده فرانسوى در کتاب (تفصیل الایات ) مى گوید:
(دانش و علم براى جهانیان از سوى مسلمانان بدست آمد و مسلمین علوم را از (قرآنى ) که دریاى دانش است گرفتند و نهرها از آن براى بشریت در جهان جارى ساختند ...).
8- (دینورت ) مستشرق دیگرى مى نویسد:
واجب است اعتراف کنیم که علوم طبیعى و فلکى و فلسفه و ریاضیات که در اروپا رواج گرفت عموما از برکت تعلیمات قرآنى است و ما مدیون مسلمانانیم بلکه اروپا از این جهت شهرى از اسلام است !).
9- بانو دکتر (لوراواکسیا واگلیرى ) استاد دانشگاه (ناپل ) در کتاب (پیشرفت سریع اسلام ) مى نویسد: (کتاب آسمانى اسلام نمونه اى از اعجاز است ... قرآن کتابى است که نمى توان از آن تقلید کرد، نمونه سبک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد، تاءثیرى که این سبک در روح انسان ایجاد مى کند ناشى از امتیازات و برتریهاى آن است ... چطور ممکن است (این کتاب اعجاز آمیز) ساخته محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) باشد در صورتى که او یک نفر عرب درس نخوانده اى بود ..
ما در این کتاب گنجینه ها و ذخائرى از علوم مى بینیم که فوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است .
بدلیل این جهات است که قرآن نمى تواند کار یک مرد تحصیل کرده و دانشمندى باشد.

آیه و ترجمه


و بشر الذین ءامنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنت تجرى من تحتها الاءنهر کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل و اتوا به متشبها و لهم فیها ازوج مطهرة و هم فیها خالدون (25)


ترجمه :

25- به کسانى که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند، بشارت ده ، که باغهائى از بهشت براى آنها است ، که نهرها از زیر درختانش جارى است ، هر زمانى که میوه اى از آن به آنها داده شود، مى گویند این همان است که قبلا به ما روزى شده بود (ولى چقدر اینها از آنها بهتر و عالیتر است ) و میوه هائى که براى آنها مى آورند همه (از نظر خوبى و زیبائى ) یکسانند، و براى آنها همسرانى پاک و پاکیزه است و جاودانه در آن خواهند بود.

تفسیر:
ویژگى نعمتهاى بهشتى
از آنجا که در آخرین آیه بحث گذشته ، کافران و منکران قرآن به عذاب دردناکى تهدید شدند، در آیه مورد بحث ، سرنوشت مؤ منان را بیان مى کند تا همانگونه که روش قرآن است با مقابله این دو با هم ، حقیقت روشنتر شود.
نخست مى گوید: (به آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام داده اند بشارت ده که براى آنها باغهائى از بهشت است که نهرها از زیر درختانش جریان دارد) (و بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجرى من تحتها الانهار).
مى دانیم باغهائى که آب دائم ندارند و باید گاهگاه از خارج ، آب براى آنها بیاورند، طراوت زیادى نخواهند داشت ، طراوت از آن باغى است که همى شه آب
در اختیار دارد، آبهائى که متعلق به خود آنست و هرگز قطع نمى شود خشکسالى و کمبود آب آن را تهدید نمى کند و چنین است باغهاى بهشت .
سپس ضمن اشاره به میوه هاى گوناگون این باغها مى گوید: (هر زمان از این باغها میوه اى به آنها داده مى شود مى گویند: این همان است که از قبل به ما داده شده است ) (کلما رزقوا منها من ثمرة رزقا قالوا هذا الذى رزقنا من قبل ).
مفسران براى این جمله تفسیرهاى مختلفى ذکر کرده اند:
بعضى گفته اند: منظور این است که این نعمتها به خاطر اعمالى است که ما قبلا در دنیا انجام دادیم و زمینه آن از قبل فراهم شده است .
بعضى دیگر گفته اند: هنگامى که میوه هاى بهشتى را براى دومین بار براى آنها مى آورند مى گویند این همان میوه اى است که قبلا خوردیم ، ولى هنگامى که آن را مى خورند مى بینند، طعم جدید و لذت تازهاى دارد! و به تعبیر دیگر فى المثل سیب و انگورى را که در این دنیا مى خوریم در هر مرتبه همان طعم قبل را احساس مى کنیم ، ولى میوه هاى بهشتى هر چند ظاهرا یک نوع بوده باشند هر بار طعم جدیدى دارند، و این از امتیازات آن جهان است که گوئى تکرار در آن نیست !.
بعضى دیگر گفته اند: منظور این است که آنها هنگامى که میوه هاى بهشتى را مى بینند آن را شبیه میوه هاى دنیا مى یابند، تا خاطره ناماءنوسى نداشته باشد، اما به هنگامى که مى خورند طعم کاملا تازه و عالى در آن احساس ‍ مى کنند.
هیچ مانعى ندارد که جمله بالا اشاره به همه این مفاهیم و تفاسیر باشد چرا که الفاظ قرآن گاه داراى چندین معنى است .
سپس اضافه مى کند (و میوه هائى براى آنها مى آورند که با یکدیگر شبیهند) (واتوابه متشابها).
یعنى همه از نظر خوبى و زیبائى همانندند، آنچنان در درجه اعلا قرار دارند که نمى شود یکى را بر دیگرى ترجیح داد، به عکس میوه هاى این جهان که بعضى ممکن است نارس باشند، بعضى بیش از حد رسیده ، بعضى کم رنگ و بو بعضى خوشبو و معطر، ولى میوه هاى باغهاى بهشت یک از یک خوشبوتر، یک از یک شیرینتر و یک از یک جالبتر و زیباتر!
و بالاخره آخرین نعمت بهشتى که در این آیه به آن اشاره شده همسران پاک و پاکیزه است مى فرماید: (براى آنها در بهشت همسران مطهر و پاکى است ) (و لهم فیها ازواج مطهرة ).
پاک از همه آلودگیهائى که در این جهان ممکن است داشته باشند، پاک از نظر روح و قلب ، و پاک از نظر جسم و تن .
یکى از اشکالات نعمتهاى دنیا این است که انسان در همان حال که داراى نعمت است فکر زوال آن را مى کند و خاطرش پریشان مى شود، و به همین دلیل هرگز این نعمتها نمى تواند آرامش آفرین گردد، اما نعمتهاى بهشتى چون جاودانى است و فنا و زوالى براى آن نیست از هر جهت کامل و آرام بخش است ، لذا در پایان آیه مى فرماید: (مؤ منان جاودانه در آن باغهاى بهشت خواهند بود) (و هم فیها خالدون ).
نکته ها
1- (ایمان ) و (عمل )
در بسیارى از آیات قرآن ، ایمان و عمل صالح در کنار هم واقع شده اند به گونه اى که نشان مى دهد این دو جدائى ناپذیرند، و راستى هم چنین است زیرا
ایمان و عمل مکمل یکدیگرند.
ایمان اگر در اعماق جان نفوذ کند حتما شعاع آن ، در اعمال انسان خواهد تابید، و عمل او را عمل صالح مى کند، همچون چراغ پرنورى که در درون اطاقى برافروزند، اشعه آن از تمام پنجره ها و دریچه ها به بیرون مى تابد، و چنین است چراغ پرفروغ ایمان که در قلب انسان روشن مى شود، شعاعش از چشم و گوش و زبان و دست و پاکى او آشکار مى گردد!
در سوره طلاق آیه 11 مى خوانیم : و من یؤ من بالله و یعمل صالحا یدخله جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا: (آنکس که به خدا ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، او را وارد باغهائى از بهشت خواهد ساخت که از زیر درختانش نهرها جارى است ، همى شه در آن خواهند ماند).
و در سوره نور آیه 55 مى خوانیم وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض : (خداوند وعده داده است به افرادى که ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند آنها را خلفاى روى زمین قرار دهد)!
اصولا ایمان همچون ریشه است و عمل صالح ، میوه آن ، وجود میوه شیرین دلیل بر سلامت ریشه است ، و وجود ریشه سالم سبب پرورش میوه هاى مفید
ممکن است افراد بى ایمان گهگاه عمل صالحى انجام دهند، ولى مسلما همى شگى نخواهد بود آنچه عمل صالح را تضمین مى کند ایمانى است که در اعماق وجود انسان ریشه دوانده باشد و با آن احساس مسئولیت کند.
2- همسران پاک
جالب اینکه تنها وصفى که براى همسران بهشتى در این آیه بیان شده وصف (مطهرة ) (پاک و پاکیزه ) است و این اشاره اى است به اینکه : اولین و مهمترین شرط
همسر، پاکى و پاکیزگى است ، و غیر از آن همه تحت الشعاع آن قرار دارد، حدیث معروفى که از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نقل شده نیز این حقیقت را روشن مى کند ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله و ما خضراء الدمن ؟ قال المرئة الحسناء فى منبت السوء!:(از گیاهان سرسبزى که بر مزبله ها مى روید بپرهیزید! عرض کردند: اى پیامبر منظور شما از این گیاهان چیست ؟ فرمود: زن زیبائى است که در خانواده آلوده اى پرورش یافته ).
3- نعمتهاى مادى و معنوى در بهشت
گرچه در بسیارى از آیات قرآن ، سخن از نعمتهاى مادى بهشت است :
باغهائى که نهرهاى آب جارى از زیر درختان آن در حرکت است قصرها، همسران پاکیزه ، میوه هاى رنگارنگ ، یاران همرنگ و مانند آن .
ولى در کنار این نعمتها اشاره به نعمتهاى معنوى مهمترى نیز شده است که ارزیابى عظمت آنها با مقیاسهاى ما امکانپذیر نیست ، مثلا در آیه 72 توبه مى خوانیم : وعد الله المؤ منین و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبة فى جنات عدن و رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم :
(خداوند به مردان و زنان با ایمان ، باغهائى از بهشت وعده داده که از زیر درختانش نهرها جارى است ، جاودانه در آن خواهند بود، و مسکنهاى پاکیزه در این بهشت جاودان دارند، همچنین خشنودى پروردگار که از همه اینها بالاتر است و این است رستگارى بزرگ ).
و در آیه 8 سوره (بینة ) بعد از ذکر نعمتهاى مادى بهشت مى خوانیم : رضى الله عنهم و رضوا عنه : (خداوند از آنها خشنود است و آنها نیز از خدا خشنودند).
و به راستى اگر کسى به آن مقام برسد که احساس کند خدا از او راضى است و او هم از خدا راضى ، همه لذات دیگر را از یاد خواهد برد، تنها به او دل مى بندد، و به غیر او نمى اندیشد، و این لذتى است روحانى که با هیچ زبان و بیانى قابل توصیف نیست .
کوتاه سخن اینکه چون معاد هم جنبه روحانى دارد و هم جسمانى نعمتهاى بهشتى نیز هر دو جنبه را دارند، تا جامعیت آنها حاصل شود، و هر کس به اندازه استعداد و شایستگیش بتواند از آنها بهره گیرد.

آیه و ترجمه


ان الله لا یستحى ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها فاما الذین ءامنوا فیعلمون انه الحق من ربهم و اما الذین کفروا فیقولون ما ذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین (26)


ترجمه :

26- خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهرا کوچکى مانند) پشه و حتى بالاتر از آن بزند شرم نمى کند (در این میان ) آنها که ایمان آورده اند مى دانند حقیقتى است از طرف پروردگارشان ، و اما آنها که راه کفر را پیموده اند (این موضوع را بهانه کرده ) و مى گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است ؟! (آرى ) خدا جمع زیادى را با آن گمراه و عده کثیرى را هدایت مى کند ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى سازد.
شان نزول
جمعى از مفسران از ابن عباس در شاءن نزول نخستین آیه فوق چنین نقل کرده اند: هنگامى که خداوند در آیات گذشته پیرامون منافقین ، دو مثال براى آنها بیان کرد (مثلهم کمثل الذى استوقد نارا ... و او کصیب من السماء...) منافقین گفتند خداوند برتر و بالاتر از این است که چنین مثالهائى بزند، و از این راه در وحى بودن قرآن اظهار تردید کردند، در این موقع آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
بعضى دیگر گفته اند هنگامى که در آیات قرآن ، مثلهائى به (ذباب ) (مگس ) و عنکبوت نازل گردید، جمعى از مشرکان این موضوع را بهانه قرار داده زبان به انتقاد گشودند و مسخره کردند که این چگونه وحى آسمانى است
که سخن از (عنکبوت ) و (مگس ) مى گوید؟ آیه فوق نازل شد و با تعبیراتى زنده به آنها جواب داد.

تفسیر:
آیا خداوند هم مثال مى زند؟!
نخستین آیه مى گوید: (خداوند از اینکه به موجودات ظاهرا کوچکى مانند پشه و یا بالاتر از آن مثال بزند هرگز شرم نمى کند (ان الله لا یستحیى ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها).
چرا که مثال باید موافق مقصود باشد، و به تعبیر دیگر، مثال وسیله اى است براى تجسم حقیقت ، گاهى که گوینده در مقام تحقیر و بیان ضعف مدعیان است بلاغت سخن ایجاب مى کند که براى نشان دادن ضعف آنها، موجود ضعیفى را براى مثال انتخاب کند.
مثلا در آیه 73 سوره حج مى خوانیم ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذبابا و لو اجتمعوا له و ان یسلبهم الذباب شیئا لا یستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب : (آنها که مورد پرستش شما هستند هرگز نمى توانند (مگسى )بیافرینند اگر چه دست به دست هم بدهند، حتى اگر مگس چیزى از آنها برباید آنها قدرت پس گرفتن آن را ندارند، هم طلب کننده ضعیف است و هم طلب شونده ).
ملاحظه مى کنید در اینجا هیچ مثالى بهتر از مگس یا مانند آن نیست تا ضعف و ناتوانى آنها را مجسم کند.
و نیز در سوره عنکبوت آیه 41 وقتى که مى خواهد ناتوانى بت پرستان را در تکیه گاه هائى که براى خود انتخاب کرده اند مجسم سازد آنها را تشبیه به عنکبوتى مى کند که آن لانه سست را براى خود انتخاب کرده است ، که سستترین خانه ها در جهان خانه عنکبوت است (مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل
العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لو کانوا یعلمون ).
مسلما اگر در این گونه موارد بجاى این مثالهاى کوچک مثلهاى بزرگى از آفرینش کواکب و آسمانهاى پهناور قرار داده شود، بسیار نامناسب خواهد بود، و هرگز با اصول فصاحت و بلاغت سازگار نیست .
اینجا است که خداوند مى فرماید: ما ابا نداریم از اینکه مثال به پشه بزنیم و یا بالاتر از آن ، تا حقایق عقلانى را در لباس مثالهاى حسى بریزیم و در اختیار بندگان قرار دهیم .
خلاصه اینکه هدف رساندن مطلب است ، مثالها نیز باید قبائى باشد درست متناسب قامت مطالب
در اینکه منظور از (فما فوقها) (پشه یا بالاتر از آن ) چیست مفسران دو گونه تفسیر کرده اند:
گروهى گفته اند منظور (بالاتر از آن در کوچکى است ، زیرا مقام ، مقام بیان کوچکى مثال است ، و برترى نیز از این نظر مى باشد، این درست به آن مى ماند که گاه به کسى بگوئیم تو چرا براى یک تومان اینهمه زحمت مى کشید، شرم نمى کنى او مى گوید شرمى ندارد من براى بالاتر از آن هم زحمت مى کشى ، حتى براى یک ریال !
بعضى دیگر گفته اند: مراد بالاتر از نظر بزرگى است ، یعنى خداوند هم مثالهاى کوچک را مطرح مى کند و هم مثالهاى بزرگ را، درست مطابق مقتضاى حال .
ولى تفسیر اول مناسبتر به نظر مى رسد سپس در دنبال این سخن مى فرماید: اما کسانى که ایمان آورده اند مى دانند که آن مطلب حقى است از سوى پروردگارشان ) (فاما الذین آمنوا فیعلمون انه الحق من ربهم ).
آنها در پرتو ایمان و تقوا از لجاجت و عناد و کینه توزى با حق دورند.
و مى توانند چهره حق را به خوبى ببینند، و منطق مثلهاى خدا را درک کنند.
(ولى آنها که کافرند مى گویند خدا چه منظورى از این مثال داشته که مایه تفرقه و اختلاف شده ، گروهى را به وسیله آن هدایت کرده ، و گروهى را گمراه ؟!) (و اما الذین کفروا فیقولون ما ذا اراد الله بهذا مثلا یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا).
این خود دلیل بر آن است که این مثلها از ناحیه خدا نیست ، چرا که اگر از ناحیه او بود همه آن را پذیرا مى شدند!!
ولى خداوند در یک جواب کوتاه و قاطع به آنها پاسخ مى گوید که تنها فاسقان و گنهکارانى را که دشمن حقند به وسیله آن گمراه مى سازد (و ما یضل الا الفاسقین ).
بنابراین تمام این سخنان ، سخنان خدا است و نور و هدایت است ، چشم بینا مى خواهد که از آن استفاده کند، و اگر این کوردلان به مخالفت و لجاج بر مى خیزند بر اثر نقصان و کمبود خودشان است ، وگرنه در این آیات الهى نقصى وجود ندارد.
نکته ها
1- اهمیت مثال در بیان حقایق
مثالهاى مناسب ، نقش فوق العاده حساس و غیر قابل انکارى براى روشن .
ساختن حقایق و دلنشین کردن مطالب مختلف دارد:
گاه مى شود ذکر یک مثال مناسب آنچنان راه را نزدیک و میان بر مى کند که زحمت استدلالات فلسفى زیادى را از دوش گوینده و شنونده بر مى دارد.
و مهمتر اینکه : براى تعمیم و گسترش مطالب پیچیده علمى در سطح عموم راهى جز استفاده از مثالهاى مناسب نیست .
نقش مثال را در خاموش کردن افراد لجوج و بهانه گیر نیز نمى توان انکار کرد.
و به هر حال تشبیه معقول به محسوس یکى از طرق مؤ ثر تفهیم مسائل عقلى است .
(البته همانگونه که گفتیم مثال باید مناسب باشد وگرنه گمراه کننده و به همان اندازه خطرناک و دور کننده از مقصد خواهد بود).
روى همین جهات در قرآن به مثالهاى زیادى برخورد مى کنیم که هر یک از دیگرى جالبتر و شیرینتر و مؤ ثرتر است ، چرا که قرآن کتابى است براى همه انسانها در هر سطح و هر پایه اى از تفکر و معلومات ، کتابى است در نهایت فصاحت و بلاغت .
2- چرا مثال به پشه ؟
گرچه بهانه جویان ، خردى و کوچکى پشه یا مگس را وسیله استهزاء و ایراد به آیات قرآن قرار داده بودند، اما اگر آنها کمى انصاف و درک و شعور مى داشتند و در ساختمان این حیوان بسیار کوچک مى اندیشیدند مى فهمیدند که یک دنیا دقت و ظرافت در ساختمان آن به کار رفته که عقل در آن حیران مى ماند.
امام صادق (علیه السلام ) درباره آفرینش این حیوان کوچک مى فرماید (خداوند به پشه مثال زده است با اینکه از نظر جسم بسیار کوچک است ولى از نظر ساختمان همان دستگاه هائى را دارد که بزرگترین حیوانات (خشکى ) یعنى فیل دارا است و علاوه بر آن دو عضو دیگر (شاخکها و بالها) در پشه است که فیل فاقد آن است ) خداوند مى خواهد با این مثال ظرافت آفرینش را براى مؤ منان بیان کند، تفکر درباره این موجود ظاهرا ضعیف که خدا آن را شبیه فیل آفریده است انسان را متوجه عظمت آفریدگار مى سازد.
مخصوصا خرطومش همانند خرطوم فیل ، تو خالى است و با نیروى مخصوصى خون را به خود جذب مى کند، این لوله ظریفترین سرنگهاى دنیا است و سوراخ درون آن فوق العاده باریک است .
خدا نیروى جذب و دفع و هضم و همچنین دست و پا و گوش مناسب به او داده بالهائى به او مرحمت کرده تا در طلب غذا پرواز کند، این بالها آنچنان به سرعت بالا و پائین مى شود که حرکت آن با چشم قابل رؤ یت نیست ، این حشره به قدرى حساس است که به مجرد تکان خوردن چیزى احساس خطر مى کند و به سرعت خود را از منطقه خطر دور مى سازد و عجب این است که در عین ناتوانى بزرگترین حیوانات را عاجز مى کند.
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در نهج البلاغه بیان عجیبى در این زمینه دارد: (اگر همه موجودات زنده جهان ... جمع شوند و دست به دست هم بدهند هرگز توانائى بر ایجاد پشه اى ندارند، بلکه عقول آنها در راه یافتن به اسرار آفرینش این حیوان متحیر مى ماند، و نیروى هاشان ناتوان و خسته مى شود و پایان مى گیرد، و سرانجام پس از تلاش ، شکست خورده ، اعتراف مى نمایند که در برابر آفرینش پشه اى درمانده اند و به عجز خود اقرار مى نمایند و حتى به ناتوانیشان از نابود ساختن آن ).
3- هدایت و اضلال الهى
ظاهر تعبیر آیه فوق ، ممکن است این توهم را بوجود آورد که هدایت و گمراهى جنبه اجبارى دارد و تنها منوط به خواست خدا است ، در حالى که آخرین جمله این آیه حقیقت را آشکار کرده و سرچشمه هدایت و ضلالت را اعمال خود انسان مى شمارد.
توضیح اینکه : همى شه اعمال و کردار انسان ، نتائج و ثمرات و بازتاب خاصى دارد، از جمله اینکه اگر عمل نیک باشد، نتیجه آن ، روشن بینى و توفیق و هدایت بیشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است .
شاهد این سخن آیه 29 سوره انفال است که مى فرماید: یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا: (... اگر پرهیزگارى پیشه کنید خداوند حس تشخیص حق از باطل را در شما زنده مى کند و به شما روشنبینى عطا مى فرماید.)
و اگر دنبال زشتیها برود، تاریکى و تیرگى قلبش افزون مى گردد، و به سوى گناه بیشترى سوق داده مى شود و گاه تا سر حد انکار خداوند مى رسند، شاهد این گفته آیه 10 سوره روم مى باشد که مى فرماید:
ثم کان عاقبة الذین اسائوا السوآى ان کذبوا بایات الله و کانوا بها یستهزئون :(عاقبت افرادى که اعمال بد انجام مى دهند به اینجا منتهى شد که آیات خدا را تکذیب کردند و مورد استهزاء قرار دادند)!
و در آیه دیگر مى خوانیم : فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم : (هنگامى که از حق برگشتند خداوند دلهاى آنها را برگردانید (سوره صف آیه 5).)
در آیه مورد بحث نیز شاهد این گفته آمده است آنجا که مى فرماید: و ما یضل به الا الفاسقین : (خداوند گمراه نمى کند جز افراد فاسق و بد کردار را.)
بنابر این انتخاب راه خوب یا بد از اول در اختیار خود ما است ، این حقیقت را وجدان هر انسانى قبول دارد، سپس ‍ باید در انتظار نتیجه هاى قهرى آن باشیم .
کوتاه سخن اینکه : هدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست ، بلکه بشهادت آیات متعددى از خود قرآن (هدایت ) به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و (اضلال ) به معنى از بین بردن زمینه هاى مساعد است ، بدون اینکه جنبه اجبارى به خود بگیرد.
و این فراهم ساختن اسباب (که نام آنرا توفیق مى گذاریم ) یا بر هم زدن اسباب (که نام آنرا سلب توفیق مى گذاریم ) نتیجه اعمال خود انسانها است که این امور را در پى دارد، پس اگر خدا به کسانى توفیق هدایت مى دهد و یا از کسانى توفیق را سلب مى کند نتیجه مستقیم اعمال خود آنها است .
این حقیقت را در ضمن یک مثال ساده مى توان مشخص ساخت هنگامى که انسان از کنار یک پرتگاه یا یک رودخانه خطرناک مى گذرد هر چه خود را به آن نزدیکتر سازد جاى پاى او لغزنده تر و احتمال سقوطش بیشتر و احتمال نجات کمتر مى شود و هر قدر خود را از آن دور مى سازد جاى پاى او محکمتر و مطمئن تر مى گردد و احتمال سقوطش کمتر مى شود، این یکى هدایت و آن دیگرى ضلالت نام دارد از مجموع این سخن پاسخ گفته کسانى که به آیات هدایت و ضلالت خرده گرفته اند به خوبى روشن مى شود .
4- منظور از (فاسقین ) کسانى هستند که از راه و رسم عبودیت و بندگى پا بیرون نهاده اند زیرا فسق از نظر ریشه لغت به معنى خارج شدن هسته از درون خرما است سپس در این معنى توسعه داده شده و به کسانى که از جاده بندگى خداوند بیرون مى روند اطلاق شده است .

آیه و ترجمه


الذین ینقضون عهد الله من بعد میثقه و یقطعون ما امر الله به ان یوصل و یفسدون فى الاءرض اولئک هم الخسرون (27)


ترجمه :

27- (فاسقان آنها هستند که ) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، مى شکنند، و پیوندهائى را که خدا دستور داده بر قرار سازند قطع مى نمایند، و در جهان فساد مى کنند، اینها زیانکارانند.

تفسیر:
زیانکاران واقعى
از آنجا که در آخرین آیه گذشته ، سخن از اضلال فاسقان بود در این آیه با ذکر سه صفت فاسقان را کاملا مشخص ‍ و معرفى مى کند:
1- (فاسقان کسانى هستند که پیمان خدا را پس از آنکه محکم ساختند مى شکنند) (الذین ینقضون عهد الله من بعد میثاقه ).
انسانها در واقع پیمانهاى مختلفى با خدا بسته اند، پیمان توحید و خداشناسى پیمان عدم تبعیت از شیطان و هواى نفس ، فاسقان همه این پیمانها را شکسته سر از فرمان حق بر تافته ، و از خواسته هاى دل و شیطان پیروى مى کنند
این پیمان کجا و چگونه بسته شد؟ در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که پیمان یک امر دو جانبه است ، ما هرگز به خاطر نداریم که پیمانى با پروردگارمان در گذشته در این زمینه ها بسته باشیم ؟ ولى با توجه به یک نکته پاسخ این سؤ ال روشن مى شود و آن اینکه خداوند در عمق روح و باطن سرشت انسان ، شعور مخصوص و نیروهاى ویژهاى قرار داده که از طریق هدایت آن میتواند، راه راست را پیدا کند و از شیطان و هواى نفس تبعیت ننماید، به دعوت رهبران الهى پاسخ مثبت داده و خود را با آن هماهنگ سازند.
قرآن از این فطرت مخصوص تعبیر به عهد خدا و پیمان الهى مى کند، در حقیقت این یک پیمان تکوینى است نه تشریعى و قانونى ، قرآن مى گوید:
الم اعهد الیکم یا بنى آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم : (اى فرزندان آدم ! مگر از شما پیمان نگرفتم که شیطان را نپرستید که او دشمن آشکار شما است ، و مرا پرستش کنید که راه راست همین است .)
پیدا است که این آیه اشاره به همان فطرت توحید و خداشناسى و عشق به پیمودن راه تکامل است .
شاهد دیگر براى این سخن ، جملهاى است که در نخستین خطبه نهج البلاغه از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم : فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیاءه لیستادوهم میثاق فطرته :(خداوند پیامبران خویش را یکى پس از دیگرى به سوى مردم فرستاد تا از آنها بخواهند که به پیمان فطرى خویش عمل کند.)
به تعبیر روشنتر خدا هر موهبتى به انسان ارزانى میدارد، همراه آن عملا پیمانى با زبان آفرینش از او مى گیرد، به او چشم مى دهد یعنى با این چشم حقایق را ببین ، گوش مى دهد یعنى صداى حق را بشنو ... و به این ترتیب هر گاه انسان از آنچه در درون فطرت او است بهره نگیرد و یا از نیروهاى خدا داد در مسیر خطا استفاده کند، پیمان خدا را شکسته است .
آرى فاسقان ، همه یا قسمتى از این پیمانهاى فطرى الهى را زیر پا مى گذارند.
2- سپس به دومین نشانه آنها اشاره کرده مى گوید:(آنها پیوندهائى را که خدا دستور داده بر قرار سازند قطع مى کنند) (و یقطعون ما امر الله به ان یوصل ).
گر چه بسیارى از مفسران این آیه را ناظر به خصوص به قطع رحم و بریدن رابطه خویشاوندى دانسته اند، ولى دقت در مفهوم آیه نشان مى دهد که معنى وسیعتر و عمومیترى دارد
که مساءله قطع رحم یکى از مصداقهاى آن است .
زیرا آیه مى گوید: فاسقان پیوندهائى را که خدا دستور داده بر قرار بماند قطع مى کنند، این پیوندها شامل پیوند خویشاوندى ، پیوند دوستى پیوندهاى اجتماعى ، پیوند و ارتباط با رهبران الهى و پیوند و رابطه با خدا است ، و به این ترتیب نباید معنى آیه را منحصر به قطع رحم و زیر پا گذاشتن رابطه هاى خویشاوندى دانست .
لذا بعضى از مفسران آن را به قطع رابطه با پیامبران و مؤ منان ، یا قطع رابطه با پیامبران دیگر و کتب آسمانى آنها که خدا دستور پیوند با همه آنها را داده است تفسیر کرده اند که پیدا است این تفسیرها نیز بیان کننده بخشى از مفهوم کلى آیه است در بعضى از روایات جمله ما امر الله به ان یوصل به رابطه با امیر مؤ منان (علیه السلام ) و ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) تفسیر شده است .
3- نشانه دیگر فاسقان ، فساد در روى زمین است که در آخرین مرحله به آن اشاره شده :(آنها فساد در زمین مى کنند) (و یفسدون فى الارض ).
البته این خود مطلبى روشن است ، آنها که خدا را فراموش کرده و سر از اطاعت او بر تافته اند، و حتى نسبت به خویشاوندان خود، رحم و شفقت ندارند پیدا است با دیگران چگونه معامله خواهند کرد؟ آنها در پى کامجوئى و لذتهاى خویش و منافع شخصى خود هستند، جامعه به هر جا کشیده شود براى آنها فرق نمى کند، هدفشان بهره بیشتر و کامجوئى افزونتر است ، و براى رسیدن به این هدف از هیچ خلافى پروا ندارند، پیدا است که این طرز فکر و عمل چه فسادهائى در جامعه به وجود مى آورد.
قرآن مجید در پایان آیه مى گوید: آنها همان زیانکارانند (اولئک هم الخاسرون ).
راستى چنین است ؟ چه زیانى از این برتر که انسان همه سرمایه هاى مادى و معنوى خود را که مى تواند بزرگترین افتخارها و سعادتها را براى او بیافریند در طریق فنا و نیستى و بدبختى و سیهروزى خود به کار برد؟!
کسانى که به مقتضاى مفهوم فسق از حوزه اطاعت خداوند بیرون رفته اند چه سرنوشتى غیر از این مى توانند داشته باشند.
نکته ها
1- اهمیت صله رحم در اسلام
گرچه آیه فوق از احترام به همه پیوندهاى الهى سخن مى گفت ، ولى بدون شک پیوند خویشاوندى یک مصداق روشن آن است .
اسلام نسبت به صله رحم و کمک و حمایت و محبت نسبت به خویشاوندان اهمیت فوقالعادهاى قائل شده است و قطع رحم و بریدن رابطه از خویشان و بستگان را شدیدا نهى کرده است .
اهمیت صله رحم تا آنجا است که پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) مى فرماید: صلة الرحم تعمر الدیار و تزید فى الاعمار و ان کان اهلها غیر اخیار: (پیوند با خویشاوندان شهرها را آباد مى سازد، و بر عمرها مى افزاید هر چند انجام دهندگان آن از نیکان هم نباشند.)
در سخنان امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم :
صل رحمک و لو بشربة من ماء و افضل ما یوصل به الرحم کف الاذى عنها: پیوند خویشاوندى خویش را حتى با جرعهاى از آب محکم کن و بهترین راه براى خدمت به آنان این است که (لا اقل ) از تو آزار و مزاحمتى نبینند!.
زشتى و گناه قطع رحم به حدى است که امام سجاد (علیه السلام ) به فرزند خود نصیحت مى کند که از مصاحبت با پنج طایفه بپرهیزد، یکى از آن پنج گروه کسانى هستند که قطع رحم کرده اند:
(... و ایاک و مصاحبة القاطع لرحمه فانى وجدته ملعونا فى کتاب الله )
(بپرهیز از معاشرت با کسى که قطع رحم کرده که قرآن او را ملعون و دور از رحمت خدا شمرده است .)
در سوره محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آیه 22 مى فرماید:
فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا ارحامکم اولئک الذین لعنهم الله :(... شما که در زمین فساد مى کنید و قطع رحم مى نمائید مشمول لعنت خدا هستید و از رحمت او دور)!
کوتاه سخن اینکه : قرآن نسبت به قاطعان رحم و برهمزنندگان پیوند خویشاوندى تعبیرات شدیدى دارد، و احادیث اسلامى نیز آنها را سخت مذمت کرده است .
از پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) پرسیدندمبغوضترین عمل در پیشگاه خداوند کدام است ؟ در پاسخ فرمود: شرک به خدا.
پرسیدند بعد از آن ؟ فرمود: (قطع رحم .)
علت اینکه اسلام نسبت به نگهدارى و حفظ پیوند خویشاوندى اینهمه پافشارى کرده این است که همى شه براى اصلاح ، تقویت ، پیشرفت تکامل و عظمت بخشیدن به یک اجتماع بزرگ ، چه از نظر اقتصادى یا نظامى ، و چه از نظر جنبه هاى معنوى و اخلاقى باید از واحدهاى کوچک آن شروع کرد، با پیشرفت
و تقویت تمام واحدهاى کوچک ، اجتماع عظیم ، خود به خود اصلاح خواهد شد.
اسلام براى عظمت مسلمانان از این روش به نحو کاملترى بهرهبردارى نموده است ، دستور به اصلاح واحدهائى داده که معمولا افراد از کمک و اعانت و عظمت بخشیدن به آن روگردان نیستند.
زیرا تقویت بنیه افرادى را توصیه مى کند که خونشان در رگ و پوست هم در گردش است ، اعضاى یک خانواده اند، و پیداست هنگامى که اجتماعات کوچک خویشاوندى نیرومند شد، اجتماع عظیم آنها نیز عظمت مى یابد و از هر نظر قوى خواهد شد، شاید حدیثى که مى گوید(صله رحم باعث آبادى شهرها مى گردد به همین معنى اشاره باشد.)
2 - به جاى وصل کردن ، قطع کردن
جالب اینکه در تعبیرى که در آیه فوق خواندیم چنین بود، فاسقان آنچه را خدا دستور داده است ، وصل کنند، قطع مى کنند.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که آیا قطع کردن قبل از وصل امکان دارد؟ در پاسخ مى گوئیم هدف از وصل کردن ، ادامه روابطى است که خداوند میان خود و بندگانش و یابندگان با یکدیگر بطور طبیعى و فطرى قرار داده است ، و به تعبیر دیگر خدا دستور داده ، این رابطه هاى فطرى و طبیعى محافظت و پاسدارى شود ولى گنه کاران آن را قطع مى کنند (دقت کنید).

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت