تفسیرنمونه سوره حمد (قسمت2)

نکته ها:
1- خط سرخ بر همه رب النوعها
مطالعه تاریخ ادیان و مذاهب نشان مى دهد که منحرفان از خط توحید راستین ، همواره براى این جهان رب النوعهایى قائل بودند، سرچشمه این تفکر
غلط این بوده که گمان مى کردند هر یک از انواع موجودات نیاز به رب النوع مستقلى دارد که آن نوع را تربیت و رهبرى کند، گویا خدا را کافى براى تربیت این انواع نمى دانستند!.

حتى براى امورى همانند عشق عقل ، تجارت ، جنگ و شکار رب النوعى قائل بودند، از جمله یونانیان دوازده خداى بزرگ (رب النوع ) را پرستش مى کردند که به پندار آنها بر فراز قله المپ بزم خدائى دائر ساخته ، و هر یک مظهر یکى از صفات آدمى بودند!.
در (کلده ) پایتخت کشور (آشور) رب النوع آب ، رب النوع ماه ، رب النوع خورشید و رب النوع زهره قائل بودند، و هر کدام را بنامى مى نامیدند، و مافوق همه اینها (ماردوک ) را رب الارباب مى شمردند.
در (روم ) نیز خدایان متعدد رواج داشت و بازار شرک و تعدد خدایان و ارباب انواع شاید از همه جا داغتر بود.
آنها مجموع خدایان را به دو دسته تقسیم مى کردند: خدایان خانوادگى و خدایان حکومت ، که مردم زیاد به آنها علاقه نشان نمى دادند (چرا که دل خوشى از حکومتشان نداشتند).
عده این خدایان فوق العاده زیاد بود، زیرا هر یک از این خدایان یک پست مخصوص داشت ، و در امور محدودى مداخله مى کرد، تا آنجا که (در خانه ) داراى خداى مخصوص بود! بلکه پاشنه و آستانه خانه نیز هر یک رب النوعى داشتند!
به گفته یکى از مورخان جاى تعجب نیست که رومیها 30 هزار خدا داشته باشند، آن چنانکه یکى از بزرگان آنها به شوخى گفته بود تعداد خدایان کشور ما به حدى است که در معابر و محافل فراوانتر از افراد ملت مى باشند!
از این خدایان مى توان رب النوع کشاورزى ، رب النوع آشپزخانه ، و رب النوع انبار غذا، رب النوع خانه ، رب النوع شعله گاز، رب النوع آتش رب النوع میوه ها، رب النوع درو، رب النوع درخت تاک ، رب النوع جنگل رب النوع حریق و رب النوع دروازه بزرگ رم و رب النوع آتشکده ملى را نام برد.
کوتاه سخن اینکه بشر در گذشته با انواع خرافات دست به گریبان بوده است همانطور که الان هم خرافات بسیارى از آن عصر به یادگار مانده .
در عصر نزول قرآن نیز بتهاى متعدد مورد پرستش و ستایش قرار داشته و شاید همه یا قسمتى از آنها جانشین رب النوعهاى پیشین بودند.
از همه گذشته گاهى بشر را نیز عملا رب خود قرار مى دادند، چنانکه قرآن در نکوهش مردمى که احبار (دانشمندان یهود) و رهبانان (مردان و زنان تارک دنیا) را ارباب خود مى دانستند مى گوید (اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربابا من دون الله ): آنها احبار و رهبانهایشان را ارباب بجاى خدا مى دانستند (توبه 31).
به هر حال از آنجا که این خرافات علاوه بر اینکه انسان را به انحطاط عقلى مى کشانید، مایه تفرقه و تشتت و پراکندگى است ، پیامبران الهى به مبارزه شدید با آن برخاستند، تا آنجا که مى بینیم بعد از بسم الله نخستین آیه اى که در قرآن نازل شده ، در همین رابطه است (الحمد لله رب العالمین ) همه ستایشها مخصوص خداوندى است که رب همه جهانیان است .
و به این ترتیب قرآن خط سرخى بر تمام رب النوعها مى کشد و آنها را به وادى عدم همانجا که جاى اصلیشان است مى فرستد، و گلهاى توحید و یگانگى و همبستگى و اتحاد را به جاى آن مى نشاند.
قابل توجه اینکه همه مسلمانان موظفند در نمازهاى روزانه هر شبانه روز
لااقل ده بار این جمله را بخوانند و به سایه الله خداوند یگانه ایکه مالک و رب و سرپرست و پرورش دهنده همه موجودات است پناه برند، تا هرگز توحید را فراموش نکنند و در بیراهه هاى شرک سرگردان نشوند.
2- پرورش الهى راه خداشناسى
گرچه کلمه (رب ) همانگونه که گفتیم در اصل به معنى مالک و صاحب است ، ولى نه هر صاحبى ، صاحبى که عهده دار تربیت و پرورش مى باشد، و به همین جهت در فارسى به عنوان پروردگار ترجمه مى شود .
دقت در سیر تکاملى موجودات زنده ، و تحول و دگرگونیهاى موجودات بى جان ، و فراهم آمدن زمینه هاى تربیت موجودات ، و ریزه کارى هایى که در هر یک از این قسمتها نهفته شده است یکى از بهترین طرق خداشناسى است .
هماهنگیهائى که در میان اعضاء بدن ماست که غالبا بدون آگاهى ما بر قرار مى باشد، یکى از نمونه هاى زنده آن است .
فى المثل هنگامى که حادثه مهمى در زندگى ما رخ مى دهد، و باید با تمام توان در برابر آن بپاخیزیم ، در یک لحظه کوتاه فرمانى هماهنگ به تمام ارگانهاى بدن ما به صورت ناآگاه صادر مى شود، بلافاصله ، ضربان قلب بالا مى رود، تنفس شدید مى شود، تمام نیروهاى بدن بسیج مى گردند، مواد غذائى و اکسیژن هوا از طریق خون به طور فراوان به تمام سلولها مى رسند، اعصاب آماده کار، و عضلات آماده حرکت بیشتر مى شوند، نیروى تحمل انسان بالا مى رود، احساس درد کمتر مى شود، خواب از چشم مى پرد، خستگى از اعضاء فرار مى کند احساس گرسنگى بکلى فراموش مى شود.
چه کسى این هماهنگى عجیب را در این لحظه حساس ، با این سرعت ، در میان تمام ذرات وجود انسان ، ایجاد مى کند؟ آیا این پرورش جز از ناحیه
خداوند عالم و قادر ممکن است ؟!
آیات قرآن پر است از نمونه هاى این پرورش الهى که بخواست خدا هر کدام در جاى خود خواهد آمد و هر کدام دلیل روشنى براى شناخت خدا هستند.

آیه و ترجمه


الرحمن الرحیم(2)


ترجمه :

3- خداوندى که بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همه را رسیده ).

تفسیر:
معنى (رحمن ) و (رحیم ) و گسترش مفهوم آنها و همچنین تفاوت میان این دو کلمه را در تفسیر (بسم الله ) مشروحا خواندیم ، و نیازى به تکرار نیست . نکته اى که در اینجا باید اضافه کنیم این است که این دو صفت که از مهمترین اوصاف الهى است در نمازهاى روزانه ما حداقل 30 بار تکرار مى شوند (دو مرتبه در سوره حمد و یک مرتبه در سورهاى بعد از آن مى خوانیم ) و به این ترتیب 60 مرتبه خدا را به صفت رحمتش مى ستائیم .
این در حقیقت درسى است براى همه انسانها که خود را در زندگى بیش از هر چیز به این اخلاق الهى متخلق کنند، بعلاوه اشاره اى است به این واقعیت که اگر ما خود را عبد و بنده خدا مى دانیم مبادا رفتار مالکان بى رحم نسبت به بردگانشان در نظرها تداعى شود.
در تاریخ بردگى مى خوانیم :
(صاحبان آنها با قساوت و بیرحمى عجیبى با آنها رفتار مى کردند، چنانکه مى گویند اگر بندهاى در انجام خدمات اندک قصورى مى ورزید مجازاتهاى
سخت مى دید: شلاق مى خورد، او را به زنجیر مى کشیدند، به آسیابش مى بستند به حفر معادن مى گماشتند، در زیر زمینها و سیاهچالهاى هولناک حبس مى کردند و اگر گناهش بزرگتر بود به دارش مى آویختند!.
در جاى دیگر مى خوانیم : (غلامان محکوم را در قفس درندگان مى انداختند و اگر جان سالم به در مى بردند درنده دیگرى را داخل قفس او مى کردند).
این بود نمونه هاى از رفتار مالکان با بردگان خویش ، اما خداوند جهان در قرآن کرارا تذکر مى دهد که اگر بندگانم بر خلاف دستورم عمل کردند و پشیمان شدند مى بخشم ، مى آمرزم ، رحیم و مهربانم آنجا که مى فرماید: قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا (اى کسانى که از حریم بندگى سرباز زده اید از رحمت خدا ماءیوس نشوید، خداوند همه گناهان را مى آمرزد (توبه کنید و از دریاى بى پایان رحمت خدا بهره مند شوید).
بنابراین آوردن (رحمان و رحیم ) بعد از رب العالمین اشاره به این نکته است که ما در عین قدرت نسبت به بندگان خویش ، با مهربانى و لطف رفتار مى کنیم این بنده نوازى و لطف خدا، بندگان را شیفته او مى سازد: که با یک دنیا علاقه بگویند (الرحمن الرحیم ).
اینجا است که انسان متوجه چقدر فاصله است بین رفتار خداوند بزرگ با بندگان خویش ، و روش مالکان با زیردستان خود، مخصوصا در عصر شوم ، بردگى .

آیه و ترجمه


ملک یوم الدین (3)


ترجمه :

خدائى که مالک روز جزاست .
تفسیر:
ایمان به رستاخیز دومین پایگاه
در اینجا به دومین اصل مهم اسلام یعنى قیامت و رستاخیز توجه مى کند و مى گوید: (خداوندى که مالک روز جزا است ) (مالک یوم الدین ).
و به این ترتیب محور مبدء و معاد که پایه هر گونه اصلاح اخلاقى و اجتماعى است در وجود انسان تکمیل مى گردد.
جالب اینکه در اینجا تعبیر به مالکیت خداوند شده است ، که نهایت سیطره و نفوذ او را بر همه چیز و همه کس در آن روز مشخص مى کند، روزى که همه انسانها در آن دادگاه بزرگ براى حساب حاضر مى شوند، و در برابر مالک حقیقى خود قرار مى گیرند، تمام گفته ها و کارها و حتى اندیشه هاى خود را حاضر مى بینند، هیچ چیز حتى به اندازه سر سوزنى نابود نشده و به دست فراموشى نیفتاده است ، و اکنون این انسان است که باید بار همه مسئولیتهاى اعمال خود را بر دوش کشد!.
حتى در آنجا که خود فاعل نبوده ، بلکه بنیانگزار سنت و برنامه اى بوده است ، باز باید سهم خویش را از مسئولیت بپذیرد.
بدون شک مالکیت خداوند در آن روز یک مالکیت اعتبارى ، نظیر مالکیت ما نسبت به آنچه در این جهان ملک ما است ، نمى باشد، چرا که این یک مالکیت قراردادى است با تشریفات و اسنادى مى آید و با تشریفات و اسناد دیگرى از میان
مى رود، ولى مالکیت خدا نسبت به جهان هستى مالکیت حقیقى است آن پیوند و ارتباط خاص موجودات با خدا است که اگر یک لحظه از او بریده شوند نابود مى شوند، همانگونه که اگر رابطه لامپهاى برق با کارخانه اصلى بریده شود روشنائى در همان لحظه محو و نابود خواهد شد.
و تعبیر دیگر این مالکیت نتیجه خالقیت و ربوبیت است ، آنکس که موجودات را آفریده و تحت حمایت خود پرورش مى دهد، و لحظه به لحظه فیض وجود و هستى به آنها مى بخشد، مالک حقیقى موجودات است . نمونه ضعیفى از مالکیت حقیقى را در خودمان نسبت به اعضا پیکرمان مى توانیم پیدا کنیم ، ما مالک چشم و گوش و قلب و اعصاب خویش هستیم ، نه به معنى مالکیت اعتبارى ، بلکه یک نوع مالکیت حقیقى که از ارتباط و پیوند و احاطه سرچشمه مى گیرد.
در اینجا این سؤ ال پیش مى آید که مگر خداوند مالک تمام این جهان نیست که ما از او تعبیر به مالک روز جزا مى کنیم ؟
پاسخ این سؤ ال با توجه به یک نکته روشن مى شود و آن اینکه مالکیت خداوند گر چه شامل هر (دو جهان ) مى باشد، اما بروز و ظهور این مالکیت در قیامت بیشتر است ، چرا که در آن روز همه پیوندهاى مادى و مالکیتهاى اعتبارى بریده مى شود، و هیچکس در آنجا چیزى از خود ندارد، حتى اگر شفاعتى صورت گیرد باز به فرمان خدا است ، یوم لا تملک نفس لنفس شیئا و الامر یومئذ لله روزى که هیچکس مالک هیچ چیز براى کمک به دیگرى نیست ، و همه کارها به دست خدا است (سوره انفطار آیه 19).
به تعبیر دیگر انسان در این دنیا گاه به کمک دیگرى مى شتابد، با زبانش از او دفاع مى کند، با اموالش از او حمایت مى نماید، با نفرات و قدرتش به کمکش برمى خیزد گاه با طرحها و نقشه هاى گوناگون ، او را زیر پوشش ‍ حمایت
خود قرار مى دهد.
ولى آن روز هیچیک از این امور وجود ندارد، و به همین دلیل هنگامى که از مردم سؤ ال شود لمن الملک الیوم حکومت امروز از آن کیست ؟! مى گویند: لله الواحد القهار: براى خداوند یگانه پیروز است !) (سوره مؤ من آیه 16).
اعتقاد به روز رستاخیز، و ایمان به آن دادگاه بزرگ که همه چیز در آن بطور دقیق مورد محاسبه قرار مى گیرد اثر فوق العاده نیرومندى در کنترل انسان در برابر اعمال نادرست و ناشایست دارد، و یکى از علل جلوگیرى کردن نماز از فحشاء و منکرات همین است که نماز انسان را هم به یاد مبدئى مى اندازد که از همه کار او با خبر است و هم به یاد دادگاه بزرگ عدل خدا.
تکیه بر مالکیت خداوند نسبت به روز جزا این اثر را نیز دارد که با اعتقاد مشرکان و منکران رستاخیز به مبارزه بر مى خیزد، زیرا از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود که ایمان به (الله ) یک عقیده عمومى حتى براى مشرکان عصر جاهلى بوده ، لذا هنگامى که از آنها مى پرسیدند: آفریدگار آسمانها و زمین کیست ؟ مى گفتند: خدا! و لئن سئلتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن الله (لقمان 25) در حالى که آنها با گفتار پیامبر (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) در زمینه معاد با ناباورى عجیبى روبرو مى شدند و قال الذین کفروا هل ندلکم على رجل ینبئکم اذا مزقتم کل ممزق انکم لفى خلق جدید افترى على الله کذبا ام به جنة : کافران گفتند آیا مردى را به شما معرفى بکنیم که مى گوید هنگامى که خاک شدید و پراکنده گشتید، بار دیگر آفرینش جدیدى خواهید داشت ! آیا او بر خدا دروغ بسته یا دیوانه است ؟!) (سبا آیه 8).
در حدیثى از امام سجاد (علیه السلام ) مى خوانیم : هنگامى که به آیه (مالک یوم الدین ) مى رسید، آنقدر آنرا تکرار مى کرد که نزدیک بود روح از بدنش پرواز کند.
کان على بن الحسین اذا قرء مالک یوم الدین یکررها حتى یکادان یموت .
اما کلمه (یوم الدین ) این تعبیر در تمام مواردى که در قرآن استعمال شده به معنى قیامت آمده است چنانکه در قرآن در آیه 17 و 18 و 19 سوره انفطار با صراحت به این معنى اشاره شده است (این تعبیر متجاوز از ده بار در قرآن مجید به همین معنى آمده ).
و اینکه چرا آن روز، روز دین معرفى شده ؟ به خاطر این است که آن روز روز جزا است و دین در لغت به معنى جزا مى باشد، و روشنترین برنامه اى که در قیامت اجرا مى شود همین برنامه جزا و کیفر و پاداش است ، در آن روز پرده از روى کارها کنار مى رود، و اعمال همه دقیقا مورد محاسبه قرار مى گیرد و هر کس جزاى اعمال خویش را اعم از خوب و بد مى بیند.
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که فرمود: یوم الدین ، روز حساب است .
اما طبق این روایت (دین ) به معنى حساب است ، شاید این تعبیر از قبیل ذکر علت و اراده معلول باشد، زیرا همى شه حساب مقدمهاى براى جزا است .
بعضى از مفسران نیز عقیده دارند که علت نامگذارى رستاخیز به یوم الدین این است که در آن روز هر کسى در برابر دین و آئین خود جزا مى بیند.
ولى معنى اول (حساب و جزا) صحیحتر به نظر مى رسد.

آیه و ترجمه


ایاک نعبد و ایاک نستعین(4)


ترجمه :

تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى میجوئیم .

تفسیر:
انسان در پیشگاه خدا
اینجا سر آغازى است براى نیازهاى بنده و تقاضاهاى او از خدا، و در حقیقت لحن سخن از اینجا عوض مى شود، زیرا آیات قبل حمد و ثناى پروردگار و اظهار ایمان به ذات پاک او و اعتراف به روز قیامت بود.
اما از اینجا گوئى بنده با این پایه محکم عقیدتى و معرفت و شناخت پروردگار خود را در حضور او، و در برابر ذات پاکش مى بیند، او را مخاطب ساخته نخست از عبودیت خویش در برابر او، و سپس از امدادها و کمکهاى او سخن مى گوید:(تنها ترا مى پرستم و تنها از تو یارى مى جویم ) (ایاک نعبد و ایاک نستعین ).
به تعبیر دیگر: هنگامى که مفاهیم آیات گذشته در جان انسان جاى گیرد، و اعماق وجودش به نور الله پرورش دهنده جهانیان روشن مى شود، و رحمت عام و خاص او و مالکیتش در روز جزا را درک مى کند، انسان به صورت یک فرد کامل از نظر عقیده در مى آید، این عقیده عمیق توحیدى نخستین ثمره اش از یکسو بنده خالص خدا بودن ، و از بندگى بتها و جباران و شهوات در آمدن ، و از سوى دیگر دست استمداد به ذات پاک او دراز کردن است .
در واقع آیات گذشته سخن از توحید ذات و صفات مى گفت و در اینجا سخن از توحید عبادت ، و توحید افعال است .
توحید عبادت آنست که هیچکس و هیچ چیز را شایسته پرستش جز ذات خدا ندانیم تنها به فرمان او گردن نهیم ، تنها قوانین او را به رسمیت بشناسیم و از هر نوع بندگى و تسلیم در برابر غیر ذات پاک او بپرهیزیم .
توحید افعال آنست که تنها مؤ ثر حقیقى را در عالم او بدانیم (لا مؤ ثر فى الوجود الا الله ) نه اینکه عالم اسباب را انکار کنیم و به دنبال سبب نرویم بلکه معتقد باشیم که هر سببى هر تاءثیرى دارد، آن هم به فرمان خدا است ، او است که به آتش سوزندگى ، و به خورشید روشنائى و به آب حیاتبخشى داده است .
ثمره این عقیده آنست که انسان تنها متکى به الله خواهد بود، تنها قدرت و عظمت را مربوط به او مى داند، و غیر او در نظرش فانى ، زوال پذیر، و فاقد قدرت مى باشد.
تنها ذات الله قابل اعتماد و ستایش است ، و لیاقت این دارد که انسان او را تکیه گاه خود در همه چیز قرار دهد.
این تفکر و اعتقاد انسانرا از همه کس و همه موجودات بریده و تنها به خدا پیوند مى دهد، حتى اگر به دنبال عالم اسباب مى رود نیز به فرمان او است یعنى در لابلاى اسباب ، قدرت خدا را که مسبب الاسباب است مشاهده مى کند.
این عقیده آن قدر روح انسانرا وسیع و افق فکر او را بالا مى برد که به بى نهایت و ابدیت مى پیوندد و از محیطهاى محدود آزاد و رها مى سازد.
نکته ها
1- نقطه اتکاء فقط او است
طبق آنچه در ادبیات عرب خوانده ایم هنگامى که مفعول بر فاعل مقدم شود، معنى حصر از آن استفاده مى گردد، و در اینجا مقدم شدن کلمه ایاک بر نعبد و نستعین دلیل بر انحصار است و نتیجه آن همان توحید عبادت و توحید افعالى است که در بالا بیان کردیم .
حتى در عبودیت و بندگى خود نیز احتیاج به کمک او داریم ، و در این راه نیز باید از او استعانت جست ، مبادا گرفتار انحراف و عجب و ریا و امورى مانند اینها بشویم که عبودیت ما را پاک در هم مى ریزد.
به تعبیر دیگر در جمله اول که مى گوئیم تنها تو را مى پرستیم کمى بوى استقلال دارد، بلافاصله با جمله ایاک نستعین آنرا اصلاح مى کنیم و آن حالت بین الامرین (نه جبر و نه تفویض ) را در عبارت خود مجسم مى سازیم و الگوئى خواهد بود براى همه کارهاى ما.
2- ذکر صیغه جمع در نعبد و نستعین
و همچنین آیات بعد که همه به صورت جمع است نشان مى دهد که اساس عبادت مخصوصا نماز بر پایه جمع و جماعت است ، حتى به هنگامى که بنده در برابر خدا به راز و نیاز بر مى خیزد باید خود را میان جمع و جماعت ببیند، تا چه رسد به سایر کارهاى زندگیش .
به این ترتیب هر گونه فردگرائى ، و تکروى ، انزواطلبى و مانند اینها مفاهیمى مردود از نظر قرآن و اسلام شناخته مى شود .
مخصوصا نماز، از اذان و اقامه که دعوت به اجتماع براى نماز است گرفته (حى على الصلوة بشتاب به سوى نماز ...) تا سوره حمد که آغازگر نماز است ، السلام علیکم که پایان آن است همه دلیل بر این است که این عبادت در اصل جنبه اجتماعى دارد، یعنى باید به صورت جماعت انجام شود، درست است که نماز فرادى نیز در اسلام صحیح است اما عبادت فردى جنبه فرعى و درجه دوم را دارد.
3- در برخورد نیروها از او کمک مى گیریم
بشر در این جهان با نیروهاى مختلفى روبرو است ، هم از نظر نیروهاى طبیعى ، و هم از نظر نیروهاى درون ذاتى خود. براى اینکه بتواند در برابر عوامل مخرب و ویرانگر و منحرف
کننده ، مقاومت کند احتیاج به یار و مدد کارى دارد، اینجا است که خود را در زیر چتر حمایت پروردگار قرار مى دهد، همه روز از خواب بر مى خیزد، و با تکرار جمله ایاک نعبد و ایاک نستعین اعتراف به عبودیت پروردگار کرده و از ذات پاک او براى پیروزى در این مبارزه بزرگ کمک مى گیرد، و شامگاهان نیز با تکرار همین جمله سر به بستر مى نهد، با یاد او بر مى خیزد و با یاد و استمداد از وجود او بخواب مى رود و خوشا به حال کسى که به چنین مرحلهاى از ایمان برسد، در برابر هیچ گردنکشى و زورمندى سر تعظیم فرود نمى آورد، در مقابل جاذبه مادیات خود را نمى بازد، همچون پیامبر اسلام مى گوید: ان صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى لله رب العالمین : نماز و عبادتم ، مرگ و حیاتم همه از آن خداوند است که پروردگار جهانیان است (انعام 162).

آیه و ترجمه


اهدنا الصرط المستقیم(5)


ترجمه :

ما را به راه راست هدایت فرما.

تفسیر:
پیمودن صراط مستقیم
پس از اظهار تسلیم در برابر پروردگار و وصول به مرحله عبودیت و استعانت و استمداد از ذات پاک او نخستین تقاضاى بنده این است که او را به راه راست ، راه پاکى و نیکى ، راه عدل و داد، و راه ایمان و عمل صالح هدایت فرماید، تا خدائى که همه نعمتها را به او ارزانى داشته نعمت هدایت را نیز بر آن بیفزاید.
گر چه این انسان در چنین شرائط مؤ من است ، و با خداى خود آشنا ولى امکان دارد که هر آن این نعمت به خاطر عواملى از او سلب گردد، و از صراط مستقیم منحرف و گمراه شود.
پس باید هر شبانه روز لااقل ده بار از خداى خود بخواهد که لغزش و انحرافى براى او پیش نیاید.
بعلاوه این صراط مستقیم که همان آئین حق است مراتب و درجاتى دارد که همه افراد در پیمودن این درجات یکسان نیستند، هر مقدار از این درجات را انسان طى نماید، باز درجات بالاتر و والاترى وجود دارد که انسان با ایمان باید از خدا بخواهد تا او را به آن درجات هدایت کند.
در اینجا این سؤ ال معروف که چرا ما همواره در خواست هدایت به صراط مستقیم از خدا مى کنیم مگر ما گمراهیم ؟ مطرح مى شود.
وانگهى به فرضى که این سخن از ما زیبنده باشد از پیامبر و امامان که نمونه انسان کامل بودند چه معنى دارد؟!
در پاسخ این ایراد مى گوئیم :
اولا: همانطور که اشاره شد انسان در مسیر هدایت هر لحظه بیم لغزش و انحراف درباره او مى رود، به همین دلیل باید خود را در اختیار پروردگار بگذارد و تقاضا کند که او را بر راه راست ثابت نگهدارد.
ما نباید فراموش کنیم که وجود و هستى و تمام مواهب الهى ، لحظه به لحظه از آن مبدء بزرگ به ما مى رسد.
سابقا گفتیم مثل ما و همه موجودات (از یک نظر) مثل لامپهاى برق است ، اگر مى بینیم نور لامپ ، متصل و یکنواخت پخش مى شود به خاطر آنست که لحظه به لحظه نیرو از منبع برق به او مى رسد منبع برق هر لحظه نور جدیدى تولید مى کند و بوسیله سیمهاى ارتباطى به لامپ تحویل مى گردد.
هستى ما نیز همانند نور این لامپها است گر چه به صورت یک وجود ممتد جلوه گر است ، ولى در حقیقت لحظه به لحظه وجود تازه اى از منبع هستى آفریدگار فیاض ، به ما مى رسد.
بنابر این همانگونه که هر لحظه وجود تازهاى به ما مى رسد، به هدایت جدیدى نیز نیازمندیم بدیهى است اگر موانعى در سیمهاى معنوى ارتباطى ما با خدا ایجاد شود، کژیها، ظلمها، ناپاکیها و ... پیوند ما را از آن منبع هدایت قطع مى کند، و همان لحظه از صراط مستقیم منحرف خواهیم شد.
ما از خدا طلب مى کنیم که این موانع پیش نیاید و ما بر صراط مستقیم ثابت بمانیم .
ثانیا: هدایت همان پیمودن طریق تکامل است که انسان تدریجا مراحل نقصان را پشت سر بگذارد و به مراحل بالاتر برسد.
این را نیز مى دانیم که طریق تکامل نامحدود است و به سوى بى نهایت همچنان پیش مى رود.
بنابر این جاى تعجب نیست که حتى پیامبران و امامان از خدا تقاضاى هدایت صراط مستقیم کنند، چه اینکه کمال مطلق تنها خدا است ، و همه بدون استثناء در مسیر تکاملند چه مانع دارد که آنها نیز تقاضاى درجات بالاترى را از خدا بنمایند.
مگر ما بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) صلوات و درود نمى فرستیم ؟ مگر مفهوم صلوات ، تقاضاى رحمت تازه پروردگار براى محمد و آل محمد نیست ؟
مگر خود پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نمى فرمود: رب زدنى علما خدایا علم (و هدایت ) مرا بیشتر کن !
مگر قرآن نمى گوید: و یزید الله الذین اهتدوا هدى : خداوند هدایت هدایت یافتگان را افزون مى کند (مریم 76).
و نیز مى گوید: و الذین اهتدوا زادهم هدى و آتاهم تقواهم : آنها که هدایت یافته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید، و تقوا به آنها مى دهد محمد 17).
و از اینجا پاسخ سؤ الى که مربوط به درود بر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و امامان است نیز روشن که این درود و صلوات در حقیقت تقاضاى مقام بالاتر و والاتر براى آن بزرگواران است .
براى روشن شدن آنچه گفتیم به دو حدیث زیر توجه فرمائید:
1- امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر جمله اهدنا الصراط المستقیم مى فرماید، یعنى ادم لنا توفیقک الذى اطعناک به فى ماضى ایامنا، حتى نطیعک کذلک فى مستقبل اعمارنا:خداوندا توفیقاتى را که در گذشته بر ما ارزانى داشتى و به برکت آن تو را اطاعت کردیم ، همچنان ادامه ده تا در آینده عمرمان نیز تو را اطاعت کنیم .
2- امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: یعنى ارشدنا للزوم الطریق المؤ دى الى محبتک ، و المبلغ الى جنتک ،والمانع من ان نتبع اهوائنا فنغطب ، او ان ناخذ بارائنا فنهلک : یعنى خداوندا ما را بر راهى که به محبت تو مى رسد و به بهشت واصل مى گردد، و مانع از پیروى هوسهاى کشنده و آراء انحرافى و هلاک کننده است ، ثابت بدار.
صراط مستقیم چیست ؟
آنگونه که از بررسى آیات قرآن مجید بر مى آید صراط مستقیم همان آئین خدا پرستى و دین حق و پایبند بودن به دستورات خدا است چنانکه در سوره
انعام آیه 161 مى خوانیم : قل اننى هدانى ربى الى صراط مستقیم دینا قیما ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین : بگوخداوند مرا به صراطمستقیم هدایت کرده : به دین استوار،آئین ابراهیم که هرگز به خداشرک نورزید.
در اینجا دین ثابت و پا بر جا و آئین توحیدى ابراهیم و نفى هر گونه شرک به عنوان صراط مستقیم معرفى شده که این جنبه عقیدتى را مشخص مى کند.
اما در سوره یس آیه 61 و 62 چنین مى خوانیم : الم اعهد الیکم یا بنى آدم الا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونى هذا صراط مستقیم : (اى فرزندان آدم مگر با شما پیمان نبستم که شیطان را پرستش نکنید (به دستورات او عمل ننمائید) و مرا پرستش کنید این همان صراط مستقیم است ).
در اینجا به جنبه هاى عملى آئین حق اشاره شده که نفى هر گونه کار شیطانى و عمل انحرافى است .
و به گفته قرآن در سوره آل عمران آیه 101 راه رسیدن به صراط مستقیم پیوند و ارتباط با خدا است (و من یعتصم بالله فقد هدى الى صراط مستقیم ).
ذکر این نکته نیز لازم به نظر مى رسد که راه مستقیم همى شه یک راه بیشتر نیست زیرا میان دو نقطه تنها یک خط مستقیم وجود دارد که نزدیکترین راه را تشکیل مى دهد.
بنابر این اگر قرآن مى گوید صراط مستقیم ، همان دین و آئین الهى در جنبه هاى عقیدتى و عملى است به این دلیل است که نزدیکترین راه ارتباط با خدا همانست .
و نیز به همین دلیل است که دین واقعى یک دین بیشتر نیست ان الدین عند الله الاسلام :(دین در نزد خدا اسلام است )(آل عمران آیه 19).
به خواست خدا بعدا خواهیم دید که اسلام معنى وسیعى دارد که هر آئین توحیدى را در آن عصر و زمان که رسمیت داشته و با آئین جدید نسخ نشده است شامل مى شود.
و از اینجا روشن مى شود تفسیرهاى مختلفى که مفسران در این زمینه نقل کرده اند همه در واقع به یک چیز باز مى گردد:
بعضى آن را به معنى اسلام .
بعضى به معنى قرآن .
بعضى به پیامبر و امامان راستین .
و بعضى آنرا به آئین الله که جز آن را قبول نمى کند، تفسیر نموده اند تمام این معانى بازگشت به همان دین و آئین الهى در جنبه هاى اعتقادى و عملى مى کند.
همچنین روایاتى که در منابع اسلامى در این زمینه وارد شده و هر کدام به زاویه اى از این مساءله اشاره کرده همه به یک اصل باز مى گردد، از جمله : از پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) چنین نقل شده : الصراط المستقیم صراطالانبیاء و هم الذین انعم الله علیهم : (صراط مستقیم راه پیامبران است و همانها هستند که مشمول نعمتهاى الهى شده اند).
از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر آیه اهدنا الصراط المستقیم فرمود: الطریق و معرفة الامام : (منظور راه و شناخت امام است .)
و نیز در حدیث دیگرى از همان امام نقل شده : و الله نحن الصراط المستقیم : (به خدا سوگند مائیم صراط مستقیم ).
در حدیث دیگرى باز از همان امام مى خوانیم که فرمود: صراط مستقیم ، امیر مؤ منان على (علیه السلام ) است .
مسلم است که پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) و على (علیه السلام ) و ائمه اهل بیت (علیهمالسلام ) همه به همان
آئین توحیدى خدا دعوت مى کردند، دعوتى که جنبه هاى اعتقادى و عملى را در بر مى گرفت .
جالب اینکه (راغب ) در کتاب (مفردات ) در معنى صراط مى گوید:(صراط) راه مستقیم است ، بنابر این مستقیم بودن در مفهوم صراط افتاده ، و ذکر آن به صورت توصیف ، براى تاءکید هر چه بیشتر روى این مساءله است .

آیه و ترجمه


صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین(6)


ترجمه :

راه آنها که بر آنان نعمت دادى نه آنها که بر ایشان غضب کردى و نه گمراهان !

تفسیر:
دو خط انحرافى !
این آیه در حقیقت تفسیر روشنى است براى (صراط مستقیم ) که در آیه قبل خواندیم ، مى گوید: مرا به راه کسانى هدایت فرما که آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدایت ، نعمت توفیق ، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت ) نه آنها که بر اثر اعمال زشت ، و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد و نه آنها که جاده حق را رها کرده و در بیراهه ها گمراه و سرگردان شده (صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین ).
در حقیقت چون ما آشنائى کامل به راه و رسم هدایت نداریم ، خدا به ما دستور مى دهد که در این آیه طریق و خط پیامبران و نیکوکاران و آنها که مشمول نعمت و الطاف او شده اند را بخواهیم .
و نیز به ما هشدار مى دهد که در برابر شما همى شه دو خط انحرافى قرار دارد، خط (مغضوب علیهم ) و خط(ضالین ) که به زودى به تفسیر این دو آشنا خواهیم شد.
نکته ها
1- الذین انعمت علیهم کیانند ؟
سوره نساء آیه 69 این گروه را تفسیر کرده است : و من یطع الله و الرسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین و حسن اولئک رفیقا:
(کسانى که دستورات خدا و پیامبر را اطاعت کنند، خدا آنها را با کسانى قرار مى دهد که مشمول نعمت خود ساخته ، از پیامبران و رهبران صادق و راستین و جانبازان و شهیدان راه خدا و افراد صالح ، و اینان رفیقان خوبى هستند).
همانگونه که ملاحظه مى کنیم این آیه افراد مورد نعمت خدا را چهار گروه معرفى مى کند:(پیامبران ، صدیقین ، شهداء، و صالحین .
این مراحل چهارگانه شاید اشاره به این معنى باشد که براى ساختن یک جامعه انسانى سالم و مترقى و مؤ من ، نخست باید رهبران حق و انبیاء وارد میدان شوند.
و به دنبال آنها مبلغان صدیق و راستگو که گفتار و کردارشان با یکدیگر هماهنگ است ، تا اهداف پیامبران را از این طریق در همه جا گسترش دهند.
به دنبال این دوران سازندگى فکرى ، طبیعتا عناصر آلوده و آنها که مانع راه حقند سر بر دارند، جمعى باید در مقابل آنها قیام کنند و عده اى شهید شوند و با خون پاکشان درخت توحید آبیارى گردد.
در مرحله چهارم محصول این کوششها و تلاشها به وجود آمدن صالحان است اجتماعى پاک و شایسته و آکنده از معنویت .
بنابراین ما در سوره حمد در شبانه روز پى در پى از خدا مى خواهیم که در خط این چهار گروه قرار گیریم ، خط انبیاء خط صدیقین ، خط شهدا و صالحین و روشن
است که در هر مقطع زمانى باید در یکى از این خطوط، انجام وظیفه کنیم و رسالت خویش را ادا نمائیم .
2- (مغضوب علیهم ) و (ضالین ) کیانند؟
جدا کردن این دو از هم در آیات فوق نشان مى دهد که هر کدام اشاره به گروه مشخصى است .
در اینکه فرق میان این دو چیست سه تفسیر وجود دارد:
1- از موارد استعمال این دو کلمه در قرآن مجید چنین استفاده مى شود که (مغضوب علیهم ) مرحله اى سختتر و بدتر از ضالین است ، و به تعبیر دیگر ضالین گمراهان عادى هستند، و مغضوب علیهم ، گمراهان لجوج و یا منافق ، و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذکر شده .
در آیه 106 سوره نحل مى خوانیم و لکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله : (آنهائى که سینه خود را براى کفر گسترده ساختند غضب پروردگار بر آنها است ).
و در آیه 6 سوره فتح آمده است ، و یعذب المنافقین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظانین بالله ظن السوء علیهم دائرة السوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدلهم جهنم : (خداوند مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک و آنها را که درباره خدا گمان بد مى برند مورد غضب خویش قرار مى دهد، و آنها را لعن مى کند، و از رحمت خویش دور مى سازد، و جهنم را براى آنان آماده ساخته است .
به هر حال مغضوب علیهم آنها هستند که علاوه بر کفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران در صورت امکان فروگذار نمى کنند آیه 112 سوره آل عمران مى گوید: و بائوا بغضب من الله ... ذلک بانهم کانوایکفرون بایات الله و یقتلون الانبیاء بغیر حق ذلک بما
عصوا و کانوا یعتدون : (غضب خداوند شامل حال آنها (یهود) شد چرا که به خدا کفر مى ورزیدند و پیامبران الهى را به ناحق مى کشتند).
2- جمعى از مفسران عقیده دارند که مراد از (ضالین ) منحرفین نصارى و منظور از (مغضوب علیهم ) منحرفان یهودند.
این برداشت به خاطر موضعگیریهاى خاص این دو گروه در برابر دعوت اسلام مى باشد، زیرا همانگونه که قرآن هم صریحا در آیات مختلف بازگو مى کند، منحرفان یهود، کینه و عداوت خاصى نسبت به دعوت اسلام نشان مى دادند، هر چند در آغاز، دانشمندان آنها از مبشران اسلام بودند، اما چیزى نگذشت که به جهاتى که اینجا جاى شرح آن نیست از جمله به خطر افتادن منافع مادیشان سرسختترین دشمن شدند، و از هر گونه کار شکنى در پیشرفت اسلام و مسلمین فروگذار نکردند (همانگونه که امروز نیز موضع گروه صهیونیست در برابر اسلام و مسلمانان همین است ).
و با این حال تعبیر از آنها به (مغضوب علیهم ) بسیار صحیح به نظر مى رسد ولى باید توجه داشت که این تعبیر در حقیقت از قبیل تطبیق کلى بر فرد است ، نه انحصار مفهوم مغضوب علیهم در این دسته از یهود.
اما منحرفان از نصارى که موضعشان در برابر اسلام تا این حد سرسختانه نبود، تنها در شناخت آئین حق گرفتار گمراهى شده بودند، از آنها تعبیر به ضالین شده که آن هم از قبیل تطبیق کلى بر فرد است .
در احادیث اسلامى نیز کرارا مغضوب علیهم به یهود و ضالین به منحرفان نصارى تفسیر شده است و نکته اش ‍ همانست که در بالا اشاره شد.
3- این احتمال نیز وجود دارد که ضالین به گمراهانى اشاره مى کند که اصرارى بر گمراه ساختن دیگران ندارند در حالى که (مغضوب علیهم ) کسانى
هستند که هم گمراهند و هم گمراه گر، و با تمام قوا مى کوشند دیگران را همرنگ خود سازند!.
شاهد این معنى آیاتى است که سخن از کسانى مى گوید که مانع هدایت دیگران به راه راست بودند و به عنوان (یصدون عن سبیل الله ) از آنها یاد شده در آیه 16 سوره شورى مى خوانیم : و الذین یحاجون فى الله من بعد ما استجیب له حجتهم داحضة عند ربهم و علیهم غضب و لهم عذاب شدید: (آنها که بعد از پذیرش دعوت اسلام از ناحیه مؤ منان ، در برابر پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) به مخاصمه و بحثهاى انحرافى بر مى خیزند، حجت و دلیلشان در پیشگاه خدا باطل و بى اساس است و غضب خدا بر آنها است و عذاب شدید در انتظارشان خواهد بود.
اما با این همه چنین به نظر مى رسد که جامعترین این تفاسیر همان تفسیر اول است تفسیرى که بقیه تفسیرها در آن جمع است و در حقیقت مصداقى از مصادیق آن محسوب مى شود بنابر این دلیلى ندارد که ما مفهوم وسیع آیه را محدود کنیم .
و الحمد لله رب العالمین
(پایان سوره حمد)

 

 


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت