تفسیرنمونه سوره مطفَفین

سوره مطففین


مقدمه
این سوره در (مکه ) نازل شده و داراى 36 آیه است
محتواى سوره مطففین
در اینکه این سوره در مکه نازل شده یا در مدینه ؟ در میان مفسران گفتگو است .
شاءن نزولى نشان مى دهد که آیات آغاز این سوره که درباره کمفروشان سخن مى گوید نـاظـر بـه افـرادى اسـت کـه در (مـدیـنـه ) بـه ایـن کـار کـثـیـف مشغول بودند.
ولى لحن دیگر آیات این سوره شباهت زیادى با سوره هاى مکى دارد که در آیاتى کوتاه و پـر طـنـیـن از رسـتـاخـیـز و حـوادث قـیـامت خبر مى دهد، مخصوصا آیات اواخر این سوره که بـیـانـگر استهزاى کفار نسبت به مسلمانان است نیز تناسب زیادى با محیط مکه دارد که مؤ منان در اقلیت بودند و کفار در اکثریت قاطع .
و شـایـد به همین دلیل است که بعضى قسمتى از سوره را مکى و قسمتى را مدنى مى دانند ولى روى هم رفته این سوره به سوره هاى مکى شبیه تر است .
به هر حال بحثهاى این سوره بر پنج محور دور مى زند:
1 - هشدار و تهدید شدیدى نسبت به کمفروشان .
2 - اشاره به این مطلب که گناهان بزرگ از عدم ایمان راسخ به رستاخیز سرچشمه مى گیرد.
3 - بخشى از سرنوشت فجار در آن روز بزرگ .
4 - قسمتى از مواهب عظیم و نعمتهاى روح پرور نیکوکاران در بهشت .
5 - اشـاره اى بـه اسـتـهـزاى جـاهلانه کافران نسبت به مؤ منان و معکوس شدن این کار در قیامت .
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : من قراء سورة المـطففین سقاه الله من الرحیق المختوم یوم القیامة : (هر کس سوره مطففین را بخواند خدا او را از شـراب طـهور زلال و خالص که دست احدى به آن نرسیده است در آن روز سیراب مى کند).
و در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) آمـده اسـت : مـن قـراء فـى فـرائضـه ویـل للمـطـفـفـیـن اعـطـاه الامـن یـوم القـیـامة من النار، و لم تره ، و لم یرها...: (هر کس در نمازهاى فریضه خود سوره مطففین را بخواند خداوند امنیت از عذاب دوزخ را در قیامت به او عطا مى کند، نه آتش دوزخ او را مى بیند و نه او آتش دوزخ را) پیدا است ، اینهمه ثواب و فـضـیـلت و بـرکـت بـراى کـسـى اسـت کـه خـوانـدن آن را مـقـدمـه اى بـراى عمل قرار دهد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


ویل للمطففین (1)
الذین إ ذا اکتالوا على الناس یستوفون (2)
و إ ذا کالوهم اءو وزنوهم یخسرون (3)
الا یظن اءولئک اءنهم مبعوثون (4)
لیوم عظیم (5)
یوم یقوم الناس لرب العالمین (6)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده مهربان
1 - واى بر کمفروشان .
2 - آنـهـا کـه وقـتـى بـراى خـود کـیـل مـى کـنـنـد حـق خـود را بـه طـور کامل مى گیرند.
3 - اما هنگامى که مى خواهند براى دیگران کیل یا وزن کنند کم مى گذارند!
4 - آیا آنها باور ندارند که برانگیخته مى شوند.
5 - در روزى بزرگ .
6 - روزى که مردم در پیشگاه رب العالمین مى ایستند.
شاءن نزول :
(ابـن عـبـاس ) مى گوید: هنگامى که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) وارد مـدیـنـه شـد بـسـیـارى از مـردم سـخـت آلوده کـم فـروشـى بـودنـد، خـداونـد ایـن آیـات را نازل کرد و آنها پذیرفتند: و بعد از آن کم فروشى را ترک کردند.
در حـدیث دیگرى آمده است که بسیارى از اهل مدینه تاجر بودند و در کار خود کم فروشى مـى کـردنـد، و بـسـیـارى از مـعـامـلات آنـهـا مـعـامـلات حـرام بـود، ایـن آیـات نـازل شـد و پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آنـهـا را بـراى اهل مدینه تلاوت فرمود سپس افزود خمس بخمس : (پنج چیز در برابر پنج چیز است )!
عـرض کـردنـد اى رسـول خدا: کدام پنج در مقابل کدام پنج است ؟! فرمود:
ما نقض قوم العهد الا سلط الله علیهم عدوهم !
و ما حکموا بغیر ما انزل الله الا فشا فیهم الفقر!
و ما ظهرت فیهم الفاحشة الا فشا فیهم الموت !
و لا طففوا الکیل الا منعوا النبات و اخذوا بالسنین !
و لا منعوا الزکات الا حبس عنهم المطر!:
هیچ قومى عهدشکنى نکردند مگر اینکه خداوند دشمنانشان را بر آنها مسلط ساخت .
و هیچ جمعیتى به غیر حکم الهى حکم نکردند مگر اینکه فقر در میان آنها زیاد شد.
و در میان هیچ ملتى فحشاء ظاهر نشد مگر اینکه مرگ و میر در میان آنها فراوان گشت !
هـیـچ گروهى کم فروشى نکردند مگر اینکه زراعت آنها از بین رفت و قحطى آنها را فرو گرفت !
و هیچ قومى زکات را منع نکردند مگر اینکه باران از آنها قطع شد!
مـرحـوم (طـبـرسـى ) نـیـز در (مـجـمـع البـیـان ) در شـاءن نـزول این آیات نقل کرده است که مردى در مدینه بود بنام (ابو جهینه ) که دو پیمانه کـوچـک و بـزرگ داشـت بـه هـنـگـام خـریـدن از پیمانه بزرگ استفاده مى کرد و به هنگام فروش از پیمانه کوچک (این سوره نازل شد و به او و امثالش هشدار داد).
تفسیر:
واى بر کم فروشان !
در ایـن آیـات قـبـل از هـر چـیـز کم فروشان را مورد تهدید شدیدى قرار داده ، مى فرماید (واى بر کمفروشان )! (ویل للمطففین ).
ایـن در حـقـیـقت اعلان جنگى است از ناحیه خداوند به این افراد ظالم و ستمگر و کثیف که حق مردم را به طرز ناجوانمردانه اى پایمال مى کنند.
(مـطـففین ) از ماده (تطفیف ) در اصل از (طف ) گرفته شده که به معنى کناره هاى چـیـزى اسـت ، و ایـنـکـه سـرزمـیـن کـربـلا را وادى طف مى گویند به خاطر این است که در ساحل فرات واقع شده ، سپس به هر چیز کمى واژه (طفیف ) اطلاق شده است ، همچنین به پـیـمانه اى که پر نباشد یعنى محتوایش به کنارهاى آن رسیده اما مملو نشده است نیز همین مـعـنـى اطـلاق مـى شـود، و بـعـد ایـن واژه در کـم فـروشـى بـه هـر شکل و به هر صورت استعمال شده .
(ویـل ) در ایـنـجـا بـه مـعـنـى (شـر) یـا (غم و اندوه ) یا (هلاکت ) یا (عذاب دردنـاک ) و یـا (وادى سـخـت و سـوزانـى در دوزخ ) اسـت ، و مـعمولا این واژه به هنگام نـفـریـن و بـیـان زشـتـى چـیـزى بـه کار مى رود، و یا اینکه تعبیرى است کوتاه اما مفاهیم زیادى را تداعى مى کند.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در روایـتـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) آمـده کـه خـداونـد (ویـل ) را درباره هیچکس در قرآن قرار نداده مگر اینکه او را کافر نام نهاده همانگونه کـه مـى فرماید: فویل للذین کفروا من مشهد یوم عظیم : (واى بر کافران از مشاهده روز بزرگ از این روایت استفاده مى شود که کم فروشى بوى کفر مى دهد)!
سپس به شرح کار (مطففین ) و کم فروشان پرداخته مى فرماید: (آنها کسانى هستند کـه وقـتـى مـى خـواهـنـد بـراى خـود کـیـل کـنـنـد حـق خـود را بـه طـور کامل مى گیرند) (الذین اذا اکتالوا على الناس یستوفون ).
(امـا هنگامى که مى خواهند براى دیگران کیل یا وزن کنند کم مى گذارند) (و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون ).
جمعى از مفسران از آیات فوق چنین استفاده کرده اند که منظور از (مطفف )
کسى است که به هنگام خرید بیش از حق خود مى گیرد، و به هنگام فروش کمتر از حق مى دهد، لذا خداوند به خاطر هر دو جهت (ویل ) را بر آنها نهاده .
ولى ایـن اشـتباه است ، زیرا تعبیر (یستوفون ) مفهومش این است که حق خود را به طور کـامـل مـى گـیرند، و چیزى که دلالت بر اضافه بر حق کند در این عبارت نیست ، و اینکه مـى بـیـنـیـم خداوند آنها را مذمت کرده در مقایسه این دو حالت با یکدیگر است که به هنگام خـریـد حـق را بـه طـور کـامـل مـى گـیـرنـد، و بـه هـنـگـام فـروش نـاقـص مـى دهند، درست مـثـل ایـن است که در مقام مذمت کسى مى گوییم : (هر گاه طلبى از کسى داشته باشد سر مـوعـد آن را مـى گـیرد، اما اگر بدهکار باشد ماهها تاءخیر مى اندازد) با اینکه گرفتن طلب در راءس موعد کار بدى نیست ، کار بد در مقایسه این دو با یکدیگر است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : در مـورد گـرفـتـن حـق تـنـهـا سـخـن از (کیل ) است ولى در مورد پرداختن سخن از (کیل ) و (وزن ) هر دو به میان آمده ، این تفاوت تعبیر ممکن است به یکى از دو دلیل زیر باشد:
نـخـسـت ایـنـکـه خـریـداران عـمـده در زمـانـهـاى گـذشـتـه بـیـشـتـر از (کیل ) استفاده مى کردند، زیرا ترازوهاى بزرگى که بتواند وزنهاى زیاد را بسنجد وجـود نـداشـت ، امـا پـیـمـانـه هـاى بزرگ به آسانى یافت مى شد (در باب (کر) نیز گفته اند که این واژه در اصل نام پیمانه بزرگى بوده است ).
ولى بـه هـنـگـام فـروش هـم عـمـده فـروشـى داشـتـنـد (بـا کیل ) و هم خرده فروشى (با وزن ).
دیگر اینکه براى گرفتن حق استفاده از پیمانه مناسبتر است ، چرا که تقلب در آن مشکلتر مى باشد، ولى براى کم فروشى استفاده از وزن معمولتر است چرا که امکان تقلب در آن بیشتر مى باشد.
ایـن نـکـتـه نـیـز قـابـل تـوجـه اسـت کـه آیـات فوق گرچه تنها از کم فروشى در مورد کیل و وزن سخن مى گوید، ولى بدون شک مفهوم آیه وسیع است و هر گونه کم فروشى را هـر چـنـد در مـعـدودات (چـیـزهـایـى را کـه بـا عـدد مـى فـروشـنـد) نـیـز شامل مى شود.
بلکه بعید نیست با استفاده از الغاى خصوصیت ، کم گذاردن در خدمات را نیز فرا گیرد، فـى المـثـل اگـر کـارگـر و کـارمـنـدى چیزى از وقت خود بدزدد در ردیف (مطففین ) و کم فروشانى است که آیات این سوره سخت آنها را نکوهش کرده است .
بـعـضـى مـى خـواهـنـد بـراى آیـه تـوسـعـه بـیـشـتـرى قـائل شـونـد و هـر گونه تجاوز از حدود الهى و کم و کسر گذاشتن در روابط اجتماعى و اخلاقى را مشمول آن بدانند، گرچه استفاده این معنى از الفاظ آیه روشن نیست ، ولى بى تناسب هم نمى باشد.
و لذا از (عـبـدالله بـن مـسـعـود) صـحـابـى مـعـروف نـقـل شـده کـه گـفـت : نـمـاز نـیـز قـابـل پـیـمـانـه اسـت ! کـسـى کـه کـیـل آن را بـه طـور کـامـل ادا کـنـد خـداونـد پـاداش او را کـامـل مـى دهـد، و هـر کس از آن کم بگذارد درباره او همان جارى مى شود که خداوند درباره (مطففین ) (کم فروشان ) فرموده .
سـپـس آنـهـا را بـا ایـن جـمـله اسـتفهام توبیخى مورد تهدید قرار مى دهد: (آیا آنها باور ندارند که برانگیخته مى شوند)؟! (الا یظن اولئک انهم معبوثون ).
(در روزى بزرگ ) (لیوم عظیم ).
روزى که عذاب و حساب و خبر او و هول و وحشتش همه عظیم است .
روزى کـه مـردم از قـبـرهـا بـرمى خیزند، و در پیشگاه رب العالمین حاضر مى شوند (یوم یقوم الناس لرب العالمین ).
یعنى اگر آنها قیامت را باور مى داشتند و مى دانستند حساب و کتابى در کار است ، و تمام اعـمـالشـان بـراى مـحـاکـمـه در آن دادگـاه بـزرگ ثـبت مى شود، و هر کس به اندازه سر سوزنى کار نیک و بد کرده ، نتیجه آن را در آن روز عظیم مى بیند، هرگز چنین ظلم و ستم نمى کردند، و حقوق افراد را پایمال نمى ساختند.
بـسـیارى از مفسران (یظن ) را که از ماده (ظن ) است در اینجا به معنى (یقین ) مى دانـنـد، و نـظـیـر ایـن تـعـبـیـر در قـرآن مـجـیـد وجـود دارد، مـانـنـد آیـه 249 سـوره بـقـره قـال الذین یظنون انهم ملاقوا ربهم کم فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذن الله : (آنها که مـى دانـسـتـنـد خـدا را مـلاقـات خـواهند کرد (و به روز قیامت ایمان داشتند) گفتند چه بسیار گروه کوچکى که به فرمان خدا بر گروه عظیمى پیروز شدند) (توجه داشته باشید ایـن آیـه دربـاره گـروهـى از بـنـى اسـرائیـل اسـت کـه ایـمـان و اسـتـقـامـت خـود را در مراحل مختلف نشان داده بودند).
شـاهـد گـویـاى ایـن سـخـن حـدیـثـى اسـت کـه از امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) نقل شده که در تفسیر آیه : الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم فرمود: (مفهومش این است : الیس یوقنون انهم مبعوثون ؟ آیا یقین ندارند که آنها برانگیخته مى شوند)؟!
و نـیـز از همان حضرت (علیه السلام ) نقل شده است که فرمود: (ظن بر دو گونه است : ظـن تـردیـد، و ظـن یـقین ، آنچه در قرآن درباره معاد آمده است ظن یقین است ، و آنچه درباره دنیا آمده است ظن شک )!.
ایـن احـتـمـال نـیـز از سوى جمعى داده شده است که ظن در اینجا به همان معنى معروف امروز یـعـنـى گـمـان بـوده باشد، اشاره به اینکه توجه به قیامت آنچنان در روح و جان انسان اثـر مـى گـذارد کـه حـتـى اگـر کـسـى گـمـان بـه آن داشـتـه بـاشـد و احتمال وجود چنین روزى را بدهد باید از انجام کارهاى خلاف خوددارى کند، تا چه رسد به ایـنـکـه یـقـیـن داشـته باشد، و این همان چیزى است که در میان دانشمندان به عنوان (دفع ضـرر مـظـنـون ) یـا (دفع ضرر محتمل ) معروف شده است ، و مفهوم این سخن آن خواهد بـود کـه ایـن گنهکاران بى پروا و بى باک نه تنها یقین به قیامت ندارند بلکه گمان آن را نیز ندارند (ولى تفسیر اول با دلائلى که گفته شد مقدم است ).
مـهـم ایـن اسـت کـه واژه (ظـن ) بـه گـفـتـه (راغـب ) در (مـفـردات ) در اصـل اسـم بـراى آن حـالتـى اسـت کـه از وجـود قـرائنـى در فـکـر انـسـان حـاصـل مـى شـود اگـر نـشـانـه هـا قوى باشد علم و یقین مى آورد، و اگر نشانه ها ضعیف باشد از حد گمان بالاتر نمى رود.
بـنـابـراین واژه مزبور بر خلاف آنچه امروز در میان ما معروف است مفهوم گسترده اى دارد که هم (علم ) و هم (گمان ) را شامل مى شود، و گاه در این ، و گاه در آن به کار مى رود.
نکته :
کم فروشى از عوامل فساد در ارض .
در آیات قرآن مجید کرارا از کم فروشى نکوهش شده ، گاه در داستان شعیب (علیه السلام ) در آنـجـا کـه قـوم را مـخـاطـب سـاخـتـه ، مـى گـویـد: اوفـوا الکیل و لا تکونوا من المخسرین و زنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فى الارض ‍ مفسدین : (حق پیمانه را ادا کنید، و دیگران را به خسارت میفکنید، با ترازوى صحیح وزن کنید، و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید) (شعراء 181 - 183).
و به این ترتیب کم فروشى و ترک عدالت به هنگام پیمانه و وزن را در ردیف فساد در زمین شمرده است ، و این خود دلیلى به ابعاد مفاسد اجتماعى این این کار است .
و نیز در آیه 7 و 8 سوره الرحمن رعایت عدالت در وزن را همردیف عدالت در نظام آفرینش در عالم جهان هستى گذارده ، مى فرماید: و السماء رفعها و وضع المیزان الا تطغوا فى المـیـزان : (خـداونـد آسمان را برافراشت و میزان و حساب در همه چیز گذاشت تا شما در وزن و حـسـاب طـغـیـان نـکـنـیـد) اشـاره بـه ایـنـکـه مـسـاءله رعـایـت عـدل در سـنـجـش مـسـاءله کـوچـک و کـم اهـمـیـتـى نـیـسـت ، بـلکـه در حـقـیـقـت جـزیـى از اصل عدالت و نظم کلى حاکم بر سراسر عالم هستى است .
و بـه هـمین دلیل پیشوایان بزرگ اسلام به این مساءله اهمیت فراوانى مى دادند، تا آنجا که در روایت معروف اصبغ بن نباته آمده است که مى گوید: از على (علیه السلام ) شنیدم کـه بـر فـراز مـنـبـر مى فرمود: یا معشر التجار! الفقه ثم المتجر: (اى گروه تجار! اول فـقـه بـیـامـوزیـد، و سـپس تجارت کنید) و این سخن را امام (علیه السلام ) سه بار تـکـرار فرمود... و در پایان این کلام فرمود: التاجر فاجر، و الفاجر فى النار، الا من اخذ الحق و اعطى الحق : (تاجر فاجر است و فاجر در دوزخ است مگر آنها که به مقدار حق خویش از مردم بگیرند و حق مردم را بپردازند).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نقل شده است : (هنگامى که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در کوفه بود همه روز صبح در بـازارهـاى کـوفـه مـى آمـد و بـازار به بازار مى گشت و تازیانه اى (براى مجازات متخلفان ) بر دوش داشت در وسط
هر بازار مى ایستاد و صدا مى زد: (اى گروه تجار! از خدا بترسید)! هنگامى که بانگ عـلى (عـلیـه السـلام ) را مـى شـنـیـدنـد هر چه در دست داشتند بر زمین گذاشته و با تمام دل بـه سـخـنـانـش گـوش فـرامـى دادنـد، سـپـس مـى فـرمـود: قـدمـوا الاستخارة و تبرکوا بـالسـهـولة ، و اقـتـربـوا من المبتاعین ، و تزینوا بالحلم ، و تناهوا عن الیمین ، و جانبوا الکـذب ، و تـجـافـوا عـن الظـلم و انـصـفـوا المـظـلومـیـن ، و لا تـقـربـوا الربـا، و اوفـوا الکیل و المیزان ، و لا تبخسوا الناس اشیائهم ، و لا تعثوا فى الارض مفسدین :
(از خـداونـد خـیـر بـخـواهـیـد، و بـا آسـان گـرفـتـن کار بر مردم برکت بجویید، و به خریداران نزدیک شوید، حلم را زینت خود قرار دهید، از سوگند بپرهیزید، از دروغ اجتناب کـنید، از ظلم خوددارى نمایید، و حق مظلومان را بگیرید، به ربا نزدیک نشوید، پیمانه و وزن را به طور کامل وفا کنید، و از اشیاء مردم کم نگذارید، و در زمین فساد نکنید)!
و به این ترتیب در بازارهاى کوفه گردش مى کرد، سپس به دار الاماره باز مى گشت و براى دادخواهى مردم مى نشست .
و نـیـز هـمانگونه که در شاءن نزول آیات نیز آمده پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى فرماید: (هر گروهى کم فروشى کنند خداوند زراعت آنها را از آنها مى گیرد، و گرفتار قحطى مى شوند)!
از مـجـمـوع آنـچـه در بـالا گـفـتـه شـد اسـتـفـاده مـى شـود کـه یـکـى از عوامل مهم نابودى و عذاب بعضى از اقوام گذشته مساءله کم فروشى بوده است که موجب به هم خوردن نظام اقتصادى آنها، و نزول عذاب الهى شده .
حتى در روایات اسلامى در آداب تجارت آمده است که مؤ منان بهتر است به هنگام پیمانه و وزن کمى بیشتر بدهند، و به هنگام گرفتن حق خود کمى
کـمـتـر بگیرند (درست بر عکس کار کسانى که در آیات فوق به آنها اشاره شده است که حق خود را به طور کامل مى گیرند و حق دیگران را به طور ناقص مى پردازند).
از سـوى دیگر همانگونه که در تفسیر آیه فوق اشاره کردیم مساءله کم - فروشى به عـقـیـده بـعـضـى مـعـنى وسیعى دارد که هرگونه کم و کسر گذاردن در کار و انجام وظائف فردى و اجتماعى و الهى را شامل مى شود.
آیه و ترجمه


کلا إ ن کتاب الفجار لفى سجین (7)
و ما اءدرئک ما سجین (8)
کتاب مرقوم (9)
ویل یومئذ للمکذبین (10)


ترجمه :

7 - چـنـیـن نـیـسـت کـه آنـهـا (دربـاره قـیـامـت خـیـال مـى کـنـنـد) مـسـلمـا نـامـه اعمال فاجران در سجین است !
8 - تو چه مى دانى سجین چیست ؟
9 - نامه اى است رقم زده شده و سرنوشتى است حتمى .
10 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
تفسیر:
تو نمى دانى (سجین ) چیست ؟!
در تـعـقیب بحثى که در آیات گذشته درباره کم فروشان ، و رابطه گناه با عدم ایمان راسـخ بـه روز رسـتـاخـیز آمده بود، در این آیات به گوشه اى از سرنوشت بدکاران و فاجران در آن روز اشاره مى کند.
نـخـسـت مى فرماید: (چنین نیست که آنها درباره رستاخیز مى پندارند که حساب و کتابى در کـار نـیـسـت ، بـلکـه نـامـه اعمال فاجران در سجین است ) (کلا ان کتاب الفجار لفى سجین ).
(تو چه مى دانى سجین چیست )؟ (و ما ادراک ما سجین )
(نامه اى است رقم زده شده ) (کتاب مرقوم ).
در تفسیر این آیات عمدتا دو نظریه وجود دارد:
1 - مـنظور از کتاب همان نامه اعمال انسانها است که هیچ کار کوچک و بزرگ واى نیست مگر اینکه آن را احصا کرده ، و همه چیز بى کم و کاست در آن ثبت است .
و مـنـظـور از (سـجـیـن ) کـتـاب جـامـعـى اسـت کـه نـامـه اعـمـال همه انسانها به طور مجموعى در آن گرد آورى شده ، و به تعبیر ساده مانند دفتر کـلى اسـت کـه حـسـاب هـر یک از بستانکاران و بدهکاران را در صفحه مستقلى در آن ثبت مى کـنـنـد، مـنـتـهـا از ایـن آیـات و آیـات بـعـد اسـتـفـاده مـى شـود کـه اعـمـال هـمـه بـدکـاران در یـک کـتـاب بـنـام (سـجـیـن ) و اعمال همه نیکوکاران و ابرار در یک کتاب دیگر بنام (علیین ) جمع آورى مى شود.
(سـجـیـن ) از مـاده (سـجـن ) بـه مـعـنـى (زنـدان و حـبس ) گرفته شده ، و معانى مختلفى دارد: زندان سخت و شدید، هر موجود صلب و محکم ، وادى بسیار هولناکى در قعر جهنم ، محلى که نامه هاى اعمال بدکاران در آنجا گذارده مى شود و آتش ‍ دوزخ .
(طـریـحـى ) در (مجمع البحرین ) در ماده (سجن ) مى گوید: و فى التفسیر هو کـتـاب جـامـع دیـوان الشـر دون الله فـیـه اعـمـال الکفرة و الفسقة من الجن و الانس : (در تـفـسـیـر آمـده اسـت کـه سـجـیـن کـتـابـى اسـت جـامـع دیـوان بـدیـهـا کـه خـداونـد اعـمـال کـافـران و فاسقان جن و انس را در آن تدوین کرده است ) (طریحى روشن نساخته که منظور از این تفسیر کدام تفسیر است ، از معصوم است یا از غیر او).
قرائنى که این معنى را تایید مى کند عبارت است از:
1 - تـعـبـیـر بـه (کـتـاب ) در قـرآن مـجـیـد در ایـنـگـونـه مـوارد غـالبا به معنى نامه اعمال است .
2 - آیه اخیر که به صورت تفسیر براى سجین ذکر شده مى فرماید آن کتابى است رقم زده شده ، و اینکه بعضى آیه را تفسیر سجین نگرفته اند مسلما بر خلاف ظاهر است .
3 - بـعـضـى گـفـتـه انـد کـه (سـجـیـن ) و (سـجـیـل ) یـک مـعـنـى دارد، و مـى دانـیـم سجل (به کسر سین و جیم و تشدید لام ) به معنى کتاب بزرگ است .
4 - از آیـات دیـگـر قـرآن اسـتـفـاده مـى شود که اعمال انسان در چند کتاب ثبت و ضبط مى شود، تا به هنگام حساب هیچگونه عذر و بهانه اى براى هیچکس باقى نماند.
نـخـست نامه اعمال شخصى است که در قیامت به دست صاحبان آنها داده مى شود، نیکوکاران به دست راستشان ، و بدکاران به دست چپشان ، و در آیات قرآن بسیار به آن اشاره شده است .
دوم کـتـابـى اسـت کـه مـى تـوان آن را نـامـه اعـمـال امـتـها نام گذارد که در آیه 28 سوره (جـاثـیـه ) به آن اشاره شده : کل امة تدعى الى کتابها: (روز قیامت هر امتى به نامه اعمالش فرا خوانده مى شود).
سـوم نامه اعمال عمومى همه بدکاران و نیکوکاران است که در آیات مورد بحث و آیات آینده به عنوان (سجین ) و (علیین ) از آن نام برده شده .
خـلاصـه طـبـق ایـن تـفـسـیـر (سـجـیـن ) هـمـان دیـوان کل است که نامه اعمال همه بدان در آن جمع مى باشد، و تعبیر از آن به عنوان سجین شاید بـه خـاطـر این باشد که محتویات این دیوان سبب زندانى شدن آنها در جهنم است ، یا خود این دیوان در قعر جهنم جاى دارد، به عکس کتاب ابرار و نیکان که در اعلى علیین بهشت است .
2 - تـفسیر دوم این است که (سجین ) به همان معنى مشهور و معروف یعنى دوزخ است که زنـدان عـظـیـمـى اسـت بـراى هـمـه بـدکـاران ، و یـا محل سختى از دوزخ مى باشد، و منظور از (کتاب فجار) همان سرنوشتى است که براى آنها رقم زده شده .
بـنـابـرایـن مـعـنـى آیـه چـنـیـن اسـت : سـرنـوشـت مـقـرر و مـسـلم بـدکـاران در جـهـنم است و استعمال کلمه (کتاب ) در این معنى در قرآن کم نیست ، مانند آیه 24 سوره نساء بعد از آنکه مى فرماید: زنان شوهردار بر شما حرام است ، مى افزاید: کتاب الله علیکم : (این حـکـم (و احـکام قبل از آن ) احکامى است که خداوند بر شما مقرر داشته است ) و در آیه 75 انـفـال مـى خـوانـیـم : و اولو الارحـام بعضهم اولى ببعض فى کتاب الله : (خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامى که خداوند مقرر داشته (از دیگران ) سزاوارترند).
مـطـلبـى کـه این تفسیر را تاءیید مى کند این است که (سجین ) به همان معنى معروفش که در اخبار و آثار اسلامى از آن یاد شده یعنى (جهنم ) تفسیر گردیده .
در تـفـسیر على بن ابراهیم نیز آمده است که معنى ان کتاب الفجار لفى سجین آن است که آنچه براى آنها از عذاب مقرر داشته شده در سجین (دوزخ ) است .
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) نیز مى خوانیم : السجین الارض السابعة و علیون السـمـاء السـابعة : (سجین ) زمین هفتم و (علیین ) آسمان هفتم است (اشاره به پایین ترین و برترین مکان است )
از روایات متعددى نیز استفاده مى شود که اعمالى که لایق قرب خدا نیست سقوط مى کند، و در سجین قرار مى گیرد، چنانکه در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمـده اسـت : ان المـلک لیـصـعـد بـعـمـل العـبـد مـبـتـهـجـا فـاذا صـعـد بـحـسـنـاتـه یـقـول الله عـزوجـل اجـعـلوهـا فـى سـجـیـن ، انه لیس ایاى اراد فیها!: (گاه مى شود که فرشته عمل بنده اى را با خوشحالى و سرور به آسمان بالا مى برد هنگامى که حسنات او را بـالا بـرد خـداونـد عـزوجـل مـى فـرمـایـد: آن را در سجین قرار دهید که او هدفش جلب رضاى من نبوده )!.
از مـجـمـوع ایـن روایـات بـر مـى آیـد کـه (سجین ) مکانى است بسیار پست در دوزخ که اعـمـال یـا نـامـه اعـمـال بـدکـاران را در آن مى نهند یا سرنوشت آنها گرفتار شدن در آن زندان است .
مـطـابـق ایـن تـفسیر جمله کتاب مرقوم تاءکیدى است بر جمله ان کتاب الفجار لفى سجین (نه اینکه تفسیرى براى سجین باشد) یعنى این مجازاتى است براى آنها رقم زده شده و قطعى و حتمى .
مـرقـوم از مـاده (رقـم ) (بـر وزن زخـم ) بـه معنى خط درشت است ، و از آنجا که خطوط درشـت و روشـن خـالى از ابـهام است ممکن است این تعبیر اشاره به قطعى بودن و خالى از ابهام بودن باشد، چیزى که نه هرگز محو مى شود و نه فراموش ‍ مى گردد.
جـمـع مـیـان ایـن دو تـفـسـیـر نـیـز مـانـعـى نـدارد، چـرا کـه سـجـیـن در تـفـسـیـر اول بـه مـعـنـى دیوان کل اعمال بدکاران است ، و در تفسیر دوم به معنى دوزخ یا قعر زمین اسـت و مـعـلوم اسـت کـه ایـنـهـا عـلت و مـعـلول یـکـدیـگـرنـد، یـعـنـى هـنـگـامـى کـه نـامـه عمل
انسان در دیوان کل اعمال بدکاران قرار گرفت همان سبب مى شود که او را به پست ترین مقام و قعر دوزخ بکشاند.
در آخرین آیه مورد بحث با یک جمله تکان دهنده به عاقبت شوم منکران معاد اشاره کرده ، مى فـرمـایـد: (واى در آن روز بـر تـکـذیـب کـنـنـدگـان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
تـکـذیـبـى کـه سـرچـشـمـه انـواع گناهان و از جمله کم فروشى و ظلم است ، در آیه نخست فـرمـود: ویـل للمـطـفـفـیـن و در ایـنـجا مى فرماید: ویل یومئذ للمکذبین تعبیرى که در عین فشرده بودن اشاره به انواع عذابهاى دردناک و مصائب هولناک مى کند.
قـابـل تـوجه اینکه در آیه نخست سخن از مطففین (کم فروشان ) است و بعدا سخن از فجار (بـدکـاران ) و در آیـه اخـیر از مکذبین (منکران قیامت ) و این به خوبى نشان مى دهد که در میان این اعتقاد و آن اعمال رابطه نزدیکى بر قرار است که در آیات آینده بطور روشنترى منعکس شده است .
آیه و ترجمه


الذین یکذبون بیوم الدین (11)
و ما یکذب به إ لا کل معتد اءثیم (12)
إ ذا تتلى علیه ءایاتنا قال اءساطیر الا ولین (13)
کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون (14)
کلا إ نهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون (15)
ثم إ نهم لصالوا الجحیم (16)
ثم یقال هذا الذى کنتم به تکذبون (17)


ترجمه :

11 - همانها که روز قیامت را انکار مى کنند.
12 - و تنها کسانى آن را انکار مى کنند که متجاوز و گنهکارند.
13 - هـمـان کـس کـه وقـتـى آیـات مـا بـر او خـوانـده مـى شـود مى گوید: این افسانه هاى پیشینیان است !
14 - چنین نیست که آنها خیال مى کنند، بلکه اعمالشان چون زنگارى بر دلهایشان نشسته !
15 - چنین نیست که آنها مى پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند.
16 - سپس آنها مسلما وارد دوزخ مى شوند.
17 - بعد به آنها گفته مى شود این همان چیزى است که آن را تکذیب مى کردید!
تفسیر:
گناهان زنگار دلهاست
در آخـریـن آیـه از آیـات گـذشـتـه اشاره گویایى به سرنوشت شوم مکذبان شده بود، آیات مورد بحث نخست به معرفى آنان پرداخته ، مى گوید: (آنها کسانى هستند که روز جزا را انکار مى کنند) (الذین یکذبون بیوم الدین ).
و بعد مى افزاید: (تنها کسانى روز جزا را تکذیب مى کنند که متجاوز و گنهکارند) (و ما یکذب به الا کل معتد اثیم ).
یـعـنـى ریـشـه انـکـار قـیـامـت ، مـنطق و تفکر و استدلال نیست ، بلکه افرادى که مى خواهند پـیـوسـتـه به تجاوزها ادامه دهند و در گناه غوطه ور باشند منکر قیامت مى شوند (توجه داشته باشید که (اثیم ) صفت مشبهه است و دلالت بر استمرار و ادامه گناه دارد).
آنها مى خواهند بدون هیچگونه احساس مسؤ ولیت ، و به گمان خود با نهایت آزادى و دورى از هر گونه فشار و ناراحتى وجدان به زشتکاریها ادامه دهند و هیچ قانونى را به رسمیت نـشـنـاسـنـد ایـن نـظـیـر هـمـان چـیـزى اسـت کـه در آیـه 5 سـوره قـیـامـت آمـده اسـت بـل یـرید الانسان لیفجر امامه : (بلکه انسان مى خواهد در آینده عمر خویش پیوسته راه فجور پیش گیرد، لذا قیامت را تکذیب مى کند).
و بـه ایـن تـرتـیـب هـمـانـگـونـه کـه عـقـیـده در عـمـل اثـر مـى گـذارد، اعمال آلوده نیز در شکل بندى عقائد تاءثیر مى کند، این معنى در تفسیر آیات بعد روشنتر خواهد شد.
در آیه بعد به سومین وصف منکران قیامت اشاره کرده ، مى افزاید: هنگامى که آیات ما بر او خوانده مى شود مى گوید: (این همان افسانه ها و مطالب بى اساس پیشینیان است ) (ادا تتلى علیه آیاتنا قال اساطیر الاولین ).
آنها علاوه بر اینکه تجاوزگر (معتد) و گنهکار و (اثیم ) هستند آیات الهى را نیز به باد سـخـریه و استهزا گرفته ، آنرا مجموعه اى از اسطوره ها و افسانه هاى موهوم و سخنان بـى ارزش ، نـظـیر آنچه از دورانهاى نخستین (دوران نادانى بشر) به یادگار مانده است مـعـرفـى مى کنند و به این بهانه مى خواهند خود را از مسؤ ولیت در برابر این آیات بر کنار دارند.
نـه تنها در این مورد در آیات دیگرى از قرآن مجید نیز مى خوانیم که مجرمان جسور براى فـرار از اجـابـت دعـوت الهـى بـه همین بهانه متوسل مى شدند، بطورى که در نه آیه از قـرآن مـجـیـد درسـت هـمـیـن مـطـلب مـنـعـکـس شـده اسـت کـه مـشـرکـان در مقابل آیات قرآن مجید به همین سخن زشت متوسل مى شدند، از جمله در آیه 5 سوره فرقان مى خوانیم : و قالوا اساطیر الاولین اکتتبها فهى تملى علیه بکرة و اصیلا: (گفتند این قـرآن اسـطـوره هـایى است از پیشینیان که او آن را رونویس کرده و هر صبح و شام بر او املا مى شود)!
در سـوره احـقـاف آیـه 17 از زبـان جـوان طـغـیـانـگـرى کـه در مـقـابـل پـدر مادر مهربان و مؤ منش مى ایستد چنین مى خوانیم که او تمام نصائح آنها را با این جمله به باد استهزا مى گیرد و مى گوید: ما هذا الا اساطیر الاولین : (اینها که شما مى گویید چیزى جز اسطوره ها و سخنان بى اساس پیشینیان نیست ).
بعضى از مفسران گفته اند که آیه مورد بحث درباره (نضر بن حارث بن کلده ) پسر خـاله پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) کـه از سـران کـفـر و ضـلال بـود نـازل شـد، ولى پـیـدا اسـت نـزول آیـه در مـورد خـاصى مانع از آن نیست که درباره دیگران نیز صادق باشد.
بـه هـر حـال هـمـیـشه طغیانگران براى نجات از ملامت وجدان از یکسو، و از اعتراضات مردم حـقـجـو از سوى دیگر، بهانه هاى واهى مى تراشند تا خویشتن را از این و آن راحت کنند، و عـجـب ایـنـکـه آنـهـا غـالبـا بـرنـامـه اى هـمـاهـنـگ و یـکـنـواخـت داشـتـه انـد، گـویـى در طـول تـاریـخ آن را در گوش هم فرو مى خواندند، عناوینى همچون (سحر) و (کهانت ) و (جنون ) و (اسطوره ) و مانند آن !
ولى قـرآن در آیـه بعد بار دیگر به ریشه اصلى طغیان و سرکشى آنها اشاره کرده مى افـزایـد: (چـنـیـن نـیـسـت کـه آنـهـا خـیـال مـى کـنـنـد، بـلکـه اعـمـال سـوء آنـهـا هـمـچـون زنگارى بر دلشان نشسته ، و از درک حقیقت وامانده اند) (کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون ).
عـجب تعبیر تکاندهنده اى ؟! اعمال آنها زنگار بر قلبشان ریخته ، و نور و صفاى نخستین را کـه بـه حـکـم فـطـرت خـداداد در آن بـوده گـرفـتـه ، بـه هـمـیـن دلیـل چـهـره حـقـیـقـت که همچون آفتاب عالمتاب مى درخشد هرگز در آن بازتابى ندارد، و پرتو انوار وحى در آن منعکس نمى گردد.
(ران ) از مـاده (ریـن ) (بـر وزن عـین ) به طورى که (راغب ) در (مفردات ) مى گـویـد: هـمـان زنگارى است که روى اشیاء قیمتى مى نشیند، و به گفته بعضى دیگر از اربـاب لغـت قـشـر قـرمز رنگى است که بر اثر رطوبت هوا روى آهن ، و مانند آن ظاهر مى شـود کـه در فارسى ما آن را زنگ یا زنگار مى نامیم ، و معمولا نشانه پوسیدن و ضایع شدن آن فلز، و طبعا از بین رفتن شفافیت
و درخشندگى آن است .
و گـاه آن را بـه مـعـنـى غـلبـه و تسلط چیزى بر شى ء دیگر یا افتادن در چیزى که راه خلاص از آن نیست تفسیر کرده اند که در واقع اینها همه لازمه همان معنى اصلى است .
دربـاره تـاءثـیـر ویـرانـگـر گـنـاه در زدودن نـورانـیـت و صـفـاى دل بحثى داریم که در نکته ها مطالعه خواهید کرد.
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (چـنـیـن نـیـسـت کـه آنها مى پندارند، بلکه آنها در آن روز از پروردگارشان محجوبند) (کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون ).
و ایـن دردنـاکـترین مجازات آنها است ، همانگونه که لقاى معنوى پروردگار، و حضور در بارگاه قرب او براى ابرار و نیکان بالاترین موهبت و لذتبخش ترین نعمت است .
(کلا) معمولا براى نفى سخنى مى آید که قبلا مطرح بوده ، و در اینجا مفسران احتمالات متعددى درباره آن داده اند.
نـخـسـت ایـنـکـه تـاءکـیـدى اسـت بـر کـلا کـه در آیـه قبل آمده یعنى چنان نیست که آنها روز قیامت را افسانه و اسطوره معرفى مى کنند.
یا اینکه چنان نیست که زنگارى که بر قلب آنها بر اثر گناه نشسته پاک شود، آنها هم در این جهان از مشاهده جمال حق محرومند، و هم در جهان دیگر.
یا اینکه آنها همانگونه که در آیات دیگر قرآن آمده است مدعى بودند اگر به فرض که قیامتى هم در کار باشد در آنجا مشمول انواع نعمتهاى خدا خواهند بود!
چـنـین نیست که آنها مى پندارند بلکه در قیامت در شدیدترین عذابها و سخترین شکنجه ها هستند.
آرى آخـرت بـازتاب و تجسم عظیمى از اعمال انسان در این دنیا است ، آنها که چشم خود را در اینجا از مشاهده حق فرو مى بندند، و اعمالشان همچون زنگارى بر قلبشان نشسته ، در آنـجـا نـیـز از پـروردگـار مـحـجـوبـنـد، و هـرگـز یـاراى مـشـاهـده جمال حق را در آن عالم ندارند و از فیض لقاى آن محبوب حقیقى محرومند.
(سـپـس آنها قطعا وارد آتش دوزخ مى شوند و ملازم آن هستند) (ثم انهم لصالوا الجحیم ).
این ورود در آتش نتیجه محجوب بودن از پروردگار است ، و اثرى است که از آن جدا نیست ، و به طور مسلم آتش محرومیت از دیدار حق ، از آتش دوزخ هم سوزانتر است !
و در آخـریـن آیـه مى فرماید: (سپس به آنها گفته مى شود این همان چیزى است که آن را تکذیب مى کردید)! (ثم یقال هذا الذى کنتم به تکذبون ).
ایـن سـخـن بـه عـنـوان تـوبـیـخ و مـلامـت و سـرزنش به آنها گفته مى شود و عذابى است روحانى و شکنجه اى است معنوى براى این گروه خیره سر و لجوج .
نکته ها:
1 - چرا گناه ، زنگار دل است ؟!
نـه تـنـهـا در آیـات ایـن سـوره از تـاءثـیـر گـنـاه در تـاریـک سـاخـتـن دل سخن گفته شده ، که در بسیارى دیگر از آیات قرآن مجید نیز این معنى به طور مکرر، و با صراحت مورد توجه قرار گرفته است .
در یـکـجـا مـى فـرمـایـد: کـذلک یـطـبـع الله عـلى قـلب کـل مـتـکـبـر جـبار: (این گونه خداوند بر قلب هر متکبر طغیانگرى مهر مى نهد) (مؤ من - 35).
و در جـاى دیـگـر دربـاره گـروهـى از گـنـهـکاران لجوج و عنود مى فرماید: ختم الله على قـلوبـهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم : (خداوند بر دلهاى آنها مهر نهاده ، و همچنین بر گوشه اى آنها، و بر چشمهایشان پرده اى فرو افتاده ، و براى آنها عذاب بزرگى است ) (بقره - 7).
و در آیـه 46 سـوره حج مى خوانیم : فانها لا تعمى الابصار و لکن تعمى القلوب التى فـى الصـدور: (چـشمهاى ظاهر نابینا نمى شود، بلکه دلهایى که در سینه ها جاى دارد نابینا مى گردد).
آرى بـدتـریـن اثـر گـنـاه و ادامه آن ، تاریک ساختن قلب ، و از میان بردن نور علم و حس تـشـخـیـص اسـت ، گـنـاهـان از اعـضـاء و جـوارح سـرازیر قلب مى شود، و قلب را به یک باتلاق متعفن و گندیده مبدل مى سازد، اینجاست که انسان راه و چاه را تشخیص نمى دهد، و مرتکب اشتباهات عجیبى مى شود که همه را حیران مى کند.
بـا دسـت خـود تـیـشه به ریشه سعادت خویش مى زند و سرمایه خوشبختى خویش را به باد فنا مى دهد.
در حـدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : کثرة الذنوب مفسدة للقلب : (گناهان زیاد قلب انسان را فاسد مى کند).
و در حـدیـث دیـگـرى از همان حضرت مى خوانیم : ان العبد اذا اذنب ذنبا نکتت فى قلبه نکتة سـوداء، فـان تـاب و نزع و استغفر صقل قلبه ، و ان عاد زادت حتى تعلو قلبه ، فذلک الرین الذى ذکر الله فى القران : (کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون ):
(هـنـگـامـى که بنده گناه کند نکته سیاهى در قلب او پیدا مى شود، اگر توبه کند و از گـنـاه دسـت بـردارد و اسـتـغـفـار نـمـایـد قـلب او صـیقل مى یابد و اگر باز هم به گناه برگردد سیاهى افزون مى شود، تا تمام قلبش را فرا مى گیرد، این همان زنگارى است که در آیه (کلا بل ران على قلوبهم ما کانوا یکسبون ) به آن اشاره شده ).
هـمـیـن مـعـنـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) در اصـول کـافـى بـا مـخـتـصـر تـفـاوتـى نقل شده است .
و نـیـز در هـمـان کـتـاب از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) چـنـیـن نـقـل شـده که فرمود: تذاکروا و تلاقوا و تحدثوا فان الحدیث جلاء للقلوب ان القلوب لتـریـن کما یرین السیف ، و جلائه الحدیث : (مذاکره کنید و یکدیگر را ملاقات نمایید و احادیث (پیشوایان دین ) را نقل نمایید که حدیث مایه جلاى دلها است ، دلها زنگار مى گیرد همانگونه که شمشیر زنگار مى گیرد، و صیقل آن حدیث است ).
از نـظـر اصـول روانـشـنـاسـى نـیـز ایـن مـعـنـى ثـابـت شـده کـه اعـمـال آدمـى هـمـواره بـازتـابـى در روح او دارد، و تـدریـجـا روح را بـه شکل خود در مى آورد، حتى در تفکر و اندیشه و قضاوت او مؤ ثر است .
ایـن نـکـتـه نیز قابل توجه است که انسان با ادامه گناه ، لحظه به لحظه ، در تاریکى روحى بیشترى فرو مى رود، و به جایى مى رسد که گناهانش در نظرش حسنات جلوه مى کـنـد، و گـاه بـه گـنـاهـش افـتـخار مى نماید! و در این مرحله راههاى بازگشت به روى او بـسـته مى شود، و تمام پلها پشت سرش ویران مى گردد و این خطرناکترین حالتى است که ممکن است براى یک انسان پیش آید.
2 - حجاب چهره جان !
گـرچـه بـسیارى از مفسران کوشیده اند که در آیه (کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون ) چـیـزى در تـقـدیـر بـگـیـرنـد، و بگویند: این گنهکاران از (رحمت ) خدا محجوب مى شوند و یا از (احسان ) و (کرامت ) و (ثواب ) او.
ولى ظـاهـرا آیـه هـیـچ نـیـاز بـه تقدیر ندارد، آنها به راستى محجوب از پروردگار مى شـونـد، و در حـالى کـه نـیـکـان و پاکان به جوار قرب او راه مى یابند، و از لذت دیدار مـحـبـوب و شـهـود باطنى او که برترین لذت ممکن است بهره مند مى گردند، این دوزخیان بى ایمان و گنهکار از این فیض عظیم و نعمت بى نظیر محرومند.
بـعـضـى از مؤ منان پاکدل حتى در این جهان به فیض دیدار او متنعم مى گردند، در حالى که مجرمان کوردل در این جهان نیز از این فیض محرومند.
آنـهـا دائمـا در حـضـورنـد و ایـن بـى بـصـران تـاریـک دل دورند!
آنـهـا از مـنـاجـات او چـنـان لذتـى مـى بـرنـد کـه بـا هـیـچ بـیـانـى قـابـل تـوصـیـف نـیـسـت ، در حـالى که اینها چنان در نکبت گناهان خود غرقند که راه نجات ندارند و به گفته شاعر:

تو کز سراى طبیعت نمى روى بیرون
کجا به کوى حقیقت گذر توانى کرد؟!


جمال یار ندارد حجاب و پرده ولى
غبار ره بنشان تا نظر توانى کرد!


امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) در دعـاى مـعـروف کـمـیـل عـرض مـى کند: هبنى صبرت على عذابک فکیف اصبر على فراقک : (گیرم که بر عذاب دردناک تو صبر کنم چگونه مى توان بر فراق و دوریت صبر کرد)؟!
آیه و ترجمه


کلا إ ن کتاب الا برار لفى علیین (18)
و ما اءدرئک ما علیون (19)
کتاب مرقوم (20)
یشهده المقربون (21)
إ ن الا برار لفى نعیم (22)
على الا رائک ینظرون (23)
تعرف فى وجوههم نضرة النعیم (24)
یسقون من رحیق مختوم (25)
ختامه مسک و فى ذلک فلیتنافس المتنافسون (26)
و مزاجه من تسنیم (27)
عینا یشرب بها المقربون (28)


ترجمه :

18 - چـنـان نـیـسـت کـه آنـهـا (دربـاره مـعـاد) خـیـال مـى کـنـنـد، بـلکـه نـامـه اعمال نیکان در علیین است .
19 - و تو چه مى دانى علیین چیست ؟!
20 - نامه اى است رقم زده شده و سرنوشتى است قطعى .
21 - که مقربان شاهد آنند.
22 - مسلما نیکان در انواع نعمت متنعمند.
23 - بر تختهاى زیباى بهشتى تکیه کرده و به زیباییهاى بهشت مى نگرند.
24 - در چهره هاى آنها طراوت و نشاط نعمت را مى بینى .
25 - آنها از شراب زلال دست نخورده سربسته اى سیراب مى شوند.
26 - مـهـرى کـه بـر آن نهاده شده از مشک است ، و در این نعمتهاى بهشتى باید راغبان بر یکدیگر پیشى گیرند!
27 - این شراب (طهور) ممزوج با تسنیم است .
28 - همان چشمه اى که مقربان از آن مى نوشند.
تفسیر:
علیین در انتظار ابرار است
بـه دنـبـال تـوصـیـفـى کـه در آیـات گـذشـتـه دربـاره (فـجـار) و نـامـه اعـمـال و سـرنـوشـت آنـهـا آمـده ، در ایـن آیـات ، سـخـنـى از گـروه مـقـابـل آنـان ، یـعـنـى ابـرار و نیکان است که ملاحظه افتخارات و امتیازات آنها در برابر فاجران ، موقعیت هر دو را روشنتر مى سازد.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (چـنـان نـیـسـت کـه آنـهـا دربـاره مـعـاد مـى پـنـدارنـد، بـلکه نامه اعمال ابرار و نیکان در (علیین ) است ) (کلا ان کتاب الابرار لفى علیین ).
(عـلیـیـن ) جـمـع (عـلى ) (بـر وزن مـلى ) در اصـل بـه مـعـنـى مـکـان بـالا یـا اشـخـاصـى اسـت کـه در مـحـل بالا مى نشینند، و به ساکنان قسمتهاى مرتفع کوهها نیز اطلاق شده است ، و در اینجا جـمـعـى آن را بـه مـعـنـى (برترین مکان آسمان ) یا (برترین مکان بهشت ) تفسیر کرده اند.
بـعـضـى نـیـز گفته اند که ذکر آن به صیغه جمع به خاطر تاءکید است و به معنى علو فى علو یعنى (بلندى در بلندى ) مى باشد.
بـه هـر حال شبیه همان دو تفسیر که در آیات سابقه درباره (سجین ) داشتیم در اینجا نیز صادق است
نـخست اینکه منظور از کتاب الابرار نامه اعمال نیکان و پاکان و مؤ منان است ، و هدف بیان ایـن نـکـتـه اسـت کـه نـامـه اعـمـال آنـهـا در یـک دیـوان کل که بیانگر تمام اعمال مؤ منان است قرار دارد، دیوانى که بسیار بلند مرتبه و والامقام است .
یـا ایـنـکـه نـامـه اعـمـال آنـهـا بـر فـراز آنها در شریفترین مکان ، یا بر فراز بهشت در بلندترین مقام جاى دارد، و همه اینها نشان مى دهد که مقام خود آنها فوق العاده بلند و والا است .
در حـدیـثـى مـى خـوانیم که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: منظور از (علیین ) آسمان هفتم و زیر عرش خدا است .
و ایـن درسـت نـقـطـه مـقـابـل نـامـه اعـمـال (فـجـار) اسـت کـه در پـسـت تـریـن محل یا پایین ترین طبقات دوزخ قرار گرفته .
تـفـسـیـر دیـگر اینکه (کتاب ) در اینجا به معنى سرنوشت و حکم قطعى الهى است که مقرر داشته نیکان در اعلى درجات بهشت باشند.
و البـتـه جـمـع مـیـان ایـن دو تـفـسـیـر نـیـز مـمـکـن اسـت کـه هـم نـامـه اعـمـال آنـهـا در یک دیوان کل قرار دارد، و هم مجموعه آن دیوان بر فراز آسمانها است و هم فرمان الهى بر آن قرار گرفته که خودشان در بالاترین درجات بهشت باشند.
سپس براى بیان اهمیت و عظمت (علیین ) مى افزاید: (تو چه مى دانى علیین چیست ) (و ما ادراک ما علیون ).
اشـاره بـه ایـنـکـه مـقام و مکانى است برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم که هیچکس حتى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نیز نمى تواند ابعاد عظمت آن را دریابد.
سـپس خود قرآن به توضیح بیشتر پرداخته ، مى افزاید: (علیین نامه اى است رقم زده شده ) (کتاب مرقوم ).                         ایـن بـنـابـر تـفـسـیـرى اسـت کـه (عـلیـیـن ) را بـه مـعـنـى دیـوان کـل نـامه اعمال ابرار معرفى مى کند، و اما بنابر تفسیر دیگر معنى آیه چنین است : (این سرنوشت حتمى است که خداوند درباره آنها رقم زده که جایگاهشان برترین درجات بهشت بـاشـد) (بـنـابـرایـن (کـتـاب مـرقـوم ) تفسیرى است بر (کتاب الابرار) نه بر (علیین ) (دقت کنید).
سـپـس مـى افـزایـد: (ایـن کـتـاب کـتـابـى است که مقربان آن را مشاهده مى کنند یا بر آن گواهى مى دهند) (یشهده المقربون ).
گرچه جمعى از مفسران (مقربون ) را در این آیه به معنى فرشتگانى که مقرب درگاه الهـى هـسـتـنـد تـفـسـیـر کـرده انـد، فـرشـتـگـانـى کـه نـاظـر بـر نـامـه اعمال یا سرنوشت حتمى ابرار و نیکانند.
ولى آیـات بـعـد بـه خـوبـى نـشـان مـى دهـد کـه (مـقـربـون ) گـروهـى از خـاصان و بـرگـزیـدگـان مـؤ مـنـانـنـد کـه مـقـامـى بـس والا دارنـد، و شـاهـد و نـاظـر نـامـه اعـمال ابرار و نیکان دیگرند، همانگونه که در آیه 10 و 11 سوره واقعه بعد از ذکر دو گروه (اصحاب المیمنه ) و (اصحاب المشئمة ) مى فرماید: و السابقون السابقون اولئک المقربون : (و پیشگامان پیشگام مقربان درگاه اویند).
و در آیـه 89 سـوره (نـحـل ) مـى خـوانـیـم : و یـوم نـبـعـث فـى کـل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا على هؤ لاء: (به یاد آورید روزى را که از هر امتى گواهى از خودشان بر آنها مبعوث مى کنیم و تو را گواه آنها قرار مى دهیم ).
سـپـس بـه شرح بخشى از پاداشهاى عظیم ابرار و نیکان پرداخته ، مى فرماید: (مسلما ابرار در میان انواع نعمت متنعمند) (ان الابرار لفى نعیم ).
مـفـهوم اصلى (نعیم ) که به گفته راغب به معنى نعمت بسیار است به اضافه ذکر آن بـه صـورت نـکـره کـه در ایـنـجـا دلیـل بـر عظمت و اهمیت است نشان مى دهد که آنها داراى آنچنان نعمتها و برکاتى هستند که نمى توان آن را توصیف کرد، و این تعبیرى است جامع و سربسته براى اشاره به همه مواهب مادى و معنوى بهشت .
بـعـد بـه شـرح بـعـضى از آنها پرداخته مى فرماید: (آنها بر تختهاى زیباى بهشتى تـکـیـه کـرده ، و به آن مناظر زیبا و آنهمه نعمت نظر مى کنند و لذت مى برند) (على الا رائک ینظرون ).
(ارائک ) جـمـع (اریـکـه ) بـه معنى تختهاى زیباى سلطنتى است ، و یا تختهاى پر زینتى که در (حجله گاه ) مى نهند، و در اینجا اشاره به تختهاى بسیار زیباى بهشتى است که نیکان بر آن تکیه مى کنند.
بـعـضـى مـعـتـقـدنـد که اصل این کلمه فارسى است و از (ارگ ) به معنى کاخ سلطنتى گرفته شده است (این واژه به معنى قلعه اى که درون شهر بوده باشد نیز آمده و از آنجا که قلعه درون شهر غالبا مخصوص شاهان است به آن اطلاق شده ).
بـعـضى دیگر (ارائک ) را مفرد و از واژه فارسى (اراک ) یا (ارایک ) دانسته اند کـه به معنى تخت پادشاهى است ، سپس ‍ به معنى (پایتخت ) و یا استانى که پایتخت در آن اسـت اطـلاق شـده ، و (عـراق ) را مـعـرب (اراک ) مـى دانـنـد کـه بـه مـعنى چنین اسـتـانـى اسـت و مـى گـویـنـد لفـظ (ارایـک ) بـه مـعـنـى بـارگاه و تخت سلطنتى در (اوستا) نیز آمده است .
در حـالى کـه بـعـضـى از عـلمـاى لغـت عرب ریشه آن را عربى مى دانند، و معتقدند از واژه (اراک ) کـه نـام درخـت مـعـروفـى است و با آن تخت و سایبان درست مى کردند گرفته شده .
ولى آنـچـه از مـوارد اسـتعمال این کلمه در قرآن مجید استفاده مى شود این است که به همان معنى تختهاى زیبا و مزین است که صاحبان نعمت و قدرت از آن استفاده مى کنند.
در تعبیر (ینظرون ) (نگاه مى کنند) که به صورت سربسته بیان شده نمى فرماید بـه چـه مـى نگرند؟ تا مفهوم وسیع و گسترده اى داشته باشد، آرى آنها به لطف خدا مى نـگرند، به جمال بى مثال او، به انواع نعمتهاى بهشتى ، و به زیباییهاى خیره کننده اى کـه در بـهـشـت برین است مى نگرند، چرا که یکى از مهمترین لذات انسانى (لذت دید و نگاه ) است .
سـپـس مـى افزاید: (هرگاه به چهره هاى آنها بنگرى طراوت و خرمى و نشاط نعمت را در آن مى بینى ) (تعرف فى وجوههم نضرة النعیم ).
اشـاره بـه ایـنـکـه نـشـاط و سـرور و شادى در چهره هایشان موج مى زند و نیازى به سؤ ال نیست ، به عکس دوزخیان که اگر در چهره هایشان بنگرى غم و رنج و اندوه و بدبختى و بیچارگى از چهره هایشان نمایان است .
(نـضـرة ) هـمانگونه که قبلا هم اشاره کرده ایم به معنى طراوت و نشاطى است که در صورت صاحبان زندگى مرفه نمایان است .
بـعـد از نـعـمـت (تخت ) و (نگاه ) و (آرامش و نشاط) اشاره به نعمت دیگرى یعنى شـراب بـهـشـتـیـان کـرده ، مـى افـزایـد: (بـه آنـهـا از شـراب زلال دست نخورده سربسته مى نوشانند) (یسقون من رحیق مختوم ).
شراب طهورى که مانند شراب آلوده و شیطانى دنیا معصیبت زا و جنون آفرین نیست ، بلکه هوش و عقل و نشاط و عشق و صفا مى آفریند.
غالب مفسران (رحیق ) را به معنى شراب خالص گرفته اند، شرابى که هیچگونه غش و ناخالصى و آلودگى در آن وجود ندارد، و تعبیر به (مختوم ) که در فارسى امروز بـه جـاى آن (دربسته ) و (پلمپ ) شده به کار مى رود، نیز تاءکیدى بر خلوص و پاکى و دست نخوردگى آن است .
عـلاوه بـر این استفاده از چنین ظرفها نشانه احترام خاص به میهمان مى باشد، ظرفى که آن را بسته اند و مهر کرده اند و مهرش تنها به دست میهمان شکسته مى شود!.
سپس مى فرماید: (مهر آن را با مشک نهاده اند) (ختامه مسک ).
نـه هـمـچـون ظـرفـهـاى دربـسـتـه دنـیـا کـه مـهـر آن را بـا گـل مى نهند، و هنگامى که انسان مى خواهد شویى سربسته را با شکستن مهرش باز کند، دسـتش آلوده مى شود، شراب طهور بهشتى چنین نیست ، هنگامى که دست بر مهرش مى نهند، بوى عطر مشک در فضا پراکنده مى شود!.
بعضى نیز گفته اند که منظور این است که در ختام یعنى پایان نوشیدن این شراب طهور دهـان بـوى مـشـک مـى دهد، بر خلاف شرابهاى آلوده دنیا که بعد از نوشیدنش دهان تلخ و بـدبـو مـى شـود، ولى بـا تـوجـه بـه تـعـبـیـرى کـه در آیـه قبل بود این تفسیر بعید به نظر مى رسد.
در پـایـان آیـه بـعـد از ذکـر اوصاف شراب طهور بهشتى مى فرماید: (در این نعمتهاى بـهـشـتـى و بـه خـصـوص در این شراب طهور بى نظیر باید راغبان بر یکدیگر پیشى گیرند) (و فى ذلک فلیتنافس المتنافسون ).
مـفـسـر بـزرگ (طـبـرسـى ) در (مـجمع البیان ) مى گوید: (تنافس ) به معنى تـمـنى (و تلاش ) دو انسان است که هر کدام مى خواهد شى ء نفیسى که براى دیگرى است در اختیار او نیز باشد.
و در مجمع البحرین آمده است (تنافس ) به معنى سبقت و پیشى گرفتن بزرگوارانه بر دیگرى است (رقابت و مسابقه سالم ).
(راغب ) در (مفردات ) نیز مى گوید: (منافسه ) به معنى تلاش انسان است براى شباهت به افراد برجسته ، و ملحق شدن به آنها، بى آنکه ضررى به دیگرى وارد شود.
در حـقـیـقـت مـضمون آیه شبیه چیزى است که در آیه 21 سوره حدید آمده است : سابقوا الى مـغـفـرة مـن ربـکم و جنة عرضها کعرض ‍ السماء و الارض : (پیشى بگیرید بر یکدیگر براى رسیدن به مغفرت پروردگارتان ، و بهشتى که پهنه آن مانند پهنه آسمان و زمین است )!.
و یـا آنـچـه در آیـه 133 سـوره آل عـمـران آمـده اسـت : و سـارعوا الى مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض .
به هر حال تعبیرى که در آیه آمده است زیباترین تعبیرى است که براى تشویق انسانها بـراى وصـول بـه ایـن نـعـمـتـهـاى بـى مـانـنـد از طـریـق ایـمـان و عمل صالح تصور مى شود، و فصاحت قرآن مجید را به عالیترین وجه منعکس مى کند.
و بـعـد بـه آخـریـن نـعـمـتـى کـه در این سلسله آیات آمده اشاره کرده ، مى فرماید: (این شراب طهور ممزوج با (تسنیم ) است ) (و مزاجه من تسنیم ).
(همان چشمه اى که مقربان از آن مى نوشند) (عینا یشرب بها المقربون ).
از ایـن آیـات اسـتـفـاده مـى شـود کـه (تـسـنیم ) برترین شراب طهور بهشتى است که مقربان آن را به طور خالص مى نوشند، ولى براى ابرار مقدارى از آن را با رحیق مختوم که نوع دیگرى از شراب طهور بهشتى است مى آمیزند!.
در ایـنـکـه چـرا ایـن شراب یا این چشمه (تسنیم ) نامیده شده است (با توجه به اینکه تـسـنـیم از نظر لغت به معنى چشمه اى است که از بالا به پایین فرو مى ریزد) بعضى گـفـتـه انـد بـه خـاطـر آن است که این چشمه مخصوص در طبقات بالاى بهشت قرار دارد، و بعضى دیگر گفته اند شرابى است که از آسمان بهشت فرو مى ریزد!.
در حـقیقت شرابهاى بهشتى انواعى دارد: بعضى در نهرها جارى است که در آیات متعددى از قرآن به آن اشاره شده است .
و بـعـضـى در ظـرفـهـاى دربـسته مهر شده است ، چنانکه در آیات بالا آمد، و از همه مهمتر شـرابـى اسـت کـه از آسـمـان بهشت و یا طبقات بالاى آن فرو مى ریزد و این همان شراب (تـسـنـیـم ) اسـت کـه هـیـچـیـک از نـوشـیـدنـیـهاى بهشتى به پاى آن نمى رسد، و طبعا تـاءثـیـرى که در روح و جان بهشتیان مى گذارد از همه عالیتر و پرجاذبه تر و عمیقتر است ، و نشئه روحانى حاصل از آن غیر قابل توصیف است .
البـتـه بـاید این حقیقت را بار دیگر تکرار کنیم که اینها همه شبحى است که از دور دیده مـى شـود، و گـرنـه توصیف نعمتهاى گرانقدر و بى نظیر بهشتى با هیچ زبان و قلمى مـمـکـن نیست ، و حتى به گفته خود قرآن از فکر هیچکس نمى گذارد فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعین (الم سجده 17).
نکته ها:
1 - (ابرار) و (مقربان ) کیانند؟
در آیـات قـرآن مـجید کرارا سخن از (ابرار) و (مقربان ) و مقامات و پاداشهاى عظیم آنـهـا بـه مـیـان آمـده ، تـا آنـجـا کـه طـبـق آیـه 193 سـوره آل عـمـران اولو الالبـاب (صـاحـبـان انـدیـشـه هـاى قـوى ) تـقـاضـا مـى کـنـند که پایان زندگیشان با ابرار باشد و توفنا مع الابرار.
و در آیـات سـوره دهر نیز پاداشهاى بسیار مهمى براى آنها ذکر شده است (دهر آیه 5 تا 22).
و در آیه 13 سوره انفطار و آیات مورد بحث (سوره مطففین ) نیز مکرر از الطاف الهى نسبت به آنها یاد شده .
ابـرار چـنـانـکـه قـبـلا نیز گفته ایم جمع (بر) آنهایى هستند که روحى وسیع و همتى بـلنـد و اعـتـقـاد و عـمـلى نیک دارند، و مقربان داراى قرب مقامى در درگاه خدا مى باشند و ظـاهـرا نـسـبـت میان این دو (عموم و خصوص مطلق ) است ، یعنى همه مقربان از ابرارند، ولى همه ابرار در سلک مقربان نیستند.
در حـدیـثـى از امـام مـجـتـبـى (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : کـلمـا فـى کـتـاب الله عـزوجـل مـن قـوله ان الابـرار فـو الله مـا اراد بـه الا عـلى بن ابى طالب و فاطمة و انا و الحسین (علیه السلام ): (هر جا در قرآن مجید (ان الابرار) آمده به خدا سوگند منظور پروردگار از آن على بن ابیطالب و فاطمه و من و حسین است ).
بدون شک خمسه طیبه آن پنج نور مقدس از روشن ترین مصداق روشن ابرار و مقربانند، و چنانکه در تفسیر سوره دهر گفتیم این سوره عمدتا به امیر مؤ منان على (علیه السلام ) و فـاطـمـه و حـسـن و حـسـیـن اشـاره مـى کـنـد و هـیـجـده آیـه از آن بـحـث از فضائل آنها است هر چند نزول آیات درباره آنها مانع از عمومیت و گسترش مفهوم آیات نیست .
2 - شرابهاى بهشتى !
از آیـات مـخـتـلف قرآن به خوبى استفاده مى شود که در بهشت انواع شرابهاى طهور با نـامـهـا و کیفیتهاى متنوع وجود دارد که از هر جهت با شرابهاى آلوده دنیا متفاوت است ، اینها عقل را مى زداید، جنون مى آفریند، منشاء عداوت و خونریزى و فساد مى شود، بدبو و بد طـعـم و آلوده اسـت ، ولى آنها عقل و نشاط و عشق مى آفریند، خوشبو و معطر و پاک است ، و کسانى که از آن مى نوشند در نشئه اى روحانى و توصیف ناپذیر فرو مى روند، که دو نـوع آن در ایـن سوره آمده است : (رحیق مختوم ) و (تسنیم ) و انواع دیگرش در سوره دهر، و سایر سوره هاى قرآن ذکر شده که هر کدام را در جاى خود شرح داده ایم .
جـالب ایـنکه : در روایات متعددى این شراب بهشتى پاداش کسانى ذکر شده که از شراب آلوده دنـیـا چـشـم بـپـوشـنـد، و تـشـنـه کـامـان را سـیـراب کـنـنـد، و آتـش انـدوه را در دل مؤ منان خاموش سازند.
پـیـغـمـبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به على (علیه السلام ) فرمود: یا على من ترک الخمر لله سقاه
الله مـن الرحـیـق المـخـتوم : (اى على کسى که خمر و شراب را به خاطر خدا ترک گوید خداوند او را از شراب زلال دربسته مهر شده بهشتى سیراب مى کند).
و جـالبـتر اینکه در حدیث دیگرى از همان حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است کـه حـتـى اگـر شـراب دنـیـا را براى غیر خدا نیز ترک گوید خداوند او را از این شراب طـهـور مـى نـوشـاند، على (علیه السلام ) مى گوید: عرض کردم براى غیر خدا؟ فرمود: (آرى ! کـسـى کـه بـراى حـفـظ جان خود نیز از شراب دنیا چشم بپوشد خدا او را از رحیق مختوم سیراب مى کند).
آرى ایـن گـروه کـه شـراب را بـراى حـفـظ سـلامـت خـود تـرک مـى کـنـنـد در حـقـیـقـت از اولوالالبـابـنـد، و هـمـانـگـونـه کـه از آیـه 193 آل عمران استفاده مى شود (اولو الالباب ) نیز در زمره ابرارند که از شرابهاى طهور بهشتى بهره مند مى شوند.
و در حدیثى از على بن الحسین (علیه السلام ) آمده است : من سقى مؤ منا من ظماء سقاه الله من الرحـیـق المـخـتوم : (کسى که شخص مؤ من تشنه اى را سیراب کند خدا او را از رحیق مختوم سیراب خواهد کرد).
و در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت : مـن صـام لله فـى یوم صائف سقاه الله من الظما من الرحیق المـخـتوم : (کسى که در روز گرم تابستان روزه بدارد خداوند او را از تشنگى قیامت با رحیق مختوم سیراب مى کند).
آیه و ترجمه


إ ن الذین اءجرموا کانوا من الذین ءامنوا یضحکون (29)
و إ ذا مروا بهم یتغامزون (30)
و إ ذا انقلبوا إ لى اءهلهم انقلبوا فکهین (31)
و إ ذا راءوهم قالوا إ ن هؤ لاء لضالون (32)
و ما اءرسلوا علیهم حافظین (33)
فالیوم الذین ءامنوا من الکفار یضحکون (34)
على الا رائک ینظرون (35)
هل ثوب الکفار ما کانوا یفعلون (36)


ترجمه :

29 - بدکاران (در دنیا) پیوسته به مؤ منان مى خندیدند.
30 - و هنگامى که از کنار آنها (جمع مؤ منان ) مى گذشتند آنها را با اشارات مورد سخریه قرار مى دادند.
31 - و هنگامى که به سوى خانواده خود باز مى گشتند مسرور و خندان بودند.
32 - و هنگامى که آنها (مؤ منان ) را مى دیدند مى گفتند: اینها گمراهانند.
33 - در حـالى کـه آنـهـا هـرگـز مـاءمـور مـراقـبـت و متکفل آنان (مؤ منان ) نبودند.
34 - ولى امروز مؤ منان به کفار مى خندند.
35 - در حالى که بر تختهاى مزین بهشتى نشسته اند و نگاه مى کنند.
36 - آیا کفار پاداش اعمال خود را گرفتند؟!
شاءن نزول :
مـفـسـران بـراى ایـن آیـات دو شـاءن نـزول نقل کرده اند:
نـخـسـت ایـنـکـه روزى عـلى (عـلیـه السـلام ) و جـمـعى از مؤ منان از کنار جمعى از کفار مکه گـذشـتـنـد، آنـهـا به على (علیه السلام ) و مؤ منان خندیدند و استهزا کردند، آیات فوق نازل شد و سرنوشت این گروه کافر استهزا کننده را در قیامت روشن ساخت .
حـاکـم ابـوالقـاسـم حـسـکـانـى در (شـواهـد التـنـزیـل ) از (ابـن عـبـاس ) چـنـیـن نـقـل مـى کـنـد: (منظور از (ان الذین اجرموا) منافقان قریش و منظور از (الذین آمنوا) على بن ابیطالب و یاران او است ).
دیـگـر ایـنـکـه آیـات فـوق دربـاره افـرادى هـمـچـون عـمـار، صـهـیـب ، خـبـاب ، بـلال ، و سـایـر فـقـراى مـؤ مـنـیـن کـه مـورد اسـتـهـزاى مـشـرکـان قـریـش ‍ هـمـچـون ابـوجـهـل ، و ولیـد بـن مـغـیـره ، و عـاص بـن وائل ، واقـع مـى شـدنـد نازل شده .
جمع میان این دو شاءن نزول نیز کاملا ممکن است .
تفسیر:
آن روز آنها مؤ منان را مسخره مى کردند، اما امروز...
در تعقیب آیات گذشته که سخن از نعمتها و پاداشهاى عظیم ابرار و نیکان
مـى گـفـت ، در آیـات مورد بحث به گوشه اى از مصائب و زحمات آنها که در این جهان به خاطر ایمان و تقوا با آن روبرو مى شوند اشاره مى کند، تا روشن شود که آن پاداشهاى بزرگ بى حساب نیست .
در ایـن آیـات از موضعگیرى و برخورد زشت و زننده کفار با آنها سخن مى گوید، و چهار نوع عکس العمل کفار را در برابر آنان بازگو مى کند:
نـخـسـت مى فرماید: (بدکاران و کفار پیوسته از مؤ منان مى خندیدند) (ان الذین اجرموا کانوا من الذین آمنوا یضحکون ).
خـنده اى تمسخرآمیز و تحقیرکننده ، خنده اى که از روح طغیان و کبر و غرور و غفلت ناشى مـى شـود، و هـمـیـشـه افراد سبکسر مغرور در برابر مؤ منان با تقوا چنین خنده هاى مستانه داشته اند.
ضـمـنـا تـعـبـیـر به (اجرموا) به جاى (کفروا) نشان مى دهد که افراد کافر و بى ایمان را از اعمال گناه آلودشان مى توان شناخت چرا که همیشه کفر سرچشمه جرم و عصیان است .
در آیه بعد دومین برخورد زشت آنها را بیان کرده ، مى فرماید: (و هنگامى که مشرکان از کـنـار جـمع مؤ منان مى گذرند آنها را با اشارات چشم و ابرو مسخره مى کنند) (و اذا مروا بهم یتغامزون ).
و با این علامات و اشارات مى گویند: این بى سر و پاها را ببینید که مقربان درگاه خدا شـده انـد! ایـن آسـتـیـن پـاره هـا و پـا بـرهـنـه هـا را تـمـاشـا کـنـیـد کـه مـدعـى نـزول وحـى الهـى بـر آنها هستند!، و این گروه نادان را بنگرید که مى گویند استخوان پوسیده و خاک شده بار دیگر به حیات و زندگى برمى گردد؟!
و امثال این سخنان زشت و بى محتوا.
بـه نـظـر مى رسد که خنده آشکار مشرکان در زمانى بوده که مؤ منان از کنار جمع آنها مى گذشتند، و اشارات سخریه آمیز آنها زمانى بوده که به عکس آنها از کنار جمع مؤ منان مى گـذشـتند، و چون در میان آن جمع نمى توانستند به آسانى مسخره کنند با اشارات چشم و ابـرو یـکـدیـگـر مـطـالب را حـالى مـى کـردند، ولى آنجا که مرکز تجمع مشرکان بود و مسلمانان از کنار آنها مى گذشتند آزادى و جسارت بیشترى داشتند.
یتغامزون از ماده (غمز) (بر وزن طنز) به معنى اشاره با چشم و دست است به چیزى که مـورد عـیبجویى است ، و گاه این واژه به معنى هر گونه عیبجویى به کار مى رود هر چند بـا زبـان بـاشـد، و تـعـبـیـر بـه (تـغـامـز) (از بـاب تـفـاعـل ) دلیـل بر این است که همه آنها در مقابل یکدیگر در این کار شرکت داشتند، هر یک با اشاره به دیگرى چیزى مى گفت که همه استهزاآمیز بود.
ایـنـهـا هـمـه در بـرخـوردشـان بـا مـؤ منان بود، در جلسات خصوصى نیز همین برنامه را بازگویى کرده ، و سخریه ها را غیابا ادامه مى دادند، همانگونه که آیه بعد مى گوید: (هـنـگـامـى که به خانواده خود باز مى گشتند مسرور و خندان بودند و از آنچه انجام داده بودند خوشحالى مى کردند) (و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فکهین ).
گویى فتح و پیروزى نصیب آنها شده که به آن مباهات مى کنند، و باز هم در غیاب ، همان سخریه ها، و همان استهزاءها ادامه دارد.
فـکـهـیـن جـمع (فکه ) صفت مشبهه (بر وزن خشن ) از فکاهه (بر وزن قباله ) به معنى مـزاح کـردن و خـنـدیـدن اسـت ، و در اصـل از (فاکهه ) به معنى میوه گرفته شده است گـویـى ایـن گـفـتـگـوهـا و شـوخـیها همچون میوه هایى است که از آن لذت مى برند، و به گفتگوى شیرین و دوستانه فکاهه (به ضم فا) گفته مى شود.
گرچه کلمه (اهل ) معمولا به معنى خانواده و خویشاوندان نزدیک است ، ولى ممکن است در اینجا معنى وسیعترى داشته باشد و دوستان نزدیک را نیز دربرگیرد.
چـهارمین عکس العمل شرارت آمیز آنها در برابر مؤ منان این بود که وقتى آنها را مى دیدند مى گفتند اینها گمراهانند (و اذا راءوهم قالوا ان هؤ لاء لضالون ).
چـرا کـه راه و رسـم بـت پـرسـتـى و خرافاتى را که در میان آنها رائج بود و هدایتش مى پـنـداشـتـنـد رها کرده ، و به سوى ایمان به خدا و توحید خالص بازگشته و به گمان آنها لذت نقد دنیا را به نعمتهاى نسیه آخرت فروخته بودند.
مـمـکـن اسـت ایـن تـعـبـیر در مراحلى باشد که مطلب از مرحله استهزا گذشته بود و خود را ناچار مى دیدند که شدت عمل بیشترى نشان دهند، زیرا همیشه هنگام ظهور پیامبران بزرگ و آیـیـنـهـاى تـازه عـکـس العـمـل دشـمـنـان و مخالفان در آغاز از طریق استهزا و به شوخى گـرفـتـن ظاهر مى شد، گویى آیین تازه را کمتر از آن مى دیدند که به طور جدى با آن بـرخـورد کـنـنـد، ولى هـنـگـامى که آیین الهى در قلوب افراد آماده نفوذ مى کرد، و پیروان بـیـشـتـرى بـراى آن پـیدا مى شد، آنها احساس خطر کرده ، آن را جدى گرفته و مبارزه را شـدت مـى بـخـشـیـدنـد، سپس مرحله به مرحله آن را تشدید مى کردند، و آیه فوق نخستین مـرحـله بـرخـورد جـدى آنـهـا اسـت ، کـه در مـراحـل بعد حتى منجر به جنگهاى خونین و نبرد مسلحانه شد.
و از آنـجـا کـه مـؤ مـنـان غـالبـا از افـرادى بـودنـد کـه مـوقـعـیـت اجـتـمـاعـى و ثـروت قـابـل تـوجـهـى در اخـتـیـار نـداشـتـنـد، و بـه هـمـین دلیل کفار به آنها با چشم حقارت مى نـگـریـسـتـند، و ایمانشان را بى ارزش شمرده ، و آیینشان را به باد مسخره مى گرفتند، قـرآن در آیـه بـعـد مـى گـویـد: (ایـن گـروه کـفـار هـرگـز حـافـظ و نـگـهـبـان و متکفل زندگى آنها نبودند) (و ما ارسلوا علیهم حافظین ).
پس به چه حقى ، و مطابق کدام منطقى بر آنها خرده مى گیرند؟!
در آیه 27 سوره هود مى خوانیم که ثروتمندان و مستکبران قوم نوح به او مى گفتند: و ما نراک اتبعک الا الذین هم اراذلنا بادى الراءى : (ما کسانى را که از تو پیروى کرده اند جز گروهى اراذل ساده لوح نمى بینیم ).
و او در جـواب مـى گـفـت : و لا اقـول للذین تزدرى اعینکم لن یؤ تیهم الله خیرا الله اعلم بما فى انفسهم : (من هرگز نمى گویم آنها که در نظر شما خوار مى آیند خداوند خیرى بر آنها نخواهد داد، خدا از دل آنها آگاهتر است ) (هود 31).
ایـن در حـقـیـقـت جوابى است به این افراد خودخواه و پرادعا که به شما چه مربوط که مؤ منان از کدام گروهند؟! شما در متن دعوت و محتواى آیین پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بنگرید.
ولى در قیامت مساءله بر عکس مى شود، چنانکه در آیه بعد مى فرماید:
(امروز مؤ منان از کفار مى خندند)! (فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون ).
چـرا کـه قـیـامـت بـازتـابى است از اعمال انسان در دنیا، و در آنجا باید عدالت الهى اجرا شـود، و عـدالت ایـجـاب مـى کـنـد کـه در آنـجـا مـؤ مـنـان پـاکـدل از کـفار لجوج و معاند و استهزاگر بخندند، و این خود نوعى عذاب دردناک براى این مغروران مستکبر است !
در بـعـضـى از روایـات از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که (در آن روز درى از بـهـشت به روى کفار گشوده مى شود، و آنها به گمان اینکه فرمان آزادى از دوزخ و ورود در بهشت داده شده است به سوى آن حرکت مى کنند، هنگامى که به آن رسیدند ناگهان در بسته مى شود، و این کار چند بار تکرار مى شود و مؤ منان که از بهشت نظاره گر آنانند مى خندند)!.
لذا در آیـه بـعد مى افزاید: (آنها بر تختهاى مزین نشسته اند و به این صحنه ها نگاه مى کنند) (على الارائک ینظرون ).
بـه چـه چـیـزى نـگـاه مـى کنند؟ به آنهمه نعمتهاى بى پایان الهى ، به آن مواهب عظیم و الطاف بیکران به آن آرامش و عظمت و احترام ، و به آن عذابهاى دردناکى که کفار مغرور و خودخواه در نهایت ذلت و زبونى به آن گرفتارند.
سـرانـجـام در آخرین آیه این سوره به صورت یک جمله استفهامیه مى فرماید: (آیا کفار ثواب اعمال و پاداش کار خود را خوب گرفتند)؟!
(هل ثوب الکفار ما کانوا یفعلون ).
ایـن سـخـن خـواه از ناحیه خداوند باشد، یا فرشتگان ، و یا مؤ منان ، نوعى طعن و استهزا نـسـبـت بـه افـکـار و ادعـاهـاى ایـن مـغـروران مـسـتـکـبـر اسـت کـه انـتـظـار داشـتـنـد در مـقـابل اعمال زشتشان جایزه و پاداشى هم از خداوند دریافت دارند، و در برابر این پندار غلط و خیال خام مى فرماید: (آیا آنها پاداش اعمالشان را گرفتند)؟
بسیارى از مفسران این جمله را یک جمله مستقل دانسته اند، در حالى که بعضى معتقدند دنباله آیه قبل است ، یعنى مؤ منان بر تختهاى مزین نشسته اند و نگاه مى کنند به بینند آیا کفار پـاداش اعـمـال خـلافـشـان را گـرفـتـند؟ آرى اگر آنها پاداشى بگیرند باید از شیطان بگیرند، آیا آن بینواى گرفتار مى تواند به آنها پاداشى دهد؟!
(ثـوب ) از مـاده (ثـوب ) (بـر وزن جـوف ) در اصـل به معنى بازگشتن چیزى به حالت نخستین است ، و (ثواب ) به پاداشى گفته مـى شـود کـه بـه انـسـان در مـقـابـل اعمالش مى دهند چرا که نتیجه اعمالش به او بر مى گـردد، ایـن واژه هـم در جـزاى نـیـک و هـم بـد بـه کـار مـى رود، هر چند غالبا در مورد خیر اسـتـعـمـال مـى شود و لذا آیه فوق دلالت بر نوعى طعن نسبت به کفار دارد، و باید چنین باشد چرا که آنها همواره مؤ منان و آیات خدا را به باد استهزا مى گرفتند و باید در آن روز نتیجه استهزاهایشان را ببینند.
نکته :
استهزا حربه ناجوانمردانه دشمنان حق
در طـول تـاریـخ انـبـیـاء کـرارا مـى بـیـنـیـم کـه یـکـى از حـربـه هـاى دشـمـنـان خـدا در مـقـابـل آنان استفاده از حربه سخریه بوده است ، و آیات قرآن مکرر این موضوع را منعکس کـرده اسـت ، و از آنـجا که سخریه و استهزا معمولا از کسانى صادر مى شود که مست باده غرورند، و خود را برتر از دیگران مى دانند، و با چشم حقارت به سایرین نگاه مى کنند جـاى تـعـجـب نـیست که ظالمان کافر و لجوج و خودخواه دست به چنین حربه اى در برابر اهل ایمان زنند.
امـروز نـیـز هـمـان بـرنامه به صورتهاى متنوع در رسانه هاى گروهى جهان تحت عنوان (طـنـز) و بـرنـامـه هـاى فـکـاهـى و تـفـریـحـى ادامـه دارد، الان نـیـز مـى کـوشـند حق و طرفدارانش را با استفاده از این حربه قدیمى از میدان بیرون کنند.
ولى مؤ منان در برابر آنها با توجه به وعده هاى الهى که نمونه آن در آیات فوق آمده است آرامش مى یابند، و روح مقاومت در مقابل آن تاریک دلان در آنها دمیده مى شود.
اصـولا (اسـتـهـزا) و (سـخـریـه ) و (غـمـز) و (ضـحـک ) در مـقـابـل حـق کـه در آیـات فـوق بـه آن اشـاره شـده هـمـه از گـنـاهـان کـبـیـره و نـشـانـه جـهـل و غـرور اسـت ، یـک انـسـان فـهـمـیـده و عـاقل و هوشیار به فرض که به مکتبى عقیده نداشته باشد با آن برخورد منطقى مى کند، و هرگز به خود اجازه نمى دهد به اینگونه حربه ها متوسل گردد.
خداوندا! همه ما را از غرور و جهل و کبر حفظ فرما.
پروردگارا! به ما روح حق طلبى و حق جویى و تواضع مرحمت کن .
بارالها! نامه اعمال ما را در (علیین ) قرار ده ، و از زمره (سجینیان ) بیرون بر.
آمین رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت