تفسیرنمونه سوره انفطار

سوره انفطار


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 19 آیه است

محتواى سوره (انفطار)
ایـن سـوره مـانـنـد بـسـیـارى از سـوره هـاى دیـگـر جـزء آخـر قـرآن بـر مـحـور مـسـائل مـربـوط بـه قـیـامـت دور مـى زنـد، و رویـهمرفته در آیات نوزدهگانه آن به پنج موضوع در این رابطه اشاره شده :
1 - اشراط الساعة : یعنى حوادث عظیمى که در پایان جهان و در آستانه قیامت رخ مى دهد.
2 - تـوجـه انـسـان بـه نـعـمـتهاى خداوند که سراسر وجود او را فرا گرفته ، و شکستن غرور او، تا خود را براى معاد آماده سازد.
3 - اشاره به فرشتگانى که ماءمور ثبت اعمال انسانها هستند.
4 - سر نوشت نیکان و بدان در قیامت .
5 - گوشه اى از سختیهاى آن روز بزرگ .
فضیلت تلاوت این سوره
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من قراء هاتین السورتین (اذا السماء انـفـطـرت ) و اذا السـمـاء انـشـقت و جعلهما نصب عینه فى صلاة الفریضة و النافلة لم یـحـجـبـه مـن الله حـجـاب ، و لم یـحـجـزه مـن الله حـاجـز، و لم یزل ینظر الى الله و ینظر الله الیه حتى یفرغ من حساب الناس : (هر کس این دو سوره : سوره انفطار و سوره انشقاق را تلاوت کند، و آن دو را
در نماز فریضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هیچ حجابى او را از خدا محجوب نمى دارد، و چـیـزى مـیـان او و خـداونـد حـائل نـمـى شـود، پـیـوسـتـه (بـا چـشـم دل ) بـه خـدا مـى نـگـرد و خـدا (بـا لطـفـش ) بـه او نـگاه مى کند، تا از حساب مردم فارغ شود).
مـسـلمـا نـعمت بزرگ حضور در پیشگاه خدا، و از میان رفتن حجابها او و پروردگار، براى کسى است که این دو سوره را در عمق جانش جاى دهد و خود را بر اساس آن بسازد، نه اینکه به لقلقه زبان اکتفا کند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


إ ذا السماء انفطرت (1)
و إ ذا الکواکب انتثرت (2)
و إ ذا البحار فجرت (3)
و إ ذا القبور بعثرت (4)
علمت نفس ما قدمت و اءخرت (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - آن زمان که آسمان (کرات آسمانى ) از هم شکافته شود.
2 - و آن زمان که ستارگان پراکنده شود و فرو ریزد
3 - و آن زمان که دریاها به هم پیوسته شود.
4 - و آن زمان که قبرها زیر و رو شود (و مردگان خارج شوند).
5 - در آن زمـان هـر کـس مـى دانـد آنچه را از قبل فرستاده ، و آنچه را براى بعد گذاشته است
تفسیر:
آن زمان که نظام جهان درهم ریزد!
بـاز در آغـاز ایـن سـوره بـه قـسـمـتـى از حـوادث وحـشـت انـگـیزى که در آستانه رستاخیز سرتاسر این جهان را فرا مى گیرد برخورد مى کنیم .
نخست مى فرماید:
(در آن زمان که آسمان (کرات آسمانى ) از هم شکافته شود) (اذا السماء انفطرت ).
(و آن زمان که ستارگان پراکنده شوند و فرو ریزند) (و اذا الکواکب انتثرت ).
نـظـام جـهـان بـالا درهـم مـى ریزد، و انفجارهاى عظیمى سراسر کرات آسمانى را فرا مى گـیرد، منظومه ها نظام خویش را از دست مى دهند، و ستارگان از مدار خود بیرون مى روند، و بـر اثـر تـصـادم شـدیـد بـه یکدیگر متلاشى مى شوند، عمر این جهان به پایان مى رسد، و همه چیز ویران مى شود، تا بر ویرانه هایش عالم نوین آخرت بر پا گردد.
(انفطرت ) از ماده (انفطار) به معنى انشقاق و شکافته شدن است ، نظیر این تعبیر در بـسـیـارى از آیـات قـرآن آمـده ، از جـمـله : در آیه 1 سوره انشقاق مى خوانیم اذا السماء انشقت ، و در آیه 18 سوره مزمل مى فرماید السماء منفطر به
(انـتـثـرت ) در اصـل از مـاده (نـثـر) (بـر وزن نـصـر) بـه مـعـنـى پراکنده ساختن و (انـتـثـار) به معنى پراکنده شدن و از آنجا که پراکنده شدن ستارگان (همانند گردن بندى که رشته آن گسیخته باشد) سبب مى شود که هر کدام در گوشه اى
بیفتد بسیارى از مفسران آن را به معنى سقوط ستارگان تفسیر کرده اند، و این لازمه معنى پراکندگى است .
(کـواکـب ) جـمـع کـوکـب در لغـت عرب معانى زیادى دارد از جمله : ستاره به طور اعم ، و سـتـاره زهـره بـه طـور اخـص ، سـفـیدى که در چشم ظاهر مى شود، گیاهان بلند، شکوفه درختان ، درخشندگى فولاد، نوجوان زیبا، شمشیر، آب ، رییس یک جمعیت ، و غیر آن .
ولى ظـاهـرا مـعـنـى حـقیقى آن ، همان ستاره درخشنده و فروزان است ، و بقیه ، معانى مجازى مـحـسـوب مـى شـود کـه بـه مـنـاسـبـت شـبـاهـت بـا مـعـنـى اصل ، در آنها استعمال شده است .
در ایـنـکـه پـراکـنده شدن ستارگان و انفجار کواکب آسمان و به هم ریختن نظام آنها تحت تـاءثـیر چه عواملى رخ مى دهد؟ آیا تعادل جاذبه و دافعه به هم مى خورد؟ یا یک نیروى عظیم مرموزى آن را تحت الشعاع خویش قرار مى دهد؟ یا انبساط تدریجى عالم که امروز از نـظـر دانـشـمـنـدان بـه اثـبـات رسـیـده بـه جـایـى مـى رسـد کـه ایـن نـتـیـجـه را بـه دنـبال دارد؟ هیچکس به درستى نمى داند، ولى همین اندازه مى دانیم که هدف اعلام این مطلب است جایى که این کرات عظیم آسمانى به چنین سرنوشتى دچار شوند تکلیف انسان ضعیف در این میان معلوم است !
ایـن هـمـه هـشـدارى اسـت بـه انـسان در زمینه فناى این جهان ، تا آن را سراى جاویدان خود نداند، به آن دل نبندد، به خاطر آن آلوده هزاران گناه نشود.
سـپـس از آسـمـان بـه زمـیـن مى آید و مى فرماید: (در آن زمان که دریاها به هم پیوسته شوند) (و اذا البحار فجرت ).
گـرچـه امـروز نـیز تمام دریاهاى روى زمین (غیر از دریاچه ها) به هم ارتباط دارند، ولى به نظر مى رسد که در آستانه قیامت بر اثر زلزله هاى شدید، یا متلاشى شدن کوهها و ریختن آنها در دریاها چنان دریاها پر مى شوند که آب سراسر خشکیها را فرا مى گیرد، و دریـاهـا بـه صـورت یـک اقـیـانـوس گـسترده فراگیر در مى آیند، همانگونه که یکى از تفسیرهاى آیه 6 سوره تکویر (و اذا البحار سجرت ). همین است و قبلا اشاره کردیم .
احـتـمـال دیـگرى که در تفسیر این آیه و همچنین آیه 6 سوره تکویر داده شده این است که منظور از فـجـرت و سـجـرت هـمـان انـفـجـار و بـرافـروخـتـگـى اسـت کـه اقـیـانـوسـهـا را مـبـدل بـه یـکـپـارچـه از آتـش مـى کـنـد، زیـرا همانگونه که اشاره کردیم آب از دو عنصر تـشـکـیـل یـافـتـه کـه هـر دو شـدیـدا قابل احتراق است ، و اگر بر اثر عواملى آب دریاها تـجـزیـه و تـبـدیـل بـه (اکـسـیـژن ) و (ئیـدروژن ) شود بر اثر یک جرقه همگى تبدیل به آتش خواهد شد!
سـپـس درباره مرحله دوم رستاخیز مرحله تجدید حیات جهان و تجدید حیات مردگان است مى فرماید: و در آن هنگام که قبرها زیر و رو شود (و اذا القبور بعثرت ).
و مردگان بیرون آیند و براى حساب آماده شوند.
(بـعثرت ) به معنى زیر و رو شدن و پراکنده گشتن است ، راغب در (مفردات ) بعید نمى شمرد که این واژه مرکب از دو واژه (بعث ) و (اثیرت ) بوده باشد، و لذا معنى هر دو را در خود جمع کرده ، و در نتیجه به معنى زیر و رو و پراکنده شدن آمده است (نظیر (بسمله ) که از (بسم ) و (الله ) گرفته شده ).
بـه هـر حـال آنـچـه در آیـه فـوق آمـده شـبـیـه چـیـزى اسـت کـه در سـوره (زلزال ) مى خوانیم و اخرجت الارض اثقالها: (زمین ذخائر خود را خارج مى سازد)
(بـنـابـر اینکه منظور مردگان مدفون در زمین باشد که یکى از تفسیرهاى مشهور این آیه است ) و یا شبیه چیزى که در سوره (نازعات ) آیه 13 و 14 آمده است : فانما هى زجرة واحـدة فـاذا هـم بـالسـاهـرة : (تـنـهـا یـک صـیـحـه خـواهـد بـود و بـه دنبال آن ناگهان همگى بر صفحه زمین ظاهر مى شوند).
هـمـه ایـن تـعـبـیـرات نشان مى دهد که زنده شدن و خارج گشتن مردگان از قبرها سریع و ناگهانى صورت مى گیرد.
و بعد از ذکر این نشانه ها که قبل از رستاخیز و بعد از آن صورت مى گیرد، سخن نهایى را چـنـیـن بـیـان مـى کـنـد: (در آن روز هـر کـس ‍ مـى دانـد آنـچـه را کـه از قبل فرستاده و آنچه را براى بعد گذاشته است ) (علمت نفس ما قدمت و اخرت ).
آرى آن روز حـجـابـهـا کـنـار مـى رود، پرده هاى غرور و غفلت دریده مى شود، و حقایق جهان عـریـان و آشـکـار مـى گردد، و از آنجا که آن روز (یوم البروز) است همه چیز بارز و ظـاهـر مـى شـود، و در آنـجـا اسـت کـه انـسـان تـمـامـى اعـمـال خـود را مـى بـیـنـد و از نـیـک و بـد آن آگـاه مـى شـود، چـه اعـمـالى را کـه از قـبـل فـرستاده ، و چه کارهایى که آثارش بعد از او در دنیا باقیمانده ، و نتائجش به او رسیده است ، مانند خیرات و صدقات جاریه ، و بناها و آثارى که براى مقاصد رحمانى یا شیطانى ساخته ، و از خود بجا نهاده است ، و یا کتابها و آثار علمى و غیر علمى که براى مـقـاصد نیک و بد تحریر یافته ، و بعد از او مورد بهره بردارى دیگران قرار گرفته اسـت ، هـمـچـنـیـن سـنـتـهـاى نـیـک و بـد کـه اقـوامـى را بـه دنبال خود کشانیده .
ایـنها است نمونه هایى که از کارهایى که نتائجش بعد از انسان به او مى رسد و مصداق (اخرت ) در آیه فوق است .
درسـت کـه انـسـان در ایـن دنیا نیز اجمالا از اعمال خود با خبر است ، ولى فراموشکاریها و خـودخـواهـیـهـا و حـب ذات غـالبا مانع مى شود که همه را به خاطر بسپارد، و به عمق آثار اعـمـال خـویـش واقف گردد، ولى در آن روز که انقلاب و تحولى در همه چیز پیدا مى شود روح و جـان آدمـى نـیـز دسـتـخـوش چـنـیـن انـقـلابـى مـى گـردد، آنـجـاسـت کـه بـه تـمـام اعـمـال خـود عـلم تـفـصـیـلى و دقـیـق پـیـدا مـى کـنـد بـلکـه طـبـق آیـه 30 سـوره آل عـمـران (یـوم تـجـد کـل نـفـس مـا عـمـلت مـن خـیـر محضرا و ما عملت من سوء) همه را در مقابل خود حاضر مى بیند.
بـعـضـى از مـفـسـران براى آیه تفسیرهاى دیگرى نیز ذکر کرده اند، از جمله اینکه منظور کـارهایى است که در آغاز عمر مقدم داشته و کارهایى که به اواخر عمر انداخته است ، ولى تفسیر اول از هر جهت مناسب تر است .
ضمنا منظور از (نفس ) در اینجا هر نفسى از نفوس انسانى است و تمامى افراد بشر را شامل مى شود.
نکته :
آثارى که از انسان باقى مى ماند
عـلاوه بـر آنـچه در آیات فوق آمده از روایات اسلامى نیز به خوبى استفاده مى شود که مـمـکن است آثارى از انسان باقى بماند که برکات یا عواقب سوئش تا سالهاى متمادى و حتى تا دامنه قیامت به او برسد.
چـنـانـکـه در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : لیـس یـتـبـع الرجـل بـعـد موته من الاجر الا ثلاث خصال : صدقة اجراها فى حیاته ، فهى تجرى بعد موته ، و سنة هدى سنها، فهى تعمل بها بعد موته ، و ولد صالح یستغفر له : (بعد از مرگ انسان پرونده اعمال او بسته مى شود، و اجر و پاداشى به او نمى رسد مگر از سه طـریـق : بناها و اشیاء مفیدى که براى استفاده مردم از خود به یادگار گذارده ، و بعد از او جـریان خود را طى مى کند، و سنت هدایتگرى که آن را به وجود آورده ، و بعد از مرگ او به آن عمل مى شود، و فرزند صالحى که براى او استغفار مى کند).
در روایـت دیـگـرى ایـن امـور شـش چـیـز شـمـرده شـده کـه بـه حـال مـؤ مـنـان بعد از موتشان مفید است : فرزند صالح ، قرآنى که آن را تلاوت مى کند، چـاهـى کـه حـفـر کـرده ، درخـتـى که غرس نموده ، تهیه آب ، و سنت حسنه اى که بعد از او باقى مى ماند و مورد توجه قرار مى گیرد.
در بـعـضـى از روایـات روى علم و دانشى که از انسان در میان مردم نیز مى ماند تکیه شده است .
مـخـصـوصـا در مـورد سنت نیک و بد روایات متعددى داریم که به مردم هشدار مى دهد، مراقب باشند که بر اثر اعمال آنها چگونه سنتى در میان مردم باقى مى ماند.
مـرحـوم طـبـرسـى در ذیـل آیـات مـورد بـحـث حـدیـثـى بـه ایـن مـضـمـون نقل مى کند که روزى شخصى در محضر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) برخاست و از مـردم تـقـاضـاى کمک کرد، همگى خاموش شدند، در این موقع یکى از اصحاب چیزى به سائل داد، بقیه نیز از او پیروى کرده و به مرد فقیر کمک مى کردند، پیغمبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فـرمـود: مـن اسـتـن خـیـرا فـاسـتـن بـه فـله اجـره ، و مـثـل اجـور مـن اتـبـعـه ، غـیـر مـنتقص من اجورهم ، و من استن شرا فاستن به فعلیه وزره ، و مثل اوزار من اتبعه غیر منتقص من اوزارهم : کسى که سنت نیکى بگذارد و دیگران به او اقتدا کـنـنـد پـاداش خود را دارد، و همانند پاداش کسانى که از او پیروى کرده اند، بى آنکه از اجر آنها کاسته شود، و کسى که سنت بدى بگذارد و از آن پیروى کنند، گناه خود را دارد و هـمانند گناهان کسانى که از او پیروى کرده اند، بى آنکه از گناهان آنها چیزى کاسته شـود، در ایـنـجا بود که خذیفه یکى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آیه علمت نفس ما قدمت و اخرت را تلاوت کرد.
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) نیز مى فرماید: فکیف بکم لو تناهت بکم الامور و بعثرت القـبـور هـنـالک تـبـلو کـل نـفـس مـا اسـلفـت و ردوا الى الله مـولاهـم الحـق و ضـل عـنـهـم مـا کانوا یفترون : چگونه خواهید بود آنگاه که همه امور پایان پذیرد، قبرها زیر و رو شود، و همه شما در عرصه محشر حاضر شوید، آنجا است که هر کس هر عملى را قـبلا انجام داده مى آزماید، و همگى به سوى خداوند که مولى و سرپرست حقیقى آنها است باز مى گردند، و کسانى را که به دروغ همتاى او قرار دادند از خاطر آنها مى رود.
ایـن آیات و روایات ابعاد مسئولیت انسان را در برابر اعمالش از دیدگاه اسلام منعکس مى کـنـد و نـشـان مـى دهـد کـه تـا چـه حـد هـر انـسـانـى در مـقـابـل اعـمـال خـویـش مـسـئول اسـت ، تـا آنـجـا کـه مـمـکـن اسـت بـعـد از گـذشـتـن هـزاران سال آثارش براى او پاداشى نیک بیافریند، یا وزر و لعن و گناه به بار آورد.
در ایـن زمـیـنـه در جـلد 11 صـفـحـه 206 تـا 208 (ذیل آیه 25 سوره نحل ) نیز بحث کرده ایم ).
آیه و ترجمه


یاءیها الانسان ما غرک بربک الکریم (6)
الذى خلقک فسوئک فعدلک (7)
فى اءى صورة ما شاء رکبک (8)
کلا بل تکذبون بالدین (9)
و إ ن علیکم لحافظین (10)
کراما کاتبین (11)
یعلمون ما تفعلون (12)


ترجمه :

6 - اى انسان چه چیز تو را در برابر پروردگار کریمت مغرور ساخته ؟!
7 - همان خدایى که تو را آفرید و منظم ساخت .
8 - و در هر صورتى مى خواست تو را ترکیب نمود
9 - آنچنان که شما مى پندارید نیست ، بلکه شما روز جزا را منکرید.
10 - و بدون شک نگاهبانانى بر شما گمارده شده .
11 - والامقام و نویسنده (اعمال نیک و بد شما).
12 - آنها مى دانند شما چه مى کنید.
تفسیر:
اى انسان چه چیز تو را مغرور ساخته ؟!
در تـعـقـیـب آیات گذشته که پیرامون معاد سخن مى گفت ، در آیات مورد بحث براى بیدار کـردن انـسـان از خواب غفلت ، و توجه او به مسئولیتهایش در برابر خداوند، نخست او را مـخـاطـب سـاخـتـه و بـا یـک اسـتـفـهـام تـوبـیـخـى شـدیـد و در عـیـن حـال تـواءم بـا نوعى لطف و محبت مى فرماید: (اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار کـریـمـت غـافل ساخته ؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده )؟! (یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم ).
در اینجا (انسان ) را به عنوان انسانیتش که اتمام امتیازات او را بر سایر موجودات این جـهـان یـاد آور مـى شـود مخاطب ساخته ، سپس او را در برابر خداوندى قرار مى دهد که هم (رب ) اسـت و هـم (کـریـم ) بـه مـقتضاى ربوبیتش پیوسته او را در کنف حمایت خود قـرار داده ، و تـربـیـت و تکامل او را بر عهده گرفته ، و به مقتضاى کرمش او را بر سر خـوان نـعـمـت خـود نشانده ، و از تمام مواهب مادى و معنوى برخوردار ساخته است ، بى آنکه انـتـظـارى از او داشـتـه بـاشـد و پـاداش و عـوضـى بطلبد، حتى خطاهاى او را نادیده مى گیرد، و با کرمش او را مورد عفو قرار مى دهد.
آیا سزاوار است چنین موجود شریفى در برابر چنان پروردگار بزرگى جسور گردد؟
و یـا لحـظـه اى از او غـافـل شـود و در انجام فرمانش که ضامن سعادت خود او است قصور ورزد؟
و لذا در حـدیـثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است که هنگام تلاوت این
آیـه فـرمـود: غـره جـهـله : (جـهـل و نـادانـیـش او را مـغـرور و غافل ساخته است )!.
و از ایـنـجـا روشـن مـى شـود هـدف این است که با تکیه بر مساءله ربوبیت و کرم خداوند غـرور و غـفلت انسان را درهم بشکند، آنگونه که بعضى پنداشته اند که هدف تلقین آدمى در زمینه عذر خواهى او است که در جواب بگوید: کرمت مرا مغرور ساخت .
و نـیـز آنـچـه از (فـضـیـل بـن عـیـاض ) نـقـل شـده کـه از او سـؤ ال کـردنـد اگـر در روز قـیـامـت خـداونـد تـو را به حضور طلبد و از تو بپرسد: ما غرک بـربـک الکـریـم ، در جـواب چـه مـى گـویـى گـفت : در جواب مى گویم : غرنى ستورک المـرخـاة (پـرده هـایـى کـه بـر گـنـاهـان مـن افـکـنـده بـودى مـرا غـافـل و مـغرور ساخت ) نیز متناسب مفهوم آیه نیست ، بلکه در جهت مخالف هدف اصلى آیه قـرار دارد، چـرا کـه هـدف درهـم شـکستن غرور و بیدار کردن از خواب غفلت است ، نه پرده جدیدى بر پرده هاى غفلت افکندن !
بـنـابـرایـن سـزاوار نیست آیه را از هدفى که داشته منحرف سازیم ، و در جهت مخالف آن نتیجه گیرى کنیم .
(غـرک ) از مـاده (غرور) در اصل به معنى غفلت به هنگام بیدارى است ، و به تعبیر دیـگـر غـفـلت در جـایـى کـه انـسـان باید غافل نباشد، و از آنجا که غفلت گاه سر چشمه (جـسـارت ) و یـا (خـود بـرتـربـینى ) مى شود واژه (غرور) به این معانى نیز تـفـسـیـر شده است ، و شیطان را از این رو غرور (بر وزن شرور) مى گویند که انسان را با وسوسه هاى خود فریب مى دهد و غافل و مغرور مى کند.
در تفسیر (کریم ) تعبیرات گوناگونى گفته اند، بعضى گفته اند: کریم بخشنده اى اسـت کـه تـمـام افـعـالش احسان است و هرگز با بخشش خود در پى کسب سود یا دفع زیان نیست .
بعضى گفته اند: کریم کسى است که هم آنچه را بر او است و هم آنچه را بر او لازم نیست مى بخشد.
و بعضى گفته اند: کریم کسى است که متاع کم را مى پذیرد، و بهاى زیاد در برابر آن مى دهد.
ولى در حـقـیـقت همه اینها در مفهوم کریم در صورتى که در حد اعلى همچون کرم خداوند در نـظـر گرفته شود جمع است . و در کرم خداوند همین بس که تنها به عفو گنهکار راضى نـمـى شـود بـلکـه گـنـاهـان را (در مـورد کـسـانـى کـه شـایـسـتـگـى دارنـد) بـه حـسـنات تبدیل مى کند.
امیر مؤ منان على (علیه السلام ) در تفسیر این آیه جمله هاى عجیبى دارد، مى فرماید:
ایـن آیـه کـوبنده ترین دلیل در برابر شنونده است ، و قاطعترین عذر در برابر شخص مغرور، کسى که جهالت و نادانیش او را جسور و مغرور ساخته ، خداوند مى فرماید:
اى انسان چه چیز تو را بر گناهت جراءت داده ؟، و چه چیز تو را در برابر پروردگارت مغرور ساخته ؟، و چه چیز تو را به هلاکت خویش علاقه مند نموده ؟
آیـا ایـن بـیـمـارى تـو بـهـبـودى نـدارد؟ یـا ایـن خـوابـت بـه بـیـدارى نـمـى انـجامد؟ چرا (لااقـل ) آن مقدار که به دیگران رحم مى کنى به خودت رحم نمى کنى ، تو هر گاه کسى را در میان آفتاب سوزان به بینى بر او سایه مى افکنى ، هر گاه
بـیـمـارى را به بینى که درد، او را سخت ناتوان ساخته از روى ترحم بر او گریه مى کـنـى ، پـس چـه چـیـز تو را بر بیماریت صبور ساخته ، و بر مصیبتت شکیبا نموده ، و از گریه بر خویشتن تسلیت داده ؟ در حالى که عزیزترین افراد نزد تو خودت مى باشى چـگـونه ترس از نزول بلا در شب ترا بیدار نکرده ، با اینکه در گناه و معصیت او غوطه ورى ، و در حالى که زیر سلطه او قرار دارى .
بـیـا و ایـن بـیـمارى (غفلت از خدا) را با داروى تصمیم و عزم راسخ مداوا کن ، و این خواب غفلتى را که چشمانت را فرو گرفته با بیدارى برطرف ساز، بیا مطیع خداوند شو، و بـه یاد او انس گیر، خوب تصور کن که به هنگام غفلتت از خدا او با دادن نعمتها به تو عـنـایـت مـى کـنـد، تـو را بـه سـوى عـفـو و بـخـشـش خـویـش مـى خـوانـد، و زیـر پـوشـش فضل و برکات خود قرار مى دهد.
در حـالى کـه تـو هـمـچـنان به او پشت کرده اى ، و به دیگرى رو مى آورى ، بزرگ است خداوندى که با این قدرت عظیم ، کریم است ، اما تو با این ضعف و حقارت چقدر بر معصیت او جسورى !. ...
سـپس براى بیدار ساختن این انسان غافل به گوشه اى از کرم و الطافش به او در چهار مرحله اشاره کرده . مى فرماید: (همان خدایى که تو را آفرید، سپس دستگاه هاى وجودت را منظم ساخت و سپس تعدیل نمود) (الذى خلقت فسواک فعدلک ).
(و به هر صورتى مى خواست تو را ترکیب نمود) (فى اى صورة ما شاء رکبک ).
و به این ترتیب مراحل چـهـارگـانـه عـظـیـم خـلقـت را یـعـنـى اصـل آفـریـنـش ، و سـپـس تـنـظـیـم ، و بـعـد از آن تعدیل ، و سرانجام ترکیب بندى را در عباراتى کوتاه و پر معنى بیان مى کند.
در مـرحـله اول اصل آفرینش انسان قرار دارد که او را از نطفه اى ناچیز در ظلمتکده رحم آفرید.
و در مـرحـله بـعد که مرحله (تسویه و تنظیم ) است هر عضوى از اعضاء پیکر او را با نـظـم بـنـدى عجیبى موزون ساخت ، چشم و گوش و قلب و عروق و سایر اعضا را که اگر انسان در ساختمان و نظام هر یک به تنهایى بیندیشد، و الطاف و مواهب الهى را در هر یک از آنها بنگرد دنیایى از علم و قدرت و لطف و کرم را در برابر چشمان خود مجسم مى بیند.
مـواهـبى که هزاران سال است دانشمندان علوم طبیعى درباره آن مى اندیشند، و مى گویند، و مـى نـویـسـنـد، و هـنـوز آغـاز دفـتـر اسـت و آنـهـا هـمـچـنـان در اول وصف او مانده اند.
سـپـس نـوبـت بـه مـوهـبـت سـوم دیـگـرى مـى رسـد کـه (تعدیل میان قوا و اعضاى پیکر و هماهنگى و رابطه آنها با یکدیگر است ).
بـدن انـسـان عـمدتا از دو بخش آفریده شده که قرینه یکدیگرند: دستها و پاها چشمها و گـوشـهـا و اسـتـخـوان بـنـدیـهـا و عـروق و اعـصـاب و عـضـلات در دو بـخش بدن هماهنگ و مکمل یکدیگرند.
بـعـلاوه اعـضـاء مـخـتـلف نـیـز کـار یـکـدیـگـر را تـکـمـیـل مـى کـنـنـد، فـى المثل دستگاه تنفس به گردش خون کمک مى کند، و دستگاه گردش ‍ خون به تنفس ، براى بلعیدن یک لقمه غذا، دندانها و زبان ، و غده هاى بزاقى ، و عضلات اطراف دهان ، و گلو، هـمـه دسـت بـه دسـت هـم مـى دهـنـد تـا لقمه اى وارد دستگاه هاضمه شود، و از آن پس نیز هماهنگیهاى زیادى صورت مى گیرد تا غذا هضم و جذب بدن گردد،
و نیروى لازم را براى تلاش و حرکت ایجاد کند اینها همه در جمله (فعدلک ) جمع است .
بعضى این جمله را اشاره به راست قامت بودن انسان در میان انواع حیوانات که فضیلت و مزیتى براى او محسوب مى شود دانسته اند، این معنى با مرحله بعد سازگارتر است ولى معنى قبل جامعتر مى باشد.
و سرانجام مرحله (ترکیب ) و (صورت بندى ) او در مقایسه با موجودات دیگر فرا مـى رسـد، آرى خـداونـد نـوع انـسـان را در مقایسه با انواع حیوانات و جانوران صورتى مـوزون و زیـبـا و بـدیـع داده اسـت ، هـمـچـنـیـن سـیرتى زیبا تواءم با فطرتى بیدار، و ترکیبى که آماده پذیرش هر گونه علم و آگاهى و تعلیم و تربیت است .
و از ایـن گـذشته صورتهاى افراد انسان با یکدیگر متفاوت است و همانگونه که در آیه 22 سوره روم آمده است (اختلاف رنگها و زبانهاى شما از آیات خدا است ) (و من آیاته خـلق السـمـوات و الارض و اخـتـلاف السـنتکم و الوانکم ) که اگر این تفاوت نبود نظام زندگى اجتماعى بشر مختل مى شد.
عـلاوه بـر ایـن اخـتلاف ظاهرى ، اختلافهایى در استعدادها و ذوقها و سلیقه ها قرار داده ، و آنـهـا را بـه صـورتهایى که حکمتش اقتضا مى کرده ترکیب و تنظیم نموده ، تا از مجموع آنـهـا جـامـعـه اى سالم به وجود آید که همه نیازمندیهاى خود را تاءمین کند و قواى ظاهر و باطن انسانها مکمل یکدیگر شوند.
در مـجـمـوع هـمانگونه که در آیه 4 سوره (تین ) آمده است لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم (خداوند این انسان را به بهترین صورت آفریده است ).
کـوتـاه سـخـن ایـنـکـه در ایـن آیـات و بـسـیـارى دیـگـر از آیـات قـرآن خـداونـد این انسان فراموشکار و مغرور را وادار به عرفان خویشتن مى کند از آغاز آفرینش
در رحـم مـادر، تـا لحـظـه تـولد، و از آنـگـاه تـا نـمـو و رشـد کـامـل ، وجـود خـویش را مورد بررسى دقیق قرار دهد، و ببیند در هر گام ، و در هر لحظه ، نـعـمـت تـازه اى از سوى آن منعم بزرگ به سراغش آمده ، تا خود را سراپا غرق احسان او بیند و از مرکب غرور و غفلت پایین آید و طوق بندگى حق را بر گردن نهد.
سـپـس قـرآن بـه سـراغ مـنـشاء غرور و غفلت آنها مى رود، و مى فرماید: آن گونه که مى پـنـداریـد نـیـسـت (بـلکـه روز جـزا را مـنـکـریـد) (کـلا بل تکذبون بالدین ).
نـه مـساءله کرم خداوند مایه غرور شما است ، و نه لطف و نعمتهاى او، بلکه ریشه اصلى را در عدم ایمان به روز رستاخیز باید بیابید.
آرى هنگامى که در حال افراد مغرور و غافل دقت کنیم مى بینم مساءله اصلى این است که در اعـمـاق روح بـسـیـارى از آنـهـا شک و تردید یا انکار قیامت نهفته است ، و امور دیگر همگى بهانه است ، به همین دلیل اگر پایه هاى ایمان به معاد در دلها تقویت گردد این غرور و غفلتها برچیده خواهد شد.
مـنـظـور از (دیـن ) در ایـنـجـا جـزا و روز جـزا اسـت و ایـنـکـه بـعـضـى احتمال داده اند منظور دین اسلام است بعید به نظر مى رسد چرا که محور سخن در این آیات معاد است .
سـپس براى از میان بردن عوامل غرور و غفلت و تقویت ایمان به معاد مى افزاید: (بدون شک نگاهبانانى بر شما گمارده شده است ) (و ان علیکم لحافظین ).
(نـگـاهـبـانـانـى کـه در نـزد پـروردگـار مـقـرب و مـحـتـرمـنـد و پـیـوسـتـه اعمال شما را مى نویسند) (کراما کاتبین ).
(و از آنچه شما انجام مى دهید آگاهند، و همه را به خوبى مى دانند) (یعلمون ما تفعلون )
مـنـظـور از (حـافـظـیـن ) در ایـنـجـا فـرشـتـگـانـى هـسـتـنـد کـه مـاءمور حفظ و نگهدارى اعـمـال انـسـانها اعم از نیک و بد هستند که در آیه 17 سوره ق از آنها تعبیر به (رقیب و عتید) شده است : ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید: انسان هیچ سخنى را تلفظ نمى کند مـگـر اینکه نزد آن فرشته اى است مراقب و آماده براى انجام ماءموریت ، و در همان سوره ق در آیـه قـبـل مـى فـرمـایـد: اذ یـتـلقـى المـتـلقـیـان عـن الیـمـیـن و عـن الشـمـال قـعـیـد: (بـه خاطر بیاورید هنگامى را که دو فرشته راست و چپ که ملازم شما هستند اعمال شما را تلقى و ثبت مى کنند).
در آیـات دیـگـر قـرآن نـیـز بـه وجـود ایـن فـرشـتـگـان مـراقـب اعمال اشاره شده است .
بـدون شـک خـداونـد قـبـل از هـر کـس ، و بـهـتـر از هـر کـس ، شـاهـد و نـاظـر اعـمـال آدمـى است ، ولى براى تاءکید بیشتر و احساس ‍ مسؤ ولیت فزونتر مراقبان زیادى گمارده است که یک گروه از آنها همین فرشتگانند.
علاوه بر اینها مراقبان دیگرى انسان را از هر طرف احاطه کرده اند که مجموع آنها را تحت عـنـوان گـواهـان در دادگـاه قیامت در هفت قسمت در جلد 20 صفحه 254 - 258 ذکر کرده ایم (ذیل آیه 20 و 21 سوره فصلت ) و فهرست وار در اینجا به آن اشاره مى شود:
نـخـسـت ذات پاک خداوند که مى فرماید: (هر عملى را انجام مى دهید ما شاهد و ناظریم ) (یونس 61).
سپس پیامبران و اوصیا هستند (نساء - 41).
و بعد از آن زبان و دست و پا و به طور کلى اعضاى پیکر انسان (نور - 24).
و دیگر پوست تن انسان (فصلت 21).
و دیگر فرشتگان (ق - 21) و آیه مورد بحث .
و سـپـس زمـیـنـى کـه انـسـان روى آن زنـدگـى مـى کـنـد و اطـاعـت و گـناه از او سر مى زند (زلزال - 4).
و سرانجام زمانى که اعمال در آن انجام مى شود (سفینة البحار جلد 2 ماده یوم ).
در (احـتجاج طبرسى ) آمده است که شخصى از امام صادق (علیه السلام ) پرسید: علت وجـود فـرشـتـگـان ماءمور ثبت اعمال نیک و بد انسانها چیست ، در حالى که مى دانیم خداوند عـالم السـر و مـا هـو اخـفـى اسـت یـعـنى هر چیزى را که از آن مخفى تر نیست مى داند؟! امام (علیه السلام ) در پاسخ فرمود:
اسـتعبدهم بذلک ، و جعلهم شهودا على خلقه ، لیکون العباد لملازمتهم ایاهم اشد على طاعة الله مواظبة ، و عن معصیته اشد انقباضا، و کم من عبد یهم بمعصیة فذکر مکانهما فارعوى و کف ، فیقول ربى یرانى ، و حفظتى على بذلک تشهد، و ان الله براءفته و لطفه و کلهم بـعـبـاده ، یذبون عنهم مردة الشیاطین ، و هو ام الارض ، و آفات کثیرة من حیث لا یرون باذن الله ، الى ان یجى ء امر الله عزوجل .
(خـداوند این فرشتگان را به عبادت خود دعوت کرد و آنها را شهود بر بندگانش قرار داد، تـا بـنـدگـان بـه خاطر مراقبت آنان ، بیشتر مراقب اطاعت الهى باشند، و از عصیان او بـیـشـتـر ناراحت شوند، و چه بسیار بنده اى که تصمیم به گناه مى گیرد سپس به یاد این فرشته مى افتد و خوددارى مى کند، مى گوید: پروردگارم مرا مى بیند، و فرشتگان حـافـظ اعمال نیز گواهى مى دهند، علاوه بر این ، خداوند به رحمت و لطفش اینها را ماءمور بندگان کرده ، تا به فرمان خدا شیاطین سرکش را از آنها دور کند، و همچنین جانوران زمین و آفـات بـسـیـار را کـه آنـهـا نـمـى بـیـنـنـد، تا آن زمان که فرمان خدا و مرگ آنها فرا - رسد).
از ایـن روایـت بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه آنـهـا عـلاوه بـر مـاءمـوریـت ثـبـت اعمال ماءمور حفظ انسان از حوادث ناگوار و آفات و وسوسه هاى شیاطین نیز هستند.
درباره وظائف مختلف فرشتگان الهى و ماءموریتهاى آنها شرح مبسوطى در جلد 18 صفحه 173 تا 177 (ذیل آیه 1 سوره فاطر) آمده است .
قـابـل تـوجه اینکه آیات فوق در توصیف این فرشتگان مى گوید: (آنها بزرگوار و در نـزد پـروردگـار والامـقـامـنـد) تـا انـسـانـهـا بـیـشـتـر مـراقـب اعـمـال خـویـش بـاشـند زیرا هر قدر ناظر بر اعمال انسان شخصیت والاترى داشته باشد انسان بیشتر از او ملاحظه مى کند، و از انجام گناه شرمنده تر مى شود.
تـعـبـیـر بـه (کـاتـبین ) در حقیقت تاءکیدى است بر این معنى که آنها به حافظه قناعت نـمـى کـنـند، بلکه دقیقا مى نویسند و ثبت مى کنند، و به این ترتیب هرگز چیزى از آنها فوت نمى شود و صغیر و کبیر را ثبت مى کند.
تـعـبیر به (یعلمون ما تفعلون ) (آنچه را انجام مى دهید آنها مى دانند) باز تاءکید مـجـددى اسـت بر این حقیقت که آنها از همه اعمال شما بدون استثنا آگاهند و نوشتن آنها بر اساس همین آگاهى است .
ضـمـنـا تـمـام ایـن تـعـبـیـرات بـیـانگر اختیار و آزادى اراده انسان است ، چرا که اگر آدمى اخـتـیـارى از خـود نـداشـت گـمـاردن ایـنـهـمـه مـاءمـوریـن ثـبـت و ضـبـط اعمال ، و اینهمه هشدار و اخطارها هدف و مفهوم صحیحى نخواهد داشت .
از سـوى دیـگـر هـمـه ایـنـها بیانگر این واقعیت است که مساءله حساب و جزاى الهى بسیار سخت جدى است ، چرا که خداوند اهمیت فوق العاده اى به آن داده است .
و تـوجـه و ایمان به این واقعیت کافى است که انسان را تربیت کند و به مسؤ ولیتهایش آشـنـا سـازد و اثـر بـازدارنـده فـوق العـاده روى اعمال خلاف بگذارد.
نکته :
ماءموران ثبت اعمال
نه تنها در آیات فوق که در بسیارى دیگر از آیات قرآن و روایات اسلامى به این معنى اشـاره شـده کـه خـداونـد مـاءمـورانـى مـراقـب هـر انـسـانـى کـرده کـه اعـمـال او را اعـم از نـیـک و بـد مـى نـویـسـنـد، و نـامـه اعمال را براى روز جزا آماده مى کنند.
دربـاره ویـژگیهاى این فرشتگان تعبیرات پر معنى و هشدار دهنده اى در روایات اسلامى وارد شده است از جمله اینکه :
1 - کـسـى از امـام مـوسـى بـن جـعـفـر (عـلیـه السـلام ) سـؤ ال کـرد: دو فـرشـتـه اى کـه ماءمور ثبت اعمال انسان هستند آیا از اراده و تصمیم باطنى او به هنگام گناه یا کار نیک نیز با خبر مى شوند؟
امـام (عـلیـه السـلام ) در پـاسـخ فـرمـود: آیـا بـوى چـاه فاضل آب و عطر یکى است ؟
راوى عرض کرد: نه !
امـام (عـلیـه السـلام ) فرمود: هنگامى که انسان نیت کار خوبى کند نفسش خوشبو مى شود! فرشته اى که در سمت راست است (و ماءمور ثبت حسنات مى باشد) به فرشته سمت چپ مى گـویـد: بـرخیز که او اراده کار نیک کرده است و هنگامى که آن را انجام داد زبان آن انسان قـلم آن فـرشـتـه ، و آب دهـانـش مـرکـب او مى شود، و آن را ثبت مى کند، اما هنگامى که اراده گـنـاهى مى کند نفسش بد بو مى شود! ملائکه طرف چپ به فرشته سمت راست مى گوید بر خیز که او اراده معصیت کرده ، و هنگامى که آن را انجام مى دهد زبانش قلم آن فرشته و آب دهانش مرکب او است و آن را مى نویسد!.
ایـن حـدیـث بـه خـوبـى نـشـان مـى دهـد کـه نـیـت انسان در تمام وجود او اثر مى گذارد، و فرشتگان از اسرار درونش بوسیله آثار برون آگاه مى شوند، و مسلما اگر آگاه نباشند نمى توانند اعمال انسان را به خوبى ثبت کنند، چرا که چگونگى نیت در ارزش و خلوص ‍ و آلودگـى عمل فوق العاده مؤ ثر است تا آنجا که پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) در حـدیـث مـعـروفـى فـرمـوده : انـمـا الاعـمـال بـالنـیـات (اعمال به نیتها بستگى دارد).
دیـگر اینکه معلوم مى شود از خود انسان مى گیرند و براى او خرج مى کنند، زبان ما قلم آنها است ، و آب دهان ما مرکب آنها!
2 - آنـهـا مـاءمورند به هنگامى که انسان نیت کار نیک مى کند آن را به عنوان یک حسنه ثبت کنند، و هنگامى که آن را انجام مى دهد ده حسنه بنویسند، اما هنگامى که تصمیم بر گناه مى گـیـرد تـا عـمـل نـکـرده چـیـزى بـر او نـمـى نـویـسـنـد و بـعـد از عمل تنها یک گناه ثبت کنند.
ایـن تـعـبـیـر بـیـانـگـر نـهایت لطف و فضل الهى بر انسان است که نیت گناه را بر او مى بخشد، و فعل گناه را بر طبق موازین عدالت جزا مى دهد، ولى در مسیر اطاعت هر نیتى حسنه اى اسـت ، و هـر کـار نـیـکـى را بـر طـبـق تـفـضـل پـاداش مـى دهـد، نـه بـر مـیـزان عدل ، و این تشویقى است براى انجام اعمال نیک .
3 - در روایت دیگرى آمده است که رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) بعد از اشاره به وجود این دو فرشته ، و نوشتن حسنات با پاداش ده برابر، فرمود هنگامى که انسان کار بدى انجام مى دهد، فرشته راست به فرشته چپ مى گوید: در نوشتن این گناه عجله مـکـن شـایـد کـار نـیـکى بعد از آن انجام دهد که گناه او را بپوشاند همانگونه که خداوند بـزرگ مـى فـرمـایـد: (ان الحسنات یذهبن السیئات ) یا اینکه توبه و استغفار کند (و اثـر گـنـاه از مـیان برود)... و او هفت ساعت از نوشتن کار بد خوددارى مى کند، و اگر کار نیک یا استغفارى به دنبال آن نیاید فرشته حسنات به فرشته سیئات مى گوید بنویس بر این بدبخت محروم !.
4 - در حـدیـث دیـگـرى از امـام صادق (علیه السلام ) آمده است : (هنگامى که مؤ منان در یک مـجـلس خـصـوصـى بـا هـم سـخـن مـى گـویـنـد حـافـظـان اعـمـال ، بـه یـکـدیـگـر مـى گویند ما از آنها دور شویم ، شاید سرى دارند که خدا آن را مستور داشته )!.
5 - عـلى (عـلیـه السـلام ) در یکى از خطبه هایش که مردم را در آن به تقوى دعوت کرده ، مى فرماید: (بدانید اى بندگان خدا که مراقبانى از خودتان بر شما گماشته شده ، و دیـدبـانـهـایـى از اعـضـاى پـیـکـرتـان ، و نـیـز بـدانـیـد حـسـابـگـران راسـتـگـو اعـمـال شـما را ثبت مى کنند، و حتى شماره نفسهایتان را نگه مى دارند، نه ظلمت شب تاریک شما را از آنها پنهان مى دارد، و نه درهاى محکم و فرو بسته و چه فردا به امروز نزدیک است !
آیه و ترجمه


إ ن الا برار لفى نعیم (13)
و إ ن الفجار لفى جحیم (14)
یصلونها یوم الدین (15)
و ما هم عنها بغائبین (16)
و ما اءدرئک ما یوم الدین (17)
ثم ما اءدرئک ما یوم الدین (18)
یوم لا تملک نفس لنفس شیا و الا مر یومئذ لله (19)


ترجمه :

13 - مسلما نیکان در نعمت فراوانى هستند.
14 - و بدکاران در دوزخند.
15 - روز جزا وارد آن مى شوند و مى سوزند.
16 - و هیچگاه از آن غائب و دور نیستند.
17 - تو چه مى دانى روز قیامت چیست ؟
18 - باز چه مى دانى روز قیامت چیست ؟
19 - روزى است که هیچکس قادر بر انجام کارى در حق دیگرى نیست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است .
تفسیر:
آن روز که هیچکس براى دیگرى کارى انجام نمى دهد!
بـه دنـبـال بـحـثـى کـه در آیـات گـذشـتـه پـیـرامـون ثـبـت و ضـبـط اعمال انسانها وسیله فرشتگان آمد، در این آیات به نتیجه این حسابرسى ، و مسیر نهایى نـیـکـان و بـدان اشـاره کـرده ، مـى فـرماید: (مسلما نیکان در نعمت عظیم الهى هستند) (ان الابرار لفى نعیم ).
(و مسلما بدکاران در دوزخند)! (و ان الفجار لفى جحیم ).
(ابـرار) جـمـع (بـار) و (بـر) (بـر وزن حق ) به معنى شخص نیکوکار است ، و (بر) (به کسر باء) به معنى هر نوع نیکوکارى مى باشد، و در اینجا هم عقاید نیک را شامل مى شود و هم نیات خیر و هم اعمال صالح را!
(نـعـیـم ) (مفرد) است و به معنى نعمت مى باشد، و در اینجا به معنى بهشت جاودانى اسـت و ایـنـکـه به صورت نکره ذکر شده براى بیان اهمیت و گستردگى و عظمت این نعمت اسـت کـه هـیـچکس جز خدا وسعت و عظمت آن را به درستى نمى داند، و انتخاب نعیم که صفت مـشـبهه است در اینجا تاءکیدى است بر بقاء و استمرار این نعمت ، زیرا این مفهوم معمولا در صفت مشبهه نهفته شده است .                                                                        (فـجـار) جـمع (فاجر) در اصل از (فجر) به معنى شکافتن وسیع است ، و طلوع صـبـح را به این جهت طلوع فجر مى گویند که گویى پرده سیاهى شب با سپیده دم به کـلى شـکـافـتـه مـى شـود، و از هـمـیـن رو واژه (فـجـور) در مـورد اعمال کسانى که پرده عفاف و تقوى را مى درند و در راه گناه قدم مى گذارند به کار مى رود.
(جحیم ) از ماده (جحم ) (بر وزن فهم ) به معنى بر افروختن آتش است ، بنابراین (جحیم ) همان آتش فروزان و شعله ور است ، و معمولا در تعبیر قرآن به معنى دوزخ آمده .
و ایـنـکـه مـى فـرمـایـد: (نیکوکاران در بهشت ، و بدکاران در دوزخند) ممکن است به این مـعـنـى بـاشـد کـه آنـهـا هـم اکـنـون نـیز در بهشت و دوزخ وارد شده اند، و در همین دنیا نیز نعمتهاى بهشتى و عذابهاى دوزخى آنها را فرا گرفته ، همانگونه که در آیه 54 سوره عـنـکـبوت مى خوانیم : و ان جهنم لمحیطة بالکافرین : (دوزخ کافران را احاطه کرده است ).
ولى جـمـعـى گـفـته اند که اینگونه تعبیرها اشاره به آینده حتمى است ، زیرا در ادبیات عـرب آیـنـده حـتـمـى ، و (مـضـارع مـتـحـقـق الوقـوع ) را بـه صـورت حـال و گـاه بـه صـورت مـاضـى بـیـان مـى کـنـنـد (مـعـنـى اول با ظاهر آیه سازگارتر ولى معنى دوم مناسبتر است ).
در آیـه بعد توضیح بیشترى درباره سرنوشت فاجران داده ، مى افزاید: (آنها در روز جزا داخل دوزخ مى شوند و با آتش آن مى سوزند) (یصلونها یوم الدین ).
هـرگـاه مـعـنـى آیـه گـذشـتـه چـنـیـن بـاشـد کـه آنـهـا هـم اکـنـون داخـل دوزخـنـد ایـن آیـه نـشـان مـى دهـد کـه در روز قیامت ورود بیشتر و عمیقترى در این آتش سوزان مى یابند و اثر آتش را به خوبى احساس مى کنند.
(یـصـلون ) از مـاده صـلى (بـر وزن سـعـى ) بـه مـعـنـى دخـول در آتـش و سوختن و برشته شدن و تحمل درد و رنج آن ، آمده است ، و به حکم اینکه فعل مضارع است دلالت بر استمرار و ملازمت دارد.
و بـاز بـراى تاءکید بیشتر مى فرماید: (آنها هیچگاه از آن غائب و دور نیستند) (و ما هم عنها بغائبین ).
بسیارى از مفسران این جمله را دلیلى بر خلود و جاودانگى عذاب (فجار) گرفته اند، و چنین نتیجه گیرى کرده اند که منظور از (فجار) در این آیات کفارند، چرا که خلود و جـاودانگى جز در مورد آنها وجود ندارد، بنابراین فجار کسانى هستند که پرده هاى تقوى و عـفـاف را به خاطر عدم ایمان و تکذیب روز جزا دریده اند، نه به خاطر غلبه هواى نفس در عین داشتن ایمان
تعبیر این آیه به صورت (زمان حال ) باز تاءکیدى است بر آنچه قبلا اشاره شد که ایـنـگـونـه افـراد در ایـن دنـیـا نـیز به کلى از جهنم غائب و دور نیستند، زندگى آنها خود دوزخـى اسـت ، و قـبـرشـان نـیز طبق حدیث معروف حفره اى از حفره هاى آتش است ، و به این ترتیب دوزخ دنیا، و دوزخ برزخ ، و دوزخ قیامت هر سه براى آنها فراهم است .
ضـمـنـا آیـه فـوق ایـن حـقـیـقت را نیز بازگو مى کند که عذاب دوزخیان هیچگونه فترتى ندارد، و حتى براى ساعت و یا لحظه اى از آن دور نمى شوند.
بعد براى بازگو کردن اهمیت آن روز بزرگ مى افزاید: (تو چه مى دانى روز جزا چه روزى است )؟! (و ما ادراک ما یوم الدین ).
(باز هم چه مى دانى روز جزا چه روزى است )؟! (ثم ما ادراک ما یوم الدین ).
جـایـى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آن آگاهى وسیع از قیامت و علم فوق العاده او نسبت به مبداء و معاد، حوادث آن روز بزرگ و اضطراب و وحشت عظیمى را که بر آن حاکم است به خوبى نداند تکلیف بقیه روشن است .
ایـن سخن بیانگر این واقعیت است که ابعاد حوادث هولناک قیامت آنقدر گسترده و عظیم است کـه بـا هـیچ بیانى قابل توصیف نیست ، و همانگونه که ما زندانیان عالم خاک از نعمتهاى بـى پایان بهشت به درستى آگاه نیستیم ، از عذاب جهنم ، و به طور کلى حوادث آن روز بزرگ نیز نمى توانیم آگاه شویم .
سـپـس در یـک جـمـله کوتاه و پر معنى یکى دیگر از ویژگیهاى آن روز را که در حقیقت همه چـیـز در آن نـهـفـتـه اسـت مطرح کرده ، مى فرماید: (همان روزى که هیچکس قادر بر انجام کـارى در حق دیگرى نیست ، و همه امور در آن روز از آن خدا است ) (یوم لا تملک نفس لنفس شیئا و الامر یومئذ لله ).
البـتـه در این جهان نیز همه کارها به دست قدرت او است ، و همگان به او نیازمندند، ولى در اینجا به هر حال مالکان و حاکمان و فرمانروایان صورى وجود دارند که گاهى افراد سـطـحـى و نـاآگـاه آنـهـا را مـبـداء قدرت مستقلى مى پندارند، ولى در آن روز این مالکیت و حـاکـمـیت صورى و مجازى نیز بر چیده مى شود، و حاکمیت مطلقه خداوند و مالکیت او بر هر چیز از هر زمان آشکارتر است
ایـن هـمـان اسـت کـه در آیـات دیـگـر قـرآن نـیـز آمـده : لمـن الملک الیوم لله الواحد القهار (حکومت امروز براى کیست ؟ براى خداوند یکتاى غالب ) (مؤ من - 16).
اصـولا در آن روز هـر کـس به قدرى گرفتار خویش است که اگر به فرض قدرتى هم مـى داشـت بـه دیگرى نمى پرداخت : لکل امرى ء منهم یومئذ شان یغنیه : (هر کدام از آنها در آن روز گرفتاریهایى دارد که براى او کافى است )! (عبس - 37).
در حـدیـثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : ان الامر یومئذ و الیوم کله لله ،... اذا کـان یـوم القـیـامـة بـادت الحـکـام فـلم یبق حاکم الا الله : (همه کارها (امروز) و (آن روز) بـه دسـت خـدا اسـت ... ولى هـنـگـامى که روز قیامت مى شود تمام حاکمان از میان مى روند و هیچ حکومتى جز حکومت خدا باقى نمى ماند).
در ایـنـجـا سـؤ الى مـطـرح اسـت کـه آیـا این تعبیر با مساءله (شفاعت ) انبیا و اولیا و فرشتگان منافات ندارد؟.
پـاسـخ این سؤ ال از بحثهایى که سابقا در مساءله شفاعت کرده ایم روشن مى شود، و آن ایـنـکـه قـرآن در آیـات مـتعددى تصریح مى کند که شفاعت نیز به اذن و اجازه خدا است ، و شـفـیـعـان روز جـزا جـز بـه رضـاى او بـراى کـسـى شـفاعت نمى کنند: و لا یشفعون الا لمن ارتضى (انبیا - 28).
خداوندا! در آن روز هولناک چشم همه به تو دوخته شده ما هم امروز نیز چشم به سوى تو داریم .
پروردگارا! ما را در این جهان و در آن جهان از الطاف بى پایانت محروم مگردان .
بـارالهـا! در هـمـه حال حاکم مطلق تویى ، ما را از گرفتارى در وادى شرک و پناه بردن به دیگران حفظ فرما.
(آمین یا رب العالمین )


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت