تفسیرنمونه سوره تکویر
سوره تکویر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 29 آیه است

محتواى سوره (تکویر)
ایـن سـوره از سـوره هـاى مکى است ، و قرائن مختلفى گواهى بر این معنى مى دهد، از جمله اینکه حاکى از این است که دشمنان لجوج به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) نـسـبت جنون مى دادند، و این معنى معمولا در مکه ، و بیشتر در آغاز دعوت پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـود کـه دشـمـنـان سـعـى داشـتند سخنانش را جدى نگیرند و با بى اعتنایى از آن بگذرند.
به هر حال این سوره عمدة بر دو محور دور مى زند:
(مـحـور اول ) آیـات آغـاز ایـن سـوره اسـت کـه بـیـانـگـر نـشـانـه هـایـى از قـیـامـت و دگرگونیهاى عظیم در پایان این جهان و آغاز رستاخیز است .
در (مـحـور دوم ) سـخـن از عـظـمـت قـرآن و آورنـده آن و تـاءثیرش در نفوس انسانى مى گوید، و این قسمت با سوگندهاى بیدار کننده و پرمحتوایى همراه است .
فضیلت تلاوت این سوره
احـادیـث مـتـعـددى در اهـمیت این سوره و تلاوت آن نقل شده است : از جمله در حدیثى از پیغمبر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـوانیم : من قراء سورة اذا الشمس کورت اعاذه الله تعالى ان یفضحه حین تنشر صحیفته : کسى که سوره اذا الشمس ‍ کورت را بخواند خـداونـد او را از رسـوایـى در آن هـنـگـام کـه نـامـه هـاى عمل گشوده مى شود حفظ مى کند.
در حـدیـث دیـگـرى از هـمـان حضرت نقل شده که فرمود: (من احب ان ینظر الى یوم القیامة فـلیـقـراء اذا الشـمـس کـورت ): کـسى که دوست دارد روز قیامت به من نظر کند سوره اذا الشمس کورت را بخواند.
این حدیث به شکل دیگرى نیز نقل شده : (من سره ان ینظر الى یوم القیامة (کانه راى عین ) فـلیقرا اذا الشمس کورت و اذا السماء انفطرت و اذا السماء انشقت ): (کسى که دوست دارد قـیـامـت را بـنـگرد (گویى با چشم مى بیند!) سوره (اذا الشمس ‍ کورت ) و سوره (اذا السـمـاء انـفـطـرت ) و سـوره (اذا السـمـاء انـشـقت ) را بخواند) (زیرا در این سـورهـهـا نـشـانـه هـاى قـیـامـت آنـچـنـان بـیـان شـده کـه تـلاوت کـنـنـده را گـویـى در مقابل صحنه قیامت قرار مى دهد).
در حـدیـث دیـگـرى مى خوانیم که به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) گفتند: چـرا ایـنـقـدر زود آثـار پـیـرى در شـمـا نـمـایان گشته ؟ فرمود: شیبتنى هود و الواقعه و المرسلات و عم یتسائلون و اذا الشمس کورت : (سوره هود، و واقعه ، و مرسلات ، و عم ، و اذا الشمس کورت ، مرا پیر کرد (زیرا آنچنان حوادث هولناک قیامت در اینها ترسیم شده است که هر انسان بیدارى را گرفتار پیرى زود رس مى کند))
در حـدیـثـى نـیـز امـام صـادق (علیه السلام ) آمده است : (هر کس سوره عبس و تولى و اذا الشـمـس کـورت ، را بـخـوانـد، در زیـر بـال و پـر لطف پروردگار در جنت جاودان ، و در سـایـه لطـف و کـرامت الهى در باغهاى بهشت خواهد بود و این براى خداوند چیز مهمى نیست اگر اراده کند.
تـعـبـیـراتـى که در روایات بالا آمده به خوبى نشان مى دهد که منظور تلاوتى است که سر چشمه آگاهى و ایمان و عمل باشد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


إ ذا الشمس کورت (1)
و إ ذا النجوم انکدرت (2)
و إ ذا الجبال سیرت (3)
و إ ذا العشار عطلت (4)
و إ ذا الوحوش حشرت (5)
و إ ذا البحار سجرت (6)
و إ ذا النفوس زوجت (7)
و إ ذا الموءدة سئلت (8)
باءى ذنب قتلت (9)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود.
2 - و در آن هنگام که ستارگان بى فروغ شوند.
3 - و در آن هنگام که کوهها بحرکت در آیند.
4 - و در آن هنگام که باارزشترین اموال به دست فراموشى سپرده شود.
5 - و در آن هنگام که وحوش جمع شوند.
6 - و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شوند.
7 - و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد.
8 - و در آن هـنـگـام کـه از دخـتـران زنـده بـه گـور شـده سـؤ ال شود،
9 - که به کدامین گناه کشته شدند؟!
تفسیر:
آن روز که طومار کائنات پیچیده شود
در آغـاز ایـن سـوره چـنـانـکـه گـفـتیم به اشارات کوتاه و هیجان انگیز و تکان دهنده اى از حـوادث هولناک پایان این جهان ، و آغاز رستاخیز بر خورد مى کنیم که انسان را در عوالم عجیبى سیر مى دهد، و مجموعا هشت نشانه از این نشانه ها را بازگو مى کند.
نخست مى فرماید: (در آن هنگام که طومار خورشید درهم پیچیده شود) (اذا الشمس کورت ).
(کـورت ) از مـاده (تکویر) در اصل به معنى پیچیدن و جمع و جور کردن چیزى است (هـمـچون پیچیدن عمامه بر سر) این مطلبى است که از کتب مختلف لغت و تفسیر استفاده مى شود، و گاه آن را به (افکندن ) یا (تاریک شدن )
چـیـزى گـفـتـه شـده ، و بـه نـظـر مى رسد که این دو معنى نیز باز گشت به همان ریشه اول مى کند.
بـه هر حال منظور در اینجا پیچیده شدن نور خورشید، و تاریک شدن و جمع شدن حجم آن است .
مـى دانـیـم خـورشید در حال حاضر کره اى است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه اى که تـمـام مـواد آن بـه صـورت گـاز فشرده اى در آمده و در گرداگردش شعله هاى سوزانى زبانه مى کشد که صدها هزار کیلومتر ارتفاع آنها است ! و اگر کره زمین در وسط یکى از ایـن شـعـله هـاى عـظـیـم گـرفـتـار شـود در دم خـاکـسـتـر و تبدیل به مشتى گاز مى شود!
ولى در پـایـان ایـن جـهان و در آستانه قیامت این حرارت فرو مى نشیند، و آن شعله ها جمع مـى شـود، روشـنـایى آن به خاموشى مى گراید، و از حجم آن کاسته مى شود، و این است معنى (تکویر)
و لذا در لسـان العـرب آمـده است (کورت الشمس : جمع ضوءها و لف کما تلف العمامة : مـعـنـى تکویر خورشید این است که نور آن جمع و پیچیده مى شود، همانگونه که عمامه را مى پیچند).
ایـن حـقـیـقـتى است که در علم و دانش امروز نیز منعکس است و ثابت خورشید تدریجا رو به تاریکى و خاموشى مى رود.
سـپـس مـى افـزایـد: (و در آن هـنـگـام کـه سـتـارگـان بـى فـروغ گـشـتـه و افول کنند) (و اذا النجوم انکدرت ).
(انـکـدرت ) از مـاده (انکدار) به معنى (سقوط کردن و پراکنده شدن ) است ، و از ریـشـه (کـدورت ) به معنى (تیرگى و تاریکى ) است ، و جمع میان هر دو معنى در آیه مورد بحث امکان پذیر است ، چرا که در آستانه قیامت ستارگان
هـم فـروغ و روشـنـایـى خود را از دست مى دهند و هم پراکنده مى شوند و سقوط مى کنند و نـظـام جـهـان بـالا درهـم مـى ریزد، همانگونه که در آیه 2 سوره انفطار آمده و اذا الکواکب انـتـثـرت هـنـگـامـى که ستارگان فرو ریزند و پراکنده شوند و همانگونه که در آیه 8 سوره مرسلات آمده : و اذا النجوم طمست : (و هنگامى که ستارگان محو و تاریک شوند).
در سومین نشانه رستاخیز مى فرماید: (و در آن هنگام که کوهها به حرکت در آیند) (و اذا الجبال سیرت ).
همانگونه که قبلا نیز اشاره کرده ایم از آیات مختلف قرآن استفاده مى شود که در آستانه قیامت کوهها مراحل مختلفى را طى مى کنند نخست به حرکت در مى آیند، و در آخرین مرحله به غـبـار پـراکنده اى تبدیل مى شوند (شرح بیشتر در این باره را در همین جلد در تفسیر آیه 20 سوره نبا مطالعه فرمایید).
سـپـس مـى افـزایـد: (و در آن هـنـگـام کـه بـاارزشـتـریـن اموال به دست فراموشى سپرده شود) (و اذا العشار عطلت )
(عـشـار) جـمـع (عـشـراء) در اصـل بـه مـعـنـى شـتـر مـاده باردارى است که ده ماه بر حـمل او گذشته ، و در آستانه آوردن بچه است یعنى چیزى نمى گذرد که شتر دیگرى از او متولد مى شود، و شیر فراوان در پستان او ظاهر مى گردد.
در آن روز کـه ایـن آیـات نـازل گـشـت چـنـیـن شـتـرى بـاارزشـتـریـن اموال عرب محسوب مى شد.
(عطلت ) از ماده تعطیل به معنى رها کردن بدون سرپرست و چوپان است .
مـنـظـور ایـن اسـت شـدت هـول و وحـشـت آن روز بـه قـدرى اسـت کـه هـر انـسـانى نفیسترین اموال خویش را فراموش مى کند.
مرحوم (طبرسى ) در (مجمع البیان ) نقل مى کند که بعضى (عشار) را به معنى (ابـرهـا) گـرفـتـه انـد، و (عـطـلت ) بـه مـعـنـى تعطیل شدن باران آنها است ، یعنى در آن روز ابرها در آسمان ظاهر مى شود اما نمى بارد (ممکن است این ابرها ناشى از گازهاى مختلف یا ابرهاى اتمى و یا توده هاى گرد و غبار حاصل از متلاشى شدن کوهها در آستانه قیامت باشد که ابرهایى است بدون باران ).
ولى (طـبـرسـى ) مـى افـزاید: (بعضى گفته اند تفسیر (عشار) به (ابرها) چیزى است که در لغت عرب شناخته نشده ).
امـا بـا توجه به مطلبى که (طریحى ) در (مجمع البحرین ) آورده که (عشار) در اصـل بـه معنى شتران باردار است ، و سپس به هر باردارى گفته شده ممکن است اطلاق آن بر (ابرها)
نیز به خاطر آن باشد که آنها نیز غالبا باردارند، هر چند ابرهایى که در آستانه قیامت در صفحه آسمان ظاهر مى شود باردار نیست (دقت کنید).
بـعـضـى نـیـز (عـشـار) را بـه معنى خانه ها یا زمینهاى زراعتى تفسیر کرده اند که در آستانه قیامت تعطیل مى گردد و از ساکنان و زراعت خالى مى شود.
ولى تفسیر اول از همه معروفتر است .
در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (و در آن هـنـگـام کـه حـیـوانات وحشى جمع مى شوند) (و اذا الوحوش حشرت ).
هـمـان حیواناتى که در حال عادى از هم دور بودند، و از یکدیگر مى ترسیدند و فرار مى کردند، ولى شدت وحشت حوادث هولناک آستانه قیامت آنچنان است که اینها را گرد هم جمع مى کند، و همه چیز را فراموش مى کند، گویى مى خواهند با این اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بکاهند.
و بـه تـعبیر دیگر: وقتى آن صحنه هاى هولناک خصائص ویژه حیوانات وحشى را از آنها مى گیرد با انسانها چه مى کند؟!
ولى بـسـیـارى از مـفـسـران مـعتقدند که آیه فوق اشاره به (حشر حیوانات وحشى ) در دادگاه قیامت است که آنها نیز در عالم خود و در حدود آگاهى خویش مسؤ ولیتهایى دارند، و اگـر ظلم و ستمى به یکدیگر کرده باشند در آنجا از آنها قصاص مى شود، و این آیه را شبیه آیه 38 سوره انعام مى دانند که مى گوید: و ما من دابة فى الارض و لا طائر یطیر بـجـنـاحـیـه الا امم امثالکم ما فرطنا فى الکتاب من شى ء ثم الى ربهم یحشرون : (هیچ جـنبنده اى در زمین و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند وجود ندارد مگر اینکه امـتـهـایـى هـمـانـند شما هستند، ما چیزى را در این کتاب فروگذار نکردیم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان جمع و محشور مى شوند).
در زمـیـنـه حـشـر و حـسـاب حـیـوانـات بـحـث مـشـروحـى در ذیـل همان آیه در سوره انعام (جلد 5 صفحه 224 تا 227 داشتیم ) ولى آنچه در اینجا مى تـوان گـفت این است که با توجه به اینکه آیات مورد بحث از نشانه هاى هولناک پایان دنیا و آغاز آخرت بحث مى کند تفسیر اول مناسبتر است .
سـپـس مى افزاید: (و در آن هنگام که دریاها بر افروخته شود!) (و اذا البحار سجرت ).
(سـجـرت ) از مـاده (تسجیر) در اصل به معنى بر افروختن و به هیجان آوردن آتش است .
و اگر این تعبیر قرآن در گذشته براى مفسران عجیب بود امروز براى ما جاى تعجب نیست ، زیرا مى دانیم آب از دو ماده (اکسیژن ) و (هیدروژن ) ترکیب یافته که هر دو سخت قـابـل اشتعال است ، بعید نیست که در آستانه قیامت آب دریاها چنان تحت فشار قرار گیرد که تجزیه شوند و تبدیل به یکپارچه آتش گردند.
بـعـضـى ایـن واژه را به معنى (پر شدن ) تفسیر کرده اند، همان گونه که به تنور پـر از آتـش (مـسجر) گفته مى شود، ممکن است زلزله هاى آستانه قیامت و متلاشى شدن کـوهها سبب پر شدن دریاها گردد، و یا سنگهاى آسمانى در آنها فرو ریزد و پر شود و آبهاى متلاطم آن بر صفحه خشکیها جارى گردد و همه چیز را غرق کند.
سـپـس مـى افزاید: (و در آن هنگام که هر کس با همسان خود قرین گردد) (و اذا النفوس زوجت ).
صـالحـان بـا صالحان ، و بدکاران با بدکاران ، اصحاب الیمین با اصحاب الیمین ، و اصـحـاب الشـمـال با اصحاب الشمال ، بر خلاف این دنیا که همه با هم آمیخته اند، گاه هـمـسـایـه مـؤ مـن ، مـشـرک اسـت ، و گـاه هـمـسـر صـالح ، نـاصـالح ولى در قـیامت که یوم الفصل و روز جداییها است این صفوف کاملا از هم جدا مى شوند.
در تـفـسـیـر ایـن آیـه احـتـمالات دیگرى نیز ذکر شده است از جمله اینکه : ارواح به بدنها بازمى گردند، یا نفوس بهشتى با حوریان تزویج و نفوس جهنمى با شیاطین قرین مى شوند، یا اینکه هر انسانى با دوست و رفیقش قرین مى گردد، بعد از آنکه مرگ میان آنها جدایى افکند، و یا هر انسانى با اعمالش قرین مى شود.
ولى تـفـسـیر اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، و آیه 7 تا 11 سوره واقعه گواه آن اسـت : و کـنـتـم ازواجـا ثـلاثـه فـاصحاب المیمنة ، ما اصحاب المیمنة و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئک المقربون :
(در آن روز شما به سه گروه تقسیم خواهید شد: نخست اصحاب میمنه هستند چه اصحاب میمنه اى ؟ گروه دیگر اصحاب شمال و گروه شومند، و چه گروه شومى ؟ و سومین گروه پیشگامان پیشگامند و آنها مقربانند).
در حـقـیـقـت ایـن آیـه بـعـد از ذکـر شـش تحول عظیم که از مقدمات رستاخیز است به نخستین طلیعه آن روز بزرگ یعنى روزى که هر کس با قرین خود همراه مى گردد اشاره مى کند.
سـپـس بـه سـراغ یکى دیگر از حوادث رستاخیز رفته مى افزاید: (و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤ ال مى شود) (و اذا الموءودة سئلت ).
(به کدامین گناه کشته شدند؟!) (باى ذنب قتلت ).
(مـوءودة ) از مـاده (واءد) (بـر وزن وعـد) بـه معنى دخترى است که زنده در زیر خاک دفـن شـده ، بـعـضـى گـفـتـه انـد ریـشـه آن بـه مـعـنـى ثـقـل و سـنـگـینى است ، و چون این دختران را در گور دفن مى کنند و خاک به روى آنها مى ریزند، این تعبیر درباره آنها به کار رفته است .
در بـعـضـى از روایـات در تـفـسـیـر ایـن آیـه تـوسـعـه داده شـده ، تـا آنـجـا کـه شامل هر گونه قطع رحم ، و یا قطع مودت اهل بیت (علیهم السلام ) مى شود.
در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیم هنگامى که از تفسیر این آیه سؤ ال شد فرمود: من قتل فى مودتنا: (منظور کسانى است که در طریق محبت
و دوستى ما کشته مى شوند).
در حـدیـث دیـگـرى آمـده اسـت کـه شـاهـد ایـن سـخـن آیـه قـربـى اسـت قـل لا اسـالکـم عـلیـه اجـرا الا المـودة فـى القربى : (بگو: من هیچ پاداشى در برابر دعوت نبوت از شما نمى طلبم جز محبت اهلبیتم ).
البـتـه ظـاهـر آیـه هـمـان تـفـسـیـر اول اسـت ، ولى مـلاک و مـفـهـوم آن قابل چنین توسعه اى مى باشد.
نکته ها:
1 - زنده به گور کردن دختران :
یـکـى از دردنـاکترین و وحشیانه ترین پدیده هاى عصر جاهلیت عرب پدیده (واءد) است که در قرآن مجید مکرر به آن اشاره شده .
گـرچـه بـعـضـى معتقدند که این جنایت در همه قبائل عرب عمومیت نداشته ، و تنها در قبیله (کـنـده ) (یـا بـعـضى از قبائل دیگر) بوده است ، ولى مسلما مساءله نادرى نیز محسوب نمى شده ، و گرنه قرآن با این تاءکید و به طور مکرر، روى آن صحبت نمى کرد.
ولى بـه هـر حـال ایـن کـار بـه قـدرى وحـشـتـنـاک اسـت کـه حـتـى مـوارد نـادر آن ، قابل دقت و بررسى است .
مـفـسـران گـفـتـه انـد: در جـاهـلیـت عـرب ، هـنـگـامـى کـه وقـت وضـع حمل زن فرا مى رسید، حفره اى در زمین حفر مى کرد و بالاى آن مى نشست ، اگر نوزاد دختر بود، آن را در میان حفره پرتاب مى کرد، و اگر پسر بود، آن را نگاه مى داشت ، لذا یکى از شعراى آنها در همین زمینه با لحن افتخار آمیزى مى گوید:

سمیتها اذا ولدت تموت
و القبر صهر ضامن ذمیت


(نـام آن نـوزاد دخـتـر را بـه هـنـگـام تـولد (تـمـوت ) (یـعـنـى مـى مـیـرد در مـقابل یحیى که مفهومش این است که زنده مى ماند) گذاشتم ! و قبر داماد من است که او را در بر گرفته و خاموش ساخته است !).
عامل پیدایش این جنایت ، امور مختلفى بوده است از جمله : عدم ارزش زن به عنوان یک انسان در جامعه جاهلى .
مـسـاءله فـقـر شـدید که بر آن جامعه حاکم بوده ، مخصوصا با توجه به اینکه دختران همانند پسران قادر بر تولید اقتصادى نبودند، و در غارتگریها شرکت نداشتند.
هـمـچـنـیـن این فکر که در جنگهاى فراوان قبیله اى آن روز، ممکن بود دختران به اسارت در آیـنـد، و بـه اصـطـلاح نـوامـیس آنها به دست بیگانگان بیفتد و از این راه لکه ننگى بر دامنشان بنشیند، در این کار بى اثر نبود.
ایـن عـوامـل چـنـد گـانـه دسـت به دست هم داد، و پدیده وحشتناک (واءد) و زنده به گور کردن دختران را به وجود آورده بود.
بـا نـهـایـت تـاءسف این مساءله به اشکال دیگرى در جاهلیت قرون اخیر نیز خودنمایى مى کـنـد، در شـکـل آزادى سـقـط جـنـیـن کـه بـه صـورت قـانونى در بسیارى از کشورهاى به اصـطـلاح مـتـمدن رواج یافته اگر عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مى کشت انسانهاى مـتـمـدن عـصر ما آن را در شکم مادر مى کشند! شرح بیشترى در این زمینه در جلد 11 صفحه 270 تـا 274 نـوشـتـه ایـم (ذیـل آیـه 59 سـوره نحل ).
2 - قـابـل توجه این که قرآن مجید به قدرى این مساءله را زشت و منفور شمرده ، و با آن بـرخـورد قاطع کرده است که حتى رسیدگى به این موضوع را مقدم بر مساءله نشر نامه هـاى اعـمـال در قـیـامـت و دادخواهى در مسائل دیگر مى شمرد، و این نهایت اهتمام اسلام را به خـون انـسـانـها و مخصوصا انسانهاى بى گناه ، همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان مى دهد.
3 - نـکـته دیگرى که توجه به آن در اینجا لازم است این که قرآن نمى گوید از قاتلین سـؤ ال مـى کـنـنـد، بـلکـه مـى گـویـد از ایـن کـودکـان مـعـصـوم سـؤ ال مـى شـود که گناهشان چه بوده است که چنین بى رحمانه کشته شدند؟ گویى قاتلین ارزش بازپرسى را هم ندارند، بعلاوه شهادت و گواهى این مقتولین به تنهایى کافى است .
آیه و ترجمه


و إ ذا الصحف نشرت (10)
و إ ذا السماء کشطت (11)
و إ ذا الجحیم سعرت (12)
و إ ذا الجنة اءزلفت (13)
علمت نفس ما اءحضرت (14)


ترجمه :

10 - و در آن هنگام که نامه هاى اعمال گشوده شود.
11 - و در آن هنگام که پرده از روى آسمان بر گرفته شود.
12 - و در آن هنگام که دوزخ شعله ور گردد.
13 - و در آن هنگام که بهشت نزدیک شود.
14 - آرى در آن موقع هر کس مى داند چه چیزى را آماده کرده است !
تفسیر:
آن روز معلوم شود که در چه کاریم همه ؟
بـه دنـبـال بـحـثـى کـه در آیـات گـذشـتـه در مـورد مـرحـله اول رسـتـاخـیز یعنى مرحله ویرانى این جهان آمده بود، در آیات مورد بحث به مرحله دوم آن یـعـنـى بـروز و ظـهـور عـالم دیـگـر و حـسـابـرسـى اعمال اشاره مى کند.
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (و در آن هـنـگـام کـه نـامـه هـاى اعمال گشوده شود)
(و اذا الصحف نشرت ).
(صحف ) جمع (صحیفه ) در اصل به معنى چیز گسترده است ، مانند صفحه صورت ، و سپس به الواح و کاغذهایى که روى آن مطالبى را مى نویسند اطلاق شده است .
گـشوده شدن نامه هاى اعمال در قیامت هم در برابر چشم صاحبان آنها است ، تا بخوانند و خـودشـان بـه حـسـاب خود برسند، همانگونه که در سوره اسراء آیه 14 آمده است : اقرء کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا.
و هـم در بـرابـر چـشـم دیـگـران اسـت کـه خود تشویقى است براى نیکوکاران و مجازات و رنجى است براى بدکاران .
سـپـس مـى افـزایـد: (و در آن زمـان کـه پـرده از روى آسـمـان بر گرفته شود) (و اذا السماء کشطت ).
(کـشـطـت ) از مـاده (کـشـط) (بـر وزن کـشـف ) در اصل چنانکه (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: به معنى (کندن پوست حیوان ) است ، و بنا به گفته (ابن منظور) در (لسان العرب ) به معنى برداشتن پرده از روى چیزى نیز آمده است ، و لذا هنگامى که ابرها پاره شوند و متفرق گردند این تعبیر به کار مى رود.
مـنـظـور از آن در آیه مورد بحث این است که پرده هائى که در این دنیا بر جهان ماده و عالم بـالا افـکـنـده شده ، و مانع از آن است که مردم فرشتگان یا بهشت و دوزخ را که درون این جـهـان اسـت بـبینند کنار مى رود، و انسانها حقایق عالم هستى را مى بینند، و همانطور که در آیات بعد مى آید دوزخ شعله ور، و بهشت به انسانها نزدیک مى گردد.
آرى روز قیامت (یوم البروز) است ، و حقایق اشیاء در آن روز ظاهر و آشکار مى گردد، و پرده از آسمان برداشته مى شود.
مـطـابـق ایـن تـفسیر آیه فوق ناظر به حوادث مرحله دوم رستاخیز، یعنى مرحله باز گشت انـسـانـهـا بـه زنـدگـى و حـیـات نـویـن اسـت ، آیـات قـبـل و بـعـد نـیز ناظر به همین معنى است ، و اینکه بسیارى از مفسران آن را به معنى درهم پـیـچـیـده شـدن آسـمـانـهـا، و نـاظـر بـه حـوادث مـرحـله اول رسـتاخیز یعنى فناى جهان دانسته اند بسیار بعید به نظر مى رسد، زیرا نه موافق معنى ریشه اى (کشطت ) مى باشد که به معنى پوست کندن و پرده بر گرفتن است ، و نه با نظم آیات قبل و بعد سازگار است .
و لذا در آیه بعد مى افزاید: (و در آن هنگام که دوزخ فروزان و شعله ور گردد) (و اذا الجحیم سعرت ).
مـطـابـق آیـه و ان جـهـنم لمحیطة بالکافرین دوزخ به کافران احاطه دارد (توبه - 49) جـهـنـم هـم امـروز مـوجـود اسـت ، ولى پـرده ها و حجابهاى عالم دنیا مانع از مشاهده آن است ، هـمـانـگـونه که مطابق بسیارى از آیات قرآن بهشت نیز هم اکنون آماده براى پرهیزکاران است .
و نـیـز بـه همین دلیل در آیه بعد مى فرماید: (و در آن زمان که بهشت به پرهیزگاران نزدیک شود) (و اذا الجنة ازلفت ).
هـمـیـن معنى در آیه 90 سوره (شعرا) نیز آمده است با این تفاوت که در اینجا تصریح به نام (متقین ) نشده و در آنجا تصریح شده است .
(ازلفـت ) از مـاده (زلف ) (بـر وزن حـرف ) و (زلفـى ) (بـر وزن کبرى ) به مـعـنـى قـرب و نزدیکى است ، ممکن است منظور نزدیکى مکانى باشد، و یا زمانى ، و یا از نـظـر اسـبـاب و مقدمات ، و یا همه اینها، یعنى بهشت هم از نظر مکان به مؤ منان نزدیک مى شـود و هـم از نـظـر زمـان ورود و هـم اسـبـاب و وسـائلش در آنـجـا سهل و آسان است .
قـابـل تـوجـه ایـنکه نمى گوید: نیکوکاران به بهشت نزدیک مى شوند بلکه مى گوید بـهـشـت را بـه آنها نزدیک مى سازند، و این محترمانه ترین تعبیرى است که در این زمینه ممکن است .
هـمـانـگـونـه کـه گـفـتیم بهشت و جهنم هم اکنون وجود دارند اما در آن روز بهشت نزدیکتر و دوزخ از هر زمان شعله ورتر مى گردد.
و بـالاخـره در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث کـه در حـقـیـقـت مـکـمـل تـمـام آیـات گـذشـتـه و جـزایـى بـراى جـمـله هـاى شـرطـیـه است که در دوازده آیه قـبـل آمده مى فرماید: (در آن موقع هر کس مى داند چه چیزى را حاضر کرده است )! (علمت نفس ما احضرت ).
و این تعبیر به خوبى نشان مى دهد که همه اعمال انسانها در آنجا حاضر مى شود، و علم و آگاهى آدمى نسبت به آنها علمى تواءم با شهود و مشاهده خواهد بود.
ایـن حقیقت در آیات متعدد دیگرى از قرآن نیز آمده است : در آیه 49 سوره کهف مى خوانیم : و وجـدوا مـا عـمـلوا حـاضـرا و در آخـریـن آیـات سـوره زلزال آمـده اسـت : فـمـن یـعـمـل مـثـقـال ذرة خـیـرا یـره و مـن یعمل مثقال ذرة شرا یره : (هر کس به اندازه ذره اى کار نیک کرده باشد آن را مى بیند، و هر کس به اندازه ذره اى کار بد کرده باشد آن را مى بیند).
ایـن آیـه نـیـز بـیـانـگـر تـجـسـم اعـمـال اسـت و ایـنـکـه اعـمـال انسانها که ظاهرا در این جهان نابود مى شود هرگز نابود نشده ، و در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم مى گردد و در عرصه محشر حاضر مى شود.
نکته ها:
1 - نظم آیات
در آیات مورد بحث و آیات گذشته به دوازده حادثه در رابطه با مساءله رستاخیز اشاره شده که شش حادثه نخست مربوط به مرحله اول ، یعنى فناى این جهان است ، و شش حادثه دوم مـربـوط بـه مـرحـله دوم ، یـعـنـى زنـدگـانـى مـجـدد و حـیات پس از مرگ است در قسمت اول سـخـن از تـاریـکـى خـورشـیـد، بـى فـروغـى سـتـارگـان ، تـزلزل و حـرکـت کـوهـهـا، آتـش گـرفـتـن دریـاهـا، فـرامـوش شـدن اموال و ثروتها، و متوحش شدن حیوانات است .
و در مـرحـله دوم سـخـن از مـحـشـور شـدن انـسـانـهـا در صـفـوف جـداگـانـه سـؤ ال از دخـتـران بـى گـنـاهـى کـه ، زنـده بـه گـور شـدنـد، گـشـوده شـدن نـامـه اعـمال ، کنار رفتن حجابها از صفحه آسمان ، بر افروخته شدن آتش دوزخ ، نزدیک شدن بهشت ، و بالاخره آگاهى کامل انسان از اعمال خویش است .
ایـن آیات در عین کوتاهى به قدرى پر معنى ، و پر طنین و بیدارگر است که هر انسانى را تـکان مى دهد، و در عالمى از اندیشه و فکر فرو مى برد، به گونه اى که سرانجام ایـن جـهـان ، و چـگـونـگـى رسـتاخیز را در عباراتى کوتاه در برابر چشمان خود مجسم مى بـیـنـد، و چـه زیـبـا و رسا است آیات قرآن و تعبیراتش ، و چه پر معنى و الهام بخش است اشارات و نکاتش ؟!
2 - آیا منظومه شمسى و ستارگان خاموش مى شوند؟
قـبـل از هـر چـه بـایـد بـدانـیـم خـورشـیـد ایـن کانون حیاتبخش منظومه ما گرچه نسبت به ستارگان آسمان ستاره متوسطى است ولى در حد ذات خود و نسبت به کره زمین فوق العاده عـظـیـم اسـت ، طـبـق بـررسـى دانـشـمندان حجم آن یک میلیون و و سیصد هزار مرتبه از زمین بزرگتر است ! منتها چون فاصله اى در حدود یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر با ما دارد به اندازه فعلى دیده مى شود.
بـراى تـجـسـم عـظمت و وسعت خورشید همین اندازه کافى است که اگر کره ماه و زمین را با هـمـیـن فـاصـله اى کـه الان بـیـن آنـهـا وجـود دارد بـه داخـل خـورشـیـد مـنـتـقـل کـنـیـم مـاه به آسانى مى تواند دور زمین بگردد بى آنکه از سطح خورشید خارج شود!
حـرارت سـطح خورشید را بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد! و حرارت عمق آن را بالغ بر چند میلیون درجه مى دانند!!!
هـر گـاه بـخـواهیم وزن خورشید را بر حسب تن بیان کنیم باید عدد (2) را بنویسیم و بیست و هفت صفر پهلوى آن بگذاریم (یعنى دو میلیارد میلیارد میلیارد تن )!
از سطح خورشید شعله هایى زبانه مى کشد که ارتفاع آن گاه بالغ بر یکصد و شصت هزار کیلومتر است ، و کره زمین به آسانى در وسط آن گم مى شود، چرا که قطر کره زمین بیش از دوازده هزار کیلومتر نیست .
و امـا مـنـبـع انـرژى حـرارتـى و نورانى خورشید بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند نـاشـى از سـوختن نیست چرا که به گفته (جورج گاموف ) در کتاب (پیدایش و مرگ خـورشـیـد) اگـر جـرم خـورشـیـد از زغال سنگ خالص ساخته شده بود و در زمان نخستین فرعون مصر آن را آتش زده بودند باید تا امروز تمام آن سوخته و چیزى جز خاکستر بر جـاى نـمـانـده بـاشـد، هـر نـوع مـاده سـوخـتـنـى دیـگـرى بـجـاى زغال سنگ فرض کنیم همین اشکال را دارد.
حـقـیـقـت این است که مفهوم سوختن در مورد خورشید صادق نیست ، آنچه صدق مى کند انرژى حاصل از تجزیه هاى اتمى است ، و مى دانیم این انرژى فوق العاده عظیم است ، بنابراین اتـمـهـاى خـورشـیـد دائمـا در حـال تـجـزیـه و تـشـعـشـع و تـبدیل به انرژى است ، که طبق محاسبه دانشمندان هر ثانیه اى که بر او مى گذرد چهار مـیـلیـون تـن از او کـاسـتـه مـى شـود! اما حجم خورشید به قدرى عظیم است که با گذشت هـزاران سـال خـم بـه ابـرو نـمـى آورد، و کـمـتـریـن تـغـیـیـرى ظـاهـرا در وضـع آن حاصل نمى شود.
ولى بـایـد دانـسـت کـه هـمـیـن امـر در دراز مـدت بـه فنا و نابودى خورشید کمک مى کند و سـرانـجـام ایـن جـرم عـظـیـم لاغـر و لاغرتر و کم فروغ و عاقبت بى نور مى شود، این امر درباره سایر ستارگان نیز صادق است .
بـنـابـرایـن آنچه در آیات فوق پیرامون تاریک شدن خورشید و متلاشى شدن ستارگان آمـده اسـت حـقـیـقـتى است که با علم امروز کاملا هماهنگ مى باشد، و قرآن زمانى این حقایق را بـیـان کـرده کـه نـه تـنـهـا در مـحـیـط جـزیـره عـربـسـتـان کـه در محافل جهان علمى آن روز نیز از این مسائل خبرى نبود.
آیه و ترجمه


فلا اءقسم بالخنس (15)
الجوار الکنس (16)
و الیل إ ذا عسعس (17)
و الصبح إ ذا تنفس (18)
إ نه لقول رسول کریم (19)
ذى قوة عند ذى العرش مکین (20)
مطاع ثم اءمین (21)
و ما صاحبکم بمجنون (22)
و لقد راه بالا فق المبین (23)
و ما هو على الغیب بضنین (24)
و ما هو بقول شیطان رجیم (25)


ترجمه :

15 - سوگند به ستارگانى که باز مى گردند.
16 - حرکت مى کنند و از دیده ها پنهان مى شوند.
17 - و قسم به شب هنگامى که پشت کند و به آخر رسد،
18 - و صبح هنگامى که تنفس کند،
19 - کـه ایـن (قـرآن ) کـلام فـرسـتـاده بـزرگـوارى اسـت (جبرییل امین ).
20 - که صاحب قدرت است و نزد (خداوند) صاحب عرش مقام والا دارد.
21 - فرمانروا و امین است .
22 - و مصاحب شما (پیامبر) دیوانه نیست .
23 - او رسول الهى (جبرئیل ) را در افق روشن مشاهده کرد.
24 - او نـسـبـت بـه آنـچـه از طـریـق وحـى دریـافـت داشـتـه بخل ندارد.
25 - این (قرآن ) گفته شیطان رجیم نیست .
تفسیر:
پیک وحى الهى بر او نازل شده
بـه دنـبـال آیـات گـذشـتـه کـه سخن از معاد و مقدمات رستاخیز و بخشى از حوادث آن روز بزرگ مى گفت ، در این آیات به بحث از حقانیت قرآن و صدق گفتار پیامبر اسلام (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى پـردازد، و در حـقـیـقـت آنـچـه را در آیـات قـبـل پیرامون معاد آمده است تاءکید مى کند و با ذکر قسمهاى آگاهى بخش ، مطلب را مؤ کد مى سازد.
نخست مى فرماید: (قسم به ستارگانى که باز مى گردند) (فلا اقسم بالخنس ).
(حرکت مى کنند و از دیده ها پنهان مى شوند) (الجوار الکنس ).
(خـنـس ) جـمـع (خـانـس ) از مـاده (خـنـس ) (بـر وزن شـمـس ) در اصل به معنى انقباض و باز گشت و پنهان شدن است ، و شیطان را از این جهت (خناس ) مـى گـویـنـد که خود را مخفى مى کند، و هنگامى که نام خدا برده شود منقبض مى شود همان گـونـه کـه در حـدیـث آمده است الشیطان یوسوس الى العبد فاذا ذکر الله خنس (شیطان پیوسته بندگان خدا را وسوسه مى کند و هنگامى که خدا را یاد کنند بر مى گردد).
(جوار) جمع (جاریه ) به معنى رونده سریع است .
(کـنـس ) جمع (کانس ) از ماده (کنس ) (بر وزن شمس ) به معنى مخفى شدن است و (کناس ) (بر وزن پلاس ) به لانه پرندگان و مخفیگاه آهوان و حیوانات وحشى گفته مى شود.
در اینکه منظور از این سوگندها چیست بسیارى از مفسران معتقدند که اشاره به پنج ستاره سیار منظومه شمسى است که با چشم غیر مسلح دیده مى شود (عطارد، زهره ، مریخ ، مشترى ، و زحل ).
تـوضـیـح ایـنـکـه اگـر در چـند شب متوالى چشم به آسمان بدوزیم به این معنى پى مى بریم که ستارگان آسمان دستجمعى تدریجا طلوع مى کنند و با هم غروب مى نمایند بى آنـکـه تـغـیـیـرى در فـواصـل آنـهـا به وجود آید، گویى مرواریدهایى هستند که روى یک پارچه سیاه در فواصل معینى دوخته شده اند، و این پارچه را از یک طرف بالا مى آورند و از طـرف دیـگـر پـایـیـن مى کشند، تنها پنج ستاره است که از این قانون کلى مستثنا است ، یـعـنـى در لابـلاى سـتـارگـان دیـگر حرکت مى کند گویى پنج مروارید ندوخته روى این پارچه آزاد قرار گرفته اند، و در لابلاى آنها مى غلطند!
ایـنـها همان پنج ستاره بالا است که عضو خانواده منظومه شمسى مى باشد، و حرکات آنها بـه خـاطـر نـزدیـکـیـشـان بـا مـا اسـت ، و گـرنـه سـایر ستارگان آسمان نیز داراى چنین حـرکاتى هستند اما چون از ما بسیار دورند ما نمى توانیم حرکات آنها را احساس کنیم ، این از یکسو.
از سوى دیگر: توجه به این نکته لازم است که علماى هیئت این ستارگان را (نجوم متحیره ) نـامـیده اند زیرا حرکات آنها روى خط مستقیم نیست ، و به نظر مى رسد که مدتى سیر مـى کـنـنـد بـعـد کـمـى بـر مـى گـردنـد، دو مرتبه به سیر خود ادامه مى دهند که درباره علل آن در علم (هیئت ) بحثهاى فراوانى شده است .
آیـات فـوق مـمـکن است اشاره به همین باشد که این ستارگان داراى حرکتند (الجوار) و در سـیـر خـود رجـوع و بـاز گـشـت دارنـد (الخـنس ) و سرانجام به هنگام طلوع سپیده صبح و آفتاب مخفى و پنهان مى شوند، شبیه آهوانى که شبها در بیابانها براى به دست آوردن طـعـمـه مـى گـردند، و به هنگام روز از ترس صیاد و حیوانات وحشى در (کناس ) خود مخفى مى شوند (الکنس ).
ایـن احتمال نیز وجود دارد که منظور از (کنس ) پنهان شدن آنها در شعاع خورشید است ، بـه ایـن مـعـنى که به هنگام گردش در اطراف خورشید گاه به نقطه اى مى رسند که در کـنـار خـورشـیـد قـرار مـى گـیـرنـد و مـطـلقـا پـیـدا نیستند که علماء نجوم از آن تبیر به (احـتـراق ) مى کنند، و این نکته لطیفى است که با توجه و دقت در وضع این ستارگان روشن مى شود.
بـعـضى نیز (کنس ) را اشاره به قرار گرفتن این ستارگان در برجهاى آسمانى مى دانـنـد کـه شـبـاهت به پنهان شدن آهوان در لانه هایشان دارد البته معلوم است که سیارات منظومه شمسى منحصر به این پنج ستاره نیستند، و سه ستاره دیگر
به نامهاى (اورانوس ) (پلوتون ) (و نپتون ) وجود دارد که تنها با دوربینهاى نـجـومـى قـابـل مـشـاهـده انـد و بـا کـره زمـیـن مـجـمـوعـا نـه سـیـاره مـنـظـومـه شـمـسـى را تـشکیل مى دهند (البته بسیارى از این سیارات نهگانه (قمر) یا (قمرهایى ) دارند که حساب آنها از این جمع جدا است ).
ضـمـنـا تـعـبـیـر بـه (جـوارى ) جـمـع (جـاریـه ) کـه یـکى از معانى آن کشتیهاى در حال حرکت است تعبیر لطیفى است که شباهت حرکت این ستارگان را در اوقیانوس آسمان به حرکت کشتیها بر صفحه دریاها نشان مى دهد.
بـه هـر حـال گـویـا قـرآن مـجید مى خواهد با این سوگندهاى پر معنى و آمیخته با نوعى ابهام اندیشه ها را به حرکت در آورد و متوجه وضع خاص و استثنایى این سیارات در میان خـیـل عـظـیـم سـتارگان آسمان کند، تا بیشتر در آن فکر کنند و به عظمت پدید آورنده این دستگاه عظیم آشناتر شوند.
بـعـضـى از مـفـسـران تـفـسـیـرهـاى دیـگـرى بـراى آیـات فـوق کـرده انـد کـه چـون قابل ملاحظه نبود از ذکر آن خوددارى شد.
در حـدیـثـى از امـیـر مـؤ مـنـان نـیز آمده است که در تفسیر این آیات فرمود: هى خمسة انجم : زحـل ، و المـشـتـرى و المـریـخ ، و الزهـره ، و عـطـارد: (آنـهـا پـنـج سـتـاره انـد: زحل و مشترى و مریخ و زهره و عطارد).
سـپـس بـه دومـین سوگند پرداخته ، مى گوید: (قسم به شب هنگامى که پشت کند و به آخر رسد) (و اللیل اذا عسعس ).
(عسعس ) از ماده (عسعسة ) در اصل به معنى تاریکى رقیق است و از آنجا که در ابتدا و انتهاى شب تاریکى رقیق تر مى شود این معنى در مورد روى آوردن یا پشت کردن شب به کار مى رود، و اطلاق کلمه (عسس ) به ماءموران شب گرد نیز به همین مناسبت است .
گـرچـه ایـن واژه همانگونه که گفتیم دو معنى کاملا مختلف دارد، ولى در اینجا به قرینه آیه بعد که سخن از صبح مى گوید منظور همان پایان گرفتن شب است ، و در حقیقت شبیه سـوگـنـدى اسـت کـه در آیـه 33 سـوره مـدثـر آمـده و اللیل اذا ادبر.
اصـولا شـب هـمـانـگـونه که قبلا اشاره کرده ایم یکى از مواهب بزرگ الهى است ، هم مایه آرامـش روح و جسم است ، و هم سبب تعدیل حرارت آفتاب و ادامه حیات موجودات ، ولى تکیه روى پایان شب ممکن است به خاطر این باشد که رو به سوى روشنایى و نور مى رود، و از ایـن گـذشـته بهترین زمان براى نیایش و عبادت پروردگار است ، و آغاز حرکت و جنبش در عالم حیات .
و سـرانـجـام بـه سـراغ سـومین و آخرین قسم رفته ، مى فرماید: (و سوگند به صبح هنگامى که تنفس کند)! (و الصبح اذا تنفس ).
چـه تـعـبیر جالبى ؟ صبح را به موجود زنده اى تشبیه کرده که نخستین تنفسش با طلوع سـپـیـده آغـاز مـى شـود، و روح حـیـات در همه موجودات مى دمد، گویى در زیر دست و پاى لشـکـر زنـگـى شـب نـفـسـش بـریـده بـود، و بـا درخـشـیـدن اولیـن شـعـاع نـور از زیـر چنگال او آزاد مى شود و نفس تازه مى کند!.
ایـن تـعـبیر شبیه تعبیرى است که در سوره مدثر بعد از سوگند به شب آمده است که مى فـرمـایـد: و الصبح اذا اسفر: (سوگند به صبح هنگامى که نقاب از چهره بر گیرد) گویى ظلمت شب همچون نقاب سیاهى بر صورت صبح افتاده ، به هنگام سپیده دم نقاب را کـنـار مـى زنـد و چـهـره نـورانـى و پر فروغ خود را که نشانه زندگى و حیات است به جهانیان نشان دهد.
در آیـه بـعد به چیزى که تمام این سوگندها به خاطر آن یاد شده پرداخته مى فرماید: (یـقـیـنـا ایـن قـرآن کـلام فـرسـتـاده بـزرگـوارى اسـت (جـبـریـیـل امـیـن ) کـه از سـوى خـداونـد بـراى پـیـامـبـرش آورده ) (انـه لقول رسول کریم ).
و ایـن پـاسـخى است به آنها که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را متهم مى کردند که قرآن را خود ساخته و پرداخته ، و به خدا نسبت داده است .
در ایـن آیـه و آیـات بـعـد پـنـج وصف براى جبرییل پیک وحى خدا بیان شده ، که در حقیقت اوصافى است که براى هر فرستاده جامع الشرائط لازم است .
نـخـسـت توصیف او به (کریم ) بودن که اشاره به ارزش وجودى او است ، آرى او نزد خداوند بزرگ وجودى است با ارزش و با اهمیت .
سـپـس بـه اوصاف دیگر او پرداخته ، مى افزاید: (او صاحب قدرت است ، و نزد خداوند صاحب عرش مقامى والا دارد) (ذى قوة عند ذى العرش مکین )
(ذى العـرش ) اشـاره بـه ذات پاک خداوند است ، گرچه او صاحب تمام عالم هستى است ولى از آنـجـا کـه عرش خواه به معنى عالم ماوراء طبیعت باشد، و یا مقام علم مکنون خداوند، اهمیت بیشترى دارد، او را به صاحب عرش بودن
توصیف مى کند.
تـعـبـیـر بـه (ذى قـوة ) (صـاحـب قـدرت ) دربـاره جـبـریـیـل بـه خـاطـر آن اسـت که براى دریافت چنین پیام بزرگ و ابلاغ دقیق آن قدرت و نـیـروى عـظـیـمـى لازم است ، و اصولا هر رسول و فرستاده اى باید در حدود رسالت خود صـاحـب قدرت باشد، مخصوصا باید از هر گونه فراموشکارى در زمینه پیامى که مسؤ ول ابلاغ آن است بر کنار باشد.
(مـکـیـن ) بـه مـعـنـى کـسـى اسـت کـه صـاحـب مـنـزلت و (مـکانت ) است ، اساسا باید رسـول شـخـص بـزرگ و فرد بر جسته اى باشد که بتواند نمایندگى و رسالت او را به عهده گیرد، و کاملا مقرب و نزدیک به او باشد، و مسلما تعبیر به (عند) (نزد) به معنى حضور مکانى نیست ، چرا که خداوند مکان ندارد بلکه حضور مقامى و قرب معنوى است .
و در چهارمین و پنجمین توصیف مى گوید: (او فرمانرواى فرشتگان و امین است ) (مطاع ثم امین ).
تعبیر به (ثم ) که براى اشاره به بعید به کار مى رود ناظر به این حقیقت است که پیک وحى خدا در عالم فرشتگان نافذ الکلمه و مورد اطاعت است ، و از همه اینها گذشته در ابلاغ رسالت خویش نهایت امانت را دارد.
از روایـات اسـتـفـاده مـى شـود که گاه جبرییل امین براى ابلاغ آیات قرآن از سوى گروه عـظـیـمـى از فـرشـتـگـان هـمـراهـى مـى شـد و مـسـلمـا در مـیـان آنـهـا مـطـاع بـود و یـک رسول باید در میان همراهانش مطاع باشد.
در حـدیـثى آمده است به هنگام نزول این آیات پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) به جبرییل فرمود: ما احسن ما اثنى علیک ربک !: ذى قوة عند ذى العرش مکین مطاع ثم امین ، فـمـا کـانـت قـوتـک ؟ و ما کانت امانتک ؟: (چه خوب خداوند تو را ستوده است که فرموده : صاحب قدرت است ، و در نزد خداوند صاحب عرش قرب و مقام دارد و در آنجا فرمانروا است و امین ، نمونه اى از قدرت و امانت خود را بیان کن )!
جـبـریـیل در پاسخ عرض کرد: اما نمونه قوت من اینکه ماءمور نابودى شهرهاى قوم لوط شـدم ، و آن چـهـار شـهـر بـود، در هـر شهر چهار صد هزار مرد جنگجو وجود داشت ، به جز فرزندان آنها، من این شهرها را از بین برداشتم و به آسمان بردم تا آنجا که فرشتگان آسمان صداى حیوانات آنها را شنیدند، سپس به زمین آوردم ، و زیر و رو کردم !
و امـا نـمـونـه امـانـت مـن ایـن اسـت که هیچ دستورى به من داده نشده که از آن دستور کمترین تخطى کرده باشم .
سـپـس بـه نـفـى نـسـبـت نـاروایى که به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى دادند پرداخته مى افزاید: مصاحب شما دیوانه نیست (و ما صاحبکم بمجنون ).                                                                                                تـعـبـیـر به (صاحب ) که به معنى ملازم و رفیق و همنشین است ، علاوه بر اینکه از مقام تـواضـع پـیـامـبـر نـسـبـت به همه مردم حکایت مى کند، که او هرگز قصد برترى جویى نـداشـت ، اشـاره بـه این است که او سالیان دراز در میان شما زندگى کرده ، و همنشین با افراد شما بوده است ، و او را به عقل و درایت و امانت شناخته اید، چگونه نسبت جنون به او مى دهید؟! جز اینکه او بعد از بعثت ، تعلیماتى با خود آورده که با تعصبها و تقلیدهاى کورکورانه و هوا و هوسهاى شما سازگار نیست ،
لذا بـراى ایـنـکـه خـود را از اطـاعت دستورات او معاف کنید چنین نسبت ناروایى را به او مى دهید.
نسبت (جنون ) از جمله نسبتهایى است که طبق آیات قرآن به همه پیامبران الهى از سوى دشـمـنـان لجـوج و مـعـانـد داده شـده : کـذلک مـا اتـى الذیـن مـن قـبـلهـم مـن رسـول الا قـالوا سـاحـر او مـجـنـون : (ایـنـگـونـه اسـت کـه هـیـچ پـیـامـبـرى قـبـل از ایـنـهـا بـه سـوى قـومى فرستاده نشد مگر اینکه گفتند ساحر است یا دیوانه ) (ذاریات - 52).
عـاقـل در مـنـطـق آنها کسى بود که همرنگ با محیط فاسد باشد، و دنباله رو شهوات آنها، نـان را بـه نرخ روز خورد، و از هر حرکت اصلاحى و انقلابى دورى کند، و با این معیار و ضابطه ، همه پیامبران از دیدگاه تاریک دنیا پرستان دیوانه بودند.
بـعـد بـراى تـاءکـیـد ارتـبـاط پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـا جـبـریـیل امین مى افزاید: (او به طور مسلم جبرییل را در افق روشن و آشکار مشاهده کرد) (و لقـد رآه بـالافـق المـبـیـن ) مـنـظـور از افـق مـبـین همان (افق اعلى ) و افق آشکار کننده فرشتگان است که پیامبر جبرییل را در آن مشاهده کرد.
بـعـضـى آیـه 7 سـوره نـجـم را کـه مى فرماید: و هو بالافق الاعلى شاهد بر این تفسیر دانـسـتـه انـد، ولى همانگونه که در تفسیر سوره نجم بیان کردیم این آیه همچون سایر آیات این سوره حقیقت دیگرى را بازگو مى کند که با مراجعه به آن روشن خواهد شد.
بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد: پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) جـبـریـیـل را در صـورت اصـلیـش دو بـار مـشـاهـده کـرد: یـکـى در آغـاز بـعـثـتـش کـه جبرییل بر آن حضرت در افق بالا ظاهر گشت ، و تمامى شرق و غرب را پوشانده بود، و آنچنان عظمت داشت که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به هیجان آمد.
مـرتـبـه دوم در جـریـان مـعـراج بـود کـه پـیـامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) او را در آسـمـانـهاى بالا، در صورت اصلیش مشاهده کرد، و آیه مورد بحث را نیز اشاره به آن مى دانند.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور مشاهده خداوند از طریق شهود باطنى بوده باشد براى تـوضـیـح بـیـشتر در این زمینه به جلد 22 صفحه 486 به بعد (سوره نجم آیات 5 تا 13) مراجعه فرمایید،
سـپـس مـى افـزایـد: (پـیـامـبـر نـسـبـت به آنچه از طریق وحى از عالم غیب دریافت داشته بخیل نیست ) (و ما هو على الغیب بضنین ).
هـمـه را بـى کـم و کـاست در اختیار بندگان خدا مى نهد، او مانند بسیارى از مردم نیست که وقـتـى بـه حـقـیـقـت مـهـمـى دسـت مـى یابند اصرار در کتمان آن دارند، و غالبا از بیان آن بخل مى ورزند، و چه بسا آن معلومات را با خود به گور مى برند.
پـیـامـبـر (صـلى الله علیه و آله و سلم ) چنین نیست ، او با سخاوت تمام آنچه را از طریق وحـى دریـافت داشته در اختیار همه نیازمندان مى گذارد، و حتى در اختیار کسانى که براى آن ارج و قربى قائل نیستند، به امید اینکه شاید هدایت شوند و راه حق را پیش گیرند.
(ضـنـیـن ) از مـاده (ضـنـه ) (بـر وزن مـنـه ) بـه مـعـنـى بـخـل در مـورد اشـیاء نفیس و گرانبها است ، و این صفتى است که هرگز در پیامبران وجود ندارد، و اگر دیگران به خاطر علوم محدودشان چنین صفتى را دارند پیامبر که سر چشمه علمش اوقیانوس بیکران علم خدا است از اینگونه صفات مبرا است .
و نـیـز مـى افـزایـد: (و آن گـفـتـه شـیـطـان رجـیـم نـیـسـت ) (و مـا هـو بقول شیطان رجیم ).
ایـن آیـات قـرآنـى هـرگز مانند سخنان کاهنان که از طریق ارتباط با شیاطین دریافت مى داشـتـنـد نمى باشد، و نشانه هاى این حقیقت در آن ظاهر است ، چرا که سخنان کاهنان آمیخته بـا دروغ و اشـتـبـاهـات فـراوان بـود، و بـر مـحـور امیال و مطامعشان دور مى زند: و این هیچ نسبتى با قرآن مجید ندارد.
در حقیقت پاسخى است به یکى از نعمتهاى دیگر مشرکان که مى گفتند پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) کاهن است ، و آنچه را آورده از شیاطین گرفته ، در حالى که سخن شـیـطـانـى تـاریـک اسـت و گـمراه کننده ، ولى آیات قرآنى - همانگونه که در اولین بر خورد براى هر کس روشن مى شود سراسر نور و هدایت و روشنایى است .
واژه (رجـیـم ) در اصـل از مـاده (رجـم ) و (رجـام ) (بـر وزن لجام ) به معنى سنگ گرفته شده ، و سپس به پرتاب سنگ براى راندن شخص یا حیوانى اطلاق گردیده ، و بـعـد از آن به معنى هر گونه طرد کردن و دور کردن آمده ، و منظور از (شیطان رجیم ) در اینجا همین معنى است ، یعنى شیطانى که از درگاه خداوند مطرود است .
نکته :
شرایط رسول شایسته
صـفـات پـنـجگانه اى که در آیات فوق براى جبرییل امین به عنوان فرستاده خداوند به سـوى پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده ، صفاتى است که با در نظر گرفتن سلسله مراتب در هر رسول و فرستاده اى ضرورت دارد.
نخست کرامت و داشتن صفات برجسته نفسانى است که او را لایق رسالت مهمى کند.
سپس دارا بودن قدرت (ذى قوة ) تا در امر رسالت خویش با قاطعیت و توانایى پیش رود، و از هر ضعف و فتور و سستى بر کنار باشد.
سـپـس داشـتن مقام و منزلت در نزدیکى کسى که از طرف او رسالتى را پذیرفته (مکین ) تـا بـتواند پیامها را به خوبى دریافت دارد، و چنانچه جوابى لازم بود بدون هیچگونه ترس و واهمه اى ابلاغ کند.
و در مـرحـله چهارم چنانچه امر رسالت مهم باشد باید معاونانى داشته باشد که او را در ایـن کار یارى کنند، معاونانى گوش به فرمان و هماهنگ و فرمانبردار (مطاع ) و در مرحله نـهـایـى دارا بـودن امـانـت تـا کـسـانـى کـه مـى خـواهـنـد پـیـام را از آن رسـول بـگـیـرند بر او اعتماد کنند، و گفتار او بى کم و کاست گفتار کسى محسوب شود که از ناحیه او آمده است .
هـنـگـامـى کـه ایـن اصـول پنجگانه تاءمین گردد حق رسالت ادا خواهد شد، و لذا در حالات پـیـامـبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تاریخ زندگى او مى بینیم که رسولان خـود را بـا دقـت زیـاد از مـیـان کـسـانـى که واجد این صفات بودند انتخاب مى کرد که یک نمونه زنده آن رسالت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) از سوى پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) در ابـلاغ آیـات آغاز سوره برائت به مشرکان مکه در آن شرایط خاص است که شرح آن در تفسیر سوره برائت آمد.
عـلى (عـلیـه السـلام ) مـى فـرمـایـد: رسـولک تـرجـمـان عقلک و کتابک ابلغ ما ینطق عنک : (فرستاده تو نمایانگر عقل تو است ، و نامه تو گویاترین سخنگویت ).
آیه و ترجمه


فاءین تذهبون (26)
إ ن هو إ لا ذکر للعالمین (27)
لمن شاء منکم اءن یستقیم (28)
و ما تشاءون إ لا اءن یشاء الله رب العالمین (29)


ترجمه :

26 - پس به کجا مى روید؟!
27 - این قرآن چیزى جز تذکرى براى جهانیان نیست .
28 - براى آنها که مى خواهند راه مستقیم در پیش گیرند.
29 - و شما اراده نمى کنید مگر اینکه خداوند پروردگار جهانیان بخواهد.
تفسیر:
اى غافلان به کجا مى روید؟!
در آیـات گـذشـته این حقیقت روشن شد که قرآن مجید کلام خدا است ، چرا که محتوایش نشان مى دهد که گفتار شیطانى نیست بلکه سخن رحمانى است ، که به وسیله پیک وحى خدا با قـدرت و امـانـت کـامـل بـر پـیـامـبـرى کـه در نـهـایـت اعـتـدال عـقـل اسـت نـازل شـده ، پـیـامـبـرى کـه در ابـلاغ رسـالت هـرگـز بخل نورزیده ، و آنچه به او تعلیم شده بى کم و کاست بیان کرده است .
در آیات مورد بحث مخالفان را به خاطر عدم پیروى از این کلام بزرگ مورد توبیخ قرار مـى دهـد، یـک اسـتـفـهـام تـوبـیـخـى مـى گـویـد: (بـا ایـن حال شما به کجا مى روید)؟ (فاین تذهبون ).
چـرا راه راسـت را رهـا کـرده ، بـه بیراهه گام مى نهید؟ و چرا پشت به این چراغ فروزان نموده رو به سوى تاریکى مى روید؟! مگر دشمن سعادت و سلامت خویش هستید؟
سپس مى افزاید: (این قرآن جز تذکر براى جهانیان نیست ) (ان هو الا ذکر للعالمین ).
همه را اندرز مى دهد، هشدار مى دهد، تا از خواب غفلت بیدار شوند.
و از آنـجـا کـه بـراى هـدایـت و تـربـیـت تـنـهـا فـاعـلیـت فـاعـل کافى نیست ، بلکه قابلیت قابل نیز شرط است ، در آیه بعد مى افزاید: (قرآن مایه بیدارى است براى آنها که مى خواهند راه مستقیم را بپویند) (لمن شاء منکم ان یستقیم ).
قـابـل تـوجه اینکه در آیه قبل مى گوید: (قرآن مایه ذکر و بیدارى براى همه جهانیان اسـت ) و در ایـن آیـه تـنـهـا گـروه خـاصـى را ذکـر مـى کـنـد هـمـانـهـا که تصمیمى بر قـبـول هـدایـت و پـیـمـودن راه راسـت گـرفـتـه انـد، ایـن تـفـاوت به خاطر آن است که آیه قبل عمومیت این فیض الهى را بیان مى کند، و این آیه شرط بهره گیرى از این فیض را، و تـمـام مـواهـب عـالم چـنـیـن اسـت کـه اصل فیض عام است ولى استفاده از آن مشروط به اراده و تصمیم است .
شبیه همین معنى در آیه 2 سوره بقره آمده است ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین : (این کتاب هیچگونه تردیدى در آن نیست ، و مایه هدایت پرهیزگاران است ).
به هر حال این آیه از آیاتى است که نشان مى دهد خداوند انسان را آزاد
و مـخـتـار آفـریـده ، و تـصـمـیـم نـهـایـى بـراى پـیـمـودن راه حـق و باطل با خود او است .
تـعـبـیـر بـه (یستقیم ) تعبیر جالبى است که نشان مى دهد راه اصلى که در پیش روى انـسـان قرار دارد راه مستقیم هدایت و سعادت است ، و بقیه راهها همه انحرافى است ، تمامى نـیـروهـاى درون و بـرون انسان همه بسیج شده اند که او را در این راه مستقیم به حرکت در آورند، و اگر افراط و تفریطها، وسوسه هاى شیطانى ، و تبلیغات گمراه کننده در کار نـبـاشـد انـسان با نداى فطرت در همین مسیر مستقیم گام مى نهد مى دانیم خط مستقیم همیشه نزدیکترین راه به مقصد است .
اما از آنجا که تعبیر به مشیت و اراده انسان ممکن است این توهم را ایجاد کند که انسان چنان آزاد است که هیچ نیازى در پیمودن این راه به خداوند و توفیق الهى ندارد، در آیه بعد که آخـریـن آیـه ایـن سـوره اسـت به بیان نفوذ مشیت پروردگار پرداخته مى فرماید: (شما اراده نمى کنید مگر اینکه خداوندى که پروردگار جهانیان است بخواهد) (و ما تشاءون الا ان یشاء الله رب العالمین ).
در حـقـیقت مجموع این دو آیه همان مساءله دقیق و ظریف (امر بین الامرین ) را بیان مى کند، از یـکـسـو مى گوید تصمیم گیرى به دست شما است ، از سوى دیگر مى گوید: تا خدا نـخـواهـد شـما نمى توانید تصمیم بگیرید، یعنى اگر شما مختار و آزاد آفریده شده اید این اختیار و آزادى نیز از ناحیه خدا است ، او خواسته است که شما چنین باشید.
انـسـان در اعـمـال خـود نه مجبور است ، و نه صد در صد آزاد، نه طریقه (جبر) صحیح اسـت و نـه طـریـقـه (تـفـویـض ) بـلکـه هـر چـه او دارد، از عـقل و هوش و توانایى جسمى و قدرت تصمیم گیرى همه از ناحیه خدا است ، و همین واقعیت است که او را از یکسو دائما نیازمند به خالق مى سازد، و از سوى دیگر به مقتضاى آزادى و اختیارش به او تعهد و مسؤ ولیت مى دهد.
تعبیر به (رب العالمین ) به خوبى نشان مى دهد که مشیت الهى نیز در مسیر تربیت و تکامل انسان و همه جهانیان است ، او هرگز نمى خواهد کسى گمراه شود، یا گناه کند و از جـوار قـرب خـدا دور افـتـد، او بـه مـقتضاى ربوبیتش همه کسانى را که بخواهند در مسیر تکامل گام بردارند یارى مى دهد.
عـجـب ایـنـکـه طـرفـداران مـسـلک جـبـر تـنها به آیه دوم چسبیده اند در حالى که طرفداران تفویض نیز ممکن است به آیه اول متوسل شوند، این جداسازى آیات از یکدیگر که غالبا مـعـلول پـیـشـداوریـهـاى نـادرسـت اسـت مـایـه گمراهى است آیات قرآن را باید در کنار هم گذاشت ، و از مجموع استفاده کرد.
جـالب ایـنـکـه بـعـضـى از مـفـسـران نـقـل کـرده انـد کـه وقـتـى آیـه اول (لمـن شاء منکم ان یستقیم ) نازل شد، ابوجهل که عملا از طرفداران عقیده تفویض بود گـفـت خـوب شـد هـمـه اخـتـیـارات بـا مـا اسـت ، و ایـنـجـا بـود کـه آیـه دوم نازل گردید و ما تشاءون الا ان یشاء الله رب العالمین .
خداوندا مى دانیم پیمودن راه حق جز با توفیق تو میسر نمى شود، ما را در پیمودن این راه موفق دار.
پروردگارا! ما آرزو کرده ایم که در راه هدایت گام بگذاریم ، تو نیز اراده فرما که دست ما را در این راه بگیرى .
بـارالهـا! صـحـنـه مـحـشـر و دادگـاه عـدل تـو بـسـیـار هـولنـاک و نـامـه اعـمـال مـا از حـسـنـات خالى است ، ما را در پناه عفو و فضلت جاى ده ، نه در برابر میزان عدالت .
آمین رب العالمین .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت