تقسیرنمونه سوره نازعات

سوره نازعات


مقدمه
َسوره نازعات

ََمقدمه
این سوره مکى است و داراى 46 آیه است
محتواى سوره نازعات
ایـن سـوره همانند سوره نبا بر محور مسائل (معاد) دور مى زند، و روى هم رفته در شش بخش خلاصه مى شود:
1 - نـخـسـت بـا قسمهاى مؤ کدى که ارتباط با مساءله معاد دارد روى تحقق این روز بزرگ تکیه و تاءکید مى کند.
2 - در مرحله بعد به قسمتى از مناظر هول انگیز و وحشتناک آن روز اشاره مى نماید.
3 - در بـخـش دیـگـر اشـاره کـوتـاه و گـذرایـى بـه داسـتان موسى و سرنوشت فرعون طغیانگر دارد که هم مایه تسلى خاطر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و مؤ منان است و هم هشدارى به مشرکان طغیانگر، و هم اشاره اى است به اینکه انکار معاد انسان را به چه گناهانى آلوده مى کند.
4 - در بـخـش بـعد نمونه هایى را از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین که خود دلیلى است براى امکان معاد و حیات بعد از مرگ بر مى شمرد.
5 - بـار دیـگـر بـه شـرح قـسـمـتـى دیگر از حوادث وحشتناک آن روز بزرگ و سرنوشت طغیانگران و پاداش نیکوکاران مى پردازد.
6 - سرانجام در پایان سوره بر این حقیقت تاءکید مى کند که هیچکس از تاریخ آن روز با خبر نیست ، ولى همین اندازه مسلم است که نزدیک است .
انتخاب نام (نازعات ) براى این سوره به خاطر نخستین آیه آن است .
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى از پـیـغـمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قراء سورة (و النـازعـات ) لم یـکـن حـبـسـه و حـسـابـه یـوم القـیـامـة الا کـقـدر صـلاة مـکـتـوبـة حـتـى یدخل الجنة : (کسى که سوره نازعات را بخواند توقف و حساب او در روز قیامت تنها به اندازه خواندن یک نماز روزانه است ، و بعد از آن وارد بهشت مى شود).
امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى فـرماید: من قراءها لم یمت الا ریان ، و لم یبعثه الله الا ریـان ، و لم یـدخـله الجـنـة الا ریـان : (کسى که این سوره را بخواند سیراب از دنیا مى رود، و خـداونـد او را سـیـراب مـحشور مى کند، و سیراب وارد بهشت مى سازد) (سیراب از رحمت بى پایان حق ).
مـسـلم اسـت کـسـى کـه مـحـتواى این سوره را که آیات تکان دهنده اش ارواح خفته را بیدار و مـتـوجـه وظـائف خود مى سازد در جان خویش پیاده کند از چنان پاداشهایى برخوردار خواهد شد، نه آنها که فقط به خواندن الفاظ قناعت مى کنند.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و النزعت غرقا (1)
و النشطت نشطا (2)
و السبحت سبحا (3)
فالسبقت سبقا (4)
فالمدبرت اءمرا (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - سوگند به فرشتگانى که ارواح مجرمان را به شدت از بدنهایشان بر مى کشند!
2 - و فرشتگانى که ارواح مؤ منان را با مدارا و نشاط جدا مى سازند.
3 - و سوگند به فرشتگانى که در اجراى فرمان الهى با سرعت حرکت مى کنند.
4 - و سپس بر یکدیگر سبقت مى گیرند
5 - و آنها که امور را تدبیر
تفسیر:
سوگند به این فرشتگان پر تلاش
در ایـن آیـات بـه پـنـج موضوع مهم قسم یاد شده ، و هدف از این سوگندها بیان حقانیت و تحقق مساءله معاد و رستاخیز است ، مى فرماید:
(سوگند به آنها که به سختى مى کشند و بر مى کنند) (و النازعات غرقا)
(و سوگند به آنها که به راحتى جدا مى سازند) (و الناشطات نشطا)
(و سوگند به آنها که به سرعت حرکت مى کنند) (و السابحات سبحا)
(و آنها که به خوبى سبقت مى گیرند) (فالسابقات سبقا)
(و آنها که امور را تدبیر مى کنند) (فالمدبرات امرا)
پـیـش از آنـکه به تفسیر این آیات بپردازیم باید لغاتى که در آن به کار رفته دقیقا روشن شود.
(نـازعـات ) از ماده (نزع ) به معنى چیزى را از جا بر کندن و یا کشیدن است ، مانند کـشـیـدن کـمـان بـه هنگام پرتاب تیر، و گاه این واژه در امور معنوى نیز به کار مى رود مانند (نزع ) عداوت یا محبت از قلب به معنى برکندن آن
(غـرق ) بـا فـتـح را (بـر وزن شـفـق ) بـه گـفـتـه بـسـیـارى از اربـاب لغـت در اصـل بـه مـعنى فرو رفتن در آب است ، و گاه به معنى گرفتارى شدید در یک حادثه و بلا نیز آمده .
و (غرق ) (بر وزن فرق ) به گفته ابن منظور در (لسان العرب ) اسمى است که جـانـشـیـن مـصـدر شـده و بـه مـعـنـى (اغـراق ) اسـت ، و اغـراق در اصل به معنى کشیدن کمان تا آخرین نقطه ممکن است ، سپس به معنى مبالغه در هر کار آمده .
و از ایـنـجا به خوبى روشن مى شود که آنچه در آیه فوق آمده به معنى غرق شدن نیست بلکه به معنى انجام یک کار تا سر حد ممکن است .
(نـاشـطـات ) از مـاده (نـشـط) (بـر وزن هـشـت ) در اصـل بـه مـعـنى گشودن گره هایى است که به آسانى باز مى شود، و به چاه هایى که عـمـق کـمى دارد و دلو به آسانى و با یک حرکت از آن بیرون مى آید (انشاط) گفته مى شود، و به شترهایى که با اندک اشاره اى به سرعت حرکت مى کنند نیز (نشیطة ) مى گـویـند، و لذا به طور کلى این واژه در هر گونه حرکتى که با سهولت انجام مى شود به کار مى رود.
(سابحات ) از ماده (سبح ) (بر وزن سطح ) به معنى حرکت سریع در آب یا در هوا اسـت ، لذا در مـورد شـنـا کـردن در آب و یـا حـرکـت سـریـع اسـب ، و بـا سـرعـت بـه دنـبـال کـارى رفـتـن گـفـته مى شود، تسبیح که به معنى پاک شمردن خداوند از هر عیب و نـقـص ‍ اسـت نیز از همین معنى گرفته شده ، گویى کسى که تسبیح مى گوید با سرعت در عبادت پروردگار به پیش مى رود.
(سـابـقـات ) از مـاده (سـبـقـت ) بـه مـعنى پیشى گرفتن است ، و از آنجا که پیشى گرفتن معمولا بدون سرعت ممکن نیست گاه از این ماده مفهوم سرعت نیز استفاده مى شود.
مدبرات از ماده تدبیر به معنى عاقبت چیزى را اندیشیدن است ، و از آنجا که عاقبت اندیشى و آیـنده نگرى سبب سامان یافتن کار به نحو احسن مى گردد واژه تدبیر در این معنى نیز به کار مى رود.
اکـنـون بـا تـوجـه بـه آنچه در معنى لغات این آیات گفته شد به سراغ تفسیر آنها مى رویم .
این سوگندهاى پنجگانه که در ابتدا در هاله اى از ابهام فرو رفته ، ابهامى که انگیزه (انـدیشه ) بیشتر و عمیق تر، و سبب جولان ذهن و فکر و دقت و بررسى است اشاره به چـه کـسـان ، یـا چـه چیزهایى است ؟ مفسران درباره آن بسیار سخن گفته اند، و تفسیرهاى فراوانى دارند که عمدتا بر سه محور دور مى زند:
1 - مـنـظـور از ایـن سـوگـندها فرشتگانى است که ماءمور قبض ارواح کفار و مجرمانند که آنـهـا را بـه شـدت از بـدنهایشان بر مى کشند، ارواحى که هرگز حاضر به تسلیم در برابر حق نبودند.
و فـرشـتـگانى که ماءمور قبض ارواح مؤ منانند که با مدارا و نرمش و نشاط آنها را جدا مى سازند.
و فرشتگانى که در اجراى فرمان الهى با سرعت حرکت مى کنند.
سپس بر یکدیگر پیشى مى گیرند.
و سرانجام امور جهان را به فرمان او تدبیر مى کنند.
2 - ایـن سـوگـنـدهـا اشـاره به (ستارگان ) آسمان است که پیوسته از افقى کنده مى شوند و به افق دیگرى رهسپار مى گردند.
گروهى آرام حرکت مى کنند، و گروهى به سرعت راه مى سپرند.
و در اقیانوس عالم بالا شناورند
و بر یکدیگر پیشى مى گیرند.
و سرانجام با تاءثیراتى که این کواکب دارند (تاءثیراتى همچون تاءثیر نور آفتاب و ماه در کره زمین ) امور جهان را به فرمان خدا تدبیر مى کنند.
3 - منظور جنگجویان یا اسبهاى مجاهدان راه خدا است که از خانه ها و وطنهاى خود به شدت بر کنده مى شوند.
سپس با نشاط و نرمى راه میدان نبرد را پیش مى گیرند.
و بر یکدیگر سبقت مى گیرند.
و امور جنگ را تدبیر و اداره مى کنند.
گاه بعضى از مفسران این تفسیرها را به هم آمیخته ، قسمتى از سوگندهاى پنجگانه را از یـک تـفـسـیـر، و قـسـمـت دیـگـر را از تـفـسـیـر دیـگـر گـرفـتـه انـد، ولى اصول همان تفسیرهاى سهگانه فوق است .                            البـتـه مـیـان این تفسیرها تضادى وجود ندارد، و ممکن است آیات فوق اشاره به همه اینها بـاشـد، ولى در مـجـمـوع تـفسیر اول با توجه به نکاتى که ذیلا گفته مى شود از همه مناسب تر است : نخست تناسب با روز قیامت است که سوره در مجموع ناظر به آن مى باشد و دیگر تناسب با آیات مشابه آن در آغاز سوره (مرسلات ) است .
و دیـگـر ایـنـکـه جـمله (والمدبرات امرا) بیشترین تناسب را با فرشتگان دارد که به فـرمـان خـدا تدبیر امور جهان مى کنند، و لحظه اى از انجام اوامر او سر باز نمى زنند لا یـسـبقونه بالقول و هم بامره یعملون (انبیا - 27) به خصوص اینکه مساءله تدبیر امور در اینجا به صورت مطلق ذکر شد و هیچ قید و شرطى در آن نیست .
از هـمـه ایـنـهـا گـذشـتـه روایـاتـى از ائمـه مـعـصـومـیـن در تـفـسـیـر ایـن آیـات نقل شده که مناسب با همین معنى است از جمله :
در روایتى از على (علیه السلام ) مى خوانیم که در تفسیر (والنازعات غرقا) فرمود: (مـنـظـور فـرشـتـگانى است که ارواح کفار را از بدنهایشان به شدت بیرون مى کشند، آنچنانکه تیرانداز کمان را تا آخرین مرحله مى کشد).
شـبـیـه هـمین معنى از آن حضرت (علیه السلام ) در تفسیر (والناشطات ) و نیز تفسیر (والسابحات ) و (فالمدبرات ) نقل شده است .
البـتـه مـى توان همین تفسیر را به صورت کلى تر و عمومى ترى بیان کرد که مساءله قـبـض ارواح مـؤ مـنان و کفار یکى از مصادیق آن باشد نه تمام محتواى آن ، به این ترتیب کـه گـفـتـه شـود مـنـظـور از ایـن سوگندها در مجموع فرشتگان است در رابطه با اجراى کـل فـرمـانـهـاى الهـى کـه اجـراى ایـن فـرمـانـهـا در پـنـج مـرحـله تـحـقـق مـى یـابـد، اول حـرکـت شـدید نخستین به دنبال تصمیم گیرى قاطع ، و بعد مرحله راه افتادن آرام ، و سـپس سرعت گرفتن ، و پیشى جستن ، و در نهایت تدبیر امور و سامان دادن به کارها است ، ولى بـه هـر حال برنامه فرشتگان در زمینه قبض ارواح کفار و مؤ منان یکى از مصادیق این مفهوم کلى است ، و زمینه ساز بحثهاى آینده این سوره درباره معاد محسوب مى شود.
پاسخ به دو سؤ ال
در ایـنـجـا دو سؤ ال باقى مى ماند نخست اینکه (نازعات ) و (ناشطات ) جمعهاى مؤ نـث اسـت ، بـه چـه مـنـاسـبـت در ایـنـجـا بـه کـار رفـتـه ؟ دیـگـر ایـنـکـه سـه سـوگـنـد اول با واو قسم شروع شده ، ولى در چهارمین و پنجمین سوگند (ف ) جانشین آن گشته است که براى عطف یا تفریع است ؟
در پـاسـخ سـؤ ال اول باید به این نکته توجه داشت که (نازعات ) جمع (نازعة ) بـه مـعـنـى طـایـفـه و گـروهـى از فـرشتگان است که این برنامه را انجام مى دهند همچنین (نـاشـطات ) و بقیه این صیغه هاى جمع و از آنجا که طایفه مؤ نث لفظى است جمع آن به همین صورت بسته شده .
و در پـاسـخ سـؤ ال دوم مـى تـوان گـفـت کـه سـبـقـت جـستن نتیجه حرکت سریع است که از (سابحات ) استفاده مى شود، و تدبیر امور نیز نتیجه اى است براى مجموع این حرکت .
آخـریـن سـخـن کـه در ایـنـجـا بـایـد گفته شود این است که همه این سوگندها براى بیان مطلبى است که صریحا در آیه ذکر نشده ، ولى از قرینه مقام ، و همچنین از آیات بعد به خـوبـى روشـن مـى شـود، هـدف ایـن است که بگوید: (سوگند به این امور که همه شما سرانجام مبعوث و محشور مى شوید و قیامت و رستاخیز حق است ).
آیه و ترجمه


یوم ترجف الراجفة (6)
تتبعها الرادفة (7)
قلوب یومئذ واجفة (8)
اءبصرها خشعة (9)
یقولون اءءنا لمردودون فى الحافرة (10)
اءءذا کنا عظما نخرة (11)
قالوا تلک إ ذا کرة خاسرة (12)
فإ نما هى زجرة وحدة (13)
فإ ذا هم بالساهرة (14)


ترجمه :

6 - در آن روز که زلزله هاى وحشتناک همه چیز را به لرزه در مى آورند.
7 - و به دنبال آن حادثه دومین (صیحه عظیم ) رخ مى دهد.
8 - دلهایى در آن روز سخت مضطرب است .
9 - و چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده !
10 - (ولى امروز) مى گویند: آیا ما به زندگى مجدد
11 - آیا هنگامى که استخوانهاى پوسیده اى شدیم (ممکن است زنده شویم ؟).
12 - مى گویند اگر قیامتى در کار باشد بازگشتى است زیانبار!
13 - ولى این بازگشت تنها با یک صیحه عظیم واقع مى شود.
14 - ناگهان همگى بر عرصه زمین ظاهر مى شوند.
تفسیر:
مـعـاد تنها با یک صیحه عظیم رخ مى دهد! بعد از آن که با قسمهاى مؤ کد وقوع قیامت به عـنـوان یـک امـر حـتمى در آیات گذشته بیان شد، در آیات مورد بحث به شرح بعضى از نشانه ها و حوادث این روز بزرگ مى پردازد، و مى فرماید: این بعث و رستاخیز در روزى واقع مى شود که زلزله وحشتناک همه چیز را به لرزه در مى آورد (یوم ترجف الراجفة ).
سپس دومین حادثه عظیم رخ مى دهد (تتبعها الرادفة ).
(راجفه ) از ماده (رجف ) (بر وزن کشف ) به معنى اضطراب و لرزه شدید است ، و از آنجا که اخبار فتنه انگیز مایه اضطراب جامعه مى شود به آن (اراجیف ) مى گویند.
(رادفـه ) از مـاده (ردف ) (بـر وزن حرف ) به معنى شخصى یا چیزى است که به دنـبـال دیـگـرى قـرار مـى گـیـرد، و لذا بـه شـخـصـى کـه دنبال سر دیگرى سوار بر مرکب مى شود ردیف مى گویند.
بـسـیـارى از مـفـسـران مـعـتقدند که منظور از (راجفه ) همان صیحه نخستین یا نفخ صور اول است که شیپور فناى جهان و زلزله نابودى دنیا است ، و (رادفه )
اشـاره به صیحه دوم یا نفخ صور ثانى است که نفخه حیات و رستاخیز و بازگشت به زندگى جدید است .
بـنـابـرایـن آیـه شـبـیـه چیزى است که در آیه 68 سوره زمر آمده است و نفخ فى الصور فـصـعـق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فیه اخرى فاذا هم قیام یـنـظرون : (در صور دمیده مى شود و تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند مدهوش مى شـونـد و مـى مـیـرنـد، مـگـر آنـهـا کـه خدا بخواهد، سپس بار دیگر در صور دمیده مى شود ناگهان همه بپا مى خیزند و در انتظار حسابند).
بعضى نیز گفته اند که (راجفه ) اشاره به زلزله اى است که زمین را متلاشى مى کند و (رادفـه ) زلزله اى اسـت کـه آسـمـانـهـا را درهـم مـى ریـزد، ولى تـفـسـیـر اول صحیح تر به نظر مى رسد.
سپس مى افزاید: (دلهایى در آن روز سخت مضطرب است ) (قلوب یومئذ واجفة ).
دلهـاى مـجـرمـان و گنهکاران و طغیانگران همه به شدت مى لرزد، و نگران حساب و جزا و کیفر است .
(واجـفـه ) از مـاده (وجـف ) (بـر وزن حـذف ) در اصل به معنى سرعت سیر است ، و اوجفت البعیر در جایى گفته مى شود که انسان شتر را با سرعت به حرکت
در آورد و از آنـجا که حرکت سریع باعث لرزه و اضطراب است ، این واژه در معنى (شدت اضطراب ) نیز به کار مى رود.
ایـن اضـطـراب درونـى به قدرى شدید است که آثار آن در تمام وجود گنهکاران ظاهر مى شـود، لذا در آیـه بـعـد مـى افزاید: (چشمهاى آنان از شدت ترس فرو افتاده و خاضع است ) (ابصارها خاشعة ).
در آن روز چـشـمـها به گودى مى نشیند، از حرکت باز مى ایستد و خیره مى شود، و گویى دید خود را از شدت ترس از دست مى دهد.
آنـگـاه سـخـن را از قیامت به دنیا مى کشاند و مى فرماید: (با اینهمه آنها در این دنیا مى گـویـنـد آیا ما بار دیگر به زندگى باز مى گردیم ؟!) (یقولون ائنا لمردودون فى الحافرة ).
(حـافـره ) از مـاده (حـفر) در اصل به معنى کندن زمین است ، و اثرى که از آن باقى مـى ماند (حفره ) نامیده مى شود، سم اسب را (حافر) مى گویند چون زمین را حفر مى کـنـد، سـپـس (حـافـره ) بـه عـنـوان کـنـایـه در حـالت نـخـسـتـیـن استعمال شده ، زیرا انسان از راهى که مى رود زمین را با پاى خود حفر مى کند و جاى پاى او باقى مى ماند، و هنگامى که باز مى گردد در همان (حفره هاى نخستین ) گام مى نهد، و لذا این واژه به معنى (حالت اول ) آمده است .
آیـه بـعـد ادامـه سـخـنـان آنـهـا را نـقـل کـرده مـى گـویـد: (آیا هنگامى که ما به صورت استخوانهاى پوسیده و پراکنده اى در آمدیم بار دیگر به زندگى باز مى گردیم ؟!) (ائذا کنا عظاما نخرة ).
ایـن هـمـان چـیـزى اسـت کـه هـمـواره منکران معاد روى آن تکیه مى کردند، و مى گفتند: باور کردنى نیست که استخوان پوسیده بار دیگر لباس حیات در تن بپوشد، چرا که فاصله مـیـان آن و یک موجود زنده را بسیار زیاد مى دیدند، در حالى که فراموش کرده بودند که در آغاز نیز از همان خاک آفریده شده اند.
(نـخـرة ) (صـفـت مـشـبـهـه ) اسـت از مـاده (نـخـر) (بـر وزن (نـخـل ) و همچنین بر وزن (شجر) در اصل به معنى درخت پوسیده و تو خالى است ، کـه وقـتـى بـاد بـر آن مـیـوزد صـدا مـى کـنـد، و لذا بـه صـدایـى که در بینى مى پیچد (نـخـیـر) مـى گویند، سپس این کلمه در مورد هر موجود پوسیده و متلاشى شده به کار رفته است .
منکران معاد به این هم قناعت نمى کنند، بلکه به استهزاى (معاد) برخاسته و به عنوان مـسـخـره (مـى گـویـنـد: اگـر قـیـامـتـى در کار باشد بازگشتى است زیانبار و وضع و حال ما در آن روز سخت و دردناک خواهد بود!) (قالوا تلک اذا کرة خاسرة ).
احـتـمال دیگرى که در تفسیر این آیه است اینکه آنها از روى جد و نه از روى استهزاء، این سـخن را مى گویند، و مقصودشان این است که اگر بازگشتى در کار باشد یک بازگشت تکرارى و بیهوده ، بلکه زیانبار است ، اگر زندگى خوب است چه بهتر که خداوند همین را ادامه دهد، و اگر بد است باز گشت براى چیست ؟ جمله (ائنالمردودون فى الحافرة ) بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (حـافـرة ) بـه مـعـنـى چـاله و گـودال اسـت نـیز مى تواند قرینه اى براى این تفسیر باشد، ولى آنچه در میان مفسران معروف است همان تفسیر اول است .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : در آیـات گـذشـتـه تـعبیر به (یقولون ) آمده بود که نشانه اسـتـمرار و تکرار آن سخن از سوى آنها است ، ولى تعبیر به (قالوا) (گفتند) در آیه مـورد بـحـث دلیل بر این است که این سخن را همیشه تکرار نمى کردند تنها گاهى از آنها سر زده است ، و این است نکته تفاوت این تعبیر.
در پـایـان ایـن آیـات بـار دیـگـر بـه مـساءله قیام قیامت و بر پا شدن رستاخیز باز مى گـردد، و بـا لحـنـى قـاطـع و کـوبـنده مى فرماید: (این بازگشت تنها با یک صیحه و فریاد عظیم واقع مى شود) (فانما هى زجرة واحدة ).
(ناگهان همگى بپا مى خیزند و بر عرصه زمین ظاهر مى شوند) (فاذا هم بالساهرة ).
ایـن کار پیچیده و مشکلى نیست ، همین که به فرمان خدا نفخه دوم دمیده شود و بانگ حیات و زنـدگـى برخیزد، تمام این خاکها و استخوانهاى پوسیده یک مرتبه جمع مى شوند و جان مى گیرند، و از قبرها بیرون مى پرند!
(زجرة ) در اصل به معنى فریادى است که براى راندن گفته مى شود، و در اینجا به معنى نفخه دوم است ، انتخاب این تعبیر.
(زجـرة واحـدة ) بـا تـوجـه بـه مـحـتـواى ایـن دو کـلمه اشاره به سرعت و ناگهانى بودن رسـتـاخـیـز و سـهـولت و آسانى آن در برابر قدرت خدا است که با یک فریاد آمرانه از سوى فرشته رستاخیز، یا صور اسرافیل ، همه مردگان لباس حیات
در تن مى کنند، و در عرصه محشر حاضر براى حساب مى شوند.
(سـاهـرة ) از مـاده (سهر) (بر وزن سحر) به معنى شب بیدارى است ، و از آنجا که حـوادث وحـشـتـنـاک خـواب شـبـانـه را از چـشـم مـى بـرد، و زمـیـن قـیـامـت نـیـز بـسـیـار هـول انـگیز است ، کلمه (ساهره ) به عرصه محشر اطلاق شده است ، بعضى نیز گفته انـد (سـاهـره ) را بـه هـر بـیابانى مى گویند، چون اصولا همه بیابانها وحشتناکند، گویى بر اثر وحشت خواب شبانه را از چشم مى برند.
آیه و ترجمه


هل اءتئک حدیث موسى (15)
إ ذ نادئه ربه بالواد المقدس طوى (16)
اذهب إ لى فرعون إ نه طغى (17)
فقل هل لک إ لى اءن تزکى (18)
و اءهدیک إ لى ربک فتخشى (19)
فاءرئه الایة الکبرى (20)
فکذب و عصى (21)
ثم اءدبر یسعى (22)
فحشر فنادى (23)
فقال اءنا ربکم الا على (24)
فاءخذه الله نکال الاخرة و الا ولى (25)
إ ن فى ذلک لعبرة لمن یخشى (26)


ترجمه :

15 - آیا داستان موسى به تو رسیده است ؟
16 - در آن هنگام که پروردگارش او را در سرزمین مقدس طوى صدا زد و گفت :
17 - به سوى فرعون برو که طغیان کرده است
18 - و به او بگو: آیا مى خواهى پاکیزه شوى ؟
19 - و من تو را به سوى پروردگارت هدایت کنم تا از او بترسى (و خلاف نکنى ).
20 - سپس موسى معجزه بزرگ را به او نشان داد.
21 - اما او تکذیب کرد و عصیان نمود.
22 - سپس پشت کرد و پیوسته (براى محو آیین موسى ) تلاش نمود.
23 - و ساحران را جمع کرد و مردم را دعوت نمود.
24 - و گفت من پروردگار بزرگ شما هستم !
25 - لذا خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت .
26 - در این عبرتى است براى کسانى که خدا ترسند.
تفسیر:
فرعون مى گفت من خداى بزرگ شما هستم !
بـعـد از بـیـانـات نـسـبـة مـشـروحـى کـه در آیات قبل درباره مساءله معاد و انکار و مخالفت مـشـرکـان آمـد، در آیـات مـورد بـحـث بـه داسـتـان یکى از طغیانگران بزرگ تاریخ یعنى فـرعـون و سـرنـوشـت دردنـاک او اشـاره مـى کـنـد، تـا هـم مشرکان عرب بدانند که افراد نـیـرومـنـدتـر از آنـهـا نـتـوانـستند در برابر خشم و عذاب الهى مقاومت کنند، و هم مؤ منان را دلگـرم سـازد کـه از بـرتـرى نـیـروى ظـاهـرى دشـمـن هـراسـى بـه دل راه نـدهـنـد، چـرا درهـم کـوبـیـدن آنـهـا بـراى خـداونـد بـسـیـار سهل و آسان است .
نـخـسـت از ایـنـجـا شـروع مـى کـنـد: (آیـا داسـتـان مـوسـى بـه تـو رسـیـده اسـت ؟!) (هل اءتاک حدیث موسى ).
جالب اینکه روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، و مطلب را با اسـتـفـهام شروع مى کند، تا شوق شنونده را بیدار سازد، و آماده براى شنیدن این داستان عبرت انگیز شود.
سـپـس مـى افزاید: (در آن هنگام که پروردگارش او را در سرزمین مقدس طوى صدا زد) (اذ ناداه ربه بالواد المقدس ‍ طوى ).
(طـوى ) ممکن است نام سرزمین مقدسى باشد که در شام در میان (مدین ) و مصر قرار داشـت ، و نـخستین جرقه وحى در آن بیابان بر قلب موسى وارد شد، همین تعبیر در سوره (طـه ) نـیـز آمـده است ، در آنجا که موسى ندایى مى شنود که مى گوید: انى انا ربک فـاخـلع نعلیک انک بالواد المقدس طوى : (من پروردگار تواءم ، کفشهایت را بیرون آور که در سرزمین مقدس طوى هستى !) (طه - 12).
یا معنى وصفى دارد از ماده (طى ) به معنى (پیچیدن ) گویى آن سرزمین در قداست و بـرکـت پـیچیده شده بود، یا به گفته راغب موسى مى بایست راهى طولانى به پیماید تـا آمـاده وحـى گـردد، ولى خـداوند این راه را براى او درهم پیچید و او را به هدف نزدیک ساخت .
سـپـس بـه پـیـامـى کـه خداوند به موسى در آن سرزمین مقدس داد، در دو جمله کوتاه و پر مـعـنى ، اشاره کرده ، مى فرماید: (به سوى فرعون برو که طغیان کرده است !) (اذهب الى فرعون انه طغى ).
(و بـه او بـگـو: آیـا مـى خـواهـى پـاک و پـاکـیـزه شـوى ؟) (فقل هل لک الى ان تزکى ).
(و پس از پاک شدن و لایق لقاى محبوب گشتن ، من تو را به سوى پروردگارت هدایت کنم ، تا از او بترسى و از اعمال خلاف بیگانه شوى ) (و اهدیک الى ربک فتخشى )
و از آنـجـا کـه هـر دعـوتـى بـایـد آمـیـخـتـه بـا دلیـل باشد در آیه بعد مى افزاید: (موسى به دنبال این سخن ، معجزه بزرگ را به او نشان داد) (فاراه الایة الکبرى ).
ایـن مـعجزه خواه معجزه تبدیل شدن عصا به مار عظیم باشد، یا ید بیضا، و یا هر دو (بنا بـر اینکه الف و لام در (الایة الکبرى ) اشاره به جنس باشد) هر چه بوده از معجزات بزرگ موسى بوده است که در آغاز دعوتش بر آن تکیه کرده .
در این چهار آیه نکات جالبى است که توجه به آن لازم است :
1 - عـلت رفـتـن بـه سـوى فـرعـون را طغیان فرعون ذکر مى کند، و این نشان مى دهد که یکى از اهداف بزرگ انبیا هدایت طغیانگران یا مبارزه قاطع با آنها است .
2 - دعوت فرعون را با ملایم ترین و خیرخواهانه تان تعبیر دستور مى دهد مى فرماید: بـه او بـگـو: آیـا مـیـل دارى پـاک و پـاکـیـزه شـوى ؟ (البـتـه پـاکـیـزگـى مـطلق که هم شامل پاکیزگى از شرک و کفر مى شود و هم از ظلم و فساد) شبیه تعبیرى که در آیه 44 سوره طه آمده است فقولا له قولا لینا (با او با ملایمت سخن بگویید).
3 - این تعبیر اشاره لطیفى به این حقیقت است که رسالت انبیا براى پاکسازى انسانها و باز گرداندن طهارت فطرى نخستین به آنها است .
در ضمن نمى گوید: من تو را پاک کنم ، بلکه مى گوید: پاکى را پذیرا شوى ! و این نـشـان مـى دهـد کـه پـاک شـدن بـایـد بـه صـورت خـودجـوش بـاشـد نـه تحمیل از برون .
4 - ذکـر (هـدایـت ) بـعـد از (پـاک شـدن ) دلیل بر این است که باید در آغاز شستشویى کرد سپس به کوى دوست گام نهاد.
5 - تـعـبـیـر به (ربک ) (پروردگارت ) در حقیقت تاءکید بر این نکته است که تو را بـه سوى کسى مى برم که مالک و مربى و پرورش دهنده تو است ، چرا از مسیر سعادتت مى گریزى ؟!
6 - (خـشـیـت ) و خـدا تـرسـى نـتـیجه هدایت به سوى خدا است ، آرى ثمره درخت هدایت و تـوحـید همان احساس مسؤ ولیت در برابر خداوند بزرگ است ، چرا که هرگز خشیت بدون مـعـرفـت حـاصـل نـمـى شود، و لذا در آیه 28 سوره فاطر مى خوانیم : انما یخشى الله من عباده العلماء (تنها علما و ارباب معرفت از خدا مى ترسند)
7 - موسى نخست سراغ هدایت عاطفى او مى رود، بعد هدایت عقلى و منطقى از طریق نشان دادن آیت کبرى و معجزه بزرگ ، و این مؤ ثرترین راه تبلیغ است که نخست از طریق خیر خواهى و مـحـبـت در عـواطـف طـرف نـفـوذ کـنـنـد سـپـس بـه طـرح استدلال و بیان حجت بپردازند.
اکـنـون بـبـینیم فرعون در برابر اینهمه لطف و محبت ، و این منطق و بیان زیبا و ارائه آیت کـبـرى چـه عکس العملى نشان داد؟ این طاغوت خیره سر، هرگز از مرکب غرور پیاده نشد، و چنانکه در آیه بعد آمده (او دعوى موسى را تکذیب کرد، و به عصیان پروردگار پرداخت ) (فکذب و عصى ).
ایـن نشان مى دهد که تکذیبها مقدمه عصیانها است ، همانگونه که تصدیقها و ایمانها مقدمه طاعتها است .
بـه ایـن مـقـدار هـم قـناعت نکرد و در برابر دعوت موسى بى تفاوت نماند بلکه (سپس پـشـت کـرد و بـى وقـفـه براى مبارزه با او و محو آیینش سعى و تلاش نمود) (ثم ادبر یسعى ).
و از آنـجـا کـه معجزه موسى تمام موجودیت طاغوتى او را به خطر مى انداخت ، ماءموران را بـه شـهـرهـاى مختلف اعزام کرد تا ساحران را جمع کنند، و در میان مردم نیز دستور داد ندا دهند و آنها را براى مشاهده مبارزه ساحران با موسى دعوت نمایند (فحشر فنادى ).
گـرچـه قـرآن کـلمـه (حـشر) را در اینجا مطلق ذکر کرده ، ولى به قرینه آیه 111 و 112 اعـراف (و ارسـل فـى المـدائن حـاشـریـن یـاتـوک بکل ساحر علیم ).
و تـعـبـیـر بـه (نـادى ) نیز اگر چه مطلق است ظاهرا اشاره به دعوت فرعون از مردم بـراى اجـتـمـاع و تـمـاشـاى مـنـظـره ایـن مـبـارزه اسـت ، بـه قـریـنـه آیـه 39 شـعـرا و قیل للناس هل انتم مجتمعون : (به مردم گفته شد آیا شما اجتماع مى کنید؟)
بـاز بـه این توطئه ها اکتفا نکرد، بلکه بزرگترین ادعا را با بدترین تعبیرات مطرح نـمـود و گـفـت : (مـن پـروردگـار بـزرگ شـمـا هـسـتـم !!) (فقال انا ربکم الاعلى ).
و بـه راسـتـى عـجـیب است که این طاغیان خیره سر هنگامى که بر مرکب غرور و خود خواهى سـوار مـى شـونـد هـیـچ حد و مرزى را به رسمیت نمى شناسند، حتى به ادعاى خدایى نیز قـانـع نـیستند، بلکه مى خواهند (خداى خدایان ) شوند! این سخن در ضمن اشاره به آن اسـت کـه اگـر شـمـا بتهایى را مى پرستید آنها در جاى خود محترم ، اما من برترین بت و معبود شما هستم !
و عجب اینکه فرعون به شهادت آیه 127 سوره اعراف اتذر موسى و قومه لیفسدوا فى الارض و یـذرک و الهـتـک : (آیـا اجـازه مـى دهـى مـوسى و قومش در زمین فساد کنند و تو و معبودهایت را به حال خود واگذارند؟)
خـودش یـکـى از بـت پـرسـتان بود، ولى در اینجا ادعا مى کند من پروردگار بزرگ شما هـسـتـم ، یـعـنـى حـتـى خـودش را از مـعـبـود خودش ‍ نیز بالاتر مى شمرد و این است بیهوده گوییهاى طاغوتها!.
و عجبتر اینکه در یک جا تنها ادعاى الوهیت مى کند ما علمت لکم من اله غیرى : (من معبودى غیر از خـودم بـراى شـمـا نـمـى شـنـاسـم ) (قـصـص - 38) امـا در آیه مورد بحث پا را از این فـراتر نهاده ادعاى ربوبیت مى کند و مى گوید من پروردگار شمایم و این است برنامه هاى این مغروران سبک مغز.
به هر حال فرعون سرکشى را به آخرین مرحله رسانده و مستحق دردناک ترین عذاب شده و فرمان الهى باید فرا رسد و او و دستگاه ظلم و فسادش را درهم بکوبد لذا در آیه بعد مـى فـرمـایـد: (خـداونـد او را بـه عـذاب آخـرت و دنـیـا گـرفـتار ساخت ) (فاخذه الله نکال الاخرة و الاولى ).
(نکال ) (بر وزن ضلال ) در اصل به معنى ضعف و ناتوانى و عجز است و لذا در مورد کـسـى کـه از اداى حـواله اى خـوددارى مـى کـنـد مـى گـویـنـد نـکـول کـرد نـکل (بر وزن فکر) به معنى زنجیر سنگین است که انسان را ضعیف و ناتوان مى سازد و از حرکت باز مى دارد و از آنجا که عذاب الهى نیز مایه ناتوانى است و افراد دیگر را از ارتکاب گناه باز مى دارد به آن نکال گفته شده .
تـعـبیر به (نکال الاخرة ) اشاره به عذابهاى قیامت است که دامان فرعون و فرعونیان را مى گیرد و چون در درجه اول اهمیت است مقدم دانسته شده و منظور او (اولى ) عذاب دنیا اسـت کـه دامـان فـرعـون را گـرفـت و او تـمـام یـارانـش را در کـام خـود در دریـاى نیل فرو برد.
در ایـنـجـا تـفسیر دیگرى براى آیه ذکر شده است و آن اینکه منظور از (الاولى ) کلمه نخستین است که فرعون در مسیر طغیان گفت و ادعاى الوهیت کرد (قصص آیه 38) و (الاخرة ) اشـاره بـه آخـریـن کـلمه اى است که او گفت و آن ادعاى ربوبیت اعلى بود خداوند او را به مجازات این دو ادعاى کفر آمیزش در همین دنیا گرفتار ساخت .
ایـن مـعـنـى در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده و امـام افـزود در مـیـان ایـن دو جـمـله چـهـل سال فاصله شد (و خداوند براى حداکثر اتمام حجت او را در این مدت عذاب نکرد)
ایـن تـفـسـیـر بـا جـمـله (اخـذ) کـه فعل ماضى است و نشان مى دهد این مجازات به طور کامل در دنیا واقع شده و آیه بعد که این ماجرا را درس عبرتى مى شمرد موافق تر است .
و سرانجام در آخرین آیه مورد بحث از اتمام این ماجرا نتیجه گیرى کرده مى فرماید: (در این داستان موسى و فرعون و پایان عاقبت آن درس عبرت بزرگى است براى آنها که خدا ترسند) (ان فى ذلک لعبرة لمن یخشى ).
ایـن آیه به خوبى نشان مى دهد که عبرت گرفتن از این ماجراها تنها براى کسانى میسر اسـت کـه بـهـره اى از خـوف و خـشـیـت و احـسـاس مـسـئولیـت بـه دل راه داده اند و یا به تعبیر دیگر داراى چشمى عبرت بینند:

اى خوشا چشمى که عبرت بین بود

 

عبرت از نیک و بدش آیین بود


آرى ایـن بـود سـرنـوشـت فـرعـون طـغیانگر، تا فراعنه دیگر، رؤ ساى مشرکان عرب و پـویـنـدگـان راه فـرعون در هر عصر و زمان حساب خویش را برسند و بدانند این فرمان قطعى تاریخ و سنت تغییر ناپذیر خدا است .
نکته :
گوشه اى از فصاحت قرآن
دقـت در یـازده آیـه کـوتـاه بالا بیانگر نهایت فصاحت و بلاغت قرآن است ، در این چند خط کـوتـاه خـلاصـه اى از تـمـام مـاجراى موسى و فرعون ، انگیزه رسالت ، هدف رسالت ، وسـیـله پـاکـسـازى ، چـگـونـگـى دعـوت ، کـیـفـیـت واکـنـش و عـکـس العـمل ، چگونگى توطئه فرعون ، نمونه اى از ادعاهاى پوچ و بى اساس او، و سرانجام مجازاتهاى دردناک این مست باده غرور و در نهایت درس عبرتى که از آن عائد همه انسانهاى بیدار مى شود منعکس شده است .
آیه و ترجمه


ءاءنتم اءشد خلقا اءم السماء بنئها (27)
رفع سمکها فسوئها (28)
و اءغطش لیلها و اءخرج ضحئها (29)
و الا رض بعد ذلک دحئها (30)
اءخرج منها ماءها و مرعئها (31)
و الجبال اءرسئها (32)
متاعا لکم و لا نعمکم (33)


ترجمه :

27 - آیـا آفـریـنـش شـما (بعد از مرگ ) مشکل تر است یا آفرینش آسمانى که خداوند بنا نهاد؟!.
28 - سقف آن را برافراشته و آن را منظم ساخت .
29 - و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود.
30 - و زمین را بعد از آن گسترش داد.
31 - آبش خارج کرد و چراگاهش را آماده ساخت
32 - و کوهها را ثابت و محکم نمود.
33 - همه اینها براى بهره گیرى شما و چهارپایان شما است .
تفسیر:
آفرینش شما مشکل تر است یا آسمانها؟ دلیل دیگرى بر معاد.
به دنبال نـقـل سـرگذشت موسى و فرعون به عنوان یک درس عبرت براى همه طغیانگران و تکذیب کنندگان بار دیگر به مساءله معاد و رستاخیز بر مى گردد و نمونه هایى از قدرت بى انـتـهـاى حـق را در جـهـان هـستى به عنوان یک دلیل براى امکان معاد بیان مى کند و گوشه هـایـى از نـعـمـتـهـاى بـى پایانش را بر انسانها شرح مى دهد تا حس شکرگزارى را که سرچشمه معرفة الله است در آنها برانگیزد.
نـخـست منکران معاد را مخاطب ساخته و ضمن یک استفهام توبیخى مى فرماید (آیا آفرینش شـمـا (و بازگشت به زندگى پس از مرگ ) مشکل تر است یا آفرینش این آسمان با عظمت که خداوند بنا نهاده است ) ءاءنتم اشد خلقا ام السماء بناها).
ایـن سـخن در حقیقت پاسخى است به گفتار آنها که در آیات پیشین گذشت که مى گفتند ءإ نـا لمـردودون فـى الحـافـره (آیـا مـا بـه حـالت اول بـاز مـى گـردیـم ) ایـن آیـه مـى گـوید هر انسانى در هر مرحله اى از درک و شعور بـاشـد مـى دانـد کـه آفـریـنش این آسمان بلند اینهمه کرات عظیم و کهکشانهاى بى انتها قـابـل مـقـایـسـه بـه آفـریـنـش انـسـان نـیست کسى که این قدرت را داشته چگونه از باز گرداندن شما به حیات عاجز است .
سـپـس بـه شرح بیشتر درباره این آفرینش بزرگ پرداخته مى افزاید (سقف آسمان را برافراشت و آن را منظم و مرتب و موزون کرد) (رفع سمکها فسواها).
(سمک ) (بر وزن سقف ) در اصل به معنى ارتفاع و بلندى است و به معنى سقف نیز آمده در تـفـسـیـر کـبـیر فخر رازى آمده است که بلندى چیزى را هر گاه از سمت بالا به پایین انـدازه گـیرى کنند عمق نامیده مى شود و هر گاه از سمت پایین به بالا اندازه گیرى کنند سمک نامیده مى شود.
(سـواهـا) از مـاده تـسـویه به معنى تنظیم و موزون ساختن چیزى است و اشاره به نظم دقـیـقـى اسـت کـه بـر تـمـام کـرات آسمانى حکمفرما است و اگر منظور از سمک سقف باشد اشـاره بـه قـشـر عـظـیـمـى از هـوا اسـت کـه همچون سقف محفوظ و محکمى گرداگرد زمین را گـرفـتـه و آن را از هـجوم سنگهاى پراکنده آسمانى و اشعه هاى مرگبار کیهانى حفظ مى کـنـد. بـعـضـى تـعـبـیـر فـوق را اشـاره بـه کـروى بودن آسمانى که گرداگرد زمین را گـرفـتـه اسـت مـى دانـند چرا که تسویه اشاره اى است به فاصله مساوى اجزاى این سقف نسبت به مرکز اصلى یعنى زمین و این بدون کرویت ممکن نیست .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه آیـه هم اشاره به ارتفاع آسمان و فاصله بسیار زیاد و سرسام آور کرات آسمانى از ما بوده باشد و هم اشاره به سقف محفوظ اطراف زمین .
به هر حال این آیه شبیه چیزى است که در سوره مؤ من آیه 57 آمده است .
لخلق السموات و الارض اکبر من خلق الناس و لکن اکثر الناس لا یعلمون .
(آفـریـنـش آسـمـانـهـا و زمـیـن از آفـریـنـش انـسـانـهـا مـهـم تـر اسـت ولى اکـثـر مـردم (غافل و بیخبر) نمى دانند).
سپس به یکى از مهم ترین نظامات این عالم بزرگ یعنى نظام نور و ظلمت اشاره کرده مى فـرمـایـد: شـبـش را تـاریـک و ظلمانى و روزش را آشکار و نورانى ساخت (و اغطش لیلها و اخرج ضحاها).
کـه هـر کـدام از ایـن دو در زنـدگى انسان و سایر موجودات زنده اعم از حیوان و گیاه نقش فوق العاده مهمى دارد.
نـه انـسـان بـدون نـور مى تواند زندگى کند که همه برکات و روزیها و حس و حرکت او وابسته به آن است و هم بدون ظلمت زندگى او ممکن نیست که رمز آرامش او است .
(اغطش ) از ماده (غطش ) (بر وزن عرش ) به معنى تاریکى است ولى راغب در مفردات مى گوید اصل آن از اغطش به معنى کسى که چشم کم نورى دارد گرفته شده .
(وضحى ) به معنى موقعى است که نور آفتاب در آسمان و زمین پهن مى شود.
سپس از آسمان به زمین مى آید و مى فرماید: زمین را بعد از آن گسترش داد (و الارض بعد ذلک دحاها).
(دحا) از ماده (دحو) (بر وزن محو) به معنى گستردن است بعضى نیز آن را به معنى تکان دادن چیزى از محل اصلیش ‍ تفسیر کرده اند و چون این دو معنى لازم و ملزوم یکدیگرند به یک ریشه باز مى گردد.
بـه هـر حـال مـنـظـور از (دحـوالارض ) ایـن اسـت کـه در آغـاز تـمام سطح زمین را آبهاى حـاصـل از بـارانـهـاى سیلابى نخستین فرا گرفته بود این آبها تدریجا در گودالهاى زمـین جاى گرفتند و خشکیها از زیر آب سر بر آوردند و روز به روز گسترده تر شدند تا به وضع فعلى در آمد (و این مساءله بعد از آفرینش زمین و آسمان روى داد).
بـعد از گسترش زمین و آماده شدن براى زندگى و حیات سخن از آب و گیاه به میان آورده مـى فـرمـاید: (خداوند در زمین آب آن را خارج نمود و همچنین چراگاه هایش را) (اخرج منها ماءها و مرعاها).
ایـن تـعـبـیـر نـشـان مـى دهـد که آب در لابلاى قشر نفوذ پذیر زمین پنهان بود، سپس به صـورت چـشـمـه هـا و نـهـرهـا جـارى شـد و حـتـى دریـا و دریـاچـه هـا را تشکیل داد.
(مـرعـى ) اسـم مـکـان اسـت بـه مـعـنـى چـراگـاه و در اصـل از (رعـى ) بـه مـعـنـى حـفظ و مراقبت حیوان ، خواه از طریق تغذیه یا جهات دیگر گـرفـتـه شـده و لذا مـراعـات بـه معنى محافظت و مراقبت و تدبیر امور آمده است ، و حدیث معروف کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته نیز اشاره به لزوم مراقبت مردم ، از یکدیگر آمده است .
ولى از آنـجـا کـه عـوامـل مـخـتلفى مى توانست آرامش زمین را بر هم زند، از جمله طوفانهاى عـظـیـم و دائمى و دیگر جزر و مدهایى که در پوسته زمین بر اثر جاذبه ماه و خورشید و هـمـچنین لرزه هایى که بر اثر فشار مواد مذاب درونى ، آن را بوسیله شبکه نیرومندى از کـوهـها که سرتاسر روى زمین را فرا گرفته آرام کرد، و لذا مى فرماید: (و کوهها را در زمین ثابت و محکم ساخت ) (و الجبال ارساها).
دربـاره نـقـش مـهـم کـوهـهـا در زنـدگـى انـسـانـهـا و آرامـش زمـیـن بـحـث مـشـروحـى ذیل آیه 3 سوره رعد (جلد 10 صفحه 114) داشته ایم .
و در پـایـان مـى فـرمـایـد هـمه اینها را براى این انجام داد تا وسیله تمتع و حیات شما و چهارپایانتان باشد (متاعا لکم و لانعامکم ).
آرى آسمان را برافراشت .
و نظام نور و ظلمت را برقرار ساخت .
زمین را گسترش داد.
و آب و گیاه از آن خارج نمود.
کوهها را مراقب حفظ زمین نمود.
و همه وسائل زندگى انسان را فراهم ساخت .
و همه را از بهر او، سرگشته و فرمانبردار کرد تا از مواهب حیات بهره گیرد و به غفلت نخورد، و بپاس این همه فرمانبرداران که براى او آفریده است ، فرمان الهى برد.
ایـنـهـا از یـک سـو نـشـانـه هـاى قـدرت او بـر مـسـاءله مـعـاد اسـت و از سـوى دیـگـر دلائل عظمت و نشانه هاى وجود او در مسیر توحید و معرفت است .
آیه و ترجمه


فإ ذا جاءت الطامة الکبرى (34)
یوم یتذکر الانسن ما سعى (35)
و برزت الجحیم لمن یرى (36)
فاءما من طغى (37)
و ءاثر الحیوة الدنیا (38)
فإ ن الجحیم هى الماءوى (39)
و اءما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى (40)
فإ ن الجنة هى الماءوى (41)


ترجمه :

34 - هنگامى که آن حادثه بزرگ رخ دهد.
35 - در آن روز انسان به یاد کوششهایش مى افتد.
36 - و جهنم براى هر بیننده اى آشکار مى گردد.
37 - اما آن کسى که طغیان کرده ،
38 - و زندگى دنیا را مقدم داشته ،
39 - مسلما دوزخ جایگاه او است .
40 - و آن کس که از مقام پروردگارش خائف بوده و نفس را از هوى باز داشته .
41 - بهشت جایگاه او است .
تفسیر:
آنها که نفس را از هوى و هوس باز دارند.
بـعـد از اشـاره کـه بـه بـعـضـى از دلائل مـعـاد، در آیـات قبل گذشت ، در آیات مورد بحث بار دیگر، به مساءله رستاخیز و سرنوشت خدا ترسان و هـواپـرسـتان در آن روز باز مى گردد مى فرماید: (هنگامى که آن حادثه عظیم ، رخ دهد نـیـکـوکـاران و بـدکـاران هـر کـدام بـه جـزاى اعـمـال خویش مى رسند) (فاذا جائت الطامة الکبرى ).
(طامة ) از ماده طم (بر وزن فن ) در اصل به معنى پر کردن است و به هر چیزى که در حد اعـلى قـرار گـیـرد طـامـه مـى گـویـنـد و لذا بـه حوادث سخت و مصائب بزرگ که مملو از مـشـکـلات اسـت نـیـز طـامه اطلاق مى شود و در اینجا اشاره به قیامت است که مملو از حوادث هولناک مى باشد و توصیف آن به کبرى تاءکید بیشترى درباره اهمیت و عظمت این حادثه بى نظیر است .
سپس مى افزاید این حادثه عظیم هنگامى که به وقوع پیوندد همگان از خواب غفلت بیدار مـى شـونـد و انـسـان به یاد سعى و کوشش ‍ و اعمال خویش اعم از نیک و بد مى افتد (یوم یتذکر الانسان ما سعى ).
اما این تذکر و یادآورى چه سودى براى او مى تواند داشته باشد.
اگـر تـقاضاى بازگشت به دنیا و جبران گذشته کند دست رد به سینه او مى زنند و در پاسخ این تقاضا (کلا) مى گویند.
و اگـر توبه کند و از اعمالش پوزش طلبد فایده اى ندارد چرا که درهاى توبه دیگر بسته شده است .
بـنـابـرایـن چاره اى جز آه حسرت کشیدن و افسوس خوردن و به گفته قرآن هر دو دست را با دندان گزیدن ندارد یوم یعض الظالم على یدیه (فرقان - 27).
باید توجه داشت که (یتذکر) فعل مضارع است و معمولا دلالت بر استمرار دارد یعنى در آن روز انـسـان پـیوسته همه اعمال خویش را بیاد مى آورد و این به خاطر آن است که در آن روز حـجـابـها از قلب و روح انسان برداشته مى شود و همه حقایق مکنون بارز و آشکار مى شود.
و لذا در آیـه بـعـد مـى افـزایـد (در آن روز جـهنم براى هر بیننده آشکار مى گردد) (و برزت الجحیم لمن یرى ).
جـهـنـم هـم اکـنـون نـیز وجود دارد بلکه طبق آیه 54 عنکبوت و ان جهنم لمحیطة بالکافرین کافران را از هر سو احاطه کرده اما حجابهاى عالم دنیا مانع رؤ یت آن است ولى آن روز که روز ظهور و بروز همه چیز است جهنم از همه آشکارتر ظهور مى کند.
جـمـله (لمـن یـرى ) اشـاره به این است که جهنم در آن روز به قدرى آشکار است که هر بـیـنـنـده اى بـدون استثنا آن را مى بیند و بر هیچکس مخفى نیست ، نه نیکان و نه بدان که جایگاهشان دوزخ است .
ایـن احـتمال نیز داده شده است که جمله اشاره به کسانى است که در آن روز داراى چشم بینا هـسـتـنـد زیرا طبق آیه 124 سوره طه بعضى در آن روز نابینا محشور مى شوند و نحشره یوم القیامة اعمى ولى معنى اول که غالب مفسران
آن را پـذیـرفـتـه اند مناسب تر به نظر مى رسد زیرا جهنم براى بدکاران خود عذاب و مجازات مضاعفى است و نابینا بودن گروهى در محشر ممکن است در بعضى مواقف باشد نه در تمام مواقف .
سـپـس بـه وضع حال مجرمان و افراد بى ایمان در صحنه قیامت اشاره کرده و با چند جمله کـوتـاه و پـر مـعـنـى هـم سـرنـوشـت آنـهـا را بـیـان مـى کـنـد و هـم عوامل گرفتارى آنها را مى فرماید (اما کسى که طغیان کند) (فاما من طغى )
(و زندگى دنیا را بر همه چیز مقدم دارد) (و آثر الحیاة الدنیا).
(مسلما دوزخ جایگاه و ماواى او است ) (فان الحجیم هى الماوى ).
در جـمـله اول اشـاره به فساد عقیدتى آنها مى کند زیرا طغیان ناشى از خود بزرگ بینى است و خود بزرگ بینى ناشى از عدم معرفة الله است .
کسى که خدا را به عظمت بشناسد خود را بسیار کوچک و ضعیف مى بیند و هرگز پاى خود را از جاده عبودیت بیرون نمى گذارد.
و جـمـله دوم اشـاره بـه فـسـاد عـمـلى آنـها است چرا که طغیان سبب مى شود که انسان لذات زودگـذر دنـیـا و زرق و بـرق آن را بـالاتـریـن ارزش حساب کند و آن را بر همه چیز مقدم بشمرد.
ایـن دو در حـقـیـقـت عـلت و مـعـلول یـکـدیـگـرنـد طـغـیـان و فـسـاد عـقـیـده ، سـرچـشـمه فساد عمل و ترجیح زندگى ناپایدار دنیا بر همه چیز است و سرانجام این دو آتش سوزان دوزخ است .
عـلى (عـلیـه السـلام ) در حـدیـثـى مـى فـرمـایـد و مـن طـغـى ضل على عمل بلا حجة (کسى که طغیان کند گمراه مى شود و دست به اعمالى مى زند که هـیـچ دلیـلى بـراى آن نـدارد) و ایـن نـاشـى از هـمـان خـود بـزرگ بـینى است که انسان تـمـایـلات خـویـش را بـدون هـیـچ دلیـل مـنـطـقـى مـى پـذیـرد و بـراى آن ارج قائل است .
سـپـس بـه ذکر اوصاف بهشتیان در دو جمله کوتاه و بسیار پر معنى پرداخته مى فرماید (امـا کسى که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد..). (و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ).
(بهشت جایگاه و ماواى او است ) (فان الجنة هى الماوى ).
آرى شـرط اول بـهـشـتـى شـدن (خـوف ) نـاشـى از (مـعـرفـت ) اسـت ، شـنـاخـتـن مقام پـروردگـار و تـرسـیـدن از مـخـالفـت فـرمـان او، شـرط دوم کـه در حـقـیـقـت نـتیجه شرط اول و مـیـوه درخت معرفت و خوف است تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سرکشى ، چرا که تمام گناهان و مفاسد و بدبختیها از هواى نفس سرچشمه مى گیرد، هواى نفس بدترین بتى است که معبود واقع شده (ابغض اله عبد على وجه الارض الهوى ).
حتى ابزار نفوذ شیطان در وجود آدمى (هواى نفس ) است که اگر این (شیطان درون ) با (شیطان برون ) هماهنگ نشود و در را به روى او نگشاید وارد شدن او غیر ممکن است ، همانگونه که قرآن مى گوید: ان عبادى لیس لک
عـلیـهـم سـلطـان الا مـن اتبعک من الغاوین (تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى یافت مگر گمراهانى که از تو پیروى مى کنند) (حجر - 42).
نکته ها:
1 - مقام رب چیست ؟
قـابل توجه اینکه در آیات مورد بحث مى فرماید: (کسى که از (مقام ) پروردگارش بـتـرسـد) نـمى فرماید: (کسى که از پروردگارش بترسد) در اینکه منظور از مقام چیست ؟ در اینجا تفسیرهاى متعددى است :
1 - نـخـسـت ایـنـکـه مـنظور (مواقف قیامت ) است که انسان در این مقامات در پیشگاه خداوند بـراى حـسـاب متوقف مى شود (بنابراین تفسیر، (مقام ربه ) به معنى (مقامه عندربه ) یعنى ایستادن انسان در پیشگاه خدا است ).
2 - منظور (علم خداوند و مقام مراقبت او) نسبت به همه انسانها است ، همانطور که در آیه 33 رعـد آمـده اسـت افـمـن هـو قـائم عـلى کل نفس بما کسبت : (آیا کسى که بالاى سر همه ایستاده و مراقب اعمال همگان است همچون کسى است که این وصف را ندارد؟!)
شـاهـد دیـگـرى بـراى ایـن تـفـسـیـر حـدیـثـى اسـت کـه از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: مـن عـلم ان الله یـراه ، و یـسـمـع مـا یـقـول ، و یـعـلم مـا یـعـلمـه مـن خـیـر او شـر فـیـحـجـزه ذلک عـن القـبـیـح مـن الاعـمـال فـذلک الذى خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى : (کسى که مى داند خدا او را مى بیند و آنچه را مى گوید، مى شنود و از آنچه از خیر و شر انجام مى دهد آگاه است ، و این توجه او را از اعمال قبیح باز مى دارد، او کسى است که از مقام پروردگارش خائف است ، و خود را از هواى نفس باز داشته ).
مـنـظور (مقام عدالت ) او است ، چرا که ذات مقدس او مایه خوف نیست ، خوف از عدالت او مـى بـاشـد، و در حـقـیـقـت ایـن خـوف از مـقـایـسـه اعـمـال خـود بـا عـدل او حـاصـل مـى شـود، هـمـانـگـونـه کـه مـجـرمـان از دیـدن یـک قـاضـى عادل بر خود مى لرزند، و از شنیدن نام محکمه و دادگاه وحشت مى کنند، در حالى که شخص بـى گـنـاه نـه از آن تـرسى دارد، و نه از این وحشتى ! در میان این تفسیرهاى سه گانه تضادى نیست و ممکن است همه آنها در معنى آیه جمع باشد.
2 - رابطه طغیان و (دنیا پرستى )
در حـقـیـقت آیات فشرده بالا اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زیبا و شایسته اى ترسیم کرده است ، شقاوت انسان را در طغیان و (دنیا پرستى ) مى شمرد، و سعادت او را در (خـوف از خـدا) و (ترک هوا) و عصاره تمام تعلیمات انبیاء و اولیاء نیز همین است و بس
در حدیثى از امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم :
ان اخـوف مـا اخـاف عـلیـکـم اثـنـان : اتـبـاع الهـوى و طـول الامـل ، فـامـا اتـبـاع الهـوى فـیـصـد عـن الحـق ، و امـا طـول الامـل فـیـنسى الاخرة : (هولناک ترین چیزى که از آنها بر شما خائفم دو چیز است : پـیروى از هواى نفس ، و آرزوهاى طولانى ، اما پیروى از هوى شما را از حق باز مى دارد، و اما آرزوهاى طولانى آخرت را به فراموشى مى سپرد).
هـوا پـرستى پرده اى بر عقل انسان مى کشد، اعمال سوئش را در نظر او تزیین مى دهد، و حس تشخیص را که بزرگترین نعمت خدا، و امتیاز انسان از حیوان است ، از او مى گیرد، و او را بـه خود مشغول مى دارد، این همان است که یعقوب آن پیغمبر روشن ضمیر به فرزندان خلافکار گفت : بل سولت لکم انفسکم امرا (یوسف - 18).
در ایـنـجـا سـخـن بـسـیـار اسـت بـهـتـر آن اسـت بـه دو حـدیـث از احـادیـث اهل بیت که همه گفتنیها در آن گفته شده است ، اشاره کرده و این بحث را پایان دهیم :
امـام بـاقـر (علیه السلام ) مى فرماید: الجنة محفوفة بالمکاره و الصبر، فمن صبر على المـکـاره فـى الدنـیـا دخـل الجـنة ، و جهنم محفوفة باللذات و الشهوات ، فمن اعطى نفسها لذتـهـا و شـهـوتـهـا دخـل النـار: (جهنم در لابلاى ناراحتیها و صبر و شکیبایى و استقامت پـوشـیـده شـده اسـت ، هر کس در برابر ناراحتیها (و ترک شهوات ) در دنیا شکیبایى کند داخل بهشت مى شود، و دوزخ در لابلاى لذات نامشروع و شهوات سرکش پیچیده شده ، و هر کـس نـفـس خـویـش را در بـرابـر ایـن لذات و شـهـوات آزاد بـگـذارد داخل آتش ‍ مى شود).
امام صادق (علیه السلام ) مى فرماید: لا تدع النفس و هواها، فان هواها فى رداها، و ترک النفس و ما تهوى داءها، و کف النفس عما تهوى دواءها: (نفس را با هوا و هوسها رها مکن چرا کـه هـواى نـفـس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر هواها درد آن است ، و باز داشتن آن از هوا و هوسهایش دواى آن است ).
نـه تنها جهنم آخرت زاییده هوا پرستى است که جهنمهاى سوزان دنیا، همچون ناامنیها، بى نظمیها، جنگها، و خونریزیها، جدالها، و کینه توزیها همه ناشى از آن است .
3 - تنها دو گروه
در آیـات فـوق تنها از دو دسته سخن به میان آمده : طغیانگران دنیاپرست ، و خدا ترسان بـا تـقـوى ، جـایـگـاه همیشگى دسته اول دوزخ و جایگاه جاودانى دسته دوم بهشت ذکر شده است
البـتـه در ایـنـجـا گـروه سـومـى نـیـز هـسـتـنـد، مـؤ مـنـانـى کـه از نـظـر عـمـل کـوتـاهـى یـا آلودگـى داشـتـه انـد، کـه اگـر مـشـمـول عـفـو الهـى شـونـد و شـایسته آن باشند به گروه بهشتى مى پیوندند، و اگر مـشـمـول نـشـونـد به دوزخ مى روند اما ماوى و جایگاهشان آنجا نخواهد بود، ولى در آیات فوق سخنى از آنها در میان نیست .
آیه و ترجمه


یسلونک عن الساعة اءیان مرسئها (42)
فیم اءنت من ذکرئها (43)
إ لى ربک منتهئها (44)
إ نما اءنت منذر من یخشئها (45)
کاءنهم یوم یرونها لم یلبثوا إ لا عشیة اءو ضحئها (46)


ترجمه :

42 - از تـو درباره قیامت سؤ ال مى کنند که در چه زمانى واقع مى شود؟ 43 - تو را با یادآورى این سخن چه کار؟
44 - انتهاى آن به سوى پروردگار تو است .
45 - کار تو فقط انذار کردن کسانى است که از آن مى ترسند.
46 - آنـهـا در آن روز که قیام قیامت را مى بینند چنین احساس مى کنند که گویى توقف آنها (در دنیا و برزخ ) جز عصر گاهى یا صبحگاهى بیشتر نبوده است .
تفسیر:
تاریخ قیامت را فقط خدا مى داند
در تعقیب مطالبى که درباره قیامت و سرنوشت نیکان و بدان در آن روز در آیات پیشین آمد، در این آیات به سراغ سؤ ال همیشگى مشرکان و
معاد رفته مى فرماید:
(از تـو دربـاره قـیـامـت سـؤ ال مـى کنند که در چه زمانى واقع خواهد شد) (یسئلونک عن الساعة ایان مرساها).
قـرآن در پـاسـخ این سؤ ال براى اینکه به آنها بفهماند که هیچکس از لحظه وقوع قیامت با خبر نبوده و نخواهد بود، روى سخن را به پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، مى گوید: (تو را با یادآورى این سخن چه کار؟!) (فیم انت من ذکراها)
یـعنى تاریخ وقوع قیامت حتى از تو پنهان است ، تا چه رسد به دیگران ، این از آن علم غیبى است که از مختصات ذات پروردگار مى باشد، واحدى را به آن راهى نیست !.
بـارهـا گـفـتـه ایم از مطالبى که بر همگان مکتوم است زمان قیام قیامت است ، چرا که اثر تـربـیـتـى آن بـدون کـتـمان ممکن نیست ، زیرا اگر آشکار شود و زمانش دور باشد غفلت ، هـمـگـان را فـرا مـى گـیـرد، و اگـر نـزدیـک بـاشـد پـرهـیـز از بـدیـهـا بـه شکل اضطرار، و دور از آزادى و اختیار، در مى آید، و این هر دو فاقد ارزش تربیتى است .
احتمالات دیگرى در تفسیر این آیه نیز داده اند از جمله اینکه : تو مبعوث براى بیان زمان قـیـام قـیـامـت نـشـده اى ، تـو تـنـهـا مـبـعـوث شـده اى کـه اصل وجود آن را اطلاع دهى ، نه لحظه وقوع آن را.
و دیـگـر اینکه : قیام تو بیانگر نزدیک شدن روز قیامت است ، همانگونه که در حدیثى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نقل شده که دو انگشت مبارکش را کنار هم گرفت و فرمود: (بعثت انا و الساعة کهاتین :) (قیام من و قیام قیامت همانند این دو است !).
ولى تفسیر اول از همه مناسبتر است .
سپس مى افزاید: (منتهاى قیامت به سوى پروردگار تو است ) (الى ربک منتهاها).
تنها او است که مى داند قیامت کسى بر پا مى شود، هیچ شخص دیگرى از آن آگاه نیست ، و هر گونه تلاش و کوشش براى آگاهى از زمان قیام قیامت بى فایده است .
ایـن همان مطلبى است که در آیه 34 سوره لقمان نیز آمده است : ان الله عنده علم الساعة : (عـلم زمـان وقـوع قـیـامـت تـنـها نزد خدا است ) و در آیه 187 سوره اعراف مى فرماید: قل انما علمها عند ربى : (بگو علم آن فقط نزد پروردگار من است ).
بـعـضـى گفته اند منظور از جمله بالا این است که تحقق و انجام قیامت به دست خدا است ، و در حـقـیـقـت بـه مـنـزله بـیـان عـلتـى اسـت بـراى آنـچـه در آیـه قبل آمده است .
جمع میان این دو تفسیر نیز مانعى ندارد.
باز براى توضیح بیشتر مى افزاید: (کار تو فقط انذار کردن کسانى است که از آن مى ترسند) (انما انت منذر من یخشاها).
وظـیـفـه تـو هـمـیـن انـذار و هـشدار و بیم دادن است و بس ، و اما تعیین وقت از قلمرو وظیفه و آگاهى تو بیرون است .
قابل توجه اینکه انذار را مخصوص کسانى مى شمرد که ترس و خوف از آن روز بزرگ دارنـد، و ایـن شـبـیـه هـمـان مـطـلبـى اسـت که در آیه دوم سوره (بقره ) آمده است : ذلک الکـتـاب لا ریـب فـیـه هـدى للمتقین : (در این کتاب آسمانى تردیدى نیست ، و مایه هدایت پـرهـیـزگـاران است ) اینگونه تعبیرات اشاره به این حقیقت است که تا روح حقجویى و حـقـطلبى و احساس مسؤ ولیت در برابر پروردگار در انسان نباشد نه به سراغ تحقیق از کتب آسمانى مى رود نه معاد، و نه گوش به انذارهاى انبیا و اولیا مى دهد.
و سرانجام در آخرین آیه این سوره براى بیان این واقعیت که تا قیامت زمان زیادى نیست ، مـى فـرمـایـد: (روزى کـه قیامت ساعت را مى بینند چنین احساس مى کنند که گویى توقف آنها در این جهان ، عصر گاهى یا صبحگاهى بیشتر نبوده است !)
(کانهم یوم یرونها لم یلبثوا الا عشیة او ضحاها)
بـه قـدرى عـمر کوتاه دنیا به سرعت مى گذرد، و دوران برزخ نیز سریع طى مى شود که به هنگام قیام قیامت آنها فکر مى کنند تمام این دوران چند ساعتى بیش نبود.
این امر هم ذاتا صحیح است که عمر دنیا بسیار کوتاه و زودگذر است ، و هم در مقایسه با قیامت که تمام عمر جهان در مقایسه با آن لحظه اى بیش نیست .
(عـشیة ) به معنى عصر و (ضحى ) به موقعى گفته مى شود که آفتاب بالا آمده و شعاع آن گسترده شده است .
در بعضى از آیات قرآن آمده است که در قیامت هنگامى که مجرمان درباره مقدار توقفشان در عـالم بـرزخ یـا دنـیـا به گفتگو مى پردازند بعضى به بعضى دیگر مى گویند شما تـنـهـا ده شـبـانه روز در جهان برزخ توقف کرده اید: یتخافتون بینهم ان لبثتم الا عشرا (طه - 103).
ولى آنـها که بهتر فکر مى کنند مى گویند: شما تنها به اندازه یک روز در برزخ درنگ کردید! (یقول امثلهم طریقة ان لبثتم الا یوما).
و در جـاى دیـگـر از مجرمان نقل مى کند که وقتى قیامت بر پا مى شود مجرمان سوگند یاد مى کنند که جز یک ساعت توقف نداشتند!
و یوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة (روم - 55).
تـفـاوت این تعبیرات به خاطر آن است که آنها مى خواهند کوتاهى این مدت را با یک بیان تـقـریبى منعکس کنند، و هر کدام احساس خود را با تعبیرى بیان مى کنند که همه در یک امر مـشـتـرک اسـت و آن کوتاهى عمر این جهان در برابر عمر قیامت است ، و این مطلبى است که انسان را تکان مى دهد و از خواب غفلت بیدار مى سازد.
خـداونـدا! امـنـیـت و آرامـش را در آن روز بـزرگ و در این جهان و آن جهان برزخ نصیب همه ما بفرما.
پـروردگـارا! هـیـچـکـس از سـخـتیهاى آن روز عظیم جز به لطف تو رهایى نمى یابد ما را مشمول لطف خاصت بگردان .
بار الها! ما را از کسانى قرار ده که از مقام تو خائفند و نفس خویش را از هوى و هوس باز مى دارند و در بهشت برین ماوى مى گیرند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت