تفسیرنمونه سوره نباء (قسمت2)

(مـآب ) بـه مـعـنى مرجع و محل بازگشت است ، و گاه به معنى منزلگاه و قرارگاه مى آید، و در اینجا به همین معنى است .
و امـا (احـقـاب ) جـمـع (حـقـب ) (بـر وزن قـفل ) به معنى مدت نامعلومى از زمان است ، بـعـضـى آن را بـه هـشـتـاد سـال ، و بـعـضـى هـفـتـاد، و بـعـضـى چـهـل سـال تـفـسـیـر کـرده انـد، و چـون از ایـن تـعـبـیـر بـه هـر حـال اسـتشمام مى شود که دوزخیان مدتهایى طولانى در دوزخ مى مانند، و سرانجام پایان مـى یـابـد، و ایـن بـا آیـات خـلود و عـذاب دائم تـضـاد دارد، هـر کدام در تفسیر آن راهى را پوییده اند.
مـعـروف مـیـان مـفـسـران ایـن اسـت کـه مـنظور از (احقاب ) در اینجا این است که مدتهایى طـولانـى و سـالیـان دراز پـى در پـى مـى آیـد و مى گذرد، بى آنکه پایان یابد، و هر زمانى که مى گذرد زمان دیگرى جانشین آن مى شود.
در بـعـضى از روایات نیز آمده است که این آیه درباره گنهکارانى است که سرانجام پاک مى شوند و از دوزخ آزاد مى گردند نه کافرانى که مخلد در آتشند.
سـپـس بـه گـوشـه کـوچکى از عذابهاى بزرگ جهنم اشاره کرده ، مى افزاید: (آنها در آنـجـا نـه چـیـز خـنـکـى مـى چـشند که گرماى وحشتناک دوزخ را فرونشاند و نه نوشیدنى گوارایى که عطش شدید آنها را تسکین بخشد) (لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا).
(جز آبى سوزان ، و مایعى از چرک و خون ) (الا حمیما و غساقا).
و جـز سـایه دودهاى غلیظ و داغ و خفقان آور آتش که در آیه 43 سوره واقعه آمده است (و ظل من یحموم ).
(حـمـیـم ) بـه معنى آب بسیار داغ و (غساق ) به معنى چرک و خونى است که از زخم جارى مى شود، و بعضى آن را به معنى مایعات بد بو تفسیر کرده اند.
ایـن در حـالى اسـت کـه بـهـشـتـیـان از چـشـمـه هـاى گـواراى شـراب طـهـور بـه وسـیـله پـروردگـارشـان سـیـراب مـى شـونـد (و سـقـاهـم ربـهم شرابا طهورا) (دهر - 21) و نـوشیدنیهایى در ظرفهاى زیباى بهشتى است که مهر بر آن نهاده شده ، مهرى که از مشک است (ختامه مسک ) (مطففین - 26) ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ و از آنجا که ممکن اسـت وجـود ایـن کـیـفـرهاى سخت و شدید در نظر بعضى عجیب آید، در آیه بعد مى افزاید: (این مجازاتى است موافق و مناسب اعمال آنها)
(جزاء وفاقا).
چـرا چـنـیـن نباشد؟ در حالى که آنها در این دنیا قلبهاى مظلومان را سوزاندند، روح و جان آنـهـا را به آتش کشیدند و با ظلم و ستم و طغیان خود بر کسى رحم نکردند، سزاوار است که در آنجا کیفرشان چنان باشد، و نوشابه هایشان چنین !
اصـولا هـمـانـگـونـه کـه بـارهـا تـاءکـیـد کـرده ایـم از آیـات قـرآن اسـتـفاده مى شود که حـداقـل بـسـیـارى از کـیـفـرهـاى قـیـامـت تـجـسـمـى اسـت از اعـمـال دنـیـاى انسانها، چنانکه در سوره تحریم آیه 7 مى خوانیم : یا ایها الذین کفروا لا تـعـتـذروا الیـوم انـمـا تجزون ما کنتم تعملون : (اى کافران امروز عذر مخواهید، چرا که جـزاى شـمـا تـنها اعمالى است که انجام مى دادید) (که اکنون تجسم یافته و در برابر شما حضور پیدا کرده ).
سپس به توضیح علت این مجازات پرداخته ، مى فرماید: (این به خاطر آن است که آنها امیدى به حساب و ترسى از عقاب خداوند نداشتند) (انهم کانوا لا یرجون حسابا).
و همین بى اعتنایى به حساب و روز جزا مایه طغیان و سرکشى و ظلم و ستم آنها شد، و آن ظلم و فساد چنین سرنوشت دردناکى را براى آنان فراهم ساخت .
در حقیقت عدم ایمان به حساب عاملى است براى طغیان ، و آن هم عاملى است براى آن کیفرهاى سخت .
تـوجـه داشـتـه باشید که (لا یرجون ) از ماده رجاء هم به معنى (امید) است و هم به مـعـنـى عـدم تـرس و وحـشـت اصـولا انـسـان وقـتـى امید و انتظار کیفر داشته باشد طبعا مى تـرسـد، و اگـر نداشته باشد نمى ترسد و این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، لذا آنان که امید به حساب نداشته باشند ترسى هم ندارند.
تعبیر به (ان ) که براى تاءکید است و (کانوا) که استمرار در ماضى را بیان مى کـنـد و (حسابا) که به صورت نکره بعد از نفى ذکر شده و معنى عموم را مى دهد، همه بیانگر این واقعیت است که آنها مطلقا و هرگز هیچگونه انتظار و ترسى از حساب و کتاب نداشتند، یا به تعبیر دیگر حساب روز قیامت را به دست فراموشى سپرده ، و از برنامه زنـدگـى خـود کـاملا حذف کرده بودند، و طبیعى است که چنین افرادى ، آلوده چنان گناهان عظیمى شوند، و سرانجام گرفتار این عذابهاى سخت و دردناک .
و لذا بـلافـاصـله مـى افـزایـد: (آنـهـا آیـات مـا را بـه کلى تکذیب کردند) (و کذبوا بایاتنا کذابا).
هـواى نـفـس آنـچـنـان بـر آنها چیره شده بود که همه آیات بیدارگر الهى را شدیدا انکار کـردند، تا به هوسهاى سرکش خود ادامه دهند، و به خواسته ها و تمنیات نامشروع خویش لباس عمل بپوشاند.
پـیـداسـت کـه آیـات در اینجا معنى وسیع و گسترده اى دارد که همه آیات توحید و نبوت و تـشـریـع و تـکـویـن ، و مـعـجـزات انـبـیـا و احـکـام و سـنـن را شـامـل مـى شـود، و بـا توجه به تکذیب اینهمه نشانه ها و آیات الهى که جهان تکوین و تشریع را پر
کرده باید تصدیق کنیم که آن مجازات براى چنین اشخاصى جزاء وفاق و کیفر مناسب است .
سپس به عنوان هشدار به این طغیانگران ، و هم براى تاءکید بر مساءله وجود موازنه میان (جـرم ) و (جـریـمـه ) و حـاکـمـیـت (جزاى وفاق ) مى افزاید: ما همه چیز را قطعا احصاء و ثبت کرده ایم (و کل شى ء احصیناه کتابا).
تـا گمان نکنید چیزى از اعمال شما بى حساب و مجازات مى ماند، و نیز هرگز فکر نکنید این کیفرهاى شدید غیر عادلانه است .
این حقیقت که تمام کارهاى انسان اعم از کوچک و بزرگ ، صغیر و کبیر، آشکار و پنهان ، و حتى نیات و عقائد انسان ، ثبت و ضبط مى شود، در بسیارى از آیات قرآن منعکس است .
در یـکـجـا مـى فـرمـایـد: و کـل شـى ء فـعـلوه فـى الزبـر و کل صغیر و کبیر مستطر: (هر کارى را که انجام دادند در نامه هاى اعمالشان ثبت است و هر عمل کوچک و بزرگى نوشته مى شود) (قمر - 52 و 53).
و در جاى دیگر مى فرماید: ان رسلنا یکتبون ما تمکرون : (رسولان ما آنچه مکر مى کنید مى نویسند) (یونس - 21).
و در جاى دیگر مى خوانیم : و نکتب ما قدموا و آثارهم : (ما آنچه را از پیش فرستاده اند و همچنین تمام آثار آنها را مى نویسیم ) (یس - 12).
و لذا هنگامى که نامه اعمال مجرمان را به دست آنها مى دهند فریادشان بلند مى شود، مى گـویند: یا ویلتنا مال هذا الکتاب لا یغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها: (اى واى بر ما! ایـن چه کتابى است که هیچ کار کوچک و بزرگى نیست مگر اینکه آن را ثبت و شماره کرده است ؟!) (کهف - 49).
بـدون شـک کـسـى کـه این واقعیت را با تمام قلبش باور کند در انجام کارها بسیار دقیق و حـسـابـگـر خـواهـد بـود، و هـمـین اعتقاد مانع بزرگى میان انسان و گناه ایجاد مى کند و از عوامل مهم تربیت محسوب مى شود.
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث لحـن سـخـن را تـغـیـیـر داده ، و از غـیـبـت بـه خـطـاب مـبـدل نموده ، آنها را مخاطب ساخته ، و ضمن جمله تهدیدآمیز و خشم آلود و تکان دهنده اى مى فـرمـایـد: (پـس بـچـشـیـد کـه چیزى جز عذاب بر شما نمى افزاییم !) (فذوقوا فلن نزیدکم الا عذابا).
هـر چـه فـریـاد کـنـیـد، یـا ویلتنا بگویید، تقاضاى باز گشت به دنیا و جبران گناهان نمایید از شما مسموع نیست ، و چیزى جز بر عذاب شما افزوده نخواهد شد.
ایـن جـزاى کـسـانـى اسـت کـه وقتى در مقابل دعوت پر مهر انبیاى الهى به سوى ایمان و تـقوى قرار مى گرفتند، مى گفتند: سواء علینا اوعظت ام لم تکن من الواعظین : (براى ما یکسان است مى خواهى اندرز ده ، یا اندرز مده !) (شعراء - 136).
و ایـن جـزاى کـسـى اسـت کـه وقـتـى آیات الهى براى او خوانده مى شد (جز بر نفرتش چیزى نمى افزود،) (و ما یزیدهم الا نفورا) (اسراء - 41).
و بـالاخـره ایـن اسـت سـزاى کـسـى که از هیچ گناهى رویگردان نبود و به هیچ کار خیرى علاقه نداشت .
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر گـرامـى اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـت کـه فـرمـود: هـذه الایـة اشـد مـا فـى القـرآن عـلى اهل النار: (این آیه شدیدترین آیه اى است که در قرآن مجید درباره دوزخیان آمد است !).
چـگـونـه این چنین نباشد در حالى که خداوند غفور و رحیم آن چنان بر آنها خشمگین شده که آنـهـا را با جمله اى که تمام درهاى امید را به روى آنان مى بندد مخاطب ساخته ، و جز وعده افزودن عذاب چیزى به آنها نمى دهد.
آیه و ترجمه


إ ن للمتقین مفازا (31)
حدائق و اءعنبا (32)
و کواعب اءترابا (33)
و کاءسا دهاقا (34)
لا یسمعون فیها لغوا و لا کذبا (35)
جزاء من ربک عطاء حسابا (36)
رب السموت و الا رض و ما بینهما الرحمن لا یملکون منه خطابا (37)


ترجمه :

31 - براى پرهیزگاران مسلما پیروزى بزرگى است .
32 - باغهایى سرسبز، و انواعى از انگورها.
33 - و حوریانى بسیار جوان و هم سن و سال .
34 - و جامهایى لبریز و پیاپى (از شراب طهور)
35 - در آنجا نه سخن لغو و بیهوده اى مى شنوند و نه دروغى .
36 - این جزایى است از سوى پروردگارت و عطیه اى است کافى .
37 - هـمـان پـروردگـار آسـمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است ، پروردگار رحمان ، و هیچ کس حق ندارد بى اجازه او سخنى بگوید (یا شفاعتى کند).
تفسیر:
بخشى از پاداش عظیم پرهیزگاران
در آیـات پـیـشین سخن از سرنوشت طغیانگران و قسمتى از کیفرهاى دردناک آنها و علت این بـدبـخـتـى بـود، در آیـات مـورد بـحـث بـه شـرح نـقـطـه مـقـابـل آنـهـا پـرداخـته از مؤ منان راستین ، و پرهیزگاران ، و قسمتى از مواهب آنها در قیامت سـخـن مـى گـوید تا در یک مقایسه رویارو میان این دو، حقایق روشن تر گردد، همانگونه کـه سـیـره قـرآن مـجـیـد در سـوره هـاى دیـگـر مـى بـاشـد کـه اضـداد را در مقابل هم قرار داده ، و وضع آنها را در این مقابله تبیین مى کند.
نـخـست مى فرماید: (براى پرهیزگاران پیروزى و نجات بزرگى است ) (ان للمتقین مفازا).
(مـفـاز) (اسـم مـکـان ) یا (مصدر میمى ) از ماده (فوز) به معنى (رسیدن به خیر و نیکى تواءم با سلامت ) است ، و به معنى نجات و پیروزى که لازمه این معنى است نـیـز آمـده ، و بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (مـفـازا) بـه صورت نکره ذکر شده ، اشاره به پیروزى عظیم و رسیدن به خیر و سعادت بزرگى است .
سـپـس بـه شـرح این فوز و سعادت پرداخته ، مى افزاید: (باغهایى خرم و سرسبز و محفوظ با میوه هایى از انواع انگورها) (حدائق و اعنابا).
(حـدائق ) جـمـع (حدیقه ) به معنى باغ و بستان خرم و سرسبز و پر درخت است که دیوار گرداگرد آن کشیده شده و از هر نظر محفوظ است ، (راغب ) در مفردات مى گوید: (حدیقه ) در اصل به زمینى مى گویند که داراى آب است
هـمـچون حدقه چشم که همیشه آب در آن وجود دارد! جالب اینکه از میان تمام میوه ها در اینجا روى انـگـور تکیه شده ، به خاطر مزایاى فوق العاده اى که این میوه در میان میوه ها دارد، زیـرا بـه گـفـتـه دانـشـمـنـدان غـذاشـنـاس انگور علاوه بر اینکه از نظر خواص یک غذاى کامل محسوب مى شود و مواد غذایى آن بسیار نزدیک به شیر مادر است ، دو برابر گوشت در بـدن ایـجاد حرارت مى کند، گذشته از این ، به قدرى مواد مفید در آن وجود دارد که مى توان گفت یک داروخانه طبیعى است
(انـگـور) داراى خـاصـیت ضد سم ، مفید براى تصفیه خون ، دفع رماتیسم ، نقرس ، و عامل مبارزه با افزایش اوره خون است .
اضـافـه بـر ایـنـهـا انـگور اعصاب را تقویت کرده ، و تولید نشاط مى کند، و به خاطر داشتن انواع ویتامینها به انسان نیرو و توان مى بخشد.
اینها گوشه اى از آثار و خواص انگور است ، و لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مى خوانیم : خیر فواکهکم العنب : (بهترین میوه هاى شما انگور است ).
سـپـس بـه هـمـسـران بـهـشـتـى کـه یکى دیگر از مواهب پرهیزگاران است اشاره کرده ، مى افزاید: (براى آنها حوریانى است بسیار جوان که تازه برآمدگى سینه آنها ظاهر شده ، و هم سن و سالند) (و کواعب اترابا).
(کـواعـب ) جمع (کاعب ) به معنى دوشیزه اى است که تازه برآمدگى سینه او آشکار شده ، و اشاره به آغاز جوانى است ، و (اتراب ) جمع (ترب ) (بر وزن حزب ) به مـعـنـى افراد هم سن و سال است ، و بیشتر در مورد جنس مؤ نث به کار مى رود، و به گفته بعضى در اصل از ترائب به معنى دنده هاى قفسه سینه گرفته شده که شباهت زیادى با هم دارند.
ایـن هـم سـن و سـال بـودن ممکن است در میان خود زنان بهشتى باشد، یعنى همگى جوان ، و هـمـسـان در زیـبـایـى و حـسـن و جـمـال و اعتدال قامتند، و یا میان آنها و همسرانشان ، چرا که تـوافـق سـنـى مـیـان دو همسر سبب مى شود که بهتر احساسات یکدیگر را درک کنند، ولى تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد.
سـپـس چـهـارمـیـن نـعـمـت بـهشتى را که در انتظار پرهیزگاران است چنین شرح مى دهد: (و جامهایى پر و لبریز و پیاپى از شراب طهور!) (و کاسا دهاقا).
امـا نـه شـرابـى هـمـچـون شـرابـهـاى آلوده دنـیـا کـه عـقـل را مـى زدایـد، و انـسـان را تـا سـر حـد یـک حـیـوان تنزل مى دهد، بلکه شرابى که عقل آور، و نشاط آفرین و جانپرور و روح افزا است .
(کـاءس ) (بر وزن راءس ) به معنى جام مملو از نوشیدنى است ، و گاه به خود جام یا محتواى آن نیز اطلاق مى شود.
(دهـاق ) را بـسـیـارى از مـفـسران و اهل لغت به معنى (لبریز) تفسیر کرده اند ولى (ابـن مـنـظـور) در (لسـان العـرب ) دو مـعـنـى دیـگـر نـیـز بـراى آن نقل کرده : (پى درپى ) و (صاف و زلال ).
بـنـابـرایـن اگـر مـجموع این معانى را در نظر بگیریم مفهوم آیه چنین مى شود که براى بهشتیان جامه اى مملو از شراب طهور زلال و لبریز و پى در پى مى آورند.
و از آنجا که سخن از جام و شراب تداعى معنى نامطلوب آن را در دنیا مى کند، در حالى که شـراب بـهـشـتـى درسـت نـقطه مقابل شرابهاى شیطانى دنیا است بلافاصله مى افزاید: (بـهـشـتیان در آنجا نه سخن لغو و بیهوده اى مى شنوند، و نه دروغ و تکذیبى را) (لا یسمعون فیها لغوا و لا کذابا).
شـراب دنـیـا عـقل را مى زداید، و هوش را از سر مى برد، و انسان را به بیهوده گویى و سـخـنـان نـامـوزون وا مـى دارد، امـا شـراب طـهـور بـهـشـتـى بـه انـسـان روح و عقل و نور و صفا مى بخشد.
در اینکه مرجع ضمیر (فیها) چیست ؟ دو احتمال داده اند: نخست اینکه به (بهشت ) باز مى گردد، و دیگر اینکه به (کاءس ) (جام ).
بـنا بر تفسیر اول مفهوم آیه چنین خواهد بود که در بهشت سخن لغو و دروغى نمى شنوند مـانـنـد آنـچـه در آیـه 10 و 11 سوره غاشیه آمده است فى جنة عالیة لا تسمع فیها لاغیة : (آنـهـا در بـهـشـت عـالى جـاى خـواهـنـد داشت بهشتى که در آن سخن لغو و بیهوده نخواهى شنید).
و بـنـا بـر تـفـسـیـر دوم مـفـهوم آیه این است که از نوشیدن آن جام شراب لغو و بیهوده و دروغى حاصل نمى شود، مانند آنچه در آیه 23 طور آمده است : یتنازعون فیها کاسا لا لغو فـیـهـا و لا تاثیم : (آنها در بهشت جامه اى پر از شراب طهور را از یکدیگر مى گیرند که نه بیهوده گویى در آن است و نه گناه ).
بـه هـر حـال یـکـى از مـواهـب بـزرگ مـعـنـوى بـهشتیان این است که در آنجا اثرى از دروغ پـردازیـهـا، بـیـهـوده گـویـیـهـا، تـهـمـتـهـا و افـتـراهـا، تـکـذیـب حـق ، و تـوجـیـه باطل ، و گفتگوهاى ناهنجارى که قلب پرهیزکاران را در این دنیا آزار مى دهد وجود نخواهد داشت و به راستى چه زیباست آن محیطى که اثرى از این سخنان ناموزون و رنج آور در آن وجـود نـدارد، و طـبـق آیـه 62 مـریم (جز سلام و تحیت و سخنان مسالمت آمیز در آنجا چیزى نمى شنوند) (لا یسمعون فیها لغوا الا سلاما).
و در پایان ذکر این نعمتها به نعمت معنوى دیگرى اشاره مى کند که از همه بالاتر است ، مى فرماید: (این جزایى است از سوى پروردگارت ، و عطیه اى است کافى ) (جزاء من ربک عطاء حسابا).
چـه بـشـارت و نـعـمـتـى از این برتر و بالاتر که بنده ضعیف ، مورد نوازش و الطاف و مـحـبـتـهـاى مـولاى کـریـم خود قرار گیرد، او را اکرام کند، بزرگ دارد، و خلعت بخشد، این تـوجـه و عـنـایـت ، و ایـن لطـف و مـحـبـت ، چـنان لذتى به مؤ منان مى دهد که با هیچ نعمتى برابر نیست .
و به گفته شاعر:

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها مى کنى اى خاک درت تاج سرم


تـعـبـیـر بـه (رب ) (پـروردگـار) هـمراه با ضمیر مخاطب و تواءم با کلمه (عطاء) همگى بیانگر لطف فوق العاده اى است که در این پاداشها نهفته است .
واژه (حـسـابـا) بـه عـقـیده بسیارى از مفسران در اینجا به معنى (کافیا) مى باشد، چـنـانـکـه گـاه گفته مى شود (احسبت ) یعنى آنقدر به او بخشیدم که گفت (حسبى ) (کافى است ).
در حـدیـثـى از امـام امـیر مؤ منان على (علیه السلام ) آمده است که در قیامت خداوند حسنات مؤ مـنـان را حـسـاب مـى کـند، و هر حسنه را ده برابر تا هفتصد برابر پاداش مرحمت مى کند، همانگونه که خدا در قرآن فرموده : جزاء من ربک عطاء حسابا.
از ایـن روایـت ، اسـتـفـاده مـى شـود کـه عـطـایـاى الهـى بـا آنـکـه جـنـبـه تـفـضـل دارد، در عـیـن حـال روى حساب اعمال است ، یعنى تفضلات و عطایاى او، تناسب با اعـمـال صـالحـه انسانها دارد، و به این ترتیب مى توان (حسابا) را در آیه فوق به هـمـان مـعـنـى معروف (محاسبه ) تفسیر کرد، و جمع این معنى و معنى گذشته نیز مانعى ندارد (دقت کنید).
سـپـس در آخـریـن آیه مورد بحث مى افزاید: (این عطایاى بزرگ را همان کسى مى بخشد که پروردگار آسمان و زمین است و آنچه میان آن دو قرار دارد همان خداوند رحمان و بخشنده ) (رب السماوات و الارض و ما بینهما الرحمن ).
آرى آن کس که مالک این جهان با عظمت و مدبر و مربى آن است ، و رحمتش همه جا، و همه کس را فرا گرفته ، همو بخشنده آنهمه عطایا در قیامت به نیکان و پاکان است .
در حـقـیـقـت ، آیـه فوق اشاره اى به این واقعیت است که اگر خداوند چنین وعده هایى را به مـتـقـیـن مـى دهـد گـوشـه اى از آن را در ایـن دنـیـا، بـه صـورت رحـمـت عـامـش ، بـه اهل آسمانها و زمین نشان داده است .
و در پایان آیه مى فرماید: (و هیچکس حق ندارد بى اجازه او در پیشگاهش سخنى بگوید، یا شفاعتى کند) (لا یملکون منه خطابا).
ضـمـیـر در (لا یملکون ) ممکن است به همه اهل آسمانها و زمین بر گردد، یا تمام متقین و طـاغـیـان کـه در عـرصـه مـحـشـر بـراى حـسـاب و جـزاء جـمـع مـى شـونـد، و در هـر حـال اشاره به این است که هیچکس را در آن روز حق اعتراض و چون و چرا نیست ، زیرا آنقدر حساب الهى دقیق و عادلانه است که جایى براى چون و چرا باقى نمى ماند.
عـلاوه بر این ، هیچکس حق شفاعت را نیز ندارد جز به اذن و اجازه او (من ذا الذى یشفع عنده الا باذنه ) (بقره - 255).
نکته ها:
1 - عطایاى متقین و کیفرهاى طغیانگران
در آیـات فـوق ، کـه پـیـرامـون مـواهـب پـرهیزگاران سخن مى گوید با مقایسه به آیات گذشته که از کیفرهاى طغیانگران بحث مى کند، مقابله جالبى دیده مى شود.
در اینجا سخن از (مفاز) (محل نجات ) است ، و در آنجا سخن از (مرصاد) (کمینگاه ).
در اینجا سخن از باغهاى پر میوه و (حدائق و اعناب ) است ، و در آنجا غوطه ور بودن در آتش به مدت نامحدود (احقاب ).
در ایـنـجـا سـخـن از جـامه اى لبریز و دمادم (شراب طهور) است ، و در آنجا سخن از آب سوزان و (حمیم و غساق ).
در ایـنـجـا سـخـن از عـطـایـاى گـسـتـرده خداوند (رحمان ) است ، و در آنجا سخن از کیفر عادلانه و (جزاء وفاق ).
در اینجا سخن از افزایش (نعمت ) الهى است ، و در آنجا سخن از افزایش (عذاب ).
خـلاصـه ایـن دو گـروه از هـر نظر در دو قطب مخالف قرار دارند، چرا که از نظر ایمان و عمل نیز دو قطب مخالف بودند.
2 - شرابهاى بهشتى !
در آیـات مـخـتـلف قـرآن مـجـیـد، تـوصـیـفـهـاى زیـادى از شرابهاى بهشتى شده است ، که بـررسـى آنـها نشان مى دهد، نوشندگان آنها در چنان لذت روحانى فرو مى روند که با هیچ بیانى قابل توصیف نیست .
در یـک جـا آن را به عنوان شراب طهور توصیف مى کند (و سقاهم ربهم شرابا طهورا) (دهر - 21).
و در جـاى دیـگـر تـاءکـیـد مـى کـنـد کـه ایـن شـراب زلال و بـیـغـش و لذت بـخـش نـه دردسـر مـى آفـریـنـد، و نـه مـسـتـى مـى آورد و نه فساد عـقـل ، (یـطـاف عـلیـهـم بـکـاس مـن مـعـیـن بـیـضـاء لذة للشـاربـیـن فـیـهـا لا غول و لا هم عنها ینزفون ) (صافات - 45 تا 47)
در یـک جـا مى فرماید: از جامى مى نوشند که با (کافور) آمیخته شده (خنک و آرام کننده است ) (یشربون من کاس کان مزاجها کافورا) (دهر - 5).
و در جـاى دیـگـر مـى افـزایـد: از جـامـى بـه آنـهـا مـى نـوشـانـنـد کـه آمـیـخـتـه بـا زنـجـبیل است ، (گرم کننده و نشاط آفرین ) (و یسقون فیها کاءسا کان مزاجها زنجبیلا) (دهر - 17).
در آیـات مـورد بـحـث نـیـز خـوانـدیـم : جـامـهـایـى لبـالب و زلال و دمادم دارند (و کاءسا دهاقا).
و از هـمـه مـهـم تـر اینکه (ساقى ) این بزم روحانى ، خدا است !! از دست قدرت او و از بـساط لطف و مرحمتش بر مى گیرند و مى نوشند و مست جذبه عشق و معرفت او مى شوند و سقاهم ربهم ... (دهر - 21).
خداوندا به ما هم از آن شراب طهور مرحمت کن .
آیه و ترجمه


یـوم یـقـوم الروح و المـلئکـة صـفـا لا یـتـکـلمـون إ لا مـن اءذن له الرحـمـن و قال صوابا (38)
ذلک الیوم الحق فمن شاء اتخذ إ لى ربه مابا (39)
إ نـا اءنـذرنـکـم عـذابـا قـریـبـا یـوم یـنـظـر المـرء مـا قـدمـت یـداه و یقول الکافر یلیتنى کنت تربا (40)


ترجمه :

38 - اینها در آن روز واقع مى شود که (روح ) و (ملائکه ) در یک صف قیام مى کنند، و هـیـچـیـک جـز بـه اذن خداوند رحمان سخن نمى گویند: و آنگاه که مى گویند صواب مى گویند.
39 - آن روز حق است ، هر کس بخواهد راهى به سوى پروردگارش بر مى گزیند.
40 - و مـا شـما را از عذاب نزدیکى بیم مى دهیم ، این عذاب در روزى خواهد بود که انسان آنـچـه را از قـبـل بـا دسـتـهـاى خود فرستاده مى بیند، و کافر مى گوید: (اى کاش خاک بودم !)
تفسیر:
کافران مى گویند اى کاش خاک بودیم !
در آیـات گـذشـتـه قـسـمـتهاى قابل ملاحظه اى از کیفرها و مجازاتهاى طغیانگران و مواهب و پاداشهاى پرهیزگاران در روز رستاخیز بیان شد.
در آیـات مـورد بـحـث بـه مـعـرفـى آن روز بزرگ پرداخته ، بخشى از اوصاف آن روز و حوادث آن را شرح مى دهد، مى فرماید:
(ایـنـهـا هـمه در روزى واقع مى شود که روح و تمام ملائکه در یک صف بپا مى خیزند، و هیچیک جز به اذن خداوند رحمن سخن نمى گویند، و آن کس که سخن مى گوید جز صواب و حـق نـمـى گـویـد) (یـوم یـقـوم الروح و المـلائکـة صـفا لا یتکلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا).
بـدون شک قیام (روح ) و (فرشتگان ) در آن روز در یک صف ، و سخن نگفتن جز به اذن خداوند رحمن ، فقط براى اجراى فرمان او است ، آنها در این جهان نیز (مدبرات امر) و مجرى فرمانهاى او هستند، و در عالم آخرت این امر آشکارتر و واضح تر و گسترده تر خواهد بود.
در ایـنـکـه مراد از (روح ) در اینجا چیست ؟ مفسران تفسیرهاى زیادى ذکر کرده اند که در بعضى از تفاسیر به هشت احتمال بالغ مى شود که مهم تر از همه تفسیرهاى زیر است :
1 - منظور مخلوقى است غیر از فرشتگان و برتر از همه آنها.
2 - مـنـظـور جـبـریـیـل امین پیک وحى خدا و واسطه میان او و پیامبران است ، که بزرگترین فرشتگان مى باشد.
3 - منظور (ارواح انسانها) است که همراه فرشتگان بپا مى خیزند.
4 - فـرشـتـه اى اسـت بـالاتـر از هـمـه فـرشـتـگـان و بـرتـر از جبرییل ، و هم او بود که با انبیاء و امامان معصوم همراه بوده و هست .
قـابل توجه اینکه روح در قرآن مجید گاه به صورت مطلق ، و بدون هیچ قید ذکر شده ، و در این حال غالبا در برابر (ملائکه ) قرار گرفته مانند: تعرج الملائکة و الروح الیه : فرشتگان و روح به سوى او بالا مى روند (معارج - 4).
تـنـزل المـلائکـة و الروح فـیـهـا بـاذن ربـهـم من کل امر: (در شب قدر ملائکه و روح به فرمان پروردگارشان با هر چیزى نازل مى شوند) (قدر - 4 ).
در ایـن دو آیـه روح بـعـد از مـلائکـه ذکـر شـده ، و در آیـه مـورد بـحـث قـبـل از مـلائکـه ، البـتـه مـمکن است این جدا شدن به عنوان یک فرد مشخص و بزرگ بوده باشد، و به اصطلاح ذکر عام بعد از خاص یا ذکر خاص بعد از عام است .
امـا در بـسیارى از آیات ، (روح ) با اضافه یا وصفى آمده است ، مانند (روح القدس ) در آیه قل نزله روح القدس من ربک بالحق : (بگو روح القدس این قرآن را از سوى پـروردگـارت بـه حـق نـازل کـرد) (نـحـل - 102) یـا آیـه نـزل بـه الروح الامـیـن قـرآن را (روح الامـیـن ) نازل کرده (شعرا - 193).
در بعضى از آیات خداوند (روح ) را به خودش اضافه فرمود، مى فرماید: (و نفخت فـیـه من روحى :) (در آدم از روح خودم دمیدم ) (روح شریفى که به خاطر شرافت به ذات مقدس او اضافه شده ) (حجر 29) و در جاى دیگر مى فرماید: فارسلنا الیها روحنا: (ما به سوى مریم روح خود را فرستادیم ) (مریم - 17)
بـه نـظـر مـى رسـد کـه (روح ) در ایـن آیـات کـه به صورتهاى متفاوتى بیان شده مـعـنـاهـاى مـتـفـاوتـى داشـتـه بـاشـد کـه شـرح هـر کـدام در ذیل همان آیات بیان شده است .
ولى آنـچه از میان تفاسیر مختلف نسبت به آیه مورد بحث مناسب تر به نظر مى رسد این است که ، منظور از روح در اینجا یکى از فرشتگان بزرگ الهى
اسـت کـه بـر طـبق بعضى از روایات حتى از جبرییل برتر است ، چنانکه در حدیثى از امام صـادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم : هـو مـلک اعـظـم مـن جـبـریـیـل و مـیـکـایـیـل : (او فـرشـتـه اى اسـت بـزرگـتـر از جبرییل و میکاییل ).
و در تـفـسـیـر (عـلى بـن ابـراهـیـم ) نـیـز آمـده اسـت : الروح مـلک اعـظـم مـن جـبرییل و میکاییل و کان مع رسول الله و هو مع الائمة (علیهم السلام ): (روح فرشته اى اسـت بـرتـر از جـبـرییل و میکاییل و او با رسول الله همراه بود و با امامان نیز همراه است ).
هـر چـند در بعضى از روایات در تفاسیر اهل سنت از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سـلم ) نـقـل شـده کـه فـرمود: الروح جند من جنود الله لیسوا بملائکة لهم رؤ س و ایدى و ارجـل ، ثـم قـرا یـوم یـقـوم الروح و المـلائکـة صـفـا، قال هؤ لاء جند و هؤ لاء جند:
(روح لشـکـرى از لشـکـریـان خدا است که ملائکه نیستند، آنها داراى سر و دست و پا مى بـاشـند، سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) این آیه را تلاوت فرمود: یوم یقوم الروح و الملائکة صفا سپس افزود: اینها لشکرى هستند و آنها لشکر دیگرى ).
دربـاره روح انـسـان و تـجـرد و اسـتـقلال آن ، بحثهاى مشروح و مفصلى در جلد 12 صفحه 250 تا 269 (ذیل آیه 85 سوره اسراء) آورده ایم .
بـه هـر حال همانگونه که اشاره شد این مخلوق بزرگ الهى خواه از فرشتگان باشد، یا مـوجـود دیـگـرى ، در قـیـامـت هـمـراه مـلائکـه آمـاده اطـاعـت فـرمـان او هـسـتـنـد، و چـنـان هـول و اضـطراب محشر همه را فرا گرفته که هیچکس را یاراى سخن گفتن نیست ، و آنگاه کـه ذکـرى یا سخنى بگویند یا شفاعتى کنند تنها به اذن پروردگار است ، حمد و ثناى او مى گویند و یا شفاعت براى آنها که شایسته شفاعتند.
در حـدیـثـى آمـده اسـت از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) دربـاره ایـن آیـه سـؤ ال کردند، فرمود: نحن و الله الماذون لهم یوم القیامة و القائلون : (به خدا سوگند در روز قیامت به ما اجازه داده مى شود و سخن مى گوییم ).
راوى سـؤ ال مـى کـنـد در آن روز شـمـا چـه مـى گویید؟ فرمود: نمجد ربنا، و نصلى على نبینا، و نشفع لشیعتنا، فلا یردنا ربنا: (تمجید و ستایش پروردگارمان را مى کنیم ، و بر پیامبرمان درود مى فرستیم ، و براى پیروانمان شفاعت مى کنیم ، و خداوند شفاعت ما را رد نمى کند).
از ایـن روایـت استفاده مى شود که انبیاء و امامان معصوم نیز در صف فرشتگان و روح قرار مى گیرند، و از کسانى که به آنها اجازه سخن گفتن و مدح و ثناى خداوند و شفاعت داده مى شود آنها هستند.
تـعـبـیـر (صـوابـا) دلیل بر این است که اگر ملائکه و روح یا انبیاء و اولیاء براى کـسـانـى شـفـاعـت کـنـنـد آن هـم روى حـسـاب اسـت و بـى دلیل نیست .
سـپـس اشـاره بـه ایـن روز بـزرگ کـه هـم روز قـیـام انـسـانها و هم فرشتگان ، و هم یوم الفـصـل و روز کیفر طاغین و پاداش متقین است کرده مى فرماید: (آن روز حق است ) (ذلک الیوم الحق ).
حـق بـه مـعـنـى چیزى است که ثابت است ، واقعیت دارد و تحقق مى یابد، و این معنى درباره قیامت کاملا صادق است ، بعلاوه روزى است که حق هر کس
بـه او داده مـى شـود، حـقـوق مظلومان از ظالمان گرفته خواهد شد، و (حقایق ) و اسرار درون به ظهور مى پیوندد، بنابراین روزى است به تمام معنى حق .
و چـون تـوجـه به این واقعیت مى تواند مؤ ثرترین انگیزه انسان براى حرکت به سوى پـروردگـار، و اطـاعـت فـرمـان او گـردد، بلافاصله مى افزاید: (پس هر کسى بخواهد راهـى بـه سـوى پـروردگـارش مـى گـزیند، و به سوى او باز مى گردد) (فمن شاء اتخذ الى ربه مابا).
یـعنى تمام اسباب این حرکت الهى فراهم است ، راه و چاه ارائه شده ، انبیا به قدر کافى ابلاغ فرمان حق کرده اند، عقل انسانى نیز که پیامبرى از درون او است ، سرنوشت طاغیان و پـرهیزگاران نیز به خوبى تبیین شده ، و (دادگاه ) و (دادخواه ) و (دادرس ) نـیـز تعیین گردیده ، تنها چیزى که باقیمانده تصمیم قاطع انسان است که با استفاده از اختیارى که خدا به او داده است راه را برگزیند و پیش رود.
ماب به معنى محل بازگشت است ، به معنى (طریق و راه ) نیز آمده است .
سـپـس به عنوان تاءکید روى مساءله مجازات مجرمان ، و بیان نزدیک بودن آن روز بزرگ در بـرابـر کـسـانـى که آن را دور، یا نسیه اش ‍ مى پندارند، مى افزاید: (ما شما را از عذاب نزدیکى بیم مى دهیم ) (انا انذرناکم عذابا قریبا).
چرا که عمر دنیا هر قدر باشد در برابر عمر آخرت ساعتى بیش نیست ، و نیز طبق ضرب المـثـل مـعـروف عـرب (هـر چـه قـطـعـا مـى آیـد نـزدیـک اسـت ) کـل ما هو آت قریب ! و لذا در آیه 5 تا 7 معارج خداوند به پیامبرش مى فرماید: فاصبر صـبـرا جـمـیـلا انـهـم یـرونـه بـعـیـدا و نـراه قـریـبـا: (صـبـر کـن صـبـرى جـمیل و خالى از هر گونه جزع و فزع ، آنها آن روز را دور مى بینند و ما نزدیک مى بینیم ).
امـیـر مـؤ مـنـان عـلى (عـلیـه السـلام ) نـیـز در ایـن زمـیـنـه ، مـى فـرمـایـد: کل آت قریب دان (هر چیزى که مى آید قریب و نزدیک است ).
چـرا نـزدیـک نـبـاشـد در حـالى کـه مـایـه اصـلى عـذاب الهـى اعمال خود انسانها است که همیشه با آنها است (و جهنم هم اکنون کافران را احاطه کرده ) و ان جهنم لمحیطة بالکافرین (عنکبوت - 54).
و از آنـجـا کـه در آن روز گـروه عـظـیـمـى غـرق حـسـرت و انـدوه شـده ، نادم و پشیمان مى گردند، حسرتى که به حالشان سودى نخواهد داشت و پشیمانى که نتیجه اى ندارد، به دنـبال این هشدار مى افزاید: (این عذاب روزى واقع مى شود که انسان آنچه با دست خود از قـبـل فـرسـتـاده همه را مى بیند، و کافر مى گوید: اى کاش خاک بودم :) (یوم ینظر المرء ما قدمت یداه و یقول الکافر یا لیتنى کنت ترابا).
جمعى از مفسران جمله (ینظر) را در این آیه به معنى (ینتظر) تفسیر کرده ، و گفته انـد مـنـظـور ایـن اسـت کـه انـسـان در آن روز در انـتـظـار جـزاى اعمال خویش است .
و بـعـضـى آن را بـه مـعـنـى (نـگـریـسـتـن بـه نـامـه اعمال و ملاحظه حسنات و سیئات ) دانسته اند.
و نـیـز احـتـمـال داده شـده کـه مـنـظـور مـشـاهـده پـاداش و کـیـفـر اعمال است .
ایـن تـفـسـیـرهـا هـمـه از ایـنـجـا نـاشـى شـده کـه آنـهـا بـه مـسـاءله حـضـور و تـجـسـم اعمال آدمى در آن روز کمتر توجه داشته اند، و الا با توجه به این واقعیت مفهوم آیه روشن است و نیاز به هیچگونه تقدیر و تاویلى ندارد.
تـوضـیـح ایـنـکـه از آیـات مـخـتـلف قـرآن و روایـات اسـلامـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه اعمال انسان در آن روز به صورتهاى مناسبى مجسم شده ، و در برابر او ظاهر مى شوند، او بـه راسـتـى اعـمـال خـویـش را مـى بـیـنـد، و از مـشـاهـده مـنـظـره اعـمـال بـدش در وحـشـت و نـدامـت و حـسـرت فـرو مـى رود، و از دیـدن اعمال حسنه اش شاد و مسرور مى گردد، و اصولا یکى از بهترین پاداشهاى نیکوکاران ، و یکى از بدترین کیفرهاى بدکاران همین اعمال مجسم آنها است که همراهشان خواهد بود.
در آیـه 49 سـوره کـهـف مـى خـوانیم : و وجدوا ما عملوا حاضرا: (آنچه را انجام داده بودند حـاضـر مـى بـیـنـنـد) و در آخـریـن آیـات سـوره زلزال آمـده اسـت : فـمـن یـعـمـل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره : (هر کس به اندازه ذره اى کار نیک کـرده بـاشـد آن را مـى بـیند، و هر کس به اندازه ذره اى کار بد کرده باشد آن را نیز مى بیند).
و ایـن از شـگـفـتـیـهـاى عـالم قـیـامـت اسـت کـه اعمال آدمى در آنجا مجسم مى گردد و انرژیها تبدیل به ماده شده جان مى گیرد.
تعبیر به (قدمت یداه ) (دو دست او آن را از پیش فرستاده ) به خاطر آن است که انسان غـالب کـارهـا را بـا دسـت انـجـام مـى دهـد، ولى مـسـلمـا مـنـحـصـر بـه اعـمـال دسـت نـیـسـت ، بـلکـه آنـچـه بـا زبـان و چـشـم و گـوش نـیـز انـجـام مـى دهـد هـمـه مشمول این قانون است .
قـرآن قـبـل از رسیدن آن روز به ما هشدار داده مى گوید: باید هر کس بنگرد که براى آن روز چه از پیش فرستاده ؟ (و لتنظر نفس ‍ ما قدمت لغد) (حشر - 18).
به هر حال کفار بعد از آنکه اعمال تمام عمر خود را همه در برابر خویش حاضر مى بینند آنـچـنـان در اندوه و حسرت فرو مى روند که مى گویند اى کاش خاک بودیم ! اى کاش از آغاز از مرحله خاک فراتر نمى رفتیم ، و از جمادى نامى ، و از نامى حیوان و از حیوان سر از انسان بیرون نمى آوردیم .
و اى کاش بعد از آنکه انسان شدیم و مردیم هرگز پس از مردن و خاک شدن زندگى تازه اى در رسـتـاخـیز نمى یافتیم ! البته آنها مى دانند که خاک هم از آنها بهتر است ، چرا که خـاک یـکدانه مى گیرد و گاه صدها دانه پس مى دهد، خاک منبع انواع مواد غذایى و معادن و سـایـر بـرکـات اسـت ، خاک بستر انسان و گاهواره زندگى او است ، و بى آنکه کمترین ضـررى داشـتـه بـاشـد آنهمه فایده دارد، اما آنها یکى از فوائد خاک را ندارند ولى کان ضررهاى بسیارند.
آرى کار انسانى که اشرف مخلوقات است گاه بر اثر کفر و گناه به جایى مى رسد که آرزو مى کند در صف یکى از موجودات بى روح و پست باشد.
در آیات قرآن مى خوانیم : کفار و مجرمان هنگامى که صحنه قیامت و دادرسى پروردگار و جزاى اعمال را مشاهده مى کنند، عکس العملهاى مختلفى نشان مى دهند که همگى حکایت از شدت تاءثر و تاءسف آنها مى کند.
گاه مى گویند: (واى بر ما از این حسرت که در اطاعت فرمان خدا کوتاهى کردیم :) یا حـسـرتـى على ما فرطت فى جنب الله (زمر - 56) و گاه مى گویند: خداوندا ما را به دنیا باز گردان تا عمل صالح کنیم فارجعنا نعمل صالحا (الم سجده - 12).
و گـاه مـى گویند: (اى کاش خاک بودیم و هرگز زنده نمى شدیم ) همانگونه که در آیات مورد بحث آمده است .
نکته :
راه حل روشن براى مساءله (جبر و اختیار)
این مساءله از قدیمى ترین مسائلى است که در میان دانشمندان مطرح بوده گروهى طرفدار آزادى اراده انـسـان ، و گـروهى طرفدار جبر بوده اند و هر کدام دلائلى براى اثبات مقصد خود ذکر کرده اند.
ولى جـالب ایـن اسـت کـه هـم (جـبـریـیـن ) و هـم (طـرفـداران اخـتـیـار) در عـمـل اصل اختیار و آزادى اراده را به رسمیت شناخته ، و پذیرفته اند، یا به تعبیر دیگر تـمـام ایـن جـر و بـحـثـهـا در دائره مـبـاحـث عـلمـى بـوده نـه در مـقـام عـمل ، و این به خوبى نشان مى دهد که اصل آزادى اراده و اختیار فطرى همه انسانها است ، و اگـر پـاى وسـوسـه هـاى مـخـتـلف پـیـش نـیـایـد هـمـه طـرفـدار اصل آزادى اراده اند.
ایـن وجـدان عـمـومـى و فـطـرت هـمـگـانـى کـه یـکـى از روشـن تـریـن دلائل اختیار است به صورتهاى گوناگونى در زندگى انسان تجلى مى کند زیرا اگر انـسـان خـود را در اعـمـالش مـجـبـور مـى دانـسـت و اخـتـیـارى بـراى خـود قائل نبود چرا:
1 - گـاه بـه خاطر اعمالى که انجام داده و یا به خاطر اعمالى که انجام نداده پشیمان مى شـود، و تصمیم مى گیرد در آینده از تجربه گذشته استفاده کند، این حالت ندامت براى طرفداران عقیده جبر فراوان است ، اگر اختیارى در کار نیست ندامت چرا؟!
2 - بدکاران را همه ملامت و سرزنش مى کنند، اگر جبر است سرزنش چرا؟.
3 - نیکوکاران را مدح و تمجید و ستایش مى نمایند.
4 - در تـربـیـت و تـعـلیـم فـرزنـدان مـى کـوشـنـد تـا آنها سعادتمند شوند، و اگر همه مجبورند تعلیم چه مفهومى دارد؟
5 - براى بالا بردن سطح اخلاق جامعه همه دانشمندان بدون استثنا تلاش دارند.
6 - انسان از خطاهاى خود توبه مى کند، با قبول اصل جبر توبه معنى ندارد.
7 - انسان بر کوتاهى هایى که کرده حسرت مى خورد، چرا؟
8 - در تـمـام دنـیـا بدکاران و مجرمان را محاکمه مى کنند و آنها را تحت بازپرسى شدید قرار مى دهند، کارى که از اختیار بیرون است بازپرسى و محاکمه ندارد.
9 - در همه دنیا و میان تمام اقوام اعم از خداپرستان و مادیین براى مجرمان مجازات قائلند، مجازات بر کارى که مجبور بوده ؟!
10 - حـتـى طـرفداران مکتب جبر هنگامى که کسى به منافع و حیثیت آنها تجاوز کند فریاد مى کشند و او را مقصر مى شمارند و به دادگاه مى کشانند! خلاصه اگر راستى انسان از خود اختیارى ندارد، پشیمانى چه معنى دارد؟ ملامت و سرزنش براى چیست ؟ آیا مى شود کسى را که دستش بى اختیار مرتعش و لرزان است ملامت کرد؟ چرا نیکوکاران را مدح و تشویق مى کـنـنـد، مـگـر از خـود اخـتـیـارى داشـته اند که با تشویق به کار نیک ادامه دهند؟ اصولا با پـذیـرش تـاءثـیـر تـعـلیـم و تربیت جبر مفهوم خود را از دست خواهد داد و از این گذشته مسائل اخلاقى بدون قبول آزادى اراده ابدا مفهومى ندارد.
اگـر مـا در کـارهـا مجبوریم توبه یعنى چه ؟ حسرت خوردن چرا؟ محاکمه شخص مجبور از ظالمانه ترین کارها است ، و مجازات او از محاکمه اش بدتر.
هـمـه ایـنـهـا نـشـان مـى دهد که اصل آزادى اراده ، فطرى همه انسانها و موافق وجدان عمومى بـشـر اسـت ، نـه تـنـهـا عـوام کـه هـمـه خـواص و هـمـه فـلاسـفـه در عمل چنینند و حتى جبریها در عمل اختیارى هستند (الجبریون اختیاریون من حیث لا یعلمون !)
و جـالب ایـنـکـه قـرآن مـجـید نیز کرارا روى همین مساءله تکیه کرده نه تنها در آیات مورد بـحث مى فرماید: فمن شاء اتخذ الى ربه مابا: (هر کس بخواهد مى تواند راهى را به سوى پروردگارش برگزیند).
بـلکـه در آیـات دیگر نیز روى مشیت و اراده انسان بسیار تکیه کرده است که ذکر همه آنها طـولانـى مـى شـود تـنـهـا بـه سـه آیـه زیـر اکـتـفـا مـى کـنـیـم : انـا هـدیـنـاه السـبـیـل امـا شـاکـرا و امـا کـفـورا: (مـا راه را بـه انـسـان نـشان دادیم خواه پذیرا شود و شکرگزار گردد یا مخالفت کند و کفران نماید) (دهر - 3).
و در آیـه 29 سـوره کـهـف مـى فـرماید فمن شاء فلیؤ من و من یشاء فلیکفر: (هر کس مى خـواهـد ایـمـان بـیـاورد و هـر کـس نـمـى خواهد راه کفر پیش گیرد) (ولى بدانند ما براى کافران آتش عظیمى فراهم ساخته ایم ).
و نـیـز در آیـه 29 دهـر مى خوانیم : ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا : (این تذکرى است ، هر کس بخواهد راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى کند).
سـخـن دربـاره مـساءله جبر و تفویض بسیار طولانى است و در این زمینه کتابها یا مقاله ها نـوشـته شده ، آنچه در بالا گفته شد تنها نگاهى به این مساءله از زاویه (قرآن ) و (وجدان ) بود، و این کلام را با یادآورى یک (نکته مهم ) پایان مى دهیم :
طـرفـدارى گروهى از مساءله جبر تنها به خاطر پاره اى از مشکلات فلسفى و استدلالى نـبـوده بـلکـه عـوامـل مـهـم روانـى و اجتماعى دیگرى بدون شک در پیدایش و ادامه این عقیده دخالت داشته است .
بـسـیـارى از افـراد عـقیده به (جبر) یا (سرنوشت جبرى ) یا (قضا و قدر) به معنى جبرى آن را که همه ریشه هاى مشترکى دارند به خاطر فرار از زیر بار مسؤ ولیتها پـذیـرفـتـه انـد یـا ایـن عـقـیـده را پـوشـشى براى شکستها و ناکامیهاى خود که بر اثر کوتاهى و سهل انگارى حاصل شده قرار داده اند.
و یـا پـوشـشـى بـراى هـوسـهـاى سـرکـش خـویـش کـه (مـى خـوردن مـا را حـق ز ازل مـى دانـسـتـه و مـا بـراى ایـن مـى مـى خـوریـم کـه عـلم خـداونـد جهل نشود!)
گـاه اسـتـعـمـارگـران براى درهم کوبیدن مقاومت مردم ، و خاموش کردن آتش قهر ملتها با تـوسـل بـه ایـن عـقـیـده خـود را بـر هـمـه تـحـمـیـل مـى کـردنـد کـه سـرنـوشـت شـمـا از اول همین بوده و غیر تسلیم و رضا کوچارهاى ؟!
بـا قبول این مکتب اعمال همه جنایتکاران موجه مى شود، و گناه همه گنهکاران توجیه منطقى مى یابد، و فرقى میان مطیع و مجرم باقى نخواهد ماند.
خداوندا! ما را از این عقاید انحرافى و پى آمدهاى آن حفظ فرما.
پروردگارا! آن روز که جهنم مرصاد طاغین ، و بهشت مفاز متقین مى شود، چشم امید همه ما به لطف تو دوخته است .
بارالها! آن روز که همه اعمالمان را با چشم خود مى بینیم ما را شرمنده و شرمسار مفرما آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت