تفسیرنمونه سوره نباء (قسمت1)

سوره نبا


مقدمه
این سوره مکى است و داراى 40 آیه است

محتواى سوره (نبا)
اصـولا اکـثـریـت قـریـب بـه اتـفـاق سـوره هـاى جـزء آخـر قـرآن در مـکـه نـازل شـده ، و بـیش از همه چیز روى مساءله مبدا و معاد، و بشارت و انذار، که طبیعت سوره هـاى مـکـى اسـت تـکیه مى کند، غالبا لحنى کوبنده و تکان دهنده و بیدارکننده دارد، آیه ها هـمـگـى جـز در مـوارد مـعـدودى کـوتـاه ، و مـمـلو از اشـارات اسـت ، و بـه هـمـیـن دلیل تاءثیر بسیار عمیقى روى هر فرد آگاه مى گذارد، ناآگاهان را نیز بیدار مى کند، و بـه کـالبدهاى بى روح جان مى دهد، به افراد بى تفاوت احساس و تعهد و مسؤ ولیت مى بخشد، و براى خود عالمى دارد، عالمى پرغوغا و پر از شور و نوا!
سوره (نبا) نیز از این اصل کلى مستثنا نیست ، با سؤ الى بیدارگر شروع مى شود، و با جمله اى پر از عبرت پایان مى یابد.
محتواى این سوره را مى توان در چند بخش خلاصه کرد.
1 - سـؤ الى کـه در آغـاز سـوره از حـادثه بزرگ (نبا عظیم ) یعنى روز قیامت مطرح شده است .
2 - سپس به بیان نمونه هایى از مظاهر قدرت خداوند در آسمان و زمین و زندگى انسانها و مواهب آن - به عنوان دلیلى بر امکان معاد و رستاخیز - مى پردازد.
3 - در بخش دیگرى قسمتى از نشانه هاى آغاز رستاخیز را بیان مى دارد.
4 - در بخش دیگرى گوشه اى از عذابهاى دردناک طغیانگران را.
5 - به دنبال آن قسمتى از نعمتها و مواهب شوق انگیز بهشتى را شرح مى دهد.
6 - سـرانـجـام بـا انذار شدیدى از عذاب قریب ، و سپس ذکر سرنوشت غم انگیز کافران سوره پایان مى گیرد.
ضـمـنا نامگذارى این سوره به خاطر تعبیرى است که در آیه دوم آن آمده است ، و گاه از آن به عنوان سوره (عم ) به تناسب آیه نخستین آن تعبیر مى شود.
فضیلت تلاوت سوره نبا
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قراء سورة عـم یـتـسـائلون سـقـاه الله بـرد الشراب یوم القیامة : (کسى که سوره عم یتسائلون را بخواند خداوند از نوشیدنى خنک و گواراى بهشتى در قیامت سیرابش مى کند).
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) میخ ‌وانیم : من قراء عم یتسائلون لم یخرج سنته اذا کـان یـدمـنـهـا فـى کـل یـوم حـتـى یـزور البیت الحرام !: (کسى که همه روز سوره عم یتسائلون را ادامه دهد سال تمام نمى شود مگر اینکه خانه خدا را زیارت مى کند!).
و نـیـز در حـدیـث دیـگـرى از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: مـن قـراءهـا و حـفـظـها کان حسابه یوم القیامة بمقدار صلوة واحدة : (کـسـى کـه آن را بـخواند و حفظ کند حساب او در روز قیامت (چنان سریع انجام مى گیرد که ) به مقدار خواندن یک نماز خواهد بود).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


عم یتساءلون (1)
عن النبإ العظیم (2)
الذى هم فیه مختلفون (3)
کلا سیعلمون (4)
ثم کلا سیعلمون (5)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - آنها از چه چیز از یکدیگر سؤ ال مى کنند؟!
2 - از خبر بزرگ و پر اهمیت (رستاخیز).
3 - همان خبرى که پیوسته در آن اختلاف دارند.
4 - چنین نیست که آنها فکر مى کنند، و به زودى مى فهمند.
5 - باز هم چنین نیست که آنها مى پندارند، و به زودى مى فهمند.
تفسیر:
خبر مهم !
در نخستین آیه سوره به عنوان یک استفهام آمیخته با تعجب مى فرماید:
(آنها از چه چیز از یکدیگر سؤ ال مى کنند؟) (عم یتساءلون ).
سـپـس بـى آنـکـه در انتظار پاسخ آنها باشد خود به پاسخگویى پرداخته مى افزاید: (آنها از خبر بزرگ و پر اهمیت سؤ ال مى کنند) (عن النبا العظیم ).
(همان خبرى که پیوسته در آن اختلاف دارند) (الذى هم فیه مختلفون ).
در ایـنـکه منظور از این خبر بزرگ (نبا عظیم ) چیست ؟ مفسران پاسخهاى متعددى گفته اند: گـروهـى آن را اشـاره بـه روز رسـتـاخـیـز، و بـعـضـى اشـاره بـه نزول قرآن مجید، و بعضى به همه اصول دین از توحید گرفته تا معاد، و در روایاتى نیز تفسیر به مساءله ولایت و امامت شده است که در نکته هاى آینده به آن اشاره خواهد شد.
دقـت در مـجـمـوع آیـات ایـن سوره مخصوصا تعبیراتى که در آیات بعد آمده و جمله ان یوم الفصل کان میقاتا که بعد از ذکر نشانه هاى قدرت خداوند در زمین و آسمان آمده ، و توجه به این حقیقت که شدیدترین مخالفت مشرکان در مساءله (معاد) بود، رویهمرفته تفسیر اول یعنى معاد و رستاخیز را تایید مى کند.
(نـبـا) به گفته (راغب ) در (مفردات ) به معنى خبرى است که (مهم ) باشد و داراى (فایده ) و انسان نسبت به آن (علم ) یا (ظن غالب ) پیدا کند، و این امور
سه گانه در معنى نبا شرط است .
بـنابراین توصیف به (عظیم ) تاءکید بیشترى را مى رساند و رویهمرفته نشان مى دهد که این خبر که گروهى در آن تردید داشتند واقعیتى بوده است شناخته شده ، پر اهمیت ، و با عظمت ، و چنانکه گفتیم مناسبتر از همه این است که منظور خبر رستاخیز باشد.
جمله (یتساءلون ) (از یکدیگر سؤ ال مى کنند) ممکن است تنها اشاره به کفار باشد که آنـهـا هـمـواره دربـاره مـعـاد از یـکـدیـگـر سـؤ ال مـى کـردنـد، نـه سـؤ ال براى تحقیق و درک حقیقت .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد کـه مـنـظـور از آن سـؤ ال از مـؤ مـنـان بـاشـد، و یـا سـؤ ال از شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ).
در ایـنـجـا سـؤ الى مـطـرح شـده کـه اگر منظور از (نبا عظیم ) رستاخیز است ، این امر ظاهرا مورد انکار همه کفار بوده ، چرا مى فرماید: (آنها در آن اختلاف دارند)؟
در پاسخ مى گوییم : اولا انکار معاد به صورت مطلق حتى در میان مشرکان قطعى نیست ، چـه ایـنـکه بسیارى از آنها بقاى روح را بعد از بدن و به تعبیر دیگرى معاد روحانى را اجمالا قبول داشتند.
اما در مورد معاد جسمانى بعضى در آن اظهار تردید و شک مى کردند که لحن آیات قرآن آن را منعکس کرده است (نمل 66) و بعضى شدیدا منکر بوده و حتى پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) را به خاطر ادعاى معاد جسمانى (نعوذ بالله ) دیوانه ، یا مفترى بر خدا، مى دانـسـتـنـد (سـبـا 7 و 8) و بـه ایـن تـرتـیـب اخـتـلاف آنـهـا در مـسـاءله مـعـاد قابل انکار نیست .
سـپـس مـى افزاید: (اینچنین نیست که آنها درباره قیامت مى گویند و فکر مى کنند، و به زودى مى فهمند) (کلا سیعلمون ).
باز هم چنین نیست که آنها مى پندارند، و به زودى آگاه خواهند شد (ثم کلا سیعلمون ).
(آن روز با خبر مى شوند که فریاد واحسرتاى آنها بلند است ، و از تفریط و کوتاهى خـود سخت پشیمان مى شوند) (ان تقول نفس یا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله ) (زمر - 56).
آن روز کـه امـواج عـذاب گـرداگرد آنها را مى گیرد، و تقاضاى بازگشت به دنیا را مى کنند (هل الى مرد من سبیل ): (آیا راهى به بازگشت وجود دارد) (شورى - 44).
حـتى در لحظه مرگ که حجابها از برابر چشم انسان کنار مى رود، و حقایق عالم دیگر در بـرابـر او آشـکـار مـى شـود، و بـه بـرزخ و مـعـاد یـقـیـن پیدا مى کند در همان لحظه نیز فـریـادش بـلنـد مـى شـود کـه مـرا بـاز گـردانـیـد تـا عـمـل صـالحـى انـجـام دهـم (رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت ) (مؤ منون 99 - 100).
تـعـبـیر به (سیعلمون ) (با (س ) که معمولا براى آینده نزدیک مى آید) اشاره به این است که قیامت امرى است نزدیک ، و تمام عمر دنیا در برابر آن ساعتى بیش نیست !
در ایـنـکـه دو آیـه فـوق کـه به صورت تکرار آمده به منظور تاءکید یک واقعیت (آگاهى آنها در آینده نزدیک از قیامت و رستاخیز) است ، یا بیان دو مطلب جداگانه (اولى اشاره به ایـن است که در آینده نزدیک عذاب دنیا را مى بینند، و دومى اشاره به اینکه عذاب آخرت را بـعـد از آن خـواهـنـد دیـد) مـفـسـران دو احـتـمـال داده انـد، ولى تـفـسـیـر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
ایـن احـتـمـال نـیـز داده شـده کـه مـنـظور این است که با پیشرفت علم و دانش بشر شواهد و دلائل بـر وجـود رستاخیز آنقدر فراوان مى شود که حتى منکران چاره اى جز اعتراف به آن نمى بینند.
ولى اشکال این تفسیر آن است که چنین آگاهى براى آیندگان از نوع بشر خواهد بود نه بـراى آن گروهى که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى زیستند و در امر قیامت اختلاف داشتند، در حالى که آیه درباره آنها سخن مى گوید.
نکته ها:
1 - مساءله (ولایت ) و (نبا عظیم ):
چـنـانـکـه گـفـتـیـم نـبـا عـظـیـم بـه چـنـد مـعـنـى تـفـسـیـر شـده : قـیـامـت ، قـرآن ، تـمـام اصول عقائد دینى اعم از مبدا و معاد، ولى قرائن موجود در مجموعه آیات این سوره نشان مى دهد که تفسیر آن به معاد از همه برترى دارد.
ولى در روایـات زیـادى کـه از طـرق اهـل بـیـت (عـلیـهـم السـلام ) و بـعـضـى از طـرق اهـل سـنـت نـقـل شده ، (نبا عظیم ) (خبر بزرگ ) به مساءله ولایت و امامت امیر مؤ منان على (علیه السلام ) که مورد اختلاف و گفتگو از سوى جمعى بود، یا به مساءله (ولایت به طور اعم ) تفسیر شده است .
ایـن روایـات گـاه از خـود عـلى (عـلیـه السـلام )، و گـاه از امـامـان دیگر (علیهم السلام ) نقل شده که به عنوان نمونه سه روایت را در اینجا مى آوریم :
1 - روایـتـى اسـت کـه حـافـظ مـحـمـد بـن مـؤ مـن شـیـرازى کـه از عـلمـاى اهـل سـنـت اسـت نـقـل کـرده کـه رسـول الله (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) در تـفسیر عم یـتساءلون عن النبا العظیم فرمود: منظور ولایت على است که از آنها درباره آن در قبر سؤ ال مـى شـود، و هـیـچـکـس در شـرق و غرب عالم ، در بر و بحر از دنیا نمى رود مگر اینکه فـرشتگان از او درباره ولایت امیر مؤ منان (علیه السلام ) بعد از مرگ پرسش مى کنند، و به او مى گویند: دینت چیست ؟ پیامبرت کیست ؟ و امامت کیست ؟.
2 - در حدیث دیگرى آمده است که روز جنگ صفین مردى از لشکر شام در حالى که سلاح بر تـن پـوشـیـده ، و قـرآنـى حمایل کرده بود، وارد میدان شد، و سوره عم یتساءلون عن النبا العـظـیـم را تـلاوت مـى کرد، على (علیه السلام ) شخصا به میدان او آمد و به او فرمود: اتـعـرف النـبـا العـظیم الذى هم فیه مختلفون (آیا مى دانى نبا عظیمى که در آن اختلاف دارند چیست ؟!)
آن مرد در جواب گفت : نه ، نمى دانم !
امام فرمود: انا و الله النبا العظیم الذى فیه اختلفتم و على ولایته تنازعتم ، و عن ولایتى رجعتم بعد ما قبلتم ... و یوم القیامة تعلمون ما علمتم
(منم آن نبا عظیم که درباره آن اختلاف دارید! و در ولایت او به نزاع برخاسته اید، شما از ولایـت مـن باز گشتید بعد از آنکه پذیرفتید، و در قیامت بار دیگر آنچه را قبلا در این زمینه دانسته اید خواهید دانست !).
3 - در روایـتـى از امـام صـادق (علیه السلام ) آمده است که فرمود: النبا العظیم الولایة : (نبا عظیم همان مساءله ولایت است ).
جـمـع میان محتواى این روایات و آنچه در مورد تفسیر آیه به مساءله معاد ذکر کردیم از دو راه مـمـکـن اسـت : نخست اینکه (نبا عظیم ) مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که همه اینها را شـامـل مـى شـود هـر چند به هنگام نزول این آیات تکیه قرآن بیش از همه در بیان این جمله روى مساءله معاد بود، ولى این مانع نمى شود که آیه مصداقهاى دیگرى نیز داشته باشد دیگر اینکه همانگونه که مى دانیم و بارها نیز گفته ایم قرآن داراى بطون مختلفى است ، یـعـنى یک آیه ممکن است معانى متعددى داشته باشد که از میان آنها یک معنى ظاهر است ، و مـعانى دیگر بطون قرآن است که به کمک قرائن مختلفى از آن استفاده مى شود، و یا به تعبیر دیگر نوعى دلالت التزامى است که براى همه کس جز خاصان روشن نیست .
تـنها این آیه نیست که داراى ظاهر و باطنى است ، آیات زیاد دیگرى در قرآن کریم داریم کـه در روایـات اسـلامـى تفسیرهاى گوناگونى براى آن آمده که بعضى هماهنگ با ظاهر است ، و بعضى معنى باطن را بیان مى کند.
ولى ایـن نـکـته را مؤ کدا یادآور مى شویم که فهم باطن قرآن بدون وجود قرائن روشن ، یا تفسیرهایى که از شخص پیغمبر و امامان معصوم (علیهم السلام ) رسیده است جائز نیست ، و وجود بطون براى قرآن نباید دستاویزى براى هوسبازان
و مـنـحـرفـان شـود کـه آیـات قـرآن را هـرگـونـه بـخـواهـنـد بـه میل خود تفسیر کنند.
2 - این همه تکیه بر معاد براى چیست ؟
گـفتیم از مهم ترین مسائلى که در جزء سیام قرآن مجید که اکثریت قریب به اتفاق سوره هـاى آن مـکـى اسـت روى آن تـکـیـه شـده مـسـاءله (مـعـاد) و شـرح احوال انسان در روز رستاخیز است .
ایـن بـه خـاطـر آن اسـت کـه بـراى اصـلاح انـسان نخستین گام این است که بداند حساب و کتابى در کار است .
دادگاهى وجود دارد که چیزى بر دادرسان آن مخفى نمى ماند.
محکمه اى که نه ظلم و جور در آن راه دارد و نه خطا و اشتباه .
نـه تـوصـیـه و رشـوه در آن کـارسـاز است ، و نه امکان دروغ و انکار و بالاخره هیچ راهى براى فرار از چنگال مجازات در آنجا نیست ، تنها راه ترک گناه در اینجاست .
ایـمـان بـه وجـود چـنـین محکمه و دادگاهى انسان را تکان مى دهد، و ارواح خفته را بیدار مى کـنـد، روح تـقـوى و تـعهد و احساس ‍ مسؤ ولیت را زنده مى کند، و او را به وظیفه شناسى دعوت مى نماید.
اصـولا در هـر محیطى فساد رخنه کند عامل آن یکى از دو چیز است : ضعف نیروى مراقبت ، یا ضـعـف تـشـکـیـلات قـضـایـى اگـر مراقبین تیزبین اعمال انسانها را زیر نظر بگیرند، و دادگـاه ها دقیقا به جرائم متخلفان برسند، و هیچ (جرمى ) بدون (جریمه ) نماند، در چـنـیـن مـحـیـطـى مـسـلمـا فـسـاد و گـنـاه و تـجـاوز و تـعـدى و طـغـیـان بـه حداقل خواهد رسید
جـایـى کـه زنـدگـى مـادى در پـرتـو مـراقبین و دادگاه هاى آن چنین باشد تکلیف زندگى معنوى و الهى انسان روشن است . ایمان به وجود مبدیى که همه جا با او است لا یعزب عنه مـثـقـال ذرة : (بـه انـدازه سـنگینى ذره اى چیزى از علم او مخفى نمى گردد) (سبا - 3) و ایمان به وجود معادى که به مصداق فمن یعمل مـثـقـال ذرة خـیـرا یـره و مـن یـعـمـل مـثـقـال ذرة شـرا یـره (زلزال - 7 و 8) ذره اى کار خوب و بد به دست فراموشى سپرده نمى شود، و در آنجا در برابر او قرار مى گیرد، چنین ایمانى ، چنان تقوایى در انسان ایجاد مى کند که در تمام زندگى مى تواند راهنماى او در مسیر خیر باشد.
آیه و ترجمه


اءلم نجعل الا رض مهدا (6)
و الجبال اءوتادا (7)
و خلقنکم اءزوجا (8)
و جعلنا نومکم سباتا (9)
و جعلنا الیل لباسا (10)
و جعلنا النهار معاشا (11)
و بنینا فوقکم سبعا شدادا (12)
و جعلنا سراجا وهاجا (13)
و اءنزلنا من المعصرت ماء ثجاجا (14)
لنخرج به حبا و نباتا (15)
و جنات الفافا (16)


ترجمه :

6 - آیا ما زمین را محل آرامش (شما) قرار ندادیم ؟
7 - و کوهها را میخهاى زمین ؟
8 - و شما را به صورت زوجها آفریدیم .
9 - و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم .
10 - و شب را پوششى (براى شما).
11 - و روز را وسیله اى براى زندگى و معاش .
12 - و بر فراز شما هفت (آسمان ) محکم بنا کردیم .
13 - و چراغى روشن و حرارت بخش آفریدیم .
14 - و از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل کردیم .
15 - تا به وسیله آن دانه و گیاه بسیار برویانیم .
16 - و باغهایى پر درخت .
تفسیر:
همه از بهر تو سر گشته و فرمانبردار...
ایـن آیـات در حـقـیقت پاسخى است به سؤ الاتى که منکران معاد، و اختلاف کنندگان در این نـبـا عـظیم داشته اند، زیرا در این آیات گوشه اى از نظام حکیمانه این عالم هستى و مواهب حـسـاب شـده اى کـه نـقـش بـسیار مؤ ثرى در زندگى انسانها دارد بیان شده است ، که از یـکسو دلیل روشنى بر قدرت خدا بر همه چیز و از جمله تجدید حیات مردگان است ، و از سـوى دیـگـر اشاره به این است که این نظام حکیمانه نمى تواند بیهوده و عبث باشد، در حـالى کـه اگـر با پایان این زندگى مادى دنیا همه چیز پایان یابد، مسلما طرحى عبث و بیهوده خواهد بود.
و بـه ایـن تـرتـیـب از دو جـهـت ، اسـتـدلال بـراى مـسـاءله مـعـاد مـحسوب مى شود، از طریق (برهان قدرت ) و (برهان حکمت ).
در ایـن آیـات یـازده گـانـه بـه دوازده نـعمت مهم ، با تعبیراتى آمیخته با لطف و محبت ، و تواءم با استدلال و تحریک عواطف ، اشاره شده است ، چرا که اگر در کنار استدلالات عقلى ، احساس و نشاط روحى نباشد کارایى آن کم است .
نـخـسـت از زمـیـن شـروع کـرده ، مـى فـرمـایـد: (آیـا زمـیـن را گـاهـواره و محل آرامش شما قرار ندادیم ؟!) (الم نجعل الارض ‍ مهادا).
(مهاد) به طورى که (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: به معنى مکان آماده و صاف و مـرتـب اسـت ، و در اصل از (مهد) به معنى محلى که براى استراحت کودک آماده مى کنند (اعـم از گـاهـواره و یـا بـسـتـر) گـرفته شده و جمعى از ارباب لغت و مفسران ، آن را به فراش یعنى (بستر) تفسیر کرده اند که هم صاف و نرم است و هم راحت .
انتخاب این تعبیر براى زمین ، بسیار پرمعنى است ، چرا که از یک سو قسمتهاى زیادى از زمـیـن آنـچـنان نرم و صاف و مرتب است که انسان به خوبى مى تواند در آن خانه سازى کند، زراعت و باغ احداث نماید.
از سوى دیگر همه نیازمندیهاى او بر سطح زمین یا در اعماق آن به صورت مواد اولیه و معادن گرانبها نهفته است .
و از سـوى سـوم مـواد زائد او را بـه خـود جذب مى کند، و اجساد مردگان با دفن در آن به زودى تـجـزیـه و مـتـلاشـى مـى شـونـد، و انـواع میکربها بواسطه اثر مرموزى که دست آفرینش در خاک نهاده است نابود مى گردد.
و از سـوى چـهـارم با حرکت نرم و سریع خود. به دور آفتاب ، و به دور خود گردش مى کند، شب و روز و فصول چهارگانه را که نقش عمده اى در حیات انسان دارند مى آفریند.
از سـوى پـنـجـم قـسمت زیادى از آبهایى که بر سطح آن مى بارد در درون خود ذخیره مى کند و به صورت چشمه ها و قناتها بیرون مى فرستد.
خـلاصـه در این بستر آرام همه وسائل آسایش و آرامش فرزندان این زمین آماده و مهیا است ، و هـنـگـامـى اهـمـیـت ایـن نـعـمـت آشـکـارتـر مـى گـردد کـه مـخـتـصـر تزلزل و دگرگونى در آن رخ دهد.
و از آنـجـا کـه مـمـکـن اسـت در برابر نرمى زمینهاى مسطح ، اهمیت کوهها و نقش حیاتى آنها، فراموش شود، در آیه بعد مى افزاید: (آیا، ما کوهها را میخهاى زمین قرار ندادیم ؟) (و الجبال اوتادا)
کوهها علاوه بر اینکه ریشه هاى عظیمى در اعماق زمین دارند، و در آنجا به هم پیوسته اند و هـمـچـون زرهـى پوسته زمین را در برابر فشار ناشى از مواد مذاب درونى ، و تاءثیر جاذبه جزر و مد آفرین ماه از بیرون حفظ مى کنند، دیوارهاى بلندى در برابر طوفانهاى سـخت و سنگین محسوب مى شوند، و پناهگاه مطمئنى براى مهد آسایش انسان مى سازند که اگر نبودند دائما زندگى انسان زیر ضربات کوبنده طوفانها دستخوش ناآرامى بود.
و از سوى سوم کانونى هستند براى ذخیره آبها و انواع معادن گرانبها.
عـلاوه بـر هـمـه ایـنـهـا در اطـراف کره زمین قشر عظیمى از هوا وجود دارد که بر اثر وجود کـوهـهـا کـه بـه صـورت دنده هاى یک چرخ ، پنجه در این قشر عظیم افکنده اند همراه زمین حـرکت مى کنند، دانشمندان مى گویند اگر سطح زمین صاف بود، قشر هوا به هنگام حرکت زمـیـن روى آن میلغزید، و طوفانهاى عظیم ایجاد مى شد، و هم ممکن بود این اصطکاک دائمى سطح زمین را داغ و سوزان و غیر قابل سکونت کند.
بـعد از بیان این دو نمونه از مواهب و آیات آفاقى به سراغ مواهب درونى وجودى انسان و آیات انفسى مى رود و مى فرماید: (ما شما را زوجها آفریدیم ) (و خلقناکم ازواجا).
(ازواج ) جـمـع زوج بـه معنى جفت ، و جنس (مذکر و مؤ نث ) است ، و آفرینش انسان از ایـن دو جـنـس عـلاوه بـر اینکه ضامن بقاى نسل او است ، سبب آرامش جسم و جان او محسوب مى شـود، چـنـانـکه در آیه 21 سوره روم مى خوانیم : و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتـسـکـنـوا الیـهـا و جـعـل بینکم مودة و رحمة : (از نشانه هاى (عظمت ) خداوند این است که هـمسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید، تا در کنار آنها آرامش بیابید، و در میان شما محبت و رجعت قرار داد).
و به تعبیر دیگر جنس مذکر و مؤ نث هر کدام مکمل وجود دیگرى و بر طرف کننده کمبودهاى طرف مقابل مى باشد.
و از آنجا که (ازواج ) در لغت به معنى (اصناف و انواع ) نیز آمده ، بعضى این آیه را اشـاره بـه اصـنـاف مـخـتـلف انـسانها مى دانند، و تفاوتهایى که از نظر رنگ و نژاد و روحـیـات و استعدادهاى مختلف در میان انسانها است که آن نیز از نشانه هاى عظمت حق و مایه تکامل جامعه انسانى است .
سـپـس بـه پـدیـده (خـواب ) کـه از مواهب بزرگ الهى بر انسان است اشاره کرده ، مى افزاید: (ما خواب شما را مایه آرامش و آسایش شما قرار دادیم ) (و جعلنا نومکم سباتا)
(سـبـات ) از مـاده سـبـت (بر وزن وقت ) در اصل به معنى قطع نمودن است ، و سپس به مـعـنـى تـعـطـیـل کار به منظور استراحت آمده ، و اینکه (روز شنبه ) در لغت عرب (یوم السـبـت ) نـامـیـده شـده ، بـه خاطر آن است که این نامگذارى متاءثر از برنامه هاى یهود بوده که روز شنبه را روز تعطیلى مى دانستند.
تـعـبـیـر بـه (سـبـات ) اشـاره لطـیـفـى بـه تـعـطـیـل قـسـمـتـهـاى قـابـل تـوجـهـى از فـعـالیـتـهـاى جـسـمـى و روحـى انـسـان در حـال خـواب است ، و همین تعطیل موقت سبب استراحت و بازسازى اعضاى فرسوده ، و تقویت روح و جـسـم ، و تـجـدیـد نـشـاط انـسان ، و رفع هرگونه خستگى و ناراحتى ، و بالاخره آمادگى براى تجدید فعالیت مى شود.
بـا ایـنـکـه یـک سـوم زنـدگى انسان را (خواب ) فرا گرفته ، و همیشه انسان با این مـسـاءله مـواجـه بـوده ، هـنوز اسرار خواب به خوبى شناخته نشده است ، و حتى اینکه چه عـامـل سـبـب مـى شـود کـه در لحظه معینى بخشى از فعالیتهاى مغزى از کار بیفتد، و سپس پـلک چشمها بر هم آمده ، و تمام اعضاى تن در سکون و سکوت فرو رود، هنوز به درستى روشن نیست !
ولى ایـن مـسـاءله روشـن اسـت کـه خـواب نـقـش عـظـیـمـى در سـلامـت انـسان دارد، و به همین دلیـل پـزشـکـان روانى تلاش مى کنند که خواب بیماران خود را به صورت عادى تنظیم کنند، چرا که بدون آن ، تعادل روانى آن ممکن نیست .
افرادى که به صورت طبیعى نمى خوابند افرادى پژمرده ، عصبانى ، افسرده ، غمگین و نـاراحـتـنـد، و بـه عـکـس کـسـانى که از خواب معتدلى بهره مندند به هنگامى که بیدار مى شوند نشاط و توان فوق العاده اى در خود مى بینند.
مـطـالعه بعد از یک خواب آرام بخش بسیار سریع پیش مى رود، و کارهاى فکرى و جسمى بـعـد از چـنین خوابى همیشه قرین موفقیت است ، و اینها همه بیانگر نقش پر اهمیت خواب در زندگى انسان است .
کمتر شکنجه اى براى انسان به اندازه (بى خوابى اجبارى و اضطرارى )
دردنـاک و جـانـکاه است و تجربه نشان داده تحمل انسان در برابر بى خوابى بسیار کم است ، و بعد از مدت کوتاهى سلامت خود را از دست مى دهد و بیمار مى شود.
البـتـه آنـچـه دربـاره اهـمـیـت خـواب گـفـتـه شـد، مـنـظـور از آن یـک خـواب متعادل و مناسب است و گرنه پر خوابى مانند پرخورى از صفات زشت و موجب بیماریهاى مختلف است .
و عـجـب اینکه مقدار خواب طبیعى براى انسانها یکسان نیست ، و هیچگونه حد معینى براى آن نـمـى تـوان در نـظـر گـرفت و لذا هر کس باید با تجربه نیاز خویش را به خواب با توجه به میزان فعالیتهاى جسمى و روحى خود دریابد.
و عـجـیـب تـر ایـنـکه به هنگام بروز حوادث سخت که انسان ناچار است مدتها بیدار بماند مقاومت انسان در برابر بى خوابى موقتا افزایش مى یابد، خواب از سر انسان مى پرد، و گـاه بـه حـداقـل لازم یعنى یک یا دو ساعت مى رسد، ولى بسیار دیده شده که این کمبود بـه هـنـگـام عـادى شـدن اوضاع جبران مى گردد، و جسم و روح انسان طلب خود را از خواب باز مى ستاند!.
البته به ندرت کسانى یافت مى شوند که ماه ها پشت سر هم بیدار بمانند، و لحظه اى خواب به چشمانشان نرود، و به عکس افرادى هستند که حتى در موقع راه رفتن در کوچه و خیابان و حتى موقعى که با شما سخن مى گویند خواب به آنها دست مى دهد و اگر کسى هـمـراه آنـها نباشد خطرناک است ، ولى این افراد مسلما افراد سالمى نیستند، و خواه ناخواه گرفتار ضایعات جسمى و روحى مى گردند.
خـلاصـه ایـن تـحول و دگرگونى عجیبى که به نام (خواب ) در انسان پیدا مى شود شگفتیهاى زیادى دارد که آن را شبیه یک (معجزه ) مى کند.
گـرچـه آیـه فـوق نـاظر به خواب به عنوان یک نعمت الهى است ، ولى از آنجا که خواب شـبـاهتى به (مرگ ) و (بیدارى ) شباهتى به (رستاخیز) دارد، مى تواند اشاره اى به این مطلب نیز باشد.
سپس در رابطه با مساءله (خواب ) سخن از موهبت (شب ) به میان آورده ، مى فرماید: (مـا شـب را پـوشـشـى قـرار دادیـم ) (و جـعـلنـا اللیل لباسا).
و بـلافـاصـله مـى افـزاید: (و روز را وسیله اى براى زندگى قرار دادیم ) (و جعلنا النهار معاشا)
به عکس آنچه (ثنویین ) (دو گانه پرستان ) بر اثر بى اطلاعى از اسرار آفرینش مـى پـنـداشـتـند که نور و روشنایى روز نعمت است ، و ظلمت و تاریکى شب شر و عذاب ، و بـراى هـر کـدام خـالقـى قـائل بـودنـد، یکى را از (یزدان ) و دیگرى را از اهریمن مى دانـستند، با کمى دقت روشن مى شود که هر یک در جاى خود نعمتى است بزرگ و سرچشمه نعمتهایى دیگر.
مـطـابـق آیات فوق پرده شب لباس و پوششى است بر اندام زمین ، و تمام موجودات زنده اى کـه روى آن زیـسـت مـى کـنـنـد، فـعـالیـتـهـاى خـسـتـه کـنـنـده زنـدگى را به حکم اجبار تـعـطیل مى کند، و تاریکى را که مایه سکون و آرامش و استراحت است بر همه چیز مسلط مى سـازد، تا اندامهاى فرسوده مرمت گردد و روح خسته تجدید نشاط کند، چرا که خواب آرام جز در تاریکى میسر نیست .
از این گذشته با فرو افتادن پرده شب ، نور آفتاب بر چیده مى شود که اگر به طور مداوم بتابد تمام گیاهان و حیوانات را مى سوزاند، و زمین جاى زندگى نخواهد بود! به هـمـیـن دلیـل قـرآن مـجـیـد کـرارا روى ایـن مـسـاءله تـکـیـه کـرده ، در یـک جـا مـى فـرمـاید: قـل اءراءیـتـم ان جـعـل الله عـلیـکـم النـهـار سرمدا الى یوم القیامة من اله غیر الله یاتیکم بلیل تسکنون فیه : (بگو به من خبر دهید اگر خداوند روز را تا قیامت بر شما جاویدان کـنـد، چـه کـسـى غـیـر از خـدا است که (شب ) براى شما آورد تا در آن آرامش یابید)؟! (قـصـص 72) و بـه دنـبـال آن مـى فـرمـایـد: و مـن رحـمـتـه جـعـل لکـم اللیل و النهار لتسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله : (از رحمت او است که براى شـمـا شـب و روز قـرار داد تـا هـم در آن آرامـش یـابـیـد، و هـم بـراى بـهـره گـیـرى از فضل خدا تلاش کنید) (قصص 73).
قـابـل تـوجـه ایـنکه در قرآن مجید به بسیارى از موضوعات مهم یکبار قسم یاد شده ، در حـالى کـه بـه (شـب ) هفت بار سوگند یاد شده است ! و مى دانیم سوگند به امور مهم یاد مى شود، و این خود نشانه اهمیت پرده ظلمت شب است .
آنها که (شب ) را با نور مصنوعى روشن مى سازند، و تمام شب را بیدارند و بجاى آن روز را مى خوابند، افرادى رنجور و ناسالم و فاقد نشاط مى باشند. در روستاها که به عکس شهرها شب را زود مى خوابند، و صبح زود برمى خیزند مردمى سالم تر زندگى مى کنند.
شـب مـنـافع جنبى نیز دارد چرا که سحرگاهانش بهترین وقت براى راز و نیاز به درگاه مـحـبـوب ، و عبادت و خودسازى و تربیت نفوس است ، همانگونه که قرآن مجید در توصیف پـرهـیـزگـاران مـى گـویـد: و بـالاسحار هم یستغفرون (آنها در سحرگاهان استغفار مى کنند) (ذاریات - 18).
روشـنـایـى روز نـیز خود نعمتى است بى نظیر، جنب و جوش و حرکت مى آفریند، انسان را براى کار و تلاش آماده مى سازد، گیاهان را در پرتو نور خود مى رویاند، و حیوانات در پـرتـو آن رشـد مـى کـنـنـد، و به حق تعبیر بالا که مى فرماید: (روز را وسیله معاش و زنـدگـى شـمـا قـرار دادیـم تـعـبـیـرى است از هر نظر رسا که نیاز به شرح و توصیف ندارد).
آخـریـن سـخـن ایـنکه آمد و شد شب و روز و نظام دقیق تغییرات تدریجى آنها یکى از آیات خلقت و نشانه هاى خدا است ، بعلاوه سرچشمه پیدایش یک تقویم طبیعى براى نظام بندى زمانى زندگى انسانها محسوب مى شود.
سـپس از زمین به (آسمان ) پرداخته ، مى فرماید: (ما بالاى سر شما هفت آسمان محکم بنا کردیم ) (و بنینا فوقکم سبعا شدادا).
عدد (هفت ) در اینجا ممکن است عدد (تکثیر)، و اشاره به کرات متعدد آسمان ، و مجموعه هـاى مـنـظـومـه هـا و کـهـکـشـانـهـا و عـوالم مـتعدد جهان هستى باشد، که داراى خلقتى محکم و سـاخـتـمـانـى عـظـیـم و قـوى هـسـتـنـد، و یـا عـدد (تـعداد) به این ترتیب که آنچه ما از سـتـارگـان مـى بـیـنـیـم هـمه به حکم (آیه 6 سوره صافات ) انا زینا السماء الدنیا بزینة الکواکب : (ما آسمان پایین را با ستارگان زینت
بـخشیدیم ) متعلق به آسمان اول است و ماوراى آن شش عالم و آسمان دیگر وجود دارد که از دسترس علم بشر بیرون است .
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد که منظور طبقات متعدد هواى اطراف زمین باشد که در عین رقیق بـودن ظـاهـرى ، از چـنـان اسـتـحـکـامـى برخوردار است که این کره خاکى را از هجوم مستمر سـنـگهاى آسمانى حفظ مى کند، و به محض اینکه یکى از آنها جذب کره زمین شود بر اثر تـصـادم شدید با قشر هوا چنان داغ مى شود که آتش مى گیرد، و مى سوزد، و خاکستر آن به طور ملایم بر زمین مى نشیند، و اگر این قشر هوا نبود شهرها و آبادیهاى ما شب و روز در معرض پرتاب این سنگها قرار داشت .
بعضى از دانشمندان محاسبه کرده اند که استقامت قشر هواى اطراف زمین که بیش از یکصد کـیـلومـتـر ضـخامت دارد به اندازه یک (سقف پولادین به ضخامت ده متر) است ! و این است یکى از تفسیرهاى سبع شده اند.
بعد از اشاره اجمالى به آفرینش آسمانها به سراغ نعمت بزرگ آفتاب عالمتاب مى رود و مى فرماید: (ما چراغى نورانى و حرارتبخش آفریدیم ) (و جعلنا سراجا وهاجا).
(وهـاج ) از مـاده (وهـج ) (بـر وزن کـرج ) بـه معنى نور و حرارتى است که از آتش صادر مى شود بنابراین ذکر این وصف براى این چراغ پر فروغ آسمانى اشاره اى به دو نعمت بزرگ است که خمیر مایه همه مواهب مادى این جهان است (نور) و (حرارت ).
نـور خـورشـیـد نـه تنها صحنه زندگى انسان و تمام منظومه شمسى را روشن مى سازد، بلکه تاءثیر عمیقى در پرورش موجودات زنده دارد.
حرارت آن نیز علاوه بر تاءثیرى که در حیات انسان و حیوان و گیاه به طور مستقیم دارد، منبع اصلى وجود ابرها، و وزش بادها، و نزول بارانها و آبیارى سرزمینهاى خشک است .
خـورشـید به خاطر اشعه مخصوص (ماوراء بنفش ) تاءثیر فراوانى در کشتن میکربها دارد، کـه اگـر نـبـود کـره زمـیـن بـه بـیـمـارسـتـان عـظـیـمـى تبدیل مى شد، و چه بسا در مدت کوتاهى نسل موجودات زنده از میان مى رفت .
خـورشید نورى سالم و مجانى و دائمى و از فاصله اى مناسب ، نه چندان گرم و سوزان ، و نه سرد و بى روح ، در اختیار همه ما مى گذارد.
اگر قیمت انرژى حاصل از خورشید را با قیمت منابع دیگر انرژى محاسبه کنیم عدد بسیار عظیمى را تشکیل مى دهد، و اگر فرضا بخواهیم درخت سیبى را با نور و انرژى مصنوعى پـرورش دهـیـم قـیـمـت هر دانه سیب سرسام آور خواهد بود، آرى این (سراج وهاج ) عالم آفرینش همه اینها را رایگان در اختیار ما مى گذارد.
جـرم خـورشـیـد کـه حدود (یک میلیون و سیصد هزار) برابر کره زمین است و فاصله آن حدود (یکصد و پنجاه میلیون ) کیلومتر مى باشد، و حرارت برونى سطح خورشید که بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد، و حرارت درونى آن که در حدود بیست میلیون درجه ! تـخـمـیـن زده شده است ، همه آنچنان حساب شده است که اگر کمى کمتر یا بیشتر مى بود، عرصه زندگى را بر اهل زمین تنگ مى کرد و ادامه حیات را غیر ممکن مى ساخت که شرح آن در حوصله این بیان مختصر نمى گنجد.
و بـه دنـبـال نعمت نور و حرارت از ماده حیاتى مهم دیگرى که ارتباط نزدیکى با تابش خـورشـیـد دارد سـخن به میان آورده ، مى افزاید: (و ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان نازل کردیم ) (و انزلنا من المعصرات ماء ثجاجا).
(مـعـصـرات ) جـمـع مـعـصـر از مـاده (عـصـر) بـه مـعـنـى فـشار است ، که اشاره به (ابـرهـاى بـاران زا) اسـت ، گـویـى خـودش را مى فشارد تا آب از درونش فرو ریزد توجه داشته باشید که (معصرات ) اسم فاعل است ).
بعضى نیز آن را به معنى ابرهایى که آماده ریزش باران است تفسیر کرده اند.
زیرا اسم فاعل گاه به معنى آمادگى براى چیزى مى آید.
بعضى نیز گفته اند (معصرات ) صفت ابرها نیست بلکه صفت بادها است که از هر سو ابرها را تحت فشار براى ریزش باران قرار مى دهد.
و (ثـجاج ) از ماده (ثج ) (بر وزن حج ) به معنى فرو ریختن آب به صورت پى در پـى و فـراوان اسـت ، و بـا تـوجـه به اینکه (ثجاج ) صیغه مبالغه است کثرت و فـزونـى بـیـشـتـرى را بـیان مى کند، و در مجموع معنى آیه چنین مى شود که ما از ابرهاى باران زا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستادیم .
گـرچه نزول باران به خودى خود مایه خیر و برکت است ، هوا را لطیف مى کند، آلودگیها را مـى شـوید، کثافات را با خود مى برد، گرماى هوا را فرو مى نشاند، و حتى سرما را تعدیل مى کند، از عوامل بیمارى مى کاهد، و به انسان روح و نشاط مى دهد، ولى با اینهمه در آیـات بـعـد بـه سـه فـایـده مـهـم آن اشـاره کـرده ، مـى فـرمـایـد: (هـدف از نـزول بـاران این است که دانه هاى غذایى و گیاهان را به وسیله آن از زمین خارج کنیم ) (لنخرج به حبا و نباتا).
(و باغهایى پر درخت ) (و جنات الفافا).
(الفـاف ) بـه گـفـتـه راغـب در (مـفردات ) اشاره به این است درختان این باغها به قدرى زیاد و انبوه است که به یکدیگر پیچیده شده .
در حـقـیـقت در این دو آیه به تمام مواد غذایى که انسان و حیوان از آن استفاده مى کنند، و از زمـیـن رویـد، اشـاره شـده اسـت ، زیـرا قـسـمـت مـهـمـى از آنـهـا را دانـه هـاى غـذایـى تـشـکـیـل مى دهد (حبا) و قسمت دیگرى سبزیجات و ریشه ها است (و نباتا) و بخش ‍ دیگرى نیز میوه ها مى باشد (و جنات ).
درسـت اسـت کـه در ایـن دو آیـه تـنـهـا هـمـیـن سـه مـنـفـعـت بـزرگ بـراى نزول باران ذکر شده ، ولى بدون شک منافع باران منحصر به اینها نیست ، اصولا حدود هـفـتـاد درصـد بـدن انـسان را آب تشکیل مى دهد، و سرچشمه پیدایش همه موجودات زنده طبق صـریـح قـرآن آب اسـت : و جـعـلنـا مـن الماء کل شى ء حى (انبیاء - 30) بنابراین آب نقش اصلى و اساسى را در مورد موجودات زنده مخصوصا انسان دارد.
نه تنها بدن انسان که غالب کارخانه ها نیز بدون آب فلج مى شود و نظام صنایع نیز فرو مى ریزد
زیـبـایى چهره طبیعت و نشاط آن با آب است ، و بهترین جاده هاى تجارى و اقتصادى دنیا را راه هاى آبى تشکیل مى دهد.
نکته :
پیوند این آیات با مساءله (معاد)
در یـازده آیه فوق به مهم ترین مواهب الهى ، و اساسیترین ارکان زندگى انسان ، یعنى (نور) و (ظلمت ) و (حرارت ) و (آب ) و (خاک ) و (گیاهان ) اشاره شده است .
بـیـان این نظام دقیق از یکسو دلیل روشنى است بر قدرت خداوند بر همه چیز، بنابراین جـایـى بـراى این سخن باقى نمى ماند که چگونه ممکن است خداوند بار دیگر مردگان را به زندگى و حیات باز گرداند همانگونه که در پاسخ
مـنـکـران مـعـاد در آیـات آخـر سـوره (یـس ) نـیـز بـا کـمـال وضـوح بـیـان شـده اسـت که مى فرماید: (آیا کسى که آسمانها و زمین را آفریده قادر نیست همانند آن را بیافریند) (یس - 81).
از سـوى دیگر این تشکیلات عظیم حتما هدفى دارد، و این هدف مسلما زندگى چند روزه دنیا نـمى تواند باشد، و به همین خوردنها و آشامیدنها و خواب و بیداریها اکتفاء شود، بلکه حکمت خداوند ایجاب مى کند که هدفى والاتر براى آن باشد یا به تعبیر دیگر (نشاءه اولى ) تـذکـرى اسـت بـراى (نـشـاءه آخـرت ) و مـنزلگاهى است براى سیر طولانى بـشـر، همانگونه که در آیه 115 سوره مؤ منون مى فرماید: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون (آیا گمان کردید که شما را بیهوده آفریدیم و به سوى ما باز نمى گردید؟!)
و از سـوى سـوم مـسـاءله خـواب و بـیدارى که خود نمونه اى از مرگ و حیات مجدد است ، و مـسـاءله زنـده شـدن زمـیـنـهـاى مـرده بـر اثـر نـزول بـاران کـه صـحـنـه مـعـاد را هـمـه سـال در بـرابـر چـشـمـان انـسـانـها جلوه گر مى کند، اشاراتى است پر معنى به مساءله رستاخیز و زندگى پس از مرگ ، همانگونه که در آیه 9 سوره فاطر بعد از ذکر تجدید حـیـات زمـینهاى مرده با نزول باران مى فرماید: کذلک النشور: (رستاخیز نیز چنین است ).
آیه و ترجمه


إ ن یوم الفصل کان میقتا (17)
یوم ینفخ فى الصور فتاءتون اءفواجا (18)
و فتحت السماء فکانت اءبوبا (19)
و سیرت الجبال فکانت سرابا (20)


ترجمه :

17 - روز جدایى میعاد همگان است .
18 - روزى که در (صور) دمیده مى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شوید.
19 - و آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آید
20 - و کوهها به حرکت در مى آید و به صورت سرابى مى شود!
تفسیر:
سـرانـجـام روز مـوعـود فـرا مـى رسـد در آیـات قـبـل اشـاراتـى بـه دلائل مـخـتـلف مـعـاد آمـده بـود، در نـخـسـتـین آیه مورد بحث به عنوان یک نتیجه گیرى ، مى فـرمـایـد: (روز جـدایـى (روز رسـتـاخـیـز) روز وعـده هـمـگـان اسـت ) (ان یـوم الفصل کان میقاتا).
تعبیر به (یوم الفصل ) تعبیر بسیار پر معنایى است که بیانگر جداییها در آن روز عظیم
جدایى حق از باطل .
جدایى صفوف مؤ منان صالح از مجرمان بدکار.
جدایى پدر و مادر از فرزند، و برادر از برادر.
(مـیـقات ) از ماده (وقت ) مانند (میعاد) و (وعد) به معنى وقت معین و مقرر است ، و ایـنکه به مکانهاى معینى که زائران خانه خدا از آنجا محرم مى شوند میقات گفته مى شود به خاطر آن است که در وقت معینى در آنجا اجتماع مى کنند.
سـپـس بـه شرح بعضى از ویژگیها و حوادث آن روز بزرگ پرداخته مى گوید (همان روزى کـه در صـور دمـیـده مـى شود، و شما فوج فوج وارد محشر مى شوید) (یوم ینفخ فى الصور فتاتون افواجا).
از آیـات قـرآن بـه خـوبى استفاده مى شود که دو حادثه عظیم به عنوان (نفخ صور) واقـع مـى شـود، در حـادثـه اول نـظـام جـهـان هـسـتـى بـه هـم مـى ریـزد، و تـمـام اهـل زمـیـن و همه کسانى که در آسمانها هستند مى میرند، و در حادثه دوم جهان ، نوسازى مى شود، و مردگان به حیات جدید باز مى گردند، و رستاخیز بزرگ انجام مى گیرد.
(نـفـخ ) به معنى (دمیدن ) و (صور) به معنى شیپور است که معمولا آن را براى تـوقـف قـافـله و لشـکـر، یـا بـراى حـرکـت آن بـه صـدا در مـى آورنـد، و اهـل قـافله و لشکریان از آهنگ مختلف این دو صدا مى فهمند که باید توقف کنند، یا حرکت نمایند.
این تعبیر کنایه لطیف و زیبایى از آن دو حادثه عظیم است ، و آنچه در آیه بالا آمده اشاره به (نفخ صور دوم ) است که (نفخه حیات و زندگى مجدد و رستاخیز) مى باشد.
(دربـاره نـفـخ صـور و نـکـات مـربـوط بـه آن بـه طـور مـشـروح در جـلد 19، ذیـل آیـه 68 زمـر، صـفحه 534 تا 542 بحث کرده ایم ) آیه مورد بحث مى گوید: در آن روز فـوج فـوج وارد محشر مى شوید، در حالى که آیه 95 مریم مى گوید: (هر کس در آن روز تـنـهـاسـت ) و کـلهـم آتـیـه یـوم القـیامة فردا و آیه 71 اسراء مى گوید: (هر گـروهـى بـا پـیـشـواى خـودشـان وارد عـرصـه مـحـشـر مـى شـونـد) یـوم نـدعـوا کل اناس بامامهم .
جمع میان این آیات چنین است که فوج فوج بودن مردم منافاتى با این ندارد که هر فوج بـا رهـبرش وارد محشر شود، و اما فرد بودن آنها به خاطر این است که قیامت مواقف متعددى دارد، مـمـکـن اسـت در مـواقـف نـخـسـتـیـن مـردم گـروه گـروه بـا رهـبـران هـدایـت و ضـلال وارد مـحـشـر شـونـد، امـا بـه هـنـگـام قـرار گـرفـتـن در پـاى مـحـکـمـه عـدل الهـى فـرد فـرد بـاشند، و به تعبیر قرآن در آیه 21 سوره ق هر کدام با یک نفر مـاءمـور و یـک گـواه در آنـجـا حـاضـر مـى گـردنـد (و جـائت کل نفس معها سائق و شهید).
ایـن احـتـمـال نـیـز وجـود دارد که منظور از فرد بودن جدا شدن از دوستان و حامیان و یار و یـاور بـاشـد، چـرا کـه انـسـان در آنـجـا خـودش ‍ هـسـت و عـمـلش . و بـه دنـبـال آن مى افزاید: (آسمان گشوده مى شود، و به صورت درهاى متعددى در مى آید) (و فتحت السماء فکانت ابوابا).
منظور از این (درها) چیست ؟ و گشوده شدن چه مفهومى دارد؟
بعضى گفته اند: منظور این است که درهاى عالم (غیب ) به عالم (شهود) گشوده مى شود، حجابها کنار مى رود، و عالم فرشتگان به عالم انسان راه مى یابد.
ولى جـمـعـى ایـن آیـه را اشـاره بـه چـیزى دانسته اند که در آیات دیگر قرآن آمده که مى گوید: (در آستانه قیامت آسمان شکافته مى شود) و اذا السماء انشقت (انشقاق - 1) و در جاى دیگر همین معنى را به تعبیر دیگرى بیان فرمود: اذا السماء انفطرت (انفطار - 1).
در حـقـیـقـت آنـقـدر در کـرات آسـمـانـى شـکـافـهـا ظـاهـر مى شود که گویى سرتاسر آن تبدیل به درهایى شده است .
ایـن احـتـمـال نـیز وجود دارد که انسان در شرائط موجود در دنیا قادر به حرکت در آسمانها نـیـسـت ، و اگـر هـم براى او امکان داشته باشد بسیار محدود است ، گویى شرائط موجود تمام درهاى آسمان را به روى او بسته ، ولى در قیامت انسان از کره خاکى آزاد مى شود، و درهاى سفر به آسمانها به روى او گشوده ، و شرائط آن فراهم مى گردد.
بـه تـعـبـیـر دیـگـر: در آن روز نـخـسـت آسـمـانـهـا از هـم مـتـلاشـى مـى شـونـد، و بـه دنبال آن طبق آیه 48 سوره ابراهیم آسمانهایى نوین و زمینى نو جاى آن را مى گیرد: یوم تـبـدل الارض غـیـر الارض و السـمـوات و در ایـن حال درهاى آسمانها به روى زمینیان گشوده مى شود، و راه آسمانها به روى انسان باز مى گـردد، بهشتیان به سوى بهشت مى روند، و درهاى بهشت به روى آنها گشوده خواهد شد: حـتـى اذا جاءوها و فتحت ابوابها و قال لهم خزنتها سلام علیکم : (تا زمانى که بهشتیان بـه سـوى بهشت مى آیند و درهاى آن گشوده مى شود: و خازنان بهشت به آنها مى گویند درود بر شما) (زمر - 73).
و در هـمـیـن جـا اسـت کـه فرشتگان از هر درى بر آنها وارد مى شوند و تبریک و تهنیت مى گویند و الملائکة یدخلون علیهم من کل باب (رعد - 23).
و درهـاى دوزخ نـیـز بـه روى کـافران گشوده مى شود: و سیق الذین کفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جاءوها فتحت ابوابها (زمر - 71).
و بـه این ترتیب انسان در عرصه اى قدم مى گذارد که پهنایش به پهناى زمین و آسمان کـنـونـى اسـت : و جـنـة عـرضـهـا السـمـوات و الارض (آل عمران - 133).
و بـالاخـره در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث ، وضع کوهها را در قیامت ، منعکس کرده مى فرماید: (کـوهـهـا بـه حـرکـت در آورده مـى شـود و سـرانـجـام سـرابـى مـى گـردد) (و سـیـرت الجبال فکانت سرابا).
بـه طـورى کـه از جمع بندى آیات مختلف قرآن درباره سرنوشت کوهها در قیامت به دست مـى آیـد، کـوهـهـا مـراحـلى را طـى مـى کـنـد، نـخـسـت کـوهـهـا بـه حـرکت در مى آید: و تسیر الجبال سیرا (طور - 10).
سـپـس از جـا کـنـده مـى شـود، و سـخـت درهـم کـوفـتـه خـواهـد شـد و حـمـلت الارض و الجبال فدکتا دکة واحدة (حاقه - 14).
و بـعـدا بـه صـورت (تـوده اى از شـنـهـاى مـتـراکـم ) در مـى آیـد: و کـانـت الجبال کثیبا مهیلا (مزمل - 14).
و بـعـد بـه صـورت (پشم زده شده ) در مى آید که با تند باد حرکت مى کند و تکون الجبال کالعهن المنفوش (قارعه - 5).
و سـپـس بـه صـورت (گـرد و غـبـار) در مـى آید که در فضا پراکنده مى شود و بست الجبال بسا فکانت هباء منبثا (واقعه - 5 و 6 ).
و بـالاخـره چـنـانـکـه در آیـه مـورد بـحـث آمـده تـنـهـا اثـرى از آن بـاقى مى ماند و همچون (سرابى ) از دور نمایان خواهد شد.
و به این ترتیب سرانجام کوهها از صفحه زمین برچیده مى شود، و زمین هموار مى گردد و یـسـئلونـک عن الجبال فقل ینسفها ربى نسفا فیذرها قاعا صفصفا: از تو درباره کوهها سؤ ال مـى کـنـند، بگو: پروردگارم آنها را بر باد مى دهد و زمین را صاف و هموار مى سازد! (طه - 105 - 106).
(سراب ) از ماده (سرب ) (بر وزن طرف ) به معنى راه رفتن در سراشیبى است ، و از آنجا که در بیابانها در هواى گرم به هنگامى که انسان در سراشیبى حرکت مى کند از دور تـلاءلؤ ى به نظرش مى رسد که گمان مى کند آب وجود دارد در حالى که چیزى جز (شـکـسـت نـور) نـیـسـت ، سپس به هر چیزى که ظاهرى دارد اما حقیقتى در آن نیست سراب گـفـتـه مـى شـود. بـه ایـن تـرتیب آیه فوق آغاز این حرکت و پایان آن را بیان مى کند و مراحل دیگر در آیات دیگر آمده است .
در حـقـیـقت کوهها به شکل غبارى در فضا، به وضعى سراب مانند در مى آیند آنجا که کوه بـا آن عـظـمـت و صلابت ، سرنوشتى این چنین پیدا کند، پیداست چه دگرگونیها در جهان بـه مـوازات آن روى مى دهد؟ همچنین افراد یا قدرتهایى که در زندگى این جهان ، ظاهرى همچون کوه داشتند، در آنجا سرابى بیش نخواهند بود!
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پـیش مى آید که آیا این حوادث در (نفخه اولى ) که مربوط به پایان جهان است صورت مى گیرد؟ یا در (نفخه ثانیه ) که آغاز رستاخیز است ؟
ولى بـا تـوجـه به اینکه آیه (یوم ینفخ فى الصور فتاتون افواجا) مسلما مربوط بـه (نـفـخـه ثـانـیه ) است که انسانها زنده شده ، و فوج فوج وارد عرصه محشر مى شـونـد ایـن آیـه نـیـز قـاعدتا باید مربوط به همین نفخه باشد، منتهى ممکن است آغاز این (حـرکـت کـوهـهـا) در (نـفـخـه نـخـسـت ) صـورت گـیـرد، و پـایـان آن (تبدیل به سراب شدن ) در (نفخه ثانیه ) باشد.
این احتمال نیز وجود دارد که تمام مراحل متلاشى شدن کوهها مربوط به نفخه اولى باشد مـنتهى چون در میان این دو فاصله زیادى نیست ، با هم ذکر شده ، همانگونه که در بعضى دیـگـر از آیـات قرآن نیز حوادث نفخه اولى و ثانیه با هم ذکر شده (نمونه آن در سوره تکویر و انفطار دیده مى شود - دقت کنید).
قـابـل تـوجـه ایـن که در آیات گذشته ، کوهها به عنوان میخها، و زمین به عنوان گهواره معرفى شده بود، و در آیات مورد بحث مى گوید آن روز که فرمان فناى جهان صادر مى شـود آن گـهـواره بـه هـم مـى خـورد، و ایـن مـیـخهاى عظیم از جا کنده خواهد شد، روشن است هنگامى که میخهاى چیزى را بکشند از هم متلاشى مى شود.
آیه و ترجمه


إ ن جهنم کانت مرصادا (21)
للطغین مابا (22)
لبثین فیها اءحقابا (23)
لا یذوقون فیها بردا و لا شرابا (24)
إ لا حمیما و غساقا (25)
جزاء وفاقا (26)
إ نهم کانوا لا یرجون حسابا (27)
و کذبوا بایتنا کذابا (28)
و کل شى ء اءحصینه کتبا (29)
فذوقوا فلن نزیدکم إ لا عذابا (30)


ترجمه :

21 - جهنم کمین گاهى است بزرگ !
22 - و محل بازگشتى براى طغیانگران !
23 - مدتهاى طولانى در آن مى مانند.
24 - در آنجا نه چیز خنکى مى چشند، و نه نوشیدنى گوارایى .
25 - جز آبى سوزان و مایعى از چرک و خون !
26 - این مجازاتى است موافق و مناسب (اعمال آنها).
27 - چرا که امیدى به حساب نداشتند.
28 - و آیات ما را به کلى تکذیب کردند.
29 - و ما همه چیز را احصا و ثبت کرده ایم .
30 - پس بچشید که چیزى جز عذاب بر شما نمى افزاییم .
تفسیر:
جهنم کمین گاه بزرگ !
بـعـد از بـیـان بـعـضـى از دلائل مـعـاد، و قسمتى از حوادث رستاخیز، به سراغ سرنوشت دوزخیان و بهشتیان مى رود، نخست از (دوزخیان ) شروع کرده ، مى فرماید: (جهنم کمین گاهى است ) (ان جهنم کانت مرصادا).
(و محل بازگشت طغیانگران !) (للطاغین مابا).
(مدتهاى طولانى در آن مى مانند) (لابثین فیها احقابا).
(مـرصـاد) اسـم مـکان است به معنى جایگاهى که در آن کمین مى کنند، راغب در مفردات مى گـویـد: (مـرصـد) (بر وزن مرقد) و (مرصاد) هر دو یک معنى دارند، با این تفاوت که (مرصاد) به مکانى گفته مى شود که مخصوص کمین است .
بـعـضـى نـیـز گفته اند (صیغه مبالغه ) است ، به معنى کسى که بسیار کمین مى کند مانند (معمار) که به معنى شخصى است که بسیار عمران و آبادى مى کند.
البـتـه مـعـنـى اول هـم مـشـهـورتر است و هم مناسبتر، و در اینکه چه کسى در دوزخ در کمین طغیانگران است ؟ گفته اند: فرشتگان عذاب ، زیرا طبق آیه 71 سوره مریم ، همه انسانها اعـم از نـیک و بد از کنار دوزخ ، یا از بالاى آن عبور مى کنند، و ان منکم الا واردها کان على ربـک حـتما مقضیا در این گذرگاه عمومى و همگانى فرشتگان عذاب در کمینند و دوزخیان را مى ربایند!
و اگـر بـه مـعـنـى (صیغه مبالغه ) تفسیر کنیم خود دوزخ در کمین آنها قرار دارد و هر کـدام از طـغـیانگران به آن نزدیک مى شوند آنها را به سوى خود مى کشاند و در کام خود فرو مى برد، به هر حال از این گذرگاه عمومى احدى از سرکشان نمى توانند بگذرند، یا فرشتگان عذاب آنها را مى ربایند، و یا جاذبه شدید جهنم .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت