تفسیرنمونه سوره مرسلات

سوره مرسلات


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 50 آیه است

محتواى سوره مرسلات
مـعـروف این است که این سوره در مکه نازل شده ، ولى بعضى تصریح کرده اند به این کـه آیـه 48 (و اذا قـیـل لهـم ارکـعـوا لا یـرکـعـون ) (مـدنـى ) اسـت ، هـر چـنـد دلیـل روشـنـى بـراى آن ذکـر نـکرده اند، و اگر مساءله (رکوع ) و (نماز) سبب این اسـتـنباط شده ، درست به نظر نمى رسد، زیرا مدتها مسلمانان در مکه نماز مى خواندند و رکوع مى کردند.
بـه هـر حـال بـیـشـتـریـن مـطـلبـى کـه در ایـن سـوره مـطـرح شـده اسـت ، مسائل مربوط به قیامت و تهدید و انذار مکذبان و منکران است .
و از امـتـیـازات این سوره این است که آیه (ویل یومئذ للمکذبین ): (واى در آن روز بر تـکـذیـب کـنـنـدگـان ده بـار در آن تـکـرار شـده ، و هـر بـار بـه دنبال مطلب تازه اى ).                                                                                                بـعـد از ذکـر سـوگـنـدهائى ، از قیامت و حوادث سنگین و سخت رستاخیز خبر مى دهد، و به دنبال آن همین آیه را ذکر مى کند، و مى گوید: (واى بر تکذیب کنندگان در آن روز)!
در مرحله بعد سرگذشت غم انگیز اقوام گنهکار پیشین .
و در مرحله سوم گوشه اى از ویژگیهاى آفرینش انسان .
و در مرحله چهارم قسمتى از مواهب الهى در زمین .
و در مرحله پنجم قسمتهائى از عذاب تکذیب کنندگان را شرح مى دهد.
هـمـچـنـیـن در هـر مـرحـله اشـاره اى بـه مـطـلبـى بـیـدارگـر و تـکـان دهـنـده کـرده ، و بـه دنبال آن این آیه را تکرار مى کند، و حتى در بخشى از آن به نعمتهاى
بهشتى که نصیب پرهیزگاران شده اشاره نموده تا انذار را با بشارت بیامیزد و تهدید را با تشویق .
و بـه هـر حال این تکرار، تکرار بعضى از آیات را در سوره الرحمان تداعى مى کند، با این تفاوت که در آنجا سخن از نعمتها بود، و در اینجا غالبا از عذابهاى مکذبان است .
انتخاب نام (مرسلات ) براى این سوره به تناسب نخستین آیه این سوره است .
فضیلت تلاوت این سوره
در حـدیـثـى از پـیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : (من قرء سورة و المرسلات کتب انه لیس من المشرکین ): (کسى که سوره مرسلات را بخواند نوشته مى شود که او از مشرکان نیست ).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام صادق (علیه السلام ) آمده است : (من قراها عرف الله بینه و بین محمد (صلى الله علیه و آله و سلم )): (کسى که این سوره را بخواند خداوند او را با پیامبر آشنا (و همجوار) مى سازد).
بـدون شـک ایـن ثـواب و فـضـیـلت از آن کـسـانـى اسـت کـه بـخـوانـنـد و بـیـنـدیـشـنـد و عمل کنند، و لذا در حدیثى آمده است : بعضى از یاران پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) خـدمـتـش عـرض کـردنـد: اسـرع الشـیـب الیـک یـا رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ): (چه زود آثار پیرى در شما نمایان شده اى رسول خدا)؟!
فـرمـود: (شـیـبـتـنـى هـود و الواقـعه و المرسلات و عم یتسائلون )!: (سوره هاى هود، واقعه ، مرسلات ، و عم یتسائلون مرا پیر کرده )!.
قـابـل تـوجـه ایـن کـه در تـمـام ایـن سـوره هـا احـوال قـیـامـت و مـسـائل هـول انـگـیـز آن دادگـاه بـزرگ مـنعکس است ، و همینها بوده که در روح مقدس پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) اثر گذارد.
بـدیـهـى اسـت تـلاوت بـدون فـکـر و تـصـمـیـم بـر عمل نمى تواند چنین اثرى بگذارد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


و المرسلات عرفا(1)
فالعاصفات عصفا(2)
و الناشرات نشرا(3)
فالفارقات فرقا(4)
فالملقیات ذکرا(5)
عذرا أ و نذرا(6)
إ نما توعدون لواقع(7)
فإ ذا النجوم طمست (8)
و إ ذا السماء فرجت (9)
و إ ذا الجبال نسفت (10)
و إ ذا الرسل أ قتت (11)
لا ى یوم أ جلت (12)
لیوم الفصل(13)
و ما أ درئک ما یوم الفصل(14)
ویل یومئذ للمکذبین(15)


ترجمه :

1 - سوگند به فرشتگانى که پى درپى فرستاده مى شوند.
2 - و آنها که همچون تند باد حرکت مى کنند.
3 - و سوگند به آنها که (ابرها را) مى گسترانند، و منتشر مى سازند.
4 - و آنها که جدا مى کنند.
5 - و سوگند به آنها که آیات بیدار کننده (الهى ) را به (انبیاء) القا مى نمایند.
6 - براى اتمام حجت ، یا انذار!
7 - که آنچه به شما (درباره قیامت ) وعده داده مى شود به وقوع مى پیوندد.
8 - در آن هنگام که ستارگان محو و تاریک گردند،
9 - و (کواکب ) آسمان از هم بشکافند،
10 - و در آن زمان که کوهها از جا کنده شوند.
11 - و در آن هنگام که براى پیامبران (به منظور اداء شهادت ) تعیین وقت شود.
12 - این امر براى چه روزى به تاءخیر افتاده ؟
13 - براى روز جدائى (حق از باطل ).
14 - تو چه مى دانى روز جدائى چیست ؟
15 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
تفسیر:
وعده هاى الهى حق است ، واى بر تکذیب کنندگان !
در آغاز این سوره مقدمه در پنج آیه ، پنج سوگند آمده که در تفسیر معنى آنها سخن بسیار است :
مـى فـرمـایـد: (سـوگـنـد بـه آنـهـا که پى درپى فرستاده مى شوند) (و المرسلات عرفا.
(و آنها که همچون طوفان و تند باد حرکت مى کنند) (فالعاصفات عصفا).
(و سوگند به آنها که مى گسترانند و منتشر مى سازند) (و الناشرات نشرا).
(و آنها که جدا مى کنند) (فالفارقات فرقا).
(و آنها که آیات بیدار کننده را القا مى نمایند) (فالملقیات ذکرا).
(براى اتمام حجت یا انذار) (عذرا او نذرا).
اکـنـون بـبـیـنـیـم ایـن سـوگـنـدهـاى سـربـسـتـه کـه از مسائل مهمى خبر مى دهد مفهومش چیست ؟
در اینجا سه تفسیر معروف وجود دارد:
1 - تـمـام ایـن قـسـمـتهاى پنجگانه اشاره به بادها و طوفانها است ، که نقش مؤ ثرى در بـسـیـارى از مـسـائل جـهـان طـبـیـعت دارند، بنابراین مفهوم آیات چنین مى شود: سوگند به بادهائى که پشت سر هم مى وزند.
و سوگند به طوفانهائى که شدیدا حرکت مى کنند.
و قـسـم بـه آنـهـا کـه ابرها را مى گسترانند و قطرات حیاتبخش باران را از لابلاى آنها روانه سرزمینهاى خشک مى کنند.
و سوگند به آنها که ابرها را بعد از ریزش باران پراکنده مى سازند.
و قسم به این بادها که با این برنامه انسانها را به یاد خدا مى اندازند.
(بـعـضـى نـیـز (فـالعـاصـفـات عـصـفـا) را اشـاره بـه طـوفـانـهـاى عـذاب کـه نقطه مقابل بادهاى حیاتبخش است دانسته اند که آن هم به نوبه خود مایه تذکر و بیدارى است ).
2 - تـمـام ایـن سـوگـنـدهـا اشـاره بـه (فـرشـتـگـان آسـمـان ) اسـت ، یـعـنى قسم به فـرشـتـگانى که پى درپى به سوى انبیاء فرستاده مى شوند (یا فرشتگانى که با برنامه هاى شناخته شده و معروف فرستاده مى شوند).
و قـسـم بـه آنـهـا کـه هـمـچـون طـوفـان بـا سـرعـت تـمـام بـه دنبال ماءموریت خود مى روند.
و به آنها که آیات کتب آسمانى را در برابر پیامبران مى گسترانند و نشر مى دهند.
و آنها که با این عمل حق را از باطل جدا مى سازند.
و آنها که ذکر حق و دستورات او را به انبیاء القا مى کنند.
3 - سـوگـنـد اول و دوم نـاظـر بـه مساءله (بادها و طوفانها) است ، و سوگند سوم و چـهارم و پنجم را ناظر به نشر آیات حق به وسیله (فرشتگان )، و سپس جدا کردن حق از باطل ، و بعد القاء ذکر و دستورهاى الهى به پیامبران ، به منظور اتمام حجت و انذار است .
چـیـزى که مى تواند شاهد بر تفسیر سوم باشد اولا جداسازى این دو دسته از سوگندها در آیـات بـه وسـیـله (واو) اسـت ، در حـالى که بقیه به وسیله (فاء) عطف شده که نشانه ارتباط و پیوند آنها است .
ثـانـیـا چـنـانکه خواهیم دید همه این سوگندها براى مطلبى است که در آیه هفتم آمده یعنى حقانیت و واقعیت رستاخیز و معاد، و مى دانیم در آستانه رستاخیز دگرگونى عظیمى در عالم پـیـدا مـى شـود، طـوفـانـهـاى شـدیـد زلزله هـا و حـوادث تـکـانـدهـنـده از یـکـسـو، و سپس تـشـکـیـل دادگـاه عـدل الهـى از سـوى دیـگـر کـه در آنـجـا فـرشـتـگـان نـامـه هـاى اعمال را نشر مى دهند، و میان صفوف مؤ منان و کافران جدائى مى افکنند، و حکم الهى را در این زمینه القا مى کنند.
اگر قسمتهاى پنجگانه فوق طبق این تفسیر بیان شود تناسبى با مقسم به یعنى چیزى که براى آن سوگند یاد شده است خواهد داشت و تفسیر اخیر از این نظر برترى دارد.
ذکـر در جـمـله (فـالملقیات ذکرا) یا به معنى علوم و دانشهائى است که به انبیاء القا شده ، یا آیاتى است که بر آنها نازل گشته است ، و مى دانیم در آیات قرآن از خود قرآن تعبیر به (ذکر) شده است ، چنانکه در آیه 6 سوره حجر
آمـده اسـت و قـالوا یا ایها الذى نزل علیه الذکر انک لمجنون (دشمنان ) مى گفتند اى کسى که ذکر بر تو نازل شده است تو دیوانه اى !
تـعـبـیـر بـه (المـلقـیـات ) بـه صـورت (جـمـع ) بـا ایـنـکـه فـرشـته وحى یعنى جـبـرئیل یک فرد بیشتر نبود، به خاطر این است که از بعضى از روایات استفاده مى شود کـه گـاه بـراى نـزول آیـات قـرآن گـروهـهـاى عـظـیـمـى از فـرشـتـگـان جـبـرئیـل را هـمـراهـى مـى کـردنـد، در آیـه 15 سـوره عبس نیز آمده است بایدى سفرة یعنى (آیـات قـرآنـى بـه دسـت سـفـیـران الهـى (فـرشـتـگـان ) بـر پـیـامـبـر اسـلام نازل شده است ).
حـال بـایـد دیـد کـه ایـن سوگندها براى چه منظورى است ؟ در آیه بعد پرده از روى این معنى برداشته ، مى گوید: آنچه به شما وعده داده مى شود واقع خواهد شد (انما توعدون لواقع )
بعث و نشور، ثواب و عقاب ، حساب و جزا، همه حق است ، و تردیدى در آن نیست .
بعضى نیز آن را اشاره به تمام وعده هاى الهى ، اعم از وعده هائى که به نیکان یا بدان در دنیا، یا در آخرت داده است ، ولى آیات بعد نشان مى دهد که منظور فقط وعده قیامت است .
گـرچـه در ایـن آیـه اسـتـدلالى بـر مساءله معاد نشده است و تنها به ادعا قناعت گردیده ، ولى لطـف مـطـلب ایـنـجـا اسـت کـه در قـسـمـهـاى پـیـشـیـن مـطـالبـى آمـده کـه خـود از دلائل مـعـاد اسـت ، از جـمـله زنـده شـدن زمـیـنـهـاى مـرده بـه وسـیـله نـزول بـارانـهـا کـه خـود نـمـونـه اى از صـحـنـه مـعـاد اسـت دیـگـر نـزول تـکـالیـف الهـى بـر پـیامبران و ارسال رسل که بدون وجود معاد نامفهوم است ، خود نشان مى دهد که وعده رستاخیز قطعى است .
نـظـیـر ایـن مـطـلب در آیـه 23 سوره ذاریات نیز آمده است که خداوند مى فرماید: فو رب السـمـاء انـه لحـق : (سـوگند به پروردگار آسمان که روزى شما حق است ) سوگند بـه (رب ) کـه اشـاره بـه ربـوبـیـت پـروردگـار و تـدبیر او در جهان آفرینش است ایجاب مى کند که بندگان را بى روزى نگذارد.
سـپـس به بیان نشانه هاى این روز موعود پرداخته ، مى فرماید: (این روز موعود زمانى فرا مى رسد که ستاره ها از صفحه آسمان محو و تاریک گردند). (فاذا النجوم طمست ).
(و آسمان (کواکب آسمان ) از هم شکافته شود) (و اذا السماء فرجت )
(و زمـانـى کـه کـوهـهـا از جـا کـنـده شـود) (و اذا الجبال نسفت ).
(طـمـسـت ) از مـاده (طـمـس ) (بـر وزن شـمـس ) بـه مـعـنـى مـحـو کـردن و زائل کـردن آثـار چـیزى است ، و در اینجا ممکن است اشاره به محو نور ستارگان باشد یا مـتـلاشـى شـدن آنـها، ولى تفسیر اول مناسبتر است ، همانگونه که در آیه 2 - تکویر آمده است و اذا النجوم انکدرت : (در آن هنگام که ستارگان تاریک شوند).
و (نـسـفـت ) از مـاده (نـسـف ) (بـر وزن حـذف ) در اصل به معنى ریختن دانه هاى غذائى در غربال و تکان دادن آن است تا پوست از دانه جدا شود، و در اینجا به معنى خرد شدن و سپس بر باد رفتن کوهها است .
اصولا از آیات متعددى در قرآن مجید استفاده مى شود که پایان این جهان
با یک سلسله حوادث بسیار هول انگیز و کوبنده همراه است ، به طورى که نظام آن را به کلى متلاشى مى سازد، و جهان آخرت با نظامى نوین جایگزین آن مى گردد.
بـه طورى که این حوادث عجیب و وحشتناک است که با هیچ بیانى نمى توان آن را توصیف کـرد، آیـا حـوادثـى کـه کـوهـهـا را از جـا مـى کـنـد و چـنـان بـه هـم مـى کـوبـد کـه تـبـدیـل بـه غـبـار مـى شـود، و بـه صـورت پـشـمـهـاى زده شـده در مـى آورد قابل توصیف است ؟
و بـه تـعبیر بعضى از مفسران عظمت این حوادث به قدرى است که عظیمترین زلزله هائى کـه انـسـان بـه چـشـم دیـده در بـرابر آن مانند ترقه هاى کوچکى است که بچه ها براى بازى منفجر مى کنند در برابر بزرگترین بمب اتم .
و بـه هـر حـال ایـن تـعبیرات قرآنى دلیل بر تفاوت زیاد نظامات آخرت با نظامات دنیا است .
و به دنبال آن اشاره اى به صحنه رستاخیز کرده مى افزاید: (و این در هنگامى است که بـراى پـیـامـبـران تـعـیین وقت مى شود که به نوبت بیایند و شهادت خود را درباره امتها بدهند) (و اذا الرسل اقتت ).
هـمـانـگـونـه کـه در آیـه 6 سـوره اعـراف آمـده اسـت ، فـلنـسـئلن الذیـن ارسل الیهم و لنسئلن المرسلین : (ما هم از کسانى که رسولان به آنها مبعوث شدند سؤ ال مى کنیم ، و هم از رسولان ).
سـپـس مـى افـزایـد: (بـراى چـه روزى شـهـادت این رسولان و گواهى آنها بر امتها به تاءخیر افتاده )؟! (لاى یوم اجلت ).
(براى روز جدائى ) (لیوم الفصل ).
روز جـدائى حـق از باطل ، جدائى صفوف مؤ منان از کافران ، و نیکوکاران از بدکاران ، و روز داورى مطلق حق درباره همگان .
این سؤ ال و جواب براى بیان عظمت آن روز بزرگ است و چه تعبیر پر معنى و گویائى از آن روز شده است روز جدائیها!
سـپـس بـراى بـیـان عـظـمـت آن روز مـى فـرمـایـد: (تـو چـه مـى دانـى یـوم الفـصـل و روز جـدائیـهـا چـیـسـت )؟ (و مـا ادریـک مـا یـوم الفصل ).
جائى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) با آن علم وسیع و گسترده ، و با آن دیده تیز بینى که اسرار غیب را مشاهده مى کرد ابعاد عظمت آن روز را به درستى نداند، تکلیف بـقـیه مردم روشن است ، و همان گونه که بارها گفته ایم درک تمام اسرار با عظمت قیامت براى ما زندانیان قفس دنیا ممکن نیست تنها شبحى از آن را مى بینیم و به آن ایمان داریم .
و در آخـریـن آیه مورد بحث ، تکذیب کنندگان آن روز را شدیدا مورد تهدید قرار داده ، مى فـرمـایـد: (واى در آن روز بـر تـکـذیـب کـنـنـدگـان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
(ویل ) را بعضى به معنى (هلاکت )، و بعضى به معنى (انواع عذاب ) و بعضى آن را بـه مـعـنـى (وادى پـر عـذابى در جهنم ) تفسیر کرده اند، این کلمه معمولا در مورد حـوادث اسـفناک به کار مى رود، و در اینجا حکایت از سرنوشت دردناک تکذیب کنندگان در آن روز مى کند.
مـنـظـور از (مکذبین ) در اینجا کسانى است که قیامت را تکذیب مى کنند، و مى دانیم کسى کـه ایـمـان به قیامت و دادگاه عدل خداوند و حساب و جزا نداشته باشد به آسانى مرتکب هـر گـونـه گـنـاه و ظـلم و فسادى مى شود، اما ایمان راسخ به آن روز به انسان تعهد و احساس مسؤ ولیت و تقوى و پرهیزگارى مى بخشد.
نکته :
1 - محتواى این سوگندها!
در آیـات فـوق نخست به بادها و طوفانها سوگند یاد شده ، و این بخاطر نقش مهمى است که آنها در جهان آفرینش دارند: ابرها را به حرکت در مى آورند، و سپس آنها را بر فراز زمینها خشک و مرده پیوند مى دهند، و بعد از نزول باران آنها را متفرق مى سازند.
بذرهاى گیاهان را جابجا مى کنند، و جنگلها و مرتعها به وجود مى آورند.
بسیارى از گلها و میوه ها را بارور مى سازند، و حرارت و برودت را از
مـنـاطـق مـخـتـلف زمـیـن بـه نـقـاط دیـگـر مـى بـرنـد و هـوا را تعدیل مى کنند.
هـواى زنـده و پـر اکـسـیـژن را از مـزارع و صـحراها به شهرها مى برند، و هواى آلوده را براى تصفیه به صحراها مى فرستند.
آبهاى دریا را متلاطم و مواج ، و براى موجودات زنده آبزى پر اکسیژن مى کنند آرى بادها و نسیمها خدمات عظیم و حیاتى در جهان دارند.
بخش دیگر این سوگندها که از برنامه نزول وحى به وسیله فرشتگان سخن مى گوید نـیـز در عـالم مـعـنـى شباهت با وزش نسیم در عالم ماده دارد، فرشتگان ، کلمات وحى را که هـمـچـون قـطـرات بـاران زنـده کـنـنـده اسـت بـر قـلوب پـیـامـبـران خـدا نـازل مـى کنند، و گلها و میوه هاى معارف الهى و تقوى را در قلبها مى رویانند، و به این ترتیب خداوند هم به مربیان عالم ماده و هم مربیان عالم معنى سوگند یاد کرده است .
و جـالب ایـنـکـه تـمام این سوگندها براى بیان واقعیت روزى است که تمام این تلاشها و کوششها به ثمر مى نشیند روز قیامت و یوم الفصل .
آیه و ترجمه


الم نهلک الا ولین(16)
ثم نتبعهم الاخرین(17)
کذلک نفعل بالمجرمین(18)
ویل یومئذ للمکذبین(19)
الم نخلقکم من ماء مهین(20)
فجعلناه فى قرار مکین(21)
إ لى قدر معلوم(22)
فقدرنا فنعم القادرون(23)
ویل یومئذ للمکذبین(24)
الم نجعل الا رض کفاتا(25)
أ حیاء و أ موتا(26)
و جعلنا فیها رواسى شامخات و أ سقیناکم ماء فراتا(27)
ویل یومئذ للمکذبین(28)


ترجمه :

16 - آیا ما اقوام (مجرم ) نخستین را هلاک نکردیم ؟
17 - سپس آخرین را به دنبال آنها مى فرستیم .
18 - (آرى ) اینگونه با مجرمان رفتار مى کنیم .
19 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
20 - آیا شما را از آبى پست و ناچیز نیافریدیم ؟
21 - سپس آن را در قرارگاهى محفوظ و آماده قرار دادیم .
22 - تا مدتى معین .
23 - مـا قـدرت بـر ایـن کـار داشـتـیـم پـس مـا قـدرتـمـند خوبى هستیم (و امر معاد براى ما سهل است )
24 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
25 - آیا زمین را مرکز اجتماع انسانها قرار ندادیم ؟
26 - هم در حال حیاتشان و هم مرگشان .
27 - و در آن کوههاى استوار و بلند قرار دادیم ، و آبى گوارا به شما نوشاندیم .
28 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
تفسیر:
با اینهمه مظاهر قدرت باز در معاد شک دارید؟!
در ایـن آیـات نـیـز از طـرق مـخـتـلف بـه مـنـکـران رسـتـاخـیـز هـشدار مى دهد، و با بیانات گوناگون آنها را از خواب سنگین غفلت بیدار مى کند.
نـخـسـت دسـت آنها را گرفته و به گذشته تاریخ مى برد، و سرزمینهاى بلا دیده اقوام کفار پیشین را به آنها نشان مى دهد، مى فرماید: (آیا ما اقوام نخستین که راه کفر و انکار را پیش گرفتند هلاک نکردیم ) (الم نهلک الاولین ).
آثار آنها نه تنها بر صفحات تاریخ که بر صفحه روى زمین نیز نمایان است ،
اقـوامـى هـمـچـون قـوم (عـاد) و (ثـمـود) و قـوم (نـوح ) و قـوم (لوط) و قـوم (فرعون ) که گروهى با طوفان ، و جمعى با صاعقه ، و عده اى با تندباد، و قومى با زلزله و سنگهاى آسمانى به کیفر اعمالشان مجازات و نابود شدند.
(سـپـس مـا اقـوام آخـریـن را کـه اعـمـال مـشـابـهـى دارنـد بـه دنبال آنها مى فرستیم ) (ثم نتبعهم الاخرین ).
چـرا کـه ایـن یـک سنت مستمر است و تبعیض و استثنا برنمى دارد، مگر ممکن است گروهى را به جرمى مجازات کند و همان جرم را براى دیگران بپسندد؟!
و لذا در آیـه بـعـد مـى افـزایـد: (ایـنـگـونـه ما با گنهکاران رفتار مى کنیم ) (کذلک نفعل بالمجرمین ).
ایـن آیـه در حـقـیـقـت بـه مـنـزله بـیـان دلیـل بـر هـلاکـت اقـوام اولیـن و بـه دنـبـال آنـها هلاکت اقوام آخرین است ، چرا که عذابهاى الهى نه جنبه انتقامجوئى دارد، و نه تصفیه حساب شخصى است ، بلکه تابع اصل استحقاق و مقتضاى حکمت است .
بـعـضـى گـفـته اند: منظور از (اولین ) اقوامى هستند که در گذشته دور بودند، مانند قـوم نـوح و عاد و ثمود، و (آخرین ) اقوامى مى باشند که بعد از آنها آمدند، مانند قوم لوط و قـوم فـرعـون ، ولى بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (نـتـبـعـهـم ) بـه صـورت (فـعـل مـضـارع ) آمـده در حـالى که (الم نهلک ) معنى ماضى دارد روشن مى شود که (اولیـن ) تـمام اقوام پیشین را مى گیرد که به عذاب الهى هلاک شدند، و (آخرین ) کـفارى را شامل است که در عصر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بودند، یا بعد از آن پا به عرصه وجود مى گذارند و آلوده جرم و گناه و ظلم و فساد مى شوند.
و سـرانـجـام نـتـیـجه گیرى کرده ، مى افزاید: (واى در آن روز بر تکذیب کنندگان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
(یومئذ) در اینجا اشاره به روز رستاخیز است که مجازات اصلى و مهم آنها مربوط به آن روز اسـت ، و ایـن تـکـرار بـراى تـاءکـیـد مـطـلب اسـت ، و ایـنـکـه بـعـضـى احتمال داده اند که این آیه ناظر به عذاب دنیا مى باشد، و آیه مشابه آن که قبلا آمد ناظر به عذاب آخرت است بسیار بعید به نظر مى رسد.
سـپـس دسـت آنـهـا را گـرفـته ، و به عالم جنین مى برد، و عظمت و قدرت خداوند، و کثرت مـواهـب او را در ایـن جهان اسرار آمیز، به آنها نشان مى دهد، تا از یکسو به قدرت خدا بر مـسـاءله رسـتـاخـیـز و مـعـاد پى ببرند، و از سوى دیگر خود را مدیون نعمتهاى بیشمارش بدانند، و سر تعظیم بر آستانش فرود آورند.
مـى فرماید (آیا ما شما را از آبى پست و ناچیز نیافریدیم )؟! (الم نخلقکم من ماء مهین ).
سپس ما آن را در قرار گاهى مناسب و محفوظ و آماده قرار دادیم (فجعلناه فى قرار مکین ).
قـرار گـاهـى که تمام شرائط حیات و پرورش و رشد و محافظت نطفه انسان در آن از هر نظر تاءمین شده ، و آنقدر عجیب و جالب و موزون است که هر انسانى را در شگفتى فرو مى برد.
سـپـس مـى افـزایـد: (قـرار گرفتن نطفه در آن جایگاه محفوظ تا مدت معینى ادامه دارد) (الى قدر معلوم ).
مـدتى که آن را هیچکس جز خدا نمى داند، مدتى مملو از تغییرات و دگرگونیها و تحولات بـسـیار که هر روز لباس تازه اى از حیات و زندگى بر نطفه پوشانیده مى شود، و او را در مسیر تکامل در آن مخفیگاه پیش مى برد.
سپس نتیجه گیرى مى کند (ما قدرت بر این کار داشتیم که از نطفه بى ارزش و حقیر و نـاچـیـزى چـنـان انـسـان شـریـف و کـاملى بسازیم ، پس ما قادر و تواناى خوبى هستیم ) (فقدرنا فنعم القادرون ).
ایـن همان دلیلى است که قرآن بارها براى اثبات مساءله معاد روى آن تکیه کرده است ، از جـمـله در آیـات آغـاز سـوره حـج مـى گـویـد: چـگونه در بازگشت مردگان به حیات جدید تردید مى کنید با اینکه قدرت او را در آفرینش این انسان از یک نطفه بى ارزش ‍ مشاهده مى کنید که هر روزش معاد و رستاخیزى
است ؟! چه تفاوتى میان خاک و آن نطفه بى ارزش است ؟
در پـایـان بـاز هـمـان جـمـله را تـکـرار فـرموده ، مى گوید: (واى در آن روز بر تکذیب کنندگان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
واى بر آنها که اینهمه آثار قدرت او را مى بینند و باز او را انکار مى کنند.
امـیـر مؤ منان على (علیه السلام ) در این زمینه مى فرماید: ایها المخلوق السوى ، و المنشا المـرعـى فـى ظـلمـات الارحـام ، و مـضـاعفات الاستار، بدئت من سلالة من طین ، و وضعت فى قـرار مـکـیـن ، الى قـدر مـعـلوم ، و اجـل مـقسوم ، تمور فى بطن امک جنینا، لا تحیر دعاء، و لا تـسـمـع نـداء، ثـم اخـرجـت مـن مـقـرک الى دار لم تـشـهـدهـا، و لم تـعـرف سـبـل مـنـافـعـها، فمن هداک لاجترار الغذاء من ثدى امک ، و عرفک عند الحاجة مواضع طلبک و ارادتک ؟!
اى مـخلوقى که با اندام متناسب و در محیطى محفوظ آفریده شده اى ! در ظلمات رحم و پرده هـاى مضاعف ، آفرینش تو از عصاره گل آغاز شده ، و در قرارگاه محفوظى تا زمان معلوم و سرآمد معینى قرار داده شدى .
آن روز کـه چـنـین بودى و در رحم مادر حرکت داشتى نه قدرت پاسخگوئى در تو بود، و نه توانائى شنیدن صداى کسى .
سـپـس از این قرارگاه به سرائى آمدى که هرگز آن را مشاهده نکرده بودى ، و راه منافع آن را نمى شناختى .
بـگـو چـه کـسـى در مـکـیـدن شـیـر از پـسـتـان مـادرت تو را هدایت کرد؟ و چه کسى راههاى وصول به نیازهایت را به تو نشان داد؟
در بـخـش دیـگـرى از ایـن آیـات بـه بـیـان قسمتى از آیات و نشانه هاى آفاقى خداوند و نـعـمـتـهـا و مـواهـب او در جـهـان بـزرگ مـى پـردازد کـه هـم دلیـل بـر قـدرت و رحـمت واسعه او است ، و هم دلیلى بر امکان معاد، در حالى که در آیات گذشته سخن از آیات انفسى و مواهب خداوند در آفرینش خود انسان بود.
مـى فـرمـایـد: (آیـا مـا زمـیـن را مـرکـز اجـتـمـاع انـسـانـهـا قـرار نـدادیـم )؟! (الم نجعل الارض کفاتا).
(هم در حال حیات و هم مرگشان ) (احیاء و امواتا).
(کـفـات ) (بـر وزن کـتاب ) و (کفت ) (بر وزن کشف ) به معنى جمع کردن و ضمیمه کردن چیزى به یکدیگر است ، و به پرواز سریع پرندگان نیز (کفات ) گفته مى شـود، چـرا که به هنگام پرواز سریع بالها را جمع مى کند تا با سرعت بیشترى هوا را بشکافد و به پیش رود.
مـنـظـور این است که زمین قرارگاهى است براى همه انسانها، زندگان را روى خود جمع مى کند، و تمام حوائج و نیازهایشان را در اختیارشان مى گذارد، و مردگان آنها را نیز در خود جـاى مـى دهـد، کـه اگر زمین آماده براى دفن مردگان نبود عفونت و بیماریهاى ناشى از آن فاجعه اى براى همه زندگان به وجود مى آورد.
آرى زمین همچون مادرى که فرزندان را دور خود جمع مى کند و زیر
پر و بال خویش قرار مى دهد انسانها را روى خود جاى مى دهد، نوازش مى کند، تغذیه مى نـمـایـد، لباس مى پوشاند، مسکن مى دهد، و همه حوائجشان را تاءمین مى نماید و مردگان آنها را نیز در دل خود نگاه مى دارد، و جذب مى کند، و آثار سوء آنها را از بین مى برد.
بـعضى در اینجا (کفات ) را به معنى پرواز سریع تفسیر کرده ، و آیه را اشاره به حـرکـت زمـیـن بـه دور آفـتـاب و حـرکـات دیـگـر مـى دانـنـد کـه در زمـان نزول قرآن مسلما کشف نشده بود.
ولى بـا تـوجـه بـه آیـه بـعـد از آن یـعـنـى (احـیـاء و امـواتـا) تـفـسـیـر اول مناسبتر به نظر مى رسد.
بـه خـصـوص اینکه در روایتى آمده است که امیر مؤ منان على (علیه السلام ) هنگامى که از مـیـدان صـفـیـن بـاز مـى گـشـت بـه نـزدیـک کـوفـه رسـیـد، هنگامى که چشمان مبارکش به قـبـرسـتـانـى کـه بـیـرون دروازه کوفه بود افتاد فرمود: هذه کفات الاموات اى مساکنهم : (ایـن کـفـات مـردگـان اسـت یـعـنى منزلگاههاى آنها است ) و سپس نگاهى به خانه هاى کـوفـه کـرده ، و فـرمـود: هـذه کـفـات الاحـیـاء: (ایـن هـم مـنـازل زنـدگـان اسـت ) سـپـس آیـات فـوق را تـلاوت فـرمـود: الم نجعل الارض کفاتا احیاء و امواتا.
اشاره به اینکه فاصله زیادى میان منازل زندگان و مردگان وجود ندارد.
سـپـس بـه یـکـى از نـعـمـتهاى بزرگ الهى در کره زمین اشاره کرده ، مى افزاید: (در آن کوههاى ثابت و استوار و بلند قرار دادیم ) (و جعلنا فیها رواسى شامخات )
این کوهها که سر به آسمان کشیده ، و ریشه هاى آن به یکدیگر پیوسته است از یک سو همچون زرهى زمین را در بر گرفته ، و در برابر فشار داخلى و فشارهاى ناشى از جزر و مـد خـارجـى حـفظ مى کند، و از سوى دیگر جلو اصطکاک قشر هوا را با زمین مى گیرد، و پـنـجـه در هـوا انداخته و آن را با خود به گردش در مى آورد، و از سوى سوم طوفانها و بـادهـاى عـظـیـم را کـنـتـرل مـى کـنـد، و بـه ایـن تـرتـیـب از جـهـات مـخـتـلف بـه اهل زمین آرامش مى بخشد.
و در ذیـل هـمـیـن آیـه بـه یـکـى دیـگـر از برکات کوهها اشاره کرده مى افزاید: (و آبى گوارا به شما نوشاندیم ) (و اسقیناکم ماء فراتا).
آبـى کـه هـم بـراى شـمـا گـوارا و مایه حیات است ، و هم براى حیوانات شما و زراعتها و باغهایتان .
درست است که تمام آبهاى گوارا از باران است ، ولى کوهها مهمترین نقش را در آن ایفا مى کـنـد بـسـیـارى از چـشـمـه هـا و قناتها از کوهها مى جوشد، و سرچشمه بسیارى از نهرها و شـطـهاى عظیم از برفهاى متراکمى است که بر قله هاى کوهها مى نشیند، و مهمترین ذخائر آبى انسانها را تشکیل مى دهد.
قـله کـوهـهـا بـه خـاطـر دورى از سـطـح زمـین همیشه سرد است و مى تواند ذخائر برف را سـالیـان دراز در خود جاى دهد تا تدریجا در پرتو آفتاب آب شود و به صورت نهرها جریان یابد.
در پـایـان ایـن قـسـمـت بـاز مـى فـرمـایـد: (واى در آن روز بـر تـکـذیـب کـنـنـدگـان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
هـمـان کـسـانـى که اینهمه آیات و نشانه هاى قدرت حق را با چشم خود مى بینند، و اینهمه نـعـمـتـهـاى الهـى را کـه در آن غرقند مشاهده مى کنند باز هم رستاخیز و دادگاه قیامت را که مظهر عدل و حکمت او است انکار مى نمایند.
آیه و ترجمه


انطلقوا إ لى ما کنتم به تکذبون(29)
انطلقوا إ لى ظل ذى ثلث شعب (30)
لا ظلیل و لا یغنى من اللهب (31)
إ نها ترمى بشرر کالقصر(32)
کأ نه جمالت صفر(33)
ویل یومئذ للمکذبین(34)
هذا یوم لا ینطقون(35)
و لا یؤ ذن لهم فیعتذرون(36)
ویل یومئذ للمکذبین(37)
هذا یوم الفصل جمعناکم و الا ولین(38)
فإ ن کان لکم کید فکیدون(39)
ویل یومئذ للمکذبین(40)


ترجمه :

29 - (و در آن روز بـه آنـهـا گـفـتـه مـى شـود) بـیدرنگ بروید به سوى همان چیزى که پیوسته آنرا انکار مى کردید!
30 - بروید به سوى سایه سه شاخه (دودهاى خفقان بار آتش !).
31 - سایه اى که نه آرامبخش است ، و نه از شعله هاى آتش جلوگیرى مى کند!.
32 - جرقه هائى از خود پرتاب مى کند مانند یک کاخ !
33 - گوئى (در سرعت و کثرت ) همچون شتران زرد رنگى هستند (که به هر سو پراکنده مى شوند).
34 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
35 - امروز روزى است که سخن نمى گویند (و قادر بر دفاع از خویش نیستند).
36 - و به آنها اجازه داده نمى شود که عذر خواهى کنند.
37 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
38 - امروز همان روز جدائى (حق از باطل ) است که شما و پیشینیان را در آن جمع کرده ایم .
39 - اگـر چـاره اى در بـرابـر مـن (بـراى فـرار از چنگال مجازات ) دارید انجام دهید.
40 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
تفسیر:
نه قدرت بر دفاع دارند نه راهى براى فرار!
در ایـن آیـات سـرنـوشـت نـهـائى تـکـذیـب کـنـنـدگـان قـیـامـت ، و مـنـکـران آن دادگـاه عدل الهى بیان شده است ، بیانى که به راستى انسان را در وحشتى عمیق فرو مى برد، و ابعاد فاجعه را روشن مى سازد.
مـى فـرمـایـد: (بـه آنـها گفته مى شود بیدرنگ رهسپار شوید به سوى همان چیزى که پیوسته آن را انکار مى کردید)! (انطلقوا الى ما کنتم به تکذبون ).
رهسپار شوید به سوى جهنم سوزان که همیشه آن را به باد استهزا مى گرفتید.
حرکت کنید به سوى انواع عذابها که با اعمالتان آن را از پیش فراهم ساخته اید.
(انطلقوا) از ماده (انطلاق ) به معنى حرکت کردن بدون توقف است ، و یک نوع آزادى از قـیـد و بـنـد نـیـز در آن نـهفته شده ، و این در حقیقت توضیحى است براى وضع آنها در عـرصـه مـحـشـر کـه آنـهـا را مـدتـى طولانى براى حساب نگه مى دارند، سپس آنها را رها ساخته ، مى گویند بدون توقف به سوى دوزخ حرکت کنید.
گـویـنـده ایـن سـخـن مـمـکن است خداوند متعال باشد که مستقیما به آنها خطاب مى کند، و یا فـرشـتـگـان عذاب ، و به هر حال لحنى است آمیخته با سرزنشى عمیق که خود عذابى است دردناک و جانکاه .
سـپـس بـه تـوضـیـح بیشترى درباره این عذاب پرداخته مى گوید: (رهسپار شوید به سـوى سـایـه اى از دودهـاى خـفـه کـنـنـده آتـش که داراى سه شعبه است )! (انطلقوا الى ظل ذى ثلاث شعب ).
شـاخـه اى از بـالاسـر، و شـاخـه اى از طـرف راسـت ، و شـاخه اى از طرف چپ ، و به این تـرتـیـب از هـر طـرف ایـن دود غـلیـظ مرگبار آنها را احاطه مى کند، و در کام خود فرو مى برد.
(امـا سـایـه اى که آرام بخش نیست و هرگز دوزخیان را از شعله هاى آتش جلوگیرى نمى کند) (لا ظلیل و لا یغنى من اللهب ).
چه اینکه خود بر خاسته از آتش است .
مـمکن است تعبیر به (ظل ) (سایه ) این تصور را ایجاد کند که در آنجا سایه اى وجود دارد که از سوزندگى شعله هاى آتش ، کمى مى کاهد، ولى این آیه بر این پندار غلط خط بـطـلان مى کشد، و مى گوید: این سایه هرگز سایه اى که شما تصور مى کنید نیست ، سـایـه اى اسـت سـوزان و خـفـقـان آور، و بـر خـاسـتـه از دودهـاى غلیظ آتش که مى تواند گرماى شعله ها را کاملا منعکس ‍ کند.
شـاهـد ایـن سـخـن آیـات سـوره واقـعـه اسـت کـه دربـاره (اصـحـاب الشـمـال ) مـى فـرمـاید: فى سموم و حمیم و ظل من یحموم لا بارد و لا کریم : (آنها در میان بادهاى کشنده و آب سوزان قرار دارند، و در سایه دودهاى متراکم و آتش زا، سایه اى که نه خنک مى باشد، و نه مفید و آرام بخش ) (سوره واقعه 41 - 44).
بـعـضـى گفته اند این شعبه هاى سه گانه بازتابى است از تکذیبهاى سه گانه آنها نـسـبـت بـه اسـاس دیـن ، یـعنى (توحید) و (نبوت ) و (معاد) زیرا تکذیب معاد از تکذیب نبوت و توحید جدا نیست .
و بـعـضـى گـفـتـه انـد اشـاره اى اسـت بـه مـبداءهاى سه گانه گناه (قوه غضبیه ) و (شهویه ) و (وهمیه ) آرى آن دود تاریک تجسمى است از تاریکیهاى شهوات :
\\زتـاریـکـى خـشـم و شـهـوت حـذر کـن ** کـه از دود آن چـشـم دل تیره گردد!//
\\غضب چون در آید رود عقل بیرون ** هوى چون شود چیره جان خیره گردد!//
سـپـس در تـوصیف دیگرى از آن آتش سوزان مى افزاید: (جرقه هائى از خود بیرون مى دهد مانند یک کاخ عظیم )! (انها ترمى بشرر کالقصر).
نـه هـمـچون جرقه هاى آتش این دنیا که گاه به اندازه سر سوزنى بیش نیست تعبیر به (قـصـر) (کـاخ ) در اینجا تعبیر پر معنائى است ، شاید تصور شود مناسبتر این بود کـه گـفـته شود جرقه هائى همچون کوه ، ولى نباید فراموش کرد کوهها همان گونه که در آیـات قـبـل اشـاره شـد مـنبع انواع برکات است و سرچشمه هاى آب فرات و گوارا، این قصرها و کاخهاى ستمکاران هستند که منشاء شعله هاى سوزان و آتشهاى شرر بارند.
در آیـه بـعـد به توصیف دیگرى از شراره ها و جرقه هاى این آتش سوزان پرداخته ، مى فرماید: (آنها همچون شترهاى زرد رنگى هستند) (کانه جمالت صفر).
(جـمـالة ) جـمـع (جـمـل ) بـه معنى (شتر) است (مانند حجر و حجارة ) و (صفر) (بر وزن قفل ) جمع (اصفر) به معنى چیزى است که زرد رنگ باشد و گاه به رنگهاى تـیـره و مـتـمـایـل بـه سـیـاه نـیـز اطـلاق شـده ، ولى در ایـنـجـا مـنـاسـب هـمـان مـعـنـى اول است زیرا جرقه هاى آتش زرد متمایل به سرخ است .
در آیـه قـبـل ایـن جـرقـه ها از نظر حجم به کاخ بزرگ تشبیه شده بود، و در این آیه از نـظـر کـثرت و رنگ و سرعت حرکت و پراکنده شدن به هر سو به گروهى از شتران زرد رنگ تشبیه شده که به هر سو روانند.
جـائى کـه جـرقـه هـا این چنین باشد، پیدا است که خود آن آتش سوزان چگونه است ؟ و در کنار آن چه عذابهاى دردناک دیگرى قرار گرفته ؟ (خداوند همه ما را به رحمت و لطفش از آن حفظ کند).
بـار دیگر در پایان این بخش از آیات همان هشدار را تکرار کرده ، مى فرماید: (واى در آن روز بر تکذیب کنندگان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
سـپـس فـصـل دیـگـرى از مـشخصات آن روز هولناک را شروع کرده ، مى افزاید: (امروز، روزى است که سخن نمى گویند:) (هذا یوم لا ینطقون ).
آرى خـداونـد در آن روز بـر دهان مجرمان و گناهکاران مهر سکوت مى زند همانگونه که در آیـه 65 سـوره یـس آمـده اسـت ، (الیوم نختم على افواههم ): امروز بر دهانشان مهر مى نـهـیـم و باز همانگونه که در ذیل همین آیه آمده است دست و پاى آنها به سخن درمى آیند و حتى طبق آیات دیگر قرآن پوستهاى آنان زبان باز مى کنند و همه گفتنیها را مى گویند.
سـپـس مى افزاید: (و به آنها اجازه داده نمى شود که عذر خواهى کنند) (و لا یؤ ذن لهم فیعتذرون ).
نه اجازه سخن گفتن دارند، و نه عذر خواهى و دفاع از خویشتن ، چرا که همه حقایق در آنجا روشـن اسـت ، و چیزى براى گفتن ندارند، آرى این زبان پشت هم انداز که در دنیا از آزادى خـود سـوء اسـتـفـاده کـرده ، بـه تـکـذیـب انـبـیـاء، و اسـتـهـزاء اولیـاء، و بـاطـل کـردن حـق ، و حـق جـلوه دادن بـاطـل ، مـى پـرداخـت در آنـجـا بـایـد بـه کـیـفـر آن اعمال قفل شود، و از کار بیفتد که این خود عذاب و شکنجه دردناکى است که در چنان صحنه اى انسان قدرت بر دفاع از خویش ، و یا عذرخواهى نداشته باشد.
در حـدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که خداوند برتر و عادلتر و بزرگتر از آن اسـت کـه بنده اش عذر موجهى داشته باشد و به او اجازه عذرخواهى ندهد، بلکه آنها در حقیقت هیچ عذر موجهى ندارند که مطرح کنند.
البـتـه از بـعـضـى از آیـات قـرآن اسـتـفـاده مـى شود که در قیامت مجرمان گاهى سخن مى گـویـنـد، ایـن بـخاطر آن است که همان گونه که قبلا هم اشاره کرده ایم - در قیامت مواقف زیـادى اسـت ، در بـعـضـى از مـواقـف زبـان از کار مى افتد و نوبت به گواهى اعضاء مى رسد، و در بعضى دیگر زبان گشوده مى شود، و مطالبى را بازگو مى کند که نشانه حسرت و اندوه شدید و سرگردانى و بدبختى آنها است .
بـاز در پـایـان ایـن مـقـطـع مـى گـویـد: (واى در آن روز بـر تـکـذیـب کـنـنـدگـان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
در مـقـطـع دیـگـر روى سـخـن را بـه مـجرمان کرده ، به عنوان حکایت از صحنه آن روز، مى گوید: (امروز همان روز جدائى است که همه شما و پیشینیان را
در آن جمع کرده ایم ) (هذا یوم الفصل جمعناکم و الاولین ).
امروز همه انسانها را بدون استثنا از اولین گرفته ، تا آخرین ، همه را براى حسابرسى و فصل خصومت در این عرصه و دادگاه بزرگ گرد آورده ایم .
(اکـنـون اگـر شـمـا در بـرابـر مـن چـاره اى بـراى فـرار از چنگال مجازات دارید انجام دهید) (فان کان لکم کید فکیدون ).
آیا مى توانید از قلمرو حکومت من بگریزید؟
یا مى توانید بر قدرت من غلبه کنید؟
یا توانائى دارید با پرداختن فدیه اى آزاد شوید؟
و یا قدرت دارید ماءموران حسابرسى را فریب دهید؟
هر کار از دست شما ساخته است انجام دهید، ولى بدانید کارى از شما ساخته نیست !
در حـقـیـقـت ایـن امـر بـه اصـطـلاح (امـر تـعـجیزى ) است که براى روشن ساختن عجز و نـاتـوانـى طـرف مـقابل ذکر مى شود مثل همان چیزى که در مورد قرآن مجید آمده است که مى فـرمـاید: (اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم تردید دارید سوره اى مانند آن را بیاورید).
(کید) (بر وزن صید) به طورى که (راغب ) در (مفردات ) مى گوید: نوعى چاره جـوئى اسـت کـه گـاه نـکـوهـیـده و گـاه قـابـل تـمـجـیـد اسـت ، هـر چـنـد استعمال
آن در موارد مذموم بیشتر است (همانگونه که در آیه مورد بحث نیز چنین است ).
مسلما در آن روز کارى از دستشان ساخته نیست ، چرا که مى دانیم آن روز روزى است که دست انسان از هر گونه اسباب و وسائل کوتاه مى گردد، چنانکه در آیه 166 سوره بقره آمده است : (و تقطعت بهم الاسباب ).
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه از یـکـسـو مـى فـرمـایـد: آن روز، یـوم (الفصل یعنى ) روز جدائیها است ، از سوى دیگر مى فرماید آن روز (یوم الجمع ) یـعـنى روز اجتماع است که هر کدام از این دو در یک مقطع انجام مى شود، نخست همه را در آن دادگـاه بـزرگ جـمع مى کنند، و سپس بر حسب عقائد و اعمالشان در صفوف مختلفى از هم جـدا مـى شوند، حتى آنها که رهسپار بهشت مى شوند صفوف گوناگون و درجات مختلفى دارند و راهیان دوزخ نیز صفوف متفاوت و درکاتى دارند.
آرى آن روز روز جدائى حق از باطل ، و ظالم از مظلوم است .
و بـاز هـمـان جـمله تهدید آمیز و بیدار کننده را تکرار کرده ، مى فرماید (واى در آن روز بر تکذیب کنندگان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
آیه و ترجمه


إ ن المتقین فى ظلل و عیون(41)
و فواکه مما یشتهون(42)
کلوا و اشربوا هنیا بما کنتم تعملون(43)
إ نا کذلک نجزى المحسنین(44)
ویل یومئذ للمکذبین(45)
کلوا و تمتعوا قلیلا إ نکم مجرمون(46)
ویل یومئذ للمکذبین(47)
و إ ذا قیل لهم ارکعوا لا یرکعون(48)
ویل یومئذ للمکذبین(49)
فبأ ى حدیث بعده یؤ منون(50)


ترجمه :

41 - افراد با تقوى در سایه هاى (درختان بهشتى ) و در میان چشمه ها قرار دارند.
42 - و میوه هائى از آنچه مایل باشند.
43 - بخورید و بنوشید گوارا، اینها در برابر اعمالى است که انجام مى دادید.
44 - ما اینگونه نیکوکاران را جزا مى دهیم .
45 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
46 - (در مقابل ، به مجرمان گفته مى شود) بخورید و بهره گیرید در این مدت کم (ولى بدانید عذاب الهى در انتظار شما است ) چرا که شما مجرمید.
47 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
48 - و هنگامى که به آنها گفته شود رکوع کنید رکوع نمى کنند.
49 - واى در آن روز بر تکذیب کنندگان .
50 - (اگـر آنـهـا بـه ایـن قرآن ایمان نمى آورند) پس به کدام سخن بعد از آن ایمان مى آورند.
تفسیر:
اگر به قرآن ایمان نمى آورند به کدام سخن ایمان مى آورند؟!
مى دانیم برنامه قرآن آمیختن انذار به بشارت ، و تهدید به تشویق است ، و همچنین ذکر سـرنـوشـت مـؤ مـنـان در بـرابـر سـرنـوشـت مـجـرمـان تـا بـا قـریـنـه مـقـابـله مسائل بهتر درک شود.
بر اساس همین سنت ، در آیات فوق به دنبال بیان مجازاتهاى گوناگون مجرمان در قیامت ، اشـاره پـر مـعـنـى و کـوتـاهى درباره وضع پرهیزکاران در آن روز کرده ، مى فرماید: (افـراد بـا تـقـوى در سایه هاى درختان و در میان چشمه ها قرار دارند) (ان المتقین فى ظلال و عیون ).
این در حالى است که مجرمان چنانکه از آیات قبل دانسته شد در سایه
شرر بار و سوزان دودهاى خفه کننده اند.
(ظلال ) جمع (ظل ) به معنى سایه است ، خواه سایه اى مانند سایه درختان در روز، و یا سایه اى که در تاریکى شب حاصل مى شود، در حالى که (فى ء) به سایه اى گفته مى شود که تنها در مقابل یک مبداء نورانى به وجود مى آید همچون سایه درختان در مقابل آفتاب .
سـپـس مـى افـزایـد: (آنـهـا در مـیـان انـواع مـیـوه هـا از آنـچـه مایل باشند و مى خواهند قرار دارند) (و فواکه مما یشتهون ).
روشن است ذکر (میوه ها) و (سایه ها) و (چشمه ها) اشاره به گوشه اى از مواهب عـظـیـم الهـى بـر آنـهـا اسـت ، گـوشـه اى کـه بـا زبـان اهـل دنـیا قابل بیان و ترسیم است ، اما آنچه در بیان نمى گنجد، و به فکر ساکنان دنیا خطور نمى کند، از آن به مراتب برتر و بالاتر است .
جالب اینکه آنها در این میهمان سراى الهى به عالیترین وجهى پذیرائى مى شوند، همان گونه که در آیه بعد آمده که به آنها گفته مى شود (بخورید و بنوشید گوارا، اینها در برابر اعمالى است که انجام مى دادید)! (کلوا و اشربوا هنیئا بما کنتم تعملون ).
این جمله خواه مستقیما از سوى خداوند به عنوان خطاب به آنها باشد، یا وسیله فرشتگان تواءم با لطف و محبتى است آشکار که غذائى است براى روح و جان آنها.
تعبیر (بما کنتم تعملون ) (در مقابل اعمالى که انجام مى دادید) اشاره به این است که ایـن مـواهـب را بـدون حـسـاب بـه کـسـى نـمـى دهـنـد، و بـا ادعـا و خیال
و پندار به دست نمى آید، تنها به وسیله اعمال صالح فراهم مى شود.
(هنى ء) (بر وزن ملیح ) به گفته (راغب ) در (مفردات ) هر چیزى است که مشقتى به دنبال ندارد، و ناراحتى تولید نمى کند، و لذا به غذا و آب گوارا (هنى ء) گفته مى شود، گاه به زندگى گوارا نیز اطلاق مى گردد.
و ایـن اشـاره بـه آن است که میوه ها و غذاها و نوشابه هاى بهشتى ، همانند آب و غذاى دنیا نـیـسـت کـه گـاه آثـار سـوئى در بـدن مـى گـذارد یـا عـوارض نـامـطـلوبـى بـه دنبال دارد.
در مـیـان مـفـسـران گفتگو است که این امر به خوردن و نوشیدن آیا براى بیان مباح بودن استفاده از این نعمتها است ، و یا واقعا امر و فرمان و دستور است ؟
ولى باید توجه داشت اینگونه اوامر که به هنگام پذیرائى گفته مى شود نوعى طلب و خـواسـت گـویـنده است که براى عظمت و احترام میهمان بیان مى گردد، و میزبان دوست دارد غذایش را بیشتر بخورد تا اکرام بیشترى از او شده باشد.
در آیـه بعد باز روى این مطلب تکیه مى کند که این نعمتها بى حساب نیست ، مى افزاید: (مسلما ما این گونه ، نیکوکاران را جزا مى دهیم ) (انا کذلک نجزى المحسنین ).
جـالب ایـنـکـه در آیه نخست روى مساءله (تقوى ) تکیه شده ، و در آیه بعد از آن روى (عمل ) و در این آیه روى (احسان و نیکوکارى ).
(تـقـوى ) هـرگونه پرهیز از گناه و فساد و شرک و کفر است و (احسان ) انجام هر کـار نـیـک ، و (عـمل ) نیز ناظر به اعمال صالح است ، تا روشن شود برنامه نعمتهاى الهى تنها مربوط به این گروه است ، نه مدعیان دروغین ایمان ،
و آلودگـان بـه انـواع فـسـاد، هـر چـنـد ظـاهـرا در سـلک اهل ایمان در آیند.
و در پـایـان ایـن مـقـطـع بـاز تـکـرار مـى کـند: (واى در آن روز بر تکذیب کنندگان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
واى بر آنها که از تمام این نعمتها و محبتها محروم مى شوند، که حسرت این محرومیت آزارش کمتر از آتش سوزان دوزخ نیست ؟
و از آنـجـا کـه یـکـى از عـوامـل انـکـار مـعـاد پـرداخـتـن بـه لذات زودگـذر دنـیـا، و تـمـایـل بـه آزادى بـیـقید و شرط براى بهره گیرى از این لذات است ، در آیه بعد روى سخن را به مجرمان کرده با لحنى تهدید آمیز مى فرماید: (بخورید و بهره گیرید در ایـن چـنـد روز کـوتـاه ، ولى بـدانـید عذاب الهى در انتظار شما است ، چرا که شما مجرم و گنهکارید) (کلوا و تمتعوا قلیلا انکم مجرمون ).
تـعـبـیـر بـه (قـلیـلا) مى تواند اشاره به مدت کوتاه عمر انسان در دنیا باشد، و هم ناچیز بودن مواهب این جهان در برابر نعمتهاى بى حساب آخرت .
گرچه بعضى از مفسران گفته اند که این خطاب را در آخرت به مجرمان مى کنند، ولى با تـوجـه بـه ایـنـکه در آخرت هیچ گونه تمتع و بهره گیرى براى مجرمان از مواهب حیات تصور نمى شود، باید قبول کرد که این سخن خطابى است به آنها در این دنیا.
در حـقـیـقـت (متقین ) و پرهیزگاران با نهایت احترام در آخرت پذیرائى مى شوند، و با جـمـله پر از لطف کلوا و اشربوا هنیئا مخاطب مى گردند، ولى دنیا پرستان در این دنیا با جمله تهدید آمیز کلوا و تمتعوا قلیلا مخاطبند.
بـه پـرهـیـزکـاران مـى فـرمـایـد: بـمـا کـنـتـم تـعـمـلون (ایـنـهـا در بـرابـر اعمال صالحى
است که انجام مى دادید).
و بـه ایـنـهـا نـیـز مى گوید: (انکم مجرمون ): (این تهدید به خاطر آن است که شما مجرمید).
و بـه هـر حـال نـشـان مـى دهـد کـه سرچشمه عذاب الهى جرم و گناه انسان است که از بى ایمانى یا اسارت در چنگال شهوات ناشى مى شود.
سـپـس ایـن تـهـدیـد را بـار دیـگـر بـا جـمـله : (واى در آن روز بـر تـکـذیب کنندگان ) تکمیل مى کند (ویل یومئذ للمکذبین ).
همانها که به زرق و برق دنیا و لذات و شهوات آن مغرور و فریفته شدند، و عذاب الهى را براى خود خریدند.
در آیـه بـعد به یکى دیگر از عوامل انحراف و بدبختى و آلودگى آنها اشاره کرده ، مى افـزایـد: (چـنـان از بـاده غـرور سـرمـسـتـنـد کـه وقـتـى بـه آنان گفته شود در برابر پـروردگـار رکـوع کـنـیـد رکـوع نـمـى کـنـنـد) (و اذا قیل لهم ارکعوا لا یرکعون )
بـسـیـارى از مـفـسـران گـفـتـه انـد کـه ایـن آیـه دربـاره قـبـیـله (ثـقـیـف ) نـازل شـد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به آنها فرمود: (نماز بخوانید) آنـهـا گـفـتـنـد: ما هرگز در برابر کسى خم نمى شویم ، و این براى ما عیب است ! پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فـرمـود: لا خـیـر فـى دیـن لیـس فیه رکوع و لا سجود: (دینى که در آن رکوع و سجود نباشد ارزشى ندارد)!.
آنها نه فقط از رکوع و سجود ابا داشتند بلکه این روح غرور و نخوت
در تـمـامـى افـکـار و زنـدگـیـشـان مـنعکس بود، نه در برابر خدا تسلیم بودند و نه در بـرابر دستورات پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )، نه حقوق مردم را به رسمیت مى شـنـاخـتند و نه تواضعى در برابر خالق و فروتنى در برابر خلق داشتند در حقیقت این دو عـامـل (غـرور و شـهـوت پـرسـتـى ) از مـهـمـتـریـن عوامل جرم و گناه و کفر و ظلم و طغیان است .
بـعـضـى احتمال داده اند که این خطاب ارکعوا (رکوع کنید) در قیامت به آنها گفته مى شود ولى ایـن احـتـمـال بـعـیـد بـه نـظـر مـى رسـد، مـخـصـوصـا بـا در نـظـر گـرفـتـن آیـات قبل و بعد.
و بـعـد بـراى دهـمـیـن و آخرین بار در این سوره مى فرماید: (واى در آن روز بر تکذیب کنندگان ) (ویل یومئذ للمکذبین ).
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث کـه آخرین آیه سوره (مرسلات ) است با لحنى آمیخته از عـتـاب ، و مـمـلو از سـرزنش ، به صورت یک استفهام آمیخته با تعجب مى فرماید: (اگر بـه ایـن قرآن که دلائل صدقش از تمام آیاتش نمایان است ، و حقانیتش در تمام تعبیراتش مـنعکس مى باشد ایمان نیاورند، به کدام سخن بعد از آن ایمان مى آورند)؟! (فباى حدیث بعده یؤ منون ).
کسى که به قرآنى که اگر بر کوهها نازل مى شد لرزان و خاشع مى شدند و از هم مى شـکـافـتند ایمان نیاورد، در برابر هیچ کتاب آسمانى ، و هیچ منطق عقلانى تسلیم نخواهد شد، و این نشانه روح عناد و لجاج است .
نکته :
هـمـان گـونـه کـه در آغـاز سـوره اشـاره کـردیـم ده بـار جـمـله (ویـل یـومـئذ للمـکـذبـیـن ) در آن تکرار شده ، و این براى تاءکید بر یک واقعیت مهم و تـکان دهنده است ، و شبیه آن در سخنان فصحا و بلغا فراوان است که قسمتى را که عنایت و تاءکید مخصوصى روى آن دارند در شعر و نثر تکرار مى کنند.
ولى بعضى از مفسران معتقدند که هر یک از این ده آیه اشاره به نکته جدیدى است که به تکذیب مطالب قبل از آن مربوط مى شود بنابراین تکرارى در بین نیست .
ایـن سـوره را بـا جـمـله اى از تـفسیر (روح البیان ) خاتمه مى دهیم ، او مى گوید این سـوره در غـارى در نـزدیـکـى مـسـجـد (خـیـف ) در سـرزمـیـن (مـنـى ) بـر پـیـامـبـر نازل گردید، و من شخصا این غار را زیارت کرده ام .
خداوندا! ما را توفیقى مرحمت کن که هرگز آلوده تکذیب آیات تو نشویم .
پـروردگـارا! ما را از غرور و نخوت و هوا و هوس که سرچشمه هاى اصلى جرائمند محفوظ دار.
بـارالهـا! در آن روزى کـه پـرهـیزگاران در جوار قرب تو با احترام تمام پذیرائى مى شوند ما را در صف آنان قرار ده .


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت