تفسیرنمونه سوره انسان(دهر) (قسمت2)

امـا بـا تـوجـه بـه یـک نـکـتـه پـاسـخ ایـن سـؤ ال روشـن مـى شـود کـه طـبـق نقل تواریخ در زمان پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مطلقا زندانى وجود نداشت ، و حـضـرت (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) اسـیران را تقسیم کرده و به دست مسلمانان مى سـپـرد، و مـى فـرمـود مـراقـب آنـها باشید، و به آنها نیکى کنید، و گاه که توانائى بر تـاءمـیـن غذاى آنها نداشتند، از دیگر مسلمانان براى اطعام اسیران کمک مى گرفتند، و آنها را همراه خود و یا حتى بدون همراهى خود به سراغ سایر مسلمانان مى فرستادند، تا به آنها کمک کنند.
زیرا در آن موقع مسلمین سخت در مضیقه بودند.
البته بعدا که حکومت اسلامى گسترش پیدا کرد، و تعداد اسیران بالا گرفت
و حـتى مجرمان با گسترش دامنه حکومت زیاد شدند، زندان به وجود آمد، و ارتزاق اسیران و مجرمان از طریق بیت المال صورت مى گرفت .
بـه هـر حـال از آیـه فـوق بـه خـوبـى اسـتـفـاده مـى شـود کـه یـکـى از بـهـتـریـن اعمال اطعام محرومان و نیازمندان است ، نه تنها نیازمندان مسلمان که اسیران بلاد شرک نیز تـحـت پـوشـش ایـن دسـتور اسلامى قرار گرفته ، تا آنجا که اطعام آنها یکى از کارهاى برجسته (ابرار) شمرده شده است .
در حـدیـثى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : استوصوا بالاسرى خـیـرا و کـان احـدهـم یؤ ثر اسیره بطعامه : (با اسیران به نیکى رفتار کنید، مسلمانان هـنـگامى که این سخن را شنیدند گاه غذاى خود را به اسیر داده و او را بر خویشتن مقدم مى شمردند).
چـهارمین عمل بر جسته ابرار را اخلاص مى شمرد، و مى فرماید: (آنها مى گویند ما شما را تـنـهـا بـراى خـدا اطعام مى کنیم ، نه پاداشى از شما مى خواهیم و نه تشکرى ) (انما نطعکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا).
ایـن برنامه منحصر به مساءله اطعام نیست که تمام اعمالشان مخلصانه و براى ذات پاک خـداوند است و هیچ چشمداشتى به پاداش ‍ مردم و حتى تقدیر و تشکر آنها نیست ، و اصولا در اسـلام ارزش عمل به خلوص نیت است ، و گرنه اعمالى که انگیزه هاى غیر الهى داشته باشد، خواه ریاکارانه باشد، و یا به خاطر هواى نفس ، و یا تشکر و قدردانى مردم ، یا پـاداش مـادى ، و هـیـچگونه ارزش ‍ معنوى و الهى ندارد، و حدیث مشهور پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) لا عمل الا بالنیة و انما
الاعمال بالنیات اشاره به همین معنى است .
مـنـظـور از وجـه الله هـمـان ذات خـدا است ، و گرنه خدا صورت جسمانى ندارد، و این همان چـیـزى اسـت کـه در سایر آیات قرآن نیز روى آن تکیه و تاءکید شده است ، در آیه 272 بقره مى خوانیم : و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله : (شما جز براى خداوند انفاق نکنید) و در آیه 28 سوره کهف در توصیف همنشینان شایسته پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) چـنـیـن آمـده اسـت : و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة و العشى یریدون وجهه : (بـا کـسـانـى بـاش که پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند، و تنها ذات او را مى طلبند).
و در آخـریـن تـوصـیـف (ابـرار) مـى فـرمـایـد: (آنها مى گویند: ما از پروردگارمان خائفیم از آن روز که عبوس و شدید است ) (انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا).
ایـن سـخـن مـمـکـن اسـت زبـان حـال (ابـرار) بـاشـد یـا زبـان قال آنها.
تعبیر از روز قیامت به روز (عبوس ) و (سخت ) با اینکه عبوس از صفات انسان است و به کسى مى گویند که قیافه اش را درهم کشیده ، به خاطر تاءکید بر وضع وحشتناک آن روز است ، یعنى آنقدر حوادث آن روز سخت و ناراحت کننده است که نه تنها انسانها در آن روز عبوسند بلکه گوئى خود آن روز نیز عبوس است .
در ایـنـکه (قمطریر) از چه ماده اى گرفته شده ؟ در میان مفسران و ارباب لغت گفتگو اسـت بعضى آن را از (قمطر) مى دانند، و بعضى آن را مشتق از ماده (قطر) (بر وزن مرغ ) و میم را زائده مى دانند.
ولى مشهور همان اول است که به معنى شدید و عبوس است .
در اینجا سؤ الى پیش مى آید و آن اینکه اگر ابرار تنها براى ذات پاک خدا کار مى کنند پـس چرا مى گویند ما از عذاب روز قیامت بیمناکیم ، آیا انگیزه الهى ، با انگیزه ترس از عذاب قیامت ، سازگار است ؟!
امـا بـا تـوجـه بـه یـک نـکـتـه پـاسخ این سؤ ال روشن مى شود، و آن این که آنها به هر حـال بـه خـاطـر خدا گام بر مى دارند، و اگر از عذاب قیامت مى ترسند به خاطر آن است کـه عـذاب الهـى اسـت ، و اگـر به نعمتهاى بهشت علاقه دارند چون این نعمتها از ناحیه او است ، و این همان چیزى است که در باب (نیت عبادت ) در فقه مطرح است که مى گویند: قـصـد قـربت در عبادات منافات با انگیزه علاقه به ثواب ، و ترس از عقاب ، و یا حتى کـسـب مـواهـب مـادى ایـن دنـیـا از سـوى خـداونـد (مـانـنـد نـمـاز اسـتـسـقـا بـراى نـزول بـاران ) نـدارد، زیـرا هـمـه ایـنـهـا بازگشت به خداوند مى کند، و به اصطلاح از قـبـیـل (داعى بر داعى ) است ، هر چند مرحله عالى عبادت این است که علاقه به نعمتهاى بـهـشـت و تـرس از عذاب دوزخ نیز انگیزه آن نباشد بلکه یک پارچه به عنوان (حبالله ) انجام گیرد.
تـعـبـیـر بـه (انـا نـخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا) نیز شاهد بر این است که این خوف نیز خوف از پروردگار است .
نـکـتـه قـابـل تـوجه اینکه دومین وصف از اوصاف پنجگانه ، و پنجمین وصف هر دو مساءله خـوف اسـت ، بـا این تفاوت که در اولى تنها سخن از خوف روز قیامت است و در دومى خوف از پـروردگـار در روز قیامت ، در یک مورد روز قیامت چنین توصیف شده که شر آن گسترده اسـت و در مـورد دیـگر عبوس و شدید است که در واقع یکى گستردگى آن را مى رساند و دیگرى گستردگى کیفى را.
در آخرین آیه مورد بحث به نتیجه اجمالى اعمال نیک و نیات پاکى که
(ابـرار) دارنـد اشـاره کـرده ، مـى فرماید: (به خاطر همینها خداوند آنها را از شر آن روز نـگـهـدارى مـى کـنـد، و در حـالى کـه بـا طـراوت و مـسـرور و شـادمـان هـسـتـنـد از آنها استقبال مى کند) (فوقاهم الله شر ذلک الیوم و لقاهم نظرة و سرورا).
(نـظـرة ) بـه مـعـنى طراوت و خرمى و شادابى خاصى است که بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى دهد، آرى رنگ رخسار آنها در آن روز آرامش و نشاط درونى آنان خبر مى دهد.
بـنـابـرایـن اگـر در دنیا به خاطر احساس مسؤ ولیت از آن روز بیمناک بودند، خداوند در عوض آنها را در آن روز غرق شادمانى و سرور مى کند.
تعبیر به (لقاهم ) از تعبیرهاى بسیار جالبى است که نشان مى دهد خداوند بزرگ از این میهمانان گرانقدر با لطف خاصش ‍ استقبال مى کند، و آنها را که غرق شادى و سرورند در سایه رحمتش جاى مى دهد.
نکته :
سیر کردن گرسنگان از بهترین حسنات است
نـه تـنـهـا در آیـات مورد بحث اطعام طعام را یکى از کارهاى برجسته ابرار و عباد الله مى شـمـرد، بـلکه در بسیارى از آیات قرآن روى این معنى تکیه و تاءکید شده است ، و نشان مى دهد این کار در پیشگاه خدا محبوبیت خاصى دارد.
و اگـر نـگـاه بـه دنـیـاى امـروز کـنـیـم کـه طـبـق اخـبـار مـنـتـشـره هـر سـال مـیـلیـونها نفر از گرسنگى مى میرند، در حالى که در مناطق دیگر دنیا آن قدر غذاى اضـافـى به زباله دانها مى ریزند که حسابى براى آن نیست ، اهمیت این دستور اسلامى از یکسو و دورى دنیاى امروز از موازین اخلاقى از سوى دیگر روشن مى گردد.
در روایات اسلامى نیز تاءکید بسیار در این زمینه دیده مى شود که به عنوان نمونه چند حدیث را در اینجا مى آوریم :
1 - در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من اطعم ثلاثة نفر مـن المـسـلمـیـن اطـعـمـه الله مـن ثـلاث جـنان فى ملکوت السموات : (کسى که سه نفر از مـسـلمـانـان را اطـعـام کـنـد خـداونـد او را از سـه باغ بهشتى در ملکوت آسمانها اطعام خواهد کرد).
و در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : من اطعم مؤ منا حتى یشبعه لم یدر احد مـن خـلق الله مـا له مـن الاجـر فـى الاخـرة ، لا مـلک مـقـرب ، و لا نـبـى مرسل الا الله رب العالمین : (کسى که مؤ منى را اطعام کند تا سیر شود احدى از خلق خدا نـمـى دانـد چـقـدر در آخـرت پـاداش دارد، و نـه فـرشـتـگـان مـقـرب الهـى ، و نه پیامبران مرسل ، جز خداوند که پروردگار عالمیان است ).
در حدیث دیگرى از همان امام آمده است که فرمود: لان اطعم مؤ منا محتاجا احب الى من ان ازوره ، و لان ازوره احـب الى مـن ان اعـتـق عـشـر رقـاب : (اگـر مـؤ مـن نیازمندى را اطعام کنم نزد من مـحـبوبتر است از اینکه تنها به دیدار او بروم ، و اگر بدیدار او بروم نزد من محبوبتر است از اینکه ده برده را آزاد کنم )!.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در روایـات تـنـها روى نیازمندان و گرسنگان تکیه نشده بلکه در بـعـضى صریحا آمده است که اطعام مؤ منان هر چند بى نیاز باشند همچون آزاد کردن برده اسـت ، و این نشان مى دهد که هدف از این کار علاوه بر رفع نیازمندیها جلب محبت و تحکیم پیوندهاى دوستى و صمیمیت است ، به عکس
آنـچـه در دنـیـاى مـادى امـروز مـعـمـول اسـت کـه گاه دو دوست نزدیک ، یا دو خویشاوند به مـهـمـانـخانه اى مى روند هر کدام باید سهم خود را بپردازد گوئى مساءله میهمانى کردن مخصوصا نفرات بسیار براى آنان بسیار شگفت آور است .
در بـعضى از روایات نیز تصریح شده که اطعام گرسنگان به طور مطلق (هر چند مؤ من و مـسـلمـان هـم نـبـاشـنـد) از افـضل اعمال است ، چنانکه در روایتى از پیغمبر گرامى اسلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـده اسـت کـه فـرمـود: مـن افضل الاعمال عند الله ابراد الکباد الحارة و اشباع الکباد الجائعة و الذى نفس محمد صلى الله عـلیـه و آله بـیـده لا یـؤ مـن بـى عـبـد یـبـیـت شـبـعـان و اخـوه - او قـال جـاره - المـسـلم جـائع : (یـکـى از بـرتـریـن اعـمـال نـزد خدا خنک کردن جگرهاى داغ است ، و سیر کردن شکمهاى گرسنه ، سوگند به کـسـى کـه جـان مـحـمـد در دسـت او اسـت بنده اى که شب سیر بخوابد و برادر - یا فرمود همسایه - مسلمانش گرسنه باشد به من ایمان نیاورده است )!.
ذیل حدیث فوق گرچه درباره سیر کردن مسلمانان است ، ولى آغاز آن هر تشنه و گرسنه اى را شـامـل مـى شـود، و بـعـیـد نـیـسـت گـسـتـردگـى مـفـهـوم آن حـتـى حـیـوانـات را نـیـز شامل شود.
و در این زمینه روایات بسیار است .
آیه و ترجمه


و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا(12)
متکین فیها على الا رائک لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا(13)
و دانیة علیهم ظلالها و ذللت قطوفها تذلیلا(14)
و یطاف علیهم بانیة من فضة و أ کواب کانت قواریرا(15)
قواریرا من فضة قدروها تقدیرا(16)
و یسقون فیها کأ سا کان مزاجها زنجبیلا(17)
عینا فیها تسمى سلسبیلا(18)
و یطوف علیهم ولدن مخلدون إ ذا رایتهم حسبتهم لؤ لؤ ا منثورا(19)
و إ ذا رأ یت ثم رأ یت نعیما و ملکا کبیرا(20)
عـلیـهـم ثـیـاب سـنـدس خـضـر و إ سـتـبـرق و حـلوا أ ساور من فضة و سقئهم ربهم شرابا طهورا(21)
إ ن هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا(22)


ترجمه :

12 - خـداونـد در بـرابـر شـکـیـبـائى آنان ، بهشت و لباسهاى حریر بهشتى را به آنها پاداش مى دهد.
13 - ایـن در حـالى اسـت کـه بـر تـخـتـهاى زیبا تکیه کرده اند، نه آفتاب را در آنجا مى بینند، نه سرما را.
14 - و در حالى است که سایه هاى آن (درختان بهشتى ) بر آنها فرو افتاده ، و چیدن میوه هایش بسیار آسان است .
15 - و در گـرداگـرد آنـهـا ظرفهائى از نقره ، و قدحهائى بلورین مى گردانند (مملو از بهترین غذاها و نوشیدنى ها)
16 - ظرفهاى بلورینى از نقره ! که آنها را به اندازه لازم آماده کرده اند.
17 - و در آنـجـا از جـامـهـائى سـیراب مى شوند که لبریز از شراب طهورى است که با زنجبیل آمیخته است .
18 - از چشمه اى در بهشت که نامش سلسبیل است .
19 - و بر گرد آنها نوجوانانى جاودانى (براى پذیرائى ) مى گردند که هر گاه آنها را ببینى گمان مى کنى مروارید پراکنده اند!
20 - و هنگامى که آنجا را ببینى نعمتها و ملک عظیمى را مى بینى !
21 - بـر انـدام آنـهـا (بـهـشـتـیان ) لباسهائى است از حریر نازک سبز رنگ ، و از دیباى ضخیم و با دستبندهائى از نقره تزیین شده اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى نوشاند!
22 - این جزاى شما است و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است .
تفسیر:
پاداشهاى عظیم بهشتى !
بـعـد از اشـاره اجمالى در آیات گذشته به نجات ابرار و نیکان از عذابهاى دردناک روز قـیـامـت ، و رسـیـدن آنـها به لقاى محبوب ، و غرق سرور و شادمانى شدن ، در آیات مورد بـحـث بـه شـرح ایـن نـعـمـتـهـاى بـهـشـتـى پـرداخـتـه ، حداقل پانزده نعمت را در طى این آیات بر مى شمرد:
نـخـسـت از مـسـکن و لباس این بهشتیان سخن مى گوید و مى فرماید: (خداوند در برابر صبر و شکیبائى آنها بهشت و لباسها و فرشهائى از حریر را به آنها پاداش مى دهد) (و جزاهم بما صبروا جنة و حریرا).
آرى در بـرابـر آن هـمـه اسـتـقـامـت و ایـثـار که نمونه آن وفاء به نذر، و روزه داشتن ، و بـخـشیدن طعام مورد نیاز خود هنگام افطار به مسکین و یتیم و اسیر است ، خداوند آنها را در باغهاى مخصوصى از بهشت جاى مى دهد، و بهترین لباسها را بر آنها مى پوشاند.
نه تنها در این آیه که در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده که پاداشهاى قـیامت در مقابل صبر و شکیبائى انسان است (صبر در طریق اطاعت ، صبر در برابر معصیت ، و صبر و استقامت در برابر مشکلات و مصائب ).
در آیـه 24 سـوره رعـد مـى خوانیم فرشتگان به بهشتیان چنین خوشامد مى گویند: سلام علیکم بما صبرتم : (درود بر شما به خاطر صبر و استقامتى که داشتید).
و در آیه 111 مؤ منون آمده است : انى جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون : (من امروز آنها را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم ، آنها پیروز و رستگارند).
سـپـس مـى افـزاید: (این در حالى است که آنها بر تختهاى زیبا تکیه کرده ، نه گرمى آفتاب را مى بینند، و نه سردى هوا را) (متکئین فیها على الارائک لا یرون فیها شمسا و لا زمهریرا):
ذکـر ایـن حـالت (تـکـیـه کـردن بـر تـخـتـهـا) اشـاره بـه آرامـش و راحـتـى کـامـل آنـهـا اسـت ، چـرا که انسان معمولا در حالت آرامش در چنین حالتى به سر مى برد، و ذیل آیه نیز اشاره به اعتدال کامل هواى بهشت است .
نـه ایـنـکـه خورشید و ماه در آنجا وجود نداشته باشد، بلکه تابش ناراحت کننده خورشید وجود ندارد، با وجود سایه هاى درختان بهشتى .
(زمـهـریر) از ماده (زمهر) به معنى شدت سرما، یا شدت غضب ، یا سرخ شدن چشم بـر اثـر خـشـم ، مـى بـاشـد، و در ایـنـجـا مـنـظـور هـمـان مـعـنـى اول است .
در حـدیـثـى آمـده اسـت کـه در جهنم نقطه اى وجود دارد که از شدت سرما اعضاى بدن از هم متلاشى مى شود.
(ارائک ) جمع (اریکه ) در اصل به تختهائى مى گویند که در حجله عروس مى نهند و منظور در اینجا تختهاى زیبا و فاخر است .
(آلوسـى ) مـفـسـر مـعـروف اهـل سـنـت در (روح المعانى ) در حدیثى از ابن عباس چنین نقل مى کند: بینا اهل الجنة فى الجنة اذا راوا ضوءا کضوء الشمس ، و قد اشرقت الجنان به فیقول اهل الجنة یا رضوان ما هذا؟
و قـد قـال ربـنـا لا یـرون فـیـهـا شـمـسـا و لا زمـهـریـرا، فـیـقـول لهـم رضـوان لیـس هـذا بـشـمـس ، و لا قـمر، و لکن على (علیه السلام ) و فاطمة (علیهاالسلام ) ضحکا، و اشرقت الجنان من نور ثغریهما!: (هنگامى که بهشتیان در بهشت هستند ناگهان نورى
هـمـچون نور آفتاب مشاهده مى کنند که صحنه بهشت را روشن ساخته بهشتیان به رضوان (فـرشـتـه مـاءمـور بـهـشـت ) مى گویند: این نور چیست با اینکه پروردگار ما فرموده در بـهـشـت نه آفتاب را مى بینند و نه سرما را؟! او در پاسخ مى گوید: این نور خورشید و ماه نیست ، ولى على (علیه السلام ) و فاطمه (علیهاالسلام ) خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است !.
آیه بعد در ادامه این نعمتها مى افزاید: (این در حالى است که سایه هاى درختان بهشتى بـر آنـهـا فـرو افـتـاده ، و چـیـدن مـیـوه هـایـش ‍ بـراى آنـهـا بـسـیـار سهل و آسان است ): (و دانیة علیهم ظلالها و ذللت قطوفها تذلیلا.
نـه مـشـکـلى وجـود دارد، نـه خارى در دست مى رود، و نه احتیاج به تلاش و حرکتى براى چیدن میوه ها است !
بـار دیـگـر یـاد آورى ایـن نـکـتـه را ضـرورى مـى دانـیـم کـه اصـول حـاکـم بـر زنـدگـى انـسـان در آن جـهـان بـا این جهان بسیار متفاوت است ، و آنچه درباره نعمتهاى بهشتى در این آیات و آیات دیگر قرآن آمده ، تنها اشاراتى است پر معنى بـه آن مـواهـب عـظیم ، و گرنه طبق تصریح بعضى از روایات در آنجا نعمتهائى است که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و بر اندیشه هیچ کسى نگذشته است .
(ابـن عـبـاس ) سـخـنـى دارد کـه در ذیل بعضى از آیات همین سوره بیان کرده است : مى گـویـد: آنـچـه را خـداونـد در قـرآن از نـعـمـتـهـاى بـهـشـتـى نـام بـرده مثل
و مـانـنـدى در دنـیا ندارد، ولى خداوند آن را با نامى که براى ما شناخته شده است نام مى بـرد، مـثـلا از شـراب طـهـورى نـام مـى بـرد کـه بـا (زنجبیل ) ممزوج است این ماده معطرى بود که عرب به آن علاقه داشت .
در آیـه بـعـد بـه تـوضـیـح قـسـمـتـى از چـگونگى پذیرائى از این میهمانان بهشتى خدا وسـائل پـذیـرائى آنها، و پذیرائى کنندگان مى پردازد و مى فرماید: (در گرداگرد آنها ظرفهائى از نقره و قدحهائى بلورین مى گردانند) (و یطاف علیهم بانیة من فضة و اکواب کانت قواریرا).
(ظرفهاى بلورینى از نقره ! که آن را به اندازه لازم آماده کرده اند) (قواریر من فضة قدرها تقدیرا).
در ایـن ظـرفـهـا انـواع غـذاهـاى بهشتى ، و در آن قدحهاى بلورین انواع نوشیدنیهاى لذت بـخـش و نـشـاط آفـرین ، به مقدارى که مى خواهند و علاقه دارند موجود است ، و خدمتکاران بهشتى پیوسته گرد آنها دور مى زنند و به آنها عرضه مى کنند.
(آنـیـة ) جـمع (اناء) به معنى هرگونه ظرف است ، و (اکواب ) جمع (کوب ) (بر وزن خوب ) به معنى ظرف آب است که دسته نداشته باشد که گاه از آن تعبیر به (قدح ) مى شود.
(قواریر) جمع (قاروره ) به معنى ظرف بلورین و شیشه اى است .
عجب اینکه مى فرماید: ظرفهاى بلورین بهشتى از نقره ساخته شده ! در حالى که در عالم دنیا چنین ظرفى مطلقا وجود ندارد، و ظرفهاى بلورین را
از سـنـگـهـاى مخصوصى که ذوب مى کنند مى سازند، ولى همان خدائى که این امکان را در سـنـگ تـیـره آفـرید که قابل تبدیل به شیشه و بلور باشد مى تواند در فلزى همچون نقره نیز بیافریند.
و بـه هر حال از این تعبیر استفاده مى شود که ظرفها و جامهاى بهشتى هم صفا و شفافیت بـلور را دارد، و هـم درخـشـنـدگى و زیبائى نقره را، و نوشابه هائى که در آن است کاملا نمایان است .
قابل توجه اینکه : در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) آمده است که ینفذ البصر فى فـضـة الجـنـة کـمـا یـنـفـذ فـى الزجاج !: (نور چشم انسان در نقره بهشتى نفوذ مى کند، آنچنانکه در شیشه و بلور دنیا نفوذ دارد).
این را نیز مى دانیم در عصر ما دانشمندان به اشعه هائى پى برده اند (مانند اشعه ایکس ) که از اجسام تیره نیز عبور مى کند و درون آن را مانند بلور نشان مى دهد.
ابن عباس مى گوید: همه نعمتهاى بهشتى شبیه و مانندى در دنیا دارد جز ظرفهاى بلورین که از نقره است که در دنیا شبیه و مانندى براى آن نیست .
سـپـس مـى افـزاید: (در آنجا از جامهائى سیراب مى شوند که لبریز از شراب طهورى است که با زنجبیل آمیخته ) (و یسقون فیها کاسا کان مزاجها زنجیلا).
بـسـیـارى از مـفـسـران تـصـریـح کـرده انـد کـه عـرب جـاهلى از شرابهائى که آمیخته با زنـجـبـیل بود لذت مى برد زیرا که تندى مخصوصى به شراب مى داد، و قرآن در اینجا از جـامـهـائى سـخـن مـى گـویـد کـه شـراب طـهـورش بـا زنجبیل آمیخته
اسـت ، ولى بـدیـهـى اسـت میان این شراب و آن شراب تفاوت از زمین تا آسمان است ! و یا به تعبیر دیگر تفاوت از دنیا تا آخرت است !.
بـه نـظـر مـى رسـد که عرب دو نوع شراب با دو حالت مختلف داشته یکى به اصطلاح نـشـاط آور و مـحـرک ، و دیـگـرى سـسـت کـنـنـده و آرام بـخـش کـه اولى را بـا (زنـجـبـیـل ) مـى آمـیـخته ، و دومى را با (کافور)، و از آنجا که حقایق عالم آخرت در قـالب الفـاظ این جهان نمى گنجد چاره اى جز این نیست که این الفاظ با معانى گسترده تر و والاترى براى آن حقایق بزرگ استخدام شود.
گـرچـه دربـاره مـعـنـى (زنـجـبـیـل ) تـفـسـیـرهـاى مـخـتـلفـى نـقـل شـده ، ولى غـالبـا به همان ریشه معطر و خوشبوئى که در ادویه مخصوص ‍ غذا، و نوشابه ها به کار مى رود تفسیر کرده اند.
سـپـس مـى افـزایـد: (ایـن جـامـهـا از چـشـمـه اى در بـهـشـت پـر مـى شـود کـه سلسبیل نامیده مى شود) (عینا فیها تسمى سلسبیلا).
(سـلسـبیل ) نوشیدنى بسیار لذیذى را مى گویند که به راحتى در دهان و گلو جارى مى شود و کاملا گوارا است ، بسیارى معتقدند که از ماده (سلاسه ) به معنى (روانى ) گـرفـتـه شـده ، هـمـانـگـونه که به عبارات روان و جالب نیز (سلیس ) گفته مى شود.
بـعـضـى دیـگـر گـفـتـه اند از ماده (تسلسل ) گرفته شده که به معنى (حرکت پى درپـى ) است در نتیجه روان بودن چیزى را تداعى مى کند، بنابراین هر دو معنى به هم نزدیک است ، و در هر صورت باء در آن اضافى مى باشد.
بـعـضـى نـیـز مـعـتـقـدنـد کـه ایـن واژه اى اسـت مـرکـب از دو کـلمـه (سال ) و (سبیل )
و بـعـضـى نـیـز آن را مـرکـب از (سـال ) و (سـبـیـل ) مـى دانـنـد کـه در صـورت اول مـفهومش این است (راهى به طلب ) و در صورت دوم (راهى طلبید) و معنى کنائى هر دو (گوارا) است .
بـعـضـى نـیـز تـصـریـح کـرده انـد کـه در لغـت عـرب کـلمـه (سلسبیل ) وجود نداشته و این از ابداعات قرآن مجید است .
ولى معنى اول از همه مشهورتر و مناسبتر است .
سپس از پذیرائى کنندگان این بزم پرسرور که در جوار رحمت حق در بهشت برین برپا مـى شـود سخن به میان آورده ، مى گوید: (بر گرد آنها نوجوانان جاودانى مى گردند کـه هـر گـاه آنـهـا را بـبـینى گمان مى کنى مرواریدهاى پراکنده اند)! (و یطوف علیهم ولدان مخلدون اذا رایتهم حسبتم لؤ لؤ ا منثورا).
هـم خـودشـان در بـهشت جاودانى هستند، و هم طراوت و زیبائى و نشاط جوانى آنها جاودانى است ، و هم پذیرائى کردن آنان ، چرا که تعبیر (مخلدون ) از یکسو، و تعبیر (یطوف علیهم ) (بر آنها طواف مى کنند) از سوى دیگر بیانگر این واقعیت است .
تعبیر به (لؤ لؤ ا منثورا) (مرواریدهاى پراکنده ) اشاره اى است به زیبائى و صفا و درخشندگى و جذابیت آنها، و هم حضورشان در همه جاى این بزم الهى و روحانى .
و از آنـجـا که نعمتهاى جهان دیگر به وصف نمى آید هر قدر الفاظ گویا و رسا باشد، در آیـه بعد به صورت سربسته مى افزاید: (و هنگامى که آنجا را مى نگرى نعمتها و ملک عظیمى را مى بینى )! (و اذا رایت ثم رایت نعیما و ملکا کبیرا).
بـراى (نعیم ) و (ملک کبیر) تفسیرهاى زیادى شده ، از جمله در حدیثى از امام صادق (عـلیـه السـلام ) مـى خـوانـیـم (مـعـنـى آیـه ایـن اسـت کـه مـلکـى اسـت کـه هـرگـز زائل نمى شود و فنا نمى پذیرد).
یا نعمتهاى بهشتى آنقدر گسترده است که از نظر کثرت به وصف نمى آید.
یـا ایـنـکـه (مـلک کـبـیـر) آن اسـت کـه فـرشـتـگـان بـه هـنـگـام دخول بر بهشتیان اذن مى گیرند، و با سلام به آنها تحیت مى گویند.
یا بهشتیان هر چه اراده کنند به آن دست مى یابند.
یـا پـائیـن تـریـن فـرد بهشتى قلمرو ملکش به اندازه است که وقتى نگاه مى کند فاصله هزار سال راه را مى بیند!
یا به معنى ملک دائمى و ابدى و تواءم با تحقق تمام آرزوها است .
واژه (نـعیم ) که در لغت به معنى نعمتهاى فراوان است ، و (ملک کبیر) که از عظمت و وسعت باغهاى بهشتیان خبر مى دهد مفهوم وسیع و گسترده اى
دارند که همه تفسیرهاى فوق را شامل مى شوند.
تا اینجا به قسمتى از نعمتهاى بهشتى از قبیل (مساکن ) و (تختها) و (سایه ها) و (مـیـوه ها) و (نوشیدنیها) و (ظرفها) و (گروه پذیرائى کنندگان ) اشاره شد، اکنون نوبت وسائل تزیینى بهشتیان است ، مى فرماید: (بر اندام آنها لباسهائى است از حریر نازک سبز، و از دیباى ضخیم ) (عالیهم ثیاب سندس خضر و استبرق ).
سندس به معنى پارچه ابریشمین نازک است ، در حالى که (استبرق ) به معنى پارچه ابـریـشـمـیـن ضخیم است ، بعضى آن را از کلمه فارسى استبر یا (ستبر) مى دانند، و بـعـضـى احـتمال داده اند که از ریشه عربى (برق ) به معنى تلاءلؤ گرفته شده . سـپـس ‍ مـى افـزایـد: (و آنـها با دستبندهائى از نقره تزیین شده اند) (و حلوا اساور من فضة ).
نقره هائى شفاف که همچون بلور مى درخشد، و از یاقوت و در و مروارید زیباتر است .
(اسـاور) جـمـع (اسورة ) (بر وزن مغفرة ) و آن نیز به نوبه خود جمع (سوار) (بـر وزن غـبـار) یـا سـوار (بـر وزن کـتـاب ) اسـت کـه در اصـل از کـلمـه فـارسـى (دسـتـوار) بـه مـعنى (دستبند) گرفته شده ، و به هنگام نـقـل بـه زبان عربى مختصر تغییرى در آن پیدا شده است ، و به صورت (سوار) در آمده است .
انـتـخـاب رنگ سبز براى لباسهاى بهشتى به خاطر آن است که رنگى است بسیار نشاط آفرین ، همانند برگهاى زیباى درختان ، و البته رنگ سبز انواع و اقسامى دارد و هر کدام خود داراى لطفى است .
در بـعـضـى از آیات قرآن مانند آیه 30 سوره کهف آمده است که بهشتیان یا دستبندهائى از طـلا تـزئیـن مـى شـوند (یحلون فیها من اساور من ذهب ) و این منافاتى با آنچه در آیه مورد بحث آمده ندارد، زیرا ممکن است از جهت تنوع ، گاه با این تزیین کنند، و گاه با آن .
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پیش مى آید که مگر دستبند طلا و نقره زینت زنانه نیست ؟ چگونه براى مردان بهشتى این زینت ذکر شده ؟
ولى جواب آن روشن است چرا که در بسیارى از محیطها زینت طلا و نقره هم براى مردان است ، و هم براى زنان (هر چند اسلام زینت طلا را براى مردان تحریم کرده ) ولى البته نوع دسـتـبـنـدهـاى مـردان و زنـان مـتـفـاوت اسـت ، و از آیـه 53 سـوره زخـرف کـه از قـول فـرعـون نقل شده : فلو لا القى علیه اسورة من ذهب (چرا به موسى دستبندهائى از طـلا داده نـشـده )؟ بـر مـى آیـد کـه دسـتـبـنـد طلا براى مردان در محیط مصر نشانه عظمت محسوب مى شد.
بـعـلاوه هـمـانـگـونـه کـه بـارها اشاره کرده ایم چون براى بیان نعمتهاى بهشتى الفاظ معمولى این دنیا هرگز کافى نیست ، راهى جز این وجود ندارد که با این الفاظ اشاراتى به آن نعمتهاى عظیم و توصیف ناکردنى شود.
و سرانجام در پایان آیه به عنوان آخرین و مهمترین نعمت از این سلسله نعمتها مى فرماید (و پروردگارشان شراب طهور به آنها مى نوشاند) (و سقاهم ربهم شرابا طهورا).
درسـت اسـت کـه در لابـلاى ایـن نـعـمتها نیز سخن از نوشیدنیهاى گوارا از جامهائى که از چشمه سلسبیل پر مى شود، و بهشتیان از آن سیراب مى گردند، در
مـیـان بـود، ولى مـیان آنها و آنچه در این آیه آمده است فرق بسیار است . زیرا از یکسو در آنـجـا سـاقـى (ولدان مـخـلدون ) بودند، اما در اینجا ساقى (خدا) است ، و چه تعبیر عـجیبى ؟ مخصوصا با تکیه بر کلمه (رب ) خداوندى که همیشه این انسان را پرورش داده و مالک و مربى او است وى را در مراحل تکامل همواره به پیش برده تا به آخرین مرحله رسیده ، و اکنون نوبت آن است که ربوبیتش را به حد اعلا برساند، و با دست قدرتش از جام شراب طهور بندگان ابرار و نیکان را سیراب و سرخوش کند.
و از سـوى دیـگـر (طـهور) به معنى چیزى است که هم پاک است و هم پاک کننده به این ترتیب این شراب ، جسم و روح انسان را از هر گونه آلودگى و ناپاکى پاک مى کند، و آنچنان روحانیت و نورانیت و نشاط به او مى بخشد، که وصفش در هیچ عبارتى نمى گنجد، حـتـى در حـدیـثـى از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده اسـت : یـطـهـر هـم عـن کل شى ء سوى الله : (قلب و جان آنها را از همه چیز جز خداوند پاک مى کند).
پـرده هـاى غفلت را مى درد، حجابها را از بین مى برد، و انسان را شایسته حضور دائم در جوار قرب خدا مى کند، نشئه این شراب طهور از هر نعمتى برتر، و از هر موهبتى بالاتر است .
اگـر شـراب آلوده دنـیـا عـقـل را زایـل مـى کـنـد، و انسان را از خدا دور مى سازد، اما شراب طـهورى که با دست ساقى (الست ) داده مى شود، او را از ما سوى الله بیگانه کرده ، غرق در جمال و جلال او مى کند.
کـوتـاه سخن اینکه لطفى که در این آیه و در این نعمت نهفته است از همه برتر و بالاتر است .
از حـدیـثـى کـه از رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده اسـتـفـاده مـى شـود کـه چـشمه شراب طهور بر در بهشت قرار دارد: فیسقون منها شـربـة فـیـطـهـر الله بـهـا قـلوبـهـم مـن الحـسـد! ... و ذلک قول الله عزوجل و سقاهم ربهم شرابا طهورا: (جرعه اى از این شراب طهور به آنها داده مـى شـود و خـدا بـه وسـیـله آن قـلوب آنـها را از حسد (و هر گونه صفات رذیله ) پاک مى سازد).
جـالب ایـنکه تعبیر به (طهور) در قرآن مجید فقط در دو مورد آمده یکى در مورد باران (فـرقـان 48) که همه چیز را پاک و زنده مى کند و دیگر در آیه مورد بحث درباره شراب مخصوص بهشتى که آن نیز پاک کننده و حیات بخش است
و در آخرین آیه مورد بحث آخرین سخن را در این زمینه بیان کرده ، مى فرماید: (از سوى خـدا بـه آنـهـا گـفـتـه مـى شـود: ایـن نـعـمـتـهـاى عـظـیـم و مـواهـب بـى نـظـیـر پـاداش اعـمـال شـمـا اسـت ، و سـعـى و کـوشـش و تـلاش شـمـا در طـریـق اطـاعـت فـرمـان حـق مقبول و مشکور است ) (ان هذا کان لکم جزاءا و کان سعیکم مشکورا).
مبادا کسى تصور کند که این مواهب و پاداشهاى عظیم را بى حساب مى دهند اینها همه جزاى سعى و عمل است ، و پاداش ‍ مجاهدتها و خودسازیها و چشم پوشى از گناه است .
بیان این مطلب خود لذت و لطف خاصى دارد که خداوند بزرگ ، یا فرشتگان او، ابرار و نـیـکـان را مـخاطب ساخته و به عنوان قدردانى و تشکر از آنها مى گوید: اینها همه پاداش اعمال شما است ، و سعى شما مشکور است ، بلکه به
گـفـتـه بـعـضـى از مفسران این نعمتى است مافوق همه نعمتها و موهبتى است بالاتر از همه مواهب که خدا از انسان تشکر کند.
تـعـبیر به (کان ) که فعل ماضى است خبر از گذشته مى دهد، ممکن است اشاره به این بـاشـد کـه این نعمتها از قبل براى شما فراهم شده است ، چرا که هر وقت کسى به میهمان خود بسیار اهمیت دهد وسائل پذیرائى او را از مدتها پیش آماده مى کند.
آیه و ترجمه


إ نا نحن نزلنا علیک القرءان تنزیلا(23)
فاصبر لحکم ربک و لا تطع منهم ءاثما أ و کفورا(24)
و اذکر اسم ربک بکرة و اصیلا(25)
و من الیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا(26)


ترجمه :

23 - مسلما ما قرآن را بر تو نازل کردیم .
24 - پس در (تبلیغ و اجراى ) حکم پروردگارت شکیبا باش ، و از هیچ گنهکار و کافرى از آنان اطاعت مکن .
25 - و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور.
26 - و در شبانگاه براى او سجده کن ، و مقدارى طولانى از شب ، او را تسبیح گوى .
تفسیر:
پنج دستور مهم براى موفقیت در اجراى حکم خدا
آیات این سوره از آغاز تاکنون درباره خلقت انسان و سپس معاد و رستاخیز او سخن مى گفت ، در آیـات مـورد بـحـث روى سـخـن را بـه پـیـامـبـر (صلى الله علیه و آله و سلم ) کرده ، دستورات مؤ کدى براى هدایت انسانها و صبر و مقاومت در این راه به او مى دهد، در واقع این آیات راه وصول به آنهمه نعمتهاى بى مانند را نشان داده است که
تـنـهـا از طریق تمسک به قرآن و پیروى از رهبرى چون پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و الهام گرفتن از دستورات او امکان پذیر است .
نـخـسـت مـى فـرمـایـد: (مـسـلمـا مـا قـرآن را بـر تـو نازل کردیم ) (انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلا).
بـعـضـى از مـفـسـران (تـنـزیـلا) را کـه بـه صـورت مفعول مطلق در آیه فوق آمده اشاره به نزول تدریجى قرآن دانسته اند که اثر تربیتى آن روشـن اسـت ، و بـعـضـى اشـاره بـه عـظـمـت مـقـام ایـن کـتـاب آسـمـانـى و تاءکیدى بر نـزول قـرآن از نـاحـیـه خـداونـد، مخصوصا با توجه به تاءکیدات دیگر که در آیه آمده (تاءکید به وسیله (ان ) و (نحن ) و (جمله اسمیه )) مى دانند، و در حقیقت پاسخى اسـت بـه کـسانى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را به کهانت و سحر و افترا بر خداوند متهم مى کردند.
سـپـس پنج دستور مهم به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى دهد که نخستین آن دعـوت بـه صـبـر و استقامت است ، مى فرماید: (اکنون که چنین است در طریق تبلیغ و اجراى احکام پروردگارت صابر و شکیبا باش ) (فاصبر لحکم ربک ).
از مـشکلات و موانع راه و کثرت دشمنان و سرسختى آنها ترس و هراسى به خود راه مده ، و همچنان به پیش حرکت کن .
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه : دسـتـور بـه اسـتـقـامـت را (بـا تـوجـه بـه (فاء تفریع ) در (فـاصـبـر)) فـرع بر نزول قرآن از سوى خدا مى گیرد، یعنى چون پشتیبان تو خدا اسـت قـطعا در این راه استقامت کن ، و تعبیر به (رب ) اشاره لطیف دیگرى به همین معنى است .
و در دومـیـن دسـتـور پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را از هر گونه سازش با مـنـحرفان بر حذر داشته مى گوید: (از هیچ گنهکار و کافرى از آنها اطاعت مکن ) (و لا تطع منهم اثما او کفورا):
در حـقیقت این حکم دوم تاءکیدى است بر حکم اول چرا که جمعیت دشمنان تلاش مى کردند که از طـرق مـخـتـلف پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) را در مـسـیـر بـاطـل بـه سـازش بکشانند، چنانکه نقل شده که (عتبة بن ربیعه ) و (ولید بن مغیره ) بـه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى گفتند از دعوت خود باز گرد، ما آنقدر ثـروت در اخـتـیـار تـو مـى گـذاریـم کـه راضى شوى ، و زیباترین دختران عرب را به هـمـسـرى تـو در مـى آوریـم ، و پـیـشـنـهـادهـاى دیـگـرى از ایـن قبیل ، و پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به عنوان یک رهبر بزرگ راستین باید در بـرابـر ایـن وسـوسـه هـاى شـیـطـانـى ، یـا تـهـدیـداتى که بعد از بى اثر ماندن این تـطـمـیـعـات عنوان مى شود، صبر و استقامت به خرج دهد، نه تسلیم تطمیع گردد، و نه تهدید.
درسـت اسـت که پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) هرگز تسلیم نشد، ولى این تـاءکـیـدى است بر اهمیت این موضوع در مورد آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) و سرمشقى است جاودانى براى سایر رهبران راه خدا.
گـرچـه بـعـضـى از مـفـسـران (آثـم ) را بـه (عتبة بن ربیعه ) و (کفور) را به (ولید بن مغیره ) یا (ابوجهل ) که هر سه از مشرکان عرب بودند تفسیر کرده اند، ولى روشن است که (آثم ) (گنهکار) و (کفور) (کافر و کفران کننده ) مفهوم وسیع و گـسـتـرده اى دارد کـه هـمـه مـجـرمـان و مـشـرکـان را شامل مى گردد، هر چند این سه نفر از مـصـداقـهاى روشن آن بودند. این نکته نیز قابل توجه است که (آثم ) مفهوم عامى دارد کـه (کـفـور) را نـیـز شـامـل مـى شـود، بـنـابـرایـن ذکـر (کـفـور) از قبیل ذکر خاص ‍ بعد از عام و براى تاءکید است .
ولى از آنجا که صبر و استقامت در برابر هجوم این مشکلات عظیم کار آسانى
نیست ، و پیمودن این راه را دو توشه خاصى لازم دارد، در آیه بعد مى افزاید:
(نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور) (و اذکر اسم ربک بکرة و اصیلا).
(و شـبـانـگـاه بـراى او سـجـده کـن ، و مـقـدار زیـادى از شـب او را تـسـبیح گوى ) (و من اللیل فاسجد له و سبحه لیلا طویلا).
تـا در سـایه آن (ذکر) و این (سجده ) و (تسبیح )، نیروى لازم و قدرت معنوى و پشتوانه کافى براى مبارزه با مشکلات این راه فراهم سازى .
(بـکـرة ) (بـر وزن نـکـتـه ) بـه مـعـنـى آغـاز روز اسـت و (اصیل ) نقطه مقابل آن یعنى شامگاهان و آخر روز است .
بـعـضـى گـفـتـه انـد اطـلاق ایـن واژه بـر آخـر روز بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه از مـاده (اصـل ) گـرفـتـه شـده ، بـه خـاطـر آن اسـت کـه آخـر روز اصل و اساس شب را تشکیل مى دهد.
از بـعضى از تعبیرات استفاده مى شود که (اصیل ) گاه به فاصله میان ظهر و غروب اطلاق مى گردد (مفردات راغب ).
و از بـعـضـى دیـگـر بـر مـى آیـد کـه (اصـیـل ) بـه اوائل شب نیز گفته مى شود، زیرا که آن را به (عشى ) تفسیر کرده اند و (عشى ) آغـاز شـب اسـت چنانکه نماز مغرب و عشا را (عشائین ) مى گویند، حتى از بعضى کلمات اسـتـفـاده مـى شـود کـه (عـشـى ) از زوال ظـهـر تـا صـبـح فـردا را نـیـز شامل مى شود.
ولى بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه (اصـیـل ) در آیـه شـریـفـه در مقابل (بکرة ) (صبحگاهان ) قرار گرفته ، و بعد از آن نیز سخن از عبادت شبانه به میان آمده ، روشن مى شود
که منظور همان طرف آخر روز است .
بـه هـر حـال ایـن دو آیه در حقیقت بیانگر لزوم توجه شبانه روزى و مستمر به ذات مقدس پروردگار است .
بعضى آنرا به خصوص نمازهاى پنجگانه ، یا به اضافه نماز شب ، یا خصوص نماز صبح و عصر و مغرب و عشا تفسیر کرده اند، ولى ظاهر این است که این نمازها مصداقهائى از این ذکر مستمر الهى ، و تسبیح و سجده در پیشگاه مقدس اوست .
تـعـبیر به (لیلا طویلا) اشاره به این است که مقدار زیادى از شب را تسبیح خدا کن ، در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (علیه السلام ) در تفسیر آن آمده که در پاسخ این سؤ ال که منظور از این تسبیح چیست ؟ فرمود: منظور نماز شب است !.
ولى بـعـید نیست که این تفسیر نیز از قبیل بیان مصداق روشن باشد، چرا که نماز شب در تـقـویـت روح ایـمـان ، و تـهـذیـب نفوس ، و زنده نگهداشتن اراده انسان در طریق اطاعت خدا، تاءثیر فوق العاده اى دارد.
در ایـنـجـا باید به این نکته توجه داشت که دستورهاى پنجگانه آیات فوق گرچه به صـورت بـرنـامه اى براى پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) ذکر شده ، ولى در حقیقت سرمشقى است براى همه کسانى که در مسیر رهبرى معنوى و انسانى جامعه بشرى گام بر مى دارند.
آنـهـا بـایـد بـدانـنـد بعد از اطمینان و ایمان کامل به هدف و رسالتى که دارند لازم است صـبـر و استقامت پیشه کنند، و از انبوه مشکلات راه ، وحشت نداشته باشند چرا که هدایت یک جـمـعـیـت بـه خصوص زمانى که در مقابل انسان افراد ناآگاه و دشمنان لجوج وجود داشته باشند، همیشه تواءم با مشکلات عظیم بوده و هست ،
و اگر صبر و استقامت رهبران نباشد هیچ رسالتى به ثمر نمى رسد.
و در مـرحـله بـعـد بـایـد در برابر وسوسه هاى شیاطینى که مصداق آثم و کفورند و با انـواع حـیل و تزویر سعى در منحرف ساختن رهبران و پیشوایان مى کنند، تا رسالت آنها عـقیم ماند، با کمال قدرت مقاومت کنند، نه فریب تطمیع بخورند و نه واهمه اى از تهدید به خود راه دهند.
و در تمام مراحل براى کسب قدرت روحى ، و نیروى اراده ، عزم راسخ ، و تصمیم آهنین ، هر صبح و شام به یاد خدا باشند، و پیشانى را بر درگاهش بسایند مخصوصا از عبادتهاى شبانه و راز و نیاز با او مدد گیرند که اگر این امور رعایت شود پیروزى حتمى است .
و اگـر در پـاره اى از مـراحـل مصیبت و شکستى رخ دهد در پرتو این اصول مى توان آنها را جبران کرد برنامه زندگى پـیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) و دعوت و رسالت او سرمشق مؤ ثرى براى رهروان این راه است .
آیه و ترجمه


إ ن هؤ لاء یحبون العاجلة و یذرون وراءهم یوما ثقیلا(27)
نحن خلقناهم و شددنا أ سرهم و إ ذا شئنا بدلنا أ مثالهم تبدیلا(28)
إ ن هذه تذکرة فمن شاء اتخذ إ لى ربه سبیلا(29)
و ما تشاءون إ لا أ ن یشاء الله إ ن الله کان علیما حکیما(30)
یدخل من یشاء فى رحمته و الظالمین أ عد لهم عذابا أ لیما(31)


ترجمه :

27 - آنـهـا زنـدگـى زودگـذر دنـیـا را دوست دارند در حالى که پشت سر خود روز سخت و سنگینى را رها مى کنند.
28 - مـا آنـهـا را آفریدیم و پیوندهاى وجودشان را محکم کردیم ، و هر زمان بخواهیم جاى آنان را به گروه دیگرى مى دهیم .
29 - این یک تذکر و یاد آورى است و هر کس بخواهد (با استفاده از آن ) راهى به سوى
پروردگارش انتخاب مى کند.
30 - و شما چیزى را نمى خواهید مگر اینکه خدا بخواهد، خداوند عالم و حکیم است .
31 - هـر کس را بخواهد (و شایسته ببیند) در رحمت خود وارد مى کند، و براى ظالمان عذاب دردناکى فراهم ساخته است .
تفسیر:
این یک هشدار است ، و انتخاب راه با شماست !
در آیـات گـذشـتـه بـه پـیـامـبـر (صـلى الله علیه و آله و سلم ) هشدار داده شده که تحت تـاءثـیـر افـراد (آثم ) و (کفور) (مجرم و کافر) هرگز واقع نشود، و به شهادت تـاریـخ آنـهـا کـسـانـى بودند که به پندار خامشان براى نفوذ در اراده و تصمیم پیامبر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) مـى خـواسـتـنـد از تـطـمـیـع بـه مال و مقام و زنهاى زیبا کمک بگیرند.
آیـات مـورد بـحـث مـعـرفى بیشترى از آنها کرده مى گوید: (آنها زندگى زود گذر این جـهـان را دوسـت دارنـد، در حالى که در پشت سر خود روز سخت و سنگینى را رها مى کنند و نادیده مى گیرند)! (ان هؤ لاء یحبون العاجلة و یذرون وراءهم یوما ثقیلا).
افـق افـکـار آنـهـا از خـور و خواب و شهوت فراتر نمى رود، و آخرین نقطه دید آنها همین لذائد بـى قـید و شرط مادى است ، و عجب اینکه مى خواهند روح بزرگ پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را نیز با همین مقیاس بسنجند.
اما این بیخبران کوردل توجه ندارند که چه روز سنگینى در پیش دارند؟!، سنگین از نظر مـجـازاتـهـا، سـنـگـیـن از نـظـر مـحـاسـبـه ، و سـنـگـیـن از نـظـر طول زمان و فضاحت و رسوائى سنگین .
تعبیر به (وراءهم ) (پشت سرشان ) با اینکه باید قاعدتا پیش روى آنها گفته شود به خاطر آن است اینها آن روز را به دست فراموشى مى سپارند،
گـوئى پـشـت سر انداخته اند، ولى به گفته بعضى از مفسران کلمه (وراء) گاه به معنى پشت سر، و گاه به معنى پیش رو به کار مى رود.
در آیـه بـعد به آنها هشدار مى دهد که از نیرو و قدرت خود مغرور نشوند که اینها را همه خـدا داده ، و هـر زمـان بـخـواهـد بـه سـرعـت بـاز پـس مـى گیرد، مى فرماید: (ما آنها را آفریدیم ، و پیوندهاى وجودشان را محکم کردیم ، به آنها قوت و قدرت بخشیدیم ، و هر زمان بخواهیم آنها را مى بریم و گروه دیگرى را جانشینشان مى سازیم ) (نحن خلقناهم و شددنا اسرهم و اذا شئنا بدلنا امثالهم تبدیلا).
(اسـر) (بـر وزن عـصر) در اصل به معنى بستن چیزى با زنجیر است ، و اسیران را از ایـن جـهـت اسیر نامیده اند که آنها را مى بندند ولى (اسر) در اینجا اشاره به استحکام پیوندهاى وجودى انسان است که قدرت حرکت و توانائى فعالیتهاى مهم به او مى دهد.
به راستى قرآن در اینجا انگشت روى نقطه حساسى گذارده ، و آن پیوندهاى مختلف اجزاى وجـود بـشـر اسـت از عـصـبـهـاى کـوچـک و بـزرگ کـه هـمچون طنابهاى آهنین عضلات را به یکدیگر مربوط مى سازد گرفته ، تا رباطها و عضلات مختلف ،
آنـچـنـان قـطـعـات کـوچک و بزرگ استخوان و گوشتهاى اندام انسان را به یکدیگر محکم بـسـتـه کـه از مـجـمـوع آنـهـا یـک واحد کاملا منسجم که آماده انجام هر گونه فعالیتى است ساخته ، اما رویهمرفته این جمله کنایه از قدرت و قوت است .
ایـن آیـه در ضـمن غنا و بى نیازى ذات پاک خدا را، از آنها، و از اطاعت و ایمانشان ، روشن مـى سـازد، تـا بدانند اگر اصرارى براى ایمان آنها است ، در حقیقت لطف و رحمتى است از ناحیه پروردگار.
نـظـیر این معنى در آیه 133 سوره انعام نیز آمده است ، آنجا که مى فرماید: و ربک الغنى ذو الرحمة ان یشا یذهبکم و یستخلف من بعدکم ما یشاء:
(پروردگار تو بى نیاز و مهربان است ، اگر بخواهد همه شما را مى برد، و هر کس را بخواهد جانشین شما مى سازد).
سـپـس بـه کـل بـحـثهائى که در این سوره آمده است که مجموعا یک برنامه جامع سعادت را ارائه مـى دهـد اشـاره کرده ، مى گوید: (این یک تذکر و یادآورى است ، و هر کس بخواهد بـا اسـتفاده از آن راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى کند) (ان هذه تذکرة فمن شاء اتخذ الى ربه سبیلا).
وظـیـفـه مـا نـشـان دادن راه اسـت ، نـه اجـبـار بـر انـتـخـاب ، ایـن شـمـا هـسـتید که باید با عقل و درک خود، حق را از باطل تشخیص دهید، و با اراده و اختیار خود تصمیم بگیرید.
این در حقیقت تاءکیدى است بر آنچه در آغاز سوره گذشته که فرمود:
انـا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا: (ما راه را به او نشان دادیم ، خواه پذیرا شود و شکر این نعمت را بجا آورد، یا اعراض و کفران کند).
و از آنـجـا که ممکن است افراد کوته فکر از تعبیر فوق نوعى تفویض و واگذارى مطلق بـه بـندگان تصور کنند، در آیه بعد براى نفى این توهم مى افزاید: (شما چیزى را نمى خواهید مگر اینکه خدا بخواهد) (و ما تشاءون الا ان یشاء الله ).
(چرا که خداوند عالم و حکیم است ) (ان الله کان علیما حکیما).
و این در حقیقت اثبات اصل معروف (الامر بین الامرین ) است ، از یکسو مى فرماید: (خدا راه را نـشـان داده و انـتـخـاب بـا شـما است ) و از سوى دیگر مى افزاید: (انتخاب شما منوط به مشیت الهى است ) یعنى شما استقلال کامل ندارید بلکه قدرت و توان و آزادى اراده شما همه به خواست خدا و از ناحیه او است ، و هر زمان اراده کند مى تواند این قدرت و آزادى را سلب کند.
بـه ایـن تـرتـیـب نـه (تـفـویـض ) و واگـذارى کـامـل اسـت و نـه اجبار و سلب اختیار، بلکه حقیقتى است دقیق و ظریف در میان این دو، یا به تعبیر دیگر: نوعى آزادى وابسته به مشیت الهى است که هر لحظه بخواهد مى تواند آن را بـاز پـس گـیـرد، تـا هـم بـنـدگـان بـتـوانـنـد بـار تـکـلیـف و مـسـؤ ولیـت را کـه رمـز تکامل آنهاست بر دوش گیرند و هم خود را بى نیاز از خداوند تصور نکنند.
خلاصه این تعبیر براى آن است که بندگان ، خود را بى نیاز از هدایت
و حـمـایت و توفیق و تاءیید ذات مقدس او ندانند، و در عین تصمیم گیرى در کارها، خود را به او بسپارند، و تحت حمایت او قرار دهند.
از ایـنـجـا روشن مى شود اینکه بعضى از مفسران جبرى مسلک مانند فخر رازى به این آیه چسبیده اند به خاطر پیشداوریهائى است که در این مساءله داشته اند، او مى گوید: و اعلم ان هـذه الایـة مـن جملة الایات التى تلاطمت فیها امواج الجبر و القدر!: (بدان که این آیه از آیاتى است که امواج جبر در آن متلاطم است )!.
آرى ، اگـر ایـن آیـه را از آیـات قـبل جدا کنیم جاى این توهم وجود دارد ولى با توجه به ایـنـکـه در یـک آیـه بـیـان تـاءثـیـر اخـتـیـار شـده ، و در یک آیه دیگر بیان تاءثیر مشیت پروردگار، به خوبى مساءله (الامر بین الامرین ) تثبیت مى گردد.
عجیب است طرفداران تفویض به همان آیه اى مى چسبند که سخن از اختیار مطلق مى گوید، و طـرفـداران جـبـر بـه آیـه اى کـه بـه تـنـهـائى بوى جبر مى دهد، و هر کدام مى خواهند پـیـشـداوریـهاى خود را با آن توجیه کنند، در حالى که فهم صحیح کلام الهى (و هر کلام دیـگـر) ایـجـاب مـى کند که همه را در کنار هم بگذارند، و بدون تعصب و پیشداورى قبلى قضاوت کنند.
ذیـل آیـه که مى فرماید: ان الله کان علیما حکیما نیز ممکن است اشاره به همین معنى باشد چـرا کـه عـلم و حـکـمـت خـدا ایـجـاب مـى کـنـد بـنـدگـان را در پـیـمـودن راه تـکـامـل آزاد بـگـذارد، و گـرنـه تـکـامـل اجـبـارى و تـحـمـیـلى تکامل نیست بعلاوه علم و حکمت او اجازه نمى دهد که افرادى را مجبور به کار خیر و افرادى را مجبور به کار شر، کند، و بعد گروه اول را پاداش دهد، و گروه دوم را مجازات کند.
و سـرانـجـام در آخـریـن آیـه ایـن سـوره ، بـه سرنوشت نیکوکاران و بدکاران در یک جمله کوتاه و پرمعنى اشاره کرده ، مى فرماید: (خدا هر کس را بخواهد در رحمتش وارد مى کند، و بـراى ظـالمـان عـذاب دردنـاکـى فـراهـم سـاخـتـه اسـت ) (یدخل من یشاء فى رحمته و الظالمین اعدلهم عذابا الیما).
جـالب ایـنکه در آغاز آیه مى گوید: (هر کس را بخواهد در رحمت خود وارد مى کند) ولى در پـایـان آیه ، عذاب را روى ظالمان متمرکز مى سازد، و این نشان مى دهد که مشیت او بر عـذاب بـه دنـبـال مـشیت انسان بر ظلم و گناه است ، و به قرینه مقابله روشن مى شود که مـشـیـت او در رحـمـت نـیـز بـه دنـبـال اراده انـسـان در ایـمـان و عمل صالح و اجراى عدل است ، و جز این از حکیم نمى توان انتظار داشت .
عـجـب ایـنـکـه بـا ایـن قـریـنـه روشـن بـاز افـرادى مـانـنـد فـخـر رازى صـدر آیـه را دلیـل بـر مـسـاءله جـبـر گـرفـتـه انـد بـى آنـکـه ذیـل آیـه را کـه دربـاره آزادى اراده و عمل ظالمان سخن مى گوید مورد توجه قرار دهند!.
خداوندا! ما را در رحمتت داخل کن ، و از عذاب الیمى که در انتظار ظالمان است برهان .
پـروردگـارا! تـو راه را نـشـان دادى مـا نـیـز تصمیم به پیمودن این راه داریم ، ما را مدد فرما!
بارالها! اگر از (ابرار) نیستیم دوستدار آنهائیم ، ما را به آنها ملحق نما.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت