تفسیرنمونه سوره انسان(دهر) (قسمت1)
سوره انسان (دهر)


مقدمه
این سوره در مدینه نازل شده و 31 آیه دارد

محتواى سوره (انسان )
ایـن سـوره در عـیـن کـوتاهى محتواى عمیق و متنوع و جامعى دارد و از یک نظر مى توان آن را به پنج بخش تقسیم کرد:
در بـخـش اول از آفرینش انسان و خلقت او از نطفه امشاج (مختلط) و سپس هدایت و آزادى اراده او سخن مى گوید.
در بـخـش دوم سـخـن از پـاداش ابـرار و نـیـکـان اسـت کـه شـاءن نزول خاصى در مورد اهل بیت (علیهم السلام ) دارد که به آن اشاره خواهد شد.
در بخش سوم دلائل استحقاق این پاداشها را در جمله هائى کوتاه و مؤ ثر بازگو مى کند.
در بـخـش چهارم به اهمیت قرآن ، و طریق اجراى احکام آن ، و راه پرفراز و نشیب خودسازى اشاره شده .
و در بخش پنجم سخن از حاکمیت مشیت الهى (در عین مختار بودن انسان ) به میان آمده است .
بـراى ایـن سـوره نـامـهـاى مـتـعـددى اسـت کـه مشهورترین آنها سوره (انسان ) و سوره (دهـر) و سـوره (هـل اتـى ) اسـت کـه هـر کـدام از آنـهـا از یـکـى از کـلمـات اوائل سوره گرفته شده است ، هر چند در روایاتى که بعدا در فضیلت سوره مى خوانیم تنها از (هل اتى ) یاد شده است .
آیا این سوره در مدینه نازل شده است ؟
در ایـنـکـه سوره (هل اتى ) مدنى یا مکى است ؟ در میان مفسران گفتگو است ، ولى اجماع علما و مفسران شیعه بر این است که همه یا حداقل قسمتى از آیات آغاز سوره که مقام ابرار و اعـمـال صـالح آنـهـا را بـیـان مـى کـنـد در مـدیـنـه نازل شده ، که شاءن نزول آن یعنى داستان نذر على (علیه السلام ) و فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین (علیه السلام ) و فضه مشروحا خواهد آمد.
و هـمـچـنـیـن مشهور در میان علماى اهل سنت نیز نزول آن در مدینه است ، همانگونه که قرطبى مـفـسـر مـشـهـور اهـل تـسـنـن در تـفـسـیـرش مـى گـویـد: و قـال الجـمـهـور مـدنـیـة : (مـشـهـور عـلمـا مـعـتـقـدنـد کـه در مـدیـنـه نازل شده است ).
از کسانى که تمام این سوره یا قسمتى از آیات آن را که در بالا اشاره شد مدنى مى دانند علماء زیر را مى توان نام برد:
1 - حـاکـم ابـوالقـاسـم حـسـکـانـى از ابـن عـبـاس تـعـداد آیاتى را که در مکه و در مدینه نـازل شـده بـه ترتیب مشروحا نقل کرده است ، و این سوره را جزء سوره هاى مدنى شمرده کـه بـعـد از سـوره (رحـمـن )، و قـبـل از سـوره (طـلاق ) نازل گردیده .
صاحب کتاب (ایضاح ) استاد احمد زاهد نیز همین معنى را از ابن عباس آورده است .
2 - در (تـاریخ القرآن ) ابو عبدالله زنجانى از کتاب (نظم الدرر و تناسق الایات و السور) از جمعى از بزرگان اهل سنت نقل کرده که سوره انسان را
در ردیف سوره هاى مدنى آورده اند.
3 - و نـیـز در هـمـان کـتـاب از (فـهـرسـت ابـن نـدیـم ) از ابـن عـبـاس نقل شده که سوره هل اتى را یازدهمین سوره مدنى مى شمارد.
4 - در (اتـقـان ) سـیـوطـى از بـیـهـقـى در (دلائل النـبـوة ) از عـکـرمـه نقل شده که سوره هل اتى در مدینه نازل شده است .
5 - در (در المـنـثـور) نـیـز هـمـیـن مـعـنـى از ابـن عـبـاس بـه طـرق مـخـتـلف نقل شده .
6 - (زمـخـشـرى ) در (تـفـسـیـر کـشـاف ) شـاءن نـزول مـعـروف آیـات آغـاز ایـن سـوره را در مـورد نـذر عـلى (عـلیـه السـلام ) و هـمـسـر و فرزندانش نقل کرده است .
7 - گـذشـتـه از مـوارد بـالا جـمـع کـثـیـر دیـگـرى از بـزرگـان اهل سنت نزول آیات آغاز این سوره را (ان الابرار ...) درباره على (علیه السلام ) و فاطمه زهـرا و حـسـن و حـسـیـن (عـلیـهـماالسلام ) نقل کرده اند که شهادتى است بر مدنى بودن آن (زیرا مى دانیم تولد امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام ) در مدینه بوده است ) مانند واحدى در (اسـبـاب النـزول ) بـغوى در (معالم التنزیل ) سبط بن جوزى در (تذکره ) گنجى شافعى در (کفایة الطالب ) و جمعى دیگر.
ایـن مساءله به قدرى معروف و مشهور است که (محمد بن ادریس شافعى ) یکى از ائمه چهار گانه اهل سنت ، در شعر معروفش مى گوید:
\\الى م الى م و حتى متى ؟ ** اعاتب فى حب هذا الفتى !//
\\و هـل زوجـت فـاطـم غـیـره ؟ ** و فـى غـیـره هـل اتـى هل اتى ؟!//
\\تا کى تا کى و تا چه زمانى ؟ ** مرا در محبت این جوانمرد سرزنش مى کنید!//
\\مـگـر فـاطـمـه بـه غـیـر او تـزویـج شـد؟ ** و مـگـر هل اتى درباره غیر او نازل شده است ؟!//
مـدارک فـراوان دیگرى در این زمینه وجود دارد که به قسمتى از آنها به هنگام بیان شاءن نزول آیات ان الابرار یشربون ... اشاره خواهیم کرد.
امـا بـا ایـن هـمـه بـعـضـى از مـتعصبان اصرار دارند که آن را مکى بدانند، و تمام روایات مـربـوط بـه نـزول آن در مدینه ، و همچنین نزول این سوره درباره على (علیه السلام ) و فاطمه زهرا و حسنین انکار کنند!
راسـتـى عـجـیـب اسـت ، هـر جـا آیـه و روایـتـى مـنـتـهـى بـه فـضـائل عـلى و اهـل بـیـت (عـلیـهـم السلام ) مى شود گروهى داد و فریاد بلند مى کنند و حساسیت فوق العاده اى نشان مى دهند گوئى اسلام به خطر افتاده !
بـا ایـنکه ادعا مى کنند على (علیه السلام ) را از خلفاى راشدین ، و از پیشوایان بزرگ اسـلام مـى دانـند و نسبت به اهل بیت (علیهم السلام ) اظهار علاقه مى کنند، به اعتقاد ما این عصبیت نتیجه حاکمیت روح اموى بر افکار این گروه است و زائیده تبلیغات آن دوران شوم ، خدا همه ما را از اینگونه اشتباهات حفظ کند.
فضیلت تلاوت سوره انسان
در حـدیـثـى از پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـده اسـت : مـن قرأ سورة (هـل اتـى ) کـان جـزاؤ ه عـلى الله جـنـة و حـریـرا: (کـسـى کـه سـوره هل اتى را بخواند پاداش او بر خداوند بهشت و لباسهاى بهشتى است ).
و در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیه السلام ) آمده که (یکى از پاداشهاى کسى که سوره هـل اتى را در هر صبح پنجشنبه بخواند این است که در قیامت با پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) خواهد بود).
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


هل أ تى على الانسان حین من الدهر لم یکن شیا مذکورا(1)
إ نا خلقنا الانسان من نطفة أ مشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا(2)
إ نا هدیناه السبیل إ ما شاکرا و إ ما کفورا(3)
إ نا أ عتدنا للکفارین سلاسل و أ غلالا و سعیرا(4)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر
1 - آیـا چـنـیـن نـیـسـت کـه زمـانـى طـولانـى بـر انـسـان گـذشـت کـه چـیـز قابل ذکرى نبود؟!
2 - ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم ، و او را مى آزمائیم (لذا) او را شنوا و بینا قرار دادیم .
3 - ما راه را به او نشان دادیم ، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا کفران کند.
4 - ما براى کافران زنجیرها و غلها و شعله هاى سوزان آماده کرده ایم .
تفسیر:
نطفه بى ارزش را انسان کردیم ، و تمام وسائل هدایت را در اختیارش نهادیم
بـا اینکه بیشترین بحثهاى این سوره پیرامون قیامت و نعمتهاى بهشتى است ، ولى در آغاز آن سـخن از آفرینش انسان است چرا که توجه به این آفرینش زمینه ساز توجه به قیامت و رسـتـاخـیـز اسـت هـمـانـگـونـه کـه در تـفـسـیـر سـوره قـیـامـت در چـنـد صـفـحـه قبل شرح دادیم .
مـى فـرمـایـد: (آیـا چـنـیـن نـیـسـت کـه زمـانـى طـولانـى بـر انـسـان گـذشـت کـه چـیـزى قابل ذکر نبود)؟ (هل اتى على الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا).
آرى ، ذرات وجـود او هر کدام در گوشه اى پراکنده بود در میان خاکها، در لابلاى قطرات آب دریاها، در هوائى که در جو زمین وجود دارد، مواد اصلى وجود او هر کدام در گوشه یکى از ایـن سـه مـحـیـط پـهـنـاور افـتـاده بـود، و او در مـیـان آنـهـا در حـقـیـقـت گـم شده ، و هیچ قابل ذکر نبود.
آیـا مـنـظـور از (انـسـان ) در ایـنـجـا نـوع انـسـان اسـت ، و عـمـوم افـراد بـشـر را شامل مى شود؟ یا خصوص حضرت آدم است ؟.
آیـه بـعـد کـه مـى گـویـد مـا انـسـان را از نـطـفـه آفـریـدیـم قـریـنـه روشنى بر معنى اول مـى بـاشـد، هـر چـنـد بـعـضـى مـعـتـقـدنـد کـه انـسـان در آیـه اول به معنى حضرت
(آدم ) و (انـسـان ) در آیـه دوم اشـاره به فرزندان آدم است ، ولى این جدائى در این فاصله کوتاه بسیار بعید به نظر مى رسد.
در تـفـسـیـر جـمـله (لم یـکـن شـیـئا مـذکـورا): چـیـز قابل ذکرى نبود نیز نظرات دیگرى اظهار شده است ، از جمله اینکه : انسان به هنگامى که در عـالم نـطـفـه و جـنـیـن بـود مـوجـود قـابـل ذکـرى نـبـود، ولى بـعـدا کـه مراحل تکامل را پیمود به موجودى قابل ذکر تبدیل شد.
در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: (انسان در (علم خدا) مذکور بود، هر چند در (عالم خلق ) مذکور نبود).
در بعضى از تفاسیر نیز آمده که منظور از (انسان ) در اینجا علماء و دانشمندان است که قبل از فرا گرفتن علم قابل ذکر نبودند، اما بعد از رسیدن به نظام علم در میان همه مردم ، در حیات و بعد از موتشان ، همه جا ذکر آنها است .
بـعـضـى نـقـل کـرده اند که (عمر بن خطاب ) این آیه را از کسى شنید گفت اى کاش آدم همچنان غیر مذکور باقى مانده بود، و از مادرزاده نمى شد، و فرزندانش مبتلا نمى شدند!.
و این سخن تعجب آور است چرا که در واقع ایرادى است به مساءله آفرینش .
بـه هـر حـال بـعـد از ایـن مـرحـله نـوبـت آفـریـنـش انـسـان ، و مـوجـود قابل ذکر شدن است ، مى فرماید.
(ما انسان را از نطفه مختلطى آفریدیم ، و او را مى آزمائیم ، و لذا او
را شـنـوا و بـیـنـا قـرار دادیـم ) (انـا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعا بصیرا).
(امشاج ) جمع (مشج ) (بر وزن نسج یا بر وزن سبب ) یا جمع (مشیج ) (بر وزن مریض ) به معنى شى ء مخلوط است .
آفـریـنـش انـسـان از (نطفه مخلوط) ممکن است اشاره به اختلاط نطفه مرد و زن و ترکیب (اسـپـر) و (اوول ) بـوده بـاشـد هـمـانـگونه که در روایات اهلبیت (علیهم السلام ) اجمالا به آن اشاره شده است . یا اشاره به استعدادهاى مختلفى که در درون نطفه از نظر عـامـل وراثـت از طریق ژنها و مانند آن وجود دارد، و یا اشاره به اختلاط مواد مختلف ترکیبى نـطـفـه اسـت ، چـرا که از دهها ماده مختلف تشکیل یافته ، و یا اختلاط همه اینها با یکدیگر معنى اخیر از همه جامعتر و مناسبتر است .
این احتمال نیز داده شده که امشاج اشاره به تطورات نطفه در دوران جنینى است .
جـمله (نبتلیه ) اشاره به رسیدن انسان به مقام (تکلیف و تعهد و مسؤ ولیت و آزمایش و امتحان ) است ، و این یکى از بزرگترین مواهب خدا است که به انسان کرامت فرموده و او را شایسته (تکلیف و مسؤ ولیت ) قرار داده است .
و از آنـجـا که (آزمایش و تکلیف ) بدون (آگاهى ) ممکن نیست ، در آخر آیه اشاره به ابزار شناخت و چشم و گوش مى کند که در اختیار انسانها قرار داده است .
بـعـضـى نـیز گفته اند منظور از ابتلاء و آزمایش در اینجا تطورات و تحولاتى است که بـه جـنـیـن از مـرحـله نـطـفـه تـا رسـیـدن بـه یـک انـسـان کـامـل دست مى دهد. ولى با توجه به تعبیر (نبتلیه ) و همچنین تعبیر به (انسان ) تفسیر اول مناسبتر است .
ضمنا از این تعبیر استفاده مى شود که ریشه همه ادراکات انسان از ادراکات حسى او است : و به تعبیر دیگر ادراکات حسى (مادر) همه (معقولات ) است ، و این نظریه بسیارى از فـلاسـفـه اسـلامى است ، و در میان فلاسفه یونان (ارسطو) نیز طرفدار همین نظر بوده است .
و از آنـجـا کـه تـکلیف و آزمایش انسان علاوه بر مساءله آگاهى و ابزار شناخت نیاز به دو عامل دیگر یعنى به مساءله (هدایت ) و (اختیار) دارد آیه بعد به آن اشاره کرده ، مى فـرمـایـد: (مـا راه را بـه او نـشـان دادیـم ، خواه شاکر و پذیرا باشد، یا کفران کننده و ناپذیرا) (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا).
(هـدایـت ) در ایـنـجـا مـعـنـى وسـیـع و گـسـتـرده اى دارد کـه هـم هدایت (تکوینى ) را شـامـل مـى شـود و هـم هـدایت (فطرى ) و هم (تشریعى ) را هر چند سوق آیه بیشتر روى هدایت تشریعى است .
(تـوضـیـح ) ایـنـکـه از آنـجـا کـه خداوند انسان را براى هدف (ابتلاء و امتحان ) و تکامل آفریده است مقدمات وصول به این هدف را در وجود او
آفریده ، و نیروهاى لازم را به او بخشیده این همان هدایت (تکوینى ) است .
سـپـس در اعـماق فطرتش عشق به پیمودن این راه را قرار داده ، و از طریق الهامات فطرى مسیر را به او نشان داده ، و از این نظر هدایت (فطرى ) نموده و از سوى دیگر، رهبران آسـمانى و انبیاى بزرگ را به تعلیمات و قوانین روشن براى (ارائه طریق ) مبعوث کـرده ، و بـه وسـیـله آنها هدایت (تشریعى ) فرموده است ، و البته تمام این شعب سه گـانـه هـدایـت ، جـنـبـه عـمـومـى دارد، و هـمـه انـسـانـهـا را شامل مى شود.
رویهمرفته این آیه به سه مساءله مهم و سرنوشت ساز در زندگى انسان اشاره مى کند:
مـساءله (تکلیف )، مساءله (هدایت ) و مساءله (آزادى اراده و اختیار) که لازم و ملزوم یکدیگر و مکمل یکدیگرند.
در ضمن جمله (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا) خط بطلان بر مکتب جبر مى کشد.
تـعـبـیر به (شاکرا) و (کفورا) مناسبترین تعبیرى است که در اینجا امکان دارد، چرا کـه در مـقـابـل نـعـمـت بـزرگ هدایت الهى آنها که پذیرا و تسلیم شوند، و راه هدایت پیش گیرند، شکر این نعمت را بجا آورده ، و آنها که مخالفت کنند کفران کرده اند.
و از آنـجـا کـه از دسـت و زبـان هـیچکس بر نمى آید، که از عهده شکرش بدر آید، در مورد (شـکـر) تـعـبـیـر بـه اسـم فـاعـل کـرده ، در حالى که در مورد (کفران ) تعبیر به (کـفـور) (صـیـغـه مـبـالغـه ) آمـده ، زیـرا آنـهـا کـه این نعمت بزرگ را نادیده بگیرند بـالاتـریـن کـفـران را کـرده انـد، چـرا کـه خـداونـد انـواع وسـائل هـدایت را در اختیار آنها گذارده ، و این نهایت کفران است که همه را نادیده بگیرد و راه خطا برود.
ضـمـنا باید توجه داشت (کفور) واژه اى است که هم در مورد (کفران نعمت ) به کار مى رود و هم در مورد (کفر اعتقادى ) (همانگونه که راغب در مفردات آورده است ).
در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث اشـاره کوتاه و پرمعنائى به سرنوشت کسانى که راه کفر و کـفـران را مـى پـویـند کرده ، مى فرماید: (ما براى کافران زنجیرها و غلها و شعله هاى سوزان آتش آماده کرده ایم ) (انا اعتدنا للکافرین سلاسلا و اغلالا و سعیرا).
تـعـبـیر به (اعتدنا) (آماده کرده ایم ) تاءکیدى است بر مساءله حتمى بودن مجازات این گـروه درسـت اسـت کـه آمـاده کـردن از قـبل ، کار کسانى است که توانائى محدودى دارند و احتمال مى دهند به هنگام نیاز توانائى پیدا نکنند، و این معنى درباره خداوند موردى ندارد چـرا کـه هـر چـه را اراده کـنـد بـا فـرمـان (کـن ) فـورا مـوجـود مـى شـود، در عـیـن حـال بـراى بـیـان قـطـعـى بـودن مـجـازات کـافـران اعـلام مـى کـنـد کـه وسائل مجازات آنها از هم اکنون آماده است !
(سـلاسـل ) جـمـع (سـلسـله ) بـه مـعـنـى (زنـجـیـر) و (اغـلال ) جـمـع (غـل ) بـه معنى حلقه اى است که بر گردن یا دستها قرار مى دهند، سپس آن را با زنجیر مى بندند.
بـه هـر حـال ذکـر غـل و زنـجـیـر، و سـپس شعله هاى سوزان آتش بیانگر مجازات عظیم این گـروه است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده ، و (عذاب ) و (اسارت ) در آن جمع است .
آزادى آنها در شهوات در اینجا سبب اسارت آنها در آنجا مى شود،
آتشهائى که در این دنیا بر پا کرده اند در آنجا تجسم مى یابد و دامانشان را مى گیرد.
نکته :
عالم پر غوغاى جنین :
مى دانیم نطفه انسان از ترکیب نطفه مرد و زن که اولى (اسپر) یا (کرمک ) و دومى (اوول ) یا (تخمک ) نام دارد تشکیل مى شود.
اصـل وجـود (نـطـفـه ) و سـپـس تـرکـیـب آن ، و بـعـد مـراحـل مـخـتـلف جـنین ، از عجائب و شگفتیهاى بزرگ جهان آفرینش است که با پیشرفت علم (جنین شناسى ) پرده از اسرار آن برداشته شده ، هر چند اسرار بیشترى هنوز در پرده نهان است .
از جـمـله شـگـفـتـیـهـاى مـزبـور کـه گـوشـه کـوچـکـى را تشکیل مى دهد امور زیر است :
1 - (اسـپـر) کـه بـا آب نـطـفـه مـرد خارج مى شود موجود زنده متحرک بسیار کوچک ذره بـیـنـى اسـت کـه داراى یـک سـر و گـردن و دم مـتـحـرک مـى باشد، و عجب اینکه در هر بار انـزال مـرد مـمـکـن اسـت از دو تا پانصد میلیون ! اسپر وجود داشته باشد که مطابق جمعیت چـندین کشور است ، ولى از این عده بیشمار، فقط یک یا چند عدد وارد تخمک شده ، و بارور مـى گردد، وجود این تعداد نطفه نر به خاطر آن است که اسپرها براى رسیدن به تخمک و ترکیب با آن تلفات زیادى مى دهند، و اگر این تعداد عظیم نبود شاید امر بارور شدن مشکل مى شد.
2 - (رحـم ) قـبـل از دوران بـاردارى فـقـط بـه اندازه یک گردو است ! اما بعد از انعقاد نـطـفـه و پـرورش جـنـیـن بـه قـدرى بـزرگ مـى شـود کـه جـاى زیـادى را اشغال مى کند و عجب اینکه جدار آن بقدرى قابل ارتجاع است که در برابر این حجم عظیم کاملا مقاومت مى کند.
3 - خون در دیواره رحم در عروق و رگها نیست ! بلکه به صورت ناودان در میان عضلات جارى است ، زیرا اگر رگى وجود داشت مسلما در برابر کشش فوق العاده جدار رحم تاب مقاومت نمى آورد!
4 - بعضى از دانشمندان معتقدند که نطفه زن داراى الکتریسته (مثبت ) است و اسپر دارى الکتریسته (منفى )، و لذا به سوى هم کشیده مى شوند، اما هنگامى که اسپر وارد تخمک شـد بـار الکـتـریـکـى آن را مـنـفـى مـى کـنـد و بـه هـمـیـن دلیـل اسـپـرهاى بیشمار دیگر که در اطراف آن وجود دارند از آن رانده مى شوند و بعضى نیز گفته اند با ورود اسپر، ماده شیمیائى مخصوص ترشح مى شود که سایر اسپرها را مى راند.
5 - جـنـیـن در مـیـان کیسه اى بزرگ در آبى غلیظ بنام (آمنى بوس ) غوطه ور است که خـاصـیت ضد ضربه در مقابل انواع حرکات تند مادر، و یا اصابت چیزى به شکم ، دارد، بـعلاوه جنین را به صورت یکنواخت گرم نگه مى دارد، و تغییر حرارت خارجى در آن به زودى اثـر نـمـى کـنـد و از همه جالبتر اینکه او را در حالت بى وزنى قرار مى دهد، و از فشار آوردن اعضاى مختلف جنین روى همدیگر که ممکن است موجب ضایعاتى شود جلوگیرى مى کند!
6 - تغذیه جنین از طریق (جفت ) و (بند ناف ) صورت مى گیرد، یعنى خون مادر با تمام مواد غذائى و اکسیژن وارد جفت شده ، و با تصفیه جدیدى از
طریق بند ناف وارد قلب جنین مى شود، و از آنجا به تمام اعضاى بدن پخش مى گردد.
جـالب ایـنـکـه بـطـن چـپ و راسـت قلب جنین با یکدیگر مربوط است چون مساءله تصفیه از طریقه ریه در آنجا مطرح نیست ، زیرا جنین تنفس نمى کند اما به محض ، تولد، حفره ها از هم جدا مى شوند، و دستگاه تنفس به کار مى افتد!.
آیه و ترجمه


إ ن الا برار یشربون من کأ س کان مزاجها کافورا(5)
عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا(6)
یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا(7)
و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و أ سیرا(8)
إ نما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا(9)
إ نا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا(10)
فوقئهم الله شر ذلک الیوم و لقئهم نضرة و سرورا(11)


ترجمه :

5 - ابرار (نیکان ) از جامى مى نوشند که با عطر خوشى آمیخته است .
6 - از چـشمه اى که بندگان خاص خدا از آن مى نوشند، و از هر جا بخواهند آنرا جارى مى سازند!
7 - آنها به نذر خود وفا مى کنند، و از روزى که عذابش گسترده است مى ترسند.
8 - و غـذاى (خـود) را بـا ایـنـکـه بـه آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى دهند.
9 - (و مى گویند) ما شما را براى خدا اطعام مى کنیم و، هیچ پاداش و تشکرى از شما نمى خواهیم .
10 - ما از پروردگارمان خائفیم در آن روز که عبوس و شدید است .
11 - از ایـن رو خـداونـد آنـهـا را از شـر آن روز نـگـه مـى دارد و از آنـهـا استقبال مى کند در حالى که شادمان و مسرورند.
شاءن نزول :
(سندى بزرگ بر فضیلت اهل بیت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم )).
ابـن عـباس مى گوید حسن و حسین (علیهماالسلام ) بیمار شدند پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـا جـمعى از یاران به عیادتشان آمدند، و به على (علیه السلام ) گفتند: اى ابوالحسن ! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى کردى ، على (علیه السلام ) و فـاطـمـه (عـلیـهاالسلام ) و فضه که خادمه آنها بود نذر کردند که اگر آنها شفا یابند سـه روز روزه بـگـیرند (طبق بعضى از روایات حسن و حسین (علیهماالسلام ) نیز گفتند ما هم نذر مى کنیم روزه بگیریم ).
چـیـزى نـگـذشـت که هر دو شفا یافتند، در حالى که از نظر مواد غذائى دست خالى بودند على (علیه السلام ) سه من جو قرض نمود، و فاطمه (صلى الله علیه و آله ) یک سوم آن را آرد کـرد، و نـان پـخـت ، هـنـگـام افـطـار سـائلى بر در خانه آمد و گفت : السلام علیکم اهـل بـیـت مـحـمـد (صلى الله علیه و آله و سلم ) سلام بر شما اى خاندان محمد! مستمندى از مستمندان مسلمین هستم ، غذائى به من بدهید خداوند به شما از غذاهاى بهشتى مرحمت کند، آنها همگى مسکین را بر خود مقدم داشتند، و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را هـمـچـنـان روزه گـرفتند و موقع افطار وقتى که غذا را آماده کرده بودند (همان نـان جـویـن ) یـتـیـمـى بـر در خانه آمد آن روز نیز ایثار کردند و غذاى خود را به او دادند (بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند).
در سومین روز اسیرى به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد باز سهم غذاى خود را به او دادنـد هـنـگـامـى کـه صبح شد على (علیه السلام ) دست حسن (علیه السلام ) و حسین (علیه السـلام ) را گـرفـته بود و خدمت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمدند هنگامى که پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آنـها را مشاهده کرد دید از شدت گرسنگى مى لرزنـد! فـرمـود! ایـن حـالى را کـه در شـمـا مـى بـیـنم براى من بسیار گران است ، سپس بـرخـاسـت و بـا آنـهـا حـرکت کرد هنگامى که وارد خانه فاطمه (علیهاالسلام ) شد دید در مـحـراب عـبـادت ایـسـتـاده ، در حـالى کـه از شـدت گـرسـنگى شکم او به پشت چسبیده ، و چشمهایش به گودى نشسته پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) ناراحت شد.
در همین هنگام جبرئیل نـازل گشت و گفت اى محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانى به تو تهنیت مى گـویـد، سـپـس ‍ سـوره (هـل اتـى ) را بـر او خواند (بعضى گفته اند که از آیه (ان الابـرار) تـا آیـه کـان سـعـیـکـم مـشـکـورا کـه مـجـمـوعـا هـیـجـده آیـه اسـت در ایـن مـوقـع نازل گشت ).
آنـچـه را در بـالا آوردیـم نـص حدیثى است که با کمى اختصار در (الغدیر) به عنوان (قـدر مـشـتـرک ) مـیـان روایـات زیـادى کـه در ایـن بـاره نـقـل شـده آمـده اسـت ، و در هـمـان کـتـاب از 34 نـفـر از عـلمـاى مـعـروف اهـل سنت نام مى برد که این حدیث را در کتابهاى خود آورده اند (با ذکر نام کتاب و صفحه آن ).
بـه ایـن تـرتـیـب روایـت فـوق از روایـاتـى اسـت کـه در مـیـان اهل سنت مشهور بلکه متواتر است .
و امـا عـلمـاى شیعه همه اتفاق نظر دارند که این هیجده آیه یا مجموع این سوره ، در ماجراى فوق نازل شده است ، و همگى بدون استثناء در کتب تفسیر یا حدیث ، روایت مربوط به آن را بـه عـنـوان یـکـى از افـتـخـارات و فـضـائل مـهـم على (علیه السلام ) و فاطمه زهرا و فرزندانشان آورده اند.
حـتـى چـنـانـکه در آغاز سوره گفتیم این مطلب به قدرى معروف و مشهور است که در اشعار شعرا، و حتى در شعر معروف (امام شافعى ) آمده است .
در ایـنـجـا بـهـانه جویانى که هر وقت به فضائل على (علیه السلام ) مى رسند حساسیت فـوق العـاده اى نـشـان مـى دهـنـد مـنـتـهـاى دقـت را در اشـکـال تـراشـى بـه عمل آورده و خرده گیریهائى بر این شاءن نزول دارند از جمله :
1 - ایـن سـوره (مـکـى ) اسـت در حـالى کـه داسـتـان شـاءن نـزول مـربـوط به بعد از تولد امام حسن (علیه السلام ) و امام حسین (علیه السلام ) است که قطعا در مدینه واقع شده !
ولى چـنـانـکـه در آغـاز ایـن سـوره مـشـروحـا بـیـان کـردیـم دلائل روشـنـى در دسـت داریـم کـه نـشـان مـى دهـد تـمـام سـوره (هـل اتـى ) و یـا لااقـل (هـیـجـده آیـه ) در مـدیـنـه نازل شده است .
2 - لفظ آیه عام است چگونه مى توان آن را تخصیص به افراد معینى داد.
ولى نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت کـه عـام بـودن مـفـهـوم آیـه مـنـافـاتـى بـا نـزول آن در مـورد خـاصى ندارد، بسیارى از آیات قرآن مفهوم عام و گسترده اى دارد، ولى شـاءن نـزول کـه مـصـداق اتـم و اعلاى آن است مورد خاصى مى باشد، و این عجیب است که عـمـومـیـت مـفـهـوم آیـه اى را کـسـى دلیـل بـر نـفـى شـاءن نزول آن بگیرد.
3 - بـعـضـى ، شـاءن نـزولهـاى دیـگـرى نـقـل کـرده انـد کـه بـا شـاءن نـزول فـوق سـازگـار نـیـسـت ، از جـمـله ایـنـکـه (سـیـوطـى ) در (در المـنـثـور) نـقـل کـرده کـه مـرد سـیـاه پـوسـتـى خـدمـت پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمد و از (تسبیح ) و (تهلیل ) سؤ ال کرد.
عمر گفت : بس است زیاد از رسول خدا سؤ ال کردى ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فـرمـود عـمـر خـامـوش بـاش ، و در ایـن هـنـگـام سـوره (هـل اتـى ) بـر پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نازل شد!.
در حـدیـث دیـگـرى در هـمـان کـتـاب آمـده اسـت کـه مـردى از حـبـشـه خـدمـت رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) آمـد و مـى خـواسـت از او سـؤ ال کـنـد، پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) فـرمـود سـؤ ال کـن و فـرا گـیـر، عـرض کرد اى رسول خدا گروه شما از نظر رنگ و صورت و نبوت بـه مـا برترى دارید، اگر من به آنچه تو ایمان آورده اى ایمان بیاورم ، و همانند آنچه عـمـل مـى کنى عمل کنم ، من با تو در بهشت خواهم بود؟ فرمود آرى ، سوگند به کسى که جـانـم بـه دسـت او اسـت سـفـیـدى سـیـاه پـوسـتـان در بـهـشـت از هـزار سـال راه دیـده مـى شـود، سـپـس پیامبر ثوابهاى مهمى براى گفتن لا اله الا الله و سبحان الله و بـحـمـده بـیـان فـرمـود و در ایـن هـنـگـام سـوره هل اتى نازل شد!
ولى بـا تـوجـه بـه اینکه این روایات تقریبا هیچگونه تناسبى با مضمون آیات سوره (هـل اتـى ) نـدارد، بـه نـظـر مـى رسـد کـه بـراى پـایـمـال کـردن شـاءن نـزول سـابـق از سـوى عـمـال بـنـى امـیـه یـا مـانـنـد آنـان جعل شده باشد.
4 - بـهـانـه دیـگـر که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که چگونه انسان مى تواند سه روز گرسنه بماند و تنها با آب افطار کند؟!
ولى ایـن ایـراد عجیبى است براى اینکه خود ما افراد متعددى را دیده ایم که براى بعضى از مـعـالجـات طـبـى سـه روز کـه سـهـل اسـت امـسـاک مـعـروف (چـهـل روز) را انـجـام داده اند، یعنى چهل روز تمام تنها آب نوشیده اند! و مطلقا غذائى نخورده اند! و همین امر باعث درمان بسیارى از بیماریهاى آنها شده ،
حـتى یکى از اطباى معروف غیر مسلمان بنام (الکسى سوفورین ) کتابى در زمینه آثار درمانى مهم چنین امساکى با ذکر برنامه دقیق آن نوشته است .
حـتـى اگر تعجب نکنید بعضى از همکاران در تفسیر نمونه ، این امساک را تا 22 روز عملا انجام داده اند.
5 - بعضى دیگر براى اینکه به سادگى از کنار این فضیلت بگذرند از طریق دیگرى وارد شـده انـد، مـثـلا (آلوسى ) مى گوید: اگر بگوئیم این سوره درباره على (علیه السـلام ) و فـاطـمـه (عـلیـهـاالسـلام ) نـازل نـشـده چـیـزى از قـدر آنـهـا نـمى کاهد، زیرا داخل بودن آنها در عنوان (ابرار) مطلب آشکارى است که هر کس مى داند، سپس به بیان بـعـضـى از فـضـائل آنـهـا پـرداخـته ، مى گوید: انسان چه درباره این دو بزرگوار مى تـوانـد بـگـویـد جز اینکه على (علیه السلام ) مولاى مؤ منان و وصى پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) و فـاطـمـه (عـلیـهـاالسـلام ) پـاره تـن رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سلم ) و جزء وجود محمدى (صلى الله علیه و آله و سلم ) و حسنین (علیهماالسلام ) روح و ریحان ، و آقایان جوانان بهشتند، اما مفهوم این سخن ترک دیگران نیست ، بلکه هر کس غیر این راه را بپوید گمراه است .
ولى مـا مـى گـویـیـم اگـر بـنـا شود فضیلتى را با این شهرت نادیده بگیریم ، بقیه فـضـائل نـیـز تـدریـجـا به چنین سرنوشتى دچار مى شود، و روزى فرا خواهد رسید که بعضى اصل فضیلت على و بانوى اسلام و حسنین (علیهم السلام ) را نیز انکار کنند!
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه در بـعـضـى از روایـات از خـود عـلى (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه در مـوارد مـتـعـدد بـه نـزول ایـن آیـات در مـورد خـود و فـرزنـدانـش در مقابل مخالفان استدلال کرده است .
ایـن نـکته نیز قابل توجه است که (اسیر) معمولا در (مدینه ) وجود داشت ، و در مکه بـه حکم آن که هنوز غزوات اسلامى شروع نشده بود کمتر اسیر دیده مى شد، و این گواه دیگرى بر مدنى بودن این سوره است .
آخـریـن نکته اى را که در اینجا لازم به یاد آورى مى دانیم این است که به گفته جمعى از دانـشـمـنـدان اسـلامـى از جـمـله (آلوسـى ) مـفـسـر مـعـروف اهـل سنت بسیارى از نعمتهاى بهشتى در این سوره بر شمرده شده است ولى از (حورالعین ) که غالبا در قرآن مجید در عداد نعمتهاى بهشتى آمده مطلقا سخنى مطرح نیست ، ممکن است ایـن امر به خاطر نزول این سوره درباره فاطمه زهرا و همسر و فرزندانش مى باشد که به احترام بانوى اسلام (علیهاالسلام ) ذکرى از (حور) به میان نیامده !.
گـرچـه بـحـث مـا در زمـیـنـه ایـن شـاءن نـزول طـولانـى شـد ولى در بـرابـر اشکال - تراشیهاى بهانه جویان چاره اى جز این نبود.
تفسیر:
پاداش عظیم ابرار:
در آیـات گـذشـتـه بـعـد از آن کـه انـسـانـها را به دو گروه (شکور) و (کفور) یا شـکـرگـزار و کـفـران کـنـنـده تـقسیم کرد، اشاره کوتاهى به مجازات و کیفر سخت کفران کـنـنـدگان آمده بود، آیات مورد بحث به سراغ پاداشهاى شکر گزاران و ابرار (نیکان و پاکان ) مى رود، و نکات جالبى در این زمینه یادآورى مى کند.
نخست مى فرماید: (نیکان از جامى مى نوشند که با عطر خوشى آمیخته است )
(ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافورا).
(ابـرار) جـمـع (بـر) (بـر وزن رب ) در اصـل بـه مـعنى وسعت و گستردگى است ، و به همین جهت صحراهاى وسیع را (بر) مى گویند، و از آنجا که افراد نیکوکار اعمالشان نتائج گسترده اى در سطح جامعه دارد این واژه بـر آنـهـا اطلاق مى شود، و (بر) (به کسر ب ) به معنى (نیکو کارى ) است ، بـعـضـى گـفـته اند فرق بیان آن و خیر این است که بر به معنى نیکى تواءم با توجه است در حالى که خیر معنى اعمى دارد.
(کـافـور) در لغـت مـعانى متعددى دارد و یکى از معانى معروف آن بوى خوش است همچنین گـیـاهـى اسـت خـوشـبو، و یکى دیگر از معانى آن همان (کافور) معمولى است که بوى تندى دارد، و براى مصارف طبى از جمله ضدعفونى کردن به کار مى رود.
به هر حال آیه فوق نشان مى دهد که این شراب طهور بهشتى بسیار معطر و خوشبو است که هم ذائقه از آن لذت مى برد، و هم شامه .
بعضى از مفسران نیز گفته اند (کافور) نام یکى از چشمه هاى بهشتى است ، ولى این تـفـسـیر با تعبیر (کان مزاجها کافورا) که مى گوید آمیخته با کافور است سازگار نیست .
از سوى دیگر با توجه به این که کافور از ماده (کفر) به معنى (پوشش ) است ، بـعـضـى از ارباب لغت مانند (راغب ) در (مفردات ) معتقدند که انتخاب این نام براى (کـافـور) بـه خـاطـر پوشیده بودن میوه درختى که این ماده از آن گرفته مى شود در میان غلافها است .
بـعـضـى نـیز تعبیر (کافور) را اشاره به سفیدى فوق العاده و خنکى آن دانسته اند، زیـرا کـافـور مـعـمـولى نـیـز از نـظـر (خـنـکـى ) و (سـفـیـدى ) ضـرب المثل است .
اما روى هم رفته تفسیر نخست از همه مناسبتر به نظر مى رسد، به خصوص
ایـن کـه گـاهـى در عـبارات کافور را همردیف مشک و عنبر شمرده اند که از بهترین بوهاى خوش است .
سـپس به سرچشمه اى که این جام شراب طهور از آن پر مى شود اشاره کرده مى افزاید: (ایـن از چـشـمـه خـاصـى است که بندگان خدا از آن مى نوشند، و آن را از هر جا بخواهند جارى مى سازند)! (عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا).
آرى ایـن چـشـمـه شـراب طـهور چنان در اختیار ابرار و عباد الله است که هر جا اراده کنند از هـمـانـجـا سـر بـر مـى آورد، و جـالب ایـنـکـه در حـدیـثـى از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نـقـل شده که در توصیف آن فرمود: هى عین فى دار النبى (صلى الله علیه و آله و سلم ) تفجر الى دور الانبیاء و المؤ منین : (این چشمه اى است در خانه پیغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) که از آنجا به خانه سایر پیامبران و مؤ منان جارى مى شود).
آرى همانگونه که در دنیا چشمه هاى علم و رحمت از خانه پیامبر اکرم
(صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـه سـوى بـنـدگـان خدا و نیکان سرازیر مى شود، در آخـرت کـه تـجـسم بزرگى از این برنامه است چشمه شراب طهور الهى از همین بیت وحى مى جوشد، و شاخه هاى آن به خانه هاى مؤ منان سرازیر مى گردد!
(یـفجرون ) از ماده (تفجیر) در اصل از ریشه (فجر) گرفته شده که به معنى شـکـافـتـن وسـیـع اسـت ، خـواه شـکـافتن زمین باشد یا چیز دیگر، و از آنجا که نور صبح گوئى پرده شب را مى شکافد به آن (فجر) گفته اند، و به شخص فاسق از این رو (فاجر) مى گویند که پرده حیا و پاکى را دریده ، و از مسیر حق خارج شده است .
اما در آیه مورد بحث به معنى شکافتن زمین است .
قـابـل تـوجه اینکه در میان نعمتهاى فراوان بهشتى که در این سوره آمده است نخستین نعمت (شراب طهور معطر خاصى ) ذکر شده ، و این شاید به خاطر آن است که پس از فراغ از حـسـاب مـحـشر در نخستین گام که در بهشت مى نهند با نوشیدن از این شراب هرگونه انـدوه و نـاراحـتـى و نـاخـالصـى را از درون جـان خود مى شویند، و سرمست از عشق حق به استفاده از سایر مواهب بهشتى مى پردازند.
در آیات بعد به ذکر اعمال و اوصافى که (ابرار) و (عباد الله ) دارند، پرداخته بـا ذکر پنج وصف دلیل استحقاق آنها را نسبت به این همه نعمتهاى بى مانند توضیح مى دهد.
مى فرماید: (آنها به نذر خود وفا مى کنند) (یوفون بالنذر).
(و از روزى کـه عـذاب و شـر آن گـسـتـرده اسـت بـیـمناکند) (و یخافون یوما کان شره مستطیرا).
جـمـله (یـوفـون ) و (یـخـافـون ) و جـمـله هـاى بـعـد از آن کـه هـمـه بـه صـورت فعل مضارع آمده نشان مى دهد که این برنامه مستمر و همیشگى آنان است .
البـتـه هـمـانـگـونـه کـه در شـاءن نـزول گـفـتـیـم مـصـداق اتـم و اکـمـل ایـن آیـات امـیـر مؤ منان على و فاطمه زهرا و فرزندان آنها حسن و حسین (سلام الله علیهم اجمعین ) مى باشند که نذر خود را در مورد سه روز روزه داشتن ادا کردند، و جز با آب افـطـار نـنـمـودنـد، و قـلب آنـان از خـوف خـدا و خـوف قـیـامـت مـالا مال بود.
(مستطیر) به معنى گسترده و پراکنده است ، و اشاره به عذابهاى گوناگون و وسیع آن روز عظیم مى باشد.
بـه هـر حال وقتى آنها به نذرهائى که بر خویشتن واجب کرده اند وفا مى کنند به طریق اولى واجبات الهى را محترم شمرده و در انجام آن مى کوشند.
تـرس آنها از شر آن روز بزرگ اشاره به ایمانشان به مساءله معاد، و احساس مسؤ ولیت شدید در برابر فرمان الهى است .
آنـهـا بـه خـوبـى مـعـاد را بـاور کـرده اند، و به تمام کیفرهاى بدکاران در آن روز ایمان دارند، و اثر این ایمان در اعمالشان کاملا نمایان است .
سـپـس بـه ذکـر سـومـین عمل شایسته آنها پرداخته ، مى گوید: (آنها غذاى خود را در عین ایـنکه به آن نیازمندند و دوست دارند به (مسکین ) و (یتیم ) و (اسیر) مى دهند) (و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا).
اطـعـام کـردن آنـها ساده نیست ، بلکه تواءم با ایثار در هنگام نیاز شدید است ، و از سوى دیـگر اطعامى است گسترده که انواع نیازمندان را از (مسکین ) و (یتیم ) و (اسیر) شامل مى شود، و به این ترتیب رحمتشان عام و خدمتشان گسترده است .
ضمیر در (على حبه ) به طعام باز مى گردد، یعنى در عین اینکه علاقه به طعام
دارنـد آن را انـفـاق مـى کـنـنـد، و بـه ایـن تـرتـیـب شـبیه چیزى است که در آیه 92 سوره آل عـمران آمده است لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون : (هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید)
بـعـضـى نـیز گفته اند ضمیر مزبور به (الله ) بر مى گردد که در آیات گذشته آمده یعنى آنها به عشق پروردگار اطعام اطعام مى کنند ولى با توجه به اینکه این مطلب در آیه بعد مى آید معنى اول صحیحتر به نظر مى رسد.
مـعـنـى (مـسکین ) و (یتیم ) و (اسیر) روشن است ، اما در اینکه این اسیر اشاره به کدام اسیر است در میان مفسران گفتگو است .
بـسـیـارى گـفته اند منظور اسیرانى است که از مشرکان و کفار مى گرفتند، و به قلمرو حـکومت اسلامى در مدینه مى آوردند، بعضى احتمال داده اند که منظور از آن بردگانى است کـه اسـیـر دسـت مـالک خود مى باشند، و بعضى آن را به زندانیان تفسیر کرده اند، ولى تفسیر اول از همه مناسبتر و مشهورتر است .
در ایـنـجـا ایـن سـؤ ال پـیـش مـى آیـد کـه مـطـابـق شـاءن نـزول مـرد اسـیـر بـر در خـانـه عـلى (عـلیـه السـلام ) بـه هـنگام افطار آمد، مگر اسیران زندانى نبودند؟


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت