تفسیرنمونه سوره قیامة (قسمت 2)

آیه و ترجمه


لا تحرک به لسانک لتعجل به(16)
إ ن علینا جمعه و قرءانه(17)
فإ ذا قرأ ناه فاتبع قرءانه(18)
ثم إ ن علینا بیانه(19)


ترجمه :

16 - زبانت را به خاطر عجله براى خواندن آن (قرآن ) حرکت مده .
17 - چرا که جمع و خواندن آن بر عهده ماست .
18 - و هنگامى که ما آن را خواندیم از آن پیروى کن .
19 - سپس بیان (و توضیح ) آن نیز بر عهده ماست .
تفسیر:
جمع و حفظ قرآن بر عهد ماست !
ایـن آیـات در حقیقت به منزله جمله معترضه اى است که گاه گوینده در لابلاى سخن خویش مـى آورد، مـثلا شخصى مشغول خطابه است و مى بیند آخر مجلس مملو از جمعیت شده در حالى که جلو مجلس خالى است موقتا سخنان خویش را قطع مى کند، و حاضران را دعوت به جلو آمـدن مـى کـنـد تـا جـا براى آیندگان باز شود و بعد به سخنان خویش ادامه مى دهد و یا اسـتـادى به هنگام تدریس غفلتى از شاگرد خود مى بیند سخن خویش را قطع کرده و به او هشدار مى دهد سپس درس را ادامه مى دهد.
اگـر شـخـصى ناآگاه ، آن سخنرانى یا این تدریس را از نوار بشنود ممکن است گرفتار اشـتـبـاه شـود، و از عـدم ارتـبـاط ایـن جـمـله هـا بـا جـمـله هـاى قـبـل و بعد تعجب کند، ولى با دقت در شرایط خاص مجلس ، فلسفه این جمله هاى معترضه روشن مى شود.
با توجه به این مقدمه ساده به تفسیر آیات مورد بحث مى پردازیم .
خـداونـد مـوقـتـا رشـته سخن درباره قیامت و احوال مؤ منان و کافران را رها کرده ، و تذکر فـشـرده اى بـه پـیـامـبرش درباره قرآن مى دهد و مى فرماید: (زبانت را به خاطر عجله بـراى خـوانـدن آن حـرکـت مـده ) (لا تـحـرک بـه لسـانـک لتعجل به ).
در تـفـسـیـر ایـن آیه مفسران گفتگو بسیار دارند، و رویهمرفته سه تفسیر براى آن ذکر شده است .
نـخـسـت تـفـسـیـر مـعـروفـى اسـت کـه از ابـن عـبـاس در کـتـب حـدیـث و تـفـسـیـر نـقـل شـده اسـت ، و آن اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به خاطر عشق و علاقه شدیدى که به دریافت و حفظ قرآن داشت ، هنگامى که پیک وحى آیات را بر او مى خواند، هـمـراه او زبان خود را حرکت مى داد و عجله مى کرد، خداوند او را نهى فرمود که این کار را مکن ، خود ما آن را براى تو جمع مى کنیم .
دیـگـر ایـنـکـه : مـى دانـیـم قـرآن داراى دو نـزول اسـت : (نـزول دفـعـى ) یعنى همه آن یکجا در (شب قدر) بر قلب پاک پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـازل شـد، و (نـزول تـدریـجـى ) کـه در طـى 23 سـال صـورت گـرفته ، پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به خاطر عجله اى که در ابلاغ دعوت داشت گاه قبل از نزول تدریجى ، و یا همراه آن آیات را تلاوت مى کرد، به او دستور داده شد که از این کار خود دارى کند، و بگذارد هر آیه اى در موقع خود تلاوت و ابلاغ گردد.
و بـه ایـن تـرتـیـب مـضـمـون ایـن آیـه هـمـانـنـد آیـه 114 سـوره طـه اسـت (و لا تعجل
بالقرآن من قبل ان یقضى الیک وحیه :) (درباره قرآن عجله مکن پیش از آنکه وحى آن تمام شود).
ایـن دو تـفـسـیـر تـفاوت زیادى با هم ندارند، و در مجموع به این معنى باز مى گردد که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) حتى در گرفتن وحى هم نباید عجله کند.
تـفـسـیـر سـومى که طرفدار بسیار کمى دارد این است که مخاطب در این آیات گنهکاران در قـیـامـتـنـد کـه بـه آنـهـا دسـتور داده مى شود نامه اعمال خود را بخوانند و حسابگر خویش بـاشـنـد، و بـه آنـهـا گـفـتـه مـى شود: در خواندن آن عجله نکنید طبیعى است آنها به هنگام خـواندن نامه عمل خود وقتى به سیئات مى رسند ناراحت مى شوند، و مى خواهند با عجله از آن بـگـذرنـد، ایـن دسـتـور بـه آنها داده مى شود و آنها را از عجله باز مى دارد، و موظف مى شـونـد هـنـگـامى که فرشتگان الهى نامه اعمال آنها را مى خوانند آنها نیز از آنها پیروى کنند.
مـطـابـق ایـن تفسیر این آیات شکل جمله معترضه ندارد، و با آیات گذشته و آینده مربوط اسـت ، و هـمـگـى بـا هـم پـیـونـد دارد، چـرا کـه هـمـه مـربـوط بـه احـوال قـیـامـت و مـعـاد است ، ولى طبق تفسیر اول و دوم - همانگونه که گفتیم این آیات جنبه معترضه دارد.
ولى به هر حال تفسیر سوم مخصوصا با توجه به ذکر نام قرآن در آیات بعد، بسیار بـعـیـد بـه نـظر مى رسد، و اصولا لحن آیات به خوبى نشان مى دهد که مراد یکى از دو تـفـسـیـر قـبل است ، و جمع میان آن دو نیز مانعى ندارد، هر چند لحن آیات بعد موافق تفسیر اول یعنى تفسیر مشهور است (دقت کنید).
سـپس مى افزاید (بر ما است که آن را جمع کنیم و بر تو بخوانیم ) (ان علینا جمعه و قرآنه ).
خـلاصـه از نـاحـیـه جمع آورى قرآن نگران نباش ، ما آیات آن را جمع مى کنیم باز هم به وسیله پیک وحى بر تو مى خوانیم .
(و هـنـگـامـى کـه مـا بر تو خواندیم از آن پیروى کن و بخوان ) (فاذا قرأ ناه فاتبع قرآنه ).
(سپس بر ما است که آن را تبیین کنیم ) (ثم ان علینا بیانه ).
بـنـابـرایـن جـمـع قـرآن ، و هـم تـلاوت آن بـر تـو، و هـم تـبـیـیـن و تـفـصیل معانى آن هر سه بر عهده ما است ، به هیچوجه نگران مباش ، آنکس که این وحى را نازل کرده ، در تمام مراحل حافظ آن است ، تنها وظیفه تو از یکسو پیروى از تلاوت پیک وحى ، و از سوى دیگر ابلاغ این رسالت به عامه مردم است .
بـعـضـى نـیز گفته اند منظور از جمع کردن جمع در لسان وحى نیست بلکه جمع در سینه پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و تلاوت آن در لسان آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سـلم ) اسـت ، یعنى عجله مکن ما تمام این آیات را در سینه تو جمع مى کنیم ، و سپس قرائت آن را بر زبانت جارى مى سازیم .
به هر حال این تعبیرات همگى تفسیر اول را تایید مى کند که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) بـه هـنگام نزول وحى به وسیله جبرئیل ، پیوسته عجله داشت که آیات را به سرعت تکرار کند مبادا از حافظه او برود، و اینجا بود که از سوى خداوند به او
اعـلام شـد کـه خـونـسـردى خود را حفظ کند، و نیز اطمینان داده شد که نه تنها جمع آیات و تلاوت آن ، بلکه تبیین آن نیز از سوى خداوند تضمین شده است .
ایـن آیـات در ضـمن بیانگر اصالت قرآن ، و حفظ آن از هر گونه تحریف و دگرگونى است ، چرا که خداوند وعده جمع و تلاوت و تبیین آن را داده است .
در حـدیـث آمـده اسـت کـه پـیـغـمـبـر اکـرم (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) بـعـد از نـزول ایـن آیات هنگامى که جبرئیل بر او نازل مى شد کاملا سکوت مى کرد، و هنگامى که جبرئیل مى رفت شروع به تلاوت آیات مى نمود.
آیه و ترجمه


کلا بل تحبون العاجلة(20)
و تذرون الاخرة(21)
وجوه یومئذ ناضرة(22)
إ لى ربها ناظرة(23)
و وجوه یومئذ باسرة(24)
تظن أ ن یفعل بها فاقرة(25)


ترجمه :

20 - چـنـیـن نـیـست که شما مى پندارید (و دلایل معاد را مخفى مى شمرید) بلکه شما دنیاى زودگذر را دوست دارید (و هوسرانى بیقید و شرط را).
21 - و آخرت را رها مى کنید.
22 - در آن روز صورتهائى شاداب و مسرور است .
23 - و به پروردگارش مى نگرد!
24 - و در آن روز صورتهائى درهم کشیده است .
25 - زیرا مى داند عذابى در مورد او انجام مى شود که پشت را درهم مى شکند!
تفسیر:
چهره هاى خندان و چهره هاى عبوس در صحنه قیامت
در ایـن آیـات بـار دیـگـر بـه ادامـه بـحـثهاى مربوط به معاد باز مى گردد، ویژگیهاى دیـگـرى را از قیامت ، و همچنین علل انکار معاد را بیان مى کند، مى فرماید: (چنان نیست که دلائل مـعـاد مـخـفى باشد و نتوانید به حقانیت آن پى ببرید، بلکه در حقیقت شما این دنیاى زود گذر را دوست دارید) (کلا بل تحبون العاجلة ).
(و به همین دلیل آخرت را رها مى کنید) (و تذرون الاخرة ).
دلیل اصلى انکار معاد شک در قدرت خداوند و جمع آورى (عظام رمیم ) و خاکهاى پراکنده نـیست ، بلکه علاقه شدید شما به دنیا، و شهوات و هوسهاى سرکش سبب مى شود که هر گـونه مانع و رادعى را از سر راه خود بر دارید، و از آنجا که پذیرش معاد و امر و نهى الهـى ، مـوانـع و مـحـدودیـتـهـاى فـراوانـى بـر سـر ایـن راه ایـجاد مى کند، لذا به انکار اصل مطلب برمى خیزید، و آخرت را به کلى رها مى سازید.
هـمـانـگـونـه که قبلا نیز گفتیم یکى از علل مهم گرایش به مادیگرى و انکار مبداء و معاد کـسـب آزادى بـیـقید و شرط در برابر شهوات و لذات ، و هر گونه گناه ، مى باشد، نه تنها در گذشته که در دنیاى امروز نیز این معنى به صورت آشکارترى صادق است .
ایـن دو آیـه در حـقـیـقـت تـاءکـیـدى اسـت بـر آنـچـه در آیـات قـبـل گـذشـت کـه مـى فـرمـود: بـل یـریـد الانـسـان لیـفـجـر امـامـه - یسئل ایان یوم القیامة .
سپس به بیان حال مؤ منان نیکوکار، و کافران بدکار، در آن روز پرداخته چنین مى گوید: (صورتهائى در آن روز شاداب و خندان و نورانى و زیبا است ) (وجوه یومئذ ناضرة ).
(ناضرة ) از ماده (نضرة ) به معنى شادابى خاصى است که بر اثر وفور نعمت و رفـاه بـه انـسـان دسـت مـى دهد که تواءم با سرور و زیبائى و نورانیت است ، یعنى رنگ رخساره آنها از وضع حالشان خبر مى دهد که چگونه غرق نعمتهاى الهى شده اند، در حقیقت ایـن شـبـیـه چـیزى است که در آیه 24 سوره مطففین آمده : تعرف فى وجوههم نضرة النعیم (در صورتهاى آنها (بهشتیان ) شادابى نعمت را مشاهده مى کنى ).
این از نظر پاداشهاى مادى ، و اما در مورد پاداشهاى روحانى آنها مى فرماید: (آنها فقط به ذات پاک پروردگارشان مى نگرند)! (الى ربها ناظره ).
نـگـاهـى بـا چـشـم دل و از طـریـق شـهـود بـاطـن ، نـگـاهـى کـه آنـهـا مـجـذوب آن ذات بـى مـثـال ، و آن کـمال و جمال مطلق مى کند، و لذتى روحانى و توصیف ناپذیر به آنها دست مى دهد که یک لحظه آن از تمام دنیا و آنچه در دنیا است برتر و بالاتر است !
توجه داشته باشید که مقدم شدن (الى ربها) بر (ناظرة ) افاده حصر
مى کند، یعنى تنها به او مى نگرند، و نه به غیر او.
و اگـر گفته شود بهشتیان مسلما بغیر او نیز نگاه مى کنند، مى گوئیم : اگر به غیر او نـگـاه مى کنند همه را آثار او مى بینند، و نگاه کردن به اثر نگاه به مؤ ثر است ، و به تـعـبـیـر دیـگـر در هـمـه جـا او را مـى بـیـنـنـد، و در هـمـه چـیـز قـدرت و جـلال و جمال او را تماشا مى کنند، لذا توجه به نعمتهاى بهشتى نیز آنها را از نظر به ذات خداوند غافل نمى کند.
بـه هـمـین دلیل در بعضى از روایات که در تفسیر این آیه آمده است مى خوانیم : آنها نظر بـه رحـمـت خـداونـد و نـعمت او و ثواب او مى کنند چرا که نگاه به اینها نیز نگاه به ذات مقدس او است .
جـمـعـى از بیخبران آیه فوق را اشاره به مشاهده حسى خداوند در قیامت گرفته اند. و مى گویند در آن روز خدا را با همین چشم ظاهر مشاهده خواهند کرد!
در حالى که چنین مشاهده اى لازمه اش جسمانى بودن خداوند، و وجود در مکان و کیفیت و حالت خـاص جـسـمانى است ، و مى دانیم ذات پاکش از این آلودگیها بر کنار است ، همانگونه که در آیـات مـخـتـلف قـرآن کـرارا روى آن تـکیه شده است از جمله در آیه 103 سوره انعام مى خـوانـیم : لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار: (چشمها او را نمى بیند، و او چشمها را مى بیند) این آیه مطلق است ، و هیچ اختصاص به دنیا ندارد.
بـه هـر حـال عـدم مـشـاهـده حسى خداوند واضحتر از آن است که بخواهیم بیش از این روى آن بحث کنیم ، و هر کس کمترین آشنائى با قرآن و معارف اسلامى داشته باشد به این حقیقت اعتراف مى کند.
بعضى براى (ناظره ) تفسیر دیگرى ذکر کرده ، و گفته اند: از ماده (انتظار) است ، یـعـنـى مـؤ مـنـان در آن روز انـتـظـارشـان تـنـهـا از ذات پـاک خـدا اسـت ، و حـتـى بـر اعمال نیک خود نیز تکیه نمى کنند، و پیوسته منتظر رحمت و نعمت اویند.
و اگـر گـفـتـه شود این انتظار آمیخته با نوعى ناراحتى خواهد بود، در حالى که در آنجا براى مؤ منان ناراحتى وجود ندارد.
در پـاسـخ مـى گـویـنـد: آن انـتظارى آمیخته با ناراحتى است که اطمینانى به سرانجامش نباشد، ولى با وجود اطمینان ، چنین انتظارى آمیخته با آرامش است .
جـمع میان معنى (نظر کردن ) و (انتظار داشتن ) نیز بعید به نظر نمى رسد، زیرا استعمال لفظ واحد در معانى متعدد جائز است ، اما اگر بنا شود یکى از این دو معنى منظور باشد ترجیح با معنى اول است .
این سخن را با حدیث پر معنائى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) پایان مى دهیم : فرمود: اذا دخل اهل الجنة الجنة یقول الله تعالى تریدون شیئا ازیدکم ؟
فـیـقـولون ا لم تـبـیـض وجـوهـنـا؟ الم تـدخـلنـا الجـنـة و تـنـجـیـنـا مـن النـار؟ قال فیکشف الله تعالى الحجاب فما اعطوا شیئا احب الیهم من النظر الى ربهم !:
(هـنـگـامى که اهل بهشت وارد بهشت مى شوند خداوند مى فرماید: چیز دیگرى میخواهید بر شما بیفزایم )؟
آنها مى گویند: (پروردگارا همه چیز به ما داده اى ) آیا روى ما را سفید نکردى ؟ آیا ما را وارد بهشت ننمودى ؟ و رهائى از آتش ‍ نبخشیدى ؟
در ایـن هـنـگـام حـجـابـهـا کـنـار مـى رود (و خـداونـد را بـا چـشـم دل مشاهده مى کنند) و در آن حال چیزى محبوبتر نزد آنان از نگاه به پروردگارشان نیست .
جالب توجه اینکه : در حدیثى از (انس بن مالک ) از آن حضرت (صلى الله علیه و آله و سـلم ) آمـده است که فرمود: ینظرون الى ربهم بلا کیفیة و لا حد محدود و لا صفة معلومة : (آنها به پروردگارشان مى نگرند بدون کیفیت و حد محدود و صفت مشخصى )!.
و این حدیث تاءکیدى است بر شهود باطنى نه مشاهده با چشم .
و در نـقطه مقابل این گروه مؤ منان گروهى هستند که صورتهایشان ، عبوس و درهم کشیده است (و وجوه یومئذ باسرة ).
(بـاسـرة ) از مـاده (بـسـر) (بـر وزن نـصـر) بـه مـعـنـى چـیـز نـارس و کـار قـبـل از مـوعـد اسـت ، و لذا بـه میوه کال نخل ، (بسر) (بر وزن عسر) گفته مى شود، و سـپـس بـه درهم کشیدن صورت و عبوس بودن اطلاق شده است ، از این جهت که عکس العملى است که انسان قبل از فرا رسیدن رنج و عذاب و ناراحتى اظهار مى دارد.
بـه هـر حـال آنـهـا وقـتـى کـه نـشـانـه هـاى عـذاب را مـى نـگـرنـد، و نـامـه هـاى اعمال خویش را خالى از حسنات ، و مملو از سیئات ، مشاهده مى کنند، سخت پریشان و محزون و اندوهگین مى شوند، و چهره درهم مى کشند.
(آنها مى دانند عذابى سخت که پشت آنها را درهم مى شکند درباره آنها انجام خواهد شد) (تظن ان یفعل بها فاقرة ).
بسیارى از مفسران معتقدند که (ظن ) در اینجا به معنى علم است ، یعنى آنها یقین به چنین عـذابـى پـیـدا مـى کـنند، در حالى که بعضى گفته اند: ظن در اینجا به همان معنى اصلى یعنى گمان مى باشد، البته آنها اجمالا یقین دارند عذاب مى شوند اما نسبت به چنین عذاب کمرشکن گمان دارند.
(فاقرة ) از ماده (فقرة ) (بر وزن ضربة ) و جمع آن فقار به معنى مهره هاى پشت است ، بنابراین (فاقره ) به حادثه سنگینى مى گویند که مهره هاى پشت را درهم مى شکند، و فقیر را از این رو فقیر گفته اند که گوئى پشتش شکسته است .
به هر حال ، این تعبیر کنایه از انواع مجازاتهاى سنگینى است که در دوزخ در انتظار این گـروه است ، این گروه انتظار عذابهاى کمرشکن را مى کشند در حالى که گروه سابق در انـتـظـار رحـمـت پـروردگـار، و آمـاده لقـاى مـحـبوبند اینها بدترین عذاب را دارند، و آنها برترین نعمت جسمانى و موهبت و لذت روحانى را.
آیه و ترجمه


کلا إ ذا بلغت التراقى(26)
و قیل من راق(27)
و ظن أ نه الفراق(28)
و التفت الساق بالساق(29)
إ لى ربک یومئذ المساق(30)


ترجمه :

26 - چنین نیست ، او هرگز ایمان نمى آورد تا جان به گلوگاهش رسد.
27 - و گفته شود: آیا کسى هست که این بیمار را از مرگ نجات دهد؟!
28 - و یقین به فراق از دنیا پیدا کند.
29 - و ساق پاها (از شدت جان دادن ) به هم مى پیچید.
30 - (آرى ) در آن روز مسیر همه به سوى (دادگاه ) پروردگارت خواهد بود.
تفسیر:
در ادامه بحثهاى مربوط به جهان دیگر و سرنوشت مؤ منان و کافران ، در این آیات سخن از لحظه دردناک مرگ است که دریچه اى است به سوى جهان دیگر.
مى فرماید: (چنین نیست ، او هرگز ایمان نمى آورد تا زمانى که جان
به گلوگاهش برسد) (کلا اذا بلغت التراقى ).
آن روز اسـت کـه چـشـم بـرزخـى او باز مى شود، حجابها کنار مى رود، نشانه هاى عذاب و کیفر را مى بیند، و به اعمال خود واقف مى شود، و در آن لحظه ایمان مى آورد، ولى ایمانى که هرگز مفید به حال او نخواهد بود.
(تـراقـى ) جـمـع (تـرقـوه ) بـه مـعـنـى اسـتخوانهائى است که گرداگرد گلو را گـرفـتـه اسـت ، و رسـیـدن جـان بـه گـلوگاه ، کنایه از آخرین لحظات عمر است ، زیرا هنگامى که روح از بدن بیرون مى رود، اعضائى که فاصله بیشترى از قلب دارند (مانند دست و پاها) زودتر از کار مى افتند، گوئى روح تدریجا خود را از بدن بر مى چیند تا به گلوگاه برسد.
در ایـن هـنـگـام اطـرافـیـان او سـراسـیـمـه و دسـتـپـاچـه بـه دنبال راه نجاتى مى گردند (و گفته مى شود، آیا کسى هست که بیاید و این بیمار را از مرگ نجات دهد) (و قیل من راق ).
ایـن سـخـن را از روى عـجـز و یاءس و بیچارگى مى گویند، در حالى که مى دانند کار از کار گذشته است ، و از دست طبیب نیز کارى ساخته نیست .
(راق ) از مـاده (رقـى ) (بـر وزن نـهـى ) و (رقـیـه ) (بـر وزن خفیه ) به معنى (بالا رفتن ) است ، این واژه (رقیه ) به اوراد و دعاهائى که موجب نجات مریض مى شود اطـلاق گـردیـده ، بـه خود طبیب از آنجا که بیمار را رهائى مى بخشد و نجات مى دهد نیز (راقى ) گفته اند، بنابراین مفهوم آیه چنین است که اطرافیان
مـریـض ، و گـاه خود او، از شدت ناراحتى صدا مى زند آیا طبیبى پیدا مى شود؟ آیا کسى هست که دعائى بخواند و این بیمار رهائى یابد؟
بعضى نیز گفته اند معناى آیه این است که چه کسى از فرشتگان روح او را قبض مى کند و بالا مى برد؟ آیا فرشتگان عذاب ، یا فرشتگان رحمت ؟!
و بعضى افزوده اند از آنجا که فرشتگان الهى از گرفتن و بالا بردن روح چنین انسان بى ایمانى کراهت دارند ملک الموت مى گوید: کیست که روح او را بگیرد و بالا برد؟
ولى تفسیر اول از همه صحیحتر و مناسبتر است .
در آیـه بـعـد بـه یـاءس کـامـل مـحـتـضـر اشـاره کـرده ، مـى گـویـد: (در ایـن حال او از زندگى به طور مطلق ماءیوس شده ، و یقین به فراق و جدائى از دنیا پیدا مى کند) (و ظن انه الفراق ).
(و سـاق پـاهـا بـه هـم پـیـچـیده مى شود و لحظه مرگ فرا مى رسد) (و التفت الساق بالساق ).
ایـن بـه هـم پـیـچـیـدگى ، یا به خاطر شدت ناراحتى جان دادن است ، یا در نتیجه از کار افتادن دست و پا و بر چیده شدن روح ، از آنها.
بـراى ایـن آیه تفسیرهاى دیگرى نیز نقل شده است ، از جمله در حدیثى از امام باقر (علیه السلام ) مى خوانیم : التفت الدنیا بالاخرة : (دنیا به آخرت پیچیده مى شود).
و در تفسیر على بن ابراهیم نیز همین معنى آمده است .
از ابن عباس نیز نقل شده که منظور (به هم پیچیدن شدت امر آخرت به امر دنیا است ).
بعضى نیز گفته اند: منظور به هم پیچیدن شدائد مرگ با شدائد قیامت است .
ظـاهـر ایـن اسـت کـه هـمـه ایـنـهـا بـه هـمـان مـعـنـى کـه از امـام بـاقـر (عـلیـه السـلام ) نقل شده باز مى گردد.
ایـن تـفـسـیـر از ایـنـجـا گـرفته شده که یکى از معانى (ساق ) در لغت عرب ، حادثه شدید و مصیبت و بلاى عظیم است .
و بعضى نیز گفته اند: منظور به هم پیچیدن ساق پاها در کفن است .
البته این تفسیرها تضادى با هم ندارند، و مى تواند همه آنها در معنى آیه جمع باشد.
و در آخـریـن آیـه مـورد بـحـث مـى فـرمـاید: (مسیر همه خلایق در آن روز به سوى دادگاه پروردگار تو است ) (الى ربک یومئذ المساق ).
آرى هـمـه بـه سـوى او بـازمـى گـردنـد و در دادگـاه عدل او حاضر مى شوند و تمام خطوط به او منتهى خواهد گشت .
ایـن آیـه هـم تـاءکـیـدى بـر مـساءله معاد و رستاخیز عمومى بندگان است ، و هم مى تواند اشـاره اى بـه جـهـت گـیـرى حرکت تکاملى خلایق به سوى ذات پاک او که ذاتى است بى نهایت از هر جهت ، بوده باشد.
نکته :
لحظه دردناک مرگ
چنانکه مى دانیم قرآن بارها روى مساءله مرگ و مخصوصا لحظه جان دادن تکیه مى کند، و به انسانها هشدار مى دهد که همگى چنین لحظه اى را در پیش دارند، گاه از آن به (سکرة الموت ) (مستى و گیجى حال مرگ ) تعبیر کرده است .
و گاه تعبیر به (غمرات الموت ) یعنى (شدائد مرگ ).
گاه تعبیر به (رسیدن روح به حلقوم ) و گاه تعبیر به (رسیدن روح به تراقى )، یعنى استخوانهاى اطراف گلوگاه نموده است (آیات مورد بحث )
از مجموع اینها به خوبى استفاده مى شود که آن لحظه - بر خلاف آنچه بعضى از مادیین مـى گـویـنـد - لحـظـه سـخـت و دردنـاکـى اسـت ، چـرا چـنـیـن نـبـاشـد در حـالى کـه لحـظه انـتـقـال از ایـن جـهـان بـه جـهـان دیـگـر مـى بـاشـد، یـعـنـى هـمـانـگـونـه کـه انـتـقـال انـسـان از عـالم جـنـیـن بـه جـهـان دنـیـا تـواءم بـا درد و رنـج فـراوان اسـت ، انتقال به جهان دیگر نیز طبعا چنین خواهد بود.
ولى از روایات اسلامى استفاده مى شود که این لحظه برراستین آسان مى گذرد، در حالى کـه بـراى افـراد بـى ایمان سخت دردناک است ، این به خاطر آن است که شوق به لقاى پروردگار و رحمت و نعمتهاى بى پایان او،
چـنـان گـروه اول را از خـود بـى خـود مـى کـنـد کـه دردهـاى لحـظـه انتقال را احساس نمى کنند.
در حـالى کـه گـروه دوم وحـشـت مـجـازات از یـکـسـو، و مـصـیـبت فراق از دنیائى که به آن دل بـسـتـه بـودنـد از سـوى دیـگـر، دردهـاى لحـظـه انتقال از دنیا را براى آنها مضاعف مى کند.
در حـدیـثـى از امـام عـلى بـن الحـسین (علیه السلام ) مى خوانیم هنگامى که درباره مرگ از آنـحـضـرت سـؤ ال شـد فرمود مرگ براى مؤ من مانند کندن یک لباس چرکین پرحشره ، و گـشودن غل و زنجیرهاى سنگین ، و تبدیل آن به بهترین لباسها، و خشبوترین عطرها، و راهـوارتـریـن مرکبها، و مرفه ترین منزلهاى است و نسبت به کافر مانند کندن یک لباس فـاخـر، و نـقـل مـکان از منزلها مرفه ، و تبدیل آن به کثیف ترین و خشن ترین لباسها، و وحشتناکترین منزلها و عظیم ترین عذابها است .
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم که شخصى از حضرتش توصیف مـرگ را خواست امام فرمود: للمؤ من کاطیب ریح یشمه فینعس لطیبه و ینقطع التعب و الالم کله عنه ، و للکافر کلسع الافاعى و لدغ العقارب او اشد!: (نسبت به مؤ من همچون عطر بـسیار خشبوئى است که آن را مى بوید و حالتى شبیه خواب به او دست مى دهد، و درد و رنـج بـه کـلى از او قطع مى شود! و نسبت به کافر مانند گزیدن افعیها و عقربها و یا شدیدتر از آن است )!.
به هر حال مرگ ، دریچه عالم بقا است ، چنانکه در حدیثى از على (علیه السلام ) آمده که فرمود: لکل دار باب و باب دار الاخرة الموت : (هر خانه اى درى دارد
و در خانه آخرت ، مرگ است ).
آرى تـوجـه آن اثـر عـمـیـقـى در شکستن شهوات ، و پایان دادن به آرزوهاى دور و دراز، و زدودن زنگار غفلت از آئینه دل دارد، لذا در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) مى خوانیم : ذکر الموت یمیت الشهوات فى النفس و یقلع منابت الغفلة ، و یقوى القلب بمواعد الله و یـرق الطـبع ، و یکسر اعلام الهوى ، و یطفى ء نار الحرص ، و یحقر الدنیا، و هو معنى ما قال النبى (صلى الله علیه و آله و سلم ) فکر ساعة خیر من عبادة سنة :                                                                                                                           یـاد مـرگ شـهـوتـهـاى سـرکـش را در درون آدمـى مـى مـیـرانـد، و ریـشـه هـاى غـفـلت را از دل بر مى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، و به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند. و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معنى سخنى که پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرموده : یک ساعت فکر کردن از یکسال عبادت بهتر است !.
البته منظور بیان یکى از مصداقهاى روشن تفکر است نه اینکه موضوع تفکر منحصر به آن بوده باشد.
در ایـن بـاره بـحـث دیـگـرى در جـلد 22 صـفـحـه 235 (ذیل آیه 19 سوره ق ) گذشت .
آیه و ترجمه


فلا صدق و لا صلى(31)
و لکن کذب و تولى(32)
ثم ذهب إ لى أ هله یتمطى(33)
أ ولى لک فأ ولى(34)
ثم أ ولى لک فأ ولى(35)
ایحسب الانسان أ ن یترک سدى(36)
الم یک نطفة من منى یمنى(37)
ثم کان علقة فخلق فسوى(38)
فجعل منه الزوجین الذکر و الا نثى(39)
الیس ذلک بقادر على ان یحى الموتى(40)


ترجمه :

31 - او هرگز ایمان نیاورد و نماز نخواند
32 - بلکه تکذیب کرد، و روى گردان شد.
33 - سپس به سوى خانواده خود بازگشت در حالى که متکبرانه قدم بر مى داشت .
34 - عذاب الهى براى تو شایسته تر است ، شایسته تر!
35 - سپس عذاب الهى براى تو شایسته تر است ، شایسته تر!
36 - آیا انسان گمان مى کند بیهوده و بى هدف رها مى شود؟
37 - آیا او نطفه اى از منى که در رحم ریخته مى شود نبود؟
38 - سپس به صورت خون بسته در آمد، و او را آفرید و موزون ساخت ؟
39 - و از او دو زوج مذکر و مؤ نث آفرید.
40 - آیا چنین کسى قادر نیست که مردگان را زنده کند؟!
تفسیر:
خدائى که انسان را از نطفه بى ارزش آفرید ...
در ادامـه بـحـثهاى مربوط به مرگ که نخستین گام در سفر آخرت است و در آیات گذشته آمـده ، در آیـات مـورد بـحـث از خـالى بـودن دسـت کافران از توشه این مسافرت سخن مى گوید.
نخست مى فرماید: (این انسان منکر معاد هرگز ایمان نیاورد و آیات خدا را تصدیق نکرد و براى او نماز نگذارد) (فلا صدق و لا صلى ).
(بلکه راه تکذیب را پیش گرفت و به فرمان خدا پشت کرد) (و لکن کذب و تولى ).
منظور از جمله فلا صدق عدم تصدیق قیامت و حساب و جزا و آیات الهى
و تـوحـیـد و نـبوت پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، ولى بعضى آن را اشاره به ترک انفاق و (صدقه ) از ناحیه کافران دانسته اند، به قرینه ذکر آن در کنار نماز.
ولى آیـه دوم بـه خـوبـى گـواهـى مـى دهـد کـه نـقـطـه مـقـابـل ایـن تـصـدیـق ، تـکـذیـب اسـت ، بـنـابـرایـن تـفـسـیـر اول صحیحتر به نظر مى رسد.
در آیه بعد مى افزاید: (سپس او به سوى خانواده خود بازگشت ، در حالى که متکبرانه راه مى رفت ) (ثم ذهب الى اهله یتمطى ).
او بـه گـمـان ایـنـکـه بـا بى اعتنائى و تکذیب پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و آیـات الهـى ، پـیـروزى مـهـمـى بـه دسـت آورده ، از بـاده غـرور سرمست بود، و به سراغ خـانواده خود مى آمد تا طبق معمول مسائل افتخارآمیز را که در خارج خانه رخ داده براى آنها بازگو کند، حتى راه رفتنش و حرکت اعضاء پیکرش همگى بیانگر این کبر و غرور بوده .
(یـتـمـطى ) از ماده (مطا) در اصل به معنى پشت است و (تمطى ) به معنى کشیدن پـشـت از روى بـى اعتنائى و غرور، و یا کسالت و بى حالى است ، و در اینجا منظور همان معنى اول است .
بعضى نیز آن را از ماده (مط) (بر وزن خط) به معنى کشیدن پا یا سایر اعضاى بدن بـه هـنـگـام اظـهـار بـى اعـتنائى یا کسالت مى دانند، ولى اشتقاق آن از (مطا) با ظاهر لفظ مناسبتر است .
به هر حال این معنى شبیه چیزى است که در آیه 31 سوره (مطففین )
آمـده اسـت : و اذا انقلبوا الى اهلهم انقلبوا فکهین : (هنگامى که آنها به سوى خانواده هاى خود بازمى گردند از روى استهزا درباره مؤ منان سخن مى گویند).
سـپـس اینگونه افراد بى ایمان را مخاطب ساخته ، و به عنوان تهدید مى گوید: (عذاب الهى براى تو شایسته تر است ، شایسته تر)! (أ ولى لک فاولى ).
(باز هم عذاب الهى براى تو شایسته تر است شایسته تر)! (ثم أ ولى لک فاولى ).
تفسیرهاى متعدد دیگرى براى این آیه نیز ذکر کرده اند از جمله اینکه :
تهدیدى است به آنها که عذاب بر تو باد باز هم عذاب بر تو باد.
یا این حالتى را که دارى براى تو سزاوارتر است ، سزاوارتر.
یا سرزنش و مذمت براى تو بهتر است ، باز هم بهتر.
یا واى بر تو، باز هم واى بر تو.
یا خیرات دنیا از تو دور باد، و خیرات آخرت نیز دور باد.
یا شر و عذاب دامنگیر تو باد، باز هم شر و عذاب دامنگیرت باد.
یا عذابى که در میدان بدر مشاهده مى کنى براى تو در این دنیا شایسته تر است ، و عذاب قبر و قیامت نیز براى تو شایسته تر.
ولى نـاگـفـتـه پـیـدا اسـت که غالب این معانى به یک معنى کلى و جامع بر مى گردد که تهدید به عذاب و مذمت و شر و عقاب را در بر مى گیرد اعم از عذاب دنیا، برزخ ، و قیامت .
در روایـات آمـده اسـت کـه رسـول خـدا (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) دسـت ابـوجـهـل را گرفت (و طبق بعضى از روایات گریبان او را گرفت ) و فرمود: أ ولى لک فـاولى ثـم أ ولى لک فـاولى ابوجهل گفت : (مرا به چه چیز تهدید مى کنى ، نه تو مى توانى و نه پروردگارت مى تواند به من زیانى برساند، من قدرتمندترین افراد ایـن سرزمین هستم ،)! اینجا بود که همین جمله ها بر پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به صورت آیات قرآنى نازل شد.
سـپس به دو استدلال جالب درباره معاد مى پردازد که یکى از طریق بیان هدف آفرینش و حـکـمـت خـداونـد اسـت و دیـگـرى از طـریـق بـیـان قـدرت او بـه اسـتـنـاد تحول و تکامل نطفه انسان در مراحل مختلف عالم جنین .
در مـرحـله اول مـى فـرمـایـد: (آیـا انـسـان گـمـان مـى کـنـد که بیهوده و بى هدف رها مى شود)؟! (ایحسب الانسان ان یترک سدى ).
(سـدى ) (بـر وزن هـدى ) بـه مـعـنـى مـهـمـل و بیهوده و بى هدف است عرب مى گوید: (ابـل سـدى ) در مـورد شترى که بدون ساربان رها شده و هر جا مى خواهد به چرا مى رود.
منظور از (انسان ) در این آیه همان انسانى است که منکر معاد و رستاخیز مى باشد، آیه مـى گـویـد: او چـگـونـه باور مى کند خداوند این جهان پهناور را، با این عظمت ، و اینهمه شگفتیها براى انسان بیافریند، ولى در آفرینش انسان هدفى نباشد،؟ چگونه مى تواند باور کرد، که هر عضوى از اعضاى
انـسان براى هدف خاصى آفریده شده باشد، چشم براى دیدن و گوش براى شنیدن ، و قلب براى رسانیدن غذا و اکسیژن و آب به تمام سلولهاى بدن . حتى خطوط سر انگشتان انـسـان نـیـز حـکـمـتى دارد، ولى براى مجموع وجود او هیچ هدفى در کار نیست ، و بیهوده و مهمل و بدون هیچگونه برنامه و امر و نهى و تکلیف و مسؤ ولیت آفریده شده است ؟
یک فرد عادى اگر مصنوع کوچکى بى هدف بسازد به او ایراد مى کنند، و نامش را از زمره انسانهاى عاقل حذف مى نمایند، چگونه خداوند حکیم على الاطلاق ممکن است چنین آفرینش بى هدفى داشته باشد؟!
و اگـر گـفـتـه شـود هـدف هـمـیـن زندگى چند روزه دنیا است ، همین خور و خواب تکرارى و آمـیخته با هزار گونه درد و رنج ، قطعا این چیزى نیست که بتواند آن آفرینش بزرگ را توجیه کند.
بنابراین نتیجه مى گیریم که این انسان براى هدف بزرگترى یعنى زندگى جاویدان در جوار قرب رحمت حق ، و تکامل بى وقفه و بى پایان ، آفریده شده است .
سـپـس به بیان دلیل دوم پرداخته ، مى افزاید: (آیا انسان در آغاز نطفه اى از منى نبود که در رحم ریخته مى شود)؟! (الم یک نطفة من منى یمنى )
(سپس این مرحله را پشت سر گذارد و به صورت خون بسته درآمد،
و خداوند او را آفرینش تازه اى بخشید، و موزون ساخت ) (ثم کان علقة فخلق فسوى ).
بـاز در ایـن مـرحـله مـتـوقـف نـمـانـد خـداونـد از هـمـیـن نـطـفـه دو جـفـت مـرد و زن را آفـریـد (فجعل منه الزوجین الذکر و الانثى ).
آیـا کـسـى که نطفه کوچک و بى ارزش را در ظلمتکده رحم مادر، هر روز آفرینش جدیدى مى بـخـشـد، و لبـاس تـازه اى از حیات و زندگى در تن او مى کند، و چهره نوینى به او مى دهـد، تـا سـرانـجـام انـسان مذکر یا مؤ نث کاملى مى شود و از مادر متولد مى گردد آیا چنین کسى قادر نیست مردگان را زنده کند؟ (الیس ذلک بقادر على ان یحیى الموتى ).
ایـن بـیـان در حـقـیـقـت در مـقـابـل مـنـکـرانـى اسـت کـه در مـسـاءله مـعـاد جسمانى غالبا دم از مـحـال بـودن مـى زدنـد، و امکان بازگشت به زندگى را بعد از مردن و خاک شدن نفى مى کـردند، و قرآن براى اثبات امکان این معنى دست انسان را گرفته و او را به آغاز خلقتش بـازمـى گـردانـد، مـراحـل عـجـیـب جـنـیـن ، و تـطـورات شـگـفـت انـگـیـز انـسـان را در ایـن مراحل به او نشان مى دهد، تا بداند او بر همه چیز قادر و توانا است ، و به تعبیر دیگر بهترین دلیل براى امکان یک شى ء وقوع آن است .
نکته ها:
1 - تطورات جنین یا رستاخیزهاى مکرر!
(نطفه ) در اصل به معنى آب کم یا آب صاف است ، سپس به قطرات آبى
که از طریق لقاح سبب پیدایش انسان یا حیوانى مى شود گفته شده است .
در حقیقت تحول نطفه در دوران جنینى از عجیب ترین پدیده هاى جهان هستى است که موضوع عـلم (جـنـیـن شـناسى ) مى باشد، و در قرون اخیر پرده از روى اسرار آن تا حد زیادى برداشته شده است .
قـرآن در آن روز کـه هـنـوز ایـن مـسـائل کشف نشده بود کرارا به عنوان یکى از نشانه هاى قدرت خداوند روى آن تکیه کرده ، و این خود از نشانه هاى عظمت این کتاب بزرگ آسمانى است .
گـرچـه در این آیات تنها بعضى از مراحل جنینى ذکر شده ولى در آیات دیگر قرآن مانند آیـات آغـاز سـوره حـج ، و اوائل سـوره مـؤ مـنـون ، مـراحـل بـیـشـتـرى بـیـان گـردیـده اسـت ، و مـا شـرح بـیـشـتـرى در ذیل این آیات در این زمینه داده ایم .
ضـمـنـا بـه (ذلک ) کـه اسم اشاره به بعید است در مورد خداوند کنایه از عظمت مقام او است و اشاره به این است که بقدرى ذات پاکش والا است که از دسترس افکار بشر بیرون است .
در روایتى آمده است هنگامى که آیات الیس ذلک بقادر على ان یحیى الموتى : (آیا خداوند بـا ایـنـهـمـه تـوانـائى ، قـادر نـیـسـت مـردگـان را زنـده کـنـد)؟ نازل گردید؟ رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) عرضه داشت : سبحانک اللهم ، و بلى : منزهى تو اى خداوند آرى چنین قدرتى را دارى .
هـمـیـن مـعـنـى از امـام بـاقـر و امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـیـز نقل شده است .
2 - نظام جنسیت در جهان بشریت
بـا تـمـام گـفـتگوهائى که درباره عوامل جنسیت جنین شده ، و اینکه تحت تاءثیر چه امورى تـبـدیـل بـه جنس (مذکر) یا (مؤ نث ) مى شود، هنوز هیچکس به درستى نمى داند که عوامل اصلى چیست ؟
درسـت اسـت کـه بـعـضـى از مـواد غـذائى یـا پاره اى از داروها ممکن است در این مساءله بى تـاءثـیـر نباشد. ولى یقینا هیچکدام عامل تعیین کننده محسوب نمى شود، و به تعبیر دیگر این مطلبى است که علمش نزد خداوند عالم است .
از سـوى دیـگـر هـمـواره یـک تـعـادل نـسـبى در میان این دو جنس در همه جوامع دیده مى شود گـرچـه در غـالب جـوامـع تـعداد زنان کمى بیشتر و ندرتا در بعضى جوامع تعداد مردان کمى زیادتر است ولى رویهمرفته یک تعادل نسبى در میان این دو جنس وجود دارد.
اگـر فـرضا روزى فرا رسد که این تعادل به هم بخورد، و مثلا تعداد زنان ده برابر مردان ، یا تعداد مردان ده برابر زنان شود، فکر کنید چگونه نظام جامعه انسانى به هم مـى خـورد؟ و چـه مـفـاسـد عجیبى از این رهگذر به وجود مى آید که در برابر هر یک زن ده مرد، و یا در برابر هر ده مرد یک زن وجود داشته باشد، و چه جنجالى بر پا مى شود.
آیات فوق که مى گوید فجعل مـنـه الزوجین الذکر و الانثى اشاره لطیف و سربسته اى به این دو موضوع است : از یکسو بـه تـنـوع مـرموز انسانها، و تقسیم آنها به این دو جنس در دوران جنین اشاره مى کند، و از سوى دیگر به این تعادل نسبى .
خـداوندا! ما گواهى مى دهیم که تو قادرى بر اینکه در یک لحظه تمام مردگان را لباس حیات بپوشانى ، چیزى در مقابل قدرت تو مشکل و پیچیده نیست .
پـروردگـارا! در آن روز کـه جـانها به گلوگاه مى رسد، و از همه چیز قطع امید مى کنیم تنها امیدمان به ذات پاک تو است .
بار الها! ما را به هدف آفرینش آشنا بفرما.
آمین یا رب العالمین


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت