تفسیرنمونه سوره مدَثر (قسمت1)

سوره مدثر


مقدمه
این سوره در مکه نازل شده و داراى 56 آیه مى باشد

محتواى سوره مدثر
شـکـى نـیـسـت کـه ایـن سـوره از سـورهـائى اسـت کـه در مـکـه نازل شده ، اما در این مساءله گفتگو است که آیا اولین سوره اى است که بر پیامبر (صلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـازل شـد، و یـا بـعـد از سـوره (اقـراء) نازل گردیده است ؟
ولى دقـت در مـحـتواى سوره (اقراء) و سوره (مدثر) نشان مى دهد که (اقراء) در آغاز دعوت بوده ، و سوره (مدثر) مربوط به زمانى است که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سـلم ) مـاءمـور بـه دعـوت آشـکـار شد، و دوران دعوت پنهانى پایان گرفت ، لذا بـعـضـى گـفـتـه انـد سـوره (اقـراء) اولیـن سـوره اى اسـت کـه در آغـاز بـعـثـت نازل شده ، و سوره (مدثر) نخستین سوره بعد از دعوت آشکار است ، و این جمع خوبى به نظر مى رسد.
بـه هـر حـال طـبـیعت سوره هاى مکى که دعوت به مبداء و معاد و مبارزه با شرک ، و انذار و تهدید مخالفان به عذاب الهى است در این سوره کاملا منعکس است .
بحثهاى این سوره رویهمرفته بر هفت محور دور مى زند:
1 - دعوت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) به قیام و انذار و ابلاغ آشکار و صبر و استقامت در این طریق ، و تحصیل آمادگیهاى لازم براى این کار.
2 - اشـاره بـه رستاخیز، و صفات دوزخیان ، همانها که به مقابله با قرآن برخاسته ، و به استهزاى حق پرداختند.
3 - قسمتى از ویژگیهاى دوزخ تواءم با انذار کافران .
4 - تاءکید بر امر رستاخیز از طریق سوگندهاى مکرر.
5 - ارتـبـاط سـرنـوشت هر انسانى با اعمال او، و نفى هر گونه افکار غیر منطقى در این زمینه .
6 - قسمتى از ویژگیهاى بهشتیان و دوزخیان و سرنوشت هر کدام از آنها.
7 - چگونگى فرار افراد جاهل و بیخبر و مغرور و خود خواه از حق .
فضیلت تلاوت سوره
در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) آمده است : من قرأ سورة المدثر اعطى من الاجر عشر حسنات بعدد من صدق بمحمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) و کـذب بـه بـمکة : (هر کس سوره مدثر را بخواند به تعداد هر یک از کسانى که پیامبر اسـلام (صـلى الله عـلیه و آله و سلم ) را در مکه تصدیق یا تکذیب کردند به او ده حسنه داده مى شود).
و در حـدیـث دیـگـرى از امـام بـاقر (علیه السلام ) آمده است : من قرأ فى الفریضة سورة المدثر کان حقا على الله ان یجعله مع محمد (صلى الله علیه و آله و سلم ) فى درجته ، و لا یدرکه فى حیاة الدنیا شقاء ابدا: (کسى که سوره مدثر را در نماز فریضه بخواند بـر خـداونـد حـق اسـت کـه او را هـمـراه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) و در جوار، و درجه او قرار دهد، و در زندگى دنیا بدبختى و رنج دامنش را هرگز نگیرد).
بـدیـهـى اسـت چنین نتائج عظیمى تنها بر خواندن الفاظ سوره مترتب نخواهد شد، بلکه باید محتواى سوره را نیز در نظر گرفت و مو به مو اجرا کرد.
آیه و ترجمه

 

بسم الله الرحمن الرحیم


یا ایها المدثر(1)
قم فأ نذر(2)
و ربک فکبر(3)
و ثیابک فطهر(4)
و الرجز فاهجر(5)
و لا تمنن تستکثر(6)
و لربک فاصبر(7)
فإ ذا نقر فى الناقور(8)
فذلک یومئذ یوم عسیر(9)
على الکافرین غیر یسیر(10)


ترجمه :

بنام خداوند بخشنده بخشایگر
1 - اى در بستر خواب آرمیده !
2 - برخیز و انذار کن (و عالمیان را بیم ده ).
3 - و پروردگارت را بزرگ بشمار.
4 - و لباست را پاک کن .
5 - و از پلیدیها بپرهیز.
6 - و منت مگذار، و فزونى مطلب .
7 - و به خاطر پروردگارت شکیبائى کن .
8 - هنگامى که در صور دمیده شود.
9 - آن روز روز سختى است .
10 - و براى کافران آسان نیست .
تفسیر:
برخیز و جهانیان را انذار کن !
بـدون شـک مـخاطب در این آیات شخص پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) است ، هر چند تـصـریـحى به این عنوان در آن نشده ، ولى قرائن موجود در این آیات بیانگر این واقعیت است .
نـخـسـت مى فرماید: (اى در بستر خواب آرمیده ، و جامه خواب به سر کشیده )! (یا ایها المدثر).
(برخیز و انذار کن و عالمیان را بیم ده ) (قم فانذر).
که وقت خواب و استراحت گذشته ، و زمان قیام و تبلیغ فرا رسیده است .
تـکـیه بر خصوص انذار با اینکه پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) هم بشیر است و هم
(نـذیـر) بـه خـاطـر آن اسـت که (انذار) مخصوصا در آغاز کار تاءثیر عمیقترى در بیدار کردن ارواح خفته دارد.
در ایـنـکه چرا پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در بستر آرمیده بود که این خطاب او را دعوت به قیام کرد مفسران احتمالات زیادى داده اند:
1 - مـشـرکـان عـرب در آسـتـانـه مـوسـم حـج جـمـع شـدنـد، و سـران آنـهـا مـانـنـد ابـوجـهـل ، و ابوسفیان ، و ولید بن مغیره ، و نضر بن حارث ، و ... به مشورت پرداختند کـه در بـرابـر سـؤ الات مـردمى که از خارج به مکه مى آیند، و جسته گریخته مطالبى درباره ظهور پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیده اند چه بگویند؟
اگـر هـر کـدام بـخـواهند جواب جداگانه اى بدهند، یکى کاهنش خواند، و دیگرى مجنون ، و دیـگـرى سـاحـر، ایـن تـشتت آراء اثر منفى خواهد گذاشت ، باید با وحدت کلمه به مبارزه تبلیغاتى بر ضد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر خیزند! بعد از گفتگو به ایـنـجا رسیدند که بهتر از همه این است که بگویند ساحر است زیرا یکى از آثار پدیده سـحـر جدائى افکندن میان دو همسر، و پدر و فرزند است ، و پیامبر با عرضه آئین اسلام چنین کارى را انجام داده بود!
ایـن سـخـن بـه گـوش پـیـامـبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) رسیده سخت ناراحت شده و بـیـمـار گـونـه ، غـمـگـیـن بـه خـانـه آمـد و در بـسـتـر آرمـیـد کـه آیـات فـوق نازل شده و او را دعوت به قیام و مبارزه کرد.
2 - ایـن آیـات از نـخستین آیاتى بود که بر پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) نـازل شـد، زیـرا از جـابـر بـن عـبـدالله از پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: مـن بـر کـوه حـرا بـودم که صدائى برخاست گفت اى محمد! (تو رسـول خـدائى )! بـه راسـت و چـپ نـگـاه کـردم چـیزى ندیدم به بالاى سر نگاه کردم ، فـرشـتـه اى را بـر عـرش در مـیـان آسـمـان و زمـیـن دیـدم تـرسـیـدم ، و به سوى خدیجه بـازگـشـتـم ، و گـفـتم : مرا بپوشانید مرا بپوشانید، و آب سرد بر من بریزید، در این هنگام بود که جبرئیل نازل شد و (یا ایها المدثر) را آورد.
ولى با توجه به اینکه آیات سوره بیانگر دعوت آشکار است مسلم مى شود که این آیات حـداقـل بـعد از سه سال دعوت پنهانى نازل شده ، و این با آنچه در روایت فوق آمده است سـازگـار نـیـسـت ، مـگـر ایـنـکـه گـفـتـه شـود چـنـد آیـه آغـاز ایـن سـوره در آغـاز دعـوت نازل شده و آیات بعد مربوط به چند سال بعد است !
3 - پـیـامـبـر (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) در حـال خـواب بـود و جـامـه بر خود افکنده بود، جبرئیل نـازل شـد و او را بـیـدار کـرد و ایـن آیات را بر او خواند که بر خیز و بستر و خواب را کنار بگذار و به انجام رسالت پرداز.
4 - مـنـظـور از پـوشـیـدن جـامـه ، جـامـه ظـاهرى نیست بلکه لباس نبوت و رسالت است ، همانطور که درباره پرهیزگارى لباس تقوى گفته شده است .
5 - مـنـظـور از (مـدثـر) کـسـى است که در گوشه عزلت قرار گرفته ، و در انزوا و تـنهائى به سر مى برند، بنابراین آیه مى گوید از انزوا و عزلت به در آى ، و به انذار خلق و هدایت بندگان خدا پرداز.
تفسیر اول از همه این تفسیرهاى پنجگانه مناسبتر به نظر مى رسد.
قـابـل تـوجـه ایـنـکـه جـمـله (فـانذر) (انذار کن ) بیان نمى کند درباره چه چیز؟ و چه مـوضـوع ؟ انـذار کند، و این در حقیقت براى بیان عمومیت است ، یعنى درباره بت پرستى و شـرک و کـفر و ظلم و بیدارگرى و فساد، درباره عذاب الهى و حساب محشر و ... به مردم هـشـدار ده (و بـه اصـطـلاح حـذف مـتـعـلق دلالت بـر عـمـوم دارد) در ضـمـن هـم شـامـل عـذاب دنـیـا مـى شـود و هـم عـذاب آخـرت و هـم نـتـائج سـوء اعمال انسان که دامنگیر او خواهد شد.
و بـه دنـبـال دعوت به قیام و انذار پنج دستور مهم به پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سـلم ) مـى دهد که سرمشقى است براى دیگران ، و نخستین دستور درباره توحید است مى فرماید: (تنها پروردگارت را بزرگ بشمار) (و ربک فکبر).
همان خدائى که مالک و مربى تو است ، و هر چه دارى از او دارى .
غـیـر او را در بـوتـه فـرامـوشـى بیفکن ، و خط سرخ بر تمام معبودهاى دروغین درکش ، و هرگونه آثار شرک و بت پرستى را محو کن .
تـکـیـه روى کـلمـه (رب ) و مـقـدم داشـتـن آن بـر (کـبـر) کـه دلیـل بـر انـحـصـار اسـت ، مـسـاءله تـوحـیـد را بـا ذکـر دلیل در این عبارت کوتاه مطرح مى کند، چه جالب و پر محتوا است ، تعبیرات قرآن که در یک عبارت کوتاه اینهمه معنى بیان شده است .
مـنـظـور از جـمـله (فکبر) تنها گفتن (الله اکبر) نیست ، هر چند گفتن (الله اکبر) یکى از مصداقهاى آن است که در روایات نیز به آن اشاره شده ، بلکه منظور این است که خـداى خـود را بـزرگ بـشـمـار، هـم از نـظـر اعـتـقـاد، هـم عـمـل ، و هـم در سـخـن و او را متصف به اوصاف جمال و منزه از هر گونه نقص و عیب بدان ، بـلکـه او را از ایـنـکـه در تـوصـیـف بـگـنـجـد بـرتـر بـدان ، هـمـانگونه که در روایات اهل بیت (علیهم السلام ) آمده است که معنى (الله اکبر) این است که خدا برتر از آن است کـه تـوصیف شود، و در فکر انسان بگنجد، بنابراین (تکبیر) مفهومى گسترده تر از (تسبیح )
دارد کـه فـقـط تـنـزیـه از هـر گـونـه عـیـب و نـقـص را شامل مى شود.
و به دنبال مساءله توحید دومین دستور را درباره پاکیزگى از آلودگیها داده ، مى افزاید (و لباست را پاک کن ) (و ثیابک فطهر).
تـعـبـیـر بـه (لبـاس ) مـمـکـن اسـت کـنـایـه از عـمـل انـسـان بـاشـد چـرا کـه اعمال هر کس به منزله لباس او است ، و ظاهر او بیانگر باطن او است .
بـعضى نیز گفته اند منظور از لباس در اینجا قلب و روح و جان است ، یعنى قلبت را از هـر گـونـه آلودگـى پاک کن ، جائى که باید لباس تطهیر شود صاحب لباس اولویت دارد.
بعضى نیز آن را به همان لباس ظاهر تفسیر کرده اند چرا که پاکیزگى لباس ظاهر از مـهـمـتـریـن نشانه هاى شخصیت ، و تربیت و فرهنگ انسان است ، مخصوصا در عصر جاهلیت کـمـتـر از آلودگـیـهـا اجـتـنـاب مـى نـمـودنـد و لبـاسهائى بسیار آلوده داشتند، مخصوصا مـعـمـول بـود (هـمـانـگـونـه کـه در مـیـان گـرفـتـاران جـاهـلیـت عـصـر اخـیـر نـیـز معمول است ) دامان لباس را بسیار بلند مى کردند، به گونه اى که روى زمین مى کشید، و آلوده مـى شـد، و ایـنـکـه در بـعـضـى از روایـات از امـام صـادق (عـلیـه السـلام ) نـقـل شـده کـه فـرمـود: مـعنى آیه این است (ثیابک فقصر) (لباست را کوتاه کن ) نیز ناظر به همین معنى است .
بـعـضـى نـیـز آن را بـه هـمـسـران تـفسیر کرده اند، چرا که قرآن مى گوید: شما لباس همسران خود هستید، و آنها را نیز لباس شما (چرا که حفظ آبروى یکدیگر مى کنید، و زینت یکدیگرید هن لباس لکم و انتم لباس لهن (بقره آیه 187).
جمع میان این معانى نیز ممکن است .
در حـقـیـقـت آیـه اشـاره به این نکته نیز دارد که رهبران الهى هنگامى مى توانند نفوذ کلمه داشته باشند که دامانشان از هر گونه آلودگى پاک باشد و تقوى و پرهیزکاریشان از هر نظر مسلم گردد، و لذا به دنبال فرمان قیام و انذار، فرمان پاکدامنى مى دهد.
در سـومـیـن دسـتـور مـى فرماید: (از پلیدیها و آنچه موجب عذاب الهى است بپرهیز) (و الرجز فاهجر).
گـسـتـرش مـفـهـوم رجز (پلیدى ) سبب شده است که تفسیرهاى گوناگونى براى آن ذکر کنند.
گـاه آن را به بتها، و گاه به هر گونه معصیت ، و گاه به اخلاق زشت و ناپسند و گاه بـه حـب دنـیـا که سرآغاز هر خطیئه و گناه است ، و گاه به عذاب الهى که نتیجه شرک و مـعـصـیـت اسـت و گـاه بـه مـعـنـى هـر چـیـزى کـه انـسـان را از خـدا غافل مى کند تفسیر کرده اند.
نـکـتـه اصـلى ایـن اسـت کـه (رجـز) در اصـل بـه مـعـنـى اضـطـراب و تزلزل است و سپس به هر گونه گناه شرک ، بتپرستى وسوسه هاى شیطانى ، اخلاق ذمـیـمـه و عذاب الهى که مایه اضطراب انسان مى گردد و او را از مسیر صحیح منحرف مى کند، اطلاق شده است .
در حـالى کـه بـعـضـى معنى این لغت را (عذاب ) مى دانند، و از آنجا که شرک و گناه و اخلاق سوء و حب دنیا جلب عذاب الهى مى کند به آنها نیز (رجز)
اطلاق شده است . این نیز لازم به یاد آورى است که در قرآن مجید واژه (رجز) (بر وزن شرک ) غالبا به معنى عذاب آمده است .
بعضى نیز معتقدند که (رجز) و (رجس ) که به معنى (پلیدى ) است مرادف است .
ایـن مـعـانـى سـه گـانـه گـر چـه بـا هـم مـتـفـاوتـنـد، ولى در عـیـن حـال ارتـبـاط نـزدیـکـى بـا یـکـدیـگـر دارنـد، و بـه هـر حـال آیـه مـفـهـوم جـامـعـى دارد کـه هـر گـونـه انـحـراف و عـمـل زشـت و پـلیـد، و هـر کـارى را کـه مـوجـب خشم و عذاب الهى در دنیا و آخرت مى گردد شامل مى شود.
مـسـلم اسـت پـیـامـبـر اسـلام (صـلى الله عـلیـه و آله و سـلم ) حـتـى قبل از نبوت از این امور پرهیز و هجران داشت ، و تاریخ زندگى او که دوست و دشمن به آن مـعـتـرفـنـد نـیـز گـواه بـر ایـن مـعـنـى اسـت ، ولى در ایـنـجـا بـه عـنـوان یـک اصـل اسـاسـى در مـسـیـر دعوت الى الله و نیز به عنوان یک الگو و اسوه براى همگان ، روى آن تکیه شده است .
و در چهارمین دستور مى فرماید: (منت مگذار و فزونى مطلب ) (و لا تمنن تستکثر).
در اینکه نهى از منت و فزونى طلبیدن در چه مواردى است باز در اینجا
مـفـهـوم آیـه کـلى و گـسـتـرده اسـت ، و هـر گـونـه مـنـت گـذاردن بـر خـالق و خـلق را شـامـل مـى شـود، نه بر پروردگارت منت بگذار که براى او جهاد و تلاش مى کنى ، چرا که او بر تو منت گذارده که این مقام منیع را به تو ارزانى داشته است .
هـمـچـنـیـن عـبـادت و اطـاعـت و اعـمـال صـالحـت را بسیار مشمر، بلکه همیشه خود را در سرحد (قـصـور) و (تـقـصیر) بدان ، و عبادت را یکنوع توفیق بزرگ الهى براى خودت بشمار.
به تعبیر دیگر نباید قیام و انذار تو، و نشر توحید و بیان عظمت پروردگار، و تطهیر ثـیـاب ، و پـرهـیـز از هـر گونه گناه را مایه منت بر خداوند بشمرى ، یا آنها را بزرگ بدانى بلکه باید اینها را هدایاى گرانبهائى از سوى پروردگارت بدانى و به خاطر آن ممنون باشى ، و آنچنان در عشق و محبت او غرق شوى که این کارهاى مهم را بسیار ناچیز حساب کنى .
و نیز اگر خدمتى به خلق مى کنى چه در جهات معنوى باشد مانند تبلیغ و هدایت و چه در جـهـات مـادى مـانند انفاق و بخشش ، هیچکدام را نباید با منت یا انتظار جبران ، آن هم جبرانى فـزونـتـر تـواءم نـمـائى چـرا کـه مـنـت ، اعـمـال نـیـک را بـاطـل و بـیـاثـر مـى کـنـد یـا ایـها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى (بقره : 264).
(لا تـمنن ) از ماده (منت ) در اینگونه موارد به معنى سخن و گفتارى است که بیانگر اهـمـیـت نـعـمـتـى اسـت کـه انـسـان بـه دیـگـرى داده اسـت ، و از ایـنـجا رابطه آن با مساءله (اسـتـکثار) (طلب فزونى ) روشن مى شود، چرا که اگر انسان خدمتش را ناچیز بشمرد انـتـظـار پـاداشـى نـدارد، تـا چـه رسـد بـه اینکه فزونى بطلبد، و به این ترتیب منت گـذاردن هـمـیـشه سرچشمه (استکثار) است ، عملى که ارزش نعمت را به کلى از بین مى برد.
و ایـنـکـه در بـعـضـى از روایـات آمـده اسـت که معنى آیه این است لا تعط تلتمس اکثر منها (چـیزى را به دیگرى عطا مکن که انتظار بیشتر از آن را داشته باشى ) در حقیقت بیان یکى از شاخه هاى مفهوم کلى آیه شریفه است .
هـمـانـگـونه که در حدیث دیگرى آمده است که امام صادق (علیه السلام ) در تفسیر این آیه فـرمـود: لا تـستکثر ما عملت من خیر لله (کار نیکى را که براى خدا انجام مى دهى هرگز زیاد مشمر) این هم شاخه دیگرى از آن مفهوم کلى است .
در آیـه بـعـد بـه آخـریـن دسـتـور در ایـن زمـیـنـه اشـاره کرده ، مى گوید: (و به خاطر پروردگارت صبر و شکیبائى پیشه کن ) (و لربک فاصبر).
بـاز در اینجا با مفهوم گسترده اى از صبر و استقامت و شکیبائى برخورد مى کنیم که همه چیز را شامل مى شود.
یعنى در طریق اداى این رسالت بزرگ شکیبائى کن ، و در برابر آزار مشرکان و دشمنان جاهل و نادان صابر باش ، در طریق عبودیت اطاعت فرمان خدا استقامت نما، و در جهاد با نفس و در میدان جهاد با دشمن شکیبا باش .
مسلم است که صبر و شکیبائى اساس و ضامن اجراى همه برنامه هاى گذشته است ، اصولا مـهمترین سرمایه راه تبلیغ و هدایت همین صبر و شکیبائى است ، و لذا بارها در قرآن مجید روى آن تـکـیـه شـده اسـت ، و بـه همین دلیل در گفتار امیر مؤ منان على (علیه السلام ) مى خوانیم (الصبر من الایمان کالرأ س من الجسد ): (صبر و استقامت در برابر ایمان همچون سر است در برابر تن )!.
و نیز به همین دلیل یکى از مهمترین برنامه هاى انبیاء و مردان خدا همین
بـرنـامـه صـبـر و اسـتـقامت بوده است ، هر قدر حوادث سختر و سنگینتر بر آنها فرو مى ریخت شکیبائى آنها بیشتر مى شد.
در حـدیـثـى از پـیـغمبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) مى خوانیم : که در مورد اجر صابران مى گوید: قال الله تعالى : اذا و جهت الى عبد من عبیدى مصیبة فى بدنه او ماله او ولده ، ثـم اسـتـقبل ذلک بصبر جمیل ، استحییت منه یوم القیامة ان انصب له میزانا او انشر له دیـوانـا: (خـداونـد مى فرماید هنگامى که مصیبتى متوجه یکى از بندگانم در بدن یا مـال یـا فـرزندش مى کنم ، و او با صبر جمیل با آن مقابله مى کند حیا مى کنم که در قیامت مـیـزان سـنـجـش اعـمـال بـراى او نـصـب کـنـم ، و یـا نـامـه عمل او را بگشایم )!.
در تـعـقـیـب دسـتـورى کـه در زمـیـنـه قـیـام و انـذار در آیـات قـبـل آمـده ، در آیات مورد بحث انذار را با بیانى بسیار مؤ کد و رسا شروع مى کند، و مى فرماید: (هنگامى که در صور دمیده مى شود) ( فاذا نقر فى الناقور).
(آن روز روز سختى است ) (فذلک یومئذ یوم عسیر).
(روزى است بسیار پرمشقت که براى کافران آسان نیست ) (على الکافرین غیر یسیر).
قـابل توجه اینکه (ناقور) در اصل از ماده (نقر) به معنى کوبیدنى است که منتهى بـه سـوراخ کـردن شود، و منقار پرندگان که وسیله کوبیدن و سوراخ کردن اشیاء است نـیـز از هـمـین معنى گرفته شده ، به همین جهت به شیپورى که صداى آن گوئى گوش ‍ انسان را سوراخ مى کند و در مغز فرو مى رود (ناقور) گفته مى شود.
از آیـات قـرآن بـه خـوبـى اسـتفاده مى شود که در پایان دنیا و آغاز رستاخیز دو بار در صور دمیده مى شود، یعنى دو صداى فوق العاده وحشت انگیز و تکان دهنده که اولى صداى مـرگ اسـت ، و دومـى صداى بیدارى و حیات است سراسر جهان را فرا مى گیرد، که از آن تعبیر به (نفخه صور اول ) و (نفخه صور دوم ) مى شود، و آیه مورد بحث اشاره بـه (نـفخه دوم ) است که رستاخیز با آن بر پا مى گردد، و روز سخت و سنگینى بر کافران است .
دربـاره (صـور) و (نـفـخـه صـور) بـحـث مـشـروحـى ذیل آیه 68 سوره زمر (جلد 9 صفحه 534 تا 542) داشته ایم .
به هر حال آیات فوق بیانگر این واقعیت است که در نفخه رستاخیز مشکلات کافران یکى بعد از دیگرى نمایان مى گردد، روزى است بسیار دردناک و مصیبت بار و طاقت فرسا که نیرومندترین انسانها را به زانو در مى آورد.
آیه و ترجمه


ذرنى و من خلقت وحیدا(11)
و جعلت له مالا ممدودا(12)
و بنین شهودا(13)
و مهدت له تمهیدا(14)
ثم یطمع أ ن أ زید(15)
کلا إ نه کان لایاتنا عنیدا(16)
سأ رهقه صعودا(17)


ترجمه :

11 - مرا با کسى که او را تنها آفریدم واگذار!
12 - همان کس که براى او مال گسترده اى قرار دادم .
13 - و فرزندانى که همواره نزد او (و در خدمت او) هستند.
14 - و وسائل زندگى را از هر نظر براى وى فراهم ساختم .
15 - باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم !
16 - هرگز چنین نخواهد شد، چرا که او نسبت به آیات ما دشمنى مى ورزد.
17 - بـه زودى او را مـجـبـور مى کنم که از قله زندگى بالا رود (سپس او را به زیر مى افکنم )
شاءن نزول :
براى این آیات دو شاءن نزول ذکر شده است :
1 - قـریـش در (دار النـدوة ) (مـرکـزى در نـزدیـکـى مـسـجـد الحـرام که براى شور در مسائل مهم در آن جمع مى شدند) اجتماع کردند، (ولید) (مرد معروف و سرشناس مکه که مـشـرکـان به عقل و درایت او معتقد بودند و در مسائل مهم با او به مشورت مى پرداختند) رو بـه آنـهـا کـرده گـفـت : شـمـا مـردمـى هـسـتـیـد داراى نـسـب والا، و عقل و خرد، و عرب از هر سو به سراغ شما مى آیند (براى زیارت خانه کعبه و غیر آن ) و پاسخهاى مختلفى از شما مى شنوند حرف خود را یکى کنید.
سـپـس رو بـه آنـهـا کـرده گـفـت : شـمـا دربـاره ایـن مـرد (اشاره به پیغمبر اکرم ) چه مى گـوئیـد؟ گـفتند مى گوئیم (شاعر) است ! ولید چهره درهم کشید و گفت ما شعر بسیار شـنـیـده ایم ، اما سخن او شباهتى به شعر ندارد، گفتند: مى گوئیم (کاهن ) است ، گفت هـنـگـامـى کـه نـزد او مـى رویـد سـخـنـانـى را کـه کـاهـنـان (بـه شکل اخبار غیبى ) مى گویند در او نمى یابید، گفتند مى گوئیم (دیوانه ) است ، گفت وقتى به سراغ او مى روید هیچ اثرى از جنون در او نخواهید یافت .
گفتند، مى گوئیم (ساحر) است گفت ساحر به چه معنى ؟ گفتند کسى که میان دشمنان و مـیـان دوسـتـان ایـجاد دشمنى مى کند، گفت بلى او (ساحر) است و چنین مى کند! (زیرا بعضى از آنها مسلمان مى شوند و راه خود را از دیگران جدا مى سازند).
سپس از (دار الندوه ) خارج شدند در حالى که هر کدام پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) را ملاقات مى کرد مى گفت : اى ساحر! اى ساحر!
ایـن مـطـلب بر پیامبر گران آمد خداوند آیات آغاز این سوره و آیات فوق را (تا آیه 25) نازل فرمود (و پیامبرش را دلدارى داد).
2 - بـعـضـى نـیـز گـفـتـه انـد: هـنـگـامـى کـه آیـات سـوره الم سـجـده (سـوره غـافـر) نازل شد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) در مسجد الحرام (به نماز) ایستاده بود و (ولیـد بـن مـغـیـره ) نـزدیـک حـضـرت بـود و تلاوت او را مى شنید، هنگامى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) متوجه این معنى شد تلاوت این آیات را تکرار کرد.
(ولیـد) بـه مجلس قومش - طائفه بنى مخزوم - آمد و گفت : به خدا سوگند کلامى الان از مـحـمـد (صلى الله علیه و آله و سلم ) شنیدم که نه شبیه سخن انسانهاست ، و نه سخن جـن ، و ان له لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق ، و انه لیعلو و مـا یـعـلى ! گـفـتـار او شـیـرینى خاصى دارد، و زیبائى و طراوت مخصوصى شاخه هایش پـرمیوه ، و ریشه هایش قوى و نیرومند، سخنى است که از هر سخن دیگر برتر مى رود و هیچ سخنى بر آن برترى نمى یابد!
این را گفت و به منزلش بازگشت قریش به یکدیگر گفتند: به خدا سوگند او دلباخته آئیـن محمد شده ، و از آئین ما بیرون رفته ، و تمام قریش را منحرف خواهد کرد، و آنها به ولید (ریحانة قریش ) (گل سرسبد قبیله قریش ) مى گفتند.
ابـوجـهـل گـفـت مـن چاره این کار را مى کنم ، حرکت کرد و آمد و با چهره اى غمگین کنار ولید نشست .
(ولیـد) گـفـت : چـرا غـمـگـیـنـى فـرزنـد بـرادرم ؟! گفت : قریش بر تو با این سن و سـال عـیـب مـى نـهـنـد، و گـمـان مـى کـنـنـد کـه تـو سـخـن محمد را زینت بخشیدى ، او همراه ابـوجـهـل برخاست و به مجلس قوم در آمد، و گفت : شما گمان مى کنید محمد دیوانه است ؟ آیا هرگز آثار جنون بر او دیده اید؟ گفتند: نه
گفت : فکر مى کنید او کاهن است ؟ آیا هرگز آثار کهانت بر او دیده اید؟ گفتند: نه .
گـفـت : تـصور مى کنید او شاعر است ؟ آیا هرگز دیده اید لب به شعر بگشاید؟ گفتند: نه .
گـفـت : پـس فـکـر مـى کـنـیـد او دروغگو است ؟ آیا هرگز سابقه دروغى درباره او دارید؟ گـفـتـنـد: نـه ، او نـزد مـا هـمـیـشـه بـه عـنـوان (صـادق امـیـن ) قبل از ادعاى نبوتش شناخته شده .
در ایـنـجـا قـریـش به (ولید) گفتند: پس به عقیده تو درباره او چه بگوئیم ؟ ولید فـکـر کرد و نگاهى نمود، و چهره درهم کشید و گفت : او فقط مرد ساحرى است ، مگر ندیده اید میان مرد و خانواده و فرزندان و دوستانش جدائى مى اندازد؟ (گروهى به او ایمان مى آوردند و از خانواده خود جدا مى شوند).
بنابراین او ساحر است و آنچه مى گوید سحرى است جالب !.
تفسیر:
(ولید) آن ثروتمند مغرور حق نشناس !
در تـعـقـیب آیات گذشته که کافران را به طور جمعى مورد انذار قرار مى داد، آیات مورد بـحـث بـالخـصـوص روى بـعضى از افراد آنها که مؤ ثرتر بودند انگشت گذارده و با تعبیراتى گویا و رسا و کوبنده او را زیر رگبار شدیدترین انذارها مى گیرد.
نـخـسـت مـى گوید: (مرا با کسى که تنها آفریدم واگذار) (ذرنى و من خلقت وحیدا) این آیـه و آیـات بـعـد چـنـانـکه در شاءن نزول گفتیم در مورد ولید بن مغیره مخزومى یکى از سران معروف قریش نازل شده است .
تـعـبـیر به (وحیدا) (تنها) ممکن است توصیفى براى خالق باشد، و یا براى مخلوق ، در صـورت اول نـیـز دو احتمال وجود دارد: نخست اینکه مرا با او تنها بگذار که خودم او را کیفر شدید دهم ، یا اینکه من تنها خودم او را آفریدم و اینهمه نعمتها به او بخشیدم ، اما او نمک نشناسى کرد
و در صـورت دوم نـیـز دو احـتـمـال وجود دارد: ممکن است اشاره به این باشد که او در شکم مادر، و به هنگام تولد، تک و تنها بود، نه اموالى داشت و نه فرزندانى ، و اینها را همه بعدا به او بخشیدم
یـا اشـاره بـه ایـنـکـه او خـودش را (وحـید) (شخص منحصر به فرد در میان عرب ) مى نـامـیـد، و مـشـهور است که مى گفت انا الوحید ابن الوحید، لیس لى فى العرب نظیر، و لا لابى نظیر! (من منحصر به فرد و فرزند منحصر به فردم ! در عرب نه نظیرى براى من وجود دارد و نه براى پدرم )! این مطلب به عنوان استهزا در آیه تکرار شده است .
ولى از مـیـان هـمـه ایـن تـفـسـیـرهـاى چـهـار گـانـه تـفـسـیـر اول از همه مناسبتر است
سـپـس مـى افـزایـد: (مـن بـراى او مـال گسترده و فراوانى قرار دادم ) (و جعلت له مالا ممدودا).
(مـمـدود) در اصـل بـه مـعنى (کشیده ) است که در اینجا ناظر به گستردگى و حجم اموال او یا کشش از نظر زمان و یا از نظر مکان است .
بعضى گفته اند اموال او به قدرى گسترده بود که در فاصله مکه و طائف شتران بسیار و اسبهاى فراوان و مستغلات زیاد داشت .
و بـعـضـى گـفـتـه انـد باغها و مزارعى داشت که غلات یکى تمام نشده دیگرى مى رسید، بعلاوه داراى صد هزار دینار طلا بود، و همه این معانى در کلمه (ممدود) جمع است .
سپس به فزونى نیروى انسانى او اشاره کرده مى افزاید (و فرزندانى براى او قرار دادم که همواره نزد او و در خدمت او حاضرند) (و بنین شهودا).
دائمـا آمـاده کـمـک و خـدمت بودند، و حضورشان مایه انس و راحت او بود، و هرگز به خاطر تنگى معیشت مجبور نبودند هر کدام به نقطه دور دستى سفر کنند، و پدر را در رنج دورى و هجران و تنهائى بگذارند، در بعضى از روایات آمده او ده فرزند داشت .
و بـعـد بـه سـایـر مـواهـبـى کـه بـه او ارزانـى داشته بود به طور کلى اشاره کرده مى فرماید: (وسائل زندگى او را از هر نظر فراهم ساختم ) (و مهدت له تمهیدا).
نـه فـقـط مال و فرزندان برومند، بلکه در جهات اجتماعى و جنبه هاى جسمانى از هر نظر غرق در نعمت بود.
(تمهید) از ماده (مهد) در اصل به معنى محلى است که براى کودک آماده
مـى کـنـنـد (گـاهـواره و مـانـنـد آن ) سـپـس بـه هـر گـونـه وسـائل اسـتـراحـت و پـیـشـرفـت و مـوقـعـیـت و مـقـام بـرجـسـتـه اجـتماعى اطلاق شده است ، و رویـهـمـرفـتـه مـعـنـى وسـیـعـى دارد کـه انـواع مـواهـب حـیـات و وسائل پیشرفت و موفقیت را شامل مى شود.
ولى او بـجـاى اینکه در برابر بخشنده اینهمه نعمتها سر تعظیم فرود آورد، و پیشانى بـه آسـتـانـش بـسـایـد، در مـقـام کـفـران و افـزون طـلبـى بـرآمـد (و بـا ایـنـهـمـه مال و نعمت باز هم طمع دارد که بر نعمتهاى او بیفزایم ) (ثم یطمع ان ازید).
این منحصر به (ولید بن مغیره ) نبود، بلکه همه دنیاپرستان چنینند، هرگز عطش آنها فـرو نـمـى نـشـیـنـد، و اگـر هـفـت اقلیم را زیر نگین آنها قرار دهند باز هم دربند اقلیمى دیگرند.
ولى آیـه بـعـد بـا شـدت تـمـام دسـت رد بـه سـیـنـه این نامحرم مى گذارد، و مى گوید: (هرگز چنین نخواهد شد که بر نعمتش بیفزایم ، چرا که او نسبت به آیات ما دشمنى مى ورزید) (کلا انه کان لایاتنا عنیدا).
و با اینکه به خوبى مى دانست که این قرآن نه کلام جن است و نه کلام بشر، ریشه هائى نـیـرومـند، و شاخه هائى پرثمر، و جاذبه اى بى مانند دارد، باز آن را سحر مى نامید، و آورنده آن را ساحر!
(عـنید) از ماده (عناد) به گفته بعضى به آن نوع مخالفت و دشمنى گفته مى شود کـه آگـاهانه صورت مى گیرد، یعنى انسان حقانیت چیزى را درک کند و با آن به مخالفت برخیزد، و (ولید) مصداق روشن این معنى بود.
تـعـبـیـر بـه (کـان ) نـشـان مـى دهـد که عناد او با حق یک امر مستمر و همیشگى بود، نه مقطعى و زود گذر.
و بـالاخـره در آخرین آیه مورد بحث به سرنوشت دردناک او با عبارتى کوتاه و پرمعنى اشاره کرده ، مى فرماید: ما به زودى او را مجبور مى کنیم که از قله صعب العبور زندگى بالا رود (و سپس از فراز آن قله او را به زیر مى افکنیم ) (سارهقه صعودا).
(سـاءرهـقـه ) از ماده (ارهاق ) در اصل به معنى (پوشاندن چیزى با عنف ) است و به معنى تحمیل کارهاى سخت ، و مبتلا ساختن به انواع عذاب نیز آمده .
(صـعـود) (بـر وزن کـبـود) بـه معنى مکانى است که از آن بالا مى روند و (صعود) (بر وزن قعود) به معنى بالا رفتن است .
و از آنـجـا کـه بـالا رفـتـن از قـله هـاى مـرتـفـع کـار بـسـیـار شـاق و مـشـکـل اسـت ایـن تعبیر در مورد هر کار مشکل و پرزحمت به کار مى رود، و لذا بعضى آن را بـه عـذاب الهـى تـفـسـیر کرده اند، و بعضى گفته اند (صعود) کوهى است در جهنم از آتـش کـه او را مـجـبـور مى کنند از آن بالا رود، یا اینکه کوهى است صعب العبور و با شیب تـنـد و زیاد که وقتى از آن بالا مى رود سقوط مى کند و به زیر مى افتد، و این موضوع پیوسته تکرار مى شود.
ایـن احـتـمـال نـیز وجود دارد که آیه اشاره به عذاب دنیوى (ولید) در این جهان باشد، زیـرا هـمانطور که در تاریخ آمده است او بعد از رسیدن به اوج قله پیروزى در زندگى فـردى و اجـتـمـاعـى چـنـان سـقـوط کـرد کـه تـا آخـر عـمـر مـرتـبـا اموال و فرزندان خود را از دست مى داد و بیچاره شد.
آیه و ترجمه


إ نه فکر و قدر(18)
فقتل کیف قدر(19)
ثم قتل کیف قدر(20)
ثم نظر(21)
ثم عبس و بسر(22)
ثم أ دبر و استکبر(23)
فقال إ ن هذا إ لا سحر یؤ ثر(24)
إ ن هذا إ لا قول البشر(25)


ترجمه :

18 - او (براى مبارزه با قرآن ) اندیشه کرد و مطلب را آماده ساخت .
19 - مرگ بر او باد چگونه (براى مبارزه با حق ) مطلب را آماده کرد.
20 - باز هم مرگ بر او چگونه مطلب (و نقشه شیطانى خود را) آماده نمود.
21 - سپس نگاهى افکند.
22 - بعد چهره درهم کشید و عجولانه دست به کار شد.
23 - سپس پشت (به حق ) کرد و تکبر ورزید.
24 - و سرانجام گفت این (قرآن ) چیزى جز یک سحر جالب همچون سحرهاى پیشینیان نیست !
25 - این جز سخن انسان نمى باشد!
تفسیر:
مرگ بر او چه نقشه شومى کشید!
در ایـن آیـات تـوضـیـحـات بـیـشـتـرى پـیـرامـون مـردى کـه خـداونـد مـال و فـرزنـدان فراوان به او داده بود و او در مقام مخالفت با پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر آمد - یعنى (ولید بن مغیره ) مخزومى - آمده است .
مى فرماید: (او اندیشه کرد که پیامبر و قرآن را به چه چیز متهم کند؟ و مطلب را در ذهن خود آماده ساخت ) (انه فکر و قدر).
بدیهى است فکر کردن ذاتا کار خوبى است اما به شرط اینکه در مسیر حق باشد که گاه یـکساعت آن فضیلت عبادت یکسال ، و حتى یک عمر را دارد، چرا که همان یک ساعت مى تواند سـرنـوشـت انـسـان را بـه کـلى دگـرگـون سازد، ولى اگر فکر در مسیر کفر و فساد و شیطنت به کار گرفته شود مذموم و نکوهیده است ، و فکر کردن ولید از همین نوع بود.
(قدر) از ماده (تقدیر) در اینجا به معنى آماده ساختن مطلب در ذهن و تصمیم گرفتن براى اجراى آن نقشه شوم است .
سپس براى مذمت او مى افزاید: (مرگ بر او باد چگونه نقشه براى مبارزه با حق کشید) (فقتل کیف قدر).
سپس به عنوان تاءکید مى افزاید: (باز هم مرگ بر او باد چگونه مطلب
را براى مبارزه با حق آماده کرد) (ثم قتل کیف قدر).
و ایـن اشـاره بـه هـمـان چـیـزى اسـت کـه در شـاءن نـزول آمـد کـه او مى خواست افکار مشرکان را متحد سازد، و به آنها جهت واحدى دهد، تا یک زبـان ، مـطـلبـى را بر ضد پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) تبلیغ کنند و هنگامى کـه پـیـشنهاد کردند که به حضرت لقب (شاعر) دهد او نپذیرفت ، سپس عنوان (کاهن ) را پـیـشـنـهـاد کـردنـد او مـوافـقـت نـکرد، بعد عنوان (مجنون ) پیشنهاد شد آن را نیز نـپـسـنـدیـد، سـرانـجـام پـیـشـنـهـاد کـردنـد کـه پـیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) را (سـاحـر) بـخوانند، و او با آن موافقت کرد، چرا که به پندارش اثر سحر که جدائى افـکـنـدن میان دو دوست و ایجاد دوستى میان دو فرد مخالف بود و این امر با ظهور اسلام و قرآن پیدا شده بود، و چون این طرح و نقشه بعد از مطالعه و اندیشه آماده شد قرآن از آن تـعـبیر (فکر و قدر) که بسیار کوتاه و پر معنى است مى کند، و به این ترتیب اگر پیشنهاد هم از ناحیه دیگران بود ولى فکر و انتخاب از ناحیه (ولید) صورت گرفت .
و بـه هـر حـال ایـن جـمـله مـخـصـوصـا بـا تـوجـه بـه تـکـرار آن دلیـل بـر ایـن اسـت کـه او در افکار شیطانى مهارت داشت ، آنچنان که فکر و اندیشه اش مایه تعجب بود.
سپس مى افزاید: (او بار دیگر نظر کرد) (ثم نظر).
و ساخته و پرداخته فکر خود را مورد بازرسى مجدد قرار داد تا از استحکام و انسجام لازم و جنبه هاى مختلف آن آگاه و مطمئن گردد.
(بعد چهره درهم کشید و عجولانه دست به کار شد) (ثم عبس و بسر).
(سپس پشت به حق نمود و تکبر ورزید) (ثم ادبر و استکبر).
(و سـرانـجـام گـفـت : ایـن چـیـزى جـز یـک سـحـر جـالب هـمـانـنـد آنـچـه از پـیـشـیـنـیـان نقل شده ، نیست ) (فقال ان هذا الا سحر یؤ ثر).
(ایـن فـقـط قـول بـشـر اسـت و هـیـچ ارتـبـاطـى بـا وحـى آسـمـانـى نـدارد)! (ان هذا الا قول البشر).
و به این ترتیب آخرین سخن خود را بعد از مطالعه مکرر و تفکر شیطانى و براى مبارزه بـا قـرآن اظهار داشت ، و با تمام شیطنتى که این مغز متفکر عصر جاهلیت و شرک به خرج داد بـا ایـن سـخـنـش مـدح و تمجید فوق العاده اى از قرآن کرد بى آنکه خودش ‍ بداند، او نـشـان داد قـرآن جـاذبـه فوق العاده اى دارد که قلب هر انسانى را تسخیر مى کند، و به گـفـته او تاءثیر سحرانگیزى در آن است که دلها را مسحور مى سازد، و از آنجا که قرآن هـیـچ شـباهتى به سحر ساحران نداشت ، بلکه سخنانى بود منطقى و موزون و حساب شده این خود دلیل بر آن بود که قول بشر نیست و از یک وحى آسمانى ، از جهان ماوراء طبیعت ، از عـلم بـى پـایـان خـداونـد سـرچـشمه گرفته ، که همه زیبائیها را تواءم با انسجام و استحکام در خود جمع کرده است .
(عـبـس ) از ماده (عبوس ) (بر وزن جلوس ) به معنى درهم کشیدن چهره است ، و عبوس (بر وزن مجوس ) به معنى کسى است که داراى این صفت است .
(بـسـر) از مـاده (بـسور) و (بسر) (بر وزن نصر) گاه به معنى عجله کردن در انـجـام کـارى قـبـل از فـرارسـیـدن وقـت آن اسـت ، و گـاه بـه مـعنى درهم کشیدن صورت و دگرگون ساختن چهره .
در آیه مورد بحث اگر معنى دوم مراد باشد هماهنگ با جمله (عبس ) مى شود
و اگـر بـه مـعـنى اول بوده باشد اشاره به دستپاچگى و تصمیم گیرى عجولانه براى انتخاب یک (برچسب ) نادرست براى قرآن است .
جـمـله (یـؤ ثـر) از مـاده (اثـر) بـه مـعـنـى روایـتـى اسـت کـه از پـیـشـیـنـیـان نـقـل شـده و آثـارى اسـت کـه از آنـها باقیمانده و بعضى آن را از ماده (ایثار) به معنى برگزیدن و مقدم داشتن دانسته اند.
مـطـابـق معنى اول (ولید) مى گوید: این سحرى است همانند سحرهائى که از پیشینیان نـقـل شـده ، و مطابق معنى دوم مى گوید: سحرى است که به خاطر حلاوت و جاذبه اش در دلها اثر مى کند، و مردم آن را بر همه چیز مقدم مى دارند.
بـه هـر حـال ایـن یک اعتراف ضمنى به اعجاز قرآن است ، چرا که قرآن هیچگونه شباهتى بـه کـارهاى خارق العاده ساحران ندارد، کلامى است متین و استوار، مملو از معنویت ، و داراى جـاذبـه و نـفـوذ بـى مـانـنـد کـه اگـر طـبـق گـفـتـه ولیـد قول بشر بود دیگران هم باید بتوانند همانند آن را بیاورند، در حالى که مى دانیم قرآن بـارهـا دعـوت بـه مـقابله کرد، و احدى از دشمنان سرسخت که در زبان عرب مهارت فوق العـاده داشـتـنـد نـتـوانستند چیزى همسان آن بیاورند و نه حتى کمتر از آن ، و این است معنى معجزه .
آیه و ترجمه


سأ صلیه سقر(26)
و ما ادرئک ما سقر(27)
لا تبقى و لا تذر(28)
لواحة للبشر(29)
علیها تسعة عشر(30)


ترجمه :

26 - (اما) به زودى او را وارد دوزخ مى کنیم .
27 - و تو نمى دانى دوزخ چیست ؟
28 - (آتشى است که ) نه چیزى را باقى مى گذارد و نه چیزى را رها مى سازد!
29 - پوست تن را به کلى دگرگون مى کند.
30 - نوزده نفر (از فرشتگان عذاب ) بر آن گمارده شده اند!
تفسیر:
و این هم سرنوشت شوم او
در ادامه آیات گذشته که وضع بعضى از سران شرک و سخن او را در نفى و انکار قرآن مـجـیـد و رسالت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بازگو مى کرد، در این آیات به مجازات وحشتناک او در قیامت اشاره مى کند.
مـى فـرمـایـد: (بـه زودى او را وارد دوزخ مـى کـنـم و بـه آتـش دوزخ مـى سـوزانـم )! (ساصلیه سقر).
(سقر) در اصل از ماده (سقر) (بر وزن فقر) به معنى دگرگون شدن و ذوب شدن بـر اثـر تـابـش آفـتـاب اسـت ، سـپس به عنوان یکى از نامهاى جهنم انتخاب شده است ، و کرارا در آیات قرآن آمده ، و انتخاب این نام اشاره به عذابهاى هولناک دوزخ است که دامان اهـل خـود را مـى گـیـرد، بـعـضـى نـیـز آن را نـام یـکـى از طـبـقـات و درکـات هول انگیز دوزخ دانسته اند.
سپس براى بیان عظمت و شدت عذاب دوزخ مى گوید: (تو چه مى دانى که سقر چیست ) (و مـا ادریـک مـا سـقـر) یعنى به قدرى عذاب آن شدید است که از دایره تصور بیرون مى بـاشـد، و بـه فکر هیچکس نمى گنجد، همانگونه که اهمیت نعمتهاى بهشتى و عظمت آن به فکر کسى خطور نمى کند.


 

 

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت